ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از حج پیامبر (ص)/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1395.
مشخصات ظاهری : 92 ص.: مصور، نقشه؛ 14/5×21/5 سم.
شابک : 65000 ﷼: 978-964-397-607-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammadbaqer Ansari. The frame - by-frame commentary on prophets haj.
يادداشت : چاپ سوم.
يادداشت : چاپ چهارم: 1399.
يادداشت : چاپ پنجم: 1401.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- حج الوداع
موضوع : Muhammad, Prophet -- Farewell pilgrimage
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- خطبهها
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Public speaking
موضوع : حجةالوداع
*Hajjah-al-veda'
رده بندی کنگره : BP223/5/الف83گ36 1395
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 1972813
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
ویراستار دیجیتالی : محدثه غریبی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : گزارش لحظه به لحظه از حج پیامبر (ص)/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1395.
مشخصات ظاهری : 92 ص.: مصور، نقشه؛ 14/5×21/5 سم.
شابک : 65000 ﷼: 978-964-397-607-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (چاپ سوم)
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammadbaqer Ansari. The frame - by-frame commentary on prophets haj.
يادداشت : چاپ سوم.
يادداشت : چاپ چهارم: 1399.
يادداشت : چاپ پنجم: 1401.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- حج الوداع
موضوع : Muhammad, Prophet -- Farewell pilgrimage
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- خطبهها
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Public speaking
موضوع : حجةالوداع
*Hajjah-al-veda'
رده بندی کنگره : BP223/5/الف83گ36 1395
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 1972813
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
بسم اللّه الرحمن الرحيم
به آنان كه
مىخواهند در حج
همسفر پيامبرشان باشند.
گزارش لحظه به لحظه از حج پيامبر صلىاللهعليهوآله :
1 . مقدمات سفر حج ... 7
2 . ورود به مكه ...21
3 . آغاز مراسم حج ...39
4 . عيد قربان ... 55
5 . سه روز در مِنا ... 67
6 . پايان مراسم حج ... 81
بسم اللّه الرحمن الرحيم
سلام بر آدم صفى اللّه و ابراهيم خليل اللّه، كه با بناى كعبه به امر خدا، جهانيان را براى حج دعوت كردند.
سلام بر هاجر و اسماعيل كه پروردگار به پاس صبر آنان، تكرار اعمالشان را مناسك حج قرار داد و آن تسليم و عبوديت را با ابديت مقرون ساخت.
سلام بر همه انبيا و اوصيايى كه با لبيك به نداى خليل پروردگار، از دوردستها به حج خانه خدا آمدند.
سلام بر خاتم النبيين، كه با حضور خود عملاً مناسك حج را به ما آموخت؛ و احياگر حج ابراهيمى در آخرين سال عمر خود شد.
اكنون در كنار حضرت محمد مصطفى صلىاللهعليهوآله، به طوافِ كعبه و سعىِ صفا و مروه و وقوفِ عرفات و مشعر و مِنا مىرويم، و پيمان توحيد و ولايت را با بوسه بر حجر الاسود تجديد مىكنيم.
اكنون 1420 سال از آخرين سفر پيامبر صلىاللهعليهوآله به مكه مىگذرد، و مراسم پر شكوه حج خاطره اولين سال آموزش و انجام آن توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله را در دلها زنده مىكند، و ما را مشتاق دانستن داستان آن سفر روحانى مىنمايد.
در كتاب حاضر گزارشى به صورت لحظه به لحظه با تمام جزئياتِ سفر حج پيامبر صلىاللهعليهوآله در قالب داستانى تقديم مىشود، تا بدانيم چه مراحلى براى آماده سازى مراسم عظيم حج صورت گرفت، و اين سفر از مدينه تا مكه چگونه طى شد، و از آغاز احرام تا وقوف و قربانى و طواف و سعى و ساير اعمال حج چگونه عملى گرديد و حاجيان چگونه از سفر حج بازگشتند.
آنچه پيش روى شماست جمع بندى و تدوين داستان سفر آخرين حج پيامبر صلىاللهعليهوآله در 6 مرحله است، كه با مراجعه به كليه منابع مربوط به موضوع تنظيم گرديده، و حتى يك كلمه به عنوان تخيل آورده نشده است.
يا رسول اللّه، اگر آن روز نبوديم تا قدم به قدم در اعمال حج به تو اقتدا كنيم، اكنون چهارده قرن است كه هر ساله با فرزندان معصوم تو اين عبادت عظيم را تكرار مىكنيم. به اميد روزى كه در كنار حضرت مهدى عليهالسلام به طواف كعبه آييم، و حج را در سايهسار مقام عصمت به انجام رسانيم.
قم ، محمد باقر انصارى
ايام حج 1430 ، 7 آبان 1388
اولين و آخرين سفر پيامبر صلىاللهعليهوآله براى حج، يك مسافرت استثنايى با جمعيتى بىسابقه در سفرهاى آن حضرت بود. از آنجا كه اولين آموزش مراسم و احكام حج بود، پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را «حجة الاسلام» ناميد، و چون آخرين سفر حج آن حضرت نيز به حساب مىآمد آن را «حجة الوداع» خواند.
درباره اقامه مراسم عظيم حج اين آيه نازل شد: «وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ (2)» «بين مردم براى حج»
1) الكافى: ج 4 ص 245. بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، 396، 403، ج 28 ص 95. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9 - 10. التفسير الاصفى: ج 2 ص 803 . مسند احمد: ج 1 ص 458. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 962. المعجم الكبير طبرانى: ج 18 ص 296. السنن الكبرى: ج 6 ص 463 . السيرة النبوية (ابن هشام): ج 4 ص 248. المغازى (واقدى): ج 2 ص 1090. المعجم الاوسط (طبرانى): ج 5 ص 267.
2) سوره حج: آيه 27.
اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دوردستى نزد تو مىآيند».
با نزول اين آيه پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلان عمومى براى اين سفر روحانى داد، و با ورود ماه ذى القعده دستور آمادگى مردم براى حركت به سوى حج در بيست و پنجم اين ماه را صادر فرمود.
از آنجا كه حركت مردم از مدينه ناگزير با تقديم و تأخير انجام مىشد، پيامبر صلىاللهعليهوآله وعدهگاه همه را مكانى در بيرون مدينه به نام «ذوالحليفه» - كه همان مسجد شجره است - قرار دادند.
حضرت از يك سو مناديانى را در مدينه و اطراف آن فرستاد و از سوى ديگر به مناطق دوردست از قلمرو اسلام نامهاى به عنوان دعوت به حج نوشت.
آن روزها اميرالمؤمنين عليهالسلام با لشكرى از طرف پيامبر صلىاللهعليهوآله به يمن و نَجران رفته بودند. حضرت نامهاى به اميرالمؤمنين عليهالسلام نوشت و تصميم سفر حجة الوداع را خبر داد؛ و دستور داد با لشكر همراه به سوى مكه بيايد تا در آنجا به حضرتش ملحق شوند.
در اين سفر خانواده پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز همراه آن حضرت بودند، كه شامل اهل بيت و همسران آن حضرت مىشد. از اهل بيت فقط اميرالمؤمنين عليهالسلام در مدينه نبود و به يمن رفته بود. بنابراين حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام آماده حضور در اين سفر مىشدند.
1) الكافى: ج 4 ص 245، 322، 339. فقيه: ج 2 ص 306، 334. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 59 . الاستيعاب: ج 3 ص 1199. تاريخ الاسلام ذهبى: ج 2 ص 709.
همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز به دستور آن حضرت مىبايست همگى در حج حضور مىيافتند، كه عبارت بودند از : اُمّ سَلمه، ريحانه، صَفيّه، زينب، مَيْمونه،سُوده، اُمّ حبيبه، عايشه، حفصه.
از سوى ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله، اَبودَجّانه انصارى را جانشين خود در مدينه قرار داد تا در غياب حضرت نظام شهر را در دست داشته باشد و به امور مردم رسيدگى كند.
لباس احرام پيامبر صلىاللهعليهوآله دو قطعه پارچه از جنس پنبه بود كه يكى به عنوان «اِزار» پوشش نيم تنه پايين بود؛ و ديگرى به عنوان «رِداء» بر دوش انداخته مىشد. همچنين آن حضرت قربانىهاى خود را از مدينه همراه برداشتند كه 66 شتر بود.
مردان به پيروى از پيامبر صلىاللهعليهوآله لباس احرام تهيه كردند، ولى براى زنان لباس خاصى براى احرام لازم نبود. همچنين كسانى كه مايل بودند قربانى خود را آماده كردند تا از مدينه همراهشان باشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پنج آبادى را براى حجاج تعيين فرمود كه هر كس قصد حج يا عمره دارد بايد از آن مواضع مُحرِم شود و نبايد از آن مناطق بدون احرام به سمت مكه عبور كند. اين پنح مكان كه «ميقات» خوانده شد چنين است:
1) الكافى: ج 4 ص 318. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 54.
ذوالحليفه (مسجد شجره) براى اهل مدينه، بطن العقيق براى اهالى عراق و نجد، جُحفه براى اهل شام و مغرب، يَلَمْلَم براى اهل يمن، قَرنُ المنازل براى اهل طائف. حضرت براى كسانى كه محل سكونتشان بعد از اين مكانها به سمت مكه قرار دارد، خانه آنان را ميقاتشان قرار داد تا از همانجا احرام ببندند.
*از مدينه تا مسجد شجره(1)
صبح روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى القعدة (2)پيامبر صلىاللهعليهوآله غسل كرد و لباس عادى پوشيد؛ و دو لباس احرام را همراه برداشت تا در ميقات بر تن كند.
شترانى كه مَحمِل(3)روى آنها آماده شده بود، مقابل خانه پيامبر صلىاللهعليهوآله زانو زدند. سپس حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام در محملى نشستند، و هر يك از نُه همسر پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز در محمل مخصوص خود نشستند.
اكنون بيش از هفتاد هزار نفر آماده حركت بودند. جمعيت در سمت خروجى شهر به طرف مكه با مَركَبهاى خود يا پياده منتظر آمدن پيامبر صلىاللهعليهوآله بودند. مردانى به تنهايى عازم سفر بودند. زنانى نيز تنها براى حج مىرفتند. گروهى با همسران خود آمده بودند. عدهاى با پسران و دختران بزرگسال خود همراه بودند و گروهى كودكان خود را نيز آورده بودند.
به خاطر كثرت جمعيت، صبح كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از خانه بيرون آمد تا ظهر طول كشيد تا به ذوالحليفة در فاصله 9 كيلومترى شهر رسيد، كه ميعادگاه حجاج بود.
1) الكافى: ج 4 ص 245، 322، 339. فقيه: ج 2 ص 306، 334. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 59 ، 454. وسائل الشيعة: ج 8 ص 151. المغازى واقدى: ج 2 ص 1089 - 1090. السيرة النبوية (ابن كثير): ج 4 ص 215. طبقات ابن سعد: ج 2 ص 173. وفاء الوفاء: ج 3 ص 1002.
2) اين تاريخ برابر است با پنجم اسفند سال دهم هجرى شمسى، و 25 فوريه سال 632 ميلادى.
3) به اتاقك چوبى كه روى شتر مىگذارند و مسافرين در آن مىنشينند «محمل» يا «هودج» مىگويند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله نماز ظهر آن روز را به جماعت در كنار درختى كه در ذوالحليفه بود به جا آورد، كه مكان نماز حضرت را مسجدى ساختند و «مسجد شجره» ناميده شد.(1)
*احرام حاجيان در ميقات(2)
اكنون نوبت احرام بود، كه شامل نيت و پوشيدن لباس احرام و گفتن «لَبَّيْك» مىشد. پيامبر صلىاللهعليهوآله در ميقات براى بستن احرام به مردان دستور داد از لباس معمولى بيرون آيند و يك «رداء» براى پوشش بالا تنه بر دوش بيندازند و يك «ازار» براى پوشش پايين تنه به كمر ببندند.
از نظر نيت چون مردم تا آن روز سابقه انجام عمره در ايام حج را نداشتند، همه از مدينه به نيت حج احرام بستند. دستور «تمتع» در مكه بعد از انجام طواف و سعى نازل شد و پيامبر صلىاللهعليهوآله دستورات لازم را در آنجا دادند.
احرام حاجيان در ميقات دو گونه بود: يكى با همراه داشتن قربانى و ديگرى بدون آن. كسانى كه قربانى همراه نداشتند كافى بود پس از نيت لباس احرام را بر تن كنند و لبيك بگويند؛ اما كسانى كه قربانى همراه داشتند مىبايست قبل از لبيك جايى از بدن قربانى را با ضربه چاقو خونين مىكردند و سپس لبيك مىگفتند و آن قربانى را تا روز عيد قربان همراه خود مىبردند.
احرام پيامبر صلىاللهعليهوآله هم تلبيه بود و هم اِشعار و هم تقليد. «تلبيه» يعنى گفتن
1) ذوالحليفة به «آبار على عليهالسلام» هم معروف است، چرا كه اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از حجة الوداع در آنجا چاههايى حفر كرد كه آب آن آشاميدنى بود و تا امروز باقى و مورد استفاده حاجيان است.
2) الكافى: ج 4 ص 249. بحار الانوار: ج 96 ص 137.
3) فقيه: ج 2 ص 306، 334. الكافى: ج 4 ص 322، 339. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 59 . المغازى واقدى: ج 2 ص 1090.
لبيك. «اِشعار» يعنى شكاف بر كوهان شتر به گونهاى كه خون جارى شود و علامت باشد كه قربانىِ خانه خداست. «تقليد» يعنى كفش كهنهاى را بر گردن شتر يا گاو يا گوسفند آويختن كه علامت قربانى بودن آن براى بيت اللّه باشد. اين نوع حج را كه قربانى همراه حاجى باشد «حج قِران» مىگويند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نماز جماعت، لباس احرام را بر تن كرد. آنگاه قربانىهاى خود را كه 66 شتر بود فراخواند و از طرف راست كوهان شترها اِشعار كرد. يعنى با چاقو به كوهان هر يك از آنها ضربهاى وارد كرد كه كمى خون جارى شد. سپس يك جفت كفش بر گردن هر يك آويخت، تا آنها را در روز عيد قربان در مِنا قربانى كند.
ذوالحليفه در واقع پايان منطقه آباد مدينه و آغاز بيابان خشك «بيداء» بود، كه در 18 كيلومترى مدينه پايان مىيافت.
اكنون سيل جمعيتى كه مقدمات احرام را انجام داده بودند و لباسهاى احرام بر تن داشتند، در انتهاى ذوالحليفه و آغاز بيداء اجتماع كرده بودند تا پيامبر صلىاللهعليهوآله بيايد و همگى از آنجا لبيك را شروع كنند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله 66 شتر قربانى را حركت داد و به سمت اول بيابان بيداء حركت كرد. در اينجا شتر «قصواء» را براى پيامبر صلىاللهعليهوآله آوردند و حضرت سوار شد.
وقتى به اول بيداء رسيدند، مردم از پيش روى حضرت و پشت سر و چپ و راست در حال سواره يا پياده آماده بودند. با آمدن حضرت مردم كوچه باز
1) دعائم الاسلام: ج 1 ص 294. الكافى: ج 4 ص 245. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 454. الجعفريات: ص 66 . التنبيه و الاشراف: ص 240. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 173. البداية و النهاية: ج 5 ص 110. صحيح مسلم: ج 2 ص 721، 725. سنن البيهقى: ج 7 ص 341. المصنف ابن ابىشيبة: ج 4 ص 324.
كردند و دو صف طولانى در برابر حضرت تشكيل دادند. همه چشمها به پيامبر صلىاللهعليهوآله دوخته شده بود كه چگونه لبيك را آغاز خواهد كرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با آمادگى مردم لبيك را چنين آغاز كرد: «لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ. لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ. اِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ».
پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله صداى جمعيت به لبيك بلند شد و همه آن را تكرار كردند، و بزرگترها به نيابت از كودكان لبيك گفتند تا آنها هم محرم شوند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از لبيك حركت كرد و كاروانها به دنبال حضرت به حركت درآمدند و آهسته آهسته در مسير جاده قرار گرفتند. اكنون بيش از هفتاد هزار نفر طول جاده را پر كرده بودند و دريايى از انسانها براى حج خانه خدا پيش مىرفتند.
در بين راه افراد قبايل و كسانى كه از دو سوى جاده راهى به منطقه خود داشتند به جمعيت اضافه مىشدند. هر چه به مكه نزديكتر مىشدند تعداد جمعيت بيشتر مىشد، به گونهاى كه لبيك گويان از مكه تا مدينه متصل بودند و بسيارى از آنان پياده بودند.
همچنان كه سيل جمعيت پيش مىرفتند، پيامبر صلىاللهعليهوآله نگاهى به قطار شتران و حجاج نموده فرمود:
گامى برنمىدارند مگر آنكه براى آنان حسنهاى نوشته مىشود و گامى بر زمين نمىگذارند مگر آنكه گناهى از آنان محو مىشود. آنگاه كه اعمال حجشان تمام شد به آنان گفته مىشود: «بنايى را كه بنا كرديد منهدم نكنيد. درباره گذشته خيالتان راحت شد؛ در آينده به نيكى بپردازيد».
از آنجا كه دستجمعى حركت كرده بودند و وقت نيز تا ايام حج كم بود، لذا سرعت قافله زياد بود و اكثر اوقات را در حال حركت بودند و فقط براى نماز و استراحت پياده مىشدند. همچنين نماز ظهر و عصر را در يك وقت و نيز مغرب و عشا را در يك وقت به جماعت مىخواندند. مكانهايى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نماز به جا آورد علامت گذارى شد و به صورت مساجدى در بين راه بنا شد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در مسير حج جزئيات واجبات و محرمات حج را با گفتار و عمل خويش به مردم مىآموخت و مىفرمود: «بايد مناسك اعمال حج را از من فرا گيريد، چرا كه شايد بعد از اين به حج نيامدم».
آن حضرت در حال احرام زير سايبان نمىرفت. در حال سواره هم از سايبان استفاده نمىكرد و آفتاب بر حضرت مىتابيد و حضرت با دست خود سايه بر سر مىگرفت. البته وقتى براى توقف در جايى پياده مىشدند از خيمه يا خانه و حتى سايه ديوار استفاده مىكرد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله صبح روز يكشنبه در آبادى «مَلَل» بود و در آنجا نماز صبح را خواند. بعد از نماز مردم اطراف حضرت جمع شدند و دست حضرت را
1) امالى الطوسى: ص 359. وسائل الشيعة: ج 8 ص 61، ج 9 ص 151. الاحتجاج: ج 2 ص 346. الكافى: ج 4 ص 350، 352، 353. المحاسن: ج 1 ص 170. بحار الانوار: ج 96 ص 120. المغازى واقدى: ج 2 ص 1091. اتحاف الورى: ج 2 ص 576 . الدرر الفرائد المنظمة: ج 1 ص 124. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 965. المغازى (واقدى): ج 2 ص 1097. كنز العمال: ج 5 ص 116. تخريج الاحاديث و الآثار (زيلعى): ج 1 ص 369.
2) علل الشرائع: ص 419. المغازى واقدى: ج 2 ص 1092 - 1093. السيرة النبوية (ابن كثير): ج 8 ص 464.
مىگرفتند و براى تبرك به صورت خود مىكشيدند. در طول سفر حجة الوداع نيز اين كار بسيار اتفاق مىافتاد.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله حركت كرد تا شب را به «شَرَف السَّيّالَة» رسيد و در آنجا نماز مغرب و عشا را خواند. نماز صبح را در «عِرْقُ الظَّبْيَة» بين روحاء و سيّاله خواند. سپس به وادى «رَوْحاء» رسيدند. پيامبر صلىاللهعليهوآله در بلندىهاى روحاء مىفرمود: «لَبَّيْكَ ذَا الْمَعارِجِ لَبَّيْكَ».
از روحاء حركت كردند تا به «رُوَيثه» رسيدند. در آنجا زنى كه پسر كوچكى همراهش بود از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: آيا به نيابت از اين كودك مىتوان حج انجام داد؟ حضرت فرمود: آرى، و اجر آن براى تو نيز خواهد بود.
از آنجا به «مُنْصَرَف» آمدند و نماز ظهر و عصر را در آنجا خواندند و حركت كردند. هنگام نماز مغرب و عشا به «مُتَعَشّى» رسيدند و در آنجا پياده شدند و شام را همانجا صرف كردند.
سپس از آنجا حركت كردند تا براى نماز صبح به «اَثاية» رسيدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله آهويى را ديدند كه در سايه درختى خوابيده است. آن حضرت شخصى را مأمور كردند كه نزديك او بايستد و مواظب باشد كه حجاج در حال احرام متعرض او نشوند.
1) تهذيب الاحكام: ج 5 ص 6 . الاستبصار: ج 2 ص 142. المغازى واقدى: ج 2 ص 1096 - 1097. سنن النسائى: ج 5 ص 183.
پيامبر صلىاللهعليهوآله به آبادى «اَبْيات» در منطقه «عرج» رسيد و در آنجا پياده شدند. صبح روز سه شنبه در «عرج» بودند. بعد از «عرج» تا منطقه «لُحَى الجَمَل» آمدند و روز چهارشنبه به «سَقياء» رسيدند.
در بين راه جبرئيل بر پيامبر صلىاللهعليهوآله نازل شد و عرض كرد: «لبيك گفتن شعار مُحْرِم است. صدايت را به لبيك بلند كن». با اين توصيه، به دستور حضرت مردم با صداى بلند لبيك مىگفتند و در موقعيتهاى مختلف آن را تكرار مىكردند.
صبح روز پنجشنبه به «اَبْواء» رسيدند كه قبر حضرت آمنه مادر پيامبر صلىاللهعليهوآله آنجا بود. حضرت پس از زيارت قبر مادر، در مسجد آنجا نماز خواند.
در ابواء يك نفر براى پيامبر صلىاللهعليهوآله رانِ الاغ وحشى به رسم هديه آورد، كه آن را شكار كرده بود. پيامبر صلىاللهعليهوآله آن را بازگرداند و فرمود: «منظور ما اين نيست كه هديهات را رد كنيم، ولى ما مُحرِم هستيم»؛ و منظور حضرت آن بود كه مُحرم حق ندارد از گوشت شكار استفاده كند.
1) بحار الانوار: ج 10 ص 441، ج 15 ص 162. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 92. الكافى: ج 4 ص 250، 336. المغازى واقدى: ج 2 ص 1092 - 1093، 1095. وفاء الوفاء: ج 3 ص 1014 و 1015. مسند احمد: ج 1 ص 688 . المصنف (ابن ابىشيبة): ج 4 ص 463. فقيه: ج 2 ص 210، 325، 328، 326. التاريخ الكبير (بخارى): ج 4 ص 150. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 975. وسائل الشيعة: ج 9 ص 54 .
2) بحار الانوار: ج 10 ص 441، ج 15 ص 162. المغازى واقدى: ج 2 ص 1093 - 1096. صحيح مسلم: ج 2 ص 698 . المصنف ابن ابىشيبة: ج 4 ص 394. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 965. سنن البيهقى: ج 7 ص 91.
از ابواء به «تَلَعات اليَمَن» آمدند، و از آنجا به وادى «عَقَبه هَرْشى» رسيدند. در آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «گويا حضرت موسى عليهالسلام را مىبينم كه دو انگشت خود را در دو گوش خود قرار داده و با صداى بلند لبيك مىگويد و از اين وادى عبور مىكند».
سپس به قله كوه هَرْشى رسيدند. در آنجا حضرت فرمود: گويى حضرت يونس عليهالسلام را سوار بر شتر سرخ مويى مىبينم در حالى كه جبهاى از پشم بر دوش انداخته و افسار شترش طنابى محكم و نازك است، و در حال لبيك از اين وادى عبور مىكند.
از هرشى حركت كردند تا به جحفه رسيدند و در آنجا نماز خواندند. از آنجا به «كُراعُ الْغُمَيْم» رسيدند كه «غدير خم» در آن قرار دارد. در آنجا مردم سختىِ راه و از دست دادن نيرو و خستگى را خدمت حضرت مطرح كردند، و از حال خود شكايت نمودند و از حضرت درخواست مركبهايى براى سوارى نمودند.
حضرت ضمن اعلام نداشتن سوارى، دستور داد براى آسانى سير لباس پايين تنه احرام را بر شكم خود محكم كنند. مردم كلام حضرت را اجرا كردند و كمى راحت شدند.
از آنجا كه حركت كردند پيادهها به يكديگر گفتند: «از حضرت بخواهيم تا براى ما دعا كند». اين بود كه در برابر پيامبر صلىاللهعليهوآله به صف ايستادند و حضرت براى آنان دعا كرد و عرضه داشت: «اَللّهُمَّ اَعْطِهِمْ اَجْرَهُمْ وَ قَوِّهِمْ»: «خدايا،اجرشان را عطا نما و آنان را قوى فرما».
1) فقیه: ج2ص295. المحاسن: ج2ص129. المغازی(واقدی): ج2ص 1097.
سپس فرمود: «اگر در راه رفتن بين دويدن و آرام رفتن حركت كنيد هم جسمتان راحت مىشود و هم راه زودتر پيموده مىشود». مردم با انجام دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله راحتتر شدند.
روز جمعه از «غدير خم» عبور كردند و روز شنبه را در «قُدَيد» بودند و در مسجد روستاى «مُشَلَّل» نماز خواندند.
روز يكشنبه در «عُسْفان» بودند. در آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: حضرت هود و حضرت صالح سوار بر دو شتر سرخ مو - كه افسار آنها از ليف خرما بود - از اين وادى عبور كردند در حالى كه اِزار و رِدايى از پشم بر تنشان بود و در آن حال لبيك مىگفتند.
روز دوشنبه چهارم ذى الحجه به «مرّ الظهران» رسيدند و حضرت از آنجا حركت نكرد تا غروب شد، ولى نماز مغرب را نخواند تا در «ثَنِيَّتَيْن» بين دو كوه «كُدى» و «كَداء» پياده شدند و نماز را خواندند و مقدارى در آنجا توقف كردند. سپس شبانه حركت كردند تا به «تَنْعيم» در شش كيلومترى مكه رسيدند، كه منزل بعدى مكه معظمه بود.
اكنون قافله هفتاد هزار نفرى كه از مدينه حركت كرده بود تبديل به كاروانى صد هزار نفر شده بود، و ابتدا و انتهاى كاروان ديده نمىشد.
1) المغازى واقدى: ج 2 ص 1096، 1097. مسند احمد: ج 1 ص 232. تفسير ابن كثير: ج 3 ص 441.
2) الكافى: ج 4 ص 246، 519 . المغازى واقدى: ج 2 ص 1097، 1099. صحيح مسلم: ج 2 ص 729. اخبار مكة (ازرقى): ج 2 ص 161، 162، 173، 198. سنن البيهقى: ج 7 ص 349. مسند الحميدى: ج 1 ص 251. صحيح الترمذى: ج 3 ص 228. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 639 . سنن ابىداود: ص 303.
در نزديكى مكه، اسامه از پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: كجا منزل مىكنيد؟ حضرت با اشاره به اينكه خويشاوندانش خانه او را در مكه پس از هجرت فروخته بودند، فرمود: آيا براى من خانهاى باقى گذاشتهاند؟ سپس فرمود: «انشاء اللّه فردا در دامنه كوه بنىكنانه منزل خواهيم كرد، همانجا كه قريش ما را قبل از هجرت تحت فشار و محاصره قرار دادند».
نقشه ششم
مسيرهاى منتهى به مكه و ميقاتهاى پنجگانه
همزمان با نزديك شدن كاروان مدينه به مكه، كاروان يمن نيز همراه اميرالمؤمنين عليهالسلام به مكه نزديك شدند. مرحله بعدى ورود حجاج به مكه و اسكان آنان و سپس زيارت كعبه و انجام مناسك بود، كه طبق برنامه يكى پس از ديگرى عملى شد.
طبق نامه پيامبر صلىاللهعليهوآله، اميرالمؤمنين عليهالسلام پس از پايان كارهاى محوله در يمن با لشكر همراه و دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند، كه حدود 800 كيلومتر راه بود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام با همراهان در بين راه به نجران رسيدند و جزيه نجرانيان را - كه در ماجراى مباهله هزار حُلّه تعيين شده بود - از آنان گرفتند و سپس راهى مكه شدند.
1) بحار الانوار: ج 21 ص 384. طبقات ابن سعد: ج 1 ص 326.
آنان در فاصله 100كيلومترى جنوب مكه به ميقات «يَلَمْلَم» رسيدند كه از سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله براى احرام اهل يمن تعيين شده بود. در آنجا به آموزش اميرالمؤمنين عليهالسلام احرام بستند و لبيك گفتند. آن حضرت 34 شتر براى قربانى خود تعيين كردند، و با زخمى كردن كوهان شترها آنها را اِشْعار نمودند؛ و همراه كاروان مسير را به سوى مكه ادامه دادند.
كاروان يمن روز دوشنبه چهارم ذى الحجة از سمت جنوب به مكه نزديك شدند در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز از شمال مكه به نزديكى اين شهر رسيده بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام از لشكر جدا شد و يك نفر را مأموركرد تا آنان را به سوى مكه بياورد، و خود پيشتر نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد.
آن حضرت خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد و خبر آنچه در يمن اتفاق افتاده بود و آنچه از اهل نجران گرفته بود را به پيامبر صلىاللهعليهوآله داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پرسيد: يا على، به چه نيتى احرام بستهاى؟ عرض كرد: يا رسول اللّه، شما در نامه كيفيت احرام خود را بيان نكرده بوديد. اين بود كه من نيتم را طبق نيت شما قرار دادم و گفتم: «خدايا، همان گونه كه پيامبرت احرام مىبندد من هم به همان نيت مُحْرِم مىشوم» و 34 شتر براى قربانى همراه خود برداشتم.
1) الكافى: ج 4 ص 246، ج 5 ص 28، ج 7 ص 286. بحار الانوار: ج 21 ص 361 - 363، 383. امالى الطوسى: ص 597 . بصائر الدرجات: ص 501 . ارشاد المفيد: ج 1 ص 61 - 62 . العدد القوية: ص 251. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455، ج 10 ص 239. اعلام الورى: ج 1 ص 257 - 259. صحيح مسلم: ج 2 ص 725. تاريخ الطبرى: ج 3 ص 148 - 149. مسند احمد: ج 1 ص 167. البداية و النهاية: ج 5 ص 404. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 169 - 170. المغازى واقدى: ج 2 ص 1079.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با اظهار سرور از اينكه مجموع شتران 100 شتر مىشود فرمود: اللّه اكبر! من 66 شتر براى قربانى همراه خود برداشتهام، و تو شريك من در حج و اعمال آن و شريك قربانى من هستى. بر اِحْرامت باقى بمان و نزد لشكر همراهت بازگرد و هر چه زودتر آنان را نزد من بياور.
اميرالمؤمنين عليهالسلام از پيامبر صلىاللهعليهوآله خداحافظى كرد و به سوى كاروان يمن بازگشت؛ و هنگامى به آنان رسيد كه كاملاً به مكه نزديك شده بودند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى ورود به مكه غسل كرد و در پايان روز چهارم ذى الحجة هنگام شب وارد مكه شد؛ و از بالاى مكه از گردنه «مَدَنيّين» وارد اين شهر گرديد. مسير حضرت حالت دايرهاى داشت، به اين صورت كه در «ذى طُوى» خوابيدند، و سپس از آنجا به بالاى مكه رفتند و تا كوه «كَداء» آمدند و از آنجا وارد شدند؛ و بعد از كوه «كُدى» تا «مُحَصَّب» رفتند.
هنگام ورود به مكه حضرت سوار بر شتر «قَصْواء» بودند و وارد منطقه مسطح مكه به نام «اَبْطَح» شدند.
همزمان با ورود كاروان مدينه از سمت شمال مكه، كاروان يمن نيز از سمت جنوب وارد اين شهر شدند، و خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيدند و به كاروان حجاج پيوستند.
1) بحار الانوار: ج 21 ص 393، 396. معجم ما استعجم: ج 4 ص 1118. المغازى واقدى: ج 2 ص 1097. نصب الراية: ج 2 ص 221.
اِسكان عدد بىسابقه حجاج در مكه، مسئله بسيار مهمى بود كه بايد براى آن فكرى انديشيده مىشد. به خصوص كه اكثر مناطق مكه كوهستانى بود، و مكان مسطحى لازم بود تا بتواند سيل حجاج را با حفظ نظم در خود جاى دهد.
بدين منظور حضرت منطقه هموار «اَبْطَح» را انتخاب كرد تا خيمههاى حجاج در آنجا كنار يكديگر بر پا شود.
خود پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز براى همرنگى با حجاج در طول سفر حج هرگز منزلى براى خود اختيار نكرد، با آنكه خويشان بسيارى در مكه داشت و همه آنان مايل بودند كه حضرت در اين سفر با عظمت مهمانشان باشد. اين بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد در منطقه «اَبْطَح» كنار بقيه حاجيان براى او خيمهاى برپا كنند.
آن حضرت تا روزى كه به عرفه رفت به هيچ خانهاى در مكه وارد نشد، و با اصحاب خود فقط در خيمههايى كه در «ابطح» زده بودند سكونت كرد.
پس از جابجايى اثاثيه و خواباندن شتران و برپايى خيمهها، پيامبر صلىاللهعليهوآله بدون وقفه كاروان عظيم حجاج را براى زيارت خانه خدا حركت داد. حضرت در
سوار بر شتر «قَصْواء» بود، و اكثر مردم پياده و برخى سواره از منطقه «ابطح» به طرف «مسجد الحرام» حركت كردند و تا «باب بنى شَيْبَه» از درهاى مسجد الحرام آمدند.
وقتى پيامبر صلىاللهعليهوآله از بيرون مسجد الحرام چشمش به كعبه افتاد، از فراز شتر دستها را بالا برد و در آن حال به درگاه الهى عرضه داشت:
اَللّهُمَّ اَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ، فَحَيِّنا رَبَّنا بِالسَّلامِ. اَللّهُمَّ زِدْ هذَا الْبَيْتَ تَشْريفا وَ تَعْظيما وَ مَهابَةً وَ زِدْ مَن حَجَّهُ اَوِ اعْتَمَرَهُ تَكْريما وَ تَشْريفا وَ تَعْظيما وَ بِرّا.
خدايا، تو سلام هستى و سلام از توست. پروردگارا، با سلام بر ما تحيت فرست. خدايا، بر شرافت و عظمت و هيبت اين خانه بيفزا، و هر كس براى حج يا عمره قصد آن نمايد كرامت و شرف و عظمت و نيكى او را افزون فرما.
سپس حضرت حمد و ثناى الهى به جا آورد و بر جدش حضرت ابراهيم عليهالسلام صلوات فرستاد. آنگاه وارد مسجد الحرام شد و كنار حجر الاسود آمد و دست بر آن كشيد و آن را بوسيد و صورت بر آن گذاشت و فرمود: «بر حجر الاسود دست بكشيد، چرا كه دست خدا بين مردم است و گويى خدا با بندگانش بدين گونه دست مىدهد. هر كس بر آن دست بكشد براى او شهادت به وفادارى خواهد داد».
سپس حضرت هفت بار گِرد كعبه طواف كرد، در حالى كه مردم همراه
حضرت طواف مىكردند. در حال طواف به ركن يمانى كه رسيد سر به سوى آسمان بلند كرده عرضه داشت:
الْحَمْدُ للّهِِ الَّذى شَرَّفَكَ وَ عَظَّمَكَ، وَ الْحَمْدُ للّهِِ الَّذى بَعَثَنى نَبِيّا وَ جَعَلَ عَلِيّا اِماما. اَللّهُمَّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ وَ جَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ.
سپاس خدايى را كه تو را شرافت و عظمت داد، و سپاس خدايى را كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و على را امام قرار داد. خدايا، برگزيدگان خلقت را به سوى على هدايت كن و اشرار خلقت را از او دور فرما.
سپس خود را به ركن يمانى چسبانيد و آن را بوسيد و دست مبارك بر آن كشيد و دست خود را نيز بوسيد. هنگام طواف پيامبر صلىاللهعليهوآله مقدارى از مسير را دويد، و در حالى كه پارچه سبزى بر دوش انداخته بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از طواف به طرف مقام ابراهيم عليهالسلام آمد در حالى كه اين آيه را تلاوت مىفرمود: «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهيمَ مُصَلّى» (2): «از مقام ابراهيم جايى براى نماز در نظر بگيريد».
لازم به يادآورى است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در فتح مكه «مقام ابراهيم عليهالسلام» را از جايىكه هم اكنون هست به كنار كعبه آورد كه جاى اصلى آن بود، اما بعدها توسط عُمَر به جاى كنونى باز گردانده شد كه اهل جاهليت به اينجا آورده بودند.
در آنجا حضرت پشت مقام ابراهيم عليهالسلام براى نماز ايستاد به گونهاى كه مقام بين آن حضرت و كعبه قرار گرفت. آنگاه دو ركعت نماز طواف خواند.
در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در مقام ابراهيم عليهالسلام بود، جبرئيل دعاى «مُجير» را بر حضرت نازل كرد. دعايى كه سراسر تسبيح خداوند است و با ذكر اسماء الهى در فرازهاى دعا، با نداى «يا مُجير» از خداوند پناه مىطلبد.
سپس حضرت به طرف حجر الاسود رفت و دست بر آن كشيد و آن را بوسيد و گريهاى طولانى نمود. آنگاه بين ركن يمانى و حجر الاسود آمد و عرضه داشت:
اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الذُّلِّ وَ الْفَقْرِ وَ مَواقِفِ الْخِزْىِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ. رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ:
خدايا، به تو پناه مىبرم از كفر و ذلت و فقر و مواضع خوارى در دنيا و آخرت. پروردگارا، در دنيا به ما نيكى عنايت كن و در آخرت نيز به ما نيكى عنايت كن و ما را از عذاب آتش نگه دار.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله كنار چاه زمزم آمد در حالى كه فرزندان عبدالمطلب به
1) الكافى: ج 4 ص 245، 248، 250، 406، 408، 410. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 102، 107، 457. صحيح مسلم: ج 2 ص 749. السنن الكبرى البيهقى: ج 7 ص 159، 161، 165. المغازى واقدى: ج 2 ص 1097. بحار الانوار: ج 96 ص 167. اخبار مكة: ج 2 ص 20، 340. كنز العمال: ج 5 ص 54 . محاسن: ج 1 ص 139.
2) علل الشرائع: ص 412. بحار الانوار: ج 96 ص 242. الكافى: ج 4 ص 250، 430. صحيح مسلم: ج 2 ص 725.
سرپرستى عباس عموى حضرت مسئول آب دادن به مردم بودند، كه اين منصب را اصطلاحا «سِقايَةَ الْحاج» مىگفتند. پيامبر صلىاللهعليهوآله از آن نوشيد و در آن حال چنين خواند:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ عِلْما نافِعا وَ رِزْقا واسِعا وَ شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ.
خدايا، از تو علم نافع و رزق واسع و شفاء از هر درد و مرضى را مىخواهم.
سپس فرمود: «اگر بر امتم مشكل نبود كه اين كار مرا انجام دهند، يك يا دو سطل از آب آن با خود برمىداشتم». سپس حضرت از كنار زمزم حركت كرد و به اصحاب فرمود: «هميشه آخرين بارى كه از كعبه جدا مىشويد با دست كشيدن بر حجر الاسود باشد»، و آنگاه به سوى حجر الاسود آمد و دست بر آن كشيد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از طواف و نوشيدن از زمزم و دست كشيدن دوباره حجر الاسود به سمت آن درِ مسجد الحرام كه به سمت صفا و مروه باز مىشد حركت كرد، تا از مسجد خارج شد و بين دو كوه صفا و مروه قرار گرفت.
آنگاه براى سعى به سمت كوه «صفا» حركت كرد و فرمود: از همان كه خدا (در قرآن) شروع كرده - يعنى كوه صفا - آغاز مىكنم. سپس فرمود: خداوند عز و جل مىفرمايد: «اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ»: «صفا و مروه از شعائر الهى هستند».
1) الكافى: ج 4 ص 245، 431. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 145، 454. بحار الانوار: ج 21 ص 391. صحيح مسلم: ج 2 ص 725. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 706. السيرة النبوية ابن كثير: ج 4 ص 321.
سپس از كوه صفا بالا رفت تا بر فراز آن رسيد. از آنجا چشمش كه به كعبه افتاد رو به ركن يمانى ايستاد و هفت مرتبه تكبير گفت و حمد و ثناى مفصلى بر زبان جارى نمود و سپس دعا كرد.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله سعى را آغاز نمود كه بايد چهار بار از صفا به مروه و سه بار از مروه به صفا مىرفتند و روى هم هفت بار مىشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با سيل عظيم حجاج از كوه صفا حركت كرد و پايين آمد تا به جاى مسطح زمين رسيد و در آنجا حركت را تندتر كرد و فرمود: «اى مردم، خدا بر شما سعى را تكليف كرده است؛ پس تند حركت كنيد». وقتى در سر بالايى مروه قرار گرفت دوباره آرام حركت كرد، و در آن حال دعا مىخواند.
به بالاى كوه «مروه» كه رسيد آنچه بر فراز كوه صفا انجام داده بود تكرار كرد. آنگاه از مروه به سوى صفا آمد، و بار ديگر از صفا به مروه آمد و بازگشت. براى بار سوم از صفا تا مروه آمد و بازگشت. بار چهارم فقط از صفا تا مروه آمد كه روى هم هفت بار شد و سعى پايان يافت.
با پايان سعى بر فراز كوه مروه، لحظه حساسِ اعلام حج تمتع فرا رسيد. ماجرا از اين قرار بود كه در زمان جاهليت مردم معتقد بودند كه در ماههاى ذى القعدة و ذى الحجة و مُحَرَّم عمره جايز نيست.
1) الكافى: ج 4 ص 246. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455. الميزان: ج 2 ص 75. مرآة الحرمين: ج 1 ص 313. صحيح مسلم: ج 2 ص 719، 722، 725، 735، 742. ارشاد المفيد: ج 1 ص 173، 274. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455. الفقيه: ج 2 ص 236. علل الشرائع: ص 412، 414. سنن البيهقى: ج 6 ص 460، ج 7 ص 295. كنز العمال: ج 5 ص 46. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 993. مسند احمد: ج 6 ص 410.
اكنون خدا اراده كرده بود از يك طرف اين سنت جاهلى را باطل كند و جايز بودن عمره در ماههاى مزبور را بازگرداند، و از سوى ديگر در تنها سفر حج پيامبر صلىاللهعليهوآله مىبايست تعليم سه نوع حج انجام گيرد و آن حضرت حج تمتع را در كنار حج قِران و اِفراد به مردم بياموزد.
در چنين موقعيتى آيات 196 تا 203 سوره بقره نازل شد، و اين آيات دستور حج تمتع بود كه عمره و حج با هم انجام مىگيرد. آيات چنين است:
وَ اَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للّهِِ فَاِنْ اُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُوسَكُمْ حَتّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضا اَوْ بِهِ اَذَىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ اَوْ صَدَقَةٍ اَوْ نُسُكٍ فَاِذا اَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ اَيّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ اِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ اَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ. الْحَجُّ اَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍيَعْلَمْهُ اللّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ يا اُولِى الاَْلْبابِ. لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ فَاِذا اَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ اِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالّينَ. ثُمَّ اَفيضُوا مِنْ حَيْثُ اَفاضَ النّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ. فَاِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آبائَكُمْ اَوْ اَشَدَّ ذِكْرا فَمِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولِ رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِى الاٌخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ. وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ. اُولئِكَ لَهُمْ نَصيبٌ مِمّا كَسَبُوا وَ اللّهُ سَريعُ الْحِسابِ. وَ اذْكُرُوا اللّهَ فى اَيّامٍ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فى يَوْمَيْنِ فَلا
اِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ اِلَيْهِ تُحْشَرُونَ.
حج و عمره را براى خدا به پايان بريد. اگر در محاصره قرار گرفتيدآنچه از قربانى ممكن است انجام دهيد و سر خود را نتراشيد تا قربانى را به مقصد برسانيد. هر يك از شما كه مريض باشد يا در سر او ناراحتى باشد كفاره دهد: روزه يا صدقه يا قربانى. آنگاه كه در امنيت قرار گرفتيد هر كس عمره را در كنار حج انجام دهد آنچه از قربانى ممكن باشد ذبح كند. هر كس قربانى پيدا نكرد سه روز در ايام حج و هفت روز پس از بازگشتن روزه بگيرد كه روى هم ده روز كامل مىشود. اين حكم براى كسى است كه خانواده او در مسجد الحرام حاضر نباشد (يعنى اهل مكه نباشد). تقواى خدا را پيشه كنيد و بدانيد كه عقاب خداوند شديد است. حج در ماههاى معينى است. بر هر كس در اين ماهها حج واجب شود نكاح و فسق و جدل در حج وجود ندارد؛ و آنچه از خير انجام دهيد خدا مى داند. براى آخرت توشه برداريد كه بهترين توشه تقواست، و تقواى مرا مراعات كنيد اى صاحبان عقل. بر شما اشكالى نيست كه به دنبال فضلى از پروردگارتان باشيد. آنگاه كه از عرفات بازگشتيد خدا را در مشعر الحرام ياد كنيد و همان گونه كه شما را هدايت كرد به ياد او باشيد، اگر چه قبل از آن از گمراهان بوديد. سپس از همانجا كه مردم حركت مىكنند شما هم حركت كنيد و استغفار خدا نماييد كه خداوند بخشنده و مهربان است. آنگاه كه اعمال حج خود را انجام داديد خدا را ياد كنيد همان گونه كه پدرانتان را ياد مىكنيد و يا شديدتر از آن. بعضى از مردم مىگويند: پروردگارا، در دنيا به ما عطا كن و در آخرت هيچ نصيبى ندارند؛ ولى برخى از مردم مىگويند: پروردگارا، به ما در دنيا نيكى عنايت كن و در آخرت هم نيكى عنايت كن و ما را از عذاب آتش نگه دار. آنان كسانى هستند كه نصيبى از آنچه كسب كردهاند به آنان مىرسد و خداوند به سرعت حسابرسى مى كند. خدا را در ايام معينى
ياد كنيد؛ و هر كس در دو روز عجله كند اشكالى ندارد، و هر كس تأخير نمايد اشكال ندارد براى آنان كه تقوا پيشه مىكنند، و تقوا پيشه كنيد و بدانيد كه به سوى او محشور مىشويد.
مردم كه تا آن لحظه اعمال را به نيت حج انجام مىدادند و فكر مىكردند در اين ايام عمره جايز نيست، پس از سعى ديدند پيامبر صلىاللهعليهوآله خطاب به مردم حمد و ثناى الهى را به جا آورد؛ و جايز بودن عمره در كنار حج را چنين بيان فرمود:
اين جبرئيل است كه به من دستور مىدهد تا امر كنم هر كس را كه قربانى همراه نياورده از احرام بيرون رود و آنچه تا اين لحظه انجام داده عمره قرار دهد. اگر من هم قربانى نياورده بودم مانند شما از احرام خارج مىشدم؛ ولى من قربانىها را با خود برداشتهام و كسى كه قربانى با خود آورده نبايد از احرام بيرون آيد تا آنها را به قربانگاه برساند.
عدهاى كه به سنت جاهلى عادت داشتند كه عمره با حج جمع نمىشود، گفتند: يا رسول اللّه، ما براى حج مُحرم شدهايم. چگونه آن را عمره قرار دهيم؟ فرمود: «ببينيد من به شما چگونه امر مىكنم همان را انجام دهيد»!!
بار ديگر در اين باره از سوى مردم سؤال مطرح شد. حضرت فرمود: «آيا مرا در ابلاغ امر الهى متهم مىكنيد؟! در حالى كه من امين اهل آسمان و زمين هستم! شما خوب مىدانيد كه من با تقواترين شما در برابر خداوند و راستگوترين و نيكترين شما هستم. اگر قربانىها همراهم نبود مانند شما از
1) صحيح مسلم: ج 2 ص 735.
احرام بيرون مىآمدم، و اگر اين دستور الهى از آغاز بر من نازل شده بود قربانى با خود بر نمىداشتم. برويد و از احرام خارج شويد». s
به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله آنان كه قربانى نياورده بودند با كوتاه كردن كمى از مو يا ناخن، حج خود را تبديل به عمره نمودند و از احرام بيرون آمدند تا دوباره براى حج احرام ببندند. اما خود حضرت و كسانى كه قربانى آورده بودند به حكم آيه «حَتّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ»(2)بر همان نيت حج ماندند و از احرام بيرون نيامدند. حضرت در اين باره فرمود: «من قربانى را علامت گذارى كردهام. من از احرام بيرون نمىآيم تا حج پايان يابد و از احرام بيرون آيم».
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز چون قربانى با خود برداشته بود مانند پيامبر صلىاللهعليهوآله از احرام بيرون نيامد؛ اما حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام چون قربانى نياورده بودند پس از سعى، تقصير نموده از احرام بيرون آمدند.
درباره تمتع و انجام عمره و حج در كنار يكديگر، همه مردم سخن حضرت را پذيرفتند جز عمر بن خطاب كه معترضانه گفت: آيا به قصد حج بيرون آييم
1) الكافى: ج 4 ص 246. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455. الميزان: ج 2 ص 75. مرآة الحرمين: ج 1 ص 313. صحيح مسلم: ج 2 ص 719، 722، 725، 735، 742. ارشاد المفيد: ج 1 ص 173، 274. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455. الفقيه: ج 2 ص 236. علل الشرائع: ص 412، 414. سنن البيهقى: ج 6 ص 460، ج 7 ص 295. كنز العمال: ج 5 ص 46. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 993. مسند احمد: ج 6 ص 410.
2) سوره بقره: آيه 196.
3) . ارشاد المفيد: ج 1 ص 173، 274. علل الشرائع: ص 412، 414. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 455. الفقيه: ج 2 ص 236. الكافى: ج 4 ص 246. الميزان: ج 2 ص 75. سنن البيهقى: ج 6 ص 460، ج 7 ص 295. كنز العمال: ج 5 ص 46. سنن ابن ماجة: ج 2 ص 993. مسند احمد: ج 6 ص 410. مرآة الحرمين: ج 1 ص 313. صحيح مسلم: ج 2 ص 719، 722، 725، 735، 742.
در حالى كه آب از بدنمان مىچكد؟ يعنى آنچه بر محرم حرام است انجام دهيم و غسل نماييم!!
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «بدان كه تو هرگز به اين حكم خدا ايمان نمىآورى»! آنگاه غضبناك فرمود: «من مردم را به امرى دستور مىدهم ولى آنان ترديد مىكنند»!
يك نفر عرض كرد: يا رسول اللّه! آيا اين دستورى كه به ما دادى مخصوص امسال است يا براى آينده نيز هست؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «بلكه براى ابد تا روز قيامت است». سپس حضرت انگشتان مبارك را در يكديگر فرو برده فرمود: «دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فِى الْحَجِّ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ»: «عمره تا روز قيامت داخل حج شد»، يعنى عمره در كنار حج قابل انجام است و بدعت جاهلى باطل اعلام مىشود.
با آنكه همه مردم - جز كسانى كه قربانى همراه آورده بودند - طبق دستور الهى با كوتاه كردن مو يا ناخن خود از احرام بيرون آمدند، ولى عمر بر گفته خود مقاومت كرد و برخلاف دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله از احرام بيرون نيامد!!
پيامبر صلىاللهعليهوآله او را فراخواند و فرمود: اى عمر، چرا هنوز تو را محرم مىبينم؟ آيا قربانى همراه آوردهاى؟ گفت: نياوردهام. فرمود: پس چرا از احرام خارج نمىشوى در حالى كه من به كسانى كه قربانى نياوردهاند دستور خارج شدن از احرام دادهام.
گفت: يا رسول اللّه، به خدا قسم از احرام خارج نمىشوم در حالى كه تو در احرام هستى!!! حضرت فرمود: «تو تا روز مرگت هرگز به اين مسئله ايمان نخواهى آورد»!(1)
1) اين مخالفت عمر ادامه يافت تا روزى كه در زمان حكومت خود رسما حج تمتع را ممنوع كرد و گفت: «در زمان پيامبر حلال بوده و من آن را حرام اعلام مىكنم». در اين باره منابع شيعه و اهل سنت متفقند، و در بحار الانوار: ج 29 ص 377 ، ج 30 ص 630 - 637 منابع و متون آن جمع آورى شده است.
پيامبر صلىاللهعليهوآله سه روز و سه شب در مكه ماند، كه شامل مقدارى از روز چهارم و نيز همه روز پنجم و ششم و هفتم ذى الحجة و مقدارى از روز هشتم مىشد. در اين چند روز حجاج باقى مانده از اطراف مكه و آن سوى درياى سرخ در آفريقا و كسانى كه از سمت مدينه دير حركت كرده بودند، به كاروان عظيم حجاج پيوستند.
نزول وحى در اين روزها از يك سو و دستورات پيامبر صلىاللهعليهوآله از سوى ديگر و وقايعى كه در اين روزها اتفاق افتاد، همه در كنار خيمه پيامبر صلىاللهعليهوآله در منطقه ابطح حل و فصل مىشد.
در حجة الوداع بسيارى از كسانى كه تا آن روز پيامبر صلىاللهعليهوآله را نديده بودند مىآمدند تا حضرت را ببينند. وقتى چشمشان به روى مبارك حضرت مىافتاد مىگفتند: «هذا وجهٌ مباركٌ» : «اين صورت مباركى است».
در يكى از روزهاى قبل از مراسم حج در مكه، شب هنگام پيامبر صلىاللهعليهوآله كنار قبور بنىهاشم در «حَجون» آمد و كنار قبر حضرت ابوطالب رفت. در آنجا يادى از پدر و مادر و جدش عبدالمطلب و عمويش ابوطالب نمود، و با حزن بسيار اشك ريخت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در آن سال پوششى از پارچههاى پشمين مشكى يمنى تهيه كرد و بر كعبه پوشانيد.
آن حضرت كنار كعبه ايستاده بود كه اميرالمؤمنين عليهالسلام آمد. پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: برادرم آمد. آنگاه توجهى به كعبه كرد و با دست بر آن زد و فرمود: «قسم به آنكه جانم به دست اوست، اين على و شيعيانش روز قيامت رستگارانند».
اينجا بود كه اين آيه نازل شد: «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»(2):«كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند بهترين مردم هستند». پيامبر صلىاللهعليهوآله در حضور اصحاب با اشاره به اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» يعنى «بهترين مردم» آمد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از ظهر روز هفتم ذى الحجة در مكه براى مردم خطبهاى ايراد فرمود و طى آن مناسك و اعمال حج را براى مردم بيان كرد.
همچنين در روزهاى اقامت در مكه، پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد آيه حج «وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ ...»(4)را براى مردم ندا كنند. اين كار در واقع يادى از حضرت
1) امالى الطوسى: ص 251. بحار الانوار: ج 38 ص 5 ، 9، ج 65 ص 133. تاريخ مدينة دمشق: ج 42 ص 371. بشارة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 91، 192. تفسير فرات: ص 585 . المغازى واقدى: ج 2 ص 1100. التنبيه و الاشراف: ص 240. اخبار مكة: ج 1 ص 253. شفاء الغرام: ج 1 ص 230.
2) سوره بينه: آيه 7.
3) تخريج الاحاديث و الآثار زيلعى: ج 2 ص 381. مسند الشاميين: ج 4 ص 185. المغازى (واقدى): ج 2 ص 1100. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 632 . السيرة النبوية: ج 4 ص 337. امتاع الاسماع (مقريزى): ج 2 ص 117. نيل الاوطار: ج 3 ص 307. البداية و النهاية: ج 5 ص 93.
4) سوره حج: آيه 27 .
ابراهيم عليهالسلام بنيانگذار حج بود، كه كنار كوه ابوقبيس و حِجْر اسماعيل و مقام ايستاد و صدا زد: «يا اَيُّهَا النّاسُ، حِجُّوا بَيْتَ رَبِّكُمْ»: «اى مردم، به حج خانه پروردگارتان بياييد»، و مردم پاسخ دادند: «لبيك، لبيك».
در حجة الوداع مشركين حج انجام ندادند و حق ورود به مسجد الحرام را هم نداشتند، چرا كه سال قبل اين آيه نازل شده بود كه: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا ...»(1):«ای كسانى كه ايمان آوردهايد، مشركين نجس هستند. پس بعد از امسال (يعنى سال فتح مكه) به مسجد الحرام نزديك نشوند ...».
1) سوره توبه: آيه 28.
نقشه هشتم
كعبه و حجر الاسود و مقام ابراهيم عليهالسلام و زمزم و صفا و مروه
اكنون همه شرايط براى آغاز مراسم حج آماده بود. اجتماع همه شركت كنندگان حج در مكه، آماده سازى لوازم زندگى براى توقف در عرفات و مشعر و مِنا، پايان اعمال عمره براى كسانى كه تمتع انجام مىدادند، همه اينها آمادگى عمومى براى شروع برنامه حج بود. طبق برنامه مراسم حج شش روز به طول مىانجاميد، زيرا روز هشتم از مكه حركت مىكردند و در پايان روز سيزدهم مراسم پايان مىيافت.
كاروانى كه از مدينه به همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله براى حجة الوداع حركت كرد هفتاد هزار نفر بودند. بين راه مدينه تا مكه - از راست و چپ جاده - جمعيت انبوهى از شهرها و روستاها و چادرنشينان به كاروان پيامبر صلىاللهعليهوآله پيوستند.
1) العدد القوية: ص 183. البداية و النهاية: ج 5 ص 98. سنن ابىداود: ص 302. مقدمة الاصابة لابن حجر: ج 1 ص 141، 160، 161، ج 2 ص 13. تهذيب الكمال: ج 10 ص 200، پاورقى 1. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 298. الاصابة: ج 8 ص 381.
گروههايى از يمن و نواحى آن، اهالى مكه و اطراف آن از سمت طائف و نجدو جده، و كسانى كه از آن سوى درياى سرخ از حبشه و سودان و غير آن براى حج آمده بودند، جمعيتهاى ديگرى بودند كه به كاروان عظيم حجاج افزوده شدند.
طوايفى بزرگ و گروههايى عظيم نيز به طور دستجمعى و يكجا در حجة الوداع شركت كرده بودند. افرادى نيز بودند كه قبل از حج مسلمان شدند و با پيامبر صلىاللهعليهوآله بيعت كردند.
روزى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواست به سوى عرفات حركت كند و اعمال حج را آغاز نمايد، بيش از صد و بيست هزار نفر كاروان عظيم حجاج را تشكيل مىدادند، و شامل مردان و زنان و كودكانى بود كه از شمال و جنوب و شرق و غرب مكه وارد اين شهر شده بودند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از روز ورود به مكه مشغول آماده سازى آب و آذوقه و لوازم توقف در عرفات و مشعر و مِنا بود، چرا كه آنجا خشك و بدون آب و امكانات بود.
پيش بينى ديگرى كه بايد انجام مىشد برپا كردن خيمهها در مِنا و آماده سازى شرايط استراحت و جابجايى آذوقه براى توقف چهار روزه صد و بيست هزار نفر در مِنا بود، كه اكثر وقت حاجيان در آنجا بايد سپرى مىشد.
1) اخبار مكة ازرقى: ج 2 ص 193. الكافى: ج 4 ص 247، 248، 463. فقيه: ج 2 ص 237، 464. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 456، 180، 287. صحيح مسلم: ج 2 ص 726. دعائم الاسلام: ج 1 ص 319. سنن البيهقى: ج 7 ص 250. سنن الترمذى: ج 3 ص 230.
براى اين منظور پيامبر صلىاللهعليهوآله حركت از مكه را يك روز زودتر اعلام كرد؛ و مسير حركت حجاج به سوى عرفات را از مِنا قرار داد. هدف اين بود كه با توقفى كوتاه در مِنا خيمهها را برپا كنند و لوازم استراحت و آذوقه را آماده نمايند تا پس از بازگشت از عرفات و مشعر محل اسكان حاجيان مهيا باشد.
چهار روز از ورود به مكه مىگذشت و روز هشتم ذى الحجة فرا رسيده بود. اكنون كسانى كه مانند پيامبر صلىاللهعليهوآله قربانى همراه داشتند بر احرام خود باقى بودند؛ اما اكثريت مردم كه در روز ورود به مكه پس از سعى صفا و مروه، با تقصير احرام اول خود را عمره قرار داده بودند، اكنون بايد براى حج احرامى دوباره مىبستند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد كسانى كه قربانى همراه خود آوردهاند، آنها را در همه مراحلِ مناسك حج - از عرفه و مشعر و بعد از آن - همراه خود ببرند تا به قربانگاه در مِنا برسند.(2)همچنين به كسانى كه از احرام اول بيرون آمده بودند دستور داد تا از خود مكه به نيت حج احرام ببندند.
روز هشتم همه حجاجى كه قربانى همراه نياورده بودند از مكه احرام حج را بستند و لبيك گويان آماده حركت شدند. كسانى كه قربانى همراه داشتند نيز بدون آنكه دوباره احرام ببندند با قربانىهاى خود آماده حركت شدند. پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام نيز با صد شتر قربانى خود آماده حركت بودند.
بر شتران بسيارى آذوقه و خيمه و اثاث بار زدند، و آب لازم را بر شتران مخصوص حملِ آب بار كردند.
از صبح تا نزديك ظهر طول كشيد تا كاروان صد و بيست هزار نفرى حجاج از مرد و زن و كودك و جوان و پير آماده حركت شوند.
فاصله كوتاه مكه تا مِنا به سرعت طى شد و هنگام ظهر به مِنا رسيدند. پيامبر صلىاللهعليهوآله نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندند. آنگاه مردم مشغول برپايى خيمهها و جابجايى اثاثيه خود شدند، تا هنگام بازگشت از عرفات و مشعر محل اقامتشان آماده باشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى توقف سه روزه در مِنا دستور داد مهاجرين از جلوى «مسجد خيف» خيمهها را برپا كنند، و انصار از پشت مسجد و بقيه مردم در بقيه جاها پراكنده باشند.
هنگام غروب نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندند؛ و شب را در مِنا ماندند. با طلوع فجر نماز صبح را به جماعت خواندند و منتظر شدند تا آفتاب طلوع كند، و صبح روز نهم ذى الحجة آماده حركت به سوى عرفات شدند.
اكنون كاروان آماده حركت بود تا براى ظهر - كه اولين لحظه آغاز اعمال حج است - خود را به عرفات برسانند.
در سالهاى گذشته قريش براى رفتن به عرفات مسير خاصى داشتند و در مشعر خيمه مىزدند و به ديگران اجازه نمىدادند از آن مسير بيايند. اكنون
1) الكافى: ج 2 ص 248. المغازى واقدى: ج 2 ص 1103.
انتظار داشتند پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز همان روش را ادامه دهد ولى آيه نازل شد: «ثُمَّ اَفيضُوا مِنْ حَيْثُ اَفاضَ النّاسُ ...»(1): «از همان مسيرى كه مردم مىروند شما هم برويد» كه همان مسير حضرت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق عليهمالسلام و پيامبران بعد از ايشان است.
به دستور خداوند پيامبر صلىاللهعليهوآله با قريش مخالفت كرد و از طريق مِنا به سمت عرفات رفت و مسير خود را از طريق «ضبّ» قرار داد. اين برخورد حضرت كه از مسير قريش نرفت آنان را ناراحت كرد.
قافله حجاج لبيك گويان از مِنا خارج شدند و به مشعر الحرام رسيدند و از آنجا هم عبور كردند تا به كوه «نَمِرَه» مقابل «اِراك» رسيدند. در آنجا توقف كردند و تا نزديك ظهر منتظر ماندند.
كمى به ظهر مانده پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه جمعيت با شتر «قَصواء» حركت كرد و لبيك گفتن را قطع نمود، و همچنان پيش آمدند تا به عرفات رسيدند. با رسيدن به «وادى عُرَنَه» - كه مشرف بر عرفات است - نماز ظهر و عصر را برپا داشتند، و بعد از آن وارد وادى عرفات شدند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله با ورود به عرفات در آنجا كنار صخرهها و مسجد توقف فرمود. مردم سعى مىكردند اطراف شتر آن حضرت جمع شوند و گمان مىكردند محل وقوف همانجاست؛ اما حضرت فرمود: «اى مردم، فقط جاى پاى شتر
من محل وقوف نيست، بلكه همه اينجا - اشاره به عرفات - محل وقوف است». اين بود كه مردم در جاى جاى عرفات پراكنده شدند.
در عرفات چادرنشينانى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله را نديده بودند مىآمدند تا آن حضرت را ببينند. در آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله رو به قبله و رو به مردم قرار گرفت و چنين فرمود:
مرحبا به مهمانان پروردگار، مرحبا به مهمانان پروردگار، مرحبا به مهمانان پروردگار! كه اگر درخواست كنند به آنان داده مىشود و آنچه خرج كردهاند جايش پر مىشود، و در آخرت به جاى هر درهمى هزار حسنه به آنان داده مىشود.
سپس فرمود: اى مردم، آيا به شما بشارت دهم؟ گفتند: بلى يا رسول اللّه. فرمود: چنين شبى كه مىشود خداوند با اهل موقف عرفات بر ملائكه مباهات مىكند و مىفرمايد: «اى ملائكه من، به بندگان و كنيزان من بنگريد كه از گوشه و كنار زمين خسته و غبار آلود نزد من آمدهاند. آيا مىدانيد آنان چه مىخواهند»؟ ملائكه مىگويند: پروردگارا از تو مغفرت مىخواهند. خدا مىفرمايد: «شما را شاهد مىگيرم كه آنان را آمرزيدم. آنان از عرفات بيرون مىروند در حالى كه گذشتهشان مورد بخشش قرار گرفته است».
1) الكافى: ج 4 ص 247، 248، 463. فقيه: ج 2 ص 237، 464. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 456، 180، 287. دعائم الاسلام: ج 1 ص 293، 319. بحار الانوار: ج 96 ص 49. مستدرك الوسائل: ج 8 ص 36. اخبار مكة ازرقى: ج 2 ص 193. صحيح مسلم: ج 2 ص 726. سنن البيهقى: ج 7 ص 250. سنن الترمذى: ج 3 ص 230. امالى الشجرى: ج 3 ص 58.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در عرفات دعاهاى بسيارى بر زبان جارى كرد تا بهار دعا را در كنار «جبل الرحمه» به همه نشان دهد. آن حضرت در روز عرفه اين دعا را بسيار مىخواند: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ».
همچنين از دعاهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين بود:
اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَسْمَعُ كَلامى وَ تَرى مَكانى وَ تَعْلَمُ سِرّى وَ عَلانِيَتى، لايَخْفى عَلَيْكَ شَىْءٌ مِنْ اَمْرى. اَنَا الْبائِسُ الْفَقيرُ الْمُسْتَغيثُ الْمُسْتَجيرُ الْوَجِلُ الْمُشْفِقُ الْمُقِّرُ الْمُعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ. اَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْمِسْكينِ وَ اَبْتَهِلُ اِلَيْكَ ابْتِهالَ الْمُذْنِبِ الذَّليلِ وَ اَدْعُوكَ دُعاءَ الْخائِفِ الضَّريرِ، مَنْ خَشَعَتْ لَكَ رَقَبَتُهُ وَ فاضَتْ لَكِ عِيْناهُ وَ ذَلَّ لَكَ كُلُّ جَسَدِهِ وَ رَغَمَ لَكَ اَنْفَهُ. اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْنى بِدُعائِكَ شَقِيّا وَ كُنْ بى رَؤُوفا رَحيما، يا خَيْرَ الْمَسْئُولينَ وَ يا خَيْرَ الْمُعْطينَ.
از آنجا كه عمر در صلح حديبيه پيامبر صلىاللهعليهوآله را با سؤالهاى مكرر درباره آيه «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ اِنْ شاءَ اللّهُ آمِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُوسَكُمْ»(3)وارد مسجد الحرام مىشويد در حالى كه سرهاى خود را تراشيدهايد» اذيت
مىكرد، كه پس اين وعده چه شد؟ آيا شما نگفتى كه وارد مسجد الحرام مىشوم و كليد كعبه را مىگيرم و با حاجيان در عرفات خواهم بود؟
پيامبر صلىاللهعليهوآله يك بار در سال فتح مكه وقتى كليدهاى كعبه را گرفت به او تذكر داد كه وعده الهى عملى شده است، و بار ديگر در حجة الوداع در عرفات او را صدا زد و فرمود: اين خانه خدا و اين هم وعدهاى كه به شما دادم كه با حاجيان در عرفات خواهم بود.
در عرفات پيامبر صلىاللهعليهوآله به اميرالمؤمنين عليهالسلام اشاره كرد و فرمود: يا على به من نزديك شو. على عليهالسلام به آن حضرت نزديك شد. فرمود: كف دستت را در كف دست من بگذار. آنگاه دست على عليهالسلام را گرفت و فرمود:
يا على، من و تو از يك درخت خلق شدهايم. من ريشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخههاى آن هستند. هر كس به شاخهاى از شاخههاى آن بياويزد خداوند با رحمتش او را وارد بهشت مىكند.
يا على، اگر امت من روزه بگيرند تا همچون كمان قد خميده شوند و نماز بخوانند تا همچون تير لاغر شوند، ولى تو را مبغوض بدارند خداوند آنان را با صورت در آتش مىاندازد.
سعادتمند كامل عيار و سزاوار سعادت كسى است كه بعد از من تو را اطاعت كند و صاحب اختيارى تو را بپذيرد، و شقى كامل عيار و
1) امالى الطوسى: ص 611 . مناقب ابن المغازلى: ص 90، 297. طرائف: ص 111. بحار الانوار: ج 15 ص 20، ج 65 ص 69 ، ج 37 ص 65 . تاريخ دمشق ابن عساكر: ج 42 ص 64 و 66 . امالى المفيد: ص 161.
سزاوار شقاوت كسى است كه بعد از من عصيان تو نمايد و در مقابل تو عَلَم دشمنى برافرازد.
در عرفات - به خاطر ازدحام جمعيت - عدهاى از اهل نجد از يك نفر خواستند تا با صداى بلند از پيامبر صلىاللهعليهوآله بپرسد: حج چگونه است؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله هم به مردى دستور داد تا در پاسخ او ندا كند: «حج از روز عرفه است. هر كس قبل از نماز شب دهم به عرفه برسد حج او كامل است. ايام مِنا سه روز است».
آنگاه حضرت براى اينكه بفهماند دو روز ماندن در مِنا نيز جايز است، اين آيه را خواند: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فى يَوْمَيْنِ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ»(2): «هر كس در دو روز عجله كند اشكالى ندارد» ؛ به يك نفر دستور داد با صداى بلند آن را به مردم بگويد كه هر كس بخواهد مىتواند در غروب روز دوازدهم توقف در مِنا را به پايان برد. همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله كيفيت رمى جمرات را در عرفات به مردم آموخت.
پيامبر صلىاللهعليهوآله از كنار كسى عبور كرد كه مُحرم بود و در آن حال شپش در سرش افتاده بود. حضرت از او پرسيد: اين حشرات تو را اذيت مىكنند؟ گفت: آرى. در اينجا آيه نازل شد: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضا اَوْ بِهِ اَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ اَوْ صَدَقَةٍ اَوْ نُسُكٍ ...»(3): «هر كس از شما مريض باشد يا از جهت سرش اذيت شود كفاره آن را روزه يا صدقه يا عبادتى قرار دهد».
پيامبر صلىاللهعليهوآله به او دستور داد سرش را بتراشد. مقدار كفاره را هم سه روز روزه يا صدقه به شش فقير براى هر كدام به اندازه دو پيمانه يا قربانىِ يك گوسفند قرار داد.
نزديك غروب آفتاب روز عرفه، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اى مردم، جبرئيل لحظهاى پيش نزد من آمد و از سوى پروردگارم سلام رساند و گفت: «خداوند عز و جل اهل عرفات و مشعر را آمرزيد. پروردگارتان در چنين روزى بر شما منت گذاشت و نيكان شما را آمرزيد و آنان را شفيع بدكارانتان قرار داد. به بركت خدا از عرفات حركت كنيد در حالى كه آمرزيده شدهايد».
با غروب آفتاب، پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مغفرت امتش و رحمت خدا بر آنان بسيار دعا كرد. خداوند به آن حضرت وحى كرد: «قبول كردم مگر ظلم آنان نسبت به يكديگر را، اما گناهانى كه بين من و آنان است آمرزيدم».
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله تبسمى فرمود. اصحاب گفتند: يا رسول اللّه! براى چه تبسم كرديد؟! فرمود: «از حال شيطان خنديدم كه وقتى ديد خداوند دعاى مرا درباره امتم اجابت كرده شروع به واى و ويل كرد در حالى كه خاك بر سر خود مىريخت».
يكى از اصحاب پرسيد: يا رسول اللّه! آيا اين بخشش مخصوص ماست؟ فرمود: براى شماست و آنان كه بعد از شما تا روز قيامت مىآيند.
1) . الكافى: ج 4 ص 257. ثواب الاعمال: ص 71. بحار الانوار: ج 96 ص 25. كنز العمال: ج 5 ص 188. الدر المنثور: ج 1 ص 516 . سنن البيهقى: ج 7 ص 257. المعجم الكبير: ج 8 ص 141.
همچنين پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: هر پيامبرى دعا و درخواستش را از خدا كرده و خدا به او داده است مگر دعا و درخواست من كه آن را نزد پروردگارم براى روز قيامت ذخيره كردهام.
سپس فرمود: «انبيا با كثرت امتهاى خود در قيامت عرضه مىشوند، پس مرا با رفتار نادرست خود در برابر امتها خوار نكنيد، چرا كه من در انتظار شما بر سر حوض كوثر خواهم نشست».
با غروب آفتاب روز نهم وقتِ وقوف در عرفات پايان مىيافت. كاروان حجاج با فرو رفتن قرص آفتابِ روز عرفه آماده حركت به سوى مشعر الحرام شدند. آنان شب به مشعر مىرسيدند، و تا صبح در آنجا مىماندند تا هنگام وقوف مىرسيد. زمان وقوف از اذان صبح تا طلوع آفتاب بود.
عادت مشركين آن بود كه قبل از غروب آفتاب از عرفه خارج مىشدند، ولى پيامبر صلىاللهعليهوآله با آنان مخالفت كرد و بعد از غروب خارج شد. آن حضرت در اين باره براى مردم خطابهاى ايراد كرد و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
اهل شرك و بت پرستى از اينجا - يعنى عرفات - هنگام غروب آفتاب حركت مىكردند، زمانى كه هنوز آفتاب بر سر كوهها بود. روش ما غير روش آنان است.
همچنين اهل شرك و بت پرستى از مشعر به سوى مِنا هنگام طلوع آفتاب بر سر كوهها حركت مىكردند ولى روش ما مخالف روش آنان است.
1) . سنن البيهقى: ج 7 ص 274. المصنف ابن ابىشيبة: ج 4 ص 479. كنز العمال: ج 5 ص 76.
پس از غروب آفتاب پيامبر صلىاللهعليهوآله از عرفات به سمت مشعر الحرام حركت كرد. مسير بازگشت از بين «مِأزمَيْن» بود، به گونهاى كه از غير راهى كه آمده بودند برگشتند.
وقتى كاروانها از عرفات حركت كردند مردم هجوم آورده با سرعت حركت مىكردند. پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد مردم با آرامش حركت كنند.
كنار درّه سمت چپ قبل از مشعر به دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله شتر را خوابانيدند و حضرت پياده شد. در آنجا حضرت از دوران بُت پرستى مردم به تلخى ياد كرد، زيرا آنجا اولين جايى بود كه در آن بت پرستيده شد، و سنگى كه بت هُبَل از آن تراشيده شد از اين مكان گرفته شده بود.
سپس اسامه آب آورد و حضرت وضو گرفت. او پرسيد: يا رسول اللّه! نماز را اينجا نمىخوانيد؟ حضرت فرمود: نماز را جلوتر مىخوانيم. دوباره سوار شدند و مسير را به طرف مشعر ادامه دادند.(2)
يك نفر بين عرفات و مشعر پيامبر صلىاللهعليهوآله را ملاقات كرد و گفت: چه چيزى مرا به بهشت نزديك و از آتش دور مىكند؟ فرمود:
1) الكافى: ج 4 ص 247، 248، 463، 467. فقيه: ج 2 ص 237، 464. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 456، 180، 287. دعائم الاسلام: ج 1 ص 319. صحيح مسلم: ج 2 ص 726. صحيح البخارى: ج 2 ص 214. اخبار مكة ازرقى: ج 2 ص 193. حجة المصطفى صلىاللهعليهوآله: ص 48 - 49. سنن البيهقى: ج 7 ص 250. سنن الترمذى: ج 3 ص 230.
2) كافى: ج 4 ص 247. علل الشرائع: ص 450. صحيح مسلم: ج 2 ص 762. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 188. الاستبصار: ج 2 ص 254. سنن بيهقى: ج 7 ص 260، 266. دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. بحار الانوار: ج 96 ص 270. كنز العمال: ج 5 ص 212.
بدان به خدا قسم، اگرچه سؤالت كوتاه است ولى بسيار عظيم است و كار طولانى لازم دارد. نمازهاى واجب را بپا دار، زكات واجب را بپرداز و حج خانه خدا را به جا آور.
هر كارى را كه دوست دارى مردم با تو انجام دهند نسبت به آنان انجام ده، و آنچه دوست ندارى مردم با تو انجام دهند تو نيز با مردم انجام مده.
سپس حركت كردند تا به مشعر الحرام رسيدند. در آنجا نماز مغرب و عشا را خواندند.
وقتى در مشعر توقف كردند مردم سعى مىكردند اطراف شتر حضرت جمع شوند. اين بود كه حضرت با دست اشاره به اطراف كرد و فرمود: اى مردم، من اينجا وقوف كردهام، ولى همه اين قسمت موقف است.
اين بود كه مردم در جاى جاى مشعر الحرام پراكنده شدند و به استراحت پرداختند تا پس اذان صبح وقوف را آغاز كنند.
مردى چادرنشين در مشعر الحرام خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: فرستادگان تو نزد ما آمدند و دستور آوردند كه نماز را بپا داريد و زكات را
1) دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. بحار الانوار: ج 96 ص 270. علل الشرائع: ص 450. الكافى: ج 4 ص 247. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 188. الاستبصار: ج 2 ص 254. صحيح مسلم: ج 2 ص 762. سنن البيهقى: ج 7 ص 260، 266. دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. فقيه: ج 2 ص 466. كنز العمال: ج 5 ص 212.
2) دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. بحار الانوار: ج 96 ص 270. علل الشرائع: ص 450. الكافى: ج 4 ص 247. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 188. الاستبصار: ج 2 ص 254. صحيح مسلم: ج 2 ص 762. سنن البيهقى: ج 7 ص 260، 266. دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. فقيه: ج 2 ص 466. كنز العمال: ج 5 ص 212.
بپردازيد و حج خانه خدا به جا آوريد و از جنابت غسل نماييد. اكنون قوم من مرا به عنوان نماينده نزد تو فرستادهاند. مىخواهم تو را قسم دهم ولى مىترسم عصبانى شوى!
حضرت فرمود: من غضب نمىكنم. من آن كسى هستم كه خدا در تورات و انجيل نام مرا محمد رسول اللّه، برگزيده انتخاب شده گذاشته كه ناسزاگو نيستم و همچون نادانان در بازارها نمىگردم و بدى را با بدى پاسخ نمىدهم؛ بلكه بدى را با نيكى پيگيرى مىنمايم. اكنون درباره آنچه مىخواهى از من سؤال كن. من همان كسى هستم كه خداوند در قرآن مرا ياد كرده و فرموده: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»(1)«اگر تندخو و سنگدل بودى مردم از اطراف تو پراكنده مىشدند». اكنون درباره آنچه مىخواهى سؤال كن.
آن مرد گفت: تو را قسم مىدهم به خدايى كه آسمانها را بدون ستونى بالا برده، آيا همان خدا تو را فرستاده است؟ حضرت فرمود: آرى، او مرا فرستاده است.
گفت: تو را قسم مىدهم به خدايى كه آسمانها به امر او قرار گرفته، آيا او قرآن را و نماز واجب و زكات را بر تو نازل كرده است؟ فرمود: آرى. پرسيد: همان خدا دستور غسل از جنابت و همه دستورات ديگر را به تو داده است؟ فرمود: آرى.
عرض كرد: «پس ما هم ايمان مىآوريم به خدا و پيامبرانش و كتاب او و روز قيامت و زنده شدن دوباره و ترازوى اعمال و توقف در پيشگاه الهى و حلال و حرام و دستورات كوچك و بزرگش». آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله براى او استغفار كرد و دعا نمود.
1) . سوره آل عمران: آيه 159.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از ملاقاتهايى كه با گروههاى مردم در مشعر داشت، در همان مكانى كه توقف كرده بود، وسايل استراحت را آماده كرد و شب را به استراحت پرداخت و خوابيد تا از اذان صبح وقوف واجب را آغاز كند.
با طلوع فجر نماز صبح را خواندند و وقوف در مشعر را آغاز كردند كه زمان آن تا طلوع آفتاب بود.
پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از نماز صبح بالاى كوه «قُزَح» در انتهاى مشعر نزديك وادى «مُحَسَّر» آمد و رو به قبله ايستاد و ذكر «اللّهُ اَكبَر» و «لا اله الا اللّه وَحْدَهُ» فرمود، و همچنان ايستاده بود تا صبح كاملاً روشن شد.
با طلوع آفتاب كه وقوف در مشعر پايان مىيافت، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: خداوند بر اين اجتماع شما منت گذاشت و گناهكاران شما را به خاطر نيكان شما آمرزيد، و به نيكوكاران شما آنچه درخواست كردند عطا نمود. اكنون با نام پروردگار (به سوى مِنا) حركت كنيد.
همين كه آفتاب طلوع كرد پيامبر صلىاللهعليهوآله سوار بر شتر شد و همه آماده حركت به سوى مِنا شدند. با حركت از مشعر از وادى «مُحَسَّر» عبور كردند كه بين مشعر
1) تهذيب الاحكام: ج 5 ص 188. الاستبصار: ج 2 ص 254. دعائم الاسلام: ج 1 ص 321، 322. بحار الانوار: ج 96 ص 270. الكافى: ج 4 ص 247. علل الشرائع: ص 450. صحيح مسلم: ج 2 ص 762. سنن البيهقى: ج 7 ص 260، 266. دعائم الاسلام: ج 1 ص 321. مستدرك الوسائل: ج 10 ص 56 . سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1006.
2) تهذيب الاحكام: ج 5 ص 192. علل الشرائع: ص 444. الكافى: ج 4 ص 470. فقيه: ج 2 ص 468. دعائم الاسلام: ج 1 ص 322. صحيح مسلم: ج 2 ص 726 - 727، 762. سنن البيهقى: ج 7 ص 260، 266. ذخائر العقبى: ص 226. المصنف: ج 4 ص 281.
و مِنا قرار دارد. در آنجا پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «ريگهاى رمى جمره را از وادى مُحسَّر برداريد».
در وادى مُحَسَّر پيامبر صلىاللهعليهوآله سرعت حركت را بيشتر كرد چرا كه عذاب اصحاب فيل در اين مكان بر آنها نازل شده بود. در آن حال فرمود: «اَللّهُمَّ سَلِّمْ عَهْدى وَ اقْبَلْ تَوْبَتى وَ اَجِبْ دَعْوَتى وَ اخْلُفْنى فى مَنْ تَرَكْتُ بَعْدى»: «خدايا عهد و پيمان مرا سلامت بدار، و توبه مرا بپذير و دعاى مرا مستجاب كن و در بين كسانى كه بعد از خود باقى مىگذارم جانشينم باش».
آنگاه حضرت شتر را وادار به دويدن كرد تا از وادى محسر خارج شدند.
در بين راه زنى خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه! پدر من پيرمرد كهنسالى است كه نمىتواند روى مركب قرار بگيرد. آيا مىتوانم به نيابت از او حج به جا آورم؟ فرمود: آرى.
در اينجا مردى درباره چگونگى قربانى پرسيد. حضرت فرمود: از گوسفندان قربانى كنيد، و هر كس قربانى ديگرى بخواهد اختيار دارد.
1) صحيح البخارى: ج 2 ص 171. مسند احمد: ج 5 ص 408.
صبح روز دهم ذى الحجه - كه عيد قربان بود - حاجيان عازم مِنا شدند تا بقيه اعمال حج را به جا آورند، و سه روز بعد را هم آنجا بمانند. در روز اول ابتدا جمره عقبه را رمى مىكردند و سپس مراسم قربانى انجام مىشد و آنگاه با تراشيدن موى سر از احرام بيرون مىآمدند.
بعد از آن راهى مكه مىشدند تا طواف و سعى و طواف نساء را انجام دهند. سپس در همان روز دهم به مِنا باز مىگشتند تا شب و روز يازدهم و دوازدهم و سيزدهم را بمانند و در هر سه روز، هر سه جمره را رمى كنند.
براى توقف سه روزه در مِنا قبل از رفتن به عرفات پيش بينى لازم انجام شده بود. در مِنا به حضرت عرض كردند: يا رسول اللّه! اگر اجازه دهى براى
1) صحيح الترمذى: ج 3 ص 228. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 639 . اخبار مكة: ج 2 ص 173. سنن ابىداود: ص 303. الكافى: ج 4 ص 519 . طبقات ابن سعد: ج 2 ص 185.
شما بنايى را به عنوان سايبان بنا كنيم. حضرت اجازه نداد و فرمود: نه، مِنا محل آمدن همه پيامبران گذشته است.
اين بود كه طبق دستور پيامبر صلىاللهعليهوآله خيمه آن حضرت كنار مسجد «خيف» در بلندى قرار داده شد. مهاجرين از جلوى مسجد «خيف» و انصار از پشت مسجد خيمهها را برپا كرده بودند، و ساير مردم در بقيه جاهاى مِنا پراكنده شدند.
پس از ورود به مِنا پيامبر صلىاللهعليهوآله مرحله به مرحله مناسك حج را بيان مىكرد و سپس عملى مىنمود.
اولين رمى كننده جمره حضرت آدم عليهالسلام بود. همچنين وقتى حضرت ابراهيم عليهالسلام براى ذبح اسماعيل عليهالسلام حركت كرد در سه موضعِ جمرات شيطان براى او ظاهر شد، و آن حضرت او را سنگسار كرد. اكنون خاتم پيامبران آماده رمى جمرات بود.
پس از استقرار مردم در خيمههاى خود در مِنا، اولين عمل رمى جمره عقبه بود. عدهاى در وادى محسر سنگ براى رمى جمره برداشته بودند و عدهاى از خود مِنا جمع مىكردند. سنگهايى هم براى پيامبر صلىاللهعليهوآله جمع آورى كردند و به حضرت دادند.
1) علل الشرائع: ص 437. بحار الانوار: ج 96 ص 351. لسان العرب: ج 1، ص 770. السنن الكبرى: ج 7 ص 330. المصنف ابن ابىشيبة: ج 4 ص 314، 324، 339. كنز العمال: ج 5 ص 291 - 297. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 173، 181، 183، 185. سنن البيهقى: ج 6 ص 439، ج 7 ص 149، 243، 266، 286، 287، 289، 341. صحيح مسلم: ج 2 ص 721، 726، 727. صحيح البخارى: ج 2 ص 171. سنن النسائى: ج 5 ص 275. سنن ابىداود: ص 285، ص 304. مسند احمد: ج 10 ص 318، 323. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 637 . التنبيه و الاشراف: ص 240. البداية و النهاية: ج 5 ص 110.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله با مردم به سوى جمره كبرى يا عقبه حركت كردند. آن حضرت بين جمرات توقف كرد و خطاب به مردم فرمود: امروز چه روزى است؟ گفتند: روز عيد قربان.
فرمود: اينجا كدام شهر است؟ گفتند: شهر حرام. پرسيد: اين چه ماهى است؟ گفتند: ماه حرام. فرمود: «اين روز حج اكبر است. خون شما و اموالتان و آبرويتان براى يكديگر حرام و محترم است مانند حرمت اين شهر در اين ماه در اين روز، تا روزى كه خدا را ملاقات كنيد و از اعمالتان سؤال كند».
سپس فرمود: آيا ابلاغ نمودم؟ گفتند: آرى. حضرت هم اين جمله را تكرار مىكرد: «اَللّهُمَّ اشْهَدْ» : «خدايا شاهد باش»؛ و در آن حال انگشت سبابه را رو به آسمان مىبرد و سپس با آن به طرف مردم اشاره مىكرد. سپس فرمود: «مبادا بعد از من از دين به كفر باز گرديد و گردن يكديگر را بزنيد».
آنگاه حركت كردند تا به جمره عقبه كنار درخت رسيدند كه سمت قبله آن تپهاى بود و سمت پشت به قبله آن قسمت مسطح بيابان بود. مردم نيز به دنبال حضرت بودند تا چگونگى رمى جمرات را ببينند.
اسامه و بلال نيز همراه حضرت بودند كه شتر حضرت را راهنمايى مىكردند. فضل بن عباس پشت سر حضرت با لباسش مواظب بود كه هنگام رمى سنگهاى مردم به حضرت نخورد.
در آن حال پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «هذا يَوْمُ الْحَجِّ الاَْكْبَرِ»: «امروز روز حج اكبر است». همچنين فرمود: «مناسك حجتان را ياد بگيريد كه شايد من بعد از اين حج ديگر به حج نيامدم».
پيامبر صلىاللهعليهوآله در حال رمى همچنان سواره بود ولى شتر را هِى نمىكرد. آن حضرت از سمت مسطح بيابان - نه از سمت تپه - در حالى كه پشتش به قبله بود جمره را با هفت سنگ رمى نمود، و با هر سنگى يك تكبير مىگفت.
پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم دسته دسته براى رمى كنار جمره مىآمدند. زنان نيز رمى جمره را انجام دادند؛ و بزرگترها به نيابت از كودكان رمى نمودند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله بعد از رمى جمره عقبه، عمل بعدى را كه قربانى بود با رفتن به قربانگاه آغاز كرد. حضرت براى آمادگىِ مردم فرمود:
امروز روز جارى كردن و صدا بلند كردن است. جارى كردن خون قربانىهايى كه بر زمين جارى مىكنيد. هر كس نيتش صادق باشد اولين قطره خون قربانى كفاره هر گناهى خواهد بود، و صداى بلند دعاست. به درگاه خدا با صداى بلند دعا كنيد.
قسم به آنكه جان محمد در دست اوست، احدى از اين مكان باز نمىگردد مگر آمرزيده شده، جز صاحب گناه كبيرهاى كه بر آن اصرار دارد و هرگز به فكر ترك آن نيست.
1) بحار الانوار: ج 96 ص 351. علل الشرائع: ص 437. لسان العرب: ج 1، ص 770. السنن الكبرى: ج 7 ص 330. المصنف ابن ابىشيبة: ج 4 ص 314، 324، 339. كنز العمال: ج 5 ص 291 - 297. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 173، 181، 183، 185. سنن البيهقى: ج 6 ص 439، ج 7 ص 149، 243، 266، 286، 287، 289، 341. صحيح مسلم: ج 2 ص 721، 726، 727. صحيح البخارى: ج 2 ص 171. سنن النسائى: ج 5 ص 275. سنن ابىداود: ص 285، ص 304. مسند احمد: ج 10 ص 318، 323. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 637 . التنبيه و الاشراف: ص 240. البداية و النهاية: ج 5 ص 110.
2) دعائم الاسلام: ج 1 ص 184. بحار الانوار: ج 96، ص 301. الجعفريات: ص 46. كنز العمال: ج 8 ص 620.
اكنون بر كسانى كه اهل مكه و داخل محدوده حرم بودند و حج آنان اِفراد بود، قربانى واجب نبود. كسانى كه مثل پيامبر صلىاللهعليهوآله از آغاز سفر قربانى همراه خود برداشته بودند و حج آنان قِران بود، همان قربانىها را ذبح مىكردند. كسانى كه حج تمتع به جا مىآوردند بايد به فكر تهيه قربانى بودند كه ذبح آن واجب بود.
اين واجب طبق آيه قرآن بود كه مىفرمايد: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ»(1): «هر كس حج تمتع به جا آورد كه عمره و حج با هم است هر چه از قربانى ممكن شد بايد تهيه كند». ادامه آيه تكليف كسانى را كه قدرت مالى براى خريد قربانى ندارند يا قربانى پيدا نمىكنند تعيين كرده كه مىفرمايد: «فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةَ اَيّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ اِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ»: «هر كس به قربانى دسترسى پيدا نكند سه روز در ايام حج روزه بگيرد و هفت روز پس از بازگشت به وطن كه روى هم ده روز مىشود».
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين باره خطاب به مردم فرمود:
هر كس حج تمتع انجام مىدهد و قربانى برايش ممكن نيست سه روز در ايام حج روزه بگيرد و هفت روز وقتى نزد خانوادهاش بازگشت. هر كس سه روز بعد از ايام حج را توانست در مكه روزه بگيرد و اگر در مكه توقف نداشت سه روز را در راه روزه بگيرد و اگر ممكن نشد وقتى نزد خانوادهاش بازگشت بگيرد. اگر خواست مدتى طولانى در مكه اقامت كند و بعد از سه روز هفت روز را هم روزه بگيرد، بايد به اندازه زمان بازگشت به خانوادهاش و يا يك ماه صبر كند و بعد هفت روز را روزه بگيرد.
1) سوره بقره: آيه 196.
از آنجا كه ممكن بود كسانى كه امكان قربانى ندارند، سه روز روزه خود را در توقف سه روزه در مِنا بگيرند، پيامبر صلىاللهعليهوآله افرادى را بين مردم فرستاد تا به اطلاع آنان برسانند كه در اين سه روز نبايد آن روزهها را بگيرند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى قربانى 66 شتر از مدينه و اميرالمؤمنين عليهالسلام 34 شتر از يمن آورده بودند كه مجموعا صد شتر شد.
اكنون نوبت قربانى صد شتر بود. هنگام قربانى پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: ابوالحسن را برايم صدا بزنيد. على عليهالسلام را صدا زدند و آن حضرت آمد. فرمود: يا على، تو پايين دسته چاقو را بگير و خود حضرت بالاى آن را گرفت و اين گونه به كمك يكديگر همه صد شتر را نحر كردند.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد قطعهاى از گوشت هر يك از صد شتر را بردارند و در ديگى بريزند و بپزند، تا خود حضرت و اميرالمؤمنين عليهالسلام از آن ميل كنند و بقيه را به فقرا دهند. اين به حكم آيه قرآن بود كه مىفرمايد: «فَكُلُوا مِنْها وَ اَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقيرَ»(1): «از گوشت قربانى بخوريد و به فقير بيچاره هم بخورانيد»؛ و نيز به حكم آيه ديگرى كه مىفرمايد: «فَكُلُوا مِنْها وَ اَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ»(2): «از گوشت قربانى بخوريد و به قانع و سائل هم بخورانيد»؛ كه دستور مىدهد قربانى كننده از گوشت قربانى بخورد و به فقرا نيز بدهد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله براى اجراى اين دستور، اميرالمؤمنين عليهالسلام را مأمور كرد. آن حضرت قطعهاى از گوشت هر قربانى را جمع كرد و فرستاد تا در ديگى پخته شود.
از سوى ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: «برخيز و هنگام ذبح قربانى حضور داشته باش چرا كه هر قطره از خون آن كفاره هر گناهى است. روز قيامت هفتاد برابر همين قربانى را در ترازوى اعمال تو مىگذارند».
از سوى ديگر پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور داد نُه گاو از طرف نُه همسرشان ذبح كنند و مقدارى از گوشت هر يك را براى هر كدام از آنان فرستاد تا از آن خورده باشند.
از آنجا كه پيامبر صلىاللهعليهوآله موى سر خود را از قبل زياد كرده بود و فرموده بود كه تا قربانى نكنم موى خود را نمىتراشم، اكنون پس از قربانى نوبت تراشيدن موى سر بود.
در آن حال اصحاب اطراف آن حضرت حلقه زده بودند و هر يك منتظر بودند كه رشتهاى از موى حضرت را براى تبرك بردارند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله مَعمَر را صدا زد تا موى سر مباركش را بتراشد و دستور داد ابتدا موهاى سمت راست سر را بتراشد. سپس ابوطلحه انصارى را صدا زد و موها را به او سپرد. سپس دستور تراشيدن موهاى سمت چپ سر را داد و آنها را هم به ابوطلحه داد.
مردم بىصبرانه منتظر بودند تا هر يك تار مويى از موهاى حضرت را براى تبرك به دست آورند. اين بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از تراشيدن كامل موى سر مبارك به ابوطلحه فرمود: موها را بين مردم قسمت كن.
1) الكافى: ج 4 ص 250، 502 ، 504 . فقيه: ج 2 ص 505 ، 507 . تهذيب الاحكام: ج 5 ص 236. الاستبصار: ج 2 ص 285. وسائل الشيعة: ج 10 ص 140. المسترشد: ص 540 . كنز العمال: ج 10 ص 472. طبقات ابن سعد: ج 2 ص 181، السنن الكبرى: ج 7 ص 295. صحيح مسلم: ج 2 ص 735، 773.
پيامبر صلىاللهعليهوآله اضافه بر تراشيدن موى سر، مقدارى از انتهاى محاسن و سبيل خود را كوتاه كرد، و نيز ناخنها را كوتاه نمود.
پس از رمى جمره عقبه و قربانى و تراشيدن سر، نوبت آن بود كه به مكه بازگردند و طواف و سعى را انجام دهند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در قربانگاه پس از اتمام مراسم قربانى اميرالمؤمنين عليهالسلام را پشت سر خود سوار قاطر كردند و به طرف مكه به راه افتادند، تا پس از انجام طواف و سعى به مِنا بازگردند و از گوشت قربانى كه براى پختن فرستاده بودند ميل كنند.
اكنون كسانى كه حج تمتع انجام مىدادند بايد طواف و نماز آن و سپس سعى و بعد از آن طواف نساء و نماز آن را انجام مىدادند؛ چرا كه طواف و سعى قبلى به حساب عمره بود، ولى آنان كه مانند پيامبر صلىاللهعليهوآله هنوز در احرام اول بودند طواف و نماز طواف و سعى خود را هنگام ورود به مكه انجام داده بودند و فقط طواف نساء و نماز آن باقى مىماند.
1) تهذيب الاحكام: ج 5 ص 227، 230، 234، 374، 457، 458، 489. المحاسن: ج 1 ص 142. الجعفريات: ص 74. دعائم الاسلام: ج 1 ص 330، ج 2 ص 181. الكافى: ج 4 ص 245، 247، 248، 250، 491، 501 . الاستبصار: ج 2 ص 275، 278، 282. الفقيه: ج 2 ص 237، 239، 495، 508 . وسائل الشيعة: ج 10 ص 101. معانى الاخبار: ص 300. بحار الانوار: ج 96 ص 243، 300، 308، 361. علل الشرائع: ص 599 . صحيح مسلم: ج 2 ص 715، 716، 721، 725، 727. السنن الكبرى بيهقى: ج 7 ص 12، ج 8 ص 27، 28. المسند (الحميدى): ج 1 ص 24. سنن ابىداود: ص 272. المصنف: ج 4 ص 487. كنز العمال: ج 5 ص 221. الطبقات الكبرى: ج 2 ص 120، 168، 173، 182، 187، ج 4 ص 314. مسند احمد: ج 5 ص 63 . صحيح البخارى: ج 3 ص 156، 203. اسد الغابة: ج 4 ص 518 . سنن البيهقى: ج 7 ص 105، 320.
فاصله كوتاه مِنا تا مكه به سرعت طى شد. پيامبر صلىاللهعليهوآله و همراهان با رسيدن به مكه، طواف و نماز و سعى را انجام دادند و سپس نماز ظهر و عصر را در مكه خواندند.
همسران پيامبر صلىاللهعليهوآله نيز همراه آن حضرت به مكه آمدند و طواف و سعى را به جا آوردند و به مِنا بازگشتند.
پس از طواف پيامبر صلىاللهعليهوآله كنار چاه زمزم آمد، در حالى كه افرادى از خاندان عبدالمطلب مشغول كشيدن آب با سطلها بودند و به مردم آب مىدادند.
حضرت با ديدن اين منظره فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، كارتان را ادامه دهيد كه خوب كارى را عهدهدار شدهايد. سپس فرمود: اگر نبود كه مىترسيدم ديگران اين خدمت را از دست شما بگيرند، من هم پايين مىآمدم و با شما در اين كار شريك مىشدم و طناب چاه را بر دوش مىكشيدم.
سپس فرمود: يك سطل از آب زمزم به من بدهيد. سطلى از آب زمزم را به دست حضرت دادند و آن حضرت از آن ميل كرد. سپس مقدارى از آب را در دهان گردانيد و دوباره به سطل بازگرداند و دستور داد آن را در چاه بريزند.
اكنون هنگام بازگشت به مِنا بود كه مىبايست تا شب به آنجا مىرسيدند؛
چرا كه عمل بعدى حج سه شب و سه روز توقف در مِناست؛ به حكم اين آيه كه مىفرمايد: «فَاِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ اَوْ اَشَدَّ ذِكْرا»(1): «آنگاه كه اعمال خود را انجام داديد خدا را ياد كنيد مانند ياد پدرانتان يا بيشتر از آن»، و نيز اين آيه كه مىفرمايد: «وَ اذْكُرُوا اللّهَ فى اَيّامٍ مَعْدُوداتٍ»(2): «خدا را در ايام معين شدهاى ياد كنيد».
پيامبر صلىاللهعليهوآله با همراهان از مكه حركت كردند و قبل از غروب به مِنا رسيدند. حضرت در آنجا فرمود: «اگر اهل اين اجتماع مىدانستند به مهمانى چه كسى آمدهاند و در خانه چه كسى منزل كردهاند، گذشته از مغفرت خداوند خود را به فضل او بشارت مىدادند».
پس از بازگشت به مِنا كه روز پر تلاشى را پشت سر گذاشته بودند، بعد از نماز مغرب و عشا به استراحت پرداختند و خوابيدند.
عکس
عرفات و مشعر و مِنا و مسجد خيف و جمرات
عکس
موقعيت كعبه و اركان آن و حَجَر الاسود و حِجْر اسماعيل عليهالسلام
اكنون سه روز ديگر براى ماندن در مِنا در پيش داشتند، كه طى اين روزها بايد جمرات سهگانه را رمى مىكردند. به همين جهت پيامبر صلىاللهعليهوآله فرصت بيشترى داشت تا براى سيل عظيم مسلمانان كه براى اولين بار در مراسم حج گرد آمده بودند درباره راه آينده اسلام و مسلمين سخن بگويد.
با طلوع فجر روز يازدهم نماز صبح توسط پيامبر صلىاللهعليهوآله به جماعت خوانده شد. آن حضرت سه روز كه در مِنا بود نمازهاى چهار ركعتى خود را شكسته مىخواند.
1) الخصال: ص 322. بحار الانوار: ج 79 ص 206، ج 93 ص 12. تعليق التعليق ابن حجر: ج 4 ص 160. صحيح الترمذى: ج 1 ص 424. سنن ابىداود: ص 271. مسند احمد: ج 8 ص 274. المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 547.
بسيارى از كسانى كه در مكه و عرفات و مشعر نتوانسته بودند پيامبر صلىاللهعليهوآله را ببينند، روزهاى يازدهم و دوازدهم در مِنا فرصت خوبى بود تا خدمت حضرت شرفياب شوند.
در رمى جمرات سه گانه - كه در روز يازدهم بايد انجام مىشد - پيامبر صلىاللهعليهوآله تا هنگام ظهر صبر كرد. آنگاه قبل از نماز ظهر از محل اقامت خود در كنار مسجد خيف بيرون آمد و پياده به سمت جمره اول كه در نزديكى مسجد بود رفت، و با هفت سنگ آن را رمى كرد و در هر كدام تكبير گفت.
در حال رمى يك نفر از پشت سر مواظب بود كه سنگهاى رمى مردم به حضرت اصابت نكند. سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله به زمين مسطح آمد و پشت به جمره و رو به قبله ايستاد و توقفى طولانى نمود و دستها را بالا برد و دعا كرد.
از آنجا پياده به سمت جمره دوم آمد و آن را هم با هفت سنگ رمى كرد و با هر سنگى كه پرتاب مىكرد تكبير مىگفت. سپس از سمت چپ جمره به سمت زمين مسطح آمد و چند قدم به طرف وسط وادى رفت و در آنجا رو به قبله ايستاد و دستها را بلند كرد و دعا نمود.
سپس پياده به طرف جمره عقبه كه كنار بلندى است آمد و رو به روى آن ايستاد، در حالى كه كعبه در سمت چپ و مِنا در سمت راست حضرت قرار گرفته بود. آنگاه جمره عقبه را با هفت سنگ رمى نمود و در هر بار تكبير گفت. از آنجا پياده به خيمه خود بازگشت بدون آنكه توقفى نمايد.
1) الكافى: ج 4 ص 486. دعائم الاسلام: ج 1 ص 324. السنن الكبرى: ج 7 ص 324، 287. سنن الدارمى: ج 2 ص 44. سفر السعادة: ص 184. بحار الانوار: ج 96 ص 276.
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نماز ظهر و عصر در مسجد خيف خطبه بليغى ايراد كرد كه صداى آن حضرت به خيمههاى مردم مىرسيد. آن حضرت چنين فرمود:
اى مردم، من ثقلين (دو چيز گرانبها) بين شما مىگذارم. پرسيدند: يا رسول اللّه، ثقلين چيست؟ فرمود: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم. خداى لطيف خبير به من خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشتم - و حضرت دو انگشت سبابه را كنار هم قرار داد - و نمىگويم مانند اين دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را كنار يكديگر قرار داد - و فرمود: يعنى يكى بر ديگرى مقدم نيست و هيچكدام بر ديگرى فضيلت ندارد.
آگاه باشيد كه هر كس به آن دو متمسك شود نجات يافته و هر كس با آن دو مخالفت كند هلاك شده است.
آگاه باشيد! به زودى مردانى از شما بر سر حوض كوثر نزد من وارد مىشوند ولى آنان را از من دور مىكنند. من مىگويم: پروردگارا اصحابم! به من گفته مىشود: يا محمد، اينان بعد از تو بدعت گذاشتند و سنت تو را تغيير دادند. من هم گويم: دور باشند! دور!
پيامبر صلىاللهعليهوآله در بيان جهتى ديگر از ثقلين فرمود: اى مردم، من در بين شما دو چيز باقى گذاردهام كه هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا و عترتم اهل بيتم. حلال
1) الكافى: ج 2 ص 403. امالى المفيد: ص 186. بحار الانوار: ج 2 ص 148، ج 27 ص 68 ، ج 37 ص 114، ج 47 ص 365. امالى صدوق: ص 431. الخصال: ص 149. تفسير القمى: ج 2 ص 447. الاحتجاج طبرسى: ج 1 ص 406. جمهرة خطب العرب: ج 1 ص 151. سفر السعادة: ص 181. سنن ابن ماجة: ج 1 ص 84 ، ج 2 ص 1015. صحيح الترمذى: ج 5 ص 662 . صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 250. مسند الشاميين: ج 1 ص 291. الآحاد و المثانى: ج 5 ص 84 ، 107.
آن را حلال بدانيد و حرام آن را حرام بدانيد و به محكمات آن عمل كنيد و به متشابهات آن ايمان داشته باشيد و بگوييد: «به آنچه خدا از قرآن نازل كرده ايمان آورديم». اهل بيت و عترت مرا دوست بداريد و هر كس آنان را دوست بدارد دوست بداريد و آنان را يارى كنيد در برابر كسانى كه با آنان دشمنى مىكنند. قرآن و عترت همچنان در بين شما خواهند بود تا روز قيامت بر سر حوض بر من وارد شوند ... خدايا، هر كس با على دشمنى كند در زمين براى او جايگاهى قرار مده و در آسمان براى او جاى صعودى مگذار و او را در پايينترين درجه آتش قرار ده.
در سخنان ديگرى حضرت فرمود:
سهم خود از را بيت المال بگيريد تا هنگامى كه به عنوان سهم شما عطا مىشود. اما آنگاه كه قريش بر سر پادشاهى بر سر يكديگر زدند و سهم بيت المال را به عنوان رشوه براى گرفتن دينتان به شما دادند آن را نگيريد!
پيامبر صلىاللهعليهوآله در خطابهاى ديگر فرمود: «بر شما باد به قرآن. به زودى به سوى اقوامى باز خواهيد گشت كه به شنيدن حديث از قول من اشتياق دارند. هر كس از من چيزى را ياد گرفت آن را نقل كند، ولى اگر از قول من چيزى را بگويد كه نگفتهام جايگاه خود را در جهنم آماده كند».
در مِنا در حالى كه پيامبر صلىاللهعليهوآله سوار بر ناقه و دست مباركش بر شانه على عليهالسلام بود، فرمود:
1) عوالى اللئالى: ج 2 ص 127. سنن الترمذى: ج 2 ص 90. المعجم الاوسط: ج 6 ص 300. المعجم الكبير طبرانى: ج 1 ص 185.
اَللّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ؟ اَللّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ؟ هذَا ابْنُ عَمّى وَ اَبُو وُلْدى. اَللّهُمَّ كُبَّ مَنْ عاداهُ فِى النّارِ.
شما را به خدا، آيا ابلاغ كردم؟ شما را به خدا، آيا ابلاغ كردم؟ اين پسر عمويم و پدر فرزندانم است. خدايا، هر كس با او دشمنى كند با صورت در آتش افكن.
عصر روز يازدهم به غروب نزديك مىشد و مردم همچنان مسائل خود را مىپرسيدند. غروب روز يازدهم نماز مغرب و عشا با هم خوانده شد و پس از آن مردم به استراحت پرداختند.
صبح روز دوازدهم با طلوع فجر نماز صبح خوانده شد. پس از آن مردم همچنان منتظر بودند تا پيامبر صلىاللهعليهوآله رمى جمرات سه گانه را آغاز كند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله صبر كرد تا ظهر شد. آنگاه قبل از نماز ظهر از محل سكونت خود كنار مسجد خيف بيرون آمد و پياده به سمت جمره اول كه در نزديكى مسجد بود رفت و با هفت سنگ آن را رمى كرد و در هر كدام تكبير گفت. سپس به زمين مسطح آمد و پشت به جمره و رو به قبله ايستاد و دستها را بالا برد و دعا كرد.
از آنجا پياده به سمت جمره دوم آمد و آن را هم با هفت سنگ رمى كرد، و با هر سنگى كه پرتاب مىكرد تكبير مىگفت. سپس از سمت چپ جمره به
1) الكافى: ج 4 ص 486، 521 . دعائم الاسلام: ج 1 ص 324. السنن الكبرى: ج 7 ص 324، 287. سنن الدارمى: ج 2 ص 44. سفر السعادة: ص 184. بحار الانوار: ج 96 ص 276. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 273.
سمت زمين مسطح آمد و چند قدم به طرف وسط وادى رفت و در آنجا رو به قبله ايستاد و بار ديگر دستها را بلند كرد و دعا نمود.
سپس پياده سراغ جمره سوم كه كنار بلندى است آمد و رو به روى آن ايستاد در حالى كه كعبه در سمت چپ حضرت و مِنا در سمت راست آن حضرت قرار گرفته بود. آنگاه جمره عقبه را با هفت سنگ رمى نمود و در هر بار تكبير گفت و از آنجا پياده به خيمه خود بازگشت بدون آنكه توقفى نمايد.
مردم در مِنا كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله بودند كه چشمشان به مردى افتاد كه به ركوع و سجود مىرفت و تضرع مىنمود. كسانى كه حاضر بودند گفتند: يا رسول اللّه! چه نماز زيبايى مىخواند! فرمود: اين همان شيطان است كه پدر شما را از بهشت بيرون كرد!
در اينجا على عليهالسلام به سوى او رفت و او را محكم تكان داد و سپس فرمود: انشاء اللّه تو را خواهم كشت.
شيطان پاسخ داد: «تا هنگام وقت معلوم از طرف پروردگار بر قتل من قادر نخواهى بود. چرا قصد قتل مرا كردهاى؟ به خدا قسم احدى تو را مبغوض نمىدارد مگر آنكه نطفه من قبل از نطفه پدرش در رحم مادر او قرار مىگيرد. من در اموال و اولاد دشمنان تو شريك هستم». آنگاه گفت: اين همان كلام خداوند عزوجل در كتاب محكمش است كه مىفرمايد: «وَ شارِكْهُمْ فِى الاَْمْوالِ وَ الاَْوْلادِ»(2): «در اموال و اولاد آنان شريك باش».
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: يا على، راست مىگويد. كسى از قريش تو را مبغوض نمىدارد مگر زنا زاده، و كسى از انصار تو را مبغوض نمىدارد مگر يهودى، و كسى از عرب تو را مبغوض نمىدارد مگر زنا زاده، و كسى از بقيه مردم تو را مبغوض نمىدارد مگر شقاوتمند.
سپس لحظاتى سر مبارك را پايين انداخت و بعد سر بلند كرده فرمود: «اى انصار، فرزندان خود را بر محبت على عرضه كنيد. اگر پاسخ مثبت دادند فرزند شما هستند، و اگر نپذيرفتند فرزند شما نيستند».
پيامبر صلىاللهعليهوآله به مسجد خيف در مِنا آمد كه يادگار جدش حضرت ابراهيم خليل عليهالسلام بود. در چنين موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مىشد، پيامبر صلىاللهعليهوآله به طور رسمى نزديكى مرگ خويش را خبر داد و فرمود: «نفسم به من خبر مىدهد كه در اين سال قبض روح خواهم شد»، يعنى اين سالى كه در پيش است.
اولين مسئلهاى كه پس از شنيدن خبر رحلت پيامبر صلىاللهعليهوآله به ذهن همه خطور كرد جانشينى حضرت بود. اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله سراغ سلمان فارسى رفتند و از او خواستند تا از حضرت بپرسد: «امور ما را به كه مىسپارى و مراجعه ما به چه كسى خواهد بود، و محبوبترين افراد نزد شما كيست»؟
در پاسخ اين سؤال آن حضرت تعلّلى نموده تا سه بار آن را به تأخير انداخت و گويا مردم را نسبت به مسئله حساستر و نسبت به پاسخ آن تشنهتر
1) عدة الداعى: ص 279. تفسير نور الثقلين: ج 5 ص 689 ح 1. بحار الانوار: ج 37 ص 113 ح 6 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 171، 298. الاقبال: ص 453 - 459. تفسير القمى: ص 159. تفسير فرات: ص 613 . شرح الاخبار: ج 1 ص 211 ح 183. ترجمة الامام على عليهالسلام من تاريخ دمشق: ج 1 ص 130. امتاع الاسماع: ج 2 ص 127.
مىنمود. سپس فرمود: «برادرم و وزيرم و جانشينم در اهل بيتم و بهترين كسى كه بعد از خود باقى مىگذارم، كه او دِين مرا ادا مىكند و به وعدههاى من وفا مىنمايد، على بن ابىطالب است».
در آخرين ساعات روز دوازدهم، پيامبر صلىاللهعليهوآله مردم را كنار مسجد «خيف» در مِنا جمع كرد و سوار بر شتر سخنرانى مفصلى براى آنان ايراد كرد، در حالى كه دو نفر كلام حضرت را براى مردم تكرار مىكردند.
ابوسفيان با ديدن آن منظره با خود گفت: «اگر نيمى از اين جمعيت با من بودند بر ضد او قيام مىكردم». حضرت لحظهاى خطبه را قطع كرده به او فرمود: «اگر چنين مىكردى خدا تو را با صورت در آتش مىانداخت»! پيامبر صلىاللهعليهوآله در قسمتى از خطابه بلند خود فرمود:
اى مردم، آنچه برايتان بيان مىكنم از من بشنويد، چرا كه شايد بعد از امسال ديگر شما را در چنين موقفى ملاقات نكنم.
اى مردم، خون شما و آبروى شما در برابر يكديگر مانند حرمت امروز در چنين شهرى محترم است تا روزى كه خدا را ملاقات كنيد. آيا به شما ابلاغ كردم؟ خدايا شاهد باش.
هر كس امانت نزد خود دارد آن را به كسى كه اعتماد دارد بسپارد. رباى جاهليت از اين به بعد ارزشى ندارد و اولين ربايى كه ابطال آن را اعلام مىكنم رباى «عباس بن عبدالمطلب» است. خونهاى به ناحق ريخته شده جاهليت نيز از اين به بعد باطل است، و اولين خونى كه ابطال
1) المعجم الكبير طبرانى: ج 18 ص 13. شرح الاخبار (قاضى نعمان): ج 2 ص 161. مسند احمد: ج 9 ص 127. نيل الاوطار: ج 5 ص 82 . تحف العقول: ص 30 - 34.
آن را اعلام مىكنم خون «عامر بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطلب» است. مراسم به يادگار مانده جاهليت نيز باطل است مگر كليد دارى كعبه و مسئوليت آب زمزم.
در مسائل ديه، اگر عمدى باشد بايد قصاص شود، و شبه عمد در مواردى كه با عصا يا سنگ كشته شده باشد صد شتر بايد داده شود. هر كس از اين عدد بيشتر قرار دهد از جاهليت است.
سپس اين آيه را در خطابه خود قرار داده فرمود:
اى مردم، «اِنَّمَا النَّسىءَ زِيادَةٌ فِى الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاما وَ يُحَرِّمُونَهُ عاما لِيُواطِئُوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللّهُ»(1): «نَسىء - كه يك عادت جاهلى بود و يك سال در ميان محرم را ماه حرام نمىدانستند و به جاى آن صفر را قرار مىدادند - زيادتى در كفر است كه كافران با آن گمراه مىشوند. يك سال آن را حلال مىكنند و يك سال حرام مىشمارند تا عدد آنچه خدا حرام كرده را از بين ببرند». زمان در گردش است مانند روزى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق كرد.
سپس اين آيه را قرائت كرد: «اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْرا ...»(2): «تعداد ماهها در كتاب خدا دوازده ماه است در روزى كه آسمانها و زمين را خلق كرد كه چهار ماه آن حرام است». سپس فرمود: «سه ماه آن پشت سر هم است و يك ماه جداگانه است. ذى القعدة و ذى الحجة و محرم پشتِ سرِ هم، و رجب كه بين جمادى و شعبان است. آيا ابلاغ نمودم؟ خدايا شاهد باش». آنگاه چنين ادامه داد:
اى مردم، زنان شما بر شما حقى دارند و شما بر آنان حقى داريد. حق شما بر آنان اين است كه احدى را بر بستر شما راه ندهند. هيچ كسى را كه شما مايل نيستيد جز با اجازه شما وارد خانه شما نكنند، و اينكه دچار فحشا نشوند ... هر گاه كار نادرست انجام ندادند و شما را اطاعت كردند بر شما لازم است كه روزىِ آنان و لباسشان را آن گونه كه مطابق عرف است بدهيد. شما آنان را به امانت خدا در اختيار گرفتهايد و آنان را طبق كتاب خدا بر خود حلال دانستهايد. درباره زنان تقوا داشته باشيد و درباره آنان شما را به خير سفارش مىكنم.
آنگاه آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»: «مؤمنين با يكديگر برادرند». براى هيچ مؤمنى اموال برادر مؤمنش جز با رضايت قلبى او حلال نيست. آيا ابلاغ كردم؟ خدايا شاهد باش.
سپس فرمود:
اى مردم، سخن مرا حفظ كنيد تا بعد از من از آن نفع ببريد؛ و در آن فكر كنيد تا بعد از من زندگى گوارا داشته باشيد.
اى مردم، سخن مرا بشنويد و درباره آن فكر كنيد؛ كه شايد بعد از اين سال شما را ملاقات نكنم. اى مردم، سخن مرا به خاطر بسپاريد تا بعد از من از آن استفاده كنيد و آن را بفهميد تا در زندگى بعد از من خوشبخت باشيد.
آگاه باشيد! مبادا بعد از من از دين خود باز گرديد و كافر شويد و به خاطر دنيا بر روى يكديگر شمشير بكشيد. اگر شما چنين كنيد - كه خواهيد كرد - مرا در لشكرى همراه جبرئيل و ميكائيل خواهيد يافت كه روى در روى شما با شمشير مىايستم و يا على بن ابىطالب به جاى من با شما مىجنگد.
مبادا بار ديگر به كفر باز گرديد و گردن يكديگر را بزنيد. من در ميان شما چيزى را يادگار گذاشتهام كه اگر آن را بگيريد گمراه نمىشويد: كتاب خدا و عترتم اهل بيتم. آيا ابلاغ كردم؟ خدايا شاهد باش.
همه شما از آدم هستيد و آدم از خاك است. خداوند عز و جل مىفرمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقاكُمْ»(1): «اى مردم، ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را از گروهها و قبائلى قرار داديم، تا بين يكديگر بدانيد كه محترمترين شما نزد خدا با تقواترين شماست». اى مردم، خداى شما يكى است و پدرتان يكى است. آگاه باشيد كه هيچ عربى بر هيچ عجمى فضيلت ندارد و هيچ عجمى بر عربى فضيلت ندارد. هيچ سفيد پوستى بر سياه پوستى فضيلت ندارد و هيچ سياه پوستى بر سفيد پوستى فضيلت ندارد مگر با تقوا. آيا ابلاغ كردم؟
مردم صدا زدند: آرى. فرمود: پس حاضر به غايب برساند. آنگاه فرمود:
اى گروه قريش، مبادا (روز قيامت) نزد من بياييد در حالى كه دنيا را بر دوش خود حمل مىكنيد، و ديگران آخرت را بياورند، چرا كه من نزد خداوند چيزى را درباره شما كفايت نخواهم كرد.
اى مردم، خداوند براى هر ارث گذارندهاى نصيبش از ارث را تقسيم كرده است. هيچ ارث گذارندهاى حق ندارد بيش از يك سوم از مالش را براى خود وصيت كند.
فرزند متعلق به همسر شرعى است و عقوبت زناكار سنگسار است. هر كس خود را به غير پدر حقيقىاش نسبت دهد يا اگر غلام است خود را به غير صاحبش نسبت دهد لعنت خدا و ملائكه و مردم
1) . سوره حجرات: آيه 13 .
همگى بر او باد، و خدا از چنين كسى هيچ عملى را نمىپذيرد. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
با نزديكى غروب روز دوازدهم، كسانى كه مايل بودند مىتوانستند توقف در مِنا را پايان دهند و به مكه بازگردند؛ و هر كس مايل بود شب سيزدهم را هم مىماند و فردا پس از رمى جمرات سه گانه راهى مكه مىشد. اين طبق آيه قرآن بود كه مىفرمايد: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فى يَوْمَينِ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى»(2): «هر كس در دو روز عجله كند اشكالى ندارد، و هر كس تأخير نمايد اشكال ندارد براى آنان كه تقوا پيشه مىكنند».
پيامبر صلىاللهعليهوآله ماندن شب سيزدهم را انتخاب كرد، و با غروب روز دوازدهم ذى الحجه نماز مغرب و عشا خوانده شد. آن شب مشغول جمع آورى اثاثيه شدند تا مقدمات حركت به سوى مكه را براى فردا آماده كنند؛ و پس از آن به استراحت پرداختند.
صبح روز سيزدهم نماز صبح خوانده شد، و در اين روز بر خلاف دو روز گذشته پيامبر صلىاللهعليهوآله منتظر ظهر نشد، چرا كه قبل از ظهر مىخواستند از مِنا حركت كنند. حضرت از محل سكونت خود در كنار مسجد خيف بيرون آمد و پياده به سمت جمره اول كه در نزديكى مسجد بود رفت و با هفت سنگ آن را رمى كرد و در هر كدام تكبير گفت.
از آنجا پياده به سمت جمره دوم آمد و آن را هم با هفت سنگ رمى كرد، و با هر سنگى كه پرتاب مىكرد تكبير مىگفت. سپس پياده سراغ جمره عقبه كه كنار بلندى است آمد و رو به روى آن ايستاد در حالى كه كعبه در سمت چپ حضرت و مِنا در سمت راست آن حضرت قرار گرفته بود. آنگاه جمره عقبه را با هفت سنگ رمى نمود و در هر بار تكبير گفت، و از آنجا پياده به خيمه خود بازگشت بدون آنكه توقفى نمايد.
اكنون كاروان عظيم حجاج كه همراه پيامبر صلىاللهعليهوآله روز سيزدهم را مانده بودند،آماده حركت مىشدند و اثاثيه را بر شتران بار مىزدند. مقدمات حركت كاروان طول كشيد تا هنگامى كه روز بالا آمد و همه منتظر حركت حضرت ماندند.
در آخرين لحظات خروج از مِنا پيامبر صلىاللهعليهوآله سوار بر مركب شده چنين فرمود: وارد بهشت نمىشود مگر كسى كه مسلمان باشد. ابوذر پرسيد: يا رسول اللّه، اسلام چيست؟ فرمود: «اسلام عريان است و لباس آن تقوا، زينت آن حيا، ضابطه آن پرهيزكارى، جمال آن دين، ثمره آن عمل صالح است؛ و براى هر چيزى اساسى است و اساس اسلام محبت ما اهل بيت است».
قبل از ظهر روز سيزدهم پيامبر صلىاللهعليهوآله همراه با كاروان عظيم حجاج از مِنا به
طرف مكه حركت كرد تا به بالاى وادى «ابطح» رسيد و در «مُحَصَّب» توقف كرد.
آنگاه نماز ظهر و عصر را خواندند و در همانجا ماندند تا غروب شد؛ و نماز مغرب و عشا را نيز در همانجا خواندند و سپس مختصرى خوابيدند.
مراسم حج پايان يافت و پيامبر صلىاللهعليهوآله آماده ورود به مكه شد. اكنون مناسك و اعمال اين عبادت عظيم در كاملترين شكل آن توسط آخرين پيامبر خدا براى همه مسلمانان تا قيامت تبيين شده بود.
خطابه بلند پيامبر صلىاللهعليهوآله درباره آينده مسلمانان و وداع با شهر و خانه خدا و حركت به سوى برنامه بعدى آخرين مراحل اين سفر بياد ماندنى بود.
صبح روز چهاردهم ذى الحجه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نماز صبح وارد ابطح شد، و همان گونه كه قبل از اعمال حج اعلام كرده بود، پس از بازگشت از مِنا نيز به
1) تهذيب الاحكام: ج 5 ص 19. الكافى: ج 4 ص 246، 248، 258. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 275، 457، 438. فقيه: ج 2 ص 224، 555 . ثواب الاعمال: ص 72. بحار الانوار: ج 96 ص 26. مسند الحميدى: ج 1 ص 251. المغازى واقدى: ج 2 ص 1099. المصنف (ابن ابى شيبة): ج 4 ص 469. صحيح مسلم: ج 2 ص 729. اخبار مكة (ازرقى): ج 2 ص 161، 162، 198. سنن البيهقى: ج 7 ص 349.
خانههاى مكه نرفت و در همان خيمههاى ابطح ساكن شد تا روزى كه از مكه خارج شد.
در آن روز يكى از چادرنشينان نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه، من به قصد سفر حج بيرون آمدم ولى دير رسيدم و حج از دستم رفت. من ثروتمند هستم. درباره اموالم امر كن كارى را كه به ثواب حاجيان برسم.
پيامبر صلىاللهعليهوآله نگاهى به او كرد و فرمود:
به كوه ابوقبيس نگاه كن! اگر اين كوه به صورت طلاى سرخ از آنِ تو باشد و همه آن را در راه خدا بدهى، به آنچه حاجيان مىرسند نمىرسى.
آنگاه كه حاجى اسباب سفر را آماده مىكند، چيزى را برنمىدارد و نمىگذارد مگر اينكه به خاطر آن ده حسنه براى او نوشته مىشود و ده گناه از نامه عمل او پاك مىشود و ده درجه براى او بالا برده مىشود.
آنگاه كه سوار شترش مىشود هر گامى كه شتر بر مىدارد و مىگذارد همين اجر به او داده مىشود. آنگاه كه طواف خانه خدا را انجام مىدهد از گناهانش بيرون مىآيد.
وقتى سعى صفا و مروه را انجام مىدهد از گناهانش بيرون مىآيد. وقتى در عرفات وقوف مىكند از گناهانش بيرون مىآيد.
وقتى در مشعر توقف مىكند از گناهانش بيرون مىرود. آنگاه كه جمرات را رمى مىكند از گناهانش بيرون مىرود.
حضرت همچنان اعمال حج را مىشمرد و درباره آن مىفرمود: «از گناهانش خارج مىشود». سپس فرمود: «تو چگونه مىتوانى به درجهاى كه حاجيان مىرسند دست يابى»؟
روز چهاردهم ذى الحجة روز پرماجرايى بود، چرا كه اعلام شده بود در مكه يك روز بيشتر توقف نخواهند كرد و فردا بايد حركت كنند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله به بلال دستور داد تا بين مردم اعلان كند: «فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند».
با اين اعلام، مردم متعجب از اينكه چرا پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين اولين و آخرين سفر خود به حرم الهى، مدتى در آنجا توقف نكرده تا مردم سؤالات خود را بپرسند و از محضر آن حضرت استفاده كنند، خود را براى فردا آماده مىكردند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در باقيمانده روز چهاردهم ذى الحجة كنار كعبه آمد. در آنجا محاذى درب خانه كعبه ايستاد و دست بر حلقه در گرفت و رو به مردم كرده با صداى بلند ندا كرد: ايها الناس!
با نداى حضرت، حاضرين مسجد الحرام و كسانى كه در بازارهاى اطراف مسجد بودند يكديگر را خبر كردند و از هر سو آمدند و مقابل حضرت جمع شدند. در آن حال سلمان نزديكترين افراد به حضرت بود.
حضرت رو به مردم كرده فرمود: «گوش فرا دهيد كه مىخواهم از آنچه بعد از من رخ مىدهد به شما خبر دهم. حاضرين شما به غايبين خبر دهند». سپس
حضرت گريست و همه مردم اشك ريختند. وقتى گريه حضرت آرام شد فرمود:
زمانى مىآيد كه خار است و برگى نيست، به گونهاى كه ديده نخواهد شد جز سلطان ظالم يا ثروتمند بخيل يا عالم رغبت كننده در مال يا فقير دروغگو يا پيرمرد فاسق يا بچه بىحيا يا زن شهوت ران.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله گريه كرد. سلمان برخاست و پرسيد: يا رسول اللّه! اين اتفاق در چه زمانى خواهد بود؟ فرمود:
اى سلمان، آنگاه كه علماى شما كم شوند و قاريان شما از بين بروند و زكات را قطع كنيد و كارهاى منكر را علنى نماييد و صداهايتان در مساجد بلند شود و دنيا را بالاى سرتان قرار دهيد و علم را زير پايتان بگذاريد.
دروغ گفتگوى شما شود و غيبت شوخى شما گردد و حرام را غنيمت به حساب آوريد و بزرگان به كوچكتران رحم نكنند و كوچكها به بزرگها احترام ننمايند.
آنگاه است كه لعنت بر شما نازل مىگردد و زد و خورد شما بين خودتان قرار داده مىشود و از دين بين شما فقط لفظى بر زبانتان مىماند.
وقتى اين خصلتها را پديد آورديد منتظر باد سرخ يا مسخ يا سنگ باران باشيد.
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: گواه اين مطلب در كتاب خداى عز و جل است كه مىفرمايد: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى اَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذابا مِنْ فَوْقِكُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِكُمْ اَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعا وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الاْياتِ
لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ»(1): «بگو او قادر است كه بر شما عذابى از بالاى سرتان يا از زير پايتان نازل كند يا شما را به اختلاف گرفتار نمايد و از دست يكديگر ناراحتىها را بچشاند. بنگر چگونه آيات را تكرار مىكنيم تا شايد بفهمند».
گروهى از اصحاب برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه! به ما خبر ده كه در چه زمانى اين اتفاق مىافتد؟ فرمود:
هنگام تأخير نمازها و پيروى از شهوات و ناسزا گفتن به پدران و مادران. تا آنجا كه حرام را غنيمت بشماريد و زكات را غرامت حساب كنيد و مرد از همسرش اطاعت كند و به همسايهاش جفا كند و قطع رحم نمايد.
مهربانى بزرگان از بين برود و حياى خردسالان كم شود و بناها را بالا برند و به غلامان و كنيزان ظلم كنند، و طبق هوا و هوس گواهى دهند و به ظلم حكم نمايند.
مردم به پدر خويش ناسزا گويند و نسبت به برادر خويش حسد ورزند، و شريكان به خيانت معامله كنند، و وفادارى كم شود و زنا زياد گردد و مردان به لباس زنان زينت كنند و پرده حيا از زنان سلب شود و تكبر در قلبها راه يابد مانند جريان سمّ در بدن، و معروف كم شود و جرائم بسيار گردد و گناهان بزرگ كوچك شمرده شود.
با مال دنبال مدح باشند و در راه موسيقى اموال را خرج كنند و به جاى آخرت مشغول دنيا شوند و پرهيزكارى كم شود و طمع و هرج و مرج بسيار گردد. مؤمن ذليل شده و منافق عزيز شود.
مسجدهاى آنان با اذان آباد است ولى قلبهايشان از ايمان خالى است. به قرآن بىتوجهى مىكنند و مؤمن به پايينترين درجه ارزش نزد آنان می رسد.
1) سوره انعام: آيه 65.
آنجاست كه روى آنان را مانند آدميان مىبينى، ولى قلبهايشان قلب شياطين است. سخن آنان شيرينتر از عسل و قلبهاى آنان تلختر از حنظل است. آنان گرگهايى هستند كه لباس آدميزاد بر تن آنان است.
روزى نيست مگر آنكه خداى تبارك و تعالى مىفرمايد: «آيا به من مغرور شدهايد؟ يا بر من جرئت پيدا كردهايد؟ آيا گمان كردهايد كه شما را بيهوده خلق كردهايم و شما به سوى ما باز نمىگرديد؟ قسم به عزت و جلالم، اگر نبودند كسانى كه با اخلاص مرا عبادت مىكنند سرپيچى كنندگان از فرامينم را به اندازه چشم بر هم زدنى مهلت نمىدادم. اگر نبود تقواى پرهيزكاران از بندگانم از آسمان قطرهاى باران نازل نمىكردم و برگ سبزى نمىروياندم. تعجب است از قومى كه خدايان آنان اموالشان است و آرزوهاى آنان طولانى و عمرشان كوتاه است. آنان طمع در جوار مولاى خود (يعنى بهشت) دارند ولى به اين مقصد نمىرسند جز با عمل، و عمل جز با عقل تمام نمىگردد».
سپس پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: آيا درباره علائم نزديك شدن روز قيامت به شما خبر ندهم؟ سلمان كه از همه نزديكتر بود گفت: بلى، يا رسول اللّه.
حضرت فرمود: از علائم نزديكى روز قيامت ضايع كردن نماز و پيروى از شهوات و تمايل به هوا و هوس و احترام به صاحبان اموال و فروختن دين به دنياست. آنجاست كه قلب مؤمن مانند نمك در آب ذوب مىشود به خاطر منكراتى كه مىبيند و نمىتواند آنها را تغيير دهد.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، آيا واقعا چنين اتفاقى مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه اُمراى ظالم و وُزَراى فاسق و رؤساى زورگو و امانت داران خائن امور آنان را به دست مىگيرند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه منكر معروف مىشود و معروف منكر معرفى مىگردد. خيانت كاران مورد اعتماد واقع مىشوند و امانت داران خائن معرفى مىشوند، و دروغ گويان مورد تصديق قرار مىگيرند و راست گويان مورد تكذيب قرار مىگيرند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه زنان حكومت مىكنند و كنيزان مورد مشورت قرار مىگيرند و بچهها بر منبرها مىنشينند. دروغ بذله گويى به حساب مىآيد، و زكات را به عنوان غرامت مىپردازند و خمس (فَىْء) را غنيمت حساب مىكنند. شخص با پدر و مادرش جفا مىكند در حالى كه به دوستش احسان مىنمايد. آنجاست كه ستاره دنبالهدار ظهور مىكند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! واقعا چنين اتفاقى مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه زن با همسرش در تجارت شريك مىشود و باران در فصل گرما مىبارد. اشخاص محترم به شدت غضب مىكنند و افراد كم درآمد مورد تحقير قرار مىگيرند. آنگاه زمان به هم نزديك شدن بازارها (و كثرت آنها) است كه يكى مىگويد: من چيزى نفروختهام، و ديگرى مىگويد: من سودى نبردهام! به گونهاى كه هر كس را مىبينى در حال مذمت خداست!
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا چنين اتفاقى مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه اقوامى بر آنان
حاكم مىشوند كه اگر اعتراض كنند آنان را مىكشند، و اگر سكوت كنند حق آنان را مباح مىشمارند. خودشان را درباره غنائم آنان صاحب حق و مقدم مىدانند و حرمت آنان را زير پا مىگذارند و خون آنان را مىريزند و قلوب آنان را از دغل و وحشت پر مىكنند. آنان را نمىبينى مگر ترسان و وحشت زده و رعب گرفته و خود باخته.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا چنين اتفاقى مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه چيزهايى از مشرق و چيزهايى از مغرب مىآورند و با آن امت مرا به رنگهاى مختلف در مىآورند. واى به حال ضعيفان امت من از شر آنان، و واى بر آنان از سوى خداوند! به كوچك رحم نمىكنند و به بزرگ احترام نمىنمايند و از گناهكار گذشت نمىكنند. بدن آنان بدن آدميان است، اما قلبهايشان قلوب شياطين است.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: «آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه مردان در ازدواج به مردان اكتفا مىكنند و زنان به زنان اكتفا مىنمايند، و نسبت به پسران غيرت
جنسى نشان مىدهند همان گونه كه نسبت به دختران در خانوادههايشان غيرت نشان داده مىشود. مردان به زنان شبيه مىشوند و زنان به مردان شباهت پيدا مىكنند. زنان سوار بر زين مىشوند كه لعنت خدا از طرف امتم بر آنان باد».
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، آيا واقعا چنين اتفاقى مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه مساجد مانند كنيسهها و كليساها مزين مىگردند و قرآنها زينت مىشوند، و منارهها بلند ساخته مىشود و صفهاى نماز با قلبهايى پر از كينه يكديگر و با زبانهايى ناهمگون شلوغ مىشود.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه مردان امتم خود را با طلا زينت مىكنند و از حرير و ديبا و از پوست پلنگ لباس بر تن مىكنند!
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه ربا ظاهر مىشود و براى حَلِّ مسئله ربا نقد و نسيه جابجا مىكنند، و با رشوه معامله مىنمايند و مقام دين پايين مىآيد و دنيا بالا مىرود.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه طلاق بسيار مىشود و حدود الهى اجرا نمىشود، و بدان كه به خدا ضررى نمىرسانند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه آوازه خوانان و ابزارهاى غنا ظاهر مىشود، و اشرار امتم امور آنان را بر عهده مىگيرند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آنگاه است كه اغنياى امت من براى
تفريح به حج مىآيند و طبقه متوسط آنان براى تجارت و فقراى آنان براى ريا و شنواندن به ديگران به حج مىآيند. آنگاه است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مىآموزند و آن را براى صداى خوش در نظر مىگيرند، و اقوامى براى غير خدا سراغ علم دين مىروند، و اولاد زنا بسيار مىشوند و قرآن را با غنا مىخوانند و بر سر دنيا هجوم مىآورند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود:
آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، اينها هنگامى است كه حرمتها شكسته شده و مردم در پى گناهان هستند و اشرار بر خوبان مسلط شدهاند و دروغ شيوع پيدا كرده و لجاجت ظاهر شده و فقر شيوع يافته، و با لباس بر يكديگر فخر مىفروشند، و باران نابهنگام مىبارد، و دايره و ساير لوازم غنا نيكو شمرده مىشود، و امر به معروف و نهى از منكر را كار غير عادى مىشمارند. كار به جايى مىرسد كه مؤمن در آن زمان ذليلتر از كنيز مىشود، و بين قاريان قرآن و عابدان ملامت يكديگر ظاهر مىشود. آنان هستند كه در ملكوت آسمانها آنان را «پليدهاى نجس» مىخوانند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا چنين مىشود؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آن هنگام است كه ثروتمند سراغى از فقير نمىگيرد تا آنجا كه شخص محتاج در طول يك هفته از مردم درخواست كمك مىكند، ولى احدى را پيدا نمىكند كه در دست او چيزى بگذارد.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه! آيا واقعا اين اتفاق مىافتد؟ فرمود: آرى، قسم به آنكه جانم به دست اوست. اى سلمان، آن هنگام است كه اشخاص كوتاه فكر به سخن در مىآيند.
سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، پدر و مادرم به قربانت، منظور از افراد كوتاه فكر چيست؟ فرمود:
كسانى كه تا آن روز در امور مهم مردم سخنى براى گفتن نداشتند سخن مىگويند. در چنين شرايطى ديرى نمىپايد كه زمين صداى وحشتناكى از خود بيرون مىدهد، به گونهاى كه هر قومى گمان مىكنند در منطقه آنان صدا كرده است.
سپس مدتى به همين حالت مىمانند كه دوباره آرامش آنان بر هم مىخورد و زمين پارههاى جگر خود از طلا و نقره را بيرون مىريزد.
آنگاه پيامبر صلىاللهعليهوآله اشاره به ستونهاى مسجد الحرام كرده فرمود: مثل اينها! سپس فرمود: ولى در آن روز طلا و نقره نفعى ندارد.
در اينجا خطابه پيامبر صلىاللهعليهوآله پايان يافت و اين گونه حضرت از آينده جهان و مسلمانان در حساسترين اجتماع مسلمانان خبر داد.
روز چهاردهم ذى الحجة به پايان رسيد، و شب را همه با آمادگى استراحت كردند تا سحرگاهان قبل از اذان صبح حركت كنند.
هنگام سحر كاروانها آماده حركت بودند. برنامه اين بود كه براى طواف وداع از ابطح در بالاى مكه داخل شهر شوند و تا مسجد الحرام بيايند و از آنجا از پايين مكه خارج شوند.
1) معجم ما استعجم: ج 4 ص 1118.
ساعاتى به اذان صبح روز پانزدهم مانده در تاريكى شب پيامبر صلىاللهعليهوآله دستور حركت داد. آن حضرت قبل از خروج از شهر وارد مسجد الحرام شد و طواف وداع انجام داد و پس از هفت دور نماز طواف را به جا آورد.
آنگاه بين حجر الاسود و درب كعبه رو به بيت اللّه ايستاد، و سينه و پيشانى و ساعد و كف دستانش را بر كعبه گذاشت در حالى كه دستها را باز كرده بود؛ و اين گونه براى آخرين بار كعبه را زيارت كرد و با خانه خدا وداع نمود.
سپس از مسجد الحرام بيرون آمد و نگاهى به كعبه كرد و از روى حزن اشك از ديدگانش جارى شد. در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلىاللهعليهوآله اين آيه نازل شد: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ اَشَدُّ قُوَةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتى اَخْرَجَتْكَ اَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ»(2): «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو - كه تو را از آن بيرون كردند - قوىتر بود و ما آنان را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند».
پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از وداع با كعبه به قافله پيوست، و قبل از نماز صبح از سمت پايين مكه خارج شدند. در «تَنْعيم» نماز صبح را خواندند و جاده مدينه را در پيش گرفتند. آنان با طى پنج روز راه به غدير خم رسيدند؛ و پس اجراى مراسم سه روزه اعلام ولايت در غدير، پنج روز ديگر تا مدينه پيمودند و روز بيست و پنجم ماه ذى الحجه وارد مدينه شدند، و سفر يك ماهه پايان يافت.
1) السيرة النبوية ابن كثير: ج 8 ص 486. تفسير القرطبى: ج 16 ص 223. فتح القدير: ج 5 ص 28.
2) سوره محمد صلىاللهعليهوآله: آيه 13.
3) الكافى: ج 4 ص 248. تهذيب الاحكام: ج 5 ص 275، 457، 438. فقيه: ج 2 ص 555 . المغازى واقدى: ج 2 ص 1099. اخبار مكة: ج 2 ص 162. المصنف (ابن ابىشيبة): ج 4 ص 469. نصب الراية (زيلعى): ج 2 ص 221. معجم ما استعجم: ج 4 ص 1118.