ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاری، محمدباقر، - 1339
عنوان و نام پديدآور : آفتاب کعبه: گزارشی کامل از ولادت امیرالمومنین علیهالسلام در کعبه/ محمدباقر انصاری
مشخصات نشر : قم: نشر مولود کعبه، 1376.
مشخصات ظاهری : ص 102
شابک : 964-6343-03-12400ریال ؛ 964-6343-03-12400ریال ؛ 964-6343-03-12400ریال ؛ 964-6343-03-12400ریال ؛ 964-6343-03-12400ریال ؛ 964-6343-03-12400ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : ص. ع. بهانگلیسی:Mohammad Bager Ansari. Aftabe kabe = sun of the kabe: a comprehensive report of Imam Ali's birth in kabe.
يادداشت : چاپ دوم: 1421ق. 1379؛ 4000 ریال
يادداشت : چاپ سوم: 1380؛ 4000 ریال
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان دیگر : گزارشی کامل از ولادت امیرالمومنین علیهالسلام در کعبه
موضوع : علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : BP37/الف85آ7 1376
رده بندی دیویی : 297/951ع845/س الف
شماره کتابشناسی ملی : م77-3524
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
آفتاب كعبه
محمد باقر انصارى زنجانى
نشر مولود كعبه
حروفچينى سجاد
چاپ نگين
چاپ اوّل : نسخه
سالروز ميلاد اميرمؤمنين عليهالسّلام 13 رجب 1418، پاييز 1376
قم، خيابان صفائيه، كوچه آمار، كوچه پيشوائى
تلفن: 7 - 741726، دور نويس: 741725، صندوق پستى: 177
شابك: 1 - 03 - 6343 -964 ISBN
اى نبأ عظيم
معجزه ولادت تو
تولد مسيح را تحت الشعاع قرار داد.
ميلاد آسمانى تو افتخار جاودانه ماست.
محمد باقر
پيشگفتار
12 - 5
بخش اوّل
خلقت نورى مولود كعبه
22 - 13
بخش دوّم
پيشگويىها درباره ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام
30 - 23
بخش سوّم
وقايع روزهاى قبل از ولادت
40 - 31
بخش چهارم
ماجراى مفصل ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در كعبه
73 - 41
بخش پنجم
وقايع روزهاى بعد از ولادت
82 - 74
بخش ششم
منابع، كتابشناسى، شعرِ ولادت در كعبه
102 - 83
بسماللّه الرّحمن الرّحيم
اى آفتاب كعبه،
شعاع نورت بايد از ميان كعبه طلوع مىكرد كه غير آن لايق آينهدارى تو نبود. نقطه آغازِ خلقت زمين بايست حركتى روحانى از همان نقطه آغاز كند.
اى نتيجه كعبه،
منتظران قدومت چشمها به راهت دوختند، ولى محبّ و محبوب اوّلِ تو كسى جز پيامبر صلىاللّه عليه وآله نبود، و تو نيز براى همين چشم به اين جهان گشودى.
اى مولود كعبه،
بناى ملكوتى اين خانه - كه در بيتالمعمور مطاف ملائك است - در زمين بدست انبياى اولواالعزم بنيان نهاده شد. خليل حق با فرزندش، خشت خشت آن را بدست خود چيدند و مردم جهان را دعوت عمومى دادند، تا قدم هاى تو بناى ايشان را مبارك گرداند و مردم به زيارت خاك پاى تو آيند.
اى منجى كعبه،
انسانيت به لوث بتها آلوده بود حتّى فراز بيت خداوند هم... جهان در انتظار دست خداوند بود كه اصنام را به سجده در آورد تا سجدهكنندگان اصنام خداى را سجده كنند.
اى فرزند كعبه،
قدم نيكوى تو بنياد توحيد را استوار نمود و پايههاى شرك را در هم ريخت، و نسل هاى شرك آلود بشر را مژده «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» آورد.
اى سُرور كعبه،
اگر تا قيامت ولادت تو را به جشن نشينيم و داستان ميلادت را با خط زر بر آبگينه آسمان نقش كنيم، و به بندگى تو در برابر اُمم فخر كنيم، هنوز عظمت ولادتت را نچشيدهايم.
اى عظيم آسمان ها و ملكوتيان،
خدايت تبريك مىگويد، انبياء به زيارتت آمدهاند، بانوان بهشت در ولادتت حضور يافتهاند، ملائك آسمان سلامت رساندهاند، حوران بهشت مجلس آراى جشن ولادت تواند، و پيامبر صلىاللّه عليه وآله خريدار ناز توست.
اى پدر شيعه،
محبّين تو كه خود را خاك پايت مىدانند، در جشن ولادت الهىِ تو، طوق بندگى به گردن نهاده خود را لايق اين خدمت نمىدانند. دل هايشان
در محبّت تو پر مىزند و به گرد تو طواف مىكند و در شعاع نور تو مىسوزد، ولى در پيشگاه با عظمت تو سر به زير افكنده قدرت سخن ندارند. شيعيانت جلوهاى از جمال تو را شناختهاند كه شيفتهات شدهاند. منّت تو را خريدارند كه جرعهاى از جام محبتشان دادى و خود انتخابشان كردى.
اى دست خداوند،
بگذار دشمنان كوردل فضايل بيكران تو را ناديده بگيرند و بر جگر شيعيانت غصّه بريزند. بگذار پردههاى نفاق را در برابر آفتاب وجودت بگيرند تا دل پر قساوتشان آرام گيرد. امواج خروشان مناقبت و نور متلألأ وجودت ديدگانشان را خيره كرده و آتش حسدشان را برانگيخته كه با چون تويى چنين مىكنند، و در حقيقت باطن ناپاكشان لايق نور تو نيست.
اى صبر الهى،
دانى كه حسودان سخن حق نپذيرند. آنچه شيعه تو از دشمن كشيده ادامه بردبارى توست. اين دلهاى بسته به تو، خوش است كه پشت سر تو گام برمىدارد و پرچم ولاى تو را بلند كرده و در پاى آن به ادامه راه سلمانت مىرود. شيعه تو افتخار به اعتقادش دارد و اعتقاد به افتخارش. تو را شناخته و جز درِ خانهات هيچ كجاى دگرى را قبول ندارد تا برود. حريم تو كه جايش دادهاى سايبان دائمى اوست، تا قيامت كه تحت پرچمت و در جوار بهشت تو جاى خوش كند.
اى امير مؤمنان،
خلقت نورانى تو قبل از آدم و عالم چنين مىنمايد كه بايد پاكترين جاى زمين محل نزول تو باشد. محك توحيد، ولايت توست و براى همين خداوند درّ ولايتت را در صدف توحيد كعبه به رخ جهانيان كشيد.
اى على،
ولادتت در كعبه معجزهاى است كه سابق و لاحقى نداشته و فضيلتى است مخصوص تو. داستان ولادتت يك معجزه نيست كه بيش از چهل معجزه به وقوع پيوسته تا آن شب انتظار سر آمده و صبح ميلادت رخ نموده است.
اى درياى بيكران فضايل،
اگر ولادت تو در هر مكان مقدسى بود زبانزد مردم دنيا بود، ولى اهل عالم بشنوند كه مولد تو قبلهگاه جهانيان بود، و ببينند كه خداوند بدون حضور انبيايش خود معجزه نمود و ديوار خانه را شكافت و مادر والامقامت را به كعبه دعوت نمود.
اى امام مسلمانان،
اگر هر قوم و ملّتى چنين فضيلتى براى بزرگانشان داشتند، آن را با آب طلا بر سقف و ديوار عبادتگاه ها و خانههايشان مىنوشتند، و تاج افتخار آن را بر سر مىگذاشتند. مسلمانان را ببخش كه در حق تو بس كوتاهى كردهاند. آنان را عفو كن كه قدر امامى چون تو را نمىدانند و چنين فضايلى را ناديده گرفته سراغ بيگانگان مىروند.
اى عزيز خدا،
ما را نيز ببخش كه دلمان در هواى تو پر مىزند ولى كارى لايق تو نداريم. ببخش كه حق اين فضيلت تو را هم نتوانستهايم ادا كنيم و در مقابل جهانيان بدان افتخار كنيم. محبّت خالصانه ما گواه ماست كه تو را دوست مىداريم ولى در مقابل عظمتت خاضعانه اقرار مىكنيم كه كوتاهى كردهايم.
اى كعبه دلها،
جذبه محبتت ما رابه بارگاه ملكوتيت كشاندهاست. هديه ما بدين درگاه نوشتارى در ولادت تو است. اى قبله دل ها عريضه به ايوان نجفت آوردهايم.
اى موعود كعبه،
چشم انتظار توايم تا سر از كعبه برون آرى و اسرار مولود كعبه را بازگويى.
منتظريم تا با قدومت عظمت منجى كعبه را به رخ جهانيان بكشى، و با طلوع خود نقاب هزار و چهارصد ساله از رخ آفتاب كعبه برافكنى، و على مظلوم را با جلوه آسمانى و چهره نورانيش بنمايانى.
اى مقصود كعبه ،
بيا و بازگو تا هم چشم دشمنت كور شود و بداند در حق كدام علىّ ظلم بىانتها روا داشته، و هم دل شيعيانت روشن شود كه گوشهاى از عظمت مولاى مظلومش در اين جهان متجلّى مىشود.
بپا خيز اى حيات قلوب، تا پردههاى ظلمت سقيفه رنگ بازد و از بانيان اين ظلم انتقام گرفته شود.
اى كاش با قدوم تو، زنگار غمى كه از ظلم سقيفه بر دل ها نشسته زدوده شود و اوّلين ظالم حق آل محمّد عليهمالسلام تا آخرين آنان به غضب يد اللهى گرفتار آيند.
اى مهدى امت و اى منجى بشريت، چشم ها در انتظار توست.
انگيزه تأليف حاضر
بحث هاى علمى از نظر سند و متن درباره ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در كعبه بطور مفصل و در ضمن كتب تاريخ و حديث ذكر شده و آخرين و كامل ترين گام ها را علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار و علامه امينى در كتاب الغدير و علامه اردوبادى در كتاب على عليهالسّلام وليد الكعبه برداشتهاند.
بنظر مىرسد جاى يك مطلب در اين راستا خالى است، و آن صورت تدوين يافته و جمعبندى شدهاى از اين ماجراى عظيم تاريخ اسلام است كه مىتواند گوشه ديگرى از عظمت آن معجزه الهى را جلوه دهد، و مواليان اميرالمؤمنين عليهالسّلام را در جريان كامل و منظم اين ولادت الهى قرار دهد.
بدين صورت جوانب مختلف اين ماجرا در يك مجموعه تأليف مىگردد و پايههاى اعتقادى مهمى از آن بدست مىآيد و شيعه مىتواند
عظمت تاريخ تدوين يافته خود را بخوبى درك كند. تأليف حاضر بعنوان پر كردن اين خلأ علمى است و اميدوار است توانسته باشد از عهده اين مهم برآيد.
تقسيم بندى كتاب
براى ترسيم صورت كاملى از ماجراى ولادت، آنچه قبل و بعد از آن در رابطه مستقيم با مسئله رخ داده جمعآورى گرديده و سپس به صورت يك داستان مسلسلوار به ترتيب وقايع تنظيم شده است.
با توجه به اينكه تولّد حقيقى اميرالمؤمنين عليهالسّلام در اوّلين روز خلقت و قبل از خلق هر مخلوقى به همراه سيزده نور پاك بوده، بخش اوّل كتاب بيان مراحل اين جلوه نخست از خلقت آنحضرت است.
بخش دوّم پيشگويىهاى افراد مختلف از اين ميلاد و مولود است كه در تاريخ ثبت گرديده است.
در بخش سوّم وقايعى آمده كه تا قبل از ساعات ولادت و در رابطه با آن اتفاق افتاده و شامل مطالب مهمى در اين باره است.
قسمت اصلى كتاب تفصيل ماجراى ولادت است كه بخش چهارم را به خود اختصاص داده است. چهار قسمت اين بخش، مراحل وقوع اين واقعه عظيم را از يكديگر تفكيك كرده تا بهراحتى قابل تجزيه و تحليل باشد.
در اوّلين قسمت از ابتداى احساس وضع حمل تا آمدن كنار كعبه و شكاف ديوار و ورود به كعبه ترسيم شده است. قسمت دوّم آنچه پشت
ديوار بسته كعبه در طول سه روز به دور از چشم هر ناظرى اتفاق افتاده بيان مىكند. قسمت سوّم ماجراهايى است كه در همين سه روز بيرون كعبه در جريان بوده است. قسمت چهارم وقايعى است كه در لحظاتاوّل پس از خروج از كعبه بوقوع پيوسته است.
بخش پنجم بيانگر وقايعى است كه در روزهاى اوّل پس از ولادت اتفاق افتاده است. البته وقايع دوران كودكى حضرت احتياج به نوشتار مفصلترى دارد و از گنجايش اين مجموعه خارج است.
بخش ششم در سه قسمت جداگانه تنظيم شده است. قسمت اوّل منابع و اسناد مربوط به ماجراى ولادت آنحضرت در كعبه است. قسمت دوّم كتابشناسى و معرفى كتاب هاى مستقل تأليف شده در اين موضوع است. قسمت سوّم اشعار نغز و پرمحتوايى است كه توانسته اهميت واقعه را در حد خود ترسيم نمايد و گوشههايى از اسرار آن را بيان كند. اين اشعار در دو بخش عربى و فارسى تقديم شده است.
با استمداد از مقام والاى كعبه قلوب و قلب كعبه، اميد است كتاب حاضر توانسته باشد ترسيم مناسبى از اين معجزه عظيم و فخر ابدى جلوه داده و گوشهاى از عظمت آن را متجلّى كرده باشد.
دعاى خير دل هايى آماده، كه با مطالعه اين فضيلت بزرگ اميرالمؤمنين عليهالسّلام معنويّتى تازه و سرورى حقيقى احساس خواهند كرد، بدرقه راهمان.
سالروز ميلاد اميرالمؤمنين عليهالسّلام
13 رجب 1418، 23 آبان 1376
قم، محمد باقر انصارى
1 . ابتداى خلقت نورى
2 . نور معصومين عليهمالسّلام تا حضرت آدم عليهالسّلام
3 . انتقال نور به صلب آدم عليهالسّلام
4 . انتقال نور از آدم تا عبدالمطلب عليهماالسّلام
5 . انتقال نور به عبداللّه و ابوطالب عليهماالسّلام
تولّد حقيقى اميرالمؤمنين عليهالسّلام قبل از خلق هر موجودى به اراده حضرت بارى تعالى صورت گرفته است. آنگاه كه ماه و خورشيد و زمين نبوده تا سال و ماه و روز محاسبه شود، خارج از زمان كه از آن به هزاران سال قبل از خلقت حضرت آدم عليهالسّلام تعبير مىشود.
در شرايطى كه هيچ مخلوقى خلق نشده بود، خداوند به عنوان اوّلين مخلوق خود، نور محمّد و على و فاطمه و يازده امام صلوات اللّه عليهم را آفريد.
به بركت آن نور، همه مخلوقات را خلق كرد كه از جمله آنها ملائكه بودند. ستارگان و خورشيد و زمين نيز قسمتى از آن را تشكيل مىدادند.
با گذشت زمانى طولانى از خلقت افلاك، آدم ابوالبشر خلق شد و اينك خدا بر زمينيان منّت گذاشت و آن انوار مقدس را در صلب آدم قرار داد و به زمين فرستاد. وجود اين انوار مقدس در صلب پدران پاك و رحم مادران مطهّر مسير خود را طى كرد و هرگز در صلب يا رحم ناپاك قرار نگرفت.
آنگاه كه به عبدالمطلب رسيد آن نور دو نيم شد كه نيمى پيامبر صلىاللّه عليه وآله و نيم ديگر على بن ابىطالب عليهالسّلام بود و در صلب عبداللّه و ابوطالب قرار داده شد و پس از آن در رحم آمنه و فاطمه بنت اسد قرار گرفت، تا آنكه با تولد پيامبر اكرم صلىاللّه عليه وآله از آمنه جهان به نور الهى روشن شد و در سيزده ماه رجب سال دهم قبل از هجرت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در ميان كعبه قدم به جهان گذاشت و آن نورانيت را كامل نمود.
اين خلقت نورانى اگرچه اسرار بسيارى در خود دارد ولى ترسيم مختصرى از آن، عظمت مولود كعبه را بيشتر مجسم مىنمايد.
لازم به تذكر است كه آنچه در اين باره ذكر مىشود عيناً از روى احاديث ائمه عليهمالسّلام است و در پاورقى به منابع آن اشاره شده است.
1
ابتداى خلقت نورى(1)
خداوند در ابتداى خلقت و قبل از خلق عرش و كرسى و لوح و قلم و بهشت و جهنم و آسمان و زمين و هر مخلوق ديگرى، انوار پاك چهارده معصوم عليهمالسّلام را خلق كرد و آنها را در نور محمد و على عليهالسّلام جمع نمود كه آن دو نيز يك نور بودند. نور واحدى كه در بر دارنده چهارده نور بود.
چهارده نور عبارت بودند از انوار محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و امامان از فرزندان حسين عليهمالسّلام كه آخرين آنان قائم است.
و اينچنين بود كه خداوند پيامبر صلىاللّه عليه وآله را از برگزيده نور خويش خلق نمود و او را فرا خواند و او اطاعت نمود. سپس از نور پيامبر صلىاللّه عليه وآله نور على عليهالسّلام را خلق كرد و او را فرا خواند و او اطاعت نمود. از نور پيامبر و على عليهماالسّلام فاطمه عليهاالسّلام را خلق نمود و او را فرا خواند و او اطاعت نمود. از نور پيامبر و على و فاطمه عليهمالسّلام نور حسن و حسين عليهماالسّلام را خلق كرد و آنان را فرا خواند و اطاعت كردند. سپس از اين پنج نور پاك، نور نه امام را خلق كرد و آنان را فرا خواند و اطاعت كردند.
1) . بحارالانوار: ج 15 ص 4، 6، 9، 10 و 23 و ج 35 ص 10، 21 و 29 ؛ روضة الواعظين: ص 74 - 68 ؛ كمال الدين: ص 184 و 192 ؛ جامع الاخبار: ص 17 ؛ فضائل شاذان: ص 57 ؛ كتاب الروضة: ص 17 ؛ البرهان: ج 4 ص 39 ؛ خصال: ج 1 ص 82 ؛ معانى الاخبار: ص 88 ؛ تفسير فرات: ص 207.
بنابراين اوّلين مخلوقى كه خدا خلق كرد پيامبر صلىاللّه عليه وآله بود و اهل بيت عليهمالسّلام را نيز بهمراه او از نور عظمتش خلق فرمود.
سپس خداوند به كلمهاى تكلم فرمود و روح بوجود آمد. سپس نور را با روح ممزوج كرد و آن ارواح را در آن انوار ساكن نمود و نور ممزوج را در بدن هاى معصومين عليهمالسّلام قرار داد.
2
نور معصومين عليهمالسّلام تا حضرت آدم عليهالسّلام(1)
پس از خلق انوار پاك، به بركت ايشان و بخاطر آنان موجودات ديگر را خلق فرمود و همه در تاريكى بودند و در سايه نور پاك ايشان همه روشن شدند.
لوح و قلم و عرش و كرسى كه خلق شدند خداوند نام آن نور مقدس را بهخط نور بر لوح نوشت و چهار هزار سال همچنان بود. سپس اين نام مقدس را بر ساق عرش نصب كرد و هفت هزار سال همچنان بود.
اين اشباح نور كنار عرش پروردگار مشغول تحميد و تكبير و تمجيد و تقديس پروردگار بودند.
آنگاه خداوند ملائكه را خلق كرد. آنان آن نور را كنار عرش ديدند كه اصلى داشت و شعاعى نورانى از آن منشعب شده بود. لذا پرسيدند: اين نور چيست؟ خداوند به آنان چنين وحى فرستاد:
1) . بحارالانوار: ج 15 ص 6، 7، 8 و 18 و ج 35 ص 10 و 29 ؛ كافى: ج 1 ص 440 ؛ علل الشرايع: ص 8 ؛ تفسير فرات: ص 134 ؛ خصال: ج 1 ص 82 ؛ معانى الاخبار: ص 88 و 100 ؛ تفسير فرات: ص 207 و روضة الواعظين: ص 68 .
اين نورى از نور من است كه اصل آن نبوت و فرع آن امامت است. نبوت براى بنده و پيامبرم محمد است، و امامت براى حجت و وليم على است. اگر اينان نبودند مخلوقاتم را خلق نمىكردم.
ملائكه كنار عرش مىآمدند و تقديس انوار مقدسه نسبت به ذات الهى را مىديدند و از ايشان مىآموختند. هرگاه آنان تكبير و تقديس و تمجيد خداوند مىگفتند ملائكه هم تكرار مىكردند و ياد مىگرفتند.
سپس خداوند آسمان و زمين و خورشيد و ماه و افلاك را به بركت انوار مقدسه خلق نمود و پس از آن اراده حق بر خلق حضرت آدم عليهالسّلام تعلق گرفت.
3
انتقال نور به صلب آدم عليهالسّلام(1)
خداوند عزوجل قبل از خلقت حضرت آدم عليهالسّلام در زير عرش آبى را خلق فرمود، و آن آب را در لؤلؤ سبز رنگى محفوظ داشت تا آنكه آدم را خلق نمود.
آنگاه كه آدم عليهالسّلام خلق شد خداوند آن آب را از لؤلؤ سبز به صلب او منتقل كرد و با نور چهارده معصوم عليهمالسّلام درآميخت و بصورت عمودى از نور قرار داد. اين انوار در صلب آدم عليهالسّلام
1) . بحارالانوار: ج 15 ص 7، 13، 26، 33 و ج 35 ص 21 و 32 ؛ امالى شيخ طوسى: ص 197 ؛ علل الشرايع: ص 8، 56 و روضة الواعظين: ص 71.
تسبيح و تقديس خداوند مىگفتند بطورى كه خود او هم مىشنيد.
حضرت آدم عليهالسّلام پرسيد: خدايا اين چيست؟ خدا فرمود:
اى آدم، اين تسبيح محمّد عربى و آقاى اوّلين و آخرين است. سعادت براى كسى است كه تابع او باشد و شقاوت براى كسى است كه مخالف او باشد. اى آدم اين پيمان مرا به خاطر بسپار كه اين انوار را جز به صلبهاى پاك و ارحام مطهر منتقل نكنى.
حضرت آدم عليهالسّلام عرضه داشت: «پروردگارا، با اين مولود شرف و نور و ارزش و وقار مرا بيشتر نمودى».
و اينگونه بود كه نور پيامبر صلىاللّه عليه وآله در پيشانى آدم عليهالسّلام درخشش داشت، و ملائكه براى ديدار آن صف مىكشيدند.
4 انتقال نور از آدم تا عبدالمطلب عليهماالسّلام(1)
اين نور همچنان در پيشانى آدم عليهالسّلام جلوه داشت تا آنكه حضرت حوّا عليهاالسّلام به شيث حامله شد. ملائكه نزد حوّا مىآمدند و به او تبريك مىگفتند. تا آنكه شيث بدنيا آمد و نور به او منتقل شد و در پيشانى او درخشيد. حضرت آدم عليهالسّلام از پسرش شيث پيمان گرفت كه اين نور را جز به صلب هاى پاك و ارحام مطهر منتقل نكند، و اين پيمان را هر يك از پدران از پسران مىگرفتند.
1) . بحارالانوار: ج 15 ص 7، 13، 26 و 33 ؛ علل الشرايع ص 8 و 56 .
سپس اين نور از شيث به فرزندش انوش و از او به فرزندش قينان، و از قينان به مهلائيل، و از او به اُدَد، و از او به ادريس، و از او به متوشلخ، و از او به لَمَك، و از او به نوح، و از او به سام، و از او به ارفخشد، سپس به فرزندش هود، و از او به فالغ، و از او به ارغو، و از او به شارغ، و از او به تارخ، و از او به ابراهيم، و سپس به اسماعيل، و از او به قيدار، و از او به هميسع، و از او به نبت، و از او به يشحب، و از او به اُدَد، و از او به عدنان، و از او به معد، و از او به نزار، و از او به مضر، و از او به الياس، و از الياس به مدركة، و از او به خزيمه، و از او به كنانة، و از او به قصى، و از قصى به لوى، و از لوى به غالب، و از او به فهر، و از او به عبدمناف، و از او به هاشم، و از او به عبدالمطلب منتقل شد.
و اين چنين بود كه صلب هاى پاك و رحم هاى مطهر اين انوار را منتقل كردند، و هرگز در صلب يا رحم ناپاكى قرار نگرفت. صداى تسبيح ايشان در صلب ها و رحم ها همچنان شنيده مىشد و نورشان بر صورت پدران و مادران ظاهر مىگشت و حتّى نامشان با نور بر پيشانى ايشان نوشته مىشد.
5
انتقال نور به عبداللّه و ابوطالب عليهماالسّلام(1)
در صلب عبدالمطلب اين نور دو نيم گشت و به دو پسرش منتقل
1) . بحارالانوار : ج 15 ص 7، 13، 26 و 33 و ج 35 ص 10، 21 و 32 ؛ امالى شيخ طوسى : ص 197 ؛ روضهالواعظين : ص 68 ؛ تفسير فرات ص 19 .
شد. نيمى از نور در عبداللّه و نيمى در ابوطالب قرار گرفت.
صداى تسبيح و تقديس اين انوار همچنان از عبداللّه و ابوطالب شنيده مىشد، و نور آنان از صورتشان جلوهگر بود. حتى حيوانات و درندگان از نور صورتشان به آنان احترام مىكردند و سلام مىنمودند.
نور پيامبر صلىاللّه عليه وآله كه در عبداللّه بود به آمنه منتقل گرديد و نور اميرالمؤمنين عليهالسّلام كه در ابوطالب بود به فاطمه بنت اسد انتقال يافت، تا روزى كه قدم به اين جهان گذاردند و عالم را نورانى نمودند.
سفيد
1 . پيشگويى حضرت ابوطالب عليهالسّلام
2 . پيشگويى مثرم راهب
3 . پيشگويى كاهن قريش
4 . خواب اوّل فاطمه بنت اسد
5 . خواب دوّم فاطمه بنت اسد
ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام بعنوان دوّمين شخص خلقت، همانند ولادت پيامبر صلىاللّه عليه وآله بعنوان اوّل شخص خلقت در بين امم گذشته مطرح بوده و در كتاب هاى خود از آن خبرها دادهاند. همانطور كه كاهنان و منجّمانى كه گاهى از اخبار آينده جهان اطلاعى مىيافتند ولادت اين دو شخص شخيص عالم را خبر مىدادند.
هنگامى كه ولادت ايشان نزديك شد و زمان طلوع اين دو خورشيد تابناك فرا رسيد، پيگيرى اين واقعه عظيم خلقت بيشتر شد و اوصياء انبياء و نيز احبار يهود و راهبان صومعهها كه از وحى پروردگار و كتب انبياء اين خبر را مىدانستند در انتظار وقوع آن روز شمارى مىكردند، و بيش از پيش خبر آن را منتشر مىساختند.
بخش حاضر چند پيشگويى از ميلاد كعبه تقديم مىكند.
1
پيشگويى حضرت ابوطالب عليهالسّلام(1)
حضرت فاطمه بنت اسد هنگام ولادت پيامبر صلىاللّه عليه وآله خندان و مسرور نزد همسرش ابوطالب عليهالسّلام آمد و ولادت حضرت را به او مژده داد و سخن حضرت آمنه را براى آنحضرت نقل كرد كه هنگام ولادت پيامبر صلىاللّه عليه وآله سرزمين فارس و قصرهاى شام را از آن راه دور ديده است.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام به او فرمود:
از اين مسئله تعجب كردهاى؟! سى سال صبر كن تا تو را بشارت به فرزندى مثل او دهم بجز در نبوّت!
تو حامله مىشوى و جانشين و وزير او را بدنيا مىآورى!
و اين در حالى بود كه هيچ فرزندى نداشتند، و از داشتن فرزند نااميد بودند!
2
پيشگويى مثرم راهب(2)
در زمان حيات حضرت ابوطالب عليهالسّلام راهبى زندگى مىكرد بنام «مثرم بن دعيت بن شيتقام». اين مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت كرده بود و هرگز حاجتى از خداوند نخواسته
بود. تا آنكه از خدا خواست يكى از اولياء خود را به او نشان دهد و خداوند تبارك و تعالى حضرت ابوطالب عليهالسّلام را نزد او فرستاد(1).
تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسيد و او را مقابل خود نشانيد و گفت: خدا تو را رحمت كند، تو كيستى؟ حضرت فرمود: مردى از منطقه تهامه. پرسيد: از كدام منطقه تهامه؟ فرمود: از مكه. گفت: از كدام قبيله؟ فرمود: از عبدمناف. پرسيد: از كدام طايفه عبدمناف؟ فرمود: از بنىهاشم.
راهب بار ديگر برخاست و سر حضرت ابوطالب عليهالسّلام را بوسيد و گفت: خدا را شكر كه خواسته مرا عطا كرد و مرا نميراند تا ولىّ خود را به من نشان داد.
سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوندِ علىّ اَعلى الهامى به من نموده كه در آن مژده به توست. حضرت ابوطالب عليهالسّلام پرسيد: آن بشارت چيست؟ گفت:
فرزندى از صلب تو بوجود مىآيد كه ولى اللّه است. اوست ولى خدا و امام متقين و وصىّ رسول رب العالمين. اگر آن فرزند را ملاقات كردى از من به او سلام برسان و به او بگو: «مثرم به تو سلام مىگويد و شهادت مىدهد كه خدايى جز اللّه نيست، يگانه است و شريكى ندارد و محمّد بنده و فرستاده خداست و تو جانشين برحقّ او هستى. نبوّت با محمّد و وصايت با تو كامل مىشود».
1) . از اين حديث و حديث قبل و نيز احاديث ديگرى كه در احوال حضرت ابوطالب عليهالسّلام وارد شده ثابت است كه حضرت ابوطالب از آخرين اوصياء انبياى گذشته بوده و در واقع حلقه اتصال بين حجج الهى تا پيامبر صلىاللّه عليه وآله است.
در اينجا حضرت ابوطالب عليهالسّلام گريه كرد و فرمود: نام اين فرزند چيست؟ او گفت: نامش «على» است.
پيشگوئى كاهن قريش(1)
روزى حضرت فاطمه بنت اسد با عدهاى از زنان قريش نشسته و مشغول صحبت بودند. در اين حال پيامبر صلىاللّه عليه وآله با چهره نورانى خود ظاهر شدند در حالى كه يكى از كاهنان پشت سر حضرت مىآمد و آنحضرت را زير نظر داشت و به دقّت او را نگاه مىكرد. وقتى نزد اين بانوان رسيدند كاهن از آنان درباره حضرت پرسيد. آنان گفتند: اين است محمد، صاحب شرف عظيم و فضيلت شامخ.
كاهن آنچه از منزلت حضرت مىدانست به آنان خبر داد و درباره آينده او و پيامبريش و مقام بلندى كه بدان دست خواهد يافت به آنان بشارت داد. سپس اضافه كرد:
در بين شما آن بانويى كه او را در كودكى پرستارى كرده بزودى همين پيامبر فرزندى از او را پرستارى مىكند(2)كه هر دو از يك ريشهاند. او را به اسرار و صحبت خود مخصوص مىگرداند و يگانگى و برادرى خود را با او قرار مىدهد.
فاطمه بنت اسد گفت: منم آنكه از او نگهدارى كردهام. من همسر عموى او هستم كه به آينده او اميد دارد و منتظر است(1).
كاهن گفت:
اگر راست مىگويى، بزودى پسرى عالم، مطيع پروردگار و عالىمقام به دنيا مىآورى كه نام او سه حرف است.
او در همه امورش پيرو اين پيامبر است و در كوچك و بزرگ امور او را يارى مىكند، بطورى كه شمشير او در مقابل دشمنانش و باب او براى دوستانش مىشود. پريشانىها را از روى او مىزدايد و تاريكى ظلمت ها را از پيشگاه او برطرف مىكند... او فضايلى ارزشمند و مناقبى معروف و نسبتى عالى و منزلتى رفيع دارد.
در اطاعت از پيامبر صلىاللّه عليه وآله بسوى او هجرت مىكند و با جان خويش براى يارى او جهاد مىنمايد.
او جانشين پيامبر صلىاللّه عليه وآله است كه او را در حجرهاش دفن مىكند.
4
خواب اوّل فاطمه بنت اسد(2)
فاطمه بنت اسد مىگويد: آن روز درباره سخنان كاهن فكر مىكردم،
و شب همان روز در خواب چنين ديدم:
كوه هاى شام به حركت در آمده پيش مىآمدند در حاليكه پوششى از آهن بر روى آنها بود و از داخل آنها صداى وحشتناكى برمىخاست. كوه هاى مكه نيز به حركت در آمده به استقبال آنها رفتند و با همان صداى وحشتناك جوابشان را دادند. منظره دهشت آورى بود و آن كوه ها مانند شترِ رم كرده در هيجان بودند. كوه ابوقيس مانند اسب به حركت در آمده بود و قطعات آن از راست و چپش مىافتاد و مردم آنها را جمع مىكردند.
من نيز همراه مردم به جمع كردن پرداختم و چهار شمشير و يك كلاهخود آهنين طلاكوب شده برداشتم. همينكه وارد مكه شدم يكى از آن شمشيرها در آب افتاد و به قعر آن رسيد و سپس به آسمان رفت. دوّمى هم مستقيم به آسمان رفت، و سوّمى به زمين افتاد و شكست، و چهارمى از غلاف بيرون كشيده در دست من ماند.
من آن را بدست گرفته و مىچرخاندم كه ناگاه آن شمشير به بچّه شيرى تبديل شد، و سپس به شير مهيبى مبدّل گرديد و از دست
من خارج شد و به سوى كوه ها به راه افتاد و همچنان پستى و بلندىهاى آن را در مىنورديد. در آن حال مردم از او مىترسيدند و از او حذر مىكردند، كه ناگهان محمّد صلىاللّه عليه وآله آمد و دست در گردن او انداخت و مانند آهوى مهربان با او همراه شد.
من از خواب بيدار شدم در حالى كه مرا لرزه گرفته بود و به وحشت افتاده بودم. در پى تعبير كنندگانِ خواب رفتم تا آنكه يكى از آنها خواب مرا به من خبر داد و در تعبير آن چنين گفت:
تو چهار فرزند پسر و بعد از آنها دخترى بدنيا مىآورى. يكى از پسران غرق مىشود و ديگرى در جنگ كشته مىشود و آن ديگرى مىميرد و نسل او باقى مىماند، ولى چهارمى امام مردم مىشود. او صاحب شمشير و حقيقت است. او صاحب فضيلت و مقام والا است. او پيامبر مبعوث را به بهترين وجهى اطاعت مىكند.
5
خواب دوّم فاطمه بنت اسد(1)
فاطمه بنت اسد مىگويد: اين رؤيا همچنان در ذهن من بود تا خداوند سه پسر به من عطا كرد: عقيل و طالب و جعفر. سپس به على عليهالسّلام حامله شدم.
در آن ماهى كه على عليهالسّلام را به دنيا آوردم در خواب ديدم: عمودى از آهن از وسط سر من جدا شد و در هوا به حركت در آمد تا به آسمان رسيد و سپس به سوى من بازگشت. در خواب پرسيدم: اين چيست؟ به من گفته شد:
اين قاتل اهل كفر و صاحب پيمان پيروزى است. حمله او شديد است و از ترس او به وحشت در مىآيند. او كمك پروردگار براى پيامبرش و تأييد او بر عليه دشمنش مىباشد.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 42 و كنزالفوائدكراجكى: ص 117.
1 . قربانى فاطمه بنت اسد براى درخواست فرزند
2 . غذاى بهشتى براى پدر مولود كعبه
3 . غذاى بهشتى پيامبر صلىاللّه عليه وآله براى ابوطالب عليهالسّلام
4 . تغيير اوضاع جهان در شب انعقاد وجود اميرالمؤمنين عليهالسّلام
5 . تكلّم اميرالمؤمنين عليهالسّلام در شكم مادر
6 . سقوط بتها در ايّام حمل حضرت
7 . مقابله با بتها در شكم مادر
8 . تبريك موجودات به فاطمه بنت اسد
وجود نورى اميرالمؤمنين عليهالسّلام از كنار عرش پروردگار در صلب حضرت آدم عليهالسّلام قرار گرفت و مراحل وجود را در اصلاب انبياى عظام، اوصياى كرام و مردان منزّه و پاك طى كرد. در تمام اين مراحل با نور پاك پيامبر صلىاللّه عليه وآله متّحد بود تا آنكه در عبدالمطلب آن نور دو نيم گشت، و نيمى در حضرت عبداللّه و نيم ديگر در حضرت ابوطالب قرار گرفت.
اينك آن نور مىخواهد از پدر به مادر منتقل شود. مقدمات انعقاد شكل بشرى اميرالمؤمنين عليهالسّلام در صلب پدر و رحم مادر عادى نبوده و هر يك داستانى دارد.
در اوضاع جهان نيز آثارى در بدنيا آمدن اين مولود ظاهر گشت. در طول دوران حمل و قبلاز آن، فيض وجود علىبنابىطالب عليهالسّلام هر روز جلوهاى داشت، تا روزى كه قدم به اين عرصه خاكى گذاشت و ابوتراب زمين را با قدوم آسمانى خود مزين ساخت.
آنچه قبل از ولادت مسعود حضرت به وقوع پيوسته چنين است :
1
قربانى فاطمه بنت اسد براى درخواست فرزند(1)
حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد صاحب هيچ فرزندى نمىشدند. بهمين جهت سرپرستى پيامبر صلىاللّه عليه وآله را برعهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند و درخشش وجود او در خانه خود را سعادت دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذيرفتند.
پيامبر صلىاللّه عليه وآله در خانه آنان به بهترين و بالاترين و گواراترين وجه دوران رشد را گذراند. محبت مادرانه فاطمه بنت اسد نسبت به پيامبر صلىاللّه عليه وآله در حدى بود كه آنحضرت او را مادر خطاب مىكرد.
پيامبر صلىاللّه عليه وآله در آن روزگار رغبت فاطمه به مادر شدن را متوجّه شد. روزى به او فرمود:
مادر جان، يك قربانى خالصانه براى خداوند ذبح كن و در آن شريكى قرار مده، خداوند آن را از تو مىپذيرد و از تو قبول مىكند و حاجت تو را زود برمىآورد.
فاطمه امر پيامبر صلىاللّه عليه وآله را امتثال نمود و خالصانه قربانى كرد و از خداوند خواست فرزند پسرى به او عطا كند.
خداوند دعاى او را مستجاب كرد و او را به آرزويش رساند و پنج
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 39 ح 38 و كنزالفوائد كراجكى: ص 115.
فرزند به او عطا فرمود: عقيل، طالب، جعفر، على عليهالسّلام، و بعد از آنها خواهرشان فاخته كه معروف به ام هانى است.
غذاى بهشتى براى پدر مولود كعبه(1)
آن هنگام كه حضرت ابوطالب عليهالسّلام خبر ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام را از «مثرم» راهب شنيد به او گفت: من واقعيّت سخن تو را بايد با برهانى روشن و دلالتى واضح بدانم.
مثرم گفت: چه مىخواهى كه از خداوند برايت بخواهم و هم اكنون به تو عطا كند تا برايت دليلى باشد؟ حضرت ابوطالب عليهالسّلام فرمود: هم اكنون غذايى از بهشت مىخواهم.
راهب اين دعا را كرد و هنوز دعايش تمام نشده طبقى ظاهر شد كه در آن از ميوههاى بهشت بود: رطب، انگور و انار.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام يك انار برداشت و از نزد مثرم بيرون آمد و خوشحال به خانه رسيد و آن را ميل كرد. از همان ميوه بهشتى در صلب او وجود بشرى اميرالمؤمنين عليهالسّلام به وجود آمد.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 11 ح 12 و روضة الواعظين: ص 71 - 68 .
غذاى بهشتى پيامبر صلىاللّه عليه وآله(1)
روزى فاطمه بنت اسد پيامبر صلىاللّه عليه وآله را ديد خرمايى ميل مىكند كه بوى خوش آن از تمام عطرهاى مشك و عنبر بالاتر است و آن خرما از نخلى بود كه شاخهاى نداشت!
فاطمه از پيامبر صلىاللّه عليه وآله خرما درخواست كرد و حضرت به او داد و او ميل كرد و برايش مطلوب آمد و براى حضرت ابوطالب عليهالسّلام هم طلب كرد. حضرت براى او هم خرما داد.
شب كه شد ابوطالب عليهالسّلام بوى خوشى را استشمام كرد كه هرگز مانند آن نبوييده بود. فاطمه كه متوجه ابوطالب بود خرما را به او نشان داد و او هم ميل كرد. وجود جسمانى اميرالمؤمنين عليهالسّلام از نتيجه آن خرماى بهشتى بوجود آمد.
تغيير اوضاع جهان در شب انعقاد وجود حضرت(2)
از آن شب كه وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسّلام در رحم مادر قرار گرفت، تا چند روز زمين به لرزه در آمد بطورى كه قريش بشدّت
نگران شدند و به وحشت افتادند و به يكديگر گفتند:
خدايان خود را بر فراز كوه ابوقبيس ببريد تا از آنها بخواهيم اين زلزله را برطرف كنند و اين مسئله را رفع نمايند.
آنگاه كه بر فراز كوه ابوقبيس جمع شدند لرزش آن بيشتر شد بطورى كه صخرهها و تخته سنگ ها را به حركت در آورد و آنها را متلاشى ساخت و بتها به صورت روى زمين افتادند. اين منظره را كه ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم!
اينجا بود كه حضرت ابوطالب عليهالسّلام برفراز كوه آمد در حاليكه به اضطراب مردم اهميتى نمىداد و گويا همه چيز را مىدانست. آنگاه فرمود: اى مردم، خداوند تبارك و تعالى امشب حادثه جديدى در جهان هستى ايجاد كرده و مخلوقى را خلق كرده كه اگر او را اطاعت نكنيد
و به ولايت او قرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين تحوّل آرام نمىگيرد و آنقدر ادامه پيدا مىكند كه در سرزمين تهامه براى شما مسكنى باقى نماند.
مردم گفتند: اى ابوطالب، هرچه تو بگويى مىپذيريم. حضرت ابوطالب عليهالسّلام گريه كرد و دست خود به سوى خداى عزوجل بلند كرد و عرضه داشت:
«اِلهى وَسَيِّدى، اَسْأَلُكَ بِالْمُحَمَّدِيَّةِ الْمَحْمُودَةِ وَبِالْعَلَوِيَّةِ الْعالِيَةِ وَبِالْفاطِمِيَّةِ الْبَيْضاءِ اِلاّ تَفَضَّلْتَ عَلى تِهامَةَ بِالرَّأفَةِ وَالرَّحْمَةِ».
خداى من و سيّد من، تو را مىخوانم به محمّديّت پسنديده و علّويت بلند مرتبه و به فاطميّت درخشنده، كه بر سرزمين تهامه با مهربانى و رحمت خويش عنايت فرمايى.
با پايان اين دعا زلزله آرام گرفت و مردم اين دعا را بخاطر سپردند و نوشتند، و در همان زمان جاهليّت آن را در گرفتاري ها مىخواندند در حاليكه معانى و حقيقت آن را نمىدانستند.
تكلّم اميرالمؤمنين عليهالسّلام در رحم مادر(1)
از هنگامى كه فاطمه بنت اسد به اميرالمؤمنين عليهالسّلام حامله شد زيبايى چهرهاش افزون گشت.
فاطمه صداى فرزندش را از درون مىشنيد كه مىگفت:
«لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، بِهِ تَخْتِمُ النَّبُوَّةُ وَبى تَخْتِمُ الْوِلايَةُ».
خدايى جز اللّه نيست، محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مىشود.
گاهى حضرت از شكم مادر با مردم بيرون سخن مىگفت. حتّى روزى با برادرش جعفر سخن گفت، و جعفر از شنيدن آن بيهوش روى زمين افتاد.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 17 ح 14 ؛ مناقب ابن شهر آشوب: ص 358 و على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 30.
6
سقوط بتها در ايام حمل حضرت(1)
روزى فاطمه بنت اسد براى زيارت وارد كعبه شد. ناگهان بتها به صورت روى زمين افتادند. فاطمه دست بر شكم كشيد و خطاب به پسرش گفت:
نور چشمانم، اكنون كه به دنيا نيامدهاى بت ها در برابرت سجده مىكنند، پس چگونه خواهى بود زمانى كه بدنيا بيايى؟!
فاطمه اين ماجرا را براى حضرت ابوطالب عليهالسّلام نقل كرد. حضرت گفت: اين فرزند همان است كه شيرى در راه طائف درباره او با من سخن گفت و خبر او را به من داد(2)
شير گفت: تو پدر اسداللّه و كمك محمّد پيامبر خدا و مربّى شير خدا هستى!
بحارالانوار: ج 35 ص 84 ح 27 و مناقب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 25.
.مقابله با بتها در شكم مادر(3)
فاطمه بنت اسد مىگويد: روزى از محلى كه بت هاى قريش در آنجا
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 17 ح 14 و مناقب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 358.
2) . داستان شيرى كه در راه طائف با حضرت ابوطالب عليهالسّلام سخن مىگفت چنين است: حيوانات درنده از حضرت ابوطالب عليهالسّلام فرار مىكردند. روزى در راه طائف شيرى با حضرت روبرو شد و در مقابل او تعظيم كرد. حضرت ابوطالب عليهالسّلام به او فرمود: بحق خالقت، ماجراى خود را برايم بازگو كن.
3) . بحارالانوار: ج 42 ص 18 ح 5 و خرايج: ص 87 .
نصب شده بود مىگذشتم در حالى كه به على عليهالسّلام حامله بودم.
فرزند از داخل شكم دو پاى خود را بشدت فشار مىداد و نمىگذاشت به آنجا نزديك شوم. و اين در حالى بود كه طواف من گرد خانه خدا بعنوان عبادت خداوند بود، نه بت ها. ولى او نزديك شدن به محل بت ها را دوست نمىداشت.
8
تبريك موجودات به فاطمه بنت اسد(1)
فاطمه گويد: چندين ماه كه از حمل من گذشت و نزديك بدنيا آمدن على عليهالسّلام شد از كنار هر سنگ و كلوخ و درختى عبور مىكردم مىشنيدم كه به من مىگفت:
«هَنيئا لَكِ يا فاطِمَةُ، بِما خَصَّكِ اللّهُ مِنَ الْفَضْلِ وَالْكَرامَةِ بِحَمْلِكِ بِالاِْمامِ الْكَريمِ».
«اى فاطمه، گوارايت باد آنچه از فضل و كرامت كه خدايت بدان اختصاص داده بخاطر آن كه حامل امام كريم هستى».
1) . على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 30.
سفيد
قسمت اوّل: ماجراهاى قبل از ورود به كعبه
قسمت دوّم: ماجراهاى داخل كعبه در طول سه روز
قسمت سوّم: ماجراهاى بيرون كعبه در طول سه روز
قسمت چهارم: ماجراهاى هنگام خروج از كعبه
بخش اصلى كتاب حاضر شرح ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در كعبه است. براى آنكه ترتيب وقايع بخوبى تنظيم شود اين داستان مفصّل در چهار قسمت جداگانه ترسيم شده كه با قرار دادن آنها كنار يكديگر داستان ولادت بخوبى بيان مىگردد.
قسمت اوّل مربوط به زمانى است كه فاطمه بنت اسد را درد عارض مىشود و به ابوطالب خبر مىدهد و پس از مقدماتى كنار خانه خدا مىآيد تا آنگاه كه با شكاف خوردن ديوار كعبه وارد آن مىشود.
قسمت دوّم پرده بردارى از ماجرايى است كه طى سه روز درون كعبه گذشت و در آن روزها هيچ كس از آن اطلاع نيافت تا آنكه خود فاطمه پس از بيرون آمدن از كعبه خبر داد.
قسمت سوّم عكس العمل مردم و وقايع بيرون كعبه در مدّت سه روز است.
قسمت چهارم بيانگر وقايع مهمى است كه در لحظات خروج فاطمه از درون كعبه اتفاق افتاد و مقام عظيم على بن ابىطالب عليهالسّلام را در كنار كعبه بر جهانيان روشن ساخت.
ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در بين تمام تولدهاى جهان استثنايى بوده و حتى مقدمات آن نيز بصورت غير عادى بوقوع پيوسته است. در اينجا گوشههايى از آن را مىخوانيم.
1
دست ناپاك به ولىّ خدا نمىرسد(1)
شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سىام از عام الفيل بود(2). ثلثى از شب گذشته درد بر فاطمه بنت اسد عارض شد. حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مىآيى؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتى دارم. حضرت آن اسمى را كه در ذكر آن نجات از گرفتاري ها بود بر زبان آورد، و فاطمه آرام گرفت.
سپس به او گفت: من مىروم عدهاى از زنان آشنايت را بياورم تا در اين موقع شب تو را در ولادت فرزندت يارى دهند. فاطمه گفت: هر طور صلاح مىدانى عمل كن.
ناگهان ندايى از گوشه خانه شنيده شد كه مىگفت:
«اى ابوطالب، صبر كن! چرا كه ولى خدا را دست نجس نبايد لمس كند».
2
فاطمه تا كعبه مىآيد(1)
صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب عليهالسّلام ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد. در راه عدهاى از زنان قريش را ديد كه علت ناراحتى را از او پرسيدند. حضرت پاسخ داد: «فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است». و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت.
در اين حال پيامبر صلىاللّه عليه وآله رسيد و پرسيد: عمو جان، چرا ناراحتى؟!
عرض كرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است.
در همين حال، فاطمه ندايى را شنيد كه مىگويد:
اى فاطمه، بر تو باد كه به خانه خدا بروى!
پيامبر صلىاللّه عليه وآله دست ابوطالب عليهالسّلام را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود كنار خانه خدا آوردند.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 30 ح 26 ؛ العمدة: ص 10 و على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 30.
3
دعاى فاطمه كنار كعبه(1)
عباس بن عبدالمطلب به همراه عدهاى از قريش كنار خانه خدا نشسته بودند. در اين هنگام فاطمه بنت اسد وارد مسجد الحرام شد و مقابل كعبه ايستاد و نگاهى به سوى آسمان نمود و چنين گفت:
«رَبِّ اِنّى مُؤْمِنَةٌ بِكَ وَبِماجاءَ مِنْ عِنْدِكَ مِنْ رُسُلٍ وكُتُبٍ، وَاِنّى مُصَدِّقَةٌ بِكَلامِ جَدّى اِبْراهيمَ الْخَليلِ وَاِنَّهُ بَنَى الْبَيْتَ الْعَتيقَ. فَبِحَقِّ الَّذى بَنى هذَا الْبَيْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذى فى بَطْنى يُكَلِّمُنى وَيُؤْنِسُنى بِحَديثِهِ وَاَنَا مُوقِنَةٌ اَنَّهُ اِحْدى آياتِكَ وَدَلائِلِكَ، لَمّا يَسَّرْتَ عَلَىَّ وِلادَتى».
پروردگارا، من به تو و به پيامبران و كتاب هايى كه از جانب تو آمدهاند ايمان دارم. من كلام جدّم ابراهيم خليل را تصديق مىكنم و او بوده كه اين خانه را بنا كرده است. تو را قسم مىدهم و از تو مىخواهم بحقّ كسى كه اين خانه را بنا كرد، و به حق فرزندى كه در شكم من است و با من سخن مىگويد و با گفتارش با من انس مىگيرد، و من يقين دارم كه يكى از آيات و نشانههاى توست، كه اين ولادت را بر من آسان فرمايى.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 8 ح 11 و ج 35 ص 36 ح 37 ؛ عللالشرايع: ص 56 ؛ معانى الاخبار: ص 62 ؛ امالى شيخ صدوق: ص 80 ؛ روضة الواعظين: ص 67 و امالى شيخ طوسى: ص 80 .
4
شكاف ديوار و ورود فاطمه به كعبه(1)
فاطمه بنت اسد در قسمت پشت كعبه(2)ايستاده بود و رو به كعبه اين دعا را مىخواند كه ناگهان پيش چشمان همه حاضران ديوار خانه خدا از همان قسمت شكاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت كه فاطمه توانست از شكاف ديوار وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل كعبه ماند.
اين اوّلين جلوه اين ولادتِ معجز نشان بود كه خبر آن فورا در سراسر مكه پخش شد و شاهدان عينى ديدههاى خود را براى ديگران بازگو كردند.
اينك دعوت الهى انجام گرفت و ميهمانى خداوند آغاز شد. فاطمه سه روز ميان كعبه ماند و حجاب ها از برابرش كنار رفت و از نعم بهشتى استفاده كرد و سروش غيبى شنيد و مناظرى ملكوتى مشاهده كرد.
در طول سه روز كه فاطمه بنت اسد درون كعبه ماند مسايل بسيارى پيش آمده كه براى ما بازگو نشده و نبايد هم بشود.
خداوند قفل كعبه را چنان چرخانيد كه هيچ بشرى نتواند آن را باز كند و از سر خداوند آگاهى يابد. وجود سراللهى و مادرى كه محرم سراللّه گشته رازهاى كعبه را فاش نخواهد كرد مگر آنچه ربّ البيت به او اجازه داده باشد.
برنامه خود فاطمه در طول سه روز، افعال و حركات تازه مولود در اين ايام، ديدارهاى آسمانى، نداهاى غيبى و سفرههاى بهشتى همه مطالبى است كه به اشاره براى ما گفته شده است. آنچه در اين قسمت مىخوانيم چند جلوه از اين وقايع است.
1
غذاى بهشتى در كعبه(1)
قدم گذاشتن فاطمه به كعبه چيزى جز دعوت خدا نبود، چرا كه از در خانه وارد نشد بلكه خالق جهان آفرين با قدرت خود ديوار را شكافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 9 ح 11 و ص 37 ؛ اعلام الورى: ص 93 و الارشاد: ص 3.
اينك بايد پذيرايى الهى از اين ميهمان صورت گيرد و در شأن خداوندى سفره گسترده شود.
آرى اين چنين بود كه فاطمه سه روز درون كعبه ماند و از ميوهها و غذاهاى بهشت برايش آوردند.
او به حقيقت مهمانى الهى را از نزديك درك نمود و سه روز تمام از خوردنيهاى بهشت كه تمام خلق در آرزوى آنند استفاده كرد.
2
زنان بهشت پرستار على عليهالسّلام(1)
همين كه فاطمه بنت اسد درون كعبه قرار گرفت، پنج بانو نزد او آمدند در حاليكه لباسى همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطرى خوشتر از مشك ناب از آنان شنيده مىشد. اينان حوّاء و ساره و آسية و مادر موسى بن عمران و مريم مادر عيسى بودند.
اينان از طرف خداوند براى كمك در ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام فرستاده شدند، و نبايد كه زنان ناپاك مكه در ولادت چنين مولودى حضور داشته باشند.
آنان رو به فاطمه بنت اسد كردند و گفتند: «اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا وَلِيَّةَ اللّهِ». «سلام بر تو اى بانويى كه از اولياى خدا هستى».
فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتى برابر او نشستند در
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 13 ح 12 و روضة الواعظين: ص 68 .
حاليكه هر يك ظرف عطرى از نقره در دست داشتند.
3
على عليهالسّلام قدم در جهان گذاشت(1)
وليد الكعبة: ص 31 و 51 و جنات الخلود: ص 3.
على بن ابىطالب عليهالسّلام همچون خورشيد درخشيد و قدم بر چشم جهانيان نهاد و زمين را با قدم خود رشك عرشيان نمود، و بر روى سنگ سرخ در گوشه راست كعبه بدنيا آمد.
همينكه قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دست ها را سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَاَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ، وَاَنَّ عَلِيّا وَصِىُّ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ. بِمُحَمَّدٍ يَخْتِمُ اللّهُ النَّبُوَّةَ وَبى يُتِمُّ الْوَصِيَّةَ وَاَنَا اَميرُالْمُؤْمِنينَ».
«شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و محمّد پيامبر خدا است و على وصىّ محمّد رسول اللّه است. با محمّد نبوت ختم مىشود و با من وصايت كامل مىشود و من اميرالمؤمنين هستم».
سپس فرمود:
«جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ»،«حق آمد و باطل رفت».
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 37 ص 13 ح 12 ؛ امالى شيخ طوسى: ص 80 ؛ على عليهالسّلام
4
سقوط بت ها در ولادت نوزاد كعبه(1)
آنگاه كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام به دنيا آمد نور حضرت از كعبه تا سينه آسمان را شكافت، و بت هايى كه بر روى كعبه نصب شده بود به صورت افتادند.
شيطان فرياد برآورد و گفت: واى بر بتها و عبادت كنندگانشان از اين فرزند!
5
مولود كعبه در آغوش بانوان بهشت(2)
وليدالكعبة: ص 31.
نوزاد رو به بانوان بهشتى نمود و به آنان سلام و خير مقدم گفت و سپس فرمود :
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريك لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ، بِهِ تَخْتِمُ النَّبُوَّةُ وَبى تَخْتِمُ الْوِلايَةُ».
«شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست. يگانه است و شريك ندارد. و شهادت مىدهم كه محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مىشود».
حضرت حوّاء تازه مولود را از زمين برداشت و در آغوش گرفت. على عليهالسّلام نگاهى به صورت او انداخت و با بيانى رسا و واضح
گفت: سلام بر تو اى مادر! حوّا در پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم! حضرت پرسيد: پدرم (آدم عليهالسّلام) چه مىكند؟ گفت: غرق در نعمتهاى خداوند است و در جوار پروردگار متنعّم است.
حضرت مريم نزديك آمد در حالي كه ظرف عطرى همراهش بود، و على عليهالسّلام را از آغوش حوّا گرفت. مولود كعبه نگاهى به روى مريم كرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسيد: عمويم چه مىكند؟ گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مريم با عطرى كه همراه داشت نوزاد را معطر نمود.
حضرت آسيه على عليهالسّلام را در آغوش گرفت و او را در پارچهاى كه همراه داشت پيچيد و گفت: اين فرزند پاك و مطهر بدنيا آمده است. حرارت آهن به او نمىرسد مگر بر دست مردى كه خدا و رسول و ملائكه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مىدارند و جهنم مشتاق آن مرد است.(1)
بعد از آن زنان بهشتى برخاستند و رفتند.
6
پيامبران عليهمالسّلام در زيارت نوزاد كعبه(2)
سپس پنج مرد والا مقام وارد شدند. اميرالمؤمنين عليهالسّلام با ديدن آنان حركتى كرد و خنديد. آنان گفتند: «سلام بر تو اى ولى خدا و و
خليفه پيامبر خدا». حضرت در جواب فرمود: «وَ عَلَيْكُمُ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و سپس به هر يك جداگانه سلام كرد.
اينان پيامبران خدا: حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسى و حضرت عيسى عليهمالسّلام بودند. يكى پس از ديگرى نوزاد را گرفتند و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند.
7
ملائكه در ديدار نور كعبه(1)
فاطمه بنت اسد مىگويد: ناگهان صداى بال ملائكه را شنيدم و ابرى سفيد رنگ را ديدم كه تا كنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم كه ندايى مىگفت:
بگردانيد على بن ابىطالب را در شرق و غرب زمين، و خشكى و درياهاى آن و كوه ها و آسمان هاى آن، و احكام پيامبران و علوم وصييّن و همه اخلاق انبياء و مرسلين و اوصياء و صديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براى او هم انجام دهيد.
او را بر همه انبياء و مرسلين و ملائكه مقربين و اهل آسمانها و زمين نشان دهيد كه او ولى خداى ربّ العالمين است.
فاطمه مىگويد: رفت و بازگشت على عليهالسّلام كمتر از ساعتى طول كشيد و او را بازگرداندند. ناگهان ابر ديگرى را ديدم كه به سوى او پايين
1) . على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 32.
آمد و مانند دفعه اوّل او را با خود برد و شنيدم ندايى مىگفت:
على بن ابىطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احكام علم و حلم و ورع و زهد و تقوى و سخاوت و بلند مرتبگى و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروّت و كرم و مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيكى و همه اخلاق انبياء را به او دهيد.
فاطمه مىگويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم كه او را در حرير سفيد بهشتى پيچيده بودند و به من گفتند:
او را از چشم بينندگان حفظ كن كه ولىّ رب العالمين است. بدانكه وارد بهشت نمىشود مگر كسيكه ولايت او را بپذيرد و امامت و ولايت او را تصديق كند. خوشا بحال آنكه تابع اوست و واى بر كسى كه از او رو گردان شود. مَثل او چون كشتى نوح است كه هر كه بر آن سوار شد نجات مىيابد و هر كه از آن باز ماند غرق مىشود و سقوط مىكند.
سپس در گوش او مطلبى گفتند كه من نفهميدم. بعد او را بوسيدند و برخاستند و بيرون رفتند و من ندانستم از كجا خارج شدند.
8
نداى الهى بدرقه ميهمان كعبه(1)
فاطمه بنت اسد سه روز در كعبه ماند و مسلّما وقايعى در آنجا بوقوع پيوسته كه حجاب الهى مانع از بازگويى آنها شده است. در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از كعبه شد. او فرزند را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود كه ندايى را شنيد. هاتف غيبى چنين مىگفت:
اى فاطمه، نام اين مولود را على بگذار چرا كه من خداى علىّ اعلى هستم. من نام او را از نام خود گرفتهام، و او را به ادب خود آموختهام، و امر خود را به او سپردهام، و او را بر غوامض علم خود آگاهى دادهام.
او در خانه من بدنيا آمده است. او اوّل كسى است كه بر فراز خانه من اذان مىگويد و بتها را مىشكند و آنها را از بالاى كعبه به صورت مىاندازد.
اوست كه مرا به عظمت ياد مىكند و مرا تقديس و تمجيد مىكند و به يگانگى ياد مىنمايد.
اوست امام بعد از حبيب من و پيامبرم و برگزيده از خلقم و رسولم محمّد، و اوست جانشينش.
خوشا بحال كسى كه او را دوست مىدارد و او را اطاعت مىكند و او را يارى مىنمايد، و واى بر كسى كه بغض او را دارد و از او سرپيچى مىكند و او را خوار مىكند و حقّ او را انكار مىنمايد.
و در روايت ديگر هاتف غيبى چنين گفت:
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 9 ح 11 و ص 37 ؛ عللالشرايع: ص 56 ؛ معانى الاخبار: ص 62 ؛ امالى شيخ صدوق: ص 80 ؛ روضة الواعظين: ص 67 و على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 34.
اى فاطمه نام فرزندت را على بگذار، چرا كه خداى على اعلى به من دستور داده كه به تو چنين بگويم و خداوند مىگويد: منم محمود و حبيب من محمد است، و منم على و ولىّ من على است. نام آن دو را از نام خود گرفتهام و آنان را به ادب خود تأديب نمودهام و آنان را بر علم خود آگاه نمودهام. آنان از انتخاب شدگانند و نور آنان را از نور خود خلق كردهام.
قسم به عزت و جلالم، من نام وليّم را از نام خود گرفتهام.
او در خانه من بدنيا آمده و اوّل كسى است كه به من ايمان مىآورد و پيامبرم را تصديق مىكند و مرا تقديس مىنمايد و تهليل و تكبير مىگويد.
او جانشين پيامبر من و وزير و وصى او است و قيام كننده به عدل بعد از اوست. او همسر دختر او و پدر دو نوه اوست.
بهشت براى كسى است كه او را دوست بدارد، و جهنم من براى كسى است كه او را مبغوض بدارد و با او مخالفت كند و ولايت او را انكار نمايد.
ورود بانويى كه در شديدترين حال وضع حمل است به كعبه، آن هم از شكاف ديوار، مسئلهاى نبود كه مردم نسبت به آن بىتفاوت باشند. حضرت ابوطالب عليهالسّلام كه خود از اوصياى انبياء بود اين زمينه اجتماعى را بخوبى زير نظر داشت، و بهمين جهت براى معرّفى مولود كعبه كمر همّت بست، و در حاليكه هيچكس از درون كعبه اطلاعى نداشت خبر از ولادت او داد. صفحات تاريخوقايع آن سه روز را چنين بازگو مىكند:
1
باز نشدن قفل كعبه(1)
شاهدان عينى كه ناظر شكاف خوردن ديوار كعبه و جدا شدن آن بودند به اندازهاى كه فاطمه از آن عبور كرد و وارد كعبه شد، شگفتزده و سراسيمه ماجرا را دنبال كردند. آنان ديدند كه ديوار شكاف خورده كعبه پس از ورود فاطمه، به هم نزديك شد و متصل گرديد و به حالت
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 8 ح 11 و ص 36 ح 37 ؛ علل الشرايع: ص 56 ؛ معانى الاخبار: ص 62 ؛ امالى شيخ صدوق: ص 80 ؛ روضة الواعظين: ص 67 و على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 30.
اوّل بازگشت. شكى نيست كه نگرانى نسبت به بانويى كه چنان حالى داشت بجا بود.
براى آنكه از درون كعبه اطلاعى پيدا كنند راهى نبود جز آنكه قفل درب كعبه را باز كنند و وارد آن شوند. خود حضرت ابوطالب عليهالسّلام و مردم هر چند تلاش براى باز كردن قفل به كار بردند نتيجه نگرفتند و زنانى هم كه براى تحقيق مسئله آورده بودند دست خالى ماندند.
در اينجا بر همگان روشن شد كه اين مسئله يك امر الهى است، و بايد از دخالت در آن خوددارى كنند تا مسير خود راطى كند.
2
انتشار خبر ولادت در سه روز(1)
فاطمه سه روز درون كعبه ماند و مردم بيرون كعبه اين خبر استثنايى را كه هيچ قوم و ملتى بخود نديده، به سرعت منتشر كردند. سخن همه مردم در اين باره بود و هر جا كه عدهاى جمع بودند اين ماجراى شگفتانگيز را تعريف مىكردند. بانوان كه در اين مورد ارتباط بيشترى احساس مىكردند در خانهها سخن از بانوى با عظمتى داشتند كه در حال وضع حمل با شكافتهشدن ديوار وارد كعبه شده و كسى نمىتواند درباره او خبرى بدست آورد، و بىصبرانه منتظر ختم ماجرا و شنيدن خبرى از تولّد نوزاد بودند.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 37 و امالى شيخ طوسى: ص 80 .
3
تغيير اوضاع آسمان در تولّد على عليهالسّلام(1)
آن شبى كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام بهدنيا آمد، در آسمان نور افشانى شد، و نور ستارگان چند برابر گرديد.
قريش با ديدن اين منظره ديدگان تعجّب گشودند، و مردم هيجان زده بيرون ريختند و با يكديگر مىگفتند: لابد در آسمان حادثهاى روى داده است؟!
اعلان خبر ولادت توسط حضرت ابوطالب عليهالسّلام(2)
مكّه كاملاً در هم پيچيده بود و در بين مردم سخن فقط از ميهمان كعبه بود. همه متوجه حضرت ابوطالب عليهالسّلام بودند. بزرگ مردى كه از يك سو همسر اين ميهمان و از سوى ديگر مورد اعتماد همه مردم بود. چشم ها به او دوخته شده بود كه چه خواهد كرد.
در اين انتظار، ناگاه آنحضرت بيرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاى مكّه به راه افتاد و اين اعلان را براى مردم آورد كه:
«يا اَيُّهَا النّاسُ، تَمَّتْ حُجَّةُ اللّهِ»، اى مردم حجّت خدا كامل شد!
مردم كه از اين مطلب چيزى نمىفهميدند، درباره علت نورانى شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سئوال مىكردند. حضرت ابوطالب عليهالسّلام در جواب آنان مىفرمود:
بشارت باد شما را! در اين شب وليّى از اولياء خداوند ظاهر شده، كه خدا صفات نيك را در او كامل نموده، و با او جانشينان ختم مىشوند.
او امام متقين و يارى دهنده دين و ريشه كن كننده مشركين و باعث غيظ منافقين و زينت عبادت كنندگان و جانشين رسول ربّالعالمين است.
اوست امام هدايت و ستاره بلند مرتبه و چراغ تاريكيها و نابود كننده شرك. او ريشه يقين و رئيس دين است.
حضرت تا صبح در كوچههاى مكه مىگرديد. مردمى كه در هر محلّه دور او جمع مىشدند اين اعلان را از او مىشنيدند و از ولادت مولودى با عظمت در درون كعبه مطلع مىگشتند.
5
كلام پيامبر صلىاللّه عليه وآله در ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام(1)
پيامبر صلىاللّه عليه وآله در ولادت نوزاد كعبه فرمود:
«امشب مولودى برايمان به دنيا آمده كه خداوند به وسيله او ابواب بسيارى از نعمت و رحمت بر ما باز مىنمايد».
1) . على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 63 .
و نيز آن سال را «سال خير و بركت» ناميد.
از نظر مردم حساسترين لحظه اين ماجرا زمانى بود كه كوچكترين اطلاعى از درون كعبه بهدست آيد، چرا كه راه هر اميدى در اين باره بسته شده بود. پيداست كه با خروج فاطمه از كعبه موج سؤال به سوى او سرازير مىشود، و زنان و مردان جداگانه مسايلى را از او مىپرسند. انتظار مردم به اوج خود رسيده و مسئله هم قابل رها كردن نيست.
امّا در اين ميان پيامبر صلىاللّه عليه وآله وحضرت ابوطالب عليهالسّلام از همه آرامترند، چه آنكه از پشت پرده خبرهايى دارند.
اينك بقيه ماجرا را پى مىگيريم.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 8 ح 11، ص 37 ؛ روضة الواعظين: ص 67 ؛ علل الشرايع: ص 56 ؛ معانى الاخبار: ص 62 ؛ امالى صدوق: ص 80 ؛ كشف اليقين: ص 6 ؛ بشارهالمصطفى: ص 9 و على عليهالسّلام وليد الكعبة: ص 33.
صبح روز چهارم، در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان ديوار كعبه از همان جاى قبل شكاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدّى كه فاطمه توانست از آن خارج شود.
مردم در كمال تعجّب ناظر بودند كه بانوى با عظمت، مولود كعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اين حال از شكاف ديوار كعبه خارج مىشود. قبل از آنكه كسى سؤال كند فاطمه رو به مردم چنين سخن آغاز كرد:
اى مردم، من بر زنانى كه قبل از من بودهاند فضيلت داده شدم. آسيه بنت مزاحم خداوند را پنهانى در جايى عبادت مىكرد كه خداوند جز از روى اضطرار دوست نداشت در آنجا عبادت شود.خداوند بر مريم بنت عمران ولادت عيسى را آسان نمود و در سرزمين خشكى نخل خشكيده را حركت داد و از آن خرماى تازه خورد.
ولى من وارد خانه محترم خداوند شدم، و در خانه عتيق الهى فرزند بهدنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوهها و غذاهاى بهشت خوردم.
آنگاه كه فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از كعبه خارج شوم، هاتفى ندا داد:
«اى فاطمه، نام اين مولود را على بگذار كه من خداى على اعلى هستم. من او را از قدرت خويش و عزت جلالم و كمال عدلم خلق كردهام و نام او را از نام خود گرفتهام و او را به ادب خود آموختهام، و امر خود را به او سپردهام و او را بر غوامض علم خود آگاهى دادهام.
او در خانه من بدنيا آمده و اوّل كسى است كه بر فراز خانه من اذان مىگويد و بت ها را مىشكند و آنها را از بالاى كعبه به صورت مىاندازد.
اوست كه مرا به عظمت ياد مىكند و مرا تقديس و تمجيد مىنمايد و به يگانگى ياد مىكند.
اوست امام بعد از حبيب من و پيامبرم و منتخب از خلقم محمد رسولم و اوست جانشينش، خوشا بحال كسى كه او را دوست مىدارد و او را اطاعت مىكند و او را يارى مىنمايد، و واى بر كسى كه بغض او را دارد و از او سرپيچى مىكند و او را خوار مىكند و حق او را انكار مىنمايد».
2
تبريك خداوند به پيامبر صلىاللّه عليه وآله در ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام(1)
اوّلين و آخرين بارى كه خداوند در ولادت فرزندى تبريك گفته همانا ميلاد على بن ابىطالب عليهالسّلام است. پيامبر صلىاللّه عليه وآله در اين باره چنين مىفرمايد:
هنگام ولادت على، جبرئيل بر من نازل شد و چنين پيام آورد:
اى حبيب خدا، خداوند علىّ اعلى بر تو سلام مىرساند، و براى ولادت برادرت على به تو تبريك مىگويد، و مىفرمايد:
«اكنون زمان ظهور نبوّت تو و اعلان وحى تو و پرده بردارى از رسالت تو نزديك شده است، چرا كه تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مؤيّد داشتهام. كسى كه با او كمر تو را محكم نمودم و ذكر تو را علنى ساختم.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 21 و روضة الواعظين: ص 72.
اكنون برخيز و به استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش بگير، چرا كه او از اصحاب يمين است و شيعيانش پيشانى سفيدانِ نشانهدار هستند».
3
ديدار نوزاد كعبه با پيامبر صلىاللّه عليه وآله و پدر(1)
قبل از هر كسى پيامبر صلىاللّه عليه وآله و ابوطالب عليهالسّلام طبق پيام الهى، زمان خروج فاطمه از كعبه را مىدانستند، و قبل از همه كنار كعبه حاضر بودند.
پس از سخنان فاطمه براى مردم حضرت ابوطالب عليهالسّلام بهمراه پيامبر صلىاللّه عليه وآله پيش آمدند. فاطمه برايشان آنچه در كعبه اتفاق افتاده بود شرح داد و فضيلتى كه خداوند به او و فرزندش ارزانى داشته بيان كرد، و مردمى كه گوش مىكردند غرق در تعجب بودند.
ابوطالب بسيار خوشحال بود و در نگاه اوّل فرزند به پدر گفت: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَهْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ». حضرت ابوطالب عليهالسّلام هم در جواب گفت: «وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا بُنَىَّ وَ رَحْمَهُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»، و سپس فرزند را در آغوش گرفت.
پيامبر صلىاللّه عليه وآله در حالى كه به شدت مسرور بود نزديك آمد. تا چشم على عليهالسّلام به آنحضرت افتاد از خوشحالى خود را حركتى داد و به روى او خنديد و عرض كرد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 22 و 37 ؛ روضة الواعظين: ص 72 ؛ امالى شيخ طوسى: ص 80 و على عليهالسلام وليد الكعبة: ص 33 و 34.
وَ بَرَكاتُهُ» و گفت: «مرا در آغوش بگير»!
پيامبر صلىاللّه عليه وآله پاسخ سلامش را داد و او را در آغوش گرفت. او را بوسيد و دست در دست او گذاشت. سپس نوزاد كعبه دست راست بر گوش راست گذاشت و اذان و اقامه گفت و به يگانگى خداوند عزوجل و رسالت پيامبر صلىاللّه عليه وآله شهادت داد.
4
قرائت كتب انبياء عليهمالسّلام(1)
در حالى كه نوزاد كعبه در آغوش پيامبر صلىاللّه عليه وآله بود، رو به آنحضرت كرد و پرسيد: يا رسولالله، بخوانم؟! حضرت فرمود: بخوان.
اميرالمؤمنين عليهالسّلام سينه صاف كرد و شروع به خواندن كتب انبياء گذشته نمود.
ابتدا از صحف حضرت آدم عليهالسّلام كه بدست پسرش حضرت شيث نگهدارى شده بود آغاز كرد، و آنها را چنان خواند كه اگر حضرت شيث عليهالسّلام حاضر بود اقرار مىكرد كه علىبن ابيطالب عليهالسّلام آنها را از او بهتر مىداند.
سپس صحف حضرت نوح عليهالسّلام و بعد صحف حضرت
ابراهيم عليهالسّلام را خواند.
بعد از آن تورات حضرت موسى عليهالسّلام را خواند بطورى كه اگر
1) . بحارالانوار: ج35 ص 22 و 37 ؛ روضهالواعظين: ص 72 و امالى شيخ طوسى: ص 80 .
آنحضرت حاضر بود اقرار مىكرد كه علىبن ابىطالب عليهالسّلام تورات را بهتر از او مىداند.
سپس زبور حضرت داود عليهالسّلام را طورى خواند كه اگر آنحضرت حاضر بود اقرار مىكرد كه علىبن ابى طالب عليهالسّلام زبور را بهتر از او مىداند.
سپس انجيل را بطورى خواند كه اگر حضرت عيسى عليهالسّلام حاضر بود اقرار مىكرد كه علىبن ابىطالب عليهالسّلام انجيل را بهتر از او مىداند.
5
قرائت قرآن قبل از نزول قرآن(1)
پيامبر صلىاللّه عليه وآله مىفرمايد: «سپس علىبن ابىطالب شروع به خواندن همان قرآنى نمود كه خداوند بعدها بر من نازل كرد و آن را طورى خواند كه هماكنون مىخوانم».
اميرالمؤمنين عليهالسّلام سينه صاف نمود و چنين آغاز كرد:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذينَ هُمْ فى صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ، وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، وَ الَّذينَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ، وَالَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ اِلاّ عَلى اَزْواجِهِمْ اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُهُمْ فَإنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ، فَمَنِ ابْتَغى
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 22 و 37 ؛ روضهالواعظين: ص 72 و امالى شيخ طوسى : ص 80 .
وَراءَ ذلِك فَاوُلئِك هُمُ الْعادُونَ، وَالَّذينَ هُمْ لاَِماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ، وَالَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ اُولئِك هُمُ الْوارِثُونَ، الَّذينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فيها خالِدُونَ»(1).
«بنام خداوند بخشنده مهربان، مؤمنان رستگار شدند. آنانكه در نمازشان خاشعاند. آنانكه از لغو پرهيز مىكنند. آنانكه زكات را مىپردازند. آنانكه عورت خود را حفظ مىكنند، مگر از همسران و كنيزان خود كه اشكالى در آن نيست. هر كس از اين حد فراتر رود تجاوز كار است. مؤمنان كسانىاند كه امانتها و عهد خود را مراعات مىكنند. آنانكه بر نماز خود مواظبت مىكنند. آناناند كه به ارث مىبرند: كسانى كه بهشت فردوس را به ارث مىبرند و دائما در آن خواهند بود».
پيامبر صلىاللّه عليه وآله خطاب به على عليهالسّلام فرمود:
«قَدْ اَفْلَحُوا بِكَ، اَنْتَ وَاللّهِ اَميرُهُمْ، تَميرُهُمْ مِنْ عِلْمِكَ فَيَمْتارُونَ ، وَ اَنْتَ وَاللّهُ دَليلُهُمْ وَ بِكَ يَهْتَدُونَ...».
مؤمنان بوسيله تو رستگار شدند. بخدا قسم تو امير آنها هستى. از علوم خود به مؤمنان توشه مىدهى و آنان استفاده مىبرند. بخدا قسم تو راهنماى مؤمنان هستى و بوسيله تو هدايت مىشوند. بخدا قسم تو جانشين و وزير و داماد منى. تو ياور دين من و ادا كننده قرض هاى من و همسر دخترم و پدر دو نوهام و خليفه من در امتم هستى. خوشا بحال كسى كه تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و واى بر كسى كه عصيان تو نمايد و با تو دشمنى كند.
بخدا قسم دوست نمىدارد تو را مگر سعادتمند، و دشمن نمىدارد تو را مگر شقاوتمند.
1) . سوره مومنون: آيات 11 - 1.
6
همچنان در آغوش پيامبر صلىاللّه عليه وآله(1)
هنوز لحظات اوّل ادامه داشت و على عليهالسّلام از آغوش پيامبر صلىاللّه عليه وآله بيرون نيامده بود. اكنون سخن در رازهاى نهفته بود.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام مىگويد: سپس پيامبر صلىاللّه عليه وآله با على عليهالسّلام صحبت هاى خصوصى كرد و سؤالات بسيارى از او نمود. على عليهالسّلام هم با اسرارى كه بين خود داشتند با آنحضرت سخن گفت و آنگونه كه انبياء و جانشينان با يكديگر سخن مىگويند با هم صحبت كردند.
پيامبر صلىاللّه عليه وآله مىفرمايد:
«على قرآنى را كه خداوند بر من نازل كرده از اوّل تا آخر خواند و من ديدم همانطور كه بر من نازل شده او مىداند»(2).
سپس پيامبر صلىاللّه عليه وآله با زبان مبارك دهان على عليهالسّلام را باز كرد، و زبان خود را در دهان او قرار داد. در اين حال دوازه چشمه از زبان آنحضرت بر دهان على عليهالسّلام باز شد و اين چنين كام او را برداشت.
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 18، 22، 30 و 38 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 172 ؛ روضهالواعظين: ص 72 ؛ امالى شيخ طوسى : ص 80 و العمدة: ص 14.
2) . البته خواندن همه قرآن ممكن است طى چند روزه اوّل ولادت انجام گرفته باشد و يا خواندن بگونهاى خاص بوده كه بين انبياء و اوصياء مطرح است و از آن معلوم شده كه همه قرآن را مىداند.
بعد از آن پيامبر صلىاللّه عليه وآله در گوش راست اميرالمؤمنين عليهالسّلام اذان و در گوش چپ او اقامه گفت.
سپس نوزاد كعبه رو به پدر كرد و گفت: «اكنون نزد مثرم (راهب) برو و او را بشارت ده و آنچه ديدى براى او باز گو كن، اكنون در فلان غار است».
بعد از آن پيامبر صلىاللّه عليه وآله مولود كعبه را در آغوش خود حمل كرد تا همگى به خانه حضرت ابوطالب عليهالسّلام وارد شدند.
7
نامگذارى نوزاد كعبه(1)
اگر چه در كعبه نام تازه مولود از سوى خداوند اعلان شده بود، ولى خداوند خواست بار ديگر جلوهاى از عظمت اميرالمؤمنين عليهالسّلام را بر همه بنماياند.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام فرزند را در آغوش گرفت، و با فاطمه بنت اسد به بيابان بيرون مكه آمدند، و در آنجا به درگاه خداوند عرضه داشت:
يا رَبِّ يا ذَا الْغَسَقِ الدُّجِىِّ*** وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلَجِ الْمُضِىِّ
بَيِّنْ لَنا مِنْ حُكْمِك الْمَقْضِىِّ *** ما ذا تَرى فى اِسْمِ ذَا الصَّبِىِّ
پروردگارا، اى خداى تاريكى ظلمانى، اى خداى ماه روشن و نورانى،از حكم مقدّر خود بر ما روشن كن درباره نام اين فرزند چه حكم مىفرمايى؟
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 18 و مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 172.
پس از اين درخواست چيزى مانند ابر از آسمان پيدا شد و به سوى حضرت ابوطالب عليهالسلام آمد تا در مقابل او قرار گرفت. حضرت همانطور كه فرزند را در آغوش داشت آن را هم گرفت.
لوح سبزى بود كه در آن چنين نوشته بود:
خُصِّصْتُما بِالْوَلَدِ الزَّكِىِّ *** وَ الطّاهِرِ الْمُنْتَجَبِ الرَّضِىِّ
فَاِسْمُهُ مِنْ شامِخٍ عَلِىٍّ *** عَلِىٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِىِّ
شما به فرزند پاك و طاهر كه انتخاب شده و پسنديده خداست اختصاص يافتهايد. نام او از جانب خداوند بلند مرتبه علىّ است. نام «على» از نام خداوند كه على است گرفته شده است.
و اين چنين نامگذارى فرزند بار ديگر از سوى حضرت بارى تعالى اعلام شد و فرزند كعبه «على» ناميده شد.
اين لوح سبز را كه از آيات الهى محسوب مىشد در كعبه آويختند، تا نسل هاى آينده علىبن ابىطالب عليهالسّلام را بهتر بشناسند و از ساعات اوّل حيات او مقام عظيمش را درك كنند.
اين لوح همچنان در كعبه بود و كسى جرأت دست زدن بدان پيدا نكرد تا زمانى كه هشامبن عبدالملك آن را از جايش برداشت و ديگر از سرنوشت آن اطلاعى برجاى نماند. مدارك موجود دلالت بر اين دارد كه در گوشه راست خانه كعبه زير خاك پنهان است، يا آنكه محل آويختن آن در آنجا بوده است.
8
جلوه نور على عليهالسّلام به آسمان(1)
پيامبر صلىاللّه عليه وآله به فاطمه فرمود: نزد حمزه برو و او را به اين تازه مولود بشارت ده!
فاطمه رفت و به او خبر داد. وقتى بازگشت مشاهده نمود كه نورى از وجود مقدس اميرالمؤمنين عليهالسّلام بسوى آسمان بالا مىرود.
9
دستهاى مولود بيتالله بسته نباشد!(2)
طبق معمول فاطمه بنت اسد فرزند را در قُنداق پيچيد و بند آن را محكم نمود. ولى نوزاد با حركتى بند را پاره كرد!
فاطمه بند محكمى پيدا كرد و اين بار با آن بست، ولى بار ديگر با حركت فرزند پاره شد. بار سوّم دو بند براى قُنداق بست ولى هر دو را پاره كرد و حتّى سه بند را هم گشود. بار ديگر بندى از جنس پوست نازك مصرى كه محكمتر بود آورد ولى آن را هم پاره كرد. بار ديگر بندهايى از ابريشم آورد، و آنها را نيز از هم گسست.
براى آخرين بار بندهايى از ابريشم و بندى از پوست ضخيم را بكار
گرفت. اين بار نيز علىبن ابيطالب عليهالسّلام حركتى كرد و همه را پاره كرد، سپس به سخن آمد و گفت:
مادر جان! دست راست مرا نبند چرا كه من مىخواهم با ملائكه مصافحه كنم و حيا مىكنم در آن حال دستم در قنداق بسته باشد. اين است كه هر گاه ملائكه براى مسافحه مىآيند بند را پاره مىكنم تا با آنان مسافحه كنم. همچنين من مىخواهم با انگشتانم با خدا راز و نياز كنم!
حضرت ابوطالب عليهالسّلام كه شاهد ماجرا بود بسيار خوشحال شد و شكر خدا نمود و گفت: بزودى از اين فرزند مقامى بلند و خبرى مهم ظاهر خواهد شد.
سفيد
بازديد پيامبر صلىاللّه عليه وآله از مولود كعبه
وليمه بزرگ در ميلاد نوزاد كعبه
خبر تولد على عليهالسّلام براى مثرم راهب
گهواره على عليهالسّلام در اختيار پيامبر صلىاللّه عليه وآله
در اين بخش ماجراهاى مربوط به چند روزه بعد از تولد اميرالمؤمنين
عليهالسّلام بيان مىشود، وگرنه دوران كودكى آنحضرت وقايع بسيار جالبى در بر دارد كه از محدوده اين نوشته خارج است.
وليمه مفصل در اين تولد و نيز پيگيرى اخبار مثرم راهب، از مطالب مهمى بود كه توسط حضرت ابوطالب عليهالسّلام انجام شد.
علاقه خاصّ اين مولود به پيامبر صلىاللّه عليه وآله و متقابلاً اظهار محبّت فوقالعاده آنحضرت به نوزاد، از مسايل چشمگيرى بود كه از همان آغاز همه چيز را به مردم فهمانيد.
اينك آخرين برگ هاى تاريخ اين تولد را ورق مىزنيم.
1
بازديد پيامبر صلىاللّه عليه وآله از مولود كعبه(1)
فرداى ولادت، پيامبر صلىاللّه عليه وآله دوباره به ديدار تازه مولود آمد.
تا چشم على عليهالسّلام به پيامبر صلىاللّه عليه وآله افتاد سلام كرد و بر روى حضرت خنديد و اشاره كرد كه مرا در آغوش بگير، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان.
پيامبر صلىاللّه عليه وآله او را در آغوش گرفت. فاطمه گفت: بخداى كعبه قسم، او را مىشناسد!
2
وليمه بزرگ در ميلاد نوزاد كعبه(2)
در روز سوّم ولادت على عليهالسّلام، حضرت ابوطالب عليهالسّلام اعلان عمومى داد و گفت: همه براى وليمه پسرم على بياييد.
براى اين سفره، سيصد شتر و هزار رأس گاو و گوسفند قربانى شد و وليمه عظيمى بپا شد.
آنگاه كه سفرهها چيده مىشد حضرت ابوطالب عليهالسّلام اعلام كرد كه:
«اى مردم، هر كس براى وليمه پسرم على مىآيد، هفت بار گرد كعبه طواف كند و وقتى وارد خانه من شد بر فرزندم على سلام كند، چرا كه خداوند اين فرزند را شرافت خاصى داده است».
مردم طبق دستور آنحضرت، طواف مىكردند و سپس به خانه او مىآمدند و بر تازه مولود سلام مىكردند و سپس سر سفرهها مىنشستند، و از وليمه مولود كعبه تبرّك مىجستند.
3
خبر تولد على عليهالسّلام براى مثرم راهب(1)
در بخش دوّم كه پيشگويىها درباره ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام بيان شد، نام «مثرم» راهب را برديم(2)كه خبر ولادت حضرت را به ابوطالب عليهالسلام داده بود و گفته بود كه سلام مرا به تازه مولود برسان، و بعد محل زندگى خود در هنگام ولادت على عليهالسّلام را به او گفته بود و اينكه مرا در آنجا زنده يا مرده خواهى يافت.
در بخش گذشته نيز ذكر شد(3)كه اميرالمؤمنين عليهالسّلام در همان ساعات اوّل تولد رو به پدر كرد و گفت: اكنون نزد مثرم برو و او را بشارت ده و آنچه ديدى برايش بازگو كن، كه جاى او در فلان غار است.
اينك حضرت ابوطالب عليهالسّلام در فكر وفا به وعده خود بود و مىبايست از مكّه راهى سرزمين شام شود تا در كوه «لُكام»(1)در غارى كه قبلاً محل آن معين شده بود، مثرم را از ميلاد علىبن ابيطالب عليهالسّلام با خبر كند.
در روزهاى بعد از ولادت ناگهان حضرت ابوطالب عليهالسّلام چهل روز از چشم مردم غايب شد و راهى شام گرديد.
هنگامى كه به كوه لكام رسيد و وارد غار شد، مشاهده كرد كه مثرم از دنيا رفته و جسد او در رو انداز روزانهاش پيچيده شده و بسوى قبلهاش قرار داده شده است. همچنين دو مار سياه و سفيد را ديد كه كنار بدن او از آن مواظبت مىكنند، و همين كه حضرت را ديدند در غار پنهان شدند.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام مقابل جنازه مثرم قرار گرفت و گفت: سلام بر تو اى ولىّ خدا و رحمهالله و بركاته.
ناگهان خداوند مثرم را زند كرد. او بپا خاست در حالي كه دست بر صورت مىكشيد و مىگفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريك لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُّ اللّهِ وَ الاِْمامُ بَعْدَ نَبِىِاللّهِ».
شهادت مىدهم كه خدايى جز الله نيست، يگانه است و شريكى ندارد، و محمّد بنده و پيامبر خداست، و علىّ ولى خدا و امام بعد از پيامبر خداست.
حضرت ابوطالب عليهالسّلام به مثرم گفت: «بشارت ده كه على در
1) . كوه «لكام» در منطقه شمال سوريه، در نزديكى شهر «حماه» در جنوب «حلب» واقع شده است.
زمين ظاهر گشته است»!
مثرم پرسيد: علامت آن شبى كه بدنيا آمد چه بود؟
حضرت ابوطالب عليهالسّلام تمام ماجراهاى پيش آمده را براى مثرم بازگو كرد، تا آنجا كه گفت على عليهالسّلام به سخن آمد و به من گفت: نزد تو بيايم و تو را بشارت دهم و آنچه ديدهام برايت بازگو كنم.
مثرم گريه كرد و سپس سجده شكر بجا آورد و بعد از آن تن خود را كشيد و خوابيد و گفت: «روانداز را روى من قرار ده».
حضرت هم روانداز را روى او قرار داد و متوجه شد او از دنيا رفته است. حضرت ابوطالب عليهالسّلام سه روز در آنجا ماند و هر چه با مثرم سخن گفت پاسخى نشنيد.
اينجا بود كه بار ديگر دو مار بيرون آمدند و به او گفتند: سلام بر تو اى ابوطالب.
حضرت هم جواب آنها را داد. سپس به او گفتند: نزد ولى خدا باز گرد، كه تو از ديگران سزاوارتر به حفظ و نگهدارى او هستى.
حضرت به آن دو مار گفت: شما كيستيد؟ گفتند: ما عمل صالح او هستيم كه خداوند ما را از نيكيهاى اعمالش خلق كرده، و تا روز قيامت در اينجا از او محافظت مىكنيم. روز قيامت يكى از ما پيش روى او و ديگرى از پشت سرش او را به بهشت هدايت مىكنيم.
پس از اين ماجرا حضرت ابوطالب عليهالسّلام از شام به مكّه بازگشت و اين سفر چهل روز به طول انجاميد.
4
گهواره على عليهالسّلام در اختيار پيامبر صلىاللّه عليه وآله(1)
پيامبر صلىاللّه عليه وآله نسبت به اميرالمؤمنين عليهالسّلام محبّت شديدى داشت. لذا به فاطمه بنت اسد فرمود: گهواره او را نزديك رختخواب من بگذار!
از همينجا بود كه اكثر امور على عليهالسّلام بدست پيامبر صلىاللّه عليه وآله انجام مىشد، حتّى او را شستشو مىداد و شير به دهان او مىريخت، و هنگام خواب گهوارهاش را حركت مىداد و در بيدارى با او سخن مىگفت. هميشه او را در آغوش مىگرفت و به اين سو و آن سو در كوه ها و درههاى مكه مىبرد و مىفرمود:
اين مولود برادر من و ولىّ من و ياور من و منتخب من و ذخيره من و پناه من و باعث قوت من و يارى دهنده من و جانشين من است. او همسر دخترم، و امين من بر وصيّتم و خليفه من است.
تا اينجا ترسيم كاملى از ولادت معجز نماى اميرالمؤمنين عليهالسّلام در كعبه تقديم شد و معلوم گرديد كه نه فقط اصل ولادت در كعبه استثنايى بوده بلكه معجزاتى كه در كنار آن بوقوع پيوسته هر يك جلوهاى عظيم از مقام بلند علىبن ابىطالب عليهالسّلام را به جهانيان
1) . بحارالانوار: ج 35 ص 9 و كشفاليقين: ص 6 .
نمايانده است.
مسئله ولادت فرزند در تمام جهان ، در جاى خاصى صورت مىگيرد كه آمادگى براى لوازم آن باشد، حتى در خانهها مراعات اين جهت را مىنمايند. آيا در هيچ ملتى سراغ داريد تولد در تالار مزينى صورت بگيرد؟
آيا گوش جهانيان باز است كه مريم مادر عيسى عليهالسّلام در بيتالمقدّس بود و هنگام ولادتِ عيسى، خداوند به او دستور داد تا از آنجا خارج شود كه عبادتگاه پروردگار جاى بدنيا آوردن فرزند نيست؟ آن هم فرزندى كه روحاللّه است و استثنايىترين تولد يعنى بدون پدر به او اختصاص دارد!
اين على بن ابىطالب عليهالسّلام كدامين وجود قدّيسى است كه هنگام تولّد سروش غيبى مادر او را از خانه به بيتالله دعوت مىكند و از بيتالله به درون كعبهاش مىبرد؟ و آنگونه مىبرد كه همه بدانند خدايش فراخوانده است!
مردمى كه سال ها به دور از معجزات انبياء زندگى كردهاند، شاهد معجزه عظيم خداوند مىشوند كه ديوار مىشكافد و بانو وارد مىشود و دوباره ديوار بهم مىآيد. قفل كعبه باز نمىشود و بر همگان مسلم مىشود كعبه خدايى دارد كه پس از شش هزار سال از تاريخ بنايش تجلّى الهى آن ظاهر شده است.
اى مردم جهان بار ديگر در اين ولادت بينديشيد. على عليهالسّلام در كعبه، مقدّسترين مكان به دنيا آمد. نورانيّت وجود چقدر بايد باشد كه از بيتالله هم فراتر رود و به درون كعبه آيد. از آن مهمتر اينكه سه روز در آنجا بماند و بالاتر از مادر موسى كه فقط يك پيام الهى را شنيد پيغام هايى از جانب حق دريافت كند. شاهد نزول انبياى اولواالعزم و ملائكه مقرّب و بانوان بهشتى باشد. بالاتر از مريم كه فقط از نخل خشكيده خرماى تازه خورد، سه روز ميهمان بهشت باشد و از غذاها و ميوه هاى آن ميل كند. آنگاه نام اين فرزند را خدا تعيين كند و خدايش تبريك بگويد.
اى خداى على، كه او را اين چنين عزيز به دنيا آوردهاى، عظمت على عليهالسّلام را هر چه بيشتر در دل هاى ما جلوهگر فرما و به قلب هاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما و ما را عفو كن كه ظرفيت درك مقام بلند مرتبه مولود كعبه را نداريم.
اى على، اى محبوب دلها، به ما جرعههاى محبّتت را بچشان و در بارگاهت به خدمتى موظف فرما.
سفيد
1 . منابع ماجراى ولادت در كعبه
2 . كتابشناسى ماجراى ولادت در كعبه
كتاب هاى عربى
كتاب هاى فارسى
كتاب هاى اردو
شعراى مولود كعبه
اشعار عربى
اشعار فارسى
در اين بخش ابتدا منابع و مداركى كه ماجراى ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام در كعبه را ثبت كردهاند ذكر مىشود. سپس كتابهايى كه تا كنون مستقلاً در اين زمينه تأليف شده معرفى مىشود. در آخرين قسمت مجموعه اشعار عربى و فارسى درباره مولود كعبه تقديم مىگردد.
1
منابع ماجراى ولادت در كعبه(1)
ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام يك حقيقت تاريخى مسلم است كه عامه و خاصه در نقل آن متفقاند و احاديث بسيارى در اين باره وارد شده است. از آنجا كه اين كيفيت ولادت منحصر بهفرد بوده و بهصورت يك معجزه الهى رخ داده، بعنوان ماجرايى مشهور در صفحات تاريخ ثبت شده است بطورى كه برخى دشمنان حضرت نيز بدان اقرار كردهاند.
ذيلاً نام عدهاى از مؤلفين و كتاب هايى كه اين ماجرا را آوردهاند ذكر مىكنيم:
مروجالذهب/ مسعودى/ ج2 ص2.
تذكرهالخواص/ ابن جوزى حنفى/ ص7.
الفصول المهمة/ ابن صباغ مالكى/ ص14.
السيرهالنبوية/ حلبى شافعى/ ج1 ص150.
شرحالشفا/ على قارى حنفى/ ج1 ص151.
مطالب السئول/ ابن طلحه شافعى/ ص11.
محاضرهالاوائل/ علاءالدين سكتوارى/ ص120.
1) . الغدير: ج 6 ص 29 - 23.
مفتاحالنجا/ بدخشى.
المناقب/ ترمذى.
مدارجالنبوة/ دهلوى.
نزههالمجالس/ صفورى شافعى/ ج2 ص204.
روائحالمصطفى/ بردوانى/ ص10.
كتابالحسين عليهالسّلام/ جلالالدين/ ج1 ص16.
نورالابصار/ شبلنجى/ ص76.
كفايهالطالب/ شنقيطى/ ص37.
كفايهالطالب/ گنجى شافعى/ ص406.
مناقب/ ابن مغازلى/ ص7.
اصول كافى/ محمدبن يعقوب كلينى/ ج1 ص452.
تاريخ قم/ حسينبن محمد قمى/ ص191.
خصائصالائمة عليهالسّلام/ سيد رضى.
معانىالاخبار/ شيخ صدوق/ ص62 .
عللالشرايع/ شيخ صدوق/ ص56 .
مقنع/ شيخ مفيد.
مسارالشيعة/ شيخ مفيد/ ص51 .
الارشاد/ شيخ مفيد/ ص3.
شرحالقصيدهالبائية للحميرى/ سيدمرتضى/ ص51 .
المجدى/ ابن ابىالغنائم.
كنزالفوائد/ كراجكى/ ص115.
عيونالمعجزات/ شيخ حسينبن عبدالوهاب.
تهذيبالاحكام/ شيخ طوسى/ ج2.
مصباحالمتهجّد/ شيخ طوسى/ ص560 .
الفضائل/ شاذان/ ص57 .
ارشادالقلوب/ ديلمى/ ج2 ص5 .
امالى/ شيخ طوسى/ ص80 .
اعلامالورى/ طبرسى/ ص93.
مناقب/ ابن شهر آشوب/ ج1 ص359، ج2 ص50 .
العمدة/ ابن بطريق/ ص14.
الثاقب فىالمناقب/ ابن حمزه/ ص197.
الاقبال/ سيدبن طاووس/ ص141.
اليقين/ سيدبن طاووس/ ص191 و 485.
كامل بهائى/ عماد طبرى/ فصل8 باب4.
كشفالغمة/ اربلى/ ص19.
روضهالواعظين/ ابن فتّال/ ص67 .
تجاربالسلف/ نخجوانى/ ص37.
كشفالحق و نهجالصدق/ علامه حلى.
كشفاليقين/ علامه حلى/ ص5 .
عمدهالطالب/ ابن عنبة/ ص41.
الصراطالمستقيم/ بياضى.
المشجّرالكشاف/ سيدمحمد حسينى/ ص230.
المصباح/ كفعمى/ ص512 .
تاريخ نگارستان/ احمد غفارى قزوينى/ ص10.
احقاقالحق/ قاضى نورالله شوشترى.
حاوىالاقوال/ عبدالنبى جزائرى.
محبوبالقلوب/ لاهيجى.
تقويمالمحسنين/ مولى محسن فيض كاشانى.
تكمله جامع عباسى/ نظامالدين تفرشى.
ضياءالعالمين/ ابوالحسن شريف.
مدينهالمعاجز/ سيدهاشم بحرانى/ ص 5 .
البرهان فى تفسيرالقرآن/ سيدهاشم بحرانى/ ج3 ص107.
غايهالمرام/ سيدهاشم بحرانى/ ص46.
مرآهالعقول/ علامه مجلسى/ ج5 ص275.
جامعالاخبار/ محمد سبزوارى/ ص17.
بحارالانوار/ علامه مجلسى/ ج35.
الانوارالنعمانية/ سيد نعمهالله جزايرى.
الحدائقالنديّة/ سيدعلى خان.
رسالة فى مواليدالائمه عليهالسّلام و وفياتهم/ سيد محمد طباطبائى.
نزههالجليس/ سيد عباس مكى.
منتهىالمقال/ ابوعلى حائرى/ ص46.
عمدهالرجال/ سيدمحسن اعرجى.
ابوابالجنان/ شيخ خضر عفكاوى.
فلكالنجاة/ سيدمهدى قزوينى/ ص326.
تحفهالسلاطين/ سيد محمود/ ج2.
تحفهالمجالس/ محمدبن تاجالدين حسن/ ص88 .
عمدهالزائر/ سيدحيدر كاظمى/ ص54 .
بحرالعلوم/ ميرزا حسن زنوزى.
الشهابالثاقب فى مناقب علىبن ابىطالب عليهالسّلام/ شريفشيروانى.
عقائدالشيعة/ علىاصغر بروجردى/ ص31.
شرح نهجالبلاغة/ ميرزا حبيب خوئى/ ج1 ص71.
مناهلالضرب فى انسابالعرب/ جعفر حسينى اعرجى.
سفينهالبحار/ حاج شيخ عباس قمى/ ج2 ص229.
اعيانالشيعة/ سيدمحسن امين/ ج3 ص3.
نزههالمحبين/ شيخ جعفر نقدى/ ص2.
مجمعالبحرين/ طريحى/ ص335 ماده بلط.
الغدير: ج6 ص38 - 21.
2
كتابشناسى ماجراى ولادت در كعبه(1)
با توجه به اينكه منابع ذكر شده در قسمت اوّل تاريخچه ولادت را نقل كردهاند، در اين قسمت كتاب هاى مستقلى كه تاكنون در اين زمينه تأليف شده معرفى مىشود.
مولد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ ابومخنف متوفاى 157.
مولد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ ابوالبخترى، قرن دوّم.
مولد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ شيخ صدوق متوفاى 381.
حديث مولدالامام علىبنابىطالب عليهالسّلام/ ابوالحسنبكرى متوفاى 952.
مولد اميرالمؤمنين علىبن ابىطالب عليهالسّلام/ ابوعزيز خطّى.
مولد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ ؟.
1) . معجمالادباء: ج 17 ص 41 ؛ تاريخ بغداد: ج 13 ص 487 و ج 7 ص 419 ؛ رجال نجاشى: ص 430 ؛ فهرست شيخ طوسى: ص 206 ؛ تنقيحالمقال: ج 2 ص 281 ؛ معجم رجالالحديث: ج 19 ص 211 ؛ الذريعة: ج 18 ص 69 . ج 23 ص 277 و 474؛ اليقين: ص191. على عليهالسّلام وليدالكعبة: ص 29.
فى مولد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ محمد مهدى خالصى.
فى مولدالامام علىبن ابىطالب عليهالسّلام/ جمعى از علماء.
مولدالامام اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ جمعى از علماء.
على عليهالسّلام وليدالكعبة/ اردوبادى متوفاى 1380.
على عليهالسّلام الامام الخالد/ عدهاى از علماء.
البحث حول ولادة علىّ عليهالسّلام فىالبيت/ اشراقى سرابى.
كتابهاى فارسى
كشفاليقين فى ولادة اميرالمؤمين عليهالسّلام فىالكعبة/ عربباغى.
مولود كعبه/ غلامعلى رحيميان.
تولدى در كعبه/ ابوشهاب.
كودك كعبه/ محمد محمدى اشتهاردى.
تولد فرزندى در كعبه/ اسدالله داستانى بنيسى.
ميلاد اميرالمؤمنين عليهالسّلام/ از سوى بانك ملى ايران.
آن فرو پيچيده در جامه تقوى/ سيدصادق موسوى گرمارودى.
مولود كعبه (ترجمه«على عليهالسّلام وليدالكعبة - اردوبادى)/ اهرى.
آفتاب كعبه (كتاب حاضر)/ محمدباقر انصارى.
مولود كعبه/ سيدعلى نقى لكنهويى متوفاى 1408/ چاپ هند.
على عليهالسّلام والكعبة/ سيدمهدى نقوى/ چاپ پاكستان.
3
شعر مولود كعبه(1)
شعر با قالب خاصى كه بخود مىگيرد در حفظ ودايع تاريخ ابزارى مؤثّر و قابل محاسبه است. وقتى ماجراى غدير و سقيفه در قرن اوّل مهجرى بصورت شعر در مىآيد، اين يادگار مىتواند چهارده قرن بدون تحريف باقى بماند و پس از هزار و چهارصد سال به همان صورت خوانده شود كه روز اوّل سروده شده است.
در هر قرنى عدهاى از شعرا بودهاند كه مسايل اعتقادى - تاريخى ما را در قالب شعر ريختهاند و دليل محكمى بر تواتر و استمرار اعتقادى آن بدست ما دادهاند و اتصال اسناد را بدين گونه تثبيت كردهاند.
از سوى ديگر ظرافت خاصى كه شعر دارد مىتواند حكايت از اسرار وقايع داشته باشد و آن را در گواراترين قالب تقديم شنونده كند.
در اين قسمت ابتدا نام عدهاى از شعرا كه ماجراى ولادت اميرالمؤمنين عليهالسّلام را به نظم درآوردهاند با ذكر تاريخ وفاتشان مىآوريم و سپس قطعاتى از شعر عربى و فارسى در اين زمينه ذكر مىكنيم.
1) . الغدير: ج 6 ص 28.
شاعرانى كه نامشان در اينجا ذكر مىشود، اكثرا از شعراى قرن هاى گذشتهاند تا با توجه به قدمت زمانى ايشان در جنبه علمى نتيجه لازم گرفته شود. در قرنهاى اخير با كثرت شاعران اهلبيت عليهمالسّلام و انتشار سرودههايشان آمار مفصلى لازم است تا نام همه آنها جمعآورى شود.
در جمعآورى نام شعراى گذشته، علاّمه امينى رضوانالله عليه زحمت وافرى كشيده، و در كتاب الغدير مجموعه جالبى در اين زمينه جمع نموده است كه ذيلاً تقديم مىشود:
سيد حميرى، متوفاى 173.
محمّد سرخسى.
معين چشتى اجميرى، متوفاى 632 .
مولوى رومى، متوفاى 672 .
كاتبى نيشابورى، متوفاى 889 .
اهلى شيرازى، متوفاى 942.
صائب تبريزى، متوفاى 974.
ميرداماد، متوفاى 1041.
ميرزا مسيحا، متوفاى 1127.
سيد نصرالله حائرى، متوفاى 1160.
رضا رشتى.
نصرالله شهاب.
محمدبن فلاح كاظمى.
محمدرضا نحوى، متوفاى 1226.
حسين نجف، متوفاى 1252.
عباس دامغانى (نشاط)، متوفاى 1262.
سيدمحمد تقى قزوينى، متوفاى 1270.
حسين فتونى.
محمدخان دشتى، متوفاى 1246.
سيد اسماعيل شيرازى، متوفاى 1305.
ابوالقاسم حسينى شيرازى.
فداحسين هندى.
نيّر تبريزى، متوفاى 1312.
محمد يزدى جيحون، متوفاى 1318.
سيدمصطفى كاشانى، متوفاى 1336.
ميرزا حبيبالله خراسانى.
شيخالرئيس خراسانى، متوفاى 1320.
محمدعباس عاملى، متوفاى 1353.
سيدحسين بحرالعلوم، متوفاى 1355.
محمدحسين كمپانى اصفهانى، متوفاى 1361.
سيدعلى ابوطبيخ نجفى، متوفاى 1361.
سيد رضا هندى نجفى، متوفاى 1362.
سيد محسن امين عاملى.
محمد صالح مازندرانى.
على اردوبادى.
محمد سماوى نجفى.
محمدعلى يعقوب نجفى.
جعفر نقدى.
محمد خليلى نجفى.
سيدعلى نقى لكنهوئى هندى.
اشعارى كه در اين قسمت تقديم مىشود رباعيات و يا ابيات منتخبى از ميان قصائد است كه متضمّن ولادت در كعبه مىباشد. ترتيب و چينش خاصى كه در نظر گرفته شده مىتواند براى خوانندگان جالب باشد.
لمّا دعاك الله قدما لِأن *** تُولَدَ فىالبيت فلبيّتَه
شكرتَه بين قريش باَن *** طهّرتَ من اصنامهم بيته
كالدرّ ولدتَ يا امام الشرف *** فىالكعبة و اتّخذتَها كالصدف
فاستقبلَت الوجوه شطر الكعبة *** والكعبة وجهها تجاه النجف
من شرّف البيت بميلاده *** و حِجره و الحَجَرالانور
و الكعبة الغرّاء صارت قبلة *** لِما بها قد شرّف الكرار
كعبة النور بالقداسة سودى *** بعلىّ علوت كعبة السعود
منالبيتالحرام شققت حملاً *** لامّك يوم مولدك الجدارا
فحلّت فاطم منه مقاما *** لصنو محمّد اتّخذته دارا
و ليس ولاده فىالبيت بدعا *** فابراهيم شادَ له دعامه
و هذا البيت بيت ابيه قدما *** و فاطمة به وضعَت غلامه
ولدتك فاطمة و وجهك مشرق *** نورا و ثغرك ضاحك متبسّم
و لدتك فى البيت الحرام و انّه *** لاََجلّ بيت فى الوجود و اكرم
آنَسَت نفسى من الكعبة نور *** مثل ما آنس موسى نار طور
يوم غشى الملأ الأعلى سرور *** قرعالسمع نداء كندا
شاطئالوادى طوى من حرم
هذه فاطمة بنت اسد *** اقبلت تحمل لاهوت الابد
فاسجدوا ذلاًّ له فيمن سجد *** فله الاملاك خرّت سجّدا
اذ تجلّى نوره فى آدم
سيّد فاق عُلاً كل الانام *** كان اذ لا كائن و هو امام
شرّفالله به البيت الحرام *** حين اضحى لعلاه مولدا
فوطا تربته بالقدم
ان يكن يجعل لِلّه البنون *** و تعالى الله عمّا يصفون
فوليد البيت احرى ان يكون *** لوليد البيت حقّا ولدا
لا عزيز لا و لا ابن مريم
تِلكم فاطمه بنت اسد *** امّت البيت بكرب و كمد
و دعت خالقها البارى الصمد *** بِحشا فيه منالوجد الضرام
قد عَلَتْه قبسات اللهب
بينما كانت تناجى ربّها *** و اِلى الرحمن تشكو كربها
و اذا بالبشر غشّى قلبها *** من جدار البيت اذ لاح ابتسام
عن سنا ثغر له ذى شنب
ام اشار البيت بالكف ادخلى *** و اطمئنّى بالاله المفضل
فهنا يولد ذوالعليا علىّ *** من به يحظى حطيمى و المقام
و ينال الركن اعلا الرتب
دخلت فاطم فارتدّ الجدار *** مثلما كان و لم يكشف ستار
اذ تجلّى النور و انجاب السرار *** عن سنا بدر به يجلو الظلام
والورى ينجو به من عطب
ان يك البيت مطافا للانام *** فعلىّ قد رقى اعلا سنام
اذ به يطوّف البيت الحرام *** و سعىالركن اليه لاِستِلام
فغدا يزهو به من طرب
لم يكن فى البيت مولود سواه *** اذ تعالى عن مثيل فى علاه
اوتى العلم بتعليم الاِله *** فغداه درّه قبل الفطام
يرتوى منه باهنى مشرب
لميكن فى كعبة الرحمن مولود سواه *** اذ تعالى فى البرايا عن مثيل فى علاه
و تولّى ذكره فى محكم الذكر الاله *** اَيقول الغرّفيه بعد هذا: لست ادرى
اقبلت فاطمة حاملة خير جنين *** جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهين
و تردّى منظر اللاهوت بين العالمين *** كيف قداودع فى جنب و صدر؟ لست ادرى
اقبلت تدعو و قدجاء بها داء المخاض*** نحو جذع النخل من الطاف ذىاللطف المفاض
فدعَت خالقها البارى بأحشاء مراض *** كيف ضجّت؟ كيف عجّت؟ كيف ناحت؟ لست ادرى
لست ادرى غير انّ البيت قدردّ الجواب *** بابتسام فى جدار البيت اضحى منه باب
دخلت فانجاب فيه البشر عن محض اللباب *** انّما ادرى بهذا، غير هذا لست ادرى
نورانيّت
از كنز نهانى است كنون كعبه مشرّف *** كز اوست عيان سرّ «فَاَحْبَبْتُ اَنْاُعْرَف»
بودند على و ذات احمد *** يك نور به بارگاه سرمد
آئينه شكافت از تجلّى *** يك نور بتافت در دو مشهد
عرشيان
تا به دنيا حجت حق پا نهاد *** حق تعالى عرشيان را مژده داد
حق تعالى هم به خود تبريك گفت *** كاين چنين دُرّ ولايت نيك سُفت
انبياء
بطحا فتاده بود ز سعيش به رنگ نيل *** نورى نداشت كَاهل صفا را شود دليل
حكم بناى خانه شد از خالق جليل *** طيّار گشت كعبه به معمارى خليل
كز مولد شريف منوّر كند على
اين خانه را بايد خدا در عرش معمارى كند *** آدم بنايش بر نهد، جبريل هم يارى كند
آيد خليلاللَّه در او يك چند حجّارى كند *** او را اولواالعزمى دگر منقوش و گچكارى كند
اين سان خدا از خانهاش چندى پرستارى كند *** و ز ميهماندارى دگر، امر قوى جارى كند
بس نقش هاى ما سلف، بُد بهر اين زيبا خلف
سرّ كعبه
خلق شد ز روز ازل كعبه از براى على *** داشت خانه ايزد انتظار پاى على
اين سخن نه من گويم بشنو از خداى على *** از على شده مشتق نام دلگشاى على
حجاج به بيت خالق لم يزلى *** خواندند خداى را به آواز جلى
آن قدر در خانه حق كوبيدند *** تا آنكه سر از خانه برون كرد على
اسدالله در وجود آمد *** در پس پرده هر چه بود آمد
پرده سرّ غيبت بالا رفت *** علّت غائى وجود آمد
خانه زاد خدا علىّ از غيب *** پرده برداشت در شهود آمد
در مرحله على نه چون است و نه چند *** در خانه حق زاده بجانش سوگند
بىفرزندى كه خانه زادى دارد *** شك نيست كه باشدش بجاى فرزند
اى درّ ولايت تو را كعبه صدف *** معراج تو دوش فخر عالم ز شرف
از مولد تو قبله عالم كعبه است *** وز مرقد توست قبله كعبه نجف
روزى كه على به كعبه آمد به وجود *** مخصوص على خدا در از كعبه گشود
در بسته بداد خانه خود به على *** حقّا كه على است خانه زاد معبود
مهمان حرمخانه جانانه توئى تو *** مقصود حق از ساختن خانه توئى تو
اى بنده شايسته خلاّق يگانه *** مقصود توئى ساختن خانه بهانه
اى آنكه حريم كعبه كاشانه توست *** بطحا صدف گوهر يكدانه توست
گر مولد تو به كعبه آمد چه عجب *** اى نجل خليل خانه خود خانه توست
تو را چون قبله عالم خدا خواست *** به يمن مولد تو كعبه را ساخت
خدا را خانه زادى چون تو بايد *** كه لوث لات و عزّى را زدايد
اى كعبه شرف گرفته از تو *** نه تو شرف از ميان كعبه
اى از شرف ولادت تو *** طوقى كه بر آستان كعبه
در مخزن لا يموت دُردانه على است *** در كون و مكان امير و فرزانه على است
در كعبه ولادت يافت تا بر همه كس *** معلوم شود كه صاحب خانه على است
تا على در حرم قدم بگذاشت *** منّتى بر سر حرم بگذاشت
حرمى را كه بت شكن آراست *** بت شكن اندر آن قدم بگذاشت
صنم از طاق حرم ريخت چو او سود قدم *** زانكه دانست كه اين دست خدا بت شكن است
خسروى كز شرف مولد او خانه حق *** قبله پيرو جوان، سجده گه مرد و زن است
خانه بىخانه خدا منزل اغيار شود *** كعبه بىاو عجبى نيست كه بيتالوثن است
يك روز پى خانه كعبه تو نهادى *** يك روز درِ كعبه به مردم تو گشادى
هر كس ز در آمد تو به او اجر بدادى *** وانگاه در آن خانه ز مادر تو بزادى
تو كيستى اين سان كه كنى جلوه نمائى *** هم زاده اين خانه و هم خانه خدايى
آن كعبه و آن كوفه كه بس خلق شتابند *** بر طوف حرمشان صف املاك بيايند
از مولد و از مرقد تو مدح نمايند *** از حلم چو تو گوهر يكتاى نزايند
مولود تو در كعبه چو بشكفت عَلَم زد *** گوئى كه خداوند در آن بقعه قدم زد
بر نقشه اصنام جهان نقش عدم زد *** بر صفحه نورانى اسلام رقم زد
ترسيم ولادت در كعبه
اى كعبه تو را اين شب ميلاد مبارك *** اى بنت اسد مقدم نوزاد مبارك
اى ختم رسل مقدم داماد مبارك *** ميلاد على بر همگان باد مبارك
از كعبه حق بانگ جلى مىآيد *** آواى خوش لم يزلى مىآيد
بشنو كه سروش وحى حق مىگويد *** آغوش گشائيد على مىآيد
از على در كعبه امشب حق پذيرائى كند*** جبرئيل از اين ولادت مجلسآرائى كند
موجى از لاهوتيان و فوجى از ناسوتيان *** با همه كرّوبيان، صف صف، صفآرائى كند
در قبله گه راز فرود آمد ماه *** باشد حرم كعبه سراپرده شاه
از كثرت اشتياق ديوار شكافت *** تا اينكه ره وصال گردد كوتاه
مهمان چو در آغوش حرم جاى گرفت *** افكند خداى پرده سرّ الله
اى مادر مولود حرم اين حرم از توست *** بشتاب به كعبه كه حرم محترم از توست
كِى فاطمه در، بر تو ز ديوار گشوديم *** ما منتظر مقدم والاى تو بوديم
از دورى تو آمده جان بر لب خانه *** بشتاب سوى خانه تو اى صاحب خانه
ناموس خدا آن صدف درّ يگانه *** از خانه برون آمده با صاحب خانه
اى گشته ز شوق همه لبريز، محمد *** جانت ز سفر آمده برخيز، محمد
تا روح بيفزايد و تا دل بستاند *** بر گوى كه قرآن به حضور تو بخواند
First Edition
1418 A.H. / 1997 A.D.
ISBN 964 - 6343 - 03 - 1
AFTABE KABE
SUN OF THE KABE
Composed by: Mohammad Baqer Ansari
Published by: Mawlud Kabe Publishing Trust
Amar Al., Safayeh st., Qom, 37185, I.R.IRAN.
Tel: (0251) 741726 - 7
Printed in Qom - IRAN
Table of contents
Preface
Part 1:
Part 2:
Part 3:
Part 4
Part 5:
Part 6:
AFTABE KABE
SUN OF THE KABE
A Comprehensive Report of Imam Ali's Birthin Kabe
By:
Mohammad Baqer Ansari
Mawlud Kabe Publishing Trust
IRAN - Qom
1418 - 1997