چهارده قرن با غدیر اتمام حجتها بحثهای علمی مناظرات میراث مکتوب شعر و ادبیات یادگارها و یادبودها

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان و نام پديدآور : چهارده قرن با غدیر: اتمام حجتها، بحثهای علمی، مناظرات میراث مکتوب، شعر و ادبیات، یادگارها و یادبودها/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1386.

مشخصات ظاهری : [240] ص.

فروست : غدیر در امواج؛ 4.

شابک : 19000 ریال: 978-964-397-016-1

يادداشت : ص. ع. به انگلیسی: Mohammad Bager Ansari. Foorteen centuries with Qudir: including the final conclusions, debates objective...

يادداشت : چاپ قبلی : دلیل ما، 1383.(بدون فروست).

يادداشت : چاپ ششم.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع : علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم ، خطبه

موضوع : غدیر خم -- احادیث

غدیر خم -- شعر

رده بندی کنگره : BP223/5/الف83چ9 1386

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 2‌1‌7‌6‌8‌3‌8

اشاره

بسم اللّه الرحمن الرحيم

چهارده قرن با غدير

محمد باقر انصارى

انتشارات دليل

چاپ؟؟؟؟

چاپ اول:؟؟؟؟نسخه

عيد غدير1420، بهار 1379

شابك X - 06 - 7007 - 964 ISBN

اهدا

به آنانكه

چهارده قرن غدير را

با حفظ و ابلاغ پيام آن

به امروزش رسانده‌اند

و از سنگر غدير

سقيفه را نشانه رفته‌اند

تا پرچم ولايت را

بر بلنداى تاريخ سر فراز دارند.

و لبخند رضايت بر لب صاحبان غدير نشانند.

محمد باقر

سفيد

راهنماى كتاب

پيشگفتار... 7

گزارشى از واقعه غدير... 11

بخش 1 : غدير و سقيفه در چهارده قرن... 17

بخش 2 : اتمام حجت خداوند تعالى با غدير... 25

بخش 3 : اتمام حجت پيامبر صلی الله عليه وآله با غدير... 31

بخش 4 : اتمام حجت حضرت زهرا عليهاالسلام با غدير... 35

بخش 5 : اتمام حجت اميرالمؤمنين عليه‌السلام با غدير... 39

بخش 6 : اتمام حجت ائمه عليهم‌السلام با غدير... 63

بخش 7 : احتجاج اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله با غدير... 81

بخش 8 : استدلال اصحاب و طرفداران اميرالمؤمنين عليه‌السلام با غدير... 101

بخش 9 : اتمام حجت زنان با غدير... 107

بخش 10 : اقرارهاى مخالفين غدير... 111

بخش 11 : تاريخچه علمى سند حديث غدير... 119

بخش 12 : تاريخچه علمى متن حديث غدير... 125

بخش 13 : ميراث مكتوب غدير... 137

بخش 14 : شعر و ادبيات غدير... 165

بخش 15 : غدير در دعاها و زيارات... 201

بخش 16 : مسجد غدير... 211

بخش 17 : عيد و جشن غدير... 225

سفيد

بسم اللّه الرحمن الرحيم

چهارده قرن است كه غدير بر بلندترين قله تاريخ مى‌درخشد.

چهارده قرن از حيات پر بركت غدير مى‌گذرد چون پيامبر و على و حسين عليهم‌السلام زنده‌اند؛ چهاردهمين قرنِ روزى كه خداوند غدير را والاترين نعمت خود اعلام كرد.

چهارده قرن از ساعتى مى‌گذرد كه پيامبر عزيز با صداى ملكوتيش خبرِ خوشِ غدير را براى مردم آورد.

چهاده قرن از فريادِ غديرِ زهرا از بين در و ديوار آتشين مى‌گذرد؛ و از روزگار مظلومانه صاحب غدير كه با گلو و چشم سوزان غدير را زنده نگه داشت.

چهاده قرن از روز حسين عليه‌السلام مى‌گذرد، كه غدير قربانى شد تا حياتى دوباره يابد.

چهارده قرن از روزگار امامانى گذشته كه نام على عليه‌السلام را با غدير زنده نگه داشتند.

چهارده قرن است كه پاسداران غدير درخت ولايت را آبيارى مى‌كنند و پرچم آن را به دوش مى‌كشند و در راهش جانفشانى مى‌نمايند.

چهاردهمين قرنى است كه پرونده پرافتخار غدير پايه‌هاى استوار آن را به جهانيان مى‌نماياند.

چهارده قرن است كه قلم در راه غدير انجام وظيفه مى‌كند و ميراث مكتوب عظيمى از غدير را به يادگار گذاشته است.

چهارده قرن است كه شعر و ادب جلوه‌هاى زيبايى از غدير را در معرض تماشاى جهانيان گذاشته است.

چهارده قرن است كه غدير را دعا مى‌كنيم و به زيارت صاحب غدير مى‌رويم.

چهارده قرن است كه مسجد غدير در وادى خم ياد «ايام الولايه» را تازه مى‌كند.

چهارده قرن است كه غدير را عيد مى‌گيريم و با دوستان غدير شيرينى آن روز را به جشن مى‌نشينيم.

آغاز پانزدهمين قرنى است كه دفتر غدير ورق مى‌خورد و هر روز خاطره‌اى از ولايت علوى را در خود ثبت مى‌كند.


پرونده هزار و چهارصد ساله غدير، با كليد «من كنت مولاه فعلى مولاه» گشوده شد و دو جلوه از خود نشان داد:

«اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره».

«اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله».

اينك از بلنداى چهارده قرن، افقهاى دور دستى را مى‌توان نگريست كه تقابل دو جبهه غدير و سقيفه در اين پرونده منعكس شده است.

از منبر پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير اقدامات موافق و مخالف هويدا شد و ادامه يافت تا روزى كه غدير به دست سقيفه بخون نشست. آنانكه در سقيفه سياه جمع شدند و بر منبر آن ابوبكر و عمر را معرفى كردند، در واقع جبهه‌اى در برابر غدير سبز تشكيل دادند و براى نابودى آن، پرچم سفيد علوى را سرخگون كردند. و از آن روز، غدير گرانسنگ امتحان شد.

پرونده غدير هرگز بسته نمى‌شود تا روز قيامت كه در پيشگاه محمد و على صلوات‌اللّه عليهماوآلهما باز شود و همه درباره آن، مورد سؤال قرار گيرند.

در يك نگاه برگهاى اين پرونده شامل رويارويى‌هاى طرفداران غدير و سقيفه، مناظرات و اتمام حجتهاى غدير، اقرارهاى دشمنان درباره آن، بحثهاى علمى غدير، ميراث مكتوب غدير، شعر و ادبيات غدير و يادبودهاى غدير است.

همه اينها خاطرات شيرين و تلخ غدير در چهارده قرن است، كه كتاب حاضر در صدد ترسيم گوشه‌اى از آن است.


خدايا نام ما را در صفحات «اللهم انصر من نصره» ثبت فرما، و به ما شناختى كامل از گروه «اللهم اخذل من خذله» عنايت فرما.

اى خداى قدير، خورشيد بلند غدير را تا هميشه روزگار در كرانه اقيانوس اسلام، چراغراه اهل بهشت قرار ده و نام آن را جهانى فرما.

اى صاحب اختيار هستى، چشمانمان منتظر موعود غدير است تا با ظهورش حضور غدير را جشن جهانى بگيريم و نام «على عليه‌السلام» را نقش آسمان نماييم.

قم، محمد باقر انصارى زنجانى خوئينى

عيد غدير 1420 ، 6 فروردين 1379

سفيد

گزارشى از واقعه غدير

اشاره

برگ برگ كتاب حاضر، هر چه بگويد به ياد واقعه‌اى است كه چهارده قرن پيش در وادى غدير بوقوع پيوست و تا امروز ادامه پيدا كرد. قبل از هر سخنى بايد يادى از مراسم سه روزه غدير شود تا بدانيم تاريخچه هزار و چهارده ساله كدام واقعه تاريخى را ورق مى‌زنيم.

فرمان حضور در غدير خم

در سال دهم هجرت(1)، به دستور الهى آخرين سفر پيامبر صلی الله عليه وآله به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه عليهم‌السلام آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آنحضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.


1) . طبق روايات خروج حضرت از مدينه روز شنبه 25 ذيقعده و ورود حضرت به مكه سه شنبه پنجم ذى‌حجه بوده است. بنابر اين روز 18 ذى‌حجة مطابق با روز دوشنبه مى‌شود. طبق تقويم تطبيقى هزار و پانصد ساله هجرى قمرى و ميلادى تحقيق: حكيم قريشى روز هجدهم ذى‌حجه سال دهم هجرى مطابق دوشنبه 15 مارس سال 632 ميلادى است.

بلافاصله پس از پايان مراسم حج، از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامه‌اى مهم در غدير خم حضور يابند.

سه روز پس از پايان مراسم حج، كاروانهاى حجاج از مكه به سوى غدير حركت كردند.

اجتماع عظيم در غدير

با رسيدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله صادر شد و مَركبها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جائى براى توقف سه روزه آماده كرد.

به دستور پيامبر صلی الله عليه وآله، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال كنار غدير را آماده كردند، و روى درختان پارچه‌اى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر صلی الله عليه وآله از سنگها و رواندازهاى شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف بودند.

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر صلی الله عليه وآله بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين عليه‌السلام را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستد. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين عليه‌السلام بر فراز منبر يك پله پائين‌تر در طرف راست آنحضرت ايستاده بودند.

سخنرانى پيامبر صلی الله عليه وآله

پيامبر صلی الله عليه وآله نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند. سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود براى جهانيان را آغاز كردند. با در نظر گرفتن اين شكل خاص از سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مى‌شوند به استقبال سخنان حضرت مى‌رويم كه حدود يك ساعت طول كشيده و در يازده بخش قابل ترسيم است:

پيامبر صلی الله عليه وآله در بخش آغازين سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى‌طالب عليه‌السلام ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‌ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومين بخش، امامت دوازده امام عليهم‌السلام را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمعها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه عليهم‌السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.

براى آنكه هرگونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پيامبر صلی الله عليه وآله با دستهاى مبارك بازوان اميرالمؤمنين عليه‌السلام را گرفتند و آنحضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آنحضرت محاذى زانوان پيامبر صلی الله عليه وآله قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا علىّ مَولاه، اللهمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَانْصُر مَن نَصَرَه و اخْذُل مَن خَذَلَه»: «هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده‌ام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند». سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم‌السلام اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه عليهم‌السلام سرباز زند اعمال نيكش سقوط مى‌كند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه‌اى از فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السلام را متذكر شدند.

مرحله ششم از سخنان پيامبر صلی الله عليه وآله جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عده‌اى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشم‌پوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده، و چشم‌پوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست».

سپس به امامانِ گمراهى كه مردم را به جهنم مى‌كشانند اشاره كرده فرمودند: «من از همه آنان بيزارم». اشاره‌اى رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مى‌كنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.

در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل‌بيت عليهم‌السلام قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل‌بيت عليهم‌السلام هستند».

سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل‌محمد عليهم‌السلام تفسير فرمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل‌محمد عليهم‌السلام معنى كردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنافداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند، و آينده‌اى پر از عدل و داد به دست امام‌زمانعجل‌اللّه‌فرجه را به جهانيان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: «پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى‌طالب دعوت مى‌كنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت

كرده‌ام، و على هم با من بيعت نموده است. پس اين بيعتى كه از شما مى‌گيرم از طرف خداوند و بيعت با حقتعالى است».

در دهمين بخش، درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود. از جمله آنكه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه عليهم‌السلام مى‌گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كرده‌ام. ديگر اينكه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان عليهم‌السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط غيرعادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم». سپس مطلبى را كه مى‌بايست همه مردم به آن اقرار مى‌كردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم‌السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم حساب مى‌شد زيرا حضرت فرمودند: «بگوئيد با جان و زبان و دستمان بيعت مى‌كنيم».

بيعت عمومى

پس از اتمام خطابه پيامبر صلی الله عليه وآله، دو خيمه برپا شد كه در يكى خود آنحضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين عليه‌السلام جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مى‌شدند و پس از بيعت و تبريك، در خيمه اميرالمؤمنين عليه‌السلام حضور مى‌يافتند و با آنحضرت بيعت مى‌كردند و تبريك مى‌گفتند.

زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى كه پرده‌اى در وسط آن بود بيعت مى‌نمودند. به اين صورت كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام دست مبارك را در يك سوى پرده و زنان در سوى ديگر دست خود را در آب قرار مى‌دادند.

وقايع سه روزه غدير

در طول سه روز توقف در غدير، پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:

پيامبر صلی الله عليه وآله در اين مراسم، عمامه خود را - كه «سحاب» نام داشت - به عنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين عليه‌السلام قرار دادند.

حسّان بن ثابت از پيامبر صلی الله عليه وآله درخواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.

جبرئيل به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى‌طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‌زند».

مردى از منافقين گفت: «خدايا اگر آنچه محمد مى‌گويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست». در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد، و تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.

پس از سه روز مراسم پرشور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايّام‌الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفتِ كامل به جانشينان آنحضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبرِ واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.

1 . غدير و سقيفه

اشاره

در حاليكه غدير بيابان وسيع و مستعدى براى سخنرانى پيامبر صلی الله عليه وآله بود، آغازى براى جنگ سقيفه با غدير نيز شد. سرلشكران سقيفه در حاليكه مقابل منبر غدير نشسته بودند غدير و غديريان را تهديد مى‌كردند، و به وفادارانشان هشدار و آماده باش مى‌دادند، و به صاحب غدير ناسزا مى‌گفتند.

تشكيل لشكر سقيفه

بنيانگذاران سقيفه مقارن ماجراى غدير، پيمان نامه نظامى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى امضا كردند و به نظام دادن لشكر خود پرداختند.

آنها چنان در اين كار سرعت عمل بخرج دادند كه در يك چشم بر هم زدن هفتاد روزه، با لشكر عظيمى بر در خانه صاحب غدير ريختند و آن را به آتش كشيدند، و با ضرب و شتم وارد خانه شدند، و پيشگامان دفاع از غدير يعنى فاطمه و محسن عليهماالسلام را به شهادت رساندند. آنگاه طناب برگردن صاحب غدير افكندند؛ و با اين قتل عامِ غديريان، به خيال خام خود فاتحه غدير را خواندند!!

مقاومت غدير در برابر سقيفه

اهل سقيفه غافل از اين بودند كه خداوند تعالى حافظ غدير و پيامبر صلی الله عليه وآله مبلغ غدير و امامان عليهم‌السلام صاحب غديرند و در اين جنگ پيروزند.

در اولين درگيرى بر سر غدير يعنى غوغاى سقيفه، كه در واقع ميدان جنگ تن به تن و نابرابر بين غديريان و اهل سقيفه بود؛ با آنكه غديريان مغلوب شدند ولى با حضور صاحب غدير توانستند حقايق را بازگو كنند و حجت را براى نسلهاى آينده تمام كنند. صف غديريان كه در ابتدا سه نفر بودند، كم‌كم در اثر همين حسن تدبير به هفت نفر و همچنان تا عدد ميليونى و ميلياردى رسيدند.

غدير در جمل و صفين و نهروان

اگر همان سقيفه روز اول بود هرگز روزى پيش نمى‌آمد كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام را پس از 25 سال مردم به التماس براى خلافت فراخوانند. اين اثر كارهايى بود كه در روزهاى سقيفه از طرف غديريان انجام شد. همين روزها بود كه به صف‌آرايى‌هاى جمل و صفين و نهروان انجاميد.

اگر چه در سقيفه نوبت به صف‌آرايى نرسيد و غديريان فورا مغلوب شدند و حتى چهل نفر غديرى پيدا نشد، ولى در جنگهاى سه‌گانه اميرالمؤمنين عليه‌السلام شمشيرهاى بسيارى - با درجات اعتقادى متفاوت - در ركاب حضرت بودند كه فقط پنج هزار نفر شرطة الخميس يعنى فدائيان غدير بودند كه معناى مولى و صاحب اختيارى اميرالمؤمنين و اطاعت مطلق خود از مقام ولايت مطلقه را در آنجا به نمايش گذاشتند.

چهره‌هاى سقيفه در برابر غدير

اهل سقيفه كه روز اول يك چهره بيشتر نداشتند اينك به سه چهره شاخص و صدها چهره رنگ يافته كه تحت همان سه چهره خلاصه مى‌شدند به جنگ غديريان آمدند. اينان كه در روز اول باطن خود را كتمان مى‌كردند و فقط پشت سر غاصبين به

نفع آنان شعار مى‌دادند، اكنون جهت‌گيرى هم نموده و نشان دادند كه براى چه به نفع اصحاب سقيفه شعار مى‌دادند.

گروهى بودند كه پيشانى‌ها از عبادت پينه بسته و ظاهر زاهدانه‌اى داشتند ولى با اين همه در مقابل على عليه‌السلام بودند. گروهى اشخاص رياست طلب بودند كه در مقابل على عليه‌السلام قرار گرفته بودند. گروهى مال‌پرست بودند و به جنگ على عليه‌السلام آمده بودند. گروهى عياش بودند و در برابر اميرالمؤمنين عليه‌السلام قرار گرفته بودند.گروهى اظهار محبت شديد نسبت به اسلام و پيامبر صلی الله عليه وآله مى‌كردند و با اينهمه در مقابل صاحب غدير ايستاده بودند!! گروهى بغض و عناد خود را نسبت به پيامبر صلی الله عليه وآله كتمان نمى‌كردند. عده‌اى مبانى تازه كه صراحت در ضديت با قرآن و پيامبر صلی الله عليه وآله داشت مطرح مى‌كردند و در عين حال خود را وفادار به اسلام مى‌دانستند و از همان ديدگاه به جنگ اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمده بودند!!

قيافه‌هاى ظاهر فريب سقيفه در برابر غدير

سقيفه نمايان در قيافه‌هاى ظاهر فريبى آمدند كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد.

بار اول همسر پيامبر صلی الله عليه وآله در ميدان جنگ در برابر على عليه‌السلام ظاهر شد، در حاليكه طلحه و زبير دو صحابى پيامبر صلی الله عليه وآله نيز در كنار او بودند.

حضور زن در ميدان جنگ از يك سو و همسر پيامبر بودن از سوى ديگر براى عوام فريبى راه شكننده‌اى بود و تأثير به سزائى هم داشت، ولى دختر مؤسس سقيفه بودن و سابقه‌هاى شومى كه از جاسوسى براى پدر در حيات و پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله در پرونده داشت معرف خوبى براى نمايندگى او از سقيفه در مقابل غدير بود.

بار دوم به بهانه قتل عثمان، آخرين نماينده تام الاختيار سقيفه با نقشه صاحب سقيفه انتخاب شد. معاويه و بقاياى سقيفه حزب واحدى تشكيل دادند و بعنوان خونخواهى خليفه مقتولِ سقيفه پرچم برافراشتند. پيراهن سقيفه را بر منبر دمشق كه

پايه‌هاى سقيفه در آن محكم شده بود آويختند و عناوينى از قبيل «خال المؤمنين» و «كاتب وحى» را هم زيور آن نمودند و به جنگ غدير آمدند.

غديريان نيز آنچه بايد نشان دادند و بدست نيروهاى فداكار و ريشه‌دار خود چون عمار و اويس قرنى و مالك اشتر چنان حماسه آفريدند كه نقش طلايى غدير را بر آسمان تاريخ حك نمودند.

بار سوم كج فكران پينه بر پيشانى - كه در واقع مولود سقيفه بودند و آرمان خودرأيى و عدم اطاعت از امام معصوم را همچون اهل سقيفه بر دوش مى‌كشيدند - به ميدان غدير آمدند.

شهادت صاحب غدير با شمشيرى كه آب طلائى از اسم اسلام بر آن داده بودند و زهرى از ناب سقيفه بر تيغ آن كشيده بودند، آغاز راهى براى ذبح غدير بدست سقيفه بنظر مى‌آمد.

مذبح غدير !!

معاويه، اين سگ بچه سقيفه - كه اكنون بزرگ شده و چنگالهاى تيز و دندانهاى درنده‌اش كارسازتر بود - در طول بيست سال مذبح بزرگى براى غدير آماده كرد و هزاران نفر از غديريان را در آن سر بريد و خونشان را با لشكر سقيفه سركشيد تا براى كربلا قوى‌تر شوند و شدند.

با مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، اين مذبح بزرگ آماده سر بريدن غدير بود، و اينسان شد كه غدير را به مسلخ كربلا كشاندند و مى‌رفت تا خوابهاى رؤساى سقيفه تعبير شود.

غدير يعنى حسين عليه‌السلام

اين بار غدير با همه وجود و به همراه تنى چند از فداكارترين نيروهايش به ميدان

آمد. اكنون غدير «حسين عليه‌السلام» بود كه همراه گروهى آماده شهادت و قطعه قطعه شدن و فداشدن و اسير شدن و اشك ريختن براى غديرِ سر بريده و معرفى غدير به بى‌خبران شام به مصاف سقيفه رفت.

آرى غدير را با ياران باوفايش سربريدند، و خيمه‌هاى آسمان عمود آن را غارت كردند و آتش زدند، و عزيزان غدير را به اسيرى بردند تا در شهرهاى سقيفه به آن افتخار كنند و به همه اعلام كنند كه كار غدير پايان يافت؛ امّا ... !

امام صادق عليه‌السلام مذبح كربلا را از بازوى سياه سقيفه مى‌داند و مى‌فرمايد:(1)

إِذا كُتِبَ الْكِتابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ» ،

يعنى: «آنگاه كه پيمان سقيفه امضا شد امام حسين عليه‌السلام به شهادت رسيد»!

حيات حقيقى غدير

غدير از همان روز كربلا حيات حقيقى خود را آغاز كرد، و پس از 50 سال كه در چنگال سقيفه و اوباش آن گرفتار بود برگ جديدى از تاريخ خود را ورق زد.

با شهادت امام حسين عليه‌السلام براى بار دوم آوازه غدير تا دورترين نقاط دنيا رفت و حتى كفار و مشركين اهل سقيفه را لعنت كردند و سرفرازى غدير را آفرين گفتند.

اما اين بار جنگ سقيفه و غدير زبانه كشيد و حسد و كينه اهل سقيفه چنان شعله كشيد كه سلاّخانى چون حَجاج را به نيابت از سقيفه برگزيدند و آنها هم با چراغ آمدند و فدائيان غدير را برگزيدند و در مذبح سقيفه قطعه قطعه كردند. امثال قنبر و ... خود را خوش به بستر شهادت غدير معرفى كردند. اگر چه زبانشان را بريدند و يا از پشت سر بيرون آوردند، اما اين بهايى بود كه بخاطر غدير پرداختند.

گويا حزب سقيفه سخيف بخوبى دريافتند كه غدير هنوز زنده است و هر روز زنده‌تر مى‌شود. غدير در انتظار نسلهايى است كه چون جانان گمشده با آغوش باز آن را پذيرا خواهند شد و با پاى دل در صحراى غدير حضور مى‌يابند و با صاحب غدير


1) . بحار الانوار: ج 8 قديم ص 28.

بيعت مى‌كنند.

غدير و سقيفه در هميشه تاريخ

پرونده سقيفه با پايان حكومت اموى مختومه اعلام شد ولى بار ديگر سر از حكومت عباسى در آورد و بار ديگر به مبارزه با غدير پرداخت. گويا جلوه‌هاى مختلف سقيفه به تناسب هر زمانى بايد به گونه‌اى خودنمايى كند. پانصد سال كه عباسيان بر سر كار بودند هرگز روى خوشى به غديريان نشان ندادند و به قتل و شكنجه و زندان آنان پرداختند و امامان غدير را يكى پس از ديگرى به شهادت رساندند.

اما گذر زمان در راه باريكه‌هايى كه براى تشيع باز بود غدير را هر روز بسيار فراتر از آنچه بنظر ديگران مى‌آمد پيش برد، و از آن سوى مرزهاى اسلام نيز عاشقانى را به خود جذب كرد و كشتى نجاتى براى جويندگان صراط مستقيم در درياى متلاطم فتنه‌هاى سقيفه شد.

اگر در روزهاى غصب خلافت فقط سه نفر از غديريان براى صاحب غدير ماندند، و در كربلا هيچكس!! غاصبان سقيفه اينك برخيزند و رقم ميلياردى غديريان در طول چهارده قرن و در سراسر جهان را ببينند. آنجا كه غاصبين خيالش را هم نمى‌كردند ...!!

احتجاجات درباره غدير

پرونده علمى غدير تا كنون دوران بى‌وقفه هزار و چهارصد ساله‌اى را پشت سر گذاشته كه طى آن امر پيامبر صلی الله عليه وآله بر پشتيبانى دائمى از غدير به اجرا در آمده است. ابرمردانى همچون سلمان و ابوذر و مقداد بعنوان شاهدان صدق غدير، و علماى وارسته‌اى در مجالس بحث و مناظره، و مؤلفان زبردستى در كتابها، و واعظان بسيارى بر فراز منبرها، و نيز خدمتگزارانى در آحاد جامعه، وظيفه حراست و دفاع از اين آرمان بزرگ اسلام را بر دوش كشيده‌اند.

مخاطب اين اقدامات عبارت بودند از تازه آشنايانى كه مى‌بايست از اين حقيقت بزرگ اسلام آگاهى مى‌يافتند، وجدانهاى خفته‌اى كه نياز به تجديد عهد و يادآورى و بيدارى داشتند، دلهاى مرده‌اى كه بايد راه هدايت برايشان باز مى‌شد تا آبى به زمين خشكيده آنان برسد، نسلهاى آينده‌اى كه شايد صدها سال ديگر قدم به اين جهان مى‌گذاشتند و بايد حقيقت غدير براى اطلاع آنان در صفحات تاريخ ثبت مى‌شد.

دفاع مقدس از حريم غدير

تاريخچه دفاع از غدير، دلير مردان علم را در خود جاى داده كه در هر زمانى به اقتضاى آن و در هر مكانى طبق شرايط آن، از فكر و روح سرشار از معنويتشان گرفته تا جان و آبرويشان در طبق اخلاص مى‌گذاشتند، و با اسلحه استدلالهاى قاطعِ ولايت كه پشتيبانش پروردگار است، دشمنان زبون و رنگ به رنگ ولايت را در صحنه بحثهاى علمى شكست داده و نام تشيع و غدير را در گستره جهان بلند آواز و سرافراز ساخته‌اند.

نمونه‌هاى بارز اين احتجاجات و استدلالها و يادآوريهاى غدير توسط خود ائمه عليهم‌السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى كه در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت كرده‌اند نيز بگونه‌اى جهاد خود را در مقابله با سقيفه به نمايش گذاشته‌اند.

علماى شيعه در دوران غيبت امام زمانعجل‌اللّه‌فرجه پرچم دفاع از غدير را به دوش كشيده‌اند و در پاى آن مقاومت نموده‌اند. تا آنجا كه در مواردى حتى خود دشمن اقرار به غدير نموده و از انكار آن عاجز مانده است.

امروزه دامنه اين احتجاجات از كتابها و جلسات بالاتر رفته و در كنفرانسها و بصورت برنامه‌هاى راديويى و تلويزيونى و حتى در اينترنت مطرح شده است.

نمونه‌هايى از اين احتجاجات و اتمام حجتها كه بخشى از صدها هزار مورد آن

است در بخشهاى آينده كتاب حاضر تقديم مى‌شود.

2 . اتمام حجت خداوند تعالى با غدير

اشاره

اصل واقعه غدير يك اتمام حجت الهى بر بشريت و ادامه اتمام حجتهاى خداوند با ارسال پيامبران بود. پس از غدير نيز پروردگار قادر متعال - به عنوان مهر تأييد و امضاى ربوبى - در چندين مقطع حساس، با يَدِ قدرت خود نشان داد كه از هيچكس هيچ عذرى درباره اعتقاد به غدير و ابلاغ آن به نسلهاى آينده پذيرفته نيست و مخالفت با غدير شمشير كشيدن در برابر خالق جهان است.

1. عذاب آسمانى بر دشمن غدير

عذاب آسمانى بر دشمن غدير(1)

واقعه عجيبى كه به عنوان يك معجزه، امضاى الهى را بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان «حارث فهرى» بود كه در آخرين ساعات روز سوم، بهمراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمدند و او از طرف بقيه گفت:


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 136، 162، 167. عوالم: ج 15/3 ص 56 ، 57 ، 129 ، 144. الغدير: ج 1 ص 193.

اى محمد سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آورده‌اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده‌اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا اين على بن ابى‌طالب كه گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ ...» از جانب پروردگار گفتى يا از پيش خود گفتى؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند:

خداوند به من وحى كرده است، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمى‌كنم.

حارث گفت:

«خدايا، اگر آنچه محمد مى‌گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست». و به روايتى: «خدايا، اگر محمد در آنچه مى‌گويد صادق و راستگو است شعله‌اى از آتش بر ما بفرست»!!

همينكه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظى ظاهر شد و رعد و برقى به وجود آمد و صاعقه‌اى رخ داد و آتشى فرود آمد و همه آن دوازده نفر را سوزانيد.

بعد از اين ماجرا، آيه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ ...»، يعنى «درخواست كننده‌اى عذاب واقع شدنى را درخواست كرد كه كسى نتواند آن را دفع كند». پيامبر صلی الله عليه وآله به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آرى.

با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يك فرمان الهى است.

2. ظهور جبرئيل در غدير

ظهور جبرئيل در غدير(1)

مسئله ديگرى كه پس از خطبه پيامبر صلی الله عليه وآله پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردى زيبا صورت و خوشبوى را ديدند كه در كنار مردم ايستاده و مى‌گويد:

بخدا قسم، روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى‌زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.

در اينجا عمر نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمود: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمود:

او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى، كه اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!

3. نداى آسمانى در غدير

نداى آسمانى در غدير(2)

عده‌اى از منافقين نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمدند و از آنحضرت آيت و نشانه‌اى خواستند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود كه وقتى من على را به امامت منصوب نمودم، منادى از آسمان ندا داد: اين ولى خداست تابع او باشيد وگرنه عذاب خدا بر شما نازل مى‌شود. بر حذر باشيد!

4. ظهور پيامبر صلی الله عليه وآله پس از سقيفه براى غدير

ظهور پيامبر صلی الله عليه وآله پس از سقيفه براى غدير(3)

روزى ابوبكر نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمد و به خيال اينكه توجيهى براى غصب خلافت يافته گفت: پيامبر درباره مسئله ولايت تو بعد از ايام ولايت در غدير چيزى را


1) . بحارالانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم: ج 15/3 ص 85 ، 136.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.

3) . بحار الانوار: ج 41 ص 228.

تغيير نداده و من شهادت مى‌دهم كه تو مولاى من هستى و بدين مطلب اقرار مى‌نمايم و در زمان پيامبر هم به عنوان اميرالمؤمنين بر تو سلام كردم، ولى اينكه «تو خليفه او باشى» در اين باره چيزى به ما نگفته است!!

اين قبيح‌ترين شكل عناد و لجاجت بود كه با نام بردن غدير و آوردن اسم ولايت و اقرار به آن فقط با ذكر كلمه «خلافت» بخواهد القاى شبهه‌اى كند. لذا اميرالمؤمنين عليه‌السلام بجاى اينكه مسئله را بر سر خلافت يا ولايت و يا هر كلمه‌اى كه احتياج به معنى كردن دارد ببرند، معجزه‌اى نشان دادند تا اتمام حجت مستقيم الهى بر او باشد و فرمودند:

چطور است پيامبر صلی الله عليه وآله را به تو نشان دهم تا به تو بگويد من به اين مسئله‌اى كه به خود اختصاص داده‌اى از تو سزاوارترم و اگر خود را از اين مقام عزل نكنى مخالفت خدا و رسول نموده‌اى؟

ابوبكر گفت: اگر آنحضرت را نشانم دهى و كمتر از اين را هم به من بگويد برايم كافى است! حضرت فرمود: بعد از نماز مغرب نزد من بيا تا آنحضرت را به تو نشان دهم.

اين چيزى جز معجزه نبود كه پيامبر صلی الله عليه وآله بعد از رحلت دوباره زنده شود و غدير را در چشم غاصب تكرار كند. بعد از نماز مغرب ابوبكر همراه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مسجد قبا آمدند و ديدند پيامبر صلی الله عليه وآله در سمت قبله مسجد نشسته است. آنحضرت به خطاب ابوبكر فرمودند:

اى ابوبكر، بر ضد ولايت على اقدام كرده‌اى و در جاى او نشسته‌اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است. تو دستور مرا كنار گذاردى و آنچه به تو گفته بودم مخالفت نمودى و خود را به غضب خدا و من دچار ساختى. اين لباسى را كه بغير حق بر تن كرده‌اى و اهلش نيستى بيرون بياور و الاّ وعده تو آتش است!

پس از اين ماجرا اميرالمؤمنين عليه‌السلام به سلمان فرمود: اكنون اين خبر را به عمر خواهد گفت و اگر قصد بازگشت هم داشته باشد او مانع خواهد شد.

ابوبكر سراغ عمر آمد و همه چيز را براى او تعريف كرد. عمر گفت: چه سست عقيده و ضعيف العقل هستى! نمى‌دانى كه اين هم گوشه‌اى از سحر اوست! بر سر آنچه بوده‌اى پايدار باش!!!

5. بلاى الهى بر منكر غدير

بلاى الهى بر منكر غدير(1)

پس از بيست و پنج سال خفقان كه مى‌رفت نسلهاى جديد را از غدير بى‌خبر گذارد، در زمان خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه‌السلام، آنحضرت براى احياى غدير اقدامات اساسى فرمود. در چنان شرايط حساسى كه غدير مى‌رفت تا جان تازه‌اى به خود گيرد، نياز به عده‌اى از حاضران در غدير بود كه با شهادت به آنچه خود در آن حضور داشته‌اند و بچشم خود ديده‌اند مؤيِّد سخنان حضرت در پيشگاه مردمى باشند كه در اثر تبليغات سوء دشمنان از صاحب غدير فاصله پيدا كرده‌اند و بسيارى از باورها برايشان در مرحله ابتدائى است.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام در ميدان بزرگ كوفه مجلس مهمى تشكيل دادند كه در آن عده قابل توجهى از حاضرين غدير بودند. حضرت در حضور آن جمعيت انبوه كسانى را كه در غدير حاضر بوده‌اند و منصوب كردن آنحضرت را بچشم خود ديده‌اند، قسم داد كه برخيزند و شهادت دهند.

عده‌اى كه حداقل سى نفر مى‌شدند برخاستند و به آنچه ديده بودند شهادت دادند. در اين ميان هشت نفر كه همه حضور آنان در غدير را مى‌دانستند براى شهادت برنخاستند. وقتى حضرت از آنان علت را پرسيد، بهانه آوردند كه فراموش كرده‌ايم! و گويا طورى فراموش كرده بودند كه با يادآورى هم به خاطرشان نيامد!!!


1) . بحارالانوار: ج 31 ص 447 ، ج 37 ص 199. عوالم: ج 15/3 ص 89 ، 490 . الغدير: ج 1 ص 93. تفصيل بيشتر ماجرا در ص 54 كتاب حاضر آمده است.

در اينجا حضرت فرمود: اگر در اين بهانه‌اى كه مى‌آوريد دروغ مى‌گوييد و عذر بيجا تراشيده‌ايد خدا شما را به بلايى مبتلا كند كه براى همه مردم آشكار و ثابت شود. سپس براى هر يك بلاى خاصى را ذكر كردند و مجلس پايان يافت.

همه هشت نفر به بلاهايى كه حضرت فرموده بود گرفتار شدند و بين مردم به نفرين شده اميرالمؤمنين عليه‌السلام معروف گرديدند. اين بلاى الهى بر منكرين غدير به معناى اتمام حجت الهى و اثبات پشتوانه خدايى براى غدير بود و نتيجه‌اى كه از آن گرفته شد اين بود كه اگر شاهدان غدير با بهانه دروغين براى شهادت به پا نمى‌خيزند ولى اين خداوند است كه با رسوا كردن آنان، براى غدير شهادت مى‌دهد.

3 . اتمام حجت پيامبر صلى‌الله عليه‌و‌آله با غدير

اشاره

غدير اتمام حجتى از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله بر مسلمانان بود. پس از آن در فاصله هفتاد روزه تا رحلت نيز چند بار آنحضرت با غدير اتمام حجت نمودند و با اين اقدامات سنديت دائمى غدير را براى آينده‌هاى بلند مدت مسلمين تثبيت فرمودند.

1. بر چادرنشينان اطراف مدينه

بر چادرنشينان اطراف مدينه(1)

يك چادرنشين در مسجد مدينه نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمد و عرض كرد: يا رسول‌اللّه، حاجيان قوم ما كه در حجة الوداع همراه شما بوده‌اند براى ما خبر آورده‌اند كه در بازگشت از حج در غدير خم ولايت و اطاعت او را واجب كرده‌اى. آيا اين يك دستور از جانب تو است يا از جانب خداست و واجب است؟

حضرت فرمود: از جانب خدا و واجب است، و ولايت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمين واجب كرده است.


1) . بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89.

2. هدف از غدير

هدف از غدير(1)

از پيامبر صلی الله عليه وآله پرسيدند: مقصود شما از كلامتان در روز غدير چه بود كه فرموديد: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ»؟ حضرت فرمود:

خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است، و در برابر دستورات او مرا امرى نيست. من نيز صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست. هركس من صاحب اختيار اويم و نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم على بن ابى‌طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.

3. در پاسخ منافقين

در پاسخ منافقين(2)

عده‌اى از منافقين نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمدند و از آنحضرت آيت و نشانه‌اى طلب كردند. حضرت فرمود: آيا روز غدير خم براى شما كافى نبود؟!

4. معرفى عيد غدير به نسلهاى آينده

معرفى عيد غدير به نسلهاى آينده(3)

پيامبر صلی الله عليه وآله درباره روز غدير خم فرمود:

روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى‌طالب را براى امتم منصوب نمايم ... قسم به خدايى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرد و بر همه خلايق برگزيد، من على را در زمين منصوب ننمودم تا خداوند او را در آسمانها معرفى كرد و ولايت او را بر ملائكه واجب نمود.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ح 535.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 153.

3) . بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2.

5. غدير و خانه‌نشينى اميرالمؤمنين عليه‌السلام

غدير و خانه‌نشينى اميرالمؤمنين عليه‌السلام(1)

پيامبر صلی الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه‌السلام چنين وصيت فرمود:

يا على، اگر يارانى يافتى كه با دشمنانت بجنگى حق خود را طلب كن، وگرنه خانه‌نشينى اختيار كن چرا كه من در روز غدير خم از مردم عهد و پيمان گرفته‌ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار آنان بعد از من هستى. مَثَل تو مثل بيت‌اللّه الحرام است كه مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

سفيد

4 . اتمام حجت حضرت زهرا عليهاالسلام با غدير

اشاره

از اولين مواردى كه حديث غدير به عنوان پاسخ دندان شكن در مقابل سقيفه و غاصبين خلافت مطرح شد توسط حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا عليهاالسلام در فاصله 75 روز عمر آنحضرت پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله بود. اين در حالى بود كه اهل سقيفه با تمام قوا صاحب غدير را مورد حمله قرار داده بودند، و بجز سلمان و ابوذر و مقداد همه او را تنها گذاشته بودند. در اين ميان فاطمه زهرا عليهاالسلام با سوزى كه از مظلوميت غدير داشت تا مرز شهادت خود و فرزندش محسن عليه‌السلام پيش رفت و نام غدير را تا امروز پا بر جا نگاه داشت.

1. كنار قبور شهداى اُحد

كنار قبور شهداى اُحد(1)

بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله حضرت زهرا عليهاالسلام كنار قبور شهداى اُحد و بخصوص حضرت حمزه مى‌آمد و در آنجا گريه مى‌كرد. محمود بن لبيد مى‌گويد:


1) . بحارالانوار: ج 36 ص 352 ح 224. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112 ح 473.

روزى بر سر قبر حمزه آمدم و آنحضرت را در آنجا در حال گريه ديدم. كمى صبر كردم تا آرام گرفت. سپس خدمتش سلام نمودم و عرض كردم: من سؤالى از شما دارم كه سينه‌ام را مضطرب ساخته! فرمود: سؤال كن. عرض كردم: آيا پيامبر صلی الله عليه وآله قبل از وفاتش درباره امامت على كلام صريحى فرموده است؟!! حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:

واعجبا، آيا روز غدير خم را فراموش كرده‌ايد؟!!

2. هنگام آتش زدن دَرِ خانه

هنگام آتش زدن دَرِ خانه(1)

هنگامى كه اهل سقيفه بر در خانه اميرالمؤمنين عليه‌السلام حمله آورده بودند و با آتش زدن دَرِ خانه مى‌خواستند آنحضرت را براى بيعت اجبارى ببرند، حضرت زهرا عليهاالسلام پشت در آمد و فرمود:

هيچ قومى بد حضورتر از شما به ياد ندارم ...گويا شما نمى‌دانيد پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم چه فرمود؟! بخدا قسم در آن روز براى على بن ابى‌طالب پيمان ولايت را بست تا بدان وسيله اميد شما را از آن قطع كند، ولى شما اسباب بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد. خدا بين ما و شما در دنيا و آخرت محاكمه خواهد كرد.

3. براى دخترش ام كلثوم

براى دخترش ام كلثوم(2)

در موردى ديگر حضرت ام‌كلثوم عليهاالسلام از مادرش فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل مى‌كند كه فرمود:

آيا كلام پيامبر صلی الله عليه وآله را در روز غدير خم فراموش كرديد كه فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»؟!


1) . بحارالانوار: ج 28 ص 205.

2) . الغدير: ج 1 ص 197.

4. در روزهاى آخر عمر در پاسخ به ياران سقيفه

در روزهاى آخر عمر در پاسخ به ياران سقيفه(1)

در روزهاى آخر عمر حضرت زهرا عليهاالسلام عده‌اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت آمدند. آنحضرت در اين فرصت مطالبى درباره مسئله غصب خلافت مطرح كردند و بر آنان اتمام حجت فرمودند. زنان سخنان حضرت را براى مردان خود نقل كردند، و در پى آن عده‌اى از سرشناسان مهاجر و انصار بعنوان عذرخواهى نزد حضرت آمدند و عرض كردند: اى سيدة النساء، اگر ابوالحسن اين مطالب را براى ما مى‌گفت قبل از آنكه پيمان با اهل سقيفه را محكم كنيم و با آنان بيعت كنيم، ما هرگز بجاى او با ديگرى بيعت نمى‌كرديم! حضرت فرمود:

از من دور شويد، كه عذرى از شما پذيرفته نيست بعد از آنكه عذرهايتان خواسته شده است. بعد از كوتاهى شما جايى براى امر و نهى باقى نمانده است. (و در روايتى فرمود:) بعد از روز غدير خم خداوند هيچ دليل و عذرى (در برابر ولايت) براى احدى باقى نگذاشته است. (و به روايتى فرمود:) آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى گذاشت؟!


1) . بحار الانوار: ج 43 ص 161. دلائل الامامة: ص 38. خصال: ص 173.

سفيد

5 . اتمام حجت اميرالمؤمنين عليه‌السلام باغدير

اشاره

سزاوارترين كسى كه احتجاج با غدير حق او بوده صاحب آن اميرالمؤمنين عليه‌السلام است، و مناسب‌ترين اوقات براى اتمام حجت با غدير روزهاى آغازين غصب خلافت و دوران حيات آنحضرت است. بهمين جهت از همان روزهاى اول رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله غدير بصورت تبليغ، احتجاج، مناشده و مناظره با حضور شخص اميرالمؤمنين عليه‌السلام مطرح شد.

روز هفتم غصب خلافت حضرت به مسجد آمدند و در برابر غاصبين با حضور مردم غدير را مطرح فرمودند. هنگام طلب بيعت از آنحضرت و آنگاه كه درِ خانه‌اش را آتش زدند و حضرت را به اجبار براى بيعت بردند و در زير شمشيرها از او بيعت خواستند باز هم با غدير استدلال بر حق خويش فرمود.

آنحضرت در زمان ابوبكر و عمر چندين مورد با حضور مردم و بطور خصوصى، مسئله غدير را مطرح كردند. در شورايى كه پس از قتل عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد و هنگام بيعت مردم با عثمان و در زمان عثمان نيز بارها غدير را مطرح فرمودند.

با آغاز خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه‌السلام، آنحضرت در ميدان جنگ جمل با غدير احتجاج كردند. جنگ صفين بحبوحه كارآيى غدير بود كه در نامه‌هاى حضرت به معاويه، و در خود ميدان جنگ بارها مطرح شد.

در دوران پنج ساله حكومت ظاهرى حضرت مجلس بزرگى در ميدان اصلى كوفه تشكيل شد و حقيقت بزرگ غدير براى عموم مردم تبيين شد. در زمان حضرت غدير رسما عيد گرفته شد و سخنرانى مفصلى درباره عظمت اين روز از سوى حضرت ايراد شد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام در روزهاى آخر عمر، نوشته‌اى آماده كردند كه هر جمعه بر مردم خوانده شود و در آن با غدير استدلال كردند، و بالأخره اميرالمؤمنين عليه‌السلام بعنوان بالاترين فضيلت خود غدير را مطرح كردند.

1. روز هفتم سقيفه

روز هفتم سقيفه(1)

هفت روز پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه‌السلام از جمع قرآن فراغت يافتند، در حاليكه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان به عنوان اولين اتمام حجت خود با غدير در سخنان مفصلى فرمودند:

خداوند تعالى بوسيله من بندگانش را آزمايش فرمود ... و مرا به وصايت پيامبر صلی الله عليه وآله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد ... پيامبر صلی الله عليه وآله به حجه‌الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد بحدى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». پس بر اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر با دشمنى خداست. خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد كه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا». پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است ...


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 18 ح 72. روضه كافى: ص 27.

2. در مسجد پس از ملاقات ابوبكر و عمر

در مسجد پس از ملاقات ابوبكر و عمر(1)

ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه‌السلام به خانه آنحضرت آمدند و پس از صحبت‌هايى در اين باره بيرون آمدند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا و مطالبى ديگر، فرمود:

ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند ... من صاحب روز غديرم و درباره من سوره‌اى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل‌بيتش، منم يادگار و باقيمانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.

سپس حضرت به خانه بازگشتند.

3. در پاسخ به انصار

در پاسخ به انصار(2)

بار اول كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به اجبار براى بيعت با ابوبكر آوردند و آنحضرت امتناع فرمود و احتجاجاتى نمود، بشير بن سعيد و عده‌اى از انصار كه طرفدار ابوبكر بودند گفتند: اى اباالحسن، اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعت با ابوبكر از تو مى‌شنيدند، حتى دو نفر در امامت تو اختلاف نمى‌كردند. حضرت در پاسخ فرمود:

... بخدا قسم هرگز ترس آن نداشتم كه كسى براى خلافت خود را بالا بگيرد و با ما اهل‌بيت در آن نزاع كند و آنچه شما انجام داديد حلال بشمارد! گمان ندارم پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم براى احدى حجتى و براى گوينده‌اى سخنى باقى گذاشته باشد. قسم مى‌دهم كسانى را كه از پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم شنيدند كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله»، برخيزند و به آنچه شنيده‌اند شهادت دهند.


1) . بحار الانوار: ج 28 ص 248.

2) . بحارالانوار: ج 28 ص 186. اثبات الهداة: ج 2 ص 115.

دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و به ماجراى غدير شهادت دادند و ساير مردم هم در اين باره مطالبى گفتند و سر و صدا بلند شد و عمر ترسيد مردم سخنان اميرالمؤمنين عليه‌السلام را بپذيرند، و لذا مجلس را تعطيل كرد!!

4. زير شمشيرها پس از آتش زدن دَرِ خانه

زير شمشيرها پس از آتش زدن دَرِ خانه(1)

بار دوم كه اهل سقيفه به خانه اميرالمؤمنين عليه‌السلام حمله كردند، و درب خانه را آتش زدند و شكستند و بدون اجازه وارد شدند و حضرت زهرا و حضرت محسن عليهماالسلام را بين در و ديوار قرار دادند و جراحات سنگينى بر ايشان وارد كردند كه منجر به شهادت هر دو گل پيامبر صلی الله عليه وآله گرديد، و طناب به گردن اميرالمؤمنين عليه‌السلام انداختند و شمشيرها بر سر اميرالمؤمنين عليه‌السلام گرفتند و به اجبار آنحضرت را براى بيعت به مسجد آوردند و در همان حال ابوبكر بر فراز منبر بود و عمر مى‌گفت: بيعت كن وگرنه تو را مى‌كشيم! در چنين حالتى اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود:

اى مسلمانان، اى مهاجرين و انصار، شما را بخدا قسم مى‌دهم آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى‌فرمود؟!!

سپس حضرت آنچه پيامبر صلی الله عليه وآله بطور علنى نزد عموم مردم فرموده بود برايشان يادآور شد، و همه تصديق مى‌كردند و مى‌گفتند: آرى بخدا قسم شنيديم.

شايد بتوان گفت كه شيرين‌ترين و تلخ‌ترين احتجاج به غدير همين مورد است كه صاحب غدير از زير شمشيرهاى آخته‌اى كه بر سر او گرفته‌اند و از حلقومى كه در فشار طناب غاصبين بود، نام غدير را بر زبان جارى نموده است!


1) . بحارالانوار: ج 28 ص 273.

5. در مجلس خصوصى با ابوبكر

در مجلس خصوصى با ابوبكر(1)

پس از غصب خلافت، اميرالمؤمنين عليه‌السلام دائما با ابوبكر و عمر با ترشرويى روبرو مى‌شد، و هرچه آنان - از روى نيرنگ - خوشرويى نشان مى‌دادند حضرت تغييرى در رفتار خود نمى‌داد. ابوبكر براى اينكه به اين مشكل خاتمه دهد روزى غفلتا و بدون اطلاع نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمد و از آنحضرت خواست تا در خلوت با هم گفتگو كنند.

در آن مجلس مطالبى بين اميرالمؤمنين عليه‌السلام و ابوبكر رد و بدل شد و حضرت اتمام حجتهاى بسيارى بر او نمود و از جمله فرمود:

تو را به خدا قسم مى‌دهم، آيا من صاحب اختيار تو و هر مسلمانى طبق حديث پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير هستم يا تو؟

ابوبكر گفت: البته كه تو هستى!! حضرت مطالب بسيار ديگرى نيز در مورد امامت فرمود و در همه آنها او را قسم داد و او همه را تصديق كرد. سپس ابوبكر گفت: پس با اين مقامات و درجات چه كسى مستحق قيام به امور امت محمد است؟ حضرت فرمود: تو كه از آنچه اهل دين خدا به آن نياز دارند دست خالى هستى، چه شده كه به دين خدا دست دراز كرده و مغرور شده‌اى؟!

6. در پاسخ به سؤال ابوبكر در مسجد قُبا

در پاسخ به سؤال ابوبكر در مسجد قُبا(2)

ابوبكر به عنوان نيرنگى در توجيه غصب خلافت به اميرالمؤمنين عليه‌السلام گفت: پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير تو را صاحب اختيار ما قرار داد ولى خليفه قرار نداد! حضرت فرمود: اگر پيامبر صلی الله عليه وآله را نشانت دهم و او به تو بگويد كه من به اين مقامى كه غصب كرده‌اى سزاوارترم، مى‌پذيرى؟


1) . بحاالانوار: ج 29 ص 3 - 18.

2) . بحار الانوار: ج 41 ص 228.

ابوبكر پذيرفت و پس از نماز مغرب با اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مسجد قبا آمدند و پيامبر صلی الله عليه وآله را ديدند كه در سمت قبله نشسته است. حضرت خطاب به ابوبكر فرمودند: اى ابوبكر بر ضد ولايت على اقدام كرده‌اى و در جاى او نشسته‌اى كه جاى نبوت است و جز او كسى مستحق آن نيست، زيرا او وصى و خليفه من است ...»؟!

7. در برابر تقاضاى ابوبكر و عمر

7. در برابر تقاضاى ابوبكر و عمر(1)

ابوبكر و عمر از هر فرصتى براى تثبيت موقعيت غصبى خود استفاده مى‌كردند و حتى در فكر اين بودند كه گاهى غافلگيرانه از اميرالمؤمنين عليه‌السلام اظهار رضايتى بگيرند تا از آن بعنوان تبليغ به نفع خود استفاده كنند. روزى ابوبكر با اميرالمؤمنين عليه‌السلام در كوچه بنى‌النجار برخورد كرد و فرصت را غنيمت شمرده گفت: يا على، بخدا قسم اگر كسى كه به او اطمينان داشته باشم شهادت دهد كه تو به خلافت از من سزاوارترى، آن را به تو مى‌سپارم!! حضرت فرمود:

اى ابوبكر، آيا احدى را مطمئن‌تر از پيامبر صلی الله عليه وآله سراغ دارى؟ آنحضرت در چهار مورد براى من از تو و عمر و عثمان و عده‌اى از همراهيانت بيعت گرفت كه يكى از آنها روز غدير در بازگشت از حجة الوداع بود. آن روز همه شما گفتيد: شنيديم و اطاعت خدا و رسول را پذيرفتيم. پيامبر صلی الله عليه وآله از شما پرسيد: خدا و رسولش بر شما شاهد باشند؟ همگى گفتند: آرى، شاهد باشند. حضرت فرمود: پس بر يكديگر شاهد باشيد و حاضرين شما به غائبين برسانند و آنانكه شنيدند به كسانى كه نشنيده‌اند برسانند. و شما گفتيد: قبول كرديم يا رسول اللّه! سپس همگى برخاستيد و به پيامبر صلی الله عليه وآله و به من بخاطر اين كرامت خداوند تبريك گفتيد. عمر جلو آمد و بر كتف من زد و در حضور شما گفت: خوشا به حال تو اى پسر ابوطالب كه صاحب اختيار من و مؤمنين شدى!


1) . بحار الانوار: ج 29 ص 35 - 37.

8. پس از قتل نماينده ابوبكر در فدك

پس از قتل نماينده ابوبكر در فدك(1)

آنگاه كه ابوبكر و عمر فدك را غصب كردند و نماينده حضرت زهرا عليه‌السلام را از آنجا اخراج نمودند شخصى بنام «اشجع» را بعنوان نماينده خود به آنجا اعزام نمودند. اشجع گذشته از مقام غاصبانه‌اى كه بدست آورده بود، به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانى نمود بحدى كه اهل آنجا بعنوان شكايت نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمدند. اميرالمؤمنين عليه‌السلام بهمراه عده‌اى به آنجا آمدند تا او را از رفتارش باز دارند. اشجع در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام قرار گرفت و بر تصميم خود پافشارى كرد و در نتيجه بدست اصحاب حضرت كشته شد.

با رسيدن اين خبر به ابوبكر، عده‌اى را به سركردگى خالد بن وليد به منطقه فرستاد. اميرالمؤمنين عليه‌السلام با يك اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زير انداخت بطورى كه همه لشكر او وحشت كردند. حضرت رو به خالد كرد و فرمود:

واى بر تو اى خالد! چقدر مطيع خائنين و عهدشكنان هستى! آيا روز غدير براى تو قانع كننده نبود كه اكنون چنين تصميمى گرفته‌اى؟!

وقتى به مدينه بازگشتند بين اميرالمؤمنين عليه‌السلام و ابوبكر مطالبى رد و بدل شد و پس از جدا شدن از آنان اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عباس عموى خود فرمود:

عموجان تو را قسم مى‌دهم كه سخنى نگويى ... من با اينان راهى جز صبر انتخاب نكرده‌ام، همانطور كه پيامبر صلی الله عليه وآله به من دستور داده است. اكنون كه روز غدير براى اينان قانع كننده نيست به حال خود واگذارشان!! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعيف نمايند، كه خداوند مولاى ماست و او بهترين حكم كننده است.


1) . بحار الانوار : ج 29 ص 46 - 62.

9. در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله در زمان عمر

در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله در زمان عمر(1)

در مجلسى كه در زمان عمر در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله برقرار شده بود و همه از بنى‌هاشم بودند و سلمان و ابوذر نيز حضور داشتند، اميرالمؤمنين عليه‌السلام بدعتها و اعتراضات ابوبكر و عمر را برمى‌شمرد. از جمله فرمود:

عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلی الله عليه وآله مرا براى ولايت نصب كرد، با رفيقش (ابوبكر) با هم گفتگو كردند. او گفت: «در اين كه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى‌كند»؛ و ديگرى گفت: «در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى‌كند».

همچنين در حاليكه منصوب شده بودم به رفيقش (ابوبكر) گفت: «اين واقعا كرامت بزرگى است»! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: «نه بخدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى‌دهم و از او اطاعت نمى‌كنم». سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند.

10. در شوراى شش نفره پس از قتل عمر

در شوراى شش نفره پس از قتل عمر(2)

بعد از قتل عمر، طبق وصيت او شش نفر كه تعيين كرده بود جمع شدند تا يكى را از بين خود بعنوان خلافت انتخاب كنند. البته اين نقشه عمر بود و در واقع عثمان از قبل تعيين شده بود. پس از سه روز كه مى‌رفت تا با انتخاب عثمان جلسه پايان پذيرد، اميرالمؤمنين عليه‌السلام بعنوان اتمام حجت برخاست و خطاب به پنج نفر ديگر فضائل خود را بر اولويت در احراز مقام خلافت برشمرد و از جمله فرمود:

شما را به خدا قسم مى‌دهم، آيا در بين شما غير از من كسى هست كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم او را به امر خداوند منصوب كرده و فرموده باشد: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟


1) . كتاب سليم بن قيس: حديث 14.

2) . بحار الانوار: ج 31 ص 332، 351، 373، 381.

همه گفتند: نه! كسى جز تو صاحب اين فضيلت نيست. حضرت فرمود:

آيا كسى غير از من در بين شما هست كه پيامبر صلی الله عليه وآله در جحفه، كنار درختان غدير خم به او فرموده باشد: «هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است. و هر كس از تو سرپيچى كند مرا عصيان نموده و هر كس از من سرپيچى كند از خداى تعالى سرپيچى كرده است؟

همه گفتند: نه، كسى جز تو صاحب اين مقام نيست.

11. هنگام بيعت مردم با عثمان

هنگام بيعت مردم با عثمان(1)

پس از ماجراى شورا و انتخاب عثمان، آنگاه كه قرار شد مردم با عثمان بيعت كنند بار ديگر اميرالمؤمنين عليه‌السلام بپاخاست و خطبه‌اى ايراد كرد و ضمن آن فرمود:

اى مردم، به آنچه مى‌گويم گوش فرا دهيد ... اى مردم، شما با ابوبكر و عمر بيعت كرديد در حاليكه بخدا قسم من سزاوارتر و صاحب حق‌تر از آنان به جانشينى پيامبر صلی الله عليه وآله بودم، ولى من خوددارى مى‌كردم. امروز هم مى‌خواهيد با عثمان بيعت كنيد. اگر اين بيعت را انجام دهيد و من سكوت اختيار كنم بخدا قسم شما و آنانكه قبل از شما بودند به فضل من جاهل نيستيد، و اگر بنابر سكوت نبود مطالبى مى‌گفتم كه قادر به رد آن نيستيد ... آيا در ميان شما كسى هست كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم دست او را گرفته و فرموده باشد: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فليبلغ الشاهد الغائب»؟ آيا اين مطلب درباره كسى غير من بوده است؟

يك نفر برخاست و به نيابت از بقيه گفت: هيچكس را سراغ نداريم كه صحيح‌تر از گفتار تو گفته باشد ...


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 361.

12. در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله در زمان عثمان

در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله در زمان عثمان(1)

در زمان عثمان مجلس بزرگى در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله تشكيل شد كه در آن بيش از دويست نفر از سرشناسان مهاجرين و انصار حاضر بودند. اين مجلس از صبح تا ظهر طول كشيد و هر يك از مهاجر و انصار به ذكر فضائل خود پرداختند و مطالبى از سوابق خود در اسلام را به ميان آوردند.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام نيز در اين مجلس حاضر بودند و چيزى نمى‌گفتند. حاضرين از حضرت درخواست كردند تا فضايل خود را بيان كند. حضرت شروع به ذكر مناقب خود نمودند و داستان غدير را بطور بسيار مفصل بيان فرمودند، كه شايد اولين بار از لسان مبارك حضرت به اين تفصيل آمده باشد. از جمله فرمودند:

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه‌اى فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده‌ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عزوجل اين آيه را نازل فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا». پيامبر صلی الله عليه وآله تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است ...

همه جمعيت مسجد گفتند: آرى بخدا قسم. اين را شنيديم و همانطور كه گفتى حاضر بوديم ... حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى‌دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلی الله عليه وآله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.

مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى‌دهيم كه سخن پيامبر صلی الله عليه وآله را بياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آنحضرت برفراز منبر در غدير ايستاده بودى و آنحضرت مى‌فرمود:


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

اى مردم ... خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى‌گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آنحضرت دست بر دست على بن ابى‌طالب عليه‌السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش كه از قرآن جدا نمى‌شوند و قرآن از آنان جدا نمى‌شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

اين پنج نفر پس از شهادت به غدير در حضور جمعيت و با حضور صاحب غدير، نشستند.

13. در پاسخ به طلحه در زمان عثمان

در پاسخ به طلحه در زمان عثمان(1)

در مجلسى كه با حضور دويست تن از سرشناسان مهاجر و انصار در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله تشكيل شده بود و اميرالمؤمنين عليه‌السلام نيز حضور داشت، طلحه از حضرت پرسيد: با ادعاى ابوبكر و اصحابش كه او را تصديق كردند چه كنيم كه از قول پيامبر صلی الله عليه وآله گفتند: خداوند براى اهل بيت نبوت و خلافت را جمع نمى‌كند؟

اميرالمؤمنين عليه‌السلام از سخن طلحه به غضب در آمدند و بپاخاسته فرمودند:

... دليل بر بطلان آنچه بدان شهادت دادند سخن پيامبر صلی الله عليه وآله است كه در غدير خم فرمود: «هر كس من نسبت به او صاحب اختيارم على نسبت به او صاحب اختيار است». من چگونه نسبت به آنان صاحب اختيارتر از خودشان هستم در حاليكه آنان امير و حاكم بر من باشند؟!

14. در بيان «ليبلِّغ الشاهد الغائب»

در بيان «ليبلِّغ الشاهد الغائب»(2)

در زمان عثمان كه مجلسى در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله با حضور 200 نفر از سرشناسان صحابه تشكيل شده بود، طلحه از اميرالمؤمنين عليه‌السلام پرسيد: چطور


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 416 - 417.

2) . كتاب سليم بن قيس: حديث 11.

كسى جز تو نمى‌تواند از طرف پيامبر صلی الله عليه وآله پيامى را برساند در حاليكه در مواردى به ما فرموده: «فليبلِّغ الشاهد الغائب»؟

حضرت فرمود: حضرت اين جمله را فقط در روز غدير خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده ... و به عموم مردم دستور داده كه هر كس را ديدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد عليه‌السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و اين وظيفه ابلاغ را در هيچ مطلبى غير از اين موضوع نفرموده است.

در واقع پيامبر صلی الله عليه وآله به عموم مردم دستور داده كه به مردم برسانند حجت و دليل كسانى را كه همه آنچه پيامبر صلی الله عليه وآله بدان مبعوث شده را، از قول او كسى جز ايشان نمى‌رساند.

15. در جنگ جمل

در جنگ جمل(1)

در ميدان جنگ جمل، هنگامى كه لشكر از دو سو صف آرايى كرده بودند و هنوز جنگ آغاز نشده بود، اميرالمؤمنين عليه‌السلام قاصدى را سراغ طلحه فرستاد كه ملاقاتى داشته باشند. طلحه آمد تا مقابل حضرت قرار گرفت. اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: تو را به خدا قسم مى‌دهم، آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدى كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ طلحه گفت: آرى. حضرت فرمود: پس چرا به جنگ من آمده‌اى؟!! گفت: در خاطرم نبود!!! سپس طلحه به لشكر خود بازگشت و بدينصورت در جنگ جمل با يادآورى غدير اتمام حجت بزرگى شد.

16. در آغاز جنگ صفين

در آغاز جنگ صفين(2)

هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در كوفه براى جنگ صفين آماده مى‌شد ضمن خطابه‌اى كه براى مردم ايراد كرد چنين فرمود:


1) . الغدير: ج 1 ص 186.

2) . بحار الانوار: ج 32 ص 388.

تعجب از معاوية بن ابى‌سفيان است كه در خلافت با من به نزاع برخاسته و امامت مرا انكار مى‌كند! اى مهاجرين و انصار ...! آيا بر شما واجب نيست كه مرا يارى كنيد و آيا امر من بر شما واجب نيست؟ آيا نمى‌دانيد كه بيعت من بر حاضر و غايب شما لازم شده؟ پس چرا معاويه و اصحابش در بيعت من خلل وارد مى‌كنند؟ ... آيا سخن پيامبر صلی الله عليه وآله را نشنيديد كه در روز غدير درباره ولايت و صاحب اختيارى من مى‌فرمود؟!

17. در نامه معاويه

در نامه معاويه(1)

معاويه در جنگ صفين طى نامه‌اى براى اميرالمؤمنين عليه‌السلام چنين نوشت:

درباره تو به من خبر رسيده كه وقتى با اهل سر و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مى‌شويد، نزد آنان از ابوبكر و عمر و عثمان برائت مى‌جويى و آنان را لعنت مى‌كنى و ادعا مى‌كنى كه تو خليفه پيامبر در امتش و وصى او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتاب و سنتش به ولايت تو امر كرده است ... او هم امتش را در غدير خم جمع كرد و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نمود و دستور داد حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داد كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى ...

18. در جنگ صفين بر فراز منبر

18. در جنگ صفين بر فراز منبر(2)

در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه‌السلام و معاويه رد و بدل شد، آنحضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معويه برفراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله فرمود:


1) . كتاب سليم: حديث 25.

2) . كتاب سليم: حديث 25.

شما را بخدا قسم درباره قول خداوند: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و ...» و آيه «انما وليكم اللّه ...» ... كه خداوند به پيامبر صلی الله عليه وآله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند ...

آنحضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد ... و فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. أَلا فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» ...

پس از اين سخنان اميرالمؤمنين عليه‌السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت‌كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر بقيه صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند را بازگو كردند.

19. در پاسخ به ادعاى معاويه

در پاسخ به ادعاى معاويه(1)

معاويه در نامه‌اى به اميرالمؤمنين عليه‌السلام نوشت: اى اباالحسن، من فضايل بسيارى دارم: پدرم در جاهليت آقا بود! و من در اسلام پادشاه شده‌ام! و من داماد پيامبر صلی الله عليه وآله و دايى مؤمنين و كاتب وحى هستم!

وقتى اميرالمؤمنين عليه‌السلام نامه معاويه را خواند فرمود: «آيا پسر هند جگر خوار با فضايل بر من فخر مى‌فروشد؟! اى غلام آنچه مى‌گويم برايش بنويس»؛ و حضرت اشعارى سرودند كه يك بيت آن درباره غدير خم بود:

وأوجب لي ولايته عليكم *** رسول اللّه يوم غدير خم

يعنى: پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم ولايت خود بر شما را، براى من نيز واجب كرد.


1) . بحارالانوار: ج 38 ص 238 ح 39.

وقتى معاويه پاسخ اميرالمؤمنين عليه‌السلام را خواند گفت: اى غلام، اين نامه را پاره كن، تا اهل شام آن را نخوانند و به على بن ابى‌طالب تمايل پيدا نكنند!

20. در جنگ صفين در بيان «عمَّ يتسائلون»

در جنگ صفين در بيان «عمَّ يتسائلون»(1)

در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حاليكه از يك سو غرق اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه‌اش گرفته بود و اين آيه را مى‌خواند: «عمَّ يتسائلون ...».

علقمه مى‌گويد: من خواستم به مبارزه او بروم ولى اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: «بر سر جايت باش»! و خود حضرت به جنگ او رفتند. ابتدا به او فرمودند: آيا مى‌شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود:

بخدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.

سپس حضرت شمشير كشيده سر از تنش جدا كردند.

23. خطبه نماز جمعه در روز غدير

خطبه نماز جمعه در روز غدير(2)

در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليه‌السلام، يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص دادند و پس از حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار دادند و درباره آن سخن گفتند. از جمله فرمودند:


1) . مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 80.

2) . بحار الانوار: ج 94 ص 114 - 115.

خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است ... خداوند دينى را قبول نمى‌كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى‌يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده‌اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد ... و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است ... و روز كمال دين است.

پس از نماز جمعه، حضرت به اتفاق اصحابشان به مجلس جشنى كه امام مجتبى عليه‌السلام در منزلشان گرفته بودند رفتند و در آنجا اطعام و پذيرايى مفصلى از شركت كنندگان بعمل آمد.

22. در ميدان بزرگ كوفه با حضور اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله

در ميدان بزرگ كوفه با حضور اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله(1)

پنج سال خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه‌السلام حساسترين روزهايى بود كه غدير مى‌رفت تا جان تازه‌اى به خود بگيرد و محتواى بلند آن از زبان صاحب غدير بيان شود.

نسلى كه 25 سال از غدير فاصله داشتند و خفقان علمى و اقدامات وحشيانه عليه غدير مى‌رفت تا نسل جديد را كاملاً از آن بى‌خبر نمايد و از صفحه اعتقادش پاك كند. از سوى ديگر عده‌اى فتنه‌گر - كه باقيماندگان سقيفه بودند - دست به اقدامات مخرب مى‌زدند و شايع مى‌كردند كه على بن ابى‌طالب درباره مقدم بودن خود در خلافت و فضيلتش بر ديگران دليلى ندارد.

در شرايطى كه صاحب غدير براى احياى آن آستين بالا زده بود، نياز به عده‌اى از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله از حاضرين در غدير بود كه مؤيد او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند. در چنين شرايطى اميرالمؤمنين عليه‌السلام مجلسى در ميدان


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 ، ج 37 ص 199. عوالم: ج 15/3 ص 89 ، 490 . الغدير: ج 1 ص 93. مسند احمد: ج 1 ص 84 . شرح نهج البلاغه: ج 1 ص 361، ج 4 ص 488 . تاريخ ابن عساكر: ج 3 ص 50.

بزرگ كوفه - كه مقابل مسجد كوفه و دارالاماره قرار داشت - تشكيل دادند و منبرى در آنجا نصب كردند و مردم جمع شدند. اين مجلس فقط براى شهادت دادن كسانى بود كه 25 سال پيش در غدير حضور داشتند و اكنون مى‌بايست در پيشگاه ملت بپا خيزند و آنچه به چشم خود ديده‌اند بازگو كنند.

حضرت از فراز منبر فرمودند:

به خدا قسم مى‌دهم باقيماندگان از كسانى كه پيامبر صلی الله عليه وآله را ديده‌اند، و در روز غدير خم در بازگشت از حجة الوداع از آنحضرت شنيده‌اند كه درباره من - درحاليكه دستان مرا بلند كرده بود - فرمود: «مَن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أحبَّ من أحبَّه»،قسم مى‌دهم هركس اين واقعه را حاضر بوده و بچشم خود ديده و بگوش خود شنيده برخيزد و شهادت دهد.

پس از اين كلام حضرت، عده زيادى كه حداقل سى نفر ذكر شده‌اند برخاستند و آنچه ديده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام كردند.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام ديدند چند نفر از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله براى شهادت برنخاستند، و گويى سكوت آنان توجه مردم را جلب كرده بود. لذا فرمودند: در جلوى اين منبر چهار نفراز اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله هستند (كه از آنها انتظار شهادت دادن مى‌رود) كه عبارتند از انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس و خالد بن يزيد. سپس رو به آنان كرده فرمودند: شما در غدير حاضر بوده‌ايد چرا برنمى خيزيد و شهادت نمى‌دهيد؟ گفتند: سنّ ما بالا رفته و فراموش كرده‌ايم!!!

حضرت رو به انس بن مالك كرده فرمودند:

اى انس، اگر از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌اى كه فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» و امروز بر نمى‌خيزى براى من به ولايت شهادت دهى، از دنيا نروى مگر آنكه به بَرَص (پيسى) مبتلا گردى كه نتوانى آن را پنهان كنى. و تو اى اشعث، اگر از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدى كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا

على مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه»، و امروز براى من به ولايت شهادت نمى‌دهى، از دنيا نروى مگر آنكه خداوند چشمانت را كور كند.

و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌اى كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه» و امروز به ولايت براى من شهادت نمى‌دهى، خدا تو را به مرگ جاهليت بميراند.

و اما تو اى براء بن عازب، اگر از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌اى كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه»، و امروز به ولايت من شهادت نمى‌دهى، خدا تو را در همانجايى كه از آن هجرت كرده‌اى (يعنى يمن) بميراند.

اين چهار نفر هريك به نفرين اميرالمؤمنين عليه‌السلام مبتلا شدند. انس بن مالك در پيشانيش لكّه پيسى پيدا شد كه هر قدر عمامه را پايين مى‌آورد نمى‌توانست آن را پنهان كند. اشعث بن قيس هم كور شد. خالد بن يزيد هم طبق مراسم جاهليت به خاك سپرده شد، و براء بن عازب از طرف معاويه حكومت يمن يافت و در همانجا - كه وطن اصلى او بود و از آنجا به مدينه هجرت كرده بود - از دنيا رفت.

چهار نفر ديگر هم بودند كه براى شهادت برنخاستند و حضرت هر يك از آنان را نيز نفرينى كرد كه مبتلا شدند: زيد بن ارقم، جرير بن عبداللّه بجلى، يزيد بن وديعه، عبدالرحمن بن مدلج.

اين هشت نفر دنباله ماجراى حارث فهرى بودند كه در روز غدير در حضور پيامبر صلی الله عليه وآله رسما عذاب الهى را درخواست كرد و آيه «سأل سائل بعذاب واقع» نازل شد و خداوند با فرستادن سنگ و صاعقه آسمانى و هلاك او بر همگان ثابت كرد كه غدير ريشه الهى دارد و خدا پشتيبان آن است.

پس از 25 سال همان ماجرا به گونه‌اى ديگر تكرار شد و اينان با اينكه خود را در حضور صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‌ديدند و مى‌دانستند دروغ مى‌گويند و نيز مى‌دانستند كه نفرين على بن ابى‌طالب عليه‌السلام چوب الهى است و يقينا بر سرشان

خواهد خورد، ولى با اين همه كتمان كردند و لب به شهادت نگشودند. به فاصله بسيار كمى كه به دعاهاى اميرالمؤمنين مبتلا شدند و خداوند عذابش را مانند عذاب حارث فهرى بر سرشان فرستاد، بار ديگر بر همگان ثابت شد كه غدير پشتوانه الهى دارد. وقوع اين ماجرا در موقعيت حساسى بود كه نياز مبرم به شهادت چنين افرادى بود، و اكنون كه شهادت ندادند، خداوند گواهى داد كه اينان دروغ مى‌گويند و غدير و صاحب غدير راست مى‌گويد و اينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.

23. در ماههاى آخر عمر در نوشته‌اى بلند

در ماههاى آخر عمر در نوشته‌اى بلند(1)

در ماههاى آخر عمر اميرالمؤمنين عليه‌السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته‌اى مى‌نويسم كه درباره آنچه پرسيده‌ايد به صراحت سخن گفته باشم. سپس نوشته بلندى كه حدود 30 صفحه و در حد يك جزوه بود املا كردند و نويسنده حضرت نوشت. آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواندند و دستور دادند هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى انكار نكند و فرمود: اگر كسى انكار كرد قرآن را حَكَم بين خود قرار دهيد. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:

اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش ... چرا كه پيامبر صلی الله عليه وآله ولايت اين امت را داشت و من بعد از او اختيارات او را دارم ... به دليل گفته پيامبر صلی الله عليه وآله كه در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».


1) . بحار الانوار: ج 30 ص 14.

24. در بيان امتيازات خاص خود

در بيان امتيازات خاص خود(1)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام در مجلسى امتيازات خاص خود را بيان نموده چنين فرمودند: «بخدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلی الله عليه وآله نداده است»؛ و از جمله فرمودند:

خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمتها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را بعنوان دينشان راضى شدم.

25. در بيان «امرنا صعب مستصعب»

در بيان «امرنا صعب مستصعب»(2)

اصبغ بن نباته از اميرالمؤمنين عليه‌السلام اين حديث را شنيد كه «تحمل امر ولايت اهل‌بيت عليهم‌السلام بر مردم سنگين است و آن را نمى‌پذيرد جز انبياى مرسل و ملائكه مقرب و مؤمنى كه خداوند قلب او را از جهت ايمان امتحان كرده باشد». او اين مطلب را براى ميثم تمار نقل كرد. ميثم نزد آنحضرت آمد و با تعجب درباره اين حديث سؤال كرد. حضرت فرمود:

اما مؤمن، پيامبر ما صلی الله عليه وآله در روز غدير خم دست مرا گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»، آيا مؤمنين - بجز آنانكه خداوند آنان را از لغزش و گمراهى حفظ كرد - اين مطلب را پذيرفتند؟

پس آگاه باشيد! بشارت باد شما را، بشارتتان باد كه خداوند شما را اختصاص داده به آنچه ملائكه و پيامبران و مؤمنين را اختصاص نداده، و آن پذيرفتن امر ولايت ما است.


1) . بحار الانوار: ج 39 ص 336 ح 5.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 243. تفسير فرات كوفى: ص 56.

26. بعنوان بالاترين منقبت خود

بعنوان بالاترين منقبت خود(1)

مردى خدمت اميرالمؤمنين عليه‌السلام عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، بالاترين منقبت خود را از پيامبر صلی الله عليه وآله بفرمائيد. حضرت فرمود:

منصوب كردن آنحضرت مرا در غدير خم، كه به امر خداى تبارك و تعالى ولايت را از جانب او برايم اقامه نمود ...

27. در مفاخره با امام حسين عليه‌السلام

در مفاخره با امام حسين عليه‌السلام(2)

مفاخره بين معصومين عليهم‌السلام براى بيان فضايل ايشان بصورت زيبايى است كه در تاريخ بخوبى ثبت مى‌شود. روزى پيامبر صلی الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه‌السلام نشسته بودند كه امام حسين عليه‌السلام وارد شد، در حاليكه شش سال از عمر او مى‌گذشت. اميرالمؤمنين عليه‌السلام پرسيد: يا رسول‌اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوبتر هستيم؟

امام حسين عليه‌السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلی الله عليه وآله محبوبتر و مقرب‌تر است. اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر هم بگوييم؟ عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم! اميرالمؤمنين فرمود:

يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم، ... من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش ارزانى داشته است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»، پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است ودينش كامل است ... من نبأ عظيمى هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلی الله عليه وآله درباره‌ام فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ...


1) . كتاب سليم: حديث 60.

2) . فضائل شاذان: ص 84.

امام حسين عليه‌السلام هم مطالبى فرمود و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى‌نمايم! سپس امام حسين عليه‌السلام با پدر هم‌آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند ...

28. منصوب شدگان غدير

منصوب شدگان غدير(1)

مردى خدمت اميرالمومنين عليه‌السلام آمد و عرض كرد: ايمان را طورى برايم بيان كنيد كه از غير شما و بعد از شما از كسى سؤال نكنم. حضرت پس از ذكر پايه‌هاى ايمان فرمودند: كمترين چيزى كه شخص با آن گمراه مى‌شود آن است كه حجت خدا در زمين و شاهد او بر خلقش را كه امر به اطاعت او نموده و ولايتش را واجب شمرده نشناسد.

آن مرد عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، آنان را برايم معرفى كنيد. فرمود:

... كسى كه پيامبر صلی الله عليه وآله او را در غدير خم نصب كرد و به آنان خبر داد كه نسبت به مردم صاحب اختيارتر از خودشان است، و سپس به آنان دستور داد تا حاضران غائبان را آگاه نمايند.

آن مرد پرسيد: يا اميرالمؤمنين، آن شما هستيد؟ فرمود: من اول و افضل آنها هستم. سپس پسرم حسن بعد از من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است. سپس پسرم حسين بعد از او نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان است و سپس جانشينان پيامبر صلی الله عليه وآله هستند تا بر سر حوض كوثر يكى پس از ديگرى به خدمت او وارد شوند.


1) . كتاب سليم بن قيس: حديث 8.

29. در هفتاد فضيلت انحصارى حضرت

در هفتاد فضيلت انحصارى حضرت(1)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: من هفتاد فضيلت و منقبت دارم كه احدى از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله در آنها با من شريك نيستند. سپس حضرت بطور مفصل آن فضايل را برشمرد تا آنكه در پنجاه و يكم فرمود:

و اما پنجاه و يكم، پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم مرا براى همه مردم منصوب نمود و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه». پس ظالمين دور از رحمت خدا باشند و عذاب خدا بر آنان باد.

30. اتمام حجت بر كوتاهى‌كنندگان در غدير

اتمام حجت بر كوتاهى‌كنندگان در غدير(2)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام درباره اينكه پس از بيعت غدير هر كوتاهى از سوى مردم به عهده خودشان است، فرمود:

پيامبر صلی الله عليه وآله به من وصيت كرد و فرمود: يا على، اگر گروهى يافتى كه با آنان بجنگى حق خود را طلب كن، وگرنه در خانه‌ات بنشين چرا كه من پيمان تو را در روز غديرخم گرفته‌ام كه تو وصى و خليفه من و صاحب اختيار مردم نسبت به خودشان هستى. مَثَل تو مثل بيت اللّه الحرام است. مردم بايد سراغ تو بيايند و تو نبايد سراغ مردم بروى.

31. همه مردم شاهد بر غدير

31. همه مردم شاهد بر غدير(3)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام نگاهى به مردم كرد و فرمود:

من برادر پيامبر صلی الله عليه وآله و وزير او هستم. شما خوب مى‌دانيد كه من مقدم بر همه شما در ايمان به خداوند عزوجل و رسولش هستم ... و شما خود ديديد كه در روز غديرخم چگونه بپا ايستاد و مرا كنار خود بپا داشت و دست مرا بلند كرد (و مرا معرفى فرمود).


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 443.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 111 ح 465.

3) . بحار الانوار: ج 38 ص 240.

سفيد

6 . اتمام حجت ائمه عليهم‌السلام با غدير

اشاره

تا روزى كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام در قيد حيات بودند بعنوان كسى كه در غدير بر فراز دستان پيامبر صلی الله عليه وآله قرار گرفته و اينك شخصا در برابر ديدگان مردم است، معرّف عينى غدير بودند و حضور آنحضرت بمعناى حضور غدير بود.

پس از شهادت آنحضرت، ائمه عليهم‌السلام از يك سو صاحبان غدير بودند كه در غدير براى ايشان نيز بيعت گرفته شده بود، و از سوى ديگر بعنوان مدافعان و حافظان غدير در برابر دشمنان آن بودند. تبيين و استدلال و احتجاجات ائمه عليهم‌السلام، سنگر غدير را براى آينده‌اى كه تا امروز چهارده قرن از آن گذشته در برابر سقيفه محكم مى‌ساخت و دوستان غدير را از اسرار عميق آن آگاه مى‌نمود.

آنچه توسط ائمه عليهم‌السلام درباره غدير مطرح شده سر نخ و سرآغاز بحثهاى علمى است كه در قرون بعد مورد گفتگو و مناظره قرار گرفته است. با توجه به مخاطبان گوناگون از دوست و دشمن كه در برابر ائمه عليهم‌السلام قرار داشته‌اند، به فراخور حال

همه آنان در كلام ائمه عليهم‌السلام مطالبى درباره غدير بچشم مى‌خورد.

نكته قابل توجه اينكه موضوعاتى كه ائمه عليهم‌السلام نسبت به آنها حساسيت نشان داده‌اند براى ما نيز بايد قابل توجه باشد و نسبت به آنها حساس باشيم. غدير بعنوان مسئله‌اى در فرمايشات ائمه عليهم‌السلام مطرح است كه حساسيت امامان معصوم عليهم‌السلام نسبت به آن شاخص است و به ما مى‌فهماند كه بايد درباره آن حساسيت فوق العاده داشته باشيم.

1 . اتمام حجت امام حسن مجتبى عليه‌السلام با غدير

1. هنگام صلح با معاويه در كوفه

هنگام صلح با معاويه در كوفه(1)

يكى از مورادى كه غدير در عرصه اعتقادى مردم مطرح شد در صلح امام حسن عليه‌السلام بود. آنحضرت در كوفه با حضور معاويه بر فراز منبر رفتند و پس از حمد و ثناى الهى مطالبى فرمودند كه از جمله آنها اين بود:

بنى‌اسرائيل هارون را رها كردند و تابع سامرى شدند در حاليكه مى‌دانستند او خليفه موسى است. اين امت نيز پدرم را رها كردند و با غير او بيعت كردند در حاليكه خودشان ديدند كه پيامبر صلی الله عليه وآله پدرم را در روز غدير خم منصوب فرمود و به آنان دستور داد كه حاضرانشان به غائبان خبر دهند.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 88 ح 360. بحار الانوار: ج 10 ص 139.

2. در مجلس معاويه در شام

در مجلس معاويه در شام(1)

در تاريخ مشاجرات لفظى اسلام مانند روزى نيامده كه معاويه و دار و دسته‌اش نزد او جمع شده بودند و فرستادند تا امام حسن عليه‌السلام هم آمد و آنچه مى‌توانستند به آنحضرت و پدر بزرگوارش ناسزا گفتند.

امام مجتبى عليه‌السلام آغاز به سخن فرمود و احتجاجات مفصلى درباره اميرالمؤمنين عليه‌السلام در برابر آنان بيان نمود و از جمله فرمود:

پيامبر صلی الله عليه وآله در حاليكه بر فراز منبر بود على عليه‌السلام را فرا خواند. سپس او را با دستانش گرفت و فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

2 . اتمام حجت امام حسين عليه‌السلام با غدير

1. در زمان معاويه در موسم حج

در زمان معاويه در موسم حج(2)

يكسال قبل از مرگ معاويه كه مطابق است با يكسال قبل از واقعه عاشورا، امام حسين عليه‌السلام در سفر حج در منى با حضور 700 نفر اجتماع بزرگى در خيمه خود تشكيل دادند كه دويست نفر آنان اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله بودند.

سپس حضرت براى خطابه بپاخاستند و پس از حمد و ثناى الهى، از اقدامات معاويه بر ضد اميرالمؤمنين عليه‌السلام اظهار ناراحتى شديد كردند و سپس شروع به شمردن مناقب اميرالمؤمنين عليه‌السلام نمودند. حضرت در همه موارد مردم را بر صدق آنها قسم مى‌دادند و همه اقرار مى‌كردند. از جمله فرمودند:


1) . بحار الانوار: ج 44 ص 75.

2) . كتاب سليم: حديث 26.

شما را بخدا قسم مى‌دهم، آيا مى‌دانيد كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را منصوب كرد و ولايت را براى او اعلام نمود و فرمود: بايد حاضران به غايبان خبر دهند؟

جمعيت حاضر گفتند: آرى بخدا قسم.

3 . اتمام حجت امام زين‌العابدين عليه‌السلام با غدير

غدير يعنى امامت

غدير يعنى امامت(1)

يك نفر از امام زين‌العابدين عليه‌السلام پرسيد: معناى كلام پيامبر صلی الله عليه وآله چيست كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»؟ فرمود: به آنان خبر داد كه على بن ابى‌طالب عليه‌السلام امام بعد از او است.

4 . اتمام حجت امام باقر عليه‌السلام با غدير

1. متن كامل خطابه غدير

متن كامل خطابه غدير(2)

امام باقر عليه‌السلام در شرايط خفقان سخت بنى‌اميه، كه غدير مى‌رفت تا به صفحات تاريخ سپرده شود و از آن واقعه عظيم فقط گاهگاهى جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» سينه به سينه مى‌گشت، با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنى‌اميه، براى


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139.

2) بحار الانوار: ج 37 ص 201 ج 86 . احتجاج: ج 1 ص 66 .

اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن خطبه آن بيان فرمودند.

2. در پاسخ به حسن بصرى

در پاسخ به حسن بصرى(1)

امام باقر عليه‌السلام براى مردم صحبت مى‌كردند كه مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول‌اللّه، حسن بصرى آيه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ...» را مى‌خواند و مى‌گويد درباره مردى نازل شده و نام او را نمى‌گويد!

حضرت فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى‌خواست خبر مى‌داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلی الله عليه وآله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى‌كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.

پيامبر صلی الله عليه وآله هم قيام كرد و دست على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

3. در پاسخ به ذكر نام اهل‌بيت عليه‌السلام در قرآن

در پاسخ به ذكر نام اهل‌بيت عليه‌السلام در قرآن(2)

امام باقر عليه‌السلام به ابوبصير فرمود: آيه «اطيعواللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» درباره على بن ابى‌طالب عليه‌السلام نازل شده است. ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى‌گويند: چرا خداوند نام على و اهل‌بيتش را در كتابش ذكر نكرده است؟

حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه و چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلی الله عليه وآله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را)، و نيز نازل كرده «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» كه درباره على و حسن و حسين عليهم‌السلام است. (دربيان كلمه «اولى


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 34.

2) . بحار الانوار: ج 35 ص 311.

الامر») پيامبر صلی الله عليه وآله درباره على عليه‌السلام فرموده: «من كنت مولاه فعلى مولاه»، و نيز فرموده: « شمارا به كتاب خدا و اهل بيتم وصيت مى‌كنم ...».

اگر پيامبر صلی الله عليه وآله سكوت مى‌كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى‌كرد آل‌عباس و آل‌عقيل و ديگران آن را ادعا مى‌كردند!! ... وقتى پيامبر صلی الله عليه وآله از دنيا رفت على عليه‌السلام صاحب اختيار مردم بود ... چون پيامبر صلی الله عليه وآله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.

4. بى‌انصافى مردم با غدير

بى‌انصافى مردم با غدير(1)

امام باقر عليه‌السلام بعنوان بيان مفهوم و حدود ولايت و برائت با استناد به حديث غدير فرمودند: چقدر اين امت نسبت به على بن ابى‌طالب عليه‌السلام ظلم و بى‌انصافى كرده‌اند! سپس حضرت بعنوان نمونه فرمودند:

شما مخالفين، دوستانِ ابوبكر را دوست داريد و از دشمنان او - هركس كه باشد - بيزارى مى‌جوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هركس كه باشد - بيزارى مى‌جوييد، و دوستان عثمان را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى‌جوييد. ولى وقتى نوبت به على بن ابى‌طالب عليه‌السلام مى‌رسد مى‌گويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمى‌جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم! چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است در حاليكه پيامبر صلی الله عليه وآله مى‌فرمايد: «اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» ، ولى مى‌بينى كه با دشمنان او دشمنى نمى‌كنند و خواركنندگان او را خوار نمى‌كنند. اين انصاف نيست.

5. تعجب از سؤال درباره معناى غدير

تعجب از سؤال درباره معناى غدير(2)

ابان بن تغلب از امام باقر عليه‌السلام پرسيد: معناى كلام پيامبر صلی الله عليه وآله چيست كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب جاى سؤال


1) . بحار الانوار: ج 21 ص 239.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 140.

دارد؟! به آنان فهمانيد كه جانشين او خواهد بود.

6. انكار حقيقت بزرگ غدير

انكار حقيقت بزرگ غدير(1)

امام باقر عليه‌السلام درباره انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير مى‌فرمايد:

اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلی الله عليه وآله از ايشان براى على بن ابى‌طالب عليه‌السلام گرفت در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.

5 . اتمام حجت امام صادق عليه‌السلام با غدير

اشاره

در دوران زندگى امام صادق عليه‌السلام در اثر جوّ مناسبى كه براى نشر معارف اهل‌بيت عليه‌السلام پيش آمد، بيش از همه دورانها حديث غدير مطرح شده است. مواردى از آن ذيلاً تقديم مى‌شود:

1. تغافل مردم از غدير

تغافل مردم از غدير(2)

امام صادق عليه‌السلام فرمود: مردم درباره روز غديرخم خود را به غفلت زدند همانگونه كه در روز مشربه امّ ابراهيم خود را به غفلت زدند! روز مشربه مردم اطراف حضرت بودند كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمدند، ولى براى حضرت جا باز نكردند!!


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 134 ح 584.

2) . اثبات الهداة: ج 1 ص 526 ح 285.

پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: اى مردم، آيا در حالى كه من زنده‌ام و در بين شما هستم به اهل‌بيت من بى‌اعتنايى مى‌كنيد؟ بدانيد اگر من از ميان شما غايب شوم خداوند از شما غايب نمى‌شود ...

2. انكار نعمت در سقيفه

انكار نعمت در سقيفه(1)

امام صادق عليه‌السلام داستان غديرخم را بيان كردند كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه ...» و اصحاب آنحضرت ولايت را به او تبريك گفتند ... سپس حضرت امام صادق عليه‌السلام درباره آيه «يعرفون نعمة اللّه ثم ينكرونها»، يعنى: «نعمت خدا را مى‌شناسند و سپس آن را انكار مى‌كنند»، فرمود: در روز غدير آن را مى‌شناسند و در روز سقيفه انكار مى‌كنند.

3. هزاران شاهد در غدير

هزاران شاهد در غدير(2)

امام صادق عليه‌السلام به ابوحفص عمر بن يزيد فرمودند: اى اباحفص، تعجب است از آنچه على بن ابى‌طالب عليه‌السلام كشيده است! (در روز غدير) آنحضرت اين همه شاهد داشت ولى نتوانست حق خود را بگيرد در حاليكه مردم با دو شاهد حق خود را مى‌گيرند. اين همه از اهل مدينه با حضرت در حج بودند و در بازگشت پنج هزار نفر هم از اهل مكه همراه حضرت تا غدير آمدند و در آنجا ولايت على عليه‌السلام را اعلان فرمود.

4. خوشا بحال ثابت قدمان بر غدير

خوشا بحال ثابت قدمان بر غدير(3)

امام صادق عليه‌السلام درباره روز غدير چنين فرمودند:


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 33.

3) . بحار الانوار: ج 37 ص 108.

روزى پيامبر صلی الله عليه وآله براى اميرالمؤمنين عليه‌السلام در غديرخم پيمان گرفت و به ولايت او اقرار كردند. خوشا به حال آنانكه بر ولايت او ثابت قدم ماندند و واى بر كسانى كه آن پيمان را شكستند.

5. استناد غدير به قرآن

5. استناد غدير به قرآن(1)

امام صادق عليه‌السلام فرمود: هركس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوهها از جا كنده مى‌شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد. راوى پرسيد: در قرآن كدام آيه است؟ حضرت نمونه‌هايى را ذكر كردند تا آنكه مسئله غدير را چنين فرمودند:

از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى‌فرمايد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس». و از همين جاست قول پيامبر صلی الله عليه وآله كه به على عليه‌السلام فرمود: «اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ...».

6. غدير، پايان رسالت

غدير، پايان رسالت(2)

امام صادق عليه‌السلام در بيان مراحل رسالت پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود:

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب» يعنى: آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و وصيت را اعلان نما و فضيلت او علنا بيان كن. تا آنگاه كه از حجة الوداع بازمى گشت آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...» نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه».


1) . بحار الانوار: ج 23 ص 103.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7.

7. شكنندگان غدير، كفرى بر كفر ديگر

شكنندگان غدير، كفرى بر كفر ديگر(1)

امام صادق عليه‌السلام درباره آيه «ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لن‌تقبل توبتهم» فرمود: اين آيه درباره ابوبكر و عمر و عثمان است. اينان ابتدا به دين پيامبر صلی الله عليه وآله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام اقرار كردند ولى آنگاه كه پيامبر صلی الله عليه وآله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنانكه با على عليه‌السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند!! اينان كسانى‌اند كه از ايمان براى آنان هيچ نمانده است.

8. جاى پاى پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير

جاى پاى پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير(2)

امام صادق عليه‌السلام از مدينه به مكه مى‌رفتند. در بين راه كه به مسجد غدير رسيدند نگاهى به سمت چپ مسجد نمودند و فرمودند: آنجا جاى پاى پيامبر صلی الله عليه وآله است در حاليكه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه».

9. غدير براى مرد و زن

غدير براى مرد و زن(3)

امام صادق عليه‌السلام فرمود: روز غدير خم كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مردم معرفى و منصوب شد، پيامبر صلی الله عليه وآله براى او پيمان ولايت را بر گردن مردان و زنان قرار داد.

10. روز عظيم تجديد پيمان

روز عظيم تجديد پيمان(4)

امام صادق عليه‌السلام روز غدير را با عظمت خاصى ياد كردند و چنين فرمودند:


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 16 ح 67 ، ص 21 ح 87.

3) . اثبات الهداة: ج 2 ص 78 ح 327.

4) . اثبات الهداة: ج 2 ص 91.

روز غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين بزرگ قرار داده و دين را در آن كامل فرموده و نعمت را بر آنان تمام كرده، و آن عهد و پيمانى را كه از ايشان گرفته بود بر ايشان تجديد نموده است.

11. انتشار فورى خبر غدير

انتشار فورى خبر غدير(1)

امام صادق عليه‌السلام درباره شيوع و پخش فورى خبر غدير در آن زمان مى‌فرمايد:

وقتى پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم على عليه‌السلام را منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»، اين خبر در شهرها منتشر گرديد. وقتى از پيامبر صلی الله عليه وآله پرسيدند: اين خبر از سوى شماست يا از سوى پروردگار است؟ فرمود: قسم به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين مسئله از سوى خداست.

12. معناى غدير

معناى غدير(2)

از امام صادق عليه‌السلام پرسيدند: مقصود پيامبر صلی الله عليه وآله از اينكه در روز غدير فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» چه بود؟ فرمود: بخدا قسم همين سوال را از پيامبر صلی الله عليه وآله نمودند و آنحضرت فرمود:

خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است و در برابر دستورات او مرا امرى نيست؛ و من صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست؛ و هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به از او خودش صاحب اختيارترم على بن ابى‌طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 122 ح 505.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 126 ص 535.

6 . اتمام حجت حضرت موسى بن جعفر عليه‌السلام با غدير

1. ماجراى مشهور و معروف غدير

ماجراى مشهور و معروف غدير(1)

امام موسى بن جعفر عليه‌السلام در حديثى واقعه غدير را چنين نقل فرموده‌اند:

پيامبر صلی الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه‌السلام را در ماجراى معروف و مشهور روز غدير معرفى كردند و چنين فرمودند: اى مردم، آيا من صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان نيستم؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. حضرت نگاهى به آسمان كرد و فرمود: خدايا شاهد باش - و اين كار را سه بار تكرار كرد - سپس فرمود: بدانيد كه هر كس من مولاى او و صاحب اختيارتر نسبت به او هستم اين على مولاى او و صاحب اختيار اوست. اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله.

2. ولايت همه خلايق با ماست

ولايت همه خلايق با ماست(2)

در ايامى كه حضرت موسى بن جعفر عليه‌السلام در زندان بودند، روزى هارون حضرت را احضار كرد و مسائلى را سؤال نمود كه از جمله درباره ولايت اهل‌بيت عليه‌السلام بر مردم بود. حضرت فرمود:

ما مى‌گوييم ولايت همه خلايق با ما است ... و ما اين ادعا را از كلام پيامبر صلی الله عليه وآله در غديرخم مى‌نماييم كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».

3. دشمنان غدير در روز قيامت

دشمنان غدير در روز قيامت(3)

در حديثى حضرت امام كاظم عليه‌السلام توطئه‌هاى منافقين در غدير را بيان كردند و


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 142.

2) . بحار الانوار: ج 48 ص 147.

3) . بحار الانوار: ج 6 ص 53.

اشاره به جزاى اين رفتار آنان در روز قيامت نمودند. قسمتى از اين حديث چنين است:

آنگاه كه پيامبر صلی الله عليه وآله على عليه‌السلام را در روز غدير خم منصوب كرد و به بزرگان مهاجرين و انصار دستور داد تا با او بيعت كنند، آنان در ظاهر بيعت كردند ولى بين خود توطئه كردند كه دو كار انجام دهند: يكى امر خلافت را پس از پيامبر صلی الله عليه وآله از على عليه‌السلام بگيرند و ديگر اينكه در صورت امكان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند. خداوند به پيامبرش خبر داد كه اينان حيله‌گرند و شما را مسخره مى‌كنند. در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به جزاى استهزايى كه در اين دنيا كردند و خدا در دنيا به آنان مهلت داد.

روز قيامت كه مى‌شود از جهنم مقامات شيعيان اميرالمؤمنين عليه‌السلام را در بهشت مى‌بينند. مؤمنين آن منافقين را به اسم صدا مى‌زنند و به آنان مى‌گويند: چرا در آن عذاب و خوارى معطل مانده‌ايد، نزد ما بياييد تا درهاى بهشت را به روى شما باز كنيم و از آتش جهنم نجات يابيد. آنان در جهنم خود را بسوى بهشت مى‌كشانند و در همان حال مأمورين عذاب خود را به آنان مى‌رسانند و با عمودها و تازيانه‌هاى خود بر آنان مى‌زنند. وقتى نزديك درهاى بهشت مى‌رسند مى‌بينند درها به روى آنان بسته شده است. اينجاست كه بار ديگر به اعماق جهنم كشيده مى‌شوند، و مؤمنين از ديدن اين منظره مى‌خندند و آنان را مسخره مى‌كنند كه خداوند هم در قرآن فرموده: «فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون على الأرائك ينظرون».

7 . اتمام حجت امام رضا عليه‌السلام با غدير

1. عقلهاى مردم كجا و مقام بلند امامت؟!

عقلهاى مردم كجا و مقام بلند امامت؟!(1)

در فاصله تبعيد امام رضا عليه‌السلام به خراسان زمينه‌هاى بسيار مناسبى براى تبيين معناى غدير پيش آمد كه از نمونه‌هاى بارز آن در روزهاى اول ورود حضرت بود.


1) . غيبت نعمانى: ص 218 ح 6.

عبدالعزيز مى‌گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع شهر جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى‌گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه‌السلام رفتم و اين بحثهاى مسجد را به حضرت گزارش دادم. حضرت تبسمى كرد و فرمود:

اين مردم نمى‌دانند و در آرائى كه مى‌گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته‌اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد ... و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا». مسئله امامت كمال دين است؛ پيامبر صلی الله عليه وآله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه‌السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب فرمود، و هرچه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده او كتاب خدا را رد نموده و به آن كافر است ... انتخاب امام بدست مردم و عقلهاى مردم كجا و مقام بلند امامت!؟ كجا مى‌توان صاحب چنين مقامى را پيدا كرد؟ ... مى‌خواهند امامت را با عقلهاى حيران و بى‌ثمر و ناقص، و رأيهاى گمراه برپا كنند ... انتخاب خدا و پيامبر و اهل‌بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده‌اند، در حاليكه قرآن ندا داده است: «پروردگارت آنچه بخداهد خلق مى‌كند و انتخاب مى‌نمايد، براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست ...» و همچنين فرموده: «وقتى خدا و رسولش در مسئله‌اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مسلمانى حق اختيار نمى‌ماند» ...

2. روايت غدير به نقل از همه امامان

روايت غدير به نقل از همه امامان(1)

يكى از خصوصيات زمان امام رضا عليه‌السلام شرايط سخت تقيه بود، و لذا امام عليه‌السلام بسيارى از روايات را با ذكر سند از پدرانشان نقل مى‌كردند. از جمله حديث غدير را حضرت از پدرشان حضرت موسى بن جعفر از امام صادق از امام باقر از امام سجاد از امام حسين از اميرالمؤمنين عليهم‌السلام از پيامبر صلی الله عليه وآله نقل كردند كه فرمود: «من كنت


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 103 ح 425.

مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

3. جشن غدير توسط امام رضا عليه‌السلام

جشن غدير توسط امام رضا عليه‌السلام(1)

در روز عيد غديرى امام رضا عليه‌السلام عده‌اى از خواص اصحابشان را - كه آن روز را روزه گرفته بودند - براى افطار دعوت كردند و هدايايى بعنوان عيدى به خانه‌هايشان فرستادند و همچنين درباره اين روز فرمودند:

روز غدير در آسمان مشهورتر از زمين است ... و آن روزى است كه خداوند دين را كامل كرد ... در روز غدير خداوند ولايت را بر اهل آسمانهاى هفتگانه و زمينها عرضه كرد. مَثَل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در روز غدير مَثَل ملائكه در سجودشان براى آدم است، و مثل آنانكه ولايت آنحضرت در روز غدير را نپذيرفتند مثل ابليس است.

8 . اتمام حجت امام على النقى عليه‌السلام با غدير

1. زيارت نامه غدير

زيارت نامه غدير(2)

امام على النقى عليه‌السلام در سالى كه معتصم عباسى آنحضرت را از مدينه به سامرا آورد، در روز عيد غدير به نجف آمدند و اميرالمؤمنين عليه‌السلام را زيارت كردند و زيارت نامه مفصلى كه يك دور كامل اعتقادى درباره فرهنگ غدير است خواندند و ماجراى غدير را ضمن آن چنين بيان فرمودند:


1) . عوالم: ج 15/3 ص 221 - 224.

2) . بحار الانوار: ج 97 ص 360. مصباح المتهجد: ص 691.

من شهادت مى‌دهم كه پيامبر صلی الله عليه وآله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود را ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همانگونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.

سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما نرساندم؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى.

... يا اميرالمؤمنين، من شهادت مى‌دهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است.

... شهادت مى‌دهم كه خداوند به پيامبر صلی الله عليه وآله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و سخنان باطل را خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلی الله عليه وآله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا ايها الرسول، بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس». اين بود كه آنحضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه‌اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده‌ام؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى بدست نياوردند ... خدايا لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.

2. قرآن موافق با غدير، غدير موافق با قرآن

قرآن موافق با غدير، غدير موافق با قرآن(1)

اهل اهواز خدمت امام هادى عليه‌السلام نامه‌اى نوشتند و طى آن سؤالاتى مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه‌اى نوشتند و پاسخ سؤالاتشان را دادند و از جمله فرمودند:

صحيح‌ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلی الله عليه وآله مورد اتفاق است. ما اين آيه را به صراحت در قرآن مى‌يابيم كه مى‌فرمايد: «انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا ...»، و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه‌السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى فرمود و اين آيه را درباره‌اش نازل نمود.

بعد مى‌بينيم كه پيامبر صلی الله عليه وآله او را از اصحابش جدا كرد و اين عبارت را فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». از اين ارتباط مى‌فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى‌دهد. لذا است كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى‌شود و جز اهل عناد و فساد نمى‌توانند از آن سرپيچى كنند.

9 . اتمام حجت امام حسن عسكرى عليه‌السلام با غدير

1. منت خداوند بر مردم با غدير

منت خداوند بر مردم با غدير(2)

اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليه‌السلام نامه‌اى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آنحضرت نامه‌اى را توسط نماينده خود براى او فرستادند كه يكى از فرازهاى آن چنين است:


1) . بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3.

2) . بحار الانوار: ج 50 ص 321.

آنگاه كه خداوند با بپاداشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت خطاب به پيامبرش فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

2. غدير، معرف حزب اللّه‌

غدير، معرف حزب اللّه‌(1)

حسن بن ظريف مى‌گويد: به امام عسكرى عليه‌السلام نامه‌اى نوشتم و سؤال كردم: معناى قول پيامبر صلی الله عليه وآله به اميرالمؤمنين عليه‌السلام چيست كه فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه»؟

امام عسكرى عليه‌السلام فرمود:

مقصود حضرت آن بود كه او را عَلَم و علامتى قرار دهد كه هنگام اختلاف حزب خداوند با آن شناخته شوند.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 139 ح 606.

7 . احتجاج اصحاب پيامبر صلى‌الله عليه‌و‌آله با غدير

اشاره

اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله حاضران در غدير بوده‌اند و بعنوان شاهد ماجرا از يك سو و ياران پيامبر صلی الله عليه وآله از سوى ديگر مطرح هستند.

در اجتماعى كه سقيفه حكومت يافت و كارگزاران سقيفه گروهى از صحابه حاضر در غدير بودند كه به دين پشت پا زدند و در صدد محو آثار غدير و قتل صاحب غدير بر آمدند، در چنين اجتماعى دفاع ياران باقيمانده پيامبر صلی الله عليه وآله از غدير ارزش بالايى دارد.

در نگاهى ديگر اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله در نظر مخالفين غدير جايگاه ويژه‌اى دارند و در عدالت آنان ترديدى ندارند، اگر چه دوستان غدير اين مطلب را قبول ندارند. اينك اگر گروهى از صحابه درباره غدير شهادت دهند، بايد آن را دليلى عظيم بر حقانيت آن دانست و پاسخ دندان شكنى به مخالفان خواهد بود.

موارد مختلفى كه اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله غدير را مطرح كرده‌اند به اهميت آن مى‌افزايد چه آنكه اكثرا در موقعيتهايى كه صورت مناظره و اتمام حجت داشته و حتى

از نظر اجتماعى برايشان مسئله ساز بوده، به گفتن حقيقت مبادرت ورزيده‌اند و از كتمان آن اجتناب كرده‌اند.

1. ابوذر غفارى: پيامبر صلی الله عليه وآله شاهدِ من و من شاهد بر غدير

ابوذر غفارى: پيامبر صلی الله عليه وآله شاهدِ من و من شاهد بر غدير(1)

ابوذر از اولين ياران غدير و از آن سه نفرى است كه در روزهاى اول سقيفه مقاومت كردند و با غاصبين بيعت نكردند. او بارها مسئله غدير را با جزئياتش مطرح مى‌كرد و با آن احتجاج مى‌نمود.

ابوذر در مجلس ابن عباس كه در خيمه‌اى برقرار بود نشسته بود و ابن عباس مشغول صحبت با مردم بود. ناگهان ابوذر برخاست و دست به عمود خيمه زد و گفت: اى مردم هر كس مرا مى‌شناسد كه مى‌شناسد، و هر كس مرا نمى‌شناسد من خود را به اسمم برايش معرفى مى‌كنم. من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم. بحق خدا و رسولش از شما مى‌پرسم كه آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديد كه مى‌فرمود: زمين حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر راستگوتر از ابوذر؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

ابوذر گفت: اى مردم، آيا قبول داريد كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم ما را جمع كرد و فرمود: «اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ...».

همه گفتند: آرى بخدا قسم.

2. عمار ياسر در جواب عمروعاص در صفين

عمار ياسر در جواب عمروعاص در صفين(2)

در جنگ صفين عمروعاص براى اصحاب خود اين حديث را نقل كرد كه پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «عمار را گروه متجاوز مى‌كشند و عمار از حق جدا نمى‌شود و آتش جهنم او را نمى‌سوزاند».


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 193 ح 76.

2) . بحار الانوار: ج 33 ص 30.

يك نفر از لشكر معاويه به عمروعاص گفت: هم اكنون عمار در لشكر على بن ابى‌طالب عليه‌السلام است!! عمروعاص گفت: اگر بتوانى بين من و او جمع كنى با هم صحبت مى‌كنيم.

وقتى عمار و عمروعاص در مقابل هم قرار گرفتند عمرو گفت: اى عمار، تو را بخدا قسم مى‌دهم كه از اسلحه كشيدن اين دو لشكر مانع شوى و خون آنان را حفظ كنى! ما كه يك خدا را مى‌پرستيم و به قبله شما نماز مى‌خوانيم و به همان دينى دعوت مى‌كنيم كه شما دعوت مى‌كنيد و كتاب شما را مى‌خوانيم و به پيامبرتان ايمان داريم.

عمار در جواب او ضمن مطالبى گفت: پيامبر صلی الله عليه وآله به من دستور داده با قاسطين كه شما هستيد بجنگم. اى ابتر، آيا بياد دارى كه پيامبر صلی الله عليه وآله به على عليه‌السلام فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ صاحب اختيار

من خدا و رسول و بعد از آنان على است، ولى تو مولى و صاحب اختيار ندارى!!

معاويه وقتى اين خبر را شنيد گفت: «عرب هلاك شده است اگر سبك شمردن اين غلام سياه آنان را دريابد»! و منظور او عمار بود.

3. حذيفة بن يمان، ناقل بلندترين داستان غدير

حذيفة بن يمان، ناقل بلندترين داستان غدير(1)

حذيفة بن يمان يكى از اصحاب با وفاى پيامبر صلی الله عليه وآله است كه در غدير حاضر بود. او مشروح‌ترين گزارش را درباره واقعه غدير نقل كرده كه شامل جزئى‌ترين مسائل مربوط به سفر حج و مراسم غدير و نيز توطئه‌هاى منافقين همزمان و قبل و بعد از غدير مى‌شود. حذيفه در طول عمر خود نيز چندين بار به ماجراى غدير احتجاج كرده است و از كسانى است كه توانسته متن كامل و مفصل خطابه غدير را حفظ كند و به نسلهاى بعد برساند.


1) . بحار الانوار: ج 28 ص 98، ج 37 ص 127، 131. الاقبال: ص 454 ، 456.

4. حذيفه: غدير با صداى بلند اعلام شد!

حذيفه: غدير با صداى بلند اعلام شد!(1)

در ايام عثمان مردم مدائن از دست حاكمان ظالم و فاسق او به ستوه آمدند و شكايت كردند و او مجبور شد حذيفه را بعنوان حاكمى كه مردم قبول داشتند منصوب كند. اين ماجرا مقارن با اواخر حكومت عثمان بود و پس از كشته شدن عثمان و خلافت اميرالمؤمنين عليه‌السلام، حضرت براى او نامه‌اى نوشت و او را در سِمَت خود ابقا فرمود.

حذيفه كه خود نيز روزهاى واپسين عمر را مى‌گذراند بر فراز منبر آمد تا براى اميرالمؤمنين عليه‌السلام از مردم بيعت بگيرد. او در ضمن خطبه‌اى كه ايراد كرد گفت: «اكنون اميرالمؤمنين حقيقى و سزاوار به اين نام صاحب اختيار شما شده است»!

پس از پايان مراسم بيعت، جوانى ايرانى بنام مسلم بپاخاست و عرض كرد: اى امير، اين كه گفتى «اميرالمؤمنين حقيقى»، تعرض و اشاره به خلفاى قبل از او بود. اگر آنان خلفاى واقعى نبودند حقيقت امر را براى ما روشن كن كه شما در ماجراها حاضر بوده‌ايد و ديده‌ايد.

حذيفه در پاسخ به او مطالب مفصلى از تاريخ اسلام و سير آن در زمان پيامبر صلی الله عليه وآله را براى جوان ايرانى بيان كرد تا رسيد به ماجراى غدير و پس از بيان مقدمات نقطه اصلى آن را چنين بيان كرد:

در غديرخم پيامبر صلی الله عليه وآله ولايت على عليه‌السلام را با صداى بلند اعلام كرد واطاعت او را بر مردم واجب كرد و به آنان دستور داد از دستورات او تخلف نكنند و به آنان خبر داد كه اينها دستور از سوى پروردگار است. بعد فرمود: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نيستم؟ گفتند: آرى يا رسول‌اللّه. فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». سپس دستور داد همه مردم با او بيعت كنند، و همه بيعت كردند.


1) . بحار الانوار: ج 28 ص 98. اثبات الهداة: ج 2 ص 159 ح 710.

5. حذيفه: در غدير من مقابل منبر نشسته بودم

حذيفه: در غدير من مقابل منبر نشسته بودم(1)

در مورد ديگرى حذيفه داستان غدير را چنين نقل مى‌كند:

بخدا قسم در غدير خم من در مقابل پيامبر صلی الله عليه وآله نشسته بودم و مهاجرين و انصار در مجلس بودند. پيامبر صلی الله عليه وآله اميرالمؤمنين عليه‌السلام را فراخواند و دستور داد تا سمت راست او بايستد. سپس فرمود: اى مردم، ايا مى‌دانيد كه من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارترم؟ گفتند: آرى بخدا قسم. فرمود: «ايها الناس، من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

6. بلال: چه كسى در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت مى‌كند!!

بلال: چه كسى در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت مى‌كند!!(2)

بلال مؤذن پيامبر صلی الله عليه وآله از كسانى بود كه با ابوبكر بيعت نكرد. از سوى ديگر ابوبكر در زمان پيامبر صلی الله عليه وآله بلال را كه غلام بود خريد و آزاد كرد. عمر از اين بهانه استفاده كرد و روزى گريبان بلال را گرفت و گفت: اى بلال، اين جزاى ابوبكر است كه تو را آزاد كرده، اكنون نمى‌آيى با او بيعت كنى!

بلال گفت: اگر مرا بخاطر خدا آزاد كرده، مرا بخاطر همان خدا بحال خودم رها كند، و اگر مرا براى غير خدا آزاد كرده و بخاطر خودش آزاد نموده آنوقت حرف تو را بايد عمل كرد. و اما بيعت با ابوبكر، من بيعت نخواهم كرد با كسى كه پيامبر صلی الله عليه وآله او را خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته است. خداوند تعالى مى‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى اللّه و رسوله»، يعنى: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا و پيامبر جلوتر نرويد».

اى عمر، تو خوب مى‌دانى كه پيامبر صلی الله عليه وآله براى پسر عمويش پيمانى بست كه تا قيامت بر گردن ما است. آنحضرت او را در روز غدير خم مولى و صاحب اختيار ما قرار داد. چه كسى جرأت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت كند؟!


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 193 - 194.

2) . مثالب النواصب: تأليف ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 134 - 135.

عمر گفت: اگر بيعت نمى‌كنى با ما زندگى مكن! نه طرفدار ما باش و نه مخالف ما! بلال هم مجبور شد بخاطر ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام از مدينه بيرون رود و در جاى ديگرى زندگى كند!

7. ابوالهيثم بن تَيِّهان: على عليه‌السلام دلسوزترين مردم براى امت در غدير

ابوالهيثم بن تَيِّهان: على عليه‌السلام دلسوزترين مردم براى امت در غدير(1)

دوازده نفر با اجازه اميرالمؤمنين عليه‌السلام قرار گذاشتند در روز جمعه كه ابوبكر منبر

مى‌رود در مقابل منبر اجتماع كنند و آنچه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‌دانند بگويند تا هم اتمام حجت بر ابوبكر باشد و هم بر مردم. روز جمعه يكى پس از ديگرى برخاستند و مطالبى گفتند تا نوبت به ابوالهيثم بن تيهان رسيد. او گفت:

من گواهى مى‌دهم كه پيامبرمان على عليه‌السلام را در روز غدير منصوب كرد. عده‌اى از انصار در اين باره به گفتگو پرداختند كه منظور پيامبر صلی الله عليه وآله از اين اقدام چه بود و در اين باره سخن بسيار گفتند. لذا عده‌اى را خدمت آنحضرت فرستادند و در اين باره سؤال كردند. فرمود: «به آنان بگوييد: على بعد از من صاحب اختيار مؤمنين است و دلسوزترين مردم براى امت من است».

من به آنچه در خاطرم بود شهادت دادم. هر كس مى‌خواهد ايمان بياورد و هر كس مى‌خواهد كافر شود. وعده‌گاه روز قيامت است.

8. ابوايوب انصارى: سلام اى مولا و صاحب اختيار من!

ابوايوب انصارى: سلام اى مولا و صاحب اختيار من!(2)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام نشسته بودند كه مردى وارد شد در حاليكه آثار سفر در وى ديده مى‌شد. عرض كرد: سلام بر تو اى مولا و صاحب اختيار من! حضرت فرمود: اين كيست؟ عرض كردند: ابو ايوب انصارى. حضرت فرمود: راه برايش باز كنيد! مردم راه باز كردند و جلو آمد و عرض كرد:

از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».


1) . بحار الانوار: ج 28 ص 200.

2) . الغدير: ج 1 ص 188.

9. مالك بن نويره: اى ابوبكر، بيعت غدير را فراموش كرده‌اى؟!

مالك بن نويره: اى ابوبكر، بيعت غدير را فراموش كرده‌اى؟!(1)

مالك بن نويره رئيس قبيله بنى حنيفه بود كه در اطراف مدينه سكونت داشتند. او از حاضرين در غدير بود و همه واقعه را به چشم خود ديده و به قبيله خود بازگشته بود و براى آنان شرح داده بود.

پس از انتشار خبر رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله مالك بعنوان رئيس قبيله براى تجديد عهد با مولاى خود اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مدينه آمد و يكسره به مسجد رفت ولى با تعجب ابوبكر را بر فراز منبر ديد. از همانجا صدا زد: «اى ابوبكر، بيعت على عليه‌السلام در روز غديرخم را فراموش كردى؟ اين منبر جاى تو نيست كه بر آن خطابه مى‌خوانى»! اين را گفت و به قبيله خود بازگشت و با ابوبكر بيعت نكرد.

ابوبكر ترسيد و براى مقابله با او بهانه‌اى كه براى ساير قبايل عرب بكار مى‌بست به ميان آورد. ابتدا فردى را فرستاد و بعنوان نماينده خليفه از او زكات طلب كرد. مالك گفت: زكات را بايد به امام داد، و ابوبكر امام نيست تا به او زكات بدهم!!

با آمدن اين پاسخ براى ابوبكر، حكم ارتداد آنان را صادر كرد و خالد را با لشكرى به جنگ آنان فرستاد. مالك كه عمق توطئه را احساس كرده بود اذان و نماز بپاداشت تا تهمت را رد كرده باشد و بر همه معلوم كند كه منظور اينان از ارتداد نپذيرفتن ابوبكر است.

خالد كه دستور را از قبل گرفته بود در يك اقدام مزوّانه به آنان امان داد ولى سپس دستور داد در يك شبيخون آنان را اسير كنند و مردانشان را بكشند و زنانشان را اسير كنند. مالك بن نويره اولين شهيد راه غدير شد و خالد بى‌شرمانه در همان شب با همسر او همبستر گرديد، و معلوم شد اينان كه به مبارزه باصطلاح مرتدين آمده بودند، خودشان تا چه حد مرتد بودند.


1) . نزهة الكرام رازى: ج 1 ص 301 - 302.

10. قيس بن سعد: بعد از غدير هيچ حجتى برايم نمانده

قيس بن سعد: بعد از غدير هيچ حجتى برايم نمانده(1)

در زمان ابوبكر، خالد بن وليد با لشكرى به بهانه جنگ با مرتدين و براى محكم كردن پايه‌هاى سقيفه عازم طائف شد و از آنجا به سوى جده آمد. در كنار چشمه‌اى بنام «رويه» اميرالمؤمنين عليه‌السلام همراه مقداد و عمار و ابوذر و زبير و دو جوان ديگر با لشكر خالد مصادف شدند.

خالد با حركاتى نامناسب و سخنانى نامربوط خواست كثرت جمعيت خود را در برابر اميرالمؤمنين عليه‌السلام به نمايش گذارد. حضرت شانه‌هاى او را گرفت و از اسب به زير آورد و او را كشان كشان تا آسيابى قديمى كه در آنجا بود برد و آهن وسط آسياب را با معجزه نرم كرد و بر گردن خالد پيچيد و طوق گردن او ساخت.

خالد با چنين وضعى نزد ابوبكر بازگشت و چاره جويى بسيارى كردند ولى نتوانستند حلقه آهنين را از گردن او باز كنند. اين بود كه متوسل به بازوان قوى قيس شدند كه قوى‌ترين مرد مدينه به شمار مى‌آمد. قيس قسم ياد كرد كه قادر بر باز كردن آن نيست. در اينجا ابوبكر به قيس گفت: «تو نمى‌خواهى كارى انجام دهى كه امامت و حبيبت ابوالحسن از تو عيب بگيرد»! قيس در پاسخ او چنين گفت:

بخدا قسم اگر دست من با تو بيعت كرده ولى قلب و زبانم با تو بيعت نكرده است. بعد از روز غدير هيچ حجتى درباره على عليه‌السلام براى من باقى نمانده است، و بيعت من با تو مانند كسى است كه تافته‌هاى خود را پس از محكم شدن رشته كند. اين كه گفتى: «على امام من است»، من امامت او را انكار نمى‌كنم و از ولايت او اعراض نمى‌نمايم. چگونه پيمان شكنى كنم در حاليكه درباره امامت و ولايت او عهدى با خدا بسته‌ام كه درباره آن از من سؤال خواهد كرد؟!...

تو با غصب ولايت او براى خود و نشستن در جاى او و ناميدن خود به نام او مرتكب جرمى عظيم شده‌اى ... و اما اينكه مرا سرزنش كردى كه او مولاى من است، بخدا قسم او هم مولاى من و هم مولاى تو و هم مولاى همه مؤمنين است! آه! آه! اى كاش پافشارى مى‌كردم و قدرتى داشتم تا تو را مانند منجنيق به دور دستها پرتاب مى‌كردم!


1) . بحار الانوار: ج 29 ص 166 - 168.

11. قيس بن سعد: از معلّم غدير آموخته‌ام!

قيس بن سعد: از معلّم غدير آموخته‌ام!(1)

معاويه بعد از صلح با امام مجتبى عليه‌السلام بعنوان سفر حج وارد مدينه شد. انصار نسبت به او بى‌اعتنايى كردند و در اين باره معاويه به رئيس انصار قيس بن سعد بن عباده صحابى بزرگ اميرالمؤمنين عليه‌السلام اعتراض كرد. قيس ضمن سخنانى كه در پاسخ معاويه گفت مناقب اميرالمؤمنين عليه‌السلام را ذكر كرد و ظلم قريش نسبت به آنحضرت را يادآور شد. معاويه با خشم و تعجب پرسيد: اين مطالب را از چه كسى آموخته‌اى؟ قيس گفت:

از اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب عليه‌السلام ...، كه پيامبر صلی الله عليه وآله او را در غدير خم منصوب كرد و فرمود «من كنت مولاه فعلى مولاه».

12. ابوسعيد خدرى: پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير على عليه‌السلام را بلند كرد.

ابوسعيد خدرى: پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير على عليه‌السلام را بلند كرد.(2)

ابوسعيد خدرى صحابى پيامبر صلی الله عليه وآله يكى از بازگوكنندگان واقعه غدير بصورت نسبتا مفصلى است. او در قسمتى از سخنانش مى‌گويد:

پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم مردم را فراخواند ... و بازوى على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را گرفت و بلند كرد بطورى كه سفيدى زير بغل پيامبر صلی الله عليه وآله را مى‌نگريستم. سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

سپس ابوسعيد به نزول آيه «اليوم اكملت لكم ...» اشاره مى‌كند و بعد اشعار حسان بن ثابت را ذكر مى‌نمايد.


1) . كتاب سليم: حديث 26.

2) . كتاب سليم: حديث 39.

13. ابوسعيد خدرى: حضرت سه مرتبه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»

ابوسعيد خدرى: حضرت سه مرتبه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»(1)

عبداللّه بن علقمه از كسانى بود كه عمرى به اميرالمؤمنين عليه‌السلام ناسزا مى‌گفت. يكسال به مكه رفت و نزد ابوسعيد خدرى آمد و از او پرسيد: آيا هيچ منقبتى درباره على بن ابى‌طالب عليه‌السلام شنيده‌اى؟!

ابوسعيد گفت: آرى، مى‌توانى از مهاجرين و انصار و قريش سئوال كنى.

پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم ابلاغ كاملى نمود و فرمود: اى مردم آيا من نسبت به مؤمنين از خود آنان سزاوارتر نيستم؟ گفتند: آرى - و اين سؤال و جواب سه بار تكرار شد - سپس فرمود: اى على، نزديك بيا. پيامبر صلی الله عليه وآله دو دست او را بلند كرد - بطورى كه زير بغلها آنان را مى‌ديدم - و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»، و اين را سه مرتبه فرمود.

عبداللّه بن علقمه - كه تحت تأثير تبليغات بنى‌اميه قرار داشت با تعجب پرسيد: تو خودت اين را از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدى؟ ابوسعيد اشاره به گوشهاى و سينه‌اش كرد و گفت: دو گوشم شنيده و قلبم آن را در خود جاى داده است. اينجا بود كه عبداللّه گفت: من از ناسزا گفتن به على عليه‌السلام استغفار و توبه مى‌نمايم.

14. اُبَىّ بن كعب: درباره غدير خود را به فراموشى زده‌ايد؟

اُبَىّ بن كعب: درباره غدير خود را به فراموشى زده‌ايد؟(2)

ابى بن كعب يكى از اصحاب سرشناس پيامبر صلی الله عليه وآله بعنوان اعتراض به غصب خلافت توسط ابوبكر، در اولين روز ماه مبارك رمضان - كه روز جمعه بود - پس از خطبه ابوبكر در نماز جمعه بپاخاست و ضمن سخنانى گفت:

اى مهاجرين و اى انصار، آيا خود را به فراموشى زده‌ايد يا فراموش كرده‌ايد، يا قصد تحريف داريد يا حقايق را تغيير مى‌دهيد يا قصد خوار كردن داريد و يا عاجز شده‌ايد؟! آيا نمى‌دانيد كه پيامبر صلی الله عليه وآله در بين ما در موقعيتى مهم قيام كرد و على عليه‌السلام را براى ما منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه ...».


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 123 - 124.

2) . بحار الانوار: ج 28 ص 223.

15. جابر بن عبداللّه انصارى: در غدير از قبايل مختلف حاضر بودند

جابر بن عبداللّه انصارى: در غدير از قبايل مختلف حاضر بودند(1)

عده‌اى در خانه جابر بن عبداللّه انصارى نشسته بودند و امام زين‌العابدين عليه‌السلام نيز حضور داشتند. در اين هنگام مردى عراقى وارد شد و به جابر گفت: تو را به خدا قسم مى‌دهم آنچه ديده و شنيده‌اى از پيامبر صلی الله عليه وآله برايم نقل كنى. جابر گفت:

در منطقه جحفه در غدير خم بوديم و در آنجا مردم بسيارى از قبايل مختلف بودند. پيامبر صلی الله عليه وآله از خيمه بيرون آمد و سه بار با دستش اشاره كرد و دست اميرالمؤمنين عليه‌السلام را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».

16. جابر: غدير از جانب خدا بود

جابر: غدير از جانب خدا بود(2)

جابر داستان غدير را در روايتى چنين نقل كرده است:

خداوند به پيامبر صلی الله عليه وآله دستور داد على عليه‌السلام را براى مردم منصوب كند و آنان را به ولايت او خبر دهد. اين بود كه در غدير خم بپاخاست و ولايت او را بيان كرد.

17. حذيفة بن اسيد غفارى: اَلا من كنت مولاه فعلى مولاه

حذيفة بن اسيد غفارى: اَلا من كنت مولاه فعلى مولاه(3)

ابوالطفيل صحابى پيامبر صلی الله عليه وآله از حذيفة بن اسيد غفارى نقل مى‌كند كه آنحضرت در بازگشت از حجة الوداع فرمودند:

خداوند صاحب اختيار من است و من صاحب اختيار هر مسلمانى هستم و نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارترم. اَلا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.


1) . الغدير: ج 1 ص 205.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 120 ح 498.

3) . اثبات الهداة: ج 2 ص 71 ح 309.

18. عبداللّه بن جعفر: در غدير مقابل منبر نشسته بودم

عبداللّه بن جعفر: در غدير مقابل منبر نشسته بودم(1)

معاويه در سال اول حكومتش پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه‌السلام به مدينه آمد. در آنجا مجلسى تشكيل داد و از امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عبداللّه بن جعفر و ابن‌عباس و عده‌اى ديگر دعوت كرد و همه جمع شدند. در آن مجلس احتجاجات بسيارى بر معاويه شد. از جمله عبداللّه بن جعفر اين مطلب را مطرح كرد:

اى معاويه، من از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم در حاليكه حضرت بر فراز منبر بود و من و عمر بن ابى‌سلمة و اسامة بن زيد و سعد بن ابى‌وقاص و سلمان و ابوذر و مقداد و زبير در برابر او نشسته بوديم. حضرت فرمود: آيا من نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان نيستم؟ گفتيم: بلى يا رسول اللّه ... فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

معاويه گفت: اى حسن، اى حسين، اى ابن عباس، عبداللّه بن جعفر چه مى‌گويد؟ ابن عباس گفت: تو به آنچه مى‌گويد ايمان نمى‌آورى. اكنون سراغ كسانى كه نام برد بفرست و از آنان سؤال كن.

معاويه كسى را سراغ عمر بن ابى‌سلمة و اسامة بن زيد فرستاد و از آنان نيز سؤال كرد. آنان شهادت دادند كه آنچه عبداللّه بن جعفر مى‌گويد از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌اند همانگونه كه او مى‌گويد.

19. عبداللّه بن عباس: بيعت على عليه‌السلام بر گردن مردم واجب شد

عبداللّه بن عباس: بيعت على عليه‌السلام بر گردن مردم واجب شد(2)

ابن عباس داستان غدير را نقل مى‌كند و مى‌گويد:

پيامبر صلی الله عليه وآله در حضور مردم بازوى على عليه‌السلام را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ...». سپس ابن عباس مى‌گويد: بخدا قسم با اين اقدام بيعت على عليه‌السلام بر گردن مردم واجب شد.


1) . كتاب سليم: حديث 42 . بحار الانوار: ج 33 ص 266.

2) . عوالم: ج 15/3 ص 63.

20. ابن عباس: غدير از جانب خدا بود.

ابن عباس: غدير از جانب خدا بود.(1)

ابن عباس در روايتى واقعه غدير را اين گونه نقل كرده است:

خداوند به پيامبر صلی الله عليه وآله دستور داد على عليه‌السلام را براى مردم منصوب كند و آنان را به ولايت او خبر دهد. اين بود كه در روز غدير خم به ولايت او قيام نمود.

21. ابن عباس: اى معاويه، از غدير تعجب مى‌كنى؟!

ابن عباس: اى معاويه، از غدير تعجب مى‌كنى؟!(2)

در مجلسى كه معاويه در مدينه در سال اول پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه‌السلام تشكيل داد و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و نيز عبداللّه بن جعفر و عبداللّه بن عباس را دعوت كرد، احتجاجات بسيارى بر معاويه نمودند. از جمله ابن عباس گفت:

پيامبر ما صلی الله عليه وآله افضل مردم و سزاوارترين آنها و بهترينشان را در غدير خم براى امتش منصوب نمود و با على عليه‌السلام بر امت اتمام حجت كرد و به آنان دستور اطاعت از او را داد ... و به آنان خبر داد كه هر كس صاحب اختيارش پيامبر است على هم نسبت به او صاحب اختيار است.

(در روايتى چنين است:) اى معاويه، آيا تعجب مى‌كنى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير خم و در موارد زيادى نام امامان را برد و حجت را بر آنان تمام كرد و دستور به اطاعت آنان داد؟!

22. اسامة بن زيد: فاصله زيادى نشده كه غدير را فراموش كرده‌اى!

اسامة بن زيد: فاصله زيادى نشده كه غدير را فراموش كرده‌اى!(3)

اسامة بن زيد با لشكرى كه به دستور پيامبر صلی الله عليه وآله تشكيل شد به جنگ روميان رفته بود. در همين ايام حضرت از دنيا رحلت فرمود وابوبكر غاصبانه خلافت را به دست گرفت و طى نامه‌اى اسامه را به بيعت با خود و پذيرفتن خلافتش فراخواند. اسامه در پاسخ نامه چنين نوشت:


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 120 ح 498.

2) . كتاب سليم: حديث 42.

3) . بحار الانوار: ج 29 ص 92.

... نامه‌اى از تو به دستم رسيد كه آغاز آن ضد پايان آن بود! در آغاز نامه خود را خليفه پيامبر صلی الله عليه وآله معرفى مى‌كنى و در آخر آن مى‌نويسى كه مسلمانان جمع شده و تو را بر امور خود انتخاب كردند ...!

... فكر كن در اينكه حق را به اهلش بازگردانى و آن را به ايشان واگذارى كه از تو به آن سزاوارترند. خوب مى‌دانى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم درباره على عليه‌السلام چه فرمود، و فاصله زيادى هم نشده كه فراموش شده باشد!

23. چهل نفر از صحابه: به دليل غدير از كسى جز تو اطاعت نمى‌كنيم!

چهل نفر از صحابه: به دليل غدير از كسى جز تو اطاعت نمى‌كنيم!(1)

پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله همه مردم - بجز عده كمى - از دين بازگشتند و پيروى از اميرالمؤمنين عليه‌السلام را كنار گذاشتند. در اين ميان چهل نفر خدمت اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمدند و عرض كردند: «نه بخدا قسم، هرگز از كسى جز تو اطاعت نمى‌كنيم». حضرت فرمود: چرا؟ عرض كردند: از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديم كه در روز غدير آن مطالب را درباره تو مى‌فرمود. حضرت فرمود: بر سر پيمانتان هستيد؟ گفتند: آرى. فرمود: فردا در حاليكه سرهايتان را تراشيده‌ايد نزد من آييد ...

24. عده‌اى از انصار: سلام بر تو اى صاحب اختيار ما!

عده‌اى از انصار: سلام بر تو اى صاحب اختيار ما!(2)

عده‌اى از انصار بصورت كاروانى وارد كوفه شدند و در ميدان بزرگ كوفه شترهاى خود را خواباندند و در حاليكه عمامه بر سر داشتند و شمشير حمايل كرده بودند و روى خود را پوشانده بودند به راه افتادند تا خدمت اميرالمؤمنين عليه‌السلام رسيدند، و

عرض كردند: سلام بر تو اى مولاى ما!

حضرت فرمود: شما كه هستيد؟ عرض كردند: قومى از مواليان تو هستيم. فرمود: چگونه من مولاى شما هستم در حاليكه شما قومى تازه وارد هستيد؟ عرض كردند:


1) . بحار الانوار: ج 28 ص 259 ح 42.

2) . الغدير: ج 1 ص 187 - 191. اثبات الهداة: ج 2 ص 213 ص 69.

از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديم كه در روز غدير خم - در حاليكه بازوان تو را گرفته بود - مى‌فرمود: «خدا صاحب اختيار من است و من مولاى مؤمنينم، و هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست.

حضرت فرمود: شما اين مطلب را قبول داريد؟ عرض كردند: آرى. فرمود: به آن شهادت مى‌دهيد؟ عرض كردند: آرى. فرمود: راست مى‌گوييد.

سپس به راه افتادند و از خدمت حضرت بيرون آمدند. از يكى از آنان پرسيدند: شما كيستيد؟ گفتند: گروهى از انصار هستيم كه ابوايوب انصارى نيز در ميان ما است.

25. چهار نفر از صحابه: با استناد به غدير موالى تو هستيم.

چهار نفر از صحابه: با استناد به غدير موالى تو هستيم.(1)

چهار نفر وارد كوفه شدند و در ميدان بزرگ كوفه شترهاى خود را خواباندند و خدمت اميرالمؤمنين عليه‌السلام رسيدند و عرض كردند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين و رحمة اللّه و بركاته. حضرت فرمود: عليكم السلام، از كجا آمده‌ايد؟

عرض كردند: موالى شما از فلان سرزمين هستيم. حضرت فرمود: شما از كجا موالى من هستيد؟ عرض كردند:

از پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم شنيديم كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

26. عمران بن حصين: پاسخ پيامبر صلی الله عليه وآله درباره صاحب اختيار مردم

عمران بن حصين: پاسخ پيامبر صلی الله عليه وآله درباره صاحب اختيار مردم(2)

عمران بن حصين ماجراى غدير را اينگونه نقل كرده است:

پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: شما از من پرسيديد كه صاحب اختيارتان پس از من كيست؟ و من به شما خبر دادم. سپس دست على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را در روز غدير خم گرفت و گفت: «من كنت مولاه فعلى مولاه».


1) . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 257 ح 364.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 173 ح 803.

27. عمران بن حصين: اى ابوبكر، روز غدير را فراموش كرده‌اى؟!

عمران بن حصين: اى ابوبكر، روز غدير را فراموش كرده‌اى؟!(1)

پس از غصب خلافت، عمران بن حصين به ابوبكر گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بعنوان اميرالمؤمنين، سلام دادى! آيا آن روز را بياد مى‌آورى يا فراموش كرده‌اى؟

ابوبكر گفت: يادم هست!

28. بريده اسلمى: آيا احدى مى‌تواند بر اميرالمؤمنين امير باشد؟!!

بريده اسلمى: آيا احدى مى‌تواند بر اميرالمؤمنين امير باشد؟!!(2)

بريده اسلمى بعنوان اعتراض به ابوبكر در غصب خلافت گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابى طالب «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كرده‌اى؟

ابوبكر گفت: بياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين امارت داشته باشد؟! عمر گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمى‌شود! بريده در پاسخ اين آيه را خواند: «بر مردم حسد مى‌برند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم» سپس گفت: پس خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است.

عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند؛ و هميشه نسبت به بريده نگاه غضب آلود داشت!!

29. زيد بن ارقم، ناقل متن كامل خطبه

زيد بن ارقم، ناقل متن كامل خطبه(3)

زيد بن ارقم كسى بود كه در روز غدير شاخه‌هاى درختان را بالاى سر


1) . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 252.

2) . مناقب ابن شهر آاشوب: ج 2 ص 252.

3) . العدد القوية: ص 169. التحصين: ص 578 . الصراط المستقيم: ج 1 ص 301. بحارالانوار: ج 37 ص 168.

پيامبر صلی الله عليه وآله نگه داشته بود تا هنگام سخنرانى حضرت به او اصابت نكند. طبعا هنگام معرفى و بلند كردن اميرالمؤمنين عليه‌السلام توسط پيامبر صلی الله عليه وآله از نزديك بلكه نزديك‌تر از همه شاهد ماجرا بود. او كسى است كه متن كامل خطبه مفصل پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير را به خاطر سپرد و آن را حفظ كرد و براى نسلهاى آينده بازگو نمود.

30. زيد بن ارقم، نفرين شده غدير!

زيد بن ارقم، نفرين شده غدير!(1)

شخصى مانند زيد بن ارقم بايد بارها ماجراى غدير را نقل كرده و شهادت خود را ارائه كرده باشد. در حساسترين موقعيتى كه نياز به گواهى او بود از اين اقدام سرباز زد،

و آن روزى بود كه در كوفه اميرالمؤمنين عليه‌السلام از او و چند نفر ديگر خواست تا برخيزند و درباره غدير به آنچه با چشم خود ديده و با گوش خود شنيده‌اند شهادت دهند. با آنكه هيچ شرايط تقيه و نگران كننده‌اى نبود و عده‌اى هم برخاستند و شهادت دادند ولى او برنخاست و شهادت نداد.

در آنجا اميرالمؤمنين عليه‌السلام او را نفرين كرد و از مجلس بيرون نرفته چشمانش كور شد و اين معجزه چنان درباره او معروف شد كه هرجا مى‌رفت بعنوان نفرين شده اميرالمؤمنين عليه‌السلام او را نشان مى‌دادند.

او هم قسم ياد كرد از آن پس هر كس درباره غدير بپرسد آنچه ديده و شنيده را بيان كند و شهادت دهد.

31. زيد بن ارقم: در غدير خدا و جبرئيل شاهد پيامبر صلی الله عليه وآله بودند

زيد بن ارقم: در غدير خدا و جبرئيل شاهد پيامبر صلی الله عليه وآله بودند(2)

برادر زيد بن ارقم مى‌گويد: روزى با زيد نشسته بوديم كه اسب سوارى نزديك آمد كه حال سفر از او هويدا بود. سلام كرد و پرسيد: زيد بن ارقم در ميان شما است؟


1) . بحار الانوار: ج 31 ص 447 ، ج 37 ص 199. عوالم: ج 15/3 ص 89 ، 490 . الغدير: ج 1 ص 93.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 152.

زيد گفت: من هستم، چه مى‌خواهى؟ آن مرد گفت: نمى‌دانى از كجا آمده‌ام؟ گفت: نه. گفت: از فسطاط مصر آمده‌ام تا حديثى را كه از پيامبر صلی الله عليه وآله بياد دارى از تو سؤال كنم. زيد گفت: كدام حديث؟ مرد گفت: حديث غدير خم درباره ولايت على بن ابى‌طالب عليه‌السلام. زيد تفصيلى از ماجراى غدير را بيان كرد و از جمله گفت:

پيامبر صلی الله عليه وآله بر فراز منبر در غدير فرمود: اى مردم چه كسى صاحب اختيارتر بر شما از خودتان است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: خدايا شاهد باش و تو اى جبرئيل شاهد باش - و اين را سه بار تكرار فرمود - سپس دست على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را گرفت و او را بسوى خود بلند كرد و فرمود: «اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله» - و اين را نيز سه مرتبه فرمود - سپس فرمود: آيا شنيديد؟ گفتند: آرى بخدا قسم. فرمود: اقرار هم كرديد؟ گفتند: آرى. حضرت فرمود: خدايا شاهد باش و تو اى جبرئيل شاهد باش.

32. زيد بن ارقم، مى‌خواهم غدير را از زبان خودت بشنوم.

زيد بن ارقم، مى‌خواهم غدير را از زبان خودت بشنوم.(1)

عطيه عوفى مى‌گويد: به زيد بن ارقم گفتم: داماد من از قول تو درباره على بن ابى‌طالب ماجراى غدير را نقل كرده و من دوست دارم از خودت بشنوم. زيد گفت:

هنگام ظهر بود كه پيامبر صلی الله عليه وآله بيرون آمد و سپس در حاليكه بازوى على بن ابى‌طالب را گرفته بود گفت: اى مردم، آيا قبول داريد من نسبت به مردم صاحب اختيارتر از خود آنانم؟ گفتند: آرى. فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه.

33. براء بن عازب: در سفر حج در غدير خم پياده شديم.

براء بن عازب: در سفر حج در غدير خم پياده شديم.(2)

براء بن عازب كسى است كه در روز غدير آنقدر به منبر پيامبر صلی الله عليه وآله نزديك بود كه شاخه درختان را از بالاى سر پيامبر صلی الله عليه وآله بلند كرده بود تا به حضرت


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 149.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 149، 168. عوالم: ج 15/3 ص 106.

اصابت نكند و حضرت در كمال آرامش سخنرانى كند. وقتى اميرالمؤمنين عليه‌السلامدر ميدان كوفه از همين شخص خواست تا درباره غدير شهادت دهد سرباز زد و به نفرين آنحضرت گرفتار شد.

او بعدها از عمل خود پشيمان بوده و داستان غدير را چنين نقل كرده است:

با پيامبر صلی الله عليه وآله در سفر حج بودم كه در غدير خم پياده شديم. دستور نماز جماعت داده شد و بين درختان براى پيامبر صلی الله عليه وآله جارو زده شد. حضرت نماز ظهر را خواند و دست على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلى على مولاه، اللهم انصر من نصره و اخذل من خذله».

34. انس بن مالك: من در غدير از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم.

انس بن مالك: من در غدير از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم.(1)

انس بن مالك خدمتكار پيامبر صلی الله عليه وآله بوده و در غدير همه ماجرا را از نزديك ديده و شنيده است. او يكى از كسانى است كه در حساسترين موقعيت كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام از او خواست در پيشگاه مردم به آنچه در غدير ديده شهادت دهد، از شهادت دادن سر باز زد. حضرت او را نفرين كرد و او در پيشانيش مبتلا به برص شد، بطورى كه قابل كتمان نبود و همه او را بعنوان نفرين شده اميرالمؤمنين عليه‌السلام مى‌شناختند.

انس پس از مبتلا شدن به نفرين حضرت تصميم گرفت هرگز ماجراى غدير را كتمان نكند و در هر جايى كه از او در اين باره سؤال شود به صراحت بيان كند. نمونه‌اى از آن چنين است كه گفت:

من در روز غدير خم از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم در حاليكه دست على عليه‌السلام را گرفته بود فرمود: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نيستم؟ گفتند: آرى. فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله».


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 147، ص 44 ح 179.

سفيد

8 . استدلال اصحاب و طرفداران اميرالمؤمنين عليه‌السلام با غدير

اشاره

يكى از جلوه‌هاى زيباى دفاع از غدير، اقدامات دوستان آن است. شيفتگان ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه چون پروانه گرد آن وجود مقدس طواف مى‌كردند، بالاترين افتخار خود را دفاع از پايه اصيل غدير مى‌دانستند و ساير اركان اعتقادى خود را بر آن استوار مى‌ديدند.

لطافت خاصى از گفته‌هاى حساب شده و ريشه دار اصحاب اميرالمؤمنين عليه‌السلام درباره غدير ديده مى‌شود و موقعيت‌هاى حساسى در آنها بچشم مى‌خورد كه راهگشاى موارد بسيارى از بحثهاى علمى در آينده‌هاى غدير بوده است.

1. سليم بن قيس، اولين مبلغ غدير در فرهنگ مكتوب

سليم بن قيس، اولين مبلغ غدير در فرهنگ مكتوب(1)

سليم بن قيس هلالى صاحب اولين كتاب در اسلام است. او تأليف اين كتاب را در اوايل حكومت عمر آغاز كرده و در زمان حجاج به پايان رسانده است. او واقعه غدير را در مواضع مختلف كتابش به مناسبتهاى مختلف از قول افراد مختلفى از حاضران


1) . كتاب سليم: حديثهاى 8 ، 11 ، 14 ، 25 ، 26 ، 39 ، 42 ، 55 ، 60.

غدير نقل نموده است. در يك مورد هم داستان مفصل آن ماجرا را از ابوسعيد خدرى نقل كرده است. بدين صورت كتاب او، اولين موردى است كه در راستاى ابلاغ غدير به نسلهاى آينده فرهنگ مكتوب را بكار گرفته است و چه زيبا تأثير خود را در طول چهارده قرن به ظهور رسانده كه تقريبا همه كتب حديثى و تاريخى ما واقعه غدير را از كتاب سليم نقل كرده‌اند و خود كتاب هم تا امروز باقى است و بعنوان اولين مدرك مكتوب غدير در ميراث علمى اسلام مى‌درخشد.

2. اصبغ بن نباته، منادى غدير در صفين

اصبغ بن نباته، منادى غدير در صفين(1)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام در ايام صفين نامه‌اى براى معاويه نوشت و آن را توسط اصبغ بن نباته فرستاد. معاويه پس از خواندن نامه گفت: على قاتلين عثمان را به ما تحويل نمى‌دهد. اصبغ در پاسخ او گفت: اى معاويه با خون عثمان بهانه مياور ...

معاويه از سخن اصبغ غضبناك شد. اصبغ مى‌گويد: براى آنكه او را بيشتر ناراحت كنم خطاب به ابوهريره كه نزد او نشسته بود گفتم:

اى صحابى پيامبر، تو را قسم مى‌دهم به خدايى كه جز او خدايى نيست و عالم به غيب و شهود است و بحق حبيب خدا حضرت مصطفى صلی الله عليه وآله، كه به من خبر دهى آيا در روز غدير خم حاضر بودى؟

ابوهريره گفت: آرى حاضر بودم. اصبغ پرسيد: چه شنيدى كه آنحضرت درباره على عليه‌السلام فرمود. ابوهريره گفت: از او شنيدم كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

گفتم: اى ابوهريره اگر چنين است تو ولايت دشمن او را پذيرفته‌اى و با او دشمنى كرده‌اى!! ابوهريره نفس عميقى كشيد و گفت: انا للّه و انا اليه راجعون!!


1) . الغدير: ج 1 ص 203.

3. زيد بن صوحان: بخاطر غدير شهيد مى‌شوم.

زيد بن صوحان: بخاطر غدير شهيد مى‌شوم.(1)

زيد بن صوحان از بهترين اصحاب اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود كه در جنگ جمل شهيد شد. وقتى در ميدان جنگ روى زمين افتاد اميرالمؤمنين عليه‌السلام بالاى سرش آمد و نشست و فرمود: اى زيد، خدا رحمتت كند. سبك‌بار بودى و كمكهاى تو بسيار با ارزش بود.

زيد سرش را به طرف اميرالمؤمنين عليه‌السلام بلند كرد و عرض كرد:

يا اميرالمؤمنين، خدا تو را جزاى خير دهد. بخدا قسم اعتقادم درباره شما اين است كه عالِم به خداوند هستى و در امّ الكتاب علىّ حكيم هستى و خدا در سينه تو جلوه عظيم دارد. بخدا قسم من در لشكر تو با جهالت كشته نمى‌شوم! بلكه از ام‌سلمه همسر پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم كه مى‌گفت: از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله». بخدا قسم نخواستم تو را خوار كنم تا خدا مرا خوار نكند.

4. عبدالرحمن بن ابى‌ليلى: آيا با وجود غدير مى‌شود بگوييم ...؟!

عبدالرحمن بن ابى‌ليلى: آيا با وجود غدير مى‌شود بگوييم ...؟!(2)

عبدالرحمن بن ابى‌ليلى در حضور اميرالمؤمنين عليه‌السلام بپاخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين، من از شما سؤالى دارم كه مى‌خواهم جوابش را از خود شما بشنوم، و اين در حالى است كه ما منتظر شديم شما درباره ولايت و خلافت خود مطالبى بگوييد ولى هنوز نگفته‌ايد. آيا وقت آن نرسيده كه بگوييد.

ما درباره شما مطالب بسيارى مى‌گوييم. آيا مى‌شود ما بگوييم آنان كه قبل از شما خلافت را بدست گرفتند از شما نسبت به آن سزاوارتر بودند؟ اگر چنين چيزى بگوييم پس چرا پيامبر صلی الله عليه وآله بعد از حجة الوداع شما را منصوب كرده فرمود: «ايها الناس، من كنت مولاه فعلى مولاه»؟!


1) . بحار الانوار: ج 32 ص 188 ح 138.

2) . بحار الانوار: ج 29 ص 582 ح 16.

5. عبدالرحمن بن ابى‌ليلى: در غدير على عليه‌السلام را در مقابل ديدگان مردم آورد.

عبدالرحمن بن ابى‌ليلى: در غدير على عليه‌السلام را در مقابل ديدگان مردم آورد.(1)

عبدالرحمن حديث غدير را چنين نقل كرده است:

پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم على عليه‌السلام را مقابل مردم آورد و به آنان معرفى كرد كه او صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى است».

6. برد همدانى: از معاويه و اصحابش بر غدير اقرار گرفتيم.

برد همدانى: از معاويه و اصحابش بر غدير اقرار گرفتيم.(2)

مردى از همدان بنام «برد» نزد معاويه آمد. عمروعاص در آنجا مشغول بدگوئى نسبت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود. برد گفت: اى عمروعاص، بزرگان ما از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدند كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه»، آيا اين حق است يا باطل؟

عمروعاص گفت: حق است، و من اضافه مى‌كنم كه هيچيك از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله مثل مناقب على را ندارند!!

... آن مرد نزد قبيله خود بازگشت و به آنان گفت: ما نزد قومى آمديم كه از زبان آنان بر عليه خودشان اقرار گرفتيم! بدانيد كه على بر حق است و تابع او باشيد!!

7. محمد حِميَرى: اقرار معاويه به غدير

محمد حِميَرى: اقرار معاويه به غدير(3)

روزى سه نفر از شعرا نزد معاويه جمع بودند: طرماح، هشام مرادى، محمد بن عبداللّه حميرى. معاويه كيسه زرى بيرون آورد و مقابل خود گذاشت و گفت: اى شعراى عرب، درباره على بن ابى‌طالب شعرى بگوييد ولى جز حق نگوييد. من فرزند ابوسفيان نيستم اگر اين كيسه را به كسى بدهم جز آنكه درباره على حق را بگويد.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 104 ح 428.

2) . الغدير: ج 1 ص 201.

3) . بحار الانوار: ج 33 ص 259.

طرماح برخاست و درباره حضرت ناسزا گفت. هشام مرادى نيز ناسزا گفت. عمروعاص به محمد بن عبداللّه حميرى گفت: اكنون تو بگو، ولى غير حق مگو. سپس عمروعاص به معاويه گفت: قسم ياد كرده‌اى كه اين كيسه را ندهى جز به كسى كه درباره على حق را بگويد. معاويه گفت: آرى.

محمد بن عبداللّه حميرى برخاست و اشعار بلندى در مدح اميرالمؤمنين عليه‌السلام سرود كه يك بيت آن درباره غدير بود:

تَناسَوْا نَصْبَهُ في يَومِ خُمٍّ *** مِنَ الْباري وَ مِنْ خَيْرِ الاَنامِ

يعنى:

فراموش كردند نصب على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را در روز غدير خم از سوى خداوند و از سوى بهترين مردم!

معاويه گفت: تو از همه راست‌تر گفتى! كيسه زر را تو بردار!

8. عمرو بن ميمون:در غدير نام على عليه‌السلام به صراحت برده شد.

عمرو بن ميمون:در غدير نام على عليه‌السلام به صراحت برده شد.(1)

عمرو بن ميمون اودى گفت: عده‌اى از مردم نسبت به على بن ابى‌طالب عليه‌السلام بدگويى مى‌كنند. اينان هيزم آتش‌اند. من از عده‌اى از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌ام كه مى‌گفتند: به على بن ابى‌طالب عليه‌السلام خصوصياتى داده شده كه به احدى از بشر داده نشده است. از جمله اينكه او صاحب روز غدير خم است كه پيامبر صلی الله عليه وآله نام او را به صراحت برد و ولايت او را بر امتش لازم كرد و مقام والاى او را به آنان شناسانيد و منزلت او را روشن ساخت و فرمود: اى مردم چه كسى صاحب اختيارتر از شما نسبت به خودتان است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».


1) . بحار الانوار: ج 40 ص 68 ح 104. اثبات الهداة: ج 2 ص 87 ح 358.

9. شريك: به دليل غدير، هر كس على عليه‌السلام را نشناسد در آتش است

شريك: به دليل غدير، هر كس على عليه‌السلام را نشناسد در آتش است(1)

شريك بن عبداللّه نخعى كه يكى از قضات بزرگ سنى است، سخن جالبى درباره غدير گفته است. از او پرسيدند: چه مى‌گويى درباره كسى كه از دنيا رفته و نسبت به ابوبكر معرفتى ندارد؟ پاسخ داد: چيزى بر عهده او نيست. گفتند: اگر نسبت به على عليه‌السلام معرفت نداشته باشد چطور؟ گفت: در آتش است! زيرا پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير او را بعنوان عَلَم و راهنما بين مردم منصوب كرده و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».

10. زيد بن على بن الحسين عليه‌السلام: غدير، نصب علامت خداوند براى روز اختلاف

زيد بن على بن الحسين عليه‌السلام: غدير، نصب علامت خداوند براى روز اختلاف(2)

نزد زيد بن على بن الحسين عليه‌السلام كلام پيامبر صلی الله عليه وآله ذكر شد كه فرموده: «من كنت مولاه فعلى مولاه». زيد گفت: پيامبر صلی الله عليه وآله او را بعنوان علامتى منصوب فرمود كه حزب خداوند هنگام اختلاف شناخته شوند.


1) . المسترشد: ص 270 ح 81.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 141.

9 . اتمام حجت زنان با غدير

اشاره

حضرت فاطمه زهرا عليه‌السلام در مقام عصمت و مرتبه سيدة نساء العالمين، اولين مدافع غدير بودند.(1)

زنان نيز بعنوان نيمى از مخاطبان «من كنت مولاه فعلى مولاه» در اعتقاد به غدير و دفاع از آن وظيفه دارند. همانگونه كه ولايت صاحب غدير بر مردان و زنان يكسان است وظيفه اين دو گروه نيز در برابر او يكسان است. در طول تاريخ نيمى از عدد ميلياردى شيعيان و دوستان اميرالمؤمنين عليه‌السلام را زنان تشكيل داده‌اند و در اعتقاد به آن حضور داشته‌اند.

در موقعيت‌هاى دفاعى غدير، بنابر شرايط مختلف زمانها، به موارد شاخصى برمى‌خوريم كه زنان از غدير دفاع كرده‌اند و در برابر دشمنانى همچون معاويه اتمام حجت كرده‌اند، و اين حاكى از آن است كه دفاع از ولايت در هر شرايطى بر مرد و زن واجب است.


1) . فرمايشات حضرت زهرا عليهاالسلام درباره غدير در بخش چهارم كتاب حاضر گذشت.

1. ام سلمه: حاضر در غدير

ام سلمه: حاضر در غدير(1)

ام سلمه كه از حاضرين در غدير است حديث غدير اين گونه نقل كرده است: پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

2. خوله حنفيه: بخاطر غدير مورد غضب سقيفه قرار گرفتيم.

خوله حنفيه: بخاطر غدير مورد غضب سقيفه قرار گرفتيم.(2)

در حكومت غاصبانه ابوبكر عده‌اى از پذيرفتن خلافت او سرباز زدند و اعلام كردند كه فقط خليفه تعيين شده در غدير را به امامت قبول دارند. از جمله اين افراد مالك بن نويره رئيس قبيله بنى‌حنيفه بود كه از پرداخت زكات هم به نمايندگان ابوبكر ابا كرد.

ابوبكر سرلشكر خود خالد بن وليد را به جنگ مالك فرستاد. خالد كه در خباثت و جنايت و بى‌حيايى يد طولايى داشت با لشكر خود از مدينه خارج شد تا به منطقه مزبور رسيد. مالك برخورد مسلحانه ابوبكر را كه ديد فهميد با تهمت ارتداد مى‌خواهند با آنها بجنگند. لذا در مقابل آنها اعلام كرد كه ما مسلمانيم و اذان گفتند و همه به نماز ايستادند؛ و بهانه خالد از اين جهت قطع شد، ولى دستور كار به او داده شده بود.

پس از نماز مغرب و عشا قرار شد شب را هر دو گروه به استراحت بپردازند تا فردا صبح در حل و فصل امور مذاكره كنند. خالد با يك اقدام ناجوانمردانه به مالك نيرنگ زد و در حاليكه آنها سلاحها را بر زمين گذارده بودند همه را اسير كردند و در يك فرمان اسيران راكشتند و خالد همان شب با همسر مالك همبستر شد تا اسلام سقيفه‌اى به همه معرفى شود.

به اين همه اكتفا نكردند و زنان و دختران مسلمان قبيله را بعنوان اسير به مدينه


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 149 ح 652.

2) . اثبات الهداة: ج 2 ص 32 ح 170. بحار الانوار: ج 29 ص 460.

آوردند تا بين مسلمانان قسمت كنند! خوله دخترى از آنان بود كه او را بعنوان اسير وارد مسجد كردند. او در ابتداى ورود به مسجد صدا زد: اى مردم، محمد صلی الله عليه وآله چه شده است؟ گفتند: از دنيا رفت. پرسيد: آيا قبر و زيارتگاهى دارد؟ گفتند: آرى اين تربت و قبر اوست. از همانجا خطاب به پيامبر صلی الله عليه وآله صدا زد: «السلام عليك يا رسول اللّه. من شهادت مى‌دهم كه صداى مرا مى‌شنوى و قادر بر پاسخ من هستى. ما بعد از تو اسير شده‌ايم در حاليكه به لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه شهادت مى‌دهيم».

سپس نشست. در اينجا طلحه و زبير او را بعنوان كنيز براى خود درخواست كردند. خوله گفت: اى اعرابى (كه از دين خدا خبر نداريد)، چگونه است كه زنان خود را در پس پرده‌ها نگه داشته‌ايد و زنان ديگران را هتك حرمت مى‌كنيد؟! سپس گفت: به خدا و پيامبر قسم، كسى مالك من نخواهد شد مگر آن كسى كه خبر دهد آنچه مادرم در زمان حامله بودنش به من در خواب ديده و آنچه هنگام ولادتم به من گفته و علامتى كه بين من و اوست.

در اينجا اميرالمؤمنين عليه‌السلام وارد مسجد شد و پرسيد: اين چه سر و صدايى است كه در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله برپا شده؟ داستان خوله را گفتند. حضرت فرمود: من اگر بگويم او از آن من خواهد بود؟ گفتند: آرى. حضرت از خوله هم در اين باره پرسيد. خوله گفت: تو كيستى كه در بين اين مردم چنين ادعايى مى‌كنى؟!! فرمود: من على بن ابى‌طالبم. خوله عرض كرد:

شايدتو همان كسى هستى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير خم بعنوان عَلَم و راهنماى مردم برايمان منصوب كرد؟

حضرت فرمود: من همانم. خوله عرض كرد:

ما بخاطر تو غضب كرديم و بخاطر تو به ما حمله كردند و ما را غارت كردند و اسير گرفته آوردند؛ زيرا مردان ما گفتند: ما صدقات اموالمان و اطاعت خود را در اختيار كسى قرار نمى‌دهيم مگر آن كه پيامبر صلی الله عليه وآله او را براى ما و شما نصب كرده است.

3. دارِميّه: ولايت على عليه‌السلام را بخاطر غدير پذيرفته‌ام.

دارِميّه: ولايت على عليه‌السلام را بخاطر غدير پذيرفته‌ام.(1)

بانوى سياه پوستى بنام «دارميّه حجونيّه» از شيعيان اميرالمؤمنين عليه‌السلام بود. معاويه در سفرى كه براى حج به مكه آمد سراغ او فرستاد و او را آوردند.

معاويه از او پرسيد: چرا على را دوست دارى و مرا مبغوض مى‌دارى؟ و چرا ولايت او را پذيرفته‌اى و با من دشمنى مى‌كنى؟ دارميه گفت: از پاسخ اين سؤال درگذر! معاويه گفت: هرگز! دارميه گفت:

اكنون كه نمى‌گذرى ... ولايت على عليه‌السلام را پذيرفته‌ام بخاطر پيمانى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غدير خم براى ولايت او گرفت، و تو نيز حاضر بودى ...


1) . الغدير: ج 1 ص 208. اثبات الهداة: ج 2 ص 222 ح 114. بحار الانوار: ج 33 ص 260 ح 532.

10 . اقرارهاى مخالفين غدير

اشاره

سرعت و وسعت انتشار خبر غدير به قدرى حيرت‌انگيز بود كه باعث شد تلاشهاى مذبوحانه دشمن براى مخفى كردن آن ناكام بماند و در حكومت ضد غدير هم ذكر آن علنا شنيده مى‌شد.

در چنين شرايطى مخالفين غدير نيز مورد سؤال قرار مى‌گرفتند و درباره غدير از آنان پرسيده مى‌شد، و آنان چاره‌اى جز اقرار نداشتند. حتى سران سقيفه كه براى ريشه‌كن كردن غدير به ميدان آمده بودند نيز به آن اعتراف كردند و اين اقرار بقدرى علنى بود كه دوست و دشمن را به تعجب واداشت.

ارزش اين اقرارهاى خصم در بحثهاى علمى غدير بر احدى پوشيده نيست و نزديك‌ترين راه براى اثبات غدير است. اقرارهاى دشمنان اوليه غدير در قرنهاى بعد بصورت كتابهايى كه مخالفين غدير نوشتند و در آنها حديث غدير را با اسناد معتبر نقل كردند جلوه نمود.

اين سير تا آنجا پيشرفت كه عده‌اى از مؤلفين مخالف به جمع‌آورى اسناد و متون

مربوط به غدير در ضمن كتابهايشان و يا بصورت كتابهاى مستقل پرداختند و جاى هرگونه شك و اشكال در اين زمينه را تا ابد مسدود نمودند. در اين فصل نمونه‌هايى از اقرارهاى مخالفان غدير ذكر مى‌شود.

1. اقرار ابليس درباره غدير

اقرار ابليس درباره غدير(1)

سلمان كه در پرتو ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام چشم بصيرتش فراتر از ظاهر را مى‌ديد نقل مى‌كند: عده‌اى مشغول ناسزا گفتن نسبت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين عليه‌السلام بودند. در همين حال ابليس (بصورت آدمى) گزارش از آنجا افتاد و ايستاد و خطاب به آنان چنين گفت: بدا به حال شما كه به مولى و صاحب اختيار خود ناسزا مى‌گوييد! گفتند: تو از كجا مى‌گويى او مولاى ماست؟ ابليس گفت:

از كلام پيامبرتان كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله»!

2. ابوبكر: چيزى بعد از غدير تغيير نيافته!

ابوبكر: چيزى بعد از غدير تغيير نيافته!(2)

روزى ابوبكر با نيرنگى تازه براى توجيه غصب خلافت، نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام آمد و گفت:

پيامبر درباره مسئله ولايت تو بعد از ايام ولايت در غدير چيزى را تغيير نداده و من شهادت مى‌دهم كه تو مولاى من هستى و بدين مطلب اقرار مى‌نمايم، و در زمان پيامبر هم بعنوان اميرالمؤمنين بر تو سلام كرده‌ام ولى ...».


1) . بحار الانوار: ج 39 ص 162 ح 1.

2) . بحار الانوار: ج 41 ص 228. صورت كامل ماجرا در ص 43 كتاب حاضر ذكر شد.

3. عمر بن خطاب: على بعنوان امام ما منصوب شد!

عمر بن خطاب: على بعنوان امام ما منصوب شد!(1)

از عمر نيز حديث غدير به اين صورت نقل شده است:

پيامبر على را بعنوان امام منصوب كرد و گفت: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله، خدايا تو بر اينان شاهد هستى»!

عمر مى‌گويد جوان خوش سيمايى را ديدم كه گفت: اى عمر، چه مى‌بينى؟ بخدا قسم پيامبر صلی الله عليه وآله پيمانى بر شما بست كه جز منافق آن را بر هم نمى‌زند، و عهدى گرفت كه با آن مخالفت نمى‌كند مگر كسى كه از دينش مرتد شده باشد. اى عمر، تو بپرهيز از اينكه آن را بر هم زنى يا با آن مخالفت كنى!!

4. ابوهريره: در غدير آيه «اليوم اكملت ...» نازل شد.

ابوهريره: در غدير آيه «اليوم اكملت ...» نازل شد.(2)

ابوهريره در موردى روز غدير را چنين توصيف كرده است:

روز غدير خم پيامبر صلی الله عليه وآله دست على بن ابى طالب عليه‌السلام را گرفت و فرمود: آيا من صاحب اختيار مؤمنين نيستم؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» ... و خداوند آيه نازل كرد كه «اليوم اكملت لكم دينكم ...».

5. ابوهريره: در غدير حاضر بودم.

ابوهريره: در غدير حاضر بودم.(3)

اصبغ بن نباته در جنگ صفين به ابوهريره گفت:

تو را قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست و عالم به غيب و شهود است، و بحق حبيب خدا حضرت محمد مصطفى عليه‌السلام كه به من خبر دهى آيا در روز غدير خم حاضر بودى؟


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 201 ح 1015.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 108.

3) . الغدير: ج 1 ص 203.

ابوهريره گفت: آرى، حاضر بودم. اصبغ گفت: پيامبر صلی الله عليه وآله درباره على عليه‌السلام چه مى‌فرمود؟ ابوهريره گفت: از او شنيدم كه مى‌فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه.

6. اى ابوهريره، ولايت دشمن غدير را پذيرفته‌اى؟

اى ابوهريره، ولايت دشمن غدير را پذيرفته‌اى؟(1)

بعد از شهادت اميرالمؤمنين و صلح امام حسن عليه‌السلام، ابوهريره همراه معاويه وارد كوفه شد. او هر شب با معاويه در مسجد كوفه در كنار باب كنده مى‌نشست. يك شب جوانى از اهل كوفه نزد ابوهريره نشست و گفت: اى ابوهريره، تو را به خدا قسم مى‌دهم، آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدى كه درباره على بن ابى‌طالب عليه‌السلام مى‌فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟

ابوهريره در حضور معاويه گفت: آرى! جوان گفت: من هم خدا را شاهد مى‌گيرم كه تو ولايت دشمن او (معاويه) را پذيرفته‌اى و با دوست او دشمنى كرده‌اى!

ابوهريره همانجا برخاست و از مسجد خارج شد و ديگر بازنگشت تا از كوفه بيرون رفت!!

7. سعد بن ابى‌وقاص: غدير بالاترين فضيلت على است.

سعد بن ابى‌وقاص: غدير بالاترين فضيلت على است.(2)

سعد بن ابى‌وقاص كه در همه وقايع پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله مشاركت جدى داشت و بعنوان يكى از سرلشكران سقيفه شناخته مى‌شد، پس از عثمان از بيعت با اميرالمؤمنين عليه‌السلام سرباز زد و عزلت اختيار كرد. وقتى از او پرسيدند: چرا كناره‌گيرى مى‌كند پس از عذرهاى بيهوده‌اى كه آورد، رسما به فضيلت اميرالمؤمنين عليه‌السلام اعتراف كرد و از جمله گفت:


1) . بحار الانوار: ج 37 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 179 ح 858.

2) . كتاب سليم: حديث 55 . اثبات الهداة: ج 2 ص 196.

بالاتر از همه روز غدير خم است. پيامبر صلی الله عليه وآله دست او را گرفت و دو بازوى او را بالا برد و در حاليكه من به او نگاه مى‌كردم، فرمود: «آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم»؟ گفتند: آرى. فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، حاضران به غايبان اطلاع دهند».

8. سعد: منادى در غدير ندا داد: من كنت مولاه ...

سعد: منادى در غدير ندا داد: من كنت مولاه ... (1)

در راه مكه در سفر حج دو نفر عراقى به سعد بن ابى‌وقاص رسيدند. او پرسيد: على بن ابى‌طالب درباره من چه مى‌گويد؟ سپس چهار فضيلت بزرگ از فضايل اميرالمؤمنين عليه‌السلام را بر شمرد و گفت: اگر بخواهيد پنجمى را هم بگويم. دو نفر عراقى گفتند: مى‌خواهيم بگوئى. سعد گفت:

با پيامبر صلی الله عليه وآله در حجة الوداع بوديم. در بازگشت در غديرخم پياده شد و دستور داد تا مناديش بين مردم ندا كند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

9. سعد: اى معاويه، من از پيامبر شنيدم!

سعد: اى معاويه، من از پيامبر شنيدم!(2)

معاويه به سفر حج آمده بود، و در آن سفر سعد به ديدن او آمد. در آنجا درباره اميرالمؤمنين عليه‌السلام سخن به ميان آمد و از جمله سعد به معاويه گفت: من از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم كه مى‌گفت: «من كنت مولاه فعلى مولاه».

10. عمروعاص: ذكر غدير در پاسخ معاويه

عمروعاص: ذكر غدير در پاسخ معاويه(3)

معاويه نامه‌اى براى عمروعاص نوشت و طى آن ضمن بدگوئى به اميرالمؤمنين عليه‌السلام او را به يارى خويش فراخواند. عمروعاص در جواب معاويه


1) . بحار الانوار: ج 40 ص 41.

2) . احقاق الحق: ج 3 ص 324.

3) . الغدير: ج 1 ص 202.

بدگوئى‌هاى معاويه را رد كرد و در مقابل آن فضائل اميرالمؤمنين عليه‌السلام را بر شمرد و از جمله گفت:

پيامبر صلی الله عليه وآله در روز غديرخم درباره او فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

11. حسن بصرى و اعتراف به غدير

حسن بصرى و اعتراف به غدير(1)

حسن بصرى نيز حديث غدير را اينگونه نقل كرده است:

پيامبر صلی الله عليه وآله على عليه‌السلام را در روز غديرخم براى مردم منصوب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».

12. عمر بن عبدالعزيز: غدير براى خودم روايت شده

عمر بن عبدالعزيز: غدير براى خودم روايت شده(2)

مردى نقل مى‌كند: در شام نزد عمر بن عبدالعزيز آمدم در حاليكه به مردم عطايايى مى‌داد و من نيز پيش رفتم. به من گفت: از كدام طايفه‌اى؟ گفتم: از قريش. گفت: از كدام طايفه قريش؟ گفتم: از بنى‌هاشم. پرسيد: از كدام بنى‌هاشم؟ گفتم: از مواليان على عليه‌السلام هستم! پرسيد: على كيست؟! من سكوت نمودم. عمر بن عبدالعزيز دست بر سينه‌اش گذاشت و گفت: من هم بخدا قسم از مواليان على بن ابى‌طالب هستم. سپس گفت:

عده‌اى برايم روايت كرده‌اند كه از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده‌اند كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 185 ح 900.

2) . الغدير: ج 1 ص 210.

13. ابوحنيفه: خودم غدير را روايت كرده‌ام!!

ابوحنيفه: خودم غدير را روايت كرده‌ام!!(1)

ابوحنيفه به مجلسى كه درباره غديرخم صحبت بود وارد شد و وقتى متوجه شد گفت: به اصحاب خود گفته‌ام در برابر شيعيان به حديث غدير اقرار نكنيد كه شما را محكوم مى‌كنند!!

هيثم بن حبيب صيرفى كه در آن مجلس بود متغير شد و گفت: چرا به آن اقرار نمى‌كنيد؟ آيا اين مطلب نزد تو ثابت نيست؟ ابوحنيفه گفت: ثابت است و خود آن را روايت كرده‌ام. هيثم گفت: پس چرا به آن اقرار نمى‌كنيد ... در حاليكه پيامبر صلی الله عليه وآله آن را فرموده و درباره‌اش خطابه ايراد كرده؟ آنگاه ما دلسوزتر از پيامبر صلی الله عليه وآله باشيم و بخاطر گفته اين و آن از نقلش چشم بپوشيم؟!

14. مأمون: غدير، خلافت على بر ابوبكر و عمر را ثابت مى‌كند.

مأمون: غدير، خلافت على بر ابوبكر و عمر را ثابت مى‌كند.(2)

مأمون عباسى در خراسان مجلسى تشكيل داد كه در آن چهل نفر از بزرگان علماى اسلام را براى مناظره با خود دعوت كرد. از جمله مطالبى كه در آن مجلس مطرح شد اين بود كه على بن ابى‌طالب عليه‌السلام در خلافت بر ديگران مقدم است. وقتى اهل مجلس از اين مطلب تعجب كردند، از يكى از آنان پرسيد: آيا حديث ولايت (غدير) را روايت مى‌كنى؟ آنان اقرار كردند، وآن را نقل كردند.

مأمون گفت: اين حديث، خلافت على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را بر ابوبكر و عمر ثابت مى‌كند و هيچ حقى براى آنان ثابت نمى‌كند.

يكى از آنان بنام اسحاق گفت: عده‌اى مى‌گويند: اين حديث مربوط به مسئله‌اى است كه بين على بن ابى‌طالب عليه‌السلام و زيد بن حارثه پيش آمده است!! مأمون گفت: زمان اين حديث كِى بوده؟ آيا هنگام بازگشت از حجة الوداع نبوده؟ گفت: آرى. مأمون


1) . كشف المهم: ص 188.

2) . الغدير: ج 1 ص 210.

گفت: شهادت زيد بن حارثه قبل از غدير بوده است!! چطور خود را به چنين اشكالى قانع كرده‌اى؟!

15. مأمون: اقرار به غدير در نامه‌اى به بنى هاشم

مأمون: اقرار به غدير در نامه‌اى به بنى هاشم(1)

مأمون در نامه‌اى كه براى بنى هاشم نوشت فضايل اميرالمؤمنين عليه‌السلام را برشمرد و از جمله نوشت: «او بود صاحب ولايت در حديث غدير خم».


1) . الغدير: ج 1 ص 212.

11 . تاريخچه علمى سند حديث غدير

اشاره

بحثهاى علمى درباره سند حديث غدير بسيار مفصل است و علماى بزرگ، بحثهاى كافى و وافى در اين زمينه نموده‌اند و طالبين مى‌توانند به كتبى كه در همين بخش به آنها اشاره مى‌شود مراجعه نمايند. در اينجا اشاره‌اى گذرا به اين جنبه خواهيم داشت.

واقعه عظيم غدير، شامل مراحل مقدماتىِ قبل از خطبه و متن خطبه و وقايعى كه همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پيوست، بطور يك روايت واحد و متسلسل بدست ما نرسيده است. بلكه هر يك از حاضرين در غدير، گوشه‌اى از مراسم يا قطعه‌اى از سخنان حضرت را نقل نموده‌اند. البته قسمتهايى از اين جريان بطور متواتر بدست ما رسيده است، و خطبه غدير نيز بطور كامل در كتب حديث حفظ شده است.

روايت حديث غدير در شرايط خفقان

خبر غدير و سخنان پيامبر صلی الله عليه وآله در آن مجمع عظيم، طورى در شهرها منتشر شد كه حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار مسلمانِ حاضر در غدير، هر يك به سهم خود خطبه غدير را حفظ كند و متن آن را در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهد.

متأسفانه جو حاكم بر اجتماع آن روز مسلمين و فضاى ظلمانىِ بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله - كه حديث گفتن و حديث نوشتن در آن ممنوع بود و سالهاى متمادى همچنان ادامه داشت - سبب شد كه مردم، سخنان سرنوشت سازِ پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى بسپارند و اهميت آن را ناديده بگيرند.

طبيعى است كه بايد چنين مى‌شد؛ زيرا مطرح كردن غدير مساوى با برچيدن بساطِ غاصبينِ خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمى‌دادند. البته جريان غدير بصورتى در سينه‌ها جا گرفت كه عده زيادى خطبه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسلهاى آينده بيادگار گذاشتند و هيچكس را قدرت كنترل و منع از انتشار چنين خبر مهمى نبود.

شخص اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهماالسلام كه ركن غدير بودند، و نيز ائمه عليهم‌السلام يكى پس از ديگرى تأكيد خاصى بر حفظ اين حديث داشتند، و همه ايشان بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج واستدلال مى‌فرمودند،(1)و در آن شرايط خفقان مى‌بينيم امام باقر عليه‌السلام متن كامل خطبه غدير را براى اصحابشان نقل فرموده‌اند.

همچنين بيش از دويست نفر از صحابه و عده زيادى از تابعين، با آن كه در شرايط سخت تقيه بوده‌اند و نقل حديث غدير براى آنان به قيمت آبرو و حيثيت و جانشان تمام مى‌شده، آن را نقل كرده‌اند.

در كتاب «عوالم العلوم»: ج 15/3 ص 493 - 508 فهرستى از راويان حديث غدير به ترتيب زمانى چهارده قرن را آورده و گفته است چنين اتصال سند و نقل خَلَف از


1) . عوالم : ج 15/3 ص 472 - 476.

سَلَف ريشه محكم و سلسله بدون انقطاع اسناد در نقل حديث غدير را به اثبات مى‌رساند. در ص 509 - 517 راويان غدير از علما را به ترتيب الفبا آورده است. در ص 522 مؤلفينى كه حديث غدير را ثبت كرده‌اند ذكر كرده و در ص 529 - 534 به وثاقت صحابه و تابعين و ساير ناقلين حديث غدير پرداخته است.

بهمين جهت در بين قاطبه مسلمين، هيچ حديثى به اندازه «حديث غدير» روايت كننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر علم رجال و درايت، اسنادِ آن در حد فوق العاده‌اى است.

معرفى كتاب درباره سند حديث غدير

كتب مفصلى در زمينه بحثهاى رجالى و تاريخىِ مربوط به سند حديث غدير تأليف شده است كه از بهترين نمونه‌هاى آن كتاب «عبقات الانوار» و «الغدير» است.

در اين كتابها، اسماء راويان حديث غدير از مرد و زن جمع آورى شده و از نظر رجالى درباره موثق بودن راويان بحث شده و تاريخچه مفصلى از اسناد و راويان حديث غدير تدوين شده و جنبه‌هاى اعجاب انگيز آن در زمينه‌هاى اسناد و رجال تبيين گرديده است. ذيلاً به دو نمونه اشاره مى‌شود:

ابوالمعالى جوينى مى‌گويد: در بغداد در دست صحافى يك جلد كتاب ديدم كه بر جلد آن چنين نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسنادِ حديثِ «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و بعد از اين جلد مجلد بيست و نهم خواهد بود».(1)

ابن كثير مى‌گويد: «كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه طبرى در آن، احاديثِ غديرخم را جمع آورى كرده بود».(2)

در تعدادى از كتابهاى بزرگان عامه حديث غدير بعنوان يكى از مسلمات روايت شده كه از جمله مؤلفين عبارتند از: اصمعى، ابن‌سكيت، جاحظ، سجستانى، بخارى،


1) . بحار الأنوار : ج 37 ص 235.

2) . بحار الأنوار : ج 37 ص 236.

اندلسى، ثعلبى، ذهبى، مناوى، ابن حجر، تفتازانى، ابن اثير، قاضى عياض، باقلانى.(1)

اگر چه كتاب براى معرفى در اين زمينه بسيار زياد است ولى در اينجا چند كتاب بعنوان راهنمايى و براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حديث غدير معرفى مى‌شود:

1 . عبقات الأنوار، ميرحامد حسين هندى: جلدهاى غدير.

2 . الغدير، علامه امينى: ج 1 ص 12 - 151، 294 - 322.

3 . نفحات الأزهار فى خلاصة عبقات الأنوار، علامه سيد على ميلانى: ج 6 - 9 .

4 . اثبات الهداة، شيخ حر عاملى: ج 2 ص 200 - 250.

5 . عوالم العلوم، شيخ عبداللّه بحرانى: ج 15/3 ص 307 - 327.

6 . بحار الأنوار، علامه مجلسى: ج 37 ص 181 282.

7 . كشف المهم في طريق خبر غدير خم، سيد هاشم بحرانى.

مدارك متن كامل خطبه غدير

در تاريخچه كتابهاى اسلامى، اولين بار در نقل متن مفصل خطابه غدير به صورت مستقل، به كتابى كه عالم شيعى استاد بزرگ علم نحو شيخ خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175 هجرى تأليف كرده برمى‌خوريم، كه تحت عنوان «جزءٌ فيه خطبة النبي صلی الله عليه وآله يوم الغدير»(2)معرفى شده، و بعد از او كتابهاى بسيارى در اين زمينه تأليف گرديده است.

خوشبختانه متن مفصل و كامل خطبه غدير در نُه كتاب از مدارك معتبر شيعه كه هم اكنون در دست مى‌باشد و بچاپ رسيده، با اسناد متصل نقل شده است. رواياتِ اين نُه كتاب به سه طريق منتهى مى‌شود:

الف . روايت امام باقر عليه‌السلام، كه با اسناد معتبر در چهار كتاب نقل شده است:


1) . عوالم : ج 15/3 ص 477.

2) . الذريعة : ج 5 ص 101 شماره 418.

1 . «روضة الواعظين» تأليف شيخ ابن فتّال نيشابورى : ج 1 ص 89 .

2 . «الاحتجاج» تأليف شيخ طبرسى : ج 1 ص 66 .

3 . «اليقين» تأليف سيد ابن طاووس : ص 343 باب 127 .

4 . «نزهة الكرام» تأليف شيخ محمد بن حسين رازى : ج 1 ص 186 .

ب . روايت حذيفة بن يمان، كه با اسنادِ متصل در كتاب «الاقبال» تأليف سيد ابن طاووس : ص 454 - 456 ، به نقل از كتاب «النشر و الطىّ» نقل شده است.

ج . روايت زيد بن ارقم، كه با اسناد متصل در چهار كتاب نقل شده است:

1 . «العُدَد القويّة» تأليف شيخ على بن يوسف حلى : ص 169 .

2 . «التحصين» تأليف سيد ابن طاووس : ص 578 باب 29 از قسم دوم.

3 . «الصراط المستقيم» تأليف شيخ على بن يونس بياضى : ج 1 ص 301 ، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى.

4 . «نهج الايمان» تأليف شيخ على بن حسين بن جبر : ص 92 ، به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى.

شيخ حر عاملى در كتاب «اثبات الهداة» : ج 2 ص 114، ج 3 ص 558 ، و علامه مجلسى در «بحار الأنوار»: ج 37 ص 201 - 217، و سيد بحرانى در كتاب «كشف المهم»: ص 190، و ساير علماى متأخر، خطبه مفصل غدير را از مدارك مذكور نقل كرده‌اند.

بدين ترتيب، متن كامل خطبه غدير بدست اين بزرگان شيعه حفظ شده تا بدست ما رسيده است، كه اين خود در عالم اسلام از افتخارات تشيع است.

سفيد

12 . تاريخچه علمى متن حديث غدير

اشاره

همانطور كه داستان غدير و خطبه آن با يك سند واحد بدست ما نرسيده، متن آن نيز به علل مختلفى از قبيل شرائط تقيه و امثال آن، و نيز طولانى بودن خطبه و عدم امكان حفظ كامل آن براى همگان از يك نفر نقل نشده است. اكثر راويان «غدير» گوشه‌هايى از آن را نقل كرده‌اند، ولى جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» و چند جمله ديگرِ آن را همه راويان به اشاره يا صريحا نقل كرده‌اند. با اين همه، متن خطبه بطور كامل بدست ما رسيده است، چنانكه در بخش گذشته بيان شد، واين از توجهات صاحب ولايت است كه اين سند بزرگ اسلام را براى ما حفظ كرده است.

بحث در معناى كلمه «مولى»

خطبه غدير منشور دائمى اسلام تلقى مى‌شود و داراى محتوايى فراگير نسبت به همه جوانب اسلام بصورت كلى است. ولى بحثهاى علمى در متن حديثِ غدير عموما در كلمه «مولى» و معانى عرفى و لغوى آن مرتكز است.

اين بدانجهت است كه قطب اصلى حديث جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» - كه در حساسترين موقعيت خطبه ادا شده است - و هرگاه بصورت اختصار به حديث غدير اشاره شود همين جمله مد نظر قرار مى‌گيرد، و راويان و محدثين نيز در هنگام اختصار به همين جمله اكتفا نموده و قرائن همراه آن را حذف كرده‌اند.

نكته قابل توجه در اين مقطع آن است كه با توجه به متن خطبه مفصل و دقت در ساير مطالبى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در خطبه خود فرموده‌اند، معناى «مولى» و مراد از «ولايت»، هم براى مخاطبين در غدير بسيار واضح و روشن بوده، و هم براى هر مُنصفى كه متن را مطالعه كند و شرايط خطبه را بطور كامل در نظر بگيرد واضح‌تر از آن خواهد بود كه جاى بحث و احتجاج باشد.

بكار گرفتن كلمه «مولى» براى آن است كه هيچ لفظى از قبيل «امامت»، «خلافت»، «وصايت» و امثال اينها، نمى‌تواند حامل معناى دقيقى باشد كه فوق همه معانى الفاظ مذكور است.

پيامبر صلی الله عليه وآله نمى‌خواهد فقط امامت يا خلافت يا وصايت حضرت را بيان كند، بلكه مى‌خواهد اولى به نفس بودن و صاحب اختيار تام بر جان و مال و عرض و دين مردم بودن و بعبارت واضحتر «ولايت مطلقه الهيه» را كه به معناى نيابت تامه از طرف پروردگار است بيان كند، و هيچ لفظى فصيح‌تر و گوياتر از «مولى» براى رساندن اين منظور پيدا نمى‌شود.

دشمنان غدير هم اگر كلمه ديگرى در اينجا بكار رفته بود خيلى آسانتر آن را مى‌پذيرفتند و يا در مقام رد آن چنين تلاش نمى‌كردند، و اگر بنا به تعدد معانى بود در الفاظ ديگر بسيار آسانتر بود. آنان با تشكيك در معناى اين كلمه مى‌خواهند آن را از محتواى مهم و كارساز عقيدتى و اجتماعى آن جدا كنند و آن را در حد بيان يك موضوع عاطفى و اخلاقى پايين بياورند. آنان از معناى وسيع «اولى به نفس» وحشت

دارند و معناى آن را خوب مى‌فهمند كه اينچنين به مبارزه‌اش برخاسته‌اند. ما هم بايد بر سر همين معنى پافشارى كنيم، و از خدا و رسول تشكر كنيم كه با بكار بردن چنين كلمه‌اى در تركيب خاص جمله، بنيادى محكم در فرهنگ اعتقادى ما بر جاى گذاشته‌اند كه از آن نتايج زير گرفته مى‌شود:

•

امامت و ولايت دوازده امام معصوم عليهم‌السلام بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله.

•

اطلاق و عموميت ولايت و اختيار ايشان بر همه انسانها و در همه زمانها و مكانها و در هر شرايطى.

•

استناد ولايت ايشان به امضاى پروردگار و اينكه امامت يك منصب الهى است.

•

عصمت صاحبان ولايت به امضاى خدا و رسول.

•

تعهد مردم در مقابل ولايت ائمه عليهم‌السلام دقيقا مانند تعهدشان در مقابل ولايت پيامبر صلی الله عليه وآله.

از همه مهمتر اينكه لازمه اثبات چنين محتواى بلندى، عدم مشروعيت هر ولايتى بدون اذن پروردگار و با انتخاب غير خداوند است كه خط بطلان بر هر دين و مذهبى مى‌كشد كه غير از ولايت اهل‌بيت عليهم‌السلام را پذيرفته باشند.

منشأ بحث در كلمه مولى

بحث درباره معناى كلمه مولى از آنجا شروع شده كه اكثر راويانِ مخالفِ شيعه، فقط همين يك فقره از حديث را نقل كرده‌اند، و متكلمين آنها براى دفاع از خود همه قرائن و مطالب تاريخ را رها كرده‌اند و از همه خطبه كلمه «مولى» را انتخاب كرده‌اند و به بحث درباره معناى لغوى و عرفى آن پرداخته‌اند. طبيعى است كه در مقابل آنان علماى شيعه هم بر سر همين موضوع بحث نموده و به آنان جواب لازم را داده‌اند و بطور ناخواسته همه جوانب سخن بر سر همين يك كلمه مرتكز شده است.

در كتاب «عوالم العلوم»: ج 15/3 ص 331 بحث مفصلى درباره معناى مولى آورده، و در ص 589 تعدادى از كتب تفسير عامه را ذكر كرده كه كلمه «مولى» را

بمعناى «اولى» دانسته‌اند. همچنين در ص 59 فهرستى از راويان حديث و شعرا و اهل لغت كه معنى «اولى» را معناى اصلى كلمه دانسته‌اند آورده، كه ذيلاً نام آنان ذكر مى‌شود:

محمد بن سائب كلبى م 146، سعيد بن اوس انصارى لغوى م 215، معمر بن مثنى نحوى م 209، ابوالحسن اخفش نحوى م 215، احمد بن يحيى ثعلب م 291، ابوالعباس مبرّد نحوى م 286، ابواسحاق زجاج لغوى نحوى م 311، ابوبكر ابن انبارى م 328، سجستانى عزيزى م 330، ابوالحسن رمانى م 384، ابونصر فارابى م 393، ابواسحاق ثعلبى م 427 ، ابوالحسن واحدى م 468 ، ابوالحجاج شمنترى م 476 ، قاضى زوزنى م 486 ، ابو زكريا شيبانى م 502 ، حسين فرّاء بغوى م 510 ، جاراللّه زمخشرى م 538 ، ابن‌جوزى بغدادى م 597 ، نظام الدين قمى م 728، سبط ابن جوزى م 654 ، قاضى بيضاوى م 685 ، ابن‌سمين حلبى م 756، تاج الدين خجندى نحوى م 700، عبداللّه نسفى م 710، ابن صباغ مالكى 755، واعظ كاشفى م 910، ابوالسعود مفسّر م 982، شهاب الدين خفاجى م 1069، ابن حجر عسقلانى، فخر رازى، ابن كثير دمشقى، ابن ادريس شافعى، جلال الدين سيوطى، بدرالدين عينى.

نكته‌هاى جالب در واضح بودن معناى «مولى»

اشاره

يك مطالعه كامل عيار در بحثهاى هزار و چهارصد ساله درباره كلمه مولى، نكته‌هاى بسيار جالبى از مدافعان غدير در واضح بودن معناى كلمه مولى را نشان مى‌دهد كه ذيلاً مرورى بر آنها خواهيم داشت.

1 . بيان معنى «مولى» در خود خطبه غدير

اگر در سراسر خطبه غدير دقت كنيم خواهيم ديد كه اكثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن‌كردن كامل معنى «مولى» و مصداق آن، و ارزش الهى «ولايت» در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است.

بنابراين در حاليكه خود پيامبر صلی الله عليه وآله مقصود و مراد از «مولى» را روشن كرده، و همه حاضرين در غدير - كه شاعر بزرگ عرب حسان هم در ميان آنان بوده - معناى

صاحب اختيارى را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معنى ندارد براى فهميدن منظور آنحضرت به لغت‌ها و لغت‌نامه‌ها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم، چه آنها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد!

2 . كلمه مبهم در شرائط حساس ؟!!

مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسئله ولايت بوده است، و اين در حالى بوده كه مردم اجمالاً مطالبى در اين باره از خود آنحضرت شنيده بودند. با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هرگونه ابهام باقيمانده در مسئله ولايت و معناى مولا است. بنابر اين بسيار خنده‌آور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس، درباره «مولى» مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتابهاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد، بطورى كه هر عاقلى قضاوت كند كه اگر آن اجتماع نبود ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام بسيار واضح‌تر بود، و اصلاً چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود!!؟

3 . مجلس عظيم: آغاز ابهامى بزرگ ؟!!

آيه «و ان لم‌تفعل فما بلغت رسالته» در اجتماعى كه براى بيان مسئله ولايت بوده نازل شده است. اگر بنا باشد همان مجلس آغاز ابهامى بزرگ در مسئله باشد، مصداق انجام ندادن فرمان الهى و شانه خالى كردن از آن مى‌شود. يعنى اگر ابلاغ پيامى به اين صورت تحقق يابد كه مفهوم آن با گذشت چهارده قرن روشن نيست، پس در واقع ابلاغى نشده است!!

4 . كلامى مبهم از فصيح‌ترين مردم ؟!!

پيامبراكرم صلی الله عليه وآله كه فصيح‌ترين مردم در سخن گفتن بودند، آن هم در مهم‌ترين سخنرانى خود در طول حيات، اگر بنا باشد مطلبى گفته باشند كه مسلمانان فقط در فهم معناى تحت‌اللفظى آن پس از هزار و چهارصد سال بحث هنوز به نتيجه

روشنى نرسيده باشند، اين برخلاف فصاحت است و هيچ پيامبرى پيام الهى را چنين نرسانده است!!

5 . ابهام كلمه «مولى» فقط در غدير ؟!!

جا دارد كسى بپرسد: چطور وقتى همين غاصبين خلافت - در حالى كه خود حقى نداشتند - خليفه بعد از خود را هم تعيين مى‌كردند و كلمه «ولى» را بكار مى‌بردند هيچكس نگفت: «اين كلمه هفتاد معنى دارد»؟ چطور وقتى ابوبكر درباره عمر نوشت: «ولَّيْتُكم بعدى عمر بن الخطاب» ابهامى درباره معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير اين بحثها پيش آمد؟!!!

پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه غدير بقدرى سنگين و كامل عيار است كه دشمن را به اين تلاشهاى مذبوحانه واداشته است؟

6. تواتر در حديث مبهم ؟!!

همچنين جا دارد سؤال شود: حديث غدير كه به اقرار عامه و خاصه متواتر است و كمتر حديثى داريم كه در طول چهارده قرن اين همه روايت كننده داشته باشد، اگر معناى آن بقدرى مبهم است كه هنوز كسى معناى واقعى آن را نيافته و بين چندين احتمال نامتناسب مانده، چه داعى بر نقل آن بوده و اين راويان بزرگ كه بسيارى از آنان از علما و مؤلفين بوده‌اند چه داعى در نقل داشته‌اند؟! حديث مبهم كه نقل كردن ندارد! حديث مبهم كه احتياج به جمع آورى اسناد بيشتر ندارد! پس بايد گفت: بخاطر معناى مهمى كه از «مولى» براى همه واضح بوده اين همه بدان اهتمام ورزيده‌اند.

7 . جسارت بخاطر كلمه «مولى» ؟!!

اشاره

جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر از پيامبر صلی الله عليه وآله پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خدا است يا از جانب تو است»؟ بخاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه «مولى» دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به جسارت نسبت به ساحت مقدس

آنحضرت شدند، و الاّ همه مى‌دانند كه تمام گفته‌هاى پيامبر صلی الله عليه وآله طبق آيه «و ما ينطق عن الهوى» چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست.

دقتهاى علمى در واضح بودن معناى كلمه مولى

در طول چهارده قرن دقتهاى علمى اهل حديث و تحليل‌گران تاريخ و خبرگان ادب، بيش از دوازده قرينه مهم در كنار جمله «من كنت مولاه ...» نشان داده‌است كه مبيِّن معناى «مولى» است، و هر يك به تنهايى براى اثبات آن كافى است. جا دارد بطور فهرستوار آنها را ذكر كنيم:

قرينه اول

در آغاز خطبه، پيامبر صلی الله عليه وآله «اولى بنفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح كردند و سپس همان كلمه را درباره اميرالمؤمنين عليه‌السلام بكار بردند؛ و اين در حالى است كه معناى ولايت مطلقه آنحضرت بر كسى پوشيده نيست.

قرينه دوم

آيه «يا ايها الرسول ...» كه در نهايت مى‌فرمايد: «و ان لم تفعل فمابلغت رسالته» درباره هيچيك از احكام الهى نازل نشده و پيداست كه بايد بالاترين مسائل اسلام باشد كه چنين پيامدى برايش در نظر گرفته شده است.

قرينه سوم

متوقف كردن مردم در بيابان، آن هم به مدت سه روز و اجراى برنامه‌اى حساب شده و منظم و سخنرانى استثنايى از نظر طول خطبه و ترتيب مطالب آن و ساير برنامه‌هايى كه بعنوان يك اجتماع سه روزه در عمر پيامبر صلی الله عليه وآله بلكه در سراسر تاريخ اسلام استثنايى است؛ از قوى‌ترين ادله بر معناى مهم مولى است.

قرينه چهارم

اشاره پيامبر صلی الله عليه وآله به اينكه عمر من به پايان رسيده و از ميان شما مى‌روم. پس بايد معناى مولى در رابطه با ايام بعد از رحلت حضرت باشد كه همان امامت و وصايت است.

قرينه پنجم

در چندين مورد خدا را بر اين ابلاغ شاهد گرفتند كه در هيچيك از احكام الهى چنين نكردند. پيرو آن چندين بار از مردم خواستند كه «حاضران به غائبان اطلاع دهند» كه اين را هم در هيچيك از احكام الهى انجام ندادند.

قرينه ششم

تصريح حضرت به ترس از تكذيب مردم در حاليكه درباره هيچيك از احكام الهى چنين ترسى نبود. معلوم است كه تعيين جانشين همان موقعيت حساس در قلوب مردم است كه به آسانى نمى‌پذيرند.

قرينه هفتم

آيه «اليوم اكملت لكم» نيز مانند آيه فوق درباره هيچيك از احكام الهى نازل نشده، و لزوما بايد مهمترين احكام اسلام باشد كه كمال دين با آن باشد.

قرينه هشتم

مسئله بيعت كه در اثناء خطبه مطرح شد و بصورت لسانى و بعد از خطبه با دست انجام شد، بعنوان قبول امارت و ولايت مى‌تواند باشد نه معناى ديگر.

قرينه نهم

بيعت و تبريك حاضرين غدير و گفتگوهايى كه دوست و دشمن در غدير داشته‌اند معلوم مى‌كند كه از اين جمله معناى ولايت و امارت را فهميده‌اند و پيامبر صلی الله عليه وآله برداشتِ آنان را رد نكردند و يا اصلاحى نسبت به آن نداشتند.

قرينه دهم

اشعارى كه حسان بن ثابت سروده بود و مورد تأييد پيامبر صلی الله عليه وآله قرار گرفت، دليل قاطعى بر اين است كه او هم از مولى معناى «اولى بنفس» را فهميده است. او چون اهل ادب و شاعر بزرگ عرب است از نظر لغوى بر هر لغت ديگرى ترجيح دارد، زيرا لغتنامه‌ها فقط معناى كلمه را مى‌گويند ولى تبادر در مورد معين بر عهده حاضرين آن ماجراست. از الطاف خدا بوده كه شاعرى زبردست و لغت شناس در غدير حاضر بوده و در همانجا تبادر ذهنى خود را صراحتا اعلام كرده و حتى آن را به صورت شعر درآورده كه اثرى ماندگار و سندى محكم باشد.

قرينه يازدهم

داستان حارث فهرى نوعى مباهله در مورد مردّدين در معناى «مولى» بود. او صريحا سؤال خود را بر اين متمركز كرد كه آيا منظور از «مولى» اين است كه على بن ابى‌طالب صاحب اختيار ما خواهد بود؟ در اين مباهله خداوند فورا حق را نشان داد و عذابى بر سر حارث فرستاد و او را هلاك كرد تا معناى «مولى» به معناى «اولى بنفس» ثابت شود.

قرينه دوازدهم

عمر در غدير جمله «اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة» را بكار برد كه مى‌توان ادعا كرد اقرار دشمن بر مدعاى خصم از اين زيباتر نمى‌شود. بكار گرفتن كلمه «اصبحت» اشاره به اتفاق تازه است كه پيش آمده و كلمه «كل» اشاره به ولايت مطلقه است، و اين اقرار نشانه تبادرى است كه حتى دشمن آن را پذيرفته است.

قرينه سيزدهم

دستور «سلام بعنوان اميرالمؤمنين» در پيشگاه على بن ابى‌طالب عليه‌السلام كه هم معناى امارت را براى مولى مى‌رساند و هم اقرار عملى به آن است.

معناى مولى در كلام معصومين عليهم‌السلام
اشاره

كلام صاحبان غدير ائمه معصومين عليهم‌السلام در وضوح مقصود پيامبر صلی الله عليه وآله از كلمه «مولى» نيز يادآور گوشه ديگرى از تاريخ علمى غدير است:

1 . اطاعت در آنچه دوست داريد يا نداريد!

از پيامبر صلی الله عليه وآله پرسيدند: اين ولايت كه شما در آن از خود ما بر ما مقدم هستيد، چيست؟ فرمود: گوش جان سپردن و اطاعت در همه موارد: آنچه دوست بداريد و آنچه شما را خوش نيايد.(1)

2 . نمونه‌اى براى ولايت على عليه‌السلام

سلمان در غدير خم از پيامبر صلی الله عليه وآله پرسيد: ولايت على همانند كدام ولايت است؟ حضرت فرمود: ولايت او همچون ولايت من است، هركس كه من نسبت به او از خودش بيشتر اختيار دارم على هم نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است.(2)

3 . ولايت يعنى امامت

از امام زين‌العابدين عليه‌السلام پرسيدند: معناى كلام پيامبر صلی الله عليه وآله چيست كه فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» فرمود: «به مردم خبر داد كه على عليه‌السلام امام بعد از اوست».(3)

4 . اين هم جاى سؤال دارد؟!

ابان بن تغلب از امام باقر عليه‌السلام درباره «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...» سؤال كرد. حضرت فرمود: اى ابوسعيد، چنين مطلبى هم جاى سؤال دارد!؟ پيامبر صلی الله عليه وآله به مردم فهمانيد كه على عليه‌السلام به جاى آنحضرت خواهد بود.(4)


1) . عوالم: ج 15/3 ص 296.

2) . عوالم: ج 15/3 ص 261.

3) . معانى الاخبار: ص 63.

4) . عوالم: ج 15/3 ص 128. معانى الاخبار: ص 63.

5 . علامت حزب اللّه

از امام عسكرى عليه‌السلام درباره «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ ...» سؤال شد. فرمود: پيامبر صلی الله عليه وآله مى‌خواست او را علامتى قرار دهد كه هنگام تفرق و اختلاف مردم، حزب خداوند شناخته شود.(1)

6 . با امر او ايشان را اختيارى نيست.
اشاره

از امام صادق عليه‌السلام پرسيدند: منظور پيامبر صلی الله عليه وآله از كلامى كه در روز غدير درباره على عليه‌السلام فرموده: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ . . . » چيست؟ حضرت فرمود: بخدا قسم همين سؤال را از خود پيامبر صلی الله عليه وآله نيز پرسيدند. آنحضرت در پاسخ فرمودند: خداوند مولاى من است و بر من از خودم بيشتر اختيار دارد و با امر او مرا امرى و اختيارى نيست. و من مولاى مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان بيشتر اختيار دارم و با امر من ايشان را امرى و اختيارى نيست. و هر كس من صاحب اختيار او هستم و با امر من او را اختيارى نيست على بن ابى‌طالب مولاى اوست و بر او از خودش بيشتر اختيار دارد و با امر او برايش امرى و اختيارى نيست.(2)

معرفى كتاب درباره متن حديث غدير

همانطور كه در زمينه سند حديث غدير بحثهاى مفصلى در كُتب شده، در مورد متنِ حديث هم تأليفاتِ ارزنده‌اى وجود دارد كه ذيلاً به بعضى از آنها اشاره مى‌شود:

1 . معانى الأخبار، شيخ صدوق: ص 63 - 73.

2 . كتاب «اقسام المولى في اللسان»، شيخ مفيد.

3 . رسالة في معنى المولى، شيخ مفيد.


1) . اثبات‌الهداة: ج 2 ص 139 ح 606.

2) . عوالم : ج 15/3 ص 133 ح 190.

4 . رسالة في الجواب عن الشبهات الواردة لخبر الغدير، سيد مرتضى.

5 . بحار الأنوار: ج 37 ص 253 - 235 .

6 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 379 - 328 .

7 . عبقات الأنوار، ميرحامد حسين : جلدهاى غدير.

8 . فيض القدير فيما يتعلق بحديث الغدير، حاج شيخ عباس قمى.

9 . الغدير، علامه امينى: ج 1 ص 399 - 340.

10 . الغدير في الإسلام، شيخ محمد رضا فرج اللّه: ص 209 - 84 .

11 . المنهج السوي في معنى المولى و الولي، محسن على بلتستانى پاكستانى.

نگاهى به تنظيم متن عربى خطبه

متن عربىِ «خطبه غدير» بارها بصورت مستقل بچاپ رسيده كه همه آنها طبق روايت كتاب «احتجاج» بوده است. دو نمونه معروف آن، كتاب «الخطبة المباركة النبوية فى يوم الغدير» به تنظيم علامه سيد حسن حسينى لواسانى، و كتاب «خطبة النبي الأكرم صلی الله عليه وآله يوم الغدير» به تنظيم مرحوم استاد عماد زاده اصفهانى است.

در مورد «خطبه غدير» سه جهت مهم، لزوم مقابله نسخه‌هاى آن را مؤكدتر مى‌نمايد: اهميتِ خود خطبه، طولانى بودن متن، سماعى بودن حديث.

لذا آخرين اقدام اساسى كه درباره متن «خطبه غدير» انجام گرفته مقابله آن با سه روايت امام باقر عليه‌السلام و حذيفة بن اليمان و زيد بن ارقم است، كه پس از مقابله و تطبيق آن در مدارك نُه‌گانه‌اش، يعنى كتابهاى «روضة الواعظين»، «الاحتجاج»، «اليقين»، «التحصين»، «العُدَد القويّة»، «الاقبال»، «الصراط المستقيم»، «نهج الايمان» و «نزهة الكرام» تنظيم و تلفيق و تنقيح شده و در پاورقى‌ها موارد اختلاف نسخه‌ها و كيفيت آن آمده است. اين متن در كتاب «اسرار غدير» و خلاصه آن «خطابه غدير» در يازده بخش بچاپ رسيده است.

13 . ميراث مكتوب غدير

اشاره

كتاب و قلم سابقه هزار و چهارصد ساله با غدير دارند. از روزى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در صحراى غدير اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به عنوان جانشين خود به جهانيان معرفى كرد، كار حفظ و ثبت آن نيز آغاز شد و در هر زمانى حقايق آن به گونه‌اى انعكاس يافت. از قرن اول هجرى، همگام با روايت سينه به سينه غدير، كتاب نيز نقش خود را در نقل آن براى نسلهاى بعد ايفا كرد و پرونده پرافتخار غدير را باز نگه داشت، و از قرن دوم كتاب و كتابت به‌صورتى جدى در مورد آن به كار گرفته شد.

غدير كه كتاب ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و حد فاصل بين دوستان و دشمنان اهل‌بيت عليهم‌السلام است، با بكارگيرى قلم، از دست دشمنان مصون ماند و كسى نتوانست مانع اين حقيقت بزرگ شود، به طورى كه مؤلفين بزرگى از غير شيعه هم درباره غدير كتابهايى نوشتند.

با اين همه بايد اذعان داشت جاى كتابهايى در حد عظمت غدير همچنان خالى است و مقام بلند غدير اقتضاى بيش از اين دارد.

غدير در فرهنگ اسلام

از روز رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله تا پايان قرن اول هجرى ثبت و تدوين احاديث و تاريخ اسلام از طرف غاصبين خلافت ممنوع اعلام شده و مجازاتهاى سختى براى اقدام‌كنندگان به چنين مهمى در نظر گرفته شده بود. علت اصلى اين‌نقشه جلوگيرى از ثبت مطالبى چون واقعه غدير بود كه با اساس حكومت غاصبين منافات داشت.

اكنون بايد ديد غدير چگونه از اين گذرگاه تاريك گذشته و خود را به نسلهاى آينده مسلمين رسانده است. آنانكه كه با گذشت هفتاد روز غدير را به فراموشى سپردند و صاحب غدير يعنى اميرالمؤمنين عليه‌السلام را خانه‌نشين كردند چگونه باور مى‌كنند كه امروز نام غدير در سراسر جهان شناخته شده و اينك جشن چهاردهمين قرن خود را پشت سر گذاشته باشد؟

با چنان دشمنان پر قدرتى كه غدير دارد و با چنان جاهلان فراموشكارى كه نخواستند آن را بياد بياورند و از گواهى دادن به يك كلمه درباره آن ابا كردند، ولى اينك ميلياردها كلمه در وصفش به رشته تحرير در آمده و نور آن در جهان معرّف بزرگ مذهب اهل‌بيت عليهم‌السلام است. با آنكه هر يك از صد و بيست هزار مخاطب پيامبر صلی الله عليه وآله كه در غدير خم حضور داشتند بايد در راه ثبت و ضبط آن واقعه بزرگ اقدامى مى‌كردند و نكردند، و با آنكه پيامبر صلی الله عليه وآله سفارش اكيد كرده بود كه پيام غدير را به نسلهاى آينده برسانيد و اختناق حكومتها مانع از آن شد، ولى باز فرهنگ غنى اسلام پر از نام غدير است و در كتب تاريخ و حديث اسلامى در هر كجا و هر زمان كه تأليف شده باشد نور غدير قابل كتمان نبوده است.

همه اينها نظر عنايت الهى است و او حافظ غدير است كه خود آن را نازل كرده است. اگر دين با غدير تكميل شده و نعمت پروردگار با ولايت به درجه كمال خود رسيده، نگهدارنده‌اش نيكو نگاه خواهد داشت، و دشمن عاجزتر از آن است كه در

مقابل ذات الهى آهنگ مخالف برافرازد.

رسوخ غدير در جهات مختلف دين در حدى است كه در موضوعات متعددى مورد بحث قرار گرفته است. در كتب حديثى بعنوان سند و متن آن، در كتب تاريخى بعنوان مهمترين واقعه اسلام، در كتب كلامى بعنوان مؤثرترين بحث اعتقادى كه همان ولايت و خلافت است، در كتب تفسير بعنوان تفسير آياتى كه به خلافت برمى‌گردد، در كتب لغت بعنوان معناى كلمه «مولى» و در كتب ادب و شعر بعنوان قطعه زيباى تاريخ اسلام كه در قالب نظم و نثر ارائه شده است.

تبليغ گسترده غدير با فرهنگ مكتوب

در يك نگاه به فرهنگ مكتوب غدير، جلوه‌هاى آن را به صورتهاى مختلفى مى‌بينيم. كتابهاى بزرگ و كوچك، جزوه‌ها، بروشورها، مقالات مجلات و روزنامه‌ها، برنامه‌هاى علمى كامپيوترى، خطاطى‌هاى زيبا در كاشى‌ها و تابلوها و بصورت كارتها و پوسترها.

اين روند هر ساله اوج بيشترى از خود نشان مى‌دهد، و در ظل عنايت حضرت بقيه‌اللّه الاعظمعجل‌اللّه‌فرجه آثار عميق خود را در ابلاغ پيام غدير به اثبات رسانده است.

اولين كتابها در موضوع غدير

سه كتاب را بايد به عنوان اولين كتابهايى نام برد كه ماجراى غدير را ثبت كرده‌اند:

1 . «كتاب على عليه‌السلام»، كه نوشته اميرالمؤمنين عليه‌السلام از املاى پيامبر صلی الله عليه وآله است، و اين كتاب از ودايع امامت است كه جز معصومين عليهم‌السلام كسى به آن راه ندارد.

شخصى به نام «معروف» خدمت امام باقر عليه‌السلام رسيد و داستان غدير را به نقل از ابى‌الطفيل براى حضرت نقل كرد. حضرت آن را تأييد كرد و فرمود: «اين مطلب را در كتاب على عليه‌السلام ديده‌ايم و نزد ما صحيح است».(1)


1) . بحار الأنوار: ج 37 ص 121 ح 15. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 44.

2 . اولين كتاب از تأليفات بشرى كه مسئله غدير را در خود ثبت كرده «كتاب سليم بن قيس الهلالى» است. اين كتاب كه در سالهاى اوليه بعد از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله تأليف شده و مؤلف آن در سال 76 هجرى درگذشته، دور از چشم غاصبين خلافت در موارد مختلف كتاب خود مسئله غدير را آورده و حتى در يك حديث مستقل ماجراى غدير را به طور كامل منعكس نموده است. اين يادگار هزار و چهار صد ساله هم اكنون موجود است و متن عربى و ترجمه فارسى و اردو و انگليسى آن بارها چاپ شده است.(1)

3 . اولين كتاب مستقلى كه در موضوع غدير تأليف شده، «خطبة النبى صلی الله عليه وآله يوم الغدير»، از عالم بزرگ ادبيات عرب خليل بن احمد فراهيدى متوفاى سال 175 است كه خطبه مفصل پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير را آورده است. اگر چه اين كتاب امروزه مفقود است، ولى نام و خصوصيات آن در تاريخ ثبت شده است.(2)

مراحل چهارگانه فرهنگ غدير در تاريخ

اشاره

مسير فرهنگى غدير - كه چهارده قرن را پشت سر گذاشته است - به‌طور كلى مى‌توان در چهار مرحله ترسيم نمود:

مرحله اول: روايت

در طول قرن اول هجرى كه تدوين معارف اسلام ممنوعيت رسمى داشت و اگر هم كتابى نوشته مى‌شد مخفيانه بود و يا اگر نوشته‌اى مجوز پيدا مى‌كرد فقط اراجيف غاصبين خلافت بود كه انتشار مى‌يافت، در چنان جوّى بهترين كتاب براى غدير سينه‌هاى امين و حافظه‌هاى قوى افراد بود كه به‌خوبى توانست اين راه صد ساله را بپيمايد و اين وديعه آل‌محمد عليهم‌السلام را در خود حفظ كند.


1) . الغدير: ج 1 ص 66 ، 159، 232، ج 2 ص 34. كتاب سليم: مقدمه.

2) . الذريعة: ج 5 ص 101.

بيش ازصد و بيست نفر از صحابه و عده بسيارى از تابعين، واقعه غدير را در محافل بيان مى‌كردند و آن را به نسلهاى بعد از خود انتقال مى‌دادند. به طورى كه زيد بن ارقم و حذيفة بن يمان متن كامل خطبه غدير را كه بيش از يك ساعت به‌طول انجاميده، حفظ كرده و براى مردم بازگو كرده‌اند.

از سوى ديگر صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه‌السلام براى اتمام حجت و براى آنكه نسلهاى آينده راه خود را بيابند، در اجتماعات مختلف مردم و در مناسبتها و فرصتهاى گوناگون حتى در بحبوحه جنگ صفين مسئله غدير را مطرح مى‌ساخت و درباره آن از شاهدان عينى اقرار مى‌گرفت.

فاطمه زهرا عليهاالسلام در عمر كمتر از سه ماهه خود پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله بارها جريان غدير را براى مردم متذكر شد و تعجب خود را از چنين جوّ ظلمانى فرهنگى اعلام فرمود.

ائمه عليهم‌السلام نيز از هر فرصت مناسبى براى تبليغ پيام غدير استفاده كرده و آن را براى مردم بيان مى‌كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه‌السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا عليه‌السلام مناظراتى در اين باره برقرار نمود.

از سوى ديگر اصحاب ائمه عليهم‌السلام حاملان پيام غدير بودند، و در حضور امامان عليهم‌السلام اقدام به حفظ و نشر غديرنمودند.

شعر شاعران نيز نقش مهمى در حفظ غدير در طول زمانهاى ظلمانى داشته چه آنكه قالب شعر محفوظ‌تر است و مردم علاقه خاصى به آن دارند. از ساعتى كه خطبه پيامبر صلی الله عليه وآله پايان يافت حسان بن ثابت اولين شعر را در حضور آنحضرت سرود و دليل روشنى شد تا شاعران در طول چهارده قرن با هنر خود غدير را حفظ كنند و براحتى به نسلهاى بعد برسانند.

اينها شكلهاى مختلف فرهنگى بود كه غدير را در قرن اول حفظ كرد و البته اين طرق در قرنهاى بعد نيز ادامه يافت. تنها اثر مكتوبى كه در قرن اول درباره غدير شناخته شده همان «كتاب سليم» است كه ذكر شد.

مرحله دوم: از روايت به تأليف

از اوايل قرن دوم هجرى كه تدوين معارف دينى رسما آزاد اعلام شد، تبليغ غدير نيز شكلى تازه بخود گرفت و كم كم از شكل روايت به صورت تأليف در آمد. در اواسط قرن دوم اولين تأليف مستقل درباره غدير را مى‌بينيم كه از فراهيدى است. در ادامه اين راه كتابهاى مختلفى به صورت مستقل يا ضمنى در موضوع غدير تدوين شد.

ابوالمعالى جوينى از قرن پنجم مى‌گويد: در بغداد در دست صحافى كتابى ديدم كه بر جلد آن نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسناد حديث من كنت مولاه فعلى مولاه، و بعد از اين جلد بيست و نهم خواهد بود»!! همچنين ابن‌كثير دمشقى مى‌گويد: «كتابى در دو جلد ضخيم ديدم كه محمد بن جرير طبرى احاديث غدير خم را در آن جمع‌آورى كرده بود»!(1)

آنچه در اين مرحله مشهود است اينكه اكثر كتب، مربوط به اسناد و رجال خطبه است و هدف اول مؤلفين استحكام اصل مطلب بوده است. آنان كه جو خاص فرهنگى را به خوبى لمس مى‌كردند در مرحله اول دست به كار محكم‌كارى در اسناد و حفظ متون شدند تا نسلهاى آينده مدارك لازم براى تحقيق و موشكافى و بحث و بررسى داشته باشند.

اين دوران در طول قرن دوم و سوم و چهارم و پنجم اوج خاص داشته و حق آن به خوبى ادا شده است.


1) . بحار الأنوار: ج 37 ص 235. إحقاق الحق: ج 2 ص 486.

مرحله سوم: تحقيق در سند و متن

از قرن چهارم تحقيق و بحث در متن و سند حديث غدير آغاز شده و قطعه اصلى خطبه غدير كه جمله «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه» است در مناظرات مطرح شده، و رجال اسناد و ناقلين حديث غدير نيز به دقت مورد بررسى قرار گرفته‌اند. كتب شيخ صدوق و سيد مرتضى و شيخ مفيد بهترين شاهد بر اين مدعا هستند.

اين تحقيقات در قرنهاى چهارم و پنجم و ششم اوج داشته و تا سال هزار همچنان پيش رفته، و آثار برجسته‌اى از اين قرون در دست است.

مرحله چهارم: شكوفائى علمى غدير

از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى درباره غدير تأليف كرده و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه‌گيرى نموده‌اند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت. ارتباط غدير با قرآن، بحثهاى مفصل در اسناد غدير، بررسيهاى عميق در متن حديث غدير، جمع‌آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد كتابهايى تدوين گرديد.

تحقيقات بزرگانى همچون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، سيد هاشم بحرانى، ميرحامدحسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعا است.

علامه مجلسى نيمى از يك جلد از «بحارالانوار» را به مسئله غدير اختصاص داده است. سيد هاشم بحرانى كتابى مستقل بنام «كشف المهم» تأليف نموده است. سيد حامدحسين هندى در 10 جلد 400 صفحه‌اى از كتاب «عبقات‌الأنوار» به بحثهاى تحقيقى درباره غدير پرداخته است. علامه امينى طى 11 جلد كتاب «الغدير» جوانبى از آن و نيز كليه شعراى غدير و شعرهاى آنان را جمع‌آورى نموده و مطالب مهمى درباره

آنها آورده است. كتابهايى از قبيل «التكميل» از سيد مرتضى‌حسين و «الغدير فى الإسلام» از شيخ محمد رضا فرج‌اللّه نيز نمونه‌هاى ديگرى از اين تحقيقات علمى هستند.

بدين اميد كه در آينده‌هاى نزديك شاهد كتابى به عظمت غدير باشيم كه به عنوان يك مجموعه پر محتوى، همه مطالب مربوط به غدير را در خود جمع كرده باشد و اين آبروى ابدى اسلام را آن طور كه هست در معرض ديد جهانيان قرار دهد.

كتابنامه‌هاى غدير

اشاره

معرفى كتابهايى كه طى چهارده قرن درباره غدير تأليف شده به دو صورت ديده مى‌شود:

الف. كتابشناسى ضمنى

با توجه به اهميت خاص غدير در اسلام و ارتباط مستقيم آن با مسئله امامت و خلافت، از دير زمان علماى بزرگ به اهميت كتب مربوط به غدير توجه داشته‌اند. در اين راستا شيخ محمد بن على بن شهرآشوب از قرن ششم در كتاب مناقب آل‌ابى‌طالب: ج 3 ص 25، و سيد بن طاووس از قرن هفتم در كتاب اقبال‌الاعمال : ص453 - 454 ، اقدام به معرفى تعدادى از كتابهاى مربوط به غدير نموده اند.

در سده اخير كه مسئله كتابشناسى رسما مطرح شده اولين قدم را علامه حاج آقا بزرگ تهرانى برداشته و كتابهاى بسيارى در ارتباط با غدير در كتاب «الذريعة» معرفى نموده است. بعد از ايشان هم كسانى كه تأليفات مهمى درباره غدير داشته‌اند كتب مربوط به غدير را معرفى كرده‌اند كه شرح آن چنين است:

1 . الذريعة، آقا بزرگ تهرانى: ج 16 ص 28 - 25، و موارد ديگر.

2 . الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، عبدالحسين امينى : ج 1 ص 152 - 157.

3 . الغدير فى الإسلام، محمد رضا فرج اللّه: ص 5 - 7 .

4 . پيامى بزرگ از بزرگ پيامبران، حسين عمادزاده: ص 45 .

5 . امام شناسى، سيد محمد حسين حسينى تهرانى: ج 7 ص 156 - 162.

6 . در صحنه غدير، محمد مهدى ركنى : ص 40 - 41 .

7 . معجم ما كتب عن الرسول و اهل‌البيت عليهم‌السلام، عبدالجبار رفاعى: ج 6 ص 190 - 220 و موارد ديگر.

8 . تجلى ولايت در خطبه غدير، مهدى جعفرى ، ص 78 - 90.

9 . نگرشى بر غدير خم، عبدالصالح انتصارى، ص 85 - 86 .

10 . الغدير (مجله اردو)، مقاله 4: «غدير شماريات كراجالى مين»، سيد مسعود عابدى.

11 . الثقلين (مجله اردو)، شماره 2 (آوريل - ژوئن 1998).

ب. كتابشناسى مستقل

1. الغدير فى التراث الإسلامى، علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى.

اولين قدم به عنوان كتابشناسى مستقل غدير را علامه فقيد سيد عبدالعزيز طباطبائى در كتاب «الغدير فى التراث الإسلامى» برداشته، و به حق كارى عظيم در احياى فرهنگ غدير به انجام رسانده است.

اين كتاب كه نامش به معناى «غدير در ميراث فرهنگى اسلام» است، ابتدا با معرفى 125 كتاب مستقل درباره غدير در شماره 21 مجله «تراثنا» بمناسبت چهاردهمين قرن غدير در سال 1410ق در قم بچاپ رسيد. سپس توسط مؤلف تكميل شد و بصورت كتابى مستقل با معرفى 164 كتاب مستقل در سال 1413ق در بيروت چاپ شد. در سال 1415ق پس از تكميل دوم مؤلف با معرفى 184 عنوان كتاب مستقل در قم بچاپ رسيد.

در اين كتاب تأليفات مستقل درباره غدير از قرن دوم تا پانزدهم هجرى معرفى شده و بيشتر از ديدگاه رجالى مورد تحقيق قرار گرفته و به شرح حال مفصل مؤلفين آنها پرداخته شده است.

2. غدير در مآخذ اسلامى، ترجمه و تلخيص: مهدى جعفرى. اين كتاب ترجمه ملخص و فارسى كتاب «الغدير فى التراث الإسلامى» است.

3 . كتابنامه غدير خم»، نادر مطلّبى، سيد محسن دين‌پرور، كه توسط بنياد نهج البلاغة در غدير سال 1415ق منتشر شده است.

4 . كتابنامه غدير (حجه‌الوداع)، پژوهشكده باقرالعلوم عليه‌السلام قم، كه به صورت كامپيوترى است.

5 . غدير در آئينه كتاب، فاضل دانشمند محمد انصارى.

در زمينه كتابشناسى غدير آخرين و كاملترين كتاب است و بالاترين رقم از كتب مستقل غدير را ارائه داده است.

اين كتاب ابتدا در سال 1416ق با معرفى 267 عنوان مستقل درباره غدير در قم بچاپ رسيد. مقدمه مفصلى در آغاز آن تنظيم شده كه با ترسيم تاريخچه كاملى از «كتاب و غدير» آمارهاى علمى مفيدى در آن ارائه شده‌است. ترجمه ملخصى از مقدمه كتاب به زبانهاى عربى و اردو و انگليسى در آغاز و انجام آن آمده است.(1)

بار دوم پس از تكميل آن با معرفى 414 عنوان مستقل در سال 1420ق در قم در دست انتشار است كه آمارهاى جديدى به آن افزوده شده است.

كتابهاى معرفى شده در اين كتابنامه در چهار مرحله شناسايى شده‌اند:

1 . تعريف كلى كتاب و بيان روش كار مؤلف، تفصيل مطالب و موضوعات و نكات خاص مربوط به كتاب.

2 . تعريف كيفيت محتواى كتاب: شامل بودن كتاب بر همه مطالب مربوط به غدير يا جنبه خاصى از آن، جهت تاريخى يا حديثى يا ادبى در كتاب، نقل مطالب يا تحقيقى و تحليلى بودن كتاب، تقسيم بندى كتاب، كيفيت قلم مؤلف، نكات خاص در هر كتاب از قبيل توضيح مدارك آن.

3 . خصوصيات فنى كتاب: نام كتاب، زبان، چاپى يا خطى، مؤلف و تاريخ وفات او، مترجم يا محقق، ناشر، محل چاپ، نوبت چاپ، سال چاپ، قطع كتاب، تعداد صفحات، مدرك معرفى كتاب.

4 . نمونه عكسى از جلد كتابهاى موجود، بعنوان شاهدى زنده از آن.


1) . بخش «ميراث مكتوب غدير» در كتاب حاضر از مقدمه كتاب «غدير در آئينه كتاب» اقتباس شده است.

ج . زمينه كتابشناسى غدير

اشاره

كتابشناسى غدير از سه جهت زمينه باز دارد:

1 . كتابهاى خطى بسيارى در كتابخانه‌هاى عمومى و خصوصى درباره غدير وجود دارد كه از يكسو اطلاع بر بسيارى از آنها درطول زمان صورت مى‌گيرد واز زواياى كتابخانه‌ها بيرون مى‌آيد، و از سوى ديگر فهرست‌هاى موجود كتابخانه‌هاى خطى جهان نيز تا كنون به طور كامل و جامعى در اين باره مورد مطالعه قرار نگرفته است. بنابر اين احتمال اضافه شدن كتابهاى خطى زيادى به آمارهاى موجود بسيار است.

2 . با توجه جهانى به مكتب اهل‌بيت عليهم‌السلام و عنايت خاص ائمه عليهم‌السلام، در سده اخير گرايش خاصى به تأليف كتبِ مربوط به آل‌محمد عليهم‌السلام مشهود است و شاهد كتابهاى پرمحتوا و تحقيقى چه از نظر تاريخى و حديثى و چه از نظر ادبى و شعرى هستيم كه غدير نيز يكى از همين زمينه‌ها است.

3 . با توجه به گسترش روزافزون ذخاير كامپيوترى و ارتباطات سريع مراكز كامپيوترى با يكديگر، به خصوص شبكه جهانى اينترنت، از يك سو شاهد كتابهايى هستيم كه فقط به صورت نرم‌افزار منتشر شده‌اند، و از سوى ديگر دسترسى به كتابخانه‌هاى بزرگ جهان ونيز مراكز علمى و مؤسسات انتشاراتى به سهولت انجام مى‌پذيرد و در نتيجه اطلاع از كتابهاى زيادى كه در آرشيوهاى خود نگهدارى مى‌كنند و يا حتى در دست انتشار دارند بسيار آسان خواهد بود.

با در نظر گرفتن اين زمينه‌ها پيداست كه هر كتابنامه‌اى تهيه شود، با گذشت مدتى كم احتياج به ملحقات و استدراك دارد تا كتابهاى جديد به آن اضافه شود.

آمارى در رابطه با كتابشناسى غدير

با در دست داشتن اطلاعات وسيع از كتب تأليف شده درباره غدير آمارهاى

سودمند و متعددى بدست مى‌آيد. اين آمارها در محاسبات مذهبى نسبت به مكانها و زمانها و ملتها بسيار مؤثر بوده و بيانگر عظمت كارهاى انجام شده در موضوع است.

بعضى از كتابهاى مربوط به غدير بصورت چند جلدى هستند كه از جمله آنها «عبقات الانوار» و ترجمه آن «نفحات الازهار» و نيز «الغدير» را مى‌توان نام برد.

بعضى از كتابهاى مربوط به غدير به عنوان يك جلد از مجموعه‌اى بزرگ‌اند، كه نمونه آن جلد 15/3 از مجموعه مفصل كتاب «عوالم العلوم» است.

تعداى از كتب مفقود شده و تعدادى بصورت خطى موجود است كه تعدادى از نسخه‌هاى خطى تخقيق و چاپ شده و تعدادى هم تأليفات جديد چاپى هستند.

در اينجا فقط چهار جهت به عنوان نمونه آمار اشاره مى‌شود: كتب چاپى و خطى و محل چاپ مطبوعات يا نگهدارى كتب خطى، مؤلفين، زبانهاى مختلف، موضوعات و گرايشهاى تحقيقى.

آمار كتابهاى چاپى

كتابهاى چاپى مربوط به غدير كه در كشورهاى مختلف طبع شده 290 كتاب است و تفصيل آن به ترتيب كثرت تعداد كتابها چنين است:

ايران : 180 كتاب، شهرهاى: تهران: 57 كتاب، قم: 78 كتاب، اصفهان: 5 كتاب، تبريز: 6 كتاب، كرمانشاه: 1 كتاب، مشهد: 17 كتاب، كاشان: 2 كتاب، يزد: 1 كتاب، شيراز: 1 كتاب، و 12 كتاب كه شهر آنها مشخص نيست.

هند : 32 كتاب، شهرهاى: دهلى: 7 كتاب، لكنهو: 12 كتاب، كلكته: 2 كتاب، بنارس: 1 كتاب، عليگره: 1 كتاب، محمودآباد: 1 كتاب، بمبئى: 4 كتاب، بيهار: 1 كتاب، و 3 كتاب كه شهر آنها مشخص نيست.

پاكستان : 27 كتاب، شهرهاى: لاهور: 15 كتاب، كراچى: 8 كتاب، پيشاور: 1 كتاب، سيالكوت: 2 كتاب، راولپندى: 1 كتاب.

عراق : 17 كتاب، شهرهاى: نجف: 13 كتاب، كربلا: 2 كتاب، عماره: 1 كتاب، بغداد: 1 كتاب.

لبنان : 24 كتاب: شهرهاى: بيروت: 22 كتاب، صيدا: 2 كتاب.

بحرين : 1 كتاب.

بنگلادش : 1 كتاب.

تانزانيا : 1 كتاب: شهر دودوما.

انگلستان : 2 كتاب: شهر لندن.

مصر : 1 كتاب: شهر قاهره.

نروژ : 1 كتاب، كه نام شهر آن مشخص نيست.

همچنين در 68 كتاب چاپى، كشور محل نشر و يا چاپ آنها مشخص نيست.

آمار كتابهاى خطى

در اين مجموعه كتابهايى كه چاپ نشده باشند خطى تلقى شده‌اند اگر چه مربوط به قرن‌هاى گذشته نباشد و به عنوان دست‌نويس نزد مؤلف باشد. كتابهاى خطى اين مجموعه 126 كتاب است كه به جز دست‌نويس مؤلفان كه 24 كتاب است و 68 كتاب كه محل نگهدارى آنها مشخص نيست، بقيه بدين شرح در مراكز زير نگهدارى مى‌شود:

ايران

كتابخانه دانشگاه تهران، 5 كتاب.

كتابخانه گوهرشاد (مشهد)، 1 كتاب.

كتابخانه شاهچراغ عليه‌السلام (شيراز) ، 3 كتاب.

كتابخانه آستان قدس رضوى، 3 كتاب.

كتابخانه مجلس شورى (تهران)، 2 كتاب.

كتابخانه مجلس سابق (تهران)، 1 كتاب.

كتابخانه آيه‌اللّه مرعشى (قم)، 4 كتاب.

كتابخانه وزيرى (يزد)، 1 كتاب.

كتابخانه سيد محمد على روضاتى (اصفهان)، 3 كتاب.

كتابخانه مدرسه سپهسالار (تهران)، 1 كتاب.

كتابخانه دانشكده الهيات تهران، 1 كتاب.

كتابخانه نوربخش (تهران)، 1 كتاب.

سوريه

كتابخانه ظاهريّه (دمشق)، 1 كتاب.

يمن

كتابخانه جامع كبير صنعاء (يمن)، 1 كتاب.

هند

كتابخانه فيضى (بمبئى)، 1 كتاب.

كتابخانه خدابخش (پتنه)، 1 كتاب.

كتابخانه شيخ عبدالقيوم (بمبئى)، 1 كتاب.

پاكستان

كتابخانه جمعيت اسماعيليه (كراچى)، 1 كتاب.

آلمان

كتابخانه برلين، 2 كتاب.

آمار مؤلفين

تأليفات مربوط به غدير اكثرا به صورت فردى انجام شده، و گاهى به صورت گروهى و يا با نام هيئت تحريريه به چشم مى خورد.

در ميان اين خدمتگزاران غدير كه به نام اميرالمؤمنين عليه‌السلام و اظهار محبت به ساحت اقدسش قلم زده‌اند، علماى بزرگ و محدثين طراز اول ديده مى‌شوند. همچنين خطباى مشهورى ديده مى شوند كه مستقلاً درباره غدير تأليف داشته‌اند و يا متن خطابه‌هاى پر محتواى آنان درباره به صورت كتاب عرضه شده است. دامنه اين محبت تا آنجا كشيده شده كه حتى جوانانى را مى‌بينيم كه با سن كم خود مشتاقانه و آگاهانه قلم به دست گرفته‌اند و شعاعى از نور علوى را به نمايش گذاشته‌اند. عده‌اى از مؤلفين را نيز زنان تشكيل مى‌دهند كه در راه ولايت تأليف داشته‌اند و نام غدير را براى تأليف و تحقيق خود برگزيده‌اند.

اكثر مؤلفين كتب مربوط به غدير از شيعه اثناعشرى هستند و بايد هم چنين باشد. در اين ميان چند مؤلف از اسماعيليه و چند نفر از عامه نيز ديده مى‌شوند. البته از سوى ديگر تعدادى از كتب مجهول‌المؤلف اند كه گاهى به علت در دست نبودن اصل كتاب يا منبع معرفى‌كننده بوده و گاهى در كتاب اثرى از نام مؤلف ديده نشده كه اكثرا در كتب خطى است. البته كتابهايى كه «هيئت تحريريه» مؤلف آن باشند مجهول‌المؤلف تلقى نمى‌شوند. تعدادى از كتابها نيز چند مؤلفى هستند كه هر كدام از آن مؤلفان جداگانه به حساب مى‌آيند.

مجموع مؤلفين بيش 419 نفر هستند كه ذيلاً آمار مربوطه ذكر مى‌شود:

از نظر مذهب:

شيعه: 348 نفر.

اسماعيلى: 14 نفر.

عامه: 10 نفر.

مؤلفانى كه مذهب آنان مشخص نيست: 24 نفر.

كتابهايى كه مؤلفان آنها مشخص نيست (مجهول‌المؤلف): 23 كتاب.

از نظر زبان و مليت:

در مؤلفين غدير عرب و فارس و هندى و پاكستانى و ترك و تركمن و كرد و اروپايى ديده مى‌شوند.

از نظر تعداد تأليف

بعضى از مؤلفين دو كتاب يا بيشتر درباره غدير تأليف كرده‌اند مانند شيخ مفيد و شيخ كراجكى و غير ايشان. در بعضى موارد نيز دو يا چند مؤلف در تأليف يك كتاب مشاركت كرده‌اند.

مؤلفين مشهور چهارده قرن

از مؤلفين مشهور چهارده قرن مى‌توان نامهاى زير را معرفى كرد:

خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175، على بن حسن طاطرى متوفاى حدود 200، ابوجعفر بغدادى متوفاى حدود 300، محمد بن جرير طبرى متوفاى 310، شيخ كلينى متوفاى 328، ابوالعباس ابن عقده كوفى متوفاى 333، حسن بن ابراهيم علوى نصيبى متوفاى حدود 350، على بن هلال مهلبى متوفاى 350، ابوبكر جعابى متوفاى 355، ابوطالب انبارى متوفاى 356، ابوجعفر محمد بن على بن دحيم شيبانى متوفاى حدود 400 ، ابوالحسن دارقطنى متوفاى 385، ابوالمفضل شيبانى متوفاى 387، حاكم نيشابورى متوفاى 405 ، ابوعبداللّه غضائرى متوفاى 411 ، شيخ مفيد متوفاى 413 ، ابوالحسن على القنانى متوفاى 413 ، منصور لائى رازى قرن 5 ، سيد مرتضى علم الهدى متوفاى 436 ، محسن خزاعى نيشابورى (قرن 5)، ابوالفتح كراجكى متوفاى 449 ، هبه‌اللّه بن موسى شيرازى متوفاى 470 ، حافظ سعيد بن ناصر سجستانى متوفاى 477 ، حاكم حسكانى متوفاى (قرن 5)، ابوطالب فارسى (قرن 6)، شمس‌الدين ذهبى متوفاى 748، زين‌الدين كردى رازيانى متوفاى 725، مولى عبداللّه قزوينى قرن 10، ابن طولون دمشقى متوفاى 953، سيد على خان مدنى متوفاى 1088، سيد هاشم بحرانى متوفاى 1107، ملا مسيحا فسوى متوفاى 1127،

مير حامد حسين هندى متوفاى 1306، حاج شيخ عباس قمى متوفاى 1359، سيد مرتضى حسين متوفاى 1400، شيخ عبد الحسين امينى.

آمار زبانهاى مختلف

تأليفات مستقل درباره غدير تا كنون به 8 زبان دنيا به دست آمده است. اكثريت كتابها به زبانهاى فارسى، عربى و اردو هستند و اين دقيقا به علت گسترش مذهب تشيع در اهل اين زبانها است.

اكثر كتابهايى كه به غير اين سه زبان هستند ترجمه از فارسى يا عربى و يا اردو است. مخاطبين خاص اين كتابها يا مسلمانانى هستند كه به يكى از اين زبان‌ها سخن مى‌گويند، و يا از اديان و ملل غير مسلمانند كه چنين كتابهايى به عنوان هدايت و راهنمايى آنان تأليف شده است. به همين جهت در اين كتابها رعايت اختصار و پرداختن به مسائل كلى مشهود است.

طبق شمارش تعداد كتابها در هر زبانى چنين است:

فارسى: 171 كتاب.

عربى: 154 كتاب.

اردو: 84 كتاب.

انگليسى: 5 كتاب.

تركى آذرى: 1 كتاب.

تركى استانبولى: 1 كتاب.

بنگالى: 1 كتاب.

نروژى: 1 كتاب.

آمار موضوعات و گرايشهاى تحقيقى

درباره غدير موضوعات بسيارى بايد مورد تحقيق و تأليف قرارگيرد و هنوز جاى آنها خالى است. موضوعاتى كه تا كنون در كتابهاى تأليف شده درباره غدير مورد نظر مؤلفين قرار گرفته چنين است:

1 . اعتقادى: از آنجا كه غدير مظهر خلافت و امامت است در كتابهاى غدير موضوع خلافت و امامت محور اصلى تأليفات است.

2 . تفسيرى: تحقيق در مورد آياتى كه در غدير و يا در رابطه با غدير نازل شده كه بيش از 50 آيه است و عمده آنها سه آيه است: «يا أيها الرسول ...»، «اليوم أكلمت لكم دينكم ...»، «سأل سائل بعذاب ...».

3 . تاريخى: تحقيق در جزئيات تاريخى واقعه غدير و حجه‌الوداع كه در چند جنبه مى‌تواند باشد:

•

ابتداى حركت پيامبر صلی الله عليه وآله براى سفر حجه‌الوداع و سپس مراسم حج.

•

منتهى شدن حج به واقعه غدير.

•

خطبه و مراسم قبل و بعد از خطبه كه تا سه روز به طول انجاميد.

•

منافقين و سخنان آنان در غدير و نقشه‌هاى آنان براى ضربه به غدير.

•

سابقه تاريخى غدير و وقايع امم گذشته در روز غدير.

4 . جغرافيايى: موقعيت منطقه غدير از نظر جغرافيايى و تاريخچه آن در طول تاريخ و موقعيت آن در زمان حاضر.

5 . رجالى: جمع‌آورى اسناد و طرق حديث غدير از صحابه و تابعين و جمع‌آورى راويان و ناقلين حديث غدير از شيعه و عامه و غير عامه، و بحث‌هاى سندى و رجالى درباره آنها.

6.

دلالت حديث غدير: بحث در دلالت حديث غدير بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليه‌السلام، بخصوص معناى كلمه مولى.

7.

متن شناسى: مقابله، ويرايش، ترجمه، شرح، تفسير خطبه پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير و نيز كتب مربوط به غدير، شاهد آوردن براى فرازهاى خطبه از آيات و روايات،

بررسى مدارك و منابع و نسخه‌هاى خطبه، جمع آورى عبارات مختلف جمله «من كنت مولاه...»،

8 . احتجاج به غدير: احتجاجات معصومين عليهم‌السلام، صحابه و تابعين، اصحاب ائمه عليهم‌السلام و علماى شيعه و ديگر افراد در طول تاريخ درباره غدير.

9 . ردّ شبهات و جواب مخالفان: پاسخ به سؤالات و اشكالاتى كه دشمنان تشيع و علماى عامه در مسئله غدير و معناى آن و مفاد كلمه «مولى» و ساير موارد القاء نموده‌اند.

جا دارد مجموعه‌هايى تدوين شود كه در آنها جواب سؤالات مطرح شده و يا احتمالى جوانان در مورد غدير داده شود.

10 . شعر و ادبيات: شعرهاى بسيارى ،چه از شاعران عرب يا فارسى يا اردو، و چه شعراى شيعه و يا مذاهب ديگر درباره غدير سروده شده است. اين اشعار كه به اصطلاح «غديريه» ناميده مى‌شوند بسيار مورد توجه بوده و كتابهاى مستقلى براى جمع‌آورى اين اشعار تأليف شده است.

جلوه ديگر ادبى انتخاب نام‌هاى زيبا و پرمحتوايى است كه به تنهايى يك دنيا معناى اعتقادى به همراه دارد و وقايع غدير را تداعى مى‌كند و روح شنونده را به حقيقت غدير نزديك مى‌نمايد.

11 . عبادى: اهميت روز غدير، دعاهاى روز غدير، زيارات روز غدير.

12 . كتابشناسى غدير: جمع‌آورى كتب، فهرست موضوعى كتابهاى غدير، فهرست مؤلفين، فهرست زبانها، آمارهاى مختلف در مورد كتب غدير، معرفى يك يا چند كتاب ارزشمند درباره غدير.

13 . اقتباس از آثار بزرگان: برداشت از كتابهاى مرجع و تأليفات علماى گذشته.

14 . كتاب كودك و نوجوان: تدوين مجموعه‌هاى تفريحى و سرگرم كننده و يا علمى و پرسش و پاسخ و يا داستان‌نويسى عاميانه و مجموعه‌هاى مسابقه‌اى و پرسشنامه و نظاير آن براى كودكان و نوجوانان.

15 . ترجمه: برگردان كتابهاى ارزشمند به زبانهاى ديگر راهى سريع براى توسعه فرهنگى در تبليغ غدير است. بسيارند كتابهايى كه بخاطر آشنا نبودن طالبين به زبان تأليفى آن قدرشان ناشناخته مانده است. همچنين ترجمه كتابهاى غدير به زبانهاى اروپايى ودر رأس همه انگليسى و نيز به زبانهاى آفريقايى و شرقى از كارهايى است كه در مراحل آغازين قرار دارد.

گاهى متون قديمى به صورت بازنويسى به زبان‌هاى ديگر برگردانده مى‌شود. پيداست كه اشتياق فارسى زبانان و عرب زبانان و اردو زبانان به آثار يكديگر با توجه به يگانگى مذهب از نشاط خاصى برخوردار است. ترجمه‌هايى كه غير اين سه زبان است اكثرا جنبه تبليغى دارند، و يا براى كسانى است كه به آن زبان‌ها مأنوس هستند. همچنين مجتمع‌هاى آموزشى نابينايان، كتابهايى درباره غدير به خط «بريل» مخصوص نابينايان تهيه كرده‌اند كه در پايان اين بخش معرفى خواهد شد.

16 . خلاصه‌نويسى: اين روش در واقع نوعى فهرست گويا براى كتابهاى مفصل غدير است. خلاصه نمودن آثار بزرگان و كتابهاى مرجع و تأليفات قديم كه به چند صورت ديده مى‌شود: تلخيص كتابهاى بزرگ، تلخيص احاديث و قطعه‌هاى تاريخى، داستان‌پردازى تلفيقى كه با برداشت از چند متن بدست مى‌آيد، تدوين چهل حديث‌ها، انتخاب يك قطعه از كتب مؤلفين و نشر جداگانه آن به خاطر اهميت محتواى آن.

17 . تنظيم سخنرانى‌ها: بيانات و سخنرانى‌هاى ارزشمندى كه به صورت مكتوب در آمده و منتشر مى‌گردد.

18 . جمع‌آورى مقالات و قصائد: تنظيم چندين مقاله و نوشته و نشر آنها بعنوان مجموعه‌اى درباره غدير چه به صورت كتاب و يا شماره‌اى از مجله.

19 . يادنامه‌ها: كه به چند صورت ديده مى‌شوند:

1 . آنچه همه ساله در عيد غدير به عنوان يادبود همان سال منتشر مى‌شود كه اكثرا مجموعه‌اى از حديث و تاريخ و شعر است و گاهى به صورت شماره مخصوص يك مجله ارائه شده است.

2 . كتابهايى كه در كنگره‌هاى مربوط به غدير انتشار مى‌يابد و شامل مقالات ارائه شده در كنگره و نيز كتابهاى تدوين شده به مناسبت كنگره است.

3 . سخنرانى‌هايى كه به مناسبت غدير ايراد شده و بخاطر محتواى ارزشمند آن به صورت كتاب درآمده است.

نگاهى به ترجمه‌هاى خطبه غدير

«خطبه غدير» بصورت ترجمه فارسى و اردو و تركى و انگليسى، و نيز بصورت شعر عربى و فارسى و اردو و تركى، بطور مكرر برگردانده شده و بسيارى از آنها بچاپ رسيده است. ذيلاً به مواردى از نثر و نظم خطبه اشاره مى‌نماييم:

ترجمه خطبه غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در كتاب «نزهة الكرام» انجام گرفته و عينا در كتاب مزبور بچاپ رسيده است.

از ترجمه‌هاى فارسى خطبه به چهار عنوان چاپى اشاره مى‌شود:

1 . خطبه پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله در غدير خم، تأليف مرحوم استاد حسين عمادزاده اصفهانى. اين ترجمه گاهى با متن عربى و زيرنويس فارسى، و گاهى بصورت ترجمه فارسى جداگانه بچاپ رسيده است. همچنين بصورت كتابى مفصل تحت

عنوان «پيامى بزرگ از بزرگِ پيامبران» منتشر شده است.

2 . غديريه، تأليف ملا محمد جعفر بن محمد صالح قارى.

3 . غدير پيوند ناگسستنى رسالت و امامت، تأليف علامه شيخ حسن سعيد تهرانى.

4 . خطابه غدير، تأليف محمد باقر انصارى، كه از روى متن مقابله شده بر نُه كتاب در يازده بخش ترجمه شده، و در كتاب «اسرار غدير» تفصيل مقابله آن ثبت شده است.

از ترجمه‌هاى اردوى خطبه به سه عنوان چاپى اشاره مى‌كنيم:

1 . غدير خم اور خطبه غدير، تأليف علامه سيد ابن الحسن نجفى، كه در كراچى چاپ شده است.

2 . حديث الغدير، تأليف علامه سيد سبط الحسن جايسى، كه در هند چاپ شده است.

3 . حجة الغدير فى شرح حديث الغدير، كه در دهلى چاپ شده است.

ترجمه تركى آذرى خطبه غدير با عنوان «غدير خطبه سى» از روى كتاب خطابه غدير انجام شده است.

از ترجمه‌هاى انگليسى خطبه غدير به سه عنوان اشاره مى‌شود:

1 . What happend in Qadir? (واتْ هَپِنْدْ اينْ غدير)، كه از روى كتاب خطابه غدير انجام شده است.

2 . The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH) (دِ لَسْتْ تُو خُوطْبازْ آوْ دِ لَسْتْ پِرافِتْ)، سيد فيض الحسن فيضى، كه در راولپندى پاكستان چاپ شده است.

3 . The Last Sermon of Prophet Mohammad at Ghadire Khom(دِ لَسْتْ سِرْمُنْ آوْ پِرافِتْ محمد اَتْ غدير خم)، حسين بهانجى، كه در تانزانيا چاپ شده است.

نظم عربى حديث غدير در كتاب شريف «الغدير» طى يازده جلد بصورت جامعى تدوين گرديده است. همچنين كتاب «شعراء الغدير» مؤسسه الغدير بيروت در دو جلد تدوين و چاپ شده است.

نظم فارسى خطابه غدير توسط عده‌اى از شعراى فارسى زبان انجام گرفته و در كتابهاى سرود غدير: 2 جلد، شعراى غدير از گذشته تا امروز: 10 جلد، غدير در شعر فارسى از كسائى مروزى تا شهريار تبريزى بصورت مبسوطى جمع آورى شده است.

ذيلاً چهار عنوان چاپى ذكر مى‌شود:

1 . خطبه الغدير، اثر صغير اصفهانى، با همكارى مرحوم عمادزاده.

2 . خطبه غديريه، اثر ميرزا رفيع، كه در سال 1313ق در هند چاپ شده است.

3 . ترجمه (منظوم) خطبه غدير خم، اثر ميرزا عباس جبروتى قمى.

4 . غدير خم، مرتضى سرافراز، 1348 ش.

اين چند عنوان كتاب بعنوان نمونه ذكر شد. براى اطلاع بيشتر به دو كتاب «الغدير فى التراث الاسلامى» و «غدير در آئينه كتاب» رجوع شود.

نگاهى به كتابهاى لاتين در زمينه غدير

اشاره

با توجه به اهميت مسئله غدير در بُعد اعتقادى شيعه، و برهان مستحكمى كه در برابر دشمنان و مخالفين شيعه است، جا دارد از جمله اولين كتابهايى كه به زبانهاى مختلف ترجمه و تأليف مى‌شود، تأليفاتى در رابطه با غدير باشد.

به دليل سابقه طولانى زبانهاى عربى، فارسى و اردو با مسئله غدير، اكثر تأليفات مربوط به آن در اين سه زبان هستند. در غير اين زبانها بايد بگوييم كه تأليف و نشر، هنوز در آغاز راه است.

در زبان انگليسى تا كنون شش كتاب منتشر شده است. از اين تعداد، چهار مورد ترجمه خطبه غدير است كه مقدمه‌اى درباره واقعه غدير هم ضميمه آنها است. يك مورد ترجمه جلد اول الغدير علامه امينى است. يك مورد هم ترجمه مطالبى از چند مؤلف درباره غدير است.

اين كتابهاى انگليسى از سال 1353 شمسى - يعنى 25 سال پيش تاكنون - در سالهاى مختلفى، در انگلستان، تانزانيا، پاكستان و ايران منتشر شده است.

به زبان تركى دو كتاب درباره غدير در قم منتشر شده كه يكى به زبان تركى استانبولى و ديگرى تركى آذرى است. كتاب اول برداشتى از كتاب الغدير و كتاب دوم ترجمه خطبه به ضميمه خلاصه‌اى از واقعه غدير است.

يك كتاب هم به زبان نروژى بصورت بحث علمى درباره غدير در نروژ منتشر شده است، و كتاب ديگرى به زبان بنگالى بصورت جزوه‌اى درباره غدير كه در بنگلادش چاپ شده است.

ذيلاً كتابهاى مزبور با كتابشناسى مختصر معرفى مى‌شوند:

انگليسى

1 . ترجمه الغدير

عبدالحسين امينى.

مترجم: دكتر صفا خلوصى.

اين كتاب ترجمه جلد اول «الغدير» علامه امينى توسط دكتر خلوصى استاد دانشگاه لندن است. اين ترجمه بيش از بيست سال پيش در لندن چاپ و منتشر شده است.(1)

2. دِ لَسْتْ سِرْمُنْ آوْ پِرافِتْ مُحَمَّدْ صلی الله عليه وآله اَتْ غَديرِ خُمْ

حسين بهانجى.

دار المسلمين، دودوما، تانزانيا.

رقعى، 60 ص.

اين كتاب ترجمه خطبه غدير به انگليسى شامل دو بخش اصلى است: متن خطبه، راويان خطبه.


1) . داستان غدير: ص 122.

عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين خطبه پيامبر محمد صلی الله عليه وآله در غدير خم» چنين است:

The Last Sermon of Prophet Muhammad (saw) at Ghadire Khum

3 . دِ لَسْتْ تُو خُطْبازْ آوْ دِ لَسْتْ پِرافِتْ

سيد فيض الحسن فيضى.

آرمى پريس، راولپندى، سال 1992م.

85 ص.

اين كتاب ترجمه خطبه غدير همراه با متن عربى آن است.(1)عنوان انگليسى كتاب به معناى «آخرين دو خطبه آخرين پيامبر صلی الله عليه وآله» چنين است:

The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH)

4 . غدير

سيد محمدباقر صدر، عبدالعزيز ساشادينا، سيد محمد رضوى، حسين كاميجى.

ترجمه: گروهى از محققين.

انتشارات انصاريان، قم، سال 1416ق، 1996م.

رقعى، 103 ص.

5 . غَديرِ خُمْ

حسين نجفى

گروه برادران مسلمان، تهران، سال 1353 ش.

جيبى، 45 ص.

نام انگليسى كتاب چنين است: ... GhadeereKhom


1) . مجله الثقلينآوريل - ژوئن 1988: ج 5 ش 2 ص 181.

6 . واتْ هَپِنْدْ اينْ غَديرْ
اشاره

محمد باقر انصارى

مترجم: بدر شاهين

اين كتاب ترجمه كتاب «خطابه غدير» است كه از روى عربى آن «معا فى الغدير» ترجمه شده است. عنوان انگليسى كتاب به معناى «در غدير چه واقعه‌اى رخ داد» چنين است: ... What happend in Ghadeer

تركى آذرى
7 . غدير خطبه سى
اشاره

محمد باقر انصارى

مترجم: عباد ممى‌زاده

نشر مولود كعبه، قم، سال 1420 ق، 2000م.

رقعى، 112ص.

ترجمه كتاب «خطابه غدير» به زبان تركى آذرى و با خط كريل است.

تركى استانبولى
8 . گَديرى هُومْ، اوزِتْلى اَلْگَديرْ
اشاره

على‌اصغر مروج خراسانى

مترجم: سيد على حسينى بحرى آكيول

انتشارات بين‌المللى الهدى، تهران، مجمع جهانى اهل‌بيت عليهم‌السلام، قم، سال 1378 ش، 1998 م.

رقعى، 442 ص.

اين كتاب ترجمه كتاب «فى رحاب الغدير» است. عنوان لاتين كتاب به معناى «غدير خم در سايه الغدير» چنين است:Gadiri Hum Ozetle elGadir

نروژى
9 . غدير
اشاره

زير نظر: سيد شمشاد حسين رضوى اترولوى

چاپ نُروژ، سال 1990 م.

در اين كتاب مطالبى پيرامون غدير از كتب عامه استخراج شده و مورد استدلال قرار گرفته است.(1)

بنگالى
10 . غَديرْ ديباشِرْ تَتْپارْجا
اشاره

على عكاس

بنگلادش، 1416 ق.

رقعى، 23 ص.

اين كتاب در مورد اهميت روز غدير است و نام آن به زبان بنگالى به همين معنى است. مدارك اين كتاب از كتب عامه است.

كتابهاى بريل در زمينه غدير
اشاره

كتابهاى محدود و انگشت شمارى از كتب مذهبى براى نابينايان به خط سوزنى «بريل» ترجمه شده، كه خوشبختانه دو كتاب از آنها درباره غدير است و در «فهرستگان


1) . تصانيف الشيعة فى الهند، سيد شهوار نقوى خطى.

كتابهاى بريل ايران» معرفى شده است. اين اقدام كه توسط مجتمع‌هاى توانبخشى نابينايان صورت گرفته، از ديدگاه دستور اكيد پيامبر صلی الله عليه وآله در ابلاغ پيام غدير در خور تقدير است و صفحه جديدى در تاريخ هزار و چهارصد ساله غدير به شمار مى‌آيد. ذيلاً به معرفى اين كتابها مى‌پردازيم:

1. غدير خم

حبيب اللّه رهبر اصفهانى

اصل كتاب: جيبى، 84 ص

محل نگهدارى: مجتمع توانبخشى نابينايان 7 تير، اصفهان

معرفى: فهرستگان كتابهاى بريل ايران: ص 160 .

2 . داستان غدير

جمعى از دبيران مشهد

اصل كتاب: جيبى، 80 ص

محل نگهدارى: مجتمع خدمات بهزيستى نابينايان رودكى

معرفى: فهرستگان كتابهاى بريل ايران: ص 99 .

14 . شعر و ادبيات غدير

اشاره

در ميان وقايع اسلام، تنها واقعه غدير است كه از همان لحظات وقوع قطعه شعرى بعنوان سند دائمى ضميمه آن است. شعر با وزن و قافيه‌اى كه دارد مدرك ماندگارى در پرونده غدير است كه سينه به سينه حفظ شده و با توجه به اهميت ادبى آن در كتابها ثبت گرديده است. نسلهاى بعدى كه در اثر تبليغات سوء سقيفه از معارف خود فاصله گرفته‌اند از طريق شعر حسّان و امثال او درباره غدير آن را باز يافته‌اند.

در طول تاريخ نيز، در كنار اسناد و مدارك حديثى و تاريخى، شعر غدير كه توسط شعراى قرنهاى مختلف سروده شده در حفظ اين ماجرا اثر بسزايى داشته است.

نكته ديگرى كه در شعر وجود دارد اين است كه توانسته غدير را در كتابها و محافلى حاضر كند كه با روشهاى ديگر ممكن نيست و يا لااقل آسان نيست. بسيارى از كتب ادبى كه حتى در مواردى مخالف ولايت اهل بيت عليهم‌السلام بوده‌اند، بعنوان يك قطعه جالب ادبى از شاعرى توانا شعر غدير را نقل كرده‌اند. همچنين بسيارى از مردم كه براى مطالعه و شنيدن متون علمى وقت و حوصله كافى ندارند، گاهى در يك قطعه شعر معارف غدير را در مى‌يابند.

غدير در شعر عربى، فارسى، اردو، تركى

در طول چهارده قرن، مسئله غدير در قالب اشعار عربى، فارسى، اردو، تركى و غير آن به نظم كشيده شده است. اولين قدم را شاعر زبردست عرب حسان بن ثابت برداشت كه با اجازه رسمى پيامبر صلی الله عليه وآله لحظاتى پس از خطابه آنحضرت اشعارى را كه در غدير درباره واقعه آن سروده بود در حضور مردم خواند.

خود اميرالمؤمنين عليه‌السلام درباره غدير شعرى سروده‌اند و چند تن از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله و نيز عده‌اى از اصحاب ائمه عليهم‌السلام اشعارى درباره غدير دارند كه از جمله آنان قيس بن سعد بن عباده، سيد حميرى، كميت اسدى، دعبل خزاعى و ابوتمام است.

عده‌اى از علماى بزرگ نيز كه قريحه شعرى داشته‌اند اشعار رسايى درباره غدير سروده‌اند كه از جمله آنان شريف رضى، سيد مرتضى، قطب راوندى، حافظ برسى، شيخ كفعمى، شيخ بهايى، شيخ كَرَكى، شيخ حر عاملى، سيد على خان مدنى و آية اللّه كمپانى است.

شعراى زبردستى چون ابن رومى، وامق نصرانى، حمانى، تنوخى، ابوفراس حمدانى، بشنوى كردى، كشاجم، ناشى صغير، صاحب بن عباد، مهيار ديلمى، ابوالعلاء معرى، اقساسى، ابن عرندس، ابن عودى، ابن داغر حلى، بولس سلامه مسيحى از شعراى عرب درباره غدير شعر سروده‌اند.

گذشته از شعراى عرب، شاعران پارسى‌گوى و اردو زبان و ترك زبان نيز سهم بسزايى در نظم محتواى غدير و حفظ و نشر آن در غالب شعر داشته‌اند.

لازم به تذكر است كه عده‌اى از شعرا داستان غدير را بصورت مفصل يا مختصر در قالب شعر آوده‌اند كه اول آنان حسان است. برخى ديگر فقط مقطع حساس آن را كه «من كنت مولاه فعلى مولاه» است به شعر كشيده و پرورش داده‌اند. گروهى نيز با قالب ريزى ادبى غدير، مبانى اعتقادى آن را بيان كرده‌اند و تا آنجا كه توانسته‌اند شكوفايى

روحى آن را در زندگى معنوى يك شيعه جلوه‌گر ساخته‌اند تا با خواندن آنها حلاوت و خنكاى ولايت در سراسر وجود انسان نمودار شود.

تدوين كتب شعر غدير

مؤلفينى اقدام به جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير كرده‌اند و اين اسناد ادبى غدير را بصورت مجموعه‌هاى تنظيم يافته ارائه نموده‌اند. برخى از اين كتابها مستقلاً درباره اشعار غدير است كه نمونه‌هايى از آنها نام برده مى‌شود:

عربى

1 . الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب، علامه امينى.

2 . شعراء الغدير، مؤسسة الغدير، بيروت.

3 . الغدير فى الأدب الشعبى، حسين بن حسن بهبهانى.

4 . غديريات، علامه امينى، برگزيده از الغدير.

5 . غديريات هادفة، سيد طالب خرسان.

فارسى

6 . غدير در شعر فارسى، سيد مصطفى موسوى گرمارودى.

7 . سرود غدير، علامه سيد احمد اشكورى، 2 جلد.

8 . شعراى غدير از گذشته تا امروز، علامه محمد هادى امينى، 10 جلد.

9.غديردرشعرفارسى‌ازكسائى‌مروزى‌تاشهريارتبريزى،محمدصحتى‌سردرودى.

10 . پاسداران حماسه غدير، پرويز عباسى.

11 . بيعت با خورشيد، اداره ارشاد خراسان.

12 . در ساحل غدير، احمد احمدى بيرجندى.

13 . گلبانگ غدير، محمد مهدى بهداروند.

14 . دريا در غدير، ثابت محمودى.

15 . مهر آب خم، سيد على رضوى.

16 . يك جرعه از غدير، شعراى قم.

اردو

17 . صهباى غدير، شعراى هند.

18 . ترانه غدير، سيد محمد رضا ساجد زيد پورى.

شعر غدير در عصر حاضر

اشاره

در زمان ما آثار شعر غدير از جنبه‌هاى ادبى فراتر رفته و ارزش تبليغى خاصى به خود گرفته است و انعكاس آن در موارد بسيارى چون كتابها، مجلات، روزنامه‌ها، برنامه‌هاى راديويى و تلويزيونى و كامپيوترى، در جشنها بصورت مداحى و تهيه نوارهاى صوتى و تصويرى و كامپيوترى و حتى پخش آنها از طريق اينترنت جلوه‌هاى تازه‌اى به شعر غدير داده است.

در بخش حاضر قطعه‌هايى از شعر و ادبيات عربى و فارسى و اردو و تركى كه از نظر اعتقادى يا انگيزه ولايى و يا ظرافت ادبى، خصوصيتى داشته انتخاب شده و در چهار بخش تقديم مى‌شود.

1 . شعر و ادب عربى

اميرالمؤمنين عليه‌السلام: أفتخر بالغدير.

معاويه طى نامه‌اى در مقابل اميرالمؤمنين عليه‌السلام ادعاى افتخاراتى كرد. حضرت در جواب او اشعارى را طى نامه‌اى فرستادند كه ابياتى از آن درباره غدير است:(1)

محمد النبي أخي وصنوي *** وحمزة سيد الشهداء عمّي

. . .

وأوجب لي ولايته عليكم *** رسول اللّه يوم غدير خم

وأوصاني النبي على اختيار *** لأمّته رضىً منكم بحكمي

ألا من شاء فليؤمن بهذا *** وإلاّ فليمُتْ كَمَدا بغمّ

فويل ثم ويل ثم ويل *** لمن يلقى الإله غدا بظلمي

•
اميرالمؤمنين عليه‌السلام: الغدير، حقٌّ اُضيعَ.

هناد بن سرى مى‌گويد: اميرالمؤمنين عليه‌السلام را در خواب ديدم. حضرت فرمود: شعر كميت را براى من بخوان كه مى‌گويد: «ويوم الدوح دوح غدير خم ...».

من آن اشعار را براى حضرت خواندم. فرمود: اى هناد، شعر مرا هم به آن اضافه كن:(2)

ولم أرَ مثل اليوم يوما *** ولم أرَ مثله حقا أُضيعا


1) . بحار الانوار: ج 33 ص 131 ح 417 ، ج 38 ص 238 ح 39.

2) . بحار الانوار: ج 25 ص 383 ، ج 26 ص 230.

امام زمان عليه‌السلام: أبَعد بيت الأحزان بيت سرور؟!

سيد باقر رضوى هندى (م 1329) مى‌گويد:

در شب عيد غدير امام زمان عليه‌السلام را در خواب ديدم در حاليكه محزون بود و گريه مى‌كرد. خدمت حضرت رفتم و سلام كردم و دستش را بوسيدم، ولى ديدم گويا متفكر است. عرض كردم: آقاى من، اين روزها ايام خوشحالى و سرور عيد غدير است ولى شما را محزون و گريان مى‌بينم؟ فرمود: به ياد مادرم زهرا عليهاالسلام و حزن او افتادم.

سپس حضرت اين شعر را خواندند:

لاترانى اتّخذتُ لا وعُلاها *** بعد بيت الأحزان بيت سرور!

سيد باقر مى‌گويد: از خواب برخاستم و قصيده‌اى با تضمين شعر مولايم و بر همان قافيه درباره غدير و مصائب حضرت زهرا عليهاالسلام سرودم كه قسمتى از آن چنين است:

كلُّ غدر وقول إفك وزور *** هو فرع عن جحد نص الغدير

. . .

يوم أوحى الجليل يأمر طه *** وهو سارٍ أن مُر بترك المسير

حطِّ رحل السرى على غير ماء *** وكِلا، في الفلا بحرِّ الهجير

ثمَّ بلِّغهم وإلاّ فما بلَّغت *** وحيا عن اللطيف الخبير

أقِم المرتضى إماما على الخل *** -ق ونورا يجلو دجى الديجور

فرقى آخذا بكفِّ عليٍّ *** منبرا كان من حدوج وكور

ودعا و الملا حضور جميعا *** غَيَّبَ اللّه رشدهم من حضور

إنَّ هذا أميركم ووليّ ال *** -أمر بعدى ووارثى ووزيرى

هو مولى لكل من كنت مولا *** هُ من اللّه في جميع الأمور

أفصبرا يا صاحب الأمر والخط *** -ب جليل يذيب قلب الصبور

وكأنّي به يقول ويبكي *** بسلوِّ نزر و دمع غزير

:«لاترانى اتّخذتُ لا وعُلاها *** بعد بيت الأحزان بيت سرور»!

فمتى يابن أحمد تنشر الط *** اغوت و الجبت قبل يوم النشور

•
حسان بن ثابت: ألم تعلموا ...؟

اولين شعر غدير كه با اجازه شخص پيامبر صلی الله عليه وآله و در حضور آنحضرت در غدير سروده شده شعر حسان است كه بيت حساس آن چنين است:(1)

ألم‌تعلموا أنَّ النَّبيَّ محمَّدا *** لدى دَوح خمٍّ حين قام مُناديا

. . .

فقال لهم: من كنت مولاه منكم *** وكان لقولي حافظا ليس ناسيا

فمولاه من بعدي عليٌّ وإنَّني *** به لكم دون البريَّة راضيا

•
قيس بن سعد: قلت لما بغى العدو علينا ...!!

قيس بن سعد بن عباده از سرلشكران اميرالمؤمنين عليه‌السلام در جنگ صفين، اين اشعار را در ميدان جنگ براى حضرت خواند:(2)

قلت لمّا بغى العدوّ علينا *** حسبنا ربنا ونعم الوكيل

وعليٌّ إمامنا وإمام *** لِسِوانا أَتى به التنزيل

ومن قال النبي: من كنت مولاه *** فهذا مولاه خطب جليل


1) . بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم: ج 15/3 ص 41 ، 98، 144، 201.

2) . بحار الانوار: ج 37 ص 148.

شريف رضى: وفاء السرور يوم الغدير

غدر السرور بنا وكان *** وفاؤه يوم الغدير

يوم أطاف به الوصي *** وقد تلقّب بالأمير

فتسلّ فيه و ردَّ عا *** رية الغرام إلى المعير

•
سيد مرتضى: الغدير أمرض الأعداء

للّه درّ يوم ما أشرفا *** ودرّ ما كان به أعرفا

ساق إلينا فيه ربّ العُلى *** ما أمرض الأعداء أو أتلفا

•
ابوعبداللّه خصيبى: نادى محمد في جميع الخلق

إنَّ يوم الغدير يوم سرور *** بيَّن اللّه فيه فضل الغدير

وحبا خمّ بالجلالة و التف *** -ضيل والتحفة التي في الحبور

يوم نادى محمد في جميع ال *** -خلق إذ قال مفصح التخيير

قائلاً للجميع من فوق دوح *** جمعوه لأمره المقدور

فصددتم عنه ولم‌تستجيبوا *** وتعرَّضتم لإفك وزور

ثم قلتم قد قال: من كنت مولاه *** فهذا مولاه غير نكير

•
ابن رومى: أصبح بالفخار متوّجا

قال النبي له مقالاً لم‌يكن *** يوم الغدير لسامعيه مُجمجما

من كنت مولاه فهذا مولى له *** مثلي وأصبح بالفخار متوّجا

ابومحمد حلّى: الغدير نصٌّ لايتأوَّل

وإذا نظرت إلى خطاب محمد *** يوم الغدير إذا استقرّ المنزل

من كنت مولاه فهذا حيدر *** مولاه لايرتاب فيه محصّل

لغرفتَ نصّ المصطفى بخلافة *** من بعده غرّاء لايتأوَّل

•
مهيار ديلمى: إنكارهم عارٌ لهم

واسألهم يوم خم بعد ما عقدوا *** له الولاية لِمَ خانوا و لِمَ خَلَعوا

قول صحيح ونيّات بها نَفَل *** لاينفع السيف صقل نحته طبع

إنكارهم يا أميرالمؤمنين لها *** بعد اعترافهم عارٌ به ادّرعوا

•
سيد حِمْيَرى: عقد حيدر لم‌تحلل!

وكم قد سمعنا من المصطفى *** وصايا مخصَّصة في عليّ

وفي يوم خمٍّ رقى منبرا *** يبلغ الركب والركب لم‌يرحل

فبَخبَخَ شيخك لمّا رآى *** عرى عقد حيدر لم‌تحلل

•
ناشى صغير: معاقدها الرقاب

وصارمه كبيعته بخمٍّ *** معاقدها من القوم الرقاب

عليّ الدرّ والذهب المصفّى *** وباقى الناس كلهم تراب

•

فنجكردى: لاتنكرنَّ غديرا كالشمس

لاتنكرنَّ غدير خمّ إنّه *** كالشمس في إشراقها بل أظهر

ما كان معروفا بأسناد إلى *** خير البرايا أحمد لايُنكر

فيه إمامة حيدر وكماله *** وجلاله حتى القيامة يذكر

•
بولس سلامه مسيحى: عيدك العيد يا علي

عاد من حجة الوداع الخطير *** ولفيف الحجيج موج بحور

لجة خلف كانتشار الغي *** -م صبحا في الفدفد المغمور

بلغ العائدون بطحاء خمٍّ *** فكأنَّ الركبان في التنور

عرفوه غدير خم و ليس الغ *** -ور إلاّ ثمالة من غدير

جاء جبريل قائلاً: يا نبي *** اللّه بلِّغ كلام ربّ مجير

أنت في عصمة من الناس فانثر *** بينات السماء للجمهور

وأذِعها رسالة اللّه وحيا *** سرمديا وحجة للعصور

ما دعاهم طه لأمر يسير *** وصعيد البطحاء وهج حرور

وارتقى منبر الحدائج طه *** يشهر السمع للكلام الكبير

أيها الناس إنما اللّه مولا *** كم ومولاي ناصري ومجيري

ثم إني وليُّكم منذ كان ال *** دهر طفلاً حتى زوال الدهور

يا إلهي من كنت مولاه حقا *** فعليٌ مولاه غير نكير

يا إلهي والِ الذين يوالون اب *** ن عمي وانصر حليف نصيري

كن عدوّا لمن يعاديه واخذل *** كل نكس وخاذل شرير

قالها آخذا بضبع علي *** رافعا ساعد الهمام الهصور

لاح شَعر الإبطين عند اعتن *** اق الزند للزند في المقام الشهير

بثَّ طه مقاله في علي *** واضحا كالنهار دون ستور

لا مجاز و لا غموض و لبس *** يستحثّ الأفهام للتفسير

فأتاه المهنِّئون عيون ال *** قوم يبدون آية التوقير

جاءه الصاحبان يبتدران الق *** ول طلاّ على حقاق العبير

بتَّ مولى للمؤمنين هنيئا *** للميامين بالإمام الجدير

هنَّأتْه أزواج أحمد يتلوهنَّ *** رتل من الجميع الغفير

عيدك العيد يا علي فان يص *** مت حسود أو طامس للبدور

•
معروف عبدالمجيد مصرى: أنت الوليُّ وإجماع السقيفة باطل

وُلّيتَ فى يوم الغدير بآية *** شهد الحجيج بها، فكيف تؤوَّل؟!

أنت الوليُّ، ومن سواك معطّل *** عنها، وإجماع السقيفة باطل

فإذا أتى يوم الغدير تنزَّلت *** آيات ربِّك كالنجوم اللمّعِ

: قم يا محمد، إنّها لرسالة *** إن لم‌تبلّغها فلست بصادعِ

وقف الرسول مبلِّغا ومناديا *** في حجة التوديع بين الأربُعِ

•

وأبوتراب في جوار المصطفى *** طلق المحيّا كالهلال الطالعِ

رفع النبيّ يد الوصيّ وقال في *** مرأى من الجمع الغفير ومسمعِ

«من كنتُ مولاه فهذا المرتضى *** مولى له» ... فبخٍ بخٍ لسميدعِ ...!

وسَعَتْ جموعُ الناس نحو أميرها *** ما بين مقطوع الرجا، ومبايعِ ...!

وصّى بها موسى، وهذا أحمدٌ *** وصّى أخاه، فذلَّ من لم‌يبخعِ ...!!

•

يك قطعه ادبى
از معروف عبدالمجيد مصرى: غدير الوعي في ذاكرة العالَم

واختزنَتْ ذاكرةُ العالمِ

أحداثَ اليوم الموعودِ

لتشهدها الأجيالُ

ويفطنَ مغزاها الحكماءْ ...

وتدلَّت من أغصان الغرقدِ

حبّاتُ ندىً فضّيٍّ

وقفت تقطفها الزهراءْ ...

هي ذي أودية سالت لعليٍّ

بالوحي على البطحاءْ ...

فاندثرت أحلام قريشٍ

وتلاشت محضَ هباءْ

ويقال بأنّك المأمور بتبليغ التنزيل

افترش الصحراء

وجمع وفود الرحمن

عن شطآن غدير الوعي

وآخذ بيدك ... و نادى:

من كنت أنا مولاه ... فهذا مولاه ...

•

2 . شعر و ادب فارسى

آية اللّه كمپانى: ساقىِ خمِّ غدير

باده بده ساقيا، ولى ز خمِّ غدير *** چنگ بزن مطربا، ولى به ياد امير

وادى خمِّ غدير، منطقه نور شد *** باز كف عقل پير، تجلّى طور شد

•
آية اللّه كمپانى: غدير، حديثى از قديم

ولايتش كه در غدير شد فريضه اُمَم *** حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم

كه زد قلم به لوح قلب سيّد اُمم رقم *** مكمّل شريعت آمد و متمّم نعم

شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من

•
آية اللّه ميرزا حبيب اللّه خراسانى: نوبت خم و غدير است

امروز بگو، مگو چه روز است؟ *** تا گويمت اين سخن به اكرام

موجود شد از براى امروز *** آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روى نص قرآن *** بگرفت كمال، دين اسلام

امروز به امر حضرت حق *** شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود پرده برداشت *** رخساره خويش جلوه‌گر داشت

•

امروز كه روز دار و گير است *** مى ده كه پياله دلپذير است

از جام و سبو گذشت كارم *** وقت خم و نوبت غدير است

امروز به امر حضرت حق *** بر خلق جهان على امير است

امروز به خلق گردد اظهار *** آن سرّ نهان كه در ضمير است

عالم همه هر چه بود و هستند *** امروز به يك پياله مستند

•
مصطفى محدّثى خراسانى: انتظار آسمان در غدير

ملتهب در كنار يك بركه *** روح تاريخ پير منتظر است

دست خورشيد تا نهد در دست *** آسمان در غدير منتظر است

بر سر آسمانىِ آن ظهر *** آيه‌هاى شكوه نازل شد

مژده دادند آيه‌هاى شكوه *** دين احمد تمام و كامل شد

•
محمد على سالارى: نام غدير حك بود بر جبينم

سر زد از دوش پيمبر، ماه در شام غدير *** تا كه جبرائيل او را داد پيغام غدير

مژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش *** نخل هستى بار و بر آرَد در ايام غدير

دين خود را كن مكمَّل با ولاى مرتضى *** خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير

مى‌شود مست ولاى مرتضى، از خود جدا *** هر كه نوشد جرعه‌اى از باده جام غدير

شد بپا هنگامه‌اى در آسمان و در زمين *** تا ولايت شد على را ثبت، هنگام غدير

شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز *** مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدير

عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست *** بر جبينم حك بود تا مرگِ خود نام غدير

•
طاهره موسوى گرمارودى: آب غدير آب حيات

اى شرف اهل ولايت، غدير *** بركه سرشار هدايت، غدير

زمزم و كوثر ز تو كى بهترند *** آبروى خويش ز تو مى‌خرند

اين كه كند زنده همه چيز آب *** زاب غدير است نه از هر سراب

از ازل اين بركه بجا بوده است *** آينه لطف خدا بوده است

•
خوشدل كرمانشاهى: خم ولاى ساقى كوثر

در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت *** خشت از خم ولاى ساقى كوثر گرفت

از خم خمر خلافت در غدير خم بلى *** ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت

•

سيد مصطفى موسوى گرمارودى: غدير، گلِ هميشه بهار

گلِ هميشه بهارم غدير آمده است *** شراب كهنه ما در خم جهان باقى است

خداى گفت كه «اكملت دينكم»، آنك *** نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است

قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان *** ولايت على و آل، جاودان باقى است

گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق *** بنام پاك تو در ذهن مردمان باقى است

•
؟: عرش بر دوش غدير

در روز غدير، عقل اول *** آن مظهر حق، نبىِّ مرسل

چون عرش تو را كشيد بر دوش *** آنگاه گشود لعل خاموش

فرمود كه اين خجسته منظر *** بر خلق پس از من است رهبر

بر دامن او هر آن كه زد دست *** چون ذره به آفتاب پيوست

•
عليرضا سپاهى لائين: تنها در غدير!!

دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدير *** موج مى‌زد سيل مردم مثل دريا در غدير

در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ *** بى‌گمان بارى رقم مى‌خورد فردا در غدير

اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد *** چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير

حيف اما كاروان منزل به منزل مى‌گذشت *** كاروان مى‌رفت و حق مى‌ماند تنها در غدير!!

ناصر شعار ابوذرى: چراغانى صحراى غدير

گفت برخيز كه از يار سفير آمده است *** به چراغانى صحراى غدير آمده است

موج يك حادثه در جان غدير است امروز *** و على چهره تابان غدير است امروز

بيعت شيشه‌اى و آهن پيمان شكنى *** داد از بيعتِ آبستنِ پيمان شكنى!

پس از آن بيعتِ پر شور على تنها ماند *** و وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند

موج آن حادثه در جان غدير است هنوز *** و على چهره تابان غدير است هنوز

•
ناظم زاده كرمانى: شب غدير، شب قدر

عارفان را شب قدر است شب عيد غدير *** بلكه قدر است از اين عيد مبارك تعبير

كرده تقدير بدينسان چو خداوند قدير *** اى على، اى كه تويى بر همه خلق امير

بهترين شاهد اين قصه بود خمِّ غدير *** كرد تقدير چنين لطف خداوند قدير

•
فرصت شيرازى: نوش از خم غدير

اين خم نه خم عصير باشد *** اين خم، خم غدير باشد

از خم غدير مى‌كنم نوش *** تا چون خم برآورم جوش

•

محمد جواد غفور زاده (شفق): شيعه جوشيده‌ست از غدير

جلوه‌گر شد بار ديگر طور سينا در غدير *** ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير

رودها با يكدگر پيوست كم‌كم سيل شد *** موج مى‌زد سيل مردم مثل دريا در غدير

هديه جبريل بود «اليوم اَكمَلْتُ لَكُم» *** وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير

با وجود فيض «اَتْمَمتُ عَلَيكم نعمَتى» *** از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير

بر سر دست نبى هركس على را ديد گفت *** آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير

بر لبش گلواژه «مَنْ كُنْتُ مَولا» تا نشست *** گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير

«بركه خورشيد» در تاريخ نامى آشناست *** شيعه جوشيده‌ست از آن تاريخ آنجا در غدير

گر چه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت *** مى‌توان انكار دريا كرد حتى در غدير

باغبان وحى مى‌دانست از روز نخست *** عمر كوتاهى‌ست در لبخند گلها در غدير

ديده‌ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند *** اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟

دل درون سينه‌ها در تاب و تب بود اى دريغ *** كس نمى‌داند چه حالى داشت زهرا در غدير

•

سيد رضا مويد: ولايتعهدى حيدر، لبخندِ فاطمه

از ولايتعهدى حيدر، خدا تاج شرف *** بار ديگر بر سر زهراى اطهر مى‌زند

در حريم ناز و عصمت زين همايون افتخار *** فاطمه لبخند بر سيماى شوهر مى‌زند

اين بشارت دوستان را جان ديگر مى‌دهد *** دشمنان را اين خبر، بر قلب خنجر مى‌زند

•
سيد رضا مؤيد: سلام بر غدير، باب رحمت

باز تابيد از افق روز درخشانِ غدير *** شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدير

موج زد درياى رحمت در بيابان غدير *** چشمه‌هاى نور جارى شد ز دامان غدير

شد غدير خُم تجليگاه انوار خدا

تا در آنجا جلوه‌گر شد نور مِصباحُ الهُدى

آفرينش را بُوَد بر سوى آن سامان نگاه *** ما سوى اللّه منتظر تا چيست فرمان اِله

ناگهان خَتمِ رُسُل آن آفتاب دين پناه *** بر فراز دست مى‌گيرد على را همچو ماه

تا شناساند به مردم آن ولى اللّه را

والِ مَن والاه خواند، عادِ مَن عاداه را

اى‌غديرخم‌كه‌هستى‌روزبيعت‌باامام *** برتواى‌روزامامت‌ازهمه‌امت‌سلام

ازتومحكم‌شدشريعت‌وزتونعمت‌شدتمام *** مابيادآن‌مبارك‌روزوآن‌زيباپيام

از وِلاى مُرتضى دل را چراغان مى‌كنيم

با على بار دگر تجديد پيمان مى‌كنيم

خط سُرخى كز غدير خم پيمبر باز كرد *** باب رحمت را ز اول تا به آخر باز كرد

بر جهان ما سوى حق راه ديگر باز كرد *** از بهشت آرزوها بر بشر دَر باز كرد

از غدير خم كمالِ شرع پيغمبر شده است

مُهر اين فرمان بخون مُحسن و اصغر شده است

اين خدائى روز، بر شير خدا تبريك باد *** بر تمام اَنبيا و اوليا تبريك باد

يا امام العصر اين شادى تو را تبريك باد *** چهارده قرن امامت بر شما تبريك باد

سينه‌ها از داغ هِجران داغدارت تا به كِى

چون «مؤيد» شيعيان در انتظارت تا به كِى

•
نظيرى نيشابورى: هستىِ ما از خمِ غديرِ تو مَست

قسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست *** كه هست هستى ما از خم غدير تو مَست

در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست *** كه آفتاب بود آفتاب بر سرِ دست

فراز منبر يوم الغدير اين رمز است *** كه سر ز جيب محمد، على برآورده

حديث لحمك لحمى بيان اين معناست *** كه بر لسان مبارك پيمبر آورده

•

دكتر يحيى حدّادى ابيانه: به يُمنِ فيضِ ولايت

ستاره سحر از صبح انتظار دميد *** غدير از نفس رحمت بهار چكيد

گرفت دست قدر، رايت شفق بر دوش *** زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيد

بر آسمان سعادت ز مشرق هستى *** سپيده داد نويدِ تولدِ خورشيد

به باغ، بلبل شوريده رفت بر منبر *** چو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيد

ز خويش رفته، نواخوان عشق بود وسرود *** به بانك زير و بم، اسرار خطبه توحيد

فتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت *** كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديد

هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون *** زمين به عترت و آل رسول بست اميد

رسول، سدره نشين شد، على به صدر نشست *** پىِ تكامل دينش خداى كعبه گزيد

گرفت پرچم اسلام را على در دست *** از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد

به يُمنِ فيضِ ولايت شراب خمّ اَلَست *** به عشق آل على از غدير خم جوشيد

•

محمود شاهرخى: جوشش غدير در رگ زمان

به‌كام دهر چشاندى مِيى ز خم غدير *** كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است

ز چشمه سار ولاى تو اى خلاصه لطف *** به جويبار زمان فيض جاودان جارى است

•
محمد على صفرى (زرافشان): صحراى غدير زيارتگه دلها

آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت *** ره را به شب از چهار طرف بست محمد

صحراى غدير است زيارتگه دلها *** از شوق على داد دل از دست محمد

تا جلوه حق را به تماشا بنشينند *** بگرفت على را به سر دست محمد

•
يحيى: كوثرى از مِىِ غدير خم

ساقى اى قدت طوبى، اى لبت كوثر *** كوثرى مِيَم امروز، از غدير خم آور

آور از غدير خم، خم خُمَم مِىِ كوثر *** من منم بده ساغر، خم خمم بده صهبا

باده در غديرم ده، از غدير خم، خم خم *** همچون زاهدان شهر، در غدير خم شو گم

مى ز خم وصلم ده، تا كف آورم بر لب *** خم دل كنم دجله، دجله را كنم دريا

•

محمد تقى بهار: باده تولاّ، شراب روحانى

اى نگار روحانى، خيز و پرده بالا زن *** در سرادق لاهوت، كوس «لا» و «الاّ» زن

در ترانه معنى، دم ز سرّ مولا زن *** وانگه از غدير خم، باده تولاّ زن

تا ز خود شوى بيرون، زين شراب روحانى

درخم‌غديرامروز،باده‌اى‌بجوش‌آمد *** كزصفاى‌اوروشن،جان‌باده‌نوش‌آمد

وان‌مبشّررحمت،بازدرخروش‌آمد *** كان‌صنم‌كه‌ازعشاق،برده‌عقل‌وهوش‌آمد

با هيولى توحيد در لباس انسانى

اوست كز خم لاهوت، نشأه صفا دارد *** در خريطه تجريد، گوهر وفا دارد

در جبين جان پاك، نور كبريا دارد *** در تجلى ادراك جلوه خدا دارد

در رُخَش بود روشن، رازهاى رحمانى

•
حالى اردبيلى: خُم جنت

صبح سعادت دميد، عيد ولايت رسيد *** فيض ازل يار شد، نوبت دولت رسيد

از كرمش بر گدا، داد همى جان فزا *** گفت بخور زين هلا، كز خُم جنت رسيد

•
احمد عزيزى: جوشش غدير از غيرت

غدير خم از غيرت بجوش است *** ببين قرآن ناطق را خموش است

خم غدير از كف اين مى تَرَست *** زانكه على ساقى اين كوثر است

•

مكرم اصفهانى: غدير حُقّه الماس

انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس *** در باب على يعصمك اللّه من الناس

بايد بشناسانيش امروز به نشناس *** بازار خَزَف بشكنى از حُقّه الماس

حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلّل

•
يوسفعلى ميرشكاك: آفتاب روى زهرا در غدير

ماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غدير *** روزها مى‌گسترد خورشيد، خود را بر غدير

پيش چشم آسمان، پيشانى باز على *** آفتاب روى زهرا در پس معجر غدير

•
طائى شميرانى: ماه سايه آفتاب

سايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب *** تا نديدم بر فراز دست احمد بوتراب

آرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان *** مصطفى گر آفتاب آيد، على گر ماهتاب

•
حكيم ناصر خسرو: مگريز از عهد روز غدير

بياويزد آن كس به غدر خداى *** كه بگريزد از عهد روز غدير

چه گوئى به محشر اگر پرسدت *** از آن عهد محكم شبر يا شبير

•

حاج غلامرضا سازگار: غدير نقش ولاى على به سينه ما

غدير عيد همه عُمْر با على بودن *** غدير آينه‌دار على ولى اللّه ست

غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر *** غدير نقش ولاى على به سينه ماست

غدير يك سند زنده، يك حقيقت محض *** غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدير صفحه تاريخ وال من والاه *** غدير آيه توبيخ عاد من عاداست

هنوز لاله «اكملت دينكم» رويد *** هنوز طوطى «اتممت نعمتى» گوياست

هنوز خواجه لولاك را نِداست بلند *** كه هر كه را كه پيمبر منم، على مولاست

بگو كه خصم شود منكر غدير، چه باك *** كه آفتاب، به هر سو نظر كنى پيداست

چو عمر صاعقه كوتاه باد دورانش *** خلافتى كه دوامش به كشتن زهراست

•

قطعات ادبى:
اسماعيل نورى علاء: غدير، معيارى كه بدنيا آمد

آرى ... خم!

شربدار ولايت

غدير حادثات

و ميان منزل افشاى رازهاست.


بنگريدش

كه بر اوج دست و بازو

در چنگ چنگالى از نور

ايستاده است

• به ابرها نزديكتر تا به ما -

و نگاه نمى‌كند

نه در چشمان مشتاق

نه در ديدگان دريده از حسد.

به اين ترانه گوش كنيد

كه در هفت آسمان مى‌طپد:

«هر كه مرا مولاى خويش بداند اينكه فرا چنگ من ايستاده مولاى اوست».

آرى

امروز همه چيز كامل است

معيارى بدنيا آمده

كه در سايه‌اش

نيك و بد از هم مشخصند.

در اين زلال، بايد جان را به شستشو نشست

در غدير، يك تاريخ تبلور پيدا كرد.

وبدينسان، آن دشت كه ديروز گمنامش،

كندى و سستى قافله‌ها را مى‌زدود؛

امروز؛

طلوع آفتاب ولايت را بستر شد.

آن بركه آب، ميانه كويرى برهوت،

كه رنج و خستگى مسافران را به جان مى‌خريد،

امروز؛

چشمه جوشان و هميشه جارى پهنه آرمان‌هاى والا گشت.

بدينسان بود كه پيامبر(درود خدا بر او و خاندانش)

ندا در داد:

آنها كه بى‌ولايت على(سلام خدا بر او) رفته‌اند،

باز گردند و

در كناره غدير؛ «آينه بلنداى آسمان كوير»

با حماسه‌ساز نهضت اسلام، روح مطهّر زمان،

بيعتى دوباره كنند،

و در طبيعت حقيقت، تنفسى روحنواز و مستى‌زا ...

و اينگونه بود كه به يكباره،

• از كالبد بى جان يك دشت پر سكوت -

غوغاى اجابت و پذيرش برخاست.

و هياهوى سر در گم انسانى،

• در بازتاب مرزهاى روشنى و جاودانگى -

جوششى مداوم يافت،

بيراهه‌ها، نهاده شد،

و حجت در جانشان بياميخت.

راستى را،

مگر خورشيد در غروبش،

ماه را به نور افشانى ،نمى‌گمارد؟

و مگر دريا؛

ابر را،

از خود و براى خود، غنا نمى‌بخشد؟

در اين زلال، بايد جان را به شستشو نشست و از اين دريا، بايد گوهرهاى ناب به دست آورد.

در غدير كِه به چِه مى‌انديشد؟

در غدير گويا محمد صلی الله عليه وآله مى‌انديشد:

بدون على عليه‌السلام چگونه خواهد رفت؟

و على عليه‌السلام مى‌انديشد:

بدون محمد صلی الله عليه وآله چگونه خواهد ماند؟

و مردم بين همين رفتن و ماندن است كه به ابهامى شگفت گرفتار آمده‌اند:

اين همان محمد صلی الله عليه وآله است كه مى‌ماند، اگر با على بيعت مى‌كرديم؛

و اين حتى على عليه‌السلام است كه مى‌رود، اگر بيعت را شكستيم!!

توده مردم به چگونگى بيعت مى‌انديشند و سران توطئه به شكستن بيعت ...!!؟

•

3 . شعر و ادب اُردو

اشاره

اُردو

اُردو

اُردو

اُردو

اُردو

اُردو

4 . شعر و ادب تركى

يوسف شهاب: علينى رد ايلين، رد ايدوبدى قرآنى

امامى حضرت بارى گَرَك ايده تعيين

مُحوّل هر كَسَه اولماز امور ربّانى

منادى آيه قرآنيدور، عليدى ولى

علينى رد ايلين، رد ايدوبدى قرآنى

منه وصى، سيزه اولى بنفسدور بو على

مباد ترك ايليه سيز بو وصايانى

بو امر امر الهيدى، نه منيم رأييم

امين وَحْيِدى نازل ايدن بو فرمانى

دوتوب گوگه يوزين عرض ايتدى اول حبيب خدا

كه اى خداى رؤوف و رحيم و رحمانى

عم اوغلومى دوتا دشمن او كس كه، دشمن دوت

محب و ناصرينه، نصرت ايله هر آنى

بو ماجرانى گورنده تمام دشمن و دوست

غريو و غلغله‌دن دولدى چرخ دامانى

او كى محبيدى مسرور اولوب، عدو غمگين

نه اولدى حدى سرور و نه غصه پايانى

•

قمرى: آيه يا ايها الرسول وصايتوه مدعا على

حكم خطاب آيه يا ايها الرسول

تبليغنه وصايتوه مدعا على

خم غديره منزلى حج الوداعده

قيلدى سنى يرنده وصى، مصطفى على

•
يوسف معزى اردبيلى: اسلامون آرتروبدو بوگون حق جلالتين

پروردگار عالم ايدوبدور حمايتين

بيلديردى ير يوزنده پيمبر رسالتين

گلدى غدير خُمّيده رجعتده ناگهان

روح الامين گتوردى پيام و بشارتين

بعد از سلام عرض ايلدى امر ايدور خدا

امّت لَره يتورسون على نون ولايتين

فرمان ويروب رسول امين كاروان دوشوب

فرمانينون گوروبدور اولاردا اطاعتين

منبر دوزَلدى چخدى همان منبر اوستنه

اوّل ايشيتدى امّتى قرآن تلاوتين

خير البشر على كمرين دوتدى قالخِزوب

حضار تا گوروبدور او صاحب شجاعتين

مولايم هر كيمه ديدى من هر زمانده

مولاسى دور عم اوغلوم همان با ديانتين

جبريل گتدى آيه اكلمت دينكم

اسلامون آرتروبدو بوگون حق جلالتين

15 . غدير در دعاها و زيارات

اشاره

آرزوى هر شيعه است كه اى كاش زمان به عقب برمى‌گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى‌داد و به آنحضرت تبريك مى‌گفت. اى كاش اميرالمؤمنين عليه‌السلام اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى‌شديم و با او تجديد بيعت مى‌كرديم و بار ديگر به او تهنيت مى‌گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشكل نيست. زيارت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آنحضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه، تجديد بيعت حقيقى و تبريك و تهنيت واقعى است. سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود كه صداى ما را مى‌شنود و پاسخ ما را مى‌دهد در حكم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا عليهماالسلام سفارش اكيد فرموده‌اند(1)كه تا حد امكان در روز غدير


1) . عوالم: ج 15/3 ص 220.

كنار قبر اميرالمؤمنين عليه‌السلام حاضر باشيم و اين يادبود عظيم را در حرم صاحب غدير بپا كنيم. حتى اگر نمى‌توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى كه باشيم كافى است به سوى مزار با صفايش اشاره كنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر كنيم و با مولايمان سخن بگوييم، كه او سلام ما را سلامى گرم مى‌دهد و دست بيعت ما را با دستان يداللهى خويش مى‌فشارد.

اين يادبود سالانه، تجديد خاطره غدير و بيعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه عليهم‌السلام تا كنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدير در حرم اميرالمؤمنين عليه‌السلام حضور يافته‌اند و بند رقّيت او را بدست مباركش زينت گردن خود ساخته‌اند و به صاحب اختيارى مطلق او بر همه هستى‌شان افتخار نموده‌اند، و اين را بعنوان بيعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل‌اللّه‌فرجه تلقى نموده‌اند.

امام هادى عليه‌السلام - در سالى كه معتصم عباسى آنحضرت را از مدينه به سامرا تبعيد كرد - در روز غدير به نجف آمدند و در حرم جدشان اميرالمؤمنين عليه‌السلام حضور يافتند و زيارت مفصلى خطاب به آنحضرت انشا فرمودند.(1)اين زيارت دوره كامل عقايد شيعه درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و فضايل و سوابق و محنتهاى آنحضرت را بيان مى‌كند. در اينجا جملاتى از اين زيارت را كه تجديد عهدى با عقايد ريشه‌دارمان است و نيز برخى دعاها كه در آن مسئله غدير مطرح شده است مى‌آوريم:

1 . در دعاى ندبه: امامت پايان نبوت

فَلَمَّا انْقَضَتْ أَيّامُهُ أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبي طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.


1) . بحار الانوار: ج 97 ص 360.

آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلی الله عليه وآله سرآمد ولىّ خود على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را بعنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى‌خواهد. لذا در حاليكه مردم در برابر او بودند فرمود: «هركس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هركس او را دشمن بدارد و يارى كن هركس او را يارى كند و خوار كن هركس او را خوار كند.

2. در دعاى عديله: ايمان به صاحب غدير

آمَنّا بِوَصِيِّهِ الَّذي نَصَبَهُ يَوْمَ الْغَديرِ وَ أَشارَ بِقَوْلِهِ «هذا عَلِيٌّ» إِلَيْهِ.

ما ايمان مى‌آوريم به جانشين پيامبر صلی الله عليه وآله كه او را در روز غدير منصوب كرد و با كلمه «اين على» به او اشاره كرد.

3. قسمتى از زيارت غدير: اطاعت و ولايت تو را واجب كرد

السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ.

السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّه‌ِ الْقَويمَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّه‌ِ صلی الله عليه وآله ... وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه‌ِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه‌ُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّه‌َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه‌ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ.

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.

سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او.

شهادت مى‌دهم كه تو برادر پيامبر صلی الله عليه وآله هستى ... و آنحضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آنحضرت چنين مقامى داده بود.

سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى‌كنى.

خداوند منكر ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.

4. قسمت ديگرى از زيارت غدير: قرآن به ولايت تو گوياست

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذي نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَأَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الاُْمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ.

أَشْهَدُ يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ أَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَأَنَّ الْعادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدّينِ الْقَويمِ الَّذي ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَأَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ.

ضَلَّ وَاللّه‌ِ وَأَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عاداكَ.

شهادت مى‌دهم تو اميرالمؤمنينِ بر حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست و پيامبر صلی الله عليه وآله بر سر آن از امت عهد و پيمان گرفته است.

يا اميرالمؤمنين، شهادت مى‌دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلی الله عليه وآله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است.

بخدا قسم كسى كه تابع غير تو شد گمراه شده و هر كس با تو دشمنى كند با حق عناد ورزيده است.

5 . فراز ديگرى از زيارت غدير: بخاطر ترس حق خود را رها نكردى

أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَيْتَ ضارِعا وَلا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جازِعا وَلا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَلا أَظْهَرْتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرْضِى اللّه‌َ مُداهِنا وَلا وَهَنْتَ لِما أَصابَكَ في سَبيلِ اللّه‌ِ وَلا ضَعُفْتَ وَلاَ اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِبا.

مَعاذَ اللّه‌ِ أَنْ تَكُونَ كَذلِكَ، بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَفَوَّضْتَ إِلَيْهِ أَمْرَكَ وَذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَوَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَخَوَّفْتَهُمْ فَما تَخَوَّفُوا.

شهادت مى‌دهم كه تو از روى ذلت تقيه نكردى، و بخاطر ترس از حق خود امساك نكردى، و بعنوان عقب نشينى از جهاد با غاصبين حقت خوددارى نكردى، و بعنوان

سازشكارى مطلبى بر خلاف رضاى خدا اظهار نكردى، و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسيد سستى نكردى و ضعف نشان ندادى و بعنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانى نشان ندادى.

معاذ اللّه كه تو چنين باشى! بلكه وقتى مظلوم شدى براى خدا صبر كردى و كار خود را به او سپردى، و ظالمان را متذكر شدى ولى نخواستند بياد بياورند، و آنان را موعظه كردى ولى در آنان اثر نكرد، و آنان را از خدا ترسانيدى ولى نترسيدند!

6. قسمت ديگرى از زيارت غدير: خدا لعنت كند آنانكه حرمتت شكستند

لَعَنَ اللّه‌ُ مُسْتَحِلِّى الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذائِدِى الْحَقِّ عَنْكَ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُونَ.

لَعَنَ اللّه‌ُ مَنْ ساواكَ بِمَنْ ناواكَ.

لَعَنَ اللّه‌ُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللّه‌ُ عَلَيْهِ وِلايَتَكَ.

خدا لعنت كند آنانكه حرمت تو را شكستند و حقت را از تو دور كردند. شهادت مى‌دهم كه آنان از همه زيان‌كارترند، آنان كه حرارت آتش به صورتهايشان مى‌خورد و در آن با روى گرفته و عبوس هستند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه در مقابل تو ايستاد مساوى بداند.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آنكه خداوند ولايتت را بر او واجب كرده مساوى بداند.

7 . فراز ديگرى از زيارت غدير: جز عده كمى ايمان نياوردند

إِنَّ اللّه‌َ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلی الله عليه وآله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذِيرِ.

فَلَمّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه‌ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ». فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ في رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللّه‌ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ.

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلی الله عليه وآله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده‌اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى‌كند».

پيامبر صلی الله عليه وآله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه‌اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده‌ام؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه‌السلام را گرفت و فرمود: «هركس من صاحب اختيار او بوده‌ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند». ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان‌كارى براى خود زياد نكردند.

8. فراز ديگرى از زيارت غدير: معتقديم كه اين حقى از جانب خداست

اللّهُمَّ إِنّا نَعْلَمُ أَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَاسْتَكْبَرَ وَكَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

لَعْنَةُ اللّه‌ِ وَلَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ أَجْمَعينَ عَلى مَنْ سَلَّ سَيْفَهُ عَلَيْكَ وَ سَلَلْتَ سَيْفَكَ عَلَيْهِ - يا أَميرَالْمُؤْمِنينَ - مِنَ الْمُشْرِكينَ وَالْمُنافِقينَ إِلى يَوْمِ الدّينِ، وَعَلى مَنْ رَضِيَ بِما ساءَكَ وَ لَمْ‌يُكْرِهْهُ وَ أَغْمَضَ عَيْنَهُ وَ لَمْ يُنْكِرْ أَوْ أَعانَ عَلَيْكَ بِيَدٍ أَوْ لِسانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللّه‌ُ أَوْلى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ.

خدايا، ما مى‌دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود. و بزودى آنانكه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.

يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و لعنت همه ملائكه و انبيائش بر كسى كه تو بر او

شمشير كشيدى و كسى كه بر تو شمشير كشيد از مشركين و منافقين تا روز قيامت. و بر كسى كه به آنچه تو را ناراحت مى‌كند راضى باشد و او را ناراحت نكند، و بر كسى كه چشم خود را بسته و انكار نمى‌كند، و بر كسى كه عليه تو با دست يا زبان كمك كرده يا از يارى تو خوددارى كرده يا از جهاد همراه تو ديگران را منع كرده يا فضيلت تو را كوچك شمرده و حق تو را انكار نموده يا كسى را كه خداوند تو را صاحب اختيار بر او قرار داده با تو برابر بداند.

9. بخش ديگرى از زيارت غدير: مسئله عجيب بعد از انكار حق تو

وَالْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْزَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقِّكَ غَصْبُ الصِّدّيقَةِ الطّاهِرَةِ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ النِّسأءِ فَدَكا وَرَدُّ شَهادَتِكَ وَشَهادَةُ السَّيِّدَيْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفى صَلَّى اللّه‌ُ عَلَيْكُمْ، وَ قَدْ أَعْلَى اللّه‌ُ تَعالى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعالَمينَ.

مسئله عجيب و كار سوزناك بعد از انكار حق تو، غصب فدك از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليهاالسلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسين عليهماالسلاماست كه صلوات خدا بر شما باد، و اين در حالى بود كه خداوند تعالى درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن كرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.

10 . فراز ديگرى از زيارت غدير: متحير است كسى كه به تو ظلم كرده

ما أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ.

فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الْأَنْبِياءِ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَعَدَمِ الْأَنْصارِ.

ما يُحيطُ الْمادِحُ وَصْفَكَ وَلا يُحْبِطُ الْطاعِنُ فَضْلَكَ.

تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنانِكَ وَتَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ وَتَكْشِفُ لَبْسَ الْباطِلِ عَنْ صَريحِ الْحَقِّ.

چقدر متحير است از حق كسى كه به تو ظلم كرده است.

محنت تو به آن دو (ابوبكر و عمر)، به گرفتاريهاى انبياء عليهم‌السلام هنگام تنهايى و كمك نداشتن شباهت پيدا كرد.

مَدح كننده تو به اوصافت احاطه پيدا نمى‌كند، و طعن زننده بر تو فضيلتت را پائين نمى‌آورد.

آتش جنگها را با انگشتانت خاموش مى‌كردى، و پرده‌هاى شبهه را با بيانت پاره مى‌نمودى، و پوشش باطل را با حق صريح منكشف مى‌كردى.

11 . فراز ديگرى از زيارت غدير: خدايا منكرين حق وليّت را لعنت كن

اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيائِكَ وَ أَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ وَأَصْلِهِمْ حَرَّ نارِكَ وَالْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيِّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْيَقينِ وَالاْءِقْرارِ بِالْوِلايَةِ لَهُ يَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدّينَ.

اللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْياعَهُمْ وَ أَنْصارَهُمْ.

اللّهُمَّ الْعَنْ ظالِمِى الْحُسَيْنِ وَ قاتِليهِ وَ الْمُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرّاضينَ بِقَتْلِهِ وَ خاذِليهِ لَعْنا وَبيلاً.

خدايا، قاتلين انبياء و جانشينان انبيائت را با همه لعنتهايت لعنت كن، و گرمى آتش را به آنان بچشان. و لعنت كن كسانى را كه حق وليّت را غصب كردند و پيمان او را انكار نمودند و بعد از يقين و اقرار به ولايت او در روزى كه دين را برايش كامل كردى، آن را انكار كردند.

خدايا قاتلين اميرالمؤمنين و كسانى كه به او ظلم كردند و پيروان و يارانشان را لعنت فرما.

خدايا، ظالمين حسين عليه‌السلام و قاتلين او و تابعين دشمنِ او و يارى كننده دشمنش را و راضيان به قتل او و خواركنندگان او را لعنتى فرما كه عاقبتى بد دنبال آن باشد.

12 . فراز ديگرى از زيارت غدير: خدايا اولين ظالم به آل محمد را لعنت فرما

اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ‌مُحَمَّدٍ وَ مانِعيهِمْ حُقُوقَهُمْ.

اللّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لاِلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلِّ مُسْتَنٍّ بِما سَنَّ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.

اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييّنَ وَ عَلى عَلِيٍّ سَيِّدِ الْوَصِييّنَ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَاجْعَلْنا بِهِمْ مُتَمَسِّكينَ وَ بِوِلايَتِهِمْ مِنَ الْفائِزيْنَ الاْمِنينَ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ.

خدايا اولين ظالمى كه به آل محمد ظلم كرد و مانعين حقوق ايشان را لعنت فرما.

خدايا اولين ظالم و غاصب حق آل محمد و هركس كه بدعتهاى او را تا روز قيامت

عمل مى‌كند لعنت مخصوص فرما.

خدايا، بر محمد خاتم پيامبران و بر على آقاى اوصياء و آل طاهرينش صلوات فرست، و ما را متمسك به آنان قرار داده و با ولايتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان كه بر آنان ترسى نيست و محزون نمى‌شوند قرار ده.

13 . در دعاى روز عيد غدير: غدير را پذيرفتيم

اللّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِيَ اللّه‌ِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ في مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِيِ بْنِ أَبيطالِبٍ ... أَللّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادي لِلاْيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا ... فَإِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا ...

خدايا ما تصديق كرديم و اجابت نموديم دعوت كننده تو را و پيرو پيامبر صلی الله عليه وآله شديم درباره ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب ... خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى‌كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم ... پروردگارا، ما - به منت و لطف تو - دعوت كننده‌ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلی الله عليه وآله شديم و او را تصديق كرديم و همچنين مولاى مؤمنين را تصديق كرديم، و به جبت و طاغوت كافر شديم. خدايا ولايتى را كه پذيرفته‌ايم همراهمان قرار ده.

14 . فرازى ديگر از دعاى روز غدير: معرفت غديرم ده

اللّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ ... أَنْ تَجْعَلَني في هذَا الْيَوْمِ الَّذي عَقَدْتَ فيهِ لِوَلِيَّكَ الْعَهْدَ في أَعْناقِ خَلْقِكَ وَ أَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ ... اللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الْأَكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهُ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الْأَرْضِ يَوْمَ الْميثاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ المَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ‌مُحَمَّدٍ وَ أقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ أَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لاتُضِلَّنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لِأَنْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

خدايا از تو مى‌خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى برگردن خلقت بسته‌اى و دين را برايشان كامل كرده‌اى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى ...

خدايا همانگونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده‌اى و در آسمان روز عهد معهود

ناميده‌اى و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده‌اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده‌ترين رحم كنندگان.

15 . فراز ديگرى از دعاى عيد غدير: لعنت بر منكر حق غدير

الْحَمْدُ للّه‌ِِ الَّذي عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا اليَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ كَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ ... اللّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ ... أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْيَوْمِ وَ أنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبيلِكَ لاِءِطْفاءِ نُورِكَ.

حمد خدايى را كه فضيلت اين روز را به ما شناسانيد و ما را نسبت به حرمت آن بصيرت داد و بوسيله آن به ما كرامت بخشيد و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدايت كرد.

خدايا، از تو مى‌خواهم لعنت كنى كسانى را كه حق اين روز را انكار كردند و حرمت آن را نپذيرفتند و براى خاموش كردن نور تو راه تو را بستند.

16 . فراز ديگرى از دعاى عيد غدير: خدا را بر غدير سپاسگزارم

الْحَمْدُ للّه‌ِِ الَّذي جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِبٍ عليه‌السلام.

شكر خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب عليه‌السلام قرار داد.

16 . مسجد غدير

اشاره

آن سرزمين مقدس كه در سال دهم هجرت، در حجة الوداعِ پيامبر گرامى صلی الله عليه وآله «وصايت و ولايت» اميرالمؤمنين على بن ابى‌طالب عليه‌السلام را رقم زد هم اكنون چه وضعى دارد؟

آيا در گرد و غبار عناد به فراموشى سپرده شده است؟ آيا اين وادى مقدس نبايد زيارتگاه شيعيان بلكه همه مسلمانان جهان باشد؟ مگر بعد از گذشت چهارده قرن اين خاك عطرآگين، شميم روح پرور و با صفاى رسالت و وصايت را در خود نگهدارى نكرده است؟ مگر هنوز نشان گامهاى مقدس پيامبر صلی الله عليه وآله و على عليه‌السلام بر آن نقش نبسته است؟ و همان خاك و شن‌ها شاهد آن صحنه بزرگ نبوده‌اند؟ مگر آواى نجات‌بخش پيامبر صلی الله عليه وآله در امواج هواى تفتيده غدير منعكس نيست؟

آيا به زائران بيت اللّه الحرام هم اكنون اجازه مى‌دهند از آن سرزمين پاك بگذرند و روح و جسم خود را در همان فضائى كه نداى ملكوتى پيامبر صلی الله عليه وآله در روز هجدهم ذيحجة سال دهم هجرت بلند شد؛ تازگى و طراوت بخشند؟

تاريخچه مسجد غدير

تاريخچه مسجد غدير(1)

از روزى كه پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير خم اميرالمؤمنين عليه‌السلام را به امامت منصوب فرمود، آن وادى تقدس تازه‌اى يافت. مراسم سه روزه در آن سرزمين با حضور نور پاك محمد و على و فاطمه و حسن و حسين صلوات‌اللّه عليهم چنان روحى در كالبد آن جارى ساخت كه در طول چهارده قرن همواره با نام «مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله در غدير» بر سر زبانها ماند و ميليونها زائر بيت اللّه در رفت و بازگشت بدان متبرك گشتند و با عبادت در آن به بارگاه الهى تقرب جستند.

ائمه عليهم‌السلام به اصحابشان سفارش اكيد داشتند كه از زيارت مسجد غدير غفلت نكنند. امام حسين عليه‌السلام در مسير بازگشت از مكه به كربلا توقفى در غدير داشتند. امام باقر و امام صادق عليهماالسلام به مسجد غدير آمدند و جاى جاى مراسم غدير را براى اصحابشان تشريح كردند.

محدثين و علماى بزرگ نيز در غدير حضور مى‌يافتند و اداى احترام مى‌كردند. على بن مهزيار اهوازى از قرن سوم در سفر حج خود به مسجد غدير آمده است. در كلام شيخ طوسى از قرن ششم و ابن حمزه از قرن هفتم و شهيد اول و علامه حلى از قرن هشتم نام مسجد غدير و تصريح به باقى بودن آثار آن در زمانشان را مى‌خوانيم.

سيد حيدر كاظمى در سال 1250 از وجود آن خبر داده و با آنكه جاده از غدير فاصله داشته ولى مسجد آن مشهور بوده است. محدث نورى نيز از وجود آن در سال 1300 خبر داده و شخصا در آن حضور يافته و اعمال آن را بجا آورده است.


1) . بحار الانوار: ج 8 قديم ص 225، ج 37 ص 201 ، ج 52 ص 5 ح 4 ، ج 100 ص 225. اثبات الهداة: ج 2 ص 17 ح 67 ، ص 21 ح 87 ، ص 199 ح 1004 . معجم البلدان: ج 2 ص 389 . مصباح المتهجد: ص 709. الوسيله ابن حمزه: ص 196. الغيبة (شيخ طوسى): ص 155 . الدروس: ص 156 . مزارات اهل‌البيت عليهم‌السلام و تاريخها (سيد جلالى): ص 42.

تخريب مسجد غدير بدست دشمنان

تخريب مسجد غدير بدست دشمنان(1)

همانگونه كه «غدير» پرچمى بر بلنداى تاريخ است كه از آن نور سبز «على ولى اللّه» مى‌درخشد، مسجد غدير هم تيرى به چشم دشمنان ولايت بوده كه بناى گِل و آجرى آن بعنوان سندى زنده از غدير در قلب صحرا مى‌درخشيد. از همين جاست كه دشمنان كينه توز على عليه‌السلام كه درِ خانه‌اش را آتش زدند و تابعين آنان در طول قرنها هرگز چشم ديدن چنين بناى اعتقادى - تاريخى را نداشتند.

آثار مسجد غدير كه توسط پيامبر صلی الله عليه وآله و اصحابش علامت گذارى شده بود، اولين بار بدست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.

بار ديگر در زمان اميرالمؤمنين عليه‌السلام احيا شد ولى پس از شهادت آنحضرت، معاويه ساربانى را با دويست نفر فرستاد تا آثار غدير خم را با خاك يكسان كنند!

در زمانهاى بعد بار ديگر مسجد غدير بنا شد و از آنجا كه كنار جاده حجاج قرار داشت محلى معروف بود و حتى تاريخ نگاران و جغرافى نويسانِ مخالفين هم آن را نام برده و محل آن را تعيين كرده‌اند.

تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده و با آنكه در منطقه مخالفين بوده ولى رسما محل عبادت و بعنوان مسجد غدير معروف بوده است، تا آنكه آخرين ضربه را وهابيها زده‌اند. آنان دو اقدام كينه توزانه براى از بين بردن مسجد غدير انجام داده‌اند: از يكسو مسجد را خراب كرده و آثار آن را از بين برده‌اند، و از سوى ديگر مسير جاده را طورى تغيير داده‌اند كه از منطقه غدير فاصله زيادى پيدا كرده است.

موقعيت جغرافيايى غديرخم

منطقه غديرخم در مسير سيلابهايى واقع شده كه پس از عبور از غدير به جحفه مى‌رسد و سپس تا درياى سرخ ادامه پيدا مى‌كند و سيلهاى ساليانه را به دريا مى‌ريزد. چنين مسيرهايى را به زبان عربى «وادى» مى‌گويند.


1) . مثالب النواصب ابن شهر آشوب، نسخه خطى: ص 63.

بنابراين در توصيف جغرافيايى غدير مى‌توانيم بگوئيم: وادى جحفه مسير سيلى است كه به دريا مى‌ريزد. در اين مسير آبگيرى طبيعى بوجود آمده كه پس از عبور سيل، آبهاى باقيمانده در آن جمع مى‌شوند، و به چنين گودالها و آبگيرهايى در عرب «غدير» مى‌گويند. در مناطق مختلف غديرهاى زيادى در مسير سيلها وجود دارد كه با نامگذارى از يكديگر شناخته مى‌شوند. اين غدير هم براى شناخته شدن از غديرهاى ديگر بنام «خم» نامگذارى شده است.

نام غدير خم در طول چهارده قرن تغيير نيافته و در كتابهاى جغرافيايى و تاريخى و لغت مربوط به قرون مختلف همين نام را براى اين مكان معين مى‌بينيم كه موقعيت دقيق آن را هم تعيين كرده‌اند و فواصل آن را از چهار جهت به صراحت گفته‌اند. در اين باره به كتابهاى زير مراجعه شود:

معجم ما استعجم: ج 2 ص 368، 492 ، 510 . لسان العرب: ماده خمم و غدر. معجم البلدان: ج 2 ص 350، 389، ج 3 ص 159، ج 4 ص 188، ج 6 ماده غدير. معجم معالم الحجاز: ج 1 ص 156. تاج العروس: ماده خمم، غدر. النهاية (ابن اثير): ماده خم. الروض المعطار: ص 156. وفاء الوفاء: ج 2 ص 298. صفة جزيرة العرب: ص 259.

با توجه به اينكه يك منطقه جغرافيايى را به مناسبتهاى مختلف با نامهاى متفاوت ياد مى‌كنند، لذا غديرخم هم در تاريخ با نامهاى مناطقى كه از نظر جغرافيايى از آن حساب مى‌شود نام برده شده است. در مواردى بعنوان «جحفه» از آن ياد شده، بدان جهت كه غدير خم در وادى جحفه قرار دارد. در مواردى «خرّار» گفته شده كه نام مسير سيل از غدير تا جحفه است كه سيل را به آنجا مى‌ريزد. در مواردى با نام «غُرَبة» ياد مى‌شود و اين بمناسبت همجوارى غدير با اين منطقه است و هر دو در يك وادى قرار دارند.

با توجه به اينكه موقعيت غدير و جحفه بصورت از شرق به غرب در مسير سيل است و هر چه به سمت دريا پيش مى‌رود مسير سيل وسيع‌تر مى‌شود و كسانى كه در صدد تعيين فاصله جحفه تا غدير بوده‌اند از زاويه‌هاى مختلفى مسافت را اندازه

گرفته‌اند، لذا فاصله آن تا جحفه را گاهى سه مايل و گاهى دو مايل تعيين كرده‌اند.

از سوى ديگر شرايط جغرافيايى منطقه در طول تاريخ تغييراتى داشته است، بخصوص آنكه در مسير سيل بوده و شكل آن براحتى تغيير مى‌يابد. بهمين جهت در توصيف غدير خم جنبه‌هاى حياتى و طبيعى از زمان پيامبر صلی الله عليه وآله تا كنون تغييراتى داشته‌اند كه به شرح زير است:

•

در نزديك آبگير (غدير) چشمه آبى است كه پس از جارى شدن به سمت غدير آمده و در آن مى‌ريخته است. اين چشمه گاهى كم آب يا خشك مى‌شده و گاهى در اثر عوامل طبيعى مسيرش از غدير عوض مى‌شده و به سمت ديگرى مى‌رفته است.

•

در اطراف چشمه درختانى سرسبز و انبوه رشد كرده و محل زيبايى را ايجاد كرده بوده است. گاهى در اثر سيلابها اين درختان از بين مى‌رفته و يا در سالهايى كه آب چشمه كم بوده يا خشك شده درختان نيز سرسبزى خود را از دست داده يا خشكيده‌اند.

•

كنار آبگير نيز درختان صحرايى كهنسالى بوده كه پيامبر صلی الله عليه وآله در سايه آنها سخنرانى فرموده است. اين درختان نيز در اثر عمر زياد خشكيده و سيل نيز در از بين رفتن آنها مؤثر بوده است.

•

خود آبگير نيز از نظر عمق و عرض و طول در ساليان متمادى كه سيل از روى آن عبور كرده تغييرات زيادى بخود ديده، ولى محل اصلى آن تغييرى نكرده است و در طول تاريخ تا امروز بعنوان غديرخم محلى معروف بوده است.

محل كنونى مسجد غدير

اشاره

محل كنونى مسجد غدير(1)

هم اكنون غدير بصورت بيابانى است كه در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - كه اكنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 كيلومترى مكه در نزديكى شهر «رابغ» در كنار روستاى جحفه كه ميقات حجاج است قرار دارد و هم اكنون بنام «غدير» شناخته مى‌شود و مردم منطقه بخوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى‌دانند كه شيعيان هر از چندگاهى براى زيارت آن به


1) . مجله تراثنا: شماره 21 ص 5 - 22.

منطقه مى‌آيند و پرس و جو مى‌كنند.

بعنوان شاهد زنده، گزارش دو سفر تحقيقاتى كه توسط دو تن از اهل خبره به منطقه غدير صورت گرفته تقديم مى‌شود.

1. عاتق بن غيث بلادى

او از علماى سنى است و از سال 1393 تا 1398 براى تعيين مسير هجرت پيامبر صلی الله عليه وآله سه سفر اكتشافى برنامه ريزى شده و با مقدمات لازم انجام داده و كليه شهرها و روستاها و بيابانها و چشمه‌ها و ساير جزئيات منطقه بين مكه تا مدينه را شناسايى كرده و محل آنچه از بين رفته تعيين نموده و در دو كتاب خود «على طريق الهجرة»: ص 60 - 67 و «معجم معالم الحجاز»: ج 3 ص 159 همراه با چند نقشه منعكس نموده است. او سفر خود به منطقه غدير خم و كيفيت جغرافيايى، آن را چنين توصيف مى‌كند:

از جحفه به «قصر عليا» آمدم. در آنجا شخصى از اهل منطقه را ديدم و درباره «چشمه غدير خم» سؤال كردم. او به درختان خرمايى در سمت طلوع آفتاب اشاره كرد و گفت: آنجا «غُرَبه» است و منظورش همان غديرخم بود كه امروزه گاهى به اين نام خوانده مى‌شود. هشت كيلومتر پس از قصر عليا به غديرخم رسيدم كه از شرق رابغ 26 كليومتر است. آبگيرى در سمت غربى دشت است كه حدود 150 درخت خرما كنار آن است. اين دشت قبلاً «خرّار» نام داشته و سيل در آن جارى مى‌شده، ولى هم‌اكنون تپه هايى در آن ايجاد شده كه مانع سيل است. از سمت شرقى اين آبگير دشت «خانق» است كه آب كوههاى «شراء» از 25 كيلومترى در آن جارى مى‌شود و به اين آبگير مى‌ريزد كه باعث بقاى اين آبگير تاريخى شده است. اين آبگير دائمى است و هر قدر خشكسالى باشد خشك نمى‌شود.

سمت جنوب اين آبگير، صحراى «وبريه» است و كنار آن «عويرضة» است.

در سمت غربى و شمال غربى غدير خم آثار شهرى باستانى ديده مى‌شود كه

حصارى داشته و بوضوح قابل رؤيت است. از جمله سه ساختمان بلند يا قلعه كه خراب شده است.

سه دليل مى‌توان ذكر كرد كه در اين مكان سكونت جمعى از مردم به صورت شهر يا روستاى مهمى بر قرار بوده است:

1 . چشمه غدير، كه در حجاز بودنِ يك چشمه مساوى با برقرارى يك روستا است.

2 . بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرزندان صحابه و انصار و قريش در دشتهاى حجاز متفرق شدند و براى خود باغها و آبادى‌هايى ساختند كه به صراحت تاريخ مناطق اطراف غدير خم از آن مناطق است. بنابر اين استبعادى ندارد در اين غدير هم وطن كرده باشند و اطراف آن را آباد نموده باشند، بخصوص آنكه سابقه حضور پيامبر صلی الله عليه وآله نيز در آنجا ثابت بوده است.

3 . زمينهاى اطراف غدير همه به قسمتهاى كوهپايه‌اى و مايل به دشت هستند و تا آنجا كه اهل منطقه نقل مى‌كنند سراسر آن را نخلستان پوشانده بوده است.

اين سه دليل ثابت مى‌كند كه سرزمين غديرخم كه امروزه فقط چند چادرنشين در اين سو و آن سويش خيمه زده‌اند، روزگارى شهرآبادى بوده است.(1)

در سمت شمال شرقى، بيابان سياه رنگى است كه «ذويبان» نام دارد. در سمت شمال غربى بيابان «رمحه» است كه جنگلهاى درخت سَمُر(2)آن را فرا گرفته است.

از سمت شمال دشت وسيعى است كه همان «وادى ظهر» است و سراسر آن را جنگلهاى درخت سَمُر بطورى پوشانده كه عبور از آن را مشكل ساخته است.

در زمين مسطح كنار غدير براى استراحت توقفى كرديم و در همين حال چوپانى


1) . از نظر شيعه دليل ديگرى موارد فوق را تأييد مى‌كند و آن صراحت تاريخ در وجود مسجد غدير در آنجا است. قرائن مذكور نيز مؤيدى قوى بر وجود مسجد غدير است كه طبعا بخاطر عبور حجاج زمينه سكونت نيز در آنجا فراهم بوده است.

2) . درخت «سَمُر» نوعى درخت مخصوصِ بيابانها و شنزارها است كه در حد فوق العاده‌اى رشد مى‌كند و شاخ و برگهاى پرپشت پيدا مى‌كند و شباهت زيادى به درخت چنار دارد و سايه مناسبى در صحراهاى خشك ايجاد مى‌نمايد.

گوسفندانش را براى آن كنار غدير آورد و پس از آب خوردن از آنجا دور شدند.

سپس مؤلف كتاب مسئله غديرخم و سابقه تاريخى آن را مطرح مى‌كند و مى‌گويد: در بازگشت از حجة الوداع، در همين مكان پيامبر صلی الله عليه وآله درباره على عليه‌السلام فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و خطبه مشهور غدير كنار همين آبگير بوده است كه از دليلهاى شيعه بر ولايت على بن ابى‌طالب عليه‌السلام است.(1)

2. علامه دكتر شيخ عبدالهادى فَضْلى

ايشان از علماى بزرگ شيعه در منطقه شرقى عربستان هستند و در سالهاى 1402 و 1409 دوبار به منطقه غدير سفر كرده‌اند و با توجه به سوابق تاريخى و جغرافيايى كه در منابع شيعه و غير شيعه آمده به شناسايى غدير خم پرداخته‌اند و توصيف كاملى از منطقه غدير را طى مقاله‌اى كه در مجله تراثنا شماره 21 ص 8 - 33 چاپ شده ارائه داده‌اند كه خلاصه‌اى از آن را مى‌آوريم:

به همراه سه نفر از جده راهى جحفه شديم و در آنجا به مسجد ميقات آمديم و از خادم مسجد راه قصر عليا را پرسيديم. از آنجا پنج كيلومتر طى كرديم تا به قصر عليا رسيديم. آنجا جاده به سمت راست از جانب مكه به موازات كوهها منحرف شد. در قسمت وسيع بيابان جاده به چند سو تقسيم شده و كم كم زير ريگها گم شده بود. چوپانى را از دور ديديم و نزد او رفتيم و از او راه «غُرَبه» كه نام ديگر غدير است سؤال كرديم. او راهى را نشان داد و گفت: بعد از آن دشت وسيعى را مى‌بينيد كه بالاى آن نخلستان غربه پيدا مى‌شود. در وسط بيابان پيرمردى را همراه جوانى سوار بر ماشين ديديم و از او درباره وطنش سؤال كرديم. او گفت: كمى بعد از غربه ساكن هستيم.

گفتم: مقصد ما هم آنجاست. گفت: شما اهل منطقه شرقى عربستان هستيد و دنبال


1) . تطبيق تاريخى محل غديرخم توسط يك كارشناس غير شيعه، آن هم نه فقط به صورت تحليل علمى بلكه در سايه يك سفر اكتشافى و تحقيقى ارزش بسيار بالايى دارد و بعنوان مدركى مهم و قابل استناد براى شيعه تلقى مى‌شود.

غدير هستيد!! گفتم: آرى. گفت: غدير در قسمت پايين دشت سمت راست جاده است. بعد از خداحافظى به آن سمت آمديم و به لطف خداوند وارد وادى غدير شديم.

بيابان بسيار وسيعى بود و دختان سَمُر بصورت پراكنده در اين سو و آن سو ديده مى‌شد. اين بيابان بين دو رشته كوه در سمت شمال و جنوبى قرار داشت. در مسير سيل آن، سه دسته درختان نخل ديده مى‌شد كه هر دسته با ديگرى حدود 20 متر فاصله داشت.

در انتهاى غربى بيابان غدير، درختانى بود كه وسط آن چشمه‌اى جارى بود كه به احتمال قوى همان چشمه تاريخى غدير است.

بار دوم كه در سال 1409 به منطقه غدير سفر كرديم همان راه سفر قبلى را پيموديم تا به غدير رسيديم. در آنجا مشاهده كرديم كه سيل بسيارى از شرايط جغرافيايى منطقه را تغيير داده و تعدادى از درختان خرما از بين رفته و درختانى كه اطراف چشمه بودند - بجز چند تا - از بين رفته‌اند. چشمه غدير را ديديم كه مسيرش عوض شده و به سمت درختانى در بيست مترى چشمه مى‌رود.

توضيح راههاى منتهى به غدير

راه رسيدن به وادى غدير هم اكنون از دو طريق است:

1 . راه جحفه:

از كنار فرودگاه رابغ تا اول روستاى جحفه، سپس 5 كيلومتر به سمت شمال در ريگزار تا قصر عليا، سپس 2 كيلومتر در سمت راست جاده با عبور از تپه‌هاى شنى، سپس بيابانى كوتاه، از بيابان به سمت راست جاده وادى غدير است. فاصله غدير نسبت به ميقات جحفه از سمت طلوع آفتاب 8 كيلومتر است.

4 . راه رابغ:

از تقاطع جاده مكه - مدينه - رابغ به سمت مكه در طرف چپ جاده 10 كيلومتر، سپس به سمت راست، جاده فرعى به طرف غدير است كه فاصله آن از جنوب شرقى تا رابغ 26 كيلومتر است.


به اميد آنكه با ظهور صاحب غدير، منطقه زيبا و روح انگيز غدير بار ديگر احيا شود، و بين آبگير و چشمه آن مسجد با شكوهى بنا شود و محل منبر و خيمه پيامبر صلی الله عليه وآله با ترسيم كاملى از آن واقعه عظيم در آنجا مورد بازديد جهانيان قرار گيرد.

سفيد

نقشه جغرافيايى

نقشه جغرافيايى

سفيد

17 . عيد و جشن غدير

اشاره

زنده نگه داشتن ياد غدير، مؤثرترين عامل در احياى محتواى آن است. در طول تاريخ يابودهاى مختلفى از غدير به چشم مى‌خورد كه اقوام و ملل مختلف مسلمان به فراخور حال خود و شرايطى كه در آن بوده‌اند، براى حضور غدير در جامعه خود بكار گرفته‌اند.

جشنهاى ساليانه غدير و برنامه‌هاى متنوعى كه بمناسبت آن اجرا مى‌شود نيز جلوه ديگرى از احياى غدير است. زيارت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در غدير نيز تجديد خاطره‌اى از غدير و دست بيعتى مجدد با صاحب غدير است. اين يابودها همه مظاهرى از حفظ نام غدير در جوامع معتقد به آن، و سنگر دفاعى از غدير در برابر مخالفين آن است. در سايه همين يادماندهاست كه پس از چهارده قرن نام غدير بر پيشانى تاريخ اسلام مى‌درخشد و هزاران توطئه براى نابودى آن خنثى شده است.

مرورى بر جشنهاى غدير در تاريخ

مرورى بر جشنهاى غدير در تاريخ(1)

جشنهاى سراسرى غدير كه هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هيجدهم ذى‌حجه برگزار مى‌شود از شاخص‌ترين آئينهاى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.

همانگونه كه جشن يادبود غدير همه ساله در آسمان با اجتماع همه ملائكه برگزار مى‌شود در زمين هم شيعيان يادبود آن روز را جشن مى‌گيرند.

اولين جشن غدير در همان بيابان غدير انجام شد كه سيل تبريك و تهنيت به پيشگاه پيامبر و اميرالمؤمنينصلوات‌اللّه عليهما جارى شد و مراسم پر شور و غيرقابل تكرارى در آن بيابان پياده شد.

بعد از آن، بيست و پنج سال غدير پشت درِ خانه آتش زده على و فاطمه عليهماالسلام گريست، تا روزى كه صاحب غدير قدرت را بدست گرفت و اولين جشن غدير با حضور او در كوفه انجام شد. روز جمعه مصادف با عيد غدير بود و اميرالمؤمنين عليه‌السلام در خطبه نماز بيانات مفصلى در عظمت غدير بيان كردند، و سپس همه مردم به اتفاق حضرت براى مراسم اطعام مخصوص غدير به منزل امام حسن مجتبى عليه‌السلام رفتند.

در دورانهاى بعد، شرايط اجتماعى زمينه‌اى براى جشن مفصل غدير فراهم نكرد تا روزى كه حضرت على بن موسى الرضا عليه‌السلام در خراسان عده‌اى از خواص اصحاب خود را براى افطار روزه عيد غدير دعوت نمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد و برايشان درباره فضايل روز غدير سخنان مفصلى فرمود.

در زمان آل‌بويه در ايران و عراق و در حكومت فاطميان در شام و مصر و يمن جشنهاى غدير بطور مفصل گرفته مى‌شد و اهميت خاصى براى آن قائل بودند.(2)از زمان صفويه تا كنون همه ساله مراسم غدير با شور و شوق خاصى برگزار مى‌شود.


1) . عوالم: ج 15/3 ص 208 ، 221 ، 222.

2) . به كتاب «عيد الغدير فى عهد الفاطميين» مراجعه شود.

جشن چهاردهمين قرن غدير

اشاره

اكنون ساليان متمادى است كه بزرگان علما و مقامات بلند پايه و اقشار مختلف مردم در روز غدير پيامهاى تبريك براى يكديگر مى‌فرستند و آن را گرامى مى‌دارند. جشنهاى غدير نيز از شهرهاى بزرگ گرفته تا دور افتاده‌ترين روستاها برگزار مى‌شود و حتى در همه كشورهاى جهان، هر جا كه چند نفر شيعه كنار هم باشند، از روز غدير بدون جشن نمى‌گذرند.

در سال 1410 هجرى بمناسبت چهاردهمين قرن غدير، كنگره باشكوهى در شهر لندن برگزار شد كه چند روز ادامه داشت و گزارش آن بچاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.

اين كنگره تحت عنوان «مهرجان الإمام على عليه‌السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الأغرّ» طى سه روز 19 - 21 ذى‌حجة سال 1410ق - 1368ش (1990م) در مركز شهر لندن برگزار شد.

اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت زير فعاليت داشت:

اول: كنفرانسهاى علمى

اين كنفرانسهابعنوان اجتماعى از آراء و افكار مختلف نيز بحساب مى‌آمد. مباحث تحقيقى كنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:

1 . غدير در احاديث نبوى، يا غدير در كتب سيره و صحاح.

2 . غدير در شعر عربى.

3 . غدير در مناظرات مذهبى.

4 .نقش غدير در حيات امت اسلامى، يا «اگر غدير اجرا مى‌گرديد چگونه مى‌شد»؟

5 . غدير در عقل و نقل.

6 . اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.

7 . روز غدير در دولتهاى اسلامى زمانهاى مختلف.

8 . اهميت كتاب «الغدير» علامه امينى.

9 . بررسى‌هاى تفسيرى درباره آيه تبليغ و آيه اكمال دين.

10 . اهميت مجالس عيد غدير.

11 . رسالت اسلامى از يوم الدار در مكه تا روز غدير.

12 . غدير در كتب مستشرقين.

دوم: مجالس فرعى

اول: زندگانى اميرالمؤمنين عليه‌السلام از ولادت تا غدير بصورت صوتى و تصويرى.

دوم: شب شعر غدير، با حضور شعراى بزرگ عرب و ايرانى و شاعران اردو زبان.

سوم: مديحه خوانى به زبانهاى عربى و فارسى و اردو.

سوم: نمايشگاه كتاب

نمايشگاهى كه در آن كتابهاى تأليف شده درباره غدير از خطى و چاپى به هر زبانى كه باشد جمع آورى شده و به مدت يك هفته در معرض ديد عموم قرار گرفت.

چهارم: مسابقه تأليف كتاب

يك مسابقه عمومى براى تأليف كتاب درباره غدير به چهار زبان عربى، فارسى، اردو و انگليسى قرار داده شد و جوايز نفيسى براى نفرات اول تا چهارم از هر زبانى در نظر گرفته شد كه در مرحله ابتدايى بيش از سى كتاب براى مسابقه ارائه شد.

پنجم: نمايشگاه فنى

به همين مناسبت نمايشگاهى از لوحه‌هاى خط عربى و كوفى و لوحه‌هاى تذهيب شده نقوش اسلامى و آثار معمارى و يادگارهاى فنى بر چوب و مس و نقره و شيشه برپا شد.

در اين كنفرانس علما و دانشمندان بزرگ از سراسر جهان دعوت شدند و جشن چهاردهمين قرن غدير در باشكوهترين شكل خود برگزار گرديد.

اكنون يكهزار و چهارصد و دهمين سالروز غدير را جشن مى‌گيريم و نام بلند

غدير را گوشواره خورشيد مى‌كنيم و به آن افتخار مى‌نماييم و لبخند پيروزى غدير بر سقيفه را به تماشا مى‌نشينيم.

عيد تاريخى آل محمد عليهم‌السلام

روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم‌السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم‌السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.

شخص يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ ...» (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى‌گرفتيم!(1)

بدون شك عيد گرفتن غدير بمعناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و بعنوان علامتى بزرگ بر صفحه تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.

جشن غدير در آسمانها

در آسمانها روز غدير را مى‌شناسند و اكنون آغاز پانزدهمين قرنى است كه حتى در يك سال آن جشن غدير ترك نشده است. در اين باره چهار حديث ذكر مى‌نماييم:

1 . امام صادق عليه‌السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز «عهد معهود» است.(2)

2 . امام رضا عليه‌السلام فرمود:


1) . الغدير : ج 1 ص 283. عوالم : ج 15/3 ص 115 ، 303.

2) . عوالم : ج 15/3 ص 214.

خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. بهمين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود.

سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود.

سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود.(1)

3 . امام رضا عليه‌السلام فرمود:

روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى‌كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى‌گيرد و ملائكه از همه آسمانها جمع مى‌شوند و بر پيامبر صلی الله عليه وآله ثنا مى‌فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم‌السلام و محبين ايشان استغفار مى‌كنند.(2)

4 . امام رضا عليه‌السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه‌السلام از جدش امام صادق عليه‌السلام نقل مى‌فرمايد كه فرمود:

روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است.

خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره‌هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه‌ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى‌خوانند.

روز غدير كه فرا مى‌رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى‌شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى‌گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى‌آيند و خود را به آب مى‌زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى‌غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى‌آيند و آن عطرها را بر آنان مى‌پاشند.


1) . عوالم : ج 15/3 ص 224.

2) . عوالم : ج 15/3 ص 222.

ملائكه در روز غدير «نثار فاطمه عليهاالسلام»(1)را به يكديگر هديه مى‌دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى‌رسد ندا مى‌آيد: «به مراتب و درجات خود برگرديد كه به حرمت محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود».(2)

سابقه تاريخى روز غدير

در آن روز از ايام سال كه مقارن با روز غدير بوده وقايع بسيار مهمى در عالم خلقت و در تكوين جهان رخ داده، همانطور كه انبياء نيز برنامه‌هاى مهم خود را در اين روز انجام داده‌اند. اين بخاطر ارزشى است كه صاحب اين روز يعنى اميرالمؤمنين عليه‌السلام به آن داده است، و حاكى از آن است كه واقعه‌اى مهمتر از آن در تاريخ عالم نبوده كه سعى شده ساير وقايع با آن مقارن گردد و از مباركى اين روز طلب بركت و يُمن شود:

1 . روز قبولي توبه حضرت آدم عليه‌السلام.(3)

2 . روزِ حضرت شيث، فرزند و وصى حضرت آدم عليهماالسلام.(4)

3 . روز نجاتِ حضرت ابراهيم عليه‌السلام از آتش.(5)

4 . روز نصب حضرت موسى عليه‌السلام حضرت هارون عليه‌السلامرا.(6)

5 . روز حضرت ادريس عليه‌السلام.(7)

6 . روز حضرت يوشع بن نون وصى حضرت موسى عليهماالسلام.(8)

7 . روز نصب حضرت عيسى عليه‌السلام وصى خود شمعون را.(9)

بعضى از موارد فوق كه بصورت مبهم آمده و واقعه آن روز ذكر نشده به پيروى از


1) . نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه‌هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را بعنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار : ج 43 ص 109.

2) . بحار الأنوار : ج 37 ص 163. عوالم : ج 15/3 ص 221.

3) . عوالم : ج 15/3 ص 212.

4) . عوالم : ج 15/3 ص 209.

5) . عوالم : ج 15/3 ص 212 ، 222.

6) . عوالم : ج 15/3 ص 213.

7) . عوالم : ج 15/3 ص 209.

8) . عوالم : ج 15/3 ص 209.

9) . عوالم : ج 15/3 ص 209 ، 213.

متن حديث است و احتمالاً مربوط به روز مبعوث شدن ايشان به نبوت يا منصوب شدنشان به وصايت باشد.

يك تقارن جالب

از لطايف مقدرات الهى اين است كه در روز 18 ذى‌الحجه عثمان كشته شد و مردم پس از 23 سال غصب خلافت، با اميرالمؤمنين عليه‌السلام بيعت كردند و خلافت ظاهرى آنحضرت بار ديگر مقارن با روز غدير شد.(1)

اساس و سابقه عيد و جشن غدير

اعيادِ هر ملت، روزى براى احياء شعائر آنان و تجديد عهد و يادآورى روزهاى سرنوشت ساز و مهم آنهاست. عيد گرفتنِ روز «غدير» از همان سال حجة الوداع و در همان بيابان غدير پس از اتمام خطبه پيامبر صلی الله عليه وآله شروع شد. در طول سه روز توقف در «غدير خم» مراسمى بر پا شد و حضرت شخصا از مردم خواستند كه به او تبريك بگويند و مى‌فرمود: «هَنِّئوني، هَنِّئوني» كه اين سخن را در هيچيك از فتحها و پيروزى‌ها نفرموده بود.

اولين تهنيت‌ها و تبريكها را مردم به خود پيامبر صلی الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه‌السلام عرض كردند و بهمين مناسبت در آن ايام شعر سروده شد.

اين سنت حَسَنه در فراز و نشيب تاريخ همچنان ادامه يافته و بصورت يك سيره مستمر و مؤكد مورد توجه عام و خاص اهل اسلام بوده و هرگز ترك نشده است.(2)

اين عيد در جوامع شيعه - به پيروى از روايات معصومين عليهم‌السلام - از عيد فطر و قربان مهم‌تر تلقى شده و بطور مفصل‌ترى جشن گرفته مى‌شود.


1) . اثبات الهداة: ج 2 ص 198.

2) . در اين مورد به كتاب «الغدير» علامه امينى : ج 1 ص 283، وكتاب «الغدير فى الاسلام» تأليف شيخ محمدرضا فرج اللّه : ص 209 مراجعه شود.

تبريك و تهنيت غدير

يك سنت ديرينه در غدير تبريك خاص آن است كه مفاهيم والاى غدير را منعكس مى‌كند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود: هرگاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات كردى بگو:

الْحَمْدُ للّه‌ِِ الَّذي أَكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذي عَهِدَهُ إِلَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذي واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ أَمْرِهِ وَالْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ‌يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ.

شكر خداى را كه ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنين قرار داده و از وفاداران به پيمانى كه با ما بسته و عهدى كه درباره واليان امرمان و بر پا دارندگان عدالت از ما گرفته است، و ما را از منكرين و تكذيب كنندگان روز قيامت قرار نداده است.(1)

امام رضا عليه‌السلام فرمود : در اين روز به يكديگر تهنيت و تبريك بگوئيد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات كرديد چنين بگوئيد:

الْحَمْدُ للّه‌ِِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمنينَ عليه‌السلام.

سپاس خدايى را كه ما را از تمسك كنندگان بولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام قرارداده است.(2)

جشنهاى ائمه عليهم‌السلام در غدير

جشن گرفتن بمعناى اجتماع عده‌اى بمناسبتى شادى آور و مسرور كننده است. بعبارت ديگر «جشن» بمعنى عيد گرفتنِ دستجمعى و نمونه بارز آن است.

اميرالمؤمنين عليه‌السلام روز غديرى را كه با جمعه مقارن شده بود جشن گرفتند و در


1) . عوالم : ج 15/3 ص 215.

2) . عوالم : ج 15/3 ص 223.

خطبه‌اى به همين مناسبت، مطالب مفصلى درباره غدير و عيد گرفتن آن فرمودند. پس از نماز، حضرت به اتفاق اصحابشان به منزل امام مجتبى عليه‌السلام كه جشنى در آن برپا كرده بود رفتند و پذيرايى مفصلى انجام شد.(1)

امام رضا عليه‌السلام در روز غديرى روزه گرفتند و براى افطار عده‌اى را دعوت نمودند، و براى آنان سخنان مفصلى درباره غدير فرمودند، و به منازل آنان هدايايى فرستادند.(2)

اميرالمؤمنين عليه‌السلام درباره عيد غدير فرمود: در اين روز كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند امور شما را جمع و درست نمايد.(3)

سرودن و خواندن اشعار نيز تناسب تامى با جشن عمومى غدير دارد كه در واقع نوعى يادبود و يادگار است و با شيرينى خاصى كه در شعر نهفته است طراوتِ جشن بيشتر مى‌شود. شعر گفتنِ حسان بن ثابت بمناسبت مراسم غدير كه با اجازه شخص پيامبر صلی الله عليه وآله در اولين جشن غدير با حضور آنحضرت صورت گرفت مؤيد اين مطلب است.(4)

عقد اُخوّت و برادرى در غدير

يكى از مراسم عيد غدير «عقد اُخُوّت» است كه در طول چهارده قرن گذشته همواره بعنوان برادرى حقيقى و پايدار بر اساس ولايت اهل بيت كه طينت اصلى ماست بين شيعيان انجام مى‌شود، به اين معنى كه برادران دينى - طى يك سنت اسلامى - برادرى خود را مستحكم مى‌نمايند و با يكديگر پيمان مى‌بندند كه در آخرت نيز به ياد يكديگر باشند. در ضمن درباره حقوق برادرى اسلام كه بسيار زياد است و مراعات آنها احتياج به مواظبت دارد از يكديگر حليت مى‌گيرند، و با همين حلاليت


1) . عوالم : ج 15/3 ص 209.

2) . عوالم : ج 15/3 ص 221.

3) . عوالم : ج 15/3 ص 209.

4) . عوالم : ج 15/3 ص 41.

بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آنها مى‌نمايند.

كيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است(1):

دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى‌گذارى و مى‌گويى:

واخَيْتُكَ فِى اللّه‌ِ وَ صافَيْتُكَ فِى اللّه‌ِ وَ صافَحْتُكَ فِى اللّه‌ِ، وَ عاهَدْتُ اللّه‌َ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيائَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلى أَنّي إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ أُذِنَ لي بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا أَدْخُلُها إِلاّ وَ أَنْتَ مَعي.

با تو در راه خدا برادرى و يك روئى (با صفائى) مى‌نمايم و دست مى‌دهم، و با خدا و ملائكه‌اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم‌السلام پيمان مى‌بندم‌كه اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آنكه تو نيز همراه من باشى.

آنگاه برادر دينى در جواب او بگويد: «قَبِلْتُ»: «قبول كردم». سپس بگويد: «أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَميعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ»: «همه حقوق برادرى را از تو ساقط كردم (و بر تو بخشيدم) مگر شفاعت و دعا و زيارت را».

دعا (تجديد عهد و پيمان و بيعت)

دعاهاى مختصر و مفصلى براى روز غدير وارد شده است كه غديريان با خواندن آنها نوعى تجديد عهد و پيمان با خدا و رسول و ائمه عليهم‌السلام مى‌نمايند و مى‌توان بعنوان «بيعت» و «تجديد بيعت» براى كسانى بحساب آورد كه در غدير حاضر نبوده‌اند و پس از قرنها آرزوى حضور در آن مراسم با شكوه را داشته‌اند.

مضامين والاى اين دعاها، در قالب شكرگذارى و اظهار عقايد يك شيعه در ولايت و برائت و دعا براى آينده عقايد اوست كه مى‌توان آنها را تحت سه عنوانِ «ولايت»،


1) . مستدرك الوسائل محدث نورى چاپ قديم ج 1 ص 456 باب 3، از كتاب زاد الفردوس نقل كرده است. همچنين از شيخ نعمه‌اللّه بن خاتون عاملى نقل كرده كه بر اين مطلب از پيامبر صلی الله عليه وآله نصّ وارد شده است. همچنين مرحوم فيض كاشانى در كتاب خلاصه الأذكار، باب دهم (ص 99) برنامه «عقداُخُوّت» را ذكر نموده است.

«برائت» و «مباركى روز غدير» خلاصه كرد. ذيلاً به مضامين بعضى از دعاهاى روز غدير اشاره مى‌شود(1):

شكر خدا را كه فضيلتِ اين روز را به ما شناسانيد و حرمت آن را بما فهمانيد، و با معرفت آن به ما شرافت داد.

•

خدايا همانگونه كه در ابتداى خلقتِ من (در عالم ذر) مرا از اجابت كنندگان «بلى» گويان قرار دادى، و پس از آن كَرَم ديگرى نمودى كه همان عهد را در غدير تجديد نمودى و مرا به امامان هدايت فرمودى، خدايا اين نعمت را كامل فرما و تا هنگام مرگ آن را از من مگير، و مرا طورى بميران كه از من راضى باشى.

•

خداوندا، ما نداىِ منادىِ ايمان را اجابت كرديم، كه آن منادى پيامبر صلی الله عليه وآلهبود و نداىِ او ولايت بود.

•

خدايا، تو را شكر كه بعد از پيامبر صلی الله عليه وآله ما را به امامان عليهم‌السلام هدايت كردى كه كمال دين و تمام نعمت بودند، و با اين هدايت اسلام را بعنوان دين ما پسنديدى.

•

خدايا ما تابع پيامبر و اميرالمؤمنينصلوات‌اللّه عليهماوآلهما هستيم، و به جبت و طاغوت و بُتهاى چهارگانه و تابعين آنها كفر مى‌ورزيم، و از هر كس كه آنان را دوست بدارد از اول تا آخر روزگار بيزاريم. خدايا، ما را با امامانمان محشور فرما.

•

خدايا، ما برى و بيزار هستيم از هر كس كه با امامان روى جنگ داشته باشد.

•

خدايا تو را شكر مى‌كنيم بر ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و بر اتمام نعمت و تجديد عهد و پيمان بر ولايت او، و اينكه ما را از اتباعِ تغيير دهندگانِ دين و تحريف‌كنندگان قرار ندادى.

•

خدايا، اين روزى كه ما را به آن گرامى داشته‌اى مبارك فرما، و ما را در ولايت ثابت قدم فرما، و ايمانِ ما را مستودَع و عاريه قرار مده، و ما را از برائت جويندگان از دعوت كنندگان به دوزخ قرار بده.

•

خدايا، ما را توفيقِ همراهى با حضرت مهدى عليه‌السلام و حضور در تحت لوايش عنايت فرما.


1) . اين مضامين از دعاهايى كه در كتاب «الاقبال» سيد إبن طاووس: ص 460 به بعد مذكور است انتخاب شده است. در عوالم : ج 15/3 ص 220 - 215 نيز ذكر شده است.

غدير در قرن پانزدهم

در سالهاى آغازينِ پانزدهمين قرن غدير، مردان و زنان غديرى جاى پاى پيامبر صلی الله عليه وآله و على عليه‌السلام را كنار درختان خم بوسه باران مى‌كنند و پاسدارى از حريم غدير را غذاى روح خود مى‌خوانند.

امروز غدير سربلندتر و زنده‌تر از ديروز است. اكنون غدير قرين نام پيامبر صلی الله عليه وآله و على عليه‌السلام؛ و آميخته با نام زهرا عليهاالسلام است. امروز غدير ما حسين عليه‌السلام ماست.

اكنون غدير تابلوى بلند شيعه در جهان است و در دلهايى جا دارد كه شيرينى آن را از عمق جان احساس مى‌كنند و آن را با خونشان ممزوج نموده در رگهاى خود جارى ساخته‌اند.

امروز - در سايه پر فيض صاحب غدير حضرت بقية اللّه الاعظمعجل‌اللّه‌فرجه - پرچم سبز آن را آنقدر بالا مى‌بريم كه فراتر از باورها آيد.

پيام غدير را مى‌رسانيم و دوستان غدير را راهنمايى مى‌كنيم و بر دشمنان آن اتمام حجت مى‌نماييم و بر مظلوميت غدير اشك مى‌ريزيم.

امروز لواى غدير كنار درِ آتش زده زهرا و على عليهماالسلام بلند است، و نام غدير با هفتاد و دو فدايى آن در كربلا كه به پايش قطعه قطعه شدند، و هشتاد و چهار بانوى والا مقام كه براى غدير عطش را، و غارت و آتش را، و داغ جوانان را و اسارت را به جان خريدند، قرين است.

ما امروز به زيارت قربانگاه غدير در كربلا مى‌رويم و عاشوراى غدير را به سوك مى‌نشينيم.

امروز معناى غدير لغت‌نامه نمى‌خواهد ... ! هركس على و حسين عليهماالسلام را شناخت غدير را مى‌يابد. غديرِ ما از متن قرآن است و قرآن در غدير معرفى شده است.

ما ولايت همه خلايق را بدست او مى‌دانيم، نه فقط انسانها را! ما مى‌گوييم: «مردم كجا و مقام بلند امامت»؟! و خدا را شكر گزاريم كه به ما اجازه نداد امامى براى خود انتخاب كنيم و انتخاب زيباى خود را بر ما واجب نمود. ما با على بيعت كرده‌ايم و هيچكس را بر او امير نمى‌دانيم.


امروز غدير مستحب نيست، واجب است!!

آنگاه كه دستان مبارك صاحب غدير را از فراسوى قرنها مى‌فشاريم لبخند تبريكش به ما چه مى‌گويد؟

فدائيان چهارده قرن گذشته غدير، كه اين كاروان هزار و چهارصد ساله را از گذرگاههاى پر خطر سقيفه عبور داده‌اند، از سپردن ميراث جاودانه غديربدست ما چه انتظارى دارند؟

نسلهاى كنونى غدير كه آن را در اعماق وجود خود مى‌يابند ولى از تاريخ آن چيزى نمى‌دانند، سخن دلشان چيست؟

فرزندان آينده غدير كه وارثان اين گنج عظيم خواهند بود، چه خواسته‌هايى را آرزو خواهند كرد كه بايد بدست ما انجام شود؟!!

اى غدير! از ما انتظارات زيادى دارى! و حق با توست كه راه بلندى را به بهاى سنگينى طى كرده‌اى تا بدست ما رسيده‌اى. قسم به عزيز تو كه پيامبر او را از روى دست خويش به رخ جهانيان كشيد، نازت را خريداريم!

امروز شهد شيرين‌تر از عسل تو را مى‌نوشيم و با آن زنده‌ايم تا فرداى تو را در شفاف‌ترين آئينه‌ها جلوه‌گر سازيم و چهره زيباى تو را جام جهان نماى خلقت سازيم تا پرتو چهارده معصوم پاك را در آن به تماشا بنشينيم.

First Edition

1420 A.H / 2000 A.D

Chahardah Qarn ba Qadir

[Fourteen Centuries With Qadir]

Composed by: Mohammad Baqer Ansari Zanjani

Published by: Entesharate DALIL ( DALIL publications )

Post Box No. 37185 - 1153, Qom, IRAN

Tel : (0911) 2511690

Printed in Qom - IRAN

ISBN 964 - 7007 - 06 - X

Table of contents

Preface... 7

Recount of Qadir... 11

Part 1 : Qadir and Saqifa in fourteen centuries... 17

Part 2 : Allah the Exalted perfects his argument through Qadir... 25

Part 3 : The Prophet(P) perfects his argument through Qadir... 31

Part 4 : Fatima Azzahra(P) perfects her argument through Qadir... 35

Part 5 : Amirul Mumenin Ali(P) perfects his argument through Qadir... 39

Part 6 : The Imams(P) perfect their arguments through Qadir... 63

Part 7 : The Prophet's Companions perfect their argument through Qadir... 81

Part 8 : Ali's Companians and adherents perfect their argument through Qadir... 101

Part 9 : The women perfect their argument through Qadir... 107

Part 10 : Confessoins of opponents of Qadir... 111

Part 11 : Scholarly history of documentations of Qadir narration... 119

Part 12 : Scholarly history of texts of Qadir narration... 125

Part 13 : The recorded heritage of Qadir... 137

Part 14 : Poetry and litrature of Qadir... 165

Part 15 : Qadir in supplications and ritual visitations... 201

Part 16 : A mosque established in the place of the Qadir incident... 211

Part 17 : Celebrations and feats of Qadir... 225

Fourteen Centuries With Qadir

[ Chahardah Qarn ba Qadir]

Including:

The Final Conclusions, Debates, Objective Argumentations,

Written Documents, Poems, Memorials and Commemorations

By:

Mohammad Baqer Ansari