سرشناسه:جمالی، عبدالرضا، 1335 -
عنوان و نام پديدآور:سوغات معراج : شرحی بر مکتوبات دروازه های بهشت/ عبدالرضا جمالی ؛ ناظر علمی و فنی رضا صفایی.
مشخصات نشر:بیرجند : پیامبر رحمت، 1401 -
مشخصات ظاهری:2 ج.؛ 14/5×21/5 س م.
شابک:ج.1:978-622-98234-8-4 ؛ ج.2: 978-622-90264-1-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:ج.2(چاپ اول: 1402) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:آرامش و آسایش -- جنبه های مذهبی -- اسلام
Relaxation -- Religious aspects -- Islam
راه و رسم زندگی (اسلام)
Conduct of life -- *Religious aspects -- Islam
شناسه افزوده:صفایی، رضا، 1343 -
رده بندی کنگره:BP250
رده بندی دیویی:297/63
شماره کتابشناسی ملی:9135656
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی
ص: 1
بسم الله الرحمن الرحیم
سوغات معراج / 2
شرحى بر مکتوبات دروازه هاى بهشت
نویسنده: عبدالرضا جمالى
ناظر علمى و فنى: رضا صفايى
ناشر: پيامبر رحمت
صفحه آرا: احمد مؤتمنى
ناظر چاپ: رضا صفايى
چاپ: مبين
قطع: رقعی
نوبت: اول / 1402
شابک جلد 2: 0-1-90264-622-978
شابک دوره: 1-9-98234-622-978
شمارگان: 500
قیمت: 95000 تومان
آدرس: بيرجند، سجادشهر، شهيد ماژانى 1، پلاک 4
تلفن: 09122526576 / همراه: 09194511476
حقوق مادى و معنوى چاپ و نشر
برای انتشارات پيامبر رحمت محفوظ است.
ص: 2
سوغات معراج
شرحى بر مکتوبات دروازه هاى بهشت
جلد دوم
عبدالرضا جمالى
ص: 3
اَلْحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلْنا مِنَ الْمُتِمَسِّكِينَ بِوِلايَةِ اَميرَالْمُؤْمِنينَ والْاَئِمَّةِ المَعْصُومِین عَلَيْهِمُ السَّلامُ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ، فى هذِهِ السَّاعَةِ،
وَفى كُلِّ ساعَةٍ، وَلِيّاً وَحافِظاً، وَقآئِداً وَناصِراً،
وَدَليلاً وَعَيْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً،
وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدُعائهُ وَخَيْرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ وَفَوْزاً عِنْدَكَ.
آمِينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
ص: 4
پیش گفتار ... 13
دروازه چهارم: نشانه های ایمان به آخرت ... 15
نشانه اوّل: مهمان نوازی ... 15
1- برکت خانه ... 16
2- آداب ضیافت ... 17
3- میهمان شهر و خانه ... 18
4- غذای روح ... 19
5 - مهمان یا اذیّت؟ ... 21
6 - سیرۀ پیامبران در مهمانی ... 22
7 - سیره امامان معصوم علیهم السلام در مهمان نوازی ... 23
نشانه دوم: اکرام همسایه ... 25
1- حق همسایه ... 26
2- حد و اقسام همسایه ... 27
ص: 5
3- توصیه به حُسن هم جواری ... 28
4- نگاه به خانه همسایه ... 29
5 - همسایه بد ... 30
6 - آخرین مرز ... 31
نشانه سوم: احسان به پدر و مادر ... 32
1- جلوه قدرشناسی ... 32
2- عظمت احسان به پدر و مادر ... 33
3- دو مطلب عجیب ... 35
4- جلوه های احسان به والدین ... 36
الف: معاشرت نیکو ... 36
ب: انفاق مالی ... 38
ج: دعا نمودن ... 39
5 - حق شکوهمند مادر ... 41
6 - توصیۀ امام عصر عجل الله تعالی فرج الشریف ... 42
7- اهمیت اکرام والدین بعد از وفات ... 44
8 - پاداش احسان به والدین ... 45
الف: بهشت برین ... 45
ب: حشر با پیامبران ... 46
نشانه چهارم: سکوت یا سخن نیک ... 48
1- سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله ... 48
2- تأثیر زبان در سعادت یا شقاوت ... 49
ص: 6
3- آغاز عبادت ... 51
4- حق زبان از منظر امام سجاد علیه السلام ... 52
5 - سکوت، آبادکننده دل ... 53
6- رسیدن به خدا ... 55
7- زبان، کلید خیر و شر ... 55
دروازه پنجم: اولویت خودسازی بر جامعه سازی ... 57
هشدار اوّل: پرهیز از خوار نمودن دیگران ... 58
1- مذمّت تحقیر فقرا ... 58
2- عدم پذیرش ذلّت در سیره پیشوایان ... 60
3- عوامل خواری ... 61
هشدار دوم: پرهیز از بدزبانی و دشنام ... 65
1- ضرورت حفظ زبان ... 66
2- ویژگی زبان و قلب ... 67
3- بازتاب ناسزاگویی ... 68
4- عمل به تمام قرآن ... 70
5 - پیامدهای بدزبانی ... 71
هشدار سوم: پرهیز از ستم به دیگران ... 74
1- روش تربیتی قرآن ... 74
2- الویت خودسازی بر دیگرسازی ... 75
3- اقسام ظلم ... 76
ص: 7
الف: ظلم بین انسان و خدا ... 77
ب: ظلم میان انسان و مردم ... 77
ج: ظلم انسان به خودش ... 79
4- پیامدهای ستمگری ... 80
هشدار چهارم: تمسک به دستاویز محکم ... 82
1- دستاویزهای جدایی ناپذیر ... 82
2- محکم ترین دستاویز ... 84
3- دِژِ توحید و ولایت ... 85
4- قهرمانان توحید ناب ... 86
6 - انسانهای غیر قابل توصیف ... 86
7- اجزای توحید ... 87
دروازه ششم: اسباب زندگی گوارا در برزخ ... 89
سبب اول: ساختن مسجد ... 90
1- اولین منزل آخرت ... 90
2- اوصاف بانیان مساجد ... 91
3- عبرت آموزی از قبر ... 92
4- پرسش های اساسی در قبر ... 93
5 - گسترش قبر ... 94
سبب دوم: نشستن در مسجد ... 95
1- بارگاه سلطان ... 96
ص: 8
2- آبادانیِ مساجد ... 97
3 - آثار رفتن به مسجد ... 98
4- برکات نشستن در مسجد ... 101
5- ترک مساجد ... 102
سبب سوم: پاکیزه نمودن مسجد ... 103
1- اوصاف اهل مسجد ... 103
2 - اسلام و پاکیزگی ... 105
3- ارزش پاکیزگی ... 106
4- پاداش پاکیزه نمودن مسجد ... 107
5 - سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ... 108
سبب چهارم: فرش نمودن مسجد ... 109
1- ندای هر روز قبر ... 110
2- امتیازات اهل مسجد ... 110
3 - قلب تپنده جامعه اسلامی ... 112
دروازه هفتم: عوامل نورانیت قلب ... 113
عامل اوّل: عیادت مریض ... 113
1- گنجهای بهشتی ... 113
2- آداب عیادت ... 114
3- بی شِکوه ... 115
4- ره آورد عیادت ... 116
ص: 9
عامل دوم: شرکت در تشییع جنازه ... 118
1- نورانیت دل ... 118
2- پرهیز از غفلت ... 119
3- عبرت آموزی ... 120
4- پاداش تشییع جنازه ... 121
5 - آداب تشییع جنازه ... 122
عامل سوم: خریدن کفن (آماده شدن سفر آخرت) ... 124
1- مفهوم آمادگی ... 124
2- سفارشِ آمادگی ... 126
3- برترین توشه ... 127
4- راز کراهت ... 128
عامل چهارم: پرداخت بِدِهی (ادای حق الناس) ... 130
1- قرض الحسنه در قرآن ... 130
2- اهمیت ادای قرض به موقع ... 132
3- شیوه امامان علیهم السلام در ادای دَین ... 133
4- پرداخت بدِهی شهید ... 134
5 - ماجرای عجیب یک شهید ... 135
دروازه هشتم: ویژگیهای اهلِ بهشت ... 137
ویژگی اوّل: سخاوت ... 137
1- ارزش بخشندگی ... 138
ص: 10
2- خیر دنیا و آخرت ... 139
3- بذل در راه حقّ ... 140
4- دست آورد سخاوت ... 141
5 - آتش بُخل ... 143
ویژگی دوم: خوش خویی ... 144
1- زندگی گوارا ... 144
2 - خیر دنیا و آخرت ... 145
3- برترین زینت ... 146
4- خوش خُلقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خانواده ... 147
5 - بهشتِ خوش خویی ... 148
ویژگی سوم: صدقه دادن ... 149
1- خدا گیرندۀ صدقه ... 149
2- سایبان قیامت ... 150
3- با ارزش ترین صدقه ... 152
4- صدقه پنهانی ... 153
5- اهل بیت علیهم السلام و صدقه پنهانی ... 154
ویژگی چهارم: ترک آزار بندگان خدا ... 155
1- حقیقت مسلمانی ... 156
2- ملاک پرهیزگاری ... 157
3- نشانۀ منتظران راستین ... 158
4- راز تکامل معنوی ... 159
ص: 11
5 - مردم داری رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ... 160
کتاب نامه ... 161
آشنایی با دیگر آثار مؤلف ... 167
ص: 12
براساس آنچه یادشد، در سفر معراج جبرئیل امین فرشتهٔ وحی به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: آیا چیزهایی که در دروازه های بهشت و دوزخ نوشته شده بود، خواندی؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه ای فرشته وحی. گفت: بهشت را هشت دروازه است و بر هر دروازه چهار کلمه نوشته شده است که هر کس یک کلمه از آن چهار کلمه را فراگیرد و به کار بندد، از دنیا و آنچه در دنیاست برایش بهتر است... .
در جلد اوّلِ کتاب، کلمات نوشته شده بر سه دروازه بهشت را به صورت مختصر و مفید و کاربردی توضیح داده شد؛ اینک در جلد دوم، بحث را از دروازهٔ چهارم به خوانندگان گرامی و جویای سعادت و آرامش در زندگی دنیوی و اخروی تقدیم می نمائیم.
امید است مورد رضایت حق تعالی واقع گردد و برای معادباوران سودمند باشد. ان شاء الله تعالی.
وما توفیقی اِلّا بالله
عبدالرضا جمالی
ص: 13
ص: 14
بر دروازه چهارم بهشت نوشته شده است: (لا اله الا الله، محمّد رسول الله، علی ولیّ الله) کسی که به روز قیامت ایمان دارد باید:
نشانه اوّل: فَلْیُکْرِمْ جارَهُ: همسایه اش را گرامی بدارد
نشانه دوم: فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ: مهمانش را گرامی دارد.
نشانه سوم: فَلْیَبِرَّ والِدَیْهِ: به پدر و مادرش نیکی کند.
نشانه چهارم: فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْ یَسْکُت: سخن به خیر و نیکی گوید یا خموش باشد.(1)
از برجسته ترین خصلتهای نیکمردان و آزادگان، کرم وسخاوت است. و همین آزادگی از تعلّقات و خوی بذل و بخشش است که
ص: 15
دیگران را اسیر محبّت و احسان می کند. «ضیافت» و داشتن دستی باز و سفره ای گسترده و عطایی پیوسته و مهمان داری و میهمان نوازی، از نشانه های ایمان به آخرت است. در این باره چند مطلب به اختصار با هم مرور می کنیم:
بعضی از مهمان گریزانند. برخی هم میهمان دوستند. هر کدام هم نشان دهندۀ خصلت درونی افراد است. حضرت علی علیه السلام را اندوهگین دیدند. پرسیدند: یا علی سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: «یک هفته است که میهمانی برایم نیامده است».(1)
برکت خانه در آمد و شد میهمان است. میهمان رحمت الهی است و پذیرائی از میهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کسی نمی شود. مهمان حبیب خداست. در ضرب المثل ایرانی است که: «مهمان، روزی خود را می آورد».(2)
البته این ضرب المثل از احادیث اسلامی گرفته شده است. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
اَلضَّیْفُ یَنْزِلُ بِرِزقِهِ...؛(3)
یعنی: مهمان، روزی خود را نازل می کند.
ص: 16
افزون بر آن امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام «حسین بن نعیم» فرمود: آیا برادران دینی ات را دوست داری؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا به تهیدستان آنها سود می رسانی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: سزاوار است که دوستداران خدا دوست بداری. به خدا سوگند، نفع تو به هیچ یک از آنان نمی رسد مگر آنکه دوستشان بداری. راستی آیا آنان را به خانه خودت دعوت می کنی؟ گفت: آری. هرگز غذا نمی خورم مگر آن که پیش من دو سه نفر یا کمتر یا بیشتر از برداران هستند. حضرت فرمود: آگاه باش که فضیلت آنان بر تو، بیش از برتری تو به آنان است! راوی با تعجب پرسید: فدایت شوم، من به آنان اطعام می دهم. مرکب خویش را در اختیارشان می گذارم. با این حال آنان برتر از من هستند؟ حضرت فرمود: آری: چون وقتی به خانه تو وارد می شوند همراه خود آمرزش تو و خانواده ات را همراه می آورند و چون می روند، گناهان تو و خانواده ات را با خویش می برند.(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«اَلضَّیْفُ دَلیلُ الجَنَّةِ»(2) میهمان راهنمای انسان به سوی بهشت است.
ضیافت و مهمانی دو طرف دارد: یکی مهمان می شود. دیگری میزبان است. یکی بر سر سفرۀ دیگری می نشیند و طعام می خورد، دیگری سفره
ص: 17
می گستراند و اطعام می کند. لذّت یکی در غذا خوردن است، و دیگری در طعام دادن. ازاین رو، هم توصیه به مهمانی و ضیافت شده و هم سفارش رعایت میزبان. در قابوس نامه چنین توصیه شده است:
«چون میهمان کنی، از خوبی و بدی خوردنیها عذر مخواه، که این طبع بازاریان باشد. هر ساعت مگوی فلان چیز بخور، خوب است. یا چرا نمی خوری؟ یا من نتوانستم سزای تو کنم. که اینها سخن کسانی است که یک بار میهمانی کنند».(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از جمله حقوق مهمان این است که هنگام خروج از خانه، او را همراهی کنی تا از حریم خانه ات دور شود».(2)
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «در هنگام خداحافظی، همراهی با مهمان تا در خانه، جزء سنّت مناست».(3)
برخی به مهمان نوازی و میهمان دوستی مشهورند و زبان زد خاص و عام هستند. این ریشه در فرهنگ دینی و باورهای مذهبی دارد و تعلیمی است که از قرآن و روایات فراگرفته اند. در روایات اسلامی بابی تحت عنوان «تکریم و گرامی داشت مهمان» وجود دارد. و مهمان دوستی را خوش
ص: 18
می دارد و خوشحال شدن از آمدن مهمان بسیار نیکو می شمارد. برای نمونه: امام باقر علیه السلام به نقل از پدرانش از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
هرگاه کسی وارد شهری شد، او مهمانِ همدینان خودش در آن شهر است تا آنکه آنجا را ترک کند.(1)
وقتی تازه واردی وارد شهر می شود، مهمان مردم آن شهر است و آنان وظیفه اکرام و احترام و مهمان نوازی دارند، ورود به خانه شخصی یک مسلمان، ضرورت اکرام و پذیرایی بیشتری را ایجاب می کند. ازاین رو اگر شهری پذیرای مهمان خارجی، سیل زدگان، آوارگان جنگ، آسیب دیدگان از زلزله و حوادث و آوارگان یک کشور باشد، به حکم وظیفه انسانی ودستور اخلاقی اسلام، وظیفه شهروندان آن شهر است که با آغوش باز و گرم برخوردی کریمانه و بزرگوارانه، مهمان نوازی کنند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:
«اَکْرِمُوا الضّیوفَ وَاَقرُوا الضّیوفَ»؛(2)
مهمان ها را اکرام و پذیرایی کنید.
لازم بذکر است که استقبال از مهمان هنگام ورود و بدرقه او هنگام رفتن از مصادیق مهمان نوازی و اکرام به شمار می رود.
برای کریمان بلند همّت، «اطعام» لذّتی بیش از طعام خوردن دارد و
ص: 19
حظّ روحی آنان از این رهگذر می باشد. در این باره کلامی بلند و زیبا از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:
قُوتُ الْاَجْسادِ الطَّعامُ، وَ قُوتُ الاَرواحَ الْاِطْعامُ؛(1)
غذای جسم خوردن است، ولی غذای روح اطعام و غذا دادن است.
شخصی می فرمود: بزرگترین لذّت روحی من وقتی است که عدّه ای نیازمند و تهیدست را به مهمانی دعوت کنم و آنها بر سرسفره نشسته و مشغول خوردن غذا باشند. و من از دور این صحنه را نگاه کنم و لذّت ببرم.
«هاشم» جدّ بزرگ رسول خدا، همیشه سفره ای باز داشت و غذای آماده او و خانه مهیّایش برای عامّه مردم، او را به سیادت و آقایی مردم رسانده بود.
«حاتم طایی» سخاوتمند مشهور عرب، خانه ای داشت که ملجأ و پناه مردم، و محل امید بی نوایان و مسافران و مهمانان مختلف بود.
«امام حسن مجتبی علیه السلام » مهمان خانه ای در منزل داشت که به طور معمول، از طبقات مختلف، بویژه افراد غریب و بی خانه و بی نوا و مسافران و یتیمان و محرومان، پیوسته از آن بهره مند می شدند.
آری، امام حسن مجتبی علیه السلام ، کریم اهل بیت علیهم السلام است و هیچ کس از در خانه او دست خالی برنمی گردد. چه نیازمندی مادی باشی و چه امور معنوی. امّا اگر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه کریم چیست؟
ص: 20
سفارش قرآن درباره ادب میهمان شدن در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه است:
ای کسانی که ایمان آورده اید، بدون اذن و دعوت برای طعام،وارد خانه پیامبر نشوید، و هرگاه دعوت شدید، داخل شوید، و چون غذا خوردید، پخش شوید (بروید) و برای حرف زدن ننشینید، این کار شما سبب اذیت پیامبر است و از شما خجالت می کشد، ولی خداوند از گفتن حقّ، حیا نمی کند.(1)
اگر مهمانی رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحب خانه شود و او را به دردسر بیندازد، آن وقت دیگر این میهمانی برکت و رحمت نیست، «زیرا برخی از وضع مالی مناسبی برای مهمان نوازی برخوردار نیستند، برخی از نظر جا و منزل و امکانات پذیرایی آبرومندانه از مهمان در مضیقه و فشارند. بعضی اشتغالاتی دارند که مهمانی مزاحم وقت و یا کارشان خواهند شد. این جاست که خود مهمان باید مراعات حال طرف را بکند، انتظار بیش از حد نداشته باشد، بی خبر و بی دعوت نرود، دیر وقت و نابهنگام بر سر صاحب منزل فرود نیاید و او را به تکلف و زحمت نیفکند. هرجا که میزبان گفت بنشیند و از صاحب خانه اطاعت کند».(2)
ص: 21
میهمان اگر کافر هم باشد، قابل تکریم و احترام است و باید از او پذیرایی کرد، هرچند مهمان هم در برابر میزبان تعهداتیدارد. ولی این از ویژگی مؤمنان است که مهمان نوازند. فرازهایی را با هم می خوانیم:
1) حضرت ابراهیم علیه السلام بدون میهمان غذا نمی خورد، راوی می گوید: روزگاری، سه روز بر او گذشت و میهمانی بر او وارد نشد، حضرت ابراهیم علیه السلام به همسرش فرمود: «ای ساره، برخیز غذایی آماده کن، شاید از خانه بیرون روم و میهمانی را ببینم».(1)
2) ساده زیستی از الگوهای رفتاری پیامبران الهی است. آنان در پذیرایی از مهمان خود را به زحمت نمی انداختند و هرچه در خانه بود استفاده می کردند. زیرا خداوند از کسانی که خود و خانواده شان به زحمت می اندازند و اهل تشریفات اند بیزار است. در روایت آمده است: روزی برخی از دوستان حضرت یونس علیه السلام مهمان ایشان شدند. حضرت کمی گوشت با استخان پخته شده و مقداری سبزی برایشان آورد و فرمود: «بخورید و اگر خداوند اهل تشریفات و تعارف بی جا را لعنت نمی کرد، من برای شما، خود را به سختی می انداختم که غذای بهتری برایتان آماده کنم».(2)
3) از ابن عباس روایت شده است که گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر روی
ص: 22
خاک می نشست. و بر روی زمین غذا می خورد، و با دست خود گوسفندان را می بست، و اگر غلامی آن حضرت را برای نان جویی به خانه خویش دعوت می کرد، دعوت او را می پذیرفت».(1)
4) گروهی از یمن به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمدند، در میان آنها یک نفر در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار جسور بود و سخنان درشت و خلاف ادب می گفت. به طوری که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بسیار خشمگین شد و سرش را پائین انداخت. در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: «خداوند سلام می رساند و می فرماید: «این مرد سخاوتمند است و به مردم غذا می دهد». همین سخن موجب فرو نشستن خشم پیامبر صلی الله علیه و آله شد، همان دم آرامش یافت و به آن مرد رو کرد و فرمود: «اگر جبرئیل به من خبر نداده بود که تو سخاوتمند و غذادهنده هستی، برخورد سختی با تو می کردم تا عبرت آیندگان گردد». آن مرد گفت: پروردگارت مهمان نوازی را دوست دارد؟ پیامبر فرمود: آری. آن مرد همان لحظه مسلمان شد و به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: سوگند به خدایی که تو را به حقّ مبعوث کرد تا کنون هیچ کس را ازمال خود ردّ نکرده ام.(2)
پیشوایان دین مهمان نوازی و مهمانداری را از صفات ارزشمند می شمردند و بدان اهمیت می دادند. و به آن به عنوان تشریفات نگاه
ص: 23
نکرده، بلکه آن را مقدس می شمردند و یکی از عوامل تحکیم روابط اجتماعی بین انسان ها می دانستند. در این جا شماری از آنها را با هم مرور می کنیم:
1) پدر و پسری مهمان حضرت علی علیه السلام شدند. بعد از غذا خوردن، علی علیه السلام برای آنها آفتابه و لگن و حوله آورد تا دست خود را بشویند. حضرت شخصاً نزد پدر رفت و آب ریخت تا او دستش را بشوید. او خجالت کشید و عذرخواهی می کرد. ولی حضرت علی علیه السلام با اصرار، دست او را شست. سپس آفتابه و لگن را به پسرش محمّد حنفیه داد و فرمود: دست این پسر مهمان را بشوی. آنگاه فرمود: «اگر این پسر تنها بود، دستش را می شستم، امّا خداوند اِبا دارد از این که پدر و پسری در یک مکان باشد و بطور مساوی احترام شوند».(1)
2) روزی امام حسین علیه السلام از جایی عبور می کرد،متوجه شد چند نفر فقیر پلاسی روی خاک انداخته و تکّه های خشک نان در دست دارند و می خورند. آنها وقتی که حسین علیه السلام را دیدند، گفتند ای پسر رسول خدا بفرما از این غذا بخور. امام حسین علیه السلام کنار آنها آمد با کمال تواضع در کنارشان نشست و با آنها از آن نانها خورد. سپس این آیه را تلاوت کرد «إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» یعنی: همانا خداوند متکبّران را دوست ندارد.(2)
سپس امام به آنها فرمود: «من دعوت شما را پذیرفتم، اکنون نوبت شماست که دعوت مرا بپذیرید. شما را برای نهار به خانه ام دعوت
ص: 24
می کنم. آنان دعوت امام حسین علیه السلام را پذیرفتند و همراه آن حضرت به خانه اش آمدند. امام به خدمتکار خانه فرمود: «هر چه غذا در خانه ذخیره کرده ای برای میهمانان بیاور».(1) به این ترتیب پذیرایی خوبی از آنها بعمل آورد.
3) یاسر خادم می گوید: وقتی که حضرت رضا علیه السلام از کارها فارغ می شد، همۀ اطرافیان خود از کوچک و بزرگ را به دورش جمع می کرد و با آنها گفت و گو و اُنس می گرفت. آنها نیز با آن حضرت اُنس می گرفتند. هنگامی که کنار سفره می نشست کوچک و بزرگ، همه و همه را کنار سفره می نشاندو همراه آنها غذا می خورد. یاسر می گوید: آن حضرت به آنها می فرمود: «اگر من بالای سر شما ایستادم و شما مشغول غذا خوردن هستید، برنخیزید، تا این که از غذا خوردن فارغ شوید». و گاهی آن حضرت، بعضی از افراد را می طلبید. گفته می شد مشغول غذا خوردن هستند. می فرمود: «بگذارید غذا بخورند تا دست از غذا بکشند».(2)
احترام به شئون مردم و حفظ حریم و شخصیت دیگران از ویژگیهای انسان به اخلاق حسنه و حُسن معاشرت و از نشانه های ایمان به روز جزاست. یکی از این موارد، رعایت حرمت مسکن و منازل مردم و
ص: 25
خانه های همسایگان است. این محدوده نه تنها به لحاظ حفظ شئون معنوی افراد و شخصیت والای انسانی، محترم است و هتک حرمت این حریم، تجاوز به حدود و ثغور خود ا نسان قلمداد می شود، نه تجاوز به متعلّقات وی از قبیل اموال و املاک، بلکه حیثیت خود انسان مطرح است نه حیثیت املاک و اموال متعلق به او. برخی از موارد اکرام و احترام و رعایت حُسن هم جواری را از نگاه اسلام با هم مرور می کنیم:
به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض شد: حق هم سایه بر همسایه چیست؟ فرمودند: «کوچکترین حق همسایه بر همسایه این است که اگر از او قرض خواست به او قرض دهد، و اگر کمک و یاری خواست او را کمک کند، و اگر چیزی به عنوان عاریه خواست به او عاریه دهد، و ا گر احتیاج به عطا و بخشش دارد به او عطا و بخشش نماید، و اگر از او دعوت بعمل آورد دعوتش را بپذیرد. و اگر مریض شد او را عیادت نماید. و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شود، و اگر خیر و خوبی به او رسید خوشحال گردد، و بر نعمتی که به او رسیده رشک نبرد، و اگر مصیبتی به او رسید به غم او غمناک شود، ساختمان منزل خود را بلند نسازد و چند طبقه قرار ندهد که سبب اذیت و آزار او شود نسبت به اشرافی که به منزل او پیدا می کند، و مهم تر این که جلوی فضا و دیدگاه او سد ننموده و از ورود و خروج هوای سالم به منزل او جلوگیری نکند، و اگر چیزی خریده به منزل خود می برد، از آن چیز
ص: 26
خریداری شده به او هدیه دهد درصورتی که بداند او ندارد، یا این که او را پوشانده وارد خانه خود نماید که همسایه و فرزندانش آن را نبینند، اگر تاب تحمل دیدنش را ندارند». سپس فرمود: «بشنوید آن چه را که برای شما می گویم: حق همسایه راادا نمی کند مگر کسی از افراد که مورد ترحم خداوند قرار گرفته باشند، و خداوند نسبت به همسایه آنگونه به من توصیه نمود که گمان کردم همسایه یکی از ارث برندگان از انسان است».(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«همسایگان سه دسته اند: اول) همسایگانی هستند که یک حق دارند. دوم) همسایگانی هستند که دو حقّ دارند. سوم) همسایگانی هستند که سه حق دارند.
امّا آنهایی که یک حق، آن همسایه ای است که مسلمان نباشد و جزو فامیل و اقوام و خویشاوندان انسان هم نیست. و آن که دو حقّ دارد، همسایه ای است که فامیل است، که فامیل و غیر مسلمان باشد. و آن که سه حقّ دارد، همسایه ای است که علاوه بر فامیل و مسلمان نیز هست و ما معمولاً از این نوع همسایه ها زیاد داریم که اگر در مواقع نیاز کمکی از انسان خواستند نباید ممانعت کرد».(2)
ص: 27
افزون بر آن، همان گرامی صلی الله علیه و آله درباره حدود همسایه فرمودند:
کُلُّ اَرْبَعینَ داراً جِیرانٌ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ؛(1)
هر چهل خانه از چهار سمت و سو با انسان همسایه هستند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، پس از آن که از دست شقی ترین افراد کوردل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد در آستانه شهادت خطاب به فرزندان و پیروانش فرمود:
خدای را، خدای را، درباره همسایگان، که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود، تا حدی که گمان کردیم آنان از ارث برندگان قرار خواهد داد.(2)
امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرمودند:
بر شما باد به نماز خواندن در مسجدها و همسایگی خوب با مردم.(3)
اگر به دستور مکتب اسلام، رفتار بزرگوارانه و شایسته با همسایگان داشته باشیم، دوستیها را جلب می کند و افراد در مشکلات و گرفتاریها و نیازهای متقابل، با بهره گیری از «حُسن هم جواری» می توانند از قوت روح برخوردار باشند.گاهی هم باید جور همسایه را کشید، این شرط
ص: 28
همسایه خوب بودن است. در عالم رفاقت، شراکت، دوستی، ازدواج، هم سفری، محیط کار و همسایگی باید گاهی «سنگ زیرین آسیا» بود، نه کم ظرفیت و نه کم طاقت. امام کاظم علیه السلام در این باره فرمودند:
«حُسن جوار و همسایۀ خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست، بلکه آن است که بر اذیت همسایه صبور و بردبار باشی».(1)
روشن است که این گونه احادیث مجوز (همسایه آزاری» نیست. زیرا بیش از آنکه بر بردباری و تحمل آزار همسایه توصیه شده، بر حسن هم جواری و رعایت حقوق همسایگان سفارش شده است.
از مصادیق اکرام و گرامی داشت همسایه، نگاه نکردن به درون خانه اوست. این در حالی است که از منظر روایات معصومین نگاه نمودن به خانه همسایه بشدّت نهی شده و عواقب سختی بدنبال دارد. برای نمونه:
حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام روایت می کند کهزمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از حجرات خود بود در این هنگام مردی از شکاف در خانه رسول اکرم نظر کرد، در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله چوبی بود، فرمود: «اگر به تو نزدیک بودم با این چوب چشمت را می شکافتم». ابوبصیر از آن حضرت پرسید: چه می فرمائید دربارۀ کسی که به گروهی نگاه کنند تا این که عورت آنها را ببیند. پس ببیننده را بزند و او را بکشد و یا
ص: 29
مجروح کند و یا چشم وی را بشکافد؟ فرمود: «لا دِیَةَ لَهُ یعنی: برای او دیه نمی باشد».(1)
افزون بر آن، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس به خانه همسایه اش نگاه کند و عورت مردی یا موی زنی یا قسمتی از بدن او را ببیند، بر خداوند است که او را به آتش ببرد و باکی ندارد».(2)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
ای علی، چهار چیز کمرشکن است. یکی از آن چهار چیز، همسایه بد است.(3)همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
سه چیز است که مادر فقرهاست (هر چند انسان مال هم داشته باشد، اگر یکی از اینها باشد باز هم فقیر است) یکی از آن سه چیز، همسایه ای است که چشمش مواظب تو و قلبش آگاه از توست، اگر حسنه و نیکی از تو ببیند پنهان کرده، و اظهار نمی کند و اگر گناه و بدی ببیند، اظهار و پخش می کند.(4)
افزون بر آن امام علی علیه السلام همسایه بد را شدیدترین بلا معرفی نموده می فرماید:
ص: 30
جارُ السُّوءِ اَعْظَمُ الضَّرّاءِ وَأَشَدُّ الْبَلاءِ؛(1)
همسایه بد بزرگترین سختی و شدیدترین بلاست.
لقمان حکیم فرموده است:
صخره سنگین و آهن را حمل کردم، و هر بار سنگینی را، ولی چیزی سنگین تر از همسایه بد حمل نکردم.(2)
بنابر آنچه ذکر شد، دانستیم که باید از همسایه بد پرهیز نمود، مواظب باشیم که خود از این گونه همسایه ها برای دیگران نباشیم، که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
لَیْسَ مِنّٰا مَنْ لَمْ یَأمَنْ جٰارُهُ بَوائِقُهُ؛(3)
از ما نیست کسی که همسایه او از شر او ایمن نباشد.
در هر چیزی حد و مرزی وجود دارد، وقتی از اندازه گذشت اوضاع عوض می شود، تحمّل نسبت به آزار همسایه نیز حدّی دارد. در تاریخ است که مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید، و از آزار همسایه اش شکایت کرد. حضرت فرمود: برو تحمّل کن. بار دوم که به شِکوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتی برای بار سوم شکایت از همسایه نمود.
ص: 31
حضرت رسول صلی الله علیه و آله چنین فرمود:
روز جمعه، وقتی مردم به سوی نماز جمعه می روند، تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذر مردم قرار بده، تا همۀ آنان که به نماز می روند، این صحنه را ببینند. وقتی علت را می پرسند، ماجرا را به آنان بگو. آن مرد چنین کرد. همسایه مردم آزار (که آبروی خود را در خطر دید) بی درنگ به سوی او شتافت و با التماس از او خواست که وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد و عهد و پیمان بست کهدیگر آن گونه رفتار نکند.(1)
از آنچه گذشت، درس می گیریم که مدارا و تحمل هم حدّی دارد، و نباید از لطف و مدارای مردم با انسان خطاکار مورد سوء استفاده قرار گیرد، بلکه باید انسان خطاکار به اشتباه رفتاری خود پی ببرد و آن را رفع و نسبت به رفتار بد گذشته پشیمان و در صدد جبران آن برآید.
از نظر فرهنگ قرآن، احسان و نیکی فرزندان به پدر و مادر، نشانه ایمان به آخرت و جلوه ای از قدرشناسی انسان می باشد. چنانچه خدای متعال می فرماید:
ص: 32
«هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ».(1)
آیا پاداش نیکی، جز نیکی است.
پدر و مادر درخت سبز نظام آفرینش، و فرزندان میوه های شاداب آن می باشند. زمین پربرکتی هستند که مَهد پُر مهر و محبت آنان، زمینه ساز پرورش نسل انسان، و آغوش گرمشان بستر مناسبی برای شکوفایی استعداد فرزندان می باشد. به همیندلیل در قرآن مجید 19 بار از احسان و نیکی به پدر و مادر سخن به میان آمده و این نشانه اهمیت موضوع می باشد.
یکی از آموزه های ممتاز قرآن کریم، بیان اهمیت احسان به والدین می باشد تا جایی که آنرا در کنار توحید، پرستش پروردگار و شکرگزاری از حق تعالی و... قرار داده است.
1. این حقیقت در آینه وحی این گونه شاهد هستیم:
«وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»؛(2)
و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
در این آیه شریفه نیکی به پدر و مادر در کنار پرستش خدای متعال قرار گرفته است.
علّامه طباطبائی رحمه الله در تفسیر آیه شریفه فوق می نویسد:
ص: 33
اولاً: جمله «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ». مسأله امر به اخلاص در پرستش، بزرگترین اوامر دینی، و اخلاص در عبادت، از واجب ترین واجبات شرعی است. هم چنانکه شرک ورزیدن به خدا عزّوجلّ بزرگترین گناه است.
ثانیاً: «وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا». معنایش این می شود (پروردگارت حکم رانده: تحسنوا بالوالدین احساناً) و احسان در فعل، در مقابل بدی و آزار است. معلوم می شود که احسان به پدر و مادر بعد از مسأله توحید خدا، واجب ترین واجبات است. هم چنان که عقوق بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است.(1)
2) در جای دیگر می فرماید:
«أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ»؛(2)
برای من و پدر و مادرت شکر به جای آور که بازگشت همه بسوی من است.
علّامه طباطبائی قدس سره می فرماید:
این جمله معترضه ای است که در وسط کلمات لقمان قرار گرفته، و از کلمات لقمان نیست و اگر در این جا واقع شده برای این است که دلالت کند بر وجوب شکر والدین، مانند شکر خدا، بلکه شکر والدین شکر خداست. چون منتهی به سفارش و امر خدای تعالی است. پس شکر پدر و مادر، عبادت خدا و شکر اوست.(3)
ص: 34
افزون بر آن، امام رضا علیه السلام در این باره فرمودند:
إنَّ اللهَ عزّوجلَّ... اَمَرَ بِالشُّکرِ لَهُ وَ لِلْوالِدَیْنِ، فَمَنْ لَمْ یَشْکُرْ والِدَیْهِ لَمْیَشکُرِ اللهَ؛(1)
خداوند عزّوجلّ... به شکرگزاری از خود و پدر و مادر فرمان داده، پس هر کس از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، از خداوند سپاسگزاری ننموده است.
دو مسئلۀ عجیب دربارۀ رعایت احترام پدر و مادر، در قرآن آمده که جای تأمّل دارد:
یکم: در ذیل آیه شریفه «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى»(2) آمده:
وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رحم مادرش شش ماهه بود که پدرش عبدالله از دنیا رفت. یا بعد از تولدش به زمان اندکی، و چون دو ساله شد، مادر مهربان و با کرامتش را از دست داد.
از امام صادق علیه السلام سبب وفات پدر و مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله را پرسیدند: فرمود: «لِئلّا یکون لِمخلوقٍ عَلَیْهِ حَقٌّ».(3) مضمون این جمله این است که چون بار رسالت بر عهده او بسیار سنگین بود و حق پدر و مادر هم فوق العاده سخت است، از این جهت خداوند مهربان نخواست
ص: 35
دو حقّ بدینسنگینی بر عهده او قرار بگیرد و پدر و مادر را بر او حقّی آن چنان باشد.
دوم) در توضیح آیه شریفه «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْ-شَى»(1) یعنی: بنرمی با او سخن بگوئید. شاید متذکر شود، یا از مجازات ا لهی بترسد. آمده:
ای موسی و هارون، به هنگام برخورد با فرعون با او به نرمی سخن گوئید و به طریق لطف و لِسان نیکو وی را دعوت نمائید، ای موسی، مبادا با او به درشتی رو به رو شوی که او بر تو حقّ تربیت است، و به جهت رعایت آن حقّ، با او به مدارا و نرمی سخن بگو.(2)
رفتار شایسته و پسندیده با دیگران، نشانه کرامت، بزرگواری و ادب انسان بوده و مورد ستایش همگان است. امّا معاشرت نیکو در مورد پدر و مادر، دارای اهمیت ویژه می باشد، و باید با دلسوزی، مهربانی و محبت بیشتری انجام شود. به گونه ای که نگاه ما به آنان با چشمی پر از رحمت و محبت، سخن ما با آنان با زبانی سرشار از لطافت و ادب ورفتار ما با آنان، سراسر خضوع و تواضع باشد. خداوند عزّوجلّ در این باره می فرماید:
ص: 36
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛(1)
و بالهای تواضع خویش را (از محبت و لطف) در برابر آنان فرود آر.
علّامه طباطبائی ذیل آیه فوق نکاتی بیان داشتند:
1) کلمه (خفض جناح) پر و بال گستردن، کنایه از مبالغه در تواضع و خضوع زبانی و عملی است. و این معنا از همان صحنه ای گرفته شده که جوجه بال و پر خود را باز می کند تا مهر و محبت مادر را تحریک کند و او را به فراهم نمودن غذا وادار سازد.
2) کلمه جناح را مقید به ذلّت کرده و فرموده (جَناحَ الذُّلِّ) و معنای آیه این می شود: انسان باید در معاشرت و گفت وگو با پدر و مادر، طوری روبرو شود که پدر و مادر، تواضع و خضوع او را احساس کنند. و بفهمند که او خود را در برابر ایشان خوار می دارد و نسبت به ایشان مهر و محبت دارد. این در صورتی است که (ذُلّ) به معنای خواری باشد.
3) و اگر (ذُلّ) به معنای مطاوعه باشد، از گستردن بال مرغانجوجه دار مأخوذ شده که در مهر و محبت بال خود را برای جوجه های خود باز می کنند، تا آنها را در زیر پر و بال خود جمع آوری نمایند، و از سرما و گرما و شکارشان حفظ کنند.(2)
امام صادق علیه السلام درباره آیه فوق فرمودند:
نگاهت را جز از سر مهر و دلسوزی به آنان خیره مکن، و صدایت را از
ص: 37
صدای آنها بلندتر مگردان، و دستت را بالای دست آنها بلند نکن و از آنها جلو نیفت.(1)
نیکی و احسان و رسیدگی مادی فرزندان، به پدر و مادر، نشانه قدرشناسی آنان و بازتاب خدمات پدر و مادر در دوران کودکی فرزندان است. در مورد چگونگی نیکی و انفاق به پدر و مادر، توجه به دو نکته مهم ضروری است:
نخست: فرزندان قبل از درخواست پدر و مادر، نیازهای آنان برآورده نمایند، تا احترام و اکرام آنان به طور کامل حفظ شود.
دوم: همان گونه که پدر و مادر، فرزندان خود را در آغوش خود پرورش دادند و به طور مستقیم عهده دار تربیت، رشد و نظافت کودکان بودند، فرزندان نیز شایسته است از نزدیک و بهدست خود، احسان و انفاق به پدر و مادر را برعهده بگیرند، چنان که خداوند با تعبیر گویا و بدون قید و شرط می فرماید: «َبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً»؛(2) و به پدر و مادر نیکی کنید.
افزون بر آن در روایات سفارش اکید شده که پدر حق دار اموال فرزند است و می تواند به اندازۀ نیازش از اموال فرزندان بردارد، به شرطی که به حدّ اسراف نرسد. برای نمونه:
ص: 38
1. مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من برای خود مال و عیالی دارم و پدرم نیز برای خودش مال و عیالی دارد، و حالا می خواهد اموال مرا بگیرد، فرمود: اَنْتَ وَ مالُكَ لِاَبِیكَ. خودت و اموالت از آن پدرت هستید.(1)
2. به امام صادق علیه السلام عرض شد: چه مقدار مال فرزند برای پدر حلال است؟ حضرت فرمود: هرگاه ناچار شود، می تواند به اندازۀ خوراک روزانه خود، به شرطی که در حدّ اسراف نباشد بردارد.(2)
دعا، اوج رازگویی و نیازخواهی انسان با خدا، و آشکار کنندۀ احساسات درونی و درخواست های باطنی در قالب کلماتاست. دعای فرزندان برای پدر و مادر نشانگر محبت قلبی و زنده بودن یاد آنان در دل فرزندان و قدرشناسی فرزندان از پدر و مادر، وفاداری به آنان در زمان حیات و پس از مرگشان می باشد.(3)
خداوند تبارک و تعالی در این باره می فرماید:
«وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا»؛(4)
بگو: پروردگارا، همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان قرار ده.
ص: 39
علّامه طباطبائی قدس سره می فرماید:
دوران کوچکی و ناتوانی فرزند را بیادش می آورد و به او خاطرنشان می سازد، در این دوره که پدر و مادر ناتوان شده، تو بیاد دوران ناتوانی خود باش، و از خدا بخواه که خدای سبحان ایشان را رحم کند، آن چنان که ایشان تو را رحم نموده و در کوچکیت تربیت کردند.(1)
دعا برای پدر و مادر، در کنار دعا برای خود و دیگران، از اخلاق پسندیدۀ بزرگان و پیامبران می باشد. در قرآن مجید از زبان حضرت نوح علیه السلام می خوانیم:
«(رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ»؛ (2) پروردگارا مرا و پدر و مادرم را بیامرز.
حکایت: مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: پدر و مادرم به سن کهولت و پیری رسیده اند و نیاز فراوان به دستگیری، رعایت و نگهداری دارند و من درباره آنان همان رفتاری را دارم که آنان با من در کودکی داشتند و آنچه را آنان در آن زمان برای من انجام می دادند، من نیز برای آنان انجام می دهم، یعنی در موقع غذا خوردن، لقمه در دهان آنها می گذارم و در موقع استراحت، آنان را سرگرم می کنم و در پوشیدن لباس به آنان کمک می کنم و حتی در هنگام قضای حاجت، وسایل لازم را تهیه می نمایم و آنان را تطهیر می کنم و خلاصه مانند یک کودک از آنها نگه داری می کنم.
آیا با چنین رفتاری حقّ آنان را ادا کرده ام؟ فرمود: نه، زیرا آنها آن
ص: 40
رفتار را با تو می نمودند، با تمنای بقا و طول عمر تو، و تو این رفتار اگرچه داری، ولی منتظر مرگ آنها هستی.(1)
حقّ مادر نسبت به حقّ پدر به مراتب افزون تر است، چرا که برای رشد و پرورش فرزند زحمت و رنج بیشتری تحمّلمی کند. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان نور و هدایت این گونه بیان گردیده است:
1- حضرت زهرا علیها السلام در تأکید بر عظمت حق مادر می فرماید:
وَ اَلْزِم رِجْلَیْها فَاِنَّ جَنَّتَكَ تَحْتَ قَدَمَیْها؛(2)
همواره ملازم و پا به رکاب مادرت باش، چرا که بهشت تو زیر قدم های مادرت باشد.
2- امام سجّاد علیه السلام درباره رنج طاقت فرسای مادران در پرورش فرزند این گونه می فرماید:
نسبت به مادر همواره این موارد را توجه داشته باش:
الف) او تو را 9 ماه یا کم تر چون بار سنگینی حمل کرد که احدی نسبت به دیگران آن را تحمّل نمی کند.
ب) از ثمره وجودش خرج تو کرد که کسی برای کسی چنین کاری انجام نمی دهد.
ص: 41
ج) با تمام وجودش تو را حفظ کرد، تو را سیر کرد و به گرسنگی خود توجه نداشت.
د) تو را سیراب کرد و به تشنگی خود اعتنا نکرد.
ﮬ ) تو را پوشاند و خود را به حساب نیاورد، از سرما وگرما تو را محافظت کرد و خود سرما و گرما را تحمل نمود.
و) به خاطر خواب تو از خواب شیرین خویش چشم پوشید تا فرزندی چون تو را بپروراند.
ز) اینک تو تاب و توان سپاس از مادرت را در برابر این همه زحمت جز به توفیق خداوند مهربان نخواهی یافت.
فراز آخر فرمایشات امام سجاد علیه السلام بسیار قابل دقت و تأمل است که می فرماید:
فَتَشْکُرَها عَلیٰ قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ اِلّا بِعُونِ اللهِ وَ تَوْفِیقِهِ؛(1)
پس باید به پاس این همه محبت و زحمت، شکرگزار او باشی، و هرگز نمی توانی مگر خدایت یاری کند و توفیق عطا فرماید.
جناب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی که مجاور نجف اشرف بود از شخصی مورد اعتماد که به دلاکی مشغول بود نقل می کند. این شخص پدر پیری بود که هیچ گاه نسبت خدمتگزاری به او کوتاهی
ص: 42
نمی کرد، حتی خودش آب را برای مستراح می برد و منتظر می شد که تا خارج شود و به مکانش ببرد. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت، و در آن شب (به واسطه اعمال مسجدسهله و شب زنده داری در آنجا، از خدمت معذور بود، ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به مسجد سهله نرفت.
از او پرسیدم: چرا به مسجد سهله نمی روی؟ گفت: چهل شب چهار شنبه به آنجا رفتم، شب چهارشنبه چهلم رفتنم به تأخیر افتاد تا نزدیک غروب. در آن وقت تک و تنها بیرون رفتم و با همان وضع به سیر خود ادامه دادم، تا یک سوم راه باقی ماند. کم کم مهتاب مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام شخص عربی را دیدم بر اسبی سوار است و به طرف من می آید، در دل خود گفتم: الان این مرد راهزن مرا برهنه می کند. همین که به من رسید، با زبان عربی بدوی شروع به صحبت کرد. پرسید: کجا می روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: با تو چیز خوردنی هست؟ گفتم: نه. فرمود: دست خود را در جیب کن. گفتم: در آن چیزی نیست. باز آن سخن را با تندی تکرار کرد. من دست خود را در جیب کردم، مقداری کشمش یافتم که برای کودک خود خریده بودم و فراموش کرده بودم که به او بدهم.
آنگاه فرمود: «اُوصیكَ بِالْعُودِ» سه مرتبه، و عود به زبان عربی بدوی پدر پیر را می گویند یعنی: سفارش می کنم تو را به پدرت. بعد از این سخن از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف بوده و دانستم که آن جناب راضی نیست ترک خدمت پدرم را، حتی در شب چهارشنبه،
ص: 43
از این رو دیگر به مسجد سهله نرفتم واین کار را ترک کردم.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
سَیِّدُ الْاَبْرارِ یَوْمَ الْقِیامَةِ رَجُلٌ بِرَّ وٰلِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِها؛(2)
سرور و آقای نیکوکاران در روز قیامت، کسی است که پس از درگذشت پدر و مادرش، به آنان نیکی و احسان کند.
جوانی در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان خدمت فراوان می کند، پس از مرگ والدین خود در وصیت نامه ایشان این جمله را می بیند: «فرزندم مقداری بدهکار هستم و از عهدۀ پرداخت آن برنیامدم، تو از جانب من این بدهی را ادا کن». پسر می گوید: به من هیچ ربطی ندارد. می خواستند خودشان در زمان حیات بدهی خود را ادا کنند». او از خداوند حتی برای او طلب مغفرت نیز نمی کند. از این رو خداوند دستور می دهد وی را از جمله عاق شده ها ثبت کنند.(3)
در مقابل فرزندی که در حیات پدر و مادر عاق شده است،ولی چون پس از مرگ آنان بدهی آنها را ادا می کند و برای آنها طلب مغفرت می نماید، جزء نیکوکاران به پدر و مادر ثبت می شود.(4)
ص: 44
عمده مصادیق احسان به والدین پس از مرگ به قرار زیر است:
1- عمل کردن به وصیت والدین، چنانچه براساس قوانین شرعی باشد.
2- دعا و درخواست رحمت و مغفرت از خدا برای ایشان.
3- رسیدگی به بدهکاری مالی ایشان.
4- انجام عبادات و خواندن قرآن و نماز و هدیه نمودن ثوابش به روح ایشان.
5 - خواندن نماز قضا و گرفتن روزۀ قضای آنها.
6- مداومت بر زیارت قبور ایشان.
7- حفظ مودّت و ارتباط سالم خانوادگی پس از ایشان.
8 - احسان به آشنایان و دوستان ایشان بعد از وفات آنان.
9- صدقه دادن و خدمت به مردم به نیابت آنان.
10- زیارت معصومین به نیابت ایشان.(1)
مردی از حضرت عیسی بن مریم علیه السلام سؤال کرد: ای معلّم خوبیها:
دَلَّنی عَلیٰ عَمَلٍ اَنالَ بِهِ الْجَنّةِ؟ فقال: اِتَّقِ اللهَ فی سِرِّكَ وَ عَلانیَتِكَ وَ بِرُّ والِدَیْكَ؛(2)
ص: 45
به من عملی بیاموز که مرا وارد بهشت کند. فرمود: «پرهیزگار باش در ظاهر و باطن (در ظاهر و پنهان از خدا بترس) و به پدر و مادرت نیکی کن.
افزون بر آن، خداوند به نیکوکاران به پدر و مادرسه بشارت در قیامت داده می فرماید:
«أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ»؛(1)
آنها (نیکی کنندگان به پدر و مادر) کسانی هستند به بهترین اعمالشان را قبول می کنیم، و از گناهانشان درمی گذریم و در میان بهشت جای دارند.
حضرت موسی بن عمران علیه السلام ، هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار خواست که هم نشین او را در بهشت بهوی معرفی فرماید. خطاب آمد: جوانی است در فلان ناحیه که هم نشین تو در بهشت برین است. موسی علیه السلام به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب. از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و با ارزشی از وی صادر می شود، که به او چنین استحقاقی را داده که در مقام یک پیامبر قرار بگیرد.
ص: 46
ولی هر چه مراقبت کرد، کمتر موفق گردید تا شب، زمانی که جوان محل کار خود را ترک کرد و رهسپار خانه گردید، حضرت موسی علیه السلام بدون این که خود را معرفی کند، نزد وی رفت و از او خواست که شب میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد، تا شاید از این راه به ارتباط ویژه اش با خداوند پی برده، و رمز عُلُوّ مقام او در بهشت را دریابد.
جوان پیشنهاد موسی علیه السلام را پذیرفت و او را به خانه خود برد. موسی علیه السلام دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیزی غذایی را آماده ساخت، آن گاه سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود رفت و با صبر و حوصله، لقمه لقمه از آن غذا در دهان زن گذارد تا او را سیر کرد. سپس لباس او را عوض کرد و او را در انجام حوائجش با مهربانی کمک کرد. آن گاه پیرزن را در جای مخصوص وی قرار داد. موسی علیه السلام مراقب جوان بود، دید در آن شب وظائف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد، نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عملفوق العادۀ دیگر.
فردای آن شب شد. بیش از آن که از خانه خارج گردد. موسی علیه السلام دید جوان به آن زن غذا داد و صمیمانه در انجام کارهایش به او کمک کرد. هنگام خداحافظی موسی علیه السلام از جوان پرسید: «این زن کیست؟ و پس از آن که تو به او غذا می دادی، چشمی به سوی آسمان می دوخت و کلماتی را بر زبان جاری می کرد. آن کلمات چه بوده است؟». جوان عرض کرد: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا می دهم و او را سیر می کنم، درباره من دعا می کند و می گوید: خدایا به پاداش این
ص: 47
خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام می دهد، او را هم نشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.
هنگامی که موسی علیه السلام این جریان را شنید، تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب شده آن گاه داستان مناجات خود را با خداوند و خطاب پروردگار را به او، برای وی نقل کرد.(1)
چهارمین نشانه ایمان به آخرت که از اهمیت ممتازی درسازندگی و تکامل انسان برخوردار است این است که انسان مراقب زبان و صادرات او باشد. اهتمام جدّی بر سکوت کامل باشد و اگر میسّر نشد و لازم بود سخن بگوید، در آن موقع جز به نیکی و خیر سخنی بر زبان جاری ننماید. برخی از مطالب مفید به اختصار به شرح زیر است:
زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که حضرت علیه السلام فرمود:
جاءَتْ فاطِمَةُ علیها السلام تَشْکُوا اِلیٰ رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ، بَعضَ اَمْرِها فَأَعطاهٰا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله کُرَیْسَةً وَ قالَ تَعَلَّمی مٰافِیها فَاِذا فِیهٰا ... من کانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الْیَومِ الْآخَرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْ لِیَسْکُت؛(2)
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام برای شکایت از جریانی نزد
ص: 48
رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده، جزوه هایی به او داد و فرمود: آنچه در آن است بیاموز و این سه جمله در آن بود: ... 3- هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید حرف خوب بگوید یا خاموش باشد.
حکایت: حضرت سلیمان علیه السلام جنّی را مأمور کاریکرد و در تعقیب او جنّی فرستاد. جنّ دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت: دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست و چپ چرخاند و بعد سرش را پایین انداخت و رفت.
سلیمان جنّ اوّل را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد. او عرض کرد: هنگامی که وارد بازار شدم، به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان ناظر هستند. به چپ و راست نظر کردم، و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم. آنگاه سرم را از خجالت پائین انداختم.(1)
در بین اعضاء و جوارح انسان زبان در سعادت یا شقاوت آدمی نقش بسزائی دارد، اگر زبان بذکر خدا و امر خیر بکار گرفته شود بهترین عضو، و اگر در گناه و معصیت مشغول گردد بدترین عضو وجود انسان است در این باره به گفتاری حکیمانه از لقمان حکیم توجه کنید:
لقمان برده ای حبشی و نجّار بود، مولایش بدو گفت: گوسفندی را
ص: 49
برایم سر ببُر. گوسفندی را برایش سربرید. آن گاه گفت: لذیذترین دو عضو آن را برایم بیاور.
لقمان، زبان و دل آن را برایش آورد.
مولا گفت: آیا در آن چیزی لذیذتر از این دو عضو هست؟ لقمان گفت: نه و ساکت شد.
بار دیگر مولایش را گفت: گوسفندی را برایم سر ببر.
لقمان، گوسفندی را برایش سر برید. مولا گفت: خبیث ترین دو عضو آن را برایم دور بینداز. لقمان، زبان و دل آن را دور انداخت.
مولا گفت: بتو گفتم لذیذترین آنرا برایم بیاور، زبان و دل آن را آوردی سپس گفتم: خبیث ترین آنرا دور بینداز، زبان و دل را دور انداختی.
لقمان گفت: هیچ چیز لذیذتر از آن دو نیست آنگاه که سالم باشد و هیچ چیز خبیث تر از آن نیست آنگاه که فاسد باشد.(1)
حکایت: مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله مرا سفارش کن.
فرمود: اِحْفَظْ لِسانَكَ زبانت را حفظ کن.
گفت: یا رسول الله مرا سفارش کن: فرمود: اِحْفَظْ لِسانَكَ؛ زبانت را حفظ کن.
باز گفت: یا رسول الله مرا سفارش کن.
ص: 50
فرمود: زبانت را نگهدار، وای بر تو، آیا مردم را جزدِروشده های زبانشان به رو در آتش اندازند.(1)
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله از خداوند تبارک و تعالی سؤال می کند:
یا رَبِّ وَما اَوّلُ الْعِبادَةِ؟ قال: «اَوَّلُ الْعبادَةِ اَلصَّمْتُ وَ الصَّوْمُ؛(2)
پروردگارا، شروع و آغاز عبادت به چیست؟ خداوند می فرماید: آغاز عبادت به سکوت و روزه است.
اگر می خواهید در راه بندگی خدا قدم بردارید و راهی را پیش گیرید که سرانجام آن، قرب الهی وجوار خدا و مقام عالی انسان است، باید از سکوت و روزه داری آغاز کنید. و این دو اولین قدم در راه بندگی خداوند وتکامل انسان است. تا مادامی که زبان انسان آزاد است و انسان از گفتن هر چیزی باکی ندارد، به جایی نمی رسد.
یکی از آقایان از علّامه طباطبائی رحمه الله پرسید: چه کنیم تا در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ ایشان فرمودند: اگر می خواهی در نماز حضور قلب داشته باشی، کم حرف بزن.(3)
حکایت مراقبت بر سکوت: آیت الله سیّد محمد حسینی همدانی
ص: 51
می فرماید: آقای قاضی رحمه الله را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی خود، غیر از همۀ کسانی بود که از نزدیک درس آنها و یا در کنار آنها تحصیل می کردم. مخصوصاً او را دائم السکوت و الصّمت می یافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره می رفت، و گاهی احساس می کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است، تا این که تصادفاً به نکته ای برخوردم که بسیار توجه مرا به خود جلب کرد و آن هم این بود که دیدم در داخل دهان مرحومِ قاضی کبود رنگ است. از استاد پرسیدم علت چیست؟ ایشان مدّتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار و عرض کردم که جهت تعلیم می پرسم و قصد دیگری ندارم باز بمن چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند: آقا سیّد محمّد برای طی مسیر طولانی سیر و سلوک سختیهای فراوانی را باید تحمّل کرد و از مطالب زیادی باید گذشت. آقا سیّد محمّد من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آنرا داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخن فرسائی خودداری کنم. اینها اثرات آن دوران است.(1)
امام زین العابدین علیه السلام درباره رعایت حقّ زبان این گونه می فرماید:
ص: 52
- وَ اَمّا حَقُّ اللِّسانِ فَاِکْرامُهُ عَنِ الْخَنیٰ وَ تعوِیدُهُ عَلَی الْخَیْرِ وَ حَمْلُهُ عَلَی الْاَدبِ؛
حقّ زبان آن است که آنرا از زشت گویی بازداری و به گفتار نیک و ادب عادت دهی.
- وَاِجمامُهُ اِلّا لِمَوْضِعِ الْحاجَةِ وَالْمَنْفَعَةِ لِلدینِ وَالدُّنیا؛
و از گشودن زبان جز به هنگام نیاز و تحصیل منفعت دین و دنیا خودداری کنی.
- وَاِعْفاءُهُ عن الْفُضولِ الشَنیعَةِ الْقلِیلَةِ الْفائِدَةِ الَّتی لا یَؤْمِنُ ضَرَرُها مَعَ قِلَّةِ عائِدَتِها؛
از پرگویی و بیهوده گوئی که جز زیان دربر ندارد، دوری کنی.
- وَ یُعَدُّ شاهِدُ الْعَقلِ والدَّلیلِ عَلَیهِ؛
و بدانی زبان، گواه عقل و اندیشه توست.
- وَ تَزَیَّنُ الْعٰاقِلُ بِعَقلِهِ حُسْنُ سِیرتِهِ فی لِسانِهِ؛
و زیبائی و آراستگی به زیور عقل، نمودش به خوش زبانی توست.
- وَ لا قُوَّةَ اِلّا باللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ؛(1)
و هیچ قوتی و قدرتی جز قدرت خداوند بلند مرتبه و عظیم نیست.
در فرهنگ روایی مکتب اسلام، آثار مطلوب و فراوانی برای سکوت
ص: 53
بیان گردیده است. از جمله آنها این است که آبادگر دل اولیاء خدا و مؤمنین است. خدای متعال در حدیث معراج به پیامبر گرامی خویش این گونه می فرماید:
ای محمّد، بر تو باد که سکوت پیشه سازی همانا بهترین و آبادترین انجمن ها قلبهای صالحان و ساکتان است و خرابترین آنها، دل های یاوه گویان است.(1)
ارزش انسان به آگاهی و شعور اوست و اگر درک و آگاهی نداشته باشد، گرچه از بعد حیوانی جسمش رشد می کند، ولی از نظر انسانی ارزشی ندارد. هر قدر شعور و آگاهی و توجه انسان بیشتر باشد، از بُعد انسانی بیشتر رشد کرده است و هر قدر به غفلت مبتلا گردد، از انسانیت دور می شود. انسانهایی که زیاد حرف می زنند، درک و آگاهی و شعورشان کم است. لذا وقت خود را به امور بی فایده می گذرانند... در مقابل کسانی که شعورشان بیشتر است، خود را کنترل می کنند و سنجیده و به جاو به اندازه نیاز حرف می زنند.(2)
بنابراین براساس این روایت، آبادترین انجمن ها دل مؤمنی است که کم حرف می زند و دل خود را به یاد و توجه خدا آباد می سازد، و بدترین دل ها، دل انسانهای پرحرف و یاوه گوست. واین نشانه ای ممتاز برای ایمان به آخرت است که آدمی باور داشته باشد، هرچه به زبان می راند باید فردا پاسخ گوی آن باشد.
ص: 54
خوب و مناسب سخن گفتن ارزشمند است و برکات فراوانی به همراه دارد و هیچ گاه کم حرفی عیب نیست. زیرا سنجیده سخن گفتن از نشانه های عاقلان و دانایان است. روایت شده فرزندان آدم علیه السلام به پدر گفتند: چرا پدر جان بیشتر با ما سخن نمی گویی؟ حضرت پاسخ داد:
یا بُنَیَّ، اِنْ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ لَمّا اَخْرِجنی مِنْ جَوارِهِ عَهِدَ اِلَیَّ و قال: اَقِلْ کَلامَكَ تَرْجِعُ اِلیٰ جَوارِی؛(1)
پسر جان، هنگامی که خداوند بزرگ مرا از جوار خود بیرون کرد، از من عهد و پیمان گرفت و فرمود: کم حرف بزن، تا نزد من برگردی.
افزون بر آن، برخی از شاگردان به حضرت مسیح علیهالسلام عرض کردند: ما را به کاری راهنمایی کن که از آن راه وارد بهشت شویم. حضرت مسیح علیه السلام در پاسخ فرمود: اصلاً حرف نزنید، گفتند: توان بستن زبان و سکوت دائمی نداریم. حضرت فرمود: «فَلاتَنْطِقُوا اِلّا خَیْراً» پس جز در خیر و خوبی هرگز سخن نگوئید.(2)
بسیاری از گناهان کبیره از زبان صادر می شود. زبانی که از قید و بند خالی باشد و بدون مانع، درحالی که این زبان می تواند بهترین وسیله خیر
ص: 55
و سعادت باشد، اگر کنترل و بر آن مراقبت شود، به همین دلیل در حدیثی از امام باقر علیه السلام می خوانیم که ابوذر رحمه الله می گفت:
یا مُبْتَغِیَ الْعِلْمِ اِنَّ هٰذا اللِّسانَ مِفتاحُ خَیْرٍ وَ مِفتاحُ شرٍّ، فَاخْتِمْ عَلیٰ لِسانِكَ کَما تَخْتِمُ عَلیٰ ذَهَبِكَ وَ وَرَقِكَ؛(1)
ای طالبان معرفت این زبان کلید خیر و شر است. بنابراین بر زبانت قفل وبند بنه، همان گونه که بر درهم و دینارت قفل وبند می نهی.
حکایت: آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: یک روز بعد از نماز صبح همان گونه که در سجّاده نشسته بودم و مشغولمناجات و ذکر پروردگار متعال بودم، مکاشفه ای برای من اتفاق افتاد. در مکاشفه دیدم لبهای من را با نخ و سوزن می دوزند و بسیار هم درد و رنج دارد، بعد به من گفتند: این باطن عمل و سزای کسی که زبانش را از حرفهای بیهوده نگه نمی دارد.(2)
ص: 56
بر دروازه پنجم نوشته شده است: (لا اله الله الله، محمّد رسول الله، علی ولیّ الله)
هشدار اوّل: وَ مَنْ اَرادَ اَنْ لا یُذَلَّ فَلا یُذِلُّ
هر کس خواهد خوار نگردد، (دیگری را) خوار نکند
هشدار دوم: وَ مَن اَرادَ اَنْ لا یُشَمَّ لا یَشُمَّ.
هر کس دوست دارد مورد دشنام واقع نشود، خود دشنام ندهد.
هشدار سوم: وَ مَنْ اَرادَ اَنْ لا یُظلَمَ فَلا یَظْلِمُ.
و هر کس خواهد به او ستم نشود، خود ستم نکند.
هشدار چهارم: و هر کس خواهد بدست آویز محکم چنگ زند، باید گفتار: لا اله الا الله، محمّد رسول الله، و علیٌّ ولیُّ الله درآویزد.(1)
ص: 57
همان گونه که در مکتوبات دروازه پنجم بهشت می خوانیم. اگر کسی بخواهد خوار و ذلیل نشود، راهش این است که درصدد خوار نمودن مردم برنیاید. از این رهگذر اگر باعث خواری مردم شد و کاری انجام داد که کسی بواسطه آن زبون و ذلیل معرفی گردید، بازتاب این عمل به خود عامل بازمی گردد و جزء خوارترین مردم می شود.
این حقیقت در کلام رسول خاتم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله این گونه بیان گردیده است:
اَذَلُّ النّاسِ مَنْ اَهانَ النّاسَ؛(1)
زبونترین مردم کسی است که مردم را خوار نماید.
یادآوریهای مختصر و سودمند در این عرصه باهم می خوانیم:
برخی صاحبان ثروت، ظرفیت مال و امکانات زیاد را ندارند. اینان دچار تکاثر و فخرفروشی شده و فقرا و تهیدستانرا تحقیر نموده و خوار می شمارند. افرادی که بخاطر ثروت دنیا خود را بالاتر دیده و دیگران را کوچک می شمارند دچار بیماری اتراف و بطر هستند. این حقیقت در آینه وحی این گونه می خوانیم:
ص: 58
«وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا»؛(1)
بسیاری از شهرها و آبادیها که بر اثر فزونی نعمت مست و مغرر شده بودند هلاک کردیم. این خانه های آنهاست و بعد از آن جز اندکی کسی در آن سکونت نکرد.
«بطر» به معنای طغیان و سرکشی ناشی از فزونی نعمت است، مال و ثروت آنها را مغرور کرده غرور آنان را به طغیان کشید و طغیان سرچشمه ظلم و بیدادگری شد. از این رو تهیدستان را تحقیر نموده و خوار شمردند و به آنها برتری جسته و ظلم در حق آنان روا داشتند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر سوره سوره تکاثر فرمودند: «آیا به گورها و محل سقوط اجساد پدرانشان افتخار می کنند یا با شمارش تعداد مردگان فزونی می طلبند. گویی آنها می خواهند اجساد بی جان و بدنهای بی روح و از کار افتاده را باز گردانند. ولی اگر آن اجساد مایه «عبرت» باشد سزاوارتراست تا مایه «تفاخر» شود و اگر با توجه به وضع بازماندگان به «تواضع و فروتنی» درآیند عاقلانه تر است تا این که آنها را وسیله «سربلندی و عزّت» خود بدانند».(2)
بنابر آنچه بیان گردید، کسانی که به خاطر مال و ثروت و موقعیت های اجتماعی دیگران را خوار شمرده و تحقیر می کنند، سرانجام خود به خواری واقعی مبتلا می گردند، ازاین رو امام سجاد علیه السلام
ص: 59
از مباهات و فخرفروشی ثروتمندان و خوارشماری فقرا و تهیدستان به خدا پناه برده و عرضه می دارد:
اَللّهمَّ اِنّی اَعُوذُ بِكَ... مِنْ مُباهٰاتِ الْمُکْثِرین وَ الْاِزْراءِ الْمُقِلّین؛(1)
بار پروردگارا به تو پناه می برم از به خود بالیدن ثروتمندان و خوار شمردن فقرا و تهیدستان.
یکی از آموزه های ممتاز اسلام و سیره عملی و رهنمودهای راهبردی پیشوایان دین برای مؤمنین، این است که در هیچ شرایطی نباید پذیرای ذلت و خواری باشند و از سوی خداوند تبارک و تعالی هرگز اختیار و اجازه خوار نمودن خود به انسان مؤمن داده نشده است. برخی روایات در این باره با هممرور می نمائیم:
1- پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر که آزادانه، خواری و زبونی را بپذیرد از ما خاندان نیست».(2)
2- امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به لشکر یزید فرمود: «هلا! این فرزند خوانده (زنازاده) پسر فرزند خوانده، مرا میان دو چیز مخیّر کرده است: میان شمشیر و ذلّت. امّا هیهات که من تن به ذلّت و پستی دهم. خدا و رسول او و نیاکان پاکیزه و دامنهای پاک (که مرا پروریده) و دلهای غیرتمند و جانهای والا و بزرگ منش، خواری را نپذیرند و
ص: 60
هلاکت زبونانه را بر کشته شدن شرافتمندانه ترجیح ندهند».(1)
3- امام زین العابدین علیه السلام در این باره فرمودند: «حتی اگر شتران سرخ موی به من دهند، حاضر نیستم تن به کمترین ذلّت و خواری سپارم».(2)
4- امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی «فَوَّضَ اِلَی الْمُؤمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلّا اِذْلالِ نَفْسِهِ» اختیار هر کاری را به مؤمن داده است، مگر اختیار خوار کردن خویش را.(3)
بنابر آنچه بیان گردید، ذلّت و خواری از ساحت نورانی انسان مؤمن و زندگی پاکیزه او بدور است. نه از سوی دیگران خواری را با اختیار می پذیرد و نه خود در ورطه کاری قرار می دهد که نتیجه آن خوار شدن او باشد. از این رو امام صادق علیه السلام فرمود:
مؤمن را نشاید که خویشتن را خوار سازد. عرض شد: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود: دست به کاری می زند که توانش را ندارد و بدین سان خود را خوار و سرافکنده می کند.(4)
برای انسان مؤمن، پرهیز از عواملی که خواری او را در پی دارد
ص: 61
لازم است. ازاین رو شناخت عوامل خواری و ذلّت آفرین بر مؤمن لازم و حتمی است، زیرا تا عوامل را نشناسد، چگونه می تواند از آنها دوری کند؟ برخی از مهم ترین آن عوامل را با هم مرور می نمائیم:
1- ترک جهاد) رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«هرگاه مردم به دینار و درهم بخیل شوند (انفاق نکنند) ... و جهاد راه خدا را ترک کنند، خداوند آنان را به خواری افکندو طوق ذلّت را از گردنشان برندارد، مگر آن گاه که به دین خود برگردند».(1)
2- طمع) امام علی علیه السلام در این باره فرمودند: «اَلطَّمَعُ اَحَدُ الذُّلَیْنِ»(2) طمع، یکی از دو خواری است. و امام باقر علیه السلام فرمودند: «هیچ خواری ای، هم چون خواری طمع نیست».(3)
3- افشای راز خویش) تعریف گرفتاریهای شخصی خود برای دیگران، از دیگر عوامل خواری انسان در جامعه و در نزد مردم است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمودند: «رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَن ضُرِّه» کسی که از گرفتاریهای خود پرده بردارد، به خواری تن داده است.(4)
و امام صادق علیه السلام بی تابی در خواریهای کوچک را زمینه ساز، خواری
ص: 62
بزرگ دانسته فرمودند: «آدمی از خواری کوچک بی تابی می کند و همین او را به خواری بزرگ می کشاند».(1)
4- وابستگی به دنیا) امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «هرکس شیفته زندگی شود، خوار گردد».(2)
علاوه بر آن، امام علی علیه السلام فرمودند: «به اندک بسنده کنید و تن به خواری ندهید».(3)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند: «خویشتن را به هیچ پستی و زبونی آلوده مکن، هرچند تو را به خواسته هایت برساند، زیرا هیچ چیز جبران آنچه در این راه از دست می دهی نمی کند...».(4)
5 - عزت جویی از غیر خدا) از نگاه قرآن عزت از آنِ خدا و رسول و مؤمنین است. ازاین رو عزّت را باید از خدا طلب نمود، هر کس بدرگاه غیر خدا رود، هلاک و خوار گردد.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند: «هر که بجز از خدا عزّت جوید، آن عزّت او را هلاک کند».(5)
همان گرامی علیه السلام فرمودند: «هر عزّتی که دین آن را تأیید نکند، خواری است».(6)
ص: 63
افزون بر آن از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند:خواری چیست؟ فرمود: «ترس در برابر حقیقت».(1)
آری، مجموعه معارف دین و قرآن و اولیای دین، بیان حقیقت و واقعیت برای سعادت انسان است.
6- عدم انجام وظایف) انسان مؤمن در برابر خدا و مردم و بطور کلی مخلوقات الهی، تکالیفی دارد که در حد توان باید آن را انجام دهد. شانه خالی نمودن از زیر بار تکلیف موجبات خواری انسان را فراهم می نماید. ازاین رو امام صادق علیه السلام فرمودند:
تَرْكُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ؛(2)
واگذاشتن حقوق (وظایف) خواری می آورد و انسان در حال ذلّت و خواری مجبور به دروغ گفتن می شود.
7- ستمگری) انسان ستمگر و ظالم که در حق دیگران به ظلم و ستم رفتار می کند، چنین شخصی در واقع خوار و ذلیل است اگرچه در ظاهر بپندارد که پیروز است. مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: میان من و عده ای بر سر چیزهایی اختلاف پیش آمده و می خواهم از آن دست بردارم، امّا به من گفته می شود: دست کشیدن از آن مایه خواری است، حضرت فرمود: آن که خوار است ستمگر است (نه تو).(3)
افزون بر آن، مردی از همسایه خود به امام صادق علیه السلام شکایت کرد
ص: 64
حضرت فرمود: او را تحمّل کن. عرض کرد: مردم مرا به زبونی متّهم می کنند. حضرت فرمود: «زبون کسی است که ظلم می کند».(1)
8 - کار خارج از توان) انسان باید در پذیرفتن مسئولیت ها و انجام کارها، توان و استعداد خود را در نظر بگیرد. که اگر وارد میدان کار و فعالیتی گردید، بتواند از عهده کار برآمده و آن را به خوبی به پایان برساند. زیرا باید در برابر خدا و مردم جوابگو باشد. لذا اگر با هر انگیزه ای دست به کاری خارج از توان خود زد، موجبات خواری خود را فراهم نموده است. ازاین رو از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «مؤمن را نشاید که خویشتن را خوار سازد، عرض شد: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود: دست به کاری می زند که توانش را ندارد و بدین سان خود را خوار و سرافکنده می کند».(2)
یکی از هشدارها جهت خودسازی و تهذیب نفس، مراقبت بر سخنانی است که از زبان صادر می شود. انسان مؤمن وخردمند، سخن را به جا و به موقع و اندازه و پسندیده، بیان می نماید و هرگز درصدد شماتت و دشنام و بدزبانی با مردم نیست، زیرا به خوبی می داند که بازتاب آن در دنیا و آخرت بسوی خود او خواهد بود.
یادآوریهای مهم و مفید در این عرصه به اختصار به قرار زیر است:
ص: 65
زبان در دهان ای خردمند چیست؟ *** کلید درِ گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه دانی کسی *** که گوهر فروش است یا پیله ور
آری، زبان کلید گنج است و باز شدن زبان مانند باز شدن قفل درِ گنج است، انسان باید زبانش را کنترل کند و با تدبیر از آن استفاده کند و نابه هنگام و نابجا از آن ا ستفاده ننماید که درِ گنج را به دست خویش گشوده است و با دست خود آن را در معرض دستبرد قرار داده است. روی همین اصل امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند: «زبان عاقل، پشت قلب اوست، و قلب احمق پشت زبانش قرار دارد».(1)
چرا که عاقل با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان با تدبیر، از گنجینه خویش استفاده می کند و از آن سود می برد. ولی نادان بدون در نظر گرفتن شرایط از آن بهره مند می شود. از این جهت سخن های او به ضرر خودش تمام می شود و همیشه بعد از آن پشیمان می گردد. ازاین رو حضرت لقمان حکیم در اهمیت حفظ و کنترل زبان فرمودند: «مَنْ لا یَمْلِكُ لِسانَهُ یَنْدِمُ» «کسی که اختیار زبان خویش را نداشته باشد، پشیمان می شود».(2)
ص: 66
افزون بر آن، شخصی به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله عرض کرد: مرا سفارشی فرما تا توشه زندگی ام شود.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:
مواظب زبانت باش و آن را حفظ کن. آن شخص دوباره عرض کرد: مرا سفارش فرما تا توشه زندگی ام باشد. حضرت فرمود: مواظب زبانت باش و آن را حفظ کن. شخص برای بار سوم خواسته فوق را تکرار کرد. حضرت فرمود: وای بر تو، آیا جز این است که مردم به خاطر محصول زبانشان با صورت در آتش جهنّم می افتند؟.(1)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند:
تا قلب انسان سالم نشود و در مسیر هدایت قرار نگیرد، ایمان انسان کامل نمی گردد و تا زبان سالم نشود و در مسیر هدایت قرار نگیرد، سلامت قلب حاصل نمی شود.(2)
زبان و قلب، بطور کاربردی و مستمر به هم مرتبط هستند، و خواسته های قلبی از طریق زبان بیان می گردد.
ازاین رو اگر قلب، گرایش به نیکی داشته باشد، بر زبان تأثیر گذاشته، سخن نیک بر زبان جاری می گردد. به عبارت دیگر خوش قلبی یا قساوت قلب در خوش زبانی و بدزبانی، تأثیر مستقیم دارد و پاک
ص: 67
بودن این دو عضو از پاکی سایر اعضاء مهم تر و ضروری تر است.
لقمان حکیم در این باره فرمودند:
اگر قلب و زبان پاک و سالم باشند به دلیل سلامتی آن دو، بدن هم از آفت ها سالم می ماند و در آن صورت قلب و زبان بهترین چیزی هستند که در بدن قرار دارند و اگر قلب و زبان، ناسالم و آلوده باشند، بدن هم از آفت زدگی در امان نیست و در این صورت قلب و زبان، بدترین عضوی هستند که در بدن قرار دارند.(1)
آری، با زبان می شود مسخره کرد و هم می شود روحیه داد،با زبان می شود ایراد گرفت و هم می شود تعریف کرد، با زبان می شود دل شکست و هم می شود دلداری داد، با زبان می شود آبرو بُرد و هم می شود آبرو خرید، با زبان می شود جدایی انداخت و هم می شود آشتی داد، با زبان می شود آتش زد و هم می شود آتش را خاموش نمود، با زبان می شود ناسزا گفت و هم می شود خوش زبانی کرد و... مواظب دل و زبانمان باشیم که آلوده اش نکنیم. مخصوصاً مواظب حق الناس باشیم که خداوند تبارک و تعالی از هرچه بگذرد، از حق مردم نمی گذرد و الزامی است که با مردم تسویه حساب نمائیم.
یک خوشه از خروار معارف دین، بویژه در حوزه اخلاق و
ص: 68
خودسازی و تهذیب نفس، آگاهی از بازتاب اعمال انسان است که، یا در دنیا و یا در آخرت به خود انسان بازمی گردد چه نیک باشد و چه بد.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ عابَ عِیبَ، وَ مَنْ شَتَمَ اُجِیبَ؛(1)
هر که بدگویی کند، بدگویی بشنود، و هر که دشنام دهد، جواب شنود.
و پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، به همگان هشدار داده می فرماید:
هرگاه کسی از تو چیزی می داند و آن را به تو نسبت داد، تو آنچه از او میدانی به او نسبت مده (اظهار مکن) تا ثواب این کار از آن تو باشد و گناهش از آن او.(2)
افزون بر آن، امام سجاد علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فِیهِمْ، رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فِیهِ؛(3)
«هر کس از عیب هایی که مردم دارند سخن بگوید، مردم عیب هایی را که ندارد به او نسبت دهند.
آری، همه گرفتاریها و مصائب که به ما می رسد، بازتاب اعمال ناشایست خودمان است، بویژه آنچه بر زبان ما درباره دیگران جاری می گردد. در واقع اسیر زبان خود هستیم.
حکایت: مردی یک طوطی را که حرف می زد در قفس کرده بود و
ص: 69
سر گذری می نشست. اسم رهگذران را می پرسید و به ازای پولی که می دادند طوطی را وادار می کرد که اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا گذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را می دانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: مرا از این قفس آزاد کن.
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول در می آورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت: زندانی بودن تو به خاطر زبانت است. طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایده ای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.(1)
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی قدس سره در کتاب رساله لقاءالله در اهمیت و ضرورت تأدیب زبان و سکوت می نویسد: «امر آن (زبان) بدرجه ای مشکل است و آداب آن خطیر و آفات او خطری است که با این که قطعاً حقیقت کلام شرافتش بر صحت و سکوت مسلّم است، اطباء روحانی یعنی انبیاء و اولیاء و حکماء علیهم السلام مطلقاً سکوت را ترجیح داده اند و فرموده اند:
ص: 70
اِنْ کانَ کلامُكَ مِن فِضَّةٍ فَسُکُوتُكَ مِنْ ذَهَبٍ؛(1)
اگر کلام تو نقره باشد پس خاموشی ات از طلاست.
روایت شده است که حضرت سیّد انبیاء صلی الله علیه و آله با انبیاء ثلاثه جمع شده و هر یکی چیزی فرمودند با این ویژه (که هر کس فلان عمل را انجام دهد به کتاب من عمل نموده) آن حضرت فرمودند:
مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ فَکَأَنَّما عَمِلَ بِالْقُرآنِ؛(2)
هرکس زبانش را اصلاح نماید، به تمام قرآن عمل کرده است.
بنابر آنچه بیان شد درجۀ اهمیت و نقش کنترل و حفظ زبان در تربیت و تزکیه و سعادت دنیوی و اخروی انسان معلوم می گردد. به گونه ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «رفاه و آسایش ده قسم است که نُه قِسم آن در سکوت است، مگر این که ذکر خدا بگویی. قسمت دهم از رفاه و آسایش در این است که با ابلهان همنشین نشوی».(3)
برای کسی که عادت به بدزبانی و ناسزاگویی به مردم نموده است، آثار زیانباری در بیانات پیشوایان دین بیان گردیده است، که جای بسی تأمل است. برای نمونه:
ص: 71
1) نفرت خداوند: امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند:
بهترین چیزی را که دوست دارید به شما گفته شود، به مردم بگوئید. زیرا خداوند از شخص لعنتگر دشنام دهنده بدگوی مؤمنان و ناسزاگوی بددهن و گدای سمج نفرت دارد.(1)
علاوه بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند شخص دشنام گویِ بد دهن را دوست ندارد.(2)
2) بدترین بندگان: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
یکی از بدترین بندگان خدا کسی است که به سبب بدزبانی و دشنام گوییش، هم نشینی با او ناخوش آیند باشد.(3)
ونیز فرمود:
از بدترین مردمان کسی است که مردم از ترس ناسزاگویی او، وی را ترک کنند.(4)
3) حرام بودن بهشت: امام علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند بهشت را بر هر فحّاش بدزبان بی شرمی که باکی ندارد چه بگوید و چه شنود، حرام کرده است. زیرا اگر بررسی کنی خواهی دید که یا زنازاده است یا شیطان در نطفه او شریک بوده است. عرض شد: ای پیامبر خدا، آیا شیطان در مردم هم شریک می شود؟فرمود: آری،
ص: 72
مگر این سخن خداوند عزّوجلّ را نخوانده ای که:
«وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ»؛(1)
و در اموال و فرزندان ایشان شریک شو.(2)
4) بی شباهت به پیامبر: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
آیا شما را خبر ندهم که کم شباهت ترین شما به من کیست؟ عرض کردند: چرا، ای رسول خدا، فرمود: «ناسزاگویِ بد دهنِ بد زبان... .(3)
5) دخول در آتش: امام صادق علیه السلام فرمودند:
بد زبانی از بی ادبی است، و بی ادبی در آتش می باشد.(4)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ فی النّارِ؛(5)
هر کس که مردم از زبانش بترسند، در آتش است.
آری، امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی حکیمانه به همه پیروان بلکه به همه بشریّت هشدار داده و فرمودند:
زبان درنده ای است که اگر رهایش کنی، به تو آسیبمی رساند.(6)
ص: 73
یکی از هشدارهای مهم در جهت خودسازی و سپس جامعه سازی، پرهیز از ستمگری است.
خداوند متعال به منظور هدایت و تربیت نفوس، در مسیر سعادت انسان، حدود و قوانینی را وضع کرده است، هرگونه افراط و تفریط در این مسیر ظلم محسوب می شود. ریشه این تجاوز ممکن است جهل به حدود در مواضع خودش باشد، و یا آگاهانه اقدام به حد شکنی کند. ظالم یا جاهل است یا ناتوان و ضعیف؛ ولی کسی که زشتی ستم و شکستن حدود الهی را می داند، و عقده حقارت ندارد که برای ارضای خود به دیگران ستم کند، راه دادگری و عدالت را در پیش می گیرد و هرگز سراغ ظلم و ستم به دیگران نمی رود.
تذکراتی مفید و مختصر در این باب به قرار زیر است:
از برترین آموزه های قرآن، بیان شیوه تربیتی و اخلاقی فرد و جامعه انسانی است. زیرا برای حاکمیت اخلاق نیکو درجامعه به دو روش می توان اقدام کرد: (اوّل) پیشگیری از پیدایش و رواج رذائل اخلاقی. دوم) درمان بیماریهای اخلاقی جامعه انسانی.
روش قرآن این است که با تربیت دینی و رشد ایمان و اعتقاد به خدا، جلوی پیدایش رذائل اخلاقی را می گیرد و به عبارت دیگر روش قرآن،
ص: 74
روش پیشگیری از آلودگی های روحی و اخلاقی است. نه آنکه اجازه دهد بیماری های اخلاقی در جامعه رواج یابد و بعد به درمان آن بپردازد. البته اسلام برای رذائل اخلاقی نیز راه درمان را نشان می دهد، امّا همواره پیشگیری آسان تر از درمان است.
علامه طباطبائی رحمه الله در این باره می فرماید:
اسلام از آغاز دل انسان را با ایمان و عشق خدا پر می کند. نتیجه ایمان به خدا نیز جز اعمال و صفات نیکو نیست. پس روش قرآن براساس توحید خالص و کامل بنا شده است. توحیدی که تنها در اسلام دیده می شود و ضامن اسلام است.(1)
در فرهنگ آسمانی، به اخلاق و خودسازی توجه ویژه ای شده است و در اسلام این موضوع جایگاه خاصی دارد. اخلاقو خودسازی در میان همه ملل و اقوام دارای جایگاه برازنده ای است و هر آئین و مسلکی نیز اعم از مادی یا الاهی در حد دیدگاه و عقیدتی خود، به آن اهمیت می دهند، زیرا این نگرش یک نگرش جهانی است.
اقوام روزگار، به اخلاق زنده انده *** قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است
ص: 75
سعدی شیرین سخن گفته است:
به حُسن خُلق توان کرد صید اهل نظر *** به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
اخلاق، همانگونه که از سیمای باطن انسان حکایت دارد، بر وضعیت قومی و شخصیتی نیز دلالت دارد. بر این اساس باید گفت: «اخلاق نیک» موجب زینت معنوی صاحب خود و «اخلاق بد و ناپسند» مایه نکوهش انسان می شود. از این جهت در فرهنگ اسلام خودسازی بر دیگرسازی مقدم است برای نمونه:
خدای متعال در قرآن می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا»؛(1)
ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده خود را از آتش نگهدارید.
امام علی علیه السلام فرمودند:
مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُهٰا اَحَقَّ بِالْاِجْلالِ مِن مُعلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِبهِمْ؛(2)
کسی که مربی خویش است بیشتر از مربّی مردم درخور بزرگداشت است.
در یک نگاه کلی ظلم و ستم سه نوع می باشد:
ص: 76
انسان در برابر خالق هستی وظایفی دارد، توحید محوری، عبادت و بندگی خالصانه، تسلیم در برابر او، پرهیز از زیر پا گذاشتن قوانین الهی، بخشی از این وظیفه است. هرگونه انحراف، یا کوتاهی، یا قانون شکنی در این بخش از وظایف انسان، در فرهنگ قرآن ظلم و ستم محسوب می شود.
برخی از مصادیق ستم به این قرار است: شرک،(1) دروغ بستن به خدا،(2) تکذیب آیات الهی،(3) شکستن حدود الهی،(4) حکمبرخلاف و دستورات خداوند،(5) کتمان شهادت الهی،(6) انحراف از راه خداوند(7) و ولایت پذیری از کفار،(8) از جمله آن است.
نادیده گرفتن حقوق مردم و زیرپا گذاشتن قوانین اجتماعی، ستم به
ص: 77
آنان محسوب می شود. همان طور که خدا بر گردن مردم حق دارد، مردم نیز نسبت به هم نوع خود حقوقی دارند، حق الناس براساس برخی روایات بر حق الله مقدم است و انسان در ترک آن معذور نیست و در دایرۀ عفو و آمرزش الهی نمی آید. این نوع ستم در واقع تجاوز به حق حاکمیت الهی است.
خدای متعال می فرماید:
«إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛(1)
فقط راه سرزنش بر کسانی است که به مردم ستم می کنند و در زمین به ناحقّ تجاوز می کنند، برای اینان عذاب دردناک است.
افزون بر آن امام علی علیه السلام درباره اهمیت پرهیز از ستم به مردم فرمودند:
به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با هر آنچه در زیر افلاک آن است به من دهند، بدین شرط که با گرفتن پوست جوی از دهان موری نافرمانی خدا کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.(2)
همان گرامی علیه السلام فرمودند:
چه بدتوشه ای است برای آخرت، ستم و تجاوز به بندگان.(3)
ص: 78
آیات متعددی از قرآن به ستم انسان بر خود اشاره دارد، در واقع هر نوع نافرمانی و عصیان ستم نمودن بر خویشتن است. برای نمونه: خدای متعال می فرماید:
«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»؛(1)
آنها نه بر ما بلکه بر نفس خود ستم کردند.
در جای دیگر می فرماید:
«فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ»؛(2)
ولی بعضی از آنها بر خود ستم کردند.در سوره قصص می فرماید:
«قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي»؛(3)
گفت: پروردگارا من بر نفس خود ستم نموده ام، پس مرا عفو فرما.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی به ابوذر رحمه الله نوشت: ای اباذر، مرا بهره ای از تازه های دانش بخش. ابوذر در پاسخ او نوشت: دانش بسیار است، امّا تو اگر می توانی به کسی که دوستش داری بدی نکنی، چنین کن. مرد از او پرسید: مگر کسی به کسی که دوستش دارد بدی می کند؟ ابوذر پاسخ گفت: تو خودت را
ص: 79
بیش از همه دوست داری، و اگر خدا را نافرمانی کنی، به خودت بدی کرده ای.(1)
و امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
هر که خدا را نافرمانی و شیطان را فرمانبری کند، به خود ستم کرده است.(2)
یکی از آموزه های تربیتی اسلام با هدف پیشگیری از وقوع ظلم و ستم و تجاوز به حقوق مردم، که از حق الناس است، بیان پیامدها و عواقب ناگوار ستم و ستمگری می باشد. از نگاه قرآن و روایات، روزِ مؤاخذه ستمگر سخت تر از ایامی است که به مردم ستم نموده است. برخی از آنها را با هم مرور می کنیم:
1) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «روز قیامت بنده خوشحال از حسنات خود وارد محشر می شود. مردی می آید و می گوید: پروردگارا این مرد به من ستم کرده است. پس از حسنات او برداشته و در حسنات آن مرد دادخواه گذاشته می شود.
به همین ترتیب افرادی که در حق آنها ستم کرده است، می آیند تا جایی که حتی یک حسنه برای او باقی نمی ماند. از آن پس اگر کسی بیاید و حق خود را از او بخواهد، از گناهان آن مرد برداشته و به گناهان
ص: 80
او افزوده می شود. بدین سان همچنان دادِ مردم از او گرفته می شود، تا آن که در آتش درآید».(1)
2) ابوهوبه و او از انس و او از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند که حضرت فرمودند: «میان بهشت و آدمی هفت گردنه است که آسان ترین آنها مرگ است. عرض کردم:ای رسول خدا، پس سخت ترین آنها کدام است؟ حضرت فرمودند: «ایستادن در پیشگاه خداوند عزّوجلّ آن گاه که ستم دیدگان گریبان ستمگران را بگیرند».(2)
3) همان گرامی صلی الله علیه و آله در پاسخ مردی که دوست داشت در روز قیامت در روشنایی محشور شود - فرمود: «به هیچ کس ظلم نکن، تا روز قیامت در نور و روشنایی محشور شوی».(3)
4) همان گرامی صلی الله علیه و آله در رابطه با انواع دیوان و کتاب اعمال در قیامت و نحوه برخورد حق تعالی با آن فرمودند: «دیوان اعمال نزد خداوند سه گونه است: دیوانی که خداوند به آن هیچ اعتنایی نمی کند، دیوانی که خداوند از آن چیزی فروگذار نمی نماید. و دیوانی که خداوند آن را نمی بخشاید.
الف) امّا دیوانی که خداوند هرگز نمی بخشاید شرک به خداست. خدای عزیز و بلندمرتبه فرموده است: «هر که به خدا شرک ورزد همانا خداوند بهشت را بر او حرام کند».(4)
ص: 81
ب) اما دیوانی که خداوند به آن هیچ اعتنایی نکند، ظلم بنده به خود است در کارهایی که به رابطه او با خدا مربوط می شود، مانند نگرفتن روزه ای، یا نخواندن نمازی، خداوندعزیز و بلندمرتبه اگر بخواهد اینها را می بخشد.
ج) و امّا دیوانی که خداوند کمترین چیزی از او فرو نمی گذارد، ستم بندگان به یکدیگر است که چاره ای جز قصاص ندارد».(1)
توحید، مهم ترین اصل دین و اساسی ترین اصل دین داری است. زیرا بنای تعالیم انبیاء و روح کتاب آسمانی قرآن، توحید است.(2) از این رو خدای متعال به پیامبر محبوب خویش می فرماید:
«قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَإِلَيْهِ مَآبِ»؛(3)
بگو جز این نیست که من مأمورم خدا را بپرستم و به او شرک نورزم، بسوی خدا می خوانم و بازگشتم به سوی اوست.
یادآوریهای لازم و مفید به اختصار در این عرصه باهم مرور می نمائیم:
همان گونه که یادآور شدیم سه اصل توحید، نبوت و ولایت و امامت
ص: 82
بر همۀ دروازه های بهشت مکتوب گردیده است. اولاً:کنایه از این است که اعتقاد به این سه اصل برای ورود به بهشت لازم است. ثانیاً: این سه اصل مهم اعتقادی و عملی در دنیا و آخرت هرگز از هم جدا نخواهند شد. ازاین رو نمی توان به برخی ایمان آورد و برخی را واگذارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
1) ای مردم، هر کس عصیان و نافرمانی علی علیه السلام نماید، نافرمانی من نموده است و هر که نافرمانی من کند، محققاً خدای عزّوجلِ را نافرمانی کرده است. و هر که فرمانبردار علی علیه السلام باشد، فرمان من را برده، فرمانبردار من به حقیقت فرمانبرداری از خدا کرده است.
2) مردم، هر که گفتار یا کردار علی علیه السلام را رد نماید، مرا قبول نکرده و کسی که مرا قبول نکند، براستی خدای را بر فراز عرش باور نکرده است.
3) ای مردم، هر که دیگری را به جای علی امام و پیشوا برگزیند، جز من پیامبری را برگزیده، و هر که غیر از من کسی را به پیغمبری انتخاب کند، پروردگاری غیر از خدای عزّوجلّ را انتخاب نموده است.
4) ای مردم، براستی علی علیه السلام سیّد و آقای اوصیاء و جای نشینان و پیشوای دست و روی سپیدان و مولای پرهیزگاران است، و دوستدار علی، دوستدار من، و دوستدار من، دوستدار خداست. و دشمن علی، دشمن من و دشمن من،دشمن خداست.
5) ای مردم، پیمانتان درباره علی علیه السلام گردن نهاده و وفا کنید که خداوند در روز جزا به شما بهشت عطا کند.(1)
ص: 83
افزون بر آن، تمسک به سه اصل توحید، رسالت و امامت، موجب خشنودی حق تعالی بوده و بهشت پاداش آن است ازاین رو رسول خدا در روایتی طولانی فرمودند: ... آگاه باشید: هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، براستی من را دوست داشته، و هر کس مرا دوست بدارد، خدا از او راضی و خشنود باشد، و خدا از هر کس خشنود و راضی باشد، بهشت را به او پاداش دهد».(1)
سؤالی که مطرح است این است که محکم ترین دستاویز ایمان کدام است؟
از امام صادق علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکم تر است؟ عرض کردند: خدا و رسول او داناترند. برخی گفتند: نماز است، و بعضی گفتند: زکات است، و برخی گفتند: روزه است، و دیگری گفتند: جهاد است.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
لِکُلِّ ما قُلْتُمْ فَضلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَلٰکِنْ اَوْثَقُ عُرَی الْاِیمان، اَلْحُبُّ فِی اللهِ وَ بُغْضُ فی الله وَ تَوالی اَوْلیاءَ اللهِ وَ التَّبَرّی مِنْ اَعْداءِ اللهِ؛(2)
برای هر آنچه گفتید فضیلتی است، اما آنچه من پرسیدم نیست. ولی
ص: 84
محکم ترین دستاویز ایمان، دوستی در راه خدا، و دشمنی در راه خدا، و مهرورزی با دوستان خدا و بیزاری جستن از دشمنان خداست.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «دوستی و مهرورزی با اولیاء خدا واجب است، و ولایت آنان واجب است، بیزاری از دشمنان اولیاء خدا واجب است».(1)
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی رحمه الله فرمودند:
حصن و قلعه و دژ الهی، کلمه طیّبه «لا اله الا الله» و ولایت اولیاء اوست چنان در اخبار آمده که: «لا اله الا الله حصنی» و «ولایة علی ابن ابی طالب حصنی» و کسی واقعا متحصن به «لا اله الا الله» شده است که معبودی به غیر از ذات اقدس حقّ برای او نباشد. و متحصن به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلامکسی است که قدم جای قدم آن مولا بگذارد و در تمام حرکات و سکنات خود به آن بزرگوار اقتدا کند.
اما کسی که هوای نفسش را به خدایی گرفته و مشایع و پیرو دشمنان خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام گردیده و از سنّت آنها پیروی می کند چنین کسی را اگر متحصن به حصن شیطان و در آمده در قلعه و دژ ابلیس بدانیم سزاوار است از این که او را در زمره متحصنین به «حصن الله» به حساب آوریم.(2)
ص: 85
سرور و سالار شهدای کربلا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در مقام نیایش با ذات اقدس حق اینگونه عرضه می دارد:
مٰاذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؛(1)
آنکه تو را نیافت چه یافته، و آنکه تو را یافت چه نیافته است.
آیت الله جوادی آملی حفظه الله فرمودند:
اصل توحید و مبرّا کردن حضرت حقّ از هرگونه شریک و انبازی، وظیفه عمومی است و هر موحّدی تا حدودی به این وظیفه عمل می کند. لیکن برای توحید مراتبی است که موحّدان در نیل به آن یکسان نیستند. چون توحید بسیاری از موحدان بادرجه ای از ناخالصی همراه است. در نتیجه به همان مقدار از توحید ناب دور شده اند. امّا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام در مرتبه ای از توحید هستند که هیچ گونه آغشتگی و ناخالصی در آن وجود ندارد، این همان توحید ناب و خالص است. بدین ترتیب آنها در توحید مخلص هستند و این خلوص در همه مراحل توحید ذات، صفات و افعال و انگیزه و... وجود دارد.(2)
در حدیث زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
ص: 86
1) خلایق از پی بردن به کنه صفت خداوند عزّوجلّ ناتوانند.
2) هم چنان که از رسیدن به گوهر صفت خدا ناتوانند از دریافت ژرفای صفت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز ناتوانند.
3) و هم چنان که از پی بردن به کنه صفات پیامبر خدا ناتوانند از رسیدن به ژرفای صفت امام ناتوانند.
4) و هم چنان که امام را آن چنان که باید نمی توانند بشناسند از شناخت حقیقت مؤمن چنان که باید ناتوانند.(1)
آری، انسان هنگامی که به مقام «فنای فی الله» رسید.«خلیفه و نماینده» او در جهان هستی می گردد. در این موقعیت و کمال، شناخت اوصاف او برای عموم مردم ممکن نیست و در این ویژگی میان پیامبر، امام و مؤمن فرقی وجود ندارد. مثل امام خمینی، امام خامنه ای، آیت الله بهجت، بهاءالدینی، ملکی تبریزی، انصاری همدانی و غیره.
علامه طباطبائی رحمه الله فرمودند:
1) تمام احکام و دستورات دینی و اخلاقی به صورت اجمال آن می شود (لا اله الا الله). یعنی در واقع تمام احکام و دستورات این هدف را دنبال می کند و هدف نهایی الی الله است... .
2) اگر احکام اسلام را جمع کنیم می شود کلمه مقدس و پرنور (لا اله الا
ص: 87
الله) و اگر (لا اله الا الله) را توسعه دهیم می شود اجرای احکام و دستورات دین. لذا مرحوم آیت الله شاه آبادی می فرماید: عبادات اجزاء توحید است.(1)
3) تمام امور مربوط به شرع، فرع توحیدند. توحید است که نبوت می خواهد و توحید است که معاد را می طلبد.(2)
4) توحید خالص، درمان هر دردی است. و به برکت این داروی شفابخش، تمام بیماریهای روحی و اخلاقی... برطرفمی شود.(3)
ص: 88
بعد از تکرار اصول ثابت و تغییرناپذیر سه گانه یعنی (لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله) توحید، رسالت و نبوت و ولایت و امامت، نوشته شده است:
1- هر کس می خواهد قبر او گشاده گردد و گسترش یابد، مسجد بسازد.
2- هر کس می خواهد حشرات زیر زمین او را نخورد، در مسجد زیاد بماند.
3- هر کس می خواهد بدنش در قبر تر و تازه و سالم بماند و نپوسد، مساجد را نظافت نماید.
4- و هر کس می خواهد جایگاهش در بهشت ببیند، مساجد را فرش نماید.(1)
ص: 89
بنابراین، چهار عامل باعث زندگی گوارا و شیرین در عالم برزخ و نیز سبب در امان بودن از اذیت و آزار می گردد، هر کدام به اختصار با هم مرور می نمائیم:
از جمله اسبابی که موجبات زندگی شیرین و راحت در عالم قبر و برزخ فراهم می سازد، بنا نمودن مسجد به منظور فراهم شدن زمینه عبادت، ذکر، علم آموزی و پرستش خدای متعال است. ازاین رو بیاد داشتن قبر و برزخ، موجبات تقویت انگیزه آبادانی خانه خدا را برای انسان فراهم می نماید.
ورود به قبر در واقع آغاز زندگی اخروی، و اولین منزلگاه حیات جاوید آخرت برای انسان است. ازاین رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ الْقَبْرَ اَوَّلُ مَنازِلِ الْآخِرَةِ، فَاِنْ نَجٰا مِنْهُ فَما بَعْدَهُ اَیْسَرُ مِنْهُ، وَ اِنْ لَمْ یَنْجُ مِنْهُ بَعْدَهُ لَیْسَ اَقَلَّ مِنْهُ؛(1)
قبر نخستین منزل آخرت است. اگر کسی از آن رست، منازل بعد آن آسانتر است و اگر به سلامت عبور نکرد، دشواری منازل بعدی کمتر از آن نیست.
افزون بر آن، چون در آخرت عدالت به معنای واقعی در بین بندگان
ص: 90
خدا اجرا می گردد، لذا اجرای عدالت از اولین منزل گاه آن یعنی قبر و برزخ شروع می شود و تفاوتهایی که در دنیا در بین مردم بوده هرگز ملاحظه نمی شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَوَّلُ عَدلِ الْآخِرَةِ الْقُبُورِ، لا یُعْرَفِ شَرِیفٌ مِنْ وَضیعٍ؛(1)
سرآغاز عدالت آخرت قبرهاست، که شرافتمند از غیر آن نمی شناسد.
بانیان مساجد، سازندگان مساجدند. در قرآن کریم برای بانیان و آبادکنندگان مساجد اوصاف خاصی ذکر شده است.
1) ایمان به خدا.
2) اخلاص. این دو در مسجدسازی و در آبادی و عمران آن و روحدار شدن مسجد، نقش مهمی برعهده دارند.
3) اعتقاد به قیامت.
4) اقامه نماز، زیرا هدف اصلی از بنای مسجد، عبادت و پرستش است.
5) پرداخت زکات و حقوق مالی واجب.
6) نترسیدن از غیر خدا که نتیجه آن، شجاعت و قدرت درمقابل هر مقام و قدرتی است، تا بتوان از اجرای برنامه های غیرالهی در مسجد جلوگیری کرد.
شروط شش گانه فوق، از ویژگیهای بانیان و متولیان مسجد است. بنابراین در مسجدسازی، نخست خودسازی و سپس مسجدسازی مورد
ص: 91
توجه است. البته بیان چنین اوصاف و ویژگیهایی برای بانیان مساجد، نوعی تأکید خاصی به اهمیت و عظمت مسجد و بیان جایگاه والای آن است. اوصاف مذکور شرط صحت و جواز برای بنای مسجد نیست، بلکه شرط کمال و قبولی آن است.(1)
از سیره عملی علمای ربّانی این بوده و هست که ساعتها به قبرستان می رفتند و به تفکر و عبرت آموزی مشغول بودند. امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام قبر را یکی از عوامل کسب عبرت دانسته می فرماید:
جاوِرِ الْقُبُورَ تَعْتَبِرْ «با گورها مأنوس باش و عبرت بگیر».(2)
امام باقر علیه السلام همگان را توصیه می فرماید که به یاد قبر و زندگی برزخی خود باشید و از آن درس بگیرید. می فرماید:
«به این گورها بنگرید، که چونان خطوطی جلو خانه ها نقش بسته اند. لحدهایشان به هم نزدیک و آرامگاه هایشان پهلوی هم است. اما قدرت دیدار یکدیگر را ندارند. [در دنیا] ساختند و ویران کردند، انس گرفتند و جدا شدند، جای گزیدند و سپس بیرون رانده شدند و رحل اقامت افکندند و آن گاه کوچیدند.(3)
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام به منظور عبرت آموزی انسانها سخن هر روز قبر را بیان فرمودند:
ص: 92
قبر را هر روز سخنی است که می گوید: من خانه غربتم، من خانه تنهایی ام، من خانه کرمها هستم، من قبرم. من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای دوزخم.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
چون آدمی در گورش نهادند و همراهان او بازگشتند، درحالی که هنوز صدای کفشهای آنها را می شنود، دو فرشته نزدش می آیند و او را می نشانند و می پرسند: دربارۀ این پیامبر، محمّد، چه عقیده ای داشتی؟ اگر مؤمن باشد می گوید: گواهی می دهم که او بنده خدا و فرستاده اوست. پس به او گفته می شود: به جایگاهت در آتش بنگر. خداوند به جای آن، جایگاهی در بهشت به تو داد. او هر دو جایگاه را می بیند. امااگر کافر یا منافق باشد می گوید: نمی دانم. همان عقیده ای را درباره او داشتم که مردم داشتند.(2)
امام سجاد علیه السلام درباره پرسش های اصولی در قبر فرموده اند:
بدان نخستین پرسشی که آن دو (نکیر و منکر) از تو می کنند درباره پروردگار توست، که او را می پرستیدی، و درباره پیامبر تو، که برایت فرستاده شده، و درباره دینت، که به آن باور داشتی، و درباره کتابت، که تلاوتش می کردی، و در باره امامت، که ولایت او را داشتی. سپس از عمرت، که آن را چگونه صرف کردی، و دارایی ات، که از کجا به دست
ص: 93
آوردی و در چه راه خرج کردی. پس بهوش باش و برای خودت فکری کن و پیش از شروع امتحان و پرسش، خویشتن را برای جوابگویی آماده ساز.(1)
افزون بر آن، این بشارت امام صادق علیه السلام به ولایت مداران قابل ذکر است که فرمودند:
در قبر از مرده پنج سؤال می کنند: از نماز، زکات، حجّ، روزه و ولایتش نسبت به ما خاندان. پس، ولایت از گوشۀ قبر به آن چهار چیز می گوید: هر یک از شما کم و کاستی داشتید، کامل کردن آن با من.(2)
از جمله اسبابی که موجبات گوارائی و شیرینی و راحتی زندگی برزخ انسان مؤمن را فراهم می کند، داشتن اعتقادات برحقّ درباره خداوند و فرستاده او و ولایت اهل بیت پیامبر است که بر سر در همه دروازه های بهشت نوشته شده و از سویی دیگر ساختن خانه خدا در عالم زندگی دنیاست.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
هرگاه مؤمن بمیرد، هفتاد هزار فرشته او را تا گورش تشییع کنند و چون در گور نهاده شود، منکر و نکیر نزدش آیند و او را بنشانند و پرسند: پروردگارت کیست؟ دینت چیست؟ پیامبرت کیست؟ و او پاسخ دهد: پروردگارم الله است و پیامبر محمّد و دینم اسلام. پس آن دو
ص: 94
فرشته قبر او را تا جایی که چشم کار می کند، برایش فراخ گردانند و گسترش دهند، و از بهشت غذا آورند و او را خوش و خرّم دارند.(1)
افزون بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل مشاهده فرمود که در بالای دروازه ششم بهشت نوشته بود:
هر کس می خواهد قبر او گشاده گردد و گسترش یابد باید مسجد بسازد.(2)و امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
هر کس مسجدی بسازد، خداوند برای او در بهشت خانه ای بنا کند.(3)
مسجد جای بسیار شریفی است، و در میان مکانها و زمینها محلی به شرافت و عظمت و احترام مسجد نیست، زیرا آنجا محل ارتباط بنده با خدا و جایگاه خضوع و خشوع در پیشگاه باعظمت پروردگار است. ازاین رو حضور و نشستن در آن با رعایت آداب و توجه و اشتغال به عبادت و بندگی خداوند، از جمله عوامل دست یابی به زندگی گوارا در عالم برزخ و قیامت است.
چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل بر بالای دروازه ششم بهشت مشاهده فرموده است که نوشته شده: هر کس می خواهد حشرات زیرزمین او را نخورد در مساجد زیاد بماند.(4)
ص: 95
ازاین رو درباره مساجد و آداب و حضور در این مکان مقدس مطالبی به اختصار بیان می داریم:
امام صادق علیه السلام فرمودند:
هرگاه به درب مسجد رسیدی پس متوجه باش که تو به درگاه سلطان بزرگی رسیده ای، و به بساط او پا نمی گذارند مگر آنان که طاهر باشند، و برای مجالست او اذن داده نمی شود مگر کسی که درست کردار و راستگو باشد. پس هنگام ورود به پیشگاه باعظمت سلطان، مراقب خود بوده و از هیبت و جلال او خود را حفظ کن، و متوجه باش که تو اگر در انجام آداب و وظایف خود کوتاهی کنی، در مورد خطر بزرگی هستی. و بدان خداوند متعال قادر است به هر طوری که خواست از عدل و فضل خود با تو معامله کند. پس اگر به موجب فضل و رحمت خود با تو مهربانی و عطوفت کرد، البته طاعت کمی را از تو قبول کرده. و در مقابل عمل قلیلی از تو، جزای کثیر و اجر فراوانی به تو عطا می کند. و اگر بخواهد موافق عدل با تو رفتار کرده، و درخواست صدق و اخلاص در اعمال از تو بکند، در این صورت تو محجوب و از پیشگاه او مردود خواهی شد، اگرچه اعمال تو زیاد باشد، و خداوند متعال آنچه را بخواهد بجا خواهد آورد. و در این هنگام به تقصیر و عجز و فقر و انکسار خود متوجه شده و اعتراف کن، زیرا تو می خواهی بر بساط سلطان بزرگی قدم گذاشته و در پیش روی و مقابل او مشغول عبادت گشته و با او انس بگیری.(1)
ص: 96
آنچه مهم تر و مطلوبتر از ساختن و بنای مساجد است، آباد نمودن آن است.
خدای متعال در قرآن آبادانی مساجد را از ویژگیهای اهل ایمان برشمرده می فرماید:
«إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَ-سَى أُوْلَئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ»؛(1)
جز این نیست که مساجد خدا را آن کس آباد می کند که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد و نماز بگذارد و زکات بپردازد و جز از خدا نترسد. امید است که اینان از رهیافتگان باشند.
آنچه مهم است این است که معنا و مفهوم آبادنمودن مساجد چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤال ابوذر که پرسید: از چگونگی آباد کردن مساجد، فرمود: (به این گونه است که) در آنها صداها بلند نشود، به سخنان و کارهای نادرست و بیهوده پرداخته نشود، در آنها خرید و فروش صورت نگیرد، و تا زمانی که در مسجد هستی از کارهای لغو و بیهوده دست بکشی، اگر چنین نکنی در روز قیامت نباید کسی را جز خودت را ملامت کنی.(2)
ص: 97
در نگاه فرهنگ روایی پیشوایان، رفت و آمد به مساجد، فواید و آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد. برخی از آنها به قرار زیر است:
1- نشانۀ ایمان) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«هنگامی که دیدید مردی به رفت و آمد به مساجد مداومت دارد، او را مؤمن بدانید، زیرا مساجد خانۀ اجتماع و آمد و شد انسان های باتقوا و صالح است.(1) و هم چنین فرمودند: به سوی مسجد گام برنمی دارد، مگر مؤمنی از اهل بهشت».(2)
2- ضمانت بهشت) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که: شش حالت است که هر کس در یکی از آن حالات بمیرد خداوند عزّوجلّ ضمانت نموده است او را وارد بهشت کند، یکی از آن ها وقتی است که انسان نیکو وضو بگیرد، سپس به سوی مسجد و مصلّای نماز حرکت کند، ولی در بین راه مرگش فرا رسد».(3)
3- اذن شفاعت) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: خداوند به سه گروه وعده داده است بدون حساب وارد بهشت شوند و هر یک از این سه گروه می توانند هشتاد هزار نفر را شفاعت کنند. آنها عبارتند از: مؤذن، امام جماعت وکسی که وضو بگیرد سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت بجای آورد».(4)
ص: 98
4- با صدّیقین و شهدا) رسول اکرم صلی الله علیه و آله پاداش رفت و آمد به مساجد را این گونه بیان فرمودند:
قدم برداشتن به سوی مسجد اطاعت از خداوند و پیامبر اوست، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند خداوند او را همراه صدّیقان و شهدا وارد بهشت خواهد کرد و هم نشین حضرت داوود علیه السلام و مثل او پاداش می گیرد. این مقامات در سایه آمد و شد به مسجد بدست می آید.(1)
5 - اُنس با فرشتگان) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که به قصد شرکت در نماز جماعت به سوی مسجد قدم برمی دارد، خداوند متعال در برابر هر قدمی که برمی دارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش می دهد و به همین میزان درجات او و تقرّب وی بسوی خدا بالا می رود، و اگر در چنین حالی بمیرد، خداوند هفتاد هزار فرشته را مأمور می کند تا در قبر به دیدارش بروند و وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برایش طلب آمرزش کنند.(2)
6- پرچمدار بهشتیان) کسانی که مداومت بر رفتن به مساجددارند، در قیامت جلودار و پرچمدار اهل بهشت هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه فرمودند:
بشارت باد کسانی که در تاریکی شب به مساجد می روند، در روز قیامت، از نوری فروزان و درخشنده در پیشاپیش خود برخوردارند»(3) و اینان در رحمت الهی غوطه ورند.
ص: 99
در روایتی دیگر به ابوذر فرمودند: ای ابوذر، خوشا به حال پرچم داران در قیامت که پرچم ها را بر دوش گرفته و پیش از دیگران وارد بهشت می شوند، آنان همان کسانی هستند که سحرگاهان و دیگر اوقات در رفتن به مساجد بر دیگران پیشی می گیرند.(1)
7- آمرزش گناه) دیگر آثار ارزشمند رفت و آمد به مساجد و مداومت بر آن، آمرزش گناهان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که در دل شب درحالی که مردم به خواب رفته اند، طهارت و وضوی نیکویی بگیرد و بسوی خانه های خدا حرکت کند، در زیر سایه عرش الهی است و گناهانش آمرزیده می شود.(2)
8 - مانع نزول بلا) امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
آن گاه که اهل زمین در گناه و بدی ها غوطه ور می شوند، خداوندقصد می کند تمامی آنان را بدون استثنا عذاب کند و چون می بیند سال خوردگان برای نماز به سوی مساجد قدم برمی دارند و فرزندان (نوجوانان) به آموختن قرآن می پردازند، بر همه رحم می کند و عذاب را به تأخیر می اندازد.(3)
9- پاداش حج و عمره) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که برای شرکت در نماز جماعت پیاده به سوی مسجد برود (مداومت داشته باشد) ثوابش مانند یک حجّ است، و آنکه صرفاً برای
ص: 100
شرکت در نمازی (مداومت ندارد) به سوی مسجد گام بردارد، ثوابش همانند عمرۀ مستحبی است.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره برکات حضور و ادامه نشستن در مسجد به اباذر می فرماید:
یا اَباذَرٍّ، اِنَّ اللهَ تعالیٰ مٰا دُمْتُ جٰالِساً فِی الْمَسْجِدِ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ دَرَجَةً فِی الْجَنَّةِ، وَ تُصَلّی عَلَیْكَ الْمَلائِکَةُ، وَ تُکْتَبُ لَكَ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ فِیهِ عَشْرُ حَسَناتٍ، وَ تُمْحیٰ عَنكَ عَش-ْرَ سَیِّئٰاتٍ؛(2)
ای ابوذر، تا زمانی که در مسجد نشسته ای خداوند متعال بهتعداد هر نفسی که می کشی، یک درجه در بهشت به تو می دهد و فرشتگان بر تو درود می فرستند و برای هر نفسی که در مسجد می کشی ده حسنه برایت نوشته می شود و ده گناه از تو پاک می شود.
افزون بر آن، این نکته قابل ذکر و تأمل است که هر نشستنی در مسجد دارای این برکات و ثوابها نیست بلکه نشستن کسی که به عبادت و یاد خدا سپری شود، دارای این اثرات ارزشمند است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
هر نشستنی در مسجد لغو و بیهوده است، مگر نشستن سه کس:
ص: 101
نمازگزاری که قرآن تلاوت کند، کسی که ذکر خدا بگوید، و کسی که بدنبال دانشی باشد.(1)
افزون بر آن امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:
نشستن در مسجد را برتر از نشستن در بهشت می دانند، زیرا نشستن در مسجد مورد رضایت خداوند است، درحالی که نشستن در بهشت رضایت بنده را بدنبال دارد.(2)
از نگاه فرهنگ کلام نورانی پیشوایان دین، همانگونه کهاقامت در مساجد به عبادت و یاد خدا دارای خیرات و برکات فراوانی است، نرفتن به مسجد هم دارای تبعات زیان باری است. از جملۀ آنها شکایت مساجد از آنان است. ازاین رو امام صادق علیه السلام فرمودند:
مسجدها از حاضر نشدن همسایگان در خود به درگاه خداوند متعال شکایت کردند، خداوند عزّوجلّ به آنها وحی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند که حتی یک نماز از آنان نپذیرم و عدالتی از آنان در میان مردم آشکار نکنم و رحمت من به آنان نرسد، و در بهشت همسایه من نشوند.(3)
افزون بر آن همان گرامی علیه السلام فرمودند:
سه چیز نزد خداوند عزّوجلّ شکایت کنند: مسجدی که اهالی (اطراف)
ص: 102
آن در آن نماز نخوانند، و دانشمندی که در میان عدّه ای جاهل و نادان قرار گرفته باشد، و قرآنی که در کنار طاقچه ها گذاشته شده و غبار رویش را گرفته باشد و کسی آن را نخواند.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل امین، در بالای دروازه ششم بهشت مشاهده فرمود کهنوشته شده است: هر کس می خواهد بدنش در قبر تر و تازه بماند و نپوسد، پس مساجد را نظافت و پاکیزه نماید. چند مطلب لازم و بایسته در این باره با هم مرور می نمائیم:
از نگاه قرآن و روایات، علاوه بر امتیازات یاد شده، اهل مسجد دارای صفاتی والا هستند که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
1- معروف به پاکیزگی اخلاقی) در قرآن مسجدی که بر پایه تقوا بنا شده مورد ستایش واقع شده است و می فرماید: «فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»(2) در آن (مسجدی که بر پایه تقوا بنا شده)، مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند، و خداوند پاکیزگان را دوست می دارد.
ص: 103
از این آیه شریفه استفاده می شود که علاوه بر ایمان به خدا و اعتقاد به معاد و نبوّت و ا مامت و ولایت، لازم است افراد به راستی و درستی در رفتار و کردار متعهد و معروف باشند. ازاین رو اگر افرادی بیشتر اعمال عبادی خود را در مسجد انجام دهند ولی در بیرون مسجد شئونات اسلامی را رعایت نکنند، بطور حقیقی جزو اهل مسجد به حساب نمی آیند.(1)
2- برگزیدگان جامعه) اهل مسجد در واقع برگزیدگان جامعه هستند. امام صادق علیه السلام خطاب به فضل می فرماید: ای فضل، از هر جماعتی تنها آنان که از فضایل از همه برترند و به منزله الگویی برای قوم و گروه خویش به حساب می آیند به مسجد می روند.(2)
3- روحیه جوانمردی) از دیگر اوصاف نیکوی اهل مسجد، یکی هم این است که جوان مرد هستند. در منابع اسلامی، شش نشانه برای جوان مرد بودن بیان گردیده، که یکی از آنها آباد نمودن مساجد است. مسجدی ها با حضور در مسجد بطور مداوم از مصادیق مسلّم این روایت هستند.(3)
4- مؤمن بودن) اهل مسجد بودن نشانه ایمان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هنگامی که دیدید مردی مداوم به مسجد رفت و آمد می کند، وی را مؤمن بدانید، زیرا خداوند می فرماید: تنها آنان که به او ایمان دارند مساجد را آباد می کنند.(4)
ص: 104
سؤالی که در این جا مطرح است این است که پاکیزگی چه رابطه ای با اسلام دارد؟ در پاسخ این سؤال می گوئیم که اسلام نابمحمدی صلی الله علیه و آله بر پایه پاکیزگی بنا شده است. ازاین رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «خودتان را با هر وسیله ای که می توانید پاکیزه کنید، زیرا خداوند متعال اسلام را بر پایه پاکیزگی بنا کرده است و هرگز بهشت نرود مگر کسی که پاکیزه باشد».(1)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ الْاِسْلامَ نَظیفٌ فَتَنْظِفوا، فَانَّهُ لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ اِلّا نَظیفٌ؛(2)
«همانا اسلام پاکیزه است، پس شما هم پاکیزه باشید، زیرا جز شخص پاکیزه کسی به بهشت نمی رود».
افزون بر آن، همان گرامی عبادت کنندۀ پاکیزه را محبوب خداوند دانسته فرمودند:
اِنَّ اللهَ یُحِبُّ النّاسِكَ النَّظیفَ؛(3)
خداوند عبادت کنندۀ پاکیزه را دوست می دارد.
این نکته قابل ذکر است که پاکیزگی از جمله اخلاق عملی پیامبران الهی است. امام رضا علیه السلام در این باره فرمودند:
مِنْ اَخْلاقِ الْاَنْبیاءِ التَّنَظُّفُ؛(4)
ص: 105
پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.
یکی از جلوه های فرهنگ آفتاب گون قرآن و روایات در زندگی انسان مؤمن، پاکیزه بودن و پاکیزه زیستن است. زیرا انسان مخلوق خدای پاک و پاکیزه است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِنَّ اللهَ طَیِّبٌ یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النّظافَةَ؛(1)
خداوند پاک است و شخص پاک را دوست می دارد، پاکیزه است و پاکیزگی را دوست می دارد.
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
این بدن ها را پاکیزه سازید [تا] خداوند [جان] شما را پاکیزه گرداند. زیرا هیچ بنده ای نیست که شب با بدنی پاکیزه بخوابد مگر این که فرشته ای میان جامۀ او با وی می خوابد و هیچ ساعتی از شب از این پهلو به آن پهلو نمی چرخد مگر این که فرشته گوید: خدایا بنده ات را بیامرز که با بدنی پاکیزه خوابیده است.(2)
افزون بر آن، همان گونه که پاکیزه زیستن مورد تشویق اسلام است، لاقَیدی و نامرتب بودن و با لباس چرکین بودن، مورد نکوهش پیشوایان دین بوده و از آن نهی شده است.ازاین رو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، وقتی مردی را دید که موهای ژولیده و جامه ای چرکین و سر وضع نامرتب داشت.
ص: 106
فرمود: استفاده از نعمت های خدا و آشکار ساختن نعمت جزو دین است).(1)
نظافت به معنای پاک و پاکیزه نمودن است. در منابع روائی شیعه و سنّی پاداش های فراوانی برای پاکیزه نمودن مسجد بیان شده است. از جمله آنها:
ثواب آزاد کردن بنده، برخورداری از رحمت مضاعف خداوند، اشتیاق بهشت و حوریان بهشتی برای ملاقات با آنان، سالم ماندن جسد پس از مرگ، قراردادن بالاترین اجر برای این عمل، و نیز این که خاکروبه ها را مهریۀ حورالعین بیان نموده اند.(2)
افزون بر آن سیرۀ عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بیانگر اهمیت نظافت مسجد است. براساس روایات، ایشان پس از باخبر شدن مرگ شخصی که به نظافت و پاکیزه نمودن مسجد، مبادرت داشت، بر سر قبرش رفتند و برایش نمازخواندند.(3)
فقها دلیل استحباب این عمل را تعظیم شعائر الله، مراعات، ترغیب و تشویق مردم برای رفت و آمد به مسجد و جلوگیری از خراب شدن مسجد می دانند.(4)
ص: 107
خدای متعال رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به عنوان الگو به همگان معرفی نموده است. در این جا برخی از سنن و سیره آن حضرت در نظافت و آرایش و مانند آن را بیان می نمائیم:
1) علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله موی خود را شانه می زد و بیشتر اوقات آن را با آب صاف ومرتب می کرد، و می فرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.
2) همان گرامی علیه السلام فرمود: زدن موی زیر بغل، بوی گند را از انسان دور می کند و آن نظافت و سنّتی است که پیامبر پاک صلی الله علیه و آله به آن دستور داده است.
3) امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله مشکدانی داشت که بلافاصله پس از وضو با هماندستِ تر آن را می گرفت و خود را خوشبو می ساخت و چون از خانه بیرون می شد، مردم از بوی خوش آن می دانستند که آن حضرت آمده است.
5) امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر مکلّفی لازم است که در هر جمعه شارب و ناخنهای خود را بگیرد و مقداری عطر مصرف کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون جمعه فرا می رسید و عطری نزد او نبود، برخی از روسری های زنان خود را (که معطّر بود) می گرفت و با آب نم می زد و به صورت خود می گذاشت.
6) امام صادق علیه السلام فرمود: چهار چیز از سنن پیامبران است: عطر زدن، مسواک زدن، آمیزش با همسران و با حنا رنگ کردن.
ص: 108
7) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حبیبم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان خود را معطّر ساز، و در روزهای جمعه هرگز آن را ترک نکن.
8) همان گرامی صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای علی، بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا که آن از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن شنیده می شود، برایت حسنه می نویسند.
9) رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز جمعه پیش ازخارج شدن برای نماز، ناخنهای خود را می گرفت و شاربش را کوتاه می کرد.
10) امام صادق علیه السلام فرمود: صلوات فرستادن بر محمد در روز جمعه هزار مرتبه، و در غیر روز جمعه صد مرتبه از سنّت است.(1)
از جمله اسبابی که موجبات زندگی گوارا در برزخ و قیامت را برای انسان مؤمن فراهم می نماید، انجام اعمال صالح و خالص است، در صورت تداوم امید است جایگاه بهشتی خود را مشاهده نماید.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراهی حبیب خود، یعنی جبرئیل امین مشاهده فرمود که در بالای دروازه ششم بهشت نوشته شده بود: «هر کس می خواهد جایگاهش را در بهشت ببیند، مساجد را فرش نماید».(2)
ص: 109
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: قبرهر روز پنج مرتبه انسان را صدا می زند:
1) من خانه فقر هستم با خود گنج بیاورید. 2) من خانه ترس هستم با خود انیس بیاورید. 3) من خانه مارها و عقرب ها هستم، با خودتان پادزهر بیاورید. 4) من خانه تاریکی هستم با خودتان روشنایی بیاورید. 5) خانه ریگ ها و خاک ها هستم، با خودتان فرش بیاورید. گنج: لا إله الّا الله. انیس: تلاوت قرآن. پادزهر: صدقه و خیرات. چراغ: نماز و نماز شب. فرش: عمل صالح.(1)
آنچه بیان شد، هر کدام عمل صالح است و دارای اثری خاص در زندگی برزخ و قیامت برای انسان مؤمن دارد، از مصادیق عمل صالح هم فرش نمودن مساجد و خانه خداست که ره آوردی شیرین در برزخ و قیامت دارد.
در منابع روایی، برای اهل مسجد امتیازاتی ارزشمند و قابل توجه بیان گردیده است. برخی از آنها به قرار زیر است:
1- زیر سایۀ خداوند) براساس روایات معصوم، هفت گروه در قیامت مورد توجه و لطف خداوند متعال قرار می گیرند.
ص: 110
از جملۀ این گروه ها، شخصی است که وقتی از مسجد خارج می شود قلب و فکر او به یاد مسجد است تا زمانی که دوباره بهمسجد برگردد.(1)
2- اهل بهشت) امتیاز دیگر این که اهل مسجد، اهل بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: کسی که ندای مؤذّن را اجابت کند، رحمت الهی شامل حال او شده و پاداش او بهشت است. پس خوشا به حال کسانی که این دعوت را بپذیرند و به مسجد بروند، و به مسجد نمی رود، مگر مؤمنی از اهل بهشت.(2)
3- محبوبترین بندگان نزد خدا) طبق روایات بهترین مکانها مساجد و محبوبترین بندگان نزد خدای متعال، کسانی هستند که زودتر وارد مسجد می شوند و دیرتر از همه خارج می گردند.(3)
4- ضمانت عبور از پل صراط) خدای عزّوجلّ آرامش روحی و روانی و عبور از معرکۀ هولناک پل صراط را برای اهل مسجد ضمانت کرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هر کس خانه اش مسجد باشد خداوند آسایش و آرامش و عبور از پل صراط را برای او ضمانت کرده است.(4)
5 - غبطه خوردن اموات به حال مسجدی ها) مردگان به حال اهل مسجد غبطه می خورند، و این امتیاز دیگری برای اهل مسجد است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این بارهفرمودند: «در هر روز ملکی از ملائکۀ الهی در قبرستان ندا می دهد: به چه کسانی غبطه می خورید؟ آنان عرض
ص: 111
می کنند: ما نسبت به اهل مساجد غبطه می خوریم. آنان نماز می خوانند و روزه می گیرند و ما توان انجام آن را نداریم.(1)
مسجد قلب تپندۀ جامعۀ اسلامی در تمام امور و مسایل بوده و به اتفاق مورخان خشت اوّل تشکیل جامعه اسلامی در صدر اسلام با بنای مسجد در شهر مدینه نهاده شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وحی الاهی تعریف جدیدی از دین داری ارائه نمود و جامعه نوینی را بر اساس شریعت اسلام پایه گذاری کرد و محور این حرکت را مسجد قرار داد. ایشان همراهی دین و سیاست، دنیا و آخرت، مردم داری و خداباوری را در یک نهاد جمعی و اجرایی به نام «مسجد» سامان بخشید و مسجد را به عنوان نقطه تعامل، توسعه، محبّت، مودّت، اُنس و اخوت در بین امت مسلمان مطرح ساخت. مسجد نه فقط به حیات دینی انسان معنا بخشیده، بلکه نقش ژرف و عمیق در صحنۀ سیاست و اجتماع ایفا کرده، ایمان و اعتقاد و اخلاص و ایثار را در خدمت به جامعه و توسعه سیاسی و اسلامی بکار گرفته است. انقلاب اسلامی ایران نیز به دلیل داشتن خاستگاه و محتوایدینی فرزند و مولود مسجد است و بی شک ادامه حیات آن جز در سایه مسجد امکان پذیر نیست.(2)
ص: 112
رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر معراج به همراه جبرئیل امین مشاهده فرمود که بر دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود: (لا اله الّا الله، محمّد رسول الله، علیّ ولی الله) نورانیت دل در گرو چهار چیز است:
1) عیادت مریض 2) تشییع جنازه 3) خرید کفن (آمادگی برای سفر آخرت) 4) پرداخت بدهی (حق الناس به گردن) نداشتن.
«فی عِیادَةِ الْمَرِیضِ وَ اِتْباعِ الْجَنائِزِ، وَ شَراءِ اِکْفانِ الْمَوْتیٰ وَ دَفْعِ الْقَرضِ».(1)
به اختصار به عوامل چهارگانه مذکور می پردازیم.
از نگاه فرهنگ آفتاب گون روایات پیشوایان دین، پنهان داشتن
ص: 113
مصائب از جمله بیماری که به انسان می رسد، مانند گنجهای بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَرْبَعٌ مِن کُنُوزِ الْجَنَّةِ: کِتمانُ الْفاقَةِ، وَ کِتمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتمانُ الْمُصِیبَةِ، وَ کِتمانُ الْوَجَعِ؛(1)
چهار چیز از گنجهای بهشتی است: پنهان داشتن ناداری، پنهان داشتن صدقه، پنهان داشتن مصیبت و پنهان داشتن بیماری.
افزون بر آن، همان گرامی صلی الله علیه و آله پنهان داشتن بیماری را از گنج های نیکی دانسته و فرمودند:
از گنج های نیکی، پنهان داشتن مصیبت ها و بیماریها و صدقه است.(2)
عیادت بیمار مانند سایر روابط اجتماعی در اسلام دارای آدابی است که رعایت آن در پاداش عمل نزد خداوند مؤثر است. برخی از مهم ترین آن را با هم مرور می نمائیم:
1) کوتاهی زمان عیادت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهدر این باره فرمودند:
اَعْظَمُ الْعِیادَةِ اَجراً اَخَفُّهٰا؛(3)
پراجرترین عیادتها، کوتاه ترین آنهاست.
و امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
ص: 114
بزرگترین پاداش را نزد خداوند عزّوجلّ آن عیادت کننده ای دارد که، هرگاه به عیادت برادرش برود، زمان کوتاهی نزد او بنشیند، مگر این که خود بیمار دوست داشته باشد و از او بخواهد که بیشتر بنشیند.(1)
2) بردن هدیه: یکی از وابستگان امام صادق علیه السلام گفت: یک نفر از یاران حضرت بیمار شد و عده ای از یاران امام بودیم که برای عیادت او رفتیم. در راه با حضرت صادق علیه السلام مواجه شدیم. از ما پرسید: کجا می روید؟ عرض کردیم: به عیادت فلانی می رویم. فرمود: آیا سیبی، بِهی، تُرنجی، کمی عطر یا ترکه ای خوشبو به همراه یکی از شما هست؟ عرض کردیم: از این چیزها با خود نداریم. حضرت فرمود: مگر نمی دانید که بیمار از این که چیزی برایش ببرند، آرامش می یابد؟(2)
از جمله جلوه های بندگی، شکوه و شکایت ننمودن نزد مردم است به هنگام بیماری. و آثار و برکات فراوان و ممتازی بر آن مترتب است. ازاین رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند عزّوجلّ فرمود: هر که سه روز بیمار شود و از آن به هیچ یک از عیادت کنندگانش شکوه نکند، گوشت و خونی بهتر از آن گوشت و خونی که دارد، جایگزینش کنم. پس اگر او را عافیت بخشم، عافیتی بدون گناه و هم اگر جانش بستانم، او را به جوار رحمت خود برم.(3)
ص: 115
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
کسی که یک شبانه روز بیمار شود و به عیادت کنندگان خود، شِکوه نکند، خداوند در روز قیامت او را با خلیل خود، ابراهیم خلیل الرحمان برانگیزد تا هم چون برق از صراط بگذرد.(1)
افزون بر آن، امام علی علیه السلام فرمودند:
هر کس دردی را که به او رسیده است سه روز از مردم پنهان بدارد و به خدا شکایت کند، بر خداست که او را بهبود بخشد.(2)
نکته قابل ذکر این است که معنای شکایت چیست؟ امامصادق علیه السلام فرمودند: شکایت (از بیماری) این نیست که آدمی بگوید: دیشب بیمار شدم، یا دیشب دردمند و ناخوش بودم، بلکه شکایت این است که بگوید: به چنان دردی گرفتار شده ام که هیچ کس گرفتار آن نشده است.(3)
در بیانات نورانی پیشوایان دین بروشنی تمام، دست آوردهای ارزشمند عیادت از مریض شاهد هستیم. برخی از آنها به قرار زیر است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
ص: 116
عائِدُ الْمَریضِ یَخوُضُ فِی الرَّحمَةِ؛(1)
عیادت کننده از بیمار، در رحمت خدا غوطه ور می شود.
همان گرامی صلی الله علیه و آله درباره ارزش عیادت از بیمار فرمودند:
عٰائِدُ الْمَریضِ فی مَخْرَقَةِ الْجَنَّةِ، فَاِذا اَجلَسَ عِنْدَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحمَةُ؛(2)
عیادت کنندۀ از بیمار در نخلستان بهشت میوه می چیند و هرگاه نزد بیمار بنشیند، رحمت خدا او را فرا می گیرد.
افزون بر آن، همان گرامی می فرماید: خداوند عزّوجلّ در روز قیامت می فرماید:
ای پسر آدم، من بیمار شدم اما عیادتم نکردی؟ عرض می کنند: پروردگارا چگونه تو را عیادت کنم حال آن که تو پروردگار جهانیانی؟ می فرماید: مگر ندانستی که فلان بنده ام بیمار شد و عیادتش نکردی؟ مگر نمی دانستی که اگر به عیادتش روی، مرا نزد او می یابی؟.(3)
و هم چنین امام صادق علیه السلام درباره آثار و برکات عیادت فرمودند:
هر کس به عبادت بیماری برود، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت می کنند و برای او آمرزش می طلبند تا آن گاه که به منزل برگردد.(4)
ص: 117
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه حبیب خود جبرئیل امین، مشاهده فرمود که در بالای دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود: نورانیت دل در گرو چهار چیزاست: عیادت مریض، تشییع جنازه، خرید کفن و پرداخت بدهی.(1)
امام باقر علیه السلام در پاسخ به این سؤال که انسان بهتر است دعوت در تشییع جنازه بپذیرد یا ولیمه و سور؟ فرمودند:
یُجِیبُ الْجَنازَةَ. فَإِنَّ حُضُورَ الْجَنازَةِ یُذَکِّرُ الْمَوْتَ وَ الْآخِرَةَ...؛ (2)
دعوت به تشییع جنازه را بپذیر، زیرا حضور در تشییع جنازه، یادآور مرگ و آخرت است و حضور در ولیمه ها از این امور غافل می گرداند.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
اَوَّلُ ما یُتْحَفُ بِهِ الْمُؤمنُ یُغْفَرُ لِمَن تَبِعَ جَنازَتَهُ؛(3)
نخستین تحفه ای که به مؤمن داده می شود، آمرزش تشییع کنندگان جنازه اوست.
بنابر آنچه گذشت، شرکت در مراسم تشییع جنازۀ مؤمن، سبب آمرزش گناه و یاد مرگ و آخرت را برای تشییع کنندگان به دنبال دارد.
ص: 118
و این عوامل هر کدام بنوبه خود باعث پاکسازی دل و روح انسان از زنگار گناهان و زودودن غفلت شده و نورانیت و صفا و پاکی را برای قلب انسان مؤمن به ارمغانمی آورد.
باید فرصتی چون حضور در تشییع جنازۀ مؤمن را، جهت اصلاح نفس و کنار زدن هواهای نفسانی و خودسازی، غنیمت شمرد و از آن سود برد، و از حواس پرتی دوری جُست و تنها به خود و عاقبت خویش اندیشید. باید در این اندیشه بود که دیر یا زود، ما نیز این راه را خواهیم پیمود. پس آیا زندگی چند روزه دنیا، ارزش این را دارد که بی پروا برای آن تلاش کنیم؟ باید تلاشی که شایسته زندگی اخروی است داشته باشیم. در این راستا رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:
یا اَباذَرٍّ، اِخْفِضْ صَوْتِكَ عِنْدَ الْجَنائِزَ وَ عِنْدَ الْقِتالِ و عِنْدَ الْقُرآن؛(1)
ای ابوذر، آواز خود را نزد جنازه ها، و هنگام جنگ با دشمنان و هنگام تلاوت قرآن آهسته ساز.
از طرف دیگر همان گرامی جهت رعایت آداب تشییع جنازه و بهره مندی بیشتر او در غفلت زدایی، سفارش به سکوت، آرامش، وقار و حرکت با طمأنینیه را نموده و می فرماید:
یٰا اَباذَرٍّ، اِذا تَبِعْتَ جِنازَةً فَلْیَکُنْ عَقْلُكَ فِیهٰا مَشغُولاً بِالتَّفَکُّرِ وَالْخُشوعِ وَاعْلَمْ اِنَّكَ لاحِقٌ بِهِ؛(2)
ص: 119
ای ابوذر، هنگامی که دنبال جنازه حرکت می کنی عقلت را به تفکر و خشوع مشغول ساز، بدان که تو نیز به او ملحق خواهی شد.
بنابرآنچه گذشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، توصیه های اخلاقی، تربیتی، امنیتی و غفلت زدایی را فرموده اند که می توان از مراسم تشییع جنازه بهره مند گردید.
از جمله دستاوردهای شرکت در تشییع جنازۀ مؤمن، عبرت آموزی از این مراسم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
هیچ مرده ای نیست که در تابوتش نهاده و سه قدم برده شود، مگر این که با صدایی که هر کس که خدا بخواهد آن را می شنود، صدا می زند: ای برادران، ای تابوت کشان، زنهار که دنیا شما را چون من نفریبد. و روزگار شما را چون من بازی ندهد، برای بازماندگانم مال و منال برجای گذاشتم، درحالی که آنان بار گناهی از من بدوش نمی کشند و شما نیز مرا تشییع می کنید و سپس تنهایم می گذارید و خداوند جبّار از من حساب می کشد.(1)
و امام باقر علیه السلام در اهمیت درس عبرت گرفتن ازتشییع جنازه فرمودند:
هرگاه جنازه ای را تشییع کنی، چنان باش که انگار این تویی که بر دوش ها حمل می شوی، و گویی که از پروردگارت می خواهی که تو را
ص: 120
به دنیا بازگرداند، تا هم چون کسی که زنده است کار کنی، زیرا دنیا در نظر دانایان مانند سایه است.(1)
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:
ای ابوذر، هرگاه در پی جنازه ای به راه افتادی، باید عقلت به تفکّر و خشوع به آن مشغول شود، و بدان که تو نیز به او می پیوندی.(2)
بنابر آنچه بیان شد، درس آموزی از تشییع جنازه برای کسانی که در مراسم تشییع شرکت می کنند از مسایل مهم بوده و انسان را از خواب غفلت بیدار و موجبات نورانیت دل می گردد.
تشییع جنازۀ مؤمن از کارهای نیکی است که بدان سفارش شده است و پاداش فراوانی دارد. برخی از آنها بیان می گردد:
1- آمرزش) اولین پاداش شرکت در تشییع جنازه مؤمن، آمرزش گناهان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در اینباره فرمودند:
اِنَّ اَوَّلَ مٰا یُجازیٰ بِهِ الْمُؤمِنُ بَعْدَ مَوْتِهِ اَنْ یُغْفَرَ لِجَمیعِ مَنْ تَبِعَ جِنازَتَهُ؛(3)
نخستین پاداشی که بعد از مرگ مؤمن به او داده می شود، این است که همه تشییع کنندگان جنازه اش آمرزیده می شوند.
ص: 121
2- همراهی فرشتگان پرچم دار) ره آورد دیگر شرکت در تشییع جنازه مؤمن، همراهی فرشتگان از سوی خدا از قبر تا صحرای محشر است. حضرت موسی علیه السلام در مناجاتش به پروردگار عرضه داشت: یا ربِّ، فَما لِمَنْ شَیَّعَ الْجَنازَةَ؟
پروردگارا، پاداش کسی که به تشییع جنازه ای برود، چقدر است؟
خداوند وحی فرمود: ای موسی، گروهی از فرشتگان پرچم دار را مأمور می کنم که تشییع جنازه کننده را از قبر تا محشر همراهی کنند.(1)
3- هم نشینی فرشتگان) دیگر ره آورد شرکت در تشییع جنازه مؤمن، هم نشینی فرشتگان با روح اوست. حضرت ابراهیم خلیل از خداوند سؤال کرد:
فَما جَزاءُ مَن تَبِعَ الْجَنازَةَ ابْتِغاءَ وَجهِكَ؟؛(2)
پاداش کسی که برای رضای تو در تشییع جنازه شرکت کند، چیست؟». خداوند وحی فرمود: ای ابراهیم، فرشتگان بر جسدش نماز می خوانند و با روحش هم نشین خواهند شد.
بنابر آنچه بیان گردید، شرط بهره مندی از دست آوردهای فوق این است که شرکت در تشییع جنازه، برای رضای خدای باشد.
یکی از آموزه های فرهنگ روایی اسلام، رعایت آداب تشییع جنازۀ
ص: 122
مؤمن است که موجبات بهره مندی بیشتر از برکات و معنویت مراسم را برای شرکت کننده فراهم می نماید. برخی از مهم ترین آنها به قرار زیر است:
1- آرامش: رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
عَلَیْکُمْ بِالسَّکِینَةِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ فِی الْمَشیِ بِجَنائِزِکُمْ؛(1)
بر شما باد حفظ آرامش و وقار، بر شما باد آرام راه رفتن با جنازه هایتان.
2 - یاد خدا: از جمله آداب مهمّ مراسم تشییع به یاد خدا و مرگ و آخرت است. همان گرامی صلی الله علیه و آلهفرمودند:
بهترین تشییع کنندگان جنازه، کسی است که [خدا و مرگ و پس از مرگ] را بیشتر یاد کند، و کسی که تا جنازه در گور نهاده نشود او ننشیند و کاملترین پیمانه (ثواب) را کسی دارد، که سه مرتبه (سه مُشت) خاک روی لحد بریزد.(2)
3- سکوت و غم: رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که در پی جنازه ای می رفت، اندوه او را فرامی گرفت، بیشتر حدیث نفس می کرد و کمتر سخن می گفت.
اِذا تَبِعَ جَنازَةً غَلَبَتْهُ کآبَةٌ، وَ اَکْثَرُ حَدِیثَ النَّفسِ، وَ اَقَلَّ الْکَلامَ.(3)
بنابر آنچه بیان گردید. بر تشییع کننده لازم است در مراسم، به یاد
ص: 123
خدا و آخرت خویش باشد و با خود حدیث گوید که شاید فردا نوبت رحلت من باشد باید خود را برای مسافرت آخرت آماده نمایم. و در مسیر تشییع از هرگونه سخن لغو و بیهوده پرهیز نماید زیرا این امور اسباب غفلت را فراهم می کند.
از جمله عاملی که باعث صفا و نورانیت دل انسان از تاریکیهای دلبستگی بدنیا می گردد، خرید کفن یعنی خود را آماده سفر آخرت نمودن است. رسول خدا صلی الله علیه و آلهبه همراه حبیب خود، جبرئیل امین مشاهده فرمود که بر دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود. نورانیت دل در گرو چهار چیز است... سومین عامل آن: «خرید کفن» بود که به معنای آمادگی لازم برای موت و سفر آخرت است.
برخی از موارد لازم در این زمینه باهم مرور می کنیم:
سؤالی که در این جا مطرح است، و دانستن پاسخ آن ضروری و نقش فوق العاده ای در استعداد برای موت دارد، این است که «آمادگی برای مرگ» به چه معناست؟
امام علی علیه السلام در پاسخ به این پرسش که آماده شدن برای مرگ به چه معناست؟ فرمودند: «به جای آوردن واجبات و دوری از محرمات و داشتن صفات نیک، با رعایت این امور، دیگر آدمی را چه باک که او به
ص: 124
سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید. سوگند به خدا که پسر ابی طالب را باکی نیست که خود به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغ او آید».(1)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
اِنَّمَا الْاِسْتِعْدادُ لِلْمَوتِ تَجَنُّبُ الْحَرامِ، وَ بَذَلُ النَّدیٰ وَالْخَیْرِ؛(2)
آماده شدن برای مرگ، در حقیقت، دوری کردن از حرام وگشودن دست احسان و نیکی است.
افزون بر آن، از امام زین العابدین علیه السلام سؤال شد: بهترین مرگ چیست؟ حضرت فرمود: این که (آدمی) از ساختمان ها و خانه ها و کاخ هایش فارغ شده باشد. عرض شد: یعنی چه؟ فرمود: از گناهانش توبه کرده باشد و به کارهای نیک بپردازد و (با چنین حالی) بر خداوند حبیب وکریم وارد شود.(3)
افزون بر آن، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
هرگاه نور به سینه وارد شود، سینه فراخ گردد. عرض شد: آیا نشانه ای برای شناخت آن هست؟ فرمود: آری، دوری گزیدن از سرای فریب، و روی آوردن به سرای جاودانی، و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن.(4)
ص: 125
دل کندن از تعلّقات دنیوی و آماده شدن لازم برای سفر ابدی اخروی از جمله توصیه های پیشوایان دین به پیروان خویش است. این سفارشات مهم و سرنوشت ساز در فرهنگ کلام اولیاء خدا این گونه شاهد هستیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به طارق بن عبدالله محاربیفرمود: یا طارِقُ، اِستَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبلَ نُزولِ الْمَوتِ. ای طارق، پیش از فرا رسیدن مرگ خود را برای آن آماده کن.(1)
و امام علی علیه السلام در اهمیت سبکباری آمادگی سفر آخرت فرمودند:
تَرَحَّلوا فَقَدْ جُدَّ بِکُمْ، وَ اسْتَعِدّوا لِلْمَوتِ فَقَدْ اَظَلَّکُمْ؛(2)
بار سفر بربندید، که در بردن شما شتاب می شود، و برای مرگ آماده شوید، که بر شما سایه افکنده است.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام ، تنها مرگ را فاصله بین انسان با بهشت یا دوزخ دانسته و فرمودند: «... میان هر یک از شما و بهشت و دوزخ فاصله ای جزو فرود آمدن مرگ بر او نیست... از خدای سبحان مسألت داریم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی سرمستشان نمی کند و هیچ هدفی آنان را از اطاعت پروردگارشان باز نمی دارد و پس از مرگ پشیمانی و اندوهی گریبانگیرشان نمی شود.(3)
ص: 126
بنابر آنچه بیان شد، سفارش اکید رهبران دین به مردم در آمادگی کامل برای موت و سفر آخرت روشن می گردد و انسان عاقل را شایسته است که به هوش باشد و قبل از فرود آمدن اجل، خود را برای رحلت به سرای زندگی ابدی آماده سازد.
برای هر سفری به اندازه زمان، و طول آن سفر، نیازمند به توشه مورد نیاز و متناسب با آن سفر هستیم. سفر آخرت، بس طولانی و زمان آن جاودانی است. ازاین رو نیازمند توشه فراوان است. خدای متعال در قرآن برترین توشه آخرت را تقوی معرفی نموده و می فرماید:
«تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ»؛(1)
برای خود توشه برگیرید، زیرا بهترین توشه، پرهیزگاری است. و ای خردمندان، از من پروا کنید.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
رحمت خدا بر کسی که... فرصت ها را غنیمت شمرده و بر مرگ پیشدستی کند و توشۀ عمل را فراهم آورد.(2)
همان گرامی علیه السلام ، به جمع آوری توشه برای آخرت را نشانه بصیرت و بینایی دانسته و فرمودند:
دنیا چشم انداز نهایی شخص نابینا (بی بصیرت) است و در فراسوی آن
ص: 127
چیزی نمی بیند. امّا شخص بینا و بابصیرت، نگاهش از دنیا فراتر می رود و درمی یابد که سرای حقیقی، در آن سوی دنیاست.
بنابراین، شخص بینا از دنیا چشم برمی کند و نابینا به آن چشم می دوزد، بینا از دنیا توشه برمی دارد، و نابینا برای آن توشه برمی دارد.(1)
افزون بر آن، امیر قافله پروامداران، امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ، در بازگشت از صفین چون به گورستان رسید فرمود:
ای ساکنان خانه های تنهایی و جایگاه های خشک و خالی و گورهای ظلمانی، ای خاک نشینان، ای ساکنان دیار غربت، ای تنهایان، ای آنان که در تنهایی به سر می برید. شما پیشروان مائید و پیش از ما رفتید و ما به شما خواهیم پیوست. بدانید که خانه هایتان مسکن دیگران شده و زن هایتان به شوهر رفته اند و اموال و دارایی شما تقسیم گشته است. این خبری است که ما داریم، شما چه خبر دارید؟ حضرت سپس رو به اصحاب خود کرد و فرمود: بدانید که اگر اجازه سخن گفتن داشتند، بی گمان به شما خبر می دادند که: بهترین توشه تقواست.(2)
در فرهنگ آفتاب گون اسلام به روشنی بیان گردیده است که علت کراهت داشتن از موت، دلبستگی به دنیا و مواهب آناست. این حقیقت در بیانات پیشوایان دین این گونه شاهد هستیم:
ص: 128
1- مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: چرا مرگ را دوست ندارم؟ حضرت فرمود: آیا مال و ثروتی داری؟ پس مال و ثروتت را پیشاپیش خود بفرست، زیرا آدمی وابسته به دارایی خویش است. اگر آن را پیش فرستد، دوست دارد که به آن برسد و اگر از خود برجای گذارد، دوست دارد که با آن بماند.(1)
2- امام حسن علیه السلام در جواب مردی که به او عرض کرد: چرا مرگ را ناخوش داریم و آن را دوست نداریم؟ فرمود: زیرا شما آخرت خود را ویران و دنیایتان را آباد کرده اید و دوست ندارید از آبادانی به ویرانه منتقل شوید.(2)
3- افزون بر آن، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: امام هادی علیه السلام نزد یکی از اصحاب خود که بیمار بود رفت او می گریست و از مردن بیتابی می کرد. حضرت به او فرمود: ای بندۀ خدا، تو از مرگ می ترسی چون آن را نمی شناسی. اگر بدن تو چندان کثیف و چرکین شود که از شدّت چرک و کثافت آزرده شوی و بدنت پر از زخم شود و گال بگیری و بدانی که اگر در حمام خودت را بشویی، همۀ آنها از بین می رود، آیا دوست نداری که به آن حمام بروی و چرک وکثافت را از خودت بشویی؟ یا دوست داری حمام نروی و به همان حال باقی بمانی؟ عرض کرد: یابن رسول الله، دوست دارم حمّام بروم. فرمود: این مرگ همان حمّام است و آخرین گناهان و بدی های وجود تو را پاک و تمیز می کند.
ص: 129
پس، هرگاه وارد آن (حمّام روح) شدی و از آن گذشتی از هرگونه غم و اندوه و رنج رهایی می یابی و به همه گونه خوشی و شادمانی می رسی. در این هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد.(1)
از جمله عاملی که باعث نورانیت و صفای قلب می گردد، پرداخت قرض، بدهی و ادای حق مردم است، آنهم به موقع. زیرا برگردن داشتن حقوق مردم اعم از مالی و آبرویی سبب تاریکی و ظلمت قلب و عقوبت آخرت می گردد. آری حق النّاس را فقط باید صاحبش حلال نماید در غیر این صورت راهی برای ورود به بهشت وجود ندارد حتی شهید راه خدا.
برخی مطالب بایسته و مفید در این باب با هم می خوانیم:
در قرآن کریم، هرجا کلمه «قرض» آمده، بدنبال آن «حسناً» نیز ذکر شده است. ازاین رو در اسلام وام بی بهره «قرض الحسنه» می گویند. این ترکیب بیانگر آن است که قرض دادن باید به صورت نیکو انجام شود و نیکویی آن را می توان از چند جهت در نظر گرفت:
ص: 130
1) آبرومندانه باشد. 2) بی منّت باشد. 3) بدون چشم داشت به سود و بهره باشد. 4) برای خشنودی خدا باشد. 5) از روی میل و علاقه باشد.
خدای متعال در این باره می فرماید:
«وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا»؛(1)
و نماز را بپا دارید و زکات را ادا کنید و به خدا قرض الحسنه دهید.
در این آیه شریفه سه نکته قابل توجه است:
1) «قرض الحسنه» بعد از نماز و زکات به عنوان سومین دستور ذکر شده که بیانگر اهمیت آن است.
2) «قرض الحسنه» قرض دادن به خداست و گویی قرض دهنده با خدا معامله می کند.
3) این اصل مقدس و پرخیر و برکت مانند نماز و زکات، باید در سطح وسیع و همگانی انجام شود.
ازاین رو آیه فوق با واژه جمع، به عموم مردم از زن و مرد، مورد خطاب هستند.
هر کس زکار خلق یک عُقده وا کند *** ایزد هزار حاجت او را روا کند
صدها فرشته بوسه بر آن دست می زند *** کز کار خلق یک گره بسته وا کند
ص: 131
در دنیا دزدی به سه گونه انجام می شود، عده ای بر سر گردنه دزدی می کنند، شاید بتوان نام آن را دزدی آشکار گذاشت. عده ای نیز پشت میز اداره با کم کاری و کارشکنی و امروز و فردا نمودن مراجعه کننده، و گِرِه زدن به کار او، دزدی می کنند که نام این دزدی مخفیانه است. و هم چنین عده ای به شرط پرداخت به موقع، قرض می گیرند، ولی اهمیتی به پرداخت آن نمی دهند، این هم یک نوع دزدی خائنانه است.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنِ اسْتَدانَ دَیْناً فَلَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ کانَ بِمَنْزِلَةِ السّارِقِ؛(1)
هر کس قرض کند و قصدش این باشد که آن را نپردازد،هم چون دزد خواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امروز و فردا نمودن در پرداخت بدهی را بمنزله رباخواری دانسته، فرمودند:
کسی که در مورد ادای حقّ کسی امروز و فردا کند، با این که توانایی دادن آن را دارد، هر روز گناه (رباخوار) یک درهم بگیر، برگردن او خواهد بود.(2)
حکایت: ابوثمامه می گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: می خواهم به مدینه و مکّه (برای مراسم حج) بروم، ولی برگردنم قرض هست، آیا قبل
ص: 132
از ادای قرض به این مسافرت اقدام کنم؟ حضرت در پاسخ فرمود:
بازگرد و بدهکاری خود را به صاحبش رد کن و متوجّه باش که با خدا به گونه ای ملاقات کنی که دَیْنی بر گردنت نباشد. چرا که مؤمن خیانت (به امانت) نمی کند.(1)
امامان شیعه علیهم السلام در زندگی خود هم قرض می دادند و هم قرض بدهکاران را ادا می نمودند. فرازهایی از سیرۀ آنان به قرار زیر است:
فراز اوّل) اسامة بن زید که از یاران رسول خدا صلی اللهعلیه و آله بود، بیمار و بستری شد. چون بسیار مقروض بود اظهار ناراحتی می کرد. امام حسین علیه السلام به عیادت او آمد و پس از احوال پرسی فرمود: «ای برادرم، برای چه غمگین هستی؟. اسامه: به خاطر قرضهایی که مجموع آنها به شصت هزار درهم می رسد. امام حسین علیه السلام فرمود: «ناراحت نباش، قرضهایت بر عهدۀ من». اسامه: ترس آن دارم که قبل از ادای قرض بمیرم. امام حسین علیه السلام فرمود: «نترس، قبل از مرگت، حتماً آن را ادا می کنم». امام علیه السلام به وعده خود وفا کرد و قبل از مرگ او قرضهایش را پرداخت.(2)
فراز دوم) محمد بن اسامه بیمار و در بستر مرگ افتاد. امام سجاد علیه السلام به عیادت او رفت. جمعی در آنجا حاضر بودند. محمد بن اسامه به حاضران گفت: مبلغی مقروض هستم، از شما تقاضا دارم آن را
ص: 133
ادا کنید. امام سجاد علیه السلام فرمود: «من یک سوم آن را ادا می کنم». ولی از هیچ یک از حاضران جوابی نشنید. امام سجاد علیه السلام همۀ قرضهای او را برعهده گرفت و سپس فرمود: من از این رو در آغاز همه دیون محمد بن اسامه را برعهده نگرفتم تا بنی هاشم نگویند فلانی از ما سبقت گرفت، وگرنه در همان آغاز همۀ آن را می پذیرفتم.(1)
فراز سوم) شخصی به نام محمد بن عبدالله بکری می گوید: سخت مقروض بودم. وارد مدینه شدم و سنگینی قرض مرا درمانده کرده بود. با خود گفتم اگر به محضر امام کاظم علیه السلام بروم شادمان خواهم شد. به محضرش شرفیاب شدم و وضع خود را برایش بیان نمودم. به خانه اش رفت و بی درنگ بیرون آمد و به غلامش فرمود: ازاین جا برو، او رفت. امام دستش را به سوی من دراز کرد و کیسه ای محتوی سیصد دینار به من داد. سپس برخاست و رفت و من با آن پول قرضهایم را ادا کرده، معاش زندگی ام را تأمین نمودم.(2)
آن چه از روایات مربوط به شهید آمده، این است که هر وقت مجاهد در راه خدا به شهادت رسید، خداوند تمام گناهان او به جز بدهکاری هایش را می آمرزد. زیرا بدهی مربوط به حق النّاس است و شهید هنگامی آمرزیده خواهد شد که صاحب آن حق از آن بگذرد.
ص: 134
امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند:
اَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِ الشَّهیدِ کَفّارَةٌ لِذُنُوبِهِ اِلّا الدَّیْنِ فَإنَّ کَفّارَتَهُ قَضٰاؤُهُ؛(1)
اولین قطره از خون شهید کفاره گناهان اوست. به جز دَیْن کهکفاره آن، پرداخت آن است.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام درباره پرداخت بدهی و قرض شهید فرمودند:
تمام گناهان شهید در راه خدا بخشوده می شود. مگر بدهکاری های او که کفاره ای ندارد، مگر این که پرداخت شود، یا وصی او به جای آن قرض را بپردازد و یا صاحب حقّ، آن را عفو نماید.(2)
آیت الله خرازی در عالم خواب یک شهید را دید و به آن گفت خوش به حالتان که شما راحت شدید از این دنیا و عاقبت به خیر شدید. به یک باره آن شهید ناراحت شد و گفت نه گرفتارم، وقتی نامه اعمال من را بدستم دادند، دیدم روی آن خط قرمز کشیدند. و به من گفتند: شما حق النّاس گردنتان است. یک خانم در آموزش و پرورش که همکار او بود، تو از او یک عیب پیدا کردی و به جای آن که به خودش بگویی، تا خودش را اصلاح کند، یکسره رفتی سراغ حراست و مدیر و
ص: 135
آن را اخراج کردند و آبروی او رفت، تا او تو را حلال نکند بهشت خدا را نخواهی دید. آقای خرازی تا از خواب بیدار شدند، رفتند و آنزن را پیدا کردند و گفتند من سه برابر مبلغ حقوق کل سالهای اخراجت را می دهم، شهید را حلال کن. آن زن لبخند تلخی زد و گفت: تا قیامت آن شهید را حلال نخواهم کرد و هر کاری کردند راضی نشد.
آری، مراقب حق النّاس و آبروی مردم باشیم که حتی اگر شهید هم شویم گناه از بین بردن آبروی مردم از ما بخشیده نخواهد شد.(1)
ص: 136
رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه جبرئیل امین، مشاهده فرمود که در بالای دروازه هشتم بهشت نوشته شده بود: (لا اله الا الله، محمد رسول الله، علیّ ولی الله) هر کس می خواهد از همه درهای بهشت وارد شود، باید چهار ویژگی داشته باشد:
ویژگی یکم: سخاوت (اَلسَّخاءِ)
ویژگی دوم: حُسن خُلق (وَ حُسْنِ الْاَخْلاقِ)
ویژگی سوم: صدقه (وَالصَّدَقَةِ)
ویژگی چهارم: ترک آزار بندگان خدا (وَ کَفِ الْاَذَیٰ عَنْ عِبادِ اللهِ عَزّوجَلَّ)
هر کدام از ویژگیهای فوق را به اختصار توضیح می دهیم:
یکی از ویژگیهای اهل بهشت، بخشندگی و دست و دل باز بودن
ص: 137
روی مردم به ویژه فقرا و مستمندان جامعه است. این صفت ممتاز و دیگرخواهی و یاری رسانی به آنان زمینه ورود به بهشت برین را برای عامل آن فراهم می نماید:
مطالبی لازم و بایسته در این باب با هم می خوانیم:
انسان مؤمن بخشنده در این دنیا دارای یک زندگی بهشتی است، او نزدیک به خدا و به مردم و بهشت موعود است. ازاین رو در حدیث مورد بحث و مکتوبات دروازه های بهشت، یکی از اوصاف و ویژگی اهل بهشت خوانده شده که می تواند از هر دری از درهای بهشت داخل شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلسَّخِیُ قَرِیبٌ مِنَ اللهِ، وَ قَریبٌ مِنَ النّاسِ، وَ قَریبٌ مِنَ الْجَنَّةِ؛(1)
انسان بخشنده، به خدا و مردم و بهشت، نزدیک است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
سخاوت، درختی است از درختان بهشت، که شاخه های آن دردنیا آویزان است. هرکس شاخه ای از آن را بگیرد، همان شاخه او را بسوی بهشت رهنمون سازد.(2)
امام صادق علیه السلام ، ارزشمندی سخاوت را این گونه بیان فرمودند:
ص: 138
جوان سخاوتمندِ آلوده به گناه در پیشگاه خداوند متعال، محبوبتر از پیر مرد عابد بخیل است.(1)
افزون بر آن، خداوند عزّوجلّ به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود: «سامری را نکُش، زیرا او بخشنده است».(2)
و با این کلام محبوبیت سخاوت و بخشندگی را در نزد خویش به بندگان خود اعلام فرمود. آری سخاوتمند مظهر صفت سخاوت خداست و در دنیا زندگی او پاک و پاکیزه، و در قیامت از هر دری که بخواهد می تواند به پاکان ملحق شود.
یکی از ویژگیهای اهل بهشت، دستِ دهنده است. زیرا سخاوت و بخشندگی نشانه نیک بختی و سعادت انسان، و از عوامل دست یابی به خیر دنیا و آخرت است. این صفت اخلاقی برجسته در بیانات راهبردی پیشوایان دین این گونه شاهد هستیم.برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِذا أَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً بَعَثَ اِلَیْهِ مَلِکاً مِنْ خُزّانِ الْجَنَّةِ فَمَسَحَ صَدْرَهُ وَ یَسْخیٰ نَفْسَهُ بِالزَّکاةِ؛(3)
خداوند هرگاه، خیر بنده ای را بخواهد، فرشته ای را از مأموران بهشتی
ص: 139
به سوی او می فرستند، او هم بر سینه اش دست می کشد و دل وی بر پرداخت زکات، بخشنده می سازد.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: خِیارُکُمْ سَمْحاکُمْ. بهترین شما بخشندگان شمایند.(1)
بنابر آنچه بیان شد، یکی صفات بهشتی دست بخشنده داشتن است که از عنایت ویژه خداوند تبارک و تعالی به انسان بخشنده بوده، و سخاوتمند از این رهگذر به فقرا و نیازمندان جامعه رسیدگی و زندگی آنان را سر و سامان می بخشد، و این عنایت خاص خداوندی تا زمانی است که انسان مؤمن توجه و همّت به حل مشکلات مردم نیازمند دارد.
سخاوت موجب روشنایی و گرم کردن کانون نابسامانخانواده، و زمینه سازی برای بهره مندی نیازمندان، و باز شدن گرِه از زندگی تهیدستان، و امیدواری به آیندۀ اعضای خانواده می گردد. بشرطی که بخشش در راه حقّ تعالی باشد.
امام صادق علیه السلام ، بذل در راه حقّ را نشانه کرامت انسان بخشنده دانسته می فرماید:
اَلسَّخِیُ الْکَرِیمُ الَّذی یُنْفِقُ مٰالَهُ فی حَقٍّ؛(2)
ص: 140
سخاوتمند کریم، کسی است که مالش را در مورد حقّ و شایسته به مصرف می رساند.
یکی از جلوه های حقّ و شایستگی انفاق، رعایت اعتدال در آن است. ازاین رو خدای متعال در وصف بندگان خاص خود می فرماید:
«وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا»؛(1)
آنها کسانی هستند که هرگاه انفاق می کنند، نه اسراف می کنند و نه سخت گیری، بلکه بین آن دو یعنی میانه روی را رعایت می کنند.
در آموزه های روشنگر دین و بیانات راهبردی پیشوایان، آثار و برکات فراوانِ دنیوی و اخروی شاهد هستیم. برخی ازمهم ترین آنها باهم مرور می نمائیم:
1- خداگونه شدن) متصف شدن به صفات خداوند از ملاکهای ممتاز کمال انسانی است. چنانچه فرمودند: «به اخلاق خداوند متصف شوید». یکی از صفات خداوند، بخشندگی اوست. ازاین رو شخص سخاوتمند به خوی پروردگار خویش آراسته گردیده است. ازاین رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلسَّخاءُ خُلُقُ اللهِ الْاَعْظَمْ؛(2)
بخشندگی خویِ بزرگ و والای خداوند است.
ص: 141
2- اتصاف به اخلاق انبیاء) پیامبران الاهی مظهر صفات جمال و جلال خدا هستند. ازاین رو به صفت ممتاز سخاوت آراسته هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مٰا جَبَلَ اللهُ وَلِیّاً لَهُ اِلّا عَلَی السّخاءِ؛(1)
خداوند هیچ ولیّ خود را جز بر خمیره بخشندگی نسرشته است.
از طرف دیگر امام صادق علیه السلام بخشندگی را نشانه مؤمن واقعی دانسته می فرماید:
بخشندگی از اخلاق پیامبران است، و آن شئون ایمان است، وهیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است.(2)
3- عالی ترین مقام) عالی ترین بذل ها و بخشش ها در دو مورد است: یکی هنگام فقر و تنگدستی، دوم این که جان و مال خویش را در راه خدا فدا نماید. این فضیلت والای اخلاقی در کلام نورانی پیشوایان دین این گونه بیان گردیده است.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
اَفْضَلُ الْجُودِ مٰا کانَ عَنْ عُسْرَةٍ؛(3)
برترین بخشندگی، به هنگام تنگدستی است.
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَجْوَدُ النّاسِ مَنْ جادَ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فی سَبیلِ اللهِ؛(4)
ص: 142
بخشنده ترین مردم کسی است که جان و مال خویش را در راه خدا ببخشد.
4- بهشت برین) براساس فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، بر بالای دروازه هشتم بهشت نوشته شده بود، هر کس می خواهد از همۀ درهای بهشت، وارد آن گردد باید چهار ویژگی داشته باشد: اوّل: سخاوت... .(1)
همان گونه که گذشت، سخاوت آثار فراوان دنیوی و اخروی فراوان دارد، در مقابل انسان بخیل در آتش می سوزد و سرانجام به آتش جهنّم وارد می شود. پیامبر مهربانی، رسول خدا صلی الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردی را دید که پرده کعبه را گرفته و می گوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناه تو چیست؟ او گفت: من مردی ثروتمند هستم، هر وقت فقیری به سوی من می آید و چیزی از من می خواهد، گویا شعلۀ آتشی به من روی می آورد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: از من دور شو، ومرا به آتش خود مسوزان. سپس فرمود: اگر بین رکن و مقام (کنار کعبه) دو هزار رکعت نمازی بخوانی و آن قدر گریه کنی که از اشکهایت نهرها جاری شود، ولی با این خصلت از دنیا بروی، اهل دوزخ هستی.(2)
افزون بر آن، رسول حق تعالی حضرت محمد صلی الله علیه و آله درباره صفت بخل فرمودند: ... بخل درختی از درختان جهنّم است که شاخه های آن در
ص: 143
دنیا آویزان است، هر کس شاخه ای از آن را بگیرد، همان شاخه او را به جهنّم می کشاند.(1)
ویژگی دوم که انسان مؤمن را به این منزلت والا می رساند که از هر دری از درهای بهشت که اراده کند، می تواند وارد بهشت گردد، حُسن خُلق است. آری خوش اخلاقی با خانواده و مردم قادر است انسان را به سعادت و کمال انسانی که لایق آن است برساند.
برخی مطالب مفید و مهم در این عرصه را با هم مرور می نمائیم:
آنچه زندگی انسان را ناگوار و تلخ می کند، بداخلاقی است. و آنچه مایه شیرینی و گوارایی زندگی می گردد، خوش خویی با خانواده و مردم است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛(2)
زندگی ای گواراتر و شیرین تر از اخلاق نیکو نیست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، اخلاق نیکو را عطای خداوند دانسته فرمودند:
حُسْنُ الْخُلْقِ خُلْقُ الله الْاَعْظَمُ؛(3)
خوش خویی، از اخلاق خداوند بزرگ است.
ص: 144
انسان مؤمن را شایسته است که به پیامبر خدا و مولای خویش شباهت داشته باشد. عمل به سیره اخلاقی پیامر صلی الله علیه و آله بویژه خوش خویی آن حضرت انسان را خداگونه می کند. از این رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حُسن خلق را بهترین عطای خداوندی دانسته می فرماید: «از سوی خدا، چیزی بهتر از خوش خویی به مردم عطا نشده است».(1)
آری، خوش خویی و خوش رویی، موجب استحکام مودّت و محبت در بین مردم و جامعه می گردد و روابط بین آنها را سالم و شیرین می نماید.
از منظر آموزه های روایی ائمه معصومین علیهم السلام ، خوش اخلاقی انسان مؤمن را به همۀ خوبیهای دنیا و آخرت می رساند رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«در دنیا به هر کس چهار خصلت داده شده باشند، به او خیر دنیا و آخرت را داده اند، و او به بهره خویش در دو سرا رسیده است:
1) پرهیزگاری که او را از حرام های خدا باز دارد.
2) و اخلاق نیکی که با آن در میان مردم زندگی کند... .(2)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
ص: 145
اِنَّ حَسَنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛(1)
همانا نیک رفتار، خیر دنیا و آخرت را با خود برده است.
افزون بر آن، امام علی علیه السلام ، خوش خویی به همراه نیّت پاک را عطای خداوند دانسته و فرمودند:
خدای سبحان به بنده، از خیر دنیا و آخرت، چیزی همانند خوش اخلاقی و نیّت پاک نداده است.(2)
بنابر آنچه بیان شد، خوش خویی، نشان از سعادت و کمال دنیوی و مقام ارفع اُخروی دارد.
زینت دو گونه است: ظاهری و باطنی، یا مادی و معنوی. خدای متعال درباره زینت های مادی و یا ظاهری می فرماید: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ مال و فرزندان، زینت زندگی (زودگذر) دنیا هستند.(3)
درباره زینت معنوی و باطنی می فرماید:
«حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ»؛(4)
خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست.
ص: 146
افزون بر آن، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوش اخلاقی و سکوت را پیشه کن، زیرا سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، خلایق به مانند این دو زینت نمی یابند) بهترین زینت خلایق است. (1)
و امام رضا علیه السلام درباره زینت معنوی فرمودند:
بر شما باد به بخشندگی و خوش خویی، زیرا همان گونه که گوهر درشتِ وسطِ گردنبند، مایه زیبایی آن است، این دو خصلت مایه زینت مرد هستند.(2)
روایت شده که روزی بدن مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تب گرفته بود، و آن روز نوبت قرار داشتن آن حضرت نزد حفصه بود. عایشه قدحی از آش جو به کنیزکی داد و برای حضرت فرستاد. کنیزک هنگامی که قدح را به خانهحفصه آورد، حفصه پرسید: چیست؟ کنیزک گفت: آش جوی است که عایشه برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاده است. حفصه به شدّت برآشفت و گفت: عایشه به حقّ من تجاوز کرده است، مگر پختن آش جو از من برنمی آید یا محبّت من نسبت به پیامبر کمتر از اوست؟. سپس قدح را از کنیزک گرفت و بر زمین زد بطوری که قدح شکسته و آش بر زمین ریخت. پیامبر صلی الله علیه و آله پاره ای از قدح که اندکی آش جو در آن بود برداشت
ص: 147
و تناول فرمود و بدنبال کنیزک آمد و گفت: ای کنیز، اگر عایشه از تو پرسید پیامبر از آش جو خورد بگو آری و آنچه از حفصه شنیدی و دیدی به او مگو که سبب نزاع می شود و کدورتی میان آن دو پدید می آید و من دوست ندارم غبار ملالی به خاطر کسی بنشیند. و بعد از این حادثه بود که آیه شریفه «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»(1) «و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری». نازل شد.(2)
خوش خُلقی در معاشرت با مردم و خانواده، شاخه ای از درخت بهشتی است که صاحب خود را به بهشت رهنمون می سازد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوش خویی به صورت درختی در بهشت است که صاحب آن، به شاخه ای از آن پناه برده و به شاخۀ آن آویزان است که هر لحظه درخت و شاخه اش او را به بسوی بهشت می برد، و بداخلاقی هم درختی در جهنّم است که بداخلاق به شاخه آن پناه برده، و از شاخه آن آویزان است که هر لحظه آن درخت و شاخه اش، آن شخص را به سوی جهنّم می کشاند و می برد.(3)
افزون بر آن همان گرامی صلی الله علیه و آله ، پرهیزگاری و خوش اخلاقی را دو
ص: 148
عامل خیری هستند که بیشترین امّت من بوسیله آن دو وارد بهشت می شوند. حضرت در ادامه فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ لا مَحالَة» بر شما باد به اخلاق پسندیده، زیرا خوش اخلاق، بدون چون و چرا جایش در بهشت است.(1)
ویژگی سوم که انسان مؤمن بوسیله آن به آرامش فوق العاده در حیات اخروی می رسد، صدقه دادن به نیازمندان جامعه در زندگی دنیاست. بویژه این که صدقه رسانی به فقرای جامعه به تبعیت از اولیاء خدا، بصورت پنهانی انجام پذیرد. صدقه دهندهپنهانی، زیر سایۀ عرش خدا قرار می گیرد، در روزی که هیچ سایه ای نیست.
برخی از موارد مفید در این عرصه به اختصار با هم مرور می نمائیم:
هر عمل خیر و صالحی که بنده انجام می دهد، توسط مأموران الهی تحویل گرفته می شود، به جز صدقه که خدای متعال گیرنده آن است. این حقیقت در قرآن و روایات این گونه شاهد هستیم: خدای متعال در قرآن می فرماید:
ص: 149
«أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»؛(1)
آیا ندانستید که تنها خداست که توبه بندگانش را می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداست که توبه پذیر و مهربان است؟.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
دو چیز است که دوست ندارم کسی با من در آنها شریک شود: وضویم، زیرا جزء نماز من است و صدقه ام، که باید از دست من به دست سائل برسد. زیرا صدقه در دست خدای رحمان قرار می گیرد.(2)
افزون بر آن امام صادق علیه السلام در اهمیت صدقه دادن فرمودند: خداوند تبارک و تعالی می فرماید:
مٰا مِن شَیءٍ اِلّا وَ قَدْ وَکَّلْتُ مَنْ یَقبِضُهُ غَیْرِی، اِلّا الصَّدَقَةَ، اَتَلَقّفهٰا بِیَدِی تَلَقُّفاً؛(3)
هیچ چیزی نیست مگر این که کسی مأمور گرفتن آن کرده ام بجز صدقه، که آن را با دست خود می قاپم.
یکی از اعمال خیر و صالحی که موجبات آرامش و راحتی انسان مؤمن را در دنیا و آخرت فراهم می نماید، صدقه دادن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
ص: 150
اَرْضُ الْقِیامَةِ نارٌ، ما خَلا ظِلَّ الْمُؤمِنِ فَاِنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ؛(1)
زمین قیامت (یکپارچه) آتش است به جز سایه مؤمن، زیر صدقه اش بر او سایه می افکند.
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، صدقه را موجب آرامش و راحتی از گرمای گور معرفی، و فرمودند:
«صدقه، گرمای گورها را از صدقه دهنده دور می کند و روز قیامت، مؤمن در سایه صدقه خود پناه می گیرد».(2)
افزون بر آن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله صدقه را سبب فرو نشاندن خشم خدا و آمرزش او دانسته می فرماید:
اِنَّ الصَّدَقَةَ لِتُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ؛(3)
صدقه، خشم پروردگار را فرو می نشاند.
و نیز فرمود:
هرگاه انسان دست خود را به صدقه دادن دراز می کند، خداوند عزّوجلّ به رویش لبخند می زند و هر که خدا به او لبخند بزند، آمرزیده است.(4)
بنابرآنچه بیان گردید، صدقه دادن به شرط تقوی و اخلاص قادر خواهد بود به فضل خدای متعال انسان را از سختی های قیامت نجات
ص: 151
دهد و سپری در برابر آتش جهنّم خواهد بود. ازاین رو امام علی علیه السلام فرمودند: «صدقه، سپری در برابر آتش است».(1)
صدقه بیشتر به انفاق های مالی مؤمنان اطلاق می شود، ولی گاهی به اعمال و رفتاری که از انسان مؤمن صادر می شود نیز صدقه گفته می شود و ارزش آن از انفاق های مالی بیشتر است.آشتی دادن و یا نزدیک کردن کسانی که از هم کدورتی بر دل دارند. از صدقات مورد علاقه خداوند و رسول او صلی الله علیه و آله می باشد.
ایوب انصاری نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یٰا اَبا اَیّوب، اَلا اُخْبِرُكَ وَ اَدُلُّكَ عَلیٰ صَدَقَةٍ یُحِبُّها اللهُ وَ رَسُولُهُ: تُصْلِحُ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا وَ تَباعَدُوا؛(2)
ای ابوایوب. آیا تو را از صدقه ای آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند؟ هنگامی که مردم با یکدیگر دشمن شوند، بین آنها صلح و سازش ایجاد کن، و زمانی که از هم دور شوند، آنها را به هم نزدیک کن.
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «برترین صدقه، صدقه زبان است. پرسیدند: ای پیامبر خدا، صدقه زبان چگونه است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صدقه زبان این است که:
ص: 152
1. از اسیری شفاعت کنی، تا آزاد شود.
2. از کسی که جانش در خطر است، شفاعت کنی تا خونش حفظ شود.
3. واسطه شوی که تا خیری از کسی به برادر مؤمنتبرسد.
4. از برادر مؤمنت شفاعت کنی، تا یک حادثه ناگوار را از او دور سازی».(1)
همان گونه که عبادات پنهانی برتر از عبادتهای آشکار است، صدقه در نهان از آشکار آن برتر و در کمال انسان مؤثرتر است. خدای متعال در قرآن می فرماید:
«إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ...»؛ (2)
اگر صدقه را آشکار سازید، این کار خوبی است و اگر نهانش دارید و آن را به نیازمندان دهید، برایتان بهتر است... .
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «صدقه پنهانی، خشم پروردگار را فرو می نشاند».(3)
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، صدقه پنهانی را سبب قرار گرفتن صدقه دهنده در زیر عرش خدا معرفی نموده و فرمودند:
ص: 153
آن روز که هیچ سایه ای جز سایه عرش خدا نیست، هفت نفر در سایه عرش اویند... مردی که با دست راست خود صدقهدهد و آن را از دست چپ خود مخفی بدارد.(1)
و امام علی علیه السلام درباره اهمیت صدقه پنهانی فرمودند:
بهترین وسیله ای که متوسلان به آن چنگ می زنند، ایمان به خداست... و صدقه نهانی، زیرا صدقه نهانی گناه را می برد و خشم پروردگار را فرو می نشاند.(2)
بنابراین، برکات فراوان دنیوی و اخروی برای صدقه پنهانی بیان گردیده، ازاین رو پیشوایان دین، پیروان خویش را بدان تشویق و ترغیب نموده اند. از طرفی آن کسی که صدقه دهنده برای او صدقه نهانی می دهد، پاداش او را آشکار خواهد داد.
صدقه نهانی در زندگی اهل بیت علیهم السلام جلوه نمایانی داشته است، آنان نه تنها پیروان خویش را به صدقه پنهانی توصیه می کردند، بلکه خود به آن عمل می نمودند. برای نمونه:
1- امام باقر علیه السلام درباره امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: «آن حضرت در دل شب از خانه بیرون می رفت و انبان را بر پشت خود حمل می کرد و به در یکایک خانه ها می رفت و آنها را می کوبید و به هر که در را باز
ص: 154
می کرد چیزی می داد. آن حضرت هرگاه به فقیری چیزی می داد، صورت خود را می پوشاند که او را نشناسند».(1)
2- هشام بن سالم نقل می کند: هوا که تاریک می شد و پاسی از شب که می گذشت، امام صادق علیه السلام انبانی پر از نان و پول و گوشت برمی داشت و آن را بر دوش خود می نهاد و آنها را برای نیازمندان مدینه می برد و در میانشان تقسیم می کرد و آنها او را نمی شناختند. وقتی حضرت از دنیا رفت، دیگر از آن کمکها خبری نشد. در نتیجه فهمیدند که آن مرد امام صادق علیه السلام بوده است.(2)
3- محمد بن اسحاق نقل می کند: گروهی از مردم مدینه، گذران زندگی می کردند، بدون آنکه بدانند معاش آنان از کجا تأمین می شود. وقتی علی بن الحسین علیه السلام درگذشت، دیگر از آنچه شبها برایشان برده می شد، خبری نشد.(3) (در نتیجه فهمیدند که امام سجاد علیه السلام لوازم مورد نیاز زندگی آنان را برایشان شبانه می آورده است).
چهارمین ویژگی و عامل مهمّی که می تواند انسان مؤمن راشایسته ورود به بهشت از درهای هشت گانه بنماید، این است که در طول عمر و زندگی خویش به هیچ بنده ای از بندگان خدا، اذیت و آزاری نرساند، و
ص: 155
یا اگر مرتکب چنین ستمی شد، از آنها حلالیت طلبیده و درصدد جبران آن برآید. ازاین رو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به همراه جبرئیل امین بر دروازه هشتم بهشت مشاهده فرمودند که نوشته شده بود: هر کس می خواهد از همه درهای بهشت وارد شود باید چهار ویژگی داشته باشد: ...4) ترک آزار بندگان خدا.(1)
برخی مطالب مفید در این عرصه به قرار زیر است:
مسلمان واقعی کسی است که مردم از دست و زبان او در سلامت کامل بسر می برند، یعنی از ناحیه او هیچ ضرر مالی، آبرویی و جانی به آنان نمی رسد، و سراسر وجودش برای مردم خیر و خوبی و نفع رسانی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلا اُنَبِئُکُمْ لِمَ سُمِّیَ الْمُؤمِنُ مُؤمِناً؟ لِاِیمانِهِ النّاسُ عَلیٰ اَنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ. اَلا اُنَبِّئُکُمْ مِنَ الْمُسْلِمِ؟ اَلْمُسْلمُ مَن سَلِمَ النّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ؛(2)
آیا شما را خبر دهم چرا مؤمن، مؤمن نامیده می شود؟ به سبباین که مردم را بر جان و مالشان امان بخشیده. آیا شما را خبر دهم که چه کسی مسلمان است؟ کسی که مردم از دست و زبانش در سلامت باشند.
ص: 156
همان گرامی صلی الله علیه و آله مؤمن را سراسر خیر و نفع معرفی نموده، می فرماید:
مؤمن هم چون زنبور عسل است (سر تا پا مفید است) اگر با او رفیق شوی به تو سود می رساند و اگر با او مشورت کنی به تو منفعت می بخشد، و اگر با او هم نشین گردی برای تو سودمند است، و همه کار او منفعت رسانی است. همان گونه که زنبور عسل همه چیزش دارای منفعت است.(1)
یکی از اوصاف اهل بهشت این است که مردم به خیررسانی او امید دارند، و از طرف دیگر از شر و آزار و اذیّت او احساس ایمنی می کنند. امام علی علیه السلام در خطبه معروف به متّقین در نهج البلاغه می فرماید:
اَلْخَیرُ مِنْهُ مَأمونٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأمُونٌ؛(2)
از او امید خیر می رود، و از شرش همه خاطر جمع هستند.
بر این اساس، شخص پرهیزگار انسانی است سودرسان ومفید، لذا مردم همیشه به خیر و خدمت و نفع رسانی او امیدوارند و از آنجایی که خوش قلب و سلیم النفس است، شرّ و آسیب و زیانش هم به احدی نمی رسد. افزون بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
شرورترین آدمیان در روز قیامت کسانی هستند که برای درامان بودن از شرّ و آزارشان مورد احترام قرار می گیرند.(3)
ص: 157
واژه خیر و شر مفهوم بسیار گسترده ای دارد که همۀ نیکیهای مادی و معنوی و همه سرور مادی و معنوی را در برمی گیرد.
امام هشتم امام رضا علیه السلام در حدیثی زیبا، وظایف منتظران واقعی مهدی موعود عجل الله تعالی فرج الشریف را این گونه بیان فرمودند:
انتظار فرج به چند چیز است: 1) صبور بودن، 2) گشاده رویی 3) همسایه داری، 4) خوش رفتاری، 5) ترویج کارهای خیر، 6) خودداری از آزار و اذیت دیگران، 7) خیرخواهی و مهربانی با مؤمنان.(1)
افزون بر آن، امام باقر علیه السلام ، خودداری و پرهیز از اذیّت و آزار مردم را سبب آمرزش گناهان دانسته فرمودند:
ای جابر، هر کس ماه رمضان را دریابد و روزهای آن را روزه بگیرد و پاسی از شب های این ماه را به دعا بپردازد، و دامن و زبان خود را از آلودگی به حرام نگهدارد، و چشمش را از هر چه حرام است بپوشاند، و از آزار دیگران بپرهیزد، مانند روزی که از مادر زاده شده است از گناهان پاک می شود... .(2)
آری، مردم آزاری، رسم و شیوه ستمگران و طاغوتیان است، امّا
ص: 158
بندگان صالح خداوند که منتظر اباصالح هستند، نفع رسانی، خیرخواهی و خدمتگزاری به مردم راه و رسم آنان است.
یکی از رازهای ترقّی و تکامل معنوی و روحی مردان خدا، پرهیز از اذیت و آزار مردم است. این دستورالعمل عالمان ربّانی در سیر و سلوک به شاگردان خویش است.
آیت الله العظمی مرحوم آخوند ملا علی همدانی وقتی که به مشهد مقدس مشرّف شدند، خدمت عالم ربّانی و عارف بزرگ حضرت آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) می رسند،واز ایشان تقاضای موعظه می کنند.
مرحوم آیت الله نخودکی می فرمایند: «مرنج و مرنجان». آیت الله آخوند ملاعلی همدانی می فرمایند: مرنجان را می فهمیم یعنی کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند. ولی در مورد «مرنج» این کار خیلی مشکلی است. چطور می شود وقتی کسی اهانت کرد، یا اسباب ناراحتی بوجود آورد، انسان خود را کنترل کند و ناراحت نشود، بطوری که هم ناراحتی از خود بروز نهد و هم خودش نرنجد. آیت الله نخودکی فرمودند: اگر انسان همواره خودش را کسی نداند، هیچ وقت رنجش پیدا نمی کند».(1)
ص: 159
حکایت: سردار رویانیان می گوید: وقتی ایشان (رهبر معظم انقلاب) یک زمانی می خواستند بروند صبح ها به کوه، ماشین همراهشان می بایست ساعت 3 صبح که هیچ ماشینی در خیابان نیست، پشت «چراغ قرمز» می ایستاد. یا مثلاً می خواستیم آقا را ببریم به نماز جمعه، در آن شلوغی و ازدحام باید از خط ویژه تردد می کردیم، ولی ایشان به هیچ عنوان اجازه نمی دادند. یک بار حضرت آقا تشریف برده بودند مازندران و به ایشانگزارش رسیده بود که مأموران من در آن سفر برای عبور ایشان با مردم بد برخورد کرده اند و آنها را «هُل» داده اند و خلاصه مردم را «آزار» داده بودند. بعد از پایان سفر، از دفتر ایشان مرا احضار کردند و به سازمان قضایی معرفی نمودند و بعد از قید ضمانت آزاد شدم.(1)
والسلام
الحمد لله کما هو اهله
ص: 160
1. قرآن مجید ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
2. نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دشتی.
3. صحیفه سجادیه، ترجمه انصاریان.
4. اخلاق معاشرت، جواد محدثی، بوستان کتاب، چاپ سی و هفتم، 1392ش.
5. ادب فنای مقربان، جوادی آملی، نشر اسراء، چاپ اوّل، 1393ش.
6. الارشاد، شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، 1399ق.
7. ارشادالقلوب، دیلمی، انتشارات ناصری، ترجمه نهاوندی، چاپ اوّل.
8. اصول کافی، کلینی، ترجمه محمدباقر کمره ای، انتشارات مکتب اسلامی، 1400ق، پنجم.
9. اعلام الدین، محمّد دیلمی، مؤسسه آل البیت علیهم السلام .
10. امالی شیخ مفید، ترجمه حسین استاد ولی، بنیاد پژوهش اسلامی، 1364ش.
11. امالی صدوق، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، 1400ق.
12. امالی طوسی، مؤسسه اعلمی بیروت، 1410ق.
13. انسان مطلوب، پژوهشکده تحقیقات اسلامی قم، 1385، اوّل.
14. آثار الصادقین، صادق احسان بخش، انتشارات دارالعلم قم، چاپ اوّل،
ص: 161
1366ش.
15. بحارالانوار، مجلسی، مؤسسه الوفاء بیروت، 1403ق، دوم.
16. برگی از دفتر آفتاب، باقی زاده، نشر مشهور، چاپ دوم، 1378ش.
17. پندهای امام صادق علیه السلام به رهجویان صادق، آیت الله مصباح یزدی، مرکز انتشارات و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، هفتم، 1386شو
18. پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، دوم 1392ش.
19. پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابی طالب علیه السلام ، سوم، 1392ش.
20. تحف العقول، حرّانی، تحقیق غفاری، مؤسسه نشر قم، 1404ق.
21. تفسیر المیزان، طباطبائی، انتشارات جامع مدرسین حوزه علمیه قم، ترجمه سیّد محمدباقر همدانی، 1376، نهم.
22. تفسیر مجمع البیان، طبرسی، انتشارات دارالحدیث، اول، 1389.
23. تفسیر نورالثقلین، حویزی، مؤسسه اسماعیلیان قم، 1373ش.
24. توحید شیخ صدوق، تحقیق هاشمی حسینی تهرانی، نشر اسلامی، 1398ق.
25. ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه علی اکبر غفاری، کتابفروشی صدوق، تهران.
26. جامع الاخبار، سبزواری، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، اوّل، 1414ق.
27. جامع السعادات، نراقی انتشارات حکمت، اوّل، 1405ق.پ
28. حیوة القلوب، مجلسی رحمه الله .
29. خصال، شیخ صدوق، جامع مدرسین قم، ذئنريال 1363ش
30. داستان دوستان، محمدی اشتهاری، بوستان کتاب، چاپ چهارم، 1390ش.
ص: 162
31. در طواف خورشید، رمزی اوحدی، انتشارات سعید نوین، 1378ش، اوّل.
32. الدعوات، راوندی، تحقیق مؤسسه امام مهدی علیه السلام ، 1407ق، اوّل.
33. دیوان حافظ، انتشارات ندای شریف، 1383ش، اوّل.
34. راهیان کوی دوست، مصباح یزدی، آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره ، 1376ش، سوم.
35. رساله حقوق (شرح نراقی)، انتشارات نراقی، 1386ش، هفتم.
36. رساله لقاءالله، ملکی تبریزی، انتشارات نور فاطمه، ترجمه محمد تحریرچی، 1363ش، اوّل.
37. روضه الواعظین، فتّال نیشابوری، نشر رضی قم.
38. روضه کافی، کلینی، نشر موعود اسلام، 1388ش، اوّل.
39. ره توشه، مصباح یزدی، نشر مؤسسه آموزش امام خمینی رحمه الله ، 1376ش، دوم.
40. سنن النبی صلی الله علیه و آله ، طباطبائی، ترجمه استاد ولی، انتشارات1. پیام آزادی، پنجم، 1382ش.
41. شرح زیارت جامعه کبیره، ری شهری، انتشارات دارالحدیث، اول 1389.
42. عدةالداعی، احمد بن حلی، نشر مکتب وجدانی قم، تحقیق احمد اسدی.
43. عوائل اللعالی، علی احسانی، تحقیق مجتبی عراقی، قم، نشر سیدالشهداء، 1403ق، اوّل.
44. عیون اخبارالرضا علیه السلام ، شیخ صدوق، تحقیق حسینی لاجوردی، منشورات جهان، تهران.
45. غررالحکم آمدی، ترجمه محمّدعلی انصاری، انتشارات امام عصر عجل الله تعالی فرج الشریف ، 1382ش.
46. فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام ، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام ،
ص: 163
دانش قم، 1379ش، اوّل.
47. فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1377ش، اوّل.
48. فرهنگ سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دشتی، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1388ش، اوّل.
49. فرهنگ مسجد، دفتر مطالعات و پژوهش های مرکز رسیدگی به امور مساجد، چاپ اوّل، 1385ش.
50. قصص الانبیاء، قطب راوندی، تحقیق غلامرضا عرفانیان، مؤسسه آستانه رضویه، 1409ق، اول.
51. کامل الزیارات، ابن قولویه، ترجمه جواد ذهنی تهرانی، انتشارات پیام حق، 1386، پنجم.
52. کلیات احادیث قدسی، حرّ عاملی، انتشارات قائم آل محمد صلی الله علیه1. و آله ، 1386ش، سوم.
53. کنزالعمّال، هندی، مکتب التراث الاسلامی، اوّل، 1387ش.
54. محاسن، برقی، انتشارات دارالکتب الاسلامی، دوم، 1414ق.
55. محجة البیضاء، فیض کاشانی، تصحیح غفّاری، انتشارات جامعه مدرسین قم، دوم.
56. مراحل اخلاق، جوادی آملی، انتشارات اسراء، 1384ش، پنجم.
57. مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری طبری، مؤسسه آل البیت قم، 1407ق، اوّل.
58. مشهور خوبان، هنارس، 1388ش، اوّل.
59. معانی الاخبار، صدوق، تصحیح علی غفاری، طهران، 1379ق.
ص: 164
60. مفاتیح الحیاة، جوادی آملی، نشر اسراء، چاپ 127، 1392ش.
61. مکارم الاخلاق، شیخ طبرسی، تحقیق آل جعفر، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1414ق، اول.
62. منتهی الامال، شیخ عباس قمی، انتشارات علمی، 1364ش، دوم.
63. المنجد، سیّاح، انتشارات اسلام، 1382ش، چهارم.
64. مواعظ العددیه، علی مشکینی، تحقیق احمدی میانجی، الهادی قم، 1415ق.
65. میزان الحکمه، ری شهری، دارالحدیث، ترجمه حمیدرضا شیخی، 1385ش.
66. نهج الفصاحه، غلامحسین مجیدی، انتشارات انصاریان، دوم 1385ش.
67. نهج الفصاحه، مجیدی انصاری، انتشارات انصاریان قم، اوّل 1383ش.
68. نهضت خدمت رسانی به مردم، معاونت فرهنگی و پرورشی بسیج،1. 1382ش، اوّل.
69. وسایل الشیعه، حرّ عاملی، تحقیق عبدالرحیم ربّانی شیرازی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.
ص: 165
ص: 166
1. به سوی سعادت ابدی (بهشت و بهشتیان)، بوستان کتاب.
2. خوبان خدا (چشم اندازی به نشانه های اهل سعادت)، بوستان کتاب.
3. محبت نجات بخش (نگاهی به آثار محبّت اهل بیت علیهم السلام در دنیا، برزخ و قیامت)، انتشارات زمزم هدایت.
4. منشور زندگی موفق جلد1 (ویژگی های فردی)، زمزم هدایت.
5. منشور زندگی موفق جلد2 (ویژگی های معنوی)، زمزم هدایت.
6. منشور زندگی موفق جلد3 (ویژگی های تربیتی)، زمزم هدایت.
7. منشور زندگی موفق جلد4 (با فرزانگان)، زمزم هدایت.
8. امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد1 (سیمای سیدالشهدا علیه السلام در آینه وحی و نگاه معصومین علیهم السلام )، زمزم هدایت
9. امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد2 (ویژگی های شکوه مندترین کشتی نجات بشریت)، زمزم هدایت.
10. امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد3 (بر بال ملائک)، زمزم هدایت
11. امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد4 (سوگ خورشید)، زمزم هدایت
12. شکوه عشق (چشم اندازی به نگاه متقابل خدا و بنده)، زمزم هدایت
13. راه سعادت (عوامل اخلاقی دست یابی به خیر دنیا و آخرت)، پیامبر رحمت.
14. انتظار پویا (نگاهی به فضایل و وظایف منتظران راستین)، پیامبر رحمت.
ص: 167
15. کیمیای اخلاص (نگاهی به اخلاص و جلوه های آن در حیات طیّبه)، اول، پیامبر رحمت.
16. سوغات معراج /ج1 (شرحی بر مکتوبات دروازه های بهشت)، پیامبر رحمت، اول.
17. سوغات معراج /ج2 (شرحی بر مکتوبات دروازه های بهشت)، پیامبر رحمت، اول. (کتاب حاضر).
ص: 168