سیر و سلوک: توبه جلد 2

مشخصات کتاب

سرشناسه : مظاهری ، حسین ، ‫1312 -

عنوان و نام پديدآور : سیر و سلوک/ مظاهری.

مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء (س) ‫، 1388 - 1402.

مشخصات ظاهری : 8 ‫ ج.

فروست : ‫شرح منازل هفتگانه‮ ‫؛ 1 ‫، 2 ‫، 3 ‫، 4 ، 5، 6 ‫، 7

مجموعه آثار حضرت آیت الله العظمی مظاهری؛ 17 ‫، 18 ‫، 21 ‫، 45 ‫، 52 ، 60، 61، 62. عرفان؛ 2 ‫، 3 ‫، 4 ‫، 5 ‫، 6 ، 7، 8، 9

شابک : ‫دوره ‫ 978-964-2985-17-3 : ؛ ‫22000 ریال ‫: ج.1 ‫ ‫ 978-964-2985-18-0 : ؛ ‫22000 ریال (ج.1، چاپ دوم) ؛ ‫15000 ریال ‫: ‫ج. 2 ‫ 978-964-2985-19-7 : ؛ ‫140000ریال ‫: ‫ج.3 ‫ 978-964-2985-53-1 : ؛ ‫30000 ریال ‫ ‫: ج.4 ‫ ‫: 978-964-2985-23-4 ؛ ‫120000 ریال ‫: ج.5 ‫: ‫ 978-964-2985-60-9 ؛ ‫480000 ریال ‫ : ‫ج.6 ‫ ‫: 978-964-2985-63-0 ؛ ج.7 ‫ ‫: 978-964-2985-64-7 ؛ ج.8 ‫ ‫: 978-964-2985-65-4

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : ج.1 (چاپ دوم: 1389).

يادداشت : ج.1 (چاپ پنجم: 1392).

يادداشت : ج.2 (چاپ پنجم: 1392).

يادداشت : ج. 3 (چاپ اول: 1389) (فیپا).

يادداشت : ج. 3 (چاپ سوم: 1402).

يادداشت : ‫ج.4 (چاپ اول: 1394).

يادداشت : ج.5 (چاپ اول: 1397).

يادداشت : ج.6 ( چاپ اول: 1401).

يادداشت : ج. 7 ( چاپ اول: 1402).

يادداشت : ج. 8( چاپ اول: 1402)(فیپا).

يادداشت : ج.6( چاپ دوم: 1402).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج. 1. مقدمه: سلوک معنوی در پرتو نور قرآن و عترت علیهم السلام.- ج. 2. منزل اول: یقظه (بیداری).- ج. 3. منزل دوم: توبه.- ج.4. منزل سوم: تقوا.- ج.5. منزل چهارم: تخلیه (پیراستن).- ج.6. منزل پنجم: تحلیه (آراستن).- ج.7. منزل ششم: تجلیه.- ج.8. منزل هفتم: لقاء

موضوع : آداب طریقت

*Customs of the order

اخلاق اسلامی

Islamic ethics

رده بندی کنگره : ‫ ‮ BP289/6 ‫ /م63س9 1388

رده بندی دیویی : ‫ 297/84

شماره کتابشناسی ملی : 1680805

تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری

ص: 1

اشاره

منزل دوم: توبه

ص: 2

فهرست

ص: 3

ص: 4

ص: 5

ص: 6

ديباچه

«سير و سلوك» واژه اى مقدّس و نورانى است كه در هر عصر و زمان، طالبان معرفت و تشنگان معنويّت - را كه محبّت خداوند را در دل و عشق او را در سر مى پرورانده اند - به سوى خود جذب كرده است.

گام برداشتن در راهى كه آدمى را به معبود خويش وصل مى كند و رسيدن به لقاى الهى، خواستۀ قلبى مؤمنان حقيقت طلب و گمشدۀ بسيارى از انسان هاى تكامل خواه است. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«لَيْسَ لِلْمُؤْمِنِ رَاحَةٌ دُونَ لِقَاءِ اللَّه»(1)

بر اين اساس، آموزه هاى اديان الهى در همۀ قرون و اعصار، انسان هاى تكامل طلب را به سوى منزل سعادت فراخوانده و راهى به سمت هدايت و رستگارى فراروى بندگان جوياى معرفت گشوده اند.

قرآن كريم نيز كه آخرين كتاب آسمانى و معجزۀ آخرين رسول رستگارى است، تأكيد فراوانى بر حركت انسان به سوى پروردگار متعال داشته و در آياتى بازگشت انسان ها به سوى معبود خويش را امرى حتمى و قطعى بر مى شمارد.(2)

ص: 7


1- . عوالى اللآلى، ج 1، ص 277
2- . النّجم / 49؛ العلق / 8

يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ (1)

بر اساس وعدۀ قرآن كريم، حركت به سوى خداوند و سير در صراط مستقيمى كه به خود خداوند منتهى مى شود، امرى ضرورى و حتمى است و انتهاى اين سير پر تكاپو، لقاى پروردگار خواهد بود. از اين رو آدمى بايد به قدر توان و بضاعت خويش، با عزم راسخ به راه اُفتد و در مسيرى كه پيش روى اوست، به جلو رود تا به مطلوب نايل شود.

هيچ ترديدى در اين نيست كه سير به سوى خداى متعال و حركت در مسير لقاء، همچون هر حركت و برنامه اى، محتاج وجود اساتيد و راهنمايانى است كه با ارائۀ نقشۀ راه و تعيين روش طىّ طريق، طالب معرفت را در مسير مستقيم نگاه دارند و مانع گمراهى و سقوط وى شوند. واژۀ «سير و سلوك» نيز برخاسته از همين معنا است.

نكتۀ شايان توجه كه قرآن شريف هم بر آن تآكيد دارد، اين است كه معلّم اخلاق انسان، خداوند سبحان است:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ (2)

اگر انسان، قدم در راه نهد و به سوى لقاى معبود خويش حركت نمايد، فضل و رحمت بى منتهاى حق تعالى شامل حال او خواهد شد و نصرت و يارى خداوند منّان را در مسير حركت مشاهده خواهد كرد:

ص: 8


1- . الإنشقاق / 6
2- . النور / 21

وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (1)

در واقع خداى مهربان نيز مشتاق لقاى چنين بنده اى مى شود و با هدايت خاصّ خود، او را به سوى خويش مى كشاند. امام صادق (ع) مى فرمايند:

«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهُ لِقَائَهُ »(2)

خداوند متعال بر اساس فضل و رحمت خود، هدايت سالك را بر عهده گرفته و با تدابيرى حكيمانه، مانع سقوط و گمراهى وى مى شود. مقصود حق تعالى از ارسال رسل و انزال كتب آسمانى، راهنمائى َطالب حقيقت و يارى او جهت موفقيت در مسير حركت بوده است. آخرين راهنماى حركت انسان، پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص) مى باشد كه با كامل ترينِ اديان و برترينِ كتاب هاى آسمانى به سوى بندگان فرو فرستاده شده است. بعد از آن حضرت نيز، اوصياى گرامى ايشان كه همان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) مى باشند، راهنماى راه سالكان بوده و هستند. در زيارت بلند پايۀ جامعة كبيره - كه از لسان مبارك امام هادى (ع) نقل گرديده است - خطاب به آن بزرگواران مى خوانيم:

«بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَي الرِّضْوَانِ »

چنانكه در دعاى شريف ندبه نيز - كه از ناحية مقدسة امام عصر «ارواحنا فداه» بيان شده - آمده است:

«فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَي رِضْوَانِكَ »

بنابراين انسان تكامل طلب بايد با استفاده از نور قرآن و با راهنمايى حضرات معصومين (ع)، مسير تقرّب به درگاه الهى را بپيمايد تا به لقاى پروردگار نائل آيد.

ص: 9


1- . الروم / 47
2- . الكافى، ج 3، ص 134

ناگفته پيدا است كه بهره مندى از نور قرآن و عترت (ع)، بدون مراجعه به كارشناسان خبره، ميسّر نخواهد بود. كارشناسان علوم وحيانى همان دين شناسان آگاه و فقهاى عظام هستند كه سراسر عمر خويش را به تدبّر در قرآن كريم و تعمّق در روايات اهل بيت عصمت و طهارت (ع) سپرى كرده اند. جويند معرفت بايد شيوه و طريق سلوك الى الله را از دين شناسان و فقيهان وارسته بياموزد و با عمل به دستورات آنان كه برگرفته از تعاليم قرآن و عترت (ع) است، منازل سير و سلوك را طى كند تا به مقصد اعلى نايل شود.

مراجعه به كسانى كه از تخصّص و تعهّد كافى در سير و سلوك برخوردار نباشند، بى ترديد باعث انحرافات غير قابل جبران براى شخص سالك و ديگران مى گردد. خصوصاً در زمان حاضر كه شيّادان فراوانى در قالب موضوع سير و سلوك، كمر به تباهى و گمراهى جوانان بسته اند و از اشتياق وافر نسل جوان به مباحث عرفانى و معنوى، در جهت دست يابى به مقاصد پليد و اهداف شوم خود سوء استفاده مى نمايند.

مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س) با عنايت به اين نكتۀ اساسى و نيز با توجّه به رويكرد نسل حق جوى جوان به مباحث عرفانى و به منظور آشنايى هرچه بيشتر آنان با فرصت ها و تهديدهاى اين راه پر خطر، اقدام به تنظيم و تدوين دروس اخلاقى، عرفانى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در موضوع سير و سلوك و تقديم آن به مشتاقان اين مباحث نموده است.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» - كه از شاگردان مبرّز و از پرورش يافتگان مكتب اخلاقى، عرفانى دو عارف كبير معاصر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى (قدس سره) و حضرت علامه طباطبائى (رحمة الله) هستند - علاوه بر برخوردارى از مقام بلند

ص: 10

فقهى و سابقۀ تدريس بيش از پنجاه سال دروس فقه و اصول در عالى ترين سطوح، ساليان متمادى به عنوان استاد اخلاق به تزكيۀ نفوس و تطهير قلوب مشتاقان وادى سير و سلوك پرداخته اند و با تربيت طالبان معرفت و تعليم اخلاقى آنان، شاگردانى مهذّب - كه از صفاى دل و روح برخوردارند و خود از معلّمان اخلاق به شمار مى آيند - به جامعۀ اسلامى تقديم نموده اند.

در ديدگاه سلوكى حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» - كه بر گرفته از مكتب عرفانى اصيل و بالندۀ امام خمينى (قدس سره) و علامه طباطبائى (رحمة الله) است - سير و سلوك با پاى بندى به قواعد شريعت مقدّسه و تقيد به رعايت تكاليف شرعى آغاز مى شود و با همين تقيد ادامه مى يابد و سالك در هيچ مرتبه اى، از التزام به احكام شرعى بى نياز نمى شود. در اين ديدگاه، تقيّد به ظواهر شرع به عنوان برترين استادِ اخلاق، قلمداد مى شود و در واقع، فقه آل محمد (ص) زير بناى سلوك الى الله شمرده شده و سالك براى پيمودن درجات قرب الهى، با اقتدا به عارفان راه يافته و عالمان ربّانى، در قدم نخست به احكام فقهى اهتمام ورزيده و اين اهتمام را تا پايان راه استمرار مى بخشد.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در ساختار كلّى سير و سلوك نيز ديدگاه خاصّى دارند. تعداد منازل سير و سلوك در ديدگاه اهل عرفان مختلف است؛ برخى براى سلوك الى الله، يك، دو يا هفت منزل، برخى سى و يك منزل يا هفتاد منزل و گروهى ديگر صد منزل ذكر كرده اند و حتى برخى قائل به وجود هزار منزل در سير و سلوك مى باشند. ولى معظّم له در سير و سلوك، قائل به سه سير كلّى مى باشند كه سير اوّل آن با عنوان «سير من الخلق الى الحق»، داراى هفت منزل با عناوين «يقظه، توبه، تقوا، تخليه، تحليه، تجليه و لقاء» است كه بسيارى از منازل عرفانى كه در سخنان عارفان به شكل و تعداد مختلف بيان گرديده است، در درون

ص: 11

اين هفت منزل مى گنجد. بر اساس اين نظريه، منزل لقاء، آخرين منزل سير و سلوك نيست؛ بلكه حركت نامتناهى سالك از منزل هفتم آغاز مى گردد و در دو سير بعدى تا ابد ادامه مى يابد.

مجموعۀ مباحث «سير و سلوك» معظّم له، مشتمل بر يك مقدّمه و چند دفتر است. پيش از اين، مقدّمۀ مباحث سير و سلوك با عنوان «سلوك معنوى در پرتو نور قرآن و عترت (ع)» و نيز دفتر اوّل - كه مشتمل بر شرح و تبيين منزل اوّل از منازل هفت گانۀ سير و سلوك بود - با عنوان «يقظه» منتشر گرديد و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.

كتاب حاضر، دفتر دوّم از دفاترِ اين مجموعه است و مباحث آن كه به شرح و تبيين منزل دوّم از منازل سير و سلوك يعنى «منزل توبه» اختصاص دارد، در طول سال هاى مختلف، توسّط حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در درس گفتارهايى اخلاقى، در مسجد حكيم اصفهان بيان گرديده و پس از تنظيم، تحقيق و ويرايش و سپس بازبينى نهائى معظّم له، به صورت حاضر و در ده فصل ارائه مى گردد.

فصل اوّل كتاب، پس از مرورى بر مباحث گذشته، به بيان تعاريف و كليات منزل توبه مى پردازد.

در فصل دوّم، اركان توبه كه عبارتند از: احساس ندامت، اظهار ندامت، عزم اصلاح و اصلاح عملى، تشريح شده است. در اين فصل معلوم مى شود كه اساس منزل توبه، رسيدن به حالت توبه يعنى احساس حقيقى ندامت و شرمندگى در برابر خداوند متعال است و ساير اركان توبه، پس از آن خودبه خود محقّق مى شود.

در فصل سوّم، اثبات مى گردد كه پذيرش توبه از سوى پروردگار متعال، هيچ شرطى ندارد و شرايط ظاهرى كه در قرآن و روايات، براى توبه بيان گرديده،

ص: 12

برّرسى مى شود. بر اساس ديدگاه آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى»، توبۀ هنگام مرگ و حتّى توبۀ پس از مرگ و در جهنّم نيز، اگر حقيقى و خالصانه باشد، مورد پذيرش خداى تعالى واقع مى شود.

فصل چهارم كتاب، ضرورت اميدوارى به رحمت واسعۀ خداوند متعال را يادآورى مى كند و به تشريح دو فضيلت خوف و رجاء، مى پردازد.

در فصل پنجم، ده راهكار اساسى براى رسيدن به حالت ارزشمند توبه بيان مى شود.

در فصل ششم، به دوازده ثمره، از ثمرات دستيابى به حالت توبه، اشاره شده است.

فصل هفتم، توبه را به دو قسم كلّى توبه از حقّ الله و توبه از حقّ النّاس، منقسم مى كند و نحوۀ توبه از هر دو قسم را بيان مى دارد.

در فصل هشتم، مراتب توبه كه عبارتند از توبۀ عوام، توبۀ خواص و توبۀ اخصّالخواص، تشريح مى گردد. بر اساس مطالب اين فصل، هيچ كس نبايد خود را بى نياز از توبه بداند و توبه صرفاً مربوط به افراد گناهكار نيست؛ بلكه هرگونه ترك اولى براى خواص و توجّه به غير حق تعالى براى اخصّالخواص، توبه را بر آدمى واجب مى سازد.

فصل نهم، تأثير توسّل و شفاعت در پذيرش توبه را بازگو مى كند.

در فصل دهم، به ساير اسباب آمرزش، نظير اجتناب از گناه، انجام اعمال نيك و عقوبت دنيوى، اشاره مى گردد.

برخوردارى از بيانى روان و قابل فهم و عارى بودن از اصطلاحات غامض عرفانى، از ويژگى هاى مباحث اخلاقى، عرفانى معظّم له است كه موجب مى گردد افراد گوناگون در سطوح مختلف، بتوانند از اين مباحث بهرۀ لازم را ببرند. به عبارت روشن تر، پويندگان طريق سير و سلوك كه اهل دقّت هاى علمى و

ص: 13

تعمّق هاى نظرى هستند، مى توانند با مطالعه و عمل به اين كتاب، به درجات والاى عرفانى دست يابند و افراد ديگر نيز مى توانند با برداشت اخلاقى از محتويات كتاب، به قدر توان خود در مسير معنويت و سلوك إلى الله قرار گيرند.

در پايان از همۀ عزيزانى كه در انتشار اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، به ويژه آقاى على رعنايى، به جهت آماده سازى و تنظيم كتاب و نيز آقايان مختار رنجكش، سيد مجيد شريفى و هادى فرّخ پى، تشكّر و قدردانى نموده و از خداوند متعال مسئلت مى كنيم توفيق تمسّك به قرآن و عترت طاهره (ع) و پيمودن مسير سلوك به سوى حق و عبور از منازل هفتگانۀ آن و نايل شدن به لقاى پروردگار متعال را به همگان عنايت فرمايد.

«انّه وليّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (س)

ص: 14

فصل اول سرآغاز منزل توبه

اشاره

ص: 15

ص: 16

حركت به سوى خدا

انسان در حركت به سوى پروردگار هستى است، حركتى كه پر رنج و پر مشقّت است ولى منتهاى آن، لقاى خداوند تبارك و تعالى خواهد بود:

يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ (1)

آدمى در اين حركت پر فراز و نشيب، بايد هفت منزل را بپيمايد كه عبارتند از: يقظه، توبه، تقوا، تخليه، تحليه، تجليه و لقاء.

گذشتن از هر يك از اين منازل هفت گانه، گرچه سخت و دشوار است، امّا امرى لازم و ضرورى است و براى رسيدن به مطلوب و مقصود نهايى، گريزى از آن نيست.

اگر كسى بتواند اين راه را بپيمايد و در سلوك معنوى خويش موفّق گردد، علاوه بر اينكه در قيامت به مقام عنداللّهى خواهد رسيد و بهشت براى او كوچك مى شود، در همين دنيا هم زندگى او بهشتى مى گردد؛ يك زندگى عارى از غم، غصّه، يأس، اضطراب خاطر و پريشانى، نصيب سالك الى الله مى شود. زندگى دنيوى او همراه با امنيت و اطمينان دل و نشاط و شادمانى و اميد و معنادارى حقيقى خواهد بود كه هيچ گونه زشتى و پليدى و نگرانى در آن راه نمى يابد.

حتّى اگر كسى موفّق به عبور از همۀ منازل هفت گانه هم نشود، عبور از هر

ص: 17


1- . انشقاق / 6

منزلى براى او درجه و مقامى مطابق با شأن همان منزل به ارمغان خواهد آورد كه به دنيا و آخرت ارزندگى دارد.

حضرت موسى (ع) هنگام بازگشت از مَدين، در كوه طور آتشى ديد و به سمت آن رفت. در واقع نور و روشنايى وصف ناپذيرى براى آن نبى گرامى نمايان گشته بود. حضرت موسى (ع) به مقام «حقّاليقين» رسيده بود و مفتخر به دريافت وحى گرديد.(1)

خانوادۀ آن نبى گرامى نيز كه در كوه طور ايشان را همراهى مى كردند، از دور آن نور را مشاهده كردند و مى توان گفت: گرچه آنان از درجه و مقام عرفانى حضرت موسى (ع) برخوردار نبودند، ولى در رتبۀ نازل ترى، به مقام «عين اليقين» رسيده بودند. مهم آن كه هم حضرت موسى (ع) و هم خانوادۀ ايشان، در حدِّ بضاعت خويش، از آن نور دل انگيز، بهره بردند و در واقع به قدر وسع خود به درجات روحانى و عرفانى دست يافتند. از اين رو خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم، حركت همۀ آنان را خجسته مى شمارد و مى فرمايد: مبارك باد بر آن كسى كه مانند حضرت موسى (ع) توانست راه را بپيمايد و به انتها برسد و مبارك باد بر آن كسى كه موفّق به گذراندن برخى از منازل سير و سلوك شد:

فَلَمّٰا جٰاءَهٰا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي اَلنّٰارِ وَ مَنْ حَوْلَهٰا وَ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ (2)

چون به نزد آتش آمد، آوا رسيد كه: «خجسته و مبارك گرديد آنكه در آتش و آنكه پيرامون آن است، و منزّه است خدا، پروردگار جهانيان»

ص: 18


1- . طه / 14-9
2- . نمل / 8

طى كردن منازل هفت گانه، آدمى را به كمال مى رساند و در قيامت جايگاهى وصف ناشدنى نزد خداوند تبارك و تعالى به وى مى بخشد؛ امّا اگر كسى به هر دليلى، صرفاً از برخى منازل سير و سلوك عبور نمايد نيز به سعادت دنيا و آخرت نائل خواهد شد.

به عبارت روشن تر در وادى سير و سلوك، هر كس به اندازۀ سعۀ وجودى خويش و سعى و تلاشى كه نموده است، بهره مى برد و اين چنين نيست كه اگر كسى به انتهاى مسير نرسد، به هيچ دستاوردى از سفرۀ پر نعمت سير و سلوك دست نيابد.

كسانى كه راه را مى پيمايند و به مقصد مى رسند، به مقام «حقّاليقين» دست مى يابند، كسانى كه در ميانۀ راه به سر مى برند، از مقام «عين اليقين» برخوردارند و ساير افراد كه در ابتداى راه مى باشند، مقام «علم اليقين» دارند.

مرحوم علاّمه محمّد تقى مجلسى (رحمة الله)، اين سه مرتبه و مقام را از آيات پايانى سورۀ فصلّت برداشت نموده است:

سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي اَلْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْ ءٍ شَهِيدٌ أَلاٰ إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقٰاءِ رَبِّهِمْ أَلاٰ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ مُحِيطٌ(1)

به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است؛ آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است ؟ آگاه باشيد كه آنها از لقاى پروردگارشان در شكّ و ترديدند؛ و آگاه باشيد كه خداوند به همه چيز احاطه دارد.

ص: 19


1- . فصّلت / 54-53

از اين رو به همگان در هر موقعيت سنّى و تحصيلى و از هر قشرى كه باشند، توصيه مى شود كه قدم در راه نهند و به حركتى كه به سوى پرودگار هستى دارند، اهميت دهند و به هر اندازه كه مى توانند، اين مسير پر فراز و نشيب را بپيمايند و منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى كنند، تا به اندازۀ ظرفيت خويش، به مقصود برسند و بدانند كه هر منزلى از منازل هفت گانه، آنان را به درجه اى از رستگارى خواهد رسانيد.

سالك الى الله قبل از هر چيز بايد بداند كه خداوند سبحان، معلّمِ اخلاق انسان است. اوست كه بايد توفيق پيمودن مسير را به آدمى عطا فرمايد؛ پس توفيق الهى را ضميمۀ همّت خويش كند و با تلاش وافر و با صبر و استقامت، حركت به سوى پروردگار خويش را ادامه دهد.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ (1)

و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاك نمى شد؛ ولى خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مى كند.

سالك نبايد انتظار داشته باشد به راحتى و بدون صبر و سعۀ صدر، به مقصود و مطلوب خويش برسد. گاهى انسان بايد چهل سال رياضت دينى داشته باشد، خون جگر بخورد تا يك منزل از منازل هفت گانه را طى كند ولى ثمره و نتيجۀ آن، حكومت خداوند بر دل او خواهد بود.

عارف واصلى همچون مرحوم آيت الله قاضى(2) - كه از نامداران عرصۀ عرفان و

ص: 20


1- . نور / 21
2- . حضرت آية الله سيد على قاضى طباطبائى تبريزى (- ه ق.) از اساتيد مبرّز اخلاق و عرفان و از شخصيت هاى كم نظير در زمينه عرفان و سير و سلوك.

سير و سلوك است و شخصيت بزرگى چون مرحوم علّامه طباطبايى (رحمة الله) از تربيت يافتگان مكتب ايشان هستند - به شاگران خويش چنين توصيه مى نموده اند: «اگر به جستجوى آب زمين را كندى، نبايد خسته و نااميد شوى، اگر وقتش باشد به آب مى رسى، وگرنه نااميد نشو كه بالأخره به آب مى رسى و حتّى آب برايت فوران مى كند.»

البته گاهى هم جذبه اى از سوى پرودگار متعال براى بنده پديد مى آيد و در يك لحظه، مى تواند راه صد ساله را بپيمايد، به شرط آنكه زمينه اى براى دريافت جذبۀ الهى فراهم كرده باشد و نيز در جهت بقاى آن جذبه و توفيق الهى بكوشد.

مى شود

پردۀ جسمم پر كاهى گاهى *** ديده ام هر دو جهان را به نگاهى گاهى

وادى عشق بسى دور و دراز است ولى *** طى شود جادۀ صد ساله به آهى گاهى

در طلب كوش و مده دامن اميد زدست *** دولتى هست كه يابى سر راهى گاهى

چه بسا افرادى كه با يك توجّه و يك توبۀ حقيقى، توانسته اند منازل هفت گانه را در كمتر از يك شبانه روز، يكى پس از ديگرى طى كنند و به لقاى الهى نائل آيند. البته بايد توجّه داشت كه اين گونه وصال ها استثناء است و از اين جهت، ريشه دار نيست و سالك بايد با مراقبت و رياضت هاى دينى، سلوك خود را ريشه دار كند.

آنچه مهم است و بايد بدان توجّه جدّى شود، اينكه لازم است انسان قدم در راه نهد و به سوى پرودگار خويش حركت نمايد. سالك بايد به انجام وظيفه بپردازد و در پى مدّت زمان رسيدن نباشد؛ بلكه افتادن در راه و طى كردن مسير حركت به سوى خداوند سبحان، خود هدفى متعالى است كه بايد قدر آن شناخته شود.

بنابراين براى پويندۀ راه حقيقت، تفاوتى نمى كند كه طى يك مدّت كوتاه به مقصود برسد، يا يك عمر رياضت بكشد تا دريچه اى از عالم معنا به سوى او گشوده

ص: 21

شود. اهل معرفت مى دانند كه در هر دو صورت، مقام عنداللّهى در انتظار آنان است، لذا به انجام وظيفه كه همان تقيد به ظواهر شرع مقدّس است، مى پردازند.

ركن اساسى سير و سلوك، «تقيد به ظواهر شرع» است. سالك بايد واجبات را به صورت دقيق به جا آورد، محرّمات را ترك نمايد، و از انجام اعمال مكروه در حدّ امكان، دورى گزيند و در به جا آرودن مستحبّات نيز به قدر نشاط و به اندازه اى كه براى ساير امور زندگى نظير تحصيل و شغل او ضرر نداشته باشد، همّت ورزد.

پايبندى به اين دستورالعمل، از ابتدا تا آخرين مراحل و مراتب سير و سلوك، لازم و ضرورى است و تخطّى از آن، تحت هيچ شرايطى جايز نمى باشد. لذا از بزرگان سير و سلوك و طلايه داران عرفان حقيقى نظير فقيه عارف مرحوم آخوند ملاّ حسينقلى همدانى (رحمة الله) بارها شنيده شده است كه: «در راه سير و سلوك، هيچ چيزى را نظير تقيد به ظواهر شرع نمى دانيم.» از اين جهت همواره اساس كار عرفاى راستين، التزام و عمل به ظواهر شرع بوده است.

منازل سير و سلوك

اشاره

سير و سلوك متشكّل از سه سير كلّى است كه عبارتند از:

اوّل: «سير من الخلق الى الحق»؛ بريدن از ماسوى الله براى پيوند به خداوند.

دوّم: سير من الحق فى الحق»؛ ادامه و استمرار پيوند با خداى سبحان تا نيل به مقام آدميّت.

سوّم: «سير من الحق الى الخلق»؛ بازگشت به ميان خلق و اجتماع به منظور هدايت مردم.

سير اوّل حركت عرفانى انسان، سير به سوى خداوند متعال است و در آن حركت بايد مسيرى باريك تر از مو و برنده تر از شمشير را بپيمايد تا به مطلوب

ص: 22

برسد و خود اين سير، داراى هفت منزل مى باشد. در واقع مى توان گفت سير و سلوك داراى سه منزل كلّى است كه منزل اوّل آن، شامل هفت منزل است و عمدۀ اهداف سير و سلوك براى سالك عادى در همين هفت منزل تحقّق مى يابد. منازل بعدى كه مربوط به «سير من الحق فى الحق» و «سير من الحق الى الخلق» مى باشد، پس از لقاء يعنى فناء الهى كه منزل هفتم از سير اوّل است، طى خواهد شد و موضوع بحث كنونى ما نيست.

منازل هفت گانه عبارتند از:

منزل اوّل: يقظه (بيدارى)؛

«يقظه»، موجب بيدارى و تنبّه سالك مى شود. اين منزل اهل معرفت را به توجّه وا مى دارد و از طريق مداومت بر ذكر، تفكّر و مراقبت، دائم التّوجّه مى كند.

منزل دوّم: توبه؛

در منزل دوّم بايد يك حالت پشيمانى در مقابل خداوند براى سالك پيدا شود و بفهمد كه نياز به يك شستشوى باطنى دارد.

منزل سوّم: تقوى؛

بعد از انجام توبه و پاك شدن سالك از گناه، در منزل سوّم، روح خشيت از خداوند در عمق جان او به حكومت خواهد رسيد.

منزل چهارم: تخليه؛

سالك در اين منزل رذايلى مانند حسادت، خود خواهى، دنيا طلبى، رياست طلبى، هوا پرستى و... را از وجود خود پاك مى نمايد.

منزل پنجم: تحليه؛

پس از ريشه كن كردن رذيلت ها، مملكت دل سالك، به زيور شجرۀ طيبۀ فضائل اخلاقى آراسته مى شود و به مرور زمان درخت فضائل را در وجود خويش بارور مى كند، به گونه اى كه خودش و ديگران از ميوۀ اين درخت، بهره مند مى شوند.

منزل ششم: تجليه؛

در منزل ششم نور خدا در وجود انسان جلوه گر مى شود. اين نور در دنيا ممكن است حتّى براى كسانى جلوه گر شود كه سواد ابتدايى نيز

ص: 23

ندارند، امّا بين حق و باطل را به خوبى تشخيص مى دهند.

منزل هفتم: لقاء؛

در منزل هفتم، سالك به لقاى پروردگار نائل مى آيد و فانى فى الله مى شود؛ از اين رو به اين منزل، «فناء» يا «فناء فى الله» نيز مى توان گفت. در اين مقام، سالك به جايى مى رسد كه در مى يابد عالم محضر خداست و خود را دائماً و در هر حال، مكان و زمان، در محضر خداوند سبحان مى بيند.

از نظر عرفا و اهل دل، منزل لقاء، منزل آخر است؛ امّا بنابر تعبير استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) همۀ اين منازل، در حقيقت مقدّمه بوده و تازه سالك به ابتداى راه رسيده است. چنين انسانى نبايد از حركت بايستد. توقّف در وادى سلوك، آهسته آهسته سالك را به منزل اوّل برمى گرداند و سپس از مسير خارج مى سازد.

در منزل يقظه، كه شرح آن گذشت،(1) دريافتيم كه اوّلين قدم در سير و سلوك، توجّه و بيدارى سالك است. پس از توجّه و بيدارى و بعد از اينكه سالك، به مقام دوام توجّه رسيد، وارد منزل دوّم يعنى منزل توبه مى شود.

منزل توبه، آدمى را از زير هر عَلَم و پرچمى كه نامى غير از نام خداوند منّان بر آن درج شده باشد، خارج مى سازد و به زير پرچم الله تبارك و تعالى مى برد. عصارۀ همۀ مطالبى كه در اين منزل بيان مى شود، همين يك جمله است و در اين كتاب به شرح آن خواهيم پرداخت.

معناى توبه

توبه، يعنى بازگشت از هرچه غير خدا است، به سوى خداى سبحان؛ توبه يعنى شرمندگى در مقابل خداوند؛ توبه يعنى اينكه انسان دريابد به موجودى غير از خداى مهربان توجّه كرده، يا با امر خداوند متعال مخالفت كرده است و از پروردگار

ص: 24


1- . رك: «سير و سلوك؛ يقظه» از تأليفات معظّم له.

خويش عذرخواهى كند. توبه يعنى بازگشت گناه كار و پشيمانى از قصور و تقصير، يعنى بازگشت از نفس امّاره و صفات رذيله به سوى رحمت خداى متعال؛ توبه يعنى بازگشت از هوى و هوس و از هر وسوسه اى، به سوى پروردگار مهربان. و بالأخره توبه يعنى رهايى از زير پرچم طاغوت مخصوصاً شياطين جنّى و انسى و رفتن به زير پرچم الله تبارك و تعالى و سپردن خويش به حق تعالى.

توبه، واجب شرعى و عقلى

پيش از بيان هر مطلب ديگرى در موضوع توبه، بايد دانست كه توبه، از نظر شرع مقدّس و نيز از نظر عقل، واجب است.

آيات بينات قرآن كريم و نيز روايات نورانى اهل بيت (ع)، مكرّراً وجوب توبه را گوشزد مى كنند. خداوند متعال در آياتى از قرآن كريم، نه تنها، صريحاً به بندگان خود دستور مى دهد كه توبه كنند، بلكه دستور مى دهد كه خالصانه توبه كنند:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً(1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص.

اين بيان روشن - كه نظير آن در روايات نيز به وضوح مشاهده مى شود و در فصول آينده به ذكر نمونه هايى از آن پرداخته خواهد شد - حاكى از آن است كه توبه و بازگشت به سوى پروردگار متعال، از اوجب واجبات است و ترك آن مانند ترك هر واجب ديگرى، حرام است و گناه بزرگى محسوب مى شود.

همچنين عقل انسان، مستقلاً دلالت مى كند كه توبۀ فورى از گناه، واجب و لازم است؛ زيرا عقل سليم، علاوه بر اين كه پشيمانى و شرمندگى بنده از رفتارهاى ناپسند و ناهنجار خود در برابر مولا و صاحب پروردگار را به خوبى درك مى كند،

ص: 25


1- . تحريم / 8

تبعات مرگ بدون توبه و عذاب هاى پيش روى انسان گناهكار را نيز درك مى كند و از همين جهت، ترك توبه، مورد نكوهش و مذمّت عقل سليم، واقع مى شود.

تشويق بندگان به توبه، توسّط خداوند

خداوند متعال از سر رحمت، لطف و مهربانى خويش، اشتياق فراوانى نسبت به بازگشت و توبۀ بندگان دارد. از اين رو در قرآن كريم براى توبه، بالاترينِ تشويق ها را به كار مى گيرد و مكرّراً بندگان را به سمت خويش فرا مى خواند و آنان را به پيوستن به رحمت بى منتهاى الهى ترغيب مى نمايد.

پروردگار عالم، علاوه بر اينكه با بندگان خود عهد كرده كه گناهان توبه كننده را بيامرزد و او را به محض بازگشت، مورد عفو خويش قرار دهد، به كسى كه توبۀ واقعى نمايد، يا تصميم آن را داشته باشد، سلام و درود مى فرستد:

وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)

و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل بدى كند آن گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد بى ترديد خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

به راستى چه خداى مهربان و بزرگوارى كه علاوه بر بخشش بندۀ گناه كار، به او سلام هم مى كند. خداى سبحان بنده اى را كه در پيشگاهش حالت تضرّع و سرافكندگى دارد، دوست دارد و در قرآن شريف، علاوه بر اظهار محبّت به او، وى

ص: 26


1- . انعام / 54

را مطهّر مى داند و يه اين ترتيب، بهترين درجه را به او عطا فرموده است:

إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ (1)

خداوند توبه كاران و پاكيزگان را دوست مى دارد.

به وسيلۀ توبه، خداوند رحمان و رحيم، پروندۀ سياه و پر از گناه انسان را به پروندۀ درخشانِ پر از حسنات مبدّل مى سازد:

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (2)

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند.

افزون بر اين، گناه هرچه بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن بزرگ تر است و خدا وعده داده است كه همۀ گناهان را مى بخشد:

قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ (3)

بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد نشويد. در حقيقت، خدا همۀ گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

نكتۀ ظريف ديگرى كه در بحث توبه وجود دارد و حاكى از شدّت شوق و رغبت حق تعالى نسبت به توبۀ بندگان است، اينكه در هر توبۀ بنده، دو توبه از خداوند تبارك و تعالى وجود دارد. استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبايى (رحمة الله) جملۀ اميدوار

ص: 27


1- . بقره / 222
2- . فرقان / 70
3- . زمر / 53

كننده اى داشتند كه بسيار مورد تأكيد ايشان بود و در تفسير الميزان نيز كراراً اين جمله را به كار برده اند.(1) ايشان مى فرمود:

«توبة العبد محفوفة بتوبتين من الله سبحانه»؛ توبۀ بندۀ گناه كار، ميان دو توبه از خداوند سبحان پيچيده شده است.

قرآن كريم، در آياتى به اين نكته اشاره مى فرمايد كه خداوند منّان، براى بندۀ گنه كارش دو توبه دارد،(2) يعنى گنه كار يك مرتبه و خداوند دو مرتبه توبه مى نمايد. اوّلين توبۀ خداوند سبحان وقتى واقع مى شود كه توفيق توبه را به بندۀ خويش عطا مى فرمايد و توبۀ دوّم هنگام پذيرش توبۀ بنده از سوى حق تعالى صورت مى پذيرد.

تا كه از جانب معشوقه نباشد كششى *** كوشش عاشق بى چاره به جايى نرسد

تا وقتى توفيق و هدايت از جانب خداوند مهربان نباشد، بندۀ گنه كار نمى تواند خدا، خدا، بگويد و باز گردد و توبه كند:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ حَكِيمٌ (3)

و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اين كه او توبه پذير و حكيم است، [رسوا مى شديد].

در جريان جنگ تبوك، سه نفر از اصحاب پيامبر اكرم (ص) تخلّف كردند و از روى سستى و تنبلى، به جهاد نرفتند. پس از بازگشت پيغمبر اكرم (ص) و اصحاب از جنگ، آن سه نفر به استقبال آمدند. پيامبر (ص) فرمودند: «هيچ كس با اين سه نفر حرف نزند» آن سه نفر در يك حَصر عجيب اجتماعى قرار گرفتند و وضعيت آنها به گونه اى شد كه حتّى همسر و فرزندانشان نيز با آن ها سخن نگفتند و از آن ها دورى كردند. پس از گذشت چند روز از اين قضيه، مدينه بر آنها تنگ شد و

ص: 28


1- . ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 133؛ ج 4، ص 237؛ ج 9، ص 401 و...
2- . ر. ك: بقره / 160؛ نساء / 17؛ مائده / 71؛ مجادله / 13 و...
3- . نور / 10

احساس كردند كه با اين وضعيت، نمى توانند زندگى كنند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

وَ عَلَى اَلثَّلاٰثَةِ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا حَتّٰى إِذٰا ضٰاقَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ وَ ضٰاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لاٰ مَلْجَأَ مِنَ اَللّٰهِ إِلاّٰ إِلَيْهِ

و نيز بر آن سه نفرى كه (از همراهى با سپاه تبوك) بر جاى مانده بودند تا آن گاه كه روى زمين با همه پهناوريش بر آنها تنگ شد و دل هايشان از خودشان به تنگ آمد و دانستند كه هيچ پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست.

آن سه نفر به خطاى خويش پى بردند و دريافتند كه به جز درگاه خداوند متعال، پناهى ندارند. وقتى چنين شد، خداوند نيز با رحمت خود به ايشان بازگشت فرمود و در واقع، توفيق توبه به آنان عطا نمود:

ثُمَّ تٰابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِيمُ (1)

پس به آنان توبه داد، تا توبه كنند. بى ترديد خدا همان توبه پذير مهربان است.

آن سه نفر كه نجات خود را در توبه يافتند، به بيابان رفتند و مدّتى گريه و ناله و زارى كردند و پشيمانى خود را ابراز نمودند، تا پروردگار متعال توبۀ آنان را پذيرفت.(2)

بنابراين از آيات قرآن كريم به روشنى استفاده مى شود كه خداوند متعال، مشتاق بازگشت بندگان به سوى خويش است و براى اين بازگشت، آنان را به اشكال و صور گوناگون تشويق مى نمايد.

ص: 29


1- . توبه / 118
2- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 120

ص: 30

فصل دوم: اركان توبه

اشاره

ص: 31

ص: 32

حقيقت توبه

توبه، يك حالت درونى است كه از قلب انسان سرچشمه مى گيرد. در واقع مى توان گفت: حقيقت توبه، بيش و پيش از آنكه يك عمل باشد، يك حالت درونى و باطنى است. حالت ارزشمندى كه از دنيا و آنچه در آن است، ارزشمندتر است. ماهيّت اين حالت، با ذكر يك مثال، روشن تر خواهد شد.

استاد بزرگوار ما، مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمة الله) نقل مى كردند: زمانى كه من در بروجرد زندگى مى كردم، با يك ملّاى مكتبى كه در مكتب خانه به كودكان درس مى داد، كارى داشتم و نزد او رفتم. در هنگام صحبت، يكى از شاگردان او وارد مكتب شد. ملّاى مكتب با ديدن او به من گفت: اين نوجوان، مجسّمۀ شرم و حيا است و من با حياتر از او نديده ام. وقتى علّت را جويا شدم، گفت: چند روز پيش، مادر اين نوجوان نزد من آمد و از او شكايتى داشت و قرار شد او را تنبيه كنم. اين پسر از اين كه نزد من رسوا شده است، بسيار خجالت زده و شرمنده شد، به قدرى كه وقتى مى خواستم به دست او چوب بزنم، با حالت سرافكندگى در مقابل من ايستاده بود و از شدّت شرمندگى ياراى بلند كردن دست خويش را نداشت. سر او به پائين افتاده بود و دست هايش رها بود و حالت خجالتى كه سراسر وجودش را فراگرفته بود، به او اجازه نمى داد دست خود را بالا بياورد كه من به آن چوب بزنم

حالت توبه آن است كه انسان خود را واقعاً مقصّر بداند و در برابر خداوند متعال

ص: 33

شرمنده باشد. اگر چنين حالتى براى آدمى پديد آيد، قطعاً توبۀ او پذيرفته مى شود، گناهان او بخشيده مى شود و پروندۀ سفيد و درخشانى فراروى او گشوده خواهد شد.

اركان توبه

اشاره

حالت توبه، مشتمل بر چهار ركن است كه عبارتند از:

«احساس ندامت»؛

«اظهار ندامت»؛

«عزم اصلاح»؛

«اصلاح»؛

در واقع، توبۀ حقيقى وابسته به تحقّق چهار ركن مذكور است و تا وقتى اين چهار ركن به وقوع نپيوندد، توبه حاصل نمى شود. به عبارت روشن تر، اركان توبه، لازم و ملزوم يكديگرند و هيچ يك به تنهايى و مستقلاً توبه را محقَّق نمى سازد.

اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند:

«التَّوْبَةُ عَلَي أَرْبَعَةِ دَعَائِمَ نَدَمٍ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفَارٍ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٍ بِالْجَوَارِحِ وَ عَزْمِ أنْ لَا يَعُود»(1)

توبه داراى چهار پايه است: پشيمانى دل، استغفار به زبان، عمل به وسيلۀ اعضا و تصميم به ترك تكرار.

البته ركن اساسى توبه، احساس ندامت و پشيمانى قلبى است و ساير اركان، ساخته و پرداختۀ آن ركن مى باشند و به صورت ناخودآگاه به دنبال آن پديد مى آيند.

در ادامۀ اين فصل، به شرح مختصرى از اركان توبه پرداخته مى شود.

ص: 34


1- . بحارالأنوار، ج 75، ص 81

ركن اوّل: احساس ندامت

اوّلين و مهم ترين قدم در منزل توبه كه واجب است براى انسان حاصل شود، به وجود آمدن حالت پشيمانى در وجود اوست. اساس منزل توبه، رسيدن به چنين حالتى است. حالتى كه انسان در مقابل خداوند، پشيمان و خجالت زده باشد و در مقابل ذات بارى تعالى احساس شرمندگى كند. اين احساس شرمندگى، اگر حقيقى باشد، برآمده از اعماق دل آدمى است و از اين جهت بسيار ارزشمند است.

ندامت و پشيمانى در مرتبۀ والاتر، آن است كه دل انسان در مقابل خداوند، خاشع گردد و نيز برتر و والاتر از آن مرتبه، هنگامى رخ مى دهد كه آدمى، خود را در محضر خداوند متعال بيابد و با چشم قلب، او را ببيند. در اين صورت خود به خود حالتى پيدا مى كند و به درگاه الهى تضرّع و زارى مى نمايد.

اگر چنين توبه اى براى سالك رخ دهد، مى تواند راه پر نشيب و فراز سير و سلوك را در مدّت كمى بپيمايد؛ چون حقيقت توبه، بازگشت از شرك به توحيد است و هنگام رسيدن انسان به توحيد و درك حقيقت توحيد، امور معنوى او اصلاح مى گردد.

كسى كه گناه مى كند، ظاهراً مسلمان و خداپرست است و در حقيقت، شيطان و هوى و هوس و نفس امّاره را مى پرستد و بايد با توبه، از شرك به خداپرستى بازگردد. قرآن كريم مى فرمايد:

أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ (1)

پس آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفسش قرار داده ؟

يا در جاى ديگر مى فرمايد:

ص: 35


1- . جاثيه / 23

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (1)

اى فرزندان آدم، آيا به شما (به وسيله پيامبران و عقول خودتان) سفارش نكردم كه شيطان را نپرستيد كه او مسلما براى شما دشمنى آشكار است ؟

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) جمله اى را بارها در درس هاى اخلاقى خويش تكرار مى كردند كه: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيد». همه بايد در محضر پروردگار احساس شرمندگى كنند و از مخالفت ها و سرپيچى هايى كه از اوامر او داشته اند، توبه نمايند. اينكه انسان از سفرۀ گستردۀ نعمت هاى پروردگار متعال متنعّم شده و در عين حال با فرامين حق تعالى مخالفت ورزد، حكايت از بى حيايى او دارد و از اين بى حيايى كه نسبت به محضر ربوبى حضرت حق روا داشته است، بايد احساس خجالت و شرمندگى كند. به گناهان خويش اقرار كند و از محضرش طلب عفو نمايد.

كسى كه در محضر پروردگار عالم شرمنده و خجالت زده نيست، نمى داند چقدر گناه كار است. بعضى اوقات تكرار گناه موجب مى شود قبح آن از دل انسان برود و لذا خودش را مقصّر نمى داند و از اين جهت به توفيق توبه كه توفيق عظيمى است، دست نخواهد يافت. در جايى كه پيامبر اكرم (ص) كه تجلّى عصمت و پاك دامنى هستند و از هر خطا و اشتباهى نيز مصون مى باشند، روزى هفتادمرتبه، در محضر پروردگار توبه مى نمايند:

«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَإِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ

مَرَّةً »(2)؛ ضرورت توبه براى افراد معمولى بيش تر روشن مى گردد.

ص: 36


1- . يس / 60
2- . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320: «گاهى كدورت روى قلبم مى نشيند و من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار مى كنم.»

ركن دوّم: اظهار ندامت

از آيات كريمۀ قرآن شريف و روايات نورانى اهل بيت (ع)، استفاده مى شود كه توبه، به بيان و اظهار پشيمانى نياز دارد. تضرّع و زارى به درگاه خداوند تبارك و تعالى و بيان عذرخواهى از ذات بارى تعالى در تحقّق توبه، حائز اهميت است و در تعاليم دينى مورد تأكيد واقع شده است. اين تأكيد، سه مرتبه در سورۀ هود تكرار شده است:

اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ (1)

از پروردگار خود آمرزش بخواهيد، سپس به سوى او بازگرديد.

استغفار، به معناى طلب مغفرت كردن است و منظور قرآن كريم از به كارگيرى اين واژه، امر بندگان به توسّل جستن به توبۀ زبانى و اظهار ندامت مى باشد. چنانكه مقصود قرآن شريف از توبه، در آياتى كه بيان شد، امر بندگان به بازگشت به سوى خداوند متعال با عمل صالح است كه سرنوشتى سعادت بخش براى آنان رقم مى زند.

در واقع، اين آيات نورانى به بندگان مى فهماند كه بايد علاوه بر ندامت قلبى، براى گذشتۀ خود آمرزش بخواهند و براى آينده، تصميم به اطاعت از فرامين الهى و ترك گناه بگيرند.

استغفار يا طلب مغفرت كه به آن «اظهار ندامت» نيز گفته مى شود، در سيرۀ اهل بيت (ع) جلوۀ بارزى دارد. پيامبر اكرم (ص) مى فرمودند:

«إِنِّي لأسْتَغْفِر الله فِي الْيَوْمِ مِائَةَ مَرَّة»(2)

همانا من در هر روز صد مرتبه استغفار مى كنم.

ص: 37


1- . هود / 90 و 52 و 3
2- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 155؛ سنن الترمذى، ج 5، ص 59

افزون بر اين، امر، سفارش و تشويق بندگان به توبۀ زبانى، در روايات اهل بيت (ع)، به وفور يافت مى شود.(1)

از جمله، مردى به رسول خدا (ص) عرض كرد: اى رسول خدا (ص) من مرتكب گناه مى شوم، هنگامى كه توبه مى كنم چه بگويم ؟ حضرت فرمودند: «

اسْتَغْفِرِ اللَّهَ - به درگاه خداوند استغفار كن». پس عرض كرد: توبه مى كنم و سپس دوباره به گناه باز مى گردم، فرمودند: هر زمان مرتكب گناه شدى، از خداوند طلب مغفرت و بخشايش كن. عرض كرد: بنابراين گناهان من زياد مى شود. حضرت فرمودند: عفو و بخشايش خداوند زيادتر و بيش تر است. پس پيوسته توبه مى كنى تا اينكه شيطان رانده مى گردد.(2)

طلب آمرزش و اظهار پشيمانى از گناهان گذشته، توسّط زبان صورت مى گيرد و مسلمان واقعى همان طور كه بايد احساس ندامت داشته و قلباً پشيمان باشد، لازم است با گريه، تضرّع و زارى به درگاه خداوند سبحان، پشيمانى خود را اظهار كند.

تا نگريد ابر، كى خندد چمن *** تا نگريد طفل، كى نوشد لبن

تا نگريد طفلك حلوا فروش *** بحر بخشايش نمى آيد به جوش

وقتى انسان به حالت توبه دست يافته باشد، به هر زبان و لهجه اى كه بتواند،

شرمندگى خود را اظهار مى كند و در استخدام لغات و جملات، حال خود را نمى فهمد. حتّى در بسيارى از اوقات، عبارات بسيار عاميانه اى جاى گزين ذكر لفظى توبه مى شود و شخص توبه كننده، توجّه به صحّت ظاهرى كلماتى كه بر زبان

ص: 38


1- . ر. ك: الكافى، ج 2، صص 439 و 522؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 91؛ مسند احمد، ج 5، ص 293؛ جامع الاخبار، صص 58-56؛ السنن الكبرى (النسائى)، ج 6، ص 115 و...
2- . ارشاد القلوب، ج 1، ص 46

جارى مى سازد، ندارد. صرفاً به حضور خويش در محضر خداوند تبارك و تعالى توجّه دارد و آن چنان شرمسار و سرافكنده است كه به هيچ كس و هيچ چيز ديگرى نمى انديشد.

در اين گونه موارد، رعايت هيچ آداب و ترتيبى براى تحقّق توبه لازم نيست، امّا بهره گيرى از اذكار توبه، بسيار نيكو است. نظير ذكر

«استغفرالله ربي و اتوب اليه» كه در بيان مبارك پيامبر گرامى (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع) فراوان ديده مى شود و در روايات، بر گفتن اين ذكر هنگام توبه، تأكيد شده است.

همچنين خواندن ذكرى كه به صيغۀ توبه مشهور است، هنگام توبه مفيد مى باشد:

«أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَلِيلٍ خَاضِعٍ فَقِيرٍ بِائِسٍ مِسْكِينٍ مُسْتَكِينٍ مُسْتَجِيرٍ لَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً»(1)

طلب آمرزش مى كنم از خدايى كه معبودى جز او نيست، زنده و پا برجاست، رحمان و رحيم است، صاحب جلالت و تكريم است و از او مى خواهم كه رحمتش را بر من برگرداند كه بنده اى خوار و خاضع و فقير و بى چيز و زمين گيرم و هيچ ندارم، (بنده اى كه) نه منفعتش به دست خويش است و نه

مضرّتش، نه حيات، نه ممات و نه نشر روز قيامت.

توبۀ زبانى جزء انفكاك ناپذير اركان توبه است. امّا بايد دانست كه هر اظهار ندامتى، استغفار نيست. به عبارت روشن تر، هم زمان با احساس پشيمانى آدمى از

ص: 39


1- . بحارالأنوار، ج 83، ص 82

ارتكاب گناه، اظهار ندامت بر وى عارض مى شود و توبه، از قلب به زبان او سرايت مى كند و با استفاده از الفاظ، از خداوند متعال عذرخواهى مى نمايد.

بنابراين، توبه آن است كه حالت خجالت زدگى و شرمندگى در مقابل حضرت حق تعالى در توبه كننده به وجود آيد؛ يعنى بنده، خود را در محضر پروردگار ببيند و احساس خجالت كند و پس از آن توبۀ خود را بر زبان جارى نمايد.

به بيان رساتر، اظهار پشيمانى و گريه و زارى، چنان چه زائيدۀ ندامت قلبى باشد ارزشمند است و كاربرد خواهد داشت. توبه نبايد صرفاً لقلقۀ زبان باشد و نبايد انسان يك صيغۀ توبه آن هم به صورت ظاهرى بخواند و بعد هم دوباره به سوى گناهان قبلى بازگردد، بلكه بايد پس از شرمندگى حقيقى و سرافكندگى در مقابل خداوند سبحان، صيغۀ توبه خوانده شود و پس از آن نيز توبه كننده، به سوى آينده اى روشن و اميدوار كننده كه با عزم بر ترك گناه شروع مى شود و به اصلاح اعمال گذشته و آينده منتهى مى گردد، قدم بردارد.

در ليالى قدر، ميليون ها انسان مسلمان، صيغۀ توبه مى خوانند و با گريه و زارى، استغفار مى كنند. امّا فقط كسانى توبۀ حقيقى مى نمايند كه ندامت آنان قلبى باشد و واقعاً پشيمان گردند. علامت توبۀ حقيقى نيز، عزم اصلاح گذشته و ترك گناه در آينده است. پس اگر كسى پس از توبه و دعا، همچنان مرتكب گناه مى شود، بايد به عدم ندامت قلبى خود پى ببرد.

البته حضور در جلسات مذهبى و به ويژه احياى شب هاى قدر و مجالس عزادارى ائمّۀ طاهرين (ع) خصوصاً حضرت سيدالشّهداء (ع) و پرداختن به ذكر

لفظى و توبۀ زبانى، ارزشمند است و ثواب فراوانى داشته و راه سلوك معنوى را هموار مى سازد، چنانكه خوددارى از شركت در اين گونه مجالس، به بهانۀ عدم دستيابى برخى افراد شركت كننده به حالت پشيمانى و توبۀ واقعى، خود سرآغاز

ص: 40

گمراهى بزرگ ترى است و از مكر شيطان سرچشمه مى گيرد. همچنان كه حضور خالصانه در جمع و جماعت مؤمنين و همراهى با آه و زارى و تضرّع اهل دعا و نيايش، راهكارى براى رسيدن به حالت توبه است و در فصل هاى آينده به شرح مفصّل آن پرداخته خواهد شد.

ركن سوّم: عزم اصلاح

پس از ندامت قلبى توبه كننده و بعد از آن كه پشيمانى خود را اظهار مى نمايد و از خداوند متعال عذرخواهى مى كند، ناخودآگاه تصميم جدّى مى گيرد كه گذشتۀ خويش را جبران نمايد و در آينده نيز به سراغ گناهان قبلى نرود.

عزم بر ترك معاصى، يك امر قلبى و درونى است و از اجزاء جدانشدنى اركان توبه به شمار مى آيد. اگر كسى توبه كند و عزم جدّى و حقيقى بر جبران گذشته و اصلاح آينده نداشته باشد، معلوم مى گردد كه ندامت او قلبى و حقيقى نبوده است.

برخى اوقات آدمى از روى هيجان و در اثر جوّ محيط پيرامون، استغفار مى كند و با زبان خويش اظهار پشيمانى مى نمايد؛ امّا چون استغفار او احساسى است و ناشى از نوعى جو گرفتگى و محيط زدگى مى باشد، نمى تواند همراه با عزم اصلاح باشد.

در واقع چنين استغفارى صرفاً زبانى است و از قلب توبه كننده سرچشمه نگرفته است و از اين جهت، در همان حدِّ زبان نيز باقى مى ماند و اركان بعدى توبه در پى آن پديدار نمى شوند.

عزم بر ترك گناه و تصميم حقيقى به عدم بازگشت به گناهان گذشته، در بين اركان توبه، از اهميت برجسته اى برخوردار است. در واقع عزم بر اجتناب از گناه و اصلاح گذشته و آينده، علامت حقيقى بودن توبه و نيز نشانۀ پذيرش توبه از سوى

ص: 41

پروردگار متعال است و فقدان عزم بر ترك، عدم ندامت قلبى و در نتيجه عدم تحقّق و پذيرش توبه را اثبات مى نمايد. هنگامى كه توبه واقعاً قلبى باشد، همۀ وجود توبه كننده به جهت گناهانى كه مرتكب شده است، شرمنده و سرافكنده مى شود. وقتى چنين شد، قلب انسان در برابر خداى سبحان خاشع مى شود و همراه با توبه، عزم اصلاح گذشته و تصميم قطعى مبنى بر دورى از گناه در آينده، خود به خود در وجود او پديدار مى گردد.

اعتبار عزم اصلاح، نزد خداوند متعال به قدرى است كه به محض تصميم واقعى بنده و پيش از آن كه حتّى يك گام عملى در راستاى اصلاح خويش و جبران عملكرد گذشته بردارد، توبۀ وى را مى پذيرد.

بنابراين كسانى كه حتّى كوهى از حقّالله يا حقّالنّاس در پروندۀ اعمال خود دارند، نبايد از رحمت حق تعالى مأيوس باشند و نيز نبايد تصوّر كنند كه ابتدا بايد حقوق خداوند و بندگان او را ادا نمايند تا توبۀ آنان محقّق شود؛ بلكه اگر بنده، پس از ندامت قلبى و استغفار زبانى، تصميم بگيرد كه گناهان گذشته را جبران كند و در آينده نيز مرتكب گناه نشود، خداوند تبارك و تعالى او را مى آمرزد؛ يعنى ذات بارى تعالى، عهد بندۀ گناهكار خويش را معتبر مى شمارد و از اين رو او را مورد مغفرت قرار مى دهد و به او فرصت مى دهد تا به اداى حقّ الله يا حقّ النّاس بپردازد.

اين موضوع اساسى در فصل هاى آينده تشريح خواهد شد، ولى آنچه لازم است در اين فصل به صورت مختصر بيان شود، اين كه اگر بنده تا آخر عمر، عزم حقيقى براى جبران گذشته داشته باشد و به دليل ناتوانى جسمى يا مالى نتواند حقوقى كه

بر عهده دارد را جبران كند يا فرصت جبران نيابد و بلافاصله پس از تصميم و عزم اصلاح، از دنيا برود، خداوند متعال همان عزم و تصميم واقعى را قبول مى كند و از گناهان او مى گذرد، به گونه اى كه حقّالله را مى بخشد و بستانكارانِ حقّالنّاس را از

ص: 42

خزانۀ غيب خويش متنعّم مى گرداند تا از حقّ خود بگذرند و بنده اى كه توبه كرده است را ببخشند.

ركن چهارم: اصلاح

توبه و اصلاح اعمال، لازم و ملزوم يكديگرند. از اين رو قرآن كريم دو مقولۀ توبه و اصلاح عمل را در كنار يكديگر بيان فرموده و مكرراً در آيات مربوط به توبه مى فرمايد: خداوند توبۀ كسانى را ميپذيرد كه همراه توبه، اعمال خود را اصلاح كنند.

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (1)

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و عمل شايسته نمايد، پس خداوند گناهانشان را تبديل به نيكى ها ميكند و همواره خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

اساساً پشيمانى واقعى از ارتكاب گناه، نوعى اصلاح عمل را نيز به دنبال خواهد داشت؛ بنابر اين ميتوان گفت: توبۀ بدون اصلاح عملكرد، توبۀ واقعى نيست.

به عبارت روشن تر، توبۀ حقيقى آن است كه از پشيمانى نسبت به كردار و گفتار گذشته سرچشمه گرفته باشد و به واسطۀ آن توبه، دل انسان از گذشتۀ خود و اعمالى كه مرتكب شده است، بلرزد و آينده اى توأم با گفتار و كردار شايسته در

پيش روى انسان ترسيم نمايد. از اين رو مى توان گفت: توبۀ بدون پشيمانى و اصلاح، توبه نيست.

ص: 43


1- . فرقان / 70؛ ر. ك: طه / 82، فرقان / 71، قصص / 67

اصلاح عمل كه جزء لاينفكّ اركان توبه است، در دو مقطع زمانى گذشته و آينده قابل تحليل و بررسى است.

هنگامى كه انسان توبه مى كند، تصميم مى گيرد كه گناهان گذشته را جبران كند. پس از آن در اوّلين فرصت ممكن بايد به جبران عملكرد خود بپردازد؛ يعنى اگر در به جا آوردن واجبات كوتاهى كرده است، در حدّ توان و به گونه اى كه زندگى عادى او را مختل نكند، لازم است واجبات فوت شده نظير نماز و روزه را قضا نمايد. و چنان كه حقّالنّاس به عهده دارد، بايد بدون هيچ درنگى نسبت به بازپرداخت حقّ مردم اقدام كند. حال اگر كسى به صورت جدّى و واقعى، اقدام در جهت جبران گذشته را آغاز كند، ولى توان جبران را در خود نيابد يا در نيمۀ راه، استطاعت مالى يا بدنى از وى سلب گردد، به شرط آن كه تا پايان عمر، بر عزم خود مبنى بر جبران حقوق واجب باقى بماند، آمرزيده مى شود و جايگاه او بهشت خواهد بود.

اصلاح آينده نيز يعنى رعايت تقواى الهى، و رعايت تقوا به معناى انجام واجبات و اجتناب از گناه مى باشد. كسى كه توبه كرده است، پس از ندامت قلبى و اظهار پشيمانى و بعد از آن كه جبران گناهان گذشته را آغاز مى نمايد، بايد از مطلق محرّمات و معاصى اجتناب ورزد و به انجام واجبات نظير نماز و روزه، اهميت دهد.

عدم بازگشت به سوى گناه و معصيت، در تحقّق نهايى توبه تأثير به سزايى دارد. توبۀ خالصانه كه در قرآن كريم، توبۀ نصوح نام دارد، توبه اى است كه پس از آن، عمل صالح و شايسته انجام شود و ابداً بازگشتى به گناهان قبلى نداشته باشد:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً(1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص.

ص: 44


1- . تحريم / 8

امام صادق (ع) در پاسخ به ابى بصير كه معناى توبۀ نصوح را پرسيد، فرمودند:

«هُوَ الذَّنْبُ الَّذِي لَا يَعُودُ فِيهِ أَبَداً»

آن توبه از گناهى است كه هرگز بدان باز نگردد.

سپس ابى بصير مى گويد: به آن امام بزرگوار عرض كردم: كدام يك از ما پس از توبه به سوى گناهان قبلى باز نمى گرديم ؟ آن حضرت فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الْمُفَتَّنَ التَّوَّابَ »(1)

خداوند، بنده اى را دوست دارد كه هرگاه گرفتار گناه شد، توبه كند.

اين فرمايش امام صادق (ع)، بيانگر نكتۀ ظريفى است و مانع نااميدى بندگان مى شود. در حقيقت، مقصود آن حضرت اين است كه اگر بنده اى توبه كرد، با مبادرت به عمل صالح، توبۀ او پذيرفته مى شود و توبۀ خالص آن است كه انسان پس از توبه، هرگز مرتكب آن گناه نشود، امّا اگر توبه كننده پس از توبه و بعد از اصلاح، مجدداً گرفتار مكر شيطان شد و گناه كرد، نبايد مأيوس شود و بايد بداند خداوند متعال همواره بندۀ توبه كننده را دوست دارد، هرچند مكرراً توبه كند و توبۀ خود را بشكند.

در واقع مى توان گفت: اگر كسى پس از تحقّق توبه، مجدداً دچار معصيت شد، پروندۀ جديدى فراروى او گشوده مى شود و بايد اركان توبه را در آن پروندۀ جديد، از سر گيرد و اين موضوع ربطى به تحقّق توبۀ قبلى ندارد.

البته بايد دانست كه على رغم اين كه خداوند، توبه پذير و مهربان است و مكرراً

توبۀ بندگان را مى پذيرد، امّا تكرار گناه و معصيت، قلب و دل آدمى را كدر مى كند و توفيق توبه را از وى سلب مى نمايد.

ص: 45


1- . الكافى، ج 2، ص 432

بنابراين هنگامى كه انسان موفّق به توبه مى شود، بايد بسيار مراقب باشد كه به هيچ وجه، به سمت گناه نرود و از هر عملى كه نافرمانى خداوند متعال محسوب مى شود، اجتناب ورزد.

در روايت ديگرى از امام صادق (ع) آمده است كه فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ الْمُفَتَّنَ التَّوَّابَ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ مِنْهُ كَانَ أَفْضَلَ »(1)

همانا خداوند بنده اى كه در فتنه (گناه) افتد و بسيار توبه كند را دوست دارد و آن كه گناه از او سر نزده، از كسى كه گناه كرده و توبه كرده، برتر است.

ص: 46


1- . الكافى، ج 2، ص 435

فصل سوم: پذيرش توبه بدون شرط

اشاره

ص: 47

ص: 48

از منظر قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع)، بلكه از نظر عقل، پذيرش توبه از سوى پروردگار متعال، هيچ شرطى ندارد.

اركان توبه كه عبارتند از «ندامت قلبى، استغفار زبانى، عزم اصلاح و اصلاح»، بايد محقّق شوند تا توبه پذيرفته شود، امّا همان طور كه قبلاً بيان شد، ركن اساسى منزل توبه، ندامت قلبى است كه اگر واقعى باشد، به دنبال آن، ساير اركان توبه، محقّق مى گردند. يعنى به صرف پيدا شدن حالت درونى پشيمانى از گناه، توبه پذيرفته مى شود؛ زيرا لازمۀ پشيمانى، اظهار پشيمانى (استغفار زبانى) و تصميم بر ترك گناه (عزم اصلاح) و عمل بر طبق دستورات الهى (اصلاح) است؛ به بيان ديگر، اگر كسى از عمل زشت و ناهنجار خويش، اظهار پشيمانى نننمايد و يا تصميم بر ترك گناه نداشته باشد و يا طبق فرمان حق تعالى عمل ننمايد، در حقيقت نسبت به گناه خود پشيمان هم نشده است.

بنابراين، نمى توان گفت: اركان توبه، شرايط توبه هستند، بلكه توبه هيچ شرطى ندارد و آن اركان، لازم و ملزوم توبه مى باشند.

حاصل سخن اينكه، اگر كسى هرچند گناهان او بزرگ و فراوان باشد -، به راستى از گذشتۀ خود پشيمان شود و پشيمانى او با ترك گناه همراه باشد، به يقين بايد بداند كه خداوند تبارك و تعالى گناهان او را مى آمرزد و بالاتر اين كه، سيّئات و

بدى هاى او را به حسنات و نيكى ها مبدّل مى سازد؛ چنانچه قرآن شريف مى فرمايد:

ص: 49

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (1)

هنگامى كه خداوند رحمان و رحيم، توبۀ بندۀ خويش را مى پذيرد، پروندۀ سياه و پر از گناه او را به پروندۀ درخشانى تبديل مى كند كه در صفحۀ اوّل آن، ثواب توبه نمايان است و درخشندگى دارد.

تحليل شرايط پذيرش توبه در قرآن كريم

اشاره

حال ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر توبه هيچ شرطى ندارد، چگونه در آياتى از قرآن كريم، شرايطى براى توبه ذكر شده است ؟ مثلاً در آيات 17 و 18 سورۀ نساء، چهار شرط براى پذيرش توبه از سوى حق تعالى بيان شده است:

إِنَّمَا اَلتَّوْبَةُ عَلَى اَللّٰهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ اَلسُّوءَ بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ [...] وَ لَيْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ اَلسَّيِّئٰاتِ حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّي تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفّٰارٌ(2)

توبه نزد خداوند، تنها براى كسانى است كه از روى نادانى مرتكب گناه مى شوند سپس به زودى توبه مى كنند... و توبه كسانى كه گناه مى كنند تا وقتى كه مرگ يكى از ايشان فرا مى رسد، مى گويد اكنون توبه كردم، پذيرفته نيست و (نيز توبه) كسانى كه در حال كفر مى ميرند، پذيرفته نخواهد شد.

همان گونه كه در ظاهر اين دو آيۀ شريفه ملاحظه مى شود، چهار شرط براى

پذيرش توبه تعيين شده است:

ص: 50


1- . فرقان / 70؛ ر. ك: طه / 82، فرقان / 71، قصص / 67
2- . نساء / 18-17

1) گناه از روى جهالت و به خاطر نادانى باشد (نه از روى علم و عمد).

2) توبه را تأخير نيندازد.

3) توبه قبل از ديدن مرگ باشد.

4) توبه بعد از مرگ نباشد.

پاسخ اين سؤال به طور اختصار، آن است كه: آنچه در ظاهر اين دو آيۀ شريفه ملاحظه مى شود، نيازمند توضيح و تفسير است و اين دو آيۀ شريفه، نكات ظريف و دقيق ديگرى را در بر دارد كه بايد تبيين گردد.

در واقع، ظاهر اين آيات، علاوه بر اين كه خلاف آيات متعدّد ديگرى است، خلاف سيرۀ پيامبر اكرم (ص) و ائمّۀ هدى (ع) در برخورد با گناهكاران نيز مى باشد.

افزون بر اين، دين اسلام مدّعى است كه بن بست در آن وجود ندارد و نپذيرفتن توبه از سوى خداوند متعال، نوعى بن بست به شمار مى رود.

بنابر اين با توجّه به آنچه از ظاهر اين دو آيۀ شريفه فهميده مى شود كه توبۀ چهار گروه پذيرفته نمى گردد، بايد نكات مهمّى را كه در توضيح و تفسير اين دو آيۀ شريفه وجود دارد، بيان نماييم:

الف) لجاجت در ارتكاب گناه

گاهى گناه در اثر طغيان يكى از غرايز است و در نتيجه، تسلّط هوى و هوس و طغيان غريزه يا صفت رذيله موجب مى شود كه انسان، «معرفت» خود را تقريباً از دست بدهد؛ قرآن شريف اين حالت را «جهالت» ناميده است و معلوم است كه توبه از اين نوع گناه پذيرفته است؛ امّا اگر ارتكاب گناه در اثر عناد و لجاج و از روى طغيان گرى و انكار و دشمنى با حقّ و حقيقت باشد، طبيعى است كه چنين

گناهى، زمينه ساز عدم آمرزش الهى مى شود. گناهى كه از روى لجاجت و دشمنى با

ص: 51

حق تعالى انجام مى پذيرد، حكايت از كفر مى كند و كسى كه با خداوند لجاجت ورزد و در مقابل حق ايستادگى كند، موفّق به توبه نخواهد شد؛ زيرا وقتى حالت عناد و لجاج در وجود كسى مسلّط شود، مانع از آن است كه از كردۀ خود پشيمان گردد و مسلّماً بدون پشيمانى، توبه محقّق نخواهد شد.

بنابراين، اين كه قرآن شريف «جهالت» را در توبه، شرط فرموده است، حكايت از يك نكتۀ مهمِّ اخلاقى دارد و آن، اين است كه: اگر گناه و نافرمانى از سر عناد و لجاج صورت گرفت، توبه از آن ممكن نيست و در حقيقت، چنين انسان گناه كارى توبه نمى كند كه توبۀ او پذيرفته شود.

ب) تسويف در توبه

گاهى، «تَسويف» در توبه، يعنى به آينده واگذار كردن و بى اعتنايى به گناه و فراموشى آن، جاى پشيمانى را در وجود انسان مى گيرد و مانع از پديد آمدن حالت توبه مى شود. در چنين وضعى معلوم است كه اين انسان، خود را گناه كار نمى داند تا توبه كند. پس اينكه قرآن شريف «فوريت» و «عدم تأخير» را در توبه شرط دانسته، باز هم حاوى يك نكتۀ بااهميت اخلاقى است و آن اين كه: بى اعتنايى به گناه، موجب عادت انسان به گناه مى شود و در اثر عادت، اُبهّت گناه از دل مى رود و در نتيجه گناه از ضمير آگاه انسان به ضمير ناآگاه وى منتقل شده و موجب مى گردد تا انسان، خود را گناهكار نداند و در اين صورت طبيعى است كه توبه هم نمى كند.

اين موضوع با ذكر يك مثال، قدرى روشن تر مى گردد:

زنا، يك ناهنجارى اخلاقى بزرگ و گناه كبيره اى است كه اثرات سوئى براى

فرد و اجتماع دارد و نزد مردم، به خصوص متدينان، بسيار قبيح شمرده مى شود. تا

ص: 52

جايى كه اگر يك زن عفيف، در اثر فريب شيطان، يا اجبار، يا هر علّت ديگرى مورد تجاوز قرار گيرد، هشدارهاى وجدان اخلاقى به او امان نمى دهد و حتّى ممكن است در اثر ملامت نفس لوّامه و عذاب وجدان، كارهاى خطرناكى نيز انجام دهد و زندگى خود و اطرافيان را نابود كند. خجالت زدگى و شرمندگى، سراسر وجود او را فرا مى گيرد و يك پارچه پشيمان مى شود. امّا بسيار اتّفاق مى افتد كه همين خانم عفيف، به راحتى غيبت مى كند و آبروى ديگران را مى ريزد و آن چنان نسبت به گناه خود بى تفاوت است كه گويا هيچ گناهى مرتكب نشده است؛ در حالى كه ناهنجارى اخلاقى غيبت و كبيره بودن گناه آن نيز، امرى كاملاً روشن و آشكار است. تكرار گناه غيبت، آن گناه را براى گنهكار، به صورت عادت درآورده و هشدارهاى وجدان اخلاقى او را خاموش كرده است، از اين رو ممكن است در شبانه روز، مكرّراً غيبت كند و دچار عذاب وجدان هم نشود؛ در حالى كه در فرهنگ دينى، اثر سوء غيبت، از اثر سوء زنا، بدتر شمرده شده است:

«إِيَّاكُمْ وَ الْغِيبَةَ ، الْغِيبَةُ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا»(1)

بپرهيزيد از غيبت، زيرا غيبت از زنا بدتر است.

به بيان ديگر، غيبت هاى متعدّد، قبح گناه و زشتى آن را از دل و ياد او برده است و حالتى براى او پديد آورده كه گناه خود را گناه نمى داند و يا چندان مهم نمى شمارد.

چنين حالتى بسيار خطرناك است و انسان را در سراشيبى گناه و معصيت مى اندازد. وقتى گناه، براى انسان عادت شود و گناه را تكرار نموده و بدان اصرار ورزد، مانند اتومبيل ترمز بريده اى مى گردد كه با سرعت، به اعماق درّه در حال

سقوط است و هيچ عاملى نمى تواند مانع حركت آن شود، يا لااقل از سرعت آن

ص: 53


1- . الخصال، ج 1، ص 62

بكاهد. بدتر و خطرناك تر از اين حالت، هنگامى است كه آدمى، گناه و معصيت خود را توجيه كرده و قبح و زشتى گناه را نبيند. اگر چنين شد، نفس لوّامه به نفس مُحَسّنه تبديل مى شود و به جاى ملامت گناهكار از ارتكاب گناه، او را يه انجام آن تشويق مى كند و معصيت و اعمال ناپسند را در نظر وى نيكو جلوه مى دهد. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(1)

بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانى اند كه كوشش شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.

بسيار واضح است كه چنين انسانى به فكر توبه هم نمى افتد؛ زيرا تصوّر مى كند اعمال و رفتارش، بهترين نوع اعمال است و از اين رو، عنصرى به نام پشيمانى در وجود او هيچ جايگاهى نخواهد داشت.

امام صادق (ع) در اين زمينه، در يك بيان تحليلى با ذكر يك تشبيه معقول به محسوس، مى فرمايند: اگر كسى يك گناه مرتكب شود، يك نقطه سياه در دل او پديدار مى شود. حال اگر توبه كند، آن سياهى بر طرف مى شود. ولى اگر توبه نكند و گناه ديگرى انجام دهد، سياهى دل او دو چندان مى شود و به همين صورت ادامه پيدا مى كند، تا سراسر دل او سياه شود. و به اين ترتيب، گناهِ روى گناه، دل انسان را سياه مى كند و مى ميراند:

«إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَي قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ وَ أَقْلَعَ وَ

اسْتَغْفَرَ صَفَا قَلْبُهُ مِنْهَا وَ إِنْ هُوَ لَمْ يَتُبْ وَ لَمْ يَسْتَغْفِرْ كَانَ الذَّنْبُ عَلَى

ص: 54


1- . كهف / 104-103

الذَّنْبِ وَ السَّوَادُ عَلَي السَّوَادِ حَتَّي يَغْمُرَ الْقَلْبَ فَيَمُوتَ بِكَثْرَةِ غِطَاءِ الذُّنُوبِ عَلَيْه»(1)

هنگامى كه بنده گناه كند، نقطۀ سياهى بر قلب او پيدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ايستاد و از خدا طلب آمرزش نمود، قلب او از آن نقطۀ سياه صفا پيدا مى كند. و اگر توبه نكرد و استغفار ننمود، گناه بر گناه واقع مى گردد و سياهى بر سياهى مى نشيند، تا اينكه قلب او را مى پوشاند. پس قلب او در اثر زيادى گناه مى ميرد و پردۀ گناه آن را فرا مى گيرد.

پر واضح است كه وقتى دل كسى سياه شد، صاحب آن دل، هرگز رستگار نمى گردد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ (2)

چنين نيست كه آن ها مى پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دل هايشان نشسته است.

مهم تر آن كه وقتى سياهى و تاريكى، در اثر گناهِ روى گناه، دل انسان را فرا گرفت، نه تنها توبه نمى كند، بلكه به استهزاء آيات الهى نيز مى پردازد:

ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ (3)

سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند.

چنين كسى نسبت به همه چيز و همه كس، معترض است و به هيچ روى زير بار پذيرش حرف حق نمى رود؛ از اين رو نه تنها به احكام اسلامى عمل نمى كند،

ص: 55


1- . إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 46
2- . مطففين / 14
3- . روم / 10

بلكه دستورات دينى را مسخره مى نمايد. ابتدا در برخى از احكام شرعى و ظواهر دينى، تشكيك مى كند و به جاى آنكه با پرسش از اهل فن، شبهۀ خود را برطرف كند، به نفى آن احكام دينى مى پردازد و سپس به تدريج مجموعۀ احكام شرعى و رسالۀ عمليۀ مراجع تقليد را كتابى محدودكننده و مجموعه اى غير قابل اعتماد مى خواند و كم كم نسبت به اهل بيت (ع) و پيامبر اكرم (ص) و خداوند تبارك و تعالى نيز بدبين شده و بدين ترتيب دين خود را از دست مى دهد.

بايد توجّه داشته باشيم كه شيطان در برخورد با انسان و بريا فريب او، هميشه از كم شروع مى كند، ولى به كم قانع نيست؛ از اين رو خصوصاً به جوانان عزيز توصيه مى شود كه مواظب باشند با تسويف و تأخير انداختن در توبه، به شيطان فريبكار، ميدان عمل ندهند.

بنابر اين، منظور قرآن كريم از شرط دوّم توبه (به تأخير نيانداختن آن)، اين است كه اگر كسى توبه را به تأخير بيندازد، گرفتار گناهِ روى گناه مى شود و پس از آن، گناه خود را توجيه كرده و اصلاً توبه نمى كند كه توبۀ او پذيرفته شود.

در اين مجال، تذكّر و توصيۀ هميشگى را تكرار كنيم كه: «مراقب باشيد گناه نكنيد و اگر گناهى مرتكب شديد، فوراً توبه نماييد و اجازه ندهيد گناه شما تكرار شود كه گرفتار عادت به گناه و پس از آن توجيه گناه مى شويد و اين امر، بدبختى فراوانى به همراه خواهد داشت.»

ج) توبة هنگام مرگ

گاه انسان پس از ارتكاب گناه، به دليل برخوردارى از ايمان، پشيمان مى شود و از روى ايمان به خداوند و دستورات او، خجالت زده شده و از خداى متعال

عذرخواهى مى كند. ولى گاه پشيمان مى شود، امّا نه در اثر ايمان، بلكه به دليل كيفرى كه در مقابل خود مى بيند؛ نظير مجرمى كه چوبۀ دار را در مقابل خود

ص: 56

مى بيند و از كردۀ خود پشيمان مى شود، امّا ندامت او، از ترس كيفر است، نه به دليل آن كه عمل خود را زشت و ناپسند مى داند به تعبير قرآن شريف، چنين كسى اگر رها شود، باز همان است كه قبلاً بود:

حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (1)

تا آن گاه كه مرگ يكى از آنان فرا رسد، مى گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد، شايد عمل صالحى در آنچه وانهاده ام، انجام دهم. چنين نيست، آن سخنى است كه او گويندۀ آن است، و پيش روى آنان برزخ است تا روزى كه برانگيخته شوند.

بنابراين اگر قرآن شريف در توبه، شرط فرموده است كه قبل از مرگ باشد و نه به هنگام ديدن مرگ، مانند دو شرط پيشين، حاكى از يك نكتۀ مهمِّ اخلاقى است و آن اين كه: غالباً پشيمانى در هنگام فرا رسيدن مرگ، توبۀ از روى ايمان نيست، بلكه به دليل ترس و اضطراب و ناراحتى از كيفر گناه است و اگر آن كيفر در كار نبود، آن شخص هم از كردۀ خود پشيمان نبود.

امّا اگر در همان موقعيت و حتّى هنگام ديدن آثار مرگ هم كسى واقعاً پشيمان شده و از زشتى و ناهنجارى عمل خود در محضر پروردگار متعال شرمنده گردد و به بيان ديگر توبۀ او حقيقى و برخاسته از معرفت و ايمان باشد، بى شكّ خداوند سبحان توبۀ او را مى پذيرد.

نقل مى كنند كه در زمان حضرت موسى (ع)، جوانى لاابالى در شهر زندگى مى كرد. او يكى از اراذل و اوباش بود و به هيچ وجه هدايت نمى شد؛ تا اين كه او را

ص: 57


1- . مؤمنون / 100-99

از شهر بيرون كردند. پس از مدّتى به شدّت بيمار شد و تا دم مرگ پيش رفت. در آن هنگام از كردار خود پشيمان شد و در اعمال خود نظر افكند و دريافت كه چه پروندۀ شومى دارد و اميدى براى نجات ندارد. و از اين رو با حالت پشيمانى در مقابل خداوند تعالى، از اعماق دل و جان خويش آهى كشيد و به جانب آسمان نگريست و در محضر خداى تعالى، اظهار ندامت و شرمندگى كرد و گفت: «يا من له الدنيا و الآخرة، ارحم من ليس له الدنيا و الآخرة»؛ اين جملات را تكرار كرد و با يك تلاطم درونى و با خجالت زدگى در مقابل پروردگار از دنيا رفت.

به حضرت موسى (ع) خطاب شد: يكى از اولياى من در فلان مكان از دنيا رفته است؛ برو او را تجهيز كن و دفن نما. حضرت موسى (ع) با مردم به آن مكان رفتند و ديدند همان جوان است (قدس سره) حضرت موسى (ع) جريان را از خداوند سؤال كرد. خداوند فرمود: هنگام مرگ، با جديت توبه كرد و گفت: «يَا مَن لَهُ الدُّنيَا وَ الآخِرَة، إرحَم مَن لَيسَ لَهُ الدُّنيَا وَ الآخِرَة»؛ پس گناهان او آمرزيده شد و از دوستان خداوند گرديد.

بنابراين، توبۀ هنگام مرگ نيز اگر حقيقى باشد، مورد پذيرش حق تعالى واقع مى شود؛ زيرا معنا ندارد خداوند تعالى ندامت قلبى و پشيمانى واقعى از كسى ببيند و او را نيامرزد.

مثال مهم تر و معتبرتر براى پذيرش توبۀ هنگام مرگ كه در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است، داستان قوم حضرت يونس (ع) است:

إِلاّٰ قَوْمَ يُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا كَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْيِ فِي اَلْحَيٰاةِ

اَلدُّنْيٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلىٰ حِينٍ (1)

ص: 58


1- . يونس / 98

مگر قوم يونس نبود كه چون ايمان آوردند، عذاب خفّت بار و رسوايى را در زندگى دنيا از آنان برداشتيم و آنها را تا دم مرگ، زندگى رفاهى داديم.

آن قوم، به نداى توحيدى پيامبر خويش پاسخ ندادند و به قدرى ظلم و بدى كردند كه مستحقّ عذاب شدند. حضرت يونس (ع) به آنان هشدار داد كه اگر توبه نكنند و ايمان نياورند، عذاب خداوند بر آنان فرود خواهد آمد. آنان كه حضرت يونس (ع) را صادق مى دانستند، با يكديگر گفتند: اگر يونس شهر را ترك كرد، بدانيد كه عذاب خواهد آمد. نيمه هاى شب بود كه حضرت يونس (ع) از ميان آن مردم رفت و بامداد آن شب، عذاب الهى به سراغ آنان آمد. هنگامى كه مردم، فرود عذاب را آشكارا ديدند و به نابودى خويش يقين كردند، به سراغ پيامبرشان آمدند، ولى او را نيافتند. با مطّلع شدن از خروج حضرت يونس (ع) از شهر و مشاهدۀ آثار عذاب، به مرگ و نابودى همراه با ذلّت خود اطمينان پيدا كردند، از اين رو مستأصل و بى چاره شدند.

در برخى روايات آمده است كه به توصيۀ يكى از علماى قوم، همگى به همراه همۀ موجودات زنده و دام هاى خويش شهر را ترك نمودند و در دشت و صحرا به تضرّع و زارى به بارگاه خداوند متعال پرداختند. در حقيقت آنان به واقع پشيمان شدند و ضمن اظهار ندامت از كفر و بى داد خويش، خالصانه به خداوند متعال ايمان آوردند. حتّى به جهت تحريك عواطف، ميان مادران و كودكان و نيز بين دام ها و بچه هاى آن ها جدايى افكندند. بيابان از صداى گريه و ضجّه و شيون مادران و صداى حيوانات، آكنده شد و آن گناه كاران و با گريه و زارى و چشمان اشكبار، رو به درگاه خداوند متعال آوردند و توبه كردند. خداوند رئوف و مهربان نيز آنان را

مورد رحمت خويش قرار داد و از عذاب حتمى آن قوم، منصرف شد.(1)

ص: 59


1- . تفسير القمى، ج 1، ص 317

توبۀ حقيقى و ندامت قلبى قوم حضرت يونس (ع)، موجب آمرزش آنان شد، و اين در حالى بود كه آنان به تصريح قرآن كريم، آثار مرگ و عذاب را آشكارا ديده بودند.

بنابراين قاطعانه مى توان گفت: اگر توبۀ هنگام مرگ و پس از مشاهدۀ آثار مرگ هم، حقيقى باشد، خداوند متعال حتماً آن را مى پذيرد. ولى از آنجا كه خداوند متعال عالم به احوال بندگان خويش است، توبه اى كه از روى حقّه بازى و نيرنگ و فريب سرچشمه گرفته باشد را نمى پذيرد؛ چنين انسانى به جاى آنكه بتواند خداوند عالمِ قادر را فريب دهد، خود را فريفته است.

بنابر اين، صداقت و اخلاص، در پذيرش توبه تأثير به سزائى دارد. اساساً راستى و صداقت، در همۀ زمينه ها، حلاّل مشكلات و رافع گرفتارى هاست. از اين رو به همگان توصيه مى شود كه در زندگى صادق باشند؛ زيرا نجات انسان، در گرو صداقت است و از اين رو در روايات آمده است:

«النّجاة مَعَ الصِّدْق»(1)

نجات همراه با راستگويى است.

انسانى كه در مدّت عمر، حيله گرى و حقّه بازى كرده و زندگى خود را با دروغ و نيرنگ سپرى كرده است، هنگام مرگ نيز قصد مكّارى با خداوند متعال را دارد: إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا؛ غافل از آن كه خداوند سبحان مكر او را به خودش بر مى گرداند:

وَ لاٰ يَحِيقُ اَلْمَكْرُ اَلسَّيِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ (2)

و مكر بد، جز سازندۀ آن را فرا نمى گيرد.

ص: 60


1- . غرر الحكم، ص 218
2- . فاطر / 43

صفا، صميميت و صداقت، زندگى افراد را زيبا و شيرين مى كند و آخرتِ آباد و خوبى را براى آدمى فراهم مى آورد. هم چنان كه نفاق، دوروئى و نيرنگ، دنيا و آخرت انسان را آغشته به شقاوت و بدبختى مى سازد و توفيق توبه و بازگشت را از وى سلب مى نمايد.

د) توبة پس از مرگ

چنان كه گفتيم در آيات شريفۀ 17 و 18 سورۀ نساء، شرطِ «بعد از مرگ نبودن» توبه نيز ذكر شده است. در اين خصوص نيز بايد به طور كلّى بگوييم كه كافران و مشركان، زمينه براى عفو و مغفرت و شفاعت و نجات ندارند:

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِكَ لِمَنْ يَشٰاءُ (1)

بى ترديد خداوند اين را كه براى او شريك قرار داده شود نمى آمرزد و غير آن را براى هر كس كه بخواهد، مى آمرزد.

بنابراين در روز قيامت گرچه عفو و مغفرت، زمينه ساز براى نجات است، ولى براى مؤمن نه براى كافر؛ زيرا كافر زمينه اى براى نجات ندارد:

إِنَّكُمْ وَ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ (2)

همانا شما و آنچه به جاى خدا مى پرستيد، هيزم جهنّميد.

جالب آن كه همان كافران و جهنّميان، هنگامى كه آتش جهنّم را درك

مى كنند، ملكۀ دروغ گويى و حقّه بازى آنان بروز و ظهور مى يابد و نظير وقتى كه در بن بست هاى دنيوى دغل بازى مى كردند، در سراى آخرت نيز مكّارانه التماس مى كنند و فرصت مجدّد مى طلبند:

ص: 61


1- . نساء / 48
2- . انبياء / 98

رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ (1)

پروردگارا (قدس سره) ما را از اين (دوزخ) بيرون آر، اگر بار ديگر تكرار كرديم، قطعاً ستمگريم (و مستحقّ عذاب) (قدس سره)

در اين جا نيز نظير هنگام مرگ، پروردگار عالم با علم به احوال آنان، نه تنها درخواست و تقاضاى مطرح شده را اجابت نمى كند، بلكه پاسخى به آنان مى دهد و واژه اى را براى آن به كار مى گيرد كه در زبان عربى، در پاسخ به سر و صداى بى جاى سگان، به كار گرفته مى شود.(2)

قٰالَ اِخْسَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ (3)

مى گويد: «دور شويد در دوزخ، و با من سخن مگوييد.»

در واقع خداوند متعال، با اين سخنان، بر خفّت و خوارى آنان مى افزايد و اين بدان جهت است كه توبۀ اين افراد حقيقى نبوده و در واقع حقّه بازى مى كنند. چنان كه در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ (4)

و اگر بازگردند، به همان اعمالى كه از آن نهى شده بودند بازمى گردند؛ آنها دروغ گويانند.

بنابر اين، دليل اصلى عدم پذيرش توبۀ پس از مرگ، صادقانه نبودن آن پشيمانى است. خداوند متعال در ادامۀ آياتى كه بيان شد، و پس از ارائۀ پاسخى قاطع مبنى بر عدم اجابت تقاضاى جهنّميان، عدم حقّانيت كافران را به خودشان

ص: 62


1- . مؤمنون / 107
2- . لسان العرب، ج 1، ص 65
3- . مؤمنون / 108
4- . انعام / 28

مى فهماند و نحوۀ توبۀ صحيح را به آنها نشان مى دهد:

إِنَّهُ كٰانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبٰادِي يَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاغْفِرْ لَنٰا وَ اِرْحَمْنٰا وَ أَنْتَ خَيْرُ اَلرّٰاحِمِينَ (1)

(فراموش كرده ايد) گروهى از بندگانم مى گفتند: پروردگارا (قدس سره) ما ايمان آورديم؛ ما را ببخش و بر ما رحم كن؛ و تو بهترين رحم كنندگانى (قدس سره)

پروردگار متعال به جهنّميان مى فهماند كه اگر شما نيز در دنيا مانند بندگان صالح و نيكوكار، توبه مى كرديد و در توبۀ خود صداقت داشتيد، اكنون اهل نجات بوديد؛ امّا شما به جاى همراهى با حق و عدالت و پذيرش آيات روشن و روشن گر، پيامبران و دعوت آنان را به استهزاء و تمسخر گرفتيد:

فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتّٰى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِي وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ (2)

امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتيد تا شما را از ياد من غافل كردند؛ و شما به آنان مى خنديديد.

واضح است كه چنين افرادى در قيامت، زمينۀ نجات ندارند؛ همان گونه كه در دنيا زمينۀ هدايت نداشتند.

در مورد كفّار و مشركين نيز بايد گفت: اگر واقعاً پشيمان شوند و دست از عقيده و كردار زشت خود بردارند، بخشيده مى شوند. چنان كه برخى از كفّار و مشركين

صدر اسلام كه علاوه بر كفر و شرك، ظلم فراوانى نسبت به پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان روا داشته بودند، پس از توبه بخشيده شدند. بنابراين، مهم آن است كه انسان به حالت توبه كه حالت نورانى و مقدّسى است، دست يابد. حتّى اگر در

ص: 63


1- . مؤمنون / 109
2- . مؤمنون / 110

آخرت هم اين حالت براى آدمى - اعمّ از گناه كار يا كافر يا مشرك - پديد آيد، خداوند تبارك و تعالى توبۀ او را مى پذيرد. ولى نكته در اين جاست كه برخى در اثر لجاجت و عناد خود، در سراى آخرت به چنين حالتى دست نمى يابند. به قول قرآن كريم، گويا برخى انسان ها براى جهنّم خلق شده اند:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (1)

به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم؛ آنها دلهايى دارند كه با آن نمى فهمند؛ و چشمانى كه با آن نمى بينند؛ و گوش هايى كه با آن نمى شنوند؛ آن ها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراه تر اينان همان غافلانند.

چنين افرادى در قيامت نيز با خداوند به لجاجت مى پردازند و قصد فريب آن ذات مقدّس را دارند، غافل از آنكه خداوند سبحان آنان را رسوا مى كند:

يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمٰا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلىٰ شَيْ ءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْكٰاذِبُونَ (2)

روزى كه خداوند همه آنها را برمى انگيزد، همان گونه كه براى شما سوگند ياد مى كردند، براى او سوگند ياد مى كنند و گمان مى كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

حتّى نقل شده است كه در قيامت، گاهى پيامبر اكرم (ص) وارد جهنّم مى شوند تا اگر كسى از اهل جهنّم قابليت رفتن به بهشت را پيدا نموده است، او را مورد شفاعت خويش قرار دهند و از جهنّم خارج سازند. ولى بعضى از جهنّميان لجوج،

ص: 64


1- . اعراف / 179
2- . مجادله / 18

هنگامى كه نسيم رحمت حضور پيامبر گرامى (ص) را درك مى كنند، به جايگاه دوزخى خود مى روند و آنجا مخفى مى شوند تا آن نبى مكرم (ص) را نبينند.

وقتى عناد و لجاجت بر كسى حكم فرما شود، چنين مى شود كه وساطت و شفاعت پيامبران الهى را نيز براى نجات خود نمى پذيرد.

نقل شده است كه روزى حضرت عيسى (ع) تصميم گرفت كه بين خداوند متعال و شيطان رجيم، آشتى برقرار كند. به خداوند گفت: خدايا، شيطان مرتكب خطاى بزرگى شد كه به آدم سجده نكرد، ولى او سابقۀ طولانى در عبادت تو دارد. از اين رو تقاضا دارم او را ببخشى و از گناه او در گذرى پروردگار عالم به حضرت عيسى (ع) خطاب فرمود كه اگر شيطان به اشتباه خود اقرار نمايد و توبه و طلب بخشش كند، او را مى بخشم. حضرت عيسى (ع) بسيار خوشحال شد و با دل پاكى كه داشت، به نزد ابليس آمده و با خرسندى، به او بشارت رحمت و مغفرت الهى را داد و گفت: اگر توبه كنى، خداوند سبحان تو را مى بخشد و از آنچه بين تو و او گذشته است، مى گذرد.

شيطان، به جاى استفاده از اين فرصت رحمانى، عصبانى و خشمگين شد و با اعتراض از وساطت حضرت عيسى (ع) گفت: تو چه كاره بودى كه اين واسطه گرى را انجام دادى و قصد آشتى دادن بين من و خدا را داشتى ؟ خدا بايد از من عذرخواهى كند كه مرا از درگاه خود رانده است و تا وقتى عذرخواهى نكند، من تن به اين آشتى نمى دهم

اعوذ بالله من النّفس اذا طغي: پناه به خدا از نفس هنگامى كه طغيان مى كند و

سركش مى شود. اين همه گستاخى و سركشى به خاطر اين است كه خودخواهى و تكبّر در قلب شيطان ريشه دوانيده و ديگر جايى براى ورود فضائل اخلاقى باقى نگذاشته است.

ص: 65

انسان نيز اگر نفس خود را مهار نكند و به آن اجازۀ سركشى دهد، نفس با طغيان گرى او را بدبخت و بيچاره مى نمايد. اگر كسى در دنيا نتواند رذائل اخلاقى را ريشه كن يا لااقل سركوب كند، در آخرت نيز به همان رذائل و صفات ناپسند اخلاقى مبتلا خواهد بود:

وَ مَنْ كٰانَ فِي هٰذِهِ أَعْمىٰ فَهُوَ فِي اَلْآخِرَةِ أَعْمىٰ وَ أَضَلُّ سَبِيلاً(1)

امّا كسى كه در اين جهان (از ديدن چهرۀ حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراه تر است.

به عبارت رساتر، اگر كسى در دنيا لجوج باشد و زير بار پذيرش حرف حق نرود، در آخرت نيز با آنكه مغفرت الهى را مى بيند و دلسوزى و مهربانى پيامبر رحمت را براى نجات او از جهنّم درك مى كند، باز هم لجاجت مى كند و عناد مى ورزد و عمداً خود را از عفو و مغفرت پروردگار متعال محروم مى سازد.

به بيان ديگر براساس قاعدۀ لطف، هركس به واسطۀ توبۀ واقعى در معرض نسيم رحمت الهى واقع شود، از رحمت حق تعالى بهرۀ كافى خواهد برد، حتّى اگر در جهنّم باشد و گرچه كافر باشد. ولى كافر نمى تواند خود را در معرض اين نسيم قرار دهد تا از آن بهره ببرد.

اين كه گفته مى شود: جهنّم از الطاف خفيۀ خداوند متعال است، براى آن است كه در جهنّم، كدورت هاى وجود انسان رفع مى شود و هويت حيوانى و شيطانى او كه در اثر اعمال زشت و ناهنجار پيدا شده است، به هويت انسانى تبديل مى شود.

وقتى هويت هاى شيطانى رفع شد و فطرت انسانى هويدا گرديد و بروز و ظهور پيدا كرد، خواه ناخواه، آتش جهنّم نابود مى شود؛ زيرا آتش جهنّم و عذاب هاى گوناگون آن، اعمال خود اهل جهنّم است:

ص: 66


1- . اسراء / 72

ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ (1)

اين (عذاب) به خاطر كارهايى است كه به دست خود از پيش فرستاديد.

و در نهايت، انسان جهنّمى كه به جهنّم وارد شده، مورد عفو و شفاعت واقع خواهند شد. خلود در آتش و ماندن جاودان در جهنّم، براى شيعه، معنا ندارد و بالأخره همۀ شيعيان به بهشت وارد مى شوند، حتّى اگر به واسطۀ اعمال خود مدّت زيادى را در جهنّم سپرى كرده باشند كه عرفآً در مورد آنان گفته مى شود «مُخلَّد» در جهنّم هستند.

از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه توبه، يعنى حالت پشيمانى و تلاطم درونى كه هيچ شرطى ندارد و اگر در قرآن كريم، شرايطى براى توبه بيان شده است، حاوى يك سلسله نكات مهمِّ اخلاقى مى باشد. از جمله اين كه: انسان گنه كار، در اثر عادت به گناه، موفّق به توبۀ از گناه نمى شود و يا در برخى از موارد، خود را گناه كار نمى شمارد كه پشيمان شده و توبه كند و در مواردى نيز پشيمانى واقعى براى گناه كار رخ نمى دهد و ندامت او در اثر كيفرى است كه در مقابل راه خود مشاهده مى كند و چنان چه رها شود، مجدّداً مرتكب همان گناهان خواهد شد و به دروغ، اظهار پشيمانى و ندامت مى كند؛ بنابراين، توبه هيچ شرطى ندارد و صِرف پشيمانى حقيقى، تحقّق مى يابد.

تحليل شرايط پذيرش توبه در روايات

پس از تحليل شرايط توبه در قرآن كريم، تحليل شرايط توبه در روايات، حاوى مطالب جديدى نخواهد بود. زيرا آنچه در روايات اهل بيت (ع) پيرامون شرايط توبه بيان شده است، جداى از شرايطى كه در قرآن كريم بدان اشاره شده است، نيست.

ص: 67


1- . آل عمران / 182

در واقع با مطالبى كه بيان شد، شرايط توبه در روايات و احاديث اهل بيت (ع) نيز تحليل شده است.

امّا از آنجا كه لازم است اين مبحث به صورت كامل بيان شود و نيز در ظاهر برخى روايات، مطالبى با عنوان شرايط توبه وجود دارد كه ظاهر آن متفاوت از ظاهر آياتى است كه تبيين گرديد، در اين مجال مستقلّاً و مختصراً به تحليل شرايط توبه، در روايات پرداخته مى شود.

بسيارى از روايات شريف اهل بيت (ع) كه شرايطى براى تحقّق توبه بيان مى دارند، در واقع همان اركان توبه را كه عبارتند از: «احساس ندامت، اظهار ندامت، عزم اصلاح و اصلاح عملى»، تبيين مى كنند و صرفاً الفاظ آن روايات قدرى متفاوت است و از حيث محتوا، به روايت ذيل كه به صورت مشخّص، اركان توبه را تبيين مى كند، نزديك هستند:

«التَّوْبَةُ عَلَي أَرْبَعَةِ دَعَائِمَ نَدَمٍ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفَارٍ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٍ بِالْجَوَارِحِ وَ عَزْم أَنْ لَا يَعُود»(1)

توبه داراى چهار پايه است: پشيمانى دل، استغفار به زبان، عمل به وسيلۀ اعضا و تصميم به ترك تكرار.

همان طور كه قبلاً به صورت مفصّل بيان شد، اركان توبه، شرايط توبه نيستند، بلكه لازم و ملزوم توبه بوده و هم زمان با تحقّق توبه، محقّق مى شوند.

امّا در برخى ديگر از روايات، شرايطى براى پذيرش و تحقّق توبه بيان شده است كه ربطى به اركان توبه نداشته و بايد تشريح گردد.

ص: 68


1- . بحارالأنوار، ج 75، ص 81

از آن جا كه بحث مفصّل پيرامون روايات، از محدودۀ اين كتاب و حوصلۀ خوانندگان آن خارج است، صرفاً به شرح يك روايت كه مشهورترينِ روايات در مبحث شرايط توبه است، بسنده مى شود. روايت از بيان مبارك اميرالمؤمنين (ع) و در كتاب شريف نهج البلاغه بيان شده است. اميرالمؤمنين (ع) مشاهده نمودند كه يك نفر در حال گفتن ذكر «استغفرالله» به صورت لقلقۀ زبان است و هيچ توجّه باطنى و احساس پشيمانى ندارد؛ لذا به او فرمودند:

«وَ قَالَ (ع) لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ : ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَتَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ؟ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَي سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَي مَا مَضَي وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَي تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَي الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّي تَلْقَي اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَي كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَي اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَي السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّي تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ »(1)

(شخصى در حضور امام على (ع) بدون توجّه لازم گفت: استغفر اللَّه، امام فرمود:) مادرت بر تو بگريد، مى دانى معناى استغفار چيست ؟ استغفار درجه والا مقامان است، و داراى شش معنا است، اوّل: پشيمانى از آنچه گذشت؛ دوّم: تصميم به عدم بازگشت؛ سوّم: پرداختن حقوق مردم چنان كه خدا را پاك ديدار

ص: 69


1- . نهج البلاغة، حكمت 417

كنى كه چيزى بر عهدۀ تو نباشد؛ چهارم: تمام واجب هاى ضايع ساخته را به جا آورى؛ پنجم: گوشتى كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كنى، چنان كه پوست به استخوان چسبيده گوشت تازه برويد؛ ششم: رنج طاعت را به تن بچشانى چنانكه شيرينى گناه را به او چشانده بودى، پس آنگاه بگويى: استغفر اللَّه

در شرح اين روايت به طور فشرده مى توان گفت: معانى اوّل و دوّم توبه كه در اين روايت به عنوان شرايط توبه بيان شده است، به نوعى دو ركن از اركان توبه مى باشند. در اين خصوص در فصل پيشين دربارۀ اركان توبه گفتيم كه توبۀ بدون پشيمانى از گذشته و توبه اى كه تصميم به ترك معصيت، ملازم آن نباشد، توبۀ حقيقى نيست؛ پس اين دو معنا، شرايط توبه محسوب نمى شوند.

معناى سوّم و چهارم، لزوم اداى حقّالنّاس و حقّالله را بيان مى فرمايد كه آن هم در ركن ديگرى از اركان توبه، يعنى ركن «اصلاح عملى»، قابل تعريف است. بر اساس آن چه در فصل پيشين بيان گرديد، هنگامى كه ندامت و تصميم واقعى بر اصلاح عملكرد، ضميمۀ توبه شود، بر اساس وعدۀ حتمى خداوند متعال در قرآن كريم، گناهان قبلى آمرزيده مى شود و توبه كننده بايد پس از آن به جبران گذشته بپردازد تا فرآيند توبه تكميل شود.

معانى پنجم و ششم نيز، امتيازات ويژه اى است كه موجب درخشندگى بيشتر توبه مى شود و نورانيت ويژه اى به توبه كننده و پروندۀ اعمال وى مى بخشد و شايد بتوان گفت: از شرايط إكمال و كمال توبه به شمار مى آيد.

به عبارت ديگر، دو معناى اوّل توبه، كه در اين روايت نورانى آمده، ملازم توبه

است و بدون آن، توبه محقّق نمى شود. معانى سوّم و چهارم، يعنى وجوب اداى حقّالنّاس و حقّالله، هم مى تواند پس از توبه واقع شود و الزاماً شرط پذيرش توبه نيست، بلكه آنچه مهم است، تصميمى است كه بندۀ گنه كار مبنى بر اصلاح اعمال

ص: 70

خويش مى گيرد و در واقع خداوند تعالى از روى لطف و رحمت خويش، عهد بندۀ خود را مى پذيرد و بر اساس همان عهد، توبۀ او را قبول مى كند و به او فرصت مى دهد كه به جبران گذشته و اصلاح آينده بپردازد. ولى معانى پنجم و ششم مربوط به توبه نيست و ذكر آن در اين روايت شريف، روشن و واضح نمى باشد و بايد گفت از متشابهات است؛ زيرا گناه، هرچه فراوان و هرچه بزرگ باشد، اگر حالت پشيمانى و شرمندگى، همراه با تصميم به اصلاح آينده براى انسان پديد آيد، قطعاً بخشش و مغفرت خداوند را در بر خواهد داشت.

توضيح ديگرى كه در خصوص روايت فوق لازم است بيان شود، آن است كه اين روايت از متشابهات كلام معصومين (ع) است. همان طور كه قرآن كريم، محكمات و متشابهات دارد و وظيفۀ مسلمانان اين است كه نسبت به معناى متشابهات قرآن، كنكاش نكنند، افعال و گفتار چهارده معصوم (ع) نيز متشابهاتى دارد و ما معناى آن را نمى فهميم.

آنچه لازم است در خصوص متشابهات كلام اهل بيت (ع) بدانيم و بيان كنيم، اين است كه: آن بزرگواران معصوم بوده اند و هر عملى كه انجام داده اند و هر گفتارى كه بيان فرموده اند، صددرصد بر طبق حكمت و مصلحت بوده و ترديدى در صحّت آن وجود ندارد، هرچند ما نتوانيم به ظاهر، معناى آن را درك كنيم. در روايت فوق الذّكر نيز جملاتى وجود دارد كه حاكى از متشابه بودن آن است و اين نوشتار اقتضاى بحث علمى پيرامون اين روايت را ندارد.

بنابراين همان نتيجه اى كه از تحليل شرايط توبه در قرآن كريم اتّخاذ شد، از

تحليل روايات شريف اهل بيت (ع) نيز حاصل مى گردد.

ص: 71

ص: 72

فصل چهارم: نكوهش ياس از رحمت الهى

اشاره

ص: 73

ص: 74

نكوهش يأس

نااميدى و يأس از رحمت خداوند متعال، يكى از رذائل اخلاقى و از گناهان كبيره است، خواه در امور معنوى و اخروى باشد، مانند نااميدى از هدايت يا بخشش خداوند، خواه در امور مادى و دنيوى، مانند نااميدى از رفع مشكلات و سختى هاى زندگى.

انسان نااميد، دچار ركود و بى تحرّكى در زندگى مى شود و در معرض هلاكت قرار مى گيرد و چه بسا كه مرتكب جنايات وحشتناك گردد و زندگى خود و اطرافيان را تباه سازد.

قرآن كريم، يأس و نااميدى از رحمت خداوند را در حدّ كفر دانسته است:

وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ (1)

و از فرج و رحمت خدا نوميد نشويد، كه جز كافران از رحمت خدا نوميد نگردند.

رأفت و مهربانى خداوند رحمان و رحيم نسبت به بندگانش به ميزانى است كه قرآن كريم، هدف از نزول عذاب دنيوى و اخروى را بازگرداندن آن بندگان به سوى

خداوند سبحان برمى شمارد.

ص: 75


1- . يوسف / 87

به عبارت روشن تر، خداى مهربان از سر محبّتى كه به بندگان خود دارد، براى آنان عذاب فرو مى فرستد، تا بلكه از اين طريق هدايت شوند و به رستگارى دست يابند. از اين رو در بسيارى از آياتى كه به آزمايش يا عذاب الهى اشاره شده است، بعد از بيان عذاب و امتحان، جملاتى نظير «يَتَضَرَّعُونَ »(1) يا «يَضَّرَّعُونَ »(2) يا «يَرْجِعُونَ »(3)، به طور مكرّر بيان شده و اين حاكى از شدّت محبّت خداوند به بندگان و عامل مؤثّرى براى ترغيب و تشويق آنان به اميدوارى به رحمت و مغفرت خداوند بخشندۀ مهربان است.

ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّٰاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (4)

به خاطر اعمالى كه مردم انجام داده اند، فساد در دريا و خشكى آشكار شده است. خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شايد به سوى حق باز گردند.

اگر پروردگار بنده نواز، بندگان را به سبب مقاصد و گفتار و رفتار سوء خودشان به عذاب الهى گرفتار مى سازد، به دليل محبّتى است كه به آن ها داشته و مى خواهد بدين وسيله موجب بازگشت و توبۀ آنان شود و گناهان ايشان را بيامرزد.

حتّى همان طور كه قبلاً نيز بيان شد، از منظر اهل معرفت، جهنّم يكى از الطاف الهى است؛ زيرا تيرگى ها و پليدى هاى وجود انسان را از بين مى برد و زنگار

گناه را از وجود او مى زدايد، تا لياقت و استعداد ورود به بهشت را بيابد.

ص: 76


1- . انعام / 42؛ مومنون / 76
2- . اعراف / 94
3- . اعراف / 168؛ سجده / 21؛ زخرف / 48 و...
4- . روم / 41

بنابراين، يأس از رحمت و مغفرت چنين پروردگار رئوف و مهربانى بسيار نكوهيده است و در حدّ كفر مى باشد. از اين رو قاطعانه مى توان گفت: هرچه گناه، بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن گناه بزرگ تر است و خداى تبارك و تعالى وعدۀ حتمى داده است كه گناه را مى بخشايد.

قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ (1)

بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مگرديد، بى ترديد خداوند همۀ گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزندۀ مهربان است.

بنابر اين اگر به راستى دل آدمى شكست و تلاطم درونى پيدا كرد، سر به زير و خجالت زدۀ از خداوند شد، خداوند متعال نيز حتماً توبۀ او را قبول مى كند. يأس و نااميدى از رحمت خداوند، گناهى برابر با گناه كفر دارد و از اين رو مسلمان، آن هم شيعه، معنا ندارد از رحمت خداوند مأيوس باشد:

وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ (2)

و از فرج و رحمت خدا نوميد نشويد، كه جز كافران از رحمت خدا نوميد نگردند.

يأس از رحمت و مغفرت پروردگار متعال معنا نداشته و هرچه گناهان بزرگ و فراوان باشد، مغفرت خداوند سبحان از آن گناهان بيشتر است و به يقين، گناهان بندۀ خويش را مى آمرزد:

ص: 77


1- . زمر / 53
2- . يوسف / 87

وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (1)

و آنان كه چون كار زشتى انجام دهند و يا بر خود ستم نمايند، خدا را به ياد آرند و براى گناهان خود آمرزش خواهند - و كيست جز خداوند كه گناهان را ببخشد؟ - و بر آنچه كرده اند در حالى كه مى دانند اصرار نمى ورزند.

بنا بر اين آيۀ شريفه، اگر كسى توبه كند و بر گناهان قبلى اصرار نورزد، خداوند متعال او را مى آمرزد، هرچند گناهان مرتكب شده بسيار بزرگ باشد. افزون براين، وعدۀ ديگرى كه خداوند تعالى در آيۀ بعد از اين آيه به توبه كنندگان داده، حاكى از شدّت مهربانى ذات بارى تعالى، نسبت به بنده اى است كه به سوى او باز گردد و در مقابل او سرافكنده و شرمسار باشد و حالت قصور و تقصير داشته باشد:

أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِينَ (2)

آنها پاداششان آمرزشى است از جانب پروردگارشان و بهشت هايى كه از زير آنها نهرها جارى است، جاودانه در آن باشند، و خوب پاداشى است پاداش اين عمل كنندگان.

دو آيۀ شريفه اى كه بيان شد و نظاير آن كه در قرآن كريم به طور فراوان يافت مى شود، از سويى براى آدميان بسيار اميدواركننده است و از سوى ديگر، شيطان و اعوان و انصار او را مأيوس و نااميد مى سازد؛ زيرا هرچه شياطين براى گمراهى بندگان تلاش كنند و مكر و حيله به كار بندند، غفران الهى و شدّت مهربانى و

ص: 78


1- . آل عمران / 135
2- . آل عمران / 136

رحمت حق تعالى، بندگان را به سوى خويش جذب مى كند و آنان را به راه هدايت و رستگارى رهنمون مى شود.

به عبارت رساتر، بزرگوارى خداوند تعالى در پذيرش توبۀ بندگان، مانع بزرگى براى اهداف شوم ابليس است و عامل مهم و مؤثّرى براى از بين بردن تأثير فريب شيطان محسوب مى شود.

امام صادق (ع) فرمودند: هنگامى كه آيۀ وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً ... نازل شد، ابليس بر بالاى كوه ثور رفته و با بلندترين فرياد، دست آموزان و ياران خود را جمع كرده و به آنان گفت: چنين آيه اى نازل شده است، كداميك از شما حريف خنثى كردن آن هستيد؟ عفريتى از شياطين برخاست و گفت: من حريف آن هستم و چنين و چنان مى كنم، شيطان گفت: نه، تو حريف نيستى؛ ديگرى برخاست و سخنى نظير او گفت، ابليس به او نيز گفت: تو هم حريف آن نيستى؛ تا آنكه شيطانى به نام «وسواس خنّاس» برخاست و گفت: من حريف آنم، پرسيد از چه راه ؟ گفت: من به فرزندان آدم وعده مى دهم، و آنان را تشنۀ گناهان مى كنم تا مرتكب شوند، و بعد از ارتكاب، توبه و استغفار را از يادشان مى برم. ابليس گفت: حقّاً كه تو حريفى و او را مأمور به خنثى كردن اثر اين آيه كرد، كه تا روز قيامت به اين كار بپردازد.(1)

اين روايت، استيصال و سردرگمى شيطان را در برابر ميزان بخشش خداوند آشكار مى سازد و نشان مى دهد كه مغفرت خداوند، او را نااميد و پريشان كرده است.

بنابراين، اگر انسان بتواند به حالت توبه دست يابد و از خداوند بخشايندۀ مهربان بخواهد كه او را ببخشد و از گناهان او درگذرد، حتماً غفران الهى شامل

ص: 79


1- . وسائل الشّيعة، ج 16، ص 66

حال او خواهد شد و ترفند و نيرنگ ابليس و ياران او، در خنثى سازى اثر رحمت بى منتهاى خداوند، سودى به حال آنان نخواهد داشت.

چنان كه در روايت ديگرى وارد شده است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «ابليس به خداى عزّوجل عرضه داشت: به عزّتت سوگند كه تا هستم، نسل آدم را مادام كه جان در بدن دارند، گمراه مى كنم. خداى عزّوجل فرمود: به عزّتم سوگند كه همواره آنان را مادام كه از من مغفرت بخواهند، مى آمرزم».(1)

از آن چه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه يأس و نااميدى از عفو و بخشش خداوند، به هيچ وجه جايز نيست و هرچه گناه انسان، بزرگ و فراوان باشد، بايد به مغفرت پروردگار خويش اميد داشته باشد. حتّى همان طور كه قبلاً نيز بيان شد، اگر گناه كار بميرد و در اثر گناهانى كه مرتكب شده است، او را به جهنّم ببرند، در صورتى كه واقعاً از اعمالى كه در دنيا انجام داده است، پشيمان شود و تصميم حقيقى براى بازگشت به سوى خداوند سبحان بگيرد، رحمت حق تعالى پذيراى وى خواهد بود و قطعاً مورد عفو الهى واقع مى شود. ولى مسئلۀ مهم اين است كه چنين افرادى توبۀ حقيقى نمى كنند و درخواست آنان براى بازگشت به دنيا و اصلاح اعمال، نيرنگى بيش نيست و اگر بازگردند، همچنان گناه مى كنند؛ زيرا توبۀ آنان در اثر مشاهدۀ عذاب است و اگر عاقبت كار خود را نمى ديدند، توبه هم نمى كردند:

حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ ، كَلاّٰ، إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (2)

ص: 80


1- . الدرّ المنثور، ج 2، ص 77
2- . المؤمنون / 100-99

تا آن گاه كه مرگ يكى از آنان فرا رسد، گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد، شايد عمل صالحى در آنچه واگذاشته ام انجام دهم. چنين نيست، آن سخنى است كه او گويندۀ آن است و پيش روى آنها برزخ است تا روزى كه برانگيخته شوند.

معانى توّاب

پروردگار رئوف و رحيم، در چندين جاى قرآن كريم تأكيد مى فرمايد كه اگر بندۀ گناه كار توبۀ خود را شكست، ولى دوباره توبه كرد، بار ديگر توبۀ او را قبول مى كند.(1) به عبارت ديگر، اگر بندۀ عاصى توّاب شد، خداى متعال نيز توّاب است:

إِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِيمُ (2)

همانا خدا خود بسيار عطوف و توبه پذير و مهربان است.

از نظرگاه قرآن كريم، اگر گناه كار پس از آن كه مشمول غفران الهى شد، توبۀ خود را شكست و دوباره مرتكب گناه شد، نبايد از رحمت خداوند مأيوس شود و لازم است بدون درنگ، مجدداً توبه نمايد. هرچند ارتكاب گناه بعد از اين كه خداوند بنده را به نزد خويش پذيرفته است و او را از بركات پذيرش توبه، بهره مند كرده است، نوعى گستاخى و بى حيايى محسوب مى شود، ولى عدم اظهار پشيمانى مجدّد، گستاخى بزرگ ترى است.

شكستن توبه با هيچ توجيهى، شايسته نيست و امر قبيحى به شمار مى آيد، ولى نااميدى از عفو و بخشش خداوند، از شكستن توبه، بدتر و قبيح تر است و در تعارض با «توّاب» بودن خداوند متعال است.

ص: 81


1- . نور / 10، حجرات / 12، / نساء / 64-61، نصر / 3 و...
2- . توبه / 118

توّاب مورد نظر قرآن كريم به سه معنا است:

معناى اوّل اين كه، خداوند متعال «سريع الرّضا» است؛ يعنى هرچه بنده، بدى كرده باشد، اگر توبه كند، خداوند سبحان خيلى زود با او آشتى مى كند. در دعاى شريف كميل نيز همين تعبير براى حق تعالى به كار گرفته شده است؛ اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند:

«يَاسَرِيعَ الرِّضَا إِغْفِر لِمَن لاَ يَمْلِكُ إلَّا الدُّعَاء»

اى كسى كه زود آشتى مى كنى، بيامرز كسى را كه چيزى جز دعا كردن ندارد.

معناى دوّم توّاب اين است كه خداوند تبارك و تعالى به عالى ترين وجه آشتى مى كند. يعنى ريشه هاى قهر و كينه را مى سوزاند و چنان بنده را مى بخشد كه گويى قبلاً هيچ گناهى مرتكب نشده است. پيامبر رحمت (ص) فرمودند:

«التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ »(1)

توبه كننده از گناه همانند كسى است كه گناه ندارد.

معناى سوّم توّاب اين است كه ذات بارى تعالى با تكرار توبه، مغفرت و رحمت خويش را تكرار مى كند و هرچه بندۀ گنه كار توبۀ خود را بشكند و دوباره توبه كند، او را مى پذيرد و از توبۀ وى استقبال مى فرمايد.

خداوند بنده اى كه به سوى او بازگردد را دوست دارد، هر چند بارها توبۀ خود را شكسته باشد:

إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ (2)

خداوند، توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد.

بنابراين، آدمى هرچه گناه كرده باشد و هرچقدر توبۀ خود را شكسته باشد،

ص: 82


1- . بحارالأنوار، ج 6، ص 21
2- . بقره / 222

بازهم بايد باور كند كه درهاى رحمت الهى به سوى وى گشوده است و خداوند تبارك و تعالى بندۀ پشيمان خويش را مى پذيرد.

توّاب كسى است كه توبه را مى پذيرد و از گناهان عظيم در مى گذرد و هرگاه توبۀ بنده تكرار شد، قبول توبه نيز توسّط او تكرار مى گردد.

به بيان ديگر، خداوند منّان مى فرمايد:

بازآ بازآ هر آن چه هستى بازآ *** گر كافر و گبر و بت پرستى بازآ

اين درگه ما درگه نوميدى نيست *** صد بار اگر توبه شكستى بازآ

نكتۀ قابل تذكّر اين است كه: تكرار بخشايش خداوند متعال، مشروط بر آن است كه بنده، واقعاً نادم و پشيمان بوده و به حالت ارزشمند توبه، دست يافته باشد. چنين حالتى نيز وقتى پديد مى آيد كه انسان گناه كار لجاجت را كنار بگذارد و اصرار بر گناه خويش نداشته باشد. به عبارت رساتر، صادقانه توبه كند و قصد فريب كارى و نيرنگ نداشته باشد. چراكه افراد حقّه باز كه عمداً و دانسته اصرار بر گناه داشته باشند و از توبه و تكرار توبه، منظورى جز حيله گرى نداشته باشند، بعيد است توفيق توبۀ حقيقى پيدا كنند.

توبه بر لب، سبحه بر كف، دل پر از شوق گناه *** معصيت را خنده مى آيد ز استغفار ما

خوف و رجاء

اميد به رحمت و مغفرت الهى، يكى از فضائل نيكوى اخلاقى و زائيدۀ درياى محبّت حق تعالى است و رابطۀ مستقيمى با ميزان ايمان انسان دارد؛ به اين معنا كه هركسى ايمانش بيشتر باشد، اميدش نيز افزون تر خواهد بود.

امّا نكتۀ مهم در اين مبحث كه توجّه و التفات جدّى مى طلبد، اين است كه

ص: 83

برخى از مردم، معنا و مفهوم اميد را اشتباه مى فهمند. چنانكه افرادى يافت مى شوند كه تخيل مى كنند هر گناهى مرتكب شوند و هر عبادت و فريضه اى را ترك نمايند، خداوند آنان را بدون توبه خواهد بخشيد و به واسطۀ اين توهّم و تخيل شيطانى، چنان به انجام گناه و ترك عبادت مى پردازند كه گويى خداوند متعال، آنان را به ارتكاب معاصى و ترك واجبات، امر فرموده است.

اين چنين اميدوارى كه از افراد مغرور و سركش سر مى زند، مذموم و ناپسند است و علاوه بر اينكه موجب جلب رحمت و مغفرت خداوند سبحان نمى شود، عذاب الهى را نيز به همراه خواهد داشت.

انبياء و اولياى الهى كه اميدوارترينِ افراد نسبت به عفو و رحمت پروردگار متعال بوده اند، تمام عمر خويش را صرف طاعت و عبادت حق تعالى كرده و در انجام واجبات و مستحبّات و ترك محرّمات و مكروهات، كوتاهى نكرده اند.

رسول اكرم (ص) با وجود آگاهى تام از رحمت فراگير الهى و برخوردارى از والاترين مراتب اميد، آن قدر نماز مى خواندند و خداوند را عبادت مى كردند كه پاهاى ايشان از كثرت عبادت ورم كرده بود، تا جايى اين آيات بر آن حضرت نازل شد:

طه، مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقىٰ (1)

طه، قرآن را بر تو فر نفرستاديم تا به رنج افتى.

بنابراين، انسان بايد مراقب باشد كه درك نادرست از فضيلت اميد، او را مغرور نسازد كه چنين غرورى، بافتۀ مكر شيطان است و از اين جهت كه تقواى آدمى را سلب مى كند، موجب شقاوت و بدبختى او مى شود. خداوند متعال مكرّراً اين حقيقت را در قرآن كريم متذكّر شده است، چنانكه مى فرمايد:

ص: 84


1- . طه / 2-1

يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ اِتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اِخْشَوْا يَوْماً لاٰ يَجْزِي وٰالِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لاٰ مَوْلُودٌ هُوَ جٰازٍ عَنْ وٰالِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اَللّٰهِ حَقٌّ فَلاٰ تَغُرَّنَّكُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ لاٰ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ(1)

اى مردم، از پروردگار خود پروا كنيد و از روزى بترسيد كه هيچ پدرى از فرزند خويش چيزى را (از عذاب آن روز) دفع نمى كند و هيچ فرزندى دفع كننده چيزى از پدر خود نيست. به يقين وعده خدا حقّ است، پس مبادا زندگى دنيا شما را مغرور كند، و شيطان فريبكار، شما را نسبت به خداوند بفريبد.

راهكار اساسى پيشگيرى از افتادن به ورطۀ اميدوارى مذموم و ناپسند، تقويت فضيلت «خوف» از خداوند سبحان و برقرارى تعادل و موازنه بين دو فضيلت خوف و رجاء است.

خوف از خداوند تبارك و تعالى، يكى از بزرگ ترين نعمت ها و مهم ترين صفات نيكو و پسنديده است كه موجب بازداشتن آدمى از مخالفت با خداوند مى شود و او را به انجام واجبات و ترك محرمات وادار مى سازد:

وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَى اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَوىٰ ، فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِيَ اَلْمَأْوىٰ (2)

و امّا كسى كه از مقام و منزلت پروردگار خود و از ايستادن در برابر او ترسيده و نفس را از هواها منع كرده، پس بى شك بهشت جايگاه اوست.

ناگفته نماند كه دو فضيلت والاى خوف و رجاء، لازم و ملزوم يكديگرند و هريك بدون وجود ديگرى، ناقص و فسادانگيز است و البته اين فساد، ناشى از عدم وجود يكى از اين فضائل است و وجود خوف يا رجاء، هيچ گاه فسادانگيز

ص: 85


1- . لقمان / 33
2- . نازعات / 41-40

نيست، هرچند در والاترين مرتبه يا بيشترين درجۀ ممكن موجود باشد.

برخى افراد اميدوارند، امّا خوفى در دل ندارند. از اين رو گرفتار غرور، سركشى و حماقت مى شوند كه نتيجه اى جز دچار شدن به كسالت، بطالت، تنبلى و توهّمات بى اساس، ندارد. در واقع، عدم وجود خوف، موجب اين پيامدهاى نامطلوب شده و تصوّر اينكه اين صفات ناپسند، ناشى از وجود فضيلت رجاء است، غلط مى باشد.

به هر تقدير، قرآن شريف بر ايجاد تعادل بين خوف و رجاء تأكيد مى ورزد، چنان كه در وصف اهل ايمان مى فرمايد:

وَ يَدْعُونَنٰا رَغَباً وَ رَهَباً(1)

و ما را با اميد و بيم مى خوانند.

و نيز مى فرمايد:

يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً(2)

پرودرگارشان را با بيم و اميد مى خوانند.

حاصل سخن اينكه، مراقبت براى حفظ تعادل بين دو فضيلت خوف و رجاء، براى سالك راه حق، ضرورى است؛ زيرا غفلت از يكى از آن دو، موجب پيشى گرفتن ديگرى مى شود و گمراهى سالك را به همراه دارد.

و امّا كسى كه اميد را از كف بدهد، مصداق اين فرمودۀ حق تعالى مى گردد:

وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ اَلضّٰالُّونَ (3)

و جز گمراهان چه كسى از رحمت پروردگارش نوميد مى گردد؟

ص: 86


1- . انبياء / 90
2- . سجده / 16
3- . حجر / 56

همچنين كسى كه خوف در دل نداشته باشد، مصداق اين سخن خداوند است:

فَأَمّٰا مَنْ طَغىٰ ، وَ آثَرَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا، فَإِنَّ اَلْجَحِيمَ هِيَ اَلْمَأْوىٰ (1)

اما آنكه طغيان كرد و زندگى دنيا را ترجيح داد، پس همانا دوزخ جايگاه اوست.

اميرمؤمنان على (ع) نيز مى فرمايند:

«يَا بُنَيَّ خَفِ اللَّهَ خَوْفاً أَنَّكَ لَوْ أَتَيْتَهُ بِحَسَنَاتِ أَهْلِ الْأَرْضِ لَمْ يَقْبَلْهَا مِنْكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً أَنَّكَ لَوْ أَتَيْتَهُ بِسَيِّئَاتِ أَهْلِ الْأَرْضِ غَفَرَهَا لَكَ »(2)

اى پسرم از خدا چنان بترس كه اگر حسنات اهل زمين را بياورى، از تو نپذيرد و چنان به او اميدوار باش كه اگر گناهان اهل زمين را داشته باشى، تو را بيامرزد.

ص: 87


1- . نازعات / 39-37
2- . بحارالأنوار، ج 67، ص 394

ص: 88

فصل پنجم: راهكارهاى دستيابى ودوام حالت توبه

اشاره

ص: 89

ص: 90

همان طور كه در فصول گذشته بيان شد، حالت توبه آن است كه انسان خود را واقعاً مقصّر بداند و مقارن با گفتن «استغفرالله» و عذرخواهى از خداوند، در دلش از خداوند متعال شرمنده باشد. اگر چنين حالتى براى آدمى پديد آيد، قطعاً توبۀ او پذيرفته مى شود، گناهان او بخشيده مى شود و پروندۀ سفيد و درخشانى فراروى او گشوده خواهد شد كه مى تواند سرآغاز حركت به سوى خداوند تبارك و تعالى باشد.

انسان بايد در مقابل پروردگار خويش به چنين حالتى برسد، تا بتواند منزل توبه را با موفّقيّت پشت سر بگذارد. نكتۀ مهم و قابل توجّه اين است كه: رسيدن به چنين حالتى مشكل است و در بسيارى از موارد، على رغم اين كه انسان مى داند بايد توبه كند و از نتايج و فوائد رسيدن به حالت توبه نيز اطّلاع دارد، ولى نمى تواند دست از گناهان خود بشويد و حقيقتاً توبه نمايد.

افزون بر اين، توبۀ حقيقى آن است كه خالصانه باشد و از عمق جان آدمى سرچشمه گرفته باشد و قرآن كريم نيز انسان را به چنين توبه اى ترغيب مى فرمايد:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً(1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص.

ص: 91


1- . تحريم / 8

در اين زمينه از امام صادق (ع) سؤال شد: توبۀ نصوح چيست ؟ آن حضرت فرمودند:

«يَتُوبُ الْعَبْدُ مِنَ الذَّنْبِ ثُمَّ لَا يَعُودُ فِيهِ »(1)

بنده از گناه توبه كند و ديگر به آن باز نگردد.

بنابراين توبۀ حقيقى و خالصانه بايد همراه با اصلاح اعمال و ترك بدون بازگشت گناه و معاصى باشد و اين امر بسيار مشكل مى نمايد؛ زيرا علاوه بر اين كه رسيدن به حالت توبه، واجب و لازم است، حفظ و صيانت از آن حالت ارزشمند نيز لازم و ضرورى است. عبارت «لَا يَعُودُ» كه در روايات فراوانى تكرار شده است، حاكى از تأكيد اهل بيت (ع) بر بقا، دوام و ماندگارى حالت توبه در وجود انسان و عدم بازگشت به گناه مى باشد.

در اين خصوص راه كارهايى وجود دارد كه توجّه به آن ها، مى تواند موجب تنبّه و بيدارى آدمى گردد و او را به حالت ارزشمند و نورانى توبه رهنمون گردد و به منزل توبه برساند و مداومت بر اين حالت را براى وى تضمين نمايد.

در ادامه به برخى از راه كارهاى دستيابى به حالت توبه و نيز دوام و استمرار اين حالت معنوى اشاره مى شود.

1. تضرّع و زارى به درگاه خداوند سبحان

يكى از الطاف بسيار بزرگى كه خداوند تبارك و تعالى نسبت به بندگان خويش دارد و نزد آنان مغفول است، اينكه حضرت پروردگار، بسيار بيشتر از خودِ آدميان،

مشتاق كمال انسان مى باشد و در اين راستا به يارى بندگان مؤمن خود مى شتابد.(2)

ص: 92


1- . الكافى، ج 2، ص 432
2- . روم / 47: وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ

سالك در مسير حركت به سوى خداى رحمان، همواره كمك رسانى و مددكارى حق تعالى را به وضوح مى بيند و از آن، در جهت ادامۀ مسير، بهره مى برد. در واقع اگر پويندۀ راه كمال، حركت را شروع كند و همّت داشته باشد، خداوند در بن بست ها به فرياد او مى رسد و در گرفتارى ها دست وى را خواهد گرفت.

يكى از موانع مهم و اساسى سير و سلوك، «گناه و نافرمانى خداوند» است و سالك براى رهايى از اين مانع، بايد از خداوند طلب كمك و يارى كند و توفيق توبه را از او بخواهد. اگر توفيق از جانب پروردگار متعال نصيب انسان نشود، محال است كسى بتواند در سير و سلوك خود پيشرفت نمايد:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (1)

بنابراين سالك بايد به درگاه حضرت ربّ العالمين رفته و با تضرّع و زارى و التماس، توفيق دست كشيدن از گناهان و بازگشت به سوى پروردگار را بگيرد.

پويندۀ راه حقيقت بايد با خداى خويش رابطۀ عاطفى برقرار كرده و در دل شب با او به دردِ دل بپردازد و به درگاه او، تضرّع و زارى داشته باشد، با خداى مهربان اظهار قصور و تقصير نمايد و بالأخره نظير عبد كوچكى كه در مقابل مولاى بزرگ خويش قرار گرفته، دائماً در مقابل خداوند تعالى خاشع باشد و به واسطه اين رابطۀ عاطفى، توبه كند.

رسيدن به مقامات والاى عرفانى و نيل به درجات معنوى، بدون ارتباط

محبّت آميز و عاطفى با خداوند آن هم در دل شب، امكان پذير نيست. امام حسن عسكرى (ع) مى فرمايند:

ص: 93


1- . نور / 21

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل»(1)

رسيدن به خداوند عزّوجل، سفرى است كه به جز با شب زنده دارى درك نمى شود.

برترين عمل در شب زنده دارى كه اوج ارتباط عاطفى بنده با خداوند را نيز در بر دارد، نماز شب است:

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ ، فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ (2)

پهلوهايشان از بسترهاى خواب تهى مى شود، پروردگارشان را در حال بيم و طمع مى خوانند، و از آنچه روزى آنها كرده ايم انفاق مى كنند، پس هيچ كس نمى داند چه چيزهايى از مايه هاى روشنى بخش ديدگان، به پاداش كارهايى كه مى كرده اند براى آنها پنهان داشته شده است.

اين رابطۀ عاطفى، اهل معرفت را مدهوش مى كند. در پاره اى از اوقات، حالت خشيت براى آنان پديد مى آورد و در برخى ديگر از مواقع، حالت رحمت؛ و در هر دو صورت، آنان را در دل شب مدهوش مى كند. وقتى چنين شد، به جز معاشقه و مكالمه با خداوند منّان، هيچ توجّهى به هيچ جا و هيچ كسى ندارند؛ يعنى همان رابطۀ عاطفى، يعنى همان كه قرآن كريم مى فرمايد:

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً؛ گاهى ظهور حقيقت در دل اين افراد با

خشيت است و گاهى با طمع، اميدوارى و رحمت. و در هر دو صورت، نماز شب آنان را مدهوش مى كند. به تعبير ديگر، اين بندگان در برنامۀ شب بيدارى خود، هر

ص: 94


1- . بحارالانوار، ج 75، ص 380
2- . سجده / 17-16

دو حالت خشيت و رحمت را دارا هستند و هيچ كدام اين حالات نيز بر ديگرى غلبه پيدا نمى كند: يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً. اگر اين گونه رابطه هاى عاطفى و معاشقه هاى معنوى بين بنده و خداوند نباشد، زندگى، تكرار مكررّات است و اين نوع زندگى، كه به يك حركت تكرارى تبديل مى شود، از جهات گوناگون خسارات بار است.

لذّت رابطۀ عاطفى با خداوند، منحصر به آخرت نيست؛ بلكه افراد در همين دنيا و در دل شب نيز لذّات معنوى را درك مى كنند؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ ، آن افراد در دل شب لذّتى دارند كه هيچ كس نمى تواند درك كند مگر خود، اهل آن باشد. لذا پيامبر اكرم (ص) فرمودند: دو ركعت نماز نزد من از دنيا و آنچه در دنيا است، محبوب تر است:

«الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)

خوشا به حال افرادى كه از اين گونه لذّت هاى معنوى بهره مند مى شوند و مى توانند در دل شب، مسير پر فراز و نشيب سير و سلوك را براى خويش هموار ساخته و با معاشقه و مكالمۀ با خداوند، راه را بپيمايند.

2. تلقين

عامل مؤثّر ديگر در كاستن از دشوارى توبه، دستيابى به آن و دوام و محافظت از آن، تلقين است. تلقين در همۀ شئونات زندگى نقش بسيار مؤثّرى دارد و موجب

موفّقيت انسان در عرصه هاى گوناگون مى شود. مقصود از تلقين براى رسيدن به حالت توبه، اين است كه آدمى، به طور مرتّب، هم عوارض و آثار سوء اِعراض و رويگردانى از توبه را براى خويش بازگو نمايد و هم آثار و بركات توبه را براى خود

ص: 95


1- . علل الشّرائع، ج 2، ص 363

برشمارد. گناه كار بايد مكرراً به خود تلقين كند كه گناه هر چه بزرگ باشد و گناه هر چه فراوان باشد، اگر حقيقتاً حالت شرمندگى براى او پيدا شود، خدا او را مى آمرزد. نه تنها مى آمرزد، بلكه به قدرى از عذرخواهى بندۀ خويش خوشحال مى شود كه حدّ ندارد:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ كَمَا يَفْرَحُ أَحَدُكُمْ بِضَالَّتِهِ إِذَا وَجَدَهَا»(1)

همانا خداى عزّ و جل با توبۀ بنده مؤمنش شاد مى شود چون توبه كند، چنانچه يكى از شما وقتى گمشدۀ خود را پيدا كند، شاد مى گردد.

خوشحالى خداوند از توبۀ بنده، به اندازۀ خوشحالى كسى است كه مثلاً همسر و فرزندان خويش را در بيابان گم كرده باشد و ناگهان آنان را بيابد.

يادآورى اين كه انسان به سوى خداى خويش در حركت است، حركت او پر رنج است و بايد منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى كند تا به مقصود و مطلوب نهايى برسد، براى رسيدن به منزل توبه و گذر از آن، مفيد و مؤثّر است. سالك بايد جهنّم و عذاب هاى آن را در نظر آورد و به خود تلقين كند كه اگر توبه نكنم و با معصيت از دنيا بروم، بايد سال هاى سال در جهنّم معذّب باشم و فريادرسى ندارم.

همچنين تلقين گناه كار بودن و يادآورى ذهنى نياز به توبه، در دستيابى انسان به حالت توبه تأثير به سزايى دارد. در روايتى نقل شده است كه گروهى با يك

كشتى مسافرت مى كردند. كشتى شكست و تنها، زن يكى از اهل كشتى نجات يافت. او سوار بر يك تخته پاره شد و به جزيره اى پناه برد. در آن جزيره، مرد جوانى زندگى مى كرد كه علاوه بر دزدى و راهزنى، به اقسام گناهان آلوده بود. از

ص: 96


1- . الكافى، ج 2، ص 436

اين رو با ديدن آن زن، تصميم گرفت به او تجاوز كند. زن كه از قصد او مطمئن شد، به خود لرزيد و پريشان شد. مرد گفت: چرا پريشان شدى ؟ زن گفت: از او مى ترسم و با دست به آسمان اشاره كرد. مرد گفت: تو مرتكب گناهى نشده اى و چنين از خدا مى ترسى، در حالى كه من تو را مجبور به گناه مى كنم. به خدا سوگند كه من به پريشانى و ترس، از تو سزاوارترم. سپس برخاست و بى آن كه به آن زن تعدّى نمايد، از آن جزيره رفت و همواره به فكر توبه و بازگشت بود و به طور مرتّب، نياز به توبه را به خود تلقين مى كرد. روزى در بين راه به راهبى برخورد و آفتاب داغ بر سر آن دو مى تابيد. راهب به مرد جوان گفت: دعا كن تا خداوند، ابرى بر سر ما قرار دهد كه آفتاب ما را نسوزاند. جوان گفت: من براى خود نزد خداوند كار نيكى نمى بينم، تا جرأت كنم چيزى از او بخواهم؛ يعنى حالت شرمندگى و سرافكندگى در او تجلّى يافته بود. پس راهب، دعا كرد و جوان آمين گفت. به زودى ابرى بر سر آنان سايه انداخت. هر دو قسمتى از راه را زير ابر راه رفتند تا بر سر دو راهى رسيدند، جوان از يك راه و راهب از راه ديگر رفت و ابر، مرد جوان را همراهى كرد.(1) خداوند متعال، دعاى جوان را مستجاب كرده بود و اين به خاطر دستيابى او به حالت توبه، و نيز حالت شرمندگى و سرافكندگى در وجود او بود.

3. مطالعه، تفكّر و تكرار آيات مربوط به توبه

يكى ديگر از راه كارهاى رسيدن به حالت توبه و مداومت و استمرار اين حالت

معنوى، اين است كه انسان، آيات كريمه اى را كه در قرآن كريم راجع به توبه وجود دارد، مطالعه و براى خود تكرار كرده و در آن تفكّر و تدبّر نمايد. مطالعۀ اين آيات، ميزان رحمت و مغفرت پروردگار متعال را براى آدمى آشكار مى سازد و تكرار آن، او

ص: 97


1- . الكافى، ج 2، ص 69

را به توبه و بازگشت به سوى پروردگار متعال تشويق مى كند.

اگر انسان بداند كه هنگام توبه، خداوند به او سلام مى كند و از روى رحمت خويش او را مى آمرزد، بعيد است اقدام به توبه ننمايد:

وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)

محبّت خداوند به بندۀ توّاب، نعمت بزرگ ديگرى است كه دانستن آن، بندۀ گنه كار را به توبه وادار مى كند:

إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ (2)

اين حقيقت در روايات شريف اهل بيت (ع) نيز جايگاه ويژه اى دارد:

«إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ »(3)

در اين زمينه، آيات و روايات متعدّدى وجود دارد كه انسان مى تواند با مطالعه و درك مفاهيم آن ها، به حالت توبه دست يابد و منزل توبه را پشت سر گذارد. فصل مشترك آيات شريفى كه پيرامون اين موضوع نازل شده است و نيز رواياتى كه در اين زمينه وجود دارد، اين است كه خداوند متعال، همۀ گناهان انسان را پس از

توبه، مى آمرزد، هرچند گناهان او بزرگ و فراوان باشد. و از بازگشت بندۀ گناهكار بسيار خوشحال مى شود. در برخى موارد نيز بيان شده است كه خداوند، درهاى رحمت خويش را به سوى بندۀ توبه كننده مى گشايد:

ص: 98


1- . انعام / 54
2- . بقره / 222
3- . الكافى، ج 2، ص 436

«الْمُؤْمِنُ إِذَا تَابَ وَ نَدِمَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الرَّحْمَةِ »(1)

وقتى مؤمن توبه كند و از كردۀ خويش پشيمان شود، خداوند هزار باب رحمت از دنيا و آخرت را به روى او مى گشايد.

مطالعۀ اين گونه آيات و روايات، كه صرفاً به چند نمونه از آن اشاره گرديد، براى دستيابى به حالت توبه و رسيدن به اين باور كه خداوند، آمرزنده و مهربان است، بسيار مفيد و مؤثّر مى باشد. خداوند متعال در سورۀ فرقان، اين واقعيت مهم و سازنده را قدرى روشن تر و با تصريح بيشترى بيان مى دارد؛ ابتدا مى فرمايد:

وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً، يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً(2)

و آنان كه معبود ديگرى با خداوند نمى خوانند، و نفسى را كه خدا محترم و مصون داشته، جز به حق نمى كشند، و زنا نمى كنند، و كسى كه چنين كند به كيفرى (سخت) برخورد نمايد. براى او در روز قيامت عذاب دو چندان مى شود و پيوسته در آن خوار مى ماند.

آيات مربوط به توبه، معمولاً به طور كلّى مى فرمايد كه خداوند گناهان انسان را مى بخشد و در برخى موارد نيز به بزرگ بودن يا علنى بودن گناهان اشاره

مى فرمايد؛ امّا اين آيات، با صراحت كامل و به صورت مصداقى، سه گناه زشت و اساسى يعنى: شرك در پرستش خداوند، قتل نفس محترم و زنا را به عنوان سه ناهنجارى بزرگ اخلاقى معرّفى كرده و عذاب اين گناهان را مضاعف بر مى شمرد،

ص: 99


1- . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 127
2- . فرقان / 69-68

سپس ميزان رحمت و مغفرت خداوند تبارك و تعالى را هويدا مى سازد و مى فرمايد:

إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(1)

مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل شايسته نمايند، پس آنهايند كه خداوند گناهانشان را تبديل به نيكى ها مى كند و همواره خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

آمرزش گناهان، به خصوص گناهانى كه در اين آيات ذكر شده است، خود منّت بسيار بزرگى است كه خداوند سبحان بر سر بندگان خويش مى گذارد. ولى شدّت مهربانى و لطف آن ذات بى همتا به اندازه اى است كه علاوه بر بخشش گناهان، بدى ها را به نيكى تبديل مى نمايد؛ يعنى پروندۀ سياه و آلودۀ اعمال، نابود مى شود و پرونده اى سفيد و نورانى كه ثواب توبه در آن مى درخشد، براى بنده پديد مى آيد.

آيۀ بعد هم مى فرمايد: هركس توبه كند و عمل صالح انجام دهد، به نحو شايسته و رضايت بخشى به سوى حق تعالى باز مى گردد؛ يعنى كسى كه از گناه برگردد، بايد به نحوى نيكو به سوى خداوند بازگردد.

وَ مَنْ تٰابَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اَللّٰهِ مَتٰاباً(2)

و هر كه توبه كند و عمل شايسته انجام دهد، پس او به نحوى نيكو و

رضايت بخش به سوى خدا باز مى گردد.

اين آيه به ما مى فهماند كه تبديل گناه به ثواب و سيئات به حسنات، براى كسى كه توبه كرده است، نزد خداوند عجيب نيست. در واقع اين آيۀ شريفه، در مقام رفع استبعاد از تبديل سيئات به حسنات است و حاوى اين نكتۀ مهم است كه:

ص: 100


1- . فرقان / 70
2- . فرقان / 71

امر توبه آن قدر عظيم و اثرش آن چنان زياد است كه سيئات را به حسنات مبدّل مى كند و اين امر هيچ استبعادى ندارد، چون توبه عبارت است از رجوع خاص به سوى خداى سبحان و خداى تعالى براى كسى كه به سوى او بازگشته است، هر چه بخواهد مى كند.

مطالعه، تفكّر، تدبّر و تكرار اين آيات و آيات متعدّد ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد، ارزش و اهميت توبه را براى انسان نمايان ساخته و او را براى رسيدن به حالت توبه، كه حالت ارزشمندى است، يارى مى رساند.

4. تحريك عواطف

يكى از راه كارهايى كه به آدمى كمك مى كند تا بتواند از گناه و معصيت خويش دست بردارد، و به حالت نورانى توبه، نائل شده و نيز بر آن مداومت نمايد، تحريك عاطفه است. كسى كه قصد توبه دارد، بايد قدرى با خود بينديشد و از خود سؤال كند كه اگر گناه كرده و مرتكب معصيت مى شود، قدرت انجام گناه و نيز عقل و شعورى كه براى نافرمانى خداوند به كار مى گيرد را از كجا آورده است ؟ چه كسى به او نيرو و امكانات عطا كرده است كه او چنين سركش و گستاخ شده است ؟ پاسخ منصفانۀ اين سؤال اين است كه گناهكار در مُلك خدا و در محضر او و با استفاده از نيرو و امكاناتى كه از جانب پروردگار به او عطا شده است، نافرمانى خدا را مى كند. در واقع در مقابل مولا و ولى نعمت خود، ايستادگى كرده و مخالف

دستور او عمل مى نمايد و اين واقعاً شرم آور است توجّه حقيقى به اين مطلب، بايد انسان را سرافكنده كند و او را وادار به توبه نمايد.

شخصى خدمت امام حسين (ع) آمد و گفت: يابن رسول الله، عادت به گناه دارم و نمى توانم گناه را ترك كنم، شما چه توصيه اى به من مى كنيد؟ امام

ص: 101

حسين (ع) متوجّه شدند كه از راه عقل و استدلال و قرآن و روايات نمى شود اين شخص را قانع كرد، لذا تصميم گرفتند كه عاطفۀ او را تحريك كنند و فرمودند: پنج كار انجام بده و پس از آن هرگناهى خواستى بكن؛ اوّل: اگر معصيت مى كنى، روزى خدا را نخور دوّم: از ملك خدا بيرون برو و گناه بكن، سوّم: در محضر خدا گناه نكن، يك مكانى براى گناه كردن انتخاب كن كه خدا تو را نبيند، چهارم: معصيت كن، امّا هنگام آمدن ملك الموت، اجازۀ قبض روح به او نده پنجم: گناه كن، ولى وقتى كه مى خواهند تو را به جهنّم ببرند، داخل نشو(1)

واقعاً انسانى كه تا اين اندازه ضعيف است، چگونه مى تواند در محضر خداوند، با او مخالفت كند؟ به راستى چقدر پستى مى خواهد كه آدمى با اين شرايط گناه كند

انسان اگر حقيقتاً بخواهد منزل دوّم سير و سلوك را با موفّقيت پشت سر بگذارد، بايد چنين دركى براى او پيدا شود، يعنى همه جا را محضر خداوند تعالى بداند و در اوّلين فرصت ممكن، توبه كند.

براى روشن تر شدن مطلب، به اين مثال توجّه كنيد: شما تصوّر كنيد در خانۀ خود ميهمان داريد و به او بسيار احترام گذاشته ايد و از وى پذيرايى مفصّلى كرده ايد، امّا ناگهان مى بينيد كه ميهمان شما، مخفيانه، در حال سرقت از خانۀ

شماست و در واقع به شما كه آن همه به وى محبّت كرده ايد، خيانت مى كند چقدر شما از اين موضوع ناراحت مى شويد؟ حال در نظر بگيريد كه آن شخص، بفهمد كه شما او را ديده ايد. چقدر شرمند و سر افكنده مى شود؟ از خانۀ شما بيرون مى رود و تا آخر عمر نمى تواند با شما مواجه شود

ما بايد در برابر خداوند، چنين حالتى داشته باشيم؛ يعنى حقيقتاً در محضر ربوبى

ص: 102


1- . بحارالأنوار، ص 75، ج 126

شرمنده باشيم و به درگاه او گريه و زارى و التماس كنيم و خجالت زده باشيم و بگوييم: خدايا من هر چه دارم از توست، خدايا اگر در محضر تو نافرمانى كردم، منِ بندۀ رو سياه را ببخش، خدايا اين همه نعمت به من عطا فرمودى و مرا عزيز داشتى، باز هم نافرمانى كردم

سالك بايد اين حالت را در خود به وجود بياورد و از راه عاطفى نفس خويش را براى بازگشت به زير پرچم حق تعالى تحريك كند، تا بتواند منزل دوّم را سپرى نمايد.

5. جاذبۀ قرآن كريم

يكى ديگر از راه كارهاى دستيابى به حالت توبه و حفظ و استمرار آن، استفاده از جاذبۀ قرآن كريم است. آيات نورانى قرآن كريم، از لطافت خاصّى برخوردار است. الفاظ قرآن با جاذبه اى سنگين و لطيف، اثرات سازنده اى در سلوك معنوى آدمى خواهد داشت:

... قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ (1)

حقّا كه براى شما از جانب خداوند نور و كتابى روشن و روشن گر آمده است. خداوند به وسيلۀ آن، كسانى را كه از رضاى او پيروى كنند، به راه هاى سلامت هدايت مى كند و آنها را از تاريكى ها به سوى نور به توفيق خود بيرون مى آورد و به سوى راهى راست هدايت مى كند.

انس با آيات بينات قرآن كريم، براى طى كردن مسير پرفراز و نشيب حركت

ص: 103


1- . مائده / 16-15

به سوى خداى سبحان، بسيار راهگشا است. ولى آنچه در اين مبحث مهم است اين كه انسان بايد مراقب باشد تا در فرصت هاى رحمانى، بتواند بهرۀ لازم را از جاذبۀ قرآن كريم ببرد. گاهى شنيدن يك آيه از قرآن، آدمى را بيدار مى كند و او را به منزل توبه مى رساند. فقط كافى است لجاجت را كنار بگذارد و گوش دل به آيات شريفه بسپارد.

فضيل عيّاض، يك دزد طاغى بود، ولى جاذبۀ قرآن كريم او را به سوى رحمت پروردگار متعال بازگرداند. گرچه گناهان بزرگى مرتكب شده بود، ولى به يك باره تغيير يافت و جزء اولياءالله شد. شبى به نيّت دزدى از خانه بيرون رفت، روى يكى از پشت بام ها پيرمردى قرآن مى خواند و به اين آيۀ مباركه رسيد:

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّٰهِ (1)

آيا براى آنان كه ايمان آورده اند وقت آن نرسيده كه دل هايشان به ياد خدا خاشع گردد؟

فضيل اين آيه را كه شنيد، با خود گفت: آيا وقت آن نرسيده كه دست از طاغى گرى و دزدى بردارى ؟ آيا وقت آن نرسيده كه خانۀ دلت براى پذيرش حق

آماده گردد؟ ناگهان به خود جواب داد: آرى وقت آن رسيده است و با اين كه زمينۀ گناه براى او فراهم بود، از همان جا برگشت، متلاطم شد، توبه كرد و در زمرۀ اولياء و دوستان خداوند مهربان درآمد.

6. جاذبۀ عترت (ع)

تمسّك به عترت طاهرين (ع) و انس با فرامين و دستورات اهل بيت (ع)، به طور كلّى در پيشبرد اهداف عاليۀ سير و سلوك، تأثيرات به سزايى دارد. افراد

ص: 104


1- . حديد / 16

بسيارى در طول تاريخ بوده اند كه ضمن اظهار مودّت به حضرات معصومين (ع)، از فرامين آنان تبعيّت كرده و كردار خود را به آن ذوات مقدّس شبيه كرده اند و بر اين اساس، فيوضات رحمانى حق تعالى شامل حال آنان شده و توانسته اند منازل هفتگانۀ سير و سلوك را بپيمايند و به لقاءالله نائل شوند. سلمان فارسى و ميثم تمّار دو نمونه از مصاديق اين مدّعا هستند؛ با اين كه هر دو در سنين بالا بودند، طى چند سال شاگردى خدمت پيامبر اكرم (ص) يا اميرالمؤمنين على (ع)، به مقامات والاى عرفانى دست يافتند.

امّا آنچه اكنون مورد بحث ماست، اين است كه چهارده معصوم (ع) نيز مانند قرآن كريم، داراى جاذبۀ فوق العاده بوده و اگر سالك بتواند از اين جاذبه بهرۀ كافى ببرد، به راحتى به منزل توبه نائل خواهد شد و اين حالت نورانى را براى خود حفظ و نگهدارى خواهد كرد.

بر اساس گواهى تاريخ، اشخاصى در زمان حضور ائمّۀ طاهرين (ع) يا حتّى در زمان غيبت، با يك نظر ولايى از سوى آن ذوات مقدّس، توانسته اند بيدار شوند و كردار خويش را اصلاح كنند و به سوى حق تعالى بازگردند، هرچند برخى از آنان در گذشته بسيار گناهكار بوده اند.

«زُهيربن قين»، از جمله كسانى است كه تحت تأثير جاذبۀ امام حسين (ع)، هدايت شد و به رستگارى رسيد. او از اهالى كوفه و مردى شجاع بود كه در بين قوم خود منزلتى داشت. پس از قتل خليفۀ سوّم، بر اثر تبليغات وسيع معاويه، نسبت به أميرالمؤمنين على (ع) بدبين شده بود و چندان مودّتى به اهل بيت (ع) نشان نمى داد.

از سابقه و طرز تفكّر زهير انتظار مى رفت كه در روز عاشورا يا در جبهۀ مقابل امام حسين (ع) باشد، يا دست كم همانند بسيارى ديگر از مردم كوفه، سكوت

ص: 105

اختيار كند و اعلام بى طرفى نمايد. امّا جاذبۀ حضرت سيّد الشّهداء (ع) او را به خود جذب كرد؛ به گونه اى كه از ياران مورد اعتماد حضرت شد و فرماندهى جانب راست سپاه را برعهده داشت و در نهايت، جان خود را نثار حضرت اباعبدالله الحسين (ع) كرد و به شهادت رسيد. اين در حالى بود كه بسيارى از بزرگان شيعه و كسانى كه سابقۀ نيكويى در تشيّع داشتند، توفيق همراهى امام حسين (ع) و شهادت در ركاب آن حضرت را نيافتند.

طبق نقل تاريخ، هنگامى كه كاروان حضرت اباعبدالله (ع) از مكّه به سوى كوفه در حركت بود، زهير نيز از سفر حج به سوى كوفه باز مى گشت. او همواره به گونه اى برنامه ريزى مى كرد كه در يك منزل با كاروان حضرت سيدالشهداء (ع) اسكان نكند و از آن حضرت دورى مى جست.

در يكى از منازل، وقتى با بستگان و ياران خود مشغول خوردن غذا بود، سفير امام حسين (ع) سر رسيد و زهير را فراخواند. زهير كه غافل گير شده بود، اندكى درنگ كرد و تأمّل نمود. همسر او كه زن عاقلى بود گفت: «سبحان الله آيا دعوت ذريّۀ پيامبر را بى پاسخ مى گذارى ؟ برخيز تا دريابى او چه درخواستى دارد و سپس

برگرد.»

زهير به محضر امام (ع)، شرفياب شد؛ پس از بازگشت، شخصيّت او به كلّى تغيير كرده بود؛ لذا دستور داد خيمه ها را جمع كنند و به كاروان امام حسين (ع) بپيوندند. حتّى نقل مى كنند چون اطمينان داشت كه در ركاب امام حسين (ع) به شهادت مى رسد، همسر خويش را طلاق داد تا مصيبتى به او نرسد.

جاذبۀ حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و نورانيّت آن حضرت با زهير چنان كرد كه در سه موقف و موقع حسّاس، نسبت به امام زمان خويش ابراز وفادارى كرد، ظهر عاشورا و هنگام نماز امام، خود را سپر تيرهاى دشمن كرد تا به آن حضرت آسيبى

ص: 106

نرسد و پس از نماز، تا آخرين قطرۀ خون خود جهاد كرد تا به فيض شهادت نائل شد.

سخنانى كه زهير هنگام ابراز وفادارى به امام حسين (ع) در جمع ياران آن حضرت بيان كرده، شگفت آور است؛ به خصوص در شب عاشورا كه همه دريافته بودند فردا به شهادت خواهند رسيد، خطاب به امام حسين (ع) گفت: «به خدا قسم، دوست دارم كه كشته شوم، سپس برانگيخته شوم و تا هزار بار ديگر كشته و زنده شوم، تا بدين سبب از جان شما و جوانان اهل بيت شما بلا به دورماند.»(1)

هيچ كس تصوّر نمى كرد كه زهير، تا اين حد منقلب شده و به چنين مقاماتى دست يابد. در صحنۀ نبرد نيز، سخنان و رَجَزهاى آشكار و بى پرده اى در اثبات حقّانيّت اهل بيت (ع) بيان كرد و به افشاگرى مفاسد بنى اميّه پرداخت و اهل كوفه را به يارى فرزند رسول خدا (ص) دعوت نمود. چنين خطابه هايى براى اهل كوفه و سپاه دشمن باوركردنى نبود؛ زيرا نمى توانستند دليل بيدارى و تغيير شخصيّت

زهير را درك كنند.

سرانجام، جنگ دليرانه اى از خود نشان داد و بسيارى از افراد سپاه دشمن را كشت؛ تا اين كه دو نفر از آنان به اتّفاق يك ديگر، پس از نبرد سختى، او را به شهادت رسانيدند. امام حسين (ع) با مشاهدۀ جسم بى جان ياور خود فرمودند: «اى زهير، خداوند تو را از رحمت خود دور نسازد، خداوند قاتلان تو را لعنت كند، همچون بنى اسرائيل كه به شكل بوزينگان و خوكان درآمدند.»(2)

در زيارت ناحيۀ مقدسه نيز كه از جانب حضرت وليّعصر «ارواحنافداه» مى باشد، به زهير سلام داده شده و از وى تجليل شده است.

ص: 107


1- . الارشاد، ج 2، ص 92
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 26

جاذبۀ امام حسين (ع) او را به مقامى رساند كه نه فقط گناهان او بخشيده شد، بلكه نام وى در زمرۀ شهداى كربلا ثبت شد و سعادت مند گرديد.

در عصر حاضر نيز جاذبۀ حضرت ولى عصر «ارواحنافداه»، راه كارِ مؤثّرى براى رسيدن به حالت توبه است و موجب هدايت و رستگارى مى شود. جاذبۀ حضرت مهدى «ارواحنافداه»، در سايۀ ارتباط با آن حضرت و نيز پيروى از دستورات ايشان و اجداد طاهرين آن امام همام، روزى انسان مى شود؛ به شرط آن كه گفتار و كردار كسى كه به دنبال اين جاذبه است، مطابق با موازين شرعى و اخلاقى باشد و عملكرد او موجب رضايت و خشنودى ايشان باشد. هر انسانى، هرچند بسيار گناه كار باشد، مى تواند با قرار گرفتن در محور جاذبۀ اهل بيت (ع)، منزل توبه را بپيمايد و به مقامات والاى عرفانى دست يافته و رستگار شود.

7. توجّه به عتاب اولياى الهى

ارتباط با بزرگان دين و اولياى الهى نيز در سير و سلوك اثرات سازندۀ فراوانى دارد. انس با مراجع تقليد و علماى ربّانى، خود به خود آدمى را در راه مى اندازد و مهم تر اين كه در راه نگاه مى دارد. كسى كه با عالمان دين و علماى وارسته و عامل، مأنوس است، به صورت ناخودآگاه تقيد به ظواهر شرع دارد و از بسيارى از گناهان كه موجب سقوط و تباهى انسان مى شود، دورى مى گزيند.

افزون براين، گاهى نگاه نافذ و عتاب آلود يك مرجع دينى يا يكى از اولياء الهى، آدمى را بيدار مى كند و به منزل توبه مى رساند و اين، از الطاف خفيۀ خداوند است كه توجّه به آن، مى تواند حالت توبه را در انسان پديد آورده و همچنين آن را محافظت نموده و بقاء و دوام آن را تضمين نمايد. الطاف خفيۀ خداوند بسيار بيشتر از الطاف جليۀ ذات بارى تعالى، براى پيشرفت سير و سلوك انسان مفيد و مؤثّر است و عتاب اولياى الهى نيز از الطاف خفيه به شمار مى رود. بنابراين، سالك بايد

ص: 108

خود را در معرض بزرگان دين و اولياى الهى قرار دهد تا گاهى يك نگاه نافذ يا يك توصيه و نصيحت و يا يك عتاب از جانب آن بزرگواران، او را متنبّه و بيدار نمايد و مقدّمات توبه را براى او فراهم آورد.

فقيه عارف مرحوم آخوند ملاّ حسينقلى همدانى (رحمة الله)، از جمله علماى ربّانى و عارفان سالك و داراى نگاه و كلام نافذ بوده است. نگاه نافذ آن عالم وارسته و كلام تأثيرگذار ايشان، «عبد فرّار» را كه يك مرد زورگو و لاابالى بود و همه از او وحشت داشتند، به منزل توبه رسانيد و او را سعادتمند كرد.

خلاصۀ داستان عبد فرّار اين است كه مرحوم آخوند همدانى (رحمة الله) در راه به عبد فرّار برخورد كرده و به او گفت: كيستى ؟ گفت: من عبد فرّار هستم. مرحوم آخوند از اين جمله استفاده كرد و همراه با نگاه تندى گفت:

«أفَررتَ مِنَ الله اَو مِن رَسولِه ؟ - آيا از خدا فرار كرده اى يا از رسول خدا؟» همين يك جمله موجب شد

جاذبۀ حق تعالى او را تسخير كند و توفيق بازگشت به سوى خدا را بيابد و در حالى كه مرتّب جملۀ مرحوم آخوند را تكرار مى كرد، به خانه اش رفت. تذكّر و نگاه عتاب آميز آن ولى خدا، او را بيدار كرد، تا جايى كه از گذشتۀ خود شرمسار شد و توبۀ حقيقى كرد و در يك شب، منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى كرد تا به مقصد رسيد و از دنيا رفت. فرداى آن روز، مرحوم آخوند به شاگردان خود كه منتظر تدريس ايشان بودند، گفت: يكى از اولياى خدا از دنيا رفته است، امروز به تشييع جنازۀ او مى رويم. گفته شده است كه او را غسل و كفن كردند و همراه با شاگردان خود كه از علما و فضلاى حوزۀ علميۀ نجف اشرف بودند، در تشييع و تدفين وى شركت كردند.

در اين مجال، تذكّر يك نكته ضرورى به نظر مى رسد و آن اين كه: اگر انس با علماى ربّانى و احترام به آن بزرگواران، در پيشرفت سير و سلوك اثرات سازنده

ص: 109

دارد، بى احترامى و توهين به آنان نيز تأثيرات مخرّب و فوق العاده مضرّى براى سير و سلوك و حتّى براى حسن عاقبت خواهد داشت:

«مَنْ أَكْرَمَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَ مَنْ أَهَانَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ »(1)

كسى كه فقيه مسلمانى را تكريم كند، خداوند را در حالى در قيامت ملاقات مى كند كه از او راضى است، و كسى كه به فقيه مسلمانى توهين كند، خداوند را در حالى در قيامت ملاقات مى كند كه بر او غضب كرده است.

اين روايت شريف مى فرمايد: اگر كسى احترام فقيه مسلمان را نگاه بدارد و او را

تكريم كند، در روز قيامت خداوند را در حالى كه از بندۀ خود راضى است، ملاقات مى كند. و اگر كسى به عالمى توهين كند، پشت سر او غيبت نمايد، به او تهمت بزند و يا حتّى در مواقعى كه لازم است، از آن عالم دفاع نكند، در روز قيامت خداوند را در حالى كه از اين بنده غضبناك است ملاقات مى كند. و معلوم است غضب خداوند در روز قيامت، راهى به جز جهنّم و عذاب، به روى انسان نمى گشايد.

اهانت به مراجع تقليد و علماى ربّانى، غيبت و نسبت دروغ دادن به آنان، نه تنها آدمى را از وادى سيروسلوك خارج مى سازد، بلكه مانع بزرگى براى حُسن عاقبت و موفّقيت در زندگى محسوب مى شود. اين حقيقت كراراً به تجربه اثبات شده است.

مرحوم آيت الله العظمى وحيد بهبهانى (رحمة الله)(2) - كه عمر خويش را در حوزه هاى

ص: 110


1- . بحارالأنوار، ج 2، ص 44
2- . آيت الله العظمى وحيد بهبهانى (رحمة الله) از علماى بزرگ دوره صفويه (1117-1205 ه. ق) است كه در ترويج علم اصول در مقابل اخبارى گرى، بسيار كوشا بوده و شاگردان نامدارى در اين راستا تربيت كرده است.

مختلف علميه، از جمله حوزۀ بهبهان، اصفهان، كرمانشاه، كربلا و نجف اشرف صرف كرده و در تمام طول عمر خويش با زحمات و معضلات فراوان، با افكار و اعمال افراطى و منحرف در حوزه هاى علميه مبارزه كرده است - در كتاب «الفوائدالحائريه»، توصيۀ مهمى خطاب به طلّاب علوم دينى ارائه مى فرمايد. اين توصيه كه حاصل سال ها كسب تجربه و مشاهدات عينى آن عالم بزرگوار است، براى همگان مفيد و قابل استفاده است. ايشان مى فرمايد:

«مراقب باشيد احترام علماى دينى را حفظ كنيد و از آنان، حتّى از قبور آنان، بهره بگيريد كه ارتباط و تماس نفوس ضعيفه با نفوس آنان در ابتداى راه، مؤثّرتر از ارتباط اين نفوس با «نفوس قويه»(1) است.»

بعد مى فرمايد: «ايّاك، ثم ايّاك، ثم ايّاك؛ بر حذر باش، بر حذر باش، برحذر باش، كه جسارتى به علماى دين نكنى؛ زيرا اگر كسى به علما و فقها بى احترامى كند، عاقبت به خير نمى شود و زندگى او در «وادى تيه» واقع مى شود.»

يعنى مثل كسى كه در بيابان گرم و بى آب و علف، راه را گم كرده است، در زندگى سرگردان مى شود و راه به جايى نمى برد. و در مقابل، كسانى كه مقيد به محترم داشتن مراجع تقليد و علماى ربّانى هستند، در صراط مستقيم و در مسير هدايت واقع مى شوند.

بنابراين هيچ كس حق ندارد براى پيشبرد اهداف سياسى يا حتّى اهداف دينى، به ديگران، خصوصاً يك عالم ربّانى اهانت كند كه چنين اهانتى او را در ورطۀ غفلت انداخته و آيندۀ وى را تباه خواهد كرد.

ص: 111


1- . منظور از نفوس قويه، اهل بيت (ع) هستند.

8. دورى از دوست بد، محيط بد و مجالس ناباب

يكى از موانع اصلاح و هدايت آدمى و يكى از عوامل بسيار مؤثّر در ضلالت و گمراهى نوع بشر، همنشينى و معاشرت با رفيق بد و افراد معصيت كار است. محيط زندگى و محيط كار انسان و نيز مجالسى كه در آن حضور مى يابد، در رشد معنوى يا سقوط وى تأثير به سزايى دارد. اگر محيط، مجالس و افراد تشكيل دهندۀ آنها از فضائل اخلاقى و انسانى برخوردار باشند، انسان را به سوى هدايت و رستگارى سوق مى دهند و ناگفته پيدا است كه دوست بد، محيط عارى از اخلاق و مجالس ناباب تا چه اندازه مى تواند در تخريب شخصيّت انسان مؤثّر باشد. از اين رو گفته مى شود: يكى از راه كارهاى رسيدن به حالت توبه و نيز دوام و استمرار اين حالت معنوى و روحانى، معاشرت و همنشينى با افراد صالح و شايسته و اهل معرفت است.

وقتى انسان با افراد ديندار، متّقى و كسانى كه به ظواهر شرع مقدّس تقيّد دارند، معاشرت و همنشينى داشته باشد و در مجالس مذهبى شركت نمايد، علاوه بر اين كه خودبه خود از عملكرد افراد پيرامون خويش سرمشق مى گيرد و از گناه دورى مى گزيند، از گذشتۀ خويش نيز پشيمان خواهد شد و در مقايسۀ عملكرد قبلى خود با كردار و گفتار اهل تقوا، در مى يابد كه چه گناهانى مرتكب شده است و از آن گناهان توبه مى كند. در مقابل، وقتى با افراد ناصالح و گناه كار همنشين باشد و در مجالس اشخاص معصيت كار رفت و آمد داشته باشد، خود را نسبت به آنان شايسته مى بيند و در مقايسه با دوستان خود، عملكرد خويش را بسيار مثبت ارزيابى مى كند، از اين رو، مى پندارد كه گناهى در زندگى مرتكب نشده است و احساس نمى كند نياز به توبه و بازگشت به سوى خداوند تبارك و تعالى دارد و توبه نمى كند و همواره به توجيه گناهان مى پردازد اين توجيه، ساخته و پرداختۀ مكر شيطان و سرآغاز گمراهى بزرگ ترى است. چنين كسى موفّق به توبه نمى شود و به سعادت و رستگارى دست نخواهد يافت.

ص: 112

انتخاب همنشين در فرهنگ قرآن و عترت از اهميّت ويژه اى برخوردار است. آيات نورانى قرآن كريم و روايات شريف اهل بيت (ع) در موارد متعددى بر انتخاب همنشين و همراه صالح و شايسته و مجالست و مؤانست با اهل تقوا تأكيد كرده اند و آدمى را از همنشينى با افرادى كه با قرآن و عترت و اخلاق و فضايل انسانى سر و كار ندارند، بر حذر داشته اند.

از قرآن كريم اين چنين استفاده مى شود كه گروهى از انسان ها در قيامت، به اندازه اى ناراحت و پشيمان هستند كه پشت دست خود را مى گزند و حسرت مى خورند و مى گويند: اى كاش ما رفيقانى انتخاب كرده بوديم كه در مسير قرآن و عترت گام بر مى داشتند. اى كاش با جلسات مذهبى و با مسجد و علماى عامل دين انس مى گرفتيم و به مجالس گناه راه نمى يافتيم. اى كاش دوست بد و گناه كار انتخاب نمى كرديم و اى كاش با كسانى كه تابع شيطان هستند، رفت و آمد نكرده و تابع آنان و شيطان نمى شديم:

وَ يَوْمَ يَعَضُّ اَلظّٰالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي اِتَّخَذْتُ مَعَ اَلرَّسُولِ سَبِيلاً، يٰا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِيلاً، لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ اَلذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جٰاءَنِي وَ كٰانَ اَلشَّيْطٰانُ لِلْإِنْسٰانِ خَذُولاً(1)

و روزى كه ستمگر پشت دست هاى خود را به دندان مى گزد، مى گويد: اى كاش همراه پيامبر راهى را پيش مى گرفتم، اى واى بر من، كاش فلانى را دوست نمى گرفتم، حقّا كه مرا از ياد خدا پس از آنكه به من رسيده بود منحرف نمود، و همواره شيطان نسبت به انسان خواركننده بوده و هست.

به راستى اين آيات را نمى توان ناديده گرفت و از صراحت قرآن كريم در

خصوص اين كه انتخاب دوست بد موجب گمراهى انسان مى شود و او را در قيامت

ص: 113


1- . فرقان / 29-27

خار و سرافكنده مى نمايد، نمى توان گذشت.

افزون بر اين، پيامبر اكرم (ص) كه رحمة للعالمين هستند و در دنيا و آخرت از هيچ تلاشى براى هدايت انسان ها فروگذار نمى كنند و در سراى آخرت در محضر پروردگار متعال شفيع بندگان مى شوند تا مورد رحمت و مغفرت الهى واقع شوند، در محضر خداوند متعال چنين انسانى را مؤاخذه مى فرمايند و نزد خداوند از او شكايت كرده و مى گويند: خداوندا اين قوم، قرآن را به كنارى نهاده بودند و به آن عمل نمى كردند:

وَ قٰالَ اَلرَّسُولُ يٰا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اِتَّخَذُوا هٰذَا اَلْقُرْآنَ مَهْجُوراً(1)

و پيامبر گفت: «پروردگارا، قوم من اين قرآن را رها كردند».

خداوند متعال در آيۀ بعد، از چنين بندگانى، به عنوان دشمنان پيامبران خويش ياد مى كند و مى فرمايد:

وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ اَلْمُجْرِمِينَ وَ كَفىٰ بِرَبِّكَ هٰادِياً وَ نَصِيراً(2)

و اين گونه ما براى هر پيامبرى دشمنانى از گناهكاران قرار داديم و همين كافى است كه پروردگارت هدايت كننده و ياور توست.

واى به حال كسانى كه در روز قيامت شفيع آنان دشمن آنان باشد. يعنى پيامبر گرامى (ص) كه در قيامت از همه شفاعت مى كنند، از چنين افرادى شكايت مى كنند و از آنان بازخواست مى نمايند.

كسى كه قرآن و دستورات انسان ساز آن كتاب نورانى را به كنارى نهاده و از

ص: 114


1- . فرقان / 30
2- . فرقان / 31

سيرۀ اهل بيت (ع) نيز تبعيّت نكند، روز قيامت بايد پشت دست خود را بگزد و جزع و فزع نموده و مرتّب بگويد: اى كاش اين چنين عمل نمى كردم. ولى افسوس كه گفتن «اى كاش»، در آن موقعيّت سودى به حال و روز وى نمى بخشد و هيچ يارى كننده اى نخواهد داشت.

متابعت از شيطان درون «هواى نفس» و از شيطان برون «وسوسه هاى ابليس و افراد ناباب»، آدمى را اين چنين بدبخت و شقاوتمند مى كند. مخصوصاً اگر آن متابعت به طور عادت صورت پذيرد و براى آدمى، به شكل ملكه درآيد كه قرآن شريف آن را «شرك عملى» مى داند؛ چنان كه مى فرمايد:

أَ رَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ (1)

آيا ديدى كسى را كه هواى نفس خويش را به عنوان خداى خود گرفته است ؟

يا در آيه ى ديگرى مى فرمايد:

أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ (2)

اى فرزندان آدم آيا از شما پيمان نگرفتم كه شيطان را نپرستيد؟

امام سجاد (ع) در دعايى كه به ابو حمزۀ ثمالى تعليم فرمودند، به اهميّت اين مطلب اشاره مى فرمايند و شركت در مجالس غافلين و بطّالين را موجب دورى بنده از خداوند و مانع پذيرش توبه بر مى شمرند.

در بخشى از اين دعاى شريف، با جمل:

«اللَّهُمَّ تُبْ عَلَيَّ حَتَّي لَا أَعْصِيَك - اى پروردگار من به من حال توبه اى عطا كن كه ديگر هرگز معصيت نكنم»، از پروردگار خويش درخواست توبه مى كنيم. سپس خطاب به پروردگار خويش

ص: 115


1- . فرقان / 43
2- . يس / 60

مى گوييم: «خدايا نمى دانم چه مى شود كه هرگاه عزم كردم تو را عبادت و اطاعت كنم و هرچه با خود عهد كرده و گفتم كه از اين پس سيرتم را نيكو مى كنم و به مجالس اهل توبه و به مقام توّابين نزديك مى شوم، حادثه و بليّه اى پيش آمد كه به عهد خود ثابت قدم نماندم و آن حادثه ميان من و خدمت تو حايل گرديد.»

امام سجاد (ع) در ادامۀ اين جملات، دلايل دورى بنده از خداوند تبارك و تعالى را بيان مى فرمايند و در واقع به ذكر موانع توبه مى پردازند. از جمله به مهمترين عوامل سلب توفيق توبه از انسان اشاره مى كنند و مى فرمايند:

«لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِى»(1)

شايد مرا در مجالس علما نيافتى و به خوارى و خذلانم انداختى، يا شايد مرا در ميان غافلين يافتى و بدين جرم، مرا از رحمت خود نااميد ساختى، يا شايد ديدى با مجالس اهل باطل انس و الفت گرفته ام و مرا ميان آنان واگذاشتى...

در حقيقت، امام چهارم، همنشيتى با رفيق بد و انس با مجالس گناهكاران را مانع توبه و معاشرت با رفيق خوب، دين دار و با اخلاق و الفت با مجالس دينى را راهكارى براى رسيدن به حالت توبه مى دانند.

از مرحوم آيت الله بهارى (رحمة الله)(2) نقل شده است كه: اگر انسان نيمى از عمر خود، يا حتّى دو ثلث عمر خود را صرف كند تا براى باقيماندۀ عمر يك همراه و يك رفيق مناسب پيدا كند، جا دارد.

ص: 116


1- . إقبال الأعمال، ص 71
2- . آيت الله بهارى (رحمة الله) (1325-1265 ه. ق)، از شاگردان مرحوم آيت الله العظمى ملاّ حسينقلى همدانى (رحمة الله) و از اساتيد مبرّز عرفان و سير و سلوك.

جوانان بايد توجّه داشته باشند كه اگر دوست نامناسب و رفيق ناباب، دچار كسى شود، علاوه بر اين كه عمر گران بهاى او را از بين مى برد و موجب اتلاف اوقات ارزشمند دوران جوانى مى شود، دين او را به مرور زمان مى گيرد و آبروى او را نيز خواهد ريخت.

رفيق و همراه انسان كه ساعاتى از شبانه روز را با او سپرى مى نمايد، در شخصيّت او و تكوين هويت او بسيار اثرگذار است و مى تواند هويت وى را تغيير دهد. اگر متخلّق به اخلاق الهى باشد و از گناه اجتناب ورزد، در مهذّب شدن رفيق خود مؤثّر است و اگر گناه كار باشد و بويى از اخلاق و فضايل انسانى نبرده باشد، رفيق و همنشين خود را به همان مسير باطل كه طى مى كند، رهنمون خواهد شد. به قول سعدى:

گلى خوشبوى در حمّام روزى *** رسيد از دست محبوبى به دستم

به او گفتم كه مشكى يا عبيرى *** كه از بوى دلاويز تو مستم

بگفتا: من گِلى ناچيز بودم *** و ليكن مدتى با گُل نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد *** وگرنه من همان خاكم كه هستم

همنشين شايسته و رفيق صالح، نظير همنشينى گِل و شبيه شدن آن به گُل است. يعنى انسان را به كمال مى رساند و رفيق نامناسب و ناباب، آدمى را از مسير هدايت و كمال خارج مى سازد.

جوانان و نوجوانان بايد بسيار مراقب باشند با چه كسى نشست و برخاست مى كنند، با چه كسى رفت و آمد مى كنند. چنان كه پدران و مادران نيز بايد مراقب رفقا و همكلاسى هاى فرزندان خود باشند. حتّى بايد مراقبت كنند معلّم يا استاد فرزند آنان چه نوع منش و رفتارى دارد؛ زيرا به تجربه اثبات شده است حتّى قيافۀ ظاهرى و نوع پوشش معلّم و رفيقى كه انسان به او علاقه دارد، در وى اثر

ص: 117

مى گذارد. بسيارى اوقات ديده شده است كه يك دختر عفيف و نجيب پس از مدّتى رفت و آمد با دوستان لاابالى در حجاب يا مشاهدۀ يك معلّم بدحجاب، ابتدا چادر خود را از دست داده و پس از مدّت كمى، بدحجاب و لاابالى شده است و اين خسارت بزرگى براى خود آن دختر، خانواده و اجتماع به شمار مى رود. عكس آن نيز بسيار رخ داده است، يعنى جوانى كه از تربيت دينى مناسبى برخوردار نيست، اگر مدّتى با رفقاى دين دار و اهل تقوا معاشرت داشته باشد يا معلّم او جاذبۀ دينى داشته باشد، اهل نماز، روزه، حجاب و ساير تقيّدات دينى و مذهبى مى شود.

از اين رو به پدر و مادرها توصيه مى شود مراقب رفقا و دوستان فرزندان خود باشند. اگر دختر يا پسر آنان با كسى نشست و برخاست كند كه باكى از غيبت و تهمت و دروغ نداشته باشد، زمانى نمى گذرد كه قبح اين گناهان در نظر فرزند كاسته مى شود و خودش نيز دچار گناهان زبانى مى شود. و بالأخره همنشين انسان پس از مدّتى، شخصيّت او را تغيير مى دهد. اگر بى دين و گناه كار باشد، دين رفيق خود را متزلزل مى كند و او را به گناه وادار مى نمايد و اگر صالح و ديندار باشد، رفيق خود را به مسير هدايت مى برد و او را به معنويّات نزديك مى نمايد. مولوى در مثنوى مى گويد:

تا توانى مى گريز از يار بد *** يار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها همى بر جان زند *** ياربد بر جان و بر ايمان زند

اين نكتۀ مهم در انتخاب همسر نيز مصداق دارد؛ زن و شوهر در كردار، گفتار و ميزان ديندارى يكديگر تأثير به سزايى دارند. مرد يا زن بى دين، به راحتى دين همسر خود را متزلزل مى كند. همسرى كه رذايل اخلاقى بر او احاطه دارد و از فضايل اخلاقى و انسانى بهره اى نبرده است، بر اخلاق همسر خويش اثر سوء مى گذارد و از او يك انسان رذل مى سازد. بنابراين جوانان عزيز بايد هنگام ازدواج

ص: 118

بسيار دقّت كنند و بنا بر فرمايش پيامبر اكرم (ص) با كسى ازدواج كنند كه از دين و اخلاق برخوردار باشد و به غير از دين و اخلاق، به گِرد ملاك و معيارهاى ديگر نگردند:

«إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِير»(1)

هر گاه كسى كه از اخلاق و دين او راضى هستيد نزد شما آمد، به او همسر دهيد. اگر چنين نكنيد روى زمين فتنه و فساد بزرگى به وقوع خواهد پيوست.

9. دورى از تخيّلات، وسوسه ها و افكار شيطانى

از ديگر راه كارهاى رسيدن به حالت توبه و نيز حفظ و دوام اين حالت، مى توان به دورى از وسوسه ها، خطورات و افكار شيطانى اشاره كرد. در حقيقت اوهام و خيالات شيطانى مانع رسيدن انسان به حالت توبه است و رهايى از آن خيالات واهى، آدمى را به منزل توبه رهنمون مى سازد.

گاهى انسان به واسطۀ وسوسۀ شيطان انسى يا شيطان جنّى، به پندارهاى باطل و تخيّلات سست و بى اساس دچار مى شود. در اين هنگام بايد از شرّ شيطان وسوسه گر به خداوند سبحان پناه ببرد.

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ ، مَلِكِ اَلنّٰاسِ ، إِلٰهِ اَلنّٰاسِ ، مِنْ شَرِّ اَلْوَسْوٰاسِ اَلْخَنّٰاسِ ، اَلَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ اَلنّٰاسِ ،

ص: 119


1- . الكافى، ج 5، ص 347

مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ (1)

به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم، به سلطان و حاكم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهانى، آن عقب رونده عودكننده، آن كه در سينه هاى مردم وسوسه مى كند، چه از جن باشد و چه از انس.

تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخيّل و به عبارت روشن تر، افتادن انسان به وادى اوهام و خيالات، سرنوشت شومى براى وى رقم مى زند و علاوه بر خارج كردن او از مسير سعادت و رستگارى، گاهى باعث جنون وى مى شود. گاهى نيز چنان شيطان بر او مسلّط مى شود كه گريزى از گناه كردن ندارد و مطلقاً به فكر توبه هم نمى افتد، چه رسد اينكه به حالت نورانى توبه دست يابد و به سوى خداوند تبارك و تعالى باز گردد.

گاهى نيز به مصيبت بزرگ ترى دچار مى شود و خود را داراى مقام كشف و شهود مى پندارد كه سرانجام چنين حالتى، بدعت گذارى در دين و دين سازى و بالأخره گمراهى خود و ديگران در اثر مريدطلبى و مريدپرورى است و به طور كلى از ناحيۀ مكر شيطان سرچشمه مى گيرد.

منشأ پيدايش عرفان هاى كاذب و نوظهور كه امروزه بسيارى از جوانان را به تباهى كشيده است، توهّمات بى پايه و اوهام بى اساس است كه رفته رفته در وجود شخص خيال باف تبديل به باور مى شود و به جايى مى رسد كه خودش و ديگران را گمراه مى كند. متأسّفانه برخى جوانان مشتاق عرفان و سير و سلوك نيز از چنين افرادى استقبال مى كنند و به گمراهى خودشان و آن شخص خيال باف دامن مى زنند.

ص: 120


1- . ناس / 6-1

چه بسيار ديده مى شود كه نوآموزان سلوك الى الله، به تقليد از شيّادان عرصۀ سير و سلوك، مدّعى مقامات والاى عرفانى و كشف و شهود مى شوند و حركات و رفتارى از آنان سر مى زند كه برجستگان اهل معرفت و صاحبان مقامات عرفانى نيز از اين گونه رفتارها كه عمدتاً ظاهرسازى است، پرهيز جدّى دارند.

مهم ترين و برجسته ترين نكته اى كه در سرگذشت طلايه داران وادى عرفان و سير و سلوك و پويندگان حقيقى راه سعادت، بروز و ظهور دارد، همان تقيّد به ظواهر شرع مقدّس است كه بارها و بارها به آن متذكّر شده ايم.

بزرگانى نظير مرحوم آيت الله قاضى (رحمة الله) و استاد بزرگوار ما مرحوم علاّمه طباطبايى (رحمة الله) چنان مقيّد به انجام واجبات و مستحبّات و ترك محرّمات و مكروهات بوده اند كه گويى اين امور از حالت تكلّف و سختى و حتّى از حالت رويّه بودن براى آنان، خارج شده است. عرفاى واقعى، به تمام معنا عابد بوده اند و در عبادت خويش نيز بر حقايق و واقعيّات تكيه داشته اند و اعمال آنان مبتنى بر صداقت و اخلاص بوده است.

هرچه در سيرۀ علماى ربّانى و سالكان الى الله جستجو شود، كوچكترين اثرى از حركات تخيّلى و غير واقعى ديده نمى شود. خيال پردازى در زندگى اهل معرفت جايگاهى ندارد و همواره وسوسه هاى شيطانى را از خود دور مى سازند. همچنين بروز كرامات در زندگى آنان بسيار نادر است، مگر اين كه كسى به صورت اتّفاقى كرامتى از آنان مشاهده كند. علماى ربانى تا جايى كه مى توانند قدرت هاى باطنى خويش را مخفى نگاه داشته و از ظهور آن جلوگيرى مى نمايند. ولى ارتباط معنوى و عاطفى آنان با خداوند متعال، هنگام عبادت، راز و نياز، اقامۀ نماز، شب زنده دارى و مداومت بر ذكر، بروز و ظهور آشكارى دارد.

اهميّت به نماز و مداومت به ذكر، جزء لاينفك سيرۀ علماى ربّانى و عرفا است

ص: 121

كه علاوه بر اينكه خود آنان نسبت به اين دو امر مهم، اهتمام مى ورزند، به ديگران نيز در اين خصوص سفارش و توصيه مى نمايند.

دورى از تخيّلات واهى و وسوسه هاى شيطانى و خطوراتى كه به وسيلۀ نفس و شياطين جنّى و انسى به قلب آدمى وارد مى شود نيز، اگرچه بسيار مشكل است، ولى با مداومت بر نماز و ذكر ميسّر مى گردد.

استاد بزرگوار ما علّامه طباطبايى (رحمة الله) نقل مى كردند كه يكى از بزرگان حوزۀ علميۀ نجف كه به مقاماتى نيز دست يافته بود، روزى به استادشان مرحوم آيت الله قاضى (رحمة الله) گفت: توّهم، تخيّل و افكار بى نتيجه، نمى گذارد راحت باشيم و مانع پيمودن راه است، چه كنيم ؟ علّامه طباطبايى (رحمة الله) مى فرمودند كه مرحوم آيت الله آقاى قاضى (رحمة الله) مشكل را قبول داشتند و براى رفع آن، امر به مراقبه و كمك گرفتن از نماز و ذكر فرمودند. از قول برخى ديگر از شاگردان آيت الله قاضى (رحمة الله) نيز نقل شده است كه گفته اند:

«سالك بايد با حربۀ ذكر، نفى خواطر كند، يعنى براى اين كه خطورات در ذهنش وارد نشود، متوجّه ياد خدا شود.»

نفى خواطر و دورى از افكار باطل، براى رسيدن به حالت توبه و گذشتن از منزل توبه و ساير منازل سير و سلوك، لازم است. اساساً توهّمات و تخيّلات شيطانى و گمراه كننده، در همۀ منازل و مراتب سير و سلوك به سراغ سالك مى آيد و مانع بزرگى براى ادامه مسير حركت او به سوى خداوند سبحان محسوب مى شود. از اين رو اهل سير و سلوك بايد مواظبت و مراقبت كاملى از نفس خويش داشته باشند، تا وسوسه هاى پليد شيطانى وارد آن نشود و آنان را در حركت الهى كه دارند، متوقّف ننمايد. پيامبر گرامى (ص) فرمودند:

ص: 122

«لَوْ لَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَي قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ »(1)

اگر شياطين بر دل فرزندان آدم احاطه نمى يافتند، آنان ملكوت را مى ديدند.

جوانان بايد هوشيارانه مراقب باشند شيطان از قوّۀ تخيّل آنان سوء استفاده نكند. تسلّط شيطان بر انسان وقتى رخ مى دهد كه احساسات و قوّۀ تخيّل خويش را به دست نفس امّاره بسپارد و با عقل و درايت خويش، آن احساسات و خيالات را كنترل و هدايت ننمايد. سپردن قوّۀ تخيّل به نفس اماره و شيطان، نظير نهادن تيغ در كف زنگىِ مست است و خسارات فراوانى در بر خواهد داشت. امام صادق (ع) در اين زمينه فرمودند:

«لَا يَتَمَكَّنُ الشَّيْطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَكَنَ إِلَي نَهْيِهِ وَ نَسِيَ اطِّلَاعَهُ عَلَي سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا يَكُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ أَمَّا إِذَا تَمَكَّنَ فِي الْقَلْبِ فَذَلِكَ غَيٌّ وَ ضَلَالَةٌ وَ كُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِيسَ فَقَالَ تَعَالَي إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ قَالَ إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»(2)

شيطان موفّق به وسوسه بنده اى نمى شود، مگر آن گاه كه او از ياد خدا روى

بگرداند، امر خدا را سبك بشمارد و در جايگاه نافرمانى از خدا قرار بگيرد و

ص: 123


1- . بحارالأنوار، ج 60، ص 332
2- . مصباح الشريعة، ص 79

فراموش كند كه خدا بر كارهاى پنهانى او آگاه است. اما وسوسه آنگاه كه در دل جاى گيرد، موجب گمراهى و ضلالت و كفر است. خداى عزّ و جل از سر لطف، بندگانش را فرا خوانده و آنان را از دشمنى شيطان آگاه كرده است و فرموده: «همانا شيطان براى شما دشمنى آشكار است» و نيز فرموده: «همانا شيطان دشمن شما است، پس او را دشمن خود بدانيد.»

نكتۀ ظريفى كه در اين بحث وجود دارد، اين است كه شيطان و نفس امّاره، با اثرگذارى بر قوّۀ تخيّل انسان، موهومات را نزد او واقعى جلوه مى دهند. بدين سبب افراد خيال باف، تصوّر مى كنند تصوّرات ذهنى آنان حقيقت دارد. نظير انسان ترسو كه در شب به قبرستان مى رود و خيالات او در خصوص ديدن مرده ها و ارواح آنان، نزد وى واقعى جلوه مى كند و فرياد زنان فرار مى كند. مثلاً واقعاً مى پندارد كه مرده اى از قبر بيرون آمده و به دنبال اوست، در حالى كه در حقيقت چنين امرى رخ نداده است، امّا قوّۀ تخيّل بر چشم و گوش و ساير اعضاى او اثر گذاشته و او تخيّلات خود را واقعى مى پندارد. شيطان وسوسه گر، باطل را در دل انسان خيال پرداز، به صورت حق جلوه مى دهد و آنچه را كه وجود ندارد، در ذهن او متصوّر مى سازد. از شرّ وسوسۀ شيطان بايد به خداوند متعال پناه برد.

داروى منحصر به فرد رهايى از وسوسۀ شيطان و تخيّل و توهّم، مخالفت با امر شيطان و بى تفاوتى نسبت به توهّمات و موهومات، از طريق برقرارى ارتباط با خداى تعالى است. همان طور كه قبلاً نيز بيان شد، اهميّت به نماز و مداومت بر ذكر براى نفى خواطر و رهايى از افكار شيطانى بسيار مؤثّر است.

خطوراتى كه به قلب آدمى وارد مى شود، گاهى وسوسۀ مستقيم است؛ يعنى شيطان به راستى گناه را شيرين جلوه مى دهد و به صورت مستقيم انسان را به انجام گناهانى نظير غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، چشم چرانى، دزدى و آزار و اذيت

ديگران، وادار مى سازد. امّا گاهى وسوسۀ خنّاس است؛ يعنى با توجيه كردن گناه،

ص: 124

وسوسه مى كند. يعنى شيطان، گناه كار را به انجام گناه امر مى كند، ولى توجيه خود را نيز ضميمۀ آن گناه مى كند. انسان در اين مواقع گناه مى كند و تصوّر مى كند كه كار نيك انجام داده است. خطر اين قسم از وسوسه، بسيار بيشتر از قسم اول است. زيرا در اين مواقع انسان به توجيه روى مى آورد و انسان توجيه گر، خود را گناه كار نمى بيند كه به فكر توبه بيفتد و تصميم به جبران گناهان خويش بگيرد. نظير اين كه برخى براى رضاى خدا، غيبت مى كنند و نام آن را مثلاً غيبت سياسى مى گذارند. بر اساس توهّم انجام وظيفه، به ديگران خصوصاً به بزرگان دين تهمت مى زنند و عمل خويش را نيك مى پندارند. قرآن كريم اين گونه افراد را ورشكسته ترين افراد مى داند:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(1)

بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانى اند كه كوشش شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.

وقتى انسان گناه خود را توجيه كند، به تصوّر ثواب، گناه مى كند و در سرازيرى گناه واقع مى شود و گناه روى گناه او را بدبخت و شقاوتمند مى سازد. امّا انسانى كه با خداوند سبحان رابطۀ محكم دارد، افكار پليد و شيطانى را از خود دور مى كند و اجازۀ ورود پندارها و تخيّلات باطل را به قلب خويش نمى دهد. به عبارت رساتر، شيطان نمى تواند بر چنين كسى مسلّط شود و به قلب او نفوذ نمايد:

إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ، إِنَّمٰا

ص: 125


1- . كهف / 104-103

سُلْطٰانُهُ عَلَى اَلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ اَلَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (1)

چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگار خود توكل مى كنند تسلطى نيست، جز اين نيست كه تسلط او بر كسانى است كه او را به يارى و سرپرستى مى گيرند و كسانى كه براى خداوند شريك قرار مى دهند.

خداوند متعال در اين آيۀ شريفه، با چندين تأكيد مى فرمايد: شيطان نمى تواند بر كسى كه خداوند را پناه خويش قرار داده، مسلّط شود. كسى كه خود را به پروردگار خويش سپرده و زير پرچم او قرار گرفته است، از تسلّط شيطان در امان است. آيۀ ديگرى از قرآن كريم، مى فرمايد: ملائكۀ الهى به امر خداوند از انسان محافظت مى كنند و شيطان را از وى دور مى سازند:

لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ (2)

براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مى كنند.

يكى از الطاف خداوند سبحان به بندگان اين است كه آنان را توسّط ملائكۀ خويش از شرور دنيا و شياطين انسى و جنّى دور مى كند.

خطر ديگرى كه توهّم و تخيّل براى انسان دارد، اينكه او را گرفتار آمال و آرزوهاى دور و دراز و دست نيافتنى مى كند. وقتى آرزوهاى دور و دراز بر دل انسان حكم فرما شود، به افكار غير واقعى و غير عادى دچار مى شوند. چنين افرادى كه در بين مردم افراد «رؤيايى» لقب مى گيرند، در اثر خيال پردازى و خيال بافى، عاقبت به خير نمى شوند و به آرزوهاى خود نيز دست نخواهند يافت. خداوند تبارك

و تعالى در قرآن كريم به پيامبر خود دستور داده است كه چنين افرادى را رها كند

ص: 126


1- . نحل / 100-99
2- . رعد / 11

تا مشغول آمال خويش گردند و هنگام مرگ بفهمند كه چقدر شقاوتمند بوده اند:

ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ اَلْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (1)

آنان را واگذار تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوها مشغولشان كند، كه به زودى خواهند فهميد.

اميرالمؤمنين (ع) در روايتى مى فرمايند:

«أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَي وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَي فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَة»(2)

من براى شما از دو چيز مى ترسم: اوّل متابعت از هوى و هوس؛ دوّم آمال و آرزوهاى بيجا. پيروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مى دارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از ياد مى برد.

آنكه از هوى و هوس متابعت كند، در حق يابى عاجز مى شود و آنكه آرزوهاى بيجا داشته باشد، آخرت را فراموش مى كند.

بنابر فرمايش اميرمؤمنان و مولاى متّقيان حضرت على (ع)، آرزوهاى تخيّلى و آمال دست نيافتنى، آدميرا از ياد مرگ، قبر و قيامت دور مى سازد و او را در دنيا و مشتهيات نفس غرق مى كند تا بميرد.

افزون بر اين، بسيارى از ضعف عصب ها و بيمارى هاى روانى، از تفكّر پيرامون آرزوها و تمايلات برآورده نشده، نشأت مى گيرد. غم، غصّه، اضطراب خاطر، بى حوصلگى و افسردگى كه دنياى روز را فراگرفته و بسيارى از افراد را به خود

مبتلا ساخته است، از تخيّل بى اساس در مورد تمايلات و آرزوهاى بزرگ سرچشمه مى گيرد؛ وقتى ذهن انسان مرتّباً و مكرّراً، به آمال دست نيافتنى بپردازد، عقد

ص: 127


1- . حجر / 3
2- . نهج البلاغه، خطبه 42

حقارت در آن متولّد مى شود و او را تا مرز جنون پيش مى برد.

اميرالمؤمنين على (ع) در روايت ديگرى مى فرمايند:

«إِنَّ مَاضِيَ يَوْمِكَ مُنْتَقِلٌ وَ بَاقِيَهُ مُتَّهَمٌ فَاغْتَنِمْ وَقْتَكَ بِالْعَمَلِ »(1)

آنچه گذشت، گذشته، و آينده هم هنوز نيامده است (و معلوم نيست به آن برسى) پس فرصت اكنون را براى عمل غنيمت بشمار.

همچنين شاعرى چنين سروده است:

ما فات مضى و ما سيأتيك فأين *** قم فاغتنم الفرصة بين العدمين(2)

بنابراين سالك بايد مسير حركت به سوى خداى سبحان را با تعقّل طى كند و از هرگونه توهّم، تخيّل و آرزوى بى نتيجه و بى حاصل دورى گزيند تا در اين راه موفّق شود.

10. توجّه به حضور در محضر خداوند، اهل بيت (ع) و ملائكۀ الهى

توجّه به اينكه همه جا محضر خدا است، رسيدن به حالت توبه و همچنين دوام و بقاء اين حالت را براى سالك ميسّر مى سازد. اين كه آدمى بداند در خلوت و جلوت، در محضر پروردگار خويش قرار دارد، مسير منزل توبه را براى وى هموار مى كند.

قرآن كريم با آيۀ مختصرى به انسان هشدار مى دهد و به او مى فهماند كه همواره در محضر خداوند تبارك و تعالى قرار دارد؛ مى فرمايد:

أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ يَرىٰ (3)

يعنى همه جا محضر خدا است و همۀ امور از نظر پروردگار متعال مى گذرد.

ص: 128


1- . غررالحكم، ص 151
2- . الكنى و الالقاب، ج 2، ص 357: «آنچه گذشته از دست رفته است و آنچه نيامده كجاست ؟ پس برخيز و فرصت كنونى كه بين دو زمان نيستى است را غنيمت شمار.»
3- . علق / 14

آيۀ شريفۀ ديگرى مى فرمايد: خداوند بين انسان و قلب او حايل مى شود و در واقع از او به خودش نزديك تر است:

أَنَّ اَللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ (1)

پس خدا بر همه جا و همه كس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نيز تسلّط وجودى دارد و هرچه در دل مى پرورانند، مى داند.

يار نزديك تر از من به من است *** وين عجب بين كه من از وى دورم

سالك بايد به حضور خويش در محضر حق تعالى توجّه دائمى داشته باشد و همواره و در هر حال در نظر داشته باشد كه خداى تعالى او را مى بيند، افكار و پندارهاى او را مى داند و بر خطورات پنهانى و قلبى وى نيز واقف است:

يَعْلَمُ خٰائِنَةَ اَلْأَعْيُنِ وَ مٰا تُخْفِي اَلصُّدُورُ(2)

او چشم هاى خيانتكار و آنچه را كه سينه ها پنهان مى كنند مى داند.

اگر اين توجّه دائمى شود، اوّلاً: از خداوند و دستورات او فاصله نمى گيرد، و ثانياً: اگر غفلتى رخ داد و فاصله اى ايجاد شد، مسير بازگشت فراروى او گشوده مى شود و به حالت توبه دست خواهد يافت.

توجّه ديگرى كه براى رسيدن به حالت توبه و دوام و بقاء آن مؤثّر است، توجّه به حضور در محضر اهل بيت (ع) مى باشد. قرآن شريف مى فرمايد:

قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (3)

ص: 129


1- . انفال / 24
2- . غافر / 19
3- . توبه / 105

و بگو: هر چه خواهيد بكنيد، كه به زودى كردارتان را خدا و فرستاده او و مؤمنان مى بينند، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانده مى شويد، پس شما را از آنچه (در دنيا) انجام مى داديد آگاه خواهد ساخت.

همه جا محضر مقدّس پيامبر گرامى (ص)، اميرالمؤمنين (ع) و حضرت زهراى مرضيه (س) است. توجّه به اين حضور، براى طى منازل هفت گانۀ سير و سلوك و از جمله منزل توبه و استمرار حضور هميشگى در اين منزل، اثرات سازنده اى دارد.

همه جا محضر ائمّۀ طاهرين (ع) و به خصوص، محضر حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» است و همه در محضر ايشان قرار دارند.

اگر انسان در حضور يك شخصيّت محترم، گناهى مرتكب شود يا حتّى اشتباهى از او سر بزند، چون در حضور آن شخصيّت قرار دارد، فوراً در صدد جبران خطاى خويش بر مى آيد. حال اگر آدمى باور داشته باشد كه هر عملى كه انجام مى دهد، در محضر امام زمان خويش است و آن حضرت او را مى بينند، قطعاً توبه خواهد كرد و هميشه در اين حالت باقى خواهد ماند.

اگر شيعيان بدانند كه با هر گناهى، تا چه اندازه حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» را از دست خود آزرده خاطر مى كنند، حتماً به مقام توبه دست خواهند يافت و بر اين حالت نورانى، محافظت و مداومت خواهند داشت.

علاوه بر خداوند متعال و حضرات معصومين (ع)، بسيارى از ملائكۀ مقرّب و غيرمقرّب خداوند نيز بر گفتار و كردار انسان ناظر هستند. قرآن كريم مى فرمايد: دو ملك ناظر بر اعمال آدمى هستند و كارهاى خوب و بد او را مى نويسند؛ يعنى

هميشه در حال تكميل پروندۀ اعمال هستند:

مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ(1)

ص: 130


1- . ق / 18

هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد جز آنكه در نزد او فرشته مراقب حاضر و آماده اى (براى نوشتن) است.

علاوه بر اين دو مَلَك، ملائكۀ مقرّب خداوند سبحان نظير جبرائيل، ميكائيل، اسرافيل، عزرائيل و حَمَلۀ عرش نيز ناظر گفتار و كردار انسان هستند:

كِتٰابٌ مَرْقُومٌ ، يَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ (1)

نوشتار رقم خورده اى است كه مقرّبان آن را مى بينند.

يعنى در روز قيامت ملائكۀ مقرّب خداوند، نسبت به اعمالى كه انسان در دنيا انجام داده و در نامۀ عمل وى ثبت شده است، شهادت مى دهند؛ و كسى مى تواند روى پرونده شهادت بدهد كه حاضر و ناظر قضايا بوده باشد.

يادآورى اين كه حضرت عزرائيل كه قرار است از انسان قبض روح كند و جان او را بگيرد، اعمال او را مى بيند، در نزديك شدن به حالت توبه و اصلاح اعمال و نيز استمرار اين حالت معنوى، بسيار مفيد است.

اگر كسى بداند كه حق تعالى ناظر بر اعمال او است، اهل بيت (ع) كردار و گفتار وى را مى بينند و ملائكه حركات او را ثبت و ضبط مى نمايند، دست از گناه و كردار ناشايست خواهد شست. به عبارت روشن تر علم به اينكه اعمال انسان كنترل مى شود، يك نيروى كنترل كننده و بازدارنده براى او محسوب مى شود و راه توبه و بازگشت به زير پرچم الله تبارك و تعالى را براى وى هموار مى سازد. به اين باور و

اعتقاد، ايمان عقلى يا علم اليقين گفته مى شود.

اگر آدمى به همين اندازه از علم اليقين برخوردار بوده، يا ايمان او صرفاً عقلى باشد، خود به خود كنترل مى شود و در صورت بروز گناه، به جبران آن خواهد پرداخت. امّا برتر و ارزشمندتر آن است كه انسان، علاوه بر ايمان عقلى، از ايمان

ص: 131


1- . مطففين / 21-20

قلبى برخوردار باشد. يعنى به مقام عين اليقين و والاتر از آن، به مقام حقّاليقين دست يابد.

ايمان قلبى، يك درجه و مرتبه، شديدتر و بالاتر از ايمان عقلى است، يعنى علاوه بر اين كه عقل باور كرده كه در كوچك و بزرگ كارهاى دنيا، حسابرسى دقيق است، «دل» نيز بر اين باور آمده كه خدايى هست و همه در محضر اويند و سرانجام، نيكوكاران، پاداش و بدكاران، جزايى سخت داده خواهند شد.

اگر كسى داراى اين اعتقاد و باور بشود، اگر جوانى به اين درجه از ايمان برسد، اگر دخترى باور كند كه در محضر خداوند است، اگر پسرى خود را در محضر پروردگار خويش بيابد، در هنگان طوفان شهوت، در وقتى كه در اثر غفلت و بى توجّهى، غرائز تحريك شود و او را به پرتگاه معصيت پرتاب كند، شرمندگى و شرمسارى سراسر وجود او را فرا مى گيرد و علاوه بر دستيابى به حالت توبه و گذشتن از منزل نورانى توبه، ساير منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى مى كند و به مقام ارزشمند لقاى الهى نائل خواهد شد.

مهم اين است كه ايمان، در قلب سالك رسوخ كرده باشد و افزون بر دانستن اين كه معاد، قيامت و حساب و كتابى هست، خود را در محضر خداوند و اهل بيت (ع) بيابد و باور قلبى داشته باشد كه در قيامت عين اعمال خويش را خواهد ديد؛ يعنى علاوه بر ايمان عقلى، ايمان قلبى داشته باشد و به عين اليقين يا حقّاليقين رسيده باشد.

در يكى از جنگ هاى زمان پيامبر اكرم (ص) طبق رسم هميشگى، چند نفر از جوانان مؤمن و امين، به دستور آن نبىّ گرامى، براى سرپرستى و سركشى به امور خانواده هاى رزمندگان، در مدينه مانده بودند.

ص: 132

يكى از آن جوانان، در روزى كه همه براى جنگ رفته بودند، به درب خانه اى رفت. ناگهان شيطان او را تحريك كرد و وارد خانه شد و هنگام ديدن زن جوانى كه درون خانه بود، دست خود را بر بدن آن زن گذاشت. به محض پيش آمدن اين صحنه، زن فرياد زد: آتش، آتش. اين جمله آتشى شد در دل آن جوان و چنان او را سوزاند كه مرتّباً با خود مى گفت: النّار، النّار. سراسر وجود مرد جوان از شعلۀ شرمندگى مى سوخت و چنان وجود وى متلاطم شد كه نتوانست در مدينه بماند. لذا وظايف خود را به ديگرى سپرد و در حالى كه به شدّت مى گريست، از شهر خارج شد و در بيابان توبه كرد و در حقيقت به حالت توبه دست يافت؛ زيرا ايمان او ايمان قلبى بود و به حضور دائمى در محضر حق تعالى و به وجود مرگ، قبر و قيامت، باور واقعى داشت.

در اثر اعتقاد قلبى به مقامى رسيده بود كه يك نگاه آلوده و يا يك دست آلوده بر بدن زن نامحرم، او را اين گونه از خود بى خود و متلاطم كرد و دست به يك تبعيد خود خواسته زد. او از رخدادى برآشفت كه با نهايت تأسّف، غالباً در جامعۀ امروزى رخ مى دهد. در بازار و خيابان، در دانشگاه و در وسايل نقليۀ عمومى، اختلاط زن و مرد وجود دارد، مرد و زن گاه به يكديگر تكيه مى دهند و به همديگر برخورد مى كنند و ضعف ايمان آنان، موجب دلمردگى شده است و بسيارى از مردم متوجّه اين گونه گناهان خويش نمى شوند كه نياز به توبه را در وجود خود احساس كنند.

سرانجام جنگ تمام شد و پيامبر اكرم (ص) به مدينه مراجعت فرمودند. پس از

مراجعت، فرمودند: توبۀ آن جوان پذيرفته شده است، او را به مدينه بازگردانيد. هنگام بازگشت، با اين كه جوان از قبول شدن توبه اش خشنود بود، لكن شدّت شرمندگى و اين كه چگونه با اين حال به صورت پيامبراكرم (ص) نگاه كند، او را آزار مى داد و چه بسا از خدا طلب مرگ مى نمود. تا اين كه به محضر پيامبر (ص)

ص: 133

رسيد، اتفاقاً آن حضرت سورۀ تكاثر را قرائت فرمودند. وقتى تلاوت ايشان به آيۀ شريف كَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْيَقِينِ ، لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِيمَ (1) رسيد، ناگهان جوان آهى كشيد و صيحه اى زد و نقش بر زمين شد. وقتى به كنارش آمدند، ديدند كه از شدّت ناراحتى و شرمندگى، جان داده است

توجّه دائمى به حضور در محضر خداوند، اهل بيت (ع) و ملائكه، و باور قلبى به اينكه معادى در پيش روى انسان وجود دارد، انسان را به چنين مقامى مى رساند.

ص: 134


1- . تكاثر / 6-5: «چنين نيست اگر (حقيقت امر را) به علم اليقين مى دانستيد، به يقين جهنّم را مى ديديد.»

فصل ششم: ثمرات دستيابى به حالت توبه

اشاره

ص: 135

ص: 136

توبه، آثار و بركات ارزشمند و فراوانى دارد. كسى كه موفّق مى شود به حالت نورانى توبه دست يابد، ثمرات بى نظيرى در زندگى و نيز در سلوك معنوى خويش مشاهده مى كند كه بدون توبه امكان تحقّق آن وجود ندارد.

در فصول گذشته تحت عناوين ديگرى، به برخى از آثار توبه اشاره گرديد؛ ولى با توجّه به اهميّت مطلب، گريزى از تكرار برخى از بركات ارزشمند توبه نيست. ذيلاً به شرح برخى از آن آثار پرداخته مى شود.

1) جذب محبّت و توجّه الهى

پروردگار عالم به كسى كه توبة واقعى كند يا تصميم آن را داشته باشد، سلام مى كند و رحمت خويش را شامل حال وى مى نمايد:

وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)

و چون كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، كه هر كس از شما به نادانى عمل

بدى كند آن گاه بعد از آن توبه كند و به اصلاح (كار خود) پردازد، بى ترديد خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

ص: 137


1- . انعام / 54

خداوند متعال بنده اى كه به سوى او باز گردد و پشيمان و سرافكنده باشد را دوست دارد و او را مطهّر مى داند؛ يعنى بهترينِ درجات را به چنين بنده اى عطا مى فرمايد:

إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ (1)

خداوند توبه كاران و پاكيزگان را دوست مى دارد.

نكتۀ ظريفى كه در اين آيه نهفته، اين است كه خداى سبحان، توبه كننده را پاك و پاكيزه مى كند و آن گاه به او محبّت مى ورزد و در واقع مى توان گفت: كسى كه توبه كند، محبوب خداوند تعالى مى شود كه اين، مقام بسيار والايى است:

«إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ »(2)

چون بنده توبۀ نصوح كند خداوند او را دوست دارد.

البته محبّت نمى تواند يك طرفه باشد؛ وقتى بنده اى محبوب خداى مهربان شد، قطعاً او نيز خداى خويش را دوست مى دارد و به او عشق مى ورزد و محبّت بين بنده و خدا، دو طرفه مى شود و چنانچه بنده، با گناه و نافرمانى خداوند، به اين محبّت ضربه نزند، تا آخر عمر بر شدّت آن افزوده خواهد شد. بنده اى كه قلبش سرشار از محبّت الهى است، لحظه اى نمى تواند از ياد خدا غافل شود و قدمى در مسير غير رضاى حق تعالى بردارد. چنين بنده اى پروردگار خود را طلبيده است و به سمت او حركت كرده و او را يافته است و كسى كه خودِ خداوند را به دست بياورد، هرگز از دست نخواهد داد.

در حديث قدسى از خداوند تعالى نقل شده است كه مى فرمايد:

ص: 138


1- . بقره / 222
2- . الكافى، ج 2، ص 436

«أنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي... مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي»(1)

من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشينم با كسى كه با من همنشينى كند و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است. همراهى و مصاحبت دارم با كسى كه با من مصاحبت دارد. انتخاب مى كنم كسى را كه مرا انتخاب نمايد... هر كسى حقيقتاً من را بجويد، مرا مى يابد.

درهاى رحمت الهى در دنيا و آخرت به سوى كسى كه در درگاه الهى سرافكنده، شرمنده و خجالت زده شود و اظهار ندامت كند، گشوده مى شود:

«الْمُؤْمِنُ إِذَا تَابَ وَ نَدِمَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الرَّحْمَةِ »(2)

مؤمن چون توبه كند و پشيمان شود، خداوند در دنيا و آخرت هزار در از رحمت بر وى بگشايد.

خداوند سبحان، نسبت به بنده اى كه به سوى او بازگردد، رئوف و مهربان است:

وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ(3)

و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد و آنگاه به او بازگرديد، كه پروردگار من

مهربان و دوستدار [تائبان] است.

بنابراين، تائب توجّه خداى متعال را به سوى خود جلب مى كند و معلوم است كسى كه مورد توجّه حق تعالى واقع شود، به چه مقاماتى دست خواهد يافت؛ نظر

ص: 139


1- . بحارالانوار، ج 67، ص 26
2- . جامع الاخبار، ص 87
3- . هود / 90

عنايت خداوند به سوى چنين كسى است و در دنيا و آخرت سربلند خواهد شد.

فَمَنْ تٰابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اَللّٰهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (1)

پس هركه پس از ستمش توبه كند و كار خود را به صلاح آورد، خداوند بر او توجّه مى كند و توبه اش را مى پذيرد، كه حقّا خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

2) بخشش گناهان

گناهان انسان هرچقدر هم كه بزرگ و فراوان باشد، با توبۀ واقعى بخشيده مى شود. مغفرت و رحمت الهى و آمرزش همۀ گناهان، در قرآن كريم به روشنى بيان شده و مورد تأكيد قرار گرفته است:

قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ (2)

بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همۀ گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

سيرى در سيرۀ اهل بيت (ع) و نگرشى به شيوۀ برخورد آن بزرگواران با

گناه كارانِ نادم و پشيمان، به روشنى حاكى از بخشش و آمرزش گناهان انسان، پس از توبه است. روايات و حكايات فراوانى شاهد اين ادّعا است:

ص: 140


1- . مائده / 39
2- . زمر / 53

به عنوان مثال، شخصى به نزد پيامبر اكرم (ص) آمد و گفت: زنى فرزند خود را كشته است، آيا راهى براى توبۀ او وجود دارد؟ پيامبر فرمودند: قسم به كسى كه جان محمّد در دست او است، خداوند توبۀ او را قبول مى كند و او را عفو مى فرمايد. سپس افزودند:

«إِنَّ بَابَ التَّوْبَةِ مَفْتُوحٌ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ إِنَّ التَّائِبَ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»(1)

باب توبه از بين مشرق تا مغرب گشاده است و كسى كه از گناه توبه كند، مانند كسى است كه گناهى ندارد.

امام صادق (ع) نيز در روايتى فرمودند:

«إِذَا تَابَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ تَوْبَةً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّهُ فَسَتَرَ عَلَيْهِ فِي الدُّنيَا وَ الْآخِرَة»

زمانى كه بنده اى «توبه نصوح» كند، خداوند او را دوست داشته و عيبش را در دنيا و آخرت مى پوشاند.

راوى مى گويد: به آن حضرت عرض كردم چگونه خداوند عيوب بنده را مى پوشاند؟ فرمودند:

«يُنْسِي مَلَكَيْهِ مَا كَتَبَا عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَوْحَى إِلَى جَوَارِحِهِ اكْتُمِي

عَلَيْهِ ذُنُوبَهُ وَ أَوْحَى إِلَى بِقَاعِ الْأَرْضِ اكْتُمِي عَلَيْهِ مَا كَانَ يَعْمَلُ عَلَيْكِ مِنَ الذُّنُوبِ فَيَلْقَي اللَّهَ حِينَ يَلْقَاهُ وَ لَيْسَ شَيْ ءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْ ءٍ مِنَ الذُّنُوبِ »(2)

ص: 141


1- . جامع الأخبار، ص 88
2- . الكافى، ج 2، ص 436

خداوند گناهانش را از ياد دو فرشته موكلش برده و به جوارحش وحى مى كند كه گناهان او را بپوشانند و به قطعات زمين وحى مى كند، گناهانى كه بر روى آنها انجام داده است پوشيده دارند، و لذا خداوند را در حالى در روز حساب ملاقات مى كند كه چيزى بر عليه او در باره گناهان شهادت ندهد.

بنابراين هرچه گناه بزرگ و فراوان باشد، با توبه بخشيده مى شود. پيش از اين در توضيح اين كه پذيرش توبه هم هيچ شرطى ندارد، آورديم كه قوم حضرت يونس (ع) با اينكه خداوند را نافرمانى كردند و يونس پيامبر (ع) را اذيّت نمودند و موانع بسيارى براى رسالت وى فراهم آوردند، ولى همين كه آثار عذاب الهى هويدا شد و آنان حقيقتاً توبه كردند، پذيرفته شد و موجب گرديد كه خداوند رحمان و رحيم، آن قوم را ببخشد و عذاب خواركنندۀ دنيا را از آنان بردارد و تا زمان اجل طبيعى، به آنان مهلت و حيات مجدّد عطا فرمايد.(1)

3) رفع گرفتارى هاى دنيوى

در بسيارى از موارد، گرفتارى هاى دنيوى و مصائبى كه براى انسان پديد مى آيد و گره هاى كورى كه در زندگى ايجاد مى شود و هيچ كس قادر به باز كردن آن گره ها نيست، ناشى از گناهانى است كه خود انسان و يا اطرافيان و نزديكان مرتكب شده اند.

توبه، قادر است گرفتارى و سختى زندگى را برطرف سازد و يك زندگى راحت و آسوده، جانشين زندگى مصيبت بار قبلى كند.

وقوع بلاياى طبيعى نظير سيل، زلزله و خشك سالى، علاوه بر عوامل طبيعى، از گناهان مردم نيز نشأت مى گيرد:

ص: 142


1- . يونس / 98

ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّٰاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (1)

تباهى در خشكى و دريا به سبب كرده هاى مردمان پديدار شد تا [خداوند جزاى] برخى از آنچه كرده اند به آنها بچشاند، باشد كه باز گردند.

توبه و بازگشت به سوى خداوند تعالى، از وقوع بلاهاى طبيعى و حوادث غير مترقّبه جلوگيرى مى كند يا دست كم از اثرات سوء آن مى كاهد.

عدم بارش باران رحمت الهى، بلاى بزرگى است كه خطرات و خسارات فراوانى به جامعۀ انسانى و نيز به ساير جانداران و ديگر بخش هاى طبيعت، تحميل مى كند، ولى توبه از عواملى است كه موجب نزول باران رحمت مى گردد. قرآن كريم به صراحت بيان مى دارد كه اگر مردم توبه كنند، خداوند متعال، باران فراوانى بر سر آنان نازل مى فرمايد:

اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً(2)

از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس، به سوى او بازگرديد، تا ابر و باران را بر شما ريزان فرستد.

بيمارى هاى ناعلاج، مرگ هاى ناگهانى و گرفتارى هايى از اين قبيل، در اثر

گناه و معصيت پديد مى آيند و با توبه و انابه، رفع خواهند شد.

در روايت تكان دهنده اى حضرت امام رضا (ع) تصريح فرموده اند كه گناهان تازه، بلاهاى نو و تازه را پديد مى آورند:

«كُلَّمَا أَحْدَثَ االْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ

ص: 143


1- . روم / 41
2- . هود / 52

لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ »(1)

هرگاه بندگان گناهان تازه اى را كه سابقه نداشته انجام دهند (ايجاد كنند)، خدا براى آنها بلاهايى را كه سابقه نداشته ايجاد مى كند.

مردى خدمت حضرت امام حسن مجتبى (ع) آمد و از قحطى و گرانى به آن حضرت شكايت نمود؛ حضرت به او فرمودند: از خدا طلب آمرزش كن. ديگرى آمد و به آن حضرت از تهى دستى شكايت كرد، به او هم فرمودند: از خداوند طلب آمرزش نما. مرد ديگرى آمد و به امام عرض كرد: از خدا بخواهيد و دعا كنيد كه خداوند پسرى به من لطف فرمايد، به او هم فرمودند: استغفار كن. راوى مى گويد: ما كه در آن جلسه شاهد قضايا بوديم، به امام حسن (ع) گفتيم: چند نفر خدمت شما آمدند و از گرفتارى هاى گوناگون شكايت داشتند و تقاضاى ايشان مختلف بود، ولى شما همۀ آنان را به استغفار و طلب آمرزش امر فرموديد؟ حضرت در پاسخ آنان فرمودند: من اين را از پيش خود نگفتم و همانا در اين باره از فرمودۀ خداوند پند گرفتم و استفاده نمودم كه فرموده است: اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً، يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً، وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّٰاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهٰاراً(2).(3)

آثار گناه آدمى، آتيۀ فرزندان او را نيز تغيير مى دهد. به تجربه اثبات شده است كه سرنوشت شومى در انتظار فرزندان شخص گناهكار و حتّى افراد بعدى از نسل اوست.

ص: 144


1- . الكافى، ج 2، ص 275
2- . نوح / 12-10
3- وسائل الشيعة، ج 7، ص 178

بنابراين اگر كسى نگران آيندۀ فرزندان و نسل آيندۀ خويش است، بايد از گناهان گذشته توبه كند و اثر منفى گناه خود را در آيندۀ فرزندان نابود نمايد.

اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ... يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ (1)

از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس، به سوى او بازگرديد، تا... نيرويى بر نيروى (جانى و مالى) شما بيفزايد.

البته بايد توجّه داشت كه الزاماً هركسى يا هر جامعه اى كه مبتلا به مصيبتى باشد، گناه كار نيست و نزول بلا، دلايل ديگرى از جمله آزمايش الهى نيز دارد. ولى در هر صورت، توبه، رافع گرفتارى ها و مانع بلايا و مصائب است.

4) رفع عذاب الهى

اثر مهمّ ديگرى كه توبه دارد، آن است كه عذاب الهى را رفع مى كند. قرآن شريف، دو عامل را مانع و رافع نزول عذاب مى داند: يكى «وجود مبارك حضرت خاتم الانبياء (ص) در بين مردم» و ديگرى «توبه»؛

وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (2)

و خدا بر آن نيست كه آنان را عذاب كند در حالى كه تو در ميان ايشانى، و خدا عذاب كننده آنان نيست در حالى كه آمرزش مى خواهند.

اين نوشتار، گنجايش تبيين بركات وجودى پيامبر اكرم (ص) را ندارد و پرداختن به اين موضوع مهم، كتاب مستقلى مى طلبد؛(3) امّا همين مقدار بايد دانست

ص: 145


1- . هود / 52
2- . انفال / 33
3- . ر. ك: كتاب «تجلّى حق» از تأليفات معظّم له.

كه خداوند متعال، به احترام وجود آن نبىّ گرامى (ص) و به سبب آن كه آن حضرت را رحمت جهانيان قرار داده است، مادامى كه در قيد حيات بودند، عذاب خويش را از امّت ايشان دور ساخت. اميرمؤمنان و مولاى متقيّان على (ع) فرمودند:

«كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالِاسْتِغْفَارُ»(1)

و چيز در زمين مايه امان از عذاب خدا بود؛ يكى از آن دو برداشته شد، پس ديگرى را دريابيد و بدان چنگ زنيد: امّا امانى كه برداشته شد رسول خدا (ص) بود و أمان باقى مانده، استغفار كردن است.

سپس حضرت، آيۀ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ ... را تلاوت فرمودند.

آنچه اكنون مورد بحث ما است، تأثير توبه و استغفار، در برطرف شدن عذاب است. قرآن كريم، علاوه بر بيان اين واقعيّت كه توبه، رافع عذاب است، در آيات ديگرى براى آن شاهد عينى و عملى مى آورد و با استناد به تاريخ، ادّعا مى كند كه توبه، رافع عذاب الهى است.

داستان قوم حضرت يونس (ع) و توبۀ ايشان از نافرمانى خداوند و پيامبر او كه

قبلاً نيز بدان پرداختيم، داستان عجيبى است. آن قوم، به جهت لجاجت ورزيدن در پذيرش دعوت حضرت يونس (ع) به يكتاپرستى، مورد نفرين او واقع شدند و مستحقّ عذاب گرديدند. حضرت يونس (ع) از ميان آنان رفت و آثار عذاب هويدا گرديد.

به بيان بعضى مفسّرين، فرود عذاب آن چنان واضح بود كه نخست ابرى تيره و

ص: 146


1- . نهج البلاغه، حكمت 88

تار، آسمان منطقه را فرا گرفت و دود غليظ و تاريكى از ابر زبانه كشيد و سراسر شهر را تيره و تاريك ساخت و ظلمات، تا پشت بام منازل آنان رسيد.

آنان دريافتند كه عذاب الهى و مرگ، آنان را فرا خواهد گرفت. وقتى ديدند راه گريزى ندارند، به سراغ پيامبر خويش رفتند، ولى او را نيافتند. پس به نزد يكى از بزرگان قوم كه از علم و حكمت برخوردار بود، رفتند و از او چاره جويى كردند. آن عالم، به آنان گفت: اى مردم تا دير نشده، رو به درگاه خدا آوريد، بدان اميد كه او بر شما ببخشايد و رحمت آورد و عذابى را كه كيفر گناهان شماست، از شما رفع كند. بنابر نقل برخى از مفسرين، هر يك از آنان كه حقوقى از ديگرى بر گردن داشت، به طور كامل ادا كرد.(1)

سپس بنابر توصيۀ عالم شهر، براى توبه، شهر را ترك نموده و به بيابان روى آوردند. ميان مادران و كودكان و دام ها و بچه هاى آن ها جدايى افكندند و آن گاه همه با ديدگانى اشك بار و دلى سرشار از ايمان و اخلاص، روى توبه به درگاه خداوند متعال آوردند و نيايش كردند و اين دعا را زمزمه نمودند

: «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أنفُسَنَا وَ كَذَّبْنَا نَبِيَّكَ وَ تُبْنَا إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِنَا، وَ إِنْ لَم تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ

الْمُعَذَّبِينَ فَاقْبَلْ تَوْبَتَنَا وَ ارْحَمْنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .»(2)

خداوند متعال كه توبۀ حقيقى و آه و زارى آنان را مشاهده فرمود، عذاب خويش را از آنان دور ساخت و اين در حالى بود كه نزول عذاب آغاز شده بود. قرآن كريم با اشاره به اين داستان عبرت انگيز، مى فرمايد:

فَلَوْ لاٰ كٰانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِيمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ يُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا

ص: 147


1- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 204
2- . تفسير العياشى، ج 2، ص 133

كَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ اَلْخِزْيِ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلىٰ حِينٍ (1)

چرا شهرها و آبادى ها ايمان نمى آوردند كه به حالشان مفيد افتد؟ مگر قوم يونس نبود كه چون ايمان آوردند، عذاب خفّت بار و رسوايى را در زندگى دنيا از آنان برداشتيم و آنها را تا دم مرگ، زندگى رفاهى داديم.

5) محو تجسّم عمل

از ديدگاه قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع) هر عملى كه انسان انجام مى دهد، سه گونه «تجسّم عمل» را براى وى در بر دارد. يك «تجسّم عمل» در دنيا و يك «تجسّم عمل» در آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنيا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.

نوع اوّل از تجسّم عمّل كه مربوط به اين دنياست، آن است كه تمام اعمال آدمى - خوب يا بد - در زندگى دنيايى او تأثير دارد. كارهاى نيك او موجب پيدايش حيات طيبه يعنى زندگى سالم و با ارزش مى شود و كارهاى بد و ناشايست هر شخصى، حيات همراه با خباثت، يعنى زندگى ناسالم و بى ارزش برايش خواهد ساخت:

مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ (2)

هر كس از مرد يا زن، عمل نيك انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد، پس او را بى ترديد (در دنيا) به زندگى پاكيزه اى زنده خواهيم داشت و (در آخرت) پاداششان را در برابر عمل هاى بسيار خوبشان خواهيم داد.

ص: 148


1- . يونس / 98
2- . نحل / 97

در حقيقت، زندگى سالم يا ناسالمى كه آدمى در قيامت با آن مواجه است، بروز و ظهور اعمال او و به بيان دقيق تر «تجسّم عمل» او در اين دنياست؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ (1)

«اگر اهل شهرها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى گشوديم ولى (آنها حقّ را) تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم»

نظير اين آيۀ شريفه و آيه اى كه در پى مى آيد، در قرآن كريم بسيار است. در اين گونه آيات، بركات و بلايا همان اعمال انسان معرّفى مى شود:

وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا

كٰانُوا يَصْنَعُونَ (2)

خداوند منطقه اى را مثل زده است كه امن و امان بود و روزى (اهل) آن منطقه از هر سو مى رسيد امّا نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد.

از مكافات عمل غافل مشو *** گندم از گندم برويد جو زجو

شكل دوّم «تجسّم عمل» مربوط به آخرت است؛ به اين معنى كه اعمال هر انسانى، داراى يك صورت ملكوتى است و همه جا او را همراهى مى كند. اعمال

ص: 149


1- . اعراف / 96
2- . نحل / 112

خوب به صورت مونس خوب و اعمال بد به شكل همراه بد، ظاهر و مجسّم خواهد شد؛ مونس و همراهى كه داراى حيات و شعور است:

يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً(1)

روزى كه هر كسى هر كار نيكى كه كرده و هر كار بدى كه كرده حاضر بيابد و دوست دارد كه كاش ميان او و كارهاى بدش جدايى دورى مى بود. خدا شما را از [نافرمانى] خويش بيم مى دهد، و خدا به بندگان مهربان است.

همچنين از چندين آيه(2) از آيات بيّنات قرآن شريف استفاده مى شود كه نعمت هاى بهشت و نقمت هاى جهنّم نيز، اعمال خود انسان است:

كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ (3)

ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ (4)

آنچه مى كارى همه روزه بنوش *** آنچه مى بافى همه روزه بپوش

اين سخن هاى چو مار و كژدُمت *** مار و كژدُم مى شود گيرد دمت

«تجسّم عمل» شكل سوّمى نيز دارد كه مربوط به هويت انسان مى شود. به گونه اى كه اعمال نيك و بد هر انسانى، هويت او را مى سازد و بنابر آيات قرآن كريم، هم در اين دنيا و هم در آخرت، يك شخصيت نيكو و شايسته و يا يك شخصيت حيوانى و پست، براى او پديد مى آورد:

ص: 150


1- . آل عمران / 30
2- . ر. ك: آل عمران / 182-181؛ حشر / 18؛ نبأ / 40؛ فجر / 24-23 و...
3- . حاقه / 24: «بخوريد و بياشاميد، گواراتان باد، در برابر اعمالى كه در ايام گذشته انجام داده ايد.»
4- . انفال / 51: «اين، در مقابل كارهايى است كه از پيش فرستاده ايد.»

وَ كُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ كِتٰاباً يَلْقٰاهُ مَنْشُوراً، اِقْرَأْ كِتٰابَكَ كَفىٰ بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً(1)

قٰالَ اِخْسَؤُا فِيهٰا وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ (2)

لَهُمْ فِيهٰا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ (3)

خوش كن صفتت چرا كه در عالم حشر *** حشر تو به صورت صفت خواهد بود

امام صادق (ع) نيز با مشاهدۀ كثرت حجّاج در بيت الله الحرام فرمودند:

«مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ »(4)

چه بسيارند ناله كنندگان و چقدر كم هستند حاجيان

«تجسّم عمل»، به هر سه معنى، از نظر قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع) و از نظر عرفان و فلسفه، بحث مفصّلى دارد كه ذكر جزئيات آن، خارج از موضوع اين كتاب است؛ ولى آن چه قابل توجّه است، اين كه، توبه، تجسّم اعمال بد و ناشايست انسان را در دنيا و آخرت، محو و نابود مى كند: يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (5).

در واقع با قاطعيّت مى توان بيان كرد كه هر سه شكل تجسّم عمل، بعد از توبه، محو و نابود مى گردد. و اين لطف خداوند متعال، يكى از بركات و آثار ارزشمند توبه به شمار مى رود.

ص: 151


1- . اسراء / 14-13: «و كارنامه هر انسانى را به گردنش آويخته ايم، و روز قيامت براى او نامه اى كه آن را گشوده مى بيند بيرون مى آوريم. [گفته شود] نامه ات را بخوان. كافى است كه امروز خود حسابرس خويش باشى.»
2- . مؤمنون / 108: «[برويد] در آن گم شويد و با من سخن مگوييد.»
3- . هود / 106: «و امّا كسانى كه تيره بخت شده اند، در آتش، فرياد و ناله اى دارند.»
4- . بصائر الدّرجات، ص 358
5- . فرقان / 70

6) استحقاق بهشت و نعيم الهى

اشاره

توبه، عذاب جهنّم را از آدمى دور مى كند و او را مستحقّ بهشت و نعيم الهى مى گرداند. انسانى كه با كردار زشت خويش، جهنّم و عذاب آن را بر خويش واجب گردانيده است، با توبۀ واقعى مى تواند ورود به بهشت و بهره مندى از نعمت هاى آن را براى خود رقم بزند.

آيات چندى از قرآن شريف،(1) جايگاه آدمى را پس از توبه، بهشت مى داند و اوصاف ترغيب كننده اى نيز براى جايگاه چنين كسانى برشمرده است:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ(2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به سوى خداوند توبه كنيد، توبه اى خالصانه، اميد است پروردگارتان گناهان شما را بزدايد و شما را به باغ هايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد.

بر اساس گواهى قرآن كريم، ترديدى وجود ندارد كه توبه، انسان را به بهشت رهنمون مى شود. حتى اگر كسى گناهان بسيار بزرگى مرتكب شده باشد يا بسيار به خودش و ديگران ظلم نموده باشد، بايد يقين داشته باشد كه در صورت توبۀ حقيقى، جايگاه ابدى او بهشت خواهد بود. زيرا ذات بارى تعالى به توبه كننده، وعده داده است كه پاداش او را بهشت قرار دهد و هرگز از وعدۀ خود تخلّف نخواهد كرد:

وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ

ص: 152


1- . صف / 12، آل عمران / 136، تحريم / 8 و...
2- . تحريم / 8

يَعْلَمُونَ ، أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِينَ (1)

و آنان كه چون كار زشتى انجام دهند و يا بر خود ستم نمايند، خدا را به ياد آرند و براى گناهان خود آمرزش خواهند - و كيست جز خداوند كه گناهان را ببخشد؟ - و بر آنچه كرده اند در حالى كه مى دانند اصرار نمى ورزند، آنها پاداششان آمرزشى است از جانب پروردگارشان و بهشت هايى كه از زير آنها نهرها جارى است، جاودانه در آن باشند، و خوب پاداشى است پاداش اين عمل كنندگان.

در واقع مى توان گفت: بعد از آن كه گناهان بخشيده شود و انسان، طاهر شود، استحقاق ورود به بهشت را پيدا مى كند. زيرا حق دارد كه خداوند او را نجات دهد:

كَذٰلِكَ حَقًّا عَلَيْنٰا نُنْجِ اَلْمُؤْمِنِينَ (2)

بر ما فريضه است كه مؤمنان را نجات دهيم.

بنده اى كه توبه كند و به سوى خداوند بازگردد، نسبت به خداى خود حق پيدا مى كند و خداوند نيز بنابر استحقاق آن بنده، توبۀ او را مى پذيرد و او را به بهشت رهنمون مى شود. زيرا همان طور كه بيان شد، پس از پذيرش توبه، گناهان بنده بخشيده مى شود و اثر گناهان نيز نابود مى گردد و افزون بر اين، حسنات جايگزين سيئات پروندۀ اعمال مى شود.

بنابراين معنا ندارد خداوند بنده اى كه گناه در پروندۀ اعمال او وجود ندارد و به جاى آن، حسنات و نيكى ها ثبت شده است، عذاب كند. قاعدۀ لطف الهى و رحمت عنائيّۀ پروردگار نيز اقتضا مى كند كه توبۀ بندۀ خويش را بپذيرد و او را از جهنّم رهايى بخشد.

ص: 153


1- . آل عمران / 136-135
2- . يونس / 103

پاسخ به يك سؤال

در مباحث گذشته، مكرراً بيان شد كه گناه هرچه بزرگ و هرچه فراوان باشد، اگر گناه كار توبه كند، خداوند متعال او را مى آمرزد. سؤالى كه در اين جا مطرح مى شود اين است كه تفاوت آنكه كه يك عمر گناه كرده است و اكنون با توبه، آمرزيده مى شود و به بهشت مى رود با كسى كه يك عمر عبادت و اطاعت كرده و او هم وارد بهشت مى شود، چيست ؟

پاسخ كلّى اين سؤال، اين است كه بهشت داراى مراتب و درجات گوناگون است و جايگاه اهل بهشت با توجّه به نوع عملكرد آنان در دنيا، تعيين مى شود. به عبارت روشن تر، همۀ بهشتيان به صورت يكسان از نعم بهشتى و درجات آن برخوردار نمى شوند. گروهى در بهشت، از چنان مقامى برخوردارند كه بهشت و نعمت هاى بهشتى براى آنان جلوه اى ندارد، بلكه به مقام عنداللّهى دست يافته اند و جايگاه آنان نزد خداوند متعال است:

يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً (1)

اى جان آرام گرفته، به سوى پروردگار خويش بازگرد در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است.

برخى ديگر از بهشتيان به بهشت عدن و بهشت رضوان دست مى يابند. اين جايگاه رفيع با توجّه به ميزان ايمان، تقوا و پارسايى به آنان عطا مى شود. چنانكه قرآن كريم هنگامى كه وصف نعمت هاى بهشتى را مى كند، مى فرمايد: وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ (2)؛ يا در جاى ديگر مى فرمايد: أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ (3).

ص: 154


1- . فجر / 28-27
2- . توبه / 72
3- . آل عمران / 133

حشر با اهل بيت (ع) در بهشت، مقام والايى محسوب مى شود و كمتر كسى به آن مقام دست مى يابد. لياقت همسوئى و همسايگى با حضرت زهرا (س) و ائمّۀ هدى (ع) نياز به تناسب دارد كه ساخته و پرداختۀ اعمال دنيوى آدمى است.

گروهى نيز اعمال درخشانى دارند و از نعمت ها و باغ هاى بهشتى بهره مندى مى گردند، ولى به مقام عنداللّهى نمى رسند يا لياقت ورود به بهشت رضوان و حشر با اهل بيت (ع) را پيدا نمى كنند.

به هر تقدير، اهل بهشت مقامات مختلف و متفاوتى دارند و قرار نيست كسى كه به واسطۀ توبه، بهشتى شده است و كسى كه عمرى تقوا پيشه كرده و در علم و عمل غوطه ور بوده است، در يك جايگاه قرار گيرند.

در واقع، معناى آمرزش گناهكار، نجات وى از عذاب جهنّم و ورود به بهشت است. امّا اينكه در بهشت، چه جايگاهى و كدام درجه و مرتبه را كسب خواهد كرد،

سخن و مطلب ديگرى است.

نكتۀ مهمِّ ديگرى كه در همين راستا بايد به آن توجّه شود، اين است كه توبۀ انسان ها با يكديگر تفاوت دارد؛ چنان كه برخى اوقات آدمى به وسيلۀ توبه مى تواند راه صد ساله را بپيمايد؛ زيرا در آن حالت، همه چيز را فداى دوست كرده و از دنيا و آنچه در آن بوده، گذشته است. نظير حرّ بن يزيد رياحى كه از جملۀ افرادى بود كه توانست با توبه، به مقامات والايى دست يابد و نام خود را در زمرۀ شهداى كربلا ثبت كند. يعنى پس از توبه، راه را پيمود و به مقصد رسيد.

7) تبديل سيئات به حسنات

اشاره

شدّت مغفرت و رحمت پروردگار مهربان به بندگان خويش، تا حدّى است كه علاوه بر بخشش گناهان و برخوردارى از نعمت بهشت، اعمال زشت و

ص: 155

معصيت هاى انسان، پس از توبه، به حسنات مبدّل مى گردد و به صورت اعمال صالح، براى او مجسّم مى شود:

وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً، يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً، إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(1)

و آنان كه معبود ديگرى با خداوند نمى خوانند، و نفسى را كه خدا محترم و مصون داشته، جز به حق نمى كشند، و زنا نمى كنند، و كسى كه چنين كند به

كيفرى برخورد نمايد، عذاب او در روز قيامت دو برابر شود و در آن عذاب هميشه به خوارى بماند، مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل شايسته نمايند، پس آنهايند كه خداوند گناهانشان را تبديل به نيكى ها مى كند و همواره خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.

اين آيۀ شريفه، محو تجسّم عمل در آخرت را نيز آشكار مى سازد. يعنى به بندگان مى فهماند كه اگر به توبه و انابه روى آورند و به سوى خداوند متعال باز گردند، عذاب الهى و ديگر آثار اخروىِ گناهان، محو و نابود مى شود و افزون بر اين، آثار سوء گناهان به آثار نيك محسّنات تبديل مى شود.

لعان

برخى از علماء دين و نيز برخى از فلاسفه، قائل به «لعان» هستند؛ يعنى بر اين باورند كه تجسّم اعمال بد انسان نابود نمى شود، بلكه حق تعالى بين شخص

ص: 156


1- . فرقان / 70-68

گنه كار و اثر گناه و تجسّم اعمال او، فاصله مى اندازد.

بر اساس اين اعتقاد، گناه و آثار آن نابود و محو نمى شود، بلكه موجود است و هيچ گاه معدوم نخواهد شد و پروردگار متعال از روى تفضّل، گناه را مى آمرزد. يعنى تجسّم اعمال و رفتار ناپسند آدمى، پس از توبه بايگانى مى شود و گناه كار از آن پس، آثار گناه خود را احساس نمى كند. در روز قيامت نيز با تجسّم اعمال بد، رسوا نمى شود و آن اعمال در پروندۀ او محاسبه نمى گردد. در واقع، طبق اين نظريه، پروندۀ اعمال بد و تجسّم آن اعمال، پس از توبه وجود دارد، ولى بايگانى مى شود و اثرى ندارد.

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) مى فرمودند: امر توبه بالاتر از «لعان» است. و اگر كسى از گناهان گذشتۀ خود توبه كند، پروندۀ آن گناهان صرفاً

مختومه و بايگانى نمى شود، بلكه نابود مى گردد.

آيۀ شريفۀ قرآن كريم نيز مؤيّد همين واقعيّت است؛ آنجا كه مى فرمايد:

... يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ (1)

يعنى اعمال بد كسى كه توبه كرده است، در اعمال نيكو و شايسته، بروز و ظهور مى يابد. به عبارت روشن تر، توبه، علاوه بر اينكه محو كننده و نابود كنندۀ آثار گناهان گذشته است، موجب گشايش يك پروندۀ درخشان و نورانى در زندگى آيندۀ آدمى است. پرونده اى كه در صفحۀ اول آن، ثواب توبه، كه بالاترين و برترين عبادات و فضائل است، ثبت شده و در دنيا و آخرت درخشندگى دارد.

بنابراين، توبه، با تبديل سيئات به حسنات، «هويّت حيوانى» و زشت را كه در اثر ارتكاب گناه براى آدمى پديد آمده است، به «هويّت انسانى» و نيكو تبديل مى كند و در واقع شخصيّت او را تغيير مى دهد.

ص: 157


1- . فرقان / 70

اگر اهل معرفت و كسانى كه مسير تقرّب به سوى پروردگار رحمان را مى پيمايند، پاداشى به جز گشايش صفحۀ نورانى در پروندۀ زندگى خود و تغيير هويّت و شخصيت درونى خويش، نمى يافتند، بس بود كه قدم در راه سير و سلوك گذارند و از منزل اوّل كه منزل «توجّه» است به منزل دوّم يعنى منزل نورانى «توبه» برسند. به راستى منزل توبه، منزل درخشانى است و راه پر فراز و نشيب سالك را هموار مى سازد.

8) برخوردارى از نعمت هاى گوناگون دنيوى

توبه، باعث مى شود نعمت هاى الهى مثل باران نازل شود. حضرت هود (ع) هنگام هدايت قوم عاد، پس از دعوت آنان به پرستش خداوند يكتا، از توبه، به

عنوان سببى براى نزول فراوان باران و ازدياد قواى مالى و نيروى انسانى ياد مى كند و مى فرمايد:

وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ (1)

و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس، به سوى او بازگرديد، تا ابر و باران را بر شما ريزان فرستد و نيرويى بر نيروى (جانى و مالى) شما بيفزايد.

بنابر اين آيۀ شريفه، جامعه اى كه اهل توبه و اظهار پشيمانى به درگاه خداوند باشد، با فراوانى نعمت مواجه مى شود. محصولات و توليدات آن قوم يا جامعه مثمر ثمر مى شود و بر ثروت و توانايى افراد مى افزايد. همچنين فرزندانى توانمند و برخوردار از آينده اى روشن و نيكو در آن جامعه متولّد مى شوند و اجتماع خود را از

ص: 158


1- . هود / 52

حيث نيروى بدنى و انسانى، قدرتمند و شكست ناپذير مى سازد.

قرآن كريم بر اينكه اولاد صالح و شايسته، در سايۀ توبه روزى انسان مى گردد، تصريح مى فرمايد:

وَ وَهَبْنٰا لِدٰاوُدَ سُلَيْمٰانَ نِعْمَ اَلْعَبْدُ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (1)

و سليمان را به داوود بخشيديم، نيكو بنده اى بود، حقّا كه بسيار رجوع كننده (به سوى ما) بود.

حضرت داوود نبى (ع) علاوه بر فرزند شايسته، از قدرت علمى و جسمى مناسبى نيز برخوردار بود. علاوه بر اينكه پيامبر خدا بود و شخصيّت دينى و معنوى

مطلوبى داشت، شخصيت، ابهّت اجتماعى، و محبّتى كه مردم نسبت به او داشتند، موجب تبعيّت آنان از وى شده بود. قرآن شريف اين نعمت ها را نيز مرهون توبه هاى آن حضرت مى داند:

اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ وَ اُذْكُرْ عَبْدَنٰا دٰاوُدَ ذَا اَلْأَيْدِ إِنَّهُ أَوّٰابٌ (2)

بر آنچه مى گويند صبر كن، و بنده ما داود را كه داراى قدرت و نيرو بود (قدرت علمى، جسمى و سلطنتى) به ياد آر، زيرا او بسيار بازگشت كننده بود.

امام صادق (ع) نيز در روايتى، توبه را باعث هدايت، روشنايى دل و شفاى بيمارى هاى روحى و روانى مى دانند:

«وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ نَجَاةٌ مِنَ الرَّدَي وَ بَصِيرَةٌ مِنَ الْعَمَي وَ دَلِيلٌ إِلَي الْهُدَي وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ فِيمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ مَعَ التَّوْبَةِ »(3)

ص: 159


1- . ص / 30
2- . ص / 17
3- . تفسيرالعياشى، ج 1، ص 198

و در كتاب خداى تعالى نجات از هر پستى و بصيرت از هر كوردلى و شفا از هر بيمارى اخلاقى، وجود دارد، و شما آن را در آياتى جستجو كنيد كه به توبه و استغفار امرتان مى كند.

9) استجابت دعا

فايدۀ مهم و اساسى ديگرى كه توبه، به همراه دارد، تأثير برجسته در استجابت دعا است. پس از تحقّق توبه، به سبب طهارت روحى كه نصيب تائب شده است، به خداى خويش نزديك مى گردد و مى تواند خود را در مجاورت خداوند رحمان، حس نمايد. خداوند هيچگاه از بندگان خود دور نمى شود و همواره از رگ گردن به

آدميان نزديك تر است:

نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ اَلْوَرِيدِ(1)

يار نزديك تر از من به من است *** اين است عجب كه من ازوى دورم

با كه اين راز توان گفت كه او *** در كنار من و من مهجورم

ولى اين گناهان و اعمال زشت آنهاست كه بين آنان و خداوند فاصله مى اندازد و حجابى ايجاد مى كند كه مانع استجابت دعا و بهره مندى از فيوضات ربّانى مى شود.

هنگامى كه حضرت صالح پيامبر (ع) براى هدايت قوم ثمود فرستاده شد، پس از دعوت به يكتاپرستى، آنان را به توبه و استغفار تشويق نمود و فرمود:

فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (2)

پس، از او آمرزش بخواهيد، آن گاه به درگاه او توبه كنيد، كه پروردگارم نزديك و اجابت كننده است.

ص: 160


1- . ق / 16
2- . هود / 61

در واقع هنر توبه در آن است كه موانع مهم استجابت دعا را رفع مى كند - موانعى كه انسان را از دريافت رحمت بى منتهاى پروردگار متعال محروم ساخته است - وگرنه خداوند متعال عهد فرموده است كه دعاى بندگان را اجابت نمايد:

وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (1)

و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى

دعاكننده را - به هنگامى كه مرا بخواند - اجابت مى كنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

بزرگ ترين و مهم ترين مانع استجابت دعا، گناه است. از اين رو قاطعانه مى توان گفت: پس از توبه، يعنى هنگامى كه انسان پاك و پاكيزه مى شود و گناهى در پروندۀ اعمال او باقى نمى ماند، دعاى او مستجاب است. معنا ندارد كه گناه در زندگى آدمى نباشد و دعاى او مستجاب نشود. عدم استجابت دعا پس از توبه، هم مخالف حكمت الهى است و هم با صراحت قرآن كريم مبنى بر اجابت قطعى دعا، منافات دارد.

در روايات آمده است كه در زمان حضرت موسى (ع) خشكسالى شده بود. آن حضرت مردم را براى دعاى باران در بيابانى جمع كرد. همه مشغول دعا، تضرّع و زارى شدند و از خداوند متعال طلب نزول باران كردند. خداوند سبحان به حضرت موسى (ع) وحى فرمود: من دعاى تو و همراهانت را مستجاب نمى كنم؛ زيرا يك سخن چين در بين شماست كه مانع استجابت دعاى جمع مى شود. حضرت موسى (ع) گفت: پروردگارا، او را به ما معرّفى كن تا از خود برانيم. پروردگار مهربان كه در هر حالى ستّارالعيوب است و بندگانش را دوست دارد و مانع رسوايى آنان

ص: 161


1- . بقره / 186

مى شود، فرمود: وقتى من شما را از رذيلۀ سخن چينى نهى مى كنم، چگونه خود سخن چين شوم ؟ حضرت موسى (ع) رو به جمعيت كرده و فرمود: اى كسى كه سخن چين هستى، تو مانع نزول رحمت حق تعالى شده اى در اين هنگام همۀ حضّار و به خصوص آن سخن چين توبه كردند و در پى آن، باران رحمت الهى نازل شد.(1)

از اين حكايت به روشنى مى توان نتيجه گرفت كه نزول رحمت خداوند و جارى

شدن باران فراوان، مرهون توبۀ همان سخن چين بوده است؛ زيرا حقيقتاً از گناه خويش پشيمان شده و توبه كرده و بعد از پاك شدن از آلودگى گناه سخن چينى، مانع اجابت دعا رفع گرديده و دعاى او و جمع مستجاب شده است. به بيان ديگر، خداوند در قرآن كريم امر به دعا مى فرمايد و اجابت دعا را نيز وعده فرموده است:

وَ قٰالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (2)

امر پروردگار حكيم نسبت به دعا، حاكى از ارادۀ ذات بى همتاى او بر اجابت دعا است؛ زيرا اگر چنين اراده اى نداشت، اين گونه امر نمى فرمود و به بندگان خطاكار بى مقدار، چنين جرأتى نمى داد تا از آستان رحمت او تقاضايى داشته باشند.

هم دعا از تو اجابت هم ز تو *** ايمنى از تو مهابت هم ز تو

پس اگر برخى دعاها مستجاب نمى شود، بايد علّت را در عدم شايستگى دعا كننده جستجو كرد؛ زيرا خُلف وعده در درگاه خداوند سبحان جايگاهى ندارد. به عنوان مثال اگر شيشۀ در بسته اى سال ها در يك اقيانوس پر از آب بماند، قطره اى از آب اقيانوس در درون آن نفوذ نخواهد كرد، مگر اينكه آن شيشه، آمادگى جذب آب را پيدا كند.

ص: 162


1- . بحارالأنوار، ج 72، ص 268
2- . غافر / 60

چنانكه در روايتى آمده است: شخصى خدمت امام صادق (ع) عرض كرد: خداوند در قرآن مى فرمايد: اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ، ما او را مى خوانيم امّا پاسخى نمى شنويم. آن حضرت فرمودند: آيا گمان مى كنى خداوند خلف وعده كرده است ؟ گفت: خير. امام صادق (ع) فرمودند: علّت عدم دريافت پاسخ شما اين است كه: هركس از دستورات خداوند متعال پيروى كند، سپس او را بخواند، خداوند پاسخش را مى دهد:

«تَذْكُرُ ذُنُوبَكَ فَتُقِرُّ بِهَا ثُمَّ تَسْتَعِيذُ مِنْهَا فَهَذَا جِهَةُ الدُّعَا»(1)

گناهانت را يادآور مى شوى و بدان ها اعتراف مى كنى و از آنها به خدا پناه مى برى، اين است راه دعا كردن.

بنابراين، استجابت دعا، در سايۀ توبۀ حقيقى تحقّق مى يابد و به عبارت رساتر، دستيابى به حالت توبه، خودبه خود، استجابت دعا را به همراه دارد. وقتى بنده به درگاه خداوند متعال تضرّع و زارى كند و به گناهان خويش اعتراف نمايد و از محضر پروردگار خويش عذرخواهى كند، قطعاً بايد منتظر اجابت دعا باشد. اگر هم اجابتِ عينِ تقاضاى بنده، فعلاً به مصلحت او نبوده، يا مطابق با حكمت الهى نباشد، خداوند متعال دعاى او را بى پاسخ نمى گذارد و برتر از آنچه خواسته است را به او عطا مى فرمايد يا از وى دفع بلا مى كند.

افزون بر اين، تحقّق توبه و پس از آن، دعا به درگاه الهى، صرف نظر از بحث اجابت آن، يك زندگى سراسر نشاط و شادمانى و عارى از غم، غصّه، اضطراب، يأس و پريشانى براى انسان رقم مى زند. آرامش و آسايش توأم با امنيت روانى، در سايۀ توبه، دعا و ارتباط عاطفى با خداوند، جايگزين پژمردگى و افسردگى جسم و روح مى شود و امراض روحى و روانى انسان را به خوبى درمان مى كند.

ص: 163


1- . الكافى، ج 2، ص 486

فَأَيُّ اَلْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ، اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (1)

پس كدام يك از دو گروه (موحّدان يا مشركان) سزاوارتر به ايمنى است، اگر مى دانيد؟ آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست؛ و آنها هدايت يافتگانند.

چه كسى شايستۀ برخوردارى از امنيت و آبادانى روحى و يك دل منهاى اضطراب خاطر، غم و يأس است ؟ پاسخ اين سؤال در آخر آيه بيان شده است.

10) حُسن عاقبت

اثر ارزشمند ديگرى كه توبه به همراه دارد، اين است كه عاقبت سوء گناه كار را به عاقبت خير و حُسن خاتمت، مبدّل مى كند. عاقبت بد و نافرجام، معمولاً از گناه آدمى سرچشمه مى گيرد و از آنجا كه توبه، آثار گناهان را نابود مى كند، سرنوشت شوم گناه را نيز از بين خواهد برد:

فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(2)

حُسن عاقبت، يكى از نعمت هاى مهم است كه به هركسى عطا نمى شود، همچنان كه سوء عاقبت يكى از نقمت هاى خوف ناك است كه بسيارى از آدميان به واسطۀ اعمال خود، بدان مبتلا مى شوند.

در تبيين معناى سوء عاقبت، بايد گفت كه سوء عاقبت، سه قسم دارد:

اوّل: ذلّت بعد از عزّت يا رنج و سختى بعد از برخوردارى از نعمت هاى دنيوى.

ص: 164


1- . انعام / 82-81
2- . فرقان / 70

دوّم: كفر و فسق بعد و شرمندگى از ايمان و تقوى؛ يعنى بى دين شدن پس از دين دارى.

سوّم: سرافكندگى به هنگام مرگ در خدمت اميرالمؤمنين (ع) و اولياء معصومين (ع).

انسان بايد از شرّ نفس خودش كه او را به سوء عاقبت گرفتار مى سازد، به خداوند سبحان پناه ببرد. نفسى كه در كمين اوست و هر لحظه براى گمراهى وى

تلاش مى كند. امام صادق (ع) فرمود:

«إِنَّ الْعَبْدَ يُصْبِحُ مُؤْمِناً وَ يُمْسِيَ كَافِراً وَ يُصْبِحُ كَافِراً وَ يُمْسِيَ مُؤْمِناً وَ قَوْمٌ يُعَارُونَ الْإِيمَانَ ثُمَّ يُسْلَبُونَهُ وَ يُسَمَّوْنَ الْمُعَارِينَ »(1)

بنده، شب را با ايمان به صبح مى رساند و شب كافر مى شود و شب را در حال كفر به صبح مى رساند و شب مؤمن مى شود، و گروهى ايمان را به عاريه مى گيرند، سپس آن را از دست مى دهند و به آنان عاريه گيرندگان گفته مى شود.

راهكار اصلى و اساسى رهايى از شرّ عاقبت سوء، بازگشت به سوى خداوند رحمان و رحيم و پناه گرفتن در زير پرچم آن ذات كبريايى است. آياتى از قرآن كريم به ناگوارى سوء عاقبت اشاره كرده و گرفتار شدن به آن را ناشى از گناه انسان بر مى شمارد.(2) بر اين اساس، گفته مى شود كه توبه، موجب عاقبت به خيرى است.

در قرآن شريف، با ذكر يك حكايت آموزنده، سرنوشت كسى كه دچار فسق بعد از ايمان شده است بيان گرديده تا بندگان، نياز هميشگى به ارتباط با خداوند تعالى

ص: 165


1- . الكافى، ج 2، ص 418
2- . روم / 10؛ يونس / 39؛ نحل / 112

و نيز تلاش در جهت ريشه دار كردن ايمان خويش را احساس كنند:

وَ اُتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِي آتَيْنٰاهُ آيٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّيْطٰانُ فَكٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِينَ (1)

و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت. آن گاه شيطان، او را دنبال كرد و از گمراهان شد.

حضرت ثامن الائمّه امام رضا (ع) در خصوص معناى اين آيۀ شريفه مى فرمايند: اين آيه، دربارۀ مردى از بنى اسرائيل به نام بَلعَم باعورا نازل شد. او از بزرگان قوم بود كه اسم اعظم را مى دانست و با آن دعا مى كرد و مستجاب مى شد. پس از چندى او به سوى فرعون متمايل گشت. هنگامى كه فرعون به دنبال حضرت موسى (ع) و يارانش رفت، به بلعم گفت: به درگاه خداوند دعا كن تا موسى و يارانش از ما دست بردارند. بلعم، سوار الاغ خود شد تا دنبال موسى برود. امّا الاغ از رفتن خوددارى كرد، پس به زدن او پرداخت. خداوند الاغ را به سخن آورد و به بلعم گفت: واى بر تو، چرا مرا مى زنى ؟ آيا مى خواهى با تو بيايم تا پيامبر خدا و گروهى از مؤمنان را نفرين كنى ؟ بلعم پيوسته الاغ را زد تا آن را از پاى در آورد و اسم اعظم از زبانش افتاد.(2)

قصّۀ بلعم باعورا نكات عبرت انگيز ديگرى نيز دارد كه اكنون مورد بحث ما نيست، ولى آنچه بايد از اين حكايت آموزنده، مايۀ عبرت همگان شود، اين است كه يك انسان مستجاب الدّعوه در اثر لغزش و ضعف ايمان، به جايى رسيد كه پيامبر خدا را نفرين كرد و سرنوشت شومى براى خود فراهم آورد. حال اگر همين شخص توبه مى كرد و به سوى خداوند تعالى باز مى گشت، عاقبت به خير مى شد.

ص: 166


1- . اعراف / 175
2- . تفسيرالقمى، ج 1، ص 248

تاريخ نيز به روشنى گواهى مى دهد كه اگر كسى توبه كند و ضمن جبران گذشته، به اصلاح آينده بپردازد، آيندۀ روشن و درخشانى در انتظار او خواهد بود. به عنوان مثال، على بن ابى حمزه كه از ياران امام صادق (ع) است، در روايتى چنين نقل مى كند:

دوستى داشتم كه از كاتبان دستگاه بنى اميه بود. روزى به واسطۀ من، از امام

ششم تقاضاى ملاقات كرد و آن حضرت خواستۀ او را اجابت كردند. پس از ورود به محضر امام، سلام كرد و گفت: فدايت شوم، من در ديوان بنى اميه هستم و از اموال آنان به ثروت فروانى رسيده ام و در پرداخت حقوق واجب دارايى خود كوتاهى كرده ام.

امام صادق (ع) فرمودند: اگر امثال شما بنى اميه را يارى نمى كرديد، هرگز حقّ ما را سلب نمى كردند. جوان گفت: فدايت شوم، آيا براى من راه نجاتى هست ؟ فرمودند: اگر بگويم انجام مى دهى ؟ گفت: آرى انجام مى دهم. فرمودند: پس، آنچه از دستگاه بنى اميه به دست آورده اى، رهاكن. هر مالى غصب كرده اى، به صاحبش برگردان و اگر صاحب مال را نمى شناسى، از جانب او صدقه بده، من در پيش گاه خداى عزّوجل، بهشت را براى تو تضمين مى كنم.

آن جوان پس از سكوتى طولانى گفت: فدايت شوم، آنچه فرمودى انجام مى دهم. سپس، مطابق آنچه عهد كرده بود، عمل كرد؛ يعنى از همۀ اموال خود و حتّى از لباس هايى كه به تن داشت، دست شست، تا جايى كه من براى اينكه عريان نباشد، برايش لباس خريدم. چند ماهى نگذشت كه مريض شد. روزى به عيادت او رفتم و مشاهده كردم كه در حال احتضار است. چشمانش را گشود و به من گفت: سوگند به خدا كه مولاى تو، به وعدۀ خود وفا كرد. اين جمله را گفت و از دنيا رفت. آنگاه به حضور امام صادق (ع) رسيدم. آن حضرت چون به من نظر

ص: 167

كرد، فرمود: اى على، سوگند به خدا، ما به وعده اى كه به دوست تو داديم، وفا كرديم.(1)

شبيه اين واقعه براى همسايۀ ابى بصير، كه او هم از ياران نزديك امام

صادق (ع) بوده، اتفاق افتاده است.(2)

11) توجّه انسان به ذلّت خود و عظمت خداوند

اقرار به گناه و اعتراف به نافرمانى حق تعالى، انسان را متوجّه ذلّت، زبونى و كوچكى خويش مى كند و عظمت خداى بزرگ را به او يادآور مى شود.

اگر گناهكار از كردار خود پشيمان شود، در برابر نعمت هاى فروانى كه خداوند به وى ارزانى داشته است، از خود و خداى خود شرمسار مى گردد. حتّى اگر گناه كار، جزو گرفتارترين مردم باشد و از نعمت هاى دنيوى بهرۀ كمى برده باشد، باز هم نمى تواند به معناى حقيقى، قدردان و شكرگزار همان نعمت هايى كه در اختيار دارد، باشد و در همان حال پريشانى و درماندگى و با وجود همۀ گرفتارى ها، باز نمى تواند نعمت هايى كه خداوند تعالى به او ارزانى داشته است را بشمارد:

وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ(3)

و از هر چيزى كه از او خواستيد به شما عطا كرد، و اگر نعمت هاى خدا را بشماريد، شمار و حساب نتوانيد كرد. حقّا كه انسان سخت ستمگر و ناسپاس است.

ص: 168


1- . الكافى، ج 5، ص 106
2- . ر. ك: الكافى، ج 1، ص 474
3- . ابراهيم / 34؛ ر. ك: نحل / 18

كدام شخص گرفتار، درمانده و مضطر، حاضر مى شود دو چشم خود را يا عقل خود را بدهد و همۀ دنيا را بگيرد؟ مسلّم است كه هيچ انسان عاقلى حاضر نيست چنين معامله اى كند. خداوند در قرآن مى فرمايد:

... أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً (1)

نعمت هاى آشكار و نهان خود را بر شما وسعت و تماميت بخشيده

آيا كسى مى تواند بپذيرد كه اعتقاد به تشيع را از او بگيرند و به جاى آن تمام دنيا را در اختيار او قرار دهند؟ آيا هيچ شيعه اى حاضر مى شود تن به اين معاوضه بدهد؟

آدمى با وجود اين همه نعمت كه در اختيار دارد، باز هم ناشكر است:

قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَكْفَرَهُ (2)

مرگ بر اين انسان كه چقدر ناسپاس است

البته همان گونه كه خود خداوند مى فرمايد:

وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ (3)

و خدا را آن چنان كه بايد به بزرگى نشناخته اند.

هر چقدر هم كه انسان تلاش كند، نمى تواند آن گونه كه حقّ خداوند است، او را سپاس گزارى كند. ولى يكى از بركات توبه، يادآورى نعمت هاى بى كران الهى است.

افزون بر اين، كسى كه نعمت هاى الهى را به ياد آورد و آن نعمت ها را قدر بداند، ديگر دنبال گناه نمى رود. در واقع، يادآورى الطاف خداوند، يك حالت

ص: 169


1- . لقمان / 20
2- . عبس / 17
3- . زمر / 67

شرمندگى در مقابل خداوند براى انسان ايجاد مى كند و زندگى سالمى را براى وى رقم خواهد زد.

12) دستيابى به مقام خشوع

توبۀ حقيقى و توبه اى كه از دل آدمى سرچشمه گرفته باشد، مى تواند انسان را به مقام خشوع برساند. در اين مقام، دل سالك در برابر عظمت خداوند سبحان مى تپد و خشيت حق تعالى، سراسر وجود او را فرا مى گيرد و حالتى به او دست مى دهد كه خودبه خود در پيشگاه پروردگار خويش تضرّع و زارى مى كند و سر به سجده مى گذارد.

إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ إِذٰا ذُكِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِيمٰاناً وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (1)

مؤمنان تنها كسانى هستند كه چون ياد خدا به ميان آيد دل هايشان مى ترسد، و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان مى افزايد، و همواره بر پروردگارشان توكّل مى كنند.

از صفات مؤمن آن است كه وقتى به ياد خداوند مى افتد، در دلش نوعى خشيت يا به عبارت ساده تر، نوعى ترسِ مطلوب سايه مى افكند و در مقابل خداوند متعال خجالت زده مى شود. اين حالت است كه بيش از دنيا و آنچه كه در آن است ارزش دارد و حتى از بهشت، قيمتى تر است. از اين جهت اهل معرفت يك ساعت مناجات در دل شب را با تمام دنيا معاوضه نمى كنند.

پيامبر گرامى (ص) مى فرمايند:

ص: 170


1- . انفال / 2

«الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)

دو ركعت نمار در دل شب، نزد من، از دنيا و آنچه در آن است، دوست

داشتنى تر است.

دو ركعت نماز شب، نماز شبى كه در برابر خداوند يك مكالمه و يك معاشقه باشد، نمازى كه در آن توجّه داشته باشيم كه خدا با ما حرف مى زند و ما هم با خدا حرف مى زنيم، از دنيا و آنچه در آن است با ارزش تر است.

پديد آمدن اين حالت، اثرات بسيار مفيد و سازنده اى در سير و سلوك دارد و راه پرپيچ و خم و پرمانع حركت به سوى خداوند را هموار و نزديك مى نمايد. چه بسيار كسانى كه با يك لحظه شرمندگى و خجالت زدگى در مقابل ذات بارى تعالى توانسته اند راه را بپيمايند و به مقصود و مطلوب حقيقى يعنى لقاى پروردگار نائل گردند.

اهل بيت (ع) از مرتبۀ اعلاى مقام خشوع برخوردار بوده اند. سالك نيز بايد با پيروى از آنان به اندازۀ سعۀ وجودى و ظرفيت خويش به اين مقام نورانى دست يابد.

امِّسلمه مى گويد: پيغمبراكرم (ص) در دل شب صورت مبارك خويش را روى خاك مى گذاشتند و گريه مى كردند و مرتّب مى گفتند:

«اللّهمّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»(2)

خدايا مرا به اندازۀ يك چشم بر هم زدن به خودم واگذار مكن.

اين مكالمه و معاشقۀ پيغمبراكرم (ص)، با مولاى خود چه لذّتى دارد. هم چنين وقتى كه پيامبر (ص) با آن مقام عصمت مى فرمايد:

ص: 171


1- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 156
2- . بحارالأنوار، ج 16، ص 217

«إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً »(1)

همانا من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار مى كنم.

اين مطلب ساده نيست، صرفاً زبانى نيست، واقعاً پيامبراكرم (ص) استغفار داشته اند. در حالى كه آن حضرت بنابر آيۀ تطهير، مافوق عصمت است و نمى شود گناهى براى ايشان تصوّر كرد. پس استغفار ايشان براى چيست ؟

در خصوص مرتبۀ استغفار اهل بيت (ع) در جاى خود مطالبى بيان خواهد شد. امّا آنچه اكنون مورد بحث ما است، اينكه، هر كه عصمتش بيشتر باشد، به عبارت ديگر هركه معرفتش بيشتر باشد، مقام خضوع و خشوع او بيشتر است. مقام خضوع از ادب ظاهرى سرچشمه مى گيرد و مقام خشوع، حاكى از ذليل بودن دل، در مقابل خداوند متعال است.

درك واقعيّت اين مطالب، در حدّ محال است. ولى آن چه از گفت و شنود اين سخنان حاصل مى شود و مى توان درك نمود، اين است كه همه مى توانند با توبۀ واقعى به چنين مقاماتى يا لااقل به مقاماتى شبيه و نزديك به آن، نائل شوند.

ادعيه و مناجات هاى اميرالمؤمنين (ع)، از جمله دعاى كميل و مناجات شعبانيه و نيز دعاى عرفه حضرت سيد الشّهداء (ع)، دعاى ابوحمزۀ ثمالى كه امام سجاد (ع) نقل فرموده اند، دعاى سحر كه از لسان مبارك امام باقر (ع) منقول است و بسيارى ديگر از ادعيه و مناجات هاى ارزشمندى كه از ائمّۀ طاهرين (ع) به يادگار مانده است، نشان دهندۀ وجود همين حالت عرفانى در آن ذوات مقدّس است. اميرالمؤمنين على (ع) در موقع مناجات چنان حالتى داشته اند كه راوى توصيف مى كند:

ص: 172


1- . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320

«غَارَتْ نُجُومُهُ مُمَاثِلًا فِي مِحْرَابِهِ قَابِضاً عَلَى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ كَأَنِّي أَسْمَعُهُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا دُنْيَا يَا

دُنْيَا أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي...»(1)

مانند كسى كه مار زهر آلودى او را گزيده باشد، در دل شب به خودشان مى پيچيدند و زمزمه مى كردند و مناجات مى خواندند. آن قدر با خداى خويش مناجات و راز و نياز مى كردند كه مدهوش مى شدند، از خود بى خود مى شدند و در آن لحظات، فقط و فقط به خداوند سبحان توجّه مى نمودند و به هيچ كس و هيچ چيز ديگرى توجّه نداشتند. اگر تير هم از پاى ايشان در مى آوردند، متوجّه نمى شدند. قرآن كريم در وصف اين گونه انسان هاى والامقام، مى فرمايد:

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ (2)

پهلوهايشان از خوابگاه ها جدا مى گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى خوانند، و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مى كنند. هيچ كس نمى داند چه چيز از آنچه روشنى بخش ديدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى دادند براى آنان پنهان شده است.

يعنى نمى دانى در دل شب براى اهل نماز شب چه لذّتى است: فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ ، اين لذّت مربوط به آخرت نيست. آن لذّت، لذّتِ رابطۀ عاطفى و صميمانه با خداوند مهربان است. مناجات اهل دل، در دل شب، آنان را مدهوش

ص: 173


1- . بحارالأنوار، ج 33، ص 274
2- . سجده / 17-16

مى كند، تمام عالم وجود را با دو ركعت نماز در دل شب معاوضه نمى كنند و براى اين نماز، به همۀ عالم پشت پا مى زنند. اين همه به خاطر آن لذّتى است كه در

نماز شب دارند.

اين رابطۀ عاطفى، اهل معرفت را مدهوش مى كند. در برخى از اوقات، حالت خشيّت براى آنان پديد مى آورد و در برخى موارد، حالت رحمت. و در هر دو صورت مدهوش مى شوند. وقتى چنين شد، هيچ توجّهى به هيچ كس و هيچ جا ندارند به جز معاشقه و مكالمه با خداوند منّان، يعنى همان رابطۀ عاطفى، يعنى همان كه قرآن كريم مى فرمايد: تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً.

ظهور حقيقت در دل اين افراد، گاهى با خشيت همراه است و گاهى با طمع، اميدوارى و رحمت، ظهور حقيقت را در دل خويش به نظاره مى نشينند. و در هر دو صورت، نماز شب، آنان را مدهوش مى كند. هر دو حالت خشيت و رحمت را دارند و هيچ كدام اين حالات نيز بر ديگرى غلبه نمى كند: يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً.

ما معناى اين حالات را به درستى درك نمى كنيم و نمى فهميم، امّا مى دانيم كه مسلّماً وجود دارد. اين حالات «يدرك و لا يوصف» است و از اين رو علمى نيست؛ بلكه يافتنى است. فقط بايد درك شود و توصيف آن امكان ندارد.

وقتى مقام خشيت براى اميرالمؤمنين (ع) پديدار مى شد، دعاى كميل را مى خواندند و از روى خشيت و خشوع، آن همه نسبت گناه را به خود مى دهند، امّا در همان دعاى كميل، وقتى كه مقام رحمت بر دل ايشان جلوه گر مى شد، با خدا معاشقه مى كردند و مى فرمودند:

«يا اِلهى وَسَيِّدى وَ رَبّى، أتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ ، وَ بَعْدَ مَاانْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِكَ ، وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ ، وَ اعْتَقَدَهُ

ص: 174

ضَميري مِنْ حُبِّكَ ، وَ بَعْدَ صِدْقِاعْتِرافى وَ دُعآئى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ »(1)

اى معبود من و اى آقاى من و اى پروردگارم آيا تو براستى چنانى كه مرا به آتش عذاب كنى، پس از اينكه به يگانگى ات اقرار دارم ؟ و دلم به نور معرفتت آباد گشته و زبانم به ذكر تو گويا شده، و نهادم به دوستى تو پيوند شده ؟ و پس از اعتراف صادقانه و دعاى خاضعانه ام به مقام بنده پرورى و ربوبيتت ؟

البته گاهى مقام خشوع، در عالم آخرت براى برخى از انسان ها پديد مى آيد؛ به گونه اى كه او را به مقام عنداللّهى مى رساند. در اين صورت، بهشت براى او كوچك است؛ حتّى بهشت عدن و رضوان برايش كوچك است:

يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي(2)

امّا در همين دنيا نيز مى توانيم اين آيه را تطبيق دهيم. مصداق اين آيۀ شريفه در دنيا وجود دارد. يعنى بندگانى هستند كه در دل شب به مقام خشوع، و پس از آن به مقام عنداللّهى مى رسند. مقامى كه در آن، بهشت براى انسان كوچك است.

چنين مقامى براى اهل دل، در دل شب و هنگامى كه با خداى خويش رابطۀ عاطفى برقرار مى كنند، پديد مى آيد. بندگان خالص خداوند سبحان، در لحظاتى كه حقيقتاً به حالت توبه دست مى يابند و سراسر وجود آنان در مقابل پروردگار متعال شرم سار و خجالت زده مى شود، از لذّت رسيدن به مقام خشوع و مقام عنداللّهى بهره مند مى گردند. لذّت واقعى دنيا همين است و الاّ مابقى، تكرار مكرّرات است.

ص: 175


1- . مصباح المتهجّد، ص 844
2- . فجر / 30-27

ص: 176

فصل هفتم: اقسام توبه

اشاره

ص: 177

ص: 178

مجموعه فعل و انفعالات زندگى انسان، بر پايۀ يك سلسله از حقوق، استوار است. حقوقى كه اداى آن براى انسان واجب است و كوتاهى از مراعات آن، در بسيارى از موارد گناه بوده و در بعضى موارد بسيار نكوهش شده است.

خداوند متعال براى نيل انسان به سعادت و رستگارى، مجموعه اى از حقوق را به صورت قانون زندگى، توسّط پيامبران خويش، به خصوص حضرت خاتم الأنبياء (ص)، ابلاغ فرموده است و از اين جهت كه ايفاى وظايف يا مراعات قوانين الهى، نيك بختى دنيا و آخرت را براى آدمى به ارمغان مى آورد، اداى حقوق را واجب برشمرده است. البته حقوق مستحبِّ فراوانى هم وجود دارد كه موجب سعادت دنيا و آخرت مى شود، ولى ما در اين مبحث در صدد بيان حقوق واجب هستيم.

حقوقى كه به عهدۀ انسان است، به دو قسم كلّى «حقّالله» و «حقّالنّاس» منقسم مى شود. همان طور كه از نام اين دو حق هويداست، «حقّالله» مجموعه حقوقى است كه خداوند بر انسان دارد و «حقّالنّاس» حقوقى است كه انسان ها بر يكديگر دارند.

پيمودن مسير سعادت و رسيدن به مقامات والاى عرفانى، سرسختانه محتاج اداى حقوق خداوند و بندگان خداوند است و وجود يكى از اين دو حق در زندگى

سالك، مانع بسيار بزرگ و قدرتمندى براى سلوك معنوى او محسوب مى شود.

ص: 179

تضييع حقوق و عدم اداى وظايف مربوط به حقوق نامبرده، يعنى انجام ندادن امرى كه از جانب حق تعالى براى انسان واجب دانسته شده است و از آن جهت كه نافرمانى امر خداوند است، گناه محسوب مى شود. ضمن اين كه كوتاهى در اداى حق، خود ظلم است و گناه بزرگى به شمار مى آيد.

بنابراين هر گناه يا لغزشى كه از انسان سر مى زند، ناشى از زير پا نهادن حقّى از خداوند تعالى يا بندگان اوست و توبه از گناه، يعنى توبه از تضييع «حقّالله» يا «حقّالنّاس». در ادامه به طور اختصار، به شرح اين حقوق و توبۀ از آن پرداخته مى شود:

اقسام حقّ الله

اشاره

تضييع حقّالله وقتى صورت مى پذيرد كه انسان واجبات الهى و به ويژه عباداتى مثل نماز، روزه و حج را به جا نياورد، يا مرتكب گناهانى همچون قماربازى، شراب خوارى، بدحجابى، بى حجابى، بى عفّتى، بى غيرتى، مصرف موادِّ مخدّر و روان گردان، ترويج موسيقى و... گردد. گناه حقّ الله، بسيار بزرگ است، ولى رحمت واسعۀ پروردگار متعال اقتضاء مى كند كه توبۀ از حقّ الله پذيرفته شود.

بنابر اين بنده اى كه مثلاً در مدّت عمر خويش سر به طاعت الهى فرو نياورده و با ذكر و نماز، ذات بى همتاى او را تسبيح و تحميد نكرده است و حتّى با گناهانى كه ذكر شد، خداوند را نافرمانى كرده است، اگر از گذشتۀ خويش پشيمان شود و در مقابل خداوند تعالى حقيقتاً اظهار ندامت كند، خداى رحمان و رحيم از حقّ خود مى گذرد و او را مى بخشايد. هرچند هريك از اين گناهان، به خودى خود، بزرگ است و بخشش آن باوركردنى نيست؛ مثلاً كسى كه به نماز اهميّت نمى دهد و نماز را ضايع مى كند، حتماً گمراه و بدبخت است، امّا توبه و بازگشت به سوى حق تعالى،

او را از شقاوت مى رهاند.

ص: 180

توبه از حق الله

توبه از حقّ الله، مانند توبه از هر گناه ديگرى، چهار ركن دارد كه عبارتند از: «احساس ندامت، اظهار ندامت، تصميم به جبران و ترك گناه، اصلاح عملى.»

اگر اركان توبه حاصل شود، قطعاً توبه محقّق مى شود و پروردگار متعال بنده را مى آمرزد. بنابراين بن بست در اسلام وجود ندارد و يأس و نااميدى نيز جايگاهى در بين مسلمانان نخواهد داشت. هر عبادتى از انسان فوت شده باشد، يا هر گناهى مرتكب شده باشد، اگر واقعاً از گذشتۀ خود پشيمان گردد و به درگاه خداوند تضرّع و زارى نمايد و از ذات بى همتاى حضرت احديّت، طلب عفو و بخشش كند، قطعاً خداوند رحمان و رحيم از حقّ خود و از بستانكارى خود مى گذرد و بى حيايى بنده را نديده مى گيرد؛ به شرط آن كه بنده نيز به اندازۀ توان، در صدد جبران كوتاهى كه در انجام عبادات داشته است، برآيد و عزم ترك گناه براى آينده داشته باشد.

خداوند متعال از هفتاد پدر و مادر مهربان، مهربان تر است و رأفت و رحمت آن ذات يكتا، اجازه نمى دهد بندۀ پشيمانى كه با خجالت زدگى و سرافكندگى به درگاه او روى آورده است، نااميد و دست خالى برگرداند. از اين رو هنگام ندامت قلبى و تصميم او براى جبران و ترك گناه، عهد بنده را معتبر مى شمارد و او را مى بخشد و اين بخشش تا زمانى كه آن بنده در جبران گذشتۀ خود كوتاهى نكند، پايدار مى ماند.

توبه از گناهانى نظير شراب خوارى، قماربازى، اعتياد به مواد مخدر و سر و كار داشتن با موسيقى غنايى و مطرب و گناهان مربوط به حجاب و عفاف، در صورتى كه گناه ديگرى به آن ضميمه نشده باشد، نياز به جبران ندارد. بلكه همين مقدار كه گناهكار پشيمان شود و از خداوند عذرخواهى نموده و تصميم جدّى

بگيرد كه از آن پس، مرتكب گناه نشود، براى پذيرش توبه كافى است و خداوند متعال او را مى آمرزد.

ص: 181

نحوۀ جبران عبادات فوت شده نيز با توجه به نوع عبادت، قدرى متفاوت است. فصل مشترك توبه از عبادات اين است كه پس از توبه، جبران كوتاهى از عبادات فوت شده، لازم است؛ يعنى آدمى بايد تصميم جدّى بگيرد كه عبادات قضا شده را به مرور زمان جبران نمايد. پس از تصميم واقعى و عهدى كه بنده با خداى خويش مى بندد، پروردگار عالم، توبۀ او را مى پذيرد و انتظار هم ندارد كه بعد از توبه، تمام وقت خويش را صرف جبران آن عبادات كند، بلكه بايد به وظايف روزانه اش رسيدگى كند و هرچه مى تواند نمازها و روزه ها يا ساير عباداتش را قضا كند تا تمام شود.

پس از توبه از حقّالله، يعنى بعد از احساس و ابراز پشيمانى بنده و بعد از تصميم جدّى و قطعى براى جبران گذشته و اصلاح آينده، خداوند عهد او را مى پذيرد و وى را مى آمرزد. امّا آن بنده از همان لحظه بايد به قدر توان شروع به جبران كند.

از آنجا كه شرح نحوۀ تحقّق توبه از اقسام مختلف اعمال عبادى در اين نوشتار نمى گنجد، صرفاً به تشريح چگونگى توبه از سه عبادت مهم كه سه حقّ الله بزرگ است و عبارتند از نماز، حج و روزه، پرداخته مى شود.

نحوة جبران ترك نماز

كسى كه در اثر فريب شيطان عمداً نماز نخوانده، يا به هر علّت ديگرى نماز قضا دارد، بايد به مرور زمان و به اندازه اى كه مى تواند، نمازهاى قضا را بخواند. چنين كسى اگر پير و ناتوان است يا به دلائل ديگرى احساس مى كند تا پايان عمر فرصت خواندن نمازهاى قضا را نمى يابد، نبايد از اين بابت اندوهگين و نااميد باشد. بلكه بايد بداند اگر توبۀ او حقيقى بوده و اكنون در خواندن نماز، كوتاهى نمى كند،

پروردگار عالم از وى مى گذرد. حتّى اگر از دنيا برود و بخشى از نمازهاى او باقى بماند نيز خداوند، به سبب پشيمانى واقعى او، براى نمازهاى باقيمانده به وى خرده

ص: 182

نخواهد گرفت. البته اگر تمكّن مالى دارد، بايد وصيّت كند كه پس از مرگ، از مال او اجير بگيرند و نمازهاى او را بخوانند. و چنان كه وضع مالى مناسبى ندارد، خداوند تعالى نيّت وى را قبول مى كند و او را مى آمرزد.

نحوة جبران ترك عمدى حج

در خصوص حجّى كه عمداً فوت شده باشد نيز به صورت نماز عمل مى شود؛ يعنى كسى كه مستطيع بوده و از روى علم و عمد حج به جا نياورده است، بايد توبه كند و اگر مى تواند، به حج برود. ولى اگر نوبت او نمى شود يا از استطاعت مالى يا جسمى برخوردار نيست و امكان وصيّت براى به جا آوردن حج نيز ميسّر نمى باشد، خداى يگانه توبۀ او را مى پذيرد و اثرات وضعىِ ترك حج را نيز از وى برمى دارد.

نحوة جبران روزه خوارى

موضوع روزۀ قضا، كمى متفاوت است. اين تفاوت ناشى از عمدى يا غيرعمدى بودن ترك روزۀ واجب مى باشد. گاهى انسان بنابر عذرى روزه نمى گيرد؛ نظير بيمارى كه روزه براى او طاقت فرسا است؛ يا زن باردار و شيرده كه روزه براى او يا كودكش ضرر دارد؛ يا افراد كهن سالى كه طاقت روزه گرفتن ندارند؛ اين افراد مى توانند روزۀ خود را افطار كنند و مرتكب گناهى نشده اند، ولى بايد روزه هاى خود را قضا كنند. حتّى اگر هر يك از آنان تا ماه مبارك رمضان بعدى به جهت عذرى نتواند روزه يا روزه هاى خود را قضا كند، بنابر نظر فقهى ما، قضاى آن روزه ها

هيچ گاه براى او واجب نيست؛ مثلاً زن باردار كه در ماه رمضان نمى تواند روزه بگيرد، اگر تا سال بعد به علّت باردارى و يا به علّت شيردهى يا هر علّت ديگرى،

ص: 183

نتواند روزه هاى خود را قضا كند، قضاى آن روزه ها از وى ساقط مى شود و لازم نيست جبران آن را بنمايد.

ولى گاهى گستاخى و بى حيايى انسان، او را به جايى مى رساند كه عمداً و دانسته و بدون هيچ عذرى روزه نمى گيرد و در مقابل فرمان خداوند متعال ايستادگى مى كند. امّا رحمت واسعۀ الهى اقتضا مى كند كه اگر همين انسان گستاخ نيز توبۀ حقيقى كند و از بى حيايى خويش نادم و پشيمان گردد، او را ببخشد.

كسى كه عمداً يك روزه را ترك كرده است، براى تحقّق توبۀ خويش بايد بعد از احساس ندامت و اظهار شرمندگى، علاوه بر قضاى روزه، شصت روز را كه سى و يك روز آن پشت سر هم باشد به عنوان كفّاره، روزه بگيرد، يا شصت فقير را إطعام كند. ولى اگر توان مالى و بدنى جهت روزه گرفتن يا پرداخت كفّاره را ندارد، و به هيچ وجهى نتواند روزه خوارى خود را جبران كند، حق تعالى همان شرمندگى و خجالت زدگى را به عنوان توبۀ واقعى از او قبول مى كند و وى را مى بخشد.

به راستى چه خداى رئوفى كه تا اين اندازه براى بازگشت بندگان و نجات آنان از عذاب، راه را باز مى نمايد و آنها را تشويق نموده و با آنان مدارا مى كند. و چه بد بندگانى هستند كسانى كه با اين همه تخفيف مجازات، باز هم توبه نمى كنند:

«اللَّهُمَّ نِعْمَ الْإِلَهُ أَنْتَ وَ نِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَ بِئْسَ الْمَرْبُوبُ أَنَا وَ نِعْمَ الْمَوْلَي أَنْتَ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ أَنَا»(1)

بارخدايا، چه خوب خداوندگارى هستى تو، و چه خوب سرپرست و تربيت كننده اى هستى تو، و چه بد پرورش يافته اى هستم من، و چه خوب سرورى

هستى تو، و چه بد بنده اى هستم من.

ص: 184


1- . بحارالأنوار، ج 84، ص 326

وظايف فرزندان نسبت به عبادات والدين

در پايان اين مبحث، ذكر يك وظيفۀ اخلاقى كه بر عهدۀ فرزندان هر پدر و مادرى است، ضرورى به نظر مى رسد.

اگر كسى - زن يا مرد - از دنيا برود، در صورتى كه در مرض موت عباداتى از وى فوت شده باشد، پسر بزرگ تر وظيفه دارد آن عبادات را به جا آورد. همچنين اگر متوفّى اموالى داشته باشد و وصيّت كند، بازماندگان وظيفه دارند از مال خودش عبادات فوت شدۀ او را جبران كنند و پدر يا مادر خويش را خشنود سازند. و در غير اين دو صورت، گرچه ورثه وظيفۀ شرعى ندارند، ولى وظيفۀ اخلاقى آنان اين است كه به قدر توان، نماز، روزه يا حجّ فوت شدۀ ميّت را جبران كنند. اين بهترين هديه اى است كه مى تواند از طرف فرزندان يا همسر كسى كه از دنيا رفته، در قبر و عالم برزخ به فرياد او برسد. ضمن اين كه بازماندگان با اين عمل خويش، مستوجب دعاى ميت مى شوند و عاقبت و خاتمت آنان به خير و سعادت خواهد بود.

اقسام حقّ النّاس

اشاره

حقوقى كه آدميان نسبت به يكديگر و بر عهدۀ همديگر دارند را حقّ النّاس نام نهاده اند. جبران حقّالنّاس بسيار مشكل تر از جبران حقّالله است. خداوند از حقّ خودش مى گذرد، ولى قسم ياد كرده كه از حقّ بندگانش نمى گذرد.(1) كسى كه حقّى از مردم ضايع كرده است، بايد به صورت جدّى توبه كرده و حقّ مردم را ادا كند، و پشيمانى خود را در محضر پروردگار عالم اظهار و اعلام نمايد.

اداى حقّالنّاس نزد خداوند متعال از اهميت ويژه اى برخوردار است؛ چنان كه اگر كسى حق مردم را ادا نكند و بدون توبه از دنيا برود، با عذاب سختى مواجه خواهد شد، مگر آنكه صاحبان حقّ را از خود راضى كند.

ص: 185


1- . الكافى، ج 2، ص 443

قرآن كريم نحوۀ اداى ديون در قيامت را به روشنى بيان كرده است:

وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً(1)

و ما به سراغ اعمالى كه انجام داده اند مى رويم، و همه را همچون ذرّات غبار پراكنده در هوا قرار مى دهيم.

بر اساس فرمايش قرآن شريف، برخى از مردم در روز قيامت، كارهاى خير و عبادات و انفاقاتى كه انجام داده اند را نظير گرد و غبارى كه در هوا پراكنده شده باشد، مى يابند؛ يعنى اعمال نيك آنان باطل مى شود و ثمرۀ حسنات خويش را نمى بينند. علّت اين امر در كلام نورانى اهل بيت (ع) تبيين شده است.

از امام سجاد (ع) سؤال شد: اگر كسى حقّ يك مسلمان را ضايع كند، آن مسلمان چگونه مى تواند حقّ خويش را بستاند؟ آن حضرت فرمودند: در قيامت به اندازۀ حقّ مظلوم از اعمال نيك ظالم بر مى دارند و به اعمال مظلوم مى افزايند. سپس از آن امام بزرگوار سؤال شد: اگر ظالم، حسنه اى نداشته باشد، چه مى شود؟ فرمودند: گناهان مظلوم را به پروندۀ اعمال ظالم منتقل مى كنند:

«إِنْ لَمْ يَكُنْ لِلظَّالِمِ حَسَنَاتٌ فَإِنَّ لِلْمَظْلُومِ سَيِّئَاتٍ يُؤْخَذُ مِنْ سَيِّئَاتِ الْمَظْلُومِ فَتُزَادُ عَلَي سَيِّئَاتِ الظَّالِم»(2)

بنابر اين در سراى آخرت و هنگام محاسبۀ اعمال، از عبادات و اعمال نيك و

حسنات شخص بدهكار يا كسى كه حقّى از ديگران ضايع كرده است مى كاهند و آن اعمال را به پروندۀ بستانكاران او مى افزايند. حتّى اگر كسى كه حقّ النّاس دارد، عمل نيك يا عبادتى در پروندۀ خويش نداشته باشد و يا به جهت كثرت بدهكارى،

ص: 186


1- . فرقان / 23
2- . الكافى، ج 8، ص 106

اعمال حسنۀ وى تمام شود، گناهان و اعمال ناشايست بستانكاران را به پروندۀ وى منتقل مى كنند. به گونه اى كه گويى خود او آن گناهان را مرتكب شده است و به ناچار بايد براى گناه ديگران نيز عذاب شود. در واقع خدمت بزرگى به بستانكاران خود كرده است كه عذاب گناهان آنان را تحمّل مى نمايد و آنان بايد از اين جهت كه از عقوبت اعمالشان كاسته شده است، خشنود باشند.

در روايت ديگرى آمده است كه برخى افراد در قيامت، پروندۀ خويش را خالى از حسنات مى بينند. با تعجب سؤال مى كنند: اعمال خير و عبادات و انفاقات ما چه شد كه اثرى از آن نمى يابيم ؟ به آنان خطاب مى شود: حسنات شما به پروندۀ اعمال كسانى كه با آنان خصومت داشتيد منتقل شده است. سپس مشاهده مى كنند علاوه بر اين كه نامۀ اعمالشان تهى از نيكى هاست، گناهانى در آن ثبت شده است كه هرگز مرتكب نشده اند. وقتى علّت را جويا مى شوند، به آنان خطاب مى شود: اينها گناهان كسانى است كه از آنها غيبت كرده ايد، به آنها ناسزا گفته ايد، نسبت به آنها بد انديشيده ايد و در خريد و فروش بر آنها ستم كرده ايد.(1)

در اينجا براى توضيح بحث، بايد به تقسيم حقّ النّاس به دو قسم «آبرويى» و «مالى» اشاره نماييم.

ضايع كردن حقّ مالى يا تضييع حقّ آبرويى ديگران بسيار مذموم است و در تعاليم قرآن و عترت، در رديف قتل نفس و آدم كشى، مورد نكوهش واقع شده

است. پيامبر گرامى (ص) در اين زمينه مى فرمايند:

«سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ كُفْرٌ وَ أَكْلُ لَحْمِهِ مَعْصِيَةٌ وَ حُرْمَةُ مَالِهِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ »(2)

ص: 187


1- . المحجّة البيضاء، ج 8، ص 343
2- . الكافى، ج 2، ص 359

دشنام به مؤمن فسق است و قتال او كفر و خوردن گوشتش گناه و حرمت مالش چون حرمت خونش (حرام) مى باشد.

بر اساس اين روايت، پيامبر اكرم (ص) از كسى كه به مؤمنين دشنام دهد، يا آدم بكشد، يا غيبت يك مؤمن را بكند و يا حقّ مالى او را غصب نمايد، بيزارند.

الف) حقّ النّاس آبرويى

اشاره

بردن آبروى ديگران و هتك حرمت و تحقير شخصيّت ساير انسان ها، از مصاديق بارز حقّالنّاس است و بايد از آن توبه شود. گناهان زبانى كه منجر به آبروريزى و اهانت به ديگران مى شود، گناهان بزرگى است و اثرات سوئى به جاى مى گذارد و سالك را از حركت به سوى خداوند متعال باز مى دارد.

در فرهنگ تعاليم دينى، اين قسم از حقّالنّاس يكى از بزرگ ترين و قبيح ترين گناهان شمرده شده است. بردن آبروى مردم، به مراتب بدتر از بردن اموال آنان است و خسارات بزرگ ترى به همراه خواهد داشت؛ زيرا خسارات و زيان هاى مالى در هر صورت قابل جبران است؛ ولى لطمه اى كه به آبروى مردم وارد مى شود، زخمى غير قابل درمان و غيرقابل جبران برجاى خواهد گذاشت كه اثر آن هيچ گاه التيام نمى يابد.

هتك حرمت مردم به واسطۀ گناهان زبانى نظير غيبت، تهمت، شايعه، زخم

زبان، سرزنش، اهانت و سخن چينى، موجب آبروريزى و تخريب شخصيّت آنان مى گردد و از اين جهت اگر كسى مرتكب چنين گناهان بزرگى شود و بدون توبه از دنيا برود، پروردگار عالم از او نخواهد گذشت و عذاب سختى در انتظار وى خواهد بود.

بسيارى از مردم از گناهانى نظير دزدى و حرام خوارى پرهيز مى كنند، ولى متأسّفانه گناهان زبانى نزد آنان عادى شده است و توجّه ندارند گناهى كه به تحقير

ص: 188

ديگران و بى احترامى به شخصيت آنان منجر شود، از دزدى بدتر است (قدس) گرچه دزدى و حرام خورى نيز گناهان بزرگى است.

مصيبت بالاتر اين است كه برخى از مردم، غيبت، تهمت و شايعه پراكنى خود را توجيه مى كنند؛ به عنوان يك امر واجب يا مستحب آبروى اشخاص را مى برند، از هر اهانتى دريغ نمى كنند، نام گناه خود را مثلاً غيبت يا تهمت سياسى مى گذارند و بدتر اينكه به خيالِ خام و واهى خود، تصوّر مى كنند به وظيفۀ شرعى خويش عمل كرده اند؛ در صورتى كه از منظر قرآن، اين افراد در روز قيامت، ورشكسته ترين افراد هستند و بايد پاسخگوى اهانت ها و هتك حرمت هاى خود باشند:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(1)

بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانى اند كه كوشش شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.

اگر كسى زبان خود را كنترل نكند، شيطان بر او مسلّط مى شود و پشت سر هر

كسى كه بتواند غيبت مى كند، حتّى به جايى مى رسد كه غيبت افراد موجّه و حتّى علماى ربّانى و مراجع تقليد را مى نمايد و براى آنان شايعه مى سازد. چنين افرادى توجّه ندارند كه سخنان ناهنجارى كه راجع به بزرگان دين بر زبان جارى مى سازند، تهمت است و گناه آن مضاعف خواهد بود. ولى اثر سوئى كه در اذهان باقى مى گذارد، بزرگ تر از گناهى است كه مرتكب مى شوند؛ زيرا تخريب شخصيّت مراجع تقليد و علماى دين، موجب بدبينى عموم مردم و جوانان به دين و ديانت مى شود و اين گناهى نابخشودنى است.

ص: 189


1- . كهف / 104-103

كسى كه به قصد از بين بردن اعتبار ديگران و تخريب شخصيّت افراد، مطالبى نقل كند و عيوب و نواقصى به مؤمنان و به خصوص بزرگان و اشخاصى كه از شخصيّت دينى و اجتماعى مناسبى برخوردارند، نسبت دهد، با اين كردار و گفتار خود، رشتۀ ولايت بين خداوند متعال و خودش را قطع كرده است و جالب آن كه بر اساس فرمايش امام صادق (ع)، حتّى شيطان رجيم نيز ولايت چنين كسى را نمى پذيرد:

«مَنْ رَوَي عَلَي مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَي وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ فَلَا يَقْبَلُهُ الشَّيْطَانُ »(1)

هر كه بر ضرر مؤمن داستانى بگويد و قصدش [بازگويى] عيب او و ريختن آبرويش باشد كه از چشم مردم بيفتد، خداوند او را از ولايت خود به ولايت شيطان براند و شيطان هم او را نمى پذيرد.

اگر مقصود از «ولايت» در اين حديث سرپرستى باشد، معلوم مى شود خداوند

تعالى دست عنايت خود را از روى سر شخصى كه براى تخريب شخصيّت ديگران شايعه مى سازد و مثلاً در مورد نحوۀ زندگى، ميزان دارايى و خصوصيّات فردى و خانوادگى افراد، داستان سرايى مى كند، بر مى دارد؛ يعنى او خود به خود از هدايت الهى محروم مى گردد و به اعماق درّۀ شقاوت و بدبختى پرتاب مى شود. بنا بر تعبير قرآن كريم، خداوند متعال برخى از انسان ها را گمراه مى كند:

إِنَّ اَللّٰهَ يُضِلُّ مَنْ يَشٰاءُ (2)

خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى كند.

ص: 190


1- . الكافى، ج 2، ص 358
2- . رعد / 27

معناى ضلالت در اين گونه آيات، اين است كه دست عنايت خداوند متعال از روى سر بنده برداشته شود. و واى به حال بنده اى كه عنايت و هدايت الهى همراه او نباشد:

مَنْ يُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلاٰ هٰادِيَ لَهُ وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيٰانِهِمْ يَعْمَهُونَ (1)

هر كه را خداوند گمراه كند، براى او هيچ رهبرى نيست، و آنان را در طغيانشان سرگردان وا مى گذارد.

بنابراين معناى اين آيه و آيات مشابه اين نيست كه خداوند كسى را گمراه مى كند، معلوم است كه خدا كسى را گمراه نمى كند، بلكه قرآن شريف مى فرمايد: اگر انسان كارى كند كه دست عنايت خداى متعال از روى سرش برداشته شود، گمراه مى شود و ديگر كسى نيست كه او را هدايت نمايد.

اين موضوع با ذكر دو مثال قدرى روشن تر مى شود. اگر كسى در بالاى كوهى يك سنگ را نگه داشته باشد، تا وقتى اين سنگ را نگه داشته، پرت نمى شود. ولى

اگر رهايش كند، بدون اينكه نياز به كمترين حركتى باشد، همين مقدار كه دست از سنگ بردارد پرتاب مى شود و از بالاى كوه به پايين مى افتد و ذرّه ذرّه مى شود.

معناى گمراهى خداوند همين است. همين مقدار كه پروردگار عالم لطف، عنايت و هدايت خود را از كسى برداشت، به اعماق درۀ شقاوت پرتاب مى شود و اين تازه ابتداى گمراهى و بيچارگى او است.

مثال ديگر اينكه نيروگاه توليد برق براى همۀ وسايل برقى، برقِ لازم را توليد مى كند و مى فرستد. حال اگر يك لامپ روشن نشود، بايد علّت را در عدم شايستگى آن لامپ جستجو كرد و نمى توان گفت نيروگاه كوتاهى كرده است.

اگر در روايت اخير، منظور از به كارگيرى واژۀ «ولايت»، محبّت و دوستى

ص: 191


1- . اعراف / 186

باشد، براى بيچارگى و بدبختى آدمى همين بس است كه خداوند دوستى خود را با بندۀ خويش قطع نمايد.

در اينجا توضيح اين نكتۀ اخلاقى لازم است كه: اساساً بازگو كردن عيوب مردم، گناه بزرگى است و بسيار نكوهش شده است. حال اگر كسى كه عيب و نقص او بيان مى شود، آن عيب را واقعاً داشته باشد، آن بازگويى، غيبت است كه قرآن كريم آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبيه كرده است.(1) ولى اگر آن عيب را نداشته باشد، يا شايعه اى كه در خصوص او ساخته مى شود، اساساً دروغ باشد، اين گناه تهمت است و كيفر و زشتى آن، مضاعف مى باشد. بنا بر تصريح قرآن كريم، كسى كه دروغ پردازى مى كند، ايمان ندارد:

إِنَّمٰا يَفْتَرِي اَلْكَذِبَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ

اَلْكٰاذِبُونَ (2)

تنها كسانى دروغ پردازى مى كنند كه به آيات خدا ايمان ندارند و آنان خود دروغگويانند.

خداوند متعال همۀ بندگان خويش را دوست دارد و براى آنان احترام قائل شده است، به همين دليل آزار و اذيت بندگان يا بى احترامى و تحقير آنان را دوست ندارد و از آن نمى گذرد؛ چنان چه در حديث قدسى مى فرمايد:

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ »(3)

هر كه به يك دوست من اهانت كند، آشكارا به جنگ با من آمده است.

ص: 192


1- . الحجرات / 12
2- . نحل / 105
3- . الكافى، ج 2، ص 351

مرحوم شيخ كلينى (رحمة الله) در كتاب شريف كافى، روايتى ذكر كرده كه مراد از ولى در روايت فوق را شيعيان مى داند.(1)

حتّى از منظر تعاليم دين مبين اسلام، اهانت به گناهكاران و مجرمين و حتّى محكومين به اعدام نيز جايز نيست و اساساً شكنجه و تحقير در اسلام ممنوع است. و اين به خاطر عزّت و احترامى است كه پروردگار عالم براى انسان قائل شده است.

بر اساس قاعدۀ مهم امر به معروف و نهى از منكر كه فعلاً در جامعه مطرود است، همۀ اهل ايمان وظيفه دارند در مواجهه با اشخاص گناهكار و مجرم و محكوم، با تلطّف و مهربانى برخورد كرده و آنان را به صورت مستدل موعظه نمايند

و در جهت هدايت آنان تلاش كنند. مگر اين كه آن موعظه اثر نبخشد و چاره اى جز تنبيه مجرم نباشد كه در آن صورت نيز صرفاً حكومت اسلامى و قاضى شرع حق دارد او را به نحو مقتضى، يعنى بر اساس موازين شرعى و قواعد و اصول فقهى، تنبيه نمايد و ساير مردم چنين حق و چنين وظيفه اى ندارند. مأمورين مربوطه نيز در اين موارد بايد صرفاً و تنها به اجراى حكم قاضىِ داراى صلاحيت شرعى بسنده كنند و حقّ هيچ گونه اهانت و تحقير و ناسزاگويى ندارند.

توبه از حقّ النّاس آبرويى

ركن اساسى توبه از حقّالنّاس آبرويى، احساس و ابراز پشيمانى نسبت به گناهان و تصميم جدّى براى اصلاح در آينده است. كسى كه حقّالنّاس آبرويى بر عهده دارد، اگر پشيمان شده و خود را اصلاح كند، پروردگار عالم او را مى آمرزد.

كاربرد و اثر ندامت قلبى و اظهار شرمندگى در برابر خداوند رحمان و رحيم به

ص: 193


1- . همان، ص 353

قدرى است كه حتّى راضى كردن شخصى كه آدمى از او غيبت كرده، به او تهمت زده يا به گونه اى شخصيت او را تخريب كرده است نيز لازم نيست؛ زيرا بازگو كردن اين كه نسبت به او مرتكب يكى از گناهان زبانى شده، يا گناه زبانى ديگران را شنيده است، خود سرآغاز فتنه و كدورت جديدى است.

مثلاً اين كه برخى از مردم وقتى غيبت كسى را مى شنوند، فوراً جهت طلب حليت، غيبت انجام شده را به آن شخص گوشزد مى كنند، موجب كينه و دلگيرى بين آن دو نفر مى شوند و اين كار خود نوعى سخن چينى است و گناه آن بزرگ مى باشد.

وقتى در حضور انسان غيبت غائبين مى شود، يا اتّهامى به آنان نسبت داده مى شود، وظيفۀ هر مسلمانى در مرحلۀ اوّل اين است كه از شخص غائب دفاع كند

و از وى رفع اتّهام نمايد و در حدّ توان، از تخريب و تحقير شخصيت او جلوگيرى نمايد. و پس از آن بايد در خصوص آن چه شنيده است و احياناً قدرت دفاع نداشته، استغفار نمايد.

آن كه خود عامل و ناقل غيبت و تهمت و ساير گناهان زبانى بوده است نيز بايد با عذرخواهى از محضر پروردگار، تصميم جدّى به ترك گناه بگيرد و بسيار به جاست كه اگر مى تواند، جبران خسارت و ضربه اى كه به آبرو و شخصيت آن شخص وارد نموده است را بنمايد و در صورت امكان، امتيازها و فضائل او را در ميان مردم متذكّر شود و سعى كند لطمه اى كه به حيثيت او وارد نموده را جبران نمايد. همچنين دعا و استغفار براى كسى كه از او غيبت شده يا مورد اتّهام واقع گرديده، لازم است.

پيامبر اكرم (ص) در پاسخ به سؤالى، در خصوص كفّارۀ غيبت فرمودند:

ص: 194

«تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كُلَّمَا ذَكَرْتَهُ »(1)

براى آنكه غيبتش را كرده اى، هر زمان كه به يادش افتادى، از خداوند طلب آمرزش كنى.

بنابراين در امر توبه، بن بست وجود ندارد و اگر كسى حقيقتاً از گناه خويش پشيمان شود و از خداوند متعال عذرخواهى كند و تصميم قطعى به ترك گناه و جبران گناهان بگيرد، قطعاً خداوند رحمان و رحيم او را مى بخشد و از گناهان وى در مى گذرد، هرچند گناهان او بزرگ و فراوان باشد.

از سوى ديگر خداوند متعال اجازه نمى دهد حقّ كسانى كه آبروى آنان ريخته شده يا حرمت آنان شكسته شده است، پايمال شود. همان طور كه رحمت حق تعالى

اقتضا مى كند، توبۀ انسان گناهكار را بپذيرد و او را عفو نمايد، عدالت ذات بارى تعالى نيز حكم مى كند كه حقّ هر صاحب حقّى را به او بازگرداند.

بر اين اساس، اگر كسى كه حقّالنّاس آبرويى بر عهده دارد، بدون توبه از دنيا برود، اعمال نيك وى به پروندۀ صاحبان حق منتقل مى شود و يا گناهان آنان به پروندۀ او انتقال مى يابد تا آن اشخاص راضى شوند. و چنان چه شخص گناه كار، يعنى كسى كه مرتكب غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، سخن چينى و گناهانى از اين قبيل شده است، توبه نمايد و در قيامت اعمال حسنه و صالحى نداشته باشد، پروردگار متعال او را مى بخشد و در قيامت آن قدر پاداش به كسانى كه وى حرمت آنان را شكسته است، عطا مى فرمايد تا به حقّ خود برسند و راضى شوند. يعنى خداوند متعال جبران حقّالنّاس آبرويى كسى كه توبه كرده است را در قيامت به عهده مى گيرد.

ص: 195


1- . الكافى، ج 2، ص 357

ب) حقّ النّاس مالى

اشاره

هرگونه خسارت و زيان مالى كه توسّط انسان به ديگران يا بيت المال مسلمين وارد شود، حقّالنّاس مالى نام دارد و بايد جبران گردد. عدم جبران اين گونه حقوق، علاوه بر اين كه شخص بدهكار را مبتلا به قساوت قلب و سنگدلى مى كند و زندگى ناآرامى در دنيا براى او پديد مى آورد، در برزخ و قيامت نيز او را گرفتار مى سازد و تا وقتى حقِّ ديگران را ادا نكند، از عذاب آخرت رهايى نخواهد يافت.

در زمان خلافت عثمان، ابوذر غفّارى - كه درود خدا بر او باد - نزد عثمان رفت و صد هزار درهم در مقابل او ديد. ابوذر سؤال كرد: اين اموال چيست ؟ عثمان پاسخ داد: صد هزار درهم است كه از نواحى مختلف حكومت فرستاده شده است. ابوذر پرسيد: به نظر تو صد هزار درهم بيشتر است يا چهار دينار؟ عثمان گفت: صد

هزار درهم. ابوذر گفت: آيا به ياد دارى كه من و تو يك شب به حضور رسول خدا (ص) شرفياب شديم و او را غمگين يافتيمآيا در خاطرت هست كه فردا صبح وقتى از آن حضرت علّت را جويا شديم، فرمودند:

«كَانَ قَدْ بَقِيَ عِنْدِي مِنْ فَيْ ءِ الْمُسْلِمِينَ أَرْبَعَةُ دَنَانِيرَ لَمْ أَكُنْ قَسَمْتُهَا وَ خِفْتُ أَنْ يُدْرِكَنِي الْمَوْتُ وَ هِيَ عِنْدِي وَ قَدْ قَسَمْتُهَا الْيَوْمَ فَاسْتَرَحْتُ مِنْهَا»(1)

چهار دينار از اموال مسلمين در نزد من باقى مانده بود و آن را در ميان اهلش تقسيم نكرده بودم، خوف اين داشتم كه مرگ به سراغ من بيايد و آن چهار دينار از بيت المال همچنان نزد من باشد. ولى امروز صبح آن پول را تقسيم كردم و راحت شدم

ص: 196


1- . تفسيرالقمى، ج 1، ص 51

در روايت ديگرى نقل شده است كه هفت دينار از بيت المال پيامبر (ص) نزد عايشه بود. در يكى از روزهاى آخر زندگى مبارك شان و در حالى كه بيمارى ايشان شدّت گرفته بود، فرمودند: «يَا عَائِشَةُ اِبعَثِي بِالذَّهَبِ إلَي عَلِيّ - اى عايشه، آن دينارها را به نزد على بفرست.» عايشه آن هفت درهم را به حضور اميرالمؤمنين (ع) فرستاد و حضرت على (ع) نيز آن را به مصرف مربوطه رسانيدند.(1)

بنابراين، اجتناب از حقّالنّاس و پرهيز جدّى از خوردن مال حرام ضرورى است. كسى كه حقّى از مردم ضايع كرده است و اموال ديگران را به باطل خورده، يا دزدى و حيف و ميل و ربا و رشوه و...، در زندگى خود داشته است، در دنيا و آخرت دچار پريشانى، سردرگمى و بيچارگى خواهد شد.

البته بايد توجّه داشت كه حقّالنّاس مالى، صرفاً با دزدى از اموال ديگران محقّق نمى شود، بلكه تضييع حقّ ديگران، ابعاد گوناگونى دارد كه تشريح آن در اين مجال نمى گنجد. ولى براى نمونه مى توان به مواردى نظير كم كارى، بى كارى و بدكارى توسّط افراد در اداره ها، شركت ها، كارخانه ها، دواير دولتى و غيردولتى و... اشاره كرد كه خود نوعى دزدى تلقى مى شود. كارمندان و كارگران بايد به بهترين وجه به انجام وظيفه بپردازند و كوتاهى در خدمت رسانى به ارباب رجوع، حقّالنّاس است.

امروزه يكى از مصيبت هايى كه در جامعۀ مسلمين وجود دارد و نقص بزرگى براى آنان محسوب مى شود، مصيبت فساد ادارى است. عدم رسيدگى به مشكلات ادارى مردم، معطّل كردن پرونده ها، رشوه خوارى، پارتى بازى و حيف و ميل، در اداره ها وجود دارد و اين امور، علاوه بر اين كه براى جامعه و مردم مضر است، درآمد برخى كارمندان را حرام مى كند و دنيا و آخرت آنان و فرزندان آنان را تباه مى سازد.

ص: 197


1- . الطبقات الكبرى، ج 2، ص 184

از ديگر مواردى كه علماى ربّانى و اولياى الهى همواره از آن به طور جدّى پرهيز داشته اند، غذاى حرام و شبهه ناك است؛ زيرا آنان پليدى غذاى حرام را درك مى كرده اند و به يقين مى دانسته اند كه غذاى حرام، موجب انحراف فكرى و عقيدتى مى شود و مانع بزرگى براى سعادت و رستگارى انسان به شمار مى آيد.

نقل مى كنند مرحوم آيت الله العظمى سيد محمد باقر درچه اى (رحمة الله) دعوت به يك ميهمانى را مى پذيرد. بعد از صرف غذا، صاحب منزل سند قباله اى نزد ايشان مى آورد كه تأييد نمايد. مرحوم آيت الله درچه اى (رحمة الله) درمى يابد كه غذايى كه خورده، شبهۀ رشوه داشته است. بنابراين مثل انسان مار گزيده به خود مى لرزد و رنگ او تغيير مى كند و به صاحب منزل مى گويد: مگر من با تو چه كرده بودم كه اين زهرمار را به خورد من دادى ؟ بعد هم از جلسه خارج مى شود و غذاى خورده شده

را برمى گرداند؛ ولى تا مدّتى در اثر خوردن اين غذاى شبهه ناك، آرام نمى گيرد.

از ديگر مواردى كه موجب وجوب حقّالنّاس مالى مى شود، ارائۀ كالا و خدمات بى كيفيت است كه ضمان آور نيز مى باشد. پيامبراكرم (ص) بر موضوع محكم كارى تأكيد فراوانى فرموده اند و خود آن حضرت به اين امر مهم عمل مى كرده اند. آن حضرت به هنگام تدفين يكى از اصحاب، در قراردادن سنگ لحد محكم كارى مى كردند و فرمودند:

«... وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا فَأَحْكَمَهُ »(1)

... خداوند دوست مى دارد، هنگامى كه بنده اى كارى انجام مى دهد، آن كار را محكم و استوار نمايد.

مسلمانان بايد با تبعيت از فرامين آن نبى گرامى (ص) و سرمشق قرار دادن ايشان در زندگى، خدمتى كه ارائه مى دهند يا كالايى را كه توليد مى كنند با بهترين

ص: 198


1- . بحارالانوار، ج 70، ص 298

درجۀ كيفيت ارائه كنند و از انجام كارها به صورت ناقص و يا به اصطلاح «سرهم بندى» به شدّت پرهيز نمايند. به عبارت ديگر، هركسى بايد دوام محصول و خدمت خود را ابدى در نظر بگيرد و به هيچ وجه از كيفيّت آن نكاهد.

گاهى مشاهده مى شود به جهت اين كه پيمانكار ساختمان در كار خود عجله كرده و كار را ناقص رها كرده است، خسارات فراوانى به صاحب خانه وارد مى شود. امام مجتبى (ع) هنگام شهادت، خطاب به جناده فرمودند:

«اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً»(1)

براى دنياى خود چنان كار كن كه گويى هميشه زنده خواهى ماند، و براى آخرت خود چنان كار كن كه گويى فردا خواهى مرد.

اين گونه اعمال مختصّ امور ساختمانى نيست و در همۀ مشاغل وجود دارد؛ در

از ديگر موارد حقّالنّاس، تضييع حقوق همسايگان است؛ نظير برخى از مجتمع هاى ساختمانى كه به ساير خانه ها اِشراف دارد، يا آفتاب خانه هاى اطراف را مى گيرد، يا خسارات ديگرى به صاحبان آن املاك وارد مى سازد.

عدم پرداخت ديون شرعى نظير خمس و زكات نيز حقّ النّاس است كه آدمى را مديون اهل بيت (ع) و گروه زيادى از مردم مى كند. كسى كه خمس مال خود را پرداخت نمى كند، مال حرام خورده و به فرمودۀ قرآن كريم آتش مى خورد.

إِنَّ اَلَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوٰالَ اَلْيَتٰامىٰ ظُلْماً إِنَّمٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نٰاراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً(2)

ص: 199


1- . كفاية الاثر، ص 227
2- . نساء / 10

در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى خورند، جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى برند، و به زودى در آتشى فروزان درآيند.

صاحب كتاب شريف عروۀ الوثقى - كه يك كتاب فقهى معتبر و رايج در فقه است - در آن كتاب مى فرمايد: اگر كسى خمس ندهد، هنگام خواندن جملۀ «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَي ذَلِك» در زيارت عاشورا، در حقيقت خودش را لعن مى كند؛ زيرا او هم از جملۀ كسانى است كه حقّ اهل بيت (ع) را ادا نكرده و به آن بزرگواران ظلم نموده است.

پرداخت خمس و زكات، دستور صريح قرآن كريم است(1) و اهل بيت (ع) نيز در

روايات فراوانى بر آن تأكيد كرده اند.(2) بنابراين بى تفاوتى نسبت به اين فريضه و يا ايستادگى در مقابل اين دستور دينى، به معنى انكار و تكذيب آيه اى از آيات قرآن كريم است و عاقبت بسيار ناگوارى در دنيا و آخرت براى آدمى رقم خواهد زد:

ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ اَلَّذِينَ أَسٰاؤُا اَلسُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ (3)

سپس عاقبت كسانى كه كارهاى زشت انجام دادند، اين شد كه آيات خدا را تكذيب كردند.

حقّالنّاس مالى، مصاديق فراوان ديگرى هم دارد كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن مصاديق در اين نوشتار خوددارى مى گردد. و به طور كلّى بايد گفت هر امرى كه موجب زيان و خسارت مالى ديگران و بيت المال شود، حقّالنّاس مالى را واجب مى كند و اگر انسان از آن توبه نكند، گمراهى و شقاوت او حتمى است و بدون ترديد عذاب و آتش جهنّم كه خود تهيه كرده و پيش فرستاده است، در انتظار او خواهد بود.

ص: 200


1- . انفال / 41؛ توبه / 103
2- . ر. ك: وسائل الشّيعة، ج 9، صص 554-483
3- . روم / 10
توبه از حقّالنّاس مالى

توبه از حقّالنّاس مالى نيز نياز به تحقّق اركان توبه دارد. يعنى بنده بايد پس از ندامت و اظهار پشيمانى، تصميم به جبران گذشته و اصلاح آينده گرفته بگيرد و در حدّ مقدور به جبران حقوق پايمال شده، بپردازد.

امّا احساس پشيمانى و اظهار شرمندگى در محضر پروردگار عالم و نيز تصميم براى جبران حقّالنّاس، براى تحقّق اوليۀ توبه كافى است.

بنابراين اگر در يك موقعيت ويژۀ زمانى يا مكانى نظير شب قدر يا در بيت الله الحرام، حالتى به انسان دست داد و احساس پشيمانى به سراغ او آمد، نبايد

آن فرصت را از دست بدهد و به تصوّر اينكه ابتدا بايد بدهكارى ها را بپردازد، توبۀ خويش را موكول به آينده كند. بلكه بايد همان لحظه، پشيمانى خود را ابراز كند و با وجودى سراسر شرمگين و خجالت زده، از خداوند متعال عذرخواهى نمايد. اگر پشيمانى و عذرخواهى او واقعى باشد، تصميم جدّى مى گيرد كه اموال ديگران را به آنان بازگرداند و از اين پس نيز حقّ مالى كسى را غصب نكند.

اگر تصميم او واقعى باشد و از قلب او سرچشمه گرفته باشد، خداوند متعال را «سريع الرضا» مى يابد، يعنى خداوند سبحان خيلى زود از وى راضى مى شود و همان عهد و تصميم را مى پذيرد و او را مورد عفو، بخشش و مغفرت خويش قرار مى دهد. پس از آن و در اوّلين فرصت بايد حق ّهر صاحب حقّ و هر مالى را كه از ديگران غصب كرده و يا به ناحق تصرّف نموده، به صاحب آن برگرداند. اگر هم به گونه اى ديگر خسارتى به ديگران وارد كرده، بايد آن خسارت را جبران كند و رضايت كامل طرف مقابل را جلب نمايد. در غير اين صورت، معلوم مى شود توبۀ او فريبى بيش نبوده و خداوند متعال نيز او را نبخشيده است.

حال اگر نتوانست به صاحب حق دسترسى پيدا كند يا او را يافت، ولى به هيچ

ص: 201

وجه راضى نشد، بايد مسئله را با حاكم شرع و مجتهد در ميان بگذارد. كسانى هم كه در اداى ديون شرعى نظير خمس و زكات و كفّارات، كوتاهى كرده اند، بايد توبه كنند و در مورد نحوۀ پرداخت بدهى خود، به حاكم شرع جامع الشّرايط مراجعه نمايند.

نكتۀ مهم و قابل توجّه در اين مبحث اين است كه اگر كسى در زمان توبه، قدرت مالى جبران حقّالنّاس را نداشته باشد، بازهم نبايد از رحمت حق تعالى مأيوس شود؛ بلكه لازم است توبه كند و به سوى خداوند متعال بازگردد و به مغفرت الهى اميد داشته باشد. اگر پروردگار مهربان بداند كه واقعاً توان بازپرداخت

حقّالنّاس را ندارد، ولى تصميم جدى براى جبران دارد، او را مى آمرزد. او هم بايد تا آخر عمر بر تصميم قطعى خود پابرجا بماند و چنان چه قدرت مالى يافت، حقّ ديگران را بپردازد.

امّا از آنجا كه بستانكار بايد به حقّ خويش برسد و عدالت الهى اجازه نمى دهد حقّ كسى ضايع شود، پروردگار متعال در قيامت، خود، جبران حقّالنّاس شخص بدهكار را بر عهده مى گيرد و بستانكار را راضى مى نمايد.

پيامبر اكرم (ص) فرمودند: هنگام محاسبۀ اعمال، گروهى از مردم حقّ خويش را از كسانى كه حقّ آنان را ضايع كرده اند، طلب مى كنند. خداوند در صدد جلب رضايت صاحب حق در مى آيد و به او خطاب مى كند: سرت را بلند كن و به بهشت ها بنگر. طلبكار مشاهده مى كند و مى گويد:

«يَا رَبِّ أرَي مَدَائِنَ مِنْ فِضَّةٍ مُرتَفِعَةٍ وَ قُصُورًا مِن ذَهَبٍ مُكَلَّلَةٍ بِاللّؤلُؤ»

اى پروردگار، شهرها مى بينم از نقره هاى برافراشته، و قصرهايى از طلا كه با مرواريد آراسته شده اند.

ص: 202

بعد با تعجب فراوان مى پرسد: اين شهرها و قصرها متعلّق به كدام پيامبر يا كدام صديق يا كدامين شهيد است ؟ پروردگار متعال مى فرمايد: از آنِ كسى است كه بهاى آن را بپردازد؟ بنده مى پرسد: بهاى آن چيست ؟ مى فرمايد: بهاى آن عفو كردن تو از برادرت مى باشد. آنگاه بنده مى گويد: من برادر خويش را عفو نمودم. خداوند نيز در ازاى اين عفو و بخشش، هر دوى آنان را روانۀ بهشت مى كند.(1)

از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه بن بست در اسلام و به

خصوص در امر توبه وجود ندارد؛ كسى نمى تواند بگويد اموال فراوانى از مردم يا از بيت المال پايمال كرده ام و ديگر توبۀ من فايده ندارد. كسى حق ندارد تصوّر كند بخشيده نمى شود، هرچند كوه عصيان، خطا، غصب و حقّالنّاس در پروندۀ اعمال او وجود داشته باشد و به هيچ وجه نتواند جبران اموالى كه غصب يا پايمال كرده است را بكند.

فضيلت عفو حقّ النّاس

اشاره

در پايان اين فصل، ذكر يك نكتۀ با اهميت اخلاقى ضرورى به نظر مى رسد. عفو يا گذشت، يكى از فضائل اخلاقى است كه در تعاليم روح بخش و انسان ساز قرآن و عترت، بسيار مورد تأكيد واقع شده است. از اين رو بسيار شايسته است كه انسان از حقوق آبرويى يا مالى كه بر عهدۀ ديگران دارد، گذشت كند.

البته عفو از حقّالنّاس بسيار مشكل است، امّا آثار و بركات مادى و معنوى فراوانى در زندگى انسانِ عفو كننده، پديدار مى سازد كه به هيچ وجه قابل قياس با لذّت انتقام جويى و تلافى ظلم ظالمان نمى باشد.

از نظر قرآن كريم، عفو و بخشش در يك تقسيم بندى، داراى سه مرتبه است:

ص: 203


1- . الدرّالمنثور، ج 3، ص 161
مرتبة اوّل،

اين است كه انسان بدى ديگران را ببيند، امّا به خاطر رضاى خداوند، از آن بگذرد. خداوند تعالى در قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد:

خُذِ اَلْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْجٰاهِلِينَ (1)

عفو و گذشت پيشه كن و به كار پسنديده فرمان ده و از نادان ها روى برتاب.

مرتبة دوّم،

آن است كه انسان بدى ديگران را نبيند. قرآن كريم به ناديده گرفتن ظلم و بدى ديگران، «صفح» اطلاق مى كند و از مؤمنين مى خواهد كه

نسبت به هم ديگر صفح داشته باشند تا مورد مغفرت الهى واقع شوند:

وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (2)

و بايد عفو كنند و چشم بپوشند. مگر دوست نداريد كه خدا شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده مهربان است.

كسى كه انتظار دارد خداوند در قيامت او را ببخشايد، بايد خود نيز، كسانى را كه در حقّ او ظلم كرده اند، ببخشد و مهم تر اينكه ظلم آنان را نديده بگيرد.

مرتبة سوّم،

آن است كه انسان در مقابل بدى ديگران، در حقّ آنان نيكى كند. اين مرتبه از گذشت، انصافاً مشكل تر از مراتب قبلى است، امّا بايد دانست كه در تعاليم دينى و مذهبى، اين گونه عفو و احسان مورد تأكيد فراوان واقع شده و به صورت جدّى از مسلمانان خواسته شده كه اين چنين باشند. قرآن كريم مى فرمايد:

يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ (3)

بدى را با نيكى دفع مى نمايند.

ص: 204


1- 1. اعراف / 199
2- 2. نور / 22
3- . قصص / 54

بنابراين بسيار نيكو است كه آدمى گناه ديگران را ببخشد و از حقّ خود بگذرد. در اين صورت پروردگار متعال نيز علاوه بر اينكه جبران حقّ او را مى كند، او را مى آمرزد.

حضرت زين العابدين امام سجّاد (ع) در روايت مفصّلى از قول پدر گرامى خود، امام حسين (ع)، و آن حضرت از قول مبارك اميرالمؤمنين على (ع)، به تشريح روز رستاخيز و دشوارى هاى آن روز پرداخته و فرمودند: خداوند متعال در آن روز خطاب

به بندگانى كه در گردنۀ محشر ازدحام كرده اند، مى فرمايد:

«أَنَا الْوَهَّابُ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَوَاهَبُوا فَتَوَاهَبُوا وَ إِنْ لَمْ تَوَاهَبُوا أَخَذْتُ لَكُمْ بِمَظَالِمِكُمْ »

منم بخشايش گر، اينك اگر خواهيد يك ديگر را ببخشيد وگرنه حقّ شما را بگيرم ؟

در اين هنگام شاد مى گردند و برخى از آنان حقّ و طلب خود را مى بخشند. آنگاه خداوند متعال به فرشته اى كه نگهبان قصرهاى بهشتى است، دستور مى دهد كه پاداش عفوكنندگان را هويدا سازد.

«فَيَأْمُرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُطْلِعَ مِنَ الْفِرْدَوْسِ قَصْراً مِنْ فِضَّةٍ بِمَا فِيهِ مِنَ الْأَبْنِيَةِ وَ الْخَدَمِ »

دستور دهد قصرى را از (قصرهاى) نقره با تمام ساختمان ها و خدمت كارانى كه در آن هستند به مردم نشان دهد.

وقتى قصرى بسيار جذاب و زيبا و خدمت كاران زيبارو براى مردم نمايان مى شود، آرزوى برخوردارى از آن قصر را در دل مى نمايند. پس خداوند سبحان مى فرمايد:

ص: 205

«يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا لِكُلِّ مَنْ عَفَا عَنْ مُؤْمِنٍ ...»(1)

اى گروه خلائق، اين قصر از آن كسى است كه از مؤمنى درگذرد...

در قضيه حضرت يوسف (ع) نيز آن حضرت، پس از آن همه آزار، اذيت و ظلمى كه از برادران خويش ديد، براى اين كه خجالت نكشند، خطاب به آنان فرمود:

لاٰ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ يَغْفِرُ اَللّٰهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِينَ (2)

امروز هيچ سرزنشى بر شما نيست، خداوند شما را مى آمرزد و او مهربان ترين مهربانان است.

جالب آن كه بعد از استقبال با شكوه از پدر و مادر و برادران، پدر و مادر را روى تختى كه تدارك ديده بود، نشانيد و به پدر خويش، حضرت يعقوب (ع) گفت: آزادى من از زندان و آمدن شما از صحراى كنعان به مصر، لطف خداوند است و اين لطف خداوند پس از آن كه شيطان بين من و برادرانم كدورت انداخت، شامل حال ما شد:

مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ اَلشَّيْطٰانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي(3)

پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را به هم زد.

در واقع براى جلوگيرى از شرمسارى برادران و به جهت اين كه پدر از فرزندان خويش خرده نگيرد، تقصير را به گردن شيطان انداخت و برادران خويش را تبرئه كرد.

ص: 206


1- . الكافى، ج 8، صص 106-104
2- . يوسف / 92
3- . يوسف / 100

مقصود قرآن كريم از بيان قصص و حكاياتى همچون داستان حضرت يوسف (ع)، قصه پردازى نبوده است؛ بلكه اين قصّه ها بايد سرمشق زندگى مسلمانان باشد. تاريخ را معلّم اخلاق خود قرار دهند و از آن پند بگيرند:

لَقَدْ كٰانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي اَلْأَلْبٰابِ (1)

به راستى در سرگذشت آنان، براى خردمندان عبرتى است.

نقل مى كنند فقيه عارف مرحوم آخوند ملاّ حسينقلى همدانى (رحمة الله)، به اتّفاق جمعى از اصحاب، پياده به كربلا مشرّف مى شدند. در راه، اموال ايشان توسط راهزنان غارت مى شود. بعد كه سارقين، آن فقيه وارسته را مى شناسند، برمى گردند و هرچه ربوده بودند، تقديم كرده و معذرت مى خواهند. مرحوم آخوند، تنها كتاب هاى وقفى را پس مى گيرد و بقيۀ كتب و اموال را نمى گيرد و مى فرمايد: به مجرّد سرقت، من ايشان را حلال كردم؛ چون راضى نشدم به واسطۀ من خداوند كسى را در آتش دوزخ بسوزاند و نمى خواهم به خاطر من لقمۀ حرام از گلوى كسى پائين برود و موعظه در او بى اثر باشد.

ص: 207


1- . يوسف / 111

ص: 208

فصل هشتم: مراتب توبه

اشاره

ص: 209

ص: 210

توبه، همانند ساير فضائل اخلاقى، امرى مدرّج و داراى درجات و مراتب است. براى توبه مى توانيم سه مرتبۀ كلّى را بيان نماييم:

مرتبة اوّل: توبة عوام؛ و آن توبه اى است كه عموم مردم از گناهان خود مى كنند. ترك واجبات و انجام محرّمات، گناه محسوب مى شود و عموم مؤمنان بايد از گناهان و معاصى خويش توبه كنند.

مرتبة دوّم: توبة خواص؛ خواصِّ اهل ايمان، كه در اثر تهذيب نفس و تزكيه روح و جهاد روحانى و معنوى، به طور طبيعى مرتكب گناه نمى شوند، بايد از «ترك اولى» توبه كنند. انجام بسيارى از اعمال براى عموم مردم اشكال ندارد؛ ولى براى خواصّ اهل ايمان، عصيان محسوب مى شود و بايد از آن اعمال توبه نمايند.

مرتبة سوّم: توبة أخصّالخواص؛ هرگونه توجّه به غير حق تعالى، اخصّالخواص - كه همان اهل بيت (ع) هستند - را به توبه وادار مى سازد.

فيلسوف شهير اسلام، مرحوم حاج ملاّهادى سبزوارى (رحمة الله)، در كتاب «منظومه» به مراتب توبه چنين اشاره كرده است:

كَدَرَجِ التَّوب مَراتِبِ التُّقَى *** مِن حُرمَة أوْ حلٍّ أو غَيرِ اللِّقاء(1)

در ادامۀ اين فصل، به شرح هر يك از مراتب توبه، به صورت جداگانه پرداخته

مى شود.

ص: 211


1- . شرح المنظومة، ص 355

مرتبۀ اوّل: توبة عوام

اشاره

توبۀ عوام، همان طور كه از نامش هويداست، مربوط به عموم مؤمنان است؛ و آن توبه، پشيمانى از گناهان، معاصى و مخالفت هايى است كه مردم عادى و تودۀ اهل ايمان در محضر خداوند متعال داشته اند.

ذكر يك نكته در اين مبحث بسيار ضرورى است و آن اين كه هيچ كس نبايد خود را بى نياز از توبه بداند، به خصوص كه بسيارى از مردم به شكلى گرفتار انواع گناهان هستند. كمى دقّت و واقع بينى، اين مطلب را آشكار مى سازد كه جامعۀ انسانى و عموم انسان ها، به ناهنجارى هاى گوناگون اخلاقى و گناهان پيدا و پنهان مبتلا هستند.

امّا موضوع خطرناك تر اين است كه بيشتر مردم نسبت به گناهانى كه مرتكب مى شوند، غافل بوده و آن گناهان را گناه نمى شمارند و اساساً به معصيتى كه مرتكب مى شوند، توجّه ندارند. و روشن است كسى كه مرتكب گناه شود، ولى توجّه به گناه خود نداشته باشد، هيچ گاه به فكر توبه هم نمى افتد تا امكان توبه براى او فراهم شود.

حالت خطرناك ديگرى كه توسّط شيطان براى افراد گناه كار پديد مى آيد، اين است كه برخى گناه مى كنند و توجّه به گناه خود دارند، امّا در صدد توجيه گناه بر مى آيند و خود را تبرئه مى نمايند. انسان در هنگام ارتكاب گناه، با ملامت «نفس لوّامه» و هشدار وجدان اخلاقى مواجه مى شود و سعى مى كند خود را از ملامت نفس لوّامه و هشدار وجدان اخلاقى برهاند. در چنين وضعيتى، به تدريج قبح گناه از دل او مى رود. از اين رو مى توان گفت: توجيه گناه، كه از ناحيۀ شيطان سرچشمه مى گيرد، آدمى را در سرازيرى گناه فرو مى افكند و آرام آرام، شيطان را بر وى مسلّط مى سازد.

ص: 212

مطلبى كه مكرّراً تذكّر داده ايم و در اين مجال هم تكرار آن بسيار مفيد است، اين است كه انسان بايد، مراقب باشد گناه نكند، كه گناه موجب سقوط آدمى است و ذلّت دنيا وآخرت را به همراه دارد. ولى اگر گناهى مرتكب شد، فوراً توبه كند و از خداوند رحمان و رحيم عذرخواهى نمايد كه تأخير توبه و إعراض از توبه، انتقام سخت الهى را نصيب انسان مى سازد. همچنين اجازه ندهد كه گناه براى وى، تبديل به يك عادت شود و مراقب باشد تا در سرازيرى معصيت واقع نگردد و از گناه روى گناه به شدّت پرهيز نمايد. در غير اين صورت، نظير آدمى كه در اتومبيل ترمز بريده نشسته است، با سرعت به اعماق درۀ شقاوت و بدبختى سقوط خواهد كرد. و نهايتاً اگر گناه كرد و - العياذ بالله - گناه را تكرار نمود و در اثر اين تكرارها، گناه براى وى به صورت عادت درآمد، مواظب باشد كه گناه خود را توجيه نكند كه شيطان به واسطۀ توجيه گناه، هشدارهاى وجدان اخلاقى انسان را خاموش خواهد ساخت و خودش رفيق او و بلكه مسلّط بر وى خواهد شد. به تعبير قرآن كريم:

وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ (1)

و هر كس از ياد خداى رحمان چشم بپوشد براى او شيطانى مى گماريم، كه همواره يار و قرين او باشد.

در چنين حالتى، شيطان، جايگزين وجدان اخلاقى و نفس لوّامه مى شود و به انسان توجيه گر، فرمان مى دهد كه چگونه گناه خود را توجيه كرده و در هرجا از چه توجيهى بهره ببرد.

توجيه گناه، انسان را به جايى مى رساند كه نفس لوّامه را به نفس مُحسِّنه تبديل مى سازد و هر كار بدى را در نظر او به صورت يك امر نيكو جلوه مى دهد. از منظر قرآن شريف، چنين انسانى، بيشترين خسارت را نصيب خود مى كند:

ص: 213


1- . زخرف / 36

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(1)

بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانى اند كه كوشش شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.

بنابر اين هر انسانى به نحوى، محتاج توبه است و هيچ كس نبايد تصوّر كند كه بى نياز از اين فضيلت بزرگ الهى و اخلاقى مى باشد. از اين رو همه بايد از توبه، كه از الطاف جليه و آشكار پروردگار متعال است، كمال بهره بردارى را در جهت پيشرفت معنوى و سرعت در سير و سلوك روحانى و دست يابى به اهداف متعالى بنمايند.

نكتۀ اخلاقى مهمِّ ديگر اين است كه: هرگونه مخالفت با امر خداوند تبارك و تعالى، گناه است و هر گناهى، از اين جهت كه مخالفت با فرمان خداى بزرگ است، گناه بزرگ و كبيره محسوب مى شود. بنابراين نزد اهل معرفت و سالكان الى الله، گناه كبيره و صغيره معنا ندارد و مطلق گناهان، بزرگ محسوب شده و توبه را بر انسان واجب مى كند. هرچند برخى از معاصى به سبب ناهنجارى و زشتى بيش از اندازه، از منظر فقهى، به گناه كبيره مشهور شده اند، ولى بايد بدانيم كه اين شهرت، ذاتى نيست، بلكه نسبى است و در مقايسۀ آثار گناهان نسبت به يكديگر و در محدودۀ تقسيم بندى هاى فقهى پديد آمده است؛ مثل اين كه نگاه به نامحرم نسبت به تماس با نامحرم، صغيره است و تجاوز به نامحرم، نسبت به تماس با نامحرم، كبيره مى باشد.

ص: 214


1- . كهف / 104-103

افزون بر اين، اگر گناهى نسبت به ساير معاصى بسيار كوچك و صغيره باشد، با انجام پى درپى و اصرار بر ارتكاب آن، ديگر صغيره نيست؛ و حتّى از نظر فقهى هم، اصرار بر گناه صغيره، يك گناه كبيره است؛ چنان كه گناه كبيره نيز با توبه، ديگر كبيره محسوب نمى شود. امام صادق (ع) در اين زمينه، تصريح فرمودند:

«لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ»(1)

اكنون با توجّه به آنچه گفته شد، به بحث از توبۀ عوام و توضيحات مربوط به آن باز مى گرديم. گناهانى كه توبه را براى عموم مردم واجب مى سازد، فراوانند و ذكر آن گناهان، موضوع بحث جارى نيست و از جهت كثرت در اين نوشتار نمى گنجد و نوشتار مستقلّى مى طلبد. مثلاً فقط در خصوص تعداد گناهان كبيره، در كتب بسيارى با استفاده از قرآن و روايات اهل بيت (ع) مباحثى بيان شده است. برخى تعداد كبائر را پنج گناه، بعضى هفت، پاره اى از كتب، نُه، بعضى ديگر بيست و يك، گروهى سى و يك و برخى ديگر چهل گناه شمرده اند و حتّى در برخى كتب، نقل شده است كه عدد گناهان كبيره به هفت صد نزديك تر است.

آنچه در اين مبحث شايان توجّه بيشتر است و با موضوع توبه، مرتبط مى باشد، يادآورى گناهانى است كه در اثر جهل يا عادت يا توجيه، نوعاً مورد غفلت عمومى واقع شده و با وجود فراوانى، نسبت به آن توبه نمى شود. اين قسم از گناهان و معاصى نيز در بين عموم مردم فراوانند و در ادامه، صرفاً به برخى از مهم ترين آن گناهان، در سه بخش گناهان اعضاء و جوارح، گناهان اجتماعى و گناهان اقتصادى اشاره مى شود.

ص: 215


1- . الكافى، ج 2، ص 288

1) گناهان اعضاء و جوارح

در بين گناهانى كه توسّط اعضاى بدن انسان انجام مى شود، گناهان زبان، گوش و چشم، مورد غفلت بيشترى واقع شده و همچنين بيش از گناهان ساير اعضاء توجيه مى شود.

بسيارى از مردم به واسطۀ زبان خويش به جهنّم مى روند و از اين جهت، پرهيز از گناهان زبانى و نيز توبه از آن گناهان، مورد تأكيد فراوان تعاليم دينى واقع شده است.

دروغ يا فريب ديگران، به هر نحوى كه باشد، ايمان انسان را سلب مى كند و حرام است؛ به خصوص دروغ مفسده آميز كه روابط بين دو يا چند مسلمان را تيره كند، يا آبروى كسى را ببرد يا كسى را در خطر اندازد، گناه بزرگى محسوب مى شود:

إِنَّمٰا يَفْتَرِي اَلْكَذِبَ اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ (1)

تنها كسانى دروغ پردازى مى كنند كه به آيات خدا ايمان ندارند.

حتّى «توريه» كه برخى به غلط تصوّر مى كنند دروغ نيست، تفاوتى با دروغ ندارد. نظير اين كه مرد در خانه است ولى همسر او مى گويد: «آقا در خانه نيست» و در ذهنِ خود، امام زمان (ع) را اراده مى كند.

در خصوص غيبت نيز توجيهات فراوانى وجود دارد. به طور كلّى، غيبت يعنى اين كه انسان عيب كسى را در غياب او با گفتار يا اشاره يا نوشتن يا نظاير آن، به ديگران منتقل كند. خواه آن شخص راضى باشد يا نه و خواه آن عيب پوشيده باشد

يا نه، و در هر صورت گناه چنين عملى بزرگ است.

ص: 216


1- . نحل / 105

قرآن كريم به صراحت، غيبت را خوردن گوشت برادر مرده مى داند:

وَ لاٰ يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِيمٌ (1)

و از يكديگر غيبت ننماييد، آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بى گمان آن را ناخوش و ناپسند مى داريد. و از خداى پروا كنيد، كه خدا توبه پذير و مهربان است.

همچنين روايات متعدّد و تكان دهنده اى در مذمّت غيبت، وجود دارد(2) كه در اين نوشتار، صرفاً به بيان يك روايت كه از قول مبارك پيامبراكرم (ص)، أميرالمؤمنين (ع) و امام حسين (ع) و امام زين العابدين (ع)، نقل شده است، بسنده مى كنيم:

«اجْتَنِبِ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّار»(3)

از غيبت اجتناب كن كه آن خوراك سگ هاى جهنّم است.

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره)، در موارد متعدّدى در دروس و بيانات اخلاقى خود، ما را از غيبت بر حذر مى داشتند و به روايتى كه بيان شد اشاره مى كردند و در شرح آن مى فرمودند: از آن جا كه قرآن كريم، غيبت را مرده خورى مى داند، تجسّم عمل غيبت در قيامت نيز گوشت متعفّن و مُردار است و تجسّم هويت و شخصيت غيبت كننده نيز در آخرت، حيوانى نظير سگ است كه خوى درندگى دارد؛ زيرا كسى كه غيبت مى كند، به شخصيت ديگران حمله كرده و

آبروى اشخاص را مى درد. از اين رو اين روايت شريف مى فرمايد: در قيامت، خوراك كسى كه با غيبت، خود را به صورت سگ درآورده، گوشت هاى مردار و گنديده اى

ص: 217


1- . حجرات / 12
2- . ر. ك: الكافى، ج 2، صص 358-356؛ بحارالانوار، ج 72، صص 263-220، باب 66 و...
3- . الأمالى للصدوق، ص 209

است كه خود او در دنيا تهيه كرده و از پيش فرستاده است.

هنگامى كه شخصى حضور ندارد، به بدى ياد كردن او به هر نحوى كه باشد غيبت و گناه است. حتّى اگر گوينده و شنونده، عيب او را بدانند و يا در غياب او فضيلتى از وى انكار شود و موجب تنقيص و شكستن شخصيت او گردد. در روايات اهل بيت (ع) در تعريف غيبت فرموده اند:

«... يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْغِيبَةُ؟ قَالَ ذِكْرُكَ أَخَاكَ بِمَا يَكْرَهُ »(1)

(ابوذر از پيامبر سؤال كرد): يا رسول الله، غيبت چيست ؟ حضرت فرمودند: اينكه در مورد برادرت چيزى بگويى كه بدش بيايد.

و امّا در خصوص تهمت، گناه تهمت، بزرگ تر است؛ زيرا به صورت توأمان، دروغ و غيبت را در بر مى گيرد. به اين معنا كه انسان عيبى را به ديگرى نسبت مى دهد، در حالى كه آن عيب در او نباشد. همچنين در حرمت تهمت تفاوتى ندارد كه عيب نسبت داده شده، كوچك يا بزرگ باشد. صورت أقبح و زشت تر تهمت، افترا بر خداوند تعالى و پيامبران و اوصياى گرامى (ع) و پس از آن، تهمت به علماء دين، مراجع تقليد و شخصيت هاى داراى مقبوليت اجتماعى و دينى است.

بنابراين گناهانى نظير دروغ، غيبت و تهمت، هيچ توجيهى نمى پذيرد. عناوينى نظير دروغ مصلحتى، غيبت سياسى و تهمت سياسى نيز پاك كننده و توجيه كنندۀ اين گناهان بزرگ نيست. متأسّفانه برخى براى رسيدن به مقاصد دنيوى و كسب ثروت يا رياست كوتاه مدّت، از هيچ گناهى دريغ نمى كنند و ناجوانمردانه آبرو و

حيثيت رقباى خود را با غيبت و تهمت لكّه دار مى كنند و به اين كردار خويش نيز افتخار مى نمايند و آن را نوعى انجام وظيفۀ شرعى و ناشى از زيركى سياسى و كياست دينى مى شمارند اين گناهان زشت و بزرگ نياز به توبه و جبران دارد و

ص: 218


1- . مكارم الاخلاق، ص 470

توجيه هاى شيطانى، توفيق توبه را از آدمى سلب مى كند.

در اينجا بايد به يك نكتۀ بسيار مهم و تعيين كننده، توجّه داشته باشيم كه «قضيۀ مصلحتِ أهَمّ »، يعنى مصلحتِ مهم تر و بالاتر، كه در خصوص دروغ، غيبت، تهمت و برخى گناهان ديگر در احكام شرعى دين اسلام وجود دارد، به قضاياى سياسى و اجتماعى و دعواهاى گروهى و تنازع هاى باندى و جناحى اهل سياست و نظاير آن ربطى ندارد. بلكه دين اسلام در موارد بسيار نادرى، اين گناهان را جايز و در بعضى موارد لازم دانسته است، و آن در صورتى است كه مفسدۀ اجتناب از گناه، بر مفسدۀ گناه مقدّم شود. نظير وقتى كه حفظ اسلام يا حفظ جان افراد يا دفع ظلم ظالم، متوقّف بر انجام آن گناه باشد. ولى بايد دانست كه تشخيص اين گونه موارد بسيار مشكل است و كيد شيطان درون و برون نيز بيش از حدّ تصوّر، قوى مى باشد؛ لذا در چنين مواردى، اگر پيش آيد، بايد با كمال احتياط و مشورت با اشخاص آگاه و راهنمايى عالمِ بدون غرض، اقدام شود.

گناه بزرگ ديگرى كه در زمرۀ گناهان زبانى بوده و نياز به توبه و تدارك دارد، نمّامى، سخن چينى و فتنه گرى و به طور كلّى بدبين كردن مردم به يكديگر است. برخى به تصوّر انجام وظيفه و به قصد ثواب، غيبت كسى را كه از او غيبت شده به او مى رسانند، يا بى جهت، مثلاً ازدواج مجدّد كسى را به همسرش گوشزد مى كنند. اين موارد حكم سخن چينى را داشته و گناه آن بزرگ است.

فتنه گرى در دين خدا و منحرف كردن مردم از دين و فضائل اخلاقى، نيز گناه بزرگى محسوب مى شود. بعضى از روحانيون، معلّمين يا اساتيد دانشگاه، عقيده و

فكر خاصِّ خود را بى جهت به شاگردان تزريق مى نمايند و به جاى تدريس در رشتۀ تخصصى خود، وارد در مسائل ديگرى مى شوند و با سخنان و القائات خود، جوانان را منحرف مى سازند و آنان را نسبت به دين، قرآن كريم و اهل بيت (ع) بدبين

ص: 219

مى كنند، يا مثلاً بدون هيچ مدركى، به مراجع تقليد، بزرگان دين و حوزه هاى علميه، نسبت هاى ناروا مى دهند كه آن هم منجر به بدبينى جوانان و نوجوانان به اسلام مى شود و گناه آن بزرگ است. قرآن كريم مى فرمايد:

مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً(1)

هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسان ها را كشته باشد.

امام صادق (ع) در شرح اين آيۀ شريفه مى فرمايند: اگر كسى، ديگرى را گمراه كند، مانند اين است كه جهان را كشته باشد.(2)

زخم زبان، يعنى آزردن و اذيّت كردن ديگران با سخنان نيش دار و زننده، از گناهان بزرگ ديگرى است كه در زمرۀ گناهان زبانى است و كمتر به قبح و زشتى آن توجّه مى شود. بيان جملات كوبنده به صورت كنايه يا تصريح، موجب آزردگى و ناراحتى مخاطب مى شود و نياز به توبه دارد. به خصوص زن و شوهر بايد از سخنان نيش دارى كه دربارۀ نواقص هم ديگر يا عيوب خانواده هاى هم ديگر بيان مى كنند، توبه نمايند.

حتّى «تعيير»، يعنى سرزنش عيوب يا معصيت هاى ديگران، گناه است و قرآن

آن را نظير غيبت مى داند:

وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ (3)

واى بر هر بدگوى عيب جويى.

ص: 220


1- . مائده / 32
2- . الكافى، ج 2، ص 210
3- . همزه / 1

به خصوص اگر عيبى در كسى نباشد و او را به جرم ناكرده سرزنش كنند، يا اگر سرزنش با ضميمۀ استهزاء يا اهانت و يا فحش باشد، گناه آن بسيار بزرگ تر است. متأسّفانه برخى از متدينين عادت دارند ديگران را به خاطر عيوب داشته و نداشته، سرزنش كنند؛ غافل از اين كه گناه بزرگى مرتكب مى شوند و خود نياز به توبه دارند. استهزاء، مسخره كردن و تحقير ديگران، گناه است و اگر از برتر و با فضيلت تر پنداشتن خود سرچشمه گرفته باشد، ناشى از رذيلۀ عُجب است و گناه بزرگ ترى محسوب مى شود.

تندخويى و بدخلقى كه گاه با فحش و اهانت همراه مى شود و گاه منجر به مِراء و جدال يا مشاجره مى گردد، گناه بزرگ ديگرى است كه از جملۀ گناهان مربوط به زبان است و نياز به توبه دارد. برخى مى خواهند با ابزار بدخلقى، در محلّكار يا در اجتماع يا در خانۀ خود، جدّى و قاطع باشند. اين افراد نه تنها به جديت و قاطعيت صحيح دست نمى يابند، بلكه مرتكب گناهى شده اند كه بايد از كردار خود توبه كنند.

شماتت، معصيت ديگرى است كه بسيارى از افراد به حرام بودن آن واقف نيستند. معناى شماتت اين است كه انسان به ديگرى بگويد: مصيبتى كه به تو رسيده، از بدى كردار خود توست. در اين گناه كه متأسّفانه در ميان بعضى از متدينين وجود دارد، انسان، گويى خود را يك شاخص براى تعيين دليل مشكلات و مصيبت هاى ديگران دانسته و به اين وسيله ديگران را مورد شماتت و آزار قرار مى دهد. گناه شماتت نيز بزرگ است و توبه را واجب مى سازد.

گناهان زبانى، نوعاً مربوط به گوش نيز مى باشند و همان طور كه ارتكاب آن گناهان براى گوينده حرام است، براى شنونده نيز حرام است. از اين رو شنونده وظيفه دارد مانع هتك حرمت و تخريب شخصيت افراد غايب شود و هنگام شنيدن گناهانى نظير غيبت و تهمت، از غائبين دفاع كند.

ص: 221

همچنين شنيدن موسيقى مطرب و لهوى گناه است و علاوه بر آن كه بسيارى از توفيقات معنوى را از انسان سلب مى كند، توبه را واجب مى سازد. هرچند ممكن است برخى با شنيدن موسيقى غنايى و لهوى، به يك آرامش ظاهرى موقّت برسند، ولى همان افراد نيز بايد بدانند اين آرامش، براى آنان مخدّر است. يعنى به صورت موقّت و ظاهرى در احوال انسان تغييراتى ايجاد مى كند و كسى را به آرامش پايدار و واقعى نمى رساند. نظير نوشيدن شراب يا استعمال مواد مخدّر كه مدّت كمى از حيث ظاهرى و در حقيقت به شكل خيالى و توهّمى، براى انسان آرامش ايجاد مى كند و پس از سپرى شدن آن مدّت كم، نه تنها او را به حال اوّل باز مى گرداند، بلكه گرفتارى ها و مشكلات جديدى براى او ايجاد مى نمايد.

آرامش پايدار و اطمينان دل، تنها در سايۀ ياد خداوند متعال، روزى انسان مى شود:

أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ (1)

آگاه باش كه دل ها تنها با ياد خدا آرامش مى يابد.

ياد خداوند تعالى، فرمانبردارى از اوامر و نواهى او و گردن نهادن به دستورات اوست كه كمال ظاهرى و معنوى انسان را تأمين مى كند.

بعد از زبان و گوش و گناهان مربوط به آن ها، به عضو ديگر بدن يعنى چشم

مى رسيم. قِسم ديگر گناهان اعضاى بدن كه توبه را بر آدمى واجب مى كند، گناهان چشم است. نگاه هاى حرام، نگاه هاى آلوده و شهوت انگيز به منزلۀ تيرهاى هلاك كننده اى از ناحيۀ شيطان است و اهل بيت معصومين (ع)، مسلمانان را از آن بر حذر داشته اند:

ص: 222


1- . رعد / 28

«إِيَّاكُمْ وَ النَّظَرَ فَإِنَّهُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ »(1)

سرانجام نگاه حرام و آلوده، بى عفّتى است. قرآن كريم با ظرافت خاصّى، مردان و زنان را به «غضّ بصر» يا «كنترل نگاه»، فرا مى خواند و در كنار آن به پاكدامنى و حفظ عفّت سفارش مى فرمايد:

قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِكَ أَزْكىٰ لَهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ خَبِيرٌ بِمٰا يَصْنَعُونَ ، وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنٰاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصٰارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ (2)

به مردان با ايمان بگو: «ديده فرو نهند [و به نامحرم نگاه نكنند] و پاك دامنى ورزند كه اين براى آنان پاكيزه تر است، زيرا خدا به آن چه مى كنند، آگاه است» و به زنان با ايمان بگو: «ديدگان خود را [از هر نامحرم] فرو بندند و پاكدامنى ورزند»

بنابراين، نگاه شهوت انگيز و آلوده، خطرناك است و توبه از آن، مبارزۀ جدى مى طلبد. آدمى در اين مبارزه نيز ممكن است گاهى پيروز شود و گاهى شكست بخورد، امّا نبايد نااميد و دلسرد شود، بلكه بايد همّت كند و انصراف از نگاه و كنترل نگاه را ادامه دهد تا در نهايت پيروز گردد. همچنين كمك گرفتن از نماز

اوّل وقت به جماعت و مداومت بر ذكر و نيز تفكّر و توسّل در اين مبارزه، كارساز است.

در اين زمينه بايد توجّه داشته باشيم كه نگاه به عكس ها و فيلم هاى مبتذل نيز گناه است و مفاسد فراوانى، در پى دارد. به ويژه جوانان - كه روحى پاكيزه و حسّاس تر در برابر گناه دارند - بايد از نگاه به فيلم هاى تحريك آميز و شهوت انگيز بپرهيزند و در صورت نگاه، توبه كنند. به تجربه اثبات شده است، نگاه به عكس ها و فيلم هاى شهوت انگيز،

ص: 223


1- . تهذيب الأحكام، ج 7، ص 435
2- . نور / 31-30

علاوه بر اينكه روح را مى آزارد و صفاى روحانى و معنوى را از بين مى برد، موجب اختلاف هاى شديد خانوادگى نيز مى شود و در بسيارى از موارد، منجر به طلاق و جدائى مى گردد.

2) گناهان اجتماعى

گناهان اجتماعى به گناهانى گفته مى شود كه مردم در جامعه به صورت علنى مرتكب مى شوند. اين قسم از گناهان كه مفاسد و خطرات فراوانى دارد، زمينه ساز تباهى جامعه است و با كمال تأسّف بايد گفت در اين بخش نيز گناهان متعدّدى وجود دارد كه مورد غفلت واقع شده و نزد مردم عادى شده است. در ادامه به صورت فهرست وار، براى يادآورى ضرورت توبۀ همگانى از گناهان اجتماعى، به بخشى از اين گناهان، اشاره مى شود.

رواج فساد اخلاقى در هر جامعه اى، براى نابودى آن جامعه كافى است. از جمله مصاديق فساد اخلاقى، دوست يابى بين زنان و مردان، يا دختران و پسران است. قرآن شريف از اين كه زن، مرد نامحرمى را و يا مرد، زن نامحرمى را به عنوان دوست خود انتخاب نمايد، نهى مؤكّد فرموده و آن را در كنار زنا و عمل منافى عفّت بيان مى فرمايد:

... مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ وَ لاٰ مُتَّخِذِي أَخْدٰانٍ ...(1)

خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.

... مُحْصَنٰاتٍ غَيْرَ مُسٰافِحٰاتٍ وَ لاٰ مُتَّخِذٰاتِ أَخْدٰانٍ ...(2)

ص: 224


1- . مائده / 5
2- . نساء / 25

پاكدامن باشند نه زناكار، و مردان را در پنهانى دوست خود نگيرند.

بنا بر تصريح قرآن شريف، مرد و زن شايسته، با جنس مخالف دوستى پنهانى ندارند؛ همان گونه كه مرتكب فحشاء اخلاقى بزرگ مثل زنا نمى شوند. تقارن اين دو ناهنجارى در كنار همديگر در اين آيات شريفه، از بار معنايى ويژه اى برخوردار است؛ شايد بتوان گفت: برقرارى اين گونه روابط دوستانه، مى تواند مقدّمه اى براى ناهنجارى بزرگ ترى كه در آيات شريفه ذكر شده است، باشد. افزون بر اين، برقرارى اين گونه روابط نامشروع و خلاف اخلاق، خطرات اجتماعى و مفاسد فراوانى دارد كه فروپاشى نظام خانواده از جملۀ آن خطرات و مفاسد است.

بدحجابى و بى حجابى گناه اجتماعى ديگرى است كه بايد نسبت به خطرات آن توجّه جدّى شود. چادر، يك حجاب مذهبى و ملّى ايرانيان است و زن مسلمان نبايد اين حجاب را با توجيهات گوناگون، از دست بدهد كه خسارات فراوانى دارد. مهم تر اين كه قرآن كريم از زنان مؤمن و عفيف، انتظار جدّى دارد كه چادر داشته باشند:

يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوٰاجِكَ وَ بَنٰاتِكَ وَ نِسٰاءِ اَلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذٰلِكَ أَدْنىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلاٰ يُؤْذَيْنَ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً

رَحِيماً(1)

اى پيامبر، زنان و دختران خويش و زنان مؤمنان را بگو: چادرهاى خود را بر خويشتن فروترگيرند. اين نزديك تر است به آن كه شناخته شوند و آزارشان ندهند و خدا آمرزگار و مهربان است.

حجاب و عفاف در تعاليم دينى از اهميت والايى برخوردار است. كمرنگ شدن يا تبديل به ضدّ ارزش شدن اين دو ارزش معنوى، توبۀ همگانى را واجب مى سازد.

ص: 225


1- . احزاب / 59

مردان مؤمن و غيرتمند نيز نسبت به حفظ حجاب و شئونات اخلاقى همسر و فرزندان خود وظيفۀ اخلاقى و مسئوليت شرعى دارند و بايد اعضاى خانواده را از رفت و آمد و اختلاط با نامحرم و مبادرت به امورى كه به فساد و يا بى عفّتى آنان منجر مى گردد، با ملاطفت و همراه با بيان استدلال، منع نمايند.

امروزه برخى شبكه هاى ماهواره اى، تلاش فراوانى در جهت بى عفّتى زنان و دختران و بى غيرتى مردان و پسران مسلمان مى كنند. مرد متّقى و با ايمان، با ديدن يا ترويج اين شبكه ها دامن به آتش نمى زند و زن مؤمن، اجازه نمى دهد شبكه هاى مبتذل، اعتقادات و اخلاق خانوادۀ او را از بين ببرد. ديدن شبكه هاى ضد دينى و غير اخلاقى و نيز رضايت به ديدن آن، نياز به توبه دارد.

ترويج موسيقى و سر و كار داشتن با آهنگ هاى مطرب و شهوت انگيز، علاوه بر اين كه گناه است و نياز به توبه دارد، مانع بزرگى براى تكامل معنوى و روحى انسان محسوب مى شود و او را از معنويات و ارزش هاى اخلاقى دور مى سازد.

بازى كردن با آلات قمار؛ چه با قصد برد و باخت باشد و چه بدون قصد برد و باخت و بازى كردن با غير آلت قمار، با قصد برد و باخت نيز، از گناهان بزرگ

است كه موجب افسردگى دل و روح و ضعف اعصاب مى شود. بدتر از آن، علنى شدن و عادى شدن قمار در جامعه است كه دين و دنياى جامعه را تباه مى سازد.

گناه بدتر و مصيبت بزرگ تر، بى تفاوت شدن مردم نسبت به اين گناهان است. فساد اخلاقى و گناهان بزرگ، اينك در نزد مردم عادى شده و امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند. وقتى امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اى نباشد، به تدريج افراد ناشايست و شرور بر خوبان آن جامعه مسلّط مى شوند و در چنين وضعيتى، هرچه نيكوكاران دعا مى كنند، دعايشان مستجاب نمى گردد:

ص: 226

«لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّي عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُم»(1)

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدهاى شما بر شما مسلّط مى گردند، آن گاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد

وجوب امر به معروف و نهى از منكر، نظير وجوب نماز و روزه است و ترك آن، نظير ترك ساير عبادات، گناه است و بايد از آن توبه شود.

گناه اجتماعى ديگرى كه جامعه را فراگرفته است، تجمّل گرايى است. امروزه در جامعۀ اسلامى، يك نوع مسابقۀ تجمّل گرايى در ميان اهل ايمان برقرار شده است و به طور مرتّب در حال تشديد است؛ تهيۀ خلاف شأن خانه يا لوازم زندگى، تهيۀ جهيزيۀ تشريفاتى، برگزارى مراسم هاى عقد و عروسى و نيز ختم و عزا به صورت تجمّلى، برنامه هاى تشريفاتى جشن تولّد فرزند يا بازگشت از سفرهاى زيارتى و تعيين مهريه هاى گزاف و سنگين، از مصاديق تجمّل گرايى است و بايد از گناه آن

توبه شود.

كسانى كه در امور زندگى و به خصوص در امر ازدواج، چنين سنّت هاى تجمّلى و غلطى را پايه گذارى مى كنند و مانع ازدواج جوانان مى شوند، بايد بدانند تا زمانى كه به آن سنّت و مرام عمل مى شود، گناه آن در نامۀ اعمال پايه گذاران نيز ثبت مى گردد. اين افراد، وقتى بدانند شريك گناه كسانى هستند كه در اثر رواج و مسابقۀ تجمّلات، ازدواج نمى كنند و به حرام مى افتند، به ضرورت توبه و انابۀ خود پى خواهند برد.

فرو رفتن در مشتهيات نفس از راه حرام كه «اتراف» نام دارد و هدردادن نِعَم الهى كه به آن «تبذير» مى گويند، هر دو گناه است و نياز به توبه دارد. سالك

ص: 227


1- . نهج البلاغه، نامه 47

بايد از هرگونه «اسراف»، به معناى فرو رفتن در مشتهيات نفس از راه حلال، توبه كند. حتّى قرآن و روايات، اسراف و تبذير در عمر را گناه بزرگى مى دانند:

وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَيْرَ اَلَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ مٰا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جٰاءَكُمُ اَلنَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ(1)

و آنها در آنجا فرياد كنند: خداوندا، ما را بيرون آر تا جز آن كه مى كرديم كار نيك و شايسته كنيم. [گوييم:] آيا شما را چندان عمر نداديم كه هر كه پند پذير است در آن مدّت پند گيرد؟ و شما را بيم دهنده هم آمد، پس بچشيد كه ستمكاران را هيچ ياورى نيست.

پيامبر اكرم (ص) نيز فرمودند:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ لَا يَزُولُ الْعَبْدُ قَدَماً عَنْ قَدَمٍ حَتَّي يُسْأَلَ عَنْ

أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا ذَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَالْبَيْت»(2)

در روز قيامت بنده اى گام بر ندارد تا از چهار چيز پرسش شود: از عمرش كه در چه گذرانده و از جوانى اش كه در چه به سر رسانده و از مالش كه از كجا آورده و در كجا خرج نموده و از دوستى ما خانواده.

كوتاهى در رفع حوائج ضرورى مسلمين، گناه اجتماعى ديگرى است كه بايد به آن توجّه شود. هنگامى كه يك مسلمان نياز ضرورى به خوراك، پوشاك، مسكن يا ازدواج داشته باشد، همۀ اهل ايمان وظيفه دارند به داد او برسند و حوائج

ص: 228


1- . فاطر / 37
2- . جامع الاخبار، ص 175

وى را برطرف سازند و كوتاهى در اين امر، نياز به توبه دارد. وجود فقير در جامعه، ناشى از رواج اتراف، تبذير، اسراف و تجمّل گرايى در آن جامعه است. قرآن كريم به كسانى كه پول اضافۀ خود را وقتى نياز ندارند، جمع مى كنند و به ديگران، انفاق نمى كنند، وعدۀ عذاب داده است:

وَ اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ (1)

و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى كنند، ايشان را از عذابى دردناك بشارت ده.

راه كار رهايى از چنين عذابى، توبه به درگاه الهى و انفاق مبالغى است كه صرف تجمّلات و تشريفات مى شود.

اعراض از نماز جماعت و اهميت ندادن به مسجد و جلسات مذهبى، گناه ديگرى است كه توبۀ همگانى مى طلبد. مسلمان واقعى بايد در وقت نماز، در

مسجد حضور داشته باشد و نماز را به جماعت به جا آورد. خلوت بودن مساجد هنگام نماز اوّل وقت و پر جمعيت بودن خيابان ها، مراكز تفريحى و سينماها در آن زمان، حاكى از آن است كه جامعه مقيد به نماز نيست و عدم تقيد به نماز، عقوبت، به همراه دارد و توبه را واجب مى كند:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ (2)

واى بر كسى كه در وقت نماز، غافل از نماز است.

ص: 229


1- . توبه / 34
2- . ماعون / 5-4

3) گناهان اقتصادى

دسته سوّم از گناهانى كه مورد غفلت و توجيه واقع مى شوند، گناهان اقتصادى است. گناهان و مفاسد اقتصادى، موجب نابودى افراد و تباهى جامعه مى شود. جامعه اى كه مبتلا به فساد اقتصادى است و اقتصاد بيمار دارد، به تدريج از درون مى پوسد و فرو مى ريزد.

منشأ فساد اقتصادى، كسب مال حرام و نامشروع است كه از طرق مختلف در زندگى مردم رخنه مى كند و زندگى را بى بركت مى نمايد. در ادامۀ اين بخش، به چند نمونه از اقسام حرام خوارى كه در عصر كنونى رايج است و نسبت به توبه از آن توجّه كافى نمى شود، اشاره مى گردد.

رذيلت و ناهنجارى بزرگ ربا، اعمِّ از رباخوارى و ربا دهى، گناه بزرگى است كه چرخۀ اقتصادى را فلج و افراد بسيارى را نگون بخت مى كند. قرآن كريم ربا خورى را جنگ با خداوند دانسته است:

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ (1)

و اگر چنين نكرديد (به رباخوارى ادامه داديد)، بدانيد به جنگ با خدا و فرستاده وى، برخاسته ايد.

در اينجا بايد به اين نكتۀ مهم توجّه شود كه حيله هاى شرعى، نظير اين كه برخى شىء كم ارزشى را به مبلغ گزافى خريد و فروش مى كنند تا جبران قرض آنان شود، گناه و حرمت و رذالت ربا را محو نمى كند. بلكه ربادهنده و رباگيرنده، تنها با توبه مى توانند از عذاب الهى رهايى يابند و اثرات سوء ربا را از خويش دور سازند.

رشوه اعمِّ از رشوه خوارى و رشوه دهى نيز گناه ديگرى است كه زمينه ساز

ص: 230


1- . بقره / 279

پايمال شدن حقّ ديگران مى شود. رشوه، مختصّ قضاوت نيست و در بسيارى از مشاغل وجود دارد. همچنين رشوه دهنده و رشوه گيرنده، هر دو بايد توبه كنند؛ در روايات آمده است:

«الرَّاشِي وَ الْمُرْتَشِي وَ الْمَاشِي بَيْنَهُمَا مَلْعُونُون»(1)

رشوه دهنده و رشوه گيرنده و واسطۀ بين آنها، مورد لعن هستند.

غش و فريب ديگران، در معاملات باشد يا غير معاملات، رذيلت و ناهنجارى ديگرى است كه در جامعۀ ما وجود دارد. پيامبر گرامى (ص) مى فرمايند:

«لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»(2)

از ما نيست كسى كه مسلمانى را فريب دهد.

فروشنده اى كه اجناس و كالاهاى او به اصطلاح، زير و رو دارد و ظاهر پر زرق

و برق آن، مشترى را فريب مى دهد، بايد توبه كند.

تقلّب و حقّه بازى، گناه ديگرى است كه در امور اقتصادى نيز رواج دارد و ضمان آور است. نظير چسباندن مارك هاى غيرواقعى روى كالا و مرغوب نشان دادن جنس كه مشترى را بفريبد.

كم فروشى گرچه مشهور در معاملات است، ولى در هر كارى باشد، گناه است و توبه را بر آدمى واجب مى سازد. نظير كم كارى، بدكارى و بى كارى در ادارات و يا اينكه بنّا، كارگر، لوله كش، سفت كار و... كار خود را انجام نداده يا ناقص انجام داده باشد، و به آن در عرف، سرهم بندى مى گويند.

معاملات هرمى كه هر روزى به شكلى عرضه مى شود و سرمايۀ افراد را نابود مى سازد، براى زمينه سازان، طراحان، متصديان و سرمايه گذاران شركت هاى هرمى

ص: 231


1- . جامع الأخبار، ص 156
2- . بحارالأنوار، ج 10، ص 367

گناه محسوب مى شود و همۀ آنان واجب است توبه كنند.

عدم توجّه كافى به توليد و اتّكا به واردات بى رويه، گناه است و مضرّاتى از جمله بى كارى جوانان را به همراه دارد كه خود سرمنشأ گناهان و معاصى بزرگ ترى است.

شرح بيشتر اقسام گناهان اقتصادى، در اين مختصر نمى گنجد. امّا همين مقدار بايد دانست كه رهايى از آثار وضعى و عقوبات دنيوى و اخروى اين گناهان، در سايۀ توبه و بازگشت به سوى خداوند تبارك و تعالى ميسّر مى گردد.

جامعه اى كه گرفتار ربا، رشوه، حيف و ميل اموال و دزدى است و مفاسد ادارى نظير كم كارى، بى كارى و بدكارى در آن وجود دارد، نياز جدّى به توبه دارد و غفلت از توبه، آن جامعه را به تباهى و نابودى مى كشاند.

مرتبۀ دوّم: توبۀ خواص

اشاره

مرتبۀ دوّم توبه، مربوط به خواص و كسانى است كه نسبت به مردم عادى و

عموم و تودۀ اجتماع، از موقعيّت دينى يا علمى والاتر و برترى برخوردارند.

بر اساس تعاليم قرآن و عترت، خواص جامعه، حساب جداگانه اى دارند و به دليل عنايتى كه به آنان شده است و نيز تأثيرى كه بر سايرين دارند، همواره انتظار بيشترى از آنان مى رود. از اين جهت معمولاً رفتار و يا گفتارى كه براى مردم عادى گناه محسوب نمى شود و به جهت انجام آن مورد سرزنش واقع نمى شوند، براى خواص گناه است و در صورت ارتكاب، مؤاخذه خواهند شد:

«حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِين»(1)

خوبى هاى نيكان، براى مقرّبان و كسانى كه به درگاه الهى نزديك ترند، بدى محسوب مى شود.

ص: 232


1- . بحار الأنوار، ج 25، ص 205

گاهى اوقات خواص به جهت «ترك أولى»، يا ترك امر برتر، گناهكار محسوب مى شوند و بايد توبه كنند. نظير آن كه در قضيۀ حضرت آدم (ع)، نقل شده است كه آن حضرت، از گندم بهشت خورد، در حالى كه و از او چنين انتظارى نمى رفت، ولى همين كار براى عوام و مردم عادى، گناه نيست. قرآن كريم مى فرمايد:

وَ عَصىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوىٰ (1)

و آدم پروردگار خود را نافرمانى كرد پس به راه خطا افتاد.

نمونۀ ديگر توبۀ خواص، قضيۀ حضرت داوود (ع) است. حضرت داوود (ع) روزى به گونه اى كه از او انتظار نمى رفت، قضاوت كرد. امّا با اين كه قضاوت او معصيت نبود، توبه نمود و توبۀ وى پذيرفته شد:

وَ ظَنَّ دٰاوُدُ أَنَّمٰا فَتَنّٰاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رٰاكِعاً وَ أَنٰابَ ، فَغَفَرْنٰا لَهُ

ذٰلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفىٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ (2)

و داوود دانست كه ما او را آزمايش كرده ايم. پس، از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه كرد. و بر او اين [ماجرا] را بخشوديم و در حقيقت براى او پيش ما تقرّب و فرجامى خوش خواهد بود.

و نيز قصّۀ حضرت يونس (ع) كه پس از رهاكردن قوم خود، در شكم ماهى زندانى شد. با اين كه ايشان گناهى مرتكب نشده بود، توبه نمود و نجات يافت:

وَ ذَا اَلنُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغٰاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنٰادىٰ فِي اَلظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ ، فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ (3)

ص: 233


1- . طه / 121
2- . ص / 25-24
3- . انبياء / 88-87

شيعيان، نسبت به پيروان ساير فرق اسلامى حساب جداگانه اى دارند. از آنان بيش از سايرين توقّع مى رود كه در زندگى، پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند و از آن ذوات مقدّس پيروى نمايند. در ميان شيعيان نيز انتظار و توقعى كه در خصوص رفتار علماى دين و مراجع تقليد و همچنين ديگر خواصّ شيعه وجود دارد، با ديگران متفاوت است.

برخى از خواص، عمل به مستحبّات و مداومت بر ذكر و انس با دعا و نيايش، را براى خود واجب مى دانند و در صورت محروم شدن از يك فرصت معنوى مستحب، توبه مى كنند. استاد بزرگوار ما مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمة الله) نقل مى كردند كه مرحوم شيخ الطّائفه، شيخ طوسى (رحمة الله) پس از گردآورى و تنظيم كتاب شريف «مصباح المتهجّد» - كه كتابى در ادعيه و برنامه هاى عبادى، نظير «مفاتيح

الجنان» است و از كتب منبع و مرجع در دعا و زيارات مى باشد - براى اين كه عالم بى عمل نباشند، قبل از انتشار كتاب، يك دوره به همۀ كتاب عمل كردند. پس از آن به قاعدۀ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اَلْأَقْرَبِينَ (1) وابستگان و خانوادۀ خود را براى عمل به محتويات كتاب تشويق نمودند و سپس اجازۀ نشر و استنساخ و رونويسى كتاب را به ديگران دادند. در خصوص مرحوم محدّث قمى (رحمة الله) و عمل كامل به كتاب مفاتيح الجنان نيز چنين حكايتى نقل شده است.

تفاوت سطح توقّع و انتظار، در همۀ اقشار جامعه وجود دارد. به طور كلّى در خصوص عملكرد هر گروه، دسته و قشرى كه از لحاظ فرهنگى و سطح تحصيلات و معلومات دينى، نسبت به سايرين حائز رتبۀ بالاتر باشد، انتظار برتر و والاترى وجود دارد. بنابراين خواص هر جامعه اى بيش از ساير افراد آن جامعه بايد مراقب و

ص: 234


1- . شعراء / 214

مواظب عملكرد خويش باشند. امام صادق (ع) به يكى از دوستداران خود فرمودند:

«إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِيحَ مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَحُ لِمَكَانِكَ مِنَّا»(1)

كار خوب را هر كس انجام دهد خوب است و از تو خوب تر است به خاطر انتساب به ما و كار بد از هر كس باشد بد است و از تو به خاطر انتساب به ما بدتر است.

ثواب و عقاب اعمال نيز به همين صورت شامل حال افراد مختلف مى شود. بسيارى از اعمال مباح يا مكروه كه ارتكاب آن براى عوام، اشكالى ندارد، براى خواص جامعه گناه محسوب مى شود و بايد از آن توبه نمايند. در ادامه به سه نمونه از اعمالى كه خواص را به توبه وادار مى نمايد، اشاره مى شود:

1) توبه از نحوۀ انجام عبادات

از نظر آموزه هاى قرآن و عترت، عبادات مشتمل بر سه مرحله اند. مرحلۀ اوّل، مقدّمه است كه قبل از انجام عبادت محقّق مى شود. مرحلۀ دوّم خود عبادت است و مرحلۀ سوّم، مؤخّره و تعقيب عبادت است كه پس از اتمام آن واقع مى شود.

تفاوت عبادت خواص با عبادت عوام در مراعات مراحل عبادات و تلاش در راستاى تحقّق صحّت ظاهرى و باطنى اعمال است. يعنى عبادت خواص بايد همراه با مقدّمه باشد و با آمادگى كامل، وارد عبادت شوند. خود عبادت را نيز بايد با توجّه و حضور قلب و صرفاً براى رضاى خداوند متعال به جا آورند. پس از عبادت نيز تعقيبات و مؤخّرات لازم را انجام دهند و از ارتكاب اعمالى كه از ارزش عبادت آنان مى كاهد، خوددارى كنند.

ص: 235


1- . العدد القويه، ص 153

به عنوان مثال، نماز خواص در وقت فضيلت و به شكل جماعت و در مسجد است. در نماز حضور قلب دارند و به هيچ چيز و هيچ كس ديگرى جز خداوند تعالى توجّه ندارند و پس از نماز نيز تعقيبات آن، مانند تسبيحات حضرت زهرا (س) و ساير تعقيبات را مى خوانند. همچنين خواندن نوافل يوميه نزد خواص، از اهميت شايان ذكرى برخوردار است و ترك نوافل به خصوص نماز شب، آنان را پريشان و اندوهگين مى سازد و از اينكه فيض ارتباط با خداى سبحان را از دست داده اند، توبه مى كنند.

مرحوم آيت الله ميرزا على آقا شيرازى (رحمة الله) كه از علماى وارسته اصفهان بود، زمانى از اصفهان به قم رفته بودند. يك شب تعدادى از فضلا به ديدن ايشان آمده و گفت و شنود آنان طول كشيد. ايشان آن شب ديرتر از معمول به استراحت

پرداختند و همين موضوع توفيق تهجّد و نماز شب را در آن شب از ايشان سلب كرده و آن عالم ربّانى، هنگام اذان صبح از خواب بيدار شده بودند. فرداى آن شب، از شدّت تأثّر و اندوه، مثل كسى كه فرزند خود را از دست داده است، گريه و زارى مى كرده و مى گفتند: من از شانزده سالگى نماز شبم ترك نشده است شايد آن شب كه براى نماز شب توفيق نيافتند، به خاطر شنيدن حرف هاى بى فايده در شب قبل بوده است. در روايات هم اين مطلب وجود دارد كه اين گونه كارها - چه رسد به گناهان - انسان را از نماز شب محروم مى كند.

اهل معرفت و خواص، اين گونه نماز خواندن و اهتمام به نوافل را وظيفۀ خود مى شمارند و اگر زمانى توفيق آن را از دست بدهند، خاضعانه به درگاه خداوند متعال توبه مى كنند.

مراعات صورت ظاهرى عبادات و به جاى آوردن شرايط صحّت عبادات، وظيفۀ عوام و عموم مؤمنين است، ولى خواصِّ اهل ايمان بايد علاوه بر صحّت ظاهرى،

ص: 236

به صحّت باطنى و ميزان مقبوليت، يعنى به شرايط قبول و شرايط كمال عبادت خويش بينديشند كه بسيار فراتر از شرايط صحّت ظاهرى است؛ زيرا رعايت صحّت ظاهرى و به جاى آوردن شراط صحّت عبادات، صرفاً موجب رفع تكليف مى شود و انسان را به مراتب معنوى و كمالات روحى نمى رساند. نماز و ساير عبادات انسان، بايد او را به مقام لقاى الهى واصل نمايد، حتّى بهشت و نعمت هاى بهشتى در نظر سالك حقيقى جلوه اى ندارد، بلكه او طالب مقامات معنوى و كمالات روحانى بالاتر و والاتر است. بنابر اين براى خواصِّ اهل ايمان، نماز همراه با خطورات، توهّم و تخيل، نياز به توبه دارد. در برخى روايات، «صيغۀ توبه» به عنوان تعقيب نماز بيان شده است.(1) شايد حكمت اين استحباب آن است كه نماز بسيارى از

نمازگزاران، نماز حقيقى نيست و نياز به توبه دارد.

در حج و عمره نيز بايد آمادگى لازم، ايجاد و مقدّمات و مراتب آن دو سفر روحانى و معنوى فراهم گردد. به جا آوردن حج و عمرۀ مقبول و كامل كه مورد پذيرش خداى سبحان واقع شود، نياز به مقدّمات و مؤخّراتى دارد و اعمال عبادى حج و عمره نيز بايد خالصانه و با حضور قلب انجام شود.

مشكل برخى از مردم اين است كه وظيفۀ خويش را اشتباه تشخيص مى دهند و به اهداف متعالى و تعالى بخش عبادات توجّهى ندارند. امروزه رايج شده است كه بعضى از مردم صرفاً براى تفريح و خوش گذرانى، به حجّ و عمره مى روند و از ارزش حجّ و عمرۀ خود مى كاهند. اين گونه عبادات، ارزش معنوى لازم را ندارند و بايد نسبت به آن توبه شود.

محروميّت از توفيق نماز جماعت، نماز اوّل وقت، نماز شب، حج و عمرۀ مقبول و نيز روزۀ حقيقى، به جهت غفلت هاى انسان از ياد خداوند منّان و بى وفائى هايى

ص: 237


1- . بحارالأنوار، ج 83، ص 82

است كه نسبت به خداى تعالى دارد و همۀ اين موارد براى خواص، معصيت محسوب شده و توبه را بر آنان واجب مى سازد.

2) توبه از عدم شكرگزارى نعم الهى

توبۀ ديگرى كه براى خواص لازم است، توبه از عدم قدردانى نعمت هاى فراوان پروردگار متعال و عدم شكرگزارى صحيح آن نعمت ها است.

اگر هر انسانى مقدارى به پيرامون خود نظر بيفكند، مشاهده خواهد كرد كه غرق در نعمت هاست و نعمت هاى ظاهرى و باطنى خداى متعال، مثل باران بر سر او مى بارد:

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ

أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ يُجٰادِلُ فِي اَللّٰهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لاٰ هُدىً وَ لاٰ كِتٰابٍ مُنِيرٍ(1)

آيا نديديد كه خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه را در اين زمين است براى شما مسخّر و رام نموده و نعمت هاى آشكار و نهان خود را بر شما وسعت و تماميّت بخشيده ؟ و برخى از مردم درباره خدا بدون هيچ دانش و رهنمود و كتابى روشن محاجّه و مجادله مى كنند.

نعمت هاى ظاهرى و باطنى فراوانند و قابل شمارش نيستند؛ ولى افسوس كه انسان قدر نعمت هاى خويش را نمى داند و ناسپاسى مى كند:

وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَظَلُومٌ كَفّٰارٌ(2)

ص: 238


1- . لقمان / 20
2- . ابراهيم / 34؛ ر. ك: نحل / 18

و از هر چيزى كه از او خواستيد به شما عطا كرد، و اگر نعمت هاى خدا را بشماريد شمار و حساب نتوانيد كرد حقّا كه انسان سخت ستمگر و ناسپاس است.

اگر همه نعمت ها را ناديده بگيريم و فقط به نفس كشيدن خود و نعمت هاى آن بسنده كنيم، درمى يابيم كه به قول سعدى: «هر نفسى كه فرو مى رود، ممدّ حيات است و چون برمى آيد، مفرّح ذات، پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب.»

از دست و زبان كه برآيد *** كز عهدۀ شكرش به درآيد

استاد بزرگوار ما، آيت الله العظمى بروجردى (رحمة الله) مى فرمودند: چهار نعمت در يك نفس است كه سعدى در اين شعر، دو نعمت از آن چهار نعمت را ذكر كرده است.

آدمى از عهده شكر نعمت هاى تنفس خويش بر نمى آيد، چه رسد بخواهد شكر نعمت هايى نظير عقل، يا نعمت هاى ظاهرى نظير چشم و دست و يا زبان را كه خداوند منّان به وى عطا فرموده است، به جا آورد.

مهم تر از اين نعمت ها، نعمت هدايت بشريت و خصوصاً براى شيعيان نعمت هدايت به دين اسلام و مذهب حقّۀ شيعه است كه قدرشناسى و قدردانى از آن و به جا آوردن شكر آن بسيار مشكل است.

قرآن و عترت، دو نعمت بزرگ و دو ميراث گران بهاى نبىّ گرامى (ص)، براى رستگارى بشريّت مى باشند. شكر اين دو نعمت بزرگ، عمل به دستور پيامبر گرامى (ص) و تمسّك به قرآن و عترت است، چنان چه مى فرمايند:

«إِنِّى تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَيْتِى وَ إِنَّهُمَا لَمْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهما لَنْ تَضِلُّوا»(1)

ص: 239


1- . الاحتجاج، ج 2، ص 450

من دو چيز گران بها براى شما مى نهم: كتاب خدا و عترت خود؛ اهل بيتم، و آن دو تا وقتى كه در حوض بر من وارد شوند از هم جدا نمى شوند، اگر دست به دامن آن دو شويد هرگز گمراه نخواهيد شد.

سعادت و رستگارى بشريّت، در گرو تمسّك به قرآن و عترت است. اگر خواص در انس با اين دو اقيانوس رحمت الهى كوتاهى كنند، بايد توبه نمايند.

شيعۀ اهل بيت (ع) بايد يك لحظه تصور كند كه اگر به اين مذهب راستين هدايت نمى شد، چه سرنوشتى در انتظار او بود؟ اگر ائمّۀ طاهرين (ع) و شاگردان مجاهد آنان، تشيّع را از نسلى به نسل ديگر منتقل و حفظ و حراست نمى كردند و فقها و علماء و شهداء در راستاى بقاى تشيّع، جان فشانى نمى كردند، ما اكنون

شيعه نبوديم و اينك كه از نعمت عظيم تشيّع برخورداريم، اگر قدر آن را نمى دانيم، بايد توبه كنيم.

توفيق انجام عبادات و درك لذّت و شيرينى اعمال عبادى، نعمت بزرگ ديگرى است كه خداوند متعال به خواصِّ از اهل ايمان عنايت فرموده و بايد شكر آن را به جا آورند.

گاهى انسان بايد فكر كند كه اگر نماز در متن زندگى او نبود، چه شقاوتى او را احاطه مى كرد؟ اهل نماز و ساير عبادات، واجب است شكرگزار نعمت عبادت و توفيقى كه خداى سبحان به آنان عطا فرموده است باشند و عدم شكرگزارى اين چنين نعمت هايى نزد اهل معرفت و خواص، گناه است و نسبت به آن توبه مى كنند.

اهتمام به برگزارى و شركت در جلسات معارفى اهل بيت (ع) و نيز جلساتى كه براى گرامى داشت مقام آنان برپا مى شود، مثل برنامه هاى عزادارى و جشن و سرور اهل بيت طاهرين (ع) بهره بردارى معنوى و اخلاقى از آن جلسات، توفيق عظيمى است كه به هر كسى عطا نمى شود. بنابراين اشخاصى كه از اين نعمت آشكار برخوردارند بايد شكر آن را به جا آورند و در اين راستا، از آن جلسات نورانى، توشۀ

ص: 240

اخلاقى و ذخيرۀ معرفتى بر گيرند، وگرنه بايد از غفلت خود و عدم استفاده از ارزش هاى معنوى و معرفتى توبه كنند.

مهم تر از همه، نعمت «دل و قلب» است. انسان دلى دارد كه عرش خداى رحمان است:

«قَلْب الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ »(1)

به راستى چه كسى قدر دل خود را مى داند؟ و از آن مراقبت مى كند كه به غير صاحب اصلى آن يعنى خداى تعالى، هيچ موجود ديگرى را در دل راه ندهد؟

«لَمْ يَسَعْنِى سَمَائِى وَ لَا أَرْضِى وَ وَسِعَنِى قَلْبُ عَبْدِى الْمُؤْمِن»(2)

در حديث قدسى نقل شده كه خداى سبحان مى فرمايد: من در جهان نمى گنجم. يعنى تمام عالم وجود و تمام كرات آسمانى و كهكشان ها و منظومه ها و سيّاره هاى آسمانى نمى تواند عرش خداوند متعال باشد و با آن همه وسعت و عظمت، ظرفيت پذيرش ذات بارى تعالى را ندارد. ولى قلب مؤمن و دل انسان، جايگاه خداوند تبارك و تعالى است.

آيا كسى كه قدر اين عنايت حق تعالى را ندارد و شكرگزار اين نعمت عظيم نيست، نبايد توبه كند؟ آرى، قطعاً بايد توبه كند و از خداوند بخواهد كه توفيق قدرشناسى و قدردانى نعمت قلب و دل به او عنايت فرمايد.

بنا بر اين هر كسى از هر نعمتى برخوردار است، بايد قدرى فكر كند و تصوّر كند كه اگر آن نعمت به او عطا نمى شد، چه مى شد؟ انسان عاقل، بايد فكر كند اگر ديوانه بود، چه مى كرد؟ كسى كه اعضاى بدن او سالم است، بايد بينديشد كه اگر دست و پا نداشت و يا فلج بود، چگونه زندگى را مى گذراند؟ يا اگر نابينا بود،

ص: 241


1- . بحارالأنوار، ج 55، ص 39
2- . همان

چه مى كرد؟ آيا تا حال شده است كه صد مرتبه خالصانه و صادقانه بگوييم: «الحمد لله رب العالمين» و قلباً از خداى سبحان تشكر و قدردانى كنيم ؟

غفلت از شكر نعم الهى از بى وفايى انسان سرچشمه مى گيرد و بى وفايى براى خواص، گناه است و نياز به توبه دارد؛ زيرا كفران نعمت، يعنى عدم شكرگزارى نعمت و عدم استفادۀ صحيح در جهت رضاى خداوند از آن نعمت، در منطق قرآن كريم بسيار ناپسند و نكوهيده است. تا جايى كه مى فرمايد:

قُتِلَ اَلْإِنْسٰانُ مٰا أَكْفَرَهُ (1)

كشته باد انسان كه چقدر كافر و ناسپاس است

قرآن كريم مى فرمايد: مرگ بر اين انسان كه چقدر ناشكر است و كفران نعمت مى كند. حال اگر طرف خطاب اين آيه شريفه ما باشيم، چه مى كنيم ؟

از سوى ديگر بايد گفت: بسيارى از افراد علاوه بر قدر ناشناسى و ناشكرى خداوند، از پروردگار خويش شكايت و گلايه نيز دارند و به او اعتراض مى نمايند. يعنى به جاى تشكر خالصانه از خداوند، طلب كار او هستند و معضلاتى كه در اثر اشتباه خود يا ساير بندگان، براى آنان پديد آمده است را تقصير خداوند مى دانند و با بى شرمى از او گله مى كنند و در قلب خويش، خداوند را ظالم مى پندارند. گناه اين طرز تفكّر براى خواص بسيار بزرگ است و بايد از آن توبه نمايند.

خداوند با رأفت و رحمت خويش از اين تصوّرات و تفكّرات غلط و جاهلانه مى گذرد، وگرنه اتّهاماتى كه برخى از مردم به خداى تعالى نسبت مى دهند، اگر قرار بر محاسبه و عقاب آن باشد، عذاب سخت الهى را به همراه دارد.

همين كه انسان از زندگى خود رضايت نداشته باشد، نوعى ناشكرى است.

ص: 242


1- . عبس / 17

معنى عدم رضايت از زندگى اين است كه نعمت هاى فراوان خداوند ناديده گرفته مى شود و اين بى توجّهى به نعم الهى، منفى بافى در زندگى و بدبينى، موجب فراموشى نعمت ها شده و كفران نعمت را به همراه دارد.

نكته اى كه در اين مجال تذكّر آن لازم است، اين كه بسيارى از افرادى كه از وضعيّت زندگى خود راضى نيستند و از خدا و اجتماع و اطرافيان و هر كسى كه بتوانند، گلايه مى كنند، خودشان به درستى به شناخت وظيفه و نيز ايفاى وظيفه نمى پردازند و در شناسايى و انجام وظايفى كه دارند، كوتاهى مى كنند. آن كسانى

كه از كمبود حقوق دريافتى گله دارند، آيا تا به حال به فكر اصلاح فساد ادارى در حدِّ خود افتاده اند؟ آيا به محض مراجعۀ مردم به محلِّ كار آنان، فوراً گرۀ كار او را مى گشايند و در روند رسيدگى به امور مردم تأخير ايجاد نمى كنند؟ آيا نسبت به اموال و دارايى هاى بيت المال حسّاسيّت دارند؟ آيا مراقبت كامل نسبت به جلوگيرى از اتلاف وقت خود در محيط ادارى دارند؟ اگر چنين نيست، بايد از گناهانى كه مرتكب مى شوند، توبه نمايند.

3) توبه از اتلاف عمر

اتلاف عمر، يكى ديگر از گناهانى است كه خواصِّ اهل ايمان، به خاطر ارتكاب آن، به درگاه خداوند رحمان توبه مى كنند.

اگرچه اتلاف عمر، امر ناپسندى است كه بازخواست و مؤاخذۀ همگانى را در پى دارد، ولى خواص نسبت به وقت و عمر خويش، مسئوليّت و دقّت بيشترى دارند و در قيامت هم بيش از عموم مردم، مورد سؤال واقع مى شوند.

عالم يا دانشمندى كه مى تواند زمينۀ پيشرفت و موفّقيّت خود و ديگران را فراهم آورد يا طلبه، دانشجو و دانش آموزى كه بايد تمام وقت خويش را صرف

ص: 243

تحصيل علم و دانش كند، اگر وقت خود را تلف نمايد و در جلسات لغو و برنامه هاى بى ثمر شركت كند، يا به تماشاى فيلم ها و برنامه هايى مشغول شود كه براى دنيا و آخرت او نتيجه اى ندارد، گناهكار محسوب شده و بايد از گناه خويش توبه كند.

عمر انسان بسيار ارزشمند است و بايد از لحظات آن در جهت پيشرفت و تعالى علمى و روحى استفاده گردد:

گوهر عمر بدين خيرگى از دست مده *** آخر اين درِّ گران مايه بهايى دارد

امّا متأسّفانه عموم مردم، عمر خويش را تلف مى كنند و مطلقاً از زشتى اين كار غافلند، و يا بدتر اينكه آن را به هزاران وجه غلط، توجيه مى كنند. از عمر استفادۀ بسيارى مى توان كرد، تا جايى كه اگر كسى در راه مستقيم قرار گيرد و از فرصت هاى زندگى در جهت حركت به سوى كمال و سير به سوى خداى تعالى بهره بردارى كند، مى تواند به مقام عنداللّهى دست يابد، مقامى كه بهشت و نعمت هاى آن در مقابل او كوچك و ناچيز است و به چنين كسى خطاب مى شود:

يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً (1)

قرآن كريم در آيۀ عبرت انگيزى، بيان مى كند كه يكى از اساسى ترين علل گرفتارى و شقاوت مندى اهل جهنّم، هدر دادن عمر و اتلاف اين سرمايۀ بزرگ است. آنان هنگامى كه به جهنّم مى افتند، درمى يابند كه چه گوهر گران بهايى را از دست داده اند. در جهنّم مى سوزند و التماس مى كنند كه به دنيا بازگردانده شوند، ولى آه و نالۀ آنان ديگر نتيجه اى ندارد و ياورى پيدا نمى كنند:

وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَيْرَ اَلَّذِي كُنّٰا

ص: 244


1- . فجر / 28-27

نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ مٰا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جٰاءَكُمُ اَلنَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ(1)

و آنان در آنجا فرياد برمى آورند: «پروردگارا، ما را بيرون بياور، تا غير از آنچه مى كرديم، كار شايسته كنيم.» مگر شما را [آن قدر] عمر دراز نداديم كه هر كس كه بايد در آن عبرت گيرد، عبرت مى گرفت و [آيا] براى شما هشداردهنده نيامد؟ پس بچشيد كه براى ستمگران ياورى نيست.

به راستى اگر براى ضرورت استفاده از عمر و تلاش و مراقبت در حفظ گوهر

وقت، فقط همين يك آيه را داشتيم، بس بود كه بگوييم: گوهر عمر بسيار ارزشمند است و ارزش و منزلت آن، با هيچ سرمايۀ ديگرى قابل مقايسه نيست. حتّى اين كه مشهور است مى گويند: «عمر طلاست»، توهين و جسارت به عمر است و از ارزش عمر و وقت مى كاهد.

به سبب همين ارزش عظيم در قيامت قبل از ورود به صف محشر، بازپرسى دقيقى در مورد چگونگى گذران عمر و خصوصاً دورۀ جوانى از انسان مى شود و اگر كسى پاسخ قانع كننده در اين محاسبه و بازپرسى داشته باشد، به جلو مى رود وگرنه متوقّف مى شود. از حضرت علىّ بن موسى الرّضا، ثامن الحجج (ع) از قول رسول گرامى (ص) روايت شده است كه فرمودند:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ لَا يَزُولُ الْعَبْدُ قَدَماً عَنْ قَدَمٍ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا ذَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْت»(2)

ص: 245


1- . فاطر / 37
2- . جامع الأخبار، ص 175

روز قيامت تا از بنده چهار چيز پرسش نشود قدمى برندارد: از عمرش كه در چه سپرى ساخته ؟ و جوانى در چه چيز صرف كرده ؟ و از مالش كه از كجا آورده و در چه موردى خرج كرده ؟ و از دوستى ما اهل بيت.

اگر انسان از عمر و جوانى خود مراقبت كند و از دقايق زندگى استفاده نمايد، در زمينۀ مورد علاقۀ خود، در حدِّ اعلى به موفّقيّت و پيروزى و كاميابى دست خواهد يافت. در صورتى كه به علوم طبيعى و علوم پايه علاقه مند باشد، دانشمندى نظير زكرياى رازى و غياث الدّين كاشانى و پاستور و نيوتن و انيشتين مى شود، و چنان چه مشتاق فراگيرى علوم الهى و معارف اسلامى باشد، مى تواند عالمى همانند

شيخ مفيد و اين سينا و علاّمه مجلسى و صدرالمتألّهين و امام خمينى و... به تعالى روحى و علمى دست يابد.

فراگيرى علوم دينى در سه موضوع احكام، اخلاق و اعتقادات براى همه و به ويژه نسل جوان لازم است و اگر كسى در اين زمينه كوتاهى نمايد، بايد توبه كند.

اگر كسى با وجود امكانات فراوان و زمينه هاى مادى و معنوى كه براى او وجود دارد، به مرتبۀ علمى يا معنوى خاصّى دست نيافته است و زندگى او دچار روزمرّگى است و روزگار را بارى به هر جهت مى گذراند، بايد توبه كند و با احساس پشيمانى و شرمندگى در محضر خداوند سبحان، تصميم به اصلاح باقى ماندۀ عمر خويش و استفادۀ صحيح از آن بگيرد.

بنابر اين خواصّ جامعه علاوه بر خوددارى جدّى از شركت در جلسات گناه و مجالسى كه با گناهانى نظير غيبت، تهمت، شايعه پراكنى يا موسيقى مطرب و غنايى و برنامه هاى خلاف شرع و اخلاق همراه است، بايد از شركت در مجالس لغو و بيهوده، كه نتيجۀ علمى يا فايدۀ معنوى براى آنان ندارد، بپرهيزند. علماى ربّانى و انسان هاى آگاه و سخت كوش و سالكان طريقت معنوى از اين كه گاهى مجبورند به جهت موقعيّت اجتماعى و توقّعى كه در اين خصوص از آنان مى رود، در

ص: 246

جلسه اى حضور يابند كه نتيجۀ علمى و معرفتى و دينى و اخروى ويژه اى ندارد، اندوهگين مى شوند و توبه مى كنند.

در اهميت و جايگاه برجستۀ وقت، به بُعد و زاويۀ ديگرى نيز مى توان اشاره كرد. آدمى مى تواند با صرف يك ساعت وقت، لااقل به اندازۀ يك سال عبادت كند:

«تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة»(1)

هر انسانى بايد گاهى با خود خلوت كند و فكر كند كه از كجا آمده است ؟

اكنون كجا است ؟ و به كجا خواهد رفت و با اين تفكّر خود را و زندگى آيندۀ خود و اطرافيان را دريابد.

روزها فكر من اين است و همه شب سخنم *** كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم

از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ *** به كجا ميروم آخر؟ ننمايى وطنم

مانده ام سخت عجب كزچه سبب ساخت مرا؟ *** يا چه بوده ست مُراد وى ازاين ساختنم ؟

آنچه از عالم عِلوى است، يقين مى دانم *** رخت خود باز برآنم كه همانجا فكنم

مرغ باغ ملكوتم، نِيم از عالم خاك *** چند روزى قفسى ساخته اند از بدنم

خُنك آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست *** به هواى سر كويش پر و بالى بزنم

تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمايى *** يك دم آرام نگيرم نفسى دم نزنم

اگر چنين تفكّر معنوى و چنين انديشۀ عارفانه اى در زندگى خواص وجود ندارد، بايد توبه كنند و قدرى به خود آيند و به سوى خداى خويش بازگردند.

انجام اعمال عبادى و معنوى و فراهم آوردن توشۀ راه براى سفر آخرت، يكى ديگر از دستاوردهايى است كه با استفادۀ صحيح از وقت و عمر، نصيب آدمى خواهد شد. برنامۀ زندگى روزانۀ بسيارى از مردم، فقط خوردن و خوابيدن و ارضاى غرايز است و بدتر از آن، سرگرم شدن به فيلم ها و موسيقى هايى كه اگر حرام

ص: 247


1- . تفسيرالعياشى، ج 2، ص 208

نباشد، دست كم بيهوده است، مثلاً چند ساعت يك خانواده صرف ديدن يك فيلم مى شود، امّا به فكر فراهم نمودن توشۀ آخرت و مثلاً خواندن نماز شب نيستند. مرحوم آيت الله آقاى مرعشى نجفى (رحمة الله) به من مى گفتند: خدمت امام زمان «ارواحنافداه» رسيدم. آن حضرت فرمودند: «ننگ است كه طلبه نماز شب نخواند و عيب است كه شيعه نماز شب نخواند.»

انسان نبايد به گونه اى در اين دنيا زندگى كند كه پس از سپرى كردن عمر، هيچ توشه اى براى بردن به آخرت نداشته باشد، آدمى براى خوردن و آشاميدن و

خوابيدن و رسيدگى به غرايز خلق نشده است. اين امور وسيلۀ حركت انسان به سوى خداوند متعال اند و بايد در اين جهت و به اندازۀ رفع نياز به كار گرفته شوند. اگر رسيدگى به غرائز، براى كسى جنبۀ آرمانى پيدا كند و تبديل به هدف گردد، ناخودآگاه زندگى او به زيست حيوانى تبديل مى شود. قرآن كريم در مورد برخى از افراد مى فرمايد:

وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمٰا تَأْكُلُ اَلْأَنْعٰامُ وَ اَلنّٰارُ مَثْوىً لَهُمْ (1)

كسانى كه كافر شدند [از دنيا] كام و بهره مى گيرند و همانند چهارپايان مى خورند و جايگاه آن ها آتش است.

بنابراين، خواص بايد با هوشيارى كامل، خود و اطرافيان را از زمرۀ كسانى كه فقط ظاهر انسانى دارند، ولى حيات انان، در حقيقت حيات حيوانى است، خارج سازند و به وادى سلوك الى الله وارد كنند؛ اگر چنين نكنند و همچنان در فكر خور و خواب و خشم و شهوت باشند، مؤاخذه خواهند شد.

ص: 248


1- . محمّد / 12

خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت *** حَيَوان خبر ندارد ز جهان آدميّت

به حقيقت آدمى باش، و گرنه مرغ باشد *** كه همين سخن بگويد، به زبان آدميّت

مگر آدمى نبودى كه اسير ديو ماندى ؟ *** كه فرشته ره ندارد، به مقام آدميّت

اگر اين درنده خويى ز طبيعتت بميرد *** همه عمر زنده باشى به روان آدميّت

رسد آدمى به جايى، كه به جز خدا نبيند *** بنگر كه تا چه حدّ است، مكان آدميّت

طَيَران مرغ ديدى ؟ تو ز پاى بند شهوت *** به در آى تا ببينى، َطيَران آدميّت

توجّه به اين نكته لازم است كه انسان در هر شرايطى و با وجود انواع موانع و مشكلات مى تواند حركت استكمالى خود را ادامه دهد و توقف در مسير حركت،

مطلقاً ممنوع است. تاريخ گواهى مى دهد كه بسيارى از سالكان الى الله و كسانى كه منازل سير و سلوك را طى كرده اند و به مقصود و مطلوب خويش رسيده اند، در طول زندگى با انواع مشكلات مواجه بوده اند، ولى آن موانع نتوانسته آنان را از حركت استكمالى به سوى حق تعالى باز دارد. پس موانعى نظير فقر، فلاكت، حبس و... نمى تواند توجيه مناسبى براى طى نكردن مسير حركت صعودى انسان به سوى خداوند باشد و اگر كسى در حركت نيست، بايد توبه كند و از حق تعالى توفيق حركت طلب نمايد.

بنابر اين اگر خواص به زندگى روزمرّه و بر پايۀ تكرار مكرّرات مبتلا شوند، گناه كارند و بايد توبه كنند. به همين جهت سالك در هر روزى بايد توجّه كند كه آيا نسبت به روز قبل پيشرفت كرده است يا نه ؟ و به اين منظور در آخر هر روز، بايد يك حسابرسى دقيق از اعمال و رفتار خود نمايد، تا اگر اوقات خود را هدر داده و به بطالت و بيهودگى گذرانده است، توبه كرده و در صدد جبران آن بر آيد.

امام كاظم، حضرت موسى بن جعفر (ع) در اين زمينه مى فرمايند:

ص: 249

«ليْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِى كُلِّ يَوْمٍ »(1)

از ما نيست كسى كه هر روز به محاسبۀ (اعمال) خود نپردازد.

بنابر فرمايش آن امام بزرگوار، كسى كه هر روز به محاسبۀ اعمال خود نپردازد، در شمار شيعيان حقيقى نيست. از اين رو سالك بايد لااقل يك مرتبه در شبانه روز و ترجيحاً هر شب قبل از خواب، با خود خلوتى داشته باشد و قدرى تأمّل كند كه اگر امشب، شب اوّل قبر من مى بود، آيا از عهدۀ پاسخ به سؤالاتى كه از من مى شد، بر مى آمدم ؟ آيا مى توانم با سرافرازى عالم قبر و منازل آن را طى كنم و پيروزمندانه

عوالم و منازل بعدى را يكى پس از ديگرى طى كنم تا به بهشت موعود برسم ؟

اگر انسان در دنيا از اعمال و رفتار خود محاسبۀ دقيقى نداشته باشد، در قيامت سر افكنده مى شود و به مثابۀ تاجرى كه در اثر عدم محاسبۀ دقيق معاملات و دريافت ها و پرداخت ها و دارائى ها و مطالبات خود، اصطلاحاً ورشكسته مى شود، ورشكستۀ اُخروى خواهد شد. همان طور كه از تجّار مختلف با توجّه به ميزان دارائى و موقعيّت مالى كه دارند، توقّعات گوناگونى در مورد نحوۀ معاملات و نحوۀ حسابدارى آن معاملات مى رود، خواص و يا كسانى كه دوران كهن سالى را سپرى مى كنند نيز بايد نسبت به محاسبات اعمال و تلاش در جهت اصلاح عملكرد گذشته، همّت والاترى از خود نشان دهند و به آن توجّه كنند.

اساساً كسانى كه از موقعيت دينى، علمى و اجتماعى مناسبى برخوردارند و يا به جهت كهولت سن، خود را به آخرت نزديك تر مى بينند، بايد بيش از ديگران به توبه اهميّت دهند. كسى كه به سمت پايان زندگى در حركت است و در مى يابد كه هر روز و هر ساعت كه از عمر او مى گذرد و هر قدمى كه برمى دارد، به عالم قبر و قيامت نزديك تر مى شود، بايد در نوع رفتار و گفتار خود، تجديد نظر جدّى به عمل

ص: 250


1- . الكافى، ج 2، ص 453

آورد و شيوۀ زندگى گذشته را تغيير دهد. در روايت آمده است:

«مَن بَلَغَ أربَعين وَ لَم يَحمِل العَصَا فَقَد عَصيَ »(1)

كسى كه به چهل سالگى برسد و عصا بر ندارد، عصيان كرده است.

استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) اين روايت را اين گونه معنا مى كردند: كسى كه چهل سال از عمر او بگذرد، در سرازيرى قبر و پايان عمر قرار مى گيرد و بايد با عصاى احتياط در ادامۀ مسير زندگى حركت كند، وگرنه گناهكار است.

مرتبۀ سوّم: توبۀ اخصّ الخواص

اشاره

مرتبۀ سوّم توبه، توبۀ أخصّالخواص است. توبه، انابه و تضرّع به درگاه پروردگار متعال، در سيرۀ أخصّالخواص كه همان پيامبرگرامى (ص) و اهل بيت (ع) هستند، جلوۀ بارزى دارد.

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً »(2)

گاهى كدورت روى قلبم مى نشيند و من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار مى كنم.

مناجات ها و دعاهاى پيامبر اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع)، دعاى عرفۀ امام حسين (ع)، دعاى ابوحمزۀ ثمالى كه امام سجاد (ع) نقل فرموده اند و بسيارى ديگر از ادعيه و روايات ارزشمندى كه از ائمّطاهرين (ع) به يادگار مانده است، مانند دعاى كميل، دعاى سمات، دعاى سحر، مناجات خمس عشر و مناجات شعبانيه،

ص: 251


1- . إحقاق الحق، ص 232
2- . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320

سرشار از استغفار، تضرّع و زارى است و نشان دهندۀ وجود حالت توبه در آن ذوات منوّر مى باشد.

توبه و انابۀ اهل بيت (ع)، در حالى صورت مى پذيرد كه آن ذوات مقدّس، از عصمت تامّ و كامل برخوردارند و نه تنها مرتكب گناه نمى شوند، بلكه ترك اولى نيز ندارند و هيچ گونه پليدى و ناپاكى در آنان راه نمى يابد. قرآن كريم در آيۀ تطهير مى فرمايد:

إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ

تَطْهِيراً(1)

خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.

خداوند متعال اراده فرموده است كه به هيچ وجه گناه و پليدى در اهل بيت (ع) نباشد و از هرگونه انحراف، خطا و اشتباه مصون باشند و هيچ ناهنجارى اخلاقى و صفت رذيله اى، حتّى بسيار كوچك در آن بزرگواران وجود نداشته باشد.

در زيارت جامعكبيره كه از لسان مبارك حضرت امام هادى (ع) نقل شده است، اين آيه را اين طور تفسير مى كند:

«عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا»(2)

خداوند شما را از لغزش ها مصون داشته، و از دستبرد فتنه ها ايمنى بخشيده، و از پليدى ها پاك ساخته، و ناپاكى را از ساحت قدستان اى اهل بيت دور گردانده، و شما را بى نهايت پاكيزه داشته است.

ص: 252


1- . احزاب / 33
2- . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 611

علل توبۀ أخصّالخواص

اشاره

اكنون اين سؤال به ذهن متبادر مى شود كه آن همه گريه و زارى و استغفار و توبه كه پيامبر گرامى (ص) و اهل بيت (ع) داشته اند، به خاطر چيست ؟

در پاسخ به اين سؤال، اقوال مختلفى بيان شده و احتمالات متعدّدى وجود دارد كه برخى از آن احتمالات، ريشۀ روايى نيز دارد و بيشتر مى تواند مورد پذيرش واقع شود و برخى ديگر، كمتر قابل اعتناء و توجّه است. در ادامه به چند نمونه از هر دو دسته احتمال، اشاره مى گردد.

1) توبه از توجّه به غير حق تعالى

مهمترين احتمالى كه مى توان براى علّت توبۀ اخصّالخواص در نظر گرفت و با شئونات و مقامات معصومين (ع) سازگارى بيشترى دارد، اين است كه آن ذوات نورانى، به سبب زندگى و حضور در اين دينا و طبيعت، گاهى به غير حق تعالى توجّه مى كنند و توجّه به غير ذات بارى تعالى، آنان را به توبه وادار مى كند.

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند: «دل من را كدورت و زنگار مى گيرد». اين زنگار زمانى در دل آن حضرت نشسته كه به خاطر حضور در طبيعت و ارتباط با ديگران لحظاتى به غير خداوند متعال توجّه كرده اند. از اين رو براى پاكى و طهارت دل خويش، روزى هفتاد مرتبه استغفار مى كردند.

«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً »(1)

گاهى كدورت روى قلبم مى نشيند و من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار مى كنم.

ارتباط و تماس و رفت و آمد معصومين (ع) با مردم و رسيدگى به حوائج و

ص: 253


1- . مستدرك الوسائل، ج 5، ص 320

نيازهاى مادى خود، خانواده و اجتماع، موجب مى شود به طور طبيعى اندكى از ياد و توجّه دايمى كه به خداوند سبحان دارند، غافل شوند. اگرچه آن ذوات نورانى براى رضاى خدا و در حدّ ضرورت به رفع نيازهاى جسمى و مادى مى پردازند، امّا آنان از هرگونه اشتغال به امور مادّى و جسمى هم توبه مى كنند. يعنى از اين كه هنگام غذاخوردن، خوابيدن و ارضاى ساير غرائز، اندكى متوجّه غير خداوند بوده اند، به آه و زارى در درگاه حق تعالى مى پردازند؛ زيرا آنان از خود انتظار دارند كه همۀ اوقات و

اعمال آنان، صرف توجّه و فرورفتگى در ياد و ذكر حق تعالى باشد.

مى دانيم كه توجّه به غير خدا، گناه نيست، ترك اولى نيز محسوب نمى شود، جزو مكروهات هم شمرده نمى شود، امّا معرفت والاى معصومين (ع) به خداوند، اقتضا مى كند كه توجه به غير حق تعالى را براى خود گناه بدانند و از آن احساس ندامت كنند.

اهل بيت (ع) هميشه در مقام عنداللّهى به سر مى برند و توجّه به غير خدا را خروج از مقام عنداللّهى مى دانند و از اين جهت نسبت به آن استغفار مى كنند. اين ندامت و استغفار، از ميزان درك والايى كه نسبت به قصور و تقصير خود داشته اند، سرچشمه مى گيرد. اساساً يكى از وجوه تمايز معصوم و غير معصوم، تفاوت در ميزان درك قصور و تقصير است. افراد عادى و غير معصوم، گناه مى كنند و ضرورت توبه را احساس نمى كنند، امّا معصومين (ع)، از اندك توجّهى كه به غير دارند، احساس ندامت و اظهار پشيمانى مى كنند.

بنابر اين، آن همه گريه و زارى كه اهل بيت (ع) دارند، به خاطر انصراف از دوام توجّه و لقاى پروردگار است. به تعبير شيواى فيلسوف و حكيم بزرگ، مرحوم ملاّ هادى سبزوارى (رحمة الله) كه پيش از اين نيز آورديم:

كَدَرَجِ التَّوب مَراتِبِ التُّقَى *** مِن حُرمَۀ أوْ حلٍّ أو غَيرِ اللِّقاء

ص: 254

مراتب توبه مانند مراتب تقواست. توبه گاهى به خاطر ارتكاب حرام و گاهى به خاطر ارتكاب حلال و گاهى هم به خاطر خروج از مقام لقاء است كه اين مرتبه و درجۀ اخير، اختصاص به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) دارد. در حقيقت چون آن بزرگواران، همه جا را محضر خداوند متعال مى دانند و در مقام لقاء قرار دارند، هنگامى كه ذرّه اى، به اقتضاى زندگى طبيعى، از ياد خدا غافل مى شوند، خود را گناه كار مى شمرند. حضور قلب اهل بيت (ع) مختصّ به نماز و ساير عبادات نيست،

بلكه دائمى است. عدم رعايت حضور قلب در عبادات و به خصوص در نماز، خواص را به توبه وادار مى كند. امّا أخصّالخواص از عدم رعايت حضور قلب، در همۀ حالات، توبه مى كنند.

2) توبه، راهى براى برقرارى ارتباط عاطفى با خداوند

احتمال ديگرى كه در خصوص علّت توبۀ أخصّ الخواص مى توان تصوّر كرد، اين است كه توبه براى آنان، نوعى مكالمه و معاشقه و ارتباط عاشقانه با خداوند سبحان است. آن ذوات مقدّس با دستيابى به حالت توبه و از طريق سرافكندگى، شرم سارى و تضرّع و زارى در محضر ربوبى، با پروردگار خويش معاشقه مى كنند و به او نزديك و نزديك تر مى شوند.

اهل بيت (ع) از اين كه در برابر پروردگار خويش حالت قصور و تقصير داشته باشند و بدين وسيله با او مناجات كنند، لذّت معنوى مى برند؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا

ص: 255

كٰانُوا يَعْمَلُونَ (1)

يعنى تو نمى دانى در دل شب براى اهل نماز شب چه لذّتى است: فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ ، اين لذّت مربوط به آخرت نيست، زيرا آنجا وضعيت به گونۀ ديگرى است. پس به راستى چه لذّتى است ؟ لذّتِ برقرارى رابطۀ عاطفى و

صميمانه با خداوند در همين دنيا و در دل شب است. مناجات اهل بيت (ع) در دل شب، آنان را مدهوش مى كند و از اين جهت تمام عالم وجود را با دو ركعت نماز در دل شب معاوضه نمى كنند و براى اين نماز، به همۀ عالم پشت پا مى زنند. اين همه به خاطر آن لذّتى است كه در نماز شب دارند. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(2)

دو ركعت نماز در دل شب، نزد من از دنيا و آنچه در آن است، دوست داشتنى تر مى باشد.

اميرالمؤمنين على (ع) نيز در دل شب، جدّاً چنين حالاتى داشته اند. چنانكه پيش از اين نيز گفتيم گاهى تجلّى خداوند بر دل ايشان با صفت «خشيت» صورت مى گرفته است و گاهى با صفت «رحمت»؛ گاهى ظهور رحمت بوده است و گاهى ظهور خشيت، و هر دو براى آن حضرت لذّت بخش است. آنگاه كه ظهور خشيت پديد مى آمد، گريه و فغان و ناله و تضرّع امان نمى داد و معلوم است كه اين گريه ها و زارى ها براى معصيت و گناه نيست، بلكه نشانۀ معاشقه و يك ارتباط كاملاً هاطفى ميان محبّ و محبوب است و آنگاه كه رحمت بر دل ايشان استيلا پيدا مى كرد، در حال معاشقه و ارتباط عاطفى با خداوند بودند. البته روشن است كه ما

ص: 256


1- . سجده / 17 16
2- . وسائل الشيعة، ج 8، ص 156

معناى اين حالات را، چندان درك نمى كنيم، امّا مى دانيم كه وجود دارد. به تعبير ديگر اين حالات «يدرك و لا يوصف» است. علمى نيست، بلكه يافتنى است و فقط بايد عملاً درك شود و توصيف آن امكان پذير نيست.

پيش از اين نيز گفتيم وقتى مقام خشيت براى اميرالمؤمنين (ع) پديدار مى شد، دعاى كميل مى خواند و آن همه نسبت گناه به خويش مى داد، امّا در همان

لحظات، وقتى مقام رحمت بر دلش جلوه گر مى شد، با خداى خويش معاشقه مى كرد و مى گفت:

«يَا إلهِي وَ سَيِّدي وَ رَبّي أتُراكَ مُعَذّبي بِنَارِكَ بَعْدَ تَوحيدِك وَ بَعدَ مَا انطَوَى عَلَيهِ قَلْبي مِن مَعرِفَتِك وَ لهِجَ بِهِ لِسَاني مِن ذِكرِك وَ اعتَقَدَه ضَميِري مِن حُبِّكَ »(1)

اى معبود و آقاى من، و اى پرورش دهندۀ من، آيا باور كنم كه بعد از شناخت توحيد تو و پس از اين كه قلبم از معرفت تو لبريز شد و زبانم به آن گويا گرديد و با وجود محبّتى كه به تو دارم، مرا در آتش مى سوزانى ؟»

يا در بخش ديگرى از دعاى كميل به خداوند تعالى عرض مى كند:

«صَبَرْتُ عَلَي عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَي فِرَاقِكَ »(2)

خدايا بر عذابت صبر مى كنم، ولى چگونه فراق و دورى تو را تحمّل كنم ؟

معناى اين جمله را هيچ كس جز خود مولاى متّقيان (ع) و اهل بيت (ع) نمى تواند درك كند. همچنين در دعاى ابوحمزۀ ثمالى امام سجاد (ع) نيز چنين جملات عارفانه اى وجود دارد؛ مثلاً مى فرمايند:

ص: 257


1- . مصباح المتهجد، ص 844
2- . همان، ص 847

«سَيِّدِي وَ عِزَّتِكَ ... وَ لَئِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ لَأُخْبِرَنَّ أَهْلَ النَّارِ بِحُبِّي لَك»(1)

مولا و آقاى من به عزّتت سوگند... و اگر مرا در آتش جهنّم وارد كنى، به دوزخيان خواهم گفت كه من تو را دوست دارم.

بنابر اين بايد بگوييم كه اين همه اظهار قصور و تقصير و ساير توبه ها و انابه هايى كه در كلمات ائمّطاهرين (ع) نقل شده است، ناشى از شدّت محبّت اهل بيت (ع) به ذات بارى تعالى است. آن ذوات نورانى، حقيقتاً خود را در مقابل خداوند سرافكنده مى ديدند و دل هايشان در محبّت پروردگار متعال مى تپيد. خضوع آنان در مقابل خداوند، بسيار بيشتر از خضوع گناهكاران است و اين ميزان خضوع، از شدّت و عظمت معرفت ايشان سرچشمه مى گيرد.

3) توبه از قصور در وفادارى تامّ

احتمال ديگرى كه مى توان براى علّت توبۀ أخصّالخواص بيان كرد، اين است كه اهل بيت (ع)، از ناتوانى در اداى وفاى تام نسبت به نعمت ها و محبّت هاى پروردگار متعال، توبه مى كنند.

بر اساس اين نظريه، گريه و زارى آن بزرگواران به خاطر اين است كه نمى توانند آن طور كه شايستۀ ذات بارى تعالى است، شكر نعمت هاى او را به جا آورند و در پيش گاه با عظمت خداى سبحان، وفاى كامل داشته باشند.

هيچ مخلوقى از مخلوقات خداوند تعالى، حتّى حضرت ختم المرسلين (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، قادر نيستند حقّ وفادارى را نسبت به الطاف

ص: 258


1- . همان، ص 595

خداوند متعال ادا كنند و شكر نعمت هاى بى كران او را به جا آورند. از اين رو اگر وجود مبارك پيامبر اكرم (ص) يا ساير معصومين (ع)، در تمام لحظات شبانه روز مشغول شكرگزارى باشند يا عبادت كنند، هنوز احساس مى كنند كه نمى توانند ادّعاى وفادارى تام كنند و شكر نعمت هاى خويش را به جا آورند. اين ناتوانى، أخصّالخواص را به توبه، تضرّع و زارى در برابر پروردگار متعال وادار مى سازد.

در واقع، شناخت عظمت خداوند و درك حضور دائمى در محضر خداى بزرگ،

اهل بيت (ع) را به توبه و انابه وادار مى سازد؛ مانند بنده اى كه در برابر مولايش، از انجام كارهاى معمولى و مباح نيز اكراه دارد و رفتار خود را قبيح مى شمارد.

4) توبه از گناهان پيروان

بر اساس احتمال مشهور ديگرى، توبۀ اهل بيت (ع)، در واقع به سبب گناهان امّت و پيروان آنان است. از آن جا كه آن بزرگواران، رئيس و رهبر و مرشد دلسوز قوم هستند، از گناهان امّت تحت امر خويش، به درگاه خداوندسبحان توبه مى كنند.

در برخى از روايات،(1) كلمۀ «ذَنب» در آيات اوّل سورۀ مباركۀ فتح، به عنوان «ذنب امّت» معنا شده است:

إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً(2)

ما تو را پيروزى بخشيديم، پيروزى درخشانى تا خداوند از گناه گذشته و آيندۀ تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدايت كند.

ص: 259


1- . ر. ك: تفسير القمى، ج 2، ص 314؛ معانى الأخبار، ص 352
2- . فتح / 2-1

طبق نقل مشهور، سيّد بن طاووس (رحمة الله) - كه سيدِ اهل مراقبه و سالك إلى الله تعالى بوده است - در سرداب مقدّس سامرّاء به محضر حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» شرفياب شد و مشاهده كرد كه آن حضرت، با خداوند تعالى مناجات مى كنند و با گريه و زارى مى فرمايند: «خدايا، ما از گناه شيعيان شرمنده هستيم. خدايا آنان به شفاعت ما خاندان اميد دارند و از اين جهت گناه مى كنند و ما سر به زير و سرافكنده ايم.»

اهل معرفت به شاگردان خود توصيه مى كنند كه مراقب باشيد امام زمان «ارواحنافداه» را نزد خداوند سرافكنده نكنيد؛ زيرا آن حضرت كه امام و رهبر شيعه هستند، گناهان شيعيان را از خودشان مى دانند و در مقابل خداوند - بر اثر اعمال بد شيعيان - شرمنده مى شوند.

اين مطلب نظير اين است كه فرزندان يك خانواده خطايى مرتكب مى شوند و پدر و مادر خويش را در جامعه و در مقابل ديگران، خجالت زده و شرمنده مى سازند، يعنى ننگ فرزند، دامان پدر مادر او را مى گيرد. اهل بيت (ع) نيز علاوه بر اين كه امام و پيشواى شيعيان هستند، پدر معنوى آنان به شمار مى روند. چنان كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

«أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ »(1)

من و على پدران اين امّت هستيم.

و از اين جهت از گناه امّت خويش كه فرزندان آنان به شمار مى آيند، در مقابل خداوند متعال شرمسار و سرافكنده مى شوند و توبه مى كنند.

ص: 260


1- . كمال الدين، ج 1، ص 261
5) توبه، براى انجام وظيفه

اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، تجسّم بارز وظيفه شناسى و تكليف مدارى هستند. سيرۀ زندگانى آن بزرگواران حاكى از آن است كه شناخت وظيفه و عمل كردن به وظيفه را در سرلوحۀ اعمال و رفتار خويش قرار داده و بيش از حدّ تصوّر براى آن اهميت قائل بوده اند.

اگر امام حسن مجتبى (ع)، حاضر مى شوند با معاويه صلح كنند، بر مبناى همين تكليف مدارى و وظيفه شناسى است؛ چنان كه قيام و شهادت حضرت سيدالشّهداء (ع)، از وظيفه شناسى و تكليف مدارى آن امام بزرگوار سرچشمه مى گيرد. و اگر هريك از اين دو امام، به جاى ديگرى بودند، به انجام همان وظيفه اى مى پرداختند كه آن امام پرداخته است. پيامبراكرم (ص) فرمودند:

«الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إمَامَانِ قَامَا أوْ قَعَدَا»(1)

حسن و حسين (ع) هر دو امامند، يكى وظيفه دارد صلح كند و در خانه بنشيند و ديگرى وظيفه دارد قيام كند و حماسۀ كربلا را به وجود بياورد.

در خصوص توبه نيز مى توان گفت: اهل بيت (ع)، بر اساس امر عمومى خداوند متعال براى توبۀ بندگان، توبه را وظيفۀ خود مى دانند و براى اطاعت امر پروردگار توبه مى كنند. خداوند متعال در آياتى از قرآن كريم، صريحاً به بندگان خود دستور مى دهد كه توبه كنند:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً(2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به سوى خدا توبه كنيد، توبه اى خالص.

ص: 261


1- . الإرشاد، ج 2، ص 30
2- . تحريم / 8
6) ترك اولى

احتمال ديگرى كه در خصوص علّت توبۀ اهل بيت (ع) بيان شده، اين است كه آن بزرگواران از ترك اولى يا ترك امر برتر توبه مى كنند.

البته همان طور كه قبلاً بيان شد، ما معتقديم ترك اولى براى خواص پديد

مى آيد و آنان را به توبه وا مى دارد، ولى اهل بيت (ع) ترك اولى ندارند. امّا به هر تقدير اين احتمال شهرت يافته و لازم است بيان شود.

بر اساس اين نظريه، معصومين از اين كه گاهى مى توانند به امر برتر و با فضيلت ترى مشغول باشند ولى مجبورند به امور عادّى و كم فضيلت تر بپردازند، توبه مى كنند.

7) توبه براى آموزش به پيروان

احتمال ديگر در بيان علت توبۀ أخصّالخواص، اين است كه اهل بيت (ع)، توبه مى كنند تا پيروان آنان، روش مناجات با خداوند و تضرّع و زارى به درگاه او را بياموزند و با پروردگار خويش رابطۀ عاطفى برقرار كنند.

اين احتمال نيز بعيد به نظر مى رسد، اما از آن جهت كه مشهور شده است، صرفاً به بيان آن مى پردازيم. بر اساس اين احتمال، هدف معصومين (ع) از آن همه گريه و زارى و توبه، تعليم و تعلّم است. آن بزرگواران معلّم آموزشى و پرورشى مسلمانان هستند و با بيان ادعيه، روش دعا و مناجات با خداوند تعالى را به مسلمين آموزش مى دهند.

جمع بندى علل توبۀ أخصّالخواص

در اين مبحث، هفت احتمال براى علّت توبۀ أخصّالخواص بيان شد و ممكن

ص: 262

است احتمالات ديگرى نيز در اين خصوص، قابل طرح و گفتگو باشد. امّا آنچه توجّه جدّى مى طلبد، اين است كه وجود مبارك اهل بيت (ع)، مانند قرآن كريم داراى محكمات و متشابهات است و وظيفۀ ما اين است كه به دنبال محكمات اقوال و رفتار آنان باشيم؛ همان طور كه در خصوص قرآن كريم نيز چنين وظيفه اى

داريم. پى گيرى متشابهات قرآن و عترت و تفكّر دربارۀ متشابهات، نه تنها وظيفه نيست، بلكه نسبت به برخى از آن ها نهى شده است.

به يك تعبير مى توان گفت: توبۀ اهل بيت (ع) و علّت آن نيز از متشابهات آن ذوات منوّر است. سيرى در سيرۀ معصومين (ع)، به ما مى فهماند كه به صورت جدّى توبه داشته اند؛ امّا علّت توبۀ آنان را به طور دقيق و آشكار نمى دانيم، هرچند احتمالاتى براى آن وجود دارد كه بر خى از آنها بيان شد.

مثلاً در مورد اميرالمؤمنين على (ع)، چنان كه پيش از اين نيز گفتيم، حالات خاصّى داشته اند كه راوى، آن را چنين گزارش و توصيف مى كند:

«فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَي اللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ فِي مِحْرَابِهِ قَابِضٌ عَلَي لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ السَّلِيمِ وَ يَبْكِي بُكَاءَ الْحَزِينِ وَ هُوَ يَقُول: يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إِلَيْكِ عَنِّي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِينُكِ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَاحَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ فِيهَا فَعَيْشُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»(1)

على (ع) را در حالى ديدم كه شب، پرده هاى خود را افكنده بود، و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده به خود مى پيچيد و محزون

ص: 263


1- . نهج البلاغة، حكمت 77

مى گريست و مى گفت: اى دنيا اى دنيا از من دور شو، آيا براى من خودنمايى مى كنى ؟ يا شيفتۀ من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى ؟ هرگز مبادا؛ غير مرا بفريب كه مرا در تو هيچ نيازى نيست. تو را سه طلاقه كرده ام، تا بازگشتى

نباشد، دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك، و آرزوى تو پست است. آه از توشۀ اندك، و درازى راه، و دورى منزل، و عظمت روز قيامت

واقعاً چه كسى مى تواند ادّعا كند كه به درستى درك مى كند علّت اين رفتار أميرالمؤمنين (ع) چيست ؟ هرچقدر كه احتمال و حدس و گمان براى آن بيان شود، حقّ مطلب ادا نمى شود و در يك كلام بايد اعتراف كنيم كه فهميدن علّت توبۀ اهل بيت (ع)، محتاج فهم و دركى مافوق فهم و درك بشر است.

در اين خصوص مى توان از يك قاعدۀ كلّى به نام «برهان لِمّ »، بهره گرفت. در برهان لِمّ ، از علّت به معلول پى مى بريم. بر اساس اين استدلال، بيان مى شود كه چون اهل بيت (ع)، عالِم و آگاه به ما سوى الله، حكيم و معصومند و عمل خلاف حكمت و مصلحت از آنان سر نمى زند، پس هر رفتار يا گفتارى كه از ايشان سر بزند، صد در صد صحيح و مطابق با حكمت و مصلحت است، هرچند ممكن است ما معنا و علّت آن رفتار يا گفتار را به درستى نفهميم.

دريافتن علّت توبۀ اهل بيت (ع) نيز با اين برهان حل مى شود؛ يعنى بايد بدانيم اوّلاً: وجود توبه و انابه، در سيرۀ آنان، حتمى و يقينى است. ثانياً: توبۀ آن ذوات مقدّس صد در صد بر طبق مصلحت تامّۀ ملزمه بوده، هرچند ممكن است ما معنا، مفهوم و علّت آن را به درستى درنيافته و صرفاً احتمالاتى براى آن بيان نماييم.

ص: 264

فصل نهم: نقش و تاثير توسل و شفعت در توبه

اشاره

ص: 265

ص: 266

معناى توسّل و شفاعت

واسطه آوردن و وسيله قرار دادن كسى براى برآمدن حاجت و به خصوص، آمرزش، اگر در دنيا واقع شود، توسّل و چنان چه در آخرت باشد، شفاعت نام دارد.

توسّل و شفاعت علاوه بر اين كه امورى عقلى و بديهى است، در اعتقادات شيعه، دو امر ضرورى به شمار مى رود و مورد تأييد و امضاى قرآن و عترت قرار گرفته است.

توسّل و شفاعت، از سويى مايۀ اميدوارى بندگان براى دست يابى به رحمت و مغفرت پروردگار متعال است و از سوى ديگر، گاه با كج فهمى جاهلان، سبب كم رنگ جلوه دادن فضيلت خوف شده است. گروهى از معاندين و مخالفين تشيّع نيز از اين امر سوء استفاده كرده و به انكار توسّل و شفاعت پرداخته اند.

آنچه شايستۀ توجّه است، اين است كه اصل وجود دو عنصر توسّل و شفاعت و نقش سازنده و تأثير آن، در واقع، دو ضرورت اعتقادى در جذب رحمت الهى و برخوردارى بندگان از مغفرت و آمرزش خداوند سبحان بوده و به روشنى مورد تأييد قرآن و عترت قرار گرفته است و تعاليم روح بخش تشيّع، بر آن تأكيد دارد.

همچنين معناى توسّل و شفاعت اين نيست كه حاجت كسى به ناحق برآورده

شود، يا افرادى در روز رستاخيز با فريب، پارتى، رشوه و زور، بهشتى يا جهنّمى شوند، يا ظالمى از آتش نجات يابد و كسى به جاى ديگرى عذاب گردد.

ص: 267

توسّل از ديدگاه قرآن و عترت

خداوند متعال، در آياتى به بيان تأثير توسّل در استجابت دعا و به خصوص در پذيرش استغفار بندگان مى پردازد. روايات شريف اهل بيت (ع) در شرح آن آيات، نيز بر تصريح نكات آيات شريفه مى افزايد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً(1)

و اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند نزد تو مى آمدند، آن گاه از خداوند آمرزش مى خواستند و رسول خدا نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، بى ترديد خدا را بسيار توبه پذير و مهربان مى يافتند.

بر اين اساس، پيامبر اكرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع)، در دعاهاى خود، يكديگر را واسطه قرار مى دادند؛ پيامبر گرامى (ص) در نماز مى فرمودند:

«اللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِيٍّ بن أبِى طاَلِب عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ أُمَّتِي»

خدايا به حقِّ بنده ات على بن ابى طالب، گناهكاران از امّت مرا بيامرز.

و اميرالمؤمنين (ع) در ركوع و سجود نماز خويش مى گفتند:

«اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ اغْفِرْ لِلْخَاطِئِينَ مِنْ شِيعَتِي.»(2)

خدايا به حقِّ بنده ات محمد (ص)، گناهكاران از شيعيان مرا بيامرز.

قرآن كريم در آيات ديگرى مى فرمايد:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ (3)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا پروا كنيد و به او [توسّل و] تقرّب جوييد.

ص: 268


1- . نساء / 64
2- . الفضائل، ص 128
3- . مائده / 35

وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ فَادْعُوهُ بِهٰا(1)

و نام هاى نيكو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانيد.

معناى ظاهرى اين آيات اين است كه تقوا، وسيلۀ تقرّب به خداوند است و انسان بايد هنگام دعا، اسامى حق تعالى را بخواند. امّا در روايات شريف معصومين (ع) «وسيلۀ» بندگان براى تقرّب به خداوند تعالى و نيز «نام هاى نيك» خداوند، وجود مبارك اهل بيت عصمت و طهارت (ع) معرفى شده است؛ چنان كه پيامبر اكرم (ص) تصريح فرمودند:

«نَحْنُ الْوَسِيلَةُ إِلَي اللَّهِ »(2)

و نيز امام صادق (ع) فرمودند:

«نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَي»(3)

همچنين قرآن كريم در جريان حضرت آدم (ع) مى فرمايد: هنگامى كه مقرّر گرديد حضرت آدم (ع) توبه كند، خداوند متعال، كلماتى را به او القاء فرمود و به واسطۀ آن كلمات، توبۀ وى پذيرفته شد:

فَتَلَقّٰى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِيمُ (4)

سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود؛ و خدا او را بخشيد. آرى او توبه پذير مهربان است.

در برخى از روايات آمده است كه حضرت آدم (ع) در عرش الهى اسمائى

ص: 269


1- . اعراف / 180
2- . بحارالأنوار، ج 25، ص 22
3- . الكافى، ج 1، ص 143
4- . بقره / 37

بزرگ و گرامى را ديد. سؤال كرد: اين اسماء متعلّق به چه كسانى است ؟ به او خطاب شد: اسامى بزرگ ترين و با منزلت ترينِ مخلوقات خداوند است و آنان «محمد، على، فاطمه، حسن و حسين» هستند. در اين هنگام حضرت آدم (ع) به آنان متوسّل شد و پروردگار عالم توبۀ او را پذيرفت.(1)

از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه توبه، نيازمند توسّل است و همان طور كه انجام ساير امور عالم به سلسلۀ اسباب و علل نيازمند است، خداوند متعال به واسطۀ توسّل به اهل بيت (ع) توبۀ بندگان را مى پذيرد.

معناى واسطۀ فيض

خداوند متعال اين گونه اراده فرموده است كه جهان هستى به واسطۀ اسباب و علل اداره شود. اين ارادۀ حق تعالى از حكمت آن ذات بى همتا سرچشمه مى گيرد. از اين رو در خلقت، رشد، تكامل و سعادت همۀ موجودات، ردّ پايى آشكار يا پنهان از وسائط و وسايل مشاهده مى شود.

زنده بودن انسان، وابسته به ارتزاق و ارتزاق، محتاج چندين واسطه است.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند *** تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

گندم بايد در زمين كاشته شود. آب و خاك، گندم را پرورش دهند تا جوانه كند،

جوانه بايد از نور آفتاب بهره مند گردد و آب و املاح توسّط ريشه به ساقه و از ساقه به خوشۀ گندم برسد، تا گندم رشد كند و مراحل مختلفى را طى نمايد و سپس تبديل به نان شده و آمادۀ خوردن از سوى انسان گردد.

ص: 270


1- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 200

ارتزاق معنوى و تحصيل علم و كمال نيز به همين صورت است. انسان براى كسب علم و دانش و كمال و بصيرت، بايد سال ها تلاش كند، زحمت بكشد و از نردبان واسطه ها و وسايل، يك به يك بالا برود تا به مدارج علمى مطلوب دست يابد.

به طور كلى بايد گفت: هر فيض و رحمتى كه از جانب پروردگار متعال به بندگان مى رسد، با واسطه مى رسد و فيض بدون واسطه و بدون وسيله به هيچ مخلوقى نخواهد رسيد. وحى الهى نيز بايد توسّط جبرئيل به پيامبران و حتّى به اشرف انبياء حضرت محمد (ص) برسد و امكان ندارد كسى بدون واسطه به رحمتى از سوى خداوند دست يابد.

حال اين سؤال مطرح مى شود كه آيا خداوند قادر نيست براى رساندن فيض خود به بندگان، واسطه ها را حذف كند و به صورت مستقيم فيّاضى نمايد؟ مثلاً غذاى آماده را در معدۀ بندگان قرار دهد؟ يا مغز همۀ بندگان را از ابتدا سرشار از علوم و آگاهى هاى مختلف كند؟

در پاسخ بايد گفت: آرى، خداوند سبحان، قادر مطلق است و مى تواند عالم را بدون واسطه اداره فرمايد؛ امّا عالم و جود، ظرفيّت و گنجايش دريافت فيض مستقيم از سوى حق تعالى را ندارد. به عبارت روشن تر، عالم وجود و مخلوقات، براى دريافت فيض از خداوند متعال، نياز به واسطه دارند وگرنه، او كه قادر مطلق و فيّاض على الاطلاق است، هيچ نيازى به واسطه و وسيله ندارد.

بنابراين، ترديدى در ضرورت وجود واسطۀ فيض در عالم هستى وجود ندارد.

پس از پى بردن به اين نكتۀ اساسى، بايد دانست كه واسطۀ فيض براى هدايت، رستگارى و تكامل بشريّت و نيز استجابت دعا و پذيرش توبه، اهل بيت (ع) مى باشند:

ص: 271

وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا(1)

و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى كردند.

اهل بيت عصمت و طهارت (ع)، در دنيا و آخرت، واسطۀ فيض بين خداوند متعال و بندگان و در حقيقت قافله سالار عالم وجود هستند. از اين جهت اهل معرفت بر اين باورند كه اگرچه وحى الهى به واسطۀ جبرئيل به پيامبر اكرم (ص) مى رسيد، امّا واسطۀ فيض بين خداوند متعال و جبرئيل نيز پيامبراكرم (ص) بوده اند.

همچنين بايد دانست كه اهل بيت (ع) علاوه بر تشريع، در امر تكوين نيز واسطۀ فيض اند و بقاى عالم وجود به آنان وابسته است. يعنى اگر آنان لحظه اى در عالم نباشند، يا بندگان را از فيوضات رحمانى حق تعالى محروم نمايند، عالم هستى نابود مى شود:

«لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّة اللَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا»(2)

اگر زمين يك لحظه از حجّت خدا خالى بماند، زمين تمام اهل خود را فرو خواهد برد.

در زيارت جامعه كه از بهترين زيارات مطلقۀ ائمّۀ هدى (ع) است و مورد تأييد حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» واقع شده، مى خوانيم:

«بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ

السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ»(3)

ص: 272


1- . انبياء / 73
2- . الغيبة للنعمانى، ص 141
3- . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 615

خدا به واسطۀ شما آغاز كرده است و با شما پايان مى بخشد، و به يمن وجود شما باران را فرو مى بارد، و آسمان را از سقوط به زمين بدون اذنش باز مى دارد، و به وسيلۀ الطاف شما غبار اندوه را از دل ها مى زدايد، و سختى زندگى و بدى حال را برطرف مى سازد.

توجّه به اين نكته نيز لازم است كه در زمان حاضر، واسطۀ فيض عالم وجود، امام دوازدهم يعنى حضرت مهدى موعود «ارواحنافداه» هستند. آن حضرت، قطب عالم امكان، محور عالم وجود و واسطۀ بين غيب و شهود مى باشند و هر نعمت و رحمتى كه به بندگان برسد، به واسطۀ وجود مبارك و مطهّر آن حضرت است. و از اين رو استجابت دعا و پذيرش توبۀ بندگان نيز، از جانب خداوند متعال و به واسطۀ آن امام همام عالى مقام است.

شفاعت از ديدگاه قرآن و عترت

شفاعت در روز قيامت، در اختيار خداوند سبحان است و خود حق تعالى اوّلين شفيع روز قيامت مى باشد. ذات بارى تعالى شفاعت را در وحلۀ اوّل در اختيار قرآن كريم و عترت گذارده و آن دو ثقل گران بها - كه تجلّى ذاتى خداى سبحان هستند - به اذن الهى و اجازه خداوند متعال به شفاعت مى پردازند. همچنين انبياى الهى، علماى دين، شهداء و مومنين نيز در روز قيامت مى توانند شفيع باشند.

از منظر آيات بينات قرآن كريم و روايات شريفۀ حضرات معصومين (ع)،

شفاعت، امرى مسلّم، قطعى و مورد تأييد است:

مَنْ ذَا اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ (1)

كيست آن كه جز به خواست و فرمان او نزد وى شفاعت كند؟

ص: 273


1- . بقره / 255

وَ لاٰ يَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ اِرْتَضىٰ (1)

و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى كنند.

لاٰ يَمْلِكُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً(2)

اختيار شفاعت را ندارند، جز آن كس كه از جانب [خداى] رحمان پيمانى گرفته است.

در رواياتى كه شيعه و سنّى نيز نقل كرده اند، شفاعت، امرى قطعى بر شمرده شده است. در ادامه به يك روايت از اهل سنّت و يك روايت از شيعه اشاره مى شود:

در كتاب «صحيح بخارى» كه نزد علماى اهل سنّت، از اعتبار ويژه اى برخوردار است، نقل شده كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

«لِكُلِّ نَبِيّ دَعْوَةٌ قَد دَعَا بِهَا فَاسْتُجيبَ فَجَعلتُ دَعوَتي شَفَاعَةً لِاُمَّتي يَومَ القِيَامَةِ »(3)

هر پيامبرى خواسته اى براى امتش دارد و من خواستۀ خودم را شفاعت براى امّتم در روز قيامت، قرار دادم.

همچنين در كتب روائى شيعه از قول ائمّۀ معصومين (ع) نقل شده است:

«مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَي شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ (ص) يَوْمَ الْقِيَامَةِ »(4)

هيچ كس از اوّلين و آخرين نيست جز آنكه در روز قيامت به شفاعت حضرت محمد (ص) نيازمند است.

ص: 274


1- . انبياء / 28
2- . مريم / 87
3- . صحيح البخارى، ج 7، ص 145
4- . تفسيرالقمى، ج 2، ص 202؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 38

بنا بر اين، از ديدگاه اعتقادى اسلام، ترديدى وجود ندارد كه پيامبر گرامى (ص) و اهل بيت (ع) در قيامت، واسطۀ آمرزش بندگان مى شوند.

در واقع، همان گونه كه آن بزرگواران، در دنيا واسطۀ فيض الهى هستند و نعمت هاى الهى از طريق آنان به بندگان مى رسد، در قيامت نيز واسطۀ فيض الهى بوده و رحمت و مغفرت پروردگار متعال به واسطه و وسيلۀ آن ذوات مقدّس، به بندگان تعلّق مى گيرد و به اين طريق وارد بهشت مى گردند.

مراتب توسّل و شفاعت

توسّل و شفاعتى كه شيعه به آن معتقد است، داراى مراتبى چند است:

مرتبۀ اوّل: شفيعانى مانند پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) براى استجابت دعاها يا آمرزش گناهكاران دعا مى كنند و پروردگار عالم دعاى ايشان را مستجاب مى فرمايد.

مرتبۀ دوّم: خداوند متعال حكومت دنيا و آخرت را به پيامبر گرامى (ص) و اهل بيت (ع) عنايت كرده است و آنان را صاحب اختيار كامل قرار داده است كه به اذن الهى به استجابت دعا يا آمرزش بندگان بپردازند. البته روشن است كه آنان بر خلاف عدالت عمل نمى كنند و نيز روشن است كه نه تنها با عدل، بلكه با فضل و

كرامت و محبّت با انسان ها رفتار خواهند فرمود.

مرتبۀ سوّم: پيامبر خاتم (ص) و اهل بيت (ع) در دنيا و آخرت، امام و هدايت گر بشريّت هستند و در قيامت با علم به اوضاع و احوال مردم، از آنان شفاعت مى كنند:

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (1)

روزى كه هر گروهى را با پيشوايشان مى خوانيم.

ص: 275


1- . اسراء / 71-72

بر اين اساس، عالمان دين و كسانى كه موجب هدايت ديگران شده اند، مانند شهداء نيز با درجۀ نازل ترى مى توانند شفاعت كنند. به طور كلّى كسى كه در دنيا «هادى» است، در قيامت مى تواند «شفيع» واقع شود و هر كسى در اين دنيا جنبۀ هدايتش براى ديگران بيشتر باشد، در آخرت نيز، جنبۀ شفاعتش براى ديگران بيشتر خواهد بود.

مرتبۀ چهارم: خداوند متعال در روز رستاخيز به واسطۀ تقرّب شفيع در نزد او، گناهكار لايق بخشش را كه مورد شفاعت واقع شده است، عفو مى فرمايد:

لاٰ يَمْلِكُونَ اَلشَّفٰاعَةَ إِلاّٰ مَنِ اِتَّخَذَ عِنْدَ اَلرَّحْمٰنِ عَهْداً(1)

آنان مالك شفاعت نيستند، مگر كسى كه نزد خداوند رحمان عهد و پيمانى دارد.

مرتبۀ پنجم: همان طور كه قبلاً بيان شد، پيامبر مكرّم (ص) و اهل بيت (ع) هم در امر تكوين و هم در امر تشريع، واسطۀ فيض جهان هستى اند و وساطت آن بزرگواران در دو جهان كارساز است. يعنى هر فيض و رحمتى كه در دنيا و آخرت به بندگان مى رسد، به واسطۀ آن بزرگواران مى رسد.

مغفرت و آمرزش بندگان در قيامت، نعمت و فيضى بزرگ از جانب پروردگار

متعال است و به واسطۀ رسول خدا (ص) و اهل بيت (ع) به انسان ها مى رسد و اين والاترين مرتبۀ شفاعت است كه از نظر عرفان اسلامى و عترت طاهره (ع) امرى مسلّم و قطعى است.

شفاعت به اين معنا، تنها مربوط به گناهكاران نيست، بلكه هر انسانى براى اين كه مورد هر درجه اى از مغفرت خداى تعالى قرار گيرد و وارد هر مرتبه اى از بهشت شود، گرچه استحقاق آمرزش را نيز داشته باشد و گرچه خود، از شفيعان روز

ص: 276


1- . مريم / 87

قيامت باشد، نيازمند شفاعت نبى مكرّم (ص) و اهل بيت (ع) است و از اين رو مغفرت پروردگار با همۀ درجاتش، به واسطۀ آنان به انسان ها مى رسد.

اركان شفاعت

اشاره

شفاعت، دو ركن اساسى دارد كه در صورت تحقّق آن دو ركن، محقّق مى شود و چنان چه آن دو ركن يا يكى از آن دو محقّق نشود، از شفاعت خبرى نيست.

1. اذن الهى

ركن اساسى شفاعت، اذن و اجازۀ خداوند سبحان است. قرآن كريم بر اين موضوع تأكيد كرده و آن را به صراحت بيان مى فرمايد:

مَنْ ذَا اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ (1)

كيست آن كه جز به خواست و فرمان او نزد وى شفاعت كند؟

بدون اذن پروردگار و خارج از ارادۀ آن ذات يكتا، هيچ نعمت و رحمتى به كسى تعلّق نمى گيرد؛ هيچ دعايى مستجاب نمى شود، هيچ توبه اى پذيرفته نمى گردد و

احدى به بهشت راه نمى يابد.

بنابراين، كسانى كه براى شفيعان روز قيامت، اراده اى مافوق ارادۀ الهى تصوّر مى كنند و يا قدرتى موازى قدرت خداوند براى شفيع در نظر مى گيرند، سخت در اشتباهند؛ زيرا شفيع، حكومت و تشكيلاتى مستقل از خداوند متعال ندارد.

همچنين تصوّر فزونى مهربانى شفيع نسبت به خداوند، تصوّر غلطى است؛ زيرا بلند مرتبه ترين شفيع، يعنى پيامبر گرامى (ص)، مظهر صفات الهى است و شمّه اى از عطوفت و مهربانى پروردگار را داراست. پس اگر حق تعالى بندگان را به

ص: 277


1- . بقره / 255

سوى اهل بيت (ع) سوق مى دهد و آنان را به بهره مندى از شفاعت اين بزرگواران تشويق مى نمايد، هرگز به اين علّت نيست كه آنان از خداوند رحيم، مهربان ترند و بندگانى را كه خدا به جهنّم فرستاده، نجات مى دهند. بلكه حكمت وضع و پذيرش شفاعت، به خاطر آن است كه اوّلاً: آن ذوات مقدّس، واسطۀ فيض هستند، چنانكه توضيح داده شد؛ و ثانياً: از آنجا كه خداوند سبحان براى آمرزش بندگان و رستگارى ابدى آنان به دنبال بهانه است، از سر تدبير، بندگان را به درگاه با عظمت قرآن و عترت مى فرستد تا با آن دو گوهر ارزشمند انس بگيرند و ضمن پيروى از دستورات آن دو ثقل گران بها، راه مستقيم را بيابند و سعادت مند گردند.

2. لياقت

دوّمين ركن شفاعت، لياقت كسى است كه از او شفاعت مى شود. شفاعت نياز به زمينه سازى دارد، از اين رو قرآن و عترت و ساير شفيعان قيامت، بدون زمينه، بدون آمادگى و بدون لياقت، از كسى شفاعت نخواهند كرد.

باران رحمت الهى براى حاصل خيزى زمين بسيار مفيد است، امّا همين باران در زمين شوره زار اثر نمى كند؛ زيرا شوره زار، استعداد و لياقت دريافت بركات باران را

ندارد. قرآن كريم در آيات تكان دهنده اى، ضرورت وجود زمينه براى ورود به بهشت را بيان مى فرمايد:

فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ ، عَنِ اَلْمُجْرِمِينَ ، مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ اَلْمِسْكِينَ ، وَ كُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِينَ ، وَ كُنّٰا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ اَلدِّينِ ، حَتّٰى أَتٰانَا اَلْيَقِينُ (1)

ص: 278


1- . مدثّر / 47-40

بهشتى ها از جهنّمى ها، مى پرسند: «چه چيز شما را به دوزخ درآورد؟» گويند: از نمازگزاران نبوديم و به فقير و تهيدست رسيدگى نمى كرديم و با اهل باطل (در كارها و گفتارهاى بيهوده) غور مى كرديم و روز جزا را دروغ مى شمرديم، تا مرگ ما در رسيد.

بنابر اين آيۀ شريفه، اهل بهشت از مجرمينى كه در جهنّم جاى دارند، مى پرسند: چرا شما به جهنّم فرستاده شده ايد؟ گويا آن مجرمين شيعه بوده و ساير شيعيان كه در بهشت به سر مى برمند، با تعجّب از آنان سؤال مى كنند كه چرا مورد شفاعت واقع نشديد و به جهنّم افتاديد؟ آنان در پاسخ مى گويند: ما نه با خالق ارتباط داشتيم و نه با مخلوق، نه خدا را عبادت مى كرديم و نه به خلق او خدمت مى نموديم، نه اهل خمس و زكات بوديم و نه انفاق مى كرديم، عمر خويش را با افراد باطل و هوس ران، تباه كرديم و فكر مى كرديم قيامتى در كار نيست، از اين رو ما را به جهنّم آوردند.

سپس قرآن كريم در آيۀ بعد مى فرمايد: «شفاعتِ شفيعان، سودى به حال اين افراد ندارد»؛ يعنى لياقت و شايستگى برخوردارى از شفاعت را ندارند:

فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ اَلشّٰافِعِينَ (1)

از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودى نمى بخشد.

اين آيه تصريح مى فرمايد كه شفاعت وجود دارد، امّا كسانى كه به جهنّم مى روند، لياقت بهره مندى از شفاعت را ندارند. كسى كه هنگام بارش باران به زير سقف مى رود، نمى تواند از قطرات رحمت الهى بهره گيرد. در چنين وضعيتى، كوتاهى از باران نيست؛ زيرا بدون تبعيض براى همه مى بارد، بلكه تقصير از كسى است كه نمى تواند از بركات باران استفاده كند. در شفاعت نيز پارتى بازى و تبعيض وجود ندارد و هركس لياقت داشته باشد، از آن نعمت بزرگ الهى بهره مند مى گردد.

ص: 279


1- . مدثّر / 48

جامعه اى كه به نماز اهميّت نمى دهد و در وقت نماز، غافل از نماز است، جامعه اى كه خدمت به خلق خدا در آن جامعه، فرهنگ عمومى نيست و از فقرا و مستضعفين دستگيرى نمى شود، مورد شفاعت اهل بيت (ع) واقع نخواهد شد.

قرآن شريف در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

مٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لاٰ شَفِيعٍ يُطٰاعُ (1)

ستمكاران را نه خويشاوندى هست و نه شفاعت گرى كه گفتارش پذيرفته شود.

در برخى از روايات آمده است كه گروهى از جهنّميان مى گويند: ما را از راهى به جهنم آوردند كه دسترسى به اهل بيت (ع) نداشتيم و آنان را نديديم كه از ما شفاعت كنند.

در واقع كسى كه در دنيا در راه اهل بيت (ع) قدم بگذارد و از آنان پيروى كند، در قيامت هم از راهى كه ايشان حضور دارند عبور مى كند و مشمول شفاعت مى شود. به عبارت رساتر، لازمۀ تحقّق شفاعت، اين است كه تناسبى بين شفيع و

كسى كه مشمول شفاعت مى شود، وجود داشته باشد و شفاعت بدون تناسب، ممكن نيست.

چنانكه، افرادى كه در دنيا از دستورات روح بخش قرآن و عترت، تبعيت نمى كنند، در قيامت هم از شفاعت محروم خواهند بود. شفاعت شامل حال كسانى مى شود كه خداى متعال از آنان راضى باشد و رضايت خداوند در سايۀ انس با قرآن و عترت حاصل مى شود:

وَ لاٰ يَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ اِرْتَضىٰ (2)

و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى كنند.

ص: 280


1- . غافر / 18
2- . انبياء / 28

در واقع در موضوع شفاعت مى توان گفت: انسان بايد به وظيفۀ خويش عمل كند. يعنى به انجام واجبات و ترك محرّمات بپردازد و اگر گناهى مرتكب شد، فوراً توبه نمايد و اجازه ندهد آن گناه تكرار شود و به صورت عادت درآيد. وقتى چنين كرد، آنگاه مى تواند نسبت به شفاعت اميدوار باشد و شفاعت را آخرين اميد خود قرار دهد؛ زيرا هيچ كس نمى تواند مطمئن باشد كه حتماً مورد شفاعت قرار مى گيرد و نيز كسى اطمينان ندارد كه الزاماً خداوند متعال، شفاعت را مى پذيرد.

بر اين اساس، نمى توان گفت كه شفاعت، موجب «تجرّى» مى شود و جرأت گناه كردن به انسان مى دهد. كسى حق ندارد تصور كند مى تواند مرتكب هر گناهى بشود و بعد هم با اميد واهى به شفاعت وارد بهشت گردد.

خرما نتوان خوردن ازاين خاركه كِشتيم *** ديبا نتوان كردن ازاين پشم كه رِشتيم

بر حرف معاصى، خطّ عذرى نكشيديم *** پهلوى كبائر، حسناتى ننوشتيم

ما كشتۀ نفسيم و بس آوخ كه برآيد *** از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم

گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت *** بايد كه ز مشّاطه نرنجيم كه زشتيم

باشد كه عنايت برسد ورنه مپندار *** با اين عمل دوزخيان كاهل بهشتيم

سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان *** يك خوشه ببخشندكه ما تخم نكشتيم

خلاصۀ سخن اين كه: شيعۀ واقعى كه لياقت بهره مندى از شفاعت را داراست، ملتزم به اركان ايمان يا اركان تشيع است كه عبارتند از: اوّل: اقرار به حقّانيت اسلام و تشيع با زبان و از طريق تعظيم شعائر الهى، دوّم: اعتقاد راسخ و قلبى به اصول و فروع دين و مذهب، سوّم: عمل به دستور پيامبر اكرم (ص)، مبنى بر تمسّك به قرآن و عترت و پيروى حقيقى از آن دو ثقل گران بها، به معنى اسوه و سرمشق قراردادن ثقلين در تمام امور زندگى.

ص: 281

توسّل و شفاعت مذموم

در قرآن كريم آياتى وجود دارد كه توسّل يا شفاعت را مذموم شمرده يا نفى مى كند. علّت اساسى اين ذمّ و نفى، عدم مراعات شرايط لازم براى تحقّق توسّل و شفاعت حقيقى است.

توسّل به بت يا شفيع قرار دادن اصنام در فرهنگ قرآن كريم مذمّت شده است:

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مٰا لاٰ يَضُرُّهُمْ وَ لاٰ يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ (1)

آن ها غير از خدا چيزهايى را مى پرستند كه نه به آنان زيان مى رساند و نه سودى مى بخشد، و مى گويند اين ها شفيعان ما نزد خدا هستند.

روشن است كه واسطه قرار دادن بت يا شفيع دانستن سنگ و چوب، عمل

خرافى و مخالف با عقل است؛ زيرا بتى كه نه شعور و نه نفع و نه ضرر دارد و نه مى تواند خود را حفظ كند و نه ديگرى را، چگونه مى تواند شفيع يا موجب تقرّب به خداى متعال شود؟

در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

مٰا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لاٰ شَفِيعٍ أَ فَلاٰ تَتَذَكَّرُونَ (2)

هيچ سرپرست و شفاعت كننده اى براى شما جز او نيست، آيا متذكّر نمى شويد؟

بنابر تصريح اين آيۀ كريمه، شفاعت بايد به اذن خداوند متعال باشد و اين سخن كه بت پرستان مى گويند: هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ (3)، غلط و مذموم است؛

ص: 282


1- . يونس / 18
2- . سجده / 4
3- . يونس / 18: «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند.»

زيرا بت، ظرفيت و استعداد شفاعت و شفيع شدن را نداشته و خداى متعال اجازه تكوينى و تشريعى به آن نداده است.

قرآن شريف در برخى آيات ديگر، برداشت هاى جاهلانه و منفى كه برخى از افراد از شفاعت دارند را به شدّت مذمّت مى كند:

اِتَّقُوا يَوْماً لاٰ تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لاٰ يُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ يُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ يُنْصَرُونَ (1)

از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى شود و نه از او غرامت قبول خواهد شد و نه يارى مى شوند.

معناى آيه شريفه اين است كه بايد از روز قيامت ترسيد و پرهيز كرد، زيرا در آن روز، امورى نظير كسى را به اشتباه جاى ديگرى گرفتن، كسى را به ناحقّ

بهشتى يا جهنّمى كردن، رشوه گرفتن و به ازاى آن گناهكارى را از عذاب آتش نجات دادن، ظلم و طرفدارى از ظالم وجود ندارد. به عبارت ديگر در روز رستاخيز، ابزارهاى دروغينى همچون فريب، پارتى، رشوه و زور وجود نخواهد داشت؛ بنابر اين، آيۀ شريفه، برخوردهاى ناعادلانه و از جمله شفاعتِ بر خلاف عدالت را رد مى كند، ولى شفاعت به معناى درست و صحيح آن را نفى نكرده است.

خلاصۀ سخن اين كه، شفاعت بدون اذن الهى يا شفاعتى كه تناسب و لياقت در آن نباشد، در تعاليم دينى نكوهش شده و مورد تأييد قرآن و عترت نيست.

ص: 283


1- . بقره / 48

ص: 284

فصل دهم: سايراسباب آمرزش

اشاره

ص: 285

ص: 286

در كتاب پيش رو، تا حدّى مباحث مربوط به موضوع «توبه» و نيز مباحث جانبى آن كه در پيرامون بحث توبه مطرح مى شوند، تبيين گرديد.

از آنچه در فصل هاى گذشته بيان شد، اين نتيجه حاصل مى گرديد كه توبه، امرى واجب و لازم است و هيچ كس حتّى پيامبراكرم (ص) - با آن مقام و منزلت والاى معنوى - نبايد خود را بى نياز از توبه به درگاه خداوند متعال بداند.

يك بررسى اجمالى در آيات نورانى قرآن كريم و نيز روايات شريف اهل بيت (ع) نشان مى دهد كه آمرزش الهى، اسباب ديگرى نيز دارد كه البته دست كم برخى از آن اسباب، در راستاى توبه است و نسبت به امر مهم و حياتى «بازگشت بندگان به سوى خداوند متعال»، استقلال موضوعى ندارد و به رقابت با آن نمى پردازد.

به طور كلّى مى توان گفت: خداوند تبارك و تعالى همواره طالب و مشتاق بازگشت بندگان به سوى خود و آمرزش آنان است. ذات بارى تعالى، به هر سبب و بهانه اى به دنبال بخشيدن بندگان و سوق دادن آنان به بهشت و برخوردار نمودن خلايق از نعمت هاى بهشتى مى باشد و اشتياق حق تعالى به توبۀ بندگان نيز از اين ناحيه نشأت گرفته است.

زمينه سازى و برنامه ريزى خداوند سبحان براى بخشايش بندگان، مشهود و

انكار ناپذير است. گاهى به وسيلۀ توبه، بندگان خويش را مى بخشد كه در اين

ص: 287

كتاب دانستيم توفيق توبه را نيز خود حق تعالى به بندگان عطا مى فرمايد و به قول استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبائى (رحمة الله)، هر توبۀ بنده، پيچيده شده در دو توبه از حق تعالى است. اوست كه ابتدا عطف توجّه مى كند و به اين وسيله توفيق مى دهد و سپس، توبۀ بندۀ خويش را مى پذيرد.

گاهى نيز بندگان را به سوى مقرّبين درگاهش كه اهل بيت (ع) هستند، سوق مى دهد تا با توسّل به ايشان و بهره مندى از شفاعت آن بزرگواران، به توبۀ مقبول دست يابند و از اين رهگذر، به پيروى از سيرۀ عملى اهل بيت (ع) تشويق گردند.

امّا آنچه شايستۀ توجه جدّى است و پيش از اين نيز به طور مكرّر بدان تأكيد كرده ايم، اين است كه جذبِ توفيقِ توبه، يا بهره مندى از بركات توسّل و شفاعت و يا استفاده از ساير اسباب آمرزش، نياز به لياقت و شايستگى دارد. هر بنده اى با هر ميزان گناهى كه دارد، شايستۀ آمرزش الهى نيست و همۀ اسباب آمرزش، بهانۀ دست يابى به لياقت مى باشد.

به عبارت رساتر، انسان بايد يك حدّاقل تلاشى كرده باشد و به نحوى شايستگى خود را به اثبات رسانيده باشد تا لياقت آمرزش را بيابد. اگر چنين باشد، مى توان گفت: سعى بنده و فعلى كه انجام داده است، سبب جذب رحمت الهى و برخوردارى از نعمت مغفرت و آمرزش براى او شده است. در حقيقت بنده اى كه آمرزيده مى شود، با تلاش خود، سلسلۀ علل و اسباب آمرزش را طى كرده است؛ وگرنه خداوند متعال اهل تبعيض و بى عدالتى نيست كه بنابر دلخواه خود، گروهى از بندگان را به بهانه اى ببخشد و گروهى ديگر را به عذاب جهنّم گرفتار نمايد. ولى حقيقتاً به آمرزش بندگان تمايل دارد و از اين جهت براى دست يابى آنان به لياقت آمرزش، زمينه سازى مى كند.

آياتى از قرآن كريم نيز كه براى هدايت يا گمراهى بندگان يا مواردى از اين

ص: 288

قبيل، از عبارت «شَاء/ يَشَاء - خدا خواست/ خدا مى خواهد»، استفاده كرده است، به همين صورت معنا مى شود. يعنى آن بندگان به نحوى زمينه سازى كرده اند كه خداوند براى آنان چنين مى خواهد.

برخى از عوامل آمرزش

اشاره

از بين عوامل و اسباب آمرزش الهى كه در تعاليم دينى مطرح شده است، سه عامل به صورت ويژه مطرح گرديده و چشم گير مى باشد. در ادامه به شرح مختصرى از آن سه عامل پرداخته مى شود.

1. اجتناب از گناه

بر اساس آيه اى از قرآن شريف، اجتناب از كبائر، سيئات را مى پوشاند:

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً(1)

اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مى شويد دورى گزينيد، ما گناهان كوچك شما را از شما مى زداييم و شما را به جايگاهى گرامى درمى آوريم.

اجتناب از گناه و معصيت، به معناى دورى گزيدن از فعل حرام است و تفاوت آشكارى با گناه نكردن دارد. در حقيقت، اجتناب از گناه، هنگامى رخ مى دهد كه زمينۀ گناه براى انسان فراهم باشد و مانعى در كار نباشد، امّا براى رضاى خداوند

متعال و به امر حق تعالى، از گناه دورى كند و به اصطلاح «اجتناب» ورزد.

به عنوان مثال، در قصّۀ عبرت انگيز حضرت يوسف (ع) مى خوانيم كه آن

ص: 289


1- . نساء / 31

حضرت با وجود همۀ اسباب و زمينه هاى گناه بزرگ، از آن دورى گزيد و مصائب ناشى از آن را تحمّل نمود و بدين سبب به مقامات والايى دست يافت.

بنابراين نمى توان گفت كه حضرت يوسف (ع) به خاطر گناه نكردن، به آن مقامات عاليه رسيد. زيرا بسيارى از افراد، در زمان حضرت يوسف (ع) و قبل و بعد از آن، مرتكب فحشاء نشده اند، ولى اثرى از آنان به جاى نمانده است، چون آنان زمينۀ ارتكاب فحشاء نداشته اند. پس مهم آن است كه انسان وقتى در معركۀ گناه واقع شد، از گناه اجتناب كند

اهل معرفت و سالكان الى الله، ايثار در برابر گناه و چشم پوشى از معصيت را بسيار مهم شمرده و آن را هموار كنندۀ مسير حركت به سوى خداوند متعال مى دانند.

فضيل عياض، در اثر چشم پوشى از گناه، به مقامات عرفانى دست يافت و گناهان او بخشيده شد. دست كشيدن از گناه و دورى از معصيتى كه زمينۀ آن فراهم است، موجب جذب رحمت الهى مى شود و شايد بتوان گفت: خود، نوعى توبه است؛ زيرا اگر توبه را به معناى خروج انسان از زير پرچم شيطان و ورود به زير پرچم الله تبارك و تعالى در نظر بگيريم، اجتناب از گناه، نوعى توبه تلقّى مى گردد.

وقتى كه انسان در معركۀ گناه واقع شود و مانعى براى انجام معصيت نداشته باشد، ولى مرتكب گناه نشود، در حقيقت به شيطان و اعوان و انصار او پشت پا زده و به سوى خداوند تبارك و تعالى بازگشته است و اين همان معناى توبه است.

با اين فرض، آيۀ شريفۀ قرآن كريم به اين صورت معنا مى شود كه: «هركس

از گناهان بزرگ دست بكشد و به سوى خدا بازگردد، خداوند تعالى گناهانى كه به نسبت، كوچك تر هستند را مى بخشد.»

ص: 290

نكته اى كه بايد به آن توجّه شود، اين است كه آيۀ شريفه بين «كبائر» و «سيئات» تفاوت قائل شده است؛ يعنى با قرار دادن واژۀ «سيئات» در مقابل واژۀ «كبائر»، معناى گناهان كوچك يا كوچك تر را براى واژۀ «سيئات» اراده فرموده است. البته همان طور كه قبلاً بيان شد، همۀ گناهان در برابر خداى عظيم، كبيره اند و فقط نسبت به يكديگر، بعضى صغيره و برخى كبيره مى باشند.

در واقع مى توان گفت: گناهانى كه به نسبت، كوچك تر از فواحش يا كبائرند و يا گناهانى كه آدمى قبلاً مرتكب شده است و اكنون فراموش كرده و يا متوجّه انجام آن گناهان نشده است، با اجتناب از گناهان بزرگ، پوشانده و بخشيده مى شود.

چنان كه در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

اَلَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبٰائِرَ اَلْإِثْمِ وَ اَلْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اَللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وٰاسِعُ اَلْمَغْفِرَةِ (1)

آنان كه از گناهان بزرگ و اعمال زشت، دورى مى گزينند، مگر گناهان خرد و اندك يا گناهى كه اتّفاقاً رخ مى دهد، همانا پروردگار تو فراخ آمرزش است.

«اَللَّمَمَ » در لغت به معناى لغزش هاى كوچك و يا انجام گناه به صورت تصادفى و اتّفاقى يا به معناى نزديك شدن به چيزى بدون ارتكاب آن مى باشد.

به عبارت روشن تر، خداوند تبارك و تعالى از سر لطف و مهربانى و از آنجا كه براى بخشش و آمرزش بندگان خويش به دنبال بهانه مى گردد، وقتى مى بيند كه

بنده اش با اجتناب از گناهان بزرگ به سوى او بازگشته و در مقابل مكر و فريب شيطان، ايستادگى مى كند، از گناهان و لغزش هاى كوچك او مى گذرد و او را مى بخشد.

ص: 291


1- . نجم / 32

پس در اين صورت، نمى توان تصوّر كرد كه انسان بى نياز از توبه است؛ زيرا اوّلاً آيۀ شريفه به پوشاندن و بخشيدن گناهان كوچك اشاره مى فرمايد و نسبت به كبائر و فواحش چنين اشاره اى ندارد. و ثانياً همان گونه كه بيان شد، اجتناب از گناهان بزرگ موجب بخشيدن و ناديده گرفتن گناهان كوچك مى شود و اجتناب، خود نوعى بازگشت به سوى خداوند متعال است و مستقل از توبه نمى باشد.

حال اگر «اجتناب» را به معناى «دورى گزيدن» و «سيئات» را به معناى «گناهان كوچك»، نپذيريم و معانى ديگرى براى اين دو واژه متصوّر شويم، طبق تصريح آيۀ شريفه، بايد گفت: عدم ارتكاب كبائر، سيئات را مى پوشاند. فاصله گرفتن از گناه و به خصوص عدم ارتكاب كبائر و فواحش، امر مهمّى است و «قاعدۀ لطف» خداوند حكيم، اقتضاء مى كند كه براى آن پاداشى در نظر گرفته شود و پوشاندن «سيئات»، پاداش آن است.

به هر تقدير، اجتناب از گناه، بنابر تصريح قرآن كريم، يكى از اسباب آمرزش الهى است و سيئات را مى پوشاند، هرچند ممكن است علّت اين امر و همچنين معنا و مفهوم دقيق آن براى ما روشن نگردد.

2. اعمال نيك (حسنات)

اشاره

قرآن كريم به صراحت مى فرمايد كه اعمال نيك، گناهان را محو و نابود مى نمايد:

إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ يُذْهِبْنَ اَلسَّيِّئٰاتِ (1)

به يقين خوبى ها، بدى ها را از ميان مى برد.

اعمال نيك و اعمال بد انسان، به انحاء مختلف در يكديگر اثر مى گذارند؛ يعنى

ص: 292


1- . هود / 114

همان طور كه حسنات، سيئات را محو و نابود مى كنند، برخى از اعمال ناشايست و گناهان نيز، حسنات آدمى را حبط مى كنند و اثر آن را از بين مى برند:

إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ يَقْتُلُونَ اَلنَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ اَلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ اَلنّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ ، أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مٰا لَهُمْ مِنْ نٰاصِرِينَ (1)

كسانى كه به آيات خدا كفر مى ورزند، و پيامبران را به ناحق مى كشند، و دادگستران را به قتل مى رسانند، آنان را از عذابى دردناك خبر ده. آنان كسانى اند كه در دنيا و آخرت، اعمالشان تباه و باطل شده و براى آنان هيچ ياورى نيست.

اثر پذيرى و تأثير و تأثّر متقابل اعمال در يكديگر، گاهى موجب مى شود كه گناهان آدمى محو گردد و باعث آمرزش او شود. مهم ترين حسنه اى كه قرآن شريف نيز بدان اشارۀ مستقيم دارد، نماز است. به اين صورت كه ابتدا، امر به اقامۀ نماز مى فرمايد و زمان آن را نيز مشخّص مى كند، سپس مى فرمايد كه حسنات، سيئات را نابود مى سازد:

وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ طَرَفَيِ اَلنَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اَللَّيْلِ إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ يُذْهِبْنَ

اَلسَّيِّئٰاتِ ذٰلِكَ ذِكْرىٰ لِلذّٰاكِرِينَ (2)

و در دو طرف روز و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار، زيرا خوبى ها (كه نماز در رأس آن هاست) بدى ها را از ميان مى برد. اين تذكّرى است براى يادكنندگان.

نماز، بركات و اثرات فروانى در زندگى و در سلوك معنوى انسان دارد و از جمله، موجب نابودى و حبط گناهان مى شود.

ص: 293


1- . آل عمران / 22-21
2- . هود / 114

حضرت سلمان (ع) نقل مى كند كه با پيامبر اكرم (ص) زير درختى بوديم. آن حضرت، شاخۀ خشكى از درخت كَنده و تكان دادند تا برگ هايش ريخت. سپس فرمودند: هنگامى كه مسلمان وضوى خود را به خوبى گرفت و نمازهاى پنج گانه را به جاى آورد، گناهانش مى ريزد، چنان كه اين برگ ها بر روى زمين ريخت.(1)

در برخى از روايات ديگر نيز نماز، كفّارۀ گناهان شمرده شده است.(2)

البته در اين مجال اشاره به دو نكتۀ اساسى حائز اهميت است:

نكتۀ اوّل

اين كه نمازى مى تواند موجب ريزش گناهان شود، كه به معناى حقيقى، نماز باشد. يعنى خضوع به معناى ادب ظاهرى و خشوع، به معناى ادب باطنى در آن مراعات گردد. نماز اول وقت، با جماعت و در مسجد كه همراه با حضور قلب و توجه باطنى باشد، آدمى را متوجه حضور در محضر خداوند متعال مى كند و اين توجّه و بيدارى، حالتى شبيه به حالت توبه براى او پديد مى آورد.

اساس منزل توبه، رسيدن به حالت خشوع در برابر خداى سبحان است و چنين حالتى در نمازِ همراه با حضور قلب و در نماز حقيقى براى انسان پديدار مى گردد. حالتى كه انسان خود را در مقابل خداوند متعال، ذليل و حقير بيابد و در پيشگاه او

احساس شرمندگى نمايد.

نكتۀ دوّم

كه نبايد از آن غافل شد، اين است كه نماز، خودبه خود انسان را به راه مستقيم هدايت مى كند و او را از انجام معاصى باز مى دارد:

وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ(3)

و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمى دارد.

ص: 294


1- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 307
2- . ر. ك: الكافى، ج 3، ص 266
3- . عنكبوت / 45

هنگامى كه انسان در راه هدايت قدم بگذارد و مرتكب گناه نشود، يعنى به انجام اعمال صالح مبادرت ورزد، به طور ناخودآگاه مسير حركت به سوى خداى تعالى را طى مى كند.

چنان كه پيش از اين گفتيم «عمل صالح» - كه همان اصلاحِ عملى است - ركن چهارم منزل توبه است كه توبه با آن تحقّق مى يابد؛ يعنى كسى كه توبه مى كند، پس از احساس و اظهار ندامت و تصميم بر ترك معاصى، بايد به انجام اعمال صالح بپردازد. آيۀ شريفه اى كه بيان شد مى فرمايد: «حسنات» و در رأس آن، «نماز»، موجب محو گناهان است. به بيان ديگر، كسى كه عمل او صالح است و به انجام اعمال نيك و حسنات مى پردازد، همان كسى است كه در راه مستقيم و به سوى خداوند تبارك و تعالى حركت مى نمايد.

كسى كه پيوسته به انجام كارهاى نيك بپردزاد و بر آن مداومت ورزد، تدريجاً از گناه و معصيت دور مى شود و به جايى مى رسد كه ديگر گناهى از او سر نخواهد زد و شايد اين معنا را نيز براى آيۀ شريفه بتوان در نظر گرفت كه: انجام حسنات، موجب مى شود پس از مدّتى انسان مرتكب گناه نشود، از اين جهت فرموده است كه حسنات، گناهان را از بين مى برد.

در واقع، «حسنات» باعث دست يابى به توفيق ترك معاصى و فاصله گرفتن از گناه مى شود و همين امر علاوه بر اين كه مانع افتادن انسان به ورطۀ گناهان جديد مى شود، گناهان قبلى او و گناهان و خطاهاى فراموش شده يا لغزش هايى كه از آن توبه نكرده است را از بين مى برد.

افزون بر اين، اگر سيئات را در مقابل كبائر و فواحش كه در آيات ديگر قرآن بيان شده است، به معنى گناهان و لغزش هاى كوچك، در نظر بگيريم، مى توان گفت كه گناهان بزرگ و اعمال زشت، قطعاً نياز به توبه و جبران دارد و سيئات كه همان گناهان كوچك هستند، با انجام اعمال نيك، از بين مى روند.

ص: 295

در روايات معصومين (ع) نيز آمده است: هنگامى كه انسان قصد انجام «سيئه» مى كند، اگر انجام ندهد، گناهى براى او ثبت نمى كنند. ولى اگر انجام دهد، تا هفت ساعت به وى مهلت مى دهند و فرشتۀ موكّل «حسنات»، به فرشتۀ موكّل «سيئات» كه در طرف چپ است، مى گويد: براى نوشتن گناه او شتاب مكن، شايد كار نيكى انجام دهد كه آن سيئه را محو سازد. زيرا خداوند عزّوجلّ فرموده است: إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ يُذْهِبْنَ اَلسَّيِّئٰاتِ ، و اگر تا هفت ساعت، حسنه اى انجام ندهد و استغفار نيز ننمايد، گناه او نوشته مى شود و ثبت مى گردد.(1)

چنان كه پيش از اين نيز گفتيم كلمۀ «سيئه»، در قرآن كريم در مقابل كبيره بيان شده است(2) و بسيار بعيد است گناهان كبيره و اعمال زشت، با انجام حسنه از بين برود. امّا به هر تقدير بايد دانست كه انجام اعمال نيك، جزو سلسلۀ اسباب و علل آمرزش است و ممكن است خداوند متعال كبائر را نيز با آن ببخشد، هرچند ما به عمق علّت آن دست نيابيم. البته در اين صورت نيز نبايدكسى خود را بى نياز از

توبه بداند و جرأت گناه كردن پيدا كند؛ زيرا هيچ كس اطمينان ندارد كه همۀ گناهان او با «حسنات» زدوده شود.

3. عقوبت در دنيا

عامل سوّمى كه موجب آمرزش انسان مى شود، عقوبت و گرفتارى دنيوى است. خداوند متعال در خصوص برخى از بندگان، اراده مى فرمايد كه گناهان آنان در همين دنيا محو شود و از اين رو با ايجاد گرفتارى يا عقوبت دنيوى، آنان را در همين دنيا به كيفر اعمالشان مى رساند تا در آخرت، سختى و عذابى نداشته باشد.

ص: 296


1- . الكافى، ج 2، ص 429
2- . نساء / 31

اين لطف خداوند تعالى معمولاً شامل كسانى مى شود كه افراد صالحى بوده اند، امّا گناهانى نيز از آنان سرزده است.

در بسيارى از موارد، بلايا و گرفتارى هاى دنيوى از قبيل بيمارى، اشتغال به امورى كه رنج بدنى به همراه دارد، فقر، غم، اندوه، ترس، هراس و ابتلا به مرگ سخت، كفّارۀ گناهان آدمى به شمار مى آيد و اثر معاصى او را از بين مى برد و باعث مى شود انسان، پاك و پاكيزه وارد عالم قبر و برزخ شود.

چنانكه در برخى از موارد نيز خداوند متعال، راحتى دنيا و فراخى رزق را نصيب و روزى بعضى از افراد مى كند، تا بدين وسيله اندك اعمال نيكى كه داشته اند، جبران شود و در قيامت صرفاً دچار عذاب الهى گردند.

در قرآن كريم، آيات متعدّدى در اين خصوص آمده است؛ از جمله:

أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ اَلْكِتٰابِ يَشْتَرُونَ اَلضَّلاٰلَةَ وَ يُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا اَلسَّبِيلَ (1)

آيا به كسانى كه بهره اى از كتاب يافته اند ننگريستى ؟ گمراهى را مى خرند و مى خواهند شما [نيز] گمراه شويد.

در حديث قدسى نيز از خداوند تعالى، چنين وارد شده است:

«به عزّت و جلالم سوگند، من بنده اى را كه بخواهم بيامرزم، از دنيا بيرون نبرم تا اين كه گناهان او را به وسيلۀ بيمارى در تنش، يا به تنگى در روزيش، يا با ترس و هراس در امور دنيوى، پاك كنم. و اگر باز هم چيزى بماند، مرگ را بر او سخت كنم. و به عزّت و جلالم سوگند، بنده اى را كه بخواهم عذاب كنم، از دنيا بيرون نبرم تا عوض هر كار نيكى انجام داده را به او بدهم؛ يا به فراخى در روزيش، و يا به

ص: 297


1- . نساء / 44

سلامت در تنش، و يا به آسودگى خاطر در امور دنيوى، و اگر باز هم چيزى باقى ماند، مرگ را بر او آسان كنم.»(1)

البته بايد دانست كه اين امور، كلّيت و عموميت ندارد و نمى توان گفت: هركس گرفتار است، انسان شايسته اى است و گرفتارى او مقدّمۀ ورود به بهشت است و هركس از نعم دنيوى برخوردار است، حتماً به جهنّم خواهد رفت؛ از اين رو كسى حق ندارد با سطحى نگرى، به قضاوت هاى عجولانه و بى مبنا و خلاف اخلاق نسبت به ديگران بپردازد.

همچنين نكته اى كه بايد بدان توجه شود، اين است كه برخى از اوقات، گرفتارى هاى دنيوى براى ارتقاى درجه و مقام انسان است. اهل بيت (ع) بيشترين و بزرگ ترين مصائب را تحمّل نمودند و در دنيا گرفتارى هاى بسيارى داشتند، امّا مصائب آنان به جهت زدوده شدن گناه و معصيت و حتّى لغزش نيست، بلكه به جهت ارتقاى درجه و مقام آنان نزد پروردگار متعال مى باشد. البته در اين خصوص

دلائل ديگرى نيز نظير دلائل توبۀ اخصّالخواص مى توان تصوّر و مطرح كرد كه در اين كتاب، مجال پرداختن به آن نيست.

ص: 298


1- . الكافى، ج 2، ص 444

منابع و مأخذ تحقيق

1. قرآن كريم

2. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قاضى نورالله بن السيد شريف الشوشترى، با تعليقات سيدشهاب الدّين مرعشى نجفى، قم، مكتبۀ آية الله المرعشى، الطبعة الأولى، 1409 ه ق.

3. إرشاد القلوب الى الصواب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، انتشارات شريف رضى، 1412 ه ق.

4. الإحتجا ج، أبو منصور أحمد بن على بن أبى طالب الطَبرِسى، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ه ق.

5. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ه ق.

6. الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، تهران، دار الكتب الإسلامية، الطبعة الثّانية، 1367 ه ش.

7. الأمالي، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 ه ش.

8. الدرّالمنثور فى تفسير المأثور، جلال الدين عبدالرّحمن السيوطى، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، 1404 ه ق.

9. الطبقات الكبرى، محمّد بن سعد بن منيع الهاشمى البصرى، تحقيق محمّد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية، الطبعة الأولى، 1410 ه ق.

10. العدد القويّة، رضى الدين على بن يوسف حلّى، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، 1408 ه ق.

11. الفضائل، شاذان بن جبرئيل قمى، قم، انتشارات رضى، 1363 ه ش.

12. الكافي، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1365 ه ش.

13.

ص: 299

الكنى والألقاب، الشيخ عباس بن محمّد رضا القمى، مكتبۀ الصدر، تهران، [بى تا].

14. المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، محمّد بن مرتضى بن شاه محمود معروف به ملا محسن فيض كاشانى، قم، انتشارات اسلامى جامعه مدرّسين، چاپ چهارم، 1417 ه ق.

15. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ع)، محمّد باقر بن محمد تقى معروف به علاّمه مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه ق.

16. بصائر الدّرجات، محمّد بن حسن بن فروخ صفّار، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، الطبعة الثّانية، 1404 ه ق.

17. تجلّي حق، آية الله العظمى حسين مظاهرى، انتشارات حديث راه عشق، اصفهان، چاپ اوّل، 1389 ه ش.

18. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمُدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اوّل، 1366 ه ش.

19. تفسير العياشي، محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى، تهران، چاپخانه علميه تهران، 1380 ه ق.

20. تفسير القمى، ابوالحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، مؤسسه دارالكتاب، 1404 ه ق.

21. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمّد بن حسن بن على بن محمّد بن حسين، معروف به شيخ حرّ عاملى، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، قم، اوّل، 1409 ه ق.

22. تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرّابعة، 1365 ه ش.

23. جامع الأخبار، تاج الدين محمّد بن محمّد بن حيدر شعيرى، قم، انتشارات رضى، الطبعة الثّانية، 1363 ه ش.

24. سنن الترمذي (الجامع الصحيح)، أبو عيسى محمّد بن عيسى بن سورة الترمذى، تحقيق: أحمد محمّد شاكر، بيروت، دار إحياء التّراث، [بى تا].

25. سنن الكبري (النسائي)، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب بن على بن بحر النسائى، بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، الطبعة الأولى، 1348 ه ق.

26.

ص: 300

سير و سلوك؛ يقظه، آية الله العظمى حسين مظاهرى، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (س)، اصفهان، چاپ اوّل، 1387 ه ش.

27. شرح المنظومة، حاج ملاّ هادى سبزوارى، تهران، چاپ سنگى، [بى نا]، 1298 ه ق.

28. صحيح البخاري، أبو عبد الله محمّد بن إسماعيل البخارى، تحقيق: مصطفى ديب البغا، بيروت، دار ابن كثير، الطبعة الرابعة، 1410 ه ق.

29. علل الشّرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].

30. عوالى اللآلي، ابو جعفر، محمد بن على بن ابراهيم معروف به ابن ابى جمهور احسائى، انتشارات سيد الشّهداء (ع)، قم، 1405 ه ق.

31. غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد الآمدى التميمى، تحقيق: مير سيد جلال الدين محدّث الأرموى، تهران، جامعة طهران، الطبعة الثّالثة، 1360 ه ش.

32. كتاب الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرّسين، الطبعة الثّانية، 1403 ه ق.

33. كتاب الغيبة، ابوعبد الله محمّد بن ابراهيم بن جعفر الكاتب النعمانى، تهران، مكتبۀ الصدوق، 1397 ه ق.

34. كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثنى عشر، ابو القاسم على بن محمّد بن على خزاز قمى رازى، تحقيق: سيد عبداللطيف حسينى كوه كمرى، قم، انتشارات بيدار، 1401 ه ق.

35. كمال الدين و تمام النعمة، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الثّانية، 1395 ه ق.

36. لسان العرب، ابوالفضل جمال الدين محمّد بن مكرم بن بن منظور، بيروت، دار صادر، الطبعة الثّالثة، 1414 ه ق.

37. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوّم، 1372 ه ش.

38. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى مشهور به محدّث نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1408 ه ق.

ص: 301

39. مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل الشيبانى، تحقيق: عبدالله محمّد الدرويش، بيروت، دارالفكر، الطبعة الثّانية، 414 ه ق.

40. مصباح الشّريعة، منسوب بالامام جعفر بن محمّد الصّادق (ع)، بيروت، مؤسّسة الأعلمى للمطبوعات، چاپ اوّل، 1400 ه ق.

41. مصباح المتهجّد، ابوجعفر محمد بن حسن بن على بن حسن طوسى، بيروت، مؤسّسه فقه الشّيعه، 1411 ه ق.

42. معاني الأخبار، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفّارى، قم، انتشارات جامعه مدرّسين، 1361 ه ش.

43. مكارم الأخلاق، رضى الدين حسن ابن الفضل الطبرسى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 ه ق.

44. من لايحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرّسين، الطبعة الثّالثة، 1413 ه ق.

45. نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].

ص: 302

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109