سیر و سلوک: يقظه (بيدارى) جلد 1

مشخصات کتاب

سرشناسه : مظاهری ، حسین ، ‫1312 -

عنوان و نام پديدآور : سیر و سلوک/ مظاهری.

مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهراء (س) ‫، 1388 - 1402.

مشخصات ظاهری : 8 ‫ ج.

فروست : ‫شرح منازل هفتگانه‮ ‫؛ 1 ‫، 2 ‫، 3 ‫، 4 ، 5، 6 ‫، 7

مجموعه آثار حضرت آیت الله العظمی مظاهری؛ 17 ‫، 18 ‫، 21 ‫، 45 ‫، 52 ، 60، 61، 62. عرفان؛ 2 ‫، 3 ‫، 4 ‫، 5 ‫، 6 ، 7، 8، 9

شابک : ‫دوره ‫ 978-964-2985-17-3 : ؛ ‫22000 ریال ‫: ج.1 ‫ ‫ 978-964-2985-18-0 : ؛ ‫22000 ریال (ج.1، چاپ دوم) ؛ ‫15000 ریال ‫: ‫ج. 2 ‫ 978-964-2985-19-7 : ؛ ‫140000ریال ‫: ‫ج.3 ‫ 978-964-2985-53-1 : ؛ ‫30000 ریال ‫ ‫: ج.4 ‫ ‫: 978-964-2985-23-4 ؛ ‫120000 ریال ‫: ج.5 ‫: ‫ 978-964-2985-60-9 ؛ ‫480000 ریال ‫ : ‫ج.6 ‫ ‫: 978-964-2985-63-0 ؛ ج.7 ‫ ‫: 978-964-2985-64-7 ؛ ج.8 ‫ ‫: 978-964-2985-65-4

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : ج.1 (چاپ دوم: 1389).

يادداشت : ج.1 (چاپ پنجم: 1392).

يادداشت : ج.2 (چاپ پنجم: 1392).

يادداشت : ج. 3 (چاپ اول: 1389) (فیپا).

يادداشت : ج. 3 (چاپ سوم: 1402).

يادداشت : ‫ج.4 (چاپ اول: 1394).

يادداشت : ج.5 (چاپ اول: 1397).

يادداشت : ج.6 ( چاپ اول: 1401).

يادداشت : ج. 7 ( چاپ اول: 1402).

يادداشت : ج. 8( چاپ اول: 1402)(فیپا).

يادداشت : ج.6( چاپ دوم: 1402).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج. 1. مقدمه: سلوک معنوی در پرتو نور قرآن و عترت علیهم السلام.- ج. 2. منزل اول: یقظه (بیداری).- ج. 3. منزل دوم: توبه.- ج.4. منزل سوم: تقوا.- ج.5. منزل چهارم: تخلیه (پیراستن).- ج.6. منزل پنجم: تحلیه (آراستن).- ج.7. منزل ششم: تجلیه.- ج.8. منزل هفتم: لقاء

موضوع : آداب طریقت

*Customs of the order

اخلاق اسلامی

Islamic ethics

رده بندی کنگره : ‫ ‮ BP289/6 ‫ /م63س9 1388

رده بندی دیویی : ‫ 297/84

شماره کتابشناسی ملی : 1680805

تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری

ص: 1

اشاره

دفتر اول: يقظه (بيدارى)

ص: 2

مقدمه: سلوك معنوى در پرتو قرآن و عترت

فهرست

فهرست

ديبا چه .........٧

فصل اول: سلوک معنوی در پرتو نور قرآن وعترت علیهم السلام ... 13

تدوين برنامة رسالت بيامبر صلی الله علیه وآله توسط خداوند... ١٥

دستورالعملی ارزنده برای سیر و سلوک... 16

فصل دۆم: شب;ندەداری .... ١٩

فصل سوم: نماز شب (تهجد) ... ٢٣

فصل چهارم: نماز .... ٢٩

اهميت و فضائل نماز .... ٢٩

جايكاه نماز در سيرة معصومين علیهم السلام .... ٣٣

مراتب نماز..... 36

نماز عوام ...36

نماز خواص..... 36

نماز اخص الخواص .... ٣٨

آداب نماز .... 41

حضور قلب در نماز.... 43

اقامة نماز ....48

آثار سوء اعراض از نماز وسبک شمردن آن ...٥٠

فصل پنجم: قرأن.... 57

اقسام ارتباط با قرآن.... 62

انس با قرأن .... 64

مراتب انس با قرآن .... 65

ص: 3

فصل ششم: عترت علیهم السلام ... ٧٣

مراتب تمسك به عترت علیهم السلام ... ٧٧

مرتبة أول؛ محبّت ومودت .... 77

مرتبه دوم: اطاعت ... 79

مرتبة سوم؛ تشبّه .... 80

فصل هفتم: اراده ... 83

راهكار هاى تقويت اراده ....... 87

فصل هشتم: قاطعتت در كفتار.... 89

راهكارهاى تحصيل قاطعيت در گفتار .... 93

فصل نهم: فغالێت .... 95

انسان، موجودى دو بعدى ...... ٩٧

عمل صالح .... 100

بسترهاى فعاليّت شايسته..... 104

فعاليت علمى و تحقيقاتى.... ١٠٥

فصل دهم: ذکر.....١٠٩

مراتب ذكر..... 114

مرتبة اول: ذكر لفظى... 114

مرتبه دوم: ذكر قلبى.... 116

مرتبة سوم: ذكر عملى .... 117

فصل يازدهم: دعا وانقطاع الى الله .... 119

اهميت دعا ..... 120

استجابت دعا .... 123

موانع استجابت دعا .... ١٢٧

گناه و صفات رذيله .... 128

ترک امر به معروف و نهی از منكر ..... 131

غذاى حرام .... 132

مراتب دعا ... 134

مرتبة اول؛ دعاى زبائى .... 134

مرتبۀ دوم؛ توجه به معنی دعا .... 134

ص: 4

مرتبة سوم: همراهی دل در دعا ... ١٣٥

مرتبة چهارم: تبتل ..... ١٣٥

توسل در دعا.... ١٣٧

آثار اعراض از دعا و یاس از استجابت دعا ... ١٣٩

فصل دوازدهم: توكل .... 143

اقسام توحید .... 145

رابطة توكّل و توحيد ... 149

ملازمت توكّل وهمّت 149

تقوى، شرط بذيرش توكّل .... 151

مراتب توكّل ..... ١٥٣

مرتبة أول: توكّل عوام .... ١٥٣

مرتبة دوم: توكّل خواص .... 154

مرتبة سوّم؛ توكّل أخص الخواص .... 158

تسليم ورضا در برابر مقدّرات الهى ..... 159

تسليم ورضا در برابر اوامر ونواهى الهى ... 164

فصل سیزدهم: صبر .... 167

صېر در سلوک معنوى ...... ١٧٠

اقسام صبر..... ١٧٣

١ -صبر در مصيبت ..... ١٧٣

٣-صبر در عيادت .... ١٧٧

٣-صبر در معصيت ..... 179

فصل جهاردهم: سعة صدر .... ١٨٥

راهكارهای عملى تحصيل سعة صدر..... 185

منابع.... . ١٩٥

ص: 5

ص: 6

ديباچه

بسم الله الرحمن الرحيم

«سير و سلوك» واژه اى مقدّس و نورانى است كه در هر عصر و زمانى، طالبان معرفت و تشنگان معنويّت كه محبّت خداوند را در دل خود و عشق او را در سر مى پرورانده اند، به سوى خود جذب كرده است.

گام برداشتن در راهى كه آدمى را به معبود خويش وصل مى كند و رسيدن به لقاى الهى، خواستۀ قلبى مؤمنان حقيقت طلب و گمشدۀ بسيارى از انسان هاى تكامل خواه است. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«لَيْسَ لِلْمُؤْمِنِ رَاحَةٌ دُونَ لِقَاءِ اللَّه»(1)

بر اين اساس، آموزه هاى اديان الهى در همۀ قرون و اعصار، انسان هاى تكامل طلب را به سوى منزل سعادت فراخوانده و راهى به سمت هدايت و رستگارى فراروى بندگان جوياى معرفت گشوده اند.

قرآن كريم نيز كه آخرين كتاب آسمانى و معجزۀ آخرين رسول رستگارى است، تأكيد فراوانى بر حركت انسان به سوى پروردگار متعال داشته و در آياتى بازگشت انسان ها به سوى معبود خويش را امرى حتمى و قطعى بر مى شمارد:(2)(يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ )(3)

بر اساس وعدۀ قرآن كريم، حركت به سوى خداوند و سير در صراط مستقيمى كه

ص: 7


1- . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 64
2- . النّجم / 49 و العلق / 8
3- . الإنشقاق / 6

به خود خداوند منتهى مى شود، امرى ضرورى و حتمى است و انتهاى اين سير پر تكاپو، لقاى پروردگار خواهد بود. از اين رو هر كسى بايد به قدر توان و بضاعت خويش، با عزم راسخ به راه بيفتد و در راهى كه پيش روى او است، به جلو برود تا به مطلوب برسد.

هيچ ترديدى در اين نيست كه سير به سوى خداى متعال و حركت در مسير لقاء، همچون هر حركت و برنامه اى، محتاج وجود اساتيد و راهنمايانى است كه با ارائۀ نقشۀ راه و تعيين روش طىّ طريق، طالب معرفت را در مسير مستقيم نگاه دارند و مانع گمراهى و سقوط وى شوند. واژۀ «سير و سلوك» نيز برخاسته از همين معنا است.

نكتۀ شايان توجّه اين است كه معلّم اخلاق آدمى، خداوند سبحان است:

(وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ )(1)

اگر انسان قدم در راه نهد و به سوى لقاى معبود خويش حركت نمايد، فضل و رحمت بى منتهاى حق تعالى شامل حال او خواهد شد و نصرت و يارى خداوند منّان را در مسير حركت مشاهده خواهد كرد:

(وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ )(2)

در واقع خداى مهربان نيز مشتاق لقاى چنين بنده اى مى شود و با هدايت خاصّ خود، او را به سوى خويش مى كشاند. امام صادق (ع) مى فرمايند:

«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهُ لِقَائَهُ »(3)

خداوند متعال بر اساس فضل و رحمت خود، هدايت سالك را بر عهده گرفته و با تدابيرى حكيمانه، مانع سقوط و گمراهى وى مى شود. مقصود حق تعالى از ارسال رسل

ص: 8


1- . النور / 21
2- . الروم / 47
3- . الكافى، ج 3، ص 134

و انزال كتب آسمانى، راهنمائى طالب حقيقت و يارى او جهت موفقيت در مسير حركت بوده است. آخرين راهنماى حركت انسان، پيامبر خاتم (ص) مى باشد كه با كامل ترينِ اديان و برترينِ كتاب هاى آسمانى به سوى بندگان فرو فرستاده شده است. بعد از آن حضرت نيز، اوصياى گرامى ايشان كه همان اهل بيت (عليهم السلام) مى باشند، راهنماى راه سالكان بوده و هستند. در زيارت بلند پايۀ جامعۀ كبيره - كه از لسان مبارك امام هادى (ع) نقل گرديده است - خطاب به آن بزرگواران مى خوانيم: «بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَي الرِّضْوَانِ »، چنانكه در دعاى شريف ندبه نيز - كه از ناحيۀ مقدّسۀ امام عصر «ارواحنا فداه» بيان شده - آمده است: «فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَي رِضْوَانِكَ ». بنابراين انسان تكامل طلب بايد با استفاده از نور قرآن و با راهنمايى حضرات معصومين (عليهم السلام)، مسير تقرّب به درگاه الهى را بپيمايد تا به لقاى پروردگار نائل آيد. ولى ناگفته پيداست كه بهره مندى از نور قرآن و عترت (عليهم السلام)، بدون مراجعه به كارشناسان خبره، ميسّر نخواهد بود. كارشناسان علوم وحيانى همان دين شناسان آگاه و فقهاى عظام هستند كه سراسر عمر خويش را به تدبّر در قرآن كريم و تعمّق در روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) سپرى كرده اند. جويندۀ معرفت بايد شيوه و طريق سلوك الى الله را از دين شناسان و فقيهان وارسته بياموزد و با عمل به دستورات آنان كه برگرفته از تعاليم قرآن و عترت (عليهم السلام) است، منازل سير و سلوك را طى كند تا به مقصد اعلى نايل شود.

مراجعه به كسانى كه از تخصّص و تعهّد كافى در سير و سلوك برخوردار نباشند، بى ترديد باعث انحرافات غير قابل جبران براى شخص سالك و ديگران مى گردد. خصوصاً در زمان حاضر كه شيّادان فراوانى در قالب موضوع سير و سلوك، كمر به تباهى و گمراهى جوانان بسته اند و از اشتياق وافر نسل جوان به مباحث عرفانى و معنوى، در جهت دستيابى به مقاصد پليد و اهداف شوم خود سوء استفاده مى نمايند.

مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (عليها السلام) با عنايت به اين نكتۀ اساسى و نيز با توجّه

ص: 9

به رويكرد نسل حق جوى جوان به مباحث عرفانى و به جهت آشنائى هرچه بيشتر آنان با فرصت ها و تهديدهاى اين راه پر خطر، اقدام به تنظيم و تدوين دروس اخلاقى، عرفانى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در موضوع سير و سلوك و تقديم آن به مشتاقان اين مباحث نموده است.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» كه از شاگردان مبرّز و از پرورش يافتگان مكتب اخلاقى، عرفانى دو عارف كبير معاصر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى (قدس سره) و حضرت علاّمه طباطبائى (قدس سره) هستند، علاوه بر برخوردارى از مقام بلند فقهى و سابقۀ تدريس بيش از چهل سال دروس فقه و اصول در عالى ترين سطوح، ساليان متمادى در كسوت استاد اخلاق به تزكيۀ نفوس و تطهير قلوب مشتاقان وادى سير و سلوك پرداخته اند و با تربيت طالبان معرفت و تعليم اخلاقى آنان، شاگردانى مهذّب كه از صفاى دل و روح برخوردارند و خود از معلّمان اخلاق به شمار مى آيند، به جامعۀ اسلامى تقديم نموده اند.

مجموعۀ مباحث «سير و سلوك» معظّم له، مشتمل بر يك مقدّمه و چند دفتر است كه در آن دفاتر به شرح منازل هفتگانۀ سير و سلوك پرداخته خواهد شد.

بر سالكان الى الله پوشيده نيست كه تعداد منازل سير و سلوك در ديدگاه اهل عرفان مختلف است؛ برخى براى سلوك الى الله، يك، دو يا هفت منزل، برخى سى و يك منزل يا هفتاد منزل و گروهى ديگر صد منزل ذكر كرده اند و حتّى برخى قائل به وجود هزار منزل در سير و سلوك مى باشند.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در سير و سلوك، قائل به سه سير كلّى مى باشند كه سير اوّل آن با عنوان «سير من الخلق إلى الحق»، داراى هفت منزل «يقظه، توبه، تقوا، تخليه، تحليه، تجليه و لقاء» است كه بسيارى از منازل عرفانى كه در سخنان عارفان به شكل و تعداد مختلف بيان گرديده است، در درون اين هفت منزل مى گنجد.

همچنين در ديدگاه سلوكى آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» - كه بر گرفته از

ص: 10

مكتب عرفانى اصيل و بالندۀ امام خمينى (قدس سره) و علامه طباطبائى (قدس سره) است - سير و سلوك با پاى بندى به قواعد شريعت مقدّسه و تقيد به رعايت تكاليف شرعى آغاز مى شود و با همين تقيد ادامه مى يابد و سالك در هيچ مرتبه اى، از التزام به احكام شرعى بى نياز نمى شود. در اين ديدگاه، تقيّد به ظواهر شرع به عنوان برترين استادِ اخلاق، قلمداد مى شود و در واقع فقه آل محمّد (عليهم السلام) زير بناى سلوك الى الله شمرده شده و سالك براى پيمودن درجات قرب الهى، با اقتدا به عارفان راه يافته و عالمان ربّانى، در قدم نخست به احكام فقهى اهتمام ورزيده و اين اهتمام را تا پايان راه استمرار مى بخشد.

كتاب حاضر - كه در واقع درآمدى بر منازل هفتگانۀ سير و سلوك است و مباحث آن به لزوم بهره گيرى سالك از نور قرآن و عترت (عليهم السلام) در راستاى پيشبرد اهداف عالى سير و سلوك مى پردازد - حاصل جلسات دروس اخلاقى آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» در شب هاى جمعه، در مسجد حكيم اصفهان مى باشد كه پس از تنظيم، تحقيق و ويرايش و سپس بازبينى نهائى معظّم له به صورت حاضر ارائه مى گردد.

اين مباحث از يك بُعد، تفسير اخلاقى، عرفانى آيات اوليّۀ سورۀ مزّمّل و حاوى دستورالعمل سازنده اى است كه خداوند منّان پس از بعثت پيامبر اكرم (ص)، نازل فرمود و مسير حركت پر فراز و نشيب رسالت آن حضرت را مشخّص و هموار ساخت.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» با عنايت به تأثيرات عميق و كاربرد ويژه اى كه دستورالعمل مزبور در آغاز و پيشبرد سير و سلوك دارد، تفسير اين آيات و تبيين اخلاقى آن را به عنوان مقدّمه و درآمدى براى سير و سلوك برگزيده اند. از آنجا كه عمل به اين دستورات قرآنى، با اسوه قرار دادن پيامبر اكرم (ص) و سائر حضرات معصومين (عليهم السلام) و تأسّى به سيرۀ حسنۀ آن بزرگواران ميسّر مى گردد، و در واقع سالك بدين وسيله به قرآن كريم و عترت طاهره (عليهم السلام) تمسّك مى جويد، اين كتاب با نام فرعى «سلوك معنوى در پرتو نور قرآن و عترت (عليهم السلام)» نام گذارى شده و به عنوان مقدّمۀ شرح منازل سير و سلوك ارائه مى گردد.

ص: 11

دستورالعمل خداوند متعال در سورۀ مزّمّل مشتمل بر دوازده بخش است كه عبارتند از: شب زنده دارى، نماز شب، تمسّك به قرآن، اراده، قاطعيّت در گفتار، فعّاليّت، ذكر، دعا، انقطاع الى الله، توكّل، صبر و سعۀ صدر. در كتاب پيش رو، به تناسب بيان اهميّت و كاربرد ويژۀ نماز شب و با توجّه به تأثيرى كه «نماز» در سير و سلوك و سعادت دنيا و آخرت انسان ها دارد، فصل مستقلّى نيز به موضوع نماز اختصاص يافته است. همچنين به مناسبت تبيين جايگاه ويژۀ تمسّك به قرآن كريم در سير و سلوك، لازم مى نمود در فصل جداگانه اى به ضرورت تمسّك به ثقل قرآن، يعنى عترت (عليهم السلام) پرداخته شود. بنابراين كتاب حاضر در حقيقت حاوى چهارده دستورالعمل سازنده و كاربردى براى اهل سير و سلوك است كه عمل به آن و پايبندى به استمرار آن، براى سالكان الى الله - در هر مرتبه و مرحله اى كه باشند - لازم و ضرورى به نظر مى رسد.

برخوردارى از بيانى روان و قابل فهم و عارى بودن از اصطلاحات غامض عرفانى از ويژگى هاى مباحث اخلاقى، عرفانى معظّم له است كه موجب مى گردد افراد گوناگون در سطوح مختلف و با معلومات متفاوت، بتوانند از اين مباحث بهرۀ لازم را ببرند. در واقع اهل سير و سلوك و جوانان تكامل طلب، مى توانند با مطالعه و عمل به اين كتاب، به منازل سير و سلوك و درجات والاى عرفانى دست يابند و افراد ديگر نيز مى توانند با برداشت اخلاقى از كتاب، به قدر توان خود در مسير سلوك الى الله قرار گيرند.

در پايان از همۀ عزيزانى كه در تنظيم و نشر اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، به ويژه آقاى على رعنايى، تشكّر و قدردانى نموده و از خداوند متعال مسئلت مى كنيم توفيق تمسّك به قرآن و عترت (عليهم السلام) و پيمودن مسير سلوك به سوى حق و عبور از منازل هفتگانه و نايل شدن به لقاى پروردگار متعال را به همگان عنايت فرمايد.

«انّه وليّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (عليها السلام)

ص: 12

فصل اوّل: سلوك معنوى در پرتو نور قرآن و عترت (عليهم السلام)

اشاره

از نظر قرآن كريم، انسان در حركت به سوى پروردگار هستى است و منتهاى اين سير كه در مسيرى پر رنج و پر مشقّت واقع شده است، خداوند متعال مى باشد:

(يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ )(1)

آيات ديگرى نيز به همين مضمون در قرآن كريم وجود دارد كه بازگشت انسان را به سوى خود خداوند بر مى شمرد و انتهاى مسير حركت او را مقام عنداللهى مى داند.(2)

بنده اى كه قدم در راه نهد و با عزمى جزم مسير تقرّب به درگاه الهى را بپيمايد، به مقامى مى رسد كه خداى سبحان او را به نزد خودش دعوت مى كند و او را در بهشت موعود كه با بهشت معمولى تفاوت دارد و مخصوص خود خداوند است، منزل مى دهد.

(يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي)(3)

رسيدن به اين مرتبۀ عظيم و دست يافتن به اين مقصد رفيع، پس از پيمودن راهى طولانى در مسيرى پر مشقّت براى آدمى ميسّر مى گردد. راهى كه انسان بايد بپيمايد، از

ص: 13


1- . الإنشقاق / 6
2- . از جمله البقرة / 156: (إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ )، النجم / 49: (وَ أَنَّ إِلىٰ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىٰ ) و...
3- . الفجر / 30-27

مو باريك تر، از شمشير برّنده تر و از آتش سوزنده تر است، ولى اگر كسى عزم خود را جزم كند و گامى به سوى پروردگار متعال بردارد، لطف و عنايت خداوند منّان را در همۀ مراحل مسير پر فراز و نشيبى كه مى پيمايد، مشاهده خواهد كرد و حق تعالى را همواره پشتيبان و حامى خود خواهد يافت.

(وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً)(1)

اگر اين توفيق از طرف خداوند براى انسانى كه زمينۀ آن را ايجاد كرده است، رفيق راه شد، موانع از سر راه او برداشته مى شود و در يك زمان بسيار كوتاه، با پيروز شدن در يك امتحان الهى و يا جذب يك نظر ولائى، راه طولانى سير و سلوك را پيموده و به مقصد خواهد رسيد. خوشا به حال اين گونه افراد كه در طول تاريخ بسيار بوده اند.

براى رسيدن به هر مقصدى بايد از راهى كه به آن مقصد منتهى مى شود، عبور كرد و طىّ مسير در هر راه و مسيرى، محتاج كمك و راهنمائى است. اگر كسى بنا داشته باشد به يك مسافرت معمولى برود، قطعاً از نقشۀ راه بى نياز نخواهد بود. مسلماً راهنمائى كسانى كه آن مسير را پيموده اند و به موانع راه و پيچ و خم موجود در آن واقفند، فوائد فراوانى در جهت سهولت طى مسير دارد و از موانع موجود در آن خواهد كاست. با يك مقايسۀ ساده اين نتيجه حاصل مى شود كه اگر يك مسافرت عادى تا اين مقدار نيازمند كمك و راهنمائى باشد، حركت به سوى خداى سبحان با آن موانعى كه بر سر راه دارد، راهنمايانى مى طلبد كه علاوه بر وقوف كامل بر جزئيّات مسير حركت، قادر به برطرف كردن موانع موجود باشند و بتوانند دست انسان را گرفته، به آن مقصد اعلى برسانند. از سوى ديگر دعوت بندگان به مقصدى خاص، بدون نمايش نقشۀ راه و ارسال راهنما، با حكمت خداوند حكيم سازگار نيست.

بنابراين حق تعالى با انزال كتب آسمانى به ويژه قرآن كريم و ارسال رسولان و اوصياى ايشان (عليهم السلام)، به ويژه چهارده معصوم (عليهم السلام)، حجّت را بر بندگان خويش تمام كرده

ص: 14


1- . النور / 21

و بر همين اساس انسان را به سوى خويش فرا مى خواند.

خداوند تعالى در آيات متعدّدى از قرآن مجيد به صورت مستقيم و غيرمستقيم راه را به جويندگان حقيقت نشان مى دهد. پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت گرامى ايشان (عليهم السلام) كه مبيّن قرآن هستند نيز در روايات فراوانى سلوك معنوى آدمى را متذكّر شده و به گونه اى مسير حركت را براى سالك هموار مى كنند كه گويى او را به مقصد رسانيده اند. بنابراين سالك بايد در پرتو نور قرآن كريم و عترت (عليهم السلام)، راه طولانى تقرّب به سوى پروردگار متعال را بپيمايد تا گمراه نشود.

تدوين برنامۀ رسالت پيامبر (ص) توسّط خداوند

هنگامى كه پيامبر اكرم (ص) به پيامبرى مبعوث شدند، هيچ فضيلت بارزى در جامعۀ عرب جاهلى عربستان ملاحظه نمى شد. پيامبر گرامى اسلام (ص) در جامعه اى عارى از فضائل و پر از رذائل و در حالى كه شقاوت و جهالت سر تا پاى آن جامعه را فرا گرفته بود، به پيامبرى برانگيخته شدند. اوّلين آياتى كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد نيز، آيات تربيتى و آموزشى بود.

(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ اَلَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ، اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ اَلْأَكْرَمُ ، اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ يَعْلَمْ )

اين آيات شريف، به قول اهل ادب «براعت استهلال» قرآن كريم است و لزوم آموزش و پرورش را نمايان مى سازد. به عبارت روشن تر قرآن كه يك كتاب تربيتى و آموزشى است، با اين چند آيه، برنامۀ تربيتى و پرورشى پيامبر اكرم (ص) را تا روز قيامت تعيين فرموده است. بر اساس اين آيات شريف، پيامبر خاتم (ص)، معلّم آموزشى و پرورشى بشريّت است. آن نبىّ گرامى (ص)، فرستاده شده تا با تبيين قرآن كريم، انسان ها را تربيت كند و آنان را به مقام آدميّت برساند. خودسازى و تهذيب نفس را به بندگان آموزش دهد و آنان را به دو بال علم و عمل مجهّز نمايد تا بتوانند پرواز كنند.

ص: 15

دستورالعملى ارزنده براى سير و سلوك

پيامبر گرامى (ص) پس از مبعوث شدن به رسالت و دريافت برنامۀ آموزشى، از غار حرا به خانه بازگشتند. بارى سنگين بر دوش آن رسول گرامى (ص) آمده بود: (إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً)، جبرئيل نازل شد و آيات اوّل سورۀ مزّمّل را آورد. در حقيقت با يك دستورالعمل دوازده گانه كه بهترين ابزار كار براى تحمّل آن بار سنگين بود، بر پيامبر اكرم (ص) وارد شد.

(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ ، يٰا أَيُّهَا اَلْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اَللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً، نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً، أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً، إِنّٰا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً، إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً، إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِيلاً، وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً، رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً، وَ اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً)(1)

اى جامه بر خود پيچيده، شب را جز اندكى (براى نماز و عبادت) برخيز، نصف شب را يا اندكى از نصف كم كن (يك سوّم آن را)، يا بر نصف بيفزاى (دو سوّم آن را)، و قرآن را با ترتيل (شمرده و آرام) تلاوت كن، همانا بار سنگينى به دوش تو آمده است و شب بيدارى، موجب تقويت اراده و شرح صدر و قاطعيت در گفتار است و بايد در روز نظير يك ستاره كوشا باشى. و نام پروردگار خود را ياد كن و (در دل) از همه چيز به سوى او منقطع شو، همان خدايى كه پروردگار مشرق و مغرب است، جز او معبودى نيست، پس او را وكيل خود ساز، و بر آنچه مى گويند (از نسبت هاى ناروا) صبر كن و از آنها به وجهى نيكو دورى گزين.

ص: 16


1- . المزّمّل / 10-1

خداوند متعال در اين آيات شريفه مى فرمايد: يا رسول الله كه عباى نبوّت به دوش تو آمده است، از اين دستورالعمل كمك بگير:

اوّل: شب زنده دارى؛ (قُمِ اَللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً)

دوّم: نماز شب (تهجّد)؛ (إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)

سوّم: تمسّك به قرآن؛ (وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً).

چهارم: اراده؛ (إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً)

پنجم: قاطعيت در گفتار؛ (وَ أَقْوَمُ قِيلاً)

ششم: فعّاليت مدام؛ (إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِيلاً)

هفتم: ذكر مدام؛ (وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ )

هشتم و نهم: دعا و انقطاع الى الله؛ (وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً)

دهم: توكّل؛ (رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً)

يازدهم: صبر؛ (فَاصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ )

دوازدهم: سعۀ صدر؛ (وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً)

بدين ترتيب خداوند متعال براى يارى رساندن به پيامبر (ص) در راه پر مشقتى كه لازم بود آن حضرت بپيمايد، يك دستورالعمل كه مشتمل بر دوازده بخش بود، ابلاغ فرمود. در واقع خداى سبحان با ابلاغ اين دستورالعمل، برنامۀ رسالت پيامبر (ص) را تدوين فرموده است. برنامۀ جامعى كه نقشى اساسى و حسّاس، در امر رسالت براى پيامبر (ص) ايفا كرد. پيامبر اكرم (ص) با استفاده از اين دستورالعمل، فعّاليّت تبليغى و رسالت خويش را آغاز نمودند و پس از تحمّل شدايد و پشت سر نهادن موانع فراوان و فشارهاى كفّار، توانستند در مدّت كوتاهى جامعۀ عرب جاهلى را دگرگون سازند و با يك انقلاب دفعى، افرادى مهذّب و باتقوا تربيت نمايند.

ص: 17

از ميوه هاى شيرين درخت نبوى، تربيت و پرورش انسان هاى با فضيلت و بامعرفت بود. آن حضرت علف هاى هرز رذالت و پستى را از دل آنان ريشه كن و نهال فضايل را در سينۀ آنان غرس نمود و فطرت پاك آنان نيز در رشد و به ثمر نشستن نهال فضائل مؤثّر واقع شد و يكى دو سال از بعثت نگذشته بود كه شجرۀ طيبۀ اسلام، به بار نشست و مكتب نجات بخش اين دين جهان شمول، سراسر گيتى را متوجّه خويش ساخت.

ثمرات حيات بخش بعثت پيامبر (ص)، در سايۀ اهتمام آن حضرت و اصحاب ايشان به دستورالعمل و برنامه اى كه از جانب خداوند حكيم در سورۀ مزّمّل نازل شد، تحقّق يافت؛ لذا مى توان گفت آن دستورالعمل، در واقع برنامۀ سلوك معنوى مسلمانان، مشتمل بر راهكارهايى براى خودسازى آنان بود. برخى از مسلمانان صدر اسلام با عمل به اين برنامه و پيروى از پيامبر اكرم (ص)، به مقام آدميّت نائل آمدند. منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى پيمودند تا فانى فى الله شدند. از اين رو اين دستورالعمل تربيتى مى تواند به عنوان يك برنامه، فرا راه سالك قرار گيرد و او را در حركتى كه پيش رو دارد، يارى نمايد.

خداوند متعال به گونه اى حكيمانه و با توجّه به موانع و مشكلاتى كه پيامبر (ص) در مسير حركت خود دارد، به تدوين اين دستورالعمل پرداخته است و ناگفته پيدا است كه فقط با عمل به چنين برنامه اى مى توان بر شدائد و سختى ها فائق آمد و همچون پيامبر (ص) پيروز ميدان شد. بنابراين موفّقيّت در ميدان سير و سلوك و عبور از سختى ها و موانع موجود در مسير حركت به سوى خدا، تنها با برنامه اى كه ذات بارى تعالى براى سخت ترينِ كارها تنظيم و تدوين فرموده است، امكان پذير است.

هر كه اهل سير و سلوك باشد و رسيدن به مقامات عاليۀ عرفانى را به عنوان چشم انداز پيش روى خود رقم زده باشد، با عمل به اين دستورالعمل مى تواند به مطلوب خود برسد. در اين مجال شرح مختصرى از دستورات خداوند سبحان در سورۀ مزّمّل بيان خواهد شد.

ص: 18

فصل دوّم: شب زنده دارى

اوّلين دستور خداوند براى پيامبر اعظم (ص) شب زنده دارى است. ميزان اين شب زنده دارى را نيز معين مى فرمايد:

(قُمِ اَللَّيْلَ إِلاّٰ قَلِيلاً، نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِيلاً، أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً)

بر اين اساس، شب زنده دارى آن حضرت از شگفتى هاى سيرۀ ايشان به شمار مى آيد. هر چند اين دستورالعمل براى شخص پيامبر (ص) نازل شده است، امّا هركس قصد سير و سلوك دارد، با اجراى اين دستورالعمل در حد توان خويش مى تواند به مقاماتى عرفانى دست يابد.

پيامبر اكرم (ص) نيمۀ دوّم شب را بيدار بودند. عبادت و نماز شب ايشان نيز متفرّق بود. به صورتى كه دو ركعت نماز مى خواندند و پس از كمى استراحت، مجدداً وضو مى گرفتند و دو ركعت نماز ديگر به جا مى آوردند و به همين صورت ادامه مى دادند تا نزديك اذان صبح كه نماز شفع و وتر را مى خواندند. و در هر صورت براى شب زنده دارى اهميّت ويژه اى قائل بودند. قرآن شريف نيز بر تهجّد و شب بيدارى تأكيد دارد.

مسلمان بايد اوّل شب را به استراحت بپردازد و خود را براى شب زنده دارى در دل شب آماده كند. ولى متأسّفانه برخى مسلمانان عكس آن عمل مى كنند؛ به گونه اى كه

ص: 19

رسم شده است از اذان مغرب و عشاء تا نيمۀ شب بيدار باشند و از نصف شب تا صبح بخوابند. دستور اسلام كه در قرآن مجيد و روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام) آمده است، استراحت در دو سوّم اوّل شب و بيدارى در يك سوّم ديگر مى باشد:

«... يَنَامُونَ فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ فَإِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا اللَّيْلِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ فَزِعُوا إِلَي رَبِّهِمْ رَاغِبِينَ رَاهِبِينَ طَامِعِين...»(1)

سيرۀ پيغمبر اكرم (ص) و ائمۀ اطهار (عليهم السلام) چنين بوده است كه پس از اقامۀ نماز مغرب و عشاء و به جا آوردن نوافل، به استراحت مى پرداخته اند و در نيمۀ دوّم شب بيدار بوده اند. علماى بزرگ، دانشمندان و كسانى كه موفّقيّتى كسب كرده اند نيز از همين سيره تبعيّت كرده اند و در نيمۀ دوّم شب علاوه بر عبادت و راز و نياز با خداى سبحان، به امور علمى و تحقيقى خود نيز رسيدگى مى كرده اند. علماى بزرگوارى نظير علامه طباطبائى (رحمه الله) و مرحوم صاحب جواهر (رحمه الله)، در ذيل كتاب هاى ارزشمندى همچون تفسير الميزان و جواهرالكلام، ساعت ختم مكتوبات يا حلّ مشكلات و سؤالات علمى خود را اندكى مانده به اذان صبح، نوشته اند.

پايبندى حضرات معصومين (عليهم السلام) به شب زنده دارى و اهتمام بزرگان دين به اين امر مهم، حاكى از اهميّت فوق العادۀ احياء و شب بيدارى در مكتب انسان ساز اسلام است. به همين جهت احياء و شب زنده دارى به عنوان يكى از مستحبّات مؤكّد در شب هاى قدر تعيين شده است؛ بنابراين اهل معرفت نيز بايد شب زنده دار باشند.

البته سالك بايد به دو نكتۀ مهم در خصوص شب بيدارى توجّه داشته باشد: اوّل آنكه مراقب باشد اوقات خود را به بطالت نگذراند و احياء او همراه با توجّه به حضرت حق باشد. دوّم آنكه شب بيدارى او براى انجام وظايف روزانه و به جا آوردن واجبات، مضر نباشد. به همين جهت، توصيه مى شود اوقات خود را تقسيم نمايد و به ميزان كافى

ص: 20


1- . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 481

استراحت كند، تا هم توفيق شب زنده دارى را از دست ندهد و هم از تحصيل و كار و وظايف ديگر غافل نماند.

سالك بايد بداند كه بدون احياء شبانه به جائى نمى رسد. لااقل بايد يك ساعت قبل و بعد از اذان صبح بيدار باشد. معنا ندارد كسى قصد سير و سلوك داشته باشد، ولى هنگام اذان صبح خواب باشد. كسى كه هنگام طلوع فجر خواب باشد، مورد نفرين حيوانات است تا چه رسد به نفرين ملائكه. و از بركاتى كه سحرگاهان نصيب اهل دل مى شود، محروم مى ماند.

دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند *** و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

از اين رو، به كسانى كه قصد سير و سلوك و خودسازى معنوى دارند توصيه مى شود به هر اندازه كه در توان ايشان است - هر چند از كار روزانه بسيار خسته باشند - حداقل نيم ساعت قبل از اذان صبح تا نيم ساعت بعد از اذان صبح به عبادت بپردازند. در اين يك ساعت خيلى كارها مى توان كرد. همانطور كه قبلاً نيز بدان اشاره شد، طالب معرفت بايد قبل از نماز صبح، نماز شب بخواند و پس از اقامۀ نماز صبح (حتّى المقدور به جماعت)، دقايقى به تلاوت قرآن شريف بپردازد و در ابتداى روز، با قرآن كريم انس بگيرد. بعد از آن، يك توسّل روزانه به محضر مقدّس چهارده معصوم (عليهم السلام)، داشته باشد. پيامبر اكرم (ص) و حضرت زهرا (عليها السلام) را با زيارات مختصرى كه در كتاب مفاتيح الجنان آمده است، زيارت كند و زيارت جامعۀ كبيره را بخواند. در اين صورت، نماز شب و نماز صبح خود را در افضل اوقات اقامه كرده و به قرآن كريم و عترت (عليهم السلام) كه دو بال پرواز هستند، متوسّل شده است. مداومت روزانه بر اين برنامۀ صبحگاهى، در پيشرفت سير و سلوك اثرات فراوانى دارد. موفّقيت انسان در زندگى و تأمين آتيه نيز، به بيدارى و عبادت سحرگاهان بستگى دارد.

ص: 21

ص: 22

فصل سوّم: نماز شب (تهجّد)

پيامبر اكرم (ص) براى انجام مأموريت بسيار مهم خود، نيازمند اراده اى قوى و قاطعيت در گفتار بودند. بنابراين خداوند متعال در آيه اى ديگر مى فرمايد: (إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)؛ يعنى اگر ارادۀ قوى و تقويت اراده مى خواهى تا در كار خود موفّق باشى، اگر مى خواهى اين راه پرمشقّت و سختى كه در پيش دارى، تو را از پا در نياورد، نماز شب و تهجّد بهترين طريق تقويت اراده است. ثمره و نتيجۀ نماز شب در آيه اى ديگر براى آن حضرت تشريح شده است. آنجا كه مى فرمايد:

(وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً)(1)

در اين آيۀ شريفه، خداوند رسول اكرم (ص) را به تهجّد، قيام به عبادت در شب و انجام دادن نافله هاى خاصى امر مى كند و مى فرمايد: «به واسطۀ نماز شب به تو مقام محمود يعنى موفّقيت در رسالت و شفاعت در آخرت عنايت مى كنيم.» كسى كه از مقام محمود برخوردار شود، در دنيا و آخرت به درجه و مقامى مى رسد كه ديگران غبطۀ او را مى خورند. به عبارت روشن تر، كسى كه نماز شب خوانده است، در دنيا در كار خود

ص: 23


1- 1. الإسراء / 79

موفّق مى شود و در قيامت، نورانيت و درخشندگى خيره كننده اى پيدا مى كند. او در صف محشر جلو مى رود تا به صف انبياء مى رسد و آنجا مقام محمود است، در چنان موقعيتى اهل محشر به او غبطه مى خورند. نماز شب، نعمتى است از جانب خداى سبحان كه عزّت و ابهّت نمازگزار را نزد مردم افزايش مى دهد. برخى تصوّر مى كنند نعم الهى منحصر در مادّيات است، در صورتى كه از نعمت هاى اصلى و مهمِّ خداوند كه محبوب اولياى الهى است، مى توان به كسب توفيق نماز شب اشاره كرد. پيامبر خدا (ص) فرمودند:

«الرَّكعَتانِ فِي جَوفِ اللَّيلِ اَحَبُّ الَيَّ مِنَ الدُّنيَا وَ مَا فيِهَا»(1)

همچنين از وصاياى پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) است كه مى فرمايند:

«يَا عَلِيُّ ! ثَلاثٌ فَرَحَاتٌ لِلمُؤمِنِ : لِقاءُ الاِخوَانِ وَ تَفطيِرُ الصّائِمِ وَ التّهَجُّدُ مِن آخِرِ اللَّيل»(2)

اى على! براى مؤمن سه شادى است: ديدار برادران، گشودن روزه هنگام افطار و شب زنده دارى و نماز در آخر شب.

نافلۀ شب در سير و سلوك جايگاه برجسته اى دارد و عناياتى از جانب حق تعالى براى سالك رقم خواهد زد؛ وقتى مؤمن در نيمه هاى شب، با صرف نظر كردن از لذّت و شيرينى خواب، از جاى خود برمى خيزد و نماز شب مى خواند، عنايت خاصى از سوى پروردگار عالم شامل حال او مى شود. نماز شب، بركت دنيا و نورانيت آخرت را براى اهل معرفت به ارمغان مى آورد و ترك آن، حتّى براى يك مرتبه نيز نزد پويندگان راه حقيقت، خسارت جبران ناپذيرى به شمار مى آيد و از آن برآشفته مى شوند؛ به گونه اى كه اگر فرزند خود را از دست بدهند، اين چنين ناراحت و پريشان نخواهند شد.

ص: 24


1- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 156
2- . من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 358

مرحوم آيت الله ميرزا على آقا شيرازى (رحمه الله) كه از علماى وارستۀ اصفهان بود، زمانى به قم آمده بود و به دليل ارادتى كه شهيد آيت الله مطهرى (رحمه الله) به ايشان داشت، ميهمان او بود. يك شب تعدادى از فضلا به ديدن آقاى شيرازى آمده بودند و جلسۀ آنان تا حدود نيمه شب طول كشيد و آقاى شيرازى ديرتر از هر شب خوابيد. همين موضوع توفيق تهجّد و نماز شب را از آيت الله شيرازى (رحمه الله) سلب كرد و موجب شد آن مرد الهى، هنگام اذان صبح از خواب بيدار شود. نقل مى كنند آيت الله شيرازى (رحمه الله) به قدرى از اين اتّفاق متأثّر شده بود و گريه و زارى كرده بود كه گوئى فرزند ايشان فوت شده است. بعد گفته بود من شانزده هفده ساله بودم كه يك شب براى نماز شب بيدار نشدم، آن روز تا شب گريه مى كردم و شب گذشته آن حادثه تكرار شد.

در نماز شب است كه انسان توفيق راز و نياز با خداوند تبارك و تعالى و نجواى عاشقانه با او را پيدا مى كند و مى تواند از جاذبه هاى عالم ملكوت براى سير عرفانى خود استفاده نمايد. دل سالك در اثر خواندن نماز شب، مهيّاى پذيرايى از صاحب اصلى خود يعنى خداى مهربان مى شود. به عبارت روشن تر، نماز شب، دل آدمى را از رذائلى كه جايگاه حضرت رحمان «جلّ و علا» را غصب كرده اند، مى زدايد و نور خداى سبحان را در آن جلوه گر مى كند.

بنابراين سير و سلوك بدون نماز شب، سالك را به مقصد نمى رساند. امام حسن عسكرى (ع) مى فرمايند:

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل»(1)

بنا بر فرمايش امام عسكرى (ع) معقول نيست كسى بتواند بدون تهجّد و نماز شب، راه را بپيمايد. اهميّت نافلۀ شب به قدرى است كه ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) در برخى روايات فرموده اند: اگر كسى موفّق به خواندن نماز شب نشد، شايسته است قضاى آن را به جا آورد.(2) همين توجّه به نماز شب و مداومت بر خواندن و اصرار بر قضا نمودن آن، موجب

ص: 25


1- . بحارالانوار، ج 75، ص 380
2- . تهذيب الاحكام، ج 2، ص 335

كسب توفيق دائمى درك نافلۀ شب در وقت فضيلت مى شود.

اساتيد بزرگوار اخلاق و بزرگان علما، همواره شاگردان خود را به مداومت بر نماز شب سفارش و ترغيب مى كرده اند. استاد عظيم الشأن ما علامه طباطبائى (رحمه الله) مى فرمودند: در مدرسه ايستاده بودم و متوجّه شدم كسى دست خود را روى شانۀ من گذاشت. برگشتم، مرحوم آيت الله آقاى قاضى (رحمه الله) را ديدم. ايشان فرمودند: فرزندم، اگر دنيا مى خواهى نماز شب، اگر آخرت مى خواهى نماز شب، اگر هم دنيا و هم آخرت را مى خواهى، نماز شب.

نماز شب موجب تابش انوار ربوبى است و باعث مى شود آن نور، بر چهرۀ نمازگزار نيز تجلّى يابد؛ به طورى كه بر همگان آشكار مى گردد. گويى زيبايى، شادابى و نشاط خاصى بر چهرۀ او ظاهر مى شود. جذبه هاى الهى شامل بندگانى مى شود كه در دل شب براى خواندن نماز قيام مى كنند. چنين بندگانى در معرض رحمت الهى و نسيم ربوبى قرار مى گيرند. نماز شب موجب حسن خلق مى شود و غم و اندوه را از دل بندۀ شب زنده دار زايل مى كند. مداومت بر نافلۀ شب فوائد فراوانى ديگرى نيز دارد كه بندگان از بيان و درك آن فوائد، عاجزند. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:

(فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ )(1)

كسى نمى داند كه در عالم غيب آنچه مايۀ روشنى چشم هاست، براى شب زنده داران آماده شده است و اين پاداش عملى است كه انجام داده اند.

ترك نماز شب در بيان ائمۀ اطهار (عليهم السلام) بسيار مذمّت شده است. حضرت ولى عصر «ارواحنا فداه»، در موارد متعدّدى خطاب به كسانى كه توفيق تشرّف خدمت ايشان پيدا كرده اند، فرموده اند: «ننگ است براى شيعيان ما كه نماز شب و شب بيدارى نداشته باشند». از مرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى (رحمه الله) نقل شده است كه: «روزى در راه زيارت گم شدم و بالأخره تا نزديك مرگ بى تاب گشتم. با توسّلى به امام

ص: 26


1- . السجدة / 17

زمان «ارواحنافداه»، حضرت به سراغ من آمدند و مرا نجات دادند و فرمودند كه «ننگ است براى شيعيان ما كه نماز شب نداشته باشند.»

نماز شب مستحب است، امّا هر امر مستحبّى را نمى توان ترك كرد. اگر بنده بداند كه خداوند متعال به نماز شب او، نزد فرشتگان مباهات مى كند و به واسطۀ نافلۀ شب، او را مى آمرزد، هيچگاه از خواندن آن غافل نمى شود. رسول گرامى (ص) مى فرمايند:

«إذَا قَامَ العَبدُ مِن لَذِيذِ مَضجَعِهِ وَ النُّعاسُ فِي عَينَهِ لِيُرضِي رَبَّهُ بِصَلاةِ لَيلِهِ بَاهَي اللهُ بِهِ المَلائِكَةَ وَ قَالَ : امَا تَرونَ عَبدي هَذَا قَد قَامَ مِن لَذِيذِ مُضجَعِهِ لِصَلاةَ لَم أفرِضهَا عَلَيهِ ، اشهَدُوا أنِّي قَد غَفرتُ لَهُ »(1)

آن گاه كه بنده از بستر گرم و خوشايند خود برمى خيزد، تا خشنودى پرودگارش را با برپاداشتن نماز شب به دست بياورد، در حالى كه خواب آلودگى در چشمان او باقى است، خداوند متعال به خاطر او به فرشتگان مباهات مى كند و مى فرمايد: آيا نمى بينيد اين بندۀ مرا! او از بستر گرم خويش برخاسته است تا نمازى را كه بر او واجب نگردانيده ام، برپا دارد؛ شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم.

اساساً به جا آوردن مستحبّات در سير و سلوك از اهميّت والائى برخوردار است. انجام واجبات وظيفۀ سالك است و علاوه بر آنكه ثواب دارد، موجب تقرّب مى گردد. امّا قرب والاتر و مقام محمود، در اثر اهميت به مستحبّات نصيب سالك مى شود. از اين رو در تعاليم دينى، مستحبّات و خصوصاً نماز شب به «قرب نوافل» تعبير شده است.

اين موضوع مصداق عرفى نيز دارد؛ وقتى كسى را به كارى مى گمارند، اگر به اندازۀ تعهّد شده كار كند، مؤاخذه نمى شود و به همان ميزان، مستحقِّ دستمزد است. ولى آنچه موجب تقرّب و محبوبيّت بيشتر مى شود، انجام كارهاى زائد بر وظيفۀ معهود است.

نماز شب از اين جهت كه يك عبادت بيش از حدّ انتظار و زائد بر وظيفه است، انوار

ص: 27


1- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 157

الهى را در قلب انسان متجلّى مى نمايد و او را به مقام قرب الهى مى رساند.

خداوند عزّوجل در روايتى كه امام صادق (ع) از قول پيامبر اكرم (ص) نقل كرده اند، مى فرمايد:

«وَ مَاتَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّي أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ »(1)

و هيچ بنده اى به چيزى به من تقرّب نجويد كه نزد من محبوب تر از آنچه بر او واجب كرده ام باشد، و همانا او به وسيلۀ نماز نافله به من نزديك شود تا آنجا كه من او را دوست بدارم، و هنگامى كه او را دوست بدارم گوش او شوم، همان گوشى كه با آن مى شنود و چشم او گردم، همان چشمى كه با آن ببيند و زبانش شوم همان زبانى كه با آن سخن گويد، و دست او گردم، همان دستى كه با آن بگيرد، اگر مرا بخواند اجابتش كنم و اگر از من چيزى بخواهد به او عطا مى كنم.

نماز شب انسان را به نور خداوند متّصل مى كند و او را نزد پروردگار محبوب مى نمايد. وقتى چنين شد، چشم و گوش و زبان و دست وى خدائى مى شود. افزون بر اين، مستجاب الدّعوه مى گردد و هرچه از خداى سبحان طلب نمايد به او عطا مى فرمايد.

درك نافلۀ شب، رستگارى دنيا و آخرت، و ترك آن، گرفتارى دو گيتى را به همراه خواهد داشت. نماز شب در عالم قبر و عالم برزخ به صورت يك رفيق و همراهِ نورانى براى انسان ظاهر مى شود و به او يارى مى رساند. بنابراين ترك نماز شب به ويژه براى اهل سير سلوك، ابداً به صلاح نيست و خسارات فراوانى به همراه دارد.

ص: 28


1- . الكافى، ج 2، ص 352

فصل چهارم: نماز

اشاره

به تناسب اشاره به اهميّت نماز شب در سير و سلوك، در اين مجال قدرى به اصل موضوع نماز كه آن هم در سلوك معنوى انسان ها از جايگاه ويژه اى برخوردار است و در قرآن كريم و روايات شريف چهارده معصوم (عليهم السلام)، تأكيد فراوانى بر آن شده است، پرداخته خواهد شد.

اهميّت و فضائل نماز

يكى از مهم ترين احكام عملى اسلام كه بعد از اصول دين، از بارزترين نشانه هاى متّقى به شمار مى رود، نماز است. قرآن كريم مى فرمايد:

(اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ )(1)

(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مى كنند و از آنچه به آنها روزى داده ايم، انفاق مى نمايند.

قرآن مجيد در اين آيات، از ايمان به غيب (امور پنهان از حواس مانند خدا، وحى، فرشتگان، معاد و قضيۀ حضرت ولى عصر «ارواحنافداه») و زنده نگه داشتن نماز و اهميّت به انفاق، به عنوان ويژگى هاى انسان مؤمن و با تقوا ياد مى كند و اين صفات را از صفات متّقين بر مى شمرد.

ص: 29


1- . البقرة / 3

همچنين از پيامبر (ص) و ائمۀ اطهار (عليهم السلام) در اهميت نماز روايات فراوانى نقل شده است. امام صادق (ع) مى فرمايند:

«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ »(1)

بعد از معرفت خداوند عبادتى را بالاتر از نماز نمى شناسم.

نماز مانند نهر روان و چشمۀ زلال و پاكيزه اى است كه انسان مؤمن هر روز روح و روان خود را در آن مى شويد. اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «پيامبر (ص) نماز را به چشمه زلال آب گرمى تشبيه فرمودند كه نمازگزار در شبانه روز پنج نوبت در آن شستشو مى كند.»(2) نماز بسيارى از فضيلت ها و نيكويى ها را براى انسان تحصيل و بسيارى از رذائل و زشتى ها را از او دور مى كند. قرآن شريف مى فرمايد:

(إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ أَكْبَرُ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ )(3)

همانا نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به كارهايى كه مى كنيد، آگاه است.

نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلمى كه همه جا حضور دارد و همه مى توانند از آن بهره ببرند؛ به تدريج روح و اخلاق انسان را پاكيزه مى كند و موجب نجات انسان از گمراهى ها و هدايت او به سوى رستگارى مى شود، معلّمى كه انسان را به راه راست كه راه سعادت است، هدايت مى كند.

وظيفۀ معلّم اخلاق به وجود آوردن قلب مطمئن در وجود شاگرد است. وى بايد نهال رذيلت را از دل او بركند و به جاى آن درخت فضيلت بنشاند. معلّم اخلاق شاگرد

ص: 30


1- . الكافى، ج 3، ص 264
2- . نهج البلاغة / خطبه 199: «شَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِالْحَمَّة تَكُونُ عَلَى بَابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يغْتَسِلُ مِنْهَا فِى الْيوْمِ وَ اللَّيلَة خَمْسَ مَرَّات»
3- . العنكبوت / 45

خود را به سوى خداوند و به سمت نور مطلق رهبرى مى كند، تا جايى كه نور الهى در دل او جلوه گر شود و رفتار او و به عبارت روشن تر، وجود او را خدائى مى كند. نماز واقعى نيز مانند معلّم اخلاق، انسان را به معراج حقيقى، قرب معنوى و وصول به حق رهبرى مى كند. دورى كردن از كارهاى ناروا، چه در پنهان و چه در آشكار، از آثار و خواص نماز است. نماز با حضور قلب انسان را از ارتكاب گناهان كبيره و صغيره باز مى دارد. نماز مانند فرشتۀ نجاتى در شب اوّل قبر، عالم برزخ و روز قيامت به فرياد انسان مى رسد. نماز بهترين وسيلۀ تأمين آسايش و آرامش روح و روان انسان در دنيا و برخوردارى از نعمت هاى بهشتى در آخرت است. قرار گرفتن در كنار حوض كوثر با پيامبرگرامى (ص) و ائمۀ اطهار (عليهم السلام) با نماز امكان پذير مى شود.

يكى از فوايد نماز آن است كه نگرانى، اضطراب و افسردگى - كه بيمارى رايج در عصر حاضر است - را در مؤمنان حقيقى و نمازگزاران واقعى از بين مى برد. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

(أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ )(1)

آگاه باشيد كه ياد خدا دل ها را آرامش مى بخشد.

نماز در دنيا و آخرت به يارى مؤمن مى شتابد و در بن بست ها او را نجات مى دهد.

(وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ )(2)

در زمان پيامبراكرم (ص) در برخى جنگ ها كه نزديك بود سپاه اسلام با شكست روبه رو شود، حضرت دستور نماز مى دادند و دو ركعت نماز مى خواندند و سپس با توكل بر خداوند و قلبى مطمئن، بر دشمن پيروز مى شدند.

شيخ الرّئيس ابوعلى سينا (رحمه الله)، فيلسوف و دانشمند مشهور، در كتاب شفا و بعضى ديگر

ص: 31


1- 1. الرّعد / 28
2- . البقرة / 45

از كتب خود مى گويد: در هر علمى چند روز شاگردى مى كردم و بعد از چند روز استاد من، شاگرد من مى شد، ولى در علوم الهى بعضى اوقات چهل مرتبه مسئله اى را بررسى مى كردم و شبهۀ آن حل نمى شد و نهايتاً با پناه به عالم ملكوت، شبهه حل مى شد. ابوعبيدۀ جوزجانى كه يكى از شاگردان شيخ است و ملازم با او مى باشد، نيز مى گويد: مسجدى نزديك خانۀ شيخ الرّئيس بود. او به آن مسجد مى رفت و با نماز و رابطه با عالم غيب، شبهات و مشكلات علمى خود را حل مى كرد.(1)

مرحوم صدرالمتألّهين (رحمه الله) نيز در بعضى از آثار خود مى فرمايد: وقتى كه اسفار را در كهك مى نوشتم، اگر شبهه اى براى من جلو مى آمد، به قم مى رفتم و در حرم حضرت معصومه (عليها السلام) شبهه ام را رفع مى كردم.

اگر نماز، واقعاً نماز باشد، رفع گرفتارى مى كند. بسيار ديده شده در گرفتارى هاى سخت، دو ركعت نماز با حضور قلب باعث رفع گرفتارى مهمِّ در زندگى انسان ها شده است. نماز با حضور قلب است كه گرفتارى را بر طرف مى كند و بالاترين لذّت را دارد. غم و غصّه و اضطراب خاطر را از بين مى برد و افسردگى و پيرى زودرس هم ندارد. دل نمازگزار به ياد خدا مطمئن است و حق تعالى بر دل او حكومت مى كند. خداوند در قرآن شريف مى فرمايد:

(أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ )(2)

در اين آيۀ شريفه خداوند با تأكيد فراوان مى فرمايد: يقين داشته باشيد كه اولياى خدا، هيچ غم و غصّه اى ندارند و ترس و افسردگى هم در آنها راه ندارد.

ص: 32


1- . ر. ك: محبوب القلوب، ج 2، ص 163
2- . يونس / 62: «آگاه باشيد كه به يقين دوستان و نزديكان خدا نه بيمى (در عالم آخرت) بر آنان مى رود و نه اندوهى خواهند داشت.»

جايگاه نماز در سيرۀ معصومين (عليهم السلام)

نماز در سيرۀ معصومين (عليهم السلام) نقش برجسته اى دارد. پيامبر گرامى (ص) در طول بيست و سه سال كه مسئوليّت سنگين و طاقت فرساى رسالت را بر عهده داشتند، بسيار از نماز استمداد مى كردند. انصافاً به منزل رساندن آن بار سنگين با وجود موانع متعدّد و مختلفى كه بر سر راه پيامبر (ص) وجود داشت، فقط با استعانت از نماز امكان پذير بود. و در آخرين لحظات عمر شريف نيز با سفارش مسلمانان به نماز، از دنيا رحلت فرمودند. اميرالمؤمنين (ع) نقل مى كنند در حالى كه سر مبارك پيامبر (ص) در دامن من بود، مرتّب مى فرمودند:

«اللَّهَ اللَّهَ فِي صَلَاتِكُمْ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ »(1) تا از دنيا رفتند.

دو نكتۀ مهم در آخرين وصيت پيامبر اكرم (ص) مشاهده مى شود. اوّل: اهميّت به نماز و دوّم: خوش رفتارى با زيردستان. در واقع پيامبر (ص) قصد دارند با اين وصيّت، به مسلمانان بفهمانند كه با دو بال رابطه با خداوند و رابطه با مردم، مى توان به سوى سعادت و رستگارى صعود كرد.

همسران پيامبر اكرم (ص) نقل مى كنند كه وقتى مؤذّن اذان مى گفت، آن حضرت به اندازه اى تلاطم درونى پيدا مى كردند و تغيير حالت مى دادند كه گوئى ما ايشان را نمى شناختيم و آن حضرت نيز ما را نمى ديدند.(2)

سير در سيرۀ ساير حضرات معصومين (عليهم السلام) نيز، اهميّت و توجّه فوق العادۀ آن ذوات منوّر به نماز را روشن مى سازد. در تاريخ آمده است كه

«ليلة الهرير»(3) شب سختى براى اميرالمؤمنين (ع) و ياران ايشان بود؛ امّا اميرالمؤمنين (ع) در وسط ميدان نبرد، در حالى

ص: 33


1- . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 457
2- . عدّة الداعى، ص 152: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يحَدِّثُنَا وَ نُحَدِّثُهُ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاة فَكَأَنَّهُ لَمْ يعْرِفْنَا وَ لَمْ نَعْرِفْهُ »
3- . «ليلة الهرير» يعنى «شب غرّش»؛ ر. ك: مظهر حق، ص 252

كه فرماندهى جنگ را بر عهده داشتند، از نماز غافل نبودند و در شب ليلة الهرير نيز نماز شب ايشان ترك نشد و مرتّب از نماز كمك مى گرفتند.(1) حضرت زهراى مرضيّه (عليها السلام) بسيارى از شب ها، خصوصاً شب هاى جمعه از اوّل شب تا به صبح نماز مى خواندند و بعد از نماز هم اوّل به ديگران دعا مى كردند.(2) ايشان به اندزه اى روى پا مى ايستادند و نماز مستحبّى مى خواندند كه پاهاى مباركشان ورم كرده بود.(3) امام حسن مجتبى (ع) وقتى قصد رفتن به مسجد داشتند، غسل مى كردند، بهترين لباس ها را مى پوشيدند و نظير دامادى كه به حجله مى رود، به سمت مسجد مى رفتند. هنگام ورود به مسجد، با بدن لرزان، پاى راست را داخل مسجد مى گذاشتند و مى فرمودند:

«يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِيءُ ...» بعد وارد مسجد مى شدند.(4) در تاريخ آمده است كه حضرت سيّدالشهداء (ع) و ياران ايشان، در سخت ترين شرايط و در اوج مصيبت و بلا در روز عاشورا، نه تنها ارتباط با خداوند و مناجات با او را فراموش نكردند، بلكه بر ميزان آن افزودند. صداى زمزمه هاى مناجات با خدا در نماز شب ياران با وفاى امام حسين (ع)، در شب عاشورا، فضاى كربلاى معلّى را پر كرده بود. در روز عاشورا در بحبوحۀ جنگ، امام حسين (ع) در وقت نماز، به اقامۀ نماز ظهر

ص: 34


1- . وسائل الشّيعة، ج 4، ص 246: «كَانَ عَلِى ع يوْماً فِى حَرْبِ صِفِّينَ مُشْتَغِلًا بِالْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ بَينَ الصَّفَّينِ يرَاقِبُ الشَّمْسَ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا هَذَا الْفِعْلُ قَالَ أَنْظُرُ إِلَى الزَّوَالِ حَتَّى نُصَلِّى فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ هَلْ هَذَا وَقْتُ صَلَاة إِنَّ عِنْدَنَا لَشُغُلًا بِالْقِتَالِ عَنِ الصَّلَاة فَقَالَ ع عَلَى مَا نُقَاتِلُهُمْ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَى الصَّلَاة قَالَ وَ لَمْ يتْرُكْ صَلَاة اللَّيلِ قَطُّ حَتَّى لَيلَة الْهَرِيرِ» و نيز المناقب، ج 2، ص 123
2- . علل الشّرائع، ج 1، ص 181
3- . بحارالأنوار، ج 43، ص 76: «قَالَ الْحَسَنُ مَا كَانَ فِى الدُّنْيا أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَة (س) كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَتَوَرَّمَ قَدَمَاهَا»
4- . بحارالانوار، ج 43، ص 339: «إِذَا بَلَغَ بَابَ الْمَسْجِدِ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ يقُولُ إِلَهِى ضَيفُكَ بِبَابِكَ يا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِىءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِيحِ مَا عِنْدِى بِجَمِيلِ مَا عِنْدَكَ يا كَرِيم»

پرداختند و اين فريضۀ اساسى و مهم را فداى جنگ نكردند.(1)

راجع به حضرت امام زين العابدين (ع) نقل شده است كه بسيار عبادت مى كردند و در پاسخ به تقاضاى برخى نزديكان مبنى بر كاستن از ميزان عبادات، با گريه فرمودند: من وقتى به ياد نمازها و عبادات اميرالمؤمنين (ع) مى افتم، از عبادات خود خجالت مى كشم و كجا توان عبادات اميرالمؤمنين (ع) را دارم.(2)

امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) وقتى كه وارد زندان شدند، فرمودند: خدايا جاى خلوتى مى خواستم كه بتوانم رابطه ام با تو را مستحكم تر كنم، الحمدالله پيدا شد و در تاريخ نوشته اند كه حضرت موسى بن جعفر (ع) در زندان بسيار نماز مى خواندند.(3) هنگامى كه دعبل به محضر امام على ابن موسى الرضا (ع) رسيد و آن اشعار تاريخى را خواند، امام رضا (ع) عباى خود را به او هديه كردند و فرمودند: من شب ها در اين جبّه بسيار نماز خوانده ام.(4) از اين قبيل روايات، در سيرۀ پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) فراوان يافت مى شود و در اين مجال فرصت بازگوئى مفصّل آن نيست و كتاب جداگانه اى مى طلبد. ولى در همين بيان مختصر ميزان اهميّت آن ذوات نورانى به نماز، روشن مى گردد. سالك بايد از سيرۀ معصومين (عليهم السلام) سرمشق بگيرد و نماز را در متن زندگى و مقدّم بر همۀ امور مادّى و معنوى قرار دهد. مسلمان واقعى كسى است كه در وقت نماز يك تلاطم درونى پيدا كند و به جز نماز، به امر ديگرى توجّه نداشته باشد.

ص: 35


1- . بحارالانوار، ج 45، ص 21
2- . الخرائج، ج 2، ص 890: «... مَنْ يقْوَى عَلَى عِبَادَة امِيرَ المؤمِنينَ »
3- . بحارالانوار، ج 48، ص 221-213
4- . وسائل الشّيعة، ج 4، ص 99: «أَنَّهُ خَلَعَ عَلَى دِعْبِلٍ قَمِيصاً مِنْ خَزٍّ وَ قَالَ لَهُ احْتَفِظْ بِهَذَا الْقَمِيصِ فَقَدْ صَلَّيتُ فِيهِ أَلْفَ لَيلَة أَلْفَ رَكْعَة وَ خَتَمْتُ فِيهِ الْقُرْآنَ أَلْفَ خَتْمَة»

مراتب نماز

اشاره

نماز داراى مراتبى است؛ نماز عوام، نماز خواص و نماز اخصّ الخواص

نماز عوام

مرتبۀ اوّل نماز كه معمولاً مربوط به انسان هاى عادى است، همان لقلقۀ زبان مى باشد و اصطلاحاً به آن نماز لسانى گفته مى شود. كلمات آن درست ادا مى شود و قيام، قعود، ركوع و سجود آن به درستى انجام مى پذيرد. اين نماز براى انسان رفع تكليف مى كند و باعث مى شود چنين انسانى تارك الصلاة نباشد. يعنى جزء كافران به شمار نرود و به اندازۀ وسعش هم مى تواند نيروى كنترل كننده از گناهان باشد. شايد بتوان گفت نود درصد مردم همين نماز لسانى را مى خوانند.

طبق تحقيقاتى كه به عمل آمده تعداد افرادى كه نماز خوان بوده اند و جرم و جنايت مرتكب شده اند، نسبت به افراد «تارك الصّلاة» كه مرتكب اعمال خلاف شده اند، خيلى كمتر است. اين نتيجه نشان مى دهد كه همين نماز زبانى و اينكه شخصى اهل نمار جماعت و مسجد باشد، و لو اينكه آن مسجد رفتن هم ظاهرى باشد، بالأخره او را در جاهايى نجات مى دهد و به نفع انسان عمل مى كند. اين مرتبه نماز از نظر فقهى صحيح است و قضا هم ندارد.

نماز خواص

مرتبۀ دوّم نماز كه از اهميت بالاترى بر خوردار است، نمازى است كه همراه با خضوع و خشوع باشد. يعنى علاوه بر آنكه نمازگزار رعايت آداب ظاهرى را در نماز مى كند، دل او نيز به ياد خدا خاشع باشد. در حالى كه زبان نماز مى خواند، دل او هم نماز بخواند. وقتى شخص مى گويد (إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ )، دل نيز واقعاً خاشع در برابر خداوند باشد و همين آيۀ شريفه را بخواند. خشيت خداوندى بر دل چنين

ص: 36

نمازگزارى حكمفرما مى شود و او را در شمار مؤمنين قرار مى دهد. خداوند متعال در قرآن شريف مى فرمايد:

(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ ، قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ ، اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ ، وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ )(1)

به نام خداوند بخشنده مهربان. حقّا كه گروندگان رستگار شدند؛ آنان كه در نمازشان فروتنند و آنان كه از هر بيهوده و زشتى رويگردانند.

در اين مرتبه از نماز، دل انسان در برابر خداى سبحان، مؤدّب است. همانگونه كه نمازگزار مراعات ادب ظاهرى را در نماز مى كند؛ به اطراف نگاه نمى كند و نظير كسى كه در مقابل بزرگى ايستاده است، دست ها را با احترام روى دو پا مى گذارد و نماز مى خواند. به اين نماز، نماز همراه با خضوع و خشوع مى گويند و رستگار آن كسى است دل خود را در نماز همراه كند و خودش و دلش در برابر پروردگار متعال مؤدّب باشند. به عبارت ديگر مى توان گفت خضوع يعنى رعايت ادب ظاهرى در نماز و خشوع يعنى ادب دل و همراهى دل در نماز.

از پيامبر اكرم (ص) سؤال شد خشوع چيست ؟ حضرت فرمودند: «خشوع عبارت است از تواضع و فروتنى در نماز و اينكه بنده قلب خود را به طور كامل متوجّه خدا سازد.»(2) حضور قلب در عبادات، روح و روان آن ها محسوب مى شود و نورانيت و مراتب كمال عبادت ها به خشوع و مراتب آن بستگى دارد. هيچ عبادتى بدون حضور قلب، مقبول درگاه احديت واقع نمى شود و مورد لطف و رحمت ربوبى قرار نمى گيرد.

خواندن نماز واقعى براى كسانى كه به مقام خشوع نرسيده باشند، دشوار و سنگين

ص: 37


1- . المؤمنون / 3-1
2- . الجعفريات، ص 38: «قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْخُشُوعُ؟ قَالَ التَّوَاضُعُ فِى الصَّلَاة وَ أَنْ يقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ كُلِّهِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ »

است. چنين افرادى به خاطر ترس از جهنّم و طمع بهشت نماز مى خوانند. هركسى مى تواند در نماز، خضوع و خشوع را مراعات كند، به شرط آنكه تمرين كافى در اين زمينه داشته باشد و نيز داراى اراده اى قوى باشد. البته توجّه به اينكه اينگونه توفيقات را خدا بايد بدهد، ضرورى است.

نماز اخصّ الخواص

مرتبه سوّم از نماز اين است كه انسان خود را در محضر خدا مى يابد. علاوه بر اينكه با دل خود درمى يابد در محضر خداست و خدا با او حرف مى زند. درك مى كند كه او نيز با خداوند حرف مى زند. در اين صورت، نماز گفتگو و يك مكالمه اى مى گردد و هرچه انسان در اين راه جلوتر برود، نماز او به صورت يك معاشقه در مى آيد. آدمى به هر درجه از كمال كه برسد و معرفت به خدا پيدا كند، خدا نيز به همان اندازه توجّه به او دارد. اگر نماز كسى زبانى شد، به همان اندازه خدا او را ياد مى كند و اگر نماز قلبى شد، به همان ميزان، توجّه حق تعالى را به همراه دارد. در واقع مى توان گفت در مرتبۀ سوّم نماز، نمازگزار عاشق خداوند و خداوند عاشق او است.

طبق نقل مشهور، خداوند عزّوجل در روايت قدسى مى فرمايد:

«مَنْ طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَنْ وَجَدَني عَرَفَني، وَ مَنْ عَرَفَني أحَبَّني، وَ مَنْ أحَبَّني عَشَقَني، وَ مَنْ عَشَقَني عَشَقْتُهُ وَ مَنْ عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ ، وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُه»

در حقيقت، كسى كه خداوند را كه مستجمع جميع كمالات است مى يابد، مطمئنّاً عاشق او مى شود و ذات بارى تعالى مى فرمايد: در اين صورت من نيز عاشق او مى شوم و از اينجا به بعد، نفس كُشى سالك پيش مى آيد و به جايى مى رسد كه وقتى عاشق خداوند شد، بابت اين عشق، نفس امّارۀ خود را مى كشد و چنين انسانى خدايى مى شود وبه كمك و لطف خودِ خداوند تبارك و تعالى، كليۀ صفات رذيله را در وجود خود نابود

ص: 38

مى كند. پاداش اين نابودى صفات رذيله، به دست آوردن خود خدا است. يعنى رسيدن به مقام لقاء الله و مقام فناء.

اگر كسى به چنين مقامى نائل آيد، خداوند بر دلش حكومت مى كند. ديگر به جز خداوند، هيچ موجودى در نظر او جلوه ندارد. به قول شاعر:

به دريا بنگرم دريا تو بينم *** به صحرا بنگرم صحرا تو بينم

به هرجا بنگرم، كوه و در و دشت *** نشان از روى زيباى تو بينم

مرگ در راه خداى سبحان، براى چنين انسانى از عسل شيرين تر است. شهادت در راه خداوند، بالاترين لذّت را براى او دارد. وقتى انسان به واسطۀ نماز به اين مراحل برسد، ديگر حتماً گناه نمى كند و چنين نمازى همان است كه قرآن كريم دربارۀ آن مى فرمايد:

(وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ أَكْبَرُ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ )(1)

و نماز را برپا دار؛ زيرا نماز از گناهان بزرگ و آنچه ناپسند است باز مى دارد، و البته ياد خدا بودن بزرگتر است، و خدا مى داند چه مى كنيد.

اين نماز باعث مى شود نمازگزار همه جا را محضر خداوند بيابد. چنين انسانى در محضر خدا است و مانند انسان تشنه كه آب مى نوشد و سيراب بودن را حس مى كند، خداوند را مى يابد. «يابيدنى ها» قابل وصف نيستند. بعضى چيزها دانستنى است، نظير اينكه بايد همۀ جوان ها به مطالعۀ اصول دين بپردازند و آن اصول را بدانند تا شبهات دينى و مذهبى در آنان اثر سوء نگذارد. ولى اين دانستنى ها به تنهائى كافى نيستند و كاربرد ندارند. چه موقع كاربرد پيدا مى كند؟ وقتى كه اين علوم، يابيدنى شود. و صرفاً با عبادت و ارتباط مستمر با حق تعالى، علوم دانستنى به علوم يافتنى مبدّل مى شود. قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد:

ص: 39


1- . العنكبوت / 45

(وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ )(1)

پروردگارت را پرستش كن تا يقين پيدا كنى.

خداوند مى فرمايد: اى انسان! ابتدا بايد مقام عبوديت پيدا كنى تا بعد از آن به مقام يقين نائل آيى؛ يعنى مرتبۀ يقين وابسته به عبادت است. بعد از رسيدن به مقام عبوديت و يقين، اصول دين و عقايد تشيع، براى سالك يابيدنى مى شود. رسيدن به اين مقام نيز احتياج به سواد و علم آموزى ندارد. در روايت است كه رسول خدا (ص) صبح هنگام جوانى را در مسجد ديدند. پيامبر (ص) با نگاهى به او، متوجّه شدند اين جوان در حال سير در عالم ديگرى است. به او فرمودند:

«كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟» جوان جواب داد:

«أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً» يعنى من به جايى رسيده ام كه همه چيز را باوركرده ام و به مقام يقين رسيده ام و حقيقت دين را يافته ام. سپس برداشت هاى معنوى و آنچه يابيده بود را بيان نمود. پس از آن پيامبر اكرم (ص) به اصحاب خود فرمودند: خداوند، قلب اين جوان را به نور ايمان روشن كرده است.(2) اين چنين عبادت و نماز خواندن، موجب برون رفت سالك از ورطۀ غفلت و رسيدن وى به مقام يقظه و بيدارى مى شود و او را به مقام آدميّت مى رساند.

ص: 40


1- . الحجر / 99
2- . الكافى، ج 2، ص 53: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِى الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يخْفِقُ وَ يهْوِى بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَينَاهُ فِى رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص كَيفَ أَصْبَحْتَ يا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِكُلِّ يقِينٍ حَقِيقَة فَمَا حَقِيقَة يقِينِكَ فَقَالَ إِنَّ يقِينِى يا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِى أَحْزَنَنِى وَ أَسْهَرَ لَيلِى وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِى فَعَزَفَتْ نَفْسِى عَنِ الدُّنْيا وَ مَا فِيهَا حَتَّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّى وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّة يتَنَعَّمُونَ فِى الْجَنَّة وَ يتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّى الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يدُورُ فِى مَسَامِعِى فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَان»

آداب نماز

آداب نماز بر دو قسم است: آداب ظاهرى و آداب باطنى.

مرحوم فيض (رحمه الله) در كتاب شريف «المحجة البيضاء» با ذكر مثالى زيبا نقش اجزاى مختلف نماز را تبيين كرده است، وى مى گويد: «كمال انسان وابسته به دو چيز است: موجوديت باطنى و اعضاى ظاهرى؛ موجوديت باطنى انسان همان روح او و ظاهر جسمانى آدمى، اعضا و جوارح او است. بعضى از اعضاى بدن آدمى مانند قلب، كبد و مغز داراى چنان اهميتى هستند كه با از بين رفتن آن، حيات انسان از بين مى رود. بعضى از اعضاء نظير چشم، دست، پا و زبان در موقعيتى هستند كه با نبود آن ها، حيات آدمى از دست نمى رود، ولى مقاصد حيات مخدوش مى گردد. بعضى از اعضاء نيز چنانند كه با از دست رفتن آن ها، نه حيات انسان و نه مقاصد آن، هيچ يك آسيبى نمى بينند، امّا به زيبايى انسان لطمه وارد مى شود، نظير ابرو، ريش و سفيدى پوست. همچنين برخى از اعضاء چنانند كه از دست رفتن آن ها به اصل جمال آدمى لطمه اى وارد نمى كند، امّا از كمال آن مى كاهد، مانند كمانى بودن ابرو، سياهى موى سر و صورت و سرخ بودن گونه هاى صورت.

صورت عبادت هايى كه در شرع مقدس واجب شمرده شده است نيز همين گونه است. روح و حيات باطنى نماز، خشوع، نيت، حضور قلب و اخلاص است. ركوع، سجود و قيام آن به منزلۀ قلب، كبد و مغز مى باشد كه اگر از دست برود، نماز از دست مى رود. قرائت و اذكار نماز در حكم دست، پا، چشم و زبان است كه با وارد شدن خدشه به آن ها حيات نماز از دست نمى رود، امّا بعضى از مقاصد آن مخدوش مى شود. مستحبّات نماز به مثابۀ زيبايى هاى مو، پوست و صورت است كه وجود آن ها موجب جمال و زيبايى مى شود. رعايت لطايف آداب در اين مستحبّات، به منزلۀ كمانى بودن ابرو و تناسب اندام است كه موجب كمال زيبايى است.»(1)

ص: 41


1- . المحجّة البيضاء، صص 365-264

نماز براى بنده به مثابۀ هديه اى است كه به وسيلۀ آن به پيشگاه ربّالارباب تقرّب مى جويد، همان طور كه مردمان با تقديم هدايا نزد بزرگان تقرّب مى جويند. اين هديه به خداوند عرضه مى شود و روز قيامت به نمازگزار برمى گردد. بنابراين، بنده در زيباسازى يا زشت و ناقص كردن نماز اختيار دارد، اگر آن را زيبا و نيكو سازد، خير و خوبى آن به خود او باز مى گردد و اگر آن را زشت نمود، بدى آن به خودش برمى گردد.

از جمله آداب باطنى نماز، داشتن خضوع و خشوع در نماز است. خضوع يعنى رعايت ادب در پيشگاه پروردگار و خشوع يعنى توجّه قلبى به خداوند در هنگام نماز و فروتنى باطنى در هنگام راز و نياز با او. خشوع بدين معنى است كه انسان در هنگام اداى نماز حضور قلب داشته باشد و به امور دنيوى فكر نكند. خشوع قلب موجب خشوع اعضاء و جوارح مى شود.

وقتى مسلمان بداند كه رستگارى وى در گرو رعايت آداب باطنى و داشتن خشوع در نماز است، مى كوشد تا هنگام اداى نماز، مراتب خضوع و خشوع را رعايت كند؛ بدين معنى كه در هنگام خواندن حمد و سوره، تمام توجّه خود را متوجّه معبودى مى كند كه در حال راز و نياز با اوست و هنگام ركوع و سجود، خداى متعال را به راستى تنزيه و تسبيح مى كند.

خضوع و خشوع در نماز، موجب قبول شدن نماز آدمى مى گردد. نماز مقبول آن است كه آداب ظاهرى و باطنى در آن مراعات شود؛ يعنى با خضوع و خشوع همراه باشد. چنين نمازى موجب تزكيۀ نفس و پاكى روح و روان مى شود و تأثير تربيتى و اخلاقى فراوانى دارد. از اين رو چنين نمازى را نماز اخلاقى نيز مى گويند؛ نمازى كه فرشتگان آن را با درخشندگى خاصى به پيشگاه خداوند متعال مى برند و پروردگار عالم اين نماز را مى پذيرد. در حالى كه نماز صحيح، تنها موجب رفع تكليف مى شود و به سبب آن انسان در جهان آخرت مورد بازخواست قرار نمى گيرد. چنين نمازى را نماز فقهى نيز مى گويند. نمازى كه فرشتگان آن را در حالى كه نورانيت و درخششى ندارد، به محضر ربوبى

ص: 42

مى برند و معلوم نيست مورد قبول خداوند قرار گيرد.(1)

نمازى كه با حضور قلب خوانده شود، ارزشمند و بسيار با اهميت است. ممكن است در بعضى از نمازها شخص نتواند خشوع در آن را مراعات كند. در چنين مواقعى نمازگزار با رعايت خضوع ظاهرى و به جا آوردن مستحبّات، نظير گفتن اذان و اقامه و خواندن ذكرهاى اضافه بر ذكر اصلى در ركوع و سجده ها كه در رساله هاى عمليه و كتب ادعيه آمده است، مى تواند موجبات قبولى نماز خود را فراهم آورد. نمازگزار مى تواند در نماز و بعد از نماز با صلوات بر پيامبر اكرم (ص) و خواندن تعقيبات - يعنى دعاهايى كه بعد از نمازهاى يوميه وارد شده است - بخشى از كاستى هاى نماز خود را جبران كند. آن گاه آن نماز را به خداوند متعال عرضه نمايد تا پروردگار با فضل و كرم خود آن را بپذيرد. در ميان تعقيبات نماز، تسبيحات حضرت زهرا (عليها السلام) فضيلت بسيارى دارد. امام صادق (ع) مى فرمايند: «تسبيح جدّه ام حضرت زهرا (عليها السلام) بعد از نمازهاى روزانه، نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز برتر و محبوب تر است.»(2)

حضور قلب در نماز

وقتى ادب ظاهرى و ادب باطنى در نماز مراعات شود و نماز انسان همراه با خضوع و خشوع باشد، توفيق حضور قلب در نماز به وى عطا مى شود. در اين صورت است كه نماز به صورت يك معاشقه در مى آيد. وقتى نماز گزار سورۀ حمد را مى خواند، با تمام وجود درك مى كند كه خدا در حال صحبت با او است و بايد خود را در محضر خداى سبحان بيابد تا كلام نورانى حق تعالى را از زبان خودش بشنود. در ساير نماز نيز واقعاً احساس بندگى مى كند و در مى يابد كه او در حال صحبت با خداى خويش است. يك

ص: 43


1- . اسلام آئين رستگارى، صص 185-157
2- . الكافى، ج 3، ص 343: «تَسْبِيحُ فَاطِمَة (س) فِى كُلِّ يوْمٍ فِى دُبُرِ كُلِّ صَلَاة أَحَبُّ إِلَى مِنْ صَلَاة أَلْفِ رَكْعَة فِى كُلِّ يوْمٍ »

«الله اكبر» چنين نمازى به دنيا و آنچه در دنيا است، ارزش دارد. از امام صادق (ع) در مورد معناى «

تكبيرة الاحرام» پرسيدند، ايشان فرمودند: يعنى اى نفس و اى دنيا، اكنون موقع صحبت با خداست. در نماز با حضور قلب، ذهن آدمى به اين سو و آن سو نمى رود، بلكه فقط و فقط خداوند بر ذهن او حكومت مى كند.

اين چنين نماز است كه دعاى مستجاب دارد. ولى اگر كسى توفيق حضور قلب پيدا نكرد، لااقل بايد در نماز مؤدّب باشد و شمرده شمرده نماز بخواند و مراقب فكر و ذهن خود باشد كه به هر سوئى نرود. نقل مى كنند امام جماعت يك مسجد، روايتى با اين مضمون مشاهده كرد كه اگر كسى دو ركعت نماز بخواند، دعايش مستجاب مى شود. چون حاجت خيلى مهمّى داشت به مسجد آمد و شروع به خواندن نماز كرد. وقتى

«بسم الله الرحمن الرحيم» گفت و وارد نماز شد، يادش آمد مسجدى كه در آن نماز مى خواند، گلدسته ندارد و تا آخر نماز، فكر و ذهن او به دنبال ساخت گلدسته بود. وقتى نماز را سلام داد، ساخت گلدستۀ مسجد نيز به پايان رسيد. بعد از نماز دست خود را براى دعا بالا كرد و انتظار اجابت داشت كه ناگهان متوجّه شد چه نمازى خوانده است. از اين رو خجالت كشيد و گفت: روايت مى فرمايد هركس دو ركعت نماز بخواند، دعاى مستجاب دارد، نه هركس گلدسته بسازد.

از آنچه تاكنون بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه نماز مى تواند سالك را عروج دهد و او را به مقامات عاليۀ عرفانى برساند. همچنين دانستيم آن نمازى كه اثرات فراوانى در پيشرفت سير و سلوك دارد، نماز همراه با حضور قلب است. حال بايد دانست اين حضور قلب از كجا پيدا مى شود و موانع كسب توفيق آن كدامند؟

خداوند تبارك و تعالى در سورۀ مؤمنون، صفاتى را براى اهل ايمان ذكر مى نمايد. مقصود خداوند از بيان آيۀ شريفۀ (وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ )، بعد از آيۀ شريفۀ (اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ ) فهماندن ارتباط مستقيم «اعراض از لغو» و «خشوع

ص: 44

در نماز» به بندگان است. به عبارت روشن تر، رستگار كسى است كه در نمازش خاضع و خاشع باشد و از هرگونه لغو و بيهوده، اعراض كند. اگر سالك بتواند از لغويّات رويگردان باشد، توفيق حضور قلب پيدا مى كند. همچنين اگر طالب معرفت، نماز خود را به مرتبۀ دوّم يا سوّم برساند، ديگر اعمال لغو و بيهوده در زندگى او راه نمى يابد. خصوصاً قادر مى شود زبان خود را از لغويّات محافظت كند. در مقابل، كسى كه مدام حرف بيهوده مى زند، معلوم است كه مرتبۀ نماز او از نماز لسانى بالاتر نمى رود و بايد پاسخگوى اعمال و گفتار بى نتيجه و بيهودۀ خود باشد.

طبق نقل مشهور، پيامبر اكرم (ص) كفن و دفن جوانى راخودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت ديگر براى فرزندم گريه نمى كنم، زيرا به دستان پيامبر گرامى (ص) در قبر آرميده است. رو به قبر فرزندش گفت: خوشا به حالت، مرگ براى تو آسان باشد و رفت. پيامبر اكرم (ص) روى قبر را پوشاندند و بعد به اطرافيان خود فرمودند: قبر چنان فشارى به او داد كه استخوان هاى سينه اش درهم شكسته شد. به عبارت ديگر زير منگنۀ الهى له شد. اطرافيان گفتند: يا رسول الله آدم خوبى بود. ايشان فرمودند: بله آدم خوبى بود، بهشتى هم هست. امّا زياد حرف بيهوده مى زد.

بعضى حرف ها نه نتيجۀ دنيا داردو نه آخرت. در تعاليم اسلامى بر مواظبت از زبان، تأكيد فراوانى شده است. گفت و شنود بيهوده، ديدنى هاى بى ثمر و اعمال بيهوده، قساوت قلب مى آورد. انسان قسيّالقلب نه فقط در نماز حضور قلب ندارد، بلكه از عبادت لذّت نمى برد. لذا خواب را بر نماز مقدم مى دارد. تخيل ها و توهّم هاى بيهوده يكى پس از ديگرى در دل چنين انسانى وارد مى شود و دل او را مكدّر مى كند. پس از چندى نظير يك آيينۀ با صفا مى شود كه گرد گرفته باشد. بنابراين گاهى اوقات آدمى گناه نكرده است ولى اعمال لغو و گفت و شنود بيهوده، موجب كدورت قلب وى مى گردد.

نتيجۀ حضور قلب، شرح صدر است. اگر كسى به واقع نمازگزار شود، خداوند متعال به او شرح صدر عنايت مى كند:

ص: 45

(أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ أُولٰئِكَ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ )(1)

پس آيا كسى كه خداوند سينه او را براى (پذيرش) اسلام گشاده، پس او بر پايه نورى از پروردگار خويش است (مانند انسانى تاريك دل است ؟) پس واى به حال كسانى كه دل هايشان در اثر غفلت از ياد خدا سخت گرديده، آنها در گمراهى آشكارى هستند.

هر بخشى از نماز كه با حضور قلب ادا شود، مورد پسند و قبول خداوند تبارك و تعالى قرار مى گيرد. اگر حضور قلب فقط در «الله اكبر» باشد، همان را خداوند مى پسندد. گاهى ثلث نماز با حضور قلب است كه همان ثلث، مورد قبول خداوند واقع مى شود. خوشا به حال آن كسى كه همۀ نمازش مورد پسند و قبول حق تعالى قرار مى گيرد. پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

«إِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَمَا يُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إلَي العشرِ وَ إِنَّ مِنهَا لَمَا يُلَفُّ كَمَا يُلَفُّ الثَّوبُ الخَلقُ فَيُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِهَا وَ إِنَّمَا لَكَ مِن صَلَاتِكَ مَا أقبَلتَ عَلَيهِ بِقَلبِكَ »(2)

بعضى از نمازها نيمى از آن پذيرفته مى شود، بعضى يك سوّم آن، برخى يك چهارم و بعضى يك پنجم تا آنجا كه برخى يك دهم آن قبول مى شود و بعضى از نمازها همچون جامه اى كهنه، پيچيده و بر صورت صاحبش زده مى شود و نمازگزار بهره اى از نمازهايش نمى برد، مگر به اندازه اى كه در هنگام خواندن آن ها به خداوند توجّه داشته است.

نماز همراه با حضور قلب، سالك را به مقام يقظه مى رساند. دل او را نورانى مى كند

ص: 46


1- . الزّمر / 22
2- . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 58

و او را به جايى مى رساند كه خداى متعال، در دلش رسوخ پيدا مى كند. وقتى

«لا اله الا الله» مى گويد، اين ذكر عظيم در تمام وجودش مشاهده شود و گوئى تمام وجود او

«لااله الا الله» مى گويد. پس از واقعۀ عاشورا، وقتى اهل بيت (عليهم السلام) در شام حضور داشتند، در مجلس يزيد، هنگامى كه امام سجاد (ع) خطبه مى خواندند، مؤذّن اذان گفت. امام سجاد (ع) فرمودند: گفتن

«اشهد ان لا اله الا الله» براى تو لفظى است. ولى گوشت و پوست و استخوان من به اين شهادت، گواهى مى دهد.(1) يعنى اى مؤذّن، بايد دل تو نيز شهادت به وحدانيّت خداوند بدهد.

«سعيد ابن جبير» يكى از شاگردان راستين مكتب اهل بيت (عليهم السلام) بود كه به دست حَجّاج، به شهادت رسيد. وقتى سر او را از بدنش جدا كردند، خونش روى زمين عبارت

«اشهد ان لا اله الا لله» را نقش بست. در مورد شهيد دوّم كه يكى از فقهاى بزرگ اسلامى بود و در راه اعتلاى تشيع به شهادت رسيد نيز منقول است كه وقتى سر او را از بدن جدا كردند، خون وى به صورت

«لا اله الا الله» روى زمين شكل گرفت.

از اين قبيل كرامات در تاريخ زندگى اولياى الهى به وفور مشاهده مى شود. يكى از وجوه مشترك سيرۀ طلايه داران اخلاق و عرفان اسلامى، اهميّت آنان به نماز، خصوصاً نماز اوّل وقت و به جماعت است. هنگامى كه استاد بزرگوار ما امام خمينى (قدس سره) در فرانسه بودند، يك كنفرانس مهمِّ خبرى با حضور ايشان برگزار شد. خبرنگاران رسانه هاى مختلف بين المللى در آن كنفرانس شركت داشتند و حضرت امام (قدس سره) در حال ايراد مطالب مهمِّ سياسى دربارۀ شاه و اوضاع ايران بودند. وقت نماز ظهر شد. امام مصاحبه را رها كردند و گفتند: هنگام نماز است. هر چه اصرار كردند كه امام آن مصاحبۀ اساسى را ادامه بدهند، نپذيرفتند.

ص: 47


1- . بحارالانوار، ج 45، ص 139

اقامۀ نماز

قرآن كريم همواره براى امر به نماز، از واژۀ «اقامه» بهره مى گيرد. مگر در موارد بسيار نادرى، در قرآن شريف عبارت «نماز خواندن» نيامده است. بلكه در آيات مختلف مى فرمايد: (أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ )(1) يعنى نماز را به پا داريد. به پا داشتن نماز به معناى صرفاً خواندن آن نيست، بلكه به معناى زنده نگه داشتن روح و هدف نماز در زندگى فردى و اجتماعى است. بنابراين نماز بايد در متن زندگى آدمى جريان داشته باشد و يك امر مهم و زنده تلقّى شود.

با توجّه به روايات فراوانى، از آياتى كه امر به اقامۀ نماز مى نمايد، به تأكيد قرآن كريم بر «نماز جماعت» تعبير مى شود؛ زيرا اقامۀ صلاة به معناى زنده نگه داشتن نماز و برپا داشتن آن در اجتماع مسلمانان است.

شخصى كه نماز را به صورت فُرادى و با حضور قلب به جا مى آورد و مستحبّات و تعقيبات نماز را نيز انجام مى دهد، مى توان گفت نماز خوانده، ولى آن را اقامه نكرده است و در فرهنگ قرآنى چنين نمازى كامل نيست؛ نماز بايد در مسجد، در ميان مردم و با جماعت خوانده شود. نماز بايد در اجتماع مسلمانان زنده و پويا باشد. نماز جماعت يك شعار است و اين شعار بايد زنده نگه داشته شود.

در باب نماز جماعت و اهميت آن، احاديث فراوانى از پيامبر اسلام (ص) و ائمۀ اطهار (عليهم السلام) نقل شده است. مضمون احاديث اين است كه اگر شخصى بدون دليل نماز جماعت را ترك كرد، با او همنشينى، معاشرت و داد و ستد نكنيد و با او پيوند ازدواج نيز برقرار ننماييد. و در مقابل، كسانى كه به نماز و نماز جماعت اهميت مى دهند و آن را برپا مى دارند را داراى مقام و منزلت بالايى دانسته و گرامى داشته است.(2) پيامبر اكرم (ص) دربارۀ نماز جماعت مى فرمايند: كسى كه نمازهاى پنجگانه را به

ص: 48


1- . البقرة / 43 و 83 و 110، النّساء / 77، الأنعام / 72، يونس / 87 و...
2- . ر. ك: وسائل الشّيعة، ج 8، صص 290-285

جماعت بگزارد، هر خير و نيكى را به او گمان ببريد.

«مَنْ صَلَّي الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ جَمَاعَةً فَظُنُّوا بِهِ كُلَّ خَيْرٍ»(1)

امام صادق (ع) نيز فرمودند: «مسلمانى كه نمازهاى صبح و عشا را به جماعت بخواند، در پناه خداوند عزّ و جل است؛ كسى كه به چنين شخصى ستم روا دارد، به خدا ستم كرده است و كسى كه او را كوچك شمارد، خدا را كوچك شمرده است.»(2)

مؤمنان نبايد به خواندن نماز فُرادا اكتفا كنند. آن چيزى كه مورد تأكيد اسلام است، زنده نگه داشتن نماز است. در جامعۀ اسلامى، هنگامى كه مؤذّن اذان مى گويد، بايد همۀ كارها تعطيل شود، همۀ مردم به مسجد روى آورند و در نماز جماعت شركت كنند. همه با هم تكبير بگويند و با هم ركوع و سجود را انجام دهند. اين يك وظيفۀ مهم براى مسلمانان است. در روايت آمده است از جمله چيزهايى كه نزد خداوند شكايت مى كند، مسجد خرابى است كه مردم در آن نماز برپا ندارند.(3)

در روايتى نقل شده است: «چون قيامت برپا مى شود، قومى محشور مى شوند كه صورت هاى آن ها مانند ستاره مى درخشد. ملائكه از آن ها مى پرسند، اعمال شما چه بوده است ؟ آن ها پاسخ مى دهند: ما با شنيدن اذان براى گرفتن وضو حركت مى كرديم و به كار ديگرى مشغول نمى شديم. بعد دسته اى ديگر محشور مى شوند كه چهره هاى آنان مانند ماه درخشان است. از آن ها نيز همان سؤال مى شود، جواب مى دهند: ما قبل از اذان وضو مى گرفتيم و براى اداى نماز آماده مى شديم. سپس طايفۀ ديگرى محشور مى شوند كه چهره هاى آنان همچون خورشيد مى درخشد؛ آنان در پاسخ فرشتگان مى گويند: ما قبل از اذان وارد مسجد مى شديم و اذان را در مسجد مى شنيديم.»(4)

ص: 49


1- . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 376
2- . همان، ص 377
3- . الكافى، ج 2، ص 613: «ثَلَاثَة يشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يصَلِّى فِيهِ أَهْلُهُ ...»
4- . المحجة البيضاء، ج 1، ص 344

آثار سوء اعراض از نماز و سبك شمردن آن

در آموزه هاى وحيانى و تعاليم قرآن و عترت (عليهم السلام)، اعراض از نماز به شدت مذمّت شده است. از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمودند: نماز ستون دين است. پس هركس نماز را از روى عمد ترك كند، پايه هاى دين خود را ويران ساخته است و آن كس كه نماز را در وقت آن به جا نياورد، داخل «ويل» مى شود كه سرزمينى در جهنم است؛ چنانكه خداى تعالى در قرآن كريم فرمود: (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ (1)(2)

و نيز قرآن شريف مى فرمايد:

(فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ ، عَنِ اَلْمُجْرِمِينَ مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ اَلْمِسْكِينَ وَ كُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِينَ )(3)

روز قيامت بهشتيان از گناهكاران سؤال مى كنند چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟ پاسخ مى دهند: ما از نماز گزاران نبوديم و به مستمندان طعام نمى داديم و با آنان كه سخن باطل مى گفتند هم آواز مى شديم و با گناهكاران همنشين بوديم.

قرآن كريم در ادامۀ اين آيات مى فرمايد:

(فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ اَلشّٰافِعِينَ )(4)

شفاعت شفاعت كنندگان سودشان نبخشد.

از نظر قرآن و روايات، مسلمانى كه نماز نخواند، روز قيامت با غير مسلمانان محشور مى شود و در صف كافران قرار مى گيرد. از اين رو سفارش شده است كه با ترك

ص: 50


1- . الماعون/ 5-4
2- . بحارالانوار، ج 82، ص 202
3- . المدثّر / 45-40
4- . المدثّر / 48

كنندۀ نماز معاشرت نكنيد. مرحوم كلينى (رحمه الله) از عبيد بن زُراره روايت مى كند كه گفت: «به خدمت امام صادق (ع) شرفياب شدم و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! گناهان كبيره را براى من بيان كنيد.» امام (ع) فرمودند: «گناهان كبيره هفت تاست: كفرورزيدن به خداوند، كشتن انسان هاى بى گناه، عاقّ والدين؛ يعنى موجبات ناخشنودى پدر و مادر را فراهم كردن، رباخوارى، مال يتيم را به ناحق خوردن، از جبهۀ جنگ فرار كردن و تعرّب بعد از هجرت؛ يعنى بازگشت به آيين پيشين بعد از تشرّف به اسلام.» زُراره مى گويد: از امام (ع) پرسيدم: «اى فرزند رسول خدا! خوردن مال يتيم گناهش بيشتر است يا ترك نماز؟» حضرت فرمودند: «ترك نماز گناهش بيشتر است. نخستين گناه كفر ورزيدن به خداوند است كه شامل ترك كنندۀ نماز نيز مى شود، زيرا كسى كه عمداً نماز را ترك كند از كافران است.»(1) قرآن كريم، از نماز به عنوان يكى از مصاديق ذكر خداى سبحان ياد مى كند و مى فرمايد: (أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي)(2) بنابراين هركس از نماز رويگردان باشد، در واقع از ياد خداى تعالى رويگردان شده است. چنين كسى بنابر تعبير قرآن شريف، در دنيا به يك زندگى همراه با عسرت و تنگى دچار مى شود و در روز قيامت نابينا محشور مى گردد.

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ

ص: 51


1- . الكافى، ج 2، ص 278: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَبَائِرِ فَقَالَ هُنَّ فِى كِتَابِ عَلِى ع سَبْعٌ الْكُفْرُ بِاللَّهِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَينِ وَ أَكْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَينَة وَ أَكْلُ مَالِ الْيتِيمِ ظُلْماً وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَة قَالَ فَقُلْتُ فَهَذَا أَكْبَرُ الْمَعَاصِى قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَأَكْلُ دِرْهَمٍ مِنْ مَالِ الْيتِيمِ ظُلْماً أَكْبَرُ أَمْ تَرْكُ الصَّلَاة قَالَ تَرْكُ الصَّلَاة قُلْتُ فَمَا عَدَدْتَ تَرْكَ الصَّلَاة فِى الْكَبَائِرِ فَقَالَ أَى شَىءٍ أَوَّلُ مَا قُلْتُ لَكَ قَالَ قُلْتُ الْكُفْرُ قَالَ فَإِنَّ تَارِكَ الصَّلَاة كَافِرٌ يعْنِى مِنْ غَيرِ عِلَّة»
2- . طه/ 14

آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ )(1)

اوّلين مصيبتى كه در دنيا براى اشخاص بى نماز و يا كاهل نماز پيش مى آيد، اين است كه در زندگى عادى دچار مشكل و تنگنا مى شوند و راهى براى حل مشكلات خود نمى يابند. يك زندگى همراه با غصه و ناراحتى به سراغ آنان مى آيد و زير منگنۀ حوادث، له مى شوند و راه گريزى نيز ندارند. در برخى موارد افراد بى نماز از وضعيت مالى خوبى برخوردارند، امّا فشار روحى، اجازۀ لذّت از زندگى به آنان نمى دهد. زندگى براى چنين افرادى، مرگ تدريجى است و بعد از مرگ نيز، كور وارد صف محشر مى شوند. شخص بى نماز وقتى محشور مى شود و خود را نابينا مى يابد، مى گويد: خدايا من در دنيا چشم داشتم، چرا اكنون كور هستم ؟ از جانب حق تعالى خطاب مى رسد: چون تو در دنيا خداوند و نماز و قرآن را فراموش كردى، اكنون نيز ما تو را فراموش كرده ايم. فراموشى خداوند يعنى كورى در قيامت و عذاب جهنم. بينايى در آخرت بستگى به اعمال اين دنيا دارد، بستگى به نماز اوّل وقت دارد. بستگى به ارتباط همۀ افراد خانواده با نماز، مسجد و روحانيت دارد. در غير اين صورت، زندگى پوچ مى شود. وقتى انسان در دنيا با خداى سبحان رابطه نداشته باشد، شيطان با او رابطه پيدا مى كند و او را به درۀ تباهى پرتاب مى كند.

آنچه از آيات و روايات برداشت مى شود اين است كه نماز در مقايسه با ساير عبادت ها از اهميت بيشترى برخوردار است و در قيامت معيار قبولى ساير اعمال خواهد بود. امام صادق (ع) فرمودند:

«أوّل مَايُحاسِبُ بِهِ العِبد عَنِ الصَّلوة فَإذَا قُبِلَت مِنهُ قُبِلَ سَائِر عَمَلِهِ وَ إذَا رُدَّت عَلَيهِ رُدَّ سَائِر عَمَلِهِ »(2)

ص: 52


1- . طه/ 126-124
2- . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 208

اوّلين امرى كه به واسطۀ آن بنده بازخواست مى شود، نماز است. چنانچه از او پذيرفته شود، ساير اعمال او نيز پذيرفته مى شود و اگر قبول نشود، ساير اعمال او نيز رد مى شود.

بنابراين سالك بايد اهميّت فراوانى براى نماز خود قائل باشد و نماز را بر همۀ امور مقدم بدارد. گاهى اوقات، برخى از امور مستحبّى بر اقامۀ نماز مقدّم مى شود. يكى از مستحبّات مورد تأكيد، سفر به اماكن مقدّس و زيارتى است. ولى نزد برخى از مردم زيارت مكان هاى متبرّك، از به جا آوردن نماز مهم تر است و حتّى در ميان راه اين سفرهاى مقدّس، از گزاردن به موقع نماز غفلت مى ورزند. اين افراد گاهى امر واجبى را فداى امر مستحبّى مى كنند و غافل از آنند كه نماز همواره بر انسان واجب است و هيچ امر ديگرى نمى تواند جايگزين آن شود.

گاهى مشاهده مى شود كه در ايام سوگوارى امام حسين (ع) عدّه اى از محبّان آن حضرت، مراسم سينه زنى و نوحه خوانى را به اقامۀ نماز در اوّل وقت ترجيح مى دهند، در حالى كه امام حسين (ع) و ياران ايشان براى زنده نگه داشتن نماز و تعظيم شعائر اسلام به شهادت رسيدند. شركت در مجالس عزادارى حضرت سيدالشهداء (ع)، بسيار پسنديده و نيكو است و براى سالك امرى لازم محسوب مى شود. ولى در وقت نماز، هيچ امر پسنديده اى نيز نمى تواند جايگزين نماز شود. شايسته است كه شيعيان ائمۀ هدى (عليهم السلام)، توجّه به اداى فريضۀ نماز را از پيشوايان بزرگ خود بياموزند.

سورۀ ماعون، تهديد تكان دهنده اى براى غافلان از نماز دارد و آنان را مسلمان نمى داند:

(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ ، أَ رَأَيْتَ اَلَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ، فَذٰلِكَ اَلَّذِي يَدُعُّ اَلْيَتِيمَ ، وَ لاٰ يَحُضُّ عَلىٰ طَعٰامِ اَلْمِسْكِينِ ، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ ، اَلَّذِينَ هُمْ يُرٰاؤُنَ ، وَ يَمْنَعُونَ اَلْمٰاعُونَ )(1)

ص: 53


1- . الماعون / 7-1

به نام خداوند بخشنده مهربان. آيا كسى كه دين خدا و روز جزا را تكذيب مى كند، ديدى ؟ آرى او همان است كه يتيم را به سختى مى راند. و (كسى را) بر دادن طعام به فقرا ترغيب نمى كند. پس واى به حال نمازگزاران. آنان كه از نمازشان غافل و به آن بى اعتنايند. آنان كه رياكارى مى كنند و اسباب و وسائل مورد نياز را (از ديگران) دريغ مى ورزند.

خداوند متعال در اين آيات، غافلان از نماز را بى دين معرفى مى نمايد و مى فرمايد: واى بر اين نامسلمان ها كه اهميّت به نماز نمى دهند و در وقت نماز غافل از نمازند.

غفلت جامعه از نماز يعنى شلوغ بودن بازار و خيابان در وقت نماز و بدبختى بالاتر در چنين جامعه اى اين است كه سينماها و اماكن تفريحى، در وقت نماز پر جمعيّت باشد. قرآن كريم چنين ملّتى را مسلمان واقعى نمى داند؛ زيرا مسلمان در فرهنگ قرآن و عترت (عليهم السلام) كسى است كه در موقع نماز كاملاً متوجّه نماز باشد و به هيچ امر ديگرى غير از نماز توجّه نداشته باشد.

روايت شده است كه امام صادق (ع) در آخرين لحظات حيات، همۀ خويشان و اطرافيان خود را فراخواندند، به طورى كه همه تصوّر كردند امام (ع) وصيت جديدى دارند. پس از آنكه خويشان و بستگان امام ششم (ع) به بالين ايشان حاضر شدند، حضرت فرمودند:

«انَّ شَفاعَتَنَا لاتَنَالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلَوةِ »(1)

كسى كه نماز را سبك بشمارد، به شفاعت ما اهل بيت نمى رسد.

مصداق سبك شمردن نماز اين است كه انسان نماز را اوّل وقت و به جماعت به جا نياورد و نماز را فداى خواسته هاى خود كند. نماز را در حاشيۀ زندگى خود قرار دهد و زمانى كه به گمان خود به كار مهمّى اشتغال دارد، نماز را ترك نمايد.

ص: 54


1- . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 206

كسى كه نماز را سبك بشمارد، مورد لطف پروردگار قرار نمى گيرد، به شفاعت اهل بيت (عليهم السلام) نمى رسد، دعاى او مستجاب نمى شود و در عالم برزخ و روز قيامت گرفتار مى شود. پيامبراكرم (ص) مى فرمايند:

«لَيسَ مِنّي مَن استَخَفَّ بِالصَّلَوةِ ، لاَيَرِدُ عَلَيّ الحَوضَ ، لاَ وَ اللهِ »(1)

از من نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد، چنين كسى در كنار حوض كوثر بر من وارد نمى شود، نه به خدا سوگند وارد نمى شود.

حضرت امام صادق (ع) فرمودند: «كسى كه نمازهاى واجب را اوّل وقت به جا آورد و شرايط آن ها را به درستى مراعات كند، فرشتگان نماز وى را به سوى آسمان بالا مى برند، در حالى كه سفيد و پاكيزه است. آن نماز به صاحب خود مى گويد: خداوند تو را حفظ كند، چنان كه مرا حفظ كردى. مسلمانى كه بدون علّت نمازها را اوّل وقت آن ها به جا نمى آورد و حدود آن ها را رعايت نمى كند، نماز او در حالى كه سياه و تاريك است، به سوى او برمى گردد و فرياد مى زند، خداوند تو را ضايع كند، همان طور كه مرا ضايع كردى.»(2)

ص: 55


1- . الكافى، ج 3، ص 269
2- . همان، ص 268: «إِنَّ الصَّلَاة إِذَا ارْتَفَعَتْ فِى أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِى بَيضَاءُ مُشْرِقَة تَقُولُ حَفِظْتَنِى حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِى غَيرِ وَقْتِهَا بِغَيرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِى سَوْدَاءُ مُظْلِمَة تَقُولُ ضَيعْتَنِى ضَيعَكَ اللَّهُ »

ص: 56

فصل پنجم: قرآن

اشاره

دستورالعمل بعدى كه خداوند توسّط جبرئيل به پيامبر خود ابلاغ مى فرمايد، خواندن قرآن كريم است. مى فرمايد:

(وَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِيلاً)(1)

يعنى قرآن را با آرامش و آهسته آهسته، تلاوت كن. مقصود از ترتيل آن است كه آيات، شمرده شمرده تلاوت شود. گويا اينكه تلاوت كننده با خداوند سخن مى گويد و گفت و شنود دارد.

قرآن كلام الله است و معناى «كلامُ الله» آن است كه خداوند در حال سخن گفتن با بندۀ خويش است. از اين رو در محضر قرآن بايد رعايت آداب ظاهرى و باطنى نمود تا تأثير معنوى آيات آن بر جان و جسم انسان دوچندان گردد و ابهّت كلام حضرت حق در كردار و گفتار و رفتار او مؤثّر واقع شود.

تكرار آيات الهى در آرامش و تقويت ارادۀ پيامبر (ص) بسيار مؤثر بود و بر اساس همين دستورالعمل، يكى از مهم ترين برنامه هاى زندگى آن حضرت، تلاوت آيات الهى در دل شب بوده است. پيامبر اكرم (ص) آيات الهى را با لحنى دلنشين با تأمّل و تدبّر تلاوت مى فرمودند. آيات جانبخش و نشاطآفرين قرآن كريم با تلاوت دلنشين آن

ص: 57


1- . المزّمّل / 4

حضرت هر شنونده اى را به سوى خويش مجذوب مى كرد و كمتر كسى را مى توان سراغ داشت كه هنگام تلاوت، دل به آن كلمات معجزه آسا نسپارد. سران كفار قريش وقتى تأثير شگرف آيات قرآن را بر اعراب ديدند، گوش دادن به آيات الهى را ممنوع كردند. امّا با اين حال هر چند خود چنين قانونى وضع كرده بودند، مخفيانه پشت خانۀ پيامبر اكرم (ص) مى آمدند، آيات نازل شده بر پيامبر را مى شنيدند و لذّت مى بردند. با اينكه بهترين آلات موسيقى و نوازندگان و خوانندگان را در اختيار داشتند، جاذبۀ كلام الهى آنان را ناگريز مى كرد از استراحت و خواب شبانگاهى خود چشم بپوشند و به شنيدن كلام وحى دل سپارند.

«وليد بن مغيره» كه يكى از سران مشركين بود و در فصاحت و بلاغت شهرت به سزائى در بين اعراب داشت، روزى قرائت قرآن رسول خدا (ص) را شنيد. پيامبر اكرم (ص) وقتى متوجّه گوش دادن وليد به تلاوت آيات الهى شدند، قرائت قرآن را تكرار فرمودند. وليد كه به او «ريحانۀ قريش» مى گفتند، پس از گوش دادن به آيات روحبخش قرآن كريم، مجذوب قرآن شد. از اين رو نزد ساير مشركين آمد و گفت: اكنون از محمّد كلامى شنيدم كه آن از سخنان آدمى و از سخنان پريان نيست و از حلاوت و شيرينى خاصّى برخوردار است. بالاى آن كلام با ثمر و پائين آن گوارا است. بر همه چيز برترى مى كند و چيزى برتر و بالاتر از آن وجود ندارد:

«وإن له لحلاوة و إن عليه لطلاوة و إن أعلاه لمثمر و إن أسفله لمغدق و إنه ليعلو و ما يعلي»(1)

آيات نورانى قرآن كريم، از طراوت و لطافت ويژه اى برخوردار است. الفاظ قرآن جاذبه دارد و بركات و خواص بى بديلى نصيب انسان مى كند، اگرچه ممكن است كسى كه قرآن مى خواند، از ميزان بهره اى كه مى گيرد، مطلّع نباشد و يا نورانيّت الفاظ قرآن را

ص: 58


1- . مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 10، ص 584

درك نكند. نظير انسانى كه ميوه اى مانند سيب را مى خورد و عليرغم عدم آگاهى از خواصّ آن و اطلاع از اثرات غذائى سيب، از ارزش غذائى نهفته در آن ميوه، بهره مند مى گردد.

ارتباط با قرآن كريم در سير و سلوك انسان هايى كه خواهان رسيدن به مقام هاى عرفانى هستند، بسيار راهگشا است. از اين رو توصيه و سفارش اكيد قرآن و روايات و اساتيد اخلاق بر اين است كه تا مى توانيد قرآن بخوانيد. قرآن اين سفارش را در آيۀ ديگرى از سورۀ مزّمّل به مؤمنان مى فرمايد: (فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ )(1)

قرآن حد يسر و توانايى را در تلاوت قرآن مطرح فرموده و بديهى است كه اين توانايى، حدّ محدودى ندارد و هر چه انسان بيشتر قرآن بخواند، باز در خود احساس مى كند توانايى تلاوت آيات ديگرى را نيز دارد. هر چند بر قرائت قرآن از روى صفحات آن توصيه شده است، ولى از حفظ خواندن آن در مسير و در حال استراحت نيز مانعى ندارد. اگر حتّى كسى سواد آن چنانى ندارد، در حد خواندن حمد و سوره نيز از خواندن قرآن غافل نشود.

قرآن هيچ زمانى را براى خواندن آيات الهى استثنا نكرده است؛ چنانكه در همين آيۀ شريفه مى خوانيم:

(فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنَ اَلْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضىٰ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ آخَرُونَ يُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَاقْرَؤُا مٰا تَيَسَّرَ مِنْهُ ...)(2)

ص: 59


1- . المزّمّل / 20
2- . المزّمّل / 20: «اكنون هرچه از قرآن ميسّر مى شود بخوانيد، او مى داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود و (عدّه اى) ديگر در زمين سفر مى كنند (و) در پى روزى خدا هستند، و (گروهى) ديگر در راه خدا پيكار مى نمايند. پس هرچه از (قرآن) ميسر شد تلاوت كنيد.»

يعنى خداوند مى داند انسان گاهى مريض است و گاه در حال مسافرت و گاه در حال كسب و تجارت و حتّى گاهى در حال جهاد با دشمنان خداست و در جبهه و خط مقدم در حال كارزار با دشمنان است. با اين حال توصيه مى كند تا آنجا كه مى توانيد از آيات قرآن تلاوت كنيد.

در قرآن آيه اى كه براى انجام كارى به اين حد توصيه و تأكيد شده باشد وجود ندارد. و از نظر تأكيد در آيات الهى، اين آيه منحصر به فرد است. خداوند تبارك و تعالى در سورۀ قمر مكرّراً مى فرمايد:

(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا اَلْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)(1)

و به راستى ما قرآن را براى تذكر و پندآموزى آسان و قابل فهم كرديم، پس آيا پند گيرنده اى هست ؟

مى فرمايد سفارش به خواندن قرآن و ارتباط با اين كتاب انسان ساز، به خاطر اين است كه ما قرآن را طورى قابل فهم و آسان فرستاديم تا همگان بتوانند از آن استفاده كنند.

قرآن يكى از بهترين اذكار است كه بايد سالك بر خواندن آن مداومت داشته باشد. ذكرى كه در رفع گرفتارى و شفاى جسم و جان نيز مؤثر است. چنانكه مى فرمايد:

(وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً)(2)

و از قرآن آنچه را كه براى مؤمنين شفا و رحمت است فرو مى فرستيم و بر ستمكاران جز زيان نمى افزايد.

در روايات هم در اين مورد بسيار تاكيد شده است؛ از جمله اين روايت است كه مى فرمايد:

ص: 60


1- . القمر / 17
2- . الاسراء / 82

«... وَ سَلُونَا نُعَلِّمْكُمْ وَ نُوقِفْكُمْ عَلَى قَوَارِعِ الْقُرْآنِ لِكُلِّ دَاءٍ »(1)

يعنى از هر كجاى قرآن كه مى خواهيد رفع براى گرفتارى خود كمك بگيريد. قرآن هم شفاى جسم دارد و هم شفاى روح، با خواندن قرآن و عمل كردن به دستورات مهمّ آن، سلامت جسمى و روحى انسان تأمين مى شود. يكى از دانشگاه هاى قلب آمريكا، مجله اى به نام مجلّۀ قلب منتشر مى كند. در يكى از شماره هاى آن مجلّه آمده است كه لجّۀ دانشگاه قلب اعلام كرده اند: اگر كسى قرآن را با ترتيل بخواند يعنى نه بلند بلند، نه آهسته آهسته، نه تند تند و با آهنگ خاص خودش بخواند، قرآن در مغز و اعصاب و در قلب او تأثير به سزايى خواهد گذاشت. حتّى اگر كسانى كه اضطراب قلب و اعصاب دارند، به زمزمۀ قرآن گوش فرا دهند، رفع اضطراب و نگرانى از آنها مى شود.

در روايات داريم شب ها موقع خواب سورۀ واقعه بخوانيد، صبح ها سورۀ يس بخوانيد، اگر كسى دچار بيمارى باشد و با اعتقاد و با حضور قلب، هفت مرتبه سورۀ حمد را بخواند، بيمارى او شفا مى يابد. همچنين خواندن يك ختم قرآن همراه با تدبّر و معنى، باعث نجات از گرفتارى و ناراحتى مى شود. خواندن آياتى مانند: (شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ )(2) و يا مثلاً خواندن سورۀ حمد با پنج آيۀ اوّل سورۀ بقره و يا خواندن

«آية الكرسى» و آيۀ (آمَنَ اَلرَّسُولُ ) و آيات اوّل سورۀ حديد و آخر سورۀ حشر، بسيار مورد تأكيد واقع شده است؛ زيرا براى رفع گرفتارى و به وجود آمدن نوعى نشاط حقيقى بسيار مفيد است. به خواندن سوره هاى جمعه، الرّحمن، يس و چهار قل نيز بسيار سفارش شده است. و از اين قبيل روايات در كتب روائى بسيار يافت مى شود. اگر روايات مربوط به كيفيّت خواندن سوره هاى مختلف قرآن كريم جمع آورى شود، به صورت يك كتاب مجزّا در مى آيد.

ص: 61


1- . وسائل الشّيعة، ج 6، ص 236
2- . آل عمران / 18

اقسام ارتباط با قرآن

از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه ارتباط با قرآن كريم و خواندن آن كتاب نورانى، خصوصاً براى سالك الى الله، امرى لازم و ضرورى است. ارتباط با قرآن و نحوۀ تلاوت آن، به اقسامى منقسم مى شود:

قِسم اوّل؛ خواندن معمولى قرآن كريم است. مثلاً انسان براى اطاعت فرمان الهى، يك ختم قرآن مى خواند. اين نوع خواندن قرآن كار پسنديده اى است و تلاوت آن آيات نورانى، اثرى در قلب و روح انسان مى گذارد.

قِسم دوّم؛ خواندن قرآن به صورت ترتيل است. اين قسم قرائت قرآن مهم تر و بهتر از قِسم اوّل است. در قِسم اوّل انسان كار ثواب انجام داده و پاداش هم مى گيرد. امّا تأثير كمى در يقظه و بيدارى و در توجّه و تذكّر او دارد. در اين مرحله انسان بايد با ترتيل قرآن بخواند، يعنى شمرده شمرده و همراه با زمزمه قرآن را تلاوت كند. اگر چه ممكن است معنى قرآن را نيز نفهمد، امّا احساس مى كند كه دلش نيز همراه زبان، قرآن مى خواند.

قِسم سوّم؛ كه مهم تر از آن دو مرحله است و انسان را در سير و سلوك الى الله بسيار كمك مى كند، اين است كه در خواندن قرآن، قلب آدمى براى خداوند خاشع باشد. همانگونه كه خداوند مى فرمايد:

(أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ مِنْ قَبْلُ ...)(1)

در اين آيه ابتدا مى فرمايد بايد دل ها براى «ذكر خدا» خاشع شود، كه يكى از مصاديق ذكر، همان قرآن كريم است. يعنى ابتدا ذكر عام را بيان كرده و بعد ذكر خاص

ص: 62


1- . الحديد / 16: «آيا براى كسانى كه ايمان آورده اند وقت آن نرسيده كه دل هايشان براى ياد خدا و براى آنچه از حق نازل شده، خاشع شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پيش از آنها كتاب (آسمانى) داده شده بود.»

را آورده است. آنجا كه مى فرمايد: (نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ ).

خواندن قرآن به صورت ترتيل، مقدمۀ كسب حالت خشوع است. هنگامى كه آدمى در مقابل قرآن خاشع شود، قلب هم همراه او قرآن مى خواند و اين قرآن تا عمق جان او نفوذ مى كند. البته براى خواندن قرآن، آداب ظاهرى (خضوع) هم بايد رعايت شود، مانند اينكه انسان با وضو و طهارت باشد، موقع قرآن خواندن پاها را دراز نكند و با كسى حرف نزند و اين طرف و آن طرف را نگاه نكند و در صورت امكان دو زانو و مؤدّب بنشيند. در روايت است كه قرآن زنده است و جان دارد،(1) ولى ما اين زندگى را نمى فهميم و الّا كسانى كه اهل دل هستند، با قرآن حرف مى زنند و قرآن هم با آنها صحبت مى كند.

قرآن حيات طيّب دارد و ادب ايجاب مى كند كه انسان در مقابل قرآن مؤدّب باشد، هم در ظاهر و هم در باطن. يعنى دل هم مؤدّب باشد و به اين طرف و آن طرف نرود و فقط متوجّه قرآن باشد. در اين صورت است كه در قلب يك حالت ديگر به وجود مى آيد كه همان حضور قلب در موقع خواندن قرآن است. يعنى انسان درمى يابد كه همه جا محضر خداست و او با خداى سبحان سخن مى گويد و خداوند نيز جواب او رامى دهد.

همانگونه كه قبلاً بيان شد، اين مطالب از امور يابيدنى است و نمى شود حالت آن را وصف كرد. انسان به جايى مى رسد كه مى يابد خدا با او صحبت مى كند. از اين رو گفته شده در جاهايى از قرآن كه خداوند مى فرمايد (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا) شما بگوييد

«لبّيك» و فوراً جواب خداى سبحان را بدهيد.(2) امام صادق (ع) مى فرمايند اگر به آن مرحله حضور قلب هم نرسيده اى، جواب خدا را بده و به صورت ظاهرى بگو

«لبّيك» تا

ص: 63


1- . تفسير العياشى، ج 2، ص 203: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَى لَمْ يمُتْ ...»
2- . تهذيب الأحكام، ج 2، ص 124: «ينْبَغِى لِلْعَبْدِ إِذَا صَلَّى أَنْ يرَتِّلَ فِى قِرَاءَتِهِ فَإِذَا مَرَّ بِآية فِيهَا ذِكْرُ الْجَنَّة وَ ذِكْرُ النَّارِ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّة وَ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ إِذَا مَرَّ بِيا أَيهَا النَّاسُ وَ يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا يقُولُ لَبَّيكَ رَبَّنَا»

انشاءالله آهسته آهسته اين حالت حضور قلب براى تو پيدا شود و برسى به آنجا كه واقعاً صداى خدا را بشنوى.

نمى دانم، نمى توانم و نمى شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش كند حتماً به اين مراحل نائل مى آيد. از مرحوم آيت الله العظمى خويى (رحمه الله) نقل شده است كه: «من در مدرسه خوى، طلبه بودم. يك نفر شب ها بدون چراغ از روى قرآن مى خواند. به او گفتيم از كجا به اين مرتبه رسيدى ؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذاى حلال و اجتناب از شبهه ناك، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً كنترل اعضاء و جوارحم.»

مرحوم كربلائى كاظم نمونۀ ديگرى است كه در قرن حاضر زندگى مى كرد و خود من هم با او ديدارى داشتم. اين شخص اصلاً سواد الفبايى نداشت، ولى به خاطر تقيّد به ظواهر شرع و اعتقاد به حلال و حرام، امام زمان «ارواحنافداه» به او عنايتى كردند و او حافظ قرآن شد. اين آقا نور قرآن را مى ديد و با نور قرآن، آن را مى خواند. روزى يكى از بزرگان دو تا «و» نوشتند، يكى به نيّت قرآن و ديگرى به نيّت الفباء و به او دادند، كربلايى كاظم آن «و» كه به نيّت قرآن نوشته شده بود را نشان داد و گفت اين قرآن است. گفتيم از كجا فهميدى ؟ گفت اين «و» نور دارد و آن «و» نور ندارد. يك آدم رعيّت و بى سواد هم بود. امّا در اثر تقيد به ظواهر شرع و انس با قرآن به اين مرتبه رسيده بود.

انس با قرآن

انس با قرآن كريم براى پيشرفت سير و سلوك، اثرات سازنده اى دارد. بنابراين اهل معرفت بايد بيش از ديگران به انس با قرآن اهميّت بدهند. انس با قرآن مى تواند براى مقابله با مفاسدى كه اطراف جوانان را فرا گرفته است، به منزلۀ يك زره عمل كند. انس با قرآن، تحوّل خاصى در زندگى آدمى ايجاد مى كند. به همين منظور در روايات

ص: 64

شريف اهل بيت (عليهم السلام) ثواب هاى حيرت آورى براى مأنوس شدن انسان ها با قرآن وضع شده است. مثلاً در روايتى آمده است كه اگر كسى سه مرتبه سورۀ توحيد بخواند، ثواب يك ختم قرآن را دارد.(1) به اين نوع پاداش، پاداش و ثواب تفضّلى و ترغيبى گفته مى شود. به اين معنى كه خداوند متعال، پاداش بيش از اندازه اى براى انجام برخى اعمال، تفضّل مى فرمايد كه بندگان نسبت به انجام آن اعمال تشويق شوند و از اثرات سازنده و فوائد آن امور، بهره ببرند.

اهل معرفت و كسانى كه به سير و سلوك علاقه دارند از طريق انس با قرآن مى توانند منازل هفتگانه را بهتر بپيمايند و به مقصد برسند. خصوصاً اينكه قرآن يكى از مصاديق ذكر است و مداومت بر آن، انسان را بيدار مى كند و به مقام يقظه مى رساند.

مراتب انس با قرآن

مرتبۀ اوّل انس با قرآن، عبارت از خواندن قرآن، حفظ قرآن و انس با مجالس قرآن است. قرآن بايد در همۀ خانه ها و در بين اقشار مختلف جامعه زنده باشد، در دانشگاه ها و مقاطع مختلف تحصيلى آموزش و پرورش، بيش از اين بايد به مقولۀ انس با قرآن پرداخته شود و در مورد آن فرهنگ سازى شود. مراكز و مكان هاى فرهنگى بايد فرهنگ قرآن را به نسل حق جوى جوان ارائه كنند و مفتخر به انتشار كتاب الله باشند. و خلاصه جهت گيرى و سياست گذارى هاى فرهنگى در كشورهاى اسلامى، بايد قرآنى باشد.

مرتبۀ دوّم انس با قرآن، تلاوت همراه با ترجمه و تفسير آن را در بر مى گيرد. متأسّفانه مراجعه به تفاسير قرآن كريم و بهره مندى از آن كتب ارزشمند، در جامعۀ كنونى رويكرد مناسبى ندارد. اگرچه مفسّرين نيز هنوز قادر به فهم و درك كامل لايه هاى درونى اقيانوس بيكران قرآن نيستند و نتوانسته اند به اعماق آن دست يابند،

ص: 65


1- . وسائل الشّيعة، ج 6، ص 223: «مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مَرَّة فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَينِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَى الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثاً فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ »

ولى از تفاسير موجود نيز كه زحمات فراوانى براى تأليف و گردآورى آنها كشيده شده است، به شايستگى استفاده نمى شود. نقل مى كنند «ابن عربى» كه در قرن هفتم هجرى مى زيسته، در زمان خود گفته است: «تاكنون هفتصد تفسير بر قرآن نوشته شده، امّا هنوز قرآن بكر است.» يعنى كسى نتوانسته است به عمق معانى قرآن كريم دسترسى پيدا كند. امام خمينى (قدس سره) مى فرمود: «از زمان ابن عربى تا عصر حاضر، تقريباً تعداد تفسيرها دو برابر شده است، امّا هنوز هم قرآن بكر است و كسى نتوانسته عمق آن را بفهمد.» به عبارت ديگر هنوز قطره اى از درياى قرآن برداشت نشده است، ولى با اين وجود، توجّه به معانى قرآن كريم و استفاده از تفسيرهاى نوشته شده، مخصوصاً براى اهل سير و سلوك، لازم است.

در مرتبۀ دوّم انس با قرآن، خواندن بايد همواره با معنى و تفسير باشد. معنا ندارد كسى قرآن بخواند، امّا متوجّه معناى آن نباشد. هركسى بايد به اندازۀ توان خود به ترجمه و تفسير قرآن كريم روى آورد و از معانى بلند آن بهره ببرد. بهانه هايى نظير عدم توانائى يا كمبود وقت در زندگى و...، در اين خصوص پذيرفته نمى شود. اگر به همان اندازه كه جوانان عزيز براى قبولى در دانشگاه، يا فراگيرى حرفۀ خود، تلاش مى كنند، در مورد تلاوت قرآن با ترجمه و تفسير، همت ورزند، قطعاً موفّق خواهند شد.

چنانچه يكى از دروس رشته هاى مختلف دانشگاه، فراگيرى معنى و تفسير قرآن باشد، افراد دانشگاهى و تحصيل كرده، از دانش تفسير برخوردار خواهند شد و با معانى قرآنى كاملاً انس خواهند گرفت. اگر همان گونه كه انسان ها براى دنيا و رفاه اهل و عيال خود تلاش مى كنند و زحمت مى كشند، مقدارى از وقت خود را صرف ياد گرفتن معانى قرآن بكنند و تفسير بخوانند، سعادت دو گيتى نصيب آنان مى شود.

در زمان پيامبر اكرم (ص) با اينكه اكثر مسلمانان سواد نداشتند، ولى بسيارى از آنان حافظ قرآن بودند و در جلسات تفسير پيامبر گرامى (ص) و اميرالمؤمنين على (ع) شركت مى كردند و همگى به معانى و تفسير قرآن آگاهى داشتند. برخى از آنان علاوه

ص: 66

بر توانائى خواندن قرآن، آيات قرآن را تفسير مى كردند. بنابراين جوانان زمان حاضر نيز اگر همّت كنند، مى توانند علاوه بر تسلّط بر ترجمه و تفسير قرآن شريف، خودشان قرآن را تفسير كنند.

با كمى همّت هر كارى امكان پذير است. نقل مى كنند «سكّاكى» كه شغل او ابتدا قفل سازى بوده و با تلاش و كوشش به مقامات علمى دست يافته است، روزى يك قفل بسيار خوب براى حاكم وقت مى سازد و نزد حاكم مى برد. حاكم از ديدن آن قفل خشنود مى شود و در حال مشاهده و باز و بست كردن قفل بوده است كه دانشمندى بر او وارد مى شود. حاكم، قفل را زير تشك خود مى گذارد و شروع به صحبت كردن با آن دانشمند مى كند. سكّاكى از اين بى توجّهى اندوهگين مى شود و با خود مى گويد: «اين علم خوب است، نه آن علمى كه زير تشك برود.» از اين رو به كسب علم روى مى آورد. جالب اينجا است كه هرچه تلاش كرد، موفّق نشد. روزى از نزديك آبشارى مى گذشت. ديد آب از بالاى آبشار روى يك سنگ مى چكد و سنگ از اثر آن آب ها، مقدارى سوراخ شده است. با خود گفت: «دل من كه از اين سنگ سخت تر نيست! علم هم روان تر از آب نيست، پس بايد عالم شوم.» با اينكه بيش از چهل سال از سن او مى گذشت و درس خواندن با زن و فرزند و عائله، براى او بسيار مشكل بود، تلاش كرد و يك كتاب به نام «مفتاح العلوم» نوشت. كتابى كه چهارده علم تخصّصى در آن وجود دارد. انجام هركارى براى انسان امكان دارد، به شرط آنكه قرين با همّت باشد.

مرتبۀ سوّم انس با قرآن، اين است كه بعد از خواندن ترجمه و تفسير، براى انسان يك عنايتى پيش مى آيد كه خودش از قرآن برداشت مى كند. اين امر، با كمك و يارى خداوند متعال و با لطف امام زمان «اروحنا فداه» انجام شدنى است. ولى قرآن مى فرمايد:

(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتٰابٍ مَكْنُونٍ ، لاٰ يَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ )(1)

ص: 67


1- . الواقعة / 78-77: «به يقين اين قرآنى است كريم، كه در نوشته اى مستور است كه آن را جز پاكيزه شدگان لمس نكند.»

از اين رو هركسى لياقت جذب عنايت الهى در برداشت از قرآن را ندارد. در مدّت هشت سال جنگ تحميلى، رزمندگانى در جبهه يا آزادگانى در اسارت، تحقيقاتى در مورد قرآن كريم انجام دادند و به نتايجى نيز رسيدند. اگر توفيق الهى شامل حال كسى شود و او زمينۀ جذب توفيق را در خود ايجاد كرده باشد، در هر شرايطى خصوصاً در شرايط سخت، برداشت از قرآن مجيد امكان پذير است.

بانو مجتهده امين (رحمها الله) كه يك افتخار براى اصفهان، بلكه براى عالم اسلام محسوب مى گردد، يك بانوى شوهردار و بچه دار بود. ولى اراده كرد كه درس هم بخواند، در آن زمان مدرسۀ طلبگى مخصوص بانوان نبوده است. استاد هم به سختى يافت مى شده، ولى ايشان اراده و همّت كرد و در خانه درس خواندن را ادامه داد تا به درجۀ اجتهاد رسيد. نه تنها مجتهد، بلكه فيلسوف شد. و نه تنها فيلسوف، بلكه عارف و مفسّر قرآن شد. در همۀ موضوعات علوم دينى تأليفاتى دارد. از جمله در تفسير قرآن كريم كه يك دورۀ چهارده جلدى از آن بانوى نمونه به جاى مانده است. بنابراين نسل جوان بايد آن قدر با قرآن شريف مأنوس شوند كه بتوانند از قرآن برداشت داشته باشند.

مرتبۀ چهارم، استفاده از نور قرآن است. اگر انسان به اين مقام برسد كه نور قرآن را ببيند، راه هاى سلامتى براى او گشوده مى شود. قرآن مى فرمايد:

(قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اَللّٰهُ مَنِ اِتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ اَلسَّلاٰمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ )(1)

حقّا كه براى شما از جانب خداوند نور و كتابى روشن و روشنگر آمده است. خداوند به وسيلۀ آن، كسانى را كه از رضاى او پيروى كنند، به راه هاى سلامت هدايت مى كند و آنها را از تاريكى ها به سوى نور به توفيق خود بيرون مى آورد و به سوى راهى راست هدايت مى كند.

ص: 68


1- . المائدة / 16-15

نور قرآن، انسان را به راه هاى سلامتى هدايت مى كند. به اين معنى كه علاوه بر گرفتن دست سالك، او را به جايى مى رساند كه به جز خداى سبحان، كسى را نمى بيند. افزون بر اين، مسير صحيح و راه رسيدن به خداى متعال را نيز به او نشان مى دهد. مثال كربلايى كاظم، در اين مورد نيز صدق مى كند. او به جايى رسيد كه نور قرآن را مى ديد و از آن بهره مى جست. خداوند تعالى مى فرمايد:

(وَ اَلَّذِينَ جٰاهَدُوا فِينٰا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنٰا وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِينَ )(1)

و كسانى كه در راه ما جهاد كردند به يقين آنها را به راه هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمايى مى كنيم، و همانا خداوند با نيكوكاران است.

اگر كسى با قرآن مأنوس شود، مطمئناً قرآن هم با او انس مى گيرد و به او يارى مى رساند.

والاترين مرتبۀ انس با قرآن كه از اهميت فوق العاده اى برخوردار است، عمل به قرآن مى باشد. در همۀ امور زندگى مى شود از قرآن كريم استفاده كرد و به آن دستورات عمل نمود. روايتى از پيامبر گرامى (ص) وارد شده كه مى فرمايند: وقتى ظلم، گرفتارى و فساد، مثل ابر تاريك بر شما هجوم مى آورد، قرآن بخوانيد. زيرا قرآن براى سعادت دنيا و آخرت شما شفاعت مى كند و شفاعتش پذيرفته مى شود. بعد پيامبر (ص) مى فرمايند: هر كس قرآن را سرمشق زندگى خود قرار دهد، بهشت آن شخص از همان جا شروع مى شود تا به بهشت موعود برسد. و كسى كه به قرآن پشت پا بزند و به آن عمل نكند، جهنّم او از همان جا شروع مى شود تا به جهنّم موعود برسد.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَي النَّار»(2)

ص: 69


1- . العنكبوت / 69
2- . الكافى، ج 2، ص 598

متأسّفانه جامعۀ كنونى آن طور كه شايسته است به قرآن عمل نمى كند. قرآن شريف در چندين آيه راجع به رعايت حجاب سخن مى گويد و كمتر كسى به آن آيات عمل مى كند، در چندين آيه بر اقامۀ نماز در اوّل وقت تأكيد مى فرمايد و به خواندن نماز شب و رسيدن به مقام محمود سفارش مى نمايد، ولى متأسّفانه عمل به آن آيات در بين مردم ظهور كافى ندارد. قرآن كريم در مورد انفاقات واجب و مستحب و پرداخت خمس و زكات، پافشارى فراوانى دارد، ولى اندكى از مردم به دستور قرآن عمل مى كنند. اكثر مردم خود را محتاج و مستضعف مى پندارند و انفاق نمى كنند، حتّى با تكيه بر تصوّر احتياج، ديون واجب خود را نيز پرداخت نمى كنند، در حالى كه خداوند مى فرمايد:

(لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا سَيَجْعَلُ اَللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً)(1)

قرآن در اين آيۀ شريفه به مسلمانان آموزش مى دهد كه آنچه براى خود مى خواهند، براى ديگران نيز بخواهند. يعنى همه بايد همانگونه كه به فكر رفاه معيشتى خود و خانواده هستند، به رفاه ديگران نيز بينديشند. همان اهميّتى كه پدر و مادر براى ازدواج فرزند خود قائل هستند، براى فرزند همسايه يا اقوام هم قائل باشند. و بالأخره خود خورى و خود محورى، در فرهنگ قرآن كريم، جايگاهى ندارد. اگر همۀ اعضاى جامعه به همين يك آيه عمل كنند، فقر و مشكلات اقتصادى و معيشتى از جامعه رخت بر مى بندد.

اگر افراد جامعه به دستورات اخلاقى قرآن كريم عمل كنند، دروغ، غيبت، تهمت و شايعه پراكنى جاى خود را به صدق، صفا و صميميّت خواهد داد. قرآن مجيد مى فرمايد:

ص: 70


1- . الطلاق / 7: «كسى كه داراى وسعت (مالى) است، از دارايى خود هزينه كند، و كسى كه روزى بر او تنگ است از آن مقدار كه خدا به وى داده هزينه كند هرگز خداوند كسى را جز به كارى كه توانش را داده مكلّف نمى كند خدا به زودى پس از سختى آسانى قرار مى دهد.»

(قُتِلَ اَلْخَرّٰاصُونَ ، اَلَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سٰاهُونَ )(1)

مرده باد دروغ پردازان؛ آنهايى كه در گردابى (از نادانى) غافل مانده اند.

رواج گناهان اجتماعى در بين افراد يك جامعه، از عمل نكردن آن جامعه به آيات انسان ساز قرآن كريم سرچشمه مى گيرد.

جرج جرداق در كتاب تمدن اسلامى مى نويسد: در زمان پيامبراكرم (ص)، مردم پا برهنه بودند، غلاف شمشير نداشتند و با ليف خرما شمشير را به گردنشان وصل مى گردند، حتّى در بعضى اوقات يك خرما را دو نفر با هم مى خوردند. ولى ايمان در قلب آنان رسوخ پيدا كرده بود و با يقين مى جنگيدند و پيروز مى شدند. ايمان واقعى به پيامبر (ص) و قرآن داشتند و به آيات الهى عمل مى كردند.

بنابراين براى اصلاح مفاسد اجتماعى و نارسائى هاى اقتصادى و اخلاقى، چاره اى جز بازگشت به قرآن و عمل به آيات نورانى آن نيست.

آنچه در اين مجال اندك بيان شد، قطره اى از درياى فضيلت قرآن كريم بود و امكان بازگوئى ساير فضائل آن كتاب نورانى در اين كتاب ميسّر نيست و فرصت جداگانه اى مى طلبد. هرچند اگر كتاب هاى متعدّدى نيز در خصوص فضائل قرآن مجيد نگاشته شود، باز هم تنها قطره اى از فضائل قرآن، بيان خواهد شد.

ص: 71


1- . الذاريات / 11-10

ص: 72

فصل ششم: عترت (عليهم السلام)

اشاره

به مناسبت مطالبى كه در مورد قرآن كريم و تأثير شگرف انس با آن كتاب نورانى در پيشرفت سير و سلوك بيان شد، لازم است قدرى به ضرورت تمسّك به ثقل قرآن، يعنى عترت (عليهم السلام) پرداخته شود و اثرات سازندۀ ارتباط با چهارده معصوم (عليهم السلام)، تشريح گردد.

از جمله رواياتى كه پيامبر اكرم (ص) در هر فرصتى براى مردم بيان مى فرمودند و در مدّت بيست و سه سال رسالت، مخصوصاً در آن ده سالى كه در مدينه بودند، شايد بيش از هزار مرتبه متذكّر آن شده اند، روايت ثقلين مى باشد. لذا به عقيدۀ شيعه و سنى، روايت ثقلين از متواترات است. ترديدى نيست كه پيامبر اكرم (ص) در هر فرصتى مى فرمودند:

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا»(1)

يعنى اى مردم، قرآن و ولايت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنى نيستند و اگر زمانى جدا شدند، بدانيد اسلام واقعى وجود ندارد. همان آيۀ شريفۀ كه در روز عيد غدير خم نازل شد و فرمود: (يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا

ص: 73


1- . مستدرك الوسائل، ج 7، ص 254

بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ )(1) مؤيّد همين مطلب است. منظور آيۀ شريفه اين است كه اسلام منهاى ولايت پوچ است؛ مثل خيمه اى است كه عمود نداشته باشد، معلوم است خيمه اى كه عمود ندارد، روى زمين افتاده و قابل استفاده نيست. بلكه مورد سوء استفاده و تاخت و تاز دشمن واقع مى شود، لذا تمسّك به قرآن و عترت (عليهم السلام) و فاصله نگرفتن از اين دو ثقل ارزشمند، همواره مورد تأكيد پيامبر اكرم (ص) بوده است. حتّى آن حضرت در آخرين روزهاى حيات مبارك خويش براى بيان همين روايت شريف به مسجد آمدند و به اندازه اى حال ايشان بد بود كه نمى توانستند راه بروند، لذا زير بغل هايشان را گرفته بودند و كشان كشان به مسجد آمدند. چون قادر به ايستاده نماز خواندن نبودند، نماز را نشسته خواندند. بعد از نماز روى پله اوّل منبر نشستند و روايت ثقلين را خواندند.

«إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ مُسَبِّحَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَي فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا»(2)

«من همانا دو چيز در ميان شما مى گذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد، مادامى كه به آن دو چنگ زنيد: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بيت و خاندان من اند؛ زيرا خداى لطيف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشت (كه با هم برابرند) - و دو انگشت سبابه خود را به هم

ص: 74


1- . المائدة / 67
2- . الكافى، ج 2، ص 414 و نيز ر. ك: بحارالانوار، ج 23، صص 152-106

چسباند - و نمى گويم مانند اين دو انگشت - و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند - تا يكى بر ديگرى پيش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى اين ها چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد، و بر ايشان جلو نيفتيد كه گمراه مى شويد.»

اين روايت از مهم ترين روايات در زمينۀ امامت و ولايت است و نكات مهمّى از آن فهميده مى شود. از جمله اينكه خلافت بلافصل پيامبر (ص) متعلّق به اميرالمؤمنين (ع) است و هيچ كس حق ندارد خود را به جاى ايشان خليفۀ مسلمين بپندارند. بعد از اميرالمؤمنين (ع) و تا روز قيامت نيز بايد از عترت پيامبر (عليهم السلام)، يك نفر به عنوان خليفۀ مسلمين و در كنار قرآن باشد. دوازده امام (عليهم السلام)، همان عترتى هستند كه پيامبر اكرم (ص) در روايت، ثقل قرآن معرفى مى نمايند. تا حال هيچ كس از شيعه و سنّى نگفته آن بزرگواران عترت نيستند. و نيز هيچ كس تا به حال نتوانسته است ديگران را عترت پيامبر (ص) معرفى نمايد و همه اقرار دارند عترت، همان دوازده نفر هستند. مهدويّت و رجعت، دو نتيجۀ ديگر روايت ثقلين هستند. همراهى قرآن و عترت (عليهم السلام) تا روز قيامت، حيات امام زمان «ارواحنا فداه» و غيبت ايشان و امامت آن حضرت در پشت پردۀ غيبت را اثبات مى نمايد. همچنين انفكاك ناپذيرى قرآن و عترت (عليهم السلام) تا قيامت، بيانگر اين حقيقت است كه پس از حكومت حضرت مهدى «ارواحنافداه» بايد يكى از ائمۀ دوازده گانه (عليهم السلام) زنده شوند و بر جهان حكومت كنند و اين همان معناى رجعت است.

از جمله نتايجى كه اين روايت شريف در بر دارد، اين است كه پيامبر اكرم (ص) هنگام خواندن روايت شريف ثقلين، دو انگشت پهلوى شصت از دو دست خود را كه هيچ كدام بزرگتر و كمتر از ديگرى نيست، كنار هم قرار مى دادند و مى فرمودند:

«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي» منظور پيامبر (ص) از اين كار اين است كه قرآن كريم و عترت (عليهم السلام) هيچ كدام بر ديگرى بر ديگرى برترى ندارند. به عبارت روشن تر يكى از آن دو، قرآنِ صامت و ديگرى، قرآنِ ناطق است.

ص: 75

استاد بزرگوار ما حضرت امام (قدس سره) يك جمله دارند كه انصافاً به دنيا و آنچه در دنيا است ارزش دارد. ايشان مى فرمايند: پرودگار عالم در ازل تجلّى كرد با همۀ اسماء و صفاتش حتّى اسماء و صفات مستأثره اش، قرآن موجود شد. تجلّى ديگرى كرد با همۀ اسماء و صفاتش حتّى اسماء و صفات مستأثره اش، عترت (عليهم السلام) پيدا شد. لذا هيچكدام نسبت به ديگرى افضل نيست؛ زيرا هر دو تجلّى ذاتى خداوند سبحان با همۀ اسماء و صفات، حتّى اسماء و مستأثره هستند. نه قرآن مجيد برترى به اهل بيت (عليهم السلام) دارد و نه اهل بيت (عليهم السلام) برترى بر قرآن مجيد. پيامبر اكرم (ص) اين مهم را متذكّر مى شدند و دو انگشت مساوى خود را پهلوى هم مى گذاشتند و مى فرمودند كه قرآن و عترت (عليهم السلام) دو ثقل گرانبها هستند. پيامبر اكرم (ص) قصد داشتند به جهانيان تا روز قيامت بفهمانند كه همانگونه كه در قرآن كريم، باطل راه ندارد و سهو و نسيان و شك و تخيّل و وهم در آن نيست:

(لاٰ يَأْتِيهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)(1)

ثقل قرآن يعنى عترت (عليهم السلام) هم بايد چنين باشد. بنابراين ائمّۀ طاهرين (عليهم السلام) از شك و سهو و غفلت و نسيان و جهل و عجز، عارى هستند. صفت رذيله در آنان راه ندارد. صفت فضيلت به طور تام و اتمّ در آنها موجود است. همين طور كه قرآن شريف خودش را معرفى مى كند و مى فرمايد من باطل نيستم، در من شك نيست، در من شبهه نيست، در من كم و زيادى نيست، و هر چه هست از طرف خدا است و نيز مى فرمايد: (... وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ يٰابِسٍ إِلاّٰ فِي كِتٰابٍ مُبِينٍ )،(2) اهل بيت (عليهم السلام) هم بايد تا روز قيامت چنين باشند. سهو و نسيان و شك و تخيّل در قرآن نيست و هرچه هست وحى است، هرچه هست از طرف خداى متعال توسّط جبرئيل با يك وضع خاصّى، در لوح

ص: 76


1- . فصّلت / 42
2- . الأنعام / 59

محفوظ، در يك لوح نورانى بر قلب پيامبر اكرم (عليهم السلام) نازل مى شد، و هيچ خدشه اى به آن وارد نمى شود، در مورد عترت (عليهم السلام) هم بايد همين باور وجود داشته باشد تا مقصود پيامبراكرم (ص) تحقّق يابد.

بنابر اين و با توجّه به معيّت قرآن و عترت (عليهم السلام) در فرهنگ اسلامى، سالك براى عروج به مقامات عاليۀ عرفانى، محتاج تمسّك به دو بال «قرآن» و «ولايت» است. اهل معرفت با بهره گيرى از اين دو ثقل ارزشمند، مى توانند منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى بپيمايند و به مقام آدميّت نائل آيند.

تقيّد پيامبر اكرم (ص) به تكرار لفظ «ثقلين» و بيان مكرّر آن روايت شريف، با وضعى كه بيان شد، حاكى از تأكيد آن نبىّ گرامى (ص) بر همراه دانستن قرآن و عترت (عليهم السلام) در همۀ امور و بهره مندى از اين دو ثقل گرانبها تا روز قيامت است. بنابراين تمسّك به يكى از اين دو بال و عدم بهره گيرى از بال ديگر، پرواز سالك را با مشكل جدّى مواجه مى كند و منجر به سقوط وى مى شود. كسى كه صرفاً به يكى از دو ثقل گرانبها متمسّك شود، زمين گير مى شود و ضلالت و گمراهى در انتظار او خواهد بود.

مراتب تمسّك به عترت (عليهم السلام)

اشاره

از آنچه بيان شد، اين نتيجه حاصل مى گردد كه سالك براى سير در مقامات عرفانى و پيمودن مسير تقرّب به درگاه پروردگار متعال، بايد علاوه بر قرآن كريم، به عترت نيز تمسّك جويد. تمسّك به عترت مراتبى دارد و هركس به ميزان مرتبۀ ارتباطى كه با انوار مقدّس چهارده معصوم (عليهم السلام) دارد، از بركات آن بهره مند مى شود.

مرتبۀ اوّل؛ محبّت و مودّت

اوّلين و ابتدائى ترين مرتبۀ تمسّك به چهارده نور مقدّس، داشتن محبّت و مودّت آن ذوات نورانى است. سالك بايد تا سر حدّ عشق، به وجود نازنين اهل بيت (عليهم السلام) محبّت

ص: 77

داشته و حاضر باشد خودش و همۀ دارائى اش را فداى آن بزرگواران كند، همان گونه كه فدا شدن براى قرآن كريم موجب افتخار او است.

براساس آياتى از قرآن شريف، پروردگار عالم به بسيارى از انبياء دستور مى دهد كه به مردم بگوييد ما اجر رسالت نمى خواهيم. در قرآن كريم راجع به انبياء فقط همين مقدار را دارد كه اجر رسالت نمى خواهيم؛ زحماتى كه مى كشيم براى خدا است و پاداش آن نيز با او خواهد بود. ولى راجع به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد به مردم بگو كه من اجر رسالت نمى خواهم؛ اجر زحمت بيست و سه سالۀ من با خدا است، الّا اين كه يك چيز مى خواهم:

(... قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ )(1)

يعنى دوستى اهل بيت (عليهم السلام) را از شما مى خواهم. در آيۀ ديگرى علّت اين درخواست را نيز بيان مى فرمايد كه اين مزد رسالت هم براى خودتان است:

(قُلْ مٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاّٰ عَلَى اَللّٰهِ )(2)

يعنى نتيجۀ اين مودّتى كه داريد، به خود شما باز مى گردد و در آيۀ ديگر تبيين مى فرمايد كه چگونه برگشت پاداش رسالت به خود شماست؛ آنجا كه مى فرمايد:

(قُلْ مٰا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِيلاً)(3)

يعنى اگر كسى بخواهد به خدا برسد، اگر كسى بخواهد هدف از خلقت را به دست آورد و بالأخره اگر كسى بخواهد سعادت دنيا و آخرت را پيدا كند، بايد از راه اهل بيت (عليهم السلام) پيدا كند. بنابراين دوست داشتن چهارده معصوم (عليهم السلام) و مودّت ورزيدن به آن ذوات مقدّس، براى سير و سلوك ضرورى است. شاد بودن شيعيان در ايّام شادى اهل بيت (عليهم السلام) و حزن آنان در ايّام سوگوارى، برگزارى جلسات عزادارى ائمۀ اطهار (عليهم السلام) و

ص: 78


1- . الشورى / 23
2- . سبأ / 47
3- . الفرقان / 57

پرداختن به اين قبيل امور شعارى، از محبّت و مودّتى كه نسبت به چهارده معصوم (عليهم السلام) دارند سرچشمه مى گيرد.

نكته اى كه سالك بايد توجّه ويژه به آن داشته باشد، اين است كه اين مرتبه از تمسّك به عترت (عليهم السلام)، با وجود ضرورتى كه براى آن احساس مى شود، كافى نيست و نيل به مراتب بعدى نيز براى اهل معرفت لازم و ضرورى است.

مرتبۀ دوّم؛ اطاعت

مرتبۀ دوّم تمسّك به عترت (عليهم السلام)، اطاعت از دستورات آن بزرگواران است. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ )(1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشينان معصوم پيامبرند) اطاعت نماييد.

مقصود قرآن كريم از اين آيۀ شريفه، امر بندگان به اطاعت از ائمۀ اطهار (عليهم السلام)، بعد از اطاعت خداوند و رسول گرامى او است. سالك بايد در انجام واجبات و مستحبات و اجتناب از افعال حرام و مكروه، تبعيّت محض وكامل از ائمۀ هدى (عليهم السلام) داشته باشد. اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) در چند هزار روايت، برنامۀ زندگى مسلمانان را تعيين فرموده اند و مسير صحيح را به آنان نشان داده اند. بنابراين اطاعت از دستورات اهل بيت (عليهم السلام) واجب است و رستگارى دنيا و آخرت را به همراه خواهد داشت.

در زمان حضور و حيات ائمۀ طاهرين (عليهم السلام)، شيعيان به صورت مستقيم يا توسّط وكلاى منصوب از سوى امام هر زمانى، از امر امام خود، مطّلع مى شدند و به آن عمل مى نمودند. در زمان غيبت صغراى حضرت ولىّ عصر «ارواحنافداه» نيز، نوّاب آن حضرت مشخّص بودند و امر امام «اروحنافداه» را به مردم منتقل مى كردند. در اواخر غيبت صغرى

ص: 79


1- . النّساء / 59

و هنگامى كه قرار بود غيبت كبرى آغاز شود، آن حضرت در توقيعى فرمودند:

«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَي رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم»(1)

و بدين ترتيب، حضرت وليّعصر «ارواحنا فداه» تكليف مردم را در زمان غيبت كبرى مشخّص فرمودند و آنان را براى به دست آوردن حكم خداوند متعال، به سوى فقهاى جامع الشّرايط كه مبيّن احكام اسلام هستند، سوق دادند. از اين رو عمل به رسالۀ مرجع تقليد و فقيه جامع الشّرايط در زمان غيبت امام معصوم (ع)، اطاعت از امر عترت (عليهم السلام)، محسوب مى گردد. به همين جهت به همه خصوصاً اهل معرفت توصيه مى شود كه از طريق مراجعه به رسالۀ مرجع تقليد، تقيّد به ظواهر شرع را حفظ كنند و بدين وسيله مطيع محض دستورات قرآن كريم و عترت (عليهم السلام) باشند تا سعادتمند گردند.

مرتبۀ سوّم؛ تشبّه

مرتبۀ سوّم تمسّك به عترت (عليهم السلام)، اين است كه آدمى در حدّ توان، اعمال خود را به اعمال چهارده معصوم (عليهم السلام) شبيه كند و به گونه اى رفتار نمايد كه شيعه و پيرو آنان محسوب گردد. به عبارت روشن تر، سيرۀ معصومين (عليهم السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهد و دقيقاً رفتار و عملكرد خود را با نحوۀ رفتار آن ذوات مقدّس تطبيق نمايد. قرآن كريم مى فرمايد:

(لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كٰانَ يَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَكَرَ اَللّٰهَ كَثِيراً)(2)

ص: 80


1- . كمال الدين، ج 2، ص 484
2- . الأحزاب / 21: «قطعاً براى شما در رفتار رسول خدا مايه اقتدا و سرمشق زندگى است، براى كسى كه به خدا و روز واپسين اميد دارد و خدا را بسيار ياد مى كند.»

اگر كسى اميد رسيدن به خداى سبحان دارد و طالب سربلندى در دنيا و آخرت است و آرزوى رفتن به بهشت موعود را در سر مى پروراند، بايد پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) ايشان را سرمشق زندگى خود قرار دهد. اسوه قرار دادن معصومين (عليهم السلام) با توجّه به فاصله اى كه آنان در رتبه و درجه با مردم عادى دارند، بسيار مشكل است، ولى كسى كه ادّعاى تشيّع دارد و به اهل بيت (عليهم السلام) مودّت مى ورزد، بايد در حد امكان از آنان سرمشق بگيرد و سيرۀ آن بزرگواران را فراراه زندگى خويش قرار دهد تا رستگار شود.

در زمان حكومت اميرالمؤمنين (ع)، نيروهاى اطلاعاتى آن حضرت خبر آوردند عثمان ابن حنيف كه يكى از استانداران متّقى بود، در يك ميهمانى مفصّل و تشريفاتى شركت كرده و به شيوۀ اغنياء غذا خورده است. اميرالمؤمنين (ع) نامۀ تندى براى او نوشتند و فرمودند: «من كه رهبر شما هستم، من كه امام شما هستم، با دو لباس كهنه و دو قطعه نان جو، شبانه روز خود را سپرى مى كنم.» بعد افزودند: «شما نمى توانيد مثل من باشيد، ولى من را با ورع و تقواى خود كمك كنيد.»

«أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طَعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَي ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد»(1)

اميرالمؤمنين على (ع) مى فرمايند: نمى توانيد مانند عترت (عليهم السلام) زندگى كنيد، پس تقوا پيشه كنيد و لااقل شباهت به خاندان وحى پيدا كنيد. اگر كسى نمى تواند زندگى زاهدانۀ مولاى متقيان را داشته باشد، حداقل بايد مراقب باشد غذاى حرام نخورد. كسى كه به اندازۀ ائمۀ هدى (عليهم السلام) قدرت رسيدگى به همنوعان را ندارد، بايد به اندازۀ توان خويش از ديگران دستگيرى كند. و بالأخره همه بايد به قدر توانائى، از سيرۀ معصومين (عليهم السلام) سرمشق بگيرند و خود را به آنان شبيه كنند.

ص: 81


1- . نهج البلاغة، نامه 45

افراد بسيارى در طول تاريخ بوده اند كه ضمن مودّت ورزيدن به حضرات معصومين (عليهم السلام)، از فرامين آنان تبعيّت كرده و كردار خود را به آن ذوات مقدّس شبيه كرده اند و بر اين اساس، فيوضات رحمانى حق تعالى شامل حال آنان شده و توانسته اند منازل هفتگانۀ سير و سلوك را بپيمايند و به لقاء الله نائل شوند. سلمان فارسى و ميثم تمّار دو نمونه از مصاديق اين مدّعا هستند و با اينكه هر دو پيرمرد بودند، طى چند سال شاگردى خدمت پيامبر اكرم (ص) يا اميرالمؤمنين على (ع)، به مقامات والاى عرفانى دست يافتند.

اگر كسى با همۀ مراتبى كه ذكر شد، به عترت (عليهم السلام) تمسّك جويد، آن ذوات منوّر بر دل او حكومت مى كنند و اگر قرآن و عترت (عليهم السلام) سرپرستى دل كسى را به عهده بگيرند، مصداق حزب الله در آيۀ شريفۀ (وَ مَنْ يَتَوَلَّ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْغٰالِبُونَ )(1) مى شود و در كارزار با شيطان انسى و شيطان جنّى پيروز مى گردد. مى تواند بر دشمن درون و برون غلبه پيدا كند، نفس امّاره را مهار مى كند و صفات رذيله را ريشه كن نمايد. چنين كسى در دنيا و آخرت، رستگار و سرافراز است.

غلبه بر نفس امّاره و هوى و هوس، آدمى را به مقام آدميّت مى رساند و غلبه بر دشمن برون، نظير آنچه در پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى ايران رخ داد، انسان را در دنيا سرافراز مى كند و غلبۀ مهم تر براى كسانى كه با قرآن و عترت (عليهم السلام) انس دارند، وقتى رخ مى دهد كه به دست آنان و به رهبرى امام زمان «ارواحنا فداه»، پرچم اسلام را بر روى كرۀ زمين افراشته نمايند و حزب الله بر دنيا غالب گردد. اين همان معناى رستگارى است كه در آيۀ ديگر مى فرمايد: (أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اَللّٰهِ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ ).(2) پس در سايۀ تمسّك به قرآن و عترت (عليهم السلام)، سعادت دو گيتى نصيب انسان مى شود.

ص: 82


1- . المائده / 56
2- . المجادلة / 22

فصل هفتم: اراده

اشاره

يكى از نعمت هاى بزرگ خداوند متعال كه همۀ فضائل وابسته به آن مى باشد، اراده است. از اين رو خداوند تعالى در ادامۀ دستورالعمل سورۀ مزّمّل در آيۀ شريفۀ: (إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)(1) از اراده به عنوان يك ابزار مهم و كاربردى براى پيشبرد اهداف رسالت پيامبر اكرم (ص) ياد مى كند و بر تقويت اراده تأكيد مى ورزد.

در تعريف اراده همين بس كه «نمى دانم»، «نمى توانم» و «نمى شود» در انسان وجود ندارد؛ زيرا اگر بخواهد مى داند، اگر بخواهد مى تواند و اگر بخواهد مى شود.

اراده انسان را به جائى مى رساند كه به جز خدا نداند و آدمى مى تواند به واسطۀ اراده، از يقظه به توبه، از توبه به تقوا، از تقوا به تخليه، از تخليه به تجليه و از تجليه به لقاء پروردگار برسد. يعنى ارادۀ انسان او را به مرتبه اى عروج مى دهد كه به جز خدا نبيند.

همۀ پيروزى ها متوقّف بر ارادۀ قوى است. لذا خداى متعال به پيامبران خود، لقب «اولوا العزم» داده است و خطاب به پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص) مى فرمايد: تو هم محتاج آن عزم و ارادۀ قوى هستى تا بتوانى بار سنگين رسالت را به منزل برسانى:

ص: 83


1- . المزّمّل / 6

(فَاصْبِرْ كَمٰا صَبَرَ أُولُوا اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ )(1)

و يا در جاى ديگرى از قرآن مى فرمايد:

(وَ اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا أَصٰابَكَ إِنَّ ذٰلِكَ مِنْ عَزْمِ اَلْأُمُورِ)(2)

همۀ پيامبران (عليهم السلام)، در پرتو ارادۀ قوى توانسته اند رسالت خود را به درستى انجام دهند و نقش پيامبرى را به بهترين وجه ممكن ايفا نمايند. تبليغ نهصد و پنجاه سالۀ حضرت نوح (ع) در ميان قوم لجوج خود، بت شكنى حضرت ابراهيم (ع)، پيروزى حضرت موسى (ع) بر فرعون و صبر حضرت عيسى (ع) بر مصائب كمرشكن آن دوران، در اثر ارادۀ فولادين آن پيامبران اولواالعزم بود.

پيروزى حضرت خاتم الانبياء (ص) در هشتاد و چهار جنگ طاقت فرسا، بدون امكانات و تجهيزات و تحمّل مصائب جانگداز مكّه با سختى بيشتر از جنگ هاى مدينه، در اثر اراده و عزم قوىّ آن حضرت صورت پذيرفت. و اگر ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) توانستند تشيع را حفظ كنند، در اثر اراده و عزم قوى بوده است. و نيز ارادۀ قوى در پانزده قرن گذشته، سبب ساز زنده نگه داشتن تشيّع، توسط علماى عظيم القدر شيعه بوده است. آن بزرگواران خواستند و الحمدلله توانستند تشيّع را از نسلى به نسل ديگر منتقل نمايند.

اهل سير و سلوك نيز پيشرفت خود در مسير حركت به سوى خداى متعال و عروج به منازل عرفانى را از ارادۀ قوى دارند. اساساً عزم و ارادۀ قوى مى تواند توجّه آدمى را دائمى كند و او را در مسير هدايت نگه دارد و به جلو براند. در تاريخ فراوان ديده شده كه افرادى در فرصت ها از خواب غفلت بيدار شده اند و با ارادۀ قوى توانسته اند بيدارى خود را هميشگى كنند و به مقام يقظه برسند. حرّ بن يزيد رياحى و فضيل ابن عياض نمونۀ صادق كسانى هستند كه پس از بيدارى، با عزم جدّى و ارادۀ قوى مسير سعادت

ص: 84


1- . الأحقاف / 35
2- . لقمان / 17

را پيمودند و به مقصد رسيدند.

ابى بصير نقل مى كند كه شخصى در همسايگى من زندگى مى كرد كه آدم بسيار فاسد و فاجرى بود. اكثر اوقات از خانه اش صداى لهو و لعب به گوش مى رسيد و اراذل و اوباش در آن خانه رفت و آمد داشتند. وقتى به او متذكّر مى شدم، مى گفت:

«اَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًي وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًي» يعنى من مردى مبتلا به گناه هستم و تو مرد آزادى هستى. اين شخص در خاطر من بود. تا زمانى كه به ديدار امام صادق (ع) شرفياب شدم. و قضيه را خدمت حضرت نقل كردم. حضرت امام صادق (ع) به من فرمودند: سلام مرا به همسايه ات برسان و بگو اگر دست از گناه برداشتى، بهشت از آن تو است و من هم ضامن آن مى شوم. وقتى از سفر برگشتم اين همسايه به ديدن من آمد و من در زمانى كه خانه خلوت شد و هر دو تنها شديم، فرصت را غنيمت شمردم و پيغام امام صادق (ع) را به او رساندم. او از اينكه مورد توجّه امام صادق (ع) قرار گرفته بود، بسيار خوشحال شد و از آن به بعد به طور كلى تغيير يافت.

پس از چندى بيمار شد، براى عيادت او به منزلش رفتم. ديدم دم مرگ است. به من گفت مولايم امام صادق (ع) به عهد خويش وفا كرد، منظورش اين بود كه دارد بهشت را مى بيند و پس از كمى از دنيا رفت.(1)

ارادۀ قوى موجب شد آن شخص دست از گناه بشويد و با اميد به رحمت پروردگار متعال و لطف امام صادق (ع)، حاضر شد هستى خود را بدهد تا توبۀ او قبول شود.

اصولاً گذشت از گناه، خصوصاً گناهانى كه انسان به آنها عادت كرده است، موجب جذب كشش الهى و پيشرفت در سير و سلوك مى گردد. هرچقدر هم كه آلودگى انسان به گناه زياد باشد، هرچقدر هم كه گناهان او بزرگ و فراوان باشند، حق ندارد نا اميد از اصلاح باشد. چون همانطور كه بيان شد، واژه هاى «نمى توانم»، «نمى دانم» و

ص: 85


1- . الكافى، ج 1، ص 474

«نمى شود» در قاموس انسان راه ندارد. اگر بخواهد حتماً مى شود. اگر بخواهد قطعاً مى تواند و مى داند.

(وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعىٰ )(1)

در تاريخ هم مكرّر ديده شده است كه انسان هايى سرتا پا گناه بودند، اما خواستند و همّت كردند و طولى نكشيد كه به مقامات والائى رسيدند. فقط با يك جذبه از طرف خداوند و يك همّت از طرف خودشان منازل سير و سلوك را به خوبى طى نمودند.

استقرار نظام مقدّس جمهورى اسلامى در ايران، مرهون ارادۀ حضرت امام خمينى (قدس سره) و ياران و پيروان ايشان است. اگر مثالى براى تقدّس اراده نداشتيم جز همين مثال، مى توانستيم بگوييم كه نمى دانم، نمى شود و نمى توانم؛ در قاموس انسان جايگاهى ندارد. زيرا اگر بخواهد مى داند، مى تواند و مى شود.

سير در تاريخ و مطالعۀ احوال گذشتگان، بيانگر اين مطلب است كه همۀ خذلان ها، محروميت ها و شكست ها، از ارادۀ ضعيف نشأت مى گيرد. انسان هاى ضعيف الاراده، در بحران ها يا فرصت هائى كه براى آنان پديد مى آيد، بسيار مفتضحانه شكست مى خورند. مثال افرادى همچون عمرو بن عاص و عمر سعد در تاريخ فراوان است. آن دو نفر در مقابل پيشنهاد شيطانى كه در دو زمان جداگانه از سوى دشمنان خداوند دريافت كرده بودند، از اوّل شب تا صبح فكر كردند ولى دانسته خود را جهنّمى نمودند و خود اقرار كردند كه نمى توانيم از رياست و پول بگذريم. يعنى ارادۀ ضعيف، قدرت تصميم گيرى صحيح را از آنان سلب كرده بود و با علم به سقوط و تباهى براى ارضاى صفات رذيله اى چون پول پرستى و رياست طلبى، به سوى جهنّم شتافتند.

حتّى قرآن كريم عدم موفّقيت حضرت آدم (ع) در امتحان الهى را ناشى از ميزان عزم و ارادۀ آن حضرت برمى شمرد:

ص: 86


1- . النجم / 39

(وَ لَقَدْ عَهِدْنٰا إِلىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً)(1)

لذا افرادى كه عزم سير و سلوك دارند، بايد براى تحصيل ارادۀ قوى تلاش كنند و بدانند اگر از ارادۀ قوى برخوردار نباشد، در راه مى مانند. بلكه بسيار ديده شده است چنين افرادى سر خورده اند و سردرگمى سبب ساز انحراف شديد آنان شده است.

راهكارهاى تقويت اراده

اوّلين راهكار براى تقويت اراده اين است كه انسان ارادۀ خود را به كار بگيرد و از او كار بكشد تا قوى شود. قوى بودن دست راست انسان، نسبت به دست چپ، مؤيّد همين حقيقت است. معمولاً انسان از دست راست خود بيشتر كار مى كشد و دست چپ را در اولويّت دوّم به كار مى گيرد. از اين رو دست راست قوى تر و مهيّاتر است.

كسى كه قصد سير و سلوك دارد بايد در سلوك معنوى خود جدّيت داشته باشد و با تلاش در جهت تقويت ارتباط خود با معبود از طريق عبادات و نيز تقويت ارتباط با مخلوق از طريق خدمت به مردم و شركت در امور خير، ارادۀ خود را قوى كند.

راهكار دوّم براى تقويت اراده عمل به دستورالعمل سورۀ مزّمّل است. بايد دانست كه همين دستورات بسيار در تقويت ارادۀ انسان مؤثّر است. مخصوصاً بيدارى در شب و راز و نياز با خداى سبحان، اراده اى قوى براى انسان به ارمغان مى آورد. آن چنان كه مى فرمايد:

(إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)(2)

سوّمين و مهم ترين راهكار تقويت اراده، اجتناب از گناه است. اگر انسان در مواقعى كه زمينۀ ارتكاب گناه دارد، از گناه اجتناب ورزد، به طور ناخودآگاه اراده اى قوى پيدا خواهد كرد. دورى گزيدن از معاصى به قدرى از منظر قرآن كريم اهميت دارد كه در

ص: 87


1- . طه / 115
2- . المزّمّل / 6

آن كتاب نورانى، موجب تكفير سيئات بر شمرده شده است.

(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ )(1)

يوسف پيامبر (ع) در پرتو اجتناب از گناه، جايگاه ممتاز و برجسته اى پيدا كرد و با عزم جدّى و ارادۀ قوى كه به دست آورد، موفّقيّت هاى چشمگيرى كسب نمود كه در تاريخ ثبت شده است. افرادى نظير بهلول و ابن سيرين نيز در اثر اجتناب از گناه به مقامات بلندى صعود كردند.

انجام وظايف الهى نيز مقارن با اجتناب از گناه، از عوامل مؤثر در تقويت اراده به شمار مى رود. اقامۀ نماز اوّل وقت، اهتمام به روزه دارى خصوصاً روزۀ مستحب، اهميّت به امر به معروف و نهى از منكر و رعايت ساير مقررّات الهى، تأثير به سزائى در تقويت ارادۀ انسان دارند. كسى كه به عبادت خداوند مى پردازد، به آرامش درونى دست مى يابد و آرامش درونى، يكى از مؤثّرترين عوامل تقويت اراده است.

همچنين از عوامل ديگرى همچون اميدوارى، مقاومت در برابر هواهاى نفسانى و مبارزه با عادات ناپسند، تلقين به داشتن ارادۀ قوى، داشتن هدف روشن در زندگى، اعتماد به نفس و خودباورى و بهره گيرى از سرگذشت انسان هاى با اراده، مى توان به عنوان عوامل مؤثّر در تقويت اراده نام برد.

ص: 88


1- . النساء / 31

فصل هشتم: قاطعيت در گفتار

اشاره

آيۀ شريفۀ (إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)(1) پس از اشاره به تقويت اراده، از «قاطعيّت در گفتار» به عنوان ابزار مهمّ ديگرى كه كاربرد مؤثّرى در موفّقيّت انبياى الهى (عليهم السلام) داشته است، ياد مى كند.

ارادۀ فولادى و قاطعيت در كلام، دو ابزار مهم و اساسى براى پيشرفت اهداف انبياء الهى (عليهم السلام) به شمار مى رود و قرآن كريم اشارات فراوانى بر استفادۀ پيامبران (عليهم السلام) از اين دو ابزار دارد. مثلاً حضرت ابراهيم (ع) در حالى كه نسبت به مردم رئوف و مهربان است، امّا با قاطعيت خاصّى به آنان مى گويد:

(أُفٍّ لَكُمْ وَ لِمٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ )(2)

و نيز رسول اكرم (ص) هنگامى كه مشاهده مى كند مشركين سخن حق را نمى پذيرند، قاطعانه خطاب به آنان مى گويد:

(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ ، قُلْ يٰا أَيُّهَا اَلْكٰافِرُونَ ، لاٰ أَعْبُدُ مٰا تَعْبُدُونَ ، وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ مٰا أَعْبُدُ، وَ لاٰ أَنٰا عٰابِدٌ مٰا عَبَدْتُّمْ ، وَ لاٰ أَنْتُمْ عٰابِدُونَ

ص: 89


1- . المزّمّل / 6
2- . الأنبياء / 67: «اُف بر شما و آنچه به جاى خدا مى پرستيد، آيا نمى انديشيد؟»

مٰا أَعْبُدُ، لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ (1)

سير در سيرۀ پيامبر گرامى (ص) نمونه هاى فراوانى از قاطعيّت آن حضرت در برابر مشركين را نمايان مى سازد. هنگامى كه سران عرب دريافتند رسالت آن نبىّ گرامى، تهديدى براى منافع آنان محسوب مى گردد، به او پيغام دادند كه اگر زن مى خواهى، بهترين زنان عرب را به عقد تو در مى آوريم. اگر طالب رياست هستى، رياست تو را بر اعراب تأييد مى كنيم. اگر خواهان ثروت هستى، اموال بى نظيرى در اختيار تو مى گذاريم، فقط از داعيۀ خود دست بردار.

پيامبر گرامى (ص) در پاسخ به مشركين فرمودند: اگر خورشيد را در يك دست و ماه را در دست ديگر من قرار دهيد، دست از رسالت خود بر نمى دارم.(2) هركس طالب سعادت دنيا و آخرت است، بايد بگويد: «لااله الاالله». و با همين قاطعيّت پس از تحمّل آن مصائب كمرشكن، بر مشركين مسلّط شد و با عزّت و سربلندى مكّه را فتح نمود.

قاطعيّت در گفتار در سيرۀ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) نيز نقش برجسته اى دارد. ائمّۀ اطهار (عليهم السلام) در برابر غاصبان و حاكمان جور، از بيان كلام حق باكى نداشتند و همواره به بيان اصول اسلام و تشيّع و افشاگرى ظلم ظالمان مى پرداختند.

بيان جملات «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»(3) و «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَة»(4) توسّط حضرت زينب (عليها السلام) در مجلس ابن زياد، و يا گفتن جملۀ

«أَ مِنَ الْعَدْلِ يَا ابْنَ الطُّلَقَاء»(5) در مجلس

ص: 90


1- . الكافرون / 6-1: «بگو اى كافران! آنچه را كه شما مى پرستيد هرگز من نمى پرستم، و نه هرگز شما پرستنده آن هستيد كه من مى پرستم، و نه هرگز من پرستنده آنم كه شما مى پرستيد، و نه هرگز شما پرستنده آن هستيد كه من مى پرستم، دين شما از آن خودتان و دين من از آنِ من.»
2- . سيرة النبوية (ابن هشام)، ج 1، ص 265 و نيز بحارالأنوار، ج 18، ص 182
3- . اللهوف، ص 160
4- . بحارالأنوار، ج 45، ص 115
5- . اللهوف، ص 181

يزيد كه كاخ ظلم بنى اميه را لرزانيد، حاكى از قاطعيّت زينب مظلومه (عليها السلام) در گفتار است كه از پدر، مادر و برادران خود آموخته بود.

در هر امرى قاطعيت در كلام، لازم است و قطعاً پيروزى در برنامه ها و پيشرفت در امور، بدون قاطعيّت در گفتار ميسّر نخواهد شد. حتّى در آموزه هاى قرآن و عترت (عليهم السلام) در بحث امر به معروف و نهى از منكر، از واژه هاى «امر» و «نهى» استفاده كرده اند. يعنى انجام اين عبادت با فضيلت بايد آمرانه باشد و تواضع در مقابل گناهكار، صحيح نيست. البته در امر به معروف و نهى از منكر، قاطعيّت در كلام بايد با تلطّف و مهربانى و نيز اقامۀ دليل همراه باشد و پرخاشگرى در مرتبۀ اوّل، تا آنجا كه به قاطعيت در كلام ضربه نزند، به جا است.

قرآن كريم، نحوۀ همراهى «قاطعيّت در گفتار» و «تلطّف» و «بيان استدلال» را به خوبى آموزش مى دهد. هنگامى كه لقمان حكيم فرزند خود را از شرك به خداوند نهى مى كند، با عبارت

«يَا بُنَىّ »، او را مورد مهر و محبت خود قرار مى دهد و با قاطعيّت مى گويد: (لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ )، و دليل آن را در جملۀ (إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) بيان مى دارد:

(وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ )(1)

افرادى كه قصد سير و سلوك دارند، بايد در مقابل گناه با قاطعيت برخورد كنند و بدانند كه از مهارهاى بزرگ شيطان درون و شيطان برون، رودربايستى است كه بسيارى از مردم را دچار ذلت و بدبختى كرده و مى كند.

نجّاشى يكى از اصحاب اميرالمؤمنين (ع) است. او فردى شاعر و با ذوق بود، امّا رفيق بد در روزۀ ماه مبارك رمضان او را با رودربايستى به داخل خانه كشاند و به او

ص: 91


1- . لقمان / 13: «و هنگامى كه لقمان به پسرش در حالى كه او را پند مى داد گفت: اى پسر عزيزم! براى خدا شريك و همتا قرار مده، زيرا شرك ظلمى بس بزرگ است.»

شراب داد. روزه دار بود و به سمت مسجد مى رفت، ولى رو دربايستى و رفيق بد موجب شد روزۀ خود را با حرامى همچون شراب افطار نمايد. وقتى اميرالمؤمنين (ع) از موضوع مطلّع شدند، نجاشى را احضار كردند و حدّ شراب خوردن در ماه مبارك رمضان را بر او جارى كردند. هرچه سايرين به اميرالمؤمنين (ع) گفتند: نجاشى از شخصيت اجتماعى برخوردار است و حد زدن او خطر دارد، آن حضرت نپذيرفتند و با قاطعيت خاصّى حد را جارى كردند. نجاشى در اثر اين برخورد قاطع قهر كرد و به نزد معاويه رفت.(1) سقوط و تباهى نجاشى از عدم قاطعيّت در برابر گناه سرچشمه مى گيرد. اگر او قاطعانه دعوت رفيق خود را رد مى كرد و رودربايستى نمى كرد، اينچنين هلاك نمى شد. همچنين قاطعيت اميرالمؤمنين (ع) در جارى كردن حكم خداوند متعال، بايد سرمشق زندگى انسان ها باشد.

سالك بايد در مقابل شياطين درون و برون، شياطين انسى و جنّى، نفس امّاره و هوا و هوس، از خود قاطعيت نشان دهد. در روايات آمده است كه در دورۀ آخرالزّمان چون مردان قاطعيت دينى ندارند، توسط زن و بچّۀ خود جهنّمى مى شوند. زيرا آنها طالب تشريفات و تجمّلات دنيوى هستند و مرد مجبور است از راه گناه تأمين نمايد.

اميرالمؤمنين (ع) در روايتى مى فرمايند: شقى ترينِ افراد كسى است كه دين خود را به دنياى ديگران بفروشد.

«أَشْقَي النَّاسِ مَنْ بَاعَ دِينَهُ بِدُنْيَا غَيْرِه»(2)

كسى كه در اثر عدم قاطعيّت در گفتار و ضعف اراده، مجبور مى شود همۀ خواسته هاى دنيوى خانواده و اطرافيان خود را تأمين كند، با توجّه به اينكه تقاضاى تجمّلات و زر و زيور دنيا حدّ يقف ندارد و روز به روز بيشتر مى شود، به كسب روزى از

ص: 92


1- . المناقب، ج 2، صص 148-147
2- . غرر الحكم و درر الكلم، ص 167

راه حرام روى خواهد آورد و نهايتاً بايد به خاطر تأمين دنياى ديگران وارد جهنّم شود.

نتيجه اينكه همانطور كه ارادۀ قوى ابزارى مهم براى پيشرفت سير و سلوك به شمار مى آيد، «قاطعيت در گفتار» و «استقامت در رفتار» نيز ابزار اساسى ديگرى است كه در سلوك معنوى انسان نقشى برجسته و كاربردى ويژه دارد.

راهكارهاى تحصيل قاطعيت در گفتار

بنابر تصريح قرآن كريم، شب بيدارى و نافلۀ شب، موجب قاطعيّت انسان در گفتار مى شود:

(إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)(1)

در روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام) نيز علاوه بر نماز شب، از تقوا به عنوان عامل مؤثّرى جهت تقويت قاطعيّت كلام آدمى ياد شده است.

امام صادق (ع) مى فرمايند: اگر كسى از خداى متعال خوف داشته باشد، يعنى روح خداترسى در عمق جان او حكمفرما شود، خداوند خوف از او را در اشياء قرار مى دهد. و اگر روح خشيت از خداوند در كسى نباشد و از خداى سبحان هراسى نداشته باشد، خداى تعالى ترس از همه چيز را به جان او مى اندازد.

«مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ »(2)

به عبارت ديگر آدمى كه تقوا پيشه كند و از خدا بترسد، از هيچ موجودى نخواهد ترسيد و كسى كه از خدا نترسد، در مقابل همۀ اشياء هراسان و ذليل خواهد بود.

امام مجتبى (ع) نيز در روايت ديگرى به همين موضوع اساسى اشاره مى فرمايند:

ص: 93


1- . المزّمّل / 6
2- . الكافى، ج 2، ص 68

«وَ إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَي عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»(1)

امام حسن مجتبى (ع) مى فرمايند: اگر مى خواهى عزّت و هيبت و شخصيت داشته باشى، بايد از لباس ذلّت معصيت بيرون بيايى و لباس عزّت اطاعت را بر تن كنى. اگر مى خواهى نزد دوستان خود عزيز و در نظر دشمنان با شخصيّت و با ابهّت باشى، اگر مى خواهى همه از تو حساب ببرند، اگر مى خواهى شخصيت اجتماعى داشته باشى، اگر مى خواهى در ميان مردم با آبرو زندگى كنى، اگر مى خواهى محبّت تو در قلب همه نفوذ كند و كلامت نافذ باشد، بايد اين عزّت را از راه عبادت به دست بياورى و لباس ذلّتِ گناه را از تنت خارج كنى.

به تجربه نيز اثبات شده است كه اگر كسى تقوى پيشه كند و روح خداترسى در عمق ذات او رسوخ نمايد، قاطعيت، ابهّت و شخصيت اجتماعى پيدا خواهد كرد.

ص: 94


1- . كفاية الاثر، ص 226.

فصل نهم: فعّاليت

اشاره

خداوند منّان، دستورالعمل بعدى را در اين آيه بيان مى فرمايد:

(إِنَّ لَكَ فِي اَلنَّهٰارِ سَبْحاً طَوِيلاً)(1)

مقصود حق تعالى از نزول اين آيۀ شريفه، امر به تلاشى بى وقفه براى دنيا و آخرت، در جهت بهتر انجام دادن مأموريت الهى آن حضرت است. به عبارت ديگر، خداى سبحان مى فرمايد: يا رسول الله! بار اين رسالت بسيار سنگين است و نياز به مجاهدت شبانه روزى دارد و به جاى اينكه بگويد: اى رسول خدا! بايد شبانه روز به كار و فعّاليّت بپردازى، مثالى را بيان فرموده است كه معجزه اى بزرگ براى پيامبر اكرم (ص) به شمار مى آيد. مى فرمايد: بايد مثل آن ستاره كه در حركت شبانه روزى است، تلاش و فعّاليّت تو نيز شبانه روزى و مداوم باشد تا در حركتى كه در پيش گرفته اى موفّق و پيروز شوى. مى فرمايد مانند يكى از اين كره ها و ستاره ها باش؛ به عنوان مثال كرۀ زمين، بيش از ده حركت منظّم دارد و سير حركت آن سرسام آور است؛ اگر لحظه اى در حركت خود كندى كند، عالم به هم مى ريزد و اگر تندى كند، نظم منظومۀ شمسى و به دنبال آن عالم هستى، دگرگون مى شود.

هر چند اين دستور نيز براى حضرت خاتم الانبياء (ص) بيان گرديده است، ولى

ص: 95


1- . المزّمّل / 7: «و البته براى تو در روز كار و اشتغال طولانى است (و كمتر به عبادت مى رسى.)»

ساير مسلمانان و مؤمنان نيز در حد نازل ترى موظّف و مكلّف به رعايت آن مى باشند. خصوصاً اهل سير و سلوك به عنوان پيروان آن مكتب الهى و پويندگان راه حقيقت، بايد لحظه اى از تلاش و كوشش باز نمانند. همانطور كه قبلاً نيز مكرراً بيان شده است، راهى كه سالك بايد بپيمايد، از مو باريك تر، از شمشير برنده تر و از آتش سوزنده تر است؛ بنابراين پيمودن چنين مسيرى محتاج تلاش و فعّاليّت شبانه روزى است و توقف و سكون در حين حركت ممنوع مى باشد.

در معارف قرآن و عترت (عليهم السلام) بر لزوم فعّاليّت انسان، تأكيد فراوانى شده است. ولى آنچه شايستۀ توجّه است، پافشارى آموزه هاى اسلامى بر تلاش و كوشش در جهت آبادانى دنيا و آخرت مى باشد و فعّاليّت در راستاى آبادى يكى از اين دو سرا، به تنهائى، به شدت نكوهش شده است. چنانكه در قرآن مى خوانيم:

(وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا)(1)

و در آنچه خداوند به تو داده خانه آخرت را بطلب، و سهم خود را از دنيا فراموش مكن.

امام حسن (ع) در آخرين لحظات حيات شريف خود و در حسّاس ترين مواقع، بر اين موضوع مهم تأكيد ورزيده اند. نصيحتى كه هر انسانى، خصوصاً امام معصوم (ع) در آخرين لحظات زندگى بيان مى دارد، قطعاً از اهميت ويژه اى برخوردار است. لذا حضرت فرمودند:

«اعْمَلْ لِدُنْيَاكَ كَأَنَّكَ تَعِيشُ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَداً»(2)

مقصود امام حسن (ع) از بيان اين روايت شريف اين است كه انسان بايد در رسيدگى به امور دنيوى، ابدى بينديشد و كار خود را بدون هر عيب و نقصى تحويل

ص: 96


1- . قصص / 77
2- . كفاية الاثر، ص 227

دهد. همچنين امام مجتبى (ع) مى فرمايند: امور اخروى انسان بايد روزانه محاسبه و رسيدگى شود و با تصوّر اينكه فردا از دنيا خواهد رفت، هيچ كارى را به آينده مؤكول نكند.

به عبارت روشن تر فعّاليّت آدمى بايد دو بّعدى باشد و همانطور كه با تهجّد، شب زنده دارى، نماز شب و تلاوت قرآن، خانۀ آخرت خويش را روشن مى سازد، بايد به قدر كافى و در حدِّ نياز، به امور دنيوى نيز بپردازد و از هيچ كوششى در جهت تحصيل يك زندگى مطلوب، دريغ ننمايد. در اسلام تنبلى، تن پرورى و پرخوابى به شدت مذمّت شده است. از اين رو، در روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام) آمده است:

«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغَ »(1)

مبغوض ترين مردم در نزد خداوند، كسى است كه عمرش را به بطالت و تنبلى سپرى كند.

«أَبْغَضُكُمْ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي كُلُّ نَئُومٍ وَ أَكُولٍ وَ شَرُوب»(2)

مبغوض ترين افراد نزد خداوند كسى است كه زياد مى خوابد، زياد مى خورد و زياد مى نوشد.

بنابراين سالك بايد به اندازۀ نياز در صدد رفع حوائج دنيوى باشد و همواره براى رسيدگى به امور مادّى و معنوى، حدّ اعتدال را رعايت كند و از افراط و تفريط بپرهيزد.

انسان، موجودى دو بعدى

امتياز انسان نسبت به ساير موجودات، اين است كه يك موجود دو بعدى است. يك بعد مادى و حيوانى دارد كه در فلسفه از آن با نام «جسم» و در روان شناسى از آن با نام «تمايلات» يا «غرايز» تعبير مى كنند. بعد ديگر انسان بعد معنوى است كه نشانگر جنبۀ

ص: 97


1- . الكافى، ج 5، ص 84
2- . مجموعة ورّام (تنبيه الخواطر)، ج 1، ص 100

ملكوتى وى مى باشد و در فلسفه آن را با نام «روح» مى شناسند. بنابراين انسان مركّب از «روح» و «جسم» است و ترقّى و تكامل او هم به واسطۀ همين تركيب است. لذا ملائكه چون فقط از بعد معنوى برخوردارند، تكامل ندارند. همچنانكه حيوانات فقط بعد مادّى دارند و تكامل در وجود آنان راه ندارد. و در عالم هستى فقط انسان تكامل دارد و اين ترقى و كمال او نيز دائمى است.

سالك بايد با فعّاليّت براى تأمين احتياجات بعد مادى، جسم خود را مهيّا كند و از آن به عنوان وسيله و مركب براى عروج بعد معنوى بهره بگيرد. كسى كه صرفاً به تقويت بعد معنوى مى پردازد و به جسم خود و زندگى مادى و نعمت هايى كه خداوند براى او قرار داده است، توجّهى ندارد، نمى تواند پرواز كند و زمين گير مى شود. چنين كسى در واقع مقدمات پرواز را فراهم كرده است ولى وسيلۀ پرواز ندارد و لذا از حركت باز مى ايستد.

روزى رسول اكرم (ص) خبردار شدند كه سه نفر هم قسم شده اند كه تارك دنيا باشند. يكى گوشت نخورد، ديگرى بوى خوش استشمام نكند و سوّمى با زنان مباشرت نداشته باشد. آن سه نفر كنج عزلتى براى خود برگزيده و مشغول عبادت بودند. پيامبر اكرم (ص) به اندازه اى عصبانى شدند كه ميان روز و در حالتى كه يك طرف عباى ايشان روى زمين مى كشيد، با سرعت به مسجد آمدند و به مؤذّن دستور دادند كه مردم را به مسجد فراخواند.

مردم دريافتند حادثۀ بسيار مهمّى نظير جهاد رخ داده است كه پيامبر اكرم (ص) اين گونه آنان را به حضور در مسجد مى خوانند. از اين رو همه در مسجد گرد آمدند. آنگاه پيامبراكرم (ص) روى پلۀ اوّل منبر ايستادند و فرمودند: «اى مردم من كه پيامبر شما هستم، تشكيل خانواده مى دهم، غذا مى خورم، خواب مى روم و با مردم تماس دارم.» سپس افزودند:

«فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي» يعنى هركس غير از اين شيوه براى زندگى برگزيند، مسلمان نيست. بعد هم به دنبال آن سه نفر فرستادند و آنان را

ص: 98

وادار به توبه كردند.(1)

متأسّفانه برخى تصوّر مى كنند، تقدّس آدمى صرفاً در سايۀ اهتمام به عبادات و ارتباط فردى با خداوند متعال ميّسر مى شود. به همين جهت از اجتماع دورى مى گزينند و به عزلت و گوشه نشينى روى مى آورند. در حالى كه خداى سبحان در آيۀ شريفه مى فرمايد: (وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا). يعنى اى جوان، تو بهره اى در اين دنيا دارى، پس بايد از نيرو و نشاط جوانى كه خداوند به تو عطا فرموده است، استفاده كنى و از لذّت هاى دنيا در جهت رسيدن به لذّت هاى آخرت، بهره ببرى. بايد با تكيه بر دو بال دنيا و آخرت، به مقامات والاى معنوى عروج كنى و به كمال مطلوب دست يابى. در حقيقت تكامل انسان در پرتو فعّاليّت دو بعدى و تلاش وى براى كسب آسايش دنيا و آخرت تحقّق مى يابد.

امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) مى فرمايند:

«إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ مِنْ حَظِّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ »(2)

يعنى تنبلى، خمودگى و كسالت، مانع كسب خير دنيا و آخرت مى شود. آدم بى روح، بى نشاط و افسرده، از دنيا و عقبى بهره اى نمى برد و از اين جهت، تنبلى و بيكارى به سراغ وى مى آيد و مفاسد فراوانى او را احاطه خواهد كرد.

ص: 99


1- . الكافى، ج 5، ص 496: «إِنَّ ثَلَاثَ نِسْوَة أَتَينَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ إِنَّ زَوْجِى لَا يأْكُلُ اللَّحْمَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَى إِنَّ زَوْجِى لَا يشَمُّ الطِّيبَ وَ قَالَتِ الْأُخْرَى إِنَّ زَوْجِى لَا يقْرَبُ النِّسَاءَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص يجُرُّ رِدَاءَهُ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيهِ ثُمَّ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أَصْحَابِى لَا يأْكُلُونَ اللَّحْمَ وَ لَا يشَمُّونَ الطِّيبَ وَ لَا يأْتُونَ النِّسَاءَ أَمَا إِنِّى آكُلُ اللَّحْمَ وَ أَشَمُّ الطِّيبَ وَ آتِى النِّسَاءَ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِى فَلَيسَ مِنِّى»
2- . الكافى، ج 5، ص 85: «بر تو باد دورى از تنبلى و كم حوصلگى، زيرا اين دو تو را از بهره دنيا و آخرت محروم مى كند.»

عمل صالح

قرآن كريم در آيات فراوانى بر عمل صالح تأكيد مى ورزد و آن را در رتبۀ بعد از ايمان و مقارن با آن، مطرح مى فرمايد.(1) به عنوان نمونه مى فرمايد:

(إِنَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّكٰاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ...)(2)

همانا كسانى كه ايمان آورده و عمل هاى شايسته كرده و نماز را به پا داشته و زكات پرداخته اند، براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى در خور شأن آنهاست...

در حقيقت از نظرگاه قرآن مجيد، عمل صالح جزء لاينفكّ ايمان است و ايمان بدون عمل صالح كامل نيست.

يكى از اقسام عمل صالح، تقيّد به انجام عبادات است. نماز، روزه، حج، جهاد و امثال آن اعمال صالحى هستند كه قرآن كريم در به جا آوردن آن اعمال پافشارى دارد.

قِسم ديگر عمل صالح كه در آموزه هاى دينى بر آن تأكيد شده است، انجام كار شايسته اى است كه دنياى انسان را آباد مى كند. مردى كه براى رفاه معيشتى خانوادۀ خود تلاش مى نمايد، عمل صالح انجام داده است.

منحصر دانستن عمل صالح در اعمال عبادى وجهى ندارد و منظور قرآن كريم را تأمين نمى كند. بلكه هر عمل مشروعى كه براى جامعه مفيد باشد و عقل انسان آن را بپسندد، مقبول درگاه الهى واقع مى شود و در فرهنگ دينى از آن به عنوان عمل صالح تعبير مى گردد. خصوصاً اينكه قرآن شريف در بسيارى از موارد، امر به اقامۀ نماز و پرداخت زكات را در كنار يكديگر بيان مى فرمايد: (وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّكٰاةَ )(3)

ص: 100


1- . العنكبوت / 9، لقمان / 8، فصّلت / 8، محمّد / 2، البينه / 7 و...
2- . البقرة / 277
3- . التّوبة / 5، الرعد / 22، الحج / 41

نماز، مصداق بارز رابطۀ آدمى با خداوند تعالى و زكات، مصداق روشن رابطۀ او با مردم است. در واقع خداى سبحان در تشريح عمل صالح رابطه با خودش و رابطه با مردم و اهتمام به انفاقات و خدمت به ديگران را توأمان لازم دانسته و بدان امر كرده است.

آنچه توجّه جدّى مى طلبد، پرهيز از افراط و تفريط در اهتمام به دو قسم عمل صالح است. رسيدگى بيش از حد به امور دنيوى تا حدّى كه منجر به غفلت از ارزش هاى معنوى شود، زندگى انسان را بى بركت مى كند. همچنانكه بازماندن از وظايف دنيوى در اثر افراط در به جا آوردن اعمال عبادى، مطلوب نيست و بسيار نكوهش شده است. در تاريخ آمده است كه اميرالمؤمنين على (ع)، هنگام ورود به كوفه، به مسجد رفتند و مشاهده نمودند عدّه اى در مسجد نشسته و به ذكر گفتن مشغول مى باشند. حضرت پرسيدند اين افراد چه كسانى هستند؟ اهل كوفه پاسخ دادند: رجال الحق هستند. مولاى متّقيان (ع) فرمودند: رجال الحق چه كسانى هستند؟ گفتند: يا اميرالمؤمنين اينان هميشه در مسجد بوده و به عبادت و ذكر مشغول مى باشند. اگر خدا طعامى براى آنان برساند، مى خورند و الاّ صبر مى كنند. اميرالمؤمنين (ع) عصبانى شدند و جمله اى فرمودند كه حاكى از شدّت ناراحتى ايشان است، فرمودند: سگ هم چنين است، اگر چيزى به او بدهند مى خورد و اگر نه، صبر مى كند. سپس تازيانه را روى سر آنان كشيدند و فرمودند: برويد كار كنيد و در وقت نماز به مسجد بياييد و نماز بخوانيد.

مسلمان واقعى كسى است كه تحمل بيكارى را نداشته باشد و از تنبلى خسته شود. در كارهاى علمى، فرهنگى يا توليدى و خدماتى فعّال باشد و براى خانواده و اطرافيان و خصوصاً براى اجتماع، مفيد واقع شود و خدمتى به ديگران برساند، همانطور كه در اعمال عبادى كوتاهى نمى كند و از نماز و قرآن و ذكر و دعا، غافل نمى شود. چنين كسى از ديدگاه قرآن كريم، عمل صالح انجام مى دهد و در دنيا و آخرت سعادتمند است. خداوند منّان در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

ص: 101

(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ )(1)

هر كس از مرد يا زن، عمل نيك انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد پس او را بى ترديد (در دنيا) به زندگى پاكيزه اى زنده خواهيم داشت و (در آخرت) پاداششان را در برابر عمل هاى بسيار خوبشان خواهيم داد.

اين آيۀ شريفه با چند تأكيد، بيان مى دارد كه حيات طيّب در دنيا و حيات طيّب تر در آخرت، در اثر اهتمام انسان به كار شايسته و فعّاليّت مستمر، حاصل مى گردد. به تجربه اثبات شده است كه اكثر عالمان دينى كه آثار بى بديلى به يادگار گذاشته اند و در علم خود ابتكارات عجيبى داشته اند و نيز بسيارى از دانشمندان علوم طبيعى كه به اختراع و اكتشاف دست زده اند، داراى استعداد معمولى و حتّى در برخى موارد داراى ضريب هوشى زير حدّ متوسّط بوده اند، ولى در اثر مداومت بر تلاش و كوشش، در كار خود موفّق شده اند. به عبارت ديگر افراد نابغه و استثنائى نبوده اند، بلكه كوشش پى در پى آنان را پيروز كرده است.

تنبلى در هر كارى نكوهيده است. برخى در انجام عبادات و امور دينى نيز تنبلى مى كنند و توقع پاداش الهى دارند. در حالى كه دين اسلام بر انجام عمل صالح استوار است. بسيار مشاهده مى شود افرادى در ادعيّه يا كتب روائى جستجو مى كنند تا يك عمل يا دعاى مختصر كه ثواب زيادى دارد بيابند و بدين صورت خود را به بهشت نزديك كنند. حتّى بعضى از مردم با تصوّر غلطى كه از شفاعت اهل بيت (عليهم السلام) دارند، به انجام همان عمل مختصر هم نمى پردازند و فقط با اقرار تشيّع به زبان، انتظار رفتن به بهشت را دارند. اركان تشيّع كه همان اركان ايمان است، عبارتند از: اعتقاد قلبى، اقرار به زبان و انجام عمل صالح. و تا وقتى هر سه ركن در كسى جمع نشود، حق ندارد ادّعاى تشيّع كند و انتظار شفاعت داشته باشد. شفاعت اهل بيت (عليهم السلام) كه يكى از

ص: 102


1- . النحل / 97

نعمت هاى بزرگ الهى و يكى از الطاف خاصِّ چهارده معصوم (عليهم السلام) است كه بدون ايجاد زمينه، نصيب آدمى نمى شود. عمل صالح زمينه ساز تحقق شفاعت است و لطف ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) را شامل حال انسان مى كند.

مسلمان واقعى كسى است كه از سيرۀ حضرات معصومين (عليهم السلام) سرمشق بگيرد. رسول گرامى (ص) آنقدر در نماز شب روى پا مى ايستادند كه پاهاى ايشان ورم مى كرد. لذا آيۀ شريفه نازل شد و فرمود:

(طه، مٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقىٰ )(1)

آن مشقّت پيامبر اكرم (ص) در عبادت و رابطه با خداوند بود. در خصوص فعّاليّت روزانه و خدمت به خلق خدا نيز، بايد گفت: زحمات بيست و سه سال رسالت آن حضرت، توجّه دنيا را به خود جلب كرد و اسلام را عالم گير نمود. اميرالمؤمنين (ع)، شب ها عابدى زاهد و روزها، شيرى پر تلاش بودند. عبادت شبانۀ آن حضرت به گونه اى بود كه نقل كرده اند مثل كسى كه مار او را گزيده باشد، به خود مى پيچيدند و مرتب مى گفتند: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ»(2) تا اينكه در اثر خوف از خشيت خداوند تبارك و تعالى مدهوش مى شدند. ولى روزها مشغول فعّاليّت بودند و در مدّت بيست و پنج سال كه خلافت ايشان را غصب كرده بودند، بيست و شش مزرعه به دست مبارك آن حضرت آباد شد و همۀ آن مزارع را براى استفادۀ فقرا و مستضعفين وقف نمودند. اين نمونۀ عمل صالح از يك انسان كامل است. سالك بايد چنين پيشوايانى را اسوه قرار دهد و از رفتار آنان سرمشق بگيرد.

پيامبراكرم (ص) اهل سير و سلوك بودند و عمل به دستورات سورۀ مزّمّل ايشان را در سلوك معنوى، يارى مى كرد. معراج آن نبىّ گرامى (ص)، در راستاى سير ايشان به

ص: 103


1- . طه / 2-1
2- . نهج البلاغة، حكمت 77

سوى خداى تعالى صورت گرفته است. جسم خود را مَركب و براق راه قرار دادند و به سوى حق تعالى عروج كردند، تا جائى كه قرآن مى فرمايد:

(ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰى، فَكٰانَ قٰابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىٰ )(1)

سپس نزديك و نزديك تر شد. پس به فاصلۀ مقدار دو كمان يا كمتر (از پيامبر) فاصله داشت.

درك اين مقام بسيار مشكل است و رسيدن به آن رتبه براى هر كسى ميسّر نمى شود. ولى هر انسانى بايد به قدر توان خويش تلاش كند تا لااقل در مسيرى كه پيامبر اكرم (ص) پيموده اند حركت نمايد. اگر انسان معمولى معراج ندارد، مى تواند با نماز خود عروج كند.

«الصَّلاة مِعراج المؤمِن»(2) يعنى وقتى حمد مى خواند، بيابد كه خداى سبحان دارد با او سخن مى گويد. به آن مرتبه برسد كه درك كند خدا دارد با زبان او با او صحبت مى كند. و در هنگام اداى ساير اذكار نماز نيز، توجّه حق تعالى را به خودش را بيابد.

بسترهاى فعّاليّت شايسته

اشاره

از مباحث گذشته اين نتيجه حاصل مى شود كه بر اساس تعاليم روح افزاى قرآن و عترت (عليهم السلام)، انسان بايد علاوه بر اهتمام به ارتباط با معبود، با عبادالله نيز رابطه داشته باشد و همانگونه كه به اعمال عبادى واجب و مستحب مى پردازد، در اجتماع نيز حضورى فعّال و با نشاط داشته و در رفع حوائج خود، خانواده و اجتماع، كوشا باشد. فعّاليّت اجتماعى انسان ها در بسترهاى گوناگونى مى تواند انجام شود. در واقع كار و اشتغال انسان ها به اقسامى منقسم مى شود كه از آن جمله مى توان به كارهاى علمى و تحقيقاتى، فرهنگى، توليدى، زراعى، بازرگانى و خدماتى اشاره نمود. همۀ موارد ذكر

ص: 104


1- . النجم / 9-8
2- . بحارالأنوار، ج 79، ص 303

شده از مصاديق كار شايسته هستند و پرداختن به آنها مى تواند براى اجتماع، مفيد واقع شود. به عبارت ديگر جامعۀ اسلامى براى خودكفائى و استقلال مالى و اقتصادى به كوشا بودن مسلمانان در همۀ زمينه هاى كار شايسته، محتاج است. ولى نكته اى كه بايد در پرداختن به هر حرفه اى مورد توجّه ويژه قرار گيرد، محكم كارى است. هركسى هر كارى كه انجام مى دهد، بايد محصول كار خود را به عالى ترين وجه ممكن تحويل جامعه دهد تا مورد رضايت پروردگار عالم واقع شود. اين دستور دين مبين اسلام است و بايد بدان عمل شود.

در روايتى نقل شده است كه رسول گرامى اسلام (ص) به هنگام تدفين يكى از اصحاب و در حالى كه سنگ لحد او را مى گذاشتند، فرمودند:

«اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا فَأَحْكَمَهُ »(1)

اين فرمايش پيامبر گرامى (ص) و محكم كارى ايشان در نهادن سنگ لحد، تكليف مسلمانان و خصوصاً شيعيان را در ساير كارها روشن مى سازد. هركسى بايد دوام محصول كار خود را ابدى در نظر بگيرد و به هيچ وجه از كيفيّت آن نكاهد.

از آنجا كه تبيين اقسام كار شايسته در اين نوشتار نمى گنجد و فرصت ديگرى مى طلبد، صرفاً قدرى به شرح قسم اوّل فعّاليّت اجتماعى كه زمينه ساز رشد انسان ها در ساير بسترها است و مورد تأكيد فراوان آموزه هاى دينى نيز مى باشد، پرداخته خواهد شد.

فعّاليّت علمى و تحقيقاتى

هر انسانى بايد به اندازۀ توان خود به تحصيل علم بپردازد. پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:

«أطلبُوا الْعِلم مِنَ المَهْدِ إلَي اللَّحْد»(2)

ص: 105


1- . بحارلانوار، ج 70، ص 298
2- . نهج الفصاحة، ص 218

به گفتار پيغمبر راستگوى *** زگهواره تا گور دانش بجوى

اين فرمايش نبىّ گرامى (ص)، علاوه بر آنكه بيانگر تأكيد آن حضرت بر تحصيل علم است، يك نكتۀ تربيتى مهم را نيز اثبات مى نمايد و آن اينكه غريزۀ علم يابى مانند غريزۀ خوردن و آشاميدن در كودكان بالفعل است و پدر و مادر وظيفه دارند غريزۀ علم جوئى فرزند خويش را به درستى ارضاء نمايند. به گونه اى كه از همان طفوليت تا آخر عمر، جويندۀ دانش باشد و تحت هيچ شرايطى از مطالعه و كوشش در جهت كسب علم، منصرف نشود.

كمى دقت در زندگى نامۀ دانشمندان بزرگ و اهل علم، مداومت آنان بر مطالعه و تحصيل علم و دانش را نشان مى دهد. بسيارى از محقّقان ارجمند و جويندگان دانش، نقل كرده اند كه به جز ايّام خاصّى نظير روز فوت پدر و مادر و فرزند يا شب عروسى خود، هيچ زمانى مطالعه و تحقيق را رها نكرده اند. حتّى در زندگى نامۀ مُلا صالح مازندرانى - داماد علامۀ مجلسى - آمده است كه ايشان در شب عروسى، اوّل طبق معمول هر شب مطالعه كرد و بعد به نزد همسر خود رفت. اتفاقاً نقل كرده اند مسئلۀ مورد مطالعه براى او حل نشد و چون دختر علامۀ مجلسى اهل علم بود، مسئلۀ شوهر را پاسخ گفت. در واقع آن زن و شوهر در شب عروسى خود، مباحثۀ علمى داشتند. علاقۀ وافرى كه اينگونه افراد به مطالعه و تحصيل دانش دارند، از نوع تربيت آنان در كودكى سرچشمه مى گيرد. اگر پدر و مادر، اهل تحقيق و مطالعه باشند و در مقابل ديد فرزندان خود با كتاب سر و كار داشته باشند، فرزندان از شيرخوارگى با برداشت از رفتار والدين خود كتاب خواندن را مى آموزند و تا آخر عمر اهل مطالعه مى مانند. همچنان كه اگر پدر و مادر، صرفاً اهل خوش گذرانى و تماشاى فيلم و سرگرمى هاى ديگر باشند و وقت خود را به بطالت بگذرانند، نبايد از فرزندان خود انتظار مطالعه داشته باشند.

هر ملّتى كه مطالعۀ كافى دارد و فرهنگ كتاب خواندن و تحقيق و پژوهش در ميان افراد آن ملّت رايج است، موفّق و پيروز خواهد شد و چنانچه قومى يا ملّتى

ص: 106

پيشرفت نمى كند و وابسته است، بايد به كمبود مطالعه در بين افراد آن ملّت پى برد.

قرآن كريم تأكيد فر اوانى بر علم اندوزى و تحصيل دانش دارد. همانطور كه قبلاً بيان شد، اوّلين آياتى كه در غار حرا بر قلب نازنين پيامبر گرامى (ص) نازل شد، در خصوص تعليم و تعلّم بود و برنامۀ آموزشى آن حضرت را تدوين مى كرد:

(اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ يَعْلَمْ )(1)

بنابراين اگر كسى طالب پيشرفت است، بايد به تحصيل علم و تحقيق و مطالعه بپردازد. همۀ افراد بايد به نسبت مقطع تحصيلى كه در آن قرار دارند يا به نسبت موقعيّت سنّى و اجتماعى خود، تلاش علمى داشته باشند. دانش آموز، دانشجو يا طلبۀ علوم دينى بايد خوب درس بخواند و اوقات پر ارزش خود را به بطالت و بيهودگى نگذراند. اگر كسى طالب ديندارى است، بايد در خصوص علوم دينى تحقيق و مطالعه كند. اساساً در اصول دين، تقليد جايز نيست و هر مسلمانى بايد با تحقيق و مطالعه، اصول دين اسلام را به صورت استدلالى بياموزد. به گونه اى كه اگر از او دربارۀ توحيد، نبوت يا معاد، سؤال نمودند، با منطق و استدلال قادر به پاسخگوئى باشد. اگر از يك شيعه بپرسند: دليل تو براى اثبات امامت ائمۀ هدى (عليهم السلام) چيست ؟ بايد بتواند با اقامۀ برهان قاطع، امامت را اثبات كند. موضوع مهدويت كه امروزه رويكرد مناسبى در جامعه دارد، بايد با تحقيق جامع براى جوانان حل شده باشد و بتوانند پاسخگوى شبهاتى كه در اين خصوص وارد مى شود، باشند. تسلط استدلالى بر اصول دين و دانستن موارد ذكر شده، نياز به مطالعۀ مستمر و منظّم دارد.

رسالۀ توضيح المسائل يك مرجع تقليد، حاصل بيش از پنجاه سال زحمت و تلاش شبانه روزى است. شايسته است نسل حق جوى جوان لااقل احكام ضرورى خود كه به دانستن آن نياز دارند را از رساله مطالعه كنند و به ديگران نيز بياموزند. بزرگان دين براى بقاى دين و انتقال معارف اسلامى از نسلى به نسل ديگر، متحمّل شدائد و مصائب

ص: 107


1- . العلق/ 5-4

فراوانى شده اند. بسيارى از آنان در اين راه نورانى به طرز جانگدازى به شهادت رسيده اند، ولى دست از تحقيق در علوم دينى نكشيده اند و كتب ارزشمندى براى نسل هاى بعدى به يادگار گذاشته اند. حداقل كارى كه نسل امروز مى تواند براى جبران زحمات علماى گذشته انجام دهد، اين است كه به مطالعۀ كتب آنان بپردازد و وقت خود را بيهوده تلف ننمايد.

در مورد مرحوم صاحب جواهر الكلام نقل كرده اند فرزندى داشت كه عصاى دست او بود و در جوانى به مرگ ناگهانى دچار شد. غسل و كفن او تا عصر روز وفات به طول انجاميد و دفن او براى فرداى آن روز ماند. مرحوم صاحب جواهر جنازۀ فرزند خويش را كنار اتاق نهاد و به تقرير كتاب شريف خود مشغول شد. يعنى مصيبت فقدان فرزند جوانش مانع مطالعه و تحقيق او نشد. بعد هم ثواب نوشتار خود را به روح فرزندش هديه كرد. علماى عظيم القدر گذشته به اين صورت زحمت كشيده اند و كتبى همچون «جواهر الكلام»(1) كه سال ها است در عالى ترين سطوح حوزه هاى علميّه تدريس مى شود، به نسل كنونى هديه كرده اند. اين جانفشانى ها، وظيفۀ نسل حاضر را سنگين تر مى كند، خصوصاً براى اهل معرفت و كسانى كه طالب حركت به سوى خداوند تعالى هستند، وفا اقتضا مى كند به مجاهدت علمى بپردازند و خود را از نقطه نظر كسب دانش تجهيز نمايند.

ص: 108


1- . كتاب «جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام»، اثر مرحوم آيت الله محمدحسن نجفى (1266-1192 ه ق.) است كه علاوه بر در برداشتن يك دورۀ كامل فقه شيعه، جامع جميع كتب فقهى نيز مى باشد و از مشهورترين و با ارزش ترين آثار فقهى قرن سيزدهم به شمار مى رود.

فصل دهم: ذكر

اشاره

دستورالعمل بعدى سورۀ مزّمّل به استناد آيۀ شريفۀ (وَ اُذْكُرِ اِسْمَ رَبِّكَ )(1) ذكر و ياد خداوند تعالى است. اين آيۀ شريفه، پيامبر گرامى (ص) را موظّف و مكلّف به ياد خداى سبحان مى نمايد.

به ياد داشتن خداوند تبارك و تعالى داراى آثار، خيرات و بركاتى غيرقابل شمارش است. به بزرگى ياد كردن پروردگار، آدمى را به ياد عظمت و جبروت او مى اندازد و از لغزش ها و عصيان از اوامر الهى باز مى دارد. از اين رو، هر انسان مؤمنى بايد به فراخور حال خويش و به نسبت اراده و معرفتش، ذكرى از اذكار را براى خود برگزيند. البته مقصود از ذكر گفتن، دست كشيدن از امور زندگى و رو به قبله نشستن و فقط اذكارى را بر زبان جارى كردن نيست؛ بلكه در هر حال انسان مى تواند از ياد خدا غافل نباشد. چنانكه در قرآن مى فرمايد:

(قُلْ إِنَّ صَلاٰتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيٰايَ وَ مَمٰاتِي لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ )(2)

بگو: همانا نماز من و عبادت و حج و قربانى من، و زندگى من و مرگ من از آنِ خدا، پروردگار جهانيان است.

ص: 109


1- . المزّمّل / 8: «و نام پروردگار خود را ياد كن.»
2- . الأنعام / 162

در جهانى كه همۀ ذرات و موجودات، مشغول ذكرند و خداوند متعال را تسبيح مى نمايند، حيف است انسان كه اشرف مخلوقات است، ذكر خدا نگويد. قرآن كريم مى فرمايد:

(تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّمٰاوٰاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاّٰ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰكِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كٰانَ حَلِيماً غَفُوراً)(1)

آسمان هاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى گويند و هيچ چيزى نيست مگر آنكه با ستايش (از كمالات) او را تسبيح مى گويد و لكن شما تسبيح آنها را نمى فهميد. حقّا كه او بردبار و آمرزنده است.

همۀ موجودات ذكر دارند و اگر كسى گوش شنوا و شعور دينى داشته باشد، تسبيح آنان را مى شنود. مرحوم آخوند كاشى (رحمه الله) وقتى در مدرسۀ صدر بازار اصفهان نماز شب مى خواند، در و ديوار و گياهان مدرسه با او هم صدا مى شدند و ذكر خداى تعالى را مى گفتند. وقتى داود پيامبر (ع) زبور مى خواند، همۀ عالم وجود با او هم صدا مى شدند. (يٰا جِبٰالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ اَلطَّيْرَ)(2) علاوه بر كوه كه با او زمزمه مى كرد، پرندگان اطراف او جمع مى شدند و زبور مى خواندند.

هر كسى بايد ذكرى را همواره در همه حال - چه هنگام كار، چه هنگام رانندگى و پيمودن مسير، چه قبل از خواب و چه هنگام بيدارى - بر زبان داشته باشد. و اگر در محفلى امكان زمزمه كردن ذكرى را دارد، به جاى سخنان نامربوط و لغو، آن ذكر را زمزمه كند.

قرآن كريم يكى از صفات مؤمنين را توجّه آنان به ذكر در همۀ حالات بر مى شمرد.

ص: 110


1- . الإسراء / 44
2- . سبأ / 10

آنجا كه مى فرمايد:

(اَلَّذِينَ يَذْكُرُونَ اَللّٰهَ قِيٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلىٰ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَكَ فَقِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ)(1)

مى فرمايد: مؤمن آن است كه در هر حال به ياد خدا است و با او مكالمه و راز و نياز دارد.

افزون بر اين، تأكيد خداوند حكيم بر ذكر كثير و دائمى است. در قرآن كريم مى فرمايد:

(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً، وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً)(2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و او را در هر صبح و شام تسبيح گوييد.

مقصود از آيۀ شريفه، سفارش بندگان به مداومت بر ذكر است. حضرت امام صادق (ع) در اين زمينه مى فرمايند: پروردگار عالم هرچيزى كه از بندگانش خواسته است، محدود است. در تعداد نمازهاى واجب و مستحب، ميزان پرداخت خمس و زكات و سائر اعمال و عبادات، محدوديتى قائل شده است و تنها عملى كه از منظر قرآن كريم، انجام آن نامحدود است، ذكر مى باشد.(3) عبارت (وَ ذَكَرُوا اَللّٰهَ كَثِيراً)،(4) مؤيد همين مطلب است. يعنى به صورت خيلى زياد و هميشه ذكر بگوييد. البته سالك بايد

ص: 111


1- . آل عمران / 191
2- . الأحزاب / 42-41
3- . الكافى، ج 2، ص 498
4- . الشّعراء / 227

نشاط خود را در اداى ذكر در نظر داشته باشد و با اشتياق ذكر بگويد. ذكرى كه همراه با تحميل باشد و موجب خستگى انسان شود، اثر مطلوب نخواهد داشت.

ذكر براى تقويت اراده خيلى مهم است و بديهى است انجام مأموريتى مانند مأموريت پيامبر خاتم (ص)، نيازمند اراده اى فولادى است. سير و سلوك معنوى و ريشه كنى رذائل اخلاقى نيز اراده اى قوى مى طلبد و براى كسب اين اراده، مداومت بر ذكر لازم است.

اهل دلى اين چنين سروده است:

صُمت و جوع و سَحَر و عُزلَت و ذِكرِ به دوام *** ناتمامانِ جهان را كُند اين پنج، تمام

صُمت يعنى خاموشى، يعنى بيش از حد صحبت نكردن، جوع يعنى گرسنگى و كم خوردن، سحر به منزلۀ شب زنده دارى و عُزلت به معناى رفت و آمد با ديگران در حدّ اعتدال است. بنابر تعبير اين شاعر كه برگرفته از معارف اسلامى است، اگر كسى به چهار دستورى كه ذكر شد، عمل كند و مداومت بر ذكر نيز داشته باشد، در دنيا و آخرت، سعادتمند است.

ياد خدا، آرام بخش دل ها است و يك زندگى مطمئن و با وقار و عارى از غم و غصه، دلهره، اضطراب خاطر و نگرانى، براى انسان به ارمغان مى آورد. قرآن كريم مى فرمايد:

(أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ )(1)

خداوند مى فرمايد: اى انسان! آگاه باش، يقين داشته باش، ترديد نداشته باش كه نجات از گرفتارى ها و نگرانى ها و خلاصى از بيمارى هاى روحى و جسمى، در سايۀ ياد خداوند تعالى ميسّر مى شود.

سير و سلوك معنوى، بدون ذكر امكان پذير نيست. از اين رو، همۀ اولياءالله و نيز ائمۀ اطهار و انبياء الهى (عليهم السلام)، ذكرى مخصوص به خود داشته اند. از اذكار پيامبر

ص: 112


1- . الرّعد / 28

اكرم (ص) كه بدان خيلى اهميت مى دادند و به ويژه در خلوت شب ها و حالات معنوى زمزمه مى فرمودند، اين دعا بود:

«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»،(1) يعنى اى پروردگار من! مرا يك لحظه به خود وامگذار.

اعراض از ذكر نيز در فرهنگ قرآن كريم، مذمّت شده است. از اين رو مى فرمايد:

(وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ اَلرَّحْمٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطٰاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ )(2)

قرآن شريف مى فرمايد: اگر كسى به ياد خداوند باشد، دست عنايت حق تعالى روى سر او خواهد بود. و كسى كه از ياد خدا اعراض داشته باشد و از ذكر غافل شود، همواره با شيطان انسى و جنّى قرين و همنشين خواهد بود. رفيق بد و همنشين گمراه، مصيبت بزرگى است كه در اثر اعراض از ياد خداى سبحان نصيب انسان مى شود و همواره با او خواهد بود. همچنين اعراض از ياد خداى تعالى، كوردلى انسان در دنيا و آخرت را به همراه دارد و موجب مى شود خداوند در قيامت آدمى را فراموش كند.

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ )(3)

ص: 113


1- . تفسير القمى، ج 2، ص 74
2- . الزخرف / 36: «و هر كس از ياد خداى رحمان چشم بپوشد براى او شيطانى مى گماريم، كه همواره يار و قرين او باشد.»
3- . طه/ 126-124: «و هر كه از ياد من روى گرداند حتماً براى او زندگى تنگى خواهد بود و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم. گويد: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى در حالى كه من بينا بودم ؟! (خداوند) گويد: همين گونه آيات و نشانه هاى روشن ما برايت آمد امّا تو آنها را فراموش كردى، همچنين امروز فراموش مى گردى.»

مراتب ذكر

مرتبۀ اوّل: ذكر لفظى

اوّلين مرتبه از ذكر، ذكر لفظى است. معناى ذكر لفظى اين است كه انسان همواره ذكرى بر لب داشته باشد و آن را زمزمه كند. اذكارى مانند

«لا إلهَ إلا الله»،

«لا حَولَ و لا قُوّةَ إلا بالله»، «

يا حىّ يا قيّوم»،

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم» و يا «ذكر يونسيه»(1) كه ذكرى فوق العاده مهم است، براى زمزمه بسيار مفيد مى باشد.

بزرگان و اساتيد اخلاق، ذكر يونسيه را بسيار مؤثر مى دانند و سفارش اكيد بر آن دارند. سالك بايد اگر مى تواند در سجده و اگر نمى تواند در تعقيب نمازهاى يوميه و هنگام راه رفتن و خوابيدن و استراحت كردن، ذكر يونسيّه را بر زبان جارى كند، زيرا اين ذكر موجب رهايى يونس گرديد و خواندن اين ذكر براى رفع مشكلات و جذب نظر لطف خداوند نيز مؤثّر است. موقعى كه حضرت يونس (ع) در امتحان الهى سر فراز و موفّق نشد و در شكم ماهى زندانى شد، مرتّباً ذكر شريف «

لا إله إلا أنتَ سُبحانَكَ إنّي كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ » را تكرار كرد تا اينكه خداوند رحمان و رحيم او را نجات بخشيد.

(فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ )(2)

خداوند متعال در جائى ديگر اشاره مى فرمايد كه:

(فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ كٰانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ )(3)

پس اگر نه اين بود كه او (در شكم ماهى) از تسبيح گويان بود، حتما تا روزى كه (مردم) برانگيخته مى شوند در شكم آن ماهى مى ماند.

ص: 114


1- . الأنبياء / 87: «لا إله إلا أنتَ سُبحانَكَ إنّى كُنتُ مِنَ الظّالِمينَ »
2- . الأنبياء / 88: «پس ما خواسته او را بر آورديم و او را از اندوه نجات بخشيديم؛ و ما اينگونه مؤمنان را نجات مى دهيم.»
3- . الصافّات / 144-143

لذا از طرف علماى علم اخلاق تاكيد شده كه اين ذكر شريف را بسيار بخوانيد. در هر حالى كه هستيد، در سجده، در حالت نشسته، اگر در نماز نشد بعد نماز و يا حتّى در هنگام راه رفتن و نظاير آن.

مداومت بر ذكر لفظى در شبانه روز، ياد خداى سبحان را در دل سالك تقويت مى كند و اجازۀ ورود به ورطۀ غفلت را به وى نمى دهد. به همين جهت براى ذكر لفظى هم ثواب هاى تفضّلى متعددى وضع شده است تا آدمى را به مداومت بر آن ترغيب نمايد. در روايت داريم كه پيغمبر اكرم (ص) به حضرت زهرا (عليها السلام) فرمودند: دخترم در وقت خواب يك ختم قرآن بخوان، يك حج و عمره به جا بياور و مؤمنين و ملائكه و انبياء را نيز از خود راضى كن. حضرت فاطمۀ زهرا (عليها السلام) به پدر گفتند: پدر جان فرمودۀ خويش را تفسير كنيد. ايشان فرمودند: اگر در موقع خواب سه مرتبه سورۀ توحيد را بخوانى، يك ختم قرآن خوانده اى. ذكر شريف «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر»، ثواب يك حج و عمره را دارد. گفتن ذكر «اللهم اغفر للمومنين و المومنات و المسلمين و المسلمات الاحياء منهم و الاموات»، رضايت مؤمنين و مؤمنات را در بر دارد و ذكر شريف «اللهم صل علي محمد و ال محمد و علي جميع الانبياء و المرسلين و الملائكة المقربين» با رضايت انبياء و ملائكه همراه است.

در هر حال مداومت بر ذكر لفظى در آموزه هاى وحيانى و معارف اسلامى، از اهميّت فوق العاده اى برخوردار است. بر اساس روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام)، هر عملى، ذكرى مخصوص به خود دارد و در فرهنگ دينى به گونه اى برنامه ريزى شده است كه اگر كسى اهل ذكر باشد، مى تواند در شبانه روز به اذكار متنوع و مختلفى مشغول باشد. مثلاً هنگام وضو و غسل، ادعيه اى وارد شده است كه انسان مى تواند به عنوان ذكر، آن ادعيه را بخواند. حتّى هنگام قضاى حاجت هم، مداومت بر ذكر مستحب است و اذكار و مستحبّاتى مخصوص به خود دارد. اين موارد نشان دهندۀ ميزان اهميّت ذكر و مداومت

ص: 115

بر آن، نزد پروردگار متعال است. بنابراين سالك بايد اذكارى در نظر داشته باشد و در هر حالى، آن اذكار را زمزمه كند و مراقب باشد، گناهان زبانى نظير غيبت و تهمت و شايعه پراكنى و يا صحبت هاى لغو و بيهوده، جايگزين ذكر لفظى نشود و او را از ياد خداوند غافل نكند.

مرتبۀ دوّم: ذكر قلبى

هرچند ذكر لفظى اثرات سازنده اى در سلوك معنوى انسان دارد، ولى اكتفا به لقلقۀ لسان، سالك را به مقصد نمى رساند. كاربرد ويژۀ ذكر مربوط به هنگامى است كه دل سالك، زبان او را همراهى كند. يعنى هنگامى كه جملۀ

«لا اله الا الله» را بر زبان جارى مى كند، در دل نيز آن را تكرار نمايد. در واقع او و زبان او در ياد خداوند منّان، همسوئى و همراهى داشته باشند. برخى تصور مى كنند كه ذكر قلبى يعنى اينكه قلب سالك، متوجّه ياد خدا باشد و در درون دل، ذكر بگويد و آن را بر لب جارى نسازد. در حالى كه ذكر قلبى يعنى اقرار و اعتراف دل انسان به ذكرى كه بر لب جارى مى سازد. وقتى مى گويد

«لاحول و لا قوة إلا بالله»، دل هم به آن اذعان و اعتراف داشته باشد و خداوند را با آن صفتى كه ياد مى كند بيابد. ذكر شريف

«لااله الا الله» در اين مرحله، بيانگر اصل توحيد است. و ابعاد مختلف توحيد يعنى توحيد ذاتى، توحيد عبادى، توحيد صفاتى و توحيد افعالى را در بر مى گيرد. يعنى واجب الوجودى در جهان نيست جز خداوند متعال، مؤثرى در اين جهان نيست مگر خداى يگانه، فضيلتى در جهان يافت نمى شود مگر از طرف خداوند رحمان و رحيم، و معبودى نيست جز خداوند تبارك وتعالى.

به عبارت روشن تر، وقتى دل سالك مهياى ياد خداى سبحان باشد، ذكر مى گويد و ناخودآگاه، آن ذكر بر زبان جارى مى شود. در اين مرتبه از ذكر، آنچه بر لب جارى مى شود، برخاسته از قلب سالك است و از اعتقاد درونى كه او دارد، سرچشمه مى گيرد. در اين حالت، قلب انسان در برابر خداوند تعالى، خاشع مى گردد. قرآن كريم مى فرمايد:

ص: 116

(أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ )(1)

آيا كسانى را كه ايمان آورده اند هنگام آن نرسيده است كه دلهاى ايشان از ياد خدا و آنچه از سخن راست - وحى الهى - فرو آمده نرم و ترسان شود؟

ذكر قلبى يعنى خشوع دل در برابر خداوند متعال و اين خشوع با خواندن قرآن و مداومت بر اذكار ديگر و همراهى دل و زبان در ذكر، حاصل مى شود و اگر اين نوع ذكر قلبى و اين خشوع، همراه سالك نباشد، نمى تواند از منزل اوّل سير و سلوك بگذرد.

مرتبۀ سوّم: ذكر عملى

مرتبۀ سوّم ذكر، ذكر عملى است. معناى ذكر عملى اين است كه ذكر و ياد خداوند تبارك و تعالى در عمق جان انسان رسوخ كرده باشد، به گونه اى كه عمل انسان با ذكرى كه مى گويد مطابقت داشته باشد. در حقيقت كسى كه ذكر عملى دارد، بندۀ واقعى خداوند است و كليه اعضاء و جوارح او، يك كليد اتصال به خدا دارد و به طور ناخودآگاه كارى انجام نمى دهد و سخنى نمى گويد، مگر اينكه مورد رضايت حق تعالى باشد.

نسبت به اذكار لفظى و قلبى، آن ذكرى از اهميت والاترى برخوردار است كه از مرحلۀ بيان و مرور در دل، به عرصۀ عمل وارد شود و اين همان ذكرى است كه ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) در رسيدن به آن پافشارى و اصرار دارند؛ يعنى انسان به گونه اى به ياد خداوند متعال باشد كه اگر زمينۀ معصيتى برايش فراهم شد، ياد خداوند مانع از انجام آن معصيت شود.

ص: 117


1- . الحديد / 16

به تعبير استاد عظيم الشأن ما امام خمينى (قدس سره)، انسان بايد عالم را محضر ربّ و پروردگار خود بداند. چنانكه مكرّر مى فرمودند: «عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد.»

اين همان ذكر عملى است؛ يعنى انسان بايد چه در حضور، چه در خلوت و چه در جلوت، خود را در محضر حق تعالى بداند و ادب حضور را مراعات كند.

قرآن براى مبحث ذكر، آيات متعدّدى دارد و بر اين دستورالعمل تأكيد و سفارش فراوان فرموده است.(1) مقصود پروردگار از سفارش بندگان به مداومت بر ذكر، توجّه دادن آنان به اين نكته است كه در محضر خدايند. در محضر خداوند بودن به اين معنى است كه هنگام انجام فرايض و واجبات، تلاطمى درونى براى انجام آن فريضه در آنان به وجود آيد و در مواجهه با محرّمات نيز تلاطمى درونى براى اجتناب از گناه، در آنان حاصل شود.

سالك براى رسيدن به اين مرتبه از ذكر بايد علاوه بر توجّه دائمى، از عمل به قانون مراقبه بهره بگيرد و حالت مراقبه را در خود حفظ و تقويت نمايد و با مواظبت كامل از نفس، عالم را محضر خداوند تبارك و تعالى بداند و دائماً به ياد او باشد.

امام صادق (ع) ذيل آيۀ شريفۀ (يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً، وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً)(2) مى فرمايند: خداى متعال دوام ذكر مى خواهد.(3) مراد خداوند از دوام ذكر، صرفاً ذكر لفظى نيست. بلكه مراد تذكّر انسان در وقتى است كه با حرام يا حلال خدا مواجه شود؛ كه در اين صورت بايد از حرام اجتناب كند و حلال را به جا آورد.

ص: 118


1- . الأنفال / 45، الأحزاب / 42-41، الجمعه / 10 و...
2- . الأحزاب / 42-41
3- . الكافى، ج 2، ص 498: «لَمْ يجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَدّاً ينْتَهِى إِلَيهِ »

فصل يازدهم: دعا و انقطاع الى الله

اشاره

دستورالعمل ديگرى كه خداى سبحان به رسول خويش ابلاغ فرمود، دعا، تضرّع به درگاه پروردگار و بريدن از ماسوى الله است. از اين رو، مى فرمايد:

(وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً)(1)

انسان بدون دعا نمى تواند در كارش موفّق شود. استغاثه به درگاه حضرت احديّت و تضرّع و خدا خدا گفتن، موجب مى شود خداوند متعال به يارى بنده اش بشتابد و از او دستگيرى كند. خصوصاً وقتى كه دعا با انقطاع همراه باشد.

نياز يك زندگى موفّق، تضرّع و خواندن پروردگار متعال است. همه براى آبادى و عمران سراى آخرت، به راز و نياز به درگاه خداوند نيازمندند. از اين رو، كتاب «مفاتيح الجنان» محدّث قمى را بايد يك كارخانۀ آدم سازى ناميد.

دعا در زندگى انسان بسيار سازنده است. به همين دليل حضرت سجاد (ع) وقتى ديدند در مقابل آن همه فتنه هاى آل ابوسفيان و آل مروان و آل زياد نمى توانند بعد از واقعۀ عاشورا كارى انجام دهند، با دعا و راز و نياز، مهم ترين طريق مبارزه را برگزيدند و كتاب ارزشمند «صحيفۀ سجاديه» يا «زبور آل محمد (ص)» را به عنوان روشى براى مبارزه با پليدى ها به بشريت ارائه فرمودند.

ص: 119


1- . المزّمّل / 8: «و (در دل) از همه چيز به سوى او منقطع شو.»

جاى بسى تأسّف است كه فرهنگ و طريقۀ دعا و مناجات در جامعه كهنه شده است. حتّى در ميان افراد مذهبى توجّه به اين مهم كم رنگ شده است. در گذشته در كتابخانه هاى علما و بزرگان، كتاب هاى دعا فروان بود. رسم بود علماى بزرگ يك كتاب دعا مى نوشتند و اكنون اين رسم چندان رونقى ندارد. مجالس دعا و مناجات مانند گذشته نيست و بالأخره چندان كه شايسته است به دعا اهميت داده نمى شود.

اهميت دعا

دعا و راز و نياز با خداوند متعال در تعاليم دينى از جايگاه سترگى برخوردار است. از اين رو، در روايات مى خوانيم:

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَة»(1) يا

«أفْضَلُ العِبادات الدُّعاء».(2) امام صادق (ع) مى فرمايند: عصاره و شيرۀ عبادات مناجات و راز و نياز با خداست. در روايات ديگرى از دعا به عنوان قوى ترين و برترينِ عبادات(3) ياد شده است. دعا انسان را از گزند شيطان حفظ مى كند(4) و در پيكار با نفس امّاره، از او محافظت مى نمايد. خداوند متعال دل مؤمن را با دعا كردن زندگى مى بخشد(5) و هر بلائى، هرچند قطعى شده باشد را به واسطۀ دعا از بندگان خود دور مى نمايد.(6) قرآن كريم نيز اهميت دعا را تا آن جا مهم مى داند كه مى فرمايد: اگر دعاى بندگان نبود، خداوند به آنان اعتنائى نداشت.

ص: 120


1- . وسائل الشّيعة، ج 7، ص 28
2- . عدة الداعى، ص 41
3- . تهذيب الاحكام، ج 2، ص 104
4- . مطالب السؤول، ص 55
5- . الفردوس، ج 1، ص 168
6- . الجعفريات، ص 220

(قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ )(1)

بنابراين، سالك بايد برنامه اى براى راز و نياز و دعا به درگاه حق تعالى داشته باشد.

دعا يعنى سخن گفتن با معبود كه اين بالاترين لذّت هاست. لذّتى بالاتر از سخن گفتن انسان با معبود و معشوق خود، خداوند متعال، وجود ندارد. توجّه به اين نكته عبادت و دعا را بسيار شيرين و لذّت بخش مى گرداند.

اهل سير و سلوك، حاضرند هستى خود را براى لحظه اى و ساعتى سخن گفتن با معشوق فدا كنند. متأسّفانه بسيارى از انسان ها از لذّت هاى معنوى محروم هستند. از لذّت تهجّد و مناجات در دل شب، از لذّت تلاوت قرآن و در يك كلام، گفتگو با معشوق؛ زيرا خواندن قرآن، صحبت كردن خداوند با بندگان خود است و دعا و مناجات، سخن گفتن بنده با معشوق است.

قرآن را «كلام نازل» و دعا را «كلام صاعد» مى نامند؛ يعنى قرآن كريم از طرف خداوند تبارك و تعالى نازل شده است؛ اما دعا كلام صاعد است، يعنى فرصتى است كه در دل شب براى بنده فراهم مى شود: «شب مردان خدا روز جهان افروز است.»

پيامبر اكرم (ص) براساس اين دستورالعمل، با جدّيت و همّت والا به اين برنامه عمل مى كردند و دليل موفّقيت آن حضرت در فراگيرى اسلام در مدّتى محدود، همين برنامۀ ارتباط ايشان با ربّالعالمين بود.

خوشا به حال كسى كه برنامۀ عبادى و راز و نياز و توسّل به اهل بيت (عليهم السلام) فراتر از يك عادت لازمۀ زندگى او شود. هنگامى كه لحظات مرگ و احتضار چنين كسى فرا مى رسد، يعنى آن لحظه هايى كه شعور و تدبير از آدمى گرفته مى شود، طبق برنامه اى كه در سراسر زندگى خود بدان مأنوس بوده است، لب به مناجات و تلاوت قرآن و توسّل مى گشايد. و با ادعيه و اذكارى كه با آن ها مأنوس بوده است جان به جان آفرين تسليم مى كند.

ص: 121


1- . الفرقان / 77

منزلت دعا و راز و نياز با خداى سبحان با ذكر يك مثال روشن تر مى گردد. اگر انسان در نظر بگيرد كه شخصى بزرگ و والامقام، نامه اى به او نوشته و او را براى صحبت و گفتگو به منزل خود دعوت نموده است، از فرط خوشحالى در پوست خود نمى گنجد و بعد از آن ملاقات نيز، نزد مردم افتخار مى كند كه من با فلان انسان بزرگ، صحبت كرده ام و ايشان هم به من ملاطفت نموده است.

حال اگر آدمى باور كند كه خداى متعال چنين نامه اى به او نوشته و او را به صحبت و مناجات با خودش دعوت كرده است، چقدر بايد شائق چنين ديدار و مصاحبتى باشد؟

توفيق قرار گرفتن در محضر خداوند متعال و صحبت كردن با او، افتخار بزرگى براى انسان محسوب مى گردد و بايد كمال بهره بردارى را از اين توفيق عظيم بنمايد. بعضى انسان ها به واسطۀ اعمالى كه مرتكب شده اند، توفيق دعا كردن ندارند و خداوند اجازۀ حضور در محضر خودش را به آنان نمى دهد و اين مصيبت بزرگى است.

اهميّت به دعا براى سالك يك امر ضرورى است، همانطور كه انس با قرآن براى او لازم است. فقهاى وارسته براى مقولۀ دعا، اهميّت فراوان قائل بوده اند. برخى از آن بزرگواران نظير شيخ كلينى، شيخ طوسى، سيد ابن طاوس، علامه مجلسى و... در باب دعا كردن، كتبى نوشته اند و نسل كنونى بايد لااقل از اين كتب دعا استفاده نمايد.

قرآن كريم پس از آن همه تأكيد كه در مورد لزوم دعا و راز و نياز با خداوند دارد و پس از آنكه عدم وجود دعا و نيايش در زندگى را موجب شقاوت و بدبختى انسان ها مى داند، تصريح مى نمايد كه اصلاً دعا به منظور رشد و تعالى بندگان است.(1) وگرنه آن قادر متعال نيازى به عبادت و يا دعا و نيايش بندگان خود ندارد.

روح خداجويى و دعاكردن در درون همۀ انسان ها وجود دارد، ولى اغلب آنان به اين نداى درونى پاسخ نمى دهند و فقط در مواردى كه دچار مشكل شده و مطمئن

ص: 122


1- . البقرة / 186

مى شوند كسى نمى تواند به آنها كمك كند، دست به دعا بر مى دارند. مثال اين افراد چندين مرتبه در قرآن كريم بيان شده است تا انسان ها بيدار شوند و از اين لطفى كه خداوند به آنان كرده است، بهره مند گردند. قرآن شريف مى فرمايد:

(فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ )(1)

و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى خوانند در حالى كه ايمان و اعتقاد را براى او خالص سازند، و همين كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد، پس به ناگاه شرك مى ورزند.

واى به كسى كه پس از نجات يافتن از خطر و دستيابى به سلامت، خداى خود را فراموش كند. اين كمال بى وفائى است كه خدا انسان را نجات دهد و انسان به جاى اين كه سرمشق بگيرد و دست از دعا بر ندارد، به همان حالت غفلت قبلى خود برگردد.

استجابت دعا

خداوند متعال در قرآن كريم وعده داده كه حتماً دعاى بندگان را مستجاب نمايد:

(وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ )(2)

اين آيه در مورد دعا كردن منحصر به فرد است و از لطافت و زيبايى خاصّى هم برخوردار مى باشد. خداوند متعال با تأكيدات فراوان و منحصر بفردى مى فرمايد: بندۀ من بيا نزديك و هر چه مى خواهى بگو، بين من و تو حجابى نيست. تو بندۀ من هستى و

ص: 123


1- . العنكبوت / 65
2- . البقرة / 186: «و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند، (بگو) من حتماً (به همه) نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم، پس بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، شايد كه راه يابند.»

من مولاى تو هستم، اى عزيز من بيا و دعا كن و يقين داشته باش كه من به تو نظر لطف دارم. در ادامۀ آيه خداوند سبحان مى فرمايد: يقين داشته باش كه صلاح و رشد تو در دعا كردن است.

استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبائى (رحمه الله) در ذيل اين آيۀ شريفه مى فرمودند: از جمله تأكيدات منحصر به فرد كه در اين آيه وجود دارد، اين است كه هفت مرتبه ضمير متكلّم وحده در آن به كار رفته و اين عنايتى خاص و ويژه از طرف خداوند متعال به شمار مى رود.(1) بزرگان دين در مورد اثبات اجابت دعا از برهانى به نام «برهان لمّى» استفاده مى كنند. اين برهان به اين صورت بيان مى شود كه آيا خداوند به حال بندگان خويش عالم است يا خير؟ مسلّماً عالم است. آيا خداوند بر رفع مشكلات انسان قادر است يا خير؟ اگر بگوييم قادر نيست؛ العياذ بالله؛ ديگر خدا نيست. پس مى دانيم كه بر رفع مشكلات ما قادر است. آيا خداوند نسبت به مخلوقات خود رئوف و مهربان است يا خير؟ يقيناً خداوند مهربان ترينِ مهربانان است. حتّى براى وصف مهربانى خدا گفته شده است كه از هفتاد پدر و مادر مهربان، مهربان تر است. خداوند از باب رحمت و لطف خودش در اوّل هر سوره از قرآن كريم، «بسم الله الرحمن الرحيم» را ذكر نموده است. فقط سورۀ توبه چون مربوط به قهر خدا مى شود، «بسم الله الرحمن الرحيم» ندارد و در عوض در سورۀ نمل دو مرتبه «بسم الله الرحمن الرحيم» ذكر شده است. تكرار اين جملۀ شريف در اوّل سوره هاى قرآن كريم، حكايت از رحمت عام خداوند براى همۀ موجودات و رحمت خاص او براى مؤمنين دارد. پس در رأفت و لطف ومهربانى خدا شكّى نيست. آيا خداوند حكيم است يا نه ؟ در صورتى كه خداوند حكيم نباشد، العياذ بالله ديگر خدا نيست. قطعاً خداوند حكيم است.

ص: 124


1- . الميزان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 31

با توجّه به اين برهان، اگر دعا مستجاب شود، محض حكمت خدا بوده است و چنانچه دعا مستجاب نشود، آن هم محض حكمت خداوند حكيم است. همۀ امور عالم هستى از روى حكمت خداوند صورت مى پذيرد. يكى از دانشمندان مى گويد: اگر پشه اى در اين جهان يك بال زيادتر يا يك بال كمتر بزند، عالم مضمحل خواهد شد.

پس وقتى بدانيم خداوند عالِم به حال بندگان است، قدرت رفع مشكلات آنان را دارد، نسبت به آنان رئوف و مهربان است و مهم تر اينكه، حكيم است، طلبكارى از خداوند متعال عين جهل است. پرودگار عالم از روى لطفى كه به بندگان دارد، از اين گونه طلب كارى ها مى گذرد، و الا برخى تصوراتى كه مردم در مورد خدا و استجابت دعا دارند و برخى صحبت ها كه دراين باره بر زبان مى رانند، مستوجب عقاب شديدى است.

وقتى خداوند مى فرمايد: (اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ )، اجابت دعا قطعى است. اگر صلاح بنده در استجابت آن دعا باشد، اجابت مى شود وگرنه حتماًَ نظير آن عطا مى شود و اگر اصلاً در دنيا مصلحت او در استجابت دعا نباشد، در آخرت اجابت خواهد شد. بالاخره خداوند متعال جواب دعا را خواهد داد. در روايات آمده است گاهى بناست بلائى براى بنده يا افراد وابسته به او جلو بيايد، بنده دعا مى كند و مصلحت نيست آنچه مى خواهد به او داده شود. پروردگار عالم به واسطۀ آن دعا رفع آن بلا را مى كند. اگر هم به هيچ وجه استجابت مصلحت نباشد، خداوند تبارك و تعالى در قيامت از بنده اش عذرخواهى مى كند و به او مى فرمايد: اگر دعاى تو مستجاب نشد، مصلحت تو نبود و علّت آن را براى او روشن مى كند و به گونه اى براى او جبران مى نمايد كه آن بنده مى گويد اى كاش هيچ يك از دعاهايم در دنيا مستجاب نشده بود.(1)

ص: 125


1- . الكافى، ج 2، ص 491-490: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِى حَاجَتِهِ فَيقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَخِّرُوا إِجَابَتَهُ شَوْقاً إِلَى صَوْتِهِ وَ دُعَائِهِ فَإِذَا كَانَ يوْمُ الْقِيامَة قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْدِى دَعَوْتَنِى فَأَخَّرْتُ إِجَابَتَكَ وَ ثَوَابُكَ كَذَا وَ كَذَا وَ دَعَوْتَنِى فِى كَذَا وَ كَذَا فَأَخَّرْتُ إِجَابَتَكَ وَ ثَوَابُكَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَيتَمَنَّى الْمُؤْمِنُ أَنَّهُ لَمْ يسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَة فِى الدُّنْيا مِمَّا يرَى مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ »

توجّه به اين نكته هم مناسب است كه وظيفۀ انسان دعا كردن است ولى تعيين وظيفه براى خدا را از او نخواسته اند. لذا خوب است انسان فقط دعا كند و يقين داشته باشد آنچه مصلحت اوست به او عطا مى شود. دعاى سحر دعاى خيلى خوبى است كه همۀ ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) آن دعا را مى خوانده اند. در اين دعا از اوّل تا آخر نمى گويد خدايا چه مى خواهم. فقط مى گويد «خدا خدا خدا، به حق محمد و آل محمد» ولى نمى گويد چه مى خواهم.

تو بندگى چو گدايان به شرط مزد نكن *** كه خواجه خود روش بنده پرورى داند

افزون بر اين، اگر آدمى منزلت قرارگرفتن در محضر حىّ متعال را درك كند و بداند خداوند چه توفيق عظيمى به وى عطا فرموده است، ديگر به فكر استجابت دعاى خود نمى افتد و صرفاً مايل است در فرصت گرانبهائى كه در اختيار دارد، با خداى خويش راز و نياز كند. بنابراين اگر هم به فرض محال، دعا هيچ نتيجه اى نداشت، همين اندازه كه خداوند توفيق دعا به انسان مى دهد و بنده را به محضر خويش مى پذيرد، بالاترين افتخار براى او است و موجب پيشرفت وى خواهد شد.

خداوند رحمان و رحيم بيش از حدّ قابل تصور به بندگان خود نزديك است و به آنان تلطّف و مهربانى مى كند. اين بندگان هستند كه از او فاصله گرفته اند و او را دور مى پندارند:

(وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ )(1)

و بدانيد كه خدا ميان مرد و قلب او است و همه شما (در آخرت) به سوى او گردآورى مى شويد.

خدا از تو به قلبت نزديك تر است و در حقيقت او از تو به خود تو نزديك تر است.

يار نزديكتر از من به من است *** وين عجب بين كه من از وى دورم

چنين خدايى مى فرمايد: بايد دعا كنى و ايمان داشته باش كه دعاى تو فايده و

ص: 126


1- . الأنفال / 24

ارزش دارد؛ زيرا رستگارى دنيا و آخرت را در پى خواهد داشت. در واقع مى شود گفت: حسن عاقبت، تأمين آتيه براى اولاد، راحتى روز قيامت و قبر و برزخ، در گرو دعا و راز و نياز با خدا است. به عبارت ديگر اگر كسى بخواهد دست عنايت خداى سبحان در دنيا و آخرت روى سر او باشد بايد دعا كند و به هيچ وجه رويگردان از دعا نباشد.

موانع استجابت دعا

اشاره

همان طور كه بيان شد، استجابت دعا از نظر قرآن و روايات، حتمى و قطعى است. ولى گاهى اوقات مصلحت بنده در استجابت دعاى او نيست كه خداوند جبران عدم استجابت دعاى بندۀ خويش را مى نمايد. در برخى موارد نيز حكمت خداوند حكيم، اقتضاى اجابت دعا را نمى كند. مثلاً خداوند خير و صلاح بندۀ خود را در ذخيره سازى اجابت دعاى او براى آخرت مى داند.(1) و نيز گاهى خداوند دوست دارد صداى مناجات بندگان خاص خويش را بشنود، لذا يا به اندازۀ دعايى كه كرده اند، در اين دنيا بلا از آنان دفع مى كند و يا بهتر از آن را در آخرت عطا مى فرمايد.(2) در بسيارى از موارد نيز عواملى توسط خود انسان ايجاد مى شود كه از تحقق استجابت دعا جلوگيرى مى نمايد. به عبارت ديگر اعمال برخى انسان ها مانع رسيدن فيض و رحمت الهى به آنان مى شود. وگرنه حضرت ربّ العالمين رحمت خود را از كسى دريغ نمى دارد و همۀ بندگان مى توانند از فيوضات رحمانى حق تعالى بهره مند شوند.

در تعاليم اسلامى از عوامل مختلفى به عنوان موانع استجابت دعا ياد شده است. از جمله مى توان به عواملى همچون گناه،(3) ستم و كمك به ستمكار،(4) نافرمانى از پدر و

ص: 127


1- . الكافى، ج 2، ص 253
2- . مسند زيد، ص 420
3- . الكافى، ج 2، ص 296
4- . الخصال، ص 337

مادر و آزردن آنان،(1) بريدن از خويشاوندان،(2) ترك امر به معروف و نهى از منكر،(3) سبك شمردن نماز،(4) سخن چينى،(5) متوسّل شدن به غير خدا(6) و غذاى حرام،(7) اشاره كرد.

اينك به شرح سه مانع از موانع استجابت دعا پرداخته خواهد شد.

گناه و صفات رذيله

يكى از موانع مهم استجابت دعاى انسان، ارتكاب گناه است. انسانى كه از امر خداى سبحان نافرمانى مى كند، چگونه انتظار دارد دعاى او مستجاب شود؟ همچنين صفات رذيله، اجازۀ وصول رحمت حق به انسان را نمى دهد. آدمى كه حسود، مغرور، متكبر و يا خودخواه است، نبايد توقع برآورده شدن حاجات خود را داشته باشد. پول پرستى و رياست طلبى، موانع بزرگى جهت دريافت فيض از جانب حق تعالى هستند. لااقل بايد آتش صفات رذيله اى همچون حسادت، خاموش شود تا دعا مستجاب گردد.

ص: 128


1- . الكافى، ج 2، ص 447
2- . نزهة الناظر، ص 37
3- . الكافى، ج 2، ص 374
4- . فلاح السائل، ص 61
5- . بحار الأنوار، ج 72، ص 268
6- . الأمالى (للطوسى)، ص 585: «پيامبر اكرم (ص) فرمودند: خدا مى فرمايد: هيچ مخلوقى نيست كه به غير من چنگ زند، مگر آنكه اسباب آسمان ها و اسباب زمين را از او قطع مى كنم. پس اگر از من خواست به او نمى دهم و اگر مرا خواند، پاسخش نمى دهم. وهيچ مخلوقى نيست كه به من، و نه خلق من، چنگ زند، مگر آنكه آسمان ها و زمين را ضامن روزى او گردانم. پس اگر مرا خواند، پاسخش مى دهم و اگر از من خواست، به او مى دهم، و اگر از من آمرزش طلبيد، او را مى آمرزم.»
7- . مكارم الاخلاق، ص 275: «رسول خدا (ص) فرمودند: كسب و كارت را پاك كن تا دعايت مستجاب شود؛ زيرا انسان، لقمه حرام را كه به سوى دهانش مى برد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمى شود.»

(إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ )(1)

جز اين نيست كه خدا از پرهيزكاران مى پذيرد.

اين آيۀ شريفه با چند تأكيد مى فرمايد خداوند متعال اعمال و دعاى انسان متقى را مى پذيرد. كسى كه فاسق و فاجر است، نه تنها از دعا و استجابت دعا بى بهره مى ماند، بلكه بنابر تعبير قرآن شريف، خداوند او را دوست ندارد. آنجا كه مى فرمايد: (وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُفْسِدِينَ )(2) و (إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُعْتَدِينَ )(3)

خداوند كسى كه به گناه آلوده شده باشد را دوست ندارد و دعاى او را نمى پذيرد. در مقابل مى فرمايد:

(إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ )(4)

يعنى آدمى بايد پس از شست و شوى باطنى و زدودن رذائل و آلودگى ها، نام مبارك حق تعالى را بر زبان جارى كند و او را بخواند در اين صورت مى تواند توجّه و نظر عنايت خداى سبحان را به خود جلب نمايد. حافظ در اين باره مى گويد:

شست و شويى كن و آنگه به خرابات خرام *** تا نگردد به تو اين دير خراب آلوده

گاهى اوقات يك انسان آلوده به گناه، مانع استجابت دعاى يك جمعيت مى شود. حضرت موسى (ع) مردم را براى دعاى باران در بيابان جمع كرده بود. جمعيت كثيرى دعا مى كردند تا خداوند متعال رحمت خويش را بر آنان نازل كند. ناگهان به حضرت موسى (ع) خطاب شد كه هرچه دعا كنيد فايده ندارد. زيرا يك نفر كه اهل نمّامى و سخن چينى است، در ميان جمعيت است و تا وقتى مردم را ترك نكند، دعا مستجاب

ص: 129


1- . المائدة / 27
2- . المائدة / 64
3- . المائدة / 87
4- . البقرة / 222

نمى شود.(1) حضرت موسى (ع) فرياد زد: اى سخن چينى كه در ميان جمعيت قرار دارى، از خيل دعاكنندگان دورشو تا خداوند دعاى ما را مستجاب كند. آن شخص متوجّه شد كه منظور حضرت موسى (ع)، او است و اگر در اين هنگام از جمعيت خارج شود، رسوا مى گردد، لذا توبه كرد و با شرمندگى و خجالت زدگى از خداوند عذرخواهى نمود. پروردگار متعال رحمت خويش را نازل كرد و باران باريد. بعد هم خطاب شد كه به خاطر توبۀ همان شخص، باران باريد.

بنابراين وقتى آدمى وجود خود را از پليدى هايى كه او را فراگرفته است، پاكيزه نمايد و از تاريكى گناه خارج شود، دعاى او مستجاب خواهد شد. به همين جهت در شب هاى قدر توصيه مى شود ابتدا توبه و پس از آن دعا نمائيد.

كسى كه گناه مى كند، مورد غضب الهى واقع مى شود. ممكن است يك دروغ، يك غيبت، يك شايعه پراكنى و يا يك چشم چرانى، موجب برداشتن دست عنايت خداى سبحان از روى سر انسان شود. ناگفته پيداست كسى كه دست عنايت خداوند بر سرش نباشد، نه تنها دعاى مستجاب ندارد، بلكه در دو دنيا نگون بخت و بيچاره مى شود.

تا وقتى گناه در جامعه رايج باشد، دعا مستجاب نمى شود. هنگامى كه مفاسد اجتماعى، جامعه اى را فراگرفت، نعمت و رحمت از آن جامعه رخت بر مى بندد و بلا و عذاب جايگزين آن مى شود. خداى سبحان در قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ )(2)

خداوند به پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد: يا رسول الله! براى آنان يك دهى را مثال

ص: 130


1- . بحار الأنوار، ج 72، ص 268
2- . النحل / 112

بزن كه در امنيت، رفاه و آسايش كامل بودند و نعمت مثل باران براى آنها نازل مى شد. امّا در ميان آنان گناه پيدا شد و آن نعمت ها را زائل كرد و ذلت، ناامنى و قحطى جايگزين آن نمود. بعد قرآن مى فرمايد: (بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ ) و خود آنان را در اين خصوص مقصّر مى داند.

وقتى گناه جامعه اى را احاطه كند، نه تنها بلا نازل مى شود، بلكه از الطاف و نعمت هاى معنوى نيز در آن جامعه خبرى نيست و ملائكه از آن جامعه و مردم گريزانند. اگرچه ممكن است افراد مقدّس و وارسته اى كه شايستۀ دريافت فيض و رحمت الهى هستند، در آن جامعه حضور داشته باشند، ولى در محيط آلوده نمى توانند كارهاى خارق العاده و معنوى انجام دهند. در گذشته امور معنوى نظير تشرّف خدمت امام زمان «ارواحنافداه» و يا طى الارض و امثال آن به وفور يافت مى شد و اين به علّت كمرنگ بودن گناه و فساد در بين مردم بود.

شخص موثّقى نقل مى كرد كه مادربزرگ مرحوم او به خواب وى آمده و گفته است: به كسانى كه سر قبر من مى آيند سفارش كن حجاب خود را مراعات كنند؛ زيرا ملائكه اطراف قبر مرا احاطه كرده اند و با آمدن زن هاى بدونچادر و بدحجاب، گريزان مى شوند.

ترك امر به معروف و نهى از منكر

اگر فساد اخلاقى و گناه علنى جامعه اى را فراگرفته باشد و در آن جامعه به «امر به معروف و نهى از منكر» اهميت داده نشود، دعاى هيچ كسى مستجاب نمى گردد. بى تفاوتى، موجب مى شود دعاى افراد متّقى هم پذيرفته نشود.

«إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِبَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُوا خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُم»(1)

ص: 131


1- . الكافى، ج 2، ص 374

وقتى گناهكار در جامعه اى گناه كند و افراد مؤمن و غير مؤمن جامعه، نسبت به گناه افراد خطاكار، بى تفاوت باشند، نه تنها دعاى هيچ كدام مستجاب نمى شود، بلكه افراد شرورى بر سر آنان مسلط مى شوند و تر و خشك با هم مى سوزند، راه گريزى هم ندارند به جز احياى امر به معروف و نهى از منكر در آن جامعه. لذا بايد امر به معروف و نهى از منكر در جامعه زنده باشد تا گنهكار جرأت گناه كردن پيدا نكند. متأسّفانه رفتار برخى از مردم به گونه اى است كه گنه كار را نسبت به ارتكاب گناه خود تشويق مى نمايد. مفاسد اخلاقى و علنى شدن گناه از اين گونه رفتار سرچشمه مى گيرد. ولى اگر همۀ افراد، با گناهكار به گونه اى رفتار كنند كه متوجّه گناه خود شود و نيز بفهمد كه بى اعتنايى مردم به او به خاطر گناهى است كه مرتكب مى شود، حتماً در رفتار خود تغيير رويه خواهد داد.

اگر جامعه فاسد شد، دود آن فساد در چشم همه مى رود. اگر افراد لاابالى و اراذل و اوباش، آتش گناه را برافروختند، آن آتش همۀ خانه ها را مى سوزاند و بين افراد گناهكار و بى گناه تفاوت قائل نمى شود.

غذاى حرام

غذاى حرام، يكى از مؤثّرترين عواملى است كه مانع قبولى عبادات و استجابت دعا مى شود. سفارش به كسب روزى حلال و پرهيز از غذاى حرام، در كلام گهربار اهل بيت (عليهم السلام) ظهور برجسته اى دارد و آن ذوات مقدّس براى اين موضوع اهميت ويژه اى قائل بوده اند.

«أَطِبْ كَسْبَكَ تُسْتَجَبْ دَعْوَتُكَ فَإِنَّ الرَّجُلَ يَرْفَعُ اللُّقْمَةَ إِلَي فِيهِ حَرَاماً فَمَا تُسْتَجَابُ لَهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً»(1)

ص: 132


1- . مكارم الاخلاق، ص 275

فقهاى وارسته و علماى گرانقدر نيز همواره مراقب حليت غذاى خود و خانواده و اطرافيان خود بوده اند. نقل مى كنند مرحوم آيت الله العظمى سيد محمد باقر درچه اى (رحمه الله) كه از مفاخر اصفهان به شمار مى رفت، با اصرار فراوان دعوت به يك ميهمانى را مى پذيرد. بعد از صرف غذا، صاحب منزل قباله اى نزد آيت الله العظمى درچه اى (رحمه الله) مى آورد كه وى امضاء يا تأييد نمايد. مرحوم آيت الله درچه اى (رحمه الله) درمى يابد كه غذايى كه خورده است شبهۀ رشوه داشته است. بنابراين مثل انسان مار گزيده به خود مى لرزد و رنگ او تغيير مى كند و به صاحب منزل مى گويد: من با تو چه كرده بودم كه اين زهرمار را به خورد من دادى ؟ بعد هم از جلسه خارج مى شود و غذاى خورده شده را برمى گرداند. ولى تا مدّتى در اثر خوردن اين غذاى شبهه ناك آرام نمى گيرد و اظهار پريشانى و ناراحتى مى كند. نگرانى اين مرد متّقى، از درك والايى كه از اثر سوء غذاى حرام دارد، سرچشمه مى گيرد.

كسى كه غذاى حرام مى خورد، نه تنها توفيق سير و سلوك و عروج به مقامات عرفانى پيدا نمى كند، بلكه ممكن است در اعتقادات خود سست و بى دين شود. لقمۀ حرام، اثرات سوء فراوانى دارد و آفات بى شمارى به همراه خواهد داشت، كه از آن جمله مى توان به تجمّل گرايى اشاره كرد. بسيارى از مردم به زندگى تجملّى مبتلا شده اند و با اين استكبار و خودخواهى كه مى ورزند، انتظار استجابت دعا هم دارند. دعاى آنان در اثر مال اندوزى حرام و خودگرايى مستجاب نمى شود و بدبختى بدتر اين است كه خداوند متعال را در گرفتارى ها و مستجاب نشدن دعاى خود، مقصر مى دانند.

عدم پرداخت ديون شرعى نظير خمس و زكات، رشوه خوارى، رباخوارى، كم كارى در اداره، غش در معامله و عدم رعايت انصاف در خريد و فروش، غذاى انسان را حرام مى كند و مانع استجابت دعا مى شود.

ص: 133

مراتب دعا

مرتبۀ اوّل؛ دعاى زبانى

دعاى زبانى عبارت است از دعايى كه انسان مى خواند و جز خواندن دعا با زبان، توجّه به هيچ چيز ندارد. در حقيقت اين دعا لقلقۀ زبان است. مثل وقتى كه انسان يكى از ادعيۀ كميل يا ابوحمزۀ ثمالى را بخواند و توجّه به معانى بلند و عرفانى آن دعا نداشته باشد. اين مرتبۀ دعا خوب است و نتيجه هم دارد، ولى كاربرد ندارد. اين نحوۀ دعا خواندن نمى تواند براى پيشرفت سالك در سير و سلوك تأثير چندانى داشته باشد.

استاد عاليقدر ما امام خمينى (قدس سره) در كتاب چهل حديث، مثالى در اين خصوص بيان كرده اند و مى فرمايند: اگر نامۀ پر محتوائى را به طفلى بدهند و بگويند در مقابل يك انسان بزرگ بخوان و آن بچه نامه را بخواند، كار خوبى است، امّا از محتواى نامه بهره اى نمى برد و صرفاً نزد آن بزرگ تقرّبى پيدا مى كند و مستحقّ پاداش مى گردد. خواندن دعا هم اگر فقط با زبان باشد براى سالك به همين صورت است. از اين رو شركت در مجالس دعا و خواندن دعا نتايج مفيدى دارد و مستوجب پاداش و ثواب الهى است ولى براى سالك كافى نيست و بايد به مراتب بعدى دعا دست يابد.

مرتبۀ دوّم؛ توجّه به معنى دعا

مرتبۀ دوّم دعا اين است كه انسان دعايى كه مى خواند با توجّه به معناى آن باشد و از عبارات پر محتوا و معانى شريف ادعيه بهره بردارى كند. با خواندن دعاى ابوحمزۀ ثمالى، توجّه به معانى عبارات آن داشته باشد و بفهمد چه جملاتى بر زبان مى راند و متوجّه باشد چه دعايى مى خواند. دعاهايى نظير مناجات خمس عشر، دعاى سحر يا مناجات شعبانيه را با معنى و دقت بخواند.

ص: 134

مرتبۀ سوّم؛ همراهى دل در دعا

مرتبۀ سوّم دعا اين است كه انسان در دعا كردن آداب ظاهرى و باطنى را رعايت كند و در هنگام دعا خواندن هم خضوع داشته باشد و هم خشوع. يعنى علاوه بر رعايت طهارت ظاهرى و داشتن وضو و رعايت ادب در نشستن و رفع حالت كسالت و خواب آلودگى در دعا، در قلب و دل دعا كننده نيز احترام و ادب دعا رعايت شود. به همان صورتى كه نشاط ظاهر را در خود ايجاد كرده است، باطن او نيز از نشاط لازم برخوردار باشد و هنگامى كه اشك مى ريزد و دعا مى خواند، دل او همراه او شود و با او اشك بريزد. اين مرتبه از دعا در سير و سلوك اهميت فراوانى دارد.

مرتبۀ چهارم؛ تبتُّل

مرتبۀ چهارم دعا اين است كه انسان واقعاً خود را در محضر خدا بيابد. يعنى درك كند كه خداى تعالى توجّه و عنايت به او دارد و دعاى او را مى شنود. وقتى انسان خود را در محضر خالق و مولاى خود بيابد، با ادب دعا مى كند و با حالت خاصّى خدا را مى خواند. زبان فارسى و عربى براى او فرقى ندارد، مهم حالت تضرّع و زارى است كه در دعا دارد. مهم اين است كه دعاى او قلبى است. در اين صورت براى خدا، تعيين تكليف نمى كند. وقتى انسان براى خدا تعيين تكليف نكرد و واقعاً با ادب و احترام خود را در محضر خدا يافت، دعايش نيز مستجاب مى شود. اصلاً مستجاب الدّعوه مى شود. چنين كسى توانسته است همۀ مراتب دعا را در خود بپرورد و به رستگارى برسد.

در حقيقت انسان واقعى كسى است كه هميشه خود را در معرض سخت ترين كارها و مشكلات فرض كند و با همان حال تضرع و بى پناهى خدا را بخواند. در حالى كه در ظاهر هيچ مشكلى ندارد، با اين حالت دعا كند. در روايات داريم بايد دعاى شما دعاى كسى باشد كه در حال غرق شدن است. در اين صورت خدا را مى يابيد، خدا را مى بينيد، نه با چشم سر بلكه با چشم دل خدا را مى بينيد. كسى كه با اين حالت خداوند را صدا

ص: 135

مى كند، خدايى را صدا مى كند كه او را رحيم، كريم و جواد مى داند. خداوند را با جميع صفات كمالش مى يابد و مى خواند. به مراتب توحيد واقف مى شود و به آنها يقين پيدا مى كند. وقتى به توحيد ذاتى يقين پيدا كرد، به دو مبدأ متصل نمى شود و خداى يگانه را مى خواند. توحيد افعالى را مى يابد و درك مى كند كه هيچ كسى نمى تواند به فريادش برسد مگر خداى سبحان. به عبارت ديگر مى يابد مؤثرى در جهان نيست جز خدا. توحيد عبادى را مى يابد و درك مى كند كه معبودى در جهان نيست جز خداى يگانه.

به اين حالت دعا كردن تبتُّل مى گويند. لذا خداوند در قرآن كريم به پيامبر گرامى (ص) دستور مى دهد كه (وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً).(1) خداوند مى فرمايد با حالت تبتّل دعا كن، يعنى در دعا كردن بايد تمام توجّه به خدا باشد، هيچ كس ديگرى در نظر نباشد، هيچ تعلّقى در دل نباشد، جز خداوند رحمان و رحيم. اين امر مشكلى است، امّا استجابت دعا در همين حالت تبتّل است. در اين حالت است كه دست عنايت خدا روى سر بنده مى آيد و براى او ارائۀ طريق مى شود. ايصال الى المطلوب براى سالك در سايۀ تبتّل رخ مى دهد. يعنى پرودگار عالم اين بنده را به مطلوب و مقصود مى رساند.

در واقع سالك بايد از هر موجودى غير از خداى سبحان منقطع گردد و به خداوند وصل شود. واژۀ انقطاع را از دو زاويه مى توان نگريست. يكى «انقطاع عن الناس» و ديگرى «انقطاع الي الله». در حقيقت دعا بايد اين مأموريت و نقش را در حالت معنوى بنده به وجود آورد. بريدن از همه چيز حتّى از خود و وصل شدن به خدا در همه چيز حتّى در استقلال خود. اين حقيقت و فلسفۀ دعا است و همان توحيد افعالى است كه به دست آوردن آن بسيار مشكل مى باشد.

در دعا انسان بايد بتواند از همه چيز ببرد و به خدا وصل شود. مفهوم اين بيان با يك مثال عاميانه روشن تر مى گردد. اگر كسى بخواهد چراغى روشن كند و چند رشته

ص: 136


1- . المزّمّل / 8

سيم در اختيار داشته باشد، تا وقتى چراغ را به رشته سيمى كه به نيروگاه برق متصّل است، وصل ننمايد، روشن نخواهد شد. به همين صورت اگر كسى مى خواهد از نور خداوند بهره مند شود، بايد رشتۀ دل خود را به نيروگاه لايزال الهى متصّل نمايد تا چراغ دلش نورانى شود. بر همين اساس است كه در مناجات شعبانيه مى فرمايند:

«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور»(1)

ديدگان و چشمان قلب ما زمانى مى توانند حجاب هاى نور را كنار بزنند و جمال منور وجه الله را به نظاره بنشينند كه از تمام تعلّقات و وابستگى هاى به غير، انقطاع حاصل شود.

توسّل در دعا

مطلب مهمّ ديگرى كه در مورد دعا كردن بايد بدان اشاره شود اين است كه استجابت دعا نياز به واسطه دارد. فيض و رحمت الهى بدون واسطه به بندگان نمى رسد. در مورد نزول قرآن كريم هم خداوند به واسطۀ حضرت جبرائيل كلام نورانى خودش را بر قلب پيامبر اكرم (ص) القا كرد. البته نزد بزرگان واسطۀ فيض براى جبرئيل، پيامبر گرامى (ص) بوده است.

(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ )(2)

اين آيه دو معنا دارد. معناى ظاهرى آن اين است كه اى انسان تقوا داشته باش تا

ص: 137


1- . اقبال الاعمال، ص 687
2- . المائده / 35: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خداوند پروا كنيد و (براى تقرّب) به سوى او وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد رستگار گرديد.»

آن تقوا وسيله اى شود براى اينكه پروردگار عالم به تو رحم كند. امّا ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) معناى دقيق ترى براى اين آيه بيان فرموده اند. آن حضرات در ذيل اين آيه مى فرمايند:

نحن الوسيلة في القرآن - ما ائمه وسيله هايى هستيم از طرف خداوند براى مردم.(1) در واقع اين وسيله كه مورد نظر قرآن مجيد است و بندگان بايد از آن استفاده كنند، همان توسل به حضرات معصومين (عليهم السلام) است.

در جاى ديگرى از قرآن چنين آمده است:

(وَ لِلّٰهِ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ فَادْعُوهُ بِهٰا)(2)

معناى ظاهرى اين آيه نيز يعنى اينكه اسماء حسناى خداوند زياد است و هنگام دعا با توسل به اسماء خداوند، او را بخوانيد. امّا معناى زيباتر اين است كه مظهر اسماء حسنى، همان اهل بيت (عليهم السلام) هستند. لذا امام صادق (ع) در ذيل اين آيه نيز بيان زيبائى دارند و مى فرمايند:

«نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى».(3) بنابراين واسطۀ فيض براى استجابت دعا حضرات معصومين (عليهم السلام) هستند.

بهترين زيارتى كه براى واسطه قرار دادن آن ذوات مقدس بسيار مفيد و مؤثر است، زيارت جامعه است. نقل شده است كه علامه محمد تقى مجلسى، خدمت امام زمان «ارواحنافداه» رسيد و مداح گونه زيارت جامعه را خطاب به آن حضرت خواند. حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» مى فرمايند بيا جلو. مرحوم مجلسى (رحمه الله) ضمن اينكه متأثر از ابهت آن حضرت بوده، جلو مى رود و امام عصر «ارواحنافداه» دست عنايتى روى شانۀ وى مى گذارند و مى فرمايند

«نعم الزّيارة هذه» يعنى اين زيارت، خوب زيارتى است. آقاى مجلسى (رحمه الله) مى گويد: از جدتان امام هادى (ع) است ؟ حضرت مى فرمايند: بله.

ص: 138


1- . المناقب، ج 3، ص 75 و نيز تفسير المعين، ج 1، ص 290
2- . الأعراف/ 180: «و براى خداست بهترين نام ها پس او را بدان نام ها بخوانيد.»
3- . الكافى، ج 1، ص 143

در حقيقت اين زيارت، زيارت بسيار زيبا و عجيبى است و توسّل به ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) در آن بسيار است. خصوصاً در آخر كه مى فرمايد:

«بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ ، وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ ، وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَي الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ»

عبارات دقيق و پر محتوايى به كار گرفته شده است. خطاب به ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) مى فرمايد: عالم وجود وابسته به شما است. اگر زمين و آسمان پا برجاست به واسطۀ وجود شما است، اگر حاجتى از كسى برداشته مى شود و يا مهمّى از كسى رفع مى شود، به بركت وجود شما بزرگواران است.

اين زيارت يكى از افتخارات شيعه است. انشاء الله كه همه بتوانند تحت لواى ائمۀ هدى (عليهم السلام) به منزل سعادت راه پيدا كنند.

آثار اعراض از دعا و يأس از استجابت دعا

پروردگار متعال در قرآن كريم به تأكيد بر لزوم دعا كردن اكتفا نمى كند و در آيات ديگرى انسانى را كه دعا نمى كند، تهديد مى نمايد و مى فرمايد اگر كسى اعراض از دعا داشته باشد و دعا در زندگى او دعا نباشد، به جهنّم خواهد رفت و در جهنّم خوار و ذليل مى گردد:

(وَ قٰالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ اَلَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِينَ )(1)

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، البته كسانى كه از عبادت من تكبّر مى ورزند به زودى خوار و سرافكنده وارد جهنم مى شوند.

يعنى كسانى كه از عبادت خدا رويگردان هستند و كسانى كه حال دعا ندارند،

ص: 139


1- . غافر / 60

اعراض از صحبت كردن و دعا و ارتباط با خدا دارند، در قيامت در حالى كه خوار و ذليل هستند، وارد جهنّم مى شوند.

اين مطلب خيلى مهم است، همان طور كه دعاكردن پاداش دنيوى و اخروى دارد، اعراض از دعا نيز عقاب خداوند را در پى خواهد داشت. خداوند در اين آيات مى فرمايد اگر دعا در زندگى شما نباشد من اعتنا به شما ندارم و دست عنايت من از روى سر شما برداشته مى شود. نبايد اين مطلب را ساده بپنداريم. مثال بى اعتنايى خداوند به بندگان را مى توان اين گونه بيان كرد كه اگر نيروگاه برق عنايتى به جامعه نداشته باشد و برق رسانى نكند، ديگر از نور و روشنايى خبرى نيست.

اگر العياذ بالله خداوند عنايت خود را از كسى منقطع گرداند، به گمراهى و حيرانى و بى دينى دچار خواهد شد. منكر تمام اعتقادات خويش از جمله منكر امام زمان «اروحنافداه»، منكر قرآن و ختم نبوت و تشيع مى شود. گاهى انسان با وجود اينكه مى داند انجام كارى گناه و ناشايست است، آن را انجام مى دهد. با اين حال، هر چند خيلى بد است ولى قابل جبران است. مصيبت سخت تر آن است كه انسان به خود نيايد و نه تنها توبه نكند و از كردۀ خويش پشيمان نشود، بلكه گناه خود را توجيه كند و به قول جرج جرداق مسيحى كار را به جايى مى رساند كه ولى خدا را در مسجد، خانۀ خدا، هنگام نماز، قربة إلى الله مى كشد! توجيه گرى انسان، كار را به اينجا مى كشاند!

در آيۀ ديگر مى فرمايد:

(قُلْ مٰا يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لاٰ دُعٰاؤُكُمْ )(1)

يعنى اگر دعاى شما نبود، خداوند به شما توجّه و اعتنايى نداشت. اگر در زندگى انسان روح دعا كردن حاكم نباشد، اگر انسان با دعا سر و كار نداشته باشد، دست عنايت خداى متعال از او برداشته مى شود و كسى كه خدا به او توجّه نكند و عنايتى به او نداشته باشد، روزگارش تيره تر از شب تار است و سقوط او حتمى است.

ص: 140


1- . الفرقان / 77

آيۀ ديگرى كه تهديد بسيار مهمّى براى يأس از رحمت خداوند به شمار مى رود، مى فرمايد:

(وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ )(1)

يعنى از رحمت بى انتهاى خدا نااميد نباشيد، كه هرگز جز كافران هيچ كس از رحمت خدا نااميد نمى شود. بنابراين بنده نبايد از رحمت بى مقدار خدا و استجابت دعا مأيوس باشد، هميشه بايد با حالت اميدوارى دعا كند و بداند كه دعا كردن خيلى پاداش و نتيجه دارد و نيز يأس و نااميدى از رحمت خداوند گناهى در سر حدّ كفر خواهد داشت.

ص: 141


1- . يوسف / 87

ص: 142

فصل دوازدهم: توكّل

اشاره

دستورالعمل ديگرى كه جبرئيل براى موفّقيت پيامبر اكرم (ص) از سوى خداوند آورد، در آيۀ (رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً)(1) بيان شده است.

يعنى لازمۀ موفّقيت در هر كارى، توكّل است و بدون آن، رسيدن به موفّقيت امكان پذير نيست. اگر انسان در امور زندگى خداوند را وكيل قرار دهد، به مطلوب خود دست خواهد يافت. توكّل به اين معنى است كه انسان به جايى برسد كه به جز خداوند تبارك و تعالى به هيچ كس اميد نداشته باشد و خداوند را پناه خود بداند. پيامبر اكرم (ص) اين حالت را صد در صد در خود به وجود آورده بودند. نمونه اى از توكّل آن حضرت در يكى از جنگ ها تجلّى پيدا كرد.

چنان كه نقل مى كنند در جنگ ذات الرّقاع، بين دشمن و مسلمانان يك كوه فاصله بود. در يك طرف كوه مسلمانان و در طرف ديگر آن، كفّار قرار داشتند. هر دو طرف به شدّت خسته بودند و در دو طرف كوه به استراحت مى پرداختند. پيامبر اكرم (ص)، بر فراز آن كوه رفتند و بر تپه اى خوابيدند. يكى از سران لشكر دشمن هم از آن طرف كوه بالا آمد و پيامبر (ص) را خفته ديد. با خود گفت: بهتر است او را بكشم تا همۀ جنگ و جهادها تمام شود. شمشير را از غلاف بيرون كشيد و بالاى سر آن حضرت حاضر شد و

ص: 143


1- . المزّمّل / 9

گفت: يا محمد! آن حضرت چشمان خود را باز كردند و خود را زير شمشير دشمن ديدند. او گفت: آيا كسى هست كه الان تو را از دست شمشير من نجات دهد. پيامبر اكرم (ص) بدون اينكه تزلزل و نگرانى از خود نشان دهند، بدون درنگ پاسخ دادند: «رَبي و رَبك»؛ نام خدا كه بر زبان آن حضرت جارى شد، آن كافر بر خود لرزيد و بر زمين افتاد. پيامبر اكرم (ص) با چالاكى از جا برخاستند و شمشير را برداشتند و بالاى سر او قرار گرفتند و شمشير را بلند كردند و فرمودند: حال چه كسى است كه تو را از دست من رهايى بخشد؟ آن فرد زرنگى كرد و پاسخ داد: جودُكَ و كَرَمُكَ ؛ پيامبر (ص) او را رها كردند. آن مرد بلند شد و گفت: به خدا قسم تو از من بهتر و كريم ترى.(1) انسان در بن بست ها نيازمند چنين توكّلى است. در بن بست ها و تنگناهايى كه هيچ فريادرسى نيست، فريادرس حقيقى به يارى آدمى مى آيد و او را نجات مى بخشد.

انسان غافل از خدا، به اين سو و آن سو، رو به اسباب ظاهرى به پيش مى رود و گاه در همين تنگناهاست كه خداوند را فريادرس خود مى يابد. چنانكه در قرآن مى خوانيم:

(فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ )(2)

پيامبر اكرم (ص) طبق اين دستورالعمل، همواره و در همۀ امور، توكّل به خداوند را در نظر داشتند و توكّل آن حضرت منحصر به تنگناها و مشكلات نبود.

نبايد فراموش كنيم كه مسبّب الاسباب و اصلاح كنندۀ امور، خداوند تبارك وتعالى است. آن كسى كه مى تواند راه سالك را هموار كند، صفات رذيله را از دل او بركند و مملكت دل او را به زيور فضائل اخلاقى بيارايد، خداوند است. همان خداوندى كه با

ص: 144


1- . الكافى، ج 8، ص 127
2- . العنكبوت / 65 «و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى خوانند در حالى كه ايمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همين كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى ورزند.»

فضل و رحمتش توفيق اين مهم را به انسان مى دهد. چنانكه مى فرمايد:

(وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ )(1)

اقسام توحيد

توكّل واقعى انسان به خداوند تبارك و تعالى از اعتقاد او به توحيد سرچشمه مى گيرد. از اين رو لازم است قدرى راجع به اصل توحيد و اقسام آن توضيح داده شود تا رابطۀ توكّل و توحيد روشن گردد.

قسم اوّل؛ توحيد ذاتى است. يعنى ذات خداوند متعال بى همتاست و واجب الوجودى جز او نيست. اعتقاد به اينكه خدا يكى است و شريك ندارد، واجب الوجود و مؤثرى در اين جهان جز خدا وجود ندارد و ديگر هر چه هست مخلوق خدا و موجود شده از طرف ذات بارى تعالى است، اعتقاد به توحيد ذاتى است. انسان همۀ موجودات را ممكن الوجود و حق تعالى را واجب الوجود مى داند و كم پيدا مى شود كسى در جهان قائل به توحيد ذاتى نباشد. بت پرستان نيز اين توحيد ذاتى را قبول دارند.

قسم دوّم؛ توحيد صفاتى است. به اين معنا كه ذات خداوند متعال بسيط است و هيچ تركيبى در آن راه ندارد و صفات پروردگار عالميان نظير علم و قدرت، عين ذات اوست، بر خلاف علم و قدرت مخلوقات كه زايد بر ذات آنان است. زائد بودن صفات مخلوقات بر ذات آنان بدين معنا است كه مثلاً انسان از ابتدا عالم يا قدرتمند نبوده و اين صفات يا فضائل ديگرى كه هر انسانى دارد، به ذات او افزوده شده است و ممكن است روزى هم از او زائل شود. امّا صفات حق تعالى عين ذات او است، يعنى وجود او قدرت، علم و ساير صفات و فضائل است و اين صفات از ذات بارى تعالى جدا شدنى

ص: 145


1- . النور / 21: «و اگر فضل و بخشايش خدا بر شما نبود هيچ كس از شما هرگز پاك نمى شد، و ليكن خداوند هر كه را خواهد پاك مى سازد، و خدا شنوا و داناست.»

نيست. مانند تر بودن آب يا چرب بودن روغن كه ذاتى است.

معناى ديگر توحيد صفاتى اين است كه انسان بايد هر چه فضيلت دارد از خدا بداند، اگر علم دارد از خداست، اگر قدرت دارد از طرف خدا به او عنايت شده، اگر عقل و شعور دارد از جانب خدا است، اگر مال دارد از خدا است و بالأخره هرچه خوبى، زيبايى و فضيلت است، همه از جانب خدا است و انسان فقط امانت دار خدا مى باشد.

قسم سوّم؛ توحيد عبادى است. يعنى انسان در مقابل هيچ كسى كرنش نكند به جز خداى سبحان، يعنى عبادت و پرستش فقط شايستۀ خدا و مختص ذات او است.

قسم چهارم؛ توحيد افعالى است. به معناى اينكه موثّرى در جهان هستى جز خداوند متعال نيست. تحقّق اين دو قسم اخير از توحيد بسيار مشكل است، زيرا التزام عملى به اين امور مشكل است و اكثر انسان ها متأسّفانه توحيد افعالى ندارند.

(وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ )(1)

و بيشتر آنها به خدا ايمان نمى آورند، مگر آنكه در همان حال مشرك اند.

جملۀ (إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ ).(2) كه در سورۀ حمد است و امر شده به طور مكرّر در نمازها خوانده شود، مربوط به اين دو قسم توحيد است. و كلمۀ توحيد «لا اله الا الله» در بردارندۀ هر چهار قسم توحيد است. اگر كسى جدّاً «لا اله الا الله» بگويد، در قلعۀ محكم خدا است و از عذاب الهى در امان خواهد بود. حضرت رضا (ع) در نيشابور و در حساس ترين مواقع كه بايد بالاترينِ كلمات را بگويند، فرمودند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(3)

ص: 146


1- . يوسف / 106
2- . الفاتحة / 5
3- . الأمالى (للصدوق)، ص 235

بال توحيد، يك بال براى پرواز به شمار مى رود و بال ديگر براى پرواز، بال ولايت است. جملۀ «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» كه امام رضا (ع) ذيل اين روايت فرموده اند، بيانگر اين واقعيّت است. آن حضرت در جاى ديگر نيز از قول خداى تعالى فرموده اند:

«وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(1)

اگر كسى شيطان را متابعت كند، شيطان پرست مى شود. اگر كسى به دنبال هوى و هوس باشد، هوى و هوس را مى پرستد. متابعت از نفس و آنچه دل مى خواهد، نوعى شرك است. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:

(أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ )(2)

مى فرمايد: اى بنى آدم ما در عالم ذر، باهم معاهده كرديم كه وقتى در اين دنيا آمدى به دنبال شيطان نروى و او را نپرستى، چرا شيطان پرست شدى ؟ تبعيت از شيطان پيروى از او، همان پرستش شيطان است و به توحيد عبادى ضرر مى زند و انسان را مشرك مى كند. در واقع چنين كسى دو خدا دارد، يك خدا كه او را خلق كرده و خداى ديگر، خدائى كه از او تبعيت مى كند. قرآن مى فرمايد:

(أَ رَأَيْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً)(3)

يعنى اى رسول گرامى! آيا مى خواهى آن كسى را كه از هواى نفسش پيروى كرده

ص: 147


1- . عيون أخبارالرّضا (ع)، ص 2، ص 136
2- . يس / 60: «اى فرزندان آدم، آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را نپرستيد كه او مسلمًا براى شما دشمنى آشكار است ؟»
3- . الفرقان / 43: «آيا ديدى كسى را كه خداى خود را هواى خود گرفته ؟ آيا تو كارساز او (در هدايت يا حفظ از عذاب آخرت) خواهى شد؟»

را به تو نشان بدهم ؟ همان كسى كه براى خدا شريك قائل شده است، يعنى هم خدا را مى پرستد و او را عبادت مى كند و هم هوى و هوس بر دل او مسلّط شده است و در نتيجه، هوى و هوس را نيز مى پرستد.

معناى توحيد افعالى اين است كه انسان به جز خدا مؤثّرى در اين جهان نبيند و اعماق وجودش بگويد: «لا مؤثّر في الوجود إلا الله»، توحيد افعالى معناى واقعى كلمه «لا الله الاّ الله» است، يعنى كسى «لا الله الاّ الله» مى گويد كه فقط الله را در جهان مؤثر بداند. باور كند كه هرچه دارد از ناحيۀ حق تعالى است و در حالى كه او را همه كارۀ عالم وجود مى داند، به هيچ كاره بودن خودش، علمش، قدرتش و دارائى اش پى ببرد. به قارون گفتند: چرا زكات مال خود را پرداخت نمى كنى ؟ گفت: من اين پول ها را از علم خود به دست آورده ام و زكات نمى دهم: (... أُوتِيتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ عِنْدِي)(1) بنابر تعبير قرآن كريم، اين سخن شرك است و بر اين اساس مى فرمايد: (وَ مٰا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ )،(2) يعنى اكثر مردم توحيد افعالى ندارند، زيرا هرچه دارند، از خودشان مى دانند. اين گروه از مردم خودشان را در زندگى مؤثّر مى دانند. خدا را هم در كنار خود و ديگران قبول دارند و مؤثّر مى دانند.

البتّه توحيد افعالى به اين معنى نيست كه «واسطۀ فيض» در اين جهان نباشد، بلكه عناصر جهان هستى در يكديگر تأثير دارند و به اصطلاح فلسفى، نظام جهان بر پايه علّت و معلول استوار است.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند *** تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

توحيد افعالى به اين معنى است كه همان گونه كه خلقت جهان هستى از ناحيۀ خدا است، تأثير عناصر جهان هستى در يكديگر نيز از او مى باشد.

ص: 148


1- . القصص / 78
2- . يوسف / 106

رابطۀ توكّل و توحيد

كسى كه خداوند را تنها وكيل خود قرار مى دهد و او را پشتوانۀ خود مى داند و مؤثرى در جهان غير از او نمى يابد، موحدى است كه به اقسام توحيد، اعتقاد قلبى دارد و به همين جهت خداوند را تنها فريادرس خود مى يابد.

خداوند در سورۀ مزّمّل به پيامبر خود مى فرمايد: جز او را به عنوان وكيل و پشتيبان خود انتخاب نكن كه: (رَبُّ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ)(1) است. يعنى كسى كه همۀ موجودات متعلّق به او است و مؤثرى در جهان به جز او وجود ندارد. در حقيقت توكّل يعنى اعتقاد به اينكه خداوند يكتا كارها را اصلاح مى كند و پشتيبان بندگان در همۀ امور است. پس انسان بايد كارهاى خود را به او واگذار نمايد و بگويد: (أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ)(2)

چنين كسى نگرانى از نتيجۀ امرى كه به خداى سبحان واگذار كرده است، ندارد. زيرا مى داند پروردگار مهربان به حال بندگان خود بصير است و چون حكيم است، بر وفق مصلحت او رفتار مى نمايد و او را از عذاب دنيا و آخرت نجات مى بخشد.

ملازمت توكّل و همّت

نكته اى كه در اين مبحث شايان توجّه است اينكه توكّل انسان به خداى تعالى و اعتقاد به اينكه اصلاح همۀ امور به دست او است، نبايد مانع تلاش و همّت گردد. به عبارت دقيق تر، توكّل به معناى نشستن و تلاش نكردن و صرفاً از خدا خواستن نيست. بلكه همّت آدمى بايد همواره قرين توكّل باشد. انسان بايد عقل، شعور، انرژى و توان خود را در انجام هركارى به كار بندد و از نعمت هاى خدادادى كمال استفاده را بنمايد و

ص: 149


1- . المزّمّل / 9
2- . غافر / 44: «و من كار خود را به خدا مى سپارم، زيرا خداوند به (حال) بندگان بيناست.»

همراه با اين همّتى كه دارد، به خدا توكّل كند و از پروردگار عالم بخواهد اسباب انجام آن كار را فراهم فرمايد، يعنى از محضر حق تعالى طلب توفيق نمايد. همّت و توفيق ملازم همديگرند و با فقدان يكى از آن دو، كارى به انجام نمى رسد. اگر توفيق نباشد، همّت انسان، با بى بركتى مواجه شده و او را به مقصود نمى رساند و موجب سرگردانى مى شود. سالك بايد بداند كه فراهم آوردن اسباب و مقتضيات از ناحيۀ خدا است.

(وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ)(1)

همچنين اگر همّت در كارى نباشد، اصلاً توفيقى وجود ندارد كه موجب موفّقيت انسان شود. زيرا توفيق الهى شامل حال كسى مى شود كه فعاليت لازم را كرده باشد.

بنابراين اوّلين قدم در توكّل، آن است كه انسان شروع به فعاليت كند و قدم در راه نهد. اگر اين مرحله از توكّل در زندگى كسى نباشد، خداوند به او توفيق نمى دهد و همواه در زندگى خود با مشكلاتى روبرو است و دچار سرگردانى مى شود. از اين رو در برنامۀ رسالت پيامبر (ص) ابتدا به تلاش و كوشش، سپس به توكّل سفارش مى گردد.(2) گام بعدى در توكّل آن است كه انسان در زندگى خداوند را وكيل خودش بداند، به اين معنا كه واقعاً مفهوم (إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ ) را درك نمايد. يعنى از عمق جان بگويد: خدايا فقط تو مى توانى مرا موفّق گردانى و به من كمك كنى، و با در نظر گرفتن مسبّب الاسباب بودن خداوند، اصلاح امور خود را از او طلب كند. چنين كسى، اصلاح امور خود را از خداوندى مى طلبد كه عالم به حال بندگان و قادر به انجام هركارى است و مهم تر آنكه، رئوف و مهربان است و در بن بست و غير بن بست، به فرياد انسان مى رسد. خداوند را مسبّب الاسباب مى داند، به اين معنا كه سبب انجام كارها را فراهم مى كند و آخرين سبب نيز خود او است. اگر اين توكّل براى انسان پيدا

ص: 150


1- . النور / 40: «و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده هرگز نورى نخواهد داشت.»
2- . المزّمّل / 9-8

شود، در زندگى يك كمك كار و پشتيبان بى نظير به نام خداوند مهربان خواهد داشت.

اگر كسى در دادگاه مشكلى داشته باشد و خودش از عهدۀ حلّ آن بر نيايد، به حكم عقل، وكيل مى گيرد. حال اگر آن وكيل را دلسوز، عالم و قادر بيابد، كار را با اطمينان كامل به وى واگذار مى كند و نسبت به نتيجۀ آن نگرانى نخواهد داشت. حتّى اگر نتيجۀ منفى در بر داشته باشد، چون به وكيل خود مطمئن است، به آن نتيجه راضى مى شود.

اگر انسان ها به همين اندازه هم خداوند را وكيل خود بدانند و خود را به او بسپارند، در همۀ امور زندگى موفّق و پيروز خواهند شد و گمراه نخواهند شد. قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّٰهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً)(1)

و كسى كه بر خدا توكل نمايد او برايش كافى است مسلّما خداوند رساننده فرمان و تحقق بخشنده اراده خويش است، همانا خداوند براى هر چيزى اندازه اى قرار داده است.

و در آيۀ ديگر مى فرمايد:

(إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ )(2)

چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگار خود توكل مى كنند تسلطى نيست.

تقوى، شرط پذيرش توكّل

شرط اساسى تحقّق وكالت خداى سبحان، رعايت تقوا است. تقوا، يعنى رابطه با خداوند و اگر كسى متّقى شود، كارهاى او از راهى كه گمان نمى برد، اصلاح خواهد شد.

ص: 151


1- . الطلاق / 3
2- . النحل / 99

(وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ )(1)

و كسى كه از خدا پروا كند براى او راه خروجى (از مشكلات) قرار مى دهد و او را از راهى كه گمان نمى برد روزى مى دهد.

هر كه به انجام واجبات، مخصوصاً نماز اهميت بدهد، از گناه، مخصوصاً حقّ الناس اجتناب داشته باشد و به اندازه اى كه براى كار او مضر نباشد و موجب خستگى و سرخوردگى او نشود، به انجام مستحبات بپردازد، متّقى است و خداوند منّان وكالت چنين انسانى را بر عهده مى گيرد و يار و ياور او مى شود. تا آنجا كه مى فرمايد:

(وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ )(2)

چنين كسى براى رسيدن به مقصود خود، از هر راهى وارد نمى شود و رضايت خداوند را در انتخاب مسير، در نظر مى گيرد. براى رسيدن به مقصد، صرفاً به عقل و شعور و دارائى خود اتّكا نمى كند. خداى تعالى را در همۀ امور زندگى، يار و معين خود مى داند و به همين جهت در هر كارى موفّق و سربلند است.

هنگامى كه استاد عظيم الشآن ما، حضرت آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) دعوت علماى قم را پذيرفتند و براى امر زعامت حوزۀ مقدّسه، به آن شهر نقل مكان كردند، به طلاب علوم دينى شهريه پرداخت مى كردند. گاهى اوقات، وجوهات شرعيّه به اندازۀ كافى وصول نمى شد و مرحوم آيت الله بروجردى (رحمه الله) در پرداخت شهريه با مشكل مواجه مى شدند. در آن زمان چند تن از علماى بزرگوار قم، از سر دلسوزى و به جهت اصلاح امر شهريۀ طلاب، نامه اى به مرحوم حجت الاسلام و المسلمين آقاى فلسفى كه از خطباء و دانشمندان مشهور بود، نوشته و از او خواسته بودند با توجّه به ارتباطاتى كه از طريق مجالس وعظ و خطابه با تجّار و متموّلين دارد، شهريۀ حوزه را فراهم كند. آقاى

ص: 152


1- . الطلاق / 3-2
2- . الطلاق / 3

فلسفى قبل از اقدام در اين خصوص، موضوع را با شخص آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) در ميان مى گذارد و به ايشان مى گويد: ديگران براى شما نگران هستند و از من خواسته اند پول شهريۀ حوزه را فراهم كنم! آن فقيه وارسته و متوكّل در پاسخ فرموده بودند: من به هيچ وجه راضى به اين اقدام نيستم. خداوند ياور من است و نيازى به اين گونه اقدامات نيست. حوزه متعلق به حضرت ولى عصر «ارواحنا فداه» است و من هم به خاطر رضاى خدا به حوزه آمده ام و مطمئن هستم كه خداوند يار و معين من خواهد بود و مرا معطّل نخواهد گذاشت.

آقاى فلسفى مى گويد: از خدمت ايشان مرخّص شدم و فرداى آن روز يكى از اعضاى بيت آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) به من خبر داد كه مشكل مالى شهريه حل شد و پول كافى رسيد. آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) نقش خود را به عنوان زعيم حوزۀ علميه، به خوبى ايفا كرده بودند و منتظر عنايت پروردگار عالم بودند كه حوزه را اداره كند. بنابراين بعد از انجام وظيفه، درخواست از غير درگاه پروردگار متعال و دست دراز كردن در مقابل تجّار، براى ايشان وجهى نداشت.

مراتب توكّل

مرتبۀ اوّل؛ توكّل عوام

مرتبۀ اوّل توكّل؛ توكّل عوامانه است. به اين معنا كه انسان مقدارى از كار را خودش انجام مى دهد و به همان اندازه خود را در به ثمر رسيدن كار مؤثر مى داند و باقيمانده و نتيجۀ آن امر را به خداوند واگذار مى نمايد. در اين مرتبه از توكّل، كسى كه توكّل مى كند، انجام مقدمات كار را از ناحيۀ خودش يا ديگر اسبابى كه در آن كار دخيل بوده اند مى داند و سبب آخرى كه منجر به اخذ نتيجه مى شود را خداى سبحان بر مى شمرد. عموم مردم به چنين توكّلى معتقدند. از اين رو مقدّمات را فراهم مى كنند و چون عقيدۀ آنان به توحيد افعالى بيش از اين كشش ندارد، مى گويند تا اين قسمت كار را ما انجام داديم و مابقى آن به عهدۀ خداوند است.

ص: 153

نقل مى كنند شخصى آيۀ شريفۀ: (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) را خواند و با خود گفت: با توجّه به اين آيه و قولى كه خداوند داده است، ديگر نيازى به كار كردن نيست و خدا براى من كافى است. به مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد و تا ظهر منتظر ماند كه خداوند غذائى براى او بفرستد و چون خبرى از غذا نشد، دوباره تا عصر نماز خواندن را ادامه داد و غذا نرسيد. كمى در مسجد خوابيد و به علّت گرسنگى خوابش نبرد. در همين حين دو نفر براى غذا خوردن به مسجد آمدند، يكى از آنها به ديگرى گفت: نمى دانيم اين آقايى كه خوابيده، غذا خورده است يا نه ؟ ديگرى گفت حالا كه خواب است، بگذار بخوابد. آن شخص دريافت كه اكنون غذا را از دست مى دهد و براى اينكه به آن دو نفر بفهماند بيدار است، سرفه كرد. آن دو نفر از بيدارى او مطلع شدند و كمى غذا به وى دادند. وقتى كه مرد غذايش را خورد و از مسجد خارج شد، ديد يكى از همسايگان مسجد فرزندش را چنين نصيحت مى كند كه: «تو به خدا توكّل كن، خدا براى تو كافى است»، وقتى اين مطلب را شنيد جلو رفت و گفت: «خدا براى انسان كافى است، امّا خود انسان هم بايد يك سرفه بكند.» به اين مى گويند: توكّل عوامانه، يعنى مى داند غذا را خداوند براى او فرستاده است. ولى سرفۀ خودش را هم در فيضى كه به او رسيده است، مؤثّر مى داند و چون چنين عقيده اى دارد، خداوند هم بدون سرفه به او غذا نمى رساند.

مرتبۀ دوّم؛ توكّل خواص

مرتبۀ دوّم توكّل؛ مربوط به خواص است. كسانى كه سبب ديگرى غير از خداى تعالى نمى بينند و هرچه فيض و رحمت در جهان هستى است، از ناحيۀ فيّاض مطلق مى دانند. سلسلۀ اسباب و علل در نظر آنان جلوه اى ندارد و به مرحلۀ كاملى از توحيد افعالى رسيده اند.

ديده اى خواهم سبب سوراخ كن *** تا سبب را بر كند از بيخ و بن

ص: 154

موفّقيّت در مأموريت بيست و سه سالۀ پيامبراكرم (ص) تحمّل آن همه آزار و اذيّت مشركين و پشت سر گذاردن هشتاد و چهار جنگ، ميسّر نمى شد مگر با توكّل محض به خداى سبحان و بهره مندى از والاترين مرتبۀ توحيد افعالى. والاترين مرتبۀ توحيد افعالى وقتى رخ مى دهد كه انسان دريابد همۀ اسباب موفّقيّت او، سبب نما هستند و مسبّب الاسباب حقيقى، ذات بارى تعالى است. بعضى اوقات انسان در دامنۀ كوه آب مى بيند. امّا در حقيقت جلوه اى از آب ديده است و آنچه به چشم او آمده، آب نما است.

(وَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمٰالُهُمْ كَسَرٰابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ اَلظَّمْآنُ مٰاءً )(1)

بنابر فرمايش قرآن كريم اگر كسى واقعاً توحيد افعالى داشته باشد، هيچ سببى در جهان نمى بيند، جز خداى سبحان و هرچه از اسباب ظاهرى مى بيند، به واقع در مى يابد كه سبب نما است، نه سبب اصلى و واقعى.

قرآن شريف در آياتى اين حقيقت را بيان مى فرمايد. امّا درك واقعى آن براى همه مشكل است. مى فرمايد:

(قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِكَ اَلْمُلْكِ تُؤْتِي اَلْمُلْكَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْكَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِيَدِكَ اَلْخَيْرُ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ)(2)

بگو: خداوندا، اى مالك حقيقى هر مملوك، و اى حاكم مطلق بر همه حكومت ها، به هر كه خواهى حكومت مى بخشى، و از هر كه خواهى حكومت را باز مى گيرى، و هر كه را خواهى عزّت مى دهى، و هر كه را خواهى خوار مى گردانى، (حقيقت) خير در دست توست، حقّا كه تو بر هر چيزى توانايى.

ص: 155


1- . النور / 39: «و كسانى كه كفر ورزيدند تمام عمل هاى (خير) آنها مانند سرابى است در زمين هموار كه (انسان) تشنه آن را (از دور) آب پندارد.»
2- . آل عمران / 26

و نيز در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

(وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ كٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ )(1)

و اگر خداوند تو را زيانى برساند آن را جز او برطرف كننده اى نيست، و اگر براى تو نيكى بخواهد هرگز فضل او را رد كننده اى نباشد، او خير خود را به هر كس از بندگانش بخواهد مى رساند و اوست كه بسيار آمرزنده و مهربان است.

و خوشا به حال آنانكه درك واقعى از اين آيات دارند و به كمال توحيد افعالى دست يافته اند. البته رسيدن به اين مرتبه و دست يابى كامل به توحيد افعالى، گاهى براى عموم مردم نيز رخ مى دهد و آن هنگامى است كه در بن بست يا تنگنائى گرفتار آيند و هيچ فريادرسى نداشته باشند. وقتى انسان مطمئن شود كه واقعاً دستش از همۀ اسباب و وسائل كوتاه شده است و هيچ پناهى ندارد، وقتى آدمى دريابد كه همۀ اسباب ظاهرى كه به آنها دل بسته بود، او را تنها رها كرده اند، كمال توحيد را پيدا مى كند. آن وقت است كه فرياد خدا، خداى او بلند مى شود و با اعماق وجود، خداوند منّان را مى خواند. در آن هنگام يك خدا را مى خواند، يعنى قلب او شهادت به وحدانيّت خداوند مى دهد. خدا را با همۀ اسماء و صفاتش مى خواند، چون براى نجات از گرفتارى، عملاً به قدرت و علم و رأفت و ساير صفات خداوند گواهى داده است كه از او مدد مى جويد. خداى او شايستۀ پرستش و بندگى است، چون ناخودآگاه به سجده مى افتد و تضرّع و زارى مى كند. و بالأخره خداوند را تنها مؤثّر در عالم وجود و اوّلين و آخرين سبب، مى يابد و به او پناه مى برد.

قرآن شريف مى فرمايد: وقتى دريا طوفانى شود و ديگر هيچ چيز و هيچ كس به داد انسان نرسد، صداى خدا خداى او بلند مى شود و در محضر حق تعالى پناه مى گيرد.

ص: 156


1- . يونس / 107

(فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ )(1)

و چون به كشتى سوار شوند خدا را مى خوانند در حالى كه ايمان و اعتقاد را براى او خالص سازند و همين كه آنها را به سوى خشكى رساند و نجات داد پس به ناگاه شرك مى ورزند.

شخص موثّقى نقل مى كرد رفيق پزشكى داشتم كه منكر خدا بود. هر چه با او صحبت مى كردم و براى او برهان اقامه مى كردم، اصل وجود خدا را قبول نداشت و دلايل علمى من در او اثرگذار نبود. آن پزشك فرزند پسرى داشت كه دچار حادثه شد و تحت عمل جراحى قرار گرفت. وقتى فرزند او را به اتاق عمل بردند و ما پشت درب اتاق عمل منتظر اعلام نتيجه بوديم، ناگهان ديدم آن پدر شروع كرد به صدا كردن خداوند، رفتم جلو و گفتم: كدام خدا؟ تو كه منكر توحيد بودى! گفت: دست از سرم بردار، بگذار بچّه ام را از خدا بگيرم. و تا وقتى فرزند او را بيرون آوردند، با خدا راز و نياز مى كرد و سلامتى فرزندش را از او مى طلبيد.

اين حالت براى افراد معمولى در بن بست رخ مى دهد. ولى خواص، همواره اين مرتبه از توكّل و توحيد افعالى را در وجود خود دارند و تأكيد تعاليم قرآن و عترت (عليهم السلام)، رسيدن به همين مرتبه است. راه رسيدن به اين درجه و مقام نيز پايبندى به عبادت و رياضت هاى دينى است:

(وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ )(2)

چنين مقامى از راه علمى و استدلالى نيز به دست نمى يابد، اگرچه تسلّط علمى بر اعتقادات لازم است و مقدّمۀ كسب اين حالات است، ولى كافى نيست و عوامل ديگرى براى عروج آدمى لازم است. به قول مولوى:

ص: 157


1- . العنكبوت / 65
2- . الحجر / 99: «و پروردگارت را پرستش كن تا آن امر يقينى (مرگ) بر تو فرا رسد.»

پاى استدلاليان چوبين بود *** پاى چوبين سخت بى تمكين بود

مداومت بر عبادت و پرستش پروردگار متعال، حالتى كه در مواقع خطر و در تنگناها براى انسان پديدار مى شود را دائمى مى كند. كسى كه دائماً خداى تعالى را مسبّب الاسباب بداند و بيابد، از روى اخلاص او را مى خواند و توحيد افعالى در عمق جان او رسوخ مى كند و واقعاً مى بيند كه تنها مؤثر در اين جهان، آفرينندۀ يكتا است.

مرتبۀ سوّم؛ توكّل أخصّ الخواص
اشاره

مرتبۀ سوّم توكّل؛ توكّل أخصّ الخواص است. در اين مرتبه، آدمى به مقام تسليم و رضا در مقابل مقدّرات، اوامر و نواهى الهى مى رسد. به عبارت ديگر هم در امور تكوينى و هم در امور تشريعى و قوانين، تسليم محض ارادۀ الهى مى شود. رسيدن به اين مقام دشوار است و نياز به تمرين و ممارست علمى و عملى دارد.

امام صادق (ع) از قول پدر بزرگوار خود و آن حضرت از قول اميرالمؤمنين (ع) نقل فرموده اند:

«الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَي اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ »(1)

بنابر فرمايش مولاى متقيّان حضرت على (ع)، ايمان داراى چهار ستون و يا چهار ركن است و بدون حتّى يكى از آن اركان، ناقص مى شود.

ركن اوّل آن است كه پناه انسان در زندگى خداى سبحان باشد و به هيچ موجود ديگرى به غير از او تكيه نكند.

ركن دوّم اينكه آدمى امورات خود را به خداوند متعال واگذار نمايد.

ص: 158


1- . الكافى، ج 2، ص 47

ركن سوّم، راضى بودن انسان به مقدّرات الهى و پذيرش قضاى خداوند است.

ركن چهارم آن است كه بنده، تسليم اوامر خداى تعالى باشد.

تسليم و رضا در برابر مقدّرات الهى

كسى كه به مقام تسليم و رضا در برابر مقدّرات الهى مى رسد، باور دارد كه هرچه در جهان هستى رخ مى دهد، به جا و از روى حكمت است. بر اساس دستاوردهاى علم نجوم، كرۀ زمين بيش از شانزده نوع حركت دارد. دو حركت مهمّ آن، حركات وضعى و انتقالى است. اين حركات آن چنان دقيق است كه اگر ذره اى تندتر يا كندتر شود، اصطكاك عجيبى در عالم به وجود مى آيد و همۀ ستاره ها و كهكشان ها به يكديگر اصابت مى كنند و به طور كلى زمين در فضا پرتاب و نابود مى شود. عقيدۀ انسان راجع به حكمت رخدادهاى جهان و مقدّرات موجودات بايد چنين باشد و به واقع درك كند كه اگر غير از سرنوشتى كه از سوى خداوند حكيم براى او رقم زده شده است، نصيب او مى شد، به نابودى و تباهى او مى انجاميد. با كمى دقّت معلوم مى شود كه مقدّرات مخلوقات خداى سبحان، مانند حركات كرۀ زمين، به تمام معنا از روى مصلحت تامّۀ ملزمه صورت مى پذيرد.

مقدّرى كه به گُل نكهت و به گِل جان داد *** به هركه هرچه سزا ديد حكمتش آن داد

اين مطلب از منظر عقل نيز اثبات مى شود. عقل انسان پذيرفته است كه خداوند تعالى قادر مطلق و عالم بى مانند است. پس به حال بندگان خويش واقف و آگاه و بر رفع مشكلات و تغيير سرنوشت آنان، قادر است. حق تعالى جواد و كريم است و در رأفت و مهربانى مافوق حدّ تصور انسان مى باشد. خداوند متعال حكيم است و كليۀ امور بر وفق حكمت است. از اين رو مقدّرات چنين خدائى، بهترين مقدّرات و مخلوقات ذات بارى، عالى ترين مخلوقات هستند و او همۀ امورات عالم هستى را به بالاترين وجه ممكن تقدير فرموده و يقيناً به مصلحت مخلوقات است.

حال كه عقل انسان با اين برهان كه در فلسفه «برهان لمّى» نام دارد، به حكيمانه

ص: 159

بودن مقدّرات هستى شهادت مى دهد، آن همه گله مندى و شكوه و شكايت از سرنوشت كه اكثر مردم دارند، از كجا ناشى مى شود؟ نكته در اينجا است كه دل آنان در برابر مقدّرات الهى تسليم نشده است. اگرچه از لحاظ علمى براى آنان اثبات مى شود كه هرچه از جانب حق تعالى است، به مصلحت آنان مى باشد و اين موضوع، مورد پذيرش عقل هم واقع مى شود، ولى وقتى دل چنين كسانى باور نداشته باشد و راضى به مقدّرات نشود، گله و شكايت از خداوند و مردم و هر عامل ديگرى رايج مى شود. ناآرامى، دلهره، اضطراب و نگرانى اكثر مردم از عدم باور قلبى آنان به حكمت مقدّرات خداوند تعالى سرچشمه مى گيرد.

دلِ بسيارى از افراد را كه بشكافيم، عدم رضايت آنان به مقدّرات آشكار مى گردد. طالب يك آزادى كاذب و بى قيد و شرط هستند. در تخيّلات خود، سرنوشتى عالى براى خويش رقم زده اند و خواهان آن سرنوشتند. به همين جهت از خداى متعال گله دارند و رضايت به تقدير خود نمى دهند و اين نارضايتى عاقبت نامطلوبى به دنبال خواهد داشت.

در مقابل، كسانى كه وظيفۀ خود را انجام مى دهند و عقل و دل آنان گواهى مى دهد كه آنچه خداوند حكيم تقدير كرده است، صد در صد به جا و به مصلحت است، به آرامش درونى دست مى يابند و يك زندگى بدون غم و غصه و عارى از دغدغه خواهند داشت و مهم تر اينكه، گناه در زندگى آنان راه نمى يابد؛ زيرا يكى از عوامل ايجاد رضايتمندى در برابر مقدّرات، تقوا است. اگر انسان متّقى شد، هرچه از جانب دوست به او برسد، براى او نيكو است.

يكى درد و يكى درمان پسندد *** يكى وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجرا ن *** پسندم آنچه را جانان پسندد

حضرت زينب مظلومه (عليها السلام)، به اين مرتبه از توكّل دست يافته و به واقع در برابر مقدرات الهى، تسليم بود. وقتى او را به مجلس ابن زياد آوردند، عليرغم تنهائى در برابر آن همه دشمن، به خداوند توكّل كرد و با جرأت و شهامت در پاسخ به سخنان ابن زياد گفت:

ص: 160

«مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا هَؤُلَاءِ قَوْمٌ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَي مَضَاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فَتُحَاجُّ وَ تُخَاصَمُ فَانْظُرْ لِمَنِ الْفَلْجُ يَوْمَئِذٍ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ ...»(1)

يعنى مادرت به عزايت بنشيند، من به غير خوبى و زيبايى در كربلا و در اين مسافرت چيزى نديدم. اين سخن ارزشمند حضرت زينب (عليها السلام)، برخاسته از وقار، طمأنينه، شهامت و آرامش درونى آن بانوى گرامى است و ميزان تسليم و رضايتمندى اهل بيت (عليهم السلام) در برابر مقدّرات الهى را نمايان مى سازد.

نكتۀ بسيار مهمّى كه در اين مبحث شايان ذكر است، اينكه برخى اوقات برداشت نادرست از معنى قضا و قدر، موجب مى شود بخت و اقبال نوع بشر به عنوان علّت اصلى سعادت و شقاوت او مطرح گردد. بسيارى بر اين تصورند كه بدبختى و خوشبختى انسان به دست او نيست و شانس هر انسانى، نوع زندگى او را معين مى كند. اين تصوّر باطل ارمغانى به جز پوچ گرائى و سردرگمى براى نسل جوان به همراه ندارد و سبب ساز تنبلى و خمودگى جوانان مى شود و روحيۀ اميد را در آنان به يأس و نااميدى مبدّل خواهد كرد. كسانى كه به اين روحيۀ منفى و ضعيف مبتلا مى شوند، چون اميد به اصلاح وضعيّت خود ندارند، به هيچ كوششى در جهت تغيير سرنوشت خود مبادرت نمى ورزند و روز به روز شقاوت آنان بيشتر مى گردد. اين افراد مدام مى گويند:

گليم بخت كسى را كه بافتند سياه *** به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد

اين تصوّر باطل به جوانان وانمود مى كند كه سعادت و شقاوت آنان يك امر از پيش تعيين شده است و دخالتى در آن نخواهند داشت. در حالى كه اين اعتقاد، در فرهنگ دينى جايگاهى ندارد و به شدّت مذمّت شده است.

تو گر اختر خويش را مى كنى بد *** مدار از فلك چشم نيك اخترى را

ص: 161


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 115

آنچه در مبحث تسليم و رضا بيان شد، اين است كه انسان بايد راضى باشد به رضاى خداوند متعال. و اين رضايت به معناى عدم دخالت در تعيين سرنوشت نيست. اگر انسان با خداى سبحان رابطه پيدا كند و كردار و گفتار خود را با موازين دينى منطبق نمايد و ايمان قوى به خداوند داشته باشد، مقدّر او حيات طيّب در اين دنيا و حيات طيّب تر در آخرت خواهد بود.

(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ )(1)

هر كس از مرد يا زن، عمل نيك انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد پس او را بى ترديد (در دنيا) به زندگى پاكيزه اى زنده خواهيم داشت و (در آخرت) پاداششان را در برابر عمل هاى بسيار خوبشان خواهيم داد.

چنانچه مقدّر گناهكاران و كسانى كه با خداوند منّان رابطه ندارند، زندگى ناسالم و توأم با دلهره، اضطراب خاطر و نگرانى خواهد بود. آن زندگى كه خداوند در آن حاكم نباشد، تاريك، وحشتناك و توأم با غم و غصه است.

(أَوْ كَظُلُمٰاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ إِذٰا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ)(2)

يا (عمل هاى شرّ كافران) مانند تاريكى هايى است (براى غريق) در دريايى ژرف كه آن را موجى مى پوشاند كه بالاى آن موجى ديگر است و از فراز آن ابرى است، تاريكى هايى است انباشته بر روى هم كه اگر دست خود را (در جلو ديده اش) بيرون آرد آن را به راحتى نمى بيند و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده هرگز نورى نخواهد داشت.

ص: 162


1- . النحل / 97
2- . النور / 40

بنابراين اعمال، افكار، نيات و گفتار هر انسانى دخالت كامل در سعادت و شقاوت او دارد و خداوند متعال براى همۀ انسان ها تقدير فرموده است كه در صورت ارتباط با معنويات و انجام وظيفه، سعادتمند شوند و در صورت گريز از ارزش هاى معنوى و كوتاهى در انجام وظيفه، به شقاوت ابدى برسند.

حال اگر به فرض نادر، كسى رابطۀ محكمى با خداى خود برقرار نمود و وظايف خود را نيز به درستى انجام داد و با اين حال، يك زندگى ناسالم به سراغ او آمد، بايد به اين نكته پى ببرد كه مصلحت وى چنين اقتضا مى كند و بايد در برابر اين مصلحت كه خواست خداوند است، تسليم محض باشد. به عبارت ديگر، در موارد بسيار نادر و كميابى، مقدّر الهى براى بنده اين است كه در دنيا زندگى ناسالم و همراه با مشكل و تنگنا داشته باشد. چنين بنده اى، علاوه بر اينكه بايد در برابر مقدّر الهى تسليم و راضى به رضاى خداوند باشد، لازم است بداند كه پروردگار عالَم، عالِم به حال او و قادر به حلّ مشكل او است. افزون بر اين بايد خداى تعالى را حكيم، رئوف، جواد و كريم بداند تا بتواند درك كند آنچه در زندگى او، رخ داده است، قطعاً به مصلحت او مى باشد.

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست *** عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازاوست

به ارادت بخورم زهر كه شاهد ساقى است *** به ارادت بكنم درد كه درمان هم از اوست

خداى مهربان كه خالق انسان است، مصلحت آدمى را بهتر تشخيص مى دهد. از اين رو مى فرمايد:

(وَ عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ )(1)

و حال آنكه براى شما ناخوشايند است، و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما بهتر است، و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بدتر است، و خدا مى داند و شما نمى دانيد.

ص: 163


1- . البقرة / 216

و در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

(فَعَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اَللّٰهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً)(1)

بسا هست كه شما چيزى را مكروه داريد و خدا در آن خير فراوانى قرار مى دهد.

تسليم و رضا در برابر اوامر و نواهى الهى

تسليم در برابر اوامر و نواهى خداوند منّان هنگامى رخ مى دهد كه انسان به صورت دقيق و همه جانبه به آنچه خداوند تعالى امر فرموده است، سر بسپارد و از آنچه ذات بارى تعالى نهى فرموده است، اجتناب ورزد. اين قسم تسليم و رضايتمندى كه تسليم و رضا در برابر تشريع نيز نام دارد، مهم تر، لازم تر و دقيق تر از قِسم قبلى است.

حضرت ابراهيم (ع) و فرزند گرامى آن نبىّ مكرّم، حضرت اسماعيل (ع)، دو مصداق بارز از تسليمان محض در برابر اوامر و نواهى الهى هستند. هنگامى كه فرمان ذبح فرزند، به حضرت ابراهيم (ع) ابلاغ شد، با شهامت خاصّى نزد اسماعيل (ع) آمد و گفت: فرزندم، من در خواب ديدم كه سر تو را مى بُرم.

(قٰالَ يٰا بُنَيَّ إِنِّي أَرىٰ فِي اَلْمَنٰامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَرىٰ )

حضرت اسماعيل (ع) گفت: اى پدر، كار خود را به درستى انجام بده، ان شاء الله مرا از صابرين خواهى يافت.

(قٰالَ يٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِينَ )(2)

برخوردى كه آن پدر و پسر در مقابل امر حق تعالى از خود نشان دادند، نمونۀ روشن تسليم در برابر تشريع است.

ص: 164


1- . النساء / 19
2- . الصافّات / 102

ابراهيم خليل الله (ع)، پيامبر بود و در آزمايشى سخت، پيروز و سربلند شد. رفتار آن نبىّ گرامى و فرزند او (عليهم السلام) بايد براى بشريّت سرمشق باشد تا در اطاعت از اوامر الهى كه به صورت صريح به بندگان ابلاغ شده است و به اندازۀ امتحان حضرت ابراهيم (ع)، طاقت فرسا نيست، كوشا باشند و از ارتكاب اعمالى كه مورد نهى و مذمّت خداى سبحان واقع شده است، دورى گزينند.

آن همه تأكيد قرآن كريم بر اقامۀ نماز و اداى زكات، شايستۀ اطاعت محض است. ولى نماز نزد بسيارى از مردم سنگين است و جز گروهى اندك كه همان خاشعين هستند و صرفاً براى اطاعت فرمان خداى تعالى او را مى پرستند، ساير مردم، اگر نماز بخوانند، انگيزه اى غير از طمع رفتن بهشت و يا ترس از درافتادن به جهنم ندارند.

(وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ )(1)

بسيارى از مردم بر اساس احساسات دينى يا از روى رقابت، چشم و هم چشمى و يا هوى و هوس، براى چندمين بار عمرۀ مفرده به جا مى آورند و عمرۀ آنان جنبۀ تفريحى پيدا مى كند و مبالغ فراوانى در اين راه هزينه مى نمايند ولى پرداخت خمس و زكات، حتّى با مبالغ كمتر، براى آنان سنگين و دشوار است.

اين همه، به خاطر آن است كه انجام واجبات دينى انگيزۀ الهى ندارد و محض اطاعت فرمان خداوند صورت نمى پذيرد. به عبارت دقيق تر، تسليم و رضا در برابر اوامر و نواهى الهى در بين مردم كمرنگ است.

اگر كسى با خداوند يكتا رابطۀ محكمى داشته باشد، به واجبات و خصوصاً نماز اهميت دهد، به دستورات قرآن كريم عمل كند، خدمتگذار خلق خدا باشد و مرتكب گناه نشود و اگر مرتكب گناه شد، فوراً توبه كند و با حالت شرمندگى از خداى سبحان عذرخواهى نمايد، مى توان گفت متّقى است. امورات چنين كسى از راه بى گمان اصلاح مى شود و به مقام تسليم و رضا مى رسد:

ص: 165


1- . البقرة / 45

(وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّٰهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً)(1)

تسليم و رضا در برابر قوانين الهى نيز، مورد پسند و پذيرش عقل آدمى است. به حكم عقل، بهترين قوانين از طرف خداوند توانا است. خدائى كه عالم به سرّ و خفيات است و تنها او است كه شايستگى وضع قانون دارد. عموم انسان ها به اين مطالب اذعان دارند، ولى چون باور قلبى ندارند، از قوانين و دستورات خداى سبحان تبعيّت نمى كنند.

خوشا به حال افرادى كه خداوند تبارك و تعالى را از روى تسليم و رضا، عبادت مى كنند. چنين عبادت و پرستشى بسيار لذّت بخش است و موجب رستگارى انسان در دنيا و آخرت مى شود.

ص: 166


1- . الطلاق / 3-2

فصل سيزدهم: صبر

اشاره

دستورالعمل مهم و تعيين كنندۀ ديگر در موفّقيت پيامبر اكرم (ص)، شكيبايى و صبر در مواجهه با مشكلات است: (وَ اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ )(1)

مسلّم است كه هر كار مهمّى با مشكلات و سختى هايى همراه است؛ به ويژه اينكه اگر آن فعّاليت و مأموريت با اميال و منافع عدّه اى مغايرت داشته باشد. بنابراين رسالت پيامبر (ص) كه عبارت بود از مقابله با جهالت ها و ظلم و ستم ستمگران و فرهنگ طاغوت و سوق دادن جامعه به سوى نيكى ها، با دشمنان متعددى مواجه بود. اوّلين عكس العمل بت پرستان و اشراف و ستمگران، خيل تهمت ها و نسبت هاى ناروا را به همراه داشت. از اين رو، خداوند براى آمادگى پيامبر، با پيشگويى برخورد آنان، به آن حضرت مى فرمايد: اى رسول گرامى! اين كار، صبر و استقامت لازم دارد.

هر چند صبر در مقابل مشكلات و تحمّل مصائب با تلخى همراه است؛ امّا ميوه اى شيرين دارد. صبر و استقامت آن حضرت در سيزده سال اوّل بعثت و پشت سر نهادن هشتاد و چهار جنگ در مدينه و موفّقيت ايشان در فراگيرى اسلام را به همراه داشت. زندگى پرفراز و نشيب پيامبر اكرم (ص) بيانگر اين نكتۀ مهم است كه صبر از عوامل مهم در موفّقيت ايشان به شمار مى آيد.

ص: 167


1- . المزّمّل / 10: «و بر آنچه مى گويند شكيبا باش.»

به صبر اُمّ الفضائل مى گويند. همۀ فضيلت ها متوقّف بر صبر و استقامت است. اگر انسان بخواهد مُهذّب شود بايد اين صبر و استقامت را در سير و سلوك داشته باشد. اگر كسى بخواهد عالم شود، صبر مى خواهد، استقامت در علم مى خواهد. اگر كسى بخواهد فضيلتى از فضائل انسانى راه پيدا كند، صبر و استقامت مى خواهد. پيدا كردن ملكۀ تقوا متوقّف بر صبر و استقامت است. اگر در خانواده زن و شوهر بخواهند با هم يك زندگى موفّق داشته باشند، و اولاد شايسته تحويل اجتماع دهند، بايد صبور باشند.

كسى كه در طلب رسيدن به خداوند يگانه است و كاميابى روز قيامت را در سر مى پروراند، بايد صبر و شكيبائى پيامبر اكرم (ص) را سرمشق زندگى خود قرار دهد و از استقامت مسلمانان صدر اسلام پند بگيرد. پيامبر اكرم (ص) در طى بيست و سه سال كه بار سنگين رسالت را به دوش مى كشيدند، آن چنان آزار ديدند و اذيت شدند كه فرمودند:

«مَا أوذِيَ نَبي مِثل مَا أوذِيت»(1)

هيچ پيامبرى به مانند من آزار و اذيت نشد.

مسلمانان و پيروان مكتب رسول الله (ص) در هشتاد و چهار جنگ طاقت فرسا شركت كردند و با اينكه از لحاظ تعداد رزمندگان و تجهيزات جنگى، در مرتبه اى بسيار پائين تر از دشمن قرار داشتند، استقامت ورزيدند و پيروزى نهائى را به اسلام اختصاص دادند. در جنگ «ذات الرّقاع»، مسلمانان اسب و شتر نداشتند و بايد مسير جنگ را با پاى پياده طى مى كردند و اين در حالى بود كه توان تهيۀ پاى افزار نيز از آنان سلب شده بود و مجبور بودند مسيرى كه ريگزار بود را با پاى برهنه طى كنند. برخى از آنان پارچه هاى كهنه كه همراه داشتند را به پاى خود بستند ولى اين پارچه ها نيز نتوانست از جراحت كف پاى آنان بكاهد. با پاى مجروح و بدنى خسته جنگيدند و ميوۀ صبر و استقامت خود را هنگام پيروزى بر دشمن چيدند.

ص: 168


1- . المناقب، ج 2، ص 247

پيروزى در هر ميدانى محتاج صبر و شكيبائى است. جوانان بايد بدانند كه براى موفّق شدن در كارها به دو بال علم و عمل نياز دارند. و بايد از تخصّص و تعهّد كافى برخوردار باشند. و با اين دو بال، به سوى موفّقيّت و پيروزى پرواز نمايند. به دست آوردن دو بال تخصّص و تعهّد، مرهون صبر است و بدون صبر كسى صعود نمى كند.

انسان بايد صبر را از يك دانۀ گندم بياموزد. هنگامى كه دانۀ گندم كاشته مى شود، اوّل بايد شكفته شود، بعد ريشه پيدا كند، سپس سر از خاك بيرون بياورد و بعد سبزه پيدا كند و در ميان گل و لاى بماند، استقامت ورزد تا رشد پيدا كند و كم كم بزرگ شود و خوشه كند. پس از آن، همين خوشه مى تواند استكمال داشته باشد. تكامل دانۀ گندم در اين است كه پس از تحمّل مشكلات درون خاك و استقامت در برابر گرما و سرماى خارج خاك، رشد كند و آمادۀ برداشت شود. پس از برداشت گندم را به آسياب مى برند و زير سنگ آسياب به آرد مبدّل مى كنند و پس از آنكه آرد را خمير كردند، او را در آتش تنور مى گدازند تا پخته شود. اگر گندم اين مراحل سخت را صبورانه تحمّل ننمايد، هيچگاه پخته نمى شود و نمى تواند در راه استكمال گام نهد. وقتى از زير سنگ آسياب و از درون آتش تنور با سربلندى خارج شود، آنگاه انسانى آن را مى خورد و به جزئى از بدن انسان مبدّل مى گردد و استكمال او آغاز خواهد شد. در اين صورت لياقت طى منازل هفتگانه را در بدن انسان، پيدا مى كند و مى تواند به لقاء الله نائل شود. سالك بايد صبر دانۀ گندم و تحمّل او در برابر شدائدى همچون سنگ آسياب و آتش تنور را در نظر بگيرد و قدم در راه گذارد و در مواجهه با موانعى كه در مسير او ايجاد مى شود، شكيبائى پيشه كند تا به مقصود برسد.

صبر و استقامت اميرالمؤمنين حضرت على (ع) در شصت و سه سال عمر با بركت آن حضرت ستودنى است. آن امام بزرگوار علاوه بر آنكه در همۀ مصائب و مشكلات پيامبر اكرم (ص) همواره همراه آن نبىّ گرامى بودند و رنج و زحمت مقابله با كفّار و مشركين را تحمّل كردند، پس از رحلت حضرت ختمى مرتبت (ص) و هنگامى كه

ص: 169

خلافت ايشان غصب شد، صبر و استقامتى به ياد ماندنى آفريدند و به تعبير خود آن حضرت، گويا خار در چشم و استخوان در گلوى داشتند.(1) و در مدّت بيست و پنج سال كه به اصطلاح خانه نشين بودند، حاصل استقامت ايشان، احداث بيست و شش مزرعه براى بهره مندى فقرا و مستمندان بود. پس از آن هم پنج سال حكومت كردند و در آن مدّت با سه جنگ مهم و اساسى جمل، صفّين و نهروان مواجه شدند كه هركدام براى در هم شكستن صبر فولادين اميرالمؤمنين (ع) كافى بود. امّا استقامت آن حضرت، از زوال تشيع جلوگيرى كرد. نكتۀ قابل توجّه اينكه اميرالمومنين (ع) در همان پنج سال حكومت، عليرغم هجوم مشكلات سياسى و كارشكنى دشمنان، توانستند اقتصاد اسلام را در ممالك تحت حكومت خود حاكم كنند. آن چنان كه مى فرمايند: در اين حكومت، فقير و بى مسكن و محتاج به ازدواج وجود ندارد.(2) يك رفاه كامل از نظر خوراك، پوشاك، مسكن و ازدواج، براى مردم فراهم كرده بودند. آن همه موفّقيّت و سربلندى، در پرتو صبر و استقامت نصيب اميرالمؤمنين (ع) شد. انجام هر كارى و به سرانجام رساندن هر مأموريتى با مشكلات عديده اى همراه خواهد بود و انسان بايد همراه با فعاليتى كه دارد، صبورانه مشكلات را تحمّل كند و به رفع موانع بپردازد.

صبر در سلوك معنوى

كسى كه مى خواهد مسير تقرّب به سوى حق تعالى را بپيمايد، بايد در مقابل شدائد و سختى هاى اين راه پر پيچ و خم صبور باشد. اساساً رسيدن به هيچ موفّقيتى بدون پشت سر گذاشتن مشكلات و مواجهه با موانع، امكان پذير نيست و حركت به سوى خداى سبحان نيز از اين قاعده مستثنى نخواهد بود و موانع و مشكلاتى مخصوص به خود

ص: 170


1- . نهج البلاغة، خطبه 3، ص 48
2- . بحارالأنوار، ج 40، ص 327: «مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَة أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَة لَيأْكُلُ الْبُرَّ وَ يجْلِسُ فِى الظِّلِّ وَ يشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ »

دارد كه محتاج صبر فراوان است. صبر در سلوك معنوى ثمرات والائى براى سالك دارد. چنانچه قرآن كريم مى فرمايد:

(إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ، نَحْنُ أَوْلِيٰاؤُكُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ )(1)

بى ترديد كسانى كه گفتند: پروردگار ما «الله» است، سپس پايدارى نمودند، فرشتگان بر انها فرود آيند و (گويند) كه هرگز مترسيد و غمگين نشويد و شما را مژده باد به بهشتى كه (در دنيا) وعده داده مى شديد. ما سرپرستان و دوستان و ياران شما در دنيا و آخرتيم.

از اين آيۀ شريفه معلوم مى شود كه لياقت نزول ملائكه، منحصر به وجود مبارك پيامبران الهى نيست، بلكه فرشتگان بر ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) و در مرتبۀ بعدى بر اهل معرفت نيز نازل مى شوند و ضمن اينكه مفتخر به مكالمه با اهل دل هستند، به آنان مى گويند: (أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا)، يعنى اى كسى كه راه تقرّب به پروردگار متعال را مى پيمائى، مواظب باش از گذشته ها اصلاً و ابداً غصّه نداشته باشى و با يك دنيا نشاط، از آينده نيز هراسى در دل راه ندهى كه ما در اين دنيا يار و ياور تو هستيم و نمى گذاريم شيطان انسى و شيطان جنّى بر تو حكومت كند و در آخرت نيز با تو خواهيم بود. (نَحْنُ أَوْلِيٰاؤُكُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ )

سالك بايد از ميان طوفان حوادث دنياى مادّى حركت كند تا به مقصد برسد. دنيا به مثابۀ يك دريا است كه طوفان و آشفتگى دارد. كسى كه در دريا مسيرى را طى مى كند، بايد منتظر امواج سهمگين و طوفان هاى شديد باشد و جزر و مدّ دريا را تحمّل نمايد. اميرالمؤمنين على (ع) مى فرمايند:

ص: 171


1- . فصلت / 31-30

«الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا خَلْق كَثِيرٌ»(1)

بسيارى از مردم تاب و تحمل طوفان و گردآب را ندارند و تسليم مشكلات مى شوند و از مقصود باز مى مانند. صبر و استقامت مى تواند انسان را از بين امواج دريا عبور دهد و به مقصود برساند. اگر كسى در اين درياى طوفانى صبورى پيشه نكند، در همان ابتداى ورود به دور خود مى چرخد و نهايتاً غرق خواهد شد و اين همان سقوط به ورطۀ غفلت است.

اگر سالك در سير خود به مانع يا مشكلى برخورد، اوّلاً بايد تلاش كند و به حل مشكل بپردازد، اگر گره اى در كار او ايجاد شده است با صبر و حوصله، سعى كند گره را باز كند. ثانياً اگر حل مشكل ميسّر نشد، حق ندارد در پشت مانع بايستد، بلكه بايد از كنار مانعِ پيشِ رو، عبور كند و به حركت خود ادامه دهد. ثالثاً اگر مانع نظير سدّ محكمى در مقابل او خودنمايى كرد و اجازۀ عبور به وى نداد، بايد به تحمل شدائد و سختى ها تن سپارد و با به دوش گرفتن مشكل، بدون هيچ توقفى حركت خود را ادامه دهد. در هر صورت توقّف در مسير حركت ممنوع است و سقوط و گمراهى سالك را به همراه خواهد داشت. و گويا در قاموس انسان نوشته شده است: «توقّف ممنوع!»

سير و سلوك نيز نظير هر امر ديگرى ممكن است با شكست هاى متعدّد مواجه شود. آنچه سالك را از مسير حركت خارج مى سازد، هراس از شكست و نااميدى از ادامۀ حركت است. سالك بايد اگر حتّى هزار مرتبه با شكست روبرو شد، هراسى در دل راه ندهد و با صبر و حوصله مجدداً حركت خود را از سر گيرد. خداوند متعال كسانى را كه پس از شكست در مسير حركت به سوى او باز مى گردند و در جهت جبران خساراتى كه به خود وارد نموده اند، بر مى آيند دوست دارد. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:

(إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ )(2)

ص: 172


1- . تفسير الامام العسكرى (ع)، ص 431
2- . البقرة / 222

اگر چنين صبرى همراه سالك باشد، به لقاى پروردگار متعال نائل خواهد شد و مخاطب آيات الهى مى گردد كه فرمود:

(يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي)(1)

و همچنين:

(إِنَّ اَلْمُتَّقِينَ فِي جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ)(2)

جايگاه كسى كه به واقع راه را پيموده است، نزد خود خداوند است و در لحظۀ مرگ به او خطاب مى شود: اى كسى كه به مقام لقاء رسيده اى نزد پروردگار خود بيا. نمى گويد بيا در بهشت! بلكه او را به مقام عنداللهى دعوت مى نمايد و اين پاداش صبر و استقامت او است.

اقسام صبر

1 - صبر در مصيبت

قسم اوّل صبر، صبر در برابر مصائبى است كه در زندگى نصيب انسان مى شود. هر انسانى ممكن است در طول زندگى خود با مصائبى از قبيل مرگ و فقدان نزديكان، فقر و تنگدستى، بيمارى هاى صعب العلاج، معلوليت جسمى فرزندان و... مواجه شود. معنى صبر در مصيبت آن است كه انسان بتواند در ناملايمات و مشكلات و مصائبى كه به او وارد مى شود، خود را حفظ نمايد.

چگونگى برخورد با اين مصائب تأثير به سزايى در نحوۀ زندگى آيندۀ انسان ها دارد. اگر شكيبايى پيشه كنند، به يك زندگى آرام و مطمئن دست خواهند يافت و در صورت ناشكيبى و بى صبرى، دنيا و آخرت خود را تباه مى كنند.

ص: 173


1- . الفجر / 30-27
2- . القمر / 55-54

نكته اى كه در اين مجال شايان توجّه است اينكه بسيارى از مصائب، از الطاف خفيۀ خداى تعالى است و الطاف خفيۀ حق تعالى نيز والاتر و مهم تر از الطاف جليه است.

اگر همۀ انسان ها تا ابد زنده بمانند، غوغايى در عالم پديدار مى شود و ديگر در جهان جايى براى زندگى افرادى كه به دنيا مى آيند يافت نمى شود و مصيبت مرگ در برابر مصيبتى كه در اثر زنده ماندن انسان ها متوجّه آدميان خواهد شد، بسيار ناچيز است. افزون بر اين، گاهى اوقات مرگ انسان ها موجب عاقبت به خيرى آنان و اطرافيان آن ها مى گردد. جوانى كه به مرگ نابهنگام دچار مى شود، ممكن است در صورت ادامۀ حيات، موجب بى دينى و شقاوت خود و خانواده و نزديكان شود.

اگر همۀ انسان ها از تموّل كافى برخوردار باشند، مشاغل به درستى تقسيم نمى شود. كسى حاضر نيست مشاغل سخت را بر عهده بگيرد و بدين سبب بسيارى از امور معطّل مى ماند. در برخى موارد نيز ديندارى و عفت آدمى در فقر و تنگدستى او نهفته است و در صورت كسب ثروت، دين و غيرت و عفّت خود را از دست مى دهد. چه بسيار مشاهده مى شود افرادى كه وضعيت مالى آنان بهبود مى يابد و به ثروتى دست مى يابند، به تدريج نسبت به واجبات دينى بى تفاوت مى شوند و در وهلۀ اوّل، چادر را نشانۀ عقب ماندگى مى دانند و به بدحجابى و پس از آن بى حجابى روى مى آورند. اگر اشخاص فقير احتمال بدهند كه در صورت رفع تنگدستى، دختر آنان لاابالى و موجب آبروريزى مى شود، هيچ گاه آرزوى ثروت را در سر نمى پرورانند و در مقابل سختى هاى زندگى صبورى پيشه مى كنند. البتۀ در بين خانواده هاى متموّل نيز افراد مؤمن كه مقيد به انجام واجبات هستند و در حفظ حجاب و عفت خود مى كوشند، به وفور يافت مى شود و اين موضوع بستگى به ظرفيت آدمى دارد.

على كلّ حالٍ اكثر مصائب، از نظر انسان مصيبت است؛ ولى در حقيقت نعمتى از سوى حق تعالى است كه از الطاف خفيۀ خداوند شمرده مى شود.

خداوند متعال به كسانى كه در مقابل مصيبت خود را نمى بازند و صبر و استقامت

ص: 174

مى ورزند بشارت داده است. آنجا كه مى فرمايد:

(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ )(1)

و حتما شما را به اندكى از ترس و گرسنگى و كاهشى از مال ها و جان ها و محصولات آزمايش خواهيم نمود و شكيبايان را مژده ده.

خداى سبحان به واسطۀ مصائبى كه به انسان وارد مى شود، او را امتحان مى كند. گاهى اوقات امتحان به منظور اين است كه شخصى كه در معرض آزمايش قرار گرفته است، متوجّه ميزان توانمندى خود شود. معلّم از توان علمى شاگرد خود خبر دارد ولى با امتحان به او مى فهماند كه چه مقدار بر مطالبى كه آموخته است تسلّط دارد.

گاهى نيز امتحان الهى به سبب زدودن ناخالصى ها و رذائل است. امتحانى كه مهندس معدنى در كوره اى با چندين هزار درجۀ حرارت، از سنگ معدنى به عمل مى آورد از همين قبيل است. اگر سنگ معدنى آن شدائد را تحمّل ننمايد، تبديل به طلاى ناب نمى شود.

بنابر تعبير قرآن كريم، انسان بايد در اين دنيا هر دوگونۀ امتحان را پشت سر بگذارد تا منازل سير و سلوك را بپيمايد و به لقاى پروردگار متعال نايل آيد.

بنده اى كه در امتحانات الهى موفّق و سربلند شود، هنگام مصيبت نيز ثابت و استوار مى ماند و ايستادگى مى كند و چون مى داند بازگشت او به سوى حق تعالى است، آن مصيبت او را از پاى درنمى آورد.

(اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ )(2)

همان كسانى كه چون مصيبتى بر آنها وارد شود گويند: همانا ما از آنِ خداييم و همانا به سوى او باز خواهيم گشت.

ص: 175


1- . البقرة / 155
2- . البقرة / 156

كمال بندگان، مرهون صبر آنان در شدائد و سختى ها است. خداوند به بنده اى كه در برابر مصائب زندگى صابر است درود مى فرستد.

(أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ )(1)

آنها هستند كه بر آنها درودها و رحمتى از جانب پروردگارشان مى رسد، و آنها هستند كه ره يافته اند.

افزون بر درود و رحمت بى منتهاى خداوند منّان، هدايت عنائيۀ او نيز شامل چنين بندگانى مى شود. يعنى دست عنايت خداوند روى سر كسانى واقع مى شود كه در مصيبت صابر باشند. بنده اى كه هدايت عنائيۀ حق تعالى را به خود جلب كند، دنيا و آخرتى آباد و روشن خواهد داشت. خداوند تبارك و تعالى را در همۀ شئونات و مراحل زندگى يار و ياور خود مى يابد و با دلى آرام و قلبى مطمئن به سوى لقاى پروردگار متعال حركت مى كند تا به مقصد برسد.

نمونۀ بارز اين مرتبه از صبر، در روحيّات خاندان حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) به ويژه در رفتار امام سجاد (ع) و حضرت زينب كبرى (عليها السلام) مشاهده مى شود. آن بزرگواران با آن همه مصائبى كه در كربلا ديدند و با آن همه مشكلاتى كه در زمان اسارت براى آنان حاصل شد، به ايراد خطبه هايى پرداختند كه ستون حكومت بنى اميّه را به لرزه در آورد. اگر صبر و استقامت آنان نبود، حتماً قضيۀ كربلا در كربلا تمام مى شد و به جايى نمى رسيد. صبر و استقامت حضرت زينب (عليها السلام) توانست خون امام حسين (ع) را زنده كند و اهداف قيام آن حضرت را به سراسر عالم منتشر نمايد و پايه هاى حكومت ظالمانۀ بنى اميّه را متزلزل سازد. حضرت زينب (عليها السلام) راجع به گذشته و آنچه رخ داده بود، غم و غصه نداشت. لذا فرمود: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»(2) و با وجود اينكه اسيرِ بدترينِ انسان ها

ص: 176


1- . البقرة / 157
2- . اللهوف، ص 160

بود، از آينده نيز ترسى به دل نداشت و فرمود: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ يَا ابْنَ مَرْجَانَة».(1) گفتن اين جمله و رفتارى كه حضرت زينب (عليها السلام) از خود نشان دادند، نياز به صبر و استقامتى فوق العاده دارد كه عقيلۀ بنى هاشم از آن برخوردار بود. در نتيجۀ همين مقاومت ها، رسالت عاشورا در سراسر ممالك اسلامى طنين انداز شد و خشم مسلمانان را برانگيخت و قيام هاى متعدّدى به وجود آورد كه موجب فروپاشى حكومت ظلم شد.

صبورى مردم ايران در هشت سال جنگ تحميلى نيز مثال زدنى است. اگر صبر و استقامت جوانان اين كشور و خانواده هاى آنان نبود، اكنون بيگانگان در ايران حكومت مى كردند. انصافاً صبر و استقامت در آن دوران سخت بود. زيرا هر يك از شهداء، به دنيا و آن چه در دنيا است ارزش داشتند. امّا شهيد شدند تا اين نظام باقى بماند. جانبازان عزيز كه اكنون زنده هستند ولى هر روز آنان يك شهادت است، با ايثار خود نگذاشتند اين كشور به دست بيگانه بيفتد. همچنين خانوادۀ شهدا و جانبازان، در مدّت جنگ و پس از آن، صبر و استقامت بى نظيرى از خود نشان داده اند كه درود خداوند بر آنان باد.

2 - صبر در عبادت

قسم ديگر صبر، صبر در عبادت است. اهميت ويژه به واجبات و مستحبّات، نشانۀ صبورى در عبادات است.

كسب توفيق حضور قلب در عبادات، وابسته به رعايت آداب ظاهرى و باطنى عبادات است و بدون خضوع و خشوع، حضور قلب حاصل نمى گردد. كسى كه بنا دارد در عبادات خود خاضع و خاشع باشد، بايد صبور باشد. عبادتى كه با عجله و در حال سبك سرى انجام شود، نه خضوع دارد و نه خشوع. چنين عبادتى مقبول درگاه پروردگار عالم نيست و به سوى بنده برگردانده مى شود.

ص: 177


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 115

حضور قلب در نماز و توجّه به اركان و معانى اين عبادت با فضيلت نيز، از صبر نمازگزار سرچشمه مى گيرد.

نماز، سلوك صابران است و سالك بايد به نماز واقعى دست يابد. يعنى نماز او به فرصتى براى گفتگو و مكالمه با خداى سبحان تبديل شود. و اين گفتگو كم كم حالت معاشقه به خود بگيرد. يعنى وقتى حمد و سوره مى خواند، دريابد كه حق تعالى با زبان او در حال گفتگو با او است. و در هنگام اداى اذكار ركوع، سجده، قيام و قعود، توجّه داشته باشد كه در حال مكالمه با پروردگار خويش است. به عبارت روشن تر خود را در محضر خداى خودش بيابد و صبورانه به معاشقه با او ادامه دهد.

نماز شب، عبادتى بزرگ و فضيلتى بى همتا است و اهتمام به آن، محتاج صبر و استقامت است. اگر كسى صبور نباشد، نمى تواند عبادت و نماز نيمه شب را به خواب و استراحت ترجيح دهد.

كسى مى تواند ادّعا كند در به جا آوردن عبادات صابر است كه انجام اعمال عبادى را به هر كار ديگرى مقدّم بدارد. هنگام نماز، همۀ امور زندگى خود را فداى نماز اوّل وقت و نماز جماعت كند، در ماه مبارك رمضان برنامۀ زندگى خود را به گونه اى تنظيم كند كه به روزه و عبادت او لطمه وارد نشود، هنگام استطاعت، به انجام فريضۀ حج اهتمام ورزد و امر به معروف و نهى از منكر را از امور واجب و مهم زندگى خود بر شمرد.

افرادى كه در پرداخت ديون شرعى خصوصاً خمس و زكات كوتاهى مى كنند، صبر در عبادت ندارند. اگر مردم باور داشته باشند كه بايد خمس اموال خود را پرداخت كنند و صبورانه «

حق الله» و «

حق النّاس» را از دارايى خود جدا كنند و به اهل آن بپردازند، بسيارى از معضلات اقتصادى حل خواهد شد.

صبورى در عبادات موجب مى شود بنده همۀ اعمال خود را خالصانه براى رضاى خداوند متعال انجام دهد. در اين صورت خداى سبحان نيز به يارى او مى شتابد، توفيق حركت به سوى خودش را به چنين بنده اى عطا مى فرمايد و دعاى او را مستجاب

ص: 178

مى نمايد. آن چنان كه مى فرمايد:

(وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ )(1)

(وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ )(2)

3 - صبر در معصيت

قسم بعدى صبر، صبر در برابر معصيت است. اجتناب از گناه و دورى گزيدن از عصيان، نيازمند صبر و استقامتى فولادين و همتى والا است كه موجب تقويت ارادۀ انسان نيز مى گردد. انسان با صبر در برابر معصيت به مقامى مى رسد كه مى تواند در مقابل غرائز و شهوات و در برابر هوى و هوس، عرض اندام كند. اين قسم از صبر نيز بسيار مشكل، امّا ثمربخش است. نتيجه و ثمرۀ اين مرتبه از صبر، فوراً براى انسان نمايان مى شود. صبر در ترك معاصى به مراتب از صبر در به جا آوردن واجبات سخت تر است. ولى شيرينى دورى از گناه و ترك لذّت حرام، زودتر به انسان چشانده مى شود و قابليت درك لذّت معنوى آن بيشتر است.

خداوند متعال به كسى كه از معصيت پرهيز نمايد، مقام فرقان عنايت مى فرمايد. چنين كسى مى تواند بين حق و باطل تميز دهد و راه درست را از بيراهه تشخيص دهد.

(إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً)(3)

اگر از خدا پروا كنيد براى شما نيرويى جدا كننده (تشخيص دهنده حق از باطل) قرار مى دهد.

(وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ )(4)

ص: 179


1- . الروم / 47
2- . الانبياء / 88
3- . الأنفال / 29
4- . الطلاق 3-2

و كسى كه از خدا پروا كند براى او راه خروجى (از مشكلات) قرار مى دهد، و او را از راهى كه گمان نمى برد روزى مى دهد.

مقام فرقان سبب ساز راهيابى سالك به مقصد نهايى مى شود و از راهى كه گمان نمى برد او را به مطلوب حقيقى مى رساند و اين نائل شدن به اين مقام، مرهون كسب تقوا است.

تسلّط شيطان بر نفس آدمى تا زمانى ادامه مى يابد كه او متّقى شود و به مجرّد دورى جستن از گناه و كسب تقوا، شيطان رجيم نيز از انسان فاصله مى گيرد و قدرت تسلط بر او را از دست مى دهد. رهايى از تسلط شيطان، راه هاى انحراف و گمراهى را در سير حركت سالك مسدود مى كند و او را منزل سلامت و هدايت، رهنمون مى شود.

(إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطٰانٌ عَلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَى اَلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ )(1)

چرا كه او را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگار خود توكل مى كنند تسلطى نيست، جز اين نيست كه تسلط او بر كسانى است كه او را به يارى و سرپرستى مى گيرند.

تبعيت از فرامين خداوند منّان موجب فروپاشى نظام سلطۀ شيطان در قلب انسان مى گردد و حكومت الله «جلّ جلاله» را در دل او اسقرار مى بخشد.

دروغ، غيبت، تهمت، شايعه پراكنى، بد حجابى، ربا، رشوه و ديگر مصاديق گناه و معصيت، حكومت شيطان و اعوان او را در دل انسان تثبيت مى نمايند و او را از مسير سعادت و نيكبختى دور مى سازند.

سالك بايد با صبر و استقامت از گناه چشم پوشى كند و به كنترل اعضاء و جوارح خود بپردازد. يعنى چشم خود را از نگاه آلوده و حرام و گوش خود را از شنيدنى هاى حرام نظير غيبت و تهمت و ترانه هاى مبتذل، باز دارد. زبان هر كسى عامل بسيار

ص: 180


1- . النحل / 100-99

مؤثرى براى سقوط و تباهى او محسوب مى شود. از اين رو طالب معرفت بايد از زبان خود مراقبت جدّى به عمل آورد و از گناهان لسانى پرهيز نمايد.

اجتناب از همۀ گناهانى كه ذكر شد، با صبر و استقامت سالك ميسّر مى شود و بدون صبر خوددارى از معصيت ممكن نيست.

پروردگار متعال به كسانى كه در برابر گناه استقامت مى ورزند و از معصيت دورى مى جويند، پاداش عطا مى فرمايد و گناهان آنان را مى آمرزد.

(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً)(1)

اگر از گناهان بزرگى كه از آنها نهى مى شويد دورى گزينيد ما گناهان كوچك شما را از شما مى زداييم و شما را به جايگاهى گرامى درمى آوريم.

كسى كه براى رضاى خداى سبحان، چشم خود را از نگاه به نامحرم باز دارد يا از شنيدن موسيقى حرام، دست بردارد و يا تاجرى كه هنگام خريد و فروش براى اطاعت فرمان پروردگار دروغ نگويد، پاداشى همانند آمرزش گناهان در انتظار او خواهد بود.

استاد عظيم الشأن ما علامه طباطبايى (رحمه الله) از قول يكى از دوستان خود نقل مى كردند كه گفته بود: در راه كربلا بودم و در صندلى پهلوى من يك جوان نشسته بود. خيلى مؤدّب و مشغول راز و نياز خودش بود. وقتى رسيديم به جايى كه حدود چهار فرسخ تا حرم مطهّر فاصله داشت، ديدم آن جوان يك تلاطم درونى پيدا كرد و شروع كرد به گريه كردن. به وى گفتم: اى جوان چه شده ؟ گفت: مى دانى اينجا كجاست ؟ اينجا كربلا است. من هم اينك شنيدم كه امام حسين (ع) به همۀ ما خوش آمد گفتند.

آن شخص مى گويد: خيلى تعجّب كردم و با خود گفتم اين جوان به كجا رسيده است كه صداى خوش آمد گوئى امام حسين (ع) را مى شنود. از او پرسيدم تو چه

ص: 181


1- . النساء / 31

كرده اى و چه شد كه به اين مقام رسيدى ؟ جوان گفت: من سر تا پا گناه بودم. عادت به گناهان خود كرده بودم و نمى توانستم دست از عصيان بكشم. شبى در يك جلسۀ گناه تا نيمه شب ماندم و بعد از خروج از جلسه، به خدا گفتم: خدايا دست من را بگير، اى خدا خسته شده ام. از اين نوع زندگى و از گناه كردن خسته شده ام. به طور جدّى و همراه با انصراف از گناهان گذشته از خداوند طلب اصلاح كردم. صبح فردا عالم شهر مرا خواست و قبول كرد كه من شاگرد او بشوم. اوّل يك دوره اعتقادات به من آموخت. سپس گفت: تو اعتقادات را از نظر علمى آموختى. ولى به تنهايى كاربرد ندارد. تو را به خواندن قرآن و دعا و توسّل به اهل بيت (عليهم السلام)، مخصوصاً توسّل به حضرت عصر «ارواحنافداه» سفارش مى كنم. اگر هم گناه كردى، فوراً جبران كن. فوراً از خداوند عذر خواهى كن. در اين صورت مى توان گفت كه دلت اصول دين را پذيرفته است. بعد از مدّتى هم استادم به من گفت: الحمدلله عقل و دل تو اعتقادات و دين را باوركرده است. امّا اكنون لازم است قدرى اعتقادات خود را با «ولايت»، تزئين كنى تا تكميل شود. به همين جهت من را به كربلاى معلّى فرستاد. آمده ام به كربلا تا از امام حسين (ع) يك توفيق و جذبه اى بگيرم و برگردم.

استقامت در انصراف از گناهانى كه براى انسان به صورت عادت در آمده است، مشكل است. امّا پاداشى اينچنين دارد.

ملكۀ عدالت در اثر مداومت بر اجتناب از گناه، در وجود آدمى پديدار مى شود. اگر پرهيز از نگاه آلوده براى انسان به صورت يك عادت درآيد، به تدريج ملكۀ عدالت به سراغ او مى آيد و به طور ناخودآگاه از گناه چشم پرهيز مى نمايد. كسى كه از نعمت ملكۀ عدالت برخوردار شود، آثار سوء گناه را درك مى كند و به همين جهت نمى تواند به سمت معصيت حركت نمايد. پيمودن مسير تقرب به درگاه پرورگار متعال نيز بدون ملكۀ عدالت ميسّر نمى شود.

اين مطلب را مكرّراً متذكّر شده ايم كه انسان بايد مراقب باشد گناه نكند، كه گناه

ص: 182

موجب ذلت دنيا و آخرت است. ولى اگر گناهى مرتكب شد، لازم است فوراً توبه كند و از خداى رحمان و رحيم، عذرخواهى نمايد و اجازه ندهد گناه براى او به صورت عادت درآيد. از گناه روى گناه بپرهيزد كه موجب بدبختى او مى شود. مواظب باشد در سرازيرى گناه واقع نشود، زيرا در اين صورت نظير آدمى كه در اتومبيلِ ترمز بريده نشسته است، به درۀ شقاوت سقوط مى كند. و نهايتاً اگر گناه كرد و - العياذ بالله - گناه او تكرار شد و به صورت عادت درآمد، بايد مراقب باشد، آن گناه را توجيه نكند، كه توجيه گناه انسان را مى رساند بدانجا كه نفس لوّامه را به نفس محسّنه مبدّل مى كند. و هر كار بدى را در نظر او، به صورت يك امر نيكو جلوه مى دهد:

(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً)(1)

وقتى چنين شد، توفيق توبه از انسان سلب مى گردد. چون كسى گمان مى برد كار نيك انجام داده است و اعمالش نزد خودش نيكو جلوه مى كند، نيازى به توبه و انابه در خود احساس نمى كند. كسى توبه مى كند كه بفهمد مرتكب گناه شده است. بزرگترين مصيبتى كه نصيب انسان توجيه گر مى شود، اين است كه به تصوّر برخوردارى از بهترين و روشن ترين پروندۀ اعمال، بدون توبه از دنيا مى رود.

گناه موجب سقوط آدمى است و مانع بزرگى براى سير انسان در منازل سير و سلوك محسوب مى شود. ائمۀ هدى (عليهم السلام) نه تنها هيچ مبادرتى به گناه نداشتند، بلكه فكر عصيان نيز به ذهن آن بزرگواران خطور نمى كرد و افزون بر اين، گناه ديگران وجود نازنين آنان را به لرزه در مى آرود. آن ذوات مقدّس وقتى مشاهده مى نمودند كسى گناه مى كند، متلاطم مى شدند و با گناهكار برخورد قاطع مى نمودند. شاهد اين مدّعا در

ص: 183


1- . الكهف / 104-103: «بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم خبر دهيم ؟ آنها كسانى هستند كه سعيشان در زندگى دنيا گم و تباه شده است و خود گمان مى كنند كه كار نيكى انجام مى دهند.»

روايات فراوانى وجود دارد كه در اين مجال فرصت بازگويى آن نيست.

سيرۀ علماى ربّانى و اهل سير و سلوك نيز اهميت ويژۀ طالبان معرفت به اجتناب از گناه را حكايت مى كند و اين از استقامت سالكان الى الله در برابر عصيان، سرچشمه مى گيرد.

تقويت ارتباط جوانان با روحانيت از طريق مسجد و نماز جماعت، موجب رسوخ ملكۀ عدالت در دل آنان مى شود و به صبر و استقامت آنان در برابر گناه و معصيت، كمك مى نمايد.

ص: 184

فصل چهاردهم: سعۀ صدر

اشاره

انجام كارهاى اساسى و اصولى، نيازمند حوصله و سعۀ صدر است. سعۀ صدر كنايه از نوعى تحمّل و مداراى بالا و قوى در مسئوليت هاى سنگين و دشوار مى باشد. از اين رو، دستورالعمل بعدى خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) براى بنيان گذارى مكتب فراگير و جهانى اسلام، شكيبايى و سعۀ صدر است و اين فرمان به دنبال امر به صبورى مطرح گرديده است:

(وَ اِصْبِرْ عَلىٰ مٰا يَقُولُونَ وَ اُهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً)(1)

يعنى اى رسول گرامى! در مقابل آنچه مى گويند، صبورى پيشه كن، دريا دل باش و سعۀ صدر داشته باش. و تحمل پذيرش اعمال آنها را داشته باش و با كرامت حرف ها و كارهاى آنها را نديده بگير و به دل نگير.

انسان بايد در ميدان مشكلات و سختى ها به دنبال حلّ آن ها باشد و با صبر و شكيبايى گره هاى كور را بگشايد و اگر گره ها، كور و باز نشدنى بود، از كنار آن مشكلات به زيبايى و بهترين نحو ممكن عبور كند. توقف در مقابل مشكلات جايز نيست. اگر حلّ مشكل نيز ميسّر نبود، بايد آن را به دوش گرفته و به پيش برود. وقتى انسان مى تواند اين گونه با مشكلات كنار بيايد كه دريا دل باشد و سعۀ صدر داشته باشد.

ص: 185


1- . المزّمّل / 10: «و بر آنچه مى گويند صبر كن و از آنها به وجهى نيكو دورى گزين.»

سعۀ صدر يكى از مهم ترين و كارآمدترين ابزار موفّقيت انبياى الهى (عليهم السلام) است. هنگامى كه خداى تعالى حضرت موسى (ع) را به پيامبرى مبعوث فرمود، دستور هدايت فرعون را به وى ابلاغ نمود و همراه با اين دستور، به ابزار پيروزى در آن مأموريت مهم اشاره فرمود:

(اِذْهَبٰا إِلىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغىٰ فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ )(1)

خطاب شد: اى موسى! به سوى فرعون برو، امّا با تلطّف و مهربانى و با زبان خوش با وى صحبت كن، شايد متذكّر شود. امام خمينى (قدس سره) مى گفتند: خداى مهربان، آن خدايى است كه سفارش فرعون طغيانگر را نيز به پيامبر خودش مى كند و مى گويد با او مهربان و نرم خو باش!

حضرت موسى (ع) وقتى كه دستور مأموريت اساسى را دريافت كرد، به عنوان اوّلين و مهم ترين درخواست، از خداوند متعال تقاضاى شرح صدر كرد. با وجود اينكه مى دانست هدايت فرعون با عنايت به امكانات و تجهيزاتى كه در اختيار آن حاكم قدرتمند است، بسيار مشكل خواهد بود، امّا براى موفّقيت در مأموريت خود، درخواست امكانات و لشكر مجهّز نكرد؛ بلكه گفت:

(رَبِّ اِشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي)(2)

پروردگارا، سينه ام را گشاده گردان (صبر و حوصله فراوان به من بده). و كارم را بر من آسان ساز و گِره از زبانم بگشاى، تا سخنم را بفهمند.

ص: 186


1- . طه 44-43: «به سوى فرعون برويد كه او طغيان كرده است، پس با او سخنى نرم بگوييد، باشد كه بپذيرد يا بترسد.»
2- . طه 28-25

اوّلين درخواست او سعۀ صدر بود و چون به واسطۀ شرح صدر، انجام كارها آسان مى گردد، گفت: (وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي) و از خداوند تعالى خواست كه كار او را آسان نمايد.

سعۀ صدر انسان را دريا دل مى كند و موجب مى شود آدمى با حوصله، به حلّ معضلات بپردازد. حضرت موسى (ع) براى رفتن در مقابل فرعون، با آن عظمت ظاهرى كه براى خود ايجاد كرده بود، تقاضاى چنين ابزار مهمى را كرد. چون مى دانست بدون شرح صدر نمى تواند به موفّقيتى دست يابد. سعۀ صدر باعث مى شود كلام انسان در جان شنوندگان نفوذ كند و آنان حرف او را به گوش دل بشنوند و بفهمند. از اين رو آن نبى گرامى مى گويد: (وَ اُحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي)

حضرت موسى (ع) با اين دعاى مستجاب به سوى فرعون رفت و در سايۀ شرح صدر، توانست فرعون طغيانگر كه ادّعاى خدايى مى كرد و حكومت با عظمتى را تشكيل داده بود، نابود كند. از قرآن كريم به خوبى استفاده مى شود كه سعۀ صدر حضرت موسى (ع) موجب شد كه آن حضرت در مقابل مشكلات خود را نبازد و با ديد مثبت به معضلات بنگرد و به سبب همين دورى گزيدن از منفى بافى، موفّق شود.

خداوند متعال در سورۀ «انشراح» به بيان علّت اصلى موفّقيّت حضرت خاتم الأنبياء (ص) مى پردازد و مى فرمايد:

(أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَ وَضَعْنٰا عَنْكَ وِزْرَكَ اَلَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ )(1)

يا رسول الله! به واسطۀ شرح صدرى كه به تو عنايت كرديم، توانستى مصيبت هاى كمرشكن رسالت را تحمّل كنى و در مأموريت مهم رسالت، پيروز ميدان شوى.

بعد مى فرمايد:

(فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً)(2)

ص: 187


1- . الإنشراح / 3-1
2- . الإنشراح / 6-5: «پس (بدان) مسلّماً با هر دشوارى آسانى است. آرى با هر دشوارى آسانى است.»

يقيناً داشتن سعۀ صدر، قدرت تحمّل مشكلات به انسان مى دهد و او را موفّق مى كند و بعد از سختى ها و شدائد، آسانى و راحتى براى وى فراهم مى آورد. از اين رو كسانى كه آينده اى درخشان براى خود ترسيم كرده اند و قدم در ميدانى مهم و اساسى گذاشته اند، بايد بدانند كه شرح صدر آنان را در رويارويى با مشكلات يارى مى كند و بعد از تحمّل مصائب و موانع، پيروز ميدان خواهند شد و ميوۀ تحمّل سختى ها را در راحتى و آسانى كه براى آنان فراهم مى شود، خواهند يافت.

انسان بايد دريا دل باشد تا آلودگى هاى روزگار در او اثر نكند و هيچ سدّى نتواند مانع پيشرفت و حركت او باشد. از ويژگى هاى دريا اين است كه در صورت تماس با پليدى ها، آن ها را به رنگ خود درمى آورد و در خود حل مى كند.

اگر سالك در مواجهه با معضلات پيش رو، دلى به مثابۀ دريا نداشته باشد، ناپاكى ها و پليدى هاى جامعه او را منحرف مى كند و به ورطۀ سقوط مى كشاند. هر مانعى راه او را مسدود مى كند و او را از حركت منصرف مى نمايد. زيرا آمادگى رويارويى با شدائد و سختى ها را نداشته است.

شرح صدر عامل مهمّى در تحكيم نظام خانواده نيز به شمار مى رود. اگر زن و مرد در خانه با حوصله و سعۀ صدر، به حلّ معضلات زندگى نپردازند، هجوم مشكلات زندگى آنان را به بن بست مى كشاند. گذشت، ايثار و فداكارى يك زندگى سعادتمندانه را به ارمغان مى آورد و برخوردارى از اين صفات نيكو و فضائل ارزشمند، از سعۀ صدر نشأت مى گيرد.

يكى از وظايف بزرگ مسلمانان كه متأسّفانه در جامعه كمرنگ شده است، انتقاد مى باشد. انتقاد سازنده بايد جايگزين گناهانى نظير غيبت و تهمت و زخم زبان باشد تا جامعه سالم بماند و پيشرفت كند. مسلمانان در خانواده و اجتماع بايد مثل آينه نواقص همديگر را ببينند و در راستاى رفع نقايص و اصلاح كمبودها و نارسايى ها، به يكديگر تذكر دهند. ولى مهم تر از انتقاد، انتقادپذيرى است. وقتى جامعه سالم مى شود كه افراد

ص: 188

آن به همديگر انتقاد كنند و نيز انتقاد يكديگر را با گشاده رويى بپذيرند. انتقاد و پذيرش انتقاد ديگران، در پرتو سعۀ صدر حاصل مى شود.

اگر كسى از نعمت شرح صدر برخوردار باشد، با خوشرويى انتقاد ديگران را مى شنود و از اينكه ديگران عيب و نقص او را ديده و به او تذكّر مى دهند، خوشحال مى شود و در صدد رفع عيب خود بر مى آيد. ولى افرادى كه سعۀ صدر ندارند، در پاسخ به انتقاد ديگران، با برخوردى تند و همراه با عصبيت عيب خود را توجيه مى كنند و اين توجيه، موجب مى شود كه خودشان نيز نقايص خود را نبينند و همۀ كارهاى نادرست خود را درست و عالى تصوّر كنند. اين تصوّر، آنان را به بيراهه مى كشاند و فرصت پيمودن طريق سعادت و سلامت را از آن ها سلب مى نمايد.

اظهار فضل بى جا، پاسخ به سؤالى كه از ديگران مى شود و خود را عالم و دانا جلوه دادن، از نداشتن شرح صدر نشأت مى گيرد. استاد عالى مقام ما حضرت آيت الله العظمى بروجردى (قدس سره) از استاد خود، مرحوم آيت الله العظمى سيد محمد باقر درچه اى (قدس سره)، نقل مى كردند كه هر وقت مسئله اى از ايشان سئوال مى شد، اگر مى دانست، آهسته پاسخ مى داد و امّا اگر نمى دانست، با كمال صراحت مى گفت: نمى دانم؛ اين نشانۀ شرح صدر است و سيرۀ فقهاى وارسته معمولاً چنين بوده است.

كسى كه شرح صدر ندارد، از وزانت كافى برخوردار نيست و نظير سنگ ريزه اى، با هر لگدى به اين سو و آن سو پرتاب مى شود. در زندگى وقار و سنگينى ندارد و سبك سرى او سبب ساز گمراهى او خواهد شد.

(إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً)(1)

حقاً كه انسان حريص و كم طاقت آفريده شده؛ چون او را ضرر رسد سخت بى تابى كند، و چون خيرى بدو رسد بسيار بخيل و نابخشنده است.

ص: 189


1- . المعارج / 21-19

چنين كسى هر روزى به مطلوب و معبودى ظاهرى دل مى بندد و به سوى او مى شتابد و پس از چندى درمى يابد كه راه را بيراهه رفته است و با هر بادى كه مى وزد، تغيير مسير مى دهد و به سمت وزش باد حركت مى كند. سبك سرى، مانع بزرگى براى سلوك الى الله محسوب مى گردد و اجازۀ طى سير حقيقت را به سالك نمى دهد.

شرح صدر مى تواند انسان را به هر مقصودى كه در نظر دارد برساند. موفّقيت مخترعين و مكتشفين در طول تاريخ و در عصر حاضر، از شرح صدر و حوصلۀ آنان سرچشمه مى گيرد. بسيارى از علماى بزرگ و دانشمندان، مشكلات اقتصادى و معيشتى بزرگى در زندگى داشته اند، ولى با استقامت و سعۀ صدر توانسته اند جهان را متوجّه علم و اختراع و اكتشاف خويش سازند. حتّى در احوال برخى از تأثير گذاران تاريخ علم و دانش، ثبت شده است كه از ذهن و استعداد سرشارى برخوردار نبوده اند و ضريب هوش معمولى داشته اند، ولى شرح صدر و استقامتى كه از خود نشان داده اند، پيروزى بزرگى براى آنان رقم زده است.

مثال صاحب جواهرالكلام در اين مبحث نيز صدق مى كند. پسر او كه عصاى پيرى او بود، از دنيا رفت. بعد از غسل و تكفين، بنا شد بدن او را فردا تشييع كنند و چون اطاق اضافى در خانه نداشتند، جنازۀ پسر را در كتابخانۀ پدر نهادند. صاحب جواهر پس از نماز مغرب و عشاء، بالاى سر جنازۀ پسر نشست و در طول شب، جواهر نوشت و در ذيل مطالبى كه نگاشته بود نوشت: «اين فروع را بر سر جنازۀ پسرم نوشتم.» و ثواب آن را به روح فرزندش هديه كرد.

درباره انيشتن مى نويسند: كفش نداشت و پاى برهنه مدرسه مى رفت و بسيار از گرسنگى رنج مى برد، ولى با سعۀ صدر و تحمّل مشكلات، به آن درجات علمى دست يافت. روزى به او گفتند نابغه كيست ؟ گفت كسى است كه بتواند با صبر و استقامت و تحمّل مشكلات به هركجا بخواهد برسد.

به بزرگى گفتند خانه ات آتش گرفته است. بدون اينكه خود را ببازد آمد و ديد كارى

ص: 190

از دست او بر نمى آيد. روى تخته سنگى نشست و شعله هاى آتش را تماشا كرد تا خانه سوخت. ولى با نابودى خانه، گنجى در زير خانه پديدار گشت و او از متموّلين شهر شد.

انسان بزرگ و موفّق آن است كه در مواجهه با مشكلات و يا پس از رسيدن به رفاه و تموّل، خود را نبازد.

(إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً)(1)

موفّقيت در سير و سلوك و كسب مقامات عاليۀ عرفانى نيز مرهون شرح صدر است. تاريخ اهل معرفت، حاكى از استقامت ورزيدن سالكان الى الله و سعۀ صدر آنان در پيمودن مسيرى است كه از مو باريك تر، از شمشير برّنده تر و از آتش سوزنده تر است.

اگر سعۀ صدر نباشد، سلوك معنوى انسان ها متوقف مى شود و در ورطۀ غفلت سقوط مى نمايند. اساساً پذيرش دين اسلام و تن سپردن به واجبات دينى و انجام فرائض، محتاج شرح صدر است.

(فَمَنْ يُرِدِ اَللّٰهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمٰا يَصَّعَّدُ فِي اَلسَّمٰاءِ كَذٰلِكَ يَجْعَلُ اَللّٰهُ اَلرِّجْسَ عَلَى اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ )(2)

پس كسى كه خدا بخواهد او را هدايت نمايد سينه او را براى (پذيرش) اسلام مى گشايد، و كسى را كه مورد هدايت قرار ندهد، سينه اش را به شدّت گرفته و تنگ مى كند كه گويى به زحمت در آسمان رو به بالا مى رود. اين گونه خداوند پليدى را بر كسانى قرار مى دهد كه ايمان نمى آورند.

ص: 191


1- . المعارج / 21-19
2- . الأنعام / 125

بنابر اين آيۀ شريفه، پذيرش اسلام مرهون شرح صدر است. كسى كه شرح صدر دارد، مشمول هدايت خداوند است و مى تواند شيطان رجيم را به خاك مذلّت و بدبختى بنشاند. چنين كسى بر نفس امّاره مسلّط مى شود و هوى و هوس در او نفوذ نخواهد كرد. در مقابل، كسى كه شرح صدر ندارد، به تنگ نظرى و كوته فكرى دچار مى شود و با هر دعوت شيطانى، خود را مى بازد، حالت انفعالى پيدا مى كند و با يك اشارۀ كوچك به سمت گناه مى رود و پرهيز از گناه و عصيان را بسيار دشوار و امرى غيرممكن مى پندارد. قرآن كريم در آيۀ ديگرى نيز به اين نكتۀ اساسى و مهم اشاره دارد:

(أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ )(1)

واى به كسى كه سعۀ صدر ندارد و تنگدل و سياه دل است. بيچاره آن كسى كه نمى تواند با ياد خدا در ميان دريادلان باشد و از سعۀ صدر محروم است.

اين آيات، بيانگر اهميت سعۀ صدر در موفّقيت انبياى الهى و بزرگانى است كه به موفّقيّتى چشمگير دست يافته اند. از همين روست كه اميرالمؤمنين على (ع) مى فرمايند:

«آلَةُ الرِّيَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْر»(2)

ابزار رياست داشتن سعۀ صدر است.

كسى كه دريا دل است و سعۀ صدر دارد، هنگام نماز تلاطم درونى پيدا مى كند و خود به خود و با اشتياق فراوان به سوى نماز مى شتابد. روزۀ ماه مبارك رمضان را فضيلت برمى شمرد و صبورانه روزه مى گيرد. هنگام پرداخت خمس و زكات، به راحتى

ص: 192


1- . الزّمر / 22: «پس آيا كسى كه خدا سينه اش را براى (پذيرش) اسلام گشاده و (در نتيجه) برخوردار از نورى از جانب پروردگارش مى باشد، (مانند انسان تاريكدل است)؟ پس واى به حال كسانى كه دل هايشان در اثر غفلت از ياد خدا سخت گرديد، آنها در گمراهى آشكارى هستند.»
2- . نهج البلاغه، حكمت 176

اموالى كه تعلّق به خودش ندارد را از زندگى خود مجزّا ساخته و با رضايت كامل به اهل آن پرداخت مى كند. در انفاق، دلهره از تنگدستى ندارد و درك مى كند كه آنچه براى رضاى خداى تعالى به ديگران مى بخشد، براى او ذخيره مى شود و باقى مى ماند.

كسى كه شرح صدر دارد از شخصيت و موقعيت اجتماعى مطلوبى برخوردار مى شود و در صورت به دست آوردن قدرت يا رياستى چند روزه و يا ثروتى كه معلوم نيست تا چه زمانى ماندگار باشد، خود را نمى بازد. كسانى كه هنگام اخذ يك درجۀ اجتماعى يا رسيدن به يك مقام و منزلت دنيوى، فوراً خود را گم مى كنند و با فخر فروشى به ديگران و ظلم به زيردستان، شخصيت اجتماعى خود را تباه مى كنند، شرح صدر ندارند.

كسى كه بعد از ثروتمند شدن دين خود را از دست مى دهد و ظرفيت تحوّل ندارد، بايد پى به نقصان سعۀ صدر خود ببرد. خانمى كه با اندكى تغيير در وضعيت مالى يا علمى، در اوّلين اقدام، چادر خود را از دست مى دهد، شرح صدر ندارد و بايد بداند در مقابل گناهان بزرگ تر، راحت تر و زودتر خود را خواهد باخت.

راهكارهاى عملى تحصيل سعۀ صدر

در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه انسان چگونه مى تواند شرح صدر پيدا كند؟ در پاسخ بايد گفت كه در مباحث اخلاقى و به ويژه در موضوع تهذيب نفس، يك قاعدۀ كلى وجود دارد و آن اينكه صفات نيك و بد آدمى موجب انجام اعمال نيك و بد توسّط او مى شود و در مقابل، انجام اعمال نيك و بد، صفات نيك و بد او را تقويت مى نمايد.

فضائل و رذائل اخلاقى در وجود آدمى شبيه باطرى اتومبيل كار مى كند. باطرى اتومبيل به اجزاء ماشين برق مى دهد و آنها را به حركت و جنبش مى اندازد و در اثر جنب و جوش آن اجزاء، برق خود را تقويت مى كند. رابطۀ ايمان و عمل انسان نيز به همين شكل است. ميزان ايمان هر انسانى، نحوۀ عمل او را تعيين مى كند و عملكرد او در ميزان ايمانى كه دارد، تأثير خواهد گذاشت.

ص: 193

اين قاعدۀ كلى، در مورد سعۀ صدر نيز به خوبى صدق مى كند؛ كسى كه با مشكلات مبارزه مى كند، در مقابل گناه مقاومت مى نمايد، وقتى تمايل جنسى پيش مى آيد به آن پشت پا مى زند و خودپسندى را در خود سركوب مى نمايد، معلوم مى شود شرح صدر دارد و رفتارى كه در اثر سعۀ صدر از خود نشان مى دهد، شرح صدر او را در دل رسوخ مى دهد و آن را ملكه مى سازد.

همچنين كسى كه در مواجهه با گناه خود را ببازد و مرتكب گناه شود و در روياروئى با مشكلات عصبانى شود و نتواند به حركت خود ادامه دهد، بايد پى به كمبود شرح صدر خود ببرد و بداند كه تكرار اينگونه رفتار توسّط او، شرح صدر مختصرى كه دارد را نيز از بين خواهد برد. از او يك آدم تنگ نظر و ضعيف مى سازد كه توان مقابله با كوچكترين مشكلات و موانع را هم ندارد.

بنابراين، اگر كسى بخواهد از صفات ارزشمند و پسنديده برخوردار شود، بايد عملكرد خود را با نتايج آن صفات تطبيق نمايد. يعنى با اعمال نيكو، فضائل اخلاقى را در خود ايجاد و تقويت كند.

استقامت در برابر گناه، سعى در تقويت روحيۀ انتقادپذيرى، حوصله به خرج دادن در انجام كارها، تحمّل مشكلات، مدارا با ناملايمات و اعمالى از اين قبيل موجب ايجاد سعۀ صدر در وجود انسان و رسوخ اين خصلت نيكو در قلب او مى گردد.

ص: 194

منابع

1. قرآن الكريم.

2. اسلام آئين رستگارى، آية الله العظمى حسين مظاهرى، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (عليها السلام)، اصفهان، چاپ اوّل، 1387 هش.

3. الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة فى السنة، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس حلى، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1367 هش.

4. الأمالى، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، قم، انتشارات دار الثّقافة، 1414 هق.

5. الأمالى، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 هش.

6. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (عليهم السلام)، محمّد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه ق.

7. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمُدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اوّل، 1366 هش.

8. تفسير العياشى، محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى، تهران، چاپخانه علميه تهران، 1380 هق.

9. تفسير القمى، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، مؤسّسه دار الكتاب، 1404 هق.

ص: 195

10. تفسير المعين، مولى نور الدين محمد بن مرتضى كاشانى، قم، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، چاپ اوّل، 1410 هق.

11. التفسير المنسوب إلى الأمام العسكرى (ع)، الإمام ابومحمّد الحسن بن على، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى (عج)، الطبعة الأولى، 1409 هق.

12. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، شيخ محمد بن حسن حُر عاملى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1409 هق.

13. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ورام ابن ابى فراس، قم، مكتبة الفقيه، چاپ اوّل، [بى تا].

14. تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 هش.

15. الجعفريات (الأشعثيات)، ابو على محمد بن محمد بن اشعث كوفى، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، [بى تا].

16. جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، محمد حسن بن باقر نجفى، معروف به صاحب الجواهر، بيروت، دار إحياء التراث العربى، چاپ هفتم، [بى تا].

17. الخرائج و الجرائح، سعيد بن هبة الله، معروف به قطب الدين راوندى، قم، مؤسسه امام مهدى (عج)، 1409 هق.

18. الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثانية، 1403 هق.

19. سيرة النبوية، عبدالملك ابن هشام، بيروت، دار احياء التراث العربى، [بى تا]

20. شرح چهل حديث، روح الله الموسوى الخمينى (قدس سره)، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (قدس سره)، 1383 هش.

ص: 196

21. عدة الداعى و نجاح الساعى، جمال الدين احمد بن محمد بن فهد حلّى، قم، دار الكتاب الإسلامى، الطبعة الأولى، 1407 هق.

22. علل الشرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].

23. عيون أخبار الرضا (ع)، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تهران، انتشارات جهان، 1378 هق.

24. الفردوس بمأثور الخطاب، أبو شجاع شيرويه بن شهردار الديلمى الهمدانى، بيروت، دار الكتب العلمية، الطبعة الأولى، 1406 هق.

25. فلاح السائل و نجاح المسائل، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، [بى تا].

26. الكافى، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 هش.

27. كفاية الأثر فى النص على الأئمة الاثنى عشر، ابو القاسم على بن محمد بن على خزاز قمى رازى، قم، انتشارات بيدار، 1401 هق.

28. كمال الدين و تمام النّعمه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، دار الكتب الإسلاميه، 1395 هق.

29. اللهوف على قتلى الطفوف، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، تهران، انتشارات جهان، 1348 هش.

30. مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوّم، 1372 هش.

31. محبوب القلوب، قطب الدين اشكورى، تهران، نشر ميراث مكتوب، 1382 هش.

ص: 197

32. المحجة البيضاء فى تهذيب الإحياء، ملا محسن فيض كاشانى، قم، انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، چاپ چهارم، 1417 هق.

33. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، اوّل، 1408 هق.

34. مسند الإمام زيد، المنسوب إلى زيد بن على بن الحسين، بيروت، دار مكتبة الحياة، الطبعة الأولى، 1966 م.

35. مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، كمال الدين محمد بن طلحة الشافعى، قم، مكتبة آية الله المرعشى، [بى تا].

36. مظهر حق، آية الله العظمى حسين مظاهرى، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (عليها السلام)، اصفهان، چاپ اوّل، 1387 هش.

37. مكارم الأخلاق، رضى الدين حسن ابن الفضل الطبرسى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 هق.

38. مناقب آل أبى طالب، رشيد الدين محمّد بن شهر آشوب مازندرانى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 هق.

39. من لا يحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثالثة، 1413 هق.

40. الميزان فى تفسير القرآن، سيدمحمد حسين طباطبايى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، 1417 هق.

41. نزهة الناظر، يحيى بن سعيد حلى، يك جلد، انتشارات رضى قم، 1394 هق.

42. نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].

43. نهج الفصاحة، ابو القاسم پاينده، دنياى دانش، تهران، چاپ چهارم، 1382 ش.

ص: 198

دفتر اول: يقظه (بيدارى)

اشاره

ص: 1

ص: 2

فهرست

ديباچە ... ٥

فصل اول: در آمدى بر منازل سير وسلوى

حرکت بە سوی خدا .... ١٣

شوق ويارى خداوند، هموار كننده مسير حركت..... 14

ارزش وجودى انسان .... ١٧

دل انسان عرش الهى .... ١٩

منازل سير وسلوى .... ٢١

ضرورت و نتايج سير وسلوك .... 24

سير نامتناهى موجودات ...... ٢٧

راهنمای منازل سير و سلوک..... ٣٠

نکات اساسی در سير و سلوک .... ٣١

بهرەمندی از استاد در سير وسلوك .... ٣١

استاد خصوصى .... ٣٣

تقيّد يه ظواهر شرع در سير وسلوك .... 36

استقامت و پايدارى .... 40

برهيز از غرور كاذب وتوهمات شيطانى..... 41

فصل دوم: بيدارى

جذبه ... 47

همت وتوفيق، دو بال براى برواز.... 48

عوامل به وجود أمدن جذبه ... 50

خدمت به خلق خدا .... ٥٠

ايثار ......... 54

ايثار در براير گناه ..... 56

ص: 3

محبت جهازهة معصوم علیهم السلام .... 56

بيروزى در امتحان الهی ...... ٥٨

ضرورت وراهكار هاى بقاى جذبه ... 60

توجه .... 65

دوام توجه .... 73

غفلت ... 76

تفکر ... 85

تذكّر.... 93

مراقبت .... 100

قانون مراقبه..... 102

مراتب مراقبه .... 102

منابع .... ١٠٩

ص: 4

ديباچه

«سير و سلوك» واژه اى مقدّس و نورانى است كه در هر عصر و زمانى، طالبان معرفت و تشنگان معنويت كه محبّت خداوند را در دل خود و عشق او را در سر مى پرورانده اند، به سوى خود جذب كرده است.

گام برداشتن در راهى كه آدمى را به معبود خويش وصل مى كند و رسيدن به لقاى الهى، خواستۀ قلبى مؤمنان حقيقت طلب و گمشدۀ بسيارى از انسان هاى تكامل خواه است. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«ليس للمؤمن راحة دون لقاء الله»(1)

بر اين اساس، آموزه هاى اديان الهى در همۀ قرون و اعصار، انسان هاى تكامل طلب را به سوى منزل سعادت فراخوانده و راهى به سمت هدايت و رستگارى فراروى بندگان جوياى معرفت گشوده اند.

قرآن كريم نيز كه آخرين كتاب آسمانى و معجزۀ آخرين رسول رستگارى است، تأكيد فراوانى بر حركت انسان به سوى پروردگار متعال داشته و در آياتى بازگشت انسان ها به سوى معبود خويش را امرى حتمى و قطعى بر مى شمارد.(2)

يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ (3)

بر اساس وعدۀ قرآن كريم، حركت به سوى خداوند و سير در صراط مستقيمى كه

ص: 5


1- . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 64
2- . النّجم / 49 و العلق / 8
3- . الإنشقاق / 6

به خود خداوند منتهى مى شود، امرى ضرورى و حتمى است و انتهاى اين سير پر تكاپو، لقاى پروردگار خواهد بود. از اين رو هركسى بايد به قدر توان و بضاعت خويش با عزم راسخ به راه بيفتد و در راهى كه پيش روى او است، به جلو برود تا به مطلوب برسد.

هيچ ترديدى در اين نيست كه سير به سوى خداى متعال و حركت در مسير لقاء، همچون هر حركت و برنامه اى، محتاج وجود اساتيد و راهنمايانى است كه با ارائۀ نقشۀ راه و تعيين روش طىّ طريق، طالب معرفت را در مسير مستقيم نگاه دارند و مانع گمراهى و سقوط وى شوند. واژۀ «سير و سلوك» نيز برخاسته از همين معنا است.

نكتۀ شايان توجه كه قرآن شريف هم بر آن تآكيد دارد اين است كه معلّم اخلاق آدمى، خداوند سبحان است.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ (1)

اگر انسان قدم در راه نهد و به سوى لقاى معبود خويش حركت نمايد، فضل و رحمت بى منتهاى حق تعالى شامل حال او خواهد شد و نصرت و يارى خداوند منّان را در مسير حركت مشاهده خواهد كرد:

وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (2)

در واقع خداى مهربان نيز مشتاق لقاى چنين بنده اى مى شود و با هدايت خاصّ خود، او را به سوى خويش مى كشاند. امام صادق (ع) مى فرمايند:

«مَنْ أَحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهُ لِقَائَهُ »(3)

خداوند متعال بر اساس فضل و رحمت خود، هدايت سالك را بر عهده گرفته و با

ص: 6


1- . النور / 21
2- . الروم / 47
3- . الكافي، ج 3، ص 134

تدابيرى حكيمانه، مانع سقوط و گمراهى وى مى شود. مقصود حق تعالى از ارسال رسل و انزال كتب آسمانى، راهنمائى َطالب حقيقت و يارى او جهت موفقيّت در مسير حركت بوده است. آخرين راهنماى حركت انسان، پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص) مى باشد كه با كامل ترينِ اديان و برترينِ كتاب هاى آسمانى به سوى بندگان فرو فرستاده شده است. بعد از آن حضرت نيز، اوصياى گرامى ايشان كه همان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مى باشند، راهنماى راه سالكان بوده و هستند. در زيارت بلند پايۀ جامعۀ كبيره - كه از لسان مبارك امام هادى (ع) نقل گرديده است - خطاب به آن بزرگواران مى خوانيم: «بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَي الرِّضْوَانِ »، چنانكه در دعاى شريف ندبه نيز - كه از ناحيۀ مقدسۀ امام عصر «ارواحنا فداه» بيان شده - آمده است: «فَكَانُوا هُمُ السَّبِيلَ إِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ إِلَي رِضْوَانِكَ ». بنابراين انسان تكامل طلب بايد با استفاده از نور قرآن و با راهنمايى حضرات معصومين (عليهم السلام)، مسير تقرّب به درگاه الهى را بپيمايد تا به لقاى پروردگار نائل آيد. ولى ناگفته پيدا است كه بهره مندى از نور قرآن و عترت (عليهم السلام)، بدون مراجعه به كارشناسان خبره، ميسّر نخواهد بود. كارشناسان علوم وحيانى همان دين شناسان آگاه و فقهاى عظام هستند كه سراسر عمر خويش را به تدبّر در قرآن كريم و تعمّق در روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) سپرى كرده اند. جويندۀ معرفت بايد شيوه و طريق سلوك الى الله را از دين شناسان و فقيهان وارسته بياموزد و با عمل به دستورات آنان كه برگرفته از تعاليم قرآن و عترت (عليهم السلام) است، منازل سير و سلوك را طى كند تا به مقصد اعلى نايل شود.

مراجعه به كسانى كه از تخصّص و تعهّد كافى در سير و سلوك برخوردار نباشند، بى ترديد باعث انحرافات غير قابل جبران براى شخص سالك و ديگران مى گردد. خصوصاً در زمان حاضر كه شيّادان فراوانى در قالب موضوع سير و سلوك، كمر به تباهى و گمراهى جوانان بسته اند و از اشتياق وافر نسل جوان به مباحث عرفانى و

ص: 7

معنوى، در جهت دستيابى به مقاصد پليد و اهداف شوم خود سوء استفاده مى نمايند.

مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (عليها السلام) با عنايت به اين نكتۀ اساسى و نيز با توجه به رويكرد نسل حق جوى جوان به مباحث عرفانى و به جهت آشنائى هرچه بيشتر آنان با فرصت ها و تهديدهاى اين راه پر خطر، اقدام به تنظيم و تدوين دروس اخلاقى، عرفانى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالي» در موضوع سير و سلوك و تقديم آن به مشتاقان اين مباحث نموده است.

آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالي» كه از شاگردان مبرّز و از پرورش يافتگان مكتب اخلاقى، عرفانى دو عارف كبير معاصر، حضرت آيت الله العظمى امام خمينى (قدس سره) و حضرت علامه طباطبائى (قدس سره) هستند، علاوه بر برخوردارى از مقام بلند فقهى و سابقۀ تدريس بيش از چهل سال دروس فقه و اصول در عالى ترين سطوح، ساليان متمادى در كسوت استاد اخلاق به تزكيۀ نفوس و تطهير قلوب مشتاقان وادى سير و سلوك پرداخته اند و با تربيت طالبان معرفت و تعليم اخلاقى آنان، شاگردانى مهذّب كه از صفاى دل و روح برخوردارند و خود از معلّمان اخلاق به شمار مى آيند، به جامعۀ اسلامى تقديم نموده اند.

مجموعۀ مباحث «سير و سلوك» معظّم له، مشتمل بر يك مقدّمه و چند دفتر است. پيش از انتشار دفاتر مزبور كه به شرح منازل هفتگانۀ سير و سلوك اختصاص دارد، مقدمۀ آن دفاتر با عنوان «سلوك معنوى در پرتو نور قرآن و عترت (عليهم السلام)» منتشر گرديد و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.

كتاب حاضر، دفتر اوّل از دفاترِ حاوى شرح منازل هفتگانه است و مباحث آن كه به شرح «منزل يقظه» اختصاص دارد، در طول سال هاى مختلف توسّط آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالي» در شب هاى جمعه و در مسجد حكيم اصفهان بيان گرديده و پس از تنظيم، تحقيق و ويرايش و سپس بازبينى نهائى معظّم له به صورت حاضر و در دو فصل كلّى ارائه مى گردد.

ص: 8

فصل اوّل كتاب، با عنوان «درآمدى بر منازل سير و سلوك» به بيان ضرورت و نتايج سلوك الى الله مى پردازد و با ذكر نام منازل هفتگانۀ سير به سوى خداوند، خطّ مشى كلّى مجموعۀ «سير و سلوك» را تبيين مى نمايد.

البته تعداد منازل سير و سلوك در ديدگاه اهل عرفان مختلف است. برخى براى سلوك الى الله، يك، دو يا هفت منزل، برخى سى و يك منزل يا هفتاد منزل و گروهى ديگر صد منزل ذكر كرده اند و حتى برخى قائل به وجود هزار منزل در سير و سلوك مى باشند. ولى همانطور كه در فصل اوّل كتاب مشخص گرديده است، آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالي» در ساختار كلّى سير و سلوك، قائل به سه سير كلّى مى باشند كه سير اوّل آن با عنوان «سير من الخلق الى الحق»، داراى هفت منزل با عناوين «يقظه، توبه، تقوا، تخليه، تحليه، تجليه و لقاء» است كه بسيارى از منازل عرفانى كه در سخنان عارفان به شكل و تعداد مختلف بيان گرديده است، در درون اين هفت منزل مى گنجد. بنابر نظر معظّم له، منزل لقاء، آخرين منزل سير و سلوك نيست؛ بلكه حركت نامتناهى سالك از منزل هفتم آغاز مى گردد و در دو سير بعدى تا ابد ادامه مى يابد.

بخش ديگرى از فصل اوّل كتاب به بيان نكات اساسى در سير و سلوك اختصاص يافته، كه از جملۀ آن نكات مى توان به لزوم تقيّد به ظواهر شرع در سير و سلوك و پرهيز از استاد خصوصى براى سالك مبتدى، اشاره نمود.

در ديدگاه سلوكى حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالي» - كه بر گرفته از مكتب عرفانى اصيل و بالندۀ امام خمينى (قدس سره) و علامه طباطبائى (رحمه الله) است - سير و سلوك با پاى بندى به قواعد شريعت مقدّسه و تقيّد به رعايت تكاليف شرعى آغاز مى شود و با همين تقيّد ادامه مى يابد و سالك در هيچ مرتبه اى، از التزام به احكام شرعى بى نياز نمى شود. در اين ديدگاه، تقيّد به ظواهر شرع به عنوان برترين استادِ اخلاق، قلمداد مى شود و در واقع فقه آل محمد (عليهم السلام) زير بناى سلوك الى الله شمرده شده و سالك براى پيمودن درجات قرب الهى، با اقتدا به عارفان راه يافته و عالمان ربّانى، در قدم

ص: 9

نخست به احكام فقهى اهتمام ورزيده و اين اهتمام را تا پايان راه استمرار مى بخشد.

فصل دوّم كتاب با عنوان «بيدارى»، در برگيرندۀ شش بخش اصلى جذبه، توجه، غفلت، تفكّر، تذكّر و مراقبت است كه در حقيقت اجزاء اصلى منزل يقظه مى باشند. طبق نظر معظّم له، سالك بايد زمينۀ دريافت كشش الهى را در وجود خود فراهم كند و مقارن با توفيق و جذبه اى كه نصيب او مى گردد، با همّت خود قدم در راه نهد و با خروج از ورطۀ غفلت، به مقام توجه و بيدارى برسد. تفكّر، تذكّر و مراقبت نيز موجب دوام توجّه در سالك مى شوند و بيدارى را در وجود وى نهادينه مى سازند.

برخوردارى از بيانى روان و قابل فهم و عارى بودن از اصطلاحات غامض عرفانى از ويژگى هاى مباحث اخلاقى، عرفانى معظّم له است كه موجب مى گردد افراد گوناگون در سطوح مختلف و با معلومات متفاوت، بتوانند از اين مباحث بهرۀ لازم را ببرند. به عبارت روشن تر اهل سير و سلوك و جوانان تكامل طلب، مى توانند با مطالعه و عمل به اين كتاب به مقام يقظه نائل آيند و به درجات والاى عرفانى دست يابند و افراد ديگر نيز مى توانند با برداشت اخلاقى از اين كتاب، به قدر توان خود در مسير سلوك الى الله قرار گيرند.

در پايان از همۀ عزيزانى كه در تنظيم و نشر اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، به ويژه آقاى على رعنايى، تشكر و قدردانى نموده و از خداوند متعال مسئلت مى كنيم توفيق تمسّك به قرآن و عترت طاهره (عليهم السلام) و پيمودن مسير سلوك به سوى حق و عبور از منازل هفتگانه و نايل شدن به لقاى پروردگار متعال را به همگان عنايت فرمايد.

«انّه وليّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء (عليها السلام)

ص: 10

فصل اول: درآمدى بر منازل سير و سلوك

اشاره

حركت به سوى خدا

منازل سير و سلوك

نكات اساسى در سير و سلوك

ص: 11

ص: 12

حركت به سوى خدا

اشاره

از نظر قرآن كريم، انسان در حركت به سوى پروردگار هستى است و منتهاى اين سير خداوند متعال مى باشد:

يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ (1)

اين حركت پر رنج و پر مشقّت است. امّا، نتيجۀ آن مطلوب خواهد بود. مقصود از ارسال رسل و انزال كتب، سيردادن انسان در مسير صحيح و دست يابى او به مقام عنداللّهى است. مقامى كه انسان در آن مقام داراى نفس مطمئنّه مى شود و مورد خطاب خداى متعال قرار مى گيرد:

يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً ، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي(2)

در اين آيه خداوند نمى فرمايد به سوى بهشت بيا، مى فرمايد: اى انسانى كه داراى نفس مطمئنّه شدى كه هم خدا از تو راضى است و هم تو به مقام رضا رسيده اى! به سوى خودم بيا.

در آيۀ ديگرى مى فرمايد:

وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً(3)

ص: 13


1- . الإنشقاق / 6
2- . الفجر / 30-27
3- . الإنسان / 21

بيا كه از شراب بهشتى خودم تو را سيراب نمايم و در نزديك بهترين عبادت كنندگان خودم كه همان چهارده نور مقدّس (عليهم السلام) هستند، تو را منزل دهم. خداوند اين انسان را به بهشتى دعوت مى كند كه با آن بهشت معمولى تفاوت دارد و اين بهشت موعود، مخصوص خود خداوند است كه مى فرمايد: «وَ ادْخُلي جَنَّتي»

آيات ديگرى نيز به همين مضمون در قرآن است كه اشاره به سير انسان به سوى خود خداوند دارد:

إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ (1)

وَ أَنَّ إِلىٰ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىٰ (2)

إِنَّ إِلىٰ رَبِّكَ اَلرُّجْعىٰ (3)

شوق و يارى خداوند، هموار كنندۀ مسير حركت

حركت به سوى خداوند پر رنج است و طى كردن مسير آن حركت مشكل مى نمايد. امّا بايد دانست نتيجۀ آن، ملاقات با پروردگار عالميان است. و به دست آوردن خود خداوند را در پى دارد. طبق نقل مشهور، خداوند عزّوجل در روايت قدسى مى فرمايد:

«مَنْ طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَنْ وَجَدَني عَرَفَني، وَ مَنْ عَرَفَني أحَبَّني، وَ مَنْ أحَبَّني عَشَقَني، وَ مَنْ عَشَقَني عَشَقْتُهُ وَ مَنْ عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَيَّ دِيَتُهُ ، وَ مَنْ عَلَيَّ دِيَتُهُ فَأَنَا دِيَتُه»

در حقيقت، كسى كه خداوند را كه مستجمع جميع كمالات است مى يابد، مطمئنّاً عاشق او مى شود و ذات بارى تعالى مى فرمايد: در اين صورت من نيز عاشق او مى شوم

ص: 14


1- . البقرة / 156
2- . النجم / 49
3- . العلق / 8

و از اينجا به بعد، نفس كُشى سالك پيش مى آيد و به جايى مى رسد كه وقتى عاشق خداوند شد، بابت اين عشق، نفس امّارۀ خود را مى كشد و چنين انسانى خدايى مى شود وبه كمك و لطف خودِ خداوند تبارك و تعالى، كليۀ صفات رذيله را در وجود خود نابود مى كند. پاداش اين نابودى صفات رذيله، به دست آوردن خود خدا است. يعنى رسيدن به مقام لقاء الله و مقام فناء.

همچنين خداى مهربان به قاعدۀ لطفى كه نسبت به بندگانش دارد، مكرراً در كمين صيد بندگان خودش مى باشد و حتّى اشتياق او نسبت به صعود انسان بيش از خود او بوده و همواره منتظر حركت و در راه افتادن ماست. در دعاى شريف افتتاح مى خوانيم:

«فَلَمْ أَرَ مَوْلًى كَرِيماً أَصْبَرَ عَلَي عَبْدٍ لَئِيمٍ مِنْكَ عَلَيَّ يَا رَب»(1)

اى پروردگار من، هيچ مولاى كريمى را صبورتر از تو، بر بندۀ لئيمى چون خود نيافتم.

يكى از الطاف بسيار بزرگى كه خداوند متعال نسبت به بندگان دارد و به آن توجّه نمى شود، اين است كه همۀ رياضت هاى دينى، سختى ها و مشقّت ها، مصائب و بلاها و امتحان هائى كه از جانب پروردگار جهانيان بر بندگان نازل مى شود، به جهت هموار نمودن اين مسير پر سنگلاخ و نزديك نمودن مسافت آن مى باشد. وگرنه خداوندى كه از هفتاد پدر و مادر مهربان، به بندگان مهربان تر و نزديك تر است، كى مى تواند راضى شود كه بنده اش در معرض برخى امتحان ها واقع شود و يا در انجام فرايض دينى متحمّل بعضى سختى ها گردد. اگر هم موانع و مشكلاتى در زندگى يا در مسير سير و سلوك براى كسى پديد آيد، يارى خداوند و كمك رسانى او، مددكار خواهد بود.

وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (2)

ص: 15


1- . تهذيب الأحكام، ج 3، ص 108
2- . الروم / 47

فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ (1)

قرآن كريم مى فرمايد: اى انسان تو حركت را شروع كن، مؤمن شو، همّت داشته باش، خداوند در بن بست ها به فرياد تو مى رسد و در گرفتارى ها دست تو را خواهد گرفت. رفع گرفتارى دنيوى ممكن است در برخى موارد به صلاح بنده نباشد يا انسان با تأخير متوجّه امداد الهى شود. ولى گرفتارى سير و سلوك و حركت به سوى خداوند، حتماً يارى حق تعالى را به همراه دارد. افزون بر اين، ائمۀ اطهار (عليهم السلام) نيز از جانب خداوند براى يارى رساندن به بندگان اختيار تام دارند و واسطۀ فيض الهى هستند. لذا صحيح نيست كسى بگويد من استعداد پيشرفت ندارم يا پير و ناتوان شده ام يا سواد كافى ندارم. اين مطالب، خيال باطل است كه برخى در سر مى پرورانند. از دام هاى شيطان است و نبايد به آن اعتنا نمود. البته قدم گذاشتن در راه سير و سلوك سخت و مشكل است. انسان بايد با هوى و هوس مبارزه كند. بايد پا روى نفس امّاره بگذارد و مخالف تمايلات نفسانى عمل كند، ولى بايد دانست كه اين امر مشكل، يارى خداوند را به همراه دارد و نتيجۀ آن رسيدن به مقامات عاليه و درجات والاى عرفانى است.

پس اگر اين مسير طولانى است و اگر راه پر فراز و نشيب است، لطف و عنايت پروردگار در همۀ مراحل پشتيبان و همراه انسان بوده و توأم با همّتى كه سالك مى كند، اين توفيق الهى است كه او را به مقصد مى رساند.

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً(2)

اگر اين توفيق از طرف خداوند براى انسانى كه زمينۀ آن را ايجاد كرده است، رفيق راه شد، موانع از سر راه برداشته شده و در يك زمان بسيار كوتاه، با پيروز شدن در يك امتحان الهى و يا جذب يك نظر ولائى، راه صدساله را پيموده و به مقصد خواهد رسيد. خوشا به حال اينگونه افراد كه در طول تاريخ بسيار بوده اند.

ص: 16


1- . الأنبياء / 88
2- . النور / 21
ارزش وجودى انسان

ارزش وجودى انسان مافوق تصوّر است. انسان مى تواند به جايى برسد كه به غير از خداوند كسى به آن مقام راه ندارد.

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نداند *** بنگر كه تا چه حد است، مقام آدميّت

حتّى جبرئيل امين هم كه ملك مقرّب خداوند است، اجازه و صلاحيّت ورود به آن مقام را ندارد.

احمد ار بگشايد آن پر جليل *** تا ابد مدهوش ماند جبرئيل

چون گذشت احمد ز سدره مرصدش *** وز مقام جبرئيل و از حدش

گفت او را حين بيا اندر پيم *** گفت رو رو من حريف تو نيم

گفت بيرون زين حد اى خوش فرِّمن *** گر زنم پرّى بسوزد پرّ من(1)

ولى متأسّفانه بسيارى از انسان ها، خصوصاً جوان ها، جايگاه خود را فراموش كرده اند و از مقام و منزلت خود خبر ندارند. از اين جهت وجود خود را گردوى پوچى مى پندارند. هيچ دليلى براى به وجود آمدن، زندگى كردن و از دنيا رفتن خود ندارند و اين فقدان انگيزه، آنان را به پوچى رهنمون شده است. ارمغان اين پوچ گرائى نيز جز گمراهى و افتادن به ورطۀ سقوط و تباهى نيست. لذا به هوى و هوس و صفات رذيله روى آورده اند و بالاخره خود را ارزان فروخته اند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدىٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا كٰانُوا مُهْتَدِينَ (2)

آنان كسانى هستند كه گمراهى را به هدايت خريدند. پس سود نكرد بازرگانى ايشان و ايشان هدايت نمى شوند.

قرآن مى فرمايد: اى انسان! ارزش خودت را درياب و آگاه باش كه چه گوهرى در

ص: 17


1- . مثنوى معنوى، دفتر چهارم، ص
2- . البقرة / 16

درون خوددارى و اين گوهر را به بهاى كم مفروش. ولى انسان فراموش كار، معمولاً گوهر وجود خويش را به يك نگاه آلوده، به يك غيبت از برادر مؤمن يا به يك رياست طلبى ارزان مى فروشد. چنين انسانى زيان كار شده است و هدايت او مشكل خواهد بود.

پيغمبر اكرم (ص) در روايتى مى فرمايند:

«يَأْتِي عَلَي النَّاسِ زَمَانٌ .... دِينُهُمْ دَرَاهِمُهُمْ وَ هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ وَ قِبْلَتُهُمْ نِسَاؤُهُمْ يَرْكَعُونَ لِلرَّغِيفِ وَ يَسْجُدُونَ لِلدِّرْهَمِ حَيَارَي سُكَارَي لَا مُسْلِمِينَ وَ لَا نَصَارَي»(1)

به زودى بر امّت من زمانى مى رسد كه مردم دينشان را به خاطر مال از دست مى دهند و تمام توجّه آنان به شهوتشان است، اين افراد در مقابل هر انسان بى دينى سر خم مى آورند، براى آنها يك حالت سرگردانى و حيرت پيش مى آيد. ايشان كافر نيستند چون نماز مى خوانند و به معاد اعتقاد دارند. ولى مسلمان هم نيستند چون مسلمان در زندگى اش يك سير صعودى به سوى خدا دارد و همواره در حال حركت در مسير رسيدن به حق تعالى است. اين سرگردانى كه پيامبراعظم (ص) پيش بينى فرموده اند، همان است كه بسيارى از افراد اجتماع كنونى به آن مبتلا شده اند و از آنجا ناشى مى شود كه انسان نمى داند از كجا آمده و به كجا خواهد رفت ؟

اميرالمؤمنين على (ع) در روايتى كه منسوب به آن حضرت است، مى فرمايند:

«رحم الله امرءاً علم من أين و فى أين و إلى أين»(2)

ولى متأسّفانه اكثر مردم به جاى عمل به اين روايت، مشغول زندگى مادى شده اند. فشار زندگى بر آنان هجوم آورده است، چون ايشان راه خود را گم كرده اند و طبق فرمايش پيامبر اكرم (ص)، دين خود را ارزان از دست داده اند.

ص: 18


1- . بحارالأنوار، ج 71، ص 166
2- . اعلام الدين، ص 344 و نيز الوافي، ج 1، ص 116
دل انسان، عرش الهى

خداوند متعال در قرآن مى فرمايد:

إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّهُ كٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً(1)

مفسّرين نظير مرحوم ملامحسن فيض كاشانى (رحمه الله) و مرحوم علاّمه طباطبايى (رحمه الله) هر يك كلمۀ «امانت» كه در اين آيه آمده است را به نحوى تفسير كرده و معناى «اختيار»(2) يا «ولايت»(3) و نظاير اين ها را براى اين كلمه اراده كرده اند. لكن تصوّر من اين است كه مراد از اين امانت «دل» انسان است.

به عبارت روشن تر، امانت مورد نظر قرآن مجيد، عرش خدا و عرش خدا، دل انسان است. امانتى كه معمولاً انسان ها قدر آن را ندانسته و به آن ظلم كرده اند و متأسّفانه به جاى اينكه خداوند در دل باشد، صفات رذيله و هوى و هوس دل را پر كرده است.

دل انسان جايگاه خداوند رحمان بوده و به صورت امانت در دست او است و بايد تلاش كند حضور خدا را در آن حفظ نمايد. اگرصفات رذيله و تمنيّات نفسانى به دل راه نيابد، دل مى شود منزلگاه خداوند و در حقيقت عرش خداى رحمان در دل جاى مى گيرد؛ لذا مى فرمايد:

«أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ »(4)

آنان كه اين راه را طى كرده و به هدف و مطلوب نهائى رسيده اند، توانسته اند دنيا و تمنيّات آن را از دل بيرون كرده و در عوض جايگاه پروردگار را در دل خود حفظ كنند و

ص: 19


1- . الاحزاب / 72
2- . تفسير الصافي، ج 4، ص 208
3- . الميزان فى تفسير القرآن، ج 16، ص 354
4- . بحارالأنوار، ج 55، ص 39

در حقيقت هيچ شريك و همسايه اى در خانۀ دل براى صاحب اصلى آن ايجاد نكرده اند. حتّى ذهن ايشان نيز لحظه اى از ياد خدا غافل نشده و همواره در درياى نورانى ياد و نام محبوب خويش غوطه ور مى باشند تا اينكه سراسر وجود آنان يك وجود خدائى شده و مى توانند به مقام خليفۀ اللهى دست يابند.

از اين رو حضرات معصومين (عليهم السلام) پشت پا به همۀ دنيا زده و رياست و ثروت و همۀ متعلّقات آن را با پست ترين و حقيرترينِ اشياء يكسان مى دانند. مگر اينكه همين دنيا و متعلّقات آن بتواند مركبى باشد براى طى كردن مسير پر پيچ وخم حركت صعودى انسان به سوى پروردگارمتعال.

ص: 20

منازل سير و سلوك

اشاره

سير و سلوك متشكّل از سه سير كلى است كه عبارتند از:

اوّل: «سير من الخلق الى الحق»؛ بريدن از ماسوى الله براى پيوند به خداوند.

دوّم: «سير من الحق فى الحق»؛ ادامه و استمرار پيوند با خداى سبحان و سعى در تحكيم آن پيوند تا نيل به مقام آدميّت.

سوّم: «سير من الحق الى الخلق»؛ بازگشت به ميان خلق و اجتماع به منظور هدايت مردم، پس از كامل شدن و رسيدن به مقام عبوديّت.

سير اوّل حركت عرفانى انسان، سير به سوى خداوند متعال است و در آن حركت بايد مسيرى باريك تر از مو و برنده تر از شمشير را بپيمايد تا به مطلوب برسد و خود اين سير، داراى هفت منزل مى باشد. در واقع مى توان گفت سير و سلوك داراى سه منزل كلّى است كه منزل اوّل آن داراى هفت منزل است و عمدۀ اهداف سير و سلوك براى سالك عادى در همين هفت منزل تحقّق مى يابد. منازل بعدى كه مربوط به «سير من الحق فى الحق» و «سير من الحق الى الخلق» مى باشد، پس از لقاء كه منزل هفتم از سير اوّل است طى خواهد شد و موضوع بحث كنونى ما نيست. آنچه در اين مباحث بدان پرداخته خواهد شد، شرح منازل هفتگانه اى است كه استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) مكرّراً در دروس اخلاقى خود مى فرمودند: چهل سال خون جگر مى خواهد كه انسان بتواند يكى از اين منازل را بپيمايد. منازل هفتگانه عبارتند از:

منزل اوّل: يقظه (بيدارى)؛ اين حركت از يقظه كه همان توجّه و تفكّر است شروع مى شود. اگر انسان خواب باشد مثل كرم ابريشم دور خودش را در اين دنيا مى تند و ارتباطش با ديگران قطع مى شود. پس منزل اوّل بيدارى است و اين همان توجّه است كه استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى (رحمه الله) هنگام رحلت، مرتب همين مسئله را متذكّر شدند و فرمودند توجّه، توجّه، توجّه.

منزل دوّم: توبه؛ در منزل دوّم بايد يك حالت پشيمانى در مقابل خداوند براى

ص: 21

سالك پيدا شود و بفهمد كه نياز به يك شستشوى باطنى دارد.

منزل سوّم: تقوى؛ بعد از انجام توبه و پاك شدن سالك از گناه، در منزل سوم روح خشيت از خداوند در عمق وجود او به حكومت خواهد رسيد.

منزل چهارم: تخليه؛ تخليه يعنى كندن و ريشه كن كردن درخت رذالت از دل. سالك در اين منزل رذايلى مانند حسادت، خود خواهى، دنيا طلبى، رياست طلبى، هوا پرستى و... را از وجود خود پاك مى نمايد.

منزل پنجم: تخليه؛ پس از ريشه كن كردن رذيلت ها، مملكت دل سالك، به زيور شجرۀ طيبۀ فضائل اخلاقى آراسته مى شود و به مرور زمان درخت فضائل را در وجود خويش بارور مى كند، به گونه اى كه خودش و ديگران از ميوۀ اين درخت، بهره مند مى شوند. حتّى به مرحله اى مى رسد كه ديگران را برخودش مقدم مى دارد:

وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً(1)

منزل ششم: تجليه؛ در منزل ششم نور خدا در وجود انسان جلوه گر مى شود. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:

يَوْمَ تَرَى اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ يَسْعىٰ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمٰانِهِمْ (2)

يَوْمَ يَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا اُنْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ اِرْجِعُوا وَرٰاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً(3)

مؤمن در روز قيامت كه خورشيد و ماه و ستارگان همه خاموشند، با اين نور كه در دنيا براى خود فراهم كرده راه را مى پيمايد و آن كسانى كه نور ندارند مى گويند اجازه

ص: 22


1- . الإنسان / 8
2- . الحديد / 12
3- . الحديد / 13

دهيد ما از نور شما استفاده كنيم و مؤمنين جواب مى دهند ما اجازۀ اين كار را نداريم. اين نور بايد در دنيا تهيه شود.

پيامبر اعظم (ص) در روايتى مى فرمايند:

«اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ »(1)

اين نور در دنيا ممكن است براى كسانى باشد كه اصلاً سواد معمولى هم ندارند. امّا بين حق و باطل را خوب تشخيص مى دهند. خداوند منّان مى فرمايد:

إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً(2)

كه فرقان همان قدرت تشخيص حق از باطل است.

منزل هفتم: لقاء؛ در منزل هفتم سالك، فانى فى الله مى شود و به لقاى پروردگار نائل مى آيد. خداوند در حديث قدسى مى فرمايد:

«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ »(3)

يعنى من در جهان نمى گنجم، اين جهان مخلوق من است، امّا اگر مى خواهى جايى براى من پيدا كنى آنجا دل مؤمن است. اين دل مؤمن است كه هيچ چيز و هيچ كس در آن غير از خدا وجود ندارد. انسان در اين مقام به جايى مى رسد كه در مى يابد عالم محضر خداست و در مى يابد كه وقتى به نماز مى ايستد، در حال صحبت كردن با خداوند است. سپس مكالمۀ او با پروردگار متعال تبديل به معاشقه مى شود.

پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(4)

ص: 23


1- . الكافى، ج 1، ص 218
2- . الانفال / 29
3- . بحارالأنوار، ج 55، ص 39
4- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 156

ارزش دو ركعت نماز در دل شب پيش من از دنيا و آنچه در دنيا است، بالاتر است.

انسانى كه اين منزل را بپيمايد، مصداق ولى خدا مى شود. ديگر ترس و غم و غصه در او راه ندارد و سراسر وجودش سرور و شادى است.

أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ (1)

از نظر عرفا و اهل دل، منزل لقاء، منزل آخر است. امّا بنابر تعبير استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) همۀ اين منازل در حقيقت مقدّمه بوده و تازه سالك به ابتداى راه رسيده است. چنين انسانى نمى شود از حركت بايستد. توقّف در وادى سلوك، آهسته آهسته سالك را به منزل اوّل برمى گرداند و سپس از مسير خارج مى سازد.

ضرورت و نتايج سير و سلوك

قرآن كريم مى فرمايد:

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً (2)

خداوند مى فرمايد: اى انسان همۀ جهان براى تو خلق شده است. عالم ملكوت، عالم جبروت، عالم ناسوت و اين عالم ماده، همۀ عوالم وجود با انواع نعمت هاى ظاهرى و باطنى كه دارند، مسخّر انسان است. نعمت هاى ظاهرى مانند سلامتى اعضاى بدن و نعمت هاى باطنى مانند عقل، شعور، درك و شهامت براى انسان و در خدمت او آفريده شده است. نعمت هايى كه قابل شمارش نيستند.

ص: 24


1- . يونس / 62
2- . لقمان / 20: «آيا نديديد كه خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه را در اين زمين است براى شما مسخّر و رام نموده و نعمت هاى آشكار و نهان خود را بر شما وسعت و تماميّت بخشيده ؟!»

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها(1)

به قول سعدى شيرين سخن «هر نفسى كه فرو مى رود ممدّ حيات است و چون بر مى آيد، مفرّح ذات. پس در هر نفسى دو نعمت موجود و بر هر نعمتى شكرى واجب.»

بنابراين هدف از خلقت عالم وجود، انسان است ولى خداوند راجع به انسان مى فرمايد: انسان را براى خودم آفريدم. چنانچه در حديث قدسى آمده است:

«خَلَقتُ الأشْيَاء لأجْلِك وَ خَلَقتُكَ لأجْلِي»(2)

اى انسان همه چيز را به خاطر تو آفريدم و تو را به خاطر خودم.

همچنين در قرآن كريم خطاب به حضرت موسى (ع) مى فرمايد:

وَ اِصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي(3)

اين فرمايش خداى تعالى كه هم در قرآن مجيد بيان شده و هم در حديث قدسى آمده است، به انسان مى فهماند كه بايد به مقامى كه شايستۀ آن است برسد. مانند وقتى كه تشنه است و به دنبال آب مى گردد، تشنۀ رسيدن به پروردگار خود شود. كلام خدا را مانند كسى كه در مقابل او با او صحبت مى كند، بشنود. توجّه خدا را به خود جلب نمايد. در اين مرحله است كه به مقام لقاء رسيده است و يك لحظه از اين مقام بيشتر از دنيا و آنچه در دنيا است، براى او ارزش دارد.

در اين مقام است كه دو ركعت نماز در دل شب نزد سالك واصل، نسبت به دنيا و آنچه در دنياست، محبوب تر مى شود.(4) در واقع آنچه براى انسان كامل مهم است، رسيدن به اين مقام است. مقامى كه دو ركعت نماز او را تبديل به معاشقه با حق تعالى

ص: 25


1- . ابراهيم / 34
2- . الجواهر السنيّة، ص 710
3- . طه / 41: «اى موسى من تو را براى خودم ساختم.»
4- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 156: «قال رسول الله (ص): الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»

مى كند. يعنى وقتى حمد و سوره مى خواند، صداى خداى تبارك و تعالى را مى شنود. نه با گوش سر، بلكه با گوش دل مى شنود. وقتى مى گويد: «سبحان ربي الاعلي و بحمده»، واقعاً درك مى كند كه در حال صحبت با خداى بزرگ است و خدا هم به او توجّه دارد، به وى مهر مى ورزد و او را دوست دارد. جنس دوست داشتن و مهربانى خداوند هم با دوستى هاى رايج و معمولى متفاوت است. در روايات آمده است خداوند از پدر و مادر مهربان، مهربان تر است.(1) اگر اهل دل متوجّه شوند كه خداى سبحان چه محبّتى نسبت به آنان دارد، از شدّت خوشحالى مى ميرند. حتّى كه اگر بندۀ گنهكار بداند كه برگشتن او به سوى خداوند، چه توجّهى از جانب حق تعالى در بر دارد، از فرط خوشحالى قالب ته مى كند.(2) خوشا به حال آن كسانى كه اين مطالب را درك كرده اند و بهشت آنها در همين دنيا است.

حضرت مريم (عليها السلام) در حالى كه روزه دار بود، سرگردان كوه و بيابان شده بود. حضرت عيسى (ع) براى به دست آوردن سبزى يا خوراكى ديگرى كه مادرش بتواند با آن افطار كند، از وى جدا شد. هنگام بازگشت دريافت كه حضرت مريم (عليها السلام) دار فانى را وداع گفته است. با معجزه، مادر را زنده كرد و به او گفت: آيا تمايل دارى به دنيا بازگردى ؟ حضرت مريم (عليها السلام) در پاسخ گفت: آرى دوست دارم به دنيا برگردم و دوباره نماز بخوانم و با خداى خود صحبت كنم. در شب هاى بسيار سرد وضو بگيرم و در روزهاى بسيار گرم روزه دار باشم. اين در حالى است كه جايگاه حضرت مريم (عليها السلام) در برزخ و قيامت، بهشت است. جايگاهى كه خداوند در مورد آن مى فرمايد:

ص: 26


1- . مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ص 118: «قَالَ النَّبِيُّ (ص) وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنَ الْوَالِدَةِ الْمُشْفِقَةِ عَلَى وَلَدِهَا»
2- . كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج 3، صص 358-257: «يا داود! لو يعلم المدبرون عنى كيف انتظارى لهم، و شوقى الى ترك معاصيهم، لماتوا شوقا الىّ ، و انقطعت اوصالهم من محبّتى يا داود! هذا ارادتى فى المدبّرين عنّي، فكيف ارادتى فى المقلبين عليّ !»

يُطٰافُ عَلَيْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوٰابٍ وَ فِيهٰا مٰا تَشْتَهِيهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ (1)

براى مومنان كاسه هاى زرين و كوزه هاى بلورين دور مى زنند و در آنجا هرچه نفوس را بر آن ميل و اشتهاست و چشم ها را شوق و لذّت مهيّا باشد و مؤمنان در آن جاويدان و متنعم خواهد بود.

در عين حال حضرت مريم (عليها السلام) به مقام لقاء خداوند رسيده است. از اينرو حاضر است بهشت و نعمت هاى بهشتى را براى راز و نياز با خداوند خود رها كند. براى ادامۀ معاشقه با خدا، تمايل دارد به دنيايى برگردد كه در آن دنيا هيچ مالى ندارد. از خوراك و پوشاك و مسكن، براى او خبرى نيست. ولى حاضر است برگردد و در روزهاى بلند و گرم روزه بگيرد و در بيابان و صحرا با خدا راز و نياز كند.

سير نامتناهى موجودات

انسان سالك، پس از حركت در ميان آتش اين دنياى مادى و طى كردن مراحل مقدّماتى و رسيدن به منزل لقا، قدم به يك سير غيرمتناهى خواهد گذاشت. يعنى منزل لقاء كه به ظاهر منزل آخر است مى تواند آغازى باشد براى يك سير و سلوك ابدى. در واقع استكمال سالك با گذر از اين عالم متوقّف نشده و در عوالم ديگر و پس از مرگ انسان نيز ادامه خواهد داشت. به عبارت ديگر اگر كسى بتواند موفّق به گذراندن منازل هفتگانه شود و مشكلات موجود در مسير حركت، او را زمين گير نكند و با شياطين جنّى و انسىِ درون و برون به مبارزه بپردازد، در پايان به مقام لقاء دست يافته و تازه مى تواند سيرِ ملكوتى خود را آغاز كرده و تا خدا خدائى مى كند در عرش خداى رحمان سير نمايد.

مرحوم ديلمى در كتاب ارشاد القلوب در ذيل روايت معراجيّه مى فرمايد: هنگامى كه

ص: 27


1- . الزخرف / 71

پيامبر (ص) در معراج بودند از جانب حق تعالى به ايشان خطاب شد كه اى حبيب من، گروهى از مؤمنان در روز قيامت، بعد از فارغ شدن از حساب و كتاب، مبهوت در جمال من مى مانند. به اندازه اى كه هيچ چيز نمى بينند، هيچ چيز نمى خورند، تا جايى كه حورالعين ها و نعمت هاى بهشتى و حتّى خود بهشت از دست اين مؤمنان به من شكايت مى كنند و مى گويند: خدايا، ما را براى اين مؤمنان خلق كردى امّا اين افراد هيچ توجّهى به ما نمى كنند. به آنها خطاب مى كنم بگذاريد اين بندگان من در حيرتشان باقى بمانند كه اين حيرت و بهت براى آنان بالاترين و بهترين لذّت است. من نيز به آنها نظر مى كنم و در هر نظرِ من هزارها سال جلو مى روند و سعۀ وجودى پيدا مى كنند.(1) اين حالت مؤمنان به يك حركت غير متناهى تبديل مى شود و تا خدا خدايى مى كند آنان هم خداجويى مى كنند.

ساكنين در بهشت هاى معمولى هم وقتى مى خواهند در نعمت هاى بهشتى غوطه ور شوند ناگهان خطابى از جانب حق تعالى مى رسد كه سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ (2) ساكنين در اين بهشت ها از اين سلام خداوند مبهوت مى شوند، به قدرى كه ديگر آن نعمت ها براى آنان لذتى ندارد. خوشا به حال اين مؤمنان حيرت زده.

همچنين از آيات فراوانى استفاده مى شود كه «ما سوي الله» - يعنى جمادات و نباتات و حيوانات - نيز استكمال دارند.

أَلاٰ إِلَى اَللّٰهِ تَصِيرُ اَلْأُمُورُ(3)

لَهُ مُلْكُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَى اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ(4)

ص: 28


1- . ارشاد القلوب، ج 1، ص 200
2- . يس / 58
3- . الشورى / 53
4- . الحديد/ 5

افزون بر اين، آيات مربوط به تسبيحات عالم وجود، به خوبى دلالت دارد كه عالم وجود رو به كمال است.

سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ (1)

حركت جوهرى صدرالمتألّهين (رحمه الله) نيز مى گويد: عالم مادّه اگر در طريق استكمال بيفتد، رو به كمال است. اين استكمال، استكمال ظاهرى هم نيست؛ نظير اينكه نطفه، علقه شود تا انسان شود و بعد پير شود و بميرد؛ بلكه استكمال معنوى است. مولوى در مثنوى مى گويد:

از جمادى مردم و نامى شدم *** وز نما مردم به حيوان بر زدم

مردم ازحيوانى و آدم شدم *** پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم

جمله ديگر بميرم از بشر *** تا بر آرم از ملائك پر و سر

وز ملك هم بايدم جستن ز جو *** كل شيء هالك الا وجهه

بار ديگر از ملك قربان شوم *** آنچه اندر وهم نايد آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون *** گويدم كانا اليه راجعون(2)

لذا همۀ موجودات استكمال دارند و به سوى خدا در حركت هستند و راجع به آن حركت مى توان گفت كه پروردگار عالم همه چيز را براى انسان و انسان را براى خودش آفريده است.

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً (3)

ص: 29


1- . الحديد / 1 و نيز الحشر / 1، الصف / 1
2- . مثنوى معنوى، دفتر سوّم، ص 752
3- . لقمان/ 20: «آيا نديديد كه خداوند آنچه را در آسمان ها و آنچه را در اين زمين است براى شما مسخر و و رام نموده و نعمت هاى آشكار و نهان خود را بر شما وسعت و تماميّت بخشيده ؟»
راهنماى منازل سير و سلوك

همان طور كه بيان شد، سير و سلوك عبارت است از پيمودن راهى طولانى در مسيرى پر مشقّت. و پيمودن اين راه نظير هر راه ديگرى محتاج كمك و راهنمائى است. از اين رو خداوند متعال براى موفقيّت سالك در مسير حركت، در هر عصر و زمان راهنمايانى فرستاده كه راه را به جويندۀ حقيقت نشان دهند و او را در اين حركت پر رنج يارى نمايند. ايشان عبارتند از پيامبران الهى (عليهم السلام) و مخصوصاً پيامبر خاتم (ص) كه دينش كامل ترينِ اديان و كتابش كامل ترينِ كتاب ها است. بعد از آن حضرت، اوصياى پيامبر اعظم (ص) كه همان ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) مى باشند، راهنماى راه سالك هستند.

اگر كسى بنا داشته باشد به يك مسافرت معمولى برود، قطعاً از راهنمائى كسانى كه آن مسير را پيموده اند و به موانع راه و پيچ و خم موجود در آن واقفند، بى نياز نخواهد بود. با يك مقايسۀ ساده اين نتيجه حاصل مى شود كه اگر يك مسافرت عادى تا اين مقدار نيازمند راهنمائى باشد، حركت به سوى خداى سبحان با موانعى كه بر سر راه دارد، راهنمايانى لايق و قدرتمند مى طلبد. از سوى ديگر دعوت بندگان به مقصدى خاص، بدون نمايش نقشۀ راه و ارسال راهنما، با حكمت خداوند حكيم سازگار نيست. بنابراين حق تعالى با انزال كتب آسمانى به ويژه قرآن كريم و ارسال رسولان و اوصياى ايشان (عليهم السلام)، به ويژه چهارده معصوم (عليهم السلام)، حجّت را بر بندگان خويش تمام كرده و بر همين اساس انسان را به سوى خويش فرا مى خواند.

خداوند متعال در آيات متعدّدى از قرآن مجيد به صورت مستقيم و غيرمستقيم راه را به جويندگان حقيقت نشان مى دهد. پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت گرامى ايشان (عليهم السلام) كه مبيّن قرآن هستند نيز در روايات فراوانى سلوك معنوى آدمى را متذكّر شده و به گونه اى مسير حركت را براى سالك هموار مى كنند كه گويى او را به مقصد رسانيده اند.

بنابراين سالك بايد در مسير حركت خود به سوى خداى تعالى، نور قرآن و عترت (عليهم السلام) را فرا راه خويش قرار دهد تا گمراه نگردد.

ص: 30

نكات اساسى در سير و سلوك

بهره مندى از استاد در سير و سلوك
اشاره

هيچ ترديدى در اين نيست كه وجود استاد در هر علم و فن و در هر حركت و برنامه اى ضرورى است. به ويژه در سير و سلوك كه در بردارندۀ ظرايف و دقايق فراوان است و عدم تعادل در آن، اگر به قدر مويى به افراط و تفريط بيانجامد، سبب ساز گمراهى خواهد شد. راز اين سخن، در آن نهفته كه علاوه بر آنكه بهره گيرى از اخلاق به عنوان يك علم، به استاد و رهنمودها و سفارش هاى كلّى و جزئى او نيازمند است. نفوذ استاد در جان مشتاقان، از امور غيرقابل انكار است؛ زيرا شاگرد خود را در برابر استاد ضعيف و خُرد مى بيند و او را عظيم و نيرومند در مى يابد و از همين روى، ناخودآگاه از او اثر مى پذيرد. معنويت استاد، موجب تأثير در رفتار و گفتار مى گردد و حتّى استاد در حركات و نوع سخن گفتن شاگرد، اثر مى گذارد و افزون بر اين، قلب شاگرد از استاد تأثير مى پذيرد.

استادى كه اهل عمل باشد و خويش را پاك و دلش را پاكيزه گردانيده باشد، همان عمل او موجب دعوت ديگران به سوى خداى سبحان و پاكسازى نفوس و تطهير قلوب است. به گفتۀ بزرگان اگر عمرى دنبال استاد باشيم و روزى او را بيابيم، جا دارد؛ زيرا تنها يك سخن استاد، براى جان هاى آماده، سعادت هر دو سراى را فراهم خواهد آورد.

آنچه شايستۀ توجّه است و امرى مهم به شمار مى آيد و حتّى اهميت آن از استاد هم بيشتر خواهد بود، اين است كه گزينش استاد، مسئله اى به غايت دشوار است. چنين نيست كه هر كه ادعا كرد استاد است، يا به استادى شهرت يافت، شايستگى استادى داشته باشد. چه بسا استادى كه موجب انحراف ژرف شاگرد گردد. استاد بايد شرايطى داشته باشد كه از جملۀ آن شرايط مى توان به برخوردارى از دانش، تخصّص، عقل و كياست اشاره كرد و شرط بسيار مهم تر براى استاد اين است كه خود او منازل هفتگانه را پيموده باشد يا دست كم به منزل تحليه رسيده باشد. كسى كه هنوز از منازل يقظه،

ص: 31

توبه، تقوا و تخليه، عبور نكرده باشد، مانند انسان كورى است كه مى خواهد جادۀ پر فراز و نشيبى را بپيمايد و در اين جاده، رهبرى ديگران را نيز بر عهده بگيرد. پس چگونه ممكن است كورى، عصاكش كورى دگر شود؟ هركه خويش را پاك نسازد، اسير پليدى ها خواهد بود و چنين كسى چگونه خواهد توانست ديگرى را از اسارت برهاند؟

بنابراين يافتن استادى كه حائز شرايط باشد، بسيار دشوار است. از سوى ديگر شيّادان فراوانى در قالب سير و سلوك، كمر به تباهى و گمراهى جوانان بسته اند و خصوصاً در زمان حاضر كه اشتياق نسل جوان به مباحث عرفانى و معنوى افزايش يافته است، با سوء استفاده از احساسات پاك جوانان، آنان را به درۀ عميق گمراهى و انحراف پرتاب مى كنند تا به مقاصد شوم خود دست يابند. از اين رو به كسانى كه قصد قدم نهادن در وادى پر مخاطرۀ سير و سلوك را دارند توصيه مى شود كه از افراد غير مهذّب حذر نمايند و از معاشرت با كسانى كه به هر دليلى، مقيّد به ظواهر شرع نيستند، اجتناب ورزند.

آنچه سالك بايد توجّه ويژه به آن داشته باشد و قرآن شريف هم بر آن تآكيد دارد، اين است كه معلّم اخلاق آدمى، خداوند سبحان است:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ (1)

و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هيچ يك از شما هرگز پاك نمى شد، و لكن خداست كه هركس را بخواهد پاك مى كند.

طالب معرفت بايد با عزم جدّى قدم در راه نهد و با تقيّد به ظواهر شرع مقدس كه همان انجام واجبات، ترك محرّمات و به جا آوردن مستحبّات به قدر توان و نشاط مى باشد، فضل و رحمت بى منتهاى الهى را شامل حال خود كند. با شركت در جلسات وعظ و ارشاد از اساتيدى كه مورد تأييد باشند استفاده كند و يا با استفاده از نوارها و

ص: 32


1- . النور / 21

كتاب هاى اساتيد آگاه، كه در حدّ فهم او باشد، خود را در راه مستقيم نگاه دارد. بعد از آن اگر شبهه اى براى او جلو آمد از اهل فن و اشخاص بصير سؤال كند و با اين دو بال - يعنى تقواى الهى كه عمل است و برداشت هاى عمومى كه علم است - حركت كند و اگر به صورت جدّى به اين امور اهتمام ورزد، به مقاماتى نائل مى گردد. آنگاه خداى سبحان نظر عنايتى به او نموده، او را تزكيه مى فرمايد.

استاد خصوصى

گذشته از مطالبى كه ذكر شد، اساساً بهره گيرى از استاد خصوصى در مراحل و مراتب اوّليه و حتّى مراتب متوسط سير و سلوك توصيه نمى شود. اينكه مشهور شده است، براى شروع سير و سلوك بايد از استاد خصوصى بهره گرفت، اعتبار ندارد. زيرا همانطور كه بيان شد، اوّلاً استاد خصوصى كه واجد شرايط باشد، بسيار نادر است. ثانياً افرادى با تظاهر به كسوت استادى، موجب گمراهى و ضلالت سالك مى شوند. و ثالثاً در صورت دسترسى خصوصىِ سالك مبتدى به استاد منزّه و راه يافته، حالات و شيوۀ سلوكىِ استاد واصل، و فاصله اى كه بين شاگرد و استاد از لحاظ مرتبۀ عرفانى وجود دارد، ممكن است موجب نااميدى شاگرد گردد. به عبارت روشن تر ناتوانى سالك از انجام اعمال و عباداتى كه استاد انجام مى دهد، او را از ادامۀ راه نا اميد مى كند و نااميدى يكى از از نيرنگ هاى شيطان براى طالب معرفت به شمار مى رود. ولى مكر مهم تر از آن، اين است كه شيطان به سالك فرمان مى دهد كه كمر به انجام كارهايى ببندد كه در شأن او نيست و به كارهايى بپردازد كه بر عهدۀ وى نيست و او را تشويق مى كند به كارهايى روى آورد كه او نبايد انجام دهد. و بدين ترتيب، او به نوميدى و گاهى به جنون يا بيمارى هاى روانى كشيده مى شود كه برخاسته از جهلى است كه آن نيز پرداختۀ مكر ابليس است. لذا استفاده و بهره مندى از استاد گزينشى و خصوصى براى سالك مبتدى و يا كسى كه در ميانۀ راه است، ابداً توصيه نمى شود. در عين حال،

ص: 33

گفتگو و بحث و مطالعه و خصوصاً شركت در محافل مذهبى و بهره مندى از محضر علماى ربانى در جلسات عمومى، در سير و سلوك، امرى لازم به شمار مى آيد.

هر كه اهل سير و سلوك باشد و آمادۀ حركت به سوى خداى تعالى گردد، بايد رهنمودهاى كلّى را از دروس و بيانات اساتيد وارستۀ اخلاق و علماى ربانى بستاند و بدان عمل كند. با قرآن كريم مأنوس باشد و با مطالعۀ روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام)، طبق دستورات آن بزرگواران رفتار نمايد. با استفاده از رسالۀ مرجع تقليد به احكام شرعى عمل كند. كتب اخلاقى مفيد و مورد تأييد را مطالعه كند. از عباداتى نظير نماز، به ويژه نماز شب، كمال بهره بردارى را بنمايد. از مستحبّات، مخصوصاً خدمت به خلق خدا، دريغ نورزد. دعا و راز و نياز با خداى مهربان را در متن زندگى قرار دهد و از دعا و توسل، در جهت رفع موانع و مشكلات استفاده نمايد و در صورت بروز مشكل و يا شبهه اى، با پرسش از كسانى كه لياقت پاسخگوئى دارند و به آنان اطمينان كامل مى رود، در صدد حل مشكل يا رفع شبهۀ خود باشد.

سالك بايد مراقب باشد گناه نكند، كه گناه موجب ذلت دنيا و آخرت است. ولى اگر گناهى مرتكب شد، لازم است فوراً توبه كند و از خداى رحمان و رحيم، عذرخواهى نمايد و اجازه ندهد گناه براى او به صورت عادت درآيد. از گناه روى گناه بپرهيزد كه موجب بدبختى او مى شود. مواظب باشد در سرازيرى گناه واقع نشود، زيرا در اين صورت نظير آدمى كه در اتومبيل ترمز بريده نشسته است، به درۀ شقاوت سقوط مى كند. و نهايتاً اگر گناه كرد و - العياذ بالله - گناه او تكرار شد و به صورت عادت درآمد، بايد مراقب باشد، آن گناه را توجيه نكند، كه توجيه گناه انسان را مى رساند بدانجا كه نفس لوّامه را به نفس محسّنه مبدّل مى كند. و هر كار بدى را در نظر او، به صورت يك امر نيكو جلوه مى دهد.(1)

ص: 34


1- . الكهف / 104-103: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً

اين مطالب، دستورات كلىِ سير و سلوك است و تعليم و تعلّم آن، نياز به استاد خصوصى ندارد و در جلسات عمومى علماى ربانى بيان مى شود. بنابراين گزينش يك نفر به عنوان استاد خصوصى و خلوت كردن با او و گرفتن دستور خاص يا ذكر خاص از او، نه لازم است و نه فايده دارد، بلكه به تجربه اثبات شده است كه بسيار خطرناك است.

امّا بهره مندى از محضر استاد خصوصى در مراتب و منازل بالاتر سير و سلوك، جايگاه ويژه اى دارد و مفهوم ديگرى پيدا مى كند. استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى (قدس سره) بعد از آنكه در فقه و اصول، مجتهد بودند، در فلسفه آراى مستقل ارائه مى كردند و در عرفان، به مقامات عاليه اى رسيده بودند، چند سال به صورت خصوصى از محضر مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ محمد على شاه آبادى (رحمه الله)(1) بهره جستند. و استاد ديگر ما علامۀ طباطبائى (رحمه الله) كه درجاتى از سير و سلوك داشتند، شاگرد خصوصى مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد على قاضى (رحمه الله) محسوب مى شدند و به ايشان علاقۀ خاصى داشتند. خود اين دو استاد بزرگوار (حضرت امام (قدس سره) و علامه طباطبائى (رحمه الله)، پس از كسب فيض از محضر اساتيدشان، شاگردان فراوانى پرورش دادند.

مرحوم آيت الله العظمى ملا حسينقلى همدانى (رحمه الله)،(2) عمر شريف خود را صرف تربيت فضلا كرد و شاگردانى همچون عارف واصل، مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى(3) (رحمه الله) در محضر او تربيت شده اند.

ص: 35


1- . آية الله محمد على شاه آبادى (رحمه الله) (1369-1292 هق.) از عرفاى برجسته معاصر، كه فقيهى مبارز به شمار مى آمدند.
2- . آية الله العظمى آخوند ملا حسينقلى همدانى (رحمه الله) (1311-1239 هق.) از فقها و اساتيد مبرّز اخلاق حوزۀ علميه نجف كه بيش از صد معلم اخلاق، در مكتب عرفانى او تربيت شده اند.
3- . حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى (رحمه الله) (متوفّى 1343 هق.) از شاگردان مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) و از طلايه داران عرفان و اجتهاد در نجف و قم بودند.

نظير اين اساتيد و شاگردان در تاريخ سير و سلوك به وفور يافت مى شوند و در بسيارى از موارد، سير شاگرد از منزلى به منزل ديگر و عروج وى به مقامات عاليه با كمك استاد صورت گرفته است. ولى مهم اين است كه استفادۀ خصوصى از محضر استاد اخلاق، در زمان مناسب و با رعايت شرايط، صورت پذيرفته است.

تقيّد به ظواهر شرع در سير و سلوك

تذكّر اين نكته نيز به جا است كه از ابتداى سير و سلوك تا آخرين مرحلۀ آن، ملازمت سالك با احكام شرع مقدّس، الزامى و واجب است. و عدم تبعيّت از احكام شرعى، حتّى به اندازۀ سر سوزنى براى سالك - در هر مرحله و مرتبه اى كه باشد - مجاز نيست. هيچ سالكى نمى تواند ادعا كند كه در مرتبه اى والاتر از پيامبر اكرم (ص) يا ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) قرار دارد؛ آن ذوات نورانى، تا آخرين لحظۀ حيات شريف خود، مقيّد به انجام واجبات و ترك محرّمات و مكروهات بوده اند و نسبت به عباداتى نظير نماز، اهتمام جدّى مى ورزيده اند. بنابراين سالك بايد خداوند تعالى را معلّم اخلاق خويش قرار دهد و با پيروى از حضرات معصومين (عليهم السلام)، از تقدّس عمل به احكام شرعى در سلوك معنوى خود بهره گيرد.

اعراض از نماز و ياد خداوند، علاوه بر آنكه سالك را از مدار سير و سلوك خارج مى سازد، در دنيا يك زندگى همراه با عسرت و بدبختى نصيب او مى كند و در آخرت نيز موجب مى شود چنين كسى كور وارد صف محشر شود.

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ (1)

بنابراين اگر كسى ادعاى سير و سلوك داشته باشد، بايد ديد نسبت به نماز و ساير

ص: 36


1- . طه / 124

واجبات، چگونه رفتارى دارد؟ اگر پايبندى به نماز ندارد و يا در اين عبادت مهم، سستى به خرج مى دهد، معلوم مى شود كه از مدّعيان دروغين عرفان و سير و سلوك است. و اگر امر واجبى همچون نماز را علناً ترك كند و اين خذلان خود را به مرتبه اى كه در سير سلوك دارد نسبت دهد، علاوه بر اينكه گناه بزرگى مرتكب شده است، در زمرۀ كفّار محسوب مى شود.

«مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَر»(1)

كافر است كسى كه نماز را عمداً ترك نمايد.

سير مختصرى در سيرۀ اهل بيت (عليهم السلام) اين نكته را براى اهل معرفت روشن مى سازد كه هرچه مرتبه و مقام معنوى سالك بيشتر شود، تقيّد او نيز به ظواهر شرع مقدّس افزايش خواهد يافت. همچنين سيرۀ مراجع تقليد و اساتيد اخلاق و عرفان در گذشته و حال، بيانگر رعايت كامل آداب شرعى توسّط آنان مى باشد. استاد بزرگوار ما، امام خمينى (قدس سره)، به ظواهر شرع و انجام واجبات و مستحبّات بسيار مقيّد بودند. حتّى ايشان نسبت به انجام مستحبّات غير معروف نيز پايبندى داشتند، چه رسد به اقامۀ نماز اوّل وقت، تهجّد، تلاوت قرآن، دعا و...، در برآوردن نياز تهيدستان بسيار مصر بودند تا جائى كه مى گفتند: اگر به نياز مبرم كسى آگاهى يابيم، سزاوار است كه حتّى با فروش عباى خود، در صدد برآوردن آن نياز باشيم. آنچه او بدان شهرت يافته بود و به آن پايبندى مى ورزيد، دورى از محرمات و مكروهات بود. در اين مجال ذكر يك خاطره از ايشان، براى طالبان معرفت مفيد خواهد بود.

روزى امام خمينى (قدس سره) با پريشانى و ناآرامى بر سر درس حاضر شدند و گفتند: امروز براى درس و بحث نيامده ام، بلكه بر سر درس حاضر شدم تا شما را نصيحتى كنم. بعد فرمودند: يكى از بزرگان در پى اعزام نماينده اى از سوى ميرزاى بزرگ شيرازى (رحمه الله) به يكى از بلاد، به مرحوم ميرزا نوشت: نماينده اى بفرستيد كه از علم، تقوا و عقل برخوردار

ص: 37


1- . بحارالانوار، ج 30، ص 673

باشد. اگر چنين كسى يافت نشد، كسى را بفرستيد كه لااقل متّقى و عاقل باشد. و اگرنه، دست كم بايد آن نماينده، عاقل باشد تا اسلام را با عقلش حفظ كند. سپس اضافه كردند: من به شما مى گويم اگر از علم و تقواى كافى برخوردار نيستيد، از عقل و فكر خود تبعيّت كنيد تا حوزۀ مقدّسه حفظ شود. اين ناآرامى و پريشانى حضرت امام (قدس سره) و صحبت هاى آن روز ايشان، در اثر اطّلاع از غيبت يكى از طلاّب، درباره يكى از مراجع تقليد، رخ داد. امام خمينى (قدس سره) پس از اين واقعه، بيمار شدند و چند روز از تدريس و مباحثه ناتوان شدند. دليل اين همه، آن بود كه آن بزرگوار از ارتكاب گناه تنفّر داشت و حتّى با شنيدن گناه ديگران به سختى بر مى آشفت.

سيرۀ استاد عظيم الشّأن ما، علامه طباطبائى (رحمه الله) نيز در پايبندى به ظواهر شرع، به گونه اى بود كه همگان با اشاره او را به يكديگر نشان مى دادند. او در اخلاق، زير نظر عارف كاملى همچون مرحوم آيت الله العظمى قاضى طباطبايى (رحمه الله)(1) رشد كرد و به مقام كشف و شهود رسيد، تا جايى كه خود مى گويد: در عالم كشف، حوريه اى را ديدم كه جام شرابى از فردوس در دست داشت، من بدو توجّهى نكردم، پس از سمت راست آمد و باز از او روى بر تافتم و اين بار از سمت چپ آمد و چون به او توجّهى نكردم، نوميد برفت. مرحوم علامه طباطبائى (رحمه الله) هنگام نقل اين روايت لبخندى زد و فرمود: هر گاه اين ماجرا را به خاطر مى آورم، براى آن حوريه ناراحت مى شوم.

ديگر استاد عالى مقام ما حضرت آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله) نيز در پايبندى به ظواهر شرع، براى همۀ ما كه شاگردان ايشان بوديم، سرمشق بودند. مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (رحمه الله)، هوى و هوس خويش را لگام زده بود و در طول هشت سالى كه من در دروس ايشان حاضر شدم، حتّى يك نقيصة اخلاقى از ايشان مشاهده نكردم. آن

ص: 38


1- . آية الله سيد على قاضى طباطبائى (- ه ق.) از اساتيد مبرّز اخلاق و از شخصيت هاى كم نظير در زمينه عرفان است كه نقش برجسته اى در تربيت معنوى عرفائى همچون علامه طباطبائى (رحمه الله) داشته اند.

بزرگمرد، پيوسته شاگردان خويش را به ترك هوى و هوس، به ويژه دنيا طلبى و رياست طلبى سفارش مى كرد و مى گفت: من قبلاً خود را براى اين زعامت و مرجعيّت آماده نكرده بودم و آن بر من، بارى گران است و اى كاش بر دوش من نهاده نمى شد.

حاصل سخن اينكه ركن اساسى سير و سلوك، تقيّد به ظواهر شرع است. سالك بايد همۀ واجبات را به صورت دقيق به جا آورد، محرمات را ترك نمايد و از انجام اعمال مكروه، اجتناب كند. در به جا آوردن مستحبّات نيز به قدر نشاط و به اندازه اى كه براى تحصيل و كار او مضر نباشد، همّت ورزد. پايبندى به اين دستورالعمل، از ابتدا تا آخرين مراحل و مراتب سير و سلوك، لازم و ضرورى است و تخطّى از آن، تحت هيچ شرايطى جايز نمى باشد.

متأسّفانه در برخى فِرق به ظاهر اسلامى نظير تصوّف، مطالبى مطرح مى شود كه سنخيّت با مبانى و احكام اسلام ندارد. چنين فرقه هايى به نام عرفان و سير و سلوك، سالك را از صراط مستقيم منحرف مى سازند و او را بر عدم رعايت صحيح احكام شرعى ترغيب مى نمايند. در آن مكاتب كه به هيچ رو مورد تأييد دين اسلام نيستند، افرادى به عنوان قطب طايفه از تقدّس ظاهرى برخوردارند و با بى اهميّت جلوه دادن احكام اسلام، ديگران را به انجام اعمالى كه از ناحيۀ دين صادر نشده است وادار مى كنند و از التزام به احكام شرعى دور مى سازند.

ضربۀ بزرگترى كه از سوى چنين فِرَقى بر پيكر دين وارد مى شود، اتّهامى است كه بعضى آنان به علماى بزرگوار و مراجع تقليد گذشته و حال نسبت مى دهند. اين افراد براى صحّه گذاشتن بر فرقه و اعتقادات خود و به جهت صحيح جلوه دادن اعمال خويش در بين مردم، علماى تشيّع و مراجع تقليد را به عنوان حاميان تصوّف قلمداد مى كنند و از موقعيّت دينى و اجتماعى آنان در جهت نفوذ خود در بين مردم بهره بردارى مى نمايند. بنابراين جوانان و اهل سير و سلوك، بايد با هوشيارى كامل، مانع شيوع اين انحرافات شوند.

ص: 39

استقامت و پايدارى

انسان ها عادت دارند هنگام مواجهه با مشكلات و سختى ها، به جاى استقامت و پايدارى و تلاش براى حلّ مشكل، فرا فكنى كنند و تقصير را به گردن ديگران بيندازند. اگر كسى در وسط دريا درون يك قايق نشسته باشد و قايق او كج شود، چنانچه شنا بلد نباشد و نتواند چاره اى براى نجات خود بينديشد، اوّل كارى كه مى كند گله و شكايت از خدا است. پس از آن مردم و زمانه را متّهم مى كند و مى پندارد همه دست در دست يكديگر، در جهت غرق شدن او تلاش مى كنند. اين طرز تفكّر انسان را به پوچى رهنمون مى شود و نهايتاً منجر به تباهى او مى گردد. حال اگر كسى كه در قايق نشسته است، شنا بلد باشد و با صبر و حوصله براى نجات خود تلاش كند، قطعاً موفّق مى شود.

آن قايق براى مردم مثال زندگى دنيا و براى سالك، مثال سلوك او است. انسان هر لحظه بايد احتمال دهد با مشكلات و معضلاتى مواجه خواهد شد كه حلِّ آن مشكلات، علاوه بر صبر و حوصله، نياز به كوشش فراوان دارد. روندۀ راه حقيقت بايد مراقب باشد كه موانع راه، مانع ادامۀ حركت او نشود كه توقّف او موجب بازگشت و بازگشت او باعث خروج وى از مسير حركت به سوى خدا مى شود.

در روايات آمده است كه خداوند در روز قيامت از بنده اى كه در دنيا با مشكلات فراوانى روبرو بوده و با استقامت و پايدارى توانسته است، بر معضلات مسلّط شود، عذر خواهى مى كند و به او مى گويد: اى بندۀ من، من از هفتاد پدر و مادر براى تو مهربان تر بودم ولى صلاح تو در وجود مشكل تو بود. همچنين كسانى كه در زندگى دنيا با مشكلات دست و پنجه نرم مى كنند، اگر راضى به رضاى خدا باشند، طى يك شبانه روز زندگى، ثواب يك حج و يك عمرۀ مقبول به آنان عطا مى شود. پس سالك براى حركت به سوى خدا، نياز به استقامت و پايدارى دارد.

ص: 40

پرهيز از غرور كاذب و توهّمات شيطانى

تذكّر اين نكته نيز لازم است كه اهل سير و سلوك، بايد مراقب باشند به واسطۀ اعمال نيك و عبادات، يا به جهت توفيقاتى كه نصيب آنان مى شود، مغرور نشوند. چنين غرورى انسان را فاسق مى كند. امام صادق (ع) مى فرمايند دو نفر وارد مسجد شدند يكى فاسق و يكى صدّيق. امّا وقتى از مسجد بيرون آمدند آن شخص فاسق، متّقى و صدّيق شده بود و آن شخص متّقى و صدّيق، فاسق. امام صادق (ع) در مورد علّت اين امر مى فرمايند: وقتى آن فاسق وارد مسجد شد، شرمنده از گناه بود و از گناهش در خود مى پيچيد. همان حالت قصور و تقصير، همان حالت خجالت زدگى، او را صدّيق كرد. امّا آن متّقى و صدّيق به اعمالش مى باليد؛ و اين غرور كاذب و شيطانى او را فاسق كرد.(1)

برخى اوقات، سالك دچار توهّم و تخيّل شيطانى مى شود. يكى از دسيسه هاى شيطان براى اهل معرفت اين است كه تخيّلاتى در ذهن جويندۀ حقيقت پديد مى آورد و از آن تخيّلات در جهت القائات شيطانى استفاده مى نمايد؛ مثلاً جوانى كه مشتاق سير و سلوك است، پس از نمازشب يا عباداتى كه دارد، تصوّر مى كند نورى ديده است. شيطان كه در كمين اوست همان تصوّر را به تخيّل و توهّم تبديل مى كند و او را به پردازش آن تخيّل ترغيب مى نمايد و به تدريج آن جوان را به جائى مى رساند كه مرتّباً مشغول پرداختن به امور غير واقعى شده و همواره در صدد مشاهدۀ نور غيبى يا الهامات رحمانى خواهد بود. و همين خيال پردازى ها او را به ورطۀ غرور در مى افكند. خداوند متعال در چند آيه به صراحت فرموده است كه چنين انسانى را دوست ندارد.(2)

إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ مَنْ كٰانَ مُخْتٰالاً فَخُوراً(3)

مختال از مادۀ خيال به معناى متكبّر است و به كسى مى گويند كه با يك سلسله

ص: 41


1- . الكافي، ج 2، ص 314
2- . الحديد / 23 و لقمان / 18
3- . نساء / 36

تخيّلات، خود را بزرگ مى پندارد. اگر به اسب خيل گفته مى شود به خاطر آن است كه هنگام راه رفتن، شبيه متكبّران گام بر مى دارد. فخور نيز از مادۀ فخر به معناى كسى است كه فخر فروشى مى كند. بنابراين تفاوت ميان اين دو واژه اين است كه يكى اشاره به تخيُّلات كبر آلود ذهنى دارد «مختال» و ديگرى اشاره به اعمال تكبّرآميز خارجى «فخور». و اين نشان مى دهد كه فخر فروشى و اعمال تكبّرآميز خارجى، نتيجه و محصول وهم و گمان هاى بيهوده و تخيّلات كبرآلود ذهنى است و در حقيقت نماد بيرونى و عملى خيال پردازى هاى متكبّرانه و پندارهاى باطل برترى جويانه، يك سلسله رفتارهاى زشت و تكبّرآميز است. چنين تخيّلاتى بر ساير اعضاى بدن نيز تأثير مى گذارد و چه بسا پس از مدّتى منجر به جنون انسان مى شود.

بنابراين اجتناب از چنين توهّمات و تخيّلات شيطانى بسيار لازم است و تنها راه رهائى از تلبيس ابليس نيز، بى اعتنائى به توهّماتى است كه براى سالك پديد مى آيد.

توجّه به تصوّرات ذهنى كه منجر به تخيّل و توهّم مى شود، سبب ساز گمراهى سالك خواهد شد و بى اعتنائى به آن تصوّرات و تلقين به خيالى بودن برخى مشاهدات، موجب رهائى اهل سير و سلوك از دامى مى شود كه شيطان براى آنان گسترده است.

اين تخيّلات و غرور ناشى از آن، سالك را از مسير تقرّب دور مى سازد. خداوند متعال در حديث قدسى كه پيامبر اكرم (ص) آن را نقل فرموده اند، مى فرمايد: بندۀ مغرور من خيال زده مى شود و گمان مى كند كه در حال نزديك شدن به من است.

«فَيَتَبَاعَدُ مِنِّي عِنْدَ ذَلِكَ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ »(1)

خداوند عزّ و جل از سر لطف و مهربانى خود و براى پيشگيرى از سقوط بندگان در اثر ابتلا به كبر و خودپسندى، گاهى توفيق برخى عبادات مستحب را از آنان سلب مى كند تا به خود آيند. در بخشى از آن حديث قدسى مى فرمايد:

ص: 42


1- . بحارالأنوار، ج 68، ص 151

«گاه باشد كه يكى از بندگان مؤمن من در عبادت من مى كوشد و از بستر خود برمى خيزد و بالين خويش را رها مى كند و شب ها به عبادت من مى پردازد و در راه بندگى من خود را به رنج مى افكند، اما من از روى لطف و محبّت به او و براى حفظ او يكى دو شب چرت را بر او مسلط مى كنم و او مى خوابد و صبح برمى خيزد و نماز صبحش را مى گزارد، در حالى كه از نفس خويش در خشم و غضب است و آن را سرزنش مى نمايد. اگر من اين بنده را رها سازم تا همچنان به عبادت من ادامه دهد، دچار خودپسندى مى شود و اين خودپسندى موجب مى گردد تا به كارهايش مغرور گردد و از همين جا آنچه مايۀ هلاكت اوست به وى در مى رسد؛ زيرا به عمل خويش مغرور مى گرددو چندان از خودراضى مى شود و گمان مى برد از همۀ عبادت پيشگان برتر است و در عبادتش مرز تقصير را پشت سر گذاشته است. در اين هنگام از من دور مى گردد، در حالى كه خيال مى كند به من نزديك مى شود.»

افراد بسيارى در اثر اهميّت دادن به تخيّلات ذهنى و مشاهدات غير واقعى، دچار وسواس فكرى شده اند و نه تنها از مدار سير و سلوك خارج گشته اند، بلكه با ادّعاهاى عجيب و غريب، از دايره دين داران بيرون رفته و در برابر خداوند و پيامبران او ايستادگى كرده اند و به واسطۀ توهّمات خود، به اعماق ضلالت و گمراهى فرو رفته اند.

عرفان هاى نوظهور و كاذب كه در دوران معاصر شيوع فراوانى پيدا كرده است، از دامن زدن به تخيّل ها و توهّم ها توسّط افراد منحرف كه در صدد انحراف نسل جوان هستند، سرچشمه مى گيرد. افراد بسيارى در قالب عرفان و سير و سلوك، به نشر مطالب خرافى و شيطانى مى پردازند و از صفاى باطن و صداقت جوانانى كه نسبت به سير و سلوك اشتياق دارند، سوء استفاده مى كنند.

يكى از آسيب هاى مهمِّ عرفان هاى نوپديد، ادعاهائى است كه عارف نمايان در خصوص امور معنوى مى كنند. ادعاى تشرّف به محضر حضرت ولى ّ عصر «ارواحنافداه» و تعيين وقت ظهور آن حضرت و نقل قول از آن امام همام - كه امروزه بر زبان اشخاص

ص: 43

نالايقى جارى شده است - از جملۀ اين ادعاهاى دروغين است. تشرّف خدمت امام زمان «ارواحنافداه» و ارتباط با آن حضرت، براى معدودى از افراد متّقى و واجد شرايط و لايق - كه از اولياء الهى هستند - تحقّق مى پذيرد و ادعاهايى كه در زمان حاضر در شهرها و روستاهاى مختلف مى شود، كذب محض است و نبايد بدان توجّهى نمود. بلكه مقابله با چنين مدّعيانى لازم و ضرورى است. اين گونه افراد ابتدا ادّعاى تشرف مى كنند و پس از چندى مدّعى مى شوند ارتباط نزديك با امام عصر «ارواحنافداه» دارند. حتّى برخى از زنان شيّاد در جلسات عرفان دروغين خود نقل كرده اند كه همسر حضرت ولىّ عصر «ارواحنافداه» هستند و از اين طريق به اغفال زنان ساده لوح پرداخته اند. البته كسانى كه اطراف اين شيّادان و منحرفان جمع مى شوند و به سخنان نامربوط آنان توجّه كرده و بدان عمل مى كنند نيز تقصير دارند. اگر مردم ساده لوح نباشند و چنين افرادى را از جامعه طرد نمايند، زمينۀ خيال پردازى را از دست مى دهند و فرصت حقّه بازى از آنان سلب مى گردد. اساساً مراجعۀ مشتاقان سير و سلوك و عرفان به اين افراد عارف نما، موجب مى شود آنان بيشتر در انحراف خود فرو رفته و در پاسخ به تقاضاى افراد ساده لوح مبنى بر ارائۀ اذكار خاص و اوراد ويژه اى كه آنان را به محضر امام زمان «ارواحنافداه» برساند و يا در سير و سلوك موفّق گرداند، دستورات نامربوطى كه خودشان ابداع كرده اند و ريشۀ دينى ندارد، بيان نمايند. و به تدريج خود نيز ادعاهائى كه بدان تكيّه كرده اند را باور مى كنند و به جائى مى رسند كه ادّعاى امامت و نبوّت نيز مى كنند.

همان طور كه قبلاً نيز بيان شد ركن اساسى سير و سلوك، تقيّد به ظواهر شرع است و سالك بايد با مراجعه به علماى ربّانى - كه دين شناسانِ مهذّب و آگاه مى باشند - از دستورات اخلاقى آنان در جهت پيشرفت سير و سلوك خود بهره بردارى كند و با تسلّط به احكام شرعى از طريق مراجعه به رسالۀ فقهاء عظام و مراجع تقليد، طبق موازين دينى رفتار نمايد و خود را در صراط مستقيم نگاه دارد.

ص: 44

فصل دوم: بيدارى

اشاره

جذبه

توجّه

غفلت

تفكّر

مراقبت

ص: 45

ص: 46

جذبه

نكتۀ اساسى در سير و سلوك اين است كه سالك بايد عزم را جزم كند و قدم در راه گذارد و در راه توقّف نكند، در اين صورت حتّى اگر موفّق به طى همۀ مراحل هفتگانه سير و سلوك نشود نيز، به سعادت دنيا و آخرت دست خواهد يافت. يكى از نتايج اين حركت لذّت بردن از عبادت است. انسان به جايى مى رسد كه خواندن نماز شب براى او بهترين و بالاترين لذّت را دارد، حتّى بالاتر از لذّت متنعّم بودن در بهشت. ولى بايد دانست كه براى قدم گذاشتن در اين راه و رسيدن به مقام لقاء، قبل از هر چيز لازم است خداوند تبارك و تعالى يك نوع جذبه و كشش در انسان ايجاد كند تا او توفيق طى كردن مسير را پيدا كند. اگر انسان به مقام هايى هم برسد و تحت تعاليم اساتيد گرانقدر هم باشد و حتّى رياضت هايى هم تحمّل كرده باشد، تا وقتى كشش و جذبه اى از طرف خداوند متعال همراه او نباشد، در اين راه موفّق نخواهد بود. همچنانكه خداوند متعال مى فرمايد:

وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (1)

و اگر فضل و رحمت خدا شامل شما نبود، احدى از شما پاك و پاكيزه نمى شد. ليكن خدا هركس را مى خواهد منزّه و پاك مى گرداند كه خدا شنوا و داناست.

ص: 47


1- . النور / 21

بهترين معلّم در سير و سلوك الى الله، خود «خداوند» است و بهترين شاگرد كسى است كه توانسته باشد توفيق گام برداشتن در اين راه را از خداوند بگيرد و در اينكه بايد از طرف خداوند متعال در سير و سلوك جذبه و بلكه جذباتى باشد هيچ شكى نيست.

تا كه از جانب معشوقه نباشد كششى *** كوشش عاشق بيچاره به جايى نرسد

همّت و توفيق، دو بال براى پرواز

حال اين سؤال به ذهن انسان خطور مى كند كه اين جذبه ها از كجا پيدا مى شود؟ و خداوند متعال به چه كسانى توفيق سير و سلوك عطا مى كند؟ به طور كلّى مى توان گفت كه بايد زمينۀ دريافت جذبۀ الهى و كسب توفيق در وجود شخص سالك ايجاد شده باشد. توفيق الهى نظير برقِ كارخانۀ برق است كه همۀ لوازم برقى مى توانند از آن بهره ببرند، ولى تا وقتى مقدّمات بهره مندى و اتّصال به برق در يك وسيلۀ برقى ايجاد نشده باشد قادر به دريافت برق از كارخانه نيست. توفيق الهى و جذبه نظير باران است، هر كس خود را در معرض آن قرار دهد به اندازۀ سعۀ وجودى اش مى تواند از آن باران كه براى همه مى بارد، بهره مند شود.

بعضى از بزرگان اهل دل بر اين عقيده اند كه انسان بايد ابتدا با استفاده از همّت و قدرت ارادۀ خود حركت كند تا بعد هم توفيق از جانب خداوند همراه او شود. بعضى ديگر بر اين باورند كه ابتدا بايد توفيق از جانب خدا باشد تا شخص بتواند همّت را استوار گرداند و قدم در اين راه گذارد. ولى آنچه از مجموع بحث به نظر مى رسد اين است كه توفيق خدا و همّت انسان همانند دو بال براى پرنده هستند كه بايد هم زمان و با هم كار كنند و هيچ كدام بر ديگرى مقدّم نيست. به بيان روشن تر، توفيق از جانب خداوند متعال به همه عطا مى شود ولى هر كسى بايد با دعا و توسّل و ساير عوامل، ظرفيّت دريافت توفيق را در وجود خود ايجاد نمايد. سپس، همّت خود را براى سير و سلوك ضميمۀ آن توفيق كند.

ص: 48

به وجود آمدن توفيق و جذبه بستگى به خود انسان دارد. جويندۀ راه حق، لازم است در مواقعى كه شرايط دعا كردن و استجابت دعا مهيّا است، قبل از هر دعاى ديگر، توفيق استفاده از جذبه هاى الهى را از خداوند تعالى طلب نمايد. بنده بايد در دل شب بيدار شود و نماز شب بخواند ولى حضور قلب در نماز يك عنايتى است كه از جانب حق تعالى به بندگان عطا مى شود. قطعاً بسيارى از بندگان نماز شب مى خوانند، امّا همۀ آنان حضور قلب پيدا نمى كنند، يعنى وقتى به نماز مى ايستند، در محضر خداوند نيستند و حال نمازخواندن ندارند. زيرا جذبه و كششى از طرف خداوند دريافت نكرده اند. آن حالى كه مانند برق انسان را به خدا متّصل مى كند، وجود ندارد. اتّصال برق قطع است و روشنايى در چراغ نيست. در اين حالت بهترين كار دعا و تضرع به درگاه پروردگار متعال براى كسب توفيق و جذب كشش الهى است. انسان بايد همراه با همّت، از خدا بخواهد به او كمك كند و توفيق سير و سلوك را نصيب او نمايد، از خداوند بخواهد مانند آهن ربا او را به خودش جذب كند.

براى دريافت اين جذبۀ الهى بايد توجّه نمود كه فرصت هاى فراوانى در زندگى براى انسان ها ايجاد مى شود كه بايد با هوشمندى كامل از آن فرصت ها جهت سير و سلوك بهره بردارى نمايند. پيغمبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(1)

در روزهاى زندگى شما نسيم هاى رحمتى مى وزد آگاه باشيد كه از آنها استفاده كنيد.

اهل معرفت بايد بيش از ديگران خود را در معرض نسيم هاى الهى قرار دهند. چون سير و سلوك، حركتى پر رنج است كه در راهى پر مشقت واقع شده است و امتحانات فراوانى در مسير آن براى سالك پديد مى آيد و فقط استفاده از الطاف الهى مى تواند از رنج و مشقّت اين حركت بكاهد.

ص: 49


1- . بحارالأنوار، ج 68، ص 221

بعضى اوقات توفيق خداوند از طريق نوازش يك بچه يتيم به انسان عطا مى شود. حتّى گاهى در اثر ملاطفت و مهربانى با همسر و فرزندان خود انسان، توفيق حاصل مى شود. گاهى هم مهربانى با حيوانات كشش الهى را به همراه دارد.

عوامل به وجود آمدن جذبه

اشاره

عوامل به وجود آمدن جذبه در وجود انسان بسيار فراوان است. به عنوان مثال عواملى نظير دعا، توسّل، خدمت به خلق خدا براى رضاى خدا، صبر در مصيبت، سربلندى در امتحان الهى، شكر الطاف جليه و خفيه خداوند و عبادت حقيقى و مداوم، مى تواند زمينه ساز ايجاد جذبه در وجود سالك باشد. گاهى نيز جذبه ها در عمق جان سالك به طور ناخودآگاه موجود است؛ نظير محبّت حرّ بن يزيد رياحى به اهل بيت (عليهم السلام) و يا مثل كسى كه سلامت نفس دارد و حجاب هاى ظلمانى، دل او را فرا گرفته است. گاهى نيز گفتار يا كردارى كه از نظر سالك خيلى كوچك و كم اهميّت است، مى تواند موجب جذب توفيق الهى شود. مانند به دست آوردن يك دل، حتّى دل يك حيوان و يا آهى براى مظلوم كشيدن. براى روشن تر شدن مطلب، ذيلاً به شرح برخى از عوامل به وجود آمدن جذبه اشاره مى شود.

خدمت به خلق خدا

خداوند كريم در قرآن عظيم مى فرمايد:

اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ (1)

آن كسانى كه به جهان غيب ايمان آورند و نماز به پا دارند و از هر چه روزيشان كرديم انفاق كنند.

ص: 50


1- . البقرة / 3-1

مى فرمايد: از صفات متّقين، اوّل ايمان به خدا و روز قيامت است، دوّم به پا داشتن نماز و بعد از آن انفاق كردن مى باشد. از منظر قرآن كريم، انفاق كه همان خدمت به خلق خداست، بعد از اقامۀ نماز بيشترين اهميّت را دارد. كسى كه مال دارد، بايد از مال خود انفاق كند. كسى كه علم دارد، بايد با علم آموزى به ديگران خدمت كند. كسى كه اهل قلم است با نوشتن و كسى كه آبرو دارد بايد با آبروى خود به ديگران خدمت نمايد. در واقع توفيقِ خدمت به ديگران، همان جذبه اى است كه از طرف خدا داده شده است.

خداوند متعال در هرجاى قرآن كريم كه امر به نماز فرموده است، پس از آن اداى زكات را واجب شمرده است. اين زكات كه در قرآن مكرراً بيان گرديده، زكات اصطلاحى نيست، آن زكات اصطلاحى آيه اى مخصوص به خود دارد و جزو ديون شرعى است و پرداخت آن مانند خمس، تحت شرايطى واجب است. ولى واژۀ زكات كه همواره بعد از نماز به آن اشاره شده است، بيانگر لزوم رعايت قانون مواسات است.

قانون مواسات يعنى اينكه يك مسلمان بايد همان طور كه با خدا رابطه دارد، با مردم نيز رابطۀ محكم داشته باشد و به حوائج آنان رسيدگى كند. به عبارت روشن تر مسلمان بايد دو بعدى باشد. يك بُعد وجود او مربوط به خدا و رابطه با او از طريق عبادات فردى مثل نماز باشد، بعد ديگر او مربوط به ارتباط با مردم است. انتظار قرآن از يك مسلمان اين است كه از آنچه دارد براى رفع حوائج ديگران صرف كند.

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ (1)

منظور قرآن كريم اين است كه هركسى بايد همانطور كه براى خود و خانواده اش به فكر خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج است، به فكر ديگران هم باشد. هر مسلمانى بايد به اندازۀ وسعش ديگرگرا باشد. خود گرايى، خود محورى و خود خورى از نظر اسلام ممنوع است.

ص: 51


1- . الطلاق / 7: «كسى كه داراى وسعت مالى است، از دارائى خود هزينه كند و كسى كه روزى بر او تنگ است، از آن مقدار كه خدا به وى داده هزينه نمايد.»

نكتۀ مهم اين است كه سالك بايد در انفاق خود اخلاص داشته باشد و هنگام كمك و خدمت به ديگران، نوعى حسّ رضايتمندى سراسر وجود او را فرا بگيرد، در اين صورت احساس شادى و لذّت فراوانى در دل او به وجود مى آيد و كمك يا خدمتى كه براى رضاى خدا به ديگران كرده است، موجب پيشرفت فوق العادۀ او در سير و سلوك مى شود.

همچنين انفاق در راه خدا و خدمت به خلق خدا براى سالك لذّت مضاعف دارد. زيرا بندگان حق تعالى، عيال حضرت احديّت محسوب مى شوند و وابستۀ به او هستند. پس در حقيقت خدمت به خلق خدا براى سالك، خدمت به وابستگان محبوب و معشوق او است. وقتى انسان عاشق كسى باشد، طبيعتاً وابستگان به او را عزيز مى دارد و به آنان نيكى مى نمايد؛ در نتيجه سالك بايد اشتياق فراوانى براى خدمت به خلق خدا داشته باشد.

يكى از شاگردان مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) به نام آية الله سيد محمدسعيد حبوبى (رحمه الله)(1) چنين نقل مى كند كه مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) به زيارت امام حسين (ع) مشرّف شده بودند و من هم قصد داشتم به شوق زيارت امام حسين (ع) به كربلا مشرّف شوم، تا بالأخره توفيق نصيب شد و توانستم به وسيلۀ يك قايق از كوفه راهى كربلا شوم. در بين راه گروهى از اعراب شيعه كه زوّار حضرت ابى عبد الله الحسين (ع) بودند، در قايق به ما ملحق شدند و مجبور شديم خيلى نزديك به هم بنشينيم. در نزديكى من، يك عرب تنومند كه لباس و بدنى كثيف داشت، نشست. در بين راه به خواب فرو رفت و سنگينى بدن او روى من افتاد و مجبور شدم او و كثيفى بدن او را تحمّل كنم. او خرخر مى كرد و آب دهانش به روى من مى ريخت، چند مرتبه مى خواستم او را بيدار كنم ولى با خود گفتم زائر امام حسين (ع) است، نبايد ناراحت شود. آن وضعيت نفرت آور را تا

ص: 52


1- . آيت الله سيد محمد سعيد حبوبى (رحمه الله) (1333-1266 هق.) از شاگردان مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) و از طلايه داران عرفان و اجتهاد و جهاد در عراق.

مقصد تحمّل كردم و آن مرد عرب را از خواب بيدار ننمودم تا به كربلا رسيديم.

اوّل به زيارت بارگاه مقدّس و مطهّر امام حسين (ع) رفتم و بعد هم رفتم خدمت استاد عزيزم. وقتى درب منزل را زدم، مرحوم آخوند همدانى خودشان با پاى برهنه به استقبال من آمدند. درب را باز كردند و با خوشحالى فراوان به من فرمودند: آقا سيّد سعيد شما راه را خيلى خوب پيمودى! مرحبا به شما! و اين در حالى بود كه من هنوز حرفى نزده بودم و در مورد اتّفاقى كه در راه افتاده بود، صحبتى نكرده بودم. ايثار، گذشت و خدمت خالصانه به ديگران، باعث شد كه آقاى سيد سعيد راه پر فراز و نشيب سير و سلوك را خيلى زود بپيمايد و عارف واصلى همچون استادش نيز به او مرحبا بگويد. سخن آخوند همدانى (رحمه الله) و آفرين گفتن او، علاوه بر اين كه حكايت از ديد باطنى اين ولىّ خدا دارد، حلم، بردبارى و از خودگذشتگى مرحوم سيّد سعيد را نيز مورد تشويق و تقدير قرار داده است.

از اين موارد در زندگى روزمرۀ انسان ها بسيار اتفاق مى افتد، در خانواده همسر نسبت به همسر و فرزندان، فرزندان نسبت به پدر و مادر و حتّى فرزندان نسبت به يكديگر مى توانند مهربانى كنند و براى رضاى خدا دل همديگر را به دست آورند. ارزش اين كار از يك حج و عمرۀ مقبول بيشتر است و عامل مفيد و مؤثّرى براى جذب كشش و جذبۀ الهى به شمار مى رود.

از حضرت امام باقر (ع) از قول نبى مكرّم اسلام (ص) روايت شده كه فرمودند:

«مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ »(1)

و در روايت ديگرى منقول است كه شخصى خدمت امام صادق (ع) آمد و از آن حضرت درخواست كرد نامه اى براى استاندار اهواز كه اتّفاقاً از شعيان بود و تقيّه مى كرد، بنويسند و در آن نامه درخواست كمك به شخص مراجعه كننده را مطرح فرمايند. امام (ع) در نامه اى به آن استاندار كه نجاشى نام داشت، فرمودند: «برادرت را

ص: 53


1- . الكافي، ج 2، ص 188

خوشحال كن تا خدا تو را خوشحال كند.» سپس نامه را توسط همان شخص به نزد نجاشى فرستادند. نجاشى نيز به محض دريافت مرقومۀ مبارك امام ششم، آن را خواند و به نشانۀ احترام، بر سرش قرار داد و گفت: مشكل تو چيست ؟ شخص گفت: ورشكسته شده ام و توان پرداخت ماليات ندارم. نجاشى مبلغ ماليات او را از مال خودش پرداخت كرد و يك كيسۀ پول و يك اسب هم به او داد و از او پرسيد: آيا تو را خوشحال كردم ؟ شخص جواب داد: آرى. آن شخص مى گويد سال بعد كه خدمت امام صادق (ع) رسيدم، ايشان از اين ماجرا و آنچه اتّفاق افتاده بود بسيار اظهار خرسندى كردند. آن شخص پرسيد يابن رسول الله انگارى شما بسيار خوشحال گشتيد. آن حضرت فرمودند: والله خدا و رسولش خوشحال شدند.(1)

با اين بيان روشن مى شود كه خشنودى امام زمان «ارواحنافداه» تأثير فوق العاده اى در كسب توفيق براى جذب كشش الهى دارد. پس سالك بايد در هر كارى كه انجام مى دهد، حتماً رضايت و خشنودى حضرت ولىّ عصر «ارواحنافداه» را در نظر داشته باشد.

ايثار
اشاره

ايثار، يكى از صفات ارزشمند اخلاقى است. اين خصلت نيكو كه در قرآن كريم و روايات، مورد ستايش فراوان است، مى تواند به صورت ناخودآگاه به سالك كمك كند و جذبه اى براى او حاصل نمايد.

نمونه هاى فراوانى در تاريخ زندگانى و سرگذشت اولياءالله يافت مى شود كه با يك ايثار و يا يك فداكارى توانسته اند كششى از سوى حق تعالى جذب نمايند و منازل هفتگانه را بپيمايند. گاهى اهل معرفت با ايثارى كه در مورد همسر و خانوادۀ خود نموده اند، راه را هموار ديده اند. گذشت و ايثار و فداكارى بايد در خانه حكمفرما باشد، اگر

ص: 54


1- . همان، ص 190

روح گذشت در خانه اى حاكم نباشد، آن خانه مبدّل به زندان مى شود. گذشت يك طرفه هم نتيجه ندارد، زن و شوهر بايد نسبت به همديگر ايثار كنند و گذشت و خطاپوشى را سرلوحۀ زندگى قرار دهند. در اين صورت نشاط و شادى آن خانه را فرا مى گيرد و مى توانند نزول رحمت و مغفرت الهى را به تماشا بنشينند.

يكى از عرفاى بزرگ نقل مى كند كه در حرم حضرت سيدالشهداء (ع) مشغول زيارت بودم. - زيارت او شهودى بوده است. يعنى وجود مبارك امام سوّم را مى ديده و عبارات زيارت را مستقيماً خطاب به محضر ايشان مى خوانده است. - مى فرمايد: در حين زيارت، ديدم جوانى از درب ورودى حرم وارد شد و در مقابل ضريح مطهّر سلام و عرض ادب كرد و به زيارت پرداخت. ناگهان متوجّه شدم كه حضرت امام حسين (ع)، از زيارت من منصرف شدند و به آن جوان توجّه فرمودند. جواب سلام او را دادند و به نشانۀ احترام به او تعظيم فرمودند. آن جوان كه متوجّه اين لطف و مرحمت حضرت اباعبدالله الحسين (ع) نبود، زيارت خود را به پايان رسانيد و از حرم مطهّر خارج شد.

من كه بسيار شگفت زده و متعجّب بودم، زيارت را تمام كردم و به دنبال او رفتم و از وى پرسيدم: چه كرده اى كه مستوجب رسيدن به اين مقام والا شده اى ؟ جوان پس از كمى تلاش براى پاسخ نگفتن، نتوانست در مقابل اصرار من مقاومت كند و اينگونه لب به سخن گشود. گفت: پدرم علاقه داشت من با دخترى ازدواج كنم و من به آن دختر علاقۀ چندانى نداشتم، ولى براى خشنودكردن پدر، تن به اين ازدواج دادم و پدرم را بسيار مسرور و شاد يافتم. پس از ازدواج متوجّه شدم آن دختر باكره نيست. ولى براى حفظ آبرو و جلوگيرى از بدبخت شدن او، سكوت كردم و اين موضوع را به احدى نگفتم و با گذشت به زندگى ادامه دادم. اكنون نيز از آنجا كه پدرم تمايل شديدى به زيارت كربلا داشت، او را بر دوش خود نهاده و به كربلا آوردم. چند روز كه در كربلا مانديم، پدرم وفات يافت. او را در قبرستان دفن كردم و براى خداحافظى به حرم مطهّر آمده بودم كه شما چنين لطفى را از امام حسين (ع) براى من مشاهده كرده ايد.

ص: 55

ايثار در برابر گناه

به وجود آمدن حالت پشيمانى و اندوه از گناهان گذشته و دست كشيدن از گناهانى كه به صورت عادت در آمده است، زمينه اى براى جذب كشش از طرف خداوند محسوب مى شود. ايستادگى در مقابل گناه و عمل نكردن به خواهش هاى نفسانى گذشت مى خواهد. تكرار نكردن ناگهانى گناهان هميشگى، ايثار مى خواهد، امّا زمينه ساز جذب كشش الهى در سير و سلوك است.

فضيل عيّاض نمونۀ روشنى از كسانى است كه با گذشت از گناه، جذبۀ پروردگار را به سوى خود جلب كرد. او يك دزد طاغى بود. ولى به يك باره تغيير يافت و جزء اولياءالله شد. شبى به نيّت دزدى از خانه بيرون رفت، روى يكى از پشت بام ها پيرمردى قرآن مى خواند و رسيد به اين آيه:

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّٰهِ ...(1)

آيا براى آنانكه ايمان آورده اند وقت آن نرسيده كه دل هايشان به ياد خدا خاشع گردد؟

فضيل اين آيه را شنيد و با خود گفت: آيا وقت آن نرسيده كه دست از طاغى گرى و دزدى بردارى ؟ آيا وقت آن نرسيده كه خانۀ دلت براى پذيرش حق آماده گردد؟ ناگهان به خود جواب داد: آرى وقت آن رسيده است و با اينكه زمينۀ دزدى و گناه براى او فراهم بود، از همان جا برگشت و متلاطم شد و در زمرۀ اولياءالله درآمد.

محبّت چهارده معصوم (عليهم السلام)

براساس آياتى از قرآن شريف، پروردگار عالم به بسيارى از انبياء دستور مى دهد كه به مردم بگوييد ما اجر رسالت نمى خواهيم. زحماتى كه مى كشيم براى خداست و پاداش

ص: 56


1- . الحديد / 16

آن هم با او خواهد بود. ولى راجع به پيامبراكرم (ص) مى فرمايد كه من اجر رسالت نمى خواهم؛ اجر زحمات بيست و سه سالۀ من با خداست. الاّ اين كه يك چيز مى خواهم:

قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ (1)

يعنى دوستى اهل بيت (عليهم السلام) را مى خواهم. در آيۀ ديگرى مى فرمايد اين مزد رسالت هم به خودتان بر مى گردد:

قُلْ مٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ (2)

يعنى نتيجۀ اين مودّتى كه داريد، به خود شما بر مى گردد. و در آيۀ ديگرى تبيين مى فرمايد كه چگونه برگشت پاداش رسالت به خود شماست؛ مى فرمايد:

قُلْ مٰا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلىٰ رَبِّهِ سَبِيلاً(3)

يعنى اگر كسى بخواهد راهى به سوى حق تعالى بيابد، اگر كسى بخواهد به خدا برسد، بايد محبّت و مودّت اهل بيت (عليهم السلام) را داشته باشد. كسى كه محبّت چهارده معصوم (عليهم السلام) را در دل دارد، عنايت ويژۀ آن ذوات مقدّس، زمينه ساز دريافت كشش الهى و بيدارى اومى شود.

حُرِّ بن يزيد رياحى راه صد ساله را در يك نيم روز پيمود. با اينكه حر، راه را بر كاروان امام حسين (ع) بست و در آن موقع دشمن آن حضرت محسوب مى شد و به قول خودش آغازگر جنگ در كربلا بود، ولى توفيق استفاده از جذبۀ الهى را پيدا كرد. در حالى كه ساير لشكريان دشمن كه برخى از آنها، اين گناه بزرگ را نيز مرتكب نشده بودند، هلاك شدند. علّت اين امر اين است كه حر يك زمينه در وجودش براى جذب اين كشش الهى داشت و آن حبّ و دوستى اهل بيت (عليهم السلام) بود. در اثر همين محبّت بود

ص: 57


1- . الشورى / 23
2- . سبأ / 47
3- . الفرقان / 57

كه وقتى امام حسين (ع) به او فرمودند: «ثَكِلَتْكَ أُمُّك - مادرت به عزايت بنشيند.» حر گفت: من چون ارزش فوق العاده اى براى مادر شما قائل هستم، نمى توانم نام ايشان را بر زبان بياورم و پاسخ شما را بدهم.(1) به طور كلى از شيوه و روش حر استفاده مى شود كه محبّت زيادى به اهل بيت (عليهم السلام) داشته است و اين زمينۀ ارزشمند، باعث جذب كشش الهى در وجود او شد. پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدًا»(2)

به راستى كه حسين (ع) حرارتى در قلوب همۀ مؤمنين دارد كه هرگز سرد نخواهد شد. ائمۀ طاهرين (عليهم السلام) واسطه هاى فيض الهى هستند. سالك مى تواند با خواندن دعاهاى مشهور و از جمله زيارت جامعۀ كبيره، از اين انوار مقدّس و به خصوص حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» كسب فيض نمايد و با نور آن بزرگواران راه را بپيمايد.

پيروزى در امتحان الهى

يكى ديگر از عوامل زمينه ساز براى جذب كشش الهى، پيروزى در امتحان هائى است كه از جانب خداى تعالى در سر راه سالك قرار مى گيرد. اگر سالك بتواند در امتحان ها موفّق شود و در مقابل مشكلات و بلايا، صبر و استقامت پيشه كند، توفيق گرفتن جذبۀ الهى از طرف خداوند نصيب او خواهد شد.

خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ اَلصّٰابِرِينَ (3)

ص: 58


1- . بحارالأنوار، ج 44، ص 376
2- . مستدرك الوسائل، ج 10، ص 318
3- . البقرة / 155

و البته شما را به سختى ها بيازماييم چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت، و بشارت و مژده كه آسايش از آن سختى ها براى صابران است.

به تحقيق مى توان گفت بلاها و مصائبى كه در مسير سير و سلوك الى الله قرار مى گيرد، از وجود نعمت در اين راه كارسازتر است. گاهى اوقات امتحان سالك به بلا و مصيبت به خاطر اين است كه ظرفيت او براى دريافت جذبه، سنجيده شود. اساساً وجود نعمت از الطاف جليّه است، امّا فقر و بلا و مصيبت، از الطاف خفيّه به شمار مى آيد. امتحان الهى، زنگار صفات رذيله و ناخالصى هاى سالك را كه مانند عايق وجود او را فرا گرفته است، مى زدايد و او را براى جذب و اتّصال به آهنرباى توفيق و كشش حق تعالى آماده مى كند.

خداوند گاهى انسان ها را به نعمت ظاهرى مى آزمايد و گاهى نيز به نعمت باطنى. و كسانى از آزمايش الهى سربلند بيرون مى آيند كه در هنگام نزول بلا و مصيبت مى گويند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »

اَلَّذِينَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ، أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُهْتَدُونَ (1)

آنانكه چون به حادثه ناگوارى دچار شوند صبورى پيش گرفته و گويند ما به فرمان خدا آمده ايم و به سوى او رجوع خواهيم كرد، آن گروهند مخصوص به درود و صلوات الهى و رحمت خاص خداوند و آنها به حقيقت به سوى خدا هدايت يافته گانند.

هنگامى كه اين افراد به مانعى برمى خورند و مشكلى براى آنان پديد مى آيد، هدايت پروردگار متعال، جبران ناتوانى آنان را مى كند و راه حق را مى يابند.

ص: 59


1- . البقرة / 157-156
ضرورت و راهكارهاى بقاى جذبه

بعد از به وجود آمدن جذبه و كشش از طرف خداوند، وظيفۀ سالك سنگين تر مى شود و بايد در جهت حفظ جذبه بكوشد. كسى كه لايق دريافت جذبات الهى و كسب توفيق از سوى حضرت حق مى شود، بايد مراقب باشد آن توفيق و جذبه را از دست ندهد. گاهى يك توفيق بزرگ نصيب كسى مى شود ولى با يك گناه ناشايسته و كوچك، آن توفيق را به كلّى از دست مى دهد. اميرالمؤمنين على (ع) در روايتى مى فرمايند: هيچگاه كار نيك و ثواب را كوچك مشمار، چون ممكن است يك كار خوب از نظر تو كوچك بنمايد ولى از نظر خداوند بسيار پسنديده و با ارزش باشد و تو ندانى. و نيز گناه را كوچك مشمار، زيرا ممكن است يك گناه در نظر تو كوچك جلوه كند، امّا براى سقوط تو بسيار بزرگ و با اهميّت باشد و موجب خشم و غضب الهى گردد.(1)

كسى كه توفيق الهى همراه او نباشد، ابداً به هدايت و رستگارى نمى رسد. انسان در سرتاسر راه پر رنج سير و سلوك، مورد امتحان الهى قرار مى گيرد و بايد با صبورى و تحمّل مصائب، مراقب كردار و گفتارش باشد تا بتواند در طى نمودن اين راه و رسيدن به منازل بعدى موفّق شود.

يكى از دوستان ما كه از اساتيد مبرّز حوزه علميه هستند، نقل مى كردند كه روزى بعد از ظهر خوابيده بودم، سر و صداى بچه ها مرا بيدار كرد. با همسرم تندى كردم كه چرا بچه ها سر و صدا كرده اند؟ بعد از كار خود پشيمان شدم، از خانه خارج شده و براى جبران اين برخورد تند، شيرينى خريدم و پس از بازگشت به منزل از همسرم عذرخواهى كردم. ولى با اين حال هنوز آرام نمى گرفتم، به همين جهت تصميم گرفتم به ديدار

ص: 60


1- . الخصال، ج 1، ص 209: «إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ (مَعْصِيَتَهُ ) وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم...»

استاد عزيزم، آيت الله الهى (رحمه الله)(1) در شهر تبريز بروم. از مازندران به تهران و از آنجا به تبريز رفتم و به ديدار ايشان شتافتم.

با توجّه به ارتباط معنوى آيت الله الهى (رحمه الله) با استادشان آيت الله قاضى (رحمه الله) كه پس از رحلت آيت الله قاضى نيز همچنان ادامه داشت، قبلاً از آيت الله الهى (رحمه الله) تقاضا كرده بودم كه از مرحوم آيت الله قاضى (رحمه الله) خواهش كنند، دست من را در سير و سلوك بگيرند. هنگامى كه خدمت مرحوم آقاى الهى رفتم، ايشان با صبحانه از من پذيرائى كردند و در ضمن صرف صبحانه به من فرمودند: پيغام تو را خدمت آقاى قاضى رساندم و ايشان در جواب فرمودند: كسى كه با همسرش بداخلاقى كند، شايستۀ كسب چنين توفيقاتى نيست.

از اين دست مسائل كوچك نما در زندگى سالك بسيار اتفاق مى افتد كه در نظر او بى اهميّت مى نمايد، اما ممكن است راه او را سال هاى سال طولانى كند و يا حتّى او را از مسير خارج نمايد.

شخصى اهميّت زيادى به نماز شب مى داد و هميشه هم توفيق خواندن نماز شب را پيدا مى كرد. نقل كرده بود كه روزى يك موش ديدم. موش را گرفتم و در مقابل گربه انداختم. بعد از اين كار، توفيق خواندن نماز شب از او سلب شد و تا آخر عمر موفّق به خواندن نماز شب نشد. اگر سالك مشاهده كرد حال عبادت ندارد، اگر در بين نماز شب خواب بر او مسلّط شد، معلوم مى شود كه اين سلب توفيق، به خاطر گناهى است كه انجام داده است. خواه آن گناه زبانى باشد و خواه عملى. حتّى گناهان خيلى كوچك كه به نظر كسى نمى رسد، ممكن است موجب سلب توفيق شود. گاهى هم با يك جرقۀ كوچك يا با يك كار خيركه در نظر ما هيچ اهميّتى ندارد، توفيق بزرگى نصيب مى شود.

ص: 61


1- . آيت الله سيد محمد حسن الهى طباطبايى (رحمه الله) (1388-1325 هق.)، برادر علامه سيد محمد حسين طباطبائى (رحمه الله)، از شاگردان مبرّز مرحوم آيت الله سيد على قاضى (رحمه الله) است كه در سعه صدر و طهارت روح و حسن خلق زبانزد بوده است.

نتيجه اينكه حفظ توفيق و تلاش در جهت بقاى جذبه بسيار اهميّت دارد. چه بسيار افرادى كه در طول تاريخ جذبه اى براى آنان حاصل شده است يا توفيقى كسب كرده اند ولى به راحتى آن را از دست داده اند. عمر سعد كسى بود كه در جلسات متعدّد مورد لطف امام حسين (ع) واقع شد. توفيق استفاده از محضر امام زمان خويش را يافت و آن حضرت نه تنها جذبه، بلكه مقام يقظه و بيدارى به او عنايت كردند. بيدار شد و توجّه پيدا كرد، ولى متأسّفانه توقّف و بازگشت او، منجر به خروج از مسير و تباهى وى شد. دلبستگى به دنيا و آرزوى حكومت بر رى اجازۀ بهره مندى از توفيقى كه كسب كرده بود به او نداد و نهايتاً گفت: من نمى توانم از حكومت رى بگذرم! جالب اينكه پس از آن همه جنايت كه براى رسيدن به حكومت رى مرتكب شد، آخرالامر حكومت به وى نرسيد و تا آخر عمر، ديوانه وار در كوى و برزن مى گشت و مى گفت: خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ ،(1) تا اينكه به دست مختار كشته شد. حال اگر پس از كسب توفيق و بعد از بيدار شدن، راه را ادامه مى داد و منازل بعدى را مى پيمود، به مقامات والائى مى رسيد.

لذا سالك بايد براى حفظ و بقاى جذبه و پس از آن ساير مقاماتى كه نصيب او مى شود، از هيچ كوششى دريغ نكند. در اين راستا به طالبان معرفت توصيه مى شود در جلساتى كه نام خدا و ذكر او در ميان است حتماً شركت كنند، نماز خود را به جماعت اقامه كنند و در بين صفوف مسلمين حاضر شوند. زيرا اگر در بين جماعت مسلمين يك نفر هم انسان پاكى باشد، باران رحمت خداوندى براى او سرازير مى شود و همه را از رحمت خود سيراب مى گرداند. شركت كردن در مجالس مذهبى عمومى، خصوصاً مجالس عزادارى اهل بيت (ع) بسيار مفيد است. سالك مى تواند با حضور در مجلس عزادارى به چهارده معصوم (ع) متوسّل شود و با قطرۀ اشكى كه مى ريزد، زنگارهاى

ص: 62


1- . الحج / 11

مادّى و دنيوى را از دل خود بزدايد و دل را براى پذيرش صاحب اصلى آن، صيقلى نمايد.

علماى علم اخلاق قانونى دارند به نام قانون مراقبه و همۀ اساتيد بزرگوار اخلاق در دستور اوّل، در همان صفحۀ اوّل درس، اين قانون را به جويندگان راه خدا تعليم مى دهند.(1)

قانون مراقبه مراتبى دارد كه در منازل مختلف سير و سلوك از آن مراتب، استفاده هاى فراوانى مى شود. كمترين مرتبۀ قانون مراقبه، انسان را موظّف مى كند كه در پايان هر روز، اعمال روز گذشتۀ خود را با دقّت فراوان محاسبه نمايد. اگر نتيجه ارزيابى پروندۀ اعمال كسى مثبت باشد، بايد جدّاً شكر كند و با شادى و نشاط حقيقى از يك روز زندگى به روز بعدى و مرحلۀ بعدى وارد شود. ولى اگر ارزيابى پرونده اعمال و افكار، نتيجۀ منفى در بر داشت، بايد فوراً جبران كند و تلاش كند كه قصور و تقصير روز گذشته، در روز بعد تكرار نشود. يعنى در اوّل صبح با خود شرط كند كه از تكرار خطا بپرهيزد.

عمل به قانون مراقبه براى حفظ توفيق و بقاى جذبه نيز مؤثّر است. سالك بايد هرشب يك محاسبه از اعمال روز خود بكند و با ارزيابى از پروندۀ اعمال، دريابد كه با گفتار يا كردارى، سلب توفيق از خودش نكرده باشد.

بزرگى نقل مى كند كه مدّتى بود حال عبادت و نماز شب از من گرفته شده بود، با تضرّع و زارى از خدا خواستم علّت را بيابم. در عالم كشف به من گفته شد: «شكت عنك عصفورة عند الحضرة» متوجّه شدم كه بچّه گنجشكى از من نزد خدا شكايت كرده است. به ياد آوردم كه چند روز قبل در راه مسجد مشاهده كردم كه چند بچه در حال اذيت و آزار يك بچه گنجشك هستند. من بى تفاوت از آن مسير عبور كردم و به اين

ص: 63


1- . ر. ك: بحث قانون مراقبه، صص 105-100 همين كتاب

موضوع اعتنا ننمودم. از يادآورى موضوع خيلى ناراحت شدم و حالت قبض و بى توفيقى من مدّتى ادامه داشت تا روزى در صحرا ديدم يك بچه گنجشك از درخت روى زمين افتاده و مارى قصد بلعيدن او را دارد. با عصايم به مار حمله كردم و بچه گنجشك را نجات داده، پس از نوازش به مادرش تحويل دادم. ناگهان در عالم كشف به من گفتند: «شكرت عنك عصفورة عند الحضرة». فهميدم آن گنجشك نزد خداوند از من تشكر كرده است. پس از آن مجدداً حال عبادت براى من پديدار شد، از ناراحتى بيرون آمدم و حالت قبض من مبدّل به حالت بسط شد.

ص: 64

توجّه

اوّلين منزل در سير و سلوك الى الله، «يقظه» يا «بيدارى» و اوّلين قدم در منزل بيدارى، توجّه است. علماى علم اخلاق و اساتيد گرانقدر سير و سلوك، اهميّت فراوانى براى توجّه قائل بوده اند. حتّى استاد بزرگوار ما علامه طباطبايى (رحمه الله) هنگام چشم فروبستن از دنيا چند مرتبه فرمود: توجّه، توجّه، توجّه و رحلت فرمود. مرحوم آيت الله ملكى تبريزى (رحمه الله) نيز از استاد خود، مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) نقل مى كند كه ايشان مكرراً مى فرمود: توجّه، توجّه، توجّه.

حال بايد دانست متعلّق توجّه چيست ؟ سالك بايد نسبت به چه موضوعى توجّه داشته باشد؟ پاسخ اين سؤال در آيات و روايات فراوانى به صورت مستقيم و غيرمستقيم بيان شده است. اساتيد عرفان و اخلاق نيز با بهره مندى از تعاليم اسلامى متعلّقات توجّه را مشخص نموده اند كه ذيلاً به برخى از آن موارد اشاره مى شود.

توجّه به اينكه همه جا محضر خدا است و سالك در خلوت و جلوت، در محضر ربوبى قرار دارد. آيۀ مختصرى در قرآن است كه علماى علم اخلاق همواره توسّط اين آيه به طالبان معرفت توجّه مى دهند. زيرا توجّه جدّى به اين آيۀ شريفه مقامات والائى براى سالك رقم خواهد زد. مى فرمايد:

أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اَللّٰهَ يَرىٰ (1)

يعنى همه جا محضر خدا است و همۀ امور از نظر پروردگار متعال مى گذرد. توجّه به اينكه خداوند بين انسان و قلب او حايل مى شود و در واقع از او به خودش نزديك تر است.

أَنَّ اَللّٰهَ يَحُولُ بَيْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ (2)

ص: 65


1- . العلق / 14
2- . الانفال / 24

پس خدا بر همه جا و همه كس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نيز تسلّط وجودى دارد و هرچه در دل مى پرورانند، مى داند.

يار نزديك تر از من به من است *** وين عجب بين كه من از وى دورم

توجّه به اينكه همه جا محضر مقدّس حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» است و همه در محضر ايشان هستند.(1) توجّه به اينكه تقويت ارتباط با امام زمان «ارواحنافداه» زمينۀ بيدارى را فراهم مى كند. انسان بايد خود را در معرض عنايت امام زمان خويش قرار دهد، بلكه با يك نظر ولائى بيدار شود و راه را بپيمايد.

بُشر حافى در زمان امام موسى كاظم (ع) زندگى مى كرد. خانۀ او محلِّ تجمّع و رفت و آمد اراذل و اوباش بود. هميشه صداى لهو و لعب و موسيقى از بيرون خانه به گوش مى رسيد و مؤمنين را آزار مى داد. روزى امام هفتم (ع) در حال عبور از مقابل منزل او بودند. صداى موسيقى را شنيدند. اتّفاقاً همان موقع، خدمتكار بشر حافى براى كارى به درب منزل آمد. حضرت موسى بن جعفر (ع) از فرصت استفاده كردند و پرسيدند: اين خانه متعلّق به آزاد است يا بنده ؟ گفت: آزاد است. فرمودند: آزاد است كه چنين مى كند و الاّ اگر بندۀ خدا بود، خانۀ او چنين نبود. همين جمله را فرمودند و رفتند. خدمتكار به داخل خانه برگشت و ماجرا را براى بُشر حافى شرح داد. فرمايش امام هفتم (ع)، مانند جرقّه اى در وجود بُشر، سراسر وجود او را مشتعل كرد. او را به مقامى رساند كه نه فقط از اولياءالله شد، بلكه از او خرق عادت نقل كرده اند. بُشر حافى در اثر تذكّر امام زمان خويش بيدار شد و در راه افتاد و راه را ادامه داد تا به مقصد رسيد.(2)

توجّه به اينكه انسان در حركت به سوى خداست، منتهاى سير او خود خداوند است

ص: 66


1- . التوبه / 105: «قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ »
2- . منهاج الكرامة، ص 19

و بايد به حركت خود ادامه دهد تا به او برسد.(1) توقّف در مسير حركت و عقب افتادن از قافلۀ مسافران الهى، منجر به خروج از مسير مى شود و نتيجه اى جز سقوط و تباهى ندارد و اين توقّف و سكون، سالك را به جهنّم رهنمون مى شود. توجّه به اينكه در مسير حركت بايد صراط مستقيم رعايت شود و سالك منحرف نگردد.

توجّه به اينكه قيامت در پيش است و عالم برزخ بايد طى شود. توجّه به اينكه وقتى انسان از دنيا مى رود، شب اوّل قبر دارد و مراتب هولناكى بايد بر او بگذرد. توجّه به اينكه نجات از وحشت قيامت و عذاب قبر و برزخ، مرهون عمل صالح است. اگر كسى بيدار نشده باشد، عبور او از مراحل بعد از مرگ، بسيار مشكل است. سختى هاى جان دادن، او را از پاى در مى آورد. به اندازه اى كه قرآن مى فرمايد: آن بى توجّه ها، دم مرگ حسرت مى خورند و درمانده مى شوند. لذا چون چاره اى ندارند، مى گويند: خدايا مرگ را از ما بگير و ما را به دنيا بازگردان تا براى سفر دور و درازى كه پيش رو داريم، توشه اى برگيريم. خطاب مى شود: هرگز برگشت در كار نيست! سخن آنان تحقّق نمى پذيرد، چون دروغ مى گويند و اگر دوباره به دنيا بر گردند، همچنان در غفلت و فراموشى فرو خواهند رفت:

حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ ، كَلاّٰ، إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (2)

توجّه به اينكه مسير پس از مرگ و عالم برزخ، زاد و توشه لازم دارد. حضرت اميرالمؤمنين على (ع) در نهج البلاغه مى فرمايند:

ص: 67


1- . البقرة / 156: إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ، النجم / 49: وَ أَنَّ إِلىٰ رَبِّكَ اَلْمُنْتَهىٰ ، العلق / 8: إِنَّ إِلىٰ رَبِّكَ اَلرُّجْعىٰ
2- . المؤمنون / 100-99

«آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ»(1)

توجّه به اينكه دنيا مزرعۀ آخرت است و كاشته هاى دنيا بايد در قيامت برداشت شود. هر عملى كه انسان انجام داده باشد، بدون كم و زياد مى بيند.(2) دادگاه عدل الهى از دقّت فوق العاده بالايى برخوردار است. خداوند به بندگان پيغام داده و فرموده است مواظب باشيد كه صرّاف روز قيامت بينا و دقيق است.(3)

توجّه به اينكه علاوه بر عمل صالح، لطف پروردگار و شفاعت چهارده معصوم (عليهم السلام) بايد به فرياد برسد، وگرنه شاهدان فراوانى در دادگاه حضور دارند. بر عليه انسان در دادگاه شهادت مى دهند و موجب محكوميت او مى شوند. كسى كه در دنيا توجّه نداشته است، در آن دادگاه با بى حيائى، شهادت شاهدان را تكذيب مى كند. در آن هنگام قفل به دهانش مى زنند و اعضا و جوارح او حقيقت كردار او را باز گو مى نمايند.

اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ (4)

امروز بر دهن هاى آنها مهر مى نهيم و دست هايشان با ما سخن مى گويد، و پاهايشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهد.

توجّه به اين گونه مطالب، آدمى را كنترل و مسئوليت چشم و گوش و زبان و ساير اعضاى بدن را به او يادآورى مى نمايد.

ارسال صد و بيست و چهار هزار پيغمبر از جانب حق تعالى و انزال كتب آسمانى متعدّد، براى اين است كه به انسان ها توجّه دهند و آنان را از خواب غفلت بيدار كنند. سفارش فراوان براى به جا آوردن همۀ عبادات، رفتن به زيارات، شركت در جلسات

ص: 68


1- . نهج البلاغة، الحكمة 77: «آه از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و عظمت روز قيامت.»
2- . الزلزلة/ 8-7: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
3- . الحديد / 4: وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير، آل عمران / 15، الشورى / 27 و...
4- . يس / 65

دينى و استفاده از محضر علماى ربّانى، براى رستگارى بندگان است. وضع ثواب هاى فوق العاده براى انجام اين اعمال نيز به جهت تشويق و تحريص بندگان براى حركت در مسير سعادت است. در واقع خداى سبحان مى خواهد آدمى را بيدار كند و به سمت خود بكشاند، ولى باز بنده به سوى شيطان مى رود و او را مى پرستد.

توجّه به اينكه بهشت يا جهنم از اعمال نيك و بد دنيا ساخته مى شود. قرآن به جهنّمى ها مى فرمايد:

ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لَيْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ(1)

همچنانكه به اهل بهشت مى فرمايد:

كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ (2)

توجّه به اينكه سنگينىِ بار اعمال و فربگى كوله بار عصيان، موجب هلاك انسان مى شود. روزى سلمان فارسى مثل باران گريه مى كرد. وقتى علّت را از او جويا شدند، گفت: يادم آمد پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «نَجَا الْمُخِفُّونَ وَ هَلَكَ الْمُثْقِلُونَ - سبك باران نجات پيدا مى كنند و سنگين باران هلاك مى شوند.»(3) و اين در حالى بود كه پيامبر اكرم (ص) لقب «سَلمانُ منّا أهلَ البَيت»(4) را به وى عطا فرموده بودند و نزد آن حضرت از محبوبيّت خاصّى برخوردار بود. در آن زمان استاندار مدائن بود و يك پوست گوسفند داشت كه روزها فرش او بود و شب ها رختخواب او محسوب مى شد. يك حجرۀ كوچك اجاره كرده بود به عنوان منزل و دارالاماره. چند ظرف گلى و يك قلم و دوات براى

ص: 69


1- . الانفال / 51: «اين (عذاب) به خاطر كارهايى است كه به دست خود از پيش فرستاديد، و گرنه خداوند هرگز به بندگان ستمكار نيست.»
2- . الحاقّة / 24: «بخوريد و بياشاميد، گوارا باد به پاداش آنچه در روزگارهاى گذشته از پيش فرستاديد.»
3- . بحارالأنوار، ج 74، ص 55
4- . المناقب، ج 1، ص 85

حكومت، كلِّ دارائى او را تشكيل مى داد. ولى با آن مقام معنوى و اين وضعيت خدمت و عباداتى كه داشت، مى گفت: سنگين بار هستم.

مو كه چون اشترى قانع به بارُم *** خورم خارى و خروارى به بارُم

با اين خرج قليل و بار *** هنوز در روى صاحب شرمسارُم

اين گونه افراد همواره در مقابل خداوند شرمسار و خجالت زده هستند. لذّت آنان اين است كه منقمر در عالم وحدت هستند. نماز و انفاق بالاترين لذّت را نزد آنان دارد، چون توجّه دارند.

توجّه به اينكه هر انسان معمولى، صفت رذيله دارد و صفت رذيله حجاب بين انسان و خدا است. سالك بايد منازل هفتگانه را بپيمايد تا به منزل چهارم برسد و صفات رذيله را زائل كند تا بتواند حركت نمايد. كسى كه هنوز بيدار نشده است و توجّه به رذائل اخلاقى درون خود ندارد، مانند پرنده اى كه او را ميخ كوب كرده باشند، نمى تواند پرواز كند. قرآن در اين باره مى فرمايد:

وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ (1)

و اگر مى خواستيم حتماً (مقام) او را به وسيلۀ آن آيات (به اجبار) بالا مى برديم، و لكن او به پستى گراييد و دل بر زمين بست و از هواى خود پيروى نمود.

و به قول سعدى:

طيران مرغ ديدى، تو ز پاى بند *** به در آى تا ببينى طيران آدميت

توجّه به اينكه در درون انسان بين صفات رذيله و فطرت او، جنگى برپا است. و اگر رذائل غالب شوند، هويّت انسان تغيير مى كند و به صورت يك حيوان در مى آيد.

همۀ منازل سير و سلوك متوقّف بر توجّه است و تا توجّه و بيدارى حاصل نشود، پيمودن ساير منازل سيرو سلوك، ميسّر نمى شود. افزون بر اين، خداوند مى خواهد

ص: 70


1- . الأعراف / 176

بندگان خود را متوجّه ببيند و نزد ملائكه به كسانى كه توجّه دارند مباهات مى كند.

تَتَجٰافىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضٰاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ (1)

پهلوهايشان از بسترهاى خواب ته مى شود، پروردگارشان را در حال بيم و طمع مى خوانند و از آنچه روزى آنها كرديم انفاق مى كنند.

مى فرمايد: بنده هايى دارم كه در دل شب بيدار مى شوند. پشت پا به رختخواب مى زنند و در حالى كه صفت جمال و صفت جلال خدا در دل آنان حكمفرما است، به عبادت و راز و نياز مى پردازند. احدى نمى تواند حال و هواى آنان در دل شب را درك كند جز كسى كه خودش اهل معرفت باشد. چنين كسانى ابراهيم وار حاضرند تمام هستى خود را براى شنيدن نام خدا فدا كنند. و رسيدن به اين مراتب، از بيدارى سرچشمه مى گيرد.

توجّه به اينكه انسان تجلّى گاه اسماء و صفات خداوند است.(2) و لياقت دريافت امانت الهى را داشته، امانتى كه ديگر موجودات استعداد دريافت آن را نداشته اند. ولى متأسّفانه اين انسان نسبت به خود خيلى جاهل و ظالم است.(3) يعنى قدر خود را نمى داند و موقعيّت خود را نمى شناسد.

اميرالمؤمنين (ع) در شعرى كه منسوب به ايشان است مى فرمايند:

«و تحسب أنك جرم صغير *** و فيك انطوي العالم الأكبر»(4)

گمان مى كنى يك جسم كوچك هستى ؟ در حالى كه در درون تو جهانى بزرگ، پنهان شده است. اگر انسان تصوّر كند ارزش او به اندازۀ امور دنيوى است و براى

ص: 71


1- . السجدة / 16
2- . البقرة / 31: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
3- . الأحزاب / 72: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً
4- . ديوان الإمام على (ع)، ص 175

روزمرّگى هايى كه مشغول آن است خلق شده، سخت در اشتباه است. اگر كسى مرتبۀ خود را در حدّ جسم خاكى بداند، آمال و آرزوها و چشم انداز آيندۀ او نيز در جهت تمايلات جسمانى و دنيوى او ترسيم مى گردد. پس توجّه انسان به منزلت خويش، موجب بيدارى و تلاش در راستاى ترسيم دورنماى ربّانى براى او مى شود.

توجّه به اينكه روح خداوند در كالبد آدمى دميده شده است. توجّه به اينكه «روح الله»، مسجود ملائكه است(1) و نبايد بندۀ شيطان و نفس امّاره باشد.(2) توجّه به اينكه جسم انسان بايد وسيله و مركب براى تكامل روحى او باشد و روح خدا را به خدا برساند. در اين مرتبه است كه جز پروردگار متعال هيچ موجودى در دل انسان راه ندارد و سراسر وجود او خدائى مى شود. لذا كارهاى خدايى مى كند.(3)

توجّه به اينكه جوانى كه مى تواند كارهاى خدايى بكند و تجلّى «كُنِ رحمانى» حضرت حق شود، حيف است فداى شهوت و تمايلات نفسانى و رذائل اخلاقى شود. توجّه به اينكه همه مى توانند بيدار شوند، حتّى كسى كه مجسّمۀ رذائل اخلاقى باشد.

يك روز آخوند همدانى (رحمه الله) از زيارت حرم مطهّر اميرالمؤمنين (ع) برمى گشت. در راه به جوانى برخورد كه از فاجران و فاسدان و طاغيان آن زمان بود و «عبد فرّار» نام داشت. مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) به او گفت: تو كيستى ؟ گفت من عبد فرّار هستم. مرحوم آخوند از اين جمله استفاده كرد و همراه با نگاه تندى گفت: «أفَررتَ مِنَ الله اَو مِن رَسولِه ؟ - آيا از خدا فرار كرده اى يا از رسول خدا؟» همين يك جمله موجب شد جاذبۀ حق تعالى او را تسخير كند و توفيق بازگشت به سوى خدا را بيابد. جوان در حالى كه مرتّب جملۀ مرحوم آخوند را تكرار مى كرد، به خانه اش رفت و دِق كرد و مُرد. آن

ص: 72


1- . الحجر / 29: فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدين
2- . يس / 60: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين
3- . ارشاد القلوب، ج 1، ص 75: «يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ حَتَّي أَجْعَلَكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ ءِ كُنْ فَيَكُونُ »

جوان، قطعاً زمينه اى براى بيدارى در خود ايجاد كرده بود كه مشمول نگاه عتاب آميز مرحوم آخوند همدانى (رحمه الله) شد. تذكّر و نگاه هاى عتاب آميز اولياى الهى، از الطاف خفيۀ خداست و موجب بيدارى انسان مى گردد. روز بعد آخوند همدانى (رحمه الله) به شاگردانش كه همه از فضلاى زمان و بالغ بر پانصد نفر بودند، گفت: يكى از اولياءالله فوت كرده است و بايد امروز به تشييع جنازۀ او برويم. همه به راه افتادند و وقتى به در خانۀ عبد فرّار رسيدند، فضلا و همراهان تصوّر كرند مرحوم آخوند اشتباه آمده است. ولى با شنيدن صداى شيون و فغان از خانه، فهميدند خودشان در اشتباه بوده اند. يك جرقّه، يك كشش و جذبه از طرف خدا، باعث شد كه عبد فرّار به فاصلۀ چند ساعت، جزء اولياءالله شود. يك لحظه توجّه، گاهى انسان را به اينجا مى رساند. ولى مهم اين بود كه عبد فرّار، پس از جدا شدن از آن ولىّ خدا، توانست توجّه و بيدارى را در وجود خود حفظ نمايد و به سرعت منازل سير و سلوك را بپيمايد.

نتيجۀ ديگرى كه از اين حكايت حاصل مى شود، لزوم و فوائد بهره مندى سالك از محضر علماى ربانى و فقهاى وارسته است. سالك بايد از مؤانست و مجالست با بزرگان دين، از انفاس قدسى و تذكّرات اخلاقى آنان در جهت سلوك معنوى خود استفاده نمايد.

دوام توجّه

نكتۀ بسيار مهم در موضوع توجّه، اين است كه سالك بايد توجّه خود را هميشگى كند و دوام توجّه داشته باشد. مداومت بر توجّه نياز به مراقبت و كنترل دارد. معناى اصلى قانون مراقبه كه پيشتر به طور مختصر بيان شد، كنترلِ توجّه است. سالك بايد هميشه در صدد ارزيابى از ميزان توجّه خود باشد و اجازه ندهد توجّهاتى كه براى او حاصل شده است، به فراموشى سپرده شود؛ زيرا كمرنگ شدن توجّه، سالك را به ورطۀ غفلت مى كشاند و او را به درّۀ سقوط و تباهى پرتاب خواهد كرد.

ص: 73

افراد دائم التّوجّه در طول تاريخ فراوان بوده اند. چنين كسانى با مشاهدۀ هر پديده اى در دنيا، بر توجّه خود افزوده و از هر فرصتى براى تجديد بيدارى استفاده مى كرده اند. يكى از علماى اصفهان نقل مى كند كه روزى به ديدار بانو مجتهده امين (رحمهما الله) رفتم. بانويى كه موجب افتخار عالم اسلام بود. ايشان در حياط خانه مشغول قدم زدن بود و بعد كه براى ملاقات ما به اتاق آمد، از دير آمدن خود عذرخواهى كرد و گفت: اين گل ها چه زمزمۀ خوبى دارند. يعنى خانم امين زمزمۀ گل را كه مى گويد: «لا اله الا الله» و خداوند را تسبيح مى نمايد، مى شنيد. رسيدن به اين مقام در پرتو مداومت بر توجّه حاصل مى شود.

انسان دائم التّوجّه، وقتى به نماز مى ايستد، تمام توجّهش به محبوب و معبود خويش است و حتّى يك لحظه از محضر ربوبى غافل نمى شود. گويا صداى خدا را در نماز مى شنود و يقين دارد خدا نيز صداى تسبيح و تحميد او را مى شنود و نماز او تبديل به معاشقه مى شود. چنين نمازگزارى دو ركعت نماز خود را با دنيا و آنچه در دنيا است، معاوضه نمى كند.(1)

توجّه در نماز از اهميت والائى برخوردار است. حتّى اگر دوام توجّه در ابتداى راه براى سالك ميسّر نباشد، لااقل بايد سعى كند در نماز توجّه داشته باشد تا كم كم توجّه او به ساير عبادات و اعمال سرايت كند و بيدار شود. ننگ است براى يك مسلمان كه نماز بخواند و از اوّل تا آخر نماز توجّه نداشته باشد. كسب توفيق حضور قلب در نماز مشكل است و براى همه حاصل نمى شود، اما توجّه به اينكه در نماز هستم، در مقابل خداوند متعال هستم، با او صحبت مى كنم و او با من صحبت مى نمايد، براى سالك ضرورى است. اساساً نماز براى بيدار كردن انسان و توجّه دادن به او است، پس نبايد فكر و توجّه نمازگزار از اوّل تا آخر نماز، مثل مرغى از شاخه اى به شاخۀ ديگر بپرد.

ص: 74


1- . وسائل الشّيعة، ج 8، ص 156: «الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»

اهل معرفت از هر صنف و طبقه اى كه باشند، بايد توجّه و بيدارى را آهسته آهسته در دل رسوخ دهند و اگر در ابتداى راه، در حين انجام وظيفه يا هنگام كسب و كار، گاهى توجّه پيدا كنند و بر آن مداومت داشته باشند، پس از كمى دائم التّوجّه خواهند شد. خداوند سبحان دست چنين بندگانى را مى گيرد و مرتبۀ آنان را ارتقاء مى بخشد.

رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ يَخٰافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ اَلْقُلُوبُ وَ اَلْأَبْصٰارُ(1)

مردانى كه هيچ تجارت و خريدى آنان را از ياد خدا و برپا كردن نماز و پرداختن زكات مشغول نمى كند، آنها از روزى مى ترسند كه دل ها و ديده ها در آن پريشان و دگرگون است.

ص: 75


1- . النور / 37
غفلت

غفلت يكى از موانع سير انسان به سوى خداوند و نقطۀ مقابل يقظه و بيدارى است. از اين رو، غافل به كسى مى گويند كه توجّه نداشته باشد. نظير آدم خواب كه توجّه ندارد و قادر به حركت و صعود نيست و اگر حركتى هم داشته باشد، به بيراهه خواهد رفت. غفلت و بى توجّهى خسارات بزرگى در پى دارد و مورد نكوهش فراوان قرآن شريف واقع شده است. بنابر تعبير قرآن كريم، اين صفت ناپسند، انسان را از انسانيّت خارج مى سازد و حدّاقل موجب كورى دل و از بين رفتن بصيرت مى گردد و سرانجام، انسان را به جهنّم مى افكند. خداوند متعال در آياتى، علاوه بر مذمّت غفلت، بر لزوم توجّه و بيدارى انسان تأكيد مى فرمايد:

وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (1)

و حقّا كه ما بسيارى از جن و انس را (گويى) براى دوزخ آفريده ايم؛ زيرا كه دل ها دارند، ولى (حقايق را) بدان نمى فهمند، و چشم ها دارند، ولى بدان (به عبرت) نمى نگرند و گوش ها دارند، ولى بدان (معارف حقّه را) نمى شنوند؛ آنها مانند چهارپايانند بلكه گمراه ترند و آنها همان غافلانند.

اين آيۀ شريفه به آدمى هشدار مى دهد و به منزلۀ يك زنگ خطر، موجبات تنبّه و بيدارى را فراهم مى آورد. مى فرمايد: اى انسان اگر دنيا دوستى در دل تو رسوخ كند، اگر به فكر سعادت و عاقبت خود نباشى، مانند كسى هستى كه از چشم و گوش و دل محروم است. و در مرتبه اى پايين تر از حيوانات قرار دارى! و عاقبت تو جهنّم خواهد بود. حيوانات در اين دنيا تكليف ندارند و بدون اينكه ضرر و زيانى داشته باشند، به انجام

ص: 76


1- . الأعراف / 179

امور ضرورى براى حفظ حيات خود مى پردازند. در مقابل، انسان تكليف دارد، بايد حركت صعودى داشته باشد، خلق شده است كه به خدا برسد، بايد منازل سير و سلوك را پلّه پلّه طى كند تا به لقاى پروردگار نائل آيد، ولى متأسّفانه برخى از انسان ها علاوه بر آنكه مسير تقرّب به درگاه الهى را طى نمى كنند و خود را به تباهى مى كشانند، باعث زحمت و رنجش ديگران هم مى شوند و لذا قرآن كريم مى فرمايد از حيوانات پست تر هستند.

استكبار جهانى يا رژيم صهيونيستى را با كدام گرگ درنده مى توان مقايسه كرد؟ سران نظام سلطۀ جهانى مانند يك غدّۀ سرطانى به جان مردم دنيا افتاده اند و روزانه هزاران نفر را به خاك و خون مى كشند. خطر اين اشخاص هزاران مرتبه از گرگى كه در يك گلّۀ گوسفند وارد شود، بيشتر است. بنابراين خداوند متعال بر اساس وجود چنين كسانى مى فرمايد: «بَلْ هُم اَضَلّ » ى عنى بعضى انسان ها گمراه تر از حيوانات هستند و اين گمراهى از غفلت سرچشمه مى گيرد.

عامل اصلى سقوط آدمى، غفلت و كليد ترقّى و تعالى او، هوشيارى و توجّه است. خداوند تعالى مكرّراً به انسانى كه در حال سقوط است و به سوى جهنّم به پيش مى رود، اتمام حجّت مى كند، بلكه بيدار شود. همچنين قرآن كريم چندين مرتبه تأكيد فرموده است كه امكان ندارد كسى قبل از اتمام حجّت به جهنّم داخل شود:

... لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّٰهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ (1)

بر اين اساس معلوم مى شود، اهل جهنّم نتوانسته اند از اتمام حجّت حق تعالى در

ص: 77


1- . الأنفال / 42: «... تا هركه هلاك مى شود از روى حجّت و برهان هلاك گردد و هركه زندگى (معنوى) مى يابد، از روى حجّت و برهان زندگى يابد، و حقاً كه خدا شنوا و داناست.» و نيز آيات ديگرى دلالت بر اين امر دارند از جمله: البقرة / 211، الأنعام / 57 و 157، الأعراف / 73، هود / 17 و...

جهت بيدارى خود بهره بگيرند؛ زيرا اگر كسى غافل شد، از قرآن كريم و عمل به آن و تدبّر در آيات آن نيز فاصله دارد و چنين غفلتى بزرگترين مفسده محسوب مى شود. لذا چاره اى جز سقوط به جهنّم ندارد و بنابر تعبير قرآن كريم «گويا براى جهنّم آفريده شده است.»(1) مصيبت بالاتر براى اينگونه افراد اين است كه اگر كسى بعد از اتمام حجّت در زمرۀ هلاك شدگان قرار گرفت، شفاعت پيغمبر اكرم (ص) نيز در مورد او پذيرفته نمى شود. خداوند متعال در اين مورد به پيامبر (ص) دلدارى مى دهد و مى فرمايد تو نمى توانى به كسى كه مرده است، چيزى بفهمانى. انسانى كه در اثر غفلت از خداوند، كر و لال و كور شده است، قابل آموزش و هدايت نيست.

إِنَّكَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتىٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (2)

مسلّما تو مردگان را نتوانى شنواند و دعوت خود را به كَران، در جايى كه پشت كرده و رويگردانند نتوانى رساند.

هنگام مرگ انسان غافل از خواب غفلت بيدار مى شود؛ ولى اين بيدارى ديگر سودى براى او ندارد:

لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ(3)

آن وقت است كه جهنّم و تجسّم اعمال خودش را به صورت مار و عقرب مى بيند. لذا به التماس مى افتد و مى گويد خدايا مرا به دنيا برگردان. خطاب مى شود كه اين كار انجام شدنى نيست. تو از دروغگويان هستى چون اگر دوباره به دنيا بر گردى، باز در

ص: 78


1- . الأعراف / 179: وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ
2- . النمل / 80
3- . ق / 22: «(به او گفته مى شود) حقّا كه از اين (روز) در غفلت بودى، پس ما پرده غفلتت را از (جلو فكرت) كنار زديم پس چشمت امروز تيزبين است.»

غفلت و فراموشى از ياد خدا، فرو خواهى رفت.(1)

بعضى اوقات غفلت موجب مى شود كه انسان دچار جهل مركّب شود. و در حالى كه انحرافات زيادى دارد، تصوّر مى كند آدم خوبى است. خداوند در قرآن مجيد حال اين افراد را اين گونه بيان مى فرمايد:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(2)

بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم خبر دهيم ؟ آنها كسانى هستند كه سعيشان در زندگى دنيا گم و تباه شده است، و خود گمان مى كنند كه كار نيكى انجام مى دهند.

جرج جرداق مسيحى در كتاب «الإمام عَلي صُوتُ العَدالة الإنسانيَة» به نكات جالب و مهمّى اشاره مى كند. از جمله مى گويد: خدا نكند كه جهل مركّب براى كسى پيدا شود؛ زيرا به جايى مى رسد كه ولى خدا را در خانۀ خدا براى رضاى خدا مى كشد. مانند ابن ملجم كه مولاى متقيان، اميرالمؤمنين على (ع) را در محراب عبادت، براى رضاى خدا به شهادت رساند و اين امر را به تقدير الهى نسبت داد. غفلت، انسان را به چنين جايگاه پستى تنزّل مى دهد. چنين انسانى بيدار نشده و حركت به سوى خدا را شروع نكرده است. ولى اگر كسى توجّه داشته باشد و بيدار شود، مى تواند راه پر مشقّت سير و سلوك را خيلى سريع طى نمايد.

ميثم تمّار چهار سال شاگرد اميرالمؤمنين على (ع) بود، ولى همۀ منازل سير و سلوك را در همين مدّت طى كرد. روزى اميرالمومنين (ع) درختى را به او نشان دادند و

ص: 79


1- . المؤمنون / 100-99: حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
2- . الكهف / 104-103

فرمودند: تو در اين محل به دار آويخته خواهى شد. ميثم در جواب گفت: «وَ أَنَا عَلَي فِطْرَةِ الْإِسْلَام ؟ آيا در آن وقت در سلامت دينى هستم ؟ آيا در آن وقت هنوز در شمار شيعيان مى باشم ؟ حضرت جواب فرمودند: بله و ميثم بسيار خوشحال شد. بعد اميرالمؤمنين (ع) به او گفتند: تو در حالى كه دهانت بسته است و شمشيرى به پهلوى تو مى رود به شهادت مى رسى.(1)

بالأخره ميثم تمّار بعد از شهادت اميرالمؤمنين (ع) روزى آمد از كنار درخت عبور كند، ديد شاخ و برگ هاى درخت مزبور را قطع مى كنند. خوشحال شد كه موقع شهادتش نزديك است. پس از آن او را نزد ابن زياد بردند. ابن زياد به اوگفت: تو را مى كشيم. ميثم جواب داد مى دانم. گفت از كجا مى دانى ؟ گفت: مولايم اميرالمومنين (ع) به من خبر داده كه به دار آويزان مى شوم و در حالى كه دهانم را مى بندند و يك خنجر در پهلويم فرو مى رود، به شهادت مى رسم. ابن زياد گفت: تو را دار مى زنم، ولى دهانت را نمى بندم تا به تو بفهمانم كه مولايت به تو دروغ گفته است. رسم آن زمان اين بود كه وقتى شخصى را مى خواستند به دار بياويزند، از زير بازوها آويزان مى كردند تا خودش در اثر گرسنگى و تشنگى از دنيا برود.

ميثم را به همين صورت بر دار آويزان كردند. او هم فرصت خوبى براى تبليغ و ارشاد مردم به دست آورد. مدح اهل بيت (ع) را آغاز كرد و فضائل آن ذوات مقدس را براى مردم برشمرد. ابن زياد اين صحنه را به زيان حكومت بنى اميّه ديد. لذا دستور داد دهان ميثم تمّار را ببندند. بعد هم يك فاسق آمد و خنجرى در پهلويش فرو كرد و او را به شهادت رسانيد.

نكته اى كه بايد به آن توجّه جدّى شود اين است كه ميثم تمّار و فاسقى كه او را شهيد كرد، هر دو در كوفه و در محضر اميرالمؤمنين (ع) زندگى مى كردند. ولى ميثم در

ص: 80


1- . بحارالأنوار، ج 42، ص 138

اثر توجّه و بيدارى به آن مقام روحانى و معنوى نائل شد و قاتل او در اثر غفلت و عدم توجّه، به آن فلاكت و بدبختى رسيد.

بنابراين، غفلت، موجب نابودى انسان ها مى شود و چاره اى جز توجّه و بيدارى نيست. البته توجّهاتى كه گاهى اوقات براى انسان حاصل مى شود و بعد در اثر عدم استمرار، به فراموشى سپرده مى شود، موجب نجات غافل نيست؛ بلكه مداومت بر توجّه مى تواند نجات انسان از خواب غفلت را به همراه داشته باشد.

در مراسم احياى شب هاى قدر يا در محافل معنوى ديگر نظير جلسات عزادارى امام حسين (ع)، توجّهى براى انسان حاصل مى شود. افراد شركت كننده در چنين مجالسى، با گريه، زارى، دعا و توسل، موقّتاً بيدار مى شوند. ولى بايد دانست اگر اين افراد پس از خروج از جلسات مزبور و بعد از فاصله گرفتن از معنويّت مؤثّر بر آنان، هنگام ورود به اجتماع، تغييرى نكرده اند و اشكالاتى كه در كسب و كار و طرز معاشرت آنان وجود داشته، همچنان رخ مى نمايد، اگر حجاب بانوان شركت كننده در آن محافل، اصلاح نشده و يا اگر دروغ، غيبت، تهمت و شايعه پراكنى همچنان در زندگى آن افراد وجود دارد، معلوم مى شود بيدارى آنان موقّتى بوده و بيدارى موقت، قادر به نجات آنان از خواب غفلت نيست. گريه و شب زنده دارى در يك شب، دوام توجّه به ارمغان نمى آورد. اگرچه شركت در محافل دينى و مذهبى و احياى شب هاى قدر و نظائر آن، براى بيدارى لازم و ضرورى است، ولى اكتفا كردن به همين مقدار بيدارى و عدم مداومت بر آن نيز كافى نيست و سالك را به نتيجۀ مطلوب رهنمون نمى شود.

بهشت و نعمت هاى آن، در سايۀ بيدارى هميشگى و دوام توجّه به انسان عطا مى شود. اساساً بهشت و جهنّم هركسى، در نتيجۀ اعمال و كردار او در اين دنيا، در حال ساخته شدن است. اگر فرا روى آدمى در قيامت جهنم و زقّوم و حميم و مار و كژدم است، در اثر غفلت وكردار ناشايست خود او تدارك ديده شده است. و اگر بهشت در انتظار كسى باشد، توجّه، بيدارى و اعمال پسنديدۀ او در اين دنيا، موجب تهيۀ نعمت هاى بهشتى شده است.

ص: 81

مولوى در مثنوى تعبير زيبايى دارد:

ز آنچه مى بافى همه روزه بپوش *** زآنچه مى كارى همه ساله بنوش

گر ز خارى خسته اى خود كشته اى *** ور حرير و قز درى، خود رشته اى

اين سخن هاى چو مار و كژدمت *** مار و كژدم مى شود گيرد دمت(1)

يكى ديگر از آثار و تبعات منفى غفلت، كفران نعمت الهى است. خداوند متعال همۀ موجودات را براى انسان آفريده است،(2) ولى اهل غفلت در اثر بى توجّهى، شكر نعمت هاى نهان و آشكار الهى را به جا نمى آورند و در برابر آن نعمت ها ناسپاسى مى كنند. غافل از اينكه كفران نعمت، آنان را دچار عذاب شديد مى كند:

... لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي لَشَديد(3)

چنين افرادى در اثر كفران نعم الهى به ورطۀ طغيان و گناه سقوط مى كنند و به سبب اعمالى همچون تكذيب آموزه هاى وحيانى و مخالفت با اصول اخلاقى، خود را گرفتار خشم و غضب خداوند قهّار مى نمايند. بنابراين عذاب سخت و دردناكى بر آنان تحميل مى شود و چاره اى جز پذيرش آن ندارند.

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُون(4)

و خداوند مثلى زده: مجتمعى را كه آسوده و آرام بودند، روزيشان فراوان

ص: 82


1- . مثنوى معنوى، دفتر سوّم، ص 197
2- . لقمان / 20: أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة...
3- . ابراهيم / 7: «... اگر شكر گزاريد حتما بر (نعمت هاى) شما مى افزايم، و اگر كافر شديد (يا ناسپاسى كرديد)، البته عذاب من بسيار سخت است.»
4- . النحل / 112

از همه جا مى رسيد، پس نعمت هاى خدا را ناسپاسى كردند، خداوند هم به سزاى آنچه مى كردند لباس گرسنگى و ترس را به آنها پوشانيد و طعم آن را به آنها چشانيد.

امور بسيارى در دنيا انسان را به غفلت دچار مى سازد. ولى در مقابل، همۀ ذرات جهان تلاش وافرى در جهت رهائى انسان از غفلت دارند. اگر گوش دل سالك باز شود، صداى مخلوقات خداوند متعال را مى شنود كه مرتّباً در حال بيدار كردن آدمى از خواب غفلت هستند. حتّى قبر هر انسانى، او را صدا مى زند و به عناوين مختلف با او صحبت مى نمايد. مى گويد: اى صاحب من، اين خانه تاريك است، چراغى بفرست. اى صاحب من، اين خانه بى مونس است، مونسى بفرست. اى صاحب من، اين خانه خرابه است، آن را آباد كن. و بالأخره مى گويد: اى صاحب من اين خانه پر از مار و عقرب است و فقط با اعمال نيك تو نابود مى شوند.(1) بر اين اساس رهائى از عذاب قبر و برزخ و نجات از تجسّم اعمال و مار و عقرب، تنها با بيدار شدن انسان از خواب غفلت و انجام اعمال شايسته امكان پذير است.

در روايت است حضرت عيسى (ع) به اذن پروردگار متعال، جوانى كه تازه دفن شده بود و خاك قبرش هنوز خشك نشده بود زنده كردند. ديدند در حالى كه جوان است، بسيار ژوليده شده و پيرى زودرس به سراغ او آمده است. حضرت عيسى (ع) از او سؤال كردند چقدر وقت است كه مُرده اى ؟ گفت: دقيقاً نمى دانم، ولى ظاهراً چندين هزار سال از مرگ من مى گذرد. هنگامى كه مرا در قبر گذاشتند، مأموران الهى براى سؤال و جواب آمدند. چون از پاسخ فروماندم، تازيانه اى به من زدند كه قبرم را مملو از آتش كرد و چند هزار سال است كه در آتش آن تازيانه مى سوزم.

ص: 83


1- . الكافي، ج 3، ص 242: «إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِى كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَنَا الْقَبْرُ أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار» و نيز ر. ك: تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعۀ ورام)، ج 2، ص 224 و الامالى (للطوسي)، ص 27

در جايى ديگر آمده است كه حضرت عيسى (ع) پيرمردى را كه ساليان دراز از مرگ او مى گذشت و آثار قبر او از بين رفته بود، به اذن پروردگار زنده كردند. وقتى پيرمرد زنده شد، بسيار با نشاط و سرزنده و مسرور مى نمود. حضرت عيسى (ع) از او سؤال كردند چه مدّت است كه مُرده اى ؟ گفت: لحظاتى بيش نيست كه از دنيا رفته ام. در مورد عالم برزخ از او پرسيدند، گفت: وقتى روى قبر من را پوشاندند، درى از يك باغ سر سبز و وسيع در قبرم گشوده شد. وارد باغ شدم، حورالعين آمد به پيشواز من، با هم معانقه كرديم، گلو بندش پاره شد. نشستيم با هم دانه هاى گلوبند را جمع كنيم كه شما مرا زنده كرديد. يعنى اين همه سال براى آن مرد، يك دقيقه هم طول نكشيده بود.

توجّه و بيدارى، قبر آن پيرمرد را به باغى از باغ هاى بهشت مبدّل ساخت و غفلت، موجب شد عذاب هاى جهنّمى آن جوان گنهكار، از داخل قبر او آغاز شود.

ص: 84

تفكّر

تفكّر، در آموزه هاى دينى از اهميّت والايى برخوردار است. خداوند تعالى در آيات متعدّدى از قرآن كريم، فلسفۀ نزول قرآن را تفكّر بر مى شمرد.(1) چنانكه در برخى آيات، انسان را به سبب عدم تفكّر مؤاخذه مى نمايد،(2) و در آيات ديگرى نيز، تفكّر را ويژۀ انسان هاى خردمند و خرد پيشه مى داند.(3) در كلام نورانى ائمۀ اطهار (عليهم السلام) نيز تفكّر از اهميّت برجسته اى برخوردار است. در روايتى از حضرت امام جعفر صادق (ع) چنين نقل شده است:

«تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ »(4)

همچنين استاد عظيم الشأن ما حضرت امام خمينى در شرح چهل حديث، روايتى را متذكّر مى شوند كه مى فرمايد: يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است.(5)

عنايت قرآن كريم و عترت (عليهم السلام) به موضوع تفكّر و ميزان پاداشى كه براى آن در نظر گرفته شده است، نشان از اهميّت فوق العادۀ تفكّر، در فرهنگ دينى دارد. از نظر اهل معرفت نيز تفكّر، سازندگى عجيبى براى سالك دارد. يكى از عرفا نقل مى كند كه من به اندازه اى كه در مدّت عمرم، از شب تا صبح فكر كرده ام، عبادت نكرده ام. بنابراين سالك بايد اهل فكر باشد و در شبانه روز، ساعتى يا ساعاتى به تفكّر بپردازد. اساساً كسى كه اهل تفكّر نباشد، نمى تواند توجّه و آگاهى پيدا كند و به ورطۀ غفلت كشانده مى شود. چنين كسى نه تنها بيدار نمى شود، بلكه سقوط و تباهى در انتظار اوست.

ص: 85


1- . النحل / 44: وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
2- . الأنعام / 50: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلْأَعْمىٰ وَ اَلْبَصِيرُ أَ فَلاٰ تَتَفَكَّرُونَ
3- . البقرة / 269: يُؤْتِي اَلْحِكْمَةَ مَنْ يَشٰاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ، آل عمران / 7 و...
4- . تفسير العيّاشى، ج 2، ص 208
5- . چهل حديث، ص 191

به عبارت روشن تر، تفكّر عامل مطلوب و مؤثّرى براى رهائى انسان از گرداب غفلت و هدايت او به سوى ساحل توجّه و بيدارى است.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم، مكرراً عباراتى نظير أَفَلا تَتَفَكَّرُون، أَفَلا تَتَذَكَّرُون، أَفَلا تَعْقِلُونَ را تكرار مى فرمايد و هدف از اين تذكّرهاى پى در پى، اين است كه انسان ها به فكر فرو روند و اين تفكّر، مقدمه اى براى تنبّه و بيدارى آنان باشد. اصولاً وجه تمايز انسان و حيوان تفكّر و تعقّل است. پس اگر كسى از اين دو نعمت الهى استفاده نكند، با حيوانات تفاوتى ندارد. حتّى از نظر قرآن مجيد، چنين انسانى از هر جنبنده اى پست تر است:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يَعْقِلُون(1)

حقّا كه بدترين جنبندگان در نزد خدا، مردم كر و لالى (از شنيدن و گفتن حق) هستند كه نمى انديشند.

قرآن كريم از بيان اين آيه يا آيات ديگرى كه انسان را پست تر از حيوانات معرفى مى نمايد، قصد اهانت به انسان ندارد؛ بلكه خبر از موقعيّتى مى دهد كه در اثر عدم تفكّر و تعقّل براى انسان پديد مى آيد. لذا مى فرمايد انسانى كه عقل دارد، اما تعقّل نمى كند يا كسى كه فكر دارد، اما از تفكّر بهره نمى گيرد، از هر ميكروب خوره و سرطانى پست تر است.

عمر معمولى يك انسان اگر حدود هشتاد سال باشد، لااقل چهل سال از اين هشتاد سال را در خواب به سرمى برد، از چهل سال باقيمانده نيز حداقل بايد بيست سال مشغول تأمين معاش و رسيدگى به غرائز طبيعى باشد، ده سال ديگر هم در رفت و آمد و ميهمانى و جلسات بى ثمر مى گذرد. نهايتاً ده سال براى خود انسان باقى مى ماند كه بايد به تفكّر و تعقّل بپردازد. حال اگر كسى هشتاد سال عمر كند و در طول اين مدّت،

ص: 86


1- . الأنفال / 22

حدّاقل ده سال آن را به تفكّر اختصاص نداده باشد، مصداق آيۀ شريفه مى شود كه مى فرمايد: يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعام،(1) يعنى زندگى او با زندگى يك حيوان تفاوت نداشته است. هر دو در مدّت عمر در تكاپوى خوردن و خوابيدن و رسيدگى به غريزۀ جنسى بوده اند.

وقتى تفكّر در زندگى كسى نباشد، غفلت به سراغ او مى آيد و او را در سراشيبى خطر و سقوط قرار مى دهد. چنين كسى با سرعت به سوى تباهى به پيش مى رود. حتّى به جايى مى رسد كه از ظلم به ديگران لذّت مى برد. خوردن مال حرام براى او افتخار و زرنگى محسوب مى شود. پس تفكّر در چهارچوب اسلام، لازم و ضرورى است.

انسان بايد با سلاح تفكّر به مبارزه با شيطان بپردازد. گاهى اوقات عدم تفكّر موجب مى شود سالك از ناحيۀ عباداتى كه انجام مى دهد، فريب شيطان را بخورد. وقتى شيطان راندۀ درگاه الهى شد، به خداوند گفت:

قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين(2)

گفت: پس بدان سبب كه مرا به بيراهه افكندى، حتما در كمين آنها بر سر راه مستقيم تو خواهم نشست. سپس بر آنها از پيش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان در خواهم آمد، و بيشتر آنها را سپاسگزار نخواهى يافت.

امام باقر (ع) در ذيل اين آيۀ شريفه مى فرمايند:

اين كه مى گويد: از پيش رو مى آيم، يعنى از راه آخرت كه به آنها مى گويد: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخيزى.

ص: 87


1- . محمّد / 12: «(از لذايذ دنيا) بهره مند مى شوند و مى خورند، همان گونه كه چهارپايان مى خورند.»
2- . الأعراف/ 17-16

امّا از پشت سر اين است كه، يعنى از راه دنيايشان آنان را به گردآورى مال وا مى دارد و فرمان مى دهد مالى را در راه صلۀ رحم صرف نكنند، و از آن حق كسى را ندهند و بر فرزندان خود هزينه ندهند و از نابود شدن مال آنها را مى ترساند.

امّا از سمت راست، يعنى از راه دين آنها كه اگر در گمراهى باشند، آن را برايشان زينت مى بخشد و خوش نما مى سازد، و اگر بر راه حقند، مى كوشد تا آنان را از آن بيرون برد. امّا از سمت چپ، يعنى از راه لذّت ها و شهوات آنان را مى فريبد.(1)

اين آيۀ شريفه، به همۀ بندگان هشدار مى دهد. پروردگار عالم تذكّر داده است كه اى انسان، اين شيطان براى تو دشمن بزرگى است؛ شيطان به كار خود عالم است، روان شناس است، مى داند از چه راهى بيايد و تو را گمراه كند. مواظب اين دشمن باش، زيرا هركسى را از راهى مناسب خودش گمراه مى كند. بنابراين مبارزه با چنين دشمنى نياز به فكر دارد و سالك بيش از ديگران محتاج تفكّر است.

طالب معرفت بايد در شبانه روز، وقتى را به اين موضوعِ مهم اختصاص دهد و با خود بينديشد كه هدف از خلقت او چيست ؟ براى چه در اين دنيا آمده است ؟ و به كجا خواهد رفت ؟ بايد در مورد حركتى كه به سوى خدا دارد فكر كند. به زاد و توشه اى كه در اين راه پر مشقّت لازم دارد، بينديشد:

«رحم الله امرءاً علم من أين و فى أين و إلى أين»

افزون بر اين، اصولاً خداوند دوست دارد بندگان خود را متفكّر ببيند و همانطور كه

ص: 88


1- . تفسير القمي، ج 1، ص 224: «... و أما قوله لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ أما بين أيديهم فهو من قبل الآخرة لأخبرنهم أنه لا جنة و لا نار و لا نشور، و أما خلفهم يقول من قبل دنياهم آمرهم بجمع الأموال و آمرهم أن لا يصلوا فى أموالهم رحما و لايعطوا منه حقا و آمرهم أن يقللوا على ذرياتهم وأخوفهم عليهم الضيعة، وأما عن أيمانهم يقول من قبل دينهم فإن كانوا على ضلالة زينتها لهم و إن كانوا على هدى جهدت عليهم حتى أخرجهم منه، و أما عن شمائلهم يقول من قبل اللذات و الشهوات...»

اشاره شد، در آيات چندى فلسفۀ نزول قرآن كريم را تفكّر بر مى شمرد:

... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (1)

معناى ظاهرى آيۀ شريفه اين است كه خداوند براى تفكّر، اهميّت شايان ذكرى قائل شده است و دوست دارد بندگان متفكّر باشند. ولى معناى دقيق تر آيۀ شريفه بيانگر اين مطلب است كه قرآن و عترت (عليهم السلام) كه دو تجلّى ذاتى حق تعالى هستند، با آن مقام و منزلتى كه در عالم ملكوت داشته اند، به منظور متفكّر شدن بندگان به عالم ناسوت آورده شده اند. قرآن كريم نازل شده است تا بندگان با پيروى از تعاليم آن، تفكّر را بياموزندو حضرات معصومين (عليهم السلام) نيز به جهت تبيين قرآن كريم و رهبرى بندگان خداى سبحان، به اين عالم تنزّل يافته اند. در حالى كه رهاكردن مقام عنداللّهى و مقام لاهوتى در عالم ملكوت و آمدن بين ساير انسان ها و تحمّل آن همه رنج و خيانت و ظلم و جنايت كه از جانب دشمنان خدا به آنان تحميل شد، بسيار مشكل بود. ولى پروردگار متعال اراده فرموده است كه اين دو تجلّى ذاتى به اين عالم تنزّل يابند تا بندگان را متفكّر تربيت نمايند.

تفكّر و تعقّل، لازمۀ سير و سلوك است. انسان بايد به فكر اعمال خود باشد، به فكر اينكه قيامتى هست، به فكر اينكه عالم برزخى در پيش رو دارد، به فكر اينكه در شب اوّل قبر بايد پاسخ ملائكه را بدهد. قدرى فكر كند و در ذهن خود تصور نمايد كه اگر در جلسه اى نشسته باشد و خبر دهند يك مار داخل جلسه است، آيا حاضر مى شود به حضور خود در آن مكان ادامه دهد؟ احتمال وجود مار، همه را فرارى مى دهد و جلسه را بر هم مى زند. اين در حالى است كه اعمال ناشايست انسان در اين دنيا، در عالم قبر و

ص: 89


1- . النحل / 44: «... و به سوى تو نيز اين ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سوى آنها نازل شده روشن كنى و باشد كه بينديشند.»

برزخ، به صورت مار و عقرب مجسّم مى شوند و با او همنشين خواهند شد.

اين مطالب فكر مى خواهد، پيش بينى و اقدام لازم دارد. سالك بايد با فكر و انديشه، مراقب گفتار و كردار خود باشد. با تفكّر مى شود نتيجۀ غيبت و تهمت و شايعه پراكنى و دروغ و گناهانى از اين قبيل را مجسّم ساخت. تفكّر، منجر به توجّه و بيدارى مى شود و بسيار بوده اند كسانى كه با كمى تفكّر در يك نصف روز يا در يك شب منازل هفتگانه را به خوبى پيموده اند.

تفكّر اينكه انسان خلق شده است تا جانشين خدا بر روى زمين شود و به مقام خليفة اللّهى برسد،(1) او را متنبّه مى كند. سالك بايد فكر كند و به خود بگويد: من بايد خليفۀ خدا شوم و خليفۀ خدا بايد آدم باشد. پس بايد منازل هفتگانۀ سير و سلوك را طى كنم تا آدم شوم.

سالك بايد فكر كند و به خود بگويد: من مسجود ملائكه هستم. من كسى هستم كه همۀ ملائكه به من سجده كردند؛ ميكائيل، عزرائيل، حتّى جبرائيل و حملۀ عرش به من سجده كردند. پس من بايد قدر خودم را بدانم و به شيطان درون و برون سجده ننمايم.

سالك بايد با خود بينديشد و بگويد: من آمده ام در اين دنيا تا توجّه پيدا كنم و بيدار شوم، سپس توبه كنم و ساير منازل را از توبه به تقوا، از تقوا به تخليه، از تخليه به تحليه، از تحليه به تجليه طى كنم و نهايتاً به منزل لقاء يا فناى الهى برسم. و آنقدر لياقت و استعداد داشته باشم تا از منزل لقاء حركت خود به سوى حق تعالى را آغاز كنم تا به عالم ملكوت عروج نمايم و همراه با ملائكه در عرش الهى سير كنم و تا وقتى خدا، خدائى مى كند، من هم به سير خود ادامه بدهم. طالب حقيقت بايد علاوه بر تفكّر مرتّباً اين مطالب را به خود تلقين نمايد.

تفكّر موجب به وجود آمدن انقلاب در درون انسان مى شود و او را متحوّل مى سازد.

ص: 90


1- . البقرة / 30: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً

اگر انسان قدرى راجع به اينكه پس از مرگ از او سؤال مى شود، چه توشه اى با خود آورده اى ؟ فكر كند، قطعاً منقلب مى شود. تفكّر اينكه پس از مرگ از آدمى مى پرسند عمر و جوانى خود را در چه راهى صرف كرده اى ؟ او را متحوّل مى كند.

در روايتى از پيامبر اكرم (ص) امده است كه فرموده اند:

«لَا تَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّي يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَةٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْت»(1)

تفكّر واقعى و مستمر در مورد اينكه دل انسان متعلق به خدا است و محبّت هيچ موجودى به جز حق تعالى نبايد به دل راه يابد، موجب زدودن مملكت دل از اغيار مى شود. يكى از علماى گذشته مى گفت: همه مى گويند مشرك نباشيد. اما من مى گويم مشرك باشيد. اين دل مال خدا است. فقط بايد خدا در دل باشد. ولى هر گوشه اى از دل را يك موجودى فرا گرفته است و تبديل به يك باغ وحش شده است. حال من تقاضا دارم لااقل مشرك باشيد، يعنى يك گوشه اى از دل خود را در كنار ساير تمايلات و بت هايى كه مى پرستيد، به خداوند اختصاص دهيد. لااقل خدا را هم در دل خود راه دهيد.

تفكّر دربارۀ اينكه آفرينش جهان سرسرى نيست، عالم آخرت را به انسان يادآورى مى كند. اين تفكّر به سالك مى نمايد كه اگر خلقت آسمان ها و زمين هدفمند است، پس همه چيز به اين دنياى فانى ختم نمى شود و در عالم پيش رو، حساب و كتابى براى رفتارهاى انسان وجود دارد.

ص: 91


1- . المناقب، ج 2، ص 153: «در روز قيامت، قدم از قدم برداشته نمى شود مگر اينكه سؤال مى شود از عمر كه در چه مصرف شد؟ از جوانى كه در چه چيزى هدر شد؟ از درآمد كه چگونه كسب شد و در چه راهى صرف نمودى ؟ و از محبّت ما اهل بيت (عليهم السلام).»

الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ماخَلَقْتَهذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار(1)

آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و خفته بر پهلوهاى خود ياد مى كنند، و در (اسرار) آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند (و مى گويند) پروردگارا، اين (دستگاه عظيم) را بيهوده نيافريدى، تو (از كار بيهوده و باطل) منزهى، پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.

بنابراين ترديدى نيست كه تفكّر براى سالك لازم و ضرورى است. افزون بر اين، طالب معرفت بايد به تفكّر خود تداوم بخشد و به تفكّر اندك و مقطعى بسنده نكند؛ مثلاً اگر روزى يك ساعت به فكر فرو مى رود، هر روز بايد بر مدّت تفكّر خود بيفزايد تا از غفلت رهايى يابد و واقعاً بيدار شود و از اين راه به مقام يقظه نائل آيد.

ص: 92


1- . آل عمران / 191
تذكّر

از آنچه تاكنون در شرح منزل يقظه بيان شد، روشن مى گردد كه توجّه، ركن منزل يقظه و غفلت، مانع توجّه است. همچنين معلوم گرديد، تفكّر مستمر موجب برون رفت سالك از ورطۀ غفلت و هدايت وى به سوى توجّه و بيدارى هميشگى مى شود. حال بايد دانست كه طالب معرفت براى استمرار تفكّر و دوام توجّه، محتاج تذكّر است.

راهى كه در پيش روى سالك قرار دارد، از مو باريك تر، از شمشير برنده تر و از آتش سوزنده تر است. لذا بايد با تذكّر پى در پى، به دوام توجّه برسد و اين راه را براى خود هموار كند تا بتواند در دنيا در صراط مستقيم حركت نمايد و در قيامت از پل صراط عبور كند و به سير به سوى خداى متعال ادامه دهد. از قرآن شريف استفاده مى شود كه راه بهشت، از جهنّم مى گذرد و همۀ مردم بايد مسير جهنّم را طى كنند و از روى جهنّم بگذرند و سپس به بهشت برسند و بعضى در جهنّم مى مانند و امكان خروج ندارند:

وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلي رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمينَ فيها جِثِيًّا(1)

و از شما (انسان ها) احدى نيست جز آنكه مشرف به ورود در دوزخ شده (و يا وارد در آن خواهد شد،) اين كار بر پروردگار تو حتمى و مقطوع است. سپس كسانى را كه تقوا ورزيده اند، نجات مى دهيم و ستمكاران را در حالى كه به زانو درافتاده اند، در آنجا رها مى كنيم.

به همين جهت صراط را پل صراط ناميده اند. گويا پلى در آخرت وجود دارد كه از روى جهنّم مى گذرد و همه بايد از روى آن عبور كنند تا به بهشت برسند. از آنجا كه آخرت، باطن همين دنيا است، صراط آخرت نيز در واقع باطن صراط دنيا است و از اين رو صراطِ در قيامت، در دنيا نيز وجود دارد و آن همان صراط مستقيم است. بنابراين صراط در اين دنيا نيز مثل صراط در آخرت دقيق و باريك و برّنده و سوزنده است. از

ص: 93


1- . مريم / 72-71

اين رو انسان غافل، توان عبور از روى چنين پلى را ندارد و گذشتن از آن، توجّه كامل نياز دارد. كمال توجّه نيز در سايۀ تذكّر دائمى و ياد خداوند، نصيب سالك مى گردد. خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم چنين مى فرمايد:

«وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرين»(1)

و هر كس از ياد خداى رحمان چشم بپوشد، براى او شيطانى مى گماريم، كه همواره يار و قرين او باشد.

اگر كسى متوجّه ياد خدا نباشد، اگر كسى دائماً متذكّر نباشد، شيطان جنّى و انسى همنشين او مى شود و در نهايت به يك انسان بى هويت تبديل مى شود و عضو زائد جامعه محسوب مى گردد. نكتۀ مهم اينكه تذكّر و توجّهى كه دائمى نباشد، كفايت نمى كند و لازم است تذكّر سالك هميشگى باشد.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرًا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلاً(2)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را بسيار ياد كنيد، و او را در هر صبح و شام تسبيح گوييد.

و در روايتى از امام صادق (ع) آمده است كه خداوند هر چيزى را از بندگان خود به صورت محدود خواسته است، ولى راجع به ذكر، نامحدود مى خواهد.(3)

بنا بر تعبير قرآن كريم، مؤمن بايد در هر حالتى كه مى تواند خداوند سبحان را ياد و دائماً او را تسبيح نمايد. چنانچه سالك ذكر كثير داشته باشد و در هر فرصتى حق تعالى

ص: 94


1- . الزخرف / 36
2- . الأحزاب / 42-41
3- . الكافى، ج 2، ص 498: «مَا مِنْ شَيْ ءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِى إِلَيْهِ إِلَّا الذِّكْرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِى إِلَيْهِ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَرَائِضَ فَمَنْ أَدَّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ وَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَمَنْ صَامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ وَ الْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ إِلَّا الذِّكْرَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلِيلِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ حَدّاً يَنْتَهِى إِلَيْهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا»

را ياد نمايد، از غفلت رهائى يافته و توجّه و بيدارى براى او ملكه مى شود. به چنين كسى دائم التّوجّه مى گويند؛ كسى كه هيچ محرّكى در اين جهان نمى تواند او را از ياد خداوند غافل كند، لذا هراس از روز رستاخيز در دل او نهادينه شده و فقط در مسير مستقيم حركت مى كند تا به مطلوب برسد.

رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ(1)

مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى آنها را از ياد خدا و برپا كردن نماز و پرداختن زكات مشغول نمى كند، آنها از روزى مى ترسند كه دل ها و ديده ها در آن پريشان و دگرگون است.

همچنين ياد خداوند موجب جلب نظر حق تعالى به سوى انسان مى شود. لذا مى فرمايد: فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ (2) هركس اهل ذكر باشد، خداى سبحان از او ياد خواهد كرد و وقتى خداوند متعال از كسى ياد كند، امكان ندارد به ورطۀ غفلت سقوط كند. مرحوم علامه طباطبائى (رحمه الله) در روزهاى آخر عمر شريف خود در جمع عدّه اى از شاگردان و ارادتمندان، در اجابت به تقاضاى اينجانب مبنى بر نصيحت حاضرين، همين آيۀ فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ را متذكّر شدند و چند روز بعد در حالى كه مرتب كلمۀ «توجّه» را تكرار مى كردند، از دنيا رفتند.

يكى از مهمترين و والاترينِ اذكار كه ياد خداوند را در دل سالك زنده نگه مى دارد، نماز است. خداوند متعال در قرآن كريم، سبب وجوب همۀ عبادات، خصوصاً نماز را ذكر و ياد خودش بر مى شمرد.

ص: 95


1- . النور / 37
2- . البقرة / 152: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.»

إِنَّني أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري(1)

به يقين اين منم خداى يكتا كه جز من معبودى نيست، پس مرا پرستش كن و نماز را به ياد من برپا دار.

در حقيقت از نظر اسلام، نماز افضل همۀ اعمال مى باشد. از امام صادق (ع) پرسيدند افضل اعمال در اسلام چيست ؟ ايشان فرمودند: بعد از معرفت و شناخت خداوند غير از نماز عملى را سراغ ندارم. بعد آيه شريفه أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا(2) را تلاوت فرمودند.(3) و در روايت ديگرى آمده است كه آيۀ شريفۀ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُون(4) را تلاوت فرمودند.

در روايات بسيارى نماز به عنوان بهترين و مهمترين عمل انسانِ متّقى معرّفى شده است. اهل معرفت نيز همواره اهتمام خاصّى نسبت به نماز داشته و از نماز استعانت مى جسته اند:

وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخاشِعين(5)

و (در كارهايتان) از صبر (روزه) و نماز يارى طلبيد، و البته استعانت و نماز (هر دو) دشوار و گران است مگر بر فروتنان.

البته صرف خواندن نماز در سير و سلوك كاربرد ندارد. در قرآن كريم نيز به نماز خواندن سفارش نشده است، بلكه تأكيد خداوند سبحان بر اقامۀ نماز است. نماز بايد در

ص: 96


1- . طه / 14
2- . مريم / 31
3- . الكافي، ج 3، ص 264: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى رَبِّهِمْ وَ أَحَبِّ ذَلِكَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا هُوَ فَقَالَ مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ أَ لَا تَرَى أَنَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع قَالَ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا»
4- . البقرة / 3
5- . البقرة / 45

متن زندگى سالك جريان داشته باشد تا موجب توجّه و بيدارى او شود. اهل معرفت در وقت نماز تلاطم درونى پيدا مى كنند و اين تلاطم درونى، آنان را از هر امر ديگرى باز مى دارد و به سوى نماز سوق مى دهد. هنگامى كه به نماز مى ايستند، خشيت خداوند بر دل آنان حكم فرما مى شود و خود را در محضر خدا مى يابند. چنين نمازى تبديل به معاشقۀ بين خالق و مخلوق مى شود و مى تواند سالك را از غفلت رهانيده، توجّه و بيدارى را در دل او رسوخ دهد و او را به مقام يقظه برساند.

اهتمام سالك به نمازهاى مستحبّ ، نوافل يوميّه و خصوصاً نماز شب، ضرورى به نظر مى رسد. و اعراض از اين ذكر عظيم، او را به بيراهه سوق مى دهد و توفيق سير و سلوك را از وى سلب مى نمايد.

انس با قرآن نيز تأثير به سزايى در پيشرفت سير و سلوك و بيدارى سالك دارد. خداوند متعال از قرآن شريف به عنوان ذكر ياد مى كند و مى فرمايد:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون(1)

حقّا كه ما اين ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين ما خود آن را نگهداريم.

بنابراين ارتباط با قرآن كريم، آدمى را متذكّر مى كند. البته بايد دانست كه قرآن حيات طيّب دارد و بايد ادب ظاهرى و ادب باطنى در برابر آن مراعات شود. ادب ظاهرى اقتضا مى كند كه انسان با احترام خاصّى با قرآن كريم مرتبط شود و اقتضاى ادب باطنى اين است كه دل انسان، متوجّه حضور او در مقابل قرآن باشد. به عبارت روشن تر كسى كه قرآن مى خواند، بايد در مقابل آن خاضع و خاشع باشد. در اين صورت در موقع تلاوت قرآن، توفيق حضور قلب حاصل مى گردد. در چنين شرايطى سالك، عالم وجود را محضر خداوند سبحان مى يابد و صحبت كردن خود با خداى تعالى را حس مى كند و پاسخ حق تعالى را مى شنود.

ص: 97


1- . الحجر / 9

افزون بر اين، قرآن كريم نور دارد و نور قرآن مى تواند راهنماى راهِ پر رنج و مشقّت حركت به سوى خداوند باشد.

قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبين يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (1)

حقّا كه براى شما از جانب خداوند نور و كتابى روشن و روشن گر آمده است. خداوند به سبب آن كسانى را كه از رضاى او پيروى كنند، به راه هاى سلامت هدايت مى كند و آنها را از تاريكى ها به سوى نور به توفيق خود بيرون مى آورد و به سوى راهى راست هدايت مى كند.

نور قرآن مجيد كه در پرتو انس با قرآن براى سالك پديدار مى شود، او را به سوى صراط مستقيم رهنمون مى شود و از انحراف وى در مسير حركت به سوى خداى متعال جلوگيرى مى نمايد.

طالب معرفت بايد براى ماندگارى بيدارى و توجّه خود، علاوه بر مداومت بر نماز و انس با قرآن، اذكار ديگرى نيز براى خود در نظر داشته باشد. اذكار شريف «صلوات» و «لا اله الا لله»، براى دوام توجّه بسيار مفيد و مؤثّر خواهند بود. ذكر ديگرى كه براى عموم مردم در منزل اوّل سير و سلوك، توصيه شده، ذكر شريف يونسيّه است. هنگامى كه حضرت يونس (ع) در امتحان الهى سرفراز و موفّق نشد و در شكم ماهى زندانى شد، مرتّباً ذكر شريف «لا الله الّا انت سبحانكَ إِنّى كنتُ مِنَ الظّالِمين» را تكرار كرد، تا اينكه خداوند رحمان و رحيم او را نجات بخشيد.(2) به همين جهت اين ذكر را، ذكر يونسيّه نام نهاده اند. مداومت براذكار شريف «ياحى ياقيوم» و «لاحول و لاقوة الا بالله»

ص: 98


1- . المائدة / 16-15
2- . الأنبياء / 87

نيز بسيار مفيد است. مخصوصاً هنگامى كه با لفظ شريف بسم الله الرّحمن الرّحيم همراه باشد.

از آنچه بيان گرديد، اين نتيجه حاصل مى شود كه سالك، دائماً نياز به تذكّر دارد تا بتواند از غفلت، دورى گزيند. همچنين تمسّك به نماز و قرآن، چراغى فرا راه آدمى روشن مى كند تا بتواند راه پر فراز و نشيبى كه در پيش رو دارد را بهتر بپيمايد. در اين راستا به اهل معرفت توصيه مى شود كه اوّلاً در تمامى ايّام سال، نماز شب بخوانند؛ زيرا بركات فراوانى دارد از جمله اينكه طبق وعدۀ قرآن كريم، مداومت بر آن موجب برخوردارى از مقام محمود مى شود.(1) ثانياً پس از نماز شب و اقامۀ نماز صبح (حتّى المقدور به جماعت)، دقايقى به تلاوت قرآن شريف بپردازند و در ابتداى روز، با قرآن كريم انس بگيرند. ثالثاً يك توسّل روزانه به محضر مقدّس چهارده معصوم (عليهم السلام)، داشته باشند. عرض توسّل و ارادتى به محضر پيامبر اكرم (ص) و حضرت زهرا بنمايند و زيارت جامعۀ كبيره يا لااقل قسمت اوّل آن را بخوانند. در اين صورت در كمتر از يك ساعت، نماز شب و نماز صبح خود را در افضل اوقات اقامه كرده اند و به قرآن كريم و عترت (عليهم السلام) كه دو بال پرواز هستند، متوسّل شده اند. مداومت روزانه بر اين برنامۀ صبحگاهى در پيشرفت سير و سلوك، اثرات فراوانى دارد.

ص: 99


1- . الإسراء / 79: وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً
مراقبت

مراقبت نزد علماى اخلاق از جايگاه ويژه اى برخوردار است و در منزل اوّل سير و سلوك نيز براى توجّه و بيدارى سالك، اهميّت والائى دارد. در قرآن كريم و روايات شريف اهل بيت (عليهم السلام)، اشاراتى وجود دارد كه انسان را دعوت به مراقبت مى كند؛ خداوند عزّ و جل مى فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (1)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خداپروا كنيد، و هركس بايد بنگرد چه چيزى براى فردا (ى خويش) پيش فرستاده؛ و از خدا پروا كنيد كه خدا از آنچه مى كنيد آگاه است.

همچنين پيامبر اكرم (ص) مى فرمايند:

«إِنَّ عَلَي لِسَانِ كُلِّ قَائِلٍ رَقِيباً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ الْعَبْدُ وَ لْيَنْظُرْ مَا يَقُول»(2)

بر زبان هر گوينده اى، مراقبى است، پس بنده بايد از خدا تقوا كند و ببيند چه مى گويد.

و نيز اميرمؤمنان حضرت على ابن ابى طالب (ع) فرموده اند:

«مَنْ لَمْ يَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَيْهِ الْهَوَي وَ مَنْ كَانَ فِي نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَه»(3)

هركه مراقب كاهش نفس خويش نباشد، هوى و هوس براو چيرگى يابد. و هر كه رو به نقصان نهد، مرگ براى او بهتر خواهد بود.

ص: 100


1- . الحشر / 18
2- . قرب الاسناد، ص 32
3- . من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 381

از اين آيۀ شريفه و رواياتى كه ذكر شد، چنين فهميده مى شود كه مراقبت، همان زير نظر داشتن گفتار و كردار است. و سالك بايد همواره يك بازرسى كامل از آنچه انجام مى دهد يا بر زبان جارى مى سازد، داشته باشد. حتّى مراقبت از افكار نيز براى سالك لازم به نظر مى رسد. از اين رو مى توان گفت كه مراقبت منجر به بيدارى و توجّه مى شود.

بر اساس برخى آيات و روايات، مراقبت، مفهوم و مصداق ديگرى نيز دارد كه عبارت است از اينكه بيشتر موجودات عالم، مراقب گفتار، كردار و افكار انسان هستند. اوّلين و بزرگترين مراقب انسان، خداوند بصير است.(1) از مراقبان ديگر، مى توان به انبياء الهى، خصوصاً وجود مبارك پيامبر اكرم (ص) و نيز سائر حضرات معصومين (عليهم السلام) اشاره كرد.(2) همچنين قرآن كريم از فرشتگان،(3) اعضاء و جوارح آدمى،(4) هويت انسانى،(5) اعمال خود انسان(6) و زمين(7) به عنوان ديگر مراقبان و شاهدان انسان نام مى برد.

حاصل سخن اينكه، سالك نياز به مراقبت دارد و اهميّت جدى به هر دو مفهوم مراقبت، براى سلوك او لازم و ضرورى است.

ص: 101


1- . يونس / 46: فَإِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهيدٌ عَلى ما يَفْعَلُونَ ، الفجر / 14، العلق / 14 و...
2- . التوبة / 105: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون، البقرة / 143، النحل / 89 و...
3- . ق / 18: ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقيبٌ عَتيد، المطففين / 21 و...
4- . يس / 65: الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ، فصلت / 21-20 و...
5- . الإسراء / 14: اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً
6- . الكهف / 49: وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
7- . الزلزلة / 5-1: إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها، وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها، وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها
قانون مراقبه
اشاره

مراقبه در فارسى به معنى «ژرف نگرى»، «درون پويى» يا «خود پژوهى» است و اصطلاحاً براى مواظبت از نفس به كار گرفته مى شود. همان طور كه پيشتر بدان اشاره شد، در علم اخلاق قانونى به نام قانون مراقبه وجود دارد كه در همۀ مراتب و منازل سير و سلوك نقشى برجسته اى ايفا مى نمايد. اين قانون در «اخلاق» و «اخلاقيّات»، كاربرد ويژه دارد و علماى وارستۀ علم اخلاق، هم در تعليم «صفات اخلاقى» و هم در آموزش «اعمال اخلاقى» بر ضرورت عمل به آن پافشارى مى كنند. در منزل يقظه نيز سالك براى رسيدن به مقام يقظه بايد علاوه بر اينكه دائماً در حال توجّه و بيدارى است، به قانون مراقبه عمل نمايد و حالت مراقبه را در خود حفظ و تقويت نمايد.

مراتب مراقبه

قانون مراقبه مراتبى دارد و هركدام از بزرگان اهل معرفت به طريقى از آن قانون بهره جسته و نحوۀ عمل به آن را به گونه اى بيان كرده اند.

مرتبۀ اوّل: كمترين و مختصرترين مرتبۀ قانون مراقبه، انسان را موظّف مى كند كه در پايان هر روز اعمال روز گذشتۀ خود را با دقّت فراوان محاسبه نمايد و يك ارزيابى دقيق از كردار و گفتار خود داشته باشد. در صورتى كه ارزيابى او نتيجۀ مثبت در بر داشت، شكر حق تعالى را به جا آورد و چنانچه با نتيجۀ منفى مواجه شد، فوراً در جهت جبران غفلت و قصور و تقصير خود تلاش نمايد.

مرتبۀ دوّم: مرتبۀ بعدى قانون مراقبه، سالك را وادار مى كند علاوه بر محاسبۀ اعمال در پايان روز، چندين مرتبه در طول شبانه روز به ياد قبر و قيامت و سراى آخرت بيفتد و با تصور تجسم اعمال در عالم پيش رو، خود را از غفلت رهانيده، به توجّه و بيدارى برسد. حتّى نقل شده است كه برخى از اولياى الهى و سالكان الى الله به همين منظور قبرى آماده كرده و در شبانه روز چندين مرتبه داخل آن قبر مى خوابيده اند تا ياد

ص: 102

قيامت از خاطر آنان نرود و هميشه بيدار باشند.

مرتبۀ سوّم: مرتبۀ سوّم قانون مراقبه، كامل ترين مرتبه است كه خود داراى سه مرحله مى باشد و سالك بايد در شبانه روز به دستورات اين مراحل عمل كند تا قانون مراقبه در سلوك او مؤثّر افتد.

مرحلۀ اوّل؛ مشارطه: در اين مرحله، سالك بايد در ابتداى هر روز با خود شرط بندى و مشارطه كند و با حالت تلقين با خودش صحبت نمايد. اين شرط نهادن و بستن پيمان، بسيار دقيق و سخت و جدّى است. نهادن شرط، در آغاز بر سبيل خواهش و تمنّا است و اگر اثر نكرد، به شكل فرمان از سوى ارباب نيرومند، به بندۀ سركش و گنه پيشه، ابلاغ مى گردد. مثلاً سالك بايد هميشه پس از اتمام نماز شب و اقامۀ نماز صبح، با خود صحبت كند و بگويد من امروز بايد توجّه داشته باشم. بايد مراقب باشم دچار غفلت نشوم؛ زيرا اگر غافل شوم، سقوط مى كنم و به درۀ تباهى پرتاب خواهم شد. با نفس امّاره صبحت كند و بگويد: اى نفس امّاره! تو بايد از من متابعت كنى، تو بايد حرف مرا بشنوى و الاّ خسارت فراوانى به من وارد مى كنى. و خلاصه با خودش مشارطه كند كه توجّه داشته باشد و حتّى به نفس امّاره التماس كند و آن را قسم دهد كه مطيع شود تا غفلت به سراغ او نيايد. مخصوصاً سالك بايد اگر در روزهاى قبل به نوعى غافل بوده و در موارد خاصّى توجّه نداشته است، در خصوص همان موارد و عدم تكرار آن، با خود مشارطه كند.

اهميّت مشارطه به قدرى است كه بعضى از بزرگان سير و سلوك نظير استاد عاليقدر ما حضرت امام خمينى، مشارطه را مستقلاً راهى براى خودسازى مى دانند و به آن سفارش مى كنند. ولى بايد دانست كه مشارطه به تنهايى سودمند نيست. نفس امّاره به مثابۀ فلزى است كه مرتّباً بايد چكش بخورد و گرنه شكل مورد نظر را پيدا نمى كند. لذا سالك بايد همراه مشارطه و بعد از آن، به مراقبه بپردازد.

مرحلۀ دوّم؛ مراقبه: اين مرحله سالك را موظّف به مراقبت از كردار و گفتار خود

ص: 103

مى كند. طالب معرفت بايد در طول روز مراقب باشد غفلت به سراغ او نيايد و مكرراً متذكّر توجّه خود باشد. نظير راننده اى كه در يك جادۀ خطرناك مشغول رانندگى است و اگر اگر يك لحظه توجّه خود را از رانندگى بردارد، منحرف و پرتاب خواهد شد، لحظه به لحظه تمام حواسّ خود را در جهت توجّه و بيدارى به كار گيرد. و همانطور كه توجّه آن راننده اجازۀ انحراف از جاده به او نمى دهد، سعى كند با هوشيارى و توجّه كامل، مسير حركت به سوى خداى سبحان را طى نمايد. اگر هم در طول روز اندك غفلتى به سراغ او آمد و موجب سلب توجّه از او شد، بايد تصوّر كند در اتومبيل نشسته و ترمز آن بريده و در حال سقوط به دره است. با اين تصور، تلاش كند جسم خود را كه به منزلۀ وسيلۀ حركت، در خدمت او است، كنترل كند و اجازۀ انحراف به آن ندهد. پس از كنترل و بازگشت به جادۀ مستقيم نيز مجدداً افسار مركب خود را رها نكند و براى ادامۀ مسير، توجّه داشته باشد. آرام علت غفلت را از نفس خود جويا شود و در گام نخست، اندكى او را نكوهش كند. و اگر اين بى توجّهى تكرار شد، او را شديداً مورد اعتراض قراردهد و چونان اربابى كه بندۀ گنهكارش را نكوهش مى كند، نفس خود را كه مقصر بوده است، ملامت كند و براى غفلتى كه داشته است به نفس سركش، نهيب بزند و او را مؤاخذه نمايد. به او بگويد: چرا غافل شدى ؟ چرا چنين كردى ؟ چرا عهد خود را شكستى ؟ چرا به شرطى كه با تو كردم، عمل نكردى ؟

به اين ترتيب سالك بايد هر روز از اوّل صبح تا وقتى كه قصد خوابيدن دارد، به مراقبه از خود بپردازد. نكتۀ قابل توجّه در اين مرحله اين است كه سالك بايد مراقب باشد، توجيه نفسانى مانع رهائى از غفلت و نيل او به سوى بيدارى نشود. اگر غفلت خود را توجيه كند و بپندارد كه توجّه داشته است، قطعاً نمى تواند بيدار شود و از مسير حركت خارج مى گردد.

اين مطلب را مكرّراً متذكّر شده ايم كه انسان بايد مراقب باشد گناه نكند، كه گناه موجب ذلت دنيا و آخرت است. ولى اگر گناهى مرتكب شد، لازم است فوراً توبه كند و

ص: 104

از خداى رحمان و رحيم، عذرخواهى نمايد و اجازه ندهد گناه براى او به صورت عادت درآيد. از گناه روى گناه بپرهيزد كه موجب بدبختى او مى شود. مواظب باشد در سرازيرى گناه واقع نشود، زيرا در اين صورت نظير آدمى كه در اتومبيل ترمز بريده نشسته است، به درۀ شقاوت سقوط مى كند. و نهايتاً اگر گناه كرد و - العياذ بالله - گناه او تكرار شد و به صورت عادت درآمد، بايد مراقب باشد، آن گناه را توجيه نكند، كه توجيه گناه انسان را مى رساند بدانجا كه نفس لوّامه را به نفس محسّنه مبدّل مى كند. و هر كار بدى را در نظر او، به صورت يك امر نيكو جلوه مى دهد:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا(1)

مرحلۀ سوّم؛ محاسبه: مراقبۀ سالك تا پايان فعاليت و زندگى روزانه ادامه دارد و آنگاه بايد از كار خود محاسبه به عمل آورد. اميرمؤمنان على (ع) مى فرمايند:

«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ كُلَّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ خَيْراً حَمِدَ اللَّهَ وَ اسْتَزَادَهُ وَ إِنْ عَمِلَ سُوءاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ »(2)

هر كه روزانه خويش را محاسبه نكند، از ما نيست. اگر كار خوبى كرده، خداوند را سپاس گويد و از او بخواهد كه بر آن بيفزايد و اگر كار بدى كرده، از خداى متعال آمرزش طلبد.

طالب معرفت بايد نظير تاجرى كه دفتر محاسبات روزانه دارد، هنگام خواب به محاسبۀ اعمال و رفتار روز خود و اشتباهاتى كه انجام داده و غفلت هائى كه داشته است، بپردازد. علماى علم اخلاق با عنايت به شباهت بين خواب و مرگ، به جويندگان

ص: 105


1- . الكهف / 104-103: «بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم خبر دهيم ؟ آنها كسانى هستند كه سعيشان در زندگى دنيا گم و تباه شده است و خود گمان مى كنند كه كار نيكى انجام مى دهند.»
2- . عدة الداعي، ص 239

حقيقت توصيه مى كنند كه هنگام خواب، فرض كنند در حال احتضار هستند و تا دقايقى ديگر از دنيا خواهند رفت. سالك بايد در آن هنگام، عالم قبر را در مقابل خود مجسّم كند و با اين تصوّر، يك حسابرسى دقيق از خود به عمل آورد. پس از حسابرسى، چنانچه نتيجۀ اعمال او مثبت ارزيابى شد، شكر آن را به جا آورد و اگر نتيجۀ اعمال او مردود شد، پشيمان شود و از خداوند عذر خواهى نمايد. اگر غفلت هاى او از توجّهات او بيشتر بود، نفس خود را ملامت كند و با شرمندگى و خجالت زدگى به رختخواب برود و تصميم جدى بگيرد كه فردا چنين غافل نباشد. البته در اين حسابرسى نيز سالك بايد از توجيهات شيطانى اجتناب كند و مواظب باشد خودش را فريب ندهد.

زمانى كه انسان براى خواب به بستر مى رود، بايد لحظه اى در خود فرو رفته و علاوه بر اينكه به حساب اعمال روز خود مى رسد، قدرى بينديشد كه امروز نيز قدمى ديگر به قبر نزديك و از اين دنيا دور شدم. يك شبانه روز از عمر گرانبهايم را دادم، امّا به ازاء آن چه خريدم ؟

بنابر رواياتى كه از ائمۀ اطهار (عليهم السلام) منقول است، در قيامت قبل از ورود به صف محشر يك بازپرسى و حسابرسى دقيق از انسان مى شود.(1) اگركسى پاسخ قانع كننده در اين بازپرسى داشته باشد به پيش مى رود وگرنه همانجا پروندۀ او بسته مى شود. بنابراين سالك بايد قبل از مرگ و پيش از فرارسيدن موعد حسابرسى و بازپرسى خداوند متعال، خودش به حسابرسى اعمالى كه مرتكب شده است، بپردازد و در جهت جبران غفلت ها و بى توجّهى ها كوشش نمايد. اجازه ندهد حساب هاى رسيدگى نشده، انباشته شود؛ زيرا انبار شدن حساب و قطور شدن پروندۀ حسابرسى، موجب شقاوت و بدبختى است.

از پيامبر اكرم (ص) روايت شده است كه فرمودند:

«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»(2)

ص: 106


1- . بحارالانوار، ج 7، ص 258
2- . وسائل الشّيعة، ج 16، ص 99: «به حساب خود برسيد قبل از اينكه به حساب شما رسيدگى شود.»

دليل ورشكسته شدن برخى تجّار همين است كه حساب دقيق و سريع بر درآمدها و هزينه هاى خود ندارند و چون ميزان سود و زيان در تجارت براى آنان مشخص نيست، مدّتى به روش غلط خود ادامه مى دهند و متوجّه زيان ناشى از معاملات نيستند و ناگهان دچار ورشكستگى مالى مى شوند. غفلت در مسير حركت به سوى خداى سبحان نيز نظير ضرر و زيان ناشى از معاملات تاجر است و اگر براى جبران آن تدبيرى اتّخاذ نشود، سالك را به درۀ عميق تباهى سرنگون مى كند و او را در شمار ورشكستگان روز قيامت قرار مى دهد.

افزون بر اين، بر اساس برخى از روايات اهل بيت (عليهم السلام)، عدم محاسبۀ اعمال، موجب مى شود، انسان از شمار «شيعيان راستين» خارج شود.

به كار بردن جملۀ «لَيسَ مِنّا»(1) براى كسانى كه به محاسبۀ اعمال خود نمى پردازند، هشدار بزرگى براى سالك به شمار مى رود. بنابراين محاسبۀ اعمال در پايان هر روز، بسيار اهميّت دارد و عدم محاسبۀ كردار و گفتار، خسارات جبران ناپذيرى به انسان وارد مى كند. طالب معرفت بايد با عمل به قانون مراقبه و محاسبۀ مداوم اعمال و افكار، فوراً غفلت ها را جبران كند تا به مقام يقظه نائل آيد.

ص: 107


1- . الكافي، ج 2، ص 453، وسائل الشّيعة، ج 16، ص 98

ص: 108

منابع

1. قرآن الكريم

2. إرشاد القلوب الي الصواب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 هق.

3. الأخلاق و شؤون الحكمة العمليّة، آية الله العظمى حسين مظاهرى، قم، دار الشّفق للمطبوعات، الطبعة الاولى، 1413 هق.

4. اعلام الدين، ابو محمد حسن بن ابى الحسن ديلمى، قم، انتشارات مؤسّسه آل البيت (ع)، 1408 هق.

5. الأمالي، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، قم، انتشارات دار الثّقافة، 1414 هق.

6. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ع)، محمّد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هق.

7. تفسير الصافى، ملامحسن فيض كاشانى، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوم، 1415 هق.

8. تفسير العياشي، محمدبن مسعود بن محمد بن عياشى، چاپخانه علميه تهران، 1380 هق.

9. تفسير القمي، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، مؤسسه دار الكتاب، 1404 هق.

10. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، شيخ محمد بن حسن حُر عاملى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1409 هق.

11. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ورام ابن ابى فراس، قم، مكتبة الفقيه، چاپ اوّل، [بى تا]

ص: 109

12. تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 هش.

13. الجواهر السنيّة في الاحاديث القدسيّه، محمد بن الحسن بن على بن الحسين الحرالعاملى، تهران، انتشارات دهقان، چاپ سوّم، 1380 هش.

14. الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثانية، 1403 هق.

15. ديوان الإمام علي (ع)، منسوب به اميرالمؤمنين على (ع)، قم، انتشارات پيام اسلام، چاپ دوّم، 1369 هش.

16. شرح چهل حديث، روح الله الموسوى الخمينى (مدظله)، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (مدظله)، 1383 هش.

17. عدة الداعي و نجاح الساعي، جمال الدين احمد بن محمد بن فهد حلى، قم، دار الكتاب الإسلامى، الطبعة الأولى، 1407 هق.

18. علل الشرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].

19. قرب الإسناد، ابوالعباس عبدالله بن جعفر حِميرى قمى، تهران، انتشارات كتابخانه نينوى، [بى تا]

20. الكافي، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 هش.

21. كشف الأسرار و عدة الأبرار، رشيد الدين ميبدى احمد بن ابى سعد، تهران، انتشارات امير كبير، چاپ پنجم، 1371 هش.

22. كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثنى عشر، ابو القاسم على بن محمد بن على خزاز قمى رازى، قم، انتشارات بيدار، 1401 هق.

ص: 110

23. مثنوى معنوى، جلال الدين موسوى محمد بن محمد بن الحسين البلخى، تهران، انتشارات بهزاد، چاپ يازدهم، 1383 هش.

24. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، اوّل، 1408 هق.

25. مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ابوالفضل على بن رضى الدين حسن ابن الفضل الطبرسى، نجف، مكتبة حيدريه، چاپ دوّم، 1385 هق.

26. مصباح الشريعة، منسوب به امام صادق (ع)، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، چاپ اوّل، 1400 هق.

27. مناقب آل أبي طالب، رشيد الدين محمّد بن شهر آشوب مازندرانى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 هق.

28. من لا يحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثالثة، 1413 هق.

29. منهاج الكرامة في معرفة الامامه، حسن بن يوسف حلى معروف به علامه حلى، قم، انتشارات عاشورا، 1379 هق.

30. الميزان فى تفسير القرآن، سيدمحمد حسين طباطبايى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، چاپ پنجم، 1417 هق.

31. نهج البلاغه گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].

32. الوافي، ملا محسن فيض كاشانى، اصفهان، كتابخانه امام اميرالمؤمنين على (ع)، چاپ اوّل، 1406 هق.

ص: 111

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109