عوامل انحراف خواص از منظر قرآن كريم

مشخصات كتاب

نگارنده : حجت الاسلام مجتبي مظلومي مراغه اي

ناشر: مديرت حوزه هاي علميه، مركز آموزشهاي تخصصي تبليغ

تحقيق پاياني سطح 2 تبليغ

موضوع:عوامل انحراف خواص از منظر

قرآن كريم

استاد راهنما:

حجت الاسلام والمسلمين جعفر جوان هوشيار

كد تحصيلي :

102222

حوزه سفيران هدايت

1394

ص: 1

سپاسگذاري

ص: 1

«من لم يشكر المخلوق ، لم يشكر الخالق»

صدها فرشته بوسه بر آن دست مي زند

كز ك______ار خلق يك گره بسته وا كند

سپاس مخصوص خداوند مهربان كه به انسان توانايي و دانايي بخشيد تا به بندگانش شفقت ورزد، مهرباني كند و در حل مشكلاتشان ياري شان نمايد. از راحت خويش بگذرد و آسايش هم نوعان را مقدم دارد، باشد كه پروردگار سميع و بصير است.

بر خود لازم دانستم تا از زحمات و راهنمايي هاي بي نظير استاد ارجمندم حجت الاسلام هوشيار تشكر نمايم، همچنين از اساتيد ارزشمند در طول تحصيل، مسئولين بزرگوار به خصوص مديران دوره تحصيلم در حوزه علميه سفيران هدايت تبريز ، كه ذكر نام يكايك آنان بر اين صفحه نمي گنجد تشكر كنم.

از پدر ، مادر و همسر عزيزم كه در طول تحصيل با حمايت هاي معنوي خود در تكميل تحصيلاتم كمك شاياني به من كردند.

عزيزانم هميشه نيازمند محبت ، لطف و دعاي خير شما هستم.

چكيده

عوام واژه اي است كه در علوم فقهي شيعه از دير باز مطرح بوده است ، اما از دو دهه گذشته واژه عوام و خواص بيشتر در ميان عامه مردم مورد استفاده قرار گرفته است.

در اصطلاح عاميانه خواص يعني مردم خاص و ويژه و ضد عوام ، واژه عوام هم به مردماني اطلاق مي شود كه از ظاهر بين هستند و براي تشخيص حق از باطل بايد از ديگران تقليد كنند.

وقتي كه از خواص صحبت به ميان مي آيد همه در اين فكر هستند كه خواص جمعي از افراد تحصيل كرده است ، در اين پژوهش ثابت نموده ايم كه چنين نيست و افراد با ايمان قوي ، داراي قدرت تحليل مسائل و با بصيرت از گروه خواص بوده تا جايي كه از تحصيلات بالايي نيز برخوردار نبوده اند.

عوامل انحراف خواص ، به سه عامل موثر تقسيم مي شود كه عبارتند از ، عوامل اخلاقي ، اعتقادي (عقيدتي ، فكري) و سياسي – اجتماعي هستند ، گرايش به مظاهر دنيوي ، استفاده از مال حرام ، ولايت ناپذيري ، نداشتن ايمان واقعي ، بي بصيرتي و ملاحظات خويشاوندي از عوامل موثر در انحراف خواص هستند ، كه با توضيح ، بيان و تكميل اين عوامل به ارائه راهكار براي جلوگيري از انحراف توده خواص اشاره نموده ايم.

با توجه به عوامل انحراف خواص ، اگر بخواهيم جلوي انحراف آنان را بگيريم ، تقويت ايمان و باور ، تقويت ولايت پذيري و تقويت بصيرت در اين مساله تاثير گذار خواهد بود.

عوام جامعه نبايد تنها به تقليد و تابعيت از ديگران بسنده نمايند بلكه بايد درصدد باشند كه از عوام زدگي دور شده و به گروه خواص بپيوندند.

كليد واژه : عوام و خواص ، خواص از منظر قرآن ، عوامل انحراف خواص ، پيشگيري از انحراف خواص.

مقدمه

ص: 2

از آغاز آفرينش انسان ، اين موجود زندگي در جمع را دوست دارد ، لذا زمينه هاي انحراف از راه حق براي همه انسان ها وجود دارد زندگي انسان ها را در اين جمع مي توان به دو گروه تقسيم بندي كرد ، گروه عوام جامعه و گروه خواص آن.

گروه عوام جامعه گروهي هستند كه به اصطلاح عقلشان به چشمشان بوده ، مقلد و تابع اند و ترس دارند كه از جمعيت جدا شوند و نتوانند راه حق را پيدا كنند اما در مقابل آن گروه خواص وجود دارند كه داراي قدرت تجزيه و تحليل بوده و راهنماي گروه عوام مي باشند.

تلاش ها و عملكرد گذشتگان چراغ هدايت بخش براي آيندگان است ، قرآن كريم مي فرمايد : فاعتبروا يا اولي الابصار(1)؛ عبرت بگيريد اي صاحبان بصيرت.

مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در ديدار با فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله (ص) فرمودند «اگر خواص پايشان بلرزد ، يزيد ها بر سر كار خواهند آمد» ، با اين سخن تحقيق و بررسي انحراف خواص معني و مفهوم پيدا مي كند ، زيرا خواص يك جامعه راهنما براي ساير گروه ها هستند.

با نگاه به تاريخ مي بينيم لرزش خواص در صدر اسلام كاري كرده كه اكنون پس از گذشت چهارده قرن ، نسلهاي جديد با مشكلات به وجود آمده آن دست و پنجه نرم مي كنند ، همين لرزش ها و انحرافات خواص ، اميرالمومنين علي (ع) را خانه نشين كرد ، همين انحرافات امام حسين (ع) را به كربلا كشاند.

در رابطه با موضوع "عوامل انحراف خواص از منظر قرآن كريم" تا كنون تحقيقي كامل صورت نگرفته است ، مگر اينكه مقاله اي از آقاي احمد حيدري در شماره 23 فصلنامه مصباح منتشر شده است ، كه بدليل مختصر بودن مقاله ، موضوعات به صورت تفصيلي مطرح نشده است و در ضمن در مقاله ياد شده تنها به بيان عوامل انحراف بسنده شده و راهكاري را


1- حشر ) 59 ( ، آيه 2

ص: 3

براي جلوگيري از انحراف توده خواص جامعه بيان نكرده است ، البته بايد گفت در رابطه با موضوع " عوام و خواص" مقام معظم رهبري (مدظله العالي) سخن به ميان آورده اند كه مفصل ترين و جامع ترين اين بيانات در ديدار با فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله (ص) مي باشد.

در پژوهش حاضر مطالب را در چهار فصل با موضوعات مفاهيم و كليات ، عوام و خواص از منظر قرآن كريم ، عوامل انحراف خواص از منظر قرآن كريم و راهكارهاي جلوگيري خواص بيان نموده ايم ، شيوه اي كه در اين پژوهش از آن استفاده نموده ايم ، پژوهش كتابخانه اي بوده ، كه از آيات و روايات نيز در بيان موضوعات استفاده نموده ايم.

اگر خواص يك جامعه از لحاظ ايمان و اعتقاد در ضعف قرار بگيرند و همه چيز را با محك دنيا دوستي بسنجند ، زمينه انحراف را در خود به وجود آورده اند ، اين بي ايماني موجب مي شود تا از بصيرت خوبي برخوردار نباشند ، لذا بايد ايمان و باور را در توده خواص تقويت نمود.

مساله مهم ديگر اينكه اگر خواص ولايت پذير نباشند ، اين عدم ولايت پذيري در شرايط حساس و بحراني ، تشخيص حق از باطل را سخت خواهد كرد ، لذا خواص يك جامعه منحرف شده و جامعه را به پرتگاه ظلمت و خاموشي خواهد برد.

اميدواريم توانسته باشيم در اين تحقيق مطالب را خوب بيان نموده و با معرفي گروه عوام و خواص و بيان زمينه هاي انحراف و راهكارهايي براي جلوگيري از لرزش خواص ، بتوانيم در تسهيل تشخيص حق از باطل سهيم باشيم ، انشاءالله.

كليات تحقيق

1- بيان موضوع

ص: 4

انسانها ذاتا از يك سرشت اند ، لذا زمينه انحراف از راه حق در ميان همه آنها وجود دارد ، از آنجايي كه انسان زندگي جمعي را دوست دارد ، مي توان زندگي در اين جمع را به دو گروه تقسيم بندي كرد ، گروه عوام جامعه و گروه خواص آن.

گروه عوام جامعه گروهي هستند كه به اصطلاح عقلشان به چشمشان بوده ، مقلد و تابع اند و ترس دارند كه از جمعيت جدا شوند و نتوانند راه حق را پيدا كنند اما در مقابل آن گروه خواص وجود دارند كه داراي قدرت تجزيه و تحليل بوده و راهنماي گروه عوام مي باشند.

راهنما بودن خواص جامعه داراي نكاتي است ، زيرا اگر انحرافي در ميان خواص بوجود بيايد جامعه را به سراشيبي سقوط و هلاكت مي كشاند ، لذا بايد سعي نمود تا عوامل اين انحرافات را شناخته و از آن جلوگيري نمود.

در اين نوشتار سعي داريم تا عوامل انحراف گروه خواص را از ديدگاه قرآن بررسي نموده و به صورت دسته بندي شده بيان نمائيم.

2- ضرورت بحث

فاعتبروا يا اولي الابصار(1)

" عبرت بگيريد اي صاحبان بصيرت "

تلاش ها و عملكرد گذشتگان چراغ هدايت بخش آيندگان مي باشد ، تاريخ با آن همه عظمت عبرتي براي نسل هاي آينده است.


1- حشر آيه 2

ص: 5

در بيان ضرورت بحث فوق همين بس كه مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در ديدار با فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله فرمودند(1) : اگر خواص پايشان بلرزد ، يزيدها بر سر كار خواهند آمد.

اينجا هست كه ضرورت بحث در رابطه با عوامل انحراف خواص معنا پيدا مي كند ، زيرا همانگونه كه گفته شد خواص راهنمايي براي گروه عوام هستند ، اگر افرادي از گروه خواص لرزش كنند ، يك جامعه را به سوي پرتگاه هدايت كرده و از راه حق و حقيقت جدا مي سازند.

با نگاهي به تاريخ اسلام مي بينيم لرزش خواص گاهي كاري كرده كه اكنون با گذشت چهارده قرن از آن ماجراها ، نسلهاي فعلي ما با مشكلات آن روبرو شده اند ، اين لرزش و انحراف امير المومنين را خانه نشين كرده ، همين انحراف امام حسين (ع) را به كربلا كشانده است.

لذا ما درصدد آن هستيم تا با شناخت كامل اين عوامل از ديدگاه قرآن از انحراف خواص در نسل كنوني و آيندگان تا حد امكان بكاهيم.

3- اهداف كلي و جزئي تحقيق

1-لبيك گويي به فرمايشات مقام معظم رهبري

2-معرفي عوام و خواص

3-شناخت عواملي كه باعث انحراف خواص مي شود

4-آشنايي با ويژگي هاي خواص

5-آشنايي با ويژگي هاي عوام

6-بيان وظايف خواص

4- پرسش هاي اصلي و فرعي تحقيق


1- 20 خرداد 1375

ص: 6

در پژوهش حاضر درصدد هستيم تا به سوالات بيان شده در ذيل در حد توان علمي و تحقيقي خود پاسخ دهيم.

1. عوام و خواص در قرآن چگونه معرفي شده اند؟

2. ويژگي هاي عوام و خواص در قرآن چگونه بيان شده است؟

3. قرآن چه وظايفي را براي خواص بيان نموده است ؟

4. چه عواملي باعث انحراف خواص در قرآن بيان شده است؟

5. چه راهكارهايي براي جلوگيري از انحراف خواص در قرآن وجود دارد؟

5- فرضيه هاي تحقيق

آنچه كه ما در اينجا بيان مي كنيم ، يك حدس و گمان است كه بر اساس اطلاعات قبلي خود در رابطه با سوالات بيان شده مي باشد ، كه خود وابسته به " اما و اگر " هايي نيز هست.

مثلاً اينكه خواص جامعه افرادي هستند كه خود راهنماي ديگران مي باشند ، اما از آنجايي كه خود لفظ خواص در قرآن ذكر نشده و به علت آنكه قرآن كتابي جامع و كامل است الفاظي مانند " اكثرهم " ، " اولي الباب " و. . . بيان گرديده است.

در بيان ويژگي هاي خواص و عوام به صورت كامل در پژوهش بحث خواهيم نمود اما به نظر اگر دنياپرستي ، غفلت از ياد خدا در ميان خواص رايج شود باعث خواهد شد تا آنها از مسير خود منحرف شوند.

اگر افرادي كه خود را خواص مي دانند ولايت پذير نبوده و داراي ايمان قوي نباشند ، حتما از مسير حق منحرف شده و جامعه را به سراشيبي سقوط خواهند برد.

در پايان بايد گفت كه با توجه به اينكه پژوهش مذكور توصيفي است نياز به فرضيه ندارد.

6- تاريخچه تحقيق

ص: 7

تاكنون از زاويه خاصي موضوع انحراف خواص از ديدگاه قرآن و روايات بررسي نشده مگر اينكه مقاله اي از آقاي احمد حيدري و مقالات موجود در شماره 23 فصلنامه مصباح كه در آنها نيز توضيحي اجمالي در رابطه با موضوع صورت نگرفته است.

البته مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در بيانات متفاوتي در موضوع " عوام و خواص " سخن به ميان آورده اند كه مهمترين و كامل ترين آنها سخنراني در جمع فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله (ص) مي باشد كه در آن به طور كامل به اين بحث پرداخته اند. (1)

7- روش و متد تحقيق

روش و متد ما در اين پژوهش به صورت توصيفي و تحليلي است ، شيوه اي كه به آن پناه جسته ايم پژوهش كتابخانه اي بوده و از آيات و روايات استفاده خواهيم نمود.

تلاش داريم تا ضمن توصيف ويژگي هاي عوام و خواص به صورت تحليلي موضوعات را بيان نمائيم ، البته در نهايت از منابعي كه استفاده نموده ايم در بخش كتابنامه بيان خواهيم نمود.

8- سرفصل هاي تحقيق

فصل اول : مفاهيم و كليات (معنا و مفهوم عوام و خواص در لغت و اصطلاح)

فصل دوم : عوام و خواص از ديدگاه قرآن

مبحث اول : ويژگي هاي عوام و خواص از ديدگاه قرآن

مبحث دوم : وظايف عوام و خواص از ديدگاه قرآن

فصل سوم : عوامل انحراف خواص

مبحث اول : عوامل انحراف خواص از ديدگاه قرآن


1- 20 خرداد 1375

ص: 8

فصل چهارم : راهكارهاي جلوگيري از انحراف خواص

راهكارهاي جلوگيري از انحراف خواص در قرآن

فصل پنجم : نتيجه گيري

9- فهرست منابع اصلي تحقيق

1. قرآن كريم

2. نهج البلاغه

3. ري شهري ، محمد محمدي؛ ميزان الحكمه ، 15 جلد ، قم : موسسه فرهنگي دارلحديث ،1389 ه_. ش.

4. سعادت پرور ، على؛ سرالاسراء ، 4 جلد ، تهران : شركت انتشارات احياء كتاب ، 1387 ه_. ش.

5. مجلسي ، محمدباقر؛ بحار الانوار ، 110 جلد ، بيروت : داراحياء التراث العربي ، 1403 ه_. ق.

6. كلينى ، ابو جعفر محمد بن يعقوب ، الكافي ، 7 جلد ، چاپ چهارم ، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، 1407 ه_. ق.

7. ايزدي خالق ، مرتضي؛ " عوامل انحراف خواص از ديدگاه قرآن كريم و نهج البلاغه" ، مكاتبه و انديشه ، شماره 46 ، بهار و تابستان 1392.

8. صادق زاده ، فاطمه؛ " راه پيشگيري از انحراف خواص در تعاليم ديني " ، فصلنامه مصباح ، شماره 23 ، پاييز 1376

9. بيانات مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت محمد رسول الله (ص) ، 20/ 3 / 1375.

فصل اول : مفاهيم و كليات

اشاره

ص: 9

ص: 10

آنچه كه در اين نوشتار سعي خواهيم كرد تا بيان نمايم ، معرفي عوام و خواص از ديدگاه قرآن و زمينه هاي انحراف گروه خواص و عوامل پيشگيري از انحراف اين گروه در جامعه است ، ضروري است قبل از ورود به بحث اصلي واژه عوام و خواص را از جنبه هاي مختلف بررسي نمايم تا مخاطب اطلاع كافي از گروههاي مختلف جامعه داشته و ذهنش آمادگي كافي براي پذيرش بحث داشته باشد.

1-1- واژه عوام و خواص در لغت و اصطلاح

1-1-1- واژه خواص در لغت و اصطلاح

واژه خواص و عوام به شكل مورد نظر ما در قرآن نيامده است ، بلكه واژه هايي در قرآن و روايت موجود مي باشند كه در بردارنده اين معاني هستند كه در ذيل به آنها اشاره نموده و توضيحات لازم را بيان خواهيم نمود.

واژۀ "خواص" در اصطلاح به معنى مردمان خاصّ، ضد عوام و يا برگزيدگان قوم است.

2-1-1 - واژه عوام در لغت و اصطلاح

واژۀ "عوام" در لغت فارسى به معنى مردم كم سواد يا بى سواد به كار برده مى شود و تركيب هايى مانند عوامانه، عوام فريبى يا عوام فهم به همين معنى استفاده مى گردد.

كلمۀ "عوام" و "خواص" را به معنى فرومايگان و اشراف زادگان هم به كار مى برند. (1)

3-1-1- عوام زدگي


1- لغت نامه دهخدا ، ذيل واژه هاى عوام و خواص.

ص: 11

عوام زدگي يعني اينكه انسان درگير نوعي هياهو شده و در مسير بدون بصيرت حركت كند ، خداوند متعال در قرآن كريم اين دسته از افراد را اكثريت ناميده و آنان را سخت نكوهش كرده است : وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ(1)؛ ولى اكثرشان نمى دانند.

در جاي ديگر مي فرمايد : وَ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْقَلُونَ(2)؛ بيشتر آنها تعقل نمي كنند.

همچنين در جاي ديگر مي فرمايد : وَ ما كانَ اَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ(3)؛ بيشتر آنها مؤمن نيستند.

اين اكثريت ها كه بيان شد ، در مسير حقيقت نيستند و نياز مند آن است كه با تلاش در مسير بصيرت قرار بگيرند.

2-1- واژه خواص در قرآن

اشاره

قبل از بيان معاني واژه هاي عوام و خواص از قرآن قابل توضيح است كه گروه خواص جامعه از ديرباز در دو جبهه متفاوت جبهه حق و باطل قرار داشته اند كه ما بر اساس دسته بندي جبهه حق و باطل اشاره نموده ايم ، همچنين در قرآن واژه اي وجود دارد كه هم به جبهه حق و هم به جبهه باطل اشاره دارد كه به علت اينكه ما خواص جبهه حق و باطل را به صورت جداگانه بيان نموديم ، واژه مورد نظر را در دسته واژه مشترك اشاره مي كنيم.

1-2-1- واژه هاي ويژه خواص در جبهه حق

1-1-2-1- حواريون

1- اعراف (7) ، آيه 131.
2- مائده (5) ، آيه 103.
3- شعراء (26) ، آيه 159.

ص: 12

هنگامي كه حضرت عيسي (ع) به نبوت مبعوث شد و با معجزات فراوان خود ، حجت را به بني اسرائيل تمام كرد ، دانست كه عده اي كمر به نافرماني با خدا و رسولش بسته اند لذا اعلام نمود آيا كسي هست كه ياري رسان او در راه اطاعت از پروردگار متعال و راه حق باشد.

فَلَمَّآ أَحَسَّ عِيَسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِى إِلىَ اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ ءَاَمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ. (1)

هنگامى كه عيسى از آنان احساس كفر (و مخالفت) كرد، گفت: «كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟» حواريون [شاگردان مخصوص او]گفتند: « ما ياوران خداييم ; به خدا ايمان آورديم؛ و تو (نيز) گواه باش كه ما اسلام آورده ايم.

حواريون جمع كلمه "حور" به معني شستن و سفيد كردن است ، همچنين در معناي كلمه حواريون جمع كلمه " حواري " به مفهوم اصحاب حضرت عيسي (ع) و سفيد پوشان(2) نيز اشاره شده است.

حواريون تعبيري قرآني براي معرفي ياران مخلص و شاگردان ويژه حضرت عيسي (ع) مي باشد ، تعداد آنان دوازده نفر مي باشد كه در انجيل متّى باب 10 و لوقا باب 6 ، اسامى حواريون چنين آمده است:

1 _ پطرس 2 _ اندرياس 3 _ يعقوب 4 _ يوحنا 5 _ فيلوپس 6 _ برتولولما 7 _ توما 8 _ متى 9 _ يعقوب ابن حلفا 10 _ شمعون، ملقب به غيور 11 _ يهودابرادر يعقوب 12 _ يهوداى اسخريوطى كه به مسيح خيانت كرد.

در حديثي از امام على بن موسى الرضا(ع) نقل شده : از آن حضرت سؤال كردند : چرا حواريون به اين نام ناميده شدند؟


1- آل عمران(3) ، آيه 52.
2- احمد ، باباحاجياني ، كلمه به كلمه با قرآن (فرهنگ لغات قرآني) ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات توكلي ، 1383 ، ص 109.

ص: 13

امام(ع) فرمود : جمعى از مردم چنين تصور مى كنند كه آنها شغل لباسشويى داشته اند ولى در نزد ما علت آن اين بوده كه آنها ، هم خود را از آلودگى به گناه پاك كرده بودند ، و هم براى پاك كردن ديگران كوشش داشتند. (1)

در قرآن اين لفظ تنها بر اصحاب خاص و شاگردان ويژه حضرت عيسي (ع) اطلاق نشده ، بلكه در عرف و روايات بر گروهي خاص از برگزيدگان و ياران امامان معصوم (ع) اشاره شده است.

در روايتي آمده است در روز قيامت منادي ندا مي دهد :

حواريون رسول خدا (ص)كه بر عهد با ايشان سلوك كردند و هيچ گاه پيمان نشكستند، كجايند؟ پ_س س_لم_ان ، م_ق_داد و اب_وذر برمى خيزند.

آنگاه ندا مى دهند: حواريون على بن ابى طالب (ع)، وصىّ رسول خدا(ص) كجايند؟ در اجابت به اين ندا ، عَمْرو بن حَمِق خزاعى ، محمّد بن ابى بكر، ميثم تمّار و اويس قرنى برمى خيزند و وقتى حواريون امام حسن (ع) فراخوانده مى شوند، سفيان ب_ن اب_ى لي_لى ه_َم_ْدان_ى و حُذيفه بن اسيد غفارى ، برمى خيزند. شهداى كربلا در اجابت نداى (ك_ج_اي_ن_د ح_واري_ي_ن ح_س_ي_ن ب_ن ع_لى (ع ))؟ ق_ي_ام م_ى ك_ن_ن_د و ج_ُب_َير بن مطعم ، يحيى بن ام طويل ، ابو خالد كابلى و سعيد بن مسيّب به عنوان حواريون على بن حسين (ع)، ندا را اجابت مى ك_ن_د و ع_ب_داللّه بن شريك عامرى ، زراة بن اعين ، بريد بن معاويه عجلى ، محمّد بن مسلم ثقفى ، لي_ث م_رادى ، ع_ب_داللّه ب_ن اب_ى ي_عفور، عامر بن عبداللّه بن جذاعه ، حجر بن زائده و حمران بن اَع_ْي_ن ب_ه ع_ن_وان ح_واري_ي_ن ام_ام ب_اق_ر و ام_ام ص_ادق (ع)ن_داى منادى را اجابت مى كنند و برمى خيزند. (2)

2-1-2-1- صاحبان كتاب (عالمان اهل كتاب)

1- محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي (شيخ صدوق) ، عيون اخبار الرضا ، جلد 2، تهران ، انتشارات جهان ، 1387 ، ص 79.
2- عبداله مامقاني ، تنقيح المقال ، ج 1 ، قم ، انتشارات موسسة آل البيت ، 1389 ، صفحه 197.

ص: 14

يكي ديگر از گروه خواص اهل حق عالمان اهل كتاب هستند ، عالماني كه حقايق الهي را درك كرده اند و توجه عوام را به خود جلب مي كنند ، زماني كه در قرآن درباره دانشمندان و عالمان اهل كتاب سخن به ميان آمده است ، نقش عالمان اهل كتاب با واژه "اوتوا الكتاب" معرفي گرديده است.

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ(1)؛ و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خدا، از كسانى كه كتاب آسمانى به آنها داده شده، پيمان گرفت كه حتماً آن را براى مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد.

3-1-2-1- اولوالعلم (عالمان رباني)

علم در دين مبين اسلام از ارزش و منزلت خاصي برخوردار است ، علم در ديدگاه قرآن و روايات آن بينش و فهمي است كه انسان را به خداوند متعال نزديك تر مي كند و انسان را در راه رسيدن به عبوديت و بندگي خدواند ياري مي دهد و هر عملي كه انسان را در اين مسير قرار ندهد جهل است.

خداوند در قرآن دانشمندان و كساني كه از علم برخوردارند جزو افراد خدا ترس توصيف نموده است :

إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ(2)؛ تنها از ميان بندگان او ، دانشمندان خدا ترسند ، در حديثي از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود : كَفَى بِخَشْيَةِ اللَّهِ عِلْما(3)؛ علم براي خشيت و ترس از خدا كافي است.


1- آل عمران (3) ، آيه 187.
2- فاطر (35) ، آيه 28.
3- محمد باقر مجلسي ، بحار الانوار ، ج 2 ، ص 27.

ص: 15

بنابراين تفاوت عمده اسلام با ساير مكاتب و ديدگاه هاي بشري در رابطه با علم اين است كه اسلام علم را به عنوان يك واژه مقدس در جهت رشد و بالندگي و در نهايت سعادت بشري مي داند و مطلق دانستن را در زمره علم قرار نمي دهد.

راه رسيدن به علم تهذيب و تزكيه نفس و جهاد اكبر است ، تا راه رسيدن به آن هموار گرديده و اين موهبت عظيم الهي به انوار قلب آدمي افاضه گردد.

امام صادق (ع) مي فرمايد : لَي_ْسَ الْع_ِلْمُ ب_ِالتَّع_َلُّمِ، اِنَّم_ا ه_ُوَ ن_ُورٌ ي_َق_َعُ فى قَلْبِ مَنْ يُريدُ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى اَنْ يَهْدِيَهُ(1)؛ ع_لم ب_ا تعلّم به دست نمى آيد، بلكه نورى است كه در قلب هر كس كه خدا هدايتش را اراده كند، واقع مى شود.

انسان هاي پاك سرشتي كه اين موهبت الهي از سوي خداوند متعال به انوار نوراني آنها افاضه گرديده است و ضميري روشن و حق بيني به آنها عطا شده است در لسان قرآن به " اوالعلم" معرفي گرديده اند.

شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ (2)؛ خدا و ملائكه و عالمان ، شهادت مى دهند جز او خدايى نيست.

براي رسيدن به اين موهبت الهي ابزاري به نام عقل نياز است تا انسان بتواند با درك صحيح و شناخت خدا ، علم به حقايق ، تشخيص حق از باطل و هدايت گر باشد.

عقل در اسلام از جايگاه و ارزش ويژه اي برخوردار است ، واژه عقل در قرآن به كار نرفته است اما مشتقات اين واژه 49 مرتبه در قرآن تكرار شده است كه فعل تعقلون 24 مرتبه ، فعل يعقلون 22 مرتبه و يفعل 1 مرتبه ذكر گرديده است.


1- همان ، ج 1 ، صفحه 235.
2- آل عمران (3) ، آيه 18.

ص: 16

علامه محمد حسين طباطبايي (ره) مفسر كبير قرآن كريم معتقد است كه علت به كار نرفتن واژه عقل در قرآن گويا به معناي امروزي از اسم هاي مستحدث بالغلبه است كه به شكل اسمي در قرآن استعمال نشده است. (1)

قرآن كريم مكررا با بيان "افلا تعقلون" و "افلا يعقلون" انسان را به عقل ورزي تشويق مي كند ، قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (2)؛ بگو اگر خدا مى خواست آن را بر شما نمى خواندم و [خدا] شما را بدان آگاه نمى گردانيد قطعا پيش از [آوردن] آن روزگارى در ميان شما به سر برده ام آيا فكر نمى كنيد.

در قرآن كريم ، تعبيرات و اصطلاحات گوناگوني براي علما و دانشمندان ذكر شده كه عبارت از : علما ، عالمون و عالمين ، الذين يعلمون ، الذين اوتوا العلم ، الراسخون في العلم ، اولوا العلم ، اولوا الالباب و اولي الالباب ، اولي النهي ، اولي الابصار ، من عنده الكتاب من عبده من الكتاب ، قوم يعملون قوم يعقلون ، قوم يتفكرون ، ربانيون (علماي مسيحي) ، احبار(علماي يهود) و رهبان.

كه در ميان واژه هاي فوق در قرآن كريم واژه هايي همچون " اولي الباب " ، " اولي الابصار" و " اولي النهي" دلالت بر عقل دارند و تاكيدي بر خردمندي هستند ، زيرا اولو در عربي به معني صاحب و الباب جمع لبّ است ، كه به معني خرد مي باشد ، در جمع به معناي صاحبان عقل و خرد به كار رفته است (3)، اولي الابصار هم به معني صاحبان بصيرت به كار رفته و مفهوم فوق را به ذهن مي رساند.

عالمان و عاقلان در قرآن كريم خواص اهل حق ذكر شده اند ، افرادي كه نگاهشان از ظواهر دنيوي و مادي فراتر رفته و چشم بصيرت گونه اي در درك حقايق داشته و در عواقب امور دقت دارند اين گونه افراد در پيشگاه خداوند از منزلت خاص برخوردار هستند ، يَرْفَعِ


1- سيد محمد حسين طباطبايي ، تفسير الميزان ، جلد 2 ، ص 369 ، ذيل تفسير آيه 269 بقره.
2- يونس ، آيه 16.
3- حسين بن محمد راغب اصفهاني ، مفردات الفاظ قرآن ، بيروت ، انتشارات داراقلم ، ١4١٢ ه_. ق ، ص 236.

ص: 17

اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ(1)؛ خدا [رتبه] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند.

علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيه مي گويد:

اين آيه دلالت مي كند كه مؤمنان دو گروه هستند؛ يكي آنها كه تنها مؤمنند ( عوام ) ، دوم آنها كه هم مؤمنند و هم عالم. گروه دوم بر گروه اول برتري دارند. (2)

4-1-2-1- خواص مستضعف

خواص حق كه خوب ع_م_ل مى كنند ، در قرآن به عنوان مستضعف ناميده شده اند ، البته قابل ذكر است كه مستضعفين در گروه عوام هستند كه در ذيل گروه عوام توضيحات كامل خواهد آمد ، حضرت هارون وقتى مورد توبيخ برادر بزرگوارش قرار گ_رفت كه چرا در برابر گوساله پرستى بنى اسرائيل اقدامى نكردى فرمود: اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنى(3)؛ همانا اين قوم خوار و ناتوانم كردند و نزديك بود مرا بكشند.

در روايتي وارد شده است هنگامى كه امام على (ع) را براى بيعت كردن به مسجد بردند ، حضرت با اشاره به قبر پيامبر (ص) همين آيه را خواند. (4)

پيامبر اسلام (ص )نيز خطاب به امام على ، امام حسن و امام حسين (ع )فرموند : اَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدى(5)؛ شما پس از من ، مستضعفان خواهيد بود.


1- مجادله (58) ، 11.
2- سيد محمد حسين طباطبايي ، همان ، ذيل آيه مورد بحث.
3- اعراف (7) ، آيه 150.
4- محمد باقر مجلسي ، همان ، ج 28 ، ص 220.
5- عبد علي بن جمعة العروسي حويزي ، تفسير نورالثقلين ، ج 4 ، قم ، انتشارات اسماعيليان ، 1383 ، ص 110.

ص: 18

استضعاف خواص بدين معناست كه همه امكانات مادي خواص را كافران و مشركان و همچنين مستبدان مي گيرند و آنان را تحت فشارهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي قرار مي دهند تا اينكه نتوانند قيام كنند ، خداوند به اين گروه از خواص وعده خلافت را داده است.

وَ ن_ُري_دُ اَنْ ن_َم_ُنَّ ع_َلَى الَّذي_نَ اسْتُضْعِفُوا فِى الارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئمةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الارْضِ(1)؛ و اراده كرديم كه بر مستضعفان ، منّت گذاريم و آنان را جانشينان و وارثان زمين قرار دهيم و در زمين استقرار و قدرت بخشيم.

اين وعده الهي درباره حضرت موسي (ع) و حضرت هارون (ع) تحقق يافت و نمونه عملي ديگر آن درباره حضرت ولي عصر (عج) صدق مي كند و در آينده حكومت زمين به مستضعفان خواهد رسيد.

2-2-1- واژه هاي ويژه خواص در جبهه باطل

1-2-2-1- مستكبران

واژه مستكبر و يا استكبار يكي از رذائل اخلاقي در دين اسلام به شمار مي رود كه بسيار در آموزه ديني ما مورد نكوهش قرار گرفته است؛ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى(2)؛ پس خودستايى نكنيد، او پرهيزگاران را بهتر مى شناسد.

استكبار به معناي برتري خواهي و عناد در پذيرش حق و همچنين خود بزرگ بيني بكار رفته است(3) ، در قرآن كريم مستكبران داراي ويژگي هايي چون : مغرور، لجوج، پيمان شكن، اغواگر و گمراه كننده، مخالف حق، قاتل پيامبران و. . . هستند.


1- قصص (28) ، آيه 5.
2- نجم (53) ، آيه 32.
3- محمد بن مكرم ابن منظور ، لسان العرب ، ذيل واژه "كبر"

ص: 19

استكبار با مشتقاتش 48 بار در قرآن كريم آمده كه 4 مورد آن به استكبار ابليس وما بقي به استكبار انسان اشاره دارد.

استكبار خصلتي در انسان هست كه خود را بزرگ مي پندارد ولي در اصل بزرگ نيست ، بنابراين استكبار خلق و خويي هست كه موجب مي شود تا شخص خود را بزرگ شمرده و از اين رو، از قوانين و يا هر امر معقول و عرفي ، گردن كشي كرده و سرپيچي كند.

در قرآن كريم ، در آيه 34 سوره بقره ، آيه 74 سوره قصص و آيه 46 سوره مومنون؛ فرعون و ابليس به عنوان دو نماد از شخصيت مستكبران مورد تحليل شخصيتي قرار گرفته اند.

فرعون براي خود در يك فرايند طولاني شخصيتي ساخت كه قرآن از آن به شخصيت استكباري تعبيرمي كند. اين شخصيت داراي گونه اي از رفتار و منش و كنش است كه شناسايي آن راهي براي تشخيص و تعيين مولفه هاي شخصيت هاي مستكبر واستكباري است.

شخصيت استكباري ايشان چنان در ايشان ريشه مي دواند به طوري كه مردمان را به خاطر پذيرش امري قلبي مواخذه مي كنند و خواهان هماهنگي و همراهي مردم با عقايد خود مي شوند. به گونه اي كه اگر كسي بر خلاف و پيش از هماهنگي با ايشان به مطلب و موضوعي ديگري عقيده پيدا كرد بايد مواخذه و مجازات گردد.

در داستان ايمان آوري ساحران قرآن گزارش مي كند كه فرعون ساحران را به جهت عدم هماهنگي با وي مجازات مي كند. بدين معنا كه مستكبران و حكومت هاي استكباري مردمان را به جهت عقيده مخالف يافتن مواخذه و مجازات مي كنند. (1)

از آنجايي كه سردمداران گمراهي روحيه خود بزرگ بيني ، كبر و استكباري دارند در زمره خواص اهل باطل قرار گرفته اند.

" قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنتُم بِهِ كَافِرُونَ "(2).


1- برداشتي از برنامه تلويزيوني درسهايي از قرآن حجت الاسلام قرائتي با موضوع دشمن شناسي و استكبار ستيزي (13 آبان 1389).
2- اعراف (7) ، آيه 76.

ص: 20

مستكبران گفتند: ( ولى )ما به آنچه شما به آن ايمان آورده ايد، كافريم.

در قرآن كريم و روايات ائمه اطهار (ع) همكاري با اين گروه از خواص به شدت مورد نكوهش قرار گرفته است ، استكبار داراي چهره هاى گوناگون است كه بايد با آن مقابله كرد ، اگر انسانهاى الهى با چهره هاى گوناگون استكبار مقابله نكرده و تباهگرى و ستم پيشگى آنها را دفع نكنند ، زمين را تباهى و ستم پر خواهد ساخت.

"وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الْأَرْضُ "(1).

و اگر خداوند، بعضى از مردم را بوسيله بعضى ديگر دفع نمى كرد، زمين را فساد فرا مى گرفت.

2-2-2-1- مترفان (خوشگذرانان و مرفهاي بي درد)

يكي از مواع اساسي كه انسان را از رسيدن به حق و حقيقت باز مي دارد ، سرگرم شدن در كارهاي لغو و بيهوده و خوشگذراني در دنيا هست ، كه باعث تباهي و سقوط انسان مي شود.

لغت شناسان عرب در باره واژه " ترف" چنين مي نويسند:

"ترف" يعني برخورداري از نعمت، و "ترفه"يعني نعمت ، مترف كسي است كه راحتي و آسايش در زندگي او را فريفته باشد و مترف داراي نعمت زياد و گشايش در بهرهوري از دنيا و خواستههاي آن باشد. (2)

راغب اصفهاني مي نويسد : "ترف" كه از ماده اتراف است، به معني توسعه و گسترش در نعمت است. (3)


1- بقره (2) ، آيه 251.
2- محمد بن مكرم ابن منظور ، همان ، ج 9، ص 17.
3- حسين بن محمد راغب اصفهاني ، همان ، ذيل واژه "ترف".

ص: 21

در كتاب مجمع البيان آمده است : "ترف" يعني نعمت، ابن عرفه گفته است: مترف كسي است كه به خود واگذاشته شده، آنچه بخواهد ميكند، و از وي جلوگيري نشود. (1)

در جاي ديگري آمده است كه : "مُتْرَف" از ماده "ترف" (بروزن طرف) به معنى "تنعم" است، و مترف به كسى مى گويند كه فزونى نعمت و زندگى مرفه او را مست و مغرور و غافل كرده، و به طغيان گرى واداشته است. (2)

دو واژه " اتراف" و " ترف" در معناي لغوي خود نزديك به هم هستند ، مشتقات اين واژه 8 بار در قرآن كريم آمده كه 5 مورد آن به صورت اسم مفعول ، و 3 مورد به صورت فعل ماضي به كار رفته كه در همه اين موارد در مقام نكوهش قرار گرفته است.

از آن جايي كه بسياري از متنّعمان، غرق شهوات و هوسها مي شوند، واژه "مترفين" در قرآن به معني كساني كه مست و مغرور به نعمت شده و طغيان كرده اند آمده است و مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروتمندان مستكبر و خود خواه است؛ آنهايي كه با قيام انبياء به دوران خودكامگيشان پايان داده مي شد و منافع نامشروعشان به خطر مي افتاد و مستضعفان از چنگال آنها رهايي مي يافتند و به همين دليل با انواع حيله ها و بهانه ها، به تخدير و تحميق مردم مي پرداختند و امروزه نيز بيشترين فساد دنيا از همين "مترفين" سرچشمه مي گيرد. (3)

ويژگيهاي مترفان
اشاره

براي آشنايي بيشتر با اين گروه نياز است تا به بررسي ويژگيهاي اين گروه از خواص اهل باطل اشاره نمائيم.

الف) تقليد كوركورانه از آئين گذشتگان خود

1- فضل بن حسن طبرسي ، مجمع البيان ، ج 5 ، تهران ، انتشارات ناصر خسرو ، 1372، ص 625.
2- محمد بن مكرم ابن منظور ، همان ، ج 9 ، ص17.
3- ناصر مكارم شيرازي و ديگران ، تفسير نمونه ، ج 21 ، تهران ، نشر دارالكتب الاسلاميه ، 1380 ، ص 38.

ص: 22

زماني كه اسباب عيش و نوش و خوشگذراني مترفين به خطر افتد بدون توجه به منطق و براهين وحياني پيامبران (ص) و ائمه اطهار (ع) از سنت هاي متحجرانه گذشتگان خود دم مي زنند.

وَ كَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ(1)؛ و اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو، انذاركننده اى نفرستاديم مگر اين كه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مى كنيم.

در آيه مورد بحث، اين گفتار " اِنّا وَجَدْنا علي امّة. . . " را از توانگران اهل آبادي ها نقل كرده و آن بدان جهت است كه طبع تنّعم و ناز پروردگي، انسان را وادار مي كند از بار سنگين تحقيق، شانه خالي نموده، دست به دامن تقليد كوركورانه شود. (2)

هم چنين از گفتار ذكر شده معلوم مي شود گرايش به مادّي گري و دنيا طلبي قدرت انديشه را تضعيف ، و آدمي را به سمت تقليد كوركورانه سوق مي دهد. (3)

از اين كه در جوامع شرك پيشه، تنها سخن مرفّهان ذكر گرديده با آن كه انديشه شرك مختص آنان نبوده است مي توان استفاده كرد كه آنان، نقش اصلي را در تعيين گرايش هاي جامعه داشته اند(4)؛ هم چنين از آيه استفاده مي شود اشراف گرايي در نسل آدمي تأثير مي گذارد و اخلاق و اعتقاد آنان را طوري مي سازد كه در مقام مخالفت با جريان هاي برخاسته از عقل و وحي برمي آيند و هر سخن حقي را كه با هواهاي نفساني آنان همسويي نداشته باشد نمي پذيرند.

ب) ملاك و معيار قرار دادن ثروت و امكانات مادّي

1- زخرف(43) ، آيه 23.
2- سيد محمد حسين طباطبايي ، همان ، ج18، ص138.
3- اكبر هاشمي رفسنجاني و ديگران ، تفسير راهنما , ج 17 ، چاپ اول ، قم ، بوستان كتاب ، 1381، ص45.
4- اكبر هاشمي رفسنجاني و ديگران ، همان، ص 46.

ص: 23

حركت انبيا به گونه اي بوده است كه هميشه منافع سرمايه داران به خطر مي افتد به همين خاطر اين مرفعهاي بي درد در صدد هستند تا با ايجاد انحراف در جامعه اموال خود را حفظ كنند به همين خاطر معتقد هستند كه وجود اين اموال و اولاد زياد نشانه علاقه خداوند متعال به آنها است.

وَ قَالُوا نَحْنُ أَكثَرُ أَمْوَالًا وَ أَوْلَادًا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ(1)؛ و (مترفان) گفتند اموال و اولاد ما (از همه) بيشتر است (و اين نشانه علاقه خدا به ماست) و ما هرگز مجازات نخواهيم شد.

ج) انكار توحيد و معاد

قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: وَ قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِينَ كفَرُوا وَ كذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكمْ يأْكلُ مِمَّا تَأْكلُونَ مِنْهُ وَ يشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ(2)؛ ولي اشرافيان (خودخواه) از قوم او (نوح) كه كافر بودند، و ديدار آخرت را تكذيب مي كردند، و در زندگي دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم، گفتند: اين بشري است مثل شما از آنچه مي خوريد مي خورد و از آنچه مي نوشيد مي نوشد! (پس چگونه مي تواند پيامبر باشد؟!)»

از استدلال آنها كه گفتند: او مانند ساير مردم است چون مثل انسان مي خورد و مي نوشد، معلوم مي شود كه براي انسان غير از خوردن و نوشيدن كه از خواصّ حيوانات است كمال و فضيلت ديگري سراغ نداشتند. تنها خوشبختي بشر را در اين مي دانستند كه همانند حيوانات در بهره وري از انواع لذّات آزاد باشد. (3)

د) فسق

1- سبأ (34) ، آيه 35.
2- مومنون (23) ، آيه33.
3- سيد محمد حسين طباطبايي ، همان ، ج15، ص42.

ص: 24

از خصوصيّات ديگر مترفين، فسق يعني از حدّ و حقوق حقّه خارج شدن است: وَ إِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا(1)؛ و هنگامي كه بخواهيم، شهر و دياري را هلاك كنيم ، نخست اوامر خود را براي "مترفين" آنجا ، بيان مي داريم ، سپس هنگامي كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات يافتند، آنها را به شدّت درهم مي كوبيم.

ه_) ظلم و جرم

در جوامع مختلف ، بسياري از افراد به علت بي تفاوتي به مفاسد موجود محكوم و مورد انتقاد هستند از اين رو قرآن اين گروه را مورد نكوهش خود قرار داده و آنان را جزء مترفان جامعه معرفي كرده است.

وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَ كانُواْ مُجْرِمِينَ(2)؛ و آنان كه ستم مي كردند، از تنّعم و كامجويي پيروي كردند و گناهكار بودند و نابود شدند.

در اين آيه از جمله " كانوا مجرمين" بر مي آيد كه مردمان خوشگذران و پيرو لذّات، مردماني بودند كه به جرم و بزهكاري عادت كرده و در انجام آن پافشاري مي كردند.

3-2-2-1- پيشوايان گمراهي

در جوامع باطل ، خواص ، گمراه كننده جامعه هستند و هميشه با حيله هاي مكرر خود تلاش مي كنند تا جامعه را به سراشيبي برده و به هلاكت برسانند ، قرآن كريم اين گروه را "پيشوايان گمراهي" معرفي مي كند.


1- اسراء (17) ، آيه 16.
2- هود (11) ، آيه 116.

ص: 25

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ(1)؛ در آن هنگام كه عذاب را مشاهده كنند و پيوند ميانشان بريده گردد ، پيشوايان (كفر) ، از پيروان خود بيزارى جويند.

3-2-1- واژه ي مشترك

1-3-2-1- ملاء
اشاره

ملأ ، گروهي را مي گويند كه بر فكر خاص اتفاق نظر دارند و منظر و ديدارشان چشم ها را پر مي كند و شخصيت ظاهري شان مردم را به خود متوجه مي سازد(2). ملأ در واقع همان اشراف هستند كه وضع ظاهري شان نظر افراد محروم را به خود جلب مي كند. اينان سياست مداراني خودكامه اند كه در تضعيف روحيه مستضعفان نقش فعالي دارند. به طوركلي، گروه ملأ افرادي هستند كه در رأس قدرت قرار دارند و پيوسته هم رأي و پشتيبان يكديگرند و به عبارت ديگر، گروه برگزيدگان سياسي هستند كه رتق وفتق امور را در دست دارند.

كاربردهاي گوناگون اين واژه در قرآن نشان مي دهد كه اين گروه اشراف و شخصيتهايي هستند كه خط دهي اجتماعي ، سياسي و. . . جامعه را بر عهده داشته و بازوي فكري اجتماعي ، سياسي و. . . اعم از خوب يا بد مي باشند.

واژه ملاء به هر دو جبهه گروه خواص اطلاق شده است كه در اينجا براي هر كدام نمونه اي را بيان مي كنيم.

الف) ملاء جبهه حق كه خوب عمل كردند مانند خواص حضرت سليمان

1- بقره (2) ، آيه 166.
2- حسين ابن محمد راغب اصفهاني ، همان ، كتاب ميم.

ص: 26

قَالَ يَأَيُّهَا الْمَلَؤُاْ أَيُّكُمْ يَأْتِينِى بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِى مُسْلِمِينَ(1)؛ (سليمان) گفت: اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او (بلقيس، ملكه ى سبا) را - قبل از آن كه آنان به حال تسليم نزد من آيند - براى من مى آورد؟

در اينجا دو نفر اعلام آمادگى كردند ، نخست "عفريتى" از جن رو به سوى سليمان كرده گفت: من تخت او را پيش از آن كه مجلس تو پايان گيرد، و از جاى برخيزى نزد تو مى آورم ، "عفريت" به معنى فرد گردنكش و خبيث است ، دومين نفر، مرد صالحى بود كه آگاهى قابل ملاحظه اى از كتاب الهى داشت.

ب) سران جبهه باطل كه خوب عمل كردند مانند خواص بلقيس (ملكه سباء)

اين افراد با اينكه در جبهه باطل بودند اما با مشورت دادن به بلقيس در جهت جلوگيري از فساد و غوطه ور شدن جامعه در ظلالت و گمراهي كمك كردند ، آيه ذيل به اين بحث اشاره دارد.

قَالَتْ يَأَيُّهَا الْمَلَؤُاْ أَفْتُونِى فِى أَمْرِى مَا كُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ؛ قَالُواْ نَحْنُ أُوْلُواْ قُوَّةٍ وَأُوْلُواْ بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِى مَاذَا تَأْمُرِينَ(2)؛ (بلقيس) گفت: اى بزرگان! در كارم نظر دهيد كه بى حضور شما (تاكنون) كارى را فيصله نداده ام؛ (اشراف) گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم (و نبايد در برابر يك نامه از موضع ضعف برخورد كنيم)، ولى اختيار كار با توست، نظر خود را بيان فرما تا ببينيم چه دستور مى دهى؟ (و ما با قدرت انجام دهيم).


1- نمل (27) ، آيه 38.
2- همان ، آيات 32 و 33.

ص: 27

آيات فوق نشان مي دهد كه اولاً بلقيس حكومتي خودكامه نداشته و در امور با صاحبان خرد به مشورت مي پرداخت و ثانياً بزرگان نيز بدون تمجيد و چاپلوسي به قدرت و نهراسيدن به خاطر يك نامه اشاره كردند.

3-1- واژه عوام در قرآن

1-3-1- الناس

اشاره

"ناس" ، اسم جمع است(1) و به معناي مردم يا جماعت مردم مي آيد. (2)اصل "النّاس" ، "أناس" از "انس" است ، در اثر دخول الف و لام تعريف ، همزه آن ساقط شده و لام تعريف در نون ادغام شده است. (3)

در قرآن كريم ، آيه اي وجود ندارد كه لفظ ناس، بدون "الف و لام" ، ذكر شده باشد، بلكه در تمام آياتي كه اين لفظ، ذكر شده همراه با "الف و لام" ، بيان شده است.

در قرآن از واژه الناس دو معنا اراده شده است ، يكي در معناي عموم و ديگري در معناي گروه خاص كه عوام جامعه هستند ، در ذيل آيات قرآني در باره هر دو گروه را بيان مي كنيم.

1-1-3-1- اراده الناس در معناي عموم

رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْميعادَ(4)؛ پروردگارا ! تو مردم را ، براي روزي كه ترديدي در آن نيست ، جمع خواهي كرد؛ زيرا خداوند از وعده خود، تخلف نمي كند.


1- يعني دلالت بر مجموعي از افراد مي كند و داراي معناي جمعي است، ولي از جنس خودش مفرد ندارد؛ مانند نساء كه به معناي زنان است ولي از جنس خودش مفرد ندارد ؛ جلال الدين سيوطي، البهجة المرضيه ، ج 1، چاپ ششم ، قم ، نشر مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان ، 1370ه_. ش ، ص 32.
2- سيد على اكبر قرشى ، قاموس قرآن ، ج 7، تهران ، نشر دارالكتب الاسلاميه ، 1371 ه_. ش ، ص 129.
3- همان ، ص 303.
4- آل عمران (3) ، آيه 9.

ص: 28

يَأَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ(1)؛ اى مردم! پروردگارتان كه شما را آفريد، پرستش كنيد.

در دو آيه بالا مقصود از لفظ الناس خطاب قرار دادن عموم مردم است.

2-1-3-1- اراده الناس در معناي گروه خاص

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ(2) ؛ بگو : پناه مي برم به پروردگار مردم.

مفسران معتقدند؛ در اين آيه از لفظ "ناس" اراده بچه هاي در شكم مادر شده است نه تمام مردم

وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحين(3)؛ و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و ميان سال شدن) سخن خواهد گفت و از شايستگان است.

مراد از ناس در آين آيه، بني اسرائيل و افراد حاضر در زمان زندگاني حضرت عيسي (ع) است. (4)

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلي ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه(5)؛ يا اين كه نسبت به مردم پيامبر و خاندانش، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مي ورزند؟

از نگاه شيعه مراد از ناس، در اين آيه، پيامبر اسلام (ص) و خاندان پاكش مي باشد. (6)

2-3-1- مستضعفان

اشاره

1- بقره (2) ، آيه 21.
2- بقره (2) ، آيه 21.
3- آل عمران (3) ، آيه 46.
4- سيد محمد ابراهيم بروجردي، تفسير جامع ، ج 1، چاپ ششم ، تهران ، انشارات صدر ،1366 ، ص 432 و 433.
5- نساء(4) ، آيه 54.
6- ناصر مكارم شيرازي و ديگران ، همان ، ج 3، ص 421.

ص: 29

در مقابل واژه مستكبران كه جزء خواص بد بودند ، مستضعفان وجود دارند.

واژه " مستضعفان " جمع واژه "مستضعف" ازماده " ضعف" است ، اما چون به باب استفعال برده شده به معني كسي است كه اورا به ضعف كشانده اند ودربند و زنجيركرده اند اشاره شده است.

به تعبير ديگر مستضعف كسي نيست كه ضعيف و ناتوان و فاقد قدرت و نيرو باشد. مستضعف كسي است كه نيروهاي بالفعل و بالقوه دارد، اما از ناحيه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته، ولي با اين حال در برابر بند و زنجير كه به دست و پاي او نهاده اند ساكت و تسليم نيست و پيوسته تلاش مي كند كه زنجيرها را بشكند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را كوتاه سازد و آئين حق و عدالت را برپا كند. (1)

در آيات قرآن كه كلمه "مستضعف" و مشتقات آن استعمال شده است، اكثر آنها به معناي ضعيف شمرده شده است و اين معنا داراي مصاديقي مانند مستضعف عقيدتي، مستضعف مادي، مستضعف جسمي و عقلي آمده است.

1-2-3-1- مستضعف عقيدتي (فكري)

در آيات متعددي از قرآن كلمه مستضعفان در مقابل لفظ مستكبران استعمال شده است ، در اين آيات مستكبران توانسته اند با ترفندها و تبليغات مختلف و امكانات مادي ، مستضعفان را به پيروي از خود وادار نموده و عقيده و باور خود را چه منفي و چه مثبت به جامعه تحميل نمايند؛ لذا وقتي در قيامت خداوند اين دو گروه را در مقابل يكديگر قرار مي دهد، از مجادله آنان خبر مي دهد و مي فرمايد :. . . . وَ لَوْ تَري إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنينَ(2)؛ اگر ببيني هنگامي كه


1- همان ج16، ص 19 و 20.
2- سبأ (34) ، آيه 31.

ص: 30

اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براي حساب و جزا) نگه داشته شده اند، درحالي كه هر كدام گناه خود را به گردن ديگري مي اندازد (از وضع آنها تعجب مي كني)! مستضعفان به مستكبران مي گويند: اگر شما نبوديد، ما مؤمن بوديم!.

مستضعفان بهانه مي آورند كه اگر شما مستكبران نبوديد، ما مؤمن بوديم و اين پيروي از عقايد شما بود كه ما را دچار عذاب الهي كرد. اما خداوند اين بهانه را قبول نكرده و همان طور كه به مستكبران، ظالم مي گويد ، به مستضعفان نيز ظالم گفته است. بنابراين در اين آيه و آيات مشابه(1) ، كه گفت وگوي مستضعفان در مقابل مستكبران را آورده، مستضعفان را نيز در زمرۀ ظالمان بر شمرده است.

وَءَاخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(2)؛ و گروه ديگرى هستند كه كارشان به خواست الهى واگذار شده است يا عذابشان مى كند و يا (به خاطر توبه و پشيمانى)، به آنان لطف مى كند و خداوند دانا و حكيم است.

در ذيل آيه فوق " حمران" از امام صادق (ع) درباره اين گروه پرسيد ، امام (ع) فرمودند:

آنان كساني هستند كه ايمان نياورده اند (در اثر نداشتن شناخت) و كافر و منكر هم نيستند ، آنان منتظر دستور خداوند (براي عذاب يا عفو) هستند. (3)

2-2-3-1- مستضعف مادي

اين گروه افرادي مانند مسلمانان صدر اسلام اند كه هيچ گونه امكانات مادي براي دفع ستم مستكبران نداشتند ، خداوند از اين واقعيت خبر داده و آنان را مستضعف مي نامد ، اين استعمال با معناي لغوي استضعاف نيز هماهنگي دارد؛ زيرا كساني كه ضعيف شمرده شده اند ، واقعاً هم مي توانند ضعيف باشند و اين دو با هم تنافي ندارد؛ بلكه بيشترين سازگاري معناي لغوي با


1- غافر (40) ، آيات 47 و 48.
2- توبه (9) ، آيه 106.
3- سيد هاشم برهاني ، البرهان في تفسير القرآن ، ج2 ، قم ، انتشارات موسسه اسماعيليان ، ص 161.

ص: 31

اين مصداق است؛ يعني عده اي در جامعه ضعيف شمرده مي شوند و در واقع ضعيف هم هستند ، اين معنا درباره كودكان و زنان نيز كه داراي ضعف قواي جسماني اند نيز ، صادق است. خداوند مي فرمايد: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَليلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْض(1). . . ؛ و (به ياد آريد) هنگامي كه شما اندك و مستضعف در روي زمين بوديد.

3-2-3-1- مستضعف جسمي و عقلي

در برخي از آيات به افراد ضعيف جامعه كه احياناً داراي قواي جسماني ضعيف تري هستند و در اموري مانند جهاد نمي توانند شركت كنند و اين واجب الهي از آنان برداشته شده است ، مستضعف اطلاق مي شود.

برخي از مردان، اكثر زنان و تقريباً همۀ كودكان از اين دسته اند؛ خداوند مي فرمايد: إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدان(2). . . ؛ مگر ناتوان شدگان از مردان و زنان و كودكان. . . . در اين آيه مستضعف به معناي اول يعني كساني كه ضعيف شمرده شده اند، آمده است كه واقعاً هم در زمره ضعيفان جامعه هستند.

4-2-3-1- مستضعف سياسي و اجتماعي
اشاره

نظام هاي فاسد و استبدادي براي حفظ جايگاه خود و پيش گيري از خيزش هاي اجتماعي، از هيچ كوششي فروگذار نمي كنند؛ لذا افرادي وجود دارند كه از ترس چنين حكومت هاي استبدادي و فاسد توان بيان ديدگاههاي خود و مقابله با آن را نداشته و مجبور به اطاعت هستند ، اين گروه از افراد را مستضعف سياسي – اجتماعي نام برده اند كه اين گروه نيز به چند دسته تقسيم شده اند.

الف) مستضعفان ظالم

1- انفال (8)، آيه 26.
2- نساء (3) ، آيه 98.

ص: 32

مستضعفان ظالم عوام و توده هاي مؤمن جامعه هستند كه سلطه ي سلاطين ظلم و جور را پذيرفته اند و حاضر نيستند از وطن و خانواده خود رفته و به ديار آزادي مهاجرت كنند.

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَهُمُ الْمَلَئِكَةُ ظَالِمِى أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنْتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قَالُواْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَ سِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيَها فَأُولِكَ مَأْوَيهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيراً(1)؛ آنان كه فرشتگان جانشان را در حالي مي گيرند كه بر خويش ستمكارند، چون بدانان گفته مي شود: در چه حال بوديد؟ گويند: ما در زمين مستضعف بوديم. مي گويند: آيا زمين خدا وسيع نبود كه در آن هجرت كنيد؟ پس اينان جايگاهشان جهنم است و چه بد جايگاهي است.

بنابر روايات فراوان اين آيه درباره گروهي از مسلمانان است كه كفّار مكّه مردم آن شهر (مكه) را به جنگ با مسلمانان فراخواندند و تهديد كردند كه همه بايد شركت كنند و هر كس تخلّف كند ، خانه اش ويران و اموالش مصادره خواهد شد. برخى از مسلمانان هم كه ساكن مكّه بودند و هنوز هجرت نكرده بودند، از ترس جان، همراه كفّار به جبهه ى جنگ با مسلمانان آمدند و در "بدر" كشته شدند ، آيه نازل شد و آنان را كه به ماندن در محيط كفر و ترك هجرت ، به خويش ستم كرده بودند ، توبيخ كرد و مقصر دانست. (2)

در روايات آمده است: كسى كه به خاطر حفظ دين خود، حتّى يك قدم هجرت كند ، اهل بهشت و همنشين حضرت محمّد (ص) و ابراهيم (ع) است. (3)

ب) مستضعفان كافر

گروهي از عوام در جامعه هستند كه توان شناخت حق را دارند و نداي حق به گوش آنان رسيده است ، ولي براي انتخاب راه صحيح به عقل خود رجوع نمي كنند و در برابر ظلم و


1- نساء (4) ، آيه 97.
2- محسن قرائتي ، تفسير نور ، چاپ جديد ، تهران ، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن ، 1388 ، ذيل آيه مورد بحث.
3- محمد بن شاه مرتضي فيض كاشاني ، تفسير صافي ، تهران ، انتشارات صدر ، ذيل آيه مورد بحث.

ص: 33

جور مستبدان و مستكبران سر تعظيم فرود آورده اند و تسليم شده اند و يا اينكه مست زيور آلات اين ظالمان شده و سياهي سرباز آنان قرار گرفته اند.

وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ(1)؛ و مستضعفان به مستكبران مى گويند: «مكر و نيرنگ شما در شب و روز (مايه گمراهى ما شد)، هنگامى كه به ما دستور مى داديد كه به خداوند كافر شويم و همتايانى براى او قرار دهيم. » و آنان هنگامى كه عذاب (الهى) را مى بينند پشيمانى خود را پنهان مى كنند (تا بيشتر رسوا نشوند). و ما غل و زنجيرها در گردن كافران مى نهيم; آيا جز آنچه عمل مى كردند به آنها جزا داده مى شود؟!

فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شَيْ(2)؛ ضعفا (و پيروان نادان) به مستكبران (و پيشوايان گمراه) مى گويند: «ما پيروان شما بوديم; آيا (اكنون كه گرفتار مجازات الهى شده ايم،) حاضريد سهمى از عذاب الهى را از ما برداريد؟

ج) مستضعفان صالح

گروهي از مستضعفان وجود دارند كه نداي حق و حقيقت را شنيده اند و براي خروج از ظلم و سلطه مستبدان آماده شده اند اما توان اقتصادي براي خروج از بحران ظلم ندارند.

وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا(3)؛ چرا در راه خدا، و (براى رهايى) مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد؟! همان افراد كه مى گويند : پروردگارا! ما را از اين شهر (مكّه)، كه


1- سباء (34) ، آيه 33.
2- ابراهيم (14) ، آيه 21.
3- نساء (4) ، آيه 75.

ص: 34

اهلش ستمگرند، بيرون ببر (و رهايى ببخش) و از سوى خود، براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود، يار و ياورى براى ما مقرر فرما.

اين مستضعفان عوام همان ها هستند كه در محيط هائى خفقان بار گرفتار شده، اميد آنها از همه جا بريده است، لذا دست به دعا برداشته و از خداى خود مى خواهند كه از آن محيط ظلم و ستم بيرون روند.

نتيجه گيري

ص: 35

واژه عوام و خواص در قرآن به گونه اي كه مد نظر ما باشد نيامده است بلكه واژه هايي در قرآن وجود دارد كه مفهوم عوام و خواص را مي رساند ، به طور كلي تا حد امكان تلاش نموديم تا مفهوم و معاني واژه " عوام و خواص" را از منظر قرآن كريم بيان نمائيم.

خواص در قرآن در دو جبهه حق و باطل قرار دارند ، خواص جبهه حق گروهي هستند كه در مقابل جبهه باطل مي ايستند و از هيچ چيزي ترس و ابايي ندارند ، در مقابل اين گروه خواصي وجود دارند كه جزو گروه خواص هستند اما در جبهه باطل قرار دارند ، از آيين پدران خود تقليد مي كنند و توحيد و معاد را انكار كرده و بر ظلم و ستم مشغول هستند.

عوام در قرآن به دو معنا بكار رفته است ، واژه ناس مفهوم عوام را مي رساند همين واژه دو مفهوم را مي رساند ، يكي اينكه عوام به همه مردم اطلاق مي شود ، ديگر اينكه اين عوام در معناي خاصي هست و همه مردم مورد نظر عوام نيست ، كه به نظر اين معني صحيح به نظر مي رسد زيرا كه همه مردم جزء عوام نيستند.

در قرآن واژه مستضعفان نيز به معني و مفهوم عوام اشاره دارد ، مستضعفان گروهي هستند كه يا از لحاظ عقيدتي مستضعف هستند و توان تحقيق و تفحص در دين را ندارند ، يا اينكه از لحاظ مادي مستضعف هستند و نمي توانند براي مقابله با ظلم و جور به پا خيزند ، گروهي از مستضعفان نيز از لحاظ جسمي و عقلي مستضعف هستند و گروه ديگري هم هستند كه از لحاظ سياسي و اجتماعي مستضعف قرار گرفته اند.

در اين فصل هدف ، فقط بيان معاني و مفاهيم عوام و خواص بوده است ، لذا فقط به صورت اجمالي مباحث را بحث كرديم ، هريك از موارد فوق نيازمند تحقيق جامع است كه مثلا حواريون چه كساني هستند ، علل گرايش حواريون به حضرت عيسي چيست و صدها اما و اگر ديگر كه از توان اين پژوهش خارج بوده و موضوع مد نظر ما نبوده است.

فصل دوم : عوام و خواص از منظر قرآن

اشاره

ص: 36

ص: 37

انسانها ذاتا از يك سرشت اند ، لذا زمينه انحراف از راه حق در ميان همه آنها وجود دارد ، از آنجايي كه انسان زندگي جمعي را دوست دارد ، مي توان زندگي در اين جمع را به دو گروه تقسيم بندي كرد ، گروه عوام جامعه و گروه خواص آن.

گروه عوام جامعه گروهي هستند كه به اصطلاح عقلشان به چشمشان بوده ، مقلد و تابع اند و ترس دارند كه از جمعيت جدا شوند و نتوانند راه حق را پيدا كنند اما در مقابل آن گروه خواص وجود دارند كه داراي قدرت تجزيه و تحليل بوده و راهنماي گروه عوام مي باشند.

1-2- ويژگي هاي خواص در قرآن

اشاره

خواص هر جامعه در در عزّت بخشيدن و يا به ذلّت كشيدن آن ، نقش بسزايي دارند. اگر خواص يك جامعه به وظايف خود به خوبي عمل كنند، جامعه اى ارزش مدار و حق گرا تشكيل خواهد شد و با دارا بودن جايگاه ويژه اى نزد خداوند، جامعه نيز به عزت خواهد رسيد.

در اينجا براي آشنايي و شناخت خواص از منظر قرآن كريم ، ويژگي هاي اين گروه را بيان مي داريم.

1-1-2- تقوا

اشاره

يكي از ويژگي هاي خواص جامعه تقوا هست ، تقوا اسم مصدر از ريشه «و ق ي»، در لغت به معناي پرهيز، حفاظت و مراقبت شديد و فوق العاده است. (1)

1-1-1-2- تقوا در لغت

1- محمد بن مكرم ابن منظور ، همان ، ج 15 ، ص 402.

ص: 38

تقوا اسم مصدر از ريشه «و ق ي»، در لغت به معناي پرهيز، حفاظت و مراقبت شديد و فوق العاده است. (1)

2-1-1-2- تقوا در اصطلاح

تقوا صفتي است كه انسان را از گناه و نافرماني خداوند متعال، باز مي دارد و بر طاعت و بندگي او برمي انگيزد. به شخص متّصف به اين صفت، متقي گفته مي شود.

در ادبيات معارف اسلامي به معناي حفظ خويشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و مكروهات. (2)

3-1-1-2-تقوا در قرآن
الف) اصل تقوا در قرآن

1) معنوي بودن تقوا(3)

2) تقوا بهترين پوشش معنوي(4)

3) تقوا ملاك برتري انسان ها(5)

4) تقوا بهترين توشه(6)

5) علل تقوا(7)


1- همان.
2- مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم ، دائرة المعارف قرآن كريم ، ج8 ، قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، 1382 ، ص446.
3- مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم ، دائرة المعارف قرآن كريم ، ج8 ، قم ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، 1382 ، ص446.
4- اعراف (7) ، آيه 26.
5- حجرات (49) ، آيه 13.
6- بقره (2) ، آيه 197.
7- همان، آيه 183.

ص: 39

6) آثار تقوا(1)

7) ويژگي هاي متقيان(2)

ب) مشتقات تقوا در قرآن

در آيات ذيل مشتقات تقوا در معني لغوي به كار رفته است.

الف) فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيباً(3)؛ پس اگر كفر ورزيد، چگونه خود را از (عذاب) روزى كه كودكان را پير مى كند مصون مى داريد؟

ب) وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّمَّا خَلَقَ ظِلَلاً وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْجِبَالِ أَكْنَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرَبِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَبِيلَ تَقِيكُم بَأْسَكُمْ كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ(4)؛ وخداوند از آنچه آفريده، براى شما سايه ها قرار داد و از كوه برايتان، غارها قرار داد وبراى شما لباس هايى قرار داد كه شما را از گرما (و سرما) حفظ مى كند ولباس هايى كه شما را از آسيب هاى يكديگر حفظ مى نمايد. اينگونه (خداوند) نعمت خود را بر شما تمام مى كند، باشد كه خود را تسليم او كنيد.

ج) لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَ لِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَى ءْ إِلَّآ أَنْ تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَةً وَ يُحَذِّرُكُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ(5)؛ نبايد اهل ايمان، بجاى مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود برگزينند و هر كس چنين كند نزد خدا هيچ ارزشى ندارد، مگر آنكه از كفّار پروا و تقيّه كنيد (وبه خاطر هدف هاى مهم تر، موقّتاً با آنها مدارا كنيد) و خداوند شما را از (نافرمانى) خود هشدار مى دهد و بازگشت (شما) به سوى خداوند است.

ج) مضاف اليه تقوا در قرآن

1- طلاق (65) ، آيات 4-2 ؛ انفال (8) ، آيه 29.
2- بقره (2) ، آيات 4-2.
3- مزمل (73) ، آيه 17.
4- نحل (16) ، آيه 81.
5- آل عمران (3) ، آيه 28.

ص: 40

در آيه ذيل "تقوا" مضاف اليه واژه "كلمه" است :

«اِذ جَعَلَ الَّذينَ كَفَروا في قُلوبِهِمُ الحَميَّةَ حَميَّةَ الج_هِليَّةِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلي رَسولِهِ و عَلَي المُؤمِنينَ و اَلزَمَهُم كَلِمَةَ التَّقوي وكانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و كانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيء عَليم_ا(1)؛ آنگاه كه كافران، تعصّب (آن هم) تعصّب جاهليّت را (نسبت به شما) در قلب هاى خود جا داده بودند. پس خداوند آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد (و آنان براى صلح آماده شدند) و خداوند آنان را به حقيقت تقوا ملزم ساخت كه به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز آگاه است.

بيشتر مفسران گفته اند: مراد از "التقوي" كلمه توحيد يعني قول لا اله إلاّ الله است(2) ، و نيز رواياتي كلمه تقوا را رسول خدا (ص) ، امير مومنان (ع) و امامان معصوم (ع) ، دانسته اند. (3)

4-1-1-2- عوامل تقوي
اشاره

براي كسب تقوا عواملي ذكر شده است كه در ذيل به آنها اشاره مي كنيم:

الف)پيروي از صراط مستقيم و دوري از راههاي ديگر

تقوي ديني بدون تبعيت از صراط مستقيم به دست نمي آيد ، وَأَنَّ هَذَا صِرَطِى مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَ لِكُمْ وَصَّكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(4)؛ و اين


1- فتح (48) ، آيه 26.
2- محمد بن جرير طبري ، جامع البيان ، ج6 ، بيروت ، دارالمعرفه ، ص135-138.
3- محمدباقر مجلسي ، همان ، ج24، ص184.
4- انعام (6) ، آيه 153.

ص: 41

(دستورها) راه مستقيم من است. پس آن را پيروى كنيد و راههاى ديگر را پيروى نكنيد كه شما را از راه خداوند پراكنده كند. اين سفارش خداوند به شماست، باشد كه تقوا پيشه كنيد.

ب) مراعات و اجراي حدود الهي

از آنجا كه خداوند، امور دشواري چون قصاص را به انگيزه پرهيز از آتش با اجتناب از معاصي واجب ساخته است ، مي توان اجراي حدود الهي و از جمله قصاص را از عوامل تقوا دانست: «ولَكُم فِي القِصاصِ حَيوةٌ ي_اُولِي الاَلب_بِ لَعَلَّكُم تَتَّقون(1)».

ج) روزه داري

روزه داري سبب تقويت اراده، مقاومت در برابر شهوات و فروكش كردن هواهاي نفساني و در نهايت، رسيدن به تقواست : «ي_اَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون(2)».

د) يادآوري پيام هاي آسمان

بر اساس آيات قرآن پذيرش جدّي كتاب هاي آسماني و يادآوري پيام هاي آن ها مي تواند انسان ها را به تقوا برساند. « و اِذ اَخَذنا ميث_قَكُم و رَفَعنا فَوقَكُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَين_كُم بِقُوَّة و اذكُروا ما فيهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون(3)».

ه_) پرستش خدا

1- بقره (2) ، آيه 179.
2- بقره (2) ، آيه 183.
3- بقره (2) ، آيه 63.

ص: 42

در آغاز سوره بقره پس از بيان حال متقيان، كافران و منافقان مردم به عبادت پروردگار خويش فرا خوانده شده اند تا به متقيان پيوسته، از كافران و منافقان جدا شوند « ي_اَيُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُم والَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون(1)».

2-1-2- بصيرت

اشاره

يكي ديگر از ويژگي هاي خواص وجود بصيرت در اين افراد است ، بصيرت به معناي شناخت حقيقت و قدرت درك صحيح امور مي باشد.

1-2-1-2- بصيرت در لغت

بصيرت در لغت، به معناي عقيده قلبي، شناخت، يقين، زيركي و عبرت آمده است. (2)

2-2-1-2- بصيرت در اصطلاح

بصيرت در اصطلاح، عبارت است از قوه اي در قلب شخص، كه به نور قدسي منوّر بوده، به وسيله آن حقايق اشيا و امور را درك مي كند؛ همان گونه كه شخص به وسيله چشم، صُوَر و ظواهر اشيا را مي بيند. (3)

3-2-1-2- بصيرت در قرآن
اشاره

ماده بصيرت در آيات قرآن، در سه معني بكار برده شده است.

الف) به معناي بينائي دل

وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمي وَ الْبَصِيرُ(4)؛ هرگز كوردل و روشن ضمير يكسان نيستند.

ب) به معناي بينائي چشم

1- بقره (2) ، آيه 21.
2- محمد بن مكرم ابن منظور، همان ، ج4، ص65 ، ذيل واژه "بصر"
3- اكبر هاشمي رفسنجاني ، فرهنگ قرآن، ج 6 ، قم ، بوستان كتاب ، 1383، ص264.
4- فاطر (35) ، آيه 19.

ص: 43

فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيرا

3) به معناي بينائي با برهان و دليل

قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً(1)؛ انسان غافل در روز قيامت مي گويد خدايا چرا مرا نابينا محشور كردي و حال آنكه من در دنيا بينا و آگاه بودم؟.

4-2-1-2- آثار بصيرت
اشاره

بصيرت داراي آثاري است كه در زير به آن مي پردازيم:

الف) توحيد

از جمله آثار بصيرت، راه يافتن به توحيد و قدرت خدا مي باشد. در اين مورد در آيه شريفه چنين وارد شده است: «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ …. قُلْ هَلْ يسْتَوِي الْأَعْمَي وَالْبَصِيرُ أَمْ(2) …؛ بگو: چه كسي پروردگار آسمان ها و زمين است؟ بگو: الله! (سپس) بگو: آيا اوليا (و خداياني) غير از او براي خود برگزيده ايد كه (حتي) مالك سود و زيان خود نيستند (تا چه رسد به شما؟!) بگو: آيا نابينا و بينا يكسانند؟! يا ظلمت ها و نور برابرند؟! آيا آن ها همتاياني براي خدا قرار دادند بخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشي داشتند و اين آفرينش ها بر آن ها مشتبه شده است؟! بگو: خدا خالق همه چيز است؛ و اوست يكتا و پيروز!.

ب) درخواست بازگشت در آخرت

1- طه (20) ، آيه 125.
2- رعد (13) ، آيه16.

ص: 44

از ديگر آثار بصيرت ، درخواست مجرمان در قيامت، براي رجوع به دنيا است.

وَلَوْ تَرَي إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ(1)؛ واگر ببيني مجرمان را هنگامي كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكنده، مي گويند: پروردگارا! آنچه وعده كرده بودي ديديم و شنيديم؛ ما را بازگردان تا كار شايسته اي انجام دهيم؛ ما (به قيامت) يقين داريم!.

ج) عبرت آموزي

عبرت آموزي نيز يكي ديگر از آثار بصيرت مي باشد.

قَدْ كَانَ لَكُمْ آيةٌ فِي فِئَتَينِ الْتَقَتَا. . . يرَوْنَهُمْ مِثْلَيهِمْ رَأْي الْعَينِ وَاللَّهُ يؤَيدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ(2)؛ در دو گروهي كه (در ميدان جنگ بدر) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتي) براي شما بود: يك گروه، در راه خدا نبرد مي كرد و جمع ديگري كه كافر بود (در راه شيطان و بت) در حالي كه آن ها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مي ديدند. (و اين خود عاملي براي وحشت و شكست آن ها شد) و خداوند هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) با ياري خود تأييد مي كند. در اين، عبرتي است براي بينايان!.

د) سود شخصي

حصول منفعت براي خود فرد، يكي ديگر از نتايج بصيرت و ژرف نگري مي باشد.

قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ(3). . . ؛ دلايل روشن از طرف پروردگارتان براي شما آمد؛ كسي كه (به وسيله آن، حق را) ببيند، به سود خود اوست. . . .

3-1-2- ولايت پذيري

اشاره

1- سجده (32) ، آيه 12.
2- آل عمران (3) ، آيه 13.
3- انعام (6) ،آيه104.

ص: 45

سزاوارتر بودن براي سرپرستي مسلمانان را ولايت مي گويند و هركس اين سرپرستي را بپذيرد ولايت پذير است ، ولايت پذير بودن يكي ديگر از ويژگي هاي خواص است ، به مفهوم ديگر ولايت پذيري يعني پذيرش ولايت ولي و رهبر جامعه اسلامي.

1-3-1-2- معني و مفهوم ولايت پذيري

ولايت پذيري اطاعت و مسئوليت پذيري توام با شناخت و محبت نسبت به اولياء الهي است كه تضمين كننده سعادت فردي و اجتماعي انسان در دنيا و آخرت مي باشد.

يكي از نشانه ها ي ايمان تسليم ولايت الهي است كه آن نيز بدون ولايت پذيري ازپيامبر اكرم(ص) و معصومين ( ع) ناتمام و بي فايده است. به اعتقاد تشيع «ولايت كامل» چه به معناي سرپرستي امور دنيوي و اخروي و چه به معناي ولايت باطني و تكويني، منحصر به خداوند متعال ، رسول خدا (ص)و پيشوايان معصوم (ع) است كه مرتبه اعلاي ولايت بوده و همراه با عصمت و طهارت از هر گونه پليدي و آلودگي است و مراتب پايين تر آن، ملازم با مرتبه اي از طهارت است كه خداوند پيروان واقعي معصومان را نيز به مقاماتي نايل مي گرداند كه جانشين ولي و انسان كامل و خليفه "خليفه الله" تلقي مي شوند.

وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ(1)؛ و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، (پيروزند) زيرا حزب خدا (گروه خداپرستان) پيروزند.

از اين منظر عشق به خدا ، در گردن نهادن به فرمان پيامبر (ص) جلوه گر مي شود و در اين باره حتي ائمه معصومين (ع) مشاركت دارند.


1- مائده (5) ، آيه 56.

ص: 46

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(1)؛ بگو: اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد; تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد ، و خدا آمرزنده مهربان است.

بنابر اين اطاعت از پيامبر (ص) چيزي جدا از اطاعت الهي نيست ، زيرا ولايت ، اطاعت و محبت پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) در طول ولايت ، اطاعت و محبت خدا قرار دارند.

أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ(2)؛ اطاعت كنيد خدا را ! و اطاعت كنيد پيامبر (خدا) و پيشوايان (معصوم) خدا را.

2-3-1-2- جايگاه ولايت در اسلام

ولايت، از مهم ترين اركان دين اسلام است. پايبندي به آن بنيان مسلماني است و هيچ واجبي همچون آن بر عهده آدمي سنگيني نمي كند.

اگر كسي، شبانگاهان نماز بگزارد و روزها روزه بدارد و اموال خويش را به راه خدا انفاق كند و همه سال ، حج بگزارد و به ولايت وليِّ امر تن ندهد ، هيچ عملي از او پذيرفته نيست و در زمره مؤمنان درنمي آيد.

خداوند اطاعت از وليّ امر را به اطاعت از پيامبر گره زده است و اطاعت از پيامبر را به اطاعت از خود پيوند زده است. هر كس از فرمانبرداري واليان امر و پيشوايان منصوب الهي سرپيچد ، در حقيقت از فرمانبري خدا و رسول سرپيچيده است. (3)

اگر آدمي ولايت اهل بيت (ع) را برنتابد و به همان حال بميرد، خداوند هيچ عملي را از او نمي پذيرد. (4)


1- آل عمران (3) ، آيه 31.
2- نساء (4) ، آيه 59.
3- شيخ عباس قمي ، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار ، ج 8 ، قم , انتشارات اسوه ، ص 357.
4- محمدباقر مجلسي ، همان ، ج 8 ، ص 603.

ص: 47

انكار ولايت گناهي است نابخشودني كه همه اعمال خير آدمي را مي سوزاند(1). ولايت ، واپسين فريضه اي بود كه حكم آن در غدير خم بر پيامبر (ص) نازل شد.

3-3-1-2- ولايت غير معصوم

ولايتِ غير معصوم در پاره اي موارد بنابر شريعت اسلام ثابت است؛ مانند ولايت پدر يا مادر بر فرزند ، ولايت حاكم عادل نيز جايز است همچنان كه تمكّن به امر به معروف و نهي از منكر واجب مي گردد ، امّا قبول ولايت حاكم جائر، حرام است و از گناهان كبيره به شمار مي آيد؛ زيرا آدمي را در زمره اعوان ظالم و ياران باطل درمي آورد مگر مصلحتي- مانند مصلحت مؤمنان و سامان دادن به امور مسلمانان- در ميان آيد. (2)

4-1-2- تصميم گيري بجا

يكي ديگر از ويژگي هاي خواص داشتن قدرت تحليل مسائل و تصميم گيري عاقلانه و بجاست.

تصميم گيرى بى موقع هيچ اثر ندارد يا اثر ناچيز خواهد داشت ، در داستان موسى(ع) ، هنگامى كه عصاى موسى به صورت اژدهايى بزرگ درآمد و همه ى مارهاى جادوگران را بلعيد ، تازه باور كردند كه كار موسى ، معجزه اى خدايى است ، بدين گونه بود كه با شجاعت تصميم گرفتند ايمان بياورند: فَالْقِىَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَمُوسى(3)؛ پس ساحران به سجده افتادند و گفتند: به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم. . . .

5-1-2- اهل فهم و تجزيه و تحليلند


1- بقره (2) ، آيه 81.
2- شيخ انصاري ، مكاسب محرّمه ، ج3، ص307.
3- طه (20) ، آيه 70.

ص: 48

يكي ديگر از ويژگي هاي خواص اهل فهم و تجزيه و تحليلند ، پيامبران به طور خاص و اصلاحگران به طور عام ، داراي پيام هاي ژرف و عميق هستند كه عامة مردم از درك ژرفاي آن عاجزند. با اين كه همواره سعي مي شود به فراخور حال و مناسب شأن آنان سخن گفته شود، با وجود اين بسياري از پيا مهاي پيامبران و مصلحان ، از سطح فهم عوام فراتر يا فهمشان براي آنان مشكل است.

قرآن مجيد ياران كفار را به خانة عنكبوت تشبيه مي كند كه فقط نامي از خانه دارد و در برابر سرما و گرما و هجوم دشمن ايمن نيست و فقط دامي است براي شكار طعمة عنكبوت كه حشرات پناهنده به آن را دست و پا بسته تحويل عنكبوت مي دهد.

اين كلام به مثابه آن است كه ياران دروغين كفار هم مانند اين خانه اند كه براي فريب انسان ها و بردگي آنها تلاش مي كنند، اما اين معنا براي عوام قابل فهم نيست و فقط خواص و اهل تجزيه و تحليل مي توانند آن را دريابند

و تِلْك الاْمثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما يَعْقِلُها اِلاّ الْعالِمُونَ(1)؛ و اين مثل ها را براي عموم مردم مي زنيم اما عمق آن را جز دانايان (خواص) نمي فهمند.

6-1-2- حق گويي بدون هراس از ديگران

خواص هيچ گاه بي طرف نبوده و نيستند ، ويژگي برجستة آنها جانبداري پيوسته از حق بوده است ، مقتضاي ايمان ، جانبداري صريح از حق و ستيز با باطل است. امام صادق (ع) مي فرمايد:

اِنَّ مِنْ حَقيقَةِ الايمانِ أَنْ تُؤثَرِ الْحَقَّ وَ اِنْ ضَرَّك عَلَي الْباطِلِ وَ اِنْ نَفَعَك(2)؛ از حقيقت ايمان آن است كه حق را بر باطل ترجيح دهي، هر چند حق، به زيانت باشد و گرايش به باطل تو را سود رساند.


1- عنكبوت(29) ، آيه 43.
2- محمد بن علي صدوق ، الخصال، ج 1، قم ، جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1362 ، ج 70.

ص: 49

حضرت علي (ع) نيز يكي از ويژگي هاي خواص را وارد نشدن در باطل و خارج نشدن از مدار حق مي دانند.

وَ لا يَدخُلُ فِي الْباطِلِ وَ لا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقَّ(1).

خواص آن جا كه حق را ببينند مي ايستند ، حمايت مي كنند و از هيچ مشكلي نمي هراسند. در تفكر خواص بي طرف بودن هيچ معنايي ندارد، بي طرفي در برابر حق، همسنگِ ستيز با حق است.

گاهي خواص حق را تشخيص مي دهند اما به دليل هراس از رسوايي اجتماعي و دنيوي راه سكوت را به پيش مي گيرند ، خواص نبايد از چيزي هراس داشته باشند و تنها بايد رضاي خدا را در نظر بگيرند: وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ. (2)

در تاريخ آمده است كه گروهى از بنى اسراييل در مخالفت با فرمان الهى، با حيله گرى به ماهى گيرى مشغول شدند. گروهى از مردم در مقابل آنان ايستادند و مخالفت كردند، ولى گروهى ديگر ساكت ماندند ، خداوند نيز بر پايمال كنندگان فرمان الهى و گروهى كه آنان را نهى نكردند، عذاب فرستاد.

7-1-2- ثبات قدم

اشاره

يكي ديگر از ويژگي هاي مهم اساسي خواص ، ثابت قدم بودن در آنچه حق است مي باشد ، آنجا كه خواص حق را مي بينند ، مي ايستند و اگر نياز به مقابله بود ، مقابله مي كنند.

فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ؛ فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ(3)؛ امّا هنگامى كه تذكّراتى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، (و لحظه عذاب فرا رسيد) نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم و كسانى را كه ستم كردند، بخاطر نافرمانيشان به عذاب شديدى گرفتار


1- نهج البلاغه ، خطبه 193.
2- مائده (5) ، آيه 54.
3- اعراف (7) ، آيات 166-165.

ص: 50

ساختيم؛ هنگامى كه در برابر آنچه از آن نهى شده بودند سرپيچى كردند، به آنها گفتيم: به شكل ميمون هايى طرد شده در آييد.

1-7-1-2- معني و مفهوم ثبات قدم

در فرهنگ عميد ثابت قدم كسي است كه در در تصميم خود پابرجا و استوار بوده و از عزم ثابتي برخوردار است(1) ، همچنين به معني پابرجا و ثابت راي نيز استعمال شده است. (2)

برخي معتقد هستند ، ثبات در مقابل زوال است(3) ، طريحي فعل ثبت را به معناي هميشگي نمود و ماندگار شده مي داند. (4)

2-7-1-2- ثبات قدم در قرآن
اشاره

يكي از كلماتي كه در قرآن براي اشاره به استواري و پايداري مؤمنان به كار رفته ، واژه "ثبات قدم" است. اين واژه، رابطه ي نزديكي با استقامت دارد. از بررسي آيات قرآن به دست مي آيد كه دومين قدم در راه رسيدن به پايداري ، برخورداري از ثبات قدم است.

الف) پايداري در برابر دشمن

وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ و جُنودِهِ قَالُوا رَبَّنَا فرغ عَلَينا صَبراً وَ ثَبِّت اقدامَنا وَ انصُرنا عَلَي القَومِ الكافِرينَ؛ و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا صبر و شكيبايى بر ما فرو ريز و قدمهاى ما را ثابت و استوار بدار و مارا بر گروه كافران پيروز فرما.


1- حسن عميد ، فرهنگ عميد ، ذيل معني واژه "ثبات قدم".
2- فرهنگ معين ، ذيل واژه " ثبات قدم".
3- ابوالقاسم حسين بن محمد راغب اصفهاني ، همان ، ص 171.
4- فخرالدين بن محمد طريحي ، مجمع البحرين و مطلع النيرين ، قم ، انتشارات دروس الاسلاميه ، ج1، ص 238.

ص: 51

پ«تثبيت اقدام» ، كنايه است از اينكه ايشان را در جهاد ، ثابت قدم كند تا فرار نكنند. (1)ثَبِّت اقدامَنا ، يعني چه گام ها در يد قدرت خداي سبحان است آنها را به گونه اي ثابت مي دارد كه از جاي تكان نمي خورند و نمي جنبند و نمي لرزند ، در ادامه ي آيه ، مشخص مي شود كه يكي از نتايج ثبات قدم ، پيروزي آنها بر كفار است و اين پيروزي ، در پرتو حمايت خداوند حاصل مي شود؛ پس ، ثبات قدم داشتن ، باعث پايداري در برابر دشمن مي شود.

ب) امدادهاي غيبي

در سوره ي انفال ، خداوند به استواري و پايداري در كارزار ، حركت و پيشروي در پيكار ، آمادگي پيدا كردن و تهيه تداركات براي رزم و نبرد و اطمينان داشتن به پشتيباني يزدان در جنگ ، فرمان مي دهد. در اين راستا يادآور مي شود كه چگونه مؤمنان را با ياري فرشتگان ، پايدار كرد و با بارش باران به كمكشان شتافت؛ باراني كه از آب آن مي نوشيدند و با آن ، خود را مي شستند. آن گروه مسلمان را بس بود كه احساس كنند كه لشكر يزدان با ايشان است تا دل هايشان آرام گيرد و در كارزار استوار و پايدار بمانند. بعد از آن ، پيروزي به كمك خداوند يگانه حاصل مي شود.

اِذ يُغَشِّيكُم النُّعاسَ امَنَهً وَ يُنَزِّلُ عَلَيكُم مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُم بِهِ وَ يُذهِبَ عَنكُم رِجزَ الشَّيطانِ وَ لَيربِطَ عَلَي قُلُوبِكُم وَ يُثَبِّت بِهِ الاقدامَ(2)؛ به ياد آوريد زمانى كه خداوند از سوى خود براى آرامش شما، خوابى سبك بر شما مسلّط ساخت واز آسمان بارانى بر شما فرستاد تا شما را با آن پاك كند وپليدى (وسوسه ى) شيطان را از شما بزدايد و دلهاى شما را محكم و گام هايتان را با آن استوار سازد.


1- محمد حسين طباطبايي، همان ، ج 2 ، ص 293.
2- انفال (8) ، آيه 11.

ص: 52

«يُثَبِّت به الاقدام» يعني تا به سبب باران، جاي پاي شما سفت و محكم گردد و پاها در شن و رمل فرو نرود ، از اين آيه ، روشن مي شود كه خداوند به كمك مؤمنان مي شتابد تا در مقابله با دشمن ، ثبات قدم داشته باشند.

3-7-1-2- عوامل ثبات قدم در قرآن
الف)مژده پيروزي دادن در جنگ

إِذْ يُوحِى رَبُّكَ إِلَى الْمَلَئِكَةِ أَنِّى مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ ءَامَنُواْ سَأُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَ اضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ؛ (به يادآور) زمانى كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد كه من با شمايم، پس شما افراد با ايمان را تقويت كنيد، من نيز به زودى در دلهاى كافران، رُعب وترس خواهم افكند، پس فرازگردن ها را بزنيد وهمه ى سرانگشتانشان را قلم كنيد (وقطع كنيد تا نتوانند سلاح بردارند)؛ يعني مؤمنان را مژده پيروزي دهيد تا ثابت قدم بمانند(1) ، پس مژده پيروزي دادن، باعث ثبات قدم مي شود.

ب) ياري خواستن از خداوند و يادآوري نعمت هاي او

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ وَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(2)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هرگاه با گروهى (از دشمن) روبرو شديد، ثابت قدم باشيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا شما رستگار شويد.

بنابراين در اين آيه ، مي خواهد بگويد كه ثبات قدم داشتن ، نيازمند كمك خواستن از مواردي است ، يعني در موقع جنگ از خداوند ياري بخواهيد تا در دنيا، پيروز شويد و در آخرت، رستگار. برخي گويند: يعني وعده هاي خدا را كه درباره ي پيروزي به شما داده است،


1- فضل بن حسن طبرسي ، همان ، ج 4 ، ص 809.
2- انفال (8) ، آيه 45.

ص: 53

به خاطر بياوريد تا پايداري شما زياد شود(1) ، پس ياري خواستن از خدا و يادآوري نعمت هاي او، باعث ثبات قدم و پايداري مي شود.

ج) داشتن قول ثابت

يكي ديگر از عوامل ثبات قدم در قرآن ، داشتن قول ثابت است ، يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَفِى الْأَخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَآءُ(2)؛ خداوند در زندگى دنيا و در آخرت، اهل ايمان را با كلام و عقيده ى حقّ و ثابت، پايدار قرار مى دهد و خداوند ستمگران را (به حال خود رها كرده، توفيقشان راگرفته) گمراه مى كند. و خداوند آنچه بخواهد (طبق عدل و حكمت خود) انجام مى دهد.

منظور از قول ثابت ، همان كلمه ي ايمان است كه به وسيله ي براهين محكم به اثبات رسيده است. برخي گويند: يعني خداوند، مؤمنان را به سبب كلمه ي توحيد و حرمت آن، در زندگي دنيا استوار و ثابت قدم مي سازد تا لغزش پيدا نكنند و از راه حق، گمراه نشوند و همچنين آنها را استوار و ثابت قدم مي سازد تا از راه بهشت نيز در آخرت لغزش پيدا نكنند و گمراه نشوند. (3)

د) دوري از وعده و وعيدهاي مشركان

خداوند متعال مي فرمايد : وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً(4)؛ واگر ما تورا استوار نكرده بوديم، هر آينه نزديك بود كه اندكى به آنان تمايل پيدا كني.


1- فضل بن حسن طبرسي ، همان ، ص 842.
2- ابراهيم (14) ، آيه 27.
3- فضل بن حسن طبرسي ، همان ، ج 6 ، ص 482.
4- اسراء (17) ، آيه 74.

ص: 54

خداوند در آيه قبل(1) و جاهاي ديگر، به تلاش هاي مشركان براي جلب و تغيير نظر پيامبر اشاره مي كند ولي شرح و بسط نمي دهد تا به اين وسيله ، لطف و فضل خود را در حق پيامبر بيان دارد و از محفوظ داشتن و مصون نمودن او از برگرداندن از دين صحبت نمايد.

اگر خدا او را به حال خود وا مي گذاشت و استوار و پايدار نمي داشت و محفوظ نمي كرد ، به آنها مي گراييد. صاحبان سلطه و قدرت و زر و زور از دعوتگر نمي خواهند كه يك پارچه و يك باره، جملگي دعوت خود را ترك بگويد بلكه از او درخواست تعديلات اندك و كم مي كنند تا دو طرف معامله به هم برسند.

2-2- ويژگي هاي عوام در قرآن

اشاره

عنوان عوام بر


1- همان ، آيه 73.

ص: 55

توده مردم عادي كه معمولا از نظر آگاهي، سواد يا دانش در سطح پاييني قراردارند، اطلاق مي شود ، مراد از عوام در فقه ، مردماني اند ناآگاه و يا كم اطلاع از مسائل و احكام ديني.

عنوان «عامي» در بحث تقليد كاربرد ويژه اي دارد و مراد از آن كسي است كه از نظر علمي به رتبه اجتهاد و استنباط احكام نرسيده است.

1-2-2- معيار قرار دادن ديگران براي تشخيص حق

يكي از مهمترين ويژگي هاي عوام معيار قرار دادن ديگران براي تشخيص حق است ، به اين خاطر كه عوام از بينش (بصيرت) برخوردار نيستند ، در تشخيص راه حق با مشكل مواجه مي شوند ، يعني به اصطلاح عقلشان به چشمشان است ، هر حرفي را كه مي شنوند قبول مي كنند و آن به اين دليل كه خودشان قدرت استنباط حق را ندارند.

توده مردم يا عوام جامعه به دلايل مختلف از شكوفايي فكري برخوردار نبوده ، توان فهم باطن امور را ندارند و نمي توانند وقايع و حوادث را تجزيه و تحليل كنند و حقايق را از وراي ظواهر دريابند؛ مثلاً وقتي حضرت ابراهيم(ع) خدايش را براي نمرود و اطرافيانش توصيف كرد و فرمود: رَبِّي الَّذي يُحيي وَ يُميت(1)؛ پروردگار من آن است كه زنده مي كند و مي ميراند. نمرود نيز خود را زنده كننده و ميراننده معرفي كرد و دستور كشتن يك زنداني و آزاد كردن زنداني ديگر را داد و آن را مصداق زنده كردن و ميراندن ناميد. در اينجا توده مردم و عوام نتوانستند باطل بودن ادعاي نمرود را بفهمند و حضرت ابراهيم با توجه به سطح فهم عامه و مردم حجتي روشنتر ارائه نمود تا نمرود نتواند عوام فريبي كند. ايشان فرمودند:

اِنَّ اللّهَ يَأتي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ(2)؛ خداوند خورشيد را از مشرق بر مي آورد، تو (اگر خدايي) آن را از مغرب برآور.

همين ناتواني از درك و تحليل بود كه پيامبران و اولياي خدا را وا مي داشت، تا بسياري از حقايق را ازعوام كتمان كنند. عامه مردم به دليل عدم توانايي از تجزيه و تحليل، دچار افراط يا تفريط مي شوند. گروهي آنان را كافر و جادوگر مي شمردند و گروهي ديگر نيز مبالغه كرده، آنها را خدا و شريك خدا مي دانستند.

2-2-2- ظاهر بين

يكي ديگر از ويژگي هاي توده عوام جامعه ظاهر بيني و غرق شدن در ظواهر هستند ، بحث هاي ديني و استدلال هاي عقلي در برابر اين افراد اثري ندارد و مانند كوبيدن ميخ به سنگ است ، حضرت ابراهيم(ع) وقتي مردم را بت پرست ديد ، آنها را از اين كار ، سخت باز داشت و با استدلالهاي فراوان، باطل بودن بت پرستي را ثابت نمود ، از جمله ، وقتي بتها را


1- بقره (2) ، آيه 258.
2- همان.

ص: 56

شكست ، با گذاشتن تبر بر گردن بت بزرگ گفت: اگر خدايتان مي تواند سخن بگويد و پاسخ دهد از او بپرسيد.

نمروديان براي اينكه وجهه عمومي خود را از دست ندهند ، شروع به مجادله و عوام فريبي كرده ، پيروان عوام را به دفاع از خدايان دروغين فرا خواندند و با اينكه محاكمه ابراهيم(ع) در برابر چشمان مردم بود،

فَأَتُوا بِهِ عَلي أَعْيُنِ النّاسِ(1)؛ او را در برابر ديدگان مردم (براي محاكمه) بياوريد.

ولي با اين حال عامه مردم نتوانستند سخن حضرت ابراهيم(ع) را بفهمند و به حقانيت ايشان پي ببرند. آنها همچنان بر گمراهي خود اصرار ورزيدند.

3-2-2- مقلد و تابع

از ويژگي هاي مهم ديگر توده عوام جامعه تقليد كوركورانه است ، به اصطلاح اين افراد براي تشخيص راه از چاه تابع ديگران هستند ، عوام چاره اي جز پيروي ندارند. اما پيروي عوامِ بد جاهلانه است؛ نه از عقل دستور مي گيرند و نه از كساني تبعيت مي كنند كه صاحبان عقل و شعورند.

پيشواي آنان سنت هاي آبا و اجدادي است. فهم و عقل خويش را به كناري مي نهند و هدفشان رسيدن به آرزوهاي نفساني است. از اين رو وقتي در قيامت آنان را فوج فوج به دوزخ مي برند، نگهبانان دوزخ از آنان مي پرسند:

أَلَمْ يَأتِكُمْ نَذيرٌ؛ آيا هشدار دهنده اي براي شما نيامد؟

و آنان تصديق مي كنند كه هشدار دهنده آمد، ولي با تكذيب ما رو به رو شد و ما منكر رسالت شديم و در آخر اعتراف مي كنند ، لَوْ كُنّا تَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا في أَصْحابِ السَّعيرِ(2)؛ اگر گوش شنوا داشتيم يا انديشه مي كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم.


1- انبياء (21) ، آيه 61.
2- ملك (67) ، آيه 10.

ص: 57

عوامِ پيرو، پيروي از سنت آبا و اجدادي را مايه پيوند اجتماعي و قوام قوميت مي دانند و نفي آن را زشت مي شمارند. آنها فقط به خاطر پيروي از سنت قومي است كه بر گمراهي پافشاري مي كنند.

4-2-2- جو زده

يكي ديگر از ويژگي هاي عوام جامعه ، جو زده بوده اند ، اين جوزده بودن به اين معني است كه جو محيط بر تصميم گيري آنان اثر دارد ، براي اين افراد با اكثريت جامعه بودن ملاك است و اگر در گروهي قرار بگيرند كه اقليت جامعه را تشكيل مي دهند از چنين گروهي هراس دارند.

براي اين گروه از جامعه تفاوتي نيست كه گذشتگان شان در باور و اعتقاد غلط بوده اند يا صحيح ، چون گذشتگان كاري را انجام داده اند پس حتما صحيح بوده است ، قال فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى(1)؛ (فرعون) گفت: پس حال نسل هاى پيشين چگونه است؟

3-2 - وظايف خواص در قرآن

اشاره

در هر جامعه اگر عوام و خواص آن به رسالت و وظيفه اصلي خود عمل نمايند ، آن جامعه راه رستگاري و پيروزي را به خود خواهد گرفت ، در غير اين صورت جامعه در سراشيبي سقوط خواهد رفت و شكست خواهد خورد ، در اين بخش به وظايف خواص از منظر قرآن كريم مي پردازيم.

1-3-2- عمل به علم

اولين و مهمترين وظيفه خواص يك جامعه عمل به علم است ، اگر توده خواص جامعه به علم خود عمل نمايند ، موجب ترغيب ديگران براي پيوستن به اعتقاد و عقايد خود خواهند


1- طه (20) ، آيه 51.

ص: 58

شد ، اگر شخصي علمي دارد و به آن عمل نمي كند مانند زنبور بي عسل است ، همچنين از امام علي (ع) روايت شده است كه : إنَّما زَهَّد النّاسَ في طَلَبِ العِلمِ كَثرَةُ ما يَرَونَ مِن قِلَّةِ مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ(1)؛ آنچه مردم را به تحصيل دانش بى رغبت كرده ، اين است كه مى بينند كمتر عالمى است كه به علمش عمل كند.

همچنين اميرالمومنين (ع) يكي از قوام جامعه اسلامي را عالم ، عامل مي داند و هشدار مي دهد ، اِذا ضَيَّعَ الْعالِمُ عَلْمَهُ اِسْتَنْكَفَ الْجاهِلُ اَنْ يَتَعَلَّمَ(2)؛ هر گاه عالم علم خود را تباه كند و به آن عمل نكند.

قرآن كريم در آيات فراواني، انسان ها را به فراگيري علم و دانش و شناخت رازهاي هستي و اسرار عالم آفرينش دعوت مي كند و در برابر ديدگان مردم افق تازه اي مي گشايد و شناخت و معرفت را يك وظيفه ي قطعي قلمداد مي كند و جالب اينجاست كه اين دعوت زماني انجام مي گيرد كه ابرهاي جهل و تاريكي افق جامعه را پوشانده و مردم را به خوابي عميق فرو برده است.

خداوند متعال در 27 مورد در قرآن كريم با لفظ «اعلموا» مردم را به صورت آشكار، به فراگيري و شناخت دعوت نموده است ، كه ما در اينجا به 2 نمونه اشاره مي كنيم.

وَاذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنّكُمْ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ(3)؛ و خدا را در روزهاى معيّنى ياد كنيد، پس هر كس تعجيل كند (و اعمال مِنى را) در دو روز (انجام دهد،) گناهى بر او نيست و هر پرهيزكارى كه تأخير كند (و اعمال را در سه روز انجام دهد نيز) گناهى بر او نيست. و از خدا پروا كنيد و بدانيد شما به سوى او محشور خواهيد شد.


1- عبد الواحد بن محمد آمدي ، غررالحكم و درر الكلم ، قم ، دارالكتاب اسلامي ، باب علم.
2- محمد محمدي ري شهري ، ميزان الحكمه ، ج 7 ، قم ، موسسه فرهنگي دارلحديث ،1389، ص 470.
3- بقره (2) ، آيه 203.

ص: 59

فَإِنْ زَلَلْتُمْ مِّنْ بَعْدِ مَا جَآءَتْكُمُ الْبَيِّنَتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(1)؛ و اگر بعد از آنكه نشانه هاى روشن براى شما آمد، دچار لغزش (وگمراهى) شديد، بدانيد كه خداوند عزيز و حكيم است.

2-3-2- تعليم عوام

حاكمان و ظالمان جور اساس حكومت خود را بر پايه جهل و عناد پايه گذاري كرده اند چرا كه معتقدند اگر علم در ميان مردم رواج يابد ، مردم درصدد مقابله با آنان خواهند آمد ، كه در اين ميان يكي از اساسي ترين وظايف خواص هر جامعه ، آموزش و تعليم عوام است.

در روايتي از نبي مكرم اسلام (ص) مي خوانيم : زَكاةُ الْعِلْمِ تَعْليمُهُ مَنْ لا يَعْلَمُهُ(2)؛ زكات علم، ياد دادن آن به كسي است كه آن را نمي داند.

تحصيل علم نيز از توصيه هاي اكيد دين مبين اسلام است به گونه اي كه خداوند متعال مي فرمايد : وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِى الدِّينِ وَلِيُنْذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ(3)؛ سزاوار نيست كه همه ى مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهى از ايشان دسته اى كوچ نمى كنند تادر دين فقيه شوند و هنگامى كه به سوى قوم خويش باز گشتند، آنان را بيم دهند تا شايد آنان (از گناه و طغيان) حذر كنند.

اسلام مي خواهد خواص و عوام جامعه بصير باشند و از خواص مي خواهد امام و پيشواي پرهيزگاران باشند.

3-3-2- بيان حقايق در مواقع لازم


1- همان ، آيه 209.
2- محمد محمدي رى شهرى ، همان ، ج 6، ص 469.
3- توبه (9) ، آيه 122.

ص: 60

در حيات زندگي هر جامعه اي فراز و نشيب هاي حساسي وجود دارد كه عمل كردن در آن شرايط حساس بسيار سخت بوده و نيازمند شناخت و آگاهي است ، وظيفه و رسالت خواص اين است كه پس از تشخيص حق ، راه صحيح را به امت نشان دهد تا از سقوط در گمراهي و ضلالت جامعه جلوگيري نمايد.

كتمان حقيقت در چنين مواقعي بزرگترين ضربه را به نهاد جامعه وارد مي نمايد.

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَبَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَاتَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ(1)؛ و (به ياد آور) زمانى كه خداوند از كسانى كه به آنان كتاب (آسمانى) داده شد، پيمان گرفت كه حتماً بايد آن را براى مردم بيان كنيد و كتمانش نكنيد، پس آنها آن (عهد) راپشت سر خويش انداختند و به بهاى كمى مبادله كردند، پس چه بد معامله اى كردند.

امام محمد باقر (ع) درباره اين آيه فرمودند: خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه آنچه درباره ى حضرت محمّد (ص) در تورات و انجيل آمده است براى مردم بگويند و كتمان نكنند. (2)

آنان نيز به توصيه هاي تورات و انجيل عمل نكردند كه امروزه شاهد انحراف عميقي در ميان يهوديان و مسيحيان هستيم.

4-3-2- امر به معروف و نهي از منكر

بر همه خواص لازم است كه براي تحقق اهداف والاي داشتن جامعه اي سالم و اخلاق مدار ، نسبت به ريشه كن كردن فساد آن جامعه اقدام نمايند ، تلاش كنند تا ريشه هاي ظلم و جور مستبدان بركنده شود ، عوام را به خوبي ها دعوت نموده و از بدي ها منع نمايند.


1- آل عمران (3) ، آيه 187.
2- تفسير قمى، ج 1، ص 128 ؛ (به نقل از تفسير نور).

ص: 61

لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْروفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ اَوْ لَيَسْتَعْلِمَنَّ عَلَيْكُمْ شِرارُكُ(1)؛ يا امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و يا (در اثر ترك آن) اشرارتان بر شما مسلط مي شوند.

امر به معروف گرچه يك واجب همگاني است ، اما تشخيص حق از باطل در بسياري از موارد سخت است و تنها افرادي كه داراي بينش هستند اين راه را تشخيص مي دهند ، اينجاست كه خواص يك جامعه وظيفه دارند نسبت به دعوت به راه حق و باز داشتن از ورود عوام به بي راهه اقدام نمايند.

در آيات نيز به علت داشتن اين رسالت خواص ، بيشتر مورد خطاب قرار گرفته اند.

لَوْ لا يَنْهيهُمُ الرَّبّانِيُّونَ وَ الاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمْ الاِثْمَ وَ. َكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ(2)؛ چرا عالمان رباني و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه و حرام خوردن نهي نكردند، عمل ايشان (ترك نهي از منكر) چه زشت و بد است.

5-3-2-اعلام بيزاري از منحرفان

در شرايط خاص و بحراني ، امر به معروف و نهي از منكر كار ساز نيست ، اينجاست كه خواص جامعه بايد از منحرفان اعلام بيزاري نمايند.

خداوند متعال در قرآن داستان حضرت ابراهيم را گواه براي همراهي ياران با وفايش مي آورد ،. . . إِذْ قَالُواْ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءآَؤُاْ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَآءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ وَحْدَهُ(3). . . ؛ همانا ما از شما و از آنچه جز خدا مى پرستيد، بيزاريم. ما به (آيين) شما كفر ورزيديم و ميان ما و شما كينه و دشمنى ابدى است، مگر آنكه به خداى يگانه ايمان بياوريد.


1- محمد بن حسن حر عاملى ، تفضيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه ، ج 11، بيروت ، نشر مؤسّسة آل البيتِ عليهم السلام ، ص 394.
2- مائده (5) ، آيه 63.
3- ممتحنه (60) ، آيه 4.

ص: 62

امير المومنين (ع) در رابطه با برخورد با گنه كاران مي فرمايد : اَدْنَي اِلْانْكارِ اَنْ تَلقي اَهْلَ الْمَعاصي بِوُجُوهٍ مَكْفَهِرَّةٍ(1)؛ پايين ترين مرتبه انكار آن است كه با گناهكاران با چهره گرفته و خشم آلود برخورد كني.

6-3-2-هجرت

خواص جامعه بايد به رغم عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر قيام نمايند و اگر سخنان و روش هايشان بازخوردي در جامعه نداشت اقدام به دوري گزيدن و هجرت نمايند ، حضرت ابراهيم (ع) با بت پرستان به مبارزه برخاست و بت هاي آنان را شكست و زمانيكه ديد موعظه و امر به معروفش كار ساز نشد ، آن محل را ترك نموده و هجرت كرد.

وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُواْ رَبِّى عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّى شَقِيّاً(2)؛ ومن از شما وآنچه غير خدا مى خوانيد كناره گيرى مى كنم وپروردگارم را مى خوانم، اميدوارم كه در خواندن پروردگارم محروم (و بى پاسخ) نمانم.

7-3-2- تصميم گيري به جا

يكي از وظايف و رسالت هاي خواص در برهه هاي حساس تصميم گيري به موقع است ، اگر تصميم گيري خواص در قبل و يا بعد باشد ، اين تصميم هيچ اثري نخواهد داشت ، براي مثال وقتي ساحران در ميدان مبارزه با حضرت موسي(ع) سحر عجيب خود را پيش آوردند و با چشم خود ديدند كه عصاي موسي تبديل به اژدهايي عظيم شد و همه آنها را بلعيد ، باور كردند كه اين معجزه خدايي است. در اينجا بود كه با شجاعت و در بهترين زمان ايمان خود را آشكار كردند:

فَأُلقِي السَّحَرَةُ سُجَّدَا قالُوا امَنّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسي(3)؛ پس (در همان ميدان مبارزه) ساحران به سجده افتادند و گفتند ما به پروردگار هارون و موسي ايمان آورديم.


1- محمد بن حسن حر عاملى ، همان ، ص 413.
2- مريم (19) ، آيه 48.
3- طه (20) ، آيه 70.

ص: 63

اين اعلام به هنگام ايمان در حساسترين مكان و زمان مانند پتكي كوبنده بر سر فرعون فرود آمد و زمينه را به سود حضرت موسي(ع) تغيير داد.

فرعون كه براي جلوگيري از تداوم اثر پيام چاره اي جز بر خورد شديد نداشت ، به ساحران گفت: قالَ ءامَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ اذَنَ لَكُمْ اِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمْ السِّحْرَ فَلاُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لاَصَلِّبَنَكُمْ في جُذُوعِ النَّحْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذابَا وَ أبْقي(1)؛ فرعون گفت آيا پيش از آنكه به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ مسلما او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است. پس به يقين دستها و پاهايتان را بطور مخالف قطع مي كنم و شما را از تنه هاي نخل به دار مي آويزم و خواهيد دانست مجازات كدام يك از ما دردناك تر و پايدارتر است.

اين تهديد غليظ و شديد فرعون حاكي از اثر فوق العاده ايمان آوردن ساحران در آن هنگامه حساس بود. در ميدان مبارزه اي كه همه مردم جمع شدند تا پيروزي ساحران را بر كسي كه ادعاي رسالت داشت و خدايي بتها و فرعون را انكار مي كرد ببينند، به ناگاه ياران فرعون اعلام مي كنند ما اهل باطليم و موسي و هارون(ع) برحقند، ما به آنان ايمان آورديم.

8-3-2- جان فشاني و جان نثاري

جادوگران فرعون ، زمانيكه ايمان آوردند و با تهديد شديد فرعون روبرو شدند گفتند : قَالُواْ لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَآءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِى فَطَرَنَا فَاقْضِ مَآ أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِى هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَآ؛ (ساحرانى كه ايمان آورده بودند به فروعن) گفتند: ما هرگز تو را بر كسى كه ما را آفريده وبر آن معجزاتى كه براى ما آمده، ترجيح نخواهيم داد. پس تو هر حكم وقضاوتى كه مى خواهى بكن، تو فقط در اين زندگانى دنيا حكم مى كنى.


1- همان ، آيه 71.

ص: 64

در هر كجا كه خواص از عقيده و خواسته خود دست برنداشته و جان نثاري كرده اند توانسته اند پيروزي را به دست بياورند ، آنان با ايماني راسخ تر گفتند : إِنَّآ آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَآ أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى(1)؛ همانا ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا خطاهاى ما و آنچه را از سحر كه بر آن وادارمان كردى بر ما ببخشد، و خداوند بهتر و پاينده تر است.

9-3-2- هراس نداشتن از ملامت ديگران

اگر خواص جامعه سربلندي در محضر خداوند متعال را به سربلندي در زندگي دنيوي ترجيح دهند ، مي توانند منشاء تحول عظيم در دنيا شوند ، چنين خواصي از ملامت افراد ظاهر بين ، دنيا پرست ابايي ندارند و بدون هيچ ترس و واهمه اي حقيقت را بيان مي كنند.

وَلا يَخافُونَ في اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ(2)؛ در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگري نمي هراسند.

10-3-2- رشادت و جوانمردي

افرادي كه ايمان به خداوند متعال و روز واپسين دارند ، نمي توانند در مقابل هجمه دشمن و ستم آنان سكوت كنند ، در روز عاشورا زماني كه امام حسين(ع) تنها ماند ، لشكر دشمن به يكباره هجوم آورد و بين ايشان و خيمه هاي حرم فاصله انداختند. در اين بين عده اي به سوي حرم يورش بردند. امام با ديدن اين عمل ناجوانمردانه فرياد زدند : يا شيعَةَ آلَ اَبي سُفْيانَ اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارَا في دُنْياكُمْ(3)؛ اي پيروان آل ابوسفيان، اگر دين نداريد و از قيامت نمي ترسيد، لا اقل در دنيا آزاده باشيد.

11-3-2- تواضع و فروتني


1- همان ، آيه 73.
2- مائده (5) ، آيه 54.
3- محمدباقر بن محمدتقي مجلسي ، همان ، ج 45، ص 51.

ص: 65

ريشه تواضع از "وَضَعَ" است به معناي خويش را كوچك نشان دادن ، اين واژه در مقابل واژه "تكبر" كه خود را بزرگ دانستن است مي باشد. (1)

بايد توجه داشت كه مفهوم تواضع به معناي كوچكي كردن و به ديگران ارج نهادن است ، نه آنكه تواضع خود را خوار كردن و زير بار ذلّت رفتن باشد ، تواضع اقدامي است كه انسان داوطلبانه در برابر ديگران به خاطر امتيازاتي كه در آنان احساس مي كند ، انجام مي دهد، ممكن است فردي خود را برابر ديگران از جهتي يا جهاتي داراي امتياز ببيند ، براي اين كه مبادا به غرور و تكبر مبتلا شود بايد به جهات امتياز خود توجه نكند ، بلكه به امتيازهاي ديگران ، حتي احتمال پاره اي امتيازات در آنان توجه كند و به خاطر همان جهات امتياز ، فروتني كند؛ اما ذلّت امري است كه معمولاً از ناحيه ديگران تحميل مي گردد ، و در ذلّت، فردِ ذلت پذير تحقير مي شود، اگر تواضع با ذلت همراه شود، مردود است.

قرآن كريم در بيان نسبت دو گروه يهود و نصاري با مسلمانان ، يهود را دشمن ترين و نصارا را نزديكترين گروه ها به مسلمانان مي داند و در تبيين علت نزديكي مسيحيان به مسلمانان مي فرمايد : ذلِكَ بِأَنَ مِنْهُمْ قِسيلسينَ وَ رُهْبانا وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ(2)؛ اين قرابت از آن روست كه در بين آنان عالمان و راهباني هست و آنان تكبّر نمي ورزند.

تواضع و فروتني از صفات نيكو و پسنديده است و مي تواند تأثير بسياري در جذب ديگران به سوي آيين پر مهر اسلام داشته باشد ، اگر خواص جامعه به اين صفت مهم عامل باشند در جذب ديگران به خود موثر واقع خواهد شد.

12-3-2- زهد و بي اعتنايي به دنيا


1- همان ، ج72، ص118.
2- مائده (5) ، آيه 82.

ص: 66

يكي از مهم ترين وظايف توده خواص يك جامعه برخورداري از صفت زهد و بي اعتنايي به دنيا است ، در فرهنگ اسلام زهد به اين معنا نيست كه انسان از مال و منال دنيوي برخوردار نباشد ، بلكه ركن اساسي و حقيقت زهد آن است كه آدمي اسير دنيا و مظاهر آن نگشته و در عين بهره مندي از آن، امير و حاكم بر آن باشد؛ زهد دل كندن از دنيا و پرهيز از آمال و آرزوهايي است كه تعلق به آنها انسان را زمين گير ميسازد. (1)

كساني كه به اين صفت متصف هستند منشاء خير و بركت فراواني در جوامع هستند ، از كارهايي كه مرتب ائمه اطهار (ع) مسلمين را از آن برحذر داشتند ، دنيا طلبي بوده است.

چيزي كه انسان را از حق و خقيقت باز مي دارد دنيا پرستي و دنيا دوستي است ، نمونه مهم تاريخي آن نيز دنيا پرستي مردم كوفه بوده كه اين عمل باعث شد ، چشم بر حقيقت بسته و با امام زمان خودشان رودرو ايستاده و به بي راهه كشيده شوند.

قرآن براي پرهيز از دنيا پرستي چنين هشدار مي دهد : قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَالاْخِرَةُ خَيْرٌلِمَنِ اتَّقي وَ لا تُظْلَمُونَ فَتيلاً(2)؛ اي پيامبر به مردم بگو كه كاميابي دنيا اندك و آخرت براي پرهيزگاران بهتر است و به اندازه تارِ هسته خرمايي بر شما ستم نشود.

اين گونه است كه هركس به ظواهر دنيوي توجه كند از حقيقت باز مي ماند ، اما خواص مي دانند كه در اين دنيا چيزي جز فنا و نابودي وجود ندارد و آنچه كه مهم است بيان حقيقت است و جاودانگي در سراي ديگر.

13-3-2- پيروي از رهبر آگاه و شجاع

وجود رهبري آگاه و شجاع در جامعه ، موجب تاثير پذيري خواص و حركت حول محور اين رهبر براي خواص خواهد بود ، وجود رهبر در يك جامعه موجب قوام و استحكام جامعه


1- عبدالله جوادي آملي، مراحل اخلاق در قرآن ، ج 11، چاپ ششم ، قم ، نشر اسراء ، 1385، ص178.
2- نساء (4) ، آيه 77.

ص: 67

مي شود ، زمانيكه در جنگ احد شايعه قتل رسول گرامي اسلام (ص) پيچيد ، بسياري از ياران و هم پيمانان نبي مكرم اسلام (ص) نا اميد شده و دست از جنگ برداشته و فرار را بر قرار ترجيح دادند ، از اساسي ترين اركان اسلام ، كه ضامن بقاي دين و مذهب است ، امامت و رهبري است. قرآن كريم در اطاعت از مقام رهبري مي فرمايد : أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُمْ(1)؛ خدا را اطاعت كنيد و از رسول و اولى الامر خود (جانشينان پيامبر) اطاعت كنيد؛ وظيفه و رسالت توده خواص ، اطاعت بي چون و چرا رهبران معصوم الهي است.

4-2- وظايف عوام

اشاره

در هر جامعه اي كه عوام آن جامعه راه صحيح را انتخاب نكنند ، جامعه در پرتگاه هاي سخت و جبران ناپذير راه غير حق را خواهد گرفت و نابود خواهد شد ، در هر جامعه اي علاوه بر وجود وظايف سخت براي خواص آن جامعه ، توده عوام نيز وظايفي دارند كه بايد به آن عمل نمايند ، در اين مبحث قصد داريم وظايف عوام را از منظر قرآن كريم به صورت مختصر بيان نمائيم.

1-4-2- تبعيت از حق و عالمان عامل

تقليد بر عوام در جامعه واجب است ، بر عوام نيز واجب است كه از عالمان عامل خود تبعيت كنند ، در اين صورت است كه موجبات تقويت جبهه حق شده و پيروزي بر اين جبهه را فراهم مي آورند ، اصل تبعيت از عالمان ديني امري ضروري است و منظور از عالمان ديني ، عالمان عامل به حق و حقيقت گويي است ، امام صادق(ع) مي فرمايد:


1- همان ، آيه 59.

ص: 68

فَأَمّا مَنْ كانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لدِينِهِ، مُخالِفاً علي هَواهُ مُطيعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِّ اَنْ يُقَلِّدوُهُ وَ ذلِكَ لا يَكُونُ اِلّا بَعْضُ فُقَهاءِ الشّيعَةِ لا جَميعُهُمْ(1)؛ اگر فقيهي خود نگه دار، حافظ دين ، مخالف هواي نفس و مطيع در برابر امر حق تعالي يافت شود واجب است عوام از او تقليد كنند و البته بعضي از فقيهان چنين هستند نه همه آنان.

2-4-2- خودداري از اظهار نظرهاي جاهلانه

توده عوام جامعه وظيفه دارند تا از اظهار نظرهاي زود هنگام خودداري ورزيده و با اظهار نظرهاي جاهلانه از خواص جامعه پيشي نگيرند ، و به اصطلاح كار را به اهلش واگذارند تا همه چيز به روال عادي خود حركت نموده و پيش روي كند.

اميرالمومنين (ع) مي فرمايد : لَوْ سَكَت الْجاهِلُ مَا اِخْتَلَفَ النّاسِ(2)؛ اگر نادانان سكوت مي كردند، هيچگاه اختلاف پيش نمي آمد.

تبعيت عوام به امر خداوند متعال است : اِتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ(3)؛ از كساني پيروي كنيد كه از شما مزدي نمي خواهند و خود هدايت يافته اند.

عوام خوب با تبعيت خود در پي كسب رضاي خدايند نه رضاي نفس خويش و البته پيروي آنها مطابق ملاكهاي عقل و علم است، نه بر مبناي حدس و گمان.

عوام جامعه با تبعيت از خواص در پي رضاي خداوند متعال بوده و خواهان پيروزي و شكست دشمنان است.

3-4-2- آموختن و كوشش براي خارج شدن از گروه عوام


1- محمد محمدي رى شهرى ، همان ، ج 8، ص 257 _ 258.
2- محمدباقر بن محمد تقي مجلسي ، همان ، ج 5، ص 81.
3- يس (36) ، آيه 21.

ص: 69

اسلام ديني است كه انسانها را به خروج از جهل و ورود به وادي علم دعوت كرده است ، اسلام نمي پسندد افرادي در جهل بمانند و در امور خود چشم به ديگران بدوزند ، اميرالمومنين علي (ع) در يك تقسيم بندي افراد جامعه را به سه گروه تقسيم كرده است : اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ فَعالِمٌ رَبّانِي وَ مُتَعَلِّمٌ عَلي سَبيلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ كُلِّ ناعِقٍ يَميلوُنَ مَعَ كُلِّ ريحٍ لَمْ يَسْتَصنيئوُا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَؤُوا اِلي رُكنٍ وَثيقٍ(1)؛ مردم سه دسته اند ، عالمان رباني (كساني كه به علم پايبند بوده و بدان عمل كرده وهدايت يافته و رباني شده اند) جويندگان دانشي كه بر راه نجات هستند (زيرا بدنبال هدايت و عمل بدان هستند) و احمقاني بي سر و پا كه دنبال هر صدايي مي روند وبا هر بادي حركت مي كنند، همانهايي كه به نور علم روشني نيافته اند و به ستون محكمي پناه نبرده اند.

گروه اول قابل ستايش اند و گروه سوم بايد براي رهايي از ناداني تلاش كند و خود را به علم بيارايد و با تلاش و كوشش جزء دو دسته اول در آيد.

جامعه ي مطلوب از ديدگاه اسلام جامعه اي است كه تك تك افراد آن جامعه را خواص تشكيل دهند و همه در راه حق و حقيقت باشند.

نتيجه گيري


1- نهج البلاغه ، حكمت 147.

ص: 70

ص: 71

عوام و خواص داراي ويژگي هايي هستند و در مقابل اين ويژگي ها نسبت به جامعه وظايفي را بايد انجام دهند ، از منظر كتاب الهي خواص افرادي هستند كه از تقوا برخوردارند و داراي بصيرت هستند و ولايت پذيري جزء ذات آن ها است ، به موقع تصميم مي گيرند و در گفتن حقيقت هيچ ترس و ابايي ندارند و علاوه بر اين ويژگي ها در راه خود ثابت قدم هستند ، اما عوام در نقطه مقابل اين گروه بوده و ديگران را براي تشخيص حق معيار قرار مي دهند و در اين معيار اگر شخص از جبهه باطل باشد بي شك اين افراد نيز به سوي جبهه باطل سوق خواهند يافت.

همانگونه كه در بالا بيان نموديم عوام و خواص داراي وظايفي نيز هستند ، كه اگر از اين وظايفشان عدول كنند بي شك در جبهه باطل قرار خواهند گرفت ، خواص يك جامعه بايد به علم خود عمل كنند و سعي نمايد تا عوام را آموزش دهد و از بيان حقيقت در زمان هاي حساس خودداري نكرده ، امر به معروف و نهي از منكر را انجام دهند ، چون امر به معروف و نهي از منكر نمودن مستلزم شناخت دقيق معروف و منكر است و اين گروه به علت شناخت حقيقت ، منكرات و معارف را مي شناسند.

اگر امر به معروف و نهي از منكر اين گروه چاره ساز نشد هجرت كند ، كه هجرت از ويژگي هاي انبياء و پيامبران ما هست ، در برخي موارد افرادي وجود دارند كه انسان را از عمل حق باز مي دارند خواص نبايد به اين گونه ملامت ها و بازدارندگي ها توجه كنند و به بيان حقيقت ادامه دهند.

عوام يك جامعه وظيفه دارند از گروه خواص جبهه حق تبعيت كنند ، شايد شناخت خواص اهل حق سخت باشد ، اما مي توانند با تبعيت از عالماني كه داراي ايمان و تقوا هستند و بر گفته هايشان عمل مي كنند ، تبعيت كنند ، در برخي موارد اظهار نظر عجولانه و بدون

ص: 72

ضابطه گروهي از عوام مشكل ساز مي شود ، لذا خودداري از اظهار نظرهاي بي جا وظيفه عوام است.

نبايد عوام جامعه هم هميشه به مقلد بودن ادامه دهند بلكه بايد تلاش كنند تا از اين گروه كه همراه با ماندن در فرطه گمراهي و ظلالت است خروج كنند ، ايمان خود را بالا ببرند تا خداوند به واسطه قوي كردن ايمان و پيشه كردن تقوا به آنان بصيرت ادا كند ، تا در شناخت حق و حقيقت از ديگران پيشي بگيرند.

فصل سوم : عوامل انحراف خواص از منظر قرآن

اشاره

ص: 73

ص: 74

انسانها از لحاظ سرشت يكي هستند و در همه آنها انحراف از راه حق وجود دارد ، و اين مسئله با مطالعه در تاريخ همه كشورها و همچنين دين مبين اسلام مشخص مي شود ، برخي از آيات قرآن كريم اختصاص به انحراف و كج روي هاي افراد مختلف جوامع دارد ، كه ما مي توانيم با مطالعه و بررسي دقيق اين آيات و همچنين بازخواني تاريخ اسلام از انحرافات آنان عبرت گرفته و در زندگي مادي خود آنها را در سرلوحه خود قرار داده تا از انحراف در زندگي فعلي خود و ديگران جلوگيري به عمل آوريم.

منظور ما از خواص افرادي هستند كه طرفدار حق بوده و افراد حقيقت بيني هستند ، اما برخي موارد باعث گرديده تا منحرف شده و جامعه را به سراشيبي سقوط ببرند ، منظور از خواص نيز افراد تحصيل كرده نيست بلكه امكان دارد افرادي وجود دارند كه داراي قدرت بصيرت هستند ولي از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ، خواص جامعه اي را تشكيل مي دهند.

عملكرد خواص در جامعه از عوامل مختلفي تاثير پذير است ، ممكن است برخي عوامل آنقدر در خواص تاثير بگذارد كه موجبات تحولي را در ايشان به وجود آورده و آنان را به قيام و مقابله با ظلم و تبعيض وادار كند و يا اينكه حتي باعث سردرگمي آنان شده و منحرف شوند ، به تعبير مقام معظم رهبري (مدظلّه العالي) ، هرگاه اين عوامل منحرف كننده در خواص طرفدار حقّ در جامعۀ اسلامي زياد بشود جامعه به سمتي مي­رود كه اوّلش با شهادت حسين بن علي با آن وضع آغاز مي شود و آخرش هم به بني اميّه و شاخه مرواني و بعد بني عبّاس و بعد از بني عباس هم سلسله سلاطين در دنياي اسلام تا امروز مي رسد. (1)

در قرآن كم نيستند ، آنان كه بصيرت داشته و حق را از باطل تشخيص مي دادند ، ولي پشت پا به بصيرت خويش زدند و در جبهه مخالف حق ايستادند ، بنابراين چه عواملي باعث مي شود تا خواص جامعه با ديدن حق پشت به آن مي كنند و در مقابل حق مي ايستند؟


1- بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت رسول (ص) ، 20/ 3 / 1375.

ص: 75

به طور كلي ميتوان گفت از ديدگاه قرآن كريم عواملي همچون عوامل اخلاقي ، اعتقادي ، سياسي و اجتماعي موجب مي گردد تا خواص چشم بيناي خود را به حقيقت بسته و در مقابل حق بايستد ، در ذيل اين عوامل را با توجه به آيات قرآن كريم به صورت تفصيلي بيان مي كنيم.

1-3- عوامل اخلاقي

اشاره

اخلاق، جمع خلق به معناي خصلت هاي نفساني انسان اعم از فضائل و رذائل است ، در انحراف خواص از حق يكي از مهمترين عوامل ، عوامل اخلاقي مي باشد ، در ميان عوامل اخلاقي ، دنيا گرايي و پرهيز نكردن از مال حرام كه از رذائل اخلاقي به شمار مي آيند ، موجب انحراف خواص از منظر قرآن كريم مي باشد.

1-1-3- گرايش به دنيا (دنياگرايي)

اشاره

دنيا گرايي يكي از رذائل اخلاقي بلكه سرچشمه رذائل اخلاقي هست ، دنيا از ماده دني و به معناي پستي و نزديك بودن مي باشد.

1-1-1-3- دنيا از منظر قرآن

در قرآن كريم، گاه دنيا مورد مذمت قرار گرفته و گاه از دنيا به نيكي ياد شده است. سرّ اين مدح و ذم را نه در دنيا كه در بيرون از دنيا بايد جست.

با مطالعة آيات قرآن كريم به اين نكته دست پيدا مي كنيم كه دنيا به خودي خود ، از جهت انتساب به حضرت حق ، سراسر حق است و باطل و پستي در آن راه ندارد ، بنابراين مذموم نيست؛ اما از جهت انتساب به بشر ، متناسب با نگرش و استفادة انسان ، گاه ممدوح (دنياداري) و گاه مذموم (دنياگرايي) است.

ص: 76

به ديگر سخن، دنيا مجموعه اي از ماديات ، نوع نگرش و نحوة بهره گيري از اين ماديات است كه انسان از بدو تولد تا زمان مرگ با آنها سر و كار دارد.

2-1-1-3- تعبيرات دنياگرايي در قرآن

در قرآن كريم ، دنيا در سياق ذم ، يا به تعبير ديگر دنياگرايي ، گاه به مصاديقِ مادي ، مانند شهوت هاي جنسي ، فرزندان ، طلا و نقره ، اسب ، دام و كشتزار تعريف شده است كه انسان دلبسته و وابسته به آنهاست؛ زُينَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِك مَتَاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا. . . (1)؛ عشق وعلاقه به زنان وفرزندان پسر واموال زياد از طلا ونقره واسبان ممتاز وچهارپايان و كشتزارها كه همه از شهوات و خواسته هاى نفسانى است، در نظر مردم جلوه يافته است، (در حالى كه) اينها بهره اى گذرا از زندگانى دنياست و سرانجام نيكو تنها نزد خداوند است.

و گاه به نگرش هاي مادي گرايانه و نحوة بهره گيري از اين مصاديقِ مادي ، مانند لهو و لعب ، مدپرستي ، تجمل گرايي ، فخر فروشي ، ثروت اندوزي و قدرت طلبي توجه داده شده است كه انسان به جاي استفاده از ماديات در جهت نزديكي به خداوند ، از آنها در جهت دوري از خداوند سود جسته است؛ اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِى الْأَمْوَ الِ وَالْأَوْلاَدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَكُونُ حُطَاماً وَفِى الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَ انٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَآ إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُور(2)؛ بدانيد كه زندگانى پستِ دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى و زينت طلبى و فخر فروشى در ميان خود و افزون طلبى بر همديگر در اموال و فرزندان نيست، همانند بارانى كه گياه آن، كشاورزان را به شگفتى وا دارد، سپس خشك شود و آن را زرد بينى، سپس كاه شود و در آخرت، عذابى


1- آل عمران (3) ، آيه 14.
2- حديد (57) ، آيه 20.

ص: 77

شديد (براى گنهكاران) و مغفرت و رضوانى(براى اطاعت كنندگان) از جانب خداوند است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست.

دنيا، جايگاهي است كه در يك سوي آن ، دنياگرايي و در سوي ديگر آن ، دنياداري بوده كه در طرف دنياداري ، خداوند است و در طرف دنياگرايي ، غير خداوند قرار دارد.

3-1-1-3- شاخص هاي دنيا گرايي
اشاره

دنيا گرايي داراي شاخص هاي فراواني از جمله : شاخص توحيد ، شاخص معاد ، شاخص نبوت ، شاخص اقتصاد ، شاخص سياست و. . . است كه بنابر اينكه هر كدام داراي توضيحات فراوان و آيات مختلفي در قرآن هستند ، ما در همه موارد به يك نمونه اشاره نموده و تنها در بحث شاخص سياسي توضيحات تكميلي را به تناسب موضوع مورد بحث خودمان يعني خواص بيان مي داريم.

الف) شاخص توحيد

در شاخص هاي دنيا گرايي كه يكي از عوامل اخلاقي انحراف خواص يك جامعه است مواردي همچون انكار خدا (1)، شرك به خدا (2)، غفلت از ياد خدا (3)و احساس بي نيازي نسبت به خداوند متعال(4) در قرآن ذكر شده و در آيات مختلفي به آنها اشاره شده است كه ما تنها به آدرس آيات مورد بحث در پانوشت ذكر كرده ايم.

ب) شاخص نبوت

1- يونس (10) ، آيه 8.
2- ابراهيم (14) ، آيه3 ؛ كهف (18) ، آيه38 ، زخرف (43) ، آيه83.
3- كهف (18) ، آيات 28 و 38.
4- آل عمران (3) ، آيات 10 و 11.

ص: 78

در شاخص نبوت بسياري از افراد دنيا گرا اقدام به انكار و يا تحريف دين و وحي(1) زده اند و از دين استفاده ابزاري(2) نموده اند و در بسياري از موارد به انكار پيامبر و يا اقدام به دشمني با نبي مكرم اسلام (3)نموده و دين فروشي(4) كرده اند.

ج ) شاخص معاد

افراد دنيا گرا در آخرت و معاد ترديد(5) ايجاد نموده و گاهي آن را انكار(6) كرده اند و از ياد آخرت غافل شده(7) و دنيا را بر آخرت ترجيح(8) داده اند.

د) شاخص اقتصاد

دنيا گرايان علاوه بر اينكه نسبت به دنيا حريص بوده و در حال رقابت در انباشت ثروت(9) هستند ، ديگران را نسبت به دنيا گرايي تحريك(10) مي كنند ، اين چنين افراد انفاق و احسان نمي كنند(11) و فريفته مال دنيا شده اند(12) و اين دنيا گرايي و توجه به شاخص هاي اقتصادي گاه باعث ايجاد شكاف در جامعه و انحراف در آن شده است.

ه_) شاخص اجتماعي

1- همان ، آيه 199.
2- انعام (6) ، آيه 70.
3- آل عمران (3) ، آيه 152.
4- بقره (2) ، آيات 41 ، 79 ، 174.
5- كهف (18) ، آيه 36.
6- قيامت (75) ، آيه 20.
7- آل عمران (3) ، آيه 185.
8- نحل (16 ) ، آيه 107.
9- بقره (2) ، آيه 198.
10- قصص(28) ، آيه79.
11- آل عمران (3) ، آيه 117.
12- اعراف (7) ، آيه 51.

ص: 79

در سطح جامعه افراد دنيا گرا هيچ نوع توجهي به يتيمان و بينوايان ندارند(1) و هميشه در حال فخر فروشي در دنيا(2) و پيمان شكن بوده(3) و مومنان واقعي را به تمسخر مي گيرند(4).

و) شاخص سياست

بيان نموديم كه دنيا گرايي يكي ار رذائل اخلاقي بوده و مهمترين عامل ايجاد انحراف در ميان خواص است ، افرادي كه داراي صفت دنيا گرايي هستند در بحران هاي ايجاد شده اقدام به ترك جهاد و يا سستي در مراجعه به جعاد وحتي در برخي مواقع اقدام به فرار از جهاد مي كنند.

مسلمانان در سال دوّم هجرى ، در جنگ بدر پيروز شدند و خداوند وعده داده بود كه در جنگ هاى آينده نيز پيروز مى شوند. در سال بعد كه جنگ اُحد واقع شد، پيامبر(ص) پنجاه نفر مسلح را براى حفاظت از درّه ها و كوهها نصب كرد. چون جنگ شروع شد، در آغاز مسلمانان حمله كرده و نفس دشمن را گرفته و آنها را شكست دادند، اما متأسّفانه در بين آن پنجاه نفر كه مسئول حفاظت از كوه بودند، اختلاف شد، عدّه اى گفتند: پيروزى ما قطعى است ، پس به سراغ جمع غنائم برويم و عدّه ى كمى همچنان سنگرها را حفظ كردند ، دشمنِ شكست خورده، از همان منطقه اى كه بدون محافظ مانده بود حمله كرد و اين بار مسلمان ها ضربه ى سنگينى خوردند و شهداى بسيارى دادند، تا آنجا كه جان پيامبر در معرض خطر قرار گرفت و بسيارى از مسلمانان پا به فرار گذاشتند ، پس از پايان جنگ، مسلمانان از پيامبر(ص) انتقاد مى كردند كه مگر خدا به ما وعده ى پيروزى نداده بود، پس چرا شكست خورديم ؟(5)


1- كهف (18) ، آيه 28.
2- همان ، آيه 34.
3- آل عمران (3) ، آيه 77.
4- بقره (2) ، آيه 212.
5- محسن قرائتي , همان ، ذيل آيه مورد بحث.

ص: 80

وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَزَعْتُمْ فِى الْأَمْرِ وَعَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَآ أَرَيكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنْكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُم مَّن يُرِيدُ الْأَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ(1)؛ و قطعاً خداوند وعده ى خود را (مبنى بر پيروزى شما در جنگ اُحد) محقّق گرداند، زيرا كه دشمن را با خواست او مى كشتيد، تا آنكه سست شديد و در كار (جنگ و تقسيم غنائم) به نزاع پرداختيد و از (دستور پيامبر) نافرمانى كرديد، با آنكه خداوند (پيروزى و) آنچه را (از غنائم) كه محبوب شما بود به شما نشان داده بود. برخى از شما خواهان دنيايند (و غنائم جنگى،) و برخى خواهان آخرت (و شهادت در راه خدا). پس آنگاه خداوند شما را از (تعقيب) آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد،) تا شما را بيازمايد، ولى از (خطاى) شما درگذشت و همانا خداوند نسبت به مؤمنان، صاحب فضل و بخشش است.

اين آيه پاسخ مى دهد كه وعده ى خدا راست بود، ولى سستى و نزاع و نافرمانى عاملِ شكست شما شد ، در ميان خواص نيز اين چنين است وعده پيروزي و نصرت الهي باعث مي شود كه دل به دنيا بسته و هيچ براي هدف خود تلاش نكنند.

خواص دنيا گرا تمايل به سازش با دشمنان دارند تا هم مشغول به دنيا گرايي شده و هم اينكه در رفاه و آسايش نسبي ايجاد شده از قبل زندگي كنند.

يوسف (ع) در نزد پدر ، فرزندى عزيز ، در ديد برادران، رقيب ، در ديد كاروانيان كه او را از چاه بيرون آوردند ، برده ، در ديد زليخا ، معشوق و در ديد زندانيان خوابگذار است.

دنيا نيز در ديد اكثر مردم ، وسيله ى سرگرمى و كاميابى است ، ولى در نگاه مؤمنان ، كلاس خداشناسى و همه چيز آن آيات الهى و بازار تجارت عمل صالح و مزرعه آخرت و كسب فضيلت است.


1- آل عمران (3) ، آيه 152.

ص: 81

آفرينش الهى بر اساس لهو و لعب نيست؛ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ(1)؛ و ما آسمان ها و زمين و آنچه را بين آنهاست به بازى نيافريديم

بلكه اين انسان است كه به خاطر عدم استفاده صحيح ، آن را لهو و لعب و وسيله زينت و تفاخر و تكاثر قرار مى دهد.

إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُواْ وَتَتَّقُواْ يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْئَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ(2)؛ زندگى دنيوى، تنها بازيچه و سرگرمى است و اگر ايمان آوريد و پروا پيشه كنيد، خداوند به شما پاداش مى دهد و همه اموالتان را نمى خواهد.

خواص منحرف جامعه خواستار خودكامگي و استبداد است به گونه اي كه خداوند متعال در قرآن مي فرمايد : فَلَمَّآ أَنْجَهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِى الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُم مَّتَعَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛(3) پس چون خداوند نجاتشان داد، در آن هنگام در زمين به ناحقّ سركشى مى كنند. اى مردم! همانا سركشى شما فقط به زيانِ خودتان است. كاميابى زندگى دنيا (چند روزى بيش نيست)، سپس بازگشت شما به سوى ماست كه شما را به عملكردتان آگاه خواهيم ساخت (وكيفر ستم هايتان را خواهيم داد).

2-1-3- استفاده از مال حرام

اشاره

يكي از مهمترين عواملي كه موجب بي بصيرتي و كوري باطن مي شود استفاده از مال حرام است ، اگر خواص يك جامعه از مال حرام پرهيز نكنند ، منحرف مي شوند ، در اين مبحث قصد داريم واژه حرام خواري را از نظر خواننده گذرانده و به برخي از آثار اين رذيلت اخلاقي را بيان نمائيم.

1-2-1-3- حرام خواري در لغت

1- دخان (44) ، آيه 38.
2- محمد (47) ، آيه 36.
3- يونس (10) ، آيه 23.

ص: 82

حرام خواري در لغت يعني كسب درآمد از راه هاي غيرشرعي مانند رشوه، نزول، كم فروشي و. . . , و خوردن در اين واژه تركيبي، يعني هرگونه گرفتن و تصرف در مال چه براي پوشاك و تغذيه و چه ازدواج و مسكن و. . . و نه فقط صرف غذا و خوراكي. اين استعمال مخصوص زبان عربي هم نيست بلكه در ساير زبان ها نيز چنين است. (1)

گرچه حرام مي تواند هم خوراكي هاي ذاتاً حرام چون سگ و خوك و شراب و يا خوراكي هايي كه به سببي عارضي حرام شده اند مانند غذاي زهرآلود و نيز حرام هايي كه از راه كسب و كار و مبادله حرام مي شود را شامل شود(2) ، اما در اين جا تنها قسم سوم مقصود ما است مانند دزدي و كم فروشي و. . . . (3)

2-2-1-3- نكوهش حرام خواري در اسلام

نا پرهيزي از مال حرام از رذائل قوه شهوت است ، حرام خواري از بدترين عوامل نبود كننده انسان و بصيرت او بوده و بزرگترين حائل و مانع براي توفيق انسان بين شناخت حقيقت و خداوند است ، كه دل انسان را تيره كرده و از انوار قدسيه الهي محروم مي سازد ، بسياري از افراد كه از فيوضات الهي محروم شده اند به خاطر حرام خواري بوده است ، چرا كه با حرام خواري نمي توان به تهذيب نفس و رسيدن به حقيقت و شناخت راه صحيح دست يافت.

در تعاليم الهي ، انسان را به شدت از اين عمل نهي نموده اند و چنين افراد را مورد مذمت قرار داده است و انسانها را دستور داده تا از نعمات طيب و پاك استفاده كنند ، يَأَيُّهَا الرُّسُلُ


1- سيد محمدحسين طباطبايى ، همان ، ج 2، ص 51.
2- ملا احمد نراقى ، معراج السعاده ، چاپ پنجم ، تهران ، انتشارات هجرت، 1377 ش ، ص 442 و 443.
3- حسن انوري ، فرهنگ سخن ، ج 3، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سخن ، 1383 ش ، ص 248.

ص: 83

كُلُواْ مِنَ الطَّيِّبَتِ وَاعْمَلُواْ صَلِحاً إِنِّى بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ(1)؛ اى پيامبران! از غذاهاى پاكيزه (و پسنديده) بخوريد و كار نيكو انجام دهيد، همانا من به آنچه انجام مى دهيد آگاهم.

«چه كه رسول گرامي خدا (ص) از مخوف ترين چيزهايي كه بر امت خود از آن مي ترسيدند كسب حرام بوده است. (2)

3-2-1-3- آثار دنيوي و اخروي حرام خواري
اشاره

گرچه هر يك از مصاديق حرامْ خواري داراي آثاري خاص هستند ، مادر اين نوشتار به آثار عام حرام خواري مي پردازيم كه عبارتند از:

الف )استحقاق لعنت ، غضب الهي و جهنم

اگر لقمه ي حرام به شكم انسان وارد شود ، هر فرشته اي كه در آسمان و زمين باشد بر آن فرد لعنت مي فرستد و تا زماني كه آن لقمه در شكم او باشد خداوند به او نگاه نمي كند و مورد غضب الهي است مگر اين كه توبه كند. (3)

ب) عدم قبولي اعمال

خداوند بدون پرهيزكاري هيچ عملي را قبول نمي كند؛ وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَى ءَادَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْأَخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ(4)؛ (اى پيامبر!) داستان دو پسر آدم را به حقّ بر مردم بازخوان، آنگاه كه (هر يك از آن دو) قربانى


1- مومنون (23) ، آيه 51.
2- ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى ، الكافي ، ج 5 ، چاپ چهارم ، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، 1407 ق ، ص 124.
3- محمد بن احمد فتال نيشابوري ، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج 2 ، چاپ اول ، قم ، انتشارات رضي ، 1375ش ، ص 457.
4- مائده (5) ، آيه 27.

ص: 84

پيش آوردند، پس از يكى (هابيل) پذيرفته شد و از ديگرى (قابيل) قبول نگشت. (قابيل) گفت: حتماً تو را خواهم كشت، (هابيل) گفت: خداوند، تنها از متّقين قبول مى كند

رسول اكرم (ص) فرمود: عبادت با حرام خواري چون ساختن خانه بر روي شن زار است(1) ، و يك لقمه حرام باعث مي شود تا چهل روز نه نمازي از فرد قبول شود و نه دعايي از او مستجاب گردد. (2)

ج) نابودي اعمال صالح

امام صادق (ع) فرمود: هرگونه كار حرام انبوهي از اعمال صالح را در قيامت بي ارزش مي كند. (3)

د) قساوت قلب و عدم پذيرش حق

دشمنان امام حسين (ع) در مقابل سخن حق آن بزگوار حتي سكوت هم نمي كردند كه آن سخنان را بشنوند و آن بزرگوار علت عدم درك حق توسط آنان را آكنده بودن شكم هاي آنان از حرام معرفي فرمودند. (4)

ه_) دشواري انجام اعمال نيك

اگر حرامي در نهاد انسان باشد انجام اعمال نيك برايش سخت مي شود و به اصطلاح توفيق انجام عمل نيك از انسان سلب مي شود ، جوارح و غرايز انسان نافرماني مي كنند. (5)

و) عدم صرفه ي اقتصادي

1- احمد بن محمدابن فهد حلي، عدة الداعي و نجاح الساعي ، چاپ اول ، تهران ، دار الكتب الإسلاميه، 1407 ق ، ص153.
2- محمد باقر مجلسي، همان ، ج 63 ص 314.
3- ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى ، همان ، ج 2، ص81.
4- محمد باقر مجلسي، همان ، ج 45، ص8.
5- ملامحسن فيض كاشاني ، راه روشن(ترجمه المحجة البيضاء) ، ترجمه سيد محمد صادق عارف ، ج 3 ، چاپ اول ، مشهد ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، 1372 ش ، ص 237.

ص: 85

امام صادق (ع) فرمود : رزقي كه سهم فرد باشد به او مي رسد و اگر از راه حلال آن را بطلبد به آن مي رسد و از راه حرام هم برود باز به همان مي رسد. (1)

ي) بي بركتي مال حرام

امام صادق (ع) فرمودند: مال حرام در ساخت و ساز و كشت و زرع غير ضروري و زائد بر نياز صرف مي شود و اين چنين بناهايي را "منتقمة" نام نهادند كه به امر الهي مال حرام در آن ها تلف مي شود و هرگز صرف چيز مفيدي حتي براي خوشي دنيوي فرد هم نمي شود. (2)

حال با بيان آثار دنيوي و همچنين اخروي حرام خواري دانستيم كه عامل اساسي انحراف خواص آلوده شدن به لقمه حرام است.

2-3- عوامل اعتقادي (عقيدتي ، فكري)

اشاره

اعتقاد به معني باور قلبي داشتن است ، اگر خواص جامعه اي از اعتقاد راسخ به حقيقت برخوردار نباشند منحرف مي شوند ، اين عوامل نيز يا به واسطه نداشتن ايمان واقعي و قوي مي باشد و يا نبود ولايت پذيري در خواص است ، اعتقاد يا صحيح است يا فاسد ، و عمل يا مطابق اعتقاد ، انجام مي گيرد و يا مخالف آن.

1-2-3- نداشتن ايمان واقعي

اشاره

يكي از عوامل انحراف خواص از منظر قرآن كريم نداشتن ايمان واقعي است ، حقيقت ايمان اين است كه انسان آنچه كه هست را باور كند و اين باور بايد قلبي باشد ، اين باور قلبي


1- محمد باقر مجلسي، همان ، ج100، ص103.
2- محمّد بن علي بن بابويه صدوق ، معاني الأخبار ، چاپ اول ، قم ، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1403 ق ، ص 235.

ص: 86

هم بايد به تبعيت از خداوند و پيامبر (ص) باشد و زمينه هاي باور قلبي هر چه قدر دشوار باشد وجود افراد با ايمان در آن صحنه نشانگر باور قلبي است.

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَلَكِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِى قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(1)؛ آن اعراب باديه نشين گفتند: ما ايمان آورده ايم، به آنان بگو: شما هنوز ايمان نياورده ايد، بلكه بگوئيد: اسلام آورده ايم و هنوز ايمان در دلهاى شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت كنيد، خداوند ذرّه اى از اعمال شما كم نمى كند. همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

مراد از اعراب، باديه نشينانند كه بعضى آنان مؤمن بودند، چنانكه در سوره ى توبه از آنان تجليل شده است: و مِن الاَعراب مَن يُؤمن بِاللَّهِ و اليومِ الآخر(2)؛ ولى بعضى از آنان خود را بالاتر از آنچه بودند مى پنداشتند و ادّعاى ايمان مى كردند، در حالى كه يك تازه مسلمانى بيش نبودند.

1-1-2-3- معناي ايمان

ايمان عبارت از جايگيرشدن اعتقاد در قلب و از امن گرفته شده ، گويى مومن به آن چه بدان ايمان پيدا كرده ، امنيت و مصونيت نمي دهد كه در آن مورد دچار شك و ترديد نمى شود ، چرا كه شك و ترديد آفت اعتقاد است. (3)

در رواياتي از رسول گرامي اسلام (ص) ايمان چنين شناسانده شده است : ايمان تصديق با قلب ، اقرار با زبان و عمل با اعضا و جوارح مي باشد. (4)


1- حجرات (49) ، آيه 14.
2- توبه (9) ، آيه 128.
3- محمد حسين طباطبايي ، همان ، ج 1، ص 72.
4- محمد باقر مجلسي ، همان ، ج 66 ، ص 68.

ص: 87

بي شك از بين سه موردي كه در اين روايت از اركان ايمان شمرده شده است تصديق قلبي ركن اصلي است چه اگر تصديق حقيقي و بدون شائبه باشد اقرار به زبان و عمل به جوارح را خواه ناخواه به دنبال دارد.

2-1-2-3- ايمان در قرآن

در قرآن كريم واژه ايمان و مشتقات آن حدود 480 بار تكرار شده است و اين ، بيانگر اهتمام خاص قرآن به مفهوم اين واژه است و نشان مى دهد كه قرآن در جهت تعيين مرزهاى ايمان وكفر چگونه توضيح و نشر داده است.

ايمان در قرآن ، گونه اى از معرفت وعلم را داراست ، ولى تمام هويت آن ، از سنخ علم و معرفت نيست؛ بلكه افزون بر آن تسليم و خضوع در برابر حق نيز مى باشد؛ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ(1)؛ مؤمنان ، تنها كسانى هستند كه به خدا ورسولش ايمان آورده و دچار ترديد نشدند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند. اينانند كه (در ادّعاى ايمان) راستگويانند.

اهل ايمان كسانى هستند كه در ايمان به خدا و رسول (ص) ترديدى نداشته ، به آنها علم و يقين دارند؛ وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَبِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِّنْ بَعْدِ إيمَنِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِّنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِّنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الحَقُّ فاَعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَي ءٍ قَدِيرٌ(2)؛ بسيارى از اهل كتاب (نه تنها خودشان ايمان نمى آورند، بلكه) از روى حسدى كه در درونشان هست، دوست دارند شما را بعد از ايمانتان به كفر بازگردانند، با اينكه حقّ (بودن اسلام و قرآن،) براى آنان روشن شده است، ولى شما (در برابر حسادتى كه مى ورزند، آنها را) عفو كنيد و درگذريد تا خداوند فرمان خويش بفرستد، همانا خداوند بر هر كارى تواناست.


1- حجرات (49) ، آيه 15.
2- بقره (2) ، آيه 109.

ص: 88

اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب على رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند. بنابراين ، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود.

3-1-2-3- موانع ايمان
الف) ختم قلب

خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ خداوند بر دلها و برگوش آنان مهر زده است و در برابر چشمانشان پرده اى است و براى آنان عذابى بزرگ است.

مُهر بدبختي كه خداوند بر قلب كفار مي زند نتيجه عملكرد آنان است ، كيفر لجاجتهايشان است چنانكه مي فرمايد : يطبع اللَّه على كلّ قلب متكبّر جبّار(1)؛ خدا بر دل افراد متكبّر و ستم پيشه ، مُهر مى زند ، بنابراين مُهر الهى نتيجه انتخاب بدِ خود انسان است ، نه آنكه يك عمل قهرى و جبرى از طرف خدا باشد.

عملكرد خواص باعث مي شود كه خداوند متعال قلب آنان را مُهر بزند و اين همان نداشتن ايمان واقعي است.

ب) مرض قلب

فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً؛ در دلهاي ايشان مرضي است.


1- غافر (40) ، آِه 35.

ص: 89

داستان منافق، به لاشه ومردارى بد بو مى ماند كه در مخزن آبى افتاده باشد. هر چه آب در آن بيشتر وارد شود، فسادش بيشتر شده و بوى نامطبوع و آلودگى آن افزايش مى يابد. نفاق ، همچون مردارى است كه اگر در روح و دل انسان باقى بماند ، هر آيه وحكمى كه از طرف خداوند نازل شود ، به جاى تسليم شدن در برابر آن، دست به تظاهر و رياكارى مى زند و يك گام بر نفاق خود مى افزايد. اين روح مريض ، تمام افكار و اعمال او را ، رياكارانه و منافقانه مى كند و اين نوعى افزايش بيمارى است. «فزادهم اللَّه مرضاً(1)»؛ شايد جمله ى «فزادهم اللَّه مرضاً» نفرين باشد. نظير «قاتلهم اللَّه» يعنى اكنون كه در دل بيمارى دارند، خدا بيمارى آنان را اضافه كند. (2)

4-1-2-3- ويژگي هاي ايمان

حضرت علي(ع) در اين مورد مي فرمايد: ايمان بر دو قسم است: يكي ايماني كه در دل ها ثابت و برقرار ، و ديگري در ميان دل ها و سينه ها ناپايدار است ، تا سر آمدي كه تعيين شده است. (3)

راوي دربارۀ ايمان زبير مي گويد : زبير از كساني بود كه ايمانش عاريه اي بود و به صورت وديعه و موقت بود ، مدتي با نور همين ايمان در زندگي حركت كرد (و از خود كارهاي خوبي نشان داد) بعد از آن خداوند آن نور ايمان را از او گرفت. (4)

نام اين نوع ايمان ها ، ايمان موسمي است كه در حقيقت بي ديني است كه در هاله اي از دين قرار گرفته است. در مقابل، ايمان ارزشمند، ايماني است كه برخاسته از باور و اعتقاد قلبي بوده و در پي آن سرمايه گذاري در راه دفاع از آن باشد.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ في سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئكَ هُمُ الصَّادِقُونَ(5)؛ مؤمنان واقعي تنها كساني هستند كه به خدا و رسولش ايمان


1- بقره (2) ، آيه 10.
2- محسن قرائتي ، همان ، ذيل آيه مورد بحث.
3- نهج البلاغه، خطبه 189.
4- محمدباقر مجلسي ، همان ، ج32 ،ص123.
5- حجرات (49) ، آيه 15.

ص: 90

آورده اند، سپس هرگز شك و ترديدي به خود راه نداده و با اموال و جان­هاي خود در راه خدا جهاد كرده اند آنها راستگويانند.

در اين آيه، سه ويژگي براي صداقت در ايمان بيان شده است :

الف) ايماني كه برخاسته از صميم جان باشد، ترديد و دو دلي در آن نباشد

ب) همراه جهاد با مال باشد

ج)همراه جهاد با جان باشد

2-2-3- ولايت ناپذيري

يكي ديگر از عوامل انحراف خواص ولايت ناپذيري است ، در رابطه با مبحث ولايت در فصل دوم به صورت مفصل توضيحاتي ذكر نموديم.

آيات بسياري كه مردم را به اطاعت از رهبر اسلام و فرمانده ديني و سياسي نظام اسلامي كه رهبري و فرماندهي او از طريق كتاب و سنت ثابت شده ، به خصوص در ميدان هاي جنگ و امر نظامي و جنگي فرا خوانده و دستور مي دهد و از خود رأيي و اجتهاد در برابر نص ، و نافرماني و راحت طلبي هاي بي ­جا نهي فرموده و عواقب خطرناك و پيامدهاي غير قابل جبران آن را گوشزد فرموده و بلكه صريحاً وعدۀ عذاب داده ، هم براي همين مسائل و مشكلاتي است كه در اين گونه موارد پيش آمده و قرن ها ملت ها را به سيه روزي و اختلاف و انحراف و ذلت و اسارت و هزاران بدبختي كشانده است و چه فاجعه هاي دردناكي را در طول تاريخ به بار آورده است.

چنان كه بعيد نيست معناي احاديث زيادي نيز كه در اصول كافي و ديگر كتاب ها آمده است كه: بُني الاسلام علي خمس علي الصّلوة والزّكاة والصّوم والحجَّ والولاية و لم يناد بشيءٍ كَما نُودي بِالوِلايةِ(1)؛ همين معنا باشد كه اساس ، همان پذيرش رهبر و ولايت است و اگر آن نباشد همانند همين كساني است كه با پيشاني هاي پينه دار و تلاوت قرآن رو در روي امام علي (ع) ايستادند.

3-3- عوامل سياسي – اجتماعي

اشاره


1- ملا محسن فيض كاشاني، همان ، ص18.

ص: 91

يكي ديگر از عواملي كه موجب انحراف خواص مي شود عامل سياسي – اجتماعي است ، در عامل سياسي – اجتماعي بي بصيرتي و ملاحظات خويشاوندي و دوستي باعث گرديده تا خواص جامعه منحرف شوند.

1-3-3- بي بصيرتي

اشاره

از عوامل سياسي - اجتماعي كه موجب مي شود توده خواص يك جامعه منحرف شوند نداشتن بينش ، بي بصيرتي و عدم تشخيص به موقع حق است ، عامل بي بصيرتي يكي از عوامل مهم و كليدي انحراف خواص است و نمي توان بي تفاوت از كنار اين عامل گذشت ، بي بصيرتي زمينه اساسي در ريزش نيروها است.

اميرالمومنين علي (ع) اصحاب پيامبر را بي بصيرت توصيف نموده و مي فرمايد : آنان بصيرت و انديشه هاي روشن خود را بر شمشيرهاي خود حمل مي كردند. (1)

از ديدگاه امام علي (ع) بي بصيرتي رمز حيرت و ريزش است؛ در نهج البلاغه آمده است : شخصي به نام "حارث بن حَوط" خدمت امام آمد و گفت : فكر مي كني كه من گمان دارم اصحاب جمل (آتش افروزان اولين جنگ عليه مولا علي (ع) چون طلحه و زبير) گمراهند؟! نه چنين گماني ندارم!

حضرت فرمود: «اي حارث! تو به پايين نگاه كرده اي و به بالاي سرت نظر نيفكنده اي(كنايه از آن كه بينش سطحي داري) لذا در تحير فرو رفتي (و ندانستي كدام طرف را اختيار كني) تو حقّ را نشناختي تا كسي را كه برحقّ است بشناسي و نيز باطل را هم نشناخته اي تا كساني كه طرفدار آن هستند بشناسي. (2)


1- نهج البلاغه، خطبه150.
2- همان ، حكمت262.

ص: 92

بي بصيرتي و نا آگاهي از حقيقت موجب ريزش خواص مي شود ، وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ(1)؛ و از (ميان) مردم، كسى است كه خداوند را تنها با زبان مى پرستد، (ايمان او در حاشيه و در مرز كفر است و با حادثه اى كوچك مى لغزد) پس اگر خيرى به او برسد، به آن اطمينان يابد، و اگر مصيبت و آزمايشى به او رسد، دگرگون شود (و به سوى كفر رود، چنين كسى) در دنيا و آخرت زيانكار است، اين همان زيان آشكار است.

يكي از مهمترين مصاديق بي بصيرتي در جوامع مختلف وجود شك و ترديد در دل خواص است ، شهيد دستغيب در كتاب ارزشمند قلب سليم آورده اند: نشانه سلامتي دل انساني ، آن است كه در ثبوت حق و درستي آن و نيستي باطل و نادرستي آن كاملاً عالم و مطمئن باشد. چنانچه نشانه بيماري آن ، ترديد و حيرت در حقانيت حق و بطلان باطل است ، براستي دلي كه از نور دانش و معرفت حق ، وايمان و اطمينان به او خالي باشد ، از عالم انسانيت دور افتاده و از زندگي پاكيزه بي بهره و به زندگي پست حيواني زيست مي كند. مثل چنين بيماري به مانند كوري است كه آنچه نزدش موجود است ، چون نمي بيند ، در آن ترديد و شك دارد.

كسي كه فطرت و وجدانش و برهان و عقلش به آن شاهد و گواه است ، اگر در آن شك كند ، حتماً چشم و دلش كور و از نعمت بصيرت بي بهره است. و مهم ترين وظيفه اش به حكم شرع و عقل ، اين است كه در چاره بيماري شكش بكوشد. (2)

1-1-3-3- موانع بصيرت93
اشاره

بصيرت داراي موانعي است كه شناخت اين موانع كمك مي كند كه خواص جامعه با اقدام صحيح و زود هنگام از انحراف نجات يابند.

الف) دلبستگي به زيور آلات دنيوي93

1- حج (22) ، آيه 10.
2- عبد الحسين دستغيب ، قلب سليم ، چاپ هفدهم ، قم ، دارالكتاب جزايري ، 1388 ش ، ص 134.

ص: 93

در رابطه با دنيا پرستي در فصول گذشته سخن به ميان آورديم ، در اينجا تنها با اشاره به روايتي از اميرالمومنين (ع) بسنده مي كنيم.

حضرت علي (ع) در اين خصوص دلبستگي به دنيا مي فرمايد : انّ الدّنيا دار محن ، و محلّ فتن ، من ساعاها فاتته ، و من قعد عنها و اتته ، و من ابصر اليها اعمته. . . (1)؛ بدرستى كه دنيا خانه محنتهاست ، و جايگاه فتنه هاست ، كسى كه طلب كند آن را هلاكش كند؛ و كسى كه به دنبالش نباشد را ، با او بنيكوئى همراهي كند؛ و هر كه نظر كند بسوى آن ، كور گرداند او را ( چشم بصيرت را از او مي گيرد ). . . .

نمونه هاي تاريخي اين گروه از خواص نيز همچون عمر سعد ها است كه به خاطر دلبستگي به زيور آلات دنيوي ، چشم بصيرت خود را كور كردند و به مبارزه با حق پرداختند.

ب) گرفتار شدن به لذت ها و شهوات94

يكي ديگر از موانع بزرگي كه انسان را از داشتن بصيرت بي نصيب مي كند و عاملي بر بي بصيرتي خواص است ، گرفتار شدن به لذت ها و شهوات پوچ و بي مفهوم دنيا است.

اميرالمومنين (ع) در اين باره مي فرمايد : إِذَا أَبْصَرَتِ الْعَيْنُ الشَّهْوَةَ عَمِيَ الْقَلْبُ عَنِ الْعَاقِبَةِ(2)؛ هرگاه چشم ظاهري ، شهوت را ببيند چشم دل انسان نسبت به عاقبت كار كور گردد.

2-3-3- ملاحظات خويشاوندي و دوستي

از ديگر عوامل انحراف خواص كه در زمره عوامل سياسي – اجتماعي قرار دارد ، ملاحظات خويشاوندي ، قومي و قبيلگي و حتي دوستي است.


1- عبد الواحد محمدآمدي تميمي ، غرر الحكم و درر الكلم ، شرح جمال الدين خوانسارى ، ج 2 ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1366 ش ، ص 637.
2- عبد الواحد محمدآمدي تميمي ، همان ، حديث 4063.

ص: 94

تربيت اسلامي صحيح مي گويد كه بايد براي يك انسان مكتبي ، محور تمامي رفتارها محبّت خداوند باشد و ديگر محبت ها بايد در اين شعاع تنظيم شود؛ لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُواْ آبَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(1)؛ هيچ قومى را نمى يابى كه به خدا و قيامت مؤمن باشند و (در همان حال) با كسى كه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزى كنند، حتّى اگر پدران يا پسران يا برادران يا خويشانشان باشند. آنها كسانى هستند كه خداوند، ايمان را در دلهايشان ثابت فرموده و با روحى از جانب خويش آنان را تأييد نموده است و آنان را در باغهايى كه نهرها از پاى (درختان) آنها جارى است، وارد مى كند در حالى كه در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضى است و آنان نيز از او راضى هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد كه تنها حزب خدا پيروز و رستگارند.

از ديدگاه قرآن كريم ، حزب الله واقعي ، كسي است كه دل و جانش كانون محبّت خداوند شده و در اين راه علاقه عاطفي خويش را از پدر ، فرزند ، برادر و خاندان منحرف ، قطع كند.

اين بيان آيات ، بيان تربيت صحيح اسلامي است؛ پس از نبي مكرم اسلام (ص) ، مجددا تعصب هاي نژادي و قبيله اي جان گرفت و ارزش هاي الهي قرباني ارزش هاي جاهلي شد.

در ماجراي س_ق_ي_ف_ه، م_س_اي_ل ن_ژادي ح_رف اول را زد ، در ش_وراي ش_ش ن_ف_ره عمر ، مسأله نژاد تعيين كننده بود(2) ، در حكومت عثمان ، بستگان پدري او حرف او را مي زدند ، راز لغزش برخي از كارگزاران امام علي (ع) ملاحظات خويشاوندي و دوستي بود.


1- مجادله (58) ، آيه 22.
2- نهج البلاغه ، خطبه 3.

ص: 95

ح_ضرت علي (ع) ب_ه م_ن_ذر ب_ن ج_ارود ع_ب_دي ك_ه ب_ه ب_ي_ت المال خيانت كرده بود ، نوشت:. . . وَ تَصِلُ عَشيرَتَكَ بِقَطيعَةِ دينِكَ(1)؛ پيوند با خويشاوندانت را به بهاي بريدن از دينت برقرار مي كني.

نتيجه گيري


1- همان ، نامه 71.

ص: 96

انحراف خواص از ديرباز موجب انحطاط در جامعه شده است ، لازم است تا زمينه انحراف اين گروه را شناخت ، و تا حد امكان از اين نوع لرزش جلوگيري كرد.

انحراف نوعي بيماري در جامعه است كه اگر زود تشخيص داده نشود و پاد زهر آن تزريق نشود ، اثرات آن سالها بر چهره جامعه خواهد ماند و موجبات عقب ماندگي را فراهم خواهد آورد.

در صدر اسلام انحرافات خواص مختلف موجب شده است كه اكنون ما با آن دست و پنجه نرم كنيم ، پس از رحلت نبي مكرم اسلام (ص) ، ماجراي غدير خم را زير پا نهادند و موجب شدند تا اسلام به مذاهب مختلف تقسيم شود و اكنون دشمنان اسلام با ترفند تفرقه افكني ميان مذاهب اسلامي درصدد ايجاد اختلاف و انحطاط در جوامع مسلمين هستند ، مي بينيم لرزش خواص صدر اسلام پس از چهارده قرن امروز قريبان گير ما هست.

اگر خواص جامعه دنيا را بر اخري ترجيح دهد و از بازگويي حقيقت ترس و واهمه داشته باشد چنين خواصي باعث وجود انحطاط در جامعه خواهد شد ، اگر خواص جامعه به سوي استفاده از مال حرام سوق پيدا كند ، چشم بصيرتش از بين مي رود و در شناخت حقيقت اشتباه خواهد كرد و در زمره عوام جامعه قرار خواهد گرفت.

اگر خواص جامعه از ايمان قوي برخوردار نباشد ، مهمترين زمينه براي انحراف خواهد بود ، اگر خواص يك جامعه ملاحظات دوستي و خويشاوندي خود را در سرلوحه كار خود داشته باشد موجبات انحراف جامعه را در پي خواهد داشت.

عامل مهم ديگري كه موجب انحراف خواص مي شود ولايت ناپذيري است ، بسياري از انحرافات موجود از صدر اسلام و همچنين در جوامع فعلي از همين ولايت ناپذيري است.

فصل چهارم : راهكار هاي جلوگيري از انحراف خواص

اشاره

ص: 97

ص: 98

در بسياري از جوامع پيشرفته بشري متخصصان بر اين باورند كه پيشگيري بهتر و كم هزينه تر از درمان است لذا با توجه به بيان مواضع انحرافي خواص در فصل گذشته ، راهكارهايي را با عنوان جلوگيري از انحراف و لغزش هاي خواص جامعه بيان مي داريم.

1-4- تقويت ايمان و باور

اشاره

از مباحث پيشين به دست مي آيد كه گرايش به دنيا عامل لغزش خواص بوده است و بايد پيشگير از موضعي صورت پذيرد كه احتمال ورود دشمن به عقايد و اعتقادات خواص مي رود لذا به نظر مي رسد كه خواص جامعه باور كنند كه دنيا منزلگاهي بيش نبوده و بايد از تمتعات دنيوي دوري كنند ، بي شك براي دوري از همين تمتعات دنيوي ، تقويت ايمان و باور موثر خواهد بود.

در رابطه با تعريف ايمان در عصل سوم سخن به ميان آورديم.

1-1-4- فوائد ايمان

الف) پشتوانه اخلاق

اخلاق كه خود يك سرمايه بزرگ زندگي است بدون ايمان اساس و پايه درستي ندارد ، امام علي (ع) مي فرمايند : اگر كسي يك خصلت از خصال خيردر او باشد كافي است كه ساير صفات و خصلت هاي او را تحمل كنم و ببخشم مگر دو چيز را ، يكي بي عقلي و يكي بي ايماني ، آنجا كه دين و ايمان نيست و آنجا كه امنيت نيست. به آدمي بي ايمان در هيچ چيز نميشود اعتماد و اطمينان كرد. آنجا كه امنيت و اعتماد و اطمينان نيست زندگي گوارا نيست ،

ص: 99

دائما نگراني است ، خوف است ، اما آنجا كه عقل نيست حيات و زندگي نيست ، مردگي است ، بايد در شمار مردگان به حساب آورد. (1)

ب) سلامت جسم و جان

حضرت علي (ع) درباره تقوا مي فرمايند : دواي بيماري روحي و شفاي امراض جسماني شماست. (2)

ج) انطباق با محيط

ايمان موجب تعادل و هماهنگي بين فرد و جامعه مي گردد.

د) تسلط بر نفس

ايمان موجب مي شود كه انسان به نفس خود تسلط يافته و از گناه دور شود.

2-1-4- راههاي تقويت ايمان و باور

اشاره

انسان براي اين كه بتواند به اعتقاداتش پايبند باشد و به ارتقاء آنها بپردازد لازم است كه ايمان و دين خود را در ابعاد شناختي، رفتاري ، عاطفي و انگيزشي تقويت نمايد ، هر يك از اين ابعاد با يكديگر مرتبط بوده و با هم تعامل دارند.

1-2-1-4- فعاليّت علمي

رشد و تعالي عملي اعتقادات و باورهاي ديني ، محصول شناخت صحيح و آگاهانه از معارف و حقايق ديني است. هر چه انسان بتواند مطالعات ديني خود را بالا برده و با برهان و


1- ابوجعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق رازي (كليني) ، اصول كافي ، ج1 ، ص 27.
2- نهج البلاغه ، خطبه 196.

ص: 100

استدلال عقلي ، اصول دين را براي خود اثبات نمايد ، به همان ميزان احتمال انحراف او در عمل كاهش خواهد يافت.

اگر انسان بتواند لذت متعالي يعني لذت محبت الهي را بچشد ، انگيزه او براي بدست آوردن لذت هاي معنوي كه همان رسيدن به اعتقاد و ايمان كامل مي باشد، تقويت مي شود.

2-2-1-4- فعاليّت عملي

افزايش و ارتقاء يافتن بينش و باورهاي ديني در گرو عمل به دستورات و فرامين الهي است. امام باقر (ع) مي فرمايند: من عمل بما يعلم علّمه الله ما لم يعلم(1)؛ كسي كه به علم و دانايي اش عمل كند، خداوند آنچه را كه نمي داند به او مي آموزد.

در نتيجه انجام وظايف بندگي ، راه اصلي در رسيدن به مقصود و افزايش سطح آگاهي و اعتقادات ديني است.

3-2-1-4- انجام وظايف واجب شرعي

يكي از مراحل بسيار مهم و سرنوشت ساز در تقويت ايمان ، انجام وظايف واجب و اطاعت از فرامين خداوند است. اين مرحله كه در عرفان اسلامي از آن به قرب فرايض تعبير مي كنند ، در نهايت به حصول ملكه تقوي و بهره مندي از آثار و ارزشهاي ناشي از آن ، مي انجامد. و همين ملكه مي تواند انسان را از انجام بسياري از گناهان و انحرافات باز دارد.

4-2-1-4- محاسبه نفس

1- محمد باقر مجلسي ، همان ، ج 75 ، ص 189.

ص: 101

از جمله عوامل بسيار مهمي كه مي تواند در جلوگيري از انحراف و در نتيجه ارتقاء ايمان ، نقش موثري ايفاد كند محاسبه نفس است. اگر بتوانيد درهر روز، چند دقيقه وقت گذاشته و اعمال و كردار خود را مورد بازنگري قرار دهيد؛ متوجه خواهيد شد كه كجاي كاريد. در اين صورت اگر ببينيد كه از جاده اصلي منحرف شده ايد، زودتر مي توانيد به مسير اصلي بازگشت كنيد.

از اميرمؤمنان علي (ع) روايت شده : من حاسب نفسه وقف علي عيوبه و احاط بذنوبه ، و استقال الذنوب و اصلح العيوب(1)؛ كسي كه محاسبه نفس خويشتن كند، بر عيوب خويش واقف مي شود، و از گناهانش با خبر مي گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه مي كند، و عيوب را اصلاح مي نمايد.

5-2-1-4- ياد مرگ

يكى ديگر از كارهايي كه در ارتقاء باورها بسيار مؤثر است و همچنين انسان را از لغزش دور مي كند ، تفكر در مرگ مي باشد. اگر انسان با اين واقعيت انس بگيرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد.

از امير المومنين على(ع)روايت شده است كه : اذكروا هادم اللذات و منغص الشهوات و داعى الشتات(2)؛ ياد كنيد (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تيره و تلخ كننده شهوات را و دعوت كننده جدايى ها را.

6-2-1-4- پرهيز از لقمه حرام

1- عبد الواحد بن محمد آمدي ، همان ، ج 12، ص 70.
2- الغرر والدرر، باب الموت، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 2، ص 159.

ص: 102

از جمله عوامل بسيار مهمي كه باعث هلاكت و بدبخت شدن انسان مي شود ، لقمه حرام است.

در تاريخ كم نيستند افرادي كه ابتدا خوب بودند ، ولي به خاطر لقمة حرام به دره ّهاي شقاوت و فضاحت پرت شدند ، لذا لازم است به اين مساله توجه نموده و غافل نشويم.

براي لقمه حرام در روايات آثارمتعددي بيان شده است از جمله: عدم استجابت دعاها، پذيرفته نشدن اعمال صالح ، تضعيف ايمان و اعتقادات ، اخراج از صيانت الهي ، خروج از ولايت پيامبر (ص) و اهل بيت او (ع)، كوردلي و. . . .

در مقابل لقمه حلال هر چند رنگين نباشد، موجب نورانيت دل و استجابت دعا و آمرزش و حفاظت الهي مي گردد. (1)

2-4- تقويت روحيه ولايت پذيري

يكي ديگر از انحرافات خواص جامعه در مساله ولايت پذيري بود ، اگر خواص يك جامعه ولايت پذير باشند ، در مواقعي كه شناخت حق از باطل سخت شد مي توانند با توجه به رهنمودهاي ولي خود ، بهتر و آسانتر نسبت به شناخت حقيقت دست بيابند.

ولايت پذيري ضامن سعادت در زندگي دنيوي و همچنين در زندگاني اخروي خواهد بود ، ولايت پذيري يعني اينكه خواص جامعه از رهبر و ولي خود تبعيت كنند ، تبعيت در لغت به معناي پيروي كردن و تابع بودن است. (2)


1- محمد محمدي ري شهري ، همان ، ج 2 ، ص480.
2- محمد بن مكرم ابن منظور ، همان ، ذيل واژه "تبع".

ص: 103

خداوند در قرآن كريم در آيات فراواني به ما دستور مي دهد تا از خداوند و پيامبر و معصومين (ع) اطاعت كنيم و از آنها تبعيت نماييم. در واقع وظيفه هر مكلفي اطاعت از آنها است و سرپيچي در اين امر، انسان را از دايره ايمان خارج مي كند.

براي نمونه به اين آيه شريفه مي فرمايد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً(1)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و از فرستاده او و صاحبان امرتان (كه جانشينان معصوم پيامبرند) اطاعت نماييد. پس اگر درباره چيزى (از امور دين يا دنيا) نزاع داشتيد آن را به خدا و رسولش برگردانيد (اختلاف در دين را به وسيله فقيه و اختلاف در دنيا را به واسطه قاضى به كتاب و سنّت بازگردانيد) اگر ايمان به خدا و روز واپسين داريد، اين (براى شما) بهتر و خوش عاقبت تر است.

هر انساني با تبعيت از معصومين (ع) وارد گروهولايت الهي مي شود ، از امام سجاد عليه السلام نقل شده است كه : طاعه ولاه الامر تمام العز(2)؛ ولايت پذيري از اولياء الهي تمام عزت است.

اسلام به مساله ولايت پذيري چنان ارزش قائل شده است كه آن را شرط قبولي ساير اعمال ذكر نموده است ، در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:خداوند اعمال نيكوي بندگان را نمي پذيرد ، در صورتي كه رهبري غيرالهي بر آنان فرمان روايي داشته باشد ، هم چنين در حديثي از امام رضا (ع) كه به سلسله الذهب مشهور است ، شرط ورود به حصن و حصار نفوذ ناپذير لا اله الا الله پذيرش ولايت عنوان شده است. (3)


1- نساء(4) ، آيه 159.
2- محمد محمدي ري شهري ، همان ، ج 6 ، ص 290.
3- محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي (شيخ صدوق) ، همان ، ج 2 ، ص 135.

ص: 104

اهميت ولايت و ضرورت پيروي از اولياء الهي ، به دليل همراهي و لزومي است كه اين تبعيت در فرمان برداري از پروردگار دارد؛ به عبارت ديگر، ولايت، منصبي است الهي و از سوي پروردگار به هر آن كس كه خود صلاح و شايسته بداند عطا مي فرمايد؛ لذا اطاعت از ولايت ، تبعيت از خداست و نافرماني از حجت الهي، نافرماني از خداست.

ولايت در زمان رسول خدا (ص) با پيامبر و در زمان حضرت ائمه با ائمه (ع) تحقق يافت و در زمان غيبت امام معصوم(ع) با نايبان عام آن حضرت است كه از سوي حجت الهي ، حجت برخلق باشند. چنانكه از امام زمان (عج) روايت شده : أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة أحاديثنا فإنهم حجتي عليكم و أنا حجة الله(1)؛ جهت حلّ مشكلات در حوادث به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.

نزديك ترين افراد به ولايت كساني هستند كه در مقام عمل ، مطابق دستورات خداوند متعال و ولي زمان خود عمل كنند و با بصيرت باشند و مواضع ايشان و رضاي او را بشناسند. عمل ِ بر اين منوال ، خواص را از گمراهي حفظ كرده و از ابتلاء به انحراف جلوگيري مي كند.

3-4- تقويت بصيرت

اشاره

خواص يك جامعه اگر بخواهند از انحراف در امان باشند و در تشخيص حق از باطل به ورطه گمراهي نيافتند بايد نسبت به تقويت بصيرت اقدام كنند ، شهيد مطهري در تعريف روشن بيني يا همان بصيرت كه تجلي آن در رفتار امام حسين (ع) بود مي گويد : روشن بيني


1- محمد بن الحسن حر عاملي، همان ، ج 27 ، ص 140 ؛ اين روايت در كتاب كمال الدين و احتجاج طبرسي نيز آمده است.

ص: 105

يعني چه؟ يعني حسين (ع) در آن روز چيزهايي در خشت خام مي ديد كه ديگران در آيينه هم نمي ديدند. (1)

بصيرت داشتن به معناي داشتن تحصيلات عاليه نيست بلكه افرادي وجود دارند كه بدون داشت دانش در شناخت حق از باطل پيشگام هستند و گمراه نمي شوند ،افرادي كه داراي قوه بصيرت هستند زمان شناس هستند و براي هر عملي در زمان خودش واكنش نشان مي دهند ، هر سخني كه سنجيده نشده باشد موجب مي شود تا جامعه به انحراف كشيده شود ، همانند نمونه تاريخي كه در قيام امام حسين (ع) عده اي در زمانيكه بايد به حمايت از حق برخيزند سكوت اختيار كردند، ولي بعد از شهادت امام (ع) به ناگاه متوجه شدند چه اتفاقي افتاده و قيام توابين را راه اندازي كردند؛ اگرچه اقدام در جاي خود امري پسنديده بود ولي ديگر نمي توانست امام حسين (ع) و يارانش را زنده نمايد.

1-3-4- راههاي عملي كسب بصيرت

اشاره

خواص جامعه بايد براي رسيدن به بصيرت با گذشتن از موانع ذكر شده ، راههاي عملي نسبت به كسب بصيرت را بشناسند تا نسبت به تقويت بصيرت خود اقدام نمايند.

1-1-3-4- رعايت ايمان و تقواي الهي

در باره مبحث ايمان در فصول مختلف نوشته حاضر سخن به ميان آورديم ، اما بايد مجدد تاكيد كنيم كه ايمان اصل اساسي در كسب هرگونه معرفت اخلاقي و عقيدتي است ، لذا خواص جامعه بايد به تقويت ايمان و باور خود مداومت نمايند ، چرا كه خداوند متعال مي فرمايد : يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(2)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى الهى پيشه كنيد، خداوند برايتان فرقانى (قوّه ى شناخت حقّ از باطلى) قرار مى دهد و بدى هايتان را از شما مى پوشاند و شما را مى آمرزد و خداوند صاحب فضل وبخشش بزرگ است.

2-1-3-4- ذكر و ياد الهي

1- مرتضي مطهري، حماسه حسيني ، ج2 ، چاپ پنجاه و دوم ، انتشارات صدرا ، 1385، ص 84.
2- انفال (8) ، آيه 29.

ص: 106

در كسب بصيرت ذكر و ياد الهي موثر است ، لذا امير المومنين (ع) مي فرمايد : مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ اسْتَبْصَرَ(1)؛ هر كس خدا را ياد كند بصيرت پيدا مي كند.

3-1-3-4- شناخت ولي امر زمان

شناخت خود ولي امر مسلمين در اين زمان راهكار اصلي و مهمي است كه مي تواند انسان را به بصيرت برساند ، همانگونه كه حضرت علي (ع) در سخناني خطاب به دو تن از ياران خود در اين باره مي فرمايد : فَإِنَّهُ لَا يَبْلُغُ أَحَدٌ مِنْ شِيعَتِنَا حَدَّ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى يَعْرِفَنِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَا كَانَ مُسْتَبْصِراً بَالِغاً كَامِلًا. . . (2)؛ هيچ كس از شيعيان به بصيرت نمي رسند مگر اينكه با شناخت من به نورانيت برسند پس هنگامي كه مرا به اين مقام شناختنند بطور تمام و كمال به بصيرت يافته اند. . . .

4-1-3-4- پيروي از عالمان وارسته

همانطور كه در پيش بيان كرديم ايمان باعث مي شود كه انسان به بصيرت دست يابد ، لذا عالمان وارسته بي شك داراي ايمان بوده ، تبعيت و پيروي از اين عالمان وارسته موجب بصيرت افزايي در خواص مي شود.

امام محمد باقر (ع) در وصف عالمان مي فرمايد : الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِيلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ وَ الْحَيْرَةِ فَكُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَيْرَةٍ أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ. . . (3)؛ عالم مانند كسي است كه به همراه خود شمعي دارد كه بوسيله آن ظلمت جهل و حيرت از بين مي رود و هر كس كه به نور آن روشني يافت پس از حيرت خارج شده و از جهل نجات مي يابد. . . .

5-1-3-4- داشتن فكر و تحليل مسائل

1- عبد الواحد محمدآمدي تميمي ، غرر الحكم و درر الكلم ، شرح جمال الدين خوانسارى ، همان ، ص 189.
2- محمد باقر مجلسي ، همان ، ج 26 ، ص7.
3- احمد بن علي طبرسي ، الإحتجاج على أهل اللجاج ، ج 1 ، ص17.

ص: 107

از ديگر اموري كه انسان را به بصيرت سوق مي دهد انديشه و تجزيه و تحليل جريانات سياسي و اجتماعي مي باشد ، علي (ع) در اين باره مي فرمايد :أَفْكِرْ تَسْتَبْصِرْ ، لَا بَصِيرَةَ لِمَنْ لَا فِكْرَ لَهُ(1)؛ فكر كن تا بصيرت يابي ، نيست بصيرتى از براى كسى كه نباشد فكرى از براى او.

6-1-3-4- دورانديشي در امور

از ديگر مواردي كه موجب بصيرت يافتن انسان مي شود آينده نگري و تدبير در مسائل و جريانات مي باشد ، اميرالمومنين علي (ع) فرموده اند : مَنِ اسْتَقْبَلَ الْأُمُورَ أَبْصَرَ(2)؛ هر كه از قبل پيش بيني كند و به پيشواز كارها برود (نسبت به امور دور انديشي كند) بينا گردد.

7-1-3-4- عبرت گرفتن از مسائل

اگر كسي بطور دائم از آنچه كه در پيرامونش مي گذرد و يا در گذشته به وقوع پيوسته به ديده عبرت نگاه كند به راحتي مي تواند به نتيجه جريانات واقف شده و با بصيرتي كه پيدا مي كند از گرفتار شدن از هلاكت نجات پيدا كند.

حضرت علي (ع) مي فرمايد : فِي كُلِّ اعْتِبَارٍ اسْتِبْصَارٌ(3)؛ در هر عبرت گرفتنى بصيرتي است.

8-1-3-4- پيمودن مسير اهل بصيرت

اگر خواص با مطالعه و درس گرفتن از برنامه زندگي افراد داراي بصيرت ، مي توانند نسبت به بصيرت افزايي در نهاد خود اقدام نمايند.


1- عبد الواحد محمدآمدي تميمي ، غرر الحكم و درر الكلم ، شرح جمال الدين خوانسارى ، همان ، ص 57.
2- همان.
3- همان ، ص 472.

ص: 108

به طور مثال يكي از ويژگي هاي ياران امام حسين (ع) در كارزار كربلا بصيرت بود و حضرت ابوالفضل (ع) نمونه بارز آن مي باشد ، ام_ام ص_ادق (ع) در اين باره مي فرمايد : ك_انَ ع_َمُّن_َا الْع_َب_ّاسُ ب_ْنُ ع_َلِي ن_اف_ِذَ الْب_َص_ي_رَةِ ص_ُلْبَ الاِيْمانِ(1)؛ عموى ما، عبّاس، داراى بينشى ژرف و ايمانى راسخ بود.

4-4- مقابله با عوام زدگي

علاوه بر اينكه بايد از انحراف خواص جلوگيري به عمل آورد ، با عوام زدگي نيز بايد به مقابله پرداخت ، عوام زدگي مصيبتي بزرگ و آفتي براي جوامع مختلف است ، جامعه عوام، منشأ رواج فراوان ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش قيافه و شيوع عناوين و القاب بالابلند در جامعه است.

هر جامعه اي كه با معيار حق سنجيده شود ، آن جامعه پيروز است و خواص آن جامعه بر عوام ارجحيت دارند ، اما اگر در جامعه اي حق در هاله اي از ابهام قرار گيرد و نخبگان آن جامعه به رسالت اصلي خود در معرفي حق عمل نكنند ، اشخاص به اشتباه مي افتند و چهره اصلي حق را نمي توانند تشخيص دهند و در سراشيبي پرتگاه و سقوط قرار خواهند گرفت.

در برخي مواقع ارزشهايي به جامعه مي آيند كه افراد بدون تشخيص حق از باطل از اين ارزش پيروي مي كنند ، اين پديده هاي است كه برخي از هنجارهايي كه قبلا در جامعه نفي مي شد به گونه اي آرايش شده به جامعه مي آيد و حركت توده اي مردم را به حركت به دنبال خود وادار مي كند.


1- محسن امين ، اعيان الشيعه ، ج 7 ، قم ، انتشارات دليل ما ، ص 430.

ص: 109

بايد مقابله با چنين اقداماتي از تاريخ عبرت گرفت بدين جهت كه هنجارهاي اجتماعي به وجود آمده سراسر شباهت و تكرار است ، مقام معظم رهبري براي دوري از عوام زدگي مي فرمايند : تاريخ يعني شرح حال ما، منتها در يك صحنه ديگر:

خوشتر آن باشد كه وصف دلبران

گفته آيد در حدي____ث ديگ__ران

تاريخ يعني من و شما، يعني همانهايي كه امروز اين جا هستيم، پس اگر ما شرح تاريخ را داريم مي دهيم هر كدام ما بايد نگاه كنيم ببينيم مادر اين داستان كجاييم، كدام قسمت قرار گرفته ايم، بعد آني كه مثل ما در اين قسمت قرار گرفته آن روز چطور عمل كرد كه ضربه خورد، ما آن طور عمل نكنيم. (1)

با اين اوصاف مي توان گفت بايد در مرحله اول حق و حقيقت را شناخت و پس از آن به بيان ديدگاه همت گماشت ، تا جامعه را از سراب اختلافات رها نمود.

نتيجه گيري


1- بيانات مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در ديدار با فرماندهان لشكر 27 محمد رسول الله (ص) ، 20 خرداد 1375.

ص: 110

براي جلوگيري از انحراف خواص ، بايد همانند مبارزه با بيماري عمل كرد ، وقتي پزشكي نسخه اي را براي بيمار تجويز مي كند دو چيز را به او ياد آور مي شود و آن پرهيز و عمل به نسخه است ، اگر بيمار به نسخه پزشك عمل كند اما پرهيز نكند ، بيماري پيشرفت خواهد كرد و داروهاي تجويزي پزشك ثمر بخش نخواهد بود.

خواص جامعه هم بايد علاوه بر عمل به قرآن و روايات و سفارشات دين ، بايد از بسياري عمل ها پرهيز كنند ، ايمان كه ركن اساسي دين است بايد هميشه تقويت شود ، ايمان داشتن فوايد فراواني دارد ، اگر خواص داراي ايمان باشند بر نفس خود تسلط خواهند داشت و اين تسلط موجب خواهد شد تا از مظاهر نيوي دور شوند.

براي تقويت ايمان انجام واجبات شرعي موثر است ، براي انجام واجبات شرعي بايد حساسيت داشت ، اين حساسيت موجب خواهد شد كه ايمان آدمي قوي شود.

خواص جامعه بر تقويت ولايت پذيري خود همت گمارند و با تقويت بصيرت خود راه عملي در رسيدن به حق و حقيقت را بپيمايند ، خواص داراي بصيرت باشد و از موانع اين بصيرت كه همان دنيا دوستي و دلبستگي به مظاهر دنيوي و گرفتار شدن به شهوات دنيوي خودداري كند.

فصل پنجم : نتيجه پژوهش

ص: 111

ص: 112

انحراف خواص از ديرباز موجب شده تا جوامع به انحطاط كشيده شود ، لذا نياز است تا پژوهشگران و محققان ، تلاش نمايند تا با ارائه راهكار ، از انحراف توده خواص جلوگيري نمايند ، يافتن شناخت درباره " عوام و خواص" راه هر پژوهشي را هموار مي كند.

هدف ما در اين پژوهش ، يافتن پاسخ براي چه كنيم تا از انحراف خواص جامعه جلوگيري به عمل آوريم هست؟ ما براي پاسخ گفتن به اين مهم از قرآن پناه جسته ايم.

شايد تفكر ما اين باشد كه واژه عوام و خواص به شكل مورد نظر ما در قرآن آمده باشد ، اما چنين نيست ، در قرآن كريم واژه خواص به دو جبهه حق و باطل تقسيم شده است ، قرآن شاگردان حضرت عيسي (ع) را با نام حواريون معرفي كرده است ، حواريون گروهي بودند كه پس از آن كه حضرت عيسي (ع) به رسالت مبعوث شد و دانست كه در قومش افرادي كمر به نافرماني او بسته اند ، درخواست كرد كه آيا در ميان شما كسي هست كه در اطاعت از خداوند متعال ياري رسان من باشد ، دوازده نفر اعلام آمادگي براي همراهي حضرت عيسي (ع) كردند ، قرآن اين دوازده نفر را جزو خواص حضرت عيسي (ع) معرفي مي كند.

صاحبان كتاب ، عالمان رباني ، خواص مستضعف نيز جزو گروه خواص اهل حق هستند ، اما گروه ديگري كه قرآن آنان را از خواص جبهه باطل معرفي مي كند ، مستكبران ، مترفان و پيشوايان گمراهي هستند.

واژه عوام نيز همانند واژه خواص در قرآن اشاره شده است ، در قرآن لفظ ناس را عوام معرفي شده است برخي بر اين باور و عقيده هستند كه ناس هم در زماني كه به معني عموم اطلاق دارد و هم در زماني كه به معناي خاصي بكار رفته است جزو گروه عوام است ، اما به اعتقادم واژه ناس زمانيكه به معناي گروه خاص اطلاق شده ، معناي مورد نظر ما يعني همان عوام را بيان كرده است.

در رابطه با بررسي مطلب فوق و معرفي عوام و خواص نياز به تحقيق بيشتري است كه از عهده پژوهش حاضر خارج است.

ص: 113

عوام و خواص در هر جامعه اي ويژگي هايي دارند و در مقابل آن وظايفي نيز برعهده شان هست ، تقوا ، بصيرت ، ولايت پذيري از نقاط بارز گروه خواص است در كنار همين ويژگي ها در مواقع بحراني و حساس با تجزيه و تحليل صحيح ، اقدام به تصميم گيري بجا كرده و از بيان تصميم ها و شناخت هاي خود از ملامت ديگران ترسي ندارند و در تصميماتشان پابت قدم هستند.

اما عوام ظاهر بين هستند ، براي تشخيص حق ديگران را معيار قرار مي دهند و زود جو زده مي شوند ، خواص جامعه وظيفه دارند تا علاوه بر عمل به علمي كه دارند به تعليم عوام همت گمارند.

امر به معروف كنند و با اعلام بيزاري از منحرفان راه را براي عوام هموار نمايند ، در بسياري از موارد اعلام بيزاري از منحرفان كارساز نمي شود ، در چنين مواقعي هجرت كه از سيره نبي مكرم اسلام (ص) است را بايد انجام دهند.

با تواضع و فروتني در مسير حق جان فشاني كرده و با بي اعتنايي نسبت به دنيا از رهبري آگاه و شجاع پيروي كنند ، در مقابل اين وظايف خواص ، عوام نيز موظف هستند تا از خواص اهل حق پيروي كنند و از اظهار نظرهاي بي خردانه و جاهلانه خوداري ورزيده و در صدد خروج از ظلمت و گمراهي عوامانه باشند.

انحراف خواص داراي عوامل اخلاقي ، اعتقادي (عقيدتي ، فكري) و سياسي – اجتماعي است ، گرايش به دنيا ، غرق شدن در لذايذ و شهوات دنيوي ، استفاده از مال حرام ، نداشتن ايمان و اراده واقعي ، ولايت ناپذيري ، بي بصيرتي و ملاحظات خويشاوندي از عوامل انحراف گروه خواص به شمار مي رود.

دنيا دوستي موجب مي شود كه خواص يك جامعه را به انحطاط سوق دهد ، اين سوق دادن نيز موجب مي شود تا بصيرت خواص از ميان برود ، ايمانش كم رنگ شده و از مال حرام استفاده كند ، در كارها و تصميم گيري هاي خود ملاحظات دوستي و خويشاوندي را در نظر داشته باشد.

ص: 114

اگر خواص بخواهند از گمراهي خود بكاهند ، به نسخه قرآن عمل كنند ، نسخه قرآن ، جلوگيري خواص از غرق شدن در دنيا و دوست داشتن مظاهر و شهوات آن است ، دوري از دنيا ، ايمان به حقيقت را به ارمغان خواهد آورد ، چشم بينا نسبت به حقايق خواهد يافت.

خواص براي رسيدن به اين اوصاف در تقويت ايمان و باور خود تلاش كند ، راههاي تقويت را بداند و به آنها عمل كند ، براي تقويت ايمان و عقيده خود ، به دانسته هايش عمل كند ، فرائض ديني را انجام داده و هر لحظه مرگ را نزديك به خود بداند ، در محاسبه كارهايش پيش قدم شده و مهمتر از همه از لقمه حرام پرهيز كند.

اگر چنين كرد ، بصيرت خواهد يافت ، عالمان وارسته خود در راه رسيدن به بصيرت بي تأثير نبوده و در رسيدن به اهداف خواص كمك شاياني خواهند كرد ، ولايت پذيري و شناخت امام زمان خود موجب مي شود انسان داراي بصيرت باشد و به گونه اي ديگر به مسادل نگاه كند.

در اين پژوهش به علت كم بود زمان تحقيق و وجود موانع فراوان نتوانستيم ، به طور مفصل عوام و خواص را معرفي كنيم ، نسبت به عوامل انحراف خواص شناخت پيدا كرده و به ارائه راهكار بپردازيم ، كه جاي بسي تلاش است ، تا ريشه هاي انحراف از جوامع خشكانده شود ، در اين ميان قرآن نسخه اي است كامل ، كه عمل به آن سعادت دنيوي و اخروي را در پي خواهد داشت ، از اين در شگفتيم كه نتوانسته باشيم صحيح و متقن موارد را از قرآن يافته و بيان كنيم كه اميد است اگر چنين باشد خداوند رحمتش را شامل حال ما بگرداند ، انشاءالله.

منابع و مآخذ

ص: 115

الف : كتب مقدس

1. قرآن كريم

2. نهج البلاغه

ب : كتب

1. آمدي ، عبد الواحد بن محمد؛ غررالحكم و درر الكلم ،2 جلد ، قم : نشر دارالكتاب اسلامي ، بي تا.

2. ؛ غررالحكم و درر الكلم ، شرح جمال الدين خوانسارى ، 7 جلد ، تهران : دانشگاه تهران ، 1366 ه_. ش.

3. انصاري ، شيخ مرتضي؛ مكاسب محرّمه ، 3 جلد ، چاپ اول ، تهران : نشر دارالحكمه ، 1373 ه_. ش.

4. امين ، محسن؛ اعيان الشيعه؛ 11 جلد ، قم : انتشارات دليل ما ، بي تا.

5. انوري ، حسن؛ فرهنگ سخن ، 3جلد ، چاپ اول ، تهران : انتشارات سخن ، 1383 ه_. ش.

6. برهاني ، سيد هاشم؛ البرهان في تفسير القرآن ، 6 جلد ، قم : انتشارات موسسه اسماعيليان ، بي تا.

7. بروجردي ، سيد محمد ابراهيم؛ تفسير جامع ، 7 جلد ، چاپ ششم ، تهران : انشارات صدر ،1366 ه_. ش.

8. جوادي آملي ، عبدالله؛ مراحل اخلاق در قرآن ، 18 جلد ، چاپ ششم ، قم : نشر اسراء ، 1385 ه_. ش.

ص: 116

9. دستغيب ، عبد الحسين؛ قلب سليم ، 2 جلد ، چاپ هفدهم ، قم : دارالكتاب جزايري ، 1388 ه_. ش.

10. ري شهري ، محمد محمدي؛ ميزان الحكمه ، 15 جلد ، قم : موسسه فرهنگي دارلحديث ،1389 ه_. ش.

11. سعادت پرور ، على؛ سرالاسراء ، 4 جلد ، تهران : شركت انتشارات احياء كتاب ، 1387 ه_. ش.

12. سيوطي ، جلال الدين؛ البهجة المرضيه ، 5 جلد ، چاپ ششم ، قم : نشر مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان ، 1370ه_. ش.

13. صدوق ، محمّد بن علي بن بابويه؛ معاني الأخبار ، 3 جلد ، چاپ اول ، قم : دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1403 ق.

14. ؛ الخصال، 3 جلد ، قم : جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1362 ه_. ش.

15. ؛ عيون اخبار الرضا (ع) ، تهران : انتشارات جهان ، 1387.

16. طبرسي ، ابو علي الفضل بن الحسن؛ مجمع البيان ، تعليق (ابوالحسن شعراني) ، 10 جلد ، چاپ دوم ، تهران : كتاب فروشي اسلاميه ، 1380 ه_. ش.

17. طريحي ، فخرالدين بن محمد ، مجمع البحرين و مطلع النيرين ، 1 جلد ، قم : انتشارات دروس الاسلاميه ، بي تا.

18. العروسي حويزي ، عبد علي بن جمعة؛ تفسير نورالثقلين ، قم : انتشارات اسماعيليان ، 1383 ه_. ش.

19. فيض كاشاني ، ملامحسن؛ راه روشن(ترجمه المحجة البيضاء) ، ترجمه سيد محمد صادق عارف ، ج 3 ، چاپ اول ، مشهد ، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، 1372 ه_. ش.

ص: 117

20. جرير طبري ، محمد بن؛ جامع البيان في تفسير القرآن ، 30 جلد ، بيروت : نشر دارالمعرفه ، بي تا.

21. حلي ، احمد بن محمدابن فهد؛ عدة الداعي و نجاح الساعي ، 1 جلد ، چاپ اول ، تهران : دار الكتب الإسلاميه ، 1407 ه_. ق.

22. حر عاملى ، محمد بن حسن؛ تفضيل وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه ، 20 جلد ، بيروت : نشر مؤسّسة آل البيتِ عليهم السلام ، بي تا.

23. طباطبايي ، محمدحسين؛ الميزان في تفسير القرآن ، 23 جلد ، چاپ اول ، بيروت : مؤسسة الاعلمي للمطبوعات ، 1417 ه_. ق.

24. فيض كاشاني ، ملامحسن؛ تفسير صافي ، 5 جلد ، بيروت : مؤسسة الاعلمي للمطبوعات ، بي تا.

25. فتال نيشابوري ، محمد بن احمد ، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، 3 جلد ، چاپ اول ، قم : انتشارات رضي ، 1375ه_. ش.

26. قرائتي ، محسن؛ تفسير نور ، 10 جلد ، تهران : مركز فرهنگي درسهايي از قرآن ، 1388ه_. ش.

27. قريشي ، سيدعلي اكبر؛ قاموس قرآن ، 7 جلد در 3 مجلد ، چاپ ششم ، تهران : دارالكتب الاسلاميه ، 1371 ه_. ش.

28. قمي ، عباس؛ سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار ، 2 جلد ، قم : انتشارات اسوه ، بي تا.

29. كلينى ، ابو جعفر محمد بن يعقوب ، الكافي ، 7 جلد ، چاپ چهارم ، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، 1407 ه_. ق.

30. گروهي از مترجمان؛ الميزان في تفسير القرآن ، 20 جلد ، چاپ دوم ، تهران : بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي با همكاري مركز نشرفرهنگي رجاء ، 1364 ه_. ش.

31. مامقاني ، عبدالله؛ تنقيح المقال ، قم : انتشارات موسسة آل البيت ، 1389ه_. ش.

ص: 118

32. مجلسي ، محمدباقر؛ بحار الانوار ، 110 جلد ، بيروت : داراحياء التراث العربي ، 1403 ه_. ق.

33. مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم؛ دائرة المعارف قرآن كريم ، 8 جلد ، قم : انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، 1382ه_. ش.

34. مطهري ، مرتضي؛ حماسه حسيني ، 2 جلد ، چاپ پنجاه و دوم ، قم : انتشارات صدرا ، 1385 ه_. ش.

35. مكارم شيرازي ، ناصر و ديگران؛ تفسير نمونه ، 27 جلد ، تهران : نشر دارالكتب الاسلاميه ، 1380 ه_. ش.

36. نراقى ، ملا احمد؛ معراج السعاده ، 1 جلد ، چاپ پنجم ، تهران: انتشارات هجرت ، 1377 ه_. ش.

37. هاشمي رفسنجاني ، اكبر؛ فرهنگ قرآن ، 30 جلد ، قم : بوستان كتاب ، 1383ه_. ش.

38. و ديگران ، تفسير راهنما , 20 جلد ، چاپ اول ، قم : بوستان كتاب ، 1381 ه_. ش.

ج : فرهنگ لغات

1. ابن منظور ، محمد بن مكرم؛ لسان العرب ، 18 جلد، قم : نشر ادب حوزه ، 1405 ه_. ق.

2. بابا حاجياني ، احمد؛ كلمه به كلمه با قرآن (فرهنگ لغات قرآني) ، چاپ اول ، تهران : انتشارات توكلي ، 1383ه_. ش.

3. دهخدا ، علي اكبر؛ لغت نامه فارسي دهخدا، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران ، 1372 ش.

4. راغب اصفهاني ، حسين بن محمد؛ مفردات الفاظ قرآن ، بيروت : انتشارات داراقلم ، ١4١٢ ه_. ق.

ص: 119

د : مقالات

1. ايزدي خالق ، مرتضي؛ " عوامل انحراف خواص از ديدگاه قرآن كريم و نهج البلاغه" ، مكاتبه و انديشه ، شماره 46 ، بهار و تابستان 1392.

2. صادق زاده ، فاطمه؛ " راه پيشگيري از انحراف خواص در تعاليم ديني " ، فصلنامه مصباح ، شماره 23 ، پاييز 1376.

ه_ : بيانات:

1. بيانات مقام معظم رهبري (مدظله العالي) در جمع فرماندهان لشكر 27 حضرت محمد رسول الله (ص) ، 20/ 3 / 1375.

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109