ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: فرخ فال، احمد، 1337-
دائره المعارف ارتباطات و تعاملات خدا، انسان و جهان ازديدكاه قرآن كريم، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام)/ احمد فرخ فال.
مشخصات نشر: قم: ذکری، 1404.
مشخصات ظاهری: 30 ج.
شابک دوره: 7-28-6319-622-978
شابک مجلدات 1-30:
ج 1: 978-622-6319-27-1
ج 3: 978-622-6319-30-3
ج 5: 978-622-6319-32-4
ج 7: 978-622-6319-34-8
ج 9: 978-622-6319-36-2
ج 11: 978-622-6319-38-6
ج 13: 978-622-6319-40-9
ج 15: 978-622-6319-42-3
ج 17: 978-622-6319-44-7
ج 19: 978-622-6319-46-1
ج 21: 978-622-8438-57-3
ج 23: 978-622-8438-58-0
ج 25: 978-622-8438-61-0
ج 27: 978-622-8438-63-4
ج 29: 978-622-8438-65-8
ج 2: 978-622-6319-29-5
ج 4: 978-622-6319-31-7
ج 6: 978-622-6319-33-1
ج 8: 978-622-6319-35-5
ج 10: 978-622-6319-37-9
ج 12: 978-622-6319-39-3
ج 14: 978-622-6319-41-6
ج 16: 978-622-6319-43-0
ج 18: 978-622-6319-45-4
ج 20: 978-622-6319-47-8
ج 22: 978-622-8438-59-7
ج 24: 978-622-8438-60-3
ج 26: 978-622-8438-62-7
ج 28: 978-622-8438-64-1
ج 30: 978-622-8438-66-5
فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: ج 1-20: چاپ اول: 1400 (فیپا).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات مجلدات 30-1:
ج 1 و 2: ارتباطات الهی و عالم هستی
ج 4-6: ارتباطات و تعاملات انبیاء، ائمه و اولیاء
ج 9: ارتباطات و تعاملات زن و شوهر
ج 11 و 12: ارتباطات و تعاملات بین مردم
ج 14: ارتباطات و تعاملات مسلمانها و مذاهب
ج 16: ارتباطات و تعاملات مسلمانها و کفار
ج 18 و 19: ارتباطات و تعاملات بین حکومتها
ج 21: اهمیت و چیستی و پیدایش زمین
ج 23: اهمیت آب، اکسیژن و اوزون برای انسان
ج 25: نقش خورشید و ماه در زندگی انسان
ج 27: ارتباطات و اکوسیستم در کائنات و حیوانات
ج 29: تعاملات و اکوسیستم در آبزیان و گیاهان
ج 3: ارتباطات و تعاملات انبیاء علیهم السلام
ج 7 و 8: ارتباطات و تعاملات انسان با خداوند
ج 10: ارتباطات و تعاملات والدین و فرزند
ج 13: ارتباطات و تعاملات مؤمنین و منافقین
ج 15: ارتباطات و تعاملات مذاهب و امت اسلامی
ج 17: ارتباطات و تعاملات حکومت اسلامی و مردم
ج 20: تعاملات در حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ج 22: نقش و جایگاه زمین، اقالیم، شیعه و کوهها
ج 24: جایگاه آسمانها و ستارگان در عالم هستی
ج 26: ارتباطات و اکوسیستم در ابرها، عرش و کرسی
ج 28: تعاملات و اکوسیستم در حیوانات و آبزیان
ج 30: نقش نباتات در اکوسیستم و سلامت انسان
موضوع: ارتباط - - جنبه های مذهبی - - اسلام
Communication -- Religious aspects -- Islam
موضوع: ارتباط - - جنبه های قرآنی
Communication -- Qur'anic teaching
موضوع: ارتباط - - احادیث
Communication -- Hadiths
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - جنبه های مذهبی - - اسلام
Interpersonal communication -- Religious aspects -- Islam
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - جنبه های قرآنی
Interpersonal communication -- Qur'anic teaching
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - احادیث
Interpersonal communication -- Hadiths
رده بندی کنگره: BP11/6
رده بندی دپویی: 297/045
کتابشناسی ملی: 7595511
ویراستار دیجیتالی: عسل بی غم
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
عنوان و نام پدیدآور: فرخ فال، احمد، 1337-
دائره المعارف ارتباطات و تعاملات خدا، انسان و جهان ازديدكاه قرآن كريم، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام)/ احمد فرخ فال.
مشخصات نشر: قم: ذکری، 1404.
مشخصات ظاهری: 30 ج.
شابک دوره: 7-28-6319-622-978
شابک مجلدات 1-30:
ج 1: 978-622-6319-27-1
ج 3: 978-622-6319-30-3
ج 5: 978-622-6319-32-4
ج 7: 978-622-6319-34-8
ج 9: 978-622-6319-36-2
ج 11: 978-622-6319-38-6
ج 13: 978-622-6319-40-9
ج 15: 978-622-6319-42-3
ج 17: 978-622-6319-44-7
ج 19: 978-622-6319-46-1
ج 21: 978-622-8438-57-3
ج 23: 978-622-8438-58-0
ج 25: 978-622-8438-61-0
ج 27: 978-622-8438-63-4
ج 29: 978-622-8438-65-8
ج 2: 978-622-6319-29-5
ج 4: 978-622-6319-31-7
ج 6: 978-622-6319-33-1
ج 8: 978-622-6319-35-5
ج 10: 978-622-6319-37-9
ج 12: 978-622-6319-39-3
ج 14: 978-622-6319-41-6
ج 16: 978-622-6319-43-0
ج 18: 978-622-6319-45-4
ج 20: 978-622-6319-47-8
ج 22: 978-622-8438-59-7
ج 24: 978-622-8438-60-3
ج 26: 978-622-8438-62-7
ج 28: 978-622-8438-64-1
ج 30: 978-622-8438-66-5
فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: ج 1-20: چاپ اول: 1400 (فیپا).
یادداشت: کتابنامه.
مندرجات مجلدات 30-1:
ج 1 و 2: ارتباطات الهی و عالم هستی
ج 4-6: ارتباطات و تعاملات انبیاء، ائمه و اولیاء
ج 9: ارتباطات و تعاملات زن و شوهر
ج 11 و 12: ارتباطات و تعاملات بین مردم
ج 14: ارتباطات و تعاملات مسلمانها و مذاهب
ج 16: ارتباطات و تعاملات مسلمانها و کفار
ج 18 و 19: ارتباطات و تعاملات بین حکومتها
ج 21: اهمیت و چیستی و پیدایش زمین
ج 23: اهمیت آب، اکسیژن و اوزون برای انسان
ج 25: نقش خورشید و ماه در زندگی انسان
ج 27: ارتباطات و اکوسیستم در کائنات و حیوانات
ج 29: تعاملات و اکوسیستم در آبزیان و گیاهان
ج 3: ارتباطات و تعاملات انبیاء علیهم السلام
ج 7 و 8: ارتباطات و تعاملات انسان با خداوند
ج 10: ارتباطات و تعاملات والدین و فرزند
ج 13: ارتباطات و تعاملات مؤمنین و منافقین
ج 15: ارتباطات و تعاملات مذاهب و امت اسلامی
ج 17: ارتباطات و تعاملات حکومت اسلامی و مردم
ج 20: تعاملات در حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ج 22: نقش و جایگاه زمین، اقالیم، شیعه و کوهها
ج 24: جایگاه آسمانها و ستارگان در عالم هستی
ج 26: ارتباطات و اکوسیستم در ابرها، عرش و کرسی
ج 28: تعاملات و اکوسیستم در حیوانات و آبزیان
ج 30: نقش نباتات در اکوسیستم و سلامت انسان
موضوع: ارتباط - - جنبه های مذهبی - - اسلام
Communication -- Religious aspects -- Islam
موضوع: ارتباط - - جنبه های قرآنی
Communication -- Qur'anic teaching
موضوع: ارتباط - - احادیث
Communication -- Hadiths
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - جنبه های مذهبی - - اسلام
Interpersonal communication -- Religious aspects -- Islam
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - جنبه های قرآنی
Interpersonal communication -- Qur'anic teaching
موضوع: ارتباط بین اشخاص - - احادیث
Interpersonal communication -- Hadiths
رده بندی کنگره: BP11/6
رده بندی دپویی: 297/045
کتابشناسی ملی: 7595511
دائرة المعارف ارتباطات و تعاملات خدا، انسان و جهان
از دیدگاه قرآن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
جلد بیست و یکم: اهمیت، چیستی و پیدایش زمین
احمد فرخ فال
انتشارات ذکری
دائرة المعارف ارتباطات و تعاملات انسان و جهان
جلد بیست و یکم؛ اهمیت، چیستی و پیدایش زمین
احمد فرخ فال
انتشارات: ذکری / قم
نوبت چاپ: اول / 1405 ش
شمارگان 1000 نسخه
شابک این جلد؛ 3-57-8438-622-978
شابک دوره: 7-28-6319-622-978
آدرس مرکز پخش: قم، خیابان معلم، انتشارات مرکز مدیریت حوزه های علمیه تلفن مرکز پخش: 37735547-025
فصل سوم: تعاملات کائنات
بخش اول: اهمیت، چیستی و پیدایش زمین ... 9
زمین ... 11
پیدایش و گسترش زمین، یا دحو الأرض ... 11
آفرینش زمین در شش روز ... 18
خلقت عالم و تطبیق آن از منظر تورات و قرآن ... 24
چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهجالبلاغه ... 63
آفرینش زمین و آسمان ... 81
تاریخچه زمین و سیر پیدایش حیات در کره زمین ... 96
اندازه کره زمین ... 97
زمین و عقاید مختلف ... 98
حرکات زمین ... 103
حیات در کره زمین ... 104
وضعیت زمین در آینده ... 105
اختصاص زمین به انسان، از بین کرات ... 105
کروی بودن و گردش زمین به دور خورشید ... 106
زمین، فراش و بستر مناسب انسان ... 111
زمین، مهد و محل آسایش است ... 120
زمین، مسطح و هموار برای زندگیست ... 123
زمین، رام، نرم، مستعد هرگیاه، و در اختیار انسان ... 132
حرکت آرام و منظم و مفید زمین ... 156
سرعت حرکت زمین ... 175
حرکت زمین به دور خورشید ... 177
فرضیه توقف هواپیما و حرکت زمین ... 180
توقف زمین و اتفاقات ... 182
محور مایل زمین، خورشید و فصلها ... 198
چه میشود اگر جهت چرخش زمین معکوس شود ... 200
زمین دارای راهها و علامات است ... 205
زمین مطیع، و قابل انعطاف است ... 206
حیات، ممات و همراهی زمین ... 210
زمین منبع رشد و مأوای انسان است ... 222
آیا لایههای زمین همانند طبقات آسمان هاست ... 223
لایههای درونی زمین (پوسته، گوشته و هسته) ... 253
زمین، جاذبه و دافعه، و نیروی گرانش ... 266
تصاویر ... 295
فهرست منابع و مآخذ ... 301
● بخش اول: اهمیت، چیستی و پیدایش زمین
در مورد شگفتی ها و اسرار زمین، آیاتی در قرآن کریم وارد شده است که به تفصیل ذکر خواهد شد، اما روایات دو دسته است: یک دسته از روایات هست که فهم آن آسان و از بزرگان دین دلالت آن مورد تأیید می باشد، و ما این روایات را نقل خواهیم کرد.
بخشی از روایات اجمال های سنگین دارد و سند آن ها هم مورد اطمینان نیست و علمای دین هم دلالت آن روایات را مسکوت گذاشته اند ونقل این روایات ممکن است بر اثر عدم فهم صحیح، به برداشت های غلط منتهی شود، لذا این روایات را ذکر نکرده ام.
قرآن می فرماید:
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ؛ (1)«و زمين را بعد از آن گسترش داد.» وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ؛ يعنى بعد از آفرينش آسمان پهن نمود آن را از
1) نازعات / 30.
گسترش و آن بسيط است. ابن عبّاس گويد: البته خداوند تعالى زمين را بعد از آسمان گسترش داد؛ اگر چه زمين پيش از آسمان آفريده شده و آن در زير كعبه مجتمع بود. پس آن را پهن نمود.
مجاهد و سدى گويند: معنايش و زمين را با اين گسترش داده است چنان كه گفت: عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ، يعنى مع ذلك با اين أَخْرَجَ مِنْها ؛ يعنى از زمين ماءَها ابن عبّاس گويد: و معنايش اينست: نهرها، و درياها و چشمه سارها را جارى ساخت وَ مَرْعاها از آن چه مردم و حيوانات می خورند.
ابن عبّاس گويد: سپس خداوند سبحان بيان نمود به اين تمام منافعى كه متعلّق به زمين است از آب هايى كه زندگى هر چيزى از حيوانات و درخت ها و ميوه جات و دانه ها و چشمه ها و به آن حاصل می شود تمام رزق ها و روئيدنی هايى كه براى مواشى و حيوانات صلاحيت دارد و آن را چرا می كند به اين كه آن را در جايش می خورد. (1)
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها ، يعنى بعد از آن كه آسمان را بنا كرد و سقفش را بلند نمود، و هر جزئش را در جاى خود قرار داد، و شبش را تاريک و روزش را روشن ساخت، زمين را بگسترانيد. بعضى (2)گفته اند: معنايش اين است كه زمين را با اين حال بگسترد، (و خلاصه كلمه بعد ذلک به معناى مع ذلك است)، هم چنان كه در جملۀ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ كلمه بعد به معناى مع آمده، و ما در تفسير سورۀ «الم سجده» گفتارى پيرامون اين كه از كلام خدا دربارۀ خلقت آسمان و زمين چه استفاده مى شود داشتيم. و بعضى گفته اند: كلمۀ «دحو» كه فعل «دحيها» از آن مشتق است، به
معنای «دحرجة»، يعنى غلتاندن است. (1)
«دحا» از ماده دحو (بر وزن محو) به معنى گستردن است بعضى نيز آن را به معنى تكان دادن چيزى از محل اصليش تفسير كرده اند و چون اين دو معنى لازم و ملزوم يک ديگرند به يک ريشه باز مى گردد.
به هر حال منظور از «دحو الأرض» اين است كه در آغاز تمام سطح زمين را آب هاى حاصل از باران هاى سيلابى نخستين فرا گرفته بود اين آب ها تدريجاً در گودال هاى زمين جاى گرفتند و خشكی ها از زير آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلى در آمد (و اين مسأله بعد از آفرينش زمين و آسمان روى داد) (2). (3)
و قرآن نیز می فرماید:
وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ مَوْزُونٍ ؛ (4)«و زمين را گسترديم؛ و در آن كوه هاى ثابتى افكنديم؛ و از هر گياه موزون، در آن رويانديم.»
وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها ؛ «و زمين را از لحاظ طول و عرض، گسترش داديم.» وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ ؛ «و در آن كوه هايى استوار، در افكنديم.» وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ مَوْزُونٍ ؛ ابن عباس و سعيد بن جبير و مجاهد گويند: يعنى از هر چيز مقدور و معلومى در زمين رويانيديم. حسن گويد: يعنى از هر
چه كه معمولاً وزن مى شود - مثل طلا، نقره، مس و... - در زمين به وجود آورديم. ابو مسلم گويد: مقصود تمام چيزهايى است كه از زمين خارج مى شود. علت اين كه فقط چيزهاى كشيدنى را در اين جا ذكر مى كند و چيزهاى پيمودنى را ذكر نمى كند، اين است كه:
1- چيزهاى پيمودنى نيز منتهى به وزن مى شود، بنا بر اين اصل وزن است نه كيل.
2- در «وزن» معناى «كيل» نيز نهفته است، زيرا وزن، مساوى كردن چيزى با چيزى است. اين معنى در كيل نيز ثابت است.
دانشمند بزرگوار، مرحوم سيد مرتضى اين قول را ردّ كرده، گويد: ظاهر آيه، خلاف اين گفتار را اثبات مى كند، زيرا مقصود از «موزون» مقدارى است كه به اندازه حاجت باشد، نه كم، نه زياد. آن هم زيادى كه مضر و بيهوده باشد. مثلاً هر گاه بگويند: سخن فلانى و رفتارش «موزون» است، يعنى از افراط و تفريط بركنار است. از همين جهت است كه: مفسران قرآن كلمه الْمَوازِينَ (1)را در قرآن كريم به معناى تعديل و مساوات ميان ثواب و عقاب، دانسته اند. (2)
در اين جا به بخشى از آيات آفرينش، و نشانه هاى عظمت خدا در زمين، مى پردازد تا بحث پيشين تكميل گردد.
نخست از خود زمين شروع كرده مى فرمايد: «ما زمين را گسترش داديم»؛ وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها .
«مد» در اصل به معنى گسترده ساختن و بسط دادن است، و به احتمال قوى
در اين جا اشاره به سر برآوردن خشكی هاى زمين از زير آب است، زيرا می دانيم در آغاز تمام سطح كره زمين بر اثر باران هاى سيلابى زير آب پنهان بود، و ساليان درازى بر اين منوال گذشت، باران هاى سيلابى فرو نشستند، آب ها در گودال هاى زمين جاى گرفتند، و خشكی ها تدريجاً از زير آب نمايان گشتند، اين همان چيزى است كه در روايات اسلامى عنوان «دحو الأرض» معروف شده است.
و از آن جا كه آفرينش كوه ها با آن فوائد زيادى كه دارند يكى از نشانه هاى توحيد است، به ذكر آن پرداخته و اضافه مى كند «ما در زمين كوه هاى مستقر و ثابتى انداختيم»؛ وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ .
تعبير به القاء (افكندن) در مورد كوه ها با اين كه مى دانيم كوه ها همان چين خوردگی هاى زمين هستند كه بر اثر سرد شدن تدريجى پوسته زمين و يا به خاطر مواد آتشفشانى به وجود آمده اند ممكن است از اين نظر باشد كه «القاء» به معنى ايجاد نيز آمده است، در زبان روز مره خود نيز مى گویيم كه ما براى فلان زمين طرحى ريختيم و چند اطاق در آن انداختيم، يعنى بنا كرديم و ايجاد نموديم.
به هر حال اين كوه ها علاوه بر اين كه از ريشه به هم پيوسته اند و هم چون زرهى زمين را در برابر فشار درونى از لرزش ها حفظ مى كنند، و علاوه بر اين كه قدرت طوفان ها را در هم شكسته و وزش باد و نسيم را به دقت كنترل مى نمايند، محل خوبى براى ذخيره آب ها به صورت برف و يا چشمه ها مى باشند.
مخصوصاً تكيه روى كلمۀ «رواسى» جمع «راسيه» به معنى ثابت و پا بر جا، اشاره لطيفى است به آن چه در بالا بيان كرديم كه آن ها هم خودشان ثابتند و هم مايه ثبات پوسته زمين و زندگى انسان ها مى باشند.
به سراغ مهم ترين عامل زندگى بشر و همه جانداران، يعنى گياهان می رود، و مى فرمايد: «ما در روى زمين از هر گياه موزون رويانديم»؛ وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ مَوْزُونٍ .
چه تعبير زيبا و رسايى اى است تعبير به «موزون» كه در اصل از مادۀ «وزن» به معنى شناسايى اندازه هر چيز گرفته شده است (1)و اشاره به حساب دقيق و نظم شگرف و اندازه هاى متناسب در همه اجزاى گياهان است كه هر يک از آن ها، بلكه هر يک از اجزاء آن ها از ساقه و شاخه و برگ و گلبرگ و تخم و ميوه حساب و كتاب معينى دارد.
در كره زمين شايد صدها هزار نوع گياه داريم با خواص مختلف و آثار متنوع و گوناگون كه شناخت هر يك دريچه اى است براى شناخت «الله» و برگ هر كدام از آن ها دفترى است از «معرفت كردگار».
اين احتمال نيز در معنى اين جمله داده شده است كه منظور روئيدن معادن مختلف در كوه ها مى باشد، زيرا عرب كلمۀ «انبات» را درباره معدن نيز به كار مى برد.
در بعضى از روايات نيز اشاره به اين معنى شده است، در روايتى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانيم: كه تفسير اين آيه را از حضرتش پرسيدند، فرمود: «منظور اين است كه خداوند در كوه ها معادن طلا و نقره و جواهرات و ساير فلزات آفريده است» (2)
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از انبات (روياندن) در اين جا معنى وسيعى است كه همه مخلوقاتى را كه خداوند در زمين ايجاد كرده است، فرا مى گيرد، در سوره نوح از قول اين پيامبر بزرگ مى خوانيم كه به مردم مى گفت وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ؛ (3)«خداوند شما را هم چون گياهى از زمين رويانيد».
و به هر حال هيچ مانعى ندارد كه آيه مفهوم گسترده اى داشته باشد كه گياهان و انسان ها و معادن و مانند آن را شامل شود.
و از آن جا كه وسائل زندگى انسان منحصر به گياهان و معادن نيست در آيه بعد به تمام اين مواهب اشاره كرده مى گويد: «ما انواع وسائل زندگى را براى شما در زمين قرار داديم». (1)
قرآن نیز می فرماید: وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (2)؛ «و قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده.»
قسم به زمين و آن كس كه زمين را گسترانيده است»؛ وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها. زمين كه گاهواره زندگى انسان و تمام موجودات زنده است.
زمين با تمام شگفتی ها: كوه ها و درياها، دره ها و جنگل ها، چشمه ها و رودخانه ها، معادن و منابع گران بهايش، كه هر كدام به تنهايى آيتى است از آيات حق و نشانه اى است از نشانه هاى او.
و از آن برتر و بالاتر خالق اين زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.
«طحاها» از مادۀ «طحو» (بر وزن سهو) هم به معنى انبساط و گستردگى آمده است، و هم به معنى «راندن و دور كردن و از ميان بردن» و در اين جا به معنى گستردن است، چرا كه اولاً زمين در آغاز در زير آب غرق بود، تدريجاً آب ها در گودال هاى زمين قرار گرفت و خشكی ها سر بر آورد و گسترده شد، و از آن تعبير به «دحو الأرض» نيز مى شود.
ثانياً زمين در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها با شيب هاى تند و غير قابل سكونتى بود، باران هاى سيلابى مداوم باريدند، ارتفاعات زمين را شستند، و در دره ها گستردند، و تدريجاً زمين هاى مسطح و قابل استفاده براى زندگى انسان و كشت و زرع به وجود آمد.
بعضى از مفسران معتقدند كه در اين تعبير يک اشاره اجمالى به حركت زمين نيز وجود دارد، چرا كه يكى از معانى «طحو» همان راندن است كه مى تواند اشاره به حركت انتقالى زمين به دور آفتاب، و يا حتى حركت وضعى آن به دور خود، و يا هر دو باشد. (1).
بر طبق قرآن، آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است.
اين موضوع در 10 آيه ذیل شرح داده شده است:
1- سوره اعراف (7)، آیه: 54
در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را می طلبد مى پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان.
2- سوره فرقان (25)، آیه: 59
همان كسى كه آسمان ها و زمين و آن چه را كه ميان آن دو است در شش روز
1) تفسير نمونه، ج 27، ص 44.
آفريد آن گاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] دربارۀ وى از خبره اى بپرس [كه مى داند].
3- سوره حدید (57)، آیه: 4
اوست آن كس كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد آن گاه بر عرش استيلا يافت آن چه در زمين درآيد و آن چه از آن برآيد و آن چه در آن بالارود [همه را] مى داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى كنيد بيناست.
4- سوره هود (11)، آیه: 7
و اوست كسى كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام يک نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعاً كسانى كه كافر شده اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست.
5- سوره سجده (32)، آیه: 4
خدا كسى است كه آسمان ها و زمين و آن چه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آن گاه بر عرش [قدرت]استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعت گرى نيست آيا باز هم پند نمى گيريد.
6- سوره یونس (10)، آیه: 3
پروردگار شما آن خدايى است كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد، سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى كند شفاعت گرى جز پس از اذن او نيست اين است خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى گيريد.
7- سوره ق (50)، آیه: 38
و در حقيقت آسمان ها و زمين و آن چه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم.
اين شش روز، در آيات زير شرح داده شده اند:
8- سوره فصلت (41)، آیه: 9
بگو آيا اين شماييد كه واقعاً به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى ورزيد و براى او همتايانى قرار مى دهيد اين است پروردگار جهانيان.
9- سوره فصلت (41)، آیه: 10
و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوه ها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه گيرى كرد [كه] براى خواهندگان درست [و متناسب با نيازهايشان] است.
10- سوره: فصلت (41)، آیه: 12
پس آن ها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغ ها آذين كرديم و [آن را نيک] نگاه داشتيم اين است اندازه گيرى آن نيرومند دانا.
بعضی ها با توجه به سه آيه بالا، ادعا می کنند که جمع آفرينش در هشت روز بوده است و نه در شش روز و در نتيجه قرآن را دارای تناقض می دانند، اين در حالی است که مشخصاً چهار روز اشاره شده در بالا، شامل دو روز اول نيز می باشد و در نتيجه مجموع آن ها باز هم شش می ماند.
بنابراين به طور خلاصه می توان اشاره كرد كه آفرينش در شش مرحله يا روز صورت پذيرفته است. در دو روز اول زمين و دنيای مادی آفريده شده است و بعد مواد مورد نياز حيات در دو روز بعدی خلق شده است. در نهايت در دو روز نهايی آفرينش آسمان ها و حيات معنوی صورت پذيرفته است. (1)
1) سایت قران کریم، قرآن فارسی به آدرس: ParsQuran.com
پرسش: منظور از این که جهان در شش روز آفریده شده، چیست؟
پاسخ: بحث از آفرینش جهان در شش روز، در هفت مورد از آیات قرآن مجید آمده است، ولى در سه مورد، علاوه بر آسمان ها و زمین، ما بَیْنَهُما؛ «آن چه در میان زمین و آسمان قرار دارد» نیز به آن اضافه شده است که در حقیقت توضیحى است براى جمله قبل؛ زیرا همه این ها در معنى آسمان ها و زمین جمع است، چون می دانیم آسمان شامل تمام چیزهائى می شود که در جهت بالا قرار دارد و زمین نقطه مقابل آن است.
در این جا فوراً این سؤال به ذهن می آید که: قبل از آفرینش زمین و آسمان، شب و روزى وجود نداشت، که این ها در آن آفریده شود، شب و روز از گردش زمین به دور خود و در برابر نور آفتاب به وجود می آید.
به علاوه پیدایش مجموعه جهان در شش روز، یعنى کم تر از یک هفته چیزى است بر خلاف علم؛ زیرا علم می گوید: میلیاردها سال طول کشید تا زمین و آسمان به وضع کنونى درآمد.
اما با توجه به مفهوم وسیع کلمه «یوم»؛ (روز) و معادل آن در زبان هاى دیگر، پاسخ این سؤال روشن می شود؛ زیرا بسیار می شود که: «یوم» به معنى «یک دوران» به کار می رود، خواه این دوران یک سال باشد، یا صد سال، یا یک میلیون سال، و یا میلیاردها سال، شواهدى که این حقیقت را ثابت می کند و نشان می دهد یکى از معانى «یوم» همان «دوران» است فراوان می باشد از جمله:
الف. در قرآن صدها بار کلمه «یوم» و «ایّام» به کار رفته است، و در بسیارى از موارد به معنى شبانه روز معمول نیست، مثلاً تعبیر از عالم رستاخیز، به «یوم القیامة» نشان می دهد که مجموعه رستاخیز که دورانى است بسیار طولانى به عنوان «روز قیامت» شمرده شده است.
از پاره اى از آیات قرآن استفاده می شود که روز رستاخیز و محاسبه اعمال مردم، پنجاه هزار سال طول می کشد. (1).
ب. در متن کتب لغت نیز می خوانیم که «یوم» گاهى به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب گفته می شود و گاهى به مدتى از زمان، هر مقدار بوده باشد. (2).
ج. در روایات و سخنان پیشوایان دینى نیز کلمه «یوم» به معنى دوران بسیار آمده است، امیر مؤمنان على (علیه السلام) در«نهج البلاغه» می فرماید: «الدَّهْرُ یَوْمانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ؛ (3)دنیا براى تو دو روز است، روزى به سود تو است و روزى به زیان تو».
در تفسیر ذیل همین آیه از تفسیر «على بن ابراهیم» نیز می خوانیم که امام فرمود: «فِي سِتَّةِ أَیّام یَعْنِي فِي سِتَّةِ أَوْقات؛ «شش روز، یعنى شش وقت و دوران». (4).
د. در گفتگوهاى روزمره و اشعار شعرا در زبان هاى مختلف کلمه «یوم» و معادل آن نیز، به معنى دوران زیاد دیده می شود، مثلاً می گوئیم: کره زمین یک روز گداخته و سوزان بود و روز دیگر سرد شد و آثار حیات در آن آشکار گردید، در حالى که دوران گداختگى زمین به میلیاردها سال بالغ می شود.
یا این که می گوئیم: یک روز «بنى امیه» خلافت اسلام را غصب کردند، و روز دیگر «بنى عباس»، در حالى که دوران خلافت هر یک، بر ده ها سال بالغ می گردد.
1) معارج / 4.
2) راغب در «مفردات» می گويد: «الْيَوْمُ يُعَبَّرُ بِهِ عَنْ وَقْتِ طُلُوعِ الشَّمْسِ إِلى غُرُوبِها وَ قَدْ يُعَبَّرُ بِهِ عَنْ مُدَّةٍ مِنَ الزَّمانِ أَيَّ مُدَّةٍ كانَتْ».
3) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 10 و ج 19، ص 364؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 498، ج 70، ص 81، ج 74، ص 422، و ج 75، ص 13 و...؛ تحف العقول، ص 95 و 207؛ نهج البلاغه، نامه 72، و كلمات قصار، جمله 396.
4) تفسير قمى، ج 1، ص 236، و ج 2، ص 350؛ بحار الأنوار، ج 54، ص 73؛ تفسير صافى، ج 2، ص 203؛ نور الثقلين، ج 2، ص 38.
شعر ظریف و پر معنائى «کلیم کاشانى» شاهد روشنى براى این بحث است آن جا که می گوید:
بد نامى حیات دو روزى نبود بیش *** آن هم کلیم با تو بگویم چسان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن *** روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
از مجموع بحث فوق چنین نتیجه می گیریم که: خداوند مجموعه زمین و آسمان را در شش دوران متوالى آفریده است، هر چند این دوران ها گاهى به میلیون ها یا میلیاردها سال بالغ شده است و علم امروز هیچ گونه مطلبى را که مخالف این موضوع باشد بیان نکرده است.
این دوران هاى ششگانه احتمالاً به ترتیب ذیل بوده است:
1- روزى که همه جهان به صورت توده گازى شکلى بود که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات را تشکیل داد.
2- این کرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانى و یا سرد و قابل سکونت در آمدند.
3- روز دیگر منظومه شمسى تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
4- روز دیگر زمین سرد و آماده حیات گردید.
5- سپس گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند.
6- سرانجام حیوانات و انسان در روى زمین ظاهر گشتند. (1)
1) اعراف / 54؛ یونس / 3؛ هود / 7؛ فرقان / 59؛ سجده / 4؛ ق / 38؛ حدید / 4. برگرفته از: تفسیر نمونه، مکارم شيرازی و همکاران، ج 6، ص 200.
در این مقاله، با بررسی تطبیقی «چگونگی مراحل آغازین آفرینش عالم هستی» که در قرآن کریم و عهد عتیق با نام مشترک «آسمان ها و زمین» یاد شده، وجوه اشتراکات و البته اختلافاتی بیان شده است.
بی شک یکی از علل اصلی وجود اشتراک بین محتوای تورات و قرآن این است که هر دو در وحی الهی ریشه دارند و از یک منبع نازل شدهاند.
قرآن نیز در آیاتی، یهودیان را به عمل کردن براساس کتاب خودشان فرا می خواند. (1)با پذیرش منشأ مشترک قرآن و تورات، یعنی وحیانی بودن آن ها، در تفسیری تطبیقی، برای فهم بهتر، از آیات دو کتاب نیز بهره گرفته شده است.
در نوشتار حاضر «چگونگی مراحل آغازین خلقت آسمان ها و زمین» از منظر دو دین ابراهیمی، یعنی اسلام و یهود، با تکیه بر کتب مقدس این دو آئین بررسی شده است.
در خصوص آیات مربوط به آفرینش هستی، علمای مسلمان در تفاسیر خود، هم چون سایر آیات، بدون محدودیت به بحث های مطوّل وارد شدهاند و به طور مفصّل اظهارنظر کردهاند؛ اما درخصوص تورات، مسأله کمی متفاوت است.
دانشمندان و احبار یهود از گذشته به دلیل علاقه نداشتن به تحقیق در علوم ماوراء الطبیعة، از بحث در این خصوص اجتناب کردهاند. (2)آنان تحقیق در برخی از علوم را مذموم می دانستند؛ تا جایی که برخی از آنان در این باره گفته اند: «هرکس
دربارۀ چهار موضوع بیندیشد و تحقیق کند، برای او بهتر بود به دنیا نمیآمد و آن چهار مورد عبارتند از: در بالا چیست، در پایین چه خبر است، قبل خلقت جهان چه بوده است و بعد انقراض عالم چه خواهد شد» و این گفتار تأییدشدۀ علمای یهود قرار گرفته است. مخالفت با این گونه تحقیقات ظاهراً به دو دلیل عمده بوده است.
نخست، آن که علمای یهود معتقد بودند چنین تحقیقاتی برای ایمان مذهبی خطرناک است و باعث سستی ایمان میشود.
دوم، آن که آنان احساس میکردند مسائل این جهان برای مشغول داشتن ذهن انسان به اندازه کافی زیاد است و توجه به فرضیه های مربوط به جهان غیرمادی، فکر انسان را از امور واقعی با اهمیت زندگی، منحرف میسازد. (1)
با وجود این، ظاهراً برخی از علمای یهود بهصورت پنهانی درخصوص اسرار آفرینش جهان براساس کتاب مقدس تحقیق کردهاند و آن را به شاگردان برگزیده خود آموزش دادهاند؛ اما نوشته مدوّنی از این تعلیمات در دست نیست. (2)از این رو، تفاسیر و شروح اندکی از علمای یهود دربارۀ آیات مربوط به آغاز آفرینش هستی باقی مانده است.
در تورات، آیات مربوط به آفرینش عالم، در آغاز کتاب اول، یعنی سفر پیدایش به صورت پیوسته بیان شده است. بدین صورت که اولین آیه از تورات با این عبارت شروع میشود: در ابتدا خداوند آسمان ها و زمین را آفرید. (3)و در آیات بعدی چگونگی آفرینش آسمان ها و زمین به طور مفصّل تشریح می شود. (4)درواقع، آیات
بعدی به صورت پیوسته، آیه اول را شرح و بسط می دهند. (1)به همین دلیل در «عهد جدید» مسائل مربوط به آفرینش عالم مطرح نشده است و به همان مسائل مطرح شده در «عهد عتیق» اکتفا شده است؛ اما در قرآن، آیات مربوط به آفرینش هستی، بهصورت پراکنده در سورههای مختلفی بیان شده است؛ بنابراین در این نوشتار، روند ترتیبی آفرینش را از ابتدا تا انجام - از مباحث مربوط به پیش از آفرینش عالم تا مسائلی که مربوط به پایان کار آفرینش و استراحت خدا است براساس گزارش تورات، مبنا قرار داده شده و با آن چه در قرآن آمده، مقایسه شده است.
از دیگر دلایل این روش آن است که در قرآن، از خلقتی که در هرکدام از شش روز آفرینش انجام شده است، سخنی به صورت مفصّل و جزئی به میان نیامده است؛ اما در تورات، برای هر یک از روزهای شش گانه خلقت، به صورت مفصّل و جزئی، مخلوقات خدا نام برده شده است و ذکر ترتیبی آفرینش اهمیت بالایی دارد.
ناگفته نماند روش کلی تورات در نقل قصص، ذکر جزئیات است؛ اما هدف قرآن هدایت بیان شده است؛ (2)بنابراین، حتی الامکان از ورود به جزئیات بی فایده خودداری میکند. این مسأله در داستان آفرینش هستی نیز مشهود است.
حال پرسش اصلی این است که به طور کلی داستان آفرینش هستی در تورات و قرآن چه شباهتها و تمایزاتی با یک دیگر دارد و این دو کتاب، آغاز آفرینش را چگونه ترسیم میکنند. آیا مدت زمان خلقت، در دو کتاب یکسان است. ترتیب خلقت آسمان و زمین چگونه است. تعداد آسمان ها و زمین طبق گزارش دو کتاب چگونه است. براساس دو کتاب، پیش از آفرینش آسمان ها و زمین، جهان هستی چگونه
بود و چه چیزی در ابتدا، خلق شده است و بهطورکلی تا چه میزان گزارش قرآن از آفرینش هستی، مطابق نقل تورات است.
مسلمانان از ابتدا به دلایل مختلف به علوم مربوط به آفرینش به ویژه دانش نجوم رغبت نشان دادهاند. شاید از گذشته تا به امروز، مفسران مسلمان، بیش ترین مطالعات را دربارۀ آیاتِ مربوط به آفرینش هستی انجام دادهاند. آنان در کتابهای تفسیری خود هرجا که به آیات خلقت میرسیدند، هم چون سایر آیات قرآن، بررسی تفسیری میکردند و برخی نیز در این رهگذر، با دسته بندی و استعانت از روایات، در تبیین آیات همّت گماردهاند.
برخی از محدّثان، هم چون علامه مجلسی در جلد چهاردهم بحار الأنوار که به کتاب السماء و العالم مشهور است با جمع آوری آیات و روایات متعدّد و متنوّعِ مربوط به آفرینش هستی و سپس بیان مؤیّداتی از سخنان حکماء، فلاسفه و دانشمندان ملل مختلف عصر خود، به نوعی در اثبات عقاید اسلامی گام برداشتهاند. (1)
برخی از متفکران معاصر شیعه، در این خصوص، تکنگاریهای تخصصی را نگارش کردهاند.
عبدالکریم بیآزار شیرازی با تألیف کتاب گذشته و آینده جهان، آن چنان که خود میگوید، در پی اثبات لزوم اعتقاد به جهان واپسین است و از این رهگذر، آگاهی نسبت به گذشته جهان را ضروری دانسته و با ذکر آخرین یافتههای علوم تجربی عصر خود و مقایسه آن با برخی آیات آفرینش، درصدد تثبیت عقاید اسلامی
1) بحار الأنوار، ج 1، ص 6.
برآمده است. (1)هم چنین عبدالغنی الخطیبدر کتاب قرآن و علم روز تلاش بسیاری کرد تا آیات کیهان شناسی قرآن را با علوم تجربی مطرح شده تطبیق دهد. (2)
از میان محققان معاصر شیعه، محمدعلی رضایی اصفهانی در کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن پس از بیان مهم ترین نظریههای علمی درخصوص پیدایش جهان، نکات تفسیری و اسرار علمی آیات را با ارائۀ نظرات مختلف بیان کرده است و درنهایت هیچ کدام از آراء را به صورت قطعی نپذیرفته است.
البته ایشان آیات مربوط به آغاز آفرینش را با آخرین نظریۀ علوم تجربی، یعنی «مهبانگ» هماهنگ دانسته و درصورت اثبات قطعی آن، این مسأله را یکی از مصادیق اعجاز علمی قرآن به شمار آورده است. (3)
در خصوص تورات نیز جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس، ذیل عناوین «آفرینش»، «آسمان»، «زمین» و «روز»، آیات ابتدایی کتاب مقدس را دربارۀ آغاز خلقت جهان بررسی کرده است. (4)هم چنین در تلمود که «تورات شفاهی» نامیده میشود و تفسیر خاخام های یهودی بر تورات است، دیدگاههای علمای یهود دربارۀ آیات آفرینش آمده است. «راب کُهِن» این دیدگاهها را بهصورت منقّحی در کتاب گنجینهای از تلمود گردآوری کرده است. (5)هم چنین در دایره المعارف جودائیکا مسئلۀ آفرینش جهان از منظر یهودیان براساس کتاب مقدس تشریح شده است. (6)
اما آن چه از مقایسهها و تطبیقها بین دو کتاب یافت میشود، صرفاً نقل و گزارش عبارات تورات، با کم ترین نقد و تحلیل است؛ برای نمونه، مؤلّف کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن در بخش تاریخچه، با آوردن گزارشی از تورات، تمرکز اصلی بحث را مقایسه قرآن با نظریههایی از علوم تجربی قرار میدهد؛ (1)و یا در کتاب «آفرینش و انسان» که شاید بهترین کتاب موجود در این زمینه باشد، مختصری از عبارات تورات در مسأله آفرینش جهان، بررسی شده و مولّف در ادامه، محتویات قرآن و عهدین را مقایسه کرده و سپس، محور بحث را آفرینش انسان و ویژگیهای آن قرار داده است. (2)
نوآوری مقاله حاضر، تمرکز اصلی بحث را به دلیل ذکر ترتیبی آفرینش بر روی گزارش تورات قرار داده و آن را با آن چه از قرآن در این زمینه بیان شده، مقایسه کرده و از شروح و تفاسیر متعدّد بر دو کتاب نیز استفاده شده است.
ارسطو به ابدیت وجود ماده عقیده داشت و آن را تعلیم میداد؛ ولی دانشمندان یهود مخالفِ این نظر بودند و معتقد بودند که عالم هستی از «هیچ» به وجود آمده و محصول قدرت خداوند یکتاست. آنان معتقد بودند که ده چیز در نخستین روز خلقت آفریده شده است که عبارتند از: آسمان، زمین، تَهو (תהו=tahou)، بَهو (בהו=bahou)، روشنایی، تاریکی، باد، آب، مدت روز و مدت شب. (3)البته تورات دربارۀ آفرینش عالم از «عدم» سخنی را به صراحت به میان نیاورده است؛ اگر چه این
مسأله در بین علمای یهود امری مسلم شناخته میشود و آنان همه چیز را مخلوق خدا میدانند. (1)
شاید این عقیده مبتنی بر فعل «بَرَ» (ברא = bara) عبری باشد که در تورات تنها برای آفرینش خدا به کار رفته است. (2)و متضمّن معنای آفرینشِ از پیش نبوده است و نوآوری به همراه دارد. (3)
در قرآن نیز بهصراحت سخنی از آفرینش عالم از «هیچ» و «عدم» به میان نیامده است. در بیش تر آیات قرآن از فعل «خَلق» به معنای «آفریدن» برای آفرینش آسمان ها و زمین استفاده شده است؛ (4)اما در برخی آیات، فعلهای دیگری نیز برای بیان این آفرینش بهکار رفته است.
در دو آیه از واژه «بدیع» استفاده شده است. (5)بدیع از ریشه «بَدَعَ» و به معنای آفرینشی است که بدون نمونه قبلی ایجاد شود و نوآوری در آن باشد. (6)هم چنین در هشت مورد از لفظ «فَطَرَ» و مشتقّات آن برای بیان آفرینش آسمان ها و زمین استفاده شده است. (7)از ابن عباس، یکی از مفسران متقدّم، نقل شده است که: من معنای «فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» را نمی دانستم تا این که به دو عرب بادیه نشین برخورد کردم که با یک دیگر بر سر چاهی در حال مناقشه بودند؛ یکی از آن ها گفت: «أنا فَطَرتُها» یعنی من آن را در ابتدا خلق کردم. (8)
اصل معنای لغوی فطر «شکافتن» است که در قرآن نیز به این معنی به کار رفته است: «تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ» (1)، نزدیک است آسمان به خاطر سخن آن ها شکافته شود. برخی نیز فطر را «خلق اختراعی و ابداعی» معنا کردهاند. (2)
بسیاری معتقدند که فطر به معنی پدیدآوردن از «عدم محض» است (3)و معنایش با «خلق» متفاوت است؛ زیرا خلق بدین معنی است که چند ماده را با هم جمع کنند و چیز جدیدی بسازند (4)؛ بنابراین «فَاطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»، یعنی خداوند پرده عدم را شکافت و آفرینش را آغاز کرد. (5)
یک نکته کلّی این که در بین فلاسفه الهى، مراد از آفرینش جهان از «عدم» این نیست که عدم منشأ، اصلِ هستى، مادّه تشکیل دهنده و یا مبدأ قابلی آن باشد؛ بلکه منظور آن است که جهان نبوده و به وجود آمده است، بدون این که عدم و نیستى در این پیدایش، کوچک ترین دخالتى داشته باشد. (6)در واقع، خلق عالم از عدم، به معنای «لا مِن شیء» است؛ یعنی همۀ مخلوقات خداوند به صورت کاملاً ابداعی و بدون الگوی از پیش موجود، خلق شدهاند.
برخی از مخلوقات نیز از عدم آفریده شدهاند و مادهای در امر خلقت آن ها در کار نبوده است (7)که ابتدای آفرینش هستی نیز چنین بوده است.
در آیات ابتدایی تورات آمده است: و زمین، بی شکل و خالی بود و تاریکی بر روی سطحِ عمیقی بود. (1)برای بیان ویژگی زمین، در متن عبری تورات، از دو واژه «تَهو»و «بَهو»استفاده شده است.
«تَهو» را معمولاً به «بیشکل» و «بایر» ترجمه میکنند و به معنی خط سبزی است که همۀ جهان را احاطه کرده و از آن «تاریکی» به وجود آمده است. «بَهو» را معمولاً به «خالی» و «تهی» ترجمه میکنند و به سنگ های لجن آلودهای اشاره دارد که در ژرفناها فرو میرود و از آن ها «آب» تولید میشود.
بنابراین «تَهو» یا همان «تاریکی» و «بَهو» که از آن «آب» تولید میشود، دو عنصر اصلی تشکیل دهندۀ عالم هستند. بنا بر این آیات، یهودیان معتقدند تاریکی موجودی خلقشده است که پیش از روشنایی آفریده شده است و به معنی عدم روشنایی نیست. (2)و ظاهراً این تاریکی فراگیر چیزی جدا از نبود روز و یا نور خورشید است؛ زیرا در عبارات بعدی تورات، نوبت به خلقت شب و روز و اجرام سماوی از جمله خورشید و ماه میرسد.
در قرآن برخلاف تورات، سخنی از وجود تاریکی پیش از خلقت آسمان ها و زمین نیست؛ بلکه تنها در یک مورد، آن هم پس از بیان خلقت آسمان ها و زمین آمده است که خداوند تاریکی ها و نور را قرار داد: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ؛ (3)«ستایش براى خداوندى که آسمان ها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد».
چون «جعل» در این جا تنها یک مفعول دارد، به معنی «آفریدن» و «پدیدآوردن» است (1)هم چنین گفته شده است «خَلَقَ» زمانی بهکار میرود که آفرینشی از ترکیب اشیاء مختلفی صورت گیرد و چون نور و ظلمات از ترکیب چیزی با چیز دیگر موجود نشدهاند، به جای «خلقت»، تعبیر «جعل» به کار رفته است. (2)
دربارۀ مفهوم «ظلمات» و «نور» در این آیه نظرات مختلفی مطرح شده است. به طور کلی یا باید آن را تاریکی و نور «حسی» دانست و یا این که «ظلمات» را به «کفر» و «گمراهی» و «نور» را به «ایمان» و «هدایت» تعبیر کرد. روایاتی در تأیید قول دوم وجود دارد؛ (3)اگرچه با توجه به سیاق، محسوس دانستن نور و ظلمات شایسته تر است.
بنابراین، مراد از آفرینش ظلمات و نور در این آیه خلقت شب و روز است که البته ظلمتِ شب چیزی جز سایه زمیننیست و وجود خارجی ندارد. (4)مؤید این دیدگاه در دعای سِمات نیز است: «خَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَ جَعَلْتَها لَیْلاً.... وَ خَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَ جَعَلْتَهُ نَهاراً؛ (5)و تاریکی را به وسیلۀ آن (حکمت) آفریدی و آن را شب قرار دادی... و نور را به وسیلۀ آن آفریدی و آن را روز قرار دادی!».
در آیاتی از قرآن آمده است خداوند زمین را در دو روز آفرید و سپس کوه ها و برکات و مواد غذایی آن را درست به اندازه نیاز تقاضاکنندگان، در آن قرار داد که مجموعاً چهار روز به طول انجامید: ... خَلَقَ الْأَرْضَ فىِ یَوْمَینْ ... وَ جَعَلَ فِیهَا رَوَاسىِ مِن
فَوْقِهَا وَ بَارَکَ فِیهَا وَ قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتهَا فىِ أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِّلسَّائلِینَ ؛ (1)«زمین را در دو روز آفرید... و در زمین کوه هاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود - این ها همه در چهار روز بود - درست به اندازه نیاز تقاضاکنندگان.» این آیات نشاندهندۀ آن است که در ابتدای خلقت، تنها اصل وجود زمینِ خاکی بدون کوه، گیاه، مواد غذایی، سایر جانداران و... بوده است و سپس انواع نباتات و نعمت ها و حتی ناهمواریها (مثل کوه ها) در زمین آفریده شد و این با آن چه در تورات از زمین خالی و بی شکل در ابتدای خلقت یاد شده است، کاملاً مطابقت دارد.
در آیات ابتدایی تورات آمده است: روح خدا بر روی آب ها معلّق بود (2)و آسمان و زمین از توسعه و تراکم آب ها ایجاد شدند. (3)
یونانیان باستان و پس از آنان، معتقدان به عرفان، چنین تعلیم میدادند که «آب» عنصری اصلی بود که عالم از آن آفریده شد (4)و در تلمود نیز به این موضوع اشاره شده است؛ (5)البته یک نظر افراطی در بین برخی علمای یهود وجود دارد که آب مبدأ اصلی تمام موجودات است و کلیۀ عناصر از آن به وجود آمده است. (6)
هم چنین در آیه دوم سفر پیدایش، در متن عبری تورات، از واژه «روح» (ךוח = rouh)
استفاده شده است: و روح خدا بر روی آب ها معلّق بود. معانی مختلفی برای این واژه عبری ذکر کردهاند؛ ازجمله: باد، روح، جهت، نفس و نیرو؛ (1)اما دربارۀ تفسیر این واژه در تورات، تنها از دو معنی «روح» یا «باد» استفاده شده است. علمای یهود در تلمود، معنای دوم، یعنی «باد» را برای این واژه اختیار کردهاند و آن را یکی از عناصر لازم برای جهان برشمردهاند و خلقت آن را در آغاز آفرینش دانستهاند. (2)
البته به نظر میرسد این نظر متأثّر از دیدگاه فلاسفه یونان باستان باشد که آب، آتش، خاک و هوا (باد) را چهار عنصر اصلی تشکیل دهندۀ هستی به شمار میآوردند؛ (3)اما چون واژه مذکور به کلمه «اِلوهیم» (אלהים = elohim)، یعنی خداوند اضافه شده است، اختیار معنای روح برای این واژۀ عبری سزاوارتر است؛ زیرا «معلّق بودن روح خدا بر سطح آبها» معقول تر به نظر میرسد تا «معلّق بودن باد خدا بر سطح آب ها» و هم چنین مشابه چنین قولی در قرآن آمده که در ادامه مطرح شده است.
در دو آیه از قرآن از وجود آب (ماء) در مباحث مربوط به آفرینش عالم سخن گفته آمده است:
در آیه اول با توجه به واژه کان (بود) - که دلالت بر معنای گذشته میکند - قبل از آفرینش آسمان ها و زمین مادهای به نام ماء (آب) وجود داشته است (1)و قرارگرفتن عرش خدا بر آب کنایه از این است که ملک و قدرت الهی در آن روز،تنها بر آب (مادۀ حیات) قرار گرفته بود. (2)
البته دربارۀ ماهیت واقعی آب، مفسران احتمالات مختلفی را مطرح کردهاند. امام باقر (علیه السلام) در روایتی آب را نخستین مخلوق خداوند معرفی کرده است و می افزایند: همه چیز از آب خلق شده است. (3)هم چنین در روایتی دیگر، ویژگی این آب را سابقه و نسب نداشتن معرفی کرده اند. (4)بنابراین با «آب معمولی» متفاوت است. گروه دیگری از مفسران معنای وسیع تری را برای «ماء» در نظر گرفته اند. آنان با دانشمندانی همگام شدهاند که مادۀ نخستین آفرینش را مواد مذاب دارای حرارت فوق العاده میدانند، نه آب معمولی. (5)
برای تأیید این سخن به آیاتی از قرآن استناد میشود که در آن ها واژه ماء بر چیزی غیر از آب معمولی اطلاق شده است؛ برای مثال، در آیاتی از قرآن برای «نطفه» انسانی نیز لفظ ماء استفاده شده است؛ (6)بنابراین محتمل است که مراد از ماء در آیه 17 سوره هود، چیزی جدای از آب معمولی باشد.
همان طور که بیان شد، هر دو کتاب از وجود آب پیش از آفرینش آسمان ها و زمین بهصراحت خبر می دهند. در تورات آمده است که «روح خدا بر سطح آب ها
معلق بود» و در قرآن مشابه چنین قولی را شاهدیم، آن جا که می فرماید: عرش خدا بر آب قرار داشت؛ اما معنای «عرش» با «روح» متفاوت است؛ «عرش» در اصل به معنی «سقف» یا «شیئى سقف دار» است و به تخت سلطان نیز عرش گفته مى شود.
این کلمه مجازاً به معنى قدرت نیز به کار رفته است؛ برای مثال، هنگامی که در عربى گفته مى شود «فلانٌ استوى على عرشِه»، فلان کس بر تختش نشست، کنایه از به قدرت رسیدن است که در فارسی نیز معادل آن کاربرد دارد (1)؛ اما روح به معناى مبدأ حیات است که جاندار با آن بر احساس و حرکت ارادى قادر مى شود و نفوس مرده با آن حیات مییابند. (2)
در آیاتی از تورات چنین آمده است: و خدا گفت: روشنایی بشود و روشنایی شد و خداوند روشنایی را نیکو دید [و پسندید] و خداوند روشنایی را از تاریکی جدا کرد و خداوند، روشنایی را روز (יום = yaom) و تاریکی را شب (לילה = layla) نامید. این بود شب و صبح روز اول. (3)
در ابتدا باید دانست که مراد از روشنایی در این آیات، خورشید، ماه و ستارههای آسمان نیستند؛ زیرا در آیات بعدی مستقلاً به آفرینش این اجرام سماوی و حتی آسمان، اشاره شده است. (4)
از این رو، علمای یهود معتقدند مراد از خلق روشنایی پیش از آفرینش خورشید
و آسمان، همان نور معنویِ پرتوافکننده از جلال الهی است (1)که در آیاتی از تورات نیز به این نوع نور الهی اشاره شده است: زمین از جلال او منوّر شد. (2)«خداوند نور چهره خود را بر شما بتاباند و شما را از فیض و رحمت خود برخوردار کرد». (3)
هم چنین باید دقت شود که طبق این آیات، شب و روز دو مفهومی هستند که قبل از آفرینش آسمان و حتی خورشید و ستارگان خلق شدهاند و هیچ گونه ربطی به وجودداشتن یا نداشتن خورشید و آسمان ندارند و مستقلاً معنا و مفهوم دارند؛ (4)از این رو، برخی برآنند که به طور کلی «زمان» جداگانه آفریده شد و خداوند مدت شب و روز را به مقدار بیست و چهار ساعت تعیین کرد و سپس خورشید و ماه را صرفاً به عنوان دو منبع نور آفرید. (5)
در آیهای از قرآن نیز به آفرینش شب و روز اشاره شده است: وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ الَّیْلَ وَ النهَّارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کلً فىِ فَلَکٍ یَسْبَحُون ؛ (6)«او کسى است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید، هر یک در مدارى درحرکتند.»
البته در آیات قرآن این چنین نیست که شب و روز دو مفهوم جدا از آسمان و زمین و خورشید باشند و در زمان و مرحلهای جداگانه خلق شده باشند. هم چنین آیه مذکور پس از آیه مربوط به آفرینش آسمان ها و زمین قرار گرفته است (7)، برخلاف تورات که آفرینش شب و روز، قبل از خلقت آسمان ها و اجرام سماوی، در روز اول آفرینش ذکر شده است.
هم چنین در آیه یادشده در تورات، از سخنِ خداوند در امر آفرینش یاد شده است: و خدا گفت: روشنایی بشود...». بنا بر این گونه آیات، یهودیان معتقدند که جهان با سخنِ خداوند خلق شده است (1)و این عبارتِ «خدا گفت»، هشت بار در داستان آفرینش جهان نیز تکرار شده است.
در عهد عتیق بارها به مداخله کلام در امر آفرینش برخواهیم خورد؛ برای نمونه در مزامیر آمده است: به کلام خداوند آسمان ها ساخته شد و همۀ جنود آسمان ها به نفخه دهان او» (2)و یا در جای دیگر آمده است: خداوند با کلام خود مخلوقات را پدید آورد و آفرینش، مطیع اراده اوست» (3)؛ از این رو، گفته شده یکی از اسماء الهی شناخته شده در سنّت یهود آن است که «کسی که گفت و جهان شد». (4)
این موضوع در قرآن نیز آمده است. امر خداوند در قرآن بارها با «گفتن» او حاصل میشود: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ (5)«همانا فرمان او هرگاه چیزى را اراده کند، چنین است که تنها به آن مى گوید: «موجود باش!»، آن نیز بى درنگ موجود مى شود.» و این مسأله را بهخصوص دربارۀ آفرینش دوباره موجودات، یعنی امر قیامت (6)و هم چنین دربارۀ خلقت بدون پدرِ حضرت عیسی (علیه السلام) شاهدیم. (7)
پس از آفرینش روشنایی و خلقت روز و شب، تورات از آفرینش آسمان در روز دوم آفرینش سخن گفته است: و خداوند گفت: وسط آب ها توسعه پیدا کند و آب ها از آب ها جدا شوند و خداوند با گسترش و وسعت دادن، آب های زیرین و بالایی را از هم جدا کرد و این چنین شد و خداوند قسمت وسعت یافته را آسمان نامید، این بود شب و صبح روز دوم». (1)واژه عبری آسمان، «شَمائیم» (שמים = shamayim) است و آن را ترکیبی از دو کلمه «شام» (آن جا) و «مَئیم» (آب) یا «شام» (آتش) و «مَئیم» (آب) دانسته اند و بر اساس این، در تلمود آمده است آسمان از دو عنصر «آب» و «آتش» آفریده شده است. (2)
اما آن چه که در متن تورات به آن اشاره شده است آفرینش آسمان، تنها با گسترش و توسعه «آبها» است و سخنی از آتش به میان نیامده است. به نظر میرسد این عقیده علمای یهود از فلاسفه یونان باستان متأثر باشد که «آتش» را یکی از چهار عنصر اصلی جهان می پنداشتند. (3)
واژه شماییم در زبان عبری، اسم مذکّری است که همواره بهصورت تثنیه به کار میرود. (4)بنابراین ترجمه صحیح آن، «دو آسمان» است؛ از این رو، علمای یهود همواره آسمان را به دو قسمت جسمانی (هیولایی) و روحانی تقسیم کردهاند. بشر آسمان جسمانی را مشاهده می کند که ستارگان و خورشید در آن قرار دارند (5)،
پرندگان در آن جا پرواز میکنند (1)و باران از آن نازل میشود. (2)
اما آسمان روحانی موضعی خارج از این دنیا است و جایگاه خداوند و فرشتگان است (3)و مشیّت و تقدیر الهی از آن جا رقم میخورد (4). (5)هم چنین، هفت نام در کتاب مقدس برای آسمان به کار رفته است؛ درنتیجه، علمای یهود آسمان را «هفت طبقه» دانستهاند و حتی روایاتی جالب از فراز و فرود «شِخینا» (نور و تجلی خداوند) (Shekhina) در این هفت آسمان، در تلمود نقل شده است؛ این گونه که هفت حادثه ناگوار و طغیان بشری باعث شد شِخینا به ترتیب تا آسمان هفتم صعود کند و دور شود و پس از آن، هفت مرد نیکوکار، عاملِ نزول شِخینا به جایگاه اولیهاش، یعنی آسمان اول شدند. (6)
هم چنین به طریق مشابه، هفت اسم برای زمین نیز در کتاب مقدس به کار رفته است؛ بنابراین، اگرچه در کتاب مقدس سخنی به صراحت از وجود «هفت آسمان» یا «هفت زمین» به میان نیامده است، علمای یهود آن را نیز مانند آسمان، هفت طبقه دانستهاند. (7)برخی برآنند که یهودیان دیدگاه های کیهان شناختی بابلیان را دربارۀ تقسیم هفت گانه عالم آسمانی پذیرفتهاند (8)و این اندیشه مستخرج از تورات نیست.
اما قرآن دیدگاه نسبتاً متفاوتی درخصوص منشأ پیدایش آسمان و تعداد آن بیان میکند. قرآن به صراحت منشأ خلقت آسمان را «دود» دانسته است: ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ ؛ (1)، سپس به آفرینش آسمان پرداخت؛ درحالى که به صورت دود بود. اگرچه طبق برخی روایات، آسمان از دود (بخار) متصاعد شده از آب اولیّه ایجاد شده است؛ (2)از این رو، برخی منشأ آن را هم آب و هم دود دانستهاند. (3)
واژه «سماء» (آسمان) در عربی از ریشه «سمو» به معنی ارتفاع و بلندی گرفته شده است. (4)البته به هر چیزی که بالای چیز دیگر قرار گرفته و آن را احاطه کرده، لفظ سماء اطلاق شده است. (5)در قرآن واژه سماء در معانی و مصادیق مختلفی به کار رفته است؛ مطلق جهت بالا (6)، جوّ اطراف زمین و مکانی که محل نزول باران است و پرندگان در آن جا پرواز میکنند (7)، مکان خورشید، ماه و ستارگان (8)، عالم ملکوت و محلی که ملک خدا آن جاست و تدبیر امور از آن جا صورت می گیرد. (9)بنابراین واژه سماء در قرآن همیشه به معنای مادی به کار نرفته است؛ بلکه گاهی امری معنوی و غیرمادی از آن اراده شده است و به این دلیل با آن چه در تورات آمده است، مطابقت دارد.
اما دربارۀ شمار آسمان ها و زمین، قرآن گاهی به صراحت (1)و گاهی به کنایه (2)از آسمان های هفت گانه سخن گفته است و در یک مورد نیز ظاهراً از زمینهای هفت گانه سخن به میان آمده است. (3)
دربارۀ تعداد و هم چنین ماهیت هفت آسمان میان اندیشمندان مسلمان اختلاف نظر وجود دارد. به طور کلی، برخی معتقدند که عدد هفت در این آیات مجازی است و بنا بر عُرف ادبیات عرب، عدد هفت صرفاً بیان کنندۀ کثرت آسمان هاست، نه تعداد واقعی آن ها (4)که البته با توجه به تأکید فراوان بر هفت گانه بودن آسمان ها و تکرار آن در چندین آیه از قرآن، این دیدگاه بعید به نظر میرسد؛ از این رو، بیش تر مفسران عدد هفت را در این آیات «حقیقی» دانستهاند؛ برخی به هر نحوی به دنبال تطبیق سیارات منظومه شمسی و یا جوّ سیارات آن به همراه خورشید و ماه، بر آسمان های هفت گانه بودهاند. (5)
امّا اساساً نه از معنای لغوی سماء و نه از معانی قرآنی آن، سیارات منظومه شمسی و سایر اجرام نورانیِ موجود در پهنه آسمان مستفاد نمیشود. هم چنین مراد از آسمان ها و زمین، تمام عالم هستی است؛ بنابراین نباید آن را به منظومۀ شمسی محدود کرد. هم چنین ماه و سایر اجرام نورانی در قرآن کریم جزئی از آسمان محسوب شدهاند، نه خود آسمان؛ (6)برخی نیز طبقات مختلف جوّ اتمسفر زمین را همان آسمان های هفت گانه پنداشتهاند؛ اما این نظر بسیار بعید است؛ زیرا
نخست، اهل فنّ، جوّ زمین را به چهار یا پنج لایه تقسیم میکنند، نه هفت لایه. (1)هم چنین لایه لایه بودن جوّ زمین برای مخاطب عصر نزول، مطرح نبوده و اطلاعی از آن نداشته است.
برخی مفسران برآنند که همۀ سیارات، ستارگان و حتی کهکشانها تنها در آسمان اول هستند و شش آسمان دیگر،خارج از دیدگاه بشر قرار گرفتهاند و بر آسمان اول احاطه دارند؛ زیرا در قرآن کریم آمده است: وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ (2)؛ «و آسمان دنیا (نزدیک تر) را با چراغ ها آراستیم.»
این آیه به خوبی نشان میدهد همۀ اجرام نورانی مشاهده شده در آسمانِ زمین، در آسمان اول (آسمان دنیا) قرار دارند و در ماوراى آن، شش آسمان دیگر وجود دارد که ما در حال حاضر اطلاع دقیقى از جزئیات آن نداریم. (3)این تفسیر از آن جا تقویت می شود که براساس برخی از آیات قرآن، ناگزیریم برای پارهای از طبقات آسمان، مفهومی غیرمادی در نظر بگیریم؛ زیرا جایگاه فرشتگان و تدبیر جهان است. هم چنین هیچ گونه وصفی از شش آسمان دیگر در قرآن به میان نیامده است؛ جز این که آن ها طباق (بر روی یک دیگر) قرار گرفتهاند. (4)
در تأیید این سخن، ابن بابویه حدیثی را از علی بن ابی طالب نقل می کند که امام (علیه السلام) تنها به مادی بودن آسمان اول، اشاره میکند و منشأ آن را ماء (آب) و دخان (دود)، معرفی و در تشریح شش آسمان دیگر، تنها به ذکر رنگ آن ها اکتفا میکند. (5)
همان طور که پیش تر بیان شد، تنها در یک آیه از قرآن، آن هم به صورت تلویحی از وجود «هفت زمین» سخن به میان آمده است: اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سمَاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ؛ (1)«خداوند همان کسى است که هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن ها را.»
مفسران مسلمان درخصوص «همانندی» این «زمین» در مقایسه با «هفت آسمان» اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که این همانندی در تعداد است؛ (2)اما پارهای برآنند واژه «ارض» (زمین) در قرآن به صورت جمع به کار نرفته است؛ درنتیجه، دلالت قطعی بر تعدّد زمینها وجود ندارد و ممکن است همانندی در آیه مذکور از نظر «اتقان» یا «عناصر» و یا «تعداد» باشد؛ (3)اما به نظر میرسد با توجه به ظاهر آیه که واژه «مثل» پس از بیان «تعداد» آسمان ها آمده است، مراد نوعی «همانندی» است که در آیه بیان شده است و تنها توصیف ذکرشده همانا «هفت گانه بودن آسمان ها» است، نه وصف دیگری. هم چنین روایات متعددی دربارۀ هفت گانه بودن زمین از عامه (4)و برخی هم از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است؛ (5)از این رو همان طور که آسمان دنیا یک زمین دارد، شش آسمان دیگر که هر کدام به صورت طبقه طبقه بر آسمان اول محیط هستند یک زمین دارند و البته زمین در آن ها لزوماً به معنای کرۀ خاکی و مادی نیست؛ بلکه همان طور که از معنای لغوی زمین نیز مستفاد میشود، چیزی است که در مقابل آسمان قرار می گیرد؛ (6)در نتیجه، مانند آسمان معنایی غیر مادی
به خود می گیرد؛ اما این که درحقیقت، ماهیت و کیفیت این شش زمینِ دیگر چگونه است، از ظواهر آیات چیزی برنمیآید.
به طور کلی، هر طور که هفت آسمان را معنا کنیم، ناگزیریم هفت زمین را به تناسب آن معنا کنیم؛ برای مثال، اگر هفت آسمان را به جوّ اطراف کرّات آسمانی معنا کنیم، ناگزیریم هفت سیاره را، زمین این آسمان ها معرفی کنیم و یا اگر هفت آسمان را لایههای جوّ اتمسفر زمین بدانیم، لاجرم باید لایههای کره زمین را همان «زمینهای هفت گانه» قلمداد کنیم و اگر شش آسمان دیگر را غیرمادی بدانیم، ناگزیریم شش زمین غیرمادی نیز برای آن در نظر بگیریم که بنا بر آن چه ذکر شد، احتمال اخیر تقویت میشود؛ ازاینرو، هفت عالَم خواهیم داشت که برای هر عالم یک سماء (آسمان) و یک ارض (زمین) متصوّر خواهد بود. به هر حال، قرآن هم از هفت آسمان و هم به نوعی از وجود هفت زمین سخن به میان آورده است؛ برخلاف تورات که تأکیدی از وجود هفت آسمان یا هفت زمین به میان نیست.
در آیهای از قرآن آمده است که آسمان ها و زمین در ابتدای خلقت به هم متصل بودهاند: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُون ؛ (1)«آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آن ها را از یک دیگر جدا کردیم و هرچیز زنده اى را از آب قرار دادیم! آیا ایمان نمى آورند!».
مراد از «دیدن» در آیه شریفه «اطلاع یافتن» است؛ زیرا دیدن آفرینش آسمان ها برای بشر ممکن نبوده است و نیست؛ همان طور که در آیهای دیگر آمده است: ما أَشهَدتهُّمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض ؛ (2)«من آنان را هنگام آفرینش آسمان ها و زمین به
گواه نگرفته ام». «رتق» و «فتق» دو کلمه متضادند: رتق به معنای «چسباندن دو چیز» و فتق به معنای «جداسازی دو چیز متصل به هم» هستند. (1)
بنابراین یک تراکم و به هم پیوستگی قبل از آفرینش آسمان ها و زمین وجود داشته است که خداوند آن ها را از هم جدا کرده و سپس به توسیع آسمان پرداخته است و مؤیّد این سخن آیه وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ (2)است که می فرماید: و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و آن را وسعت مى بخشیم. به همین دلیل، هم در تورات و هم در قرآن به توسعه و گسترش آسمان اشاره شده است.
دربارۀ آفرینش زمین در تورات چنین آمده است: و خداوند گفت: آب های زیر آسمان ها در یک مکان جمع شوند و خشکی ظاهر شود و چنین شد و خداوند خشکی را «زمین» نامید و اجتماع آب ها را «دریا» نامید و آن را نیکو دید». (3)
در آیهای دیگر از کتاب مقدس آمده است: کسی که زمین را بر آب ها گسترانید» (4)در تلمود با استناد به آیه «یخ خود را مانند ریزهها فرو میریزد» (5)و هم چنین آیه «زیرا به برف میگوید بر زمین بیفت» (6)آمده است که خداوند آب ها را به یخ و برف تبدیل کرد و از آن زمین را آفرید. (7)
همان طور که قبلاً ذکر شد، در بیان مراحل آفرینش در تورات، ترتیب خلقت،
لحاظ و بر آن تأکید فراوانی شده است. نکته مهم این است که در ابتدای این تشریح، تورات از وجود زمینی «بی شکل» و «خالی» در ابتدای خلقت سخن گفته است؛ (1)ولی در ادامه پس از آفرینش روشنایی و خلقت آسمان، به کیفیت پیدایش «خشکی» با تجمیع و تراکم آب ها اشاره میکند و خشکی های ظاهرشده را «زمین» مینامد (2)زمینی که از خداوند در مقابل «دریا» نام گذاری میشود (3)، نه در مقابل آسمان؛ بنابراین به نظر میرسد «کره زمین» از ابتدای خلقت بوده است؛ ولی این زمین، پوشیده از آب بوده و خشکیِ آن، هنوز هویدا نبوده است. به عبارتی، آبی که منشأ خلقت آسمان شد و روح خدا بر سطح آن معلّق بود (4)در فضایی خالی نبوده است؛ بلکه سرتاسر سطح این کره خاکی را پوشانده بود و اثری از خشکی نبود. درواقع، تورات به چگونگی آفرینش کره زمین اشاره نکرده است؛ بلکه تنها به کیفیت پیدایش خشکی از طریق تجمیع و تراکم آب ها اشاره کرده است.
آب های کره زمین جمع شدند و کنار رفتند تا این که خشکیهای زیر آن ها نمایان شدند و قسمت آبی کره زمین نیز دریا نامیده شد. این تفسیر با معنای لغوی زمین که در عبری «اِرص» (ארצ = erth) خوانده میشود، منافاتی ندارد؛ زیرا در تورات این واژه، هم برای «تمام کره زمین» به کار رفته است (5)و هم برای «قسمتی از خشکیهای زمین». (6)
درنتیجه، مراد از وجود زمینی تهی و بی شکل در ابتدای خلقت تمام کره زمین
است و مراد از زمینی که در ادامه با تراکم آب ها ایجاد میشود، همان خشکیهای سطح کره زمین است و تفکیک معنای این دو اِرص در متن عبری تورات با اهمیت است.
بنا بر آن چه بیان شد، آفرینش زمین (کره خاکی پوشیده از آب) پیش از آسمان و در آغاز خلقت بوده و پس از آن در روز دوم، آفرینش آسمان بوده است، سپس در روز سوم، پیدایش خشکی های زمین و رویش بافت گیاهی در آن اتفاق افتاده است و سپس در روز چهارم خلقت، خورشید، ماه و ستارگان آفریده شدهاند و جانوران و همه حیوانات و انسان، در دو روز آخر، یعنی روز پنجم و ششم آفریده شدهاند.
البته دربارۀ ترتیب خلقت آسمان ها و زمین، بین علمای یهود اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی به تقدّم خلقت زمین معتقد بودهاند، برخی آفرینش آسمان را مقدّم میدانند و برخی دیگر برآنند که هر دو با هم آفریده شدهاند. (1)البته نظر رسمی و مشهور بین علمای یهود این است که ابتدا «آسمان» و سپس زمین خلق شد. (2)
در قرآن نیز درخصوص ترتیب خلقت آسمان ها و زمین، برداشتهای مختلفی از آیات صورت گرفته است. برخی مفسران با توجه به آیه هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ (3)که با واژه «ثمّ»، خلقت آسمان را پس از زمین ذکر میکند، آفرینش زمین را مقدّم بر آسمان میدانند. (4)
عدهای از مفسران نیز براساس آیه ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَئهَا... وَ الْأَرْضَ
بَعْدَ ذَالِکَ دَحَئهَا (1)که با استفاده از واژه «بعد» گسترش زمین را پس از آسمان ذکر کرده است، به مسأله خلقت زمین و گسترش آن در یک زمان و پس از خلقت آسمان معتقد هستند. (2)ایشان در توجیه واژه «ثمّ» در آیات قبلی (3)برآنند که «ثمّ» در این آیات معنای بُعدیّت در زمان را نمیدهد؛ بلکه صرفاً از جهت تأخّر در بیان و خبر است (4)و به این دلیل، زمین را ابتدا ذکر کرده است که شایان توجه انسان ها بوده است، سپس آفرینش آسمان شرح داده شده است (5)پارهای از مفسران به نوعی آیات را با هم جمع کردهاند و معتقدند خداوند جرم زمین را پیش از آسمان خلق کرد؛ ولی آن را گسترش نداد، سپس آسمان را آفریده و پس از خلق آسمان، زمین را گسترش داد و دحو الأرض صورت گرفته است. (6) بعضی دانشمندان با بررسی آیات به این نتیجه رسیدهاند که آیات، هیچ گونه ترتیبی را دربارۀ خلقت آسمان و زمین بیان نمیکنند و کاربرد واژههای «و»، «ثم» و «بعد» هنگامِ بیان آفرینش آسمان و زمین تنها برای ارتباط کلام و جملههاست، نه برای بیان ترتیب در خلقت آن ها. (7)
اما با دقت در آیات سوره نازعات درمیابیم که از خلقتِ زمین پس از آسمان، سخنی به صراحت بیان است؛ بلکه تنها به دحوالارض، ایجاد ارزاق، کوه ها و چراگاهها پس از اتمام آفرینش آسمان اشاره شده است. با توجه به تصریح آیات
سوره «فصلت» و «بقره» با استفاده از واژه «ثُمّ»، مبنی بر خلقت آسمان پس از زمین. (1)
شاید بهترین نظر این است که خداوند در ابتدا، اصل وجودی زمین و جرم آن را آفرید، سپس آسمان را آفرید و آن را منظم کرد و پس از آن، دحو الأرض و ایجاد سایر خصوصیات زمین از ارزاق، کوه ها و چراگاهها صورت گرفت. این با گفتۀ تورات از اصلِ وجود زمینِ خالی و بیشکل پیش از پیدایش آسمان، تطابق کامل دارد. هم چنین در تورات نیز پس از آفرینش آسمان، نوبت به خلقت ناهمواری ها، پیدایش خشکی، ارزاق و گیاهان میرسد.
پس از پیدایش خشکی و نام گذاری آن به «زمین» و هم چنین ایجاد پوشش گیاهی و درختان بر سطح آن (2)نوبت به آفرینش اجرام نورانی و ستارگان آسمان میرسد. تورات این مرحله را چنین بیان میکند: و خداوند گفت: چراغ ها [اجرام نورانی] در پهنه آسمان ها برای جداسازی روز از شب قرار گیرند؛ به منظور علائمی برای [حساب] فصلها، روزها و سالها و چراغ ها در آسمان باشند تا به زمین روشنایی دهند و این چنین شد.
خداوند دو منبع نورانی بزرگ ساخت؛ منبع نورانی بزرگ تر برای سلطنت روز و منبع نورانی کوچک تر و ستارگان برای سلطنت شب. خداوند آن ها را در پهنه آسمان ها گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند. برای حکومت بر روز و شب، تا روشنایی را از تاریکی جدا کنند و خدا آن را نیکو دید [و پسندید]. این بود شب و صبح روز چهارم». (3)
برخی معتقدند خورشید و ستارگان قبل از آفرینش زمین آفریده شدند؛ اما تا روز چهارم، نور نداشتند و پیش از این روز، زمین از نور الهی روشن بوده است. (1)به هر حال در این آیات، اهداف خاصی از آفرینش اجرام نورانی آسمان بیان شده است که شامل جداسازی شب و روز از یک دیگر و علائمی برای شمارش ایام و سالها هستند.
در قرآن نیز چنین اهدافی از آفرینش خورشید و ماه بیان شده است: هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُمَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ؛ (2)«او کسى است که خورشید را روشنایى و ماه را نور قرار داد و براى آن منزلگاه هایى مقدّر کرد تا عدد سالها و حساب را بدانید.»
البته در قرآن اهداف دیگری نیز بیان شده است؛ ازجمله «زینت آسمان با اجرام سماوی» و «تیربودن اجرام سماوی از جمله شهابها برای راندن شیاطینی که میخواهند به ملأاعلی گوش فرا دهند» (3)و هم چنین «استفاده از ستارگان برای یافتن راه در تاریکی شب». (4)
در آیهای از قرآن، آفرینش خورشید و ماه پس از آفرینش آسمان و پیش از آیات مربوط به صفات زمین آمده است: أَ لَمْ تَرَوْاْ کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا... وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ بِسَاطاً ؛ (5)«آیا نمى دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکى بالاى دیگرى آفرید و ماه را در میان
آن ها روشنایى بخش کرد و خورشید را چراغى قرار داد... و خداوند زمین را براى شما فرش گسترده اى قرار داد.»
هم چنین در آیات دیگری نیز این ترتیب لحاظ شده است. (1)البته آیات قرآن در این زمینه صرفاً بیانی از آفرینش خداست و تصریحی در بیان ذکر ترتیبی خلقت مستفاد نمیشوند؛ اما در تورات، آفرینش خورشید و ماه و سایر اجرام سماوی، بهصراحت پس از آفرینش زمین و ایجاد پوشش گیاهی آن مطرح شده است.
پس از آفرینش خورشید، ماه و ستارگان، تورات دوباره به زمین بازمیگردد و تمهید و آماده سازی آن را دنبال میکند؛ اما این بار شاهد پرشدن آن از انبوه جانوران آبزی و پرندگان هستیم. بدین طریق در روز پنجم خلقت، دریاها از جانداران آبزی پر میشوند و آسمان از انبوه پرندگان. (2)
و در روز ششم خلقت، ادامه این آمادهسازی برای قدم نهادن انسان دنبال میشود و زمین از انبوه چارپایان اهلی، موجودات خزنده و سایر جانوران به دستور خداوند پر میشود (3)و در پایان این روز، خداوند آدم را می آفریند و ایشان را نر و ماده قرار میدهد و آن ها را برکت میدهد و به آن ها دستور میدهد تکثیر شوند و بر هر آن چه در روی زمین آفریده، حکومت کنند (4)و از گیاهان زمین، میوه درختان و هر موجود زنده در زمین، آسمان و دریا بخورند. (5)
در قرآن سخنی از آفرینش ماهیان، پرندگان، خزندگان قبل از آفرینش انسان به میان نیامده است؛ مگر این که در برخی از آیات، تنها از آفرینش چارپایان اهلی و گوشت موجود در دریا برای استفاده انسان نام برده شده است؛ برای مثال در قرآن آمده است: وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا ؛ (1)«او کسى است که دریا را مسخّر (شما) ساخت تا از آن، گوشت تازه بخورید.» وَالْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فیها دِفْ ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ ؛ (2)«و چارپایان را آفرید؛ درحالى که در آن ها براى شما وسیله پوشش و منافع دیگرى است و از گوشت آن ها مى خورید.»
در تورات به صراحت خلقت آدم در پایان روز ششم آفرینش ذکر شده است و ظاهراً او آخرین مخلوق بر روی زمین بوده است و پیش از او، زمین از انواع نعمت ها پرشده است تا مهیّای حضور آدم باشد تا بر آن حکومت کند. در آیاتی از قرآن نیز مطالبی شبیه به تورات مطرح شده است.
دربارۀ آفرینش انسان، همسرش و کثرت نسلش آمده است: یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً ؛ (3)«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک نفس آفرید و همسر او را از (جنس) او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت.»
هم چنین در آیاتی از قرآن، خداوند همۀ آفریدههایش بر روی زمین را خاص انسان قرار میدهد و او را بر نعمت های زمین مسلّط میکند تا از نعمت ها و روزیهای خداوند بهره مند شود: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ؛ (4)«او
خدایى است که همۀ آن چه در زمین وجود دارد، براى شما آفرید.» وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاًمِنْه ؛ (1)«او آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است، همه را ازسوى خودش مسخّر شما کرد.» هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ ؛ (2)«او کسى است که زمین را براى شما رام کرد، بر شانه هاى آن راه بروید و از روزیهای خداوند بخورید و بازگشت همه به سوى اوست.»
همان طور که ذکر شد، پس از اتمام آفرینش آسمان و زمین و آماده سازی آن، خداوند انسان را میآفریند تا بر زمین و آن چه در آن است حکومت کند. بنا بر نقل تورات، خداوند پس از شش روز کاری، روز هفتم را استراحت و آن را تقدیس میکند و مبارک میشمارد: و در روز هفتم، خداوند از همۀ کارهایش فارغ شد و در روز هفتم به خاطر همۀ کارهایی که انجام داده بود، استراحت میکند (3)؛ بنابراین آن را تقدیس میکند و مبارک خواند. (4)
در این آیات بهصراحت از استراحت خداوند در روز هفتم آفرینش یاد شده است؛ البته ظاهراً این «استراحت» به دلیل خستگی خداوند از شش روز کاری نبوده است؛ زیرا در آیهای دیگر آمده است: آیا ندانسته و نشنیدهای که خداوند جاودان، آفریننده اقصای زمین، درمانده و خسته نمیشود و فهم او را تفحّص نتوان کرد. (5)
در تورات برای بیان این استراحت از واژه عبری «سَبت» (שבת = sabt) استفاده شده است. این واژه در اصل به معنی «استراحتکردن» و «آرامگرفتن» است (1)که به معنی «روز شنبه» نیز در عبری به کار میرود (2)و براساس تعالیم یهودی، همه موظفند در روز شنبه از کسب و کار و امور دنیوی دست بکشند و به تأسّی از خداوند به استراحت بپردازند و تنها به عبادت مشغول شوند و آن روز را مبارک بشمارند. (3)در قرآن نیز به این سنت یهودیان اشاره شده است. (4)
در قرآن برخلاف تورات، سخنی از هفتمین روز آفرینش به میان نیست؛ بلکه همواره آفرینش آسمان ها و زمین در «شش روز» بیان شده است. (5)هم چنین در آیاتی از قرآن، به صراحت عقیدۀ استراحت خداوند پس از آفرینش عالم هستی مردود شمرده شده است: سْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْن ؛ (6)«تمام کسانى که در آسمان ها و زمین هستند، از او تقاضا مى کنند و او هر روز در شأن و کارى است.»
وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلینَ ؛ (7)«ما بر بالاى سر شما هفت راه قرار دادیم و ما (هرگز) از خلق غافل نبوده ایم.» وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوب ؛ (8)«ما آسمان ها و زمین و آن چه
را در میان آن هاست، در شش روز آفریدیم و هیچ گونه رنج و سختى به ما نرسید.» لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ (1)؛ «نه او را خواب سنگین فرو می گیرد و نه خواب سبک.»
به نظر میرسد این آیات در تقابل با این عقیده یهودیان نازل شده است؛ البته برخی از مستشرقان درصدد هستند استراحت خداوند در روز هفتم که در تورات ذکر شده است را با آیاتی از قرآن تطبیق دهند. در آیهای از قرآن آمده است: انَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ؛ (2)«پروردگار شما، خداوندى است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش (تخت) قرار گرفت و به تدبیر کارِ (جهان) پرداخت.» آنان معتقدند قرارگرفتن خداوند بر روی عرش پس از آفرینش عالم هستی، به منزلۀ استراحت خداوند است که در تورات نیز اشاره شده است؛ (3)اما همان طور که ذکر شد، عرش (تخت) در آیه شریفه در معنای کنایی آن، یعنی «قدرت» بهکار رفته است؛ چنان که مى گوییم فلان شخص بر تخت نشست یا او را از تخت به زیر آوردند. همۀ این ها کنایه از قدرت یافتن و یا از دست دادن قدرت است و معنی «اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ»، این است که پس از آفرینش آسمان ها و زمین، خداوند زمامامور و تدبیر جهان را به دست گرفت، نه این که استراحت کرد. (4)
در قرآن و تورات، آفرینش عالم هستی دفعی نبوده است؛ بلکه محتوای آن، محصول شش روز یا شش دوران است. در تورات آمده است: زیرا که در شش روز،
خداوند آسمان و زمین و دریا و آن چه را که در آن هاست بساخت» (1)هم چنین در قرآن بارها این مسأله مطرح شده است؛ (2)برای مثال در آیه ای از قرآن آمده است: خداوند کسى است که آسمان ها و زمین و آن چه میان این دو است را در شش روز آفرید»؛ (3)اما این که مراد از این «شش روز آفرینش» چیست، هم بین احبار و علمای یهود و هم در میان مفسران و اندیشمندان مسلمان اختلاف نظر است.
نویسندۀ قاموس کتاب مقدس بر آن است که مراد از «روزهای آفرینش» در تورات، همین بیست و چهار ساعت معمولی نیست؛ بلکه مراد، مدت مدید و طویلی است.
او با استناد به برخی از آیات کتاب مقدس که یک روز دلالت بر مدت طویلی میکند (4)نتیجه می گیرد مراد از «روز»، مدت نامحدود و نامعین است. (5)برخی برآنند که زمان برای خداوند معنایی ندارد؛ در نتیجه، همۀ موجودات یک جا و یک دفعه در نخستین روز آفرینش خلق شدهاند. ایشان بر این آیه از تورات استدلال میکند که میگوید: این است پیدایش آسمان ها و زمین در حین آفرینش آن ها در روزی که خداوند زمین و آسمان ها را بساخت». (6)
هم چنین در توجیه روزهای شش گانه و خلقت تدریجی ذکرشده در تورات آوردهاند: این موضوع شبیه کارِ گرد آورندگان انجیر است. انجیرها همه با هم در یک سبد هستند؛ اما هر یک به هنگام خود برگزیده میشوند» (7)بدین معنی که
خداوند همه را یک لحظه آفرید؛ اما ظهورشان در وقت خاص و معیّن خود بوده است. با این همه، به نظر میرسد براساس ظاهر تورات، روزهای آفرینش کاملاً بر «هفت روز هفته» انطباق پذیر هستند؛ زیرا برای هر روز آفرینش از صبح و شب آن روز سخن به میان آمده است. بدین معنی که ظاهراً هر روز آفرینش، از «شب» شروع شده و تا «صبح» ادامه یافته است: این بود شب و صبح روز اول. (1)و به همین ترتیب تا روز ششم آفرینش، فرآیند خلقتِ عالم در ظرف صبح و شب شکل گرفته است و «صبح» و «شب»، جز بر یک روز معمولی قابل حمل نخواهند بود.
درخصوص قرآن، برخی مفسران با استدلال نبودن شب و روز در ابتدای آفرینش، مراد از «ستّة ایام» را مدت زمانی برابر با شش شبانه روز دنیوی میدانند. (2)طبرسی با این که شش روز آفرینش را مدت زمانی معادل شش روز دنیوی میداند، (3)روایتی از عکرمه نقل می کند که میگوید: خداوند زمین را روز یکشنبه و دوشنبه آفرید، کوه ها را روز سهشنبه، درختان، آب و سرزمین هاى آباد و خراب را روز چهارشنبه، آسمان را در روز پنجشنبه و خورشید، ماه، ستارگان، فرشتگان و آدم را در روز جمعه آفرید؛ (4)اما به نظر میرسد این روایت، از آموزههای یهود وارد اسلام شده است؛ زیرا از آفرینش خدا در روز شنبه سخنی به میان نیامده است. هم چنین تقریباً همان ترتیبِ آفرینش ذکرشده در تورات، در این روایت نیز مشاهده میشود. برخی دیگر، مراد از «یوم» در آیات آفرینش را مطلق «وقت» دانستهاند و «ستّه ایام» را «ستّه اوقات» تفسیر کردهاند. (5)
بیش تر مفسران متأخر، معنای واژه «یوم» در این آیات را به معنای روز اصطلاحی نمیدانند؛ بلکه آن را به معنای برههای از زمان معنا کردهاند و بر این گفته خود دلایل مختلفی آوردهاند؛ نخست این که به کار بردن واژه «یوم» در معنای دوره یا برههای از زمان که دربردارندۀ حوادث بسیاری است، کاملاً رایج است.
و در قرآن نیز چنین استعمالی در چند آیه بهکار رفته است. (1)دوم، قبل از خلقت آسمان ها و زمین، اصلاً روز و شبی متصوّر نبوده است؛ بلکه پس از خلق این دو، روز و شب معنا پیدا میکند. (2)هم چنین نصّ و تصریحی از قرآن کریم وجود ندارد که مراد از یوم، همین بیست و چهار ساعت مصطلح باشد. (3)
با بررسی داستان آفرینش در تورات و قرآن، شباهتها و البته تفاوتهایی یافت شد. از مقایسه انجامشده، نتایج زیر بهدست آمده است:
1- ذکر ترتیبی آفرینش در تورات اهمیت ویژهای دارد؛ اما در قرآن کریم آیات مرتبط با خلقت جهان، بهصورت پراکنده در سورههای مختلف بیان شدهاند.
2- در هر دو کتاب، خداوند خالق اولیّه جهان است و همهچیز را آفریده است و جهان هستی مسبوق به ماده اولیّه نیست؛ البته این مسئله، به صراحت در دو کتاب اشاره نشده است؛ بلکه این دیدگاه از معنای دو فعل «فطر» (در قرآن) و «بَرَ» (در تورات) استخراج میشود که متضمّن معنای آفرینش از «عدم» است؛ به گونه ای که از پیش نبوده و نوآوری به همراه دارد.
3- در تورات از وجود تاریکی در آغاز خلقت سخن به میان آمده است و
بر اساس این، یهودیان معتقدند که تاریکی، موجودی خلق شده است و صرفاً عدم روشنایی نیست؛ اما در قرآن خلق تاریکی و وجود آن در آغاز خلقت را به این گونه شاهد نیستیم.
4- هر دو کتاب از وجود آب در ابتدای خلقت نام بردهاند که در نقل تورات ظاهراً این آب تمام سطح زمین را پوشانده بود؛ به گونه ای که هیچ خشکی از زمین، نمایان نبود و از توسیع این آب ها، آسمان پدیدار شد؛ ولی طبق گزارش قرآن، آسمان از دود آفریده شده است؛ البته طبق برخی روایات اسلامی، این دود از همان آب اولیّه منبعث دانسته شده است. هم چنین در قرآن مانند تورات، مفهوم توسیع و گسترش «آسمان» را شاهد هستیم.
5- در تورات گفته شده است: روح خدا بر سطح آب ها معلّق بود. در قرآن مشابه چنین قولی آمده است: و کان عرشه علی الماء؛ عرش خدا بر روی آب بود؛ البته معانی «روح» و «عرش» بسیار متفاوت است.
6- در تورات، آفرینش روشنایی و نام گذاری آن به «روز» و سپس نام گذاری قسمت تاریک به «شب»، پیش از آفرینش آسمان و حتی سایر اجرام سماوی، در روز اول خلقت مطرح شده است؛ بنابراین روز و شب دو مفهوم جدا هستند که بدون وجود آسمان و خورشید و ستارگان معنادار هستند؛ ولی در قرآن چنین تفکیکی بین مفهوم روز و شب از آسمان و خورشید مشاهده نمی شود و به خلقت جداگانه روز و شب، در ابتدای خلقت (پیش از آسمان و زمین و خورشید و ماه) اشاره نشده است.
7- در قرآن و تورات، آفرینش عالم هستی دفعی نبوده است؛ بلکه محتوای آن، محصول شش روز یا شش دوران است؛ با این تفاوت که در تورات از روز هفتم و استراحت خدا در آن روز سخن رفته است؛ در حالی که در قرآن، چنین چیزی نیست
و حتی در چندین آیه از قرآن، تلویحاً به نفی عقیده استراحتِ خدا و تنزیه او از هرگونه رنج و سختی هنگام آفرینش آسمان ها و زمین، اشاره شده است.
8- دربارۀ ترتیب آفرینش، طبق نقل تورات و نتایج به دست آمده، ابتدا اصل وجود زمین، آفریده شد که البته بی شکل و خالی بود؛ به گونهای که سرتاسر آن را آب فراگرفته بود، سپس آسمان ها با توسیع آب ها پدیدار شدند و پس از آن خشکی های زمین، ناهمواری ها و گیاهان بر روی آن خلق شدند.
در قرآن نیز در ابتدا، اصل وجودی زمین و جرم آن آفریده شده است، سپس آفرینش و توسیع آسمان که منشأ آن دود است اتفاق افتاد و پس از آن، دحو الأرض و سایر خصوصیات زمین از ارزاق، کوه ها و چراگاه ها ایجاد شده است.
9- درخصوص تعداد آسمان ها و زمین، در قرآن به صراحت بارها از وجود هفت آسمان و یک بار نیز تلویحاً از وجود هفت زمین سخن به میان آمده است. برخی از این آسمان ها به خصوص آسمان دنیا (اول) جنبه مادی دارد که تمام اجرام سماوی، خورشید و ماه در آن قرار دارند. هم چنین، به ناگزیر باید برای برخی از این آسمان ها جنبۀ معنوی و غیرمادی در نظر گرفته شود.
طبق عقاید یهودیان، آسمان و زمین هرکدام «هفت طبقه» دارند؛ اما در تورات به صراحت از وجود هفت آسمان یا هفت زمین سخنی به میان نیامده است. هم چنین مشابه قرآن، طبق برخی آیات تورات، آسمان به دو بخش مادی (جسمانی) و معنوی (روحانی) تقسیم میشود. (1)
1) نویسندگان مقاله: 1) سید مهران موسوی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، تهران، ایران)؛ 2) محمود کریمی (دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، تهران، ایران). 10.22108/COTH.2017.21670
یکی از وجوه اعجاز قرآن، اعجاز علمی آن است، و در میان آیات، آیاتی وجود دارد که به مطالب علمی، به منظور نشان دادن آثار قدرت پروردگار متعال، پرداخته است. چگونگی آفرینش جهان، مثالی است برای اعجاز علمی قرآن، که طی آیاتی مردم را به تفکر و تعقّل در آن ها فرا خوانده است.
آدمی از دیرباز همیشه در این فکر بوده، که آسمان ها و زمین از چه چیزی ساخته شده اند و برای چه کسانی پدید آمده اند؟ این که چه دوران ها و مراحلی را گذرانده است، بعدها با گذشت زمان و ظهور دین مبین اسلام برخی ازاین حقایق برانسان آشکار گشت و او را با دنیای خویش آشناتر کرد و بشر دانست که نظمی که در نظام جهان وجود دارد، از سوی ناظمی مدیر، مدبر و توانا اداره می شود و او کسی نیست جز خداوند دانا.
در این مقاله سعی شده چگونگی و مراحل خلقت جهان از زبان قرآن و نیز در کلمات حضرت امیر (علیه السلام) در نهج البلاغه بررسی شود.
قبل از این که به تفسیر آیات مربوط به مراحل خلقت بپردازیم، لازم است که تعریفی از واژه های أرض، سماء و یوم داشته باشیم.
الف) أرض: در لغت به پایین هر چیزی أرض گویند و بالای آن آسمان گویند و از همین روست که بعضی از لغویین ادعا کرده اند که هر بالایی نسبت به پایین آن سماء و هر پایینی نسبت به بالای آن أرض است.
در قرآن أرض و سماء، در معانی متعدد به کار رفته است. به عنوان مثال، در
سوره ابراهیم سماء به معنای جهت بالا است و یا در آیه دیگر، از «جو»، اطراف زمین مورد نظر است هم چنین أرض در یک جا به معنای کره زمین ودر جای دیگربه معنای مراتب نازل وجود است.
ب) یوم: واژه یوم در لغت گاهی به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب و گاهی به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد، اطلاق می گردد.
در قرآن هم «یوم» به سه معنا به کار رفته است:
1- از طلوع تا غروب خورشید: فعقروها فقال تمتعوا فی دارکم ثلاثة ایام... .
2- دوره ای از زمان: ولقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله... .
3- روز قیامت: فالله یحکم بینهم یوم القیامة .
قرآن مراحل و دوره های خلقت جهان را در آیاتی چند بیان کرده است که در این قسمت به بررسی آن ها می پردازیم.
آیه های آفرینش جهان را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
1- آیاتی که خلقت آسمان و زمین را در شش روز بیان کرده است: إن ربکم الله الذی خلق السموات و الأرض فی ستة ایام .
2- آیاتی که آفرینش آسمان و زمین و آن چه که بین آن هاست را در شش روز عنوان کرده است: الذی خلق السموات و الأرض و ما بینهما فی ستة ایام .
3- آیاتی که مجموع آفرینش را در هشت روز گفته است: قل أئنکم لتکفرون بالذی خلق الأرض فی یومین و تجعلون له اندادا ذلک رب العالمین. و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها أقواتها فی اربعة أیام سواء للسائلین. ثم استوی إلی السماء و هی
دخان فقال لها و للأرض ائتیا طوعا أو کرها قالتا أتینا طائعین. فقضاهن سبع سموات فی یومین و... . با توجه به آیات خلقت آسمان و زمین در شش روز، یک نظریه می تواند این باشد که مراد از روز همان دوره است. چون اگر روز (یوم) را به معنای طلوع تا غروب خورشید بگیریم، با یافته های علمی دانشمندان مبنی بر آفرینش جهان در میلیاردها سال تناقض ایجاد می شود و از طرفی در زمان آفرینش، حرکت وضعی (گردش زمین به دور خودش) مطرح نبوده زیرا هنوز زمین و خورشید خلق نشده بود؛ بنابراین یوم به معنای دوره می باشد. خواه این دوران کوتاه باشد، و یا طولانی هر چند میلیون ها سال به طول انجامد.
با توجه به آیات قرآن، آسمان و زمین در شش دوره خلق شده است که منظور از آفریدن آن ها، جمع کردن اجزاء و سپس جدا ساختنش از مواد دیگری، متشابه با هم و متراکم در هم است و به حکم این آیات خلقت آسمان ها در دو روز و خلقت زمین نیز در دو روز - به آن معنایی که برای روز کردیم - صورت گرفته و در نتیجه از شش روز، دو روز باقی مانده که در آن تقدیر ارزاق و یا به عبارتی، به حرکت در آوردن زمین به دور خورشید است، به نحوی که در اثر دور و نزدیک شدنش از خورشید و نیز در اثر میل به سوی شمال و جنوب، چهار قسم هوا در زمین پیدا شد: هوای بهاری، تابستانی، پاییزی و زمستانی و در نتیجه زمین اماده گردید برای این که ارزاق روزی خواران از آن بروید.
در سوره فصلت خلقت آسمان و زمین را این گونه بیان می کند: خلق الأرض فی یومین .
در تفسیر این آیه گفته شده است: «خدا زمین را در دو روز (دو دوره) به گونه ای خلقت فرموده که مناسب برای سکونت و زندگی انسان و حیوانات دیگر باشد و فاصله بین زمین و خورشید طوری است که حرارت زمین به میزان معتدلی است نه بسیار سرد است که سبب انجماد همه موجودات شود ونه بسیار گرم که سکونت در آن غیر قابل تحمل باشد.
زمین را هوا فرا گرفت که انسان، حیوانات و نباتات بتوانند تنفس کنند. گردش زمین به دور خود و خورشید به سرعتی است که شب و روز متعادل و فصول مختلفی به وجود آمده که فقدان هر کدام کافی است که قسمتی از زندگی مختل شود: جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین .
بعد از تذکر به این که زمین را در مدت دو روز از عدم به وجود آورده در مقام تنظیم آفرینش آن برآمده که در بالای زمین کوه های برافراشته و در آن ها از انواع و اقسام گیاهان، معادن و غیر آن برکت داده و روزی خلق را در آن اندازه گیری نموده است، این ها همه در چهار روز بوده است. و این روزی به اندازه نیاز نیازمندان و تقاضا کنندگان است.
منظور از سائلین در این جا ممکن است انسان ها بوده باشند، یا اعم از انسان ها، حیوانات و گیاهان. مطابق این تفسیر نه تنها نیاز انسان ها، بلکه نیاز حیوانات و گیاهان را از آغاز در زمین پیش بینی کرده، و آن چه برای ادامه حیات آن ها لازم بوده، آفریده است.
در آینه منظور از بَارَکَ فِیهَا آن است که خدا در زمین خیر بسیاری قرار داد که موجودات زنده روی زمین از نبات، حیوان و انسان در زندگی خود انواع بهره ها را در آن خیرات می برند.
با توجه به این دو آیه، آفرینش مراحل تکاملی دارد:
خلق شدن خلق الأرض .
استقرار و تثبیت جعل فیها رواسی .
تزریق منافع در زمین بارک فیها .
تأمین نیازهای همگان سواء للسائلین .
قرآن کریم بعد از پایان سخنان مربوط به آفرینش زمین و مراحل تکاملی آن، به بحث از آفرینش آسمان ها پرداخته، می فرماید:
برای روشن تر شدن آیه، ابتدا به معنای استوا می پردازیم. استوا در اصل به معنای اعتدال یا مساوات دو چیز با یک دیگر است و هنگامی که این ماده با حرف «علی» متعدی شود به معنای استیلا و سلطه بر چیزی است، مانند: «الرحمن علی العرش استوی: خدا بر عرش استیلاء دارد». و هنگامی که با «الی» متعدی شود به معنای قصد یا رسیدن به چیزی است؛ مانند آیه مورد بحث که می فرماید: ثم استوی الی السماء .
پس خدا به امر آسمان پرداخت و به گفته عبدالحسین طیب، خدا عالم بالا را از این کرات جویه خورشید و ماه و ستاره منظم فرمود و هر کدام را در جای خود قرار داد. در حالی که آسمان دود بود یعنی بخارات زمین بود که به بالا متصاعد گردیده و مثال دود می نمود.
آیة الله مکارم شیرازی در مورد کلمه «ثم» که ظاهراً خلقت آسمان ها را بعد از خلقت زمین و متعلقاتش آورده می گویند:
«تعبير «ثم» معمولاً برای تأخير در زمان می آيد ولی گاه به معنی تأخير در
بيان می باشد. اگر به معنی اول باشد مفهومش اين است كه آفرينش آسمان ها بعد از خلقت زمين و آفرینش کوه ها و معادن و مواد غذایی صورت گرفته است ولی اگر به معنای دوم باشد هيچ مانعی ندارد كه آفرينش آسمان ها قبلاً صورت گرفته و زمين بعد از آن، ولی به هنگام بيان کردن، نخست از زمین و ارزاق و منابع آن، که مورد توجه و نیاز انسان هاست، شروع كرده و سپس به شرح آفرينش آسمان ها پرداخته است. معنای دوم گذشته از اين كه با اكتشافات علمی هماهنگ تر است با آيات ديگر قرآن نيز موافقت دارد.»
ایشان، سپس به عنوان شاهد آيات 27-33 سوره نازعات را ذكر مي كنند كه روشن ميسازد مسايل مربوط به زمين بعد از آفرينش آسمان ها بوده است:
فقضاهن سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها ؛ «سپس هفت آسمان را در دو روز برپا ساخت و در هر آسمان آن چه را می خواست فرمان داد.» این آیه اشاره به وجود دو دوران در آفرینش آسمان هاست که هر دورانی از آن میلیون ها یا میلیاردها سال به طول انجامیده و هر دوران به نوبه خود به ادوار دیگر تقسیم می شود. این دو دوره ممکن است دوران تبدیل گازهای فشرده به مایع و مواد مذاب، و دوران تبدیل مواد مذاب به جامد بوده باشد.
آسمان دارای طبقات متعددی است که عدد هفت برای آن ها در قرآن به کار رفته است. درباره این رقم دو نظریه گفته شده است:
1- عدد تکثیر باشد یعنی آسمان های فراوان و کرات بی شماری آفریدیم؛
2- ممکن است دال بر تعداد باشد؛ یعنی خدا هفت آسمان را در دو روز خلق کرد، و همه ستاره ها و سیارات طبق جمله بعد در این آیه، جزء آسمان اول هستند، که البته تفسیر دوم صحیح تر است.
علامه در تفسیر المیزان بیان می کند که این آسمان های هفت گانه، همه جزو خلقت جسمانی اند و همه در داخل طبیعت و ماده هستند، نه ماوراء طبیعت.
در تفسیر نمونه دوران های شش گانه خلقت این گونه تشریح شده است:
1- روزی که همه جهان به صورت توده گازی شکل بود که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات را تشکیل داد.
2- این کرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانی، و یا سرد و قابل سکونت در آمدند.
3- روز دیگر منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
4- روز دیگر زمین سرد و آماده حیات گردید.
5- سپس گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند.
6- سرانجام انسان ها و حیوانات در روی زمین ظاهر گشتند.»
از مجموع بحث می توان به این نتیجه رسید که، آفرینش زمین و آسمان در شش دوران صورت گرفته است و این ادوار جهانی می تواند شامل میلیون ها یا میلیاردها سال باشد. بدین ترتیب با یافته های علمی که خلقت جهان را میلیاردها سال می دانند، تعارضی ایجاد نمی شود.
در هفت مورد، قرآن می فرماید خلقت آفرینش در شش روز بوده است، چهار مورد درباره آفرینش زمین و آسمان (اعراف / 54، یونس / 3، هود / 7 و حدید / 4) ودر سه مورد آفرینش زمین و آسمان و آن چه میان آن هاست (فرقان / 59، سجده / 4 و ق / 38). در این جا سؤالی مطرح است و آن این که در آیات (9-12) سوره فصلت می فرماید: زمین در دو روز آفریده شده و در آیه 12 می فرماید: آسمان ها نیز در دو روز آفریده شدند ودر آیه 10 می فرماید: روزی شما در چهار روز تقدیر شده، که جمعاً
هشت روز می شود و با آیات شش روزه منافات دارد. مفسران جواب های مختلفی در این رابطه دارند که مهم ترین آن ها عبارتند از:
1- مراد از «اربعه ایام»، بهار، تابستان، پاییز و زمستان می باشد. و علامه هم در تفسیرش به این نکته اشاره دارد که: این چهار روز ایام تقدیر اقوات است، نه خلقت آن ها. و تقدیر ارزاق زمین در چهار فصل است؛ بنابراین این آیه از آیات قبل و بعد مستقل است و از شش دوره آفرینش فقط به چهار دوره که مربوط به خلقت آسمان و زمین است اشاره شده، اما اشکالی که می توان بر آن وارد کرد، این است که از دو روز باقی مانده که مربوط به خلقت موجودات میان آسمان و زمین است سخنی به میان نیامده است.
2- منظور از چهار روز، تتمه چهار دوره است، یعنی در دو دوره اول از این چهار دوره، زمین آفریده شد و در دو دوره بعد سایر خصوصیات زمین، که با دو دوره خلقت آسمان ها، شش دوره می شود.
مثل اين كه مى گويى از اصفهان رفتم تهران در مدت دو ساعت و مشهد در مدت چهار ساعت، يعنى از اصفهان تا مشهد چهار ساعت بود، دو ساعت تهران و دو ساعت از طهران به مشهد كه مجموع چهار ساعت می شود، ولی لازم است که کلمه محذوف (تتمه) در تقدیر گرفته شود؛ یعنی در اصل بوده است: «و قدر فیها اقواتها فی تتمة أربعة أیام».
این را نیز باید گفت که از بین این دو نظر، قول دوم شهرت بیش تری دارد.
سؤالی که در این جا مطرح است آن است که با این که خدا می تواند با یک اراده و در یک لحظه آسمان ها و زمین و آن چه را که میان آن هاست را خلق کند، و
بارها با این جمله (کن فیکون) از این قدرت سخن به میان آورده است، چرا آفرینش جهان را در چند مرحله و دوره قرار داده است؟
طبق دیدگاه مفسرین، سه پاسخ به این سؤال می توان داد.
1- اگر آفرینش در یک لحظه می بود، کم تر می توانست از عظمت و قدرت و علم آفریدگار حکایت کند، اما هنگامی که در مراحل مختلف، طبق برنامه های منظم و حساب شده، انجام گیرد، دلیل روشن تری برای شناسایی آفریدگار خواهد بود. و به تعداد مراحلی که پیموده است، نشانه های تازه ای از عظمت آفریدگار به دست می آید.
2- حکمت خلقت جهان در شش روز برای این است که به بندگان بگوید در همه امور تأمل و تأنی داشته باشند حتی اگر بتوانند آن ها را در یک لحظه انجام دهند.
3- نظام آفرینش به تدریج به وجود آمد چون مادیات باید مسبوق به ماده و مدت باشند.
در نهج البلاغه حضرت على (علیه السلام) در قسمتى از خطبه اول، درباره چگونگى خلقت جهان سخن گفته است. البته در خطبه 90 و 202 نيز اشارۀ كوتاه به جريان خلقت نموده است، اما در خطبه اول مشروح تر بيان شده است. بعد از اين كه به اجمال در مورد شناخت و نحوه خلقت خداوند سخن گفته است، در ادامه به طور تفصيل به خلقت جهان هستى توسط خداوند پرداخته و فرموده است:
«أنشأَ سبحانهَ فَتْقَ الأجواءِ و شَقَّ الأرجاءِ و سَکائک الهوا؛ سپس خدا طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید.»
از این کلام برخی مفسرین نتیجه گرفته اند که نخستین آفرینش در جهان ماده، آفرینش فضای جهان باید بوده باشد؛ فضایی که کرات آسمانی و منظومه ها و کهکشان ها را در بر می گیرد.
هم چنین برخی دیگر با نظر به معنای لغوی «فتق» که عبارت از«فاصله میان دو چیز و شکافتن» می باشد، بیان کرده اند کلام حضرت در حقیقت اشاره به آفرینش جدید دارد و منظور از «فتق الاجواء»، فعل و انفعالاتی است که در اجزاء و مواد واقع در فضا صورت گرفته است نه در خود فضا، تا آفرینش جدیدی صورت گیرد.
از طرف دیگر، «فتق الاجواء» نشان می دهد كه جهان يكپارچه و در يک جا جمع شده بود چون در اين صورت است كه شكافتن و گسترش دادن معنى پيدا می كند. تا چيزى در يک جا جمع نباشد نيازى به سخن گفتن، از شكافتن و گشودن نيست و چیزی که از وضع سابق به وضع جدید در می آید، آن وضع دومی را أنشا و ایجاد گویند، به عبارت دیگر، مواد و اجزاء پراکنده در فضا که با فاصله های زیاد جاهای وسیعی را اشغال کرده بود، از آن جای وسیع به جا و مکان کوچک تر منتقل شدند و این مواد که بر اثر فشار، از مرکز متراکم شدند، شکاف برداشتند و فاصله هایی در آن ها ایجاد گردید که از آن به «شق الارجاء» تعبیر شده است و بر اثر این فشار و شکاف، در جاهای دور و کرانه های نهایی آن بزرگراه ها به وجود آمدند «سکائک الهواء».
«فأجری فیها ماءً متلاطماً تیّارُهُ متراکماً زخّارُه حَمَله علی الریح العاصفةِ والزَّعزع القاصفة فأمرها بردِّهِ وسلَّطها علی شَدّهِ وقَرَنها إلی حَدِّه الهواءُ من تحتِها فَتِیقٌ والماءُ من فوقها رفیقٌ.»
در مرحله دوم آفرینش، آب را در این مجموعه که دارای شکاف هایی بود جاری ساخت، آبی پرموج و پرتلاطم (اين نشان مي دهد كه انرژى جنبشى اين آب بسيار
بالا بوده است. دليل حتمى آن هم بايد اين باشد كه اين آب بسيار داغ بوده و دماى آن به ميلياردها درجه می رسيده است.)
و چون آب دارای سنگینی و فشار است و اگر در فضای باز رها شود سرازیر می گردد، خدا ظرفی از طوفان ها و تندبادها را در زیر آن آب ها قرار داد تا نگذارد آب ها از آن شکاف ها سرازیر شود.
و از «الهواء من تحتها فتیق والماء من فوقها دفیق» فهمیده می شود که مکان ها و جایگاهایی در زیر آن آب وجود دارد، وباد را فرمان داده است آب را حفظ کند تا به آن مکان ها برسد.
بعید نیست الفاظی مثل آب و باد و طوفان کنایه از موجوداتی شبیه آب و باد و هوایی که امروز ما می بینیم می باشد.
«ثمّ أنشأ سبحانه ریحاً اعتقم مهبها، و أدام مربها، و اعصف مجراها، وأبعد منشأها، فأمرها بتصفیق الماء الزخار، و آثاره موج البحار، فمخضته مخض السقاء، و عصفت به عصفها بالفضاء، تردّ أوّله علی آخره، و ساجیه علی مائره، حتی عب عبابه، و رمی بالزبد رکامه، فرفعه فی هواء منفتق،و جو منفهق، فسوی منه سبع سموات.»
خداوند پس از تندباد اول، طوفانی دیگر ایجاد فرمود که دارای چهار ویژگی بود:
1- اعتقم مهبها: بادی که عقیم و نازا بود. نه ابری بود که به هم پیوندش دهد و باران ببارد و نه گلی که آن را بارور سازد، بلکه تنها مأموریتش به هم آمیختن آب های متراکم بود.
2- و ادام مربها: بادی که همراه و ملازم آب بود و از آن جدا نمی شد. وزش این بادها مداوم بود و لحظه ای قطع نمی شد.
3- و اعصف مجراها: بادی که جریانش بسیار قوی و پر قدرت بود و از نظر شدت باید در یک حالت مساوی و یکسان می بود.
4 - و أبعد منشأها: بادی که از دور دست ها می وزید؛ زیرا درازی مسافت بر قدرت و سرعت آن می افزود.
در ادامه حضرت به مأموریت این بادها اشاره می کنند:
1- فأمرها تصفیق الماء الزخاره: دستور داد که آب عمیق و پرفشار فراوان را پیوسته بر هم بکوبد.
2- و آثاره موج البحار: و امواج آن اقیانوس ها را به هر سو به حرکت درآورد، یعنی همان طور که امواج دریاها بالا و پایین می روند و اجزاء و قطرات از آن ها به این طرف و آن طرف پراکنده و پاشیده می شود.
3- فمخضته مخض السقاء: این تندباد، آن آب را هم چون مشک به هم زد. مانند مشک شیر که برای گرفتن کره به حرکت در می آید و شیرها بر اثر آن حرکت به یک دیگر برخورد می کنند.
4- وعصفت به عصفها بالفضاء: تندباد آن آب را به شدت به سوی فضا بالا برد. این کنایه از نهایت حرکت و سرعت آن آب و مقدمه جهش جدید است.
5- و تردّ أوّله إلی آخره و ساجیه إلی مائره: این تندباد قسمت های نخست این آب را بر آخرش می ریخت و بخش های ساکن را به سوی متحرک می برد، یعنی ممزوج شدن اجزاء آن آب.
6- حتّی عب عبابه: تا آن جا که آب ها بر روی هم متراکم شدند و بالا آمدند. پس حالت ارتفاع و بالا آمدن پیدا کرد، که در مراحل قبل نبود.
7- و رمی بالزبد رکامه: و این آب متراکم بالا آمده، کف های خود را بیرون پرتاب کردند.
8- فرفعه فی هواء منفتق و جو منفهق: سپس خدا آن کف ها را در هوایی گشاد و فضایی گسترده بالا برد. به نظر می رسد منظور از بالا بردن کف در فضا و هوا، همان
بخار باشد همان طور که در قرآن اشاره شده: ثمّ استوی الی السماء و هی دخان که دخان می تواند همان گاز یا بخار و یا زبد باشد - زبد بخاری است که از حرکت آب پدید می آید، منتها تا وقتی که ثقل و غلظت آن بیش تر باشد روی آب می ماند و آن را کف گویند، وقتی که اجزاء هوا در آن غلبه کند و از آب جدا شود آن را بخار نامند - بنابراین بیان امام با قرآن درباره آفرینش آسمان هماهنگ است، یعنی بخاری که از آن آب (کف روی آب)، جدا می شود، منشأ خلقت آسمان ها گردیده و از باقی مانده کف، زمین آفریده شده است.
9- فسوی منه سبع سماوات: و از آن آسمان های هفت گانه را آفرید و منظم ساخت.
منشور جاودانه وجه شباهت بین دخان و بخار که به جای یکدیگر به کار رفته را در دو چیز می داند:
الف) هردو محسوسند و از نظر حس و مشاهده یکسانند.
ب) در هر دو اجزاء آب وجود دارد اما در بخار، به سبب حرارتی که از حرکت آب پدید می آید، اجزاء آب با هوا مخلوط و متصاعد می گردد. در حالی که در دخان (دود) اجزاء آب به خاطر لطافت آن، از جسم سوخته شده و حرارت جدا می شود و به شکل دود ظاهر می گردد.
هم چنین حدیثی از امام علی (علیه السلام) نقل شده، که مقصود از دخان را بخار آب معرفی می کند.
«جعل سفلاهن موجا مکفوفا و علیاهن سقفا محفوظا و سمکا مرفوعا بغیر عمد یدعمها ولا دسار ینتظمها ثم زینها بزینه الکواکب و ضیاء الثواقب و اجری فیها سراجا مستطیرا و قمرا منیرا فی فلک دائر و سقف سائر و رقیم مائر.»
در این قسمت چند نکته وجود دارد:
الف) آسمان را به سقف محفوظ تشبیه کرده است، زیرا آسمان از نفوذ و تصرف شیطان جلوگیری می کند.
ب) در معنای «بغیر عمد ترونها»، فخر رازی می گوید، «عماد» آن چیزی است که بر آن تکیه داده می شود و تکیه گاه آسمان هم، قدرت خداست.
ج) علت این که به ستارگان ثواقب (سوراخ کننده) گویند این است که با روشنایی خود هوا را سوراخ می کنند و در تاریکی نفوذ می کنند یا منظور شهاب هایی است که شیاطین را هدف قرار می دهند و می رانند و هوا را می شکافند.
در این کلام مراد از «سراجا مستطیرا» را نیز همان خورشید می باشد.
به طور کلی می توان گفت حضرت در این بیان خویش، عالم را به یک خانه تشبیه کرده است که آسمان سقف محکم آن است تا شیطان ها به آن راه پیدا نکند، و ستارگانی در آسمان وجود دارد که بزرگ ترین آن ها خورشید و ماه است که به ترتیب روشنایی روز و شب را فراهم می کنند.
آیات و کلام امام قابل انطباق بر فرضیه های آفرینش جهان است، همان طور که گذشت، جهان در آغاز توده فشرده ای از گازهای متراکم بود که به علت شباهتش به مایعات، به ماء و دخان هم تعبیر شده است و خدا دو نیروی عظیم را بر آن مسلّط ساخت که در نهج البلاغه به دو باد تعبیر شده است و در علوم جدید به نیروی جاذبه، که از متلاشی شدن توده های گازی جلوگیری می کند و نیروی دافعه، که بر اثر گردش دورانی به دور خود و به وجود آمدن نیروی گریز از مرکز، آن ها را به سوی خارج می کشاند که همان تندباد دوم بود، نام برده می شود.
و بر اثر گردش دورانی، امواج بزرگی، در آن توده گازی به وجود می آمده، که این امواج به روی هم متراکم و سپس فرو ریخته است، سپس قسمت های سبک تر - که تعبیر به کف شده است - به فضای بیرون پرتاب شدند. آن هایی که با شدت
بیش تری پرتاب شدند به نقاط بالاتر رفتند که به خاطر نیروی جاذبه نتوانستند به کلی فرار کنند و به صورت سقف محفوظی در آمدند، و آن هایی که شدت کم تری داشتند در نقاط پایین تر قرار گرفتند که امواج کم فشارتری بودند و به موج مکفوف تعبیر شده است، سپس آسمان های هفت گانه در آن فضا بدون هیچ ستونی، شکل گرفتند. و وجود نیروی جاذبه و دافعه باعث شد که هرکدام از کرات در مکان هایشان قرار بگیرند و قطعات کوچک تر به سمت کرات بزرگ تر کشیده شوند و در مدارشان به حرکت در آیند. و ستارگان و ماه و خورشید شروع به تابندگی کنند.
در ادامه امام علی (علیه السلام) در خطبه 91، به مرحله دیگری از مراحل آفرینش جهان اشاره کرده، می فرماید:
«پس، قسمت هاى سركش آب از سنگينى زمين فرو نشست و هيجان آن ها بر اثر تماس با سينه زمين آرام گرفت، زيرا زمين با پشت بر آن مى غلطيد و آن همه سر و صداى امواج ساكن و آرام شده، چون اسب افسار شده رام گردید.»
سپس می فرمایند: «خشكى هاى زمين در دل امواج گسترده شد و آب را از كبر و غرور و سركشى و خروش باز داشت، و از شدّت حركتش كاسته شد، و بعد از آن همه حركت هاى تند ساكت شد، و پس از آن همه خروش و سركشى متكبّرانه به جاى خويش ايستاد.»
و بدین ترتیب زمین آماده پذیرش حیات شد.
بخش دیگر این خطبه به موضوع پیدایش کوه ها و چشمه ها می پردازد:
«هنگاى كه هيجان آب در اطراف زمين فرو نشست و كوه هاى سخت و مرتفع را بر دوش خود حمل كرد، چشمه هاى آب از فراز كوه ها بيرون آورد و آب ها را در شكاف بيابان ها و زمين هاى هموار روان کرد.»
بنابر گفته امام ابتدا کوه ها بر روی زمین قرار گرفت و سپس چشمه ها، که با
فرضیه های زمین شناسان هم همامنگ است، طبق گفته آنان اول پوسته زمین بر اثر سرد شدن، چین خوردگی هایی پیدا کرد و در این چین خوردگی ها حفره های بزرگی بود برای نگهداری آب باران، و از گوشه ای به صورت چشمه جاری می شد. در خطبه، قله های کوه به «عرانین أنوفها» (قسمت های بالای بینی) تشبیه شده است و این نشان می دهد که در درون کوه قسمت های خالی وجود دارد که به صورت غارهایی نمایان می شود و محل ذخیره آب هاست.
سپس به نظم حرکت زمین و آرامش آن به واسطه کوه ها اشاره می کند:
«و حركت زمين را با صخره هاى عظيم و قلّه كوه هاى بلند نظم داد، و زمين به جهت نفوذ كوه ها در سطح آن، فرو رفتن ريشه كوه ها در شكاف هاى آن و سوار شدن بر پشت دشت ها و صحراها، از لرزش و اضطراب باز ايستاد.»
در این بخش به بیان فایده وجود کوه ها می پردازد این که به دلیل فرو رفتن ریشه های کوه ها در زمین، از زلزله های ناشی از فشارهای درونی زمین، جلوگیری می کند.
«و بين زمين و جو فاصله افكند، و وزش بادها را براى ساكنان آن آماده ساخت، تمام نيازمندی ها و وسائل زندگى را براى اهل زمين استخراج و مهيّا فرمود.»
در این مرحله خدا زمین را به هوا یا اکسیژن که برای حیات موجودات ضروری است و هم چنین تمام چیزهایی که برای زندگی روی زمین لازم است را آماده کرده است.
این که جو به چه معنایی است دو نظریه وجود دارد:
بعضی معتقدند که منظور فضاست، که بنابر گفته استاد مکارم شیرازی صحیح نیست، زیرا فضا، جسم یا ماده نیست تا ایجاد فاصله میان آن و زمین مناسب به نظر برسد؛ نظر دوم این ست که، جو طبقات ما فوق هوا است، مانند لایه ازن، که اگر این لایه نزدیک زمین می بود، نیازهای تنفسی انسان دچار مشکل می شد.
«آن گاه هيچ بلندى از بلندى هاى زمين را كه آب چشمه ها و نهرها به آن راه ندارد وانگذاشت، بلكه ابرهايى را آفريد تا قسمت هاى مرده آن احيا شود، و گياهان رنگارنگ برويند. قطعات بزرگ و پراكنده ابرها را به هم پيوست تا سخت به حركت در آمدند، و با به هم خوردن ابرها، برق ها درخشيدن گرفت، و از درخشندگى ابرهاى سفيد كوه پيكر و متراكم، چيزى كاسته نشد. ابرها را پى در پى فرستاد تا زمين را احاطه كردند، و بادها شير باران را از ابرها دوشيدند، و به شدّت به زمين فرو ريختند، ابرها پايين آمده سينه بر زمين ساييدند، و آن چه بر پشت داشتند فرو ريختند كه در بخش هاى بى گياه زمين انواع گياهان روييدن گرفت و در دامن کوه ها، سبزه ها پدید آمد.»
امام به سه نوع آبیاری اشاره کرده اند، آبیاری طبیعی که به وسیله چشمه ها صورت می گیرد، آبیاری که از طریق کشیدن جدول، برای هدایت آب نهرها برای مناطق دور دست، صورت می گیرد و آبیاری که به وسیله باران صورت می گیرد.
در ادامه به نقش بادها می پردازد، این که بادها باعث می شود تا ابرهای پراکنده به هم بپیوندد، سپس ابرها را بر یک دیگر متراکم و فشرده کرده، و در نهایت جرقه های برق، ابرها را در ریزش باران کمک می کند - برق ها که بر اثر الکتریسیته مثبت و منفی ابرها به وجود می آید و مقدار زیادی از هوای اطراف را جذب می کند که باعث کاهش فشار هوا می شود و در نتیجه ابر آماده بارش می شود - و باد، باران را از ابر جدا می سازد - به تعبیر امام علی (علیه السلام)، بادها شير باران را از ابرها می دوشد - و در همه جا پخش می کند. و به این شکل خدا تمام مقدمات را برای آبیاری زمین های خشک فراهم نمود. و به برکت باران، گیاهان و درختان فراوانی می روید و منبع منافع مختلفی برای انسان ها می شود.
«پس زمين به وسيله باغ هاى زيبا، همگان را به سرور و شادى دعوت كرده،
با لباس نازک گل برگ ها كه بر خود پوشيد، هر بيننده اى را به شگفتى واداشت. و با زينت و زيورى كه از گلوبند گل هاى گوناگون، فخر كنان خود را آراست، هر بيننده اى را به وجد آورد، كه فرآورده هاى نباتى را، توشه و غذاى انسان، و روزى حيوانات قرار داد. در گوشه و كنار آن درّه هاى عميق آفريد، و راه ها و نشانه ها براى آنان كه بخواهند از جادّه هاى وسيع آن عبور كنند، تعيين كرد.»
در ادامه به زیبایی های طبیعت که ثمره بارش باران است، اشاره می کند و این که بر طرف کننده نیازهای انسان می باشد، یعنی علاوه بر این که از گیاهان و میوه ها تغذیه می کنند، از الیاف برای تهیه لباس و فرش، از چوب ها برای خانه سازی و از حیوانات برای تأمین انواع نیازهای زندگی، استفاده می کنند. و در پایان اشاره دارد به راه ها و جاده هایی که برای عبور و مرور انسان ها و حیوانات در نظر گرفته شده، و وجود نشانه ها و علامت ها، برای راهنمایی انسان ها در پیدا کردن راه، مانند رنگ و اشکال مختلف کوه ها.
بدین ترتیب خداوند حکیم قبل از آفرینش انسان ها همه وسایل زندگی او را فراهم ساخت، از پیدایش آسمان ها گرفته تا آرام کردن سطح زمین به وسیله کوه ها، قرار دادن جاده ها در وسط کوه ها برای ارتباط دادن انسان ها در مناطق مختلف و به وجود آوردن چشمه ها، نهرها و باران برای آبیاری زمین که نتیجه آن روییدن انواع گیاهان برای تغذیه انسان ها و حیوانات می باشد. همه این ها از یک سو انسان را متوجه علم و قدرت و حکمت خداوند می کند و از سوی دیگر حس شکرگذاری را در بنده ایجاد می کند.
نتیجه: از مجموع آیات قرآنی و نیز کلمات حضرت امیر (علیه السلام) در نهج البلاغه، دوران های شش گانه آفرینش جهان را می توان به ترتیب زیر دانست:
1- خلق جرمى آب گونه همراه هوا که از ميان آن گاز و كفى پديد می آید و آن گاه از آن زمين آفريده شده است و از دود و گاز آن، آسمان و سیارات پديد آمده اند؛
2- آرام گرفتن آب های مواج بر روی زمین و نمایان شدن تدریجی خشکی ها بر روی آن و پیدایش کوها؛
3- جوشیدن چشمه ها و جاری شدن نهرها بر روی زمین به وسیله بارش باران؛
4- روییدن درختان، گیاهان و پیدایش جنگل ها؛
5- خلقت موجودات آبزی و خاکی با پیدایش آب و آماده شدن خاک.
خلق کردن زمین و آسمان در شش دوره مقتضای عالم ماده است که در آن نشانههای عظمت خلقت دیده میشود نه آن که دلیلی باشد برای ناتوانی خدا در خلق کردن یک باره خلقت. در اصل عالم طبیعت قابلیت چنین خلقتی را ندارد.
مطالب مرتبط:
آیا خلقت انسان وجهان بیهوده بوده است؟
چرا در جهان خلقت این همه پیچیدگی وجود دارد؟
چرا خداوند پيش از خلقت انسان، زمين و ديگر موجودات در آن را آفريد؟
مسأله خلقت آسمان و زمین و پیدایش حیات از مسائلی بوده که همواره ذهنهای کنجکاو را به خود جلب کرده است. خداوند در قرآن کریم نیز بارها به آن پرداخته و آن را حاصل قدرت و حکمت خویش در مدت زمانی خاص بیان کرده است. در این میان برخی دچار پرسش شدهاند. آن ها این گونه میپرسند که اگر
خداوند توانا است، پس چرا خلقت را به صورت یکباره ایجاد نکرده و شش روز تشکیل آسمان ها و زمین به طول انجامیده است؟ خداوند در قرآن سوره «ق» آیۀ 38 فرموده که: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ ؛ «همانا ما آسمان ها و زمینو آن چه را میان آن هاست در شش روز آفریدیم، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید.» و در آیات دیگر نیز به خلقت در شش روز پرداخته شده است؛ ولی چرا باید خلقت در شش روز صورت بگیرد؟
برای پاسخ به این پرسش بررسی دو نکته ضروری است:
هم چنان که در آیه فوق میبینیم زمان خلقت با عبارت فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ بیان شده است، اما باید بدانیم که منظور از یوم در این عبارت همین شبانه روز کنونی یا 24 ساعت نیست؛ چرا که در طی خلقت هنوز خورشید و زمین شکل نگرفته بود تا معیاری از روز به معنای کنونی مطرح باشد. به علاوه آن که دستاوردهای کنونی بشری اثبات کرده که زمین و آسمان به صورت کنونی در یک بازه زمانی چند میلیارد ساله شکل گرفته و کامل شده است؛ بنابراین منظور از یوم و ایام، دورانهاى آفرینش است که گاه میلیون ها یا میلیاردها سال به طول میانجامیده است. (1)
این که خلقت شش دوره یا چند میلیارد سال طول کشیده دلیلی بر عدم توانایی خداوند بر خلقت سریع و یکباره نیست؛ چرا که خداوند قدرتی نامحدود دارد و هیچ کاری نیست که او از انجام آن ناتوان باشد، ولی از آن جا که خلقت آسمان ها و زمین به صورت گام به گام و مرحله به مرحله، علاوه بر آن که بیانگر عظمت هستی
1) آیة الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 20، ص221-226.
است، مطابق قوانین طبیعت و ماده نیز به شمار میرود. در این گونه موارد می توان گفت: خداوند توانایی انجام کار را دارد اما عالم ماده و طبیعت گنجایش پیاده سازی چنین کاری را نمیدهد. به عنوان مثال یک قهرمان پرتاب نیزه به راحتی می تواند نیزه را چندین متر پرتاب کند، اما پرتاب کردن یک پَر به میزان حتی دو متر از همین قهرمان نشدنی است. البته که این به معنای ناتوانی قهرمان نیست، بلکه به دلیل ناکارآمدی پَر برای چنین فرآیندی است. در این جا میگویند فاعل و انجام دهنده توانایی کار را دارد اما آن قابل، قدرت و قابلیت پذیرش چنین واقعهای را ندارد.
خلقت آسمان ها و زمین در شش دوره مختلف رخ داده است. دوران هایی که در سوره فصلت به آن اشاره شده است، اما شکل گرفتن این خلقت در شش دوران، به هیچ عنوان بیانگر ناتوانی خداوند نیست، بلکه خبر از محدودیتهای عالم ماده و قوانین طبیعت برای پذیرش خلقت دفعی میدهد. (1)
سخن على (علیه السلام) دربارۀ آغاز آفرينش از منبع جوشان قرآن كريم سرچشمه گرفته و با آيات قرآن كاملاً هماهنگ است، بنابر اين در اين نوشته ما هر دو را باز می كاويم.
ليكن جهت يادآورى و سنجش ميان نظر دانشمندان گذشته تا عصر حاضر، نخست اشاره اى گذرا به نكات برجسته گفتار پيش خواهيم داشت، از اين رو:
1) نویسنده: معین شرافتی -1398.09.16.
در اين نظريه، جهان انبساط می يابد، فضا باز می شود و عمر جهان بين ده تا پانزده ميليارد سال است.
جهان در حال نوسان است، انبساطى كه با انفجار بزرگ آغاز شد رو به انقباض می رود، و سپس انفجار بزرگى ديگر…
جهان نه آغاز دارد نه پايان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پيوسته بدون تغيير خواهند بود.
انفجار بزرگ با اين اشكال ها روبه رو است كه:
الف) در تلسكوپ هاى عصر ما اخترنماهايى با بيش از زمان و فاصله مزبور مشاهده گشته اند.
ب) مركز انفجار بزرگ كجا است؟
ج) عامل اصلى انبساط كدام است؟
براى جهان هنوز يک هندسۀ پايدار ثابت نشده و هندسه هاى مسطحه، هذلولوى و بيضوى با اشكال هاى جدى روبه رو است و نمی تواند اطراف و گسترۀ جهان ماده را تفسير و ترسيم كند.
هنوز به دليل قاطعى نرسيده اند كه جهان ماده، ازلى و ابدى است يا حادث.
نظريۀ نسبيت در كيهان شناسى «اينشتاين» هنوز بسيارى از پرسش ها را پاسخ نگفته و با دشوارى هايى روبه رو است.
«ثمّ أنشأ سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسكائك الهواء… ورقيم مائر؛ (1)سپس خداوند جوها را از هم شكافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود.»
1) نهج البلاغه، خطبۀ 1.
آب انبوه و پر موج و خروشان را كه بر پشت باد تندوز و پر قدرتى قرار داده بود، در لابه لاى فضاهاى باز شده به جريان انداخت.
با اين باد تندوز آب را از جريان طبيعى بازداشت و آن گاه باد نيرومند را بر آب مسلّط كرد و آب را در بالاى آن قرار داد.
فضا را در زير باد پر قدرت باز، و آب در روى باد، جهنده و جنبان شد.
سپس خداوند سبحان باد ديگرى بيافريد كه فرمانى جز به حركت درآوردن آب نداشت، اين باد دست به كار زد و تحريک آب را ادامه داد، جريان اين باد را تند و منبعش را دور از مجراى طبيعى قرار داد.
خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگيختن امواج درياها دستور داد، و چونان مشک شير كه براى گرفتن كره جنبانده شود آب را به حركت و زير و رو شدن درآورد.
وزش باد بر آن آب چنان بود كه در فضاى خالى وزيدن بگيرد، آب در مقابل جريان باد مقاومتى از خود نشان نمی داد، آب را خت به حركت درآورده اولش را به آخرش و متحركش را به ساكنش برگرداند.
در اين هنگام انبوهى از آب، سر به بالا كشيد و كف بر آورد، خداوند آن كف را در فضايى باز و تهى بالا برد و آسمان هاى هفت گانه را بساخت، پايين ترین آسمان ها را از موجى مستقر بنا نهاد، كه حركت انتقالى به اين سو و آن سو ندارد، و بالاترين آسمان ها را سقفى محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بى ستونى كه آن را برپا دارد و بدون ميخ و طنابى كه آن ها را به هم بپيوندد.
آن گاه آسمان را با زينت و زيور ستارگان و روشنايى ها بياراست، و خورشيد را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنايى اش در فلكى گردان و سقفى در دوران و صفحه اى منقوش با ستارگان به جريان انداخت.
از منظر على (علیه السلام) آفرينش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوى اين موضوع همان ماده گازى است كه در دو آيه از آيات قرآن با واژۀ دود (دخان) آمده است:
ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ ؛ (1)«سپس خداوند آسمان را مورد مشيت خود قرار داد در حالى كه آسمان دود بود.» فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ ؛ (2)«در انتظار روزى باش كه آسمان دود آشكارى برآورد.» در حديث امام باقر (علیه السلام) می خوانيم: نخستين موجودى كه آفريده شده آب است و هوا از آب خلق گرديده است، بنابر اين ريشه و نسب هر چيزى به آب می رسد، خداوند، سپس هوا را بر آب مسلّط ساخت. آب را بر روى هم كوبيد تا از آن كفى پديد آمد و از آن كف زمين خلق گرديد. (3)چنان كه قرآن به روشنى می فرمايد:
أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا ۖ وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ ؛ (4)«آسمان ها و زمين در آغاز بسته و يكپارچه بودند، بعدا ما آن ها را از هم باز كرده و هر چيز صاحب حيات را از آب قرار داديم.» اين آيه به خوبى «انبساط» جهان را می رساند، روشن تر از آيه مزبور اين آيه است:
وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ؛ (5)«ما آسمان را با قدرت خويش پايه گذاشتيم و پيوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهيم بخشيد.»
امام باقر و صادق (علیهما السلام) می فرمايند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بى كرانه بود و جز اين دو چيزى وجود نداشت و چون خداوند اراده كرد زمين را بيافريند فرمان داد بادها به آب وزيدند، موج پديد آمد و از موج كف پديدار گشت، كف ها به اندازه كوه بزرگى شدند، خداوند آن ها را در محل «بيت الله الحرام» [مكه معظمه] گرد آورد و از آن ها زمين را پديد آورد، از اين رو نخستين سرزمينى كه آفريده شد مكه است، لذا آن را مادر شهرها (أُمّ القرى) ناميدند چنان كه خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره كرده می فرمايد:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ؛ (1) «(نخستين خانه اى كه براى مردم قرار داده شد در سرزمين مكه است)، سپس زمين را از زير كعبه (بكه) گسترش داد، و گسترش زمين در مدت زيادى به درازا انجاميد.»پس از مدتى از ميان كف ها، دودى بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمان ها آفريده شد و به گردش آمد. (2)
وى می نويسد: خداوند در آب حرارت به وجود آورد (يعنى ماده آغازين چيزى شبيه آب بسيار داغ و جوشان بوده است)، سپس از اين آب جوشان كف و دودى خارج شد، از كف آن زمين، و از دود آن، آسمان ها آفريده شد چنان كه ابن عباس گفته است: دودى كه مايۀ آغازين آسمان است از بخار زمين بوده است.
اما برخى ديگر از دانشمندان بنا به شواهدى كه از قرآن و احاديث به دست آورده گفته اند: خداوند، نخست زمين را آفريد و هنوز آن را گسترش نداده و تكميل
نكرده بود كه آسمان ها را آفريد، و در مرحله بعد زمين را گسترش داد و تكميل كرد، از اين رو فرموده است:
رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا ؛ (1) «سقف آسمان را برافراشت و آن را به اندازۀ معين درست كرد و شبش را تيره و روزش را آشكار ساخت، و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد».
بنابراين انبساط زمين به وسيله غلتانيدن و چرخش به وقوع پيوسته (حركت وضعى زمين) و اين كار بعد از بناء، نظم و برافراشته شدن آسمان ها بوده است. (2)
امام باقر (علیه السلام) می فرمايد: دودى كه از ميان موج و كف خارج شد از جنس دود آتش نبوده است.
مفسران نيز به اتفاق نظر می گويند: اين دود از آتش نيست، بلكه از تنفس و تبخير آب است. (3)
اميرالمؤمنين (علیه السلام) در خطبه ديگر پيدايش خشكى ها را اين گونه ترسيم كرده است:
«خشكى را از آب دريايى موج زننده، و هر موجى موجى ديگر را شكننده پديد آورد و آن را طبقه ها كرد، آن گاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان كرد، پس از آن كه به يک ديگر بسته و يكپارچه بود، و به فرمان او آسمان ها چنگ در يک ديگر نهادند و بر پاى ايستادند». (4)
هم چنين در خطبه ديگر می فرمايد: خداوند آسمان را بعد از روزگارى كه دود
بود ندا داد، سپس حلقه هاى بندهاى آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهاى بستۀ آن را بعد از آن كه يكپارچه (رتق) بود باز كرد. (1)
بر اين اساس، مادۀ اصلى زمين و هفت آسمان كه به احتمال قوى منظور كواكب سيار هفت گانه از فلكيات قديم (عطارد، زهره، مريخ، مشترى، زحل …) باشد همه از دود (دودى كه از جنس دود آتش نيست) می باشند، بنابراين بايد از جنس تودۀ جرمى باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از يک ديگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهاى خويش قرار گرفتن رو به تكامل نهاده باشند.
در حديث ديگر می خوانيم: خداوند چون اراده كرد آسمان و زمين را بيافريند گوهر سبز رنگى پديد آورد، سپس آن را ذوب و آب متلاطمى گردانيد، آن گاه بخارى كه هم چون دود بود از آن خارج كرد: ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ ؛ «به آسمان كه بسان دودى بود توجه كرد و آن را بشكافت» و هفت آسمان پديد آورد، سپس از آن آب كفى آفريد و سرزمين مكه را خلق كرد، و بعد از مدتى زمين را از زير كعبه گسترش داد. (2)
مولوى با توجه به اين روايات و آيات سروده است:
از كف دريا بنگارد زمين *** دود سيه را بنگارد سَما
مفسران با توجه به آيۀ ... خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ... (3)و آيه: ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ (4)معتقدند نخست زمين را طى دو روز آفريد و سپس متوجه خلقت آسمان و اجرام فضايى شد.
گفتنى است، در قرآن گاهى واژه «يوم روز» مجازا به كار گرفته و كنايه است از مرحلۀ طولانى، و گرنه هنگام آفرينش زمين هنوز روز و شبى وجود نداشته و سال و ماهى در كار نبوده است. (1)
به گفتۀ فخر رازى در تورات آمده است كه خداوند گوهرى آفريد و بعد با نظر هيبت به آن نگريست، آن گوهر آبشد و آسمان ها و زمين را از آن بيافريد و آن ها را از هم شكافت. (2)
يک گوهرى چو بيضه جوشيد و گشت دريا كف كرد و كف زمين شد و ز دود او سما شد تكامل تدريجى تاكنون فى الجمله تكامل و انبساط تدريجى ثابت گرديد.
دليل ديگر: قرآن مجيد می فرمايد: ... خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ . (3)
اين مضمون در بسيارى از آيات به چشم می خورد، ليكن در مورد زمين چنان كه اشاره شد دو روز نام برده شد (يومين).
مفسران معتقدند اين ايام نشان دهندۀ مراحل تكامل تدريجى خلقت است. بديهى است آفرينش يک انسان لااقل به شش ماه زمان نيازمند است، در حالى كه به فرمايش قرآن: لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ ؛ (4)«آفرينش آسمان ها و زمين از خلقت مردم بزرگ تر است»، بر اين پايه هر روز خلقت را بايد لااقل هزار سال دانست: ... وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (5).
فخر رازى می گويد: مراد از شش روز، شش حالت است كه عارض آسمان ها و زمين و آن چه ميان اين دو است شده است. (1)
شاهد بر اين تكامل تدريجى، حديثى است كه امام صادق (علیه السلام) در آن می فرمايد: خداوند چون زمين را آفريد پنجاه هزار سال [كنايه از سال هاى بسيار زياد] آن را رها كرد، سپس موجوداتى آفريد كه نه از نوع فرشته، نه از نوع جن و نه از نوع انسان به شمار می رفتند و سپس هزاران سال منقرض شدند، باز هزارها سال گذشت كه خداوند جن را آفريد، و پس از مدتى طولانى آدم را خلق كرد. (2)
هم چنين در تفسير طبرسى می خوانيم: امام صادق (علیه السلام) می فرمايد: خداوند روز را قبل از شب، خورشيد را قبل از ماه و زمين را قبل از آسمان آفريد. (3)
در حديث ديگر آمده است: نخستين روزى كه خورشيد در آن طلوع كرد نوروز بوده است. (4)
و ماه نيسان نخستين ماه از ماه هاى دنيا است. (5)
از اين دو خبر چنين استفاده می شود كه در آغاز پيدايش روز، و گردش وضعى كره زمين دايره استواى زمين و خورشيد در يك سطح قرار داشته اند، چنان كه ما امروزه در اول برج حمل فروردين به حساب می آوريم و می دانيم بخشى از آن با نيسان انطباق دارد.
طبق نظر على (علیه السلام) و ساير احايث، خداوند متعال نخست جرمى آب گونه همراه هوا آفريد كه از آن كف و گازى پديد آمد، از اين جرم كف گونه زمين آفريده شد، و از آن دود و گاز، سيارات هفت گانه پديد آمدند، پس می توان گفت خانواده منظومه شمسى در اصل از يک توده جرم آفريده شده اند.
هم چنين می توان گفت سن و سال زمين بيش از ساير كرات (لااقل سيارات) است چون در چند جا آفرينش آسمان ها را بعد از زمين به چشم ديديم، ليكن هنوز از سن و سال همۀ اجرام كيهانى چيزى به دست نيامده است، زيرا قرآن فرمود: ما آن ها را در مدت شش روز آفريديم.
آن چه مشهور است كه خورشيد «مادر» منظومه شمسى است و همۀ سيارات و اقمارشان از خورشيد جدا گشته اند با آن چه از روايات و احاديث خوانديم هم خوانى ندارد، زيرا گاز و دودى كه از زمين برخاست سبب پيدايش آسمان ها گرديده است، و اگر به فرض همه در يک لحظه از هم جدا شده باشند چرا زمين را جدا شده از خورشيد بدانيم؟ و اگر بخواهيم جاذبه خورشيد را در نظر بگيريم، جاذبه تنها به خاطر جرم بزرگ تر است، و چنان چه زمين هم بزرگى خورشيد را می داشت البته خورشيد گرد او می چرخيد، آن سان كه اكنون زمين گرد خورشيد گردش دارد. بنابراين گرديدن كره كوچک تر پيرامون كره بزرگ تر دليل آن نيست كه كوچک از بزرگ جدا گرديده است.
چنان كه اشاره شد برخى از دانشمندان متأخّر از جمله «لاپلاس» نظريه گسترش و انبساط جهان را پذيرفته و گفته است: مادۀ جهان در ابتدا گازى بوده است منتشر در وسط فضا، با نظم ويژه، و «سديم» ها از تكاثف و به هم رفتنآن خلق شده اند، آن گاه تطورى كه رخ داده تا از حالت سديمى به حالت كنونى آن
را رسانده به وسيله ازدياد دوران بوده است. (1)اين نظر تا اندازه اى به نظر روايات و آيات نزديک تر است.
اين جمله كه اميرالمؤمنين (علیه السلام) فرمود: «فَسَوَّى مِنهُ سَبعَ سَمَاوَاتٍ» از آن كف هفت آسمان آفريد، بر طبق عقيده فلكيات قديم (بطليموس) بوده كه در آن زمان شهرت داشته است، بنابراين تنها به زبان و خطاب آن زمان بوده كه سخن از هفت آسمان به ميان آمده است، و چنان چه امير (علیه السلام) در اين زمان می بود به مقتضاى حال، خطاب و فهم اين عصر ما سخن می راند.
اين كه فرمود: آسمان ها را بدون ستون و ميخ سر پا داشت، به عقيده بسيارى از مفسران ونهج البلاغه پژوهان اشاره است به قانون جاذبۀ عمومى «نيوتون». (2)
مادۀ نخستين زمين و آسمان (آب، هوا، دود، بخار، گاز و جرم) آيا از چيزى گرفته شده و پيش ماده اى داشته يا مادۀ قبلى در كار نبوده و نو پديد بوده اند؟
از آيات قرآن چنين استفاده می شود كه ماده پيشين وجود نداشته و سرچشمه اى در كار نبوده است، قرآن می فرمايد: بَدِيعُ السَمَوَاتِ وَالأَرض... ؛ (3)«او نوپديد آورندۀ آسمان ها و زمين است.»
واژه پژوهان معتقدند واژه «بدع»، «ابداع»، «بديع» هرگاه دربارۀ افعال خداوند استعمال گردند به معناى پديد آورندۀ شيء است بدون ابزار و آلت، و بدون ماده پيشين و بدون زمان و مكان، و اين ويژگى ها تنها از آن خداوند است. (4)
اين در حالى است كه خداوند در قرآن مجيد به كرات خود را «خالق» و آفرينندۀ
آسمان ها، زمين و انسان خوانده است، بنابراين واژه «خلق» به «بدع» و «خالق به مبدع» بر می گردد، يعنى در خلقت آسمان، زمين و انسان ماده قبلى در كار نبوده است، چرا كه اصل انسان به خاک و زمين بر مى گردد، گرچه اين واژه (خلق) در بسيارى ديگر جاها به معناى آفرينش چيزى از چيز ديگر است. (1)
قرآن اين نكته را خاطر نشان كافران ساخته كه انسان از هيچ (عدم محض) آفريده شده است:
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ؛ (2)«آيا از هيچ خلق شده اند يا آن كه خود خالق خويش اند، يا آسمان ها و زمين را آفريدند؟» خلقت از هيچ همان آفرينش بدون مادۀ قبلى است.
از اين آيات چند امر به دست می آيد:
آفرينش نخستين، از عدم بوده و ماده قبلى وجود نداشته است.
جهان ماده، سابقه و پيشينۀ نيستى داشته وحادث است نه قديم.
ما اين دو مطلب را از كلمات امام اميرالمؤمنين (علیه السلام) نيز استفاده می كنيم:
الف) «ذلك مبتدع الخلق و وارثه، و إله الخلق و رازقه؛ (3)او است آفريننده و اختراع كنندۀ خلايق بدون سابقه و مانند (به وجود آورندۀ هستى از عدم و نيستى) و پس از فنا وارث ايشان است، او است معبود خلايق و روزى دهندۀ آنان.»
«الذى ابتدع الخلق على غير مثال امتثله، ولا مقدار اهتدى عليه من خالق معهود كان قبله؛ (4)او است خداوندى كه خلايق را بيافريد بدون ماده، و مثال و صورتى كه
از آن اقتباس نموده و مانند آن آفريده باشد و بى سنجش و اندازه اى كه از خالق و معبودى پيش از خود پيروى كرده باشد.»
«لم يخلق الأشياء من اصول ازلية ولا من اوائل ابدية، بل خلق ما خلق فاقام حده، وصور ما صور فاحسن صورته؛ (1)
اشياء را از روى اصول و مبادى و نمونه ازلى و ابدى نيافريد (چون آفرينش او مبديى نداشته)، بلكه (بى نمونه و مبدأ و ماده و به محض اراده) آفريد آن چه را آفريد و حدش را تعيين نمود، و به آن چه ايجاد فرمود صورت و شكل داد و صورت آن را نيكو و مناسب گردانيد.»
ب) اميرالمؤمنين (علیه السلام) دربارۀ حدوث جهان خلقت می فرمايد:
«الحمد لله الدالّ على وجوده بخلقه، وبمحدث خلقه على ازليته؛ (2)سپاس خدايى را سزاست كه به وسيلۀ آفريده هايشبر وجود و هستى خويش راهنما است (زيرا هر مخلوقى ممكن است و ممكن به خودى خود داراى هستى نمی گردد، پس او را آفريده اى می باشد.) و به حدوث و نو پيدا شدن آفريده هايش بر ازلى بودن و ابتدا نداشتن خود دليل است».
اميرالمؤمنين (علیه السلام) همين برهان حدوث و نوپديدار شدن مخلوقات را دليل بر قديم بودن خدا و حدوث اشيا را برهان بر وجود او شمرده می فرمايد:
«الحمد لله الدال على قدمه بحدوث خلقه وبحدوث خلقه على وجوده؛ (3)سپاس خداوندى را سزاست كه حدوث خلق دال بر قديم بودن و وجود او است».
بنابراين «قديم» تنها او است و غير او هر چه باشد حادث است و پيشينۀ عدم دارد.
با اين بيان فرضيه اى كه می گفت: جهان نه آغاز دارد نه پايان، ازلى و ابدى است، و زمان و فضا پيوسته بدون تغيير خواهند بود، به طور كلى بى اساس می گردد و تئورى «جهان يكنواخت» كه از «بوندى» «گولد» و «هويل» پيشنهاد شده بود نمی تواند كارامد باشد و پيدايش جهان را تفسير نمايد. (1)
زمین سیارهای منحصر بفرد در منظومه شمسی است که در آن آب و اکسیژن و نیتروژن که برای حیات ضروریاند، وجود دارد. اولین موجودات زنده حدود 3/8 میلیارد سال پیش و اولین دایناسورها حدود 150 میلیون سال پیش در زمین ظاهر شدند. مهم ترین عناصر تشکیل دهندۀ پوسته زمین رسوبات و سنگ هایی هستند که از مواد کانی مختلفی مانند اکسیژن، کربن، کلسیم، سیلیکون و... به وجود آمده اند.
سیاره زمین درحدود 4/6 میلیارد سال پیش به واسطه برخوردهای ابری صفحهای شکل از موادی که منشأ خورشید نیز بودهاند، به وجود آمدهاست. گرانش به تدریج این گازها و غبارهای کیهانی را متراکم کرده و سیارک ها و سیارههای اولیه کوچکی به نام شبه سیارهها را به وجود آورد. این اجرام به صورت پی در پی با یک دیگر برخورد میکردند و به تدریج بزرگ تر میشدند تا جایی که سیارههای سامانه خورشیدی از جمله زمین شکل گرفتند.
1) منبع: على زمانى قمشه اى؛ نشريه كلام اسلامی، شماره 36.
• پوسته خارجی یا لیتوسفر کره زمین: ضخامت پوسته خارجی زمین بین 5 الی 50 کیلومتر بوده و مهم ترین عناصر تشکیل دهندۀ آن رسوبات و سنگ هایی هستند که از مواد کانی مختلفی مانند اکسیژن، کربن، کلسیم، سیلیکون، آلومینیوم، منیزیم، سدیم، ئیدروژن و... به وجود آمده اند.
• جبه یا زیرپوش یا منتل یا گوشته کره زمین: این بخش از زمین در زیر پوسته قرار گرفته و مواد در آن به صورت خمیری شکل می باشند این مواد که با مگما معروفند بر اثر عمل آتشفشانی بر روی زمین آمده و تشکیل سنگ های آذرین را می دهند. ضخامت این لایه از زمین حدود 2900 کیلومتر است. چون این لایه بسیار گرم است بر اثر انبساط بر پوسته زمین فشار آورده و باعث ایجاد زلزله در نواحی گسل دار می شوند.
• قسمت مرکزی زمین که هسته نامیده می شود: قسمت مرکزی زمین شامل دو لایه هسته خارجی و (2100کیلومتر) و هسته داخلی (1370کیلومتر) است. هسته زمین اکثرا دارای ترکیبات آهن و نیکل می باشد. درجه حرارت مرکزی زمین به 5530 درجه می رسد و تمام مواد موجود در آن گداخته اند. (1)
قطر کره زمین حدودا 7926 مایل (12756 کیلومتر) است. کره زمین پنجمین سیاره بزرگ در منظومه شمسی پس از مشتری، زحل، اورانوس و نپتون می باشد.
اراتوستن دانشمند یونان، (276- 194قبل از میلاد مسیح) اولین کسی بود
1) مجموعه: «چرا، زیرا و چگونه».
که محیط کره زمین را محاسبه کرد. او سایه ظهر اواسط تابستان را، در چاه های عمیق سین که (امروزه اسوان نامیده می شود و در کنار رود نیل در مصر قرار دارد) و اسکندریه را مقایسه کرد و به درستی تصوّر کرد از آن جا که خورشید بسیار دور است پرتوهای آن تقریباً موازی هستند و بادانستن فاصله دو محل، محیط زمین را بالغ بر 250000 استادیا (واحد سنجش محیط زمین) محاسبه کرد.
به طور دقیق مقدار یک واحد سنجش محیط زمین ناشناخته است، بنابراین دقت او نامطمئن و احتمالی اما بسیارنزدیک به حقیقت بود او هم چنین انحراف محور کره زمین و فاصله آن از ماه و خورشید را با دقت اندازه گرفت.
مقدار دما بر روی کره زمین 136 تا 127- درجه فارنهایت (برابر با 58 تا 88 - درجه سانتی گراد) در نوسان است. پائین ترین دمای زمین که ثبت شده در جولای 1983 در منطقه وستوک قطب جنوب است و بالاترین دمای زمین در سپتامبر 1922 در کشور لیبی در قاره آفریقا به ثبت رسید. تأثیر گلخانه ای باعث محصور شدن گرما در جو زمین می شود. جو اجازه ورود مقداری پرتوی مادون قرمز را به درون فضا می دهد که کمی از آن ها به زمین انعکاس می یابند. (1)
یونانی ها که پیشروان علم بودند، در قرن ششم قبل از میلاد، زمین را کروی و ثابت فرض میکردند و اکثر تمدن ها معتقد بودند که جهان، زمین مرکز است، ولی
1) گردآوری: بخش علمی بیتوته؛ برگرفته از: donyaha.com hamshahrionline.ir greenlords.blogfa.com
بطلیموس ستاره شناس یونانی بیش تر از سایرین بر این اندیشه معروف معتقد بوده است. در جهان زمین مرکز، زمین در مرکز عالم قرار داشته و خورشید و سیارات و ستارگان حول آن میگردند.
سال ها بعد معدودی از متفکران یونانی مخصوصاً آریستار خوس اندیشه زمین مرکزی بودن دنیا را زیر سؤال بردند، ولی کتاب بطلمیوس المجسی بر علم آن زمان سیطره داشت و مانع از قبول نظر آریستارخوس شد. تا این که در سال 1543 نیکلا کپرنیک ستاره شناس لهستانی، مرکزیت را از زمین گرفته و به خورشید داد.
سنوزوئیک (حیات جدید در زمین)؛
موزوزوئیک (حیات میانی زمین)؛
پالئوزویئک (حیات قدیمی در کره زمین)؛
پرکامبرین (پیش از حیات).
عمر زمین را بر دورانها و بخشهای مختلفی تقسیم میکنند:
در این جا به بیان خلاصه ای از پیدایش انواع گیاهان و جانوارن در هریک از ادوار زمین شناسی می پردازیم.
پر کامبرین: احتمالاً گیاهان و جانوارن ابتدائی و ساده آبزی مانند جلبک ها بر روی کره زمین وجود داشته اند، اما آثار و بقایای (فسیل) معتبر و مستدلی به دست نیامده است.
کامبرین: زندگی در روی زمین محدود به دریاها بوده، جلبک ها منبع اصلی تغذیه جانوران دیگر بوده اند. آثاری که نشان دهنده وجود کرم ها و خرچنگ ها،
بلوط های دریایی و تری لوبیت ها (فراوان ترین جانوران این دوران در روی زمین) می باشد در این دوره زمین مشاهده گردیده است.
اوردوویسین: در این دوره از کره زمین به علت شرایط نا مساعد آب و هوایی در روی سطح زمین زندگی هنوز محدود به آب ها است و در خشکی زندگی وجود ندارد. بی مهرگان دریایی، پا بر سران (مانند اختاپوس)، نرم تنان نمونه های حیات این دوره از زمین اند. نخستین مهره داران به نام ماهی های اولیه در این دوره از کره زمین به وجود آمده اند.
سیلورین: در این دوره از حیات زمین، نخستین گیاهان در خشکی ظاهر می شوند، تنوع بی مهرگان دریایی ادامه می یابد کرینوئید ها و مرجان ها فراوان بوده اند، اجداد عقرب های اولیه که شاید نخستین جانوران خشکی بوده باشند پیدایش می یابند.
دونین: در این دوره از زمین گیاهانی از تیره پنجه گرگی ها مخروطیان پدیدار و گسترش یافتند. تنوع این نباتات در خشکی باعث سرسبز شدن زمین گشت و جانوران در خشکی پدیدار گشتند، مانند دوزیستان حشرات (فراوان ترین جانوران این دوره و حال حاضر) عنکبوتیان، در آب ها ماهی های زره دار و کوسه ها به وجود آمدند.
کربونیفر: رشد سرخس های غول پیکر تنوع و از دیاد پنجه گرگی ها و دم اسبان از ویژگی های گیاهی این دوره زمین است. کرینوئید ها روزن داران و کوسه های تکامل یافته از موجودات دریایی عمده این دوره می باشند. دوزیستان به گسترش خود ادامه دادند. حشرات گوناگون و درشت به وجود می آیند، خزندگان نخستین موجوداتی هستند که درخشکی زاد و ولد می کنند (مانند دیمترودو).
پرمین: تغییرات شدید و غیر قابل تحمل آب و هوایی این دوره از کره زمین
باعث از بین رفتن بسیاری از گیاهان و جانوران گردید. فقط تعدادی که توانستند خود را با این شرایط آب و هوایی زمین وقف دهند تنوع یافتند (مانند مخروطیان و حشرات) ظهور انواع خزندگان انحطاط دوزیستان از ویژگی های حیات این دوره از کره زمین است.
تریاس (یا تریاسیک): در این دوره از زمین مخروطیان و سرخس ها و دم اسبیان گسترش یافتند. نرم تنان و شکم پایئانو مرجان های واقعی در دریاها تنوع یافتند. از ویژگی های مهم این دورۀ زمین ظهور خزندگان عظیم به نام دینوزور (دایناسور) ها می باشد که به نام سوسمار های ترسناک ترجمه شده اند و هیکلی بی نهایت درشت و دمی بلند و قوی و سری بسیار کوچک داشتند. وزن دینوزور ها را تا حدود هزار کیلو تخمین زده اند.
ژوراسیک: تنوع جانوران زمینی بر دریایی در این دوره از کره زمین مشهود است. خزندگان گوناگون زمینی و دریایی و پرنده ها در این دوره از زمین پدیدار گشتند (از معروف ترین خزندگان پرنده که سری عظیم و بال هایی حدود 6 متر داشته است پتروداکتیل را می توان نام برد.) پدیدار شدن و کثرت حشراتی مانند زنبور و مورچه و مگس از ویژگی های این دوره زمین است. گیاهانی به نام سیکاس ها در این دوره به اوج رشد و تکثیر خود رسیده اند.
کرتاسه: از مهم ترین ویژگی های این دوره کره زمین تنوع و ظهور گیاهان جدید مانند گیاهان دانه دار، درختان برگ ریز علف ها و غلات می باشد. ظهور پستانداران کسیه دار و جفت دار و از بین رفتن خزندگان پرنده و دینوزور ها از دیگر مظاهر حیات در این دوره از زمین است.
پالئوسن: گیاهان دانه دار و درختان برگ ریز جنگل ها را به وجود می آورند. زمین پوشیده از علف و سبزه می شود. پیدایش تمساح ها و پستانداران خون گرم
منجمله حیوان کوچکی شبیه اسب (که گویی اولین اسب های به وجود آمده و پدران اسب های امروزی اند) و انحطاط کامل نسل خزندگان غول پیکر دراین دوره زمین بوده است.
اتوسن: تغییرات چندانی در گیاهان به وجود نمی آید. اجداد بسیاری از پستانداران مانند فیل کرگدن، خوک، گاو و مهم تر از همه شبه اسبی به نام اِ او هوپوس ظاهر می شوند. پیدایش نخستین پستانداران آدم نما را به این دوره از زمین نسبت دادند.
اولیگوسن: در این دوره از کره زمین از تعداد گیاهان تنومند و وسعت جنگل ها کاسته می شود اما علفزار ها و مراتع گسترش می یابند. اجداد گربه ها و سگ ها ظاهر می شوند. گوشت خواران واقعی وجوندگان پدیدار می شوند. شتر، خوک ها قوی هیکل گاو کوهاندار و میمون های راست قامت در روی زمین پیدایش می یابند.
میوسن: این دوره از کره زمین جنگل ها به شدت کاهش می یابند، اما علفزار ها و مراتع با تکامل جانوارن چرنده وسعت پیدا می کنند. تیره های سگ و گربه به شدت رشد و افزایش می یابد. در آفریقا و آسیا و اروپا میمون های آدم نما (یا انسان هایدلبرگ) پدید می آیند.
پلیوسن: پیدایش تیره های جدید گیاهان شبیه به گیاهان امروزی، تنوع و تکثیر قابل ملاحظه پستانداران پیدایش اسب شبیه به اسب امروزی از ویژگی های این دوره از زمین است. آدم نمایان اولیه احتمالاً در این دوره از زمین ابزار سنگی ابتدایی به کار می برده اند.
پلئیستوسن: به علت تغییرات شدید آب و هوایی در بخش هایی از کره زمین مجدداً بسیاری از جانداران منقرض و یا تغییر مکان دادند. فیل های واقعی و گاو ها و اسب امروزی ظاهر می شوند. آدم نخستین از آفریقا به آسیا و اروپا گام نهاد.
هولوسن: گسترش مجدد جنگل ها به خصوص در سراسر اروپا تنوع گیاهان
امروزی از نظر حیات گیاهی در این دوره از زمین قابل ذکر است. اهلی کردن حیوانات و کشت گیاهان و به دست آوردن مواد غذایی از آن ها توسط انسان از ویژگی های مهم این دوره زمین است. حیوانات دریایی امروزی به وجود می آیند و انسان به نیم کره غربی مهاجرت می کند. (1)
زمین بر گرد خورشید سالی یکبار دوران میکند.
حرکت زمین به دور محور شمالی و جنوبی آن مدت این چرخش 23ساعت و 5 می باشد.
حرکت انتقالی زمین: زمین بر گرد خورشید سالی یک بار دوران میکند. حرکت انتقالی زمین به کمک اثر دوپلر اثبات میشود. زمین به دور خورشید در خلاف جهت حرکت عقربههای ساعت میگردد (مدار بیضی شکل که خورشید در یکی از کانون های آن واقع است). در این خصوص ما حرکت واقعی زمین را نمیبینیم، بلکه حرکت ظاهری خورشید را میبینیم که به نظر میرسد در یک سال یک بار به دور زمین میگردد. این مدار ظاهری خورشید دایرةالبروج نامیده می شود.
نواری به عرض 8 درجه در هر سوی دایرةالبروج را منطقهالبروج میخوانند. 12 صورت برجسته فکلی بر این نوار قرار دارند که خورشید در حرکت ظاهریش هر سال یک بار از آن ها میگذرد این صورت ها عبارتند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو و حوت.
1) گردآوری: بخش علمی بیتوته؛ برگرفته از: donyaha.com hamshahrionline.ir greenlords.blogfa.com
حرکت رقص محور: این بسیار کم تر است بنابراین تنها یک لرزش سینوسی در مدار زمین ایجاد میکند.
حرکت تقدیمی زمین: حرکتی است که به موجب خم بودن محور زمین نسبت مدار خود ایجاد میشود و باعث میشود که قطب شمال سماوی جا به جا شود (در دورههای 26 هزار ساله).
خورشید همراه زمین و سیارات دیگر در میان خوشه محلی ستارهگان با سرعت بیست کیلومتر در ثانیه حرکت میکنند. حواس آدمی این حرکات زمین را در نمییابد همان طور که در ترنی که با حرکت یکنواخت پیش میرود، مسافران سرعت آن را حس نمیکنند. (1)
یکی از عوامل انقراض دایناسورها برخورد یک شهاب سنگ به زمین و پر شدن جو زمین از غبار بود. اولین موجودات زنده حدود 3/8 میلیارد سال پیش و اولین دایناسورها حدود 150 میلیون سال پیش در زمین ظاهر شدند. حدود 65 میلیون سال پیش نسل دایناسورها از بین رفت (انقراض دایناسورها).
یکی از عوامل انقراض دایناسورها برخورد یک شهاب سنگ به زمین و پر شدن جو زمین از غبار بود. در چنین شرایطی نور و گرما به زمین نرسیده و یک دوره کوتاه یخبندان باعث مرگ دایناسورها بر اثر سرما و گرسنگی شده است. اگر همه تاریخچه زمین را در 24 ساعت خلاصه کنیم، نخستین انسان ها در 2 ثانیه مانده به نیمه شب ظهور خواهند کرد. (2)
چه بر سر زمین خواهد آمد؟ انسان امروزی نگران مسائلی از قبیل تغییرات آب و هوایی است که می تواند طی دورههای متوالی بر روی زمین تأثیر قابل توجهی داشته باشد. با این همه بزرگ ترین تغییرات برای زمین عموما طی صدها میلیون یا میلیارد سال رخ میدهد. ابرقاره ها ساخته شده و نابود میشوند، انقراضهای کلی همه گونههای حیات را در خود فرو می بلعند و تغییرات در سامانه خورشیدی نیز بر روی زمین تأثیر میگذارد.
در نهایت این خورشید است که سرنوشت کره زمین را مشخص خواهد کرد. میلیاردها سال دیگر با تمام شدن سوخت هیدروژنی خورشید کهنسال، خورشید به جرمی غولپیکر و سرخ تبدیل خواهد شد و به اندازهای بزرگ خواهد شد که تمامی بخش های سامانه خورشیدی و مدار زمین را نیز در بر خواهد گرفت (1).
و قرآن نیز می فرماید:
وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ 10 ؛ (2)«خداوند زمين را براى خلايق آفريد.»
«انام» را بعضى به معنى «انسان ها» و بعضى به معنى «انس و جن» و گاه آن را به معنى «هر موجود ذى روح» تفسير كرده اند.
البته جمعى از ارباب لغت و مفسران آن را به مطلق «خلق» نيز تفسير كرده اند، ولى قرائن موجود و خطاب هاى سوره كه متوجه انس و جن است نشان مى دهد كه منظور از آن در اين جا همان انس و جن است.
آری، اين كره خاكى كه در اين جا به عنوان يک موهبت مهم الهى ذكر شده و در آيات ديگر از آن به عنوان «مهاد» (گهواره) ياد كرده، قرارگاه مطمئن و آرام و آماده اى است كه براى غالب ما اهميتش در حالت عادى درک نمى شود، اما هنگامى كه يک زمين لرزه كوچک همه چيز را به هم مى ريزد، و يا يک آتشفشان، شهرى را زير مواد مذاب و دود آتش دفن مى كند، به اين حقيقت پى مى بريم كه اين زمين آرام چه نعمت و بركتى است، مخصوصاً اگر به آن چه دانشمندان دربارۀ سرعت حركت زمين به دور خود، و به دور آفتاب، گفته اند بينديشيم اهميت اين آرامش در عين حركت سريع و سرسام آورش، نه يک حركت، بلكه انواع مختلف حركت، روشن تر مى شود (1)
تعبير به «وضع» در مورد زمين در برابر «رفع» در مورد «آسمان» علاوه بر لطف خاصى كه در اين مقابله است اشاره پر معنايى به تسليم بودن زمين و منابع آن در مقابل انسان است، همان گونه كه در آيه 15 سوره ملک مى خوانيم: هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ؛ «او كسى است كه زمين را «رام» و «مسخر» شما قرار دارد، در جاده ها و طرق مختلف آن حركت كنيد، و از رزق الهى كه در آن آفريده شده است استفاده كنيد».
و به اين ترتيب هشتمين نعمت بزرگ را در اين سلسله مشخص مى سازد. (2)
تاریخ تمدن اسلامی و ابوریحان بیرونی با 23 محاسبه حیرتانگیز و با ابزارهای
ساده، قرن ها پیش از گالیله به کروی بودن زمین پی بردند، و اروپاییان تا رنسانس، همواره باکروی بودن و گردش زمین به دور خورشید که در علوم و تمدن اسلامی و توسط مسلمانان کشف و طرح شده بود، مقاومت کرده و ایستادند و پس از رنسانس نیز وقتی قرار شد نهضت به اصطلاح علمی به راه بیندازند از همان کشفیات مسلمین بهره گرفتند ولی بدون آن که کوچک ترین اسم یا نام و نشانی از مسلمانان ببرند. آن ها بیمحابا به تحریف تاریخ پرداختند و به گونه غیر منصفانه هر آن چه از مسلمانان به دست آورده بودند را به نام خود معرفی کرده و از کوششها و تلاشهای علمی خویش به شمار آوردند.
استاد رحیم پور ازغدی در این مورد توضیح میدهد:
«...این ها میگویند چه کسی کشف کرد که زمین به دور خورشید میچرخد؟ این که زمین کروی است و به دور خورشید میچرخد؟ غربیها میگویند که در همین دو سه قرن اخیر فلان دانشمند اروپایی این کشف را انجام داد! بروید مطالعه کنید که 1000 سال پیش در کتاب ابوریحان بیرونی هست که ایشان نقل میکند با «ابن جوزی» درباره مسائل مختلف فلسفی و هم چنین فیزیک و ریاضیات، مناظره مکتوب دارد. مینویسد که ایشان دستگاهی ابداع کرده و با دستگاه ثابت میکند که زمین کروی است و به دور خورشید میچرخد. میگوید فاصله زمین تا خورشید را محاسبه کرده است. سطح کره زمین، مساحتش و محیطش را به طور کامل محاسبه کرده است.»
عین عبارت این است که میگوید:
«نیروی وارد از طرف خورشید به زمین را محاسبه کرده ام».
سپس ابوریحان میگوید:
«بعضی که فقط آثار یونانی را ترجمه کردند، معتقدند که زمین ثابت است
ولیکن من چنین چیزی را باور ندارم و هم به لحاظ فلسفی دربارهاش بحث میکنم و هم به لحاظ نجوم و فیزیک و قوانین حرکت اثبات میکنم که زمین به دور خورشید میچرخد».
خب این ها 1100 سال پیش در آثار متفکران ما ثبت شده؛ جاذبه زمین، حرکت زمین به دور خورشید، قوانین حرکت و... چه کسی این ها را میداند؟ چه کسی این ها را میخواند؟ چه کسی این ها را میگوید.
در کتاب «تاریخ نجوم اسلامی» نوشته محقق و مورخ برجسته ایتالیایی، «کارلو آلفونسو بلینو» و ترجمه «احمد آرام»، درباره تلاش دانشمندانی هم چون «ابوریحان بیرونی» برای به دست آوردن مختصات کره زمین آمده است:
«... چون موضوع این درسها، تاریخ پیشرفت علم است، به من اجازه بدهید تا در این جا روش نظری سادهای که ابوریحان بیرونی... برای یافتن تقریبی اندازه محیط زمین بیان کرده است، شرح دهم. این دانشمند بزرگوار در آخر کتاب «اسطرلاب» خود، فصلی در شناختن اندازه محیط زمین آورده و پس از بیان طریق متعارف دقیق این اندازه گیری، چنین نوشته است: «و برای دانستن آن، روش ذهنی هست که با برهان، صحت آن اثبات میشود، ولی عمل کردن آن، به علت خردی اسطرلاب و کوچکی مقدار چیزی که بر آن بنا میشود، دشوار است و راه کار آن است که بر قله کوهی مشرف بر دریا، بر دشت همواری بالا روی و غروب خورشید را رصد کنی و از این راه مقدار انحطاطی را که گفتیم به دست آوری و...
... و شایسته ذکر است که بیرونی پس از تألیف کتاب «اسطرلاب»، روش مذکور را عملاً انجام داده است. در کتاب «القانون المسعودی» چنین نوشته است:
«در سرزمین هند کوهی را مشرف بر صحرای همواری یافتم که همواری آن همسان همواری سطح دریا بود، بر قله آن محل برخورد ظاهری
آسمان با زمین یعنی دائره افق را اندازه گرفتم که از خط مشرق و مغرب به اندازه اندکی کم تر از ثلث و ربع درجه انحطاط داشت و من آن را 34 دقیقه محسوب داشتم، سپس ارتفاع کوه را از طریق رصد کردن قله آن از دو نقطه که با مسقط الحجر این قله بر یک امتداد بودند، اندازه گرفتم که مساوی ششصد و پنجاه و دو قله ذراع در آمد... و چون حساب کردم نتیجه تقریباً 58 میل درآمد و از این جا به صحت اندازه گیری منجمان... اطمینان حاصل کردم...».
پروفسور یوسف خلج اوغلو (مشاور عالی ریاست دانشگاه غازی) نیز که 15 سال ریاست بنیاد تاریخ در ترکیه را برعهده داشته، بر این گفته استاد ازغدی صحه گذارده و میگوید: «... هنگامی که دانشمندان مسلمان، گرد بودن زمین و مختصات جغرافیایی کره زمین را کشف کرده بودند، جهان مسیحیت هنوز به صاف بودن زمین اعتقاد داشت و ادعا میکرد زلزله برای این که دنیا بر روی شاخ گاو نر قرار دارد، ایجاد میشود. به همین دلیل نیز هنگامی که گالیله، ادعا میکند که دنیا گرد است و زمین میچرخد کلیسا او را به کفرگویی محکوم کرده و در دادگاه تفتیش عقاید محاکمه میکنند... در این دوره جهان اسلام به اوج یا عصر طلایی خود میرسید. در این دوره در مدارسی که در سمرقند، خیوه، بغداد، تبریز و اصفهان افتتاح میشود عالمان بزرگی تربیت میشوند...».
مقوله چرخیدن زمین به دور خورشید و یا به دور خودش از آن نکات بسیار چالش برانگیز علم نجوم از دیرباز تا به امروز بوده که بسیار فراتر از نظریه زمین مرکزی بطلمیوس و مانند آن به نظر میرسد. آن چه مسلم است از بطلمیوس تا کپلر و کپرنیک پروسه بسیار طولانی و پیچیده طی شد تا امثال این دانشمندان به نظریه نجوم جدید برسند و این گونه نبود که مثلاً به طور ناگهانی و یک دفعه، کپر
نیک بحث گردش زمین به دور خود و خورشید را طرح کند. در این میان بسیاری از دانشمندان مسلمان مانند خواجه نصیرالدین طوسی، البتانی، ابن شاطر، جابر بن افلح، ابوسعید سجزی، ابوریحان بیرونی، قطب الدین شیرازی و... بودند که به تدریج و کم کم بر نظریات بطلمیوس خدشه واشکال و نقد وارد آوردند تا این که به کلی آن را ردّ کرده و نظرات تازهای درباره گردش زمین و خورشید و سیارات دیگر منظومه شمسی طرح نمودند. پروفسور فوآد سزگین (مدیر انستیتو و موزه علوم و تمدن اسلامی در دانشگاه گوته فرانکفورت) در این باره اظهار میدارد:
«... در بعضی منابع به جای مانده از آن تاریخ، به چرخیدن خورشید به دور سیاره زمین و در بعضی منابع دیگر، به گشتن زمین و دیگر سیارات به دور خورشیداشاره شده است. بر اساس نظریهای دیگری، دنیا به همراه خورشید و سیارات با سرعت بسیار بالایی به سوی یک بینهایت حرکت میکنند و در حال افتادن است. در طول زمان نظریه دیگر پدید آمد که طرفداران بیش تری داشت و آن این بود که دنیا، به دور خود میچرخد و سیارات و خورشید نیز به دور دنیا میچرخند.
یکی از طرفداران شناخته شده این نظریه، ستاره شناس و ریاضیدان نامور، ابو سعید سجزی بود که در نیمه دوم قرن دهم میلادی میزیست. میدانیم که ابو سعید سجزی، با استناد به این نظریه که دنیا به دور خود میچرخد، اسطرلابی ساخته و تحقیقات ستاره شناسی خود را با کمک این اسطرلاب و بر پایه این نظریه انجام میداد.
اطلاعات دقیق تر پیرامون این نظریه را از نوشتههای ابوریحان بیرونی که شاگرد سجزی بود می توان کسب کرد.»
هم چنان که گفته شد علم نجوم از محبوبترین علوم رایج در میان سرزمین های
اسلامی در دوران تمدن اسلامی بود. به دنبال این محبوبیت و در جهت گسترش آن، نخستین رصد خانههای عظیم نیز در همان دوران برپا شد که بقایایی از نمونه هایش هنوز در شهرهایی مانند مراغه یا سمرقند قابل مشاهده است. پروفسور دکتر اكمل الدين احسان اوغلو (دبیرکل سازمان همکاریهای کنفرانس اسلامی و مؤسس گروه تاریخ علم در دانشگاه استانبول) درباره برپایی این گونه رصدخانهها در قرون مختلف تاریخ تمدن اسلامی میگوید:
«... آن گونه که تصوّر میشود، پیشرفت علم در جهان اسلام به مدت کوتاه 6-5 سده نخست هجری که آن را«عصر طلایی» میگویند، محدود نمیشود. این روند پس از عصر عباسیها، در دوره سلجوقی ها، دوره ایلخانان در مراغه و دوره تیموریان در سمرقند ادامه داشته و شاهکارهایی بسیار پدید آمده است. در این دورهها رصدخانههای عظیمی ساخته شده و ستاره شناسان بزرگی پرورش داده شدهاند. در ریاضی، نجوم، شیمی، فیزیک و پزشکی نیز کشف های بزرگی صورت گرفته است.» (1)
قرآن می فرماید:
الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ (2)«آن كس كه زمين را بستر شما، و آسمان [جو زمين] را هم چون سقفى بالاى سر شما قرار داد؛ و از آسمان آبى فرو فرستاد؛ و به وسيله آن، ميوه ها را پرورش داد؛ تا روزى شما باشد. بنا بر اين، براى خدا
همتايانى قرار ندهيد، در حالى كه مى دانيد (هيچ يک از آن ها، نه شما را آفريده اند، و نه شما را روزى مى دهند).»
و قرآن نیز می فرماید:
وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ ؛ (1)«و زمين را گسترديم، و چه خوب گستراننده اى هستيم!»
نخست از آفرينش زمين سخن مى گويد: الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً ؛ «همان خدايى كه زمين را بستر استراحت شما قرار داد».
اين مركب راهوارى كه شما را بر پشت خود سوار كرده و با سرعت سرسام آورى در اين فضا به حركات مختلف خود ادامه مى دهد، بى آن كه كم ترين لرزشى بر وجود شما وارد كند، يكى از نعمت هاى بزرگ او است.
نيروى جاذبه اش كه به شما اجازه حركت و استراحت و ساختن خانه و لانه و تهيه باغ ها و زراعت ها و انواع وسائل زندگى مى دهد، نعمت ديگرى است، هيچ فكر كرده ايد كه اگر جاذبه زمين نبود در يک چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه هاى وسائل زندگيمان بر اثر حركت دورانى زمين به فضا پرتاب و در فضا سرگردان مى شد؟! تعبير به «فراش» (بستر استراحت) چه تعبير زيبايى است، فراش، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بر دارد، بلكه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نيز در مفهوم آن افتاده است.
جالب اين كه: چهارمين پيشواى شيعيان جهان امام سجاد على بن الحسين (علیه السلام) در بيان شيوايش اين حقيقت را در تفسير همين آيه تشريح فرموده است.
1) ذاریات /48.
«جعلها ملائمة لطباعكم، موافقة لاجسامكم، و لم يجعلها شديدة الحمى و الحرارة فتحرقكم و لا شديدة البرد فتجمدكم، و لا شديدة طيب الريح فتصدع هاماتكم، و لا شديدة النتن فتعطبكم، و لا شديدة اللين كالماء فتغرقكم و لا شديدة الصلابه فتمتنع عليكم فى دوركم و ابنيتكم و قبور موتاكم... فلذلك جعل الارض فراشا لكم!؛ (1)خداوند زمين را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش بسوزيد، و زياد سرد نيافريد تا منجمد شويد، آن را آن قدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسيب رساند و آن را بدبو نيافريد تا مايه هلاكت شما گردد، آن را هم چون آب قرار نداد كه در آن غرق شويد و نيز چنان سفت و محكم نيافريد تا بتوانيد در آن خانه و مسكن بسازيد و مردگان را (كه وجودشان در سطح زمين مايه هزار گونه ناراحتى است) در آن دفن كنيد، آرى خداوند اين گونه زمين را بستر استراحت شما قرار داد.»
سپس به نعمت آسمان مى پردازد و مى گويد: «آسمان را هم چون سقفى بر بالاى سر شما قرار داد»؛ وَ السَّماءَ بِناءً .
كلمه «بناء» با توجه به كلمۀ «عليكم» بيان گر آن ست كه آسمان بر بالاى سر شما بنا شده است، طبعاً هم چون سقف، اين معنى به صورت صريح ترى در جاى ديگر قرآن آمده است: وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً ؛ (2)«ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم.»
شايد اين تعبير براى بعضى از كسانى كه به وضع ساختمان آسمان و زمين از نظر هيئت امروز آشنا هستند عجيب بيايد كه اين سقف چگونه است و كجاست؟
آيا اين تعبير، فرضيه هيئت بطلميوس را دائر به قرار گرفتن افلاک به روى هم
هم چون طبقات پوست پياز در خاطره ها تداعى نمى كند؟، ولى با توجه به توضيح زير مطلب كاملاً روشن مى شود:
كلمه «سماء» در قرآن به معانى مختلفى آمده است، كه قدر مشترک همه آن ها چيزى است كه در جهت فوق قرار گرفته است، يكى از آن ها كه در اين آيه به آن اشاره شده است همان جو زمين است، يعنى قشر هواى متراكمى كه دور تا دور كره زمين را پوشانده، و طبق نظريه دانشمندان ضخامت آن، چند صد كيلومتر است.
اگر به نقش اساسى و حياتى، اين قشر ضخيم هوا، كه زمين را از هر سو احاطه كرده است بينديشيم خواهيم دانست كه تا چه حد اين سقف، محكم و براى حفاظت انسان ها مؤثر است.
اين قشر مخصوص هوا كه هم چون سقفى بلورين، اطراف ما را احاطه كرده در عين اين كه مانع از تابش نور آفتاب - اين اشعه حياتبخش و زندگى آفرين - نيست به قدرى محكم و مقاوم است كه از يک سد پولادين كه چندين متر ضخامت داشته باشد نيز محكم تر است! اگر اين سقف نبود، زمين دائماً در معرض رگبار سنگ هاى پراكنده آسمانى بود و عملاً آرامش از مردم جهان سلب مى شد، ولى اين قشر فشرده چند صد كيلومترى (1)تقريباً تمام سنگ هاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمين مى سوزاند و نابود مى كند و تنها تعداد بسيار كمى مى توانند از آن عبور كرده و به عنوان يک زنگ خطر براى زمينيان به گوشه اى پرتاب شوند، و اين تعداد كم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند.
1) در بسيارى از كتب ضخامت قشر هواى محيط به زمين را يک صد كيلومتر نوشته اند، ولى ظاهراً منظورشان جايى است كه مولكول هاى هوا نسبتاً به هم نزديک است، ولى دانش امروز ثابت كرده كه حتى در فاصله چند صد كيلومترى مولكول هاى هوا به صورت پراكنده و فوق العاده رقيق وجود دارد.
از جمله شواهدى كه نشان مى دهد يكى از معانى آسمان همين «جو زمين» است حديثى است كه از پيشواى بزرگ ما امام صادق (علیه السلام) دربارۀ رنگ آسمان نقل شده است آن جا كه به مفضل مى فرمايد:
«اى مفضل در رنگ آسمان بينديش كه خدا آن را اين چنين آبى آفريده كه موافق ترين رنگ ها براى چشم انسان است و حتى نظر كردن به آن ديده را تقويت مى كند.» (1)
امروز اين را همه مى دانيم كه رنگ آبى آسمان چيزى جز رنگ هواى متراكم شده اطراف زمين نيست، بنا بر اين منظور از آسمان در اين حديث همان جو زمين است.
در آيه 79 سوره نحل مى خوانيم أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ؛ «آيا آن ها به پرندگانى كه در دل آسمان تسخير شده اند نگاه نكردند»؟
در باره معانى ديگر آسمان ذيل آيه 29 همين سوره بحث مشروح ترى مطالعه خواهيد فرمود.
بعد از آن به نعمت باران پرداخته مى گويد: وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ؛ «و از آسمان آبى نازل كرد».
اما چه آبى؟ حياتبخش، و زندگى آفرين، و مايه همه آبادی ها و شالوده همه نعمت هاى مادى.
جمله و أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بار ديگر اين حقيقت را تأكيد مى كند كه منظور از «سماء» در اين جا همان جو زمين است، زيرا مى دانيم باران از ابرها و ابرها از تراكم بخارهايى كه در جو زمين پراكنده اند به وجود مى آيند.
1) توحيد مفضل.
امام سجاد على بن الحسين (علیه السلام) در تفسير اين آيه راجع به نزول باران از آسمان بيان جالبى فرموده كه ذيلاً مى خوانيد:
«خداوند باران را از آسمان نازل مى كند تا به تمام قله هاى كوه ها، تپه ها و گودال ها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سيراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى - گاهى به صورت دانه هاى درشت و گاهى قطره هاى كوچک تر - قرار داد، تا كاملاً در زمين فرو رود، و سيراب گردد، و آن را به صورت سيلابى نفرستاد تا زمين ها و درختان و مزارع و ميوه هاى شما را بشويد و ويران كند.» (1)
ينزله من اعلى ليبلغ قلل جبالكم و تلالكم و هضابكم و اوهادكم ثم فرقه رذاذا و وابلا و هطلا لتنشفه ارضوكم، و لم يجعل ذلك المطر نازلا عليكم قطعة واحدة فيفسد ارضيكم و اشجاركم و زروعكم و ثماركم.
قرآن، سپس به انواع ميوه هايى كه از بركت باران و روزی هايى كه نصيب انسان ها مى شود اشاره كرده چنين مى گويد: فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ ؛ «خداوند به وسيله باران، ميوه هايى را به عنوان روزى شما از زمين خارج ساخت».
اين برنامه الهى كه از يک سو، رحمت وسيع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى كند و از سوى ديگر بيان گر قدرت او است كه چگونه از آب بى رنگ صد هزاران رنگ از ميوه ها و دانه هاى غذايى با خواص متفاوت براى انسان ها، و هم چنين جانداران ديگر، آفريده، يكى از زنده ترين دلائل وجود او است لذا بلافاصله اضافه مى كند: فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛ «اكنون كه چنين است براى خدا شريک هايى قرار ندهيد در حالى كه مى دانيد».
آری، همه شما مى دانيد كه اين بت ها و شركاى ساختگى، نه شما را آفريده اند و نه روزى مى دهند، و نه كم ترين مواهب شما از ناحيه آن ها است، پس چگونه آن ها را شبيه خدا مى دانيد.
1) عبارت حديث طبق آن چه در تفسير نور الثقلين (ج 1، ص 41) آمده چنين است:
«انداد» جمع «ند» (بر وزن ضد) به معنى شريک و شبيه است، بديهى است اين شباهت و شركت در پندار بت پرستان وجود داشته نه اين كه يک امر واقعى باشد.
يا به تعبير دقيق تر چنان كه راغب در مفردات مى گويد: «ند» و «نديد» به معنى چيزى است كه از نظر گوهر و ذات شريک و شبيه چيز ديگرى باشد، بنا بر اين به نوع خاصى از مماثلث و همانندى گفته مى شود، يعنى همانندى در گوهر ذات.
در اين جا توجه به اين حقيقت لازم است كه قرار دادن شريك براى خدا تنها، منحصر به ساختن بت هاى سنگى و چوبى و يا از آن فراتر، انسانى هم چون مسيح (علیه السلام) را يكى از خدايان سه گانه دانستن، نيست، بلكه معنى وسيعى دارد صورت هاى مخفى تر و پنهان تر را نيز شامل مى شود، به طور كلى هر چه را در رديف خدا در زندگى مؤثر دانستن يک نوع شرک است.
ابن عباس در اين جا تعبير جالبى دارد مى گويد: «الانداد هو الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ظلمة الليل، و هو ان يقول و الله و حياتك يا فلان و حياتى!... و يقول لو لا كلبة هذا لاتانا اللصوص البارحة!... و قول الرجل لصاحبه ما شاء الله و شئت... هذا كله به شرک؛ انداد، همان شرك است كه گاهى پنهان تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريک، از جمله اين كه انسان بگويد: به خدا سوگند، به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند... (يعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در يک رديف قرار بدهد) و بگويد اين سگ اگر ديشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان اين سگ است) يا به دوستش بگويد: هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى، همه اين ها بويى از شرک مى دهد.» (1)
1) فى ظلال سيد قطب جلد اول صفحه 53.
و در حديثى مى خوانيم كه مردى در برابر پيامبر (صلی الله علیه و آله) همين جمله را گفت: ما شاء الله و شئت (هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى) پيامبر فرمود: «أجعلتنى للَّه ندا؛ مرا شريک خدا و همرديف او قرار دادى؟!».
در تعبيرات عاميانه روزمره نيز بسيار مى گويند: «اول خدا، دوم تو»! بايد قبول كرد كه اين گونه تعبيرات نيز مناسب يک انسان موحد كامل نيست.
در روايتى در تفسير آيه 106 سوره يوسف و ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ از امام صادق (علیه السلام) مى خوانيم كه فرمود: (اين اشاره به شرک خفى است) مانند اين كه انسان به ديگرى بگويد: اگر تو نبودى من نابود شده بودم يا زندگانيم بر باد مى رفت (1).
توضيح بيش تر را در اين زمينه در جلد دهم صفحه 88 ذيل آيه 106 سوره يوسف به بعد مى خوانيد. (2)
و فراش نام زير انداز است و نبايد زمين سطحى برابر باشد چنان چه گمان شده و خواه چنين باشد يا به شكل كره باشد مي توان بسترش ناميد چون بزرگ است و پهناور، ولى بستر بودنش وابسته به آن ست كه در جاى طبيعى خود كه ميانه افلاک است آرام باشد چون هر جسم سنگين به طبع خود بزير گرايد و هر سبک بفراز و فراز از هر سو سمت آسمان ست و زير سمت مركز.
و چنان چه حركت زمين زير پاى ما به سوى آسمان بعيد است حركت آن در سوى ديگر كه برابر ما است بعيد است چون آن فرو شدن بالا رفتن به آسمان ست و در آرامش و پادارى زمين در جاى خودش نيازى به آويزه اى از بالا يا ستونى از ريزش ندارد همان غريزه ميل به مركز كه خدا بدو داده بس است «راستى خدا نگهدار
آسمان و زمين را از اين كه از جا در روند و اگر در روند ديگرى نتواند آن ها را پس از آن نگهدارد، 42 فاطر».
و از نعمت خدا بر بنده اش اين ست كه زمين را سخت نساخته مانند سنگ و نه نرم و فروكش مانند آب تا خواب كردن و راه رفتن بر آن آسان باشد و زراعت و مسكن سازى در آن ميسر گردد و هم كندن چاه و كشيدن نهرها، و ديگر اين كه آن را لطيف نساخته تا پرتو در آن بماند و گرمى دهد و گذر (و مجاورت خ آب) بر آن بشود.
و ديگر اين كه پاره اى از آن را از آب كه بايد درون آن باشد بر آورده تا براى زندگى جانوران و مردم آماده باشد، و سبب بيرون افتادن آن كه نزديک يک چهارم است اين ست كه كره تمام نباشد و با آب يک كره باشد به چند دليل.
1- آن كه اختران بر مردم مشرق زودتر طلوع و غروب دارند تا بر مردم مغرب.
2- هر چه به سمت شمال نزديک تر شوى قطب ظاهر سمت جدى بالاتر آيد و قطب برابرش فروتر شود و در جنوب به عكس است و براى كسانى كه ميانه اين دو سمت باشند اين اختلاف تركيب شود و نشانه هاى ديگر كره بودن كه مردم خشكى و دريانشينان در آن ها موافقند، و كوه هاى هر چند بلند آن را از كره بودن بيرون نبرند، زيرا چون زبرى باشند كه با نرمى كره منافات دارند نه با دائره گيرى آن. (1)
«و زمين را فرش شما نموديم» تا بر آن قرار گيريد «و از هر چه دو جفت آفريديم»، يعنى دو نوع «تا شايد يادآور شويد» و بدانيد تعدد از خواص ممكناتست و واجب بالذات تعدد و قسمت نپذيرد، و از امام رضا (علیه السلام) در خطبه طولانى كه در كتاب توحيد با شرح آن گذشت آمده كه: بضدّ ساختن اشياء با هم دانسته شد كه ضد ندارد، و با همگان ساختن آن ها دانسته شد كه همتا ندارد.
1) آسمان و جهان، ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوار، ج 4، ص 48.
روشنى را ضد تاريكى نمود، و خشكى را ضد ترى، و زبرى را ضد نرمى، سردى را با گرمى، دور از هم آن ها را الفت بخشيد، و نزديک به هم آن ها را جدا كرد تا تفرقه آن ها دليل بر مفرق باشد و تأليف آن ها دليل بر مؤلف و اين ست قول خدا «و از هر چيز دو نوع آفريديم شايد شما يادآور شويد».
«و زمين را نهاديم براى انام» همه آفريده ها و گفته اند انام جاندارانند «نخل هاى غنچه دار»، يعنى نهانست در ليف و سعف و ظرف غنچه كه همه سودمندند مانند خود خرما «ريحان» گل بوئيدنى يا روزى خوردنى از اين كه گويند: بيرون شدم بجويم ريحان الله را، يعنى روزى خدا را و از امام رضا (علیه السلام) است كه «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ »، يعنى زمين را براى مردم نهاد. و «در آن ميوه است و نخل غنچه دار» كه خرما در آن بزرگ شود و برآيد و فرمود: حب: گندم است و جو و هر دانه، و عصف انجير است و ريحان آن چه از آن بخورند.
«پس بكدام از نعمت هاى پروردگارتان ناسپاسى كنيد» خطاب با جن و انس است و در حديث است كه در باطن خطاب بدوتاى اولى است (ابى بكر و عمر) و مقصود اين ست كه بكدام از دو نعمت ناسپاسيد، بمحمد يا على، و در خبر ديگر به پيغمبر يا وصىّ. (1)
قرآن می فرماید:
الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فيها سُبُلاً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى ؛ (2)«همان خداوندى كه زمين را براى شما محل آسايش قرار
داد؛ و راه هايى در آن ايجاد كرد؛ و از آسمان، آبى فرستاد!» كه با آن، انواع گوناگون گياهان را (از خاک تيره) برآورديم.»
در مجموع اين آيه به چهار بخش از نعمت هاى بزرگ خدا اشاره شده است:
1- زمين كه مهد آرامش و آسايش انسان است و به بركت قانون جاذبه و هم چنين قشر عظيم هوايى كه اطراف آن را گرفته انسان مى تواند به راحتى و امن و امان روى آن زندگى كند.
2- راه ها و جاده هايى كه خداوند در زمين به وجود آورده است كه تمام مناطق آن را به يک ديگر پيوند مى دهد، همان گونه كه غالباً ديده ايم در ميان سلسله جبال سر به آسمان كشيده، غالباً دره ها و راه هايى وجود دارد، كه انسان مى تواند از آن ها عبور كرده، به مقصد خود برسد.
3- آبى كه مايه حيات است و سرچشمه همه بركات از آسمان نازل كرده.
4- گياهان و نباتات گوناگون و مختلفى كه به وسيله اين آب از زمين مى رويد كه قسمتى از آن ها مواد غذايى انسان را تشكيل مى دهند و بخشى مواد دارويى قسمتى را انسان براى ساختن لباس مورد استفاده قرار مى دهد و قسمت ديگرى را براى وسائل زندگى (هم چون درها و حتى خانه هايى كه از چوب ساخته مى شود و كشتى ها و بسيارى از وسائل نقليه ديگر).
بلكه مى توان گفت: اين چهار نعمت بزرگ به همان ترتيب كه در آيه فوق آمده است اولويت هاى زندگى انسان را تشكيل مى دهد، قبل از همه چيز، محل سكونت و آرامش لازم است، و به دنبال آن راه هاى ارتباطى، سپس آب، و فرآورده هاى كشاورزى. (1)
1) تفسير نمونه، ج 13، ص 223.
و قرآن نیز می فرماید: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً (1)؛ «آيا زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم؟!»
اين آيات در حقيقت پاسخى است به سؤالاتى كه منكران معاد، و اختلاف كنندگان در اين نبا عظيم داشته اند، زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى و مواهب حساب شده اى كه نقش بسيار مؤثرى در زندگى انسان ها دارد بيان شده است، كه از يک سو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است، و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواند بيهوده و عبث باشد، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان يابد، مسلّماً طرحى عبث و بيهوده خواهد بود.
و به اين ترتيب از دو جهت، استدلال براى مسأله معاد محسوب مى شود، از طريق «برهان قدرت» و «برهان حكمت».
در اين آيات يازده گانه به دوازده نعمت مهم، با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت، و توام با استدلال و تحريک عواطف، اشاره شده است، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى، احساس و نشاط روحى نباشد كارايى آن كم است.
نخست از زمين شروع كرده، مى فرمايد: «آيا زمين را گاهواره و محل آرامش شما قرار نداديم»؟! أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً .
«مهاد» به طورى كه «راغب» در «مفردات» مى گويد: به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است، و در اصل از «مهد» به معنى محلى كه براى استراحت كودک
1) نبأ /6.
آماده مى كنند (اعم از گاهواره و يا بستر) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران، آن را به «فراش»، يعنى «بستر» تفسير كرده اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت.
انتخاب اين تعبير براى زمين، بسيار پرمعنى است، چرا كه از يك سو قسمت هاى زيادى از زمين آن چنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند، زراعت و باغ احداث نمايد.
از سوى ديگر همه نيازمندی هاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گران بها نهفته است.
و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و متلاشى مى شوند، و انواع ميكرب ها به واسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاک نهاده است نابود مى گردد.
و از سوى چهارم با حركت نرم و سريع خود. به دور آفتاب، و به دور خود گردش مى كند، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارند مى آفريند.از سوى پنجم قسمت زيادى از آب هايى كه بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخيره مى كند و به صورت چشمه ها و قنات ها بيرون مى فرستد.
خلاصه در اين بستر آرام همه وسائل آسايش و آرامش فرزندان اين زمين آماده و مهيا است، و هنگامى اهميت اين نعمت آشكارتر مى گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد. (1)
قرآن می فرماید: وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ؛ (2)«و (آيا آنان) به زمين (نمى نگرند) كه چگونه گسترده و هموار گشته است؟!»
يعنى چگونه خداوند زمين را پهن نموده و گسترش داد و اگر نبود اين گسترش هر آينه استقرار بر زمين درست نمی شد و انتفاع به آن ممكن نبود، و اين از نعمت هاى خداى سبحان است بر بندگانش كه نعمت منعمى برابر آن نشود، و در آن دليل هايى بر توحيد خداست كه اگر تفكّر و انديشه كنند در آن هر آينه خواهند دانست كه براى ايشان صانع و آفريدگاريست كه ايشان را آفريده است و موجديست كه آن ها را ايجاد كرده است. (1)
«آيا به زمين نگاه نمى كنند چگونه مسطح شده»؟! وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ .
چگونه باران هاى مداوم كوه ها را شسته، و ذرات خاک را به وجود آورده، سپس در گودال ها پهن كرده و زمين هاى صافى كه هم آماده كشاورزى است و هم قابل هر گونه ساختمان، در اختيار انسان قرار داده است؟
اگر به راستى كره زمين تماما كوه و دره بود زندگى كردن بر آن چقدر مشكل و طاقت فرسا بود؟ چه كسى آن را پيش از تولد ما مسطح و قابل استفاده ساخت؟ اين ها همه امورى است كه قرآن ما را به انديشه كردن در آن دعوت مى كند.
در اين جا اين سؤال مطرح است كه چه ارتباط و پيوندى ميان اين امور چهارگانه وجود دارد: شتر، آسمان، كوه ها و زمين؟
فخر رازى در تفسير خود مى گويد:
«اين به خاطر آن است كه قرآن به لغت عرب نازل شده، و آن ها غالباً اقدام به مسافرت مى كردند چون بلادشان خالى از زراعت و فرآورده هاى كشاورزى بود، از طرفى بيش تر سفرهاى آن ها با شتر صورت مى گرفت،
1) ترجمه تفسير مجمع البيان، ج 27، ص 46.
و هنگامى كه در اين بيابان هاى هولناک و دور از اجتماع سفر مى كردند انديشه و فكر در آنان زنده مى شد، كسى نبود كه با آن ها سخن گويد، و چيزى نبود كه چشم و گوش آن ها را به خود مشغول دارد، در اين حال هنگامى كه فكر مى كردند قبل از هر چيز چشمشان به شترى مى افتاد كه بر آن سوار بودند، منظره عجيب آن را مى ديدند و در فكر فرو مى رفتند، و هنگامى كه نگاه بالاى سرشان مى كردند چيزى جز آسمان مشاهده نمى نمودند، و هنگامى كه به چپ و راست خود نظر مى افكندند، جز كوه ها چيزى مشاهده نمى شد، و هنگامى كه به زير پاى خود نظر مى افكندند چيزى جز زمين وجود نداشت، گويى خداوند مى خواهد به آن ها دستور انديشه كردن دهد، انديشه اى به هنگام تنهايى كه طبعاً بر محور اين چهار چيز دور مى زند.» (1)
ولى اگر بخواهيم نظر را از محيط زندگى محدود عرب برداريم و در جوى وسيع تر به انديشه پردازيم، مى توان گفت: امور چهارگانه اى كه در آيات فوق آمده زير بناى زندگى انسان را تشكيل مى دهد:
آسمان كانون نور است و باران و هوا، و زمين مركز پرورش انواع مواد غذايى كوه ها رمز آرامش و ذخيره آب و مواد معدنى، و شتر نمونه روشنى از چهارپايان اهلى كه در اختيار بشر قرار دارد.
به اين ترتيب هم مسائل كشاورزى، هم دامدارى و هم صنعتى در اين امور چهارگانه نهفته شده است، و انديشه در اين نعمت هاى گوناگون، خواه ناخواه انسان را به شكر منعم وامى دارد، و شكر منعم او را به معرفت الله و شناخت خالق نعمت دعوت مى كند. (2).
«تَوْحِيدُ الْمُفَضَّلِ، قَالَ قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِيمَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ هَذِهِ الْجَوَاهِرَ الْأَرْبَعَةَ لِيَتَّسِعَ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْهَا فَمِنْ ذَلِكَ سَعَةُ هَذِهِ الْأَرْضِ وَ امْتِدَادُهَا فَلَوْ لَا ذَلِكَ كَيْفَ كَانَتْ تَتَّسِعُ لِمَسَاكِنِ النَّاسِ وَ مَزَارِعِهِمْ وَ مَرَاعِيهِمْ وَ مَنَابِتِ أَخْشَابِهِمْ وَ أَحْطَابِهِمْ وَ الْعَقَاقِيرِ الْعَظِيمَةِ وَ الْمَعَادِنِ الْجَسِيمَةِ غَنَاؤُهَا وَ لَعَلَّ مَنْ يُنْكِرُ هَذِهِ الْفَلَوَاتِ الْخَالِيَةَ (1)وَ الْقِفَارَ الْمُوحِشَةَيَقُولُ مَا الْمَنْفَعَةُ فِيهَا فَهِيَ مَأْوَى هَذِهِ الْوُحُوشِ وَ مَحَالُّهَا وَ مَرْعَاهَا ثُمَّ فِيهَا بَعْدُ مُتَنَفَّسٌ وَ مُضْطَرَبٌ لِلنَّاسِ إِذَا احْتَاجُوا إِلَى الِاسْتِبْدَالِ بِأَوْطَانِهِمْ وَ كَمْ بَيْدَاءَ وَ كَمْ فَدْفَدٍ حَالَتْ قُصُوراً وَ جِنَاناً بِانْتِقَالِ النَّاسِ إِلَيْهَا وَ حُلُولِهِمْ فِيهَا وَ لَوْ لَا سَعَةُ الْأَرْضِ وَ فُسْحَتُهَا لَكَانَ النَّاسُ كَمَنْ هُوَ فِي حِصَارٍ ضَيِّقٍ لَا يَجِدُ مَنْدُوحَةً عَنْ وَطَنِهِ إِذَا أَحْزَنَهُ (2)أَمْرٌ يَضْطَرُّهُ إِلَى الِانْتِقَالِ عَنْهُ ثُمَّ فَكِّرْ فِي خَلْقِ هَذِهِ الْأَرْضِ عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ حِينَ خُلِقَتْ رَاتِبَةً رَاكِنَةً فَيَكُونُ مُوَطَّناً مُسْتَقَرّاً لِلْأَشْيَاءِ فَيَتَمَكَّنُ النَّاسُ مِنَ السَّعْيِ عَلَيْهَا فِي مَآرِبِهِمْ وَ الْجُلُوسِ عَلَيْهَا لِرَاحَتِهِمْ وَ النَّوْمِ لِهُدُوئِهِمْ وَ الْإِتْقَانِ لِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ رَجْرَاجَةً مُتَكَفِّئَةً لَمْ يَكُونُوا يَسْتَطِيعُونَ أَنْ يُتْقِنُوا الْبِنَاءَ وَ التِّجَارَةَ وَ الصِّنَاعَةَ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ بَلْ كَانُوا لَا يَتَهَنَّئُونَ بِالْعَيْشِ وَ الْأَرْضُ تَرْتَجُّ مِنْ تَحْتِهِمْ وَ اعْتَبِرْ ذَلِكَ بِمَا يُصِيبُ النَّاسَ حِينَ الزَّلَازِلِ عَلَى قِلَّةِ مَكْثِهَا حَتَّى يَصِيرُوا إِلَى تَرْكِ مَنَازِلِهِمْ وَ الْهَرَبِ عَنْهَا فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ صَارَتْ هَذِهِ الْأَرْضُ تُزَلْزَلُ قِيلَ لَهُ إِنَّ الزَّلْزَلَةَ وَ مَا أَشْبَهَهَا مَوْعِظَةٌ وَ تَرْهِيبٌ يُرَهَّبُ بِهَا النَّاسُ لِيَرْعُوا عَنِ الْمَعَاصِي وَ كَذَلِكَ مَا يَنْزِلُ بِهِمْ مِنَ الْبَلَاءِ فِي أَبْدَانِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ يَجْرِي فِي التَّدْبِيرِ عَلَى مَا فِيهِ صَلَاحُهُمْ وَ اسْتِقَامَتُهُمْ وَ يُدَّخَرُ لَهُمْ إِنْ صَلَحُوا مِنَ الثَّوَابِ وَ الْعِوَضِ فِي الْآخِرَةِ مَا لَا يَعْدِلُهُ شَيْ ءٌ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا وَ رُبَّمَا عُجِّلَ ذَلِكَ فِي الدُّنْيَا إِذَا كَانَ ذَلِكَ فِي الدُّنْيَا صَلَاحاً لِلْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ ثُمَّ إِنَّ الْأَرْضَ فِي طِبَاعِهَا الَّذِي طَبَعَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ بَارِدَةٌ يَابِسَةٌ وَ كَذَلِكَ الْحِجَارَةُ وَ
إِنَّمَا الْفَرْقُ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الْحِجَارَةِ فَضْلُ يُبْسٍ فِي الْحِجَارَةِ أَ فَرَأَيْتَ لَوْ أَنَّ الْيُبْسَ أَفْرَطَ عَلَى الْأَرْضِ قَلِيلًا حَتَّى تَكُونَ حَجَراً صَلْداً أَ كَانَتْ تُنْبِتُ هَذَا النَّبَاتَ الَّذِي بِهِ حَيَاةُ الْحَيَوَانِ وَ كَانَ يُمْكِنُ بِهَا حَرْثٌ أَوْ بِنَاءٌ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ نَقَصَتْ عَنْ يُبْسِ الْحِجَارَةِ وَ جُعِلَتْ عَلَى مَا هِيَ عَلَيْهِ مِنَ اللِّينِ وَ الرَّخَاوَةِ وَ لِيَتَهَيَّأَ لِلِاعْتِمَادِ وَ مِنْ تَدْبِيرِ الْحَكِيمِ جَلَّ وَ عَلَا فِي خَلْقِهِ الْأَرْضَ أَنَّ مَهَبَّ الشَّمَالِ أَرْفَعُ مِنْ مَهَبِّ الْجَنُوبِ فَلَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَذَلِكَ إِلَّا لِتَنْحَدِرَ الْمِيَاهُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَتَسْقِيَهَا وَ تَرْوِيَهَا ثُمَّ يُفِيضَ آخِرَ ذَلِكَ إِلَى الْبَحْرِ فَكَمَا يُرْفَعُ أَحَدُ جَانِبَيِ السَّطْحِ وَ يُخْفَضُ الْآخَرُ لِيَنْحَدِرَ الْمَاءُ عَنْهُ وَ لَا تَقُومَ عَلَيْهِ كَذَلِكَ جُعِلَ مَهَبُّ الشَّمَالِ أَرْفَعَ مِنْ مَهَبِّ الْجَنُوبِ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ بِعَيْنِهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَبَقِيَ الْمَاءُ مُتَحَيِّراً عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَكَانَ يَمْنَعُ النَّاسَ مِنْ أَعْمَالِهَا وَ يَقْطَعُ الطُّرُقَ وَ الْمَسَالِكَ ثُمَّ الْمَاءُ لَوْ لَا كَثْرَتُهُ وَ تَدَفُّقُهُ فِي الْعُيُونِ وَ الْأَوْدِيَةِ وَ الْأَنْهَارِ لَضَاقَ عَمَّا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ لِشُرْبِهِمْ وَ شُرْبِ أَنْعَامِهِمْ وَ مَوَاشِيهِمْ وَ سَقْيِ زُرُوعِهِمْ وَ أَشْجَارِهِمْ وَ أَصْنَافِ غَلَّاتِهِمْ وَ شُرْبِ مَا يَرِدُهُ مِنَ الْوُحُوشِ وَ الطَّيْرِ وَ السِّبَاعِ وَ تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْحِيتَانُ وَ دَوَابُّ الْمَاءِ وَ فِيهِ مَنَافِعُ أُخَرُ أَنْتَ بِهَا عَارِفٌ وَ عَنْ عِظَمِ مَوْقِعِهَا غَافِلٌ فَإِنَّهُ سِوَى الْأَمْرِ الْجَلِيلِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَنَائِهِ فِي إِحْيَاءِ جَمِيعِ مَا عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْحَيَوَانِ وَ النَّبَاتِ يُمْزَجُ بِالْأَشْرِبَةِ فَتَلِينُ وَ تَطِيبُ لِشَارِبِهَا وَ بِهِ تُنَظَّفُ الْأَبْدَانُ وَ الْأَمْتِعَةُ مِنَ الدَّرَنِ الَّذِي يَغْشَاهَا وَ بِهِ يُبَلُّ التُّرَابُ فَيَصْلُحُ لِلِاعْتِمَالِ وَ بِهِ نَكُفُّ عَادِيَةَ النَّارِ إِذَا اضْطَرَمَتْ وَ أَشْرَفَ النَّاسُ عَلَى الْمَكْرُوهِ وَ بِهِ يَسْتَحِمُّ الْمُتْعِبُ الْكَالُّ فَيَجِدُ الرَّاحَةَ مِنْ أَوْصَابِهِ إِلَى أَشْبَاهِ هَذَا مِنَ الْمَآرِبِ الَّتِي تَعْرِفُ عِظَمَ مَوْقِعِهَا فِي وَقْتِ الْحَاجَةِ إِلَيْهَا فَإِنْ شَكَكْتَ فِي مَنْفَعَةِ هَذَا الْمَاءِ الْكَثِيرِ الْمُتَرَاكِمِ فِي الْبِحَارِ وَ قُلْتَ مَا الْإِرْبُ فِيهِ فَاعْلَمْ أَنَّهُ مُكْتَنَفٌ وَ مُضْطَرَبٌ مَا لَا يُحْصَى مِنْ أَصْنَافِ السَّمَكِ وَ دَوَابِّ الْبَحْرِ وَ مَعْدِنِ اللُّؤْلُؤِ وَ الْيَاقُوتِ وَ الْعَنْبَرِ وَ أَصْنَافٍ شَتَّى تُسْتَخْرَجُ مِنَ الْبَحْرِ وَ فِي سَوَاحِلِهِ مَنَابِتُ الْعُودِ الْيَلَنْجُوجِ وَ ضُرُوبٌ مِنَ الطِّيبِ وَ الْعَقَاقِيرِ ثُمَّ هُوَ بَعْدُ مَرْكَبُ النَّاسِ وَ مَحْمِلٌ لِهَذِهِ التِّجَارَاتِ الَّتِي تُجْلَبُ مِنَ الْبُلْدَانِ الْبَعِيدَةِ كَمِثْلِ مَا يُجْلَبُ مِنَ الصِّينِ إِلَى الْعِرَاقِ وَ مِنَ الْعِرَاقِ إِلَى الْعِرَاقِ فَإِنَّ هَذِهِ التِّجَارَاتِ لَوْ لَمْ يَكُنْ لَهَا
مَحْمِلٌ إِلَّا عَلَى الظَّهْرِ لَبَارَتْ وَ بَقِيَتْ فِي بُلْدَانِهَا وَ أَيْدِي أَهْلِهَا لِأَنَّ أَجْرَ حَمْلِهَا كَانَ يُجَاوِزُ أَثْمَانَهَا فَلَا يَتَعَرَّضُ أَحَدٌ لِحَمْلِهَا وَ كَانَ يَجْتَمِعُ فِي ذَلِكَ أَمْرَانِ أَحَدُهُمَا فَقْدُ أَشْيَاءَ كَثِيرَةٍ تَعْظُمُ الْحَاجَةُ إِلَيْهَا وَ الْآخَرُ انْقِطَاعُ مَعَاشِ مَنْ يَحْمِلُهَا وَ يَتَعَيَّشُ بِفَضْلِهَا وَ هَكَذَا الْهَوَاءُ لَوْ لَا كَثْرَتُهُ وَ سَعَتُهُ لَاخْتَنَقَ هَذَا الْأَنَامُ مِنَ الدُّخَانِ وَ الْبُخَارِ الَّتِي يَتَحَيَّرُ فِيهِ وَ يَعْجِزُ عَمَّا يُحَوَّلُ إِلَى السَّحَابِ وَ الضَّبَابِ اولاً أَوَّلًا وَ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ صِفَتِهِ مَا فِيهِ كِفَايَةٌ وَ النَّارُ أَيْضاً كَذَلِكَ فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ مَبْثُوثَةً كَالنَّسِيمِ وَ الْمَاءِ كَانَتْ تُحْرِقُ الْعَالَمَ وَ مَا فِيهِ وَ لَمْ يَكُنْ بُدٌّ مِنْ ظُهُورِهَا فِي الْأَحَايِينِ لِغَنَائِهَا فِي كَثِيرٍ مِنَ الْمَصَالِحِ فَجُعِلَتْ كَالْمَخْزُونَةِ فِي الْأَخْشَابِ تُلْتَمَسُ عِنْدَ الْحَاجَةِ إِلَيْهَا وَ تُمْسَكُ بِالْمَادَّةِ وَ الْحَطَبِ مَا احْتِيجَ إِلَى بَقَائِهَا لِئَلَّا تَخْبُوَ فَلَا هِيَ تُمْسَكُ بِالْمَادَّةِ وَ الْحَطَبِ فَتَعْظُمُ الْمَئُونَةُ فِي ذَلِكَ وَ لَا هِيَ تَظْهَرُ مَبْثُوثَةً فَتُحْرِقُ كُلَّمَا هِيَ فِيهِ بَلْ هِيَ عَلَى تَهْيِئَةٍ وَ تَقْدِيرٍ اجْتَمَعَ فِيهَا الِاسْتِمْتَاعُ بِمَنَافِعِهَا وَ السَّلَامَةُ مِنْ ضَرَرِهَا ثُمَّ فِيهَا خَلَّةٌ أُخْرَى وَ هِيَ أَنَّهَا مِمَّا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ لِمَا لَهُ فِيهَا مِنَ الْمَصْلَحَةِ فَإِنَّهُ لَوْ فَقَدَ النَّارَ لَعَظُمَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنَ الضَّرَرِ فِي مَعَاشِهِ فَأَمَّا الْبَهَائِمُ فَلَا تَسْتَعْمِلُ النَّارَ وَ لَا تَسْتَمْتِعُ بِهَا وَ لَمَّا قَدَّرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ هَذَا هَكَذَا خَلَقَ لِلْإِنْسَانِ كَفّاً وَ أَصَابِعَ مُهَيَّأَةً لِقَدْحِ النَّارِ وَ اسْتِعْمَالِهَا وَ لَمْ يُعْطِ الْبَهَائِمَ مِثْلَ ذَلِكَ لَكِنَّهَا أُغْنِيَتْ بِالصَّبْرِ عَلَى الْجَفَاءِ وَ الْخَلَلِ فِي الْمَعَاشِ لِكَيْلَا يَنَالَهَا فِي فَقْدِ النَّارِ مَا يَنَالُ الْإِنْسَانَ وَ أُنَبِّئُكَ مِنْ مَنَافِعِ النَّارِ عَلَى خَلَّةٍ صَغِيرَةٍ عَظِيمٍ مَوْقِعُهَا وَ هِيَ هَذَا الْمِصْبَاحُ الَّذِي يَتَّخِذُهُ النَّاسُ فَيَقْضُونَ بِهِ حَوَائِجَهُمْ مَا شَاءُوا مِنْ لَيْلِهِمْ وَ لَوْ لَا هَذِهِ الْخَلَّةُ لَكَانَ النَّاسُ تُصْرَفُ أَعْمَارُهُمْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ فِي الْقُبُورِ فَمَنْ كَانَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَكْتُبَ أَوْ يَحْفَظَ أَوْ يَنْسِجَ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ وَ كَيْفَ كَانَتْ حَالُ مَنْ عُرِضَ لَهُ وَجَعٌ فِي وَقْتٍ مِنْ أَوْقَاتِ اللَّيْلِ فَاحْتَاجَ إِلَى أَنْ يُعَالِجَ ضِمَاداً أَوْ سَفُوفاً أَوْ شَيْئاً يَسْتَشْفِي بِهِ فَأَمَّا مَنَافِعُهَا فِي نَضْجِ الْأَطْعِمَةِ وَ دف ء [دَفَاءِ] الْأَبْدَانِ وَ تَجْفِيفِ أَشْيَاءَ وَ تَحْلِيلِ أَشْيَاءَ وَ أَشْبَاهِ ذَلِكَ فَأَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى وَ أَظْهَرُ مِنْ أَنْ تُخْفَى. (1)
1) بحار الأنوار، ج 57، ص 87.
در توحيد مفضل: امام صادق (علیه السلام) فرمود: اى مفضل بينديش در آن چه خدا عزّ و جلّ اين چهار اصل را بر آن آفريده تا به خوبى نياز برآور باشند، مانند پهناورى اين زمين و اگر آن نبود كافى نبود براى نشيمن و مزارع و چراگاه مردم وبراى جنگل چوب و هيزم و گياهان داروئى و معدن هاى پر سود، و بسا كسى اين بيابان هاى تهى، و دشت هاى هراس آور را بيهوده داند و بگويد چه سودى دارند اين ها مأواى جانداران وحشى و چراگاه آن هايند، و آماده براى نوسازى شهرها و مساكن مردم كه بدان نياز دارند، چه بسيار بيابان ها و دشت ها كه كاخ و باغ شدند به واسطه نقل مكان مردم و اگر زمين پهناور نبود مردم در تنگنا بودند و جز ماندن در وطن چاره اى نداشتند در صورتى كه مايه غم او بود و چاره اى جز نقل مكان نداشت.
ببين چگونه اين زمين پايدار و آرام است و وطن و قرارگاه همه چيز و مردم می توانند براى مقاصد خود در آن بكوشند، براى آسايش بران نشينند و براى آرامش در آن بخوابند، و اگر لرزان و وارونه گر بود، نمی توانستند در آن خانه بسازند و تجارت براه اندازند و بصنعت و جز آن پردازند، و با لرزش زمين خوشى نداشتند، چنان چه هنگام زمين لرزه اندكی از خانه ها بگريزند.
اگر گويند: چرا زمين لرزه شود؟ بايد گفت: براى پند و بيم مردم تا از گناه خوددارى كنند، و چنين است بلاء در تن و مالشان كه به مصلحت آن ها است و ذخيره آن ها مى شود اگر خوب باشند و در آخرت ثواب دارند كه در امور دنيا برابر آن نيست، و بسا مزد آن را در دنيا بيند اگر به مصلحت عامه و خاصّه باشد.
زمين به طبع خدا دادش مانند سنگ سرد است و خشک و فرق ميان آن ها اين ست كه سنگ خشک تر است، ببين اگر همه زمين مانند سنگ سخت بود گياهى كه زندگى جاندارانست می روئيد؟ و زراعت و خانه سازى می شد؟ آيا نبينى
مانند سنگ سخت نيست و نرم و سست است و اعتماد را شايد و يک تدبير خداوند حكيم اين ست كه:
در آفرينش زمين ورزشگاه شمال را بلندتر از ورزشگاه جنوب ساخته، و خدايش چنين نساخته مگر براى اين كه آب ها به روى زمين روان باشند و آن را سيراب كنند و فزونيش به دريا ريزد، و چنان چه سطحى را شيب دهند تا آب بر آن نماند به همين جهت وزشگاه شمال از جنوب بالاتر است، و گر نه آب بر زمين می ماند و جلو كار مردم را می گرفت و راه را می بريد و می بست.
و اگر آب فراوان نبود و از چشمه ها و رودخانه ها نمی جوشيد، تنگ می شد و نياز برآور مردم براى نوشيدن خود و حيوانات و زراعتكارى و درخت آنان نبود، و نه براى وحوش و پرنده و درنده، و ماهيان و جانوران دريا، و در آن سودهاى ديگر است كه تو ميدانى و از بزرگداشتش غافلى، به علاوه از آن چه معروف است كه زندگى همه چيز زمين است از جاندار و گياه از آن شربت سازند كه نرم و خوش نوش است، تن را نظيف كنند، و اثاث را از چرک، با آن گل سازند و به كار زنند، و آتش نشانى نمايند، و خسته با آن حمام گيرد و آسايش از خستگى بيند، و مقاصد ديگرى كه هنگام نياز بدان قدرش معلوم شود.
اگر ترديد دارى در سود اين آب ها بسيار و درياهاى پهناور و بگوئى چه نيازى بدانست، بايد بدانى كه آن ها پايگاه و جولانگاه اصناف ماهى و جانور دريائى، و معدن لؤلؤ و ياقوت و عنبرند و انواع ديگر كه از دريا برآرند، و در كناره هاى دريا عود خوشبو و انواعى از عطر و گناهان داروئى رويد و پس از آن دريا مركب مردم است و وسيله حمل كالاهاى بازرگانى كه از شهرهاى دور آرند، چنان چه از چين به عراق، اگر اين كالاهاى تجارتى جز با دوش حمل نمی شدند كساد می شدند و به دست صاحبانش در شهر خود می ماندند، زيرا هزينه حمل آن از بهايش بالا می زد و كسى
بگرد آن نمی گرديد و دو فساد پيدا می شد يكى نبودن اين چيزهاى مورد نياز و ديگرى قطع معاش كارگران آن.
هم چنين اگر هواء فراوان نبود مردم از دود و بخار زمين و دريا خفه می شدند، و به ابر و شبنم تبديل نمی گرديدند، و وصفش به اندازه كفايت گذشت.
آتش هم چنين است، اگر مانند هواء همه پراكنده بود، جهان و آن چه در آن ست می سوخت، ولى چاره نبود كه گاهى بايد باشد: چون در بسيارى حوائج سودمند است، و آن در درون چوب ها سپرده شد تا هر گاه خواهند آن را بجويند و با مايه و هيزمش نگهدارند تا نياز خود برآرند و خاموش نشود، و يک باره در هيزم نگيرد و پخش نشود تا همه را بسوزاند، بلكه خرده خرده در آن در گيرد تا بهره اى سالم بدهد بى زيان.
و وصف ديگرش آن ست كه ويژه نياز آدميزاد است نه جانداران ديگر، اگر آدمى آتش نداشته باشد زيان بسيار بيند در زندگى، ولى حيوانات آن را به كار نبرند و سودى از آن ندارند، و چون خدا چنين مقدّر كرده به آدمى كف و انگشت داده كه براى گيراندن آتش و به كار زدنش آماده باشد، و مانند آن را به بهائم نداده و آن ها را سازگار با غذاى خام كرده و بردبار در برابر سرما تازيانى چون آدمى نكشند از نبود آتش.
و فائده كوچک ديگر آتش عين چراغ است كه مردم برگيرند و هر نيازى در شب دارند با آن برآرند، و اگر اين فائده در آتش نبود مردم چون اهل قبور زندگى كردند، و چه كسى مي توانست در شب بنويسد يا حفظ كند يا چيزى ببافد، و چه حالى داشت كسى كه شب دچار دردى می شد و می خواست آن را با ضماد يا گرد يا داروى ديگر درمان كند. و اما سودش در پخت غذا و گرمشدن و خشک كردن و تحليل همه چيزها و مانند آن بسيارتر است از شماره و روشن تر است از اين كه نهان باشد.
بيان: ... اين كه فرمود: «ورزشگاه شمال بالاتر است»، يعنى چون زمين كره حقيقى وصاف نيست در اكثر معمورهشمال بلندتر از جنوب است، از اين رو بيش تر رودها چون دجله و فرات و جز آن از شمال به جنوب روانند، و چون آب درون زمين هم در پستى و بلندى تابع زمين است چشمه ها هم هم چنين از شمال به جنوب روانند تا بر زمين روان شوند و از اين رو شوند از اين رو و در اجتماع بئر و بالوعه شمال را بلندتر اعتبار كردند، و چون در آن چه گفتم انديشه كنى بفهمى حكم امام (علیه السلام) را در اين باره و بدانى كه باكره بودن زمين منافات ندارد.
و از اين خبر برآيد كه نوعى ياقوت در دريا پديد شود، و گفته اند: منظور از آن مرجان ست، و بسا مقصود اين ست كه از آن برآرند گر چه در آن پديد نشود. (1)
قرآن می فرماید:
هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ ؛ (2)«او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانه هاى آن راه برويد و از روزی هاى خداوند بخوريد؛ و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست!»
يعنى آن خدايى كه زمين را براى شما آسان و ساكن و مسخّر شما قرار داد كه هر چه بخواهيد در آن انجام دهيد.
و بعضى گفته اند: يعنى طورى قرار نداده كه رفتن در روى آن ممكن نباشد. به سبب دشوارى و ناراحتى.
و بعضى گفته اند: ذلول، يعنى آماده براى تصرّف و راه رفتن بر آن امكان و زراعت كردن شماست در آن.
فَامْشُوا فِي مَناكِبِها مجاهد گويد: يعنى پس در راه ها و دره هاى آن راه رويد. ابن عبّاس و قتاده گويند، يعنى در كوه هاى آن براى اين كه منكب هر چيز بلندى آن چيز است. آن گاه. اگر اين امر ترغيب باشد پس مقصود اين ست. مشى كنيد در طاعت خدا. و اگر براى اباحه باشد پس رفتن در زمين براى يافتن سود در تجارت را مباح نموده است. وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ ، يعنى بخوريد از آن چه خداوند در روى زمين و كوه ها از زراعت و درختان رويانيده است كه حلال است. وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ جبائى گويد: يعنى و به سوى حكم خداست مرجع و بازگشت در قيامت. و بعضى گفته اند: و به سوى اوست زنده نمودن براى محاسبه كردن. پس اوست مالک زنده نمودن و تواناى بر او. (1)
در اين آيات پشت سر هم، نشانه هاى تدبير الهى را ذكر مى كند، تدبيرى كه ربوبيت آن جناب را اثبات مى نمايد، و اين نشانه ها را با انذار و تخويف ذكر نموده، مى فرماید: هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا، دنبالش مى فرماید: أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ، كه بعد از انذار در آيه الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ و آيه الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ... و آيه وَ لَقَدْ زَيَّنَّا... قرار گرفته.
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ؛ كلمۀ «ذلول» در مركب ها به معناى مركب رام و راهوار است، مركبى كه
1) ترجمه تفسير مجمع البيان، ج 25، ص 186.
به آسانى مى توان سوارش شد، و اضطراب و چموشى ندارد. و كلمۀ «مناكب» جمع منكب است، كه نام محل برخورد استخوان بازو با شانه است، و اگر نقاط مختلف زمين را منكب ها خوانده، استعاره است.
راغب (1)مى گويد استعاره آوردن منكب براى زمين، مثل استعاره آوردن «ظهر- پشت» براى زمين در آيه 45 سوره فاطر است: ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ؛ «هيچ جنبنده اى بر پشت زمين زنده و باقى نمى گذاشت». و اگر زمين را - چون اسبى - رام خواند، و قطعات آن را «پشت»، (گرده) و منكب (شانه) ناميد، به اين اعتبار بود كه زمين براى انواع تصرفات انسان رام است، نه چموشى - زلزله - دارد، و نه از تصرفات بشر امتناع مى ورزد. مفسرين ديگر در توجيه ذلول بودن و منكب داشتن زمين توجيهات مختلفى دارند كه تمام آن ها به همين توجيه ما برمى گردد.
امر در جمله «بخوريد از رزق آن» امر وجوبى نيست، بلكه تنها جواز و اباحه را مى رساند. و كلمۀ «نشور» و هم چنين كلمۀ «نشر» به معناى احياى مردگان بعد از مردن است، و اصل اين كلمه به معناى نشر طومار و جامه، يعنى گشودن آن بعد از جمع كردن و پيچيدن آن است.
و معناى آيه اين است كه خداى تعالى آن كسى است كه زمين را منقاد و رام شما كرد، تا بتوانيد بر پشت آن قرار بگيريد، و از اين قطعه به آن قطعه اش برويد، و از رزقش كه او برايتان مقدر فرموده بخوريد، و به انواع مختلفى براى به دست آوردن آن رزق در زمين تصرف كنيد.
وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ>؛ يعنى طومار زندگى مردگان كه با مرگ پيچيده شده، دوباره در قيامت در محضر او باز مى شود،مردگان را از زمين درمى آورد، و براى حساب
1) مفردات راغب، ماده «نكب».
و سپس جزا زنده مى كند، پس به همين دليل رب و مدبر امر زندگى دنيايتان او است، كه در زمين جايگزينتان نموده، به راه و روش زندگى در آن هدايتتان كرد، و نيز حكومت بر شما در ميراندن و زنده كردن و حساب و جزاء براى او است.و در ناميدن زمين به نام ذلول، و تعبير اين كه بشر روى شانه هاى آن قرار دارد، اشاره اى است روشن به اين كه زمين نيز يكى از سيارات است، و اين همان حقيقتى است كه علم هيئت و آسمان شناسى بعد از قرن ها بگو مگو و بحث به آن دست يافته. (1)و نیز قرآن می فرماید:﴿وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ ؛ (2)«و سوگند به زمين پرشكاف (كه گياهان از آن سر برمى آورند).» و قرآن نیز متذکر می شود:
قُلْ لِعِبادِيَ الَّذينَ آمَنُوا يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خِلالٌ * اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ * وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ * وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ؛ (3)«به بندگان من كه ايمان آورده اند بگو نماز را برپا دارند؛ و از آن چه به آن ها روزى داده ايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند؛ پيش از آن كه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است، و نه دوستى! (نه با مال مى توانند از كيفر خدا رهايى يابند، و نه با پيوندهاى مادى!)
خداوند همان كسى است كه آسمان ها و زمين را آفريد؛ و از آسمان، آبى نازل كرد؛ و با آن، ميوه ها (ى مختلف) را براى روزى شما (از زمين) بيرون آورد؛ و كشتى ها را مسخّر شما گردانيد، تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند؛ و نهرها را (نيز) مسخّر شما نمود؛ و خورشيد و ماه را - كه با برنامه منظّمى در كارند - به تسخير شما درآورد؛ و شب و روز را (نيز) مسخّر شما ساخت؛ و از هر چيزى كه از او خواستيد، به شما داد؛ و اگر نعمت هاى خدا را بشماريد، هرگز آن ها را شماره نتوانيد كرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!»
بعد از آن كه آن ها را به وسيله رسول گراميش و به خاطر گمراه كردن مردم از راه خدا تهديد به عذاب قيامت كرد، اينک به وسيله همان پيامبر بندگان خود را كه ايمان آورده اند دستور مى دهد كه او را رها نكنند و تا روز قيامت - كه در آن روز ديگر مجالى براى جبران سعادت هاى فوت شده نيست، و ديگر با هيچ وسيله اى از وسايل موجود در دنيا كه يا معاوضه، و دادن چيزى و گرفتن چيزى است، و يا دوستى و محبت است، نمى توان چيزهايى كه از دست رفته جبران كرد - فرا نرسيده، راه خدا و ريسمان محكم او را از دست ندهند، چون روز قيامت فقط و فقط روز حساب و جزا است و شان آن روز تنها همين است و شان ديگرى در آن نيست.
از اين جا روشن مى شود كه جملۀ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا بيان از راه خدا است و در معرفى راه خدا، تنها به اين دو اكتفاء كرد، چون ساير وظائف و دستورات شرعى كه هر يک به تناسب خود، شانى از شؤون حيات دنيوى را اصلاح مى كند - عده اى از قبيل نماز ميان بنده و پروردگار او را، و عده اى نظير انفاق، ميان بنده با بندگان ديگر را اصلاح مى نمايد - همه از آن دو ركن، منشعب مى شوند.
و دو جمله «يقيموا» و «ينفقوا» از اين نظر مجزوم (بدون نون) آمده اند كه در جواب امر و مقول قول حذف شده قرار گرفته اند و تقدير كلام چنين است: «قل اقيموا الصلاة و انفقوا..، يقيموا الصلاة و ينفقوا...».
انفاقى كه در آيه شريفه آمده انفاق معينى نيست، بلكه مطلق انفاق در راه خداست، چون سوره مورد بحث مكى است و در مكه هنوز آيه اى دربارۀ زكات معين اسلامى نازل نشده بود. و مقصود از انفاق سرى و علنى اين است كه انفاق بر مقتضاى ادب دينى انجام گيرد، آن جا كه ادب، اقتضاى پنهان بودن را دارد، پنهانى انفاق كنند و هر جا كه ادب، علنى آن را مى پسندد، علنى بدهند، به هر حال، مطلوب از انفاق اين است كه هر گوشه و شانى از شؤون اجتماع كه در شرف فساد و تباهى است اصلاح شود، و بر جامعه مسلمين خللى وارد نيايد.
وجه جمع بين دو آيه اى كه يكى وجود دوستى را در قيامت اثبات و ديگرى نفى مى كند:
و اگر در اين آيه مى فرمايد كه در روز قيامت دوستى و خلت نيست، منافات با آيه الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ (1)كه براى آن روز دوستى را اثبات مى كند ندارد، زيرا نسبت ميان اين دو آيه به اصطلاح منطقى ها نسبت عموم و خصوص مطلق است، و حاصل مقصود از آن دو اين مى شود كه: خلت و دوستى كه جهت تقوى و رنگ آن را نداشته باشد در قيامت منتفى است، و اما خلت و دوستى كه رنگ تقوى داشته باشد، يعنى به خاطر خدا بوده باشد، البته در قيامت ثابت و نافع است. پس انكار دوستى به طور مطلق، و سپس اثبات بعضى از اقسام آن در اين آيه، نظير انكار شفاعت به طور مطلق در آيه وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ (2)و
سپس اثبات بعضى از اقسام آن كه شفاعت به اذن خدا باشد در آيه إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (1)مى باشد.
و اين كه بعضى (2)در اصلاح و رفع تنافى ميان اين دو آيه گفته اند: «مراد از خلت در آيه اى كه آن را انكار مى كند دوستى هاى معمولى دنيوى است، كه به وسيله آن از دست رفته ها را جبران مى كنند، به خلاف دوستى در آيه ديگر كه آن را اثبات مى كند» و بعضى (3)ديگر كه گفته اند: «مراد از دوستى در آيه اى كه انكارش مى كند، دوستى طبيعى و ناشى از فعل و انفعالات نفس است به خلاف آن دوستى ديگر، كه دوستى خدايى است» در حقيقت برگشتش به همان حرفى است كه ما گفتيم.
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ... . بعد از آن كه داستان شريک قرار دادن براى خدا را از ناحيه مشركين و اضلال و تهديد ايشان به آتش دوزخ را تمام نمود اينک در اين آيه و دو آيه بعد، استدلال بر اختصاص ربوبيت براى خداى تعالى را ايراد مى فرمايد، و آن را از راه اختصاص تدبير عام موجودات، از قبيل نظام خلقت و فرستادن آب از آسمان و بيرون كردن رزق از زمين و تسخير درياها (كشتى ها) و نهرها و آفتاب و ماه، و شب و روز، به نتيجه مى رساند، و سپس در آخر اين سه آيه، به اين معنا اشاره مى كند كه اين نعمت ها و ميليون ها نعمت ديگرى كه از حد شمارش بيرون است همه از ناحيه خداى تعالى به انسان ها داده شده. و همان طور كه گفتيم بيانات اين سوره همه در روشنايى دو اسم از اسامى خداى تعالى، يعنى اسم «عزيز» و «حميد» جريان مى يابد.
پس اين كه فرمود: اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ در معناى اين است كه:
بگوييم: خداى تعالى، تنها و يگانه رب عالم است نه اين هايى كه شما براى او شريک قرار داده ايد. در جمله أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مقصود از «سماء» جهت بالا است، يعنى مقصود از اين كلمه، همان معناى لغوى آن است، و مقصود از آب نازل، باران است كه از جهت بالا فرو مى ريزد، پس آب در كره زمين كه مايه زندگى جنبدگان و نباتات زمين است، همه از باران است.
معناى سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ و سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ . تسخير كشتی ها براى مردم به معناى آن است كه آن را وسيله نفع بردن مردم در مقاصدشان قرار دهد، به اين صورت خود آنان و بارهايشان را از جايى به جاى ديگر حمل كند بدون اين كه متوقّف شوند، و يا در آب فرو روند.
و اما اين كه بعضى (1)گفته اند «تسخير كشتی ها براى بشر به معناى قدرت دادن بشر بر ساختن و به كار بستن كشتى است، و منظور اين است كه خداوند بشر را به چنين طريقه اى آشنا نمود» معنايى بعيد است، چون ظاهر از تسخير چيزى براى ايشان، اين است كه خداوند در آن چيز تصرفى بكند، و آن را موافق با مقاصد و منافع بشر قرار دهد، نه اين كه در خود انسان تصرف كند، و دل و فهم او را ملهم به ساختن آن چيز بنمايد.
طبع كلام اقتضاء دارد كه بفرمايد: «و سخر لكم البحر لتجرى فيه الفلك بامره و سخر لكم الانهار» دريا را براى شما مسخر نمود تا كشتى ها در آن آمد و شد كنند، و رودخانه ها را براى شما مسخر نمود»، ولى اين طور نفرمود، بلكه به عكس فرمود
1) تفسير روح المعانى، ج 13، ص 224.
«كشتى ها را براى شما مسخر كرد تا به امر خدا در دريا آمد و شد كنند»، چون در ميان نعمت هاى دريايى، كشتى چشم گيرترين آن ها است، نه اين كه منحصر به آن باشد و شايد همين جهت باعث شده كه مطلب را به عكس بفرمايد، چون مقام گفتار، مقام شمردن نعمت ها است، و نعمت كشتى چشم گيرتر است، هر چند كه نعمت دريا بزرگ تر است.
و اگر جريان كشتى در دريا را به امر خدا نسبت داده با اين كه ظاهراً علت هاى طبيعى، از قبيل باد و بخار و ساير عوامل طبيعى آن را به جريان در مى آورند به اين منظور بوده كه بفهماند خداى تعالى يگانه سببى است كه هر سبب ديگرى به او منتهى مى گردد.
و مقصود از «انهار» در جملۀ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ آب هاى جارى است كه در مكان هاى مختلف زمين جريان دارد. و تسخير «انهار» به اين است كه آن ها را رام بشر كند، تا بشر براى آشاميدن و شستشو و بر طرف كردن كثافات و امثالآن، از آن بهره مند شود. و هم چنين حيوان و نبات هم كه باز مسخر آدمند، به وسيله آن براى بشر باقى بمانند.
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ . راغب مى گويد: كلمۀ «دأب» به معناى ادامه سير است، وقتى گفته مى شود «فلان دأب فى السير دأبا» معنايش اين است كه فلانى هم چنان راه را ادامه داد، در قرآن كريم هم در آيه وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ به همين معنا آمده و نيز دأب به معناى عادت هميشگى و مستمر است به طورى كه دائماً بر يک حال بماند، در قرآن آن جا كه فرموده: كَدَأْبِ آل فِرْعَوْنَ به اين معنا است، يعنى مانند عادت فرعون كه سال ها بر آن جريان داشت (1)و معناى آيه روشن است.
1) مفردات راغب، ماده «دأب».
وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ . «سؤال» به معناى طلب است، و طلب هر چند عالم است، ولى طلبى كه در كلمه سؤال اراده شده است طلب كسى است كه با شعور باشد و آدمى وقتى متنبه و متوجه سؤال مى شود كه حاجت، او را ناگزير سازد، لا جرم از خدا مى خواهد تا حوائجش را بر آورد.
وسيله معمولى سؤال، همين سؤال زبانى و لفظى است، البته به وسيله اشاره و يا نامه هم صورت مى گيرد كه در اين فرض هم سؤال حقيقى است، نه مجازى.
و چون بر آورنده حاجت هر محتاجى خداى سبحان است و هيچ موجودى در ذات و وجود و بقائش قائم به خود نيست و هر چه دارد از جود و كرم او دارد حال چه به اين معنا اقرار داشته باشد يا نداشته باشد. و خداى تعالى به آن ها و به حاجات ظاهرى و باطنيشان از خود آنان داناتر است. جز خدا هر كسى گداى در خانه او است، سائلى است كه حوائج خود را درخواست مى كند، حال چه خداوند تمام آن چه را كه مى خواهد بدهد و يا ندهد و بعضى را دريغ دارد.
اين حق سؤال و حقيقت آن است كه مختص به ذات بارى تعالى است و از غير او چنين سؤالى تصوّر و تحقق ندارد. نوع ديگر سؤال زبانى است - همان طور كه گذشت - كه گاهى به آن وسيله از خداى سبحان سؤال مى شود، و گاهى از غير خداى سبحان. بنا بر اين، خداى سبحان يگانه مسئولى است كه، تمامى موجودات، هم به حقيقت معناى سؤال از او چيزى مى خواهند و هم بعضى از مردم -، يعنى مردم با ايمان - به سؤال زبانى از او در خواست مى كنند.
اين نسبت به سؤال، و اما نسبت به پاسخ خدا و اعطاى او كه به طور مطلق
و بدون هيچ قيد و استثنايى آورده و او را معطى على الاطلاق معرفى نموده كه خود مى تواند دليل بر اين باشد كه هيچ سؤالى نيست مگر آن كه خداوند در آن جا عطائى دارد، و همين قرينه است بر اين كه در جملۀ وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ خطاب به نوع است، هم چنان كه جمله ذيل آيه كه مى فرمايد: إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ مؤيد همين مطلب است.
در نتيجه معناى آيه اين گونه مى شود كه: هيچ انسانى در رابطه با انسانيتش به هيچ نعمتى محتاج نمى شود مگر آن كه خداوند آن را بر آورده مى كند حال يا همه آن را، و يا بعضى از آن را. و خلاصه براى نوع انسان هيچ حاجتى زمين نمى ماند هر چند كه ممكن است افرادى از انسان محتاج بوده و حتى سؤال هم كرده باشند ليكن حاجتشان بر آورده نباشد.
اين معنى را جملۀ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ (1)تأييد مى كند. و ما در تفسير آن گفتيم كه خداى تعالى دعاى دعا كننده خود را ردّ نمى كند مگر آن كه در حقيقت دعاء نباشد، و يا اگر دعاء هست، دعاى از خدا نباشد، و يا تنها از خدا نباشد، و چه بسيار مى شود كه آدمى زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويى است، ولى نوع انسان دچار هذيان و بيهوده سرايى نمى شود، و هيچ گاه مرتكب نفاق و دورويى نمى گردد، و جز خداى سبحان رب و پروردگار ديگرى نمى شناسد. در نتيجه هر وقت به حاجتى برخورد، از او به معناى حقيقى كلمه درخواست و سؤال مى كند، و از خود او هم سؤال مى كند نه از غير او. و لذا مى بينيم تمامى حوائجش بر آورده است، و همه سؤالاتش داده شده و تمامى دعاهايش مستجاب است.
از آن چه گذشت روشن گرديد كه كلمۀ «من» در جملۀ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ
1) من خواسته كسانى كه مرا بخوانند، اجابت مى كنم. بقره / 186.
ابتدائيه است و معنايش اين است كه آن چه كه خداى تعالى مى دهد از چيزهايى است كه سؤال مى كنند، حال چه همه آن ها باشد، و چه بعضى از آن ها.
و اگر كلمۀ «من» تبعيضى مى بود (1)چنين معنا مى داد كه: خداى تعالى در هر سؤالى، بعضى از آن را مى دهد. و حال آن كه مى بينيم واقع بر خلاف آن است، و خداوند در پاره اى موارد بعضى از خواسته ها را مى دهد و در مواردى همه آن را عطا مى كند.
هم چنان كه اگر مى فرمود: «و اتيكم كل ما سألتموه؛ و همه آن چه از او بخواهيد مى دهد» نيز بر خلاف واقع بود.
و هم چنين اگر مى فرمود: «و اتيكم ممّا سألتموه» باز صحيح نبود، چون معنايش اين مى شود كه خداوند بعضى از خواسته ها را استجابت مى كند و بعضى را استجابت نمى كند و به كلى ردّ مى نمايد. علت اين كه اين معنا صحيح نيست اين است كه آيه شريفه در مقام امتنان است و اين معنا با امتنان تناسب ندارد. كوتاه سخن، معناى آيه چنين است. «خداى تعالى به نوع انسان آن چه كه خواسته است مرحمت فرموده، و هيچ حاجتى نمانده مگر آن كه بر آورده، و بر مى آورد، حال يا همه آن ها و يا از هر يک مقدارى را كه حكمت بالغه اش اقتضاء داشته باشد».
و گفته شده (2)كه تقدير كلام اين است: «و اتيكم من كل ما سألتموه و ما لم تسئلوه؛ شما را عطا كرده همه آن چيزهايى را كه درخواست نموده ايد و آن ها را كه در خواست نكرده ايد» ليكن اين معنا مبنى بر اين است كه مراد از «سؤال» سؤال زبانى باشد، و ما قبلاً گفتيم كه مطلب خلاف آن است، زيرا سياق آيه با سؤال زبانى سازگارى ندارد.
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها؛ راغب مى گويد كلمۀ «احصاء» به معناى تحصيل با عدد و به دست آوردن با شماره است و در اصل از «حصا: ريگ» گرفته شده، چون عرب جاهليت، هر چيزى را مى خواست بشمارد به وسيله ريگ مى شمرد، هم چنان كه ما با سرانگشت خود مى شماريم (1). در اين جمله به اين معنا اشاره شده كه نعمت هاى خدا از محدوده عدد و شماره بيرون است و در نتيجه انسان نمى تواند نعمت هايى را كه خداى تعالى به او ارزانى داشته بشمارد.
چگونه مى توان نعمت هاى خدا را شمرد و حال آن كه عالم وجود با تمامى اجزاء و اوصاف و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوسته اند و هر يک در ديگرى اثر دارد و وجود يكى متوقّف بر وجود ديگرى است، نعمت هاى خدا هستند، و اين معنا قابل احصاء نيست.
و شايد همين معنا باعث شده كه نعمت را به لفظ مفرد بياورد و بفرمايد:
«نعمة اللَّه» چون هر چه در عالم وجود دارد نعمت او است، و در چنين موردى براى نشان دادن زيادى نعمت احتياجى به جمع نيست چون هر چه با او برخورد مى كنيم نعمت او است، البته مراد از «نعمة» جنس آن است كه در نتيجه از نظر معنا با جمع فرقى نمى كند.
إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ كفار به فتح كاف به معناى كثير الكفران است، يعنى كسى كه بسيار كفران مى ورزد به خود ستم مى كند و شكر نعمت هاى خدا را به جا نمى آورد و هم چنان كفران مى كند تا آن كه كفران، كار او را به هلاكت و خسران
1) مفردات راغب ماده «حصا».
منتهى مى سازد، و ممكن است معنايش اين باشد كه به نعمت هاى خدا زياد ظلم مى كند، يعنى شكرش را به جا نياورده كفران مى كند.
اين جمله با اين كه استينافى و مستقل است، مطالب قبلى را هم تأكيد مى كند، زيرا كسى كه در گفتار ما پيرامون نعمت هاى خدا و چگونگى دادن آن ها به انسان تامل كند قطعاً خواهد فهميد كه انسان، به خاطر غفلتش از اين همه نعمت ظلم به خودش نموده و نعمت هاى خدا را كفران مى نمايد.
در الدر المنثور است كه ترمذى، نسايى بزار، ابو يعلى، ابن جرير، ابن ابى حاتم، ابن حيان، و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - و ابن مردويه از انس روايت كرده اند كه گفت: ظرفى خرما براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آوردند، فرمود: مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ تا رسيدند به جملۀ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها آن گاه فرمود: منظور از شجره طيبه، درخت خرما است، و سپس آيه بعد را تلاوت كردند: وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ تا رسيدند به ما لَها مِنْ قَرارٍ و فرمودند مقصود از آن بوته حنظله است (1).
مؤلف: اين معنا كه مقصود از درخت طيب خرما است در روايات ديگرى نيز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده، ولى بيش از اين دلالت ندارد كه درخت خرما يكى از انواع شجره طيبه است، ذيل اين روايت كه شجره خبيثه را عبارت از حنظله دانسته، با روايتى كه هم اكنون نقل مى كنيم منافات دارد.
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره نقل كرده كه گفت:
عده اى از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نشسته بودند، آيه شريفه اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ
1) الدر المنثور، ج 4، ص 76.
الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ را به ميان آورده، به آن جناب عرض كردند: به نظر ما «شجره خبيثه» همان «كماة» (قارچ) مى باشد، حضرت فرمود: كماة كه از «من» (نعمت آسمانى) است و آبش براى چشم شفاء است. و هم چنين «عجوة» (1)از بهشت و مايه شفاء از سموم است (2). مؤلف: مانند اين سخن در حنظله هم مى آيد، زيرا آن نيز خواص طبى بسيارى دارد. و در همان كتاب است كه بيهقىدر كتاب «سنن» خود از على (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: كلمۀ «حين» به معناى شش ماه است (3).
مؤلف: اين روايت نيز مانند روايات قبلى مورد اشكال است.
و در كافى به سند خود از عمرو بن حريث نقل مى كند كه گفت: از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ آيه شريفه كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ سؤال كردم، فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اصل آن، و امير المؤمنين (علیه السلام) فرع آن، و امامان از ذريه او، شاخه هاى آن، و علم امامان ميوه آن، و شيعيان ايشان برگ هاى آن است، سپس فرمود: آيا در اين زيادى هست (كه ديگران هم از آن سهمى ببرند) مى گويد گفتم: نه به خدا قسم. فرمود: قسم به خدا هر مؤمنى كه متولد مى شود، برگى به اين درخت افزوده مى گردد، و هر مؤمنى كه بميرد يک برگ از آن مى افتد (4).
مؤلف: اين روايت مبتنى بر اين است كه مراد از كلمه طيبة رسول خدا (صلی الله علیه و آله) باشد، و حال آن كه كلمه، در كلام خداى سبحان، بر انسان اطلاق شده، مانند آيه بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (5).
از اين هم كه بگذريم، روايت از نمونه هاى تطبيقى كلى بر مصداق است، يعنى خاندان نبوت و پيروانشان، يكى از مصاديق شجره طيبه هستند، دليلش هم، اختلاف روايات در اين تطبيق است در بعضى ها دارد كه، اصل رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، و فرع على (عیه السلام)، و شاخه ها امامان (علیه السلام) و ميوه علم ايشان، و برگ شيعيانند، مانند همين روايتى كه نقل كرديم، و در بعضى دارد: درخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و فرع آن على (علیه السلام)، و شاخه اش فاطمه (علیها السلام)، و ثمره اش اولاد فاطمه، و برگ آن شيعيانند، مانند روايتى كه صدوق آن را از جابر از امام باقر (علیه السلام) نقل كرده است (1).
و در بعضى ديگر دارد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) اصل درخت، و ولايت براى هر كه داخل آن شود فرع آن مي باشد، مانند روايتى كه كافى به سند خود از محمد حلبى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است (2).
و در مجمع البيان است كه، ابى الجارود از امام باقر (علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: اين، يعنى جملۀ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ... مثل بنى اميه است (3).
و در تفسير عياشى از عبد الرحمن بن سالم اشل، از پدرش، از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده كه معناى ضَرَبَ اللَّهُ مثلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ و آيه بعدش را از آن حضرت پرسيد، در جواب فرمود: اين مثلى است كه خداوند براى اهل بيت پيغمبرش زده، و آن ديگرى مثلى است كه براى دشمنان ايشان زده است، كه مى فرمايد:
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (4).
مؤلف: آلوسى در تفسير خود روح المعانى مطلبى گفته كه عين عبارتش چنين است: اماميه كه تو خود حال ايشان را مى دانى از ابى جعفر (رضى الله عنه) تفسير اين آيه را چنين روايت كرده اند: كه منظور از شجره خبيثه بنى اميه، و مراد از شجره طيبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، و على (كرم الله وجهه) و فاطمه (رضى الله عنها)، و آن چه از وى متولد شده می باشد، و در بعضى روايات اهل سنّت تفسير شجره خبيثه به بنى اميه انكار شده است، از آن جمله: ابن مردويه از عدى بن حاتم نقل كرده كه گفت:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداى تعالى مردم را زير و رو كرده، و عرب را از همه بهتر ديد، و عرب را زير و رو كرده، قريش از همه بهتر بوده و قريش بهترين فاميل عرب بودند، و شجره مباركه اى كه خدا در باره شان فرموده: مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ هم ايشان هستند، زيرا بنى اميه نيز از قريش بودند (1).
اين سخن خيلى عجيب است، براى اين كه اگر يک اُمّت و يا فاميلى مبارک باشند معنايش اين نيست كه همه آن ها و همه دودمان هايى كه از آن ها منشعب مى شوند مبارک باشند، پس روايت آلوسى به فرضى كه صحيح باشد، بيش از اين دلالت ندارد كه قريش شجره مباركه است، و اما اين كه آيا همه شاخه هاى منشعب از آن، و حتى بنى عبد الدار، و همه افراد ايشان، كه ابى جهل يكى و ابى لهب يكى ديگر از ايشان است، مبارک باشند از كجا روشن مى شود؟ پس اين چه ملازمه است كه آلوسى ميان شجره طيبه بودن قريش و طيب بودن همه فروع آن حتى فاسدهايشان ادعا نموده است وانگهى همين ابن مردويه از عايشه روايت كرده كه
1) روح المعانى، ج 13، ص 215.
او به مروان بن حكم گفت: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم، كه به پدرت و جدت مى فرمود:شما شجره ملعونه در قرآن هستيد. (1)
تفسير نويسانى از قبيل طبرى و ديگران، از سهل بن ساعد، و عبد الله بن عمر و يعلى بن مره و حسين بن على، و سعيد بن مسيب، نقل كرده اند: كه منظور از آيه وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ بنى اميه هستند (2).
و عين عبارت سعد اين است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خواب ديد، كه بنى فلان، مانند ميمون ها بر منبرش جست و خيز مى كنند، بسيار ناراحت شد، و ديگر كسى او را خندان نديد تا از دار دنيا رحلت نمود، و بعد از اين خواب بود كه آيه مزبور نازل شد.
و به زودى اين روايت را از عمر و از على (علیه السلام) در تفسير آيه الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً كه گفته است، منظور از آن، فاجرترين دودمان قريش يعنى دودمان بنى مغيره و بنى اميه است، نقل خواهيم نمود.
در تفسير عياشى از صفوان بن مهران از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمود: شيطان در هنگام مرگ يكى از شيعيان و دوستداران ما مى آيد تا او را از ولايت ما باز بدارد، و از طرف راستش مى آيد حريف نمى شود، از طرف چپش مى آيد هم چنين حريف نمى شود و همين جا است كه خداى تعالى در باره اش مى فرمايد: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ (3).
و در همان كتاب از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه فرمودند: وقتى شخصى را در قبرش مى گذارند، دو ملک، يكى از طرف راست و يكى از طرف چپ مى آيند، و شيطان هم با چشم هايى از مس از پيش رويش پيدا مى شود، و فرشتگان مى گويند: اين مردى كه در ميان شما پيدا شد چه مى گفت و منظورشان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، شخص مدفون، دچار وحشت سختى شده اگر مؤمن باشد مى گويد: او محمد فرستاده خدا بود، آن موقع به او مى گويد بخواب، خوابى كه در آن هيچ پريشانى نبينى، و قبر او را به مقدار 9 ذراع گشاد مى كنند و از همان جا كه خوابيده جاى خود را در بهشت مى بيند، و اين است منظور از آيه يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا و اگر كافر باشد همين پرسش را از او مى كنند، و او مى گويد: نمى دانم آن وقت است كه او را با شيطان مى گذارند و مى روند (1).
و در الدر المنثور است كه طيالسى، و بخارى، و مسلم، و ابو داوود، و ترمذى، و نسايى، و ابن ماجه، و ابن جرير، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم، و ابن مردويه، از براء بن عازب نقل مى كنند كه گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود.
وقتى مسلم در قبر مورد سؤال قرار مى گيرد گواهى مى دهد به اين كه معبودى جز خدا نيست، و اين كه محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده او است و اين همان آيه است كه مى فرمايد: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ (2).
و در همان كتاب آمده كه طبرسى در كتاب تفسير اوسط، و ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل مى كنند كه گفت: من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مى فرمود: در اين آيه «يثبت اللَّه...»، كلمه آخرت به معناى قبر است (3).
مؤلف: در اين بين روايات بسيارى از شيعه و هم چنين از سنى داريم كه دربارۀ جزئيات سؤال قبر، و آمدن دو ملک منكر و نكير و ثبات مؤمن، و لغزش و ضلالت كافر، در دست هست كه در بسيارى از آن ها به آيه مورد بحث به عنوان شاهد تمسک شده است.
و ظاهر آن ها همين است كه مراد از آخرت، قبر و عالم مرگ باشد، و شايد اين ظهور بر اين اساس مبتنى باشد كه تثبيت، ظاهرش ثبات در غير روز قيامت است، چون خداوند كه اشخاصى را ثبات مى دهد در مقامى مى دهد كه اگر ندهد دچار لغزش و خطا بشوند، و لغزش و خطا در غير روز قيامت تصوّر دارد، زيرا روز قيامت روز مجازات به اعمال است، لذا از اين نظر مى گویيم مراد از تثبيت، تثبيت در قبر و عالم مرگ است.
ولى از اين نظر كه تمامى آن چه كه در عالم هستى است چه آن ها كه زوال پذيرند و چه غير آن ها ثبوتشان به واسطه خداى سبحان است، ديگر فرقى ميان برزخ و قيامت نيست، چه، مؤمن هم در آن عالم و هم در اين عالم ثبوتش به وسيله تثبيت خداى سبحان است، و به همين جهت مى گوييم: بهتر اين است كه روايات مذكور را از باب تطبيق گرفته، بگویيم: يكى از مصاديق تثبيت را بيان مى كند.
و در تفسير عياشى از اصبغ بن نباته نقل مى كند كه گفت:
امير المؤمنين (علیه السلام) در ذيل آيه: أَ لَمْ تر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً فرمود: مائيم نعمت خدا كه خداوند بر بندگان خود انعام فرموده است (1).
مؤلف: اين روايت نيز از باب تطبيق كلى بر مصداق است.
1) تفسير عياشى، ج 2، ص 229، ح 24.
و در همان كتاب از معصم مسرف از على بن ابى طالب (علیه لسلام) نقل كرده كه در ذيل جملۀ وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ فرمود: مقصود دو فاميل از قريش است كه فاجرترين فاميل ها بودند، فاميل بنى اميه و فاميل بنى مغيرة (1).
مؤلف: اين روايت را صاحب برهان نيز آورده، و آن را از ابن شهر آشوب از ابى الطفيل از امير المؤمنين (علیه السلام) نقل كرده است (2).
و در الدر المنثور است كه ابن جرير، و ابن منذر، و ابن ابى حاتم، و طبرانى (در كتاب تفسير اوسط) و ابن مردويه، و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) از طرق مختلفى از على بن ابى طالب (علیه السلام) نقل كرده اند كه در ذيل جمله: أَ لَمْ تر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً فرمود: مقصود دو فاميل از قريش است كه فاجرتر از آن دو نيست، بنى مغيره و بنى اميه، اما بنى مغيره كه خدا روز جنگ بدر كارشان را ساخت و اما بنى اميه يک چندى مهلت داده شده اند، تا آن چه مى خواهند بكنند (3).
مؤلف: اين روايت از عمر هم نقل شده و به زودى خواهد آمد.
و نيز در همان كتاب آمده كه بخارى در تاريخ خود، و ابن جرير، و ابن منذر، و ابن مردويه، از عمر بن خطاب روايت كرده اند كه در تفسير آيه أَ لَمْ تر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً گفته است منظور از آن ها كه نعمت خدا را كفران كردند دو فاميل از قريش است كه فاجرترين ايشان است، يكى بنى مغيره و يكى بنى اميه كه خدا شر بنى مغيره را در روز بدر، از سر شما كوتاه كرد، و اما بنى اميه چندى مهلت داده شدند (4).
1) در تفسير عياشى، ج 2، ص 230، ح 28، به جاى «معصم مسرف»، «المسلم المشوب» آمده است.
2) در تفسير برهان، ج 2، ص 317 اين روايت از معصم مسرف نقل شده و ابن شهر آشوب و ابى الطفيل در سند دو روايت ديگر كه در ذيل آن نقل شده، قرار دارند و اشتباها نام اين دو در سلسله حديث مورد بحث ذكر شده است.
3) الدر المنثور ج 4، ص 84.
4) همان.
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: به عمر گفتم دربارۀ آيه: الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً چه مى گويى گفت: مقصود از آن دو فاميل از قريش است كه فاجرترين ايشانند، و آن ها دايى هاى من و عموهاى توأند، اما دايى هاى مرا خداوند در جنگ بدر منقرضشان كرد، و اما عموهاى تو، خداوند تا مدتى مهلتشان داده است (1).
و در تفسير عياشى از ذريح از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه گفت شنيدم مى فرمود: ابن الكواء خدمت امير المؤمنين (علیه السلام) آمده، از كلام خدا كه مى فرمايد: أَ لَمْ تر إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا، سؤال نمود، حضرت فرمود: مقصود قريشند كه نعمت خدا را مبدل به كفر كرده پيغمبر او را در روز بدر تكذيب نمودند (2).
مؤلف: اختلافى كه در تطبيق اين روايت و روايات ديگر ديده مى شود خود شاهد بر همين است كه مقصود از اين بيانات تطبيق و بيان مصداق است، نه بيان شان نزول آيه.
و در كافى از على بن محمد از بعضى از يارانش به طور رفع (يعنى بقيه رجال سند را ذكر نكرده) روايت كرده كه گفته است: على بن الحسين (علیه السلام) هر وقت اين آيه را مى خواند:
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها مى گفت: منزه است آن كس كه به احدى معرفت نعمت هايش را نداده، و تنها معرفت اين معنا را داده كه از معرفت آن ها عاجز هستند، هم چنان كه معرفت درک آن ها را هم در كسى نگذاشته، تنها معرفت
اين معنا را داده كه نمى توانند همه نعمت هاى الهى را درک كنند، و خود خداى تعالى هم از عارفين، به اين مقدار قناعت و، بلكه سپاسگزارى كرده كه به عجز از معرفت شكرش اعتراف كنند، پس معرفت عجز و تقصير را شكر ايشان دانسته، هم چنان كه اعتراف عالمان به عجز از علم را، علم دانسته است... (1). (2)
«الْعُيُونُ، عَنِ الْمُفَسِّرِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً (3)قَالَ جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُمْ وَ لَمْ يَجْعَلْهَا شَدِيدَةَ الْحَمْيِ وَ الْحَرَارَةِ فَتُحْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الْبُرُودَةِ فَتُجْمِدَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ طِيبِ الرِّيحِ فَتُصَدَّعَ هَامَاتُكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ النَّتْنِ فَتُعْطِبَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ اللِّينِ كَالْمَاءِ فَتُغْرِقَكُمْوَ لَا شَدِيدَةَ الصَّلَابَةِ فَتَمْتَنِعَ عَلَيْكُمْ فِي دُورِكُمْ (4)وَ أَبْنِيَتِكُمْ وَ قُبُورِ (5)مَوْتَاكُمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِيهَا مِنَ الْمَتَانَةِ مَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ تَتَمَاسَكُ عَلَيْهَا أَبْدَانُكُمْ وَ بُنْيَانُكُمْ وَ جَعَلَ فِيهَا (6)مَا تَنْقَادُ بِهِ لِدُورِكُمْ وَ قُبُورِكُمْ وَ كَثِيرٍ مِنْ مَنَافِعِكُمْ فَذَلِكَ <جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً﴾ ثُمَّ قَالَ وَ السَّماءَ بِناءً سَقْفاً (7)مَحْفُوظاً مِنْ فَوْقِكُمْ يُدِيرُ فِيهَا شَمْسَهَا وَ قَمَرَهَا وَ نُجُومَهَا لِمَنَافِعِكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً يَعْنِي الْمَطَرَ يُنْزِلُهُ مِنْ عَلًى (8)لِيَبْلُغَ قُلَلَ جِبَالِكُمْ وَ تِلَالَكُمْ وَ هِضَابَكُمْ وَ أَوْهَادَكُمْ ثُمَّ فَرَّقَهُ
رَذَاذاً وَ وَابِلًا وَ هَطْلًا وَ طَلًّا لِتَنْشَفَهُ أَرَضُوكُمْ وَ لَمْ يَجْعَلْ ذَلِكَ الْمَطَرَ نَازِلًا عَلَيْكُمْ قِطْعَةً وَاحِدَةً فَيُفْسِدَ أَرَضِيكُمْ وَ أَشْجَارَكُمْ وَ زُرُوعَكُمْ وَ ثِمَارَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ يَعْنِي مِمَّا يُخْرِجُهُ مِنَ الْأَرْضِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً أَيْ أَشْبَاهاً وَ أَمْثَالًا مِنَ الْأَصْنَامِ الَّتِي لَا تَعْقِلُ وَ لَا تَسْمَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْ ءٍ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّهَا لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْ ءٍ مِنْ هَذِهِ النِّعَمِ الْجَلِيلَةِ الَّتِي أَنْعَمَهَا عَلَيْكُمْ رَبُّكُمْ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى (1)»
در عیون به سندى از امام چهارم (علیه السلام) در تفسير قول خدا عزّ و جلّ «آن كه ساخت زمين را بستر شما و آسمان را بر پا داشت» فرمود: زمين را طبع پسند و هم آهنگ تنهاى شماست، سخت گرمش نساخت تا شما را بسوزاند و سخت سردش نساخت تا شما را يخ زده سازد، و باد تند نوزيد تا سر شما را درد آورد، و بوى بد تندش نداد تا شما را بكشد و نه نرم و فروكش تا غرقه تان كند، و نه سخت و سنگين تا نتوانيد خانه بسازيد و گور مرده ها را بكنيد، ولى آن را باندازه اى كه سود بريد متين و خوددار نمود كه تن و ساختمان شما را نگهدارد، و آن را آماده خانه سازى و گور پردازى شما كرد و بسيارى سودها و اين ست كه زمين را بستر شما نموده.
سپس فرمود آسمان را بر پا داشت چون سقفى بالاى سر شما كه خورشيد و ماهش و اخترانش بسود شما گردانند، سپس خدا عزّ و جلّ فرمود «و فرو آورد از آسمان آب»، يعنى باران كه از بالا فرو آرد تا بهمه قله كوه ها و تپه ها و درّه هاى شما برسد، و آن را قطره هاى خرد و تند و نرم و تند نمود تا زمين هاى شما آن را بمكد و آن را يک تيكه نفرستاد تا زمين و درخت و زراعت و ميوه شما را تباه كند.
سپس خدا عزّ و جلّ فرمود: «پس بر آورد از آن براى شما روزى»، يعنى از آن چه از زمين برآورد روزى شما است «نسازيد براى خدا همتايان» و نمونه ها از بتان كه نه
1) العيون، ج 1، ص 137.
بفهمند و نه بشنوند و نه بنگرند و نه توانى دارند و «شما می دانيد» كه اينان توانائى بر اين نعمت هاى بزرگ كه خداوند تبارک و تعالى بشما داده ندارند.» (1)
قرآن می فرماید:
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (2)؛ «يا كسى كه زمين را مستقرّ و آرام قرار داد، و ميان آن نهرهايى روان ساخت، و براى آن كوه هاى ثابت و پابرجا ايجاد كرد، و ميان دو دريا مانعى قرار داد (تا با هم مخلوط نشوند؛ با اين حال) آيا معبودى با خداست؟! نه، بلكه بيش تر آنان نمى دانند (و جاهلند)!»
در دومين سؤال به بحث از موهبت آرامش و ثبات زمين و قرارگاه انسان در اين جهان پرداخته مى گويد: «آيا معبودهاى ساختگى آن ها بهتر است يا كسى كه زمين را مستقر و آرام قرار داد، و در ميان آن، نهرهاى آب جارى، روان ساخت، و براى زمين، كوه هاى ثابت و پا بر جا ايجاد كرد»؟! (تا هم چون زرهى قشر زمين را از لرزش نگاه دارند)؛ أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ (3).
و نيز «ميان دو دريا (از آب شيرين و شور) مانعى قرار داد» تا با هم مخلوط نشوند وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً .
به اين ترتيب، چهار نعمت بزرگ در اين آيه آمده است كه سه قسمت از آن سخن از آرامش مى گويد:
آرامش خود زمين كه در عين حركت سريع به دور خودش و به دور آفتاب و حركت در مجموعه منظومه شمسى، آن چنان يک نواخت و آرام است كه ساكنانش به هيچ وجه آن را احساس نمى كنند، گويى در يک جا ميخكوب شده و ثابت ايستادهاست و كم ترين حركتى ندارد.
و ديگر وجود كوه ها كه سابقاً گفتيم دور تا دور زمين را فرا گرفته اند و ريشه هاى آن ها به هم پيوسته و زره نيرومندى را تشكيل داده است، و در برابر فشارهاى داخلى زمين و حركات جزر و مد خارجى كه بر اثر جاذبه ماه پيدا مى شود مقاومت مى كند، و هم مانعى است براى طوفان هاى عظيم كه آرامش زمين را بر هم مى زنند (1).
و ديگر حجاب و حايل طبيعى است كه ميان بخش هايى از آب شيرين و آب شور اقيانوس ها قرار داده، اين حجاب نامرئى چيزى جز تفاوت درجه غلظت آب شور و شيرين، و به اصطلاح تفاوت «وزن مخصوص» آن ها نيست كه سبب مى شود كه آب نهرهاى عظيمى كه به دريا مى ريزند تا مدت زيادى، در آب شور حل نشوند و در نتيجه جزر و مد دريا آن ها را بر بخش عظيمى از سواحل آماده كشت و زرع مسلّط مى سازد، و آن ها را آبيارى مى كند، كه شرح اين سخن را ذيل آيه 53 سوره فرقان در همين جلد آورده ايم.
و در عين حال در لابلاى بخش هاى مختلف زمين، نهرهايى از آب كه مايه حيات و زندگى و سرچشمه طراوت و خرمى، و مزارع آباد و باغ هاى پر ثمر است،
1) درباره نقش كوه ها در ثبات زمين و بركات ديگر آن، در جلد دهم صفحه 113 (ذيل آيه 3 سوره رعد) نيز بحث كرده ايم.
قرار داده، بخشى از منابع اين آب ها در كوه ها است، و بخشى در لابلاى قشرهاى زمين.
آيا اين نظام مى تواند مولود تصادف كور و كر و مبدئى فاقد عقل و حكمت باشد؟
آيا بت ها نقشى در اين نظام بديع و شگفت انگيز دارند؟! حتى بت پرستان چنين ادعايى نمى كنند.
لذا در پايان آيه بار ديگر اين سؤال را تكرار مى كند كه «آيا معبودى با الله هست»؟ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ .
نه «بلكه اكثر آن ها نادانند و بی خبر»؛ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ . (1)
كلمه «قرار» مصدر و به معناى اسم فاعل، يعنى قار و مستقر بين دو چيز است و كلمۀ «رواسى» جمع راسيه است، كه به معناى ثابت و ريشه دار است و مراد از رواسى كوه ها است كه در زمين ريشه دارند و پاى بر جايند و كلمۀ «حاجز» به معناى مانعى است كه بين دو چيز جاى داشته باشد.
معناى آيه اين است كه: بلكه، آيا كسى كه زمين را پا بر جا كرد، تا شما را نلغزاند و در شكاف ها كه در جوف آن است نهرها قرار داد و براى آن كوه هاى ثابت و پابرجا درست كرد و بين دو دريا مانع نهاد تا آب هاى آن دو به هم مخلوط نگردند، بهتر است يا آن شريک ها كه مى پرستيد؟! و آن گفتارى كه در آيه قبلى گذرانديم عيناً در اين آيه نيز مى آيد. (2)
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً قدرت كامله حق سه ربع كره زمين را آب احاطه كرده يک ربعش از آب بيرون كه ربع مسكونش می نامند و با اين حركت سريع كه باكره آب
در يک شبانه روز دور خود می چرخد و در يک سال دور كره شمس چرخ می خورد مع ذلک چنان برقرار و مستقر است كه كأنه اصلاً حركت ندارد بعين مثل طياره كه انسان در آن نشسته گويا حركت ندارد و مثل عمر كه چون باد صرصر می گذرد و انسان خيال می كند كه برقرار است.
وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً چون اين ربع مسكون از آب دور است و تمام مخلوقات زمينى احتياج شديد به آب دارند خداوند چشمه ها و چاه ها و رودخانه ها و نهرها و ساقی ها قرار داد كه به تمام نقاط زمين آب برسد و مشروب شود. وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ كوه ها كه به منزلۀ لنگر كشتى زمين را نگاهدارد كه متزلزل نشود. وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً كه در جاى ديگر می فرمايد وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً (1)شرحش گذشت و نيز می فرمايد وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ (2)با اين كه پهلوى يک ديگرند و دائماً در سيرند و ابداً مخلوط يک ديگر نمی شوند با اين قدرت نمائی ها: أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ باز إله ديگرى اتخاذ می كنند مع اللَّه؟ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ نمی دانند و نمی دانند كه نمی دانند جهل مركب. (3)
الف. زمين به دور محورش دوران می کند (روزي يک بار).
ب. محور زمين بر گرد خورشيد می گردد (سالي يک بار).
ج. محور زمين حرکتي تقديمی دارد.
د. محور زمين حرکتي ترقصي دارد (رقص محوری).
ه- . خورشيد،به همراه زمين وسيارات ديگر، در جمع خوشۀ محلی ستارگان با سرعت 20 کيلومتر در ثانيه به سمت ستارۀ نسرواقع حرکت می کند.
و. خوشۀ محلی ستارگان با سرعتي در حدود چند صد کيلومتر برثانيه بر گرد مرکز کهکشان ما می گردد.
سرعت اين حرکت زمين در مدار خود به دور خورشيد يکسان نيست ودر نزديکي خورشيد بيش تر می شود. از اثرات اين حرکت ايجاد يک سال شمسی شکل گرفتن فصول مختلف و تغيير ظاهری چهرهٔ آسمان شب در طول سال است. مدت اين چرخش 365/25 روز است و سرعت زمين در اين مدار 30 کيلومتر بر ثانيه است.
حرکت زمين به دور محور شمالی و جنوبی آن. مدت اين چرخش 23ساعت و 56 دقيقه و 4 ثانيه است.
اين حرکت در واقع لرزشی سينوسی شکل، در مدار زمين با دوره 19 ساله است که به واسطه چرخش ماه (قمر زمين) بدور اين کره ايجاد می شود. ماه تقريباً هر 29 روز يک دور به دور زمين می چرخد. با توجه به اين که جرم ماه نسبت به زمين بسيار کم تر است بنابراين تنها يک لرزش سينوسي در مدار زمين ايجاد ميی کند.
يکی از حرکات ويژه محور چرخش زمين ناشی از نيروی گرانش ماه و خورشيد
و ديگر سيارات است. محور چرخش زمين مانند يک فرفره چرخان مخروطی را طی 25800 سال طی می کند. در حال حاضر محور چرخشي زمين تقريباً در امتداد ستاره قطبي است ولی به دليل حرکت رقص محوری چند هزار سال ديگر نمی توان از اين ستاره به عنوان نشانه سمت شمال استفاده کرد.
آزمايش های زيادي دال برآن اند که زمين حول محورش می چرخد. از قاطع ترین آن ها آزمايشي است که ژ. ب. ل. فوکو فيزيکدان فرانسوی در 1851 طرح کرد. در اين آزمايش، دوران زمين به طور مستقيم مشاهده می شود. بنا بر نظريه ای که آزمايش برآن مبتنی است آونگی که به آزادی نوسان می کند؛ صفحه نوسانش را حفظ می کند، يعنی اگر آونگ نوسان را در امتداد شمال - جنوب آغاز کند هم چنان در آن امتداد نوسان خواهد کردتا مقاومت هوا يا اصطکاک آن را به حالت سکون درآورد.
چند اثر مستقيماً معلول چرخش زمين اند:
الف. توالي روز و شب. هر نقطه از زمين متناوباً روبه خورشيد (روز) می کند يا پشت به آن (شب) می دارد.
ب. صلب بودن محور. محور زمين زاويۀ ميل خود رابا صفحۀ مدارش حفظ می کند و پيوسته رو به سوي ستارۀ جدي است. از اين لحاظ زمين چرخان شباهت بسيار به يک ژيروسکوپ چرخان دارد. محور زمين نيز مانند محور ژيروسکوپ داراي حرکتي تقديمی است.
ج. هر جسمی بر روی زمين يک نيروی گريز از مرکز وارد می آيد که در استوا بيش ترين مقدار را دارد و در قطب صفر است. در نتيجه وزن اجسام در قطب بيش تر است تا در استوا (اين اختلاف جرم بسيار کوچک است وبيش تر از لحاظ علمی مور توجه است).
د. پخ بودن زمين در قطب ها احتمالاًمعلول اين چرخش در زمانی بوده است که سطح زمين هنوز حالتی مايع يا شکل پذير داشته است.
اين کره، اندکي در قطب ها پخ است: قطر قطبي زمين 40 کيلومتر کم تر از قطر آن در استوا است.
پخ بودن زمين، تا اندازه ای علت تغيير وزن اجسام با عرض جغرافيايی به شمار می رود. چون جسمي که در قطب باشد به مرکز زمين نزديک تر است، وزن آن بيش تر است. تفاوت وزن از استوا تا قطب در حدود نيم درصد است.
در اين مورد هم ما حرکت واقعي را نمی بينيم، بلکه حرکت ظاهری خورشيد را می بينيم که به نظر می رسد که در يک سال يک بار به دور زمين می گردد. اين مدار ظاهری خورشيد، دايرة البروج ناميده می شود. نواري به عرض 8 درجه در هر سوی دايرة البروج را منطقةالبروج می خوانند. دروازۀ صورت برجستۀ فلکی (بروج دوازده گانه) بر اين نوار قرار دارندکه خورشيد ر حرکت ظاهری خود هر سال يک بار از آن ها می گذرد. اين صورت ها عبارت اند از: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، جدی، دلو وحوت.
از اين حرکت ظاهری خورشيد به دور زمين برای تعريف «سال» استفاده می شود. سال مدت زمانی است که طول می کشد تا خورشيد يک دور کامل از ميان ستارگان بگذرد و اين سال نجومی است نه سالی که معمولاً در نظر داريم وسال اعتدالی ناميده می شود و بيست دقيقه کوتاه تر از سال نجومی است.
در آيه 88 سوره نمل می خوانيم: و تري الجبال تحسبها جامدة و هي تمر مر السحاب صنع الله الذي اتقن کل شيء انه خيبر بما تفعلون ؛ «کوه ها را می بيني و آن ها را جامد
و ساکن می پنداری در حالی که مانند ابر در حرکتند، اين آفرينش خداوندی است که همه چيز را متقن آفريد، او از کارهايی که شما انجام می دهيد آگاه است».
در اين آيه، چند نکته ديده می شود: نخست اين که کوه ها که در نظر شما ساکن است با سرعتی هم چون سرعت ابرها در حرکت می باشد. (توجه داشته باشيد سرعت های زياد را به سرعت ابر تشبيه می کنند، به علاوه حرکت سريع ابرهاخالی از تزلزل و سر و صدا است.
ديگر اين که اين صنع خداوندي است که همه چيز را روی حساب آفريده است.
سوم اين که او از اعمال شما آگاه است.
با دقت در اين جمله های سه گانه روشن می شود که آيه، آن گونه که بعضي از مفسران پنداشته اند مربوط به قيامت نيست، بلکه مربوط به همين دنياست، می گويد: «آن ها را چنين می بينی و چنين خيال می کنی در حالی که چنين نيستند» و اما حرکت کوه ها در قيامت يا در آستانه قيامت چيزی نيست که مخفی و ناپيدا باشد، چنان آشکار و وحشتناک است که کسي را تاب و تحمل مشاهده آن نيست.
به علاوه اتقان آفرينش و حاکميت نظم و حساب در آن، اشاره به وضع کنونی آن ها است نه زمانی که در آستانه قيامت، نظام جهان درهم می ريزد تا بر ويرانه آن نظام نوينی برپا شود.
از اين گذشته آگاهی خداوند نسبت به اعمالی که ما انجام می دهيم مربوط به اعمال ما دراين دنياست، و گرنه قيامت روز حساب است نه روز عمل، با اين قرائن سه گانه به خوبی معلوم می شود که اين آيه به هيچ وجه قابل تطبيق بر حرکت کوه ها در پايان جهان و آستانه قيامت نيست، منتها جمعی از مفسران چون
نتوانستنه اند به عمق مفهوم آيه راه يابند چاره ای جز قبول خلاف ظاهر در آيه و تفسير آن به مسأله قيامت نديدند.
اين مسأله نيز روشن است که کوه ها حرکتی جدای از زمين ندارند همه يک واحد به هم پيوسته اند، اگر کوه ها حرکت می کنند مفهومش اين است که کره زمين در حرکت است.
منتها اين سؤال پيش می آيد که چرا انگشت روی کوه ها گذاشته شده است و نگفته است زمين را می بينی و گمان می کنی که ساکن است در حالی که به سرعت حرکت می کند؟
پاسخ اين سؤال روشن است. کوه ها عظيم ترین موجودات روی زمين می باشند و مظهر صلابت و استحکام و پا برجايی است و لذا حرکت کوه ها با آن عظمت و صلابت و پابرجايی می تواند نشانه ای از قدرت بی پايان حق باشد، ولی مسلم است که حرکت کوه ها چيزي جز حرکت زمين نخواهد بود.
به هر حال شک نيست که آيه سخن از حرکت کوه ها و به تعبير ديگر حرکت زمين در همين دنيا می گويد، زيرا حرکت کوه ها در آستانه قيامت، چنان زلزله ای در کره زمين ايجاد می کند که زنان باردار وضع حمل کرده و زنان شيرده، نوزاد خود را فراموش می کنند و هوش از سرها می پرد، و اين هرگز با جمله «تحسبها جامدة»، «آن ها را ساکن می پنداری»، سازگار نيست.
به علاوه در آن لحظه جايی برای اعمال خير و شر باقي نمی ماند، تا گفته شود خداوند نسبت به اعمالی که انجام می دهيد آگاه است.
و بودن آيات مربوط به قيامت در ماقبل يا مابعد آيه فوق دليل قطعی بر ارتباط مفهوم اين آيه به قيامت نيست، زيرا در قرآن نظير اين مطلب کم نيست که يک آيه درباره مطلبی سخن می گويد و قبل و بعد آن درباره مطلبی ديگر.
و به تعبير ديگر ملاحظه محتواي خود آيه و قرائن موجود در آن از ملاحظات ديگر، مهم تر و برتر است.
اين نکته نيز قابل توجه است که تشبيه به حرکت ابرها، علاوه بر اين که به طور اشاره سرعت فوق العاده آن را نشان می دهد پاسخی است به اين سؤال که اگر زمين حرکت دارد، چرا ما احساس نمی کنيم. جوابش اين است آن چنان آرام و نرم و بي سرو صدا حرکت می کند که قابل تشخيص نيست همان گونه که اگر في المثل کسي سوار بر ابر بود، حرکت آن را تشخيص نمی داد. (1).
علوم طبیعت - فیزیک - نجوم و اختر فیزیک - مکانیک سماوی (cached)
حرکات زمین به طور کلی شامل حرکت وضعی و حرکت انتقالی می باشد. حرکت زمین به دور محوری که نسبت به سطح مدار آن زاویه 23 درجه و 27 دقیقه تشکیل میدهد را حرکت وضعی میگویند که هر 24 ساعت اتفاق میافتد و حرکت زمین را روی مدار بیضی شکلی که قطر اطول آن بالغ بر بر 930 میلیون کیلومتر و به دور خورشید را حرکت انتقالی میگویند که در هر 365 روز و 6 ساعت اتفاق میافتد. تمایل محور زمین نسبت به مدار آن در طول حرکت انتقالی فصول را به وجود می آورد.
زمین در هر 24 ساعت یکبار به دور محوری که نسبت به سطح مدار آن زاویه 23 درجه 27 دقیقه تشکیل میدهد، میچرخد یعنی زمین هر 24 ساعت یک بار از غرب به شرق به دور خود میگردد، از این حرکت شب و روز حاصل میشود. به علت صلب بودن زمین، سرعت خطی نقاط مختلف آن متناوب است به طوری
1) گروه خبر: مقالات عمومی، نویسنده: مرکز علوم و ستاره شناسی، کد خبر: 1404.
که سرعت خطی زمین در استوا 465/7 متر در ثانیه و سرعت خطی آن در قطبین صفر است. در هر لحظه نیمی از زمین مقابل خورشید قرار می گیرد و نیمی دیگر تاریک است به این حرکت که به دور محور فرضی زمین است که از قطبین میگذرد حرکت وضعی میگویند و به این قسمت از نیمه روشن زمین دایره عظیمه روشنایی نام نهادهاند.
تمایل محور زمین سبب میشود که در دو فصل زمستان و تابستان به خصوص دایره عظیمه روشنایی قسمتی از قطبین را شامل شود و طول شبانه روز در دو نیم کره شمالی و جنوبی و در فصول مختلف سال یکسان نباشد. زمین در هر ساعت 15 درجه به دور خورد میگردد طول هر روز از تقسیم زاویه بین طلوع و غروب خورشید به 15 به دست میآید. در اعتدالین طول شبانه روز با همدیگر برابر است. (1)
زمین در هر 365 روز و 6 ساعت یک بار روی مدار بیضی شکلی که قطر بزرگ آن 930 میلیون کیلومتر طول دارد و خروج از مرکز آن 0/0167 است به دور خورشید میچرخد. سرعت حرکت انتقالی زمین تقریباً 108000 کیلومتر در ساعت است. تمایل محور زمین نسبت به مدار آن، در طول حرکت انتقالی فصول را به وجود میآورد. مدار انتقالی زمین کاملاً دایره نیست، بلکه بیضوی است و خورشید در یکی از دو کانون آن قرار دارد.
اگر محور زمین کاملاً بر مدار انتقالی عمود بود، تغییر فصول و تغییر طول شبانه روزی پیش نمیآمد، ولی ثابت بودن جهت محوری و در نتیجه ثابت بودن
1) img/daneshnameh_up/8/8f/Revolution.gif
زوایه تمایل محوری نسبت به مدار حرکت انتقالی سبب میگردد که در تابستان در نیم کره شمالی خورشید در حد مدار 23/5 شمالی یعنی مدار رأس السرطان به حالت عمودی بتابد و دایره عظیم روشنایی قطب شمال را در بر گیرد ولی قطب جنوب در تاریکی به سر برد. در همین حال خورشید در نیم کره شمالی وسط روز در بالای افق ظاهر میشود و مقدار انرژی خورشیدی که به نیم کره شمالی میرسد بیش تر از نیم کره جنوبی است.
در زمستان در نیم کره شمالی وضع برعکس است. خورشید در اوج خود در حد مدار 23/5 جنوب خط استوا به حالت عمودی بر زمین میتابد. دایره عظیمه روشنایی قطب جنوب را روشن میکند و قطب شمال در تاریکی فرو میرود خورشید در نیم کره شمالی در افق پائین ظاهر میشود ولی در نیم کره جنوبی در افق بالاست. انرژی خورشیدی در این در این حال بیش تر به نیم کره جنوبی میرسد. مدار 23/5 نیم کره جنوبی را رأس الجدی میگویند.
در نیم کره شمالی و در فصل تابستان دایره عظیمه روشنایی از قطبین نمیگذارد و این دایره در عرصههای بالا بیش از 1800 طول کره زمین را روشن میکند، در نتیجه طول شب و روز در تابستان با هم دیگر فرق میکند. چون طول ساعات هر روز در هر نقطه از تقسیم درجات دایره عظیمه روشنی آن روز و در آن مکان 150 به دست میآید، لذا در تابستان در نیم کره شمالی روزها بلند و شب ها کوتاه است.
در اواسط فصول پاییز و بهار (یا حد اعتدالین) به خاطر حفظ تمایل محوری زمین، در ضمن حرکت انتقالی، دایره عظیمه روشنایی از قطبین میگذرد، در نتیجه در هر دو نیم کره شمالی و جنوبی دایره عظیمه روشنایی، در تمام عرض های
جغرافیایی تقریباً در وسط این دو فصل 180 زمین را در بر می گیرد و طول شبانه روز باهم مساوی و برابر 12 ساعت میشود. طول شبانه روز در مدت زمان حرکت وضعی و تعداد روزها در حرکت انتقالی یک سال همیشه ثابت نبوده است.
طول شبانه روز در فصول مختلف سال تا یک ربع ساعت اختلاف پیدا میکند به علاوه طول شبانه روز در چهار صد میلیون سال پیش فقط 22 ساعت بوده است و تعداد روزهای سال به چهارصد میرسیده است. این مطلب را از روی نمو روزانه مرجان ها حساب کردهاند. در سطح زمین نقاطی که در بین استوا و عرض های 230/5 شمالی یا جنوبی هستند دو بار در سال، در ظهر، خورشید بر آن ها به طور عمودی میتابد و فاقد سایه هستند. (1)
زمین دارای سه نوع حرکت است:
حرکت وضعی حول محور فرضی؛
حرکت انتقالی در مداری به دور خورشید؛
حرکت در راه شیری به همراه خورشید و دیگر اجرام منظومه شمسی.
24 ساعت زمان لازم است تا زمین یک دور وضعی خود را تکمیل کند. این زمان را روز خورشیدی می گویند. در طی یک روز خورشیدی، زمین مقداری نیز در مدار خود حرکت می کند بنابراین مکان ستارگان در آسمان هر شب دچار اندکی تغییر می شود. مدت زمان واقعی یک دور حرکت وضعی زمین معادل 23 ساعت و 56 دقیقه و 4/09 ثانیه می باشد. این زمان را روز نجومی زمین می نامند. روز نجومی از روز خورشیدی کوتاه تر است بنابراین ستارگان هر روز 4 دقیقه زود تر در آسمان دیده می شوند.
گردش زمین به دور خورشید 365 روز و 6 ساعت و 9/54 ثانیه به طول می انجامد.
1) وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، دفتر انتشارات و فناوری آموزشی، رشد.
این دوره زمانی سال نجومی خوانده می شود. از آن جایی که حرکت وضعی زمین در انتهای هر سال به یک عدد کامل نمی رسد، ترتیب تقویم هر سال معادل 6 ساعت نسبت به ترتیب فصول متفاوت می شود. برای هماهنگی تقویم و فصول، هر چهار سال یک بار 1 روز به تقویم اضافه می شود تا عدم تناسب بر طرف گردد. سال هایی که یک روز اضافی دارند سال کبیسه نامیده می شوند. در تقویم میلادی یک روز اضافه در آخر دومین ماه سال یعنی فوریه قرار می گیرد و در تقویم خورشیدی یک روز به آخر اسفند اضافه می شود.
مسافت مدار زمین به دور خورشید 940 میلیون کیلومتر است و زمین این مسافت را با سرعت 107/000 کیلومتر در ساعت و یا 30 کیلومتر در ثانیه طی می کند. محور طولی زمین به شکل عمودی، صفحه مداری را قطع نمی کند، بلکه نسبت به آن زاویه ای حدود 23/5 درجه دارد. این شیب و حرکت زمین به دور خورشید باعث پدیدار گشتن فصول می شوند. در دی ماه، نیم کره شمالی زمین، به دلیل شیب محور طولی دورتر از خورشید قرار می گیرد. نور خورشید با شدت کم تری به نیم کره شمالی می رسد و در این هنگام این بخش از زمین، زمستان را پشت سر می گذراند.
زمین و منظومه شمسی عضو یک صفحه ستاره ای وسیع به نام کهکشان راه شیری می باشند. درست همان گونه که ماه به دور زمین و سیارات به گرد خورشید در چرخشند، خورشید و دیگر ستارگان به دور مرکز راه شیری در گردش می باشند. منطومه شمسی حدودا در فاصله دو پنجم از مرکز راه شیری قرار گرفته و با سرعتی حدود 249 کیلومتر در ثانیه حول مرکز آن در گردش است. منظومه شمسی در هر 220 میلیون سال یک بار حول مرکز کهکشان گردش می کند. (1)
1) کتاب شناخت فضا و منظومه شمسی/مترجم: الهام سجادی فر.
حرکت زمین به دور خورشید در خلاف جهت حرکت عقربههای ساعت را (مدار بیضی شکل که خورشید در یکی از کانون های آن واقع است) حرکت انتقالی زمین و آن مسیر را مدار زمین میگویند. در این خصوص انسان حرکت واقعی را نمیبیند، بلکه حرکت ظاهری خورشید را میبیند که به نظر میرسد در یک سال یک بار به دور زمین میگردد. این مدار ظاهری خورشید دائرة البروج نامیده میشود. نواری به عرض 8 درجه در هر سوی دائرة البروج را منطقةالبروج میخوانند. 12 صورت فلکی بر این نوار قرار دارند که خورشید در حرکت ظاهریش هر سال یک بار از آن ها میگذرد.
فاصله متوسط بین زمین و خورشید 149/60 میلیون کیلومتر (92960000 مایل) است، [1] و طی یک مدار کامل در هر 365/256 روز رخ میدهد (1 سال نجومی)، که برای پیمودن آن زمین 940 میلیون کیلومتر (584 میلیون مایل) سفر کردهاست. [1nb] مدار زمین دارای یک خروج از مرکز مداری 0/0167 است. حرکت مداری زمین یک جنبش ظاهری خورشید نسبت به ستارگان دیگر را در نرخی نزدیک به 1 درجه در روز (یا با قطر خورشید یا ماه هر 12 ساعت) به سمت شرق نشان میدهد که از زمین دیده میشود. (1)
زمین و منظومۀ شمسی عضو یک صفحه ستاره ای وسیع به نام کهکشان راه شیری می باشند. درست همان گونه که ماه به دور زمین و سیارات به گرد خورشید در چرخشند، خورشید و دیگر ستارگان به دور مرکز راه شیری در گردش می باشند.
1) حرکت انتقالی زمین از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد، پرش به ناوبریپرش.
منظومه شمسی حدودا در فاصله دو پنجم از مرکز راه شیری قرار گرفته و با سرعت 249 کیلومتر در ثانیه حول مرکز آن در گردش است. منظومه شمسی در هر 220 میلیون سال یک بار حول مرکز کهکشان گردش می کند. در میان نه سیاره موجود در منظومه شمسی، زمین رتبه پنجم از لحاظ اندازه را به خود اختصاص می دهد. قطر آن حدود 13/000 کیلومتر است. زمین در مداری با فاصله متوسط 150 میلیون کیلومتر به دور خورشید در گردش است.
زمین دارای چهار نوع حرکت است:
حرکت وضعی حول محوری فرضی که از دو قطب شمال و جنوب آن عبور می کند.
حرکت انتقالی در مداری به دور خورشید.
حرکت در راه شیری به همراه خورشید و دیگر اجرام منظومه شمسی.
4)حرکت تقدیمی
در حرکت وضعی زمین در یک شبانه روز به دور خودش میچرخد. با چرخش زمین به دور خودش، چرخههایی در هسته خارجی آن که از آهن مذاب تشکیل شده به وجود آمده، جریان های الکتریکی تولید میکنند. این جریان ها باعث ایجاد یک میدان مغناطیسی در فضای اطراف زمین شده و پوششی محافظ در اطراف آن ایجاد میکنند (کمربند تشعشعی زمین). این میدان که کره مغناطیسی نامیده میشود، زمین را در برابر جریان های سریع ذرات باردار بادهای خورشیدی محافظت میکند.
بعضی از این ذرات در دو نقطه میدان مغناطیسی به نام کمربندهای «وان آلن»
به دام میافتد. کره مغناطیسی بیش تربادهای خورشیدی را از زمین دور میکند، اما جریان های ذرات باد خورشیدی آن قدر قوی هستند که قسمت جلویی کره مغناطیسی را مسطح نموده و باعث کشیدگی عقب آن میشوند.
زمین در طول سال یک بار به دور خورشید میگردد. که این حرکت، حرکت انتقالی زمین نامیده میشود و به کمک اثر دوپلر اثبات میشود.
در حرکت انتقالی در یک سال مداری بیضی شکل حول خورشید را طی میکند (مدار زمین).
زمین سیاره ایست کوچک در بیکران فضا و یکی از نه سیاره ای که در منظومه شمسی به دور خورشید در حال گردش می باشند. خورشید یکی از میلیاردها ستاره ای است که کهکشان راه شیری را شکل می دهند و کهکشان راه شیری یکی از 100 میلیارد کهکشانی است که جهان را تشکیل داده اند.
پدیده ایجاد فصول نتیجه حرکت زمین به دور خورشید و انحراف سطح استوا از سطح مداری است. وقتی که خورشید در نقطه 1، در استوای سماوی در نقطه اعتدال بهاری است در نتیجه تمام عرض جغرافیایی 12 ساعت تمام، نور خورشید را دریافت میکنند. همین طور که زمین در امتداد مدارش حرکت میکند به نظر میرسد که خورشید در شمال کره سماوی حرکت میکند و به بزرگ ترین زاویه میل شمالی خود (23/5 درجه) در نقطه 2 انقلاب تابستانی در تاریخ 21 ژوئن (اول تیر ماه) میرسد.
در این حال در نیم کره شمالی خورشید بیش از 12 ساعت بالای افق است و اشعه آن گرمای تابستانی را ایجاد میکند. در حالی که در نیم کره جنوبی خورشید کم تر از 12 ساعت در بالای افق قرار دارد و اشعه آن به طور مایل به زمین میتابد و فصل سرما را ایجاد میکند.
در نقطه اعتدال پاییزی 3 خورشید دوباره در استوای سماوی قرار دارد ولی به طرف جنوب حرکت میکند و به بزرگ ترین زاویه میل جنوبی خود (5/23 درجه) در انقلاب زمستانی (4) میرسد. در این حال تمایل اشعه خورشیدی در نیم کره جنوبی کم تر از شمالی است. زمستان نیم کره شمالی منطبق بر تابستان نیم کره جنوبی است. نقاط 1 و 2 و 3 و 4 معرف ابتدای فصول در نیم کره شمالی میباشند.
حرکت تقدیمی حرکتی است که به موجب خم بودن محور زمین نسبت به مدار خود ایجاد میشود و باعث میشود که قطب شمال سماوی جابهجا شود (در دورههای 25800 هزار ساله). برای مثال ستاره کرکس نشسته (نسر واقع) زمانی ستاره قطبی بوده است و 12000 سال دیگر نیز ستاره قطبی خواهد شد.
زمین به دور خورشید 365 روز و 6 ساعت و 9 دقیقه و 45/9 ثانیه به طول می انجامد. این دوره زمانی سال نجومی خوانده می شود. از آن جایی که حرکت وضعی زمین در انتهای هر سال به یک عدد کامل نمی رسد، ترتیب تقویم در هر سال معادل 6 ساعت نسبت به ترتیب فصول متفاوت می شود.
برای هماهنگی تقویم و فصول، هر چهار سال یک بار 1 روز به تقویم اضافه می شود تا عدم تناسب برطرف گردد. سال هایی که یک روز اضافی دارند سال کبیسه
نامیده می شوند. در تقویم میلادی یک روز اضافه در آخر دومین ماه سال یعنی فوریه قرار می گیرد و در تقویم خورشیدی یک روز به آخر اسفند ماه اضافه می گردد. (1)
زمین دارای سه نوع حرکت است:
حرکت وضعی حول محور فرضی؛
حرکت انتقالی در مداری به دور خورشید؛
حرکت در راه شیری به همراه خورشید و دیگر اجرام منظومه شمسی.
24 ساعت زمان لازم است تا زمین یک دور وضعی خود را تکمیل کند. این زمان را روز خورشیدی می گویند. در طی یک روز خورشیدی، زمین مقداری نیز در مدار خود حرکت می کند؛ بنابراین مکان ستارگان در آسمان هر شب دچار اندکی تغییر می شود. مدت زمان واقعی یک دور حرکت وضعی زمین معادل 23 ساعت و 56 دقیقه و 4/09 ثانیه می باشد. این زمان را روز نجومی زمین می نامند. روز نجومی از روز خورشیدی کوتاه تر است، بنابراین ستارگان هر روز 4 دقیقه زود تر در آسمان دیده می شوند.
گردش زمین به دور خورشید 365 روز و 6 ساعت و 9/54 ثانیه به طول می انجامد. این دوره زمانی سال نجومی خوانده می شود. از آن جایی که حرکت وضعی زمین در انتهای هر سال به یک عدد کامل نمی رسد، ترتیب تقویم هرسال معادل 6 ساعت نسبت به ترتیب فصول متفاوت می شود. برای هماهنگی تقویم و فصول، هر چهار سال یک بار 1 روز به تقویم اضافه می شود تا عدم تناسب بر طرف گردد. سال هایی که یک روز اضافی دارند سال کبیسه نامیده می شوند. در تقویم میلادی یک روز اضافه در آخر دومین ماه سال یعنی فوریه قرار می گیرد و در تقویم خورشیدی یک روز به آخر اسفند اضافه می شود.
1) مرکز یادگیری سایت تبیان، تهیه: فاطمه گودرزی - تنظیم: یگانه داودی.
مسافت مدار زمین به دور خورشید 940 میلیون کیلومتر است و زمین این مسافت را با سرعت 107/000 کیلومتر در ساعت و یا 30 کیلومتر در ثانیه طی می کند. محور طولی زمین به شکل عمودی، صفحه مداری را قطع نمی کند، بلکه نسبت به آن زاویه ای حدود 23/5 درجه دارد. این شیب و حرکت زمین به دور خورشید باعث پدیدار گشتن فصول می شوند. در دی ماه، نیم کره شمالی زمین، به دلیل شیب محور طولی دورتر از خورشید قرار می گیرد. نور خورشید با شدت کم تری به نیم کره شمالی می رسد و در این هنگام این بخش از زمین، زمستان را پشت سر می گذراند.
زمین و منظومه شمسی عضو یک صفحه ستاره ای وسیع به نام کهکشان راه شیری می باشند. درست همان گونه که ماه به دور زمین و سیارات به گرد خورشید در چرخشند، خورشید و دیگر ستارگان به دور مرکز راه شیری در گردش می باشند. منطومه شمسی حدودا در فاصله دو پنجم از مرکز راه شیری قرار گرفته و با سرعتی حدود 249 کیلومتر در ثانیه حول مرکز آن در گردش است. منظومه شمسی در هر 220 میلیون سال یک بار حول مرکز کهکشان گردش می کند. (1)
زمین با چه سرعتی در حال حرکت است؟
تا چند قرن پیش تصویر میشد زمین مرکز عالم است و تمام اجرام آسمانی به دور آن میگردند. تا این که در قرن شانزدهم کوپرنیک با انتشار یافتههایش نشان داد زمین نقطۀ مرکزی عالم نیست و پس از آن فعالیت های تجربی گالیله در اوایل قرن هفدهم پایانی بود بر دوران زمین مرکزی.
اکنون میدانیم زمین علاوه بر چرخش به دور خود، به دور خورشید نیز
1) کتاب شناخت فضا و منظومه شمسی/ مترجم: الهام سجادی فر.
می گردد و به همراه تمام اجرام منظومۀ شمسی در حال گردش به دور مرکز کهکشان راه شیری نیز است.
چرخش زمین به دور خودش باعث پدید آمدن شب و روز و طلوع و غروب خورشید میشود. سرعت حرکت زمین در هر عرض جغرافیایی متفاوت است. به طور مثال محیط زمین در استوا حدود چهل هزار کیلومتر است که تقسیم آن بر طول روز (24 ساعت) بیان گر سرعت حرکت زمین خواهد بود. این سرعت در استوا حدود 1600 کیلومتر بر ساعت است.
ویدئو تایم لپس از سیارۀ زمین که نتیجۀ یک سال تصویربرداری ماهوارۀ DSCOVR است.
سازمان های فضایی با توجه به همین مسأله مکان پرتاب فضاپیماها را مشخص میکنند و ترجیح می دهند تا پرتاب را در نزدیکی خط استوا انجام دهند؛ چرا که با انجام این کار و پرتاب فضاپیما در جهت چرخش زمین موشکها با سرعت بیش تری روانۀ فضا میشوند.
حال نگاهی بکنیم به چرخش زمین به دور خورشید که در کنار انحراف محور زمین باعث پدید آمدن فصلها میشود. برای به دست آوردن سرعت حرکت زمین به دور خورشید نیز کار سادهای پیش رو داریم. مدار زمین به دور خورشید بیضوی است اما برای راحتتر شدن مسأله آن را دایره در نظر میگیریم. شعاع این دایره (فاصلۀ زمین تا خورشید) حدود 150 میلیون کیلومتر است و برای محاسبۀ محیط آن کافی است از فرمول محیط دایره (2Π*شعاع دایره) استفاده کنیم. با انجام محاسبات به عدد 940 میلیون کیلومتر میرسیم که زمین آن را در 365 روز طی میکند. حال با تقسیم مسافت طیشده بر زمان می توانیم به سرعت حرکت زمین به دور خورشید برسیم که برابر است با 107 هزار کیلومتر بر ساعت.
در گام بعدی باید به سراغ گردش تمام اجرام منظومۀ شمسی به دور مرکز کهکشان راه شیری برویم. منظومۀ شمسی حدود 25 هزار سال نوری از مرکز کهکشان فاصله دارد و قطر کهکشان ما چیزی در حدود 100 هزار سال نوری است. به عبارتی منظومۀ شمسی در نیمه راه مرکز تا لبۀ کهکشان قرار گرفته است. طبق محاسبات منظومۀ شمسی با سرعت سرسامآور دویست کیلومتر بر ثانیه یا 720 هزار کیلومتر بر ساعت به دور مرکز کهکشان میگردد. حتی با وجود این سرعت بسیار زیاد هر بار گردش منظومۀ شمسی به دور مرکز کهکشان حدود 230 میلیون سال طول میکشد.
این در حالی است که کهکشان راه شیری نیز نسبت به دیگر کهکشانها جابهجا میشود. حدود چهار میلیارد سال بعد کهکشان ما با کهکشان آندرومدا، نزدیک ترین کهکشان مارپیچی به راه شیری، ادغام خواهد شد. در حال حاضر این دو کهکشان با سرعت 112 کیلومتر بر ساعت به یک دیگر نزدیک میشوند.
به این ترتیب دیدیم که همه چیز در عالم در حال حرکت است. هر چند که ما در زندگی روزمره مان این حرکت های سریع را احساس نمیکنیم. (1)
حرکت زمین به دور خورشید در خلاف جهت حرکت عقربههای ساعت را (مدار بیضی شکل که خورشید در یکی از کانون های آن واقع است) حرکت انتقالی زمین و آن مسیر را مدار زمین میگویند. در این خصوص انسان حرکت واقعی را نمیبیند، بلکه حرکت ظاهری خورشید را میبیند که به نظر میرسد در یک سال یک بار به دور زمین میگردد. این مدار ظاهری خورشید دائرة البروج نامیده
1) اخبار و مقالات نجوم، زمین با چه سرعتی در حال حرکت است؟، در 8 تیر 1397.
می شود. نواری به عرض 8 درجه در هر سوی دائرة البروج را منطقةالبروج می خوانند. 12 صورت فلکی بر این نوار قرار دارند که خورشید در حرکت ظاهریش هر سال یک بار از آن ها می گذرد.
فاصله متوسط بین زمین و خورشید 149/60 میلیون کیلومتر (92960000 مایل) است، [1] و طی یک مدار کامل در هر 365/256 روز رخ میدهد (1 سال نجومی)، که برای پیمودن آن زمین 940 میلیون کیلومتر (584 میلیون مایل) سفر کردهاست. [1nb] مدار زمین دارای یک خروج از مرکز مداری 0/0167 است. حرکت مداری زمین یک جنبش ظاهری خورشید نسبت به ستارگان دیگر را در نرخی نزدیک به 1 درجه در روز (یا با قطر خورشید یا ماه هر 12 ساعت) به سمت شرق نشان میدهد که از زمین دیده میشود. (1)
پس از قرون وسطی و با ورود به رنسانس یا دوره باززایی، تحولات شگرفی رخ مینماید.
رنسانس که حد واسط و دوران گذار بین قرون وسطی و دوران جدید است، بستر انقلابهای فکری و هنری متعددی بود که از آن میان می توان به دو انقلاب علمی مهم اشاره کرد.
حرکتی که امروزه ما به عنوان انقلاب کوپرنیکی میشناسیم، یکی از آن دو است. لکن کوپرنیک واقعاً یک انقلابی نبود. در واقع انقلاب کپرنیکی سالها بعد یعنی حدود نیم قرن پس از مرگ وی بروز کرد و از طرف دیگر سابقهٔ نظریات انقلابی او
1) حرکت انتقالی زمین از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد.
را می توان در آراء فیلولائوس یافت. او نخستین کسی است که قائل به حرکت وضعی زمین (چرخش زمین به دور خود) شد. پس از او هراکلیدس پونتسی فرضیه حرکت انتقالی زمین (چرخش زمین به دور یک کانون مشخص) را مطرح کرد. همان طور که در مقالهٔ پییشین نیز اشاره شد، آریستارخوس ساموسی با ترکیب نظریههای این دو، اولین نظریه خورشیدمرکزی را پیشنهاد کرد؛ ولی تناقضات فلسفی حاصل از مرکزیت خورشید برای یونانیان قابل پذیرش نبود و به این دلیل او را کافر دانستند!.
از طرف دیگر منجمین دوره اسلامی از زمان ابن هیثم به تناقضات فیزیکی و فلسفی موجود در مدل بطلمیوس پی برده و تلاشهای بسیاری برای حل آن از خود نشان دادند. خواجه نصیرالدین طوسی و سایر دانشمندان در رصدخانهٔ مراغه به تهیه و تنظیم مدل های جدید غیربطلمیوسی برای حل این مشکلات پرداختند. این مدلها با کارهای کسانی مانند ابن شاطر دمشقی در قرون بعدی به اوج خود رسید. اگر چه تمام این مدلها هم چنان زمین مرکزی بودند، ولی تناقضات مدل بطلمیوسی را حل میکردند.
همان طور که در قسمت قبلی نیز مطرح شد، امروزه پس از کشف نظریات غیر بطلمیوسیِ مکتب مراغه، مشخص شده که بعضی از راهکارهای هندسی کپرنیک برگرفته از کتب منجمین اسلامی است.
از سوی دیگر، کپرنیک تحت تأثیر تفکرات فیثاغورثی رایج در عصر خود بود. بر این اساس طبیعت میبایست همیشه منطبق بر ساده ترین نظریه بوده و همیشه طبق روش هندسی و ریاضی قابل شناخت و بررسی باشد. این نکته او را به دنبال یافتن راهکاری داشت که مدلی ساده و هندسی برای عالم ارائه دهد تا با نظریات
فلاسفه و دانشمندان قبلی نیز هم خوانی داشته باشد. سر انجام کپرنیک نظریه خورشید مرکزی را ارائه کرد. وی پیشنهاد کرد که در بعضی اصول فلسفی ارسطو تغییراتی ایجاد شود تا با نظریه وی هماهنگ گردد، اما تا زمان اختراع تلسکوپ و به کارگیری آن توسط گالیله هیچ مشاهدهای وجود نداشت که موید نظریه او باشد.
از طرف دیگر نه تنها دستگاه کاتولیک، بلکه رهبر پروتستانها هم با نظریات کپرنیک مخالفت کرد و کتاب او از سوی کلیسا تا چند قرن جزء کتب ممنوعه و ضاله قرار داشت! کپرنیک تقریباً چهل سال برای تکمیل پژوهشهای خود وقت صرف کرد. افکار او در کتاب «دربارهٔ حرکت افلاک آسمانی» سر انجام در سال 1543 م چاپ شد و یک نسخه از آن قبل از مرگ و در بستر بیماری به دستش رسید. سرانجام پس از گذشت سالها از مرگ کپرنیک، دانشمندان اندیشه ها یاو را پذیرفتند. (1)
چرا هواپیماها در آسمان توقّف نمیکنند تا زمین زیر پایشان بچرخد؟
مجله علمی ایلیاد - این سؤال برای سالها ذهن مرا درگیر خود کرده بود. وقتی هواپیما در هوا قرار دارد، چرا باید اقدام به حرکت کند، در حالی که می تواند در فاصلهای امن در بالای زمین به شکل ثابت قرار بگیرد و منتظر چرخش زمین باشد و سپس با رسیدن به محل فرودش به زمین بنشیند؟
برای مثال، وقتی هواپیمایی از هند به سوی مصر پرواز میکند، می تواند به مدت 6 ساعت در فاصلهای امن از سطح زمین در آسمان بهصورت ثابت حضور
1) کتاب «فیزیک از آغاز تا امروز»، نوشته حسین جوادی، انتشارات اندرز، چاپ دوم، شهریور 1387؛ و نیز کتاب «صد دانشمندی که جهان را تغییر دادند»، ترجمهٔ سید یوسف عرفانی فرد و بهناز دادمان، انتشارات مازیار، چاپ اول، 1392.
داشته باشد؛ چرا که زمین در این بازۀ زمانی میچرخد و پس از پایان این مدت زمان، هواپیما بر فراز مصر قرار می گیرد. اگر در استوا و در جهت مخالف چرخش زمین حرکت کنید، زمین با سرعت چرخش 1/610 کیلومتر در ساعت به سمت شما میآید. با فرض این که هواپیما با سرعت 800 کیلومتر در ساعت پرواز کند، چرا شما با سرعت 2/400 کیلومتر بر سرعت به سمت مقصدتان پرواز نمیکنید؟
دلیل این که هواپیما نمی تواند در حالت ساکن باشد و بگذارد زمین از زیر آن بگذرد، مشابه همان دلیلی است که چرا توپ رها شده از بالای برج بلندی در پای برج به زمین میخورد و نه در فاصلهای بیش تر از آن؟
فرض کنید هواپیمایی روی باند فرودگاهی در استوا توقّف کرده است، در ظاهر به نظر میرسد که این هواپیما در حالت ساکن قرار دارد، اما در واقع آن هواپیما با سرعت 1/610 کیلومتر در ساعت در حال حرکت به سمت شرق است. وقتی هواپیما از زمین بلند میشود، هنوز از سرعت خود به هنگام حضور روی زمین بهره میبرد. برای این که به سمت شرق پرواز کند، باید سرعتش را متناسب با سطح زمین افزایش داده و از آن سرعت فراتر رود. هواپیما در هنگام حرکت به سوی غرب، میبایست سرعت خود را نسبت به وقتی که روی زمین بود، کاهش دهد.
بگذارید آزمایشی ذهنی انجام دهیم. سه پلۀ برقی روشن را در نظر بگیرید که هر سه به یک سو حرکت میکنند و روی هر کدام از آنها هم یک نفر ایستاده است. حالا بگذارید نفر حاضر در پلۀ سمت چپ، همجهت با حرکت پله برقی به جلو حرکت کند، فرد وسط در جای خود بایستد و فرد حاضر روی پلۀ سمت راست، در جهت مخالف پله ها حرکت کند. همه افراد در جهتی حرکت میکنند که مسیر حرکت میکند، اما دو نفر در مقایسه با فردی که ایستاده است، به ترتیب با سرعت بیش تر و سرعت کم تری حرکت میکنند. وقتی هواپیما روی زمین مینشیند،
همانند فردی است که در مسیر متحرک، بهصورت ساکن ایستاده است. دو فردی که در جهت حرکت پلهها و جهت مخالف حرکت آنها راه میروند، مانند هواپیماهایی هستند که در آسمان به سمت شرق یا غرب میروند.
در هر صورت یک هواپیما پس از برخواستن، دارای سرعت اولیهای مشابه سرعت حرکت وضعی زمین است. پس فرض این که هواپیما را در آسمان متوقّف کنیم تا زمین زیر پایش حرکت کند، اساسا یک فرض اشتباه است. زمین، انسان ها، کوه ها، اتمسفر و هواپیما، همگی این سرعت را به شکل ذاتی دارند و با رفتن یک هواپیما به آسمان، تغییری در این حرکت ایجاد نمیشود. (قانون لَختی یا قانون اول نیوتن). (1)
اگر گردش زمین متوقّف شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟
همۀ ما بسیار کنجکاویم اگر روزی فاجعه ای اتفاق افتد سرنوشت زمین و ساکنانش چه خواهد بود. شاید به همین دلیل است که پایان دنیا سوژۀ بسیاری از فیلم های هالیوودی است.
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛ ما هم به این موضوع جذاب پرداختیم و می خواهیم ببینیم اگر زمین یکباره از حرکت بایستد چه اتفاقاتی خواهد افتاد.
1- همه چیز در جهت شرق و با سرعت زیاد، تحت تکانۀ خود به پرواز در خواهد آمد.
1) نوشته: لاورا اسپیتلر،ترجمه: منصور نقی لو - مجله علمی ایلیاد، منبع: curious.astro.cornell.edu
ما سرعت بالای گردش زمین را احساس نمی کنیم، اما اگر کرۀ زمین متوقّف شود همه چیز یک باره از سطح خود بر روی زمین کنده می شود، با سرعت بالایی در جهت شرق به پرواز در می آید و در نهایت سقوط می کند. سرعت بر روی خط استوا بالاترین میزان (حدود 1609 کیلومتر بر ساعت) و در نزدیکی قطب های شمال و جنوب در حدود 1287 کیلومتر بر ساعت خواهد بود.
2- موج های عظیمی ناشی از جزر و مد به وجود خواهد آمد.
نیروی تکانه باعث حرکت آب دریاها و اقیانوس ها شده و ایجاد سونامی های بسیار شدیدی در جهت شرق می کند. شهرهای ساحلی به زیر آب خواهند رفت و از روی کرۀ زمین محو خواهند شد.
3- باد بسیار شدیدی خواهد وزید.
حرکت اتمسفر کرۀ زمین ادامه پیدا می کند و تکانۀ آن باعث می شود اتمسفر احتمالاً چندین بار به دور سیارۀ زمین بچرخد. سرعت جریان هوا بسیار زیاد و بیش از 1770 کیلومتر بر ساعت خواهد بود. ممکن است زمین در این حین بخشی از اتمسفرش را از دست بدهد.
4- تمام آب های کرۀ زمین در دو اقیانوس جمع خواهد شد و قارۀ جدیدی به وجود خواهد آمد.
بر اثر نیروی گریز از مرکز، آب های زمین در ناحیۀ خط استوا جمع می شود. توقّف ناگهانی چرخش زمین باعث می شود خشکی ها و آب ها دوباره تقسیم شوند و دو اقیانوس بزرگ در دو قطب زمین به وجود آید. خشکی های روی خط استوا سر بیرون می آورند و قارۀ بسیار عظیمی بر روی خط استوا در سرتاسر کرۀ زمین شکل می گیرد.
5- فوران آتشفشان ها، توفان ها و زلزله ها شروع خواهد شد.
نیروی جنبشی عظیم کرۀ زمین و تکانۀ آن، این سیاره را تا هسته اش خواهد لرزاند. نتیجۀ این اتفاق قابل پیش بینی است: توفان های شدید، فوران آتشفشان ها و زلزله های ویرانگر در همۀ جای زمین به وقوع خواهد پیوست.
6- زمین فرمی کروی شکل پیدا خواهد کرد.
شکل ژئوئید (زمین وار) کرۀ زمین ناشی از حرکت چرخشی آن است. زمین در قطب هایش کمی مسطح و بر روی خط استوا کمی محدب است. اگر زمین متوقّف شود فرم آن کروی شکل تر خواهد شد.
7- نیم کره ای به گرمای بیابان و نیم کرۀ دیگر به سرمای نواحی قطبی خواهد بود.
اگر حرکت زمین به دور خورشید ادامه داشته باشد تنها نیمی از آن گرم می شود، در اینصورت یک نیم کره گرمایی سوزان و روشنایی همیشگی خواهد داشت. ناحیۀ استوا هم بالاترین دما را خواهد داشت، اما نیم کرۀ دیگر به قلمرو تاریکی ابدی تبدیل خواهد شد و سرمای نواحی قطبی را خواهد داشت. فرضیۀ دیگری هم وجود دارد: زمین متوقّف خواهد شد و شش ماه از سال روز و شش ماه دیگر شب خواهد بود.
8- میدان مغناطیسی که از زمین در برابر تشعشعات کیهانی محافظت می کند از میان خواهد رفت.
شکل گیری میدان مغناطیسی اساسا ناشی از فعالیت های هستۀ بیرونی زمین (که بیش تر آن از فلز تشکیل شده) و حرکت چرخشی این سیاره است. اگر زمین از حرکت بایستد میدان مغناطیسی از بین خواهد رفت. این میدان از سیارۀ زمین در برابر توفان های خورشیدی محافظت می کند؛ ذرات باردار خورشید که می تواند همۀ موجودات زنده را نابود کند.
9- انسان ها در صورت زنده ماندن، تنها در مرز میان گرما و سرما قادر به زندگی خواهند بود.
انسان ها تنها می توانند با شرایط جدید زمین در مرز روز و شب خود را وفق دهند. آن ها مجبور هستند در زیر زمین زندگی کنند و به دلیل وجود تشعشعات کیهانی تنها با لباس های محافظ می توانند بیرون بروند.
10- نه چندان زود اما بالاخره یک روز کرۀ ماه به روی زمین سقوط خواهد کرد.
با توقّف حرکت زمین، سرعت کرۀ ماه هم به تدریج کم می شود و فاصلۀ آن تا زمین کاهش پیدا می کند. احتمالاً دیر یا زود کرۀ ماه به روی سیارۀ ما سقوط خواهد کرد.
حقیقت آن است که سرعت حرکت کرۀ زمین در حال کاهش است. سیارۀ زمین در دوران جوانی اش با سرعت بیش تری به دور خود می چرخید و هر یک روز تنها 6 ساعت به طول می انجامید. نیروی جاذبۀ کرۀ ماه سبب ایجاد جزر و مدهایی است که به تدریج سرعت حرکت کرۀ زمین را کاهش می دهد. بر اساس محاسبات سازمان فضایی ناسا، هر صد سال 2/3 میلی ثانیه (یک هزارم ثانیه) به طول زمانی روزها اضافه می شود. با گذشت بیلیون ها سال، طول زمانی روزها بیش ترها خواهد شد و شاید سیارۀ ما به طور کامل از حرکت بایستد. (1)
چه میشد اگر روزی زمین از حرکت میایستاد، یا به جای یکی، دو ماه میداشت؟
اگر زمین دو ماه میداشت، حیات روی زمین شکل نمیگرفت، اما اگر روزی زمین از حرکت بایستد، زمین به دو اقیانوس در نیم کره شمالی و جنوبی و یک خشکی سراسری در حوالی منطقه حارهای امروز تبدیل میشد.
1) روزیاتو، کد خبر: 6425714 گروه: وبگردی، تاریخ انتشار: 15 بهمن 1396.
در داستان «مردی که معجزه میکرد» اثر اچ. جی. ولز، شخصیتی به نام فوترینگی در مییابد که دارای نیروهای ماوراء الطبیعة است. فوترینگی که توسط کشیش محلی اغوا شده، تلاش میکند تا شبانه و به کمک معجزه، اوضاع دهکده خود را بهبود ببخشد، ساختمانها را تعمیر و معتادان به الکل را درمان کند. تنها یک راه برای به دست اوردن زمان بیش تر برای انجام تمام این کارها پیش از طلوع خورشید وجود دارد: کافی است به زمین دستور دهد تا از حرکت باز ایستد.
زمانی که فوترینگی این دستور را صادر می کند، آخرالزمان فرا میرسد. ولز مینویسد:
«هنگامی که آقای فوترینگی دستور توقّف چرخش کره زمین را صادر کرد، هیچ جنبندهای را به حال خود رها نکرد. تمام انسان ها، تمام موجودات زنده، تمام خانهها و تمام درختان؛ تمام دنیایی که ما میشناسیم، نابود شدند».
ولز دوست داشت که نقش خدایی را در سیارات داستانش بازی کند، ولی چنین فانتزیهایی به کاری بیش از سرگرمی میآیند. به گفته نیل کامینز، ستاره شناس دانشگاه مین اوهایو؛ سناریوهای نامحتملی از این دست، ارزش بررسی را دارند چرا که به کمک آن ها می توانیم درکی از دنیای واقعی داشته باشیم.
به گزارش نیوساینتیست، وی در کتاب جدیدش به نام «چه میشد اگر زمین دو ماه داشت؟»، شرایطی تخیلی را برای زمین در نظر گرفته تا دریابد که در آن صورت دنیای ما چگونه میبود. او میگوید: «فکر کردن به این که چه چیزی ممکن بود اتفاق بیفتد، چشم انداز بهتری از شرایط واقعی به ما می دهد».
چه سناریوهای عجیبی برای زیرورو شدن دنیای ما وجود دارند، و دنیای پیامد این تغییرات، گونه خواهد بود؟
برای شروع بیایید به سراغ ماه برویم. ماه تأثیر بزرگی بر سیاره ما دارد، به ویژه در رخدادهای عظیمی که منجر به شکل گیری آن شدند. عموم دانشمندان بر این باورند که یک جسم هم اندازه مریخ، که عموما تیا نامیده میشود؛ در حدود 4/5 میلیارد سال پیش با زمین برخورد کرده، و حجم عظیمی از آوار را به مدار پرتاب کرد. این ها در نهایت به هم چسبیدند و ماه را تشکیل دادند که فاصلهاش از زمین در آن زمان، یک دهم میزان کنونی بود و هم اندازه یک ماهواره مخابراتی متوسط. در آن زمان، زمین در هر هشت ساعت یک بار به دور مدار خود میچرخید، ولی از آن زمان تاکنون، فعل و انفعالات جاذبهای بین زمین و ماه، و از آن جمله اثرات جزر و مدی، سبب کند شدن چرخش زمین به دور خود و رسیدن به وضعیت فعلی 24 ساعت به ازای یک دور چرخش شده است.
آیا به این فکر کردهاید که چه میشد اگر ماه هیچ گاه به وجود نمیآمد؟ در ان صورت، تنها نیروی جزر و مدی قابل توجه بر روی زمین از خورشید ناشی میشد که می توانست طول شبانه روز را از 8 به 12 ساعت افزایش دهد. ما وزن کم تری هم داشتیم، چرا که تقریباً ده درصد از جرم زمین، متعلّق به بازماندههای تیا است که جذب این سیاره شدهاند، در نتیجه نیروی گرانش بدون این برخورد، ده درصد کم تر میبود.
شاید بدون ماه، زندگی به این سرعت بر روی زمین شکل نمیگرفت. ماه نوزاد، به حدی به زمین نزدیک بود که امواج ناشی از جزرومدی آن می توانست تا هزار برابر بلندتر از امروز باشد. احتمالاً این امواج می توانستند تمام سطح قارهها را بشویند و اقیانوس ها را با مواد معدنی غنی کنند و به پیدایش «سوپ نخستین» که حیات از
آن به وجود آمد، کمک کنند. به باور کامینز، در نهایت بدون وجود ماه هم زندگی بر روی زمین شکل می گرفت، ولی در آن صورت جانوران نمی توانستند خود را با شرایط سخت قطبی سازگار کنند یا در نور ماه به شکار و مسیریابی بپردازند. مهم تر از آن، بدون جاذبه ماه برای پایداری چرخش زمین، در نهایت زمین هم مانند اورانوس از چرخش به دور خود باز میایستاد. در طول یک سال، نور خورشید از یک قطب به قطب دیگر میرفت، و سپس بازمیگشت. کالینز میگوید: «در آن صورت هر موجود زندهای میبایست برای بقا به مهاجرت رو بیاورد. زندگی باید به دنبال نور خورشید می دوید».
برخورد تیا، می توانست به ایجاد بیش از یک ماه منجر شود، اما آیا تفاوتی حاصل میشد؟ شاید نه. حتی اگر گرد و خاک حاصل از برخورد به خلق دو ماه منجر میشد، اثرات جاذبهای در نهایت منجر به این میشد که آن دو با هم برخورد کنند، مدتها پیش از این که در 600 میلیون سال پیش، حیات پیچیده بر روی زمین شکل گیرد.
تنها راه ممکن برای این که زمین ماه دیگری داشته باشد، این بود که به تازگی دو جرم در نزدیکی آن به هم برخورد کرده باشند. این برخورد می توانست یکی از آن ها را در مداری پایدار به دور زمین قرار دهد، البته در صورتی که بخش اعظم انرژی جنبشی آن به جرم دیگر منتقل شده و به فضا رفته باشد. اگر این دو جرم نزدیک زمین میبودند، جاذبه بین این دو می توانست ویرانی به بار بیاورد و سبب فوران آتشفشانها و ایجاد امواج جذر و مدی بسیار عظیم شود. آسمان با گرد و غبار پوشیده میشد و قسمتی عمده از حیات از بین میرفت، ولی در نهایت، دوباره آرامش حکم فرما میشد؛ شاید در عرض چند سال بعد از دور شدن جرم برخورد کننده با ماه دوم.
فرض کنید که ماه 2 هم اندازه ماه اصلی و مدار آن هم در همان صفحه و جهت مدار ماه 1، ولی فاصلهاش با زمین نصف ماه 1 باشد. ساکنان نجات یافته زمین به ماه دومی که دو برابر بزرگ تر و چهار برابر درخشان تر از ماه 1 است و در هر ده روز یک بار به دور زمین خواهد چرخید، عادت خواهند کرد. هنگامی که هر دو ماه کامل باشند، خواندن یک کتاب در نیمه شب کار سادهای خواهد بود.
هنوز خبرهای خوب دیگری در راهند: ماه 2 سرشار از گدازه خواهد بود. نیروهای جاذبهای در حال تغییر ناشی از زمین و ماه 1، سبب می شوند که داخل آن مذاب مانده و از دهانههای اتشفشانی سطح آن به بیرون بزنند. کامینز میگوید: «این منظره بسیار دیدنی خواهد بود. می توانید رودخانه های جاری گدازه ها را روی سطح آن ببینید». بعضی اوقات این گدازه ها چنان سریع پرتاب میشوند که از جاذبه ماه 2 فرار کرده و به جو زمین می رسند، و شب های روشن را به باران درخشانی از شهاب سنگ تبدیل می کنند.
شاید سرنوشت نهایی دو ماه برخورد با هم باشد. در حالی که تعاملات جزر و مدی، سبب شده که ماه اصلی هر سال 3/8 سانتی متر از زمین دور شود، ماه 2 سریع تر دور خواهد شد، و در عرض 1/5 میلیارد سال، به ماه 1 خواهد پیوست. برخورد مصیبت بار آن دو سبب بارش آوار بر روی زمین میشود و احتمالاً یک کشتار عمومی دیگر به راه خواهد انداخت.
یکی دیگر از سناریوهای کامینز این است که ماه در جهت عکس حالت فعلی، به دور زمین بچرخد. با توجه به شرایط پیدایش ماه، این رخداد غیر ممکن است: اگر تیا اندازه حرکت کافی داشت تا ماه را در جهت عکس به مدار زمین پرتاب کند، قطعاً زمین در اثر چنین برخورد پرتوانی نابود میشد.
در نتیجه ماهی که در جهت عکس بچرخد (که ما آن را هام مینامیم) تنها
در صورتی وجود خواهد داشت که از برخورد دو جرم مجاور به وجود آمده باشد. احتمال چنین رخدادی به باور کامینز خیلی کم است، ولی ناممکن نیست. فرض کنیم که هام جرمی معادل ماه داشته باشد و در مداری با همان فاصله از زمین و همان طول دوره چرخش قرار بگیرد. در این صورت دوره چرخش زمین به دور خود بیش تر میشود و به 12 ساعت میرسد.
نیروی جاذبهای پیچیده بین این دو دنیا، رفته رفته منجر به این میشود که هام شروع به حرکت مارپیچی به دور زمین کند و چرخش مداری آن سریع تر و احتمالاً بیضوی شود. همزمان، نرخ چرخش زمین نیز به تدریج کاهش مییابد تا به صفر برسد، و در نهایت شروع به چرخش در مدار مخالف میکند.
هنگامی که زمین از چرخش باز ایستد، طول روزها به اندازه یک سال میرسد و سبب گرمای بسیار شدید در قسمت روشن و سرمای وحشتناک در قسمت تاریک خواهد شد، ولی کند شدن در طول میلیاردها سال رخ خواهد داد و در نتیجه، جانوران زمان کافی برای تکامل الگوهای مهاجرتی به نقاط خوش آب و هوا تر را خواهند داشت که احتمالاً در مرز روز و شب خواهد بود و در آن خورشید در افق قرار دارد.
ولی چه میشد اگر زمین، خود ماه یک سیاره دیگر میبود، مانند پاندورا در فیلم اواتار؟ فرض کنید که زمین در مداری بالای استوای سیارهای مانند نپتون قرار دارد و هر دوی این ها در مداری عمود بر صفحه منظومه شمسی میچرخند. برای این که این زمین گرم و زیست پذیر باشد، فاصله نپتون 2 از خورشید باید هم اندازه مدار فعلی زمین ما باشد.
در طول چند میلیارد سال، چرخش ماه زمین با مدار آن هماهنگ میشود
و یک سمت آن همواره رو به نپتون 2 خواهد داشت. اگر ماه زمین در مدار 300 هزار کیلومتری به دور نپتون بچرخد، طول روز در آن تقریباً 100 ساعت خواهد بود. تصویر نپتون 2 از زمین، چشم نواز خواهد بود، گوی درخشانی در آسمان که 18 برابر نمای ماه از روی زمین است.
اگر شما در مرکز ماه زمین و در سمت رو به نپتون 2 زندگی کنید، سیاره درست بالای سر شما است و هنگام طلوع خورشید نیمی از آن روشن خواهد شد. پیش از خسوف هرروزه خورشید به مدت 2 ساعت در نزدیکی ظهر، تبدیل به هلال می شود و ستارهها در آسمان پیدا میشوند، سپس تا نیمه شب بتدریج از یک حالت هلالی دیگر به «نپتون 2 کامل» تبدیل میشود که 2800 بار درخشان تر از ماه کامل ما است، نیمه شب در این سوی زمین بسیار درخشان تر از نیم روز است. بدین ترتیب، عملاً طول شبانهروز در دو سوی این ماه متفاوت است و ساعت درونی جانداران دو سوی زمین ماه با هم یکی نیست.
روز و شب های طولانی زمین ماه، نوسان دمای شبانه روز را به بیش از دو برابر چیزی که ما روی زمین داریم افزایش خواهد داد. به علاوه، جاذبه نپتون 2، آن را به مغناطیسی طبیعی برای سیارک ها و سنگ های اسمانی تبدیل خواهد کرد، و زمین ماه همواره در معرض برخوردهای فضایی خواهد بود.
حال به تغییر دیگری در شرایط روی زمین فکر کنید، ولی نه با تغییر ماه یا تبدیل زمین به ماه یک سیاره دیگر، بلکه با افزایش ضخامت پوسته زمین. میانگین پهنای پوسته زمین 40 کیلومتر است که در صفحات اقیانوسی به 7 کیلومتر هم می رسد. چه میشد اگر این میانگین به 100 کیلومتر میرسید؟ البته چنین چیزی در صورتی ممکن بود که زمین جوان و خشک میبود.
گمان بر این است که اکثر آب زمین از دنباله دارهای یخی و سیارک ها آمده
باشد. این آب پوسته زمین و بخش بالایی جبه آن را تا حدی انعطاف پذیر می سازد که هنگامی که حباب های ماگما گرمای مرکز زمین را بالا می آورند، جا باز کنند.
اگر دنباله دارها خیلی دیرتر با زمین برخورد کرده بودند، پهنای پوسته خیلی بیش تر میشد. چون در طول زمان، حباب های ماگما زیر جبه سفت می شدند، و در عرض چند ده میلیون سال موجب می شدند که بخش هایی از پوسته زمین ذوب شود. هنگامی که این بخش های زمین یا بستر دریا ذوب میشدند، تنها در عرض چند صد سال تمام گرمای خود را از دست می دادند و دوباره منجمد می شدند.
این ذوب شدن ها سبب رها شدن ترکیبی از گازهای سمی و نابودی همه چیز در آن نزدیکی می شد. کامینز می گوید: «شاید دهها هزار کیلومتر مربع غیر قابل زیست می شدند. ناهید چنین ذوب شدن هایی را به خود دیده است، و علت کم بودن تعداد آتشفشانهای آن هم همین امر است». وی می افزاید که بر روی چنین زمینی، هر گونه موفقی باید بتواند احساس کند که چه زمانی زمین زیر پایش ذوب می شود، «وگرنه به طرز دردناکی محو خواهد شد».در نهایت، به معجزه داستان اچ جی ولز بر می گردیم: چه می شد اگر ناگهان زمین از حرکت باز میایستاد؟ قطعاً همه چیز بر روی زمین، با سرعت 1667 کیلومتر بر ساعت (سرعت چرخشی در استوا) به حرکت خود ادامه می داد.
کامینز می گوید: «هر چیزی که خیلی محکم به زمین نچسبیده باشد، به موازات افق پرواز خواهد کرد». طبق محاسبات او، هر کسی در فضای آزاد، به 11 کیلومتر دورتر پرتاب خواهد شد و در هنگام سقوط هم سرعتی برابر با 1000 کیلومتر بر ساعت خواهد داشت. ساختمان ها از پایه کنده خواهند شد، و آب اقیانوس ها خشکی ها را غرق می کند. چنین فاجعهای حیات را بر روی زمین نابود خواهد کرد.
البته اگر چنین امری در زمان طولانی تری مانند دو یا سه دهه رخ دهد، هزینه ها
تا این حد سنگین نخواهند بود. اثر گریز از مرکز چرخش زمین سبب میشود که سطح آب اقیانوس در استوا 8 کیلومتر بالاتر باشد. اگر زمین از حرکت باز ایستد، اقیانوس ها به سوی قطبین عقب خواهند نشست، جایی که جاذبه سطحی به دلیل نزدیکی به مرکز زمین، اندکی بیش تر است.
ویتولد فراچک از مؤسسه تحقیقات سیستم های زیست محیطی در ردلندز کالیفرنیا، این حالت را شبیه سازی کرده و نشان میدهد که وقتی زمین نیمی از اندازه حرکت خود را از دست بدهد، اقیانوس ها به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم خواهند شد، و خط ساحلی هم در مدار 30 درجه شمال و جنوب خواهد بود. در میانه، یک قاره بزرگ قرار خواهد داشت که بلندای کوهستان های آن تا 10 کیلومتر از سطح دریا خواهد رسید، اقیانوس شمالی نیز بخش اعظم کانادا، اروپا و روسیه را غرق خواهد کرد.
این که آیا انسان ها در چنین دنیایی زنده بمانند مشخص نیست. بخش اعظم زمینهای کشاورزی از دست خواهند رفت، و اتمسفر در استوا برای زندگی انسان، بیش از حد نازک خواهد بود. به گفته فراچک، انسان ها به دو دسته تقسیم خواهند شد. دستهای در ساحل اقیانوس شمالی و دسته دیگر در ساحل اقیانوس جنوبی زندگی خواهند کرد و خشکی پهناور بین این دو، آن ها را از هم جدا می کند.
روزهای داغ و شب های سرد را نیز به این شرایط بیافزایید، که هر یک شش ماه به طول خواهند انجامید، خورشید در اول بهار طلوع خواهد کرد و در ابتدای پاییز غروب. احتمالاً مردم در مناطق شفقی زندگی خواهند کرد، و مهاجرت می کنند تا همگام با جابجایی تدریجی نور در سیاره بمانند.
هر چند احتمال این که زمین در عرض یک یا دو دهه، از چرخش باز ایستد وجود ندارد، اما واقعیت این است که سرعت چرخش آن در حال کاهش است.
میلیاردها سال بعد از این، بالاخره روزی خواهد رسید که به اندازه یک سال به طول بینجامد. (1).
انسان ها همیشه دوست داشته اند بدانند در صورتی که فاجعه ای بزرگ رخ دهد چه بر سر زمین و ساکنان آن خواهد آمد و شاید به همین دلیل باشد که دنیای هالیوود صدها فیلم در مورد این موضوع و زندگی بعد از پایان زندگی بر روی کرۀ زمین ساخته است. ما نیز در این مجموعه مشتاق بودیم بدانیم که در صورت رخ دادن یک فاجعۀ بزرگ در زمین چه اتفاقی خواهد افتاد. از این رو تصمیم گرفتیم تحقیق کنیم که در صورت باز ایستادن زمین از حرکت چه بر سر این کرۀ خاکی و ما انسان ها خواهد آمد. البته در کمال ناباوری باید بدانید که این اتفاق روزی خواهد افتاد زیرا سرعت چرخش و گردش زمین به دور خود رفته رفته در حال کم شدن است.
در ادامۀ این مطلب 10 اتفاقی که در صورت باز ایستادن کرۀ زمین از حرکت رخ خواهند داد را در قالب تصاویر متحرک به شما نشان خواهیم داد. با ما همراه باشید.
1- تمامی اشیاء به دلیل انرژی جنبشی موجود در آن ها با سرعت زیاد به سمت شرق به پرواز در خواهند آمد.
ما متوجه سرعت سرسام آور زمین در حال گردش نمی شویم اما به گفتۀ استن اودنوالد از کارکنان سازمان فضایی ناسا، اگر زمین از حرکت باز ایستد پوستۀ خارجی آن جدا شده و به سمت شرق به پرواز در خواهد آمد و در نهایت به حالت وارونه در خواهد آمد. در خط استوا سرعت پرواز پوستۀ زمین در بیش ترین حد خود 1/000
1) دانش های بنیادی،16 بهمن 1389.
مایل بر ساعت (1/610 کیلومتر بر ساعت) و در نواحی قطبی سرعت به 800 مایل بر ساعت (1/287 کیلومتر بر ساعت) خواهد بود.
2- جذر و مدهای بسیار بزرگ و ویرانگری رخ خواهند داد.
نیروی جنبشی موجود در آب دریاها و اقیانوس ها باعث خواهد شد که سونامی های عظیمی شکل گرفته که به سمت شرقی زمین رفته و شهرهای ساحلی را از روی زمین محو خواهند کرد.
3- بادهای با سرعت سرسام آور شکل خواهند گرفت.
اتمسفر از حرکت باز نخواهد ایستاد و نیروی جنبشی آن باعث خواهد شد که هم چنان دور سیاره زمین دست کم چندین بار بچرخد. در نتیجه جریان هوای بسیار شدیدی شکل خواهد گرفت که بیش از 1/100 مایل بر ساعت (1/770 کیلومتربر ساعت) سرعت خواهد داشت. در چنین شرایطی امکان دارد که زمین حجم زیادی از اتمسفر خود را از دست بدهد.
4- تمامی آب های موجود در کره زمین در دو اقیانوس جمع خواهند شد و یک قاره جدید شکل خواهد گرفت.
در حال حاضر به دلیل وجود نیروی گریز از مرکز آب ها در مناطق استوایی جمع شده اند. توقّف ناگهانی در چرخش زمین باعث خواهد شد که توده های خشکی و آب های موجود در سطح زمین به شکل دیگری باز تقسیم شوند که به شکل گیری 2 اقیانوس در دو قطب شمال و جنوب منجر خواهد شد. خشکی های موجود در نواحی استوایی به شدت وسعت یافته و یک قارۀ بسیار بزرگ دور تا دور زمین در این ناحیه شکل خواهد گرفت
5- فوران آتشفشانی، طوفان های مهیب و زلزله های پرقدرت آغاز خواهند شد.
نیروی جنبشی فوق العاده قدرتمند زمین و نیروی حرکتی آن مرکز زمین را به لرزه در خواهد آورد. نتیجۀ چنین اتفاقی کاملاً قابل پیش بینی است: در همه جا زلزله های مهیب و طوفان های سهمگینی رخ خواهد داد و فوران آتشفشانی در مقیاسی وسیع آغاز خواهد شد.
6- کرۀ زمین از شکل تخم مرغی به شکل دایره ای درخواهد آمد کره زمین شکل تخم مرغ.
شکل تخم مرغی زمین به خاطر حرکت گردشی آن به دور خود است. زمین در نواحی قطبی کمی باریک تر و در نزدیک خط استوا کمی برجسته شده و در صورت باز ایستادن زمین از حرکت شکل زمین به یک گوی دایره ای متقارن تبدیل خواهد شد.
7- یک نیم کره از زمین به اندازۀ بیابان های آفریقا گرم و نیم کرۀ دیگر به اندازۀ قطب شمال سرد خواهد شد.
اگر زمین تنها به دور خورشید بچرخد (دیگر دور محور خود نچرخد) یک طرف آن رو به خورشید باقی می ماند که در این قسمت گرمای بسیار شدید حادث شده و شبی در کار نخواهد بود و گرما در مناطق نزدیک استوا به بیش ترین حد ممکن خود خواهد رسید. نیم کرۀ دورتر از خورشید نیز در تاریکی مطلق و دائمی و یخبندان فرو خواهد رفت، اما نسخۀ دیگری نیز توسط ناسا ارائه شده است که در صورت توقّف کامل کره زمین در هر دو چرخش (چرخش به دور خود و چرخش به دور خورشید) در سراسر کرۀ زمین 6 ماه روز و 6 ماه شب خواهد بود.
8- میدان مغناطیسی اطراف زمین که از ورود اشعه های خطرناک کیهانی به اتمسفر زمین جلوگیری می کند از بین خواهد رفت.
میدان مغناطیسی زمین عمدتاً به خاطر فرآیندهای لایۀ خارجی آن (که بیش تر از آهن ساخته شده است) و حرکت های دورانی زمین نشأت می گیرد. اگر زمین از حرکت باز ایستد میدان مغناطیسی اطراف زمین نیز از بین خواهد رفت. این میدان مغناطیسی از زمین در برابر بادهای خورشیدی محافظت می کند و در صورت از بین رفتن این میدان مغناطیسی ذرات منتشر شده از خورشید هیچ موجود زنده ای را روی این کرۀ خاکی زنده نخواهد گذاشت.
9- اگر انسان ها زنده بمانند، امکان حیات تنها در مرز بین نیم کرۀ سرد و نیم کرۀ گرم امکان پذیر خواهد بود.
بشر در صورت رخ دادن چنین اتفاق ناگواری تنها در مرز شب و روز قادر به ادامۀ حیات خود خواهد بود. حتی در چنین نقاطی نیز انسان ها باید زیر زمین زندگی کرده و در هنگام خارج شدن از پناهگاه های زیرزمینی خود باید برای در امان ماندن از تشعشات خورشیدی خطرناک از لباس ها و تجهیزات مخصوص استفاده کنند.
10- ماه در نهایت بر روی زمین سقوط Fall خواهد کرد اما این اتفاق به سرعت نخواهد افتاد.
پروفسور واوگن پرَت از دانشگاه استنفورد می گوید در صورت متوقّف شدن زمین، سرعت گردش ماه نیز رفته رفته کاهش خواهد یافت و فاصلۀ آن با زمین کم تر و کم تر خواهد شد و بعد از مدتی روی زمین خواهد افتاد و همه چیز از بین خواهد رفت.
در واقع زمین رفته رفته در حال متوقّف شدن است. زمین در دوران جوانی خود با سرعت بسیار بیش تری به دور محور خود در گردش بود به نحوی که هر روز تنها 6 ساعت به طول می انجامید. جاذبۀ ماه باعث به وجود آمدن جزر و مدهایی در
آب های کرۀ زمین شده است که به تدریج سرعت گردش زمین را کاهش داده اند. بر اساس مطالعات ناسا طول روز هر یکصد سال به میزان 2/3 میلی ثانیه کاهش پیدا می کند. بعد از میلیاردها سال روزها طولانی تر و طولانی تر خواهند شد و در نهایت زمین از حرکت باز خواهد ایستاد. (1)
آیا تاکنون پیش آمده که با کره جغرافیایی زمین برای لحظاتی سرگرم باشید؟ آیا دقت کرده اید که محور آن مایل است؟ و آیا فکر کرده اید که چرا محور زمین مایل است؟ و آیا مایل بودن آن مهم می باشد؟
آیا دقت کرده اید که در کره های جغرافیایی زمین، محور زمین خط قایم نیست، بلکه مایل است؟ (تصویر 3)
• محور زمین یک خط فرضی است که از مرکز کره زمین می گذرد. زاویه ای که محور زمین نسبت به خورشید در فضا درست می کند، زاویه راست (قائم) نیست و در واقع وضعیت قرار گرفتن سیاره زمین نسبت به خورشید در فضا اندکی مایل است و زاویه ای در حدود 23/45 درجه می سازد.
چرا محور زمین نسبت به خورشید در فضا مایل است؟ (تصویر 4)
همان طور که قبلاً در تولد ماه زمین بیان شد؛ در حدود چهار و نیم میلیارد سال پیش یعنی بعد از شکل گیری منظومه شمسی، سیاره ای به نام ته آ (Theia)
1) خانه رک پلاس کدخبر: 271637؛ 1396/03/21.
با زمین برخورد می کند و در اثر این برخورد انفجاری، سیاره ته آ از بین می رود، اما بخشی از گرد و غبار حاصل از این انفجار با هم متصل شده و جرمی آسمانی متولد شده و تحت تأثیر جاذبه زمین در مدار زمین قرار می گیرد که امروزه آن را به نام ماه زمین می شناسیم. نظر بعضی دانشمندان آن است که برخورد سیاره ته آ با زمین نه فقط منجر به تولد ماه شده است که منجر به چرخش زمین و تغییر محور آن نسبت به خورشید شده است.
بعضی دانشمندان برخورد سیاره Theia با زمین را در چهار و نیم میلیارد سال پیش سبب ایجاد انحراف در محور زمین می دانند.
البته نظریات دیگری هم هست که علت محور مایل زمین را وجود نیروهایی مثل جاذبه ماه و خورشید می دانند. برخی هم نیروی حاصل از حرکت وضعی زمین یعنی چرخش سیاره زمین به دور خودش را در ایجاد محور مایل آن موثر می دانند.
مایل بودن محور زمین چه اهمیتی دارد؟
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا روزها در تابستان نسبت به زمستان طولانی تر است؟ آیا به این فکر کرده اید که چرا شب یلدا بلندترین شب سال است؟ آیا تاکنون از خود پرسیده اید که فصل ها چگونه ایجاد می شوند؟ چرا چهار فصل وجود دارد؟
سیاره زمین همانند دیگر اجرام آسمانی، تحت تأثیر نیروهای اطراف خود که بزرگ ترین آن جاذبه خورشید است حرکاتی دارد. خورشید با توجه به داشتن جرم بسیار بزرگ، قدرت جاذبه بسیار زیادی دارد. این جاذبه باعث می شود که زمین در مداری مشخص به دور خورشید در چرخش باشد. همزمان، زمین به دور خودش نیز می چرخد. گفته می شود که حرکت زمین به دور خودش باعث پیدایش شب
و روز می شود و حرکت زمین به دور خورشید فصل ها را به وجود میآورد، ولی در واقع گردش زمین به دور خورشید، به تنهایی نمی تواند باعث ایجاد فصل ها بشود. انحراف محور زمین عامل ایجاد فصل هاست.
انحراف محور زمین (تصویر 6) از صفحه مدارش به دور خورشید عامل ایجاد فصل هاست.
خط فرضی استوا، زمین را به دو نیم کره شمالی و جنوبی تقسیم می کند. فصل ها در نیم کره شمالی و جنوبی برعکس هم هستند. روی خط استوا که خورشید همواره به آن مستقیم می تابد، اندازه شب و روز در طول سال یکسان هست و در طول سال یک فصل دیده می شود.
اگرچه زمین در مداری بیضی شکل به دور خورشید میچرخد ولی به دایره خیلی نزدیک تر است. استوای زمین نسبت به صفحه مدار آن (دایره البروج) زاویه 23/45 درجه می سازد؛ بنابراین هم چنان که از روی شکل دیده می شود (شکل 5) با حرکت زمین به دور خورشید اشعه خورشید با زاویه های گوناگون بر مناطق مختلف زمین می تابد و باعث به وجود آمدن چهار فصل می شود.
و پیدایش فصل ها در اثر چرخش زمین با محور مایل به دور خورشید است. (1)
جهت چرخش زمین برای میلیاردها سال، همواره ثابت و مشابه خورشید بوده
1) وب سایت تکراتو، 20 خرداد 1397، علم و دانش.
است، اما چه خواهد شد اگر جهت چرخش زمین برعکس شود؟ آیا معکوس شدن چرخش این سیاره خاکی تأثیری بر زندگی ما می گذاشت؟
اگر جهت چرخش زمین معکوس شود!
شمال آمریکا را بیابان خواهد پوشاند، تپههای شنی خشک جایگزین پهنه جنگل های بارانی آمازون در آمریکا جنوبی خواهد شد و از مرکز آفریقا تا خاورمیانه مملو از منظرههای باشکوه سبزرنگ خواهد شد. این پیشبینیها بر اساس یکشبیهسازی کامپیوتری است که ماه گذشته میلادی در اجلاس عمومی اتحادیه علوم زمین اروپا 2018 در اتریش ارائه شد.
مطابق اعلام دانشمندان این کنفرانس، در این شبیهسازی، نه تنها بیابانها از برخی قارهها محو و در برخی دیگر ظاهر خواهد شد، بلکه یخبندانهای زمستانی غرب اروپا را فلج خواهد کرد. سیانوباکتریها، گروهی از باکتریها که از طریق فرآیند فتوسنتز اکسیژن تولید میکنند، در مناطقی که تاکنون نبودهاند، رشد خواهند کرد. در چرخه معکوس نصفالنهاری اقیانوس اطلس (AMOC)، یک جریان اقیانوسی مهم تنظیمکننده آب و هوا از میان رفته و نمونه مشابه آن در شمال اقیانوس آرام نمایان خواهد شد.
در حین حرکت انتقالی زمین به دور خورشید که یک سال طول میکشد، سیاره ما زمین، هر 24 ساعت یک بار حول محوری که قطبین آن را به هم وصل میکند، با سرعتی معادل 1670 کلیومتر بر ساعت نسب به خط استوا، میچرخد. جهت چرخش زمین طی حرکت انتقالیاش پروگرید (prograde)، یعنی از غرب به شرق است. به عبارت بهتر اگر از بالای قطب شمال چرخش زمین را ببینید، پادساعتگرد خواهد بود. به گفته ناسا، این موضوع به غیر از سیارات زهره و ونوس، در خصوص سایر سیارات منظومه شمسی نیز صادق است.
با چرخش زمین، کشش و فشار حاصل از حرکت آن جریانهای اقیانوسی را شکل میدهد. موضوعی که در کنار جریان بادهای جوی، طیفی از الگوهای آب و هوایی را در سراسر جهان به وجود میآورد. برای مثال، این الگوها بارشهای فراوانی را به جنگل های مرطوب میآورند و رطوبت را از سمت مناطق کم باران منحرف میکنند.
برای مطالعه چگونگی تأثیر چرخش زمین بر سیستم آب و هوایی دنیا، دانشمندان اخیرا یک نسخه دیجیتالی از چرخش زمین برخلاف جهت حرکتاش را مدلسازی کردهاند. به این صورت که هنگام مشاهده از بالای قطب شمال، زمین چرخش ساعتگرد دارد. این چرخش از شرق به غرب یا اصطلاحاً رتروگرید (retrograde) نام دارد. فلورین زیمن (Florian Ziemen)، محقق این پروژه از مؤسسه هواشناسی مکس پلانک در آلمان، در ایمیلی به وبسایت لایوساینس گفته است:
چرخش برعکس زمین همه ویژگیهای عمده توپوگرافی زمین نظیر اندازه، شکل و موقعیت قارهها و اقیانوس ها را حفظ میکند. در حالی که مجموعهای از شرایط کاملاً متفاوت را برای فعل و انفعالات میان جریان و توپوگرافی شکل میدهد.
محققان در مرور کلی این پروژه گزارش کردهاند که این چرخش جدید جایگاه جریانها و بادهای اقیانوسی را در تقابل با قارهها در شیوههایی متفاوت تنظیم میکند تا بدین طریق شرایط آب و هوایی کاملاً جدیدی را در سراسر جهان به وجود آورد.
تغییر جهت چرخش زمین به دور خودش بسیاری از منظرههایی را که در قارههای مخلف وجود دارد، به طرز قابل توجهای تغییر خواهد داد. اگر محور زمین حدود 180 درجه بچرخد، چنین اتفاقی رخ خواهد داد، پس طبیعی است که تصورات ما از سیارهمان نیز 180 درجه متفاوت خواهد شد. (اعتبار: Shutterstock)
در راستای شبیه سازی آن که چه خواهد شد اگر جهت چرخش زمین برعکس شود (یعنی به جای پروگرید، رتروگرید شود)، دانشمندان با استفاده از مدل زمین مؤسسه مکس پلانک، مسیر چرخش خورشید و در نتیجه مسیر چرخش زمین را چرخاندند و اثر کوریولیس را نیز برعکس کردند. اثر کوریولیس یک شبه نیرو است که در برابر حرکت اجسام در سطح سیارات چرخنده مقابله میکند.
هنگامی که این تغییرات اعمال شدند و مدلسازی چرخش زمین را در خلاف جهت نشان داد، محققان نمود تغییرات را در سیستمهای آب و هوایی و در طول چند هزار سال مشاهده کردند. آن طور که دانشمندان در توضیح کار خود نوشتهاند و در حال انتشار آن هستند، در نتیجه این چرخش اتمسفر و اقیانوس ها کماکان بر روی زمین باقی خواهند ماند.
به طور کلی، محققان دریافتند که زمینی که در خلاف جهت کنونیاش چرخش دارد، زمینی پاکتر و سبزتر خواهد بود. سطح بیابانهای جهان از 42 میلیون کیلومتر مربع به 31 میلیون کیلومتر مربع خواهد رسید. به وسعت نیمی از بیابانهای قبلی علفزار سبز خواهد شد و نیمی دیگر نیز توسط گیاهان چوبی پوشیده میشود. آنطور که آن ها میگویند، این پوشش گیاهی، جهان جدیدی به وجود میآورد که بیش تر از حال حاضر کربن در خود ذخیره میکند.
البته باید خاطر نشان کرد در مناطقی که اکنون بیابان وجود ندارد، در نتیجه چرخش معکوس زمین، بیابان به وجود میآید. به عنوان مثال در مناطق جنوب شرق ایالات متحده، جنوب برزیل و آرژانتین و شمال چین. برای آقای زیمن سبز شدن صحرای بزرگ آفریقا، جذابترین تغییری است که در نتیجه مدل معکوس سیاره زمین رخ خواهد داد. او میگوید:
مشاهده صحرای آفریقا در این مدل به رنگ سبز، باعث شد به این موضوع
فکر کنم که چرا در شمال آفریقا بیابان داریم و در جهان رتروگرید نه. این تفکر اساسیترین پرسش این پروژه است که مرا به سوی خود جذب می کند.
جریان های اقیانوسی نیز تغییر جهت خواهند داد. به این صورت که دریاهای نواحی شرقی گرم و دریاهای نواحی غربی سرد میشوند. در این شبیهسازی، چرخه معکوس نصفالنهاری اقیانوس اطلس (یک جریان اقیانوسی که مسئول ترابری گرما به سراسر جهان است)، از اقیانوس آرام ناپدید خواهد شد، اما یک جریان مشابه و اندکی قویتر در اقیانوس آرام به وجود خواهد آمد که گرما را به سمت شرق روسیه هدایت خواهد کرد. دکتر زیمن به لایوساینس گفته است، اینموضوع تا حدودی غیرمعمول بود، چرا که در مطالعه مشابه قبلی چنین چیزی رخ نداده بود. او میگوید:
از آن جایی که وجود چرخه معکوس نصفالنهاری اطلس (AMOC) در نتیجه بسیاری از فعل و انفعالات پیچیده در سیستم آب و هوایی است، دلایل بسیاری می تواند متوجه این تغییر باشد.
در صورت تغییر جهت جرخش زمین، جریان دریایی تغییریافته در اقیانوس آرام به سیانوباکتریها اجازه می دهند تا بر این ناحیه سلطه داشته باشند، جایی که آن ها هرگز در آن وجود نداشتهاند.
تغییر جهت چرخش زمین به دور خودش اثرات دیگری نیز خواهد داشت:
الگوهای باد جهانی تغییر خواهند کرد، در مناطق زیر استوا و دارای عرض جغرافیایی کم تغییرات دمایی رخ خواهد داد، نواحی غربی قارهها سرد و مرزهای شرقی آن ها گرم خواهد شد و نیز زمستانها به طور قابل توجهای در جنوب غرب اروپا سردتر خواهد شد. آیا جهان را با این گونه چرخش دوست می داشتید؟. (1)
1) وب سایت تکراتو، 20 خرداد 1397، علم و دانش.
قرآن می فرماید: وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنا فيها فِجاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ (1)؛ «و در زمين، كوه هاى ثابت و پابرجايى قرار داديم، مبادا آن ها را بلرزاند! و در آن، درّه ها و راه هايى قرار داديم تا هدايت شوند!»
«ما در زمين كوه هاى ثابت و مستقرى ايجاد كرديم تا انسان ها را نلرزاند»؛ وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ (2)
در گذشته نيز گفته ايم كوه ها هم چون زرهى كره اى زمين را در بر گرفته اند و اين سبب مى شود كه از لرزش هاى شديد زمين كه بر اثر فشار گازهاى درونى است تا حد زيادى جلوگيرى كند.
به علاوه همين وضع كوه ها، حركات پوسته زمين را در مقابل جزر و مد ناشى از ماه به حداقل مى رساند.
از سوى ديگر اگر كوه ها نبودند سطح زمين همواره در معرض تندبادها قرار داشت و آرامشى در آن ديده نمى شد، همان گونه كه در كويرها و بيابان هاى خشک و سوزان چنين است.
سپس به نعمت ديگرى كه آن هم از نشانه هاى عظمت او است اشاره كرده مى گويد «ما در لابلاى اين كوه هاى عظيم، دره ها و راه هايى قرار داديم، تا آن ها هدايت شوند و به مقصد برسند»؛ وَ جَعَلْنا فِيها فِجاجاً سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ .
1) انبیاء/31.
2) «رواسى» جمع «راسيه» به معنى كوه هاى سخت و پابرجاست، و از آن جا كه اين گونه كوه ها از ريشه با هم پيوند دارند، ممكن است اشاره به اين پيوستگى باشد و از نظر علمى ثابت شده كه اين به هم پيوستگى ريشه اى كوه ها، اثر عميقى در جلوگيرى از لرزش هاى زمين دارد - «تميد» از ماده «ميد» به معنى لرزش و حركت ناموزون اشياء بزرگ است.
به راستى اگر اين دره ها و شكاف ها نبودند، سلسله هاى جبال عظيم موجود در زمين مناطق مختلف را آن چنان از هم جدا مى كردند كه پيوندشان از زمين به كلى گسسته مى شد، و اين نشان مى دهد كه همه اين پديده ها طبق برنامه و حسابى است. (1)
در مجمع البيان گفته است: كلمۀ «رواسى» به معناى كوه هايى است كه با سنگينى خود استوار ايستاده اند، هم چنان كه گفته مى شود: «ترسو السفينة»، يعنى كشتى ايستاد و به خاطر سنگينيش بى حركت ايستاد، و كلمۀ «تميد» از «ميد»، به معناى اضطراب، و نوسان در اين سو و آن سو است، و كلمۀ «فج» به معناى راه گشاد ميان دو كوه است (2).
معناى آيه اين است كه ما در زمين كوه هايى استوار قرار داديم، تا زمين دچار اضطراب و نوسان نگشته، انسان ها بتوانند بر روى آن زندگى كنند، و ما در اين كوه ها راه هايى فراخ قرار داديم، تا مردم به سوى مقاصد خود راه يابند و بتوانند به اوطان خود بروند.
و اين آيه دلالت دارد بر اين كه وجود كوه ها در آرامش زمين و مضطرب نبودن آن تأثيرى مستقيم و مخصوص دارد كه اگر نبود قشر زمين مضطرب مى شد و پوسته رويى آن دچار ناآرامى مى گرديد. (3)
قرآن می فرماید: وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ (4)؛ «و از آيات او اين است كه
زمين را خشک (و بى جان) مى بينى، امّا هنگامى كه آب (باران) بر آن مى فرستيم به جنبش درمى آيد و نموّ مى كند؛ همان كسى كه آن را زنده كرد، مردگان را نيز زنده مى كند؛ او بر هر چيز تواناست!»
وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً... كلمۀ «خاشعة» از خشوع است كه به معناى اظهار ذلت است. و كلمۀ «اهتزت» از مصدر «اهتزاز» است كه به معناى حركت شديد است. و كلمۀ «ربت» از مصدر «ربوه» است كه به معناى نشو و نما و علو است. و منظور از اهتزاز زمين و ربوه آن، به حركت در آمدنش به وسيله گياهانى است كه از آن سر درمى آورند، و بلند مى شوند. در اين آيه شريفه استعاره اى تمثيلى به كار رفته، يعنى خشكى و بى گياهى زمين در زمستان، و سپس سرسبز شدن و بالا آمدن گياهانش، به كسى تشبيه شده كه قبل افتاده حال و داراى لباس هاى پاره و كهنه بوده، و خوارى و ذلت از سر و رويش مى باريده، و سپس به مالى رسيده كه همه نارسايي هاى زندگيش را اصلاح كرده، و جامه هاى گران بها بر تن نموده، و داراى نشاطى و تبخترى شده است كه خرمى و ناز و نعمت از سر و رويش هويداست.
و اين آيه شريفه همان طور كه گفتيم در مقام اثبات معاد، و احتجاج بر آن است كه چون بحث در پيرامون مضمون آن مكرر شده، ديگر به تفسير بيش تر آن نمى پردازيم.
در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مى گويد: منظور اهل جهنم از كسانى كه گمراهشان كرده اند ابليس الابالسة (پدر همه شيطان ها) و قابيل
پسر آدم است كه براى اولين بار گناه را به بشر ياد داد و اين معنا از على (علیه السلام) روايت شده (1).
مؤلف: شايد اين روايت نوعى جرى، يعنى تطبيق آيه بر يكى از مصاديقش باشد، چون آيه شريفه عموميت دارد.
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا مى گويد: از انس روايت شده كه گفته است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آيه مزبور را بر ما قرائت كرد، و سپس فرمود: بسيارى از مردم گفتند بُّنَا اللَّهُ ، ولى بيش ترشان به گفته خود كفر ورزيدند، پس تنها آن كس بر اين گفتار استقامت ورزيده كه تا دم مرگش آن را بگويد (2).
باز در همان كتاب در ذيل آيه تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ گفته است، يعنى در دم مرگشان ملائكه بر آنان نازل مى شود،- نقل از مجاهد و سدى - و اين معنا از امام صادق (علیه السلام) نيز روايت شده (3).
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا فرمود: ما شما را از شر شيطان ها حفظ مى كنيم. و در ذيل جملۀ وَ فِي الْآخِرَةِ فرمود: يعنى در دم مرگ (4).
و در مجمع البيان در ذيل اين آيه مى گويد: بعضى گفته اند معناى نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا اين است كه ما فرشتگان، شما را در دنيا و در هنگام مرگ در آخرت حفظ مى كنيم (5).
و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فرموده: بدى هاى هر كسى را كه به تو بدى مى كند با حسنه خود دفع كن تا در نتيجه آن كس كه بين تو و او دشمنى است كأنه دوستى مهربان است (1). (2)
در اين جا سخن از آيات ارضى و زمينى است.
مى فرمايد: «از آيات او اين است كه زمين را خاشع و خاضع و خشک و بى حركت مى يابى، اما هنگامى كه قطره هاى حياتبخش آب باران را بر آن مى فرستيم به جنبش در مى آيد، و افزايش مى يابد و نمو مى كند»؛ وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ .
زمينى خشک و مرده و بى حركت كجا، و اين همه آثار حيات و جلوه هاى گوناگون آن كجا؟ كدام قدرت است كه با نزول چند قطره باران از خاک مرده اين همه حركت و جنبش و حيات مى آفريند؟ اين يكى از نشانه هاى علم و قدرت بى پايان پروردگار و علائم وجود ذيجود او است.
سپس از اين مسأله روشن توحيدى، يعنى مسأله «حيات» كه هنوز اسرارش براى بزرگ ترين دانشمندان كشف نشده، با يک انتقال سريع و جالب به مسأله معاد پرداخته، مى گويد: «آن كس كه اين زمين مرده را زنده كرد هم او مردگان را نيز در قيامت زنده مى كند!» إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى .
آری، «او بر همه چيز توانا است»؛ إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ .
دلائل قدرتش در همه جا نمايان است و همه سال نشانه هاى آن را با چشم خود مى بينيد، با اين حال چگونه در مسأله معاد ترديد مى كنيد؟
و آن را جز محالات مى شمريد؟ زهى نادانى و غفلت و بي خبرى! «خاشعة»
از مادۀ «خشوع» در اصل به معنى تضرع و تواضع توام با ادب است، و به كار بردن اين تعبير در مورد زمين خشكيده در حقيقت يک نوع كنايه است. آرى زمين به هنگامى كه خشكيده و فاقد آب مى شود از هر گونه گل و گياه خالى مى گردد، و به صورت انسان افتاده و يا مرده بيجانى در مى آيد، اما نزول باران حيات جديدى به آن مى بخشد آن را به حركت و نمو و رشد وا مى دارد.
جملۀ «ربت» از مادۀ «ربو» (بر وزن غلو) به معنى افزايش و نمو است و ربا نيز از همين ماده است، چرا كه ربا خوار طلب خود را با افزايشى مى گيرد.
«اهتزت» از مادۀ «هز» (بر وزن حظ) به معنى تحريک شديد است، دربارۀ طرق اثبات معاد جسمانى و چگونگى استدلال از جهان گياهان بر اين مسأله در پايان سوره يس (اواخر جلد هيجدهم) بحث مشروح ترى داشته ايم. (1)
قرآن می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (2)؛ «بدانيد خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى كند! ما آيات (خود) را براى شما بيان كرديم، شايد انديشه كنيد!»
و از آن جا كه زنده شدن قلب هاى مرده با ذكر الهى و پيدا كردن حيات معنوى در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زيادى به زنده شدن زمين هاى مرده به بركت قطرات حياتبخش باران دارد در آيه بعد مى افزايد: «بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مرگ آن زنده مى كند»؛ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها.
«ما آيات خود را در صحنه آفرينش و نيز در صحنه وحى براى شما تبيين كرديم شايد انديشه كنيد»؛ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ .
در حقيقت اين آيه هم اشاره اى است به زنده شدن زمين هاى مرده به وسيله باران، و هم زنده شدن دل هاى مرده به وسيله ذكر الله و قرآن مجيد كه از آسمان وحى بر قلب پاک محمد (صلی الله علیه و آله) نازل شده است و هر دو شايسته تدبر و تعقّل است.
و لذا در روايات رسیده، اشاره به هر دو شده است:
در حديثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: «العدل بعد الجور؛ منظور زنده شدن زمين به وسيله عدالت است بعد از آن كه با جور مرده باشد.» (1)
و در حديث ديگرى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانيم كه در تفسير اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها فرمود: «يحيى الله تعالى بالقائم بعد موتها، يعنى بموتها كفر اهلها، و الكافر ميت!؛ خداوند زمين را به وسيله حضرت مهدى (علیه السلام) زنده مى كند بعد از آن كه مرده باشد، و منظور از مردن زمين كفر اهل آن است و كافر مرده است!» (2)
ناگفته پيدا است كه اين تفسيرها در حقيقت بيان مصداق هاى روشن آيه است و هرگز مفهوم آيه را محدود نمى كند.
در حديث ديگرى از امام كاظم (علیه السلام) آمده است: «فإنّ الله يحيى القلوب الميتة بنور الحكمة كما يحيى الارض الميتة بوابل المطر؛ خداوند دل هاى مرده را به نور حكمت زنده مى كند همان گونه كه زمين هاى مرده را به باران هاى پربركت» (3). (4)
از روزی که انسان برای نخستین بار شروع به نوشتن افکار خود کرد، پیوسته نگران موقعیت خود در عالم لایتناهی بوده است. لیکن تا سال 1788 و نوشتههای «جیمز هاتن»، مفهوم زمان تقریباً نامحدود، تنها برای انسان دارای معنا بود و زمین صرفاً در یک چارچوب موقتی مورد نظر قرار میگرفت. در اندیشه انسان قرون وسطی، زمین از نظام بستهای تشکیل میشد که از آغاز آن چندان وقتی نمیگذشت و عاقبت آن هم چندان دور نبود.
از آن جایی که زمان غیر قابل لمس است، تصوّر ابعاد زمان نیاز به بصیرت ذهنی داشت که طبیعت گرایان قرن هفدهم قادر به پذیرش آن نبودند، بنابراین نگرش قرون وسطایی کوتاه بودن زمان دنیوی هم چنان باقی ماند. محققین مسیحی آن زمان به طور کلی میپنداشتند که سن زمین در حدود 6000 سال است، رقمی که بر اساس قبول نوشتههای باستانی عبرانی قرار است.
تخمین عمر زمین از مدت های بسیار طولانی فکر دانشمندان را به خود مشغول کرده بود. دانشمندان مختلف سعی داشتند با روش های مختلفی سن کره زمین را تخمین بزنند که از آن جمله می توان تخمین عمر زمین را بر اساس شوری آب اقیانوس ها و محاسبه میزان رسوبگذاری ذکر کرد. در سال 1897، فیزیکدان معروف «لرد کلوین» (Lord Kelvin) قدمت و عمر زمین را به این صورت تعریف نمود که زمین در ابتدا به حالت مذاب بوده و بعد سرد شده است. وی هم چنین اظهار نظریههایی را بر اساس فرضیههایی در مورد منشأ و مبدأ حرارت خورشید به عمل آورد و ادعا کرد زمین سنی در حدود 20 الی 40 میلیون سال دارد.
در اوایل قرن بیستم، «رادرفورد» (Ruther Ford) و «هولمز» (Holmes) در انگلیس و «بولتوود» (Boltwood) در آمریکا دریافتند که تجزیه عناصر ناپایدار جهت تولید ایزوتوپ های رادیوژنیک می توانند برای تعیین سن کانی ها و سنگ های پوسته کره زمین مورد استفاده قرار گیرند، ولی روش ها و تکنیک های تحلیلی در آن زمان آنقدر دقیق نبود که بتواند مقدار ایزوتوپ های رادیوژنیک موجود در سنگ ها را تعیین نماید. در نتیجه منحصراً بعد از سال 1950 که اسپکترومتر (Spectrometer) اختراع گردید، تعیین سن سنگ ها به طریق ایزوتوپی معمول گردید از این مقاله سعی میشود تا روش هایی را که از ابتدا برای برآورد عمر زمین مورد استفاده قرار گرفته، مورد بحث قرار دهیم و در نهایت به روشی که امروزه استفاده میشود و دقیق تر است، اشاره کنیم.
در سال 1715 «ادموند هالی» (Edmond Halley)، منجم انگلیسی، این مطلب را پیش کشید که سن زمین را می توان از روی مقدار شوری آب اقیانوس ها محاسبه کرد. عملاً نقشه این بود که مقدار شوری آب دریاها را با دقت تمام محاسبه و سپس عمل را ده سال بعد تکرار کنند، با محاسبه مقدار ازدیاد شوری آب در هر ده سال می توان زمان لازم برای تحصیل شوری آب فعلی را از آب های شیرین اولیه به دست آورد. اگر هم چنین آزمایشی انجام شده باشد، هیچ ازدیادی در شوری آب اقیانوس ها دیده نشد.
در اواخر قرن نوزدهم بعضی محققان با تجدید نظر در روش فوق و با تجزیه شیمیایی آب رودخانهها، مقدار سدیم اضافه شده به دریاها در هر سال توسط رودخانههای دنیا را محاسبه کردند. با دانستن حجم تقریبی آب اقیانوس های امروزی و فرض این که آب اقیانوس های اولیه شیرین بوده است و میزان ازدیاد
سدیم توسط رودخانههای امروزی میانگینی برای تمام زمان زمین شناسی است، آن ها زمان لازم برای تحصیل غلظت سدیم و شوری امروزی را محاسبه کردند. سرانجام نتیجهگیری کردند که از روز اولی که آب برای نخستین بار بر روی سطح زمین متراکم شد، 90 میلیون سال میگذرد. امروزه ما میدانیم که تخمین هالی از سن اقیانوس های زمین به مراتب کم تر سن واقعی آن هاست. دلیل عمده آن هم این است که او تعویض سدیمی را که میان آب دریا و سنگ های پوسته کره زمینی صورت می گیرد، بسیار ناچیز می پنداشت.
هر که سنگ های رسوبی را مطالعه کرده باشد، میداند که طبقهای ضخیم از ماسه سنگ می تواند در عرض یک روز تهنشین شود یا لایه نازک گل رسی که روی آن قرار می گیرد، ممکن است برای تهنشین شدن به 100 سال زمان نیاز داشته باشد و سطح طبقه بندی میان آن ها ممکن است نماینده مدت زمانی بیش از مجموع آن ها باشد. برای ضخامت معینی از طبقات رسوبی میانگینی برای میزان رسوبگذاری وجود دارد. اگر تغییرات مهمی در شرایط محیط رسوبی رخ ندهد و فرسایش نیز در امر رسوبگذاری وقفه ایجاد نکند، ضخامت طبقات کم و بیش متناسب با زمان سپری شده خواهد بود.
زمین شناسان اواخر قرن نوزدهم تصوّر میکردند که می توانند در صورت تخمین میزان تهنشست در محیط های رسوبی امروزی، زمان مشخص شده توسط واحدهای سنگ های قدیمی مشابه را نیز معین کنند. آن ها هم چنین تصوّر میکردند که در صورت تعیین ضخامت کل طبقات رسوب کرده در گذشته، خواهند توانست کل زمان زمین شناسی طی شده را تخمین بزنند.
در بسیاری مناطق درجه حرارت معادن عمیق ازدیاد محسوس و یکنواختی را بر حسب ازدیاد عمق نشان میدهد. این افزایش حرارت نشان میدهد که دما از درون گرم زمین به طرف قسمت سرد خارجی آن جریان دارد و از پوسته زمین متصاعد میشود. این اتلاف گرما قابل اندازه گیری است و منطق «کلوین» (Kelvin) استدلال میکرد که اگر زمین با از دست دادن حرارت، تدریجاً در حال خنک شدن است، پس در زمان گذشته میبایست گرم تر بوده باشد. کلوین این پدیده را به صورت اتلاف حرارت از یک حالت مذاب اولیه در نظر گرفته بود و با مطالعه میزان جریان حرارت امروزی نشان داد که از نظر زمان زمین شناسی، مسلّماً مدت زیادی از زمانی که زمین در حالت مذاب بوده، نگذشته است.
این زمان ظاهری تبلور پوسته جامد زمین، حداکثر قدرت ممکن را برای حیات، آن گونه که ما میشناسیم، مشخص کرد. عدم دسترسی به جزئیات مربوط به نقطه ذوب سنگ ها و هدایت گرما تحت شرایط حرارت و فشار زیاد، مانع ارزیابیدقیق زمان تبلور میشد، لکن مدت تعیین شده بسیار کم بود. بر این اساس زمانی که کلوین به دست آورده بود، 100 میلیون سال بود.
بعضی از مواد معدنی دارای خاصیت رادیواکتیو هستند، بدین معنی که از خود سه نوع اشعه خارج میسازند. اشعه خارج شده یا دارای بار الکتریکی مثبت است، که در این صورت به نام پرتو آلفا خوانده میشود و یا دارای بار اکتریکی منفی است که اشعه بتا خوانده میشود. نوع سوم اشعه که نزدیک به اشعه ایکس است، از نظر الکتریکی خنثی است و به نام اشعه گاما خوانده میشود. در اثر صدور این ذرات، به مرور جسم به مواد دیگر تبدیل می شود.
مدت زمانی را که جهت نصف شدن اتم های اولیه لازم است، به نام زمان نیم عمر میخوانند. زمان نیم عمر اجسام مختلف، متفاوت است و از چند ثانیه تا چند میلیارد سال تغییر میکند. سنگ های تشکیل دهنده زمین معمولاً حاوی یک یا چند ماده رادیواکتیو نظیر اورانیوم، رادیوم، توریوم و پتاسیم و... هستند. با در دست داشتن سرعت تجزیه و اندازه گیری مقدار اولیه و ماده تبدیل شده موجود در نمونه، می توان زمانی را که از تجزیه نمونه میگذرد، به دست آورد و بر اساس همین روش است که سن زمین تعیین شده است.
قسمت اعظم و در ضمن قدیمی ترین بخش تاریخ زمین شناسی را بخش پرکامبرین تشکیل میدهد که معمولاً از نظر سنگ شناسی مشخص است و می توان سنگ های متعلّق به آن را را تشخیص داد. آزمایشات مختلف بر روی سنگ های این بخش، اعداد متفاوتی را به دست داده که کم ترین آن ها 600 میلیون سال و بیش ترین آن ها 3/5 میلیارد سال است. اگر تصوّر کنیم که پرکامبرین از 3/5 میلیارد سال پیش شروع شده، زمان تشکیل زمین مسلّماً از این عدد بیش تر است و بنابراین برای تعیین سن زمین از عوامل دیگر نیز بایستی کمک گرفت.
یکی از این عوامل، سنگ های آسمانی است. از آن جا که مطابق تمام نظریات موجود، تشکیل زمین و سایر سیارات منظومه شمسی همزمان بوده است، با تعیین سن این سنگ ها می توان سن واقعی زمین را به دست آورد. حداکثر سنی که تا به حال برای سنگ های آسمانی به دست آمده 4/6 میلیارد سال بوده است. یکی دیگر از عواملی که به تعیین سن زمین کمک میکند، نمونههایی است که از ماه گرفته شده و بر اساس تجزیه نمونههای مذبور عددی نظیر عدد فوق برای آن ها حاصل شده است. بدین ترتیب می توان عدد 4/6 میلیارد سال را برای سن زمین در نظر گرفت.
سن زمین برابر با 4/54 ± 0/05 میلیارد سال (4/54 × 109 سال ± 1%). این سن بر اساس مدارک پرتونگاری شهابسنگ ها و مطابقت آنها با سنگ های زمینی و سنگ های ماه به دست آمدهاست. بعد از انقلاب علمی و توسعه سیستم پرتونگاری در سنگ های غنی از اورانیم نشان داد که سن زمین از یک میلیارد سال بیش تر است.
قدیمی ترین سنگ ها موجود در زمین؛ کریستالهای حاوی زیرکن در استرالیای غربی هستند که 4.404 میلیارد سال عمر دارند. در مقایسه جرم و فروزندگی خورشید با دیگر ستارگان نشان میدهد که منظومه شمسی عمر بسیار بیش تری از آن سنگ ها (و عمر زمین) ندارد. شهابسنگ های دارای ترکیبات آلومینیوم و کلسیم نشان دادهاند که عمری نزدیک به 4.567 میلیارد سال دارند و عمر منظومه شمسی در واقع حد بالای سن زمین است. (1)
بر اساس گفته محققان زمین بعد از یک میلیارد سال دیگر قابل سکونت نخواهد بود.
هشدار به انسان ها / زمین تا چه زمانی قابل سکونت است به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ کره زمین به واسطه برخوردهای ابری صفحه ای شکل در حدود 4/5 میلیارد سال پیش به وجود آمده است. به علت وجود آب و اکسیژن که برای حیات ضروری اند سیاره زمین منحصر بفردترین سیاره منظومه شمسی لقب گرفته است.
1) از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد، پرش به ناوبریپرش.
اولین موجودات زنده تقریباً 3/8 میلیارد سال قبل حیات خود را در زمین شروع کردند و اولین دایناسورها حدود 150 میلیون سال پیش بر روی زمین پا گذاشتند.
بر اساس اظهار نظرهای مختلف قدمت انسان در کره خاکی به چند میلیون سال قبل باز می گردد؛ انسانی که امروزه با استفاده از قدرت تفکر و تعقّل خود توانسته پیشرفت های بسیار زیادی بر روی زمین داشته باشد و در سال های گذشته درهای سفر به کره های دیگر را نیز گشوده است. با همه این تفاسیر زندگی بشر در کره خاکی همیشگی و ابدی نخواهد بود چرا که بر اساس گفته کارشناسان و محققان یک میلیارد سال دیگر حیاتی در کره زمین وجود نخواهد داشت.
او مالی جیمز، ستاره شناس بریتانیایی اعتقاد دارد که هنوز دو میلیارد سال از عمر سیاره زمین باقی مانده است. بر اساس محاسبات او، ابتدا گیاهان و جانواران پیس از یک میلیارد سال به حیات خود پایان خواهد داد. هر چند یک میلیاردسال بعد نیز زمین برای باکتری های قابل سکونت خواهد بود.
بر اساس مطالعات این محقق بریتانیایی، با پیرتر شدن خورشید، انرژی متصاعد از آن افزایش خواهد یافت که در نتیجه باعث گرم تر شدن زمین و هم چنین کاهش دی اکسید کرین در اتمسفر به همراه خواهد داشت.
از طرفی محققان مؤسسه فناوری کالیفرنیا نیز معتقدند که افزایش غلظت دی اکسید کربن و گازهای گلخانه ای دیگر، سرنوشت اقلیمی زمین تغییر خواهد کرد. طبق تحقیقات آن ها، زمین 1/1 میلیارد سال دیگر مثل سیاره ناهید تحت پدیده گازهای گلخانه ای قرار می گیرد و به یک سیاره داغ تبدیل می شود.
محققان این مؤسسه اعتقاد دارند وقتی خورشید تبدیل به یک غول آتشین می شود و اندازه آن ده ها برابر افزایش می یابد، به مدار زمین نمی رسد و تنها سیاره تیر و ناهید را می بلعد.
هشدار به انسان ها؛ زمین تا چه زمانی قابل سکونت است؟
البته الکساندر گینزبورگ، معاون انستیتوی فیزیک جو نیز معتقد است که این محاسبات و مدل سازی های رایانه ای برای آینده دقیق نیست.
او می گوید: «هر چه که برای رایانه تعریف کنی همان را نیز دریافت خواهی کرد. مثلاً به کامپیوتر بیاموز که دو دو تا می شود 7 تا، او محاسبات خود را بر همین منوال انجام خواهد داد. پس از یک میلیارد سال چه خواهد شد؟ خیلی چیزها می شود گفت مثل این که ملا نصرالدین قول داد که ظرف 20 سال به الاغش سواد یاد دهد».
با همه این تفاسیر اکثر محققان نقطه مشترکی به نام خورشید دارند که ارتباط مستقیم با پایان عمر کره زمین دارد؛ به گذشت زمان و افزایش حجم خورشید که آن را به یک غول آتشین بزرگ تبدیل می کند سیاره های زیادی را نابود خواهد کرد.
هر چند انسان در سال های گذشته موفق شده است به سیاره های دیگر سفر کند، اما هنوز سیاره ای جز زمین را برای سکونت یافت نکرده است. این موضوع می تواند زندگی بشر در دوران دور را با خطرات جدی مواجه کند هر چند هنوز یک میلیارد سال از عمر زمین باقی مانده است. (1)
در همایش«چگونگی آغاز خلقت عالم از نظر قرآن و علم» مطرح شد:
عمر زمین چهار و نیم میلیارد سال است و عمر پیدایش انسان یک میلیون و 600 هزار سال.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم قرآنی، اذعان کرد: در قرن آشفتهای قرار داریم و همه به دنبال منافع شخصی خود بوده و نگاهی به نگرش خلقت عالم نداریم.
1) پایگاه اینترنتی «اخبار داغ فضای مجازی»، گروه فضای مجازی، تاریخ انتشار: دوم اسفند 1396، کد خبر: 6446599.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا از رشت، همایشی با عنوان «چگونگی آغاز خلقت عالم از نظر قرآن و علم» به همت دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههای آزاد اسلامی استان گیلان و با همکاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت، در سالن اجتماعات این واحد دانشگاهی برگزار شد.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم قرآنی در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت و در همایش «چگونگی آغاز خلقت عالم از نظر قرآن و علم» اظهار کرد: در فضای دانشگاه ها باید محیطی فراهم شود که نظر و پیشنهادها مطرح و مسائل فکری دانشجویان برطرف شود.
دکتر سیدحسین امیدیانی با بیان این که اگر به عظمت خلقت عمیق بنگریم به نتایج بسیار والایی در خلقت عالم و آفرینش انسان خواهیم رسید، گفت: متأسفانه نگاه انسان ها محدود بوده و بیش تر به مادیات جهان توجه دارند.
پژوهشگر نجوم و کیهان شناسی ایران، اذعان کرد: در قرن آشفتهای قرار داریم و همه به دنبال منافع شخصی خود بوده و نگاهی به نگرش خلقت عالم نداریم. خداوند در این زمینه در قرآن آورده است: ای انسان، به آسمان ها و زمین بنگر، آیا خلقت آسمان و زمین از تو که اشرف مخلوقات هستی بیش تر نیست.
ایشان ادامه داد: در قرن آشفتهای قرار داریم و همه به دنبال منافع شخصی خود بوده و نگاهی به نگرش خلقت عالم نداریم، در خلقت نشانههای برای خردمندان وجود دارد و نباید انسان ها در این عالم به خلقت نگاه سطحی داشته باشند
فیزیک دان و پژوهشگر قرآنی، تصریح کرد: خداوند در آیات قرآن آورده است که ای انسان ها در زمین سیر کنید و ببینید که چطور خلقت روی زمین را آغاز کردم. جمعیت روی کره زمین 7 میلیارد نفر بوده و زمین بین سیارهها به رنگ آبی و بسیار زیبا مشخص است.
این پژوهشگر قرآنی، اظهار کرد: عمر زمین چهار و نیم میلیارد سال است و از عمر پیدایش انسان یک میلیون و 600 هزار سال میگذرد. اکثر سیارات قمر دارند و قمر زمین در سال دوازده بار دور زمین میگردد.
عضو انجمن نجوم ایران با بیان این که عالم و خلقت انسان بر اساس نظم خلق شده است، اظهار کرد: زمانی انفجار ستارههای غول پیکر رخ خواهد داد و بر اساس این انفجار ستارههای جدید به وجود خواهند آمد.
عضو هیأت علمی دانشگاه علوم قرآنی کهکشان راه شیری را یادآور شد و گفت: در کهکشان راه شیری یک صدمیلیارد ستاره موجود است که خورشید یکی از آن هاست.
امیدیانی با بیان این که 43 سال پیش بشر به کره ماه رفت، افزود: جهان ما از ابر خوشههای کهکشانی تشکیل شده است که یک هزار و 800 سیاره فرا زمینی شناسایی شده است. در عالم غیر از انسان ها، موجودات دیگری نیز زندگی میکنند اما مشخص نیست هوشمند هستند یا خیر.
امیدیانی آیات قرآن را یادآور شد و گفت: در خلقت نشانههایی برای خردمندان وجود دارد و نباید انسان ها در این عالم به خلقت نگاه سطحی داشته باشند. خلقت عالم، بیهوده نبوده است، بلکه اطلاعات ما از آفرینش عالم ضعیف است. هر دو عالم یک تجلی برای خداوند است.
عضو انجمن نجوم ایران، بیان کرد: عالم در حال انبساط و گسترش است.
امیدیانی به تشریح آیات قرآن پرداخت و گفت: خداوند در آیات قرآن آورده است هر چیزی آن طوری که باید خلق شود، ایجاد شده و به اندازه، پدید آمده است. اندیشمندان جهان در نشستی به این نتیجه رسیدهاند که جهان هوشمند است.
او تصریح کرد: اگر همه انسان ها با چشم دل بنگرند، همه عالم از کوه و دشت و صحرا و هر چه که در آن است، در خلقت آفرینش عالم تسببیح گوی خداوند هستند. (1)
قرآن می فرماید: وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ يُعيدُكُمْ فيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً (2)؛ «و خداوند شما را هم چون گياهى از زمين رويانيد، سپس شما را به همان زمين بازمى گرداند، و بار ديگر شما را خارج مى سازد!»
تعبير به «انبات» و رويانيدن، در مورد انسان، به خاطر آن است كه اولاً آفرينش نخستين انسان از خاک است، و ثانياً تمام مواد غذايى كه انسان مى خورد و به كمک آن رشد و نمو مى كند از زمين است، يا مستقيماً مانند سبزيها و دانه هاى غذايى و ميوه ها، و يا به طور غير مستقيم مانند گوشت حيوانات، و ثالثاً شباهت زيادى در ميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم بر تغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرما است.
اين تعبير در مورد انسان بسيار پر معنى است و نشان مى دهد كه كار خداوند در مسأله هدايت فقط كار يک معلم و استاد نيست، بلكه هم چون كار يک باغبان است كه بذرهاى گياهان را در محيط مساعد قرار مى دهد تا استعدادهاى نهفته آن ها شكوفا گردد.
در مورد حضرت مريم نيز در آيه 37 آل عمران مى خوانيم: وَ أَنْبَتَها نَباتاً
حسنا ؛«خداوند به طرز شايسته اى گياه وجود مريم را آفريد و پرورش داد» اين ها همه اشاره به همان نكته لطيف است. بعد به سراغ مسأله معاد كه يكى ديگر از مسائل پيچيده براى مشركان بوده است رفته، مى فرمايد: «سپس شما را به همان زمين كه از آن روئيديد باز مى گرداند، و بار ديگر شما را از آن خارج مى كند»؛ ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيها وَ يُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً.
در آغاز خاک بوديد بار ديگر به خاک بر مى گرديد، و همان كسى كه قدرت داشت در آغاز شما را از خاک بيافريند توانايى دارد بار ديگر بعد از خاک شدن لباس حيات در اندامتان بپوشاند.
اين انتقال از مسأله «توحيد» به «معاد» كه به طرز بسيار جالبى در آيات فوق منعكس شده بيان گر رابطه نزديك اين دو مسأله است، و به اين ترتيب نوح در مقابل مخالفان از طريق نظام آفرينش هم استدلال بر توحيد مى كند و هم از اين طريق استدلال بر معاد. (1)
قرآن می فرماید: اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عِلْماً (2)؛ «خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد، و از زمين نيز همانند آن ها را؛ فرمان او در ميان آن ها پيوسته فرود مى آيد تا بدانيد خداوند بر هر چيز تواناست و اين كه علم او به همه چيز احاطه دارد!»
مطالبى كه مى توان در تفسير جملۀ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ گفت، در تفسير سوره حم سجده گذشت.
و از ظاهر جملۀ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ بر مى آيد كه مراد از «مثل» مثليت عددى است، يعنى همان طور كه آسمان هفت تا است، زمين هم مثل آن هفت تا است، حال بايد ديد منظور از هفت تا زمين چيست؟ در اين باب چند احتمال هست: اول اين كه بگوييم منظور از هفت تا زمين هفت عدد از كرات آسمانى است، كه ساختمانش از نوع ساختمان زمينى است كه ما در آن زندگى مى كنيم. دوم اين كه بگوييم منظور از آن تنها زمين خود ما است، كه داراى هفت طبقه است، كه (چون طبقات پياز) روي هم قرار دارند، و به تمام كره احاطه دارند، و ساده ترين طبقاتش همين طبقه اولى است كه ما روى آن قرار داريم. سوم اين كه بگوييم منظور از زمين هاى هفت گانه اقليم ها و قسمت هاى هفت گانه روى زمين است، كه (علماى جغرافى قديم) بسيط زمين را به هفت قسمت (و يا قاره) تقسيم كرده اند اين چند وجه وجوهى است كه هر يک طرفدارانى دارد، و چه بسا با مراجعه به مطالبى كه در تفسير سوره حم سجده گذشت، بتوان به احتمال چهارم دست يافت.
و چه بسا گفته باشند كه مراد از جملۀ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ، اين است كه خداى تعالى از زمين چيزى خلق كرده، مثل آسمان هاى هفت گانه، و آن عبارت است از انسان كه موجودى است مركب از ماده زمينى، و روحى آسمانى، كه در آن روح نمونه هايى از ملكوت آسمانى است.
و از ظاهر جملۀ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ ، بر مى آيد كه ضمير در آن به كلمۀ
«سماوات» و «ارض» هر دو بر مى گردد، و منظور از كلمۀ «امر» همان امر الهى است كه آيه شريفه إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (1)تفسيرش كرده، مى فرمايد امر خدا همان كلمه ايجاد است، و آن وقت منظور از تنزل امر بين آسمان ها و زمين، شروع كردن به نزول از مصدر امر به طرف آسمان ها است كه از يكى به سوى ديگرى نازل مى شود تا به عالم ارضى برسد، تا آن چه خداى عز و جل اراده كرده تكون يابد، چه اعيان موجودات و چه آثار و چه ارزاق و چه مرگ و زندگى و چه عزت و ذلت و چه غير اين ها، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن آمده: وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها (2)، و نيز فرموده: يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (3)
بعضى (4)از مفسرين گفته اند: مراد از امر دستورات شرعى است، كه ملائكه وحى آن ها را از آسمان به سوى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وحى مى كنند، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در زمين قرار داشت، ليكن اين مفسرين آيه را بدون هيچ دليلى تخصيص زده اند و كلمۀ «امر» را منحصر در أوامر تشريعى نموده اند، علاوه بر اين، ذيل آيه شريفه كه مى فرمايد: لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ... با اين تخصيص نمى سازد.
أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عِلْماً؛ اين قسمت از آيه يكى از نتائج مترتّب بر خلقت آسمان هاى هفت گانه و از زمين مثل آن را ذكر مى كند، و در آن خلقت و امر به خداى تعالى نسبت داده شده و مخصوص آن
1) «فرمان نافذ خدا (در عالم) چنين است كه هر گاه اراده خلقت چيزى را بكند به محض اين كه بگويد باش، موجود مى شود.» يس /82.
2) «در هر آسمانى امر آن آسمان را وحى كرد.» حم سجده /12.
3) «از آسمان تا زمين تدبير امر مى كند، آن گاه به سوى آن عروج مى نمايد، در روزى كه مقدارش هزار سال از سال هايى است كه شما مى شماريد.» سجده /5.
4) مجمع البيان، ج 10، ص 311.
جناب شده است، و همين طور هم هست، چون هيچ متفكرى كه در مسأله خلقت غور كند، در اين معنا شكى برايش باقى نمى ماند كه قدرت خداى تعالى شامل هر چيز و علمش محيط به هر چيز است، پس بر چنين كسى، يعنى بر همه خردمندان مؤمن واجب است كه از مخالفت امر او بپرهيزند، چون سنت اين خداى قدير عليم بر اين جارى شده كه مطيعان اوامرش را پاداش، و اهل عتو و استكبار را مجازات فرمايد، هم چنان كه خودش دربارۀ اين سنت فرموده: وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذا أَخَذَ الْقُرى وَ هِيَ ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ (1).
در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ، آمده كه: منظور از قريه اهل قريه است (2).
و در تفسير برهان از ابن بابويه نقل شده كه وى به سند خود از ريان بن صلت از حضرت رضا (علیه السلام) روايت كرده كه در گفتگويش با مامون فرموده: منظور از ذكر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، و ما اهل آن جناب هستيم، و اين معنا در كتاب خدا هم آمده، آن جا كه در سوره طلاق فرموده: فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ كه در آن منظور از ذكر را رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دانسته، پس ذكر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ما اهل بيت او هستيم.
و در تفسير قمى است كه پدرم از حسين بن خالد از ابى الحسن رضا (علیه السلام) برايم حديث كرد كه وى گفت: من به آن جناب عرضه داشتم: مرا از معناى كلام خداى عز و جل آن جا كه مى فرمايد: وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ خبر بده، فرمود: آسمان محبوک
به زمين است، آن گاه امام انگشتان خود را در هم كرد و فرمود: اين طور محبوک به زمين است، عرضه داشتم: چطور آسمان محبوک به زمين است، با اين كه خداى تعالى مى فرماید: رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؛ «خدا آسمان را بدون ستون هايى كه به چشم شما بيايد بر افراشته»، (و معلوم است كه از اين آيه بر مى آيد آسمان به زمين تكيه ندارد، پس چگونه شما مى گوييد آسمان و زمين به هم فرو رفته اند؟) فرمود: سبحان الله مگر اين خداى سبحان نيست كهمى فرمايد: «بدون ستون هايى كه به چشم شما بيايد؟» عرضه داشتم: بله. فرمود: پس معلوم مى شود ستون هايى هست، ولى به چشم شما نمى آيد.
عرضه داشتم: خدا مرا فدايت كند، آن ستون ها چگونه است؟ حسين بن خالد مى گويد: امام (علیه السلام) كف دست چپ خود را باز كرد و دست راست خود را در آن قرار داد و فرمود: اين زمين دنيا است، و آسمان دنيا بر بالاى زمين قبه اى است، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا، و آسمان دوم قبه اى است بر بالاى آن، و زمين سوم بالاى آسمان دوم قرار گرفته، و آسمان سوم قبه اى است بر بالاى آن، و زمين چهارم بالاى آسمان سوم است، و آسمان چهارم بر بالاى آن قبه است، و زمين پنجم بالاى آسمان چهارم است، و آسمان پنجم قبه اى است روى آن، و زمين ششم بر بالاى آسمان پنجم است، و آسمان ششم قبه اى است روى آن، و زمين هفتم بالاى آسمان ششم واقع است، و آسمان هفتم قبه اى است بالاى آن، و عرش رحمان تبارک و تعالى بر بالاى آسمان هفتم قرار دارد، و اين كلام خداى تعالى است كه مى فرماید: الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ.
و اما منظور از صاحب امر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و وصى بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، كه قائم بر وجه زمين است، كه امر الهى تنها به سوى او نازل مى شود، يعنى از آسمان هاى هفت گانه و زمين هاى هفت گانه فرود مى آيد.
عرضه داشتم: ما كه بيش از يک زمين زير پاى خود نمى بينيم، فرمود: آرى زير پاى ما تنها يک زمين است، و آن شش زمين ديگر فوق ما قرار دارند (1)
مؤلف: و از طبرسى از عياشى از حسين بن خالد از حضرت رضا (علیه السلام) نظير اين روايت حكايت شده (2).
و اين حديث در باب خودش حديثى نادر است، و با در نظر گرفتن ذيل آن كه سخن از تنزل امر دارد، اين معنا به ذهن نزديک تر مى رسد كه امام خواسته اند از باطن عالم خبر دهند نه از ظاهر آن و خلقت ماديش، و خدا داناتر است.(3)
اين آيه كه آخرين آيه سوره طلاق است، اشاره بر معناى روشنى به عظمت قدرت خداوند در آفرينش آسمان ها و زمين، و نيز هدف نهايى اين آفرينش دارد، و بحث هايى را كه در آيات گذشته پيرامون وعده ثواب عظيم به مؤمنان پرهيزگار، و هم چنين وعده هايى كه به گشودن گره مشكلات آن ها داده تكميل مى كند، بديهى است خداوندى كه قدرت بر اين آفرينش عظيم دارد، توانايى بر انجام آن وعده ها در اين جهان و جهان ديگر نيز دارد.
نخست مى فرمايد: «خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد»؛ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ .
«و از زمين نيز همانند آن»؛ و مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ.
يعنى همان گونه كه آسمان ها «هفت گانه» اند زمين ها نيز هفت گانه مى باشند، و اين تنها آيه اى از قرآن مجيد است كه اشاره به زمين هاى هفت گانه مى كند.
اكنون ببينيم منظور از اين آسمان هاى هفت گانه و زمين هاى مشابه آن
چيست؟ در اين زمينه در جلد اول ذيل آيه 29 سوره بقره و در جلد بيستم ذيل آيه 12 سوره فصلت، بحث هاى مشروحى داشتيم، لذا در اين جا به اشاره فشرده اى قناعت مى كنيم، و آن اين كه:
ممكن است، منظور از عدد هفت، همان كثرت باشد، زيرا اين تعبير در قرآن مجيد و غير آن گاه به معنى كثرت آمده است، مثلاً مى گویيم اگر هفت دريا را هم بياورى كافى نيست.
بنا بر اين منظور از هفت آسمان و هفت زمين، تعداد عظيم و كثير كواكب آسمانى و كراتى مشابه زمين است.
اما اگر عدد هفت را براى «تعداد» و شماره بدانيم، مفهوم آن وجود هفت آسمان مى شود، و با توجه به آيه 6 سوره صافات كه مى گويد: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ؛ «ما آسمان نزديک (آسمان اول) را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم» روشن مى شود كه آن چه ما مى بينيم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد همه مربوط به آسمان اول است، و ما وراى اين ثوابت و سيارات، شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس علم ما بيرون است.
اين در مورد آسمان هاى هفت گانه، و اما در مورد زمين هاى هفت گانه ممكن است اشاره به طبقات مختلف كره زمين باشد، زيرا امروز ثابت شده كه زمين از قشرهاى گوناگونى تشكيل يافته، و يا اشاره به اقليم هاى هفت گانه روى زمين چرا كه هم در گذشته و هم امروز كره زمين را به هفت «منطقه» تقسيم مى كردند (البته طرز تقسيم در گذشته و امروز متفاوت است، امروز زمين به دو منطقه منجمد شمالى و جنوبى و دو منطقه معتدله و دو منطقه حاره و يک منطقه استوايى تقسيم مى شود، اما در گذشته اقليم هاى هفت گانه به شكل ديگرى تقسيم مى شد).
ولى ممكن است در اين جا نيز عدد هفت كه از تعبير «مثلهن» استفاده
مى شود نيز براى «تكثير» و اشاره به زمين هاى متعددى باشد كه در عالم هستى وجود دارد. تا آن جا كه بعضى از دانشمندان فلكى مى گويند كراتى كه مشابه كره زمين برگرد خورشيدها در اين عالم بزرگ گردش مى كند حد اقل سيصد ميليون كره است! (1).
هر چند با اطلاعات كمى كه ما از ما وراى منظومه شمسى داريم به دست دادن عدد در اين زمينه كار مشكلى است، ولى به هر حال دانشمندان ديگر فلكى نيز تأكيد مى كنند كه در كهكشانى كه منظومه شمسى جزء آن است ميليون ها ميليون كره وجود دارد كه در شرايطى مشابه كره زمين قرار گرفته، و مركز حيات و زندگى مى باشد.
البته ممكن است پيشرفت علم و دانش بشر در آينده اطلاعات بيش ترى دربارۀ تفسير اين گونه آيات در اختيار ما بگذارد.
سپس به مسأله تدبير اين عالم بزرگ به وسيله فرمان خداوند اشاره كرده مى افزايد: «امر و فرمان او در ميان آن ها پيوسته نازل مى شود»؛ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ .
پيدا است كه منظور از «امر» در اين جا همان فرمان تكوينى خداوند در مورد تدبير اين عالم بزرگ و آسمان ها و زمين هاى هفت گانه است، چرا كه او پيوسته با فرمان مخصوص خود آن ها را در مسير منظمى هدايت و رهبرى مى كند در حقيقت اين آيه شبيه آيه 5 سوره سجده كه مى فرمايد: يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ؛ «او تدبير امور مى كند از آسمان به زمين».
به هر حال اگر تدبير او لحظه اى از اين عالم برداشته شود نظام همگى درهم مى ريزد، و راه فنا پيش مى گيرند.
1) تفسير مراغى، ج 28، ص 151؛ در حديثى كه از امير مؤمنان على (علیه السلام) نقل شده نيز مى خوانيم «لهذه النجوم التي فى السماء مدائن مثل المدائن التي فى الارض؛ اين ستارگانى كه در آسمان است شهرهايى هم چون شهرهاى روى زمين دارند.» (تفسير برهان، ج 4، ص 15).
و در پايان به هدف اين آفرينش عظيم اشاره كرده، مى گويد: «اين ها همه به خاطر آن است كه شما بدانيد خداوند بر هر چيزى توانا است و علم و آگاهى او به همه چيز احاطه دارد»؛ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عِلْماً .
چه تعبير جالبى كه هدف اين آفرينش عظيم را آگاهى انسان از صفات خدا از علم و قدرت او مى شمرد كه آگاهى از اين دو صفت براى تربيت انسان كافى است.
انسان بايد بداند او بر تمام اسرار وجودش احاطه دارد، و از همه اعمالش با خبر است، و نيز بداند وعده هايش در زمينه معاد و رستاخيز، در زمينه پاداش و كيفر و در زمينه وعده پيروزى مؤمنان تخلف ناپذير است.
آری، خدايى كه چنين «علم» و «قدرتى» دارد و نظام عالم هستى را اداره مى كند اگر احكامى در زمينه زندگى انسان ها، در رابطه با طلاق و حقوق زنان قرار داده، همگى روى حساب دقيق و متقن است.
در زمينه «هدف آفرينش» بحث مشروحى ذيل آيه 56 ذاريات جلد 22 تفسير نمونه داشته ايم.
قابل توجه اين كه در آيات مختلف قرآن اشاراتى به هدف آفرينش انسان يا مجموع اين جهان شده كه در بدو امر ممكن است مختلف به نظر برسد، ولى با دقت مى بينيم همه به يک حقيقت بازمى گردند:
1- در آيه 56 ذاريات هدف آفرينش انسان و جن را «عبادت» مى شمرد؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ .
2- و در آيه 7 سوره هود هدف آفرينش عظيم آسمان ها و زمين را آزمون بشر معرفى مى كند؛ وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا .
3- در آيه 119 هود هدف را رحمت الهى مى شمرد؛ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ .
4- و بالآخره در آيه مورد بحث هدف را علم و آگاهى از صفات خدا دانسته است؛ لِتَعْلَمُوا... .
كمى دقت در اين آيات نشان مى دهد كه بعضى مقدمه براى بعضى ديگر است، آگاهى و معرفت مقدمه اى است براى بندگى و عبادت، و آن نيز مقدمه اى است براى آزمون و تربيت بشر و آن هم مقدمه اى است براى بهره گيرى از رحمت خدا (دقت كنيد).
خداوندا! اكنون كه ما را به هدف آفرينش بزرگت آشنا فرمودى، در وصول به اين هدف بزرگ ما را يارى كن! پروردگارا! علم و قدرتت بى پايان و رحمتت نيز بى انتها است، ما را از اين رحمت بى انتها بهره اى عنايت فرما! بارالها! قرآن و پيامبر را براى بيرون بردن مؤمنان از ظلمات به نور نازل كردى ما را از ظلمت گناه و هواى نفس بيرون بر، و قلب ما را به نور ايمان و تقوا روشن نما آمين يا رب العالمين. (1)
كلمه «سماء» در لغت به معنى طرف بالا است، و اين مفهوم جامعى است كه مصداق هاى مختلفى دارد، لذا مى بينيم در قرآن در موارد گوناگونى به كار رفته است:
1- گاهى به «جهت بالا» در قسمت مجاور زمين اطلاق شده، چنان كه مى فرمايد: أَ لَمْ تر كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مثلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ ؛ (2)«آيا نديدى خداوند چگونه مثل زده است گفتار پاک را به درخت پاكيزه اى كه ريشه اش ثابت و شاخه اش در آسمان است».
2- گاه به منطقه اى دورتر از سطح زمين (محل ابرها) اطلاق شده، چنان كه مى خوانيم: وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً ؛ (1)«ما از آسمان آب پر بركتى نازل كرديم».
3- گاه به «قشر متراكم هواى اطراف زمين» گفته شده: وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً ؛ (2)«ما آسمان را سقف محكم و محفوظى قرار داديم».
زيرا مى دانيم جو زمين كه هم چون سقفى بر بالاى سر ما قرار دارد، داراى آن چنان استحكامى است كه كره زمين را در برابر سقوط سنگ هاى آسمانى حفظ مى كند، اين سنگ ها كه شبانه روز، مرتباً در حوزه جاذبه زمين قرار گرفته و به سوى آن جذب مى شوند، اگر اين قشر هواى متراكم نبود ما مرتباً در معرض سقوط اين سنگ هاى خطرناك بوديم، اما وجود اين قشر، سبب مى شود كه سنگ ها پس از برخورد با جو زمين مشتعل و سپس خاكستر شود.
4- و گاهى به معنى «كرات بالا» آمده است ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ ؛ (3)«به آسمان ها پرداخت در حالى كه دود و بخار بودند» (و از گاز نخستين، كرات را آفريد).
اكنون به اصل سخن باز گرديم، در اين كه مقصود از آسمان هاى هفت گانه چيست؟ مفسران و دانشمندان اسلامى بيانات گوناگونى دارند و تفسيرهاى مختلفى كرده اند:
1- بعضى آسمان هاى هفت گانه را، همان «سيارات سبع» مى دانند (عطارد زهره، مريخ، مشترى، زحل، و ماه و خورشيد) كه به عقيده دانشمندان فلكى قديم جزء سيارات بودند (4).
1) ق / 9.
2) انبياء / 32.
3) فصلت / 11.
4) بعضى نيز، كرات منظومه شمسى را كه ده كره است(9 سياره معروف به اضافه سياره اى كه در ميان مريخ و مشترى بوده و سپس متلاشى شده و بقاياى آن هم چنان در همان مدار در گردش است) به دو گروه تقسيم كرده اند، گروهى كه در زير مدار زمين قرار دارند (عطارد و زهره) و گروهى كه در بيرون مدار زمين و فوق آن هستند كه هفت سياره ديگر مى باشد و به اين ترتيب شايد مى خواهند آسمان هاى هفتگانه را به كرات هفتگانه بيرونى تفسير كنند (دقت كنيد).
2- بعضى ديگر معتقدند كه منظور طبقات متراكم هواى اطراف زمين است و قشرهاى مختلفى كه روى هم قرار گرفته است.
3- بعضى ديگر مى گويند: عدد هفت در اين جا به معنى عدد تعدادى (عدد مخصوص) نيست، بلكه عدد تكثيرى است كه به معنى تعداد زياد و فراوان مى باشد، و اين در كلام عرب و حتى قرآن نظائر قابل ملاحظه اى دارد مثلاً در آيه 27 سوره لقمان مى خوانيم: وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ ؛ «اگر درختان زمين قلم گردند، و دريا مركب، و هفت دريا بر آن افزوده شود، كلمات خدا را نمى توان با آن نوشت».
به خوبى روشن است كه منظور از لفظ «سبعه» در اين آيه عدد مخصوص هفت نيست، بلكه اگر هزاران هزار دريا نيز مركب گردد، نمى توان علم بى پايان خداوند را با آن نگاشت.
بنا بر اين سماوات سبع اشاره به آسمان هاى متعدد و كرات فراوان عالم بالا است بى آن كه عدد خاصى از آن منظور باشد.
4- آن چه صحيح تر به نظر مى رسد، اين است كه مقصود از «سماوات سبع» همان معنى واقعى آسمان هاى هفت گانه است، تكرار اين عبارت در آيات مختلف قرآن، نشان مى دهد كه عدد «سبع» در اين جا به معنى تكثير نيست، بلكه اشاره به همان عدد مخصوص است.
منتها از آيات قرآن چنين استفاده مى شود كه تمام كرات و ثوابت و سياراتى
را كه ما مى بينيم همه جزء آسمان اول است، و شش عالم ديگر وجود دارد كه از دسترس ديد ما و ابزارهاى علمى امروز ما بيرون است و مجموعاً هفت عالم را به عنوان هفت آسمان تشكيل مى دهند.
شاهد اين سخن اين كه: قرآن مى گويد: وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ ؛ (1)«ما آسمان پایين را با چراغ هاى ستارگان زينت داديم».
در جاى ديگر مى خوانيم: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ ؛ (2)«ما آسمان پایين را با كواكب و ستارگان زينت بخشيديم».
از اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه همه آن چه را ما مى بينيم و جهان ستارگان را تشكيل مى دهد همه جزء آسمان اول است، و در ما وراى آن شش آسمان ديگر وجود دارد كه ما در حال حاضر اطلاع دقيقى از جزئيات آن نداريم.
و اما اين كه گفتيم شش آسمان ديگر براى ما مجهول است و ممكن است علوم از روى آن در آينده پرده بردارد، به اين دليل است كه علوم ناقص بشر به هر نسبت كه پيش مى رود از عجائب آفرينش تازه هايى را به دست مى آورد، مثلاً علمهيئت هم اكنون بجايى رسيده است كه بعد از آن، تلسكوپ ها قدرت ديد را از دست مى دهند، آن چه رصدخانه هاى بزرگ كشف كرده اند، فاصله اى به اندازه هزار ميليون (يک ميليارد) سال نورى مى باشد، و خود معترفند كه تازه اين آغاز جهان است نه پايان آن، پس چه مانع دارد كه در آينده با پيشرفت علم هيئت آسمان ها و كهكشان ها و عوالم ديگرى كشف گردد.
بهتر اين است كه اين سخن را از زبان، يكى از رصدخانه هاى بزرگ جهان بشنويم.
رصدخانه «پالومار» عظمت جهان بالا را چنين توصيف مى كند:
«...تا وقتى كه دوربين رصدخانه پالومار را نساخته بودند، وسعت دنيايى كه به نظر ما مى رسد بيش از پانصد سال نورى نبود، ولى، اين دوربين وسعت دنياى ما را به هزار ميليون سال نورى رساند، و در نتيجه ميليون ها كهكشان جديد كشف شد كه بعضى از آن ها هزار ميليون سال نورى با ما فاصله دارند، ولى، بعد از فاصله هزار ميليون سال نورى فضاى عظيم، مهيب و تاريكى به چشم مى خورد كه هيچ چيز در آن ديده نمى شود، يعنى روشنايى از آن جا عبور نمى كند تا صفحه عكاسى دوربين رصدخانه را متأثر كند.
ولى بدون ترديد در آن فضاى مهيب و تاريک صدها ميليون كهكشان وجود دارد كه دنيايى كه در سمت ما است با جاذبه به آن كهكشان ها نگهدارى مى شود.
تمام اين دنياى عظيمى كه به نظر مى رسد و داراى صدها هزار ميليون كهكشان است جز دره اى كوچک و بى مقدار از يک دنياى عظيم تر نيست و هنوز اطمينان نداريم كه در فراسوى آن دنياى دوم دنياى ديگرى نباشد.» (1)
از اين گفته به خوبى بر مى آيد كه علم هنوز با آن پيشرفت شگفت انگيز خود در قسمت آسمان ها كشفيات خويش را سر آغاز جهان مى داند نه پايان آن، بلكه آن را ذره كوچكى در برابر جهان بس با عظمت، مى شمارد. (2)
6- جملۀ فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ ؛ «آن ها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد» اشاره به وجود دو دوران در آفرينش آسمان ها است كه هر دورانى
از آن ميليون ها يا ميلياردها سال به طول انجاميده، و هر دوران به نوبه خود به ادوار ديگرى تقسيم مى شود، اين دو دوران ممكن است دوران تبديل گازهاى فشرده به مايع و مواد مذاب، و دوران تبديل مواد مذاب به جامد بوده باشد.
قبلاً نيز گفته ايم: استعمال «يوم» و معادل آن در فارسى (واژه روز) و در لغات ديگر به معنى «دوران» بسيار رائج و متداول است، و حتى در كلمات روزمره ما فراوان ديده مى شود، فى المثل مى گویيم انسان در زندگى يک روز گرفتار ناكامى مى شود و روز ديگر پيروز مى گردد، اشاره به تركيب زندگى از دوران هاى مختلف شكست و پيروزى است.
7- عدد «سبع» (هفت) ممكن است در اين جا «عدد تكثير» باشد، يعنى آسمان هاى فراوان و كرات بيشمارى آفريديم، و نيز ممكن است «عدد تعداد» باشد، يعنى عدد آسمان ها درست هفت است، با اين قيد كه تمام آن چه از كواكب و ستارگان ثوابت و سيارات را مى بينيم طبق گواهى جمله بعد در اين آيه جزء آسمان اول است، به اين ترتيب عالم آفرينش از هفت مجموعه بزرگ تشكيل يافته كه تنها يک مجموعه آن در برابر ديدگان انسان ها قرار گرفته، دستگاه هاى علمى و تحقيقاتى انسان به ما وراء اين منطقه، يعنى غير از آسمان اول نفوذ نكرده است.
اما شش عالم ديگر چگونه است؟ و از چه تشكيل يافته؟ جز خدا نمى داند.
8- جملۀ وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها؛ «در هر آسمانى فرمان خود را وحى كرد و نظام لازم را به آن ها بخشيد» اشاره به اين است كه تنها با آفرينش آسمان ها مسأله تمام نشد، بلكه در هر كدام آن ها موجودات و مخلوقات و نظام و تدبير خاصى مقرر فرمود كه هر يک به تنهايى نشانه اى از عظمت و علم و قدرت او است.
9- جملۀ وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً؛ «آسمان پایين را به چراغ هاى روشن ستارگان زينت بخشيديم و در آن شهاب هايى كه پهنه آسمان را از شياطين
حفظ مى كنند آفريديم» دليل بر اين است كه همه ستارگان زينت بخش آسمان اول مى باشند و در نظر انسان ها همانند چراغ هايى هستند كه از سقف اين آسمان نيلگون آويزان شده است، و نه تنها زينت آسمانند و با تلالا خاص و چشمک زدن هاى پر معنى و پى در پى قلب عاشقان اسرار آفرينش را به سوى خود جذب مى كنند، و ترانه توحيد سر مى دهند، بلكه در شب هاى تاريک براى گمشدگان بيابان ها چراغ هايى هستند كه هم با روشنايى خود راهنمايى مى كنند، و هم سمت و جهت حركت را معين مى سازند.
«شهب» كه در حس ما به صورت ستارگان سريع السيرى در آسمان ظاهر مى شوند تيرهايى هستند كه بر قلب شياطين مى نشينند، و پهنه آسمان را از نفوذ آن ها حفظ مى كنند.
جملۀ «ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ >؛ «اين آفرينش و اندازه گيرى خداوند قادر دانا است» در حقيقت مكملى است براى 9 جمله قبل و مجموعاً «عشره كامله اى» را تشكيل مى دهد و مى گويد: تمام آن چه در آسمان و زمين از آغاز آفرينش، سپس دوران شكل گيرى و نظم دقيق رخ داده، همه برنامه حساب شده اى داشته كه از ناحيه آن مبدء بى پايان علم و قدرت تنظيمگرديده، و انديشه و تفكر در هر كدام راهى به سوى آن مبدء بزرگ مى گشايد.(1)
خداوند آن خدايى است كه خلق فرمود هفت آسمان را و از زمين مثل آن ها را نازل می فرمايد بين آن ها امر و دستور و فرمان خود را براى اين كه بدانيد كه خدا بر هر چيزى قدرت دارد و اين كه علم او احاطه به هر چيزى دارد.
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ؛ مكرر گفته ايم: اين هفت آسمان هر يک
1) . تفسير نمونه، ج 20، ص 230.
قسمتى از اين فضاى وسيع است كه در آن ها اين كرات جويه به قدرت كامله الهيه از شمس و قمر و كواكب بدون ستون و عمد مستقر شده از سيارات و ثوابت و بسا بعض اين كرات چندين هزار برابر كره زمين هستند و به واسطه بعد آن ها از كره زمين كوچک به نظر می آيند و در هر قسمتى از اين فضا آثار مخصوصه قرار داده شده و هر كدام از اين كرات هم آثار بالخصوص دارند نه آن كه حكماء قديم گفتند كه آسمان ها جسم صيقلى هستند كه سطح محدب هر یک مماس با سطح مقعر فوق است و اين كرات مثل ميخ در آن ها كوبيده شده كه بالحس و الوجدان خلاف آن و بطلان اين قول مشهود شده و اخبار اهل بيت هم بر خلاف آن قائم شده.
وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ؛ نوع مفسرين گفتند: مراد اين كه هفت زمين است و در بعض ادعيه قنوت هم دارد: «و رب الارضين السبع». و در بعض اخبار هم دارد كه زير هر آسمانى يک زمينى هست هفت زمين زير هفت آسمان، بعضى گفتند همين زمين هفت طبقه دارد تا تخوم ارض و هر طبقه آثارى دارد.
اقول: سرتاسر قرآن آن چه از آسمان و زمين ذكر فرموده آسمان را بلفظ جمع در بسيارى از موارد ذكر فرموده و زمين را مفرد بيان كرده فقط در اين آيه فرموده: وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ و مماثلت در اين نيست كه در عدد مثل آن ها باشد، بلكه ممكن است وجه تشبيه اين باشد كه همين نحوى كه اين كرات جويه كه گفتيم مراد از سماوات طبقات فضاى همين كرات جويه است اين ها در جو اين فضاى وسيع به قدرت كامله حق نگهداشته شده بدون عمد و ستون و از براى هر يک حركت است در مدار خود همين نحو كره زمين و آب را هم براى او در جو اين فضا نگاه دارى كرده و براى او هم حركت وضعى و انتقالى قرار داده كه همين نحوى كه حركات آن ها آثارى دارد حركت كره زمين هم آثارى دارد.
و اما دعاء كه مى گويى «و رب الارضين السبع» اشاره به قطعات زمين است كه هر قطعه يک آثار مخصوصه به خود دارد از حرارت و برودت و از توليد بعضى فواكه و حبوبات و از طول و صغر شب و روز و از توليد بعض معادن حتى افراد بشر در هر قطعه يک امتيازاتى دارند از حيث زبان و گفتار و از حيث رنگ سياه و سفيد و سرخ و زرد و از حيث شكل و شمائل و از حيث خوراک و پوشاک و اشباه اين ها چنان چه امروز قطعات زمين را به آسيا و اروپا و آفريقا و استراليا و امريكا و امثال اين ها تقسيم مي كنند، و تعبير به جمع كه مي فرمايد: «ارضين» در زبان شما هم هست كه مى گوييد: «اراضى» هر قطعه را يک ارض حساب می كنيد.
و اما اخبار اولاً خبر واحد است و خبر واحد در باب غير احكام شرعيه حجّت نيست و ثانياً سند معتبرى ندارد، و ثالثاً قابل توجيه است به بيانى كه مكرر گفته شده كه مراد از هفت آسمان هفت طبقه فضا است و در هر طبقه كرات جويه مثل شمس و قمر و ساير ستارگان هستند كه آن قسمت فضاء محيط به آن كرات هستند و لذا كرات به منزلۀ ارض هستند در آن فضا و فضا به منزلۀ آسمان هستند نسبت به كرات چنان چه كره زمين ما هم در اين قسمت فضا است. «هذا ما عندنا و الله و رسوله و خلفائه اعلم بما قالوا يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ» نزول فرود آمدن از فوق است بسفل عكس صعود كه عروج از سفل است به فوق، امر فرامين و دستورات است، بينهن بين آسمان ها و كرات جويه و ملائكه و ساير مخلوقات الهيه كه از مقام شامخ الهيه بجميع موجودات سماويه و ارضيه می رسد بملائكه كه هر دسته آن ها موظف به وظائفى هستند به كرات جويه كه هر كدام مأمورند در حركت دوريه و حركت مستقيمه به مستقر خود كه می فرمايد: وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ؛ (1)به
1) يس / 38.
كوه: يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ ؛ به آهن: وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ ؛ به طيور: وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ ؛ به باد: و سخرنا له الريح ؛ (1)وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ ؛ (2)به زمين: يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ ؛ به آسمان: يا سَماءُ أَقْلِعِي ؛ (3)به انس و جن تكاليف و دستورات دينيه، به حيوانات: وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً (4)و غير اين ها.
لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ خطاب به مؤمنين است، زيرا كفار و مشركين با اين همه آثار معذلک خدا را قادر بر كل شي ء نمي دانند، اما طبيعيين و دهريين هستند به طبيعت می دانند، اما يهود گفتند: يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ و اما نصارى و مشركين مستند بآلهه خود و غير اين ها می دانند بسيارى از افعال الهى را، و اما مؤمنين می دانند كه احدى غير از خدا مالک ذره اى نه در آسمان و نه در زمين نيستند: قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِيالْأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (5). و اما قدرت الهى اگر هزارها برابر اين مخلوقات خلق فرمايد در نزد او با خلقت يک مورچه تفاوت ندارد به مجرد اراده ايجاد می شود، و اين آثار قدرت كه در بسيارى از آيات نشان مي دهد براى تنبه است كه به حس مشاهده كنند و از اثر پى به مؤثر ببرند و الا كسانى كه معرفت به وجود مؤثر دارند احتياج به اثر ندارند مثالى بزنم كه مراتب معرفت سه درجه است يكى از اثر پى به مؤثر مي برد از دود و بوى سوختنى
علم به وجود آتش دارد، درجه دوم آتش را مي بيند، درجه سوم ميان آتش است و مي سوزد: «يا من دل على ذاته بذاته أ لغيرك من الظهور ما ليس لك؟ عميت عين لا تراك» و امثال اين ها.
وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عِلْماً چون علم عين ذات است و ذات صرف وجود است ازلاً و ابداً غير متناهى نه اول دارد و نه آخر و حاوى جميع مراتب وجود است احاطه بجميع مراتب وجود دارد از ثرى تا ثريا از عالم لاهوت تا عالم ناسوت. (1) فخررازى در (ج 30 ص 40) تفسيرش گفته: كلبى گفته: آفريد هفت آسمان بر زبر هم چون گنبد «و از زمين مانند آن ها» هفت طبقه به هم چسبيده چنان چه مشهور است زمين 3 طبقه دارد يكى زمين خالص و ديگرى زمين گل و سومى روباز كه بخشى در خشكى است و بخشى در دريا و آن معموره زمين است و دور نيست كه زمين به مانند هفت آسمان است منظور هفت اقليم باشد كه وابسته به هفت آسمانند و هفت سياره ، زيرا هر سياره اى را خواصى است كه در اقليمى آثارش پديدار شود و به اين اعتبار زمين هفت است.
اين وجوهى است عقل پذير و وجوه ديگر تفسير عقل ناپذيرند مثل اين كه گفته اند:
هفت آسمان نخست آن ها موجى است خود دار و دومى صخره است و سومى آهن و چهارم مس و پنجمى نقره و ششم طلا و هفتم ياقوت يا قول آن كه گفته: ميان هر دو آسمان صد سال راه است و كلفتى هر كدام هم صد سال راه است كه نزد اهل تحقيق معتبر نيست و ممكن است بيش از آن باشد و خدا داناتر است كه چيست و چگونه است. (2)
احادیث:
و عياشى به سندش از ابى الحسن (علیه السلام) روايت كرده كه دو كفش را گشود و راست را بر چپ نهاد و فرمود: اين زمين دنيا است و آسمان دنيا گنبد آن ست، زمين دوم بالاى آسمان دنيا است و آسمان دوم گنبد آن ست و زمين سوم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم گنبد آن ست تا چهارم و پنجم و ششم را بيان كرد و فرمود: زمين هفتم بالاى آسمان ششم است و آسمان ششم گنبديست بر آن، و عرش رحمان بالاى آسمان هفتم است (4)و اين ست معناى قول خدا «هفت آسمان و مانند آن ها از زمين كه فرمان ميان آن ها فرو آيد» و فرماندار پيغمبر است كه روى زمين است.
همانا فرمان از بالا آيد از ميان آسمان ها و زمين و بنا بر اين معنا اين ست كه
1) فى بعض النسخ و فى المصدر: السماء.
2) فى المصدر: يتنزل.
3) بحار الأنوار، ج 57، ص75.
4) اين روايت هر زمين را يكى از سيارات دانسته كه از عناصر آفريده شده اند چنان چه امروز ثابت شده و آسمان همان فضاى بالاى آن ها است كه چون گنبدى بر آن ها احاطه دارد و بايد اين روايت را كرامتى روشن شمرد گر چه تعبير از هر سياره بزمين معروف نيست (شرح مترجم).
فرشته ها فرمان هاى خدا را به پيغمبران آورند، و گفته اند مقصود اين ست كه فرمان زندگى برخى و مرگ برخى يا سلامت زنده اى و نابودى ديگرى، و توانگرى آدمى و درويشى ديگرى و گردش كارها وفق حكمت از سوى خدا ميان آسمان ها و زمين ها فرو شوند. (1)
در تفسير (446): به سندش از حسين بن خالد كه از امام رضا (علیه السلام) پرسيدم از وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ فرمود: آسمان ها وابسته به زمينند و انگشتان خود را در هم كرد، گفتم: چگونه وابسته به زمينند با اين كه خدا مي فرمايد: «بر آورد آسمان ها را بى ستون كه بينيد» فرمود: سبحان الله آيا نمي فرمايد بى ستون ديدنى؟ گفتم: چرا! فرمود: پس ستونى هست، ولى ديده نشود.
گفتم: قربانت اين چگونه باشد گفت: كف چپ خود را گشود و كف راستش را بر آن نهاد و فرمود: اين زمين دنيا است كه آسمان دنيا بالايش گنبد است، و زمين دوم بالاى آسمان دنيا است و آسمان دوم بالايش گنبد است، و زمين سوم بالاى آسمان دوم است و آسمان سوم بالايش گنبد است، و زمين چهارم بالاى آسمان سوم است و آسمان چهارم بالايش گنبد است، و زمين پنجم بالاى آسمان چهارم است و آسمان پنجم بالايش گنبد است، و زمين ششم بالاى آسمان پنجم است و آسمان ششم بالايش گنبد است، و زمين هفتم بالاى آسمان ششم است و آسمان هفتم بالايش گنبد است و عرش رحمان تبارک و تعالى بالاى آسمان هفتم است و آن ست قول خدا «آن كه آفريد هفت آسمان و از زمين مانند آن، فرو آيد فرمان در اين ميان».
و اما صاحب الامر پس رسول خدا است و وصى پس از او كه بر روى زمين بر پا است، و همانا فرمان از بالاى آسمان ها و زمين ها به او فرو آيد، گفتم: زير پاى ما جز يک زمين نيست؟ فرمود: زير پاى ما جز يک زمين نيست و راستى شش زمين ديگر بالاى سر ما هستند.
بيان: فيروزآبادى گفته «حبك» به معنى بستن و محكم كردن و خوب ساختن جامه است، حبک آسمان راه هاى اختران ست و تحبيک توثيق و نقشه كشى است (پايان) و مقصود از اين كه آسمان محبوک است به زمين اين ست كه بدان وابسته
است، و هر آسمانى گنبد زمينى است، و چون اين مخالف حس و عيان ست ممكن است آن را بدو وجه تأويل كرد:
1- كه به باور نزديک تر و به شواهد عقليه موافق تر است اين ست كه مقصود از زمين هر عنصرى جز آسمان ست و مقصود نفى اين توهم است كه ميان آسمان و زمين خلأ باشد، بلكه پر از عناصر ديگر است، و مقصود از هفت زمين اين زمين باشد و شش آسمان بالاى سر ما، زيرا زمين قرارگاه است و آسمان سايه سر و بالا پس روى اين زمين زمين ما است و آسمان يكم سايه سر ما، و سطح محدّب آسمان يكم قرارگاه و زمين فرشته هاى پايدار آن و آسمان دوم سايه سر آن ها و هم چنين تا برسد به آسمان هفتم كه ديگر زمين نيست چنان چه زمين ما آسمان و سايه سر ديگران نيست، ولى 6 آسمان ميانه از نظرى زمينند و از نظرى آسمان.
2- مقصود اين باشد كه هفت آسمان كره هاى جدا از هم هستند و ميان هر كدام زمينى است، و آسمان ها توى هم نيستند چنان چه مشهور است، بلكه بالاى يک ديگرند و به هم تكيه دارند.. و اما صاحب الامر، يعنى صاحب اين فرمانى كه نازل مى شود و بايد به او رسد (1). (2)
1) اين حديث كه بطور خلاصه از تفسير مجمع البيان هم نقل شد. تقريريست روشن از نظريه نيوتن كه بوجه معجزه آسائى از امام هشتم روايت شده زيرا اين ستون نامرئى ميان آسمان و زمين همان قوه جاذبه عمومى است كه بست و بند همه اجزاء و موجودات فضا است و آسمان در زبان قرآن و حديث چنان چه در پيش گفتيم همان فضاى بالاى سر است كه توده اى ماده سيال هوائى دارد و در اخبار از آن به موج مكفوف تعبير شده و زمين همان كره هاى سياراتند كه توده اى از عناصر زمين ما آن ها را تشكيل داده است و آن چه مؤلف؟رح؟ در وجه اول تأويل آن گفته بسيار ناروا و خلاف صريح روايت بنظر مى آيد (شرح مترجم).
2) آسمان و جهان، ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوار، ج 4، ص 66.
3) بحار الأنوارج 57 ص 91.
و از قتاده در تفسير (همان آيه) كه در هر آسمانى و هر زمينى خلقى از او است، فرمانى از او است، قضائى از او است.
از ابى درداء كه رسول خدا فرمود كناره زمين 500 سال راه است و زمين دوم هم چنين است، و ميان هر دو زمين هم چنين است.
از ابن عباس كه آقاى آسمان ها آن ست كه عرش در آن ست و آقاى زمين ها زمين ما است.
ماديين و مهندسان رياضى همه گويند زمين در دورنماى خود كره است و هم آبى كه بر آن گرد آمده، و هر دو چون يک كره شدند، آب دائره كاملى نيست و چون كره ای ست تهى كه بخشى از آن را بريده اند و زمين را درونش نهاده اند تا با آب يک كره شده و با اين وضع سطح زير و روى آب صاف نيستند چون سطح رو دچار امواج است و سطح زيرين دچار دندانه هاى سطح زمين، خدا نزديک يک چهارم كره زمين را از آب بر آورده به محض عنايت خود يا باسبابى كه گذشت، تا جاى
جانوران نفس كش و برخى تركيباتى باشد كه براى حفظ خود نياز به غلبه عنصر خشک و سخت دارند و پيوند اندام و بند: دليل بر كره بودن زمين چند چيز است.
1- آن چه پيش گفتيم كه طلوع و غروب اختران در بخش شرقى پيش از طلوع و غروب آن ها است در بخش غربى به تناسب بعد آن ها در اين دو سو چنان چه از بررسى كسوف ها به ويژه در ماه در بخش هاى مختلف دانسته شده، زيرا كسوف در ساعات برابر در بعد نصف النهار نيستند و اختلاف آن ها به اندازه ابعاد بخش ها دليل است بر كروى بودن زمين كه برابر برآمدگى آن ست در هر جا دنبال هم بر يك سنجش ميان شرق و غرب.
2- فزايش ارتفاع قطب و اختران شمالى و فرو شدن هر چه بيش تر اختران جنوبى براى كسانى كه به شمال مي روند و بر عكس براى كسانى كه به سوى جنوب می روند به اندازه راهى كه طى كنند روشن كند كه ميان جنوب و شمال دائره اي ست بر زمين، و اگر نقل مكان از هر جهت باشد، يعنى به جنوب غربى يا شمال غربى دائره بودن در همه امتدادها است.
3- ماه كه بگيرد دائره وار مي نمايد و اين دليل است كه بخش روشن و تاريک زمين دائره است.
4- اختلاف ساعات روزهاى بلند و كوتاه در مكان هایى كه طول آن ها برابر است و جز آن و اگر زمين به شكل استوانه اى بود كه دو قاعده آن بر دو قطب قرار داشتند ستاره ابدى الظهور نبوده، بلكه يا همه اختران طلوع و غروب داشتند يا همه ستاره ها در پشت دائره قاعده آن ابدى الخفاء بودند و ستاره هاى خارج از قاعده استوانه طلوع و غروب داشتند و چنين نيست.
5- كسى كه به سوى شمال رود پيوسته ستاره هایى كه در شمال بر او پديد است ناپديد گردند و اختران ناپديد بر او پديد شوند باندازى كه سير كند، و اين دليل است كه زمين از شمال به جنوب هم گرد است.
6- دليل بر گرد بودن سطح آب درياهاى ايستاده اين ست كه كشتى سواران دريا نخست سر كوه ها را بينند و چون نزديک تر شوند خرده خرده پائين تر بينند تا بن كوه.
گفتند: دندان ها كه بر اثر كوه و دره به روى زمين است آن را از كره بودن جسمى بيرون نبرد، زيرا بلندترين كوه ها 2 و يک سوم فرسخ است و نسبتش به جرم زمين چون نسبت يک دوم پهناى جو است به كره اى كه قطرش يک ذراع است و باز هم كم تر، و از سخن بيش تر متأخران بر آيد كه منظور از عدم اخلال اين چيزها به دور نماى كره بودن زمين اين ست كه شكل كروى آن به هم نمی خورد مانند تخم مرغى كه يک دانه جو به روى آن بچسبد كه شكل آن را تغير ندهد.
و اعتراض شده كه ما نپذيريم زمين با اين دندانه ها يا تخم مرغ با يک دانه جو كه بر آن چسبند مشكل كروى يا بيضى بماند، زيرا نمود اين ها روى آن ها شكل را از حد كرويت يا بيضى بودن خارج می كند.
و بسا براى كره بودن زمين با وجود اين دندانه ها و دره ها بوجه ديگر تقرير شود و گفته شود كره زمين از نظر واقع بكره بودن حسى مي ماند، بيانش اين ست كه ديد چيزها به دورى و نزديكى مختلف مى شود، نزديک بزرگ تر از حجم واقعى ديده شود و دور خردتر و اين روشن است و مورد اتفاق معتقدين به انطباع و خروج شعاع هر دو است بنا بر اين كه اين اختلاف ناشى از ديد مرئى از نزديک و دور بر اثر اختلاف زاويه ديد است كه در مركز جليديه و در رأس مخروط شعاعىپديد شود به حسب تو هم بيننده يا به حسب واقع هنگام انطباق قاعده شعاع بر سطح مرئى، هر چه مرئى نزديک تر باشد زاويه شعاعى گشاده تر است و هر چه دورتر باشد تنگ تر است و محققان فلاسفه گفتند: ديد مطابق حجم واقعى هر چيز هنگامى است كه زاويه شعاعى به اندازه قائمه و 90 درجه باشد، و بنا بر اين چون فرض شود كه زاويه شعاعى
نسبت به قاعده مخروط شعاع قائمه باشد بايد بعد ميان رأس مخروط و قاعده برابر نصف قطر قاعده باشد چنان چه در اصول هندسه ثابت شده، و چون قطر زمين بى ترديد بيش از دو هزار فرسخ است به حجم واقعى خود در مسافت كم تر از هزار فرسخ ديده نشود، و پر معلوم است كه كوه ها و دره هاى زمين به حسب عادت از اين مسافت دور محسوس نباشند و شكل زمين در اين ديد كره كامل نمايد.
سپس بپندار آن ها زمين و اجزاء زمين و دائره هاى زمين در زمان مأمون و پيش تر مساحت شده، دائره عظيمه زمين 8000 فرسخ است و قطرش 2545/5 تقريباً و حاصل ضرب قطر در محيط مساحت سطح زمين است كه مى شود 20360000 فرسخ و يک چهارم آن مساحت ربع مسكون زمين است.
ولى اندازه معموره ربع مسكون كه از خط استواء تا تمام ميل كلى است (در حدود 66 درجه) مساحتش 3765420 فرسخ است، فرسخ نزد همه 3 ميل است و هر ميل 4 هزار ذارع نزد محدثين و 3 هزار ذراع نزد قدماء، هر ذراع 44 انگشت است نزد محدثين و 32 نزد قدماء، هر انگشت نزد همه به اندازه شش جو معتدل است كه شكم هر يک به پشت ديگرى باشد.
گفته اند زمين 3 طبقه دارد: يكم زمين خالص گرد مركز، طبقه گل مجاور آب، سوم طبقه باز و بيرون از آب كه بخار و دخان در آن حبس شوند و معادن و گياهان و جانوران در آن پديد گردند، پندارند همه عناصر بسيطه زلالند و پرده از ديد پس خود نشوند جز اختران و زمين صرف گرد و مركز هم زلال است و دو طبقه ديگر بسيط نيستند و از اين رو تيره اند، و خدا طبقه آشكار زمين را تيره و غبارگون ساخته تا نور پذيرد و عناصر فراز آن را زلال و لطيف نموده تا نور از آن ها گذرد و پرتوش به جز آن ها رسد، زيرا بيش تر اثر بخشى خورشيد و ماه و اختران ديگر به واسطه پرتو مستقيم و منعطف و برگردان آن ها است به إذن خدا تعالى، گفته اند زمين در ميانه آسمان
چون مركز كره است و مركز حجمش با مركز عالم يكى است، و اين به چند دليل است.
1- ارتفاع كواكب و انحطاط آن ها در مدت ظهورشان برابر است.
2- هميشه نيمى از فلک پديد است و نيمى نهان.
3- سايه آفتاب از هنگام طلوع و هنگام غروب هنگامى كه در مدارى باشد كه شب و روز برابر است يا در دو جزء برابر از دائره اى كه به حركت خاصه خود آن را طى می كند برابر است.
4- ماه گرفتن هنگامى است كه دو قطر خورشيد و ماه برابر هم باشند، از دليل يكم فهميده شود كه زمين سمت شرق يا غرب عالم نيست و از دليل دوم فهميده شود كه سمت بالا سر يا پایين پا نيست و از دليل سوم فهميده شود كه به سوى يكى از دو قطب نزديک تر نيست، و از دليل چهارم فهميده شود كه بيكى از اين جهات يا جهات ديگر متمايل نيست.
و چنان چه مركز حجم زمين با مركز عالم يكى است هم چنين است مركز ثقل آن براى اين كه هر سنگينى به طبع خود ميان زمين كشيده شود چنان چه آزموده شده بنا بر از ميانه حركت به خارج ندارد و در آن آرام دارد و از همه جهت خود را به سوى مركز كشاند به طور برابر و به ناچار مركز ثقل حقيقى آن با مركز تقريبى حجم عالم يكى است و در ميان جهان استوار است و لرزش و پريشانى ندارد، و چون چيزهاى سنگينى كه از يک سو به سوى ديگر كشيده شوند نسبت به زمين بسيار اندكند مركز ثقل را جابجا نكنند، و هر جزئى از زمين جدا شود بدان كشش دارد و آن را از هر سو باشد به خود می كشد بى پريشانى و ترديد.
اين ست گفتار فلاسفه در اين جا و ما جز اين ندانيم كه همه به قدرت قادر توانا و دانا و خواست مدبر حكيم است چنان چه به زودى بدانى ان شاء الله شيخ
مفيد (رحمة الله علیه) در كتاب مقالات گفته: من گويم: جهان همان آسمان و زمين است و آن چه ميان آن ها است از جواهر و اعراض و ميان يگانه پرستان در آن خلافى نشناسم.
من گويم: بسا مقصودش از سماوات عرش هم باشد با كرسى و حجب و منظورش ردّ جواهر مجرده است كه حكماء بدان عقيده دارند. سپس (رحمة الله علیه) گفته: می گويم فلک گرد زمين است و بر آن مي چرخد و خورشيد و ماه و اختران ديگر در آنند و زمين در ميان ست چون نقطه ميان يک دائره، و اين عقيده ابى القاسم بلخى و گروهى يگانه پرستاست، و بسيارى از قدماء و منجمين: و جمعى از معتزله بصره و ديگران از مردم مذهبى با آن مخالفند، و مي گويم فلک حركت گردانى دارد چون دائره بر كره و اين مذهب بلخى و جمعى موحدانست، و زمين چون كره است ميان فلک و هميشه آرام است و بي حركت و علت آرامى آن اين ست كه در مركز است و مذهب ابى القاسم و بيش تر قدماء و منجمين است، و جبّائى و پسرش و ديگران از صاحب نظران و مقلّدان و متكلمان با آن مخالفند.
سپس گفته و مي گويم جهان پر است از عناصر و جواهر و خلاء ندارد و اگر خلاء بود امتياز ميان مجتمع و پراكنده جواهر جهان و اجسام آن ممتاز نبود، و اين مذهب خصوص ابى القاسم از بغدادي ها است و مذهب اكثر قدماء متكلمان و جبائى و پسرش و جمعى متكلمان حشويه و جبريه و مشبهه با آن مخالفند.سپس گفته و گويم مكان همان ست كه بر هر چيزى از هر سو فرا است، و حركت جوهر جز در مكان نشايد، وقت هنگامى است كه براى چيزى مشخص شود و پديده جدائى نيست، زمان نام حركت فلک است و از اين رو فعل در ذات خود نياز بوقت و زمان ندارد، و همه موحدان بدان معتقدند.
از سيد مرتضى (رحمة الله علیه) پرسيدند، آيا فضا پايانى دارد؟ و قديم تعالى آن را مي داند؟ اين فضا چيست؟ وراء طبقه هشتم زمين و طبقه هشتم آسمان فضا هست يا نه؟
اگر گوئى: نه، از تو خواهيم پس از ملاء چيست؟ و پرسيم خداى تعالى مي داند پايان آن را؟ اگر گوئى: آرى از تو خواهيم كه پس از آن پايان چيست؟
و او (رحمة الله علیه) جواب داد كه فضاء به طور حقيقت نه موصوف بتناهى است نه بلا تناهى و توصيف آن بدان بر وجه مجاز است و ظاهر گوئى، و می دانيم كه آن جوهر است نه عرض، نه قديم، نه حادث، نه ذات و نه معلومى چون معلومات، و اما طبقه هشتم زمين را كه ندانيم و آن چه قرآن بدان گويا است، «هفت آسمان است و به مانند آن ها از زمين» و جز آن ها را نتوان دانست از دليل عقلى يا شرعى.
و من گويم: بسط سخن در اين امور خروج از مقصود كتابست، و جاى آن علم كلام است (1). (2)
در این جا تحقیقی در مورد لایه های زمین (پوسته، گوشته و هسته درجغرافیا) ارائه می گردد.
ساختار زمین شامل سه لایهٔ اصلی پوسته، گوشته و هسته می باشد که در این قسمت با این لایه ها آشنا می شوید.
زمین حدود 4/6 میلیارد سال قبل در هنگامه تولد منظومه شمسی تشکیل شده
است (سن زمین و منظومه شمسی براساس سن شهاب سنگ ها و سنگ های روی ماه تخمین زده شده است).
لایه های زمین بر اساس ترکیب شیمیایی به 3 لایه مجزا تقسیم بندی شده اند که از مرکز عبارتند از: هسته (هسته داخل و هسته خارجی)، گوشته و پوسته، اما داخل زمین براساس ویژگی های فیزیکی معمولاً بیش تر تمایز یافته و به 5 لایه تقسیم بندی شده است.
اگر از سطح زمین شروع کنیم داخل زمین را می توانیم به لیتوسفر، استنوسفر، مزوسفر، هسته بیرونی و هسته درونی تقسیم بندی کنیم.
پوسته قاره ای هم از لایه های زیادی از سنگ های رسوبی، آذرین و دگرگونی تشکیل شده است. آشکارترین لایه ها، اغلب از سنگ های رسوبی هستند و هنگامی تشکیل شدند که رشته کوه های خیلی قدیمی فرسایش یافتند.
سپس رسوبات ناشی از این فرسایش جایی دیگر بر روی قاره ها ته نشین شدند، سپس حرکت صفحات تکتونیکی باعث شد لایه های رسوبی به جایی که ما امروزه می توانیم ببینیم آورده شوند.
هنگامی که آتشفشان فوران می کند، گدازه ای که بیرون می ریزد در مناطق گسترده ای پخش می شود و لایه ای از سنگ های آذرین در داخل لایه های رسوبی تشکیل می شود. بنابراین، بیش تر لایه بندی سطح زمین نتیجه فرسایش رشته کوه ها و رسوب آن ها و جریان گدازه بر روی سطح است.
پوسته خارجیترین لایه زمین و شامل دو نوع قارهای و اقیانوسی است و تنها جایی است که زندگی بر روی آن جریان دارد. پوسته قارهای زیر تودههای زمین یافت
می شود و کم تر از سنگ های چگال مانند سنگ خارا (گرانیت) ساخته شدهاست و 10 تا 75 کیلومتر (6 تا 47 مایل) ضخامت دارد (ژرفا متغیر است). پوسته اقیانوسی نیز در کف اقیانوس ها یافت میشود و از سنگ های چگال مانند بازالت تشکیل شدهاست و حدود 7 کیلومتر (4 مایل) ضخامت دارد.
پوسته قارهای تقریباً همیشه از پوسته اقیانوسی قدیمی تر است. برخی از قدیمی ترین سنگ های جهان را در کمربند گرین استون نیوواگیتوک در کبک، کانادا می توان یافت و پوسته قارهای حدود 4 میلیارد سال پیش شکل گرفتهاست، اما پوسته قارهای هنوز هم در جاهایی که پشته میانی اقیانوس نامیده میشود، تشکیل میشود. چگالی پوسته قارهای و اقیانوسی به ترتیب 2/7 و 3 گرم بر سانتیمتر مکعب است.
پوسته قارهای 0/347 درصد جرم زمین و 0/554 درصد جرم پوسته و گوشته و هم چنین پوسته اقیانوسی 0/099 درصد جرم زمین و 0/147 درصد جرم پوسته و گوشته را تشکیل میدهد. این لایه، سنگی و شکننده است و هنگام وقوع زمینلرزه می شکند.
پوسته اقیانوسی که بالای منطقهٔ فرورانش تشکیل شدهاست، از چند لایه ساختهشده و رسوبات پوشاننده را شاملنمیشود. بالاترین لایه حدود 500 متر (0/310 مایل) ضخامت دارد و شامل گدازههای ساختهشده از بازالت است. پوسته اقیانوسی از پوسته قارهای سنگین تر است و به طور مداوم و به آرامی در حال فرورفتن به زیر قاره سبک تر قارهای است که این فرایند مهم را فرورانش می نامند. در این فرایند، مجموعه و زنجیرهای از آتشفشانها شکل می گیرد که قوس آتشفشانی نامیده میشود. در پایان، پوسته اقیانوسی به اندازهای به زیر پوسته قارهای فرومیرود تا این که وارد گوشته میشود. هنگامی که این رخداد روی میدهد، پوسته ذوب میشود
و تفتال (ماگما) تا پشته میانی اقیانوسی بالا میآید و پوستهٔ اقیانوسی جدید ساخته میشود. این رخداد هر 200 میلیون سال یا بیش تر روی میدهد که انسان آن ها را میبیند.
گوشته بزرگ ترین لایه زمین است که زیر پوسته واقعشده و از ژرفای 10 کیلومتری (6 مایلی) درون زمین آغاز شده و تا ژرفای 2/890 کیلومتری (1/806 مایلی) درون زمین ادامه مییابد و ضخامت آن حدود 2٬900 کیلومتر (1/802 مایل) است. گوشته به چهار لایه تقسیم میشود: سنگکره، سستکره، گوشته بالایی و گوشته پایینی. گوشته 67/3 درصد جرم زمین را تشکیل میدهد و دمای آن بیش از 1000 سانتی گراد است. سنگ های نیمه جامد بسیار گرم و چگال، گوشته را میسازند و آهن، منیزیم، آلومینیم، سیلیکون، اکسیژن و ترکیبات سیلیکات در این لایه وجود دارد.
از آن جا که زمین برای کشف مستقیم بیش از اندازه عمیق است، دانشمندان برای شناسایی گوشته از امواج لرزهای استفاده میکنند. امواج لرزهای توسط مواد گوناگون با سرعت ها و قدرتهای گوناگون حرکت میکنند. شکافی ناگهانی میان امواج آهستهتر و سریعتر وجود دارد که این شکاف نشانه مرز میان پوسته و گوشته است و ناپیوستگی موهوروویچیچ (یا موهو) نام دارد. در ژرفای 2/900 کیلومتری (1/802 مایلی) درون زمین، امواج اس که نمی توانند در مواد مایع به راه خود ادامه دهند، به طور ناگهانی ناپدید میشوند و امواج پی نیز میشکنند (خم می شوند). این بخش ناپیوستگی گوتنبرگ نام دارد و نشانه پایان گوشته و آغاز هسته مایع زمین است.
سنگ کره (لیتوسفر) بخش خارجی سفت و سخت زمین است و جنس آن جامد است. سنگ کره حدود 100 کیلومتر (60 مایل) در بیش تر نقاط عمیق زمین
نفوذ میکند و شامل بخشهای بالایی شکننده گوشته و پوسته است. سنگکره تمام سطح کره زمین از بالای کوه اورست تا انتهای درازگودال ماریانا را پوشش میدهد و از کانیها تشکیل شدهاست. ضخامت سنگکره به سن آن بستگی دارد (سنگکره قدیمی تر، ضخیمتر است). سنگکره در زیر پوسته به اندازهای شکننده است که در برخی مناطق مانند یک بشقاب اقیانوسی فرورانده می تواند توسط گسل، زمینلرزه ایجاد کند.
سستکره (استنوسفر) بخش نرم کره زمین که زیر سنگکره واقعشده و بخشهایی مانند گوشته بالایی را دربر می گیرد. این لایه از حدود 100 کیلومتری (60 مایلی) درون زمین آغاز شده و تا 700 کیلومتری (450 مایلی) درون زمین گسترش مییابد و تصوّر میشود که این لایه بسیار گرمتر از سنگکره و به حالت مایع باشد.
اگرچه سنگ های سستکره جامد هستند، اما در پاسخ به تغییر شکل، روان و جاری میشوند. دلیل روان شدن این سنگ ها نیز دمای بالاتر از 1300 درجهٔ سانتیگرادی در اعماق زمین است. از دیدگاه ترکیب شیمیایی، اگر بخشهای بالایی سستکره سرد شود، جزئی از سنگکره به شمار میرود.
بخش مرکزی زمین هسته است. هسته زمین دارای دو بخش است: هسته درونی و هسته بیرونی. هسته داخلی به دلیل فشار بسیار زیاد جامد و هسته خارجی، مایع است. قطر آن 2560 کیلومتر و دمای آن 800 درجه سانتی گراد است. فاصله آن از سطح زمین 6336 کیلومتر است. مواد هسته به علت فشار زیادی که بر آن وارد میشود بسیار متراکم تراز سایر اجزای زمین است.
هسته بیش تر از آهن و نیکل تشکیل شدهاست.
میدان مغناطیسی زمین که به باور دانشمندان توسط هسته بیرونی زمین کنترل میشود، از زمین در برابر ذرات باردار منظومه خورشیدی محافظت میکند. هستهٔ بیرونی زمین از ژرفای 2/890 کیلومتری (1/806 مایلی) آغاز شده و تا ژرفای 5/150 کیلومتری (3/219 مایلی) زمین ادامه مییابد و 30/8 درصد از جرم زمین را شامل میشود و در حال حرکت است. در ژرفای حدود 2/880 کیلومتری (1/800 مایلی)، ساختار درونی زمین به طور ناگهانی از سنگ های جامد گوشته به چرخش آهن مذاب هسته بیرونی تغییر میکند.
دمای هسته بیرونی به اندازهای زیاد است که فلزات را در این لایه به شکل مایع درآوردهاست و این لایه از فلزات ذوبشده آهن و نیکل ساخته شدهاست. آهن و نیکل دو فلز مهم هستند که در همه جای کره زمین یافت میشوند (در سطح زمین به حالت جامد یافت میشوند) که این فلزات آلیاژ (مخلوطی از عناصر فلزی) بسیار گرمی در هستهٔ بیرونی میسازند که دمای آن حدود 4/000 تا 5/000 سانتیگراد است. علاوه بر آهن و نیکل، مقدار چشمگیری گوگرد نیز در این لایه وجود دارد.
از آن جا که زمین، توپی فلزی (هسته) در وسط خود دارد، همه این سیاره مغناطیسی است و دانشمندان بر این باورندکه هسته بیرونی همان چیزی است که میدان مغناطیسی زمین را کنترل میکند. میدان مغناطیسی زمین مانند یک حباب عمل میکند و از زمین در برابر ذرات باردار شناور پیرامون منظومه خورشیدی مانند ذرات بارداری که از خورشید میآیند، محافظت میکند.
هسته درونی زمین از حدود 6/640 کیلومتر (4/000 مایل) زیر پوسته آغاز شده
و حدود 1/280 کیلومتر (800 مایل) ادامه مییابد. در هسته زمین، دما و فشار به اندازهای زیاد است (دمای 6/000 سانتیگراد و فشار 45/000 پوند بر اینچ مربع) که فلزات فشرده می شوند و می توانند مانند یک مایع حرکتکنند و در جاهایی که به شکل جامد هستند، وادار به لرزش هستند.
هسته درونی عمدتاً از آهن ساخته شدهاست. اگرچه دما در هسته درونی بسیار زیاد است، اما به دلیل فشار بسیار زمین، آهن نمی تواند ذوب شود و جنس هسته درونی جامد است. هسته به طور منظم در حال حرکت است و میچرخد و دانشمندان بر این باورند که هسته درونی سریعتر از بقیه بخشهای زمین میچرخد.
تاکنون هر آن چه که درباره هسته درونی زمین مشخص شدهاست، از مطالعات ردیابی امواج لرزهای (امواجی که از سطح زمین به درون زمین رفتهاند) به دست آمدهاست. این مطالعات نشان دادهاند که سفر به هسته درونی از هر راستایی یکسان نیست و این نشان میدهد که جاهای مختلف هسته درونی نیز یکسان نیست.
زمین، بیش از چیزی است که ما در سطح، آن را میبینیم. به عبارت دیگر، اگر شما می توانستید زمین را در دستان خود نگه دارید و آن را به دو نیم تقسیم کنید، متوجه میشدید که زمین از لایههای مختلفی تشکیل شده است. البته لایه های زمین همچنان در بعضی قسمتها ناشناخته باقی ماندهاند، حتی با وجود این که بشر توانسته با پرتاپ فضاپیماها، اطلاعات مختلفی در خصوص سیارههای مختلف و حتی لایههای جو کسب کند اما همچنان محدودیتهایی جهت بررسی لایه های زمین برای انسان وجود دارد.
البته پیشرفتهای علم لرزهشناسی سبب فهم بهتر زمین و لایههای
تشکیل دهنده آن شده است. هر کدام از لایه های زمین خواص، ترکیبات و شاخصههای خود را دارند که بر فعالیت های اصلی در کره زمین تأثیرگذار هستند. اگر از سطح زمین به داخل آن حرکت کنیم، لایههای مختلفی را میبینیم که این لایهها به ترتیب عبارتند از: «پوسته» (Crust)، «گوشته» (Mantle)، «هسته بیرونی» (Outer Core) و «هسته داخلی» (Inner Core).
همانند دیگر کرههای خاکی، لایه های زمین نیز با یک دیگر تفاوت دارند. به عبارت دیگر، ساختار داخلی آن شامل لایههایی است که با آرایش خاصی در کنار یک دیگر قرار گرفتهاند که هر لایه با خواص شیمیایی و زمینشناسی متفاوتی شناخته میشود. در گذر از این لایهها، فشار و دما تفاوتهای زیادی دارند.
فهم امروزی ما در خصوص لایه های زمین مدیون کمکهای علم لرزهنگاری است. این علم، موجهای صوتی حاصل از زمینلرزهها را اندازهگیری و نحوه تغییر سرعت این امواج در عبور از لایه های زمین را بررسی میکند. این تغییرات سرعت موجب تعیین چگالی به کمک «قانون اسنل» (Snell’s Law) میشود.
چنین سنجشهایی، همراه با اندازهگیری میدان مغناطیسی و گرانشی زمین و هم چنین آزمایشهای بلورهای جامد در فشار و دمای مشخصه عمق زمین، ما را در تعیین شکل لایهها یاری کردهاند. البته قابل درک است که تفاوت دما و فشار در لایه های زمین به زمان شکلگیری اولیه زمین، یعنی واپاشی رادیواکتیو اتمها و انجماد هسته درونی در اثر فشار زیاد برمیگردد.
زمین را می توان به دو صورت تقسیمبندی کرد: مکانیکی یا شیمیایی.
اگر آن را به لحاظ مکانیکی بررسی کنیم، لایههای زمین عبارت خواهند بود از: «سنگکره» (Lithosphere)، «سستکره» (Asthenosphere)، «گوشته مزوسفری» (Mesospheric Mantle)، هسته خارجی و هسته داخلی.
اگر زمین را از لحاظ شیمیایی تقسیم بندی کنیم که در اصل این مدل بیش تر استفاده میشود، لایهها عبارتند از: پوسته، گوشته (شامل گوشته بالایی و گوشته پایینی) و هسته (شامل هسته بیرونی و هسته درونی).
هسته درونی جامد و هسته بیرونی، مایع است و گوشته خاصیتی پلاستیکی دارد. این خواص متفاوت، از عناصر مختلف تشکیل دهنده لایه های زمین و خواص مرتبط با آنها ناشی میشوند. به این موارد می توانید تغییر فشار و دما را نیز اضافه کنید. در سطح زمین، آلیاژهای آهن-نیکل و سیلیکاتها سرد و به حالت جامد هستند. در گوشته بالایی، سیلیکاتها عموما به صورت جامد وجود دارند اما در مناطقی به شکلهای مذاب نیز قابل رؤیت هستند.
در مقابل، گوشته پایین تحت فشار بسیار زیادی قرار دارد و در نتیجه، ویسکوزیته پایینتری از گوشته بالایی دارد. هسته خارجی که از نیکل و آهن تشکیل شده است، به دلیل دمای زیاد این ناحیه در حالت مایع قرار دارد. اگرچه این ناحیهفشار زیادی دارد که هرقدر به سمت هسته درونی پیشمیرویم، بر آن افزوده میشود که این اتقاق، تغییر نقطه ذوب آهن-نیکل را به همراه دارد. در نتیجه هسته داخلی به حالت جامد قرار دارد.
تفاوت بین لایه های زمین به دلیل فرآیندهایی است که در 4.5 میلیارد سال پیش به هنگام شکلگیری زمین رخ داده است. در آن زمان بر اثر ذوب شدن، مواد چگالتر به سمت مرکز سرازیر شدند و موادی که چگالی کم تری داشتند به طرف پوسته حرکت
کردند. در نتیجه، هسته زمین بیش تر از آهن و نیکل تشکیل شده است و عناصر سبک تر در آن زمان به همراه سنگ های سیلیکاتی به سطح زمین مهاجرت کردند.
پوسته را به عنوان خارجیترین لایه کره زمین در نظر میگیرند. در حقیقت، این لایه را می توان بخش سرد و سختشده زمین دانست که عمق آن بین 5-70 کیلومتر است. این لایه تنها 1 درصد از کل حجم زمین را تشکیل میدهد اما همین میزان کم، قارهها و اقیانوس ها را شامل میشود.
بخشهایی از پوسته که عمق کمی دارند موسوم به «پوسته اقیانوسی» (Oceanic Crust) هستند که حوضههای اقیانوسی را با عمق 5-10 کیلومتر تشکیل می دهند درحالیکه پوسته ضخیمتر، «پوسته قارهای» (Continental Crust) است. پوستههای اقیانوسی از مواد چگال همچون «بازالت» (Basalt) تشکیل شدهاند اما پوستههای اقیانوسی چگالی کم تری دارند و مواد تشکیلدهنده سبک تری هم چون گرانیت را در خود جای دادهاند.
پوسته به همراه بالاترین بخش از گوشته، سنگکره را تشکیل می دهند. این لایه، ضخامتی در حدود 200 کیلومتر دارد. بسیاری از سنگ هایی که امروزه پوسته زمین را تشکیل می دهند، در حدود 100 میلیارد سال پیش شکل گرفتهاند. البته کهنترین دانههایی معدنی یافت شده، قدمتی در حدود 4/4 میلیارد سال دارند که نشان میدهد پوسته زمین طی این سالها همواره جامد بوده است.
گوشته که تقریباً 84 درصد از حجم زمین را تشکیل میدهد، به طور عمده به حالت جامد قرار دارد و در طول زمانهای زمینشناسی، رفتاری هم چون یک سیال
بسیار ویسکوز از خود نشان داده است. گوشته بالایی که از «ناپیوستگی موهورویچ» (Mohorovicic Discontinuity) و از عمق 7-35 کیلومتری زمین شروع میشود و تا 410 کیلومتری آن ادامه مییابد. سنگکره در قسمت بالایی خود سخت و محکم است و به مرور با حرکت به سمت پایین، خاصیت پلاستیکی پیدا میکند.
در مقایسه با دیگر لایه های زمین، اطلاعات بیش تری در خصوص گوشته بالایی داریم. این امر به لطف مطالعات لرزهنگاری و زمینشناسی است. حرکات در گوشته (پدیده همرفتی) موجب حرکت «صفحات تکتونیکی» (Tectonic Plates) میشود. در حقیقت، این امر موجب حرکت قارهها، وقوع زلزلهها، تشکیل رشتهکوهها و دیگر وقایع زمینشناسی خواهد بود.
گوشته به لحاظ شیمیایی با پوسته تفاوت دارد و علاوه بر این، از نظر نوع سنگ و شاخصههای لرزهنگاری نیز تفاوتهایی دیده میشود. علت این امر را می توان در نحوه تشکیلشدن پوسته و گوشته جستجو کرد. پوسته از مواد منجمدشدهای تشکیل شده است که از سمت گوشته مهاجرت کردهاند و در مقابل، گوشته حالتی ویسکوز و مذاب دارد. در اثر این تفاوت، مواد ناسازگار با گوشته، به صورت مذاب از آن جدا و در سطح به حالت جامد تبدیل شدهاند.
در گوشته بالایی، دما در بازهای بین 500 تا 900 درجه سانتیگراد متغیر است. بین گوشته بالایی و پایینی، بخشی تحت عنوان «ناحیه گذار» (Transition Zone) وجود دارد که عمق آن را بین 410-660 کیلومتر ذکر میکنند.
گوشته پایینی در عمق 660-2891 کیلومتری از سطح زمین قرار دارد. دما در مرز
این لایه با هسته به بیش از 4000 درجه سانتیگراد میرسد که این، به معنای افزایش نقطه ذوب سنگ های گوشته خواهد بود. به علت فشار زیادی که بر روی گوشته اعمال میشود، ویسکوزیته و ذوب شدن در مقایسه با گوشته بالایی بسیار محدود است. در خصوص گوشته پایینی، دانش کمی وجود دارد جز این که این بخش حالتی همگن دارد.
هسته بیرونی، سیالی با ویسکوزیته پایین است. از طریق روشهای لرزهنگاری مشخص شده است که این بخش به حالت مایع وجود دارد. به دلیل همین گرانروی پایین، به سادگی تغییر شکل میدهد و «جریانهای آشفته همرفتی» (Turbulent Convection) در آن به وجود میآیند. جریانهای شدید سبب میشود تا این بخش نسبت به دیگر بخشهای کره زمین، چرخش سریعتری داشته باشد که همین عامل، موجب تشکیل شدن «جریانهای ادی» (Eddy Currents) در هسته بیرونی خواهد بود. در نتیجه این جریانها، میدان مغناطیسی زمین به وجود میآید. متوسط قدرت میدان مغناطیسیرا در هسته بیرونی زمین، حدود 25 گاوس تخمین زدهاند که 50 بار قویتر از میدان اندازهگیری شده در سطح زمین ذکر میشود.
گرم ترین نقطه از هسته بیرونی، گرمتر از هسته درونی است. دما در این ناحیه از 4030 تا 6000 درجه سلسیوس تغییر میکند. این دما (6000 درجه)، با دمای سطح خورشید برابری میکند. ضخامت این بخش به 2300 کیلومتر میرسد که این شعاع در بخشهایی تا 3400 کیلومتر هم افزایش پیدا میکند. چگالی این ناحیه، بیش تر از چگالی پوسته و گوشته تخمین زده شده است. هسته بیرونی نسبت به هسته
داخلی، فشار شدیدی را تحمل نمیکند تا به حالت جامد باشد. در نتیجه، با وجود این که ترکیبی همانند هسته درونی دارد، مایع است.
همانند هسته بیرونی، این بخش نیز به طور عمده از آهن و نیکل تشکیل شده است و شعاعی در حدود 1220 کیلومتر دارد.
چگالی هسته درونی بین12600 و 1300 است. این چگالی زیاد از حضور عناصری سنگینتر مانند طلا، پلاتین، پالادیوم، نقره و تنگستن حکایت دارد.
دمای هسته درونی در حدود 5400 درجه سانتیگراد ذکر میشود. تنها دلیلی که آهن و سایر فلزات سنگین در این دما به حالت جامد قرار دارند، فشار زیاد است که نقطه ذوب را به شدت افزایش میدهد. این فشار، بازهای در حدود 330 تا 360 گیگاپاسکال را در بر می گیرد.
از آن جایی که هسته درونی با گوشته جامد ارتباطی ندارد، احتمال چرخش سریعتر یا آهستهتر آن نسبت به دیگر اجزای کره زمین، از گذشته مورد توجه بوده است. با مشاهده موجهای لرزهنگاری که در طول دههها از میان هسته عبور داده شدهاند، دانشمندان تخمین زدهاند که هسته درونی در حدود یک درجه سریعتر از سطح چرخش میکند. مطالعات بیش تر ژئوفیزیکی سرعت چرخش نسبت به زمین را بین 0/3 تا 0/5 درجه در هر سال ذکر کردهاند.
مطالعات اخیر نشان می دهند که هسته درونی جامد نیز، خود از لایه دیگری تشکیل شده که با ناحیه گذاری به ضخامت 250-400 کیلومتر از یک دیگر جدا شده است. این یافته جدید، لایهای داخلی را برای هسته درونی در نظر می گیرد که
قطری برابر با 1180 کیلومتر - یعنی کم تر از نصف قطر هسته درونی - دارد. هم چنین ترکیب این هسته را از آهن ذکر کردهاند که ممکن است ساختار بلوری متفاوتی از هسته درونی داشته باشد.
علاوه بر این، زمینشناسان گمان میکنند که دینامیک (تحرک) عمق زمین موجب انبساط هسته درونی به ازای 1 میلیمتر در سال است. دلیل این انبساط، حل نشدن عناصر سبک تر در مقایسه با هسته بیرونی ذکر می شود.
تبدیل آهن مایع به بلور جامد در مرز هسته درونی، تولید مواد مذابی را شامل میشود که در مقایسه با لایه مذاب بالاتر از خود، عناصری سبک تر را جای داده است. در نتیجه این امر، یک حالت «شناوری» (Bouyant) به وجود میآید که موجب جریانهای همرفتی در هسته بیرونی خواهد بود.
این نوع از رشد (انبساط) در هسته درونی، نقش مهمی را در تولید میدان مغناطیسی زمین ایفا میکند. علاوه بر این، دانشمندان دریافتهاند که هسته درونی و فرآیندهای حاکم بر آن، بسیار پیچیدهتر از آنند که در گذشته تصوّر میشد. (1)
قرآن می فرماید: اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ؛(2)«خدا همان كسى است كه آسمان ها را، بدون ستون هايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت، سپس بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را در كف قدرت گرفت)؛ و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معينى
حركت دارند! كارها را او تدبير مى كند؛ آيات را (براى شما) تشريح مى نمايد؛ شايد به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد!»
و نیز قرآن می فرماید: خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَميدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ ؛ (1)«(او) آسمان ها را بدون ستونى كه آن را ببينيد آفريد، و در زمين كوه هايى افكند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد) و از هر گونه جنبنده اى روى آن منتشر ساخت؛ و از آسمان آبى نازل كرديم و به وسيله آن در روى زمين انواع گوناگونى از جفت هاى گياهان پر ارزش رويانديم.»
سپس به تشريح قسمت مهمى از دلائل توحيد و نشانه هاى خدا در جهان آفرينش مى پردازد، و انسان خاكى را در پهنه آسمان ها به گردش وا مى دارد، و اين كرات با عظمت و نظام و حركت و اسرار آن را به او نشان مى دهد، تا به قدرت بى پايان و حكمت بى انتهايش پى برد، و چه زيبا مى گويد:
«خدا همان كسى است كه آسمان ها را چنان كه مى بينيد بدون ستون بر پا داشت» يا «آن ها را با ستون هاى نامرئى برافراشت»؛ اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (2)براى جملۀ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها دو تفسير گفته اند: نخست اين كه «همان گونه كه مى بينيد آسمان، بى ستون است» (گويى در اصل چنين بوده: «ترونها بغير عمد») ديگر اين كه «ترون ها»، صفت براى «عمد» بوده باشد كه معنيش
چنين است، آسمان ها را بدون ستونى كه مرئى باشد، برافراشته است، كه لازمه آن وجود ستونى براى آسمان است، اما ستونى نامرئى!.
و اين همان است كه از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) در حديث حسين بن خالد آمده است، او مى گويد از امام ابى الحسن الرضا (علیه السلام) پرسيدم، اين كه خداوند فرموده وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ (سوگند به آسمان كه داراى راه هاست)، يعنى چه، فرمود: اين آسمان راه هايى به سوى زمين دارد... حسين بن خالد مى گويد عرض كردم چگونه مى تواند راه ارتباطى با زمين داشته باشد در حالى كه خداوند مى فرمايد آسمان ها بى ستون است، امام فرمود:
«سبحان اللَّه، أ ليس الله يقول بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ قلت بلى، فقال ثم عمد و لكن لا ترونها؛ عجيب است، آيا خداوند نمى فرمايد بدون ستونى كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم آرى، فرمود: پس ستون هايى هست و ليكن شما آن را نمى بينيد» (1).
اين آيه با توجه به حديثى كه در تفسير آن وارد شده است، پرده از روى يک حقيقت علمى برداشته كه در زمان نزول آيات، بر كسى آشكار نبود، چرا كه در آن زمان هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمام تر، بر محافل علمى جهان و بر افكار مردم حكومت مى كرد، و طبق آن آسمان ها به صورت كراتى تو در تو همانند طبقات پياز روى هم قرار داشتند و طبعاً هيچ كدام معلق و بى ستون نبود، بلكه هر كدام بر ديگرى تكيه داشت، ولى حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات، علم و دانش بشر به اين جا رسيد كه افلاک پوست پيازى، به كلى موهوم است و آن چه واقعيت دارد، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود، معلق و ثابتند، بى آن كه تكيه گاهى داشته باشند، و تنها چيزى كه آن ها را در جاى خود
1) اين حديث را در تفسير برهان از تفسير على بن ابراهيم و همچنين از تفسير عياشى نقل كرده است (برهان، ج 2، ص 278)
ثابت مى دارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است كه يكى ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگرى مربوط به حركت آن هاست.
اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يک ستون نامرئى، كرات آسمان را در جاى خود نگه داشته است.
حديثى كه از امير مؤمنان على (علیه السلام) در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است، طبق اين حديث امام فرمود:
«هذه النجوم التي فى السماء مدائن مثل المدائن الذى فى الارض مربوطة كل مدينة الى عمود من نور (1)؛ اين ستارگانى كه در آسمانند، شهرهايى هستند هم چون شهرهاى روى زمين كه هر شهرى با شهر ديگر (هر ستاره اى با ستاره ديگر) با ستونى از نور مربوط است».
آيا تعبيرى روشن تر و رساتر از «ستون نامرئى» یا «ستونى از نور» در افق ادبيات آن روز براى ذكر امواج جاذبه و تعادل آن با نيروى دافعه پيدا مى شد؟ (2)، سپس مى فرمايد: «خداوند بعد از آفرينش اين آسمان هاى بى ستون كه نشانه بارز عظمت و قدرت بى انتهاى او است، بر عرش استيلا يافت، يعنى حكومت عالم هستى را به دست گرفت»؛ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ درباره معنى «عرش» و تسلط خداوند بر آن در سوره اعراف ذيل آيه 54 به قدر كافى بحث شده است (3).
بعد از بيان آفرينش آسمان ها و حكومت پروردگار بر آن ها، سخن از تسخير خورشيد و ماه مى گويد: «او كسى است كه خورشيد و ماه را مسخر و فرمانبردار و خدمتگزار ساخت»؛ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ .
چه تسخيرى از اين بالاتر كه همه اين ها سر بر فرمان او هستند، و خدمتگزار انسان ها و همه موجودات زنده اند. نور مى پاشند، جهانى را روشن مى سازند، بستر موجودات را گرم نگه مى دارند، موجودات زنده را پرورش مى دهند، در درياها جزر و مد مى آفرينند و خلاصه سرچشمه همه حركت ها و بركت ها هستند.
اما اين نظام جهان ماده جاودانى و ابدى نيست، «و هر كدام از اين خورشيد و ماه تا سرآمد مشخصى كه براى آن ها تعيين شده است در مسير خود به حركت ادامه مى دهند»؛ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى.
و به دنبال آن مى افزايد كه اين حركات و گردش ها و آمد و شدها و دگرگوني ها بى حساب و كتاب نيست و بدون نتيجه و فائده نمى باشد، بلكه «اوست كه همه كارها را تدبير مى كند»، و براى هر حركتى حسابى، و براى هر حسابى هدفى در نظر گرفته است يُدَبِّرُ الْأَمْرَ.
«او آيات خويش را براى شما برمى شمرد و ريزه كاری هاى آن ها را شرح مى دهد تا به لقاى پروردگار و سراى ديگر ايمان پيدا كنيد»؛ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ.
به دنبال آيه قبل كه انسان را به آسمان ها مى برد و آيات الهى را در عالم بالا نشان مى دهد دومين آيه از آيات توحيدى اين سوره، انسان را به مطالعه زمين و كوه ها و نهرها و انواع ميوه ها و طلوع و غروب خورشيد دعوت مى كند، تا بينديشد كه محل آسايش و آرامش او در آغاز چه بوده و چگونه به اين صورت در آمده است. (1)
راغب در مفردات مى گويد: «عمود» چيزى است كه خيمه به آن تكيه دارد و مى ايستد، و جمع آن، هم «عمد» - به ضم عين و ميم - مى آيد و هم «عمد» - به
1) تفسير نمونه، ج 10، ص 110
فتح عين و ميم- و در آيه فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ عمدهم قرائت كرده اند، و نيز در قرآن كريم آمده: بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (1)و بعضى (2)گفته اند: عمد - به دو فتحه -، اسم جمع عماد است نه جمع.
و غرض اين آيه ياد دادن دليل ربوبيت پروردگار متعال است، و اين كه او واحد است و شريک ندارد، و آن آسمان ها است كه بدون پايه و ستونى كه بر آن تكيه داشته باشد و شما با چشمتان ببينيد هم چنان مرفوع و بلند است، و در آن نظامى جريان دارد، شمسى و قمرى دارد كه تا زمانى معين در آن مى چرخند، و ناچار بايد كسى باشد كه به اين امور قيام بكند، آسمان ها را بدون پايه بلند كند، نظام در آن ها را منظم سازد شمس و قمر را مسخر كند، امور عالم را تدبير نمايد و اين آيات را از يک ديگر جدا نموده يک به يک شرح دهد، تا شايد شما به لقاى پروردگارتان يقين كنيد، پس آن كسى كه قائم به تدبير عالم و تفصيل آيات است همان خداست، و در نتيجه تنها رب همه عالم او است، و رب ديگرى غير او نيست.
پس اين كه فرمود: الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها معنايش اين مى شود كه:
خداوند آسمان را از زمين جدا كرد و ميان آن دو فاصله اى گذاشت، فاصله اى كه باعث شد آسمان مسلّط بر زمين شود و اشعه خود را بر زمين بتاباند و باران و صاعقه خود را به زمين بفرستد، و هم چنين آثار ديگر.
پس آسمان بر بالاى زمين بدون ستونى محسوس، كه انسان اعتماد آن را بر آن
احساس كند ايستاده، در نتيجه هر انسانى بايد متوجه بشود كه لا بد كسى هست كه آن را بدون ستون نگهداشته و نمى گذارد جابجا بشود، و آن را از فرو ريختن از مدارش نگه داشته است.
آری، هر چند استقرار آسمان ها در مستقر بلند خود بدون پايه و ستون، عجيب تر از استقرار زمين در مدار خود نيست، و هر دو در اين بابت محتاج به خداى تعالى هستند و با قدرت و اراده او در مدار خود ايستاده اند، و البته اين ايستادن از طريق اسبابى است كه مختص به همان زمين و آسمان است، و تازه اگر آسمان ها به وسيله پايه هم ايستاده بودند باز بى نياز از احتياج به خداى تعالى و قدرت و اراده او نبودند، پس تمامى موجودات در تمامى احوالشان محتاج به سوى خداى تعالى هستند، احتياج مطلقى كه هيچ وقت و در هيچ حالى برطرف نمى شود.
و ليكن انسان- در عين اين كه قانون عليت كلى را مى بيند و معتقد است كه هر حادثه اى محتاج به علتى است كه آن را ايجاد كند، و در فطرتش جستجوى از علل حوادث و امور ممكنه نهفته شده - وقتى بعضى از حوادث را مقرون به علت مى بيند، و اين ديدنش چند بار در برابر حواسش تكرار مى شود، خود به خود قانع مى گردد، و ديگر از ديدن آن تعجب نمى كند و در صدد جستجوى از علت آن برنمى آيد.
ولى وقتى ديد هر جسم ثقيلى كه از هوا رها شود مستقيماً به زمين فرود مى آيد، آن گاه سقفى را مشاهده كند كه بر بالاى زمين زده شده و با اين كه پايه اى ندارد نمى افتد، قهراً تعجب مى كند، و در جستجوى علت آن برمى آيد، و آن قدر جستجو مى كند تا پايه و ستونى براى آن پيدا كند، وقتى براى آن سقف، پايه اى يافت، و باز سقف ديگرى ديد و جستجوى ديگرى كرد و پايه ديگرى يافت و هم چنين چند نوبت اين معنا مكرر شد ديگر مغزش از جستجو متوقّف شده براى بارهاى بعدى به جستجو برنمى خيزد، چون مى داند كه هر چيز بلندى حتماً پايه و اركانى دارد.
اما اگر به امرى برخورد كه خارق اين كليت و اين عادت مالوف باشد، مانند اجرام آسمانى كه هر يک در مدار خود ايستاده دور مى زند بدون اين كه بر پايه اى اعتماد داشته باشد، در اين موقع كه ناگهان و مثل كسى كه از خواب بيدار شده باشد دلش از جاى كنده شده، براى جستجوى علت آن پر مى زند.
پس اين كه فرمود: رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها و آسمان ها را وصف كرد به اين كه پايه اى كه شما ببينيد ندارند، مقصودش اين نبوده كه آسمان ها اصلاً پايه ندارند، و در نتيجه وصف «ترونها» وصفى توضيحى بوده و مفهوم نداشته باشد، (و نتوان نتيجه گرفت كه پس پايه هاى نديدنى دارد).
و نيز مقصودش اين نبوده كه پايه هاى محسوس ندارند، تا بنا بر اين در تقدير معنايش اين شود: حال كه پايه ندارند پس خدا آن ها را بدون وساطت سببى سر پا نگهداشته است، و اگر پايه مى داشتند مثل ساير چيزهايى كه پايه دارند آن پايه هانمى گذاشت بيفتند، و ديگر احتياجى به خداى سبحان نداشتند.
آری، معناى آيه شريفه اين نيست، هم چنان كه اوهام عاميانه همين را مى پندارد كه تنها چيزهاى استثنايى را كه علل و اسباب آن ها معلوم نيست به خدا نسبت مى دهند مانند امور آسمانى و حوادث جوى و روح و امثال آن.
زيرا كلام خداى تعالى صريح در اين است كه: اولاً هر چيزى كه اسم چيز بر آن اطلاق شود جز خداى تعالى، همه مخلوق خدا است، و هيچ خلق و امرى خالى و بدون استناد به خدا نيست، هم چنان كه فرمود: اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ ءٍ (1)و نيز فرمود: أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ (2).
و ثانياً تصريح مى كند بر اين كه سنت اسباب در تمامى اجزاى عالم جريان
دارد، و خدا بر صراط مستقيم است (كه همان صراط عليت و سببيت است).
و با اين حال، ديگر معنا ندارد كه اين سنت در بعضى از امور جريان داشته باشد اما در امورى كه به نظر ما استثنايى هستند جريان نداشته باشد و در نتيجه پاره اى از حوادث از قبيل حوادث زمينى را با واسطه اسبابش به خدا نسبت دهيم و بعضى ديگر (استثنائيات خلقت) را بدون واسطه و سبب مستند به او كنيم.
بنا بر اين اگر مثلاً سقفى را ديديم كه روى پايه خود ايستاده بايد بگوييم به اذن خدا و با وساطت اين سبب خاص ايستاده، و اگر جرمى آسمانى را ببينيم كه بدون ستون ايستاده باز هم بايد بگوييم كه به اذن خدا و با وساطت اسبابى مخصوص به خود، مانند طبيعت خاص يا جاذبه عمومى ايستاده.
وجه تقييد به جملۀ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها اين ها نيست، بلكه وجه آن اين است كه مى خواهد فطرت خواب رفته بشر را بيدار كند تا به جستجوى سبب آن برخيزد، و پس از جستجو، در آخر به خداى سبحان پى ببرد.
نظير اين مسلک را در آيه بعدى هم به كار برده و فرموده: وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً كه به زودى توضيحش خواهد آمد ان شاء اللَّه.
و چون مطلوب در اين مقام -به طورى كه از سياق آيات برمى آيد- توحيد در ربوبيت و بيان اين جهت بوده كه خداى سبحان تنها رب هر چيز است و ربى به غير او نيست، نه اثبات اصل صانع. لذا دنبال رَفَعَ السَّماواتِ...، فرمود: ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ... كه خود دليل بر تدبير عمومى داشته و عالم را به هم متصل و اجزايش را به هم مربوط مى سازد، اين را فرمود تا اثبات كند كه رب همه و مالک مدبر آن يكى است.
زيرا (در توضيح آن بايد گفت كه) وثنى ها كه قرآن با ايشان مناظره مى كند اين معنا را منكر نيستند كه خالق عالم و موجد آن يكى است و در ايجاد آن شريكى برايش نيست، و اين همان خداى سبحان است، بلكه تنها چيزى كه هست معتقدند كه خداوند تدبير هر شانى از شؤون عالم و هر نوعى از انواع آن را به يكى از موجودات قوى واگذار كرده، مثلاً تدبير زمين را به يكى، آسمان را به يكى انسان و حيوان و ترى و خشكى و جنگ و صلح و حيات و مرگ، هر كدام را به يكى سپرده، و آن موجودات قوى، شايسته پرستش اند تا از ما راضى شوند و خير خود را به ما رسانيده از شرورشان ايمن گرديم، بنا بر اين در ردّ مردمى كه چنين اعتقاد دارند، تنها بايد اثبات وحدت ربوبيت كرد نه توحيد در ذات خدا، و اين كه واجب الوجودى غير او نيست و تمامى موجودات به او منتهى مى شوند، زيرا اين مطالب امورى هستند كه وثنى ها آن را انكار نكرده و هيچ ضررى به ايشان نمى زند.
از اين جا معلوم مى شود جملۀ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها كه در صدر آيه جاى گرفته مقدمه اى است براى جملۀ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ...، نه اين كه در اقامه برهان، مقصود بالذات باشد، بنا بر اين و زان اين صدر نسبت به ذيلش و زان آيه إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ... (1)و نظاير آن ست نسبت به ذيل آن.
و نيز روشن مى شود كه جملۀ بِغَيْرِ عَمَدٍ متعلّق است به «رفع»، و جمله «ترون ها» وصف «عمد» است، و مراد اين است كه آن ها را بدون پايه اى كه ديدنى باشد بلند كرده است، و اما اين كه بعضى ها (2)گفته اند جملۀ تَرَوْنَها جمله اي ست
مستأنفه و نو كه غرض آن دفع دخلى است كه ممكن است از شنيدن رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ به ذهن شنونده بيايد و بپرسد به چه دليل بى ستون است؟ در جواب گفته شد: «ترونها»، يعنى مى بيند كه ستون ندارد، وجه بعيدى است.
مگر اين كه مراد از سماوات را مجموع جهت بالاى زمين با همه اجرام، از نجوم و كواكب و هواى متراكم بالاى زمين و ابرها بدانيم، زيرا مجموع اين ها بدون پايه ايستاده و براى انسان هم مشهود است.
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ؛ گفتار در معناى عرش و معناى استواء و تسخير در سوره اعراف آيه 54 گذشت. كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى؛ در معناى اين جمله گفته اند: يعنى هر يک از آن دو تا اجلى معين جريان دارند، كه وقتى آن اجل سررسيد مى ايستند، اما ممكن است، بلكه رجحان هم دارد كه بگوييم: ضميرى كه حذف شده ضمير جمع است كه به همه آسمان ها و شمس و قمر بر مى گردد، زيرا حكم جريان و سير، حكمى است عمومى كه همه اين اجسام محكوم به آن هستند. و ما در تفسير سوره انعام، آيه 1 گفتارى در معناى اجل مسمى گذرانديم بدانجا مراجعه شود.
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ؛ «تدبير» به معناى اين است كه چيزى را دنبال چيزى بياورى، و مقصود از آن اين است كه اشياى متعدد و مختلف را طورى تنظيم كنى و ترتيب دهى كه هر كدام در جاى خاص خود قرار بگيرد، به طورى كه به محض تنظيم، آن غرضى كه از هر كدام آن ها دارى و فائده اى كه هر كدام دارد حاصل گردد و به خاطر متلاشى شدن اصل، و فساد اجزاء، و تزاحم آن ها با يک ديگر غرض مختل نشود.
وقتى مى گويند: «دبر امر البيت» معنايش اين است كه امور خانه و تصرفاتى را كه مربوط به آن ست منظم نمود، به طورى كه وضع آن رو به صلاح گذاشت و اهل آن از فوايد مطلوب آن برخوردار شدند.
تدبير امر عالم هم به همين معنا است كه اجزاى آن را به بهترين و محكم ترين نظم منظم سازد، به طورى كه هر چيزى به سوى غايت مقصود از آن متوجه گشته و سير كند، و همين آخرين كمالى است كه مخصوص به او است، و منتهى درجه و اجل مسمايى است كه به سوى آن گسيل شده، هم چنين مجموع آن را با نظمى عام عالمى منظم سازد، به طورى كه سراپاى عالم هم متوجه غايت كلى خود كه همان رجوع و بازگشت به خداست بشود و در نتيجه بعد از دنيا آخرت هويدا گردد.
يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ؛ از ظاهر سياق برمى آيد كه مراد از «آيات»، همان آيات تكوينى است، و بنا بر اين، مراد از «تفصيل آيات» اين مى شود كه بعضى از بعضى ديگر جدا و متمايز و بعد از جدا شدن، متمايز شود، و اين خود از سنتهاى الهى است كه اشياء را از هم جدا و هر كدام را از ديگرى متمايز سازد، و از هر كدام، آن چه كه در ذات و باطنش نهفته است بيرون آورد، در نتيجه نور از ظلمت، و حق از باطل، و خير از شر، و صالح از طالح، و نيكوكار از مجرم متمايز گردد. و لذا مى بينيم دنبال جمله مورد بحث فرمود: لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ، زيرا روز لقاى پروردگار، همان روز ساعت و قيامت است كه آن را «يوم الفصل» هم ناميده و وعده داده كه در آن متقين را از مجرمين و فجار جدا سازد، و فرموده: إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (1)و نيز فرموده: وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ (2)و
نيز فرموده: لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (1).
و مشهورتر در نزد مفسرين اين است كه مراد از آيات، آيات كتاب هايى است كه از ناحيه خدا نازل شده، بنا بر اين، مقصود از تفصيل آيات به منظور جدا ساختن، عبارت مى شود از شرح آن و بيان و پرده بردارى از حقايق آن در كتاب هايى كه بر انبياء نازل شده، تا مردم در آن ها تدبر و تفكر كنند و حقايق آن ها را بفهمند، زيرا در اين صورتست كه اميد مى رود به لقاى پروردگار شان يقين پيدا نموده به سوى او بازگشت كنند.
اين نظريه مشهورتر است در بين مفسرين، و ليكن آن معنايى كه ما گذرانديم روشن تر و با سياق آيات سازگارتر است.
و اگر فرمود: لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ و نفرمود: «لعلكم بلقائه» و به جاى ضمير «ه» اسم ظاهر «ربكم» را آورد وجهش اين ست كه خواست در اثبات ربوبيت خدا اصرار و تأكيد كند و به اين معنا اشاره نمايد كه آن كسى كه عالم را خلق، و امر آن را تدبير نموده و در نتيجه رب آن شده او رب شما نيز هست، پس ربى جز رب واحد نيست و او شريكى ندارد. (2)
چه چیزی باعث جاذبه می شود؟
چه چیزی باعث جاذبه می شود؟در ژرف ترین اعماق فضا، جاذبه، مواد را به هم آورده و باعث تشکیل کهکشان ها، ستاره ها، چاله های سیاه و غیره می شود،
اما جاذبه به رغم کشش بی نهایتی که در فضا دارد، هنوز یکی از ناشناخته ترین نیروهای گیتی است.
همین ضعف در دانش بشر باعث گردیده تا جاذبه به یکی از مرموز ترین نیروها مبدل شده و دانشمندان نتوانند درآزمایشگاه آن گونه که تأثیر آنرا بر سیارات و ستارگان محاسبه می کنند، خود این نیرو را اندازه گیری کنند. مثلاً نیروی دافعه میان دو پروتون دارای بار مثبت 10 به توان 36 برابر بیش تر از جاذبه میان آن ها است یعنی جاذبه میان این دو پروتون برابر عددی متشکل از یک و 36 صفر در مقابلش، ضعیفتر از نیروی دافعه میان آن ها است.
فیزیکدانان می خواهند این نیروی دیر آشنا را به زور در قالب مدل استاندارد قرار بدهند - یعنی همان تئوری ای که در واقع تاج مرصع فیزیک مدرن است و سه نیروی اصلی در فیزیک را توضیح می دهد، اما هیچکدام از تلاشهای آنان در این خصوص موفق نبوده است. وقتی سخن از تئوری اینشتین به میان می آید که جاذبه را تنها در سطحی گسترده توضیح داده، این نیرو مانند عضو ناجور یک گروه از میهمانان می ماند که به بقیه نمی آید و مقررات دربارۀ آن صدق نمی کند.
یک کارشناس فیزیک نظری به نام مارک جکسون از دانشگاه فرمیلب در ایلینوی آمریکا می گوید: «جاذبه با تمام نیروهای توضیح داده شده در مدل استاندارد کاملاً فرق دارد. وقتی دربارۀ فعل و انفعالات جاذبه های اندک محاسبات ریاضی انجام می دهیم به نتایج مسخره ای می رسیم. به سادگی باید بگوییم که ریاضی و حساب در مورد جاذبه کاربرد ندارد».
اعداد شاید در مورد جاذبه کاربرد نداشته باشند، اما فیزیکدانان در مورد عامل ایجاد این نیروی مرموز یک احساس درونی دارند و آن این که در عالم ذرات ریز بدون جرمی به نام «گرویتون» وجود دارد که میدان های جاذبه ای ایجاد می کنند.
بدین ترتیب که هر ذره فرضی هر قطعه از ماده در گیتی را با سرعت نور به سمت خود می کشد، اما اگر جهان هستی مملو از این ذرات است پس چرا فیزیکدانان تا کنون آن ها را پیدا نکرده اند؟
کیهان شناسی به نام مایکل ترنر از دانشگاه شیکاگو در این باره می گوید: «ما به خوبی می توانیم ذرات بدون جرم مانند پروتون ها را شناسایی کنیم، اما گرویتون ها از دید ما پنهان می مانند چرا که فعل و انفعالاتی که با ماده دارند بسیار ضعیف است. به سادگی باید گفت ما نمی دانیم چطور باید آن ها را شناسایی کنیم».
با این حال ترنر دربارۀ نتیجه جستجوی بشر برای یافتن گرویتون ها ناامید نیست. به نظر او انسان بالاخره خواهد توانست چند ذره پنهان از این نوع را که در سایه ذراتی قابل شناسایی قرار دارند پیدا کند.
ترنر می گوید: «اینکار واقعاً به تکنولوژی بستگی دارد.» اما هم اکنون فیزیکدانان برای کشف گرویتون ها از مهارتهای مکانیکی استفاده نمی کنند. در حال حاضر تلاشهای دانشمندان معطوف بر تائید وجود ذرات موسوم به هیگس بوسون است که به نوعی هم خانواده گرویتون ها محسوب می شوند و عامل جرم داشتن ماده هستند.
شلدون گلاشو برنده جایزه نوبل فیزیک در سال 1979 زمانی فرضیه وجود ذرات هیگس را «توالت» مدل استاندارد برای تعریف ذرات فیزیکی نامید.
ترنر توضیح می دهد گلاشو از این رو این اصطلاح را اختراع کرد که قضیه وجود فرضی ذرات هیگس وظیفه ای اساسی دارد و آن حفظ اعتبار مدل استاندارد، لااقل به شیوه ای معنوی.
ترنر می گوید: «مسأله وجود هیگس به واقع مانند لوله کشی است که با نوار چسب مدل استاندارد را سرپا نگه داشته است. قضیه هیگس بسیاری از ناهنجاری های مدل استاندارد را در خود گرفته و پوشانده است».
او خاطر نشان می سازد که این کار کار درستی است چرا که لازم است بدین ترتیب دیگر نیروهای دست اندرکار در کار جرم، مانند جاذبه معنا پیدا کنند.
ترنر با این فرض که آن ذره بالاخره کشف می شود می گوید: «در عین حال موضوع ذره هیگس ممکن است ناامید کننده باشد چرا که چیز زیادی دربارۀ جاذبه به دست نمی دهد».
کشف ذرات ناپیدا مانند ذرات هیگس، مانند سفر در زمان است. مهندسان برای شبیه سازی انرژی های موجود در اوایل تشکیل جهان، با دستگاه های شتاب دهنده بسیار بزرگ ذرات را به سرعت هایی نزدیک به سرعت نور رسانده و بعد آن ها را به یکدیگر می کوبند.
بنا بر این دریافته اند که در اوایل تشکیل جهان هستی، ذرات انرژی فوق العاده زیادی داشته اند و به هم چسبیده و ذرات آشناتری ماننده پروتون ها، نوترون ها و امثال آنرا شکل داده اند.
محیط دستگاه عظیم شتاب دهنده ذرات مرکز فرمیلب، به نام «تواترون»، 6300 متر است. به گفته فیزیکدانانی که با این دستگاه کار می کنند احتمال دارد که اطلاعات بهدست آمده از کار این دستگاه وجود ذرات هیگس را اثبات کرده باشد، اما به گفته ترنر دستگاه شتاب دهنده 27 کیلومتری دیگری که به تازگی در زیر زمین، میان فرانسه و سوئیس ساخته شده باید ظرف چند سال آینده به روشنی وجود این ذرات را تائید کند.
او می گوید: «فکر می کنم وقتی ذره هیگس کشف شود همه یک نفس راحت بکشند اما آیا دستگاه های شتاب دهنده قادر خواهند بود روزی ذرات گرویتون را نیز کشف کنند؟»
خاویر زیمنس، از نظریه پردازان دربارۀ جاذبه در دانشگاه ویسکانسین درمیلواکی
آمریکا می گوید، برای این که نشان دهیم جاذبه مانند موج عمل می کند این اتفاق باید یک بار عملاً رخ بدهد.
زیمنس که هم چنین از اعضای رصد خانه لیزری اینترفرومتری امواج جاذبه ای است می گوید: «بهطور کلاسیک، ما می توانیم امواج را اندازه گیری و محاسبه کنیم و امواج هم متشکل از ذرات هستند.» با شناسایی امواج جاذبه ای زمینه ای پدید خواهد آمد که بتوان با استفاده از آن وجود ذرات گرویتون را اثبات و جستجو برای یافتن آن ها را آغاز کرد.
زمینس می گوید: «در حال حاضر این موضوع مانند داستان های تخیلی است. بهطور نظری ما باید بتوانیم در آینده ذرات گرویتون را کشف کنیم، اما سؤال بزرگ این است که چگونه باید این کار را انجام دهیم؟» (1).
گرانش یا جاذبه، یک پدیده طبیعی است که در آن همه اجسامِ جِرم مند (دارای جرم) یک دیگر را جذب میکنند. تأثیر گرانش بر این اجسام، یعنی تأثیر جذب یک جسم جرممند، بر جسم جرممند دیگر، یا به درکِ سادهتر، هر جسم بر جسمِ دیگر؛ و ما آن را به صورت وزن بر خود میبینیم.
از آشناترین نمودهای گرانش فروافتادن سیب از درخت است یا جذبِ وزنِ اشیاء فیزیکی و به کارگیری نیروی تمایل دهنده رو به پایین بر آن ها. پدیده گرانش معمولاً در مقیاسهای بزرگ یا خیلی بزرگ هنگامی که جرمِ دستکم یکی از اجسام درگیر، خیلی زیاد است رخ مینماید؛ بنابراین نمودهای گرانش در حرکت اجسام آسمانی و مسیر سیارهها به گرد خورشید دیده میشود.
1) منبع: لایو ساینس، مترجم: جمشید سلمانیان، منبع: روزنامه رسالت.
بهطور کلاسیک، گرانش یکی از چهارنیروی اصلیطبیعت (سه نیروی دیگر: الکترومغناطیس، نیروی هستهای ضعیف و نیروی هستهای قوی) شمرده میشود. از میان این نیروها، گرانش از همه ضعیفتر است از این رو در فرایندهای ریزمقیاس که نیروهای دیگر حضور فعال دارند، اثر گرانش کاملاً قابل چشمپوشیاست. در فیزیک معاصر نظریه نسبیت عام برای توضیح این پدیده به کار میرود، اما توضیح کم تر دقیق ولی سادهتر آن در قانون گرانش عمومی نیوتن یافت میشود.
در اکثر فعالیت های روزمره، از جمله فرستادن موشک به فضا قانون جاذبه عمومی نیوتن کاملاً کارآمد است.
هر جرم ذرهای جرم ذرهای دیگر را درراستای تقاطع آنها با نیرویی جذب میکند این نیرو با حاصلضرب جرمها متناسب است و با مربع فاصلهٔ آنها رابطه عکس دارد. این قانون از قوانین بنیادی فیزیک است.
نیروی گرانشی حدود 38-10 برابرِ قدرت «نیروی هستهای قوی» است (یعنی با تفاوت 38 صفر، گرانش 38 مرتبه بزرگی ضعیفتراست)، 36-10 برابرِ قدرت نیروی الکترومغناطیسی و 29-10 برابرِ قدرت «نیرویِ هستهای ضعیف» است.
به عنوان یک نتیجه، گرانش تأثیر ناچیزی بر رفتار ذرات زیر اتمی، و هیچ نقشی در تعیین خواص داخلیِ روزمرهٔ ماده ایفا نمیکند.
از سوی دیگر، گرانش نیرویِ غالب در مقیاس ماکروسکوپی است، که علتِ ساختار، شکل، و خط سیرِ (مدار) اجرام آسمانی، از جمله برخی از سیارک ها، دنبالهدارها، سیارات، ستارگان و کهکشانها است.
گرانش عامل گردش زمین و دیگر سیارات در مدار به دور خورشید، دلیلِ دور زدن ماه به گِرد زمین، برای تشکیل جزر و مد، برای انتقال طبیعی گرما، که از
طریق آن جریان سیال تحت تأثیر شیب چگالی و وزن رخ میدهد، برای گرم کردن فضایِ داخلی تشکیلِ ستارهها و سیارات با درجه حرارت بسیار بالا، برای سامانه خورشیدی، کهکشانها، شکلگیریِ ستارهای و تکامل آن؛ و برای پدیدههای مشاهده شده مختلف دیگر بر روی زمین و در سراسر جهان است.
به چند دلیل: جاذبه تنها نیرویِ وارد بر تمام ذرات است؛ با یک دامنه نامحدود؛ همیشه جذاب است و هرگز قهر نمیکند!. نمیشود آن را جذب کرد، تبدیل نمیشود، یا نمیشود در برابرش محافظت داشت. حتی الکترومغناطیس به مراتب بسیار قوی تر از گرانش است. الکترومغناطیس ارتباطی با اجرام آسمانی از جمله اجسامی که دارای تعداد مساوی از پروتون و الکترون هستند ندارد. (به عنوان مثال، یک بار الکتریکی خالص صفر).
اگرچه نیروی جاذبه ابتدا توسط قوانین نیوتن و سپس نسبیت عام انیشتین به خوبی توصیف شد، با این وجود ما هنوز نمیدانیم چگونه خواص بنیادین جهان با هم ترکیب میشوند و این پدیده را ایجاد میکنند. قوانین نیوتن و انیشتین به ما میگویند که گرانش چگونه عمل میکند اما از منشأ پیدایش آن چیزی بیان نمیکنند.
در تلاش برای دست یابی به نظریه همه چیز، که در پیِ ترکیب دو نظریهٔ ناسازگارِ نسبیت عام اینشتین و مکانیک کوانتومی یا نظریه میدان کوانتومی با یک نظریه کلی تر مکانیک کوانتومی، پژوهش های زیادی در جریان است. فرض بر این است که نیرویِ گرانشی، توسط گرانشِ یک ذرهٔ بدون جرم، با اسپین 2 به نام گراویتون اعمال میشود و آن گرانش احتمالاً از نیرویِ الکتروهَستهای(به انگلیسی: Electronuclear Force) و در طول دوران اتحاد بزرگ(به انگلیسی: Grand unification epoch) از آن جدا شدهاست.
کارِ مدرن بر روی نظریه گرانشی، با کارِ گالیلئو گالیله در اواخر قرن 16 و اوایل 17 آغاز شد. به گفته وِی (هر چند احتمالاً جعلی) با آزمایشِ رها کردن توپ از برج پیزا، و بعد از آن با اندازهگیری دقیق تمایلِ رو به پایینِ توپ، گالیله نشان داد که گرانشِ شتابِ تمام اشیاء در یک نسبت یکسان است. این یک حرکت رو به جلوی بزرگی پس از ارسطو بود، زیرا که وی اعتقاد داشت، اجرام سنگینتر، شتاب سریعتری دارند. گالیله فرض را بر این گذاشت که مقاومت هوا دلیل آن است که اجرامِ سبک تر ممکن است، آهستهتر در فضا سقوط کنند. کار گالیله، صحنه را برای تدوین نظریه گرانشی نیوتن آماده می کند.
در سال 1687، ریاضیدان انگلیسی اسحاق نیوتن، اصول فرضیه قانون عکسِ مجذورِ گرانش جهانی را مطرح و آن را منتشر کرد. به گفته خود او، «استنباط من این است که نیروهایی که سیارات را در مدار خود نگه میدارد باید [میبایست] متقابلاً، به عنوان مربع فاصله آنها از مرکزی که هر کدام میپیمایند باشد. در نتیجه در مقایسه، وجود نیرویی برای حفظ ماه در مدار خود با نیروی گرانش در سطح زمین، لازم است. نیوتن به پاسخ بسیار نزدیک شده بود.
در معادله نیوتن G ثابت جهانی گرانش است که مقدار آن در دستگاه SI برابر با: G = 6/67 ´ 10 -11 N.M2/Kg2 است، در این رابطه F نیروی گرانش بین دو جرم، m1 و m2 مقدار مواد دو جرم و r فاصله بین دو جرم است. نیروی گرانشی میان جسمهای با جرم کوچک، قابل چشمپوشی است. قانون گرانش نیوتون می گوید که
نیروی گرانش بین دو جسم، ارتباط مستقیم با جرم آن دو دارد، یعنی هر چه جرم آنها بیش تر باشد، نیروی گرانش بین آن دو بیش تر است. این قانون هم چنین میگوید که نیروی گرانش میان دو جسم ارتباط وارون با فاصله میان دو جسم به توان دو دارد.
این نظریه زمانی برای نیوتن موفقیتی لذت بخش میشود که، آن را برای پیشبینی وجود نپتون بر اساس حرکات اورانوس به کار برد و دریافت که نمی تواند در محاسبات خود آن را برای رفتار برخی سیارات مورد استفاده قرار دهد. موقعیت کلی از سیاره، توسط محاسبات جان کاوچ آدامز و اوربن لو وریه پیشبینی شده بود و محاسبات لو وریه باعث هدایت یوهان گوتفرید گاله برای کشف نپتون گردید.
اختلاف در مدار عطارد باعث اشاره به نقص در نظریه نیوتن شد. در پایان قرن 19 او می دانست که مدار عطارد دارای آشفتگیهای کمی است که نمی تواند در محاسبات، آن را بهطور کامل تحت نظریه نیوتن در آورد، اما همه جستجوها برای اختلالهای جِرمی دیگری (مانند یک سیاره در حال چرخش به دورِ خورشید، حتی نزدیک تر از عطارد) بینتیجه میبود. موضوع در سال 1915 توسط نظریه جدید آلبرت انیشتین از نسبیت عام، که برای اختلاف کوچک در مدار عطارد به آن اختصاص داد، حل و فصل شد.
اصل همارزی، با کاوشهای موفقی از محققانی از جمله گالیله، لورند اوتوو، و اینشتین، این ایده را بیان میکند که همه اجرام در یک مسیر یکسان سقوط میکنند. اصل همارزی یکی از مفاهیم بنیادی در نظریه نسبیت عام است. این اصل دربارهٔ مفاهیمی است که با همارزی جرم گرانشی و جرم لختی سر و کار دارند
و هم چنین درباره ادعای اینشتین مبنی بر این که قوانین فیزیک در یک دستگاه مرجع با شتاب یکنواخت، با یک میدان گرانشی یکنواخت، یکسان هستند. سادهترین راه برای انجام آزمایشِ اصل همارزی ضعیف، آن است که دو جسم از توده یا ترکیبات مختلف را همزمان در خلاء رها کنید، میبینید که هر دو همزمان به زمین برخورد میکنند.
چنین آزمایشی نشان میدهد که تمام اجرام، زمانی که اصطکاک (از جمله مقاومت در برابر هوا) ناچیز است، در یک نسبت یکسان سقوط میکنند. در آزمایشهای پیچیده بیش تر، از نوعی تعادلِ چرخش، اختراع شده توسط Eötvös استفاده میشود. از آزمایشهای ماهوارهای نیز، برای آزمایشهای دقیق تر این اصل در فضا استفاده میشود، اِستپ به انگلیسی: STEP یکی از این برنامههاست.
فرمولاسیون اصل همارزی عبارت است از:
اصل همارزی ضعیف: مسیرِ نقطه توده در یک میدان گرانشی، تنها به مکان و سرعت اولیه آن بستگی دارد، و مستقل از ترکیب آن است.
اصل همارزی انیشتین: نتیجه هر آزمایش غیر گرانشی محلی، در یک آزمایشگاه نشان میدهد که جرم، آزادانه و مستقل از سرعت آزمایشگاهی و محل آن، در فضازمان سقوط میکند.
اصل همارزی قوی نیاز به هر دو مورد بالا دارد.
اجرام آسمانی و زمینی مِثل ماهوارهها و پرتابههای آن ها، یا هر آن چه که در مِدار است، همگی از یک قانون پیروی میکنند.
در نسبیت عام، اثرات گرانش، به انحنای فضازمان به جای یک نیرو نسبت
داده شدهاست. نقطه شروع برای نسبیت عام اصل همارزی است، که معادلِ سقوط آزاد با حرکت اینرسی و توصیف آزاد اجسامِ در حالِ سقوطِ اینرسیایی، به عنوان شتاب، نسبت به ناظرانِ غیرِ ساکن بر روی زمین است.
با این حال در فیزیک نیوتنی، چنین شتابی می تواند رخ دهد، مگر این که حداقل یکی از اجرام با یک نیرویی اداره شود.
انیشتین پیشنهاد کرد که فضازمان توسط ماده، منحنی میشود و اجرامِ آزادِ در حال سقوط، و در حال حرکت، در امتداد مسیرهای محلی مستقیم در فضازمان، خمیده هستند. این مسیرهای مستقیم به نام ژئودزیک خوانده میشوند. مانند قانون اول حرکت نیوتن، تئوری انیشتین میگوید که اگر یک نیرویی بر جسم اعمال میشود، ممکن است آن را از ژئودزیک منحرف کند. به عنوان مثال، ما تا وقتی که ایستادهایم، از ژئودزیکی پیروی نخواهیم کرد، زیرا که مقاومتِ مکانیکیِ زمین، یک نیروی رو به بالا بر ما اعمال میکند و در نتیجه، ما بر روی زمین غیرساکن هستیم. این توضیح میدهد که چرا حرکت در امتداد ژئودزیک در فضازمان، ساکن در نظر گرفته شدهاست.
انیشتین معادلات میدان نسبیت عام، که مربوط به حضور ماده و انحنای فضازمان است را به نام خود کشف کرد. معادلات میدانی اینشتین، مجموعهای از 10 معادلهٔ همزمانِ غیر خطیِ دیفرانسیل است. راه حل معادلات میدانی، اجزای تنسور متریکِ فضازمان است. تنسور متریک، هندسه فضازمان را توصیف میکند. مسیرهای ژئودزیک برای یک فضازمان، از تنسور متریک محاسبه میشود.
راه حل های قابل توجه، از معادلات میدانی اینشتین عبارتند از:
در راه حل شوارتزشیلد، فضازمان، احاطه شده توسط یک جسم متقارنِ کروی غیر دوارِ پر نشده عظیم توصیف شدهاست. برای اجرامی که به اندازه کافی جمع و جور هستند، این راه حل باعث تولید یک سیاه چاله با یک تکینگی مرکزی خواهد
شد. برای مسافتهای شعاعی از مرکز، که بسیار بزرگ تر از شعاعِ شوارتزشیلد هستند، شتابِ پیشبینی شده توسط راه حل شوارتزشیلد، عملاً مشابه کسانی است که توسط نظریه گرانش نیوتن پیشبینی کردهاند.
رایسنر-نوردشتروم، در این راه حل، مرکز هر جسم دارای بار الکتریکی است. برای مواردی که با طول هندسی کم تر از طول هندسی جرم جسم هستند، این راه حل تولید سیاه چالهای با دو افق رویداد میکند.
راه حل کر برای چرخشِ اجرام عظیم. این راه حل نیز تولید سیاه چالههایی با افق رویدادهایی متعدد خواهد کرد.
راه حل کرنیومن برای اجرام عظیم در چرخش. این راه حل نیز تولید سیاه چاله با افق رویداد متعدد میکند.
راه حل کیهانیِ فریدمان - لومتر - رابرتسون - و اگر که گسترش گیتی را پیشبینی میکند.
آزمونهای نسبیت عام شامل موارد و نتایج زیر است:
محاسبات نسبیت عام برای حرکت تقدیمی حضیض خورشیدی مدار سیاره تیر. پیشبینی می کند، زمان در پتانسیلهای کم تر، آهستهتر اجرا میشود. این پیشبینی توسط آزمایشهای پوند-ربکا، آزمایش هیفل-کیتینگ و سامانه موقعیتیاب جهانی تأیید شدهاست.
پیش بینی انحراف یا خمیده شدن نور. برای اولین بار توسط آرتور استنلی ادینگتون در مشاهدات خود در طول خورشیدگرفتگی 29 مه 1919 تأیید شد. ادینگتون، دو بار تغییرِ شکلِ نورِ ستاره را بر اساس پیشبینیهای نظریه ذرهای نیوتن و مطابق با پیشبینیهای نسبیت عام اندازهگیری کرد، هرچند نتایج تفاسیر او بعدها بحث برانگیز شد. آزمونهای بیش تر اخیر با استفاده از اندازهگیری تداخلِ
رادیویی کوازارهایی که از پشت خورشید عبور می کنند، با دقت بیش تر و به طور مداوم، انحراف نور به درجه را بر پایه پیش بینی های نسبیت عام تأیید می کند.
تاخیر زمانیِ عبور نورِ نزدیک به یک جسم با جرمِ زیاد، برای اولین بار توسط آروین آی. شاپیرو، در سال 1964 و در پی بررسی سیگنال های فضاپیمایِ بین سیاره ای شناخته شد.
تابش گرانشی، به طور غیر مستقیم از طریق مطالعاتِ باینری های تپ اخترها تأیید شده است.
الکساندر فریدمن در سال 1922 نشان داد که معادلات اینشتین، دارای راه حلِ غیرثابتی است. (حتی با حضور ثابت کیهان شناسی). در سال 1927 ژرژ لومتر نشان داد که راه حل های استاتیکِ معادلات اینشتین، حتی با حضور ثابت کیهان شناسی ممکن است ناپایدار باشد، و در نتیجه، مدل جهانِ ایستایی که انیشتین پیش بینی می کند نمی تواند وجود داشته باشد. بعد ها، در سال 1931، اینشتین با نتایج به دست آمدهٔ فریدمن و لومتر موافقت کرد؛ بنابراین نسبیت عام پیش بینی کرد که جهان باید غیر ایستا بوده، و باید در حال گسترش یا انقباض یا هردو باشد. گسترش گیتی، توسط ادوین هابل در سال 1929 کشف و با آزمایش های وی مورد تأیید قرار گرفته بود.
پیش بینی نظریه کشش چارچوب، سازگار با نتایج اخیر حِسگر گرانشیِ بی بود. نسبیت عام پیش بینی کرد که نور، باید انرژی خود را در هنگام سفر به گِرد اجرام عظیم از دست بدهند.
گروهِ رادِک وژتاک از انستیتو نیلز بور در دانشگاه کپنهاگ و بر اساس اطلاعات جمع آوری شده از داده های بیش از8000 خوشه کهکشانی، متوجه شد که نوری که از مراکزِ خوشه ها می تابد، تمایل به قرمزی دارد و در مقایسه با لبه خوشه ها متغیر است و تأیید می کند که نور، انرژی خود را به واسطه گرانش از دست می دهد.
اجرام آسمانی و زمینی مِثل ماهواره ها و پرتابه های آن ها، یا هر آن چه که در مِدار است، همگی از یک قانون پیروی می کنند.
دهه ها پس از کشف نسبیت عام، ناسازگاریِ این نظریه با مکانیک کوانتومی پدیدار گردید. توصیفِ گرانش در چارچوب نظریهٔ میدان کوانتومی، مانند دیگر نیروهای بنیادی ممکن است. به طوری که نیروی جاذبهٔ گرانشِ ناشی از تبادل گراویتونهای مجازی، ناشی از همان مسیری است که نیروی الکترومغناطیسی از تبادل فوتون های مجازی. (1)
نیروی گرانش از اتم تا منظومه شمسی!:
هرگاه دو جسم در فاصله اي از يكديگر قرار گيرند، نيرويي برهم وارد می كنند كه با حاصل ضرب جرم دو جسم متناسب و با مجذور فاصله نسبت عكس دارد. اين نيرو خاصيت ذاتي ماده است و تجربه نشان داده مستقل از خواص فيزيكی، شيميايی و محيطي همواره اعمال می گردد. برد اين نيرو بی نهايت است. جاذبه بین دو جسم مانند دو سنگ و یا هر دو شیئ دیگر وجود دارد. جاذبه زمین بر ما و اجسام اطراف ما نیرو وارد می کند.
نیروی جاذبه زمین، یک عامل تعیین کننده در زندگی ماست و فقط با اقدامات فوق العاده می توانیم از آن رهایی پیدا کنیم.
مانند پرتاب سفینههای فضایی که باید از قید جاذبه زمین رها شوند.
1) گرانش، از ویکی پدیا، دانشنامه آزاد، پرش به ناوبریپرش.
نكتهای كه باید به آن توجه داشت این است كه در مقیاس های بزرگ اجسام از نظر الكتریكی خنثی هستند، اما همچنان جرم دارند. از این رو نیروهای الكتریكی در سیستم های بزرگ یكدیگر را خنثی میكنند امّا نیروی گرانش همچنان وجود دارد.
به این دلیل نیروهای گرانشی در مقیاس كیهانی بر جهان تسلط دارند. در مقیاس کیهانی یعنی در قلمرو منظومه شمسی و برهمکنش سیارهها و ستارهها، گرانش نیروی غالب است و باعث قرار گرفتن سیارات و ستاره ها در مدار خود می شود. سیارات و ستارگان در منظومه شمسی و سایر کهکشان ها بر اساس همین قوانین جاذبه در مدارات خود در حرکت هستند. قوه جاذبه، سبب می شود که همه کرات آسمانی به سمت همدیگر جذب شوند، ولی حرکت دورانی که در سیارات و یا منظومه ها وجود دارد، سبب می شود که این کرات و منظومه ها، به سرعت از هم دور شوند، حال اگر قوه جاذبه دقیقاً با قوه دافعه مساوی باشد، نه ذره ای کم تر و نه ذره ای بیش تر، در این صورت ستون نیرومند نامرئی به وجود می آید که آن ها را در جای خود ثابت نگه می دارد، همان گونه که کره زمین ما میلیون ها سال است در مدار معینی بر گرد خورشید حرکت می کند، نه جذب آن می شود و نه از آن دور می گردد، و این از نشانه های عظمت خداوند عالم و قادر است.
اگر زمین، دارای نیروی جاذبه نبود، اجزاء زمین بر سطح زمین قرار نمی گرفتند. اگر نیروی جاذبه زمین نبود، اجسامی که بر روی زمین هستند، سنگینی و وزنی نداشتند و از زمین به فضا می پریدند و همانجا می ماندند و باز نمی گشتند. اگر نیروی جاذبه زمین نبود، آب های دریاها در جای خود نمی ماندند و به زودی در فضا پخش می شدند. اگر نیروی جاذبه زمین نبود، هوائی که کره زمین را فرا گرفته، بر گرد زمین نمی ماند و می رفت و زندگی برای موجودات به واسطه از بین رفتن هوا محال بود. اگر جاذبه زمین نبود، ابرها معلق می ماندند و آب هائی که از زمین در اثر
تبخیر خورشید بالا رفته بود، باز نمی گشت. اگر جاذبه زمین نبود، بارانی نمی بارید. نه جویی در زمین یافت می شد و نه رودی و دریائی در زمین باقی نمی ماند.
از شگفتی های دیگر جاذبه زمین، اثر جاذبه زمین بر چرخه سلولی است. آزمایش های گوناگون بر روی جانداران نشان می دهد که قرار گیری در شرایط بی وزنی، می تواند از سرعت رشد و تقسیمات سلولی بدن بکاهد.
پژوهش های جدید نشان می دهد که در صورت برابر بودن شرایط فیزیکی بدن انسان با دیگر موجودات، قرار گیری در خلاء می تواند سرعت رشد را در بدن کاهش دهد. به گفته دانشمندان زیست شناسی، این پدیده مدرکی محکم از کاهش میزان رشد و بازسازی در بدن جانداران در فضایی خالی از نیروی گرانش به شمار می رود.
هم چنین این آزمایش بیانگر این نکته است که سیگنال های گرانشی در تقسیمات سلولی نقش داشته و عدم حضور این سیگنال ها در بدن انسان اختلال ایجاد خواهد کرد.
از همه شگفت آور تر این که همان نظم مخصوصی که بر منظومه شمسی و سایر منظومه های بزرگ آسمان حکومت می کند و همان قانون جاذبه و گریز از مرکز که کررات عظیم آسمان را در مدارهای ثابت خود به گردش در می آورد.الکترون ها را در مدارات خود بگرد هسته اتم می گرداند. جالب این جاست تمام مواد تشکیل دهنده جهان از این ذره بسیار کوچک: اتم، ساخته شده است و در همه جا ساختمان آن کاملاً مشابه و یکنواخت است.
همه دارای هسته ای هستند که بار الکتریکی مثبت دارند و الکترون هایی بدور هسته آن ها در گردش است که بار الکتریسیته منفی دارند تنها تفاوت در میان اتم های اجسام گوناگون در کمیت و تعداد الکترون ها و پروتن ها و نوترون هاست و همین تفاوت باعث ایجاد مواد مختلف با خصوصیات متفاوت می گردد!
هر اتم نیز از سه قسمت نوترون، پروتون و الکترون تشکلیل شده است. تعداد الکترون ها با تعداد پروتون ها در حالت عادی (خنثی) برابر است، الکترون دارای بار منفی و پروتون دارای بار مثبت میباشند، که الکترون ها به دور پروتون و نوترون (هسته اتم) با سرعت بسیار زیادی میچرخند. در اثر این چرخش نیروی گریز از مرکزی به وجود میآید که مقدار این نیرو با مقدار نیروی جاذبه بین الکترون ها و هسته برابر است، پس این برابری نیرو الکترون ها را در حالت تعادل نگه میدارد و نمیگذارد که از هسته دور شوند.
سه نیرو در هسته هر اتم وجود دارد که یکی از آن ها سعی در انهدام هسته و دو تای دیگر سعی در پایداری هسته دارند. اولی نیروی کولونی یا همان دافعه پروتونی است، دومی نیروی گرانش ناشی از جاذبه بین ذرات جرمدار است وسومی که مهم ترین دلیل جلوگیری از متلاشی شدن هسته است همان نیروی هستهای است.
باورتان می شود: در اتم هیدروژن که ساده ترین اتمهاست و دارای یک الکترون می باشد، سرعت چرخش الکترون به دور هسته 3000 کیلومتر در ثانیه می باشد!
می دانیم که: کره زمین دارای دو نوع حرکت: انتقالی و وضعی است. حرکت انتقالی آن به دور خورشید بوده و حرکت وضعی به دور خودش می باشد. جالب است که بدانید که: الکترون نیز در اتم، علاوه بر این که تحت تأثیر نیروی جاذبه هسته، به دور آن می چرخد، دارای یک حرکت چرخشی به دور خودش نیز می باشد.
این نوع چرخش را اصطلاحاً اسپین الکترون می گویند. قوانین این جهان بقدری هماهنگی دارند که می توان از یک آزمایش کوچک پی به یک قانون بزرگ در سر تا سر هستی برد. براستی که، نظم موجود در کوچک ترین ذره، تا نظم موجود در کهکشان های عظیم ما را به سوی، ناظمی قادر و عالم رهنمون می سازد. (1)
1) نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389، توسط محمد علی کوشش.
عکس
کره زمین دارای چگالی بیشتری نسبت به دیگر سیارههای منظومه خورشیدی است
تاریخچه زمین. (تصویر 1)
عکس
حرکت در راه شیری (تصویر 2)
عکس
محور مائل زمین (تصویر 3)
عکس
نمایش محور زمین (تصویر 4)
عکس
برخورد سیاره Theia با زمین (تصویر 5)
عکس
انحراف محور زمین (تصویر 6)
عکس
خورشید به خط استوا عمود میتابد (تصویر 7)
عکس
لایههای زمین (تصویر 8)
عکس
گوشته زمین (تصویر 9)
عکس
انحراف محور (تصویر 10)
عکس
حرکت تقدیمی (تصویر 11)
والحمدلله رب العالمین.
*قرآن كريم
ابن ابی الحدید، عبد الحميد بن هبة الله، شرح نهج البلاغة، تهران، آوند اندیش، 1379ش.
این اثير، علی بن محمد الكامل فى التاريخ، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق.
ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، معاني الأخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361ش.
ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، توحيد، قم، نشر علویون، 1388ش.
ابن بابویه، محمد بن علی (شيخ صدوق)، عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، تهران، انتشارات جهان، 1378ش
ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، کمال الدین، تهران، کتابفروسی اسلامیه 1378 ش.
آلوسی، محمود بن عبد الله، روح المعانی، قم، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، 1387ش.
برقی کاشانی مرتضی علوم روز و قرآن تهران، نشر تابان، 1380ش.
حرّانی این شعبه تحف العقول، قم، نشر آل علی، 1382ش.
حویزی، عبد على بن جمعه، نور الثقلين، قم، نوید اسلام، 1391ش.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد بن فضل، مفردات الفاظ القرآن، تهران، انتشارات مرتضوی 1373 ش.
زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، قم، نشر البلاغه، 1373ش.
سیوطی، عبد الرحمن بن ابی بکر، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
شریف الرضی، محمد بن حسين نهج البلاغة، تصحيح فيض الإسلام، تهران، نشر حیدریه 1326ش.
طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، مترجم موسوی، محمد باقر، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1393ش.
طبرسي، أحمد بن علی، الاحتجاج، قم، دار الأسوه، 1374 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، مترجم جمعی از اساتید، تهران، نشر فراهانی، 1375ش.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، مترجم: جمعی از اساتید، تهران، نشر فراهانی، 1375ش.
طبری، محمد بن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، بیروت، دار احياء التراث العربي، 1429ق.
طيب، عبد الحسین، اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، نشر اسلام، 1366 ش.
عباشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، قم، چاپخانه علمیه بی تا.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسير الكبير، تهران، دار الكتب العلمية، 1367ش.
قطب سيد، في ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق، 1425ق.
قمی، عباس، سفينة البحار، قم، دار الأسوة، 1373ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسير القمي، قم، کتابخانه آية الله العظمی مرعشی نجفی، بی تا.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، قم، دار الاسوة، 1375ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، روضة الكافي، تهران، اسلامیه، 1382 ق.
کوه کمره ای محمد باقر آسمان و جهان ترجمه کتاب «السماء و العالم بحار الأنوار)، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1351ش.
مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، تهران، اسلامیه، 1294 ق.
مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية، 1372ش.