ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی:زیارتنامه آل یاسین. شرح
عنوان و نام پدیدآور:میثاق منتظران: شرحی بر زیارت آل یس جلد 2/ مولف مهدی حائری (واصلی) قزوینی.
مشخصات نشر:قم: مسجد مقدس صاحبالزمان (جمکران)، ۱۳۸۲ -
مشخصات ظاهری: 2ج
شابک:۸۰۰۰ ریال : ج.۱ : 964-8484-01-5 ؛ ج.۳ 978-964-8956-89-4 :
یادداشت:ج.۱ ( زمستان ۱۳۸۲).
یادداشت:ج.۲ (چاپ اول: تابستان ۱۳۸۵).
یادداشت:ج.۳ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت:ناشر جلد سوم: دارالانصار، ۱۳۹۱.
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:زیارتنامه آلیاسین -- نقد و تفسیر
موضوع:زیارتنامهها
شناسه افزوده:حائری قزوینی، سیدمهدی، ۱۳۳۴ -
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP۲۷۱/۷ /آ۷۰۴۲۲ح۲ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۷
شماره کتابشناسی ملی:م۸۲-۲۶۹۱۵
میثاق منتظران: شرحی بر زیارت آل یس جلد دوم
مولف: سید مهدی حائری (واصلی) قزوینی
آن گاه که بنشیند··· 11
گونههای قُعود··· 12
خانه نشینی چرا؟··· 13
باید آماده باشیم··· 15
هنگام قرائت و بیان قرآن··· 17
لزوم و اهمیّت قرائت قرآن··· 18
ضرورت تفسیر و بیان قرآن··· 21
قرائت و تبیین امام عصر عجّل اللّه فرجه الشّریف··· 23
آن گاه که نماز میگزارد و قنوت میگیری··· 25
نماز کامل··· 26
امام رضا علیهالسلام و نماز عید··· 27
نماز امام عصر عجّل اللّه فرجه الشریف··· 29
قنوت··· 31
قنوتهای امام عصر عجّل اللّه فرجه الشریف··· 32
در حال رکوع و سجود··· 39
رکن اعظم نماز··· 40
سجده عبادت بزرگ··· 41
تهلیل و تکبیر امام علیهالسلام··· 45
تهلیل امام علیهالسلام··· 41
تکبیر امام علیهالسلام··· 48
حمد و استغفار امام علیهالسلام··· 51
حمد خداوند··· 51
گونههای حمد··· 52
استغفار امام علیهالسلام··· 54
استغفار معصومین··· 56
سلام در هر صبح و شام··· 60
اهمّیت صبح و شام··· 60
هنگام عرضه اعمال··· 63
سلام در شام تا و روز آشکار··· 66
از اسرار آفرینش شب و روز··· 68
سلام بر امام علیهالسلام در شب و روز··· 68
گردش افلاک در آن حضرت تأثیر ندارد··· 71
پیشوای امانتدار··· 75
مفهوم امامت··· 75
ضرورت وجود امام علیهالسلام··· 77
نشانههای امام··· 82
مفهوم امانت··· 85
برترین امید··· 87
مقدّم··· 87
مأمول··· 89
یگانه آرزوی اهل ایمان··· 92
سلامهای فراگیر··· 94
از معانی سلام··· 94
موارد سلام··· 96
مفهوم شهادت··· 100
مولای من··· 102
امام زمان علیهالسلام شهادت میدهد··· 103
زیارت امام حسین علیهالسلام··· 107
برترین زیارت··· 111
گواهی به یگانگی خداوند··· 113
معنی تهلیل··· 113
فضیلت و اهمیت تهلیل··· 114
آثار دنیوی و ثوابهای اخروی تهلیل··· 116
شرایط تهلیل··· 117
از اسرار تهلیل··· 119
نام شریف محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم··· 120
بنده برگزیده خداوند··· 121
رسالت بزرگ··· 123
زندگی نامه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم··· 125
از رویدادهای مهم··· 127
دوستان واقعی خداوند··· 131
رتبه اوّل حبیب اللّه··· 132
محبّت اهل البیت علیهمالسلام··· 134
حضرت زهرا علیهاالسلام از ولادت تا شهادت··· 137
از فضایل صدیقه کبری علیهاالسلام··· 140
مولای متقیان علی علیهالسلام··· 143
نام مقدس علی علیهالسلام··· 143
لقب امیرالمؤمنین··· 146
امام دوّم··· 151
سیره امام مجتبی علیهالسلام··· 153
دلایل امامت··· 154
حجّت و امام سوّم··· 159
فضایل و دلایل امامت··· 160
زینت آسمان و زمین··· 162
حماسه جاودانی··· 164
سرور اهل وفا··· 166
حضرت امام سجّاد علیهالسلام··· 168
پرتوی از دلایل··· 170
از آثار بیشمار··· 173
پنجمین امام معصوم··· 176
سلام پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم··· 177
نگاهی به فضایل و دلایل امامت··· 179
حدیث لوح··· 181
حجّت و امام ششم··· 185
سرو امامت··· 186
از مناظرات··· 191
امام و حجّت هفتم··· 195
مسلمان شدن راهب بزرگ··· 197
بر مسند امامت··· 199
حجّت هشتم امام رضا علیهالسلام··· 204
شکوه امامت··· 204
نهمین امام معصوم··· 214
اعجاز امامت··· 214
در مجلس معتصم··· 220
امام دهم حضرت هادی علیهالسلام··· 222
عظمت امامت··· 222
هجرت به سامرا··· 227
امام یازدهم حضرت عسکری علیهالسلام··· 229
از دلایل و معجزات··· 229
تفسیر امام علیهالسلام··· 232
حدیث شهادت··· 234
آخرین امام··· 237
غیبت خورشید··· 239
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُد
سلام بر تو هنگامی که بنشینی
قعود؛ به معنی نشستن است، یا نشستن از حال قیام، چنان که جلوس، نشستن از حالت درازکش و سجده میباشد.
هم چنین نشستن با حالت انتظار و درنگ - بلکه هر گونه درنگ کردن خواه ایستاده و خواه نشسته - و آماده شدن برای کارزار، و اهتمام در کار، و کمین کردن در انتظار فرصت مناسب را قعود مینامند.(1)
در قرآن کریم غالبا واژه قعود بعد از قیام یاد شده است، خداوند فرماید: «أَلَّذینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنوُبِهِم»(2)
آنان که خدای را در حال ایستادن و نشستن و دراز کشیدن یاد میکنند.
«فَاذْکُروا اللّهَ قِیاما وَ قُعُودا وَ عَلی جُنُوبِکم»(3)
آنگاه در حال ایستاده و نشسته و به پهلوهایتان خوابیده، خداوند را یاد کنید.
چنان که در برخی از معانی فوق نیز به کار رفته است، مانند: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ المُسْتَقیم»(4)
[ ابلیس گفت:...] به طور حتم بر سر راه راست تو برای آنان (بندگان) کمین خواهم کرد.
در این سلامها میتوان حالات مختلف: برخاستن و نشستن و قرائت کردن و نماز و... آن حضرت عجّل اللّه فرجه الشّریف را به نظر آورد و در آنها تأمل نمود، و آیه «أَلَّذِینَ یَذْکُرونَ اللّهَ...» را بر آن جناب منطبق دانست که در همه حال به یاد خدا و همه کارش برای خدا و در راه خداست، همان طور که اجداد طاهرینش بودهاند.
و شاید که حالات خاصّی از قعود و نشستن آن حضرت عجّل اللّه فرجه منظور باشد، به ویژه دو مورد مهم و در خور توجّه و تأمل:
اول: نشستن پیش از قیام به حالت آمادگی و در انتظار زمان قیام و برپایی حکومت عدل جهانی. این کنار نشستن و در پرده غیبت ماندن به فرمان خداوند است،(1)
و آزمونی سخت برای شیعیان و پیروان امام علیهالسلام که در معرض انواع گرفتاریها قرار گرفتهاند، و با این حال چشم به راه قیام اویند.
دوم: هنگام نشستن امام زمان عجّل اللّه فرجه الشّریف بر مسند قدرت و استقرار در جایگاه حکومت به منظور بر پایی عدل و داد و بر چیدن بساط ظلم و فساد، که پس از قیام تحقق خواهد یافت، و باید همواره چشم به راه آن دوران خجسته بوده باشیم، و خود را برای آن روز آماده سازیم، جمله بعدی زیارت «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَأُ وَتُبَیشِّن» شاهد همین معنی است.
در اینجا یادآوری حدیث مشهور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم: اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اِمامان قاما اَوْ قَعَدا(2)
حسن و حسین علیهماالسلام هر دو امام هستند خواه قیام کنند و خواه بر جای بنشینند.
بسیار مناسب است، و باید توجّه داشت که قیام و قعود امامان همه علیهمالسلام به فرمان خداوند و بهترین گزینه در هر زمان است، و پیروی از ایشان در هر حال اطاعت از دستور الهی و عمل به وظیفه شرعی است، و مخالفت با سیره آنان گمراهی و مایه تباهی میباشد، و سلام دادن به امام در آن دو حالت برای زیادتی یقین مؤمنان و تسلیم بودن در برابر قضاء حکیمانه خداوند است، و در عین حال باید علّت تأخیر
قیام و طولانی شدن دوران غیبت و قعود را در کردارمان جست و جو کنیم.
به بعضی احادیث در این باره توجّه نمایید: سدیر صیرفی گوید: به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: به خدا سوگند که قعود [ و خانه نشستن] برای شما روا نیست. فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم زیرا که دوستان و شیعیان و یاوران بسیار دارید، به خدا قسم که اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام به مقدار شما شیعه و یاور و دوست برایش میبود، تیم و عدی (ابوبکر و عمر) در آن [ خلافت] طمع نمیکردند!
امام صادق علیهالسلام فرمود: ای سدیر! به گمان تو [ یارانمان] چقدر هستند؟
من گفتم: صد هزار نفر. فرمود: صد هزار نفر؟ گفتم: آری؛ بلکه دویست هزار تن.
فرمود: دویست هزارتن! عرض کردم: آری؛ ونیمی از [ مردم ]دنیا!
امام علیهالسلام در پاسخ من خاموش ماند سپس فرمود: بر تو آسان است که مرا تا یَنْبُع [ از نواحی مدینه] همراهی کنی؟ گفتم: آری.
آنگاه دستور فرمود تا الاغ و استری را زین کنند. من پیشی گرفتم و الاغ را سوار شدم. امام علیهالسلام فرمود: ای سدیر! میخواهی الاغ را به من دهی؟ عرض کردم: استر زیباتر و چالاکتر است. فرمود: الاغ برای من رهوارتر است. من پیاده شدم، حضرت سوار الاغ شد و من بر استر نشستم و به راه افتادیم تا وقت نماز فرا رسید، فرمود: ای سدیر بیا تا
پیاده شویم و نماز بگزاریم، سپس فرمود: این زمین شورهزار است و نماز در آن روا نیست، پس به راه افتادیم تا به زمینی رسیدیم که خاکش سرخ رنگ بود، امام علیهالسلام به جوانی که بزغاله میچرانید نظری افکند و به من فرمود: ای سدیر: به خدا قسم اگر شیعیانم به شماره این بزغالهها میبودند، خانه نشینی برایم روا نمیبود. سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، هنگامی که از نماز فراغت یافتیم به طرف بزغالهها رفتم و آنها را برشمردم، هفده رأس بود!(1)
عمر بن حنظله گوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: پنج نشانه پیش از قیام حضرت قائم عجّل اللّه فرجه الشّریف خواهد بود: صیحه آسمانی؛ خروج سفیانی؛ فرو رفتن [ سپاه سفیانی در بیداء]؛ کشته شدن نفس زکیّه؛ و خروج یمانی.
من عرضه داشتم: قربانت گردم، اگر یکی از خاندان شما پیش از این نشانهها خروج نماید با او بپا خیزیم؟ فرمود: خیر.
فردای آن روز این آیه را بر آن حضرت تلاوت کردم:«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ آیَةً مِنَ السَّماءِ فَظَلَّتْ أعْناقُهُم لَها خاضِعینَ»(2)
چنان چه بخواهیم بر آنان نشانهای از سوی آسمان فرود آوریم که گردنهایشان در برابر آن خاضع بماند.
پرسیدم: آیا این نشانه همان صیحه آسمانی است؟
فرمود: آگاه باش که هر گاه آن نشانه تحقق یابد گردنهای دشمنان خدای عزّ و جلّ در برابر آن خاضع خواهد ماند.(3)
و از امام زینالعابدین علیهالسلام روایت است که فرمود: به خدا سوگند که
هیچ یک از ما پیش از خروج حضرت قائم عجّل اللّه فرجه الشّریف خروج ننماید جز اینکه همچون جوجهای باشد که پیش از در آمدن [ و کامل شدن] بالهایش از آشیانه خود پرواز کند، که در نتیجه کودکان او را بگیرند و با او بازی کنند.(1)
و در حدیثی آمده که سهل بن حسن خراسانی بر امام صادق علیهالسلام وارد شد، سلام کرد و نشست، آنگاه عرضه داشت: یابن رسول اللّه! شما خاندان مهر و رحمت هستید و امامت به شما اختصاص دارد، پس چرا برای گرفتن حق خود قیام نمیکنید، با اینکه صد هزار از پیروان شما با شمشیرهای آتشبار آماده دفاع از شمایند؟
امام علیهالسلام فرمود: اکنون بنشین [ تا حقیقت کار بر تو آشکار گردد]، و به کنیزی دستور فرمود تا تنور را بیفروزد. وقتی آتش فروزان شد به گونهای که شعلههای آن، قسمت بالای تنور را سفید کرد، به سهل فرمودند: برو در میان تنور بنشین! مرد خراسانی چنان آشفته حال شد که با التماس عرضه داشت: یابن رسول اللّه! مرا به آتش مسوزان؛ مرا ببخشید!
امام صادق علیهالسلام فرمود: نگران نباش تو را بخشیدم.
در این هنگام هارون مکی با پای برهنه وارد شد و نعلین خود را در دست داشت، تا سلام کرد امام علیهالسلام فوری به او فرمودند: نعلین را بیفکن و در تنور بنشین.
1) . روضه کافی، 264، حدیث 382؛ جامع احادیث الشیعة، 13/67.
هارون مکی اطاعت کرد و همان دم داخل تنور شد، امام صادق علیهالسلام با خراسانی به سخن گفتن پرداخت و از اوضاع بازارها و خصوصیات خراسان چنان شرح میداد که گویا چندین سال در آنجا به سر برده است! سپس امام علیهالسلام فرمود: برخیز و ببین وضع تنور چگونه است. سهل گفت: کنار تنور رفتم، دیدم آن مرد آسوده و آرام در میان خرمن آتش نشسته است! هارون از تنور بیرون آمد. امام صادق علیهالسلام به خراسانی فرمودند: چند نفر مانند این هست؟ عرضه داشت: به خدا سوگند که یک نفر هم یافت نمیشود! امام علیهالسلامفرمود: [ آری] به خدا سوگند یک نفر هم یافت نمیشود! آنگاه فرمود: هر گاه پنج نفر همدست و همدل نیابیم قیام نخواهیم کرد، ما موقعیّت خود را بهتر میدانیم.(1)
1) . بحارالانوار، 47/123.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّن
سلام بر تو هنگامی که قرائت کنی و بیان فرمایی
قرائت در لغت به معنی جمع آوری و به هم پیوستن حروف و کلمات به هنگام خواندن است.(1)
گرچه قرائت و تبیین در این سلام شامل هر گونه قرائت میباشد، و خواندن کتب آسمانی و آثار انبیاء و اولیاء همه را در بر میگیرد، و طبق احادیث معتبر: تورات و انجیل و زبور توسط ائمه اطهار علیهمالسلام در مواقع مختلف و مناسبتهای گوناگون قرائت شده است، و بسا که آن قرائتها مایه هدایت و مسلمان شدن عالمان و مردمانی از یهود و نصارا گردیده است.(2).
امّا جامعترین و مهمترین قرائت در رابطه با قرآن کریم به کار میرود که ریشه همه علوم و چکیده تمامی معارف اصیل و تحریف نشده در آن نهفته است، و توجّه به اسرار و حقایق و ظرایف و دقایق آن در هر زمانی لازم و ضروری است، و مایه سعادت دین و دنیای مردم میباشد.
1) . المفردات فی غریب القرآن، 402. البته راجع به ریشه این واژه و مشتقات آن، بحث هایی در آثار دانشوران شرقی و غربی آمده است که پرداختن به آنها - گذشته از اینکه چندان مفید نیست - ما را از مقصد اصلی در این شرح باز میدارد.
2) . الکافی، 1/ باب انّ الائمة علیهمالسلام عندهم جمیع الکتب الّتی نزلت من عنداللّه عزّ و جل. هر کتابی را که خداوند فرستاده نزد امامان علیهمالسلامموجود است و به هر لغتی که باشد آن را میدانند، عیون الاخبار الرضا علیهالسلام، 1/ باب دوازدهم.
خداوند فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانا لِکُلِّ شَئ»(1)
و ما بر تو کتاب (قرآن) را فرو فرستادیم بیانگر همه چیز.
امیرالمؤمنین علیهالسلامفرموده است: فِی الْقُرآنِ نَبَأُ ما قَبْلِکُمْ، وَ خَبَرُ ما بَعْدِکُمْ، وَ حُکْمُ ما بَیْنَکُم.(2)
در قرآن خبرهای مهم [ روزگاران و مردمان] پیش از شما، و گزارش رویدادهای بعد از [ مرگ] شما، و حکم [ و تعیین وظیفه] شما آمده است.
لذا به اختصار سه مبحث مهم را درباره قرائت و تبیین قرآن کریم مرور میکنیم:
اوّل: لزوم و اهمیّت قرائت قرآن.
دوّم: ضرورت تفسیر و بیان قرآن.
سوّم: قرائت و تبیین امام عصر عجّل اللّه فرجه الشریف.
خواندن آیات قرآن کریم عبادتی بزرگ است که چشم انداز ورود به دریای بیکرانه حقایق و ظرایف کلام الهی است؛ آرام بخش دلها و نوربخش دیدههاست؛ مایه خجستگی و نیکبختی، و پرورش دهنده افکار؛ و زینت بیان و گفتار؛ و راهنمای بهترین شیوه رفتار است.
قرائت مقداری از آیات قرآن در نماز واجب است و از شرایط صحّت نماز میباشد،(3)
و در غیر نماز مستحب مؤکّد و از مهمترین وسایل تقرب به درگاه خداوند و از وظایف هر فرد مسلمان است،
خداوند فرماید: «فَاقْرَأُوا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرآنِ»(1)
پس هر آنچه که مقدور باشد از قرآن بخوانید.
و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: أَفْضَلُ الْعِبادَةِ قِرائَةُ الْقُرآنِ(2)
برترین عبادت قرائت قرآن است.
و نیز فرمودند: إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبُ لَتَصْدَأُ کَما یَصْدَأُ الْحَدِیدُ، وَ إِنَّ جَلاءَها قِرائَةُ الْقُرآنِ(3)
البته این دلها زنگ میزند همان طور که آهن زنگ میزند، و در حقیقت زدودن زنگ دلها به خواندن قرآن است.
و به جناب سلمان فرمودند: یا سَلْمانُ عَلَیْکَ بِقِراءَةِ الْقُرآنِ، فَإِنَّ قِراءَتَهُ کَفّارَةٌ لِلذُّنُوبِ، وَ سِترٌ فِی النّارِ وَ أمانٌ مِنَ الَعذابِ...(4)
ای سلمان! بر تو باد به خواندن قرآن که قرائت آن کفاره گناهان و سپر آتش و ایمنی از عذاب است.
و امام صادق علیهالسلام فرمود: امیرمؤمنان علیهالسلام فرمودند: البَیتُ الَّذی یُقرَأُ فِیهِ القُرآنُ وَ یُذْکَرُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ تَکْثُرُ برکَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ المَلا ئِکَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّیاطینُ وَ یَضِئُ لأهْلِ السَّماءِ کَما تُضِئُ الکَواکِبُ لأَهْلِ الأرْضِ وَ إنَّ البیتَ الَّذی لا یُقْرأُ فیهِ القُرآنُ وَ لا یُذْکر اللّهُ عزَّ و جَلَّ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّیاطینُ(5)
سرایی که در آن قرآن خوانده شود و خداوند یاد گردد، برکت آن فراوان باشد و فرشتگان در آن حضور یابند و شیاطین از آن دور شوند، و برای اهل آسمان درخشان گردد همان طور که ستارگان برای اهل زمین میدرخشند، و خانهای که در آن قرآن خوانده نشود و خدای عزّ و جلّ در آن یاد نگردد برکتش اندک باشد و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حضور یابند.
و امام صادق علیهالسلام فرمود: الْقُرآنُ عَهْدُ اللّهِ الی خَلْقِهِ فَقَدْ یَنْبَغی لِلْمَرْءِ المُسْلِمِ أنْ یَنْظُرَ فی عَهْدِهِ وَ أنْ یَقْرَأ مِنْهُ فی کُلِّ یومٍ خَمسینَ آیَةً(1).
قرآن؛ فرمان خداوند به آفریدگانش میباشد، و در حقیقت برای فرد مسلمان شایسته است که [ همواره] در این عهد و فرمان الهی نظر کند و روزی پنجاه آیه از آن را بخواند.
و در خبری آمده که امیرالمؤمنین علیهالسلام مردی را در راه دیدند که آوازهخوانی میکرد، به او فرمودند: ای جوان! اگر قرآن میخواندی برایت بهتر بود.
مرد عرضه داشت: چیزی از آن نمیدانم، و خیلی دوست داشتم که بخشی از قرآن را نیکو میخواندم.
امیرمؤمنان علیهالسلام به او فرمودند: نزدیک من بیا. جوان نزدیک رفت و آن حضرت آهسته در گوش او سخنی گفتند، ناگهان خداوند تمامی قرآن را در دل او تصویر کرد که همه آن را حفظ شد.(2)
البته قرائت قرآن آدابی دارد که تدبّر و خوب اندیشیدن در مفاهیم آیات، و درک معانی و عمل به دستورات آن، و سرمشق گرفتن از پندها و هشدارهای آن در برنامههای زندگی، و خواندن قرآن به لحنها و آهنگهای متعارف در بین عربها و پرهیز از لحنها و شیوههای اهل گناه و موسیقی و غنا، از اهم عناوین در آداب قرائت است.
به طور کلی سه دیدگاه درباره تفسیر قرآن مطرح شده است:
اوّل: اینکه قرآن به زبان عربی نازل گردیده است، و هر کس با لغت عربی آشنایی داشته باشد میتواند از قرآن استفاده نماید، و نیازی به تفسیر کننده و بیانگر ندارد!
بنیانگزار این نظریه همان کسی است که وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خواستند وصیّت نامه بنویسند و بیانگر قرآن را بعد از خودشان معرفی کنند، او مانع شد و گفت: إنَّ النَّبِیَّ قَدْ غَلَبَهُ الوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ فَحَسْبُنا کِتابُ اللّهِ(1).
یعنی: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بیماری و درد از خود بیخود ساخته، و حال آن که قرآن نزد شما هست، بنابراین کتاب خدا برای ما بسنده است.
در صورتی که خود او در تفسیر بعضی کلمات قرآن درمانده شد، چنان که در روایات عامّه و خاصّه آمده است که از ابوبکر و عمر راجع به معنی کلمه: أبّا سؤال شد، ابوبکر گفت: کدام آسمان بر من سایه افکند و کدام زمین مرا بر خود نگهدارد و چکار توانم کرد اگر درباره کتاب خدا سخنی که نمیدانم بر زبان آورم! فاکهة را دانستیم ولی ابّا را خدا بهتر داند.
و عمر گفت: این تکلّفات بر ما نیست!(2)
موارد دیگری نیز در روایات آمده که حاکی از بیخبری آنها از ظواهر آیات و احکام روشن و صریح قرآن است که پرداختن به آنها موجب طولانی شدن بحث میباشد.
دوّم: بر خلاف دیدگاه اوّل گفته شده: استفاده از قرآن و درک معانی آن فقط برای راسخین در علم - یعنی معصومین علیهمالسلام - رواست، و هر تفسیری که از معصوم رسیده باشد مورد قبول و عمل است وگرنه تفسیر به رأی میباشد و جایز نیست.
این قول را به بعضی از اخباریان نسبت دادهاند، و این رأی هم باطل است و بر خلاف سیره عموم مسلمین از صدر اسلام تاکنون میباشد، بلکه با آیاتی از قرآن و احادیث معتبر و قطعی منافات دارد. از جمله آیاتی که در آنها تدبّر در قرآن تأکید شده است (سوره انعام، آیه 98؛ سوره زمر، آیه 27؛ سوره زخرف، آیه 3؛ سوره محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم، آیه 26؛ و...).
و در سنّت: خبرهای متعددی در هر یک از این مضامین وارد شده است: هر گاه احادیثی با هم معارض بودند آنها را بر قرآن عرضه کنید، پس هر آنچه با کتاب خدا موافق باشد آن را بپذیرید، و هر چه با آن مخالف بود واگذارید؛ هر چه با کتاب خدا مخالف باشد باطل است؛ ما (ائمه علیهمالسلام) آن را نگفتهایم؛ آن را به دیوار بزنید؛ و...
و بیگمان اگر کسی غیر از معصوم حق استفاده از قرآن و راهی به تفسیر و شناخت معانی آن نداشته باشد، از کجا میتواند تشخیص دهد که روایتی با کتاب خدا موافق است تا آن را بپذیرد، یا مخالف است تا آن را واگذارد؟
سوّم: اینکه نه چنان است که همه آیات قرآن را هر کس بتواند تفسیر کند و تمامی معانی آن را دریابد، چرا که قرآن کلام خداوند است و مشتمل بر محکم و متشابه و ظاهر و باطن و عام و خاص میباشد، و اسراری در آیات آن نهفته که فقط گنجوران علم الهی آنها را میشناسند.
و نه چنین است که هیچ بخشی از آیات را احدی نتواند دریابد، بلکه قسمتی از آیات را با تدبّر در سایر آیات و توجّه به معانی آنها و دلالت آیات محکم بر آیات متشابه میتوان دریافت، و بخش دیگر را با مراجعه به علوم ادبی و عقلی و نقلی میتوان تفسیر کرد.(1)
امّا علم کامل قرآن نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام است و هیچ احدی غیر از آنان نمیتواند ادعا کند که همه علوم قرآن را به طور کامل دانسته است.
تبیین و توضیح کلام خداوند توسط پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام انجام شده است، و آیات قرآن و احادیث معتبر بر این مطلب دلالت دارند که علم قرآن و اسرار آن از سوی خداوند به ایشان سپرده شده تا آنها را برای مردم بیان سازند و آشکار نمایند.
خداوند فرماید: «وَ أنْزَلْنا إلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ للنّاسِ ما نُزِّلَ إلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»(2).
و بر تو ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه به سوی ایشان نازل شده است را بیان سازی و شاید که اندیشه کنند.
و نیز فرماید: «وَ ما أنْزَلْنا عَلَیْکَ الذِّکْرَ إلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذی اخْتَلَفُوا فِیهِ»(3)
و بر تو قرآن را نازل نکردیم مگر برای این که [ حقیقت] آنچه در آن اختلاف کردهاند را برای آنها بیان سازی.
و فقط اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از تمامی علوم قرآن آگاهی دارند، و دیگران از شناخت کامل آن بیبهرهاند، لذا تبیین معانی و معارف
و احکام و حقایق قرآن به طور صحیح و همه جانبه، جز از طریق ائمه اطهار علیهمالسلام امکانپذیر نیست.
امام باقر علیهالسلام فرمودند: ما یَسْتَطیعُ أَحَدٌ أنْ یَدَّعِیَ أنَّ عِنْدَهُ جَمِیعُ القُرْآنِ کُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَیْرَ الأوصیاءِ(1)
هیچ احدی - جز اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم - نمیتواند ادعا کند که تمامی [ علوم] ظاهر و باطن قرآن نزد اوست.
و نیز فرمودند: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برترین راسخ [ و ریشهدار] در علم است، خداوند تمامی آنچه از تنزیل و تأویل فرو فرستاده به آن حضرت آموخته است، و چنین نیست که خداوند چیزی بر پیامبرش نازل کند که تأویل آن را به او تعلیم ننماید، اوصیای بعد از آن حضرت نیز تمامی آن را میدانند.(2)
و هم راجع به علم حضرت بقیة اللّه عجّل اللّه فرجه الشّریف چنین فرمودند: علم به کتاب خدای - عزّ و جلّ - و سنّت رسول او صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دل مهدی ما علیهالسلام رشد میکند، هم چنان که گیاه به بهترین وجه میروید، پس هر یک از شما باقی بماند تا او را دیدار نماید، هنگام دیدنش عرضه بدارد: اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ الرَّحْمَةِ وَ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ
الْعِلْمِ وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ.
سلام بر شما ای اهل خانه رحمت و نبوّت و کانون علم و جایگاه رسالت.(3)
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّی وَ تَقْنُت
سلام بر تو آنگاه که نماز میگزاری و قنوت میگیری
تفسیر حقایق قرآن و شرح و بیان احکام به دو گونه انجام میگردد:
اوّل: به وسیله زبان و گفتار
دوم: به روش عملی و تطبیقی
و بدون تردید روش عملی بسی گویاتر و نافذتر و مفیدتر است، به همین جهت خداوند، پیامبران و امامان را به نیروی عصمت مجهز نموده و رفتار آنان را برای مردمان الگو قرار داده است تا شیوه تطبیقی دین را از ایشان بیاموزند، و درستی گفتارشان را در کردارشان ببینند.
و اولین و مهمترین عمل دینی، برگزاری نماز است که ستون اساسی دین و محبوبترین عبادت میباشد، و هرگاه بندگان خدا با معبود خود ارتباط برقرار کنند تمامی کارهای آنان سامان مییابد و برنامههای زندگی ایشان نظم میگیرد و منسجم میگردد.
نماز؛ اولین آموزههای انبیاء و آخرین سفارشهای آنان در دنیاست، و نخستین عملی است که در قیامت مورد سؤال خواهد بود.
هرگز شریعتی بدون نماز نبوده است، خداوند راجع به پیامبران پیشین فرموده است: «وَ أَوْحَیْنا إلَیْهِمْ فِعْلَ الخَیْراتِ وَ إقامَ الصَّلاةِ وَ ایتاءَ
الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ»(1)
و ما به آنان انجام نیکیها و برپایی نماز و ادای زکات را وحی نمودیم و ایشان تنها مارا میپرستیدند.
و نیز تأکید فرموده است: «إنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤمِنینَ کِتابا مَوْقُوتا»(2)
در حقیقت نماز همواره بر مؤمنان واجب موکد [ و ثبت شده] زماندار بوده است.
و آیات بسیار دیگر که در تاکید بر اقامه نماز و خشوع و مواظبت و اهتمام به اوقات آن وارد شده و نیز هشدار شدید به کسانی که از نمازشان غفلت دارند و شرایط ظاهری و باطنی آن را مراعات نمیکنند و نیز تهدید کسانی که از نمازگزاران نیستند، به عذاب جهنم، و به طور کلی واژه صلاة و مشتقات آن در یک صد و هیجده مورد آمده است.
البته نماز را باید با خلوص نیت به همان ترتیب به جای آورد که خداوند پسندیده و به آن فرمان داده است و گرنه مایه غضب خداوند و نکبت و تباهی خواهد بود، بنابراین تنها حرکات ظاهری نماز مایه تقرب به خداوند نیست.
آیا نمازی که بدون طهارت خوانده شود پذیرفته است؟
آیا نمازی که بر خلاف جهت قبله برگزار گردد صحیح است؟
آیا نمازی که بدون رکوع و سجود باشد قبول است؟
هم چنین: آیا نمازی که بدون معرفت و تسلیم نسبت به امام باشد درست است؟
و آیا نمازی که آمیخته به کارهای دوران جاهلیّت و بدعتهای دشمنان اسلام باشد پذیرفته است؟
هرگز! نماز را باید مطابق با موازین شرع و دستور خداوند انجام داد و آن نمازی است که به تعبیر قرآن کریم آدمی را از زشتیها و بدیها باز میدارد.(1)
آری آن نماز، کامل است که دل را از پلیدیها پاک میسازد و زبان را به راستگویی و حکمت آراسته مینماید و عمل را شایسته و نیکو میگرداند، و بسا که در جامعه اسلامی دگرگونی و تحوّلی عمیق پدید میآورد، و اوضاع زندگی مردم را به سوی سعادت و فضیلت تغییر میدهد، به گونهای که هیچ نیرویی نتواند با آن مقابله کند.
جلوه نماز کامل کاخ ظلم و ستم را میلرزاند، و بنیاد کفر و شرک را ویران میسازد، و تاریکی جهالت و پستی و گناه را میزداید.
نمونه این آثار معجزهآسا در حرکت امام رضا علیهالسلام برای برگزاری نماز عید آشکار گردید، چنان که در روایت آمده است:
پس از آن که امام رضا علیهالسلام به ولایتعهدی مأمون استقرار یافت روز عیدی پیش آمد، مأمون با اصرار از امام رضا علیهالسلامدرخواست کرد که برگزاری نماز عید و خطبه آن را عهده دار شوند.
امام علیهالسلام پیغام دادند: اگر ناگزیر باشم به نماز عید بروم آن طور بیرون خواهم رفت که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرمؤمنان علی علیهالسلام برای نماز میرفتند.
1) . سوره عنکبوت، آیه 45.
مأمون گفت: هر طور که خواهید بیرون روید، سپس به فرماندهان و سپهداران و سایر مردم فرمان داد که همگی بامداد عید به در خانه امام حضور یابند.
مردم در خیابانها و پشت بامها نشستند، زنان و کودکان نیز در انتظار بیرون آمدن امام رضا علیهالسلام اجتماع کردند، و تمام فرماندهان و سپاهیان به در خانه امام رفتند، و سوار بر مرکبها منتظر بیرون آمدن امام علیهالسلامبودند تا این که خورشید طلوع کرد.
امام رضا علیهالسلام در حالی که غسل کرده و جامههای خود را پوشیده و عمامه سفیدی بر سر نهاده و عطر زده و عصایی به دست گرفته بودند آماده حرکت شدند، به غلامان خود نیز فرمودند: به همان ترتیب آماده شوند، و در حالی که آنها پیشاپیش آن حضرت حرکت میکردند و امام علیهالسلام با پای برهنه دامن لباسها را تا نزدیک زانو بالا زده بود اندکی راه رفت و سر به سوی آسمان برداشت و تکبیر گفت، غلامانش هم تکبیر گفتند تا کنار در خروجی رسیدند، هنگامی که سرهنگان و سپاهیان، امام علیهالسلام را به آن کیفیت دیدند همگی پیاده شدند و هر کدام کاردی همراه داشت فوری بندهای کفش خود را برید و پای برهنه به راه افتاد، امام علیهالسلام بار دیگر بیرون در، تکبیر گفت، همه مردم یکباره با او تکبیر گفتند، به طوری صدای تکبیر بلند بود که گویی آسمان و در و دیوار با او هم صدا شدهاند، و شهر مرو از شدت صدای گریه و غوغا به لرزه در آمد.
مأمون از شنیدن این خبر به وحشت افتاد و بیمناک شد که: هر گاه حضرت امام رضا علیهالسلام با این حال به مصلّی برسد مردم چنان شیفته او شوند که سر از پا نشناسند، و یک باره شورش کنند و همه ارکان دولت را بکشند، و حکومت را به دست امام بسپارند.
لذا فوری پیغام داد: ما بیجهت شما را به زحمت افکندیم، و خوش نداریم بیش از این به شما مشقتی رسد، شما مراجعت کنید که مراسم نماز طبق معمول همه ساله برگزار خواهد شد.
امام رضا علیهالسلام همان جا کفشهای خود را پوشیدند و بر مرکب نشستند و به منزل بازگشتند، و مردم پراکنده شدند و اجتماعی در آن روز صورت نگرفت.(1)
این که مردم در نماز امام علیهالسلام چه میدیدند که یکباره دگرگون میشدند و علیه ظلم و استبداد میشوریدند شایان دقت و اندیشیدن است.
همان خاصیّت و اثر را در نماز امام زمان عجّل اللّه فرجه الشریف باید جست و جو کرد، که نماز آن حضرت چه دگرگونی در عالم پدید میآورد و چگونه دلها را شیفته خواهد ساخت و سلاحهای مادی را از کار خواهد انداخت، و جهان کفر و ظلم را در هم خواهد شکست!
نمازی که مخالفین را به تسلیم وامیدارد و حجّت را بر آنان تمام میکند.
نمازی که پیامبر بزرگ الهی حضرت عیسی بنمریم - علی نبینا و آله و علیه السلام - در آن شرکت دارد و به امام عصر عجّل اللّه فرجه الشریف اقتدا میکند.(2)
برای نمازهای عادی یک اذان و اعلام است، امّا آن نماز را در طول تاریخ نوید دادهاند و اهمیت برپایی آن را اعلام نمودهاند، و اذان گویان؛ انبیاء و اولیاء بودهاند، که آن نماز حرکت اصلاحی همه جانبهای را در سراسر عالم به دنبال خواهد داشت.
خداوند فرماید: «الَّذینَ إنْ مَکَّناهُم فِی الأرْضِ أقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ للّهِ عاقِبَةُ الاُمُورِ»(1)
کسانی که هر گاه در زمین، آنان را توانایی دهیم، نماز را به پای دارند و زکات [ به مستحق ]برسانند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، و عاقبت کارها به دست خداوند است.
در احادیث تأکید شده که این آیه درباره حضرت مهدی عجّل اللّه فرجه الشریف و یاران اوست(2)
و نیازی به توضیح ندارد که اولین برنامه آن حضرت: برپایی نماز در زمین است.
ارزندهترین گوهر مقصود نماز است
زیبندهترین هدیه به معبود نماز است
کوبندهترین اسلحه مکتب توحید
کز ریشه کند خصم تو نابود نماز است
ای آن که تویی منتظر مهدی موعود
رمزی که نماید فرجش زود نماز است
آن روز که آید ز پس پرده غیبت
اول هدف مهدی موعود نماز است
قنوت در لغت به معنی فرمانبرداری و نیکو دینداری کردن است، و نیز هر گونه استقامت در راه دین را قنوت نامیدهاند، چنان که در عبادت و آرامش و قیام در نماز و خشوع و خاموشی نیز به کار رفته است.(1)
و در اصطلاح: دعا کردن در نماز پیش از رکوع رکعت دوم میباشد، بنابر مشهور بین فُقهای شیعه: مستحب است نمازگزار در همه نمازهای واجب و مستحب، پیش از رکوع رکعت دوم قنوت بخواند، و در نماز وتر گر چه یک رکعت میباشد خواندن قنوت پیش از رکوع مستحب است. و نماز جمعه در رکعت اول پیش از رکوع یک قنوت، و در رکعت دوم پس از رکوع قنوت دیگر دارد. و نماز آیات پنج قنوت؛ و نماز عید فطر و قربان در رکعت اول پنج قنوت و در رکعت دوم چهار قنوت دارد.(2)
امّا شیخ صدوق قدسسره قنوت را سنت واجب شمرده و از سخنان ابن ابیعقیل بر میآید که آن را در نمازهای جهریّه واجب میدانسته است.(3)
در قرآن کریم مشتقات واژه قنوت سیزده بار به کار رفته است که مؤمنان را به قنوت برای خداوند فرا خوانده، و همه موجودات آسمان و زمین را به قنوت و طاعت خداوند توصیف نموده، و مردان و زنان قنوتگر را به طور عام و خاص (از جمله حضرت ابراهیم علیهالسلام
و حضرت مریم علیهاالسلام) ستوده است.(4)
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلمفرمودند: أطْوَلُکُمْ قُنوتا فی دار الدُّنْیا أطْوَلُکُمْ راحةً
یَوْمَ القِیامَةِ فی المَوْقِفِ(1)
هر کدام از شما که قنوتش در سرای دنیا طولانیتر باشد راحتی او در ایستگاه روز قیامت بیشتر خواهد بود.
و از ابوذر غفاری روایت شده که از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسید: کدام نماز برتر است؟ فرمود: آن که قنوتش طولانیتر باشد.(2)
و روایات بسیار دیگر که در اهمیت قنوت و نهی از ترک آن وارد شده و این که سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام بر این بوده که در همه نمازها قنوت به جای میآوردند، و قنوتهای طولانی داشتند و دعاهایی که متضمن معانی بلند و حوایج دنیوی و اخروی مهم است در قنوتها میخواندند و بعضی از دعاهای قنوت را به طور خاص به پیروان خود تعلیم و سفارش نمودهاند.
سزاوار است که شیعیان و دوستان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلامدر تمامی قنوتها بیش از هر خواستهای به دعا برای تعجیل در ظهور امام عصر عجّل اللّه فرجه الشریف اهتمام داشته باشند.
اکنون دو نمونه از قنوتهای حضرت بقیة اللّه ارواحناه فداه را میآوریم:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمدٍ وَ أَکْرِمْ أَوْلِیائَکَ بِانْجازِ وَعْدِکَ وَ بَلِّغْهُمْ دَرْکَ ما یُؤَمِّلُونَهُ مِنْ نَصْرِکَ وَاکْفُفْ عَنْهُمْ بَأسَ مَنْ نَصَبَ الِخلافَ عَلَیْکَ وَ تَمَرَّدَ بِمَنْعِکَ عَلی رُکُوبِ مُخالَفَتِکَ وَاسْتَعَانَ بِرِفْدِکَ عَلی فَلِّ حَدِّکَ وَ قَصَدَ
لِکَیْدِکَ بأیْدِکَ وَ وَسَعْتَهُ حِلْما لِتْأخُذَهُ عَلی جَهْرَةٍ أَوْ تَسْتَأصِلَهُ عَلی غِرَّةٍ فَانَّکَ اللّهُمَّ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الحَقُّ: «حَتّی إذا أخَذَتِ الأرْضُ زُخْرُفَهَا وَ ازَّیَّنَتَ وَ ظَنَّ أهْلُهَا أنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَا أتَیها أمْرُنَا لَیْلاً أوْ نَهارا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدا کَأنْ لَمْ تَغْنَ بِالأمْسِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» وَ قُلْتَ: «فَلَمّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ» وَ إنَّ الغایَةَ عِنْدَنَا قَدْ تَنَاهَتْ وَ إنَّا لِغَضَبِکَ غَاضِبُونَ وَ إنَّا عَلَی نَصْرِ الحَقِّ مُتَغَاضِبُونَ وَ إلی وُرودِ أمْرِکَ مُشْتَاقُونَ وَ لاِءنْجازِ وَعْدِکَ مُرْتَقِبُونَ وَ لِحُلُولِ وَعِیدِکَ بأعْدائِکَ مُتَوَقِّعُونَ اللّهُمَّ فَأْذَنْ بِذَلِکَ وَافْتَحْ طُرُقَاتِهِ وَ سَهِّلْ خُرُوجَهُ وَ وَطِّأ مَسالِکَهُ وَاشْرَعْ شَرایِعَهُ وَ أیِّدْ جُنُودَهُ وَ أعْوانَهُ وَ بَادِرْ بَأسَکَ القَومَ الظّالِمینَ وَابسُط سَیْفَ نَقِمَتِکَ عَلی أعْدائِکَ المُعانِدینَ وَ خُذْ بِالثَّارِ إنَّکَ جَوَادٌ مَکّار.(1)
خدایا بر محمّد و آل محمّد درود فرست و اولیائت را با منجز نمودن وعدهات گرامی بدار، و آنها را به آنچه از یاریت امید دارند برسان، و زیان کسانی را که بر خلاف تو برخیزند از ایشان دور گردان، و اذیت کسی را که بر ممنوعیت ارتکاب مخالفتت سرکشی نموده، و با کمک عنایات و نعمتهای تو درصدد از هم گسستن حدتو برآمده، و با همان نعمتهای تو قصد نیرنگ با تو کرده، از آنها بازدار، که تو او را با بردباری فرا گرفتهای تا او را آشکارا برگیری یا در حالی که مغرور شده باشد از ریشه برآوری، که البتهای پروردگار تو فرمودهای و فرمودهات حق است: (تا این که زمین سبزی و زینت به خود گرفت و اهل آن پنداشتند که بر آن توان دارند امر ما در شب یا روز آن را فرا رسید پس آن را درو کردیم انگار که دیروزش هیچ سبزهای نداشته، این چنین آیات را برای قومی که
1) . مکیال المکارم، 2/37.
اندیشه کنند تفصیل میدهیم) و نیز فرمودهای: (پس چون ما را به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتیم) و به راستی که آخرین فرصت نزد ما به سرآمده و ما برای خشم تو غضبناک هستیم، و ما بر یاری حق همداستانیم و به آمدن فرمانت مشتاقیم و برای تحقق یافتن وعدهات در انتظاریم، و حلول عذابت را بر دشمنانت متوقعیم، بار الها پس در آن امر ما را اذن بده و راههایش را بگشای و نحوه بیرون شدنش را آسان کن، و زمینههای پیمودنش را فراهم ساز، و راههای آیینهایش را بگشای و سپاهیان و یاورانش را تایید فرمای و عذابت را به ستمگران زودتر برسان و شمشیر نقمتت را بر دشمنان معاندت بگستران و خونخواهی کن که تو بخشنده بسیار مکر کنندهای.
اللّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتِی المُلْکَ مَنْ تَشَآءُ وَ تَنْزِعُ المُلْکَ مِمَّنْ تَشَآءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَآءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَآءُ بِیَدِکَ الخَیْرُ إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ یَا مَاجِدُ یا جَوَادُ یَا ذالجَلالِ وَ الإکْرامِ یَا بَطَّاشُ یَا ذا البَطْشِ الشَّدِیدِ یَا فَعّالاً لِمَا یُریدُ یَا ذَالقُوَّةِ المَتینِ یَا رَؤُفُ یَا رَحِیمُ یَا لَطیفُ یَا حَیُّ حِینَ لاَ حَیَّ أسَأَلُکَ بِاسْمِکَ المَخْزُونِ المَکْنُونِ الحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی اسْتَأثَرْتَ بِهِ فی عِلْمِ الغَیْبِ عِنْدَکَ لَمْ یَطَّلِعْ عَلَیْهِ أحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ وَ أسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تُصَوِّرُ بِهِ خَلْقَکَ فِی الأرْحامِ کَیْفَ تَشاءُ وَ بِهِ تَسُوقُ إلَیْهِمْ أرْزاقَهُمْ فی أطْباقِ الظُّلُماتِ مِنْ بَیْنِ العُرُوقِ وَالْعِظامِ وَ أسئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی ألَّفْتَ بِهِ بَیْنَ قُلُوب أوْلِیائِکَ و بِهِ أَلَّفتَ بَیْنَ الثَّلْجِ وَ النّارِ لا هذا یُذیبُ هذا وَ لا هذا یُطْفِیءُ هذا وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی کَوَّنْتَ بِهِ طَعْمَ المِیاهِ وَ أسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی أجْرَیتَ بِهِ المآءَ فِی عُرُوق النَّبَاتِ بَیْنَ أطْبَاقِ الثَّری وَ سُقْتَ المَاءَ إلی عُرُوقِ الأشْجارِ بَیْنَ الصَّخْرَةِ الصَّمَّاءِ وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی کَوَّنْتَ بِهِ طَعْمَ الثّمارِ وَ الوانِها وَ أسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی بِهِ تُبْدِیءُ وَ تُعیدُ وَ أسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الفَرْدِ الَواحِدِ
المُتَفَرِّدِ بِالوَحْدانِیَّةِ المُتوَحِّدِ بِالصَّمَدانِیَّةِ وَ أسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی فَجَّرْتَ بِهِ المَاءَ مِنَ الصَّخْرَةِ الصَّمَّاء وَ سُقْتَهُ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی خَلَقْتَ بِهِ خَلْقَکَ وَ رَزَقْتَهُمْ کَیْفَ شِئْتَ وَ کَیْفَ شآؤا یَا مَنْ لا تُغَیِّرُهُ الأیّامُ وَ اللَّیالی أدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ نوحٌ حینَ نادَاکَ فَأنْجَیْتَهُ وَ مَنْ مَعَهُ وَ أهْلَکْتَ قَوْمَهُ وَ أدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ إبْراهِیمُ خَلِیلُکَ حِینَ نَادَکَ فَأَنْجَیْتَهُ وَ جَعَلْتَ النّارَ عَلَیْهِ بَرْدا وَ سَلاما وَ أدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ مُوسی کَلِیمُکَ حِینَ نَادَاکَ فَفَلَقْتَ لَهُ الْبَحْرَ فَأنْجَبْتَهُ وَ بَنی إسْرائیلَ وَ أغْرَقْتَ فِرْعَونَ وَ قَوْمَهُ فِی الْیَمِّ وَ أدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ عِیسی رُوحُکَ حِینَ نَادَاکَ فَنَجَّیْتَهُ مِنْ أعْدَائِهِ وَ إلَیْکَ رَفَعْتَهُ وَ أدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ حَبِیبُکَ وَ صَفِیُّکَ وَ نَبِیُّکَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ مِنَ الأحْزابِ نَجَّیْتَهُ وَ عَلی أعْدائِکَ نَصَرْتَهُ وَ أسْألُکَ بِاسْمِکَ الَّذی إذا دُعیتَ بِهِ أَجَبْتَ یَا مَنْ لَهُ الخَلْقُ وَ الاَمْرُ یَا مَنْ أحَاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْما وَ أحْصی کُلَّ شَیءٍ عَدَدا یَا مَنْ لا تُغَیِّرُهُ الأیّامُ وَ اللَّیالِی وَ لا تَتَشابَهُ عَلَیْهِ الأصْواتُ وَ لا تَخْفی عَلَیْهِ اللُّغاتُ وَ لا یُبْرُمُهُ إلْحاحُ المُلِحّینَ أسْأَلُکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِمْ بِأفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ صَلِّ عَلی جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَ المُرْسَلینَ الَّذینَ بَلَّغُوا عَنْکَ الهُدی وَ أعْقَدُوا لَکَ المَواثیقَ بِالطّاعَةِ وَ صَلِّ عَلی عِبَادِکَ الصّالِحینَ یَا مَنْ لا یُخْلِفُ المِیعادَ أنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی وَ اجْمَعْ لِی أصْحَابِی وَ صَبِّرهُمْ وانْصُرْنی عَلَی أعْدائِکَ وَ أعْداءِ رَسُولِکَ وَ لا تُخَیِّبْ دَعْوتی فَإنّی عَبْدُکَ ابنُ عَبْدِکَ ابنُ أمَتِکَ أسِیرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ سَیِّدِی أنْتَ الَّذی مَنَنْتَ عَلَیَّ بِهَذا المَقامِ وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَیَّ دُونَ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِکَ أَسْأَلُکَ أنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُنْجِزَ لِی مَا وَعَدْتَنی إنَّکَ أنْتَ الصّادِقُ لا تُخْلِفُ المِیعادَ وَ أنْتَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.(1)
1) . مهج الدعوات، 68.
ترجمه قنوت: پروردگارا ای صاحب ملک هستی ملک و سلطان به هر کس بخواهی میدهی، و جامه ملک از هر که خواهی بیرون میکنی و هر کس را بخواهی عزیز میگردانی و هر آن که را خواهی ذلیل سازی، خیر و نیکی در دست تو است، به راستی که تو بر هر چیزی توانایی، ای بزرگوار، ای جواد، ای صاحب جلال و عظمت و احسان و کرامت، ای بسیار سخت گیرنده و صاحب بطش شدید ای آن که هر چه اراده کند انجام دهد، ای صاحب قدرت و نیروی ابدی، ای رئوف و ای مهربان، ای زنده هنگامی که هیچ زندهای نباشد، از تو میخواهم به آن اسم پنهان و مستور زنده پاینده ابدی که در عالم غیب نزد خودت قرار دادهای که هیچ کس از خلقت بر آن اطلاع نیافته، و از تو میخواهم به آن اسم تو که به آن خلایقت را هر طور که خواهی در رحمها شکل میدهی و به آن اسم روزیهایشان را در چند طبقه تاریکی از میان رگها و استخوانها میفرستی، و از تو میخواهم به آن نامت که با آن میان دلهای دوستانت الفت دادهای، و بین یخ و آتش الفت دادهای که نه این آن را آب میکند و نه آن این را خاموش میسازد، و تو را میخوانم به آن اسمت که با آن مزه آبها را ایجاد کردهای، و تو را میخوانم به آن نامت که با آن آب را در ریشههای گیاهان میان طبقههای زمین (خاک) جاری ساختهای، و آب را به رگ و ریشه درختان در میان سنگ خارا فرستادهای، و از تو درخواست دارم به حق آن نامت که به آن مزه میوهها و رنگهای آنها را پرداختهای، و از تو میخواهم به آن نامی که با آن ایجاد نموده و باز میگردانی، و تو را میخوانم به آن
اسم یکتای بیهمتای تو که در وحدانیت یکتا است و در بینیازی بیهمتا، و تو را میخوانم به آن نامت که با آن آب را از سنگ سخت شکافته و از هر جا که خواستهای جاری ساختهای، و تو را میخوانم به آن اسمت که با آن خلقت را آفریدی و هر گونه که خواستهای و هر طور که خواستهاند روزیشان دادهای، ای کسی که روزها و شبها او را تغییر ندهند، تو را میخوانم به آنچه نوح تو را به آن خواند هنگامی که ندایت کرد پس او و هر که با او بود نجات دادی، و قومش را هلاک کردی، و دعایت میکنم به آنچه ابراهیم خلیلت تو را به آن دعا نمود هنگامی که تو را خواند پس او را نجات دادی و آتش را بر وی سرد و سلامت ساختی، و تو را میخوانم به آنچه موسی کلیمت تو را به آن خواند پس دریا (رود نیل) را شکافتی آنگاه او و بنیاسرائیل را نجات دادی، و فرعون و قومش را در دریا غرق ساختی، و تو را میخوانم به آنچه عیسی روح تو به آن تو را خواند آنگاه که به درگاهت ندا کرد پس از دشمنانش نجاتش دادی و به سوی خودت بالایش بردی، و تو را میخوانم به آنچه حبیب تو و برگزیده و پیامبرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو را به آن خواند پس دعایش را به اجابت رساندی و از حزبها نجاتش دادی و بر دشمنانت یاریش دادی، و از تو میخواهم به آن اسمت که هر گاه به آن خوانده شوی اجابت میفرمایی، ای کسی که خلق و امر از آن تو است، ای آن که علمش همه چیز را فرا گرفته، ای آن که شماره همه چیز را میداند، ای آن که روزها و شبها او را تغییر ندهند و صداها بر او مشتبه نگردد و لغتها بر او پوشیده نماند، و اصرار اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد، از تو درخواست میکنم که درود بفرستی بر محمّد و آل محمّد برگزیدگان از خلقت پس با برترین درودهایت بر آنها درود فرست، و بر تمام پیغمبران و فرستادگان درود فرست که
هدایت را از جانب تو تبلیغ کردند و پیمانهای اطاعتت را محکم بستند، و بر بندگان صالحت درود فرست ای آن که وعده خلافی نمیکنی وعدهای که به من دادهای تحقق بخش و اصحابم را برایم جمع گردان و صبرشان ده، و مرا بر دشمنانت و دشمنان فرستادهات یاری بخش، و دعایم را ناامید مگردان که من بنده تو فرزند بندهات فرزند کنیزت هستم، اسیر درگاه توام، ای آقای من تو هستی، که این مقام را بر من منت نهادهای و از میان بسیاری از خلایقت بر من تفضّل فرمودهای، از تو درخواست دارم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستی و آنچه به من وعده کردهای تحقق بخشی به درستی که تو راستگوی هستی و خلف وعده نداری و تو بر هر چیزی توانایی.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حِیْنَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُد
سلام بر تو هنگامی که رکوع میکنی و به سجده میپردازی
رکوع در لغت به معنی خمیدن است و در اصطلاح شرعی خمیدن خاص به قصد تعظیم رکوع خوانده میشود. و سجده در لغت: فروتنی و تذلل است، و در شرع: پیشانی به خاک نهادن است.
رکوع و سجود از ارکان نماز میباشند، و در آیات قرآن کریم به طور خاص مورد فرمان الهی واقع شدهاند، خداوند فرماید«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را بپرستید و کار نیک انجام دهید به امید آن که رستگار شوید.
و درباره فرشتگان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده که فرمودند: اهل آسمان اول تا روز قیامت در سجود هستند میگویند:سُبْحانَ ذِی الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ، و اهل آسمان دوم در حال رکوع هستند تا روز قیامت، میگویند: سُبْحانَ ذِی الْعِزَّةِ وَ الْجَبَرُوتِ، و اهل آ سمان سوم بپا
خاستهاند تا روز قیامت، میگویند:سُبْحانَ الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ.(2)
و امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرماید: فَمِنْهُمْ سُجُودٌ لایَرْکَعُونَ، وَ رُکُوعٌ لایَنْتَصِبُونَ(3)
پس گروهی از ایشان (فرشتگان) در حال سجدهاند که رکوع نمیکنند، و دستهای [ همواره] در حال رکوع هستند که راست نمیایستند.
بنابراین رکوع و سجود گونههایی از عبادت است، اما این که رکوع را جداگانه میتوان انجام داد یا لازم است ضمن نماز باشد، محل بحث است و باید در فقه مورد بررسی قرار گیرد، ولی سجده به طور مسلم عبادتی مستقل به شمار آمده است.
رکوع: رکن اعظم نماز است و از پنج واجب تشکیل میشود:
اوّل: خم شدن از حالت ایستاده و به نیت انجام آن به مقداری که دستها به زانوها برسد.
دوّم: آرامش کامل بدن به خصوص هنگامی که ذکر واجب را میگوید.
سوّم: راست ایستادن پس از رکوع که اگر عمدی پیش از ایستادن به سجده رود نمازش باطل است.
چهارم: آرامش بدن پس از برخاستن از رکوع در حال ایستادن.
پنجم: ذکر رکوع، و مستحب است یک بار بگوید: سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ و میتوان سه بار سُبْحانَ اللّهِ گفت.
طول دادن رکوع مستحب است به خصوص منتظران حضرت بقیة اللّه عجّل اللّه فرجه الشّریف که در رکوع خود برای تعجیل فرج مولایشان دعا میکنند و رکوع آن حضرت را به خاطر میآورند، چنان که در احادیث آمده است. مقصود از راکعین پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام میباشند، که آنها الگوی رکوع کنندگان هستند و باید رکوع را نیز از ایشان بیاموزیم.
خداوند فرماید: «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقِیمُونَ
الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»(1)
همانا ولیّ و سرپرست شما فقط خداوند و فرستاده او و مؤمنان است آنان که نماز را برپای میدارند و در حال رکوع زکات میپردازند.
این آیه مبارکه درباره امیرمؤمنان علی علیهالسلام نازل شده، و همین نعمت بزرگ برای فرزندان معصوم آن حضرت نیز جریان یافته است که هر یک از آنان هنگام نزدیک شدن به دوران امامت، در رکوع صدقه پرداختهاند.(2)
سجده: نزدیکترین حالت بندگان به درگاه خداوند و نهایت درجه خضوع و بندگی اوست، که تأثیر آن در زدودن گناهان و پاک سازی انسان همچون باد خزان در برگ ریزان پاییزی است، و مایه ترقی اهل ایمان به عالیترین درجات معنوی است، و به تعبیر قرآن کریم، یاران نزدیک و همراه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از اثر سجود نشان بر چهره دارند،(3)
و احادیث بسیار در فضیلت و آثار سجده وارد شده است که از جهت تبرک بعضی از آنها را یاد میکنیم:
سجده را بیشتر کن که البته گناهان را پاک میسازد همان گونه که باد، برگ درختان را میریزد.
السُّجُود.(1)
به شرط آن که با طولانی کردن سجده مرا یاری دهید.
البته همه بزرگان دین - انبیاء و ائمه معصومین علیهمالسلام - به رکوع و سجده اهتمام داشتهاند، و گاهی ساعتها در حال سجده به سر میبردند، از جمله: امام چهارم زینالعابدین علیهالسلام که با القاب: سجاد و سید الساجدین (بسیار سجده کننده و سرور سجده کنندگان) شهرت یافته است، و نیز امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام که در زندانهای هارون، سجدههای طولانی داشته است.
و شایسته است در حال سجده برای تعجیل فرج و ظهور حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه دعا کنیم که مهمترین خواستههای بندگان صالح همین است، به خصوص در سجده شکر، زیرا که هر نعمتی به برکت آن حضرت به ما عنایت شده است، و این کار اقتدا کردن و پیروی نمودن از خود آن جناب است که به هنگام ولادت در حال سجده برای فرج خویش دعا کرد، چنان که در حدیث طولانی از جناب حکیمه دختر امام جواد علیهاالسلام آمده: ناگهان او (نرجس والده امام
عصر علیهاالسلام) را دیدم آن چنان نوری او را فرا گرفته بود که دیدگانم را پوشانید، و ناگهان دیدم نوزاد - که بر او و پدرانش سلام باد - صورتش را به حالت سجده بر زمین نهاده و بر زانو تکیه نموده و دو انگشت سبابهاش را بلند کرده و میگوید: گواهی میدهم که جز اللّه خدایی نیست و این که جدم محمّد رسول خداست و پدرم امیر مؤمنان است. سپس یکایک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید، آنگاه گفت: خدایا آنچه به من وعده دادهای انجام ده، و کار و برنامهام را به مرحله تمام برسان، و گامم را استوار گردان، و زمین را به [ ظهور] من پر از عدل و داد فرمای...(1)
و در حدیثی از یحیی بن الفضل نوفلی نقل شده که گوید: در بغداد بر حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهماالسلام وارد شدم هنگامی که نماز عصر را پایان داده بود، آنگاه دستها را به سوی آسمان بلند کرد و شنیدم که میگفت:أنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ أنْتَ الأوَّلُ وَ الآ خِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ و... أسْأَلُکَ بِاسْمِکَ المَکْنُونِ المَخْزُونِ الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَخِیبُ مَنْ سَأَلَکَ بِهِ أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ الْمُنْتَقِمِ لَکَ مِنْ اعْدائِکَ وَ أَنْجِزْ لَهُ ما وَعَدْتَهُ یا ذَالجْلالِ وَالإکْرامِ.(2)
تویی خداوند هیچ حقی غیر از تو نیست، اول و آخر و ظاهر و باطن هستی و... از تو میخواهم به نام در پرده نگهداشته شده حی قیومت که هر کس تو را به آن بخواند ناامید نمیشود؛ این که بر محمّد و آل او درود فرستی و فرج انتقام گیرنده برای تو از دشمنانت را به
زودی برسانی، و آنچه به او وعده کردهای وفا فرمایی، ای صاحب جلال و اکرام.
راوی گوید: از امام کاظم علیهالسلام پرسیدم: این دعا برای چه کسی بود؟ فرمود: او مهدی آل محمّد علیهمالسلام است. سپس فرمود: پدرم قربان آن فربه شکم، پیوسته ابرو، باریک ساق باد که شانههایش ستبر است، گندمگونی که با وجود آن از اثر شب زندهداری به زردی آمیخته است، پدرم فدای کسی که شب خود را با رکوع و سجود به شمارش ستارگان میگذراند، پدرم فدای کسی که در راه خدا هیچ ملامت کنندهای بر او اثر نمیگذارد، آن چراغ تاریکی، پدرم فدای کسی باد که قیام کننده به فرمان خداوند است.
عرضه داشتم: خروج آن حضرت چه وقت خواهد بود؟ فرمود: هر گاه سپاهیان را در انبار در کرانه فرات و دجله مشاهده کردی، و پل کوفه منهدم گشت، و بعضی از خانههای کوفه سوزانده شد، پس هر گاه آنها را دیدی خداوند آنچه خواهد انجام دهد، هیچ چیز بر امر خداوند غالب و چیره نگردد، و هیچ حکم او را تأخیر نیندازد.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّر
سلام بر تو وقتی که تهلیل و تکبیر میگویی
جملههای تهلیل (لا اِلهَ اِلاَ اللّهُ) و تکبیر (اَللّهُ اَکْبَرُ) مهمترین و مشهورترین شعارها و نشانههای اسلام است، و متضمّن عالیترین مفاهیم و جامعترین معارف و رساترین پیام دین است، امام صادق علیهالسلام فرمودند: ثَمَنُ الْجَنَّةِ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اَکْبَر.(1)
بهای بهشت لا اله الا اللّه و اللّه اکبر است.
اهمیت و فضیلت و آثار دنیوی و ثوابهای اخروی و شرایط تهلیل را به خواست خداوند در شرح جمله اُشْهِدُکَ یَا مَوْلایَ أنّی اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ... بیان خواهیم کرد، اما در اینجا نمونهای از احادیث مربوط به تهلیل امام علیهالسلام را میآوریم، سپس به شرح و بیان مفهوم تکبیر و برخی از ویژگیهای آن میپردازیم:
شیخ کلینی قدسسره حدیث مفصلی از امام صادق علیهالسلام در کیفیت ولادت ائمه علیهمالسلام روایت کرده که ضمن آن آمده است: «...و چون [ امام] از شکم مادرش فرود آید، چنان است که دستهای خود را بر زمین نهاده و سر به سوی آسمان برداشته باشد. دست بر زمین نهادن نشانه
1) . الکافی، 2/517.
آن است که هر عملی که خداوند از آسمان به زمین فرو فرستد، او دریافت کند، و سر به سوی آسمان برداشتن او بدان جهت است که: ندا دهندهای از دل عرش، از جانب پروردگار عزت و از افق اعلی وی را به نام خودش و نام پدرش فرا میخواند و چنین میگوید: ای فلان فرزند فلان! پایدار [ و استوار] باش که تو را برای کاری بزرگ آفریدهام، تویی برگزیده من از خلق من، و رازدار و صندوق علوم من، و امین بر وحی من و خلیفهام در زمین هستی، برای تو و هر آن که از تو پیروی کند رحمت خویش لازم ساختهام، و بهشتهایم را بخشیدهام، و شما را در جوار خود جای دهم، آنگاه به عزت و جلالم سوگند که هر که با تو دشمنی کند را به بدترین عذابها به کیفر رسانم، هر چند که در دنیا روزی گستردهام را بر او فراخ گردانم هنگامی که سخن منادی پایان یابد، امام علیهالسلام با همان حال که دستها بر زمین نهاده و سر به سوی آسمان برداشته است او را پاسخ دهد و بگوید:«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ وَ المَلائِکَةُ وَ أولُوا الْعِلْمِ قائما بِالقِسْطِ لا إلهَ إلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(1)
خداوند [ با قرار دادن دلایل وحدانیت خویش در نظام هستی] و فرشتگان و صاحبان علم [ هر یک به گونهای] گواهند که هیچ شایسته پرستشی جز او نباشد، در حالی که به دادگری برخاسته، معبود حقی جز او نیست که توانای حکیم است.
آنگاه خداوند علوم اولین و آخرین را به او عطا فرماید، و سزاوار گردد که روح در شب قدر با او ملاقات نماید...»(2)
در احادیث دیگری نیز بیان شده که مقصود از اولوالعلم در این آیه
کریمه ، انبیاء و اوصیاء علیهمالسلام میباشند،(1)
و ایشان در تهلیل و تسبیح و تکبیر الگوی دیگرانند، چنان که در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده است: «...سپس فرشتگان را آفرید، و چون ارواح ما را یک نور مشاهده کردند امور ما را عظیم شمردند، پس ما تسبیح گفتیم تا فرشتگان بدانند که ما هم مخلوق هستیم، و آفریدگار از صفات ما بر کنار و منزه است، از تسبیح ما ملائکه نیز تسبیح گفتند و خدای را از صفات ما منزّه دانستند، و چون عظمت مقام ما را مشاهده کردند، ما تهلیل گفتیم تا ملائکه بدانند که إله و معبود حقّی به جز اللّه نیست، پس هنگامی که بزرگی محل [ و مقام] ما را دیدند، خداوند را تکبیر گفتیم تا بدانند که خداوند بزرگتر از آن است که درک شود، و موقعیت او عظیم است، و ما خدایانی نیستیم که واجب باشد در عرض خدا، یا در مرتبه پایینتری عبادت شویم...»(2)
و در خصوص حضرت بقیة اللّه عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، از محمّد بن عثمان عمری قدسسره روایت آمده که: وقتی حضرت مهدی علیهالسلام متولد گشت، نوری از بالای سرش تا بر فراز آسمان درخشید، آنگاه روی بر زمین نهاد و برای پروردگارش به سجده افتاد، و بعد سر برداشت در حالی که میگفت: «شَهِدَ اللّهُ أنَّهُ لا الهَ إلا هُوَ وَ المَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِما بِالقِسْطِ لا إله الا هُوَ الَعزیزُ الْحَکِیمُ * إنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّهِ الاسْلامُ» خداوند [ با قرار دادن دلایل وحدانیت خویش در نظام هستی] و فرشتگان و صاحبان علم [ هر یک به گونهای] گواهند که هیچ شایسته پرستشی جز او نباشد، در حالی که به دادگری برخواسته، هیچ معبود حقی
جز او نیست که توانای حکیم است، دین نزد خداوند همان اسلام است...(1)
و از امیرمؤمنان علی علیهالسلام روایت است که فرمود: گویا او (حضرت قائم عجّل اللّه فرجه) را میبینم که از وادی السلام به طرف سراشیبی سهله عبور کرده، در حالی که بر اسبی سیاه نشسته که میان پیشانیش از سفیدی درخشان است دعا میکند و میگوید: «لا إلهَ الاّ اللّهُ حَقّا حقّا، لا الهَ الاّ اللّهُ ایمانا وْ صِدْقا، لا الهَ الاّ اللّهُ تَعَبُّدا وَ رِقّا، اللّهُمَّ مُعِزَّ کُلِّ مؤمِنٍ وَحیدٍ، وَ مُذِلَّ کُلِّ جَبّارٍ عنیدٍ»(2)
و آن حضرت - عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - کلمه طیبه لا الهَ إلاّ اللّه را در سراسر عالم منتشر خواهد کرد، و حقیقت توحید را در همه جهان گسترش خواهد داد به طوری که هر گونه شرک و کفر ریشهکن گردد، وندای خداشناسی برپهنه گیتی طنینانداز شود، بهامید آن روز.
تکبیر در لغت: بزرگ داشتن و تعظیم نمودن است، و در اصطلاح: گفتن اللّه اکبر میباشد. هیچ عبادت قولی بدون تکبیر نیست، چنان که از ارکان اذان و اقامه و نماز به شمار میآید، و در عید فطر و قربان، و برخی از مراسم و مناسک حج، و زیارت عتبات عالیات، و نماز میت، و نماز استسقاء، و تسبیحات اربع، و تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام، و... تکبیر نقش مهمی ایفا میکند، و به عنوان جزء واجب یا مستحب به شمار میآید.
در شرح مفهوم و حقیقت تکبیر فرمودهاند: با گفتن این ذکر شریف به خاطر بیاورد که: خداوند برتر از آن است که عظمت او به حواسّ ظاهری و قوای درونی درک شود؛ و هرگز خدای را به نیروی فکر و خیال نتوان شناخت؛ و با عقل و خرد نیز بزرگی و عظمت حق را نمیتوان یافت، و حتی دل و روح اولیاء هم از معرفت کنه ذات و صفات او عاجز است، و خداوند برتر از آن است که در وصف آید.(1)
مطالعه سیره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام نشانگر اهتمام ایشان به گفتن تکبیر به خصوص در مواقع فتح و ظفر بر دشمنان و آشکار شدن بعضی حقایق و رسوایی مخالفان است، و تکبیر گفتن آنان احیانا آثار مهمی در پی داشته که از درک حقیقت آنها عاجز هستیم، در اینجا به نمونههایی از احادیث بسنده میکنیم:
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به سوی آسمان [ به معراج] برده شدند هفت حجاب را پیمودند [ و در قرب معنوی] هر حجابی که برداشته میشد یک تکبیر میگفتند، بدان سبب خداوند آن حضرت را به آخرین مرحله گرامی داشت خود رسانید.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام هنگام کشتن هر یک از دشمنان دین با صدای بلند تکبیر میگفتند که دل دشمن را به لرزه میآورد و دوستان را خرسند مینمود، و از نام مقدس خداوند مدد میگرفتند و به پیروزی میرسیدند.(1)
تکبیر گفتن حضرت امام رضا علیهالسلام هنگام رفتن به نماز عید چنان در شهر مرو تأثیر گذاشت که مأمون و دستگاه دولت او به خود لرزیدند، و از بیم شورش و هیجان عمومی علیه حکومت بنیالعباس، از برگزاری نماز عید به امامت آن حضرت علیهالسلام مانع شدند، چنان که در شرح جمله اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّی... گذشت.
و تکبیر امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف تحولی بزرگ در جهان پدید خواهد آورد، و کاخهای پوشالی اهل ضلال و باطل را ویران خواهد ساخت، و سراسر زمین به انوار تابناک معرفت و عظمت خداوند روشنی و خرّمی خواهد گرفت. به امید آن روز.
1) . مجمع البیان، 2/427؛ بحار الانوار، 20/204.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِر
سلام بر تو هنگامی که حمد میگویی و استغفار میکنی
حمد و استغفار شایعترین و جامعترین مفاهیم در فرهنگ دین است، و آیات و احادیث بسیار درباره آنها وارد شده است. در اینجا فشردهای از مطالب متناسب با سلام مورد شرح را در دو بخش بیان میکنیم:
حمد در لغت: به معنی ستایش است، و آن به موجود عالم ذیشعور اختصاص دارد نسبت به صفات کمال او خواه ثبوتی و خواه سلبی، و نسبت به افعال اختیاری او.
در اهمیت حمد خداوند همین بس که خداوند پنج سوره (فاتحه؛ انعام؛ کهف؛ سبأ؛ فاطر) را به آن آغاز کرده است، و حمد الهی از ارکان اذکار مهم همچون تسبیحات اربع؛ تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام؛ تلبیه حج و عمره؛ تکبیرات عید فطر و قربان؛ و سرآغاز ادعیه و خطبهها میباشد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: کُلُّ کلامٍ لا یُبْدَأُ فیهِ بالحمدِ فَهوَ أقْطَع(1)
هر سخنی که با حمد آغاز نشود ناقص [ و دست بریده] است.
و محمّد بن مروان گوید: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: کدام یک از
1) . بحارالانوار 93/216.
اعمال نزد خداوند محبوبتر است؟ امام صادق علیهالسلامفرمود: این که او را حمد گویی.(1)
و مفضّل به آن حضرت عرضه داشت: فدایت شوم! دعای جامعی به من بیاموزید امام علیهالسلام فرمودند: خدای را حمد کن که هیچ نمازگزاری نماند جز این که برایت دعا نماید، و میگوید: سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ،(2)
خداوند دعای هر حمد کننده را به اجابت رساند.
و در حدیث دیگر آمده است که: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هر روز سیصد و شصت بار - به شمار رگهای بدن - خداوند را حمد میکرد و چنین میگفت: اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الَعالَمِینَ کَثِیرا عَلی کِلّ حالٍ.(3)
سایر معصومین نیز همواره حمد الهی را به جای میآوردند، و در هیچ حالی از راحتی و رنج، و نعمت و مصیبت از سپاس خداوند غفلت نداشتند.
و حمد بر سه گونه است: به گفتار، کردار، و حالت. حمد گفتاری: سپاسگزاری به زبان و یاد کردن خداوند به اسماء و صفاتی است که بر زبان پیامبران جاری شده است.
و حمد به کردار: به جای آوردن عبادتهای بدنی، و به کار بستن اعضا و جوارح در راه خدا میباشد، به طوری که همه اعضا با زبان هماهنگ گردد، و با تمام وجود خداوند را سپاس گوید.
و حالت حمد: به دل است که در برابر خداوند تسلیم و به تقدیر او راضی باشد، و به صفات کمال آراسته گردد.(1)
با توجّه به دعای افتتاح تجلّی گونههای مختلف حمد را در کلام امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در مییابیم،(2)
و به بخشی از
شرح و تفسیر جمله: حین تحمد پی میبریم، در حدیثی آمده است که آن حضرت علیهالسلام هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبابهاش را به سوی آسمان بلند کرد، و عطسهای زد و گفت: اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ صَلّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، ستمگران پنداشتهاند که حجّت الهی باطل و نابود است و حال آن که اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک و تردید از بین میرود.(3)
و راجع به حمد امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در موقع ظهورش از امام صادق علیهالسلام چنین روایت شده است: ای مفضّل! او تنها ظاهر میشود، و به سوی خانه خدا به تنهایی میرود، و یک تنه وارد کعبه میگردد، و در حال تنهایی شب بر او فرا میرسد، پس چون دیدگان به خواب رود، و سیاهی شب سایه افکند، جبرئیل و میکائیل و فرشتگان در صفهای متشکل بر او فرود آیند، آنگاه جبرئیل عرضه میدارد: یا سَیِّدی قَوْلُکَ مَقْبُولٌ وَ اَمْرُکَ جَائِزٌ؛ سرورم! فرمانت پذیرفته است و دستورت اجرا میشود.
پس آن حضرت دست به صورتش کشد و بگوید: «اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذی
صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أوْرَثَنَا الاَْرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ»(1).صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَ أوْرَثَنَا الاَْرْضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ»(2)
حمد خدای را که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین را میراث ما ساخت، هر جای بهشت که خواهیم منزلگاه خود قرار دهیم، پاداش عمل کنندگان چه نیکو است.
آنگاه بین رکن و مقام میایستد و فریاد میکشد و میفرماید: ای نقبای من؛ (سرکردگان ارتش آن حضرت عجّل اللّه فرجه) و ای وابستگان خاص من؛ و ای کسانی که خداوند شما را - پیش از ظهورم - برای یاری من بر روی زمین ذخیره کرده است! با خواست و رغبت نزد من آیید.
پس فریاد آن حضرت به گوش آنها میرسد، در حالی که در محرابها و بر رختخوابهای خود در شرق و غرب زمین قرار دارند، و همان یک صدا به گوش همه آنان میرسد، و به آن حضرت پاسخ مثبت میدهند و به سوی آن صدا میشتابند و در یک چشم به هم زدن در پیشگاه او بین رکن و مقام حاضر میشوند...(3)
استغفار از ریشه غفر به معنای پوشانیدن و مستور نمودن است، و در اصطلاح: آمرزش خواهی و پوزشطلبی، و درخواست عفو و بخشایش الهی و محو آثار گناهان کوچک و بزرگ میباشد.
استغفار از لوازم ایمان؛ و از مهمترین و برترین عبادات و اذکار و آداب شرعی به شمار آمده است، و در آیات کریمه قرآن و احادیث
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام بر آن تأکید گردیده و آثار و نتایج بسیارش اشاره شده است، از جمله:
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرموده است: کانَ فِی الأرْضِ أمانانِ مِنْ عَذابِ اللّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أحَدُهُما فَدُونَکُم الآخَرُ، أمّا الأمانُ الَّذی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم، وَ امّا الأمانُ الباقی فَالاسْتِغْفار(1)
در زمین دو وسیله ایمنی از عذاب خداوند بر جای بود که البته یکی از آنها برداشته شد بر شما باد آن وسیله ایمنی دوم را از دست ندهید، آن مایه ایمنی که برداشته شده رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده است، و مایه ایمنی بر جای مانده استغفار است.
و نیز روایت شده که مردی به محضر مولای متقیان علی علیهالسلام شرفیاب شد و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! گناه بسیار کردهام و صحیفه اعمال خویش را سیاه نمودهام، دعا کنید خداوند مرا بیامرزد. امیرمؤمنان علیهالسلام فرمودند: برو استغفار کن. شخص دیگری آمد و گفت: زمین کشاورزی من از جهت کم آبی خشک شده است، دعا کنید تا خداوند باران فرستد، امام علیهالسلام فرمود: برو استغفار کن. مرد دیگری آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! مردی فقیر هستم، و از شدت فقر بیطاقت شدهام، دعا کنید که خداوند مرا از لطف عام خویش برخوردار سازد. امام علیهالسلام فرمود: برو استغفار کن. نفر چهارمی آمد و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! ثروت بسیار دارم اما فرزندی ندارم دعا کنید که خداوند به من فرزندی عنایت نماید. آن حضرت علیهالسلامفرمود: برو استغفار کن. شخص دیگری بپا خاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! باغ و بستان من میوه کم میدهد دعا کنید
1) . نهج البلاغه، ج 4، ص 19؛ مفاهیم القرآن جعفر سبحانی، ص 316.
میوههای آن فراوان شود. فرمود: برو استغفار کن. شخص دیگری اظهار داشت: در ناحیه ما چشمهها خشک شده و آب قناتها فرو رفته است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: برو استغفار کن.
ابن عباس گوید: من که شاهد این سؤال و جوابها بودم عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین! در خواستهای مختلف و سؤالهای گوناگون از شما صورت گرفت اما همه را یک پاسخ گفتید؟!
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: ای پسر عباس! مگر نشنیدهای که خداوند فرماید: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إنَّهُ کانَ غَفّارا * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارا * وَ یُمْدِدکُمْ بِأموالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ اَنْهارا»(1)
[ نوح علیهالسلام گوید] به آنان گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید [ و به درگاه او استغفار کنید] که او بسی آمرزنده است، بارانهای پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرو فرستد، و به اموال و فرزندان، شما را یاری رساند و برایتان بوستانها قرار خواهد داد و نهرها جاری خواهد ساخت.(2)
گفتنی است که با توجّه به عصمت انبیاء و ائمه علیهمالسلام که در مذهب شیعه ثابت و مسلم و غیر قابل مناقشه است، و دلایل عقلی و نقلی بر آن هست، استغفار معصومین علیهمالسلام از سوی علماء و اندیشمندان مورد بررسی قرار گرفته و چندین توجیه در این باره اظهار گردیده است که خلاصه برخی از آنها را میآوریم:
قلههای بلند تقرب و محبت و معرفت و یقین بودهاند، و بسا که هر روز هفتاد بار یا بیشتر به درجات بالاتر صعود کنند، پس هر گاه به درجه فراتر بالا روند از درجه پایینتر خود استغفار نمایند، هر چند که فوق تصور و برترین آرزوی همه عارفان و رهیافتگان بوده باشد.
و چون معصومین علیهمالسلام در مراتب بلند معرفتی که دارند از یک سوی به عظمت الهی نظر میکنند و از سوی دیگر خود را از انجام آنچه سزاوار ذات اقدس خداوند است عاجز و ناتوان میبینند، خویشتن را در معرفت و عبادت مقصر میدانند، و بدین سبب به درگاه خداوند عرضه میدارند: سُبْحانَکَ مَا عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ وَ مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ؛ خداوندا تو پاک و منزهی، به حقیقت معرفت تو دست نیافتیم، و آن گونه که شایسته و سزاوار است تو را پرستش ننمودیم.
و نفوس کامله خود را در حد تقصیر قرار میدادند، و پوشانیدن کاستیها را از پروردگارشان مسئلت مینمودند و استغفار میکردند(1)
1) . این دو وجه را مرحوم علامه مجلسی پسندیده است، مرآة العقول، 12/155.
همان گونه که بزرگ هر قوم و گروه از تقصیرها و کارهای ناپسند زیردستان خود عذرخواهی و پوزشطلبی دارد.
مثلاً اگر فرزند شخصی نسبت به بزرگی بدزبانی کند یا به سبب پرتاب سنگ به کسی صدمه بزند و خسارتی وارد سازد، پدرش به جای او اظهار شرمساری و عذرخواهی دارد، و احیانا میگوید: من معذرت خواهی میکنم؛ من شرمندهام؛ مرا ببخشید و...
هم چنین معصومین علیهمالسلام از گناهان و بدیهای شیعیان و پیروان خود به درگاه خداوند با این قبیل الفاظ استغفار میکنند.(1)
مقصود معصومین علیهمالسلام از طلب مغفرت: درخواست حفظ و پایداری بر مقام عصمت و پیشگیری از ارتکاب گناه و معصیت و ایجاد حایل و مانع است، زیرا که انسان به حسب ذات و به طور غریزی قابل ارتکاب معاصی میباشد، و قدرت انجام و ترک معصیت
1) . انیس اللیل، چاپ سنگی، 91 - 90 با تصرف در عبارت.
هر دو را دارد، و چنین نیست که معصومین نتوانند گناه کنند، و مجبور باشند که مطیع و فرمانبردار احکام الهی باشند.
پس معنای استغفار ایشان این است که: خداوندا مرا از آلوده شدن به گناه حفظ کن و در اطاعت خود پایدار ساز.(1)
نظیر همین در «إهْدِنَا الصِّراط َالْمُسْتَقیمَ»(2)
ما را به راه راست هدایت فرمای، بیان شده است که در خواست پایداری و ثبات قدم بر صراط مستقیم است.
البته وجوه دیگری نیز در این باره گفته شده که از ذکر آنها خودداری میکنیم،(3)
و شاید بتوان گفت که همه این وجوه صادق است و هر یک اشاره به گونهای استغفار دارد.
در خاتمه این فصل از محضر انور آن حضرت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف عاجزانه تقاضا داریم که هنگام استغفار ما را در نظر آورد، و آن پدر مهربان برای ما طلب آمرزش نماید، و عرضه میداریم:«یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا اِنَّا کُنَّا خطِئین»(4)
ای پدر جان! از برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بودهایم.
1) . انیس اللیل، چاپ سنگی، 92 - 93، بنا به نقل دوست عزیزم جناب حجة الاسلام قاسمی، استاد بزرگوارمان مرحوم آیة اللّه العظمی حاج سید محمّد علی موحد ابطحی نیز به این وجه نظر داشتند و در یکی از مباحث خود بر آن تأکید نمودند.
2) . سوره حمد، آیه 5.
3) . الانوار النعمانیه، 1/259 به بعد.
4) . سوره یوسف، آیه 97.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصْبِحُ وَ تُمْسی
سلام بر تو آنگاه که صبح میکنی، و به شامگاه در آیی.
صبح و صباح در لغت: ابتدای روز است، و نیز از نیمه شب تا آخر زوال (وقت ظهر) را گویند. هم چنین مَساء آغاز تاریکی شب و نیز از هنگام نیمروز تا نیمه شب است.
در قرآن کریم و احادیث معصومین علیهمالسلام اهمیت بسیاری برای عبادت و ذکر و توجّه به سوی خداوند در ابتدای روز و آغاز شب یاد گردیده است.
خداوند فرماید: «وَاذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعا وَ خِیفَةً وَ دُونَ الجَهْرِ مِنَ القَوْلِ بِالغُدُوِّ وَ الآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الغافِلینَ»(1)
و پروردگارت را در دل خود، در بامدادان و شامگاهان، به زاری و بیم، و فروتراز بلند خواندن [ و بانگ زنی] یاد کن و از غافلان مباش.
«فَسُبْحانَ اللّهِ حینَ تُمْسُونَ وَ حینَ تُصْبِحُونَ»(2)
پس خداوند را هنگامی که در شامگاه و هنگامی که در بامداد وارد شوید تسبیح بگویید.
مرحوم ثقة الاسلام کلینی قدسسره در کتاب شریف کافی،(3)
سی و هشت حدیث در این باره نقل کرده که مشتمل بر قسمتی از دعاهای
این دو هنگام نیز میباشد، و مرحوم علامه مجلسی قدسسره علل اهتمام به این دو هنگام را چنین آورده است:
اول: شکرگزاری نعمتهایی که روز یا شب قبل بر انسان گذشته است، مانند: سلامتی؛ عافیت؛ ایمنی از بلاها؛و توفیق طاعت و غیره...
دوم: این که روز یا شبی را در پیش دارد که هم ممکن است بلاها و رویدادهای ناگواری در آنها واقع شود، و هم ممکن است اقسام رویدادهای خوب و توفیق کارهای نیک و صحت و سلامتی و انواع فواید دنیوی و اخروی برای او فراهم آید و تحقق یابد، زیرا که این دو هنگام - طبق روایات - از مواقعی است که در آنها سرنوشت انسان تقدیر میشود، بنابراین لازم است هر کسی برای جلب سرنوشت خوب و دفع آفات و بدیها اقدام و زمینه سازی کند.
سوم: در این دو هنگام فراغت انسان برای عبادت و ذکر و دعا بیش از سایر اوقات است، زیرا که در اول بامداد هنوز به کارهای روز نپرداخته، و در ابتدای شب از کارهای روزانه فراغت یافته و هنوز به کارهای شب مشغول نشده است.
چهارم: در این دو هنگام قدرت بزرگ الهی نمایان میگردد که پرده شب را بر چیده و بساط روز را گسترده و بالعکس، با منافع فراوان و فواید مهمی که بر کمال حکمت و لطف الهی نسبت به بندگانش دلالت دارد و بدین جهت سزاوار ثنای بیشتر و شکر تازه و مکرر است.
پنجم: در این دو وقت این حقیقت بسیار واضح و روشن معلوم میگردد که تمامی ممکنات در معرض تغییر و تبدیل و فنا و نیستی
قرار دارند، و همه آنها به اراده پروردگار آسمان و زمین مسخر میباشند، و خداوند سبحان را هرگز زوال عارض نمیشود، و تبدیل حالتی بر او حاصل نمیگردد، چنان که حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام گوید: «لا أُحِبُّ الافِلینَ»(1)ناپدید شوندگان را دوست ندارم.
لذا شخص آگاهی که به درجه یقین ترقی نموده این نکته را متذکر میشود که فقط خداوند سبحان است که سزاوار تسبیح و تهلیل و تحمید و تمجید است.
ششم: در این دو ساعت تمامی مخلوقات در زمینها و آسمانها بانگ میزنند که: همگی آفریده شده و پرورش یافته الهی هستند، و به آفریدگار و صانع حکیمی که از صفات حدوث و امکان و نشانههای عجز و نقصان بر کنار و منزّه و مبرّاست، نیاز دارند، چنان که خداوند فرماید: «وَ إنْ مِنْ شیءٍ إلاّ یُسْبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»(2)
و هیچ موجودی نیست جز این که با حمد و سپاس او را تسبیح میگوید، ولی شما تسبیح آنها را در نمییابید.
پس سزاوار است که انسان هم با آنها موافقت نماید، بلکه روح و جان و بدن و تمامی اعضا و سلولهای آن به زبان حال همین سخن را دارند، که واجب است با زبان و گفتار خویش هم در تمامی احوال با آنها همراهی کند، به خصوص در این دو هنگام که ظهور این تسبیح و تقدیس آنها بیشتر است.
هفتم: شایسته است که انسان هر روز بلکه هر ساعت به حسابرسی خود برخیزد پیش از آن که در قیامت مورد حساب قرار
گیرد، چنان که از ائمه اطهار علیهمالسلام وارد شده: حاسِبُوا أنْفُسَکُمْ قَبْلَ أنْ تُحاسَبُوا وَزِنُوها قَبْلَ أنْ تُوزَنوا خودتان را حسابرسی کنید پیش از آن که مورد حساب قرار گیرید، و خودتان را بسنجید پیش از آنکه مورد سنجش واقع شوید.
به خصوص در این دو هنگام که وقت صعود و نزول ملائکه شب و روز است، پس سزاوار است که در وقت شب تأمّل و دقت کند و اندیشه نماید، که روز گذشتهاش را چه کار کرده، و چقدر در عبادت پروردگارش کوتاهی نموده و چه بدیها انجام داده که استغفار کند و آمرزش بخواهد، و از جهت استدراک حسناتی که از او فوت شده است حمد و ثنای الهی به جای آورد و به ذکر و دعا و استغفار، گذشته را اندکی جبران نماید.(1)
و باید دانست که در این دو هنگام اعمال بندگان بر امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف عرضه میشود و آن حضرت درباره نیکوکاران دعا میکند و برای شیعیان و دوستان گنهکار آمرزش میطلبد، چنان که از موسی بن سیّار روایت آمده که گوید: با حضرت امام رضا علیهالسلامهمسفر بودم که به دروازه شهر طوس رسیدیم، ناگهان صدای گریه شنیدم، در جست و جوی آن بر آمدم، دیدم جنازهای را تشییع میکنند، و مولایم حضرت امام رضا علیهالسلامرا مشاهده نمودم که با شتاب از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و آن را به دوش
1) . مرآة العقول، 12/221 - 222.
گرفت، در حالی که از جنازه جدا نمیشد همان گونه که بزغاله از مادرش جدا نمیشود، سپس روی به من کرد و فرمود: ای موسی بن سیّار! هر آن که پیکر یکی از دوستان ما را تشییع کند از گناهان خود بیرون میرود، همچون روزی که از مادر زاده شده، و هیچ گناهی بر او نیست.
هنگامی که جنازه آن مرد را نزدیک قبرش بر زمین نهادند سرورم را دیدم که مردم را از اطراف آن کنار زد و دست بر سینه او قرار داد و فرمود: ای فلان بن فلان! - نام او و پدرش را برد - مژدهات باد به بهشت که پس از این ساعت بر تو ترسی نیست!
به امام رضا علیهالسلام عرضه داشتم: فدایت گردم، آیا این مرد را میشناسی؟ چون این جا سرزمینی است که تاکنون قدم بر آن ننهاده بودی!
فرمود: ای موسی بن سیّار! مگر نمیدانی که هر صبح و شام اعمال شیعیانمان بر ما عرضه میشود، پس هر تقصیری که در اعمال آنان باشد عفو و گذشت از آن را از خداوند خواستار میشویم، و هر کار خوب و پیشرفت در برنامههای دینی باشد از خداوند برای صاحب آن عمل پاداش خواهیم خواست(1)
احادیث دیگری نیز در این باره وارد شده که برای پرهیز از طولانی شدن بحث از ذکر آنها خودداری میکنیم.(2)
به هر حال فیوضات ربانی در این دو هنگام بیش از سایر اوقات شبانه روز بر بندگان نازل میشود، و امام علیهالسلام واسطه صدور و وصول
رحمت و فیض و عنایت الهی است، که میبایست به سوی او روی آوریم، و از سلام و عرض ادب و درخواست دعا به ساحت مقدس او غفلت نورزیم.
و از جمله برنامههای امام علیهالسلام در هر صبح و شام: دفع بلاهای سنگین و عذابهای فراگیر الهی از مردمان؛ و اهتمام به شئون مسلمانان؛ و ارشاد ظاهری و باطنی برخی از گمراهان؛ و ندبه کردن و اشک خونین ریختن در مصایب سالار شهیدان؛ و کمک به عدهای از بینوایان؛ میباشد.
از خداوند متعال عاجزانه مسئلت داریم که فرمان قیام و ظهور آن حضرت را صادر فرماید، و ما را از پیروان و یاران با اخلاصش قرار دهد.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِی اللَّیْلِ إذا یَغْشی وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی
سلام بر تو، در شب آنگاه که [ تاریکی آن جهان را] بپوشاند، و] در[ روز، هنگامی که روشناییش را نمایان کند.
لیل در لغت: از ملایله به معنی هم آهنگی و توافق و انس گرفتن مردان با زنان است - چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم تفسیر شده است -(1)
یا از باب تنافر و جدایی بین شب و روز است، و یا به تناسب تاریکی و ظلمت چنان که گویند: لیل ألیل یعنی: شب تاریک.
و نهار: از ماده نهر گرفته شده که بر گشاده شدن یا گشودن دلالت دارد، چنان که نامگذاری نهر به جهت آن است که آب زمین را میشکافد و راه خود را میگشاید. و روز را به تناسب این که تاریکی شب، به سبب روشنایی شکافته و گشوده میشود، نهار نامیدهاند.(2)
آفرینش شب و روز از دلایل روشن و محکم بر قدرت و عظمت خداوند است که برای مصالح معاش و معاد مردم قرار داده است، به نقل یک حدیث شریف که متضمن مهمترین اسرار خلقت شب و روز است بسنده میکنیم:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه
السلام ضمن مواعظ خود به حواریین فرمود: شب به منظور سه خصلت و روز برای هفت جهت آفریده شده است پس هر آن که شبانه روز در حالی بر او بگذرد که به غیر این خصلتها پرداخته باشد، روز قیامت شب و روز با او مرافعه و دادخواهی خواهند کرد و محکوم خواهد شد: شب آفریده شده تا رگهای سست که در روز آنها را خسته نمودی آرام گیرند، و برای گناهی که در روز انجام دادهای آمرزش بخواهی سپس آن را تکرار نکنی، و به شیوه صابران خداوند را پرستش کنی، آنگاه یک سوم شب را استراحت نمایی، و یک سوم آن را به پا خیزی، و در یک سوم آن به درگاه پروردگارت زاری کنی، که شب برای اینها آفریده شده است.
و روز بدین جهت آفریده شده که نمازهای واجب را که نسبت به آنها مسؤول هستی در آن به جای آوری، و درباره والدین خود احسان نمایی، و در زمین به طلب روزی تلاش کنی، و به دیدار یکی از اولیای خدا بروید که خداوند شما را به رحمت خود بپوشاند، و جنازهای را تشییع کنید تا آمرزیده شده باز گردید، و امر به معروف و نهی از منکر نمایید که قله ایمان و ستون دین است، و در راه خدا جهاد کنید که (بهشت) در بارگاه حضرت ابراهیم خلیل علیهالسلام به سر برید، و هر آن که شب و روزش در غیر این برنامهها و کارها بگذرد، شب و روز در قیامت نزد خداوند توانا علیه او طرح دعوی و محکوم خواهند ساخت.(1)
1) . مستدرک سفینة البحار، 3/248.
پس از این مقدمه به عرض میرسانم که سلام مورد شرح را به دو گونه میتوان تفسیر کرد:
اول: این که شب و روز را به همان معنای شناخته شده ظاهری فرض بگیریم، و بر آن حضرت هم در تاریکی شب و هم در روشنی روز عرض سلام داشته باشیم که امام علیهالسلام چشم بیدار خداوند در
زمین، و قلب تپنده عالم وجود، و جلوهای از خداوند است که هرگز خواب ندارد.
امام علیهالسلام همیشه بیدار و هشیار و آگاه است، هر چند که خواب و استراحت هم دارد، اما نه همچون افراد عادی که خواب آنها بر چشم و دل مستولی میگردد، و اختیار و توجّه را از آنان سلب میکند.
خواب پیغمبر و امام فقط برای استراحت بدن آنهاست، و چشم سر آنان را فرا میگیرد، و هرگز به دل آنان سرایت ندارد، و روح ایشان بیداری و نشاط و توجّه و تمرکز را از دست نمیدهد.(1)
دوم: این که این جمله زیارت به سرآغاز سوره مبارکه واللیل اشاره دارد که خداوند فرماید: «وَاللَّیْلِ إذا یَغْشی * وَ النَّهارِ إذا تَجَلّی»(2)
؛ سوگند به شب، هنگامی که ] تاریکی آن همه جا را] بپوشاند، و سوگند به روز آن هنگام که روشناییش را نمایان کند.
چنان که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی به سند صحیحی از حضرت امام باقر علیهالسلام آمده که در پاسخ به سؤال محدث مشهور محمّد بن مسلم، راجع به این آیات کریمه فرمودند: لیل در اینجا دومی است
که پرده سیاه و تاریک خود را که در دولتش فراهم آمده بر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار داده است، و امیرالمؤمنین علیهالسلام در دولت [ سیاه و تیره] آنها صبر میکند تا هنگامی که به پایان رسد.
و نهار (روز)، همان قائم از ما خاندان علیهمالسلام است که هر گاه به پا خیزد، حکومت حقه او بر باطل چیره خواهد شد، و مثلهایی در قرآن برای مردم یاد شده که خداوند آنها را برای پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ما، خطاب فرموده است که جز ما کسی آنها را نمیداند.(1).که پرده سیاه و تاریک خود را که در دولتش فراهم آمده بر حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار داده است، و امیرالمؤمنین علیهالسلام در دولت [ سیاه و تیره] آنها صبر میکند تا هنگامی که به پایان رسد.
و نهار (روز)، همان قائم از ما خاندان علیهمالسلام است که هر گاه به پا خیزد، حکومت حقه او بر باطل چیره خواهد شد، و مثلهایی در قرآن برای مردم یاد شده که خداوند آنها را برای پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ما، خطاب فرموده است که جز ما کسی آنها را نمیداند.(2)
و در حدیث دیگر از حضرت امام صادق علیهالسلام آمده که به جابر بن یزید جعفی راجع به آیه کریمه: «وَ اللّیلِ اذا یَغْشی»فرمودند: دولت ابلیس است تا روز قیامت - که همان روز قیام حضرت قائم علیهالسلام است - «و النّهارِ اذا تَجَلّی» همان حضرت قائم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف است آنگاه که به پا خیزد...(3)
توجّه کنید که در این سوره و نیز سوره والشمس بیان حالت روز با فعل ماضی آمده: «تجلی؛ جلاها» اما وصف شب با فعل مضارع یاد شده است: «یغشی؛ یغشیها».
گویا این تعبیر اشاره به آن است که خمیر مایه اصلی سرشت بشر پاکی و نیکی و روشنایی است، و نور ایمان و معرفت در فطرتش نهاده شده است، و باید که عدل و داد و پاکی و فضیلت بر او حاکم باشد، و تاریکی کفر و گمراهی و پلیدی عارضی است، و حکومت تیره و تار ستمگران و ناپاکان، غاصبانه و تحمیلی است.
و سلام بر آن حضرت در زمانهای ظلمانی و تیره و تار حکومت
ابلیس و رهروان شیطان صفت او یعنی غاصبان خلافت که با کنایه: شب از آن یاد شده است.
و سلام بر آن حضرت در عصر نور و روشنایی حکومت الهی خود آن بزرگوار است که از آن به روز تعبیر گردیده است.
گفتنی است که این سلام با همه سلامهای گذشته و آینده - به جز:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ فِی آناءِ لَیْلِکَ وَ... - تفاوت دارد، زیرا که در آنها سلام
بر آن حضرت به اعتبار صفات ممتاز و شئون و مقامات والای آن وجود مقدس میباشد، اما در اینجا سلام در ظرف زمان خاص (هنگام تاریکی شب و روشنایی روز) است، همان گونه که در سلام بر حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام در قرآن کریم چنین آمده است: «وَ السَّلامُ عَلَیهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیَّا»(1)
«وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیّا»(2).
و در تفسیر آن، حضرت امام رضا علیهالسلام فرمودند: البته
وحشتناکترین حالات این خلایق در سه جا میباشد: روزی که شخصی متولد میشود و از رحم مادر خود بیرون میآید و دنیا را میبیند، و روزی که میمیرد و آخرت و اهل آن را مشاهده میکند؛ و روزی که برانگیخته میشود و مقرّراتی تازه میبیند که در دنیا ندیده بود، خداوند در این سه مورد بر یحیی علیهالسلام سلام داده و نگرانیش را برطرف ساخته و ایمن نموده است که فرموده: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّا» و سلامی [ فراگیر از سوی حق] بر او باد روزی که زاده شد و روزی که میمیرد و روزی که زنده برانگیخته میشود.
و حضرت عیسی بن مریم علیهماالسلام در این سه مورد بر خود سلام نموده [ و ایمنی و سلامت جسم و جان خویش را اعلام کرده است] «وَالسَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیّا» و سلام [ کامل و همه جانبه از سوی خداوند] بر من بوده است روزی که زاده شدم و روزی که خواهم مرد و روزی که زنده برانگیخته خواهم شد.(1)
بنابراین؛ سلام در ظرف زمانهای پیاپی شبانه روز، تصدیق ایمنی کامل و بیان سلامت همه جانبه جسم و جان آن حضرت علیهالسلام از گزند و شرارت شیطان و حوادث و رویدادهای ناگوار است، به گونهای که هنگام ظهور به صورت جوانی چهل ساله و نیرومند آشکار میگردد(2)
یعنی که گردش افلاک و تغییر اوضاع در آن حجّت خداوند تأثیر ندارد، با یک نمونه از تشرفات که نشانگر این ویژگی است سخن را به پایان میبریم:
مرحوم حاج میرزا حسین نوری قدسسره با دو واسطه از مردی صالح و متدین مقیم نجف اشرف نقل کرده است که گفت:
من از اهل معرفت و دیانت بسیار شنیده بودم که: هر کس چهل شب چهارشنبه پیاپی به نیّت تشّرف به دیدار حضرت امام قائم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در مسجد سهله بماند، این توفیق برایش حاصل میگردد، من هم به این امر اشتیاق یافتم و تصمیم گرفتم که هر شب چهارشنبه به مسجد سهله شرفیاب شوم، و هیچ گرما و سرما
و باران و غیره مانع از کارم نمیشد، تا این که نزدیک به یک سال از مداومت من میگذشت که پس از انجام اعمال مسجد سهله مطابق معمول به مسجد کوفه میرفتم.
عصر روز سه شنبهای بود که به حسب عادت پیاده راه افتادم، ایام زمستان، و هوا خیلی تاریک، و ابرهای تیره آسمان را پوشانیده بود و باران نم نم میبارید.
من با اطمینان به این که مردم به عادت همیشگی خواهند آمد حرکت کردم، ولی هنگامی که به در مسجد رسیدم آفتاب غروب کرده و هوا کاملاً تاریک شده و رعد و برق شدت یافته بود. خیلی ترسیدم چون اصلاً هیچ کس نبود، حتی خادمی که هر شب چهارشنبه میآمد هم نبود، بسیار وحشت کردم ولی بعد با خود گفتم: لازم است نماز مغرب را بخوانم و مراسم مخصوص را به جای آورم و زودتر به مسجد کوفه بروم، خودم را دلداری دادم و برای نماز مغرب برخاستم، پس از نماز مغرب به انجام مراسم مخصوص پرداختم، در اثنای نماز به مقام شریف معروف به مقام صاحب الزمان علیهالسلام - که در قبله جایگاه نمازم بود - متوجّه شدم، روشنایی کاملی در آن دیدم و قرائت نمازگزاری را شنیدم، دلم خوش و خاطرم کاملاً آسوده و مطمئن گشت، و چنین گمان کردم که در آن مقام گروهی از زائرین بودهاند و من هنگام آمدن به مسجد مطلع نشدهام، پس برنامهام را با کمال اطمینان به پایان بردم.
سپس به سوی مقام شریف رفتم، هنگامی که داخل شدم روشنایی عظیمی دیدم ولی هیچ چراغی به چشم نخورد، اما از اندیشیدن در این باره غفلت داشتم، سید جلیل با هیبتی در لباس اهل
علم دیدم که ایستاده نماز میخواند، دلم به وجود او آسایش یافت، پنداشتم از زائرین غریب باشد، و با اندک تأمّلی چنین دانستم که او از ساکنان نجف اشرف است.
به زیارت حضرت حجّت علیهالسلام پرداختم و نماز زیارت را خواندم، وقتی فراغت یافتم خواستم درباره رفتن به مسجد کوفه با او سخن بگویم، ولی هیبت و بزرگی او مرا گرفت، به بیرون مقام نگاه میکردم و تاریکی شدید و صدای رعد و برق را میدیدم و میشنیدم.
چهره گرامیاش را با رأفت و تبسم به سویم گرداند و به من فرمود: دوست داری به مسجد کوفه بروی؟ عرض کردم: آری سرورم! عادت ما اهل نجف این است که هر گاه مراسم این مسجد را انجام دهیم به مسجد کوفه میرویم و شب را در آن میمانیم، چون ساکنین و خادم و آب دارد.
برخاست و فرمود: برخیز با هم به مسجد کوفه برویم، با او بیرون رفتم در حالی که به او و نیکی صحبتش خوشحال بودم، در روشنایی و هوای خوش و زمین خشک راه میرفتیم، و من از وضع باران و تاریکی که پیشتر دیده بودم غفلت داشتم، تا این که به آن مسجد رسیدیم، و آن حضرت - روحی فداه - با من بود و من در نهایت خوشحالی و ایمنی در خدمتش نه تاریکی دیدم و نه باران.
در خروجی مسجد را - که قفل بود - کوبیدم، خادم گفت: کیست کوبنده در؟ گفتم: در را باز کن. گفت: در این تاریکی و باران شدید از کجا آمدی؟! گفتم: از مسجد سهله.
وقتی خادم در را گشود به سوی آن سید جلیل رو کردم ولی او را ندیدم و ناگهان همه جا تاریکی شدید بود و سخت باران خوردم.
شروع کردم صدا زدن: آقای ما؛ مولانا، بفرمایید، در باز شد، و به پشت سر به جست و جوی او برگشتم و صدا میزدم، اما هیچ احدی را ندیدم، و در همان مقدار کم هوای سرد و باران ناراحتم کرد.
داخل مسجد شدم، آن وقت از غفلت بیرون آمدم گویی خواب بودم و بیدار شدم، به خاطر عدم تنبّه با آن معجزاتی که میدیدم، خودم را ملامت کردم که چه غفلتی مرا گرفته بود! آن روشنایی عظیم را که در مقام شریف دیدم با این که چراغی نبود و اگر بیست چراغ هم میبود آن روشنایی را نداشت، و یادم آمد که آن سید جلیل مرا به اسم خواند با این که من او را نمیشناختم و قبلاً ندیده بودم، و نیز به یاد آوردم که من در مقام که بودم به فضای مسجد نگاه میکردم تاریکی شدیدی میدیدم و صدای باران و رعد میشنیدم، ولی وقتی در مصاحبت با او از آن جا بیرون آمدم در روشنایی راه میرفتم به طوری که جای پایم را میدیدم و زمین خشک بود و هوا خوش، تا این که به در مسجد رسیدیم، و از وقتی که او از من جدا شد تاریکی و باران و سختی هوا را دیدم و امور عجیب بسیار دیگری که برایم یقین آورد که او حضرت صاحب الزمان علیهالسلام است که از فضل الهی تمنا داشتم به دیدارش مشرف شوم و مشقتهای انجام مراسم را در شدت گرما و سرما به خاطر لقای طلعتش متحمل شدم، پس شکر خداوند متعال را بر این توفیق بزرگ به جای آوردم و الحمدللّه.(1)
1) . جنة المأوی، 309، نیز ترجمه مکیال المکارم، 1/308 - 311.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَأمُون
سلام بر تو، ای امام مورد اعتماد (و امانتدار خداوند)
واژه مقدس: امام، از ریشه امّ یؤمّ گرفته شده که در لغت به معنی اساس و بنیاد؛ مقصد؛ جماعت؛ و دین به کار رفته است، ریسمانی که به منظور راست بالا آمدن دیوار به کار میبرند را نیز امام میگویند.(1)و به طور کلی هر الگویی - خواه درست و خواه نادرست - امام نامیده میشود.
و در اصطلاح: امام مقتدا و پیشوای مردم است که باید از گفتار و کردار او پیروی کنند، و در هر حرکت و سکون از او متابعت نمایند، زیرا که اطاعت او از سوی خداوند مقرر و لازم شده است.
امامت؛ زعامت دینی و معنوی و موهبتی الهی، و در حقیقت خلافت کبرای خداوند - یعنی قابلیّت وساطت فیض و مظهریت اسماء و صفات اوست - که خالق متعال آن را به عدهای از برگزیدگان و نخبگان عنایت فرموده است، و صایت مطلقه نیست که هر یک از اولاد نسبت به آن طمع کنند و مدعی آن باشند، و از گونههای حکومت و سلطنت ظاهری نیست، و استیلای به قهر و غلبه
1) . معجم مقاییس اللغة، 1/21.
و واداشتن مردم به احکام اسلام و اجرای حدود و نهی از منکر با حقیقت امامت متفاوت است، بر خلاف آنچه زیدیّه پنداشتهاند.(1)
البته جمعی از امامان، هر دو مقام - ظاهری و باطنی - را با هم داشتهاند، مانند: حضرت موسی، و حضرت یوشع بن نون، و حضرت داوود، و حضرت سلیمان، و حضرت پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و علیهم اجمعین، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلمبعد از هجرت به مدینه منوره حکومت عامه را یافت.
و گاهی یکی از دو ریاست و زعامت برای شخصی مقرر شده است، مانند: طالوت که خداوند حکومت و ریاست دنیوی را به او تفویض کرد، و زمامداری عادل و درستکار و مورد تأیید خداوند بود، اما مقامات معنوی نبوّت و رسالت و امامت را نداشت.
چنان که خداوند جمعی را به مقام نبوت و رسالت شرافت بخشید اما زعامت و حکومت ظاهری را نداشتند، مانند: آدم و نوح و هود و صالح و لوط و زکریا و شعیب و یحیی و عیسی علیهمالسلام که ریاست و غلبه ظاهری نداشتند، با این که همگی آنان پیامبران و فرستادگان و برگزیدگان خداوند و خلفای او در زمین بودهاند.
همین عنوان در مورد ائمه اطهار علیهمالسلام نیز صادق است که پیشوایان حقیقی مردم بودهاند، و اطاعت و پیروی ایشان از سوی خداوند فرض و لازم گردیده است، هر چند که همواره مورد ظلم و ستم زورمندان و غاصبان خلافت به سر بردهاند.(2)
امام؛ ستون اصلی دین است و امامت؛ ریشه ارتباط خالق و مخلوق، و تداوم حرکت و رسالت انبیاء الهی، و ضامن بقای تعالیم آسمانی، و مصونیّت احکام شرعی از تحریف و تغییر است.
خداوند را فقط از طریق امام معصوم میتوان شناخت و عبادت کرد، و قوانین و آموزههای انبیاء زمانی پای بر جاست که امام معصوم حاکم باشد، و گرنه با خرافهها و بدعتها و تحریفها آمیخته خواهد شد.
شناخت معارف اخروی و ملکوتی نیز جز از طریق امام ممکن نیست.
به فرموده امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام:
«امام؛ همچون خورشید درخشان است که نور آن بر سراسر جهان میتابد و خود بر فراز افق قرار دارد به طوری که دستها و دیدهها به جایگاه آن نرسد.
امام؛ ماه تابنده و چراغ فروزنده، و نور درخشان، و ستاره راهنما در تاریکیها و رهگذر شهرها و کویرها و گردابها [ یعنی فتنهها
و سرگردانیهای مردم] است...
امام؛ امانتدار خداوند در میان آفریدگان و حجّت او بر بندگان، و خلیفه او در زمین، و دعوتگر به سوی خداوند، و مدافع حقوق او است...»(1)
به یک مناظره تاریخی در این باره توجه کنید: هشام بن الحکم
1) . عیون الاخبارالرضا علیهالسلام، 1/218 - 219.
تو باور داری که خداوند عادل است و ستمکار نیست؟
ضرار: آری؛ او عادل است و ستم روا نمیدارد.
هشام: اگر خداوند به شخص زمینگیر و معلول فرمان دهد که: به مسجد رود یا در راه خدا جهاد کند، و یا نابینا را مکلّف سازد که قرآن و کتاب بخواند، آیا عادل باشد یا ستمکار؟
ضرار: خداوند هرگز چنین تکلیفی نداشته.
هشام: من میدانم که خداوند چنین تکلیفی ندارد اما از جهت بحث و مناظره و جدل از تو میپرسم که اگر خداوند به بندگان خود چنین تکلیفی داشته باشد که نتوانند آن را انجام دهند، آیا ستمکار باشد یا نه؟
ضرار: در صورتی که چنین تکلیف کند ستمکار است.
هشام: اکنون بگو که آیا خداوند بندگان خود را به یک دین و آیین مکلّف ساخته که هیچ اختلافی در آن نباشد و جز آن دین را از ایشان نپذیرد یا خیر؟
ضرار: آری؛ چنین است.
هشام: آیا دلیل و راهنمایی هم برای آنان نسبت به دین معین نموده است یا آنها را بدون راهنما مکلّف ساخته است مثل آن که نابینا را به خواندن قرآن و زمینگیر را به راه رفتن تکلیف کرده باشد؟
ضرار ساعتی مکث کرد و به فکر فرو رفت سپس گفت:
هشام لبخندی زد و گفت: نیمی از تو شیعه شد و به ناچار به حق گراییدی و دیگر میان من و تو جز در نامگذاری اختلافی نیست.
ضرار گفت: اما من سؤالات را در این باره به تو متوجه میسازم.
هشام: هر چه خواهی بپرس.
ضرار: امامت چگونه منعقد میشود؟
هشام: همان گونه که خداوند نبوت را منعقد میسازد.
ضرار: بنابراین او (امام) پیغمبر است!
هشام: خیر؛ او پیغمبر نیست، زیرا که پیامبری توسط اهل آسمان منعقد میشود و امامت توسط اهل زمین، یعنی: پیامبری به وسیله فرشتگان برگزار میگردد، و امامت به وسیله پیامبر شناسانده میشود و تحقق مییابد، البته هر دو قرار داد به فرمان خداوند بسته میشود، با این تفاوت که واسطه نبوت، فرشتگانند، و واسطه امامت پیامبر است.
ضرار: دلیل این گفتار چیست؟
هشام: به حکم ضرورت.
ضرار: چطور؟
هشام: زیرا که در اینجا یکی از سه فرضیه را باید پذیرفت:
اول: این که خداوند بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تکلیف را از عموم بشر برداشته است، و امر و نهی نسبت به آنها نباشد، یعنی آنها همچون درندگان و چهارپایان شدهاند که هیچ مسئولیتی بر عهده ندارند! ای ضرار آیا تو چنین احتمالی را میپذیری که بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تکلیف از مردم برداشته شده است؟
ضرار گفت: هرگز چنین چیزی نمیگویم.
هشام گفت: فرض دوم این است که: همه مردم بعد از زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به منزلت خود آن حضرت رسیدند و دارای علم لدنی شدند که هیچ کدام به دیگری نیازی نداشته باشد، تا آنجا که در شناخت حق و دانستن معارف دین به درجه آن حضرت شدند که از دیگران بینیاز بودهاند.
ضرار گفت: خیر؛ چنین سخنی را هم قبول ندارم، بلکه آنان به دیگران نیاز دارند.
هشام گفت: فقط احتمال سوم باقی است که به ناچار باید دانشمندی در میان مردم بوده باشد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلماو را به پای
دارد و تعیین نماید که از سهو و خطا برکنار باشد و ستمکار نیست، از گناهان معصوم و از خطاها مبرّا باشد، مردم به او نیازمند هستند و او به کسی احتیاج ندارد.
ضرار پرسید: چنین شخصی را چگونه میتوان شناخت؟
هشام گفت: هشت نشانه دارد، چهار نشانه مربوط به نژاد و نسب اوست، و چهار علامت در رابطه با اوصاف خودش میباشد، آن چهار نشانه که راجع به نژاد و نسبت اوست این که:
ویژگی نژادی او شناخته شده باشد.
قبیله و دودمان او معروف باشند.
خاندان و خانواده او به نیکنامی معروف باشند.
از سوی صاحب آیین و شریعت و دعوت اشارهای نسبت به وی رسیده باشد.
در بین جوامع بشری هیچ جنس و نژادی از جنس عرب معروفتر نیست که صاحب آیین و دعوت اسلام از آنان برخاسته است همان
بزرگواری که روزانه پنج نوبت بر فراز مساجد و معابد نام او را اعلام کنند که:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ؛ وَ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه.
و دعوتش به گوش هر نیک و بد و عالم و جاهل و تصدیق کننده و منکر در شرق و غرب زمین میرسد، و اگر روا میبود که حجتی از سوی خداوند بر این مردم از غیر این جنس - عرب - بوده باشد، میبایست هر جویندهای دورانی را به جست و جوی او بگذراند، و بسا که او را نیابد و نشناسد و ممکن بود که در نژادهای دیگر همچون عجم به جست و جو پردازد، نتیجه این که از همان راهی که خداوند مصلحتجویی کرده بود برای بشر فساد و نابسامانی به وجود میآمد! و چنین چیزی از حکمت و عدل الهی روا نیست که مردم را فرمانی دهد که یافت نشود.
و چون این امر روا نیست، نشاید که امام مردم در غیر این جنس بوده باشد، زیرا که اینان به صاحب دین و آیین وابستهاند، و در میان عرب هم هیچ قبیلهای از جهت نسب و ارتباط به پیامبر از قریش نزدیکتر نیست، پس باید که آن عالم از همین قبیله باشد، در این قبیله هم خاندانی نزدیکتر از خاندان پیامبر به آن حضرت نیست.
و بدین جهت که افراد این خاندان هم بسیارند، و در امر امامت به سبب بلندی مقام و شرافت آن با یکدیگر مناقشه نمودند به ناچار میبایست از سوی صاحب دعوت و شریعت - یعنی رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم - اشارهای به او بوده باشد و شخص او و نام و نشان و نسبش را بیان سازد تا دیگری در آن طمع نکند.
و اما آن چهار علامت که در شخص امام هست این که:
باید نسبت به فرایض و احکام و دستورات خداوند از همه مردم داناتر باشد و هیچ ریز و درشتی از نظرش پوشیده نماند.
از تمامی گناهان معصوم باشد.
از همه مردم شجاعتر باشد.
از همه افراد سخاوتش بیشتر باشد.
در این هنگام عبداللّه بن یزید اباضی وارد گفت و گو شد و از هشام پرسید:
از کجا میگویی که امام باید از همه مردم داناتر باشد؟
هشام پاسخ داد: زیرا که اگر همه حدود الهی و احکام و شرایع و سُنن حق را نشناسد نمیتوان به او اطمینان داشت که حدود را زیر و رو نکند، و هر که دستش باید قطع شود تازیانه بزند،. بر عکس آن را که باید حد [ و تازیانه] بر او جاری نماید دست او را قطع کند! و هیچ حدی را طبق فرمان خداوند به اجرا در نیاورد، و در نتیجه از همان راهی که خداوند مصلحتبینی کرده است فساد و نابسامانی رخ دهد!
عبداللّه پرسید: از کجا میگویی که امام باید از گناهان معصوم باشد؟
هشام گفت: زیرا که اگر معصوم نباشد به خطا افتد، نسبت به خودش و کسان و دوستان صمیمیاش جرم و خطا را مخفی نماید، و خداوند چنین کسی را بر خلق خویش حجّت نمیسازد.
عبداللّه اباضی گفت: به چه دلیل گویی که امام باید از همه خلق شجاعتر باشد؟
هشام پاسخ داد: زیرا که او مرجع و پناهگاه مسلمانان است که در جنگها به او بازگشت دارند و پناه برند، خدای عزّ و جلّ فرماید:«وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إلا مُتَحَرِّفا لِقِتالٍ أوْ مُتَحَیّزا إلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ»(1)
و هر آن که در چنین روزی (هنگام کارزار با کافران) به آنها پشت کند - مگر آن که منظورش جا به جایی در حالت نبرد یا روی بردن به گروهی [ و پناهی] باشد - به غضبی [ سنگین] از سوی خداوند روی کرده است.
و چنان چه امام شجاع نباشد خود از جهاد گریزان شود و به خشم و غضب خداوند دچار گردد، و هر آن که مورد غضب الهی است نمیتواند حجّت خداوند بر خلقش بوده باشد.
عبداللّه بن یزید عرضه داشت: از چه جهت گفتی که امام باید سخاوتش از همگان بیشتر باشد؟
هشام فرمود: زیرا که امانتدار مسلمانان است [ که اموال آنان به دست او سپرده شده است] و اگر او سخاوتمند و بخشنده نباشد دلش به اموال آنان مایل گردد، و ثروتهای ایشان را تصاحب کند، و خیانتکار شود، و بر خداوند روا نیست که خیانتکاری را حجّت خود سازد.
در این هنگام ضرار پرسید: در این زمان چه کسی این اوصاف را دارد؟
هشام [ از روی تقیّه] گفت: صاحب این کاخ امیرالمؤمنین!
هارون که در اتاق مجاور نشسته و همه این سخنان را شنیده بود
1) . سوره انفال، آیه 16.
گفت: از انبان نوره به ما بخشید! ای جعفر (مقصود جعفر بن یحیی برمکی است که با هارون عباسی هم نشین بود) بگو ببینم منظور او از چنین امامی کیست؟
جعفر بر مکی گفت: منظورش حضرت موسی بن جعفر است.
هارون گفت: البته جز شایسته این مقام را منظور نداشت. سپس لبهای خود را گزید و گفت: چنین کسی (یعنی هشام) زنده باشد و برای من حکومتی بر جای بماند؟! هرگز یک ساعت هم باقی نیست، به خدا سوگند که زبان این شخص از صد هزار شمشیر در دلهای مردم نافذتر است!
در این هنگام یحیی برمکی دانست که جان هشام به خطر افتاده است، لذا نزد هارون شتافت، هارون گفت: ای عباسی عزیز! این شخص کیست؟
یحیی گفت: ای امیر المؤمنین! همین اشاره بس است، حتما شرّ او کوتاه خواهد شد. سپس نزد هشام رفت و آهسته به او علامت داد که جانت در خطر است. هشام متوجه شد که مورد پیگرد قرار گرفته است، فوری از جا برخاست و چنین وا نمود کرد که به قصد تطهیر بیرون میرود، کفشهای خود را پوشید و متواری شد، مخفیانه به منزل خود رفت و به خانواده خود هشدار داد که متواری شوند، و خود فوری به سمت کوفه گریخت، و در کوفه به منزل بشیر نبّال - از محدثان گرانقدر اصحاب امام صادق علیهالسلام - وارد شد و داستان خود را بیان کرد، و پس از چندی به بیماری سختی دچار گردید.
میزبان او بشیر به وی گفت: برایت پزشک بیاورم؟
هشام گفت: خیر؛ من به زودی خواهم مرد. آنگاه به بشیر وصیت
کرد که: پس از مردنم هر گاه از تجهیز من فراغت یافتی نیمه شب جنازهام را به کناسه کوفه منتقل کن و نوشتهای به این مضمون بر آن قرار ده: «این پیکر هشام بن الحکم است که مورد پیگرد خلیفه بوده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته است».
هارون جمعی از دوستان و یاران هشام را دستگیر کرده بود که پس از مرگ او قاضی و معاون و حاکم و عدول کوفه جمع شدند و فوت او را گواهی و گزارش کردند، هارون گفت: خدای را شکر که او را از میان برداشت بیآن که ما در مرگ او دخالت داشته باشیم! و کسانی را که به خاطر او دستگیر کرده بود آزاد ساخت.(1)
امانت: راستی کردن و تصدیق نمودن است و زیربنای آن آرامش و اطمینان دل میباشد، ضدّ آن خیانت یعنی عهد شکنی و نادرستی کردن است.
در آیات و احادیث معصومین علیهمالسلام، امانت مفهومی مقدس و مهم است که به هیچ عنوان نمیتوان آن را واگذاشت. و این صفت پسندیده منشأ هر خیر و کمال و نشانه جوانمردی و بزرگواری، و بهترین وسیله ارتباط صحیح بین انسانهاست.
و امانتدار بودن پیامبران و امامان علیهمالسلام به دلیل عقل و نقل امری ضروری است، چنان که خداوند در خصوص عدهای از آنان این وصف را به کار برده است.(2)
با این اشاره کوتاه میتوان به اهمیت لقب «مأمون» در این سلام پی برد. با توجه به این که امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف را خداوند متعال امانتدار دانسته و این مسئولیت سنگین را به او سپرده است.
گفتنی است که: شخصی درستکار و امانتدار، امین نامیده میشود، و مأمون به کسی گویند که دیگری او را به امانت و درستکاری شناخته و پذیرفته باشد.(1)
بدیهی است که خداوند متعال ائمه اطهار علیهمالسلام را امین خود نامیده و بر ایشان اعتماد کرده و اسرار خویش را به آنان سپرده است، چنان که در برخی از زیارات با عنوان امین اللّه یاد شدهاند، و در زیارت جامعه کبیره این تعبیرها و ترکیبها آمده است: أُمنَاءُ الرَّحْمانِ؛ آمَنَکُمْ مِنَ الفِتَنِ؛ الامانة المحفوظة؛ فبحقِّ من ائتمنکم علی سرّه.
و تعبیر به مأمون در حدیثی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام یاد گردیده که فرمودند: لا یَزالُ فِی وُلْدِی مَأمُونٌ مَأمُول.(2)
همواره در فرزندان من امانتداری مورد اعتماد و مایه امید خواهد بود.
و این اشاره به وجود مقدس امامان معصوم علیهمالسلام است که همه از فرزندان و از نسل پاک آن حضرت میباشند.
و مأمون به طور مطلق همان مقام عصمت و ایمن بودن از هر گونه لغزش و گناه و سهو و اشتباه، و خیانت در انجام وظیفه دینی و تبلیغ معارف الهی است. به همین توضیح کوتاه بسنده میکنیم و تفصیل مطلب را به فرصت مناسب موکول مینماییم.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأمُولِ
سلام بر تو ای [ آن که از سوی خداوند] برتری یافته، و مورد امید و آرزو [ قرار گرفته است].
در این سلام دو صفت: «مقدّم» و «مأمول» خطاب به امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف یاد شده که شایان دقت و مطالعه است، و در دو مبحث کوتاه به بررسی و توضیح آنها میپردازیم:
مفهوم مقدّم - که در لغت به معنای جلو بودن و برتری و سبقت است - از چند جهت بر آن حضرت منطبق میشود:
اول: برتری و سبقت زمانی که در آفرینش نور آن حضرت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف معلوم است، با توجه به این که نور آن بزرگوار در میان انوار چهارده معصوم علیهمالسلام دو ویژگی خاص دارد: یکی این که همچون ستاره درخشان است، بدین خاطر که ظهور آن حضرت در عالم امکان تمامتر و کاملتر از سایر معصومین علیهمالسلاماست، که غلبه و پیروزی کامل دین و شوکت و عظمت اهل ایمان به دست او انجام میگردد.
دیگر این که نور آن جناب در وسط انوار واقع شده است به نشانه شرافت و رفعت و بلندی مقام و منزلت، و اشاره به این که کمالات و علوم ائمه معصومین و پیغمبران پیشین علیهمالسلام به آن حضرت منتهی میشود.(1)
1) . مکیال المکارم، ترجمه فارسی، 1/299 - 302.
دوم: برتری منزلت و مقامی است که از سوی خداوند برای آن حضرت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف مقرّر شده است.
بیشک حضرات چهارده معصوم علیهمالسلام در عالیترین مراتب و بلندترین مقامات معنوی و ربانی قرار دارند، که خداوند به مقتضای حکمت بالغه خود برترین درجه و منزلت را به ایشان عنایت فرموده است، و اوست مقدِّم و مؤخِّر - یعنی هر که را لایق ببیند برتری میدهد و هر که نالایق است پست و پایین میگذارد -.(1)
سوم: از جهت پیشوایی و راهبری خلق، چنان که در دعای روز عرفه از امام زینالعابدین علیهالسلام چنین آمده است:أللّهُمَّ إنَّکَ أیَّدتَ دینَکَ
فی کلِّ اوانٍ بِإمامٍ أقَمتَهُ عَلَما لِعِبادِکَ، وَ مَنارا فی بِلادِکَ، بَعْدَ أنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَةَ الی رِضْوانِکَ، وَافْتَرَضْتَ طاعَتَهُ، وَ حَذَّرْتَ مَعْصِیَتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثالِ أوامِرِهِ، وَ الإنتهاء عِنْدَ نَهْیِهِ، وَ ألاّ یَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لا یَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ(2)
خداوندا؛ تو در هر دورانی دین خود را به وسیله
امامی پشتیبانی نمودهای که او را نشانهای برای بندگانت به پا داشتهای، و بر قله نور افشانی در شهرهایت قرار دادهای، پس از آن که رشته [ ولایت ]او را به رشته خویش پیوستی، و او را وسیله خوشنودی خود ساختی، و اطاعت او را واجب نمودی، و از نافرمانیش هشدار دادی، و دستور فرمودی که فرمانهای او را به کار بندند و از آنچه نهی کند باز ایستند، و این که هیچ کس از او پیشی نگیرد، و احدی از او باز نماند.
یعنی: امام در همه صفات پسندیده و کارهای نیک از سایر مردم برتر و پیشتر است، و دیگران میبایست در گفتار و کردار او را راهبر و الگوی خود بدانند، و به وی اقتدا کنند.
در صلوات روزهای ماه شعبان نیز از امام سجاد علیهالسلام روایت شده است: المُتَقَدِّمُ لَهُمْ ما رِقٌ، وَالمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ، وَ اللازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ(1)
هر که بر آنان (آل محمّد علیهمالسلام) پیشی گیرد از دین خارج شده [ و به گمراهی افتاده] است، و آن که از ایشان باز بماند، از بین رفته [ و نابود شده] است، و هر آن که همراه آنان [ پایدار] بماند به حق رسیده است.
و در زیارت جامعه کبیره عرضه میداریم: وَ مُقَدِّمُکُمْ أمامَ طَلِبَتی وَ حَوائِجی وَ إرادَتی فی کُلِّ أحوالی وَ أمُوری(2)
و شما را مقدم میدارم پیشاپیش خواستهها و نیازمندیها و تصمیمگیریهایم در همه احوال و کارهایم.
أمل، در لغت دلبستگی و انتظار رویداد خوشی است که در آینده روی دهد. طمع و رجاء نیز به همین معنی به کار میروند، با این تفاوت که امل؛ بیشتر در مواردی استعمال میشود که احتمال وقوع آن بعید به نظر میرسد، و طمع در جایی است که احتمال آن نزدیک باشد، و رجاء؛ حالت میانهای بین امل و طمع است، و گاهی این واژهها به جای یکدیگر به کار میروند.(3)
به فارسی: امل را آرزو؛ و طمع را آزمندی؛ و رجاء را امید میخوانند.
امل، از مفاهیم مهم اسلامی است که در هر یک از دو عرصه مثبت و منفی دارای حکم و عنوان خاصی میباشد، و در حالی که آرزو - یا آرزوی دور و دراز - در آیات و احادیث مورد نکوهش قرار گرفته، و دل
بستن و امید داشتن به غیر خداوند مایه واماندگی و ناامیدی یاد گردیده است، امیدوار بودن به رحمت الهی و کارهای ماندگار شایسته، از جمله آرزوی دیدار امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، از نشانههای ایمان و باورهای اساسی مسلمانان و بهترین عبادت به شمار آمده است.
خداوند فرماید:«وَالباقیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوابا وَ خَیْرٌ أمَلاً»(1)
؛ و ماندگارهای شایسته نزد پروردگارت پاداش بهتری دارند و امید بخشترند.
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمودند: إنَّما أخافُ عَلَیْکُمْ أثْنَتَیْنِ؛ إتّباعَ الهَوی، وَ طُولَ الأمَلِ، فَأمّا اتّباعُ الهَوی فَإنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، وَ أمّا طُولُ الأمَلِ فَیُنْسِی الآخِرَةَ(2)
جز این نیست که من بر شما از دو چیز بیمناکم، پیروی از هوای نفس، و درازی آرزو، که پیروی از هوا و هوس [ آدمی را] از حق باز میدارد، و اما دور و دراز بودن آرزو آخرت را از یاد میبرد.
پس از نقل دو نمونه مثبت و منفی مفهوم امل، به دو لقب مؤمل و مأمول از القاب حضرت بقیة اللّه عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف میپردازیم:
مرحوم حاج میرزا حسین نوری قدسسره در باب اسماء شریفه آن جناب گفته است: «صد و چهل و یکم: مؤمّل؛ شیخ کلینی و طوسی از حضرت امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کردهاند که در آن وقت که حضرت حجّت علیهالسلام متولد شد چنین فرمود: ظالمان گمان کردند که مرا میکشند تا این نسل را قطع نمایند، پس قدرت خداوند را چگونه دیدند و او را مؤمّل نامید.
و ظاهر آن است که به فتح میم دوم باشد، یعنی آن که خلایق آرزوی او را دارند، و در دعای ندبه اشاره به این مضمون شده: بِنَفْسی انْتَ أُمْنِیَّةُ شائِقٍ یَتَمَنّی مِنْ مؤمنٍ وَ مؤمِنَةٍ ذَکَرا فَحَنّا [ جانم فدایت باد؛ ای آرزوی مشتاقان، هر مرد و زن مؤمنی که ] دیدار] تو را تمنا کند به یاد تو آه و ناله سر دهد]»(1).
هم چنین در دعای ندبه آمده است: أینَ المُؤَمَّلُ لإحیاءِ الکِتابِ وَ حُدودِهِ(2)
کو آن که برای زنده کردن کتاب [ خداوند] و حدود آن، مورد آرزوست.
و در دعای افتتاح است: اللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلی وَلیِّ اَمْرِکَ القائِمِ المُوَمَّلِ وَ العَدْلِ المُنْتَظَرِ(3)
خداوندا؛ درود فرست بر ولی امر خودت آن قائم آرزو شده و عدل [ مجسم] که مورد انتظار است.
و راجع به لقب مأمول، مرحوم محدث نوری قدسسره چنین گوید: «مأمول؛ [ هم] چون مؤمّل یعنی: آن که آرزو و امید او را دارند، چنان که در غیبت نعمانی از حضرت صادق علیهالسلام مروی است که بعد از ذکر جملهای از علامات فرمود: آنگاه برمیخیزد قائم مأمول و امام مجهول... و در غیبت فضل [ بن شاذان] فرمود: سلطان مأمول، و در زیارت مأثوره آن جناب است:اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْمَأْمُول...»(4)
ز هجران تو ای مولای عالم
جهان گردیده تاریک و پر از غم
بسان کشتی طوفان رسیده
به گرداب بلا افتاده در یم
همه آشفته و پژمرده حالیم
همه افسردهایم و دیده پر نم
فغان و ناله داریم از فراقت
سرشک از دیدهها جاری دمادم
بود چشمان ما بر در که آیی
کنی اسلام و قرآن را مجسّم
همه در انتظار طلعت تو
که تابان است اندر غیبت هم
ز هجر تو همه عالم خراب است
دل احباب تو از غم کباب است
یگانه آرزوی اهل دینی
پناه و سرور اهل یقینی
شبیه خاتم پیغمبرانی
تو فرزند امیر المؤمنینی
تو بر حق انبیاء را جانشینی
امید اولین و آخرینی
گوارا چشمه آب حیاتی
یگانه منجی مستضعفینی
ثبات آسمانی و زمینی
تو بر انگشتر عالم نگینی
نمیگردد عدالت بیتو برپا
تو بر گنجینه هستی امینی
ز هجر تو همه عالم خراب است
دل احباب تو از غم کباب است
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ بِجَوامِعِ السَّلامِ
سلام بر تو، با سلامهای فراگیر
سلام، از نامهای مقدس خداوند متعال است که فراتر از افق امکان و دور از هر گونه عیب و نقصان است، و سلامت و امنیت و آسایش از نعمتهای بزرگ و الطاف و مواهب و عنایات اوست، که او خلق را از نقایص و آفات و شرور و بلایا محفوظ میدارد.
و همه موجوداتی که آمادگی ترقی و تعالی دارند به آفتاب رحمتش به کمال استعداد و قابلیت خود میرساند و از موانع سلامت میرهاند.
سرای جاودانه او - بهشت - هم دار السلام است که هیچ رنج و شکنج و ملال و زوالی بدان راه ندارد.
و دین پسندیده او اسلام است که به معنای انقیاد و سرسپردگی و حق پذیری، و سالم از سرکشی و نافرمانی میباشد.
سنگ مخصوصی که در صلابت و استحکام ممتاز باشد نیز سلام خوانده میشود، زیرا که در زمین پایندهتر و از زوال و نابودی سالمتر است.
دجله را هم نهر السلام نامیدهاند که آب آن سلامت طبع و گوارایی طعم دارد. بغداد را نیز به همین مناسبت مدینهالسلام لقب دادهاند.
و قبرستان بزرگ نجف اشرف وادی السلام است که اموات آن به برکت مجاورت قبر مطهر مولای متقیان حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از عذاب قبر سالم و محفوظند.
و به طور کلی سلامت و آسایش و امنیت در همه مشتقات سلام جاری است.(1)
و جوامع، جمع جامع و جامعه است، و ظاهرا مقصود از جوامع السلام؛ سلامهایی است که همه معانی و معارف وسیع سلام، و تمامی گونههای صحت و درستی و کمال و عافیت را در بر گرفته باشند.
گویا ترکیب: جوامع السلام فقط در همین زیارت یاد شده است، اما شبیه این تعبیر، عنوان: جوامع الکلم (فراگیرترین کلمات)، میباشد که راجع به قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به کار رفته
است، و آن حضرت با عبارتهای کوتاه و کلمات اندک، معانی بسیاری را بیان میفرمود.(2)
سلام، از مفاهیم بلند و سنتهای زیبا و ارجمند اسلام است که از آیینها و روشهایی که دیگران به هنگام ملاقات با یکدیگر به کار میبرند کاملتر و دلپذیرتر و پربارتر است.
معانی سلام گسترده، و موارد کاربرد آن فراوان است که در اینجا
فهرستی از مهمترین عناوین آن را میآوریم:
خصوصی.
خداوند فرماید:«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتّی
تَسْتَأنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أهْلِها» ، ای کسانی که ایمان آوردهاید! در
منزلها [ و اتاقهایی] جز منزلهای خودتان وارد نشوید تا این که آشنایی
دهید [ و اجازه گیرید] و بر اهل آنها سلام کنید.
پناه اسم پر فیض سلام که از اسماء حسنای الهی است.
شاد باش و درود و خوش آمدگویی.
تحیّت، یعنی دعای طول عمر و دوام زندگانی، مرحوم علامه
حاج میرزا ابوالفضل تهرانی در تفاوت بین سلام و جمله حیّاکاللّه
(خدایت زنده بدارد)، چنین فرموده است: حیّاک اللّه جمله دعائیّه
است، و چون استجابت دعا لازم نیست، مایه اطمینان خاطر
و سکون نفس نمیشود، به خلاف: السلام علیکم، که جمله خبریّه
است، و مقتضای آن تحقق سلامت و انس است، پس ایشان به
شنیدن آن آسوده خاطر و مأمون الفؤاد میشوند.
علاوه بر آن که در صورت غدر تحیّت گوی به حیاک اللّه میتواند
معتذر شد که دعای من مستجاب نشد، ولی سلام کننده اگر غدر کند،
عذری ندارد، چه صریح جمله خبریّه سلامتی مسلَّم علیه است از مسلِّم، و در صورت تخلّف، دروغگو خواهد بود صریحا نه ضمنا، متفطّن باش.(1)
دعای سلامت و عافیت و مصون ماندن از بیماریها و ناگواریها.
اعلام ایمنی از شرّ و گزند سلام کننده، پیام صلح و مسالمت و رفتار دوستانه «چون رسم جاهلیت این بود که گاهی بیهنگام بر یکدیگر میتاختند یا به حیله و غدر بر یکدیگر دست مییافتند، و آن تحیّتهای مرسومه در تأمین خاطر و تسکین قلب به خصوصیّت و صراحت لفظ سلام نبود که مایه آسایش دلها و آرام قلوب شود، و اول وارد بر سمع و مبدأ تلاقی که لفظ سلامت باشد بشارتی است که مایه بشر و طیب نفس خواهد بود، و ایمنی از همه خیالات حاصل میکند»(2)
ایمنی یافتن از ناحیه پاسخ دهنده سلام.
درخواست تحقق یافتن پیمان الهی - که عالم را به ظهور حضرت ولی عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، از هر گونه آلودگی و پلیدی پاک سازد، و همه مفاسد را بزداید، و جهان را کاملاً سالم و بیآلایش گرداند.
اقرار و گواهی سلامت کامل - اعتقادی و عملی و اخلاقی - نسبت به مخاطب سلام که در مورد معصوم شهادت دادن به عصمت است، و نسبت به دیگران، مدح و ستودن به پاکی باطن و درستکاری و خلوص نیت و صدق و صفا میباشد.
بهترین سرآغاز و سادهترین وسیله آشنایی.
پیروی از آداب و سنتهای پیامبران و امامان و فرشتگان.
نشانگر فروتنی و نوع دوستی و حسن معاشرت.
مایه زدودن کینهتوزیها و از میان برداشتن ناسازگاریها و ناگواریها
سلام وداع و خداحافظی و عافیت خواهی در وقت جدایی.(1)
و آثار بسیار و عناوین پر بار دیگری که در آیات و احادیث بیان گردیده است.
و با توجه به این که اصل معنی سلام اعلام و یا در خواست سلامتی و آسایش فراگیر نسبت به مخاطب، و ایمن داشتن اوست که از جانب سلام کننده هیچ شرّ و ضرری به او نخواهد رسید، و از وی ناگواری نخواهد دید و صدمه و گزندی نخواهد کشید، پس شخص زایر میبایست هنگام عرض سلام بر امام علیهالسلام - که شاهد حال و وضع
اوست - به خاطر آورد که در همه احوال خویش به گونهای باشد که هیچ صدمه و آزار و آسیبی از ناحیه او به امام علیهالسلام نرسد، و از اقسام گناهان و زشتیها و کجرویها خود را پاک و بر کنار بدارد، و زبان و رفتارش را در مسیر خشنودی امام علیهالسلام به کار بندد، و از آنچه مایه ناراحتی آن حضرت است بپرهیزد.
پس باید دل را به آب توبه شستشو کند، و اشک ندامت از دیده فرو ریزد، آنگاه به سلام امام علیهالسلام اقدام نماید، و گرنه در ابتدای سخن
1) . السلام فی القرآن و الحدیث، 30-34. شایان ذکر است که برخی از عناوین فوق را در اوایل شرح با توضیح بیشتری آوردهایم.
با امام خویش دروغ گفته و غَدر کرده است، و این معنی بیتوفیق خداوند و خلوص نیّت محال میباشد.(1)
از خداوند متعال خواستاریم که ما را به سعادت سلام خالصانه بر مولایمان صاحب الزمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف نایل سازد، و به پاسخ مشفقانه آن حضرت افتخارمان بخشد.
1) . شفاء الصدور، 1/138-139.
أُشْهِدُکَ یَا مَوْلایَ أنّی أَشْهَدُ.
تو را شاهد میگیرم - ای مولای من - که من گواهی میدهم...
شهادت؛ شاهد؛ شهید و سایر مشتقات آن بر سه موضوع: حضور و علم و اعلام (آگاهی دادن و بازگو کردن) دلالت دارد. یعنی: شاهد کسی است که در واقعهای حضور داشته و با هشیاری و توجه ناظر آن بوده باشد سپس از آن خبر دهد،(1)
و شهید آن است که صفت شهادت برای او ثابت است.
شاهد گرفتن امام علیهالسلام بر عقاید و باورهای خود با توجه به حضور و علم و اطلاع آن حضرت از وضعیّت زایر در دنیا و خبر دادن از او در قیامت است.
و دلایل گواه بودن ائمه اطهار علیهمالسلام بر امت در آیات و احادیث آمده است .
خداوند فرماید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطا لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلی النّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدا»(2)
، و بدین گونه شما را امتی میانه
قرار دادیم تا گواهان بر مردم بوده باشید و رسول خدا بر شما گواه باشد.
و در حدیث از امام باقر علیهالسلام آمده که فرمودند: نَحْنُ الاُمَّةُ الوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَداءُ اللّهِ علی خَلقِهِ وَ حجَّتُهُ فی أرضِهِ(3)
، ماییم امت میانه، و ماییم گواهان خداوند بر آفریدگانش و حجّت او در زمینش.
هم چنین خداوند فرماید: «فَکَیْفَ إذا جِئنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئنا بِکَ عَلی هؤلاء شهیدا»(1)
، پس حال آنها چگونه خواهد بود روزی که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟
و نیز فرموده است: «وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدا علیهم مِنْ أنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیدا عَلی هؤُلاءِ»(2)
، و روزی که در هر امتی شاهدی از خودشان بر آنان برانگیزیم و تو را گواه بر آنان بیاوریم.
البته شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره امامان خواهد بود که مسئولیت امامت و خلافت به عهده آنان قرار داده شده است، و برای آنان شهادت دهد که وظیفه خود را به خوبی انجام دادهاند.
امامان هم به همین ترتیب شاهد آن حضرت هستند، و نیز برای مردم زمان خود شاهد و گواه میباشند.
و کیفیت اطلاع و آگاهی امامان علیهمالسلام از عقاید و اعمال مردم به دو گونه در روایات بیان شده است.
اول: قسمتی از احادیث دلالت دارد که خداوند متعال برای امام ستونی از نور قرار داده است که در آن اعمال بندگان را مینگرد همان طور که شخص در آینه اشیاء را نظر میکند. چنان که از امام صادق علیهالسلام روایت آمده که فرمود:
إنَّ الإمامَ یَسمعُ الصَّوتَ فی بَطْنِ أُمّهِ، فاذا بَلَغَ أربعةَ أشهُر کُتِبَ عَلی عَضُدِهِ الأیمن: «وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدقا وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ»(3)
؛ فَإذا وَضَعَتْهُ أمُّهُ سَطَعَ لَهُ نورٌ ما بینَ السَّماءِ وَ الارْضِ، فَإذا دَرَجَ رُفِعَ لَهُ عَمودٌ من نورٍ یَری بِهِ بینَ المَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ(4)
، البته امام صدا را در شکم مادرش
میشنود، و هنگامی که به چهار ماه میرسد بر بازوی راست او نوشته میشود: کلمه پروردگارت به راستی و عدل پایان یافت، هیچ دگرگون کنندهای برای کلمات او نیست.
و هنگامی که مادرش او را به دنیا آورد نوری میان آسمان و زمین برایش بدرخشد، و چون به راه افتد [ و پرورش یابد] ستونی از نور برایش بپا داشته شود که به وسیله آن بین مشرق و مغرب را بنگرد.
دوم: روایات عرضه کردن اعمال بندگان بر پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهمالسلام است که در قرآن کریم نیز یاد شده است. و خداوند فرماید: «وَ قُلْ اعْمَلُوا فَسَیَری اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ الی عالِمِ الغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعمَلون»(1)
، و بگو: عمل کنید که البته خداوند و رسول او و مؤمنان عمل شما را میبینند، و به زودی به سوی دانای پنهان و آشکار باز گردانده خواهید شد که شما را به آنچه انجام میدادید آگاه خواهد ساخت.
از طریق معلّی بن خنیس از امام صادق علیهالسلام روایت شده که در تفسیر آیه شریفه فوق فرمودند: مقصود رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه علیهمالسلام میباشد که اعمال بندگان هر پنج شنبه بر آنان عرضه میشود.(2)
خطاب: «مولای من» در این فراز و برخی فرازهای دیگر زیارت، اقرار به امامت و ولایت حضرت امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه
الشّریف است. و مولا در لغت بر قرب و نزدیکی دلالت دارد و نشانگر اولویت شخص نسبت به دیگری است که در شئون او تصرف کند و کارهایش را تدبیر نماید.(1)
و خداوند متعال ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش علیهمالسلام را در آیه ولایت تصریح فرموده است: «إنّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوُا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ یُؤتُونَ الزّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»(2)
، سرپرست و ولی شما، فقط خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را بر پای میدارند و در حال رکوع، زکات میپردازند.
و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حدیث شریف غدیر فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»(3)
، هر آن که مولا [ و سرپرستش] منم پس علی علیهالسلام مولا [ و سرپرست] اوست.
تفصیل بحث وبسط سخن دراینجا باشیوه کارسازگار نیست، لذا به همین اشاره بسنده میکنیم، و این بخش را به نقل حکایت حاج علی بغدادی - از نیکبختانی که به دیدار مولایش حضرت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - نایل آمده است به پایان میبریم:
مرحوم حاج میرزا حسین نوری قدسسره ضمن تأکید بر وثاقت حاج علی بغدادی و این که حکایت تشرف او صحیح و متقن و در آن فواید بسیار است، در هر دو کتاب: جنة المأوی و النجم الثاقب آن را نقل کرده است.
حاج علی گوید: هشتاد تومان مال امام علیهالسلام بر عهدهام آمده بود، لذا به نجف اشرف سفر کردم، و بیست تومان به جناب علم الهدی و التقی شیخ مرتضی انصاری، و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسین مجتهد کاظمینی، و بیست تومان به جناب شیخ محمّد حسن شروقی پرداختم، و بیست تومان در ذمّهام باقی ماند که قصد داشتم هنگام مراجعت به بغداد به جناب شیخ محمّد حسن کاظمینی آلیس تقدیم نمایم.
وقتی به بغداد بازگشتم مایل بودم در پرداخت آنچه در ذمّهام بود تعجیل کنم، همان روز - که پنجشنبه بود - بهزیارت امام موسی کاظم و امام جواد علیهمالسلام شرفیاب شدم سپس بخدمت جناب شیخ محمّدحسن رفتم و مقداری از بیست تومان را تحویل دادم و بقیه آن را وعده کردم که بعد از فروختن بعضی اجناس، حواله کنند تا به تدریج بپردازم.
عصر آن روز تصمیم گرفتم به بغداد بازگردم، جناب شیخ خواهش کرد که [ در کاظمین نزد او] بمانم، من عذر آوردم که باید بروم و مزد کارگران کارخانه شعربافیم را بدهم، چون برنامهام این بود که مزد هفته را عصر پنجشنبه میپرداختم.
به سوی بغداد حرکت کردم، حدود یک سوم راه را پیموده بودم که دیدم سید جلیلی از طرف بغداد به سوی من میآید، و هنگامی که نزدیک شد برای مصافحه و معانقه با من دستهای خود را گشود و فرمود: اهلاً و سهلاً. و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و یکدیگر را بوسیدیم، او عمامه سبز روشنی به سر داشت و خال سیاه بزرگی بر رخسار مبارکش بود. ایستاد و فرمود: حاج علی خیراست بکجا میروی؟
گفتم: کاظمین علیهماالسلام را زیارت کردهام و حالا به بغداد باز میگردم.
فرمود: امشب شب جمعه است؛ برگرد.
گفتم: ای سید (و سرور) من، متمکن نیستم.
فرمود: هستی! برگرد تا برای تو شهادت دهم که از موالیان جدّ من امیرالمؤمنین علیهالسلام و از موالیان مایی، و شیخ شهادت دهد، زیرا که خداوند امر فرموده که دو شاهد بگیرید.
من گفتم: تو چه میدانی و چگونه شهادت میدهی؟!
فرمود: کسی که حق او را به او میرسانند چگونه آن رساننده را نمی شناسد؟
گفتم: چه حقی؟
فرمود: آن که به وکیل من رساندی.
گفتم: وکیل تو کیست؟
فرمود: شیخ محمّد حسن.
گفتم: او وکیل تو است؟
فرمود: وکیل من است.
به او گفتم: ای سید من! از حق شما مقداری نزد من مانده بود که
راجع به آن به جناب شیخ محمّد حسن مراجعه کردم تا حق شما - یعنی سادات - را به اذن او ادا نمایم.
به چهره من تبسمی کرد و فرمود: آری! بعضی از حقوق ما را به وکلای ما در نجف اشرف رساندی.
گفتم: آنچه ادا کردم قبول شد؟
فرمود: آری.
در این هنگام به ذهنم آمد که این سید، علمای اعلام را وکلای خود میخواند، و این سخن به نظرم بزرگ آمد و با خود گفتم: علماء وکلایند در گرفتن حقوق سادات، و غفلت مرا گرفت.
آنگاه فرمود: برگرد جدّم را زیارت کن!
پس بازگشتم در حالی که دست راست او در دست چپ من بود، و چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب سفید صاف جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و... همه میوه دار با آن که موسم آنها نبود بالای سر ما سایه افکندهاند.
گفتم: این نهر و این درختها چیست؟
فرمود: هر کس از موالیان ما که جد ما و خود ما را زیارت کند اینها با او هست.
گفتم: میخواهم سؤال بکنم؟
فرمود: سؤال کن.
گفتم: مرحوم شیخ عبدالرزاق مدرس بود، روزی نزد او رفتم شنیدم که میگفت: کسی که همه عمر خود روزها روزه باشد، و شبها را به عبادت به سر برد، و چهل حج و چهل عمره به جای آورد، و در میان صفا و مروه بمیرد، و از موالیان امیرالمؤمنین علیهالسلام نباشد، برای او چیزی نیست.
فرمود: آری واللّه برای او چیزی نیست.
آنگاه از حال یکی از خویشان خود پرسیدم که او از موالیان امیرالمؤمنین علیهالسلام است؟
فرمود: آری؛ او و هر کس متعلق به تو است.
گفتم: سیدنا برای من مسئلهای است؟
فرمود: بپرس.
گفتم: مرثیه خوانان امام حسین علیهالسلام چنین میخوانند که سلیمان اعمش نزد شخصی آمد و از زیارت حضرت سید الشهداء علیهالسلامپرسید و او جواب داد: بدعت است! بعد در خواب دید: هودجی در میان آسمان و زمین است، سؤال کرد: در این هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبری علیهماالسلام.
گفت: به کجا میروند؟
گفتند: به زیارت امام حسین علیهالسلام که امشب شب جمعه است. و رقعههایی دید که از هودج میریزد و در آن رقعهها نوشته بود:
أمانٌ مِنَ النّارِ لزُوّارِ الحُسَینِ فی لَیلَةِ الجُمُعَةِ، أمانٌ مِنَ النّارِ یَومَ القِیامة.
آیا این حدیث صحیح است؟
فرمود: آری؛ راست و تمام است.
گفتم: سیدنا صحیح است که میگویند: هر کس در شب جمعه حسین علیهالسلام را زیارت کند برای او امان است؟
فرمود: آری واللّه - و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست.
گفتم: سیدنا سؤالی دارم؟
فرمود: بپرس.
گفتم: در سال هزار و دویست و شصت و نه، حضرت رضا علیهالسلام را زیارت کردیم، و در درّود یکی از عربهای شروقیّه را که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرفند، ملاقات نمودیم، و او را مهمان کردیم، و از او پرسیدیم که ولایت حضرت رضا علیهالسلام چگونه است؟
گفت: بهشت است، امروز پانزده روز است که من از مال مولای خود حضرت رضا علیهالسلام خوردهام، منکر و نکیر چه حق دارند که در قبر نزد من بیایند! گوشت و خون من از طعام آن حضرت و در مهمانخانه آن حضرت روییده است.
این صحیح است؟ و حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام میآید و او را از دست آن دو ملک نجات میدهد؟
فرمود: آری واللّه جد من ضامن است.
گفتم: سیدنا مسئله کوچکی است میخواهم بپرسم؟
فرمود: بپرس.
گفتم: زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام را که من انجام دادهام قبول است؟
فرمود: قبول است ان شاء اللّه.
گفتم: سیدنا سؤالی دارم؟
فرمود: بسم اللّه.
گفتم: حاج محمّد حسین بزّاز باشی پسر مرحوم حاج احمد بزّاز
باشی - که با من در راه مشهد حضرت رضا علیهالسلام رفیق و شریک خرج بود - زیارتش قبول است؟
فرمود: عبد صالح زیارتش قبول است.
گفتم: سیدنا سؤالی دارم؟
فرمود: بسم اللّه.
گفتم: فلانی - که از اهل بغداد و همسفر ما بود - زیارتش قبول است؟
اینجا سکوت فرمود!
گفتم سیدنا سؤالی دارم؟
فرمود: بسم اللّه.
گفتم: این کلمه را شنیدید یا نه؟ زیارت او قبول است یا نه؟
جوابی نداد!
آنگاه به جاده گستردهای رسیدیم که دو طرف آن باغها قرار دارد، و مواجه با شهر مقدس کاظمین است، قسمتی از آن جاده متعلق به بعضی از ایتام سادات بود که حکومت آن را به زور گرفته و به جاده افزوده بود، افراد متدین و پرهیزگار از ساکنین بغداد و کاظمین همیشه از این قسمت کناره میگرفتند و از آن عبور نمیکردند، ولی دیدم آن حضرت از آن راه میروند.
گفتم: ای سید من، اینجا مال بعضی از ایتام سادات است و تصرف در آن روا نیست.
فرمود: این موضع مال جد ما امیرالمؤمنین علیهالسلام و ذریّه او و اولاد ما است، تصرف در آن برای موالیان ما حلال است.
در نزدیکی آن مکان سمت راست باغی است معروف به باغ حاج میرزا هادی که از متمولین معروف عجم و ساکن بغداد بود، گفتم: سیدنا راست است که میگویند: زمین باغ حاج میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است؟
فرمود: چه کار داری به این؟ و از جواب اعراض فرمود.
پس به نهر آبی رسیدیم که برای مزارع و باغهای آن خطه از شط دجله کشیدهاند و از میان جاده میگذرد، و آن جا به طرف شهر کاظمین دو راه میشود یکی راه سلطانی است و دیگری راه سادات، و آن جناب به راه سادات میل کرد، من گفتم: از این راه سلطانی برویم؟ فرمود: نه، از همین راه خود میرویم. چند قدمی نرفتیم که خود را در صحن مقدس کنار کفشداری دیدیم، و هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم، پس از طرف باب المراد که از سمت شرقی و طرف پایین پا است داخل ایوان شدیم، و در رواق مطهر مکث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و بر در حرم ایستاد و فرمود: زیارت بکن.
گفتم: من خواندن نمیدانم!
فرمود: برای تو بخوانم؟
گفتم: آری. پس فرمود: ءأَدْخُلُ یا اللّهُ، السّلامُ علیکَ یا رَسُولَ اللّهِ السَّلامُ عَلَیکَ یا امیرالمؤمنین... و هم چنین بر هر یک از ائمه علیهمالسلامسلام کردند تا به حضرت عسکری علیهالسلام رسیدند و فرمود: السلام علیک یا ابا محمّد الحسن العسکری، آنگاه فرمود: امام زمان خود را میشناسی؟ گفتم: چرا نمیشناسم! فرمود: سلام کن بر امام زمان خود.
گفتم: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللّهِ یَا صاحِبَ الزَّمانِ یَا بْنَ الْحَسَنِ. پس تبسم نمود و فرمود: عَلَیْکَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
پس داخل شدیم، در حرم مطهر و به ضریح مقدس چسبیدیم و بوسیدیم، آنگاه به من فرمود: زیارت کن. گفتم: من خواندن نمیدانم! فرمود: برای تو زیارت بخوانم؟ گفتم: آری.
فرمود: کدام زیارت را میخواهی؟
گفتم: هر زیارت که افضل است مرا با آن زیارت ده.
فرمود: زیارت امین اللّه افضل است. آنگاه به خواندن مشغول شدند و فرمود: اَلسَّلامُ عَلَیْکُما یا اَمینَیِ اللّهِ فی اَرْضِهِ وَ حُجَّتَیهِ عَلی عِبادِهِ... در این حال چراغهای حرم را روشن کردند و دیدم شمعها روشن است ولکن حرم، به نور دیگری مانند نور آفتاب روشن و منور است، و شمعها مانند چراغی بودند که در آفتاب روشن کنند! و مرا چنان غفلت گرفته بود که هیچ ملتفت این آیات نمیشدم، چون از زیارت فارغ شد از سمت پایین پا آمدند به پشت سر و در طرف شرقی ایستادند و فرمودند: آیا زیارت میکنی جدم حسین علیهالسلام را؟
گفتم: آری زیارت میکنم، شب جمعه است.
پس زیارت وارث را خواندند، و مؤذّنها از اذان مغرب فارغ شدند، به من فرمود: نماز کن و ملحق شو به جماعت.
و تشریف آورد پشت سر حرم مطهر که جماعت در آنجا منعقد بود و خود به انفراد در طرف راست امام جماعت محاذی او ایستادند، و من در صف اول داخل شدم و برایم مکانی پیدا شد،
چون فارغ شدم او را ندیدم، پس از مسجد بیرون آمدم و در حرم تفحص کردم او را ندیدم، و قصد داشتم او را ملاقات کنم و چند قرانی به او بدهم و شب او را نگاه دارم که مهمان باشد.
آنگاه به خاطرم آمد که این سید چه کسی بود؟! و ملتفت آیات و معجزات گذشته شدم، و این که با آن شغل مهم که در بغداد داشتم چطور انقیاد امر او را کردم و نرفتم و دیگر این که مرا به اسم خواند، با آن که او را ندیده بودم، و دیگر این که تعبیر میکرد به: موالیان ما، و میفرمود: شهادت میدهم! و دیگر آن نهر جاری و درختان میوهدار در غیر موسم! و غیر اینها از آنچه که گذشت و اینها سبب شد که من یقین پیدا کنم که او حضرت مهدی علیهالسلام است، خصوص در فقره اذن
دخول و این که بعد از سلام به حضرت عسکری علیهالسلام از من پرسیدند که امام زمان خود را میشناسی؟ و چون گفتم: میشناسم، فرمود: سلام کن، و چون سلام کردم تبسم فرمود و جواب داد.
نزد کفشدار رفتم و از حال آن جناب پرسیدم، گفت: بیرون رفت، و پرسید: این سید رفیق تو بود؟ گفتم: آری. پس به خانه مهماندار خود رفتم و شب را به سر بردم، چون صبح شد نزد جناب آقا شیخ محمّد حسن رفتم و آنچه دیده بودم نقل کردم، دست خود را بر دهان گذاشت، و از اظهار این قصه و افشای این سر نهی نمود و فرمود: خداوند تو را موفق کند.(1)
1) . جهة المأوی، النجم الثاقب، باب هفتم، حکایت 31.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ...
گواهی میدهم که: هیچ معبود حقی جز اللّه نیست، یکتایی که انبازی برای او نباشد.
در این بخش طی چند فصل کوتاه به بیان مفهوم مهم تهلیل و برخی از ویژگیهای آن میپردازیم:
لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ یعنی: هیچ معبود حقی جز اللّه نیست. گفتهاند: لا - در آغاز این جمله - نفی جنس است، و اله اسم آن است و خبرش محذوف میباشد، و خبر آن را ممکن یا موجود فرض کردهاند، یعنی: هیچ معبودی جز خداوند امکان - یا وجود - ندارد.
ولی به هر دو فرض اشکال شده که اگر بگوییم: هیچ معبودی جز خداوند امکان ندارد، فقط امکان وجود خدای را اثبات کردهایم، و حال آن که مقصود اصلی اثبات وجود خداوند و انحصار اوست.
و اگر: لا اِله الاّ اللّه را چنین معنی کنیم که: هیچ معبودی جز خداوند وجود ندارد، نیز امکان وجود خدایی دیگر جز اللّه نفی نشده است.
بنابراین وجه درست آن است که گفته شود: لا، برای نفی حقیقت است، همان طور که در جمله: لافَتی اِلاّ عَلیٌّ، لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفِقار. یعنی: جوانمردی، در حقیقت منحصر به امیرمؤمنان علی علیهالسلام، و شمشیر منحصر به ذوالفقار است.(1)
1) . الکلم الطیّب، 89.
بخش دوم این جمله، اذعان و اعتراف به الهیّت بر حق خداوند یکتا و پذیرش عبودیت و بندگی ذات اقدس اوست، و این کلمه مقدس بهترین و رساترین تعبیر از معنی و حقیقت توحید است، توضیح این که در علم سلوک الی اللّه ثابت است که توحید حقیقی و اخلاص مطلق، جز به نفی غیر خدا و منزه دانستن او از هر گونه پیرایه و صفت مخلوق، ممکن نیست، که اهل عرفان آن را مقام تخلیه و نفض و تفریق خوانند، و این کلمه طیبه مشتمل بر این ترتیب و ترکیب دقیق است که بخش اول آن مشتمل بر سلب و نفی غیر حق تعالی است، و مستلزم شستن و زدودن هر گونه تعلق خاطری به غیر اوست، و این مقام تنزیه و تخلیه است، و چون زمینه فکر از تمامی اغیار خالی گشت، وجود انسان مهیای زیور یافتن و تحلیه به نور او خواهد شد، و همین معنی است که بخش دوم این کلمه بر آن مشتمل است.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: برترین ذکر لا اِله الاّ اللّه است.(2)
و در حدیث دیگر است: بهترین سخن لا الهَ الاّ اللّه است.(3)
و در خبری از آن حضرت آمده که فرمودند: هر گاه بنده مؤمنی لا اِله الاّ اللّه، بگوید، خداوند متعال از گفتار او مرغی بیافریند که دو بال سفید داشته باشد، بانگ میزند و میرود، خداوند فرماید: ساکن شو! گوید: صاحب مرا بیامرز تا ساکن شوم. خداوند فرماید: وی را
آمرزیدم. و آن مرغ را هفتاد زبان دهد که برای صاحب خود تا قیامت آمرزش خواهد و استغفار کند، و روز قیامت به سوی بهشت راهنمای او باشد.(1)
و در حدیثی از امام باقر علیهالسلام آمده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: مردگان خود (یعنی کسانی که در حال احتضار هستند) را لا اِله الاّ اللّه تلقین نمایید، زیرا که این کلمه طیبه گناهان را در هم میشکند و نابود میکند.
عرض کردند: یا رسول اللّه اگر کسی در حال تندرستی آن را بگوید چطور؟
فرمود: خیلی بیشتر مایه در هم شکستن و از بین رفتن گناهان است، همانا لا اِله الاّ اللّه در زندگی و هنگام مرگ و روز رستاخیز انیس مؤمن است.(2)
و از حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام روایت شده که فرمودند: هر بنده مسلمانی که لا اِله الاّ اللّه بگوید، البته آن کلمه بالا میرود و هر سقفی را بشکافد، و به هر گناهی از گناهان که برسد محو نماید، تا چون به حسنات رسد قرار گیرد.(3)
و از امام صادق علیهالسلام روایت آمده که فرمودند: لا اِله الاّ اللّه بهای بهشت است.(4)
شهادت به لا اِله الاّ اللّه، نخستین برگ شناسامه مسلمانی است، و اقرار به آن لازم و مایه پاک شدن از نجاست شرک و کفر، و دفع شبهه بی دینی، و حفظ جان و مال و آبروی انسان است، و کلید نیکی و احسان، و موجب خشنودی خداوند رحمان و دوری شیطان است.
این جمله مقدس - که کلمه اخلاص و کلمه طیبه نیز خوانده میشود - از ارکان اذان؛ اقامه؛ تسبیحات اربع؛ تشهد نماز؛ و تکبیرات عید فطر و قربان است.
شهادت به یگانگی خداوند روح را صفا میبخشد و دل را زنده میکند، و اندیشه را پرورش میدهد، و زبان را نورانی میسازد، و آدمی را به کردار شایسته و اخلاق پسندیده وامیدارد.
و ثوابهای اخروی تهلیل علاوه بر آنچه در فصلهای دیگر یاد شده است به چند روایت بسنده میکنیم:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: لَیْسَ عَلی أصْحابِ لا اِلهَ الاّ اللّهُ وَحْشَةٌ فی قبورهم، کأنّی انْظُرُ الیهِمْ یَنْفُضُونَ رؤسَهُمْ وَ یَقُولُونَ: الْحَمْدُ للّهِِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَهُ. بر کسانی که ملازم لا اِله الاّ اللّه باشند وحشت و نگرانی در قبرهایشان وارد نیاید، گویی آنها را مینگرم که سرهای خود را [ از خاک قبر] بر میافشانند و میگویند: حمد و سپاس خداوندی را که به ما به راستی وعده داد.
و نیز فرمودند: إنَّ لا إلهَ الاّ اللّهُ کَلِمَةٌ عَظِیمَةٌ کَرِیمَةٌ عَلَی اللّهِ، مَنْ قالَها مُخْلِصا إسْتَوْجَبَ الْجَنَّة، وَ مَنْ قالَها کاذِبا عَصَمَتْ ما لَهُ وَ دَمَهُ، وَ کانَ مَصِیرُهُ الَی النّار در حقیقت لا اله الا اللّه کلمهای بزرگ و بر خداوند گرامی است، هر آن که با اخلاص آن را بگوید بهشت را برای خود واجب ساخته
است، و هر آن که به دروغ این جمله را بگوید خون و مالش را مصون نموده است، و سرانجامش آتش است.
و در خبر است که جبرئیل به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم عرضه داشت: یا رَسُولَ
اللّهِ کُلُّ شَیءٍ یُحْصی حِسابُهُ إلاّ قَولُ الرَّجُلِ لا إلهَ الاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، فَإنَّهُ لا یُحْصی ثَوابَهُ الاّ اللّهُ تَعالی.
ای رسول خدا! همه چیز حسابش قابل اندازهگیری و تعیین است مگر این که کسی بگوید: لا اله الاّ اللّه وَحده لا شَریکَ لَه، که ثواب آن را هیچ کس جز خداوند نتواند به شمار آورد.
از مجموعه آیات و روایات چنین برمیآید که این کلمه طیبه پنج شرط دارد:
اول: نفی هر معبودی جز خداوند، و پرهیز از انواع مختلف کفر و شرک.
دوم: التزام به توحید واقعی و اعتقاد به خدای یکتای منزه از همه نقایص و واجد تمام کمالات.
سوم: اعتقاد به نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم که توحید واقعی آن است که شخص به نبوت آن حضرت اقرار کند.
چهارم: اعتقاد و اقرار به امامت ائمه معصومین علیهمالسلام، چنان که از ابوسعید خدری روایت شده که گوید: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ذاتَ یَومٍْ جالسا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أصْحابِهِ فیهِمْ عَلیُّ بنُ أبی طالبٍ علیهالسلام إذْ قالَ: مَنْ قالَ لا إلهَ الاّ اللّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ.
فَقالَ رَجُلانِ مِنْ أصْحابِهِ: فَنَحْنُ نَقُولُ لا إلهَ إلاّ اللّهُ، فَقالَ رَسُولُ
اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمإنَّما تُقْبَلُ شَهادَةُ أنْ لا إله الاّ اللّه مِنْ هذا وَ مِنْ شِیعَتِهِ الّذینَ أخَذَ رَبُّنا مِیثاقَهُمْ.
فَقالَ الرَّجُلانِ: فَنَحْنُ نَقُولُ لا إلهَ إلاّ اللّهُ، فَوَضَعَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یَدَهُ عَلی رَأس علیٍّ علیهالسلام ثُمَّ قالَ: عَلامَةُ ذلِکَ أنْ لا تُحِلاّ عِقْدَهُ وَ لا تَجلِسا مَجْلِسَهُ وَ لا تُکَذِّبا حَدِیثَهُ.(1)
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جمعی از اصحاب خود نشسته بودند که حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام نیز در میان آنان حضور داشت، در این هنگام رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: هر کس لا اله الا اللّه بگوید داخل بهشت میشود.
دو تن از اصحاب آن حضرت عرضه داشتند: پس ما لا اله الا اللّه میگوییم! رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: جز این نیست که گواهی به لا اله الا اللّه از این - اشاره به حضرت علی علیهالسلام - و از شیعیانش پذیرفته است که پروردگارمان از آنان پیمان گرفته است.
بار دیگر آن دو نفر گفتند: ما که لا اله الا اللّه میگوییم!
در این موقع رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست خود را بر سر حضرت علی علیهالسلام نهاد سپس فرمود: نشانهاش آن است که عقد [ بیعت] او را از هم نگسلید و در جایگاه او ننشینید و سخنش را تکذیب نکنید.
و از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت آمده که فرمود: انّ للا اله الا اللّه شُروطا وَ انّی وَ ذُرّیتی مِن شُروطِها.(2)
البته که لا اله الا اللّه را شرایطی است، و به راستی که من و فرزندان [ معصوم] من از شرایط آن هستیم.
تمامی حروف لا اله الا اللّه جوفی (درونی) است، یعنی که این کلمه از سر دل بر میآید و حقیقت آن پوشیده و مکتوم است.(1)
و گفتهاند: لا اله الا اللّه دوازده حرف است، هر حرفی بدرقهای است ماهی را از عمر تو، تا هر گناهی که در آن ماه کرده باشی یک حرف از حروف کلمه شهادت در مقابل آن بایستد و آن گناه را محو کند که: «انّ الْحَسَناتِ یُذهِبْنَ السَّیِّئات.»(2)
نه! نه! لا اله الا اللّه دوازده حرف است و محمّد رسول اللّه دوازده حرف است، و شبانه روزی 24 ساعت. میفرماید که: بنده مؤمن! 24 حرف کلمات شهادت بر زبان ران تا 24 ساعت شب و روز عمر تو در حمایت و عنایت این حروف میگذرد یعنی: خون و مالت در دنیا در حصن میماند، علیّ امیرالمؤمنین پانزده حرف است، اگر با لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه، همراه کنی از هفت درک دوزخ خلاص یابی و به هشت درجه بهشت میرسی.(3)
وَ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُه
و این که به یقین حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده (خالص) و فرستاده اوست.
این نام مقدس از ریشه ح م د و از باب تحمید، بالاترین درجات ستایش و ثنا میباشد، ابن فارس گوید: از این جهت پیامبرمان محمّد نامیده شده که صفات پسندیدهاش بسیار است.(1)
خداوند متعال پیامبرش را گرامی داشت که دو اسم برای آن حضرت از اسم حمید خویش بشکفت: محمّد و احمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم.(2)
و در قرآن کریم چهار نوبت نام مقدس آن حضرت یاد شده است.
و در احادیث خاصّه و عامّه تأکید شده که اسم شریف محمّد از سوی خداوند بر پیامبر نهاده شده، سپس جناب عبدالمطلب به الهام الهی این اسم را بر نواده گرامی خود قرار داده به امید این که در آسمانها و زمین ستوده گردد، و خداوند این امید را تحقق بخشید.(3)
در اینجا به ذکر چند روایت در فضیلت و مزّیت و آثار ارزشمند این اسم مقدس تبرک میجوییم:
امام صادق علیهالسلام از پدران گرامی خود از ابن عباس خبر دادند که گفتهاند: هر گاه روز قیامت شود منادی بانگ میزند: هر آن که نامش محمّد است، بپا خیزد و به گرامی داشت هم نامش محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلمبه بهشت داخل شود.
و در حدیثی از امام صادق علیهالسلام است که فرمود: لا یُولَدُ لَنا وَلَدٌ إلاّ
سَمَّیْناهُ محمدا، فَإذا مَضی سَبْعَةُ أیّامٍ فَإن شِئْنا غَیَّرنا وَ إلاّ تَرَکْنا(1)
هیچ پسری برای ما متولد نشود مگر این که او را محمّد مینامیم، و چون هفت روز بگذرد اگر خواهیم نامش را تغییر دهیم وگرنه همان را واگذاریم.
هر گاه فرزند را محمّد نام نهادید پس او را گرامی بدارید و در مجلس برای او جای باز کنید، و مبادا نسبت به او چهره درهم کشید [ یا به او مگویید: چهرهات زشت باد] و هر گروهی که مشورتی داشته باشند و در میان آنها کسی که نامش محمد یا احمد است حضور یابد، و او را در مشورت خود وارد سازند، جز این نیست که خیر آنها فراهم آید، و هیچ خوانی گسترده نشود که شخصی که نامش محمّد یا احمد است بر آن حضور یابد مگر این که هر روزی دو نوبت آن منزل مورد قداست و پاکی قرار گیرد.
عنوان «عبد» نسبت به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم اشاره به بلندترین مقام بشری آن حضرت است، و عبد در اینجا به معنی آفریده شده نیست،
زیرا که به حسب تکوین و خلقت مؤمن یا کافر، همه بنده خدایند، اما در آیات قرآن کریم، افراد برجسته و رجال بزرگ دین - به خصوص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم - عبد خداوند توصیف شدهاند، خداوند فرماید: «وَ
اذْکُر عَبْدَنَا داوُد»(1)
و یاد آور بنده ما داوود را...؛ «وَ اذکُر عَبْدُنا ایّوب»(2)
و یاد آور بنده ما ایوب را...؛ «سُبْحانَ الّذی اَسری بِعَبْدِهِ»(3)
منزه است آن [ خداوندی] که بنده خویش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد «اقصی» برد...؛ «فَأَوحی اِلی عَبْدِهِ مَا أَوحی»(4)
پس به بندهاش هر آنچه وحی شدنی بود وحی فرمود...؛ و آیات بسیار دیگر...
و در تفسیر واژه عبد گفتهاند: این کلمه مشتمل بر سه حرف، عین و باء و دال است، عین: علم او به خداوند [ و معرفتش نسبت به ذات
اقدس الهی] است.
باء: بینونت (جدایی) از خلق خداست.
دال: دنو (نزدیک بودن) به خداوند است بدون اشاره و چگونگی [ که خداوند منزه از مکان و اشاره و کیفیت است].
توضیح این که: عبد به کمال عبودیت و بندگی حق نایل نمیشود مگر در صورتی که عارف باللّه باشد و پروردگار خود را به درستی بشناسد، و به قرب معنوی به او نزدیک باشد، و هم از خلق بریده و جدا گردد - یعنی با وجود زیستن در میان خلق از آنان به شمار نیاید - و چنین مقامی لازمهاش این است که شخص غرق در اطاعت معبود باشد، و گرنه مقام تقرب نخواهد یافت و حقیقت عبودیت برایش حاصل نخواهد شد.(5)
به همین اشاره در شرح عنوان عبودیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسنده میکنیم، زیرا که مقام عبودیت آن حضرت - که بر بالاترین درجات قرب صعود نموده و بر مسند قاب قوسین او أدنی تجلی یافته - از توصیف فراتر است، و اندیشه بشر از درک آن مقامات عاجز میباشد.
رسول در لغت از ریشه (ر س ل) گرفته شده که انگیزش و کشش و رهانیدن و فرستادن و ادامه دادن است، در مقابل امساک که بازداشتن و محدود نمودن است.
رَسل: آهسته راه پیمودن است، و ناقةٌ رَسْلَةٌ: شتری را گویند که در راه رفتن صاحب خود را به زحمت نیاندازد و راندن نخواهد. و شَعر رَسل: موی باز شده ژولیده را گویند.
و در اصطلاح: به شخصی رسول گفته میشود که از سوی خداوند - از طریق وحی و بدون واسطه بشر - پیغام آورد، و احکام شرع را به مردمان ابلاغ نماید.
در طول تاریخ رسولان بسیاری از سوی خداوند برای هدایت مردم برانگیخته شدند که هر یک را مقام و منزلتی والا و عظمتی ممتاز است و اعتقاد به آنان بر همه مؤمنان لازم است، چنان که خداوند فرماید:«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ و مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لانفرقُ بَینَ أحدٍ مِن رُسله...»(1)
رسول [ خدای] به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده است ایمان دارد، و مؤمنان
1) . سوره بقره، آیه 285.
[ نیز] هر یک به خداوند و فرشتگان و کتابها و رسولانش، ایمان آوردهاند [ آنان میگویند] بین هیچ کدام از رسولانش فرق نمیگذاریم
[ همگی را باور داریم و به رسالتشان معتقد هستیم].
اما رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم آخرین و برترین و کاملترین رسالتهاست.
حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام راجع به چگونگی و علل رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین فرموده است: وَ أشهدُ أنَّ محمَّدا عبده وَ رسولهُ، أرسَلهُ بِالدیِّنِ المَشهُورِ، وَ العِلمِ المأثور، وَ الکتابِ المسطورِ، وَ النُّور
السّاطع، و الضِّیاءِ اللامعِ، وَ الامرِ الصّادِع، ازاحَة للشُّبُهاتِ، وَ احتِجاجا
بِالبیِّنات، وَ تَحذِیرا بالایاتِ، وَ تخویفا للمثلات.(1)
و گواهی میدهم که البته حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده [ پسندیده و برگزیده] خداوند و فرستاده اوست، او را به دیانت مشهور، و علم نبوّتی که [ برتر و ماندگار و پایدار است] برانگیخت، و با کتابی که [ در لوح محفوظ و بر اوراق جاودانه] ضبط و نوشته شده، و نوری درخشان، و روشنایی تابان، و امری آشکار و نمایان فرستاد، بدین منظور که شبهههای باطل و تردیدهای فاسد را بزداید، و با معجزات روشن و دلایل محکم حجّت آورد، و به نشانههای بزرگ و آیههای قرآن هشدار دهد، و از عواقب سخت و کیفرهای شدید - همچون عقوبتهایی که بر ملل گذشته واقع گشت - بیمناک سازد.
دانشوران برای اثبات صحت و تبیین عظمت رسالت جهانی و ماندگار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به دو دلیل استناد کردهاند:
1) . نهج البلاغه، خطبه دوم.
همه تحریفهایی که در آن کتابها صورت گرفته - مسطور است.(1)
و سایر معجزات آن حضرت که به نقلهای متواتر و روایات معتبر به دست ما رسیده است.
با نگرشی کوتاه به زندگی نامه آن حضرت این رواق را زینت میدهیم:
حضرت محمد فرزند عبداللّه، فرزند عبدالمطلب، فرزند هاشم، در سپیده دم جمعه هفدهم ماه ربیع الاول عام الفیل، برابر آوریل سال پانصد و هفتاد و یک میلادی در شهر مکه مکرمه جهان را به نور ولادتش روشن ساخت.
«راستی گفتار انبیاء و نویدهای حضرت ربّ الارباب، به میلاد مسعود این جناب ظاهر و بارز گردید. صدق کلام جناب حَبَقوق نبی که فرمود: «الوه یتیمان پابو و قادوش مهر پاران» آشکارا شد.
جلوه الوهیت از تیمان و ظهور قدوسیت از دامنه کوه فاران به طلوع حضرت خاتم پیغمبران گردید.(2)
این است که ساسان به دساتیر خبر داد
جاماسب به روز سوم تیر خبر داد
بر بابک برنا پدر پیر خبر داد
بودا به صنم خانه کشمیر خبر داد
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد
و آن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد
ربیّون گفتند و نیوشیدند احبار(1)
آن حضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم را چند روز پس از ولادتش به حلیمه سعدیه سپردند تا شیر دهد، و در هوای آزاد بیابان پرورش یابد، و پس از چهار سال همراه مادرش جناب آمنه بنت وهب به مدینه آمد، در بازگشت به سوی مکه مادرش در ابواء وفات یافت، پس از آن تا هشت سالگی در کفالت جدش عبدالمطلب و پرستاری امایمن به سر برد، و بعد از آن که جناب عبدالمطلب در گذشت، عمویش ابوطالب او را تکفل نمود.
همراه عمویش ابوطالب سفری به شام رفت، در این سفر بَحیرای راهب آن حضرت را ملاقات کرد، و آینده درخشانش را - که در کتابهای آسمانی خوانده بود - مژده داد.
در بیست و پنج سالگی نیز به منظور تجارت به ثروت خدیجه علیهاالسلام
بار دیگر به شام رفت، و سود فراوان به دست آورد، و پس از آن با حضرت خدیجه علیهاالسلام ازدواج کرد، و بعد از آن همواره در مکه به سر میبرد تا در سن چهل سالگی به رسالت برانگیخته شد.
1) . بر کرانه معرفت، 1/29.
در تمامی این مدت آن حضرت را به درستکاری و امانت میشناختند.
پس از بعثت سیزده سال در مکه سپری کرد، و پیوسته مردم را به دین مبین اسلام فرا میخواند، و در این راه رنجهای بسیار متحمل گردید، تا این که به ناچار به سوی مدینه هجرت نمود، و روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول به آن دیار وارد شد، و ده سال در آنجا اقامت کرد.
با ورود به مدینه منوره روزگار شوکت و عظمت اسلام آغاز گردید، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ساختن مسجد پرداختند و بین مهاجرین و انصار عقد اخوت بستند، و بیشتر احکام فرعی دین به تدریج بر آن حضرت وحی میشد، و در تطبیق و تبیین آنها اهتمام نمودند.
علی رغم شرارتها و نقشههای مشرکین و منافقین و یهود، و با وجود جنگهای پیاپی دشمنان، هرگز نتوانستند دین حق را شکست دهند، بلکه قهرمانهای بزرگ قریش به خاک هلاکت افتادند، و سران مشرکین خوار و زبون گشتند، و مددهای غیبی همواره برای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلمو مؤمنان میرسید.
بخشی از مهمترین رویدادهای دوران هجرت تا شهادت و رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بدین شرح است:
سال اول هجرت: تعداد هفت رکعت به نمازهای شبانه روز افزوده شد - چون ابتدا همه نمازها دو رکعتی بودند - و نیز دستور نماز مسافر مقرر گردید - که نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت باید خواند.
و هم در این سال بود که نماز جمعه تشریع شد، و بین مهاجرین
و انصار عقد برادری بست، و امیرالمؤمنین علیهالسلام را برادر خود قرار داد و به او فرمود: انت أخی فی الدنیا و الاخرة تو در دنیا و آخرت برادر منی.
سال دوم هجرت: قبله مسلمین از بیت المقدس به سوی کعبه معظمه تغییر یافت.
و روزه ماه مبارک رمضان در آخر ماه شعبان واجب شد.
و فرمان جهاد و نبرد با مشرکین صادر گردید، و غزوه بدر کبری - اولین نبرد خونین و سرنوشت ساز اسلام - در ماه رمضان رخ داد.
و آغاز ماه ذیالحجة الحرام، ازدواج فرخنده امیرمؤمنان علی علیهالسلام
و حضرت زهرا علیهاالسلام انجام گردید.
سال سوم هجرت: ولادت با سعادت حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلامدر نیمه ماه مبارک رمضان.
غزوه احد و شهادت حضرت حمزة بن عبدالمطلب، عموی گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و نیز غزوه حمراء الاسد واقع گشت.
سال چهارم هجرت: ولادت با سعادت حضرت امام حسین علیهالسلام در سوم ماه شعبان.
ازدواج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جناب ام سلمه علیهاالسلام، و دفع شر یهود بنیالنضیر و بیرون راندن آنها از نواحی مدینه.
نزول و تنفیذ فرمان حرمت خمر.
درگذشت جناب فاطمه بنت اسد مادر گرامی امیرالمؤمنین علیهالسلام.
سال پنجم هجرت: ازدواج پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با زینب دختر جحش به فرمان خداوند متعال، که با این ازدواج آیینهایی از دوران جاهلیت در هم شکست، و سنتهای اسلام تحکیم یافت، و آیه کریمه حجاب (سوره احزاب، آیه 59) نازل گشت.
نبرد مهم و سرنوشت ساز احزاب (غزوه خندق) و غزوه بنیقریظه و بنیالمُصطلق و دومة الجندل در این سال بوده است.
سال ششم هجرت: وجوب حج بر مسلمین، و حرکت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جمع کثیری از مسلمین به سوی مکه برای انجام عمره، و جلوگیری مشرکین و جریان بیعت رضوان و صلح حدیبیّه.
و فرستادن نامهها و پیامهایی از سوی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خسرو پرویز پادشاه خودکامه ایران، و نجاشی پادشاه حبشه و هرقل قیصر روم، و دعوت آنان به اسلام.
سال هفتم هجرت: انجام عمرة القضاء و نمودار شدن شوکت و عظمت اسلام در مکه مکرّمه.
فتح خیبر و سایر قلعههای یهود، و رشادت و شجاعت امیرالمؤمنین علیهالسلام در این غزوه و بعضی معجزات پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
وامیرالمؤمنین علیهالسلام.
بازگشت حضرت جعفر بن ابیطالب علیهماالسلام از حبشه و استقبال پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و تعلیم نماز جعفر.
سال هشتم هجرت: ولادت ابراهیم فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از مادرش جناب ماریه قبطیّه.
جنگ مؤته و شهادت جانسوز سردار بزرگ اسلام حضرت جعفر بن ابیطالب علیهماالسلام و همرزمان او زید بن حارثه و عبداللّه بن رواحه.
فتح مکه مکرّمه در بیستم ماه مبارک رمضان و در هم شکستن سران کفر و الحاد و تسلیم شدن ابوسفیان.
و غزوه حنین از غزوات مشهور اسلام.
سال نهم هجرت: دستور جمع آوری زکات توسط عاملان و کارگزاران پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
و نزول آیاتی از سوره برائت، و تبلیغ آن توسط امیرمؤمنان علی علیهالسلام
به فرمان خداوند و عزل ابیبکر - چنان که تفصیل آن در دفتر اول گذشت.
و غزوه تبوک، و توطئه سوء قصد نافرجام به جان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از سوی منافقین در راه بازگشت به مدینه.
و فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به تخریب و سوزاندن مسجدی که منافقین ساخته بودند که پایگاهی علیه اسلام و مسلمین بوده باشد.
و جریان مباهله با نصارای نجران که در ماه ذیالحجة سال نهم - و به قولی سال دهم - اتفاق افتاد.
و نیز در سال نهم هجرت، نجاشی پادشاه حبشه وفات یافت، و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: امروز مردی صالح از دنیا برفت، برخیزید تا بر وی نماز گزاریم، و گفته میشود جنازه نجاشی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمایان گردید که اصحاب با آن حضرت بر او نماز گزاردند.
سال دهم هجرت: وفات جناب ابراهیم فرزند عزیز پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در هجدهم ماه رجب، در حالی که هجده ماه داشت، و قبر شریفش در بقیع معروف است.
سفر تاریخی و بسیار مهم حجهالوداع، و آموزش آداب حج توسط پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم، و رویداد عظیم غدیر خم و فرمان محکم خداوند درباره خلافت و ولایت امیرالمؤمنان علیهالسلام و بیعت گرفتن از مردم.
سال یازدهم هجرت: در اوایل این سال دوشنبه بیست و هشتم ماه صفر مصیبت بزرگ و جانکاه رحلت و شهادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم واقع گردید.
سن شریف پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هنگام ارتحال: شصت و سه سال بوده است و آن حضرت را مسموم کردند.(1)
1) . هل اغتیل النبی محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
لا حَبِیبَ إلاّ هُوَ وَ أهْلُهُ
دوستی جز او و اهل (بیت) او نیست
محبت؛ جاذبهای فطری است که در تمامی موجودات جهان به شیوههای گوناگون نمودار است، هر موجودی ملایم طبع خود را خواهان است، و هر یک از آنها به مقدار استعداد و ظرفیتی که دارد از نیروی محبت برخوردار میباشد، و در هر پدیدهای نام خاصی به خود میگیرد، و به گونه معینی جلوه میکند.
نیرویی که مایه به هم فشرده شدن جمادات، و پرورش گیاهان و کشش جانداران نسبت به یکدیگر است همان کیمیای محبت میباشد که جنبش و نشاط و خرمی زندگی و تداوم و استمرار هستی به آن بستگی دارد.
و اما واژه حبیب در لغت: به دو معنی دوست دارنده و دوست داشته شده به کار میرود، هم چنین ثبات و پایندگی محبت از این واژه به دست میآید.
و در خصوص محبت خداوند هر دو جهت - دوست داشتن و دوست داشته شدن - صادق و منطبق میباشد، زیرا که هر کس خداوند را دوست بدارد خداوند هم او را دوست میدارد، و با هر که خداوند دوستی کند بیتردید او هم دوستدار خداست، چنان که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: من أحب لقاء اللّه أحبَّ اللّه لقاءه هر آن که لقای خداوند را بخواهد، خداوند هم لقایش را دوست میدارد.(1)
1) . جنهالحوادث، 80 - 81.
و محبت بنده نسبت به خداوند همان حالتی است که در دل مییابد، و به سبب آن خدای را بزرگ میداند، و به یاد او مأنوس میگردد، و هنگامی که محبت خداوند در دل بنده ریشهدار شد او را به پرستش و اطاعت هر چه بیشتر برمیانگیزد، و در پی خشنودی خداوند برمیآید.
و هر چه محبت بیشتر باشد - به خصوص اگر با معرفت همراه گردد - منزلت و کمال شخص را بالاتر میبرد، و آثار و انوار محبت الهی از کردار و گفتار او نمایان میشود، از همین جهت است که محمّد و آل محمّد - صلوات اللّه علیهم اجمعین - که در معرفت و پرستش و اطاعت خداوند از همه آفریدگان پیشتر و کوشاتر بودهاند، و دیگر حق پرستان - حتی پیامبران و فرشتگان در مراتب پایینتری نسبت به ایشان قرار دارند - رتبه اول حبیب اللّه به آنان اختصاص یافته است.
«اگر چه هر یک از پیغمبران صفتی از صفات محبت را تکمیل کردند و به آن صفت معروف و ملقّب شدند، مانند حضرت آدم علیهالسلام به صفت صفوت که صفی اللّه شد، و مانند نوح علیهالسلام به صفت دعوت که نجیّ اللّه شد، و مانند ابراهیم علیهالسلام به صفت خلّت که خلیل اللّه شد، و مانند موسی علیهالسلام به صفت مکالمت که کلیم اللّه شد، ولکن مجموع این صفات یا زیادتر در حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم جمع شد، لهذا او را حبیب اللّه گفتند...»(1)
1) . اسرار حسینیه، 91.
«امام جعفر صادق علیهالسلام را پرسیدند که: حق تعالی ابراهیم علیهالسلام را خلیل خود خواند و این معنی در قرآن است که: «وَ اتَّخذَاللّه ابراهیم خلیلاً»(1)
و محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم را حبیب خود خواند، و این در قرآن نیست چگونه است؟
گفت: حق تعالی سرّی پیدا (آشکار) کرده است در قرآن که بدان معلوم میشود که درجه محبت حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در غایت کمال
است و آن، این است که چاکران محمد را خلعت محبت پوشانیدند که: «یحبُّهم وَ یُحِبُّونَهُ»(2)
پس بنگر که درجه محبت محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا کجاست؟»(3)
آوردهاند که: چون موسی کلیم اللّه علیهالسلام به مقامات حضرت خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم آگاه گردید، عرضه داشت: خداوندا مرا کلیم خویش خواندی و حضرت محمّد را حبیب خود نامیدی! فرق میان حبیب و کلیم چیست؟
خطاب رسید! ای موسی! کلیم کسی است که کاری کند که رضای ما در آن باشد، و حبیب کسی است که ما آن کنیم که رضای او در آن باشد، ای موسی! کلیم کسی است که ما را دوست دارد و حبیب کسی است که ما او را دوست داریم، ای موسی! کلیم کسی است که روز صائم و شب قائم باشد و چهل روز به این طریق بگذراند و بعد به طور سینا آید و با من تکلم کند، و حبیب کسی است که در فراش خود به فراغت بال خوابیده و من جبرئیل را به طلب او بفرستم و به کمتر از
چشم به هم زدنی او را به جناب قدس خود حاضر کنم، و او را به مرتبهای رسانم که فهم هیچ یک از مخلوقات من درک حقیقت آن نتواند کند.(1)
و اما اهل آن حضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم: کسانی هستند که هم از جهت نسب و هم از جهت پیروی نزدیکترین افراد به اویند، و محبتشان شرط اصلی رسیدن به درجات معنوی و نشانه حلال زادگی به شمار آمده است، به ویژه محبت مولای متقیان علی علیهالسلام که در احادیث بر آن
بسیار تأکید شده است. در اینجا به نقل پنج حدیث راجع به محبت آن حضرت علیهالسلام تبرک میجوییم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: محبت علی بن ابیطالب گناهان را از بین میبرد همان گونه که آتش هیزم را میخورد.
در حدیث دیگر فرمودند: محبت علی بن ابیطالب علیهالسلام کار نیکویی است که با وجود آن هیچ
ناپسندیدهای زیان ندارد [ و شخص را از ایمان بیرون نبرد] و دشمنی با علی بن ابیطالب علیهالسلام کار ناپسند و گناهی است که هیچ کار خوبی با وجود آن فایده ندارد.
3)و قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: لو اجتَمعَ النّاسُ عَلی حبِّ علی بن ابیطالب علیهالسلام لَما خَلَقَ اللّهُ النّارَ.(1)
و در حدیث دیگر است که فرمودند: اگر مردمان بر محبت علی بن ابیطالب علیهالسلام اتفاق داشتند خداوند آتش دوزخ را نمیآفرید.
اللّهُ وَ رسولُهُ. البته که این پرچم را فردا به مردی خواهم داد که ستیزنده است و هرگز به دشمن پشت نکند، خدا و رسول را دوست میدارد و خدا و رسول هم او را دوست میدارند، خداوند خیبر را به دست او فتح میکند.
روز بعد فرمود: علی کجاست؟ عرض کردند: او را درد چشمی عارض شده است. فرمود: او را حاضر کنید. سلَمة بن الاکوع برفت و آن حضرت را نزد پیامبر آورد، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم رشحهای از آب دهان مبارک در چشم او چکانید همان لحظه چشمانش بهبود یافت، پرچم برگرفت و به سوی قلعه شتافت و آن را فتح کرد.
تفصیل قدرت نمایی و شجاعت و معجزات و مناقب حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در نبرد خیبر در آثار خاصّه و عامّه آمده است.(2)
در بیان احادیث محبت مولای متقیان علی علیهالسلام بعضی از علماء توجیهاتی دارند از جمله فرمودهاند: «عبادات و طاعات به منزله شخم کردن زمین و آب دادن آن است، و معلوم است که محض تخم پاشیدن در زمینی کفایت نمیکند، [ بلکه] باید زمین را شایسته زراعت کرد، بعد در تخم ریختن و آب دادن به آن و سایر لوازم زراعت جدّ و جهد نمود تا آن تخم نمو کند و حاصل پیدا نماید.
پس مجرّد محبت بیاطاعت و عبادت به آن ماند که تخمی بریزی و به همین اکتفا کنی، و بیعبادت و عمل محبت ثمر نمیکند، بلکه عمل و عبادت کاشف از محبت باشد، و گرنه چه فرق است بین محب و غیر او جز به اطاعت و عصیان؟
پس آرزوی مغفرت و جنّت بیعمل و عبادت حمق و غرور است نه رجاء و امید، و محبّ کامل تا بتواند مرتکب سیّئات نمیشود، بلکه همیشه قصدش طاعت و عبادت است، و هیچ سیّئه او را ضرر نمیرساند، یعنی چنین کسی بر نفس اماره - که مصدر همه شرور و معاصی است غالب و قاهر است نه مغلوب و مقهور».(2)
و باید دانست که محبت آن حضرت و اهل او علیهمالسلام بر همگان واجب و لازم است، و دوستی کردن با بستگان نزدیک پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از سوی خداوند به عنوان مزد رسالت اعلام شده است - که به خواست خداوند در شرح جمله: و مَوَدّتی خالِصَة لَکُم؛ بیان خواهم کرد - به خصوص محبت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام که مصداق اعلای اهل
و قُربای پیامبر و روح میان دو پهلوی اوست، در اینجا به شرح کوتاهی از احوال حضرت علیهاالسلام نوشتار خود را زینت میدهیم:
صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام سحرگاه بیستم جمادی الاخره سال پنجم بعثت از افق دامان امّ المؤمنین حضرت خدیجه کبری علیهاالسلامجهان را به نور خویش روشن ساخت. هنگام ولادتش برجستهترین بانوان خدا پرست (سارا همسر حضرت ابراهیم؛ و مریم مادر حضرت عیسی؛ و آسیه بنت مَزاحم؛ و کلثوم خواهر حضرت موسی علیهمالسلام) به فرمان خداوند از بهشت به نزد حضرت خدیجه علیهاالسلام آمدند و او را یاری کردند.(1)
ابن بابویه از یونس بن ظبیان روایت کرده که حضرت امام صادق علیهالسلامفرمودند: برای حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد خداوند عزّ و جلّ نُه اسم است: فاطمه، و صدّیقه، و مبارکه و طاهره و زکیّه و راضیه، و مرضیه و محدّثه و زهرا.
آنگاه فرمود: آیا میدانی تفسیر فاطمه چیست؟ عرض کردم: سرورم! شما مرا از معنی آن آگاه سازید.
1) . بحارالانوار، 43/3.
امام علیهالسلام فرمود: فُطِمَت مِنَ الشَّر، یعنی از بدیها بریده شده است. سپس فرمودند: اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام با آن جناب ازدواج نمیکرد برای او کفو و همسری روی زمین نبود تا روز قیامت.(1)
راجع به نام مقدّس فاطمه تفسیرهای دیگری نیز در احادیث و کلمات بزرگان یاد شده است، از جمله این که: خلایق از شناخت [ کامل] آن حضرت علیهاالسلام بریده شدهاند، و خداوند دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است، و خداوند آن حضرت علیهاالسلام را به علم از شیر برگرفت، و...(2)
صدّیقه: بانویی را گویند که ملازم راستی باشد، یا آن که رفتارش، گفتههایش را تصدیق کند و گناه و دروغی از او سر نزند.(3)
مبارکه: یعنی بانوی خجسته و بابرکت در علم و فضل و کمال و معجزه و فرزندان گرامی.
طاهره: یعنی پاکیزه و منزّه از نقص و پلیدی.
زکیّه: پرورش یافته در خیرات و کمالات.
راضیه: رضایتمند و خشنود از قضای الهی.
مرضّیه: پسندیده خداوند و اولیای او.
محدَّثه: بیانگر آن است که فرشتگان با آن حضرت سخن میگفتند.
و زهرا: یعنی نورانی به نور ظاهری و معنوی که درخشش انوار تابناکش جهان را فرا گرفته است.(4)
حضرت فاطمه علیهاالسلام در کانون وحی پرورش یافت، و از ریشه نبوّت نشأت گرفت. او زینت دامان بزرگترین معلم بشریت، و آخرین اختر آسمان رسالت بود، و در همان حال که از وی علم و حکمت میآموخت، غمها و محنتها و ناگواریها را از جسم و جان پیامبر میزدود، و برای آن حضرت به منزله مادری مهربان بود که اساس و بقای دین و جاودانگی نسل رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به وجود شریفش
بستگی داشت، و شاید به همین جهت بود که او را: امّ ابیها (مادر پدرش)، میخواندند.
بانوی اسلام از آغاز انتقال نورش به رحم مادر، یار و غمگسار و مایه امید و دلگرمی او بود، به خصوص در آن دوران که پیامبر و خاندانش در محاصره سایر خاندانهای قریش قرار گرفتند، و به شِعبِ ابیطالب(1)
پناه بردند، و تا سه سال با رنج و مشقّت فراوان به سر میبردند، و پس از شکسته شدن حصر و بیرون آمدن از شعب، حضرت خدیجه علیهاالسلام وفات یافت، و زهرای اطهر علیهاالسلام در پنج سالگی به سوگ مادر نشست.
و در هشت سالگی همراه فاطمه بنت اسد، و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب، با کاروانی که امیرمؤمنان علی علیهالسلام آن را حمایت و سرپرستی میکرد به سوی مدینه هجرت کرد، و در سال دوم هجرت با حضرت علی علیهالسلام ازدواج نمود، و در سرای همسر بینظیر خود عالیترین درسهای تربیتی و اخلاقی را به جهانیان آموخت، او
1) . شکاف کوهی در شهر مکه مکرمه که مسکن بنی هاشم بوده است، و پس از پناهندگی پیامبر و همراهان به آن، ابوطالب علیهالسلام دیواری بر آن ساخت تا از هجوم دشمنان ایمن گردند.
فرزندان نمونهای همچون امام حسن و امام حسین و زینب و ام کلثوم علیهمالسلام پرورش داد، و چند سال در نهایت صبر و بردباری و زهد به سر برد، تا این که بر اثر هجوم دشمنان به بیت آن حضرت علیهاالسلام فرزندش محسن علیهالسلام سقط و شهید شد، و هفتاد و پنج یا نود و پنج روز بعد از رحلت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مظلومانه به شهادت رسید.
آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم در فضایل و مناقب آن
حضرت علیهاالسلام بسیار است از جمله آیات:
سوره انسان، در شأن آن حضرت و همسر و پسرانش علیهمالسلام نازل گردیده است، که سه روز پیاپی روزه گرفتند و در وقت افطار غذای خود را - که عبارت از یک گرده نان جو برای هر یک از آنان بود - به سائل دادند.
آیه مباهله (سوره آل عمران، آیه 55).
آیه تطهیر (سوره احزاب، آیه 33).
سوره کوثر.
آیه موّدت (سوره شوری، آیه 23)
و از جمله احادیث فضایل آن حضرت علیهاالسلام:
1) . بحارالانوار، 43/19؛ مناقب الزهراء، 80-81.
این حدیث یکی از دلایل بسیار قوی و روشن بر عصمت آن حضرت است، زیرا که افراد بشر حالات مختلفی دارند، و تنها معصومین هستند که تمامی حالات آنان مطابق فرمان و خواست خداوند است، و همه گفتهها و کارهای ایشان مورد پسند اوست.
و نیز از آن حضرت صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت آمده که فرمودند: در
حقیقت فاطمه علیهاالسلامشاخهای از من است، هر چه او را آزار دهد مرا میآزارد، و هر آنچه او را خرسند سازد مرا خرسند میکند، و به راستی که خدای تبارک و تعالی به خاطر غضب فاطمه غضب میکند و از جهت خشنودی او راضی میشود.
رُوحِیَ الَّتی بَینَ جنَبیَّ وَ هِیَ الحَوراءُ الانسِیَّةُ، مَتی قامَت فی محرابِها بَینَ یَدَی رَبِّها جلَّ جَلالُهُ، زَهَرَ نُورها لَملائِکَةِ السَّماءِ کَما یَزهَرُ نُورُ الکَواکبِ لأهلِ الارضِ، وَ یَقُولُ اللّهُ عزَّ و جل لملائکتِهِ، یا مَلائکتی أُنظُروا الی أمتی فاطمة
سیّدةِ امائِی قائمة بینَ یَدَیّ، تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی، وَ قَد أقبَلَت بِقلبِها عَلی عِبادتی، أُشِهدُکم انّی قد أمّنتُ شیعَتَها من النَّار.(2)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ضمن حدیثی فرمودند: و اما دخترم فاطمه در حقیقت برترین بانوان جهان از اولین و آخرین است، و او پارهای از وجود من است، و او نور دیده من، و او میوه دل من، و او روح بین دو پهلوی من است، و او
حوریهای انسان گونه است، هر گاه که در محراب عبادتش در پیشگاه پروردگار با عظمت بپا خیزد، نور او برای فرشتگان آسمان درخشان گردد همان طور که نور ستارگان برای ساکنان زمین میدرخشد، و خداوند به فرشتگانش فرماید: ای ملائکه من! به کنیز من فاطمه بهترین کنیزانم بنگرید که در پیشگاهم ایستاده است، اندامش از خوف من میلرزد، و دل به عبادت من سپرده است، شما را گواه میگیرم که من شیعیانش را از آتش دوزخ ایمن ساختم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: من نخستین کسی هستم که به بهشت وارد میشوم اما فخر فروشی نمیکنم، و اولین کسی که در بهشت بر من وارد میشود فاطمه است، و او در این امت بسان مریم در بنی اسرائیل میباشد.
حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرمودند: به درستی که حضرت فاطمه صدیقه و شهیده بوده است، و در حقیقت دختران پیامبران حایض نمیشوند.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: از مردان افراد
بسیاری به مرحله کمال رسیدند، و از زنان به کمال نایل نیامده مگر: مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم زن فرعون، و خدیجه دخت خویلد، و فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
از بُرَیده اسلمی روایت شده که گفت: محبوبترین کسان نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از زنان، حضرت فاطمه علیهاالسلام و از مردان حضرت علی علیهالسلام بودند.
وَ أُشهِدُکَ یا مَولایَ انَّ عَلِیا أمیرالمؤمنینَ حُجَّتُهُ.
و تو را گواه میگیرم ای مولای من که البته حضرت علی امیرالمؤمنین علیهالسلامحجّت اوست.
چرا و چگونه مولای متّقیان «علی» نامیده شد؟
این اسم شریف از اسم خداوند اشتقاق یافته و شکفته شده است «وَ هُوَ العَلِیُّ العَظِیم»(2)
و اوست علیّ عظیم (والای با عظمت).
چنان که در بعضی از روایات آمده است: هنگامی که امیرمؤمنان علیهالسلاممتولّد گشت، پدرش ابوطالب علیهالسلام او را به سینه گرفت و شبانه همراه مادرش فاطمه بنت اسد به سوی ابطح رفت و ندا کرد:
یا ربِّ یا ذالغَسَقِ الدُّجیِّ
والقَمَرِ المُبتَلِجِ المُضِیِّ
بَیِّن لَنا مِن حُکمِکَ المَقضِیِّ
ماذا تَری فی اسمِ ذالصَّبِیِّ
ای پروردگاری که شب تار پدیدار ساختهای
و ماه درخشان و روشنیبخش را آفریدهای
از حکم نافذ خویش برای ما بیان فرمای که
در مورد اسم این کودک چه دستور داری؟
ناگهان چیزی مانند ابر روی زمین پدیدار شد و نزدیک ابوطالب آمد، ابوطالب علیهالسلام آن را به سینه گرفت و به خانه بازگشت، صبح مشاهده کرد که آن لوح سبز رنگی است بر آن نوشته شده است.
خُصِّصتُما بِالوَلَدِ الزَّکِیِّ
وَ الطّاهِرِ المُنتَجَبِ الرَّضِیِّ
فاسمُهُ مِن شامِخ عَلِیِّ
عَلِیّ اشتُقَّ من العَلِیّ
شما [ پدر ومادر] اختصاص یافتید به فرزند پاکیزه و پاک که برگزیده و پسندیده است
پس نام او از سوی مقام بلند [ یااز جهت والایی مرتبت] علی علیهالسلام است.
نام علی که از [ اسم اقدس] علی شکفته شده است.(1)
و در خبری از جابر بن یزید جعفی آمده است: بعضی گفتهاند: هیچ احدی از فرزندان آدم علیهالسلام پیش از آن حضرت علیهالسلام به این اسم نامیده نشده بود، نه عرب و نه عجم، و اگر احیانا مردی از عرب راجع
1) . الغدیر، 7/347؛ علی علیهالسلام ولید الکعبة، 50.
به فرزند خود میگفت: ابنی هذا عَلِی - یعنی این پسرم والا و بلند مرتبه است - مقصودش اسم گذاری نبود، و مردمان بعد از آن حضرت علیهالسلام - چه در زمان خودش و چه در زمانهای بعدی - این اسم شریف را به کار بردند.
و برخی گفتهاند: بدین جهت آن حضرت علی نامیده شد که بر هر کس با او مبارزه کرد برتری یافت و چیره شد.
و عدهای بر آنند که: چون خانه آن حضرت در بهشت آن قدر بلند است که برابر منازل پیامبران میباشد، و هیچ پیامبری نیست که منزلش از منزل علی علیهالسلام بلندتر باشد.
و هم گفتهاند: چون برای طاعت خداوند برشانه مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قدم نهاد تا بتها را از بام کعبه بشکند و بر افکند، و هیچ احدی جزاو برشانه پیامبری بالا نرفته است [ بدیناسماختصاص یافت].
و به گفته برخی: زیرا که بر فراز آسمانها تزویج گردید، و هیچ کس جز او از آفریدگان خدا در آن جایگاه بلند فرمان و عقد ازدواجش صورت نگرفته است.
و عدهای میگویند: از این جهت که علم آن حضرت علیهالسلام بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از تمامی مردمان برتر بوده است به این اسم نامیده شد.
و به قولی: چون که امام علیهالسلام در همه چیز علوّ و برتری داشته است، علیّ النَّسب؛ علیّ الاسلام؛ علیّ العلم؛ علیّ الزهد؛ علیّ السخاء؛ علیّ الجهاد؛ علیّ الاهل؛ و...بوده، و از هر جهت به برترین مقام نایل گشت، علی نامیده شده است.(1)
1) . بحارالانوار 35/48 - 49 به نقل از معانی الاخبار و علل الشرایع و...
در چند روایت از امام صادق و امام کاظم علیهماالسلاملقب امیرالمؤمنین چنین تفسیر شده است: لانَّهُ یَمِیرُهُم بالعِلم زیرا که آن حضرت (علی علیهالسلام) مؤمنان را به علم تغذیه میکند.
و در احادیث بسیار تأکید شده که جز آن بزرگوار هیچ احدی شایسته این لقب نیست. توضیح این که: هر موجودی در هر مقام و مرتبهای که باشد به واسطه مقام پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فیض و لطف الهی به او میرسد، و واسطه فیض بین پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و موجودات، آن حضرت علیهالسلام میباشد.(1)
و بیان دیگر این که عنوان: المؤمنین عامّ است و شامل همه مؤمنان حتی امامان نیز میباشد. و بیتردید فقط علی علیهالسلام است که بر همه مؤمنان - حتی امامان - سمت امارت دارد.(2)
امامت امیرمؤمنان علی علیهالسلام و حجّت خدا بودن آن حضرت، در آیات و احادیث فراوانی به صراحت یاد شده است که تنها به ذکر پنج آیه و پنج حدیث مشهور بسنده میکنیم:
جز این نیست که ولیّ شما خداوند و رسول اوست و آنان که ایمان آوردهاند و نماز را بر پای داشته و در حال رکوع زکات [ و صدقه] میپردازند.
نزول آیه کریمه درباره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نزد خاصّه و عامّه ثابت است، و دلالت آن بر ولایت کلیّه آن حضرت نسبت به تمامی
مؤمنین تا روز قیامت میباشد که خطاب «کُم= شما» قرینه روشنی براین معنی است.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، خداوند و رسول و اولی الامر از خودتان را اطاعت کنید.
به دلایل عقلی و نقلی مقصود از اولی الامر، ائمه اطهار علیهمالسلام هستند که اولین ایشان امیرمؤمنان علی علیهالسلام است، زیرا که اولی الامر جز معصوم نمیتواند باشد، و اطاعت بیقید و شرط از غیر معصوم باطل و نارواست.
پس هر آن که درباره او (حضرت عیسی علیهالسلام) با تو محاجّه کند بعد از آنچه از علم تو را آمده است بگو که بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و آنان که همچون جان ما و جان شمایند را فرا خوانیم، آنگاه [ به درگاه خداوند] مباهله و تضرّع کنیم و لعنت خدای را بر دروغگویان قرار دهیم.
دعوت نصارای نجران به مباهله پس از گفت و گو با آنان راجع به حضرت عیسی علیهالسلام از رویدادهای مهم تاریخ اسلام است، و دلالت آن بر حقانیّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم غیر قابل انکار میباشد، زیرا که این آیه کریمه پیوسته تلاوت میشود و به گوش مسیحیان نیز میرسد که پیشینیان ایشان از مباهله سر برتافتند، و با جزیه دادن مصالحه نمودند.
و به اتفاق مفسّرین و محدّثین مقصود از عناوین ابناءَنا و نساءَنا و انفُسَنا به ترتیب امام حسن و امام حسین و فاطمه زهرا و علیّ مرتضی علیهمالسلاماست که علی علیهالسلام همچون جان پیامبر دارای فضایل و مکارم و خصایص آن جناب میباشد، و فقط چنین کسی میتواند در جایگاه امام و خلیفه و جانشین پیامبر قرار گیرد.
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خداوند پروا کنید و باراستان همراه باشید.
بیشک عنوان راستان تنها بر کسانی منطبق است که تمامی برنامههای زندگی آنان - ازپندار و گفتار و رفتار - راست و درست باشد.
ای رسول خداوند! هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو فرود آمده است را تبلیغ کن [ و به گوش مردمان برسان] که اگر چنین نکنی رسالت او را به جای نیاورده باشی، و خداوند تو را از گزند مردم مصون میدارد.
تمامی علماء و مفسّران و محدّثان شیعه و بسیاری از عامّه برآنند که این آیه کریمه راجع به نصب امیرمؤمنان علیهالسلام به خلافت نزول یافته
است.
احادیث معتبر بسیار نیز در این رابطه وارد شده که به پنج مورد بسنده میکنیم:
است، و از جهت سند هیچ جای شک و ابهام نیست تا آنجا که سید ابن طاووس از ابن شهر آشوب نقل کرده که ابوالمعالی جوینی با شگفتی اظهار میداشت: در یکی از کتاب فروشیهای بغداد کتابی دیدم که پشت جلد آن نوشته بود: مجلّد 28 از طرق حدیث: مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیّ مَولاهُ، و مجلد 29 بعد از این منتشر میشود.(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بارها خطاب به امیرمؤمنان علیهالسلامفرمودند: أنتَ منّی بِمَنزلَةِ هارونَ مِن موسی الا انَّهُ لا نَبیَّ بَعدی.(2)
تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، جز این که پیامبری بعد از من نیست.
دلالت این حدیث بر این که تمام شئون و مراتب هارون علیهالسلام - به جز مرتبه نبوّت - برای حضرت علی علیهالسلام ثابت است، بسیار واضح و غیر قابل مناقشه است، و از جمله آنها خلافت است.
من شهر علمم و علی دروازه آن شهر است.
فتطاول الناسُ فاذاهُم بعلیّ بن أبیطالب کأنَّما ینقَطِعُ مِن صَبَب و ینحَطُّ مِن جَبَل.(1)
هر کس بخواهد آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در خلقش و موسی را در مناجاتش و عیسی را در سنّت و رفتارش و محمد را در تمام خلقت و کمال صفاتش ببیند، باید به این مرد که از راه میرسد بنگرد، پس مردمان همه گردن کشیدند، ناگاه علی علیهالسلام را دیدند که از راه میرسد، گویی سیلی بود که از جای خود کنده شده و در سراشیبی افتاده و از کوه به زیر میآید.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: علیٌّ مع الحقِّ وَالحَقُّ مع علیّ وَ لَن یَفتَرِقا حتّی یَرِدا عَلیَّ الحَوضَ.(2)
علی علیهالسلام با حق است و حق با علی است. این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا بر سر حوض (کوثر) روز قیامت بر من وارد گردند.
وَ الحَسَنَ حُجَّتُهُ.
و حضرت امام حسن علیهالسلام حجّت اوست.
سبط اکبر رسول؛ اوّلین فرزند زهرای بتول؛ دومین امام مظلوم و چهارمین پیشوای معصوم حضرت ابو محمد حسن بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام شب سه شنبه نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرت در مدینه منوّره متولّد گردید.(1)
به روایت شیخ صدوق از امام علی بن الحسین علیهماالسلام: هنگامی که امام حسن علیهالسلام به دنیا آمد او را به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آوردند، جبرئیل
برای عرض تهنیت نازل گشت و از سوی خداوند پیام آورد که: علی نسبت به تو در رتبه و منزلت هارون نسبت به موسی است، پس این فرزند را به نام پسر هارون بنامید.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: اسم او چه بود؟
جبرئیل علیهالسلام گفت: شُبَّر.
پیامبر فرمود: زبان من عربی است!
عرض کرد: او را حسن نام بگذارید.(2)
شیخ مفید روایت آورده که: روز هفتم ولادتش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام فرزند دلبندش را در پارچهای از حریر بهشتی - که جبرئیل علیهالسلام به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تقدیم کرده بود - پیچید و به محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آورد،
آن حضرت وی را حسن نامید و گوسفندی برایش عقیقه کرد.(1)
یعنی: مراسم نامگذاری روز هفتم انجام یافت.
القاب آن حضرت علیهالسلام: مجتبی و سیّد و سبط و امین و حجّت و تَقِی و بَرّ و زکیّ و زاهد و سبط اول بوده است.(2)
اربلی نقل کرده که: رنگ رخسار امام حسن علیهالسلام سرخ و سفید، و چشمانش درشت و بسیار سیاه، و محاسن شریفش انبوه، و میانه بالا و خوش اندام، و موهای سرش مجعّد بود، و گردنش در نور و صفا بسان نقره خام میدرخشید...(3)
و از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت است که: حضرت امام حسن علیهالسلام از سر تا به سینه به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شبیهتر بود، و حضرت امام حسین علیهالسلام در سایر بدن به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شباهت بیشتری داشت.(4)
امام حسن مجتبی علیهالسلام در علم و دانش و خلق و خوی و منش و شخصیّت جایگاهی بلند و مرتبهای ارجمند داشت که شایستگی او را نسبت به مقام شامخ امامت نشان میدهد، از سوی دیگر آیات و احادیث فراوانی وارد شده که بر امامت و حجّت بودن آن حضرت دلالت دارد. خطبهها؛ نامهها؛ پندها؛ و پاسخها به پرسشهای علمی و بیان احکام شرعی، مطالب بسیار از امام حسن علیهالسلام در دست است
که پرداختن به آنها مجالی وسیعتر از این کتاب میطلبد، در اینجا به نقل چند روایت از سیره آن حضرت و برخی از دلایل امامتش بسنده میکنیم:
آن حضرت در هفت سالگی به مجلس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم حضور مییافت و سخنان وحی را میشنید و حفظ میکرد، سپس نزد مادر میرفت و هر چه را شنیده و حفظ کرده بود بیان مینمود، و هر گاه که حضرت علی علیهالسلام به خانه میآمد میدید که همسرش از نزول آیات آگاه است، میپرسید که چگونه از آنها مطلّع گردیده است؟ حضرت زهرا علیهاالسلام پاسخ میداد: از فرزندت حسن!
یک روز امیرمؤمنان علیهالسلام در خانه پنهان شد تا گفتار فرزند را بشنود، اما وقتی امام حسن علیهالسلام به منزل آمد و میخواست که سخنان وحی را بازگوید زبانش از گفتار باز ماند، و مادرش از این وضع شگفت زده شد!
حسن علیهالسلام گفت: ای مادر تعجّب مکن، زیرا که بزرگی سخنم را میشنود، و گوش دادن او مرا از گفتار بازداشته است!
امیرمؤمنان علیهالسلام از پشت پرده بیرون آمد و فرزند را بوسید و تشویق کرد.(1)
در خبر است که هر گاه امام حسن علیهالسلام وضو میساخت اعضای بدنش میلرزید و رنگ مبارکش زرد میشد، وقتی سبب آن را پرسیدند فرمود: کسی که میخواهد در پیشگاه پروردگار بایستد رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش افتد.
و هنگامی که به مسجد میرفت کنار در میایستاد و سر به سوی آسمان بلند میکرد و میگفت:
1) . بحارالانوار 45/338.
الهی ضَیفُکَ بِبابِکَ یا مُحسِنُ قَد أتاکَ المُسیُ فَتَجاوَز عَن قَبیحِ ما عِندی بِجَمیلِ ما عِندکَ یا کریمُ. خدایا! میهمان تو بر در است، ای خداوند نیکوکار بنده تبهکار نزد تو آمده است، پس از کارهای ناپسندیدهام به نیکی خودت بگذر.(1)
و از حضرت امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود: پدرم از پدرش [ امام سجاد] علیهمالسلام خبر داد که حضرت امام حسن علیهالسلام در زمان خود از همه مردمان عبادت و وارستگیاش بیشتر بود و بر همگان فضل و برتری داشت، و هر گاه به سفر حج میرفت پیاده - و گاهی با پای برهنه - راه میپیمود، و هنگامی که از مرگ و قبر و برانگیخته شدن و گذشتن از صراط یاد میکرد، به گریه میافتاد، و چون عرض اعمال بر خداوند را یاد میآورد فریاد میزد و مدهوش میشد، و هر وقت به نماز میایستاد بدنش به لرزه میافتاد، زیرا که خویشتن را در برابر پروردگار میدید، و موقعی که از بهشت و دوزخ یاد میکرد مانند مار گزیده یا عقرب گزیده به خود میپیچید، و از خداوند تقاضای بهشت میکرد و از جهنم به او پناه میجست، و هنگام تلاوت قرآن، هر گاه به آیهای میرسید که در آن: یا أیُّها الذِّینَ آمنوا بود، میگفت: لَبِّیکَ اللهمَّ لَبَّیکَ، و پیوسته آن حضرت به ذکر خداوند مشغول بود.(2)
از آیات قرآن کریم آنچه بر فضیلت و عصمت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و لزوم مودّت ایشان نازل شده است دلایل محکمی بر
امامت ایشان میباشد، از جمله: آیه مباهله و آیه مودّت، و آیه تطهیر، و آیات سوره انسان، و...
و اما احادیث در این باره بسیار است چنان که محدّث بزرگ شیخ محمد بن الحسن حرّ عاملی در کتاب اثبات الهداة، بیست و سه فصل در نُصوص (احادیث صریح و غیرقابل تأویل) و هفده فصل در معجزات امام حسن علیهالسلام تدوین نموده است.
در اینجا به نقل چند حدیث تبرک میجوییم:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: حسن و حسین علیهماالسلام هر دو امام هستند خواه به امر امامت بپا خیزند یا [ به سبب مصلحت] کنار بنشینند.
این حدیث شریف - که مورد اتفاق همه مسلمین است - به صراحت امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را اعلام میدارد، و تأکید میکند که در هر شرایطی باشند امام هستند.
ابن بطریق حلّی گفته است: «بدان که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سیادت و سروری حسن و حسین علیهماالسلام را نسبت به تمامی خلق خدای آشکار نمود، زیرا که بدون تردید اهل بهشت سروران خلق خدایند، چون که خداوند متعال جز پیامبران و اوصیاء و اهل ایمان را به بهشت نبرد، و همه آنان به صورت جوانان بی موی به بهشت وارد شوند، و پیر و سالخورده و میانسال به بهشت وارد نمیگردد، و در این مطلب اختلافی نیست و تمامی مذاهب بر این امر اتفاق نظر دارند.
1) . روضة الواعظین، 156.
و هر گاه سیادت و برتری آنان بر نیکان خلق ثابت گردید - که اهل بهشت باشند - پس ثابت میشود که آنها از همه خلق خدا برترند.»(1)
البته پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرمؤمنان علیهالسلام - به دلیل روایات خاص که در آنها سیادت پیامبر و علی علیهماالصلاة و السلام بر همه اولاد آدم علیهالسلامتأکید گردیده - از این عنوان خارج میباشند.
عبداللّه بن مسعود - یکی از صحابه مشهور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم - گوید: شنیدم که آن حضرت میفرمود: هر که مرا دوست میدارد باید که این دو پسرم (امام حسن و امام حسین علیهماالسلام) را هم دوست بدارد، زیرا که در حقیقت خداوند مرا به دوستی ایشان فرمان داده است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: فرزند شایسته گلی خشبوی میباشد که خداوند بین بندگانش تقسیم کرده است، و البته گل خشبوی من از این دنیا حسن و حسین علیهماالسلام میباشند، آن دو را به اسم دو سبط از اسباط بنی اسرائیل شبر و شبیر نامیدهام.
حسین علیهالسلام و محمد [ بن الحنفیّه] و تمامی فرزندان و سران شیعه و اهل بیت خویش را بر آن وصیت گواه ساخت، سپس کتابها و سلاح رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به فرزندش امام حسن علیهالسلام سپرد و فرمود:
پسرم! رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به من دستور داد که به تو وصیت کنم و کتابها و سلاحهایم را به تو بسپارم، همان گونه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرا وصی خویش ساخت و کتابها و سلاحهای خود را به من سپرد، و به من امر فرمود که به تو دستور دهم تا هر گاه تو را اجل محتوم فرا رسد کتب و اسلحه را به برادرت حسین علیهالسلام واگذار کنی.
آنگاه به امام حسین علیهالسلام خطاب کرد و فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو را هم دستور داده که چون روز سخت فرا رسد این امانتها را به این پسرت بسپاری، سپس دست علی بن الحسین علیهماالسلام را گرفت و به او فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو را نیز فرمان داده که این امانتها را به فرزندت محمد بن علی علیهماالسلام تسلیم کنی و از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از من سلام او را برسان.(1)
ظاهرا مقصود از کتابها: قسمتی مخصوص از آنها، و مقصود از وصیتنامه: صحیفه سر به مهری است که از سوی آسمان نازل گردیده بود، چنان که علامه مجلسی قدس سره یادآور شده است.(2)
امام حسن علیهالسلام روز هفتم یا بیست و هشتم صفر سال پنجاه قمری در مدینه منوره به شهادت رسید، و در بقیع دفن شد «و با توجه به مظلومیّت تاریخی امام حسن مجتبی علیهالسلام، و این که در بیست و هشتم صفر رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد، اقامه عزای امام حسن علیهالسلام در هفتم صفر بهترین تجلیل و تعظیم مقام سبط اکبر پیامبر اسلام است.
لازم به تذکر است: در نجف اشرف مرکز شیعه، و هم چنین مشاهد مشرفه دیگر، سنّت بر اقامه عزا و مراسم در روز هفتم صفر بوده و هست...»(1)
1) . گوشههایی از نوشتار استاد معظم مرحوم آیهاللّه العظمی حاج سید محمد علی موحد ابطحی قدس سره.
وَ الحُسینَ حُجَّتُهُ.
و حضرت امام حسین علیهالسلام حجّت اوست.
خورشید سپهر ولایت، دومین گل بوستان حضرت زهرا علیهاالسلام؛ سومین امام و حجّت خدا؛ و پنجمین تن از اصحاب کساء، حضرت ابو عبداللّه الحسین علیهالسلام روز پنجشنبه سوم یا پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت، در مدینه منوره درخشید.(1)
نامگذاری آن حضرت نیز از سوی خداوند توسط رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همچون برادرش امام حسن علیهالسلام انجام گردید.
از جابربن عبداللّه انصاری روایت آمده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: سبب نامیده شدن حسن بدین نام آن است که به احسان خداوند آسمانها و زمین برپاست، و حسین هم از احسان و نیکی شکفته شده است، و علی و حسن دو اسم از اسماء خدای تعالی است، و حسین تصغیر حسن است.(2)
به احترام ولادت آن حضرت علیهالسلام پنج فرمان از سوی خداوند صادر گشت:
رضوان؛ خازن بهشت مأموریّت یافت که بهشت را زینت کند و آن را عطرآگین سازد، به گرامی داشت فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
به حورالعین وحی شد که خود را بیارایند و به دیدار یکدیگر روند.
فرشتگان را دستور فرمود که به پا ایستند وصف آرایی کنند و به تسبیح و تقدیس و تحمید و تمجید و تکبیر خداوند بپردازند.
جبرئیل علیهالسلام فرمان یافت که: به زمین فرود آی و با هزار قبیل از فرشتگان - که هر قبیل هزار هزار فرشته است - سوار بر اسبهای ابلق در حالی که قبّههای درّ و یاقوت باشد، به همراه روحانییّن که حربههای نور در دست دارند، نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بروید و آن حضرت را به این مولود تهنیت بگویید.
و ای جبرئیل پیامبر را خبر ده که من او را حسین نامیدم، و او را تعزیت بگو و به عرض برسان که بدترین افراد امت تو او را خواهند کشت...(1)
القاب آن حضرت بسیار است از جمله: سیّد، و رشید، و سبط ثانی، و طیّب، و فیّ، و التابع لمرضات اللّه، و المبارک، و سیّد الشهداء.(2)
البته بخش مهمی از آیات و احادیث فضایل، و نیز دلایل ولایت و امامت، همه اهل بیت علیهمالسلام را شامل میشود، و قسمتی دیگر راجع
به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام است، که در دو فصل گذشته شماری از آنها را آوردم، و در اینجا قطرهای از اقیانوس بیکرانه فضایل حضرت امام حسین علیهالسلام را به همان ترتیب به کام جان خوانندگان عزیز میفشانم، و گوشهای از دلایل امامت آن پیشوای عظیم الشأن را مینگارم:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: من به درختی همی مانم که خود تنه اصلی آن درختم و علی شاخه آن است و حسن و حسین میوه آن، و شیعیان برگهای آن درخت باشند، چون تواند بود که از پاکیزگان جز پاکان بیرون آیند!
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: شبی که مرا به معراج به آسمان بردند دیدم که بر در بهشت نوشته است: لا اله اللّه اللّه: محمد رسول اللّه: علی حبیب خداست، حسن و حسین برگزیدگان خدایند، فاطمه کنیز [ و بانوی کاملاً مطیع] خداوند است، بر دشمن ایشان لعنت خدا باد.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند: کدام یک از خاندان شما نزد شما محبوبترند؟ فرمود: حسن و حسین علیهماالسلام.
ابوعوانه گوید: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: در حقیقت حسن و حسین علیهماالسلام دو گوشواره عرش خدایند، و هنگامی که بهشت به درگاه خداوند نالید که پروردگارا مرا جایگاه بیچارگان و بینوایان قرار دادی؟ خداوند فرمود: خرسند نیستی که ارکان هستی تو را به وجود حسن و حسین علیهماالسلام زینت دادهام؟
آنگاه بهشت همچون عروسی از خوشحالی به خود بالید.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: حسین از من است و من از حسینم، خداوند دوست بدارد هر که حسین را دوست میدارد، حسین یکی از اسباط (و نوادگان پیامبر) است.
أُبی بن کعب پرسید: آیا کسی جز شما زینت آسمان و زمین میباشد؟
فرمود: سوگند به آن که مرا به راستی به پیامبری برانگیخته است که حسین بن علی نزد اهل آسمانها بزرگتر است از آنچه در زمین است، و به درستی که بر یمین عرش نوشته است: مِصباحُ هدی وَ سفینةُ نَجاة وَ امامُ خیر وَ یُمن و عزّ وَ فَخر و علم و ذُخر...(1)
چراغ هدایت و کشتی نجات و امام خیر و نیکبختی و عزّت و سرافرازی و علم و ذخیره است...
ای مردم! این حسین بن علی است او را بشناسید [ و قدر و منزلتش را بدانید] به حق آن خدایی که جانم در دست قدرت اوست سوگند که او خود و دوستان و دوستان دوستانش همه در بهشت خواهند بود.
تاسِعُهُم قائِمُهُم.(3)
تو سرور، پسر سرور، پدر سروران هستی، تو امام
و پیشوا، پسر پیشوا، و پدر پیشوایان هستی، تو حجّت خداوند، پسر حجّت، و پدر نُه حجّت حق میباشی که از صلب تو خواهند بود نهمین ایشان قائم آنهاست.
امام رضا علیهالسلام از پدران گرامی خود از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کرده که فرمودند: هر آن
که مایل است محبوبترین اهل زمین را به نزد اهل آسمان را بنگرد، حسین علیهالسلام را ببیند.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: توجه کنید. در حقیقت حسین علیهالسلام دری از درهای بهشت است که هر آن که با او دشمنی ورزد خداوند بوی خوش بهشت را بر او حرام میسازد.
سراسر جهان از نام مقدس حسین علیهالسلام عطرآگین است، و قلمرو پهناور گیتی به نور شریف او روشن است، او همچون خورشید پرفروغی است که شعاع تابناک آن دلها را گرمی و صفا میبخشد، و همواره در کالبد روزگاران روح نشاط میدمد، و اندیشهها را شکوفا میسازد، و استعدادها را به ثمر میرساند.
تمامی آزادگان بر محراب عظمتش پیشانی نهاده، و خردمندان به شکوه نهضتش دل دادهاند، جویندگان حقیقت از خوان کرامتش توشه برمیگیرند، و لب تشنگان فضیلت از چشمهسار عنایتش سیراب گردیدهاند.
جوانان متعهد؛ راه و رسم دینداری و عفت و پاکدامنی را از سیره
پسندیده علی اکبر و قاسم و عبداللّه او میآموزند، و قهرمانان متدیّن؛ شیوه جوانمردی و ایثار و فداکاری را در رخسار علمدار وفادارش حضرت عباس علیهالسلام میجویند، و بانوان ارجمند؛ به پیروی از خواهر بزرگوارش حضرت زینب علیهاالسلام خود را به زیور حجاب میآرایند، و به نیروی صبر و استقامت و مناعت طبع، با سختیهای زندگانی میستیزند، و بزرگسالان از مکارم اخلاق و شهامت و رشادت حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجهاش سرمشق میگیرند.
جنب و جوشی که همه ساله در عزای آن حضرت علیهالسلام کران تا کران عالم را فرا میگیرد، و از مرزهای بلاد اسلامی - و حتی جوامع دین باوران - نیز میگذرد و جمع بسیار از بیگانگان و اغیار را هم به هیجان وامیدارد، روشنترین دلیل و محکمترین برهان تجلی باطنی و معنوی آن آیت بزرگ الهی است، و با محاسبات مادی و معیارهای دنیوی نمیتوان به حقیقت آن دست یافت.
مراسم سوگواری آن حضرت علیهالسلام عالیترین شیوه تربیت و رادمردی و درستکاری و پایداری را در زندگی انسانها پدیدار و برقرار مینماید، و دلهای مردمان را نورانی و به یکدیگر نزدیک و مهربان، و صفهای آنان را متحد میسازد، و در کردار و گفتار ایشان بسی تأثیر مثبت میگذارد.
خاک کوی حسین علیهالسلام شفای دردمندان، و سجدهگاه مردم با ایمان، و مأوای تقوا پیشگان، و پناهگاه توبه کنندگان، و ایمنی خائفان است.
قبه پاک و منوّر حسین علیهالسلام مهبط فرشتگان و مرکز استجابت دعای نیایشگران، و جلوهگاه انوار خداوند سبحان، و زیارتگاه دلباختگان است.
و خلاصه این که: تمامی ارزشهای انسانی و عنایتهای ربانی از نام حسین علیهالسلام آغاز گردیده، و از ثمرات حماسه جاودانی عاشورای اوست.
حسین علیهالسلام وارث آدم صفیاللّه، و جلوه نوح نبیاللّه، و سلاله والای ابراهیم خلیلاللّه، و مظهر موسی کلیماللّه، و یادآور عیسی روحاللّه، و معجزه زنده محمد حبیباللّه، و نشانگر علی ولیاللّه، و پدر والاگهر مهدی بقیهاللّه، علیهم جمیعا صلوات اللّه است.
سالار دین و سرور اهل وفا حسین
در راه عشق پیشرو و مقتدا حسین
سبط رسول و زینت دامان فاطمه
نور دو دیده علی مرتضی حسین
آن حجّت الهی و آن مایه شرف
رکن الهدی و قبله اهل دعا حسین
درگاه لطف دوست کجا عاشقان کجا
عشاق را نمود به حق آشنا حسین
پاکیزه گوهری که خدایش ثنای گوست
در انّما یرید و دگر هل اتی حسین
اسلام زنده شد ز قیامش به روزگار
با آن قیام شد همه را رهنما حسین
ما را بس است مکتب توحید آن امام
آموخت خوب درس شهامت بما حسین
زیبنده شد لباس شهادت به قامتش
در این طریق سیّد و صاحب لوا حسین
یا حبّذا به سکّه آزاد مردیش
تا نقش خون زده به صف کربلا حسین
لب تشنه جان سپرد به راه رضای دوست
با آن که داشت در دو لب آب بقا حسین
داد آنچه داشت در ره عشق وصال حق
الحق که کرد هستی خود را فدا حسین
جانها فدای او که ره عشق دوست دید
فرق علی اکبر خود را دوتا حسین
نزدیک نهر علقمه عباس خویش را
بنهاد و رفت دست و سر از تن جدا حسین
اندر منای قرب الهی به بزم عشق
قربان نمود اصغر خود از وفا حسین(1)
1) . لبتشنگان عشق، اثر طبع حاج محمود سیفی شیرازی، 161.
وَ عَلِیَّ بنَ الحُسینِ حُجَّتُهُ.
و حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام حجّت اوست.
چهارمین پیشوای معصوم حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلامروز پنجشنبه پنجم شعبان المعظّم سال سی و هشت هجری در شهر کوفه و یا مدینه منوّره متولد گردید.(1)
این قول بین شیعیان مشهور است و جشنهای ولادت در سراسر بلاد اسلامی برگزار میشود. اما در تاریخ ولادت آن حضرت اقوال دیگری نیز هست، برخی ولادت آن جناب را جمعه نیمه ماه جمادی الاخره، و بعضی نیمه جمادی الاولی، و سال تولد را سی و شش یا سی و هفت هجرت دانستهاند.(2)
مادر گرامی آن حضرت دختر یزدجرد فرزند شهریار پادشاه ایران بوده است.(3)
کنیههای معروف آن بزرگوار: ابو محمد، و ابوالحسن بوده، و به القابی همچون زین العابدین؛ سید العابدین؛ سجّاد؛ و ذوالثفنات شهرت یافته است.
شیخ صدوق به سند خود از عمران بن سلیم روایت آورده که: هر
1) . الامام زین العابدین علیهالسلام، مقرّم، 22؛ الامام علی بن الحسین علیهماالسلام، دخیّل، 10.
2) . حیاة الامام زین العابدین علیهالسلام قرشی، 36-37.
3) . استاد معظّم مرحوم آیهاللّه حاج شیخ محمد مظفّری، کتابی به نام خلاصة البیان فی احوال شاه زنان، پرداخته و به تفصیل پیرامون زندگی نامه آن بانوی مکرّمه سخن گفته است.
گاه زُهَری از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام حدیثی نقل میکرد چنین میگفت: زین العابدین علی بن الحسین برایم حدیث فرمود: روزی سفیان بن عُیَینه به او اعتراض کرد که: چرا به او زین العابدین (زیور پرستندگان) میگویی؟
زهری پاسخ داد: من از سعید بن المُسَیّب شنیدم که از ابن عباس حدیث آورد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: روز قیامت منادی بانگ میزند: زین العابدین کجاست؟ در آن هنگام گویی فرزندم علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام را میبینم که با سرافرازی بین صفهای اهل محشر حرکت میکند.(1)
و ابن عساکر از جابر نقل کرده که گفت: در خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلمشرفیاب بودم که حسین علیهالسلام وارد شد، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را به خود چسبانید و بوسید و کنار خود نشانید، سپس فرمود: از این فرزند من پسری به دنیا میآید که او را علی بن الحسین میخوانند، هنگامی که روز قیامت به پا شود گویندهای از دل عرش اعلام میدارد: سیدالعابدین به پای خیزد. پس او بپا خواهد خاست.(2)
و حضرت امام باقر علیهالسلام فرمودند: در حقیقت پدرم علی بن الحسین علیهماالسلام چنین بود که هر یک از نعمتهای الهی را به یاد میآورد، و هر آیهای از قرآن که ذکر سجود در آن بود تلاوت میکرد، و هر ناگواری که از آن بیمناک بود یا نیرنگ کسی که از او حذر داشت به عنایت خداوند از وی دفع میشد، سجده میکرد، و هر گاه نماز واجب را به پایان میبرد سجدهای به جای میآورد، و هنگامی که
توفیق مییافت بین دو نفر اصلاح نماید به شکرانه آن به سجده میافتاد، و اثر سجده در تمامی مواضع سجود آن حضرت نمایان بود، از این روی او را سجاد میگفتند.(1)
و نیز از آن حضرت روایت آمده که فرمودند: در مواضع سجده پدرم علیهالسلام جاهای پینه بسته و برآمدهای بود که هر سال دو نوبت آنها را میبرید، هر بار پنج پینه، پس بدین سبب ذوالثفنات نامیده شد.
واژه ثَفِنات جمع ثَفِنَه در اصل به معنی پینه زانو و یا پینهای است که در سینه و دست و زانوی شتر بر اثر نشستن ظاهر میشود.(2)
بیتردید امام زین العابدین علیهالسلام پس از پدر بزرگوارش از همه مردمان در علم و عمل برتر و کاملتر بود. و به دلایل عقلی ثابت است که مقام امامت به شخص برتر اختصاص دارد، و مفضول را نشاید که متصدّی آن گردد.
دیگر آن که: به دلالت آیه کریمه: اولی الارحام(3)
(خویشاوندان نزدیک) و دعای حضرت زکریا علیهالسلام(4)
، و دلایل دیگر، شایستهترین فرد برای تصدی مقام امامت کسی است که نسبت به امام قبلی نزدیکتر و بستگیش بیشتر باشد.
و این مطلب ثابت و مسلم است که هیچ فردی نسبت به امام حسین علیهالسلام نزدیکتر و مقرّبتر از فرزندش حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام نبوده است.
سوّم آن که: به حکم عقل ثابت است که در هر زمانی باید امامی بوده باشد تا امور مردم را تدبیر نماید، و در دوران امام علی بن الحسین علیهماالسلام به جز آن حضرت کسی ادعای امامت ننموده است، هر چند که چنین نسبتی به محمد بن الحنیفه داده شده است، ولی این نسبت ثابت نیست، بنابراین امامت امام زین العابدین علیهالسلام ثابت است.
چهارم: احادیث صریح از پیامبر و امامان پیشین بر امامت آن حضرت علیهالسلام وارد شده است که در جوامع مهم حدیث و کلام آمده است و برخی از آنها را در فصول گذشته آوردیم و در اینجا چند مورد را یاد میکنیم:
؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید خداوند را اطاعت کنید و فرستاده خدا و اولی الامر از خودتان را اطاعت نمایید.
من عرض کردم: یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولی الامر که خداوند طاعتشان را به طاعت تو پیوسته است کیانند؟
پیامبر فرمود: آنان جانشینان منند ای جابر! و امامان مسلمین پس از من میباشند، اولشان علی بن ابی طالب، سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن الحسین، سپس محمد بن علی - که در تورات به باقر معروف است و تو ای جابر! او را درک خواهی کرد، و هر گاه او را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان - سپس صادق جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد
1) . سوره نساء، آیه 59.
بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس همنام و هم کنیهام حجّت خدا در زمین، و بقیة اللّه در بندگانش، فرزند حسن بن علی، آن که خدای تعالی بر دست او خاورها و باخترهای زمین را فتح خواهد کرد، آن که از شیعیان و دوستانش غیبتی خواهد داشت که در زمان غیبتش بر اعتقاد به امامتش ثابت نمیماند مگر کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.
جابر گوید: عرضه داشتم: یا رسول اللّه! آیا برای شیعیانش در زمان غیبت نفعی از او هست؟ فرمود: آری سوگند به آن که مرا به پیامبری برانگیخت، آنان به نور او روشنایی میگیرند و به ولایت او در عصر غیبت سود میبرند، هم چنان که مردم از نور خورشید بهره مییابند هر چند که ابری آن را بپوشاند، ای جابر! این از مکنون سرّ الهی و مخزون علم اوست، آن را جز از اهلش مخفی بدار.(1)
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: هنگامی که حضرت امام حسین علیهالسلام به سوی عراق سفر کرد نوشتارها و وصیتنامه را به جناب ام سلمه سپرد، وقتی امام علی بن الحسین علیهماالسلام [ به مدینه] بازگشت، ام سلمه امانتها را به او تسلیم کرد.(2)
ابو الجارود گوید: امام باقر علیهالسلام فرمودند: امام حسین علیهالسلام به هنگام شهادت وصیت [ مخصوص] خویش را در نوشتاری درج کرده و مرقوم فرموده بود و آن را به دخترش فاطمه علیهاالسلام سپرد، پس از
شهادت آن حضرت [ و حوادث بزرگی که روی داد] فاطمه آن وصیت
نامه را به علی بن الحسین علیهماالسلام بازگردانید.
پرسیدم : خداوند بر تو رحمت آرد، در آن وصیت نامه چه بود؟
فرمود: آنچه فرزندان آدم از ابتدای جهان تا آخر آن نیازمند به آن
میباشند.
مرحوم علامه مجلسی فرماید: آنچه امام حسین علیهالسلام به ام سلمه
سپرد غیر از آن وصیت نامهای است که به دخترش فاطمه تسلیم کرد،
و شاید سپرده ام سلمه همان وصیت و دستور سر به مهری باشد که از
آسمان فرود آمده بود.
است که در برترین حد بلاغت قرار دارد، و سرشار از علم و حکمت
و معرفت، و بهترین وسیله شناخت عقاید صحیح دینی،
و استوارترین شیوه دینداری، و رساترین برنامه تربیت و تهذیب نفس
و تحصیل کمال، و نزدیکترین راه ارتباط با خداوند متعال است.
اندیشمندان بزرگ با القابی همچون: اخت القرآن؛ انجیل اهل
بیت؛ و زبور آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن تعبیر کردهاند، و جمعی از علماء به
شرح آن پرداختهاند.
شیعیان خود نوشته و عالیترین و دقیقترین درجهبندی حقوق
و تعیین مرزهای رفتار و سلوک انسان، و گونههای درست ارتباط با
خالق و مخلوق را تشریح فرموده است.
امام علیهالسلام در این نوشتار نورانی نخست حق بزرگ خداوند را بیان
نموده و تأکید کرده که آن پایه و اساس همه حقوق است، سپس حقوقی که از ناحیه خود انسان بر او لازم میآید یکایک تشریح فرموده که چشم و گوش و زبان و دست و پا و شکم و ابزار تناسل، هر یک را بر صاحبش حقی ثابت و مسلّم است که باید آن را بشناسد و رعایت کند.
سپس حقوق افعالی است که شخص انجام میدهد از نماز و روزه و صدقه و... بعد از آن حقوق امام و آموزگار، آنگاه حقوق زیردستان، و حقوق بستگان و نزدیکان، که مهمترین آنها حقوق مادر و پدر و فرزند و برادر و خواهر، و پس از آن سایر کسانی که به گونهای بر عهده انسان حقی دارند حتی دشمن!(1)
دوران امامت حضرت امام زین العابدین علیهالسلام حدود سی و پنج
سال بوده که طی این مدت علی رغم فشار شدید دستگاه حکومت بنی امیه و بنی مروان، شاگردان بسیار در فقه و حدیث و تفسیر و کلام در حوزه تدریس و تربیت آن حضرت پرورش یافتند، و رجال نامداری همچون ابو حمزه ثمالی، و ابو خالد کابلی، و قیس بن ماصر، و فرات بن احنف کوفی، و حبیب بن ابی ثابت، و ثویر بن أبی فاخته، و زُرارة بن اوفی، و یحیی بن ام طویل، و حکیم بن جبیر، و سعید بن مسیّب و زهری، از محضر شریف آن حضرت کسب فیض نمودند.
اهتمام آن حضرت علیهالسلام به دعا و عبادت، و سفرهای مکرر به حج، و حسن سلوک و حلم و بردباری، و کمکهای فراوان در آشکار و نهان به فقرا و بینوایان، به خصوص انفاقهای شبانه، و گریههای پیوسته
1) . تحف العقول، 255.
در مصایب پدر بزرگوارش حضرت امام حسین علیهالسلام، مایه پرورش استعدادها و بیداری جامعه، و آماده سازی مردمان برای ترقی و تعالی و روی آوردن به موجبات رستگاری بوده است.
سرانجام روز بیست و پنجم یا دوازدهم ماه محرم الحرام سال نود و پنجم هجرت ولید بن عبدالملک یا هشام بن عبدالملک - یا هر دو به کمک هم - آن حضرت را مسموم نمودند و به شهادت رسید.
آرامگاه شریف آن حضرت علیهالسلام در بقیع کنار قبر شریف عمویش حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام قرار دارد که سالیانی است قبّه و آستانه آن بزرگواران - همچون سایر مشاهد مشرفه حجاز - توسط گروه جنایتکار وهّابی تخریب گردیده است.
وَ مُحَمَّدَ بن عَلِیِّ حُجَتُهُ
و حضرت محمد بن علی [ امام باقر] علیهالسلام حجّت اوست.
پیشوای پنجم و معصوم هفتم حضرت ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهمالسلام روز جمعه اول ماه رجب سال 57 هجری در مدینه منوره به دنیا آمد، چنان که در حدیثی از امام حسن عسگری علیهالسلام نقل شده است(1)
و جمعی از علمای برجسته شیعه، - همچون شیخ طوسی و ابن شهر آشوب و شیخ طبرسی - تصریح کردهاند.(2)
و به قولی: ولادت آن حضرت سوم صفر همان سال بوده است.(3)
والده مکرّمه آن حضرت علیهالسلام فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیهالسلام است که در خاندان امام حسن علیهالسلام مقامی والا داشته و از او به صدیقه تعبیر شده است.(4)
شیخ مفید گوید: امام باقر محمد بن علی بن الحسین علیهمالسلام از میان برادرانش به منصب جانشینی پدرش حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام نایل آمد، وصیّ آن حضرت و عهده دار مقام امامت بعد از وی بود، و در علم و وارستگی و سروری از همگان مرتبه بلندتری داشت، و از
تمامی آنان نامدارتر، و بین عامّه و خاصّه حرمت و جلالت قدرش بیشتر بود، و این مقدار از علم دین و آثار و سنّت نبوی و علم قرآن و سیره و فنون آداب که از آن حضرت انتشار یافت، از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ظاهر نگردید، شماری از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم که تا زمان آن جناب باقی بودند، و بزرگان تابعین و سران فقَهای مسلمین از آن بزرگوار کسب فیض نمودند و حدیث گرفتند.(1)
لقب آن حضرت به سبب دانش بیکران و توسعه و بسط در آن باقر بوده است. این لقب شریف بارها در سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یاد شده و در
چندین روایت از طرق شیعه و سنّی نقل گردیده است. در بعضی از احادیث آمده که لقب امام پنجم در تورات باقر است. و در روایات و زیارات این لقب با پسوندهایی همچون (باقر العلم بعد النبی)؛ (باقر علم الاولین و الاخرین) و (باقر علم النبیین) نیز یاد شده است، و احیانا در کلمات بزرگان از آن حضرت و فرزندش امام صادق علیهماالسلام: باقرین، و گاهی صادقین تعبیر شده، و این از باب تغلیب است.(2)
به طرق بسیار از جابر بن عبداللّه انصاری روایت آمده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم توسط وی به امام باقر علیهالسلام سلام فرستادند، از جمله: شیخ صدوق به سند خود از عمرو بن شمر روایت کرده که گفت: از جابر بن یزید جعفی پرسیدم: چرا باقر به این اسم نامیده شد؟
وی پاسخ داد: زیرا که آن حضرت علم را با مهارت کامل شکافت
و توسعه داد و آشکار ساخت، و جابر بن عبداللّه انصاری برایم حدیث گفت که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیده بود که آن حضرت
فرمودند: ای جابر تو حتما بعد از من زنده میمانی تا فرزندم محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب را - که در تورات به باقر معروف است - ملاقات نمایی، هر گاه او را دیدار کردی از من به او سلام برسان.
جابر بن عبداللّه انصاری آن حضرت را در یکی از کوچههای مدینه ملاقات کرد و عرضه داشت: ای نوجوان تو کیستی؟ امام علیهالسلام فرمود: من محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب هستم. جابر گفت: فرزندم جلو بیا، پس آن حضرت جلو آمد. سپس گفت: باز گرد. هنگامی که امام علیهالسلام بازگشت و جابر از پشت سر راه رفتن آن حضرت را دید چنین گفت: به پروردگار کعبه سوگند که این شمایل رسول خدا است!
آنگاه به عرض رسانید: فرزندم! رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو را سلام
میرساند.
امام باقر علیهالسلام پاسخ داد: تا آسمانها و زمین برپاست بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سلام باد، بر تو نیز ای جابر سلام باد به سبب این که سلام آن حضرت را به من رساندی.
جابر گفت: ای باقر! ای باقر! تو به حق همان باقر هستی! تویی که علم را با مهارت و تسلّط کامل توسعه میدهی و شکوفا میسازی.(1)
شایان ذکر است که در یکی از همین روایات آمده است که
1) . علل الشرایع، 1/233.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلمبه جابر خبر دادند که بینایی خود را از دست میدهد سپس بار دیگر دیدگانش روشن میشود.(1)
شیخ مفید فرموده است: «از حضرت ابو جعفر علیهالسلام اخبار پیشینیان و اخبار پیامبران بسیار روایت شده است، و نیز گزارش غزوات [ و نبردهای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرالمؤمنین علیهالسلام] از آن حضرت نوشته و منتشر گردید، و سنن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از آن جناب آموختند و نقل کردند، و مسلمانان در مناسک حج آنچه امام باقر علیهالسلام از رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت فرمود مبنای عمل قرار دادند و بر گفتار آن حضرت اعتماد نمودند، و تفسیر قرآن را از آن بزرگوار فرا گرفتند و آثار فراوان در این باره پرداختند، و خاصّه و عامّه از آن حضرت حدیث آموختند، و آن جناب با صاحب نظرانی که به محضرش شرفیاب میشدند مناظرهها داشت، و بیشتر مسائل علم کلام از آن حضرت بر جای ماند و بین مردمان ضبط گردید.»(2)
و از عبداللّه بن عطاء مکّی روایت شده که گوید: دانشوران را نزد هیچ کس حقیرتر از آن ندیدم که در محضر ابو جعفر محمد بن علی علیهماالسلاممشاهده میکردم، حکم بن عتیبه را با آن مقام بلندی که بین علماء داشت در برابر آن حضرت دیدم که همچون کودکی ابجد خوان مینمود!(3)
و هر گاه جابر بن یزید جعفی از آن حضرت روایتی نقل میکرد
چنین میگفت: جانشین اوصیاء و وارث علوم انبیاء حضرت محمد بن علی بن الحسین علیهمالسلام برایم حدیث فرمود...(1)
و به چند طریق روایت کردهاند که امام علی بن الحسین علیهماالسلام هنگام وفات به فرزندان خود که اطراف بسترش جمع بودند نظری افکند، آنگاه به فرزندش محمد بن علی توجهی کرد و فرمود: ای محمد! این صندوق را به خانه خود ببر. آنگاه فرمود: البته در این صندوق پولهای طلا و نقره نیست، بلکه پر از علم (نوشتارها و آثار علمی) است.(2)
و در حدیث معتبری از ابو بصیر روایت آمده که گفت: به محضر امام باقر علیهالسلام شرفیاب شدم و به آن حضرت عرض کردم: شما وارثان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستید؟
فرمود: آری.
گفتم: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارث پیامبران بود و همه علوم آنان را میدانست؟
فرمود: آری.
گفتم: بنابراین شما میتوانید مردگان را زنده کنید و افراد نابینا و پیس را بهبود بخشید؟
فرمود: آری؛ به اذن خداوند. آنگاه به من فرمود: ای ابو محمد نزدیک من بیا. من نزدیک رفتم و آن حضرت بر صورت و چشمانم دست کشید، ناگهان [ چشمانم روشن شد] خورشید و آسمان و زمین و خانهها و هر چه در شهر بود همه را مشاهده نمودم. سپس به من
فرمود: آیا میخواهی همین طور باشی و در قیامت همان گونه که مردمان حسابرسی میشوند به حساب تو هم رسیدگی کنند یا به حالت سابق خود بازگردی و بهشت را بدون رنج به تو عنایت فرمایند؟
عرض کردم: به همان حال برمی گردم. پس دست بر چشمانم کشید به همان حال برگشتم.
راوی گوید: آنچه از ابو بصیر شنیده بودم برای ابن ابی عمیر نقل کردم، به من گفت: گواهی میدهم که این مطلب حقیقت دارد همان گونه که روز ثابت و حق است.(1)
این حدیث شریف به طرق معتبر در جوامع مهم حدیث آمده است از جمله: شیخ کلینی قدسسره از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود: پدرم به جابر بن عبداللّه انصاری فرمودند: من با تو کاری دارم، چه وقت برایت آسانتر است که تو را تنها ببینم و پرسش نمایم؟ جابر گفت: هر موقع که شما مایل باشید.
پس روزی با او در خلوت نشستند و فرمودند: ای جابر! لوحی را که در دست مادرم حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دیدهای و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح چه نوشته است به من خبر ده؟
جابر گفت: خدای را گواه میگیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به محضر مادرت فاطمه علیهاالسلام شرفیاب شدم ولادت
1) . مرآة العقول، 6/19-20.
حسین علیهالسلام را به او تبریک گفتم، و لوحی سبز رنگ - که به گمانم از زمرّد بود - در دستش دیدم، و نوشتهای بسان خورشید سفید و درخشان در آن لوح مرقوم بود.
به آن حضرت عرضه داشتم: ای دخت رسول اللّه! پدر و مادرم فدایت باد، این لوح چیست؟
فرمود: لوحی است که خداوند آن را به رسول خویش اهدا فرموده است، نام پدرم، و نام شوهرم، و اسم دو پسرم، و نام اوصیاء از فرزندانم در آن ثبت گردیده، و پدرم آن را به عنوان مژدگانی عنایت کرده است.
جابر افزود: آنگاه مادرت آن را به من داد که نوشتهاش را خواندم و رونویسی کردم.
پدرم به او فرمود: ای جابر! آن را بر من عرضه میداری؟
جابر گفت: آری. سپس پدرم به همراه جابر به منزلش رفت، و جابر صحیفهای از پوست برآورد، پدرم به او فرمود: ای جابر تو در نوشتهات نگاه کن تا من بر تو بخوانم.
جابر در نسخه خود نگاه میکرد، و پدرم قرائت مینمود هیچ حرفی با آن اختلاف نداشت. جابر گفت: خدای را گواه میگیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، این نامهای است از سوی خداوند عزیز حکیم، برای محمد پیامبر و نور و سفیر و دربان و دلیل او، که توسط روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل گردیده است.
ای محمد! اسمهایم را بزرگ بشمار، و نعمتهایم را سپاس بگزار، و الطاف مرا انکار مدار.
همانا منم خداوندی که جز من سزاوار پرستشی نیست، منم درهمص: 182
شکننده جبّاران و به دولت رساننده مظلومان، و جزا دهنده روز قیامت، همانا منم خداوندی که جز من شایان پرستشی نیست، هر کسی که جز به فضل من امیدوار باشد، و جز از عدل و داد من بیمناک گردد، او را چنان عذاب کنم که هیچ یک از جهانیان را عذاب ننموده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و فقط بر من توکل نمای.
البته من هیچ پیامبری را مبعوث ننمودم که دورانش کامل گردد و مدّتش به سرآید جز این که برای او جانشین مقرّر ساختم، و من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو را بر سایر اوصیاء برتر نمودم، و تو را به دو شیر زاده، و دو نواده دختریت حسن و حسین گرامی داشتم، و حسن را پس از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم، و حسین را گنجینهدار وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم، و کارش را به سعادت به آخر بردم، او برترین شهیدان و بلند پایهترین کشتگان راه من است، کلمه تامه [ مقام امامتم] و حجّترسایم را همراه او قرار دادم، به عترت او پاداش و کیفر دهم.
اولین آنها علی سرور عبادت کنندگان و زیور اولیای گذشته من است.
و پسرش که همچون جدّ پسندیدهاش محمّد است شکافنده علم من و کانون حکمت من است...(1)
به منظور پرهیز از طولانی شدن بحث قسمتهای بعدی حدیث لوح را در بخشهای بعدی خواهیم آورد.
احادیث امام باقر علیهالسلام پایه بسیاری از قواعد اصولی و احکام فقهی
1) . الکافی، 1/527.
شیعه است، و در تفسیر قرآن و کلام نکات و مطالب فراوانی از آن حضرت بر جای مانده است.
گفت و گوها و مناظرههای آن حضرت با فقها و صوفیان و خوارج و راهبان مسیحی و هشام بن عبدالملک اموی، و پاسخهای محکمی که به هر یک فرموده است در کتب حدیث و سیره آمده است.
امام باقر علیهالسلام در دوران امامت نوزده ساله خود با ولید بن عبدالملک (متوفای 96 ه.ق) و سلیمان بن عبدالملک (متوفای 99 ه.ق) و عمر بن عبدالعزیز (متوفای 101 ه.ق) و یزید بن عبدالملک (متوفای 105 ه.ق) و هشام بن عبدالملک (متوفای 125 ه.ق) معاصر بوده است.
و سرانجام بنا بر مشهور در سن پنجاه و هفت سالگی روز هفتم ذی الحجة الحرام سال 114 ه.ق در مدینه منوّره به شهادت رسید. گفته شده که ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان، آن حضرت را مسموم کرد.
مزار شریف آن بزرگوار در بقیع کنار قبر پدرش امام زین العابدین و عمویش امام حسن مجتبی و فرزندش امام صادق علیهمالسلام قرار دارد که
سالهاست حکومت وهّابیان آن بقاع مقدّسه را ویران ساخته است.
وَ جَعفَر بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ.
و حضرت جعفر بن محمد [ امام صادق] علیهماالسلام حجّت اوست.
امام ششم و معصوم هشتم از چهارده معصوم حضرت ابو عبداللّه جعفر بن محمد صادق علیهمالسلام روز دوشنبه یا جمعه هفدهم ربیع الاول سال 83 ه.ق در زاد روز پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مدینه منوره به دنیا آمد که همواره ائمه اطهار علیهمالسلام آن روز فرخنده را گرامی داشتهاند، و پاداش بسیار برای روزه گرفتن آن بیان فرمودهاند، و نیز صدقه دادن و زیارت مشاهد مشرّفه رفتن و مؤمنان را به خیرات و احسان شادمان نمودن در آن روز مستحّب است.(1)
مادر گرامی آن حضرت فاطمه مشهور به ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر است، که در حدیثی از امام صادق علیهالسلام آمده: وَ کانَت أُمی مِمَّن آمَنَت وَ اتّقَت وَ أحسَنَت وَ اللّهُ یُحِبُّ المُحسِنین.(2)
مادرم از بانوان با ایمان و تقوا پیشه و نیکوکار بود و البته خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.
کُنیه آن حضرت - همچون جدّش حسین علیهالسلام - ابو عبداللّه است و القاب شریفش صادق و صابر و فاضل و طاهر بوده که مشهورترین آنها همان صادق است، چنان که از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده که فرمودند: هر گاه فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام به
دنیا آمد او را صادق بنامید که البته از فرزندان پسرش فرزندی متولد خواهد شد که او را جعفر کذّاب خوانند، پس وای بر او از جرأتی که بر خداوند دارد و برادرش را مورد تعدّی و ستم قرار خواهد داد که صاحب حق و امام زمان اوست.(1)
آن حضرت علیهالسلام از نوجوانی مورد توجّه علماء و محدّثین و مفسّرین عصر بود که از محضرش کسب فیض میکردند و علوم مختلف را فرا میگرفتند، مردمان دانش فراوانی از آن جناب آموختند، و آثار او را به هر شهر و دیار بردند، و از بلاد مختلف برای کسب معارف دین و پیمودن مدارج فضل و کمال به سوی او شتافتند تا آنجا که راویان مورد وثوق آن حضرت - طبق گزارش محدّثان - چهار هزار نفر بودهاند.(2)
شیخ مفید فرموده است: «دلایل امامت آن حضرت علیهالسلام به قدری روشن و آشکار بود که دلها را مبهوت ساخت، و به اعتراف کشاند، و زبان مخالفان را از هر گونه شبهه انگیزی خاموش گردانید.»(3)
در اینجا به چند روایت بسنده میکنیم:
است که البته مقام جعفر را گرامی بدارم و او را از ناحیه پیروان و دوستان و یارانش خشنود و مسرور گردانم.(1)
؛ ای فرزندانم! در حقیقت خداوند برای شما دین [ راست و درست] را برگزیده است، پس مبادا جز در حال مسلمانی بمیرید.
محمد بن علی نیز به جعفر بن محمد وصیّت نمود و به او دستور داد که وی را در جامهای که روزهای جمعه در آن نماز میگزارد کفن کند، و عمامهاش را بر سرش قرار دهد، و قبرش را چهار گوشه بسازد، و چهار انگشت از زمین بالا ببرد، و در دل خاکبند کفن را باز کند.
آنگاه گواهان را مرخّص فرمود و بر ایشان دعا کرد.
پس از رفتن شهود من به پدرم عرضه داشتم: پدر جان! چنین وصیّتی چه نیازی به گواه داشت؟
فرمود: پسرم؛ خوش ندارم که مخالفان بر تو چیره شوند و بگویند پدرش به او وصیت نکرده است، لذا خواستم حجّت تو محکم و روشن باشد.(3)
من گفتم: فدایت شوم به خدا سوگند آنان را به مرتبهای از علم خواهم رسانید که هر یک از ایشان هر کجا به سر برد نیاز نداشته باشد که از احدی سؤال نماید.(1)
و البته که من در این پسرم - اشاره به امام صادق علیهالسلام - شباهت در سرشت و خلق و خوی و اندام و صورتم را در مییابم.(2)
به سندهای متعدد از طاهر - یکی از وابستگان و یاران امام باقر علیهالسلام - روایت شده که گفت: در محضر امام باقر علیهالسلام شرفیاب بودم که فرزندش امام جعفر علیهالسلام آمد، امام باقر علیهالسلام فرمود: این بهترین آفریدگان خداوند است.(3)
در خبر است که سالم بن ابی حفصه عجلی - از اصحاب امام سجّاد و امام باقر علیهماالسلام که مذهب بتریّه را داشته، و از روش اهل بیت علیهمالسلاممنحرف بوده است - بعد از وفات امام باقر علیهالسلام از کنار خانه آن حضرت میگذشت، به پیروان خود گفت: منتظر بمانید تا بر حضرت صادق علیهالسلام وارد شوم و تعزیت بگویم.
آنگاه بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: پاداش از خداوند
خواهیم در مصیبت فقدان مردی که وقتی حدیث میگفت - بدون ذکر واسطه - اظهار میداشت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین فرمود...
امام صادق علیهالسلام اندکی مکث نمود آنگاه فرمود: خداوند متعال فرماید: هیچ کاری نیست جز این که آن را به غیر خودم واگذاردهام مگر صدقه را که خودم به سرعت آن را میگیرم، تا آنجا که بسا مرد یا زنی نیم دانه خرمایی صدقه میدهد من آن را برایش میپرورانم چنان که کسی فرزند خویش را بپروراند، و روز قیامت آن را بنگرد که همچون کوه اُحُد و بزرگتر از آن باشد. سالم نزد پیروان خود بازگشت و اظهار شگفتی کرد که ما از امام باقر علیهالسلام تعجّب داشتیم که بدون
واسطه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سخن میگفت، اکنون امام صادق علیهالسلام بدون واسطه از خداوند خبر میدهد!(1)
گفتم: ماجرای آن چیست؟ وی گفت: ابو جعفر [ منصور] دوانیقی به پدرم محمد بن اشعث گفت: ای محمد! مردی خردمند برایم بجوی که بتواند دستور مرا با دقت و درست اجرا کند.
پدرم گفت: او را یافتهام فلانی فرزند مهاجر - که دایی من است - شایسته این کار است.
منصور گفت: او را نزد من بیاور. پدرم داییش را نزد او برد و ابو
1) . امالی، شیخ مفید، 218.
جعفر دوانیقی به او گفت: ای پسر مهاجر! این مبلغ را بگیر و به مدینه برو، نزد عبداللّه بن حسن بن حسن و جمعی از خاندان وی به خصوص جعفر بن محمد، و به آنها بگو: من مردی غریب از اهل خراسان هستم که گروهی از شیعیان شما در آنجا هستند، و این پول را برای شما فرستادهاند. و به هر یک از آنان مبلغی پرداخت کن و شرایطی [ از جهت قیام علیه حکومت و...] بیان ساز، و چون پولها را گرفتند بگو من فرستاده و پیغام آورم، و مایل هستم که رسیدی از دست خط شما داشته باشم.
پسر مهاجر پولها را گرفت و به مدینه رفت، پس از چندی از سفر باز گشت و نزد ابو الدوانیق! با حضور محمد بن اشعث چنین اظهار داشت: نزد آنها رفتم و پولها را پرداختم و این رسیدهایی است که به دست خط خود نوشتهاند، مگر جعفر بن محمد (امام صادق علیهالسلام) که وقتی نزد او رفتم در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نماز میگزارد، پشت سرش نشستم و با خود گفتم: اینجا هستم تا نمازش را به پایان برد سپس آنچه به یارانش گفتهام به او نیز خواهم گفت. اما او به سرعت نمازش را تمام کرد و سپس روی به من نمود و فرمود: ای مرد! از خداوند پروا کن و اهل بیت پیامبر را مفریب، که آنان تازه از دولت بنی مروان رهایی یافتهاند و همگی نیاز دارند.
من گفتم: موضوع چیست؟ خداوند کارت را سامان دهد! او سرش را نزدیک من آورد و آنچه میان من و تو گذشته بود همه را باز گفت، گویا سوّمی ما بوده است!
ابو جعفر دوانیقی گفت: ای پسر مهاجر! از اهل پیامبر نباشد مگر
این که محدّثی در میان ایشان هست، و در حقیقت جعفر بن محمد امروز محدّث ما میباشد.
همین معجزه سبب عقیده ما به این مذهب بوده است.(1)
از شیوههای علمی آن حضرت علیهالسلام مناظره با مخالفین بود که با دلایل محکم و روشن و رسا با آنان سخن میگفت و در بسیاری از ایشان تأثیر میکرد و مایه هدایتشان به مذهب حق میگردید. برای نمونه چند مناظره کوتاه را اینجا میآوریم:
امام علیهالسلام به او فرمود: بنشین! در این میان پسر بچهای با تخم مرغ پختهای بازی میکرد. آن حضرت به کودک فرمود: تخم مرغ را به من بده. سپس فرمود: ای دیصانی! این قلعه پوشیدهای است که دیواره سخت و محکمی دارد، پس از آن پوستهای نازک و لطیف قرار گرفته است، و زیر آن مایعی زرین و مایعی نقرهای موجود است که نه طلای مایع به مایع نقرهای مخلوط میگردد و نه مایع نقرهای به مایع زرین در هم میآمیزد، این تخم مرغ با این حال که هست چیزی از آن خارج نمیشود که از صلاح و سلامت آن خبر دهد، و نه شیء فاسدی به آن راه مییابد که فساد آن را گزارش نماید، و معلوم نیست که برای پرنده
1) . الکافی، 1/475.
نر آفریده شده یا پرنده ماده (و از آن پرنده نر به وجود میآید یا ماده)؟. به هر حال، این تخم مرغ شکافته میشود و بالهای رنگارنگ بسان طاووس از آن پدیدار میگردد. آیا برای این کار مدبّری نیست؟
دیصانی به فکر فرو رفت سپس سر بر داشت و گفت: گواهی میدهم که معبود حقی جز اللّه نیست و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده خداوند است، و این که شما امام و حجّت خداوند بر مردم هستید، و از کفر و الحادی که داشتم توبه میکنم.(1)
وقتی جعد بن درهم این سخنان کوبنده را شنید نتوانست پاسخی بدهد و متواری گشت.(2)
ابو حنیفه گفت: بلکه قتل شدیدتر است.
امام علیهالسلام فرمود: پس چگونه است که خداوند متعال در مورد ثبوت
قتل به دو شاهد فرمان داده اما نسبت به زنا چهار شاهد مقرّر داشته است؟ این حکم را چگونه با قیاس میتوان یافت؟. ای ابو حنیفه! ترک نماز بدتر است یا ترک روزه؟
ابو حنیفه پاسخ داد: ترک نماز بدتر است.
امام علیهالسلام فرمود: پس چرا زنان باید روزه خود را که در حال عادت افطار کردهاند قضا نمایند اما نمازشان قضا ندارد؟ این مطلب را چطور از طریق قیاس میتوان فهمید؟. ای ابو حنیفه! زنان از کسب و کار ناتوانترند یا مردان؟
ابو حنیفه گفت: زنان ناتوانترند.
امام علیهالسلام فرمود: پس چگونه است که خداوند برای زنان [ در ارث] یک سهم قرار داده اما برای مردان دو سهم مقرر داشته است، این قانون را با قیاس چگونه میتوان یافت؟(1)
هر گاه پوستهای تنشان بریان شود پوستهای دیگری بر آنان قرار میدهیم.
چنین ایراد کرد که: بر فرض آن پوست نخستین گناهکار بوده و عذاب میشود، پوست تازه چه گناهی دارد؟
امام علیهالسلام در پاسخ فرمود: پوست جدید همان است و همان نیست.
ابن ابی العوجاء گفت: متوجه منظورتان نشدم، لطفا توضیح دهید.
امام علیهالسلام فرمودند: اگر مردی یک خشت را بشکند و خرد کند،
سپس بار دیگر بر آن آب بریزد و خشت تازهای از آن بسازد، آیا این خشت دوم در حقیقت همان خشت قبلی نیست؟
ابن ابی العوجاء تصدیق کرد و برای آن حضرت دعا نمود.(1)
سرانجام امام ششم در بیست و پنجم شوال سال 148 ه.ق در حالی که توسط والی مدینه از سوی منصور عباسی مسموم شده بود به شهادت رسید. آستانه مقدّسه آن حضرت در بقیع قرار دارد که نزدیک به یک قرن پیش توسط رژیم وهابی ویران گردیده است.
1) . بحارالانوار، 10/219.
وَ مُوسی بنَ جَعفَر حُجَّتُهُ.
و حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام حجّت اوست.
امام هفتم و معصوم نهم از چهارده معصوم حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهماالسلام در نیمه دوم ذی الحجة الحرام سال 127 ه.ق در ابواء - یکی از منازل بین مکه و مدینه - ولادت یافت.(1)
و به قولی؛ ولادت آن حضرت روز یکشنبه هفتم ماه صفر، و به قول دیگر هفدهم ماه صفر سال 128 ه.ق بوده است.(2)
در خصوص ولادت آن حضرت علیهالسلام چند روایت وارد شده که بر قول اول دلالت دارند:
از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت شده که ولادت آن حضرت در ماه ذیالحجه بوده است.(3)
از ابو بصیر حدیث آمده که گفت: با امام صادق علیهالسلام حج گزاردیم در سالی که فرزندش امام موسی علیهالسلام متولد شد، هنگامی که در ابواء فرود آمدیم برای ما غذا آوردند، و رسم آن حضرت چنان بود که برای یاران خود غذای فراوان و خوب فراهم مینمود. ما مشغول غذا خوردن بودیم که فرستاده حمیده - همسر امام صادق علیهالسلام - آمد و گفت: حمیده میگوید: دیگر بر خودم تسلّط ندارم و حالتی که هنگام زایمان برایم پیش میآمد هم اینک نمایان شده است، و شما
دستور دادهاید که در خصوص این پسر پیش از شما اقدامی ننمایم.
امام صادق علیهالسلام برخاست و با فرستاده حمیده رفت، وقتی شادمان مراجعت نمود اصحاب عرضه داشتند: خداوند شما را همواره شادمان قرار دهد و ما را فدایت سازد، با حمیده چه کردی؟
فرمود: خداوند سلامتش داشت، و به من پسری موهبت فرمود که بهترین آفریدگان اوست و...(1)
والده گرامی آن حضرت حمیده مصفّاة کنیزی از اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا) دختر صاعد بوده است. امام صادق علیهالسلام بانوان را به
فراگیری احکام از آن مکرّمه سفارش میکرد.(3)
کنیههای آن حضرت ابوالحسن و ابو ابراهیم و ابو علی بوده است، و چون فرزندش امام رضا علیهالسلام نیز کنیه ابوالحسن دارد برای تمییز از امام هفتم به ابوالحسن الاوّل و ابوالحسن الماضی تعبیر میکنند.(4)
و القاب آن حضرت: العبد الصالح (بنده شایسته خداوند) الکاظم (فرو خورنده خشم) و صابر و امین است، و در بین مردم به باب الحوائج مشهور میباشد.
امام کاظم علیهالسلام در کودکی و نوجوانی سؤالات علمی و شرعی را پاسخ میداد، چنان که داستان سؤالات ابو حنیفه و پاسخهای محکم آن حضرت در کتب حدیث و سیره و فقه و غیره مشهور است.(1)
و در حدیثی آمده است: یکی از دانشوران بزرگ مسیحی به نام بریه که هفتاد سال از سن خود را در آیین مسیحیّت گذرانده بود و هم کیشانش به وجودش افتخار میکردند، مدتی درباره مسیحیّت به تردید افتاده و راجع به دین اسلام به جست و جو پرداخته بود، و با پژوهشگران مناظرهها داشت، و برای یافتن دین حق تلاش میکرد.
بانوی خدمتگزارش نیز راز او را میدانست، و پیوسته از سستی مسلک مسیحیّت با هم سخن میگفتند، و بالاخره بریه تصمیم گرفت که آشکارا در خصوص دین اسلام تحقیق کند.
با علمای مذاهب اسلامی مباحثه نمود اما به نتیجه نرسید، و سرانجام با مذهب شیعه آشنا شد و هشام بن حکم را به او معرفی کردند.
یک روز با جمعی از راهبان و کشیشان مسیحی به آموزشگاه هشام رفت که عدهای نزد او قرآن میآموختند. به هشام گفت: من با تمامی
1) . الاحتجاج، 2/158-159.
متکلّمین اسلام مباحثه کردهام ولی به نتیجه نرسیدهام، اکنون آمدهام تا درباره اسلام با تو گفت و گو کنم.
هشام خندید و گفت: اگر از من معجزات مسیح را انتظار داری بدان که من نه مسیح هستم و نه مقام و منزلت من نزدیک به مقام اوست، آن حضرت روح پاک با عظمتی بوده که نشانههایش آشکار و آثارش پایدار است، اما اگر دلایل قوی و سخن استوار میخواهی همین جاست!
بریه گفت: آری؛ همین را میخواهم. سپس راجع به اسلام پرسش نمود و پاسخهای محکمی شنید، و چون هشام درباره مسیحیّت به مناقشه پرداخت بریه از جواب فرو ماند، و خود و همراهانش با سرافکندگی بازگشتند.
بار دیگر بریه به تشویق بانوی خدمتگزارش نزد هشام رفت و از او پرسید: آیا استاد و پیشوایی دارد؟ هشام امام صادق علیهالسلام را معرفی کرد، و بریه در خواست نمود که با آن حضرت ملاقاتی داشته باشد، و هشام برای سفر به مدینه مهیا گشت.
هنگامی که به مدینه منوره رسیدند پیش از آن که امام صادق علیهالسلام را دیدار نمایند به ملاقات حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام نایل شدند، و هشام داستان بریه را به عرض رسانید.
امام موسی کاظم علیهالسلام به او فرمودند: ای بریه از کتاب دینت چقدر آگاهی داری؟
بریه گفت: خیلی خوب آن را میدانم.
امام علیهالسلام فرمود: به شناخت معنای آن چقدر مطمئن هستی؟
بریه گفت: با کمال اطمینان معنای آن را هم نیک میدانم!
امام کاظم علیهالسلام به خواندن انجیل پرداخت
بریه گفت: حضرت مسیح علیهالسلام نیز این گونه انجیل را میخواند، و هیچ کس جز او چنین قرائت ننموده است. سپس گفت: پنجاه سال است که تو یا مانند تو را میجستم. و به دست آن حضرت با کمال اعتقاد ایمان آورد، بانویی که همراه او بود نیز از صمیم دل ایمان آورد.
سپس بریه و آن زن به همراهی هشام به محضر امام صادق علیهالسلام شرفیاب شدند، هشام تمامی جریان را به عرض رسانید، و امام صادق علیهالسلام این آیه را تلاوت کرد:
«ذُرّیة بعضُها من بَعض و اللّهُ سَمیع علیم»(1)
فرزندانی [ از نژاد ابراهیم و عمران که در پاکی سرشت و شیوه درست] از یکدیگر گرفته شدهاند و خداوند شنوای داناست.
بریه پرسید: تورات و انجیل و کتابهای پیامبران از کجا به دست شما رسیده است؟
امام صادق علیهالسلام فرمود: این آثار به وراثت از ایشان نزد ما موجود است، همان گونه که آنان میخواندند ما هم میخوانیم، و به همین ترتیب که ایشان تفسیر و بیان میکردند ما هم بیان مینماییم، خداوند حجتّی در زمین بر جای نمیگذارد که چیزی از او بپرسند و او بگوید: نمیدانم!(2)
امام کاظم علیهالسلام پس از شهادت پدر بزرگوارش امام صادق علیهالسلام در سن بیست سالگی بر مسند امامت نشست، دلایل امامت آن حضرت علیهالسلام
بسیار است. در اینجا به نقل یکی از آنها که مشتمل بر چند معجزه نیز هست بسنده میکنیم:
روایت کردهاند که: شیعیان نیشابور در زمان امامت حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام جمع شدند، و شخصی به نام محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان را به خدمت امام زمانشان ببرد، سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم پول و مقداری جامه به محمد بن علی دادند. در این میان یکی از بانوان با ایمان به نام شطیطه یک درهم تمام عیار و یک تکّه پارچه خام که با دست خودش رشته بود و چهار درهم ارزش داشت پیش آورد، و گفت: انَّ اللّهَ لا یَستَحِی مِنَ الحَقّ خداوند از حق خجالت نمیکشد.(یعنی حقوق امام علیهالسلام را گرچه کم باشد باید پرداخت).
آنگاه آن جمعیّت جزوهای آوردند که هفتاد ورق بود، در هر صفحه سؤالی نوشته بودند و بقیهاش سفید بود تا جواب زیر آن نوشته شود، هر دو صفحه را روی هم گذاشته و با سه بند که هر بندی یک مهر خورده بود بسته بودند. گفتند: این جزوه را شب هنگام به خدمت امام علیهالسلام ببر و فردای آن بازگیر، مهرها را نگاه کن اگر نشکسته بود پنج تا از آنها را بشکن و ببین آیا جواب سؤالها را داده است یا نه، که اگر بدون شکسته شدن مهرها جواب داده بود، او همان امام است و مستحق این اموال وگرنه اموال را به ما بازگردان.
محمد بن علی نیشابوری به مدینه مشرف شد و نزد عبداللّه افطح رفت، او را امتحان کرد و دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، از خانه او بیرون رفت در حالی که میگفت: رَبِّ اهدِنِی الی سَواءِ
الصِّراطِ؛ خدایا مرا به راه راست هدایت فرمای. همان طور که در
حیرت ایستاده بود کودکی آمد و گفت: کسی را که میخواهی اجابت کن و او را به خانه حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام برد، تا چشم حضرت بر او افتاد، فرمود: ای ابو جعفر چرا ناامید میشوی و چرا به سوی یهود و نصاری پناه میبری؟ به من روی کن که حجّت و ولیّ خدا هستم، آیا ابو حمزه در کنار مسجد جدّم مرا به تو نشناساند؟
من سؤالهایی که در جزوه بود دیروز جواب دادم آنها را نزدم بیاور و درهم شطیطه را هم که در کیسه است و وزن درهمش یک درهم و دو دانق میباشد، برایم بیاور، و آن کیسه چهار صد درهم میباشد که از آن وی است و پارچه او با جامه دو برابر بلخی یک جا بسته شده است.
میگوید: از سخنان آن حضرت عقلم حیران شد، رفتم و آنچه امر فرموده بود آوردم و در پیشگاهش قرار دادم، درهم و پارچه شطیطه را برگرفت و روی به من کرد و فرمود: انَّ اللّهَ لا یَستَحِی مِنَ الحَقِّ ای ابو جعفر سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را به او بده - در آن کیسه چهل درهم بود - آنگاه فرمود: قطعهای از کفنهایم را نیز به او هدیه کردم، پنبه این کفن از روستای ماصیدا است، قریه فاطمه علیهاالسلام که
خواهرم حلیمه دختر امام صادق علیهالسلام آن را رشته است. به شطیطه بگو: تو از هنگام رسیدن ابو جعفر و پول و قطعه کفن تا نوزده روز بیشتر زنده نمیمانی؛ پس شانزده درهم از این مبلغ را برای خودت خرج کن و بیست و چهار درهم آن را صدقه و لوازم تجهیز برای خودت قرار بده و من بر جنازه تو نماز خواهم خواند. ای ابو جعفر هر گاه [ در آن وقت] مرا دیدی مطلب را مخفی بدار که برای حفظ جانت بهتر است. سپس فرمود: این اموال را به صاحبانش برگردان و مهر از
این جزوه بگشای و ببین آیا جواب سؤالها را پیش از آن که جزوه را بیاوری دادهایم یا نه؟
میگوید: به مهرها نگاه کردم، دیدم دست نخورده است. یکی از مهرها را از وسطشان شکستم دیدم نوشته: عالم علیهالسلام چه میفرماید
درباره مردی که بگوید برای خدا نذر کردم هر بردهای که از قدیم در ملک من بوده آزاد سازم، و چندین برده داشته باشد کدامشان آزادند؟ جواب به خطّ مبارکشان چنین بود: هر آن که پیش از شش ماه در ملکش بوده باید آزاد کند، دلیل بر صحت این معنی آیه شریفه است: «وَ القَمَرَ قَدَّرناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کالعُرجُونِ القَدِیم»(1)
و گردش ماه را در منازل معین تقدیر کردیم تا مانند شاخه خرما [ زرد و لاغر] به منزل اول باز گردد. و جدید آن است که شش ماه نداشته باشد. مهر دومی را گشودم دیدم نوشتهاند: چه میفرماید عالم علیهالسلام درباره مردی که بگوید: واللّه مال کثیر (بسیار) صدقه خواهم داد. چقدر باید صدقه بدهد؟ پاسخ به خط آن حضرت زیر آن نوشته بود: شخصی که سوگند خورده اگر گوسفند دار است باید هشتاد و چهار گوسفند صدقه بدهد؛ اگر شتر دار است هشتاد و چهار شتر بدهد و اگر پولدار است هشتاد و چهار درهم بدهد. دلیل بر آن است آیه «لَقَد نَصَرَکُمُ اللّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَة»(2)
و همانا خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرد. که جنگهای پیامبر تا هنگام نزول این آیه هشتاد و چهار جای بوده است.
سومین مهر را که گشودم دیدم نوشته: عالم علیهالسلام چه میفرماید درباره مردی که قبری را شکافته و سر میّتی را از تن جدا نموده
و کفنش را دزدیده باشد؟ جواب به خط حضرتش مسطور بود: دست دزد به خاطر این که از حرز و جای بسته دزدی کرده بریده شود و صد دینار برای بریدن سر میّت بر او لازم است، زیرا که ما میّت را به منزله جنین در شکم مادر فرض میکنیم که هنوز روح در او نیامده باشد که دیه نطفه بیست دینار و... تا آخر مسأله.
هنگامی که ابو جعفر محمد بن علی نیشابوری به خراسان بازگشت، دید کسانی که آن حضرت اموالشان را رد کرده به مذهب فطحیه وارد شدهاند، ولی شطیطه بر همان مذهب حق باقی مانده، سلام حضرت کاظم علیهالسلام را به او رساند و کیسه پول و قطعه کفن را به او داد، پس همان طور که حضرت فرموده بود به مدت نوزده روز شطیطه زنده ماند و چون از دنیا رفت، امام علیهالسلام سوار بر شتری آمد، پس از پایان مراسم بر شتر خود سوار شد و راه بیابان پیش گرفت و فرمود: با اصحاب خودت مطلب را در میان بگذار و سلام مر ابه آنها برسان و به ایشان بگو که: من و امامان نظیر من باید که پای جنازههای شما حاضر شویم در هر جا که از دنیا بروید، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید.(1)
امام کاظم علیهالسلام در بیست و پنجم ماه رجب سال 183 ه.ق در زندان هارون توسط سندی بن شاهک مسموم و به شهادت رسید.
1) . بحار الانوار، 48/73.
وَ عَلی بنَ موسی حجَّتُهُ.
و حضرت علی بن موسی علیهماالسلام حجّت اوست.
امام هشتم و معصوم دهم از چهارده معصوم حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیهالسلام در سال 148 و به قولی 153 ه.ق در مدینه منوره متولد گردید. روز و ماه تولد آن حضرت بنا بر مشهور یازدهم ذیالقعده است، یازدهم ذیالحجه و یازدهم ربیع الاول نیز گفته شده است.(1)
والده مکرمهاش بانویی پرهیزگار و بافضیلت به نام تکتم و کنیه امالبنین و ملقب به طاهره است.(2)
کنیههای آن حضرت: ابوالحسن و ابو محمد و ابوعلی بوده است که برای تمییز آن جناب را ابوالحسن ثانی گفتهاند که ابوالحسن اول پدرش امام کاظم، و ابوالحسن ثالث نوادهاش امام هادی علیهمالسلام است، و مشهورترین لقبهای آن حضرت رضاست.(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه اطهار علیهمالسلام امامت حضرت امام رضا علیهالسلام را
تصریح و تأکید نمودهاند، شیخ صدوق قدسسره در باب چهارم عیون أخبار الرضا علیهالسلام 29 حدیث از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام، و در باب ششم
37 حدیث ضمن تصریح به دوازده امام آورده است،(1)
و شیخ کلینی قدسسره در باب هفتاد و دوم کتاب الحجه از اصول کافی 16 حدیث در اشاره ونص بر ابی الحسن الرضا علیهالسلام نقل کرده است.(2)
در اینجا به ذکر سه حدیث بسنده میکنیم:
امام صادق علیهالسلام بارها به فرزند خود امام موسی کاظم علیهالسلام میفرمود: عالم آل محمد در صلب تو است، ای کاش من او را میدیدم.(3)
نُعیم بن قابوس گوید: امام کاظم علیهالسلام فرمود: پسرم علی بزرگترین و برجستهترین فرزندان من است، و او را از همه بیشتر دوست دارم، و با من در جفر نظر میکند که نظر کردن در کتاب جفر جز برای پیامبر یا جانشین پیامبر روا نیست.(4)
علی بن حکم به نقل از حیدر بن ایوب آورده که گفت: در مدینه در محله قُبا نزد محمد بن زید بن علی علیهماالسلام درس میگرفتیم، روزی
دیرتر از وقت مقرر حضور یافت، به آن جناب عرض کردیم: خداوند ما را فدای تو گرداند، علّت تأخیر شما چه بود؟
پاسخ داد: حضرت ابو ابراهیم (موسی بن جعفر علیهماالسلام)ما را - که هفده نفر از فرزندان علی و فاطمه علیهماالسلام بودیم - فرا خواند، و برای پسرش علی گواه گرفت که وکیل و وصی آن حضرت در زمان حیات و بعد از وفاتش باشد، و این که فرمان او هر چه هست نافذ است.
آنگاه محمد بن زید فرمود: ای حیدر! به خدا سوگند که امروز
امامت فرزندش را محکم ساخت، و شیعیان پس از آن جناب به امامت وی گردن مینهند.
حیدر گفت: من عرضه داشتم: بلکه خداوند آن حضرت را زنده میدارد، و این چه سخنی است که میگویید؟!
محمد بن زید فرمود: ای حیدر! هر گاه به او وصیّت نمود یعنی که عقد امامت را برایش بسته است.
علی بن حکم گوید: سرانجام حیدر بن ایوب با شک و تردید وفات یافت.(1)
و هنگامی که آن حضرت در سن سی و پنج سالگی بر مسند امامت نشست جمعی از اصحاب برجسته امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام در قید حیات بودند و در شمار اصحاب و شاگردان آن جناب قرار گرفتند، و دلایل امامت آن بزرگوار - علاوه بر نُصوص فراوانی که در کتب معتبره آمده و به آنها اشاره کردیم - معجزات بسیار و کرامتهای بیشماری است که علماء و محدّثین و متکلّمین آنها را آوردهاند.
و از ویژگیهای حضرت امام رضا علیهالسلام این بود که امامت خود را بدون واهمه از مخالفین اظهار مینمود، و همواره عقاید و احکام شیعه را بیپروا بیان میکرد. صفوان بن یحیی میگوید: وقتی حضرت امام موسی علیهالسلام وفات یافت و فرزندش ابوالحسن علیهالسلام بر مسند امامت نشست دعوت خود را آشکار ساخت. ما بر آن حضرت بیمناک شدیم، به آن جناب عرض شد: کار بزرگی را آشکار نمودید و از جهت
1) . عیون أخبار الرضا علیهالسلام، 1/28.
این طغیانگر - یعنی هارون - بر شما بیمناک هستیم که مبادا آسیبی به شما برسد؟
امام علیهالسلام فرمود: هر چه تواند تلاش کند، هرگز بر من دست نخواهد یافت.(1)
و نیز بحثهای آن حضرت با گروه منحرف واقفیّه؛ حدیث سلسلة الذهب در جمع مردم نیشابور و تصریح به شرط امامت در کلمه توحید با تعبیر: (و انا من شروطها)؛ خطبه آن حضرت در مرو راجع به امامت؛ و چند مناظره با حضور مأمون در باب امامت همگی گواه همین مطلب است.
به نقل بخشی از یک روایت در این باره تبرک میجوییم:
ریّان بن صلت گوید: امام رضا علیهالسلام در مرو به مجلس مأمون وارد شد در حالی که جمعی از دانشوران عراق و خراسان حضور داشتند، مأمون به آنها گفت: تفسیر این آیه چیست؟ «ثُمَّ أورثنا الکِتابَ الَّذینَ اصطَفَینا مِن عِبادِنا»(2)
آنگاه کتاب را به ارث دادیم به کسانی که از بندگان خویش برگزیدیم.
علمای حاضر گفتند: مقصود از آنان همه امت مسلمان است!
مأمون گفت: ای ابوالحسن شما چه میگویید؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: من چنین سخنی نمیگویم، بلکه میگویم: مقصود خداوند همان عترت پاک است.
مأمون پرسید: چگونه عترت را از میان امت منظور داشت؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: اگر مقصود همه امت است پس میبایست
همگی آنان در بهشت باشند، زیرا که خداوند پس از آن فرماید:«فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنهُمْ سابِقٌ بِالخَیراتِ بِاذْنِ اللّهِ ذلکَ هُوَ الفَضْلُ الکَبیرُ»؛ برخی به خود ستم نمایند و برخی میانه رو باشند و عدهای به اذن خداوند به خیرات سبقت گیرند و این همان فضل بزرگ است. سپس همگی را در بهشت جمع کرده و فرموده است: «جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها یُحَلَّونَ فیها مِنْ أساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ»(1)
در بهشتهای عدنی که در آنها وارد شوند و دست بندهای زرین به آنان پوشانند...
بنابراین وراثت کتاب به عترت پاک اختصاص دارد نه دیگران.
مأمون گفت: عترت پاک کیانند؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: همان کسانی که خداوند در قرآن معرفی کرده و فرموده است: «انَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهلَ البیتِ وَ یُطَهِّرکم تطهیرا»(2)
همانا خداوند چنین میخواهد که هر گونه پلیدی را از شما اهلبیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه بدارد.
و هم آنان که رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره ایشان فرموده است: من در میان شما دو ثقل را بر جای مینهم کتاب خداوند و عترتم اهل بیتم را، و این دو از هم جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، بنگرید که چگونه پس از من با آنان رفتار خواهید کرد، ای مردم! به آنان میاموزید که حتما از شما داناترند.
علماء گفتند: ای ابوالحسن! به ما بگویید که عترت پاک همان آل باشند یا غیر آل؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: همان آل رسول هستند.
علماء گفتند: پس چطور از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ما رسیده است که فرمودند: امت من آل منند. و از صحابه به خبر مستفیض آمده که نتوان آن را انکار کرد این که گفتهاند: آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم امت اویند؟
امام رضا علیهالسلام فرمودند: به من بگویید آیا صدقه بر آل پیغمبر حرام است؟
گفتند: آری.
فرمودند: آیا صدقه بر امت حرام است؟
گفتند: خیر.
امام علیهالسلام فرمود: همین است فرق میان آل و امت، به هوش باشید که شما را به کجا میبرند؟ آیا از قرآن روی گردانیدهاید یا مردمانی تندرو هستید؟ مگر نمیدانید که وراثت و طهارت برای برگزیدگان ره یافته است نه دیگران!
دانشوران گفتند: ای ابوالحسن از کجا این سخن را میگویید؟
امام علیهالسلام فرمود: از گفته خدای عزّ و جل: «وَلَقَد أرسَلنا نوحا و ابراهیمَ وَ جَعَلنا فی ذرّیتِهما النُّبُّوةَ وَ الکِتابَ فَمِنْهُمْ مُهتَدٍ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُون»(1)
در حقیقت ما نوح و ابراهیم را به رسالت فرستادیم و در ذرّیه آنان نبوت و کتاب را بر جای نهادیم، پس برخی بر هدایت پایدارند و بسیاری فاسق [ و گنهکار] میباشند.
بنابراین وراثت نبوت و کتاب برای هدایت یافتگان است نه فاسقان، مگر نمیدانید که نوح علیهالسلام وقتی پروردگارش عرضه داشت: «رَبِّ انَّ ابنی مِنْ أهلی وَ انَّ وَعدَکَ الحَقُّ وَ أنتَ أحکَمُ الحاکِمین»(2)
پروردگارا به راستی پسرم از اهل من بود و وعده تو حق است و تو برترین حاکمانی.
از این جهت که خداوند وعده داده بود که نوح و اهل او را نجات خواهد داد، خداوند در جواب او فرمود: ای نوح او از اهل تو نبود، او یک عمل ناشایست بود آنچه را که ندانی از من در خواست مکن، من تو را پند میدهم که [ مبادا] از نادانان باشی.(1)
مأمون گفت: آیا عترت از دیگران برترند؟
امام علیهالسلام فرمود: خداوند برتری عترت را نسبت به دیگران در کتاب محکم خویش آشکار نموده است.
مأمون عرض کرد: این مطلب در کجای قرآن است؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: در قول خدای عزّ و جل: «انَّ اللّهَ اصطَفی آدَمَ وَ نوحا وَ آل ابراهِیمَ وَ آل عِمرانَ علی العالَمینَ* ذُرِّیَّةً بَعضُها مِنْ بَعضٍ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ»(2)
؛ به راستی که خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزیده [ و برتری داده است] ذریّهای که از یکدیگر گرفته شدهاند و خداوند شنوای داناست.
و خداوند در جای دیگر فرموده است: «أم یَحسُدُونَ النّاسَ عَلی ما
آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَد آتَینا آل ابراهِیمَ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ آتَیناهُم مُلکا عَظیما»(3)
بلکه بر مردم حسد میبرند نسبت به آنچه خداوند از فضل خویش به آنان عطا فرموده است که در حقیقت به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملک بزرگی به آنان عطا کردیم.
سپس در پی آن به مؤمنان خطاب کرده و فرموده است: «یا أیُّها
الذینَ آمنوا أطیعوا اللّه وَ أطیعُوا الرَسُولَ وَ أُولی الامْرِ مِنْکُم»(1)
؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید خدای را اطاعت کنید و رسول و اولی الامر از خودتان را هم اطاعت کنید.
مقصود همان کسانی است که به کتاب و حکمت قرین ساخت، و از همان جهت برایشان حسد بردند، و این که فرمود: بلکه بر مردم حسد میبرند نسبت به آنچه خداوند از فضل خویش به آنان عطا فرموده است که در حقیقت به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملک بزرگی به آنان عطا کردیم، مقصود طاعت برای برگزیدگان پاک است و منظور از ملک همان حق طاعت برای آنان است.
علماء گفتند: بفرمایید که آیا خداوند عزّ و جل اصطفاء را در کتاب خود تفسیر کرده است؟
امام رضا علیهالسلام فرمود: اصطفاء را دوازده جای قرآن در ظاهر بیان فرموده به جز آنچه در باطن آمده است:
اول: قول خداوند: «وَ أنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الاقرَبینَ»(2)
وَ رَهطَکَ المُخلِصِینَ؛[ ای پیامبر] خویشان نزدیک و بستگان اخلاصمند خود را انذار کن. در قرائت أُبی بن کعب چنین آمده و در مصحف عبداللّه بن مسعود ثبت گردیده است.
و این مرتبهای بلند و مقامی ارجمند و فضلی بزرگ و شرافتی والا و بیمانند است که مقصود خداوند از این تعبیر همان آل است که برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم یاد نموده است. این یک مورد.
دوم: فرموده خداوند: «انَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أهلَ
البیتِ وَ یُطَهِّرکُم تَطْهِیرا»(1)
؛ همانا خداوند چنین میخواهد که هر گونه پلیدی را از شما اهلبیت بزداید و شما را کاملاً پاکیزه بدارد.
این هم فضیلتی است که هیچ معاندی نمیتواند آن را انکار نماید، زیرا که هیچ فضیلتی برتر از پاکی انتظار نمیرود.
سوم: آنجا که خداوند آفریدگان پاک خویش را ممتاز گردانید، و به پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستور مباهله را در آیه کریمه ابتهال صادر کرد که خدای عزّ و جلّ فرماید: ای محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «فَمَن حاجَّکَ فِیهِ مِنْ بعدِ ما جاءکَ مِنَ العِلمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أبنائَنا وَ أبنائَکُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُمْ وَ أنْفُسَنا وَ انْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلی الکاذِبینَ»(2)
؛ هر آن که درباره او (حضرت عیسی علیهالسلام) با تو محاجّه کند پس بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان را، و زنانمان و زنانتان را، و کسانی که همچون جان ما و جان شمایند را فرا خوانیم سپس بر یکدیگر دعا کنیم و مباهله نماییم که لعنت خدای را بر دروغگویان قرار دهیم.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را بیرون برد و ایشان را با خود قرین ساخت، شما میدانید معنی فرموده خداوند: «وَ أنفُسَنا وَ انفُسَکُمْ» چیست؟
علماء گفتند: مقصود خود پیامبر است.
امام علیهالسلام فرمود: خطا گفتید، مقصود علی بن ابیطالب است، و از دلایل این معنی آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: بنو ولیعه [ از شرارت] دست بردارند و گرنه شخصی را به سوی آنها فرستم که همچون خود من است، و مقصودش علی بن ابیطالب علیهالسلام بود، این ویژگی را
هیچ احدی جز آن حضرت نیافته و امتیازی است که هیچ بشری به آن نرسیده، و شرافتی است که بالاتر از آن برای آفریدهای نباشد که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی علیهالسلام را همچون جان خود قرار داده است...(1)
1) . امالی، شیخ صدوق، مجلس 79.
وَ مُحمدَ بنَ علی حُجَتُهُ.
و حضرت محمد بن علی [ جواد] علیهالسلام حجّت اوست.
امام نهم و معصوم یازدهم حضرت محمد بن علی تقی جواد علیهماالسلام بنا بر مشهور دهم ماه رجب 195 ه.ق در شهر مقدس مدینه جهان را به نور خویش روشن ساخت، هنگام ولادتش برخی از غرایب و خوارق عادات مشاهده گردید.(1)
مادر گرامیش بانویی پرهیزگار از دیار نوبه؛ از خاندان ماریه قبطیه، به نام سبیکه بود که امام رضا علیهالسلام او را خیزران نامید، و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده که او را بهترین کنیزان؛ خوشبوی دهان و برگزیده رحم، توصیف فرمودهاند.(2)
کنیه شریف آن حضرت ابو جعفر است که چون کنیه امام باقر علیهالسلام نیز ابو جعفر بوده است، امام جواد علیهالسلام را ابو جعفر ثانی یاد میکنند، و مشهورترین لقبهای آن جناب: تقی و جواد است، و عام و خاص او را باب المراد میخوانند که هر حاجتمندی به آستانهاش روی آورده خواستهاش برآورده شده است.(3)
خداوند متعال سه پیامبر گرانقدر (عیسی؛ یحیی؛ سلیمان علیهمالسلام) را
در سن کودکی به مقام نبوّت نایل ساخت،(1)
از ائمه اطهار علیهمالسلام نیز سه حجّت خویش را در سنین کودکی به پای داشت و بر مسند امامت نشانید.
نخستین امامی که در سن کودکی از سوی خداوند منصب امامت را عهدهدار گشت امام محمد جواد علیهالسلام بود که در مراکز جهان اسلام چنان درخشید که دوست و دشمن را به اعجاب واداشت، و تمامی دانشوران در برابر عظمت علمی و قدرت ولایت آن حضرت تسلیم شدند، و همه شیعیان امامت آن حضرت را گردن نهادند.
معلّی بن محمد گوید: اوایلی که حضرت امام رضا علیهالسلام وفات یافته بود امام جواد علیهالسلام را ملاقات کردم، خواستم قامت او را خوب بررسی نمایم تا برای یارانم بیان سازم، امام علیهالسلام همان جا نشست، آنگاه
فرمود: ای معلّی به درستی که خداوند در امامت همان گونه حجّت قرار داده که در نبوت مقرر داشته است، چنان که فرماید: «وَ آتَیناهُ الحُکْمَ صَبِیّا»(2)
؛ ما فرمان [ نبوت] را در حال کودکیش به او دادیم.(3)
و در سالی که امام رضا علیهالسلام به شهادت رسید موسم حج عده بسیار از علماء و دانشوران و شخصیتهای شیعه - همچون محمد بن جمهور قمی، و حسن بن راشد، و علی بن مدرک، و علی بن مهزیار - برای دیدار و گفت و گو با امام جواد علیهالسلام به سوی حجاز سفر کردند. هنگامی که به مدینه رسیدند و از جانشین امام رضا علیهالسلام پرسش
نمودند به آنان گفته شد که: امام در صریا - قریهای که توسط امام موسی کاظم علیهالسلامتأسیس شده بود - اقامت دارد، وقتی به آن محل
رفتند جمع فراوانی را دیدند که در منزل امام علیهالسلام حضور یافتهاند، ایشان هم در میان جمعیت نشستند، ناگهان عبداللّه فرزند امام موسی بن جعفر علیهماالسلام به جمع مردم وارد شد، بعضی از حضّار پنداشتند که او امام است ولی فقها اعلام کردند که امامت دو برادر - جز امام حسن و امام حسین علیهماالسلام - امکانپذیر نیست، با این حال سؤالاتی مطرح شد و عبداللّه پاسخهای نادرست و مغایر با موازین علمی و شرعی بیان کرد و بر اثر آن وضع مجلس به هم خورد و برخی از افراد به یکدیگر گفتند: دوران امامت به سر آمده است! و تصمیم گرفتند که بیرون روند، ناگهان از صدر مجلس دری باز شد، و ابتدا موفّق خادم وارد گشت و سپس امام جواد علیهالسلام در حالی که جامههای سادهای بر تن و عمامهای که دو سر آن از سمت جلو و پشت سر آویخته بود بر سر داشت به مجلس در آمد و سلام کرد و نشست، همه مردم از هیبت و احترام آن حضرت ساکت ماندند تا این که در جایگاه خود مستقر گردید. آنگاه پرسشهای قبلی را دوباره مطرح کردند و پاسخهای محکمی که مستند به آیات قرآن بود شنیدند، و همگی خوشحال شدند و عقایدشان استوار گشت و در یک مجلس سی هزار سؤال از مسائل پیچیده و دشوار آنان را پاسخ فرمود.(1)
در بیان جمله آخر حدیث وجوهی گفتهاند، از جمله: مقصود آن است که سخنان آن حضرت مشتمل بر قواعد کلی بوده و احکام بسیار که از آنها به دست آمده بالغ بر سی هزار مساله است. یا این که سؤال و جوابها بسیار کوتاه بوده است، و بسا که با یک کلمه آری
1) . جلاء العیون، 962.
و خیر، چند سؤال را پاسخ میدادند، یا این که نوشتارها و طومارهایی را بر آن حضرت عرضه کردند و امام به صورت معجزهآسا پاسخ آنها را نوشتند، چنان که از پدران معصومش بارها چنین قضایایی صدور یافته است.(1)
سفر امام جواد علیهالسلام به بغداد که با دعوت مأمون انجام گرفت سبب شد که امام جواد علیهالسلام در مرکز علمی آن زمان حضور یابد و در سن نه تا شانزده سالگی در محافل و جلسات بزرگ بغداد با علمای پر مدّعای آن دیار چنان بحث و مناظره کند که همگی در برابرش تسلیم شوند، و برتری علمی امام علیهالسلام بر تمامی آنان معلوم گردد، و نیز سلوک و رفتار امامت را در زندگانی آن حضرت به خوبی مشاهده نمایند، و اعجاز امامت برای عموم مردمان نمایان شود.
جلسهای که با تحریک و پیشنهاد مأمون در حضور او برگزار شد و یحیی بن اکثم - قاضی بغداد - به همراه جمع علماء در آن مجلس حضور یافت، و سؤال و جواب هایی که بین او و امام جواد علیهالسلام رد و بدل شد، بسیار مشهور است، و در همان هنگام مأمون دخترش امالفضل را به آن حضرت تزویج کرد.(2)
و در خبر است که محمد بن ریّان گوید: مأمون هر گونه حیله و نیرنگی نسبت به امام جواد علیهالسلام به کار برد هیچ نتیجه نگرفت و نتوانست در آن حضرت تأثیر گذارد [ و او را بدنام سازد]، هنگامی
که درمانده شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد آن حضرت بفرستد، دویست تن از زیباترین کنیزان را فرا خواند و به هر یک از آنان
جامی که در آن گوهری بود عطا کرد تا وقتی امام علیهالسلام بر مسند دامادی نشیند به استقبالش ببرند، ولی آن حضرت به آنها هم التفاتی ننمود و اعتنایی نکرد.
مردی به نام مخارق که آوازهخوان و تارزن بود و ریش درازی داشت. مأمون او را [ برای اجرای خواستهاش] فرا خواند. او گفت: یا امیرالمؤمنین! هر کاری مربوط به امر دنیا باشد من حریف هستم. سپس آمد و در برابر امام جواد علیهالسلام نشست [ با مسخرگی و سبکسری] صدای عرعر الاغ بلند کرد که اهل خانه نزد او گرد آمدند، آنگاه به نوازندگی و آوازخوانی پرداخت، و چون ساعتی بدین حال گذشت و امام جواد علیهالسلام به او اعتنایی نداشت، به سمت راست و چپ هم نگاه نمیکرد، آنگاه سر برداشت و به او فرمود: اتَّقِ اللّه یا ذا العُثنُون! از خدا بترس ای ریش دراز!
ناگهان ساز و ضرب از دست او افتاد، و از آن به بعد از دستهایش بهرهای نمیبرد تا وقتی که از دنیا رفت.
مأمون حال او را جویا شد، مخارق گفت: هنگامی که امام علیهالسلام بر من فریاد کشید چنان وحشتی به من دست داد که هرگز بهبود نخواهم یافت.(1)
امام جواد علیهالسلام چند ماه پس از ازدواج با دختر مأمون (سال 211 ق) به قصد حج بیت اللّهالحرام و بازگشت به مدینه منوره از بغداد حرکت کرد، انبوه مردم به مشایعت و بدرقه آن حضرت پرداختند، و از شارع باب الکوفه مسیر را طی کرد تا هنگام غروب آفتاب به دار مسیّب رسید و آنجا فرود آمد و داخل مسجد شد.
1) . الکافی، 1/494.
در صحن مسجد درخت سدر بیباری بود، امام علیهالسلام ظرف آبی طلبید و زیر آن درخت وضو ساخت و به نماز مغرب ایستاد و مردم با آن حضرت نماز خواندند، در رکعت اول سوره حمد و اذا جاءَ نَصرُاللّه، و در رکعت دوم سوره حمد و قل هو اللّه خواند، و پیش از رکوع دوم قنوت خواند، آنگاه رکعت سوم را به جای آورد و تشهد خواند و سلام داد، سپس اندکی نشسته به ذکر خداوند پرداخت و بیآن که تعقیب بخواند برخاست و چهار رکعت نافله مغرب به جای آورد، بعد از آن تعقیب خواند و دو سجده شکر به جای آورد و نماز عشا را برگزار کرد.
هنگامی که از مسجد بیرون رفت و به آن درخت رسید مردم دیدند که آن درخت بار نیکویی آورده با تعجب از میوه آن خوردند که بسیار شیرین و بیدانه بود.
ابن شهر آشوب گفته است: شیخ مفید از آن درخت تناول نموده و میوه آن را بیدانه یافته است.(1)
بدرقه کنندگان با آن حضرت وداع کردند، و امام علیهالسلام با همراهانش به سوی مدینه رهسپار شدند، و در آن دیار اقامت داشتند تا وقتی که مأمون از دنیا رفت، و برادرش معتصم (سال 218 ه.ق) به جای او نشست، و چون کثرت مراجعات مردم به امام جواد علیهالسلام و شهرت علم و فضل و کمالات آن جناب را به معتصم گزارش میکردند، بعد از یک سال و نیم از ابتدای حکومتش، امام علیهالسلام را به بغداد فرا خواند، و آن حضرت در 28 محرم سال 220 ه.ق به بغداد رسید، و نزدیک به یک
1) . مناقب، ابن شهر آشوب، 4/195.
سال در آن دیار اقامت داشت که در این مدت کوتاه کرامات و معجزات و علوم فراوانی از آن جناب آشکار گردید، و حسادت بعضی از مزدوران بنیالعباس را برانگیخت.
از جمله یک روز در مجلس معتصم دزدی را آوردند که به دزدی خود اقرار کرده بود، معتصم علماء و فقها و نیز امام جواد علیهالسلام را فرا خواند و ابتدا به فقها گفت: دست دزد را از کجا باید برید؟
برخی از آنان پاسخ دادند: از مچ دست. پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه تیمم: «فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أیدِیکُمْ»(1)
؛ پس به صورتها و دستهایتان مسح کنید. و دست را بر کفِ دست اطلاق فرموده است.
عدهای دیگر نظر دادند که دست دزد باید از آرنج جدا گردد، و به آیه وضو استناد کردند که خداوند فرماید:«أیدِیکُمْ الی المَرافِق»(2)
؛ و دست هایتان را تا حد آرنجها بشویید.
آنگاه معتصم به امام جواد علیهالسلام عرضه داشت، شما در این باره چه میفرمایید؟
امام علیهالسلام پاسخ داد: حاضرین گفتند و شما شنیدید!
وی گفت: من به گفته آنان کاری ندارم، آنچه تو میدانی بگو.
امام علیهالسلام فرمود: مرا از پاسخ این سؤال معاف بدار.
ولی معتصم آن حضرت را سوگند داد که حتما باید بگویید.
امام علیهالسلام فرمود: اکنون که مرا سوگند دادی میگویم که همه حاضرین در این مسأله خطا گفتند، بلکه حدّ دزد آن است که چهار انگشت او را قطع کنند و کف دست را وابگذارند.
معتصم پرسید: به چه دلیل؟
امام علیهالسلام فرمود: زیرا که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرموده است: در سجده هفت موضع از جمله دو کف دست باید به زمین برسد، و اگر دست دزد را از بند یا آرنج جدا کنند کفی برای او نمیماند، که در عبادت خداوند به آن سجده نماید، و مواضع سجده حقّ خداوند است و هیچ کس را بر آنها حقی نیست، چنان که خداوند فرماید: «وَ أنَّ المَساجِدَ للّهِ»(1)
؛ و در حقیقت جاهای سجده مخصوص خداوند است.
معتصم سخن امام علیهالسلام را پسندید و طبق آن دستور داد که دست دزد را به همان ترتیب ببرند.
سه روز بعد ابن ابی دواد - که قاضی بغداد و از حاضرین جلسه فوق بود - مخفیانه با معتصم ملاقات کرد و درباره امام جواد علیهالسلام سخنچینی و سعایت نمود، و معتصم برای کشتن امام علیهالسلام بیشتر تحریک شد، و آن حضرت را توسط امالفضل یا یکی از درباریانش مسموم ساخت. امام علیهالسلام روز آخر ذیالقعده سال 225 ه.ق به شهادت رسید، و کنار قبر شریف جد بزرگوارش امام موسی کاظم علیهالسلام به خاک سپرده شد.(2)
وَ عَلیَّ بنَ محمَّدٍ حجَّتُهُ.
و حضرت علی بن محمد [ هادی] علیهالسلام حجّت اوست.
دهمین امام و دوازدهمین معصوم حضرت ابوالحسن ثالث علی بن محمد نقی هادی علیهالسلام، دوم ماه رجب یا نیمه ماه ذی الحجة الحرام سال 212 ه.ق در قریه صُریا از نواحی مدینه طیّبه از مادر متولد گردید،(1)
او در نام و صفات برجسته همچون فصاحت و بلاغت و مظلومیت و عبادت و زهد و هیبت، به نیاکانش امیرمؤمنان علی، و زین العابدین، و علی بن موسی الرضا علیهمالسلام شباهت کامل داشت.(2)
کنیه شریف آن حضرت ابوالحسن، و مشهورترین القابش هادی و نقی، و مادر گرامیش بانویی با فضیلت به نام سمانه از اهالی مغرب، در علم و عبادت و جمال و کمال سرآمد زنان عصر خویش بوده است.(3)
آن بزرگوار همچون پدر بلند مرتبهاش امام جواد علیهماالسلام در سن هشت سالگی بر مسند امامت تکیه زد، و دانشوران نامداری از حوزه تعلیم و تربیت او برخاستند، و عدهای از بزرگان اصحاب پدرش امام جواد و جدش امام رضا، و حتی برخی از یاران امام کاظم علیهمالسلام به جمع یارانش پیوستند، و به مقام امامتش اعتراف داشتند، در اینجا چند تن
از مشاهیر آنان را یاد میکنیم:
ابراهیم بن محمد همدانی: شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام نام برده، و به گفته شیخ کشی: وی وکیل امام زمان علیهالسلام نیز بوده و چهل نوبت به حج خانه خدا شرفیاب شده است.(1)
احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی: بزرگ علمای قم و رئیس مردم که حاکم شهر در اداره امور با وی مشورت میکرد. وی از اصحاب امام رضا علیهالسلام و امام جواد علیهالسلام و امام هادی علیهالسلام به شمار آمده
است. از آثارش: کتاب التوحید؛ فضل النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم؛ المتعه؛ و النوادر النوار بوده است.(2)
ایوب بن نوح بن درّاج: ابوالحسین نخعی کوفی، از محدثان برجسته و مورد وثوق شیعه از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام، و به گفته نجاشی: وکیل امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام نیز بوده است. جمعی از راویان از وی حدیث گرفتهاند.(3)
حسن بن راشد بغدادی: ابو علی بن راشد مولای آل مهلّب، از محدثان و فقهای مورد وثوق شیعه از اصحاب امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام. و نیز از سوی امام عسکری علیهالسلام وکالت داشته
است. محمد بن عیسی بن عبید و علی بن الریّان از او روایت کردهاند.(4)
حسین بن اشکیب: از محدثان برومند و بلند پایه و از متکلّمان و مؤلفان ژرف اندیش شیعه، وی از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام به شمار آمده، و در قم و سمرقند و کش اقامت داشته است. عیاشی از او بسیار حدیث گرفته و بر وی اعتماد نموده است، از آثارش: الرّد علی من زعم ان النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم کان علی دین قومه؛ الرّد علی الزیدیّه و کتاب النوادر بوده است.(1)
خیران بن اسحاق زاکانی: از محدثان شیعه از اصحاب امام هادی علیهالسلام. گفتنی است که زاکان از قرّاء شهر قزوین است که عبید زاکانی - شاعر معروف - منسوب به آن میباشد.(2)
داوود بن القاسم: ابو هاشم جعفری از نوادگان حضرت جعفر طیّار علیهالسلام، و از محدثان برجسته شیعه که در شمار اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری و امام عصر علیهمالسلام بوده است.(3)
از ابو هاشم روایت شده که گوید: سخت در تنگنا بودم که به محضر امام ابوالحسن علی بن محمد علیهماالسلام شرفیاب شدم وقتی نشستم
فرمود: ای ابو هاشم! کدام یک از نعمتهای خداوند را که به تو عنایت کرده میخواهی شکرانهاش را به جای آوری؟
من خاموش ماندم و ندانستم که چه بگویم!
امام علیهالسلام فرمود: ایمان را به تو روزی کرد و بدنت را بر آتش حرام نمود، و عافیت به تو داد و بر طاعت یاریت کرد، و قناعت را روزی تو ساخت که از ولخرجی مصون داشت. ای ابو هاشم! بدین سبب این سخنان را آغاز کردم که به گمانم میخواستی از کسی شکوه کنی که
این نعمتها را به تو بخشیده است، و من دستور دادهام که صد دینار به تو بدهند آنها را تحویل بگیر.(1)
ریّان بن الصَّلت اشعری قمی خراسانی: محدث نامدار شیعه از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهمالسلام. علمای رجال او را به وثاقت ستودهاند و جمعی از محدثان از وی روایت کردهاند.(2)
حضرت عبدالعظیم بن عبداللّه حسنی: محدّث و فقیه نامدار شیعه و امامزاده عظیمالشأن از نوادگان امام حسن مجتبی علیهالسلام که در شمار اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهمالسلام یاد شده است.
وی عقاید خود را بر امام هادی علیهالسلام عرضه داشت، و آن حضرت علیهالسلام وی را تصدیق نمودند. آستانه حضرت عبدالعظیم علیهالسلام در شهر ری از
مهمترین اماکن زیارتی ایران است.(3)
عثمان بن سعید عمروی سَمّان: اولین نایب از نواب اربعه امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در عصر غیبت صغری. وی از علمای برجسته و فقهای وارسته بود که از محضر امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام کسب علم و فضیلت نمود، و به مقام وکالت ایشان نیز نایل آمد. فرزند برومندش ابوجعفر محمد بن عثمان هم از معتمدان ائمه علیهمالسلام و دومین نایب خاص حضرت ولی عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف بوده است(4)
علی بن جعفر هُمانی برمکی: محدّث بلند پایه و دانشمند
گرانمایه مورد وثوق شیعه و از معتمدان و وکلای امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام. وی از اهالی هُمَینِیا - قریهای از نواحی بغداد - بوده است.
در خبر است که یک بار متوکّل او را به زندان انداخت و مدتی در زندان بود که اطلاع یافت: متوکّل تصمیم گرفته او را به قتل رساند. از زندان به امام هادی علیهالسلام نامه نوشت که: شما را به خدا در کار من نظری
فرمایید که میترسم به تردید افتم. امام علیهالسلام وعده فرمود: برای تو به خصوص دعا خواهم کرد. شب جمعه دعا نمود، و متوکّل فردای آن شب تب کرد و پیوسته تب او شدت مییافت تا روز دوشنبه که بانگ شیون بر او بلند شد. دستور داد یکایک زندانیان را آزاد کنند و به خصوص علی بن جعفر را خود نام برد و گفت: او را آزاد سازید و از او بخواهید که از من بگذرد!
پس از آن امام هادی علیهالسلام به علی بن جعفر دستور دادند که به مکه برود و متوکّل از آن بیماری بهبود یافت.(1)
علی بن مهزیار حدود چهل اثر علمی بر جای ماند که احادیث آنها در ابواب مختلف کتب حدیث آمده است. آرامگاه او در اهواز بقعه تاریخی و زیارتی مهمی به شمار میرود.(2)
امام هادی علیهالسلام تا سال 243 ه.ق در مدینه اقامت داشت، و در این مدت عموم مردم از علوم و معارف آن حضرت بهره میجستند و از عنایات مادّی و معنوی امام علیهالسلام برخوردار بودند، و آن جناب در کنار آموزههای علمی، فقرا و بینوایان را دستگیری میکرد، و در شادی و غم با مسلمانان همدردی مینمود، و در تمامی کارهای خیر پیشقدم بود.
اما وابستگان به رژیم بنیالعباس از موقعیّت ممتاز آن حضرت بسی خشمگین و ناراحت بودند، و نمیتوانستند آن عظمت و شخصیت را تحمل کنند، تا آنجا که والی مدینه - عبداللّه بن محمد بریحه عباسی - علاوه بر رفتار اهانتآمیز و آزار دهندهاش نسبت به امام هادی علیهالسلام، نامههای فتنه انگیزی به متوکل نوشت و او را تحریک کرد که امام علیهالسلامرا از مکه و مدینه بیرون ببرد به بهانه این که اکثریت مردم هوادار آن حضرت شدهاند و گفتههای آن جناب را به کار میبندند! و مبادا علیه حکومت نقشهای داشته باشند!
متوکّل عباسی - که شخصی خونخوار و فرومایه بود - امام هادی علیهالسلام و تمامی افراد وابسته به آن حضرت را به سامرا فرا خواند، و امام علیهالسلام از مدینه به سامرا هجرت کردند، و تا آخر عمر با انواع سختیها و رنجها به سر بردند، اما هرگز نورافشانیهای امام متوقف نماند، و همواره زبان و قلم و رفتار آن جناب روشنگر زندگانی مردمان و هدایتگر گمراهان بود.
سرانجام روز سوم ماه رجب سال 254 ه.ق به زهر جفا مسموم و به شهادت رسید.(1)
1) . الانوار البهیّة، 247.
مرقد منوّر آن حضرت و فرزند برومندش امام عسکری علیهماالسلام در شهر سامرا زیارتگاه عموم ارادتمندان به اهلبیت علیهمالسلام است. گر چه در ماه محرم امسال 1427 ه.ق با تخریب قبه با عظمت عسکریین علیهماالسلام دلهای مؤمنان غرق اندوه و ماتم گردید.
وَ الحَسَنَ بنَ علی حُجتُهُ.
و حضرت حسن بن علی [ عسکری] علیهالسلام حجّت اوست.
یازدهمین امام و سیزدهمین حجّت معصوم حضرت ابو محمد حسن بن علی عسکری علیهالسلام بنا بر مشهور هشتم ربیع الثانی سال 232 ق در مدینه منوره به دنیا آمد.(1)
کنیه شریفش ابو محمد و اشهر القابش عسکری و مادر گرامیش بانویی گرانقدر به نام سَلِیل یا حُدَیث است، و او را جدّه میگفتند که مادر بزرگ امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، و در زمان غیبت صغری پناهگاه و مرجع شیعیان بوده است.(2)
امام عسکری علیهالسلام در سن یازده سالگی - و یا طبق گفته مسعودی در چهار سالگی - همراه پدر بزرگوارش امام هادی علیهالسلام به سوی عراق سفر کرد،(3)
و تا آخر عمر در شهر سامرا به سر برد، و با توجه به دوران کوتاه امامت آن حضرت - حدود شش سال که بسیاری از اوقات آن هم در زندان و تحت نظر گذشت - قدرتنمایی خداوند و عظمت و اعجاز امامت هر چه بیشتر معلوم میگردد.
چهار ماه پیش از رحلتش به پسرش حسن عسکری علیهالسلام وصیت کرد، و مرا با گروهی از دوستان گواه گرفت.(1)
از کنار ما گذشت، به امام هادی علیهالسلام عرضه داشتم: قربانت گردم! آیا پس از شما همین صاحب [ و امام] ماست؟ فرمود: خیر، صاحب شما پس از من حسن است.(3)
و برهان معتبرترین ایشان است، او پسر بزرگتر و جانشین من است، رشتهها و احکام امامت به او متصل میشود، پس هر چه خواهی از من بپرسی از او بپرس که هر چه مورد نیاز است نزد اوست.(4)
1) . الکافی، 1/325؛ الارشاد، 2/؛ الغیبة، شیخ طوسی، 130.
2) . حضرت سید محمد فرزند برومند امام هادی علیهالسلام بوده که شیعیان چنین میپنداشتند که او امام خواهد بود ولی ایشان در زمان حیات پدرش وفات یافت و آرامگاه با عظمت او نزدیک سامرا زیارتگاه خاص و عام است و شیعه و سنی به آستانهاش روی میآورند.
3) . الکافی، 1/325-326؛ اعلام الوری، 350.
4) . الکافی، 1/326؛ اعلام الوری، 351.
یکی از ندیمان به خلیفه پیشنهاد کرد: این کار را به حسن ابنالرضا واگذار کن که بر آن سوار شود و یا به سبب آن هلاک گردد، و از بابت او آسوده خاطر شوی.
مستعین این پیشنهاد را پسندید و پیغام فرستاد که امام عسکری علیهالسلامنزد او بروند.
احمد بن حارث گوید: پدرم در خدمت امام علیهالسلام به منزل خلیفه
رفت، من نیز همراه پدرم بودم. در آن هنگام حضرت امام عسکری علیهالسلام قاطر را در حیاط خانه دیدند. به سوی آن روانه شدند، و دست بر کَپَل آن حیوان نهادند. من نگاه میکردم، دیدم آن قاطر چنان عرق کرد که بر بدنش جاری شد. سپس امام علیهالسلام به طرف مستعین رفتند و سلام کردند. مستعین خوش آمد گفت و آن حضرت را نزدیک خود نشانید. آنگاه عرضه داشت: ای ابو محمد این قاطر را دهانه بزنید.
امام علیهالسلام به پدرم فرمود: قاطر را لجام کن.
مستعین گفت: خودتان این کار را انجام دهید.
امام علیهالسلام ردای خود را کنار نهادند و برخاستند، قاطر را لجام زدند و به جای خود بازگشتند و نشستند.
مستعین بار دیگر عرضه داشت: ای ابا محمد آن را زین بگذارید.
امام علیهالسلام به پدرم فرمود: ای غلام زین بر آن بگذار. مستعین گفت: خودتان آن را زین کنید [ که شاید این بار آسیبی به آن حضرت رسد] امام علیهالسلام بار دیگر برخاستند و زین بر قاطر نهادند و به جای خود بازگشتند.
مستعین گفت: آیا میل دارید بر آن سوار شوید؟
امام علیهالسلام فرمودند: آری. سپس بر آن سوار شدند بیآن که قاطر
چموشی کند. آنگاه آن را گاهی به دویدن واداشتند و گاهی به حال عادی راه بردند، و بالاخره مستعین بر خلاف میل باطنی خود قاطر را به امام علیهالسلام بخشید.(1)
نحریر گفت: به خدا قسم که او را در میان درندگان خواهم افکند. سپس از خلیفه! رخصت خواست و اجازه صادر شد که میتواند این کار را انجام دهد!
پس آن حضرت را نزد شیران افکند و هیچ تردید نداشتند که شیران امام علیهالسلام را خواهند خورد. اما وقتی برای اطلاع از حال آن جناب به آن محل نگاه کردند، با تعجب دیدند که آن حضرت ایستاده نماز میگزارد و شیران اطراف اویند!
لذا دستور داد که فوری آن حضرت را بیرون آورند و به خانهاش ببرند.(2)
از آثار ارزشمند امام عسکری علیهالسلام احادیث فراوانی است که در
تفسیر قرآن کریم از آن جناب روایت شده است، و بیشتر معانی بلند تأویلی و بطون قرآنی و نکتههای خاصی در باب ولایت اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام در این احادیث آمده است.
و کتابی مدوّن با عنوان: تفسیر منسوب به امام عسکری علیهالسلام بارها منتشر شده و نسخههای دستنویس آن در برخی از کتاب خانههای بزرگ موجود میباشد.(1)
هر چند که بعضی از علماء راجع به سند کتاب مزبور مناقشاتی دارند، اما جمع بسیار از بزرگان احادیث تفسیر آن حضرت را در جوامع مهم حدیث و تفسیر و فقه نقل کرده و آنها را عملاً معتبر دانستهاند، از جمله:
شیخ صدوق ابن بابویه قمی قدسسره که در کتاب من لایحضره الفقیه و چند اثر دیگرش قسمتی از این احادیث را نقل کرده است.
شیخ احمد بن ابیطالب طبرسی، در کتاب معروف: الاحتجاج
علی اهل اللّجاج.
ابن شهر آشوب سروی، در کتاب مناقب آل ابیطالب.
ملا محمد باقر مجلسی در کتاب گرانقدر بحارالانوار که با رمز «م» در ابواب مختلف از آن نام برده است.
سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان فی علوم القرآن.
ملا محسن فیض کاشانی در تفسیرهای صافی و أصفی.
حاج میرزا حسین نوری در کتاب مستدرک الوسائل
1) . الذریعة، 4/285.
امام عسکری علیهالسلام بیشتر اوقات از شیعیانش پنهان و محصور بود،
و احیانا خود را مخفی مینمود تا شیعیان؛ برای دوران غیبت امام
عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف آماده شوند، و بسیار بود که
دستورات و ارشادات امام علیهالسلام به وسیله توقیعات و نامهها به مردم
ابلاغ میگشت.
ابو الادیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکری علیهالسلام بودم
و نامههای آن حضرت را به شهرهای مختلف میبردم، یک بار هنگام
بیماری آن حضرت که به وفاتش انجامید، به محضر او شرفیاب شدم،
نامههایی به من سپرد و فرمود: اینها را به مدائن ببر و سفر تو پانزده
روز به طول میانجامد، روز پانزدهم به شهر سامرا باز میگردی، آن
هنگام صدای شیون از خانهام خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل
میدهند.
به آن حضرت عرض کردم: اگر این واقعه هولناک روی دهد چه
کسی امام من است؟
فرمود: هر آن که پاسخ نامه هایم را از تو مطالبه کند امام بعد از من
است.
گفتم: نشانه دیگری بفرمایید؟
فرمود: هر آن که بر من نماز بگزارد امام بعد از من است.
عرض کردم: نشانه دیگری بیفزایید؟
فرمود: هر آن که بگوید در هَمیان چیست امام بعد از من است.
هیبت امام علیهالسلام مانع شد که بپرسم مقصود از هَمیان چیست. نامهها
را بردم و جوابها را تحویل گرفتم، و همان گونه که امام خبر داده
بود، روز پانزدهم به سامرا وارد شدم که صدای شیون از خانه امام بلند بود، و دیدم که جعفر [ برادر امام علیهالسلام] بر در خانه نشسته و شیعیان اطراف او را گرفتهاند [ وفات برادرش را] تسلیت و] امامت او را[ تهنیت! میگویند.
با خود گفتم: اگر این امام باشد پس امامت دگرگون شده است! زیرا که پیشتر میدانستم که او به شراب و قمار و تنبک آلوده است. به هر حال پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم، ولی او چیزی از من نپرسید ] و سراغ نامهها را نگرفت].
سپس عقید خادم بیرون آمد و به او گفت: سرورم! برادر شما را کفن کردهاند بیایید بر او نماز بگزارید.
جعفر برخاست و شیعیان هم با او همراه شدند، وقتی به حیاط خانه رسیدیم دیدیم که امام عسکری علیهالسلام را کفن کرده بر روی نعش نهادهاند. جعفر جلو ایستاد تا بر آن حضرت نماز بگزارد، وقتی که خواست تکبیر بگوید ناگهان کودکی گندمگون پیچیده موی گشاده دهان بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و فرمود: ای عمو! عقب برو که من سزاوارترم بر پدرم نماز بگزارم.
جعفر عقب رفت و رنگش تغییر یافت، و آن کودک جلو ایستاد و بر آن حضرت نماز کرد، سپس امام عسکری علیهالسلام را کنار قبر پدرش به
خاک سپردند.
آنگاه روی به من کرد و فرمود: ای بصری! جواب نامههایی که همراه آوردهای به من بده.
آنها را تحویل دادم و با خود گفتم: این دو نشانه! فقط هَمیان مانده است.
سپس بیرون رفتم دیدم جعفر بن علی ناراحت است، حاجزوَشّا - به منظور اتمام حجّت - به او گفت: این کودک کی بود؟ جعفر گفت: به خدا سوگند که من هرگز او را ندیده بودم و نشناختم.
در این اثنا جماعتی از اهل قم آمدند و از حال امام عسکری علیهالسلام جویا شدند. و چون دانستند که آن حضرت وفات یافته است از امام بعدی پرسیدند، مردم به جعفر اشاره کردند، آنها نزدیک رفتند و تعزیت و تهنیت گفتند، و اظهار داشتند: نامهها و پولهایی همراه داریم بگویید نامهها از چه کسانی است و پولها چقدر است تا تسلیم کنیم؟
جعفر برخاست و جامههایش را تکاند و گفت: از ما میخواهند که غیب بدانیم!
در آن هنگام خادم از سوی امام عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف بیرون آمد و گفت: نامهها از فلانی و فلانی و... است، و همیانی که در آن هزار اشرفی قرار دارد، از جمله ده اشرفی هست که طلای آن را روکش کردهاند.
آن جماعت نامهها و پولها را تحویل دادند و گفتند: هر که تو را بدین کار فرستاده امام است.(1)
1) . بحارالانوار، 50/332-333.
وَ أشهَدُ انَّکَ حُجَةُ اللّه
و گواهی میدهم که به راستی تو حجّت خداوند هستی.
امام دوازدهم و معصوم چهاردهم، حضرت ولی عصر حجّت زمان؛ قطب عالم امکان؛ تنها امید مستضعفان؛ فرزند برومند امام حسن عسکری علیهالسلام، شب جمعه نیمه شعبان سال 255 ه.ق در شهر سامرا جهان را به نور پر فروغ خویش روشن ساخت.(1)
مادر گرامیش جناب نرجس دختر یشوعا فرزند قیصر روم است که مادر آن جناب از نوادگان شمعون وصیّ حضرت عیسی بن مریم علیهماالسلام بوده است.(2)
هنگامی که به دنیا آمد بر زانوهای خود تکیه کرد، و دو انگشت سبّابه خویش را به سوی آسمان بلند نمود، سپس عطسه زد و گفت: الحمدللّه ربِّ العالَمین وَ صلی اللّهُ عَلی محمد وَ آلِهِ، زَعَمَتِ الظَّلَمةُ أنَّ حُجَّةَ
اللّهِ داحِضَة، وَ لَو أذِنَ لَنا فی الکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ.(3)
؛ حمد و سپاس مخصوص پروردگار عالمیان است، و درود خداوند بر پیامبر و آل اوست، ستمکاران چنین پنداشتند که حجّت خداوند از میان رفتنی است! و حال آن که هر گاه اذن دهد که سخن گوییم شک و تردید از میان برود.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: شبی که حضرت قائم عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در آن متولد شود، هیچ نوزادی به دنیا
نمیآید جز این که مؤمن باشد، و اگر در سرزمین شرک متولد گردد خداوند سرانجام او را به برکت امام علیهالسلام به ایمان منتقل میسازد.(1)
و در خبری از نسیم خادمه امام عسکری علیهالسلام آمده که گفت: یک شب بعد از ولادت صاحب الزمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، هنگامی که نزد او رفتم عطسهای زدم به من فرمود: خدایت رحمت کند!
از این دعا بسیار خرسند شدم، سپس فرمود: آیا در خصوص عطسه مژدهات ندهم؟
گفتم: چرا، سرورم.
فرمود: [ نشانه] ایمنی از مرگ است تا سه روز.(2)
امام عسکری علیهالسلام پس از ولادت فرزندش، وکیل خود عثمان بن سعید عمروی را فرا خواند و به او فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت خریداری کن و در میان بنیهاشم تقسیم بنمای، و تعداد... رأس گوسفند از سوی او عقیقه کن.(3)
حسن بن منذر گوید: روزی حمزة بن ابیالفتح نزد من آمد و گفت: مژده باد که دیشب در خانه امام عسکری علیهالسلام فرزندی از نسل آن حضرت ولادت یافت که دستور فرمود او را پنهان کنند و فرمان داد که سیصد رأس گوسفند برای او عقیقه نمایند.
پرسیدم نامش چیست؟ گفت: م ح م د است و از او به جعفر کنایه آورند.(4)
تقدیر چنین بوده که دوازدهمین حجّت خداوند در این امت، مدتها از نظرها غایب بماند تا روزی که به فرمان الهی بپا خیزد و جهان را پر از عدل و داد سازد بعد از آن که از ظلم و ستم آکنده شده باشد.
دوران نخستین غیبت امام عجّل اللّه فرجه الشریف - یعنی غیبت صغری - از هنگام شهادت امام عسکری علیهالسلام درسال 260 ه.ق تا هنگام وفات آخرین نایب خاص آن حضرت، علی بن محمد سمری در سال 328 ه.ق شصت و هشت سال بوده است. و چنان چه ابتدای غیبت را از هنگام ولادت آن حضرت به شمار آوریم، آن مدت هفتاد و سه سال خواهد بود.
در آن دوران چهار تن از شخصیتهای گرانقدر شیعه: عثمان بن سعید عمروی، و محمد بن عثمان، و حسین بن روح نوبختی، و علی بن محمد سمری به ترتیب از سوی آن حضرت نیابت خاص داشتند و توقیعات و پیامهای امام توسط ایشان صادر میگشت.
پس از آن غیبت کبری آغاز شده و تا به امروز ادامه یافته است، از درگاه خداوند عاجزانه مسئلت داریم که هر چه زودتر این دوران به سرآید و زمان ظهور و حکومت جهانی آن حضرت را دریابیم.
اکنون به نقل سه حدیث در تشبیه امام عصر ارواحناه فداه به خورشید پشت ابر، و بیان کوتاهی در این باره سخن را به پایان میبریم:
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آری سوگند به آن که مرا به نبوت برانگیخت، البته ایشان در زمان غیبت از او سود میبرند و به نور ولایتش روشنی مییابند همان گونه که مردم به خورشید بهره مییابند هر چند که ابر آن را پوشانیده باشد.(1)
سلیمان عرضه داشت: مردم چگونه از وجود حجّت غایب مستور (در پرده) بهره میبرند؟
امام علیهالسلام فرمود: همان گونه که از خورشید بهره میبرند هنگامی که ابر آن را بپوشاند.(2)
مرحوم علامه مجلسی فرموده است: تشبیه آن حضرت به خورشیدی که در ابر پنهان باشد، اشاره به چند امر است:
اول: این که نور آفرینش و علم و هدایت به واسطه آن حضرت علیهالسلام به آفریدگان میرسد، زیرا که با اخبار مستفیضه ثابت است که آنان مرحوم علامه مجلسی فرموده است: تشبیه آن حضرت به خورشیدی که در ابر پنهان باشد، اشاره به چند امر است:
اول: این که نور آفرینش و علم و هدایت به واسطه آن حضرت علیهالسلام به آفریدگان میرسد، زیرا که با اخبار مستفیضه ثابت است که آنان
(ائمه اطهار علیهمالسلام) علّت غایی ایجاد مخلوق میباشند، پس اگر آنان نبودند، نور پیدایش و آفرینش به دیگران نمیرسید.
و نیز به برکت ایشان و توسل به آنان علوم و معارف برای مردمان آشکار میگردد، و بلاها و گرفتاریها از آنها دور میشود، که اگر عنایت آنان نمیبود، مردم به سبب کارهای ناپسندشان انواع عذابها را سزاوار بودند...
دوم: همان گونه که آفتاب پوشیده در ابر - با این که مردم از آن بهرهها میبرند - هر لحظه انتظار دارند که ابرها کنار برود و قرص خورشید نمایان گردد، تا هر چه بیشتر از آن فایده ببرند.
هم چنین در ایام غیبت امام علیهالسلام، شیعیان با اخلاص همواره در انتظار ظهور و قیام او به سر میبرند، و هرگز ناامید نمیشوند.
سوم: با این همه آثار و نشانهها که از آن حضرت علیهالسلام نمایان است، هر کس منکر آن وجود مقدس باشد مانند آن است که وجود خورشید پشت ابر را انکار کند.
چهارم: گاهی پنهان شدن خورشید پشت ابر، از آشکار بودنش، برای بندگان مصلحت بیشتری دارد. هم چنین آن زمان که غیبت امام علیهالسلامروی داد برای مردم مصلحت بیشتری داشته است بدین جهت از نظرها غایب گشت.
پنجم: کسانی که به خورشید نگاه میکنند نمیتوانند در حالی که بیرون از ابر باشد به طور مستقیم آن را بنگرند، و بسا که مایه نابینایی آنان شود، زیرا که نیروی بینایی نمیتواند به خورشید احاطه یابد.
خورشید وجود امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف نیز همین گونه است که بسا باشد ظهور آن حضرت به بینش مردمان زیان
رساند، و سبب کوری دل آنها از شناخت حق گردد، اما در زمان غیبت امام علیهالسلام چشم بصیرت آنها به نور ایمان روشن میشود، همان طور که از لابلای ابرها میتوان قرص خورشید را دید.
ششم: گاهی خورشید از میان ابرها بیرون میآید، و بعضی از افراد [ خواسته یا ناخواسته] آن را مینگرند، همین طور ممکن است آن حضرت علیهالسلام در زمان غیبت برای بعضی از مردم آشکار گردد.
هفتم: به طور کلی امامان علیهمالسلام همچون خورشید برای عموم موجودات منفعت دارند، و فقط افراد کور باطن از آنان بهرهای نمیبرند، چنان که در تفسیر آیه کریمه: «وَ مَن کانَ فی هذهِ أعمی فَهُوَ فی الاخرةِ اعمی وَ أضَلُّ سَبِیلاً»(1)؛ و هر آن که در این جهان نابینا باشد در آخرت هم نابینا و گمراهتر است.
این معنی روایت شده است.
هشتم: همان گونه که تابش آفتاب به نسبت درها و پنجرهها و منفذها و نبودن موانع، وارد خانهها میشود، هم چنین مردم به نسبت رفع موانع از حواس و مشاعرشان از انوار تابناک هدایت و عنایت ائمه اطهار علیهمالسلام بهره میبرند، یعنی هر چه حواس و مشاعر خود را - که منافذ و روزنههای دلهاست - از شهوات نفسانی و علایق جسمانی دور سازند، و پردههای تیره هیولایی را کنار بزنند، از آن انوار بیشتر بهره میگیرند...(2)
در اینجا دفتر دوم را به پایان میبرم، و از خداوند منّان عاجزانه مسئلت دارم که توفیق بیشتر عنایت فرماید.
سید مهدی حائری قزوینی (واصلی)
10/ جمادی الاولی/ 1427 برابر 17/ خرداد 1385.
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلیخط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی)خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربیانتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی)خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی)خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضی رحمهالله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمان علیهالسلامواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرارحسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبرانعلی اکبر صمدی
15 - آخرین پناهمحمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیداواحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزیسیّد حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهدمحمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خداواحد تحقیقات
21 - از زلال ولایتواحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهورواحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلامعلم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوقسیّد محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومه علیهمالسلام(روسی)آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضا علیهالسلام در رزمگاه ادیانسهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و بارانواحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصرعزیز اللّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامهمحمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیامحسین ایرانی
33 - بامداد بشریتمحمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودکشمسی (فاطمه) وفایی
35 - پرچمدار نینوامحمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایتمحمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و تروریسیم و خشنونتطلبیعلی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و جهاد و بردهداریعلی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و حقوق اقلیتها و ارتدادعلی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و حقوق زنعلی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و صلحطلبیعلی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنین علیهالسلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداء علیهالسلامشیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمان علیهالسلامسید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر)میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصر علیهالسلامحسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیهالسلامحسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدی علیهالسلام در کلام امام علی علیهالسلامسید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهاحمد سعیدی
52 - حضرت مهدی علیهالسلام فروغ تابان ولایتمحمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاویدمحمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعهواحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار)عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب)رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار)محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلامشیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمان علیهالسلامحسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار)علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی)آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نورصافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور)کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوستزهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادیمحمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوبارهاحمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترکمحمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیبسید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسهواحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکرانواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انارالهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدارطهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غربآقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدی علیهالسلام در شعر عربیدکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمان علیهالسلام(دوجلدی)محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعود علیهالسلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربیالسیّد جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسدمؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدی علیهالسلام سید اسد اللّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنیسید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسیسید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیبحامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظر علیهالسلام/عربیالمقدس الشافعی
88 - علی علیهالسلام مروارید ولایتواحد تحقیقات
89 - علی علیهالسلام و پایان تاریخسید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین)علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیتعلی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمه علیهاالسلامسید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاقعباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیتعباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش)حسن صدری
97 - فوز اکبرمحمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرسحسن محمودی
99 - قصههای تربیتیمحمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدی علیهالسلامواحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدی علیهالسلامواحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد)شیخ صدوق رحمهالله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار)حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار)علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویتآیت اللّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلواتمرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتهاعباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوارعلاّمه مجلسی رحمهالله
109 - مفرد مذکر غائبعلی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد)موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمی رحمهالله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغهحسین ایرانی
113 - منشور نینوامجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
115 - مهدی علیهالسلام تجسّم امید و نجاتعزیز اللّه حیدری
116 - مهدی منتظر علیهالسلام در اندیشه اسلامیالعمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعود علیهالسلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علاّمه مجلسی رحمهالله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوانحسن محمودی
119 - مهر بیکرانمحمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس)سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا)واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقبمیرزا حسین نوری رحمهالله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی)میرزا حسین نوری رحمهالله
124 - ندای ولایتبنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور اومحمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظارمهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
128 - نماز شبواحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسین علیهالسلاممحمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمدالهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهاتعلی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینب علیهاالسلامسید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی)میرزا احمد آشتیانی رحمهالله
135 - همراه با مهدی منتظرمهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدی علیهالسلاممحمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار)محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلدعباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد:
6246489، 2 - 6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122