ghaemiyeh.com
سرشناسه : عالمزاده نوری، محمد، 1349 -
عنوان و نام پدیدآور : راه و رسم طلبگی/مولف محمد عالمزادهنوری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی ولاء منتظر، 1389 -
مشخصات ظاهری : 7 ج.؛12×21سم.
شابک : 70000 ریال: دوره: 978-600-5551-25-9 ؛ 10000 ریال: ج.1:978-600-5551-18-1 ؛ 20000ریال (چاپ سوم)ج.1 ؛ 20000 ریال (ج.1، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.2: 978-600-5551-19-8 ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ سوم) ؛ 30000 ریال (ج.2، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.3: 978-600-5551-20-4 ؛ 30000 ریال (ج.3، چاپ چهارم) ؛ 30000 ریال( چاپ سوم)ج.3 ؛ 10000 ریال: ج.4:978-600-5551-21-1 ؛ 190000 ریال (ج.4، چاپ چهارم) ؛ 20000 ریال(چاپ سوم)ج.4 ؛ 10000 ریال: ج.5: 978-600-5551-22-8 ؛ 30000ریال(چاپ سوم)ج.5 ؛ 30000 ریال (ج.5، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.6: 978-600-5551-23-5 ؛ 20000ریال(چاپ سوم)ج.6 ؛ 20000 ریال (ج.6، چاپ چهارم) ؛ 10000 ریال: ج.7: 978-600-5551-24-2 ؛ 40000 ریال(چاپ سوم)ج.7 ؛ 40000 ریال (ج.7، چاپ چهارم)
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتاب حاضر قبلا به صورت مستقل نیز منتشر شده است.
یادداشت : ج.2 و 5 (چاپ اول: 1389).
یادداشت : ج.1- 7 (چاپ سوم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.1-3 (چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : ج.4 - 7(چاپ چهارم: تابستان 1391).
یادداشت : این کتاب با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.1. ارزش و افتخارات طلبه.-ج.2. هویت صنفی طلبه و معنای طلبگی.-ج.3. طلبه در دوران رشد و تحصیل.-ج.4. طلبه و برنامه زندگی.-ج.5. طلبه و جهتگیری تخصصی.-ج.6. علم دیگر.-ج.7. طلبه؛ نشاط و طراوت طلبگی.
موضوع : حوزههای علمیه -- ایران
موضوع : طلاب -- راه و رسم زندگی
شناسه افزوده : ایران. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. معاونت امور فرهنگی
رده بندی کنگره : BP7/ع16ر2 1389
رده بندی دیویی : 297/07
شماره کتابشناسی ملی : 2122455
صفحه 7 :
صفحه 11 :
صفحه 18 :
صفحه 27 :
صفحه 35 :
صفحه 44 :
صفحه 50 :
صفحه 55 :
صفحه 64 :
جلد اول راه و رسم طلبگی
مولف
انتشارات ولاء منتظرعجل الله فرجه الشریف
قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه 37 (سپاه)،
فرعی پنجم، پلاک 104؛ تلفکس: 7749458 (0251) www.v-montazar.com info@v-montazar.com
کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
مرکز پخش انحصاری:
قم، خیابان آیتالله مرعشی نجفی(رحمه الله) (ارم)، روبروی پاساژ قدس، ساختمان کوثر، انتشارات سوره مهر (مؤسسه رحماء)؛
6 و 7839402 (0251) - 09192511036
پیشگفتار 7
حیات صنفی طلبه. 11
مسائل و موضوعات حیات صنفی طلبه. 12
طلبه؛ هویت و رسالت.. 13
طلبه؛ اخلاق و زی طلبگی.. 14
طلبه و تصمیمگیری.. 14
طلبه و فعالیتهای علمی و آموزشی.. 14
طلبه و خدمات فرهنگی.. 16
طلبه و حوزه. 16
طلبه و مسائل اجتماعی سیاسی.. 17
طلبه و فعالیتهای غیردرسی.. 17
طلبه؛ خانه و خانواده. 17
طلبه و سلامت.. 18
چند سخن در باب اقدامات تربیتی. 23
این اثر. 27
مقدمه. 31
ارزش و افتخارات طلبه. 35
دستهای از چالشها، به صورتی کاملا بومی و طبیعی فضای فکری طلاب مبتدی را اشغال کرده و پیوسته اذهان آنان را آزار میدهد. از بد روزگار، این سؤالها و ابهامهای درشت که گاهی با سرنوشت طلبه پیوند دارد، بسیار مورد بیمهری قرار میگیرد. نه زمان درخوری برای بحث و بررسی آنها هزینه میشود، نه بررسی عالمانه و جامعی نثارشان میگردد، نه به نتیجه قانعکنندهای میرسند. اگر هم در فضای کمرمقی، بحث وتبادل نظری صورت پذیرد، محصول فکری آن ثبت و نگهداری نمیشود و با اندیشه دیگران گره نمیخورد. معمولاً هر طلبهای این مباحث را از صفر آغاز و... در نیمه راه رها میکند و بنای عمل خود را هم بر اصول عملیه که احکام ظرف «تردید» است استوار میسازد!
این کیفیت خسارتبار، موجب فرسایش توان فکری و روحی طلبه میگردد و تودۀ انبوهی از عنصر گرانبهای زمان را تباه میسازد. پارهای از این چالشها عبارتاند از:
نسبت به کارایی حوزه در اهداف و رسالتها، احساس تضییع عمر و بیبهرگی از برنامههای جاری، احساس عدم رضایت امام عصر از رویۀ کاری، تردید در تواناییهای حاصل از زحمات حوزوی، ناامیدی و احساس ناتوانی، ناهماهنگی مقاصد قبلی طلبه با وضع موجود حوزه، و در نهایت تزلزل روحی؛
مواجهه دائم با سؤال «چه باید کرد؟»، عجز از تشخیص وظیفه، فقدان قدرت تشخیص اهم و مهم، نداشتن ملاک اولویتبندی در وظایف، تحیر، ابهام در هدف و مسیر؛
اختلاف یا تعارض اقوال، آرا، ارشادات و هدایتها و ناتوانی در داوری میان آنها، تعدد یا تضاد الگوها، و در نهایت سردرگمی؛
سستی، بیانگیزگی، عجز از اجرای برنامهها و تصمیمها، تعلل در اقدام، تسویف؛
ابهام در آینده اجتماعی، روشن نبودن چشمانداز وسیع کاری و مسئولیت سترگ آینده؛
دست خالی بودن طلبه پس از چند سال تحصیل در برخورد با اجتماع، دور ماندن از متن معارف دینی در سالهای نخست، ناتوانی از تبلیغ تعالیم اسلامی به جهت ناآشنایی با آن، ناهماهنگی تحصیل با رسالت اجتماعی؛ یا لااقل توهم این همه؛
گسست معنوی و اخلاقی، در دسترس نبودن حکیم مرشد، کمجان شدن سنت شاگردپروری در حوزۀ اخلاق،کسالت روحی، ابهام در حدود و کیفیت خودسازی و عبادت؛
نگرانی نسبت به وضعیت مالی و اقتصادی، و حفظ عزت نفس، احساس تعارض میان وظیفۀ تأمین معاش، تقدیر معیشت، نفقۀ عیال، حزم، و وظیفۀ تحصیل علم، قناعت، زهد، و توکل.
همچنین مسائلی از قبیل ازدواج، تبلیغ، معمم شدن، انتخاب هماتاق و همبحث، شناخت استعداد و تخصص علمی، نوع مواجهه با مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه، جهش تحصیلی، فعالیت سیاسی و فرهنگی، و... که نیاز به آگاهیهای فراوان از ماهیت موضوع ومناسبت آن با هویت طلبگی دارد.
این فهرست که فراگیرترین و اساسیترین دغدغههای طلاب را در بر دارد به ضمیمۀ مشکلات ریز و درشت دیگری که به حسب موقعیتهای شخصی پدید میآید مجموعه عواملی است که آمار انصراف یا انحراف از ادامۀ مسیر پرشکوه طلبگی را بالا برده است. واقعیت آن است که در شرایط موجود فرایند تصمیمگیری و انتخاب، در موارد زیادی برای طلبه دشوار و پُرمؤلفه است. برای هر یک از این تصمیمها، هر طلبه باید مسیر طولانیای را طی کند و مراحل فراوانی را پشت سر گذارد. این دشواریها نوعا در مقام عمل به صورت کلافه کنندهای طلبه را از برخی مطلوبیتها منصرف میکند. از این رو گاهی برای تصمیمگیری و انتخاب، به اصول عملیه و قرعه و استخاره و... یا تعبدِ بدون منطق و پیروی بدون بصیرت رهنمون میگردد. حاصل این ماجرا، پایین آمدن سطح تصمیمگیریها و از دست دادن فرصتها و امکانات خواهد بود. در چنین شرایطی بر همۀ مربیان دلسوز لازم است که با امداد فکری و روحی طلبه مراحل تصمیمگیری را برای او کم کنند و از این همه سنگینی و دشواری بکاهند.
تمام این مشکلات در سه مقولۀ کلان جای میگیرد: «سرگردانی»، «بیانگیزگی» و «ناتوانی» و تلاش همۀ مربیان در این سه هدف خلاصه میشود: «آگاهیبخشی»، «انگیزهسازی»و
«توانافزایی». آگاهی و انگیزه، انسان را به اقدام و عمل سوق میدهد. عمل و حرکت نیز باعث تقویت توان میشود.
صحنه حیات انسان را میتوان به دو چهره عمده تقسیم کرد؛ حیات فردی و حیات صنفی. بسیاری از فعالیتهای روزمره انسان، تلاشی به اقتضای انسانیت، به عنوان یک فرد، و فارغ از عضویت در اجتماع است. مثلاً عبادت، غذا خوردن، استراحت، ورزش، رسیدگی به خانواده، مطالعات معمولی، و... پارهای از فعالیتهای فردی ما است که مرد و زن، پیر و جوان، شهری و روستایی، کاسب و کارمند و کارگر و معلم در آن مشترکاند. یعنی طلبه در این میان خصوصیتی ندارد. در این فضا اگر توصیهای صادر شود خطاب به همه انسانها خواهد بود، مثلاً همه ما به حکم انسانیت، موظف به خودسازی، عبودیت، قرب، و کمالات اخلاقی هستیم، چه طلبه باشیم و چه طلبه نباشیم.
همین انسان، آنگاه که با جامعه مرتبط میشود و به عنوان عضوی از پیکرۀ اجتماع در میآید، تعریف تازهای مییابد و وظایف جدیدی بر دوش میگیرد. اینک نه به حکم انسانیت، بلکه به مقتضای حضور اجتماعیاش، وظایفی دارد. مثلاً موظف است تأمین بخشی از نیازهای دیگران را به عهده گیرد و همانگونه که خود
از حاصل کار و دسترنج دیگران بهره گرفته، به دیگران بهرهای رساند و در قبال خدمات فراوانی که از دیگران دریافت کرده -به رسم قدرشناسی- واکنشی نشان دهد و خدمتی برساند.
این، آغاز ورود انسان به جریان اجتماع و قرار گرفتن در یک صنف اجتماعی است و این چهره «چهرۀ صنفی و اجتماعی» حیات ما انسانها است. قرار گرفتن در یک صنف به معنای انتخاب یک مسئولیت و اعلام آمادگی برای انجام خدماتی مشخص است. معلم، راننده، کاسب، کشاورز، آهنگر، کارمند و کارگر هر یک با انتخاب شغل خویش، در یک گروه اجتماعی قرار گرفته، خدمات ویژهای را ارائه میدهند، البته در مقابل نیز خدمات دیگری دریافت میدارند.
طلبه در این انتخاب، خدمات فرهنگی تربیتی حوزه دین را برگزیده و خود را برای تولید فراوردههایی این چنین آماده کرده است... .
در مقابلِ فعالیتهای فردی، بسیاری از فعالیتهای ما به حیات صنفی مربوط است. مدت زمان حضور یک کاسب در مغازه، ارتباط یک معلم با دانشآموز و زمانی که صرف مطالعه و آمادهسازی خود برای تدریس میکند، فعالیت اداری یک کارمند، تلاش فنی یک مهندس و... همه مربوط به چهره صنفی حیات آنان است.
طلبه در حیات صنفی خود فعالیتهایی علمی، تحصیلی، تبلیغی، پژوهشی، و اخلاقی دارد که قابل بررسی است و معمولاً با مسائل و ابهامات فراوانی روبرو است. این که طلبه برای ساماندهی
حیات صنفی خود و بهرهوری طلبگیاش چه میزان باید درس بخواند، چه موقع و با چه کسی ازدواج کند، چه شرایط خاصی را برای زندگی در نظر گیرد، چه رفتار و منشی داشته باشد، چگونه استعداد خود را تشخیص دهد و... پرسشهایی در این زمینه است.
در این جا فهرست بلندی از موضوعات مربوط به حیات صنفی طلبه را میآوریم تا هم طلبه به ابعاد زندگی طلبگی خود با دقت و حساسیت بیشتری بنگرد و هم اندیشمندان و صاحبنظران برای تولید آثار مورد نیاز در این موضوعات اقدامی کنند.
طلبه؛ ورود به حوزه و اقتضاءات سنین مختلف؛
طلبه؛ تثبیت هویت و گذار از دوره پیش از طلبگی؛
طلبه؛ معنا و نصاب طلبگی؛
طلبه؛ فعالیتها و خدمات طلبگی؛
طلبه و انتخاب مأموریت؛
طلبه؛ احساس هویت، افتخار و ارزشمندی، ایمان و اعتماد به راه و هدف؛
طلبه و لباس روحانیت؛
طلبه؛ روزمرگی و غفلت از آرمان؛
طلبه؛ مخالفتهای والدین و اطرافیان؛
طلبه و فارغ التحصیلی؛
طلبه؛ شهادات، اجازات، مدارج، مدارک و القاب علمی؛
طلبه؛ کسب مدرک تحصیلی و اعتبار اجتماعی؛
طلبه؛ تغییر رشته و انصراف از طلبگی.
طلبه؛ بندگی و سلوک عبادی؛
طلبه و اخلاق فردی؛
طلبه و اخلاق اجتماعی؛
طلبه و جلوههای رفتاری (زی طلبگی)؛
طلبه؛ معاشرت با مردم و ارتباط با متن زندگی آنان؛
طلبه و رابطه با استاد؛
طلبه، انگیزش و حفظ نشاط؛
طلبه و نظم؛
طلبه و حفظ اعتدال؛
طلبه؛ عزلتگرایی و خلوت نشینی؛
طلبه و سادهزیستی، دنیادوستی و ثروت اندوزی؛
طلبه؛ تحمل سختیها، و استقامت در زندگی؛
طلبه و بایستههای حجرهنشینی؛
طلبه و بحران عاطفی.
طلبه؛ برنامهریزی، مدیریت زمان و سبک زندگی؛
طلبه و مشکل تعارض ارشادات.
طلبه؛ برنامه آموزشی و روند تحصیلی حوزه؛
طلبه و دانشهای لازم؛
طلبه و قرآن (تجوید، قرائت، انس، حفظ، درک محتوا، تفسیر و...)؛
طلبه و روایات؛
طلبه و علوم حوزوی؛ ادبیات عربی، منطق، اصول، فقه، عقاید، اخلاق و...؛
طلبه و درس خارج؛
طلبه؛ دینشناسی و اجتهاد؛
طلبه؛ اطلاعات عمومی و علوم جدید؛
طلبه و تحصیل دانشگاهی؛
طلبه و علوم انسانی؛
طلبه؛ انتخاب درس و انتخاب استاد؛
طلبه و مطالعات جنبی و غیردرسی؛
طلبه و تدریس؛
طلبه و پژوهش؛
طلبه؛ تألیف و نگارش؛
طلبه؛ مکالمه عربی و زبان آموزی؛
طلبه، استعدادیابی و انتخاب رشته تحصیلی؛
طلبه و مؤسسات و مراکز تخصصی وابسته به حوزه؛
طلبه، روشها و مهارتهای مورد نیاز:
مهارتهای نوشتاری(خوشنویسی، تندنویسی، تایپ، یادداشتبرداری، جزوهنویسی، تسهیل متن، خلاصهبرداری و...)؛
مهارتهای تحصیلی (مطالعه، تندخوانی، تمرکز، مباحثه،
مرور،...)؛
مهارتهای تبلیغی (خطابه، مرثیه،...)؛
مهارتها و ابزارهای نوین آموزشی، پژوهشی، تحصیلی، تبلیغی (رایانه، اینترنت، وبلاگ، نرمافزارهای کاربردی، نرمافزارهای علوم اسلامی، سایت، رسانههای جدید و...)؛
طلبه و تکنولوژی آموزشی.
طلبه؛ دروس غیرحضوری، مطالعاتی، آزاد، آموزش مکاتبهای و نوار درسی؛
طلبه و آموزش اینترنتی و مجازی؛
طلبه؛ خرید و فروش کتاب، نوشتافزار و تهیه امکانات تحصیلی؛
طلبه و جامعه اطلاعاتی و الکترونیکی؛
طلبه؛ اندیشهورزی و تعمق؛
طلبه و آشنایی با منابع، متون درسی، خودآموزها؛ شروح و نقدها؛
طلبه و تحصیل جهشی و ارتقایی.
طلبه و کارآمدی؛
طلبه و مدیریت؛
طلبه؛ تبلیغ و فعالیتهای فرهنگی.
طلبه و استفاده از شهریه؛
طلبه؛ مقررات حوزه و آییننامهها؛
طلبه؛ آشنایی با حوزه، رسالتها و کارکردها؛
طلبه و اطلاع از جغرافیای انسانی و سازمانی، شخصیتها و مراکز حوزوی؛
طلبه و انس با محیط حوزه؛
طلبه؛ مزایا، مشکلات و موانع، امتیازات و کاستیها، قوتها و محدودیتهای حوزه؛
طلبه و تحول حوزه.
طلبه؛ هوشمندی و بصیرت اجتماعی، درک شرایط روز، آگاهی از اطلاعات و توان تحلیل؛
طلبه و اندیشه امام و رهبری؛
طلبه و جامعه ولائی.
طلبه و فعالیتهای اجرایی؛
طلبه و فعالیتهای فصل تابستان؛
طلبه و اشتغالات غیرطلبگی؛
طلبه؛ محدودیتهای اقتصادی و تأمین معیشت؛
طلبه و ثبت خاطرات.
طلبه و ارتباط با پدر و مادر و فامیل؛
طلبه و ازدواج؛
طلبه و دوران عقد؛
طلبه و تربیت فرزند.
طلبه و بهداشت؛
طلبه؛ تغذیه، خواب و استراحت؛
طلبه و ورزش؛
طلبه؛ اوقات فراغت، سرگرمی و تفریحات سالم.(1)
مؤلف این اثر معتقد است که طلبه برای سامان بخشی به حیات صنفی خود و در جستجوی بهترین پاسخ برای این پرسشها و ابهامها باید از همان آغاز دست کم 30 عنوان
کتاب، در اختیار داشته باشد تا از مطالعه آنها به بینش جامع، آرامش صادق و حرکت مستمر دست یابد. از این رو همۀ اندیشمندان دلسوز را دعوت میکند تا دستاورد تلاش و تجربه و دانش و اندیشۀ خود را به صورت فراوردهای عام در معرض استفادۀ طلاب جوان قرار دهند و گفتگوی جدی پیرامون این قبیل موضوعات را پرشور و منتج سازند. آنچه در انتهای دفتر دوّم با عنوان «برای مطالعه بیشتر» آمده، تقریبا تمام دارایی طلاب برای راهیابی و خودآگاهی صنفی است که پس از جستجوی فراوان به دست آمده و فهرست
1) . کلمه طلبه که در آغاز هر یک از این موضوعات نهاده شده است، اشاره به این است که این موضوعات از منظر وظایف طلبه بررسی میشود. در غیر این صورت اگر به دنبال وظایف مدیران و مسئولان حوزه میبودیم باید پیشوند هر یک از این موضوعات را به جای «طلبه»، «حوزه» قرار میدادیم.
شده است، اما بیتردید نیاز طلاب بسیار بیشتر از این مقدار است.
مطلوبتر آن است که اندیشههای متفاوت و آرا و نظرات مختلف فرصت مقایسه و تضارب پیدا کنند و یکجا، جامع و در کنار هم بررسی شوند. برای این منظور لازم است در هر یک از موضوعات پیشگفته -یا دستکم در موضوعات فراگیر و یا مورد ابتلا- منابعی تخصصی فراهم آید که با حوصلۀ کامل به ارائۀ دیدگاههای مختلف و طرح پشتوانههای نظری آنان بپردازد و طلبه را در داوری نهایی نسبت به آن آرا یاری کند. این چنین فراوردهای را میتوان یک بولتن مرجع یا پروندۀ علمی دانست که پژوهشهای بعدی به آن وابسته است. پدید آمدن چنین اثری؛ دستیابی به آخرین دستاوردهای مفید فکری را آسان و سرعت انتشار فکر و دانش را افزایش میبخشد؛ زمینۀ توصیههای پراکنده و بدون پشتوانه را از بین میبرد؛ سطح عقلانیت، حکمت و تدبیر صنفی طلاب را بالا میبرد؛ بستری برای غنی شدن مباحث و استمرار حرکت فکری ایجاد میکند.
این بررسیها دو گونه است؛ صورت اول این است که مسئله از نگاه مسئولان، متولیان، مدیران، کارگزاران، مراجع و خلاصه کسان مهم دیگر حل شود. در این بررسی، وظایف دیگران کشف میشود و انواع اقداماتی که آن دیگران در جهت اصلاح شرایط موجود میتوانند انجام دهند پیشنهاد میگردد؛ اقداماتی که اگر صورت پذیرد زمینه رشد و تربیت بهینۀ طلبه فراهمتر و احتمال رسیدن او به اهداف بلند، بیشتر میشود. حاصل این بررسیها مجموعه پیشنهادهایی است که باید به همان مسئولان و مدیران عرضه شود تا اگر فرصت مطالعه یا امکان و اختیار اجرای آن را داشته باشند، با
اجرای آن امید بهبود وضع کنونی پدید آید. در این موارد تنها در صورتی مشکلات و محدودیتهای ما کم میشود که دیگران اقدامی و حرکتی داشته باشند و به وظایف خود عمل کنند. اما اقدام و حرکت ما در رفع مشکل تأثیری ندارد. صورت دیگر، حل مسئله و ارائۀ راهکار برای شخص طلبه بدون در نظر گرفتن عوامل دیگر و ارادۀ دیگران است. در این نگاه فرض میشود که دیگران، برای طلبه هیچ اقدامی نمیکنند و لااقل در زمانهای نزدیک، وضعیت موجود تغییر چشمگیری نخواهد داشت، آنگاه وظیفۀ طلبه و مهمترین یا مؤثرترین اقدامات او در چنین ظرفی -یعنی در حوزه ارادۀ او نه دیگران- کشف خواهد شود.
در نگاه اول مشکل دیگران حل میشود اما در نگاه دوم مشکل طلبه مد نظر قرار گرفته است، از این رو توصیههای برآمده از این نگاه خطاب به شخص طلبه است نه دیگران. به او توصیه میشود که از همۀ دیگران قطع امید کند و انتظار یاری از آنان نداشته باشد و با استفاده از امکان و فرصتی که خود در اختیار دارد و در همین نظام آموزشی و پرورشی موجود با بهترین برنامهریزی به بالاترین سطح شکوفایی دست یابد. گویا هر مشاوری در برخورد با مخاطب و مُراجِع خود چنین رویکردی را باید برگزیند. زیرا رویکرد اول از زبان مشاور، به احساس درماندگی و ابراز ناتوانی دامن میزند و جز معنای ناله کردن یا همناله شدن ندارد. اما رویکرد دوم جلوی نق و ناله را میگیرد و راه گشودن گرهها را به دست همت و اقدام و مجاهدت مینمایاند.
اثر حاضر با چنین رویکردی نگاشته شده و به همین جهت تنها با طلاب مبتدی سخن میگوید. طلابی که توان یا شأن تأثیرگذاری
در کلان نظام حوزه را فعلاً به صورت مستقیم ندارند و از آنها انتظار یک اقدام عاجل برای اصلاح وضع موجود، در سطح حوزۀ بزرگ نمیرود.(1)
1) . البته در برخی مقالاتی که در دفاتر بعدی خواهد آمد مانند مقالۀ «کالبد شکافی قانون حضور و غیاب» و «پذیرش و جذب طلاب علوم دینی» از این قاعده عدول شده و قلم خطاب به مسئولان حوزه چرخیده است.
اهمیت، عظمت و ضرورت اقدامات تربیتی در محیط طلبگی -محیط زیست مؤثرترین عناصر در هدایت معنوی بشر و کارسازترین نیروها در جهتدهی دینی جوامع، و فضای رشد و پرورش سربازان امام زمان عجل الله فرجه الشریف - بر کسی پوشیده نیست. متولی رسمی این اقدام و پاسخگوی مستقیم این مسئولیت سنگین، نهاد پرورشی مدارس و حوزه است.
اساتید، مربیان، مسئولان، و طلبههای بزرگتر با حساسیت و احساس مسئولیتی که نسبت به دردها و مشکلات طلاب جوان دارند هرگاه با یکی از موارد فوق از نزدیک مواجه شوند و طلبهای را نیازمند رسیدگی و راهنمایی یابند، در حد امکان از هزینۀ توان و زمان و اندیشه دریغ نمیورزند.
اما اگر این حساسیتها و احساس مسئولیتها به سمت مشکلات «اساسی» و «فراگیر» جهت یابد، «کلیت فضا»ی طلبگی به نحو چشمگیری بهبود خواهد یافت، هرچند تا اصلاح «کل افراد» راهی طولانی باقی میماند. لذا دستگاه پرورشی مدارس علمیه، همانگونه که به اقتضای وظیفۀ انسانی برای مشکلات شخصی
طلاب جوان، دلسوزانه و مخلصانه تلاش میکند، باید به اقتضای وظیفۀ صنفی و موقعیت اداری خود برای مشکلات نوعی طلاب هم سرمایهگذاری کند.
«کمبود امکانات» هرگز بهانۀ موجهی برای ترک وظیفه محسوب نمیشود. هر گاه در دایرۀ اختیار محدود خود، خوب انجام وظیفه کنیم، فضای پیش روی ما بازتر و اراده و اختیار ما بیشتر خواهد شد. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«التَلَطُّفُ فی الحیلَةِ أَجدی مِنَ الوَسیلَةِ؛(1)
دقت و ظرافت در برنامهریزی سودمندتر از (تهیۀ) امکانات است».
آن کس که هنر استفاده از امکانات اندک موجود را ندارد، امکانات فراوان را نیز ضایع میکند و مهمل میگذارد.
1) . غررالحکم، حدیث 4957.
است. به واقع مشاوران و مربیان نیز، نیازمند رشد و دانشافزایی هستند که این نشستهای گروهی زمینه آنرا فراهم میسازد. محصول این نشستها تنها یک بحث نظری یا تدوین یک مجموعه توصیه کلی نخواهد بود، بلکه مباحث نظری و بررسیهای علمی باید مقدمۀ«برنامه سازی» و «ارائۀ طرحهای عملی مؤثر» باشد و نهایتاً به اقدام و عمل پیوند خورد.
عمومیت و فراگیری برنامهها، آسیبشناسی کلی و راهنمایی عام، زمینهسازیهای کلان نه برخوردهای موردی و شخصی.
استواری و استحکام برنامهها بر اساس ضوابط متقن و تجربیات کارآمد.
پایداری و ماندگاری برنامهها و استفادۀ بهینه از فرصتها تا حد امکان. مانند ثبت کامل تجربیات.
این مراقبتها باعث میشود که فعالیت نهاد پرورشی مدارس علمیه بر سایر واحدها (واحد آموزش، حضور و غیاب، امتحانات، خدمات و...) ورود داشته باشد، یعنی حجم کار آنها را کم و موضوع کارشان را محدود کند.
مقتضای حرکت عادلانه و عاقلانه است.
1) . نخبه کسی است که بتواند برجستگی خود را بدون ادعا با شخصیت خود، با هویت خود و با ذات خود به دیگران تفهیم کند. (مقام معظم رهبری، حضرت آیتالله خامنهای)
طلبه باید از اعماق جان به توانایی خود و امتیازات منحصر به فرد نظام آموزشی و پرورشی حوزه واقف و مؤمن باشد و از روی عشق و بصیرت طلبگی کند... و تا رسیدن به چنین نقطهای نیازمند راهنمایی و همراهی مربیان مهربان و کارآزموده است.
در این میان بیشترین نقش تربیتی بر عهدۀ اساتید است. اساتید بزرگوار به جهت ارتباط مستمر با طلاب، زمینۀ تأثیر گستردهای در اختیار دارند. خضوع طبیعی شاگرد در مقابل منزلت علمی استاد، به ضمیمۀ پایبندی به رعایت حرمت و ادب محضر او، عمق این تأثیر را مضاعف میگرداند. بر این پایه، لازم است اساتید محترم علاوه بر ساعاتی که به مراودات علمی با طلبه اختصاص میدهند، زمان درخوری هم برای نظارت بر امور تربیتی در نظر گیرند.
در اجرای برنامههای تربیتی برای جوانان -پس از 14 سالگی- الزام، نتیجه موفقی ندارد. به جای سرمایهگذاری بر طراحی اهرمهای الزام، میتوان همت خود را بر تبیین صادقانه و قانعکننده (اعطای بینش) و انگیزهدهی متمرکز کرد. برای این منظور علاوه بر آگاهی و ایدهبخشی، نوعی همراهی عملی، که بسترساز اجرا و موفقیت است باید ضمیمه گردد. مشاور باید صادقانه -نه بر اساس مصلحت- به اقناع عقلانی مخاطب خود -نه صرفاً نسخهنویسی و اصدار دستورالعمل- بپردازد. خصوصاً مخاطبی که بر اساس حدیث مشهور پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در سنین وزارت -یعنی هفت سال سوم عمر خود- قرار دارد، و حق دارد که خود فکر کند و با کسب نظر مشاورهای دیگران مستقلاً تصمیم بگیرد.
نگاه عمدۀ این مجموعه به طلاب مبتدی است و عمدهترین مخاطب آن این گروه از طلاب هستند. این مجموعه بهغرض اعطای بینش کلی نسبت به هویت طلبگی و برنامهریزی صحیح، به مخاطبان ارائه شدهاست. درضمن، به اصلاح پارهای از تصورات، مفروضات و انتظارات پیشین طلبه -که ناشی از آشنایی سطحی با حوزه است- میپردازد.
علاوه بر طلاب مبتدی همۀکسانی که به شناخت ماهیت حوزه و دریافت انگارۀکلی از فعالیتهای طلبگی علاقه دارند به ویژه دانشآموزان دبیرستانی که در انتخاب میان حوزه و دانشگاه به کسب اطلاعات جامع و دورنمای آینده خود نیاز دارند، دانشجویان ونیز پدران و مادران و خانوادههای طلاب جوان که علاقهمندند اجمالاً در فضای کاری فرزندان خود قرار گیرند، از این نوشته بهرهای خواهند داشت.
اینها مخاطبان اولیۀ این اثر هستند که مستقیما از آن بهره میگیرند. اما مؤلف این کتاب بسیار امیدوار است که علاوه بر این گروه، اساتید و اندیشمندان نیز از عنایت به این اثر دریغ نکنند و آنرا
با اصلاح و نقد و نظر خود مورد لطف قرار داده و ارتقا بخشند؛ اساتید و مربیانی که در مقام مشاوره تربیتی یا هدایت تحصیلی طلاب قرار دارند و نوعی مرجعیت فکری یافتهاند که قول و فعل و تقریر آنها برای طلاب جوان، جهتبخش و امیدآفرین و انگیزهساز است و بعضا صاحبِ سخنِ پرورده، مقاله یا کتابی در این زمینه نیز هستند. نگارنده علاقهمند است گفتگوهای خود با طلاب مبتدی را در منظر عالمان و بزرگان قرار دهد و دقت و استحکام و توانایی خود را در این مسئولیت مهم محک بزند و با موشکافی و سختگیری، مورد ارزیابی قرار گیرد. مؤلف افتخار خواهد کرد اگر این اثر قابلیت مباحثه میان اندیشمندان را پیدا کند و توانسته باشد باب گفتگوی جدی پیرامون مهمترین مسائل زندگی طلاب جوان را -که به واقع سرمایههای ارزشمند امت اسلامی و ذخایر بینظیر خدمت به دین هستند- باز کرده باشد و عزم تأمل جدی در این زمینه را شعلهورتر ساخته باشد. مؤلف که همچنان خود را جوان میپندارد سالها است که با طلاب جوان زندگی کرده و با عناوین و مسئولیتهای مختلف (تدریس و مشاوره و سرپرستی و...) از نزدیک در معرض گلایهها، ابهامها، حیرتها، پرسشها و دردهای آنان قرار داشته و تلاش کرده که با ارتباط سازنده و بیان گویا، منطقی، صریح و قانع کننده آنها را با بایستهها و هنجارها و نیز کاستیها و مشکلات آشنا سازد، فرصتها و قوتها و نیز تهدیدها و ضعفها را بنمایاند و شور و حرکت و امید و آمادگی و آگاهی و توانمندی در آنان بیافریند. با این همه خود را در ابتدای راه و سزاوار دستگیری و راهنمایی میبیند و از همه دلسوزان و آگاهان در این مورد استمداد میطلبد.
پدید نیامده، بلکه بیشتر در صدد انتقال پیام به مخاطب اصلی، در قالبی متناسب با دانش او بوده است. به همین جهت علیرغم لکنت سنگین و عدم برخورداری از ذائقۀ سرشار هنری، از مثال و تمثیل و توضیح و تفصیل، پرهیز نکرده و در استعمال واژهها و گزارهها، صرفهجویی را نپسندیده و این چگونگی را عاملی برای بلاغت کلام یافته است.(1)
این اثر با همین عنوان یک بار در سال 1381 توسط مرکز مدیریت حوزه علمیه قم به چاپ رسیده بود. بار دوم که سازمان مباحث آن مورد بازنگری قرار گرفته و افزودههای فراوانی آن را تکمیل و ترمیم کرده بود توسط مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر در سال 1387 منتشر شد. پارهای از دوستان شفیق اشکال عمده چاپ دوم را حجم فراوان اثر و عدم تناسب آن با حوصله مخاطب دانستند و به حق مؤلف را ارشاد کردند که این چگونگی جز به ملالت خاطر و دفع مخاطب نینجامد. صورت کنونی اثر که خرده کتابهایی با یک رشته پیوند پدید آورده، اجابت درخواست آن دوستان است. امید که مورد نظر افتد و بهره وافری ارائه دهد.
بدون تردید این دفتر در پاسخ به پارهای از آن ابهامهای درشت -که قبلا اشاره شد- تنها به منزلۀ پیشنویسی است که اولین گزارهها را در معرض مباحثۀ صاحبنظران قرار داده و امید آن دارد که با حسن عنایت مولای منتظران و نقد و نظر اندیشوران، این خدمت
1) . بلاغت که به معنی رسایی پیام و کلام است، امروزه منحصر در تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه نیست. طرحها، نمودارها، تصاویر، جداول، تقسیمبندیهای درختی، ذکر خلاصه بحث، برجسته کردن واژهها و جملات مهم، و ویرایش دقیق متن نیز در بلاغت کلام مؤثر است.
کوچک غنا و وسعت یابد. امید است پرتو عنایات آفتاب چهاردهم بر این اثر ناچیز بتابد و مورد قبول پروردگار قرار گیرد.
إنشاءالله
حوزههای علمیه شیعه همواره کانون تربیت نخبگان و فرزانگانی بوده است که رسالت پاسداری از معارف اسلامی و انتشار آن را در طول اعصار و قرون بر دوش داشتهاند. دانشمندانی که با سلاح علم و قلم و کلام به احیا و اصلاح جوامع انسانی همت گمارند و واسطۀ فیض دریافت پیام خدا و کسب معرفت و بصیرت گردند.
آیین آسمانی اسلام که با ندای <اِقرَأ بِاسمِ رَبک الّذی خَلَقَ> بر کرۀ خاکی فرود آمد، چنان بر تربیت این مرزبانان اعتقادی و مربیان انسانیت ارج نهاد که به اندک زمانی وجهۀ غالب اجتماع اسلامی، وجهۀ علمآموزی و دانشپژوهی گشت و در دامان گستردۀ آن، حوزههای پررونق علمی و دانشهای فراوان اسلامی پدید آمد.
قرآن کریم خود بنیانگذار حوزههای اسلامپژوهی و اسلامگستری بود و فرمان <لِیتَفَقَّهوا فِی الدّینِ وَ لِینذِروا قَومَهُم إذا رَجَعوا إلَیهِم> صادر کرد. پیامآور این کتاب، دانشمندان دینی را مثال ستارگان آسمان دانست که بدانها تاریکیها زدوده میشود.(1)
1) . قالَ النّبیّ صلی الله علیه واله: «انّ مَثَلَ العُلماءِ فی الارضِ کَمَثَلِ النّجومِ فی السّماءِ یُهتَدی بِها فی ظُلُماتِ البَرّ وَ البَحرِ». الحیاة، ج2، ص276.
امیرمؤمنان علیه السلام در خطاب معروف خود به کمیل هر آن کس را که نه دانشمند ربانی و نه دانشآموزِ در راه رستگاری باشد، فرومایهای ناچیز میشمارد که به هر بانگی و با هر بادی به سویی روان گردد.(1)
حوزۀ علمیه مرکز پرورش آن دانشمندان ربانی است و طلبه همان آموزنده و جویندهای است که در مسیر«شدن» قرار گرفته است. طلبۀ امروز رهبر دینی و پیشوای فکری فردای جامعه است و گنجینهای در اختیار دارد که بهرهمندی از آن معماری«تمدن بزرگ اسلامی» را در جامعۀ جهانی ضمانت میکند.
آنان که معنای عمیق انتظار را به خوبی آموختهاند و چشم به راه پیدایش آن فردای تابناک در جهان غمزدۀ امروزند، تربیت این نخبگان و فرزانگان و مصلحان اجتماعی را جز از حوزههای علمیه و از سیمای همین طلبههای امروز سراغ نمیگیرند. بیتردید تلاش برای پرورش جامع طلاب و خدمت به فرایند رشد و تعالی آنان، مسیر آن آرمان جهانی را هموار میسازد و آن افق تابناک را نزدیکتر میسازد.
این مقاله به هدف تبیین عالم طلبگی و ترسیم فضای عمومی فعالیتهای حوزوی خطاب به طلبۀ مبتدی نوشته شده و در قالب نامهای ساده و داستانوارهای صمیمی تلاش کرده طلبه را با هویت صنفی خویش، رسالتهای فردا و آسیبها و آفتهای میانه راه آشنا سازد و با مقایسۀ شخصیتهای موفق و ناموفق حوزوی گام کوچکی در راهنمایی و دستگیری طلبه در آغاز حرکت خویش بردارد. همچنین همۀ جوانانی که برای انتخاب میان طلبگی و دیگر مسیرها نیازمند آگاهی از هویت صنفی و فضای کاری حوزه و
1) . قالَ عَلی علیه السلام: «النّاسُ ثَلاثَه فَعالمٌ رَبّانیّ، وَ مُتَعَلّمٌ عَلی سَبیلِ نَجاهٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ». نهجالبلاغه، حکمت 147.
روحانیت هستند از این اثر بهره خواهند برد.
از آن تاریخ 15 سال میگذرد؛ از آن تاریخ که من و تو کنار یکدیگر روی یک نیمکت در کلاس درس دبیرستان نشسته بودیم. آن سال من و تو، هر دو در کنکور قبول شدیم، امّا من در مقابل اصرار تو، پدر و مادر، فامیل، اهل محل و بچههای مسجد پافشاری کردم و به حوزه رفتم و تو در دانشگاه مشغول تحصیل شدی. این اولین بار بود که من و تو از هم جدا شدیم، خوب به یاد دارم به من میگفتی: «دانشگاه هم نیروی متعهد نیاز دارد، بحران امروز جامعۀ ما، کمبود متخصص بسیجی است، مگر این مملکت پزشک متدین نمیخواهد؟ اگر خوبها، همه به حوزه بروند، خیلی از سنگرها خالی میماند». هر بار که به منزل میآمدم، از طرف بچههای محل، به صراحت یا کنایه مورد تمسخر قرار میگرفتم: «حاج آقا بی زحمت یک استخاره بفرمایید! آقا شیخ یک روضه هزار تومانی لطف کنید! صبحکم الله بالخیر و العافیة! یک مجلس فاتحه فلان جا برایتان رزرو کردهایم و...».
نگاههای بابا و مامان هم پر از گلایه و اعتراض بود و بیش از آن ترحم. بابا میگفت: «پسرجان به اقبال خود پشت نکن، جوانهای
این مملکت چقدر آرزو دارند دانشگاه قبول شوند، حتی دانشگاه آزاد. شب و روز درس میخوانند، نذر و نیاز میکنند، آن وقت تو در بهترین رشته و در بهترین دانشگاه قبول شدهای، ناز میکنی! اگر به فکر خودت نیستی، لااقل به فکر آبروی ما باش». مامان میگفت: «فردا که بخواهی زن بگیری نه پول داری، نه کار و نه مسکن. چه کسی زندگی با تو را میپذیرد؟» داداش میگفت: «چند وقت دیگر که عمامه سرت بگذاری، سایهات را با تیر میزنند، توی خیابان متلک و مارمولک میشنوی، همۀ کمبودهای مملکت را از چشم تو میبینند، آخر شب اگر در میدان شهر باشی، هدف پرتاب گوجه و تخم مرغ خواهی شد، هیچکس تحویلت نمیگیرد... . اگر میخواهی خدمت کنی، باید به دانشگاه بروی. اگر میخواهی محترم باشی، باز هم باید به دانشگاه بروی. این روزگار غیر از زمان قدیم است که دست آخوندها را میبوسیدند...»
سعید میگفت: «قم خط تولید انبوه آخوند راه انداخته، مملکت که این همه روضهخوان نمیخواهد. در عصر ماهواره و اتم، علم در دنیا حرف اول را میزند.»
آن روزها من جواب قانعکنندهای برای شما نداشتم، ولی یک احساس عجیب در وجود من، یک نیروی نامرئی و یک عشق که آن را بسیار مقدس مییافتم مرا به قم میکشانید. اگر لطف خدا مرا با حاج آقا آشنا نکرده بود، شاید من هم مثل اکبر، همان سالهای اول، حوزه را رها میکردم. چه ایام غریبی بر ما گذشت و چه حوادث درس آموزی! در این سالها علاوه بر اکبر، برای خیلی از دوستان ما اتفاقات عجیبی افتاد.
اکبر به دنبال سعادت و خودسازی به حوزه آمده بود؛ همیشه
میگفت: «میخواهم آدم بشوم و هیچ جایی بهتر از حوزه آدم، پرورش نمیدهد». ولی وقتی به حوزه آمد و دید طلبهها هم آدمهای معمولی هستند، گاهی فوتبال بازی میکنند، گاهی تلویزیون نگاه میکنند، گاهی برای هم لطیفه میگویند و گاهی تخمه میخورند، سخت به تعارض افتاده بود و به قول معروف شوکه شده بود. چند سال هم که در حوزه، ادبیات عربی و منطق خواند، پاک پشیمان شد و به این بهانه که ما آمده بودیم، قرآن، اخلاق و عرفان بیاموزیم، نه اینکه «ضَرَبَ زیراباً» یاد بگیریم، حوزه را رها کرد.
جواد هم از اول تحت تأثیر قدرت علمی علامه جعفری وارد حوزه شد، امّا وقتی کتابهای قدیمی حوزه را دید، حوصلهاش سر رفت. میگفت: «صرف و نحو مگر چقدر اهمیت دارد که این همه باید تکرار شود؟ چرا در حوزه ریاضیات و نجوم درس نمیدهند؟ چرا روانشناسی و فلسفه هگل نمیخوانیم؟...».
آخرش هم سر از رشتۀ کامپیوتر دانشگاه در آورد.
علیرضا از باب وظیفهشناسی، آنقدر درس میخواند که سردرد گرفت. هر گاه به او سر میزدم، گوشی در گوشش بود و نوار درسی گوش میکرد. میخواست خیلی زود بر همۀ علوم حوزه بلکه دنیا مسلط شود. میگفت: «اگر از وقت خود خوب استفاده نکنیم، شهریۀ حوزه برای ما جایز نیست.» برای همین سر سفره هم کتاب میخواند، درس معارف گوش میکرد، یادداشتهایش را ویرایش میکرد، مجلهها را ورق میزد؛ آن قدر که پس از چهار سال مبتلا به میگرن سخت و سر دردهای بدخیم شد. دکترها به او گفته بودند: «چند سال باید مطالعه را تعطیل کنی»، حتی از مرور عناوین درشت
روزنامه نیز منعش کرده بودند. بالاخره مجبور شد طلبگی را رها کند.
محمّدحسین هم نمیدانم با چه کسی آشنا شده بود که مرتب روزه میگرفت، غذاهای چرب و شیرین نمیخورد، کم حرف میزد، کم میخوابید... . او هم پنج سال بیشتر دوام نیاورد. بعد خونریزی معده کرد و رعشه گرفت، به شهرشان بازگشت و با حمایت پدرش، یک مغازه کتاب فروشی باز کرد.
سیادت از همان سال اول کتابهای روشنفکری میخواند. اوایل به این نتیجه رسیده بود که عالم دین باید از همۀ علوم روز سر در بیاورد و مرجع تقلید باید فیزیک و شیمی و ریاضی هم بداند. از طرفی میگفت ما هیچ وقت نمیتوانیم با اصل دین آشنا شویم و هر چه تلاش کنیم، فقط به یک قرائت و برداشت بشری از آن میرسیم. بعدها معتقد شد که علوم انسانی، اقتصاد، روانشناسی، مدیریت و حتی اخلاق هیچ ربطی به دین ندارد. بنابراین عقل مستقل انسان با تحلیل و تجربه، قواعد آن را بهدست میآورد. دین فقط ارتباط انسان با خدا را سامان میدهد که آن هم یک تجربۀ معنوی است. بعد هم به این نتیجه رسید که نان خوردن از رهگذر دانش دین یک نوع مفتخوری و بیمسئولیتی است. طلبه باید از دسترنج خود روزی بخورد و کلّ بر جامعه نباشد. بهعلاوه برای آشنایی با دین لازم نیست طلبه باشیم. استفاده از قرآن و حدیث فقط در انحصار عمامه به سرها نیست. در هر شغل دیگری هم میتوان سخن خدا را فهمید. برداشت ما از قرآن حجیت دارد و محترم است، زیرا راه حق در یک راه منحصر نیست و به تعداد انسانها راه مستقیم وجود دارد. او میگفت: «گوهر دین جاودانه و خواستنی است، امّا ظواهر این آموزهها تابع فرهنگ و رسوم زمانه است. آنچه باید در انسان به
وجود آید، همان جوهره و هستۀ سخت دین است. بنابراین نباید نسبت به ظواهر و احکام و آداب سختگیری داشت و به پوستۀ دین اهمیت داد». او حوزههای علمیه را متهم میکرد که به فقه و احکام، بیش از اندازه میپردازد. در نهایت سر از دانشگاه درآورد و هر وقت سر صحبت باز میشد، از جمع دوستان میخواست که با تسامح و تساهل با اعتقادات او برخورد کنند.
داود از اول به نظام آموزشی حوزه انتقاد داشت. میگفت: «طلبه لابهلای عبارات عجق وجق و متون پر پیچ و خم حوزه گم میشود، این همه معطلی اصلاً برای نیازهای طلبه ضرورت ندارد. در دنیای امروز، باید برای آموزش کمترین زمان را صرف کرد و سریع و بی تکلّف پیش رفت». برای همین، 6 سال اول را در دو سال و نیم خواند، ولی در هیچ یک از رشتههای تخصصی قبول نشد و همین موجب سرخوردگی او شد.
او هنوز که هنوز است از برنامه حوزه گلایه دارد و چون توان استفاده از متون سنگین را ندارد، سیستم علمی حوزه را ناکارآمد میداند. یکبار به او گفتم، «چرا حوزه را رها نمیکنی؟» گفت: «دیگر دیر شده است، مردم چه میگویند؟» گفتم: «چرا به دنبال کاری که به آن علاقه و در آن استعداد داری نمیروی؟ تحصیل حوزه برای تو فایدهای ندارد!». گفت: «در این وضعیت، اگر به کار دیگری بپردازم و از حوزه خارج شوم، یا میگویند بیسواد است یا متهم به خلع لباس و اخراج از حوزه میشوم». از آن زمان تا به حال، هشت سال میگذرد، ولی برنامهاش فرقی نکرده است.
قاسم و ابراهیم معتقد بودند که طلبه باید از جریانات سیاسی آگاه باشد، حجره آنها، مرکز بولتن و روزنامه بود و همیشه آخرین
رویدادها و اطلاعات را با چند رنگ تحلیل و تفسیر، میشد آنجا پیدا کرد. معمولاً تا چند ساعت پس از نیمه شب، به جر و بحث سیاسی میپرداختند و به همه چیز و همه کس کار داشتند. چند دفعه با مدیر مدرسه مجادله کردند که چرا در مورد جریانات روز بیانیه صادر نمیکند؟ کلاسهای درس را به طور مرتب شرکت نمیکردند. به همینخاطر همیشه با واحد حضور و غیاب مدرسه مشکل داشتند. الآن هم که میبینی از فعالان سیاسی یکی از احزاب هستند و درس را کنار گذاشتهاند.
احسان که سالهای اول طلبگی خیلی به تحصیل علاقهمند بود، پس از چند سال معلّم عربی دبیرستان شد و بعد هم یک مرکز ترجمه و آموزش زبان عربی باز کرد. شبیه مجتبی که اول طلبهها را به فراگیری کامپیوتر و تسلط بر ابزارهای نوین پژوهش دعوت میکرد، بعد هم خودش آنقدر در این رشته غرق شد که طلبگی را رها کرد و یک مؤسسه آموزش علوم کامپیوتری دایر کرد. عین همین داستان، درباره یکی دیگر از رفقا که به هنر علاقهمند بود، پیش آمد.
جعفر پس از دو سال که به سختی و فشار درسها را تحمل کرد، احساس وظیفه کرد که در مسجد روستای زادگاهش، یک کانون فرهنگی تأسیس کند و بچهها را تحت پوشش بگیرد. الآن بیش از 10 سال است که در آنجا مشغول فعالیت است؛ بیشتر روزها را به کشاورزی میپردازد و شبها هم در مسجد برای مردم مسئله میگوید.
مرتضی علیرغم علاقۀ فراوان و تلاش پیگیری که داشت، دروس حوزه را خوب درک نمیکرد. وقتی مشکلات اقتصادی بر او فشار آورد، ترجیح داد درس را کنار بگذارد. الآن هم در یکی از
پاساژهای قم پارچهفروشی میکند.
دوست دیگری هست که زندگی عجیبی دارد؛ از ابتدای طلبگی به شدت اهل کار علمی است، کمتر با کسی دوست میشود، بلکه کمتر با دوستی حرف میزند. یک حجرۀ کوچک یک نفره، زیر پلۀ مدرسه گرفته و صبح و شام سرش در کتاب است. خودش مدعی است که در 25 سالگی مجتهد شده. من هم بعید نمیدانم. البته از فضاهای جدید علم فقه اصلاً اطلاع ندارد، فقط به سبک قدیمی کار کرده است. آدم عجیبی است، قدرت گفت و گو با دیگران را ندارد. از حرفهای غیرعلمی یا بهتر بگویم از حرفهای غیرفقهی حوصلهاش سر میرود. از مسایل سیاسی و اجتماعی سر در نمیآورد. در معامله، کلاه سرش میرود. خیلی زودباور و ساده است، به همین جهت از ارتباط با مردم وحشت دارد. گویا در قرن چهارم زندگی میکند! زبان و قلمش به سبک 200 سال پیش است، نه روزنامه میخواند، نه تلویزیون نگاه میکند و نه با کتب غیرحوزوی سر و کار دارد، حتی خیابانهای شهر قم را بلد نیست. به احتمال قوی معنای واژه اینترنت، چت و ایمیل را نمیداند. در هیچ ورزشی مهارت ندارد. دوچرخهسواری هم یاد نگرفته است.
من هر چه فکر میکنم این همه اطلاعات فقهی که جمع کرده، به چه دردی میخورد و چه گرهی را باز میکند، نمیفهمم! مشکل بزرگ او این است که چون سنش بالا رفته، بهدست آوردن این مهارتهای اجتماعی برای او بسیار دشوار شده و خودش هم به کلی ناامید است.
به هر حال، 15 سال گذشت. امروز تو در شمال شهر، در یک مرکز معتبر صنعتی مشغول کار هستی و ماهیانه بیش از 10 برابر من درآمد
داری. الحمدللّه خانه، ماشین، کامپیوتر، موبایل و امکانات هم داری. امیدوارم یک همسر خوب برایت پیدا شود و به قول خودت «حرّیت» تو را نقطهدار کند. من هم برایت دعا میکنم، به شرط اینکه از این طومار بلند که برای ویژگیهای همسر آیندهات نوشتهای قدری کوتاه بیایی.
دیروز 20 دقیقه برای مطالعۀ آن وقت گذاشتم. اگر موضوع آن را نمیدانستم، فکر میکردم مقالهای درباره ملکۀ سبا نوشتهای!
حسین جان من و تو در یک روز و از یک مادر متولّد شدهایم و در یک خانواده تربیت یافتهایم. بیش از همۀ برادرها با هم صمیمی هستیم و حرف دل همدیگر را خیلی خوب میفهمیم. در موضوعات مختلف ساعتها با هم گفت و گو کردهایم و شاید موضوعی نباشد که تیغ مباحثۀ ما آن را کالبد شکافی نکرده باشد. دربارۀ حوزه و روحانیت هم، سالهاست که گفت و گو میکنیم و من کتابهای زیادی در این موضوع به تو پیشنهاد دادهام. به همین دلیل، کمی از سؤال تو شگفت زده شدم. راستش انتظار نداشتم چنین قضاوتی داشته باشی. به احتمال قوی آن کتابها را بهخوبی نخواندهای. به هر حال مجبورم کردی که با این نامۀ مفصل، سرت را به درد بیاورم و البته مثل همیشه خوشحال و از تو ممنونم که با اخلاص و صفای قلب و با دقت نظر و تیزهوشی، نکات ارزندهای را یادآوری کردی.
من در این 15 سال بیشتر به تحصیل مشغول بودهام و الآن دورۀ عالی تحصیلات حوزوی یعنی درس خارج را میگذرانم. اندکی بیشتر به پایان تحصیل من نمانده است. اینگونه نیست که من تا پایان عمر در قم بمانم. هر روز صبح به کلاس درس بروم و دائم به مباحثه و مطالعه مشغول باشم. من از نیازهای اجتماع غافل
نیستم. همین الآن هم در کنار کار تحصیل، فعالیتهای دیگری، از جمله تدریس، تحقیق،
تالیف و تبلیغ دارم. در ماه مبارک رمضان، ماه محرم، ایام عزای امام حسین علیه السلام و بعضی مناسبتهای دیگر، از قم به مراکز دیگر میروم و با متن جامعه از نزدیک ارتباط دارم.
آشنایی با حاج آقا، برای من یک نعمت فوقالعاده بود؛ گویا او از جانب خدا برای راهنمایی ما مأموریت داشت. مثل یک پدر دلسوز و به قول خودش مثل یک برادر، از احوال ما خبر میگرفت و تجربههای خود را خالصانه برای ما بیان میکرد. در این چند سال چه خدمات ارزندهای برای ما داشت. ما را با شخصیتهای موفق حوزه و فضلای روشنبین موفق آشنا کرد. هر چه میدانست، با حوصله به ما یاد داد و با استدلال ما را متقاعد میکرد، و هر جا که به بنبست میرسیدیم، به دیگران ارجاع میداد. تذکرهای او ما را در مقابل همه این حکایات که برای اطرافیانمان اتفاق افتاد بیمه کرده بود.
درباره انجام عبادات و مستحبات، مرتب سفارش میکرد که زیادهروی نکنیم. احادیث باب «الاقتصاد فی العبادة» را برای ما میخواند و میگفت: «هاضمۀ روحی شما، ظرفیت تحمل عبادت فراوان را ندارد، فقط وقتی که اشتهای روحی فراوان دارید، اعمال مستحبی را انجام دهید». بیشتر به واجب و حرام تأکید داشت و میگفت: «عمدۀ همّت انسان باید بر انجام واجب و ترک حرام که مهمّترین فرامین خدا هستند، متمرکز باشد».
مفاتیح الجنان را به سوپرمارکتی تشبیه میکرد که میوه، لبنیات، انواع غذاهای مقوی و خوراکیهای مفید در آن یافت میشود، میگفت: «هیچکس همۀ غذاهای سوپرمارکت را یکباره نمیخورد.
هر بار به تناسب اشتها، کمی از آنها را باید انتخاب کرد، البته در طی زمان تنوع غذایی را هم باید مراعات کرد. در انجام عبادات هم، روح ما به انواع عبادات، البته در فواصل زمانی مختلف، نیازمند است. تلاوت قرآن، دعا، استغفار، مناجات، توسل، زیارت و نماز، هر کدام به نوبت باید در برنامه ما باشد».
دربارۀ درس خواندن، مرتب سفارش میکرد که درس را در اولویت اول قرار دهیم و به عنوان مهمّترین واجب صنفی به آن نگاه کنیم. امّا طوری هم نباشد که در دراز مدّت نتوانیم آن را ادامه دهیم. میگفت: «جسم انسان مَرکب و حمّال وجود اوست که باید او را به مقصد برساند؛ اگر به او رسیدگی کافی نکنیم و کاه و جوی او را به موقع تأمین نکنیم، ما را در نیمه راه وا میگذارد».
تغذیۀ درست، پرهیز از غذاهای مصنوعی و کمخاصیت، خوردن میوه و لبنیات، ورزش و تحرک جسمی از توصیههای همیشگی او به ما بود. گاهی خودش هم با ما به کوه یا استخر میآمد و عملاً ما را به ورزش تشویق میکرد.
هر بار که به حوزه انتقاد میکردیم، خوب گوش میداد و میگفت: «قبول! بر فرض به همۀ این کاستیها اعتراف کنیم و این همه نقطه ضعف را بپذیریم، چه جایی بهتر از حوزه برای آشنایی با معارف دین و مکتب اهلبیت سراغ داری؟ اگر جایی سراغ داری به همان جا برو و وظیفهات را در آنجا، خوب انجام بده». میگفت: «حوزه با همۀ این کاستیها، بهترین مرکز آشنایی با دین خداست. اگر این نقاطِ ضعف را دارد، صدها نقطۀ قوت هم دارد که میتوان از آنها بهره گرفت، چرا فقط به نیمۀ خالی لیوان نگاه میکنید؟ داراییها و سرمایههای حوزه بسیار زیاد است. این همه موجودی
ارزشمند را رها کردهاید و روی مشکلات نشستهاید! اگر میتوانید به بهبود وضعیت و رفع مشکلات حوزه کمک کنید، و در حدّی که از وظایف اصلی خود باز نمانید، اقدام اصلاحی داشته باشید و الا از مزایای فراوان حوزه بهره بگیرید، و مثل مردان بزرگ، رشد کنید.»
هر بار تصمیم میگرفتیم که یک روش انقلابی پیش بگیریم و از برنامههای متعارف حوزه به گونهای خارج شویم، ما را به احتیاط سفارش میکرد و میگفت: «راههای تجربه نشده، بر اساس حساب احتمالات مطمئن نیستند؛ به جای آنکه از خودتان یک روش بدیع برای درس خواندن در بیاورید، به سیرۀ بزرگان نگاه کنید و مرتب احوال آنها را بخوانید. نقاط امتیاز آنها را با هم ترکیب کنید و یک الگوی مرکب که شامل امتیازات و برجستگیهای روش همۀ آنها باشد، برای خود در نظر بگیرید». جالب است بدانی که ارزش این سفارش حاج آقا اوایل برایم روشن نبود. وقتی به آستانۀ درس فقه رسیدم ذهن من انبان انتقادات ریز و درشت به کتاب درسی آن (شرح لمعه) بود. به همین جهت اصلاً انگیزۀ شرکت در کلاس آن را نداشتم. متن فقهی دیگری که به گمانم مفیدتر و پیراستهتر بود شناسایی کردم و تصمیم جدّی گرفتم که آن را در دستور کار قرار دهم... چشمت روز بد نبیند! آن کتاب جدید نه استاد داشت، نه شرح داشت، نه نوار درسی داشت و نه ترجمه! نه کسی حاضر شد با من مباحثه کند و نه نظام آموزشی حوزه آن را از من پذیرفت. پایان سال هم مجبور بودم همان لمعه را امتحان دهم. ماحصل داستان این شد که زمان بیشتری صرف کردم و نتیجۀ کمتری گرفتم! آن وقت به یاد توصیۀ حاج آقا افتادم و از این که از مشاوره با او در این مورد طفره رفته بودم تأسف خوردم.
از ویژگیهای حاج آقا این بود که به مطالعۀ سرگذشت مردان بزرگ اهمیت زیادی میداد. یکبار زندگینامۀ علامۀ طباطبایی(رحمه الله) و یکبار هم زندگینامۀ پروفسور حسابی را به من هدیه کرد.
برای برنامهریزی، ما را به مطالعه، مشاوره و بررسی عقلانی دعوت میکرد. یکبار که بدون مطالعه و مشورت کافی، تنها با توسل به استخاره تصمیم به کاری گرفته بودم، به شدت از من ناراحت شد. بعدها متوجه شدم که با اصل تصمیم من موافق بوده، ولی به شیوۀ تصمیمگیری من اعتراض داشت.
میگفت آگاهیهای موجود شما بسیار ارزشمند است، ولی شما، تنها انسانهایی نیستید که این آگاهیهای ارزشمند را در اختیار دارید. دیگران هم شاید چندین برابر شما از این آگاهیها جمع کردهاند و شما باید از آنها بهره بگیرید. برای ازدواج 25 جلد کتاب به من معرفی کرد و بسیاری از آنها را به من امانت داد که مطالعه کنم. اگر از هر عنوان آن کتابها فقط یک نکته استفاده کرده باشم، 25 نکتۀ کارگشا برای آغاز زندگی بهدست آورده بودم.
قدرت اقناع فوقالعادهای داشت، معمولاً نصحیت نمیکرد؛ مگر آنکه با ذکر چندین شاهد و استدلال و تمثیل ما را قانع کند. معتقد بود که اگر در بارۀ یک موضوع در زندگی، بهخوبی و روشمند تصمیم بگیریم و مراحل انتخاب را بهخوبی طی کنیم، قدرت برنامهریزی و تصمیمگیری در وجود ما بالا میرود و استقلال شخصیت پیدا میکنیم؛ یعنی ماهیگیری را میآموزیم. به همین جهت، از موعظۀ بدون دلیل پرهیز میکرد. یکی از عبارتهای عجیبش این بود: «شما به زودی از من عبور میکنید». میگفت: «اسیر من نشوید، زیرا شما، هم استعداد خوبی دارید و هم تجربۀ فراوانی به شما منتقل
شده، پس بعید نیست که سرعت حرکت شما، بسیار بیشتر از من باشد و از من پیش بیفتید».
حاج آقا با همه رفقا همین رابطه را داشت. همۀ دوستانی که با او ارتباط داشتند، از رهگذر این ارتباط با زنجیرهای از شخصیتهای موفق حوزه مرتبط شدند و امروز هر یک از آنها از طلّاب موفق حوزه هستند و خدمات ارزندهای دارند.
تقریباً همۀ دوستان ما با ترجمۀ قرآن آشنا هستند. اصول کافی و نهجالبلاغه را کار کردهاند. یک دوره آثار شهید مطهری(رحمه الله) و قسمت عمدهای از تفسیر المیزان را خواندهاند. توجه به نیازهای اجتماعی را نیز، برای خود یک مسئولیت میشمارند.
محسن پس از 8 سال تحصیل به یکی از کشورهای آفریقایی اعزام شد و مدیریت یک حوزۀ علیمه را در آنجا بر عهده گرفت. یکی از کارهای زیبای او، تأسیس یک هیئت علمی، متشکل از تخصصهای مختلف، برای سیاستگذاری و برنامهریزی تحصیلی و تربیتی برای طلّاب است.
احمد هم، پس از پایۀ ششم، با یکی از شهرهای جنوبی ایران مرتبط شد و یک هیئت بزرگ را در آنجا راهاندازی کرد که در آن به سبک جالبی از اعضا ثبتنام میشود و اطلاعات مربوط به هر یک، کاملاً ثبت میگردد. او با تقسیم کار و تلاش ویژه خود، با حدود 2000 جوان ارتباط دارد و بر فعالیتهای همۀ آنها نظارت میکند. پیش از تأسیس این هیئت، فقط 6 ماه در حال تحقیق در مورد ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی منطقه و شناسایی نیازهای آن بود. بعد هم که کار را شروع کرد، مدّتها طول کشید تا اعتماد بزرگترها را جلب کرد، بودجه و نیروی لازم را فراهم آورد و
سپس جوانان را جذب کرد. این هیئت، در ابتدای کار، مانند یک نهال کوچک بود که با مراقبت و تلاش مستمر او، اکنون به یک درخت تناور تبدیل شده است.
محمّدمهدی از مبلغان موفق دانشگاه است که مرتب با دانشگاهها و دانشجویان ارتباط دارد. دو ویژگی علمی او، یکی احاطه بر تاریخ تمدن غرب و شاخصههای آن است و دیگری تسلط بر آثار شهید آوینی، که از اینها برای ارتباط با جوانان و انتقال پیام دین بسیار کمک میگیرد. در ایام تبلیغی، معمولاً در خوابگاههای دانشجویی میماند و با همۀ تشکلها صمیمانه مراوده دارد.
عباس منبری توانایی است که در هئیتها و مجالس بزرگ، دعوت میشود. او از اوایل طلبگی، با جلسات سخنرانی خطبای نامور انس داشت و نوار سخنرانی آنها را مکرر گوش میکرد. نقاط قوت و ضعف آنها را در یک دفتر نوشته بود و برای هر کدام یک کارنامه و برگۀ ارزشیابی تهیه کرده بود. بعدها هم جلسات تمرین خطابه تشکیل داد و خودش در آن جلسات بهترین نقاد و ارزیاب خطابه دوستان بود. با این حال، بیش از همۀ ویژگیها، برای قوّت محتوای سخنرانی، ارزش قائل است و سخنرانی کممایه و شتابزده را خیانت به حوزه، مردم و اسلام میداند.
محمّدتقی یک کانون تحقیقاتی تأسیس کرده و به سؤالهای دینی و عقیدتی جوانان پاسخ میگوید. او پیش از تأسیس این کانون، با همۀ مراکز پاسخگویی به پرسشهای دینی در قم ارتباط برقرار کرد و الآن با کمترین نیرو، بهترین کار را ارائه میدهد.
شهاب هم در یک مدرسۀ علمیه، با طلبهها و در یک دانشگاه با جمعی از دانشجویان، ارتباط مستمر دارد. او معتقد است که استمرار
این ارتباط، معجزه میآفریند و همیشه کار حاج آقا را به عنوان یک نمونۀ موفق تربیتی تحسین میکند.
محمّد قلم خوبی دارد و بسیاری از متون دوستان را ویرایش یا بازنویسی میکند. حتماً مقالات فراوان او را در باب مسائل بنیادین اندیشه اسلامی، در نشریات مختلف دیدهای. خوب به یاد دارم، اوایل، تقریباً هر شب، نیم ساعت برای نویسندگی وقت گذاشته بود و آثار ادبی قوی را مطالعه میکرد. شاید 90 درصد نوشتههای خود را پس از نوشتن پاره میکرد؛ بسیار سختگیر و مشکلپسند بود. آرام آرام قدرت نویسندگی در او بارور شد. استعارات و تشبیههای او به قدری گویا و صمیمی است که انسان را مجبور به مطالعه آثارش میکند.
مصطفی را که به یاد داری، اوایل طلبگی یک شخصیت بسیار بذلهگو و شوخطبع بود. در مجلسی که او حضور داشت، همه از خنده رودهبر میشدند، قدرت تقلید صدا یا رفتار همه را دارد، به راحتی میتواند هزار نفر آدم را دور خود جمع کند و ساعتها بخنداند. البته از همان اول در کار تحصیل و طلبگی بسیار جدّی بود. بعدها به این نتیجه رسید که از این توانایی فقط باید در حدّ ضرورت و برای انجام رسالت بزرگ طلبگی استفاده کند. میگفت: من دلقک نیستم که از من انتظار ادا و اطوار داشته باشید. با شوخی و طنز و متلک هم نمیتوان تأثیرات عمیق تربیتی ایجاد کرد.
«المَزحُ فی الکلامِ کالمِلحِ فی الطّعامِ؛
شوخی، به اندازه نمک غذا (پسندیده) است».
اگر کم باشد، نمیشود آن را خورد و اگر زیادتر از حدّ شود، آدم را
خفه میکند. الآن در جمع خودمان خیلی کم شوخی میکند و میگوید: «این توانایی من مقدمۀ جذب مخاطب است، الآن که شما همه جذب من هستید، باید به ذیالمقدمه برسیم و در مقدمه نمانیم!».
در ورزشگاهها، دبیرستانها، پادگانها، دانشگاهها و مساجد برنامه دارد و بیش از 20 گروه مطالعاتی فعال در میان جوانان تشکیل داده است. حضور او در مراکز تجمع جوانان، هم لذّتبخش است و هم یاد خدا را در دلها زنده میکند. تقریباً همۀ جوانان از معنویت او درس میگیرند.
محمود در فلسفه و عرفان نظری سر آمد دوستان ما است و هر گره کوری را با اشاره باز میکند. او مرجع علمی ما در مسائل کلامی و فلسفی است و با حوصلهای که دارد، به همۀ دوستان سرویس میدهد. بسیاری از پایاننامهها و تحقیقها با نظارت و راهنمایی او به نتیجه رسیده است. در ضمنِ کار حوزوی، مقالات و مجلات تخصصی را مرتب مطالعه میکند و در سمینارها و میزگردها شرکت فعال دارد. چندین مناظره و گفت و گوی آزاد از ایشان در شبکۀ چهار سیما پخش شده است. در کار خودش یک پهلوان است و گویا بر همۀ منابع تسلط دارد. الآن گروههای تخصصی فلسفه و عرفان نظری تشکیل داده و به قول خودش میخواهد، وجود خودش را تکثیر کند.
سیدرضا از ابتدای طلبگی تدریس علوم حوزوی را شروع کرد. ذوق خدادادی عجیبی در تدریس و مدیریت کلاس دارد. اکثر دروس را خصوصی یا در مدارس حوزه تدریس کرده است. او معتقد است که یک مدرس حوزوی حق ندارد، یک کتاب را بیش از 3 بار
تدریس کند. خودش هر متن را حدّاکثر دوبار درس میگوید. بار اول برای هر ساعت تدریس، حدود 4 ساعت مطالعه و فکر میکند؛ بار دوم، فقط 45 دقیقه وقت میگذارد و میگوید: «اگر بار سوم درس بدهم، هم به خودم، هم به طلّاب و هم به اساتید دیگر خیانت کردهام؛ به خودم خیانت کردهام، زیرا رشد نمیکنم، به طلّاب خیانت کردهام، چون درس برایم خستهکننده و تکراری است و حوصله توضیح و تفهیم کامل را ندارم یا مطلب برایم خیلی واضح است و اشکالات ابتدایی طلبه را درک یا تحمل نمیکنم. به اساتید دیگر خیانت کردهام، زیرا جای کسان دیگری را که میخواهند تدریس این کتاب را تجربه کنند و توان خود را ارائه نمایند، اشغال کردهام و به سیستم آموزشی حوزه خیانت کردهام، زیرا آن را از بالندگی، پویش و تکامل باز داشتهام.»
محمّدجعفر که از ایام دبیرستان به احکام فقهی علاقهمند بود و رسالۀ مراجع تقلید را حفظ بود، در سالهای اول حوزه، بهترین پاسخگوی سؤالهای شرعی طلبهها بود. بعد هم عمدۀ فعالیت خود را بر فقه و اصول فقه متمرکز کرد. امروز، اگر نگویم مجتهد است، تا اجتهاد راه زیادی ندارد، لطف کار او این است که مسائل جدید فقهی را هم دنبال میکند و به نظریات نوین در علم اصول عنایت زیادی دارد و علاوه بر دروس رسمی حوزه، مجلات تخصصی فقه و اصول را مطالعه میکند. دانش حقوق جدید و علوم وابسته به فقه و اصول را به خوبی فراگرفته است و به عنوان یک محقق توانا چندین اثر در عرصههای نوپیدای فقه نگاشته است.
سیدضیاء علاوه بر تحصیل، امام جماعت یکی از مساجد است، کار او را فقط باید ببینی، مسجد را به یک کانون معرفت، معنویت و
تربیت تبدیل کرده، یا اگر درستتر بخواهم بگویم، مسجد را به جایگاه اصلی خود باز گردانده. دهها فعالیت تعلیمی، تربیتی، ورزشی و خدماتی، در آنجا بدون چشمداشت، انجام میگیرد که همۀ محله را تحت تأثیر قرار داده. برای فعالیت در مسجد، یک طرح جامع صد صفحهای تنظیم کرده و آرام آرام آن را به جریان انداخته است. با همۀ جوانان و نوجوانان آشنایی و ارتباط دارد. مدارس محل را هر چند یکبار به مسجد دعوت میکند و یا خود به آنجا میرود.
صندوق قرضالحسنه مسجد بسیاری از نیازهای اقتصادی اهل محل را تأمین میکند. کلاسهای مختلف دینی و غیردینی در مسجد دایر کرده است و از فضای مسجد حدّاکثر استفاده را میکند. مردم محل این قدر به او اعتماد دارند که همۀ مشکلات و مسائل خود را با او مطرح میکنند. تقریباً با زندگی شخصی همۀ اهل محل آشناست. بسیاری از دعواهای خانوادگی یا کاری افراد را با درایت حل کرده است. به عیادت اکثر مریضهای محل میرود، به خانوادۀ شهدا رسیدگی میکند، از احوال افراد، زودتر از همۀ اهل محل آگاه است. بسیج آن مسجد فعالترین بسیج شهر است؛ بچههای محل آگاهترین بچههای شهر و آن محله سالمترین محلۀ شهر. در مسجد برای جوانان، گروههای مطالعاتی و بحث تشکیل داده و برای هر گروه یک سرگروه معین کرده و خودش به بحثها نظارت دارد.
آن مسجد محل تردد شخصیتهای معنوی و علمی است که مرتب به آنجا دعوت میشوند و از وجودشان استفاده میشود. برنامۀ نهی از منکر را در مسجد و محل نهادینه کرده و با ملایمت، ولی قاطعانه جلوی ناهنجاریها را میگیرد. در این 7 سالی که او
امامت جماعت را در مسجد به عهده دارد، بیش از 20 طلبه تربیت کرده است، بقیه جوانان مسجد هم بچههای متعهد دانشگاه یا جاهای دیگر هستند. الآن بسیاری از مساجد دیگر، از فعالیت این مسجد الگو گرفتهاند و برنامههای آن را اجرا میکنند.
من با دیدن این نیروهای پرشور و سربازان مخلص، آینده اسلام و حوزههای علمیه را بسیار امیدوارکننده میبینم. طلبههایی که معنای طلبگی را دریافتهاند و همّت خود را برای رضای امام زمان عجل الله فرجه الشریف و انجام وظایف صنفی متمرکز کردهاند، طلبههایی که با تحمل همۀ سختیها و ناملایمات، با پشتکار و استقامت، در فهم و تبلیغ و تحقق دین و دفاع از ارزشهای دینی و مبارزه با بدعتها میکوشند و زمینهساز ظهور حضرت مهدی میشوند، طلبههایی که مشمول عنایات خاص خدا و امام عصرعجل الله فرجه الشریف هستند:
«اِذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَیراً فَقَّهَهُ فی الدّینِ؛(1)
هرگاه خدا برای بندهای خیر بخواهد او را با دین خود عمیقاً آشنا میگرداند».
من برای همۀ این دوستان عزیزم که با تمام وجود، در برداشتن مسئولیت سنگین حوزههای علمی نقش ایفا میکنند و هر یک گوشهای از این بار را بر دوش گرفتهاند، از صمیم قلب دعا میکنم و از خدا میخواهم که در قیامت هم با آنان محشور باشم.
از توصیههای مکرر حاج آقا این بود که میگفت: در جبهۀ جنگ فرهنگی، همه نباید آرپیجیزن باشند، به همۀ نیروهای متخصص نیاز
1) . الکافی، ج1، ص 32.
هست! البته نیرو باید کارآمد باشد، نه اینکه در حملۀ اول تلف شود. هر کس که تجهیزات فعالیت فرهنگی، یعنی آشنایی با دین در حدّ کافی را در اختیار داشته باشد، متناسب با توان و ذوق خود، یک کار را عهدهدار میشود؛ یکی نویسنده، یکی سخنران، یکی محقق و... اتفاقاً اکنون پس از 15 سال بافت عمومی دوستان ما همینگونه است.
در جلسهای که دو هفته یکبار داریم و تو گاهی در آن شرکت داشتهای، انواع و اقسام توانمندیها مشاهده میشود. صمیمیت ما با هم، مرهون همین جلسه و توجه ویژه حاج آقا است. این قدر با هم صمیمی هستیم که برای استفاده از اموال یکدیگر، احتیاج به اجازه گرفتن نداریم و این قدر هوای همدیگر را داریم که هیچکس احساس نگرانی نمیکند.
حاج آقا مرتب سفارش میکرد که حقوق همدیگر را رعایت کنیم و بهانۀ صمیمیت باعث نشود که مراعات حال هم را نکنیم. میگفت: «اگر کتاب امانی را به موقع تحویل ندادی، یک آسیب بزرگ به جمع وارد کردهای! اعتماد را از بین بردهای و همه را از مزایای این حسن اعتماد محروم کردهای».
برادر عزیزم، 15 سال است که من در قم زندگی میکنم و طلبه هستم، در این مدّت یک لحظه از طلبگی پشیمان یا ناراضی نبودهام. من گرچه مثل تو صاحب امکانات رفاهی نیستم، ولی گمان میکنم که بسیار بیش از تو از کاستیها و کمبودهای زندگی لذّت میبرم. گرچه هنوز خانه مسکونی ندارم و اجارهنشینی میکنم، ولی افتخار شرکت در انجام وظیفۀ سربازی امام زمان عجل الله فرجه الشریف را دارم و از
شعف این سربازی در پوست خود نمیگنجم، وقتی شنیدم علامۀ طباطبایی رح هم تا اواخر عمر منزل شخصی نداشت، خیلی خیالم راحت شد. همسر من به اندازه هیچ یک از خواهرانش طلا ندارد؛ لباس و کفش اعیانی هم تا به حال نپوشیده است. 10 سال در زیرزمین اجارهای یک منزل کوچک زندگی کرده و ماههایی که به مسافرت تبلیغی رفتهام، به تنهایی و بدون حضور من با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کرده است، ولی دهها برابر بیش از همه زنهای اشرافزاده و پولدار، احساس عزت و غرور میکند و به انجام وظیفۀ شوهرداری و تربیت فرزند بر خود میبالد.
همسر من یک لحظه از ازدواج با من پشیمان نشده و یکبار هم گلایه نکرده است. من به داشتن چنین همسری که با تحمل انواع سرزنشها، متلکها و کاستیها به زندگی طلبگی عشق میورزد، افتخار میکنم و او از اینکه به قول خودش خادم سرباز امام زمان است، در پوست خود نمیگنجد.
روزی که این جمله را از او شنیدم مو بر اندام من راست شد، در مقابل او سر به زیر انداختم و از محضر حضرت حجت شرمنده شدم، امّا در خلوت، اشک شوق ریختم و دعایش کردم و از آن تاریخ تاکنون، هزار بار به این همه معرفت و عظمت آفرین گفتهام... .
بسیاری از سؤالهای عقیدتی و ابهامهای ذهن من به برکت همین طلبگی حل شده است و اکنون توان پاسخگویی روان و قانعکننده به پرسشهای جامعه را دارم. من افتخار میکنم که با ترجمه و تفسیر اجمالی قرآن، نهجالبلاغه، و بسیاری از کتب حدیث آشنا هستم؛ با میزانالحکمه رفاقت خاص دارم؛ یک دوره آثار شهید مطهری رح را مطالعه کردهام و آرای علمی علامه طباطبایی رح را درک
میکنم.
من امروز از ارتباط فراوان با قرآن و حدیث و شخصیتهای وارسته حوزه که موجب برکات معنوی فراوان برایم شده، به خود میبالم. درست است که مسئولیت من بسیار سنگین است و به قول تو کمر آدم را میشکند، ولی به لطف خدا امیدوارم، زیرا خدا فرموده است:
<ان تَنصُروا اللّهَ یَنصُرکم وَ یُثَبّت أقدامَکم>
اگر من و تو هر روز صبح به قصد یاری دین خدا سر کار برویم، در هر کاری که باشیم، خدا ما را یاری میکند و استوار میسازد. امدادهای غیبی خدا هم شامل حال ما میشود. مگر فرشتگان خدا، فقط مأمور تأیید اصحاب بدر و اُحد بودند؟ همین الآن هم مؤمنان را تأیید میکنند و رعب در دل دشمنان میافکنند.
من معتقدم، همانگونه که برای آموزش فیزیک و ریاضی و قواعد بهداشتی، هر 30 نفر یک معلّم میخواهند، برای تعلیم و تربیت دینی هم، هر 30 نفر یک معلّم دینشناس وارسته نیاز دارند. با این حساب فقط برای کشور خودمان چند صد هزار طلبه دیگر احتیاج داریم! تو ممکن است جمعیت فراوان طلّاب را که در درس فلان عالم بزرگ شرکت میکنند، دیده باشی، ولی در کنار آن باید تقاضای فراوان بشریت را برای استفاده از روحانی ببینی. در کشور خودما شهرها، روستاها، ادارات، مدارس، مساجد، هیئات، مراکز تحقیقاتی، دانشگاهها و... همه متقاضی روحانی هستند.
در کشورهای دیگر هم، دانشگاههای معتبر دنیا، متقاضی استاد اسلامشناسی یا شیعهشناسی هستند، مردم و مسلمانهای سراسر جهان به مبلّغ نیاز دارند و این در حالی است که تعداد قابل توجهی
از شخصیتهای تراز اول حوزۀ ما در حوادث قبل و پس از انقلاب، یا به شهادت رسیدند و یا برحسب وظیفه به مشاغل دیگر روی آوردند.
استقبال از حوزه هم در میان جوانان بسیار کم است، هر سال بیش از 5/1 میلیون نفر متقاضی ورود به دانشگاه هستند که چند صد هزار نفر از آنان جذب میشوند، ولی اقبال نسبت به حوزه بسیار کم است و هر سال فقط چند هزار نفر در سراسر ایران به آمار حوزویان افزوده میشود. نرخ ریزش همین تعداد اندک طلبه هم بسیار بالا است. خلاصه اینکه به نظر من نیاز به منابع انسانی و نیروهای حوزوی بسیار زیاد است.
پیامبراکرم صلی الله علیه واله به امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
«اگر یک نفر بهدست تو هدایت شود، از آنچه خورشید بر آن میتابد، ارزندهتر است».(1)
یعنی تأمین «نیازِ به حقیقت و هدایت» برای انسان، از تأمین همۀ نیازهای مادی ارزشمندتر است. همۀ نیازهای مادی، به جسم بازگشت دارد و در ترکیب وجودی ما، جسم به منزلۀ حیوانی است که روح ما را جابجا میکند. اگر انسانیت ما ضعیف، نحیف و ناتوان باشد، چه فایده از پروار کردن آن حیوان؟
برادر عزیزم! نیاز به تربیت در جامعۀ امروز، بسیار روشن است و فقط کودکان و کوتهفکران هستند که انسان را به خور و خواب و
1) . بحار الانوار، ج32، ص447.
خشم و شهوت تفسیر میکنند. دستگاه عظیم آموزش و پرورش در همۀ کشورها ناظر به همین نیاز تشکیل شده و باید تقویت هم بشود. کار ما طلبهها هم معلّمی است. چطور شخصیت یک معلّم یا استاد دانشگاه موجّه و محترم است؟ طلبهها هم به دنبال تعلیم و تربیت هستند و سطح فکر و فرهنگ جامعه را بالا میبرند. البته نه فرهنگ لذّتطلبی مادی و تولید 400 رقم پنیر یا صدها قلم شکلات و دسر و شیرینی و بستنی و محصول غذایی یا... .
این تولیدات، حاصل فرهنگ مادهگرا و نتبیجۀ لذّتجویی بشر امروز در تمدن غربی است، منظور من از فرهنگ، فرهنگ استفاده از معرفت است و توجه به ابدیت و دریافت حقیقت و تجربۀ معنویت و رسیدن به انسانیت. منظور من از فرهنگ، فرهنگ اسلام است که به رشد نیمۀ پنهان وجود انسان اهمیتی بسیار بیش از بهرهگیری جسم او میدهد و انسان را به کامگیری از لذایذ و غوطهوری در خوشیها و غفلتها معنی نمیکند.
برادر عزیز! استاد دانشگاه معمولاً نیاز علمی دانشجوی خود را و نیاز علمی اجتماع را در نظر میگیرد و در وجود خود برای رفع این نیاز احساس مسئولیت میکند. شاید تمام همّ و غمّ او انتقال تودهای از اطلاعات به ذهن مخاطب است، امّا روحانی علاوه بر آنکه وظیفۀ ارائۀ انبوهی از گزارهها به فضای ذهن مخاطب را دارد، وظیفۀ تربیت را نیز بر دوش دارد؛ یعنی روحانی باید با دل و جان مخاطب هم ارتباط برقرار کند و تمایلات و انگیزهها و حساسیتها و تصمیمگیریها و ارادههای او را هم تحت تأثیر قرار دهد. تعلیم و تربیت یا به قول قرآن تعلیم و تزکیه، دو وظیفۀ همدوش برای حوزویان است که دو دغدغه و دو مسئولیت برای آنها ایجاد
میکند. معّلم موفق در کلاس درس، معلّمی است که بتواند بیشترین گزارهها را با کمترین زحمت، به ذهن دانشجوی خود سرازیر کند، امّا مربی موفق در مَسند تربیت، کسی است که بیشترین انگیزش را در جان مخاطب خود ایجاد کرده باشد.
لازم نیست یک واعظ بر سر منبر، مطالب جدید بگوید، دغدغۀ اصلی او آموزش نیست. واعظ موفق کسی است که وقتی از منبر او استفاده کردیم، تصمیم قاطع گرفته باشیم که
عوض شویم و خود را درست کنیم. تأثیر کلام واعظ در تغییر اراده و تصمیمگیریهای ما است. البته گاهی مطالب نو و تازه هم میگوید. به این ترتیب، متوجه میشوی که از این جهت رسالت حوزه دو برابر رسالت دانشگاه است. شاید دانشجو یا استاد دانشگاه بتواند برای خود یک «زندگی علمی» تشکیل دهد، ولی طلبه یا استاد حوزه، باید یک «زندگی گستردۀ دینی» داشته باشد و در همۀ ابعاد رشد کند. ارتباط با تودۀ مردم، اخلاق محمّدی، تواضع، توجه به نیازهای عموم مردم، سر زدن به همسایهها و خبرگیری از آنها، شرکت در غم و شادی دیگران، صلۀ ارحام، سلام کردن به کودکان، پاسخ دادن به پرسش یک جوان، راهنمایی یک نیازمند، حتی تلاش برای رفع مشکلات مادی مردم و... از وظایف یک طلبه است که باید برای انجام آن وقت بگذارد. روحانی با فرهنگ عمومی ارتباط برقرار میکند و نمیتواند در یک فضای علمی تخصصی باقی بماند، زیرا دو رسالت را با هم باید انجام دهد؛ تعلیم و تربیت.
راز موفقیت پیامبراکرم صلی الله علیه واله در تغییر فرهنگ جاهلیت نیز همین بود. اکنون در برخی از شهرستانها و محلههای کشور، به عیان شاهدیم که وجود یک روحانی وارستۀ عامل، چقدر در فرهنگ
عمومی تأثیر داشته، هر چند آن روحانی قدرت بیان فوقالعادهای نداشته باشد و از نظر علمی متوسط باشد! آیا تنها عامل جذب مردم و تأثیرگذاری بر آنها کرّ و فرّ علمی و قدرت بیان است؟ من اصلاً اینگونه فکر نمیکنم. امام صادق علیه السلام فرمودند:
«کونوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکم؛(1)
مردم را با غیرزبان (به راه خدا) دعوت کنید».
معلوم میشود که تأثیرگذاری عمل در دعوت به سوی حقیقت بسیار بیشتر است. بنابراین، اگر من در ضمن کار علمی و فعالیت درسی و تحصیلی به کارهای دیگر هم میپردازم، بر من عیب نگیر. رهبر انقلاب با این مشغولیت کاری که دارد، برنامۀ سرکشی به خانوادههای شهدا و مردم مستضعف را ترک نکرده است. برای جوانان خطبۀ عقد میخواند و ارتباطات مردمی فراوان دارد و همینها موجب محبوبیت و تأثیرگذاری ایشان در میان مردم و جوانان است. طلبه باید همۀ دستورات دین را با هم انجام دهد، نمیشود فقط به توصیۀ علمآموزی عمل کند و توجه به همسایه را رها کند.
برادر عزیزم! اگر بخواهیم یک ساختمان بسازیم، به چند نیرو احتیاج داریم؟ مهندس، معمار، کارگر، لولهکش، برقکش، نقاش و... حال اگر بخواهیم یک جامعه اسلامی بسازیم و یک تمدن تاریخی را براساس اسلام بنا کنیم، به چند نیروی دینباورِ زمان آگاهِ وارسته احتیاج داریم؟ این نیروها از کجا باید تأمین شود؟
1) . بحار الانوار، ج67، ص309.
فرهنگ و تربیت جامعه به متولی نیاز دارد. در محیط کوچک خانواده، خدای متعال یک عنصر فرهنگی و تربیتی که مادر نام دارد را در کنار یک عنصر اقتصادی که پدر نام دارد، قرار داده و پدر را مأمور کرده تا نگرانی اقتصادی خانواده را برطرف سازد تا مادر فارغالبال و بدون دغدغۀ معیشت در یک محیط آرام، به وظیفۀ تربیت بپردازد. در محیط بزرگ جامعه، آیا به یک نهاد فرهنگی و تربیتی نیاز نیست؟
مشخص است که برای برپا ماندن این نهاد فرهنگی-تربیتی بودجه ثابتی باید در نظر گرفته شود، همانطور که تأمین نیازهای مادی به صَرف هزینهای وابسته است. آنچه که به عنوان شهریه و کمک هزینۀ تحصیلی به طلبهها داده میشود پاسخ به همین نیاز است. امروزه در همه جای دنیا برای آموزش و بهینهسازی منابع انسانی در قالب بورس تحصیلی و فرصت مطالعاتی بودجههای میلیونی و میلیاردی خرج میشود و البته در مقابل، نیروهای توانا و کارآمدی که بهدست میآیند در توسعۀ مطلوب آن مراکز بسیار مؤثرند. به واقع بودجهای که برای تحصیل طلبهها از محل وجوهات شرعی قرار داده شده است بودجهای است که خدای متعال و امام زمان برای بورسیۀ دانشجویان علوم دینی قرار دادهاند تا از رهگذر آن نیروهای کارآمد و توانمندی تربیت شوند و در نشر دین اسلام و ترویج فرهنگ محمّدی نقش ایفا کنند.
حسین جان، من هم مثل تو و مثل همۀ دیگران علاقه دارم از همۀ علوم سر در بیاورم؛ فیزیک، ریاضی، پزشکی و کارگردانی بلد باشم و همۀ هنرها و حرفهها را تجربه کنم، امّا با این فعالیت بزرگی که انتخاب کردهام، چقدر فرصت پرداختن به امور متفرقه را دارم؟ من فکر میکنم که اگر در ضمن دروس حوزوی رشتۀ پزشکی را
میخواندم، نه پزشک خوبی بودم و نه روحانی موفقی؛ گرچه پرستیژ اجتماعی و پُز ویژهای برای خود بهدست آورده بودم. من از اینکه ریاضی و شیمی بلد نیستم، احساس حقارت نمیکنم و از اینکه دانشگاه نرفتهام، پشیمان نیستم و غصّه نمیخورم، زیرا یک مسئولیت مهمّ دیگر را انجام میدهم، مگر با یک دست چند هندوانه میتوان برداشت؟
روحانیت تنها نهاد اجتماعیای است که خداوند مستقیماً برای تأمین کادر آن اقدام کرده است. خدای جهان برای نیاز جامعه به کسب و تجارت یا پزشکی و مهندسی یا رانندگی و آهنگری، به صورت مستقیم نیرو نفرستاده است، امّا برای رفع نیاز بشر به دین، اخلاق و معنویت 000/124 انسان صالح، ارسال داشته و آنها را به گونههای مختلف تأیید و هدایت کرده است.
روحانیت تنها نهاد اجتماعی است که خداوند به تکمیل نیروی آن فرمان داده است و در آیه 122 سوره توبه فرموده است:
<ما کانَ المُؤمِنونَ لِینفِروا کافّةً، فَلَولا نَفَرَ مِن کلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهوا فی الدّینِ وَ لِیُنذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَیهِم لَعَلَّهُم یحذَرون؛
همه مؤمنان که نمیتوانند از خانه و کاشانه خود کوچ کنند (و به تأمین این نیاز بپردازند)، ولی لااقل باید در میان جامعه از هر گروهی دستهای کوچ کنند، تا با دین خدا آشنایی عمیق پیدا کنند و پس از آنکه به سوی قوم خود بازگشتند، آنها را از خدا بترسانند، شاید که آنها حذر کنند>.
در این آیه خدا به تشکیل یک صنف و نهاد اجتماعی فرمان
داده، نهادی که مسئولیت فهم عمیق دین و پاسداری از آن را بر عهده داشته باشد و در ارتباط با مردم، اخلاق عملی آنها را اصلاح کند و معرفت آنها به خدا را افزون کند. فهم دین، تبلیغ دین، اجرای دین و دفاع از دین، وظایف این نهاد است که خداوند به تشکیل آن امر کرده است.
من امروز به شجرهنامه صنفی خود که بهدست قدرت خدا مهرهچینی شده است، افتخار میکنم. عالمان ربّانی و مردان خدا در شمار پدران صنفی طلّاب علوم دینی هستند. کتابها و رسالههایی که دربارۀ عالمان بزرگ اسلام نوشته شده، نشان میدهد که همه آنها دورۀ طلبگی را گذرانیدهاند و سپس در شمار عالمان بزرگ قرار گرفتهاند. طلبگی سلسلهای است متصل به عالمان بزرگ تا دورۀ امامان و سپس خود امامان، و امامان خود ادامهدهندۀ وجودی و تربیتی پیامبران هستند، نسبنامۀ طلّاب به مردان بزرگ تاریخ منتهی میشود و صف طولانی روحانیت تاریخ، قافلهسالاری مانند نوح و ابراهیم علیهما السلام دارد.
طلبه از نظر صنفی و شغلی از تبار پیامبران است و سلالۀ ابراهیم، موسی، عیسی علیهم السلام، محمّد صلی الله علیه واله و وارث علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام و حسین علیها السلام... و این بسیار افتخارآمیز است و مسئولیت آفرین. «العُلَماءُ وَرَثَةُ الأَنبِیاء».
نیاکان صنفی من انبیا و اولیا هستند؛ یعنی وظایفی را که آنها بر دوش داشتهاند و خدمتی را که آنها در جامعه انجام میدادهاند، امروز من بر عهده گرفتهام. پیامبران خدا به واسطۀ وحی با پیام خدا آشنا شدند، ما نیز در دورۀ تحصیل خود با سخن خدا آشنا میشویم. پیامبران، مردم را به خدا و تقوی دعوت میکردند، و
سخن خدا را به مردم انتقال میدادند، ما هم همین خدمت اجتماعی را برگزیدهایم. پیامبران در راه دفاع از دین و تحقق ارزشهای الهی کوشیدند، وظیفۀ ما نیز همین است. پیامبران به تعلیم و تربیت و هدایت مردم پرداختند. ما هم در همین مسیر گام برمیداریم. پیامبران بدون توقع پاداش، در معرض آزار و توهین و تمسخر مردم قرار گرفتند، ما هم باید انتظار این همه را داشته باشیم و تحمل آن را از پیامبران بیاموزیم، پس اگر گفتم که همکار امام زمان هستم، گزافه نگفتم، تعجب نکن. من افتخار میکنم که از ذرّیۀ صنفی اولیای برگزیدۀ خدا هستم و تو هم دعا کن که خلف صالحی باشم.
از میان همۀ نعمتها، خدا تنها بر نعمت بعثت پیامبر منّت گذاشته است، و فقط این یک نعمت را به رخ انسان کشیده است. بعثت پیامبر برای تلاوت آیات بر مردم و تزکیه و تعلیم آنها است، و مگر امروز وظیفۀ من غیر از این است؟
خدمتی که من باید به جامعه عرضه کنم، رفع مهمّترین و حیاتیترین نیاز انسانها است. نیاز انسان به معنا، نیاز انسان به انسانیت، نیاز انسان به خدا، نیاز انسان به آسمان، و نیاز انسان به هدایت... و من باید مردم را با مهمّترین حقیقت هستی، یعنی خدا آشنا کنم.
اگر ارزش علوم را به موضوعشان بدانیم، علوم حوزوی ارزشمندترین علوم هستند، مثلاً یک دبّاغ با پوست حیوان مرده سروکار دارد، موضوع کار یک پزشک، جسم انسان زنده است، امّا موضوع علوم حوزوی خداست و روح انسان که برترین موضوعات است. البته مشخص است که علمِ بدون عمل وبال گردن انسان و
حجاب اکبر است، ولی به هر حال عمل بدون علم و معرفت هم ارزش کامل ندارد، به قول حضرت امام باید وارد این حجاب شد تا آن را درید.
چند روز پیش پسر حاج عبداللّه را دیدم که سال گذشته در دانشگاه قبول شده بود. میگفت علاقه دارم که به حوزه بیایم و در آنجا مشغول شوم. چند ساعت با هم صحبت کردیم. هدف اصلی او از آمدن به حوزه، آشنایی با محتوای دین و قرار گرفتن در محیط خودسازی بود. میگفت محیط دانشگاه ما، برای رشد و تکاملِ معنوی مناسب نیست و آدم گرفتار غفلت میشود. من ضمن اینکه با دیدگاه او مخالفت کردم، او را در انتخاب حوزه تشویق کردم. به او گفتم: «من هم اوایل فکر میکردم با ورود به حوزه و قرار گرفتن در مدرسۀ علمیه از شر شیطان و هوای نفس خلاص میشوم. امّا شیطان هم با من به حوزه آمد و الآن هم دارد با من درس میخواند!»
«شَیطانُ العُلَماءِ أَعلَمُ الشَّیاطین، شَیطانُ الفُقَهاءِ أَفقَهُ الشَّیاطین، شَیطانُ الزُّهّادِ أَزهَدُ الشَّیاطین».
اگر وظیفه ما خواندن درس دانشگاه باشد، رها کردن دانشگاه و رفتن به حوزه، خودش تبعیت از شیطان است، نه اطاعت از خدا و انجام وظیفه.
خودسازی با اطاعت فرمان خدا و بندگی خالصانه حاصل میشود، نه با تغییر محیط. به علاوه، اگر تو در محیط دیگری هستی که برای مبارزه با هوای نفس زحمت بیشتری را باید متحمل شوی، به همان نسبت رشد بیشتری هم میکنی و تلاش بیشتر ثمرۀ فراوانتری برای تو دارد.
خدای شکور أجر نیکوکاران را ضایع نمیگرداند و مقدار سعی تو را در مقایسه با کسی که در محیط پاکتری است میبیند و ارج مینهد. چه بسا کاسب یا پینهدوزی که از نظر درجات معنوی و رشد انسانی از مرجع تقلید و آیه اللّهالعظمی جلوتر باشد. بندگی خدا به اسم، عنوان و شهرت نیست، بلکه به معرفت و اطاعت است که با عمل حاصل میشود.
این که میگویی به حوزه میروم تا خودسازی کنم، گرچه نشان از نگرانی بسیار مبارکی در وجود تو دارد و علامت زنده بودن فطرت خداجویی و حقیقتطلبی در نهاد تو است، امّا باید اینگونه تکمیل شود که وظیفۀ خودسازی فقط وظیفۀ حوزویان نیست. ما، قبل از آنکه به حوزه بیاییم وظیفۀ خودسازی داشتهایم. حتی اگر حوزه هم نمیآمدیم و شغل دیگری میداشتیم، میتوانستیم و میبایست که خودسازی کنیم. بسیاری از اصحاب پیامبراکرم صلی الله علیه واله مشاغل سادۀ اجتماعی داشتند، ولی درجات بلند معرفت و معنویت را هم پیموده بودند. مگر ابوذر غفاری جز یک روستایی ساده بود؟ مگر میثم تمار خرمافروش نبود؟ در عصر خودمان، پیر
پالاندوز، شیخ رجبعلی خیاط، مرحوم حدّاد و دیگران، مگر جزو اولیای خدا نبودند؟ پس وظیفۀ تهذیب نفس مربوط به بُعد انسانی ماست، نه بُعد صنفی، گرچه تأیید میکنم که زمینههای رشد معنوی در حوزه فراهمتر است، تذکر مستمر، فراغت بال، ارتباط با شخصیتهای وارسته، انس با منابع مهمّ معرفت و... در این زمینهسازی مؤثر هستند».
امّا با این همه، او را به ورود به حوزه تشویق کردم. علیرغم اینکه از نیاز دانشگاه به نیروهای متدین و متخصص آگاه هستم،
علیرغم اینکه اهمیت رشتۀ تحصیلی او را هم بهخوبی میدانم؛ میدانی چرا؟
چون اولاً نیاز حوزه را به داشتن نیروی کارآمد، بسیار بیشتر از دانشگاه میدانم. ثانیاً موانع ورود به حوزه آنقدر زیاد است که با این همه نیاز، در جذب علاقهمندان ناکام است. دانشگاه بالاخره نیروی خود را جذب میکند، امّا حوزه، بسیاری از موجودی خود را هم از دست میدهد، اگر روزی به پزشک یا مهندس نیاز داشته باشیم، از سایر کشورها هم میتوانیم تأمین کنیم؛ مثل آنکه در زمان جنگ پزشک پاکستانی و تایلندی در کشور ما، فراوان بود. امّا برای تأمین نیاز به روحانی به کجا باید رو بیاوریم؟
علاوه بر این نیروی متعهدی که باید به دانشگاه راه یابد و متخصص بسیجی گردد، به همّت عالمان وارسته تربیت میشود. به او گفتم: «تو اگر به دانشگاه بروی تنها یک نیرو برای دفاع از اسلام هستی، ولی اگر در حوزه موفقیت پیدا کنی، میتوانی دهها نیرو برای حمایت از مکتب
اهلبیت علیهم السلام تربیت کنی.
سخنم خیلی طولانی شد. إنشاءاللّه حوصلهات سر نرفته باشد. راستش علاقۀ تو به این مباحث، مرا وادار به پرگویی میکند. امیدوارم به زودی تو را ببینم و از نزدیک با هم گفت و گو کنیم. کتاب ارزشمند «حوزه» اثر استاد مصباح و نیز کتاب «حوزه و روحانیت» اثر مقام معظم رهبری را برایت ارسال میکنم. در اوقات فراغت آن را مطالعه کن و نظراتت را برایم بنویس. به همۀ بستگان هم سلام برسان.
برادرت، محمّد
عصر الامام الخمینی ره (ترجمه عربی)
منشور فرهنگ از دیدگاه امام خمینی ره
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه امام خمینی ره
عبرت های عاشورا
ارتجاع روشن فکری بعد از انقلاب اسلامی
مهاجر، زندگینامه شهید حجت الاسلام ابراهیمی
دشمنشناسی، بررسی رهنمودهای مقام معظم رهبری
جستاری بر پایان جنگ
منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری
وظایف متقابل حوزه و نظام اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری
ولایت فقیه از دیرباز تا امروز
آزمون خواص در حکومت اسلامی
تبار انحراف، پژوهشی در جریانشناسی انحرافات تاریخی
طوفان بلا در کربلا
شناخت و بررسی شیطان پرستی
آخرالزمان و آیندهگرایی سینمایی؛ بررسی و تحلیل بیش از پانصد فیلم
دین و سینما، گزاره های اعتقادی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
دین و سینما، آموزه های اخلاقی و ارزشی؛ بررسی و تحلیل بیش از سیصد فیلم
سینمای سیاسی، سیاست سینمایی؛ بررسی و تحلیل بیش از پانصد فیلم
تلخیص عصر امام خمینی ره
عصر امام خمینی ره و بیداری بشر معاصر (دوره پنج جلدی)
دفاع مقدس، رخداد عظیم
در قلمرو اندیشههای دفاعی امام خمینی ره
جنگ و قطعنامه های سازمان ملل متحد
دانش تحصیل دانش
کانال و مهتاب
هزار و نه
خمپاره خوابآلود
راه مستقیم انقلاب؛ فرآیند پنجگانه تحقق اهداف نهضت اسلامی از منظر امام خمینی ره و حضرت امام خامنهای (دوره دو جلدی)
دشمنشناسی در کلام امام خامنهای
نصرت خدا، تجلی بیداری اسلامی
بوستان معرفت