پرتوی از نور گزیده تفسیر نور جلد 8

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -

عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور:پرتوی از نور : گزیده تفسیر نور / محسن قرائتی.

مشخصات نشر:تهران: مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، ۱۳۸۸.

مشخصات ظاهری:۷۲۰ ص.

شابک:۶۰۰۰۰ ریال‌978-964-5652-70-6 :

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: .Mohsen Gharaati. Radiance of light

یادداشت:کتاب حاضر قبلا به صورت جلدهای مجزا منتشر شده است.

یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴

شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده

شناسه افزوده:مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن

رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵پ۳۶ ۱۳۸۸

رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹

شماره کتابشناسی ملی:۱۸۳۸۳۴۹

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

1- رستگاران

پرتوی از نور (8) » رستگاران

   قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ‌  (مؤمنون، 1 - 2)

 قطعاً مؤمنان رستگار شدند. همان کسانی که در نمازشان خشوع دارند.

 

در قرآن افراد و گروه‌هایی رستگار و پیروز معرّفی شده‌اند:

 1. عابدان. «واعبدوا ربّکم وافعلوا الخیر لعلّکم تفلحون»(1)پروردگارتان را پرستش کنید، شاید رستگار شوید.

 2. آنان که اعمالشان ارزشمند وسنگین است. «فَمَن ثَقُلت مَوازینه فاولئک هم المفلِحون»(2)

 3. دوری کنندگان از بخل. «و مَن یُوقَ شُحَّ نفسه فاولئک هم المفلِحون»(3)

 4. حزب اللّه. «اَلا اِنّ حزب اللّه هم المفلِحون»(4)حزب خدا رستگارند.

 5. اهل ذکرکثیر. «واذکروا اللّه کثیرا لعلّکم‌تفلحون»(5)خدارا بسیار


1) 1) حج، 77.

2) 2) اعراف، 8.

3) 3) حشر، 9.

4) 4) مجادله، 22.

5) 5) انفال، 45.

یادکنید تا رستگار شوید.

 6. تقوا پیشگان. «فاتّقوا اللّه یا اولی الالباب لعلّکم تُفلِحون»(1)ای خردمندان! تقوا پیشه کنید تا رستگار شوید.

 7. مجاهدان. «و جاهدوا فی سَبیله لعلّکم تُفلحون»(2)در راه خدا جهاد کنید تا رستگار شوید.

 8. توبه کنندگان. «تُوبوا الی اللّه جمیعاً ایّها المؤمنون لعلّکم تُفلحون»(3)ای اهل ایمان! همگی توبه کنید تا رستگار شوید.

2- مفاسد زنا

پرتوی از نور (8) » مفاسد زنا

 اَلزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُواْ کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْأَخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآئِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ (نور، 2)

 هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید در اجرای دین خدا نسبت به آن دو گرفتار دلسوزی نشوید و باید هنگام کیفر آن دو، گروهی از مؤمنین حاضر و ناظر باشند.

 برخی از مفاسد زنا، در یکی از سخنان امام رضاعلیه السلام عنوان شده، از جمله:

 1. ارتکاب قتل به وسیله‌ی سقط جنین.

 2. بر هم خوردن نظام خانوادگی و خویشاوندی.

 3. ترک تربیت فرزندان.


1) 6) مائده، 100.

2) 7) مائده، 35.

3) 8) نور، 31.

 4. از بین رفتن موازین ارث.(1)

 * علی‌علیه السلام ترک زنا را مایه‌ی استحکام خانواده وترک لواط را عامل حفظ نسل می‌داند.(2)

 * پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: زنا، دارای زیان‌های دنیوی و اُخروی است:

 امّا در دنیا: از بین رفتن نورانیّت و زیبایی انسان، مرگ زودرس و قطع روزی.

 امّا در آخرت: درماندگی، هنگام حساب قیامت؛ غضب الهی و جهنّم همیشگی.(3)

 * از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی هم زیاد می‌شود.(4)

 * زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند.

هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.(5)

 از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

 * چهار چیز است که هر یکی از آنها در هر خانه‌ای باشد آن خانه، ویرانه است و برکت ندارد: 1. خیانت، 2. دزدی،  3. شرابخواری، 4. زنا.(6)


1) 9) بحار، ج 79، ص 24.

2) 10) نهج‌البلاغه، حکمت 252.

3) 11) بحار، ج 77، ص 58.

4) 12) بحار، ج‌73، ص‌372.

5) 13) بحار، ج 76، ص‌27.

6) 14) بحار، ج‌76، ص 19.

 * زنا، از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است.(1)

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: هر گاه مردم مرتکب چهار گناه شوند، به چهار بلا گرفتار شوند:

1.

زمانی که زنا رواج یابد، زلزله خواهد آمد.

2.

هرگاه مردم زکات نپردازند، چهار پایان به هلاکت می‌رسند.

3.

هرگاه قضاوت مسئولان قضایی، ظالمانه باشد، باران نخواهد بارید.

4.

زمانی‌که پیمان شکنی شود، مشرکان بر مسلمانان غلبه خواهند کرد.(2)

3- توبیخ و انتقادهای الهی

پرتوی از نور (8) » توبیخ و انتقادهای الهی

 لَوْلَا  إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَقَالُواْ هَذَآ إِفْکٌ مُّبِینٌ (نور، 12)

 چرا زمانی که تهمت را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خویش گمان خوب نبردند و نگفتند که این تهمت بزرگ وآشکار است؟

 

در قرآن کریم، کلمه‌ی «لولا» در موارد متعدّدی برای انتقاد و توبیخ به کار رفته است که در این جا چند مورد را می‌آوریم:

 1. «لو لایَنهاهم الرّبّانیّون»(3)چرا علما نهی از منکر نمی‌کنند؟!

 2. «لو لااذ سَمعتُموه»(4)چرا هر شنیده‌ای را می‌پذیرید؟!

 3. «لو لاجاءوا علیه باَربعة شُهداء»(5)چرا برای سخن ناروای خود چهار شاهد نمی‌آورند؟


1) 15) بحار، ج‌76، ص 19.

2) 16) بحار، ج‌76، ص 21.

3) 17) مائده، 63.

4) 18) نور، 12.

5) 19) نور، 13.

 4. «لو لاتَستَغفرون»(1)چرا از خدا آمرزش نمی‌خواهید؟

 5. «فلو لااذجاءهم بأسُنا تَضرّعوا»(2)چرا زمانی که عذاب ما به آنان رسید، تضرّع نکردند؟

 6. «فلو لاتَشکرون»(3)چرا شکرگزار نیستید؟

 7. «فلو لاتصدّقون»(4)چرا تصدیق نمی‌کنید؟

 8. «فلو لاتذکّرون»(5)چرا عبرت نمی‌گیرید؟

 9. «فلو لانَفَر من کلّ فِرقَة مِنهم طائفة لِیَتفقّهوا فِی الدّین»(6)چرا از هر فرقه‌ای دسته‌ای کوچ نمی‌کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟

4- نگاه و آداب نگاه کردن

پرتوی از نور (8) » نگاه و آداب نگاه کردن

 قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ (نور، 30)

 به مردان مؤمن بگو: از بعضی نگاه‌های خود (نگاه‌های غیر مجاز) چشم‌پوشی کنند و دامن خود را حفظ نمایند. این برای پاکتر ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام می‌دهند آگاه است.

 

• حضرت علی‌علیه السلام فرمود: «لکم اوّل نَظَرة الی المرئة فلاتتّبعوها بنَظرة اُخری واحذروا الفتنة» نگاه اوّل مانعی ندارد؛ ولی ادامه‌ی نگاه اشکال دارد؛ زیرا سبب فتنه می‌شود.(7)

 * در حدیثی می‌خوانیم: تمام چشم‌ها در قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از ترس خدا بگرید و چشمی که از گناه بسته شود و چشمی که در راه خدا بیدار بماند.(8)


1) 20) نمل، 46.

2) 21) انعام، 43.

3) 22) واقعه، 70.

4) 23) واقعه، 57.

5) 24) واقعه، 62.

6) 25) توبه، 122.

7) 26) تفسیر کنزالدقائق.

8) 27) تفسیر کنزالدقائق.

 * در «صحیح بخاری» می‌خوانیم که پیامبراکرم‌صلی الله علیه وآله فرمودند: جلو راه مردم ننشینید. مردم گفتند: ما ناچاریم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا کنید. پرسیدند: حقّ آن چیست؟ فرمود: «غَضّ البَصر و کَفّ الاَذی و رَدّ السلام والامر بالمعروف و النهی عن المنکر» ترک چشم چرانی و مردم آزاری، جواب دادن به سلام دیگران، امر به معروف و نهی از منکر.

 * حضرت عیسی‌علیه السلام فرمود: از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت را در دل می‌نشاند و همین برای دچار شدن انسان به فتنه کافی است.(1)

 * حضرت علی‌علیه السلام فرمود: «العَین رائِدُ القلب» چشم، دل را به دنبال خودمی‌کشد. «العَین مَصائد الشیطان» چشم، قلاّب شیطان و چشم‌پوشی بهترین راه دوری از شهوات است.(2)

 * پیامبراکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: «النَظَر سَهْم مسموم مِن سهام ابلیس فمَن تَرکَها خَوفاً من اللّه اعطاه اللّه ایماناً یَجِد حلاوة فی قلبه»(3)نگاه بد تیری از تیرهای مسموم شیطان است که هر کس از ترس خدا چشم خود را فروبندد خداوند به او ایمانی می‌دهد که از درون خویش شیرینی و مزه‌ی آن را احساس می‌کند.

 * پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: هرکس چشم خود را از حرام پر کند، در قیامت چشم او از آتش پر خواهد شد مگر اینکه توبه کند.(4)

 * امام صادق‌علیه السلام درباره‌ی نگاه مجاز به زن نامحرم فرمود: «الوَجه والکَفّین والقَدمَین» یعنی نگاه به صورت و کف دست‌ها


1) 28) تفسیر روح‌البیان.

2) 29) غررالحکم.

3) 30) بحار، ج‌104، ص 38.

4) 31) بحار، 76، ص‌336.

و روی پاها جایز است، (لکن بدون شهوت).(1)

5- جانشنیان خداوند در جهان

پرتوی از نور (8) » جانشنیان خداوند در جهان

 وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ مِنکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (نور، 55)

 خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین قرار دهد، همان گونه که کسانی پیش از ایشان را جانشین کرد، و قطعاً دینی را که خداوند برای آنان پسندیده است، برای آنان استقرار و اقتدار بخشد و از پی ترسشان امنیّت را جایگزین کند، تا (تنها) مرا بپرستند و چیزی را شریک من نکنند، و هر کس بعد از این، کفر ورزد پس آنان همان فاسقانند.

 

در روایات بسیاری از امام سجاد و امام باقر و امام صادق‌علیهم السلام می‌خوانیم: مصداق کامل این آیه، روز حکومت حضرت مهدی‌علیه السلام است.(2)

در قرآن، بارها به حکومت نهایی صالحان تصریح شده است، از جمله: سه مرتبه فرمود: «لیُظهِره علی الدّین کلّه»(3)یعنی


1) 32) تفسیر کنزالدقائق.

2) 33) تفسیر نورالثقلین.

3) 34) توبه، 33 ؛ فتح، 28 و صفّ، 9.

اسلام بر همه‌ی ادیان پیروز خواهد شد. در جای دیگری فرمود: «انّ الارض یرثها عبادیَ الصالحون»(1)یعنی بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد و در جای دیگری از قرآن کریم می‌خوانیم: «والعاقبة للتّقوی»(2)یا می‌فرماید: «والعاقبة للمتّقین»(3)

مراد از جانشینی مؤمنان در آیه یا جانشینی از خداست و یا جانشینی از اقوام فاسد هلاک شده است.

«قُرطبی» در تفسیر خود، درباره‌ی پیروزی کامل اسلام چند حدیث نقل می‌کند و می‌گوید: در زمین خانه‌ای نخواهد بود مگر آن که اسلام در آن خانه وارد خواهد شد.

پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله در آخرین حج خود در مسیر برگشت از مکّه (روز هیجدهم ذی‌الحجه) در غدیر خم به فرمان خداوند حضرت علی‌علیه السلام را جانشین خود قرار داد، آیه نازل شد امروز من اسلام را برای شما پسندیدم؛ «رَضیتُ لکم الاسلام دیناً»(4)در این آیه نیز مورد وعده‌ی خداوند پیروزی آن دینی است که خدا پسندیده است؛ «دینهم الّذِی ارتضی لهم» و دینی که خدا پسندیده و اعلام کرده، همان مکتب

غدیر خم است.

پیام‌هایی که از این آیه استفاده می‌شود به این قرار است:

 1. اسلام، دین آینده‌ی جهان است. آینده‌ی تاریخ به سود مؤمنان و شکست سلطه‌ی کافران است. «وعداللّه... لیمکننّ لهم دینهم»

 2. به محرومان مؤمن، امید دهید تا فشار و سختی‌ها، آنها را مأیوس نکند. «وعد اللّه الّذین آمنوا»

 3. کلید و رمز لیاقت برای بدست گرفتن حکومت گسترده‌حقّ،


1) 35) انبیاء، 105.

2) 36) طه، 132.

3) 37) اعراف، 128.

4) 38) مائده، 3.

تنها ایمان و عمل صالح است. «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات» به کسانی که اهل ایمان و عمل باشند وعده‌ی پیروزی داده شده، نه به آنان که تنها اهل ایمان باشند.

 4. دین، از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست و حکومت برای حفظ دین است. «لیستخلفنّهم ... یعبدوننی»

 5. در تبلیغ و ارشاد مردم، برای باور کردن آنان، بیان نمونه‌هایی از تاریخ گذشته مفید است. «کما استخلف الّذین من قبلهم»

 6. پیروزی نهایی اهل حقّ، یک سنّت الهی است. «کما استخلف الّذین من قبلهم»

 7. هدف از پیروزی و حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیّت کامل است. «لیمکّننّ لهم دینهم - لیبدلّنهم - لایشرکون»

 8. دست خدا را در تحولات تاریخ ببینیم. «وعداللّه ... لیمکّننّ لهم - لیبدلّنهم»

 9. دین اسلام، تنها دین مورد رضایت الهی است. «دینهم الّذی ارتضی لهم»

 10. امنیّت واقعی، در سایه‌ی حکومت دین است. «ولیبدلّنّهم من بعد خوفهم أمنا»

 11. امنیّت در جامعه‌ی اسلامی، شرایط مناسبی برای عبادت فراهم می‌سازد. «أمنا یعبدوننی» (هدف نهایی وعده‌های الهی، عبادت خالصانه خداوند است)

 12. عبادت خدا، زمانی کامل است که هیچ‌گونه شرکی در کنار آن نباشد. «یعبدوننی لایشرکون»

 13. در حکومت صالحان نیز، گروهی انحراف خواهند داشت.

«وعداللّه ... و من کفر بعد ذلک»

6- ضرورت پیشگیری از فحشا

پرتوی از نور (8) » ضرورت پیشگیری از فحشا

 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لِیَسْتَئْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ مِّن قَبْلِ صَلاَةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلاَةِ الْعِشَآءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم

بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ  لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (نور، 58)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! باید بردگانی که مالکشان هستید و کسانی از شما که به سنّ بلوغ و احتلام نرسیده‌اند در سه وقت از شما (برای ورود به اتاق) اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و نیمروز، هنگامی که لباس از تن بیرون می‌کنید، و بعد از نماز عشا. این سه وقت هنگام خلوت شماست، در غیر این سه وقت بر شما و بر آنان گناهی نیست که بدون اذن وارد شوند، زیرا آنان پیوسته با شما در رفت و آمد هستند و بعضی بر

بعضی واردمی شوند. خداوند آیات خود را این گونه برای‌شما بیان می‌کند و خداوند عالم و حکیم است.

 

اگر بار دیگر از اوّل سوره نگاهی به آیات آن بکنیم خواهیم دید که سیاست پیشگیری از فحشا در آیات نهفته است، مثلاً زن و مرد زناکار را در برابر چشم دیگران تنبیه کنید، (آیه 1) ازدواج آنان را محدود کنید، (آیه 3) اگر بدون چهار شاهد نسبت ناروا داده شد، هشتاد تازیانه بزنید، (آیه 4) کسانی که به همسر پیامبر تهمت زدندعذاب عظیم خواهند داشت،

(آیه 11) اگر تهمتی را شنیدید برخورد کنید، (آیه 12) هرکس اشاعه فحشا را

دوست بدارد، عذاب الیم خواهد داشت، (آیه 19) بدنبال گام‌های شیطان نروید، (آیه 21) کسانی که به زنان پاکدامن تهمت بزنند عذاب عظیم خواهند داشت، (آیه 23) سخن زشت از افراد خبیث است نه شما، (آیه 26) سرزده به خانه دیگران نروید و اگر گفتند برگردید؛ شما نیز بپذیرید و برگردید، (آیه 27 - 28) مردان و زنان چشم خود را از نامحرم پیش کشند و خیره نشوند، (آیه 30-31) زنان زیور خود را نشان ندهند و پایکوبی نکنند و برای

ازدواج افراد بی‌همسر قیام کنید و از فقر نترسید، (آیه 32) و در این آیه می‌فرماید: در ساعاتی که انسان با همسرش خلوت می‌کند حتّی فرزندان و بردگان سرزده وارد نشوند. آری، تمام این دستورات برای جلوگیری از فحشا و بلوغ زودرس و حفظ حریم و حیا و آبرو است.

پیام‌هایی که از این آیه استفاده می‌شود:

 1. مسئول آموزش احکام دین به فرزندان، والدین مؤمن هستند. «یا ایّها الّذین آمنوا لیستأذنکم»

 2. محل خواب والدین باید جدا و دور از چشم فرزندان باشد، وگرنه نیاز به اذن نبود. «لیستأذنکم»

 3. کودکی و بردگی بهانه‌ای برای شکست حریم دیگران نیست. «لیستأذنکم»

 4. مرد باید در طول شبانه روز، ساعاتی را به همسر خود اختصاص دهد وفرزندان مزاحم نشوند. «لیستأذنکم»

 5. کودکان نیز تکلیف دارند. «لیستأذنکم ... الّذین لم یبلغوا الحُلُم»

 6. اسلام دین زندگی است و از جامعیّت کاملی برخوردار است. هم برای مسائل جزیی مانند ورود کودک به اتاق والدین (که در همین آیه آمده است) و هم برای مسایل مهم مانند تشکیل حکومت جهانی (که در آیه 55 آمده است) طرح و برنامه دارد.

 7. کودکان باید پاکدامنی را از محیط خانه بیاموزند. «لیستأذنکم»

 8. تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم. «الّذین لم‌یبلغوا الحُلُم»

 9. در خانه، باید لباس کار و لباس بیرون را کنار گذاشت. «تضعون ثیابکم»

 10. استراحت، بعد از ظهر و در میان ساعات کار، مفید و مناسب است. «تضعون ثیابکم من الظهیرة»

 11. تنظیم وقت، در زندگی مسلمانان باید بر اساس اوقات نماز صورت گیرد. «قبل صلاة الفجر - بعد صلاة العشاء»

 12. تمام احکام الهی بر اساس حکمت است. «علیم حکیم»

7- عوامل گمراهی و انحراف

پرتوی از نور (8) » عوامل گمراهی و انحراف

 وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَآؤْلَا ءِ أَمْ هُمْ ضَلُّواْ السَّبِیلَ

    (فرقان، 17)

 (و یاد کن) روزی که خداوند مشرکان و آن‌چه را به جای خدا می‌پرستیدند (در یک جا) محشور کند، پس (به معبودهای آنان) گوید: آیا شما بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟

 

در قرآن، عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شده‌اند:

 1. رفیق بد. «لقد اَضلّنی عن الذّکر»(1)، دوست بد مرا گمراه کرد.

 2. هوا و هوس. «و لاتَتّبع الهَوی فیضلّک عن سبیل اللّه»(2)، از هوسهای خود پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند.

 3. دانشمندان منحرف. «یَکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه»(3)، مطالبی را با دست خود می‌نویسند و می‌گویند این از طرف خداوند است.

 4. رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه»(4)، فرعون قوم خود را گمراه کرد.

 5. شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین»(5)، قطعاً شیطان گمراه کننده آشکاری است.

 6. اکثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اکثر مَن فی الارض یُضِلّوک عن سبیلِ اللّه»(6)، اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی، تو را از راه خدا منحرف می‌کنند.


1) 39) فرقان، 29.

2) 40) ص، 26.

3) 41) بقره، 79.

4) 42) طه، 79.

5) 43) قصص، 25.

6) 44) انعام، 116.

 7. والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا... و انّا علی آثارهم مُقتدون»(1)، همانا ما والدین خود را بت‌پرست یافتیم وبه آنان اقتدا کردیم.

8- آیین دوست یابی

پرتوی از نور (8) » آیین دوست یابی

 وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً  (فرقان، 27 - 29)

 و روزی که ستمکار (مشرک) دو دست خود را (از روی حسرت) به دندان‌می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با پیامبر همراه می‌شدم. ای وای بر من! کاش فلانی را دوست خود نمی‌گرفتم. رفیق من بعد از آن که حقّ از طرف خدا برای من آمد، مرا گمراه ساخت. و شیطان هنگام امید، انسان را رها می‌کند.

 

اسلام برای دوستی و انتخاب دوست، سفارش‌های زیادی دارد و دوستی با افرادی را تشویق و از دوستی با افرادی نهی کرده است. برخی از عنوان‌های فرعی موضوع «دوست و دوستی» به این شرح است:

راه‌های شناخت دوست، مرزهای دوستی، ادامه‌ی دوستی، قطع دوستی، انگیزه‌های دوستی، آداب معاشرت با دوستان و حقوق دوست که برای هر یک آیات و روایات بسیاری است و ما به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

 * اگر در شناخت کسی به تردید افتادید، به دوستانش بنگرید که چه افرادی هستند. «فانظروا الی خُلَطائه»(2)


1) 45) زخرف، 23.

2) 46) بحار، ج‌74، ص 197.

 * تنهایی، از رفیق بد بهتر است.(1)

 * از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیدند: بهترین دوست کیست؟ فرمود: کسی‌که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد، و گفتارش به علم شما بیفزاید و کردارش یاد قیامت را در شما زنده کند.(2)

 * حضرت علی‌علیه السلام فرمود: هنگامی که قدرتت از بین رفت، رفقای واقعی تو از دشمنان شناخته می‌شوند.(3)

 * حضرت علی‌علیه السلام فرمود: رفیق خوب، بهترین فامیل است.(4)

 * در حدیث آمده است: دوستت را در مورد غضب، درهم، دینار و مسافرت آزمایش کن. اگر در این آزمایش‌ها موفّق شد، دوست خوبی است.(5)

در شعر شاعران نیز درباره‌ی دوست و دوستی، بسیار سخن به میان آمده و به معاشرت و همنشینی با دوستان خوب بسیار سفارش شده است؛

 همنشین تو از تو به باید

تا تو را عقل و دین بیفزاید

و از همنشینی با دوستان بد مذمّت شده است، رفیق بد به مار خوش خط و خالی تشبیه شده است که زهری کشنده در درون دارد؛

 تا توانی می‌گریز از یار بد

یار بد بدتر بود از مار بد

 مار بد تنها تو را بر جان زند

یار بد بر جان و بر ایمان زند

 یا دوست بد به ابر تیره‌ای تشبیه شده است که خورشید با آن


1) 47) بحار، ج 77، ص 173.

2) 48) تفسیر قرطبی.

3) 49) غرر الحکم.

4) 50) غررالحکم.

5) 51) بحار، ج 74، ص‌180.

عظمت را می‌پوشاند؛

 با بدان منشین که‌صحبت بد

گرچه پاکی تو را پلید کند

 آفتاب بدین بزرگی را

پاره‌ای ابر ناپدید کند

9- مهجوریّت قرآن

پرتوی از نور (8) » مهجوریّت قرآن

  وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُواْ هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا(فرقان، 30)

 پیامبر (در روز قیامت از روی شکایت) می‌گوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.

 

این آیه، از گلایه‌ی پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله سخن می‌گوید و آن حضرت چون «رحمة للعالمین» است نفرین نمی‌کند.

امام رضاعلیه السلام فرمود: دلیل آن که در نماز، قرآن می‌خوانیم آن است که قرآن از مهجوریّت خارج شود.(1)

در روایات آمده است: هر روز پنجاه آیه از قرآن را بخوانید و هدفتان رسیدن به آخر سوره نباشد، آرام بخوانید و دل خود را با تلاوت قرآن تکان دهید و هرگاه فتنه‌ها همچون شب تاریک به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه برید.(2)

به نظرم رسید اقرار بعضی بزرگان را درباره‌ی مهجوریّت قرآن نقل کنم:

 الف) ملاصدراقدس سره در مقدّمه تفسیر سوره واقعه می‌گوید: بسیار به مطالعه کتب حکما پرداختم تا آنجا که گمان کردم کسی هستم؛ ولی همین که کمی بصیرتم باز شد، خودم را از علوم واقعی خالی دیدم. در آخر عمر به فکر رفتم که به سراغ تدبّر


1) 52) تفسیر نورالثقلین.

2) 53) تفسیر نورالثقلین.

در قرآن و روایات محمّد و آل‌محمّدعلیهم السلام بروم. یقین کردم که کارم بی‌اساس بوده است؛ زیرا در طول عمرم به جای نور در سایه ایستاده بودم. از غصه جانم آتش گرفت و قلبم

شعله کشید، تا رحمت الهی دستم را گرفت و مرا با اسرار قرآن آشنا کرد و شروع به تفسیر و تدبّر در قرآن کردم، درِ خانه‌ی وحی را کوبیدم، درها باز شد و پرده‌ها کنار رفت و دیدم فرشتگان به من می‌گویند: «سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین».(1)

 ب) فیض کاشانی‌قدس سره می‌گوید: کتاب‌ها و رساله‌ها نوشتم، تحقیقاتی کردم، ولی در هیچ یک از علوم دوایی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و به سوی خدا فرار و انابه کردم تا خداوند مرا از طریق تعمّق در قرآن و حدیث هدایت کرد.(2)

 ج) امام خمینی‌قدس سره در گفتاری از اینکه تمام عمر خود را در راه قرآن صرف نکرده، تأسّف می‌خورد و به حوزه‌ها و دانشگاه‌ها سفارش می‌کند که قرآن و ابعاد گوناگون آن را در همه‌ی رشته‌ها، مقصد اعلی قرار دهند تا مبادا در آخر عمر برایّام جوانی تأسّف بخورند.(3)

«هِجر»، جدایی با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل می‌شود.(4)

رابطه‌ی میان انسان و کتاب آسمانی، باید دائمی و در تمام زمینه‌ها باشد، زیرا کلمه‌ی «هجر» در جایی به کار می‌رود که


1) 54) مقدّمه تفسیرسوره‌واقعه.

2) 55) رسالة الانصاف.

3) 56) صحیفه‌نور،ج‌20،ص‌20

4) 57) مفردات راغب.

میان انسان و آن چیز رابطه باشد.(1)

بنابراین، باید تلاشی همه جانبه داشته باشیم تا قرآن را از مهجوریّت در آوریم و آن را در همه‌ی ابعاد زندگی، محور علمی و عملی خود قرار دهیم تا رضایت پیامبر عزیز اسلام را جلب کنیم.

نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نکردن در آن، تعلیم ندادنش به دیگران و عمل نکردن به آن، از مصادیق مهجور کردن قرآن است. حتّی کسی که قرآن را فرا گیرد؛ ولی آن را کنار گذارد و به آن نگاه نکند و تعهّدی نداشته باشد، او نیز قرآن را مهجور کرده است.(2)

10- آثار و دلایل نزول تدریجی قرآن

پرتوی از نور (8) » آثار و دلایل نزول تدریجی قرآن

 وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ  لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَ رَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً (فرقان، 32)

 و کسانی که کفر ورزیدند، (بهانه‌ی دیگری آورده و) گفتند: چرا (تمام) قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟ (غافل از آن که ما) این گونه (نازل کردیم) تا دل تو را به وسیله‌ی آن استوار کنیم و آن را به تدریج و آرامی بر تو خواندیم.

 

نزول تدریجی قرآن حکیمانه و دارای ادّله و آثاری است از جمله:

 1. نزول تدریجی، عامل ارتباط دائمی و مستمرّ پیامبر اکرم با سرچشمه‌ی وحی و مایه‌ی استواری او در راه است و بیانگر


1) 58) التحقیق‌فی‌کلمات‌القرآن.

2) 59) تفسیر المنیر.

آن است که رسالت یک جرقّه‌ی مقطعی نیست.

 2. دینِ زنده و جامع آن است که با حوادث و مناسبت‌ها ارتباطی نیرومند داشته باشد، و حوادث و مناسبت‌ها هم به مرور پیدا می‌شود، نه یکدفعه.

 3. انجام همه‌ی اوامر و ترک همه‌ی نواهی یکدفعه برای عموم مردم سخت بود وسبب عُسر و حَرَج می‌شد.

 4. چون هر سوره و آیه‌ی قرآن به تنهایی یک معجزه است، بنابراین نزول تدریجی آن به منزله‌ی چندین معجزه‌ی پی در پی و هر معجزه‌ای مایه‌ی تسلّی قلب پیامبر در برابر آزار دشمنان است.

 5. نزول هر آیه به مناسبت نیازی که پیدا می‌شود با نزول همه‌ی آیات بدون در نظر گرفتن نیازها، تفاوت بسیار است.

 6. بعضی آیات پاسخ سؤالات مردم است، پس اوّل باید سؤالش مطرح شود تا بعد آیه‌ای درپاسخ آن نازل شود.

 7. بعضی آیات و احکام برای مدّتی معیّن نازل شده است؛ لذا باید آیه‌ی ناسخ نازل شود.

11- اصحاب رس

پرتوی از نور (8) » اصحاب رس

 وَ عَاداً وَثَمُودَاْ وَأَصْحَابَ الرَّسِ‌ّ وَقُرُوناً بَیْنَ ذَلِکَ کَثِیراً(فرقان، 38)

 و قوم عاد و ثمود و اصحاب رَسّ و نسل‌های فراوان میان آنان را (هلاک کردیم).

 

درباره‌ی قوم «رَسّ» در تفاسیر مطالب زیادی آمده است از جمله: آنان همان قوم شعیب هستند، یا این که «رَسّ» شهری

است در «یمامه»، یا چاهی است در «انطاکیه» یا همان «رود ارس» است و یا غیر آن؛ ولی در کتاب «عیون اخبار الرضا» می‌خوانیم:

امام رضاعلیه السلام فرمود: شخصی از حضرت علی‌علیه السلام درباره‌ی «اصحاب رسّ» پرسید، امام‌علیه السلام پاسخ داد: بعد از طوفان نوح، درختی به نام «شاه درخت» غرس شد. مردم (این درخت را مقدّس می‌دانستند و) در اطرافش دوازده قریه بنا کردند. نام قریه‌ها به نام ماه‌های ایرانی بود: فروردین، اردیبهشت، خرداد تا دوازده ماه، آنان هر ماه در یکی از قریه‌ها جشن وعید می‌گرفتند، البتّه در قریه‌ی

اسفند، عیدشان با شکوه‌تر بود و جمعیّت بیشتری جمع می‌شدند. در آن مراسم جشن، درختی را آتش می‌زدند و همین‌که دودش بالا می‌رفت به گریه و زاری می‌افتادند.

خداوند پیامبری برای آنان فرستاد و آنان را ارشاد کرد، او را تکذیب کردند، پیامبرشان نفرین کرد و آن درخت مقدّسشان خشک شد. پس از آن چاه عمیقی حفر کردند و پیامبر خدا را در آن افکندند و او را این‌گونه به شهادت رساندند.(60)

و در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «أینَ اصحابُ مدائن الرّس الّذین قَتلوا الانبیاء»

12- پیامدهای هواپرستی

پرتوی از نور (8) » پیامدهای هواپرستی

    أَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَإِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً(فرقان، 43)

 آیا کسی که هوای نفس خود را معبود خود قرار داده است دیده‌ای؟ آیا تومی‌توانی وکیل او باشی (و به دفاع از او برخیزی و او را هدایت کنی)؟

 

 * هواپرستی، سرچشمه غفلت است. «و لاتُطِع مَن أغفَلنا قَلبه عن ذِکرنا واتّبع هَواه»(1)

 * هواپرستی، سرچشمه‌ی کفر است. «مَن لا یؤمن بها و اتّبع هَواه»(2)

 * هواپرستی، بدترین انحراف است. «و مَن أضلّ ممّن اتّبع هَواه»(3)

 * هواپرستی، مانع قضاوت عادلانه است. «فَاحکُم بین النّاس بالحقّ و لا تتّبع الهَوی»(4)

 * هواپرستی، سرچشمه‌ی فساد است. «لو اتّبَع الحقّ أهوائهم لفَسدتِ السّموات والارض»(5)

 * هواپرستی، سرچشمه‌ی غصّه‌هاست.

 * هواپرست، ایمان ندارد.

 * هواپرست، بی عقل است.

 * آغاز فتنه‌ها پیروی از هوسها و ایجاد بدعت‌ها می‌باشد.

 * هوا و وهوسها انسان را کر و کور کرده، قدرت تشخیص حقّ


1) 61) کهف، 28.

2) 62) طه، 16.

3) 63) قصص، 50.

4) 64) ص، 26.

5) 65) مؤمنون، 71.

را می‌گیرد.

 * شجاع‌ترین مردم کسانی هستند که بر هوس‌های خود غلبه کنند.

 * پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هوا را بدان سبب هوا نامیده‌اند که صاحب خود را فرو می‌افکند.(1)

13- منحرفان پست‌تر از حیوانات

پرتوی از نور (8) » منحرفان پست‌تر از حیوانات

 أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً  (فرقان، 44)

 آیا گمان می‌کنی که اکثر کفّار (حقّ را) می‌شنوند و (در آن) می‌اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه گمراه‌ترند. (زیرا ارزش انسان به تعقّل و بینش اوست).

 

سؤال: چرا انسان منحرف از چهارپایان بدتر است؟

 پاسخ: 1. حیوان نمی‌تواند بیش از آنچه که هست رشد کند؛ ولی انسان می‌تواند و زمینه و امکانات رشد کاملاً برای او فراهم است.

 2. حیوان عقل ندارد تا خوب وبد را بفهمد و حقّ و باطل را بشناسد؛ ولی انسان‌های منحرف با داشتن عقل، آن را زیر پا گذارده و بر اساس هوس عمل می‌کنند.

 3. حیوان از یک غریزه‌ی ثابت پیروی می‌کند؛ ولی انسان منحرف از صدها هوی وهوس.

 4. انسان منحرف، هم کج می‌رود و هم انحراف خود را توجیه می‌کند.


1) 66) مجموعه احادیث از میزان‌الحکمة می‌باشد.

 5. حیوان، نسبت به کسی‌که به او محبّت کند رام است، ولی انسان منحرف نسبت به خدای مهربان کفر می‌ورزد و بسیار ناسپاس است.

 6. حیوانات، تسبیح آگاهانه دارند؛ «کلّ قد عَلِم صلاته و تَسبیحه»(1)امّا انسان‌های منحرف، اهل ذکر و تسبیح نیستند و از خدا غافل‌اند.

 7. حیوانات، استحقاق عذاب الهی را ندارند، ولی انسان منحرف به قهر او گرفتار خواهد شد.

 در حدیث آمد که یزدان مجید

خلق عالم را سه گونه آفرید

 یک گروه را جمله عقل و علم و جود

او فرشته است و نداند جز سجود

 یک گروه دیگر از دانش تهی

همچو حیوان از علف در فربهی

 این سوم هست آدمی زاد بشر

نیم از او فرشته و نیمی ز خر

 آن دو قوم آسوده از جنگ و خراب

وین بشر با دو مخالف در عذاب

 یک گروه مستغرق مطلق شده

همچو عیسی با ملک ملحق شده

 نقش آدم لیک معنا جبرئیل

رسته از خشم و هوا و قال و قیل


1) 67) نور، 41.

 قسم دیگر با خران ملحق شدند

خشم محض و شهوت مطلق شدند(1)

 آدمی‌زاده طرفه معجونی است

کز فرشته سرشته وز حیوان

 گر رود سوی این، شود به از این

ور رود سوی آن، شود پس از آن

14- علل سکوت امیرمؤمنان

پرتوی از نور (8) » علل سکوت امیرمؤمنان

 قَالَ فَعَلْتُهَآ إِذاً وَ أَنَاْ مِنَ الضَّآلِّینَ * فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ

    (شعراء، 20 - 21)

 (موسی) گفت: آن (قتل) را زمانی انجام دادم که از سرگشتگان بودم. و چون از شما ترسیدم از نزد شما گریختم، سپس پروردگارم به من حکمت (و دانش) بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.

 

از امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام پرسیدند: چرا بعد از پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله حقّ خود را با شمشیر نگرفتید، و چرا همان گونه که با طلحه و زبیر و معاویه جنگ کردید با خلفای پیش از خود جنگ نکردید؟ حضرت فرمود: گاهی سکوت لازم است. مگر ابراهیم به مردم نفرمود: من از شما کناره می‌گیرم: «و اعتزلُکم و ما تَدعون من دون اللّه»(2)مگر هارون نفرمود: «اِنّ القوم استضعَفونی و کادوا یَقتلونَنی»(3)

مردم مرا به ضعف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند؟ مگر یوسف نفرمود: «ربّ السِجنُ


1) 68) مولوی.

2) 69) مریم، 48.

3) 70) اعراف، 150.

اَحبّ الیّ»(1)پروردگارا! زندان برای من بهتر از استجابت تقاضای آنهاست؟ مگر پیامبر اکرم در غار نرفت و من جای او نخوابیدم؟ مگر موسی نفرمود: «ففَررتُ منکم لما خِفتکم» همین که ترسیدم فرار کردم، و مگر حضرت لوطعلیه السلام در برابر تقاضای گنهکاران نفرمود: «لو اَنّ لی بکم قُوّة او آوی الی رُکنٍ شدید»(2)ای کاش قدرتی

داشتم (تا شما را از این عمل ننگین باز می‌داشتم) و یا به جایگاه محکم و أمن پناه می‌بردم (و از شرّ شما درامان بودم).(3)بنابراین سایر اولیای خدا نیز گاهی در شرایطی مجبور به سکوت و انزوا می‌شدند.

15- شعر و شاعران

پرتوی از نور (8) » شعر و شاعران

 وَالشُّعَرَآءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ  یَهِیمُونَ  وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ

    (شعراء، 224 - 226)

 (پیامبر اسلام شاعر نیست، زیرا) شاعران را گمراهان پیروی می‌کنند. آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگشته می‌روند؟ و مطالبی می‌گویند که به آن عمل نمی‌کنند؟

 

مطالبی درباره‌ی شعر و شاعران به مناسبت آیات آخر این سوره بیان می‌کنیم:

 * از تفسیر بیضاوی نقل شده: چون اشعار جاهلیّت بیشتر پیرامون خیالات، توصیف زنان زیبا، معاشقه و افتخارات بیهوده یا بدگویی و تعرّض به ناموس دیگران بوده این آیات


1) 71) یوسف، 33.

2) 72) هود، 83.

3) 73) تفسیر نورالثقلین.

نازل شده است. «والشعراء یَتبعهم الغاوُون»

 * تفاوت میان حکیم وشاعر آن است که حکیم ابتدا معانی را در نظر می‌گیرد وبعد الفاظ را به کار می‌برد؛ ولی شاعر ابتدا قالب والفاظ را در نظر می‌گیرد، سپس معانی را بیان می‌کند.(1)

 * در روایات، شعر خوبی که از حقّ طرفداری کند، از جهاد با سر نیزه برتر شمرده شده و مورد ستایش قرار گرفته است.(2)

 * رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: بعضی از بیان‌ها همچون سحر و بعضی از شعرها حکمت است.(3)

 * پیامبر اکرم‌صلی الله علیه وآله به شاعر متعهّدی به نام «حَسّان» فرمود: روح‌القدس با توست.(4)

 * پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از سفرها، «حَسّان» را فراخواند که شعر بخواند. او می‌خواند و حضرت گوش می‌دادند. حضرت دستور دادند: جایگاه مخصوصی برای «حَسّان» در مسجد باشد.(5)

 * امام صادق‌علیه السلام به یاران خود می‌فرمود: کودکان خود را با شعر «عَبدی» آشنا کنید که او شاعری خوب و مکتبی است.(6)

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: هرکس برای حقّانیّت ما یک بیت شعر بسراید، خداوند در بهشت خانه‌ای به او عطا می‌کند.(7)

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: خواندن شعر برای روزه‌دار و کسی‌که در حال احرام یا در منطقه حَرَم است، مکروه می‌باشد و نیز


1) 74) لغت‌نامه دهخدا.

2) 75) تفسیر کنزالدقائق.

3) 76) تفسیر المنیر.

4) 77) تفسیر کنزالدقائق.

5) 78) تفسیر روح‌المعانی.

6) 79) تفسیر کنزالدقائق.

7) 80) بحار، ج 79، ص 291.

خواندن شعر در روز یا شب جمعه کراهت دارد.(1)

 * در روایات می‌خوانیم: راست‌ترین شعر در زمان جاهلیّت این بوده است:

 الا کلّ شی‌ء ما خلا اللّه باطل

و کلّ نعیم لا محالة زائل(2)

بدانیدکه هر چیز، جز خداوند باطل است و هر نعمتی دیر یا زود از بین خواهد رفت.

 * در روایت آمده است: همین که آیه‌ی «والشعراء یَتبعهم...» نازل شد، گروهی از شاعران مسلمان نگران خود شده، نزد پیامبر اکرم آمدند. حضرت فرمود: «اِنّ المؤمن مجاهد بسیفه و لسانه» یعنی مؤمن با شمشیر و زبان خود جهاد می‌کند.(3)

16- سیمای زیانکاران

پرتوی از نور (8) » سیمای زیانکاران

 إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِی الْأَخِرَةِ هُمُ  الْأَخْسَرُونَ (نمل، 4 - 5)

 همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند، کارهای (زشت)شان را زیبا جلوه‌می‌دهیم تا (همچنان) سرگشته باشند. آنان کسانی هستند که برای ایشان عذاب بد (و دردناک) خواهد بود و آنان‌در قیامت زیانکارترین افرادند.

 

زیانکاران چند نوع هستند:

 الف) خاسر، کسی‌که عمرش تباه شده است. «قل اِنّ الخاسرین


1) 81) وسائل، ج 7، ص 121.

2) 82) تفسیر مواهب‌العلّیه.

3) 83) تفسیر منهج‌الصادقین.

الّذین خَسروا انفسهم»(1)

 ب) در حال خسران، کسی که اهل ایمان و عمل صالح نباشد. «اِنّ الانسان لفی خُسر الاّ الّذین آمنوا»(2)

 ج) خسران مبین، کسی‌که با تزلزل بندگی خدا می‌کند. «اِنْ أصابه خیرٌ اطمأنّ به و اِن أصابته فتنة انقلب علی وَجهِه خَسِرالدّنیا و الآخرة ذلک هو الخُسرانُ المبین»(3)

 د) اخسرون، کسانی‌که منحرف‌اند و گمان می‌کنند راه درست می‌روند. «أَلّذین ضَلّ سَعیهم فی الحیاة الدنیاو هم یحسبون اَنّهم یحسنون صُنعا»(4)

در روایات می‌خوانیم: أخسرون، کسانی هستند که زکات نمی‌پردازند، بر گناه اصرار می‌ورزند، قدرت حقّ گفتن دارند؛ ولی نمی‌گویند، ظالم‌ترین افرادند.

 با ضایع کردن دین، دنیای خود را اصلاح می‌کنند.

17- معجزات حضرت موسی

پرتوی از نور (8) » معجزات حضرت موسی

 وَأَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَآءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ فِی تِسْعِ آیَاتٍ إِلَی فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْماً فَاسِقِینَ

    (نمل، 12)

 و دستت را در گریبانت کن؛ سفید و درخشنده خارج شود، بی‌آنکه عیبی در آن باشد؛ (این معجزه) در زمره‌ی معجزات نه‌گانه به سوی فرعون و قومش (آمده است) که آنان قومی فاسق هستند.

 

مراد از معجزات نه‌گانه، معجزاتی است که موسی‌علیه السلام در


1) 84) زمر، 15.

2) 85) عصر، 2.

3) 86) حج، 11.

4) 87) کهف، 104.

برابر فرعون آورده وگرنه حضرت موسی معجزات بیشتری داشته است؛ ضمناً هر معجزه‌ای را می‌توان دو معجزه به حساب آورد؛ زیرا اژدها شدن عصا یک معجزه است و برگشتن اژدها به عصا، معجزه‌ای دیگر، لکن قرآن یک طرف را معجزه دانسته است؛ لیکن معجزات نه‌گانه موسی عبارت است از:

 1. «ید بیضاء» (درخشیدن دست).

 2. اژدها شدن عصا.

 3. طوفان کوبنده برای دشمنان.

 4. «جَراد» (تسلّط ملخ بر زراعت‌ها و درختان).

 5. «قُمّل» (نوعی آفت نباتی که غلات را نابود می‌کرد).

 6. «ضَفادع»(هجوم قورباغه‌ها از رود نیل به زندگی مردم).

 7. «دَم» (ابتلای تمامی مردم به خون دماغ؛ یا به رنگ خون در آمدن آب رود نیل).(1)

 8. قحطی و خشکسالی.(2)

 9. شکافته شدن دریا.(3)

معجزات دیگر موسی‌علیه السلام عبارتند از: فوران دوازده چشمه از سنگ(4)نزول مَنّ وسَلوی(5)(شیره‌ی مخصوص و لذیذ درختان - مانند گزانگبین - و مرغان مخصوص، شبیه کبوتر).


1) 88) اعراف، 133.

2) 89) اعراف، 130.

3) 90) بقره، 50.

4) 91) بقره، 60.

5) 92) بقره، 57.

18- تعلیمات ویژه الهی

پرتوی از نور (8) » تعلیمات ویژه الهی

 وَلَقَدْ آتَیْنَا دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ عِلْماً وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَی کَثِیرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (نمل، 15)

 و به راستی به داوود و سلیمان دانشی (ویژه) عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را بر  بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.

 

خداوند علوم خاصّی را به افراد خاصّی داده ودر قرآن از آنها یاد کرده است از جمله:

 1. آدم، علوم همه‌ی اشیا. «و علّم آدم الاسماء کلّها»(1)

 2. خضر، علوم باطنی وتأویل. (تا موسی شاگردش شود) «هل اتّبعک علی ان تعلّمَن...»(2)

 3. یوسف، علم تعبیر خواب. «علّمنی ربّی»(3)

 4. داوود، علم زره‌سازی. «و علّمناه صَنعة لَبوس»(4)

 5. سلیمان، علم زبان پرندگان. «علّمنا منطق الطیر»(5)

 6. معاون سلیمان، علمی که با آن تخت سلطنتی را از کشوری به کشور دیگر می‌آورد. «قال الّذی عنده علم من الکتاب»(6)

 7. طالوت، علوم نظامی. «و زاده بسطة فی العلم والجسم»(7)

 8. رسول‌اکرم وسایر انبیا، علوم غیب. «فلایظهر علی‌غیبه احدا الاّ مَنِ ارتضی من‌رسول»(8)


1) 93) بقره، 31.

2) 94) کهف، 66.

3) 95) یوسف، 37.

4) 96) انبیاء، 80.

5) 97) نمل، 16.

6) 98) نمل، 40.

7) 99) بقره، 247.

8) 100) جنّ، 26 - 27.

19- آداب مدیریت اسلامی

پرتوی از نور (8) » آداب مدیریت اسلامی

 فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی  أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً    تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ(نمل، 19)

 پس (سلیمان) از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت: پروردگارا! به من الهام کن (و توفیق ده) که نعمتی که به من و به والدینم بخشیده‌ای شکر کنم و عمل صالحی که آن را می‌پسندی انجام دهم و در سایه‌ی رحمت خود، مرا در زمره‌ی بندگان  شایسته‌ات وارد کن.

 

1. یکی از اصول و شرایط رهبری و مدیریّت، سعه‌ی صدر است. حضرت سلیمان جمله‌ی «لایشعرون» را آن هم از مورچه‌ای می‌شنود، ولی به روی خود نمی‌آورد و لبخند می‌زند. «فتبسّم»

 2. انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید. (سلیمان سخن مورچه را پسندید) «فتبسّم» انتقادپذیری، یک ارزش است.

 3. خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار می‌دهد. «و هم لایشعرون - فتبسّم» خداوند، سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه می‌کند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.

 4. زمانی باید شاد و خندان باشیم که حتّی مورچه‌ها به عدالت ما امیدوار باشند. «و هم لایشعرون - فتبسّم»

 5. خنده‌ی انبیا، تبسّم است نه قهقهه. سلیمان در حالی که خنده‌اش گرفته بود، تبسّم کرد. «فتبسّم ضاحکا»

 6. سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. «من قولها»

 7. دعا، مخصوص هنگام اضطرار نیست؛ انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا می‌کردند. «ربّ»

 8. توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. «ربّ اوزعنی أن اشکر»

 9. انسان در برابر نعمت‌هایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خداوند و ملحق شدن به نیکان باشد. «اشکر - اعمل صالحا...»

 10. فرزندان، هم باید در مقابل نعمت‌هایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمت‌هایی که به والدین آنان داده است. «علیّ و علی والدیّ»

 11. شکر خدا تنها با زبان نیست، عمل صالح و استفاده‌ی صحیح از نعمت‌ها نیز شکر الهی است. «اشکر... اعمل صالحا»

 12. سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز می‌داند، باز به فکر عمل صالح است نه به دنبال لذّت و توسعه‌ی قدرت و افتخار. «اعمل صالحا»

 13. دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. «اعمل صالحا»

 14. کار و تلاش، به شرطی نیک است که خداپسند باشد. «صالحاً ترضاه»

 15. کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند، نه فقط رضای مردم را. «صالحاً ترضاه»

 16. عالی‌ترین مقصد در حکومت صالحان، رضای خداوند است. «ترضاه»

 17. انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. «اوزعنی... ادخلنی»

 18. زندگی در جامعه صالح ارزش است، نه زندگی در میان مردم ناصالح، آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت. «ادخلنی... فی عبادک الصالحین»

 19. برخورداری از امکانات، و قدرت امروز خود را نشانه‌ی رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. «و ادخلنی»

 20. امکانات انسان، نتیجه‌ی کار او نیست؛ بلکه از رحمت الهی سرچشمه می‌گیرد. «برحمتک»

 21. هرکس، در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود، حتّی پیامبران.«برحمتک»

 22. تکروی، ممنوع. «و ادخلنی برحمتک فی عبادک الصالحین»

20- فضایل امیرمؤمنان و اهل‌بیت

پرتوی از نور (8) » فضایل امیرمؤمنان و اهل‌بیت

  قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَاْ آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی  ءَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ (نمل، 40)

 کسی (به نام آصِف‌بن بَرخیا) که به بخشی از کتاب (الهی) آگاهی داشت (سلیمان) گفت: من آن (تخت) را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو می‌آورم. (سلیمان پذیرفت و او تخت را آورد.) همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید، (به جای غرور وتکبّر) گفت: این (توانایی وزیر من که مقداری از علم کتاب و اسم اعظم را می‌داند،) از لطف پروردگار من است، تا مرا (با این نعمت‌ها) بیازماید که آیا شکرگزارم یا

کفران می‌کنم؟ و هر کس شکر کند، قطعاً به سود خویش شکر ورزیده و هر کس کفران نماید (به ضرر خویش گام نهاده، زیرا) پروردگار من (از شکر مردم) بی‌نیاز و کریم است. (بی‌نیازی و کرامت، برای خدا ذاتی است و هرگز وابسته به شکر یا کفران کسی نیست).

 

در آیه‌ی مورد بحث می‌فرماید: کسی‌که بخشی از علم کتاب را داشت، گفت: ای سلیمان! قبل از به هم زدن یک چشم، من تخت ملکه‌ی سبأ را از کشورش در این جا حاضر می‌کنم؛ امّا در آیه‌ی آخر سوره‌ی رعد، خداوند به پیامبرش می‌فرماید: کفّار، رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافی است که خداوند و کسی که تمام علم

کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد. در روایات می‌خوانیم: مراد از کسی‌که تمام علم کتاب را

دارد، علی‌بن ابی‌طالب‌علیهما السلام است. اگر کسی‌که بخشی از علم کتاب را می‌داند تخت بلقیس را در یک آن حاضر می‌کند، پس کسی که تمام علم کتاب را می‌داند، در تمام عمر چه قدرتی دارد؟

 امام صادق‌علیه السلام می‌فرماید: آگاهی کسی‌که بخشی از علم را داشت، نسبت به علم علی‌علیه السلام، مثل مقدار آبی است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا.(1)

 در روایات می‌خوانیم: امام صادق‌علیه السلام به سینه‌ی مبارکش اشاره کرد و فرمود: «و عندنا واللّه علم الکتاب کله» به خدا سوگند تمام علم کتاب نزد ما موجود است.(2)

در روایات بسیاری می‌خوانیم: امامان معصوم‌علیهم السلام خارج از قید زمان و مکان در مناطقی حاضر می‌شدند، مثلاً:

 امام جوادعلیه السلام، در لحظه‌ی شهادت پدرش از مدینه به طوس رفت.

امام کاظم‌علیه السلام، از زندان بغداد بیرون آمد و در مدینه حاضر شد.

امام سجادعلیه السلام، در زمان اسارت، به کربلا رفت و بدن پدرش امام حسین‌علیه السلام، را دفن کرد.

امام حسین‌علیه السلام، قبل از شهادت، قبضه‌ی خاکی از کربلا برداشت و در مدینه به ام‌السّلمه داد.(3)بنابراین طیّ‌الارض و حرکت برق‌آسا برای امامان سابقه دارد.


1) 101) تفسیر نورالثقلین.

2) 102) تفسیر نورالثقلین.

3) 103) تفسیر اطیب‌البیان.

21- ریشه ایمان به خدا

پرتوی از نور (8) » ریشه ایمان به خدا

 أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَآءَ الْأَرْضِ أَءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ

    (نمل، 62)

 کیست که هرگاه درمانده‌ای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند، و شما را جانشینان (خود در) زمین قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند می‌پذیرید.

 

ریشه‌ی ایمان به خدا، عقل و فطرت است؛ لیکن مادّیون می‌گویند: ریشه‌ی ایمان به خدا ترس است. یعنی انسان چون خود را در برابر حوادث عاجز می‌بیند، هنگام بروز حادثه‌ای تلخ، قدرتی را در ذهن خود تصوّر می‌کند و به آن پناه می‌برد.

مادّیون با این محاسبه، ایمان را زاییده‌ی ترس می‌دانند؛ امّا اشتباه آنان این است که تفاوت رفتن به سوی خدا را با اصل ایمان به خدا نمی‌فهمند؛ مثلاً ما هنگام دیدن سگ و احساس خطر، سراغ سنگ می‌رویم؛ امّا آیا می‌توان گفت: پیدایش سنگ به خاطر سگ است؟ همچنین ما هنگام اضطرار و ترس رو به خدا می‌رویم، آیا می‌توان گفت: اصل ایمان به خدا، زاییده‌ی ترس است؟

علاوه بر آنکه اگر سرچشمه‌ی ایمان ترس باشد، باید هرکس ترسوتر است، مؤمن‌تر باشد. در حالی که مؤمنان واقعی، شجاع‌ترین افراد زمان خود بوده‌اند و باید انسان در لحظاتی که احساس ترس ندارد، ایمانی هم نداشته باشد، در حالی که ما در لحظه‌هایی که ترس نداریم خدا را به دلیل عقل و فطرت

قبول داریم. در حقیقت ترس و اضطرار، پرده‌ی غفلت را کنار می‌زند و مارا متوجّه خدا می‌کند، لذا منکران خدا هرگاه در

هواپیما یا کشتی نشسته باشند و خبر سقوط یا غرق شدن را بشنوند و یقین کنند که هیچ قدرتی به فریادشان نمی‌رسد؛ از عمق جان به یک قدرت نجاتبخش امید دارند. آنها در آن هنگام به یک نقطه و به یک قدرت غیبی دل می‌بندند که آن نقطه، همان خدای متعال است.

22- شبهه زیارت پیامبر

پرتوی از نور (8) » شبهه زیارت پیامبر

 إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ (نمل، 80)

 بی‌شک، نمی‌توانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی، ونمی‌توانی کران را آنگاه که روی برمی‌گردانند و پشت می‌کنند،  فراخوانی (و حقیقت را به آنان بفهمانی).

 

در تفسیر نمونه(1)می‌خوانیم: فرقه‌ی وهّابیون، آیه‌ی «انّک لاتسمع الموتی» را دستاویز تفکّر انحرافی خود قرار داده، می‌گویند: پیامبر اکرم از دنیا رفته و هیچ سخنی را نمی‌شنود، بنابراین معنا ندارد که ما پیامبر را زیارت کنیم و خطاب به او مطالبی را بیان کنیم.

پاسخ فرقه‌ی مذکور این است که آیه در مقام یک تشبیه اجمالی است؛ نظیر تشبیه قلب سنگدلان به سنگ در تأثیر ناپذیری، «قلوبکم ... کالحجارة»(2)نه این‌که قلب آنان در همه چیز مثل سنگ است؛ زیرا قرآن، حیات برزخی را درباره‌ی


1) 104) تفسیر نمونه، ج 15، ص 543.

2) 105) بقره، 74.

شهدا پذیرفته ونسبت به آن، روایاتی از شیعه و سنّی نقل شده است:

 1. محمّدبن عبدالوهّاب در کتاب الهدیة السّنیه، ص‌41، می‌گوید: پیامبر بعد از وفاتش دارای حیات برزخی، برتر از حیات شهداست و سلام کسانی را که به او سلام می‌دهند می‌شنود.

 2. روایات فراوانی در کتب شیعه واهل‌سنّت، در این زمینه آمده است که پیامبر و امامان‌علیهم السلام سخن کسانی را که بر آنها از دور و نزدیک، سلام می‌دهند می‌شنوند و پاسخ می‌دهند و حتّی اعمال مردم بر آنان عرضه می‌شود.(1)

 3. ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتی هستیم که عین سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشیده است.

 4. در صحیح بخاری می‌خوانیم: رسول خداصلی الله علیه وآله با کفّار هلاک‌شده‌ی جنگ بدر گفتگو می‌کرد و همین که مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذی نفس محّمد بیده ما انتم باسمَع» به خدایی که جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نیستید.(2)

 5. حضرت علی‌علیه السلام در پایان جنگ جمل فرمود: لاشه‌ی کعب‌بن سور را بنشانند، سپس به او که هلاک شده بود فرمود: وای بر تو که علم و دانش، تو را سودی نبخشید و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد!(3)


1) 106) کشف‌الارتیاب،ص‌109.

2) 107) صحیح‌بخاری، ج‌5، ص‌97.

3) 108) شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج 1، ص 248

23- دابّة الارض

پرتوی از نور (8) » دابّة الارض

 وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ  أَنَّ النَّاسَ کَانُواْ بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ (نمل، 82)

 و هرگاه سخن (و وعده‌ی عذاب الهی) بر مردم حتمی شود، جنبنده‌ای را برای آنان از زمین بیرون آوریم تا با مردم سخن  گوید، که همانا مردم آیات ما را باور نمی‌کردند.

 

در آیه، قراینی است که نشان می‌دهد، این دابّة موجود بسیار مهمی است، زیرا:

 1. در آستانه‌ی قهر الهی ظاهر می‌شود. «اذا وقع القول علیهم» اقتضای سخنان مهم آن است که از سرچشمه‌های مهم صادر شود.

 2. به نحو استثنایی پیدا می‌شود. «اخرجنا... من‌الارض»

 3. حرف می‌زند، «تکلّمهم» قضاوت می‌کند و از آینده مردم خبر می‌دهد. «انّ الناس کانوا...»

 4. حرف او همچون صوراسرافیل، آخرین سخن است. «اذا وقع القول»

 5. کلمه‌ی دابّة، با تنوین، نشانه‌ی عظمت و بزرگی این موجود است.

 6. آیه‌ی بعد، مربوط به رجعت است که اولیای خدا قبل از قیامت زنده می‌شوند.

 7. آیه نمی‌گوید: «بآیات اللّه» بلکه می‌گوید: «بآیاتنا» گویا نشانه‌های او همان نشانه‌های خداوند است.

جمع‌بندی میان این قرائن که در ظاهر آیه است و روایات

متعدّدی که در تفاسیر آمده است، ما را به این حقیقت می‌رساند که بگوییم: مراد از «دابّة من الارض»، حضرت‌علیّ‌علیه السلام است. اوست که لایق است حرف آخر را بگوید و بر پیشانی بعضی، مهر عدم ایمان بزند واز آینده شوم گمراهان خبر دهد.

 سؤال: آیا کلمه‌ی دابّه، مخصوص جنبنده‌های غیر انسانی نیست؟

 پاسخ: خیر، در قرآن بارها کلمه‌ی دابّه به کار رفته که شامل انسان نیز می‌شود، نظیر «و ما من دابّة فی الارض الاّ علی اللّه رزقها»(1)

 سؤال: آیا اطلاق کلمه‌ی جنبنده بر حضرت علی‌علیه السلام توهین به آن حضرت نیست؟

 پاسخ: هرگز؛ همان گونه که اطلاق کلمه‌ی «بَشر» بر پیامبر توهین نیست و اطلاق کلمات «شی‌ء، عالم، نور و وجود» بر خداوند جایز است؛ لیکن فرق است میان علم، نور و وجود خداوند با سایر افراد.


1) 109) هود، 6.

24- سیمای قیامت در قرآن

پرتوی از نور (8) » سیمای قیامت در قرآن

 یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُم بِسُکَارَی وَ لَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ (حج، 2)

 روزی که آن (زلزله‌ی بزرگ) را مشاهده کنید (چنان ترس و وحشت وجودتان را فرا خواهد گرفت که) هر شیر دهنده‌ای، آن را که شیر می‌دهد فراموش کند و هر بارداری جنین خود را سقط کند، و مردم را مست می‌بینی، ولی مست نیستند، بلکه عذاب خداوند شدید است.

 

قرآن در معرفی سیمای قیامت، تعبیرات تکان دهنده‌ای دارد، از جمله:

 * «یوماً یَجعل الوِلدان شَیبا»(1)روزی که کودکان را پیر می‌کند.

 * «یوماً عَبوساً قَمطریرا»(2)روزی که عبوس و سخت است.

 * «یوماً کان شَرّه مُستطیرا»(3)روزی که عذابش گسترده است.


1) 110) مزمّل، 17.

2) 111) انسان، 10.

3) 112) انسان، 7.

25- سیمای حج

پرتوی از نور (8) » سیمای حج

 لِیَشْهَدُواْ مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُواْ اسْمَ‌اللَّهِ فِی  أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَکُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ  الْبَآئِسَ الْفَقِیرَ (حج، 28)

 (مردم از هر منطقه‌ای به حج خواهند آمد) تا شاهد منافع گوناگون خویش باشند و در ایام مخصوص حج خدا را یاد کنند، به خاطر چهار پایان زبان بسته‌ای که رزقشان شده؛ پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را اطعام کنید.

 

 * حج، یک بسیج عمومی و مانور موحدان است.

 * حج، چهره‌ی زیبای عشق و تعبد است.

 * حج، زنده نگاه داشتن خاطرات وخدمات پیامبرانی همچون ابراهیم واسماعیل و محمّد است. (درود خداوند بر همه‌ی آنان باد)

 * حج، مرکز اجتماعات بین المللی مسلمانان است.

 * حج، مرکز ارتباط و تبادل اخبار و اطلاعات جهان اسلام است.

 * حج، پشتوانه‌ی اقتصاد مسلمانان وایجاد اشتغال برای ده‌ها هزار مسلمان است.

 * حج، بهترین فرصت و زمان برای تبلیغات اسلامی، افشاگری توطئه‌ها، حمایت از مظلومان، برائت از کفّار و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است.

 * حج، بهترین فرصت و زمان برای توبه، یاد مرگ و معاد، از همه چیز بریدن و صحرای عرفات و مشعر را دیدن

و در انتظار مهدی موعودعلیه السلام نشستن است.

26- مصرف هدفمند

پرتوی از نور (8) » مصرف هدفمند

 وَ الْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَآئِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَآفَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ  تَشْکُرُونَ (حج، 36)

 و (قربانی کردن) شترهای چاق را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم، در آنها برای شما خیر است، پس (هنگام قربانی) نام خدا را بر شتران در حالی که ایستاده‌اند ببرید، پس چون به پهلو افتادند (و جان دادند)، از (گوشت) آنها بخورید و به فقیر قانع و فقیری که روی سؤال ندارد اطعام کنید، بدین گونه حیوانات قربانی را برای شما (رام و) مسخّرکردیم، تا شاید شکرگزاری کنید.

 

در اسلام، هر جا مسأله خوردن مطرح است، در کنارش وظیفه دیگری نیز ذکر شده است:

«کُلوا... ولاتسرفوا»(1)بخورید ولی اسراف نکنید.

«کُلوا... واطعموا»(2)بخورید و به دیگران بخورانید.

«کُلوا... واعلموا»(3)بخورید و عمل صالح انجام دهید.

«کُلوا... واشکروا»(4)بخورید و سپاس گزارید.


1) 113) اعراف، 31.

2) 114) حج، 36.

3) 115) مؤمنون، 51.

4) 116) سبأ، 15.

27- قدرت در دست صالحان و فاسدان

پرتوی از نور (8) » قدرت در دست صالحان و فاسدان

 أَلَّذِینَ إن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَ آتَوُاْ الزَّکَاةَ وَ أَمَرُواْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْاْ عَنِ‌الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ(حج، 41)

 کسانی که اگر آنان را در زمین به قدرت رسانیم، نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و (دیگران را) به خوبی‌ها دعوت می‌کنند و از بدی‌ها باز می‌دارند؛ و پایان همه‌ی امور برای خداست.

 

اگر قدرت و امکانات در دست افراد صالح باشد، بهره‌برداری صحیح می‌کنند و اگر در اختیار نااهلان قرار گیرد سوء استفاده می‌کنند. بنابراین دنیا و قدرت، برای گروهی نعمت و برای گروهی وسیله‌ی بدبختی است و قرآن از هر دو نمونه یاد کرده است: اگر مؤمنان به قدرت برسند، به سراغ نماز و زکات و امر به معروف می‌روند، ولی انسان‌های منحرف و نااهل، اگر قدرتمند شوند کارشان طغیان است، «اِنّ الانسان

لَیَطغی»(1)و در راه نابودی منابع اقتصادی و نسل بشر گام بر می‌دارند، «و اذا تَولّی سَعی فی الارض لیفسد فیها و یُهلک الحَرث و النَّسل»(2)و عاقبت، مردم را به دوزخ می‌کشانند. «ائمّة یدعون الی النّار»(3)


1) 117) علق، 6.

2) 118) بقره، 205.

3) 119) قصص، 41.

28- مردم و وسوسه‌های شیطان

پرتوی از نور (8) » مردم و وسوسه‌های شیطان

 وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا  إِذَا تَمَنَّی‌  أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی  أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ  یُحْکِمُ‌اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ(حج، 52)

 و پیش از تو هیچ رسول و پیامبری را نفرستادیم، مگر این که هرگاه آرزو می‌کرد (و برای پیشبرد اهداف الهی خود طرحی می‌ریخت) شیطان در (طرح و) آرزوی او (مسائلی را) القا می‌کرد، لکن خداوند هر چه را که شیطان القا می‌کرد از بین می‌برد، سپس آیات خود رااستحکام می‌بخشید و خداوند آگاه و حکیم است.

 

مردم در برابر وسوسه‌های شیطان چند دسته‌اند:

 1. افرادی وسوسه‌ی شیطان در روحشان کارساز است. «یُوَسوسُ فی صُدورالنّاس»(1)

 2. بعضی‌ها شیطان با آنان تماس می‌گیرد، ولی فوراً متوجّه می‌شوند و او را طرد می‌کنند. «مَسّهم طائفٌ من الشیطان تذکّروا»(2)

 3. گروهی، شیطان همیشه با آنهاست. «فَهُو لَه قَرین»(3)

پیامبران الهی جزو هیچ یک از این سه دسته نیستند، آنان معصومند و شیطان نه قرین آنهاست، نه در روحشان وسوسه می‌کند و نه با آنان تماس می‌گیرد، شیطان در طرح و برنامه و آرزوی آنان القائاتی دارد و ناگفته پیداست که حساب طرح پیامبران و برنامه‌ها و اهدافشان، از حساب شخصی آنان جداست.


1) 120) ناس، 5.

2) 121) اعراف، 201.

3) 122) زخرف، 36.

29- تنوّع برنامه‌های سعادت‌بخش

پرتوی از نور (8) » تنوّع برنامه‌های سعادت‌بخش

 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ارْکَعُواْ وَاسْجُدُواْ وَاعْبُدُواْ رَبَّکُمْ وَ  افْعَلُواْ الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(حج، 77)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! رکوع کنید و سجده نمایید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید، باشد که  رستگار شوید.

 

برای سعادت انسان دو برنامه مطرح شده و رستگاری او در انجام هر دو نوع عمل است:

 الف) برنامه‌های ثابت مانند رکوع وسجود و نماز و عبادت‌های دیگر.

 ب) برنامه‌های متغیّر و تابع زمان ومکان که در هر زمان کار خیر مصداق خاصّی دارد. «آمنوا ارکعوا... وافعلوا الخیر»

30- رستگاری و کشاورزی

پرتوی از نور (8) » رستگاری و کشاورزی

 قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ (مؤمنون، 1 - 2)

قطعاً مؤمنان رستگار شدند. همان کسانی که در نمازشان خشوع دارند.

 

 کلمه‌ی «فَلاح» به معنای رستن است، شاید دلیل اینکه به کشاورز، «فَلاّح» می‌گویند آن باشد که وسیله‌ی رستن دانه را فراهم می‌کند. دانه که در خاک قرار می‌گیرد با سه عمل خود را نجات می‌دهد و به فضای باز می‌رسد: اوّل آنکه ریشه‌ی خود را به عمق زمین بند می‌کند. دوم این‌که مواد غذایی زمین را جذب می‌کند. سوم آنکه خاک‌های مزاحم را دفع می‌کند.

    آری، انسان هم برای رهایی خود و رسیدن به فضای باز توحید و نجات از تاریکی‌های مادّیات و هوسها و طاغوت‌ها باید مثل دانه همان سه عمل را انجام دهد: اوّل ریشه‌ی عقاید خود را از طریق استدلال محکم کند. دوم از امکانات خدادادی آنچه را برای تکامل و رشد معنوی اوست جذب کند. سوم تمام دشمنان و مزاحمان را کنار زند و هر معبودی جز خدا را با کلمه «لا اله» دفع کند تا به فضای باز توحیدی برسد.

31- اهمیّت زکات

پرتوی از نور (8) » اهمیّت زکات

  وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ (مؤمنون، 4)

    و همان کسانی که زکات می‌پردازند.

 

 * زکات، یکی از پنج چیزی است که بنای اسلام بر آن استوار است.

 * در قرآن 32 بار کلمه «زکات» و 32 بار واژه «بَرَک» آمده، گویا زکات مساوی با برکت است.

 * پیامبراکرم‌صلی الله علیه وآله افرادی را که زکات نمی‌دادند، از مسجد بیرون کرد.

 * حضرت مهدی‌علیه السلام در انقلاب بزرگ خود، با تارکین زکات می‌جنگد.

 * کسی که زکات ندهد، هنگام مرگش به او گفته می‌شود: یهودی بمیر یا مسیحی.

 * تارک زکات در لحظه‌ی مرگ از خدا می‌خواهد که او را به دنیا بازگرداند تا کار نیک انجام دهد، امّا مهلت او پایان یافته است.

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: اگر مردم زکات بدهند، هیچ فقیری در زمین باقی نمی‌ماند.

32- اهمّیت امانت و امانتداری

پرتوی از نور (8) » اهمّیت امانت و امانتداری

    وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ  (مؤمنون، 8)

 و(مؤمنان رستگار) کسانی هستند که امانت‌ها و پیمان‌های خود را رعایت می‌کنند.

 

 * به نماز و روزه و حجّ مردم ننگرید، به صداقت و امانتداری آنان بنگرید.(1)

 * پیامبراکرم‌صلی الله علیه وآله در آخرین لحظه‌های عمر خود به حضرت علی‌علیه السلام فرمود: «ادّ الامانة الی البّر و الفاجر فیما قلّ و جلّ حتّی الخیط و الَمخیط» امانت را به صاحبش برگردان، چه نیکوکار باشد و چه گناهکار، ارزشمند باشد یا ناچیز، اگر چه مقداری نخ باشد و یا پارچه و لباسی دوخته شده.(2)

 * همه‌ی نعمت‌های مادّی، معنوی و سیاسی، امانت الهی هستند. (امام خمینی‌قدس سره فرمود: جمهوری اسلامی، امانت الهی است)

 * قرآن کریم برخی از اهل کتاب را که امانتدار هستند، ستوده است. «و من اهل الکتاب من ان تأمنه بِقنطار یُؤدّه الیک»(3)اگر به برخی از اهل کتاب، مال فراوانی به امانت بسپاری، آن را به تو برمی‌گرداند.


1) 123) میزان‌الحکمه و سفینةالبحار، واژه «امانت».

2) 124) بحار، ج 77، ص 273.

3) 125) آل عمران، 75.

33- دلایل بهترین آفریدگار

پرتوی از نور (8) » دلایل بهترین آفریدگار

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِّن طِینٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ

    (مؤمنون، 12 - 14)

 و همانا ما انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم. سپس او را به صورت نطفه در جایگاهی استوار قرار دادیم. سپس از نطفه، لخته خونی آفریدیم، آن گاه لخته خون را پاره‌گوشتی ساختیم وپاره گوشت را به صورت استخوان‌هایی در آوردیم، و استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم، سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم، پس شایسته‌ی تکریم و تعظیم است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.

 

 دلایل بهترین خالق بودن خداوند بسیار است، از جمله:

 الف) خالقیّت او دایمی است.

 ب) محدودیّت به اشیای خاصّی ندارد.

 ج) تنوّع در آن نامحدود است.

 د) از ساده‌ترین چیز مهم‌ترین را می‌سازد.

 ه) مواد اوّلیه‌اش از خودش می‌باشد.

 و) در ساختن تقلید نمی‌کند.

 ز) پشیمانی و تردید در او راه ندارد.

 ح) بر اساس رحمت می‌آفریند و ساخته‌هایش هدفدار است.

 ط) ساخته او با نظام هستی هماهنگ است.

34- نوح و توجه به خدا

پرتوی از نور (8) » نوح و توجه به خدا

    وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکاً وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ (مؤمنون، 29)

 وبگو: پروردگارا! مرا با نزولی پر برکت فرودآور که تو بهترین فرود آورندگانی.

 

حضرت نوح در تمام مراحل زندگی به یاد خدا بود:

 * در دعوت به توحید. «اعبدواللّه»(1)

 * در ساختن کشتی با الهام خدا. «اِصنع الفلک باعیننا و وحینا»(2)

 * در سوار شدن، با حمد الهی. «فاذا استویت... فقل الحمدللّه»(3)

 * در حرکت با نام خدا. «بسم اللّه مَجراها و مُرساها»(4)

 * در توقّف، با دعا به درگاه او. «ربّ اَنزلنی»(5)

35- شبهه‌پراکنی کفّار

پرتوی از نور (8) » شبهه‌پراکنی کفّار

 وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَراً مِّثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَّخَاسِرُونَ * أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنتُمْ تُرَاباً وَعِظَاماً أَنَّکُم مُّخْرَجُونَ * هَیْهَاتَ    هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ(مؤمنون، 34 - 36)

 و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید، قطعاً زیانکارید. آیا (آن پیامبر) به شما وعده می‌دهد که وقتی مردید و خاک و استخوان‌هایی (پوسیده) شدید، شما (از قبر) بیرون آورده می‌شوید؟! دور است دور، آنچه به شما وعده داده شده است.

 

کفار و مشرکان با مطرح کردن شبهات و ارائه شعارهایی سعی در دور کردن مردم از پیامبران الهی داشتند، از جمله:


1) 126) مؤمنون، 23.

2) 127) مؤمنون، 27.

3) 128) مؤمنون، 28.

4) 129) هود، 41.

5) 130) مؤمنون، 29.

 * پیامبر یک انسان معمولی است. «بشراً»

 * بر دیگران امتیازی ندارد. «مثلکم»

 * پیروی از پیامبران خسارت است. «لخاسرون»

 * قیامت و زندگی دوباره دور است. «هیهات هیهات» (چون انبیا مکرّر و همیشه وعده‌ی قیامت می‌دادند، «توعدون» مخالفان هم کلمه «هیهات» را تکرار کردند)

    آنچه ذکر شد، برخی شعارهای لجوجانه یا فریبنده‌ی کافران و حقّ ستیزان است. آنان با تبلیغات گسترده، پیروی از پیامبران را خسارت می‌دانند؛ ولی هدفشان این است که مردم را مطیع خود سازند و با شعار آزادی، ملّت‌ها را به بردگی کشانند.

36- امّت یگانه

پرتوی از نور (8) » امّت یگانه

 وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَاْ رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ (مؤمنون، 52)

 و البتّه این اُمّت شما اُمّت واحدی است، و من پروردگار شما هستم؛ پس، از من پروا کنید.

 

در جهان بینی دینی و از دیدگاه الهی تمام امّت‌ها در حقیقت یک امّت هستند، «اُمّة واحدة» زیرا:

 * اصول دعوت همه‌ی پیامبران الهی یکی است.

 * نیازهای فطری و روحی و جسمی مردم یکی است.

 * خالق و پروردگار همه یکی است.

37- مراحل تکامل معنوی انسان

پرتوی از نور (8) » مراحل تکامل معنوی انسان

 وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَآ آتَواْ وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ (مؤمنون، 60)

 و کسانی که (اموال خود را در راه خدا) می‌دهند آنچه را دادند، در حالی که دل‌هایشان ترسان است از این که سرانجام به سوی پروردگارشان باز می‌گردند.

 

تکامل معنوی انسان در چند مرحله صورت می‌پذیرد که در این آیات مطرح شده است:

مرحله‌ی اوّل؛ علم و شناختی که مایه‌ی خشیت شود. «من خشیة ربّهم»

مرحله‌ی دوم؛ ایمان عمیق و دایمی به آنچه درک کرده است. «یؤمنون»

مرحله‌ی سوم؛ دوری از انواع شرک‌ها، مخفی و آشکار. «لایشرکون»

مرحله‌ی چهارم؛ انفاق از آنچه خدا عطا نموده است. «یؤتون...»

مرحله‌ی پنجم؛ مغرور نشدن و دغدغه داشتن که مبادا کارم ناقص یا عملم مردود یا وظیفه‌ام چیزی دیگری باشد و در قیامت پاسخ‌گو نباشم. «قلوبهم وَجِلَة»

38- برخی شرایط مدیریّت

پرتوی از نور (8) » برخی شرایط مدیریّت

 وَلَانُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُونَ (مؤمنون، 62)

 و ما هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمی‌کنیم، و نزد ما کتابی است که به‌حقّ سخن می‌گوید (و بر کار مردم گواه است)  و به آنان هیچ ستمی نمی‌شود.

 

برخی شرایط مدیریّت در این آیه ذکر شده است، از جمله:

 الف) آشنایی به توانایی افراد و واگذاری کار به مقدار توان آنان. «وسعها»

 ب) نظارت دقیق بر کار و وظایف آنان. «کتاب ینطق بالحقّ»

 ج) عدالت در تنبیه یا تشویق آنان. «و هم لایظلمون»

39- پیامدهای تأثیرپذیری حق

پرتوی از نور (8) » پیامدهای تأثیرپذیری حق

 وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَآءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَوَاتُ وَالْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِکْرِهِم مُّعْرِضُونَ(مؤمنون، 71)

 و اگر حقّ، از هوس‌های آنان پیروی می‌کرد، قطعاً آسمان‌ها و زمین و کسانی که در آنها هستند تباه می‌شدند، ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایه‌ی یاد (وشرف وحیثیّت) آنهاست، امّا آنان  از این یاد رویگردانند.

 

   اگر حقّ، تابع هوس‌های مردم باشد، نظام هستی فاسد وتباه می‌شود، زیرا:

 1. هوس‌های مردم - حتّی هوس‌های یک نفر - در زمان‌های مختلف، متضاد است.

 2. هوس‌های مردم، مفسده دارد.

 3. خواسته‌های مردم، یک‌بُعدی است وبه ابعاد دیگر وآثار دور ونزدیک توجّه ندارد.

40- جلوه‌های طغیان در افراد مختلف

پرتوی از نور (8) » جلوه‌های طغیان در افراد مختلف

 وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَ کَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّواْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ (مؤمنون، 75)

 و (بر فرض) اگر به آنها رحم کنیم و (رنج و عذاب و) بدبختی‌های آنان را برطرف‌سازیم (به جای هوشیاری و شکر) در طغیانشان کوردلانه اصرار می‌ورزند.

 

طغیان در افراد مختلف، تفاوت دارد:

 * طغیان عالمان، در علم است که به وسیله‌ی تفاخر و مباهات جلوه می‌کند.

 * طغیان ثروتمندان در مال است که به وسیله‌ی بخل خود را نشان می‌دهد.

 * طغیان صالحان در عمل نیک است که به وسیله‌ی ریا وسُمعه (خودنمایی وشهرت‌طلبی) نمایان می‌شود.

 * طغیان هواپرستان در پیروی از شهوت‌ها جلوه می‌کند.(1)

41- دلایل تأخیر عذاب

پرتوی از نور (8) » دلایل تأخیر عذاب

    وَ إِنَّا عَلَی‌  أَن نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ  (مؤمنون، 95)

 و بدون شک ما می‌توانیم آنچه را به آنان وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم.

 

خداوند در این آیه پیامبرش را دلداری داده است که قدرت دارد گمراهان و کافران را عذاب کند؛ امّا به دلایلی عذاب آنان را به تأخیر می‌اندازد از جمله:

 الف) به آنان مهلت می‌دهد تا توبه کنند.

 ب) با آنان اتمام حجّت کند.

 ج) در آینده افراد مؤمنی از نسل آنان به وجود می‌آید.


1) 131) تفسیر روح‌البیان.

 د) به خاطر وجود پیامبرصلی الله علیه وآله که مایه‌ی رحمت و برکت است.

42- تفاوت روزهای دنیا و آخرت

پرتوی از نور (8) » تفاوت روزهای دنیا و آخرت

 قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ * قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْماًأَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَسْئَلِ الْعَآدِّینَ (مؤمنون، 112 - 113)

 (خداوند) از آنان می‌پرسد: شما در زمین چقدر ماندید؟ می‌گویند: یک روز یا بخشی از یک روز، پس از شمارگران بپرس.

 

در قیامت از مردم سؤال می‌شود: شما چه مدّتی در دنیا اقامت داشتید؟ «کم لبثتم» این سؤال چندین بار در قرآن مطرح شده وهرکس طبق پندار خود پاسخی می‌دهد از جمله:

 * ما به مقدار ساعتی از روز، در دنیا ماندیم. «ساعة من نهار»(1)

 * یک شامگاه، یا یک صبح. «عشیّة اوضحاها»(2)

 * یک روز یا قسمتی از یک روز. «یوماً او بعض یوم»(3)

  ممکن است مراد از «کم لبثتم فی الارض» مدّت توقّف در قبر و عالم برزخ باشد.

43- اهداف آفرینش انسان

پرتوی از نور (8) » اهداف آفرینش انسان

    أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ (مؤمنون، 115)

 پس آیا گمان می‌کنید که ما شما را بیهوده آفریده‌ایم، و شما به سوی مابازگردانده نمی‌شوید؟

 

قرآن برای آفرینش انسان اهدافی را بیان کرده، از جمله:


1) 132) احقاف، 35 .

2) 133) نازعات، 46 .

3) 134) مؤمنون، 113 .

 1. عبادت. «و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون»(1)من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).

 2. آزمایش. «خَلَق الموت والحیاة لیَبلوکم ایّکم احسن عملاً»(2)(خداوند) مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید، که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید.

 3. برای دریافت رحمت الهی. «الاّ مَن رحم ربّک و لذلک خلقهم»(3)مگر کسی که پروردگارت به او رحم کند و(خداوند) برای همین (رحمت) مردم را آفرید.

44- زیانکاران

پرتوی از نور (8) » زیانکاران

وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ  رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ(مؤمنون، 117)

 و هر کس با خداوند، معبود دیگری بخواند، هیچ برهانی بر کار خود ندارد، پس‌قطعاً حساب او نزد پروردگارش خواهد بود،  قطعاً کافران رستگار نمی‌شوند.

 

در اوّل این سوره، ذیل آیه‌ی یک، گروهی از رستگاران را ذکر کردیم، در پایان سوره با توجّه به جمله‌ی «لا یفلح»، گروهی از زیانکاران را نیز یادآور می‌شویم:

 * ستمگران. «لا یفلح الظالمون»(4)

 * گنهکاران. «لایفلح المجرمون»(5)

 * جادوگران. «لایفلح الساحرون»(6)


1) 135) ذاریات، 56 .

2) 136) ملک، 2 .

3) 137) هود، 119.

4) 138) انعام، 135 .

5) 139) یونس، 17 .

6) 140) یونس، 77 .

 * کافران. «لایفلح الکافرون»(1)

 * آنها که به خداوند دروغ می‌بندند. «انّ الّذین یفترون علی اللّه الکذب لایفلحون»(2)

45- یکپارچگی مسلمانان

پرتوی از نور (8) » یکپارچگی مسلمانان

 لَوْلَا  إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَقَالُواْ هَذَآ إِفْکٌ مُّبِینٌ (نور، 12)

 چرا زمانی که تهمت را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خویش گمان خوب نبردند و نگفتند که این تهمتی بزرگ و آشکار است؟

 

قرآن گاهی به جای کلمه‌ی «دیگران» کلمه‌ی «شما» را به کار برده است تا به مسلمانان بگوید همه‌ی شما یکی هستید. مثلاً به جای این که بگوید: به دیگران نیش و طعنه نزنید می‌فرماید: «لا تَلمِزوا اَنفسکم»(3)به خودتان نیش نزنید. و به جای این که بگوید: وقتی که وارد خانه‌ای شدید به دیگران سلام کنید، می‌فرماید: «فسَلّموا علی اَنفسِکم»(4)به خودتان سلام کنید.

در این آیه نیز به جای این که بگوید: به دیگران حسن ظن داشته باشید، می‌فرماید: «بأنفسهم خیراً» به خودتان حسن‌ظن داشته باشید.


1) 141) مؤمنون، 117 .

2) 142) یونس، 69 .

3) 143) حجرات، 11.

4) 144) نور، 61.

46- فواید و آفات زبان

پرتوی از نور (8) » فواید و آفات زبان

 إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ(نور، 15)

 آنگاه که از زبان یکدیگر (تهمت را) می‌گرفتید وبا آنکه علم نداشتید دهان به دهان‌می‌گفتید واین را ساده و کوچک می‌پنداشتید در حالی که آن نزد خدا بزرگ است.

 

زبان، تنها عضوی است که در طول عمر انسان، از حرف زدن، نه درد می‌گیرد و نه خسته می‌شود. شکل و اندازه‌ی آن کوچک؛ امّا جرم و گناه آن بزرگ است. چه بسیارند انسان‌های کافری که با گفتن یک جمله (شهادت به یگانگی خداوند) مسلمان و پاک می‌شوند و یا مسلمانانی که با گفتن کفر به خدا، یا انکار احکام دین، کافر و نجس می‌شوند.

زبان از یک سو می‌تواند با راستگویی، ذکر و دعا و نصیحت دیگران، صفا بیافریند و از سوی دیگر قادر است با نیش زدن به این و آن، کدورت ایجاد کند.

زبان کلید عقل و چراغ علم و ساده‌ترین و ارزان‌ترین وسیله‌ی انتقال تمام علوم و تجربیات است. (علمای اخلاق درباره‌ی زبان کتابها و مطالب بسیاری نوشته‌اند.)

47- گام‌های شیطانی

پرتوی از نور (8) » گام‌های شیطانی

 یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ وَ لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَی مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدَاً وَلَکِنَّ  اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ   (نور، 21)

 ای کسانی که ایمان آورده‌اید! گام‌های شیطان را پیروی نکنید و هر کس پیرو گام‌های شیطان شود پس به درستی که او به فحشا و منکر فرمان می‌دهد و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما پاک نمی‌شد ولی خداوند هر کس را  بخواهد پاک می‌سازد و خداوند شنوا و داناست.

 

در قرآن چند مرتبه از «خُطوات الشیطان» سخن به میان آمده است؛

در مورد اتحاد و وحدت کلمه داشتن می‌فرماید: «اُدخلوا فی السِلم کافّة و لاتَتّبعوا خُطوات»(1)

و در مصرف غذا می‌فرماید: «کُلوا ممّا فی الارض حلالاً طیّبا و لاتَتّبعوا خُطوات»(2)از چیزهای حلال و دلپسند بخورید و مواظب گام‌های شیطان باشید و از آن پیروی نکنید.

و در این آیه نیز پیرامون اشاعه‌ی فحشا نسبت به مؤمنین می‌فرماید: از گام‌های شیطان پیروی نکنید.

نمونه پیروی از گام‌های شیطان عبارت است از: دوستی با افراد فاسد، بعد شرکت در مجالس آنان، سپس فکر گناه، بعد ارتکاب گناهان کوچک، پس از آن گناهان بزرگ و در پایان قساوت قلب و بدعاقبتی و پایانی شوم.


1) 145) بقره، 208.

2) 146) بقره، 168.

48- گواهی اعضای بدن در روز قیامت

پرتوی از نور (8) » گواهی اعضای بدن در روز قیامت

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُواْ  یَعْمَلُونَ (نور، 24)

 روزی که زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان علیه آنان به آنچه  انجام داده‌اندگواهی می‌دهند.

 

گواهی دادن اعضای بدن بارها در قرآن مطرح شده است؛

در سوره‌ی فصّلت می‌خوانیم: «حتّی اذا ما جاءوها شَهِد علیهم سَمعُهم و ابصارُهم و جُلودُهم بما کانوا یعملون»(1)هنگامی که به دوزخ رسند، گوش و چشم و پوست بدن آنان به گناهانی که انجام داده‌اند، گواهی دهند.

در سوره‌ی یس می‌خوانیم: «ألیوم نَختِمُ علی أفواهِهم و تُکلِّمُنا ایدیهِم و تَشهَد أرجُلُهم بما کانوا یَکسِبون»(2)در آن روز بر دهان کافران مهر خموشی زنیم و دست‌هایشان با ما سخن گویند و پاهایشان به آنچه کرده‌اند گواهی دهند.

چون در شهادت باید علیه دیگری گواهی داد، پس معلوم می‌شود جوهر وشخصیّت انسان غیراز اعضای اوست که علیه او شهادت می‌دهند. زیرا شاهد ومشهود باید از هم جدا باشند.

امام باقرعلیه السلام فرمود: گواهی اعضای بدن علیه مؤمن نیست، بلکه علیه کسی است که عذاب او حتمی شده باشد.(3)


1) 147) فصّلت، 20.

2) 148) یس، 65.

3) 149) تفسیر نورالثقلین ؛ کافی، ج‌2، ص‌32.

49- ثمرات حجاب و ترک جلوه‌گری

پرتوی از نور (8) » ثمرات حجاب و ترک جلوه‌گری

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَایُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَآئِهِنَّ أَوْ آبَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَآئِهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی 

إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی  أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَآئِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ‌یَظْهَرُواْ عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَآءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُواْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ

تُفْلِحُونَ (نور، 31)

 و به زنان با ایمان بگو: از بعضی نگاه‌های خود (نگاه‌های غیر مجاز) چشم‌پوشی کنند و دامن‌های خود را حفظ نمایند و جز آنچه (به طور طبیعی) ظاهر است، زینت‌های خود را آشکار نکنند و باید روسری خود را بر گردن خود بیفکنند (تا علاوه بر سر، گردن و سینه‌ی آنان نیز پوشیده باشد) و زینت خود را ظاهر نکنند جز برای شوهر خود، یا پدر خود یا پدرشوهر خود، یا پسر خود، یا پسرشوهر خود (که از همسر دیگر است) یا برادر

خود، یا پسربرادر خود، یا پسرخواهر خود، یا زنان (هم‌کیش) خود، یا آنچه را مالک شده‌اند (از کنیز و برده)، یا مردان خدمتگزار که تمایل جنسی ندارند، یا کودکانی که (به سنّ تمییز نرسیده و) بر امور جنسی زنان آگاه نیستند. و نیز پای خود را به گونه‌ای به زمین نکوبند که آنچه از زیور مخفی دارند آشکار شود. ای مؤمنان! همگی به سوی خدا باز گردید و به درگاه خدا توبه کنید تا    رستگار شوید.

 

حفظ حجاب و ترک جلوه‌گری ثمرات بسیاری دارد که برخی از آنها عبارت است از:

آرامش روحی، استحکام پیوند خانواده، حفظ نسل، جلوگیری از سوء قصد و تجاوز، پیشگیری از امراض مقاربتی و روانی، پائین آمدن آمار طلاق، خودکشی، فرزندان نامشروع و سقط جنین، از بین رفتن رقابت‌های منفی، حفظ شخصیّت و انسانیّت زن، و نجات او از چشم‌ها و دلهای هوسبازی که امروز دنیای غرب و شرق را در لجن فرو برده است.

50- ازدواج در روایات

پرتوی از نور (8) » ازدواج در روایات

 وَأَنکِحُواْ الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآئِکُمْ إِن یَکُونُواْ فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (نور، 32)

 پسران و دختران بی‌همسر وغلامان وکنیزان شایسته‌ی (ازدواج) خود را همسر دهید. (و از فقر نترسید که) اگر تنگدست باشند، خداوند از فضل خود بی‌نیازشان می‌گرداند. خداوند، گشایشگر داناست. (او از فقر ونیاز شما آگاه وبر کفایت شما  وعده داده است ودر عمل به وعده‌اش قدرت دارد)

 

پدر و مادری که با داشتن امکانات، فرزندشان را همسر نمی‌دهند، اگر فرزند مرتکب گناه شود، والدین در گناه او شریک هستند.(1)

درباره‌ی ازدواج، روایات بسیاری آمده است که به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:


1) 150) تفسیر مجمع‌البیان.

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: توسعه زندگی، در سایه ازدواج است.

 * کسی که از ترس فقر ازدواج نکند، به خداوند بدگمان است.

 * دورکعت نماز کسی که همسر دارد، بهتراز هفتاد رکعت نماز کسی‌است که همسر ندارد.(1)

51- دستورات ملازم یکدیگر

پرتوی از نور (8) » دستورات ملازم یکدیگر

 قُلْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُواْ وَمَا عَلَی  الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ  (نور، 54)

 بگو: خدا را اطاعت کنید و پیامبر را نیز اطاعت کنید. پس اگر سرپیچی نمایید، (به او زیانی نمی‌رسد، زیرا) بر او فقط آن (تکلیفی) است که به عهده‌اش گذاشته شده و بر شما نیز آن (تکلیفی) است که به عهده‌ی شما گذاشته شده است. واگر اطاعتش‌کنید، هدایت می‌یابید و پیامبر جز تبلیغ روشن مسئولیّتی ندارد.

 

در قرآن به مواردی برمی‌خوریم که دو دستور از طرف خدا در کنار یکدیگر ذکر شده و باید هر دو دستور اجرا شود و عمل‌کردن به یکی از آن دو کافی وقابل قبول نیست، از جمله:

 * ایمان و عمل. «آمنوا و عملوا الصالحات»(2)

 * نماز و زکات. «اقیموا الصلاة و آتوا الزّکاة»(3)

 * تشکّر از خداوند و والدین. «أن اشکر لی و لوالدیک»(4)

 * اطاعت از خدا و رسول. «اطیعوا اللّه و اطعیوا الرّسول» که در این آیه آمده است.


1) 151) مجموعه روایات از تفسیر نورالثقلین می‌باشد.

2) 152) بقره، 25.

3) 153) بقره، 43.

4) 154) لقمان، 14.

52- حجاب و موارد استثنای آن

پرتوی از نور (8) » حجاب و موارد استثنای آن

 وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَآءِ الَّتِی لَا یَرْجُونَ نِکَاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَأَن    یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ(نور، 60)

 و بر زنان وانشسته‌ای که امیدی به ازدواج ندارند، باکی نیست که پوشش خود را زمین گذارند، به شرطی که زینت خود را آشکار نکنند. و عفت ورزیدن برای آنان بهتر است و خداوند  شنوا و آگاه است.

 

از آیات قرآن استفاده می‌شود که در مسأله‌ی حجاب، ملاک این است که پوشش بانوان تحریک کننده و شهوت انگیز نباشد؛ زیرا تنها موارد زیر را استثنا نموده است:

 * «غیر اولی الاربة»(1)کسی که شهوتی ندارد.

 * «او الطفل الّذین لم‌یظهروا علی عَورات النساء» بچّه‌ای که از مسائل شهوت، چیزی نمی‌داند.

 * «حین تَضعون ثیابکم»(2)هنگامی که لباستان را کنار می‌گذارید وبا همسر خود هستید.

 * «لایَرجون نکاحاً» زنان از کار افتاده‌ای که امید ازدواج ندارند.

بنابراین، مسأله روی تحریک احساسات جنسی و گناه دور می‌زند و اگر حدّاقلِّ حجاب اسلامی، برای جلوگیری از گناه کافی نبود، لازم است بانوان چادر و حجاب برتر داشته باشند، تا دیگران مرتکب گناه نشوند.


1) 155) نور، 31.

2) 156) نور، 58.

53- آثار توجّه و غفلت از خدا

پرتوی از نور (8) » آثار توجّه و غفلت از خدا

 إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُواْ لَهَا تَغَیُّظاً وَزَفِیراً * وَإِذَآأُلْقُواْ مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُّقَرَّنِینَ دَعَوْاْ هُنَالِکَ ثُبُوراً(فرقان، 12 - 13)

 چون (دوزخ) از فاصله‌ی دور آنان (کافران) را ببیند، خشم و خروشی از آن می‌شنوند. و چون به زنجیر بسته شده، در مکانی تنگ از آن انداخته شوند، آنجاست که ناله زنند (و مرگ خود را می‌خواهند).

 

غفلت از خدا در دنیا وآخرت، تنگناهایی سخت به دنبال دارد؛ امّا در دنیا: «یَجعل صَدره ضَیّقا حَرَجا»(1)خداوند سینه او را تنگ قرار می‌دهد، «وَ مَن اَعرَض عن ذِکری فانّ له مَعیشةً ضَنکا»(2)هر کس از یاد من روی‌بگرداند، قطعاً برای او زندگی تنگی است.

و امّا در آخرت: «واِذا اُلقوا منها مَکاناً ضیّقا»(3)در جهنّم در مکانی تنگ انداخته شوند.

وبر عکس، توجّه وایمان به خدا، هم در دنیا مایه‌ی گشایش است: «لَفَتحنا علیهم برکاتٍ من السماء و الارض»(4)درهای برکات آسمان وزمین را بر روی آنان می‌گشاییم.

هم در آخرت: «حتّی اذا جاؤها فُتحت ابوابها»(5)هنگام ورود به بهشت، درهای آن گشوده می‌شود.

امام صادق‌علیه السلام فرمود: مراد از «مکان بعید»، فاصله‌ی یک سال راه است.(6)


1) 157) انعام، 125.

2) 158) طه، 124.

3) 159) فرقان، 13.

4) 160) اعراف، 96.

5) 161) زمر، 73.

6) 162) تفسیر مجمع‌البیان.

54- انگیزه‌های پرسیدن

پرتوی از نور (8) » انگیزه‌های پرسیدن

 وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤْلَا ءِ أَمْ هُمْ ضَلُّواْ السَّبِیلَ  (فرقان، 17)

 (و یاد کن) روزی که خداوند مشرکان و آن چه را به جای خدا می‌پرستیدند (در یک جا) محشور کند، پس (به معبودهای آنان) گوید:  آیا شما بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟

 

انگیزه‌های سؤال و پرسش کردن یکسان نیست:

 الف) گاهی برای فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّکر»(1)

 ب) گاهی برای توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونی واُمّی الهَین من دون اللّه»(2)خداوند برای توبیخ طرفداران عیسی‌علیه السلام او را مورد عتاب قرار می‌دهد که آیا تو به مردم گفتی علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خدای دیگر بگیرید؟

 ج) گاهی برای توبیخ خود شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»

55- عوامل نسیان و غفلت

پرتوی از نور (8) » عوامل نسیان و غفلت

 قَالُواْ سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنبَغِی لَنَآ أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَآءَ وَ لَکِن مَّتَّعْتَهُمْ وَ آبَآءَهُمْ حَتَّی نَسُواْ الذِّکْرَ وَکَانُواْ    قَوْماً بُوراً(فرقان، 18)

 (معبودها) گویند: خدایا! تو منزّهی، مارا نرسد که غیر از تو سرپرستی بگیریم ولی تو آنان و پدرانشان را چنان کامیاب گرداندی که یاد (تو و قرآن) را فراموش کردند و گروهی هلاک و سر در گم شدند.


1) 163) نحل، 43 و انبیاء، 7.

2) 164) مائده، 116.

 

برخی عوامل نسیان و غفلت انسان در قرآن عبارتند از:

 الف) مال و ثروت که در این آیه آمده است.

 ب) فرزند وخانواده. «لاتُلهِکُم‌اموالکم ولا اولادکم عن ذکر اللّه»(1)

 ج) تجارت. «لاتُلهِیهم تجارة و لابَیع عن ذکراللّه»(2)

 د) شیطان، تفرقه، قمار و شراب. «انّما یُرید الشّیطان أن یُوقع بینکم العَداوة و البَغضاء فی الخمر و المَیسر و یَصُدّکم عن ذکر اللّه»(3)

56- آثار ظلم

پرتوی از نور (8) » آثار ظلم

 فَقَدْ کَذَّبُوکُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفاً وَلَا نَصْراً وَ مَن یَظْلِم مِّنکُمْ نُذِقْهُ عَذَاباً کَبِیراً (فرقان، 19)

 (خداوند در آن روز به مشرکان می‌فرماید:) این معبودها گفته‌های شما را انکار کردند؟ نه برای برطرف کردنِ قهر خدا توانی دارید، نه می‌توانید حمایتی (از کسی) دریافت کنید وهر کس از شما ظلم کرده (و    شرک‌ورزد) عذاب بزرگی به او می‌چشانیم.

 

خداوند در قرآن برای ظلم آثاری بیان کرده است از جمله:

 1. ناکامی. «واللّه لایُفلح الظالمون»(4)خداوند توطئه‌های ستمگران را به جایی نمی‌رساند.

 2. محرومیّت از الطاف الهی. «الا لَعنة اللّه علی الظالمین»(5)

 3. عذاب. «الا اِنّ الظالمون فی عذاب مُقیم»(6)، «نُذِقه عذاباً کبیرا»

 4. نپذیرفتن جایگزین برای عذاب. «و لو انّ للّذین ظلموا ما فی الارض جَمیعا ومثله معه لافتَدَوا به»(7)


1) 165) منافقون، 9.

2) 166) نور، 37.

3) 167) مائده، 21.

4) 168) توبه، 19.

5) 169) هود، 18.

6) 170) شوری، 45.

7) 171) زمر، 47.

 5. نپذیرفتن عذر. «لا یَنفع الظالمین مَعذرتهم»(1)ولی بدتر از بی‌فایده بودن عذر، اجازه ندادن برای عذرخواهی است. «و لایُؤذن لهم فَیَعتذِرون»(2)

57- ترتیل در تلاوت قرآن

پرتوی از نور (8) » ترتیل در تلاوت قرآن

وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ  لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً (فرقان، 32)

 و کسانی که کفر ورزیدند، (بهانه‌ی دیگری آورده و) گفتند: چرا (تمام) قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟ (غافل از آن که ما) این گونه (نازل کردیم) تا دل تو را به وسیله‌ی آن استوار کنیم و آن  را به تدریج و آرامی بر تو خواندیم.

 

 * پیامبراکرم‌صلی الله علیه وآله فرمود: ترتیل آن است که قرآن را با بیان روشن بخوانید، (نه مثل شعر، نه مثل نثر)، هنگام برخورد بر لطایف آن توقّف کنید، روح و دل خود را صفا دهید و هدف شما در تلاوت، رسیدن به آخر سوره نباشد.(3)

 * حضرت علی‌علیه السلام فرمود: مراد از ترتیل، رعایت موارد وقف و ادای حروف است.(4)

 * امام صادق‌علیه السلام فرمود: ترتیل، یعنی زیبا و آرام خواندن قرآن، مکث کردن در آن و پناه بردن به خداوند در هنگام تلاوت آیات مربوط به آتش و عذاب، و دعا کردن هنگام برخورد با آیات بهشت و درخواست بهشت از خدای مهربان.(5)

 


1) 172) روم، 57.

2) 173) مرسلات، 36.

3) 174) تفسیر مجمع‌البیان.

4) 175) تفسیر کنزالدقائق و منهج‌الصادقین.

5) 176) تفسیر نمونه.

58- انواع لباس و پوشش

پرتوی از نور (8) » انواع لباس و پوشش

 وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِبَاساً وَالنَّوْمَ سُبَاتاً وَجَعَلَ  النَّهَارَ نُشُوراً (فرقان، 47)

 و او کسی است که شب را برای شما پوشش و خواب را آرام‌بخش گردانید و روز را زمان برخاستن (و تلاش) شما قرار داد.

 

«سَبت» یعنی قطع و تعطیل کار. به استراحت بعد از تلاش نیز «سبت» می‌گویند.(1)«نُشور» از «نَشر»، به معنای پخش شدن مردم در روز برای کار و تلاش است.

  در قرآن کریم از چند چیز به عنوان «لباس» یاد شده است:

 * شب. «جعل لکم اللیل لباسا»(2)

 * همسر. «هُنّ لباس لکم و انتم لباس لهنّ»(3)

 * تقوا. «و لباس التّقوی ذلک خیر»(4)

59- پاداش زحمات پیامبر

پرتوی از نور (8) » پاداش زحمات پیامبر

 قُلْ مَآ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلاً(فرقان، 57)

 بگو: از شما هیچ گونه مزدی در برابر رسالتم درخواست نمی‌کنم، مگر (این که)کسی بخواهد (با راهنمایی من) به سوی پروردگارش راهی در پیش گیرد.

 

قرآن درباره پاداش زحمات پیامبر اسلام‌صلی الله علیه وآله چند نوع تعبیر دارد که در دعای ندبه، در کنار هم آمده است:

 * پاداش من بر خداست. «اِن اجریَ الاّ علی اللّه»(5)


1) 177) التحقیق‌فی‌کلمات‌القرآن.

2) 178) فرقان، 47.

3) 179) بقره، 187.

4) 180) اعراف، 26.

5) 181) سبأ، 47.

 * پاداش من محبّت اهلبیت من است. «الاّ المَودّة فی القُربی»(1)

 * پاداشم در خط خدا بودن شماست. «یتّخذ الی ربّه سبیلا»(2)

 * پاداشی که خواستم به نفع خود شماست. «و ما سئلتکم من اجر فهو لکم»(3)زیرا مودّت رهبران معصوم کلید و رمز قرار گرفتن در خط خدا می‌باشد و بهره‌بردن مردم از انتخاب چنین راهی، به سود خود آنان می‌باشد، پس سود مادّی برای شخص پیامبر در کار نیست.

60- گستره رحمت الهی

پرتوی از نور (8) » گستره رحمت الهی

 أَلَّذِی خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِیراً

    (فرقان، 59)

 خدایی که آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روزگار آفرید. سپس بر عرش (قدرت) استیلا یافت (وبه‌تدبیر جهان پرداخت). اوست خدای رحمان، پس از او بخواه که بر همه چیز آگاه است، (یا درباره او از خُبره‌ای بپرس که می‌داند).

 

رحمت الهی بر همه چیز گسترده است:

 1. نظام تکوین وآفرینش جهان، بر اساس رحمت است. «خلق السموات والارض... الرحمن»

 2. نظام آفرینش انسان، بر اساس رحمت است. «الاّ مَن رحم ربّی و لذلک خلقهم»(4)

 3. نظام تشریع و قانون‌گذاری، بر اساس رحمت است. «الرّحمن


1) 182) شوری، 23.

2) 183) فرقان، 57.

3) 184) سبأ، 47.

4) 185) هود، 119.

علّم القرآن»(1)

 4. نظام قیامت و حسابرسی، بر اساس رحمت است. «کتب علی نفسه الرحمة لیجمعنّکم»(2)

61- اعتدال در انفاق

پرتوی از نور (8) » اعتدال در انفاق

 وَالَّذِینَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَلَمْ یَقْتُرُواْ وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ  قَوَاماً(فرقان، 67)

 آنان که هرگاه انفاق کنند، نه از حد گذرند و نه تنگ گیرند و میان این دوروش اعتدال دارند.

 

امام صادق‌علیه السلام مقداری سنگریزه از زمین برداشت و مشت خود را بست و فرمود: این اِقتار (سخت‌گیری و بخل ورزیدن) است، سپس مشت دیگری برداشت و دست خود را چنان گشود که همه‌ی سنگریزه‌ها به زمین ریخت، آن گاه فرمود: این اسراف است. بار سوّم مشت دیگری برداشت و دست خود را کمی باز کرد به طوری که مقداری از سنگریزه‌ها ریخت و مقداری در دستش باقی ماند، سپس فرمود: این، قَوام و اعتدال و حدوسط است.(3)

62- عوامل مضاعف شدن کیفر

پرتوی از نور (8) » عوامل مضاعف شدن کیفر

 یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَاناً(فرقان، 69)

 در روز قیامت عذاب او دوچندان می‌شود و همیشه به خواری درآن خواهد ماند.


1) 186) الرحمن، 1-2.

2) 187) انعام، 12.

3) 188) تفسیر کنزالدقائق.

 

عواملی وجود دارد که کیفر را چند برابر می‌کند. برخی از آن عوامل به این شرح است:

 1. گاهی داشتن شخصیّت اجتماعی، کیفر مجرم را دو برابر می‌کند. خداوند به زنان پیامبرصلی الله علیه وآله می‌فرماید: «مَن یَأت منکُنّ بِفاحشَة مُبیّنَة یُضاعف لها العَذاب»(1)هر کس از شما همسران پیامبر کار زشت انجام دهید، دو برابر کیفر دارید.

 2. گاهی زمان، گناه را دو برابر می‌کند. مثل گناه در روز جمعه، چنانکه در روایات آمده است که کار خیر و یا شر در روز جمعه دو برابر سنجیده می‌شود.(2)

 3. گاهی گناهِ کلیدی است، یعنی علاوه بر انحراف شخص، دیگران را نیز منحرف می‌کند. «الّذین یَصدّون عن سبیل اللّه و یَبغونها عِوجاً... یُضاعف لهم العذاب»(3)

63- اهمیّت دعا

پرتوی از نور (8) » اهمیّت دعا

 قُلْ مَا یَعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَآؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَاماً  (فرقان، 77)

 بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من برای شما وزن و ارزشی قائل نیست (زیرا سابقه‌ی خوبی ندارید). شما حقّ را تکذیب کرده‌اید و به زودی کیفر تکذیبتان دامن شما را خواهد گرفت.

 

کلمه‌ی «عَبأ» به معنای وزن و سنگینی است و جمله‌ی «ما یعبأ بکم ربّی» یعنی خداوند برای شما وزن و ارزشی قایل نیست، مگر در سایه دعا و عبادت شما.


1) 189) احزاب، 30.

2) 190) بحار، ج 89، ص 283.

3) 191) هود، 19-20.

کلمه‌ی «دعائکم» دو نوع معنا شده است:

الف) دعا کردن شما به درگاه خداوند، که همین ناله‌ها و تضرّع‌ها و دعاها سبب عنایت خداوند به شماست. چنانکه در حدیث می‌خوانیم: کسی‌که اهل دعا باشد، هلاک نمی‌شود.(1)بعد خداوند از گروه مقابل که اهل دعا نیستند شکایت می‌کند که شماحقّ را تکذیب کردند و به جای نیایش به سراغ بت‌ها و هوسها و طاغوت‌ها رفتید وحقّ را تکذیب نمودید که کیفرتان را خواهید دید.

ب) دعوت خداوند از مردم؛ زیرا سنّت الهی دعوت از مردم برای پذیرفتن حقّ و اتمام حجّت بر آنان است و اگر این دعوت نباشد؛ «لو لادعائکم» مردم ارزشی ندارند. آنچه آنان را موجود برتر و ارزشمند می‌کند، همان پذیرش دعوت خداوند می‌باشد، ولی شما دعوت الهی را نپذیرفتید و تکذیب نمودید، پس امید خیری در شما نیست وبه کیفر عملتان می‌رسید.

خداوند در یک جا می‌فرماید: «و ما خلقتُ الجنّ و الانس الاّ لِیعبدون»(2)بشر را برای عبادت آفریدم.

و در این آیه می‌فرماید: اگر دعای انسان نبود، او ارزشی نداشت.

بنابراین دعا روح و مغز عبادت است.

چنانکه در روایت می‌خوانیم: «الدعاء مُخّ العبادة»(3)

 


1) 192) کافی، ج‌4، ص‌228.

2) 193) ذاریات، 56.

3) 194) غررالحکم.

64- خصوصیات کفّار

پرتوی از نور (8) » خصوصیات کفّار

 وَمَا یَأْتِیهِم مِّن ذِکْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کَانُواْ عَنْهُ مُعْرِضِینَ * فَقَدْ کَذَّبُواْ فَسَیَأْتِیهِمْ أَنبَآؤُاْ مَا کَانُواْ بِهِ    یَسْتَهْزِءُونَ (شعراء، 5 - 6)

 هیچ تذکّر تازه‌ای از (طرف) خداوند مهربان برایشان نیامد، مگر آن که از آن روی‌گردان بودند. پس آنان تکذیب کردند، و به زودی اخبار(کیفر) آنچه را که به مسخره می‌گرفتند به آنان خواهد رسید.

 

در این آیات برای کفّار سه خصلت بیان شده است: اعراض، تکذیب، استهزا.

آری، انسان به تدریج و گام به گام به سقوط کشیده می‌شود، ابتدا به حقّ بی‌اعتنایی و اعراض می‌کند، سپس آن را تکذیب و آن گاه حقّ را مسخره می‌کند؛ ولی بدترین حالت و صفت انسان، مسخره کردن حقّ است، لذا در این آیه می‌فرماید: در آینده، خبرهای مسخره کردن آنان به آنها خواهد رسید. و نمی‌فرماید: کیفر اعراض و تکذیب به آنان خواهد رسید.

65- عوامل سعادت‌آفرین

پرتوی از نور (8) » عوامل سعادت‌آفرین

 رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ(شعراء، 83)

 (ابراهیم در ادامه‌ی سخن خود گفت:) پروردگارا! به من حکمت و دانش مرحمت فرما و مرا به صالحان ملحق کن!

 

سعادت انسان در چند جمله خلاصه می‌شود که در دعای حضرت ابراهیم آمده است:

 الف) شناخت خداوند و معرفت درونی به او. «هَب لی حُکماً»

 ب) حضور در جامعه‌ی صالح. «اَلحِقنی بالصالحین»

 ج) نام نیک در تاریخ. «لسان صِدقٍ فی الاخرین»

 د) رسیدن به بهشت ابدی. «ورثة جنّة النّعیم»

66- شفاعت در روایات

پرتوی از نور (8) » شفاعت در روایات

فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ * وَلَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ(شعراء، 100 - 101)

 در نتیجه (امروز) برای ما نه شفیعانی وجود دارد و نه حتّی یک دوست صمیمی.

 

در تفسیر مجمع‌البیان، روایاتی نقل شده که امامان معصوم‌علیهم السلام سوگند یاد کرده‌اند که شیعیان را شفاعت کنند.

امام صادق‌علیه السلام فرمود: مؤمن در آن روز برای اهل‌بیت خود شفاعت می‌کند.(1)

امام صادق‌علیه السلام فرمود: به خدا قسم، روز قیامت ما از شیعیان، چنان شفاعت کنیم که صدای منحرفان بلند شود: «فما لنا من شافعین و لاصَدیق حَمیم»(2)

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: در قیامت؛ قرآن، فامیلِ‌مؤمن، پیامبر و اهل‌بیت‌علیهم السلام شفاعت می‌کنند.(3)

67- آفت ساخت و ساز

پرتوی از نور (8) » آفت ساخت و ساز

 أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیْعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ * وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ (شعراء، 128 - 129)

 (هود به مردم گفت:) آیا بر هر تپه‌ای بنا وقصری بلند از روی هوا و هوس می‌سازید؟ و کاخ‌های استوار می‌گیرید، به امید آنکه جاودانه بمانید؟


1) 195) تفسیر مجمع‌البیان.

2) 196) تفسیر المیزان.

3) 197) کنزالعمّال.

آفات ساختمان سازی، چهار چیز است:

 الف) حرص و اسراف. «بکلّ ریع»

 ب) تفاخر و خودنمایی. «آیة»

 ج) بُلهوسی. «تَعبَثون»

 د) دنیا گرایی و غفلت. «لعلّکم تخلدون»

68- روش دعوت انبیا

پرتوی از نور (8) » روش دعوت انبیا

کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ * إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ‌أَلَا تَتَّقُونَ * إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُونِ * وَمَآ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ (شعراء، 141 - 145)

 قوم ثمود (نیز) پیامبران را تکذیب کردند. آنگاه که برادرشان صالح به‌آنان گفت: آیا (از شرک و انحراف) پروا نمی‌کنید؟ من برای شما پیامبری امین هستم. پس از خداوند پروا کنید واز من اطاعت نمایید. و من بر این رسالتم هیچ پاداشی از شما  نمی‌خواهم. پاداش من جز برپروردگار جهانیان نیست.

 

روش دعوت تمام انبیا یکی است. در داستان نوح، هود، صالح، لوط و شعیب، همه آنان یک کلام و یک شعار داشتند:

همه می‌گفتند: «اَلاتتّقون»

همه می‌گفتند: «فاتّقوا اللّه واَطیعون»

همه می‌گفتند: «اِنّی لکم رسول أمین»

همه می‌گفتند: «ما أسئلکم علیه من أجر»

و خلاصه‌ی پیام همه‌ی آنان چند چیز بود: برادری، تقوا، پیروی از رهبر، بی‌توقّعی، توکّل بر خدا و اطمینان دادن به

مردم که ما به نفع شما و امین شما هستیم.

69- امتیازات قرآن

پرتوی از نور (8) » امتیازات قرآن

 وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ * بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ * وَ إِنَّهُ  لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ (شعراء، 192 - 196)

 و البتّه این (قرآن) فرستاده‌ی پروردگار جهانیان است. (که جبرئیل) فرشته‌ی امین‌الهی آن را فرو آورده بر دل تو، تا از هشداردهندگان باشی. (این قرآن) به زبان عربی روشن (نازل شده) و همانا (خبر) آن    در کتاب‌های (آسمانی) پیشین آمده است.

 

قرآن را ساده ننگریم، زیرا:

 الف) سرچشمه‌ی آن، «ربّ العالمین» است.

 ب) واسطه‌ی آن، «روح الامین» است.

 ج) ظرف آن، قلب پاک پیامبرصلی الله علیه وآله «قلبک» است.

 د) هدف آن، بیداری مردم «المنذرین» است.

 ه) زبان آن، فصیح و بلیغ «عربیّ مبین» است.

 و) بشارت آن، در کتاب‌های پیشینیان، «زُبُر الاوّلین» است.

70- نفی ظلم از خداوند

پرتوی از نور (8) » نفی ظلم از خداوند

 وَمَآ أَهْلَکْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ * ذِکْرَی وَمَا کُنَّا ظَالِمِینَ (شعراء، 208 - 209)

 و ما (مردم) هیچ منطقه‌ای را هلاک نکردیم، مگر آن که بیم‌دهندگانی داشتند. تامایه‌ی پند و عبرت باشد، و ما ستمکار نبودیم (که بدون هشدار مجازات کنیم).

 

خداوند، هر فرد و قوم گمراهی را زمانی هلاک می‌کند که از قبل به آنان هشدار داده باشد، وگرنه عقوبت بدون هشدار ظلم است و ظلم در شأن خداوند نیست. قرآن، این حقیقت را در آیات مختلف بیان کرده است:

 * «و ما ظلمناهم»(198) ما به آنان ظلم نکردیم.

 * «و ما اللّه یُرید ظلما»(199) خداوند اراده‌ی ظلم نمی‌کند.

 * «ما کان اللّه لیَظلمهم»(1)شأن خداوند ظلم کردن نیست.

 * «لایظلمون نَقیرا»(2)، «لایظلمون شیئا»(3)کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.

 * «لایظلمون فَتیلا»(4)خداوند به اندازه نخ درون هسته خرما و کمتر از آن ظلم نمی‌کند.

 * «لایظلم مِثقال ذَرّة»(5)به اندازه سنگینی ذرّه‌ای ستم نمی‌کند.

71- تنوّع وحی

پرتوی از نور (8) » تنوّع وحی

 وَ مَاتَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیَاطِینُ * وَ مَایَنبَغِی لَهُمْ وَ مَا یَسْتَطِیعُونَ * إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ

(شعراء، 210 - 212)

 و قرآن را شیطان‌ها نازل نکرده‌اند. نه سزاوار آنان است (که شیاطین آن را نازل کنند) و نه قدرت بر این کار دارند. بی‌شک    آنها از شنیدن (اخبار آسمانی) برکنارند.

 

 وحی دو نوع است: الف) وحی الهی که به وسیله‌ی


1) 200) عنکبوت، 40 .

2) 201) نساء، 124 .

3) 202) مریم، 60 .

4) 203) نساء، 49 .

5) 204) نساء، 40 .

روح‌الامین بر قلب پیامبرصلی الله علیه وآله نازل می‌شود، که این نوع وحی نه سزاوار جنّ و شیاطین است و نه آنها توان دریافت و ارسال آن را دارند. «و ما یَنبغی لهم و ما یَستَطیعون»

ب) نوع دیگر، وسوسه‌ها و الهام‌های شیطانی است که شیطان‌ها بر دوستان و اولیای خود القا می‌کنند. «اِنّ الشیاطین لَیُوحون الی اولیائهم»(1)

72- آتش در قرآن

پرتوی از نور (8) » آتش در قرآن

 إِذْ قَالَ مُوسَی لِأَهْلِهِ إِنِّی  آنَسْتُ نَاراً سََاتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ * فَلَمَّا جَآءَهَا نُودِیَ أَن بُورِکَ مَن فِی النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (نمل، 7 - 8)

 (یاد کن) زمانی که موسی به خانواده‌ی خود گفت: همانا من آتشی احساس کردم (شما در همین مکان توقّف کنید)، به زودی برای شما خبری از آن خواهم آورد، یا شعله‌ی آتشی برای شما می‌آورم، باشد که خود را گرم کنید. پس همین که (موسی) نزد آن آمد، ندا داده شد که هر که در آتش و هر که اطراف‌آن است برکت داده شد و منزّه است  خداوندی که پروردگار جهانیان است.

 

قرآن در موارد متعددی از آتش سخن گفته است:

 * ابلیس به آن افتخار کرد. «خلقتنی من نار»(2)

 * کافر به آن کیفر می‌شود. «تصلی ناراً حامیه»(3)

 * ابراهیم در آن سالم ماند. «یا نار کونی برداً»(4)


1) 205) انعام، 121.

2) 206) اعراف، 12.

3) 207) غاشیه، 4.

4) 208) انبیاء، 69.

 * موسی به سراغ آتش برای خانواده رفت؛ ولی پیامبر شد. «آنست ناراً ... نودی»(1)

 * ذوالقرنین به وسیله آن فلزات را ذوب و سدسازی کرد. «قال انفخوا حتّی‌اذا جعله ناراً»(2)

73- ویژگی‌های جنّیان

پرتوی از نور (8) » ویژگی‌های جنّیان

 وَ حُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ وَ الطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ (نمل، 17)

 و برای سلیمان، سپاهیانش از جنّ و انس و پرنده گرد آمدند، پس از تشتّت و بی‌نظمی بازداشته می‌شدند (تا در رکابش باشند).

 

قرآن بارها از جنّ سخن به میان آورده و یکی از سوره‌های آن به همین نام است. در اینجا به چند ویژگی آنها اشاره می‌کنیم:

 * جنّ، موجودی است باشعور و مخاطب پروردگار قرار می‌گیرد. «یامعشرالجنّ والانس»(3)

 * بعضی از آنها مؤمن و بعضی کافرند. «و انّا منّا المسلمون»(4)، «و انّا منّا الصالحون و منّا دون ذلک»(5)

 * زن و مرد دارند، زاد و ولد دارند و در نتیجه شهوت دارند. «لم‌یَطمثهنّ اِنس قبلهم ولاجانّ»(6)

 * برای سلیمان، غوّاصی و بنّایی می‌کردند. «والشّیاطین کل بنّاء و غوّاص»(7)


1) 209) نمل، 7 - 8.

2) 210) کهف، 96.

3) 211) انعام، 130.

4) 212) جنّ، 14.

5) 213) جنّ، 11.

6) 214) الرحمن، 56.

7) 215) ص، 37.

74- عمل صالح یا صالح بودن

پرتوی از نور (8) » عمل صالح یا صالح بودن

 فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی  أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی  أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَی وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً  تَرْضَاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ (نمل، 19)

 پس (سلیمان) از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت: پروردگارا! به من الهام کن (و توفیق ده) که نعمتی که به من و به والدینم بخشیده‌ای شکر کنم و عمل صالحی که آن را می‌پسندی انجام دهم و در سایه‌ی رحمت خود، مرا در زمره‌ی بندگان شایسته‌ات وارد کن.

 

کار صالح به تنهایی کافی نیست، ورود در گروه صالحان مهم است، زیرا:

 * گاهی کار، صالح است؛ ولی فرد از نظر نفسانی صالح نیست و گرفتار ریا، سُمعه، غرور، عُجب و حَبط می‌شود.

 * گاهی کار صالح است؛ ولی عاقبت انحرافی پیش می‌آید و شخص عاقبت به خیر نمی‌شود.

 * گاهی کار صالح است؛ ولی یک نوع تک‌روی در آن است و شخص حاضر نیست با بندگان خدا همراه باشد. «اعمل صالحا... فی عبادک الصالحین»

75- عوامل انحراف

پرتوی از نور (8) » عوامل انحراف

 وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ    الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُونَ(نمل، 24)

 آن زن و قومش را چنین یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان آراسته، پس آنان را از راه (حقّ) بازداشته و آنان هدایت نمی‌شوند.

 

عوامل انحراف عبارتند از:

 الف) رهبر گمراه. «وجدتها و قومها یسجدون للشمس»

 ب) زرق و برق. «یسجدون للشمس»

 ج) امکانات و رفاه. «اوتیت من کل شی‌ء»

 د) شیطان و تزیین‌های او. «زین لهم الشیطان»

76- دلایل مستجاب نشدن دعا

پرتوی از نور (8) » دلایل مستجاب نشدن دعا

 أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ  خُلَفَآءَ الْأَرْضِ أَءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَّا تَذَکَّرُونَ    (نمل، 62)

 کیست که هرگاه درمانده‌ای او را بخواند، اجابت نماید و بدی و ناخوشی را برطرف کند، و شما را جانشینان (خود در) زمین    قرار دهد؟ آیا با خداوند معبودی است؟ چه کم پند می‌پذیرید.

 

هر جا که دعای ما مستجاب نشود، دلیلی دارد، همچون:

 الف) دعای ما، طلبِ خیر نبوده وما گمان می‌کردیم خیر است. (زیرا دعا، یعنی طلبِ خیر)

 ب) نحوه درخواست، جدّی و همراه با درماندگی نبوده است.

 ج) در دعا اخلاص نداشته‌ایم؛ یعنی اگر به درگاه خداوند رو کرده‌ایم، به دیگران نیز چشم امید داشته‌ایم.

البتّه گاهی به جای استجابتِ آنچه می‌خواهیم، خداوند حکیم مشابه آن را به ما می‌دهد و گاهی به جای خواسته‌ی

ما، که نزد خداوند به مصلحت ما نیست، خداوند بلایی از ما دور می‌کند و گاهی به جای برآوردن حاجت در دنیا، در قیامت جبران می‌کند و گاهی به جای لطف به ما، به نسل ما لطف می‌کند که همه‌ی این مطالب در روایات آمده است.

77- مراحل حیات

پرتوی از نور (8) » مراحل حیات

إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ  مُدْبِرِینَ (نمل، 80)

 بی‌شک، نمی‌توانی دعوت خود را به گوش مردگان برسانی، ونمی‌توانی کران را آنگاه که روی برمی‌گردانند و پشت می‌کنند، فراخوانی (و حقیقت را به آنان بفهمانی).

 

حیات، دارای مراحلی است:

 1. حیات نباتی. قرآن می‌فرماید: «یحیی الارض بعد موتها»(1)خداوند زمین را بعد از مرگ به وسیله‌ی باران زنده می‌کند.

 2. حیات حیوانی. «یحییکم»(2)ما به شما حیات دادیم.

 3. حیات روحی. «لینذر مَن کان حیّاً»(3)تا افراد زنده را هشدار دهی. یعنی کسانی که عقل و فطرت سالم دارند. و می‌فرماید: «دعاکم لما یحییکم»(4)دعوت انبیا برای حیات شماست.

 4. حیات سیاسی واجتماعی. «ولکم فی القصاص حیاة»(5)اگر با اجرای حکم قصاص، عدالت برقرار کردید، جامعه زنده است (وگرنه جامعه‌ی مرده‌ای دارید).

 5. حیات اخروی. «یالیتنی قدّمت لحیاتی»(6)ای کاش برای حیات


1) 216) عنکبوت، 50.

2) 217) جاثیه، 26.

3) 218) یس، 70.

4) 219) انفال، 24.

5) 220) بقره، 179.

6) 221) فجر، 24.

وزندگی حقیقی آخرت چیزی می‌فرستادم وذخیره‌ای داشتم!

78- رجعت و نمونه‌های آن در قرآن

پرتوی از نور (8) » رجعت و نمونه‌های آن در قرآن

 وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ(نمل، 83)

 و (یاد کن) روزی که از هر امّتی گروهی از کسانی که آیات ما را انکارمی‌کنند محشور می‌کنیم، پس آنان از پراکنده شدن منع می‌شوند.

 

با توجّه به اینکه در قیامت همه‌ی مردم محشور می‌شوند، «و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً»(1)و آیه‌ی مورد بحث می‌فرماید: از هر امّتی تنها گروهی را محشور می‌کنیم، روشن می‌شود که این مربوط به قیامت نیست؛ بلکه مربوط به رجعت است که قبل از قیامت گروهی زنده می‌شوند.

در قرآن برای زنده شدن در دنیا، نمونه‌هایی آمده است، از جمله در سوره‌ی بقره می‌خوانیم: خداوند به گروهی فرمان مردن داد، سپس آنان را زنده کرد؛ «فقال لهم اللّه موتوا ثمّ احیاهم»(2)یا در جای دیگر می‌فرماید: ما شما را بعد از مرگ در همین دنیا زنده کردیم؛ «بَعَثناکم مِن بَعد مَوتِکم»(3)و به حضرت عیسی‌علیه السلام می‌فرماید: تو با اذن من مرده‌ها را زنده از قبرها خارج می‌کنی؛ «اذ تخرج

المَوتی بِاِذنی»(4)و درباره‌ی یکی از اولیای خدا می‌فرماید: او را برای صد سال میراندیم و بعد از این مدّت او را زنده کردیم؛ «فاَماتَه اللّه مائة عام ثمّ بَعَثه»(5)همچنین در روایات بسیاری نیز وارد شده است که قبل از


1) 222) کهف، 47.

2) 223) بقره، 243.

3) 224) بقره، 56.

4) 225) مائده، 110.

5) 226) بقره، 259.

قیامت، افرادی که در ایمان یا کفر برجستگی دارند، به اراده‌ی خداوند زنده می‌شوند و با حاکمیّت اهل حقّ، برای مدّتی زندگی می‌کنند و سردمداران کفر، کیفر می‌شوند.

79- وسایل آرام‌بخش در قرآن

پرتوی از نور (8) » وسایل آرام‌بخش در قرآن

 أَلَمْ یَرَوْاْ أَنَّا جَعَلْنَا الَّیْلَ لِیَسْکُنُواْ فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً إنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ(نمل، 86)

 آیا ندیدند که  ما شب را قرار دادیم تا در آن آرام گیرند و روز را روشنی‌بخش ساختیم؟ (تا در آن برای معاش خود تلاش کنند)حتماً در این امر برای کسانی که ایمان دارند عبرت‌هایی است.

 

در قرآن برخی امور به عنوان وسیله‌ی آرامش و سکینه معرّفی شده‌اند، از جمله:

 1. یاد خدا. «الا بذکر اللّه تَطمئنّ القلوب»(1)

 2. امداد غیبی. «هوالّذی أنزل السّکینة فی قلوب المؤمنین»(2)

 3. آثار و اشیای مقدّس. «أن یأتیکم التّابوت فیه سکینة من ربّکم»(3)

 4. تشویق اولیای الهی. «اِنّ صلاتک سَکنٌ لهم»(4)

 5. سرپناه و خانه. «واللّه جَعَل لکم من بیوتکم سَکنا»(5)

 6. همسر. «خَلَق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا»(6)

 7. شب. «انّا جعلنا الّیل لیسکنوا»(7)

«والحمدللّه ربّ العالمین»


1) 227) رعد، 28.

2) 228) فتح، 4.

3) 229) بقره، 248.

4) 230) توبه، 103.

5) 231) نحل، 80.

6) 232) روم، 21.

7) 233) نمل، 86.