ghaemiyeh.com
سرشناسه:بنیهاشمی، سیدمحمد، 1339 -
عنوان و نام پديدآور:حقالناس/سیدمحمد بنیهاشمی.
مشخصات نشر:تهران: انتشارات منیر، 1397.
مشخصات ظاهری:158 ص.؛ 5/14 × 5/21 سم.
شابک:200000 ریال: 978-964-539-652-5
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:این کتاب در سال های 1397-1398 تجدید چاپ شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [151] - 154؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:حقوق بشر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Human rights -- Religious aspects -- Islam
رده بندی کنگره:BP230/1/ب93ح7 1397
رده بندی دیویی:297/4834
شماره کتابشناسی ملی:5284854
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: فروغ محمدی
سرشناسه:بنیهاشمی، سیدمحمد، 1339 -
عنوان و نام پديدآور:حقالناس/سیدمحمد بنیهاشمی.
مشخصات نشر:تهران: انتشارات منیر، 1397.
مشخصات ظاهری:158 ص.؛ 5/14 × 5/21 سم.
شابک:200000 ریال: 978-964-539-652-5
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:این کتاب در سال های 1397-1398 تجدید چاپ شده است.
یادداشت:کتابنامه: ص. [151] - 154؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:حقوق بشر -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Human rights -- Religious aspects -- Islam
رده بندی کنگره:BP230/1/ب93ح7 1397
رده بندی دیویی:297/4834
شماره کتابشناسی ملی:5284854
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فاپا
حق الناس
سید محمد بنی هاشمی
ناشر: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر
نوبت چاپ : اوّل / 1397
تیراژ : 1000 نسخه
صفحه آرایی : مشکاة
چاپ : بهمن
تهران خیابان مجاهدین چهار راه آبسردار ساختمان پزشکان واحد 9
تلفن و فاکس 77521836 (6 خط)
کانال تلگرام: telegram.me/monirpub
پست الکترونیک: info@monir.com
اینستاگرام: monir_publisher
بسم الله الرحمن الرحیم
به نیابت از حضرت علی البر (علیه السلام) تقدیم به حضرت صاحب الزمان (عليه السلام)
ثواب اعطا این هدید، به روح مرحومین
سيد اكبر باطني، حسين سيفی
حاج کمال سیفی، اصغر رجامند، میرزا محمود رجامند
دخت گرامی امیر المومنین (علیه السلام)
و حضرت صدیقه ی طاهرہ (علیها السلام)
جناب ام کلثوم (علیها السلام)
به نیابت از
خادمه ی خاه ی ملکوتی مادر سادات
جناب فضه (رحمها الله)
پیشگفتار ... 11
مجلس اول ... 15
مقدمه ... 15
انواع گناهان ... 16
گناهان بخشودنی ... 17
بلا و مصیبت دنیا: عقوبت گناهان ... 18
مصائب دنیوی معصومین (علیهم السلام): اسباب ترفیع مقام ... 21
گناهان نابخشودنی ... 21
شایستگی ترس از گناه ... 22
ذكر فضائل حضرت فاطمه (علیها السلام) ... 26
وجه تسمیه ی حضرت زهرا (علیها السلام) ... 26
ذکر مصیبت حضرت زهرا (علیها السلام) ... 29
مجلس دوم ... 33
مقدمه ... 33
مفهوم ظلم و صاحبان اصلی حق ... 34
دیگر صاحبان حق ... 36
حق ظالم بر مظلوم 37
انواع ظلم در کلام مولا (علیه السلام) ... 39
شرک: ظلم غیر قابل بخشش ... 40
اعتراف به بندگی، حتی در حین معصیت ... 41
ظلم بخشودنی 42
گناه بخشوده و عقوبت دنیوی ... 44
اهمیت و جایگاه توبه ... 45
البَلاء للولاء ... 47
ذکر مصیبت حضرت زهرا (علیها السلام) ... 49
مجلس سوم ... 53
مقدمه ... 53
گناه نابخشودنی ... 55
معنای «كَفَّ بِكُفِّ» ... 56
حق النّاس و حکم وضعی ضمان ... 58
حق الناس در دستگاه عدل الهی ... 59
مصاديق كلّى حق الناس ... 60
حق فقیر بر غنی ... 61
تهمت، سوءظن و استخفاف مؤمن ... 63
رعایت آبروی شاگرد توسط معلم ... 65
ذکر مصیبت حضرت صديقه (علیها السلام) ... 68
مجلس چهارم ... 71
مقدمه ... 71
شرایط پذیرش توبه ... 72
حق الناس: رها نمی شود ... 74
کوچک شمردن حق الناس ... 75
رواج و عادی شدن غیبت ... 76
اشاعه ی فحشاء ... 78
فاصله ی بین حق و باطل ... 79
غیبت: در عرض ناسزا به امام (علیه السلام) ... 81
عکس العمل معصومین (علیهم السلام) در برابر غیبت ... 82
غیبت: عامل خروج از ولایت خدا ... 84
ذکر مصیبت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) 86
مجلس پنجم ... 91
مقدمه ... 91
مصادیقی از حق النّاس ... 93
لزوم پرهیز از قضاوت های استنباطی! ... 94
عذر تراشی برای عیب برادر مؤمن ... 95
داستان حضرت یعقوب (علیه السلام) ... 96
سید حاجت مند و آیة الله وحید خراسانی ... 98
حساسیت معصومین (علیهم السلام) نسبت به اعمال شیعیان ... 99
داستان مفضّل بن عمر ... 102
خوف و رجاء برای آمرزش گناه ... 104
داستان شیخ حسن کاظمینی ... 107
ذکر مصیبت حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) ... 110
مجلس ششم ... 115
مقدمه ... 115
رد مظالم ... 116
حق الناس در پذیرش مسؤولیت ها ... 117
حق الناس در امور تربیتی ... 119
حق الناس در مورد زیردستان ... 120
حق الناس در سخنرانی ... 121
حق الناس در حفظ آبروی دیگران ... 122
بهترین ورع: اجتناب از محارم ... 122
عاقبت غیبت کننده ... 123
غیبت: عمل سفیهانه ... 123
حق الناس: اهانت نکردن به مردم ... 124
حق الناس در قیامت ... 125
ذکر مصیبت مادر سادات (علیها السلام) ... 128
مجلس هفتم ... 131
مروری بر بحث های پیشین ... 131
پرهیز از انتشار برداشت های شخصی در مورد دیگران ... 132
سوءظن در کلام معصوم (علیه السلام) ... 135
عاقبت تضییع حق دیگران در قیامت ... 136
دعای امام (علیه السلام) در حق امت ... 138
فدائیان امام (علیه السلام) ... 139
مبادله ی حسنات و سیئات ... 140
اشاعه ی فحشاء ... 141
ریزبینی دستگاه عدل الهی ... 144
ذکر مصیبت ... 145
فهرست منابع ... 151
خدای متعال می فرماید:
إِنَّ رَبَّك لبالمرصاد (1)
همانا پروردگارت در کمین گاه است.
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در بیان «مرصاد» فرمودند:
المِرْصَادُ قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّراطِ لا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَة. (2)
مرصاد پلی بر روی صراط است که هیچ بنده ای با حقی که از دیگران بر گردنش است، از آن عبور نمی کند.
خداوند متعال که پروردگار عالمیان و صاحب اختیار مطلق مخلوقات است، برای بندگانش حقوقی برگردن یکدیگر قرار داده که همگان باید حرمت آن را حفظ کنند. اما از آن جا که دنیا دار امتحان و تکلیف است نه دار مجازات و مکافات، بسیاری از حقوق بندگان خدا در این جا پایمال می گردد و امکان احقاق حق مظلومان وجود ندارد.
بیشتر ستم دیدگان توانایی ستاندن حقوق پایمال شده ی خود را از ستمکاران ندارند.
در اسلام به سه قلمرو از حقوق انسان ها، اهمیت ویژه داده شده که عبارتند از: اموال، نفوس (جان ها) و أعراض (آبروها). تجاوز به این حقوق، گناه سنگین شمرده شده و خداوند در دفاع از بندگان مظلومش، بسیار سخت گیری خواهد نمود. مظلومانی که در دنیا قدرت دفاع از خود در برابر ظالمان ندارند، باید مطمئن باشند که پروردگارشان در احقاق حقوق آن ها ذره ای مسامحه نخواهد کرد و تا وقتی خود آن ها رضایت ندهند، خدا از ظالمان نخواهد گذشت.
قرآن کریم که جایگاه خداوند را در کمین گاه (مرصاد) دانسته است، به همین عنایت الهی نسبت به مظلومان اشاره دارد به گونه ای که هیچ ظالمی با وجود حقی که از دیگری بر عهده دارد، اجازه ی عبور از صراط و دخول در بهشت را پیدا نمی کند. با همه ی اهمیتی که در اسلام به رعایت «حق الناس» داده شده، متأسفانه شاهد بی مبالاتی فراوانی در این امر از جانب مؤمنان و افراد متدین هستیم. کسانی هم که تا حدودی اهل رعایت «حق الناس» هستند، بیشتر در مورد اموال دیگران چنین توجهی دارند. در مورد «نفوس» در مقایسه با اموال، این توجه کمتر صورت می گیرد و با کمال تأسف می بینیم که در خصوص «اعراض» یعنی آبروی افراد، «حق الناس» یا اصلاً رعایت نمی شود و یا افراد بسیار معدودی اهل رعایت آن هستند.
کتاب حاضر، بیشتر برای توجه دادن به همین قلمرو (آبروی مؤمنان) از حق الناس، آماده شده تا ان شاء الله قدمی مؤثر در جهت رعایت بیشتر در این حوزه باشد. محتوای کتاب در زمستان سال 1397
به مناسبت ایام فاطمیه ی اوّل و دوم سال 1439 هجری قمری در مجالس عزای حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) یا ایراد شده و اکنون با همت برخی از دوستداران آن یگانه ی هستی در قالب هفت مجلس ارائه می گردد. امید آن که دستگیری مادرمان شامل حال همه ی عزیزان خواننده بشود و مطالعه ی این کتاب همه ی ما را با تکالیف الهی خود بیش از گذشته آشنا نماید.
سید محمد بنی هاشمی
رمضان المبارک 1439
خرداد ماه 1397
از امام حسن عسکری (علیه السلام) صلواتی با مضامین بسیار بلند برای حضرت زهرا (علیها السلام) نقل شده که خواندن آن در این ایام خالی از لطف نیست. صلوات به این شرح است:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ نَبِيِّكَ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَاءِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَفَضَّلْتَهَا وَاخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا اللَّهُمَّ وَ كُنِ الثَّائِرَ لَهَا بِدَمِ أَولادِهَا اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللُّوَاءِ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَا الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى صَلَاةٌ تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و اله) وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَالسَّلَامِ. (1)
1) بحارالأنوار / 91 / 74 به نقل از جمال الأسبوع.
پروردگارا! بر [حضرت] صدیقه، فاطمه ی زهرا (علیها السلام)، آن [بانوی] پاک، محبوبه ی پیامبرت و مادر محبوبان و برگزیدگانت درود فرست. آن کسی که او را بر زنان عالمیان برگزیدی و برتری دادی و انتخاب کردی. پروردگارا! از هر کس که به او ظلم نمود و حقش را سبک و خوار شمرد، برای او خواهان [حقش] باش. خدایا! خون خواه خون فرزندانش باش. خداوندا! چنان که او را مادر امامان هدایت و همسر صاحب پرچم [اسلام] (امیرالمؤمنین (علیه السلام)) و گرامی داشته نزد ملاً اعلی قرار دادی، پس بر او و بر مادرش خدیجه کبری (علیها السلام) یا درود فرست، درودی که بدان، رخسار حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) را گرامی بداری و چشمان فرزندان وی (فاطمه (علیها السلام)) را روشن گردانی و در این ساعت از جانب من، برترین درود و سلام را به ایشان برسان!
خدا را شاکریم که در ایام فاطمیه ی دیگری به ما توفیق داد تا بر سر سفره ی حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) بنشینیم و از احادیث اهل بیت (علیهم السلام) بهره ببریم. شکرگزاری و قدردانی این نعمت الهی بر همه ی ما واجب است.
برای بحث این شب ها، حدیث جالبی را از وجود مقدس اميرالمؤمنین (علیه السلام) در نظر گرفته ام. در این حدیث کوتاه، معارف بسیار بلندی نهفته است. امیدواریم بتوانیم با بضاعت مزجاتمان، در حدّ بسیار کمی حق آن را ادا کنیم.
حدیث در مورد انواع گناهان است. نقل شده است که روزی
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد کوفه بر بالای منبر رفته و پس از حمد و ثنای خدای متعال چنین فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الذُّنُوبَ ثَلَاثَة... فَذَنْبٌ مَغْفُورٌ وَ ذَنْبٌ غَيْرُ مَغْفُورٍ وَ ذَنْبٌ نَرْجُو لِصَاحِبِهِ وَ نَخَافُ عَلَيْهِ (1)
ای مردم! همانا گناهان بر سه قسم هستند:... گناهی که آمرزیده می شود، گناهی که آمرزیده نمی شود و گناهی که برای صاحب آن امیدواریم و بر وی بیم داریم.
در زبان روایات، گناهان تقسیمات مختلفی دارند. این دسته بندی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده اند، از جهت آمرزش و عدم آمرزش گناهان است.
اکنون باید دید: «گناهانی که آمرزیده می شود چیست؟ گناهانی که آمرزیده نمی شود کدام است؟ چه گناهانی هستند که انسان برای بخشایش آن ها بین خوف و رجاء است؟»
بعد از فرمایش امام (علیه السلام)، مردم از ایشان خواستند تا مقصود خود را بیان نموده و آن را تفسیر کنند. امام (علیه السلام) در تبیین فرمایش خود چنین ادامه دادند:
أَمَّا الذَّنْبُ الْمَغْفُورُ فَعَبْدٌ عَاقَبَهُ اللَّهُ عَلَى ذَنْبِهِ فِي الدُّنْيَا فَاللَّهُ أَعْلَمُ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعَاقِبَ عَبْدَهُ مَرَّتَيْنِ (2)
اما آن گناهی که بخشوده می شود، پس [انجام دهنده ی آن] بنده ای است که خدا او را به خاطر گناهش، در دنیا عقوبت کرده است. پس خداوند، شکیباتر و بزرگوارتر از آن است که بنده ی خود را دو بار عقوبت کند.
این که خدای متعال بندگان خود را به خاطر گناهانشان عقوبت می کند، طبیعتاً برای ما ناراحت کننده است. اگر به اختیار خود ما باشد، از خدا می خواهیم که بابت هیچ گناهی ما را عقوبت نکند. اما بالأخره گناهی که انسان مرتکب می شود، همواره باری برگردن اوست. یا باید خدا آن گناه را ببخشاید و یا بابت آن، انسان را عقوبت نماید. حال، این عقوبت ممکن است در دنیا، برزخ و یا قیامت باشد. در نظام الهی، امکان ندارد که انسان گناهی مرتکب شود و این گناه در هیچ موقفی مورد محاسبه قرار نگیرد. گناهی که من انجام داده ام همیشه برگردن من است و به اختیار خودم نمی توانم از آن خلاصی یابم.
امير المؤمنين (علیه السلام) در مورد نوع اوّل گناهان می فرمایند: «خدا حلیم تر و کریم تر از آن است که بنده اش را برای یک گناه، دو بار تنبیه کند». یعنی اگر خداوند انسان را از بابت گناهی در دنیا عقوبت کند، دیگر آن گناه، پاک می شود و بنده ی گناهکار، از آلودگی آن، نجات می یابد.
در این جا سؤال دیگری مطرح می شود: «از کجا بفهمیم که برای یک گناه، عقوبت شده ایم و به قول معروف چوب آن را خورده ایم؟» پاسخ این است که انسان هیچ گاه نمی فهمد جزای گناهش را دیده است یا نه.
اما مطابق روایات، بلاهایی که به ما می رسد، نتیجه ی کرده های ما می باشد. قرآن کریم نیز نسبت به این مسأله تصریح دارد. به عنوان نمونه در سوره ی مبارکه ی شوری چنین آمده است:
«ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كثيره» (1)
هر مصیبتی به شما می رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده اید، و [خداوند] بسیاری را می بخشاید.
امام صادق (علیه السلام) ذیل این آیه ی شریفه می فرمایند:
مَا يَعْفُو اللهُ أَكْثَرُ مِمَّا يُؤَاخِذُ بِهِ. (2)
آنچه خداوند می آمرزد، بیشتر از چیزی است که [نسبت] به آن مؤاخذه می نماید.
به عنوان مثال ممکن است خداوند متعال از ده گناهی که بنده اش مرتکب می شود، نه گناه را ببخشد و تنها بابت یکی از آن ها او را عقوبت کند. اما همان یکی هم بسیار زیاد و سخت است.
حال، این بلاها چیست و خدا چطور انسان را عقوبت می کند؟
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
فَمَا مِنْ بَلِيَّةٍ وَ لَا نَقْصٍ رِزْقٍ إِلَّا بِذَنْبٍ حَتَّى الْخَدْشِ وَ النَّكْبَةِ وَالْمُصِيبَةِ (3)
هیچ بلا و کمبودی در روزی نیست مگر به خاطر گناهی، حتی خراش [بدن] و پیشامد ناگوار [یا لغزش پا] و مصیبت.
اميرالمؤمنين (علیه السلام) در ادامه به همان آیه ی سی ام سوره ی شوری استناد می فرمایند که :
«ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كثير»
امام صادق (علیه السلام) در ذیل همین آیه ی شریفه می فرمایند:
أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِرْقٍ يَضْرِبُ وَلَا نَكْبَةٍ وَلَا صُدَاعٍ وَلَا مَرَضٍ إِلَّا بِذَنْبٍ (1)
همانا هیچ رگی نیست که تپش کند و پیش آمدی ناگوار [یا لغزش پایی] و سردرد و مرضی نیست مگر به خاطر گناهی.
مثال دیگر برای عقوبت دنیوی این است که باران رحمت خدا بر ما نازل نشود. طبق روایات گناهان ما باعث می شوند که باران حبس شود (2)و رزق ما ناقص گردد. می دانید که منشأ بسیاری از رزق ها و رحمت ها باران است. این ها آثاری است که ما به آن ها معتقد هستیم. مثلاً گاهی هنگام راه رفتن، دست انسان به دیوار می خورد و خراشیده می شود؛ یا در مسیری که صاف است و لغزنده هم نیست، پای انسان بی دلیل می لغزد و پیچ می خورد. یا گاهی رگ پلک چشم می تپد و ضربان دارد و مدتی انسان را آزار می دهد. یا مصیبتی بر خود یا عزیزانمان وارد
می شود و غمی بر دلمان می آید. ما فکر می کنیم که این اتفاقات تصادفی است، در حالی که عقوبت گناهانمان است.
البته با توجه به لحن آیه و روایات که هر مصیبتی را به خاطر گناهان ما می دانند، باید در معنای گناه (ذنب) توسعه قائل شویم. یعنی علاوه بر انجام محرّمات، هرگونه غفلت و بی توجهی نیز گناهی محسوب می شود که ممکن است عقوبت دنیوی داشته باشد. به خصوص در رتبه های بالای ایمان نسبت به اعمال فرد، حساسیت بیشتری وجود دارد که نمونه هایی از آن را در ادامه ی بحثمان می آوریم.
البته این گونه بلاها که به عنوان کیفر گناهان، پیش می آید، مخصوص ماست. ائمه (علیهم السلام) فرموده اند که آیه ی «ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ» در مورد ایشان نیست. چون این بزرگواران گناهی ندارند (1). مصیبت هایی که به اهل بیت (علیهم السلام) وارد می شود، به خاطر گناهی نیست. بلکه برای ایشان مایه ی اجر و ترفیع درجه و مقام است. در روایت دارد که رسول اکرم به سیدالشهداء (علیه السلام) فرمودند: «تو در بهشت درجاتی داری که جز با شهادت به آن نمی رسی (2)». پس اهل بیت (علیهم السلام) مخاطب آیه ی سی ام سوره ی شوری نیستند،بلکه ما هستیم. مصیبت های ما به خاطر گناه است و اگر در دنیا بتوانیم خود را از گناهان و غفلت ها حفظ کنیم، از آن ها نجات پیدا کرده ایم.
فقره ی نخست روایت شریف امیدوارکننده بود، ولی بخش دوم این گونه نیست. چون به گناهانی می پردازد که خدا آن ها را نمی آمرزد.
امیرالمؤمنين (علیه السلام) در ادامه ی خطبه ی خود چنین می فرمایند:
أَمَّا الذَّنْبُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَظْلَمُ الْعِبَادِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ (1)
اما گناهی که خداوند نمی بخشد، ستم بعضی از بندگان نسبت به برخی دیگر است.
«ظلم بندگان به یکدیگر» دامنه ای بسیار وسیع دارد که همان رعایت نکردن «حق الناس» است. متأسفانه گاهی از رعایت حق الناس فقط به این حد بسنده کرده ایم که از گچ کنار تخته سیاه مدرسه، استفاده ی شخصی نکنیم. در حالی که حق الناس فقط این نیست و خیلی مهم تر و وسیع تر از این است. ضایع کردن حق الناس باعث عمده ی مصیبت های انسان است.
بدترین گناه این است که انسان خودش راگناهکار نداند و یا گناه خود را کوچک شمارد (2). این از همه ی گناهان سنگین تر است. گاهی انسان گناهش را به نحوی برای خود توجیه می کند که گویی اتفاق خاصی نیفتاده است. می گوید: «کسی را که نکشته ام. شراب که نخورده ام و...» غافل از آن که چه بسا خدای متعال شراب خوار را
ببخشاید، ولی غیبت کردن یا تهمت زدن مرا نبخشاید.
باید از گناهانمان بترسیم. در روایات اهل بیت (علیهم السلام)، ما را بسیار نهی کرده اند از این که بگوییم: «خوش به حال من اگر گناهی جز این، نداشته باشم!». (1)
دعایی در صحیفه ی سجادیه هست که انسان را متعجب می کند. وقتی امام سجاد (علیه السلام) در پیشگاه خدای متعال این طور دعا می کنند، ما باید چه کنیم؟
دعای شانزدهم صحیفه، دعای طلب مغفرت از گناهان است که من فرازهایی از آن را می خوانم تا ببینید اگر قرار باشد انسان از خدا آمرزش بخواهد، چگونه باید صحبت کند؟ امام (علیه السلام) در این دعا چنین عرضه کرده اند:
أَنَا ذَا يَا رَبِّ مَطْرُوحٌ بَيْنَ يَدَيْكَ أَنَا الَّذِي أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ وَأَنَا الَّذِى أَفْنَتِ الذُّنُوبُ عُمرَهُ وَ أَنَا الَّذِي بِجَهْلِهِ عَصَاكَ وَ لَمْ تَكُنْ أَهْلاً مِنْهُ لِذَاكَ (2)
پروردگارم! من آنم که در پیشگاه تو [بر خاک] افتاده ام. من همانم که گناهان، پشتش را سنگین کرده است و من همانم که گناهان عمرش را تباه کرده است و من همانم که به خاطر جهالتش نافرمانی تو را کرده است، در حالیکه تو از جانب او شایسته ی آن [رفتار] نبودی.
در فهم ما نمی گنجد که «امام معصوم (علیه السلام) » بابت چه چیز این گونه می نالیدند؟ آن چه مسلم است این است که امام معصوم هرگز مرتکب
گناه یا کوتاهی یا غفلتی که ما بفهمیم، نمی شود. آن چه در امثال این عبارات به خدا عرضه می دارند، مربوط به رابطه ی میان خودشان و خداست. چه بسا عمق معرفتی که آنان به خدای متعال دارند و این که خود را در عبادت او مقصر می بینند، زبانشان را به چنین دعاهایی می گشاید. به هر حال ما باید در خواندن این عبارات، حال خودمان را ببینیم. اگر امام سجاد (علیه السلام) این طور صحبت کنند، من باید چه کنم؟ واقعیت این است که انسان گناهان خود را فراموش می کند و اگر ممکن بود تک تک آن ها را یادداشت کند، آن قدر وحشتناک می شد که خودش از خودش فرار می کرد.
در قسمتی دیگر امام (علیه السلام) این گونه عرضه می دارند:
بَلْ أَنَا يَا إِلَهِي أَكْثَرُ ذُنُوباً وَ أَقْبَحُ آثاراً وَ أَشْنَعُ أَفْعَالاً وَ أَشَدُّ فِي الْبَاطِلِ تَهَوراً وَ أَضْعَفُ عِنْدَ طَاعَتِكَ تَيقظاً وَ أَقَلُّ لِوَعِيدِكَ انْتِبَاهَا وَ ارْتِقَابَاً مِنْ أَنْ أُحْصِيَ لَكَ عُيُوبِي أَوْ أَقْدِرَ عَلَى ذِكْرِ ذُنُوبِي (1)
بلکه ای معبود من! گناهان من زیادتر و آثارم کریه تر و کرده هایم زشت تر و بی باکیام در باطل شدیدتر و بیداری ام در اطاعت تو ضعیف تر و هشیاری و توجه و مراقبتم نسبت به هشدارهای تو، ناچیزتر از آن است که عیب هایم را برای تو بشمارم یا آن که بر یاد آوردن گناهانم توانا باشم.
سپس عرضه می دارند:
1) همان.
يَا إِلَهِي لَوْ بَكَيْتُ إِلَيْكَ حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَيْنَيَّ وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى يَنْقَطِعَ صَوْتِي وَ قُمْتُ لَكَ حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَايَ، وَ رَكَعْتُ لَكَ حَتَّى يَنْخَلَعَ صُلْبِي، وَ سَجَدْتُ لَكَ حَتَّى تَتَفَقَاً حَدَقَتَايَ، وَ أَكَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِي، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِي، وَ ذَكَرْتُكَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ حَتَّى يَكِلَّ لِسَانِي، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِي إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْيَاءً مِنْكَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَيِّئَاتِي (1)
خدایا! اگر من در پیشگاه تو بگریم تا مژه های چشمانم بریزد و سخت مویه کنم تا صدایم قطع شود و [برای توبه] نزد تو بایستم تا قدم هایم متورم شود و برای تو رکوع کنم تا استخوان های پشتم از جا درآید و برای تو سجده کنم تا چشمانم از حدقه بیرون بزند و همه ی عمرم، خاک زمین را بخورم و تا پایان روزگارم، آب خاکستر را بنوشم و در تمام این احوال تو را یاد کنم تا زبانم بند بیاید و سپس به خاطر خجالت از تو، چشم برهم زدنی به افق های آسمان نگاه نکنم، به خاطر همه ی این کارها استحقاق محو یکی از گناهانم را هم پیدا نمی کنم.
در احوال حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) نوشته اند که ایشان آن قدر در محراب عبادت ایستادند که علی رغم جوانی، پاهای مبارکشان ورم کرده بود (2). بسیار عجیب است. یعنی یک گناه این طور امام سجاد (علیه السلام) را بی تاب می کند؟ پس چرا من را این گونه بی تاب نمی کند؟ آیا
تا به حال
به خاطر یک گناه خواب من مشوّش شده است؟ در حالی که اگر مشکل مالی برایم پیش بیاید، روز و شبم به هم می ریزد!
باید از گناه بترسیم. این لطف خداست که کسی از گناه بترسد. بی اعتقادی و بی ایمانی است که گناه انسان را نترساند و مضطرب نکند. اگر خدا را بهتر بشناسم، از کوچک ترین لغزش بر خود می لرزم و هرگز به خود وعده ی بخشایش الهی را نمی دهم.
گروه اول از گناهان مطابق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) معصیت هایی هستند که خدا بابت آن ها بندگان را عقوبت می کند. هرچند این عقوبت در دنیا یا برزخ ممکن است باعث رفع مجازات اخروی شود، ولی باز هم مطلوب نیست. باید به خدا عرضه بداریم: «خدایا! ما تحمّل عقوبت را نداریم. از ما درگذر!» چه کسی تحمّل عقاب خدا را دارد؟ شنیده اید که گاهی برخی از انسان های صالح، بعد از مرگ به خواب اهل دنیا آمده و گفته اند: «بابت کلام یا عملی کوچک گرفتاریم.»؟
مرحوم آقای علامه از قول حاج آقای ضیاء آبادی نقل می کرد:
یکی از علمای بزرگ - که بسیار خدمت کرده و عده ی زیادی را هدایت کرده بود - از دنیا رفت. پسرش در خواب دید که لب های پدرش ورم کرده است و چرک و خون از آن ها می ریزد.
با تعجب از پدر پرسید: شما که عملتان خوب بود، چرا این طور شدید؟ پدر گفت: هر کاری حساب مخصوص خودش را دارد. من به شوخی، مادرت را - که سکینه نام دارد - سکو صدا می زدم و او در باطن ناراحت می شد. اینک من از این جهت در عذابم. پسر گفت: از خواب بیدار شده و به مادرم گفتم: آیا چنین بوده است؟
گفت: فقط من و پدرت این موضوع را می دانستیم و به هیچ کس نگفته بودم. آری از گفتن این کلمه ناراحت می شدم ولی حالا او را حلال کردم. (1)
لذا بگوییم: «خدایا! ما که تحمّل عقوبت تو را در دنیا نداریم، به طریق اولی در برزخ و قیامت هم نخواهیم داشت. پس به ما لطف کن و به خاطر مقام حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) از ما بگذر!»
در روایات داریم که از امام صادق (علیه السلام) در مورد وجه تسمیه ی حضرت فاطمه (علیها السلام) به «زهراء» سؤال می شود. امام (علیه السلام) می فرمایند: علت آن است که نور حضرت فاطمه (علیها السلام) سه بار در روز برای اميرالمؤمنین (علیه السلام) آشکار می شد. وقت نماز صبح که مردم در بسترهایشان بودند، نور چهره ی آن حضرت می تابید. روشنایی این نور وارد خانه های مردم می شد و همه ی دیوارها سفید می شدند. مردم با تعجب نزد پیامبراکرم (صلى الله علیه و اله) می آمدند و علت را می پرسیدند. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله) آن ها را به منزل حضرت فاطمه (علیها السلام) می فرستادند. مردم به آن جا می رفتند و می دیدند که ایشان در محراب عبادت نشسته و مشغول نمازند و نوری از محراب شریف و صورت درخشانشان پرتو می اندازد.
وقت نماز ظهر، نوری زرد از چهره ی مبارکشان می تابید؛ به گونه ای
1) حکایات استاد / 40.
که لباس ها و رنگ مردم، زرد می شد. مردم نزد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله) آمدند و از آن چه دیده بودند سؤال می کردند. رسول الله (صلى الله علیه و اله) باز هم آن ها را به منزل حضرت فاطمه (علیها السلام) می فرستادند. وقتی مردم به آن جا می رفتند، می دیدند که ایشان در محراب ایستاده و نور صورت ایشان بر پدر و شوهر و فرزندانش به زردی می درخشد.
هنگام غروب، صورت آن حضرت از شادی و شکر خداوند، نورانی و قرمز رنگ می شد. این نور، به خانه های مردم وارد می شد و دیوارهای شهر را سرخ می کرد. مردم، شگفت زده علت را از پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله) جویا می شدند، رسول خدا صلى الله عليه و اله) آنان را به منزل فاطمه (علیها السلام) می فرستادند. مردم می رفتند و می دیدند که ایشان نشسته اند و تسبیح و تمجید خداوند را می گویند و چهره ی شریفشان به سرخی می درخشد. می فهمیدند که آن چه دیده اند نور چهره ی حضرت فاطمه (علیها السلام) بوده است.
این نور تا موقع ولادت حضرت سیّدالشهداء (علیه السلام) در حضرت صدیقه (علیها السلام) دیده می شد. سپس به چهره ی هر یک از ما امامان اهل بیت (علیهم السلام) تا روز قیامت منتقل گردید. (1)
ان شاء الله خدای متعال روزي ما گرداند تا وجود مقدس امام عصر (علیه السلام) را زیارت کنیم و نوری که در صورت حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) بوده را در وجود مبارک ایشان مشاهده کنیم.
در روایت مشابه دیگری نقل شده است که جابر از امام صادق (علیه السلام) در مورد علت نام گذاری مادر بزرگوار ایشان به «زهراء» سؤال می کند.
1) بحار الأنوار / 43 / 11 به نقل از علل الشرایع.
امام (علیه السلام) چنین می فرمایند:
لأنَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَ خَلَقَهَا مِنْ نُورٍ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا وَ غَشِيَتْ أَبْصَارَ الْمَلَائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا هَذَا النُّورُ؟ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِى وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْب نَبِيُّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِى يَهْدُونَ إِلَى حَتَّى وَ أَجْعَلُهُم خُلَفَائِي فِي أَرْضِي بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِي. (1)
چون خدای عزّوجل ایشان را از نور عظمت خویش آفرید؛ پس هنگامی که نور افشانی نمود، آسمان ها و زمین به نور ایشان روشن شد و دیدگان ملائک را پوشانید و فرشتگان در پیشگاه خدای متعال به سجده افتادند و گفتند: «ای معبود و سرور ما این نور چیست؟» پس خداوند به ایشان وحی فرمود: «این نوری از نور من است و آن را در آسمانم جای دادم، آن را از عظمت خود خلق نمودم و از صلب پیامبری از پیامبرانم خارج می گردانم؛ پیامبری که بر تمام انبیاء برتریاش می دهم و از آن نور، امامانی را خارج می کنم که امر مرا به پای دارند، به سوی حق من راهنمایی می کنند و بعد از پایان [نزول] وحی خود، آنان را جانشینان خویش در زمینم قرار می دهم.
1) بحار الأنوار / 43 / 12.
خدای عزّوجل حضرت زهرا (علیها السلام) را این گونه از نور آسمان ها و زمین آفرید. اما مردم با این نور که خدا لطف کرده و آن را به دنیا آورد چه کردند؟ روایتی از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله) می خوانم که هم ذکر مصیبت و هم کسب معرفتی از مقامات صدّیقه ی طاهره (علیها السلام) باشد.
پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) فرمودند:
«اما فاطمه، دختر من، برترین زنان عالمیان از اولین تا آخرین است و او پاره ی تن من و نور چشم و میوه ی دل من است و روح من در میان دو پهلویم می باشد. او حوریه ای است در قالب انسان. هنگامی که در محرابش در مقابل پروردگار خود (جل جلاله) می ایستد، نور او برای فرشتگان آسمان، نظیر نور ستارگان برای اهل زمین، می درخشد.
و خداوند به فرشتگان خود می فرماید: «ای ملائک من! به کنیزم فاطمه که بانوی کنیزان من است نظر کنید که چگونه در مقابل من ایستاده است. شانه هایش از ترس من می لرزد و با قلبش به عبادت من روی آورده است. من شما را شاهد می گیرم که شیعیان وی را از آتش، امان دادم.»
سپس پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله) فرمودند:
«هرگاه او را می بینم، به یادم می آید که بعد از من با وی چه می کنند. گویا او را می بینم که ذلّت داخل خانه اش شده،حرمتش شکسته و حقش غصب شده، از دریافت ارث خود محروم شده و پهلوی او شکسته و جنین وی سقط شده است و فریاد می زند: «یا محمداه!» ولی کسی پاسخش نمی دهد و فریادرس می طلبد ولی کسی به فریادش نمی رسد.
همواره بعد از من، ناراحت، گرفته و گریان خواهد بود.گاهی یادآور می شود که وحی از خانه اش قطع شده و گاهی فراق مرا به خاطر می آورد. و هنگامی که شب در برش می گیرد به وحشت می افتد، به این خاطر که صدای من را که هنگام تهجدم با قرآن بدان گوش می سپرد، از کف داده است. سپس خویشتن را ذلیل خواهد دید، بعد از آن که در ایام پدرش، عزیز بود. در همین زمان، خداوند - که ذکرش متعالی باد - ملائک را مونس وی قرار می دهد. آن ها او را به همان خطابی ندا می کنند که مریم، دختر عمران را ندا کردند. به وی می گویند: «ای فاطمه! خداوند تو را انتخاب کرده و پاک نموده و تو را بر تمامی زنان عالمیان برگزیده است. ای فاطمه! فرمان بردار پروردگار خویش باش و سجده گزار و با رکوع کنندگان، رکوع نمای.»
سپس بیماری وی آغاز می گردد و مریض می شود. آن گاه خداوند عزّ وجلّ، مریم، دختر عمران را به سوی وی می فرستد تا پرستار و مونس وی در بیماری اش باشد. در همین حال است که عرضه می دارد: «پروردگارم! من از زندگی، خسته و از اهل دنیا ملول شده ام، پس مرا به پدرم ملحق نما!» و خدای عزّ وجلّ او را به من ملحق می نماید. پس او نخستین کسی است که از خاندانم به من ملحق می شود. در حالی که ناراحت، گرفته و غمزده است، [با حق] غصب شده و [در حالی که او را] کشته [اند] بر من وارد می شود. من در آن هنگام می گویم: «بار خدایا! هرکسی را که به وی ظلم کرده لعنت کن! آن کسی را که غصب [حق] نموده، عقوبت کن! آن کسی را که به ذلّتش کشانده، خوار فرما! و آن کس را که به دو پهلوی وی زد تا فرزند خود را سقط نمود، در دوزخ
خود، جاودانه کن!» آن هنگام ملائک می گویند: «آمین!». (1)
خدای متعال نزد ملائک به عبادتی که حضرت صدیقه (علیها السلام) انجام می داده، مباهات می کند. به لرزش بدن فاطمه (علیها السلام) که با همه ی قلبش به عبادت روی آورده، می نازد و ملائک را شاهد می گیرد که شیعیان ایشان را از آتش در امان می دارد.
ما در کارنامه ی خود، عملی نداریم که به آن امیدوار باشیم ولی در قلب خود، محبت حضرت زهرا (علیها السلام) را داریم. صدیقه ی طاهره (علیها السلام)، با همین حالی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) ترسیم کردند به شهادت رسیدند. در همین حال و بلکه فجیع تر از آن، سیّدالشهداء (علیه السلام) به شهادت رسیدند. ایشان هم مغموم و محزون بودند و علاوه بر این ها تشنه لب و غریب نیز بودند.
خدایا! به مظلومیت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) و لب تشنه ی سيّد الشهداء (علیه السلام)، ظهور منتقم آل محمد (علیهم السلام) را نزدیک بفرما!
1) بحار الأنوار / 43 / 173 به نقل از الأمالی (صدوق)
مطابق معمول مجالس روضه، ابتدا عزیزان را به مسأله ی شکر خدا توجه می دهیم؛ شکر این نعمت که یک فاطمیه ی دیگر فرا رسید و ما توانستیم در مجلس عزای صدیقه ی کبری (علیها السلام) شرکت کنیم. در طی سال گذشته، دست عده ای از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السام) از دنیا کوتاه شد. عده ای دیگر نیز گرفتار بیماری هستند. ولی ما توفیق حضور در این مجلس را یافته ایم. یقیناً باید برای این نعمت بزرگ، شاکر باشیم.
«حق الناس» بحثی بسیار کاربردی و دارای گستره ای وسیع است که امروزه با ظرافت های بسیارش مورد ابتلای همه ی ماست. قصد داریم مطالبی مختصر در مورد این موضوع و معنا و قلمرو آن، از آیات شریف قرآن و روایات، به عرض برسانیم. خدای متعال نسبت به حقوق بندگانش بسیار جدی و سخت گیر است و به هیچ وجه از آن حقوق نمی گذرد. پس لازم است که با تأکید شدیدی که در روایات نسبت به
این مسأله شده، آشنا شویم و قبل از این که دستمان از دنیا کوتاه شود، فکری به حال خود بکنیم.
«ظلم» به معنای پایمال کردن حق است. خدای متعال حقوقی را بر گردن ما نهاده است که در قبال آن ها مسؤول هستیم و بابت این حقوق، مدیون دیگران می شویم. پایمال نمودن هر یک از این حقوق، نوعی ظلم محسوب می گردد.
اصلی ترین صاحب حق، که همه ی حقوق را هم خود او تعیین می کند، خدای متعال است. اولین کسی که در عالم نباید حقش پایمال و به او ظلم شود، خداست. اغراق نیست اگر بگوییم: «خدای متعال بیش از هر کسی مورد ظلم قرار می گیرد.» بیشترین حقی که ضایع می شود، حقوق خداوند است. چون تمام حقوق دیگر هم به او بر می گردد و هر کس که بر ما حقی پیدا کرده، به خاطر حقی است که خدا به او داده است.
پس از خدای متعال، پیامبراکرم (صلى الله علیه و اله) و اهل بیت (علیهم السلام) برگردن ما حق عظیمی دارند. در بین مخلوقات پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله)، اول مظلوم عالم است. در میان مخلوقات، بیشترین حق از ایشان ضایع می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز همین طور است.
پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) در این خصوص فرموده اند:
أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَحَقْنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقٌّ أَبَوَيْ وِلَادَتِهِم (1)
1) بحار الأنوار / 23 / 259.
من و علی، پدران این امّت هستیم و همانا حق ما بر ایشان از حق پدر و مادری که ایشان را زاده اند، بزرگ تر است.
حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) نیز بر ما حق دارند. متأسفانه ما نسبت به این حقوق آگاه نیستیم. آیا تابه حال فکر کرده ایم حقوقی که حضرت زهرا (علیها السلام) برگردن ما دارند، چیست؟ اولین آن ها، حق اسلام و مسلمانی است. اگر قرآن می خوانیم، مدیون ایشان هستیم. چون اگر فداکاری و مجاهدت ایشان نبود، اگر خون دل های امیرالمؤمنین (علیه السلام) نبود، یقین داشته باشید که قرآن به دست ما نمی رسید. قرآن، همه چیز ماست و ما داشتن قرآن را مدیون ائمه (علیهم السلام)هستیم. این که با قرآن و نیز با بزرگ ترین نعمت عالم (ولایت امیرالمؤمنين (علیه السلام)) آشنا هستیم، به برکت حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) است. ایشان در شرایطی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) دفاع کردند که دشمنان می خواستند همه چیز را از ریشه و اساس، محو و نابود کنند. اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را می کشتند، دیگر چیزی از اسلام نمی ماند. کسی که در این میان از امیرالمؤمنين (علیه السلام) دفاع کرد، حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) بود. این اولین حق ایشان بر شیعیان است.
در هر امر دینی و معنوی که تصور کنید، ما مدیون پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله)، امیرالمؤمنين (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و سایر ائمه هستیم. امروز هم هر نعمتی که از جانب خدا به ما می رسد، به برکت وجود مقدس بقیة الله (علیه السلام) است. رزقی که به دست ما می رسد و بارانی که می بارد به يُمن وجود ایشان فرستاده شده است. اما ما چقدر حق ایشان را ادا می کنیم؟ اصلاً چقدر حقوق ایشان را می شناسیم؟ تنها به خواندن یک دعای تشريفاتي «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الفرج» بسنده کرده ایم و گمان
می کنیم حق امام زمان (علیه السلام) را ادا نموده ایم. این جفا در حق امام عصر (علیه السلام) است. فرصت نیست که این بحث را باز کنیم و همه ی حقوقی را که ائمه (علیهم السلام) به گردن ما دارند، برشماریم.
بعد از این بزرگواران، خدای متعال برای برخی افراد دیگر نیز حقوقی را برگردن ما قرار داده است. پدر، مادر، معلم، متعلم یا شاگرد، همسایه، کسی که اجیر ما شده (مانند راننده ی تاکسی و...) و حتی مخالف ما و کسی که به او نقد و اشکال می کنیم، همه و همه برگردن ما حقوقی دارند. دین ما بسیار مترقی است. اگر کسی همین موضوع را دنبال کند، می فهمد که دین اسلام بی نظیر است. حتی برای مخالف نیز حقوقی قرار داده است.
داستان مختصری در این خصوص بیان می کنم. ابن ابی العوجاء زندیقی که حتماً نام او را شنیده اید، در زمان امام صادق (علیه السلام) زندگی می کرد. او انسان بسیار لجوج و معاندی بود. امام صادق (علیه السلام) و شاگردان ایشان برای هدایت او وقت زیادی گذاشتند؛ ولی فایده ای نداشت و او تا پایان عمرش مشرک ماند. هر چقدر با او بحث و او را محکوم می کردند، باز هم دست از کفر خود برنمی داشت.
روزی مفضّل، یکی از شاگردان امام صادق (علیه السلام) با او وارد بحث شد و در مناظره ی با او کمی تندی نمود و رعایت آداب تکلّم و مناظره را نکرد. ابن ابی العوجاء که انسان زرنگی هم بود، به صحابی امام صادق (علیه السلام) گفت: «مولای تو جعفر بن محمد، تا به حال هیچ گاه این گونه در مباحثه با من تندی و با این لحن صحبت نکرده
است (1)». به این ترتیب اخلاق و ادب امام صادق (علیه السلام) در مناظره را به رخ شاگرد ایشان کشید. یعنی حتی کسی مانند ابن ابی العوجاء زندیق هم بر گردن ما حقوقی دارد. نباید هر طور که خواستیم با مخالف خود صحبت کنیم. حق نداریم به او توهین کنیم. در مناظره هم انسان باید ادب داشته باشد. ادب همه جا پسندیده است و در هیچ امری از اعتبار ساقط نمی شود.
روزی یکی از اصحاب نزدیک امام صادق (علیه السلام) که با شتربانی درگیر شده و به او تندی و فحاشی کرده بود، به خدمت ایشان شرفیاب شد.
هنوز هیچ صحبتی نکرده بود که امام به او فرمودند:
إِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ فَحَّاشاً أَوْ صَحاباً أَوْ لَعَانا.
بپرهیز از این که فحاش یا بسیار فریادزن و نفرین کننده باشی!
متأسفانه این از آموزش های رسانه های جمعی است که لعن را در كلام ما عادی کرده اند. امام (علیه السلام) لازم نیست سؤال کنند تا مطلبی را بدانند. بلکه از قبل می دانند که این صحابی چه کار کرده است. این سخن را که فرمودند، صحابی ایشان فهمید که اشاره حضرت به چیست. پس گفت: «آقای من! این شتربان به من ظلم کرده و پول من را خورده است» و با این حرف قصد داشت تا عمل خود را توجیه کند. امام (علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند:
در
إِنْ كَانَ ظَلَمَكَ لَقَدْ أَرْبَيْتَ عَلَيْهِ إِنَّ هَذَا لَيْسَ مِنْ فِعَالِي وَ لَا
1) بحارالأنوار / 3 / 58.
آمُرُ بِهِ شِیعَتِي اسْتَغْفِرْ رَبَّكَ وَ لَا تَعُدْ. (1)
اگر به تو ظلم کرده، تو بر کار [زشت] او افزوده ای. این [گونه برخورد] از رفتارهای من نیست و شیعیان خود را به آن امر نمی کنم. از پروردگار خود طلب مغفرت کن و دیگر [به این عمل] بازنگرد.
حتى ظالم هم به گردن مظلوم حق دارد و مظلوم نمی تواند به او فحاشی کند یا آبروی او را ببرد. حق را باید با ادب و احترام گرفت. این دین ماست. شما جای دیگری چنین مکتبی که این قدر به اخلاق، اهمیت داده باشد پیدا نمی کنید. همه ی انسان ها، خوبی رعایت اخلاق را می فهمند و از آن لذت می برند. حتی اگر خود آن ها اهل رعایت ادب نباشند، باز هم از رفتار کسی که مؤدب است، خوشحال می شوند. اینگونه رویکردها می رساند که دامنه ی حقوقی که برگردن داریم، بسیار وسیع است.
امام صادق (علیه السلام) به صحابی خود می فرمایند:
«این از کارها و رفتارهای ما نیست. مکتب ما این گونه نیست که حتی آبروی ظالم را ببریم».
آیا اگر کسی غیبت مرا کرده باشد، من هم حق دارم غیبت او را بکنم؟ به فتوای هیچ یک از فقهای عظام، این عمل جایز نیست و نمی توان پاسخ غیبت را با غیبت و ظلم را با ظلم داد. «ظلم» دامنه ی وسیعی دارد و صاحبان حق بر ما بسیار زیاد هستند. ما نیز در پیشگاه خدایی که حق دشمن، حق مخالف و حق ظالم را برگردن ماگذاشته است، مسؤول
1) الکافی / 2 / 326.
هستیم. اگر آبروی کسی که پول من را خورده است ببرم، در پیشگاه خدا مسؤول هستم و خدا بابت آن از من بازخواست خواهد نمود.
جایی که غیبت جایز شمرده می شود، این جا نیست. بلکه در جایی غیبت جایز است که کسی مظلوم واقع شود و برای گرفتن حق خود لازم باشد نزد کسی شکایت کند. این طور نیست که مجاز باشیم نزد همه ی افراد که کمکی به گرفتن حق ما نمی کنند هم غیبت کرده و آبروی ظالم را ببریم. چنین چیزی روا نیست.
حال به بیان اقسام ظلم در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بپردازیم. ایشان در خصوص انواع ظلم می فرمایند:
أَلَا وَ إِنَ الظُّلْمَ ثَلَاثَة فَظُلْمٌ لَا يُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا يُتْرَكُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا يُطْلَبُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ قَالَ اللهُ سُبْحَانَهُ: «إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ (1)» وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً الْقِصَاصُ هُنَاكَ شَدِيدٌ لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدَى وَ لَا ضَرْباً بِالسِّيَاطِ وَ لَكِنَّهُ مَا يُسْتَصْغَرُ ذَلِكَ مَعَهُ. (2)
آگاه باشید که ظلم، سه گونه است: ظلمی که آمرزیده نمی شود، ظلمی که ترک نمی شود (نسبت به آن بازخواست می شود) و
ظلمی که آمرزیده شده و [انجام دهنده ی آن] بازخواست نمی شود. اما ظلمی که آمرزیده نمی شود، شرک به خداست. خداوند سبحان می فرماید: «همانا خدا کسی را که به او شرک آورد، نمی آمرزد.» اما ظلمی که آمرزیده می شود، ظلم بنده بر نفس خود در به جا آوردن برخی خصلت های زشت است. اما ظلمی که رها نمی شود ظلم برخی بندگان بر برخی دیگر است. قصاص و تلافی در آن جا سخت است. این زخم کاردها و زدن تازیانه ها نیست. بلکه چیزی است که این ها (زخم و تازیانه) نزد آن کوچک شمرده می شود.
طبق این روایت، سه نوع ظلم داریم. البته می توان تقسیم بندی های مختلفی کرد و این یک نوع آن هاست. اوّل ظلمی است که خدا آن را نمی بخشاید و از آن نمی گذرد. دوم ظلمی است که گریبان صاحب خود را رها نمی کند. نوع سوم هم ظلمی است که خدا از آن می گذرد و بنده را بازخواست نمی کند. فقط این قسم سوم کمی جای امید باقی می گذارد.
اما آن ظلمی که خدا نمی بخشد، شرک به خداست. خداوند در آیه ی 48 سوره ی نساء در این خصوص، تصریح دارد که اگر کسی نسبت به خدای متعال شرک بورزد، خدا هرگز از او نمی گذرد. ولی کم تر از شرک را برای هر کسی که بخواهد، می بخشاید. عرض شد که بیشترین حق را در عالم، خدا برگردن ما دارد. همه ی گناهانی که ما انجام می دهیم، ظلم به خداست؛ ولی «شرک»، گناهی ویژه است. معنای شرک این است که کسی با اصل خدایی خدا، مشکل داشته باشد.
مناجات امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی بسیار قابل توجه است که عرضه می دارند:
إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ ولا بأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ. (1)
معبود من! هنگامی که نافرمانی تو را می کردم، نمی خواستم که پروردگاری تو را انکار کنم و فرمان تو را سبک شمارم.
یعنی حتی در حین گناه هم نباید ربوبیت خدا را منکر شویم. بلکه چنین عرضه بداریم:
«خدایا! پروردگار و صاحب من تو هستی. اگر گناهی کردم، غفلت کردم و نمی خواستم با ربوبیت تو مقابله کنم. خدایا! نیت من این نبود که اوامر تو را سبک شمرم و حرام و حلال تو در قرآن و روایات را بیهوده بدانم.»
این گناه بسیار بزرگی است که امثال نمرود و فرعون، مرتکب آن می شدند. فرعون صراحتاً می گفت:
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى. (2)
من پروردگار بلندمرتبه ی شما هستم.
از عجایب است! انسانی که اگر دقیقه ای جلوی تنفس او را بگیرند می میرد، ادعای خدایی می کند. در حالی که مولای همه ی عالمیان،
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُون لِرَبِّ لَا رَبَّ غَيْرُهُ يَمْلِكُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا. (1)
همانا من و شما، بندگان مملوک پروردگاری هستیم که صاحب اختیاری جز او نیست. اختیار دار چیزهایی است که ما از جانب خود مالک آن ها نیستیم.
ما بنده ایم. هیچ چیز از خود نداریم و خدای متعال ما را اداره می کند. کسی که امر خدا را سبک شمارد، کاری بدتر از گناه اولیه اش کرده است. از یک گناه عادی و به ظاهر کوچک هم باید شرمنده شویم و سرمان را پایین بیندازیم. اگر غیر از این رفتار کنیم به شرک مبتلا خواهیم شد. اگر کسی نمی خواهد نماز بخواند نخواند! ولی چرا منکر آن می شود؟ انکار ضروری دین، کفر است. اگر کسی در این محدوده وارد شود، خدا از او نمی گذرد.
ولایت ائمه (علیهم السلام) هم از ارکان ضروری دین است و کسی که حق امام (علیه السلام) را انکار نماید، مشرک است. درباره ی وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموده اند:
من جَحَدَ حَقَّه كان مشركاً. (2)
کسی که حق ایشان را انکار کند، مشرک است.
پیش از آن که نوع دوم از ظلم را توضیح دهیم، به همان ترتیبی که خود امیرالمؤمنين (علیه السلام) توضیح فرموده اند، به تشریح نوع سوم می پردازیم. (1)
نوع دیگری از ظلم آن است که بنده به خودش ظلم کند. خودمان هم به گردن خود حقوقی داریم. من مالک خودم نیستم. مثلاً من حق ندارم به خود زخمی بزنم یا خودکشی کنم. حق ندارم چشم خود را کور کنم. مگر این چشم ها متعلق به من است؟ خدا این نعمت را به من داده و او اختیار دار همه ی کمالات من است. این نعمت ها نزد ما امانت است و باید این امانات را حفظ کنیم. آبروی ما نیز همین گونه است. من حق ندارم به این علت که انسان متواضعی هستم، در مقابل دیگران از اعمال زشت خود سخن بگویم. اقرار به گناه فقط نزد خدا جایز است و نه بندگان او. آبروی خود را نیز باید مانند سلامتی جوارح حفظ کنم.
حال توجه کنیم که هر گناهی مانند یک ضربه و زخم انسان به خودش است. نوعی ظلم و آسیب و حتی بدتر از آسیب های جسمانی است. با هر گناه در واقع «خود» را اسیر و گرفتار می کنیم. با هر معصیتی که انجام می دهیم، حق خدا، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله)، امیرالمؤمنين (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و سایر ائمه ی اطهار (علیهم السلام) را پایمال می کنیم. حق این بزرگواران بر ما اقتضا می کند که دستوراتشان را اطاعت کنیم. ولی روایت به هیچ یک از این حقوق اشاره نکرده و تنها «ظلم بنده به خود»
1) نوع دوم ظلم همان تضییع حق النّاس است که در مجالس بعدی به توضیح آن پرداخته ایم.
را بیان کرده است. یعنی به فرض که همه ی حقوق دیگر نادیده گرفته شود، هرگناهی ظلم بنده به خودش است.
«الْهَنَاتِ» جمع «هَنَة» به معنی شر، فساد و گناه است و آن گونه که از متن روایت برداشت می شود منظور گناهان صغیره در مقایسه با گناهان کبیره است. در قرآن کریم از آن به «المم» به معنای خطاهای جزئی تعبیر شده است (1). البته حرام، حرام است و هیچ گناهی از این جهت که معصیت «خدا» ست، با گناه دیگر تفاوت ندارد. در توصیه های پیامبر اکرم (صلى الله علیه و اله) به جناب ابوذر داریم که فرموده اند:
لَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِيئَةِ وَ لَكِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَيْتَ. (2)
به کوچکی گناه نگاه مکن، بلکه به کسی که او را معصیت کرده ای بنگر!
یعنی گناه را نباید دست کم گرفت. با این حال گناهان مانند هم نیستند و در مقام مقایسه، بعضی گناهان زشت تر و عقوبت آن ها بیشتر است. در این جا تقسیم گناه به صغیره و کبیره مطرح می شود. به عنوان مثال فرض کنید من آبروی کسی را ببرم. این از گناهان بسیار بزرگی
1) راوی در مورد این آیه شریفه از امام (علیه السلام) می پرسد: «الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ» (النّجم / 32) در پاسخ می فرمایند: الْهَنَةُ بَعْدَ الْهَنَةِ أَي الذَّنْبُ بَعْدَ الذَّنْبِ يُلِمُّ بِهِ الْعَبْدُ (الکافی / 4/ 244) چنان که از متن روایت پیداست امام (علیه السلام) «الهنة» را با «اللهم» به یک معنا دانسته اند. در کتب لغت متعددی، «اللمم» به «الصغار من الذُّنوب» معنا شده است. بنگرید به: النّهاية / 4 / 272، القاموس المحيط / 4 / 177، صحاح / 5 / 2032، كتاب الماء / 3 / 1161، لسان العرب / 12 / 549، تاج العروس 17 / 657.
2) الأمالی (طوسی) / 528.
است که خداوند در مورد آن از حق خود نیز نمی گذرد. این طور نیست که در حق الناس، خدای متعال حقی نداشته باشد. بلکه حق خود را نمی گیرد و به جای آن حق مردم را به سختی مطالبه می کند.
روایت مشابه دیگری را در جلسه ی قبل خواندیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جای کلمه ی «ظلم» از تعبیر «ذنب» استفاده فرموده بودند. در آن روایت نیز سه نوع گناه معرفی شده بود. اوّل «ذَنب مَعْفُور» یا گناهی است که خدا آن را می آمرزد. طبق فرمایش امام (علیه السلام) خدا یک بار در دنیا بنده اش را به خاطر این گناهان عقوبت کرده و لذا از آن ها می گذرد. البته ما نمی دانیم بلاهایی که بر ما فرود می آید، بابت کدام گناهان ماست. اما حساب آن نزد خدای متعال محفوظ است. اگر ما به خاطر یک بی ادبی یا تندی به مادر در دنیا عقوبت شویم، خدا بزرگوارتر از آن است که دوباره بنده اش را در آخرت نیز مؤاخذه کند. لذا از این گناه می گذرد و عقوبت اخروی برای آن در نظر نمی گیرد. به این، «ذنب مغفور» اطلاق می شود.
در حدیث شب گذشته، غیر از «ذنب مغفور»، نوع دیگری از گناه معرفی شده بود (1)که خدای متعال آن را می پوشاند و توبه را روزی بنده اش می گرداند (2). گناه مؤمنین در صورت توبه، بخشوده و پاک
می شود (1). توبه هم وقت خاصی ندارد. حتماً لازم نیست صبح، ظهر یا شب باشد. البته بر اوقاتی مانند شب جمعه تأکید شده است. در این شب، منادی از آسمان ندا می دهد: «آیا توبه کننده ای هست که امشب طلب مغفرت کند (2)؟» اگر کسی در طول هفته غافل بود، شب جمعه نباید غفلت کند. باید چند دقیقه ای از عمرش را برای توبه، خرج کند و از خدا طلب مغفرت نماید. بعد از این بنده به حال خوف و رجاء می افتد که آیا توبه اش پذیرفته شده یا نه؟ معلوم نیست که همه ی توبه ها پذیرفته شود.
پس طبق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا انسان بابت گناه خود در دنیا عقوبت می شود و یا توفیق توبه می یابد. در غیر این دو صورت مجازات گناه او به بعد موکول می شود که این اتفاق خوبی نیست. پس اگر چنین نشود، ممکن است جزای گناه، این باشد که مثلاً ده روز در بستر بیماری بیفتد یا فرزندش دچار بیماری شود. یا این که توفیق توبه به او داده شود که البته نمی توان از بخشوده شدن و قبول توبه اطمینان داشت. نتیجه ی توبه ی شب جمعه لزوماً این نیست که پرونده ی انسان پاک شود.
در دعای کمیل که همین شب های جمعه خوانده می شود عرضه می داریم:
«خدایا! ما ضعیف تر از آن هستیم که بتوانیم عقوبت اخروی تو را تحمل کنیم. خدایا! ما بلای مختصر و محدود دنیا را هم
نمی توانیم تحمل کنیم، پس چگونه بر عذاب آخرت که تمامی ندارد صبر کنیم؟» (1)
یک سردرد یا بی خوابی ساده، انسان را از پا می اندازد. ما آن قدر ضعیف هستیم که یک دندان درد می تواند همه ی هوش و حواس ما را ببرد و انسان را اسیر خود کند. اگر ریشه یکی از این دندان ها عفونت کند، زندگی را برای ما تلخ می کند. اگر خدا بخواهد انسان را چوب بزند، شاید این گونه باشد که از درد دندان نتوانیم شب تا به صبح بخوابیم. هر قدر هم که داروی مسکن بخوریم ممکن است اثر نکند. در این حال نه مطالعه و نه هیچ کار مفید دیگری نمی توان کرد. ببینید چقدر انسان ضعیف است. خدا خیلی خوب ضعف او را به رخش می کشد. یکی درد کلیه و یکی مشکل قلب پیدا می کند و خلاصه دنیا دار بلاست. یک حکمت این بلاها همین است که عقوبت گناهان ما باشند.
پس یا خداوند ما را به خاطر گناه در دنیا عقوبت می کند که در این حالت از عقوبت اخروی آن صرف نظر می کند و یا فرصت توبه می دهد که در این صورت انسان در خوف و رجاء برای ردّ و قبول توبه اش می ماند. جالب است که همین خوف و رجاء انسان را نجات می دهد. خدا می پسندد که بندهاش خائف باشد و مطمئن نباشد که آمرزیده شده است. همین خوف و اقرار به گناه بسیار مطلوب است. خدا اقرار به گناه را هم به عنوان توبه قبول می کند. یعنی همین که انسان در پیشگاه الهی و
1) وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِي عَنْ قَلِيلٍ مِنْ بَلَاءِ الدُّنْيَا وَ عُقُوبَاتِهَا وَ مَا يَجْرِي فِيهَا مِنَ الْمَكَارِهِ عَلَى أَهْلِهَا عَلَى أَنَّ ذَلِكَ بَلَاءٌ وَ مَكْرُوهُ قَلِيل مَكْتُهُ يَسِيرٌ بَقَاؤُهُ قَصِيرٌ مُدَّتُهُ فَكَيْفَ احْتِمَالِي لِبَلَاءِ الْآخِرَةِ وَجَلِيلِ وُقُوعِ الْمَكَارِهِ فِيهَا وَ هُوَ بَلَاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقَامُهُ وَ لَا يُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ لِأَنَّهُ لَا يَكُونُ إِلَّا عَنْ غَضَبِكَ وَ انْتِقَامِكَ وَ سَخَطِك (مصباح المتهجد / 2 / 847).
رو به قبله بنشیند و به گناهان خود اقرار کند و آن ها را بین خود و خدایش به زبان بیاورد، به فضل الهی از گناهش نجات می یابد. (1)
در روایات اهل بیت (علیهم السلام) اشاره شده که خدای متعال هر کس را بیشتر دوست داشته باشد، به بلای بیشتری مبتلایش می کند (2). یکی از حکمت های بلایای دنیوی، عقوبت خدا برای گناهان است. ولی علاوه بر این، حکمت های دیگر هم در کار است. حکمت دیگر می تواند این باشد که خدا بخواهد مقام و رتبه ی بنده اش را بالا ببرد.
در جلسه ی قبل عرض کردیم که ائمه ی اطهار (علیهم السلام) در ذیل آیه سی ام سوره ی مبارکه ی شوری فرموده اند:
«این آیه در مورد ما اهل بیت نیست.»
یعنی بلاهایی که خدا بر اهل بیت (علیهم السلام) نازل فرموده، به خاطر عقوبت گناهان ایشان نبوده، بلکه بهانه ترفیع مقام بوده است. مقام سيّد الشهداء (علیه السلام) به خاطر آن همه بلایی که برایشان نازل شد، بسیار بالا رفت.
اما برای غیر اهل بیت (علیهم السلام) بلاها از باب عقوبت گناه است. مجازات دنیوی گناهان دو فایده دارد؛ اول این که بنده را به خود می آورد و دوم این که او را پاک می کند.
در عصر امیرالمؤمنین (علیه السلام) شخصی گناهی مرتکب شده بود که
مستحق حد شرعی بود. نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفته و به ایشان عرض کرده بود: «مرا پاک کنید (1)». یعنی «حد شرعی را جاری کنید تا من از گناهم پاک شوم». خودش اقرار به گناه کرد و اصرار بر پاک شدن در دنیا داشت تا از عذاب آخرت رهایی یابد. امام (علیه السلام) نیز این خواسته ی او را اجابت فرمودند. این هم نوعی عقوبت است و انسان را پاک می کند.
عمر شریف حضرت زهرا (علیها السلام) تنها هجده سال بود. ایشان نه ساله بودند که به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتند و تنها نه سال با ایشان زندگی کردند که دوره ی بسیار کوتاهی است. مادر سادات (علیه السلام)، در این نه سال، رنج، زحمت، بلا و مصیبت بسیاری کشیدند. حتی برای ولادت سيّد الشهداء (علیه السلام) به جای شادمانی، گرفته و غمزده بودند (2). این برای حضرت زهرا (علیها السلام) بسیار سخت بود که عزیز کرده شان روزی مظلومانه به خاک و خون کشیده شود.
همیشه رنج و غم و غصه با ایشان بود. در این نه سال، به قول معروف آب خوشی از گلوی مبارک ایشان پایین نرفت. دیشب عرض شد که کار به جایی رسید که خود حضرت زهرا (علیها السلام) دعا می کردند: «خدایا! مرا زودتر از این دنیا ببر! دیگر سینه ام تنگ شده و نمی توانم تحمل کنم.» بالاخره هم دعای ایشان مستجاب شد.
ایشان در ساعات آخر عمر شریف خود به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه داشتند:
«ای پسر عمو! خبر مرگم به من داده شده. چنین می بینم که دمی پس از دمی، به پدرم ملحق خواهم شد و من تو را به چیزهایی که در دل دارم وصیت می کنم.»
امام (علیه السلام با حالی دگرگون فرمودند:
«هر چه دوست می داری وصیّت کن ای دختر پیامبر!»
سپس دیگران را از اتاق بیرون کردند و بالای سر همسر خود نشستند. صدیقه ی طاهره (علیه السلام) در بستر و ساعات آخر حیات به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرضه داشتند:
«تو مرا دروغگو و خائن نشناختی و در مدتی که با من زندگی کردی با شما مخالفتی نکردم.»
امام (علیه السلام) فرمودند:
پناه بر خدا تو نسبت به خداوند عارف تر، و نیکو کردارتر و با تقواتر و نسبت به خدا ترسان تر از آنی که من تو را به خاطر مخالفت باخود، توبیخ کنم. جدایی از تو و از دست دادنت بر من دشوار است؛ جز آن که این امری ناگزیر است.
به خدا سوگند که مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) را بر من نو ساختی و از میان رفتن و از دست دادن تو [مصیبتی] بزرگ است. پس «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» از مصیبتی که چه فاجعه بار و دردناک و چه گران و حزن آور است! به خدا قسم این مصیبتی است که تسلایی ندارد و سوگی است که جایگزینی برای آن نیست!
تقدیر الهی این بود که حضرت زهرا (علیه السلام)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را تنها
بگذارند. چقدر این مصیبت فجیع و دردناک و تلخ است. مصیبتی که باعث شد امام (علیه السلام) دست بر کمر بگیرد. در همین وصیت، حضرت زهرا (علیها السلام) توصیه می کنند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از ایشان با «أمامه» ازدواج کنند. اما مگر کسی جای زهرا (علیها السلام) را برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گیرد؟
در ادامه، حضرت زهرا (علیها السلام) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) شروع کردند به گریستن. بعد از مدتی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر مبارک همسرشان را گرفتند و به سینه چسباندند. سپس فرمودند:
«هر وصیتی می خواهی به من بفرما! همانگونه که فرمانم می دهی، به انجامش می رسانم و کار تو را بر کار خود ترجیح می دهم. مرا چنین خواهی یافت.»
این جا بود که حضرت زهرا (علیها السلام) عرضه داشتند:
جَزَاكَ اللهُ عَنِّى خَيْرَ الْجَزَاءِ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و اله) أُوصِيكَ أَنْ لَا يَشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِي مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ظَلَمُونِي وَأَخَذُوا حَتَّى فَإِنَّهُمْ عَدُوّى وَ عَدُوٌّ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه و اله) وَ لَا تَتْرُكْ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّي فِي اللَّيْلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُيُونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَارُ. (1)
ای پسر عموی رسول خدا (صلى الله عليه و اله)! خداوند تو را از جانب من، جزای خیر دهد. تو را سفارش می کنم که احدی از آنان که به من ظلم کردند و حقم را [ظالمانه] گرفتند، بر جنازه ی من حاضر نشوند؛ چراکه آنان، دشمن من و دشمن رسول خدایند و نگذار احدی از
1) بحارالأنوار / 43 / 191.
آن ها و پیروانشان بر [پیکر] من نماز بخواند. مرا شب هنگام، دفن کن؛ هنگامی که چشمان [مردم] آرام گرفت و دیدگان [آن ها] به خواب رفت.
سپس این بانوی بزرگ چشم از جهان فروبستند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان خود را عزادار نمودند.
أأَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى القَومِ الظَّالِمِين.
در جلسه ی نخست، حدیثی مهم و جامع و در عین حال کوتاه، از اميرالمؤمنين (علیه السلام) در مورد گناهان خواندیم. در تشریح این حدیث بیان شد که گناهان بر سه نوع هستند:
قسم اوّل گناهانی هستند که آمرزیده می شوند، قسم دوم گناهانی که آمرزیده نمی شوند و قسم سوم گناهانی که نمی دانیم آمرزیده می شوند یا نه و در مورد آن ها بین خوف و رجاء می مانیم.
مطابق فرمایش امام (علیه السلام)، «ذنب مغفور» (گناهی که آمرزیده می شود) گناهی است که انسان عقوبت آن را در دنیا چشیده است. اگر خدا انسان را بابت گناهی در دنیا عقوبت کند، دیگر از آن گناه می گذرد و انسان را از آلودگی آن پاک می کند. این طور نیست که انسان، عقوبت دنیوی گناه را بچشد و باز هم گرفتار آن گناه باشد. خدای متعال مهربان تر از آن است که این گونه عمل کند. مشکل این است که ما نمی دانیم بلایی که در دنیا بر ما نازل می شود، کیفر و جزای چه بخشی
از گناهان ماست. مثلاً اگر فرزندم بیمار شده یا خودم گرفتار شده ام، یا دزد به اموال من دستبرد زده، نمی دانم که آیا جزای همه ی گناهان من بوده است یا نه؟ نقص رزق هم نوعی بلاست و به رزق مادی هم محدود نمی شود. رزق معنوی هم دچار نقص می شود. یعنی انسان از یک خیر معنوی مانند زیارت محروم می شود. این ممکن است به خاطر گناه باشد، ولی ما نمی فهمیم.
هم چنین انسان متوجه نمی شود که این بلا عقوبت کدام گناه است؟ یا این که نمی داند آیا خدا همه ی گناهان یا تنها بخشی از آن ها را پاک کرده است. از مجموع روایات این طور بر می آید که تشخیص مصداق در این مسأله برای ما عملاً غیر ممکن است. ولی به طور کلی در محکمه ی الهی این قاعده وجود دارد که اگر خدای متعال بابت یک گناه، بلایی بر انسان نازل فرماید، به خاطر آن گناه کیفر مجددی در کار نخواهد بود.
گناه را ساده نبینیم. گناه بر گردن انسان می ماند. یا باید توبه کند و خدا توبه ی او را بپذیرد و یا باید خدای متعال به دلیل بلایی که در دنیا بر او نازل فرموده است، آن گناه را بیامرزد. توبه نیز نوعی عبادت است و هر عبادتی وقتی به کار انسان می آید که پذیرفته شود. توبه هم اگر پذیرفته نشود، بی اثر است و گناه را پاک نمی کند. یعنی در نهایت ما نمی دانیم که از گناه خود پاک شده ایم یا نه؟ و مصداق این امر برای ما قابل تشخیص نیست. ممکن است تا پایان عمر هم در جهل بمانیم که کدام گناهمان آمرزیده شده و کدام یک هنوز باقی است.
بلاها و عقوبت های خدا نیز برای ما نامعلوم است. یعنی این گونه نیست که خدای متعال عقوبت هر گناهی را به ما معرفی نموده باشد. ممکن است بابت یک گناه یکسان، دو نفر دچار بلاهای متفاوتی شوند.
البته عقوبت تعداد محدودی از گناهان در روایات به طور کلی مشخص شده است. ولی مشکل ما در جدی نگرفتن گناه است. اگر انسان گناه را عظیم بشمارد، از عقوبت آن هم خواهد ترسید.
امير المؤمنين (علیه السلام) در ادامه ی فرمایش خود از گناهانی یاد می فرمایند که آمرزیده نمی شوند. امام (علیه السلام) چنین می فرمایند:
أَمَّا الذَّنْبُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَمَظَالِمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفِّ بِكَفِّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفِّ... فَيَقْتَصُّ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّى لَا تَبْقَى لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ يَبْعَثُهُمْ لِلْحِسَابِ. (1)
اما گناهی که خداوند از آن نمی گذرد، پس ستم و ظلم بعضی از بندگان نسبت به دیگران است. همانا خدای تبارک و تعالی هنگامی که معرفتش را به مخلوقات خود عطا کرد، به خویشتن سوگندی خورد و فرمود: «قسم به عزّت و جلالم ستم ستمگری از [دستگاه عدالت] من نمی گذرد، حتی اگر زدن کف دست به کف دست [یا مانع شدن با دست] یا لمس با دست باشد». پس خدا قصاص برخی بندگان را از برخی دیگر می گیرد، تا برای هیچ کس بر دیگری، مظلمه ای باقی نماند. سپس آنان را برای حساب مبعوث می فرماید.
1) الکافی / 2 / 443.
اگر برخی از بندگان خدا به دیگران ظلم کنند، خدای متعال از این گناه نمی گذرد. مثلاً اگر به وسیله ی نقلیه ی کسی صدمه ای وارد کردی و رفتی، آیا فکر می کنی کسی تو را ندیده است و در این باره حساب رسی نمی شود؟ این مسأله به عنوان «حق النّاس» مطرح می شود. معنای ظلم، پایمال نمودن حق است. خداوند برای بندگان خود حقوقی قرار داده است و به آن ها اجازه ی تجاوز به حقوق یکدیگر را نداده است. حقوق زیادی برگردن ما هست. همسایه، حتی اگر کافر باشد، برگردن ما حقوقی دارد. کسی که به من احسانی کرده، بابت آن احسان، برگردن من حق دارد. همه ی این حقوق نزد خدای متعال محاسبه می شود و او اجازه ی ضایع شدن هیچ حقی را نخواهد داد. دنیا صاحب و مالک دارد. تصوّر کنید که اگر قرار بود خدا از ظلم ظالم بگذرد، چه می شد! اما خدا از ظلم هیچ ظالمی نمی گذرد. تعابیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در این روایت ببینید!
مرحوم علامه مجلسی در جلد ششم کتاب شریف بحارالأنوار، سه احتمال برای معنای عبارت «كَفٌ بِكَفِّ» بیان کرده اند. «کف» ممکن است معنای مصدری یا اسمی داشته باشد. معنای مصدری آن «جلوگیری کردن و مانع شدن» است. معنای اسمی آن «دست» است. (1)
احتمال اول از منظر ایشان این است که «کف» نخست به معنای مصدری و «کف» دوم به معنای اسمی باشد. یعنی کسی با دست (یا سایر
1) باید توجه داشت که «کف» در عربی به معنای «دست» است (لسان العرب / 301/9) و نه به معنای کف دست. به کف دست در عربی «باطن الکف» گفته می شود. (به عنوان نمونه: همان / 6 / 77).
ابزارهای قدرت خود) مانع حق دیگران شود.
به عنوان مثال اگر در حین رانندگی با ماشین راه کسی را سد کرده و ناگهان جلوی او بپیچیم، این نوعی کف به معنای مصدری است. یکی از مصاديق حق الناس این است که در رانندگی خطر یا مانع ایجاد کنیم. یا این که عبور از یک کوچه ی یک طرفه ی باریک، فارغ از این که خلاف قانون است، اگر باعث خطر یا سد راه برای کسی شود، ظلم و تضییع حق الناس است.
احتمال دوم این است که هر دو «کف» به معنای اسمی باشد یعنی دستی که به دست دیگری زیان برساند؛ چه با اشاره کردن و چه با زدن یا مانند آن.
احتمال سوم در معنای اسمی، زدن دست به دست نامحرم از روی تلذذ است که ظلم به حساب می آید. من حق ندارم به دست نامحرم دست بزنم. این ها در ظاهر مصادیق پیش پا افتاده ای است. ولی خدای متعال از همین هم نمی گذرد. (1)
عبارت دیگر روایت این است: «وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفِّ». یعنی حتی اگر شما با دستتان مسح و لمس کنید به گونه ای که مقرون به حرام یا آزار و اهانت و تحقیر باشد، خدای متعال از آن نمی گذرد.
اگر من با دست زدن به دیگری، باعث اذیت یا ترس او شوم، به او مدیونم. گاهی انسان هنگام راه رفتن، به صورت ناخودآگاه با کسی برخورد می کند و باعث ترس و یکه خوردن او می شود. در همین برخورد ساده و به همین مقدار کم، مدیون او می شود.
1) بحار الأنوار / 30/6.
کودکانی که به سن بلوغ نرسیده اند و تکلیفی هم ندارند، گاهی در شوخی های خود ضربه ای به هم می زنند. باید توجه نمود که شرط ضمان شرعی در فقه ما رسیدن به بلوغ نیست. یعنی اگر کودکی به سنّ بلوغ هم نرسیده باشد و ضرری به دیگری بزند، ضامن است، هرچند حکم تکلیفی ندارد. یعنی پدر و جد پدری او شرعاً مدیون هستند. مثلاً اگر فرزند من در سن پیش از بلوغ، کودک دیگری را بزند، به نحوی که خراشی بر او وارد شود یا بدنش کبود شود، من باید دیه ی کودک مجروح را به او یا ولی شرعی او بدهم. اگر من دیه را ندهم، فرزندم وقتی به سن بلوغ برسد، باید خودش نسبت به پرداخت این دیه اقدام کند. البته اگر مطلع نشود و یا از یاد برده باشد تکلیفی ندارد. فرد صدمه دیده نیز می تواند دیه را طلب کند یا ببخشد. اگر او نیز بالغ نشده باشد، ولی او می تواند از ضارب تا زمان بالغ شدن فرزند خود، ابراء ذمه کند. اگر کودک صدمه دیده بالغ شد نیز بخشش یا اخذ دیه بر عهده ی خود او خواهد بود.
دامنه ی ضمان بسیار گسترده است. حتی نسبت به پزشکانی که عمل جراحی می کنند و در اثر آن ضرری به بیمار وارد می شود نیز مطرح است. طبیب حتی اگر حاذق هم باشد نسبت به خطای خود و تشخیص اشتباه، ضامن است. یعنی با وجود این که به صورت غیر عمدی ضرری وارد کرده است، حق الناس برگردن اوست و خدا از آن نمی گذرد. خدا به عزت و جلال خود قسم خورده است که از ظلم ظالم عبور نمی کند. اگر انسان نتواند در دنیا دین خود را ادا کند، در آخرت گرفتار آن خواهد شد.
در دعای روزهای دوشنبه از خدا می خواهیم که اگر مظلمه ای بر عهده ی من باقی است و دستم به مظلوم نرسیده تا از او حلالیت بطلبم یا توانایی ادای حق او را نداشته ام، خود خدا هرگونه که می خواهد او را از من راضی گرداند. (1)
به طور کلی هر زمان بفهمیم که چه حقی را از چه کسی ضایع کرده ایم، باید آن را ادا کنیم.
مطابق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) محاسبه ی الهی بسیار دقیق است.
اعمال همه ی مخلوقات در اقصی نقاط عالم، در دستگاه عدل الهی ثبت می شود. یک گمان بد در حق مؤمن، حق او را ضایع می کند. ما حتی حق نداریم بدگمان شویم، چه رسد به این که این گمان بد خود را به زبان آوریم.
خداوند قصاص می کند و حقوق بندگان را از یکدیگر می ستاند تا جایی که دیگر نزد کسی از دیگری مظلمه ای باقی نماند. باید صاحب حق راضی شود. البته خدا به انسان این حق را داده است که گذشت نکند. در روایات داریم که در این جا خداوند از حسنات ظالم برداشته و به مظلوم می دهد. اگر ظالم حسنه ای نداشته باشد، خدای متعال از سیئات مظلوم می کاهد و در پرونده ی اعمال ظالم قرار می دهد (2). بالأخره به نحوی مظلوم را راضی می گرداند، بعد از این که خدا قصاص کرد، نوبت به حسابرسی می رسد. یعنی بعد از این که خدا حساب بندگان را با
یکدیگر صاف نمود، تازه موقف «حساب» که موقفی بسیار جدی در قیامت است، از راه می رسد.
حال باید دید که چه حقوقی بر عهده ی ماست. بعضی نسبت به حق الناس بی تفاوت هستند، در حالی که دایره ی این حقوق بسیار وسیع است. من با چشمان خود دیدم که کامیونی هنگام عبور از خیابان، با یک ماشین پارک شده برخورد کرد و با وجود وارد کردن صدمه ی شدید به آن، حتی توقف هم ننمود و به راه خود ادامه داد. یعنی برخی اساساً نگران تضییع حقوق دیگران نیستند و با کی از این کار ندارند. اگر ما از این گروه نیستیم، باید خدا را شاکر باشیم.
حق الناس فقط به مسائل مالی محدود نمی شود. در فقه ما به سه موضوع اهمیت زیادی داده شده است: اموال، نفوس و اعراض. بعد از مسائل مالی، در مسأله ی نفوس هم اگر ضرری جانی یا بدنی به کسی وارد شود، شرع مقدس نسبت به آن حساس است. پس از این دو مورد مسأله ی اعراض است. «أعراض» جمع «عرض» به معنای آبرو است که اتفاقاً کمتر به آن اهمیت داده می شود. آبروی انسان ها برای خودشان هم مهم تر از اموالشان است. گاهی حاضر هستیم همه ی ثروت خود را خرج کنیم یا ضرر جسمی متحمل شویم. اما آبروی ما حفظ شود. خدا هم نسبت به آبروی افراد بسیار حساس است.
بعد از معرفت خدا و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و امامان (علیهم السلام) ،هیچ چیزی به اندازه ی معرفت حقوق مؤمنان مهم نیست. حقوق کفار هم محترم است و ما حق نداریم نسبت به کفّار به دلیل کفرشان ظلم کنیم. ولی
اسحاق بن عمار از اصحاب امام صادق (علیه السلام) بود و نزد ایشان آبرو و اعتباری داشت. او همان کسی است که شب عرفه ای به حرم سيد الشهداء (علیه السلام) مشرف شده و به امام صادق (علیه السلام) گزارش داد: «سه هزار یا چهار هزار نفر سفید پوش را گرداگرد ضریح مطهر دیدم. در حرم مطهر تا اذان صبح ازدحام بود، اما اذان صبح که شد، اثری از این افراد سفید پوش نبود و من توانستم نزدیک ضریح (1)بروم.» امام صادق (علیه السلام) به او فرمودند این ها ملائکی بودند که خداوند از زمان شهادت سيّدالشهداء (علیه السلام) مأمورشان کرد تا گرفته و غبارآلود در کنار قبر مطهر آن حضرت باقی بمانند (2)... اسحاق بن عمار چنین کسی بود و چشمان بازی داشت که این حوادث را می دید.
روزی اسحاق خدمت امام صادق (علیه السلام) مشرف شد. امام (علیه السلام) از او پرسیدند: «زکات مال خود را چگونه می دهی؟» «زکات» حقی از جانب خدا در اموال انسان است که شامل خمس هم می شود. اگر ما آرزو داریم که مورد توجه امام زمان (علیه السلام) باشیم، باید به جزئیات اعمالمان دقت کنیم و بدانیم که امام (علیه السلام) تمام این جزئیات را تحت نظر دارند. نمی توانیم هر طور که خواستیم با مردم رفتار کنیم و گمان کنیم از مقربین درگاه امام زمان (علیه السلام) هم هستیم. خیال خامی است که من خود را از خدمت گزاران امام زمان (علیه السلام) بدانم و در عین حال هرطور که خواستم رفتار کنم. امام (علیه السلام) نسبت به کسانی که به نام شیعه به ایشان
بحث ما در حوزه ی مؤمنان است.
طبق روایات، حرمت مؤمن از حرمت خانه ی کعبه بالاتر است. (1)
اگر کسی به کعبه اهانت کند، همه او را مذمّت می کنند. در حالی که حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.
همه ی ما گناهانی در کارنامه ی خود داریم. ولی حرمت و آبروی فاسق را نمی توان به دلیل فسق او ساقط نمود. حتی جواز غیبت متجاهر به فسق هم صرفاً در زمان زمین هی فسق علنی او داده شده است. ولی نسبت به اموری که او تجاهر به فسق ندارد، حق غیبت نداریم. خدا در این مسأله بسیار سخت گیر است.
ما باید در دین داری خود تجدید نظر کنیم. دین داری ما با آن چه در دین ماست متفاوت است. گاهی همین مطالب اخلاقی را که در این جا بیان می شود، به عنوان مسائلی پست و کم اهمیت حساب می کنیم. در حالی که در مکتب ائمه (علیهم السلام) این موضوعات از اهمیت بالایی برخوردارند.
ائمه (علیهم السلام) نسبت به کسانی که به ایشان نزدیک تر هستند، حساسیت بیشتری دارند. اگر بخواهیم به امام عصر (علیه السلام) نزدیک باشیم، باید ملاک های دین داری خود را با رضای ایشان انطباق دهیم. اگر بفهمیم که از چشم امام زمان (علیه السلام) افتاده ایم، آن روز، روز عزای ماست. ائمه (علیهم السلام) نسبت به کسانی که به ایشان منتسب هستند، دلسوز ترند. کاری نکنیم که آبروی ما نزد امام عصر (علیه السلام) برود.
1) به عنوان نمونه بنگرید به: الخصال / 1 / 27.
منتسب هستند، توجه و ریز بینی دارند.
اسحاق بن عمار پاسخ داد: «من در خانه می نشینم و فقرا می آیند و زکات می گیرند.» به نظر ما شاید هیچ مسأله ی غیر طبیعی در این جا وجود نداشته باشد. اما امام (علیه السلام) به او می فرمایند:
مَا أَرَاكَ يَا إِسْحَاقُ إِلَّا قَدْ أَذْلَلْتَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِيَّاكَ إِيَّاكَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: «مَنْ أَذَلَّ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِي بِالْمُحَارَبَةِ.» (1)
ای اسحاق! تو را نمی بینم جز آن که مؤمنان را خوار گردانیده ای. پس [از این کار] بر حذر باش! برحذر باش! همانا خدای متعال می فرماید: «هر کس یکی از اولیاء مرا خوار گرداند، خود را برای جنگ با من آماده کرده است.»
یعنی برای فقیر همان فقر به عنوان بلا کافی است و لازم نیست علاوه بر آن با خواری به در منزل تو بیاید. امام (علیه السلام) این کار را اعلان جنگ با خدا قلمداد می فرمایند. آیا این از مصادیق حق الناس نیست؟ آیا امام زمان (علیه السلام) نسبت به خوار نمودن مؤمنان حسّاس نیستند؟ ما حق نداریم دیگران را به دلیل فقر تحقیر کنیم.
هم چنین من مجاز نیستم به مؤمنی گمان سوء ببرم و یا تهمتی به او بزنم. «تهمت» با «بهتان» فرق دارد. «بهتان» این است که امری که مسلماً دروغ است به کسی نسبت دهیم. «تهمت» نسبت دادن دروغ مسلّم نیست، بلکه گمان سوء است. متهم کسی است که او را به دادگاه می برند
1) الأمالي (طوسی) / 195.
تا محاکمه کنند و قبل از محاکمه و اثبات جرم، به او مجرم اطلاق نمی شود. من از روی ظن و گمان نمی توانم کسی را متهم کنم و اگر در مورد شخصی حرفی هم شنیدم، وظیفه ی شرعی این است که آن را حمل به صحت کنم. اگر چنین نکنم، به او تهمت زده ام و حق او را ضایع کرده ام.
موارد دیگری هم از مصادیق رعایت نکردن حق الناس هست که به برخی از آن ها اشاره می کنم. یکی از این موارد سبک شمردن مردم است.سبک شمردن اشخاص، یک امر عرفی است. یعنی اگر من بخواهم از کسی در جایی یاد کنم، اگر بیان و لحن من با شوخی همراه باشد و منجر به مکدر شدن خاطر آن شخص شود و یا خجالت بکشد، او را سبک شمرده ام. خدای متعال بسیار بر این مسأله حسّاس است. اگر کسی مؤمنی را خفیف و سبک بشمرد، اهل بیت (علیهم السلام) را سبک شمرده و حرمت خدا را ضایع کرده است.
روزی امام صادق (علیه السلام) به اصحاب خود چنین خطاب کردند: «شما را چه می شود که ما را سبک می شمارید؟»
مردی از اهل خراسان برخاست و عرض نمود: «پناه می بریم به خدا اگر شما یا چیزی از امر شما را سبک شمرده باشیم!» امام (علیه السلام) فرمودند: بله، تو (خودت) یکی از کسانی هستی که مرا سبک شمرده است.» مرد خراسانی عرض کرد: «پناه می برم به خدا اگر شما را سبک شمرده باشم!» امام (علیه السلام) فرمودند: «وای بر تو! آیا صدای فلانی را در حالی که نزدیکی جحفه بودیم نشنیدی که به تو می گفت: «مرا به اندازه یک میل [بر مرکب خود] حمل کن که به خدا سوگند خسته شده ام»؟ و به خدا قسم که تو سرت
را هم برای او بلند نکردی. همانا تو او را سبک شمردی و هر کس مؤمنی را سبک شمارد، پس ما [اهل بیت (علیهم السلام)] را سبک شمرده و حرمت خدای عزّوجل را تباه نموده است.» (1)
به زبان امروزی، وقتی سوار بر ماشین هستیم و مؤمنی در کنار خیابان جلوی ما دست نگه می دارد و تقاضا می کند که او را سوار کنیم، ولی ما حتی به او نگاه هم نمی کنیم، او را سبک شمرده ایم. چقدر از این حقوق از روی بی توجهی برگردن ما آمده است؟
اگر من معلم هستم و کسی شاگرد من است، حق ندارم شوخی تمسخرآمیزی با او انجام دهم و یا آبروی او را ببرم. بعضی گمان می کنند معلم یا پدر و مادر حق دارند آبروی شاگرد و یا فرزند خود را ببرند و او را تحقیر کنند. این هنر معلمی نیست که در کلاس شاگرد را مسخره کند. بی احترامی و توهین به او مصداق تضییع حق الناس است. آیا این راه تربیت است که شاگرد را نزد دیگران سبک کنیم؟ کار سختی است که انسان مراقب زبان خود باشد. معلمی از شغل های خطرناک و مقرون به گناه است و ممکن است با آبروی یک کودک پاک و معصوم بازی شود.
از ضروریات کسی که می خواهد معلم شود این است که این ریزه کاری ها را بداند. این که یک کودک شاگرد من است و من بر او مسلّط هستم، مجوّز این نیست که راجع به او هر مطلبی را بیان کنم.
1) الكافي / 8 / 102.
امیدواریم خدا همه ی ما را از این خطرات حفظ کند.
گمان می کنیم دین داری به این است که به زیارت برویم یا نماز مستحبی بخوانیم؟ این طور نیست. این موارد که از اخلاقیات شمرده می شود از امور بسیار مهم دینی و غیر قابل اهمال است. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
الْمَعْرِفَةُ بِحُقُوقِ الْاِخْوَانِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَاتِ وَ الصَّلَوَاتِ و الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الْمُجَاهَدَاتِ. (1)
شناختن [و رعایت] حقوق برادران از بهترین صدقات و نمازها و زکات و حج و جهادهاست.
در این جا برادر دینی مراد است که شامل برادر نسبی هم هست. یعنی حتی باید حقوق مؤمن فاسق را محترم شمرد. مگر صدقه و نماز و حج و جهاد از فروع اساسی دین نیستند؟ معرفت حقوق برادر دینی افضل از این هاست. دیگر چگونه باید به ما بگویند که این مسأله را در درجه ی اوّل اهمیت قرار دهیم؟
من بر خود واجب می دانم از مرحوم علامه ی کرباسچیان یاد کنم که همین آداب اخلاقی را از ایشان در عمل دیدیم. روزی ایشان مرا به منزل خود در ونک فراخواندند تا هدیه ای به من بدهند. من ده دقیقه دیر به آن جا رسیدم. دیدم ایشان بیرون از خانه و در کوچه مشغول راه رفتن است. خجالت کشیدم و به ایشان گفتم: «آقا! چرا این طور منتظر من شدید؟» فرمودند: «چون من می خواستم این هدیه را به شما بدهم، نمی خواستم شما در منزل ما را بزنید!» ما از ایشان درس عملی دیدیم.
1) تفسیر امام عسکری (علیه السلام) / 322.
چرا باید این طور باشد که بگوییم: «فقط یک مرحوم آقای علامه در این زمانه پیدا می شدند که این ملاحظات را داشتند؟» چرا این اخلاقیات در بین همه ی مؤمنان نهادینه نیست؟ چرا در بین مایی که خود را شاگرد ایشان می دانیم جا نیفتاده است؟ چرا به معرفت نسبت به حقوق برادران ایمانی اهمیت ویژه داده نمی شود؟
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرمایند:
أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءٌ لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ الله شأناً. (1)
داناترین مردم به حقوق برادرانش و عامل ترین ایشان به برآوردن این حقوق، دارای بالاترین شأن نزد خداست.
این به این معناست که اخلاق در درجه ی اوّل اهمیت است. درست نیست که بگوییم چون رتبه ی اول در دینداری، اعتقادات است و بعد احکام و بعد از آن ها نوبت به اخلاق می رسد، بنابراین مهم نیست که چه اخلاقی داشته باشیم و با دیگران چگونه تعامل کنیم.
برای عموم، اعتقاد اجمالی بدون خواندن معارف تخصصی کافی است و شامل توحید، نبوت، امامت، معاد و عدل می شود. واجباتی مانند نماز و روزه هم که جای خود را دارد. بعد از این ها دیگر همه ی زندگی اخلاق است و عمده ی اخلاق یعنی رعایت حقوق دیگران.
در جلسه ی گذشته داستان صحابی امام صادق (علیه السلام) را عرض کردیم که با شتربان خود درگیر شده و با او دعوا کرده و فحاشی و لعنش نموده
1) همان / 325.
بود. یکی از کارهای زشت مؤمنین فریاد زدن و دعواست. ما در دین اسلام چنین چیزی نداریم. از تکه کلام های بسیار زشت ما همین لعنت کردن است. در برابر امام زمان (علیه السلام) چه توضیحی می توانیم بدهیم؟ حتی اگر به ما ظلم شده باشد نباید بر آن بیفزاییم و مطابق مضمون فرمایش امام صادق (علیه السلام) به صحابی خود، در پاسخ ظالم نباید زیاده روی کنیم؛ یعنی بدتر از ظالم رفتار کنیم. این کارها مطابق نظر اهل بیت (علیه السلام) نیست. اهل بیت (علیه السلام) در برابر بدی دیگران به آن ها احسان می فرمودند. اگر می خواهیم تقربی به امام زمان (علیه السلام) پیدا کنیم، باید این موارد را رعایت کنیم. این ها ظرایف اخلاقی است، ولی اهمیت بسیار زیادی دارند. به خصوص برای امثال ما که شکر خدا از نظر اعتقادی در بیراهه نیستیم و ظاهراً به اهل بیت (علیه السلام) منتسب هستیم. الحمد لله که وهابی نیستیم. بعد از این دیگر وظیفه ی ما رعایت اخلاق است. ملاک دینداری ما همین است.
در کتاب سلیم بن قیس حوادث بعد از وفات پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) روایت شده است. در یکی از این روایات نقل شده که وقتی پیامبراکرم صلى الله عليه و اله) از دنیا رفتند، هنوز در قبر قرار داده نشده بودند که مردم از دین برگشته و مرتد شدند (1). پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) طوری رفتار کرده بودند که منافقان در ظاهر و به صورت علنی مخالفتی نمی کردند. ولی همه ی کینه ها بر سر اميرالمؤمنين (علیه السلام) خالی شد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) اول مظلوم عالم است.
1) کتاب سلیم بن قیس هلالی / 2 / 862.
حضرت صدیقه (علیها السلام) هم اگر این مصیبت ها را متحمل شدند، به خاطر اميرالمؤمنین (علیه السلام) بود. روز عاشورا هم به امام حسین (علیه السلام) گفتند: «تو را به خاطر بغض نسبت به پدرت می کشیم». (1)
اميرالمؤمنين (علیه السلام) وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) بودند و مشغول غسل و تدفین ایشان شدند. سپس مدتی به جمع آوری قرآن پرداختند. غاصبان خبیث خلافت به فکر بیعت گرفتن از ایشان افتادند. عمر به ابوبکر گفت: «همه با تو بیعت کردند. کسی را به سراغ علی (علیه السلام) بفرست!» این خبیث پسر عمویی به نام «قنفذ» داشت که شخص پلید و خشنی بود. ابوبکر او را مأمور کرد که به در خانه ی امیر المؤمنين (علیه السلام) برود و بگوید: «خلیفه ی مسلمین را اجابت نما!» در حالی که خلیفه ی رسول خدا (صلی الله علیه و اله) کسی جز امیرالمؤمنین (علیه السلام) نبود. چند بار به در خانه ی امام (علیه السلام) رفتند ولی ایشان ابا کردند که نزد ابوبکر بیایند.
عمر خشمگین شد. خالدبن ولید و قنفذ را خبر کرد و گفت: «به در خانه ی علی هیزم بیاورید!» همان خانه ای که جبرئیل به آن جا می آمد و سلام می کرد. همان خانه ای که پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) از زمان نزول آیه ی تطهیر تا هنگام شهادتشان هر روز در اوقات نماز صبح به در این خانه می آمدند و بر اهل آن سلام می دادند (2). حضرت صدیقه (علیها السلام) پشت در آمدند. عمر بر در خانه کوبید و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را صدا زد. حضرت زهرای مرضیه (علیها السلام) جلو رفتند و فرمودند: «با ما چه کار داری؟ چرا ما
را با مصیبتی که داریم رها نمی کنی؟» آن ملعون گفت: «یا در را باز کنید و یا خانه را با شما می سوزانم.» حضرت زهرا (علیها السلام) فرمودند: «آیا از خدا نمی ترسی؟ به خانه ی من هجوم می آوری؟!» اما او خبیث تر از آن بود که منصرف شود. پس فرمان داد تا آتش بیاورند و در چوبی خانه را آتش زد. سپس در را با لگد باز نمود. فاطمه (علیها السلام) پشت در بودند. فریاد ایشان بلند شد و پدر بزرگوار خود را صدا زدند. آن ملعون حیا نکرد و با شمشیری که در غلاف بود، به پهلوی حضرت صدیقه (علیها السلام) ضربه زد. این جا ناله ی دوم حضرت صدیقه (علیها السلام) بلند شد. عمر با تازیانه به ایشان ضربه زد و فریاد سوم بلند شد و حضرت زهرا (علیها السلام) رسول خدا (صلی الله علیه و اله) را خواندند. (1)
شاید حضرت صدیقه (علیها السلام) صورت و بازوی خود را از شوهر و فرزندان خود می پوشاندند. اما شبی مانند امشب، امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه بدن نحیف ایشان را غسل می دادند، آن بازوی ورم کرده را دیدند.
خدایا! تو را به سوز دل امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کنار بدن بی جان حضرت زهرا (علیها السلام)، قسم می دهیم امر فرج امام زمان (علیه السلام) را همین امشب اصلاح بفرما! به ما توفیق یاری آن عزیز را در زمان غیبت و ظهورشان عطا بفرما! گناهان ما را به کرم خود ببخشای!
1) كتاب سليم بن قيس الهلالي / 2 / 585.
در شب های قبل فرمایشی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) را نقل کردیم.
ایشان ظلم را به سه دسته تقسیم فرمودند: اوّل ظلمی است که آمرزیده نمی شود. دوم ظلمی است که خدا حتماً آن را مطالبه می کند و از مطالبه ی آن نمی گذرد. سوم نیز ظلمی است که خدا از آن می گذرد.
ظلمی که خدا هرگز نمی بخشد، همان شرک در ربوبیت است. اگر کسی به جایی برسد که نسبت به امر و نهی خدا، قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) موضع انکار بگیرد، مشرک محسوب می شود.
اما ظلمی که خدا می بخشد، ظلم انسان به خودش است. هر گناه، نوعی ظلم به خود است. وقتی گناهان را با هم مقایسه می کنیم، برخی شدیدتر و زشت تر از بقیه است. خدا ممکن است گناهان کوچک را ببخشد. بخشش او وقتی قطعی است که عقوبت آن گناه در دنیا به انسان رسیده باشد. خدا کریم تر از آن است که در آخرت هم به خاطر همان
گناه، عقوبت دوباره ای در نظر بگیرد.
به این نکته نیز اشاره کردیم که ما نمی توانیم مصداق کیفر گناهان در دنیا را تعیین کنیم. فقط می دانیم اگر بلایی بر ما وارد می گردد، یکی از حکمت های آن پاک شدن گناهان ماست. این که چه بلایی کیفر کدام گناه ماست و آیا با این بلا همه ی گناه مورد نظر پاک شده یا نه؟ به هیچ وجه برای ما قابل درک نیست. گاهی خدای متعال بخشی از کیفر را برای دنیا و بخشی را برای آخرت نگه می دارد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در فرمایش مشابهی، گناهان را نیز بر سه ما ه قسم می دانند. یکی از این اقسام گناهانی هستند که نمی دانیم بخشیده شده اند یا نه. جزای برخی از گناهان را در دنیا ندیده ایم، ولی از آن ها توبه کرده ایم. در مورد این گناهان ما بین خوف و رجاء هستیم و نمی دانیم که آیا توبه ی ما پذیرفته شده است یا نه؟ پذیرش تو به شرایط سختی دارد. امیرالمؤمنين (علیه السلام) شش شرط را لازمه توبه واقعی و کامل دانسته و می فرمایند:
أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّي إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمُ
جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللهَ. (1)
اول: پشیمانی از آن چه گذشته است. دوم: عزم بر ترک ابدی بازگشت به سوی آن [گناه]. سوم: حقوق مخلوقات را ادا کنی تا خدا را در حالی ملاقات نمایی که [از گرفتاری به حقوق آن ها] آزاد هستی و پیامدی بر تو نیست. چهارم: هر واجبی از واجبات الهی را که ترک و ضایع نموده ای قصد کنی و حق آن را ادا نمایی. پنجم: گوشتی که از حرام بر بدن تو روییده را قصد کنی و با رنج ها [یی که به خود می دهی] آبش کنی تا آن که پوست را به استخوان بچسبانی و میان آن دو، گوشتی جدید بروید. ششم: به جسم [خود] سختی طاعت را بچشانی چنان که به او شیرینی گناه و معصیت را چشانیده ای. پس آن هنگام می گویی: «أَسْتَغْفِرُ الله».
اگر نماز قضا داریم یا اگر حقی از مخلوقات خدا برگردن ماست و به طور کلی آن دسته از گناهانی که در دنیا جبران پذیر است، باید جبران کنیم و توبه به تنهایی کافی نیست. هم چنین انسان باید بابت لذت هایی که از حرام برده و گوشتی که در اثر آن بر بدن او روییده، آن قدر اندوه و سختی بکشد تا گوشت بدن او آب شود. ما هیچ گاه به این صورت توبه نمی کنیم. لذا همیشه در خوف و رجاء باقی می مانیم و تا پایان عمر بابت گناهانی که از جوانی مرتکب شده ایم، ترس آمرزیده نشدن همراه ماست. فقط امامان معصوم (علیهم السلام) می دانند که آیا آمرزیده شده ایم یا نه؟
1) نهج البلاغة / ح 417.
دسته ی سوم گناهانی هستند که وا گذاشته نمی شوند. در دو فرمایشی که از امیرالمؤمنین (علیهم السلام) خواندیم، از این گناهان به «ظلم لا يُترك» یا «الذَّنبُ الَّذى لا يُغفَرُ» تعبیر شده است که هر دو به یک مصداق اشاره دارند. یعنی دسته ی سوم گناهانی هستند که بخشوده نمی شوند و یا مظالمی که رها نمی شوند.
مصداق این قسم از گناهان، ظلمی است که بندگان خدا به یکدیگر می کنند یا «حق النّاس» که پایمال می شود و متأسفانه اهمیت زیادی هم به آن داده نمی شود و شاید گستره ی آن برای ما چندان واضح و روشن نباشد. خدای تبارک و تعالی به ذات مقدس خود قسم خورده است که ظلم هیچ ظالمی از نظارت دستگاه عدل او رد نمی شود. جای تعجب دارد که حتی وجدان بعضی هم از تضییع حقوق دیگران ناراحت نمی شود. مثلاً اگر کسی ماشین خود را در جای نامناسبی پارک کرده بود، جوازی برای صدمه ی عمدی به ماشین او نیست. خدا لحظه به لحظه بر همه ی اعمال ما ناظر است. باید برای این مظالم جوابگو باشیم.
در شب های گذشته ظلم را به «پایمال نمودن حق» معناکردیم. این «حق» هرچند کوچک باشد، محترم است و باید رعایت شود. فرض کنید وقتی در صف ایستاده ایم، نوبت کسی را بگیریم؛ این هم ظلم است. خصوصاً اگر این کار ما باعث شود که شخصی از گرفتن کالایی محروم شود و به عنوان مثال در صف نانوایی، به او نان نرسد.
هشدار امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد قصاص حق الناس این گونه بود:
«قصاص و تلافی در آن سخت است و با زخم کاردها و زدن تازیانه ها نیست. بلکه زخم و تازیانه نسبت به آن کوچک شمرده می شود».
یعنی در این جا خدا از حق بندگان نمی گذرد و قصاص شدیدی در کار است. اگر خداوند این گونه در گرفتن حق مظلوم سخت گیر نبود،کار بسیار مشکل می شد.
چون بسیاری از انسان ها با زور و سوء استفاده از موقعیت و مقام و... به دیگران ظلم می کردند و داد مظلومان هم به جایی نمی رسید. گاهی انسان از بی تفاوتی ظالمان و پایمال کنندگان حقوق دیگران خشمگین می شود و چیزی که دل را آرام می کند، یادآوری این نکته است:
«خدایی هست که هم هی این حقوق را باز پس می گیرد. عالم حساب و کتاب دارد و خدا هیچ ظلمی را بی پاسخ نمی گذارد».
ظلم فقط این نیست که مثلاً جراحتی با چاقو به دیگری وارد شود. البته این هم یکی از نقاط تاریک جامعه ی شیعی ماست که مردم بر روی هم چاقو می کشند. یکی از دوستان من که در اورژانس بیمارستان کار می کند نقل می کرد که هر شب افراد زیادی با زخم چاقو راهی اتاق عمل می شوند! حقوقی که بندگان خدا از یکدیگر به ناحق ضایع می کنند، از چاقو زدن هم بدتر است. در حالی که توسط ما کوچک شمرده می شوند. بردن آبروی انسان ها از این که به آن ها چاقو یا شلاق بزنیم بدتر است؛ ولی آیا ما این گونه فکر می کنیم؟ آیا برای غیبت مؤمن این قدر نگران می شویم؟
می خواهیم مواردی از حق الناس را بیان کنیم که معمولاً کوچک شمرده می شوند. گاهی در دنیا عرصه بر ما تنگ می شود و گرفتار بلا می شویم، ولی متوجه نیستیم که علت آن چیست. وقتی که باران نمی آید و یا قحطی می شود، خواندن نماز طلب باران هم خوب است؛ ولی باید ریشه ی مشکل را پیدا کرد. گناهان ما باعث می شوند که درهای رحمت الهی بر ما بسته شود. متأسفانه گناه در جامعه ی ما شیوع و رواج دارد و قبح آن ریخته شده است. اگر استغفار امام عصر (علیه السلام) برای شیعیانشان نبود، اگر گریه های بعضی از بندگان از خوف خدا نبود، اگر اشک هایی که بر مصیبت صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) ریخته می شود نبود، بلا این شهر را زیر و رو می کرد. در درجه ی اوّل دعای امام زمان (علیه السلام) است که ما را حفظ می کند. اگر دعای ایشان نبود، حتماً عذاب الهی نازل می شد.
مرحوم علامه مجلسی در بحث غیبت تعبیر زیبایی دارند و می فرمایند:
«مانعی که در گناهان دیگر می باشد، در این جا نیست زیرا که مانع اکثر ناس در عدم ارتکاب گناهان یا قباحت عرفی است یا عدم قدرت و در این گناه قباحت بالکلیه برطرف شده است بلکه یک جزء از اجزاء استعداد در این زمان ها این است که کسی خوش نقل و شیرین زبان و چرب و نرم باشد و غیبت را بر وجه کمال تواند کرد و ایضاً شیطان لباس ها برای تجویز این عمل پیدا کرده است که اهل علم و صلاح در آن لباس ها پخته و ناصحانه و مشفقانه غیبت می کنند از روی نهایت محبّت و دینداری و
خداترسی و عدم قدرت نیز در این گناه نیست زیرا که احتیاج به زری و پولی و معینی و آلاتی ندارد و سخن گفتن در نهایت آسانی است و به این سبب ها شیوعش از گناهان دیگر بیشتر است با آن که تهدید و تحذیر در این گناه زیاده از گناهان دیگر وارد شده است. (1)
حتماً در زمان علامه مجلسی یعنی در حدود سیصد الی چهارصد سال پیش وضعیت بهتر از امروز بوده است. امروزه غیبت از کمالات انسان شمرده می شود و می تواند مجالس ما راگرم و شیرین کند! بعضی استعداد ویژه ای در این گناه دارند. به تعبیر علامه مجلسی برخی نیز در لباس نصیحت و شفقت به صورت پخته (!) غیبت می کنند.
از مرحوم آقای مجتهدی نقل شده که بعضی طلبه ها و شاگردان نزد ایشان آمده و می گفتند: «ما غیبت شما را می کنیم، لطفاً راضی باشید!» ایشان به آن ها می گفتند: «اگر طلبه ای غیبت من را کند، راضی نیستم؛ ولی اگر مردم عادی این کار را انجام دهند، راضی هستم. چون طلبه با توجه به درسی که خوانده است، ابتدا فسق انسان را اثبات می کند و سپس غیبت می کند و آن را مجاز می شمارد.» افرادی که لباس روحانیت بر تن دارند یا نزد دیگران از نظر دین و جاهتی دارند، حق ندارند به این دلیل که کمی بیشتر از دیگران درس خوانده اند، با آبروی دیگران بازی کنند و به تشخیص خود فردی را فاسق بدانند. مردم عادی هم کاری به حلال و حرام ندارند و آبروی فرد فاسق را می برند. دین ما نسبت به آبروی مؤمن حسّاسیت زیادی نشان داده است و خدا به هیچ وجه از آن نمی گذرد.
1) عين الحيوة / 549.
سکوت بسیار سخت تر از سخن گفتن است. در مجلسی که همه غیبت می کنند، ما هم همراهی می کنیم و این کار راحتی است. ولی شهامت آن را نداریم که مخالفت کنیم، در حالی که واجب است اگر در حضور من غيبت کسی می شود، اعلام مخالفت کنم و از فرد غایب حمایت نمایم. بسیاری از خصلت هایی که ما آن ها را به عنوان عیب دیگران تلقی می کنیم، قضاوت شخصی ماست، و نسبت به آن، علم و حتی اطمینان هم نداریم.
یکی از موارد استثناء غیبت بیان عیب علنی است. در همین مورد هم نباید کلام ما به نحوی باشد که شخص تحقیر شود. این خود گناه دیگری غیر از غیبت است.
در این موارد چون «عیب آشکار» بیان شده است، از جنبه ی غیبت، فعل حرامی انجام نشده است، ولی تحقیر و سبک شمردن دیگران بحث دیگری است. این از گناهانی است که ما چندان جدی نمی گیریم. در حالی که در معیارهای دین ما، این گناه بسیار زشت و قبیح شمرده شده است.
معیار ارزش گذاری های ما تغییر کرده است. قرآن کریم در این خصوص لحن تندی دارد:
«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» (1)
کسانی که دوست دارند زشتی در میان مؤمنان شیوع پیدا کند، برای ایشان عذابی دردناک در دنیا و آخرت خواهد بود.
1) النور / 19.
حال مصداق این زشتی چیست؟ از امام صادق (علیه السلام) نقل است که مصداق این آیه را در ذیل آن چنین معرفی فرمودند:
مَنْ قَالَ فِي مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذْنَاهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الفاحِشَةُ ...» (1)
کسی که در مورد مؤمنی آن چه چشمانش دیده و گوش هایش شنیده را بگوید از کسانی است که خداوند عزّوجلّ [درباره شان] می فرماید: «کسانی که دوست دارند زشتی در میان مؤمنان شیوع پیدا کند...»
«مؤمن» کسی است که اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد، حتی اگر فاسق باشد. مؤمن حتماً نباید کسی مانند مرحوم شیخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه و اهل عدالت باشد. هر کسی در یک زمینه لغزش دارد و فاسق است. پس «مؤمن» لزوماً متقی نیست. کسی که درباره ی مؤمنی عیبی را نقل کند که خودش دیده یا شنیده، مصداق آیه ی شریفه در اشاعه فحشاء است.
از امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال شد: «بین حق و باطل چقدر فاصله است؟» پاسخ فرمودند: «چهارانگشت». سپس دست خود را بین گوش و چشمان خود قرار داده و فرمودند:
مَا رَأَتْهُ عَيْنَاكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ مَا سَمِعَتْهُ أُذُنَاكَ فَأَكْثَرُهُ بَاطِل. (2)
آن چه چشمانت دید حق است و بیشتر آن چه گوش هایت شنید، باطل است.
البته وقتی صوتی را با گوش خود می شنویم، مانند دیدن با چشم، قابل اعتماد است. منظور در این روایت آن چیزی است که درباره ی دیگران می شنویم و نمی توان به آن اطمینان نمود چراکه معلوم نیست صحت داشته باشد. امروزه در فضای مجازی چه خبر است؟ آبروی انسان ها ابداً ارزشی ندارد و به راحتی مطالب بی پایه و اساس در مورد افراد منتشر شده و با آبروی ایشان بازی می شود.
توجه کنید که دو مشکل در این جا مطرح است: کسی که عیب مؤمنی را با چشمانش دیده و نقل می کند، غیبت کننده است؛ اما در مقابل، کسی که عیب را ندیده، چرا آن را نقل می کند؟! نمی توان برداشت های شخصی و حدس و گمان را ملاک قرار داد و به نقل عیوب اثبات نشده ی دیگران پرداخت. در کلماتی که ما گاهی اوقات به کار می بریم، از این گونه برداشت ها و قضاوت ها زیاد دیده می شود. قضاوت های ما ممکن است مبتنی بر حبّ و بغض و تسویه حساب شخصی باشد.
غیبت، تهمت و بهتان سه گناه مختلف هستند. «غیبت« این است که کسی آن چه را که خود با چشمانش دیده، برای دیگران نقل کند. «بهتان» بیان امری است که واقعیت ندارد و یک نسبت ناروا است. اما «تهمت» از ریشه ی «اتهام» است. یعنی انسان از آن چه در مورد دیگری نقل می کند، مطمئن نیست و جرم او هنوز ثابت نشده است. آیا می توان با اتهام، کسی را تحقیر کرد و آبروی او را برد؟
کارگری در منزل ما مشغول کار بود. اهل نماز هم نبود. روزی با او
هم کلام شده بودم. در میان صحبت هایش می گفت: «من که دین صحیحی ندارم، می ترسم که در آینده به خاطر کارهایی که می کنم و حرف هایی که می زنم دچار مشکل شوم.» یعنی شاید دین صحیحی نداشت، ولی نسبت به نتیجه اعمالش بیمناک بود. ما که خود را دین دار می دانیم چرا نمی ترسیم؟! حرف این کارگر برای من بسیار تکان دهنده بود. نمی خواهم نماز نخواندن او را صحیح جلوه دهم. ولی ما که ادعای دین داری داریم و ظواهر را حفظ می کنیم، گاهی وقت ها طوری رفتار می کنیم که گویی اساساً آخرتی در کار نیست.
پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) فرمودند:
مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَجْلِسُ فِي مَجْلِسٍ يُسَبُّ فِيهِ إِمَامٌ أَوْ يُغْتَابُ فِيهِ مُسْلِمٌ. (1)
کسی که ایمان به خدا و آخرت دارد، در مجلسی که به امام معصوم (علیه السلام) ناسزا گفته می شود و یا مسلمانی مورد غیبت قرار می گیرد، نمی نشیند.
توهین به امام (علیه السلام) گناه بسیار بزرگی است. دقت کنید که ناسزا به امام (علیه السلام) و غیبت مسلمان کنار هم بیان شده اند. این می رساند که غیبت مؤمن چقدر نزد خداوند فاجعه بار است! بنابراین در مجلسی که غیبت مسلمانی می شد، اگر می توانیم باید:
اولاً مانع از ادامه ی غیبت شویم و با رعایت اخلاق به غیبت کننده
1) بحار الأنوار / 23 / 209 به نقل از تفسیر القمی.
تذکر دهیم. در این کار حتماً باید شؤون آن فرد و مجلس رعایت شود. معنای اخلاق این نیست که وظیفه ای که بر عهده ی ماست انجام ندهیم.
ثانیاً آن چه از عیب های آن مسلمان بیان شده را به نحوی توجیه کنیم و به یاری و نصرت آن مؤمن رفته و آبروی او را حفظ کنیم. مثلاً بگوییم: «این طور که گفته شد نیست و زدن این حرف ها در غیاب او بی انصافی است و ...». واقعاً هم بی انصافی است که در غیاب کسی عیب او گفته شود. چه بسا اگر او حاضر می بود، از خود دفاعی می کرد و توضیحی می داد. گاهی در مجالس اهل علم هم به راحتی نام کسی برده می شود و سپس او را رد و تخطئه می کنند. ما وظیفه داریم که نگذاریم آبروی مؤمن برود.
روزی مردی نزد امام زین العابدین (علیه السلام) آمد و عرض کرد:
اِنَّ فُلاناً يَنْسُبُكَ إِلَى أَنَّكَ ضَالٌ مُبْتَدِحٌ.
فلان کس به شما نسبت گمراهی و بدعت گذاری می دهد.
ما اگر جای آن حضرت بودیم، چه حالی پیدا می کردیم؟ آیا به آن شخص که ما را گمراه می خواند، توهین نمی کردیم؟ فکر می کنید امام سجاد (علیه السلام) که محلّ تهمت قرار گرفتند، چه پاسخی دادند؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
مَا رَعَيْتَ حَقَّ مُجَالَسَةِ الرَّجُلِ حَيْثُ نَقَلْتَ إِلَيْنَا حَدِيثَهُ وَ لَا أَدَّيْتَ حَتَّى حَيْثُ أَبْلَغْتَنِي عَنْ أَخِي مَا لَسْتُ أَعْلَمُهُ. إِنَّ الْمَوْتَ يَعُمُّنَا وَ الْبَعْثَ مَحْشَرُنَا وَ الْقِيَامَةَ مَوْعِدُنَا وَ اللهُ
يَحْكُمُ بَيْنَنَا إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّارِ... (1)
تو حق هم نشینی آن فرد را به جا نیاوردی؛ چرا که گفتار او را برای ما نقل کردی. هم چنین حق مرا ادا ننمودی؛ چرا که آن چه از برادرم نمی دانستم را به من خبر رساندی. مرگ، همه ی ما را فرامی گیرد و برانگیخته شدن، محشر ماست و قیامت، وعده گاه ماست و خدا بین ما حکم خواهد نمود. از غیبت بر حذر باش! چرا که [غیبت] خوراک سگ های آتش جهنّم است...
ظرافت های اخلاقی ائمه (علیهم السلام) را ببینید. عیبی را که به چشم خود دیده و نقل می کنیم، غیبت است. اگر حدس و گمان و برداشت شخصی را نقل کنیم که بسیار زشت تر است.
بسیاری اوقات، حرف هایی که پشت سر کسی گفته می شود، تنها یک برداشت شخصی است. می پرسیم: «شما خودتان دیده اید؟» می گویند: «نه.» پس چرا نقل می کنید؟ حتی اگر خودتان هم دیده باشید، باز هم نباید بگویید. چرا قضاوت می کنیم؟ خود سوء ظن و گمان بد داشتن نسبت به دیگران هم گناه و به زبان آوردن آن گناهی بزرگ تر است. خدای متعال آن چه را که در قلب ها پنهان است، می داند (2)و نسبت به همان ها هم ما را مؤاخذه می کند. یعنی من نسبت به آن چه که به زبان نیاورده ام و فقط از قلبم گذرانده ام هم مسؤول هستم. چه رسد که آن را ابراز و به دیگران اعلام هم بکنم.
روزی علقمه، صحابی امام صادق (علیه السلام) که ناقل دعای معروف علقمه است، خدمت امام (علیه السلام) شرفیاب شد و پرسید: «از چه کسانی شهادت [علیه متهمان] پذیرفته می شود؟» امام (علیه السلام) فرمودند: «هرکس بر فطرت اسلام بوده باشد، شهادت دادن او جایز است.» «بر فطرت اسلام بودن» به این معناست که پدر یا مادر کسی در هنگام انعقاد نطفه ی او مسلمان بوده باشند. چنین شخصی پس از سن بلوغ اگر اظهار شرک و کفر نکند، شهادتش پذیرفته است.
علقمه پرسید: «شهادت کسی که اهل گناه باشد هم پذیرفته است؟» امام (علیه السلام) فرمودند: «اگر شهادت گناهکاران پذیرفته نشود، شهادت هیچ کس جز انبیاء و اوصیا پذیرفته نبود، چرا که تنها آنان معصومند و باقی مردم نه.» سپس امام (علیه السلام) به نکته ای در ادامه ی فرمایش خود اشاره نمودند که جای تأمل دارد. ایشان فرمودند:
فَمَنْ لَمْ تَرَهُ بِعَيْنِكَ يَرْتَكِبُ ذَنْباً أَوْ لَمْ يَشْهَدْ عَلَيْهِ بِذَلِكَ شَاهِدَانِ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ الْعَدَالَةِ وَ السَّتْرِ وَ شَهَادَتُهُ مَقْبُولَةٌ وَ إِنْ كَانَ فِي نَفْسِهِ مُدْنِباً وَ مَنِ اغْتَابَهُ بِمَا فِيهِ فَهُوَ خَارِجٌ عَنْ وَلَايَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ دَاخِلٌ فِي وَلَايَةِ الشَّيْطَانِ. (1)
پس هر کس را که تو با چشمان خود در حال ارتکاب گناه ندیده باشی و یا دو شاهد بر گناهکاری او شهادت نداده باشند، از اهل عدالت و پوشیدگی است و شهادت او پذیرفته است هرچند پیش خود (در واقع) گناه کار باشد و هر کس از او با بیان آن چه در او
1) الأمالي (صدوق) / 102.
هست غیبت کند، از ولایت خدای عزّوجل خارج و به ولایت شیطان، وارد می گردد.
یا باید با چشم خود ببینیم و یا دو شاهد عادل بگویند که کسی گناه کرده است. در غیر این صورت، این فرد، عادل است و شهادت او پذیرفته است. ما حق نداریم کسی را بی جهت رمی به فسق کنیم. کسی که کرده های نهان و ناپیدای شخصی را به زبان بیاورد، از ولایت خدا خارج است و این بدترین عقوبت هاست.
«اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور و الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظلمات» (1)
خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند و ایشان را از ظلمات به نور خارج می کند و کسانی که کفر ورزیدند، سرپرستشان طاغوت است که ایشان را از نور به ظلمت خارج می کند.
اگر خدا یک لحظه ما را به حال خود رها کند، ممکن است هر کاری از ما سر بزند. خدا ما را به حال خود وانگذاشته است. عقوبت غیبت کننده این است که از ولایت خدا خارج می شود؛ اگر پدری فرزند خود را رها کند این بدترین مجازات برای اوست.
کفار تحت ولایت طاغوت هستند. مؤمن با غیبت کردن، به ولایت طاغوت وارد می شود. خیلی از مجالس تفریح و خنده، مصداق گناهند.
«غیبت» از بزرگ ترین مصادیق تضییع «حق الناس» است و آبروی رفته
1) البقره / 257.
را نمی توان جبران کرد. دیگر به چه زبانی باید بگویند که غیبت تا این حد زشت است؟ «غیبت غذای سگ های جهنم است». اگر مجلسی داشته باشیم که در آن بدون تمسخر دیگران و بدون غیبت بخندیم، اشکالی ندارد. ولی متأسفانه بیش تر خندیدن ها و شوخی ها ریشه در تمسخر و گناه دارد. به قول علامه مجلسی، امروزه شیرین زبانی در غیبت کردن، نشانه ی کمال دانسته می شود. غیبت یکی از گناهانی است که خدای متعال نسبت به آن بسیار سخت گیر است.
تضییع پول و مال را می توان جبران کرد. اما با آبروی رفته چه کار می شود کرد؟ اگر در مجلسی آبروی کسی را بردیم و او را سبک کردیم، آیا می توانیم بعدا یک یک حاضرین آن مجلس را پیدا کنیم و به آن ها بگوییم: «حرفی که زدیم درست نبوده است»؟ چطور می توان این گناه را جبران کرد؟ باید بترسیم از عمری که از ما گذشته است و معلوم نیست که چند بار مرتکب چنین گناهانی شده ایم.
این ها اموری هستند که توسط ما کوچک شمرده می شوند. مصیبت عمده ی ما مؤمنان، همین گناهان است که بسیار هم شیوع دارند و به قول مرحوم مجلسی، قبح آن ها هم ریخته است. این ها عقوبت های سنگینی دارد. ان شاء الله ما از این گناهان خلاص شویم و بتوانیم وظیفه ی خود را به درستی انجام دهیم.
شب های قبل یکی از وصیت های صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) به اميرالمؤمنین (علیه السلام) را خواندیم. چند وصیت دیگر هم از ایشان نقل شده است. وقتی صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) در بستر افتادند، به
امیرالمؤمنين (علیه السلام) وصیت کرده، فرمودند:
على جان! وقتی من از دنیا رفتم خودت متولی غسل و تجهیز من شو، خودت بر من نماز بگزار و مرا در قبر قرار بده! خودت برای من لحد بگذار! با دستان خودت بر روی من خاک بریز! وقتی مرا دفن کردی، روبرویم بنشین و بسیار قرآن و دعا بخوان! چرا که در این زمان، مرده به انس با زندگان نیازمند است. یا علی! من تو را به خدا می سپارم و نسبت به فرزندانم به تو سفارش به خیر می کنم. (1)
این لحظات را همه ی ما پیش رو داریم. صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) با آن مقام بالایی که دارند، در پیشگاه خدا، نگران هستند. دست میت از دنیا کوتاه می شود و چشم به راه است که بازماندگان او بالای سرش بشینند و دعا و قرآن بخوانند.
وصیت دیگری هم نقل شده که قسمت هایی از آن را می خوانم. نقل شده است که وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از شهادت حضرت زهرا (علیهما السلام) خبردار شدند، حسنین (علیهما السلام) آمدند و ایشان را به منزل بردند. امام (علیه السلام) دیدند اسماء کنار حضرت زهرا (علیهما السلام) نشسته و گریه می کند. پارچه ای روی صورت حضرت زهرا (علیهما السلام) بود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را کنار زدند. دیدند رقعه و نوشته ای نزدیک سر حضرت قرار دارد. آن را خواندند. نوشته بود:
به نام خداوند بخشنده مهربان. این، آن چیزی است که فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به آن وصیت نموده است. وصیت نموده در حالی که شهادت می دهد معبودی جز خداوند نیست و این که
1) بحار الأنوار / 79 / 27.
محمد (صلی الله علیه و اله) بنده و فرستاده ی اوست و این که بهشت و دوزخ حق هستند و قیامت خواهد آمد و تردیدی در آن نیست و خداوند هر آنکس را که در قبرهاست بر می انگیزد. ای علی! من فاطمه، دختر محمد (صلی الله علیه و اله) هستم. خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو به من از غیر من، سزاوارتری. برای من شبانه حنوط بگذار و مرا شبانه غسل بده و کفن کن و شبانه بر من نماز بخوان و مرا دفن کن و هیچکس را آگاه نساز و تو را به خدا می سپارم و به هم هی فرزندانم تا روز قیامت سلام می دهم. (1)
بیشتر عمر امیرالمؤمنين (علیه السلام) بدون حضرت زهرا (علیهما السلام) گذشت. مظلومیت امیرالمؤمنین را ببینید! خود امام (علیه السلام) هم شبانه دفن شدند. (2)حضرت زهرا (علیهما السلام) را هم شبانه دفن کردند.
اما وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) همسر گرامی خود را دفن نموده و روی قبر را با خاک پوشاندند، همه ی غم و غصه ی عالم به قلب مبارک ایشان هجوم آورد. اشک های ایشان برگونه های مبارکشان می ریخت. رو به قبر مطهر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) کردند. شاید دیدند تنها راه چاره در آن زمان پناه بردن به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) است. سپس عرضه داشتند:
«سلام بر تو، ای پیامبر خدا. سلام من و دخترت که اکنون در کنار تو فرود آمده و زود به تو پیوسته است. ای رسول خدا، بر مرگ دخت برگزیده ی تو، شکیبایی من اندک است و تاب و طاقتم از دست رفته است... .»
طاقت على (علیه السلام) در صبر بر این مصیبت تمام شده بود. نزد چه کسی باید درد دل می کرد؟ پس این طور عرضه داشتند:
«انّا لله و انا اليه راجعون». آن ودیعه بازگردانده شد و آن امانت بازپس گرفته شد. اما اندوه مرا پایانی نیست و همه شب خواب به چشمم نمی رود تا آن گاه که خداوند برای من سرایی را که تو در آن جای گرفته ای، اختیار کند. (1)
1) نهج البلاغة / خ 202.
در شب های گذشته نقل شد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) گناهان را به سه دسته تقسیم فرمودند. دسته ی اوّل گناهی است که آمرزیده می شود. دسته ی دوم گناهی است که آمرزیده نمی شود و دسته سوم گناهی است که در مورد آمرزش آن بین خوف و رجاء می مانیم.
گناهی که آمرزیده می شود، گناهی است که خدا کیفر آن را در دنیا بر بنده نازل فرموده است. هر گناهی که ما انجام میذدهیم، برگردن ما می ماند و نمی توانیم از آن خلاص شویم. یا باید خدا از آن بگذرد و آن را محو کند و یا اگر آن را محو نکرد، باید کیفر آن را تحمل کنیم. این عقوبت یا در دنیاست، یا در برزخ و یا در قیامت. خدا می تواند لطف کند و از آن گناه بگذرد. ولی ممکن است به جای آخرت، جزای آن را در دنیا به ما بدهد. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) خدا کریم تر از آن است که بنده را بابت یک گناه، دو بار عقوبت کند. اگر در دنیا بابت گناهی دچار بلا شویم، بسیار بهتر از آن است که بعد از مرگ، بابت آن بازخواست
شویم. عقوبت آخرت از عقوبت دنیا بسیار سخت تر است.
اما گناهی که بخشوده نمی شود، تضییع حق الناس است. اگر کسی به دیگری ظلم کند، خدا بسیار نسبت به آن سخت گیری می فرماید. همان طور که در شب های قبل عرض کردم، ما باید کمی در معیارهای دین داری خود تجدید نظر کنیم. ملاک های دین داری ما با آن چه در روایات آمده است، مغایرت دارد.
در مسأله ی حق الناس معمولاً ذهن ما به سوی مسائل مالی می رود. البته این که به اموال دیگران دست نبریم، توفیق بزرگی است. اگر انسان با ماشین خود با ماشین دیگری برخورد کند و فرار نکند و خسارت وارد شده را بدهد، بسیار خوب است. ولی دایره ی حقوق انسان ها بر یکدیگر، بسیار وسیع تر از این است. حقی که از دیگری ضایع می کنیم، مظلمه ای است که بر عهده ی ما است و باید آن را ادا کنیم. اصطلاح «ردّ مظالم» نیز به همین موضوع بر می گردد.
برخی گمان می کنند هر مظلمه ای که بر عهده ی انسان است، با ردّ مظالم بر طرف می شود. در حالی که این گونه نیست. «ردّ مظالم» فقط مختص امور مالی است. در این امور هم اگر کسی را که حقش ضایع شده، نشناسیم و یا نتوانیم او را پیدا کنیم، می توان از ردّ مظالم استفاده نمود. ولی اگر او را بشناسیم و یا بتوانیم پیدایش کنیم، باید او را راضی کنیم.
هم چنین عرض کردیم که در فقه به سه چیز اهمیت زیادی داده شده است: اموال، نفوس و اعراض. ما حق النّاس را در مسائل مالی خلاصه کرده ایم. در حالی که مسأله ی نفوس، حسّاس تر از اموال است. وارد نمودن ضرر بدنی شامل دیه می شود. از این مهم تر مسأله ی اعراض و
آبروهاست. ضرر آبرویی بدتر و سنگین تر از ضررهای بدنی است و مجازات آن نیز به مراتب سخت تر خواهد بود. متأسفانه ما این گونه به مسائل نگاه نمی کنیم. مثلاً اگر دست کسی را بشکنیم، فکر می کنیم جنایتی مرتکب شده ایم؛ اما اگر آبروی او را در غیابش ببریم، حتی ناراحت هم نمی شویم. بسیار رایج است که مؤمنان در غیاب هم عیوب یکدیگر را مطرح کنند و حتی گاهی برای کار خود، توجیه شرعی می آورند. ظرافت های بسیاری در این جا وجود دارد و باید مراقب بود.
نمونه هایی از مصادیق حق النّاس را در شب های گذشته از روایات خواندیم. نمونه هایی دیگر را امشب عرض می کنیم. این موارد همان چیزهایی است که به آن «اخلاق» گفته می شود و متأسفانه برای ما در درجه ی سوم اهمیت است. در حالی که اخلاق است که دین ما را حفظ می کند. ان شاءالله همه ی ما اعتقادات اجمالی را داریم و به نماز و روزه ی واجب فقهی هم عمل می کنیم. در اخلاق است که انسان می لغزد و باید به حال آن فکری کرد.
به عنوان نمونه در روایات از تعبیر «تهمت» یاد شده است. مرحوم کلینی در کتاب کافی، بابی را با نام «باب التهمة و سوء الظن» گشوده اند (1). اگر انسان فعلی را به کسی منتسب کند، در حالی که آن عمل را خود
1) الکافی / 2 / 361.
ندیده باشد و تنها بر اساس نقل، گمان یا استنباط، چنین نسبتی را داده باشد، مرتکب «تهمت» شده است. اگر چیزی را به چشم خود نبینیم، نمی توانیم کسی را به آن متهم کنیم. حتی اگر با چشم خود عیب کسی را دیده باشیم، باز هم نقل نمودن آن «غیبت» است و مجاز نیست.
پیشتر در این باره سخن رفت که طبق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) فاصله ی بین حق و باطل چهار انگشت، یعنی به اندازه ی فاصله ی چشم و گوش است. توضیح آن که: هر چه را با چشم خود ببینیم «حق» و بیشتر آن چه با گوش از دیگران می شنویم «باطل» است. اگر دقت کنیم می بینیم که اکثر مطالبی که راجع به دیگران گفته می شود و ما به خود اجازه ی نقل آن را می دهیم، شایعات بی اساس و یا قضاوت های شخصی است. در دادگاه وقتی قاضی شاهدی طلب می کند، از او حدس و گمان و قضاوت را نمی پذیرد. شنیده های ما گاهی با چند واسطه تغییر می کنند. توجه کنید که گناه فقط به زبان آوردن این گمان های بد نیست. بلکه صرف داشتن سوءظن، گناه است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنُّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلاً. (1)
بنای کار برادرت را بر نیکوترین [جنبه ی] آن قرار بده، تا آن هنگام که چیزی (نشانه ای) از سوی او به تو برسد که بر
1) الکافی / 2 / 362.
تو غلبه کند و به هیچ کلمه ای که از [دهان] برادرت بیرون می آیدگمان [بد] مبر، در حالیکه برای آن در نیکی محملی می یابی.
یعنی اگر در مورد برادر دینی خود چیزی شنیدید، طوری آن را توضیح دهید و محملی برایش بیابید که عیبی به او منتسب نشود. تا زمانی که شاهدی قوی علیه او اقامه نشود، باید به این نحو رفتار کنیم. حتی اگر در قلبمان بابت حرفی که خود شنیده ایم گمان بدی ببریم، گناه است. یعنی با گوشه ای خود حرفی را شنیده ایم، ولی اگر دقت کنیم می توانیم از این حرف برداشت صحیحی کنیم. پس موظفیم طوری برداشت کنیم که ایرادی بر برادر دینی ما وارد نباشد. در غیر این صورت سوءظن خواهد بود که خود، گناهی قلبی و حرام و تضییع حق الناس است. یقیناً خداوند متعال بابت این فعل، گریبان ما را می گیرد و به سختی مؤاخذه می کند.
متأسفانه ما در این زمینه مشکل داریم. ممکن است ظاهری مذهبی داشته باشیم، ولی به راحتی در مورد دیگران، صحبت و با آبروی آن ها بازی می کنیم. حتی اجازه نداریم در قلب خود طوری از فعل برادران مؤمن برداشت کنیم که آبروی آنان نزد خودمان هم برود. اگر کسی هم عمل زشتی مرتکب شده است و در مورد آن توضیح می دهد و توجیه می کند، ما باید دنبال بهانه ای بگردیم تا حرف او را قبول کنیم و عذرش را بپذیریم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این مورد می فرمایند:
أطلبْ لِأَخِيكَ عُدْراً فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُدْراً فَالْتَمِسُ لَهُ عُذراً. (1)
برای برادرت عذری طلب کن و اگر نیافتی برای او عذری مهیا کن!
تعبیر بسیار مهمی است. چقدر این مسائل بین مؤمنان، اختلاف و شکاف ایجاد می کند؟ چقدر دل ها را از هم دور می کند و کینه ایجاد می کند؟ این ها همه مصادیق تضییع حق النّاس است و حق الناس محدود به مسائل مالی نیست. آبروی افراد نزد خدا بسیار مهم تر از اموال آن هاست. عرض کردیم که مطابق روایات، حرمت مؤمن نزد خدا از حرمت خانه ی کعبه بیش تر است. خدا سبک شمردن و اهانت به مؤمن را به هیچ وجه نمی پذیرد.
حضرت یعقوب (علیه السلام)، پدر حضرت یوسف (علیه السلام)، از پیامبران خدا بود. ایشان، اهل کمک به مردم و در خانه ایشان به روی مردم باز بود.
هر روز قوچی را ذبح می کرد و فقرا را اطعام می نمود. یک شب هنگام افطار، مؤمنی که اهل روزه و عبادت بود، به در خانه ی ایشان آمد و خود را سائل غریب و گرسنه خواند ولی اهل خانه حرفش را باور نکردند. حضرت یعقوب (علیه السلام) ترک اولی نمود و در خانه را باز نکرد و جواب سائل را نداد. این کار هر چند به نظر ما کوچک می آید، اما از پیامبری مانند ایشان انتظار نمی رفت. از ما هم چنین رفتاری پذیرفته
1) الخصال / 2 / 622.
نیست. در قرآن کریم در این باره می خوانیم: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر» (1)
پس سائل را از خود مران!
اگر ثروتمند هم نیستی، برو و در را برای سائل بازکن و با برخورد خوب با او رفتار و در حد وسع خود به او کمک کن! حضرت یعقوب (علیه السلام) اما این طور رفتار نکرد. دل سائل شکست و دست خالی از آن جا رفت. آن شب یعقوب (علیه السلام) خوابید و در خواب به او چنین وحی شد:
لَقَدْ أَذْلَلْتَ يَا يَعْقُوبُ عَبْدِى ذِلَّةَ اسْتَجْرَرْتَ بِهَا غَضَبِى وَ اسْتَوْجَبْتَ بِهَا أَدَبِي وَ نُزُولَ عُقُوبَتِي وَ بَلْوَايَ عَلَيْكَ وَ عَلَى ولدك. (2)
ای یعقوب! بنده ی من را آن گونه ذلیل و خوار نمودی که بدان غضب مرا برانگیختی و مستوجب تأديب من و نازل شدن عقوبت و بلای من بر خود و فرزندانت شدی.
یعقوب (علیه السلام) بیست سال (3)بابت این که درخواست فقیری را بی پاسخ گذاشت، دچار بلا و مصیبت شد. اگر انسان پاسخ نیازمندی را ندهد، او را ذلیل کرده است. آبروی بنده ی خدا نزد او، تا این حد با اهمیت است. خدای متعال از ظلم بندگان به یکدیگر نمی گذرد.
اخیراً داستانی درباره ی آیة الله سیّد علی حسینی میلانی، شنیدم. ایشان اهل ولایت و محبت شدید نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) هستند. از زبان خود ایشان نقل کرده اند: «در تشرّفی در سحر یک روز خدمت حضرت صدیقه ی طاهره (علیهما السلام) رسیدم و با ایشان صحبت کردم. کلماتی بین ما رد و بدل شد. پیشانی بندی به پیشانی مبارک ایشان بود و چادر خود را روی آن پیشانی بند انداخته بودند ولی صورت حضرت را نمی توانستم ببینم.
صحبت از خدمات آیة الله وحید خراسانی به اهل بیت (علیهم السلام) شد. حضرت صدیقه (علیها السلام) - قریب به این مضمون - فرمودند: «از طرف ما به ایشان بگو: «شما هر چه دارید از ما دارید. قرار نیست فرزند ما به در خانه ی شما بیاید و با ناامیدی بازگردد.» حداقل این بود که همان کاری را می کردند که جد [مادری] شما [ یعنی مرحوم آقای ممقانی] کردند (1).» گلایه ی حضرت زهرا (علیها السلام) را به گوش آقای وحید رساندم. داستان از این قرار بود که طلبه ی سیدی چند روز قبل، از آقای وحید خراسانی برای تهیه ی خانه، طلب کمک کرده بود و ایشان کمکی به او نکرده
1) مرحوم آقای ممقانی جدّ مادری آقای میلانی هستند. دأب ایشان بر این بوده که اگر کسی از ایشان درخواستی می کرد و ایشان استحقاق او را می دانستند، به او کمک می کردند. ولی اگر او را نمی شناختند، کسی را می فرستادند تا تحقیق کند. این حداقل کاری است که فرموده اند باید انجام شود. سیره ی خود اهل بیت (علیهم السلام) این بوده که هیچ سائلی را رد نمیکرده اند. وقتی ابا حمزه ثمالی به امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند که هر سائلی مستحق نیست، می فرمایند: می ترسم که بعضی از آن ها مستحق باشند و با رد کردن آن ها همان بلایی که بر یعقوب نازل شد، بر من نازل شود. (تفسیر عیاشی / 2 / 167).
بودند و حضرت زهرا (علیها السلام) به ایشان چنین پیغامی دادند. آقای وحید، بسیار گریستند و به من گفتند: «بگویید آن طلبه نزد من بیاید.» گفتم: «یک بار نزد شما آمده است. اجازه دهید دیگر نیاید تا خوار نشود. هر چقدر می خواهید به او کمک کنید، آن را در اختیار من قرار دهید.» آقای وحید مبلغ قابل توجهی به من دادند و من به دست آن سید رساندم.»
کسی که منسوب به معصومین (علیهم السلام) باشد، هم از حمایت ایشان برخوردار است و هم به او سخت می گیرند. پدری که فرزندش را دوست دارد، مراقب اوست و اگر خطایی از او سر بزند، او را بازخواست می کند. اگر فرزندش را دوست نداشته باشد، به عمل زشت او کاری ندارد. لذا کار ما سخت است. اگر ادعا داریم که ارتباطی با اهل بیت (علیهم السلام) داریم، باید شاکر و در عین حال، مراقب باشیم. چرا که انتظار از ما زیاد است و این به دلیل محبت اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به شیعیانشان است. برای همین هم به ما سخت می گیرند.
در کتاب علل الشرایع از امام باقر (علیه السلام) چنین روایت شده است:
إِذَا كَانَ الرَّجُلُ عَلَى يَمِينِكَ عَلَى رَأْي ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى يَسَارِكَ فَلَا تَقُلْ إِلَّا خَيْراً وَ لَا تَبَرَّأْ مِنْهُ حَتَّى تَسْمَعَ مِنْهُ مَا سَمِعْتَ وَ هُوَ عَلَى يَمِينِكَ فَإِنَّ الْقُلُوبَ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ اللَّهِ يَقْلِبُهَا كَيْفَ يَشَاءُ سَاعَةً كَذَا وَ سَاعَةً كَذَا وَ إِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا وُفِّقَ لِلْخَيْرِ. (1)
1) علل الشرایع / 2 / 604.
وقتی مردی در سمت راست تو بر عقیده ای بود، سپس به سمت چپ تو آمد، پس جز به نیکی سخن مگو و از او تبری مجوی تا زمانی که آن چه در سمت راست تو گفته بود را از او بشنوی. همانا که قلب ها بین دو انگشت از انگشتان خداست و هر طور بخواهد آن ها را منقلب می کند. پس ساعتی این گونه و ساعتی به گونه ای دیگر [خواهند بود] و چه بسا بنده بر خیر موفق گردد.
روایت عجیبی است. نباید حرفی را که کسی از روی غرض یا تسویه حساب از گذشته ها نقل می کند، منشأ قضاوت خود قرار دهیم. با همین حرف ها به خود اجازه می دهیم عیب مؤمنی را ذکر کنیم و آبرویش را ببریم. شاید عقیده ی کسی که عیبی را به او نسبت می دهند، تغییر کرده باشد و دیگر بر آن روال غلط قبلی عمل نکند. در روایات با تعابیر مشابهی قلب مؤمن را در ید اراده ی خدا و در تغییر و تحول دانسته اند (1). یعنی خدای متعال قلب مؤمن را هر ساعت و هر لحظه زیر و رو می کند. بالأخره از هر انسانی خطا سر می زند و ممکن است حرف ناصوابی بزند. ولی شاید پشیمان شود و دیگر بر آن عقیده ی قبلی نماند. ببینید در حدیث فوق، همین که کسی از طرف راست آدم به طرف چپش بیاید، کافی است برای این که نتوانیم اعتقادی را که در سمت راست داشت، به او نسبت دهیم، چه رسد به این که از گذشته های دور، چیزی را دیده باشیم، مسلّماً حق نداریم آن را ملاک قرار دهیم. آیا کسی که در گذشته عیب یا حرف باطلی را از دیگری شنیده است می تواند آن را پخش کند و آبروی او را ببرد؟ چه بسا او موفق به خیر بشود. این ها شوخی نیست.
1) به عنوان نمونه بنگرید به: بحارالأنوار / 67 / 40.
مکتب اهل بیت (علیهم السلام) این گونه است و باید رفتار افراد را حمل بر صحت و خیر کنیم، مگر آن که خلاف آن به طور شهودی و وجدانی ثابت شود.
از پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) نقل است که فرمودند:
يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْإِيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَذْمُّوا الْمُسْلِمِينَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللهُ تَعَالَى عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي بَيْتِهِ. (1)
ای جماعتی که به زبان اسلام آورده ولی ایمان قلبی خود را خالص نکرده اند! مسلمانان را سرزنش نکنید و پیگیر زشتی های آنان نباشید! چرا که همانا هر کس به دنبال زشتی های آنان باشد، خداوند به دنبال زشتی های او خواهد بود، و هر کس که خدای متعال پیگیر زشتی هایش باشد، او را - هرچند در خانه اش باشد - رسوا می کند.
ممکن است ما این کلام را بشنویم و بگوییم: «مخاطب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) ما نیستیم. ما که قلباً ایمان آورده ایم.» باز هم عرض می کنم که باید خدا را بابت اعتقاداتمان شکر کنیم. برای این که وهابی نیستیم باید شاکر باشیم. ولی تا زمانی که پای ما در اخلاق می لنگد، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) شامل ما نیز می شود. منظور از عبارت «مسلمین» در حدیث، همه ی کسانی است که اسلام آورده اند، حتی اگر اهل گناه هم باشند. من به کسی جسارت نمی کنم؛ ولی آیا کسی هست که خود را از گناه مبرا بداند؟ همه ی ماگناه کاریم و گمان نکنیم اگر چند روایت و
1) الکافی / 2 / 354.
حدیث بلدیم و نماز می خوانیم و مستحبّات به جا می آوریم، پرونده ی اعمال ما پاک است. «عَورَة» به معنای زشتی و چیزی است که نباید آشکار شود. دائم به دنبال این نباشیم که چه کسی چه عیبی دارد. کسی که از زشتی های مسلمانان جستجو کند، خداوند به دنبال زشتی های او می گردد. وای بر کسی که خدا بخواهد او را مفتضح کند! چنین کسی در دنیا نزد همسر و فرزندانش هم آبرویی ندارد و در قیامت نیز وضع بدتری خواهد داشت. در روایت دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین می خوانیم:
طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ. (1)
خوشا به حال کسی که عیب خودش، او را از [پرداختن] به عیب های مردم سرگرم کند.
آرزوی ما این است که در مسیر اهل بیت (علیهم السلام) خدمتی کنیم. این که دیگران در مورد ما چطور فکر کنند و به ما چه لقب و نسبتی بدهند، مهم نیست. کسی که باید عمل و خدمت ما را قبول کند، مهم است.
در زمان امام صادق (علیه السلام)، در شهر کوفه علمای بسیاری از شاگردان ایشان بودند. یکی از شاخص ترین ایشان مفضّل بن عمر بود. او فردی محترم و راوی احادیث نابی از امام (علیه السلام) است و کتاب حدیثی مستقلى نیز دارد. ایشان از بزرگان اهل علم بوده و در عین حال با افراد جاهل و کبوترباز و به اصطلاح امروزی «لوطی ها» هم مراوده و حشر و نشر
1) بحار الأنوار / 1 / 199 به نقل از تفسیر القمی.
داشته است. علمای دیگر که جناب مفضّل با ایشان رفت و آمد داشت، از این رفتار ناراحت بودند و می گفتند: «او آبروی ما را هم می برد. علما نباید با چنین فرومایگانی نشست و برخاست کنند.»
این افراد نزد امام صادق (علیه السلام) رفته و شکایت خود از رفتار مفضّل را به ایشان منتقل نمودند. ببینید عبارت «لَا تَذْمُّوا الْمُسْلِمِينَ» در فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) دامن چه کسانی را می گیرد؟ علما هستند که برای کارهای خود وجه شرعی می تراشند و مردم عادی نمی توانند چنین وجوه شرعی را درست کنند. ناگهان ضرورت شرعی اقتضا می کند که آبروی کسی مانند مفضّل را نزد امام صادق (علیه السلام) ببرند! امام (علیه السلام) به حرف های ایشان گوش دادند و سپس نامه ای برای مفضّل نوشتند. علما در دل خوشحال شدند و گمان نمودند که امام (علیه السلام) می خواهند حساب مفضّل را از علمای دیگر جدا کنند و از کارهای او تبری بجویند.
نامه ی امام (علیه السلام) در حالی به دست مفصل رسید که علما در خانه ی او جمع بودند. مفضّل نامه را گشود و خواند و سپس به یک یک مهمانان خود داد تا بخوانند. پیام امام صادق (علیه السلام) این بود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. فلان چیز و فلان چیز را بخر و ...» علما از این که ذکری از شکایت ایشان در نامه نشده بود، بسیار تعجب کردند. مفضّل از مهمانان خود خواست تا برای انجام دستور امام (علیه السلام) مبلغی کمک کنند. در پاسخ به این درخواست امام (علیه السلام) هر کدام عذری آورده و مشکلات مالی خود را بهانه کردند. مفضّل ایشان را به بهانه ی غذا در خانه نگه داشت و جماعت جاهلان را نیز فراخواند و خواسته ی امام (علیه السلام) را مطرح نمود. آن ها یک به یک پیش آمده و از هر آن چه در توانشان بود،
به مفضّل دادند و چیزی برای امام (علیه السلام) کم نگذاشتند. علما جواب خود را گرفته بودند و متوجه شدند که شکایت از معاشرت مفضّل با چه کسانی را نزد امام (علیه السلام) برده بودند (1). مفضّل با افرادی مراوده داشت که وقتی امام (علیه السلام) نیاز پیدا می کنند، به یاری ایشان می شتابند.
گاهی علم به چند مسأله ی شرعی و کمی درس خواندن، ما را فریب می دهد. در حالی که این ها ابداً ملاک نیست. اصحاب سيّد الشهداء (علیه السلام) در کربلا چه کسانی بودند؟ در بین آنان افرادی بودند که اساساً بی سواد بودند. البته در بین ایشان شخصیتی مانند حبیب بن مظاهر هم بود که سيّدالشهداء (علیه السلام) او را «فقیه» خطاب نمودند (2). ولی وجه مشترک جناب حبیب و غلام سیاه ابوذر چه بود؟ هر دو لوطی بودند. یعنی خود را فدایی امام (علیه السلام) می دانستند و ایشان را برای موقعیت خود نمی خواستند. از آقای وحید خراسانی نقل است که فرمودند: «ما حتی یک سنگ هم در راه دفاع از اهل بیت (علیهم السلام) نخورده ایم تا بفهمیم که آیا می مانیم یا فرار می کنیم.» اگر آرزوی ما این است که از یاران امام عصر (علیه السلام) باشیم، بی جهت به دنبال القاب نباشیم. ما نمی دانیم چگونه امتحانمان می کنند و آن روز مشخص می شود که پای یاری امام زمان (علیه السلام) می ایستیم یا نه.
قسمت پایانی حدیثی که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواندیم، به شرح نوع سوم گناهان اختصاص دارد و آن گناهانی هستند که نمی دانیم آمرزیده
می شود یا نه. در روایت از این قسم با تعبیر ذیل یاد شده است:
أَمَّا الذَّنْبُ الثَّالِثُ فَذَنْبٌ سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ رَزَقَهُ التَّوْبَةَ مِنْهُ فَأَصْبَحَ خَائِفاً مِنْ ذَنْبِهِ رَاجِياً لِرَبِّهِ فَنَحْنُ لَهُ كَمَا هُوَ لِنَفْسِهِ نَرْجُو لَهُ الرَّحْمَةَ وَ نَخَافُ عَلَيْهِ الْعَذَابَ. (1)
اما قسم سوم از گناهان گناهی است که خداوند آن را از خلق خود پوشانده و توبه از آن را روزی وی می کند. پس [آن بنده] از گناه خود ترسان و به پروردگار خود امیدوار می شود. ما [اهل بیت] نیز برای او همان حالی را داریم که او برای خودش دارد. برای او امید رحمت [خدا] را داریم و بر عذاب شدن [او] می ترسیم.
«پوشاندن گناه توسط خدا» یعنی فعلاً برای آن عقوبتی بر ما نازل نشده و صرفاً آن گناه در نامه ی اعمال ما ثبت شده است. پس از آن خدای متعال توبه را روزی بنده ی گنه کار خود می کند. اما معلوم نیست که این توبه پذیرفته شود.
در جلسات قبل عرض شد که مطابق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام)، توبه ی کامل دارای شش شرط است. یکی از این شروط آن است که اگر از راه حرام، لذتی چشیده ام و بر بدن من گوشتی روییده، آن قدر بابت گناهم غصه بخورم که آن گوشت آب شود. چه کسی این گونه توبه می کند؟ پشیمانی از گناه و تصمیم بر ترک و جبران کوتاهی (سه شرط اول) که اموری مسلّم هستند. اگر نمازم قضا شده، باید جبران کنم و اگر حق الناسی برگردنم هست، باید ادا کنم. اما سه شرط دیگر توبه بسیار سخت است. لذا مطابق روایت، بنده بین خوف و رجاء می ماند نه از
1) الکافی / 2 / 443.
پذیرش توبه مطمئن است و نه حق ناامید شدن دارد. ما واقعاً نمی دانیم که گناهی که سی سال قبل مرتکب شده ایم، آمرزیده شده یا نه و این ترس تا پایان عمر با ما خواهد بود. اگر روزی امام معصوم (علیه السلام) به ما بفرمایند که گناهمان پاک شده، آن زمان آسوده خاطر می شویم.
همان یک گناه ممکن است مانع شود که امام زمان (علیه السلام) را یاری کنیم. شب عاشورا حضرت اباعبدالله (علیه السلام) به اصحاب خود فرمودند: «هر کس دینی برگردن خود دارد، همراه من نیاید (1)»! یعنی امام (علیه السلام) کشته شدن اصحاب بدهکار خود را قبول نمی کنند. اصل هم بر این است که امام (علیه السلام) قبول و امضاء کنند. اگر یک گناه من مانع از این شود که نوکری ام در درگاه امام عصر (علیه السلام) امضا شود، چه باید کنم؟ اگر دین دارم باید بترسم. گمان نکنم چون خودم را یار امام زمان (علیه السلام) می دانم پس حتماً هم همین گونه خواهد شد. گاه من هر چه می خواهم، در حق برادران دینی خود جفا می کنم و بعد هم می گویم: «واجعَلنا مِن خَيرِ اَنصارِهِ وَ آعوانِهِ» چرا باید چنین توقعاتی داشته باشم؟
اصحاب امام حسین (علیه السلام) استثناء بودند. جناب زهیر در شب عاشورا به امام (علیه السلام) عرض نمود: «اگر مرا بکشند، بدنم را بسوزانند و خاکستر آن را به باد دهند، آن گاه دوباره برگردم و زنده شوم و این بلا هزار بار تکرار شود، باز هم دوست دارم در راه شما کشته شوم (2)». چه کسی چنین معرفتی دارد؟ ما که در این وادی بسیار عقب هستیم. ولی بسیار باعث تأسف است که یک گناه، ما را از نوکری در درگاه امام عصر (علیه السلام) محروم کند.
لذا خوف و رجاء همراه همیشگی زندگی مؤمن است. اهل بیت (علیهم السلام) هم برای این انسان، همان حالی را دارند که او برای خودش دارد؛ برای او، هم امید رحمت و هم خوف از عذاب دارند. یکی از مصادیق عذاب می تواند محرومیت از خدمت گزاری در آستان اهل بیت (علیهم السلام) باشد.
شیخ حسن کاظمینی، عطاری در شهر کاظمین بود که برای شرفیابی به حضور امام عصر (علیه السلام) همه ی زندگی خود را رها نمود و به مشهد رفت. پس از توسلات بسیار، بالأخره فرستاده ی امام (علیه السلام) نزد او رفته، به او گفتند: «از ما چه می خواهی؟» شیخ حسن چند خواسته داشت. به نماینده ی امام (علیه السلام) گفت: «می خواهم بدانم که از یاران امام (علیه السلام) هستم یا نه؟ مؤمن از دنیا می روم یا نه؟ و ...» فرستاده ی امام عصر (علیه لسلام) به او گفتند: «می روم و جواب پرسش هایت را می آورم.» فردای آن روز، نزد او آمد و گفت: «امام عصر (علیه السلام) فرمودند: «تو مؤمن از دنیا می روی و نام تو در زمره ی یاران ما ثبت شده است.» شیخ حسن با شنیدن این پیام نفس راحتی کشید. سید تقی فرزند مرحوم سید مهدی بحرالعلوم چنین نقل می کند:
یک روز شیخ حسن را دیدم که بسیار خوشحال از حرم حضرت رضا (علیه السلام) به طرف منزل بر می گشت. پرسیدم: آقای شیخ حسن، امروز شما را خیلی خوشحال می بینم! گفت: من همین یک هفته بیشتر مهمان شما نیستم. هر طور که می توانید، مهمان نوازی کنید.
او در شب های این هفته اصلاً خواب نداشت، فقط در روز خواب
قیلوله میکرد و با اضطراب بیدار می شد و پیوسته در حرم مطهر حضرت رضا (علیه السلام) و در منزل مشغول خواندن دعا بود. در آن هفته پیوسته روزه بود تا اینکه در روز پنچشنبه ی آن، حنا بست و پاکیزه ترین لباس های خود را برداشت و به حمام رفت و کاملاً خود را تمیز کرد. محاسن و دست و پای خود را خضاب نموده و حمامش به طول انجامید. و بعد از مراجعت از حمام به حرم حضرت رضا (علیه السلام) مشرّف شد و نزدیک به دو ساعت و نیم از شب جمعه گذشته بودکه از حرم بیرون آمد و به سوی منزل رفت.
به من فرمود: تمام خانواده و بچه ها را جمع کن. من همه را حاضر نمودم. کمی با آن ها صحبت کرد و شوخی نمود و فرمود: مرا حلال کنید. مصاحبت من با شما تمام شد. دیگر مرا نخواهید دید و اکنون با شما خداحافظی می کنم. پس خانواده و فرزندانش را مرخص نمود و فرمود: همگی را به خدا می سپارم. تمام بچه ها از اتاق بیرون رفتند. بعد به من فرمود: آقا سید تقی، شما امشب مرا تنها نگذارید. قدری استراحت کنید، اما به شرط این که زودتر برخیزید.
(سید تقی می گوید:) من که خوابم نبرد و ایشان کاملاً مشغول دعا خواندن بودند. چون خوابم نبرد برخاستم و گفتم: شما چرا راحت نیستید؟ اینقدر خیالات نکنید. شما خسته هستید. قدری استراحت بفرمایید. ایشان به صورت من تبسّمی کرد و فرمود: نزدیک است که راحت بشوم. و اگرچه وصیت کرده ام، باز هم وصیّت می کنم به:
اشهد أن لا إله الا الله. و أشهد أن محمداً رسول الله 0صلی الله علیه و اله). و أشهد أن عليّاً و أولاده المعصومين حجج الله. و اما بدان که مرگ حق است و سؤال نکیر و منکر حق است و أنّ اللهَ يَبْعَثُ مَنْ في القبور. و
عقیده دارم به این که معاد حق است و صراط و میزان حق است. و اما بعد؛ قرض ندارم حتی یک درهم. و یک رکعت از نمازهای واجب من در هیچ حالی قضا نشده. و یک روز روزه ام را قضا نکرده ام. و یک در هم مظالم بندگان به گردن من نیست. و برای شما چیزی باقی نگذاشته ام مگر دو لیره که در جیب جلیقه ی من است. این ها اجرت کسی است که جنازه ی مرا غسل می دهد و (کفن و) دفن می کند و نیز خرج مجلس ترحیم مختصری که برای من تشکیل می دهید. و همه ی شما را به خدا می سپارم. و السلام. از الآن به بعد دیگر با من صحبت نکنید. و آن چه در کفن من است با من دفن کنید. و ... و السلام على من اتبع الهدى.
پس مشغول شد به اذکار خود و به عادت هر شب نماز نافله ی شب را خواند. پس از فراغت از نماز شب، روی سجاده ی خود نشست و گویا در انتظار مرگ بود. یک مرتبه دیدم از جا بلند شد و در نهایت خضوع و خشوع، کسی را تعارف کرد. شمردم؛ سیزده مرتبه بلند شد و با نهایت ادب تعارف کرد. و یک مرتبه دیدم مثل مرغی که بال بزند خود را به طرف در اتاق پرتاب کرد و از دل فریاد زد: یا مولای یا صاحب الزمان! و صورت خود را چند دقیقه بر آستانه ی در گذاشت. بلند شدم و زیر بغل او را گرفتم در حالی که گریه می کرد. گفتم: شما را چه می شود؟! این چه حالتی است که شما دارید؟! گفت: اسکت. و به زبان عربی گفت که چهارده نور مبارک همگی در این حجره تشریف دارند.
پس من با خود خیال کردم و گفتم: از بس عاشق چهارده معصوم (علیه السلام) است به نظرش می آید. فکر نمی کردم که این حال، حال سکرات است و
آن بزرگواران تشریف دارند. چون حالش خوب بود و هیچگونه درد و مرضی نداشت و هر چه می گفت صحیح بود و حالش هم پریشان نبود.
پس چیزی نگذشت که دیدم تبسم کرد و از جا حرکت نمود و سه مرتبه گفت: خوش آمدی ای قابض الارواح! آن وقت صورت خود را در حالی که دست هایش را بر سینه گذاشته بود، در اطراف حجره گردانید و عرض کرد: السّلام عليك يا رسول الله! اجازه می فرمایید؟ و بعد عرض كرد: السّلام عليك يا اميرالمؤمنين اجازه می فرمایید؟ و همین طور به تمام چهارده نور مطهر سلام عرض نمود و اجازه طلبید و عرض کرد: دستم به دامنتان! آنوقت رو به قبله خوابید و سه مرتبه عرض کرد: یا الله! به این چهارده نور مقدّس. بعد قطیفه را روی صورت خود کشید و دست ها را پهلویش گذاشت.
پس چون قطیفه را کنار زدم، دیدم از دنیا رفته است. بچه ها را برای نماز صبح بیدار کردم در حالی که گریه می کردم. از گریه ی من مطلب را فهمیدند. صبح جنازه ی ایشان را همراه با تشییع کنندگان زیادی برداشتیم و در غسالخانه غسل دادیم و در دارالسعاده ی حضرت رضا (علیه السلام) دفن کردیم. (رحمة الله عليه.) (1)
خوشا به حالش که او را از یاران خودشان دانستند. خیلی باید مراقب باشیم که نوکری ما را امضاء کنند. امید داشته باشیم که دستمان را بگیرند و ما را به نوکری نوکرانشان قبول کنند. مقام «خَیرِ أَنصارِهِ وَ اعوانِهِ» برای امثال حبیب بن مظاهر است.
1) العبقرى الحسان / 1 (قسمت المسك الاذفر / 124 تا 126، با اندکی تغییر و تلخیص در عبارات.
ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) به نقل از مادرشان چنین نقل می کند: چند روز پس از وفات پدرم یک بار بین خواب و بیداری، دیدم که گویی پدرم بر من اشراف دارد. پس وقتی که ایشان را دیدم نتوانستم خودداری کنم که ندا دهم: «ای پدر جان! خبر آسمان از ما بریده شد!» در همین حال که بودم یکباره فرشتگان در صفوفی نزد من آمدند که دو فرشته در برابر آنان بودند تا این که مرا گرفتند و به سوی آسمان بالا بردند. سرم را که بلند کردم خود را در قصرهای مرتفعی دیدم و باغ ها و نهر هایی که جاری بود و قصری پس از قصری و باغی پس از باغی ... همین طور فرشتگان مرا بالا می بردند تا مرا به خانه ای وارد کردند که در آن قصرهایی بود و در هر قصر، اتاق هایی بود که هیچ چشمی ندیده است ... پس گفتم: «این خانه از آن کیست؟»... گفتند: «این خانه، فردوس اعلی است که پس از آن بهشتی نیست و این خانه ی پدر توست و کسانی از پیامبران که با اویند و کسی که خداوند را دوست دارد»... گفتم: «پس پدرم کجاست؟» گفتند: «الساعه بر تو وارد می شود» پس در همین حال بودم تا این که قصرهایی بر من آشکار شد که سفیدی اش شدیدتر و نورانی تر از آن ها (قصرهای پیشین) بود... تا این که فرش هایی را بر بالای تخت هایی دیدم که پدرم بر یکی از آن فرش ها نشسته بود و گروهی با وی بودند. پس وقتی مرا دید مرا به خود چسباند و میان دو چشمم را بوسید و فرمود: «دخترم خوش آمدی» و سپس مرا گرفت و در دامانش نشاند و به من فرمود:
يَا حَبِيبَتِي أَ مَا تَرَيْنَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكِ وَ مَا تَقْدَمِينَ عَلَيْهِ
ای محبوبه ی من! آیا نمی بینی آن چه را که خداوند برای تو آماده کرده و آن چه را که برش قدم نهاده ای؟
پس قصرهایی درخشنده را نشانم داد که در آن، تحفه های تازه و زیورها و جامه های رنگارنگ بود. پس فرمود:
هَذِهِ مَسْكَنُكِ وَ مَسْكَنُ زَوْجِكِ وَ وَلَدَيْكِ وَ مَنْ أَحَبَّكِ وَ أَحَبَّهُمَا فَطِيبِي نَفْساً فَإِنَّكِ قَادِمَةٌ عَلَيَّ إِلَى أَيَّامٍ.
این مسکن تو و مسکن شوهر و دو فرزندت و کسی است که تو و دو را دوست بدارد. پس خوش و آسوده خاطر باش که تو در ظرف چند روز [آینده] بر من وارد می شوی.
اميرالمؤمنين (علیه السلام) دیدند که همسرشان از خواب بیدار شده است. جویا شدند که چه خبر شده است. حضرت زهرا (علیها السلام) آن چه را در خواب دیده بودند، برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان کردند. سپس وصیت کردند که وقتی از دنیا رفتند، غیر از امّ سلمه همسر رسول خدا، ام ایمن و فضه از بانوان و حسنین (علیه السلام)، عبدالله بن عبّاس، سلمان، عمّار، مقداد، ابوذر و حذیفه از مردان، کسی را خبر نکنند.
وقتی شبی فرا رسید که خداوند اراده فرموده بود ایشان را گرامی بدارد و به سوی خود قبض روح کند، رو به امیرمؤمنان (علیه السلام) عرضه داشت: «پسر عمو! جبرئیل نزد من آمده در حالیکه سلام می کند و به من می گوید [خداوند] سلام بر تو سلام می رساند ای محبوبه ی حبیب خدا و میوه ی دلش! امروز به رفيع اعلى
و جنّة المأوى ملحق می شوی» پس از مدتی دوباره فرمود: «و سلام بر شما... ای پسر عمو! به خدا سوگند این میکائیل است و همانند گفتار همنشینش (جبرئیل) را به من گفت.» سپس در حالی که دو چشم مبارکش را کامل گشوده بود عرضه داشت:
«ای پسر عمو! به خدا قسم که این حق است و این عزرائیل است که بالش را به شرق و غرب گسترده و پدرم او را برایم توصیف کرده بود و این ویژگی و نشانه ی اوست». پس فرمود:
وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا قَابِضَ الْأَرْوَاحِ عَجِّلْ بِي وَ لَا تُعَذِّبْنِي.
سلام بر تو ای گیرنده ارواح! بر [گرفتن جان] من شتاب کن و عذابم نده!
سپس حاضران شنیدند که مادر سادات (علیها السلام) عرضه داشت:
إِلَيْكَ رَبِّي لَا إِلَى النَّارِ
پروردگارا! به سوی تو [می آیم] نه سوی آتش!
سپس دو چشم خود را فروبست و دو دست و پاهایش را دراز کرد گویی که هرگز زنده نبوده است. (1)
حضرت زهرا 0علیها السلام) رفتند و آسوده شدند. اما امیر عالم (علیه السلام) هنگام عمل به وصایای ایشان چه حالی داشتند؟ وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست خود را از خاک قبر تکاندند، همه ی غم های عالم به دل ایشان هجوم آورد. اشک های ایشان روی گونه هایشان روان شد. به چه کسی می توانستند پناه ببرند؟ همان کسی که شیر میدان های جنگ بود در این مصیبت کمرش شکست. پس به خود تسلّی داده و فرمودند: «انّا للهِ وَ انّا اليه راجعون. ای رسول خدا! این ودیعه ای است که به من سپرده بودید و آن را از من گرفتند». (2)
شاید زبان حال مولایمان این بود: «یا رسول الله! سال پیش که
دست زهرا (علیها السلام) را در دستم گذاشتید، این دست سالم بود و این گونه کبود و ورم کرده نبود.» امیرالمؤمنین (علیه السلام) خجالت می کشیدند که امانت را با این وضع به صاحب آن باز می گرداندند.
خدایا تو را به مظلومیت اهل بیت امیرالمؤمنين (علیه السلام) و حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) و سيّد الشهداء قسم می دهیم، امر فرج امام زمان (علیه السلام) را همین امشب اصلاح بفرما! به ما لیاقت یاری آن عزیز را عنایت بفرما! از گناهان ما بگذر و به ما توفیق خدمتگزاری عنایت کن!
عرض شد که مطابق فرمایش امیرالمؤمنين (علیه السلام) ظلم بر سه قسم است: نوع اوّل ظلمی است که خدای متعال به هیچ وجه از آن نمی گذرد و مصداق آن شرک به خداست. خداوند بر ما حق مولویت و ربوبیت دارد. یعنی این حق برای خدا ثابت شده است که او را اطاعت کنیم و خود را عبد او بدانیم. حال اگر در عمل این حق را ضایع و پایمال کنیم، به او ظلم کرده ایم. هر گناهی که انجام می دهیم، عملاً نقض بندگی خداست.
اما گاهی گناه، عصیان و سرکشی در برابر خداست و این در صورتی است که فرد گناهکار حق مولویت خدا یا پیامبر (صلی الله علیه و اله) یا ائمه (علیهم السلام) را انکار کند، خدا از این گناه نمی گذرد.
قسم دوم ظلم و گناهی است که خدا از آن می گذرد. اگر بابت گناهی در دنیا یک بار عقوبت شده باشیم، خدا از آن می گذرد. اگر از گناه خود توبه کنیم و توبه ی ما پذیرفته شود نیز خدا از آن می گذرد.
اما ظلم نوع سوم، ظلمی است که به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) وانهاده نمی شود و خدا حتماً آن را مطالبه می کند و آن مظالم بندگان به یکدیگر است. حتماً اصطلاح «ردّ مظالم» را شنیده اید. وقتی می دانیم مال حرامی به اموال ما راه پیدا کرده و صاحب آن مال را نمی شناسیم، یکی از راه های تطهیر مال، دادن «ردّ مظالم» است. گاهی تصوّر می شود که هر مال حرامی در اموال انسان وارد شود، ردّ مظالم دادن مشکل را حل می کند. در حالی که ردّ مظالم، مشکل اموال مجهول المالک را حل می کند و کار بسیار خوبی است. مصرف آن هم مانند مصرف صدقه است. البته فقها در این مورد احتیاط کرده و اجازه گرفتن برای خرج آن را لازم می دانند. اگر کسی کارمند دولت باشد و ممکن است گاهی کوتاهی هایی در کارش وجود داشته باشد، خوب است ردّ مظالم بدهد.
مثلاً قرار است هشت ساعت در روز کار کنیم و این کار به صورت کار مفید عرفی مورد انتظار است. ولی گاهی کم تر از حد متعارف کار می کنیم و این مشکل ساز است. اگر در یک شرکت خصوصی کار کنیم و یک صاحب کار مشخص داشته باشیم، با اجازه ی او این مشکل حل می شود. ولی اگر در بخش دولتی مشغولیم و دولت نیز به فتوای برخی مراجع، مالک اموال خود نیست، ردّ مظالم دادن ضروری می شود.
در همسایگی منزل ما ساختمانی در حال ساخت بود. کارهای ساخت تقریباً تمام شده و منتظر وصل انشعاب گاز توسط شرکت گاز بودند. مسؤول اتصال انشعاب گاز در کوچه ایستاده بود. وقتی با او صحبت شد، فهمیدیم که از ابتدای اسفند سال قبل تا آن روز که انتهای ماه اردیبهشت بود، یعنی در بازه ای در حدود دو ماه و نیم، همه ی
کارهای آن ها تعطیل بوده و هیچ یک از تقاضاهای مردم بررسی نمی شده است. وقتی از علت این تعطیلی جویا شدیم، متوجه شدم که برای انجام فعالیت ها و تبلیغات انتخاباتی تمام امور دیگر تعطیل بوده است. آیا برای حقوقی که کسی در این دستگاه دریافت می کند، نباید ردّ مظالم دهد؟ این گونه موارد با اجازه ی مسؤول مافوق هم حل نمی شود. مسأله ى حق الناس بسیار جدی است و طبق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) قصاص خدا در این مورد بسیار شدید است.
از مصادیق قطعی ضایع کردن حق الناس این است که کسی صلاحیت تصدی مسؤولیتی را نداشته باشد و در عین حال آن را قبول کند. این کسی است که نه به دلیل صلاحیت، بلکه به دلیل وابستگی به افراد و جناح ها، پست و مسؤولیتی را می پذیرد و ممکن است کاری را ضایع کند. خدا که به همه چیز آگاه است و اعمال را ثبت و ضبط می کند. چه کسی مسؤول ضرر و زیان ناشی از فقدان صلاحیت این شخص است؟ فرض کنید هواپیمایی سقوط می کند و عده ای می میرند. اگر صلاحیت نداشتن مسؤول مربوطه یا کوتاهی و تقصیر در این ماجرا بوده باشد، مصداق پایمال کردن «حق النّاس» است. چه کسی جواب خانواده های داغدار را می دهد؟
خدا رحمت کند یکی از بزرگان را که می گفت: «کاسبی مدرسه تأسیس کرده است. اگر او انسان متدیّنی بود، به جای کاسبی، مدرسه تأسیس نمی کرد!» آیا هر کس ثروتمند بود، کار خیر او این است که مدرسه بسازد؟ گاهی انسان به دنبال خدمت است، ولی نمی داند چه کاری باید انجام دهد. اگر من صلاحیت کار یا خدمتی را ندارم،
نمی توانم متصدی آن شوم. من که از تربیت چیزی نمی دانم، نمی توانم فرزندان مردم را در مدرسه ای جمع کنم و متکفل تربیت آنان شوم. احراز صلاحیت هم فقط با تشخیص خود انسان نیست. اعتماد به نفس افراطی ابداً کمال نیست. کمال این است که انسان حد خود را بشناسد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
رَحِمَ اللهُ امْرَأَ عَرَفَ قَدْرَها (1)
خدا رحمت کند کسی را که حد خود را بشناسد.
باید بفهمم که برای چه کاری مناسب هستم و توانایی انجام چه کاری را ندارم. اگر بیش از حد توانم به خود اعتماد کنم، این اعتماد به نفس کاذب و تهور و بی باکی است. اگر قصد پذیرش مسؤولیتی را دارم، باید خودم توانایی انجام آن را تشخیص داده و چند نفر انسان خبره در این کار نیز این توانایی را تأیید کنند.
کسی که پیر شده و پذیرش مسؤولیت های بزرگ از او بر نمی آید، به صرف سابقه ی درخشان گذشته در مناصب مهم قرار می گیرد. عمر مفید کاری انسان در همه ی دنیا بین 30 الی 35 سال است و بعد از آن دیگر بازنشسته می شوند. طبیعی است که پس از آن نمی توان امور پر مسؤولیت را به درستی اداره نمود. هر کدام از زیر دستان این مسؤول که به انتخاب و انتصاب او عهده دار کاری می شوند، اگر به دلیل سهل انگاری یا کم توانی او حقی را ضایع کنند، گریبان این مسؤول در آخرت گرفته خواهد شد. در همه جا قوانین سختی حاکم است و اگر کسی تخلفی کند، خود و مسؤول مافوق و زیردستان او محاکمه و توبیخ
1) غرر الحكم / 373.
می شوند. ولی مهم تر از این مجازات دنیایی، در آخرت با خدایی مواجه می شود که به هیچ وجه از حق بندگان نمی گذرد. اگر من به عنوان یک مدیر ندانم که در حیطه ی کاری من و در بین زیردستانم چه می گذرد، مسؤول هستم. شرط اصلی مدیریت، نظارت است و مدیر بدون نظارت، مدیر نیست. بنابراین اگر خسارتی در این حیطه وارد شود، هم آن مباشر مستقیم مسؤول است و هم کسی که او را برای این مسؤولیت تعیین کرده است.
دامنه ی حق الناس بسیار گسترده و به صورت یک شبکه ی پیچیده است. روزی مادر یکی از فارغ التحصیلان یک مدرسه ی مذهبی به من گفت: «معلم راهنمای فرزندم او را تنبیه کرده و مجبورش کرده بود تا در حیاط مدرسه، در کنار سرویس بهداشتی بایستد و یک پای خود را مدت مدیدی بالا نگه دارد!» این آقای معلم بعدها معلم دینی هم شد که باعث تأسف است. این مادر می گفت: «پسرم بعد از فارغ التحصیل شدن دیگر پایش را به مدرسه نمی گذارد.» این جوان در اثر این برخورد ممکن است اساساً از دین گریزان شود. با حرف و ادعا و برگزاری سمینار کسی مربی نمی شود.
پسر فلان آقا بدون هیچ سابقه ای به صورت ناگهانی وارد محیط آموزشی می شود و به او منصب معلمی داده می شود و این مسأله در بین متدینان رخ می دهد! این ها همه مصادیق پایمال کردن حق الناس است و می تواند شاگردان را از مذهب دور کند. مسؤولیت این فاجعه با کیست؟ باید کمی در دین داری و ملاک های دین داری خود تجدیدنظر
کنیم. ملاک دین داری این نیست که در طول سال تحصیلی امور مدرسه را رها کنم و چند بار به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف شوم. با چه مجوزی این کار را می کنم؟ زیارت کربلا بسیار عالی و ارزشمند است، ولی اگر کار آموزشی و تربیتی لطمه بخورد، چه کسی مسؤول است؟ تعهدی که فرد در قبال مدرسه و اولیای دانش آموزان دارد، چه می شود؟ کربلا رفتن و ریش گذاشتن و لباس روحانیت پوشیدن، ملاک دین داری نیست. مسجد و هیئت رفتن بسیار عالی است، ولی ملاک دین داری نیست. یک ملاک دین داری این است که وقتی در معرض قبول یک مسؤولیت هستیم، بترسیم که آیا قبول کنیم یا نه؟ آیا می توانیم این کار را به صورت صحیح انجام دهیم؟
در طول حکومت چند ساله ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) یکی از مأمورین دولتی، در گوشه ای دورافتاده از مرکز خلافت، به ظلم، خلخالی از پای یک زن یهودی بیرون می کشد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
«اگر مرد مسلمانی از ناراحتی این اتفاق بمیرد، عجیب نیست». (1)
چطور این همه ظلم و جنایت انجام شود و کسی باکی نداشته باشد و حتی ناراحت هم نشود و شب ها راحت سر بر بالین بگذارد؟ این با منطق حکومت امیرالمؤمنين (علیه السلام) فاصله ی زیادی دارد. اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) معیار هستند، آیا کسی می تواند مسؤولیتی را قبول کند و بی تفاوت باشد؟ خدمتی را که از من بر می آید انجام دهم، ولی خدمتی که صلاحیت آن را ندارم نباید بپذیرم.
1) الکافی / 5 / 5.
من نمی توانم روی این منبر بنشینم و حرف هایی بزنم که وقت شما را با آن ها تلف کنم. مرحوم حاج مقدّس پنجاه سال بیشتر عمر نکرد. ازدواج هم نکرد و دنیای آباد و خوشی نداشت. بسیار انسان با تقوایی بود. شخصی نقل می کرد: «وقتی عازم سامراء بودم، حاج مقدس به من گفت: «در سرداب مطهر امام زمان (علیه السلام) برای یک حاجت مهم من دعا كن!» بعدها متوجه شدم که التماس دعای ایشان برای این بوده که خدا به ایشان توفیق دهد تا در بالای منبر وقت مردم را ضایع نکند و حرف نامربوط نزند. ما نباید در این مجالس حرفی از خود بزنیم. هرچه هست، کلام خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است. صرفاً اگر می توانیم آیه و حدیث بخوانیم و توضیح بدهیم، قبول کنیم که بالای این منبر بنشینیم. این هم از مصادیق حق الناس است.
مرحومه علامه ی کرباسچیان قبل از تأسیس مدرسه ی علوی، منبری بسیار خوبی بود. از سن سیزده سالگی در مسجد ترک ها منبر می رفت و بازاریان او را به خوبی می شناختند. ولی منبر و وعظ را به کلی کنار گذاشت. استدلال ایشان این بود که من شب ها باید درس فردا صبح مدرسه را آماده کنم و به دانش آموزان درس بدهم. اگر تا ساعات پایانی شب منبر بروم، فردا صبح آماده ی تدریس نیستم و این پایمال کردن «حق الناس» است.
استدلال را ببینید! اگر کسی می خواهد کاری را انجام دهد، باید به الزامات آن هم متعهد باشد. در غیر این صورت آن کار را ضایع می کند و این ضایع کردن حق الناس است. این نگرش کجا و این که ما می خواهیم در زمینه های مختلف و در همه جا اسمی از ما باشد کجا؟ آیا دین به ما
اجازه داده است که نام ما همه جا مطرح باشد؟ اگر دقت کنیم، مسأله ی حق الناس بسیار وحشتناک می شود و واقعاً در آن گرفتار می شویم.
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
اذْكُرُوا أَخَاكُمْ إِذَا غَابَ عَنْكُمْ بِأَحْسَنِ مَا تُحِبُّونَ أَنْ تُذْكَرُوا بِهِ إِذَا غِبْتُمْ عَنْه. (1)
برادر خود را وقتی از شما غایب است به نیکوترین روشی یاد کنید که دوست می دارید وقتی از او غایب هستید یاد شوید.
این اخلاق دین ماست. ما مجاز نیستیم عیب خود را بگوییم و دیگران هم مجاز نیستند عیب ما را بگویند. دوست دارم در غیاب من چگونه از من یاد شود؟ اگر عیب های من گفته شود و به گوش من برسد، آیا ناراحت نمی شوم؟ همین را برای دیگران هم بخواهیم. این قاعده ای است که امام صادق (علیه السلام) به ما یاد داده اند.
امام (علیه السلام) در حدیثی دیگر فرموده اند:
لَا وَرَعَ أَنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ مَحَارِمِ اللهِ وَ الْكَفِّ عَنْ أَذَى الْمُؤْمِنِينَ وَاغْتِيَابِهِم. (2)
هیچ ورعی مفیدتر از اجتناب از محارم خدا و خودداری از آزار و غیبت مؤمنان نیست.
به تعبیر ساده، مستحبّات پیشکش! مهم این است که کار حرام انجام ندهم. به فرض که نماز غفیله هم بخوانم، اگر اهل ورع نباشم، چه بسا نمازهای واجبم نیز پذیرفته نشود؛ چه رسد به نمازهای مستحب.
خداوند متعال به حضرت موسی وحی کرد و در مورد غیبت کننده چنین فرمود:
الْمُغْتَابُ إِذَا تَابَ فَهُوَ آخِرُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ لَمْ يَتُبْ فَهُوَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ. (1)
غیبت کننده در صورت توبه نمودن، آخرین کسی است که به بهشت وارد می شود، و اگر توبه نکند، اولین کسی است که به جهنم وارد می شود.
توبه از غیبت هم بسیار سخت است. اگر فقط بگوییم: «استغفرالله» مشکل حل نمی شود و شاید فقط حق الله ادا شود. مهم این است که کسی که غیبت او را کرده ایم، ما را حلال کند و خدا هم تا آن مظلوم از ظالم نگذرد، نمی بخشد.
پیامبر اکرم (صلى الله عليه و اله) می فرمایند:
أَحَقُّ النَّاسِ بِالذَّنْبِ السَّفِيهُ الْمُغْتَابُ وَ أَذَلُّ النَّاسِ مَنْ أَهَانَ النَّاسَ. (2)
سزاوارترین مردم به گناه، انسان نادان غیبت کننده و خوارترین مردم کسی است که به ایشان اهانت کند.
غیبت کردن نشانه ی سفاهت است. انسان عاقل غیبت نمی کند. در جلسات قبل گفتیم که خدای متعال در روز قیامت بابت قصاص ظالم از حسنات او بر می دارد و به مظلوم می دهد و اگر ظالم حسنه ای نداشته باشد، از سیئات مظلوم در پرونده ی اعمال ظالم قرار داده می شود. کسی که عمری تلاش و عبادت کرده است، ثواب آن ها را به خاطر غیبت از دست می دهد. آیا این سفاهت نیست؟
هم چنین ذلیل ترین مردم کسی است که به آنان اهانت می کند. یعنی به این دلیل که اهانت می کند، انسان پستی است. مصداق اهانت چیست؟ آیا فقط ضرب و شتم و فحش رکیک دادن است؟ خیر، بلکه بسیار ظریف تر از این هاست. یک نمونه را در جلسات قبل عرض کردیم و آن داستان اسحاق بن عمار، صحابی امام صادق (علیه السلام) بود. او در خانه می نشست و با مراجعه ی فقرا زکات مال خود را به ایشان می داد. شاید خیلی طبیعی به نظر برسد. ولی امام (علیه السلام) به او فرمودند: «تو با این کار مؤمنان را ذلیل کردی!... »
کار تا این جا ظرافت دارد که اگر مؤمنی بخواهد صدقه ی واجب خود را به فقیر بدهد، نباید در خانه بنشیند و فقرا به او مراجعه کنند. بلکه او باید به سراغ فقرا برود. ببینید حضرات معصومین (علیه السلام» نسبت به چه جزئیاتی در اعمال دوستان خود حساس هستند. هیچ چیز در این دستگاه نادیده گرفته نمی شود و همه چیز حساب و کتاب خود را دارد.
چون آبروی مؤمن نزد خدای متعال بسیار مهم است.
حال ببینیم طبق روایات، خدا در قیامت با حق الناس چه برخوردی می کند.
امام سجاد (علیه السلام) از پدر گرامی خود و ایشان نیز از امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرایط روز قیامت را نقل فرموده اند که:
«وقتی روز قیامت می شود خداوند تبارک و تعالی مردم را در یک زمین از قبرهایشان بر می انگیزد... تا آن که بر عقبه ی محشر توقف می کنند. پس برخی بر برخی دیگر سوار می شوند و پایین آن [عقبه] ازدحام می کنند و از گذشتن از آن، بازداشته می شوند. پس نفس هایشان به سختی می افتد و عرقشان فراوان می شود
و کارهایشان بر آن ها تنگ می شود و ضجه شان شدّت می گیرد و صداهایشان بلند می گردد... و این نخستین هراس از هراس های روز قیامت است».
این اوّلین ترس از شدائد قیامت است. یعنی هنوز محاسبه ی اعمال آغاز نشده و معلوم نیست نتیجه چه خواهد شد، ولی ترس وجود همه را فرامی گیرد. فرض کنید شما را به دادگاه احضار کرده اند. حتی اگر بی گناه باشید هم شب قبل از آن، خواب به چشمان شما نمی آید. دائم در این فکر هستید که دادگاه با شما چه کاری دارد. نفس رفتن به دادگاه و در معرض سؤال و مؤاخذه قرار گرفتن، هراس ایجاد می کند. اگر دادگاه بشری چنین است، پس دادگاه الهی چگونه خواهد بود؟ یک عمر در این دنیا معصیت هایی کرده ام که حتی آن ها را به یاد هم ندارم و قرار است در دادگاه خدا همه ی آن ها را بررسی کنند. چه کسی می تواند پاسخگو
باشد؟ خدا همه چیز را ثبت و ضبط کرده و به رخ انسان خواهد کشید.
در ادامه امام (علیه السلام) می فرمایند خداوند در این هنگام چنین ندا کند: «من الله هستم و معبودی جز من نیست. من داور دادگر هستم که ظلم نمی کند، امروز به عدل و دادم میان شما داوری می کنم. امروز احدی نزد من مورد ستم قرار نمی گیرد. با تلافی کردن از حسنات و گناهان، حق ناتوان را از توانمند و مظلمه ی (حق) صاحب مظلمه را می گیرم و به هدایایی پاداش می دهم. و امروز هیچ ظالمی که کسی مطالبه ای از او داشته باشد، از نزد من و از این گردنه، عبور نمی کند؛ مگر مطالبه ای که صاحب آن حق [به او] ببخشاید و من برآن به او پاداش بدهم و هنگام حسابرسی آن را برای او بازستانم. پس ای خلایق! یکدیگر را رها نکنید و مطالبات خود را از کسانی که در دنیا به شما ستم کرده اند، طلب کنید و من بر شما گواهم و گواه بودن من [بر شما] کافی است».
مردم در آن جا یکدیگر را می شناسند. مظلوم، ظالم را پیدا می کند و حقش را مطالبه می کند. عده ای این حقوق را می بخشند. سپس مدتی مکث می کنند و همچنان عرق فراوان از سر و روی ایشان می ریزد و غصه هایشان شدّت پیدا می کند و صداهایشان به ضجه ی شدید بلند می شود. همه تمنا می کنند که با واگذاری این حقوق برای صاحبان حق، زودتر از این معرکه خلاص شوند. این جاست که منادی از جانب خدای متعال ندا می دهد:
«من بسیار بخشنده ام اگر دوست می دارید که [حقوق متقابل] یکدیگر را ببخشید که ببخشید و اگر نمی بخشید من مطالباتتان را برایتان می گیرم»
با این ندای الهی مردم از بس در تنگنا قرار دارند، خوشحال می شوند. بعضی از آن ها حق خود را می بخشند تا هرطور هست از مهلکه رها شوند. ولی با این حال، برخی دیگر باقی می مانند و اعلام می کنند که حقوقشان بزرگ تر از آن است که ببخشند. این جاست که خداوند، رضوان - خازن بهشت - را ندا می دهد و او قصری نقره ای از بهشت را با بناها و خدم و حشمی که در آن است، رونمایی می کند. منادی از جانب خداوند ندا می کند و اهل محشر را به تماشای این قصر فرا می خواند و همه تمنا می کنند که به این قصر راه داشته باشند. این جاست که ندا می شود: «ای گروه خلایق! این [قصر] برای هرکسی است که از مؤمنی چشم پوشی کند». با این ندا همه جز گروهی اندک، حقوق خود را می بخشند.
این جاست که بازهم ندای الهی فرا می رسد:
لَا يَجُوزُ إِلَى جَنَّتِي الْيَوْمَ ظَالِمٌ وَ لَا يَجُوزُ إِلَى نَارِيَ الْيَوْمَ ظَالِمٌ وَ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ حَتَّى يَأْخُذَهَا مِنْهُ عِنْدَ الْحِسَابِ أَيُّهَا الْخَلَائِقُ اسْتَعِدُّوا لِلْحِسَابِ. (1)
امروز هیچ ظالمی در حالیکه برای فردی از مسلمانان نزد او مظلمه ای باشد [از این گردنه] به سوی بهشت و دوزخ من عبور نمی کند؛ مگر آن که [مظلوم] آن را در [موقف] حساب از او بازستاند. ای خلایق! برای حساب آماده شوید.
حسابرسی بعد از تسویه ی حقوق دیگران شروع می شود. خداوند در دو مرحله زمینه ی بخشش حقوق را فراهم می کند. ولی اگر صاحبان
1) الکافی / 8 / 106.
حق، ظالمان را نبخشند، خداوند نیز نخواهد بخشید و حسابرسی آغاز می شود.
عمر بن خطاب در زمان حکومت خود دستور داد تا همه ی والیان و فرمانداران، نیمی از اموال خود را به خزانه بدهند. او قنفذ ملعون را از این قانون معاف نمود. سلیم چنین نقل می کند: «در مسجد، سلمان و اباذر و مقداد نشسته بودند و عبّاس نیز در میان ایشان بود. عباس به امیرالمؤمنين (علیه السلام) عرض کرد: «چرا عمر قنفذ را از این قانون معاف کرد؟» مظلومیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) این جا معلوم می شود. امام (علیه السلام) نگاهی به اطراف خود انداختند و چشمان ایشان از اشک پر شد. سپس فرمودند: «این پاداش تازیانه ای بود که قنفذ به فاطمه (علیه السلام) زد.» بعد از گذشت سه ماه و پنج روز، هنوز بر بازوی مادر سادات (علیها السلام) از ضربه ی شلاق، اثری مانند بازوبندی کبود و برجسته مانده بود. (1)
مغيرة بن شعبه خبیثی است که چشمان امام حسن (علیه السلام) با دیدن او از اشک پر می شد. آن حضرت در احتجاجی خطاب به آن ملعون فرمودند:
أَنْتَ الَّذِي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه و اله) حَتَّى أَدْمَيْتَهَا لى الله وَ أَلْقَتْ مَا فِي بَطْنِهَا اسْتِذْلَالاً مِنْكَ لِرَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و اله) وَ مُخَالَفَةً مِنْكَ لِأَمْرِهِ وَ انْتِهَاكاً لِحُرْمَتِهِ وَ قَدْ قَالَ لَهَا رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه و اله) يَا فَاطِمَةُ أَنْتِ سَيِّدَةٌ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَاللَّهُ مُصَيِّرُكَ
1) کتاب سلیم بن قیس هلالی / 2 / 675.
إِلَى النَّارِ. (1)
تو همانی که فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله علیه و اله) را زدی تا آن که خون وی را ریختی و او فرزندی را که در شکم خود داشت، سقط کرد و [این کار را] به خاطر ذلیل شمردن رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و مخالفت با فرمایش او و به انگیزه شکستن حرمت او [کردی] در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به ایشان فرموده بود: «ای فاطمه! تو بانوی زنان اهل بهشت هستی.» و خداوند تو را به جهنم خواهد رساند.
چندین نفر به خانه ی صدیقه ی کبری (علیها السلام) حمله کردند و ایشان را مضروب نمودند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) را با طنابی برگردن از خانه بیرون کشیدند. حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) جلو آمدند و فرمودند: «به خدا قسم نمی گذارم پسر عمویم را این گونه ظالمانه ببرید.» سپس این آیه از قرآن را خواندند:
«قُلْ لا أَسْتَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» (2)
بگو از شما هیچ اجری به جز نیکی به نزدیکانم نمی خواهم.
بیشتر مردم وقتی این آیه و سخنان دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) را شنیدند، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست کشیدند و رفتند. اما عمر به قنفذ گفت: «چرا نشسته ای؟ با شلاق فاطمه را بزن!» آن ملعون نیز اطاعت کرد و به این ترتیب امام (علیه السلام) را برای بیعت با آن ملعون به سمت مسجد کشاندند. (3)
شب شهادت حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) و شب آخر این مجلس است. امیدواریم خود ایشان عنایت کرده و تلاش هر کسی را که در مسیر تعظیم شعائر اهل بیت (علیه السلام) قدم بر می دارد، به بهترین وجه قبول فرمایند.
در فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواندیم که ظلم بر سه نوع است. در بحث حاضر، ظلمی که بندگان نسبت به یکدیگر انجام می دهند، بیش تر مدنظر بود. این ظلمی است که خدا از آن نمی گذرد و قصاص درباره اش شدید است و خدا در مورد آن بسیار سخت گیر است. وقتی بحث از ظلم بندگان به یکدیگر می شود، ممکن است تصوّر شود که منظور ضرب و جرح و ضربه زدن با چاقو و شلاق است. هرچند این موارد نیز از مصادیق ظلم است، ولی روایت شامل هر ظلمی می شود.
عرض شد که خدا برای آبروی مؤمن، ارزش زیادی قائل است و به هیچ وجه راضی نمی شود که بندگان آبروی یکدیگر را ببرند. «خدشه
وارد کردن به آبروی دیگران»، از مصادیق مهم در بحث حق الناس است. ما حق نداریم آبروی دیگران را در غیاب یا حضور ایشان ببریم. ذکر عیب مؤمن در غیاب او غیبت است. اگر آن عیب را نداشته باشد و در غیاب او به او نسبت داده شود، زشت تر هم خواهد شد. ما موظف هستیم آبروی افراد را در حضور و غیبت ایشان حفظ کنیم. غیبت مؤمن و نیز کوچک شمردن و اهانت به او حرام است.
«اهانت» دامنه ی گسترده ای دارد. حرمت مؤمن باید حفظ شود و نباید او را نزد دیگران تحقیر نمود. شب های گذشته این مثال را بیان کردیم که حتی اگر کسی راضی شود که فقیری برای گرفتن صدقه به در خانه ی او بیاید، عملاً به تحقیر او راضی شده است. طبق فرمایش معصوم (علیه السلام) حتی حق نداریم مؤمنی را به این مقدار هم کوچک کنیم. خدای متعال در حدیث قدسی، خوار نمودن مؤمن را مصداق محاربه با خود دانسته است. یعنی اگر کسی مؤمنی را که اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد خوار کند، گویی با خدا اعلام جنگ کرده است.
اگر صفتی را در کسی به چشم دیدیم یا با گوش خود شنیدیم و وجدان نمودیم، باز هم حق نداریم آن را برای دیگران نقل کنیم و فقط می توانیم نزد خود، او را به این صفت متصف بدانیم. اما در برخی موارد ما فقط برداشت و قضاوت شخصی خود را درباره ی دیگران منتشر می کنیم.
صفات ظاهری و عینی مانند ریختن موهای سر یک نفر را همه می بینند؛ ولی مثلاً از کجا می توان بخل را که یک صفت نفسانی است،
ثابت کرد و به کسی نسبت داد؟ مثلاً در خانه ی کسی پنج شب روضه برقرار بوده ولی صاحب خانه اطعام نکرده است. آیا می توانیم بگوییم بخیل است؟
اطعام به محبّان حضرت زهرا (علیها السلام) ثواب بسیاری دارد. در روز قیامت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) هر کسی را که برای اظهار محبت به ایشان قدمی برداشته باشد، مورد عنایت خود قرار می دهند. این یک قدم می تواند دادن یک جرعه آب به تشنگان، به خاطر محبت حضرت زهرا (علیها السلام) باشد. در روایت از عبارت «لِحُبِّ فاطمة (1)» استفاده شده است. هرگونه اظهار محبّتی به خاطر حضرت زهرا (علیها السلام) در دنیا و نیز در قیامت توسط حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) جبران می شود. یکی از مصادیق جبران در دنیا این است که به انسان توفیق می دهند تا در مجالس عزای ایشان شرکت کند. وقتی از دنیا برویم، می فهمیم که شرکت در مجلس یا دسته عزای حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) که مصداق تعظیم شعائر است، چه ثوابی دارد. همه باید ببینند که شیعیان برای شهادت مادر سادات (علیها السلام) چه می کنند و بدانند که در عالم غوغایی به پاست. همه بفهمند که تنها دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به چه دلیلی در سنّ هجده سالگی شهید شده است. به چه گناهی او را شهید کردند؟ این را در همه ی عالم پخش کنید. مگر او چه کرده بود؟ او و پدرش چه ظلمی در حق این امت کرده بودند؟ اگر کسی در این راه یک قدم بردارد یا یک ریال خرج کند، خودش بیش از همه نفع می برد.
با این پیش زمینه ممکن است تصوّر من این باشد: «کسی که برای
1) بحارالأنوار / 8 / 52.
حضرت زهرا (علیها السلام) مجلس می گیرد، باید اطعام کند وگرنه بخیل است». اما این قضاوت من است. این قاعده از کجا آمده است؟ اخیراً اطعام در مجالس بسیار مرسوم شده است و قبلاً این گونه نبود. آیا اگر کسی اطعام نکرد، این نشانه ی بخل صاحب خانه است؟ این قضاوت و برداشت شخصی من است. به این دلیل که اطعام نکرده است، نمی توانم بگویم که او بخیل است.
مثال دیگر: فرض کنیم شاگرد من آگاهی هایی پیداکرده و به همین خاطر دیگر به من مراجعه نمی کند و سؤالات خود را از من نمی پرسد. آیا به صرف همین، می توانم بگویم که او انسان متکبری است؟ تکبّر مانند موی ریخته ی سر نیست که به چشم دیده شود. تکبر امری نفسانی است که بروز خارجی هم دارد. البته امور خارجی را تفسیرهای مختلفی می توان کرد و لذا به ما گفته شده که اعمال دیگران را حمل بر صحت کنیم. یعنی اگر جمله یا کلمه ای از زبان برادر دینی خود شنیدیم، سعی کنیم محمل صحیحی برای آن بتراشیم. حق نداریم آن کلام را بدبینانه تفسیر کنیم. بنابراین اگر رفتاری از یک مؤمن دیدیم که هم قابل تفسیر به تکبر او بود و هم می توانستیم محملی جز تکبر ورزیدن برای آن بتراشیم، حق نداریم به او نسبت تکبر بدهیم (حتی در دل خود) چه بسا چون به او بدبین هستیم یا ملاک تکبر افراد را عدم خضوع در برابر خود می انگاریم(!)، رفتارش را متکبرانه می بینیم اما دیگران چنین قضاوتی درباره ی او نمی کنند. متأسفانه بسیاری از نسبت هایی که افراد به زبان یا در قلبشان به یکدیگر می دهند، قضاوت و برداشت شخصی است. این قضاوت ها و برداشت ها شهود وجدانی نیستند، بلکه گمان سوء هستند.
پیامبرا کرم (صلى الله عليه و اله) در مورد سوءظن چنین می فرمایند:
إِيَّاكُمْ وَالظَّنَ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْكَذِبِ. (1)
از ظنّ سوء بر حذر باشید، همانا که گمان، دروغ ترین دروغ هاست. گمان یک امر قلبی است. من باید به خودم بگویم: «حق نداری درباره ی دیگران این گونه قضاوت کنی». ملاک گمان بد، به زبان آوردن هم نیست. بلکه حتی در فکر انسان نیز نباید گمان بدی نسبت به دیگران شکل بگیرد. در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواندیم که فرموده بودند: «بنای کار برادر دینی خود را بر بهترین وجه قرار بده، تا این که شاهدی ببینی که بر آن غلبه کند.» یعنی به نیکوترین وجهی که می توانی کلام و عمل او را تفسیر کن!
اگر کسی در مجلس روضه اش اطعام نکرد، به عنوان مثال بگو: «شاید به این دلیل است که توفیق داشته و چندین برابر وجه آن را صدقه داده یا به فقرا کمک کرده است و این در مقابل آن کمک ها چیزی نیست.» یعنی به جای اینکه تفسیر منفی کنیم، محملی صحیح برای آن بتراشیم. مگر این که شاهدی قطعی و روشن ببینیم که دیگر نتوانیم توجیه کنیم. حتی در این صورت نیز حق نداریم دیگران را از این عیب مطلع کنیم. این ها ظرایفی است که باید به آن ها توجه کنیم. در غیر این صورت گرفتار حق الناس می شویم.
1) وسائل الشيعة / 27 / 59.
ممکن است کسی انسان بسیار موقر و متینی در امور دنیایی باشد، ولی در مسائل دینی حماقت داشته باشد. یعنی نسبت به حق دیگران سهل انگار باشد. این انسان، سفیه احمق است. شب گذشته روایتی در مورد عاقبت کسانی که از روی حماقت حق دیگران را پایمال می کنند، خواندیم. عرض شد که خدای متعال در روز قیامت، در دو مرحله به کسانی که از دیگران طلبکارند، فرصت می دهد تا این حقوق را ببخشند. هم چنین ایشان را به این بخشش تشویق و ترغیب می کند. ولی اگر مظلوم، ظالم را در این دو مرحله نبخشد، خدا هم از حق او نخواهد گذشت.
در ادامه ی این حدیث شریف چنین می خوانیم:
«سپس راه آن ها باز می شود و به سوی گذرگاه می روند. برخی برخی دیگر را طرد می کنند تا این که به عرصه [ی حساب] می رسند؛ در حالی که خداوند جبار تبارک و تعالی بر عرش مسلّط است. پرونده ها باز می شوند و ترازوها قرار داده می شوند و انبیا و شهدا (ائمه (علیهم السلام)) احضار می گردند. هر امامی بر اهل عالم خویش شهادت می دهد که در میان آن ها امر خداوند عزّوجلّ را بپا داشته است و آن ها را به راه خدا فراخوانده است».
این جاست که فردی از قریش از امام زین العابدین (علیه السلام) می پرسد: «ای پسر رسول خدا! اگر فرد مؤمن، نزد فرد کافر مطالبه ای داشته باشد از کافر چه چیزی را می گیرد؛ در حالی که او از اهل آتش است؟» امام (علیه السلام) می فرمایند:
يُطْرَحُ عَنِ الْمُسْلِمِ مِنْ سَيِّئَاتِهِ بِقَدْرِ مَا لَهُ عَلَى الْكَافِرِ فَيُعَذِّبُ الْكَافِرُ بِهَا مَعَ عَذَابِهِ بِكُفْرِهِ عَذَاباً بِقَدْرِ مَا لِلْمُسْلِمِ قِبَلَهُ مِنْ مَظْلِمَته.
از گناهان مسلمان به اندازه ای که او بر کافر حق دارد، ریخته می شود، پس کافر افزون بر عذابی که به خاطر کفرش می شود، به اندازه مطالبه ای که مسلمان از جانب او دارد، عذاب می شود. مرد قریشی دوباره می پرسد: «اگر مطالبه برای مسلمانی نسبت به مسلمان دیگر باشد، چگونه حقش از مسلمان دیگر گرفته می شود؟»
امام (علیه السلام) می فرمایند:
يُؤْخَذُ لِلْمَظْلُوم مِنَ الظَّالِم مِنْ حَسَنَاتِهِ بِقَدْرِ حَقٍّ الْمَظْلُومِ فَتُزَادُ عَلَى حَسَنَاتِ الْمَظْلُوم.
از حسنات ظالم به اندازه ی حق مظلوم، برای وی گرفته می شود و به حسنات مظلوم افزوده می گردد.
او می پرسد: «اگر ظالم حسناتی نداشت چه؟» امام پاسخ می دهند:
إِنْ لَمْ يَكُنْ لِلظَّالِمِ حَسَنَاتٌ فَإِنَّ لِلْمَظْلُومِ سَيِّئَاتٍ يُؤْخَذُ مِنْ سَيِّئَاتِ الْمَظْلُوم فَتُزَادُ عَلَى سَيِّئَاتِ الظَّالِم. (1)
اگر ظالم حسناتی نداشت مظلوم گناهانی دارد. از گناهان مظلوم گرفته می شود و بر گناهان ظالم افزوده می گردد.
در روز قیامت عقبه های زیادی داریم که بابت آن چه در دنیا انجام دادیم، باید از آن ها عبور کنیم؛ عقبه هایی برای نماز، خمس، آبروی
1) الكافي / 8 / 106.
برادر مؤمن، همسر، فرزند، پدر و مادر و... حق هرکدام را که پایمال کرده باشیم، در آن گردنه گرفتار خواهیم شد. شاهد هر امت، امام آن امت است. افتخار ما این است که امت آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) هستیم که خدا به ایشان عمری طولانی داده است. هر امامی بر اهل زمان خود شاهد است. امام زمان (علیه السلام) شهادت می دهند که آن چه خدا بر عهده ی ایشان نسبت به امتشان قرار داده بود، به انجام رسانده اند و نسبت به عملکرد آنان نزد خداوند شهادت می دهند.
ما که کسی نیستیم. ولی خدا حقی برای امت و برگردن امام (علیه السلام) قرار داده است و آن حق دست گیری، هدایت و لطف است. قطعاً امام عصر (علیه السلام) برای ما کم نگذاشته اند. بلکه ما برای ایشان کم گذاشته ایم. اگر دعاهای امام زمان (علیه السلام) در حق ما نبود، لایق این راحتی، آسایش، سلامت و عافیتی که داریم، نبودیم. گناهان ما امام زمان (علیه السلام) را می رنجاند و دل مقدّس ایشان را آزرده می کند. ولی ایشان از ما می گذرند و در حق ما نفرین نمی کنند. پدر و مادر ممکن است از اذیت فرزند خود آزرده خاطر شوند و او را نفرین کنند. از دعاهای مستجاب، دعای پدر و مادر له و علیه فرزند است.
یکی از آشنایان ما در زمان جنگ هشت ساله، چند بار به جبهه رفته بود و جانباز هم هست. او در زمان کودکی بسیار بازیگوش و به قول معروف شیطان بود. مادرش از شیطنت های او بسیار اذیت می شد. یک بار که از جبهه آمده و مجروح شده بود، به دیدن او رفتیم و یکی از بستگانش خاطره ای برای ما تعریف کرد. می گفت: «یادم هست خانه ی
آن ها حیاطی داشت. روزی دیدم او دور حیاط می دوید و مادرش هم که بسیار عصبانی شده بود، دنبال او می دوید و می گفت: «الهی شکمت پاره پاره شود!»» از قضا در جنگ تیری به شکم او خورده و آن را پاره پاره کرده بود». هم چنین من مادربزرگی داشتم که می گفت: «نفرینی کرده بودم و این نفرین بیست و پنج سال بعد کارگر شد.»
من مطمئن هستم امام زمان (علیه السلام) با تمام بدی هایی که ما به ایشان کرده ایم، نه تنها تا به حال ما را نفرین نکرده اند، بلکه برای ما دعای خیر هم می فرمایند. خود ائمه (علیم السلام) فرموده اند: «ما نامه ی اعمال شما را می بینیم. برای آن چه در آن از خیر آمده است، حمد خدا را به جا می آوریم و برای آنچه در آن از گناهان آمده است، از خداوند طلب مغفرت می کنیم (1).» یعنی ما لحظه به لحظه مدیون دعای امام زمان (علیه السلام) هستیم.
داستان مفضّل بن عمر و مراوده ی او با جهال و لوطی ها را در شب های قبل برای شما نقل کردم. این درس مهمی است. اصحاب و یاران واقعی امام (علیه السلام) چه کسانی هستند؟ آیا کسانی هستند که عربی بلدند؟ آیا کسانی هستند که از علما محسوب می شوند؟ یا کسانی هستند که در مواقع اضطرار، حاضرند همه هستی خود را به پای امام (علیه السلام) بریزند؟
اگر به احوال اصحاب سیّدالشهداء لا در کربلا بنگرید، وج-ه مشترک مهم ایشان همان لوطی بودن ایشان است. همه ی آنها در این
1) به عنوان نمونه: الامالی (طوسی) / 408 و 409.
ویژگی که «ما هر چه داریم برای امام (علیه السلام) است» مشترک اند. امام زمان (علیه السلام) این گونه یارانی می خواهند. آیا ما این آمادگی را داریم؟ ما هنوز در راه دفاع از امام زمان (علیه السلام) حتی یک سیلی هم نخورده ایم و نمی دانیم در بزنگاه ها پای ایشان می ایستیم یا نه. آیا در خطرات از ایشان دفاع می کنیم یا فرار می کنیم؟ در زمان غیبت چه کسانی حاضرند مال و جان و فرزند و موقعیت خود را فدای امام (علیه السلام) کنند؟ این مهم است.
صدیقه ی طاهره (علیه السلام) با وجود مقامی که داشتند، همه ی هستی خود را فدای امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند. ما کوچک تر از آن هستیم که خود را با ایشان قیاس کنیم؛ ولی ایشان برای ما الگو هستند. غربتی که امير المؤمنين (علیه السلام) داشتند، امروز امام زمان (علیه السلام) دارند. بسیاری از ما آن رابطه ای را که باید، با امام زمان (علیه السلام) نداریم و وظیفه ی خود را در قبال ایشان نمی دانیم. قرار نیست در مسائل دینی برای خود موقعیتی کسب کنیم. اگر به حرم امام هشتم (علیه السلام) مشرف می شویم، ایشان را برای خودمان و حل مشکلاتمان می خواهیم یا خود را برای ایشان می خواهیم؟ آیا خودمان را برای امام زمان (علیه السلام) می خواهیم؟ به زبان آوردن این کلام برای من بی لیاقت راحت است، ولی عمل به آن واقعاً سخت است. مهم این است که خود را طوری ساخته باشیم که حاضر باشیم از همه چیز خود به خاطر امام زمان (علیه السلام) بگذریم.
در روز قیامت، خداوند همه ی شهود را حاضر می کند و امام زمان (علیه السلام) شاهد ما هستند. نمی دانم آن روز چه کسی می تواند سر خود
را در حضور امام زمان (علیه السلام) بالا نگه دارد و بگوید: «آقای من! ما آن چه را که حق شما بود ادا کردیم!» چه کسی می تواند چنین ادعایی کند؟
روز قیامت موقف حسابرسی است. ثواب یک زیارت امام حسین (علیه السلام) در کربلا که آن مؤمن ظالم داشته را بابت آبرویی که از مظلوم برده به او می دهند. مظلوم با خود می گوید: «من که به کربلا مشرف نشده بودم!» این ثواب زیارتی است که ظالم رفته بود و با یک غیبت و خدشه به آبروی مظلوم آن را از دست داده است. زیارت کربلای عرفه ای که خیلی به آن دل بسته ایم، با یک پایمال کردن حق الناس از بین می رود. چون دست خدا باز است و هر یک از اعمال نیک ما را که بخواهد، به مظلوم می دهد. بر خدا واجب هم نیست ثوابی به من بدهد. خدا که مدیون کسی نیست و این ثواب ها همه لطف اوست. اگر من به کربلا بروم و توبه نکنم و دوباره همان کسی باشم که دهانم باز است و غیبت دیگران را می کنم، ثوابی هم به من نخواهد رسید.
این یک گرفتاری و بیماری است که انسان به راحتی درباره ی دیگران حرف بزند. شب های قبل عرض شد که ما باید در مورد ملاک های دین داری خود تجدید نظر کنیم. ملاک دین داری ظاهر دینی داشتن نیست. ملاک این است که وقتی پای آبروی مؤمنی در میان است، دهانم به بدگویی باز نشود. اگر تقوا داشته باشم، نمی توانم به راحتی حرف بزنم. چرا که گرفتار سوءظن یا اتهام یا غیبت یا بهتان خواهم شد. به عنوان مثال آیا می توان در مورد شخصیت ها، مقامات و مسؤولین
به راحتی حرف زد؟ فرض کنیم در حوزه ی کاری مسؤولی خطایی رخ داده است. آیا معلوم است که این خطا از جانب او رخ داده است؟ در خبررسانی ها و خبرگزاری ها، دروغ پردازی بسیار شایع است و معلوم نیست آن مسؤول اساساً این کار را کرده باشد. ولی خبر این خطا در بین همه ی مردم می پیچد. بعد هم مؤمنین بعد از مجالس روضه، بلافاصله با غیبت یا تهمت، اجر روضه را از بین می برند. همان سر سفره ی اطعام روضه، شروع به اظهار نظر در مورد کارهای دیگران می کنند. این کار غلطی است. بسیاری از این حرف ها بر مبنای علم و شهود نیست، بلکه حدس و گمان است. حتی اگر بر مبنای علم هم باشد، پخش کردن آن ها مجاز نیست.
مثلاً یک سرمربی فوتبال در یکی از باشگاه های معروف، در هنگام تمرین به یکی از بازیکنان حرف درشتی می زند. آیا ما باید این کار زشت او را به همه ی عالم نشان دهیم؟ به چه حقی این کار را می کنیم؟ آیا نام این کار خبر رسانی و خبرنگاری است؟ این اشاعه ی فحشاء است.
در آیه ی نوزدهم سوره ی نور خواندیم:
«إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَة».
کسانی که دوست دارند زشتی ها پخش شود، مصداق همین آیه هستند. اگر کار زشتی انجام شده است، چرا آن را پخش کنیم؟ اگر خود ما مر تکب این کار زشت شده باشیم، آیا دوست داریم که خبر آن پخش شود؟ مگر من عصبانی نمی شوم؟ ممکن است من هم در خانه ام عصبانی شوم. آیا می پسندم که کسی از این مسأله فیلم بگیرد و آن را پخش کند؟
نمی خواهم از آن کار زشت دفاع کنم. ولی همه ی ما در رفتارهای خود خطا داریم. نباید این خطاها را فاش کرد.
متأسفانه امروزه قبح این اعمال ریخته است. فضای مجازی و گوشی های تلفن همراه، تبدیل به وسیله ی رفتن به جهنم شده است. با یک اشاره ی انگشت، آبروی مؤمنی را نزد هزاران نفر می بریم و به این کار خود می خندیم. حتی اگر خبری که برای دیگران ارسال می کنیم واقعیت داشته باشد، مگر حق داریم آن را نشر دهیم؟
گناه کردن بسیار ساده شده است. قبلاً وسایل ارتباط جمعی به این گستردگی نبود و گناه در فضای حقیقی رخ می داد. حالا در فضای مجازی بسیار راحت تر از قبل می شود گناه کرد. انتشار زشتی ها یا به تعبیر قرآنی آن «اشاعه فحشاء» انسان را گرفتار می کند و باید در روز قیامت جوابگو باشیم. هر چقدر هم اعمال واجب و مستحب انجام بدهیم، همه را به خاطر کنترل نکردن دست و زبان از دست می دهیم.
شاید بهتر باشد که اساساً چشمان ما به محتویات فضای مجازی نیفتد. وارد شدن این همه دروغ به قلب انسان، آن را مکدر می کند. اگر می بینیم و می خوانیم، لااقل آن را نشر ندهیم. گاهی انسان وظیفه ی شرعی دارد تا از کسی که به او تهمت می زنند یا غیبت او را می کنند، دفاع کند. پس شاید بهتر باشد در جریان بسیاری از این مسائل قرار نگیریم تا وظیفه ای هم برگردن ما نیاید. خلاصه ی مطلب این که باید مراقب بود. این ها مسائلی نیست که خدا به راحتی از آن ها بگذرد.
اگر ظالم حسناتی داشته باشد، خدا به اندازه ی حقی که از مظلوم ضایع شده است، از حسنات او در نامه ی عمل مظلوم قرار می دهد. اگر حسنات ظالم تمام و دستان او خالی شد، سیّئات مظلوم در نامه ی عمل ظالم نوشته می شود. این فرمایش صریح امام سجاد (علیه السلام) است و مبالغه و تعارفی در آن نیست.
اگر مظلوم از حق خود نگذرد، خدا هم نمی گذرد و این مسلّم است. شاید تمام سيّئات مظلوم به نامه ی عمل ظالم برود. حساب و کتاب همه چیز نزد خدای متعال محفوظ است. یک اشاره ی انگشت من عيب مؤمنی را به هزاران نفر اطلاع می دهد. چطور می توان آبروی رفته ی آن مؤمن را جبران کرد؟ خیلی پیچیده است و فقط خدا می تواند حساب کند.
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَراً يَرَه». (1)
پس هر کس ذره ای عمل خیر انجام دهد، آن را می بیند و هر کس ذرّه ای عمل شرّ انجام دهد، آن را می بیند.
در دستگاه عدل خدا چیزی گم نمی شود و این بسیار ترسناک است.
مؤمن به خود می لرزد و از بر باد رفتن همین چند عمل خیر ناقص خود بیمناک است. مگر ما چه اندوخته ای داریم؟ دلخوشی ما فقط دستگیری حضرت فاطمه (علیها السلام) است و بس. انسان نمی تواند به اعمال نیک خود امیدی داشته باشد. خدا به ایشان مقامی داده است که هرکس
1) الزلزال / 7 - 8.
قدمی، حتی کوچک، به خاطر محبت ایشان برداشته باشد، او را نادیده نمی گیرند. امید ما هم به همین است. آرزو داریم با لطف ایشان از کسانی باشیم که در زمان غیبت امام عصر (علیه السلام) در غربت ایشان قطره ی اشکی بر گونه هایمان جاری شود و با سوز دل برای امام زمان (علیه السلام) دعا کنیم.
امشب شب احتضار حضرت صدیقه طاهره (علیها لسلام) است. علامه ی مجلسی در بحارالأنوار روایتی در این خصوص آورده اند. در این روایت چنین بیان شده است:
مَاتَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) مَا بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ. (1)
فاطمه (علیها السلام) در بین (نماز) مغرب و عشاء وفات یافت.
وقتی حضرت زهرا (علیها السلام) به حال احتضار افتادند، حاضران در خانه دیدند که ایشان به نقطه ای خیره شدند. بعد شنیدند که حضرت فرمودند:
اَلسَّلَامُ عَلَى جَبْرَئِيلَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللهِ اللَّهُمَّ مَعَ رَسُولِكَ اللَّهُمَّ فِي رِضْوَانِكَ وَ جِوَارِكَ وَ دَارِكَ دَارِ السَّلَام.
سلام بر جبرئیل! سلام بر رسول خدا! خدایا! [مرا] با رسولت در رضوان و جوار و خانه ات [قرار ده] که خانه ی سلامت است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) هم به استقبال دخترشان آمدند.
سپس حضرت فاطمه (علیها السلام) به کسانی که در خانه بودند، فرمودند:
1) بحارالأنوار / 43 / 200.
«آیا شما نیز آن چه من می بینم، می بینید؟» اهل خانه پرسیدند: «مگر شما چه می بینید؟» حضرت زهرا (علیه السلام) فرمودند:
هَذِهِ مَوَاكِبُ أَهْل السَّمَاوَاتِ وَ هَذَا جَبْرَئِيلُ وَ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ يَقُولُ يَا بُنَيَّةِ اقْدَمِي فَمَا أَمَامَكِ خَيْرٌ لَكَ. (1)
این موکب های اهل آسمان است و این جبرئیل است و این رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است که می فرماید «دخترم! پیش بیا! آن چه پیش رو داری، برای تو بهتر است.
یعنی «دیگر از این گرفتاری ها و رنج و عذاب خلاص شدی» و همه ی غصه ها و غم های عالم برای وجود مقدس امير المؤمنين (علیه السلام) ماند.
نقل شده که اسماء پرستاری حضرت صدیقه ی طاهره (علیها السلام) را بر عهده داشت. حضرت زهرا (علیها السلام) گاهی به او وصیت های خاصی می فرمودند. یکی از این و صایا درباره ی حنوطی بود که از پدرشان باقی مانده و جبرئیل آن را از بهشت آورده بود و قسمتی از آن برای ایشان قرار داده شده بود. خواستند که آن را نزد سر مبارکشان قرار دهد تا در تجهیز ایشان استفاده کنند. (2)
بعد از مدتی اسماء ایشان را صدا زد. پاسخی نشنید. ایشان را با القاب مختلفى صدا کرد. عرضه داشت:
يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى! يَا بِنْتَ أَكْرَمِ مَنْ حَمَلَتْهُ النِّسَاءُ! يَا بِنْتَ خَيْرِ مَنْ وَطِئَ الْحَصَا! يَا بِنْتَ مَنْ كَانَ مِنْ رَبِّهِ قَابَ
قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنِي!
ای دختر محمد مصطفی! ای دختر بزرگوارترین کسی که زنان او را حمل کردند! ای دختر بهترین کسی که سنگ ریزه ها را زیر پا نهاد! ای دختر کسی که جایگاهش نزد پروردگارش به قدر طول دو انتهای کمان یا نزدیک تر بود!
باز هم جوابی از ایشان نشنید. پارچه را از روی صورت ایشان کنار زد. دید از دنیا رفته اند. اسماء خود را روی بدن حضرت زهرا (علیها السلام) انداخت و شروع به بوسیدن ایشان کرد و گفت: «فاطمه جان! اگر به خدمت پدرت رسیدی، از جانب اسماء به ایشان سلام برسان!» امام حسن (عیلیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) هم آمدند و پرسیدند: «چه چیز باعث شده مادرمان در این ساعت بخوابد؟»
اسماء پاسخ داد: «مادرتان نخوابیده بلکه از دنیا مفارقت کرده است.» این جا بود که امام حسن (علیه السلام) بر پیکر مادر افتاد و عرضه داشت:
يَا أُمَّاهُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِي بَدَنِي!
ای مادر! با من سخن بگو پیش از آن که روح از بدنم جدا شود!
در همین حال سيّد الشهدا پای مادر را می بوسید و ناله می کرد: يا أَمَّاهُ أَنَا ابْتُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَتَصَدَّعَ قَلْبِي فَأَمُوت. (1)
مادر جان! من پسرت حسین هستم. پیش از آن که قلبم از هم بشکافد و بمیرم با من سخن بگو!
1) بحار الانوار / 43 / 186.
اسماء حسنین (علیهم السلام) را فرستاد تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خبر کنند. وقتی خبر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، ایشان در مسجد بودند. از شنیدن این خبر با صورت بر زمین افتادند. خدا می داند که با چه حالی به خانه آمدند.
وقتی در چنین شبی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) همسر شهیدشان را غسل داده و کفن کردند، این جملات را فرمودند:
فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَتْ مَيْمُونَةً طَاهِرَةً مُطَهَّرَة.
قسم به خدا که او مبارک و پاک و پاکیزه بود.
امیرالمؤمنين (علیه السلام) بدن پاک و شریف همسرشان را کفن کردند. وقتی خواستند گره های کفن را ببندند، فرزندان و اهل خانه ی خود را صدا زدند:
يَا أُمَّ كُلْثومٍ يَا زَيْنَبُ يَا سُكَينَةٌ يَا فِضَّةٌ يَا حَسَنُ يَا حُسَيْنُ هَلُمُوا تَزَوَّدوا مِنْ أُمِّكُمْ فَهَذَا الْفِرَاقُ واللقاء فِي الْجَنَّةِ.
ای ام کلثوم! ای زینب! اى سكينة! اى فضة! اى حسن! ای حسین! بشتابید و از مادرتان توشه برگیرید! اکنون وقت جدایی است و دیدار [بعدی] در بهشت است.
اهل خانه آمدند و روی بدن مادر افتادند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: خدا را شاهد می گیرم که وقتی دو پسرم روی بدن مادر افتادند و با او سخن گفتند، صدای ناله ی زهرا (علیهما السلام) بلند شد و دستان مبارکش از کفن بیرون آمد و ایشان را به سینه چسبانید. ناگاه هاتفی از آسمان صدا زد:
يَا أَبَا الْحَسَنِ ارْفَعْهُمَا عَنْهَا فَلَقَدْ أَبْكَيَا وَاللَّهِ
مَلَائِكَةَ السَّمَاوَاتِ. (1)
ای اباالحسن! این دو را از [روی بدن] مادرشان بلند کن! قسم به خدا، این دو ملائکه ی آسمان ها را به گریه انداخته اند.
جان ها به فدای امیرالمؤمنین (علیه السلام)! چطور روی بدن همسر شهیدشان خاک ریختند؟ این جا امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند و این بدن شریف را دفن نمودند. اما آن روزی که امام سجاد (علیه السلام) بدن بی سر پدر را در سرزمین کربلا پیدا کردند و خواستند آن را دفن کنند، سری در آن بدن نبود که بخواهند گونه ی اباعبدالله (علیه السلام) را بر روی خاک بگذارند. با دست خود روی این بدن خاک ریختند و بنا بر نقل، بر روی قبر پدر چنین نوشتند:
هَذَا قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبِ الَّذِي قَتَلُوهُ عَطْشَاناً. (2)
این قبر حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) است که او را تشنه به قتل رساندند.
به امید روزی که امام زمان (علیه السلام) ظهور کنند و خود را این گونه معرفی کنند:
أَلا يا أهلَ العالَمِ إِنَّ جَدِّى الحُسِينَ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً. (3)
آگاه باشید ای اهل عالم! همانا جدّ مرا تشنه به قتل رساندند.
اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ.
قرآن کریم.
احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نور الله شوشتری، مکتبه آیت الله المرعشی، قم، 1409 ق.
اختيار معرفة الرّجال (رجال کشی)، کشی، محمد بن عمر، مصحح: طوسی، محمد بن حسن / مصطفوی، حسن، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، مشهد، 1409 ق.
الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسی، احمد بن علی، نشر مرتضی، مشهد، چاپ: اول، 1403 ق.
الأمالی، ابن بابویه، محمد بن علی، کتابچی، تهران، 1376 ش.
الأمالي، طوسی، محمد بن الحسن، دار الثقافة، قم، 1414 ق.
البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم بن سليمان، مصحح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، مؤسسه بعثه، قم، 1374 ش.
البلد الأمين و الدرع الحصین ،کفعمی، ابراهیم بن على عاملى، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، بیروت، 1418 ق.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكرى (علیه السلام)، مدرسة الإمام المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، چاپ: اول، 1409 ق.
الخصال، محمّد بن علی بن بابویه، تحقیق و تصحیح: علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه ی قم، قم، 1362 ش.
الزام الناصب، على يزدى حایری، محقق و مصحح: على عاشور، مؤسسة الأعلمى، بيروت، 1422 ق.
الصحاح، اسماعیل بن حمّاد جوهری، دارالعلم للملايين، بيروت.
الصحيفة السجّاديّة، على بن الحسین، امام چهارم (علیه السلام)، دفتر نشر الهادی، قم، 1376 ش.
العبقرى الحسان، على اکبر نهاوندی، کتابفروشی دبستانی، تهران، 1365 ه ق.
القاموس المحيط، محمّد بن یعقوب فیروزآبادی، دارالکتب العلميه، بيروت.
الکافی، کلینی، محمّد بن یعقوب بن اسحاق، مصحح: غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1407 ق.
النّهاية في غريب الحديث و الأثر، ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، دار إحياء التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
تاج العروس من جواهر القاموس، مرتضى الزبیدی، محمدبن محمد، دار الفکر، بیروت، 1414 ق.
تفسير العياشي، محمّدبن مسعود عیاشی، تحقیق و تصحیح: سید هاشم رسولی محلاتی، المطبعة العلمية، تهران، 1380 ق.
تفسیر القمی، قمّى، على بن ابراهیم، دار الکتاب، قم، چاپ: سوم، 1404 ق.
تفسیر فرات الکوفی، کوفی، فرات بن ابراهیم، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي، تهران، چاپ: اول، 1410 ق.
حکایات استاد، علی اصغر کرباسچیان، تهران، انتشارات علامه کرباسچیان، 1390 ه. ش.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، عبيد الله بن عبدالله حسکانی، 490 ق، محقق و مصحح: محمّدباقر محمودی، التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامي، مجمع احياء الثقافة الإسلامية، تهران، 1411 ق.
علل الشرائع، ابن بابویه، محمدبن علی، کتاب فروشی داوری، قم، 1385 ش.
عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، بحراني اصفهانی، عبد الله بن نور الله، مصحح: موحد ابطحی اصفهانی، محمد باقر، مؤسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف، قم، 1413 ق.
عين الحيوة، محمد باقر مجلسی، تهران، انتشارات قائم، 1341 ه. ش.
غرر الحکم و درر الكلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، سید مهدی رجائی، دارالکتاب اسلامی، قم، 1410 ق.
كامل الزيارات، ابن قولویه، جعفربن محمّد، مصحح: امینی، عبد الحسين، دارالمرتضويّة، نجف، 1356 ش.
کتاب الماء عبدالله بن محمّد أزدى، تحقیق و تصحیح: محمد مهدی اصفهانی، مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، تهران.
کتاب سلیم بن قیس الهلالی، هلالی، سلیم بن قیس، الهادی، قم، چاپ: اول، 1405 ق.
لسان العرب، محمدبن مکرم (ابن منظور)، تحقیق و تصحیح: جمال الدین میردامادی، دارالفکر للطباعة والنشر و التوزيع، دارصادر، بیروت، 1414 ق.
مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، محمد بن الحسن طوسی، مؤسسة فقه الشيعة، بیروت، 1411 ق.
مقتل الحسين (علیه السلام)، مقرم، عبدالرزاق، شریف رضی، قم، بی تا.
مكاتيب الأئمة (علیه السلام)، على احمدی میانجی، محقق و مصحح: مجتبی فرجی، دار الحدیث، قم، 1426 ق.
من لا يحضره الفقيه، محمّد بن علی ابن بابویه، محقق و مصحح: علی اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه ی علمیه قم، 1413 ق.
منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة، ميرزا حبيب الله هاشمی خویی، 1324 ق، حسن حسن زاده آملی، و محمد باقر کمره ای، محقق و مصحح: ابراهیم ميانجي، مكتبة الإسلامية، تهران، 1400 ق.
نوادر الأخبار فيما يتعلّق بأصول الدين، محمد محسن بن شاه مرتضی فیض کاشانی، محقق و مصحح: مهدی انصاری قمی، مؤسسه مطالعات تحقیقات فرهنگی، تهران، 1371 ش.
نهج البلاغة، شريف الرّضى، محمّد بن حسين، هجرت، قم، 1414 ق.
وسائل الشيعة، محمّد بن حسن شیخ حر عاملی، مؤسسة آل البيت (علیهم السلام)، قم ، 1409ق.
1 - آشنای غریب - به کوشش سیّد محمد هادی صدر الحفاظی
2 - آفتاب در غربت
3 - آب گوارا (خلاصه سلسله درس های مهدویت)
4 - انوار سامراء
5 - بیعت با مهدی (علیه السلام)
6 - پرتو توحید، خلاصۀ کتاب توحید (4-1)
7 - پرتو خرد - به قلم امیر مسعود جهان بین
8 - پیمان غدیر
9 - تربیت آرمانی - به قلم سعید مقدس
10 - تربیت عقلانی (3-1) - به قلم سعید مقدّس
11 - تربیت خود محور یا خدا محور؟
12 - حال خونین دلان (2-1)
13 - حجیّت جمعیه ی قرآن و اهل بیت (علیه السلام) (خلاصه شرح رساله قرآنی تبارک)
14 - حدیث بی قراری
15 - در ضیافت ضریح - به قلم سعید مقدس
16 - راز پنهانی و رمز پیدایی
17 - راه و رسم پای بوسی - به قلم سعید مقدس
18 - رمز عاشورا - به اهتمام سعید مقدس
19 - سفری به خاکساری (2-1) - به قلم سعید مقدّس
20 - سلسله درس های مهدویت 1- معرفت و بندگی
21 - سلسله درس های مهدویت 2- منزلت امام (علیه السلام)
22 - سلسله درس های مهدویت 3- شناخت امام (علیه السلام)
23 - سلسله درس های مهدویت 4- لوازم معرفت
24 - سلسله درس های مهدویت 5- نعمت امام (علیه السلام)
25 - سلسله درس های مهدویت 6- غربت امام (علیه السلام)
26 - سلسله درس های مهدویت 7- غیبت امام (علیه السلام)
27 - سلسله درس های مهدویت 8- راز غیبت
28 - سلسله درس های مهدویت 9- رمز ظهور
29 - سلسله درس های مهدویت 10- انتظار فرج
30 - سلسله درس های مهدویت 11- برکات انتظار
31- سلسله درس های مهدویت 12- دعا و اجابت
32- سلسله درس های مهدویت 13- دعا برای امام عصر (علیه السلام)
33 - سلسله درس های مهدویت 14- کیفیت دعا
34 - سلوک منتظران
35 - شب های بی قراری - به قلم ایمان روشن بین
36- شرح محتوایی رساله ی قرآنی «تبارک»
37- شش گوشه بهشت - به قلم سعید مقدّس
38- شفاعت، سایه سار رحمت - به کوشش محمد هنرمندی
39 - شمیم آشنایی - به کوشش سیّد محمد هادی صدرالحفاظی
40 - فاطمه (علیه السلام)، ليلة القدر
41 - کتاب توحید 1- اثبات صانع
42 - کتاب توحید 2- معرفت خدا
43 - کتاب توحید 3- تسبیح و توحید خداوند
44 - کتاب توحید 4- معرفت بالآیه و بدون الآیه ی خداوند
45 - کتاب عدل 1- عدل الهی در عالم تکوین
46 - کتاب عدل 2- عدل الهی در عالم تشریع
47 - كتاب عدل 3- حُسن اعتماد به خداوند
48 - کتاب عدل 4- فضل الهی به اهل ایمان
49 - كتاب عقل 1- شناخت علم و عقل
50 - کتاب عقل 2- عقل و فکر و دین
51 - کتاب عقل 3- نشانه ها و حجاب های عقل
52 - کتاب علم
53 - گوهر قدسی معرفت
54 - معرفت ارکان دین
55 - معرفت امام عصر (علیه السلام)
56 - مناجات منتظران (2-1)
57 - مجالس حسینی 1- لبیک یا حسین (علیه السلام)
58 - مجالس حسینی 2- دین شناسی عاشورایی
59 - مجالس حسینی 3- شیطان شناسی
60 - مجالس حسینی 4- روزی بی نظیر
61 - مجالس حسینی 5- سلوک عاشوراییان
62 - نیایش مشتاقان - به قلم م. طباطبایی