ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیزوالی، غلامرضا، 1381-
عنوان و نام پديدآور : تربیت فرزند/ نویسنده غلامرضا بیزوالی.
مشخصات نشر : اصفهان: کاشف علم، 1403.
مشخصات ظاهری : 280 ص.؛ 5/14 × 5/21 سم.
شابک : 978-622-375-163-9
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : تربیت خانوادگی -- جنبههای مذهبی -- اسلام -- نمونهپژوهی
*Domestic education -- Religious aspects -- Islam -- Case studies
کودکان -- سرپرستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام -- نمونهپژوهی
Child rearing -- Religious aspects -- Islam -- Case studies
والدین و کودک -- جنبههای مذهبی -- اسلام -- نمونهپژوهی
Parent and child -- Religious aspects -- Islam -- Case studies
تربیت اخلاقی -- ایران-- نمونهپژوهی
Moral education -- Iran-- Case study
اسلام و آموزش و پرورش -- ایران -- نمونهپژوهی
Islamic education -- Iran -- Case studies
رده بندی کنگره : BP253/4
رده بندی دیویی : 297/644
شماره کتابشناسی ملی : 9833305
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
تربیت فرزند
غلامرضا بیزوالی
انتشارات : کاشف علم
چاپ : اول . پائیز 1403شمسی
صفحه آرایی و حروف چینی : مهدی آقابابایی
قطع : رقعی / 280 صفحه
شمارگان : 1000 نسخه
شابک : 9-163-375-622-978
قیمت : 300000 تومان
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تربیت فرزند
نویسنده : غلامرضا بیزوالی
مقدمه.......... 11
فصل اول: کلیات تحقیق.......... 14
1-کلیات تحقیق :.......... 15
الف) بیان مسأله :.......... 15
ب)سوال های تحقیق :.......... 18
ج) اهداف تحقیق(شامل اهداف علمی و کاربردی).......... 19
د) فرضیه های تحقیق (پاسخ های احتمالی به پرسش های پژوهش که به صورت جملات خبری می آید).......... 19
ه) پیشینه تحقیق (سابقه و نتایج تحقیقات دیگران در خصوص موضوع و امتیاز این پژوهش نسبت به آنها).......... 20
و) اهمیت و ضرورت تحقیق(دلایل انتخاب این موضوع).......... 24
ز) جنبه نوآوری و جدید بودن.......... 25
ح) روش انجام تحقیق و ابزار اندازه گیری:.......... 26
ط) کاربردهای متصور از تحقیق و مراجع استفاده کننده از نتیجه.......... 27
2-مفاهیم تحقیق:.......... 28
الف) تربیت:.......... 28
ب)مقتدرانه:.......... 33
ج) تبلیغ دینی:.......... 34
د) عرصه فردی:.......... 35
ه-) خانواده:.......... 36
و) اجتماع:.......... 38
ز) کودکان:.......... 38
فصل دوم :.......... 40
راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ برای کودکان در عرصه فردی.......... 40
بخش اول: راهکار های ایجابی.......... 41
1.نام گذاری نیکو.......... 41
2.شجاعت:.......... 45
3.انگیزه و تشویق.......... 49
انواع تشویق.......... 49
نقش تشویق و تحسین.......... 50
مزایای روش تشویق.......... 51
5.پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی.......... 55
6.تمرین عزت نفس.......... 58
7.تقویت اعتماد به نفس.......... 61
8.مراقبت از احساسات و عواطف.......... 69
بخش دوم: راهکارهای سلبی.......... 77
1.پرهیز از القاب ناپسند.......... 78
2.پرهیز از بی توجهی و نامهربانی.......... 80
3.پرهیز از تحقیر.......... 86
4.پرهیز از تمسخر.......... 88
فصل سوم :راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان در محیط خانواده.......... 91
بخش اول: راهکارهای ایجابی.......... 92
1.محبت و آرامش در خانواده.......... 92
2.یادگیری قرآن.......... 95
3.ارائه الگوی مثبت و ارائه آموزش های اخلاقی.......... 105
نکات مهم در تقویت رشد الگویی.......... 120
4.مدح و تمجید و تبیین خوبی ها.......... 121
کلمات و جملات تعریف و تمجید از کودک.......... 126
5.تمرکز بر نقاط قوت کودک.......... 127
7.بازی در خانواده و تقویت انعطاف پذیری.......... 136
بازی در اسلام.......... 140
8.ارتباط مستمر و قوی با کودک و توجه به او.......... 144
ارتباط موثر والدین با فرزندان:.......... 146
الف. نگرش.......... 146
ب. دلبستگی.......... 148
پ. همدلی.......... 149
د. ابراز عواطف مثبت.......... 150
9.تمرین تعامل سازنده با برادر و خواهر.......... 152
1.مقایسه نکنید.......... 153
2.ارتباط برقرار کنید.......... 154
3.قوانین را تعیین کنید.......... 154
5.عادلانه بازی کنید.......... 155
6.عشق خود را نشان دهید.......... 155
7.دخالت نکنید.......... 156
8.مراقبت از بهداشت جسمی و روحی.......... 156
بخش دوم:راهکارهای سلبی.......... 160
1.اجتناب از فرهنگ تک فرزندی.......... 160
2.پرهیز از توهین و تحقیر.......... 165
3.پرهیز از تمسخر.......... 168
تنبیه بدنی در اسلام.......... 171
معایب تنبیه بی جا و بیش از حد.......... 175
مهم ترین روشهای تنبیهی.......... 176
جمع بندی.......... 178
5.اجتناب از سخت گیری نابجا و مستمر.......... 178
آثار این گونه روابط.......... 180
6.دوری از تنش و پرخاشگری در مقابل کودک.......... 185
7.دوری از رذائل اخلاقی.......... 187
8.پرهیز از تبعیض بین فرزندان.......... 190
9.مراقبت از بلوغ زودرس.......... 195
علل بلوغ زودرس.......... 196
معایب بلوغ زودرس.......... 199
فصل چهارم:راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین در عرصه اجتماع.......... 202
بخش اول: راهکارهای ایجابی.......... 203
1.ارتباط و سازگاری با همسالان.......... 203
2.مدیریت عواطف در بازی.......... 207
3.تقویت مهارت تفکر جمعی و مشورت.......... 214
5.حفظ عفاف و حجاب.......... 221
بخش دوم: راهکارهای سلبی.......... 234
1.2.پرهیز از حسادت.......... 234
حسادت، منشأ بسیاری از مشکلات اخلاقی.......... 242
زمينه هاى رشد حسادت.......... 244
الف - شرايط خانواده و تفاوت هاى فردى.......... 244
ب - برخوردهاى تبعيض آميز.......... 246
ج - احساس محروميت.......... 248
2.2.اجتناب از طمع ورزی و زیاده خواهی.......... 248
عامل حرص ضعف ايمان و توكل.......... 252
3.2.دوری از خشم.......... 254
ریشۀ خشم.......... 262
4.2. پرهیز از انزوا طلبی و گوشه گیری.......... 264
5.2.اجتناب از سوء ظن و بدگمانی.......... 270
معنای سوء ظن.......... 271
6.2.پرهیز از بد قولی یا بد عهدی.......... 275
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان به مجموعه اقداماتی اشاره دارد به منظور تقویت ارتباط کودکان با دین و ارزشهای مذهبی و اخلاقی آنها انجام میشود. و هدف آن ارتقاء معنویت و رشد اجتماعی و اخلاقی کودکان است،تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان از اهمیت بالای برخوردار است؛ زیرا در این مرحله از زندگی ،اساسیترین ارزشها و باورها فردی شکل میگیرد .
بنابراین، برنامه ریزی مناسب و استفاده از راهکارهای مناسب در این زمینه می تواند تأثیرات قابل توجهی بر رشد اجتماعی و توسعه دینی کودکان داشته باشد.مقدمه ای که به راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان می پردازیم ؛یکی از راهکار ها محیط خانواده است ،خانواده اولین پایه گذار شخصیت ،ارزش ها و معیارهای فکری افراد است .معنای ابتدایی ارتباط خانوادگی این است که افراد ارتباط با دیگران ،تفسیر رفتارهای دیگران ،تجربه احساسات و فعالیت های ارتباط با دیگران را یاد بگیرد .
رابطه بین کودکان و والدین و سایر اعضای خانواده را می توان به عنوان نظام یا شبکه ای از بخش های دانست که در کنش مقابل با یکدیگرند.نظام خانواده در مجموعه ای از نظام های بزرگتر،محله،جامعه و جامعه گسترده تر قرار گرفته است .این نظام به طور مستقیم یا غیر مستقیم از طریق روش های مختلف تربیت کودک در کودکان تاثیر می گذارد. باید به کودکان ارزش ها و
اصول دینی را به صورت مستقیم و بدون توهم به آن ها آموزش بدهد ،و این ارزش ها و اصول باید به شیوه ساده و قابل فهم برای کودکان تبیین کند . راهکار دیگر محیط اجتماعی است در این محیط باید ارزش ها وآموزه های دینی به خوبی آن ها را به کودک ترویج بدهد و فرصت های برای یادگیری و تجربه عملی این ارزش ها را فراهم کند. شاید به توان گفت که رشد اجتماعی، مهم ترین جنبه ی رشد وجود هر شخص است . معیارها اندازه گیری رشد اجتماعی هر کس، میزان سازگاری او با دیگران است . این دیگران شامل همه می باشد. دوستان، همکاران، افراد خانواده و بستگان گرفته تا همسایه ها و حتی کسانی که برای اولین بار انسان با آنها برخورد میکند. رشد اجتماعی نه تنها در سازگاری با اطراف یانی که هم اکنون انسان با آنها سروکار دارد، موثر است، بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی آن ها حتی پس از فراغت از کار تاثیر دارد. مفهوم سازگاری از اوایل قرن نوزدهم در نظریه ی تحول گرایی جای مهمی پیدا میکند.. سازگاری فردی و اجتماعی به عنوان مهم ترین مشخصات سلامت روان از مباحث عمده است که روان شناسان و جامعه شناسان در دهههای اخیر توجه خاصی به آن داشته اند. انسان موجودی است اجتماعی و ادامه زندگی به صورت انفرادی به همرای وی تقریبها غیر ممکن است . تربیت اجتماعی مطلوب،
روابط انسانی با دیگران و توانایی سازگاری با محیط، مهمترین عوامل احساس شادکامی هستند.(1)
در تربیت مقتدرانه از روش های استفاده می شود که به کودکان کمک می کند تا دین و معنویت عمیق تری درک کند و ارتباط قوی تری با خداوند و مفاهیم دینی برقرار کند.این رویکرد بر اهمیت تجربه مستقیم و درک عمیق برای کودکان تاکید می کند و آن ها را به فهم و درک ممفاهیم دینی ترغیب کند.
1) . مونا اصلانی پشتهانی؛ عنوان پایان نامه (بررسی رابطه سبک تربیتی مقتدارنه والدين و الگوی ارتباطی خانواده با سازگاری اجتماعی دانش آموزان دختر پايه ابتدايی منطقه رحمت اباد و بلوکات)، ص3.
تبلیغ،به مفهوم آن ،عبارتست از :
«روش یا روش های به هم پیوسته (در قالب یک مجموعه )برای جهت دادن به نیروی های اجتماعی و فردی،از طریق نفوذ در شخصیت،افکار،عقاید،و احساسات افراد،به منظور رسیدن به یک هدف مشخص، که ممکن است سیاسی ،نظامی،فرهنگی و....باشد. (1)
در تعریف دیگر آورده اند:«تبلیغ عبارت است از :انتقال افکار،به جهت تأثیرگذاری بر افکار و اعمال دیگران و نیل به مقاصد خاص،با استفاده از ابزار و شیوه های گوناگون در زمان و مکانی محدود است »(2)تربیت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب،ایجاد شرایط و عوامللازم و کمک به شخص مورد تربیت ،تا بتواند استعدادهای نهفته اش را شکوفا سازد و به سمت کمال مطلوب ،حرکت کند.در اصطلاح حقوقی نیز تربیت به معنای پرورش روحی
و اخلاقی اطفال به کار رفته است.(1)
امرضروری یاد شده و بهترین بندگان خدا مبلغان دین هستند. خداوند در سوره توبه آیه 122 میفرمایند:
«وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ، و شايسته نيست مؤمنان، همگى (براى جهاد) كوچ كنند. پس چرا از هر فرقهاى از آنان، دستهاى كوچ نمى كنند تا در دين، آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه آنان (از كيفر الهى) بترسند؟».
پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: «آگاه باشيد! من اين سخن را تكرار مى كنم: هان! نماز را به پاى داريد، و زكات را بپردازيد، و امر به معروف و نهى از منكر كنيد. بدانيد كه اساس امر به معروف و نهى از منكر، آن است كه به سخن من برسيد و آن (سخن)را به كسانى كه (اينجا) حضور ندارند، برسانيد و آنان را به پذيرش آن، فرمان دهيد و از مخالفت با آن بازشان داريد كه آن، فرمانى از جانب خداوند عزوجل و من است».
معنای ارائه آموزش دینی به کودکان به گونهای است که آنها را قادر به برخورد مقتدرانه با مسائل دینی و ارتباط با خداوند و معانی اعتقادات دینی میکند.
1) فاطمه طاعتی،«روش ها و راهکارهای علمی و عملی تربیت بر اساس دیگاه های امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه» محل انتشار چهاردهمین کنفراس بین المللی روانشناسی ، مشاوره و علوم تربیتی ؛ ص2.
این نوع تربیت به کودکان کمک میکند تا مفاهیم دینی را درک کنند و بتوانند در روزمره خود از آنها بهرهبرداری کنند.
تربیت کودک بهطور خاص آن است که مربّی، اعم از پدر، مادر، معلّم، مبلغ دین و ...، کودک را در بُعد روحی و اخلاقی پرورش دهد، بهگونهای که جسم و جان و عقل و علم او افزایش یابد، تا بتواند امور مربوط به دین و دنیای خود را به خوبی انجام دهد. به همین دلیل، تربیت در اسلام، در آشکار کردن کمالات باطنی بشر و به فعلیت آوردن استعدادهای انسان، مورد توجه قرار میگیرد.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، اثر مستقیم در ارتباط مستمر فرد با معارف دین در سنین بزرگسالی دارد. این اثر به قدری واضح است که هر کس در جوانی، به محیط دینی علاقه مند بوده؛ در خاطرات کودکی اش اتفاق شیرین و دلچسبی داشته است و هر کس از محیط های دینی رویگردان بوده؛ خاطره ای تلخ از رفتار تحقیرآمیز برخی مؤمنین داشته است.(1)
تربیت، ابعاد مختلفی برای کودکان از جمله جسمانی، عقلانی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی دارد .از مهمترین ابعاد تربیت که یک مبلغ از آن استفاده کند و کودک در زمینه معنوی مقتدر باشد کار کردن روی تربیت معنوی کودک است که به عقیده ما در تربیت اسلامی ،پرورش این بعد،غایت همه ابعاد دیگر است .این نوع تربیت که شامل پرورش بعد معنوی انسان و فراهم نمودن زمینه ارتباط انسان با خداوند و در نهایت ،پرورش انسان برای رسیدن
1) علی مقدسی پور اصول و روش های آموزش مفاهیم دینی به کودکان ص3
به قرب الهی است،بسیار مورد تاکید ائمه (علیهم السلام)بوده است و آن بزرگواران در تمام صحنه های زندگی،بشترین اهمیت را به پرورش این بعد فرزندان می دادند و برای تحقق آن از شیوه های خاص بهره می گرفتند (1).
کلید واژه :
تربیت؛تبلیغ دین؛مبلغ دین؛مقتدرانه؛کودک؛خانواده؛مسجد؛مدسه
1-سوال اصلی:راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان چیست؟
2-سوال های فرعی:
راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین عرصه فردی چیست؟
راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان درمحیط خانواده چیست؟
راهکار های تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان در محیط اجتماع چیست؟
1) . اکبر شعبانی، کتاب مهارت های تربیت کودک، ج1، ص62.
اهداف اصلی:
شناخت راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان
اهداف فرعی:
-شناسایی روش های مختلف تربیت مقتدرانه در عرصه فردی
-بررسی راهکارهای تربیت مقتدرانه در محیط خانواده
-شناسایی شیوه های تربیت مقتدرانه کودکان در بستر اجتماع
رفتار مربی و مبلغ دینی، در تربیت مقتدرانه کودک، در حوزه رشد معنوی تاثیر دارد.
به منظور تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، نقش و تأثیر خانواده بسیار مهم است.
کودکان در تربیت مقتدرانه در حوزه اجتماعی، احترام به خود و دیگران را تجربه میکنند.
در این گفتار به اختصار به بیان مطالعات و تحقیق هایی که در این زمینه انجام گرفته است، می پردازیم :
کتاب:
تنبيه بدنى كودكان، تألیف: سيدجواد حسينى خواه، ناشر: مركزفقهى ائمه اطهار(علیهم السلام)، مكان چاپ: قم، سال چاپ: 1389 ه. ش، نوبت چاپ: اول.
روشهای تربیتی قرآن، علی گلزاده غفوری، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1344 ش.
تعلیم و تربیت در قرآن (ویژگیها و روش ها)، رحیم بدیعی، قم، نتشر میثم تمار، 1388 ش.
شیوههای تعلیم در قرآن و روایات، سید مهدی برومند، کتاب مبین، رشت، 1380 ش.
روش تربیتی اسلام، سید قطب، ترجمه جعفری، تهران، 1352 ش.17 - اصول و روشهای تربیت در اسلام، دکتر سید احمد احمدی، نشر دانشگاه اصفهان، 1387 ش.
پایاننامه:
پایان نامه ارشد کارکردهای تربیتی پرسش در قرآن، زهرا رنجبر تیلکی، 1389، کلیه اصول دین قم.
در این پایان نامه ،ابتدا با بررسی آیات قرآن و روایات، دیدگاه اسلام در مورد تربیت عقلانی تبیین شده است؛ سپس مبانی، اصول و روش های تربیتی بر مبنای دیدگاه اسلام استخراج شده اند. بر اساس بررسی انجام شده در خلال آیات قران و روایات درباره جایگاه عقل سه مبنا، سه اصل و چهار روش تربیتی با عنوان روش تفکر، روش تزکیه، روش تعلیم حکمت و روش تجربه اندوزی استخراج شده است.
در این پایان نامه درست است که در مورد تربیت کار شده است اما در مورد تربیت مقتدارانه اشاره ای نشده و هیچ راهکاری در تربیت مقتدرانه بیان نکرده است.
در این پژوهش ابتدا دسته بندی اخلاق رامعرفی و به دنبال آن اخلاق در قرآن را شرح داده و دیدگاه قرآن در مورد التزاز و قدرت طلبی را بررسی کردیم و سپس دور نمایی از فضایل و رذایل اخلاقی را در متون اسلامی یعنی قرآن و روایات معرفی کردیم. ازاین رو چند نمونه ازصفات اخلاقی بیان شده در قرآن و روایات رااستخراج و دسته بندی کردیم تا تصوری نسبتاً جامع و کامل از اخلاق اسلامی به دست آوریم؛ به طورکلی در این پژوهش محور مباحث ، آموزه های قرآنی و روایی است وبه دنبال آن بعضی از فضایل و رذایل اخلاقی با استناد به آیات قرآن بیان شده است ،در حیطه موضوع تربیت مقتدارنه نیست ،فقط قسمتی از تربیت اخلاقی کار کرده و در مورد مقتدر بودن کودک چیزی بیان نکرده است.
پایان نامه ارشد، تمثیل در قرآن، سید علی موسوی، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، 1380.
پایان نامه ارشد کارکردهای تربیتی پرسش در قرآن، زهرا رنجبر تیلکی، 1389، کلیه اصول دین قم.
مقاله:
تأثیر تربیت دینی و اسلامی در عصر حاضر بر کودکان و نوجوانان پدیدآورنده (ها) : سلیمان نژاد، علی؛ فرامرزی، محدثه؛ زارعی، سودابه سادات؛ میان رشته ای، نشریه پژوهش و مطالعات اسلامی :: مرداد ،1402 سال پنجم - شماره 4.
روشهای تربیتی قرآن، علی گلزاده غفوری، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1344 ش.
تعلیم و تربیت در قرآن (ویژگیها و روش ها)، رحیم بدیعی، قم، نتشر میثم تمار، 1388 ش.
شیوههای تعلیم در قرآن و روایات، سید مهدی برومند، کتاب مبین، رشت، 1380 ش.
روش تربیتی اسلام، سید قطب، ترجمه جعفری، تهران، 1352 ش.17 - اصول و روشهای تربیت در اسلام، دکتر سید احمد احمدی، نشر دانشگاه اصفهان، 1387 ش.
اگر چه منابع فوق در باره تربیت دینی کودکان ،مطالب مفید و نسبتاً کاملی هستن ؛اما هیچ یک به طور مختص درباره راهکارهای مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان کار نکرده اند و اینکه مبلغ دین در عرصه های مختلف فردی ،خانوادگی و اجتماعی چه راهکارهای را به کار ببندد که کودکانی مقتدر برای آینده جامعه اسلامی تربیت شوند.
تحقیق در موضوع "راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان" به ما کمک میکند تا بهترین راهکارها و روشها را برای تربیت مقتدرانه در این حوزه شناسایی کنیم و آموزش دینی برای کودکان را بهبود بخشیم.
تحقیق در این حوزه میتواند ما را در جهت بهبود تأثیر آموزش دینی بر روی کودکان هدایت کند. با شناخت بهتر راهکارهای موثر، میتوانیم تأثیر قویتری بر روی کودکان داشته باشیم و از طریق تربیت مقتدرانهتر آنها را در راه دین و اخلاق قویتر کنیم.
با تحقیق در این حوزه، میتوان مدلهای تربیتی مختلفی را که در تبلیغ دینی برای کودکان استفاده میشود، بررسی و مقایسه کرد. این مقایسه میتواند به ما کمک کند تا بهترین روشها و راهکارها را برای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان شناسایی کنیم.
تربیت مقتدرانه در کودکان میتواند تأثیر زیادی بر روی آینده آنها داشته باشد. آموزش دینی مناسب میتواند کودکان را برای مواجهه با چالشها، تقویت تصمیمگیری درست و ارزشهای اخلاقی آماده کند. تحقیق در این حوزه میتواند به ما کمک کند تا راهکارهایی برای تربیت مقتدرانه در دینی برای کودکان پیدا کنیم که بتواند به آینده آنها کمک کند. تربیت کودکان به شیوهای که از طریق آموزش دینی صورت میگیرد، به تقویت و تقویت کیفیتهای مثبتی مانند استقامت، ایمان، اخلاق، انضباط و پایداری کمک میکند.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان یک موضوع جدید و نوآورانه است که در جامعههای اسلامی به توسعه و تقویت ارتباط کودکان با دین و اعتقادات مربوطه کمک میکند. این رویکرد به فرآیند تربیت کودکان به عنوان آینده جامعه و پیشرفت آن تأکید میکند و به والدین و مربیان دینی اجازه میدهد تا روشهای نوآورانه و خلاقانهتری را برای انتقال ارزشها و معارف دینی به کودکان به کار بگیرند.
اصلیترین مفهوم در تربیت مقتدرانه، تقویت و توسعه قدرتهای ذهنی، روحی و اخلاقی کودکان است. این رویکرد به کودکان اجازه میدهد تا خودبه خود مشارکت کنند و در فرآیند تربیت خود به عنوان شخصیت مستقل و مقتدر شرکت کنند. این موضوع باعث میشود که کودکان بتوانند از دین و اعتقادات خود به صورت فعال و عمیق استفاده کنند و در زندگی روزمره خود از آنها بهرهبرداری کنند.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان شامل استفاده از روشهای تعاملی و بازیهای آموزشی است. این روشها با استفاده از بازیها، داستانها، موزیک، نمایشها و فعالیتهای هنری به کودکان کمک میکنند تا ارتباطی عمیقتر با دین و اعتقادات خود برقرار کنند. همچنین، استفاده از فناوری و ابزارهای نوین مانند فیلمهای آموزشی، برنامههای کامپیوتری و اپلیکیشنهای آموزشی نیز در این رویکرد بسیار کارآمد است.
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان همچنین به توسعه مهارتهای اجتماعی و روابط بین فردی کودکان کمک میکند. این موضوع باعث میشود که کودکان بتوانند در محیطهای اجتماعی مختلف با دیگران ارتباط برقرار کنند و ارزشها و اعتقادات خود را به دیگران منتقل کنند. همچنین، تربیت مقتدرانه به کودکان کمک میکند تا خودباوری، اعتماد به نفس و احترام به خود را تقویت کنند.
به طور خلاصه، تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان یک موضوع جدید و نوآورانه است که به والدین و مربیان دینی اجازه میدهد تا با استفاده از روشها و فناوریهای نوین، کودکان را به عنوان شخصیتهای مستقل و مقتدر تربیت کنند و به آنها کمک کنند تا از دین و اعتقادات خود در زندگی روزمره خود به صورت فعال و عمیق استفاده کنند
این پایان نامه از نظر هدف به صورت کاربردی در راهکار تربیت مقتدرانه در تبلیغ دین برای کودکان می پردازد
و بر اساس ماهیت تحلیلی است
و بر اساس روش گرداوری اطلاعات کتاخانه ای است .
(تحقیق ارائه شده در راستای دستیابی به چه اهداف کاربردی انجام خواهد شد و نتایج قابل انتظار مورد استفاده چه سازمانها و ارگانها و مراجعی خواهد بود)
تربیت مقتدرانه کودک در تبلیغ دینی برای کودکان اهمیت بسیاری دارد. این نوع تربیت به کودکان کمک میکند تا ارزشهای دینی را درک کنند، ارتباط خود با خداوند را تقویت کنند و از اصول و اخلاقیات دینی پیروی کنند. همچنین، تربیت مقتدرانه به کودکان کمک میکند تا اعتماد به نفس و اعتماد به دیگران را تقویت کنند و مهارتهای اجتماعی لازم را بیاموزند.
برای اجرای راهکارهای تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی برای کودکان، میتوان از سازمانها، ارگانها و مراجع مختلف استفاده کرد. برخی از مراجع اصلی عبارتند از:
مدارس: مدارس، مکانهای عالی برای تربیت مقتدرانه کودکان در تبلیغ دینی هستند. در این مدارس، کودکان با ارزشها و اصول دینی آشنا میشوند و مهارتهای مختلفی مانند نماز، قرآن و اخلاق اسلامی را یاد میگیرند.
مراکز تربیتی: مراکز تربیتی میتوانند برنامههای تربیتی و آموزشی را برای کودکان در حوزه دینی برگزار کنند. این مراکز معمولاً برنامههایی را در قالب کارگاهها و کلاسهای آموزشی ارائه میدهند.
مراکز فرهنگی و اجتماعی: مراکز فرهنگی و اجتماعی نقش مهمی در تربیت کودکان مقتدرانه دارند. این مراکز میتوانند برنامههای آموزشی، مسابقات و
فعالیتهای دینی را برگزار کنند تا کودکان را به سوی ارزشهای دینی هدایت کنند.
خانواده و محل زندگی: خانواده و محل زندگی نقش اساسی در تربیت کودکان دینی دارند. والدین میتوانند با ارائه محیطی دینی و ارزشمند برای کودکان، آنها را به سمت تبلیغ دینی هدایت کنند.
در نهایت، استفاده از سازمانها، ارگانها و مراجع مختلف بستگی به منطقه و شرایط محیطی مربوطه دارد. اما عموماً تمام این مراجع میتوانند از این پژوهش برای تربیت مقتدرانه کودکان در تبلیغ دینی استفاده کنند.
واژه تربیت از ریشه «ربو»و از باب تفعیل است ؛چرا که کلمه ناقص،هنگامی که به باب تفعیل برده می شود ،مصدر آن ها بر وزن تفعله می شود.(1)
در لسان العرب، مینویسد: «ربا الشیئ یربو ربواً و رباءً: ای زاد و نما. همچنین تربیت از کلمه «ربّ» به معنی مالک، سید و مربّی اشتقاق مییابد و اینگونه معنی میشود: انجام وظیفه کردن به شیوه نیکو و پسندیده(2).
«ربّ ولده و الصبی یربّه ربًا»، (1)
یعنی کودکِ خود را نیکو تربیت کرد و برای او به نحو شایسته انجام وظیفه نمود.
«تربيت»، به معنى «پروردن، پروراندن، آداب و اخلاق را به كسى آموختن» و نيز به معنى «پرورش بدن به وسيله انواع ورزش» است.
تربيت به معناى عام، پروراندن هر چيزى است به گونه اى كه شايسته آن است. و اين معنا جمادات، گياهان، حيوانات و انسانها را شامل شده و نيز، در مورد پرورش جسم و روح بكار مى رود.(2)
تربیت به معنای پروردن، نشو و نما دادن و زیاد کردن و از ماده «رَبَوَ» است که به معنای بالا رفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد کردن است. برخی گفتهاند تربیت، از حد افراط و تفریط بیرون آوردن و به حد اعتدال سوق دادن است.اما تربیت در اصطلاح، کوشش برای ایجاد دگرگونی مطلوب در فرد و به کمال رساندن تدریجی و مداوم او است. به عبارت دیگر، تربیت به فعلیت رساندن استعدادها، به کمال رساندن فرد مستعد کمال و نیز مراقبت از او در مسیر رشد و سیر او به سوی کمال است.(3)
از منظر شهید مطهری تربیت عبارت است از:
«پرورش دادن، یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شی موجود است به فعلیت درآوردن و پروردن. بنابراین با صنعت= «ساختن» به معنی اینکه شی یا اشیایی را تحت یک نوع پیراستن ها و آراستن ها قرار می دهند و یا اجزاء و اشیایی را با هم ترکیب می کنند و نظمی میانشان برقرار می سازند، متفاوت است.»(1)
تربیت عبارت است از یک سلسله عوامل که موجودات زنده برای رشدشان به آنها احتیاج دارند. مثلاً یک گیاه برای رشد و نموّش به آب و خاک احتیاج دارد، به نور و حرارت احتیاج دارد. یک حیوان احتیاج به غذا دارد و یک انسان تمام احتیاجات گیاه و حیوان را دارد، به علاوه یک سلسله احتیاجات انسانی که همه آنها در کلمه «تعلیم و تربیت» جمع است. این عوامل به منزله غذاهایی است که باید به یک موجود زنده برسد تا رشد کند. باور نکنید که یک موجود زنده بتواند بدون غذا رشد کند. قوه غاذیه یکی از لوازم زندگی موجود زنده است. (2)
تربیت عبارت است از:
«بر انگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش و شکوفایی تمامی استعدادها، توانایی ها و قابلیت های انسان به منظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب.»(1)
قرآن كريم در خصوص تربیت معنوی و اخلاقی، از واژه «تزکیه» و مشتقات آن استفاده کرده است؛ مانند آیه (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) (2)و
آیه(...وَیُزَکِّیهِمْ و َیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ...)(3).»
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ(4))«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب و حکمت میآموزد.»
تزکیه جلوه اي از تربیت است و با تربیت از منظر پالایش و رفع موانع که برآیند آن رشد یافتن است، همانندی و همسانی دارد. هرچند که از منظر قلمرو شمول، تزکیه نسبت به تربیت، تنگنایی مفهومی دارد؛ زیرا تزکیه تنها ناظر به تربیت اخلاقی است و با سایر گونههای ديگر تربیت؛ ارتباطي ندارد . همچون پرورش و تأمین همه جانبه نیازهای مادی و جسمی انسانها،
به ویژه عهدهدار بودن مستقیم تربیت فیزیکی متربيان از جمله اين موارد است و گویا به همین در قرآن کریم، زماني كه از متربيان در دو جنبه تربیت مادی و معنوی، همچون خداوند، والدین و یا نقش فرعون در تربیت موسی سخن میگوید، با واژه «تربیت» یاد میکند، اما زماني که از نقش تربیتی پیامبرسخن میگوید، واژه «تزکیه» را به کار میبرد؛ چرا که حوزه تربیتی پیامبر به تزکیه و پیرایش معنوی انسانها محدود میشود، حال آنکه کارکرد تربیتی سایر مربیان که قرآن از آنها یاد کرده است، شامل هر دو بُعد مادی و معنوی تربیت میگردد.
بدین ترتیب با توجه به تمامی آیات شریفهای که از تربیت سخن گفته و یا واژه تربیت در آنها به کار رفته است، میتوان در مفهوم و چیستی تربیت از منظر قرآن چنين گفت:
«تربیت» یعنی برانگیختن، شکوفا کردن و رشد دادن استعدادهای انسان در جهت کمالی که شایسته اوست، از راه فراهم سازی تمام و یا بخش بزرگی از زمینهها و عوامل لازم و مؤثر در کمال و شکوفایی استعدادهای انسانی و نیز رفع موانع و اسباب بازدارندگی کمال و تعالی انسان از سوی مربی، همراه با تلاش و دلسوزی تربیت کننده، به گونهای که متربی به اندازه تربیت خود، وامدار و مدیون مربی باشد.»
بنابراين در رويكرد تربيتى اسلام ، بيشترين تعاريف ، ناظر بر مفهوم شكوفايى استعدادها و بالفعل نمودن آنهاست و در تكميل چنين برداشتى از مقوله تربيت ، علماى اخلاق به كسب عادات و رفتارها و درونى ساختن آنها
توجه خاص دارند. لذا مى توان نتيجه گرفت كه در چنين رويكردى ، انسان موجودى است سرشار از قابليتها و تواناييهايى نهفته و درونى كه بايد در جريان تربيت آشكار و به ظهور و بروز برسد از سوى ديگر، بسيارى از خلقيات و صفات مطلوب بايد از طريق الگوگرايى و همانند سازى ، در وجود وى ايجاد شود و او را به كمال برساند.
معنی مقتدر. [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) توانا. (مهذب الاسماء) (دهار). قادر و توانا.(1)
اقتدار یا فرد مقتدر به فرد یا مقامی نسبت داده میشود که میتواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی میکند. اقتدار، به فرد یا مقامی نسبت داده میشود که فرد (یا افراد) تحت اقتدار از آن فرد مقتدر اطاعت میکنند. اطاعت به معنای عمل کردن بیچون و چرا به فرمان یا دستور است. (2)
آنانكه توانايي انجام هركاري كه اراده كنند را دارند (کلمه مقتدر معنايش نزديك با کلمه قدير است و به همين معنا است .چيزي که هست در غير خداي تعالي هم استعمال میشود، و در غير خدا معنايش متکلف و مکتسب
قدرت است ، يعنی کسی که برای به دست آوردن قدرت خود را به زحمت میاندازد، و خود را قدرتمند وانمود میکند).(1)
تبلیغ یعنی رسانیدن،وصل کردن ،رسانیدن عقاید دینی یا غیر آن ها با وسیله ممکن.(2)
تبلغ در لغت از ریشه (بلغ) به معنی رسیدن و تبلیغ از باب تفعیل به معنای رساندن چیزی است .تبلیغ به معنای رساندن نامه یا غیر آن به کار برده می شود.(3)
معنای اصطلاحی «تبلیغ دین » این است كه مبلّغِ اسلامشناس، بصیر، مؤمن، معتقد و پایبند به اسلام، با انگیزهای الهی و معنوی و با احساسِ تكلیفِ شرعی و عقلی و از روی عشق به هدایت انسانها و اتمامِ حجّت بر آنها، با استفاده از همه شیوهها و ابزارهای تبلیغی مشروعِ معاصر، پیامِ خداوند را آنطور كه هست (بی كم و كاست و بدون تحریف و التقاط) به طور صحیح و شفاف و آسان، به ذهن و دل مخاطبان معاصر، برساند، به گونهای كه با اقناعِ عقلی و قلبی و ترغیب و جذبِ آنان، در اندیشه، احساس و رفتار
آنان تغییر و تحوّلِ مطلوب ایجاد گردد و آنان با آگاهی، اختیار و ا نتخابِ خود، آزادانه در مسیر رضایت الهی و كمالِ مطلوبِ انسانی حركت کنند؛ یا اگر به هر دلیل یا علتی نپذیرفتند، حجتِ الهی بر آنان تمام شود.
لِیهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بِینَةٍ وَ یحْیی مَنْ حَی عَنْ بَینَةٍ»(1)«تا آنها كه هلاك [و گمراه] میشوند، با اتمام حجت باشد و آنها كه زنده میشوند [و هدایت مییابند] از روی دلیل روشن باشد.منظور از(حیات) و (هلاکت) در اینجا همان هدایت و گمراهی است .(2)
فردی {فَ}یعنی انفراد ،تنها ،یگانه بودن .(3)
ملاک در ارزشهای فردی آن دسته از ارزشهای اخلاقی، اعتقادی و... است که قوام آنها و عرصه تحقق و وجود خارجی آنها وابسته به خود فرد باشد. یعنی اگر فرد در محیطی تنها زندگی کند نیز قادر به تحقق و انجام آن باشد مانند توکل، تقوا، ذکر و یاد خداوند و...امّا ارزشهای غیر فردی یا به عبارت دیگر ارزشهای اجتماعی به آن دسته ازارزشها اطلاق میشود که قوام آنها و زمینه تحقق آنها در ارتباط با دیگران باشد. مانند امانتداری، عدالت، رعایت حقوق دیگران، احترام و ادب نسبت به دیگران و...هر چند
قوام ارزشهای غیر فردی به تعامل و داد و ستد با دیگر افراد است، امّا پیآمد و نتیجه آن به خود فرد نیز برمیگردد و بعنوان یک صفت ارزشمند از آن یاد میشود مثلاً امانتداری گر چه تحققاش بستگی به دیگر افراد دارد امّا به شخصی که امانت را رعایت نموده است، صفت «امین» اطلاق میشود.(1)
کوچکترین واحد اجتماعی که شامل پدر، مادر، و فرزندان آنها است. مجموعه افراد دارای پیوند سببی یا نسبی که در زیر یک سقف زندگی میکنند.
خانواده یک واحد اجتماعی است که هدف از آن در نگاه قرآن، تأمین سلامت روانی برای سه دسته است؛ زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان. همچنین هدف، ایجاد آمادگی برای برخورد و رویارویی با پدیده های اجتماعی است.
در آیه 74 سوره فرقان می خوانیم:
«وَالَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّةَ أَعْینٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» و کسانی که می گویند خدایا، ما را از همسرانمان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهیزکاران گردان.
1) سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله«ارزشهای فردی»، تاریخ بازیابی، 1395/12/2.
این آیه بر اهمیت خانواده و پیش آهنگی آن در تشکیل جامعه نمونه انسانی اشاره دارد، چنان که پیوندهای سالم و درخشان خانوادگی را ایده آل پرهیزکاران معرفی می کند.
در درون واحد اجتماعی خانواده پدر و مادر از آغاز تولد کودکان به عنوان الگو برای آنان مطرح هستند، نقش و معنای اهمیت خانواده در بهسازی وضعیت بشر نیز در همین واقعیت نهفته است. در نگاه پیشوایان دین، باورها، چگونگی زندگی، عادت ها، تمایلات و اهداف والدین از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر کودکان هستند. بنابراین نوع رفتار والدین در هماهنگ سازی خواست ها و تمایلات خودشان از یک سو و تمایلات خانوادگی و اجتماعی از سوی دیگر و همچنین تلاش پیوسته آنان برای تأمین رفاه و سلامتی روانی خانواده و نوع برخوردشان با وظایف دینی و اجتماعی از عوامل ایجاد هسته تعاون و همکاری اجتماعی در کودک شمرده می شوند.(1)
اجتماع یعنی گرد آمدن ،تجمع ،اجماع است.(2)دور هم گرد آمدن ،به هم پیوستن ؛جمع شدن.گروهی از مردم که در یک جا جمع می شوند.
انسان در میان تمامی جانداران، فطرتا موجودی اجتماعی است و قرآن نیز این حقیقت را در آیاتی مانند «یاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنکُم مِن ذَکَرٍ واُنثی وجَعَلنکُم شُعوبًا وقَبائِلَ لِتَعارَفوا...»(1)
«نَحنُ قَسَمنا بَینَهُم مَعیشَتَهُم فِی الحَیوةِ الدُّنیا ورَفَعنا بَعضَهُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضًا سُخریًّا»(2)
«بَعضُکُم مِن بَعضٍ» و آیات دیگر آورده است. (3)مجموعه رفتارها و روابطی که میان همه انسانها با دیگران، از جمله طبیعت و دیگر انسانها وجود دارد از خاستگاهی به نام «جامعه» شکل میگیرد.(4)
فرزند انسان از زمان تولّد تا بلوغ، کودک یا «صغیر» نامیده میشود که معادل آن در زبان عربی طفل است.(5)
در مصباح المنیر آمده است: «فرزند صغیر انسان را کودک (طفل) نامند. این لفظ بر فرزند مذّکر (پسر) و مؤنّث (دختر) و نیز جمع آنها (فرزندان) اطلاق میگردد و تا زمانی که به سن تمیز نرسیده است، او را طفل صغیر مینامند.(6)
در اصطلاح فقهی هم به فرزند انسان از زمان تولّد تا ابتدای بلوغ، کودک اطلاق میشود. این تعبیر در بسیاری از مباحث بهچشم میخورد. مثلاً در باب تبعیت طفل از والدین در حکم اسلام، در کلمات بعضی از فقیهان آمده است: «حکم طفلی که به سن بلوغ نرسیده مطلقاً (پسر باشد و یا دختر) از جهت مسلمان یا کافر بودن، حکم والدین اوست و در احکامی مثل طهارت و نجاست، از آنها تبعیت مینماید. این مساله بین فقها اجماعی است و روایات متواتر بر آن دلالت دارد.(1)
کودک یا بچه به انسان خردسال (دختر و پسر) گفته میشود. برابر دیگر کودک در زبان فارسی واژه بچه میباشد.
1) . طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج8، ص109.
نام گذاری نیکو در کودکان می تواند تاثیرات مثبت زیادی در تبلیغ داشته باشد . این نوع نام گذاری ،ارزش های مثبتی و خوبی به نمایش می گذارد و به کودک آموزش می دهد که این ارزش ها را در زندگی خود تعمیم دهند.
نام نيك گذاشتن انتخاب نام خوب براى فرزند از حقوق اوست. در اسلام توصيه شده است كه براى فرزندانتان نام نيكو برگزينيد. در روايتى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مىخوانيم:
اولين عطيّه و بخشش هر يك از شما به فرزندش، اسم خوبى است كه براى او انتخاب مىكنيد. شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسيد: جانم به فداى شما! ما فرزندان خود را به نامهاى شما و پدرانتان نامگذارى مىكنيم، آيا اين عمل براى ما فايده دارد؟
حضرت فرمود:
بلى، به خدا سوگند! [اين عمل برايتان فايده دارد و نشانه محبت شما به ماست] و آيا دين چيزى جز محبّت است؟ نام خوب گذاشتن دو اثر دارد: يكى تعظيم شعاير است و ديگر اينكه اثر تربيتى پسنديدهاى براى طفل دارد و
نقشى مهم در شخصيت او ايفا مىكند. بايد براى طفل نامى را برگزيد كه بعدها براى آن تمسخر نشود و احساس حقارت نكند.(1)
نام گذاری نیکو می تواند به کودکان احساس ارزشمند و اهمیت داشتن بدهد،و از آن ها انتظار مثبتی داشته باشد.
در روايات اسلامى ، انتخاب نام نيكو براى نوزاد ، نخستين نيكى خانواده به فرزند ، شمرده شده است . شايسته است خانواده هاى مسلمان ، با بهره گيرى از رهنمودهاى پيشوايان خود ، بهترين نام را براى فرزندان خويش انتخاب نمايند . اين رهنمودها عبارت اند از:
الف - خانواده ها مى تواند هر نام زيبايى را براى كودك خود ، انتخاب كنند؛
ب - صادق ترين نام ها ، نام هايى است كه حاكى از عبوديت و پيوند انسان با آفريدگار خود باشد ؛
ج - بهترين نام ها ، نام انبياى الهى و پيشوايان دينى و بهتر از همه ، نام محمّد است ؛
د - كسانى كه خداوندمتعال ، چهار فرزند پسر به آنها عنايت كرده ، نكوهيده است كه نام يكى از آنها را «محمّد» نگذارند ؛
ه - نام گذارى فرزند قبل از تولّد ، انجام شود و اگر معلوم نيست كه جنين ، دختر است يا پسر ، نامى كه با هر دو تناسب دارد ، انتخاب گردد . البته تغيير نام پس از تولّد مانعى ندارد ؛
1) مديريت در خانه و خانواده نویسنده : یوسفیان، نعمت الله جلد : 1 صفحه : 87
و - نام گذارى پسر به «محمّد» تا هفت روز پس از تولّد ، و تغيير آن پس از گذشتن اين مدّت ، در صورت تمايل .
ز - برخى نام ها مانند : محمّد و فاطمه ، به دليل ارتباط آنها با شخصيت هاى بزرگ اسلامى احترام ويژه اى دارند كه بايد رعايت گردد ؛
ح - نام هايى مانند : شهاب ، حريق ، حباب ، كلب ، فرار ، حرب و ظالم ، كه حاكى از شر و يا اشرارند مكروه است ؛
ط - نام هايى كه حاكى از خودستايى است يا هنگام نفى آنها در گفتگو فال بد زده مى شود (مانند : مبارك) ، نكوهيده شمرده شده است .
ى - نام هايى كه شايسته خداوند متعال است (مانند : قدوس ، حَكَمْ ، وخالق) ، نبايد در نام گذارى مورد استفاده قرار گيرند و برخى ، اين گونه نام گذارى را تحريم كرده اند.(1)
رسول اكرم صلىاللهعليه وآله يكى از راههاى تحقق محبت و احترام و به دست آوردن دلهاى ديگران را كنيهها و نامهاى نيك مىدانست و دوست نداشت كه مردم، يكديگر را به نامهاى بد صدا زنند. از اينرو، آن حضرت نسبت به نامگذارى كودكان، حساسيت فراوانى داشت و در اين زمينه به تغيير و جايگزينى اقدام مىكرد. از آن رو كه نامهاى افراد و گروهها، تا حدى نماد باورها و گرايشهاى آنان است، پيامبرصلىاللهعليهوآله تأكيد داشت، نامها و اسامى كودكان، رنگ و بويى از سنتها و آداب غلط جاهلى نداشته باشد. پيامبر صلىاللهعليهوآله با ردّ برخى اسامى ناپسند، به معرفى نامهاى نيكو
1) محمد ری شهری،کتاب حکمت نامه کودک ؛جلد1،ص93
پرداخت.(1)و این کار میتواند به کودکان اعتماد به نفس بیشتری بدهد زیرا آنها میفهمند که ارزشهایی مثل مهربانی، سخاوت و کمک به دیگران در جامعه مورد تحسین و قدردانی قرار میگیرد،کودکی که اعتماد به نفس داشته باشد باعث مقتدرانه بودن او شود و در اجتماع بتواند روابطه دوستانه ای برقرار کند و هیچ وقت تنها نباشد. اعراب جاهلى، فرزندان خود را به الفاظ و اسامىاى نامگذارى مىكردند كه نشان از پرستش بتان داشت. حتى آنان در نامگذارى كودكان، از اسامى برخى حيوانات استفاده مىكردند و چون اهل جنگ و غارت بودند، نام فرزندان خود را به نامهايى همچون حرب و... كه نماد جنگ و درگيرى بود، مىناميدند تا بدينوسيله، دشمنان را بترسانند و رعب و وحشت در دل آنان ايجاد كنند و يا نام پادشاهان و ملوك را بر فرزندان خود مىنهادند پيامبر صلىاللهعليهوآله در تعاليم خود، به ردّ اين اسامى پرداخت و نامگذارى نيكوى فرزندان را وظيفه والدين معرفى كرد.(2)تأكيد پيامبر صلىاللهعليهوآله بر حذف نامهاى بد و جايگزين كردن نامهاى نيك و پسنديده براى كودكان و بزرگان كه به ظاهر امر سادهاى به نظر مىرسد، نوعى تكريم و بزرگداشت انسان است. بدون شك، نام نيكو و بافضيلت تأثيرات مثبتى بر روان كودك مىگذارد و براى او نيكى و زيبايى را الهام مىبخشد و احساس رضايت و اعتماد به نفس را به ارمغان مىآورد. بعكس، نامهاى
ناخوشايند و ناپسند يا بىمعنى، موجب حقارت و رنج كودك را فراهم مىكند.(1)
استفاده از نام های دینی کودک را تشویق کنید تا عملکرد مذهبی داشته باشد و با استفاده از نام خود، به عملکرد و رفتار مذهبی خود افتخار کند. این میتواند شامل شرکت در نماز، رعایت قرآن و سنتهای دینی، کمک به نیازمندان و موارد مشابه باشد.وقتی که کودک در مراسم های مذهبی شرکت می کند اگر اسم خوبی داشته باشد و مبلغ دین هم با القاب خوب او را صدا کند اقتدار کودک حفظ می شود او این کار باعث می شود این کودک علاقه زیادی به مسجد و مراسمات مذهبی داشته باشد و در بین دوستش مقتدرانه رفتار کند، و مبلغ می تواند یک الگوی مثبت برای کودکان ارائه دهد و آنها را تشویق کند تا رفتارهای خوب و ارزشمند را در زندگی خود انتخاب کنند.
صفت شجاعت را نمىتوان يكباره به دست آورد، بلكه از كودكى بايد به پرورش آن همّت گماشت و با رفتارهاى مناسب، روح شجاعت را در كودك دميد. كودكى كه شجاع بارآيد، توان مقابله با مشكلات زندگى را خواهد
1) محمد عزه دروزه ،عصر النبی و بیِئته قبل از البعثه ص 258 بر گرفته از کتاب نشریه معرفت،ج 160 ص3
داشت و همواره با عزّت و شرف زندگى خواهد كرد. امير مؤمنان على (علیه السلام) مىفرمايد:
«الشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ»(1)
شجاعت، عزّت موجود است.
پدر و مادر بايد از هر چيز كه موجب ترس كودك مىشود، مانند نقل داستانهاى ترسناك، تنبيه شديد و ... پرهيز كنند.
عامل مهمّى كه شجاعت فرزند را تقويت مىكند، پرورش روح بلند همّتى كودك است. اگر پدر و مادر بتوانند روح بلند همّتى را در كودك خود تقويت كنند، او براى رسيدن به اهداف بلند خود شجاعت را كسب خواهد كرد. امير مؤمنان فرمود:
«شَجاعَةُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ »(2)
شجاعت مرد به اندازه همّت اوست.
پرورش اوصافى چون غيرت، مردانگى و ... در كودك، موجب رشد شجاعت او خواهد شد. امام على (علیه السلام) مىفرمايد:
«عَلى قَدْرِ الْحَمِيَّةِ تَكُونُ الشَّجاعَةُ»(3)
شجاعت مرد به اندازه غيرت و حميّت اوست."
شجاعت یکی از مهمترین ویژگیهای شخصیتی است که از دوران کودکی شکل میگیرد. جراتمندی یا شهامت میتواند عامل مهمی در جهت موفقیت کودک درآینده باشد. البته دراین میان نمیتوان نقش پدر و مادر را نادیده گرفت. این که والدین چقدر قادر به گرفتن تصمیمات سخت هستند، چقدر ریسک میکنند و چقدر راحت درباره افکار خود حرف میزنند، از چشم کودکان دور نمیماند. علاوه بر این تمرینهایی وجود دارند که میتوانیم با کمک آنها کودکان پردل و جراتتری تربیت کنیم.
صفت شجاعت یکی از ارکان اصلی فضائل نفسانی است و عبارت است از عدم تزلزل نفس در امور خطیره و هولناک، و مظهر تام و مصداق حقیقی آن وجود علی علیه السلام بود.
علی علیه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزیده و محکم و چون آهن صلب بنظر میآمد و بطور کلی آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانی و در نهایت نیرومندی بود. مورخین عموما معتقدند که شجاعت و زورمندی علی علیه السلام در تمام عرب منحصر بفرد بود، پدرش ابو طالب او را با جوانان عرب بکشتی وا میداشت و آن حضرت با اینکه از جهت سن خیلی کوچکتر از آنان بود ولی با سرعت عجیبی آنها را بر زمین میزد.(1)
شجاعت، صفتى است كه نام و ياد صاحبش را در طول تاريخ زنده نگاه مىدارد.
1) دانشنامه امام علی علیه السلام نویسنده : جمعی از نویسندگان ج 1 صفحه : 1067
حمزه سيد الشّهداء از جمله شجاعان است او براى شجاعت كم نظيرش، «اسد الله» لقب گرفت و با اين صفت، در چهره تاريخ جاودان گشت.
شجاعت براى هر كس زيبنده و براى نظاميان زيبندهتر، بلكه امرى حياتى و ضرورى است و بدون آن از تسليحات پيشرفته نظامى هم نمىتوان به خوبى بهره برد. جنگ، صحنه نمايش شجاعت شجاعان است.
شجاعت از عزّت نفس و قوّت قلب، و ترس از ضعف نفس و ذلت پذيرى برمىخيزد. دليرمردان در گفتار و عمل از گرايشهاى ننگ آور دورى مىجويند و با دوست و دشمن، با كرامت نفس رو به رو مىشوند؛ كسى كه از كارهاى زشت و زننده بيشتر بپرهيزد، شجاعت او نيز بيشتر است.
پايدارى در برابر مشكلات و پيامدهاى گوناگون جنگ، قاطعيت و شدّت عمل در برابر دشمن از نشانههاى عينى و انفكاكناپذير شجاعت است. آنان كه در مقابل سختىهاى جنگ توان مقاومت ندارند، در رودر رويى با دشمن نيز ناتوانند.
توجيه افراد و تبيين اهداف جنگ از مؤثرترين راههاى تشجيع رزمندگان است كه گاهى به طور علنى انجام مىشود؛ همان روشى كه عبدالله بن رواحه در جنگ موته به كار گرفت. و گاهى به طور سرّى صورت مىگيرد؛ شيوهاى كه عمار ياسر در جنگ صفين برگزيد.(1)
1) اخلاق نظامی ؛ج1،ص66
یکی از شیوههای مؤثر در فرآیند تربیت اجتماعی افراد، شیوه تشویق رفتار و عملکرد مطلوب آنها به منظور افزایش تکرار و تثبیت آن عمل و رفتار میباشد. انسان بر مبنای فطرتش مایل به کمال و نیکویی و دوستدار تشویق و قدردانی است و بر این اساس بهترین روش در برانگیختن انسانها برای اصلاح رفتار و تقویت و تکرار عملکرد مطلوب و مثبت روش تشویق و تحسین میباشد.
«تشویق» در لغت به معنای به شوق آوردن و راغب ساختن است (1)روش
تشویق به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای برانگیختگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
1) فاطمه رمضانی، مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهج البلاغه، ص 10؛ ر. ک: حسن عمید، فرهنگ لغت فارسی،نوشته شده در کتاب:[قران و تربیت اجتماعی کودک - 2. روش تشویق - صفحه 250]
رفتاری: مانند: سرتکان دادن به نشانۀ تأیید، لبخند زدن، دست زدن روی شانه یا کتف، بوسیدن، نوازش کردن، پارک یا مسافرت بردن و....
کلامی: مانند: بله، بسیار خوب، عالیه، خوشم آمد، به تو افتخار میکنم، خیلی بهتر شد، چه خوب شد، زنده باد، چه خوب انجام دادی، آفرین، صدآفرین، هزار آفرین، مرحبا، بله درست است، موافقم، این دفعه خیلی بهتر شد و....
از مؤثرترین راههای تربیت که انرژی و حیات میدهد، تشویق و تکریم و تحسین است. خدای بزرگ در آیات بسیار زیادی وعدههای فراوانی داده است که همه تشویق و تحسین و تکریم است. میداند بشری که خلق کرده است با اینها حرکت میکند و راه میافتد. تشویقها بسیار آرامش دهنده و نوید دهنده هستند.
یکی از اصول تربیتی که بسیار مهم و تأثیرگذار است، بزرگ کردن خوبیهای افراد است. باید زیبایی هایشان را بزرگ کنیم، هر چند یکی دو تا است. جهات مثبت را بزرگ جلوه دهیم. تشکر و تشویق و تکریم و تحسین کنیم. پاداش و هدیه بدهیم. اینها معجزه میکند.
کسانی که قهرمان، مخترع و مبتکر و دانشمند شدند، بسیاری از اینها به تشویق والدین و مربیها برمیگردد. استعدادها در وجودشان با تحسین و تشویق و تکریم بارور شده است.
آیاتی که وعده پاداش و ثواب میدهد، از همین رهگذر است. خداوند برای کسانی که در برابر ابتلائات و گرفتاریها و پیشامدهای ناگوار صبر میکنند، چک سفید امضا میکشد و میگوید:
إِنَّمَا یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ (1)صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت میدارند!
آدمهایی که در برابر ابتلا میگویند الحمد لله، و شکر و صبر میکنند و میانه شان را با خدا به هم نمی زنند، اجرشان بی حساب است. بعضی با یک پیشامد میگویند نماز نمیخوانیم، با خدا قهریم. میگوید: چند بار دعا کردم اجابت نشده است؛ دیگر با خدا حرف نمی زنم. ظرفیت اینها خیلی کوچک است.
1 - تشویق پاسخی است به نیاز طبیعی و روانی کودک.
2 - تشویق موجب تقویت روحی فرزندان میشود و نیروی تازه ای به آنان میبخشد تا بتوانند با اعتماد به نفس و پشت گرمی بیشتر، به کارهایی که از آنها خواسته میشود، بپردازند.
3 - تشویق موجب رشد استعدادهای درونی کودکان میشود و به سوی شکوفایی سوق میدهد و زمینههای یأس و ناامیدی و بدبینی را در آنها از بین میبرد. شخصی که تشویق میشود از کار و زحمت خود احساس رضایت
1) سوره زمر، آیه 10.
میکند و همین رضایت خاطر است که جلوخستگی و بی میلی او را میگیرد.
4 - کودک در پرتو تشویق میآموزد که مشکلات و سختیها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال کند و تداوم تشویق به تداوم فعالیتهای رشد دهنده کودک میانجامد.
5 - تشویق کودکان توسط پدر و مادر و اطرافیان و مربیان باعث میشود که کودکان با نظری خوب و خوش بینانه به آنها بنگرند و آنها را دوست و همدم و یار صمیمی خود بدانند و این خود پیامدهای بسیاری در بردارد.
6 - گاه یک تشویق به جا و حکیمانه و ساده ممکن است مسیر زندگی کودک را عوض کند و او را از بدی و انحرافات نجات بخشد.(1)
«عقل» یکی از مواهب الهی و استعداد مخصوصی است که خداوند متعال به انسان عنایت فرموده تا با بکارگیری آن بتواند در سیر زندگانی خود، راه سعادت درستگاری را بپیماید، رسول خدا فرمودهاند: «خداوند متعال به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است».(2)
تعقّل و انديشه، از معيارهاى ارزش و كرامت آدمى در پيشگاه خداوند:
«انَّ شَرَّ الدَّوابّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ البُكمُ الَّذينَ لا يَعقِلون؛(1)بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمیکنند.»
ام تَحسَبُ انَّ اكثَرَهُم يَسمَعونَ او يَعقِلونَ ان هُم الّا كالانعمِ بَل هُم اضَلُّ سَبيلا؛ آیا گمان میبری بیشتر آنان میشنوند یا میفهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایان هستند، بلکه گمراهترند!»(2)
از جمله اموری که باید بشر را در آنها آزاد گذاشت رشد فکری است. همین طور که برای شناگری باید مردم را آزاد گذاشت، از نظر رشد فکری هم باید آنها را آزاد گذاشت. اگر به مردم در مسائلی که باید در آنها فکر کنند از ترس این که مبادا اشتباه کنند، به هر طریقی آزادی فکری ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینی و مذهبی مبادا فکر کنی که اگر فکر کنی و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید به سر در آتش جهنم فرو میروی، این مردم هرگز فکرشان در مسائل دینی رشد نمیکند و پیش نمیرود. دینی که از مردم در اصول خود تحقیق میخواهد (و تحقیق یعنی به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه برای مردم آزادی فکری قائل است. میگوید اصلا من از تو «لا الهَ الَّا الله» ی را که در آن فکر نکرده ای و منطقت را به کار نینداخته ای نمی پذیرم، نبوت و معادی را که تو از راه رشد فکری انتخاب نکرده ای و به آن نرسیدهای من از تو نمی پذیرم. پس ناچار به مردم آزادی تفکر
میدهد. مردم را از راه روحشان هرگز نمی ترساند، نمیگوید مبادا در فلان مسئله فکر کنی که این، وسوسه شیطان است و اگر وسوسه شیطان در تو پیدا شد به سر در آتش جهنم میروی.(1)
منشاء تفکر و اندیشه افراد نیز به خانواده برمیگردد،در خانوادهای که نسبت به مشکلات و حل آنها حساسیت وجود دارد، افراد با تشخیص مشکلات و در نظر گرفتن امکانات، گزینش راه حلها براساس امکانات موجود و انتخاب راه حلی مطلوب، شیوه مناسب فکری را برمیگزینند. شیوه احترام به همدیگر و حق اظهار نظر و نقشی که به عهده هرکس قرار دارد، شیوه تفکر فرد را سامان میدهد.(2)
ذهن کودک برای شناخت روابط اشیاء و افراد، پرسش میآفریند.مبلغ دینی به جای پاسخ مستقیم، میتواند چند کار انجام دهد:
مثلا به جای پاسخ به پرسش کودکانهٔ «آیا درخت کاج، میوه دارد؟»، از او بپرسیم «به نظر خودت آیا میوه دارد؟»
2.اگر سؤال کودک، اشتباه است؛ در ضمن پرسش، سؤال او را اصلاح کنند.
مثلا در پاسخ به سؤال «امام زمان کی میآید؟»، از کودک بپرسیم « چه کارهایی انجام بدهیم تا امام زمان بیاید؟».
مثلا در پاسخ به سؤال «آیا خدا بچه دارد؟» بپرسیم «به نظرت چرا انسانها به بچه نیاز دارند؟ و اینکه به نظرت آیا خدا مثل ما انسانها نیازمند است یا بینیاز؟»
با این راهکارهای ایجابی، فکر و اندیشهٔ کودک، تقویت میشود و مبلغ دینی قدم مهمی در تربیت مقتدرانهٔ کودک در عرصهٔ فردی برداشته است.
استعداد هر انسانی تابع جايگاه او در نظام هستی است. او با توان مندی ای که در وجودش قرار دارد، میتواند معمار سرنوشت خود و جامعه خويش باشد. علاوه، وجود اصل استعداد، ذاتی است،اما كشف و پرورش آن اكتسابی است. مسئله در این است كه برخی اين امر پنهان را به فعلیت در می آورند،اما برخی دیگر در اثر تنبلی و غفلت، موجب از بين رفتنش مي گردند..مثلا کودک كه توانایی شعر گفتن يا نویسندگی را دارد،اگر به آن بها دهد، موجب شکوفایی اش می شود.از سوي ديگر، انسان موجودي اجتماعي و مجبور به زندگی در این کره خاکی است. پس براي اين كه بتواند به زندگی اش ادامه دهد، باید با همان استعداد شکوفا شده اش دل به دریای
اجتماع بزند و وارد تعاملی پویا با استعداد های مختلفی بشود. زیرا که در سایه این هماهنگی است که زندگی اجتماعی شکل مدنیت به خود می گیرد و رشد خواهد کرد.در نتیجه وجود استعداد های متفاوت و گره خوردن آن ها به هم، اجتماعی زنده و فعال را خواهد ساخت. به همین جهت خدای متعال همه انسان ها را در یک قالب و یک توانایی خاص نیافرید تا بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند. او قادرحکیم است.
پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی کودک به مجموعه فعالیتها و روشهایی گفته میشود که به کودکان کمک میکند تا استعدادها و خلاقیتهای ذاتی خود را شناسایی، تقویت و توسعه دهند.این فعالیتها و روشها شامل ارائه محیطی مناسب برای رشد و توسعه، تشویق به انعکاس احساسات و افکار، ارائه فرصتهای آموزشی و هنری، تشویق به حل مسائل و مشکلات به صورت خلاقانه، و همکاری با خانوادهها برای حمایت از پرورش خلاقیت و استعدادهای ذاتی کودکان است. (1)
پرورش خلاقیت به کودکان کمک میکند تا توانایی تفکر خلاق و نوآوری را در خود تقویت کنند. خلاقیت به کودکان کمک میکند تا به راهحلهای جدید و نوآورانه برای مسائل و چالشهای روزمرهشان برسند و به طرز خلاقانهتری با موقعیتها و مسائل مختلف برخورد کنند.همچنین، پرورش استعدادهای ذاتی کودکان به آنها کمک میکند تا استعدادهای خود را در
1) درآمدى بر تفسير علمى قرآن،رضایی اصفهانی محمد علی، ص 141
زمینههای مختلف شناسایی کنند و آنها را توسعه دهند. این استعدادها ممکن است شامل استعدادهای هنری، علمی، ورزشی، موسیقی و غیره باشد و با پرورش و توسعه آنها، کودکان میتوانند به تواناییهای بیشتری دست یابند و در زندگی خود موفقتر باشند.(1)
وقتی یک کودک خلاقیت داشته باشه و استعدادهای ذاتی خودش را نشان دهد این کودک مقتدر می شود و در کار های مسجد همکاری می کند و یک مبلغ می تواند این کودک را تشویق کند به انجام کارهای مسجد و کارهای متعددی به کودک بدهد. شکوفاسازی فطرت دینی فرزندان تربیت دینی کودکان، به عنوان آیندهسازان و سرمایههای عظیم یک جامعۀ سالم، بسیار با اهمیت است و نهاد خانواده به عنوان اولین کانونی که کودکان در آن پرورش یافته و زندگی میکنند، نقش اساسی در امر تربیت دینی دارد. پدر و مادر وظیفهشناس باید فرزند خود را از دوران کودکی، با خدای بزرگ آشنا کنند و با زبانی ساده و در خور فهم کودک، به او درس ایمان بدهند. مرحوم فلسفی در این باره میگوید: «لازم است، مربی از دوران کودکی، حس مسئولیت طفل را در پیشگاه پروردگار بیدار سازد، او را با حس وظیفهشناسی بار آورد، به زبان ساده به او بفهماند که خداوند، تو را در همه حال میبیند و از کارهای بد و خوب تو آگاه است و چیزی از خداوند پنهان نیست. در کارهای خوب، به تو پاداش میدهد و در بدیها، تو را مجازات میکند.» به این ترتیب، والدین با بیدار کردن فطرت فرزندان، گام بزرگی در شکلگیری زیرساختهای
1) معارف اسلامی نویسنده : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ج 80 صفحه : 20
اعتقادی برمیدارند و این خود، مقدمهای برای تربیت دینی استوار و پیوسته است. «باید دانست که کودک، پیش از اینکه عقلش به شکوفایی برسد و قادر به درک مطالب علمی باشد، فطرت توحیدی و عواطف اخلاقی در ضمیر او فعلیت دارد و برای پذیرش تربیت، آماده است. لازم است، پدر و مادر به ارزش این فرصت مهم توجه کنند و از بیداری فطرت ایمانی و احساسات کودک، بیشترین استفاده را ببرند و ایمان به خدا و سجایای اخلاقی را در او پرورش دهند. به این ترتیب، بدون حساسیت و ناخوشایندی کودک، پدر و مادر با زبان خود او، مهمترین معارف دین را در سطح فهم کودک به او بیاموزند و او را برای گفتارهای دقیق منطقی، عقلی و اعتقادی آماده کنند.» بر این اساس، مهمترین عامل شکوفایی فطرت مذهبی کودکان، پرورش درست احساسات آنهاست؛ یعنی به کمک تقویت احساسات دینی در کودکان، فطرت خدایی آنها بیدار شود(1)
عزت نفس دقیقا همان احساسی است که شما نسبت به خود دارید و ارزشی است که برای خود قائلید. زمانی که شما نسبت به خود حس خوبی داشته باشید یعنی از عزت نفس خوبی برخوردارید و اگر از کارهای خود ایراد
1) همان
گرفته و نسبت به خود و فعالیتهایتان حس خوبی ندارید، عزت نفس شما پایین است.
در آموزههای دینی، انسان مؤمن جایگاهی والا و ارزشمند دارد. اسلام بر عزیز بودن انسان تاکید میکند و از همین رو بر عواملی سفارش میکند که هم موجب عزت او هستند و هم سبب بقای آن. خصلتهای نیکو عامل و اساس عزت نفس است. انسان با انجام کارهایی همچون حفظ زبان، قناعت، صبر بر مصیبت، کظم غیظ، احسان و گذشت میتواند به عزت کرامت نفس دست یابد. به عنوان نمونه در روايتي آمده است كه هر كس خشم خود را فرو برد، خداوند عزت او را در دنيا و آخرت زياد مي كند.(1)
قرآن کریم نیز در این باره میفرماید: «کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی؛(2)همین که خود را بی نیاز بپندارد.»
از آن رو که عزت، مخصوص خداست، پس هر کس خواهان عزت حقیقی است، باید از راه اطاعت و بندگی خدا به آن برسد. اطاعت و بندگی، راهی است برای ارتباط با عزیز بی همتا، امام علی (علیهالسّلام) در این باره فرمودهاند: «هر که اطاعت خدا کند، عزت یابد و قوی شود.»(3)
در مقابل، نافرمانی خداوند، موجب ذلت انسان در دنیا و آخرت میشود. قوم بنی اسرائیل با وجود آن همه نعمت که خداوند به آنها ارزانی داشته بود، ناسپاسی کردند و گوساله پرست شدند، خداوند در برابر گناه بزرگ آنها، عذاب سختی فرستاد تا غضب پروردگار را ببینند و طعم ذلت را در این دنیا بچشند. خداوند در قرآن میفرماید:سوره بقره آیه 61 «خدا مهر ذلت و فقر را بر پیشانی آنها زد.
عزت نفس مهمترین عامل برای انگیزه کودک انجام کارهای مسجد ، فعالیتها ،همکاری با مبلغ در کار های فرهنگی و ایجاد نشاط و شور مذهبی می شود یا مشغول شدن به یک اقدام جدید در کار های مذهبی و فرهنگی باشد .وجود عزت نفس و احترام به خود در کنار هم، میتوانند یک کودک را به خودباوری و رشد فکری برسانند.کودکی که دارای عزت نفس کافی است، معمولا از پس هر کاری برمیآید و یا شکست و تجربه ناموفق در یک فعالیت را مقدمهای برای پیشرفت میداند.
یک مبلغ باید به کودک اجازه تصمیمگیری دهید،یکی از مهمترین روش های افزایش عزت نفس که انجام آن بسیار موثر است ایجاد فضای تصمیمگیری برای کودک است. کودکانی که هیچگاه اجازه انتخاب و تصمیمگیری را در خانواده ندارند، عزت نفس یا در آنها شکل نمیگیرد و یا به میزان بسیار اندک و ناقصی ایجاد میشود.
پس به کودک خود فرصت تصمیمگیری بدهید و حتی اگر میخواهد کار پر خطری را انجام دهد، باید یک مبلغ از دور مراقب او باشید.
تشویق کردن درباره کودکان میتواند معجزه کند. باعث مقتدر بودن کودک می شود یک مبلغ ازین روش می تواند کودک را به مسجد تشویق کند ،یک مبلغ دین باید سعی کنید کودک را بابت فعالیتهای که در مسجد انجام می دهد تشویق کنید. گاهی مبلغ با یک جمله محبتآمیز و تشویق کلامی هم میتوانید تاثیر زیادی در شکلگیری عزت نفس کودک داشته باشید.
یادتان باشد که تشویق نباید همیشه به خاطر رسیدن به نتیجه باشد. بلکه میبایست کودک را به خاطر تلاشی که در مسیر انجام کارها کرده است تشویق کنید. این بدان معناست که شما به او اهمیت میدهید و کارهای او را ارزشمند میبینید.
اعتماد به نفس در كودكانى كه در خانواده هاى گرم و نوازش گر پرورش يافته باشند, بيشتر رشد مى كند، همان طورى كه ريشه خود كم بينى و احساس حقارت را بايد در دوران كودكى افراد جست وجو كرد. والدينى كه مى خواهند اعتماد به نفس را در فرزندانشان ايجاد و تقويت كنند, بايد به نكاتى كه مطرح می شود توجه داشته باشند: 1. ارتباط صميمى با فرزندان: اگر والدين با فرزندان خود رفتارى تحقيرآميز و آميخته به طعن و ملامت داشته باشند و در حضور ديگران به آن ها بها ندهند, فرزندانشان به تدريج خود را موجودى بى ارزش و بى مقدار مى پذيرند و نمى توانند احساس شخصيت و ارزش مندى كنند و در نتيجه اعتماد به نفس پيدا نمى كنند. احترام به كودك و
حسن معاشرت والدين, يكى از اساسى ترين عوامل ايجاد شخصيت در كودك است با اين روش, كودكان باور مى كنند كه عضو مستقل خانواده و مورد تكريم و احترام اند. بر اين اساس پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: (الولد سيد سبع سنين وعبد سبع سنين و وزير سبع سنين; فرزند, هفت سال آقا و هفت سال مطيع و فرمانبر و هفت سال وزير است)(1).
معمولاً وزير به كسى گفته مى شود كه با او مشورت و در تصميم گيرى ها شركت داده مى شود. والدين مستبد و خودرأى با تحميل نظرات خود بر افراد خانواده, مانع رشد فكرى و تقويت تصميم گيرى در فرزندان خود مى شوند. 2. آزادى دادن به فرزندان: پرورش قدرت تفكر و استدلال و خود ارزش مندى در پرتو روحيه آزادمنشانه امكان پذير است. اگر والدين از فرزندان بخواهند در برابر اراده و خواسته هايشان تسليم محض باشند, طبيعى است كه با اين روش تحكم آميز, آن ها موجوداتى طفيلى, بى شخصيت و ناتوان بار خواهند آمد. بايد به فرزندان فرصت داد كه انتخاب كردن و تصميم گرفتن را تجربه كنند. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه فرزندان در انجام آن چه مى خواهند, آزاد باشند. فعاليت هاى مستقل و آزاد فرزندان, از ارشاد و هدايت خانواده بى نياز نيست, ولى مداخله و مزاحمت و ايجاد محدوديت, ابتكار عمل را از نوجوانان مى گيرد و آن ها را به عناصرى منفعل و غير فعال تبديل مى كند. 3. توجه به جنبه هاى مثبت: پدر و مادر به جاى اين كه همواره بر نقاط ضعف فرزند خود
1) بحار الانوار ج101 ص95
انگشت بگذارند, بايد به نقاط مثبت و امتيازات او توجه كنند. يكى از روان شناسان مى گويد: (تقريباً تمام اطفال بدون استثنا بيش از تنبيه و خشونت, به تشويق و برانگيختن حس اعتماد به نفس احتياج دارند, چه, بسيارى از اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرك از استعداد خلاقه خود بى خبر مانده و فقط يك تذكر كوچك قادر به ظاهر كردن آن گشته است.)(1)
كسانى كه در كارنامه فرزند خود ابتدا به سراغ نمره كمتر مى روند و به نمرات بالاى او بهاى چندانى نمى دهند, با دست خود بذر ناتوانى را در روح او مى پاشند. امام على(علیه السلام) يكى از ثمرات تشويق و تحسين را شكوفايى استعدادها و نشاط در زندگى مى داند و مى فرمايد: (تحسين و حق شناسى, مردان شجاع را در راه نيكوكارى, تهييج و مسامحه كاران را به جنبش و حركت وادار مى كند.)(2)
فاميل و عدم توجه به تفاوت هاى فردى, احساس ناتوانى را در آن ها تقويت مى كند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: (خدا رحمت كند كسى را كه فرزندش را در اعمال نيك يارى دهد. سؤال شد: چگونه او را در نيكى يارى دهد؟ حضرت فرمود: آن چه در توان او است, بپذيرد و از سخت گيرى درگذرد.(1)
اعتماد به نفس لازمه رشد كودك و موجب تكامل حقيقى او در زندگى است. كسى كه به خود اعتماد دارد، در رويارويى با مشكلات زندگى و نيز رسيدن به اهداف خود، به تلاش و كوشش خود متّكى است و از وابستگى به ديگران پرهيز مىكند.پدر و مادر بايد به اين جنبه مهم و سرنوشت ساز كودك توجّه داشته، سعى كنند كه با روش عملى، اعتماد به نفس كودك را تقويت كرده، از هر گونه رفتارى كه موجب تضعيف اين روحيه مىشود، پرهيز كنند.آشنا ساختن كودك با مشكلات و سپردن مسؤوليت به او، موجب اعتماد به نفس كودك مىشود. بدين گونه او مىآموزد كه چگونه با مشكلات، دست و پنجه نرم كند و براى رسيدن به موفّقيت تلاش نمايد.(2)
حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): تفأّلوا بالخیر تجدوهُ.: پیشبینی و باور مثبت داشته باشید تا آن را (در زندگی خویش) بیابید.(3)بنابراین انسان توانایی تغییر زندگی
و شخصیت خود را دارد و در نهایت راهکار اساسی اسلام برای رسیدن به اهداف تلاش و کوشش فرد است.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «بینیازی و عزّت در حرکتند، هنگامی که محل توکل را بیابند در آنجا وطن میگزینند.»(1)
از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که جبرئیل پرسیدند: «توکل چیست؟» گفت: «علم به این که مخلوق نفع و ضرری نمیرساند و بندهای که مأیوس از کمک دیگران باشد، برای غیر خدا کاری انجام نمیدهد و به غیر از خدا امید نمیبندد و از غیر خدا نمیترسد و به غیر خدا طمع نمیورزد.»(2)بر حسب این روایت، توکل بر خدا میتواند سبب تقویت اعتماد به نفس باشد.اگر یک مبلغ دین به کودک توکل کردن رو به او بیاموزد این کودک توکل کردن را یاد می گیرد و در در سختی ها توکل می کند و این کودک اعتماد به نفش اش حفظ می شود وقتی که کودکی اعتماد به نفس داشته باشد در جمع همیشه حضور دارد و کم رو و خجالت زده نیست كودكى كه بر اثر احترام شدن، خود را يك عضو مستقلّ اجتماع مىداند، پستى و حقارت به فكرش راه نمىدهد، و باعث مقتدر بودن کودک می شود و اثرات خوبی در بزرگسالی دارد و روحیه جهادی از خود نشان می دهد و یک شخص موفق ای در جامعه امروزه می شود. بر خلاف كودكى كه همواره مورد توهين و تحقير قرار مىگيرد و استقلال و اعتماد به نفس خود را از دست مىدهد و باعث از بین
رفتن اقتدار کودک می شود و این اثرات بدی به بار می آورد و کودک هیچ وقت در کارهایش موفق نیست و باعث می شود این کودک گوشه گیر شود و هیچ ارتباطی با دوستانش نداشته باشد و این کار عواقب بدی بر آینده کودک دارد و باعث می شود کودک هیچ پیشرفتی نداشته باشد و فردی نامید در جامعه باشد.
امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «اگر آسمانها و زمین درهای خود را بر روی بندهای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود. آرامش خود را در حق جستجو کن و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیاندازد.»(1)
یکی دیگر از نشانههای اعتماد به نفس، آرامش است.آ رامش و اعتماد به نفس دو عامل مرتبط و تأثیرگذار بر رشد و تعالی کودکان هستند. آرامش به عنوان یک حالت روانی و فیزیکی که با احساس آرامش، آرامش و احساس اطمینان همراه است، می تواند کودکان را به اعتماد به نفس و خود باوری بالا و در نتیجه به یک روحیه مقتدرانه و مثبت هدایت کند.
وقتی کودکان آرامش را تجربه می کنند، احساس امنیت و اطمینان داشته و به محیط اطرافشان اعتماد می کنند. این اعتماد به نفس به آنها اجازه می دهد تا به خود و توانایی هایشان اعتماد کنند و در جمع صحبت کند و از تجربه های مختلف بدون ترس و استرس برخورد کنند.وقتی کودکان اعتماد به نفس دارند، احساس قدرت و توانایی در برخورد با چالش ها و مواقع مختلف را
1) نهج البلاغه، خطبه 130
تجربه می کنند. آنها از خود مطمئن هستند و در برابر موانع و مشکلات با اعتماد به نفس و قدرت عمل می کنند. این اعتماد به نفس می تواند آنها را به رشد و تعالی در مسیر زندگی خود هدایت کند و آنها را به فردی مقتدر، اعتماد به نفس و خودکفا تبدیل کند.
بنابراین، آرامش و اعتماد به نفس دو مولفه مهم و اساسی برای رشد و تعالی کودکان هستند که می توانند آنها را به فردی مقتدر و موفق هدایت کنند. ایجاد محیطی آرام و ایجاد ارتباطات مثبت و اعتماد آور با کودکان می تواند به تقویت این دو عامل کلیدی کمک کند.
امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که ارزش خویش را نداند.»(1)
امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «ای بندگان خدا شما را به تقوای الهی سفارش میکنم که زاد و توشه سفر قیامت است. تقوا توشهای است که شما را به منزل رساند و پناهگاهی است که ایمن میگرداند.»(2)تقوای الهی داشتن، یکی از نشانههای افراد دارای اعتماد به نفس است چون هر کس خود را بشناسد خداوند را نیز میشناسد پس عظمت او را درک کرده و از انجام گناه در درگاه خداوند میپرهیزد.
یكى ديگر از عوامل رشد كودك كه در اعتماد به نفس، استقلال و شخصيت فردى و اجتماعى او تأثير بسزايى دارد، آزادى كودك در انجام كارهاى
كودكانه، رهايى او از ضوابط خشك و بىروح و مقررات دست و پاگير و غيرضرورى است. كودكان بايد آزاد باشند تا بتوانند جست و خيزى داشته، با حركت و تلاش جهت اهداف مورد نظر، به رشد جسمانى و شادابى لازم دست يابند.
البته آزادى كودك به معناى بىبند و بارى، عصيانگرى، قانون شكنى و فرار او از محدوديتها و قوانين اجتماعى نيست، بلكه به معناى فقدان اجبارهاست.
كودك براى رفع دشواريها و نيازهاى فردى و به راه انداختن فكر و اراده، و تجربهآموزى و دفاع از خويشتن نياز ضرورى به آزادى دارد و اگر از آزادى لازم برخوردار نباشد و هميشه تحت انضباط شديد پدر و مادر قرار گيرد و چرخ عمل و انديشه او با زنجيرهاى گوناگون بسته شود، از رشد طبيعى خود بازمانده، دچار ركود و عقب ماندگى مىشود و ضربه اساسى به سعادت و خوشبختى او وارد مىآيد.(1)
پدر و مادر بايد مقدّمات ايجاد اعتماد به نفس- از قبيل آگاه كردن كودك نسبت به تواناييهاى خود، و بر ملا نكردن عيبهايش و ايجاد برنامه در زندگى و نظم در امور- را براى كودك فراهم كنند.
مبلغ باید کودک را با مشكلات و سپردن مسؤوليت، تشويق وى براى پيشروى به سوى انجام كار آشنا کند، تحسين كودك براى ارضاى غرور و سربلندى او و تكيه به دانايى و توانايى كودك در تسلّط بر خود، از جمله
1) . اخلاق خانواده، ، ج1، فاخری، عليرضا؛ منتظری، محمدحسين، ج 2، ص 140.
راههاى ايجاد اعتماد به نفس در كودكان به شمار مىرود،و این کار باعث مقتدر بودن کودک می شود و این کار در سن جوانی تاثیرات خوبی به دنبال دارد و باعث می شود کودک بار مسئولیت های بزرگ تر برود ،با اعتماد به نفس، پيشرفت در امور، سريعتر حاصل مىشود و آدمى براساس مسؤوليت فردى براى سعادت و خوشبختى خود انجام وظيفه مىكند و در حقيقت به مقدار اعتماد به نفس، به فضيلت و ارزش دست مىيابد. اعتماد به نفس، اساس هر رستگارى و پيشرفتى است. با اعتماد به نفس، عزم انسان راسخ مىشود و در صورت اتكا به ديگرى، ضعيف مىگردد. مساعدتهايى كه از خارج به شخص مىرسد، غالبا پشتكار و قوه مجاهدت را سست مىكند؛ زيرا در اين صورت، انسان انگيزهاى براى سعىوكوشش نمىيابد.(1)
یکی از بهترین وسائل پرورش عواطف کودکان و تربیت آنها، نوازش و ابراز مهر و محبّت نسبت به آنها است، همانگونه که کودک به غذا، آب، هوا و خواب نیازمند است، بهمحبّت و نوازش، مطبوعترین غذای روان کودکان نیز محتاج است. کودک از بوسیدن، بوییدن، در آغوش پدر و مادر رفتن، خشنود و مسرور میگردد و لذّت میبرد.اهمیت اندازهگیری صحیح در کمّ و کیف محبّت و طرز اعمال آن کمتر از اصل محبّت نیست. اطفالی که بیش از اندازه مهر و محبّت میبینند، و پدر و مادر، بیقید و شرط تسلیم آنها میشوند،
1) . توكل به خدا، محمدصادق شجاعى، ص 50.
روحی ضعیف و روانی زود رنج دارند، از دوران کودکی تا پایان عمر در مقابل کوچکترین ناملایمی و خفیفترین ناکامیها شکست میخورند.(1)
محبّت ریشه اصلی و بنیاد اخلاق نیک و مایه اساسی سجایا و ارزشهای انسانی است، محبّت خداوند به انسان و محبّت انسان به خدا و نیز محبّت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و امام (علیهالسّلام) به امّت و محبّت امّت به پیامبر و امام و علاقه مسلمین بهیکدیگر، سرمایه اساسی دین است و در آیات و روایات، بسیار مهم تلقی شده تا جاییکه امام صادق (علیهالسّلام) در ضمن حدیثی فرموده است: آیا حقیقت دین، جز محبّت و دوستی، چیز دیگری است؟ «هَلِ الدَّینُ اِلاّ الحُبُّ»(2)تمام کوششهای پیامبران الهی در تبلیغ دین، و تمام فداکاریهای سربازان باایمان در میدانهای جنگ، و نیز تمام عبادتها و فداکاری مردان الهی، از یک منشا، نیرو میگیرد و آن حبّ است، حبّ به خدا و حبّ به دین خدا ، محبّت و نوازش والدین به کودک، به او جرات و شجاعت و اعتماد به نفس میبخشد و روحیه او را در برابر مشکلات قوی میسازد، اکسیر محبّت، داروی بسیاری از دردها و بیماریهای روحی، و حتّی جسمی کودک است، او با محبّت، آرام و شاداب میشود و غنچه دلش شکوفا میگردد. کمبود یا فقدان محبّت زمینهساز بسیاری از بیماریهای روانی و جسمی کودک از قبیل
بیاشتهایی، بیخوابی، شب ادراری، تقلیدهای بیمورد، رفتارهای نامعقول، خوابهای آشفته، افسردگی روانی، عصبانیت، خشونت و.. است. (1)
محبت براى انسان يك نياز طبيعى است. كودك بيش از بزرگترها به آن نياز دارد. كودك چندان توجهى ندارد كه در كوخ زندگى مىكند يا در كاخ، به نوع لباس و غذاى خود نيز چندان توجهى ندارد؛ امّا در اين جهت كه محبوب ديگران هست يا نه، كاملًا دقت و حساسيت دارد.محبت چون يك نياز طبيعى است وجود و عدم آن در تعادل و عدم تعادل روح تأثير فراوانى دارد. كسى كه به زندگى اميدوار و دلگرم است، خود را در اين جهان پرآشوب، تنها و بىكس نمىداند تا تعادل و آرامش نفسانى خويش را از دست بدهد. در پرتو محبت، صفات عالى انسانى و عواطف و احساسات كودك به خوبى پرورش مىيابد كه نتيجه آن، پرورش انسانى متعادل خواهد بود.احساس محبوبيت، در آرامش نفس تأثير دارد و آرامش نفس نيز بدون شك در سلامت اعصاب و جسم تأثير فراوانى خواهد داشت.
در روایات اسلامی برای محبّت به کودکان تاکید فراوان شده است، مانند:
رسول اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ضمن خطبهای در بیان وظایف مردم در ماه رمضان میفرماید: به بزرگسالان خود احترام کنید و نسبت به کودکان خود ترحّم و عطوفت داشته باشید.
«قالَ: وَقَّرُوا کِبَارَکُم وَارحَمُوا صِغَارَکُم.»(2)
و نیز فرموده است: کسی که به کودکان محبّت و شفقت نداشته باشد و بزرگسالان را احترام نکند، از ما نیست. «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَرحَم صَغیِرَنا وَ لَم یُوَقِّر کَبِیرَنا».(1)
في رجُلٍ قالَ: ما قَبَّلتُ صَبِيّا قَطُّ، فلَمّا ولَّى قالَ: هذا رجُلٌ عِندي أ نّهُ مِن أهلِ النّارِ.
درباره مردی كه در جمع پیامبر و عدّهای از اصحاب گفت: من هرگز كودكی را نبوسیدهام؛ پس آنگاه كه خواست برود، فرمود-: این مردی است كه در نظر من از دوزخیان است.(2)
در روايت نقل شده است: «مردى خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد و عرض كرد: تاكنون هيچ كودكى را نبوسيده ام. وقتى آن مرد بيرون رفت، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب فرمود: به نظر من اين مرد اهل دوزخ است». على (علیه السلام) در وصيت خود فرمود: «با كودكان مهربانى كن و احترام بزرگان را نگه دار». ابوهريره نيز مىگويد: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را ديدم كه آب دهان حسن و حسين را مىمكيد، چنانكه انسان ميوه را تناول مىنمايد».(3)
كمتر پدر و مادرى را پيدا مىكنيد كه قلباً فرزند خود را دوست نداشته باشند. ولى كودك به محبتى نياز دارد كه آثار آن را در رفتار پدر و مادر مشاهده كند. محبت والدين در قالب نوازشها، بوسهها، در آغوش گرفتنها، تبسمها و حتى آهنگ محبتآميز سخنان پدر و مادر ظاهر مىشود.كودك دوست دارد با پدر و مادر سخن بگويد و اسرار دلش را با آنان در ميان بگذارد. دوست دارد با آنان براى خريد به بازار، تفريح و مهمانى برود. دوست دارد به سخنانش خوب گوش دهند و پاسخگوى نيازهايش باشند.كودك حتى دوست دارد با پدر و مادرش بازى كند. او علاقهمند است در خانه محترم باشد و در امور منزل مسئوليتى را بر عهده بگيرد و در واقع محبت قلبى پدر و مادر را از همين راهها كشف مىكند.
به عقيده بسيارى از دانشمندان، اكثر تند خويىها، خشونتها، لجبازىها، زورگويىها، بدبينىها، اعتيادها، افسردگىها، گوشهگيرىها، نااميدىها و به طور كلّى ناسازگارىهاى افراد، معلول عقده حقارتى است كه در اثر محروميت از محبت به وجود آمده است.(1)
یکی از کارهای که مبلّغ باید برای کودکان انجام دهد و کودک شوق آمدن به مسجد داشته باشد و در کارهای مسجد کمک کند و به صورت مقتدارنه در جمع بزرگان شرکت کند و همیشه اقتدار کودک حفظ شود مهرورزی به کودک است این کار می تواند به صورت های گوناگونی باشد از جمله : هديه
1) کتاب ماهنامه موعود ،نویسنده : مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر جلد : 96 صفحه : 53
دادن، احترام كردن، برگزارى جشن تولد و مراسم جشن تكليف، وفا به وعدههايى كه به مبلغ به کودک داده می دهد ، لبخند زدن به آنها، گفت و گو با کودکان در زمينههاى گوناگون، بها دادن به رأى و نظر آنها، با آنان به گردش و ورزش و بازى پرداختن، شوخى و تفريح کردن ،این کارها برای مقتدر کردن کودک خیلی کمک می کند.
محبت، كالا نيست كه بتوان آن را خريد. پول توجيبى اسباب بازى، لباس و مانند آن هرگز نمىتواند جايگزين محبت شود. نياز اساسى فرزندان به محبت والدين تنها با اينگونه موارد برطرف نمىشود، بلكه آنان بايد گرماى محبت والدين را با تمام وجود خويش احساس كنند و اين نياز عاطفى آنان به شايستگى برآورده شود.
شرايط محبت در محبتى كه به كودك مىشود بايد شرايط زير را مراعات كرد:
1.محبت به كودك، بايد راستين باشد؛ زيرا كودكان محبتهاى تصنعى و ساختگى را مىشناسند و از آن متنفرند. گاه كودك اين گونه محبتها را خوب تشخيص مىدهد، ولى به زبان نمىآورد.
یک مبلغ زمانی موفق است که این شرایط را به نحو احسن رعایت کند ،باید محبت بین کودکان راستین باشد ،کودک باید محبت بین خودش و مبلغ را به صورت واقعی احساس کند و این محبت باعث افزایش اعتماد به نفس و مقتدر بودن کودک می شود،این خودش به مبلغ کمک می کند که کودک همان طوری که یک مبلغ می خواهد تربیت شود.محبت راستین از سوی مبلغ دین نیز برای کودک اثرات مثبتی دارد و آنها را به
روشنفکری ،اخلاق و انسانیت هدایت می کند. اما اگر یک مبلغ محبتش در قالب دروغین به کودک ابراز کند باعث ایجاد افت اعتماد و ارتباط ناپایداری بین مبلغ دین و کودک می شود .این نوع محبت می تواند ایجاد اضطراب ،ناامنی و احساس تنهایی در کودک شود و در نتیجه باعث از بین رفتن اقتدار کودک می شود و این کودک مقتدرانه بزرگ نمی شود و اثرات بدی نسبت به دین در ذهنش به وجود می آید
بدين سان فقط دوست داشتن كودك در دل و علاقهمندى قلبى به او كافى نيست. او بايد نشانههاى محبت والدين را ببيند و آنچه را در درون آنهاست آشكارا حس كند. اين كار معمولًا از راه تغذيه، مراقبتها و توجه به او امكانپذير است. تحسينها، تشويقها، همبازى شدن با آنها و مانند آن جلوههايى از ابراز محبت به كودك هستند.
به عبارت ديگر، نبايد به طفل ابراز محبت كرد از آن بابت كه او زيباست، چشم و موى قشنگى دارد، رشدش خوب است و يا در منزل كارهاى خوشايند انجام مىدهد و ... اين جنبهها زمينه را براى محبت بيشتر فراهم مىآورند، ولى نبايد ملاك محبت شوند. اگر یک مبلغ بخاطر زیبایی کودک به او محبت کند و کارها او مد نظرش نباشد اثرات بدی را به دنبال دارد .به
عنوان مثال ،اگر کودک به علت زیبایی خود مورد توجه و احسان قرار گیرد،این ممکن است باعث افزایش اعتماد به نفس مصنوعی و بی معنا شود و او را از توجه به ارزش های دیگر مثل اخلاق و انسانیت دور کند .برای این که ارتباط محبت با کودکان به نحو صحیح ایجاد شود ،مبلغ باید از ارزش های واقعی و معنا دار برای ارتباط با کودک استفاده کند و کودک از محبت راستین بهره ببرد و اقتدار کودک حفظ شود و مقتدرانه رشد شود.
اگر محبت مبلغ در بین کودکان یکسان نباشد،می تواند اثرات منفی بر روی روابط اجتماعی کودک داشته باشد .کودکانی که احساس می کنند محبت و توجه مبلغ برای دیگران مبنی بر زیبایی ،موفقیت یا ویژگی های دیگرنسبت به خودشان نیست ،ممکن است احساس ناخوشایندی و ناراحتی کنند باعث از بین رفتن اقتدار او می شود و اثرات بدی را به دنبال دارد.
یكى از رفتارهايى كه باعث تقويت حسّ حقارت کودکان شده و چه بسا تا آخر در ذهن كودك باقى مىماند، برچسب زدن به وسيله القاب بد است. خدا در قرآن مىفرمايد: «وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ؛(1)شما مردم با ايمان مواظب باشيد كه اسامى بد و لقبهاى زشت براى يكديگر نگذاريد.» يكى از روشهاى زشت بعضى از مربيان در مدرسه نامگذارى دانشآموزان با الفاظ تمسخرآميز است. گاهى خود بچهها در محيط مدرسه اين كار را مىكنند، وقتى معلم كلمه زشت را به كار برد، بچهها بيشتر تشويق مىشوند كه فرد مورد نظر را تمسخر كنند.(2)
از جمله مهمترین و موثرترین عواملی که در روند تربیتی و پرورش کودکان می توان به آن اشاره داشت طریقه صحبت کردن و استفاده از القاب و صفات در هنگام گفتگو و بحث با آن ها می باشد چرا که عدم توجه والدین به چنین موضوعی در آینده بر روی شخصیت کودکان تاثیرات منفی داشته و پیامدهای بدی را به دنبال خواهد داشت. از همین رو قصد داریم در این مطلب به بررسی تاثیرات لقب دادن به کودک و عواقب ناشی از آن بپردازیم.به طور کلی تمامی والدین سعی می کنند تا کودکی سالم با شخصیتی نیکو و شایسته
تربیت نمایند و به جامعه تحویل دهند ولی تحقق این امر نیاز به رعایت یک سری نکات رفتاری در رابطه با نوع برخورد و حرف زدن با کودکان می باشد که از این میان می توان به اثرات لقب دادن به کودک بر روی شکل گیری شخصیت او اشاره کرد.بهتر است بدانید که هیچ چیز به قدر یک شخصیت زیبا و ارزنده در اجتماع مهم نمی باشد. اگر به رابطه ها و ارتباطات خود دقت کرده باشید، متوجه خواهید شد که اغلب به سوی کسانی جذب می شوید که شخصیت خوبی دارند. به همین خاطر نیاز است که شما نسبت به صفاتی که به شخصیت فرزندتان میدهید دقت زیادی داشته باشید. در صورتی که تمایل دارید به فرزندتان لقب بدهید بهتر است تا خصوصیات مثبت شخصیتی او را به زبان بیاورید تا کودک شما اثر این لقب را تا زمان بزرگسالی در وجود خود احساس نماید و در آینده شخصیتی بی نظیر داشته باشد. القاب و صفات بد در بچه ها باعث نابود شدن و ترور شخصیتی آن ها شده و تنبیه بدنی آنان نیز پرخاشگری را در پی دارد. صدا زدن کودکان با القاب زشت و نامناسب موجب به وجود آمدن باور و یقین آنان نسبت به آن لقبها گردد. هنگامی که خصوصیات ظاهری فرزندتان را به او گوشزد میکنید و بر مبنای همین خصوصیات ظاهری به او لقب میدهید در حقیقت به گونهای به او میفهمانید که ظاهر زیبا از اهمیت بالایی برخوردار است و او به دلیل وجود همین ظاهر زیبا مورد متوجه قرار گرفته است.(1)
1) بروجردی، سیدحسین، جامع احادیث الشیعة، ج21، ص292، باب1 من ابواب احکام الاولاد، ح23
باید یک مبلغ خیلی رو القاب توجه کند باید کودک را با القاب خوب صدا بزند ،القاب خوب باعث مقتدرانه بودن کودک می شود و اگر مبلغ از القاب خوب استفاده نکند باعث مشکلات در برقراری روابط با دیگران شود و از جامعه و اجتماع دوری کند .و احساسات منفی نظیر خشم،ناراحتی و نامیدی را تجربه کند ،و احساس استرس و اضطراب و نگرانی نسبت به خود و دیگران داشته باشد.
بسیاری از والدین تصور میکنند همین که نیازهای اولیه کودکانشان رفع کنند و از نظر مالی آنها را تامین کنند کافی است. هر کودک، چه نوزاد و چه نوجوان، باید این فرصت را داشته باشد که روزانه با والدین خود وقت بگذراند. مادر و پدر وظیفه کنترل کودک و هدایت او را در مسیر صحیح بر عهده دارند تا بتواند رشد کند و به یک بزرگسال موفق و مسئولیت پذیر تبدیل شود. وقتی والدین کم توجهی به کودکان میکنند، فرزندان نمیتوانند رشد کنند و از نظر عاطفی به افراد سالم تبدیل شوند. بنابراین، والدینی که فرزندان خود را نادیده میگیرند، باید آماده پذیرش کمکهای حرفهای و یادگیری سبک مثبتتر فرزندپروری باشند. بیشتر والدین سعی میکنند بهترین والدین باشند و قصد ندارند از احساسات کودک خود غافل شوند. والدین غافل غالباً از خانوادههایی میآیند که در کودکی مورد بی توجهی قرار گرفته باشند. در نتیجه، آنها ممکن است مهارتهای فرزندپروری لازم برای برآورده ساختن
نیازهای عاطفی کودک خود را نداشته باشند. در بعضی موارد والدینی که کم توجهی عاطفی به کودک خود میکنند، خودشان از نظر عاطفی مشکل دارند. والدینی که در زندگی خود روابط قوی و رضایت بخشی از نظر عاطفی ندارند، ممکن است نتوانند به کودک پاسخی مناسب بدهند و به آنها توجه کنند. به همین ترتیب، عصبانیت و کینه میتواند در والدین حباب زده و آنها را به سمت نادیده گرفتن درخواستها و سوالات فرزندشان سوق دهد. پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و اله وسلم داشتند برای نماز به مسجد میرفتند، بچهها در کوچه بازی میکردند. سر راه پیامبر را گرفتند و گفتند: یا رسول الله، همان طور که با حسن و حسین بازی میکنید، با ما هم بازی کنید. بچه هم مأمور خداست. این هم امر خداست. چه فرقی میکند؟ گاهی میگوییم: من کارم را رها نمی کنم، نماز اول وقتم را تعطیل نمی کنم. عبادت پرست نباشیم. نمی گوییم همه وقت این کار را بکنیم. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و اله وسلم نشستند و شروع کردند با بچهها بازی کردن. بچه ها از پیامبر خواستند تا همان طور که حسن و حسین علیهم السلام را به دوش خود میگیرد، آنان را نیز به دوش بگیرد. هر یک میگفت: «کُنْ جَمَلی؛ شتر منباش! »اذان شد. به بچهها گفتند: اجازه میدهید ما به نماز برسیم. گفتند: ما سیر نشدیم. باید باز هم بازی کنیم. اصرار در بازی کردند. اذان گفتند: مردم هم منتظرند. دیدند پیامبر نیامدند. بلال حبشی آمد. دید بچهها پیامبر را دوره کرده اند و راه حضرت را بسته اند. حضرت فرمودند: من دلم نمی آید که با تندی از اینها جدا شوم.
برخوردها باید با مهربانی باشد. بچهها را باید با محبت تربیت کرد. همان طور که خدا پیغمبرش را با محبت تربیت کرد، پیامبر هم همان شیوه تربیتی خدا را داشت و میلیونها انسان را متحول کرد.
پیغمبر خدا فرمودند: برو منزل ما ببین چیزی هست برای این بچهها بیاوری؟ رفت و هشت گردو آورد. پیامبر فرمودند: أَتَبیعُونَ جَمَلَکُم بِهذِهِ الْجَوِزَاتِ؛ آیا شتر خود را به این گردوها میفروشید؟عنی اگر گردو بدهم، من را آزاد کنیم؟ گفتند: بله. گردوها را گرفتند و آن حضرت را آزاد کردند. حضرت وقتی به سوی مسجد تشریف میبردند، فرمودند: رَحِمَ اللّه ُ أخي يُوسُفَ باعُوهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ؛ خدا رحمت کند برادرم یوسف را، او را به قیمتی ناچیز و درهمی اندک فروختند. برادران یوسف پیغمبر را به هجده درهم فروختند؛ به یک قیمت ناچیز. اما این کودکان پیامبر را به هشت گردو فروختند. برادران یوسف از روی دشمنی فروختند، اما این بچهها از روی نادانی. مواظب باشیم گاهی بر سر دو راهیها ارزان فروشی نکنیم. (1)
مَا إِنَّ أَهْلَ اَلْكُوفَةِ لَوْ حَنَّكُوا أَوْلاَدَهُمْ بِمَاءِ اَلْفُرَاتِ لَكَانُوا شِيعَةً لَنَا؛ اگر مردم کوفه، کام فرزندان خود با آب فرات بردارند، البته از شیعیان ما خواهند بود. (2)
امام علیه السلام فرمودند: من ضمانت میکنم که بچههایی که با آب فرات کامشان برداشته شود، از شیعیان من شوند. با مقدار کمی از گرد تربت امام حسین علیه السلام کام بچه هایتان را بگیرید و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ آنها بگویید و بدانید که اینها قطعا فرزندان شما را بیمه میکند و روی آنها اثر دارد(1).
حضرت رسول صلی الله علیه و آله که تربیت شده خدای بزرگ هستند، عنایت ویژه ای به بچهها وخردسالها و به نوجوانها و جوانها داشتند. ادب و احترام اینها سرلوحه کار پیامبر خدا بود. روی افراد مسن هم باید کار کرد، ولی چون راهشان را رفته اند، خیلی مهم نیست. در طفولیت و خردسالی است که میتوان هر نقشی را در دل آفرید.
پیامبر عظیم الشأن عنایت ویژه ای به بچهها و خردسالها داشتند. در حالات و سیره پیامبر بزرگوارمان آمده است:
وَ الْتَّلَطُّفُ بِالصَّبْیانِ مِنْ عادَةِ الرَّسُولِ؛ مهر ورزیدن به کودکان از شیوههای همیشگی پیامبر بود.
پیامبر همواره با لطافت و لطف و مهربانی با بچهها برخورد میکردند. چون بچهها بسیار لطیف هستند، برخورد با آنان نیز باید لطیف باشد.(2)رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله میفرمودند:
الوَلَدُ الصّالِحُ رَيحانَةٌ مِن اللّه ِ، قَسَمَها بَينَ عِبادِهِ؛(1)فرزند صالح گلی از جانب خداوند است که آن را بین بندگانش تقسیم کرده است.
ریحانه در عربی به معنی گل است. درباره امام حسن و امام حسین علیه السلام هم فرمودند:
الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنُ هُما رَيْحانَتايَ مِنَ الدُّنيا وَ الْآخِرَة؛ (2)حسن و حسین دو دسته گل من در دنیا و آخرت اند.
همچنین درباره سیره پیغمبر در ادب و احترام به بچهها آمده است:
كانَ النَّبىُّ صلي الله عليه و آله اِذا اَصْبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤوسِ وُلْدِهِ وَ وُلْدِ وُلْدِهِ؛
شیوه پیامبر خدا چنین بود که همواره صبحگاهان دست مهر و محبت بر سر فرزندان و نوادگان خود میکشید(3).
اگر انسان هر روز صبح دست محبت و نوازش بر سرفرزندان خود بکشد، مهر و محبت و لطف را به آنان تزریق کرده است. و این به کودک خیلی آرامش میدهد. یک دست کشیدن و بوسیدن هزینه ای ندارد که برخی از آن بخل میورزند. خداوند برای هر بوسه ای که انسان به فرزند خودش میکند پاداش میدهد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّه لَهُ حَسَنَة؛ (1)کسی که فرزندش را ببوسد، خداوند برای او حسنه ای مینویسد.
هم فرزند مورد مهر و محبت شما قرار میگیرد و هم میفهمد که شما از او حمایت میکنید و تحت تکفل شماست و احساس آرامش و خوشبختی میکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
یَا عَلىُّ: مَنْ مَسَحَ یَدَهُ عَلَى رَأْسِ یَتِیم تَرَحُّماً لَهُ أَعْطَاهُ اللهُ عَزَّ وَجَلّ بِکُلِّ شَعْرِةِ نُوراً یَوْمَ الْقِیامَةِ وعزوجل بکلشعرة نورا یوم القیامة؛ (2)هرکس از روی احسان و محبت دست عطوفت بر سر یتیمی بکشد، خداوند روز قیامت به تعداد هر مویی از سر آن کودک نوری به آن مرد عطا خواهد کرد که در پرتو آن از تاریکی های قیامت نجات پیدا میکند.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و اله وسلم هم نسبت به بچههای خودشان و هم نسبت به بچههای امت مهرورزی میکردند. پیامبر عظیم الشان علیه السلام از مسافرت برگشته بودند. وارد مدینه شدند. بچههای مدینه به استقبال پیامبر آمدند. میدانستند پیغمبر به بچهها لطف و عنایت دارند. دور آن حضرت را
گرفتند. عرض کردند: آقا جان، دوست داریم شما ما را در آغوش بگیرید، همانطور که حسن و حسین،را در آغوش می گیرید.(1)
یکی از نکات بسیار مهم در تربیت و ادب نسبت به کودکان، پرهیز از خشونت و تحقیر و فحاشی است. حرمت نگاه داشتن برای کودکان بسیار مهم است؛ به ویژه آن که نام او را محمد گذارده باشیم. امام رضا علیه السلام از پدرانشان و از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین روایت کرده اند:
إِذا سَمَّيتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّدا فَأَكرِمُوه، و أَوسِعوا لَه فِي المَجلِسِ، و لا تُقَبِّحوا لَهُ وَجهاً؛(2)اگر نام فرزندی را محمد نهادید، باید او را احترام و اکرام کنید، در مجالس برایش جا باز کنید و با او ترشرویی نکنید. مثل یک آدم بزرگ او را تحریم کنید. مثل یک شخصیتی که وارد مجلس شده، جای خوب به او بدهیم. جواب سلام او را بدهیم.(3)
وقتی فرزندانمان احساس شخصیت کنند، کارهایمان اثرگذارتر است. برعکس وقتی اهانت میکنیم، محل نمی گذاریم، بود و نبودش را اهمیت
نمی دهیم، از ما تأثیر نمی پذیرند. میفرماید: چهره ات را هم درهم نکن. همیشه با روی گشاده و باز با او برخورد کنید.
با قباحت و ترشرویی با کودکان برخورد نکنید که اثر منفی میگذارد. الگو برداری میکنند و بداخلاق میشوند. هرگونه آزار و توهین در تربیت اثر منفی میگذارد. البته در بعضی موارد برای تنبیه، اجازه یک قهر کوتاه مدت را داده اند. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لَيسَ مِنّا مَن لَم يُوَقِّر كَبيرَنا و يَرحَم صَغيرَنا؛ (1)از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند و خردسال ما را ترحم ننماید. یعنی از امت و پیرو ما نیست.
کسی که حرمت بزرگترها را نگه ندارد و به کوچکتر از خودش هم رحم نکند و مهربانی نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست. آزار و اذیت کودکان گناه خیلی بزرگی است. کسی نمی تواند بگوید بچه خودم است و دوست دارم بزنم. اگر در حدی باشد که سرخ یا کبود شود، دیه واجب میشود. انسان پیش خدا نسبت به زیر مجموعه و خانواده خود مسئول است. باید خیلی مراعات کنیم.(2)
چنانچه خلّاقيت و رؤياهاى كودك با بى توجهى، تمسخر و بيهوده انگاشتن از جانب والدين روبه رو شود در واقع، سرچشمه خلّاقيت او از بين مى رود.
ارزش قايل نشدن براى عقايد كودك، انتقاد و سرزنش كردن نابجا از كارهاى آنان، بى توجهى به بينش هاى كودكان و به عقايد اصيل غيرعادى آنان، عقايد تربيتى غلط، قضاوت نادرست در درون خانواده موانع رشد تفكر محسوب مى شود. (1)
در احاديث و روايات معصومان (علیهم السلام) نيز به ضرورت پرهيز از تمسخر و سرزنش اشاره شده است.
امام على (علیه السلام) فرمودند:
زياده روى در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعلهور مىكند(2)
همچنين فرمودند:
چه بسا كسى كه مورد ملامت و توبيخ واقع مىشود با آنكه گناهى ندارد(3)
و می فرماید:
از مردم عيب جويى نكنيد و براى هر لغزش، مورد ملامتشان قرار ندهيد و به هر گناهى كيفرشان ننماييد.(4)
اگرچه مصداق احاديث عام است، امّا ترديدى نيست كه در خصوص خردسالان اهمّيت موضوع با قوّت باقيست.
روانشناسان بر اين باورند كه كودكان در سنين مختلف، نيازمند توجّه و احترام هستند. از اينرو، والدين بايد با دقّت، اين خواسته آنها را پاسخگو باشند. روح ظريف و حساس كودك، با كوچك ترين حركت نادرست، ناراحت و پژمرده مىشود. پس بايد از هرگونه تحقير و تمسخر كودك و به زبان آوردن عيبها و خطاهاى او، به ويژه در مهمانىها و ديدارهاى خانوادگى پرهيز كرد و با شيوهاى خردمندانه، به تأييد ويژگىهاى مثبت وى و تشويق او پرداخت. برخى از والدين، به غلط مىپندارند پدر و مادر، حقّ هرگونه اعمال نظر سلطهجويانه بر فرزندان خود را دارند و هرگونه كه بخواهند، مىتوانند با آنها رفتار كنند، كه صد البتّه گمانى بىجاست! (1)
یک مبلغ دین وقتی که بچه را در مسجد دور هم جمع می کند باید خیلی مواظب باشد که بچه به هم دیگر توهین ومسخره نکنن و این کار باعث می شود کودکان از دورهمی در مسجد متنفر شوند . مبلغ باید در تلاش باشد محیط دوستانه آنها صمیمی و مهربان باشد و اگر کودکی مورد تمسخر دیگران باشد باعث میشود این بچه مشارکت بین همسالان خود نداشته باشد چون اقتدار این بچه خدشه دار میشود و عواقب بدی هم به همراه دارد .
1) ماهنامه موعود نویسنده : مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر جلد : 175 ص106
تربیت مقتدرانه در تبلیغ دینی باید به صورتی باشد که ارزش های دینی به کودکان به شیوه ای که احترام و ارزش قائل شوند و خود را به آن پایبند بدانند،و بدون سرزنش و تمسخر باشد این رویکرد بر احترام به کودکان و ایجاد یک محیط محترم و دوستانه داشته باشند.
امامان علیهم السّلام هرگز کودکان را تحقیر نمیکردند؛ غریزۀ رشدجوییشان را سرکوب نمیکردند و از کارهایی که موجب عقدۀ حقارت در آنها میشد، اجتناب میورزیدند و به آنها شخصیت میدادند؛ زیرا معتقد بودند اگر کسی برای خود شخصیت قائل نباشد به هر گناهی دست میزند و اگر احساس شخصیت کند، خود را به گناه آلوده نمیکند. امیرالمؤمنین علیه السّلام در این باره میفرمایند:
کسی که خود را گرامی دارد خود را با گناه خار نمیکند.(1)
یک مبلغ دین به روش امامان باید پیش رود باید به کودک ارزش قائل شود تا این که یک کودک به صورت مقتدرانه بزرگ شود .
1) منْ کرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ لَمْ یُهِنْهَا بِالْمَعْصِیَةِ «مستدرک الوسائل، ج 11، ص 339).
محبت و مهرورزی در خانواده از ویژگی های یک خانواده ی موفق و سالم است. ارتباط محبت آمیز بین پدر و مادر و همچنین با فرزندان باعث آرامش و پیشرفت فرزندان در خانواده می شود زیرا فرزندان در سایه ی مهر و محبت می توانند با دور شدن از تنش ها، فعالیت های خود را به درستی انجام داده و استعدادهای آنها شکوفا شود.
بی تردید خانواده، اساسی ترین نقش را در شکل گیری عقاید، رفتار و شخصیت هر فرد دارد. اولین آموزش ها در درون خانواده شکل گرفته و پدر و مادر به عنوان اولین معلمان با آموختن اخلاق و رفتار شخصیت فرزندان را تا حد زیادی تشکیل می دهند.
کسانی که در کودکی از مهر و محبت خانواده بهره مند شده اند با اعتماد به نفس بیشتری مراحل پیشرفت خود را طی نموده و باعث پیشرفت جامعه نیز می شوند.
کودکان و نوجوانان برای داشتن احساس امنیت و آرامش خاطر باید اطمینان یابند که مورد مهر و محبت والدین و اطرافیان خود قرار دارند. با محبت کردن، کودکان و نوجوانان مجذوب رفتار شایسته شما شده و از شما الگو
میپذیرند. همان طور که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله میفرماید: «احبّوا صبیانکم؛ فرزندانتان را دوست بدارید. » محبت به معنای وابسته کردن کودک به خود نیست. محبّت، تمجید و ستایش بیش از اندازه از او نیست. محبت، اشباع نمودن کودک از غذا، پوشاک و خواستههای مادی و غریزی او نیست. محبت، یعنی ارتباط عاطفی سالم و متعادل و منطقی در حد نیازاست.(1)
آرامشی که در روابط زوجین وجود دارد، تعیینکنندهترین عامل درجهت تامین آرامش مورد نیاز برای تربیت فرزندان است و بخش دیگر این آرامش در صورتی تأمین می شود که پیش از هرگونه اقدام تربیتی و در ضمن آن به این فکر باشیم که آرامش فرزندمان را به هم نزنیم. تردید نکنید بچه ها یی که اخلاق خوبی ندارند یا از آسیب های اخلاقی مثل دروغ گویی رنج می برند در خانه آرامش کافی نداشته اند.
توجه به تأثیر عوامل خارجی در تأمین آرامش برای حفظ آرامش در خانه، باید مراقب عوامل خارجی ایجاد ناآرامی در خانه هم بود. متاسفانه بسیاری از اوقات، در زندگی های جدید و سبک ها یی که برای برنامه های زندگی مان انتخاب می کنیم، آرامش را در نظر نمی گیریم و روی آن به عنوان یک عامل تعیین کننده انتخاب هایمان فکر نمی کنیم. هر موقع در زندگی خود احساس ناراحتی کردید، هر موقع فکر کردید کمبودی شما را اذیت می کند، اول به
1) خانواده و تحول در تربیت - راههای اساسی ایجاد ارتباط مثبت - صفحه 54
این فکر کنید که مبادا آرامش خود را از دست داده باشم که چنین کمبود یا چنین احساسی دارم.
یکی از عوامل خارجی که در اغلب خانواده ها سهم قابل توجهی از زندگی روزمره را به خود اختصاص داده، فیلم و برنامه های تلویزیونی است. فیلم های که در آن انسانهایی با نقش های ناآرام نمایش داده می شوند، ممکن است ما را بخندانند یا بگریانند و یا به ما هیجانی بدهند و ما را سرگرم کنند اما آن چیزی که از ما میگیرند خیلی گرانتر از آن چیزی است که به ما میدهند و ضربۀ خود را در دراز مدت وارد خواهند کرد. آنها آرامش را از ما میگیرند.
اثر منفی بسیاری از موسیقیها هم همین است که آرامش انسان را به هم میزند. امروزه روانشناسی فیزیولوژیکی، آثار مخرب چنین موسیقیهایی در روح انسان را به خوبی بیان میکنند.
همانقدر که آرامش در خانه و زندگی مشترک اهمیت و تقدم دارد، در جامعه و زندگی اجتماعی هم دارای اهمیت و اولویت است. از این مفهوم تحت عنوان «حفظ ثبات اجتماعی فلسفۀ مهم بسیاری از موضع گیری های اولیاء الهی» سخن خواهیم گفت.(1)
1) برگرفته شده از مباحث و نظرات استاد پناهیان - لینک منبع : panahian.ir/post/1202
وقتی که در یک خانواده آرامش حفظ شود این کودک هیچ ضربه روحی نمی خورد و در جامعه روحیه و اعتماد به نفس بالای برخوردار است و هیچ مشکلی برایش پیش نمیاد و در بین دوستانش همیشه سربلند و موفق است.
یک مبلغ اگر یک بچه ای رو دید که بین بچه های دیگر خیلی گوشه گیر است باید جویای مسئله شود که شاید این بچه در خانواده آرامش کافی نداره و باید با خانواده این بچه صحبت کند.
اگر در خانواده آرامش وجود داشته باشه کودک مقتدارنه بزرگ می شود و اعتماد به نفس بالای دارد و در مسائل دینی همیشه پیش قدم است و در کارها همیشه سر بلند است و بین دوستان خود همیشه مقتدر است وکودکی که در خانواده ای باشد که آرامش و محبت کافی باشد این کودک همیشه سرش بالا است و روحیه بسار بالایی در کار ها دارد و بین دوستانش هیچ وقت شکست و زمین نمی خورد .
محبت و آرامش در خانواده باعث می شود که کودک دچار استرس و اضطراب نشود و اعتماد به نفس بالایی داشته باشد و اقتداراش حفظ شود و در جامعه یا در مسجد همکاری کند و در جلسات شرکت کند و هیچ استرسی نداشته باشد.
از جمله حقوق فرزندان، آموزش قرآن است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
هر كس به فرزند خود قرآن بياموزد ... [همان قرآن در روز قيامت] نامه عملش را سنگين مىكند و او را از پل صراط مانند برق جهنده عبور مىدهد و هيچگاه از او جدا نمىگردد تا از طرف خداوند بهترين چيزى كه آرزو مىكند بر او نازل شود.معاذ گويد: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيدم كه مىفرمود:
هيچ مردى فرزند خود را قرآن نياموزد مگر خداوند پدر و مادرش را در روز قيامت تاج پادشاهى عطا كند و دو لباس بهشتى به آنان بپوشاند كه هرگز مردم مانند آن را نديده باشند. تربيت دينى كودك در دوران قبل از دبستان محدود به ايجاد انس به مسائل دينى است. مشاهده آداب دينى و عبادتهاى مذهبى به ويژه نماز كه والدين و خواهر و برادر بزرگتر به طور منظم در هر شبانهروز و به طور جدّى به جا مىآورند، در ذهن و روان كودك نقش مىبندد و نوعى انس روحى نسبت به اين اعمال و آداب در او پديد مىآورد.
با توجه به حسّ تقليد در كودك، معمولًا مشاهده مىشود كه كودك از سال دوم از حركات پدر و مادر در حال نماز تقليد مىكند و برخى كلمات و اذكار را به طور شكسته و بسته تكرار مىكند. اين حركات به تدريج كاملتر مىشود و كودك گاهى در كنار پدر و مادر به نماز مىايستد. اگر اين حركات كودك با نوازش و تشويق والدين همراه شود، بر رغبت او افزوده شده، خاطره شيرينى از آنها در ذهن و روانش باقى مىماند. همين تأثّرات روحى و خاطرات
شيرين در آينده كودك و جهتگيري هاى بعدى او بسيار مؤثر است و در واقع نخستين سنگ بناى تربيت دينى و الهى كودك در اين سالها گذاشته مىشود.(1)
امام امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در یکی از خطبههایش میفرماید: قرآن را بیاموزید، زیرا قرآن بهار قلبها است و از نور آن، صحّت طلب کنید، چرا که قرآن شفای قلبها است و آن را نیکو تلاوت کنید، زیرا ارزنده و نیکوترین قصهها در قرآن است. «تَعَلَّمُوا القُرآنَ... فَاِنَّهُ رَبیعُ القُلُوبِ وَاستَشفُوا بِنُورِهِ فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ...».(2)
جالب اینکه، در روایات اسلامی تعلیم قرآن به کودکان از حقوق آنان بر پدران معرّفی شده است.
پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مقام برشمردن حقوق فرزندان بر پدران، فرموده است: از جمله حقوق فرزند این است که به او کتاب خدا را بیاموزد. «وَ حَقُّ الوَلَدِ عَلَی وَالِدِهِ... وَ یُعَلِّمَهُ کِتَابَ اللهِ وَ یُطَهَّرَهُ...»(3)
همچنین امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) از جمله وظایف پدر نسبت به فرزند خویش در کنار نام نیک و تربیت شایسته او، به تعلیم قرآن اشاره کرده و میفرماید: «وَ یُعَلَّمَهُ القُرآنَ»(4)
در روایات، به منظور تشویق و تحریض پدران و مادران برای انجام این مهم، اجر و پاداش معنوی خداوند در قبال آموزش قرآن به فرزندان ذکر شده است. در تفسیری که منسوب به امام عسکری (علیهالسّلام) میباشد، آمده است: خداوند به پدر و مادر پاداش فراوانی عنایت میکند، آنان با شگفتی سؤال میکنند، پروردگارا، این همه تفضّل درباره ما در قبال چیست؟ اعمال ما شایسته چنین پاداشی نبوده است، در جواب گفته میشود: این همه عنایت و نعمت، پاداش شماست که به فرزند خود قرآن آموختید و او را به دین اسلام بصیر و بینا نمودید.(1)
لازم به یادآوری است که در آموزش مفاهیم اعتقادی و معرفت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و خاندان او و تعلیم قرآن، باید رعایت ظرفیت عقلی و احساسی کودکان بشود، وقتی کودک به سن ادراک و تمیز میرسد، باید در آموزش او از محسوس شروع کرده، بهسوی معقولات حرکت نمود، و حرکت باید از جزیی بهسوی کلّی و از ساده بهسوی پیچیده ترتیب داده شود. این روش از آموزش را در خود قرآن شاهد هستیم که چگونه با بیان محسوسات و سؤال از آنچه در دسترس عموم است، انسانها را پله به پله تا مفاهیم بسیار پیچیده پیش میبرد.
1) . تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، ص450.
از جمله مسئوليتهاى والدين، آموزش قرآن به كودك است، تا با انس با قرآن، از فضايل و رذايل و انحرافات، به اندازه خودش آگاه شود، تمايل به خوبىها در وىتقويت گردد و از گرفتار شدن در انحرافات (از جمله انحرافات جنسى) حفظ شود.
روشن است كه آموزش قرآن و پرورش حس دينى در كودكان، موجب پيشگيرى از ابتلاى آنان به انحرافات در آينده خواهد شد و از عوامل مؤثّر بر كجروىهاى جنسى، بر حذر خواهد ماند. به همين علّت، پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و ائمّه عليهم السّلام والدين را با ثوابهاى اخروى، به اجراى اين مسئوليت تشويق كردهاند. پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مىفرمايد :
ما من رجل علّم ولده القرآن إلّا توّج اللّه أبويه يوم القيامة بتاج الملك و كسيا حلّتين لم ير النّاس مثلهما(1).
هركسى به كودك خود قرآن ياد دهد، خداوند در روز قيامت، بر سر والدين كودك، تاج پادشاهى قرار مىدهد و لباسى بر تن آنها مىكند كه كسى مانند آن را نديده است.
ايشان در حديث ديگرى نيز مىفرمايد:
1) وسائل الشيعة، ج 6، ص 168؛ كنز العمّال، ج 1، ص 540.
أدّبوا أولادكم ثلاث خصال: حبّ نبيّكم، و حبّ أهل بيته، و قراءة القرآن، فإنّ حملة القرآن فى ظلّ اللّه يوم لا ظلّ إلّا ظلّه مع أنبيائه و أصفيائه.(1)
به كودكانتان سه ويژگى را آموزش دهيد: دوست داشتن پيامبر صلّى اللّه عليه و اله، اهل بيت عليهم السّلام و خواندن قرآن؛ چراكه آشنايان قرآن، همراه با پيامبران و اوليايش زير سايه خداوند خواهند بود؛ آن روزى كه هيچ سايهاى جز سايه خدا نيست.
امام على عليه السّلام نيز در اين زمينه مىفرمايد:
إنّ اللّه- عزّ و جلّ- ليهمّ بعذاب أهل الأرض جميعا حتّى لا يحاشى منهم أحدا إذا عملوا بالمعاصى، و اجترحوا السّيّئات، فإذا نظر إلى الشّيب ناقلى أقدامهم إلى الصّلوات و الولدان يتعلّمون القرآن رحمهم و أخّر عنهم ذلك(2).
هنگامى كه اهل زمين به گناهان روى مىآورند، خداوند- عزّ و جلّ- بر آنها خشم مىگيرد و مىخواهد آنها را عذاب كند، طورى كه حتّى يكى از آنها را هم باقى نگذارد؛ امّا اگر پيرمردانى را كه كشانكشان به سوى نماز مىروند و كودكانى را كهقرآن
فرامىگيرند، ببيند آنها را رحم مىكند و عذاب را به تأخير مىاندازد.
باتوجّه به اهميّتى كه اين احاديث براى آموزش قرآن در دوران كودكى بيان كردند، ضرورى است كه والدين، در انجام دادن اين امر مهم، كوشش كنند تا كودكان، بر اساس فطرت خيرى، هدايت شوند و از كجروىها و نابههنجارىها (و از جمله نابههنجارىهاى جنسى) مصون بمانند. اين هدف، هنگامى تأمين مىشود كه سخت گيرىهاى نابهجا و محدوديتها و تحميلهاى بىمورد براى كودكان، به اجرا درنيايد و به اندازه توانشان از آنان انتظار رود تا به صورت طبيعى، به خوبىها متمايل و از انحرافات و زشتىها برحذر گردند(1).
در سخنى از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود: «فرزندان خود را بر پايه سه ويژگى تربيت كنيد: محبت ورزيدن به پيامبر و اهلبيت او و قرائت قرآن.» آن حضرت همچنين در روايت ديگرى، براى والدينى كه به فرزند خود قرآن آموزش دهند، ثواب و پاداش اخروى بيان كرده است
1) تربيت جنسى: مبانى، اصول و روشها از منظر قرآن و حديث نویسنده : فقيهى، على نقى جلد : 1 صفحه : 195
در اين روايات، علاقهمند كردن فرزندان به رسول خدا صلىاللهعليهوآله و اهلبيت عليهمالسلام در رديف انس با قرآن ذكر شده است كه هر دو از وظايف والدين است. بىشك، راههايى همچون بيان ويژگىها و فضايل اهلبيت عليهمالسلام، و شركت دادن فرزندان از دوران كودكى در مراسم دينى، عزادارى و جلسات قرآن، از راههاى مؤثر در تحقق اين توصيه رسول خداست، البته مشروط به اينكه اين امر به افراط و زيادهروى نرسد و دوران كودكى، بخصوص شش سال اول، كه مرحله بازى و آزادى اوست، يكسر به حضور در جلسات حفظ و قرائت قرآن محدود نگردد و برنامههاى فشرده و سنگين حفظ و آموزش قرآن - كه امروزه در مراكز آموزشِ رسمى و غيررسمى رايج شده است - به كودك تحميل نگردد؛ زيرا اين امر، به جاى آنكه در تربيت دينى و رشد علايق مذهبى كودك مؤثر باشد، آثار و پيامدهاى منفى، از جمله: دورى و جدايى كودك از بازى و آزادى، كاهش اشتهاى روانى كودك نسبت به آموزشهاى مذهبى و قرآنى، و كاهش انگيزه و ميل او نسبت به انس و يادگيرى قرآن و مفاهيم دينى پس از دوران بلوغ را به دنبال دارد. علاوه بر آن، غالب برنامههاى آموزشىِ امروزه، مبتني بر حفظ و قرائت و ظواهر قرآن است كه اصولاً با هدف نزول قرآن و سيره رسول خدا صلىاللهعليهوآله، ائمّه
اطهار عليهمالسلام و اصحاب آنان كه فراگيرى معانى و مفاهيم قرآن است، سازگار نمىباشد.(1)
کودک شما از همان ماه های ابتدایی درون رحم مادر، می تواند بسیاری از چیزها را شنیده و درک کند. برای آن که شما انس و الفت با قرآن را در کودک خود ایجاد کنید، بهتر است از همان روزهای ابتدایی بارداری در خانه ترتیل قرآن پخش کنید تا نطفه فرزند شما با این ندای آسمانی شکل بگیرد. بعد از تولد نیز این روند را ادامه دهید. گوش دادن به قران در زمان هایی که فرزند شما بیدار است و یا در حال شیر خوردن است، می تواند ذهن و گوش های او را با این کلام آشنا کرده و او را مستعد یادگیری کند.
توکل در هر امری به نیروهای الهی جدا از آرامشی که به انسان میدهد، ارادهی بیشتری برای انجام کارها ایجاد میکند. خوشبختانه در دین مبین اسلام برای کارهای مختلف سوره، آیه، ادعیه و روایات زیادی وجود دارد که میتوانید از آنها برای توسل استفاده کنید.
مادران باردار در صورتی که خودشان قادر به تلاوت قرآن باشند می توانند قرآن را بخوانند و اگر به دلایلی چنین امکانی برای خودشان وجود نداشته باشد می توانند نوار قرآن بگذارند یا در محیط هایی بروند که قرآن تلاوت می
1) موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) جلد : 160 صفحه : 3
شود. با تلاوت قرآن در بارداری ، شما مادر محترم، یک حس آرامش معنوی و خدایی به فرزند خود هدیه داده اید.
آیات قرآن ، کلام خدا و کلام خدا هم نور است و تلاوت قرآن در زمان بارداری خانم ، بر نورانیت قلب وچهره کودک تاثیر فوق العاده ای دارد. در دوران بارداری چه سوره هایی برای جنین مفیده و به صالح شدن فرزند کمک میکند؟
سوره انبیاء :تلاوت قرآن خصوصا” مداومت به سوره انبیاء هر قدر که بتواند برای صالح شدن فرزند مؤثر است.
سوره نور:
برای پاکدامنی فرزند دختر سوره «نور» را قرائت کنید.
سوره مبارکه فجر:
پیامبر اکرم فرمود:اگر زن حامله، این سوره را بخواند، خداوند فرزند مبارکی به او عطا میکند.(1)
1) ریحانه بهشتی ،ص24
کودکان معمولا نسبت به آنچه والدینشان انجام می دهند بیشتر از آنچه میگویند مستعد هستند و در واقع هر کاری را از پدر و مادر خود تقلید میکنند. البته الگوی مثبت بودن کار آسانی نیست، به خصوص وقتی که فرزندانتان همیشه شما را زیر نظر دارند.
اگر شما یک الگوی مثبت برای فرزندان باشید آنها نیز عادات سالمی را در خود ایجاد می کنند و از کلمات، اعمال و رفتارهایی که آنها را به سوی آینده ای رضایت بخش راهنمایی می کند، تقلید میکنند.
از رژیمهای غذایی گرفته تا روابط و سبک زندگی بهتر، میتوانید رشد فرزندتان را با الگویی مناسب هدایت کنید. فراموش نکنید هرگز زود نیست که رفتار خوب و عادات سالم را برای فرزندتان الگوسازی کنید.
رفتار پدرومادر در محیط خانه، هرچه باشد سر مشقی برای کودکان خواهد بود، زیرا آنان فاقد آن گونه رشد عقلی هستند که بتوانند خوبی و بدی را تمیز دهند. فرزندان به پدرومادر خود علاقه دارند و بر اساس همین علاقه و پیوند، پدرومادر را نمونه و سرمشق خود قرار میدهند و میکوشند رفتارشان را با افعال آنها انطباق دهند.
تربیت کودک اصلی ترین وظیفه هر پدر و مادری است. ارزش های اخلاقی مهمی در زندگی وجود دارد که باید آنها را به کودک تان بیاموزید.
بسیاری از والدین گمان می کنند نیازی نیست به کودکان در سنین پیش از دبستان اصول و ارزش های مهم اخلاقی و انسانی آموخته شود چون آنها کم سن و سال هستند و درک این مسائل برایشان دشوار است یا اینکه آموختن این مسائل را به آموزگاران واگذار می کنند. امروزه بیشتر والدین با فرزندانشان طوری رفتار می کنند که گویی فقط آنها در دنیا اهمیت دارند و بر همه مقدم هستند.
در حالی که این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که والدین در ارتباط با فرزندانشان مرتکب می شوند و در آینده حتی خودشان نیز گرفتار عواقب چنین رفتار نادرستی خواهند شد. فرزندان شما از لحظه تولد از قدرت فهم و درک برخوردارند و از همان لحظه ورود به دنیا باید تربیت شوند.
تربیت به روش الگو سازی روشی کارآمد است که در آن یک مبلغ دین مى كوشد نمونه رفتار و كردار مطلوب را عملا در معرض ديد قرار دهد و بدين گونه موقعيت اجتماعى او را دگرگون كند تا او به پيروى بپردازد و حالت نيكويى، مطابق با آن عمل نمونه در خويش پديد آورد. در اين حال مبلغ سعى مى كند با شخص يا اشخاصى كه به نظرش شخصيتى قابل قبول دارند، همانند سازى كند و نگرش ها و ويژگى هاى رفتارى و اخلاقى آن فرد يا اشخاص را براى خود سرمشق قرار دهد.
تربيت به معناى دقيق آن، آموزش انتخاب بهترين روش ها در موقعيت و شرايط خاص مى باشد. و الگوگيرى گزینه ای است که شخص به کمک آن انتخابی بهتر را به آسانی انجام می دهد. و از این رو اینکه ما الگوی مناسب شخص را در دسترس او قرار دهیم کمک خوبی به انتخاب شایسته اوست.
ساختمان وجودى انسان به گونه اى است كه تأثير رفتار بر او بسيار بيشتر از گفتار است. مردم از راه چشم، بيش از گوش امور را فرا مى گيرند و تعليم عملى سودمندتر از تعليم زبانى است. امام صادق عليه السلام به اين امر توجه مى دهند، آن جا كه مى فرمايند:
كونو ادعاه الناس بأعمالكم، و لاتكونوا دعاه بألسنتكم؛ مردم را با رفتار خويش به حق دعوت كنيد نه با زبان.(1)
روی این اصل مشخص میشود که پرورش اخلاقی کودکان در محیط خانه، به طور عملی صورت میگیرد. پدر و مادری که به تربیت فرزند خود علاقمندند در درجه اول باید بکوشند خود دارای فضایل اخلاقی باشند تا فرزندشان نیز، روحیات پسندیده آنان را تقلید کرده جزء اخلاق و خوی خود قرار دهند. با پند و اندرز نمیتوان درستی و راستی و سایر صفات اخلاقی را که در محیط خانه کمتر مراعات میشود در آنها به وجود آورد.
1) سفينه البحار، ج 2، ص 278
لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کانَ یرْجُواْ اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیراً(1)
يقيناً براى شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوى نيكويى است براى كسى كه همواره به خدا و روز قيامت اميد دارد؛ و خدا را بسيار ياد مىكند.
و مقدمه اين بحث را از شخص پيامبر اسلام كه پيشوا و بزرگ و اسوه آنان بود شروع مىكند، مىگويد: "براى شما در زندگى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و عملكرد او (در ميدان احزاب) سرمشق نيكويى بود براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند " ( لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كٰانَ يَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْيَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَكَرَ اَللّٰهَ كَثِيراً ).
بهترين الگو براى شما نه تنها در اين ميدان كه در تمام زندگى، شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)است، روحيات عالى او، استقامت و شكيبايى او، هوشيارى و درايت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختيها و مشكلات، هر كدام مىتواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمين باشد.اين ناخداى بزرگ به هنگامى كه سفينهاش گرفتار سختترين طوفانها، مىشود كمترين ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمىدهد، او هم ناخدا
1) سوره 33. احزاب آیه 21
است هم لنگر مطمئن اين كشتى، هم چراغ هدايت است، و هم مايه آرامش و راحت روح و جان سرنشينان.همراه ديگر مؤمنان، كلنگ به دست مىگيرد، خندق مىكند، با بيل جمع آورى كرده و با ظرف از خندق بيرون مىبرد، براى حفظ روحيه و خونسردى يارانش با آنها مزاح مىكند، و براى گرم كردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسى تشويق مىنمايد، مرتبا آنان را به ياد خدا مىاندازد و به آينده درخشان و فتوحات بزرگ نويد مىدهد.از توطئه منافقان بر حذر مىدارد و هوشيارى لازم را به آنها مىدهد.از آرايش جنگى صحيح و انتخاب بهترين روشهاى نظامى لحظهاى غافل نمىماند، و در عين حال از راههاى مختلف براى ايجاد شكاف در ميان صفوف دشمن از پاى نمىنشيند.آرى او بهترين مقتدا و اسوه مؤمنان در اين ميدان و در همه ميدانها است." اسوة " (بر وزن عروه) در اصل به معنى آن حالتى است كه انسان به هنگام پيروى از ديگرى به خود مىگيرد و به تعبير ديگرى همان تاسى كردن و اقتدا نمودن است، بنا بر اين معنى مصدرى دارد، نه معنى وصفى، و جمله لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ مفهومش اين است كه براى شما در پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)تاسى و پيروى خوبى است، مىتوانيد با اقتدا كردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسير" صراط مستقيم "قرار گيريد.جالب اينكه: قرآن در
آيه فوق اين اسوه حسنه را مخصوص كسانى مىداند كه داراى سه ويژگى هستند، اميد به اللّٰه و اميد به روز قيامت دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند.(1)
انسان ذاتاً الگوطلب و الگوپذیر است. به همین جهت یکی از بهترین و کوتاهترین روشهای تربیت برای نمونه و تربیت عملی هرچه کمال و جاذبه نمونه ارائه شده بیشتر باشد. این روش کارآیی بیشتری خواهد داشت. تربیت ابتدایی کودک بهطور طبیعی با روش الگویی شکل میگیرد؛ چراکه کودک در چند سال نخست زندگی خود، همه کارهایش را از الگوهای پیرامون خود که در درجه اول «پدر و مادر» او هستند، الگوبرداری میکند و با تقلید از آنان رشد کرده و ساختار تربیتیاش سامان مییابد.(2)
هطور کلی روش الگویی بهعنوان تربیت عملی بر جان انسانها مینشیند و در نفوس آنها رسوخ میکند.به همین جهت قرآن کریم در آیه 44 بقره میفرماید:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَکُم؛ آیا مردم را به نیکی دعوت میکنید، اما خودتان را فراموش مینمایید».(3)
و در آیات 2 و 3 سوره صف آمده است:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ(2) کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ اى کسانىکه ایمان آورد اید چرا چیزى مى گویید که انجام نمى دهید، نزد خدا سخت ناپسند است که چیزى را بگویید و انجام ندهید».(1)
بعد از پدر و مادر، یکی از الگوهای کودکان و جوانان «دوستان» آنها هستند که در برخی از موارد الگوپذیری آنان از دیگران بیشتر است و روی تربیت عقایدی و اخلاقی و رفتاری آن ما تأثیر دارند. قرآنکریم در این زمینه هشدار داده و در آیات 27 تا 29 فرقان در این رابطه میفرماید:
«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا27 یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا28لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا».
در واقع اين آيه و آيه قبل دو حالت نفى و اثبات را در مقابل هم قرار مىدهد در يك جا مىگويد:" اى كاش راهى به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)پيدا كرده بودم "و در اينجا مىگويد:" اى كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم "كه تمام بدبختى در ترك رابطه با پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و قبول رابطه با اين دوست گمراه بود.
1) همان
بدون شك عامل سازنده شخصيت انسان بعد از اراده و خواست و تصميم او امور مختلفى است كه از اهم آنها همنشين و دوست و معاشر است، چرا كه انسان خواه و ناخواه تاثير پذير است، و بخش مهمى از افكار و صفات اخلاقى خود را از طريق دوستانش مىگيرد، اين حقيقت هم از نظر علمى و هم از طريق تجربه و مشاهدات حسى به ثبوت رسيده است.اين تاثيرپذيرى از نظر منطق اسلام تا آن حد است كه در روايات اسلامى از پيامبر خدا حضرت سليمان ع چنين نقل شده: لا تحكموا على رجل بشىء حتى تنظروا الى من يصاحب، فانما يعرف الرجل باشكاله و اقرانه و ينسب الى اصحابه و اخدانه: "درباره كسى قضاوت نكنيد تا به دوستانش نظر بيفكنيد چرا كه انسان بوسيله دوستان و ياران و رفقايش شناخته مىشود" .امام امير المؤمنين على بن ابى طالب ع در گفتار گوياى خود مىفرمايد:و من اشتبه عليكم امره و لم تعرفوا دينه، فانظروا الى خلطائه، فان كانوا اهل دين اللّٰه فهو على دين اللّٰه، و ان كانوا على غير دين اللّٰه فلا حظ له من دين اللّٰه: " هر گاه وضع كسى بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد به دوستانش نظر كنيد، اگر اهل دين و آئين خدا باشند او نيز پيرو آئين خدا است، و اگر بر آئين خدا نباشند او نيز بهرهاى از آئين حق ندارد" .و براستى گاه نقش دوست در خوشبختى و بدبختى يك
انسان از هر عاملى مهمتر است، گاه او را تا سر حد فنا و نيستى پيش مىبرد، و گاه او را به اوج افتخار مىرساند.(1)
والدين پرهيز از تشتتگرايى نظرى و رفتارى و پيروى از الگوهاى برتر الهى فرامىخواند كه فراهم كننده فضاى گرم و صميمى است و از سوى ديگر، تربيت نيكوى فرزند، بسترسازى مناسب براى اين امر و قرار دادن وى در شرايط شايسته تربيت را حق فرزندان بر والدين و وظيفه آنان مىشمارد.
بىترديد يكى از ضرورىترين راهكارهاى تحقق تربيت، بسترسازى براى همانندسازى فرزندان با الگوهاى سالم و برتر انسانى است. پاىبندى به آموزههاى دينى با جهتدهى گرايشها در دوران كودكى و جوانى و عرضه الگوى كامل، مطمئن و محبوب، شخصيت پايدارى در فرد مىنهد و به شيوههاى گوناگون راه را بر اثرپذيرى از الگوهاى سست مىبندد. وحدت شخصيت، بستر مناسبى براى شكوفايى فراهم مىآورد و آدمى را براى آشنايى با مراحل عالىتر هوشيارى توانا مىسازد.(2)
یک کودک زمانی مقتدر می شود که یک مبلغ در بین کودک معرفی الگوی مناسب و انگیزه دادن به کودکان در انتخاب الگوی مناسب است . زمانی
کودک مقدرانه عمل می کند الگوی مناسبی برای خودش انتخاب کند و یک مبلغ دین باید الگوی مناسب رو امامان معصوم علیه السلام معرفی بکند .و برای پدر و مادر کودک توصیه کند برای فرزندان خودشان یک الگوی خوب انتخاب بکنن.
روش الگویی را باید یکی از بهترین شیوه های آموزشی غیرمستقیم بدانیم. در این روش،مبلغ مفاهیم و ارزشهای اخلاقی را با اعمال و رفتار و شخصیت خود به طور غیرمستقیم به کودکان آموزش میدهد، البته یک الگوی مناسب باید حائز شرایطی باشد که در اینجا به آن مختصری اشاره میشود. شخصیت مبلغ باید بهگونهای باشد که کودکان نتیجه و تأثیر مثبت اعتقاد و عمل به دین را بهطور عینی و ملموس ببینند و از این طریق به آموزشهای دینی؛ راغب، امیدوار و علاقهمند شوند، اما اگر بین گفتار و کردار مبلغ، چه در داخل و چه در خارج مسجد، تناقض وجود داشته باشد، کودکان نیز دانستن و عمل نکردن را فرامیگیرند و حساب گفتار را از کردار جدا میکنند و این همان نقیصه ای است که امروزه ما دچار آن شده ایم و ازجملۀ عللی است که آموزشها را به الفاظ محدود کرده، از رخنۀ آنها به رفتار و عمل جلوگیری مینماید.
قرآن کریم به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم پیامبران را به عنوان الگوهای تام و کامل معرفی کرده است.
در شیوه غیر مستقیم، داستان زندگی پیامبرانی مانند ابراهیم علیه السلام، یوسف علیه السلام، موسی علیه السلام را بیان فرموده و در شیوه مستقیم الگوهایی مانند حضرت ابراهیم علیه السلام
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداًحَتّی تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیر(1)
بیقین برای شما در (روش) ابراهیم و کسانی که همراه اویند (الگویی برای) پیروی نیکوست؛ هنگامی که به قومشان گفتند: » در واقع ما نسبت به شما و آنچه غیر از خدا میپرستید تعهدی نداریم (آیین) شما را انکار میکنیم؛ و بین ما و بین شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است؛ تا اینکه به خدای یگانه ایمان آورید؛ جز سخن ابراهیم به پدر (مادرش یا عموی) ش (که گفت: ) قطعاً برای تو طلب آمرزش میکنم در حالی که مالک هیچ
1) ممتحنه/ 4.
چیزی از طرف خدا برای تو نیستم. [ای] پروردگار ما! فقط برتو توکّل کردیم و تنها به سوی تو بازگشتیم، و فرجام (همه) فقط به سوی توست.
و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان اسوههای نیک به مسلمانان معرفی کرده است.(1)
لقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً(2)
یقین برای شما در (روش) فرستاده خدا، (الگویی برای) پیروی نیکوست! برای کسانی که امید به خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
در روایتی از حضرت علی علیه السلام نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام را به عنوان الگو به مسلمانان معرفی کرده است و مسلمانان را به پیروی از منش و رفتار ایشان فرا میخوانند: برای تو بسنده است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مقتدا گردانی... پس به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پاکیزه و پاک خود اقتدا کن، که راه و رسمش سرمشقی است برای کسی که بخواهد تأسی جدید وانتسابی است
عالی، برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که رفتار پیامبر را سرمشق کند و به دنبال او رود. (1)
بر خاندان پیغمبرتان بنگرید. بدان سو که میروند بروید و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و به هلاکتتان باز نخواهند آورد. اگر ایستادند بایستید و اگر برخواستند برخیزید. بر ایشان پیشی نگیرید که گمراه میشود و از آنان پس نمانید که تباه میگردید. [(2)
در قرآن کریم در کنار معرفی الگوهای کامل به افراد بشر، به نکته دیگری نیز توجه داده شده است، و آن داشتن بصیرت و دقت در انتخاب الگوهاست. قرآن کریم کسانی را که در پیروی از دیگران با کوردلی به هر چه بیابند اقتدا میکنند، نکوهش میکند و آنان را به بصیرت فرا میخواند؛
بَلْ قالُوا إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ * وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّاآباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ * قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ(3)
بلکه میگویند: «در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان ره یافته ایم» * و همچنین پیش از تو در هیچ
آبادی (پیامبر) هشدارگری نفرستادیم، مگر اینکه سردمداران ثروتمندش گفتند: » در حقیقت ما نیاکانمان را بر آیینی یافتیم، و مسلماً ما بدنبال آنان پیرویم. » (پیامبرشان) گفت: «و آیا اگر (بر فرض آیینی) راهنماتر از آنچه نیاکانتان را بر آن یافته اید، برای شما بیاورم (باز هم از آنان پیروی میکنید)؟! گفتند: در حقیقت ما به آنچه بدان فرستاده شده اید کافرین.
قرآن کریم عاقبت افرادی را که الگوهای نادرست را برای خود بر میگزینند، این گونه بیان میکند:
(وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً * یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً)(1)
یاد کن) روزی را که ستمکار دستانش را [به دندان] میگزد در حالی که میگوید: » ای کاش من با فرستاده (خدا) راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش من فلانی را به دوستی برنگزیده بودم.
همچنین میگویند: (وَ قالُوا رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ)(2)
و گویند: [ای] پروردگار ما! در واقع ما از سرورانمان و بزرگانمان اطاعت کردیم و ما را از راه گمراه کردند.
بنابراین با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه اطهار علیهم السلام مشخص میشود که روش الگویی به عنوان یک روش اساسی و مؤثر در تربیت، مورد تأکید قرآن و سنت است و همچنین ضرورت وجود الگوهایی درست و کامل جهت طی کردن مسیرتربیت و کمال برای هر انسانی معین میشود.
در تربیت کودکان اندیشمندانی نیز مانند آلبرت بندورا، پیاژه و موریس دبس، روش الگویی را مورد توجه قرار داده اند و آن را از عوامل مهم رشد کودک و زمینه اساسی یادگیری اجتماعی دانسته اند. بر اساس تحقیقات انجام شده در زمینه یادگیری اجتماعی، اساس و پایه اصلی شکل گیری شخصیت کودک دوران هفت سال اول زندگی است و تقلید و الگوگیری بنیان یادگیری در این دوران است و در پایان سال اول زندگی کودک پیدا میشود و همچنان ادامه دارد و موجب میگردد که کودک چگونه سخن گفتن، چگونه راه رفتن، چگونه رفتار کردن و به طور کلی چطور زندگی کردن را از والدین، اطرافیان، دوستان، معلمان و مربیانبیاموزد و بنای اصلی شخصیت و شاکله وجودی خود را سامان دهد.(1)
1) قران و تربیت اجتماعی کودک ،صفحه 243
1 - قبل از کلام، عمل کنیم: آن رفتاری را که از فرزندانمان انتظار داریم عمل کند ابتدا خود کسب نموده و عمل نماییم سپس او کسب کند؛
2 - مغایرت گفتار و کردار: فرزندانمان به خاطر روحیه کنجکاوی و نقادانه خود تمامی عملکرد گفتاری و کرداری والدین را زیر نظر دارند، پس لازم است دقت نماییم حتی المقدور تضادی بین گفتار و کردار ما مشاهده نکنند چون در این صورت نسبت به توصیههای ما بی اعتماد شده و به آنها عمل نمی نمایند و حتی در رفتار و شخصیت خود دچار تعارض آشفتگی میشوند؛
3 - جلب اعتماد: اگر والدین نتوانند اعتماد فرزندان به ویژه نوجوانان را به خود جلب نمایند، به طور طبیعی آنها از حوزه اثرپذیری ندارند؛ الگویی آنها خارج میشوند؛
4 - اصلاح خویشتن مقدمه اصلاح فرزندان است: والدین و معلمانی که قصد دارند رفتارهای جدید و مناسبی را جایگزین رفتارهای غلط فرزندان خود نمایند ضروری است با بررسی نقادانه رفتارهای خود ابتدا تغییر و اصلاح را از خود آغاز کرده و در رفع معایب خود بر بیاییم؛
5 - ایمن سازی محیط خانه و مدرسه: هرچه محیط زندگی و تربیتی فرزندان سالم و عاری از عوامل مخرب تربیتی باشد اثربخشی الگوهای خانه و مدرسه بیشتر میشود و این قابلیت را به وجود میآورد که از آن انسانهایی شایسته بسازد.
6 - رعایت حریم و حرمت ها: مشاهده نوع برخورد و رعایت ادب و حفظ حرمتها از سوی ما، فرزندان را به رعایت آن حدود و ارزشها بر میانگیزاند؛
7 - پذیرش محرومیت: والدین دور اندیش اگر قصد ایجاد محدویت و محرومیتهایی برای فرزندان خود دارند خود هم باید آنها را بپذیرند، مثلاً: امتناع از همنشینی با افراد نامناسب و شرکت در مهمانیهای نامطلوب؛
8 - گرم و صمیمی رفتار کنیم: نتایج مطالعات بیانگر آن است که بزرگسالانی که گرم و نوازشگر و محبوب ترند، بیشتر الگو قرار میگیرند تا بزرگسالانی که روابط سرد و پرخاشگرانه دارند؛ (1)
مدح و تمجید ، از مهم ترین روشهای تربیتی است و در آموزش و پرورش کاربردی گسترده دارد. همه کارشناسان امور تربیتی و آموزشی بر استفاده
1) نقش مادران در تربیت دینی فرزندان - صفحه 90
مناسب از این روش تأکید میکنند. یکی از راههای مؤثر در تقویت و تثبیت رفتارهای دینی فرزندان، تشویق آنان به انجام کارهای خوب و شایسته است. اگر کودک کار مثبتی انجام داد، باید از او تشکر و او را تحسیین تمجید کرد؛ زیرا تشویق زبانی یا پاداش عملی در کودک ایجاد انگیزه میکند و سبب میشود که وی آن کار خوب را تکرار کند و ادامه دهد. این روش در سیره اهل بیت علیهم السلام نیز وجود دارد. آن بزرگواران هرگاه کار مثبتی از فرزندان خویش میدیدند، آنها را تحسین میکردند.
فرزندانی که از سوی پدر و مادر تشویق میشوند، از نظر روحی و روانی، روحیه استقلال خواهی، عزت طلبی و نیز اعتماد به نفس قوی خواهند داشت و سرنوشت آنها تا حدودی به رفتارهای مشوقانه پدر و مادر وابسته است. (1)
تشویقهای پدر و مادرو تبیین خوبیها، استعدادهای فرزندان را تقویت میکند و به فعلیت میرساند. مادر، از همه کس به فرزند مهربان تر، نزدیکتر و بیش از هر کس دیگری مورد اعتماد اوست. ازاین رو، بهتر میتواند با تشویقهای سازنده خود، به رشد فکری و روحی کودک کمک کند.(2)
تمجيد و تحسين بموقع از شرايط اساسى تربيت كودك است. يكى از طرق پيشگيرى بيمارى خجالت كشيدن و كم رويى در كودكان تحسين آنان است. اطفالى كه در دامن پدران و مادران خشن و خودخواه تربيت شده اند و هرگز لذت تحسين و تمجيد را در محيط خانواده نچشيده اند، روحى شكست خورده و نامطمئن دارند و همواره در خويشتن احساس پستى و حقارت مى كنند. همان طور كه پدران و مادران موظفند فرزندان خويش را در كارهاى بد توبيخ كنند و از اين راه آنان را به درست كارى و ادب عادت دهند، لازم است در كارهاى خوب و در فعاليت هاى مفيد نيز كودكان راتحسين نمايند و بدين وسيله شخصيت آنها را احيا كنند و موجبات اميدوارى و دلگرمى آنان را فراهم آورند. ولى بايد توجه داشت كه توبيخ و تشويق دو داروى مفيد و موثر تربيتى است و لازم است از آنها در مواقع مناسب با اندازه گيرى صحيح استفاده شود. توبيخ و تحسين بى موقع و نابجا يا بيش اندازه مناسب، نه تنها در تربيت كودك مفيد و ثمر بخش نيست، بلكه ممكن است منشا مفاسدى شود و عوارض نامطلوبى به بار آورد.(1)
مدح کردن اگر به صورت درست اعمال شود، روش مؤثرى در تربيت كودكان به شمار مى رود. تشويق را در كودكان مى توان اين چنين تعبير كرد: تشويق عبارت است از: تأييد يا ستايش رفتار خاص كودك. به مبلغ چنين توصيه مى كنیم:
1) کودک از نظر وراثت و تربیت ،صفحه92
«چون كودك كارى نيك بكند و خوى نيكو بر وى پديد آيد، وى را بر آن بستايد و چيزى دهيد وى را كه بدان شاد شود و اندر پيش مردمان بر وى ثنا گوييد.»(1)
توجه به مراحل گوناگون رشد در هنگام تبیین خوبی ها، و تشویق از نكات مهمى است كه بايد موردنظر باشد. غزّالى به اين نكته كاملاً واقف بوده و در توجه به انواع تشويق و ترغيب به آن اشاره مى كند: «اگر كودك را گويند به دبيرستان شو تا به درجه رياست رسى، وى خود لذّت رياست نداند كه چه باشد، لكن بايد گفت به دبيرستان شو تا شبانگاه چوگان و گوى به تو دهم تا بازى كنى، تا كودك به دبيرستان شود; و چون بزرگ تر شود، وى را ترغيب كند به جامه نيكو و زينت، تا دست از بازى بدارد. چون بزرگ تر شود، وى را به خواجگى و رياست، وعده دهد و گويد: جامه زيبا كارزنان باشد; و چون بزرگ تر شود، آن گاه گويد: خواجگى و رياست دنيا اصلى ندارد، كه همه به مرگ تباه شود. آن گاه وى را به پادشاهى جاويد وعده دهد.
براى انجام هركارى نمى توان كودك را تشويق و مدح كرد، بلكه بايد كار نيكى از او سرزند تا تشويق شود و مهم تر از آن، اين كه خوى نيكو در وى
1) نشریه معرفت نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) جلد : 44 صفحه : 9
ملكه ذهن شود. اگر خوى نيكو در رفتار كودك شكل نگيرد، نمى توان گفت كه تشويق مفيد بوده است.(1)
تعریف و تمجید از کودکان باعث می شود شما در قلب و دل آن ها نفوذ کنید و حس احترام را برای خود به ارمغان بیاورید. ارائه و نمایش زیباییها در روابط انسانی اصالت دارد. به بیان دگیر کودکان دوست دارند که توانایی ها و توانمندی های خود را به نمایش بگذارند.
یکی از مهمترین روش های بازخورد گرفتن از نمایش توانمندی ها و شایستگی های فردی، تعریف کردن است. وقتی از کودک تعریف می شود، غرق در لذت و شادی می شوید. این حس خوب، متعاقبا احساس خوشایندی را هم نسبت به طرف رابطه ایجاد می کند. در ادامه باید بیاموزیم که چگونه از دیگران تعریف کنیم که بهترین ارتباط هم دست پیدا کینم.
1) نشریه معرفت نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) جلد : 44 صفحه : 9
1.حسن رفتار تو مرا به تحسین وا میدارد.
2.مهربانی در صدای شما، امید را در دل ما زنده میکند.
3.لحن شیرین شما دلگرم و امیدوارمان میکند.
4.صدای پرشور شما دلهایمان را مجذوب افکارتان میکند.
5.محبت و مهر تو همیشه در یادم ثبت خواهد ماند.
6.گرمای مهر تو گرمای خورشید را ناچیز و بی مقدار میکند.
7.دل ما همیشه جای محبتهایی است که وجود مهربان تو آنها را رقم زده است.
8.دوستی بیچشمداشت شما، مرا بر آن میدارد که سرم رادر راه دوستی شما فدا کنم.
9.قدرت و شکوه معنوی شما، قلب ما را زیر و رو می کند.
10.کلام پر امید شما، درخشش خورشید زندگیمان را دو چندان میسازد.
11.صبر جمیل تو در هنگام رویارویی با گرفتاریها، سرمشق تمام کسانی است که میخواهند مایۀ مبالات خداوند نزد فرشتگانش باشند.
12.دستان گرمت علامت گرمای محبتی است که در دلت جای دارد.
13.بلندهمتیات قد بلندت را آذین کرده است.
14.چشمان زیبایت به همه میگوید که زیبا میبینی.
15.حسن خلق و حسن رفتارت مایۀ فخر آدمیان است.
شناسایی نقاط قوت کودکان مزایای بسیار زیادی به همراه دارد. در خانه روی مبل، روی صندلی یا در هنگام صرف غذا به این فکر می کنید که هر روز خوشحال هستید. این خوشحالی در کنار فرزندان است. به همین دلیل شما با دیدن نقاط قوت آن ها است که می توانید زندگی شادمانی را ببینید. یک نکته بسیار مهم این است که ما به عنوان والدین پرورش روزانه نقاط قوت را ببینیم. تقاطی که با عنوان ابتکار، خلاقیت، انگیزه، اشتیاق و درونگرایی خود را نشان می دهند. نقاط قوت ذاتی فرزند خود فکر بکنیم و نسبت به آن ها اهمیت بدهیم ،اگر کودک واکنشی نشان داد باید به آن توجه کنیم اگر خوب بود او را تشویق کنیم باید کودک احساس بی توجهی نکند،کودکان خیلی بر رفتار والدین توجه می کنن با خیلی مراقب باشیم ،یک کودک زمانی مقتدر می شود که والدین متوجه نقاط قوت بچه شان شود و او را تشویق کند . توجه به نقاط قوت باعث اعتماد به نفس کودک می شود و در کارهای خودش همیشه اقتدار است .
به نظر می رسد، شناسایی، پرورش و مدیریت نقاط قوت فرزند شما چندان دشوار نیست. اما بهترین کار در این راستا مراجعه به روانشناسان معتبر است. از این رو شما می توانید با متخصصان مرکز مشاوره در ارتباط باشید. ما اگر
مرکز مشاوره در دسترس نداریم می توانیم خودمان اقدام کنیم و نقاط قوت فرزندمان را بشناسیم .
سه راهکاربرای شناسایی و پرورش نقاط قوت کودکان ارائه کرده ایم.
در حین بازی کردن به کودکتان توجه کنید. ببینید که هنگام بازی به چه فعالیت هایی گرایش بیشتری دارد؟ آیا مدام دویدن را ترجیح می دهد یا ساکت نشستن را؟ به سراغ چه وسایلی می رود؟ عروسک؟ تبلت یا لوازم خانگی؟ توجه به فرزند در حین بازی به شما کمک می کند تا علایق او را درک کنید.
بسیاری از والدین ترجیح می دهند فعالیت های موردعلاقه ی خود را برای کودکشان انتخاب کنند. در حالیکه ممکن است کودک تمایلی به آنها نداشته باشد. داشتن رویاهای بزرگ برای فرزندان هیچ اشکالی ندارد اما تحمیل کردن علایق خود به فرزندان اشتباه بزرگی است و ممکن است منجر به نتایجی ناخوشایند شود مثل: عملکرد ضعیف در مدرسه و کلاس های آموزشی، رفتارهای ضداجتماعی و افسردگی. بنابراین، اجازه دهید فرزندتان آزادانه حوزه مورد علاقه خود را انتخاب کند و در صورت لزوم از او حمایت کنید.
3.قدردانی کنیم.
زمانی که متوجه شدید، فرزندتان در یک زمینه ی خاص سخت تلاش می کند، او را تشویق کنید. در این راستا می توانید ابزارهای لازم را برایش تهیه کنید.
وقتی تلاش های فرزندمان را ستایش می کنیم، آنها تمایل بیشتری به ریسک کردن، اشتباه کردن و یادگیری از آنها پیدا می کنند.
نکته ی آخر اینکه بسیاری از والدین با فرستادن فرزندشان به کلاس های متنوع فوق برنامه هزینه و انرژی زیادی از دست می دهند. این کار به جای پیشرفت باعث سردرگمی کودکان می شود. اما شناخت نقاط قوت کودک از این مشکل جلوگیری می کند. (1)
عهد در لغت, به معناى نگه دارى و مراعات پى در پى شىء, شناختن امرى, حفظ كردن, پيمان بستن, ميثاق, سوگند و نيز به معناى زمان و روزگار آمده است. پيمان نيز به معناى شرط, عهد, قرارداد و قول و قرارى است كه كسى با كس ديگر بگذارد كه بر طبق آن عمل كند.
وفاى به عهد, به معناى به جا آوردن عهد و پيمان, نگه دارى عهد و پيمان و همچنين به معناى پايدارى در دوستى نيز مى باشد. اهميت وفاى به عهد از ديدگاه عقل و نقل احترام به پيمان و لزوم عمل به آن, ريشه فطرى دارد و هر
1) راهکار های شناسایی و پرورش نقاط قوت کودکان ،ص23
انسانى آن را در نخستين مدرسه تربيت, يعنى فطرت و سرشت انسانى مى آموزد و از آن الهام مى گيرد. كودكان در آغاز زندگى با سرشت پاك خود, عمل به پيمان را لازم مى دانند و پيمان شكنى را نكوهش مى كنند و از پيمان هاى پوچ و توخالى برخى پدران و مادران ناراحت مى شوند. اين احساس مادامى كه دستى از عالم خارج آنان را از راه راست فطرت منحرف نكند و يا از راه چشم و گوش, خلاف مقتضاى فطرت وارد فضاى فكر آنان نشود, در نهاد كودكان باقى مى ماند. به دليل فطرى بودن اين اصل در جامعه اسلامى, نقض عهد و پيمان از رذايل بزرگ اخلاقى شمرده مى شود. مى توان گفت مهم ترين سرمايه يك جامعه, اعتماد متقابل افراد به يكديگر است. اصولاً آنچه جامعه را از صورت آحادِ پراكنده بيرون مى آورد و همچون رشته هاى زنجير به هم پيوند مى دهد, همين اصل اعتماد متقابل است كه پشتوانه فعاليت هاى هماهنگ اجتماعى و همكارى در سطح وسيع مى باشد.(1)
وفاى به عهد در قبال اعضاى خانواده, بسيار مهم است. اگر پدر و مادر به عهد خود وفادار نباشند, به روحيه فرزندان لطمه وارد مى كنند و آنها را به دروغ گويى سوق مى دهند. پيشوايان اسلام در سخنان خود به تربيت صحيح كودكان و آموزش اخلاق و رفتار اجتماعى به آنان در خانواده اشاره كرده اند. . پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: (وقتى يكى از شما به فرزند كوچكى وعده
1) معارف اسلامی ج20ص14
داديد, حتماً به آن وفا كنيد).(1)
امير مؤمنان على (علیه السلام)مى فرمايد: (شايسته نيست انسان به شوخى يا جدى دروغ بگويد و شايسته نيست كسى به فرزند خود وعده اى بدهد و به آن وفا نكند. )(2)
وفاى به عهد و پيمان, موجب تحكيم روابط سياسى و اجتماعى و اتحاد مسئولين و در نتيجه, سالم سازى فضاى سياسى و اجتماعى جامعه مى شود. پاى بندى به عهد و پيمان, در زندگى مردم و روابط داخلى و خارجى آنان تأثير بسيار دارد و هر اندازه مردم بيشتر آن را رعايت كنند, به يكديگر اعتماد بيشترى پيدا مى كنند و در نتيجه, بيشتر احساس آرامش كرده و با خيال راحت ترى به فعاليت مى پردازند. (3)
یکی از مسائل مهم در تربیت کودک، به کار بردن راستی و اخلاص در گفتار و رفتار با کودک و پرهیز از دروغ، عهدشکنی، دورویی و فریب است. کودک هم راستی را خوب درک می کند و هم دروغ و عهدشکنی را هم به خوبی درک می کند. پدر و مادری که می پندارند کودک این مسائل را نمی فهمد و آنها بدون دردسر، تنها با دادن وعده ای دروغین می توانند به خواست خویش و صلاح فرزندشان برسند، سخت در اشتباهند. البته شاید به ظاهر، آنها از این راه به خواست خویش برسند، ولی در واقع، بزرگ ترین گرفتاری را برای خود و فرزند آفریده اند که چه بسا تا آخر عمر متوجه این تأثیر شوم نشوند و
آن، القای صداقت گریزی، بی وفایی به عهد و آموزش دروغ و فریب است. این گونه پدران و مادران با این کار، بنیاد اخلاق فرزند خویش را بر خشتی کج می نهند؛ زیرا کودک، دورویی، صداقت نداشتن و به وعده وفا نکردن والدین را می فهمد و از گفتار و رفتارشان تقلید می کند و این، الگوی نادرستی برای رفتار و گفتار او خواهد بود.
كودكان در آغاز زندگى با سرشت پاك خود, عمل به پيمان را لازم مى دانند و پيمان شكنى را نكوهش مى كنند و از پيمان هاى پوچ و توخالى برخى پدران و مادران ناراحت مى شوند. اين احساس مادامى كه دستى از عالم خارج آنان را از راه راست فطرت منحرف نكند و يا از راه چشم و گوش, خلاف مقتضاى فطرت وارد فضاى فكر آنان نشود, در نهاد كودكان باقى مى ماند. به دليل فطرى بودن اين اصل در جامعه اسلامى, نقض عهد و پيمان از رذايل بزرگ اخلاقى شمرده مى شود.
رسول خدا مىفرمايد:
«اذا واعَدَ احَدُكُمْ صَبِيَّهُ فَلْيُنْجِزْ»
وقتى يكى از شما به فرزند خود وعدهاى داد، حتماً به آن وفا كند.(1)
و نيز فرمود:
«احِبُّوا الصِّبْيانَ وَارْحَمُوهُمْ وَ اذا وَعَدْتُمُوهُمْ فَفُوالَهُمْ، فَانَّهُمْ لا يَرَوْنَ الَّا انَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»
1) امستدرك الوسائل، ج 15، ص145
كودكان را دوست بداريد و با آنان عطوف و مهربان باشيد، وقتى به آنها وعدهاى مىدهيد حتماً وفا كنيد، زيرا كودكان، شما را رازق خود مىپندارند.(1)
«يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ"»(2)
كلمه "عقود" جمع عقد است، و عقد به معناى گره زدن و بستن چيزى است به چيز ديگر، بستن به نوعى كه به خودى خود از يكديگر جدا نشوند، مثل بستن و گره زدن يك طناب و يك ريسمان به طناب و ريسمانى مثل خودش و لازمه گره خوردن اين است كه هر يك ملازم ديگرى باشد، و از آن جدا نباشد، و اين لوازم در گره خوردن دو چيز محسوس در نظر مردم معتبر بوده، و سپس همه اينها را در گرههاى معنوى نيز معتبر شمردند، مثلا در عقد معاملات از خريد و فروش و اجاره و ساير معاملات معمول و نيز در عهدها و پيمانها كلمه عقد را اطلاق كردند، چون اثرى كه در گره زدن هست در اينها نيز وجود داشت و آن اثر عبارت بود از لزوم آن پيمان و التزام در آن.و چون عقد كه همان عهد باشد شامل همه پيمانهاى الهى و دينى كه خدا از بندگانش گرفته مىشود و نيز شامل اركان دين و اجزاى آن چون توحيد و نبوت و معاد و ساير اصول عقائد و اعمال عبادتى و احكام تشريعى و امضايى و از آن جمله شامل عقد معاملات و غيره مىشود، و چون لفظ "العقود" جمع
محلى به الف و لام است، لا جرم مناسبتر و صحيحتر آن است كه كلمه "عقود" در آيه را حمل كنيم بر هر چيزى كه عنوان عقد بر آن صادق است.(1)
مساله وفاى به عهد و پيمان كه در آيه مورد بحث مطرح است از اساسىترين شرائط زندگى دستجمعى است و بدون آن هيچگونه همكارى اجتماعى ممكن نيست، و بشر با از دست دادن آن زندگى اجتماعى و اثرات آن را عملا از دست خواهد داد، به همين دليل در منابع اسلامى تاكيد فوق العادهاى روى اين مساله شده است و شايد كمتر چيزى باشد كه اين قدر گسترش داشته باشد، زيرا بدون آن هرج و مرج و سلب اطمينان عمومى كه بزرگترين بلاى اجتماعى است در ميان بشر پيدا مىشود.(2)
امام صادق (علیه السلام)می فرماید:
«وعده ای كه مؤمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفا كردن به آن لازم است جز اینكه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلّف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»(3)
«مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.»(1)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
«وفای به عهد از نشانه های مردم متدین است.»(2)
«بپرهیز از اینكه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... ؛ زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنانكه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید»(3)
یک مبلغ زمانی موفق است که وفای به عهد کند ،و نسب به حرف و عملش یکسان باشد حرفی نزند که ازش برنمی آید این خیلی عواقب بدی را به دنبال دارد.اخلاص درگفتار برای کودک خیلی مهم است این کار اگر اشتباه صورت بگیرد باعث بدبینی می شود و مورد اعتماد کودکان نمی شود .
كودك انتظار دارد پدر و مادر و ديگر افراد جامعه از روى صداقت، دوستى و وفادارى با او برخورد كنند و به واسطه وفا به وعدهاى كه به او داده شده احساسشخصيت مىكند و خود را مورد احترام ديگران مىيابد. برعكس،
موقعى كه والدين را عهدشكن و يا فريبكار و دورو بيابد، از آنها مأيوس شده و در درون خود احساس حقارت و شكست مىكند.(1)
بازى، خواسته طبيعى انسان است و هر كس در دوره كودكى گرايش به بازى و تفريح دارد و مى خواهد با كودكان ديگر همبازى شود. بازى در رشد جنبه هاى گوناگون كودك، اعم از عاطفى، اخلاقى، و اجتماعى و نيز كسب مهارت دوستى و دوست يابى نقش اساسى دارد و زمينه رشد فرد را فراهم مى سازد. از اين رو، در روايات معصومان(عليهم السلام) بر اين امر تأكيد شده و به پدر و مادر دستور داده اند كه تا هفت سالگى فرصت بازى را از فرزند نگيرند و مانع بازى او نشوند. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:
«دَعْ اِبْنَكَ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنينْ»(2)فرزندت را بگذار تا هفت سالگى بازى كند.
خواجه در مورد بازى و مراقبت از فرزند مى گويد:
اول چيزى از تأديب (فرزند) آن بود كه او را از مخالطت اضداد كه مجالست و ملاعبت ايشان مقتضى فساد طبع او بود، نگه دارند; چه، نفس كودك ساده باشد و قبول صورت اقران خود زودتر كن.(3)
از اين كلام خواجه افزون بر اهتمام به بازى، توجه به همبازى هاى فرزند نيز به دست مى آيد و اينكه پدر و مادر ضمن آزاد گذاشتن كودك در بازى، بايد از او مراقبت كنند و مواظب باشند كه با چه كسانى رفت و آمد و رفاقت دارد و از چه افرادى تبعيت مى كند; زيرا رفاقت و دوستى از عوامل مؤثر در شخصيت انسان است، به ويژه در دوره نوجوانى و جوانى نقش قابل توجهى در شكل دادن رفتارهاى اخلاقى فرد دارد. از اين رو، خواجه بر اين امر تأكيد دارد كه اوليا و مربّيان بايد از ارتباط، بازى و همنشينى فرزند با افراد بى بند و بار و بى اعتنا به ارزش هاى اسلامى جلوگيرى نمايند; چراكه هرگونه سهل انگارى در اين زمينه، موجب پيامدهاى ناگوارى براى فرزندان خواهد بود.
ايشان در مورد بازى و شنيدار و گفتار سخنان زشت با كودك، مى گويد:
از سخن هاى زشت شنيدن و لهو و لعب و بازى و مسخرگى احتراز فرمايند.(1)نبايد كودك را در معرض شنيدن سخنان نامناسب و خلاف عفت قرار داد و يا با كلام زشت و ناپسند با او سخن گفت; زيرا هرگونه الفاظ و كلماتى كه به كودك القا شود، همان كلمات را فراگرفته، به گوينده برمى گرداند. همچنين از لهو و لعب و تمسخر كودك بايد دورى گزيد; زيرا اين كار افزون بر اينكه بر شخصيت فرزند اثر منفى مى گذارد، جنبه بدآموزى دارد و هر رفتارى كه با وى شود، آن را فرا مى گيرد. از اين رو، از هرگونه گفتار و رفتار نامناسب با فرزند، به ويژه در دوره كودكى بايد اجتناب گردد.(2)
یکی از سیرههای دیگر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم این بوده است که با بچهها بازی می کردند. میفرمودند:
مَن كانَ عِندَهُ صَبِيٌّ فَليَتَصابَّ لَهُ (1)
کسی که کودکی نزد اوست باید با او کودکی کند.
اگر کسی بچه دارد، باید خودش هم بچه شود و با او بازی کند. عارمان نشود. نگوییم من سنم بالاست، چهل پنجاه سال دارم. بنشین با بچهها و نوه هایت بازی کن.
یکی از دخترهای امام راحل، گاهی که به محضر ایشان میآمد، بچه اش را هم میآورد. این بچه خیلی شلوغ کاری میکرد. یکی دو بار به خاطر مزاحمت نیاورد. یک بار حضرت امام به دخترشانفرمودند: چرا فرزندت را نمی آوری؟ گفت: مزاحمت میکند. شما را اذیت میکند.
ایشان فرمودند: من حاضرم ثواب عبادتهایم را به شما بدهم و شما ثواب محبت و خدمت به بچه را به من بدهی. اینقدر ارزشمند است. چون این محبت کردن بچه را میسازد و یک انسان وارسته تربیت میکند.
فعالیت، یکی از نیازهای انسان و اساس رشد و تکامل است و بازی نوعی از فعالیتهای آدمی است که گفته اند کودک سالم خوب میخورد، خوب میخوابد و خوب بازی میکند. کودکان ضمن بازی به فعالیتهای بدنی، عقلی و اجتماعی میپردازند.
1) من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص483
به طور کلی، بازی هر نوع فعالیتی است که فرد برای لذت بردن انجام میدهد بدون این که به نتیجه نهایی آن توجه داشته باشد یا منتظر باشد چیزی یا پاداشی دریافت کند. فرد با کمال میل و بدون اجبار و تحریک خارجی، بلکه فقط برای سرگرمی و لذت بردن به بازی میپردازد. و فرق کار و بازی در این است که کار برای رسیدن به هدف معینی است. در نظر کودک، فعالیتهای آزاد، بازی شمرده میشوند ولی آنچه را که بزرگسالان برای او تعیین و تکلیف کنند از قبیل: تکالیف مدرسه، کمک در کار خانه، کار تقلی میشود. همچنین، بازی یک رفتار فطری عمومی است که در همه موجودات زنده دیده میشود و یکی از مهم ترین عوامل و وسایل رشد و تکامل و یادگیری است. به عبارت دیگر، کودک بازی میکند تا رشد و پرورش یابد»(1)
کودک ضمن بازی با اسباب بازیهای گوناگون، رنگ، اندازه، ترکیب، ارزش و اهمیت اشیاء را درمییابد به تدریج که بزرگ میشود مهارتهای زیادی از راه بازی کسب میکند. پیگردی، گردآوری و سایر اشکال زیاد بازی در طفولیت بعدی سبب میشوند که کودک اطلاعاتی درباره محیط زندگی خود به دست آورد که تحصیل آنها از راه کتابهای درسی ممکن نیست. خواندن، نمایش، کنسرت و فیلمهای برگزیده، در عین حال که برای کودکان لذت بخش و سرور انگیزند، دایره تجاربشان را نیز گسترش میدهند. کودک از راه بازی، ارزش خود و توانایی خود را یاد میگیرد این نیز او را در داشتن مفهوم روشنی از خویشتن یاری میکند. بازی یکی از عوامل بسیار مهم برای تربیت
1) علی اکبر شعاری نژاد، روان شناسی رشد، ص 267.
اخلاقی است. طفل، حق و باطل و گناه و ثواب را در خانه و مدرسه یاد میگیرد ولی اجرای مقررات اخلاقی در آنها به اندازه بازی جدی نیست. کودک میداند که اگر بخواهد عضو پذیرفته شده و مورد توجهی در گروه خود باشد باید: با انصاف و مؤدب، درستکار، رستگار، بازنده خوب و خوددار باشد. او همچنین، میداند که همبازی هایش بیشتر از بزرگسالان خانه و محیط مدرسه سختگیرند. او ضمن بازی بیش از هر وقت دیگر یاد میگیرد که مقررات را به سرعت و به طور کامل اجرا کند و همچنین میتواند اوضاع و احوال زندگی واقعی را دریابد و چگونه با آنها روبرو شود. و بااطمینان، احساسات کینه توزی و ترس و ناشایستگی خود را تعبیر میکند.(1)
آنان علاوه بر این که کودکان را در بازی کردن در دوران کودکی آزاد میگذاشتند، خود نیز در بازی آنها شرکت جسته از این طریق هم به بازی آنها رونق میدادند و هم به شغل و کار کودکان و در واقع به زندگی و شخصیت آنها احترام میگذاشتند.
انس بن مالک نقل میکند:
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای ادای نماز به مسجد آمد، در حالی که حسن علیه السلام را در بغل داشت و او را در کنار خود نشاند. وقتی
1) قرآن و تربیت اجتماعی کودک ،ص153
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سجده رفت، سجده طول کشید. من سر از سجده برداشتم، مشاهده کردم که حسن علیه السلام بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سوار شده است. وقتی نماز تمام شد، مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: اینسجده را به قدری طول دادید که هیچ گاه چنین نکرده بودید. آیا وحی نازل شده بود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: وحی
نازل نشده، ولی فرزندم بر دوشم سوار شده بود؛ نتواستم عجله کنم تا اینکه خودش از دوشم پایین بیاید.(1)
در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که اگر میخواستند کودکی را از کاری، به ویژه بازی مورد علاقه او، باز دارند به گونه ای عمل میکردند که او با رضایت خاطر به این کار تن دهد نه با اکراه یا اجبار یا حتی خشونت؛ و برای این کار به چیزی متوسل میشد که مورد علاقه کودک بود. و نمونه آن روایت زیر است:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اقامه نماز عازم مسجد بود. در راه مسجد به کودکانی برخورد که به بازی مشغول بودند. کودکان همین که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیدند به سوی او دویدند و بر گرد او حلقه زدند و هر یک از آنها میگفت: شتر ما باش تا بر دوشت سوار شویم. کودکان که
1) بحارالانوار، ج 42، ص 294.نوشته شده در کتاب قرآن و تربیت اجتماعی کودک ،ص153
این گونه رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با حسن علیه السلام و حسین علیه السلام دیده بودند. انتظار داشتند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها پاسخ مثبت داد. اصحاب که برای اقامه نماز در مسجد و در انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. بلال را به دنبال ایشان فرستادند. همین بلال که در راه با این ماجرا مواجه شد، زبان به اعتراض گشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: برای من تنگ شدن وقت نماز بهتر از دلتنگ شدن این کودکان است. به منزل من برو اگر چیزی هست برای کودکان بیاور. بلال به منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و همه منزل را جستجو کرد وهشت دانه گردو یافت. آنها را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردوها را در دست گرفت و خطاب کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها میفروشید؟ کودکان به این معامله رضایت دادند و با خوشحالی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رها کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز عازم مسجد شد وفرمود: خدا برادرم یوسف را رحمت کند، او را به چند درهم فروختند و مرا نیز به هشت گردو.(1)
1) محمد عوفی، جوامع الحکایات و لوامع الروایات، جزء اول از قسم دوم، باب دوم، ص 30.
انسان پرورش یافته در طبیعت از نظر جسمی، روحی و روانی سالم تر خواهد بود و از لحاظ تربیتی نیز امکان بیشتری برای تفکر در اهداف خلقت، خواهد داشت. بنابراین به بهانههای مختلف، کودکان را از اسباب بازیهای طبیعی و به طور کلی بازی با طبیعت محروم نسازیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کودکانی برخورد که خاکبازی میکردند؛ یکی از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از این کار منع کرد، که ایشان فرمودند: رهایشان کن؛ زیرا خاک بستان کودکان است.
از دیدگاه معصومان علیهم السلام بازی از چند جهت نقش موثر و اهمیت فوق العاده ای در تربیت کودک دارد. بی توجهی به این نیاز طبیعی کودک خسارتهای روحی - روانی بسیاری دارد. توجه به بازی کودک، بسیاری از مشکلات روانی - عاطفی وی را حل خواهد کرد، بازی وسیله ای برای رشد همه جانبه و هماهنگ کودک است، بر رشد زبان کودک تاثیر بسیاری دارد و رشد زبان نیز خود بر رشد شناخت و ذهن کودک تاثیر بسیار دارد و به هماهنگ شدن حواس پنج گانه ی کودک میانجامد و رشد همه جانبۀ انسان بویژه رشد اجتماعی را فراهم میسازد. کودک در بازی همه ضعفها و قوتها، ترسها و نگرانیها، بینشها و نگرشها و بطور کلی شخصیت خود بروز میدهد. معصومان به جنبههای آموزشی بازی مانند افزایش دقت و تمرکز کودکان نیز توجه میکردند.(1)
1) قرآن و تربیت اجتماعی کودک ،ص154
کودکان اغلب روی فعالیت های روزانه خود قدرت زیادی ندارد. آنها بسیاری از روزهای خود را با این موضوع می گذرانند که به آنها گفته می شود چه کاری انجام دهند، چه زمانی آن را انجام دهند و کجا باید بروند. در دنیای بازی، آنها این فرصت را دارند که قوانین را تعیین کنند و صاحب قدرت باشند. آنها می توانند رهبر باشند و بزرگسالان می توانند کسانی باشند که گوش می دهند و دستورالعمل ها رو انجام میدن.
بازی به کودکان اجازه می دهد تا خلاقیت و ایده های خود را آزمایش کنند. زمانی که تنها و حتی بی حوصله هستند، مغز کودکان این چالش را به عهده می گیرد. آنها راه های جدید و هیجان انگیزی برای تحریک خود پیدا می کنند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت: “یکنواختی و تنهایی یک زندگی آرام، ذهن خلاق را تحریک می کند.
خانواده و چگونگی روابط میان اعضای آن و شیوۀ ارتباط والدین با فرزندان، در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی و عاطفی و عقلانی فرزندان اهمیت بسیاری دارد. روان شناسان معتقدند محیط خانه هم اولین و هم بادوام ترین عامل اثرگذار در رشد شخصیت افراد خانواده است. گاهی والدین آگاهانه درصددند مطالبی به فرزندان خود بیاموزند؛ ولی در بسیاری از موقعیت ها، کودکان از رفتار والدین نکات ریزودرشتی
فرامی گیرند که خود آنان متوجه نیستند. آنان، از راه خانواده و محیط کوچک خانه، با دنیای خارج آشنا میشوند، طرز معاشرت و روابط اجتماعی با دیگران را میآموزند و راه ورسم زندگی، اخلاق و فلسفۀ خانواده، يك سازمان اجتماعي كوچك است كه روابط اعضاي آن، بخصوص روابط والدين با فرزندان، مهم ترين عنصر شكل دهنده اين سازمان است. رشد مطلوب و سالم فرزندان در تمام ابعاد مرهون ارتباط مؤثر و مطلوب والدين با فرزندان مي باشد. تحليل هاي نظري و تجربي بسياري به ارتباط مؤثر والدين با فرزندان اختصاص يافته است و براي آن اهميت و ارزش خاصي قايل شده اند.
از سوي ديگر، مطالعات و تحقيقات فراواني به اثر فرزند بر هر يك از والدين و ديگر اعضاي خانواده و يا بر كل خانواده به عنوان يك رابطه دوجانبه و تأثير متقابل توجه داشته اند، اما بررسي مباني روان شناختي ارتباط مؤثر و مطلوب والدين بر فرزندان از مهم ترين مسائل در حريم خانواده و سلامت رواني آن تلقّي مي شود. آگاهي و شناخت كافي و عميق از اين مباني مي تواند ما را در پرورش شخصيت سالم فرزندان در خانواده ياري رساند و روش هاي مناسب و مؤثر را براي چگونگي و نحوه ارتباط والدين با فرزندان به دست دهد.(1)
1) نشریه معرفت ،104،ص5
اولين و مهم ترين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين با فرزندان در حريم خانواده، نوع نگرش والدين به جهان و انسان است.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: «نگاه محبت آميز پدر به صورت فرزند عبادت است.»(1)و يا در جاي ديگر فرمود: «هر بوسه اي كه والدين نثار فرزند مي كنند درجه اي مثبت به دست مي آورند.
در مقابل، كسانی كه فرزند را به عنوان امری مزاحم زندگی می دانند و نگرش منفی به فرزند دارند هرگز نمی توانند با روش محبت آميزی - كه يكی از نيازهای اساسی نياز به محبت است - با فرزند خود برخورد كنند، چه رسد به اينكه بخواهند رابطه مؤثر و مطلوب با وی داشته باشند.
به طور كلي، آنچه در ارتباط بين فردي نقش عمده اي ايفا مي كند و مي تواند تسهيل كننده تأثيرگذاري مطلوب والدين نسبت به فرزند باشد، نگرش مثبت والدين نسبت به فرزند است; بدين معنا كه به فرزند به عنوان هديه و امانت الهي و حتي به صرف انسان بودن بايد ارج نهاد و بدون توجه به مشكلات و رفتارهاي ناهنجار وي، او را به عنوان انساني كه داراي همه گونه توانايي و قابليت هاي بالقوه است نگريست و توجه كرد. با اين نوع نگرش مي توان به او امكان داد تا آنچه هست باشد و احساسات واقعي خويش را بيان و ابراز
1) مستدرک الوسیله ،باب 24و389
كند. در حقيقت، نگرش مثبت شامل يك نوع عشق و علاقه انساني به فرزند است; عشق توأم با احترام.
بنابراين، به نظر مي رسد مهم ترين مبنايي كه در ارتباط مؤثر والدين با فرزندان نقش آفريني مي كند، نگرش والدين نسبت به هستي، خداوند، انسان، زندگي و جايگاه فرزند در مجموع جهان هستي است. در واقع، رابطه والدين با فرزند در درجه اول متأثر از نگرش والدين به جهان هستي و هستي بخش جهان است.
امام سجاد(عليه السلام) ارتباط والدين با فرزندان را مبتني بر اين كرده اند كه اصولا فرزند از آن والدين است و جزئي از وجود آنهاست، پس هر حركت و تلاشي در اين زمينه به حيطه وجودي آنها بر مي گردد و ثمره و نتيجه اش براي خود آنهاست و بر همين اساس، حقوق فرزند را تبيين مي كنند و مي فرمايند:
«وَ أمَّا حَق وَلدِكَ فَتعلم إنَّه منك و مضاف إِليكَ فِي عَاجل الدُّنيَا بِخَيره و شَرَّه وَ إِنَّكَ مَسؤُول عَمَّا وَلّيته مِن حُسنِ الاَدَبِ وَ الدَّلَالة عَلي رَبِّه وَ المَعُونَة عَلَي طَاعَته فِيكَ وَ فِي نَفسِه فَمُثَابَ عَلي ذَلِكَ وَ مُعَاقَب.» حق فرزندت بر تو آن است كه بداني او از توست و رفتار نيك و بدش در اين دينا با تو پيوند دارد و تو به دليل مسئوليت و ولايتي كه بر او داري موظفي كه او را خوب تربيت كني و به جانب پروردگارش رهنمون باشي و به او كمك كني تا در ارتباط با تو و خودش، از خداوند فرمان برد و نيز توجه داشته باش كه اگر او
را به شايستگي تربيت كني، پاداش آن را خواهي يافت و چنانچه در تربيت او سهل انگاري كني مورد عقوبت خداوند قرار خواهي گرفت.(1)
صفحه : 5
دومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، دلبستگي است. برخي دلبستگي را آغاز محبت و رابطه عاطفي بين والدين و فرزندان تلقّي كرده اند.
عوامل بسيار مهم در رشد دلبستگي عاطفي كودك، مادر و ساير مراقبان او هستند و اين دلبستگي روابط كودك را در جامعه بزرگ تر فردا رقم مي زند و كودك اين رابطه با والدين را بعدها هم حفظ خواهد كرد تا رفتار خود را با والدين محبوبش تطبيق دهد. پس دلبستگي مي تواند زمينه لازم براي تأثير مثبت والدين بر فرزندان را فراهم نمايد و فرزندان را به سوي تطبيق رفتار خود با والدين تشويق و ترغيب كند و مبناي رفتارشان را مي توان در ميزان و چگونگي دلبستگي آنها به والدين شان مشاهده كرد.
هر نوزادي با طيفي از رفتارها به دنيا پا مي گذارد و رابطه دلبستگي عميقي را با والدين خود گسترش مي دهد. دلبستگي را مي توان به عنوان يك رابطه
1) تحف العقول عن آل الرسول، بيروت، اعلمى للمطبوعات، 1974م، ح 23، ص 189.نوشته شده در کتاب: نشریه معرفت ،جلد : 104
فعال، عميق و پايدار عاطفي بين كودك و والدين تعريف كرد. در مطالعه رفتار دلبستگي كه مي توان آن را آغاز رابطه عاطفي فرزند با والدين تلقّي نمود، برخي پژوهشگران از ديدگاه زيستي يا فطري طرفداري مي كنند و به عبارت ديگر، به مبناي زيستي يا فطري براي رابطه مثبت و مؤثر والدين و فرزندان معتقد هستند.
بنابراين، دلبستگي در كودكي مي تواند پايه ارتباط مطلوب والدين با فرزندان در دوره هاي بعدي باشد; زيرا در ابتدا كودك به اين علت به سمت والدين متمايل مي شود كه آنها مهم ترين و قابل اعتمادترين و پايدارترين منابع او محسوب مي شوند و زمينه ارتباط مؤثر والدين و فرزندان را يجاد مي كنند.(1)
صفحه : 5
سومين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، فرايند همدلي است. همدلي مفهوم مهمي در حوزه روان شناسي و ارتباط بين فردي است. در آثار پيشگامانه كارل راجرز (Rogers Carl) مفهوم همدلي به بهترين وجه توصيف شده است، ولي آن را طوري در نظر گرفته كه به آساني در ارتباط بين والدين با فرزندان قابل استفاده است. به گفته راجرز، همدلي فرايندي است كه متضمن حساس بودن نسبت بر احساسات متغير ديگر افراد و پيوند عاطفي با آنهاست. همدلي متضمن فرايند «براي مدتي در زندگي ديگران زيستن» و وارد دنياي ادراكي ديگري شدن و وقايع را از ديد او
1) نشریه معرفت ،جلد : 104
نگريستن است. همدلي عبارت است از اجتناب از داوري در باب احساسات ديگران و در مقابل، كوشش براي درك كامل اين احساسات از ديد آنها.
همدلي لزوماً مستلزم آن است كه فرزند بداند والدين او را درك كرده اند. چنين ارتباطي فراتر از آن است كه صرفاً بگوييم «من احساس شما را درك مي كنم.» براي همدلي ابتدا بايد تجربه عاطفي فرزند را دقيقاً درك كرد و سپس آنچه را والدين فهميده اند در قالب كلمات يا اشارات به فرزند منتقل كرد. طبيعي است كه علايم غيركلامي در ارتباط والدين با فرزند نقش مهمي ايفا مي كند.(1)
چهارمين مبناي روان شناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، ابراز عواطف مثبت است. ما عواطف مختلفي را در طول زندگي روزانه تجربه مي كنيم و اظهار مي نماييم. حالت عاطفي ما در هر لحظه بر ادراك، شناخت، انگيزش، تصميم گيري و قضاوت هاي بين فردي مؤثر است.
تجارب آزمايشگاهي به طور هماهنگ نشان دهنده آن است كه عواطف مثبت به ارزيابي مثبت از ديگران و تأثير مطلوب مي انجامد و عواطف منفي به ارزيابي منفي منتهي مي شود. به عبارت ديگر، ابراز عواطف مثبت و خوشايند والدين در برخورد با فرزندان، دوستي و علاقه آنها را پديد مي آورد
1) همان
و آن را افزايش مي دهد و در نتيجه، بر استحكام و شدت روابط والدين با فرزندان مي افزايد.
ابراز عواطف مثبت از دو طريق مي تواند بر ارتباط والدين و فرزندان تأثير گذارد: نخست اينكه والدين مي توانند با ابراز عواطف مثبت، كاري كنند كه در فرزند موجب احساس مطبوع شود و فرزند مايل مي شود آنچه در ما ايجاد خوشايندي مي كند انجام دهد; مثلا والدين فرزندي را كه از نخستين ساعات روز آنها را با تعريف و تمجيد صادقانه شاد مي كند دوست مي دارند.
دوم اينكه وجود والدين به هنگام برانگيختگي عواطف مثبت نقش مهمي در پيامد علاقه فرزند به والدين دارد و در واقع، به شكل گيري نگرش مثبت به سخنان والدين مي انجامد و زمينه را براي همكاي و پذيرش پيشنهادهاي آنها فراهم مي كند.(1)
در خانوادههايي با والدين مقتدر، اظهارنظرها و ارتباط اخلاقي وسيع در تعامل کودک و والدين وجود دارد و روابط گرم و صميميت نسبت به کودک در سطح بالاست .و همکاران نشان دادند که افرادي که والدين مذهبي دارند، کمتر به فعاليتهاي بزهکارانه روي ميآورند و رشد اخلاقي بالاتري دارند.
1) همان
روابط صمیمی بین خواهر و برادر باعث ایجاد آرامش در خانواده می شود، صمیمیت و رفتار خواهر و برادر با نقش مهمی در شکل گیری شخصیت و پیشرفتشان دارد.
داشتن خواهر و برادر نعمت است، اما در دوران کودکی قادر به درک آن نیستیم برای همین در این مرحله، بچهها بسیار دعوا میکنند. درگیری سالم میان خواهر و برادرها، طبیعی است که رشد کند و میتواند مفید باشد، اما تعارضهایی که ناسالم باعث آسیب به آنها میشود، برای تقویت روابط خواهر و برادری بسیار مهم است و این رابطه را تقویت میکند برای رشد کودکان و شکلگیری شخصیت و شخصیت آنها. مثبت بگذار. در این بخش راهکارهایی را به خواهران و برادران و والدین برای بهبود و تقویت روابط خواهران و برادران میدهیم.(1)
خواهران و برادران معيارهايي تعيين ميكنند، الگوهايي براي تقليد فراهم ميكنند و براي همديگر نقشهاي مكمّلي را بازي ميكنند كه از طريق آن، ميتوانند كنش متقابل اجتماعي را تمرين كنند و در مواقع تنش عاطفي، به يكديگر ياري رسانند.
برادران و خواهران به انحاي گوناگون ميتوانند بر فرد تأثيرگذار باشند و اين تأثير، به ويژه از سوي خواهران و برادران بزرگتر برجستهتر است. براي مثال:
1) نشریه معرفت ،ج،119،ص9
يك فرزندِ اول سلطهگر و جسور ميتواند بر همشيرهاي كوچكتر به صورتي تأثير بگذارد كه آنها شخصيت انفعالي و غيررقابتطلب را پرورش دهند.(1)
والدین نقش زیادی در بهبود رابطه خواهر، برادری دارند و میتوانند بین فرزندان خود رابطه سالم برقرار کنند زیرا ایجاد یک رابطه قوی در روابط آینده آنها بسیار ضروری است. راههای زیادی برای بهبود رابطه با خواهر و برادرها وجود دارد که والدین میتوانند انجام دهند، راههای زیر را امتحان کنید تا رابطه دختر و پسرتان بهبود یابد.
هرگز فرزندان خود را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ اگر این کار را انجام دهید حس میکند که خواهر یا برادرش نسبت به او برتری دارد. با این کار باعث میشوید فرزندتان اعتماد به نفس خود را از دست بدهد و حسادت را در آنها شعله ور شود این مهمترین عملی است که باید برای روابط سالم خواهر و برادر اجرا کنید. مقایسه یک کودک با فرزند دیگر منجر به ایجاد حقارت یا برتری دیگری بین آنها میشود و ممکن است تبدیل به یک ویژگی سمی شود که بر روابط خواهر و برادر در آینده تأثیر میگذارد بنابراین، باید از مقایسه بین فرزندان خود بپرهیزید.
1) همان
برقراری ارتباط اهمیت زیادی دارد. مطمئن شوید که از کلمات مناسب استفاده میکنید زیرا برخورد با خواهر و برادر یک کار بسیار حساس است. پس همیشه مطمئن شوید که ارتباط خوبی بین شما و بچهها و همچنین بین بچهها وجود دارد و وظیفه شماست که بررسی کنید آیا بین آنها رقابت وجود دارد یا خیر.
قطعاً باید قوانین وجود داشته باشد اما به هیچ وجه نسبت به آن جانبدارانه رفتار نکنید. این قوانین خواهر و برادرها را بدون عبور از محدودیتها کنترل میکند. همچنین اجازه دهید آنها درک کنند که نقض این قوانین مجازاتهایی را در پی خواهد داشت.
تنبیه بد نداشته باشید فقط جریمههای سالم را بدون تأثیر بر سلامت روانی آنها در نظر بگیرید. بنابراین، با تعیین برخی قوانین اساسی که باید رعایت شوند، آنها میتوانند با خواهر و برادر خود ارتباط برقرار کنند.
هر زمان که بین آنها دعوایی شد لطفاً قضاوت نکنید، بنشینید و به صحبتهای آنها گوش دهید، بگذارید هر دو دیدگاه خود را توضیح دهند.
به این ترتیب، شما به آنها اطمینان میدهید و به تقویت روابط خواهر و برادری کمک میکنید بنابراین، آنها دعوا نمیکنند و برای حل مشکل به سراغ شما میآیند چرا که هر رابطه سالمی با گوش دادن و برقراری ارتباط با یکدیگر ایجاد میشود.
رفتار یکسان با همه فرزندان کار درستی نیست حتی اگر خواهر و برادر باشند، هر کودکی نیازهای خاص وسرعت خود را دارند پس باید آنها را درک کنید و رابطه خواهر و برادر را با آنها تطابق دهید زیرا تنها زمانی که آنها را میشناسید میتوانید بر روابط بین آنها کار کنید.
بچههای خود را خیلی دوست داشته باشید و بگذارید ببینند شما چقدر آنها را دوست دارید. هرگز به آنها اجازه ندهید احساس کنند که کنار گذاشته شدهاند و با آنها مشارکت داشته باشید. این جنبه مثبتی از رفتار و نگرش آنها نسبت به دیگران عمدتا خواهران و برادران آنها خواهد شد.
به آنها احترام را بیاموزید
رفتارهای خوب باید در روزهای اولیه زندگی به کودکان آموزش داده شود و به همان اندازه مهم است که به آنها بیاموزیم که با همه با احترام رفتار کنند و در حین دوره آموزش به طور خودکار عادت می کنند که به همه احترام بگذارند.
بنابراین، خواهر و برادر به یکدیگر احترام میگذارند و حسادت در فاصلهای دور نگه داشته میشود و این رفتار از کودکی آنها را به دوستان خوبی تبدیل خواهد کرد.
در حالی که حل مشکلات آنها مهم است اما مواردی وجود دارد که بهتر است دخالت نکنید این باعث میشود آنها مشکلات خود را به تنهایی حل کنند.
اگر دیدید که دعوا بدتر نمیشود درگیر آنها نشوید در نهایت، بچهها خودشان یاد میگیرند که سوء تفاهمات بین خود را حل کنند.
لايق كسى است كه جسم و جان كودك را به خوبى پرورش دهد و او را براى مبارزه و مقاومت در صحنه پر فشار زندگى مجهز نمايد.
همان طور كه بدن كودك بر اثر مراقبت هاى بهداشتى اندازه گيرى در غذا و خواب، حركت و ورزش، نيرومند مى شود و در مقابل سرما و گرما، گرسنگى و تشنگى و بيمارى به خوبى مقاومت مى كند، روان طفل نيز در پرتو
بهداشت روحى و تعاليم اخلاقى و اندازه گيرى در اعمال مهر و محبت، تندى و خشونت، نيرومند بار مى آيد و در برابر مصائب و محروميت ها، ناكامى و شكست هاى روحى در كمال قدرت مقاومت مى كند.
انسان موجودي است که از دو بُعد جسم و روح تشکيل شده است که هر يک از اين دو بعد نيازها و احتياجهاي خاص خود را دارند. «تفريح» و شادابي غذاي روح انسان است که باعث انبساط خاطر و آرامش رواني او ميشود. تخصيص بخشي از زندگي به تفريح و سرگرمي، باعث رشد و پرورش فکر و شخصيت، رفع خستگي، کسب لذت، آسايش و تأمين سلامت روحي ميشود و در مراتب عالي کمک خوبي به خلاقيتهاي علمي، هنري و اعتلاي ارزشهاي اخلاقي و خدمات اجتماعي است.
حذف تفريح از زندگي و اشتغال مستمر و بدون وقفهي فکري و عملي در فعاليتها يا مشاغل خاص، موجب خستگي جسمي و ذهني، پژمردگي روح، از دست دادن نشاط و سرور زندگي و در مواقعي موجب ابتلا به انواع اختلالهاي رواني، اضطراب و افسردگي ميشود. البته اين آثار مثبت و فوايد ارزنده، زماني به دست ميآيد که تفريحها و سرگرميها سالم بوده و از مسير طبيعي لذتجوييها انجام پذيرند. در غير اين صورت، نه تنها به آرامش و لذتهاي مطلوب منجر نميشوند، بلکه آثار مخرب و سوئي به دنبال خواهند داشت. از اين رو امام رضا(علیه السلام) ميفرمايند:(1)«از لذايذ دنيوي نصيبي براي کاميابي خويش قرار دهيد و تمايلهاي خود را از راههاي مشروع برآورده
1) بحارالانوار، ج75، ص336.نوشته شده در کتاب معارف اسلامی،ج97،ص19
سازيد. مراقبت کنيد در اين راه به مردانگي و شرافتتان آسيب نرسد و دچار تندروي و اسراف نگرديد و با اين سرگرميهاي لذتبخش بر روند بهتر امور دنيوي ياري جوييد.
اسلام بهعنوان تنها نسخهي جامع زندگي، همواره به سلامت هر دو بُعد (جسم و روح) انسان توجه بسيار داشته است. تفريحهاي سالم و ورزش از عوامل تأمينکنندهي سلامتي، تقويت و ياري انسان در انجام امور ديني و زندگي هستند؛ لذا در روايات اهلبيت(علیهم السلام) اهميت ويژهاي به آنها داده شده است. براساس نگرش اسلامي، مسلمان بايد اوقات زندگي خود را با نظم و برنامه پيش برده و تمام جوانب سعادت دنيوي و اخروي خود را مدنظر قرار دهد و در هيچ بعدي دچار افراط و تفريط نشود؛ چنان که امام کاظم(علیه السلام) ميفرمايد: «بکوشيد شبانهروز خود را در چهار بخش تنظيم کنيد: بخشي براي مناجات با خدا، بخشي براي تأمين هزينهي زندگي، بخشي براي همنشيني با دوستان مورد اعتمادي که با صفاي باطن در عيبزدايي شما سهم دارند و بخشي براي لذتجويي از حلال.»(2) در روايتي از امام علي (علیه السلام) نيز آمده است: «عاقل دنبال سه کاراست: يا در پياصلاح معاش، يا در کار معاد و يا دنبال لذتهاي غيرحرام.»(1)
1) مفاتيحالحياة، ص204.نوشته شده در کتاب معارف اسلامی،ج97،ص19
در مورد بهداشت جسمانی استفاده از آب سالم، نوشیدنی مناسب، غذای کمحجم و مغذی و آموزش برای بهداشت فردی و نظارت بر آن، جلوگیری از انتقال بیماریهای واگیر مهمترین نکاتی هستند که کمک میکنند بچهها روزهای کمتری را به دلیل بیماری غیبت کنند و بتوانند از تمام آموزشها به صورت گروهی بهره ببرند. از مهمترین معیارهای حداقلی بهداشت روانی قابلیت و توانایی برقراری ارتباط با دیگران در جامعه، توانایی شناخت و پذیرش مقررات اجتماعی، شناسایی استعدادها و محدودیت های خود، داشتن آرامش ذهنی، اعتماد به نفس، خود دوستی و گذشت و صبوری در برابر دیگران است. اگر این معیارها در فردی وجود نداشته باشد، می توان گفت وی فاقد سلامت روانی و به عبارتی دارای مشکلات و اختلالات روانی می باشد.(1)
1) . کتاب معارف اسلامی، ج97، ص19.
یكی از معایب تك فرزند بودن، تأثیر آن بر مراحل رشد كودك است. این كودكان كسی را ندارند تا با او رقابت یا بازی و دعوا كنند. آنها دوست و همدمی در منزل ندارند بنابراین برخی از احساسات را تجربه نمیكنند و فرصتی برای كنترل و مدیریت آنها نخواهند داشت. اگر والدین، مراقبتی افراطی از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردی ضعیف و كم تحمل تبدیل كنند، فرزندشان از دیگران نیز انتظار خواهد داشت با او چنین رفتاری داشته باشند كه این موضوع ناتوانی او را شدت خواهد بخشید.
و با این تربیت کودک نازپرور می شود نازپرورى به معناى فراهم ساختن امكانات بيش از حد، افراط در نوازش، دور داشتن فرزند از سختى ها و آماده نمودن امور مربوط به وى - حتى كارهايى كه مى تواند آنها را انجام دهد - از آفت هاى تربيت فرزند است كه بايد از آن پرهيز كرد; زيرا در اين صورت، پيش از هر چيز استعدادهاى فرزند نهفته باقى مى ماند و به شكوفايى كافى نمى رسد. علاوه بر آن، كودك شخصيت ضعيف و متزلزلى پيدا خواهد كرد كه توان حل مشكلات فردى و اجتماعى را نخواهد داشت. از اين رو، امام
باقر(عليه السلام) از زياده روى در محبت و نوازش زياد برحذر داشته، مى فرمايد:
«شَرُّ الآباءِ مَن دُعاهُ البِرُّ اِلَى الاِفراطِ»;(1)بدترين پدر، كسى است كه نيكى كردن به فرزند، او را به زياده روى وا دارد.
خواجه نصير در اين زمينه مى گويد:
(فرزند را) از جامه نرم و اسباب تنعّم منع كنند تا (وى) درشت بار آيد و با درشتى خو كند و از خيش و سردابه به تابستان و پوشيدن پوستين و آتش به زمستان تجنّب كنند و به رفتن و حركت و ركوب و رياضت عادت افكنند و از اضدادش منع كنند و آداب حركت و سكون و خاستن و نشستن و سخن گفتن به او آموزند.(2)
بسیاری از تک فرزندها نمیتوانند ناامیدیها و فشارهای روانی را تحمل كنند. چنانچه توهینی به آنها شود، بیآنكه قصد و غرضی در كار باشد، این توهین را رفتاری عمدی و به پشتوانه نیتی خاص تفسیر میكنند. چنانچه از مسالهای رنجیده خاطر شوند، این حالت را تا مدتهای طولانی در درون خود زنده نگاه میدارند. آنها فقط به برقراری روابطی علاقهمندند كه دربرگیرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نیز جریحهدار نكند. آنها ممكن است ناراحتیهای خود را برای دیگران بیان نكنند و فردی درون گرا
شوند. در ضمن، در هنگام طلاق و جدایی والدین، تک فرزندان، بیشتر تحت تاثیر مشکلات روانی قرار میگیرند. كودك تكفرزند در خانوادهای رشد میكند كه افراد بالغ در آن حضور دارند و كودك دیگری نیست كه بتواند با او ارتباط برقرار كندكودك تك فرزند به طور كامل مورد توجه و علاقه والدین است. این عامل سبب میشود كودك احساس كند شخصی مهم است. تك فرزندی چنان است كه میگوید من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم. هیچ رقیبی نداشته باشم و كسی حسادت مرا تحریك نكند. نیاز نباشد با كسی دعوا كنم تا بتوانم وسیلهای را كه دوست دارم، تصاحب كنم.(1)
خیلی از پدرها و مادرها به مشاوران و روانشناسان مراجعه میکنند و از تربیت فرزندانشان اظهار ناتوانی میکنند. این مسأله شامل آدمهای باسواد و تحصیل کرده هم هست. توصیهی همیشگی ما به این پدرها و مادرها این است که تربیت کودکشان را با همسالان کودک تنظیم کنند. به عبارت دیگر، کودکان با همسالان خود بهویژه برادر و خواهر تنظیم میشوند. این کار باعث یک تربیت خودبهخودی در کودکان میشود که والدین تنها نقش هدایت کلی و نظارت بر رفتار آنان را خواهند داشت. متأسفانه خانوادههایی که کودکشان در خانه از ارتباط با یک همسال برخوردار نیست و تنها در مهدکودک با همسالان خود ارتباط برقرار میکند، به لحاظ تربیتی تنظیم نمیشود؛ بهخصوص که ارتباط در مهد و مدرسه تحت یک انضباط آموزشگاهی قرار
1) کتاب نشریه مغرفت،ج117ص11
دارد و عملاً حالت ارتجالی و خودبهخودی در تربیت کودک به وجود نمیآید.
در دهههای گذشته وضع بزرگ شدن فرزندان طوری بود که وقتی بچهای با دیگر بچهها بازی میکرد، در حین بازی تعامل و ارتباط خوبی را با همسالان برقرار میکرد. گاهی او را هول میدادند و گاهی او دیگران را هول میداد، گاهی او با دیگری درگیر میشد و گاهی دیگری با او درگیر میشد. همین برخوردها و کنشها و واکنشها، بچهها را از نظر تربیتی تنظیم میکرد که چگونه باید عمل کنند و چگونه باید رفتار خود و دیگران را اصلاح نمایند. شرایط امروز ما کمتر اجازهی اینگونه تربیت را به والدین وبچهها میدهد که باید برای آن فکری کنیم. ما خانوادههای بسیاری را دیدهایم که شش هفت بچه داشتهاند که همهشان موفق هستند. یکی از نمونههای آن مادری است در اردبیل که همسرش شهید شده و این خانم که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد، شش فرزند را بهنحوی تربیت کرده که همهشان تحصیلات بالا و موقعیتهای اجتماعی خوبی دارند. آیا این اتفاق، یک اتفاق تصادفی بوده است؟ امکان ندارد. چطور ممکن است که یک زن بدون شوهر و بدون سواد، نوع تربیت کردن و سبک زندگیاش بهگونهای بوده که بچههایش همه در سطوح بالای تحصیلی قرار دارند؟ و چهبسا در همسایگی این مادر، زن و شوهری هم بودند که تحصیلات بالایی داشتند، اما در تربیت تک فرزند خودشان هم درماندهاند.
برخی ازپدر مادر بخاطر ترس از فقر به تک فرزندی اکتفا می کنند خداوند از این کار نهی کرده و ذیل این موضوع می فرماید:
«لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا»(1)
چون آن زمان مردم بخاطر فقر فرزندان خود را می کشتند و در آيه شريفه از كشتن اولاد به جهت ترس از فقر و احتياج، شديدا نهى شده است و جمله " نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيّٰاكُمْ " تعليل همان نهى و در مقام مقدمه چينى براى جمله بعدى است كه فرمود: " إِنَّ قَتْلَهُمْ كٰانَ خِطْأً كَبِيراً" .و معناى آيه اين است كه فرزندان خود را از ترس اين كه مبادا دچار فقر و هلاكت شويد و به خاطر ايشان تن به ذلت گدايى دهيد به قتل نرسانيد، و دختران خود را از ترس اينكه گرفتار داماد ناجورى شويد و يا به جهتهاى ديگرى مايه آبروريزى شما شود مكشيد زيرا اين شما نيستيد كه روزى اولادتان را مىدهيد، تا در هنگام فقر و تنگدستى ديگر نتوانيد روزى ايشان را برسانيد، بلكه مائيم كه هم ايشان و هم شما را روزى مىدهيم، آرى كشتن فرزندان خطايى است بزرگ.مساله نهى از فرزندكشى در قرآن كريم مكرر آمده، و اين عمل شنيع در حالى كه يكى از مصاديق آدمكشى است، چرا فقط اين مصداق ذكر گرديده؟ مىتوان گفت كه چون فرزندكشى از زشتترين مصاديق شقاوت و سنگدلى است و جهت ديگرش هم اين است كه اعراب در سرزمينى زندگى مىكردند كه بسيار دچار
1) سوره اسراء،آیه31
قحطى مىشد، و از همين جهت همين كه نشانههاى قحطى را مىديدند اول كارى كه مىكردند به اصطلاح براى حفظ آبرو و عزت و احترام خود!! فرزندان خود را مىكشتند.(1)
امروزه تک فرزندی و تنهایی به معضلی برای کودکان و نوجوانان تبدیل شده است. افرادی که خواهر یا برادری ندارند همواره حسرت هایی عاطفی را در زندگی خود تجربه خواهند کرد. اثرات منفی تک فرزندی در تمامی دوران زندگی انسان از کودکی تا دوران بزرگسالی نیز نمود پیدا خواهد کرد.
یکی از نکات بسیار مهم در تربیت و ادب نسبت به کودکان، پرهیز از خشونت و تحقیر و اهانت و فحاشی است. حرمت نگاه داشتن برای کودکان بسیار مهم است؛ به ویژه آن که نام او را محمد گذارده باشیم. امام رضا علیه السلام از پدرانشان و از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چنین روایت کرده اند:
إِذا سَمَّيتُمُ الوَلَدَ مُحَمَّدا فَأَكرِمُوه، و أَوسِعوا لَه فِي المَجلِسِ، و لا تُقَبِّحوا لَهُ وَجهاً؛ (2)اگر نام فرزندی را محمد نهادید، باید او را
احترام و اکرام کنید، در مجالس برایش جا باز کنید و با او ترشرویی نکنید.
مثل یک آدم بزرگ او را تحریم کنید. مثل یک شخصیتی که وارد مجلس شده، جای خوب به او بدهیم. جواب سلام او را بدهیم.
وقتی فرزندانمان احساس شخصیت کنند، کارهایمان اثرگذارتر است. برعکس وقتی اهانت میکنیم، محل نمیگذاریم، بود و نبودش را اهمیت نمی دهیم، از ما تأثیر نمی پذیرند. میفرماید: چهره ات را هم درهم نکن. همیشه با روی گشاده و باز با او برخورد کنید.
با قباحت و ترشرویی با کودکان برخورد نکنید که اثر منفی میگذارد. الگو برداری میکنند و بداخلاق میشوند. هرگونه آزار و توهین در تربیت اثر منفی میگذارد. البته در بعضی موارد برای تنبیه، اجازه یک قهر کوتاه مدت را داده اند. پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لَيسَ مِنّا مَن لَم يُوَقِّر كَبيرَنا و يَرحَم صَغيرَنا؛(1)از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند و خردسال ما را ترحم ننماید.
یعنی از امت و پیرو ما نیست. کسی که حرمت بزرگترها را نگه ندارد و به کوچکتر از خودش هم رحم نکند و مهربانی نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست.
1) الکافی، ج 2، ص165 نوشته شده در کتاب تربیت فرزند،ص106
آزار و اذیت کودکان گناه خیلی بزرگی است. کسی نمی تواند بگوید بچه خودم است و دوست دارم بزنم. اگر در حدی باشد که سرخ یا کبود شود، دیه واجب میشود. انسان پیش خدا نسبت به زیر مجموعه و خانواده خود مسئول است. باید خیلی مراعات کنیم.(1)
رسول اكرم عمل كنند پدران و مادرانى كه فرزندان خود را احترام نمى كنند و با رفتار زشت و ناپسند خود آنان را توهين و تحقير مى نمايند، نمى توانند فرزندان ارزنده و با شخصيت تربيت كنند.
لازم است در اطراف اين حديث شريف توضيحى داده شود تا شنوندگان محترم معنى آن را بهتر درك كنند و پدران راه اجراى دستور پيغمبر و اعمال احترام به كودك را متوجه شوند.
احترام و تكريم يا توهين و تحقير به كودك منحصر به وضع مخصوصى نيست پدران و مادران مى توانند از راههاى مختلفى قولا و عملا به فرزندان خود احترام كنند يا به صور گوناگونى آنان را اهانت نمايند در توضيح امروز بعضى از موارد تكريم يا تحقير كودك و نتايج مفيد و مضر آن را به عرض شما مى رسانم.
اولين شرط تربيت صحيح و پرورش شخصيت و استقلال كودك آن است كه پدران و مادران فرزندان خود را بشناسند و ارزش حقيقى آنها را از نظر دور ندارند باور كنند كه طفل آنها يك بره يا يك مرغ نيست كه فقط غذايى بخورد و حركتى كند و درجايى بخوابد طفل آنها يك انسان است ولى كوچك يك
1) تربیت فرزند،ص106
انسان واقعى است، ولى ضعيف و ناتوان يك بشر حقيقى است و داراى ذخاير و سرمايه هاى بزرگ انسانى كه بايد تدريجا استعدادهاى درونى اش شكفته شوند و از قوه به فعليت بيايند.(1)
مسخره يك گناه كليدی است و مادر چندين گناه ديگر همچون اختلاف افكني هم هست. چون دو رفيق وقتي همديگر را مسخره كنند، رفاقتشان از بين خواهد رفت و وحدتشان تبديل به كينه ميشود. فرد با مسخره كردن عيب ديگري را به مردم نشان ميدهد. مسخره كردن فرد پشت سر ديگري در حقيقت غيبت او هم هست. قرآن در مورد افراد مسخره کننده ميفرمايد: (لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ) (2)چون چند رقم عذاب در قرآن است: «مهين، شديد، اليم». گاهي عذاب دردناك است، مثل اين كه كسي سوزن به بدن ديگري فرو ميكند. گاهي عذاب شديد است، مثل سيلي زدن محكم كه اگر چه درد كمي داشته باشد ولي صداي زيادي دارد و شديد است، ولي عذاب مهين مثل ريختن لجن و كثافت روي سر كسي كه موجب توهين و جسارت ميشود. پس فرق است بين اين سه عذاب و عذاب فردي كه ديگري را
مسخره ميكند مهين است و شايد دليلش همين باشد كه او در دنيا به ديگران توهين ميكرده است."(1)
تنبيه، واژه اى عربى از باب «تفعيل» و از ماده «نَبَه»(2)است كه در لغت نامه ها اين گونه تعريف شده است: «نبه: النبه القيام و الانتباه من النوم، و قد نبهه و انبهه من النوم فتنبه و انتبه من نومه، استيقظ، و التنبه مثله»؛ برخاستن و بيدار شدن از خواب، بيدار شدن از خواب غفلت. تنبيه هم مانند نبه است؛ يعنى تنبيه هم از اين ماده است، و به معناى بيدار شدن از خواب غفلت است. وجه نام گذارى مجازات متربيان خطاكار به تنبيه، به خاطر آن است كه بدين وسيله، او را از خواب غفلت بيدار مى كنند. در فرهنگ هاى فارسى براى تنبيه معانى مختلفى بيان شده است؛ از جمله: آگاه و بيدار كردن، واقف گردانيدن بر چيزى، مجازات كردن، گوشمالى دادن، سياست كردن و چوب زدن.
دهخدا واژه «تربيت» را به «پروردن، آداب و اخلاق را به كسى آموختن، آموختن و پروردن كودك تا هنگام بالغ شدن» معنا كرده است.(3)
دو برداشت از تنبيه وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد
هنگامى كه كودك را مورد آزار جسمى قرار مى دهند و در اثر آن، كودك احساس درد مى كند، مى گويند او را تنبيه كردم، صرف نظر از اينكه احتمال تغيير رفتار وجود داشته باشد يا خير.
مقتضاى قاعده اوليه، حرمت تنبيه كودك است؛ زيرا تنبيه ديگرى ظلم است و ظلم هم حرام است. آيت اللّه گلپايگانى در اين زمينه مى گويد: «شكى نيست كه ظلم حرام است، و همچنين شكى نيست كه زدن كودك غيرمميز از مصاديق ظلم است و عقلاً جايز نيست، خواه تنبيه كننده پدر باشد يا ديگرى؛ چون با فرض غيرمميز بودن، از عناوين قصديه اطلاع ندارد و نمى داند به چه علت تنبيه شده است. و بر اين تنبيه بجز اذيت كودك آثار ديگرى مترتب نمى شود و اذيت او هم مطلقا جايز نيست، چه از جانب پدر باشد و چه از جانب معلم.»
1) موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی،نشریه معرفت،ج174،ص9
اما تنبيه كودك مميز اگر براى تشفى دل و خاموش كردن آتش غضب باشد يقينا جايز نيست و اما اگر براى تأديب باشد، ظاهر امر، جواز تنبيه است؛ چون يكى از وظايف والدين تربيت و تأديب فرزندان است و زدن او براى رسيدن به اهداف والى، نه تنها ظلم در حق آنها نخواهد بود، بلكه احسان و موجب رستگارى آنها در دنيا و آخرت خواهد شد.(1)
تنبیه بدنی از دیدگاه روان شناسی و علوم تربیتی، بحث شد که آن را برای تربیت جایز نمی دانند. و حال با توجه به مطالعه جامعی که در سیره معصومان علیهم السلام و زندگی آنها صورت گرفت موردی یافت نشد که آن بزرگان، یکی از فرزندان خود یا کودکان دیگر را تنبیه بدنی کرده باشند؛ البته نیافتن، دلیلی بر نبودن نیست، ولی شواهدی وجود دارد که آنها دست به تنبیه بدنی نمی زدند، گرچه گاه آن را جایز دانسته اند. (2)
انس بن مالک در کودکی خدمتکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده است، میگوید:
«خدمتُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سنین فما سبّنی سبّة قطّ ولاضربنی ضربة قطّ؛ چندین سال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمت کردم،ولی هرگز مرا دشنام نداد و تنبیه بدنی نکرد.» (1)
برای تنبیه راههای جایگزینی وجود دارد که بسا تأثیر آن بیشتر است و معصومان علیهم السلام به طور معمول از آن شیوهها استفاده میکردند که نمونه ای از آن در روایت ذیل است؛
ابن سعد ازام سلمه نقل میکند:
«انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أرسل وصیفته له فأبطأت علیه فقال: لولا خوف القصاص لا وجعتک بهذا السواک؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خدمتکار خود را برای کار فرستاد. خدمتکار دیر کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر ترس از قصاص] در قیامت [نبود، تو را با این چوب مسواک تنبیه میکردم». (2)
اما این که معصومان علیهم السلام تنبیه را جایز دانسته اند، به این دلیل است که دست مربی و والدین در امر تربیت بسته نباشد و اگر بر اثر قصور یا تقصیر در امر تربیت کار به جایی رسید که لازم شد برای جلوگیری از تخلف و یا وادار کردن او به کار لازمی، تنبیه شود، بتوانند از این راه استفاده نمایند.
عبدالله بن فضاله از امام باقر علیه السلام روایت کرده است:
«إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِینَ یُقَالُ لَهُ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَ سَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَ عِشْرُونَ یَوْماً فَیُقَالَ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ قُلْ سَبْعَ مَرَّاتٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ - ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِینَ ثُمَّ یُقَالَ لَهُ أَیُّهُمَا یَمِینُکَ وَ أَیُّهُمَا شِمَالُکَ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِکَ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَی الْقِبْلَةِ وَ یُقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَکَ وَ کَفَّیْکَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیْهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاةِ وَ ضُرِبَ عَلَیْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ لِوَالِدَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛ (1)
«از آن حضرت شنیدم که میفرمود: وقتی پسر بچّه به سنّ سه سالگی رسید به او میگویند: بگو: «لا إله إلّا اللَّه» - تا هفت مرتبه - بعد او را به حال خود میگذارند تا سه سال و هفت ماه و بیست روز از سنّ او بگذرد، آنگاه به او میگویند: بگو «محمّد رسول اللَّه» تا هفت بار، و بعد دیگر کاری به او ندارد تا چهار سالش تمام شود آنگاه به او میگویند: هفت بار بگو: «صلّی اللَّه
1) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ص 281. نوشته شده در [قران و تربیت اجتماعی کودک - تنبیه بدنی در اسلام - صفحه 258
علی محمّد و آله» و بعد او را به حال خود میگذارند تا پنج سالش تمام شود، آنگاه از او میپرسند: دست راست و دست چپ کدام است؟ وقتی آنها را شناخت روی او را متوجّه قبله میسازند و به او میگویند سجده کن، و رهایش میکنند تا هفت سالش تمام شود، وقتی هفت ساله شد، به او میگویند: صورت و دستهایت را بشوی، و وقتی دست و روی خود را شست به او میگویند: نماز بخوان، و بعد او را رها میکنند تا نه سالش تمام شود و چون به سن کامل نه سالگی رسید آداب و ترتیب وضوی کامل و صحیح را به او میآموزند و از او میخواهند، و در صورت سر پیچی او را میزنند، و نیز او را دستور میدهند که نماز بخواند در صورتی که سر پیچی کرد او را تنبیه بدنی میکنند، و چون وضو و نماز را آموخت خداوند عزّ و جلّ او و پدر و مادرش را مورد بخشش و عفو از گناهان قرار میدهد إن شاء اللَّه. (1)
با این حال، باید توجه داشت که بر اساس سیره تربیتی معصومان علیهم السلام ابزار اصلی تربیت، تشویق و ترغیب است و از ابزار تنبیه جز در موارد ضروری، آن هم به اندازه ضرورت و با شرایطی خاص، نباید بهره گرفت. (2)
1 - کارها و واقعیتها را از پدر و مادر پنهان کند.
2 - به دروغ گویی کشیده شود.
3 - خشن، شرور و بدبین شود.
4 - دشمن پدر یا مادر شود و به انجام کارهای خطرناکی اقدام کند.
5 - کینه توز و انتقام جو شود.
به ویژه، در مواردی که کتک بی جا یا زیاد و غیرعادلانه باشد و کودک علت تنبیه بدنی را نداند، خیلی زود منحرف میشود و تحمل نمی کند.(1)
در رابطه با کاربرد روش تنبیه؛ تنبیه زمانی به کار میآید که کودک بداند کاری که انجام میدهد، اشتباه است. تنبیه نیز باید بلافاصله و همراه با حذف سایر پاداشها انجام گیرد و چگونگی به دست آوردن پاداش دوباره برای کودک روشن شود. در تنبیه استمرار یک اصل اساسی است، باید رفتارهای مطلوب دیگر کودک تقویت شود تا جایگزین رفتار تنبیهی گردد. در هنگام تنبیه باید والدین و مربیان تا آن جایی که ممکن است آرامش خود را حفظ کنند. در تبیت کودک نباید تنبیه - به ویژه تنبیه بدنی - به عنوان روش اصلی باشد. باید به حداقل تنبیه اکتفا و از تنبیهات خشن پرهیز کرد. همچنین اگر کودک قبل از تنبیه، متنبه شد نباید او را تنبیه کرد. زیرا هدف از تنبیه آگاهی و اصلاح کودک است.
1) فاطمه رمضانی، مسعود حیدری، روشهای تربیت اجتماعی کودک بر اساس قرآن و نهج البلاغه، ص 12؛ حسن زارعیان، مهارتهای تربیتی، ص 16.
در رابطه با کاربرد روش تعلیم؛ مربیان و والدین باید با تعلیم و تربیت کودکان و همین طور ویژگیهای رشد، نیازها و خواستههای کودکان در مراحل مختلف سنی آشنا باشند و در کاربرد این شیوه نیز تا حد امکان رغبتها و تمایلات کودکان را در نظر بگیرند و با آخرین دستاوردهای پژوهشگران درباره کاربرد این روش آشنا باشند. همچنین آنها باید از وسایل ایمن سازی در مقابل خطا و اشتباه و جلوگیری از سقوط انسان در ورطه تباهی است. «تنبیه» به معنای بیدار کردن، آگاه کردن، هشیار ساختن و ادب کردن. (1)
روش تنبیه به کار گرفتن آدابی است برای تحقق این معنا در آدمی، یعنی آدابی برای بازدارندگی، برای شکوفا شدن استعدادهای انسان در جهت کمال مطلق.
مهم ترین روشهای تنبیهی برای کاهش رفتارهای ناپسند و آزاردهنده ی فرزندان به قرار زیر است:
برای متوقف کردن رفتارهایی به کار میرود که همیشه مورد توجه فرد قرار داشته و او را به هدفش رسانده است. برای مثال کودک چیزی از شما خواسته و شما گفته اید: «نه، حالا نه» ولی او با گریه و جیغ و پاکوباندن بر زمین، شما را تسلیم خود کرد و چیزمورد نظرش را گرفته، حال اگر سعی کنید به
1) محمد علی رضایی اصفهانی،قرآن و تربیت اجتماعی کودک ،ص250
جای دادن شئ به گریه ی او اهمیت ندهید و از اتاق خارج شوید. در این صورت ممکن است از این که به زودی گریه اش بند آید، تعجب کنید.
همان طور که با پاداش دادن به کودک در هر زمان که رفتار مطلوب را انجام میدهد میتوان آن رفتار را نیرومند کرد، با پاداش ندادن قاطعانه به کودک هنگام انجام رفتار نامطلوب میتوان این رفتار را در او کاهش داد.
در مقابل هر رفتار نامطلوب که از کودک سر میزند، میتوان رفتاری نامطلوب و کاملاً متضاد با آن را جایگزین کرد. برای مثال بلند شدن از سرجا و دویدن را با نشاندن سرجایش و یا مکیدن انگشت شست را با وادار کردن کودک به فعالیتهای گروهی که با دست انجام میشود مثل بازی با گل رس یا شن بازی و... میتوان کاهش داد.
یعنی بلافاصله بعد از انجام رفتار ناپسند مورد نظر، کودک را به مدت زمان مشخصی، از یک موقعیت جالب و پاداشی، محروم کنیم. مثلاً یک روز اسباب بازی هایش را به او ندهیم یا چند روز او را به پارک نبریم و....
یعنی مقداری از تقویت کنندههای او را در ازای رفتارهای نامطلوبی که او انجام داده است حذف کنیم مانند: کسر نمرات دانش آموزی یا کسر پول توجیبی و....
به طور کلی روش تشویق و تنبیه از روشهایی است که در تربیت ازآن گریزی نیست، البته کیفیت بهره گیری از آن در دیدگاههای مختلف متفاوت است ولی از اصل آن گریزی نیست.
در اسلام و سیره معصومان علیهم السلام روش تنبیه و تشویق، روشی پذیرفته شده است. زیرا در اسلام نیکی و بدی و جزای فرد درستکار و خطاکار یکسان نیست ؛ این مسأله در سوره فصلت آیه 34 مورد اشاره قرار گرفته است: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ) ؛ «و نیکی و بدی مساوی نیست».(1)
این الگوی تربیتی که بیشتر در میان نسل گذشته جریان داشت،کودکانی تربیت می کردندکه چون محبت نمی دیدند،از نظر عاطفی و روانی،دچار اضطراب،تنش،افسردگی می شدند؛البته بر اثر سختگیری ،پُرتلاش و مسئولیت پذیر بودند. والدین به این جهت به فرزندان خود محبت نمی کردند
1) همان ص251
که آن ها به اصطلاح ،لوس نشوند و معتقد بودند که تعریف و تمجید ،موجب لوس شدن آن ها می شود.(1)
در خانواده های سختگیر،والدین خواهان اجرای بی چون وچرای دستورهای خود هستند ولزومی برای ارائه دلیل نمی بینند.فرد مستبد -که بشتر موارد ،پدر است-تصمیم گیرنده وتعیین کننده وظایف دیگراعضای خانواده است و آنچه مطابق میل اوست،باید اجرا شود.
قوانینی که این والدین بر فرزندان خود تحمیل می کنند ،به سن کودک بستگی دارد .برای نمونه ،سختگیری در مورد سر و صدا ،پاکیزگی ،بازی با اسباب بازی ،اطاعت ،چگونگی لباس پویشیدن و.....،
مربوط سال های پیش از مدرسه است و توقع رفتارهای عاقلانه،عملکرد خوب در مدرسه ،درست غذا خوردن و....،از مسائلی است که والدین سختگیر ،در دوران دبستان از فرزندان خود انتظار دارند .
1) شعبانی اکبر،مهارت های تربیت کودک ،ص41
فرزند این گونه خانوادهها کمتر به خود متکیاند، خلاقیت کمی دارند و کنجکاو نیستند. در مسائل اخلاقی ،عاطفی و ذهنی نیز انعطاط پذیرند و زود تحت تأثیر دیگران قرار می گیرند.
هافمن از تحقیقی چنین نتیجه می گیرد :کودکانی که در خانواده سخت گیر بزرگ می شوند،معمولا مطیع و فرمانبر دارند،ولی در اکثر موارد رفتار آن ها توأم با پرخاشگری است.این کودک احساس ناامنی می کند و از خود استقلال کافی ندارد .آن ها در بین هم بازی های خود محبوبیت زیادی را به دست نمی آورند. برای حقوق دیگران احترام قائل نمی شوند و در برابر انتقاد بزرگترها بی تفاوتند و از ثبات عاطفی کمی برخوردار هستند و سرنجام این که گرایش بیشتری به انحراف اخلاقی از خود نشان می دهند.(1)
رفتارهای سخت گیرانه والدین نسبت به پسران در دراز مدت نتایج منفی برجای می گذارد.توانایی شناختی و اجتماعی پسران والدین مستبد در سطح پایینی است،عملکرد تحصیلی و فکری آن ها ضعیف است و در رابطه آنان با همسالانشان ،حسی ابتکار،رهبری و اتکای به نفس دیده نمی شود.این کودکان لز پذیرفتن مسئولیت خوداری می کنند و به طور کلی به بزرگسالان
1) حسینی داود،روابط سالم در خانواده،ص85
بد بینند .اینان در سنین نوجوانی،بیشتر اوقات خود را با همسالان ،به ولگردی و پرسه زدن در خیابان ها می گذرانند.(1)
"بعضی خانوادههای مذهبی، گمان میكنند كه بايد سرسختانه بر امور فرزندان دخالت داشت تا آنان را متأثر نموده و مقيد به انجام قوانين و دستورات دينی نمود. در خانوادههاي سختگير، اساساً بر قدرت والدين بيش از اندازه تأكيد مي شود. اين نوع خانواده، تابع اصول ديكتاتوري است؛ بدين معنا كه يك نفر، حاكم بر رفتار ديگران است. اين فرد غالباً پدر و گاهي مادر در غياب پدر نقش او را بر عهده گرفته و در موضوعاتي كه به وي واگذار شده، اعمال نظر كرده و به كنترل رفتار فرزندان مي پردازد.
در چنين خانواده اي تنها ديكتاتور تصميم مي گيرد و هدف را تعيين مي كند، راه را نشان مي دهد، وظيفه افراد را مشخص مي سازد و امور زندگي را ترتيب مي دهد و همه بايد به دل خواه و مطابق ميل او رفتار كنند. فقط او حق اظهار نظر دارد و دستورش بدون چون و چرا بايد از سوي ديگران اجرا گردد. تنها اوست كه مصالح خانواده و فرزندان را تشخيص مي دهد و ديگران بايد نظرش را بپذيرند. پدر در كارهاي خصوصي اعضاي خانواده دخالت مي كند. زمان كار، گردش و تفريح، استراحت و خواب، تحصيل و ... افراد را او معين ميكند.
1) روانشناسی رشد،ج2،ص267 نوشته شده در کتاب روابط سالم در خانواده ،ص85
والدين در اين خانوادهها، با تشخيص خود قواعدي متناسب با سن فرزندان بر آنها تحميل ميكنند. براي مثال، سختگيري در سروصدا هنگام بازي، پاكيزگي، نوع بازي و اسباب بازي، نحوه پوشش و... اساساً در همه امور فرزندان دخالت كرده و آنها را تحت فشار قرار ميدهند. نه تنها در كليات، بلكه در جزئيات همة امور را تحت آمريت خود در ميآورند. خطوط كلي رفتار خانواده سخت گير عبارتند از:
قوانين شان به صورت انعطاف ناپذير تحميل مي شود، بدون آنكه توضيح داده شود؛
خشم و نارضايتي خود را آشكار نموده و رفتار بد را بر نتافته و به تنبيه كودك مي پردازند؛
اميال و خواست فرزند را در نظر نمي گيرند و عقايدش را جويا نمي شوند؛
از نظر انضباطي، خشن و تنبيهگر و ابراز محبت و صميمت آنها به كودكان در سطح پايين است
روشن است كه اين چنين رفتار و قوانين حاكم بر خانواده، مثل هر رفتار ديگري، به دنبال خود پيامدهايي دارد. به يقين اين گونه پيامدها را غالب افراد و خانواده هاي سخت گير برنمي تابند، هيچ گاه خواستار پديداري آن در محيط خانه و خانواده خود نيستند. اما با اين وجود، اين اتفاق خواهد افتاد. برخي از اين پيامدها عبارت اند از:
عدم شركت فرزندان در كارهاي گروهي و مسئوليت گريزي در زندگي اجتماعي؛
عدم آرامش فكري و تزلزل در شخصيت و گرايش به انحرافات اخلاقي و اجتماعی
عدم خلاقيت و نوآوري در رفتارها و فعاليتها
تعصب كوركورانه و عدم تحمل انديشه مخالف.
محققان و انديشمندان علوم تربيتي تأكيد دارند كه هرچند ممكن است فرزندان در خانواده هاي سخت گير، در ظاهر مطيع و فرمان بردار باشند، ولي در اكثر موارد رفتار آنان توأم با پرخاشگري است. آنها در بين همبازي هاي خود، محبوبيت زيادي به دست نمي آورند؛ زيرا براي ديگران احترام قائل نيستند؛ زيرا از والدين خود چنين رفتاري را آموخته اند. در محيط خانوادههاي سختگير، ترس و وحشت بر اعضاي خانواده حاكم است. اين خود، دو پيامد اساسي دارد: نخست اينكه، فرزندان به ويژه پس از رسيدن به دوره نوجواني، به لحاظ فكري از والدين خود احساس جدايي و بيگانگي مي كنند. دوم اين كه، در اثر ناامني پديد آمده، دچار خطاهاي گوناگون رفتاري ميشوند كه فرار از خانه يكي از خطاست.(1)
در مقابل خانواده سختگير، برخي از خانوادهها نيز گمان ميكنند بايد فرزندان، به ويژه تا سن هفت سالگي، كاملاً آزاد و رها باشند. اين گمان
1) نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) معرفت فرهنگی اجتماعی جلد : 8 صفحه : 3
نادرست را به حديث معروف سه مرحله كردن تربيت فرزندان كه تا هفت سالگي امير است، مستند مي كنند. البته، اين حديث شريف به اين معنا نيست كه فرزند را رها كنيد، بلكه در مقابل فرمانهاي معقولشان بايد سر فرود آوريد. به هر حال، در خانواده سهلگير، فرزندان اجازه دارند كه به خواستههاي خود، آن طوري كه خود مي خواهند، دست يابند و آرزوهاي خود را بر آورده سازند، شعار اين نوع خانوادهها اين است كه، «كسي با كسي كاري نداشته باشد.» بگذاريد هر كه هر چه ميخواهد آزادانه انجام داده و در امور مستقل باشند، تا فرزندان توانايي لازم در جهت خوداتكايي را پيدا كنند.
در چنين خانوادههايي تمايلات، محور اصلي و مشخص كننده همه فعاليتهاي والدين و فرزندان است والديني كه طرفدار آزادي مطلق در خانواده هستند، معتقدند كه تمايلات فرزندان، حاكم بر رفتار آنهاست.
سخت گيرى اولياى كودكان و توقعات نادرستى كه فوق طاقت آن هاست موجبات احساس كهترى را فراهم مى سازد. سطح مطالبات و خواسته ها بايد با سن كودك، توان و استعداد او و با فضايى كه در آن زندگى مى كند مناسبت داشته باشد. بسيارند كسانى كه كودك را بزرگ سال مى پندارند و مطالباتى در سطح بزرگ سال از او دارند. همان گونه كه توقعات بيش از حد توان، شخص را حقير مى سازد، اقدام به كارهاى فوق طاقت نيز حقارت آور است.(1)
1) نویسنده:موسسه آمزشی پژوهشی امام خمینی ره، کتاب نشریه معرفت؛ج38،ص11
امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «سزاوار نيست انسان باايمان موجبات خوارى و حقارت خود را فراهم نمايد.» عرض شد: چگونه انسان موجب خوارى خود مى شود؟ فرمودند: «به كارى دست مى زند كه قدرت انجام آن را ندارد.»(1)
وقتی صحبت از خشونت و پرخاشگری والدین در برابر کودکان می شود، بسیاری از افراد فقط به تنبیه بدنی فکر می کنند و با خودشان می گویند: من که هیچ وقت فرزندم را کتک نمی زنم، پس از پرخاشگری در برابر کودکم استفاده نمی کنم. اما باید این نکته را بدانید که پرخاشگری و خشونت در برابر کودکان فقط شامل تنبیه بدنی نمی شود. هر رفتار و کلامی که موجب آسیب بدنی، روانی و جنسی به کودک شود، نوعی پرخاشگری محسوب می شود. امروزه خوشبختانه در جامعه ای زندگی می کنیم که سطح آگاهی مردم بالا رفته و اغلب والدین از تنبیه بدنی استفاده نمی کنند. اما هنوز هم استفاده از سایر انواع پرخاشگری کلامی و عاطفی هنوز هم شایع است.
پرخاشگرى عشق و محبّت را از بين مىبرد و احساس بيگانگى را در ميان افراد زنده مىكند. براى نمونه، انتظار عطوفت و مهربانى در ميان همسران امرى طبيعى است و هريك از آنها رفتار پرخاشگرانه را مغاير با عطوفت و
1) - ملامحسن فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 4، ص 108 نوشته شده در کتاب نشریه معرفت؛ج38،ص11
محبت مىدانند. اين موجب مىگردد احساس نااميدى و بىنشاطى در ميان همسران پديد آيد و زندگى از محبت تهى شود. حتى در زمانى كه فرد پرخاشگر از سوى عدهاى سازشكار مورد تشويق قرار مىگيرد، حس مىكند در درون آنها چيزى مىگذرد كه با رفتار مشهود از آنان مطابقت ندارد و حسّ بيگانگى و تنفّر در درون آنان حس غالب است. افراد متعهد كه داراى موقعيت مستحكمى در جامعه هستند، تلاش مىكنند از هنجارشكنى دورى كنند تا چيزى را از دست ندهند اگر مشاجره بیشتر از حل یک اختلاف ساده است، آن را به صورت خصوصی و در خلوت دور از فرزندان حل کنند و با هم صحبت کنند. در مواقعی که میخواهند با همدیگر جلوی فرزندان درباره یک اختلاف نظر ساده، صحبت کرده و آن را حل کنند، هیچ نوع توهینی نباید نسبت به هم داشته باشند..(1)
فرد پرخاشگر در برخى مواقع، به خاطر سوءاستفاده از قدرت خود، احساس گناه مىكند. هريك از ما آفريده شدهايم تا ديگران را دوست بداريم و از نعمتهاى موجود، خود بهره بريم و ديگران را نيز بهرهمند سازيم. وقتى از ديگران بهرهكشى مىكنيم و به عوض اينكه به عنوان يك انسان با آنها روبهرو شويم، همانند يك شىء و يك وسيله از آنها سوءاستفاده مىكنيم، سرانجام روزى فرا مىرسد كه وجدان خفته بيدار مىشود و از اين همه بىانصافى و بىعدالتى احساس گناه مىكنيم، خود را كوچك مىبينيم و به خاطر رفتارهاى
1) نشریه معرفت،ج162،ص10
گذشته خود احساس حقارت مىكنيم. كجرفتارى گسترده، به اعتماد اجتماعى خدشه وارد مىسازد و اضطراب توليد مىكند.(1)
در صورتى كه محيط خانواده محيط متشنجى باشد - يعنى بين والدين اختلاف، مشاجره و درگيرى وجود داشته باشد، آرامش و آسايش از فرزندان آن خانواده سلب شده، آثار روانى نامطلوبى بر كودكان به جاى خواهد گذاشت كه در دوران بلوغ و پس از آن به صورت پرخاشگرى، عصيان، سرپيچى از قوانين و مقررات و يا به صورت بى تفاوتى، گوشه گيرى بروز كرده و موجب ارتكاب جرايم گوناگون مى گردد. تحقيقات در فرانسه نشان مى دهد كه 80% اطفال بزه كار از چنين خانواده هايى هستند.(2)
يكى از مبانى اخلاقى، شناخت فضايل و رذايل است. انسان قبل از هر چيز لازم است صفاتى را كه بايد به آنها متصف شود بشناسد، امّا پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرموده نفسِ متّصف به اخلاق نكوهيده و اخلاق مذموم از شناسايى حقايق ناتوان است، زيرا رذايل اخلاقى چون پردهاى روى نفس افتاده و مانع از شناخت مىگردد. حضرت رسول مىفرمايد: لولا ان الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملكوت السموات
والارض،(1)اگر شياطين قلبهاى فرزندان آدم را احاطه نكرده بودند، مىتوانستند باطن آسمانها و زمين را مشاهده كنند. در حديث ديگرى از رسول اكرمصلى الله عليه وآله آمده است: من عَمِلَ بما عَلِمَ ورثه الله علم ما لا يعلم؛(2)
هر كس به دانستههاى خود عمل كند، خداوند آنچه را نمىداند به او مىشناساند. مرحوم نراقى نتيجهگيرى مىكند: تا قلب تزكيه و پاكسازى نشود، معرفت به فضايل براى آن حاصل نمىشود. همان طور كه نماز كه عبادت ظاهر است جز با پاكسازى تن از نجاست باطنى كه همان اخلاق ناپسند است صحيح نيست، در اينجا هم پس از تطهير باطن و نفس از خباثت، مىتوان به دانش و علم رسيد. به همين دليل، رسول خدا فرموده است: «لا تدخل الملائكه بيتاً فيه كلب»؛ يعنى: «ملائكه به خانهاى كه سگى در آن هست وارد نمىشوند.» نيز حضرت مىفرمايد: «بُنِى الدين على النظافة»؛ يعنى: «دين بر نظافت استوار شدهاست.» اين حديث بر هر دو نجاست دلالت دارد و متدين و مسلمان بايد باطن و ظاهر خود را از كثافات پاك كند، زيرا به قول حضرت: «الطهور نصف الايمان.»(3)
تربيت اخلاقى تربيت اخلاقى از همان آغاز كودكى شروع مىشود. انسان در پرتو تربيت اخلاقى از رذايل و صفات نكوهيده مىرهد و به فضايل و
خصلتهاى پسنديده آراسته مىشود و به خير و سعادت مىرسد، تا آنجا كه همنشين پاكان و فرشتگان و پذيراى فيض الهى مىگردد.
تربيت اخلاقى، جنبههاى گوناگونى دارد. يك جنبه آن، ايجاد اعتقادات و باورها در فرد است؛ باورهايى ناظر به اينكه «بد چيست؟» و «خوب چيست؟» اين اعتقادات و باورها جنبه عقلانى تربيت اخلاقى را سامان مىدهند. در اين جنبه متربى، اصول و قواعد نهايى اخلاق را درمىيابد و مىتواند خوب و بد افعال را تشخيص دهد. جنبه ديگر تربيت اخلاقى آن است كه فرد بتواند اين اصول و قواعد را در اعمال و رفتار خود به كار بندد.
بهترين شيوه در تربيت اخلاقى، روش الگويى و آموزش عملى است؛ يعنى پدر و مادر با رفتار و كردار خود فرزندان خويش را با اخلاق پسنديده آشنا سازند و بذر ارزشهاى اخلاقى را در وجود آنها پرورش دهند. مجموعه رفتار و كردار والدين و روابط آنها با هم فضاى روحى و اخلاقى ويژهاى را در خانه مىآفريند. فرزندان در اين فضا زندگى مىكنند و نفس مىكشند و از آن متأثر مىشوند. اگر اين جوّ حاكم بر خانه، جوّى معنوى و اخلاقى باشد، زمينههاى اخلاقى را در وجود كودك پرورش مىدهد و او را فردى متخلّق بارمىآورد.
بايد توجه داشت كه ارزشهاى اخلاقى در نهاد كودك زمينهاى فطرى دارند و او با الهام فطرى با خوبيها و بديها آشنا است؛ اما اين زمينه فطرى به پرورش نياز دارد. بنابراين، در صورتى كه محيط كودك براى شكوفايى استعدادهاى فطرى آماده باشد، ارزشهاى اخلاقى به سرعت در وجود او رشد مىكند.
اگر محيط خانواده آكنده از صميميت و تفاهم و رفتارهاى پسنديده باشد و مسائل و مشكلات موجود با بزرگوارى و ملايمت و مدارا حلّ شود، كودكان همين روش را به طور طبيعى از خانواده مىآموزند و در زندگىعملى خود آن را به كار مىبندند. اگر مثلًا در محيط خانواده بدگويى از ديگران رواج داشته باشد، چگونه مىتوان انتظار داشت كه اين صفت زشت در كودكان ما به وجود نيايد؟ كودكان قبل از آنكه به گفتار ما بنگرند به رفتار و كردار ما نظر مىكنند و رفتار ما بيش از گفتارمان بر شخصيت آنها اثر خواهد گذاشت. اگر كودك از همان آغاز كه در خانواده چشم مىگشايد درباره ديگران- از همسايگان و فاميل و دوستان- جز ذكر خوبى نشنود و بدگويى از آنها را ممنوع ببينند، زمينه براى صفاتى چون غيبت و بدگويى و مانند آن تا حد چشمگيرى از بين مىرود. همينطور است صفاتى چون دروغ، حسد، چشم هم چشمى، داد و فرياد و شدّت عمل و خشونت و بدخويى.(1)
تبعيض بين فرزندان خصوصا بين دختران و پسران، روحيات آنان را شديدا آسيب مىرساند، فرزندانى كه از تبعيض پدران و مادران احساساتى و جاهل بهرهمند مىشوند. بىعرضه و نازدانه به بار مىآيند، و آنانى كه از تبعيض مذكور ضرر مىبينند عقدهاى و دچار مرضهاى روانى و حتى جسمى
1) تربيت دينى فرزندان ،جلد : 1 صفحه : 75
مىشوند، پدر و مادر فكر مىكنند دخترانشان متوجه تبعيض پدر و مادر نمىشوند كه پسران را بيشتر مىبوسند و پول بيشتر به آنان مىدهند ولى واقعيت اين است كه دختران حتى در كوچكى متوجه تبعيض مىشوند، اگر قدرت اعتراض را ندارند، ناراحت مىشوند و گاهى مبتلا به مرض مىگردند، شما جمعى از مردم را مىبينيد كه لكنت زبان دارند، ممكن است علت آن در مواردى مسايل فيزيكى باشد، ولى در موارد ديگر روانى است مثلا از ترس لكنت زبان پيدا كرده و يا از تأثير تبعيض پدر و مادر، پس اولا بايد اعضاى فاميلى همه يكديگر را دوست داشته باشد، و ثانيا هرچند زيادتى و كمى محبت اختيارى نيست، ممكن است پدر و مادر، فرزندى را به خاطر جمال او يا عقل و هوش او و يا خوشزبانى او بيشتر دوست داشته باشد، ولى نبايد در افعال و برخورد و نگاههاى محبتآميز و دادن مواد غذايى و پول- اقلا در ظاهر- تبعيض روا دارد كه پيامد آن براى طرف مظلوم بسيار ناگوار است.(1)
کودک باید در مقابل کلیه اعمالی که ممکن است موجب تبعیض نژادی و مذهبی و یا هرگونه تبعیض دیگر گردد، صیانت شود. تبعیض ستم است و از آنجا که زندگی انسان به عدالت اجتماعی نیاز مبرم دارد، باید با اشکال مختلف تبعیض مبارزه شود. مقصود از تبعیض این است که میان دو فرد یا افرادی که از لحاظ استعداد وعمل برابر
هستند، تفاوت گذاشته شود. پدران و مادران باید با کمال انصاف و درایت با فرزندان خود رفتار کنند.
1) دين و زندگانى ،جلد : 1 صفحه : 104
مردی در محضر پیامبر اکرم، یکی از دو فرزند خود را بوسید، پیامبر فرمودند: چرا در میان آنها به مساواترفتار نکردی!
[عَنِ النّبی صلی الله علیه و آله: أنّهُ نَظَرَ إلی رَجُلٍ لَهُ إبْنان فَقَبَّل أحدُهُما و تَرَکَ الآخَرَ فَقَالَ النَبیُّ صلی الله علیه و آله فَهَلاّ ساوَیْتَ بَیْنَهُما.(1)
برقرارى عدالت بين فرزندان، از جمله عواملى است كه در رشد كودك تأثير بسزايى داشته، اعتماد به نفس و استقلال را در او ايجاد مىكند.
پدر و مادر بايد در تمام امور مربوط به كودكان، حتى نگاه كردن و نوازش نمودن آنها، اجراى عدالت و پرهيز از تبعيض را رعايت نمايند.بىعدالتى و تبعيض در محيط خانواده به شكلهاى گوناگونى جلوه مىكند، بىتوجهى به فرزندان دختر، فرزندانى كه زيبايى چندانى ندارند و يا در بدن خود نقصى دارند و نيز فرزندانى كه از نظر استعداد ضعيفتر هستند از جمله آن جلوهها مىباشد.
تبعيض و بىعدالتى، عوارض ناگوار بسيارى دارد كه از جمله مىتوان «احساس بدبينى، تيرگى روابط بين فرزندان، احساس حقارت و بدآموزى» را نام برد.
1) مکارم اخلاق، ص 220.نوشته شده در کتاب درامدی بر حقوق کودک،ص47
آزاد بودن كودك در انجام كارهاى كودكانه، يكى ديگر از عوامل رشد كودك است. والدين از طرفى نبايد، اين آزادى را از كودكان سلب كنند، زيرا عوارض ناگوارى را در پى خواهد داشت و از طرف ديگر نبايد فرزندان را بطور مطلق و بدون هيچ قيد و شرطى آزاد بگذارند، چرا كه آزاد بودن بىقيد آنها هم براى خودشان زيانبار است و هم به ديگران آسيب مىرساند.(1)
رفتار دوگانه با فرزندان و تبعيض در محيط خانواده به شكلهاى مختلفى جلوه مىكند، طرفدارى از يك كودك بويژه در هنگام درگيرى، ايجاد مسابقه و رقابت بدون در نظر گرفتن ظرفيت روحى و توان كودكان، ميزان تنبيه و كيفيت اعمال آن نسبت به كودكان، مضايقه در محبّت نسبت به كودكان بزرگتر در برابر فرزندان خردسال، نوازش يكى و عدم توجه به ديگرى و حساسيت نسبت به جنسيت فرزندان ... از جلوههاىتبعيض و بىعدالتى به شمار مىرود.
اغلب خانوادهها به فرزند پسر، بيش از داشتن دختر اهميّت مىدهند و ناخرسندى خويش را نسبت به فرزند دختر در رفتار و برخورد نشان مىدهند. اينگونه رفتار، مورد پسند قرآن و سيره پيشوايان دين نيست. قرآن مجيد، وقتى از فرزند سخن مىگويد، آن را هديهاى الهى مىداند كه كسى حقِ چون و چرا در جنسيت و بود و نبود آن ندارد. سپس در ارائه سخن، نخست از فرزند دختر ياد مىكند:
1) اخلاق خانواده،جلد : 1 صفحه : 155
«يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ اناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ اوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ اناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً »(1)
(خداوند متعال) به هر كس بخواهد دختر مىبخشد و به هر كه بخواهد پسر مىبخشد و يا هم پسر مىدهد و هم دختر و هر كس را بخواهد عقيم مىكند.
جارود بن منذر مىگويد: امام صادق به من فرمود: شنيدهام كه تو دخترى دارى، ولى خيلى از او خوشت نمىآيد! او چه زيانى به تو مىرساند؟ گلى است كه او را مىبويى و روزىِ او نيز مىرسد. براستى كه پيامبر خدا 6 پدر چندين دختر بود.
از اين رو، براى دست يافتن به تربيت صحيح كودكان، پدر و مادر بايد از تبعيض و بىعدالتى نسبت به فرزندان خوددارى كنند و علل و انگيزههاى تبعيض مانند: تعصب و حساسيت در مورد دختر، خوشمزگيها و شيرينزبانيهاى كودكان، تبعيت يا نافرمانى كودكان از والدين، غرور و خودبينى و در نتيجه بىاعتنايى به كودكان، غفلت و بىخبرى از نحوه برخورد و بالاخره جهل پدر و مادر و مربيان به حقوق كودك را از بين ببرند، و زمينه رشد كودك را فراهم سازند.(2)
بلوغ زودرس بر اساس تعریفهای زیست شناسی، ظاهر شدن علائم بلوغ از نظر فیزیکی و هورمونی است؛ که در دختران زیر هشت سال و در پسران زیر نه سال میباشد.
این روزها با تغییری که در ساختار زندگی صورت گرفته و با توجه به پیشرفت هایی که در زندگی اجتماعی به وجود آمده، بلوغ زودرس در دختران سفیدپوستزیر هفت سال و در سیاهپوستان زیر شش سال تعریف شده است. بلوغ زودرس در دختران در آمارهای مختلف، پنج تا ده برابر شایعتر از پسران میباشد.
آنچه اهمیت دارد این است که بلوغ زودرس اگر زود تشخیص و ردیابی شود، اشکالی در رشد ایجاد نمیکند. بررسیهای تشخیصی در این مورد بستگی به شخص دارد؛ اما بهطور کلی هر کودکی که زیر شش سال علائم بلوغ را نشان میدهد، باید MRI ، سیتیاسکن و آزمایشهای مختلف در مورد او انجام شود. اما در سنین کمی بالاتر، با معاینه و بر اساس شواهد بالینی بررسیهای لازم را انجام میدهند.
اندازهگیری میزان هورمون های بلوغ در این مورد بسیار کمک کننده است. چون هنگام بلوغ، مغز دستور ترشح هورمون خاصی را صادر میکند که هم در بدن دختر و هم در بدن پسر ترشح میشود؛ اما تفاوت آن در محل اثر هورمون هاست.
در مورد برخی والدین که از هورمون رشد برای کودک خود استفاده می کنند، باید گفت این هورمون در صورتی باید استفاده شود که نوجوان کمبود هورمون رشد داشته باشد و در استفاده از آن هورمون ها تنها به دلیل بلند قد شدن فرزند باید دقت نمود و با پزشکان متخصص غدد مشورت شود.
علل بلوغ زودرس را به دو دسته کلی تقسیم بندی میکنند:
1.مرکزی یا وابسته به هورمون های محرک غدد جنسی. (بلوغ زودرس حقیقی)
2- محیطی یا غیروابسته به هورمونهای محرک غدد جنسی. (بلوغ زودرس کاذب)
بلوغ زودرس مرکزی در اثر فعال شدن زودرس محور هیپوتالاموس، هیپوفیز، غدة جنسی و تحتتأثیر ترشح هیپوتالاموس است که منجر به ترشح ضرباندار هورموناز نظر اجتماعی منزوی شوند. حتی ممکن است دچار وسواس نیز گردند.
6- بلوغ زودرس فرد را زودتر از موعد با استرس های مربوط به دورة جوانی روبهرو میکند، ارتباطات اجتماعی او را تحتتأثیر قرار میدهد و حتی در برخی موارد موجب انزوای نوجوان میشود.
به دلیل اینکه دورة بلوغ دورة هویتیابی نیز میباشد، برخی از نوجوانان در دوستیابی، که یکی از راههای شکل یافتن شخصیت خود است، دچار مشکل
میگردند. زیرا بلوغ زودرس باعث میشود که آنها متفاوت به نظر برسند و در تعاملات اجتماعی خود با دیگران ضعیف عمل کنند و حتی گاهی نوجوان، تنهایی و انزوا را انتخاب میکند که این انزواطلبی او ممکن است به افسردگی نیز بیانجامد.
بلوغ زودرس از دو جنبه اهمیت بسیاری دارد: جنبه اول، دلایل ایجاد کننده
بلوغ زودرس است؛ که پزشک متخصص با انجام آزمایشهای لازم و پیگیریهای منظم و دقیق فرزند، طی مدت طولانی بهدنبال سبب ایجاد آن میگردد و جنبه دوم، اثر بلوغ زودرس بر رشد قدی و روانی کودک است. همچنین کودکان مقابل استرسهای زمان جوانی قرار میگیرند و نمیدانند چه باید بکنند. آنها از نظر جسمی تظاهرات بلوغ را دارند، ولی تجربه کافی نسبت به آن ندارند.
نکته!!
والدین باید با ایجاد رابطه عاطفی با فرزندان خود عوارض ناشی از بلوغ زودرس جنسی را به حداقل برسانند. ایجاد رابطه صمیمانه با فرزندان از سوی والدین و همچنین توجه به نقش معلمان در جلوگیری از بروز رفتارهای نابه هنجار و مخرب میتواند به کاهش این آسیبها در نوجوان کمک بسیاری کند.های محرک غدد جنسی از هیپوفیز میشود. ولی در بلوغ زودرس محیطی، هورمونهای غدد جنسی بدون فعال شدن محور فوق، مستقیماً از غدد جنسی یا با منشأ غدة فوق کلیه منجر به بلوغ زودرس میشوند.
در دختران، 80 تا 90درصد موارد علت بلوغ زودرس مرکزی بدون دلیل است ولی در پسران، 50درصد موارد بدون علت و 50درصد ضایعهای در سیستم عصبی مرکزی وجود دارد. ضایعات سیستم عصبی مرکزی که باعث بلوغ زودرس مرکزی میشوند شامل: تومورهای سیستم عصبی مرکزی، آبسة مغز، ضربه به جمجمه، کیست، ضایعات عروقی وپرتودرمانی جمجمه میباشد.(1)
نکته مهم و بسیار کاربردی برای والدین- لطفاً توجه کنید!!
جدای از این عوامل که برای بلوغ زودرس ذکر شد، یک علت مهم وجود دارد که با پیشرفت تکنولوژیهای جدید، روزبهروز پررنگتر میشود. عکس، صحنهها، فیلمها و کلیپهای جنسی به قدری زیاد شده است که بهراحتی در سطح اجتماع و دست نوجوانان دیده میشود. این تصاویر در موبایل، تلویزیون و اینترنت به وفور یافت شده و باعث میشود تحریکپذیری جنسی در نوجوان بالا رفته و عملاً تمامی سیستم جنسی او را فعال کند.
متأسفانه این روزها حتی به جای این تصاویر، میتوانیم در رفتار و نوع لباس پوشیدن دختران و زنان اجتماع نیز این موارد را مشاهده کنیم. بههمین دلیل و عواملی دیگر است کهنوجوان تحریک میشود و بلوغ زودرس را تجربه خواهد کرد. از والدین عزیز خواهش میکنیم مراقب دوستان و دسترسی فرزند خود به شبکههای اجتماعی و اینترنت باشند، به طرز لباس پوشیدن و رفتارهای
1) چگونه فرزندان متعادلی در دوران بلوغ داشته باشیم؟ - صفحه 95
اجتماعی او دقت کنند و معاشرتهای فرزند خود را با دقت ملاحظه کنند. علاوه بر این، مسائل تربیتی و مراقبتهای دینی را در محیط خانواده جدی بگیرید؛ خصوصاً مأنوس کردن فرزندان با قرآن موجب برکت زندگی و آرامش فرزند نوجوان ما خواهد شد.
1- افرادی که دچار بلوغ زودرس میشوند، معمولاً از نظر روانی دچار مشکلات عدیدهای میگردند. برای مثال؛ برخی نوجوانان به علل گوناگونی دچار مسائل هیجانی میشوند. یکی از این عوامل، ترشح هورمون هاست. افزایش چشمگیر سطح هورمون های مخصوصِ این مرحله از زندگی به گونهای حیرتانگیز بر کنشهای نوجوان تأثیر میگذارند. به گونهای که حتی افرادی که خود را با این دورة حساس تطبیق داده اند، گاه بداخلاق و پرخاشگر میشوند.
2- رشد اندام ها و بروز علائم بلوغ در افراد کم سن باعث ایجاد اضطراب شدید در خودِ فرزند و والدین آنها میشود.
3- گاهی اوقات در ارتباط والدین و فرزندان آنقدر رودربایستی وجود دارد که فرزندان نمیتوانند مشکلات خود را با والدین در میان بگذارند و این موضوع برای آنها اضطراب مضاعفی به بار می آورد.
اما والدین باید انتظار چنین علائمی را داشته باشند و قبل از آنکه فرزندان اطلاعات مربوط به دوران بلوغ را از همکلاسی ها و دوستان خود به طور
ناقص ونامفهوم دریافت کنند، والدین با آنها تعامل داشته و همه آنچه لازم است بدانند را به شکل درست در اختیار آنها قرار دهند، و اگر به هر دلیلی نمیتوانند این وظیفه را انجام دهند، از مشاور مدرسه یا یک روانشناس و مشاور بخواهند تا این کار را انجام دهد.
4- مشکلات رفتاری و هیجانی همچون تغییر در تعاملات اجتماعی و عدم تمرکز در مدرسه، در افرادی که بلوغ زودرس را تجربه میکنند مشاهده میشود.
5-اختلالات خلقی و شخصیتی در افرادی که دچار بلوغ زودرس میشوند، بیشتر مشاهده میشود. مثال:
برخی از نوجوانان در دورة بلوغ از نظر هیجانی سرد میشوند و در برقراری ارتباط با دیگران مشکل پیدا میکنند. ممکن است گوشهگیر، خجالتی، خرافاتی واز نظر اجتماعی منزوی شوند. حتی ممکن است دچار وسواس نیز گردند.
6- بلوغ زودرس فرد را زودتر از موعد با استرسهای مربوط به دورة جوانی روبهرو میکند، ارتباطات اجتماعی او را تحتتأثیر قرار میدهد و حتی در برخی موارد موجب انزوای نوجوان میشود.
به دلیل اینکه دورة بلوغ دورة هویتیابی نیز میباشد، برخی از نوجوانان در دوستیابی، که یکی از راههای شکل یافتن شخصیت خود است، دچار مشکل میگردند. زیرا بلوغ زودرس باعث میشود که آنها متفاوت به نظر برسند و در تعاملات اجتماعی خود با دیگران ضعیف عمل کنند و حتی گاهی نوجوان،
تنهایی و انزوا را انتخاب میکند که این انزواطلبی او ممکن است به افسردگی نیز بیانجامد.
بلوغ زودرس از دو جنبه اهمیت بسیاری دارد: جنبه اول، دلایل ایجاد کننده
بلوغ زودرس است؛ که پزشک متخصص با انجام آزمایشهای لازم و پیگیریهای منظم و دقیق فرزند، طی مدت طولانی بهدنبال سبب ایجاد آن میگردد و جنبه دوم، اثر بلوغ زودرس بر رشد قدی و روانی کودک است. همچنین کودکان مقابل استرسهای زمان جوانی قرار میگیرند و نمیدانند چه باید بکنند. آنها از نظر جسمی تظاهرات بلوغ را دارند، ولی تجربه کافی نسبت به آن ندارند.
دوره کودکی از مهم ترین دوران برای رشد اجتماعی یک انسان است و نقش والدین در اجتماعی شدن کودک بسیار حائز اهمیت است.همسالان خوب و رفیق مهربان یکی از نعمت های بزرگ الهی و پناه گاه انسان و آرامش بخش دل و روان است.وجود دوست حقیقی در این دنیا پرتلاطم یکی از نیازهای هر انسان است.کسی که از نعمت همسالان و رفیق محروم باشد احساس غربت وتنهایی می کند و در مشکلات کسی رو ندارد که که به او رو بیاورد و این باعث از بین رفتن اقتدار کودک می شود .یکی از بهترین خوشی های زندگی رفت و آمد و گفتگوهای دوستانه است،که غم ها از او می زداید و به انسان نیرو می بخشید.(1)
گروه همسالان و دوستان، الگوهای مورد قبول یک فرد در شیوه گفتار، کردار، رفتار و منش هستند. کودکان برای رسیدن به رشد اجتماعی مطلوب باید با همسالانش ارتباط مناسب برقرار کنند. همسالان و دوستان میتوانند از طریق الگوسازی و تعادل هم سطح با یکدیگر، ارزشهای اجتماعی را به همدیگر
1) امینی،ابراهیم،تربیت،ص243
انتقال دهند و نقطه اتکایی برای یافتن استقلال و از بین بردن خودمداری ایجاد کنند. (1)
فرد برای این که مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزیراز پذیرش هنجارها و ارزشهای آنان است. در غیر این صورت، از آن جمع طرد میشود. از این رو، به شدت متأثر از آن گروه میگردد، تا حدی که اگر بنا باشد در رفتار فرد تغییری ایجاد شود یا باید هنجارها و ارزشهای آن جمع را تغییر داد یا ارتباط فرد را با آن گروه قطع کرد. تأثیر گروه همسالان و دوستان دررشد شخصیت کودک کمتر از تأثیر خانواده نیست؛ چرا که فرد بعد از خانواده، منحصراً زیر نفوذ گروه قرار میگیرد.
تحول و تغییر در استدلالهای پنهان مربوط به دوستی با فرد یا اشخاص، با افزایش سن تغییر مییابد. در اولین مرحله رشد دوستی و ارتباط، معمولاً استدلال پنهان در ارتباط بین دو کودک و نزدیکی فیزیکی آنها به همدیگر است. یعنی این دو به این دلیل ساده با هم دوستند که همسایه، دوست خانوادگی، هم مدرسه یا هم کلاس اند. در مرحله دوم کودکان برای این با هم دوست هستند که همسایه، هم کلاسی، هم مدرسه و هم دوست خانوادگی بوده، در ضمن قادرند نیازهای همدیگر را به بهترین وجه رفع کنند و به اعتماد نمایند.
1) همسالان و نقش آنها در رشد اجتماعی کودک، ص 30.
در سه سال اول ظاهراً روابط اولیه اجتماعی کودک درمحیط خانواده نقش بسیار مؤثری در تعیین خط مش رفتار و گرایش هایش نسبت به همسالان خود دارد. در سنین بعد محیط دوستان کودک ممکن است به عنوان یک عامل تقویت کننده برای رفتارهای کودک به حساب آیند، مثلاً کودکانی که بین دوستان خود محبوبیت زیاد دارند. اهمیت همسالان در فراهم نمودن الگوی همانند سازی و تقلید مهم تر از نقش آنان به عنوان عامل تقویت کننده میباشند.(1)
و این نقش همسالان است که ممکن است شخص را فاسد و یا صالح کنند. رفتار انحرافی همانند سایر رفتارهای اجتماعی، از طریق معاشرت با دیگران - یعنی منحرفان و دوستان ناباب - آموخته میشود و همان گونه که همنوایان از طریق همین ارتباط با افراد سازگار، هنجارها و ارزشهای فرهنگی آن گروه و جامعه را پذیرفته، خود را با آن انطباق میدهند، افراد در ارتباط با دوستان ناباب و هنجار شکن، بهسمت و سوی ناهمنوایی سوق داده میشوند.
دوستان ناباب و معاشرتهای فاسد، از موانع تربیتی، مخصوصاً تربیت اجتماعی کودک و از عوامل انحراف است به خصوص اگر طفل کم استعداد و سست عقیده و بد اخلاق باشد، در این صورت با سرعت تحت تأثیر
1) نگاهی به اصول و راهبردهای تربیت کودک با تأملی بر آیات و روایات، ص 84 نوشته شده در کتاب قران و تربیت اجتماعی کودک،ص205
دوستان قرار میگیرد و از مفاسد اخلاقی آنها متأثر میشود و راههای فساد و خیانت و جنایت، آنها را همراهی میکند(1)
در زمینه رشد کودکان، گروه همسالان عبارتند از: «کودکان تقریباً هم سن و سال» یا «کودکانی که از لحاظ رشد در یک سطح باشند».
کودک در سالهای اول زندگی متعلق و وابسته به گروه خانواده، متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر است. این گروه هم احتیاجات مادی و بدنی طفل و هم احتیاجات اساسی روانی او را تأمین میکنند.(2)
گروه خانواده، متشکل از پدر و مادر و خواهر و برادر است. این گروه هم احتیاجات مادی و بدنی طفل و هم احتیاجات اساسی روانی او را تأمین میکنند.
یکی از دلایل احتیاج کودک یا افراد بزرگسال به گروه، کمکی است که در زمینه خویشتن شناسی به افراد مینماید. غالباً ما خود را نمی شناسیم و متوجه رفتار خویش در مقابل دیگران نیستیم. اما گروه اعمال ما را در مواقع مختلف میبیند و طرز برخورد ما با دیگران بررسی و قضاوت میکند، که این قضاوت ما را واقع بین و آگاه به خصوصیات و عادات خود میکند.
تعامل با همسالان نقش منحصر به فردی در رشد کودکان دارد. از مهمترین عملکردهای گروه همسال فراهم کردن یک منبع اطلاعاتی و ایجاد یک مبنای مقایسه در دنیای خارج از خانواده است. احتمالاً داشتن روابط خوب با همسالان برای رشد عادی کودکان ضروری است.(1)
گروه همسالان متشکل از:
1 - کودکان خویشاوندان (خاله، دایی، عمه، عمو و... ) و آشنایان (دوستان پدر و مادر و... )
2 - کودکان محله و همسایگان
3 - کودکان (دانش آموزان) مدرسه
4 - و کودکان غریبه(2)
اولین تجربهای که کودک در ارتباط با شناخت خود، محیط پیرامون و سایر افراد به دست می آورد، از طریق بازی است. او با دستان خود بازی می کند تا آنها را بشناسد، بازی با نور او را به شناخت انتزاعی از محیط می رساند و فعالیتی مانند دالی بازی او را با فلسفه بودن یا نبودن آشنا می سازد و درکی از این واقعیت که ندیدن دلیل بر نبودن نیست. آشکارترین تأثیر بازی د ر رشد جسمی و حرکتی کودک است، لیکن از تاثیرات آن در جنبه های مختلف
هوشی، حسی، عاطفی و روانی نباید غافل شد؛ زیرا می تواند سبب پرورش ابعاد مختلف وجودی و شخصیتی کودک شده و از این طریق کودک در می یابد که چگونه با دنیای خارج از ذهن خود ارتباط برقرار کند.
بازی یک امر طبیعی است و همانند نفس کشیدن برای کودک ضروری است.در سال های پیش از دبستان ،بزرگ ترین سرگرمی و مشغلۀ کودک بازی است و بعد از آن،اندک اندک از میزان آن کاسته شده و کارهای اساسی تر جای آن را می گیرد.کودک برای بازی کردن دلیل ندارد ،اما به هر حال نمی تواند بازی نکند.
امام صادق (علیه السلام)می فرماید:
بچه ها را تا هفت سال آزاد بگذارید تا بازی کنند .(1)
بازی اصولی و با مدریت برای کودک ورزش طبیعی است .عضلات او را تقویت می کند.هوش و قوای عقلانی او را به کار می اندازد و نیرو می بخشد.عواطف و احساسات احتماعی کودک را بیدار ساخته و او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسئولیت ها سوق می دهد.(2)
گفتنی است که کودک به بازی نیاز دارد ،اما مدت آن باید محدود باشد.مربی خوب و آگاه ،دوران موقت بازی کودک را طوری تربیت می دهد که خود به خود به فعالیت های اجتماعی و کارهای سودمند تولیدی علاقه مند گردد و
در دوران دوم زندگی،بازی را رها کند و به کارهای جدی و سودمند بپردازد و اجازه نمی دهد که خوی بازی کردن و بیهودگی در کودک غلبه کند و تا آخر عمربازیگر بماند و تنها هنرش ،همین بازی باشد و به خود ببالد که بهترین بازیگر است.
بازی کودکان باید مدیریت باشد که این بازی باعث ناراحتی و کدورت نباشد. یکی از مشکلاتی که در بازیهای احتماعی به وجود میآید ،کدورت و دعوای بچههاست. گاهی کودکان هم بازی ،با یکدیگر نزاع میکنند. در این مورد لازمد است اولیا فوراً دخالت کنند وآنها را صلح و آشتی دهند و به بازی مشغول سازند و این عمل هم چندان دشوار نیست؛ زیرا عناد و کینه توزی در دل کودکان ریشه نکرده،از این رو،زود آشتی میکنند و رفیق میشوند.
اما بدبختی این جاست که گاهی کشمکش کودکان ،به بزرگ ترها سرایت می کند و آنان که به اصطلاح عاقل اند سرایت،در مقابل هم صف می بندند .
هر پدر مادری بدون تحقیق و این که حق را بشناسد، از کودک خود دفاع می کند و کار به دعوا و زد وخورد و گاهی به کلانتری میرسد، در ضورت این عمل ،بد آموزی دارد و جنایت بزرگی در حق کودک است. واین کار باعث که کودک در صحنه ببیند و ملاحضه می کند که حق و حقیقت ارزشی ندارد و کسی به فکر پیدا کردن آن نیست و هر پدر مادری ،از روی تعصب ازبچه خود دفاع می کند.چنین کودکی،تعصب های بی جا و حق کشی را عملاً از پدر و مادر یاد می گیرد و در اجتماع فردا،به کار خواهد بست. این بحث باید
از طریق والدین مدیریت باشد که این کشمکش تمام شود.باید والدین خیلی مواظب باشند و به خوبی بازی کودکان را مدیریت کنند و این انفاقات نیفتد.
يكى از غرايزى كه خداوند حكيم در باطن كودكان قرار داده، تمايل به بازى است كودك بالفطره ميل به بازى دارد گاهى مى دود و جست و خيز مى كند، گاهى با اسباب بازى هاى خود سرگرم مى شود و از جابه جا كردن آنها لذت مى برد اين كارها كه به نظر ابتدايى لغو و بى اثر مى نمايد، منشاء تكامل جسم و جان كودك است بازى عضلات طفل را نيرومند و استخوان بندى اش را محكم مى كند بازى قدرت ابتكار او را به راه مى اندازد و استعدادهاى درونى اش را آشكار مى كند قسمتى از زندگى اطفال را بازى اشغال نموده و در روايات اسلامى به بازى اطفال توجه مخصوص شده است.
«عن ابى عبد الله عليه السلام: الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الكتاب سبع سنين و يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين. »(1)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: طفل هفت سال بازى كند، هفت سال خواندن و نوشتن بياموزد، هفت سال مقررات زندگى و حلال و حرام قانونى را ياد بگيرد.
و عنه عليه السلام: دع ابنك يلعب سبع سنين.
فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار بازى كند.
1) اصول کافی ،ج6،ص47-46نوشته شده در کتاب: تربیت کودک، ص87
يكى از فوايد بازى كردن تمرين استقلال اراده و احياى حسن ابتكار است موقعى كه طفل روى خاك ها چاه مى كند، وقتى دست به كار بنايى شده اطاقك مى سازد، تمام دستگاه فكرش مانند يك مهندس ساختمان كار مى كند و از موفقيت هاى خود لذت مى برد موقعى كه در وسط كار با مانع برخورد مى كند، چاه فرو مى ريزد يا اطاقك خراب مى شود، به فكر چاره جويى مى افتد و همه اين كارها به رشد فكر و بروز شخصيت او كمك مى كند اگر پدر يا مادر او را مسخره كنند، او را احمق و كارهاى او را احمقانه بخوانند، به او توهين شده و بزرگ ترين ضربه به شخصيت روحى او وارد آمده است. اگر بچهها خواستند براى كار خودشان برنامه اى درست كنند شما هرگز مانع آن نشويد زيرا عمل دنبال كردن يك نقشه طرح شده بدون مانع و انقطاع در ايجاد شخصيت آنها تأثير بسيارى دارد. بزرگها در كارهاى عادى و روزانه كار انجام مىدهند پاى بند مراعات نظم مخصوصى نيستند، در حالى كه بچهها به عكس ميل دارند خود نقشه اى داشته باشند. اما آيا ما آنها را در اجراى نقشههايشان آزاد مىگذاريم؟ هرگز! اگر بچهها گرم بازى هستند ما بازى آنها را متوقف مى كنيم براى اين كه با ما به گردش بيايند. اگر دارد سطلى را از شن پر مى كند يا عروسكى را لباس مى پوشاند آنها را از دست او مى گيريم براى اين كه بيايد نزد مهمان سلام كند. اينها سبب مى شوند كه كودك يقين كند يك حقارت و پستى خاصى او را پايين تر از سايرين قرار داده است، و البته در اين صورت كودك چنين درك مى كند كه همه كارهاى او بى معنى است، خودش موجود بى اهميت و بدون مسؤوليت و
بى لياقتى است، آن وقت چگونه مى خواهيد با اين شرايط اعتماد به نفس و مسؤوليت را كه لازمه موفقيت او در زندگى روزانه است.(1)
یکی از سیرههای دیگر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم این بوده است که با بچهها بازی می کردند. میفرمودند:
«مَن كانَ عِندَهُ صَبِيٌّ فَليَتَصابَّ لَهُ »(2)کسی که کودکی نزد اوست باید با او کودکی کند.
اگر کسی بچه دارد، باید خودش هم بچه شود و با او بازی کند. عارمان نشود. نگوییم من سنم بالاست، چهل پنجاه سال دارم. بنشین با بچهها و نوه هایت بازی کن.
یکی از دخترهای امام راحل، گاهی که به محضر ایشان میآمد، بچه اش را هم میآورد. این بچه خیلی شلوغ کاری میکرد. یکی دو بار به خاطر مزاحمت نیاورد. یک بار حضرت امام به دخترشانفرمودند: چرا فرزندت را نمی آوری؟ گفت: مزاحمت میکند. شما را اذیت میکند.
ایشان فرمودند: من حاضرم ثواب عبادتهایم را به شما بدهم و شما ثواب محبت و خدمت به بچه را به من بدهی. اینقدر ارزشمند است. چون این محبت کردن بچه را میسازد و یک انسان وارسته تربیت میکند.
یک دانشمندان روانشناس نوشته بود: من اگر دوباره فرزنددار شوم، حاضرم خیلی از کارهایم را تعطیل کنم و با بچهام به مسافرت بروم، ورزش کنم و به او توجه کنم. من غافل شده ام.(1)
یک مبلغ میتواند از طریق بازی کودکان را به مسجد بکشاند و انواع بازیهای فکر و مذهبی برای کودکان اجراء کند و لذت ببرن بازیهای فکری خیلی تأثیر دارد یک کودک زمانی مقدر میشود که از ذهن خود به درستی استفاده کند و در بازیهای فکری موفق باشد. مبلغ میتواند مسائل دینی رو در قلب بازی برای کودکان بیان کند، به خاطر جذابیتی که دارد خیلی از بچه استقبال میکنند و این کار باعث میشود بچههای زیادی سمت مسجد بیایند.
کودک از طریق بازی، احساسات خود را بیان میکند. از راه بازی کودکان، میتوان به ترسها و نگرانیهای آنان پی برد. کودک از طریق بازی یاد میگیرد که چگونه در استفاده از وسایل بازی با دیگران شریک شود و حسّ تعاون و احترام به دیگران را در خود تقویت کند.
کودک در بازی، چگونگی رعایت مقرّرات را از طریق نقشی که در بازی باید انجام دهد یاد می گیرد. همچنین می آموزد که حقوق دیگران را رعایت کند.
1) تربیت فرزند - بازی با کودکان - صفحه 50
قدرت «تفكر» به عنوان فصل مميز نوع انسان از حيوان، از سويى انسان را به شناخت دقيق و همه جانبه از خالق هستى، هدف و مقصد آن، اشيا، پديده ها، افكار، گرايشها و نگرش هاى پيرامون خود رهنمون مىدارد و فرد را قادر مى سازد تا به وسيله تفكر، پرده از مجهولات خود بردارد، از سوى ديگر، مى تواند در جهت ناصواب نيز به كار گرفته شده، با موانع و آسيب هايى روبه رو گردد و به نتايج باطل و نامنطبق بر حقيقت منتهى شود.
از ويژگى هاى بارز انسان و محور اساسى حيات او، قدرت انديشه است. انسان در طول زندگى خويش هرگز از تفكر و انديشه غافل نبوده و با نيروى تفكر صحيح، تصميم گرفته و توانسته است به حل مشكلات بپردازد و به رشد و تعالى نايل گردد. بنابراين، تمام موفقيت ها و پيشرفت هاى انسان در گرو انديشه بارور، پويا و مؤثر است.
اين تفكر است كه آدمى را از ساير موجودات متمايز مى كند. انسان فرهنگ و تمدن خويش را مديون تفكر است.(1)
تشويق و سفارش خداوند، به تفكّر فردى و جمعى:
«قُل انَّما اعِظُكُم بِوحِدَةٍ ان تَقوموا لِلَّهِ مَثنى وفُردى ثُمَّ تَتَفَكَّروا ما بِصاحِبِكُم مِن جِنَّةٍ ان هُوَ الّا نَذيرٌ لَكُم بَينَ يَدَى عَذابٍ
1) نشریه معرفت،ج176،ص8
شَديد؛بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز میدهم، و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید این دوست و همنشین شما (محمّد) هیچ گونه جنونی ندارد؛ او فقط بیمدهنده شما در برابر عذاب شدید (الهی) است!»
تعبير به" مثنى و فرادى " (دو دو، يا يك يك) اشاره به اين است كه انديشه و تفكر بايد دور از غوغا و جنجال باشد، مردم به صورت تكنفرى، يا حد اكثر دو نفر دو نفر قيام كنند، و فكر و انديشه خود را به كار گيرند، چرا كه تفكر در ميان جنجال و غوغا عميق نخواهد بود، به خصوص اينكه عوامل خود خواهى و تعصب در راه دفاع از اعتقاد خود در حضور جمع بيشتر پيدا مىشود.بعضى از مفسران نيز احتمال دادهاند كه اين دو تعبير به منظور اين است كه افكار" فردى "و" جمعى "يعنى آميخته با مشورت را فرا گيرد، انسان بايد هم به تنهايى بينديشد، و هم از افكار ديگران بهره گيرد كه استبداد در فكر و رأى مايه تباهى است، و همفكرى و تلاش براى حل مشكلات علمى به كمك يكديگر در آنجا كه به جنجال و غوغا نكشد مطمئنا اثر بهترى دارد و شايد به همين دليل " مثنى "بر" فرادى "مقدم داشته است.
جالب اينكه قرآن در اينجا مىگويد تتفكروا (بينديشيد) اما در چه چيز؟ از اين نظر مطلق است و به اصطلاح" حذف متعلق دليل بر عموم، است" يعنى در همه چيز، در زندگى معنوى، در زندگى مادى، در مسائل مهم، در مسائل كوچك، و خلاصه در هر كار بايد نخست انديشه كرد، ولى از همه مهمتر، انديشه براى پيدا كردن پاسخ اين چهار سؤال است: از كجا آمدهام؟ آمدنم
بهر چه بوده؟ به كجا مىروم؟ و اكنون در كجا هستم؟ ولى بعضى از مفسران معتقدند كه متعلق" تفكر "در اين جا جمله بعد از آن است ( مٰا بِصٰاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ ) يعنى اگر كمى تفكر كنيد به خوبى در مىيابيد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از اتهام واهى شما در مورد جنون پاك و منزه است.معنى اول روشنتر به نظر مىرسد.اما مسلما از امورى كه بايد در آن انديشيد همين مساله نبوت و صفات برجستهاى است كه در شخص پيامبر اسلام و عقل و درايت او بود بىآنكه منحصر به آن باشد.(1)
در روايات اسلامى به پيروى از قرآن مساله فكر و انديشه در درجه اول اهميت قرار گرفته، و تعبيرات بسيار گويا و جالبى در آن ديده مىشود كه نمونههايى از آن را در اينجا مىآوريم:
الف) تفكر بزرگترين عبادت است در حديثى از امام على بن موسى الرضا ع مىخوانيم:
ليس العبادة كثرة الصلاة و الصوم انما العبادة التفكر فى امر اللّٰه عز و جل: " عبادت به زيادى نماز و روزه نيست، عبادت واقعى تفكر در كار خداوند متعال و اسرار جهان آفرينش است .كان اكثر عبادة ابى ذر التفكر " بيشترين عبادت ابو ذر تفكر و انديشه بود" .
ب) يك ساعت تفكر از يك شب عبادت بهتر است. در روايتى از امام صادق ع مىخوانيم شخصى سؤال كرد اينكه مردم از (پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نقل مىكنند:
1) تفسیر نمونه،ج18،ص134
تفكر ساعة خير من قيام ليلة: " يك ساعت انديشه كردن بهتر از يك شب عبادت نمودن است "منظور از آن چيست؟ و چگونه بايد تفكر كند؟ امام ع در پاسخ فرمود:نمىگويى"؟ .
ج) تفكر سرچشمه عمل است امير مؤمنان على ع مىفرمايد:ان التفكر يدعوا الى البر و العمل به: " تفكر دعوت به نيكى و عمل به آن مىكند"
یکی از اصول که در رفتار با جوانان،به ویژه در مرحله پایان نوجوانی باید رعایت شود، مشورت است. والدین در این دوره باید همواره با فرزندان خود مشورت کنند. هنگامی که با جوانی درباره مسئلهای مشورت میکنیم، احساس می کند که دارای شخصیت با ارزشی شده است و از سوی دیگر، والدین او را بپذیرفته اند و به او اعتماد دارند.از این رو،شادی و خرسندی می کند.
مشورت با فرزندان سب می شود که آنان درباره مسائل بیندیشند،احساس مسئولیت کنند ،با واقعیات زندگی آشنا شوند و خود را برای حل مسائل روزمره خانواده آماده کنند .جوان مجبور می شود درباره جنبه های گوناگون و چگونگی مسئله ای که درباره آن با او مشورت شده فکر کند و برنامه ای ارائه دهد.بدیهی است که در تنظیم برنامه با واقیعیت های زندگی بیشتر آشنا می شود و برای زندگی آینده خود تجربه کسب می کند.
والدین با پیشنهادهای درست و نظرهای سودمند فرزندان را بپذیرند و موجبات شکوفاهی آنان را همواره با شادی خاطرشان فراهم کنند و در مورد پیشنهادهای نادرست با ملامت و دلیل و منطق،اشتباه های آن ها را مشخص
کنند.گوش دادن به سخنان فرزندان خود را هنگام مشورت با آنان ،بیانگر آن است که والدین ،فرزند خود را ارزشمند می دانند.بی گمان،فرزندان با دیدن این رفتار،اعتماد به نفس می یابند و دارای اراده ای قوی خواهند شد.
مشورت والدین با فرزندان در تامین سلامت و پرورش عقل و اندیشه و بهداشت روانی فرزندان و همچنین روابط و متعادل والدین با آن ها نقش اساسی دارد و از شاخص ترین و نافذترین برنامه های تربیتی و از بهترین شیوه های ارتباطی با فرزندان،شمرده می شود.(1)
مسئله گشايى روشى است كه در برنامه ريزى براى مقابله با مشكلات زندگى مى توان از آن بهره برد. اين مهارت يك مهارت مقابله اى است كه اعتماد به نفس فرد را بالا مى برد و احساس شايستگى و توانايى او را تقويت مى كند. اين مهارت در ابتدا براى حل مسائل خود و در نهايت، براى حل مشكلات ديگران مؤثر است.
اغلب افرادى كه در مقابله با مشكلات درمانده مى شوند، به اين دليل است كه براى حلّ مسئله خود تنها يك راه حل را در نظر مى گيرند و به راه حل هاى مختلف نمى انديشند، در حالى كه بايد بدانند راه حل هاى مختلف قابل امتحان هستند. براى ورود به بحث مسئله گشايى توجه به اين نكته كه يك
1) روابط سالم در خانواده ؛ص109
مسئله مى تواند چندين راه حل داشته باشد، ضرورى است. مهارت حل مسئله در کودکان» توانایی مهمی در زندگی کودک بهشمار میرود که باید آن را تقویت کند تا بتواند تصمیمات درستی در زندگی بگیرد. کودکی که قادر است به تنهایی مشکلاتش را حل کند، شاد و با اعتمادبهنفس بوده و احساس استقلال بیشتری خواهد کرد. به همین دلیل آموزش مهارتهای حل مسئله از سنین پایین به کودکان اهمیت دارد.
مشکلات باعث شکلگیری شخصیت میشوند و تابآوری و مقاومت ما را افزایش میدهند. در ما تفکر خلاقانه را بیدار کرده و فرصت میدهد تا به مسائل با نگاهی متفاوت بنگریم و کارها را به روشی دیگر انجام دهیم. کودکی که فاقد مهارت حل مساله است ممکن است از امتحان کردن چیزهای جدید اجتناب کند.شرایط خاصی را کاملاً نادیده بگیرد یا در صورت بروز مشکل، عجولانه رفتار کند.کودکان نیز مانند بزرگسالان هر روز با مشکلاتی مواجه هستند پس به جای اینکه مدام آنها را از مخمصه نجات دهید، به کودک خود فرصت دهید تا مشکلاتش را خودش حل کند.هنگامی که کودک به مدرسه میرود، از مهارتهای حل مسئله در موقعیتهای جدید اجتماعی استفاده میکند و همچنین از آنها در جهت یادگیریهای آموزشی و تحصیلی نیز کمک میگیرد. یک کودک با قابلیت خوب مهارتهای حل مسئله، قادر به استفاده از ابتکار خود خواهد بود و میتواند عواقب تصمیمات و اقدامات خود را در مدرسه بسنجد. او از کارها و وظایف جدید نخواهد ترسید بلکه در عوض با خودباوری تمام تلاش خود را میکند تا آن را انجام
دهد. گاهى استفاده از بعضى راه حل هاى تازه بسيار مؤثرتر از ساير راه حل هاست و بهترين افراد در مسئله گشايى كسانى هستند كه خلّاقيت دارند و از زواياى مختلف به مسئله نگاه مىكنند. مسئله گشايى نقطه مقابل پاسخ هاى سركوبگرانه و پاسخ هاى هيجانى است و برخلاف آن دو، در حلّ مسائل بسيار مفيد و مؤثر است. به جاى اينكه سركوبگرانه يا هيجانى برخورد كنيم، بهتر است اعتماد به نفس خود را با مسئله گشايى دنبال كنيم. در اين زمينه، ضرورى است ويژگى هاى افراد را در اعتقاد به كنترل اتفاقات شناسايى كنيم. كسانى مى توانند از مهارت حل مسئله برخوردار شوند كه مسئوليت پذير باشند. افرادى كه مسئوليت وقايعى را كه برايشان اتفاق مى افتد، مى پذيرند، «درونى ها» ناميده مى شوند؛ زيرا آنها داراى كانون كنترل درونى هستند و بعكس، كسانى كه معتقدند بيشتر مسائلى كه برايشان اتفاق مى افتد، خارج از كنترل آنهاست، «بيرونى ها» ناميده مى شوند. براى دست يابى به مهارت مسئله گشايى، ما بايد بيش از اينكه به بيرون از خويش فكر كنيم به خويش بينديشيم.(1)
1) نشریه معرفت،ج176، ص7.
عفاف،به معنی خودداری از کار زشت و ناروا؛پاکدامنی ؛پارسایی و آن حالت نفسانی است که انسان را از غلبه ی شهوت باز می دارد.(1)قرآن
به چند رفتار عفیفانه ،از جمله رعایت عفاف در گفتار،نگاه،شهوت،پوشش و عفت در کردار -به ویژه زنان-اشاره می کند وتاکید می فرماید:صحبت کردن زنان با نامحرم باید عفیفانه و دور از نرمش و نازک کردن صدا باشد و از هر گونه سخنان غیر ضروری و بیهوده پرهیز شود.(2)
لغت حجاب هم به معنای پوشیدن است و هم به معنای پرده و حجاب است(3).در هیچ موردی اصالتا به معنای نوع سبک پوشیدن و نوع سبک لباسی که پوشیده می شود اطلاق نشده است.
مقضود از حجاب اسلامی آن نوع پوششی است که دارای این دو ویژگی باشد:
1.حدود شرعی پوشش در آن رعایت شده باشد.
2.با خودنمایی و جلب نظر نامحرمان همراه نباشد.
طبق این تعریف از حجاب امری نیست که صرفاً به موضوع پوشش مرتبط باشد بلکه امری رفتاری نیز هست.با اطلاعات بالا معلوم شد که بد حجاب فقط کسی نیست که حد حجاب شرعی را رعایت نمی کند،ممکن است یکی
این حدود را کاملا رعایت کند ولی در عین حال ظاهرش ،نوع رفتارش با مردان ،نوع سخن گفتنش،نوع راه رفتنش،حتی نوع نگاهش به افراد و اطرافش و در یک کلام نوع رفتار ارتباطی او در اجتماع به گونه ای باشد که زبان دار باشد یعنی با زنان بی زبانی توجه نامحرم را به خود جلب کند.(1)
حجاب نیز دارای مراتب متوسط، خوب، خوب تر است. حجاب پیامی قاطع و کوبنده با خود دارد، و آن این است که در برابر همه مردان اجنبی نوعی هشدار و اعلام دورباش میدهد، اکنون باید دید چه عواملی در رساندن این پیام و اثرگذاری آن مؤثر است:
بدون شک هر اندازه بدن زن پوشیده تر باشد نقش نیرومندتری در دورسازی دیدگان نظاره گر ایفا میکند. اگر نگاههای آلوده را هم چنان که در روایات آمده است تیرهای زهرآلود شیطان بدانیم، پوشش زن همانند قوسی است که تیر از آن کمانه میکند و منحرف میشود و از اصابت و نفوذ در هدف بازمی ماند. برعکس هر اندازه بدن زن برهنه تر باشد تیرهای شیطانی را بیشتر متوجّه خود ساخته و از آن آسیب خواهد دید. ازهمین روست که چادر را حجاب برتر شناخته اند، زیرا با وجود شرایط دیگر، بیشترین پوشش و مطمئن ترین مصونیت را فراهم میآورد.
1) همان
میزان ضخامت و حتّی کیفیّت دوخت لباس، خود بخش مهمی از حجاب را تشکیل میدهد بدون شک لباسهای نازک و تنگ و بدن نما فرودگاه پیکان مسموم شیطان و موجب خیره شدن چشمهای هرزه و آلوده و به فسادکشاننده جامعه است. در مقابل، لباسهای غیر بدن نما، دیدهها را از خود دور میسازد، و سلامت معنوی نفوس را تأمین میکند.
تردیدی نیست که برخی از رنگها چشم را خیره میسازد، و پاره ای دیگر نگاهها را از خود میراند و دور میسازد. اگرچه در روایات به پوشیدن لباسهای روشن و مخصوص سفید سفارش شده است؛ امّا باید اندیشید که چه رنگی برای تأمین حجاب واقعی و مصونیت معنوی جامعه و خیره نکردن چشمها و برنیفروختن آتش شهوت مناسب تر است؟ مگر ما در جامعه ای زندگی نمی کنیم که میلیونها جوان در اوج غریزه جنسی به سر میبرند و در سخت ترین شرایط جوانی از امکان ازدواج محرومند و کافی است با اندک جرقه ای شعلههای غریزه در وجودشان برافروخته شود و به انواع گناهان و ناراحتیها مبتلا گردند؟ پس باید به هر وسیله ای (حتی با گزینش رنگ مناسب لباس در جامعه) به سلامت دینی و روحی و روانی آنان کمک کنیم و موجب جلب توجّه آنان و قرارگرفتن شان در دام مفاسد نشویم. گرچه فقها نسبت به رنگها تأکید چندانی نکرده اند، ولی بر این مسئله پای میفشارند که لباس نباید موجب جلب توجّه و عواقب سوء ناشی از آن باشد. ازاین رو
است که در طول تاریخ، زنان مسلمان به میل خود لباس مشکی را برای حجاب برگزیدند و این سنّت حسنه مورد تقریر و پذیرش پیامبرصلی الله وعلیه وآله و امامان علیهم السلام قرار گرفت، زیرا آنان به این وسیله احساس امنیت و مصونیت بیشتری میکردند.(1)
طرز صحبت و چگونگی راه رفتن نیز بخشی از حجاب به معنای وسیع کلمه است. حفظ وقار و متانت هم همان نقشی را دارد که پوشش زن دارد و عدم رعایت آن نیز پیامدی چون برهنگی دارد. آهنگ خوش از کام و دهان و لب شیرین ار نغمه کند ور نکند دل بفریبد ازاین رو قرآن مجید یکی از صفات خوب زنان مؤمن راآیات58و59 سوره نور آداب ورود به جایگاه خصوصی پدر و مادر وهمسران را بیان مینماید. (2)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُم مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الفَجْرِ وَحینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِن الظَّهِیرَةِ وَ مِن بَعْدِ صَلاَةِ الْعِشَاءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلیمٌ حَکِیمٌ»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید باید بردگان شما و هم
چنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده اند در سه وقت از شما اجازه بگیرند: قبل از نماز فجر، و در نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون میآورید، و بعد از نماز عشا، این سه وقت خصوصی برای شما است، امّا بعد از این سه وقت گناهی بر شما و بر آنها نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر طواف کنید (با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید) این گونه خداوند آیات را برای شما تبیین میکند و خداوند عالم و حکیم است.
«وَ إِذَا بَلَغَ الْاطْفَالُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِه وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»؛
و هنگامی که اطفال شما به سن بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همان گونه که اشخاصی که پیش از آنها بودند اجازه میگرفتند، این چنین خداوند آیاتش را برای شما بیان میکند و خدا عالم و حکیم است.
این آیات نیز به یکی از اموری که با مسئله عفّت عمومی و مبارزه با هرگونه آلودگی جنسی ارتباط دارد پرداخته و خصوصیات آن را تشریح میکند و آن مسئله اجازه گرفتن کودکان بالغ و نابالغ به هنگام ورود به اتاقهایی است که مردان و همسرانشان ممکن است در آن خلوت کرده باشند. بدیهی است این دستور متوجّه اولیای اطفال است که آنها را وادار به انجام این برنامه کنند، چراکه آنها هنوز به حد بلوغ نرسیده اند تا مشمول تکالیف الهی باشند، و به
همین دلیل مخاطب در این جا اولیا هستند. این یک نوع ادب اسلامی است، هرچند متأسفانه امروز کمتر رعایت میشود و با این که قرآن صریحاً آن را در آیات فوق بیان کرده است، در نوشتهها و سخنرانیها و بیان احکام نیز کمتر دیده میشود که پیرامون این حکم اسلامی و فلسفه آن بحث شود، اگرچه ظاهر آیه وجوب رعایت این حکم است حتی اگر فرضاً آن را مستحب بدانیم به دلیل اهمیتی که این موضوع در ساختار اخلاقی فرزندان دارد، باید از آن سخن گفته شود، و جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد.(1)برخلاف آن چه بعضی از ساده اندیشان فکر میکنند که کودکان سر از این مسائل درنمی آورند و خدمتکاران نیز در این امور دقّت نمی کنند؛ ثابت شده است که کودکان روی این مسئله فوق العاده حساسیّت دارند، و گاه میشود سهل انگاری پدران و مادران و برخورد کودکان به منظرههایی که نمی بایست آن را ببینند سرچشمه انحرافات اخلاقی و گاه بیماریهای روانی شده است. متأسفانه قربانیان این بی توجهی کم هم نیستند. این جا است که ارزش و عظمت این حکم اسلامی آشکار میشود که مسائلی را که روانشناسان امروز به آن رسیده اند از چهارده قرن پیش در احکام خود پیش بینی کرده در همین جا به پدران و مادران توصیه میشود که این مسائل را جدّی بگیرند و فرزندان خود را به گرفتن اجازه ورود عادت بدهند، و هم چنین از کارهای دیگری که سبب تحریک فرزندان میگردد ازجمله خوابیدن زن و مرد در اتاقی که بچههای
1) فقه و زندگی 18: احکام و اداب حجاب و عفاف - اشاره - صفحه 156
ممیز میخوابند تا آن جا که امکان دارد پرهیز کنند، و بدانند این امور ازنظر تربیتی فوق العاده در سرنوشت آنها مؤثر است.(1)
1) همان ص157
نوع پوشش:
آیات60و59 سوره احزاب علاوه بر معرفی نوعی پوشش مناسب برای زنان، فلسفه وجوب آن را نیز بیان مینماید، ضمن این که اشدّ مجازات مزاحمین را تعیین میفرماید.(1)
«یَا أَیُّهَا الْنَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَالبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنَی أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً»؛
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابها (روسریهای بلند) خود را به خویش نزدیک کنند، این کار برای این که (از کنیزان و آلودگان) تشخیص داده شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سرزده) خداوند همواره غفور و رحیم است.
«لَئِن لَمْ یَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلاً»؛
اگر منافقین و آنها که در دل هایشان بیماری است، و (همچنین) آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش میکنند دست از کار خود برندارند تو را بر ضد آنان میشورانیم سپس جز مدّت کوتاهی نمی توانند در کنار تو در این شهر بمانند.
1) تفسیر نمونه، ج17، ص428
در تفسیر علی بن ابراهیم در شأن نزول آیه نخست چنین آمده است: آن ایّام زنان مسلمان به مسجد میرفتند و پشت سر پیامبرصلی الله وعلیه وآله نماز میگزاردند، هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا میرفتند بعضی از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مینشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار میدادند و مزاحم آنان میشدند، آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعایت کنند تا به خوبی شناخته شوند و کسی بهانه رای مزاحمت پیدا نکند.
در این آیه نخست به زنان باایمان دستور داده میشود که هرگونه بهانه و مستمسکی را از دست مفسده جویان بگیرند، سپس با شدیدترین تهدیدی -که در آیات قرآن کم نظیر است- منافقان و مزاحمان و شایعه پراکنان را مورد حمله قرار میدهد.
این که منظور از جلباب چیست، مفسران و ارباب لغت چند معنی برای آن ذکر کرده اند:
1.ملحفه (چادر) و پارچه بزرگی که از روسری بلندتر است و سر و گردن و سینهها را میپوشاند. 2. مقنعه و خمار (روسری). 3. پیراهن گشاد(1)
اگرچه این معانی با هم متفاوتند ولی قدر مشترک همه آنها این است که بدن به وسیله آن پوشانده شود. امّا آن چه صحیح تر به نظر میرسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیعمیشده است، ولی غالباً در مورد روسریهایی که از چارقد بلندتر و از رداع (عبا یا چادر) کوتاه تر
1) .فقه و زندگی 18: احکام و اداب حجاب و عفاف - نوع پوشش - صفحه 135.
بوده به کار میرفته است. ضمناً معلوم میشود دو نوع روسری برای زنان معمول بوده است: یک نوع روسریهای کوچک که آنها را خمار یا مقنعه مینامیده اند و معمولاً در داخل خانه از آنها استفاده میکرده اند. نوع دیگر روسریهای بزرگ که مخصوص خارج منزل بوده است.
منظور از یُدْنِینَ (نزدیک کنند) این است که زنان جِلباب را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه این که آن را آزاد بگذارند به طوری که گاه و بیگاه کنار رود و بدن آشکار گردد، و به تعبیر دیگر، لباس خود را جمع وجور کنند. البته معنی لغوی نزدیک ساختن چیزی،عمل کند؟! برای روشنتر شدن موضوع به برخی از نکات، بایدها و نبایدها رجوع میکنیم که شما پدران گرامی باید بدانید و به فرزند خود انتقال دهید.(1)
یکی از مواردی که کمک میکند فرزند این حس خوب را نسبت به پدر خود داشته باشد این است که پدر امر به حجاب کند (حجاب به معنای پوشش). بخشی از حجاب، لباس است، بخش دیگر آن چیزهایی را نگفتن و بخشی از آن رازداری است. اما در بحث پوشش بسیار مهم است که پدر به فرزند امر کند؛ مخصوصاً دربارة لباس بیرون از منزل. حال اگر پدر در جایی معذوریت دارد، از مادر بخواهد این کار را انجام دهد. اما پدرها نه خجالت بکشند و نه آن را یک خواستة غیرطبیعی بدانند. امر به حجاب، امری است که جزء وظایف پدر خانواده است؛ زمان آن نیز همینجاست. اگر پدر اکنون این کار را
1) همان،ص136
انجام دهد، در آینده وقتی دختر ازدواج میکند، اگر شوهرش به او تذکر دهد، خیلی به او بر نمیخورد، چون پدرش قبلاً به او تذکر داده و از او شنیده است؛ لذا با شوهر خود نمیجنگد.
*به لباس بیرون او دقت کنید که:
*به عنوان یک زن، با فرهنگ ایران زمین همخوانی داشته باشد.
نکتة بعد که پدرها باید دقت کنند این است که، به لباس دخترخانم های خود در بیرون از منزل توجه ویژهای داشته باشند. مردم با لباس ما در محیط بیرون از منزل، خصوصاً اجتماع خیابان، راجع به ما قضاوت میکنند.
ممکن است نوجوان ما دوست داشته باشد لباسش رنگی باشد، مقداری راحتتر باشد و یا هر جور دیگری. اما لباسی با این خصوصیات، با لباس بیرون متفاوت است. پدر باید برای فرزند خود توضیح دهد که درست است انتخاب لباس مسألهای شخصی است، منتهی به شرطی که این لباس، در محیط شخصی شما باشد. ما نمی توانیم رابطه ای بین لباس شخصی و محیط اجتماعی داشته باشیم. اگر در اجتماع هستیم، لباس ما نیز باید پذیرش اجتماعی داشته باشد؛ اگر در محیط شخصی باشیم، میتوانیم لباس شخصی بپوشیم لذا این وظیفة پدر است که به صورت منطقی و با زبان خوش به فرزند دختر خود توضیح دهد. فرزندان ممکن است در مراحل اولیه در مقابل صحبتهای والدین مقاومت کنند، اما بعداً به گفت وگوی انجام شده فکر میکنند و رفتار خود را تغییر میدهند.
اگر دختر گفت که لباس خودم است و هرجور دوست داشته باشم لباس میپوشم و مقاومت کرد، باید به او گفت که این هرجور دوست داشته باشم میپوشم، فقط برای لباسهای شخصی است نه پوشیدن لباس در مکان عمومی. بنابراین این موارد را باید به فرزندان خود بگوییم تا آنها نیز یاد بگیرند.
همچنین پدرها باید دقت کنند که دخترخانم ها برحسب روحیة لطیفی که دارند، تأکید میشود لباسهای آنها حتماً شیک باشد. شیک یعنی تمیز باشد، اتو داشته باشد و ترکیب رنگ در آن رعایت شده باشد. ما این تأکید را برای پسرها نیز داریم که نسبت به لباسشان مراقب باشیم، لیکن از آنجا که دخترها حس زیبادوستی و زیباییسنجی آنها قوی تر از پسرهاست، ما به پدرها تأکید میکنیم که نسبت به این موضوع دقت بیشتری داشته باشند.
نکتة دیگر در بحث لباس این است: لباسی که فرزند ما از آن استفاده میکند و یا آن را برای او میخریم، با فرهنگ عمومی اجتماع، فرهنگ مردم، فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی که داریم همخوانی داشته باشد. نمی توانیم از لباسی که هیچ ارتباطی به فرهنگ و دین ما ندارد، استفاده کنیم و در عین حال بگوییم یک شخصیت متدین، دیندار و یا شخصیت ایرانی-اسلامی داریم. لباس، نشانة شخصیت ما در اماکن عمومی است؛ قبل از آنکه حتی حرفی
بزنیم، لباس ما چگونگی شخصیت ما را شرح میدهد؛ لذا بحث لباس بسیار مهم است.(1)
1) .چگونه فرزندان متعادلی در دوران بلوغ داشته باشیم؟ - اشاره - صفحه 144.
اگر بخواهيم حسادت را از جهت مفهومى نيز بررسى كنيم، خواهيم ديد كه در لغت، به معناى « بد خواستن» يا « بدخواهى » است (1)و در اصطلاحِ حكمت و اخلاق، به معناى اين است كه فرد، نابودى نعمت يا نعمت هاى ديگرى را آرزو كند.(2)
در حقيقت، معناى حسادت، همين آرزو كردن نابودى نعمت ديگران است، خواه اين نعمت را براى خود نيز بخواهد يا نه؛ چرا كه گاهى حسود، خود، همان نعمت يا حتّى بهتر از آن را دارد و گاه داشتن آن نعمت را براى خود، كسر شأن مى داند، ولى با اين حال از تنعّم ديگرى، رنج مى برد و مى خواهد كه آن نعمت از او گرفته شود. در اين باره، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه:
اَلحاسِدُ، الّذى يَتَمنّى زَوالَ النِّعْمَةِ عَنْ صاحِبِها وَ إِنْ لَمْ يُرِدْها لِنَفْسِهِ. حسود، كسى است كه نابودى نعمتى را از صاحب آن، خواهان است، اگرچه آن نعمت را براى خود نخواهد. (1)
از اين تعريف، شقوق ديگرى را نيز مى توان استنباط نمود. يكى، اين كه: اگر كسى به خاطر نابودى نعمت ديگرى خوش حال شود و يا به خاطر ناگوارى هاى كسى شادمان گردد، چنين فردى حسود است؛ چرا كه وى همانند كسى است كه قبل از بين رفتن نعمت، آرزوى نابودى آن را داشته است. البتّه چه بسا قساوت، در صورت دوم (شادمانى بر ناگوارى هاى كسى) بيشتر نيز باشد؛ زيرا در صورت اوّل، شايد فرد به هنگام مصيبت ديگران متأثّر شود، امّا در صورت دوم، فرد، قَسىّ القلب و بى رحم گرديده است و گويا از انسانيت، برهنه شده است، و به قول سعدى:
تو كز محنت ديگران بى غمى نشايد كه نامت نهند آدمى.(2)
شِقّ ديگر، اين كه: اگر كسى به خاطر دستيابى يك مؤمن به نعمتى، غمگين شود، اين فرد نيز داراى حسادت است؛ زيرا وى در حقيقت، قبل از دستيابى ديگرى به نعمت، آرزوى دست نيافتن به آن را براى وى داشته است و آرزو كردنِ دست نيافتنِ كسى به نعمت، با آرزو كردن نابودى نعمتى كه شخص به
آن دسته يافته است، مساوى است. قرآن كريم به اين دو نوع حسادت، اشاره نموده است:
«إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ. (1)اگر نيكى به شما برسد، آنان را ناراحت مى كند، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ بدهد، خوش حال مى شوند. و [امّا] اگر [در برابرشان] استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد، نقشه هاى [خائنانه] آنان، به شما زيانى نمى رساند. خداوند به آنچه انجام مى دهند، احاطه دارد».
از اين مطالب، روشن شد كه حسد، از امراض قلبى (باطنى) و داخل در دايره ذهن است. بنا بر اين، اگر تأثير حسد، از حيطه ذهن و درون، به هر شكل ممكن (چه به صورت گفتار و چه به صورت كوشش و رفتار) و با هر وسيله اى در جهت نابودى نعمت كسى خارج شود، نام آن « بَغْى (ظلم) » است، نه حسد. همچنين است شادى كردن به خاطر نابودى نعمت كسى و يا به خاطر ناگوارى هاى او، كه اگر از حيطه درون فرد، تجاوز كند و بر صورت و اعضاى بدن او نمايان شود، نام « شماتت » بر خود مى گيرد و چنانچه وى از مشاركت و مواسات (همدردى) با فرد مصيبت زده سر باز زند، « باغى (ظالم) » است. همين طور اگر اندوه حسود به خاطر دستيابى مؤمنى به
1) جامع الأخبار، ص 159 160.
نعمت يا خيرى، از دايره قلب، تجاوز كند و بر چهره وى بنشيند و رفتارش نيز آن را پى بگيرد و از تهنيت گفتن بر آن مؤمن خوددارى كند، « باغى » است. نيز اگر آزمندىِ كسى بر اين كه خيرى به مؤمنى نرسد، از دايره قلبش خارج شود و وى در جهت منع از دستيابى مؤمن به نعمت تلاش كند، « باغى » است. و اگر كسى حرص بر نابودى نعمت كسى داشت، ولى ترس و يا ناتوانى، مانع او از اين كار شد، چنين فردى نيز « باغى » است. همه اين حالات، تنها، آن گاه كه در دايره قلب باقى مى مانند، « حسادت » ناميده مى شوند. البتّه داشتن همين حالت نيز در شرع مقدّس اسلام، مذموم است؛ زيرا حسود در اين حالت، از قضاى الهى، ناراضى و بر فعل و رأى خداوند متعال، معترض است. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
قالَ اللّهُ عز و جل لِمُوسَى بْنِ عِمرانَ: لاتَحْسُدَنَّ لِلنّاسِ عَلى ما آتَيْتُهُمْ مِنْ فَضْلى وَ لاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إلى ذلِكَ وَ لاتَتْبَعْهُ نَفْسُكَ؛ فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعْمَتى ضادٌّ لِقسمىَ الَّذى قَسَّمْتُ بَيْنَ عِبادى، وَ مَنْ يَكُ كَذلكَ، فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَيْسَ مِنّى. (1)خداوند عز و جل به موسى بن عمران فرمود: « بر آنچه من در اثر مِهر خود به مردم داده ام، رشك مبر و چشمانت را به آن مدوز و خود را دنبال آن مينداز؛ زيرا حسود، بر نعمت هاى من خشمگين است و از نصيبى كه
1) گلستان سعدی،ص40 ؛نوشته شده در کتاب: شعله های سرد (بررسی حسادت در قران و حدیث) - شناخت ماهيت حسادت - صفحه 8.
براى بندگانم تعيين كرده ام، جلوگيرى مى كند، و هر كس چنين باشد، از من نيست و من از او نيستم ».
قابل ذكر است كه آرزويى كه در تعريف حسادت گفتيم، صِرف يك خواست و آرزوى معمولى به معناى عرفى آن نيست، چنان كه در عرف، خيلىها برخى تمايلات سطحى خود را با الفاظى همچون « اى كاش » يا « كاشكى » بيان مى كنند، بدون اين كه تأثّر خاصى از اين خواست و تمايل در وجودشان پديد آيد. منظور از آرزو كردن در تعريف « حسادت »، داشتن ميل و خواست شديد براى نابودى امتياز يك شخص و نيز تأثّرى بسيار عميق از اين است كه شخص مورد حسادت، صاحب آن امتياز شده است. اين تأثّر، تدريجاً به شكل يك عنصر فعّال روانى در مى آيد، به طورى كه شخص حسود، براى نابودى امتياز ديگران، در جهت خودخورى فعاليّت مى كند. بنا بر اين، آرزو داشتن نابودى نعمت شخص مورد حسادت، بنياد حسد است. ملاّ مهدى نراقى در جامع السعادات با عنايت به همين معنا، از سه گونه و يا سه مرتبه از حسد سخن مى گويد: مرتبه اوّل، آرزوى زوال. و آن، چنان است كه حسود، شخص مقابل را زيانمند بخواهد؛ يعنى تنها، زوال نعمت شخص مورد حسادت را آرزو كند، بى آن كه بخواهد آن نعمت به خودش برسد.(1)
حسادت از جمله احساساتی است که بهطور معمول اکثر انسان ها با آن مواجه شدند، افراد و جوامع مختلف دربرانگیختن این حس نقش اساسی
1) شعله های سرد (بررسی حسادت در قرآن و حدیث)،ص11.
دارند، افول سطح فکری فرهنگی تفکر عمومی به سمت تجمل گرایی و مادی پروری از موارد شایع برانگیختن حس حسادت در بین افراد جامعه خصوصا نوجوانان و جوانان است.
این حس ناشی از موارد متفاوت ممکن است در بین اعضای یک خانواده مخصوصا خانواده های بیش از یک فرزند نیز نفوذ کند که باید به عنوان یک امر تربیت فرزند موفق توسط والدین کنترل شود تا از پیامدها و اثرات مخرب آن برروی فرزندان جلوگیری شود. در این مقاله برآنیم در مورد علت حسادت بین فرزندان، درمان و مدیریت آن، حسادت کودک اول به عدم محبت صحبت کنیم. پس پدر مادرهایی که فکر می کنند بچه حسود دارند یا نگران حسودی فرزندشان در آینده هستند.
حسادت می تواند در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی بازتاب ها و واکنش های متضاد و خطرسازی را بیافریند. قرآن به صراحت در جاهای مختلف به این مسئله توجه داده و با بیان مصادیق عینی و تأثیرات مخرب و زیانبار آن کوشیده تا شخص را برای رهایی از این رذیلت اخلاقی و نابهنجاری زشت به تلاش و تکاپو وادارد.
در تحلیل قرآنی به خطرساز بودن حسادت نسبت به آدمی اشاره مستقیمی شده است. در آیه1 و 5سوره فلق، حسد را یکی از خطرهای تهدیدکننده آدمی می شمارد و پناه جویی به خدا را برای محافظت از آن مطرح می سازد و می فرماید: قل اعوذ برب الفلق... و من شر حاسد اذا حسد. حسد" يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ايمان و تنگ
نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مىشود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است.حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است.حسد همانگونه كه در روايات وارد شده است ايمان انسان را مىخورد و از بين مىبرد همانگونه كه آتش هيزم را! همانگونه كه امام باقر ع مىفرمايد:ان الحسد ليأكل الايمان كما تاكل النار الحطبدر حديث ديگرى از امام صادق آمده است.
آفة الدين الحسد و العجب و الفخر : آفت دين "حسد" است و "خود بزرگبينى" و "تفاخر" .
اين به خاطر آن است كه حسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نعمت بخشيده؟ و مشمول عنايت خود قرار داده است؟ همانگونه كه در آيه 54 نساء مىخوانيم: أَمْ يَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ .كار حسد ممكن است به جايى رسد كه حتى براى زوال نعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند، چنان كه نمونهاش در داستانها و تواريخ معروف است.در نكوهش حسد همين بس كه نخستين قتلى كه در جهان واقع شد از ناحيه" قابيل "نسبت به برادرش" هابيل "بر اثر انگيزه" حسد "بود." حسودان "هميشه يكى از موانع راه انبيا و اوليا بودهاند، و لذا قرآن مجيد به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)دستور مىدهد كه از شر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.گر چه مخاطب در اين سوره و سوره بعد شخص پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)است
ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همه بايد از شر حسودان به خدا پناه برند.(1)
قرآن در سورهی فلق میگوید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» قاری: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» (2)میگوید: به پروردگار فلق قسم! پناه میبرم، «مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» از شر همهی مخلوقات! آخرش میگوید: (وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ) (فلق /5) و از شر حسود. یعنی «شَرِّ ما خَلَقَ» یک کفهی ترازو است، «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» یک کفهی ترازو است. تمام شرور مخلوقات یک وزن است، شر حسود هم یک وزن است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» یعنی از همهی شرهای هستی به خدا پناه میبرم. آخر سوره میگوید: از شر حسود هم پناه میبرم. معلوم میشود که حسادت بدیاش به اندازهی همهی بدیهاست. این خیلی مهم است. یک وقت میگویم تمام این خانهها را به اسم من کن. یک وقت میگویم این چک را به اسم من امضاء کن. شما میگویی: تمام خانهها را به اسمت کنم، یا این چک را به تو بدهم؟ معلوم میشود که مبلغ چک به اندازه همهی خانههاست. چون میگویم: همهی خانهها را به اسم من کن، یا این چک را به من بده. معلوم میشود که این مبلغ چک خیلی سنگین است. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ * مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» از شر همهی مخلوقات! یا این! یا «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» معلوم میشود حسادت خیلی مهم است. حسادت در خانهی انبیاء هم میرود. در خانهی
پیغمبر حسادت بود. بچههای یعقوب بچههای پیغمبر بودند. نسبت به یوسف حسادت کردند و او را در چاه انداختند."(1)
آدم حسود به خدا اعتراض دارد، میگوید: خدایا چرا به او داد و به من نداد. علمای یهود و مسیحیت اگر حسادت نمیکردند و کتمان نمیکردند… و لذا حدیث داریم که «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ» (غررالحكم، ص300) «الْحَسَدُ رَأْسُ الْعُيُوبِ» (غررالحكم، ص299) حسد یک اخلاق نیست، ریشهی بسیاری از بدیهاست. آدم حسود هر چقدر هم عبادت کند، حسد مثل آتشی که چوب را میسوزاند، حسد عبادات را میسوزاند. میرود در حرم امام رضا(علیهالسلام) شب تا صبح دو لیتر گریه میکند. با چادر مشکی و با ججاب صد در صد. بعد میآید زنگ میزند به پسرش: کجا بودی؟ خانهی عروس بودی؟ باز بستنی خریدی؟ اینقدر این دختر را لوسش نکن. از مشهد زنگ میزند که چرا پسرش با عروسش بستنی خورده است. دو لیتر هم گریه میکند. حدیث داریم که حسد عبادات را آتش میزند. بگذار خوش باشند. چه کار داری که حالا بستنی خوردهاند یا فالوده، خانه چه کسی رفته اند، چه کردهاند، ولشان کن. اسلام در نماز به ما آزادی داده است. گفته است: رکعت اول اقتدا کردی، رکعت دوم میخواهی قصد فرادا کنی، برو قصد فرادا کن.
1) . درس هایی از قرآن ، محسن قرائتی، ج 1 ، ص 691.
وقتی در نماز میگوید لازم نیست تا آخر خط با پیشنماز بیایی، هر جای نماز خواستی قصد فرادا کنی، قصد فرادا کن. در نماز خدا، رو به قبله میگوید: قصد فرادا کن. حالا این میخواهد برود یک بستنی بخرد، باید از مادرش اجازه بگیرد. یا عروس! خانهی مادرت رفتی؟ چقدر خانهی مادرت میروی؟ خوب آن هفته بودی. بس است دیگر! باقی خواهر و برادرها چقدر میروند که تو میروی؟ خانم دخالت نکن. مادر است. بگذار هر روز برود و او را ببیند. عرض کردم که حسادت نمیگذارد.(1)
«حسادت» واكنشى هيجانى است كه از قريب دو سالگى آغاز مى شود و با رشد كودك، ممكن است تا بزرگ سالى ادامه يابد و بر طبق الگوهاى مختلف فرهنگى، به صورت هاى متفاوتى جلوه گر شود. حسادت دركودك،پاسخى طبيعى است به محرّك هاوهنگامى ايجاد مى شود كه به اعتقاد وى، عاطفه يا محبتى را از دست داده باشد. در الگوى حسادت، غالباً نوعى ترس نيز وجود دارد; زيرا حسود احساس مى كند كه ديگرى عاطفه شخص مورد علاقه او را نسبت به وى به خطر انداخته است و يا مقامى را كه او انتظار رسيدن به آن را داشته، ديگرى احراز كرده است. بنابراين، موقعيتى كه حسادت را برمى انگيزد، غالباً يك موقعيت اجتماعى است.
كودكان در ابتدا، از احساسات درونى خويش (حسادت) و علل پيدايش و پيامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زيادى ندارند و نمى دانند كه چرا رفتارهاى آنان تغيير كرده است. به عبارت ديگر، رفتارهاى آزار دهنده كودكِ
1) . همان.
حسود تا حد زيادى ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است، ولى با رشد عقلى بيش تر و نزديك شدن به دوران بلوغ و نوجوانى و جوانى و پس از آن تا بزرگ سالى و به دست آوردن تجربه هاى درونى و بيرونى درباره علل و انگيزه هاى رفتار حسادت آميز خود، اين گونه رفتارها بيش تر آگاهانه مى شود و به همين دليل، ازنظراسلام رفتارهاى حسادت آميز، پس از بلوغ مورد تكليف قرار مى گيرد و فرد وظيفه دارد به گونه اى آن ها را مهار كند.
منشأ محرك هاى حسادت را بايد در موقعيت ها، شرايط خاص محيطى و روابط اجتماعى وبه خصوص دروجود اشخاص جست و جو كرد. بدين روى، در اين جا به برخى از آن ها اشاره مى شود:
رقابت و هم چشمى يكى از فرزندان نسبت به ساير خواهران و برادران، كه گاه «رقابت هم شيرها»ناميده مى شود، يكى از زمينه هاى مساعد و عمده رشد حسادت در كودكان است و والدين آن را طبيعى و تقريباً غير قابل اجتناب مى دانند. با توجه به چنين شرايطى، مى توان گفت:
در ميان كودكانى كه تفاوت سنّى آنان بين 18 - 42 ماه است، بيش از ساير كودكان زمينه حسادت وجود دارد. بچه خردسال به هر مزيتى كه طفل بزرگ از آن برخوردار است، حسادت مىورزد و بچه بزرگ تر از محبت و مواظبتى كه به بچه كوچكتر مىشود بدش مىآيد.
در خانوادههاى 2 يا 3 فرزندى، بيش از خانوادههاى پرجمعيت حسادت وجود دارد.
4.. والدينى كه به فرزندان خود توجه افراطى دارند و شديداً نگران و مواظب آن ها هستند، بيش از والدينى كه به كودكان خود توجه كم ترى دارند با مشكل حسادت كودكان شان روبه رو هستند; زيرا اين والدين براى پيشرفت فرزندان خود قوانين معيّنى وضع كرده اند و وقتى كه اطفال نتوانند خود را با آن منطبق سازند، مورد سرزنش پدر و مادر قرار مى گيرند. اين فرزندان بيش تر اوقات با كودكانى كه پيش تر رفته اند مقايسه مى شوند و اين موجب برانگيخته شدن حسادت نسبت به ديگر كودكان مى شود.
در محيط هاى خانوادگى، كه مادران شيوه منظّم و ثابتى در تربيت كودك خود ندارند و برخوردشان بى ثبات و متغير است، بيش از ساير خانواده ها، رفتارهاى حسادت آميز مشاهده مى شود.
در دختران بيش از پسران حسادت ديده مى شود و از هر سه بچه حسود دوتايشان دخترند.
حسد در ميان اطفال باهوش تر بيش تر است.
حسد در روابط بين دختر با دختر بيش تر مشاهده مى شود تا روابط بين پسر و پسر و دختر و پسر.
اگر ميان همسران تضادى باشد، فرزندى كه از يك يا چند جهت به يكى از آن ها شبيه است، هدف خشم و قصاص ديگرى واقع مى شود. طفلى كه اين گونه مورد بى مهرى واقع مى شود، به خواهر يا برادرى كه بر خلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است، حسادت مىورزد.
به طور كلى، «امتياز و تبعيض» حسادت را به دنبال دارد. كسى كه نسبت به ديگرى از امتياز ويژه اى برخوردار است در معرض حسادت ديگران قرار مى گيرد; چنانچه در حديثى از امام على(عليه السلام)آمده است:
«كلُّ ذي رتبة سنيّة محسود» هر شخصِ داراى امتياز و رتبه شايسته، مورد حسادت واقع مى شود.
برخى از پدران و مادران به دلايل گوناگون، بعضى از فرزندان را بر خواهران و برادران خود ترجيح داده، مورد توجه و محبت بيش ترى قرار مى دهند; چنانچه گاهى جنسيّت فرزندان عامل تبعيض مى گردد، به طورى كه مادران معمولاً با پسرا"خود صميمى بوده و پدران بيش ترين محبت خود را متوجه دختران مى نمايند. در نتيجه، فرزندى كه از طرف يكى از والدين محبت و ملاطفت كم ترى دريافت مى كند و شاهد رفتارى غيرعادلانه است، نسبت به فرزند ديگر حسادت مىورزد و از وى متنفّر مى شود.
همچنين زمانى كه والدين بيش ترين تماس و نوازش خود را با تولد نوزاد جديد به وى اختصاص مى دهند، ساير فرزندان احساس مى كنند كه اين نوزاد سبب بى مهرى و فراموشى آنان گرديده است. در نتيجه، به وى حسادت مىورزند.
ممكن است هريك از والدين برخى از فرزندان خود را به دليل زيباتر، باهوش تر، زرنگ تر، خون گرم تر، ساكت تر و يا عاطفى تر بودن و يا به دليل معلوليت جسمى و ذهنى مورد محبت بيش ترى قرار دهند و در نتيجه درخواست هاى اين كودكان سريع تر مورد پذيرش سرپرست خانه واقع گردد و به اعمال و گفتار آنان علاقه بيش ترى ابراز شود; چنين رفتارهايى براى ساير فرزندان، بى مهرى و تبعيضى آشكار تلقى گشته، آنان را به حسادت وامى دارد. به طور كلى، در صورت مشاهده رفتارهاى غيرعادلانه در خانواده، وجود حسادت شديد و پر دردسر، امرى اجتناب ناپذير است.
متأسفانه اين رفتارها فقط در دوران كودكى، به خانه پدرى و خواهر و برادر محدود نمى شود و ريشه هاى حسادت را براى آينده زنده نگه مى دارد و فرد را دچار مشكلات فراوانى مى كند. مثلاً، ممكن است پس از ازدواج، نتواند تبعيض مادرزن خود را - هرچه اندك باشد - تحمل كند و نسبت به ديگر داماد خانواده حسادت بورزد و موجب اختلاف هاى خانوادگى و تلخ شدن زندگى زناشويى و كانون گرم خانواده خود گردد.
يكى ديگر از زمينه هاى بروز حسادت، شرايطى است كه كودكان احساس مى كنند از دارايى هاى مادى و يا هر نوع دارايى ديگرى نظير دارايى هاى عاطفى محروم شده اند; مثلاً، اسباب بازى، لباس يا هر شىء مورد علاقه ديگرى ممكن است زمينه به وجود آمدن حسادت كودك را نسبت به ديگرى فراهم آورد. اين نوع حسادت، كه از علاقه شديد به چيزى ناشى مى شودگاهى «غبطه» خوانده مى شود. لازم به ذكر است كه تهيه چند چيز و تقسيم آن به طور مساوى بين فرزندان، ضرورتاً به حل مشكلات حسادت نمى انجامد; زيرا در هر صورت، كودكان بزرگ تر به دليل ارشد بودن خود، احساس مى كنند كه بايد سهمى بيش از ديگران نسبت به بقيه داشته باشند. اما والدين مى توانند با توضيح و توجيه و فراهم كردن مقدمات فكرىوشناختى، ازبروزحسادت جلوگيرى نمايند."(1)
طمع و حرص به معنای” تمایل نفس به چیزى از روى آرزوى شدید و آزمندى است.(2)در
فرهنگ لغت طمع و حرص به یک معنا می باشند و به جای هم به کار می روند. طمع به معنای آرزو، ترغیب، میل، حریص بودن و
آزمند است.طمع را به معنای امید و رجاء نیز معنا کرده اند که با برخی از آیات قرآن هم خوانی دارد.(1)
در حدیث جنود عقل و جهل امام صادق (علیه السلام) طمع را از جنود عقل معرفی کرده و متضادش را یاس دانسته است و حرص را از جنود جهل معرفی کرده است و متضاد آن را قناعت و توکل معرفی کرده اند. اما طمعی که منظور امام است به معنای، امید در امور دنیوی و اخروی و بر اساس استحقاق فرد است، این طمع از جنود عقل است. چنانچه برخی از آیات قرآن کریم هم این نوع طمع را به کار برده است همچون آیه: « إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِین »(2)ما امیدواریم که پروردگارمان خطاهاى ما را ببخشد، چرا که ما نخستین ایمانآورندگان بودیم.
«وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّین»(3)
همان کسی که امید دارم در روز قیامت گناهانم را ببخشد.
در این آیات امید بندگان به خداوند است و این طمع داشتن به رحمت الهی است که در دل های مومنان وجود دارد.
اما اگر طمع به معنای توجه به مال مردم باشد و چشم داشت به دارایی های شان باشد این طمع از جنود جهل است.(4)
حرص و طمع و زياده خواهي از صفات رذيلهی اخلاقي و يكي از شاخههاي حبّ دنيا و از جمله صفات مُهلكه و اخلاق مُضلّه است. اين صفت خبيثه، بياباني است كران ناپيدا كه از هر طرف انسان در آن پيش ميرود به جايي نميرسد. در كلام زيبايي از اميرمؤمنان ، ضرورت پرهيز از حرص و طمع به زيبايي بيان شده است:
«الطَّمعُ رِقُّ مُؤبّد»(1)
«طمعورزي، بردگي هميشگي است. »
«وَ لَم يُصب صاحِبها منها شَيئاَ اِلّا فَتَحَت لَهُ حِرصاً عَليها»(2)
دنياپرستان چيزي از دنيا بهدست نميآورند، جز آنكه دري از حرص به رويشان گشوده شده است.»"(3)
صفت مقابل قناعت و زهد، حرص و طمع است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثى پايههاى كفر را سه چيز معرفى مىفرمايد: آزمندى، فزونطلبى، و كبرورزى و برترىجويى بر ديگران.
افزونخواهى از هر چيزى و نيز آرزو و خواهش بسيار را، آز و حرص مىنامند. حضرت على (علیه السلام) مىفرمايد:
المطامع تذّلّ الرّجال؛ آزمنديها شخصيتها را ذليل و خوار مىكند.(4)
يعنى روحيه فزونطلبى و زيادهخواهى، بلندطبعى را از بين مىبرد و انسان را سبك و تحقير مىكند. آن حضرت سپس مىفرمايد:
ثمرة الطّمع ذلّ الدّنيا و الآخرة و كلّ طامع اسير؛ (1)
نتيجه و ثمره طمعخوارى دنيا و آخرت است و هر طمعكارى اسير نفس و ديگران است.
همچنين فرمود:
ضادّ الطمع بالورع(2)با جاهطلبى و فزونطلبى به وسيله پاكدامنى و پرهيزكارى، مبارزه كن و الطّمع يذلّ الامير؛ و طمع به مال و مقام، فرمانده را ذليل مىكند.
به نظر مىآيد ريشه طمع حرص باشد. بدين روى، على (علیه السلام) در جملهاى مىفرمايد:
يسير الحرص يحمل على كثير الطّمع؛(3)
علاقه شديد به جاه و مقام و ثروت، و لو كم باشد، انسان را به طمع و خواهش زياد نفس
1) ميزان الحكمه، ج 2، ص 1741 و عيون الحكم و المواعظ: ثمرة الدنيا ذل الدنيا و شقاء الآخره، ص 207. نوشته شده در کتاب: بیست گفتار اخلاقی – عرفانی ؛ نویسنده : ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی جلد : 1 صفحه : 201
2) عيون الحكم و المواعظ، ص 309. نوشته شده در کتاب: بیست گفتار اخلاقی – عرفانی ؛ نویسنده : ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی جلد : 1 صفحه : 201
3) همان،549
وامىدارد، و فزونطلبى و زيادهخواهى و تماميتخواهى، شخص را طمعكار و آرزومند مىكند.
از روايات استفاده مىشود علاج حرص به وسيله قناعت است. از اين رو، على (علیه السلام) مىفرمايد:
قصّد من حرصك وقف عند المقدور من رزقك تحرز دينك؛ حرص خود را كم و كوتاه كن و بر آنچه از روزى بر تو مقدّر شده، توقف كن. در اين صورت، دين خود را حفظ مىكنى(1).
عمدهترين عامل حرص، ضعف ايمان و توكل است. امير المؤمنين (علیه السلام) مىفرمايد:
كيف يتخلّص من عناء الحرص من لم يصدق توكّله؛ (2)كسى كه توكل صادقانه و اعتماد به خدا و رزاقيت او ندارد، چگونه مىتواند از زحمت و شفقت حرص رهايى يابد؟ آنچه انسان را آرامش و اطمينان مىبخشد، حسن ظن به وعدههاى خدا و توكل به او است؟
زيرا حريص هيچگاه راحتى و استراحت ندارد و هميشه اضطراب و دغدغه خاطر براى زندگى و تأمين ما يحتاج خود دارد.
در حديث ديگرى امام على (علیه السلام) مىفرمايد:
عجبت لمن علم انّ الله ضمن الارزاق و قدّرها و انّ سعيه لا يزيده فيما قدّر له منها و هو حريص رائب فى طلب الرزق؛ (1)در شگفتم از كسى كه مىداند خداوند ارزاق موجودات را تضمين و اندازهگيرى مىكند و مىداند كه سعى و تلاش وى او را، علاوه بر آنچه برايش مقدر شده، نمىافزايد؛ در حالى كه پيوسته در طلب رزق حرص مىورزد.
حرص و طمع ورزی، پدیده ای غریزی در درون آدمیان است که از اندرون دل و پنهان پندار سرچشمه میگیرد و خود را
در لابلای گفتار و کردار انسان نمایان می سازد. طمع و طمع کاری از خصلت های بسیار ناپسند می باشد که در تمام ادیان آسمانی، مورد نکوهش قرار گرفته و ابتلا به آنرا، آفت سعادت، آرامش و خوشبختی معرفی نموده است. بر همین اساس، انسان های طمعکار سعی در پنهان کردن آن از نظر مردم دارند اما آهنگ گفتار و گونه واژگان، نشان دهنده پندار و خمیرمایه آنهاست.
کودکان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و در مقیاسی کوچکتر، در تیررس این خصلت نکوهیده بوده که البته این مقیاس کوچکتر می تواند خطرات و آسیب های بزرگتری را برای کودکان به همراه داشته باشد. زیرا چنانچه یک کودک، با طمع و آز و حرص، مانوس گردد و در اثر ناآگاهی والدین، قدمی در راه
1) مستدرك الوسايل، ج 13، ص 33.نوشته شده در کتاب: بیست گفتار اخلاقی - عرفانی نویسنده : ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی جلد : 1 صفحه :202
اصلاح آن برداشته نشود، متاسفانه این مسئله در فکر و ذهن کودک که مستعد شکل گیری شخصیت است، نهادینه شده و چه بسا تا پایان عمر، همراه شخصیت کودک باقی بماند.
لذا والدین باید آگاه و آماده باشند تا با نظارت مستمر بر اعمال، رفتار و ارتباطات اجتماعی کودک خود، در موقع لزوم از تماس و همراهی کودک با چنین خصلت هایی جلوگیری کرده و قبل از آنکه کار از کار بگذرد، آب را به جوی بازگردانند. بر همین اساس در ادامه مطلب، والدین با نشانه های وجود طمع در فرزندشان و همچنین عوامل پدیدآورنده آن، آشنا خواهند شد تا با مراقبت های مناسب، ریسک ابتلای کودک خود را به این خصوصیت اخلاقی خطرناک، پایین بیاورند. در انتهای مطلب نیز، راهکارها و روشهای درمان طمعکاری کودکان نیز
برشمرده شده که امید است راهگشای والدین عزیز در راه خطیر تربیت فرزندان باشد.
در لغت نامه هاي فارسي، «خشم» به غضب، غيظ، قهر، سخط و مقابل «خشنودي» معنا شده است.(1)
البته «غيظ» به معناي شدت غضب و حالت برافروختگي و هيجان فوق العاده روحي است كه پس از مشاهده ناملايمات به انسان دست مي دهد.(2)از جمله كلماتي كه به خشم اشاره دارند
«عصبانيت» است و آن به حالت كسي اطلاق مي شود كه از نظر روحي ناراحت است و تعادل قواي ارادي و تسلط خود را بر اثر ناراحتي و خشم از دست داده است.(1)
در مباحث اخلاقي، از فرو بردن خشم (كظم غيظ) سخن به ميان آمده و قرآن شريف اين را از صفات پرهيزگاران برشمرده است.(2)
«كظم» در لغت، به معناي بستن سرمشكي است كه از آب پر شده باشد و به كنايه، در مورد كساني كه از خشم و غضب خودداري مي نمايند، به كار مي رود.(3)
در اصطلاح علم اخلاق، خشم (غضب) از يكي از نيروهاي چهارگانه اي كه خداوند در نهاد انسان به وديعت گذاشته است، ناشي مي شود. خشم يك حالت نفساني است كه موجب حركت روح حيواني (صفات درندگان) از داخل به خارج مي شود تا بر طرف مقابل غالب شود و از او انتقام گيرد. در صورتي كه اين حالت شديد باشد حرارت زيادي در بدن ايجاد مي كند، رنگ انسان ملتهب و تيره و رگ ها پرخون و نور عقل بي فروغ مي شوند. غضب (خشم) براي دفع ضرر است و انسان ها در برابر اين نيرو سه قسم هستند:
افراد متعادل: اين افراد طبق مقتضاي عقل و شرع، عصباني مي شوند، اين گروه، شجاع، با اراده، بلندهمّت و پردل مي باشند.
افرادي كه غضب و خشم ندارند: اين گروه افرادي ترسو و بي عرضه هستند.
دانشمندان علم اخلاق انسان ها را طبق دستور دين و عقل، به سمت اعتدال در اين قوّه و نيرو دعوت مي كنند و اعتدال در اين امر را منشأ بسياري از فضايل مي دانند و خروج از حد اعتدال را موجب رذايل زيادي همچون ترس، بزدلي، خود كم بيني، بي غيرتي، شتاب و عجله، سوءظن، انتقام جويي، كج خلقي، عجب، كبر، فخرفروشي، قساوت قلب، كتمان حق و افشاي سرّ مي دانند.(1)
در مجموع، مي توان خلاصه گفته آنان را در جدول ذيل مشاهده كرد. بايد توجه داشت كه «غضب» در معناي اخلاقي، شامل خصومت، نفرت و پرخاشگري نيز مي شود.
در اصطلاح روان شناسي تعاريف متعددي از «خشم» ارائه شده اند. طبق نظر برخي از روان شناسان، همچون بسياري از هيجانات ديگر، تعريف عيني «خشم» نيز دشوار است و اين به خاطر آن است كه مفهوم خشم با واكنش هاي هيجاني همنوع مثل نفرت، پرخاشگري و خصومت درمي آميزد. بنابراين، در اينجا با تكميل يكي از جامع ترين تعاريف، براي دست يابي به تعريفي نسبتاً جامع و مانع، مي توان گفت: «خشم يك واكنش هيجاني نسبتاً
1) سید محمد علی جزایری؛ اخلاق اسلامی،ص13
قوي است كه در انواعي از موقعيت هاي (حقيقي و يا خيالي) همانند به بند كشيده شدن، مداخله بي مورد ديگران، ربوده شدن متعلّقات و مورد تهديد يا حمله واقع شدن ظاهر مي گردد و با برانگيختگي فيزيولوژيك و افكار ستيزجويانه همراه استو اغلب، رفتارهاي پرخاشگرانه به دنبال دارد.(1)
خشم و عصبانیت والدین میتواند تأثیرات شدیدی بر کودکان داشته باشد. گاهی اوقات، والدین خشم خود را با از کوره در رفتن، فریاد زدن یا آزار جسمی، کلامی و عاطفی ابراز میکنند. کودکان برای رشد و تکامل به احساس امنیت و آرامش نیاز دارند. بنابراین، فریاد زدن بر سر آنها یا درگیری با آنها برای سلامت جسم و روانشان مضر است.اگر والدین با راههای کنترل خشم در برابر کودکان آشنا نباشند، احتمال دارد کودک دچار استرس شود و رشد مغز او تحت تأثیر قرار بگیرد. بزرگ شدن در کنار والدینی که همیشه خشمگین هستند، یک عامل خطر برای ابتلا به بیماری روانی در دوران بزرگسالی محسوب میشود.
ممکن است خشم والدین به آزار کلامی یا عاطفی کودک منجر شود. بدرفتاری فقط جسمی نیست. کلمات میتوانند باعث زخمهای عمیق و آسیبهای پایدار شوند. اگر یکی از والدین از روی عصبانیت به کودک حرفهای ناخوشایند و آزاردهنده بگوید، ممکن است کودک خود را مقصر بداند و به همین دلیل احساس بیارزشی کند.
1) نشریه معرفت،ج97،ص12
این احتمال وجود دارد که کودکان نسبت به والدین عصبانی خود با رفتار منفی، بیادبی یا پرخاشگری واکنش نشان دهند. همچنین ممکن است کودکان بیمار شوند، از دیگران کنارهگیری کنند یا در خوابیدن مشکل داشته باشند.
اگر عصبانیت به خشونت فیزیکی تبدیل شود، میتواند به کودک آسیب جدی وارد کند. تکان دادن، کتک زدن یا پرتاب کردن کودکان کم سن و سال ممکن است به آسیب شدید و حتی مرگ منجر شود. تنبیهی بدنی کودک هم میتواند در مراحل بعدی زندگی تأثیر منفی روی او بگذارد و احتمالاً باعث بروز مشکلات زیر شود:
1.رفتار ضداجتماعی
2.پرخاشگری
3.عزت نفس پایین
4.مشکلات مربوط به سلامت روان
5.روابط منفی (1)
کن ونگ در رابطه با خشم و خشونت می گوید«بچه ها در هنگام عصبانیت به رتباطی نیاز دارد که بتوانند درآن همه مسایل مربوط به خشمگین شدن و احساس خشم را درک کنند .گوش دادن واقعی وآموزش دادن هم جزیی ازآن است ،نه قضاوت کردن و سرزنش کرد.وقتی بچه ها عصبانی هستند و پدر
1) سایت؛ چگونه در برابر کودکان خشم خود را کنترل کنیم؟ ،الهام زمانی ،1401
مادرنیز به آن ها گوش نمی دهند،خشمشان تشدید می شود.» طبق گفته آقای ونگ،«والدین باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که هیچ گاه خشم فرزندشان را نشانه شکست شخصی آن ها ندانند،بلکه آن را بخشی طبیعی از کودک بودنشان تلقی کنند.ضروری است که پدر و مادرها تثبیت خشم در فرزندانشان غلبه کنند.عواطف تثبیت شدنی نیست،تنها باید آن ها را شنید ،تأیید کرد و فهمید.»(1)
«الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ.»(2)
كظم "در لغت به معنى بستن سر مشكى است كه از آب پر شده باشد، و بطور كنايه در مورد كسانى كه از خشم و غضب پر مىشوند و از اعمال آن خوددارى مىنمايند بكار ميرود." غيظ "به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است، كه بعد از مشاهده ناملايمات به انسان دست مىدهد.حالت خشم و غضب از خطرناكترين حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شكل يك نوع جنون و ديوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل اعصاب خود نمايى مىكند، و بسيارى از جنايات و تصميم هاى خطرناكى كه انسان يك عمر بايد كفاره و جريمه آن را بپردازد در چنين حالى انجام مىشود، و لذا در آيه فوق دومين صفت برجسته پرهيزكاران را فرو بردن خشم معرفى كرده است.پيغمبر اكرم مىفرمايد:
من كظم غيظا و هو قادر على انفاذه ملأه اللّٰه امنا و ايمانا"."آن كس كه خشم خود را فرو ببرد با اينكه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ايمان پر مىكند"
اين حديث مىرساند كه فرو بردن خشم اثر فوق العادهاى در تكامل معنوى انسان و تقويت روح ايمان دارد. آنها از خطاى مردم مىگذرند ( وَ اَلْعٰافِينَ عَنِ اَلنّٰاسِ ). فرو بردن خشم بسيار خوب است اما به تنهايى كافى نيست زيرا ممكن است كينه و عداوت را از قلب انسان ريشه كن نكند، در اين حال براى پايان دادن به حالت عداوت بايد "كظم غيظ" توام با "عفو و بخشش" گردد، لذا بدنبال صفت عالى خويشتندارى و فرو بردن خشم، مسئله عفو و گذشت را بيان نموده، البته منظور گذشت و عفو از كسانى است كه شايسته آنند نه دشمنان خونآشامى كه گذشت و عفو باعث جرأت و جسارت بيشتر آنها مىشود.(1)
1) تفسیر نمونه ج3 ص 96
خشم کلید همۀ بدیها
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام قَالَ الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ.»(1)
حضرت امام صادق علیْهِ السَّلام فرمودند: خشم کلید هر بدی است.
«عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام عَلِّمْنِی عِظَهً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللهِ عَلِّمْنِی عِظَهً أَتَّعِظُ بِهَا فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ فَلَا تَغْضَبْ ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ انْطَلِقْ فَلَا تَغْضَبْ ثَلَاثَ مَرَّات.»
عبدالاعلی به امام صادق علیْهِ السَّلام عرض کرد: مرا اندرزی بیاموز که آن را به کار بندم. حضرتش فرمود: مردی خدمت پیامبر خدا صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا مرا پندی دهید که آن را به کار بندم. حضرت به او فرمود: برو و خشمگین مشو. مرد سخن خود را تکرار کرد. پیامبر باز فرمود: برو و خشمگین مشو. این پرسش و پاسخ سه مرتبه تکرار شد.
«قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ یُثِیرُ کَوَامِنَ الْحِقْدِ. »
حضرت امیر المؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم کینههای نهفته را بر میانگیزد.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ شَرٌّ إِنْ أَطَعْتَهُ [اطلعته] دَمَّر.
1) بحارالأنوار263/70 ح4.نوشته شده در کتاب:مجموعه کلام وحی براستان ولایت ،ص35
حضرت امیر المؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم شرّ است اگر از آن اطاعت کنی ویران میکند.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ مَرْکَبُ الطَّیْش.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: خشم مرکب سبک سری است. (شرح) یعنی هر که غضبناک شود و خشم گیرد زود از جا درآید و کاری کند که باعث خفّت و سبکی او شود. (1)
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ علیْهِ السَّلام قَالَ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی بْنِ مَرْیَمَ یَا مُعَلِّمَ الْخَیْرِ أَعْلِمْنَا أَیُّ الْأَشْیَاءِ أَشَدُّ فَقَالَ أَشَدُّ الْأَشْیَاءِ غَضَبُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ قَالُوا فَبِمَ یُتَّقَی غَضَبُ اللهِ قَالَ بِأَنْ لَا تَغْضَبُوا قَالُوا وَ مَا بَدْءُ الْغَضَبِ قَالَ الْکِبْرُ وَ التَّجَبُّرُ وَ مَحْقَرَةُ النَّاس. (2)
از امام صادق علیْهِ السَّلام روایت شده که فرمودند: حواریون به عیسی بن مریم علیْهِ السَّلام گفتند: ای معلّم نیکیها به ما بگو کدام چیز از همه سخت تر است؟ فرمود: سخت ترین چیزها غضب خداوند میباشد، گفتند: چگونه باید از غضب خدا
خود را نگهداری کرد؟ فرمود: خودتان غضب نکنید. سؤال کردند: غضب از کجا شروع میشود؟ فرمود: از تکبّر، زورگویی و تحقیر مردم.
قَالَ عَلیٌّ علیْهِ السَّلام مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ عَلَی مَضَرَّتِهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیْهِ السَّلام فرمود: هر که خشمناک گردد بر کسی که قادر نباشد بر مضرّت رساندن به او، دراز کشد اندوه او و شکنجه کند نفس خود را.
(غرض ترغیب به حلم و بردباری است نسبت به چنین کسی، به سبب این که خشمناک گشتن بر او و درصدد انتقام درآمدن ثمره ندارد به غیر از اندوه دراز و شکنجه نفس خود. )
قَالَ الهادی علیْهِ السَّلام الْغَضَبُ عَلَی مَنْ تَمْلِکُ لُؤْم.(1)
حضرت امام هادی علیْهِ السَّلام فرمود خشم بر کسی که تو را اندوهگین و ملول میکند پشیمانی است.
قَالَ الحسن علیْهِ السَّلام لا یُعْرَفُ الرَّأْیُ إِلا عِنْدَ الْغَضَب. (2)
حضرت امام حسن مجتبی علیْهِ السَّلام فرمود: نظر و عقیده شخص شناخته نمی شود مگر هنگام خشم.
گوشه گیری و انزوای کودک، یکی از مهم ترین مشکلات کودکان و حتی بزرگسالان است. از نظر روانی به حالاتی که کودک همیشه ترجیح می دهد کارهای خود را به تنهایی و به دور از چشم دیگران انجام دهد گوشه گیری گفته می شود .یک رفتار غریزی در انسانها گوشه گیری است . برخی از کودکان در مورد احسا نخستين چيزى كه اهميت و ارزش معاشرت را روشن مىسازد اين است كه كسب غالب ملكات فاضله اخلاقى تنها در اجتماع ميسر است و در تنهايى ممكن نيست، زيرا بيشتر اين ملكات مربوط به طرز روابط با يكديگر مىباشد. تواضع و فروتنى و محبت و ايثار و عفو و گذشت و سخاوت و بردبارى و كظم غيظ و عاطفه و ترحم و تملك نفس و... در چگونگى روابط و مناسبات انسانها پيدا مىشود و براى كسب اين فضائلحتماً بايد در دل اجتماع زندگى نمود.(1)
کودک گوشه گیر ترجیح می دهد که به تنهایی بازی کند، کم تر در جمع حضور پیدا می کند و می توان علائمی از اختلالات کم رویی و خجالتی بودن را در انان مشاده کرد کم رویی و خجالتی بودن در کودکان با گوشه
1) زندگى در پرتو اخلاق نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 59
گیری و منزوی شدن انان تاثیر مستقیم دارد. زمانی که کودکان احساس عصبانیت یا شرمندگی میکنند، یا حتی در زمانی که مورد انتقاد قرار میگیرند ، سکوت میکنند؛ در این موقع کودکان فکر میکنند که حرفزدن، تغییری در احساسشان ایجاد نمیکند و یا حتی موجب بدتر شدنش میشود. فکر میکند اگر به حال خود گذاشته شود احساس بهتری دارد .
گاهی وقتی از کودک سوال میپرسید ، فکر میکند سوال جنبه معمول ندارد و ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرد ، پس سکوت میکند تا مورد مواخذه قرار نگیرد.
از اين گذشته سلامتى از مفاسد اخلاقى از قبيل حسد، تكبر، دروغ، غيبت و... بواسطه انزوا و گوشهگيرى، در حقيقت فضيلت و افتخار نيست، بلكه از قبيل «منتفى به انتفاء موضوع» است و درست به اين مىماند كه شخصى براى رهايى از آلودگى به اعمال منافى عفت خود را با وسايلى محروم سازد، گرچه چنين شخصى از اين آلودگى محفوظ مىماند ولى اين نوع پاكدامنى فضيلت نيست بلكه سلامت است. فضيلت اين است كه انسان در اجتماع زندگى كند و در لحظات حساس يوسف وار تا لب پرتگاه برود و تسلط خود را بر نفس خويش حفظ نمايد و بازگردد (البته نه اينكه انسان عمداً و با دست خويش چنين صحنههايى را ايجاد نمايد).بنابراين براى كسب ملكات فاضله كه مقياس ارزشهاى انسانى محسوب مىشوند راهى جز اين نيست كه در اجتماع زندگى كنيم و با مردم معاشرت داشته باشيم.
و به عبارت ديگر اين صفات برجسته از طريق مبارزه با عوامل فساد بدست مىآيد، همانطور كه استحكام و قدرت چوبهاى جنگلى بواسطه پرورش در ميان طوفانهاى سخت حوادث است و اگر در گوشه انزوا و در محيطى دربسته و محدود پرورش يابند آن استحكام را از دست مىدهند، همچنين افراد منزوى و گوشهگير قدرتهاى روحى و اخلاقى خود را تدريجاً از دست خواهند داد. شايد حديث زير نيز اشاره به همين حقيقت باشد:
در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يكى از مسلمانان براى عبادت به كوهى رفته و از مردم كنارهگيرى نموده بود، وى را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آوردند حضرت به او فرمود:
«لا تَفْعَلْ انْتَ وَلا احَدٌ مِنْكُمْ، لَصَبْرُ احَدِكُمْ فِي بَعْضِ مَواطِنِ الْاسْلامِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ احَدِكُمْ ارْبَعِينَ عاماً» (1)
نه تو و نه هيچ يك از مسلمانان چنين نكنيد، چه اينكه صبر و استقامت يكى از شما در يكى از محيط هاى اسلامى بهتر از چهل سال عبادت است.
تنهايى و عزلت مايه بسيارى از انحرافات فكرى و اعوجاج سليقه است، زيرا انسان هر قدر هم خوش فكر و با ذوق و پرمايه باشد باز داراى اشتباهاتى است، اين اشتباهات جز در برخورد با ديگران آشكار نمىگردد، در معاشرت خيلى زود انسان به اشتباهات خود پى مىبرد، ولى در «گوشه تنهايى» چون
1) فيض كاشانى، محجّة البيضاء 4/ 7.
راهى براى اصلاح آنها نيست انسان به مسيرهاى انحرافى خود ادامه مىدهد و مانند كسى كه از بيراهه مىرود هرچه جلوتر برود فاصله او از جاده اصلى بيشتر مىگردد، و گاهى همان يك فكر انحرافى را پايه استنباطات ديگرى قرار داده و تدريجاً انبوهى از اشتباهات مغز او را فرا مىگيرد و افكار او را بهكلى از ارزش مىاندازد.
عيب بزرگ ديگرى كه در عزلت دامن گير انسان مىشود مسأله «عُجب و خودپسندى» است، انسان روى غريزه حب ذات معمولًا به خود و آثار خود بيش از اندازه علاقهمند است و غريزه «حبّ ذات» در واقع مانند يك ذرّهبين، با قدرت بزرگنمايى خود، افكار و اعمال انسان را در نظرش بزرگتر از آنچه هست جلوه مىدهد. به علاوه عيوب شخص را نيز كوچكتر از آنچه هست نشان مىدهد و مجموع اين دو جهت، عامل «عجب و خودپسندى» است.
محيط عزلت و تنهايى محيط بسيار مساعد براى پرورش بذر اين صفت رذيله مىباشد. ولى انسان با معاشرت و زندگى با ديگران خود را آنچنان كه هست مىشناسد، به ميزان واقعى كمالات و فضايل خود واقف مىگردد و از عيوب خويش با خبر مىشود و ضمناً با افرادى كه از او برجستهتر و داراى كمالات بيشترى هستند روبهرو مىگردد و در نتيجه پى به نقص خود مىبرد و همين موضوع ريشه عجب را در او قطع مىكند و يا به حداقل مىرساند. و لذا بسيار ديده شده كه افراد گوشهگير و منزوى ادعاهاى بزرگ و گاهى عجيب كردهاند كه همگى حاكى از عجب و خودبينى شديد آنها بوده است.(1)
1) زندگى در پرتو اخلاق نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 59
ضمناً از اين بيان يكى ديگر از فوايد بزرگ معاشرت با مردم روشن گرديده و آن تشخيص عيوب خويش است، مردم- بخصوص آنها كه با ما روابط دوستانه ندارند يا دشمن هستند- آيينه خوبى براى عيوب ما محسوب مىشوند كه شايد اگر آنها نباشند بسيارى از عيوب ما، براى هميشه، بر ما مخفى بماند. اگر ما در گوشه تنهايى بسر بريم اين آيينه را شكستهايم و قيافه روحى ما همچون قيافه ناموزون كسانى خواهد بود كه هرگز نگاه در آيينه نمىكنند!
يكى ديگر از عيوب گوشهگيرى و انزوا، سوءظن به مردم است و در حقيقت اين از آثار «عجب» مىباشد كه دامنگير اينگونه افراد مىشود، زيرا انسان پس از ابتلا به «خودبينى شديد» و اعتقاد افراطى به خويش و عدم مشاهده واكنش مناسب از مردم (تقدير و قدردانى به اندازهاى كه اين افراد انتظار دارند) كمكم اين فكر در آنها پيدا مىشود كه مردم در قضاوت خود گرفتار اشتباه، سوء نيت، سوء تشخيص، غرضورزى و بىاعتنايى به ارزشها مىباشند و چنين مردم حق نشناس و مغرض و بىاعتنا به فضائل، مردمى فاسد و گمراه و منحرف هستند و شايسته هيچ گونه معاشرت و آميزش نمىباشند.
به اين ترتيب گوشهگيرى خود عاملى براى تشديد گوشهگيرى و تقويت اين روحيه و فاصله گرفتن بيشتر از مردم مىگردد.(1)
1) همان
افراد گوشهگير، كج خلق و عصبانى بار مىآيند و تحمل آنها در مقابل برخوردهاى ناراحت كننده با مردم بسيار كم است؛ ممكن است با مشاهده مختصر ناملايمى يا با شنيدن جملهاى كه موافق ميل آنها نباشد،ناراحت شوند و به اصطلاح از كوره دررفته و عكسالعملهاى خشونتآميزى نشان دهند- البته اين حكم عموميت ندارد ولى در بسيارى از موارد ديده مىشود.
اما در مقابل؛ افراد معاشرتى غالباً ملايم و خوشخلق هستند و كمتر عصبانى مىشوند.دليل اين موضوع نيز روشن است؛ حوصله و تحمل معمولًا بر اثر ممارست و مواجه شدن با ناملايمات و عادت كردن روح با آنها پيدا مىشود، و چون زندگى اجتماعى طبعاً آميخته با برخوردهاى ناراحت كننده است، انسان را تدريجاً پرحوصله بار مىآورد.علاوه بر آن افراد منزوى غالباً كم نشاط هستند، بسيار كم مىخندند، كمتر شوخى مىكنند، در برابر خستگىها كمتر تفريح دارند و زندگى آنها يكنواخت و خسته كننده است. همين موضوع تعادل روحى آنها را به هم زده يك نوع ناراحتى در آنان ايجاد مىنمايد؛ و اگر عقدههايى پيدا كنند چون وسيلهاى براى گشودن آنها در اختيار ندارند همواره در يك نوع نگرانى و ناراحتى روانى بسر مىبرند، و اين موضوع بر عصبانيت و كجخلقى آنان مىافزايد.(1)
بدرفتارى والدين با كودك و رسيدگى منطقى نكردن به امور او ممكن است اختلالاتى در كودكان ايجاد كند؛ مانند ضد اجتماعى شدن، گوشهگيرى و افسردگى.كودك همان اندازه كه به خوردن و نوشيدن نياز دارد، به خنده، بازى
1) همان،ص60
و جدّى نبودن در رفتارهايش نيز نياز دارد. گاهى وقتها اگر كودكان در مجالس بزرگان بخندند يا تبسّمى بر لب بنشانند برخى پدران و مادران آنان را توبيخ مىكنند و به آنان اهانت روا مىدارند، در بعضى از خانوادهها و در برخى از مناسبتها كودكان را از ورود به مساجد و حسينيهها باز مىدارند- به اين بهانه كه بايد جدّيت اين مجالس و مناسبتها حفظ شود- ولى بزرگان يا غافل هستند و يا توجّه نمىكنند كه اگر كودك در خردى خود نخندد، عقدههاى اندوه و گوشهگيرى و ترس در روان او جاى خواهد گرفت، و اگر ما او را از ورود به مكانهاى مذهبى و فرهنگى بازدارديم، او مجبور است- يا خود را مجبور مىداند- كه سرگردان باشد و در مجالس لهو، لعب و كجروى حاضر شود.(1)
از بیماری های خطرناک روانی،بدبینی و بد گمانی است هرکس بدان گرفتار شود ،ناراحتی ها ،رنج ها،خودخوری ها و دردهای دشواری در انتظار اوست .این بیماری گاه چنان شدت می یابد که شخص مبتلا،به هر چه می نگرد و یا درباره هر چه فکر می کند ؛می کوشد نقض و عیبی در آن بجوید و نیکویی های آن را از نظر دور سازد و فراموش کند.(2)
سوء ظن (بد گمان و بد بینی)از گناهان قلبی و بیماری های روانیست که سبب بسیاری ازگناهان نیز می شود و کمتر کسی که به این گناه آلوده نشود و سخت تر از آن که به گناه بودنش التفاتی نیست و چون آن را گناه نمی بینند از آن پشیمان نمی شوند و آن را ترک نمی کنند و چون بر آن اسرار می ورزند اگر بر فرض صغیره بوده کبیره می شود،و اگر مشمول ادله عفو می شود به واسطه اصرار و سبک گرفتن آن نابخشودنی می شود و بر هر مسلمانی واجب است حرمت بدگمانی را بداند و خود را بر آن الوده نسازد یا اگر آلوده شد فوراً از آن توبه کند چون توبه واجب فوری است ،بنابراین معنی سوءظن و انواع آن و دلیل حرمت و راه درمان آن باید ذکر شود.(1)
هر گفتاری و کرداری که از دیگری شنیده یا دیده می شود بر دو قسم است:
1-خوبی یا بدی آن گفتار و کردار و درستی یا نادرستی نیّت صاحب آن کار آشکار و یقینی باشد به طوری که احتمال خلاف داده نشود مانند اینکه انسان به چشم خود ببیند دیگری را که شیشه شرابی که یقین دارد شراب است و با اختیارش آن را می آشامد ،یا این که با دیگری از ظهر تا غروب باشد و او را از خواندن نماز یادآوری کند و نخواندن یا اینکه جماعتی که عقل،اتفاقشان را بر دروغ محال بداند خبر دهند که دیدیم فلان کس فلانی را کشت و به طور کلی هرگاه زشتی گفتار یا کردار و بدی نیت شخصی آشکار شود و احتمال
1) همان؛ص11
صحت اصلاً داده نشده پس اگر در دل بدی آن شخص را جای بدهد و به آن معتقد شود جایز و صحیح است.
2-گفتار یا کردار دیگری یا خوبی و زشتی آن یا نیکی و بدی نیّتش هیچ کدام یقینی نباشد و هر یک از خوبی و بدی احتمال داده شود مثلاً بوی شراب از دهان کسی احساس کند احتمال دارد از روی علم و عمد شراب خورده باشد چنان چه احتمال دارد فراموش کرده باشد یا ندانسته خورده باشد یا دیگری او را خورانده باشد و مانند اینکه کسی از ظهر تا غروب نماز نخوانده و احتمال می دهد که عمداً نخوانده باشد.(1)
يكى ديگر از عوامل خشونت خانوادگى بدبينى افراد خانواده نسبت به يكديگر است. بر اين اساس بسيارى از خشونتهاى جسمى، روحى و روانى و قتلهاى ناموسى در شهرهاى جنوبى كشور نتيجه بد گمانى پدر، برادر، شوهر و حتى خويشاوندان درجه دوم است. "در آيات وحى نيز نشانه هايى از وجود بدگمانى در خشونت روحى و روانى وجود دارد. براى نمونه در داستان يوسفعليه السلام آن گاه كه قدح از بار بنيامين بيرون كشيده شد، برادران در محضر يوسفعليه السلام از روى بدبينى بنيامين و يوسف را دزد خواندند و يوسف و بنامين را آزار روحى و كلامى دادند:
«قالوا إن يسرق فقد سرق أخ له من قبل فاسرّها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم»(2)
برادران گفتند: اگر او دزدى كند، (جاى تعجب نيست) برادرش (يوسف) نيز قبل از او دزدى كرد! يوسف (سخت ناراحت شد، و) اين (ناراحتى) را در درون خود پنهان داشت، و براى آنها آشكار نكرد.
در قصه موسىعليه السلام نيز خشم موسى بر هارون از آن جهت بود كه موسىعليه السلام تصور كرد كه هارون در مسؤوليت خود كوتاهى كرده است؛ چه اينكه وقتى موسى سر هارون را با خشم به سوى خويش كشيد هارون در جواب گفت:
«قال ابن امّ إنّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى فلاتشمت بى الاعداء و لا تجعلنى مع القوم الظالمين» (1)
او گفت: «فرزند مادرم! اين گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزديك بود مرا بكشند؛ پس كارى نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند! و مرا با گروه ستمكاران قرار مده!
اين جواب نشان مىدهد كه دست كم هارون نگران برخورد سخت موسىعليه السلام بود به اين جهت «ابن ام» گفت تا نسبت خود را يادآور شود و از خشم موسى بكاهد و «واستضعفونى و كادوا يقتلوننى» مىگويد تا نشان دهد كه تمام سعى و تلاش خود را براى جلوگيرى از گوساله پرستى قوم انجام داده است و «فلا تشمت بى الاعداء و لاتجعلنى مع القوم الظالمين» مىگويد از آن جهت كه مىترسد موسى نتواند خشم خويش را كنترل كند.
1) . اعراف/ 150.
افزون بر اين سخن موسىعليه السلام، «ربّ اغفرلى» نيز نشان مىدهد كه آن حضرت از اين كه با تصور خاصى بر هارون خشم كرده است و او را مورد خشونت قرار داده پشيمان شده است و طلب آمرزش مىكند نه از آن جهت كه بر هارون خشم كرده است چه اين كه خشم امرى طبيعى است چنان كه طلب آمرزش براى هارون «و لاخى» نيز نشان مىدهد كه موسىعليه السلام عذر هارون را به صورت كامل نپذيرفته است و احتمال مىدهد كه او در انجام وظيفه خويش كوتاهى كرده است و تمام سعى خويش را براى جلوگيرى از انحراف قوم به كار نگرفته است.
در عصر نزول وحى نيز برخى از مردان از روى بدبينى همسر و دختر خويش را قربانى خشونت روحى و كلامى قرار مىدادند و ايشان را هرزه مىخواندند.(1)
در نامه امير المؤمنين على 7 به فرزندش امام حسن 7 چنين آمده است:
وَ لا يَغْلبَنَّ عَلَيْكَ سُوءُ الظَّنِّ فَإنَّهُ لا يَدَعُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحًا، وَ قَدْ يُقَالُ: منَ الْحَزْم سُوءُ الظَّنِ
هرگز بد گمانى بر تو غلبه نكند كه بين تو و دوستت صلح و صفايى باقى نگذارد و گفته مىشود كه از ابزار تصميم مطمئن و دور انديشى (در آنجا كه دشمن در كمين است) بد گمانى و سوء ظن داشتن است.(2)
برای این که وفاداری در بین جامعه احیا شود و به صورت یک وظیفه همگانی درآید ،باید از زمان کودکی این خوی پسندیده را در نهاد کوکان پرورش داد تا به پیمان داری عادت کنند و خلف وعده را تخلف از قانون فطرت بدانند. پرورش وفاداری را باید از کودکی و در محیط خانواده شروع کرد. کودک به پدر و مادر با دیدۀ احترام نگاه می کند و از گفتار و رفتارشان تقلید مینماید. آنها برای کودک سرمشق هستند . مغز کودک بسی حساستر و دقیق تر از فیلم عکاسی است. او از اعمال پدر و مادر دقیقاً عگس برداری میکند و در زندگی آینده از آنها استفاده مینماید.کودک با درک طبیعی و فطری حویش لزوم وفای به عهد را میفهمد و وقتی پدر و مادر به او وعهد دادند ،از آنان توقع دارد به وعهدۀ خودشان عمل کنند .اگر عمل کردند ،در وفاداری را عملاًاز انان فرا می گیرند و اگر به عهد خویش وفا نکردن ،نارحت می شود و پدر و مادر را خلاف کار می شمارد.(1)
تامين نيازهاى عاطفى كودك، چنان مورد توجه شارع مقدس است كه تاكيد مىكند كه والدين نبايد نسبت به كودك بد قولى كنند، تا مبادا بر اثر اين امر، كودك به لحاظ عاطفى سرخورده شود. در روايت آمده است:
" عَنْ كُلَيْبٍ الصَّيْدَاوِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ع إِذَا وَعَدْتُمُ الصِّبْيَانَ فَفُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ يَرَوْنَ أَنَّكُمُ الَّذِينَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ
1) امینی ،ابراهیم؛تربیت؛ ص170.
جَلَّ لَيْسَ يَغْضَبُ لِشَيْءٍ كَغَضَبِهِ لِلنِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ"؛(1)آنگاه كه به كودك وعدهاى داديد، بدان وفا كنيد، چرا كه آنها گمان مىكنند كه شما والدين، آنها را روزى مىدهيد. به يقين خداى عز و جل نسبت به هيچ چيز، به اندازهاى كه به خاطر كودكان و زنان خشمگين مىشود، خشمگين نمىگردد. در حقيقت براساس اين روايت، عدم رعايت حقوق عاطفى كودكان از امورى است كه موجب خشم خداوند شده و عذاب الهى را در پى دارد؛ به ويژه كه اگر كودك بر اثر اين امر آسيب روانى ببيند، كودك آزارى روانى محقق خواهد شد."(2)
یکی از روشهای تربیتی جالب قرآن عهد است که پیمان بین انسان و خدا یا بین انسان هاست که موجب میشود انسانها تعهد بر انجام امور پیدا کنند و نظام اجتماعی تحکیم یابد. قرآن بر انجام عهد حتی با مشرکین تأکید کرده است. وفای به عهد نیز مثل نذر میتواند وسیله الزام خود به کارهای نیک و ترک کارهای بد باشد.
(إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ) ؛ «مگر کسانی از مشرکان که [با آنان] پیمان بستید، سپس هیچ چیزی (از تعهدات خود را) نسبت به شما فروگذار
نکرده اند و هیچ کس را بر ضدّ شما پشتیبانی ننموده اند؛ پس پیمان آنان را نسبت به ایشان تا پایان مدّتشان، به اتمام رسانید؛ [چرا] که خدا خود نگه داران را دوست دارد.»(1)
كودك انتظار دارد كه در محيط زندگى، پدر و مادر و ديگر افراد جامعه براساس صداقت و درستى و وفاى به عهد با او برخورد كنند و اگر به وى وعدهاى دادند، به آن وفا كنند. هر گاه كودكى دريابد كه عهد و پيمان پدر و مادر، وفا مىشود و به وعدهاى كه دادند، تخلف نمىكنند، احساس شخصيت مىكند و خود را مورد اعتماد و احترام ديگران مىبيند؛ اما اگر پدر و مادر، خود عهدشكن باشند و با وعدههاى دروغ، كودك را بفريبند، احساس حقارت و يأس و نوميدى سراسر وجود كودك را فرا گرفته و دروغ گفتن و فريب دادن را مىآموزد. پيامبر اكرم فرمود:
«إِذا واعَدَ احَدُكُمْ صَبِيَّهُ فَلْيُنْجِزْ»
وقتى يكى از شما به فرزند خود وعدهاى داد، حتماً به آن وفا كند.(2)
كودك انتظار دارد پدر و مادر و ديگر افراد جامعه از روى صداقت، دوستى و وفادارى با او برخورد كنند و به واسطه وفا به وعدهاى كه به او داده شده احساس شخصيت مىكند و خود را مورد احترام ديگران مىيابد. برعكس، موقعى كه والدين را عهدشكن و يا فريبكار و دورو بيابد، از آنها مأيوس شده و در درون خود احساس حقارت و شكست مىكند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)مىفرمايد:
«اذا واعَدَ احَدُكُمْ صَبِيَّهُ فَلْيُنْجِزْ»
وقتى يكى از شما به فرزند خود وعدهاى داد، حتماً به آن وفا كند.(1)
و نيز فرمود:
«احِبُّوا الصِّبْيانَ وَارْحَمُوهُمْ وَ اذا وَعَدْتُمُوهُمْ فَفُوالَهُمْ، فَانَّهُمْ لا يَرَوْنَ الَّا انَّكُمْ تَرْزُقُونَهُمْ»
كودكان را دوست بداريد و با آنان عطوف و مهربان باشيد، وقتى به آنها وعدهاى مىدهيد حتماً وفا كنيد، زيرا كودكان، شما را رازق خود مىپندارند.(2)
امام علی (علیه السلام) میفرماید: «ای مردم، همانا وفا همزاد راستی است».(3)
قرآن مجید در مورد حضرت اسماعیل (علیه السلام) میفرماید:
«انه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیّاً(4)او درست وعده و فرستادۀ خدا و پیامبر بود.
امام علی (علیه السلام) وفا و صداقت را به مثابۀ کودکان دوقلو میداند که حاکی از ارتباط تنگاتنگ این دو مقوله ارزشی است. دقت در مفهوم این دو صفت نشان میدهد که مطلب همینگونه است. وفا یعنی پایبندی به پیمانها. پس