خلعت غدیر

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور: خلعت غدیر [کتاب]/ [به سفارش سازمان اوقاف و امور خیریه].

مشخصات نشر: تهران: سازمان اوقاف و امور خیریه، معاونت فرهنگی و اجتماعی، [1397].

مشخصات ظاهری: 120ص.؛ 5/10×19س م.

یادداشت: عنوان روی جلد: مسابقه بزرگ خلعت غدیر، چهل نکته از خطبه غدیر.

عنوان روی جلد: مسابقه بزرگ خلعت غدیر، چهل نکته از خطبه غدیر.

موضوع: امامت -- پرسش ها و پاسخ ها

موضوع: غدیر خم، خطبه

شناسه افزوده: سازمان اوقاف و امور خیریه. معاونت فرهنگی و اجتماعی

رده بندی کنگره: BP223/54/خ6 1300ی

رده بندی دیویی: 297/452

شماره کتابشناسی ملی: 3930407

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: شهناز محققیان

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

خلعت غدير

عنوان و نام پدیدآور: خلعت غدیر [کتاب]/ [به سفارش سازمان اوقاف و امور خیریه].

مشخصات نشر: تهران: سازمان اوقاف و امور خیریه، معاونت فرهنگی و اجتماعی، [13].

مشخصات ظاهری: 120ص.؛ 5/10×19س م.

یادداشت: عنوان روی جلد: مسابقه بزرگ خلعت غدیر، چهل نکته از خطبه غدیر.

عنوان روی جلد: مسابقه بزرگ خلعت غدیر، چهل نکته از خطبه غدیر.

موضوع: امامت -- پرسش ها و پاسخ ها

موضوع: غدیر خم، خطبه

شناسه افزوده: سازمان اوقاف و امور خیریه. معاونت فرهنگی و اجتماعی

رده بندی کنگره: BP223/54/خ6 1300ی

رده بندی دیویی: 297/452

شماره کتابشناسی ملی: 3930407

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب: شهناز محققیان

فهرست مطالب

طلیعه...8

1.

نماد باورها...13

2.

بزرگترین وظیفه پیامبر...15

3.

نگرانی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله)...17

4.

تسلیم خواست خدا بودن...19

5.

زنگ خطر معنوی...22

6.

آینده روشن...24

7.

مراتب ولايت...26

8.

قانون جهانی...28

9.

شایسته سالاری...30

10.

دانای امت...32

11.

مؤمن حقيقى...35

12.

اخلاص علی (علیه السلام)...37

13.

فدایی پیامبر (صلی الله علیه و آله)...40

14.

مواسات...42

15.

روشنگر حلال و حرام...45

16.

مدال افتخار...47

17.

مرد آسمانی...49

18.

فضائل بی شمار...52

19.

امام المتقين...54

20.

امير المؤمنين...56

21.

اولین نمازگزار...59

22.

تلألو هدايت...61

23.

صراط مستقیم...64

24.

حقیقت صراط مستقیم...66

25.

فرقه ناجیه...69

26.

خطوط انحرافی...72

27.

خوشبخت کیست؟...75

28.

دو راهی ارزش ها و پیوندها...77

29.

حريم الهى...79

30.

ابلیس و آدم...811

31.

تولی و تبری...83

32.

شایستگان لعن...86

33.

ملاک سخن گفتن...88

34.

بایدهای تداوم نعمت...90

35.

فرجام بدخواهان...93

36.

یاد مرگ...96

37.

پیمان جانانه...99

38.

افق جهانی...101

39.

قانون اساسی حکومت مهدوی...103

40.

حسن ختام هستی...105

مقدمه ای برای کتاب خلعت غدیر

پیامبران غدیر

غدیر خم، ظاهرش برکه ای کوچک است اما آن قدر وسیع است که اقیانوس بی کرانه ی ولایت را در خود جای داده است. آب زلالی که از غدیر می جوشد تمام تشنگان تاریخ را سیراب می نماید. یک سبو از این نهر کافی است تا زمین ها را آباد و جانی تازه در کالبد زمان بدمد.

غدیر گمشده بشر است. غدیر غایت آمال انسان ها است. انسان، طالب هر فضیلتی که باشد بهترین آن را در غدیر می یابد. مسئله غدیر بهترین کلاس درس برای بشریت است. بالاترین آموزه است که اگر پیامبر آن را ابلاغ نمی نمود، رسالتش ناتمام می ماند. غدیر مُهر خاتمه رسالت است. غدیر اوج مطلوب همه رسالت ها است. غدیر بهترین عید و روز برتری ارزش ها و فضیلت هاست.

از این روست که تمام انسان های فضیلت جو باید پیامبر و و مُبلّغ غدیر باشند. پیامبر غدیر بودن، تکلیفی است که نبی خاتم صلی علیه وآله بر دوش تمامی مسلمین نهاده اند. آن حضرت در روز غدیر فرمودند: پیام غدیر را به همگان برسانید. چرا که غدیر دژ محکم و ریسمان الهی است که چنگ زدن به آن مایه سعادت دنیا و آخرت می گردد.

از این رو معاونت فرهنگی و اجتماعی سازمان اوقاف و امور خیریه در راستای تبلیغ و گسترش فرهنگ غدیر، و در جهت انجام تکلیف خود در امر پیام رسانی غدیر، ضمن چاپ، نشر و توزیع کتاب خلعت غدیر و تبیین زوایای مختلف این واقعه بسیار مهم با بیان و قلمی رسا، اقدام به برگزاری مسابقه کتابخوانی از کتاب مذکور، نموده که امید است بخشی از وظیفه خود را در قبال این عید بزرگ ادا نماید.

کتاب حاضر به همت برادر فاضل و ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین رضا اخوی تهیه و تدوین گردیده است که بدین وسیله از زحمات فراوان ایشان تقدیر و تشکر به عمل می آید و امید آن داریم که خداوند ایشان را از پیامبران غدیر قرار دهد.

معاونت فرهنگی و اجتماعی

سازمان اوقاف و امور خیریه

طلیعه

سال دهم هجری

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بنابر امر الهی، در این سال تصمیم به زیارت خانه خدا و بجا آوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند (1)و حتی برای آگاه نمودن اهالی مناطق مختلف قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همان گونه که ایشان فرموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله را در این سفر همراهی نماید.

پس از این اعلام، جمعیت زیادی در مدینه جهت همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و اله و به جای آوردن اعمال حج گرد آمدند و بدین ترتیب آخرین سفر حضرت آغاز شد.

آغاز سفر

رسول اکرم صلی الله علیه و آله با پای پیاده و در حالی که غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل بیت گرامیشان و جمعیت فراوانی که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدينه خارج شدند. تعداد شدند تعداد جمعیتی به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین هفتاد تا یکصد و بیست هزار نفر نقل نموده اند؛ (2)اما افراد بسیاری به غیر از این عده نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آن جا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر به جای آورده و رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی نمودند.


1) تاریخ اسلام ذهبی، بخش مغازی، ص 701، سیره حلبيه، ج3، ص 308. ارشاد، ص 91

2) تذكرة خواص الأئمّة، ص 30 ؛ سيره حلبيه، ج 3، ص 308

امام على عليه السلام پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر آگاه گشتند به همراه عده ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آن جا پیش از آغاز مناسک به رسول اکرم صلی الله علیه و آله ملحق شدند. (1)

ورود

کاروان حج رسول خدا صلی الله علیه و آله و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج پیش از این و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول اکرم صلی الله علیه و آله توضیح داده شده بود اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبیین نمودند و در مواقف گوناگون با ایراد خطابه مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

پایان اعمال حج

انجام اعمال حج پایان یافت پایان یافت و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می نمودند شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند.

غدیر خم

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و کاروانیان در بین راه در روز پنج شنبه هجدهم ذى الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و در جُحفه که بسان چهار راهی بود که اهالی مصر، مدینه، عراق و شام را از یکدیگر جدا می کرد، توقف نمودند. (2)


1) صحیح بخاری، ج 2، باب 81، حدیث 2، ص 159 و ج 3، کتاب العمرة، باب عمرة التنعيم، ص 4؛ صحیح مسلم، ج 4، باب اهلال النبي و هدیه، حدیث اول، ص 59

2) نک: معجم البلدان، ذیل کلمه جحفه

پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رَسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ؛ «ای پیامبر آن چه را از ناحیه پروردگارت به تو نازل شد، ابلاغ کن (و برسان) و اگر انجام ندهی (نرسانی) اصلا پیغام پروردگار را نرساندی و خدا تو را از (شر) مردم، نگه می دارد» (1)را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم صلی الله علیه وآله را امر نمود تا حکم آن چه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی علیه السلام نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند.

توقف کاروانیان

در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می نمودند، حوالی جحفه که در 64 کیلومتری مکه قرار دارد، رسیده بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت مین مودند به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریع تر به کاروان در این وادی، ملحق شوند. (2)

آماده سازی منبر ولایت

جمع حاجیان رفته رفته تکمیل می شد و لحظات سخنرانی در آن بیابان گرم و سوزان نزدیک می گشت. با توجه به جمعیت انبوه ،حاضر پیامبر صلی الله علیه و آله مقداد و سلمان و عمار را فرا خوانده، دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگ های ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع آوری نمایند. در این هنگام زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله فریضه ظهر را در


1) سوره مائده، آیه 67

2) خصائص نسائی، ص25.

گرمای شدید، (1)به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند.

گرمای شدید غدیر خم

شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص گوشه ای از لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب بر سر می افکندند و مقداری از آن را برای کاستن از شدت گرمای شن ها و سنگ ها در زیر پای خویش می گستردند. (2)

برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز پارچه ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بالای منبر رفتند و امیرمؤمنان علیه السلام را نیز فرا خوانده و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیاید و در سمت راست حضرت یک پله پایین تر، بر فراز آن قرار گیرد. (3)

شروع سخنرانی

پس از قرار گرفتن پیامبر بر فراز منبر، شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالی که جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی اکرم صلى الله عليه وسلم گوش فرا می دادند و برخی از افراد نیز برای آن که همگان از کلام رسول خدا صلى الله عليه وسلم مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار مین مودند.

سخنانی جامع و مملو از مطالب عمیق اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و عرفانی در ابعاد مختلف زندگی و جملاتی سراسر تنبه و انذار نسبت به گذرا بودن حیات دنیوی و لزوم توجه


1) مسند احمد، ج 4، ص 372

2) ابن مغازلی در مناقب، ص 17؛ ارشاد، صفحه 94 و 93

3) بحار الانوار، ج 21، ص 387؛ الغدير، ج 1، ص 10 و ص 24؛ عوالم، ج 15، ص 44 و 97

به آخرت و پایبندی به خواست و اراده الهی که در این نوشتار تلاش شده از میان این فرمایشات ناب و عمیق چهل نکته مورد دقت و تأمل بیشتر قرار گیرد، به این امید که به مقتضای «لیبلغ الحاضر الغائب»، گامی در تبیین حقایق غدیر خم برداشته شده توشه راهی برای زندگی امروزمان گردد. ان شاء الله.

نکته ها

نماد باورها

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فی اَرْکانِهِ .... وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللهُ الَّذِی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَ الَّذِی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَ الَّذِی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلَا مُشَاوَرَهِ مُشِیرٍ...؛ ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است... گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید...

نماینده درون

شیوه و سبک سخن گفتن هر شخصی، نشان دهنده باورها و اعتقادت درونی اوست که زبان جاری و در قالب گفتار به مخاطبان عرضه می گردد. میان همه مردم جهان نیز رسم است که کارهای مهم و پر ارزش را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می کنند و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده ای را به نام کسی که مورد علاقه آن ها است بر زمین می زنند، یعنی آن کار را با آن شخصیت مورد نظر ارتباط داده، با این رفتار، ارادت درونی خویش را نمایان می سازند. یک فرد مسلمان و با ایمان نیز از شیوه رفتار و گفتارش می توان به باورها و افکار درونی او پی برد؛ زیرا شناخت باطن و درون افراد ناممکن است و به عنوان مثال، در یک کشور اروپایی امکان تشخیص مسلمان از غیر مسلمان چگونه ممکن است؟ یا در یک کشور اسلامی، اگر پایبندی به آداب اسلامی کم رنگ باشد، تشخیص افراد بسیار سخت و چه بسا ناممکن است. بنابراین راه چاره و روش تشخیص را باید بر اساس رفتار جلوه های ظاهری افراد بنا نهاد و بر همان اساس حکم

کرد. به همین جهت است که خداوند به افراد با ایمان سفارش می نماید که کارهای خود را رنگ و بوی الهی دهید (1)و حتی آغاز رسالت پیامبر خویش را با ذکر و یاد خدا قرین می سازد و می فرماید:

إقرأ باسم رَبِّكَ.... با نام پروردگارت بخوان و آغاز کن.

یادآوری و یادسپاری

راه شناخت یک فرد مسلمان و دستیابی به میزان و رتبه اتصال او به منبع ایمانی و اسلامی، استفاده از ادبیات و واژگان دینی و نمادهای اسلامی و پایبندی به اصول دینی و رعایت هنجارهای رفتاری و گفتاری مدنظر اسلام است که هر قدر این ادبیات کامل تر و دقیق تر باشد، نشان دهنده افق والای فکر دینی و ایمان راسخ اوست.

سراسر خطبه پیامبر صلی الله علیه وآله نیز از آغاز تا انجام آن، رنگ و بوی توحیدی و الهی دارد و حضرت رسول صلی الله علیه و آله پیوسته رفتار و گفتار خویش را نشأت گرفته از خواست خدا و به فرمان الهى مى داند و تأکید می کند که اگر سخنی بر زبان می آورد یا مطلبی را مطرح می کند تنها و تنها به خواست خداوندی است که وجود همه وابسته به اوست و تا او نخواهد کاری انجام نخواهد پذیرفت؛

آن حضرت ضمن بیان شاخصه های ایمان، به توصیف صفات الهی و نشانه های توحیدی می پردازد تا در پرتو آن قلب ها متوجه خدا شده رنگ و بوی الهی و فطرت نخستین آنان را برای شنیدن حقیقتی بس بزرگ که جز دل های آماده و فکرهای پاک تاب شنیدن و تحمل آن را ندارند مهیا سازد.


1) صبغة الله و من احسن من الله صبغة؛ رنگ الهی (رنگ توحیدی بگیرید) و چه رنگی از رنگ الهی خوش تر است؟ (بقره/ 138).

بزرگ ترین وظیفه پیامبر

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا قَصَّرْتُ فِی تَبْلِیغِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی إِلَیَّ...إنَّ جَبْرَئیلَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ هَبَطَ إلیَّ مِرَاراً ثَلاَثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلاَمِ رَبّی - وَ هُوَ السَّلامُ - أَنَّ أَقُومَ فِى هِذَا الْمَشْهَدِ فَأَعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِى بن أبى طالب أخى وَ وَصِيِّى وَ خَليفَتى (عَلى أمَّتِي وَالْإمامُ مِنْ بَعْدِى) ای مردم! آن چه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام. همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امت و امام پس از من خواهد بود.

پیامبر صادق صلی الله علیه و آله

• ما يَنطِقُ عَن الهَوَى؛ «پيامبر کسی است که هرگز سخنی از روی هوا و هوس نمی گوید». (1)

• وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ اَلْوَتِینَ؛ «اگر پیامبر چیزی بر می بست [و نکته ای می افزود] او را با قدرت تمام اخذ می کردیم، سپس رگ گردن او را قطع می کردیم». (2)

• مَا آتَاكُمُ الرَّسُولَ فَخُذُوهُ، وَ مَا نَهَاكُم عَنهُ فَانتَهُوا؛ «آن چه پیامبر برایتان آورده برگیرید و از آن چه نهی کرده، باز ایستید». (3)

این ها آیاتی بود که پیش از این مردم با آن آشنا شده و بر درستی رفتار و گفتار پیامبر یقین داشتند و اینک گویی بار دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله با یادآوری آن درصدد بیان پیامی بس مهم است که به فرمان الهی باید به گوش شما آنان


1) سوره نجم، آيه سوم

2) سوره الحاقه آیات 44 تا 46

3) سوره حشر آیه 7

برساند پیامی از ناحیه پروردگار که از چنان درجه اهمیت و اعتباری برخوردار است که رمز موفقیت و ضامن انجام رسالت و نماد ثمر بخش بودن زحمات چندین ساله پیامبر است. زحماتی که پس از گذشت ده سال پر مشقت، اینک شاهد به بار نشستن معارف اسلام و استحکام روزافزون پایه های معرفتی مردم و آراسته شدن بیشتر مردم از گلستان فضایل محمدی و تخلق به آداب و احکام الهی بود. اما همه این ها بی اثر می گشت اگر آخرین و مهم ترین وظیفه تحقق نمی یافت.

یادآوری و یادسپاری

وظیفه خطیر پیامبر صلی الله علیه و آل بیان تداوم راه نبوی از طریق ولایت علوی است که به منزله اکمال دین و باعث سعادت بشریت خواهد شد. گویی به همگان تذکر می دهد که ایمان و عبادت بدون ولایت و پذیرش پیشوای معصوم، کافی نیست و دیندار واقعی کسی است که دین را به تمامه و با تمام جزئیات و کلیات آن بپذیرید و از اعمال سلیقه شخصی انتخاب گزاره ای و تکه تکه کردن دین خودداری نموده آن چه پیامبر برای آنان آورده بپذیرند و گردن نهند تا به سعادت و کمال دنیا و آخرت دست یابند.

نگرانی پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله

وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَسْتَعْفِى لي (السَّلامَ عَنْ تَبْليغ ذالِكَ إلَيْكُمْ - أَيُّهَا النّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَ کَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَ اِدْغالِ اللاَّئِمینَ وَ حِیلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ... وَكَثْرَة أَذَاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ حَتَّى سَمَّونى أذناً وَ زَعَمُوا أَنَّى كَذالك...) از جبرئیل درخواست کردم که از خداوند بخواهد مرا از این مأموریت معاف نماید؛ زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.» و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رساندند، تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور] نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: «و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او صلی الله علیه و آله به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

دشمنان دینداری

یکی از مشکلات و سختی های دینداری در هر عصر و زمانی، وجود منافقان و افراد لاابالی و بی قید و بندی است که چه بسا در لباس دوستی و خیرخواهی باورها و هنجارهای دینی و اسلامی مردم را به سخره گرفته با نشر دروغ، شایعه و سخنان غیر مستند، آنان را نسبت به همه چیز بدبین و دو دل می کنند. این گونه افراد گاه فضا را چنان به دست می گیرند که قدرت واکنش از انسان سلب شده و

در خود توان رویارویی نمی بیند؛ زیرا آنان برای هیچ کس و هیچ چیز حریم قائل نیستند لذا هر سخنی را به زبان رانده و هر حربه ای متوسل می شوند.

بی تردید، در مقابل چنین افرادی باید قدرتمندانه ایستاد و با استدلال محکم و مستدل باورهای غلط و پوشالی آنان را افشا نمود، در غیر این صورت محدود کردن ارتباط و يا قطع رابطه می تواند راهکار مناسبی برای مقابله با این افراد باشد؛

یادآوری و یادسپاری

در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله هم این مشکل وجود داشت، به گونه ای که پیامبر در ابلاغ این پیام نوعی نگرانی و دلشوره داشتند، لذا فرمود: وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَسْتَعْفِي لِي عَنْ تَبْلِيغِ ذَالِكَ إليكمْ؛ از جبرئیل درخواست کردم که از خداوند بخواهد مرا از این مأموریت معاف نماید. بعد حضرت دلایل این درخواست را وجود منافقان و دشمنان دینداری معرفی نموده، علت اصلی این مسئله را وجود رابطه دینی و ارتباط معنوی میان او و حضرت على عليه السلام ذكر می کنند و فرمایند: لِكثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِنّى وَ إقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُوله منّی؛ به خاطر همراهی فراوان علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من.

بنابراین باید از همنشینی و هم سخنی با افراد بی دین پرهیز کرد، زیرا تأثیر پذیری و نفوذ سخن دیگران- اگرچه دروغ و نابجا باشد- قابل انکار نیست و چه بسا همین گفتارها، رفته رفته در نفس انسان تأثیر گذاشته، در رفتار او هم اثر منفی ایجاد نماید؛ به گونه ای که به تدریج از فضای دینی دور شده، همنشینی با آنان را بر دوستان دیندار خود ترجیح خواهد داد.

تسلیم خواست خدا بودن

مَعاشِرَ النَّاسِ، اِنّما اَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِاِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ یقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ اِلی یوْمِ الْقِیامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا و الآخِرَةِ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ، (لا یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ ینْظَرُونَ. ای مردم! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا- پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود به گونه ای که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

عقل كل!

برخی مدعی هستند که عقل انسان برای تشخیص مصالح کافی است و نیاز به دین ندارد! در حالی که روشن است که بسیاری از مسائل هستند که از قلمرو درک و فهم عقل خارج بوده و عقل بدانجا راهی ندارد و بسیار اتفاق افتد که انسان گاه توان چاره اندیشی حتی در امور عادی زندگی را نیز ندارد به همین جهت است که خداوند در کنار نماینده و حجت درونی یعنی اندیشه و تفکر انسان، حجت دیگری به نام پیامبر و برگزیدگان الهی فرستاده است (1)تا توان و قدرت فکری او را تقویت و برخی موارد را نیز که از حیطه معرفتی او بیرون است را به او بیاموزد؛ مانند برخی از احکام شرعی که عقل انسان توان درک حقایق آن را ندارد به همین سبب است که با رشد روزافزون علم و دانش بشر،


1) امام صادق عليه السلام در توصیه به هشام می فرمایند: يا هِشَامُ إِنَّ اللَّهِ عَلَى النّاسِ حُجْتَين حُجّة ظاهِرَة وَ حُجَّةَ بَاطِنَة فَأمَّا الظاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالأَنْبياءُ وَالأَتَمَّةُ أمَّا البَاطِنَةُ فَالعُقُولِ تحقيقا خداوند برای مردم دو حجت قرار داده است، یکی حجت ظاهری و دیگری باطنی است. اما حجت ظاهری رسولان، انبیاء و امامان - عليهم السّلام - هستند و حجت باطنی عقول می باشد. کافی، ج 1، ص 16.

پرده از بسیاری مسائل و حقایق علمی بیان شده در بیش از 1400 سال پیش پیامبر و اهل بیت برداشته می شود. بنابراین، انسان با ایمان به جای انکار حقایق پیدا و ناپیدای عالم، باید بر دانش حکمت و مصلحت الهی تکیه نماید و سخن او را به دیده جان خریدار باشد تا آثار پرارج آن را در زندگی مشاهده نماید.

کوتاه سخن این، که عقل انسان توان درک برخی از حقایق عالم را ندارد، از این رو نمی توان احکام و مسائل مرتبط به دین را صرفا با نگاه عقلی مورد قضاوت قرار داد؛ زیرا چه بسا اگر خداوند در بیان برخی از این معیارها ظاهرا سكوت کرده باشد فلسفه ای دارد که از راه عقل این معیارها و فلسفه ها به گونه کامل هیچ گاه دریافت نخواهند شد. به عنوان مثال اگر حاجت مهمی داشته و خداوند متعال بنابر مصالحی آن را به تأخیر انداخته یا اصلا مستجاب ننماید، او نباید با بی تابی و یا رویگردانی از مسائل شرعی و عبادت، درصدد تحمیل خواسته خود بر خداوند بر بیاید خداوند به زیبایی در این باره می فرماید: یَابنَ آدَمَ ؛ تَسأَلُني وَأَمنَعُكَ، لِعِلمي بِما يَنفَعُكَ ثُمَّ تَلَحُّ عَلى بِالمَسأَلَةِ فَاُعطيكَ ما سَأَلَتَ؟ اى فرزند آدم بسا می شود که چیزی را از من بخواهی و من در اثر علم و احاطه ای که به سود و زیان تو دارم خواسته ات را انجام ندهم، لیکن در نتیجه ی اصرار و پافشاری زیادی که برای انجام دادن خواسته ات انجام می دهی، خواهش تو را برآورم. [در حالی که این استجابت به نفع تو نیست]». (1)

چه باید کرد؟

چاره کار در حدیثی قدسی منقول از امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین آمده است: عَبْدِی اَطِعْنى فِيمَا أَمَرْتُكَ وَ لا تُعَلِّمْنِى مَا يُصْلحُكَ... بنده ی من از آن چه که امر کرده ام اطاعت کن و مصالح خود را به من یاد نده [نگو اگر خدا فلان چیز


1) وسائل الشيعه، ج 7، ص 60

به من داده بود، بهتر بود]؛ زیرا من از خود شما به مصالحتان داناترم و به چیزی که مصلحت شما در آن باشد، بخل نمی ورزم و به شما عطا می کنم». (1)

یادآوری و یادسپاری

در مورد مسئله ولایت نیز، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در خطابه غدیریه خودشان تأکید می کنند که این انتخاب به امر و دستور الهی و در راستای تکمیل دین و سعادت بشریت است که همگان باید بدان گردن نهند اگر چه ممکن است برخی در اثر مقاصد و مسائل و کینه های شخصی، این انتخاب چندان برایشان خوشایند نباشد.


1) ارشاد القلوب ديلمى، ص 178

زنگ خطر معنوی

مَعاشِرَ النّاس، ما وَقَفَ بِالْمَوْقِف مُؤْمِنٌ إِلا غَفَرَ اللَّه لَهُ ما سَلَفَ منْ ذَنْبه إِلى وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا أَنْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نماند مگر این که خدا گناهان گذشته او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده پاک] کار خود را از سر گیرد.

لذت بردن از گناه

یکی از ظرافت های روحی انسان اقبال و ادبار آن است (1)یعنی گاه به خوبی ها گرایش دارد و حال عبادت و دعا و تضرع و لذت معنوی در او وجود دارد و گاه نیز نسبت به امور معنوی چندان رغبت ندارد و با اکراه حاضر به انجام آن می شود. گذشته از این که در این گونه موارد سفارش شده که هنگام اقبال قلب به انجام بیشتر عبادت و در حال ادبار به حد واجب آن اکتفا نمایید؛ مسئله و نکته مهم تر، چرایی این بی حالی و بی رغبتی نسبت به مسائل معنوی است.

بسیار اتفاق می افتد که هنگام نماز و دعا و مناجات، انسان تمایلی برای به جا آوردن آن یا شرکت در مراسمات معنوی مساجد و هیئت ها ندارد. اگر این حالت تداوم داشته باشد، زنگ خطری برای دینداری و مسائل معنوی انسان خواهد بود. زیرا این حالت ریشه در گفتار و رفتار انسان و نشانه بهره برداری نادرست انسان از داده های جسمی و روحی خداوند متعال و نشانه ای از فراگیری و رسوخ گناه در جان انسان است که باعث بی رغبتی به مسائل معنوی شده است. علامت این خطر و راه تشخیص آن هم بدین صورت است که در آغاز - که قلب آدمی پاک و وجدان، بیدار و عقل، واقع بین است - هنگام ارتکاب گناه ناراحت گشته و دچار عذاب وجدان می شود ولی به تدریج قبح و زشتی عمل


1) إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی اَلنَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی اَلْفَرَائِضِ؛ «همانا دل ها را در کار خیر و عبادت اقبال و ادباری است هرگاه اقبال بدان دارند به کارهای مستحب و ادارید و هرگاه خسته و بدان پشت کرده اند به واجبات اكتفا كنيد» (نهج البلاغه حکمت 312)

در اثر تکرار از میان رفته و ناراحتی و عذاب وجدان كم رنگ می شود. استمرار و عادت به گناه، انسان را به مرحله بی تفاوتی و چه بسا توجیه و فریب وجدان می رساند؛ به طوری که قبح و زشتی آن عمل ناشایست در نظرش از بین می رود و از عذاب وجدان که اولین محکمه عدل الهی در دورن آدمی است رها می شود.

اگر از این مقدار نیز فراتر رود و به جای تنبه توبه و بازگشت به خویشتن، بیشتر به گناه آلوده گردد، حس تشخیص او دگرگون شده و آن عمل زشت و گناه به خاطر هماهنگ بودن با هوس و شهوت در نظرش زیبا و خوب جلوه می کند و آن را یک ارزش و نشانه رشد فکری و شخصیتی می پندارد در چنین حالتی، معمولا موعظه و نصیحت دیگران نیز در او اثر گذار نبوده و چه بسا باعث ناراحتی او هم می گردد، زیرا خود را محق و درست کار و عمل زشت خود را حق و نیک می پندارد به همین سبب است که در روایات و متون دینی نسبت توبه فوری و بازگشت از گناه تأکید شده و توبه به عنوان یک واجب فوری یاد شده است حکمت آن هم این است که با توبه، زنگارهای گناه و به تعبیر روایات نقطه سیاهی که بر اثر معصیت در روح و روان انسان پدید آمده، با توبه و استغفار پاک خواهد شد و به حالت استاندارد اولیه باز خواهد ،گشت، ولی اگر بی توجهی نماید، به تدریج تمام فضای فکری و روح او را آلوده و غرق در تاریکی گناه خواهد نمود و او با دیده نفرت به دین و دینداران خواهد نگریست. (1)

یادآوری و یادسپاری

رسول اعظم صلی الله علیه و آله با توجه و عنایتی که به همین نکته داشتند مسئله جانشینی و خلافت امیرمؤمنان را پس از مراسم حج و به تعبیر خود حضرت پس از پاک شدن از گناه و آمادگی معنوی برای پذیرش چنین مطلبی اعلام فرمودند.


1) امام کاظم علیه السلام فرمود: إذا أذنَبَ الرجُلُ خَرَجَ فی قَلبِهِ نُکتَهٌ سَوداءُ، فإن تابَ انمَحَت، وإن زادَ زادَت حتّی تَغلِبَ علی قَلبِهِ، فلا یُفلِحُ بَعدَها أبَداً؛ «وقتی که انسان گناه کند، در قلب او نقطه ی سیاهی پدید می آید، اگر توبه کرد آن نقطه پاک می شود اگر بر گناه خود افزود، آن نقطه گسترده می گردد به طوری که همه قلب او را فرامی گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نمی شود» (میزان الحکمه، ج 3، ص 464)

آینده روشن

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقام أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَ أطيعوا وَانْقَادوا لاَمْر (الله رَبِّكُمْ)، ای مردم! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛

پدر دلسوز امت

نوشتن وصیت نامه و تعیین فرد متشخص و مورد اعتمادی به عنوان ولی و بزرگ تر خانواده، از اقدامات مورد تأیید عقل و شرع است که هر پدر دلسوزی که خواهان برقراری و تداوم انس و محبت اعضای خانواده و پیشگیری از اختلافات احتمالی است انجام می دهد وقتی خداوند حکیم برای یک خانواده کوچک چنین راهکاری می دهد، آیا خانواده بزرگ اسلامی و امت جهانی را بدون راهکار رها خواهد نمود؟! آیا رسول اعظم صلى الله عليه و اله که تمام بی مهری ها را با محبت پاسخ می داد و نامهربانی ها را تحمل می کرد تا بدانجا که خدای رحمان در بیان شدت شفقت و مهربانی آن حضرت فرموده است لعلك بَاخِعٌ نَفْسَك ألا يَكُونُوا مُؤْمِنينَ؛ «گویی می خواهی جان خود را از شدّت اندوه از دست دهی به خاطر این که آن ها ایمان نمی آورند». (1)آیا باورپذیر است که نسبت به آینده مسلمانان بی تفاوت بماند؟

نکته قابل تأمل این است که آن حضرت نه تنها برای مسلمانان و ایمان آورندگان دل می سوزاند و محبت و عشق خود را ابراز می کرد، بلکه چه بسا برای کافران و دور ماندگان از حق و حقیقت بیشتر نگران بود و تمام تلاش خود را برای نجاتشان به کار می بست تا جایی که خداوند این مهر و


1) سوره شعرا، آیه 3

محبت حضرت را چنین به تصویر می کشد: فَلَعَلَك بَاخِعٌ نفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيث أَسَفًا؛ «گویی می خواهی خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آن ها هلاک کنی، اگر آن ها به این گفتار ایمان نیاورند. (1)

گویا تمام جهانیان چونان فرزندان و پاره های جگر حضرتند که خود را موظف می داند تا همه را از پرتگاه سقوط رهایی بخشد و به سوی نور و حیات جاودان رهنمایی نماید.


1) سوره کهف، آیه 6

مراتب ولایت

فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکمْ وَإِلاهُکمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيهُ الُمخاطِبُ لَکمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيکمْ وَ إِمامُکمْ بِأَمْرِالله رَبِّکمْ. خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ پس و از خداوند ولیّ شما فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید و پس از من به فرمان پروردگار، علیّ ولیّ و صاحب اختیار و امام شماست.

فرمول سعادت

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به عنوان پدر معنوی این امت، (1)به دستور الهی، فرمول نهایی سعادت افقهای پیش رو و تکلیف مردم را تا پایان دنیا مشخص کردند تا دیگر بهانه و دستاویزی برای برخی افراد منحرف و سودجو نباشد تا آیندگان را به نام عرفان های نوظهور و ایجاد دین و مذهب جدید، دکان پرستش و معنویت باز نمایند و مردم را به سوی خود بکشانند.

آن حضرت در خطبه غدیر به صراحت و روشنی سلسله مراتب دینداری و ولایت پذیری را تبیین کردند تا در پرتو تمسک بدان، پیروان و رهروان راه حقیقت گمراه نشوند و در وادی حیرت و ضلالت سرگردان نمانند. لذا فرمودند:

الف: اولین، برترین و حقیقی ترین ولایت از آن خداوند است؛ (2)«خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولیّ و معبود شماست»


1) ایشان می فرمودند أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ؛ «من و علی دو پدر این امت [مسلمان] هستیم». تاریخ ابن عساكر، ج 2، ص 271. علل الشرائع، ج1، ص 128. و درباره علی علیه السلام فرمود: حَقُّ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ عَلی هذِهِ الاُمَّهِ کَحَقِّ الوالِدِ عَلی وَلَدِهِ «حقی که علی (علیه السلام) بر این امت دارد همچون حقی است که پدر بر پسرش دارد». بحار الانوار، ج 36، ص 5

2) فَالله هُوَ الوَلیّ (سوره ی شورا آیه ی 9) این ولایت خداوند، در آیة الکرسی هم ذکر شده است: الله وَليُّ الذينَ آمَنُوا....

ب: در رتبه بعدی، فرستاده و رسول او ولی و صاحب اختیار شماست که رساننده پیام پروردگار و مورد تأیید خداوند است؛ «پس از خداوند ولیّ شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید».

البته قطعا این رسول و فرستاده برای مدت زمان مشخصی به انجام وظیفه خواهد پرداخت حال تکلیف پیروان پیامبر خاتم چه خواهد شد؟

برای پاسخ به همین پرسش است که پیامبر رتبه بعدی را چنین اعلام می فرماید:

ج: «پس از من به فرمان پروردگار، علیّ ولیّ و صاحب اختیار و امام شماست».

قانون جهانی

ثُمَّ الإمامَةُ فى ذُرِّيَّتِى مِنْ وُلده إلى يَوْم تَلْقَوْنَ الله وَ رَسُولَهُ آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

نسل پاکان

دانستیم که خداوند ولی همه است و پیامبر از طرف خداوند، ولی و سرپرست مردم است و حضرت علی علیه السلام به دستور خداوند متعال ولی و سرپرست مردم پس از پیامبر هستند. البته این خط نورانی هدایت، هرگز خاموش نخواهد شد و پرتوافشانی آن جهان گیر خواهد شد، همان طور که رسول اعظم صلی الله علیه و آله آینده روشن جهان را در پرتو امامت پیشوایان معصوم از ذریه حضرت دانستند و تداوم آن تا حکومت جهانی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالى فرجه.

البته حضرت رسول صل الله علیه و آله پیش از این نیز بارها از این پیشوایان معصوم یاد کرده و حتی اسامی مبارکشان را اعلام فرموده بودند. به عنوان مثال: یَکُونُ اِثنی عَشَرَ اَمِیرا...کُلُهُمْ مِنْ قُرَیْش؛ [پس از من] دوازده امیر خواهند بود... همه آنان از قریش اند (1)

یا وقتی فردی یهودی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: از وصی خود به ما خبر بده چرا که هیچ پیامبری نیست مگر این که وصی و جانشین دارد و نبی ما یوشع بن نون را وصی خود قرار داد حضرت در جواب فرمودند: همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین و بعد از آن ها 9 امام دیگر از صلب حسین هستند. نعثل می گوید: ای محمد نام آن 9 نفر را برایم


1) صحيح البخارى كتاب الاحكام باب 51؛ البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، ج 1، ص 153؛ مسند احمد بن حنبل، دارالفکر، ج 5، ص 90، 93، 95

بگو، پیامبر هم نام یکایک آن ها را بیان می کند. (1)

نیز از جابر نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انَا سيّد النَّبِيِّينَ وَ عَلىُّ سيّد الْوَصِييِّنَ، وَ انَّ اوْصِيائى بَعْدِى اثْنا عَشَرَ اوَّلُهُمْ عَلِىُّ وَ آخِرُهُمُ الْقائِمِ الْمَهْدِيِّ؛ من سيد انبيا و على بن ابی طالب سید اوصیا است و همانا اوصیای بعد از من دوازده نفرند: اوّل آن ها علی بن ابی طالب و آخر آن ها قائم است». (2)

«سلمان فارسی» می گوید: به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شدیم، در حالی که حسین (علیه السلام) در آغوش او بود. چشمان او را بوسید و فرمود: اَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدِ، أَنْتَ امام ابْنُ امام اَنْتَ حُجَّةٌ إِبْنُ حُجَّةٍ أبو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبكَ تاسِعُهُمْ قائمُهُمْ؛ «به درستی که تو سید و پدر سادات هستی، تو خود امام و فرزند امام هستی، تو خود حجت و فرزند حجت (خدایی) و پدر نُه حجت از نسل خود هستی که نهمین آن ها قائم آن هاست». (3)

یادآوری و یاد سپاری

تلألو خط امامت و ولایت برای همیشه تاریخ ادامه خواهد داشت و اینک نیز به فرمان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، امام زمان (4)مراجع تقلید و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی «امام خامنه ای» تداوم بخش و نماینده عام آن بزرگوار هستند و همگان وظیفه دارند در راستای همان خط ولایت از ایشان اطاعت و پیروی نمایند تا روزی که خود حضرت تشریف بیاورند و عصر ظهور فرا برسد. ان شاء الله.


1) جوينى فرائد السمطين، مؤسسه المحمودى، بیروت، ج 2، ص134.

2) ينابيع المودة، حنفی قندوزی، انتشارات رضی، ج 2، ص534. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج 2 ص 66.

3) مقتل الحسین خوارزمی مكتبه المفيد، قم، ج 1، ص 146.

4) آن حضرت فرمود: وأَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فَارجِعوا فیها إلی رُواهِ حَدیثِنا (أحاديثنا، فَإنّهُمْ حُجّتى عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجّهُ اللهِ عَلَيْكُمْ)، جهت حل مشکلات در حوادث، به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آن ها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها می باشم» جواهر الكلام، ج 21، ص 395.

شایسته سالاری

مَعاشِرَ النَّاسِ، هُوَ ناصِرُ دين الله وَالْمَجَادِلُ عَنْ رَسُولِ اللهِ، وَ هُوَ التَّقِى النَّقِى الْهادِيَ الْمَهْدَى نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبِي وَ وَصِيَّكُمْ خَيْرُ وَصِي وَ بَنُوهُ خَيْرُ الأَوْصياء ای مردم! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه هدایتگر و هدایت شده است. پیامبرتان برترین پیامبر وصی او برترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیا هستند.

جابجایی وظایف زنان و مردان!

امروزه یکی از کلمات رایج در مباحث گوناگون فردی، خانوادگی اجتماعی و سیاسی بحث از شایسته سالاری و رساندن هر فرد به مقام شایسته و بایسته اوست. بدون شک، هرگاه برخی افراد با تمسک به امور غیرمعمول مانند واسطه گری و اتصال به کانون های قدرت و ثروت در اموری ورود کنند که تخصص دانایی و لیاقت لازم را نداشته باشند، ضمن این که اجحاف در حق دیگران ،است تنها رخوت و هزینه اضافی را برجا خواهد نهاد این مسئله در تمام موارد هم قابل گسترش و مصداق یابی است.

به عنوان مثال خداوند برای بقاء و استحکام خانواده، با توجه به مؤلفه های وجودی زن و مرد، مسئولیتی بر عهده آنان نهاده است. حال اگر این وظیفه جابجا شود و به عنوان مثال زن متکفل امور خارج از خانه و مرد به بچه داری و کارهایی بپردازد که نیازمند حوصله و ظرافت است، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ لذا بسیاری معتقدند کسانی که به نام حمایت از زنان و تساوی حقوق مرد و زن سخن می گویند ندانسته بزرگ ترین اجحاف را در حق آنان انجام می دهند. به راستی یک زن متعادل و فهمیده از کنار فرزند خود بودن و احساس مادرانه خود بیشتر لذت می برد یا ساعات فراوان

دنبال کارهای پر مشغله بودن و پاسخگویی به مسئول و ارباب رجوع؟! (1)بنابراین برای این که هر چیزی به خوبی و درستی انجام پذیرد باید هر کس در جای خود قرار بگیرد تا کارها نظم و انسجام خود را از دست ندهد.

یادآوری و یادسپاری

در مورد ولایت امیرالمؤمنين عليه السلام هم همین جریان حاکم بود. بدین معنا که انتخاب ایشان تنها بر اساس شایسته سالاری و لیاقت ها و کاردانی هایی بود که آن حضرت پیش از این به اثبات رسانده بود و رسول الله صلى الله علیه و آله نیز با تکیه بر همین پشتوانه ایشان را به امر خدا به جانشینی پس از خود منصوب فرمود و در سخنرانی خودشان به ابعاد شخصیتی و حقایق وجودی ایشان اشاره کردند که در صفحات آینده با برخی از آن ها بیشتر آشنا خواهیم شد.


1) ناگفته روشن است که موارد ضروری از این قاعده مستثنا هستند.

علی علیه السلام دانای امت

مَعاشِرَ النَّاسِ، علي (فَضَّلُوهُ. ما مِنْ عِلْمٍ إِلا وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلَّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتَهُ فِي إِمَامَ الْمُتَّقِينَ، وَ ما مِنْ عَلْم الا وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَليّاً، وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ (الَّذِي ذَكَرَهُ الله فى سُورَةِ يس: (وَ كُلِّ شَىءٍ أحْصَيْنَاهُ في إمام مُبين)). «ای مردم! او را برتر بدانید چرا که هیچ دانشی نیست مگر این که خداوند آن را در سینه من گردآوری فرموده و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران علی ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوره ياسين ياد کرده که و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم».

علم برتر

یکی از امتیازات و شاخصه های مثبت یک مسلمان که در آموزه های دینی بدان تأکید شده است، فزونی علم و دانش و وسعت اطلاعات و آگاهی هاست. (1)به همین روی عبادت عالم بالاتر از عابد دانسته شده (2)و به همگان به پی جویی علم و دانش از کودکی تا کهولت و بدون در نظر داشتن گستره جغرافیایی تأکید شده است.

بر همین مبنا بود که بر اساس شایستگی ها و لیاقت های فراوان امیرمؤمنان علیه السلام خداوند نور علم را در وجود مبارک ایشان استوار ساخت (3)و آن حضرت به عنوان خزانه علم


1) يَرْفَع الله الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند، آن هایی را که ایمان آوردند و همچنین صاحبان علم را (بر دیگران) برتری داده است. (سوره مجادله، آیه 11)

2) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: دو رکعت نمازی که عالم می گزارد برتر از هزار رکعت نمازی است که عابد می خواند. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 367) و فرمود: یک عالم برتر از هزار عابد و هزار زاهد است. (ميزان الحكمة، ج 8، ص 3942).

3) امام صادق (علیه السلام) فرمود: اَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهَ اللّهُ فی قَلْبِ مَنْ یَشاءُ؛ «يعنى علم نورى است که خدا در دل هر کس بخواهد بر می افروزد» مصباح الشريعه، ص16؛ منية المريد، ص 167

الهى، (1)و عتبه و درگاه بلند علم بی کران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (2)و امام مبین شایسته خلافت از رسول گردید.

پس نمونه های عینی از علم حضرت چه در دوران حیات پیامبر و چه در دوران تلخ سکوت 25 ساله برای حفاظت از کیان حکومت نوپای اسلامی و چه در دوران کوتاه خلافت حضرت، گستره علمی و فضل و دانش بی کران حضرت بر همگان عیان گشت. زیرا تکیه زنندگان بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله گاه در گشودن گره های ساده نیز عاجز مانده و مردم آنان را به چالش می کشاندند و باز امیرالمؤمنین بود که گره گشای مشکلات مردم و مرجع حل اختلاف و پناه درماندگان و باعث رسوایی دروغگویان می گشت. به عنوان نمونه، نقل شده که در زمان خلافت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام مردی را نزد آن حضرت آوردند که ادعا می کرد کسی بر سرش ضربه ای زده و در اثر این ضربه، چشمانش نمی بیند و زبانش از کار افتاده و حس بویائی خود را نیز از دست داده است.

حضرت فرمود: «اگر راست بگوید سه دیه ی کامل بر او واجب است».

عرض کردند: از کجا صحت و سقم ادعاهای او را تشخیص دهیم؟

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «برای این که درستی ادعای او مبنی بر این که چشمش نمی بیند ثابت شود او را در مقابل آفتاب قرار دهند به طوری که آفتاب مستقیم به چشمانش بتابد. اگر راست نگفته باشد نمی تواند چشمانش را باز نگهدارد در مورد ادعایش مبنی بر این که دیگر حس بویائی ندارد نیز، پنبه ای را بسوزانند و مقابل بینی اش بگیرند. اگر از چشمانش آب سرازیر شد و سرش را از دود دور کرد،


1) اصول کافی، ج 1، ص 373.

2) أَنَا مَدِینَهُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا.

صادق نیست و گرنه راست می گوید. ولی در این که ادعا می کند زباش آسیب دیده به طوری که تکلمش را از دست داده، باید سوزنی در زباش بزنند اگر خون سرخ بیرون آید زبانش سالم است ولی اگر خون سیاه بیرون آید، در ادعایش صادق است. (1)

این مورد تنها نمونه ای از هزاران مورد و نَمی از یَم دریای دانش آن حضرت بود در حالی که کسانی پس از پیامبر بر مسند خلافت تکیه زده بودند، هر گاه از پاسخگویی به دیگران باز می ماندند پرسشگر را به دریای علم علی علیه السلام می سپردند و حضرت نیز پاسخی قاطع و کامل بدانها ارائه نموده حق و حقیقت را برایشان روشن و به جاده هدایت و سعادت رهنمون می گشتند.

یادآوری و یادسپاری

همان طور که عقل و تدبیر و دوراندیشی انسان در زندگی عادی نیز حکم می کند که دکتر متخصص را بر مدعی طبابت و مرجع تقلید را بر یک فرد مذهبی و .... ترجیح می دهند در هدایت جامعه اسلامی نیز باید کسی انتخاب شود که از همه بیشتر به راه و روش دین خدا و سنت پیامبر آگاهی داشته باشد، و آن شخص به فرموده خدا و پیامبر کسی جز علی عليه السلام نبود لذا فرمود: مَعَاشِرَ النَّاسِ هَذَا عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ وَاعِی عِلْمِی وَ خَلِیفَتِی عَلَی أُمَّتِی وَ عَلَی تَفْسِیرِ کِتَابِ اللهِ عَزَّوَجَلَ؛ اى مردم! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من و هموست جانشین من در میان امت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا.


1) نک: کتاب قضاوت های محیر العقول، سید محسن امین عاملی چاپ اسلامیه.

مؤمن حقیقی

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَكَ وَتَعالى عَلَى بذالِكَ آيَةٌ مِنْ كِتابه (هي: ﴿إنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)، وَ عَلىُّ بنُ أَبي طَالِبٍ اَلَّذي أَقامَ الصَّلاةَ وَ اتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ في کُلِّ حالٍ﴾ پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و مؤمنانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر اینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

على علیه السلام مؤمن حقیقی

فرمایش حضرت رسول در صحرای غدیر پیرامون مراتب ولایت در واقع تبیین آیه 55 سوره مائده بود که می فرماید: إنّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاة وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُم راكِعُونَ؛ ولىّ و ياور شما، تنها خدا رسول و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند».

بسیار جالب است که پیامبر عزیز اسلام نه تنها سلسله مراتب ولایت را تبیین کردند، بلکه برای این که هیچ گونه شک و شبهه ای هم باقی نماند در همان خطابه غدیر، مصداق این آیه را هم مشخص کردند و فرمودند: مصداق «ولی» در این آیه، علی بن ابی طالب است که در حال رکوع بخشش نموده است منظور حضرت، داستان خاتم بخشی امیرمؤمنان علیه السلام است که در آن ماجرا، فقیری به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده بود و از مردم تقاضای کمک نمود، امّا هر چه درخواست کرد کسی به او کمک نکرد او که از مردم مأیوس گشته بود رو به سوی آسمان کرد و اظهار داشت:

خدايا! من به مسجد پیامبرت آمدم و از مردم تقاضای کمک کردم، اما کسی به من کمک نکرد.

امیرمؤمنان علیه السلام که در رکوع نماز ،بود، با دست خود به او اشاره نمود او نیز به طرف حضرت علی علیه السلام رفته و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد و از مسجد خارج شد. این جا بود که آیه ولایت در منزلت حضرت علی علیه السلام توسط جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد.

پیامبر صلی الله علیه و آله برای پیدا کردن مصداق واقعی آیه ی شریفه، با جمعی از یاران خود به مسجد آمد. آن ها فقیری را دیدند که از درب مسجد بیرون می آید.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله به او فرمود:

«آیا کسی چیزی به تو داد؟»

فقیر گفت: آری. آن حضرت پرسید: «چه چیزی؟»

فقیر گفت: این انگشتر را.

آن حضرت فرمود: «چه کسی این را به تو داد؟»

گفت: (با اشاره به امیرمؤمنان علیه السلام) آن که در حال نماز است.

آن حضرت فرمود: «در چه حالتی بود؟»

گدا گفت: در حال رکوع.

پیامبر صلی الله علیه و آله که می دید نشانه های آیه، به خوبی بر علیّ بن ابی طالب علیه السلام انطباق پیدا کرده است بی درنگ تکبیر گفت و مردم هم به دنبال تکبیر حضرت، تکبیر گفتند. (1)


1) مجمع البیان، ج 3، ص 325 و تفسير الميزان، ج 6، ص 23

اخلاص على علیه السلام

وَالدّاعى إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بمايَرْضاهُ وَالْمَحارِبُ لاَعْدائِهِ وَالْمُوالى على طاعَته وَالنّاهى عَنْ مَعْصِيَتِه. علی علیه السلام کسی است مردم را به سوی خدا می خواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل می کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد.

امتیاز ویژه

یکی از امتیازات و برتری های خاص امیرمؤمنان علیه السلام محوریت خداوند در تمامی لحظات و آنات زندگی ایشان است. این حقیقت در جزء جزء زندگی ایشان تبلور داشته و

حتی در سخت ترین صحنه ها که انسان های عادی در آن مغلوب هوای نفس و وسوسه شیطان شوند نیز سرافرز بیرون آمده است به عنوان مثال در جنگ خندق، وقتی امیرمؤمنان علیه السلام بر «عمرو بن عبدود» دست یافت و روی سینه ی او نشست همگان منتظر بودند که حضرت با یک ضربه کار او را تمام کند ولی با تعجب دیدند که حضرت از روی سینه ی عمرو برخاست.

همه منتظر بودند تا سرّ این کار را بدانند. پیامبر صلی الله علیه و آله به «حذیفه» که به دانستن رمز این کار اصرار داشت فرمود: «ای حذیفه! ساکت باش، خود علی علیه السلام سبب درنگش را خواهد گفت». لحظاتی بعد، حضرت علی علیه السلام بار دیگر به طرف عمر و رفت و این بار عمرو را از پای در آورد.

وقتی حضرت امیر علیه السلام به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، پیامبر سبب مکث او را پرسید. سپس در پاسخ پرسش گران فرمود: «او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افکند، من ترسیدم که برای تشفی خاطرم (خنک شدن دلم و نه برای خدا)، گردن او را بزنم؛ از این رو او را رها کردم.

وقتی خشمم فرو نشست او را برای خدا کشتم». (1)

همچنین علامه ی مجلسی می گوید: «یک روز صبح، رسول خدا صلی الله علیه و آله به مسجد آمد. مسجد از جمعیت پر بود. پیامبر فرمود: «امروز کدام یک از شما برای رضای خدا از مال خود انفاق کرده است؟»

همه ساکت ماندند. علی علیه السلام گفت: «من از خانه بیرون آمدم و دیناری داشتم که می خواستم با آن مقداری آرد بخرم. «مقداد بن اسود» را دیدم و چون اثر گرسنگی را در چهره ی او مشاهده کردم دینار خود را به او دادم».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد».

مرد دیگری برخاست و گفت: «من امروز بیش از علی انفاق کرده ام، مخارج سفر مرد و زنی را که قصد سفر داشتند خرجی نداشتند را به مبلغ هزار درهم پرداختم».

پیامبر صلی الله علیه و آله ساکت ماند حاضران گفتند: «ای رسول خدا، چرا به علی علیه السلام فرمودید: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به این مرد با آن که بیشتر صدقه داده بود نفرمودی؟» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مگر ندیده اید که گاه پادشاهی خادم خود را که هدیه ی ناچیزی برایش آورده، مقام و موقعیتی نیکو می بخشد و از سوی خادم دیگرش هدیه بزرگی آورده می شود، ولی آن را پس می دهد و فرستنده را به چیزی نمی گیرد؟»

گفتند: «چرا» فرمود: «در این مورد هم چنین است رفیق شما على علیه السلام دیناری را در حال طاعت و انقیاد خدا و رفع نیاز فقیری مؤمن ،بخشید ولی آن رفیق دیگرتان، آن چه داد همه را برای معاندت و دشمنی با برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله داد و می خواست بر علی بن ابیطالب علیه السلام برتری جوید. خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانید. آگاه باشید که اگر با این نیت، از فرش تا عرش را سیم و زر


1) وسائل الشيعه، ج 3، ص 220

صدقه می داد، جز دوری از رحمت خدا و نزدیکی به خشم خدا و در آمدن در قهر الهی برای خود نمی افزود». (1)

یادآوری و یادسپاری

این ها همه تلنگرهای زندگی و بازبینی در نیات و افکار است. خطر ریا و انجام عمل برای خودنمایی تظاهر به دینداری، برتری جویی جلب نظر دیگران، تشویق و تحسین دیگران و.... پرتگاه هایی است که انسان را تهدید می نمایدو باید مراقب بود تا عبادات و زحمات را فاسد و بی فایده ننمود در این راستا سیره امیرمؤمنان علیه السلام برترین الگو برای زندگی یک مسلمان است که باعث ارجمندی و قرب او در پیشگاه الهی گردید.


1) بحار الانوار، ج 41، ص 18.

فدایی پیامبر صلی الله علیه و آله

وَالَّذِى فَدى رَسُولَ الله بنَفْسه وَالَّذى كانَ مَعَ رَسُول الله وَلا ؟ أحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُوله مِنَ الرِّجال غَيْرُهُ علی علیه السلام جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولویت منافع شخصی!

طبع انسان به منفعت طلبی و پرهیز از خطرات و آفات احتمالی گرایش دارد و به همین دلیل اقدام به کاری می کند که برای او منفعت و سود به همراه داشته در نقطه مقابل

اگر جایی احساس ناامنی و خطر نماید، در و خطر نماید در آن ورود پیدا نمی کند این حس غریزی گاه تا بدانجا شدت گیرد که برخی افراد برای حفظ منافع شخصی، همه چیز و همه کس را فدا می کنند.

اما هستند کسانی که بر این غریزه خودخواهی و منفعت طلبی غلبه نموده آن را رام خود ساخته اند، به گونه ای که حتی از جان خود نیز در راه اهداف مقدس و باورهای الهی خویش می گذرند. نمونه کامل و آشنا در این مسئله، قیام و شهادت سیدالشهداء علیه السلام در حادثه عاشوراست که در راه احیای دین خدا نه تنها جان مبارک خویش- که حیات لحظه ای از آن از زندگی همگان برتر بود - بلکه آبرو و خانواده خویش را نیز به مسلخ عشق برد.

آن حضرت این شیوه فداکاری را پیش از این از پدر و مادر گرامی خویش آموخته بود چه در ماجرای اطعام فقیر و یتیم و اسیر که سه روز غذای خویش را بدانها بخشیدند و خود گرسنه ماندند (1)و چه شجاعت ها و فداکاری های پدر


1) وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَي حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَانُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُوراً؛ «[آنان] غذای - خود را- با این که به آن علاقه- و نیاز- دارند، به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند: ما، شما را برای رضای الهی طعام می دهیم و هیچ پاداش و تشکری از شما نمی خواهیم». سوره انسان.

بزرگوارش در ماجرای لیلة المبیت و بعدها در جنگ احد.

یادآوری و یادسپاری

همان طور که انسان برای به دست آوردن چیزهای ناچیز و زودگذر دنیوی خویش هزینه های آن چنانی انجام می دهد فرد مؤمن و دین باور، در راستای استواری و بقای اعتقادات خود هم هزینه خواهد نمود این هزینه کردن گاه هزینه مالی است مانند پرداخت واجبات مالی، برای حفظ تعادل فکری و رفتاری خود و خانواده گاه نیز هزینه پرداختی او جانی است مانند آن چه شهدای ما در طول دفاع مقدس انجام دادند و جان خود را در راه آرمان های مقدس اسلام و انقلاب هزینه کردند.

گاه نیز این هزینه اخلاقی و آبرویی حیثیتی است مانند این که فرد خود را همنوا و همراه با خواسته نابجای دیگران ننموده ماند بر آرمان ها و باورهای خویش استوار می و موج استهزاء تمسخر را هم به جان می خرد مانند این که فردی در میان گروهی ضعیف الایمان از باورهای خود دست نمی شوید یا دختر و بانویی که به هیچ قیمتی حاضر به کنار گذاردن پوشش و حجاب خویش نمی گردد.

مواسات

أَمَرْتُهُ عَن الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعى، فَفَعَلَ فادِياً لى بِنَفْسِهِ از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده پذیرفت که جان خود را فدای من کند. مواسات به معنای همراهی، همدردی و تحمل سختی ها و شدائد است. در دین اسلام یکی از صفات عالیه برای شخص مؤمن مواسات و همدردی نمودن با برادر ایمانی می باشد. حضرت صادق علیه اسلام به مفضل می فرمایند: اِخْتَبِرْ شِیعَتَنَا فِی خَصْلَتَیْنِ فَإِنْ کَانَتَا فِیهِمْ وَ إِلاَّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اِعْزُبْ قُلْتُ مَا هُمَا؟ قَالَ علیه السلام: اَلْمُحَافَظَهُ عَلَی اَلصَّلَوَاتِ فِی مَوَاقِیتِهِنَّ وَ اَلْمُوَاسَاهُ لِلْإِخْوَانِ وَ إِنْ کَانَ اَلشَّیْءُ قَلِیلاً شیعیان ما را با دو صفت بیازمای اگر این دو صفت در آن ها نبود از آن ها به شدت دوری کن مفضل از حضرت می پرسد آن دو صفت چیست؟ حضرت فرمودند: بپا داشتن نماز در وقت فضیلت آن و دیگر مواسات و همدردی با برادران دینی نمودن اگر چه به چیز کمی باشد.

مواسات تنها در امور مالی و مادی نیست بلکه مواسات و همدردی نمودن در هر چیزی با برادران دینی نیکوست در ليلة المبيت همان شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امر پرودگار عزم هجرت از سرزمین مکه را داشتند، امير المؤمنين عليه السلام در جایگاه رسول خدا خوابیده و خطر حملة دشمن را به جان خریدند و با این کار ملائکه و عرشیان را به عجب وا داشتند.

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: ... فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ هَذِهِ الْمُوَاسَاةُ لَقَدْ عَجِبَتِ الْمَلاَئِکَةُ مِنْ مُوَاسَاةِ هَذَا الْفَتَی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: وَ مَا

یَمْنَعُهُ وَ هُوَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ فَقَالَ جَبْرَائِیلُ علیه السلام وَ أَنَا مِنْکُمَا؛ هنگامی که امیر المؤمنین در بستر رسول خدا خوابید، جبرئیل بر رسول خدا نازل شده، عرض کرد: همانا این کار علی مواسات است و ملائکه از مواسات این جوان (امیر المؤمنین علیه السلام) متعجب شدند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: چرا با من مواسات نکند که او از من است و من از او می باشم. جبرئيل عرض کرد: و من نیز از شما دو نفر!». در این باره روایتی شنیدنی است که سنی و شیعه آن را نقل کرده اند: در آن شب، خداوند به جبرئیل و میکائیل خطاب کرد که اگر من برای یکی از شما مرگ و برای دیگری زندگی را مقدر سازم؛ کدام یک حاضرید، مرگ را بپذیرید و زندگی را به دیگری واگذار کنید؟ هیچ کدام تن به این کار ندادند. در این هنگام فرمود: اکنون علی مرگ را برای خود خریده و جان خود را فدای زندگی پیامبر کرده است. سپس دستور داد که بر روی زمین فرود آیند و حراست و حفاظت علی را به عهده بگیرند. (1)

در همین زمینه یکی دیگر از آیات پروردگار در شأن و منزلت والای علی علیه السلام نازل شد: وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَات الله وَالله رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ بعضی از مردم با ایمان [همچون علی در «لیلة المبيت» به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر] جان خود را برای کسب خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است». (2)


1) بحار الانوار، ج 19، ص 39، نقل از احیاء العلوم غزالی

2) مفسران اهل سنت نیز می گویند: این آیه درباره فداکاری بزرگ علی- عليه السلام - در ليلة المبيت نازل شده است؛ به عنوان نمونه نگاه کنید الحاكم النيشابوري، المستدرك على الصحيحين اعداد: عبدالرحمن المرعشی چاپ اول، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ه-. ق، ج 3، ص 4. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، بیروت، دار القاموس الحدیث، (بی تا) ج 2، ص 244

یادآوری و یادسپاری

بسیار جالب است که در ابتدای این جمله حضرت محمد لی الله علیه و آله می فرمايد: أمَرْتُهُ عَن الله؛ من به اذن و فرمان الهی به علی گفتم چنین کاری کن و به جای من در بستر بخواب؛ گویی این جمله حضرت ردّ سخنان کسانی است که قرن های دیگر خواهند آمد و تلاش می کنند این عمل خالصانه و فداکارانه حضرت را به بهانه های مختلف زیر سؤال ببرند.

در هر صورت یکی از مناقب غیر قابل انکار امیرمؤمنان علیه السلام که او را شایسته رهبری پس از پیامبر نمود، همین نوع فداکاری ها و جانبازی ها در راه اهداف مقدس و والای الهی بود.

روشنگر حلال و حرام

لا حَلالَ إلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إلا ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتَابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ). روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار على نهاده ام.

ضرورت حکومت دینی

یکی از مؤلفه های مد نظر اسلام برای حکومت داشتن صلاحیت مرجعیت دینی و آگاهی نسبت به حدود و مقررات اسلامی است تا در پرتو حکومت و راهنمایی وی جامعه به سوی فرهنگ حلال و حرام رهنمون شده، احکام الهی در زندگی مردم جاری و ساری گردد به عبارت دیگر بیان حلیت و حرمت تنها در حیطه اختیارات سه مقام است خدا؛ رسول خدا و اهل بیت چرا که کتاب خدا نیاز به تبیین کننده و مفسر دارد که رسول او در زمان حیات خویش و پس از او اوصیای ایشان از امیر المؤمنین تا مهدی موعود عليهم السلام هستند. بنابراین حلال و حرام الهی باید در سایه رهبری الهی تحقق یابد و اگر امامت عدل و خط علوی نباشد، حلال حرام از بین خواهد رفت و جامعه راه سقوط را پیش خواهد گرفت. به همین جهت بود که در بخشی دیگر از همین خطبه فرمود: مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّمَا أَکْمَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِینَکُمْ بِإِمَامَتِهِ؛ ای مردم! جز این نیست که خدای عزوجل دین شما را به امامت او کامل گردانید. (1)


1) روضة الواعظين، ج 1، ص 94 التحصين ابن طاووس، ص 582 .

یادآوری و یادسپاری

این تعییر روشنگر پیوند به هم پیوستگی و در هم تنیدگی

و عترت نیز هست یعنی دین و تکمیل آن با وجود امامی که در خط پیامبر است شکل می گیرد، و امامت هم برای تحقق دین خدا است و اگر خط امامت در جامعه حاکم نباشد، دین شکل نمی گیرد و حقوق مردم استیفا نمی شود و عقل ها به کمال نمی رسد و جان ها به پرواز در نمی آید و در واقع همه تلاش ها برای این است که هدایت مردم در پرتو دین صحیح تحقق یابد و جامعه مطلوب و برتر انسانی پیاده شود و راه منحصر بفرد آن وجود رهبری و امامت و ادامه آن است.

مدال افتخار

مَعاشِرَ النَّاسِ، هذا عَلى أَنْصَرُكُمْ لِى وَأَحَقُكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إلَى وَأَعَزُّكُمْ عَلَى، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَا عَنْهُ راضيان. ای مردم این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجل و من از او خشنودیم.

نشان لیاقت

اشاره

در نبرد اُحُد، وقتی سپاهیان اسلام که روی کوه مستقر بودند تا مانع حمله دشمن از پشت به سپاه مسلمین شوند، هنگامی که مسلمانان پیروزی اولیه را در جنگ کسب کردند، این عده کار را تمام شده پنداشتند و از محلی که پیامبر صلی الله علیه وآله، ایشان را بر آن مستقر کرده بود، برای جمع آوری غنائم پایین آمدند؛ این اشتباه کافی بود تا سپاه مشرکین فرصت را غنیمت بشمارند و از پشت به سمت سپاه مسلمین حمله کنند. وقتی این حمله صورت گرفت، مسلمانان مضطرب شدند و هر کدام به سمتی فرار کردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله را تنها گذاردند و به جز امیرمؤمنان علیه السلام و یکی دو نفر دیگر، (1)در کنار پیامبر باقی نماندند، به گونه ای که جان مبارک رسول خدا در معرض تهدید جدی قرار گرفت به گونه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله جراحت های سنگینی برداشت و سیر پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر ایشان شکست و صورت حضرت خون آلود شد و حتی یکی از دندان های پیشین حضرت نیز شکسته شد؛ در چنین فضایی که دشمن قصد جان پیامبر را کرده ده بود، حضرت علی علیه السلام که به دلاوری و رزمندگی شهره بود، چنان از رسول خدا حفاظت و حراست نمود که وقتی به نزد صدیقه کبری علیها السلام بازگشت، شمشیرش خمیده


1) تاریخ یعقوبی، ج 2، ص31.

شده بود. (1)به پاس این دلاوری های خالصانه حضرت، منادی حق مدال جوانمردی را به علی علیه السلام اهدا نمود که: لافَتی اِلاّ عَلیٌّ، لا سَیْفَ اِلاّ ذُوالْفِقار؛ «جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست». (2)

یادآوری و یادسپاری

هر مسلمانی در هر برهه از تاریخ که قرار گرفته، باید با شناخت صحیح از زمان، نقش و از زمان نقش و وظیفه خود را به خوبی انجام دهد. گاه جنگ و تهاجم نظامی است و گاه جنگ و ناتوی فرهنگی که در صدد استحاله فرهنگ اسلامی و تضعیف باورها و ترویج فرهنگ دشمنان دین خدا می باشد. در تمام این عرصه ها، باید در کنار رهبر و پیشوا جامعه بود و برای نصرت و یاری دین خدا وارد عمل شد تا امداد الهی نیز نازل گردد. همان گونه که امیرمؤمنان علیه السلام، قائد الغُرّ المُحَجَّلين (پیشوای روسفیدان) چنین کرد.


1) حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 26.

2) ابن هشام، سیره ج 2 ص 881؛ بحار الانوار، ج20، ص 105

مرد آسمانی

مَعَاشِرَ النَّاسِ الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الأَئِمَّةَ مِنْ بَعْده ولدُهُ، وَ عَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّى وَ مِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله فى كتابه: ﴿وَ جَعَلَها كَلِمَةٌ باقِيَةً فَى عَقبه. وَ قُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَشَّكتُمْ بهما»﴾. ای مردم! قرآن برای شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من هستند چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.»

پاسخ یک شبهه

بعضی از افراد سؤالی را مطرح می کنند که چرا نام امام على علیه السلام در قرآن به صراحت نیامده تا این همه اختلاف در طول تاریخ در جهان اسلام به وجود نیاید و این همه مشکلات پدیدار نشود؟ برای دستیابی به پاسخ، توجه به چند نکته راهگشا خواهد بود.

یک: بنای قرآن همواره بر این است که مسایل را به صورت اصول کلی بیان کند و حتی الامکان وارد جزئیات نشود که این خود، بنا به مصالح و حکمت هایی است که ذکر آن در وسع این مجال نیست؛ در این مسئله نیز شاید خداوند نمی خواسته است در چنین مسأله ای که خاطرخواه و دشمن زیاد دارد و هوا و هوس ها دخالت می کند، مطلب به صورت صریح ذکر شود چرا که ممکن بود با توجیه و بهانه هایی همچون اجتهاد و... برای دستیابی به برخی مقاصد، حرمت کلام الهی شکسته گردد؛ همچنان که این امر در مورد سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاده و انتصاب حضرت در غدیر و موارد دیگر را نادیده گرفتند و توجیه کردند.

دو: به عقیده مسلمانان، قرآن کریم در طول 23 سال به

مناسبت های گوناگون از جانب خداوند بزرگ نازل شده و به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تنظیم و به دستور ایشان یادداشت گردیده است. به عبارت دیگر قرآن، اصول کلی را بیان فرموده است اما تبیین جزییات را به عهده پیامبر صلی الله علیه و آله نهاده است و در موارد زیادی، قرآن کریم از کنایه، مجاز و استعاره نیز استفاده کرده است که به گفته علمای علم معانی و بلاغت، به کنایه سخن گفتن از تصریح بهتر و رساتر است.

بنابراین در قرآن به نام افراد و جزییات کمتر اشاره شده، چنان که نام های پیامبران بلکه اسامی صحابه و یاران پیامبر نیز نیامده است آن چه از نگاه قرآن اهمیت دارد ضرورت نبوت و امامت است اما تعیین مصداق آن، به شیوه های دیگر واگذار شده است. اگر در قرآن نامی از بیشتر پیامبران برده نشده است - تنها 26 تن نام برده شده اند - دلیل آن نیست که آنان پیامبر یا رسول نبوده اند، زیرا قرآن خود می فرماید: «پیش از تو رسولانی فرستادیم که سرگذشت گروهی را برای تو ذکر کردیم و سرگذشت گروهی را ناگفته گذاشتیم». (1)

البته نام برخی از پیامبران به صورت اشاره و کنایه آمده است به طور مثال نام اشموئیل با عنوان «وقال لهم نبيّهم» (2)آمده و نام حضرت خضر به عنوان «فَوَجَدا عَبْداً من عبادنا» (3)ذکر شده است.

ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم گویند: مردم می گوید: چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟ حضرت فرمود: به آنان بگو نماز بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد، ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهار تاست در کتابش نام نبرد تا آن که رسول الله صلی الله علیه و آله آن را برای مردم تفسیر کرد و... (4)


1) سوره غافر، آیه 78

2) سوره بقره آیه 248

3) سوره کهف، آیه 65

4) کافی، ج 1، ص 286

سه: قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اندازه حضرت علی سخن نگفته است، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است اما با عناوین و عبارات گوناگون و آیات فراوان مودت، مباهله و ...، به آن حضرت اشاره نموده است. (1)

چهار: صرف آمدن نام کسی در قرآن نشانه فضیلت و شرافت او نیست. در قرآن نام پیامبران گذشته، بسیار بیشتر از پیامبر اسلام آمده است. بعنوان مثال نام حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن 69 مرتبه و نام حضرت موسی علیه السلام نیز 136 مرتبه ذکر شده اما آیا این ذکر نام می تواند نشان دهنده مقام بالاتر ایشان باشد که فقط نامش 5 مرتبه در قرآن آمده است؟!

یادآوری و یادسپاری

پیامبر خدا که از غیب آگاهی دارد و از آینده امت نگران است، آنان را به منبعی متصل می نماید که با چنگ زدن به آن، گمراه نگردند و راه توجیه و بهانه ها گرفته شود. گویی آن حضرت که شبهه افکنی و دروغ پردازی دشمنان و مخالفان علی علیه السلام باخبر است می فرماید قرآن روشنگر حقیقت ولایت علی و اولاد اوست و من نیز گفته ام که این ثقلین از هم جدا نمی گردند...


1) به نقل از سایت فطرت، با دخل و تصرف فراوان

فضائل بی شمار

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلى بن أبي طالب عِنْدَ الله عَزَّوَجَلَّ وَ قَدْ أَنْزَلَها فِى الْقُرْآنَ - أَكْثَرُ مَنْ أنْ أحْصِيَها في مقام واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاكُمْ بها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ. هان مردمان! هر آینه برتری های علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - که در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است که من یکباره برشمارم پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.

قرآن و علی علیه السلام

قرآن و علی علیه السلام دو تصویر از یک حقیقت و دو جلوه از نوری واحدند علی علیه السلام تجلی و ظهور انسانی آیات وحی و قرآن نیز جلوه مکتوب صورت و سیرت علی علیه السلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله در انتساب و ارتباط علی علیه السلام و قرآن می فرماید:

عَلِى مَعَ الْقُرآنُ وَالْقُرآنَ مَعَ عَلِیّ؛ علی با قرآن و قرآن با علی است و این دو هرگز جدا نمی شود تا در کنار کوثر به من ملحق شوند». (1) على علیه السلام خود در این باره می فرماید: و هذا القُرآن إِنَّما هُو خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْن، لا یَنْطِقُ بِلسانٍ، وَلابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجمان؛ «و این قرآن، همانا خطی است نوشته شده بین دو جلد و با زبان سخن نمی گوید و به ناچار باید ترجمانی داشته باشد». (2)سوگند سوگند به خدا آیه ای نازل نشد جز آن که نیک می دانم در کدام مکان و زمان و درباره چه کسی نازل شده است. (3)

به همین جهت است که کسانی که دوران باشکوه امیرمؤمنان علیه السلام را درک کردند و توفیق همراهی با پیامبر علیه السلام


1) امالی، شیخ طوسی، ص 479؛ کنز العمال حسام الدین هندی، ج 11، ص 603.

2) نهج البلاغه، خطبه 125

3) مناهل العرفان في علوم القرآن، زرقانی، ج 1، ص483. شواهد التنزیل، ج 1، ص 40.

و علی علیه السلام نصیبشان شده بود لب به اعتراف گشودند و درباره گستردگی فضائل حضرت و رابطه ایشان و قرآن نکاتی گفتند که بسی جای شنیدن دارد.

ابن عباس: درباره هیچ کس جز علی علیه السلام این حجم از آیات قرآن نازل نشده است. (1)

حذيقه بن یمان: آیه ای در قرآن با خطاب يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا نازل نشد جز آن که علی هسته و مغز آن است. (2)

مجاهد: هفتاد آیه درباره علی علیه السلام نازل شده که هیچ یک از اصحاب در این آیات با او شریک نیست. (3)

یادآوری و یادسپاری

به جهت گستردگی فضائل حضرت بود که رسول الله صلی الله علیه و آله در سخنرانی غدیر خودشان، ضمن تصریح به این که نمی توان همه فضائل علی علیه السلام را یک جا و در این فرصت محدود بیان کرد، با کیاست و دقت خاص خودشان، مردم را به قرآم ارجاع داده و از آنان خواستند که کدهای فضیلت حضرت را در قرآن بجویند لذا فرمود: ما نَزَلَتْ آيَةُ رضا (فى الْقُرْآن إلا فيه، وَلا خَاطَبَ الله الّذينَ آمَنُوا إِلابَدَأ به، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْح فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فِيهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّهِ فی هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ).

آیه ای در مورد رضایت پروردگار نازل نشده مگر آن که در شأن اوست. و خداوند مؤمنان را مخاطب قرار نداده، مگر آن که به او او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدای متعال بوده است] و آیه یه مدح و ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و گواهی نداده خداوند به بهشت در سوره ی هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ، مگر برای او، و این سوره را در حق غير او نازل نکرده و با آن جز او را نستوده است.


1) المعجم الكبير، ج 11، ص 311.

2) شواهد التنزيل، ج 1، ص 52

3) شواهد التنزیل، ج 1، ص 63.

امام المتقين

مَعاشِرَ النَّاس، التَّقْوى التَّقْوى وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلٌ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ). ای مردم! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستاخیز بهراسید، همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه روز رستاخیز حادثه بزرگ است...»

مدیریت نفس

انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آن که آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد و هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد. لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که با هوا و هوس های آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد خود را "نگهداری" کند. بنابراین تقوا به معنای عام کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید. تقوای دینی و الهی یعنی این که انسان خود را از آن چه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده و خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده حفظ و صیانت کند و مرتکب آن ها نشود.

به همین سبب است که تقوا را به معنای حفظ و صیانت و نگهداری دانسته اند و در فرهنگ قرآن کریم «متقی» کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکه ای نفسانی فراهم می سازد تا او را از آسیب های درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون دارد. به تعبیر دیگر تقوا یعنی مدیریت نفس و ایستادن هنگام مواجهه با گناه؛ مدیریت

نَفَس، یعنی این که ارزش خود را بشناسیم و با دوراندیشی تنظیم برنامه های الهی در زندگی فریب اتفاقات و حوادث را نخورده و خود را ارزان نفروشیم و با مراقبت از گوش و چشم و قلب و تمامی اعضای بدن، در مسیر صحیح زندگی گام برداریم.

یادآوری و یادسپاری

یکی از آثار پربرکت تقوا، خودنگهداری و پرهیز از خصومت ها و دشمنی ها و متابعت از خواسته های نفسانی است چرا که انسان متقی، نیک می داند که باید روزی در پیشگاه الهی پاسخگوی اعمال خود باشد و او که تمام همت خود را بکار برده تا در دنیا رضایت الهی را کسب نماید، باید در این زمینه هم کوشا باشد و خطرات و شدائد قیامت خود را حفظ نماید. به همین سبب حضرت رسول صلی الله علیه و آله در غدیر، مردم را به تقوا سفارش و یاد مرگ و حساب و کتاب و زلزله قیامت را یادآوری کردند.

نکته قابل دقت دیگر در این مسئله این است که به فرموده پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام پیشوای پرهیزگاران است، (1)بدین معنا که شیعه منتسب به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، یکی از وظايف مهم او رعایت تقوا و دوری از گناهان است. گویی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین تذکر می دهند که ای شیعیان و مؤمنان، اگر می خواهید در چتر و حمایت امامت و ولایت باشید باید در زمره با تقوایان باشید چون او امام المتقین است همان گونه که در خطبه غدیر هم فرمودند: کل علم عُلَمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فى إمام الْمُتَّقِينَ؛ تمام دانش خود را به امام المتقین علی علیه السلام منتقلَ کَرده ام.


1) خصال شیخ صدوق، ص 116.

امیرالمؤمنین

أَلَا إِنَّهُ لا «أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ» غَيْرَ أَخى هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدى لاَحَدٍ غَيْره. آگاه باشید که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود و پس از من فرمانروایی مؤمنان برای هیچ کس غير از او روا نیست.

تعابیر ولایی

یکی از ادعاهای شگفت انگیز و غیر قابل باور حادثه غدير که بعدها توسط برخی ها در قالب یک شبهه مطرح شد، تغییر معنای کلمه مولی از ولایت به محبت است. آن ها مدعی شدند که پیامبر خدا در آن جمع می خواسته لزوم محبت و دوست داشتن علی علیه السلام را به همگان بفهماند. اگرچه یکی از معانی ولایت و مولی دوستی و محبت است ولی ده ها تعبیر دیگر پیامبر در سخنرانی غدیر خم را با کدامین توجیه می توان کنار زد؟

او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش می باشد، همان گونه که خداوند فرموده: «صاحب اختیار شما، خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را بیا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.» و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عزوجل را قصد می کند.

ای مردم! از او (علی علیه السلام) به سوی دیگری گمراه نشوید و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سرباز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می کند و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید.

ای مردم! او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است.

ای مردم! او از طرف خداوند امام است و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد.

جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید: «هرکس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد». (1)

معاشر الناس ... من كنت مولاه فهذا على مولاه.... ای مردم هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار اوست و او علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من است و ولایت او از جانب خداوند متعال است که بر من نازل کرده است.

بدانيد من پیام خدا را رساندم، و وظیفه خود را ادا کردم، بدانید که من شنوانیدم بدانید که من (مساله ولایت و امامت را) توضیح دادم و روشن نمودم.

ای مردم! این علی، وصی من، جامع علم من و جانشینم در میان امتم می می باشد... او خلیفه رسول خدا، امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند است.

ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس به او و کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند اقتدا نکند چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود، عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنان مهلت داده نمی شود.

این ها برخی از تصریحات فرمایش پیامبر است که در آن سخنرانی بیان فرمودند پس از این همه با پایان یافتن سخنرانی چندین حادثه مهم دیگر هم اتفاق افتاد که همگی روشنگر حقیقت معنای ولایت بود.

1 - نزول آیه اکمال؛ پس از نزول این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر


1) بحارالانوار، ج 37، ص 120 و 161؛ عوالم ، ج 15، ص 85 و 136.

گفت و فرمود: اَللَّهُ أَکْبَرُ اَللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی إِکْمَالِ اَلدِّینِ وَ إِتْمَامِ اَلنِّعْمَهِ وَ رِضَی اَلرَّبِّ بِرِسَالَتِی وَ وَلاَیَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنْ بَعْدِی؛ «الله اکبر به کامل شدن دین و تمام شدن نعمت الهی و خشنودی پروردگار بر ادای رسالت او و ولایت و جانشینی علی علیه السلام پس از من».

2- نصب چادر و بیعت عملی مردان و زنان؛ زیرا پیش این از همگان بیعت لسانی گرفته شده بود.

3- کشته شدن مخالف ولایت امیر مؤمنان علیه السلام به امر الهی و با معجزه سنگ آسمانی در پیش چشمان همه.

4- پیشکش پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام؛ پیامبر صلی الله علیه و آله عمامه خود را - که «سحاب» نام داشت- به عنوان افتخار بر سر امير المؤمنین علیه السلام قرار دادند. (1)

5- شعرخوانی حسان؛

فقال له قم يا على فإنّني *** رضیتک بعدى إماماً و هاديا!

فمن كنت مولاه فهذا ولىّ *** فكونوا له أتباع صدق موالياً (2)

یادآوری و یادسپاری

یکی از القاب و خصلت های منحصر به فرد پیشوای متقین، نامیده شدن به امیرالمؤمنین است که آخرین فرستاده خدا صلی الله علیه و آله در جمع حاضران در غدیر اعلام فرمود: وَ سَلِّمُوا عَلَى عَلَى بإِمْرَة الْمُؤْمِنينَ، وَ قُولُوا: (سَمِعْنا و أطعنا غفرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ وَ قُولوا: (الْحَمْدُ لله الَّذى هَدانا لهذا وَ ما كُنَّا لَنَهْتَدى لَوْلا أَنْ هَدَانَا الله) الآية).

یعنی تنها على علیه السلام شایسته رهبری پس از من است و اوست که شما را به شاهراه هدایت و سعادت می می رساند و در مسیر طاعت و بندگی خدا قرار می دهد، پس همگی تسلیم و فرمانبردار او به عنوان رهبر مؤمنان باشید و خدا را به خاطر این انتخاب شاکر باشید.


1) فرائد السمطين، محمد الجوینی، ج 1، ص 76، باب 12، احادیث شماره 41، 42 و 43.

2) پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) به وی فرمود: برخیز ای علی که من تو را برای پیشوایی مردم و راهنمایی آنان، پس از خود برگزیدم. هر کس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. مردم! بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعی علی باشید.

اولین نمازگزار

أِوَّلُ مَنْ آمَنَ باللهِ وَ رَسُولِه (لَمْ يَسْبقَهُ إِلَى الايمان بي أَحَدٌ أوَّلُ النّاس صَلَاةٌ وَ أَوَّلُ من عَبَدَ الله مَعى). علی علیه السلام نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ،ایمان به او سبقت نجسته .است او اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است

نماز

جایگاه والای نماز در آموزه های دینی بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست و همگان بر اهمیت و آثار و برکات بی شمار مادی و معنوی آن و نقش شگرف آن در رسیدن به کمالات و مقام قرب الهی و نیز استحکام پیوند محبت و دوستی و عرض ارادت به آستان پروردگار واقف هستند.

طبق آن چه از تاریخ و روایات به دست می آید نخستین دستوری که به پیغمبر اسلام نازل گردید دستور نماز بود. بدین ترتیب که در همان روزهای نخست بعثت، روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در بالای شهر مکه بود که جبرئیل نازل گردید و با پای خود به کنار کوه زد و چشمه آبی ظاهر گردید، پس جبرئیل برای تعلیم آن حضرت با آن آب وضو گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز از او پیروی کرد، آن گاه جبرئیل نماز را به آن حضرت تعلیم داد و نماز خواند.

پیغمبر بزرگوار پس از این جریان به خانه آمد و آن چه را یاد گرفته بود به خدیجه و علی علیه السلام یاد داد و آن دو نیز نماز خواندند. از آن پس گاهی رسول خدا صلی الله علیه و آله برای خواندن نماز به دره های مکه می رفت و علی علیه السلام نیز به دنبال او بود و با او نماز می گزارد و گاهی هم مطابق نقل برخی از مورخین به مسجد الحرام یا منی می آمد و با همان دو نفری که به او ایمان آورده بودند [یعنی علی و خدیجه علیها السلام] نماز می خواند.

اهل تاریخ از شخصی به نام عفیف کندی روایت کرده اند.

که گوید: من مرد تاجری بودم که برای حج به مکه آمدم و نزد عباس بن عبد المطلب كه سابقه دوستی با او داشتم برفتم تا از وی مقداری مال التجاره خریداری کنم. پس روزی نزد عباس بودم ناگاه مردی را دیدم که از خیمه یا منزلگاه خویش خارج شد و نگاهی به خورشید کرد و چون دید ظهر ،شده وضویی کامل گرفت و سپس به سوی کعبه به نماز ایستاد و پس از او پسری را که نزدیک به حد بلوغ بود مشاهده کردم او نیز آمد و وضو گرفت و در کنار وی ایستاد؛ پس از آن دو زنی را دیدم بیرون آمد و پشت سر آن دو نفر ایستاد و به دنبال آن دیدم آن مرد به رکوع رفت و آن پسرک و آن زن نیز از او پیروی کرده به رکوع رفتند، آن

مرد به سجده افتاد آن دو نیز به دنبال او سجده کردند. من که آن منظره را دیدم به عباس- میزبان خود- گفتم: وای! این دیگر چه دینی است؟ پاسخ داد: این دین و آیین محمد بن عبد الله برادر زاده من است و عقیده دارد که خدا او را به پیامبری فرستاده و آن دیگر برادر زاده دیگرم علی بن ابیطالب است و آن زن نیز همسرش خدیجه می باشد. عفیف کندی پس از آن که مسلمان شده بود می گفت ای کاش من چهارمین آن ها بودم. (1)

یادآوری و یادسپاری

در خطابه غدیر، رسول خدا صلی الله علیه و آله حدود دویست ویژگی و امتیاز برای امیرمؤمنان علیه السلام ذکر نموده است که اولین نمازگزار و ایمان آورنده به ،ایشان یکی از موارد است و نشان دهنده این نکته که یکی از ویژگی های شیعه امیرمؤمنان علیه السلام، شتاب در کار خیر و گرایش به خوبی ها و نیکی ها و پیشتازی در پیوستن به حق است. همچنین بایستگی شرکت در نماز جماعت و نقش آن در معرفی و تشویق دیگران از جلوه های پر اهمیت این مسئله است که حضرت علی علیه السلام در آن پیش قدم بودند.


1) زندگانی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، رسولی محلاتی، ص135.

تلألو هدايت

مَعاشِرَ النّاس، النُّورُ مِنَ الله عَزَّوَجَلٌ مَسْلُوكٌ فِي ثُمَّ بن أبي طالب، في ثُمَّ فِى على النَّسْل مِنْهُ إلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِى ای مردم! نور از جانب خداوند در وجود من، سپس در وجود علی بن ابی طالب و پس از او در نسل او تا مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.

نور خدا

خداوند متعال برای تحقق اهداف عالیه خود، پیامبر صلی الله علیه و آله على السلام و فرزندان او را به عنوان انوار الهی برای هدایت و کمال انسان برگزید تا انسان مادی را از گزند مخاطرات دنیایی برهانند و به سوی نور و سعادت رهنمون گردند. اصولا خاصیت نور و روشنایی راه نمایی و نشان دادن مسیر درست برای حفاظت از سقوط و انحطاط است انسان ها نیز تنها با پیمودن و رهگیری این خط نورانی است که به سعادت و کمال خواهند رسید خطی نورانی و درخشان که با در هم تنیدگی، همراهی پیوستگی و تداوم همراه می باشد که در زمان های مشخص و برهه های معین تاریخ، یکی پس از دیگری، مسئولیت هدایت بشریت را بر عهده دارند.

خداوند متعال منشأ نور را از خود دانسته و می فرماید: الله نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُوره كَمِشْكاة فيها مِصْباحٌ المصْباحُ فِي زُجَاجَة الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَة مُبارَكَةِ زَيْتُونَة لا شَرْقِيَّة وَ لا غَرْبيَّة يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَ يَضْرِبُ اللهُ الأَمْثالُ للنَّاسِ وَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم؛ خداوند نور آسمان ها و زمین است مثل نورش مثل چراغدانی است که در آن چراغی هست که آن چراغ در شیشه ای است، آن شیشه گویی ستاره ای درخشان است که از درخت مبارک زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، آویزان شود. نزدیک

است که روغنش هر چند که آتشی بدان نرسیده است، روشنی بخشد نور علی نور است. خداوند به نورش هر که را بخواهد، هدایت می کند و خداوند برای مردم مثل ها می زند خداوند به هر چیزی داناست. (1)

امام کاظم علیه السلام درباره تفسیر این آیه می فرماید: مقصود از «مشكاة» فاطمه عليها السلام و «مصباح» حسن علیه السلام و «زجاجة» حسین علیه السلام است و سپس درباره ی «كانّها كوكبٌ دریًّ» فرمود: کوکب دری «فاطمه علیها السلام» است که در بین زنان جهان، ستاره ای درخشان است... تا آن جا که فرمود: مقصود از «نورٌ علی نورٍ» این است که در وجود حضرت زهرا عليها السلام امامانی هستند که یکی پس از دیگری می آیند. يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ؛ خداوند به نورش هر که را بخواهد، هدایت می کند؛ یعنی به ولایت ما هدایت می کند. (2)

یادآوری و یادسپاری

بین نور نبوت و ولایت نمی توان و نباید فاصله انداخت؛ چرا که شرط تحقق هدایت مدنظر الهی برای سعادت بشریت قبول همراهی و پیوند این انوار است که در سخن رسول خدا نیز به آن اشاره شده امتداد این مسیر نورانی را در علی و اولاد على عليه السلام، تا حضرت بقیة الله حجت ابن الحسن المهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته است.

شیعه ولائی نیز با تحصیل طهارت جان خود از نورانیت این انوار تابان الهی می تواند بیش از پیش تحفه گیرد؛ زیرا به فرموده اهل بیت علیهم السلام شیعیان از باقیمانده گل وجودی آنان آفریده شده و ولایت ایشان در سرشت شیعه عجین گشته است به همین سبب آنان در شادی شادی و غم اهل بیت شریکند. (3)«ابو بصیر» می گوید: با یکی از یارانمان خدمت امام


1) سوره نور، آیه 35

2) ابن مغازلی، مناقب، ص 317

3) شجره طوبی، ج 1، ص 3.

صادق علیه السلام رسیدیم. به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم يابن رسول الله! من گاه بدون آن که بدانم دلیل اش چیست غمگین و اندوهناک می شوم.

امام فرمود: «آن غم و شادی از ما به شما می رسد؛ زیرا اگر اندوه یا سروری به ما برسد بر شما نیز وارد می گردد؛ چون ما و شما از نور خدای عز و جلّ هستیم». (1)


1) بحار الانوار، ج 58، ص 145

صراط مستقیم

مَعاشِرَ النّاسِ، أَنَا صِراطُ الله الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلى مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلدى منْ صُلْبه أئمَّةُ (الْهُدى، يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ) ای مردم صراط مستقیم خداوند منم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.

خط مستقيم

یکی از آفات و خطرات جدی عصر حاضر، ظهور مدعیان دین و عرفان و کسانی است که خود را صراط مستقیم و حق معرفی کرده با تحریف حقایق به اغوای مخاطبان خود می پردازند؛ این فرقه های نوظهور و کاذب که در واقع باید از آنان به شیاطین روز و خدایان بدلی یاد کرد هر کدام به اسم و رسمی وارد میدان مبارزه با عقاید و حقایق اسلامی شده اند یکی به اسم درویش و صوفی یکی به اسم بهایی، یکی به اسم مسیحی یکی به اسم شیطان پرست و خیلی و خیلی خط ها دام های رنگارنگ دیگر از رپ تا رس تا عرفان های کاذب مثل اوشو، اِکِنکار، رام الله، سای بابا، کریش نا، یوگا نادا، دالای لاما و هزار آب و رنگ دیگر، از عرفان های آمریکایی گرفته تا عرفان های شرقی!

جالب است که همگی نیز راه سعادت و کمال را در پیروی از خود اعلام و خود را صراط مستقیم هدایت می دانند این نکته همان تلقین شیطان و دامی از دام های رنگارنگ شیطان است که قسم یاد کرده به هر صورت ممکن انسان را به دام بیندازد و او را به انحراف و کج اندیشی بکشاند؛ به همین جهت بود که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از همان دوران آغازین اسلام برای تبلیغ دین خدا و تفهیم مفاهیم و مضامین عالیه، استفاده

از تمثیل، طراحی و مانند آن بهره می جستند و مردم را نسبت به فریب شیطان و مکر و حیله او هشدار می دادند.

جابر بن عبدالله می گوید: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی زمین جلوی خود خطی کشید و فرمود: «این راه خداست»، سپس خط هایی در اطراف آن کشید و فرمود: «این ها هم راه هایی است که بر سر هر یک شیطانی قرار دارد که به آن دعوت می کند». سپس دست خود را دست خود را بر خط میانی گذاشت و این آیه را تلاوت کرد: و أنَّ هذا هذا صراطى مُستَقيمَا فَاتَّبَعُوهُ، فلا تَتَّبِعُوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ (1)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق دور می سازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!». (2)

یادآوری و یادسپاری

از آن جا که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به خوبی می دانست که پس از او جریانات انحرافی و مکر و حیله های شیطانی تداوم خواهد داشت از این رو در گام اول معیار تشخیص حق و صراط مستقیم را وجود خود اعلام فرمود صراطی که کسی درباره آن شک و شبهه ای نمی توانست وارد سازد. آن گاه پس از این فرمایش و تعیین مصداق، تداوم صراط مستقيم را در مسیر مشخصی تعیین و مصادیق صراط مستقیم اعلام فرمودند که ثُمَّ عَلِى مِنْ بَعْدى. ثُمَّ وُلدى مِنْ صُلْبهِ أئِمَّةُ (الْهُدی)؛ صراط مستقیم پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.


1) سوره انعام، آیه 153.

2) سبل الهدى والرشاد، ج 9، ص 14 و با اندکی تفاوت در تفسیر المیزان ج 7، ص 587

حقیقت صراط مستقیم

ثُمَّ قَرَأَ: بِسْم الله الرَّحْمَانِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ... إلى آخرها.

پیامبر صلى الله علیه و آله شروع به قرائت سوره حمد نموده، فرمود: بسم الله الرّحمن الرّحيم، الحمد لله ربّ العالمين، الرّحمن الرّحيم - تا آخر سوره.

افتخار انسان

بزرگ ترین شرف برای انسان این است که خداوند او را به حضور بپذیرد و به او اجازه دهد که در برابر خالق خویش بایستد و با او سخن گوید. بالاتر از آن این که در مقام انجام دادن عبادت و وظیفه خویش، از این لیاقت و مقام والا برخوردار شود که کلمات و آیات خدا را بر زبان آورد. این کلمات که از زبان ما جاری می شود و ما به وسیله آن ها با خدای خود سخن می گوییم از آن جا که سخن خداست و به ذات پروردگار انتساب دارند، نورانیت و شرافتی به گوینده می بخشد که در وصف نمی گنجد علاوه بر آن وقتی از بین چند هزار آیه قرآن، خداوند بر ما واجب کرده که سوره حمد را در هر نمازی دو بار بخوانیم این انتخاب و گزینش عظمت و جایگاه ویژه سوره حمد در قرآن را برای ما ترسیم می کند؛ تا آن جا که خداوند بر رسول خود منت می نهد و می فرماید: وَ لَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ؛ «و به راستی به تو سبع المثانی [: سوره حمد] و قرآن بزرگ را عطا کردیم». (1)

نیاز آدمیان

انسان، سرتا پا نیاز به خدا و رحمت واسعه الهی است. نیازهای او بی شمار است و اگر تمام آفریدگان جمع شوند نمی توانند همه نعمت هایی را که خداوند به او بخشیده،


1) سوره حجر، آیه 87

شماره کنند. با توجه به این که همه نعمت ها و همه چیز از آن خداست ما باید نیازهایمان را فقط از خدا بخواهیم؛

حال آیا در نماز که برجسته ترین نمود بندگی و عبادت خدا می باشد، شایسته است هر نیازی را مطرح کنیم؟ آیا سزاوار است مانند پیروان بعضی ادیان آسمانی که در نمازشان از خدا غذا و خوراکی درخواست می کردند در نمازمان از خداوند نان و غذا بخواهیم؟ درست است که باید همه نیازهایمان را از خداوند درخواست کنیم و حتی نمک غذایمان را از او بخواهیم؛ اما آیا مهم ترین نیاز ما غذا و سیر کردن شکم است که بیش از هر چیز به آن بپردازیم؟ باید بنگریم که چه نیازی در درجه اول اهمیت است و مطلوب اصلی ما را تشکیل می دهد. در این صورت سایر نیازها در شعاع مطلوب اصلی برای ما معنا و ارزش پیدا می کنند.

مهمترین نیاز

بی تردید برای کسی که در پرتو رحمت رحیمیه خدا به حقیقت بندگی راه یافته و عالی ترین مدارج کمالی برای او رسیدن به قرب و رضوان الهی است، مهم ترین خواسته اش هدایت است. او خود را مسافری می داند که مقصدی جز رسیدن به خدا ندارد و باید توشه و مسیری را برگزیند که وی را به آن فرجام نیک برساند؛ از این روست که خداوند برای او واجب کرده در نماز، هدایت به صراط مستقیم و طریق بندگان واصل به حضرت حق را طلب کند. (1)

إهدنا الصراط المستقيم

بر همین مبنا، هر مسلمانی به حکم الهی روزانه 10 مرتبه آیه ی اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ را در نمازهای واجب خود بر زبان می آورد و از خدا می خواهد که او را به راه راست و صراط مستقیم هدایت نماید. رمز و راز این درخواست هم تداوم حیله های شیطانی است که لزوم شارژ معنوی و تقویت روحانی را می طلبد تا در اثر خدعه های شیطان، از راه راست منحرف نشود.

اما حقیقت صراط مستقیم (راه راست) چیست؟ پاسخ این سؤال


1) نک: جلسه شانزدهم پیرامون نماز، سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، صص 241 - 251 به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ایشان.

در آیه های بعدی سوره ی حمد آمده است. آن جا که خداوند راه ها را چند قسمت می کند، یکی آیین حق و صراط مستقیم. دومین راه راه کسانی که خدا بر آن ها غضب کرده (المغضوب عليهم، که طبق روایات، یهودیان منظور هستند) و سومین راه، راه گمراهان و ضالّین است (که بر طبق روایت، مسیحیان هستند). (1)

از امام صادق علیه السلام روایت شده است «صراط، عبارت است از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و شناخت و معرفت امام علی علیه السلام و اهل بیت ایشان». (2)

یادآوری و یادسپاری

شرط صحت نماز، خواندن سوره حمد است که هیچ جایگزینی ندارد، در این سوره از خدا می خواهیم که ما را به راه راست هدایت نماید و در زمره گمراهان و غضب شدگان قرار ندهد با این مقدمه، اکنون متوجه می شویم که چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از آن که خود را صراط مستقیم و علی علیه السلام و فرزندان از نسل او را تداوم بخش راه راست معرفی کردند، سوره حمد را تلاوت فرمودند. یعنی ای مردم بدانید که راه راست علی علیه السلام است و ملاک درستی ارتباط با خدا قبول ولایت و پیشوایی ایشان است. لذا امیر مؤمنان عليه السلام فرمود: سِرُّ الْکُتُبِ الْمُنْزَلَةِ فِی الْقُرآنِ وَ سِرُّ الْقُرآنِ فِی فاتِحَةِ الْکِتابِ وَ سِرُّ الْفَاتِحَةِ الْکِتابِ فِی باءِ بِسْمِ اللَّهِ الرحمن الرحیم فِی النُّقْطَةِ تَحْتَ الْباءِ وَ أَنَا نُقْطَةُ تَحْتِ الْباءِ؛ «تمام قرآن در سوره ی حمد و تمام حمد در بسم الله آن و بسم الله هم در باء آن و باء آن در نقطه ی زیر باء است و من آن نقطه ی باء هستم» (3)بنابراین اگر کسی بخواهد آغاز کند، باید با ولایت علی و اولاد عليهم السلام او باشد.


1) مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 378؛ کنز العمال، ج 2، ص18.

2) ترجمه ی تفسیر صافی، ج 1، ص 102.

3) ن.ک: شرح الاسماء الحسنی، ملا هادی سبزواری، ج 1، ص 5؛ جامع الاسرار، ص 563

فرقه ناجیه

مَعاشرَ النّاس، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَسَلِّمُوا عَلى عَلى بإمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ قُولُوا: (سَمِعْنا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ وَقُولوا: (الْحَمَّدُ الله الذي هدانا لهذا وَ ما كُنَّا لَنَهتَدى لَوْلا أَنْ هَدَانَا الله) الآية). ای مردم! آن چه به شما گفتم بگویید و به علی به عنوان «امیر مؤمنان» سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت را شامل حال ما گردان و بازگشت همه به سوی تو است.» و نیز بگویید: «ستایش سزاوار خداوندی است که ما را به این راهنمایی فرمود واگر هدایت خداوند نبود ما راه را نمی یافتیم...» - تا آخر آیه.

73 فرقه!

یکی از مشکلاتی که هر دین و آیینی با آن مواجه ،است مسئله انشعاب در آن دین است؛ زیرا هر کس یا گروهی برداشت خاص از آن دین در سطح کلی دارند، که نتیجه آن پدید آمدن فرقه ها و مذهب های مختلف در آن دین است. یهودیان به فرقه هایی از قبیل صدقیان و فریسیان و فرقه های دیگر متفرق شدند در مسیحیت نیز فرقه هایی از قبیل کاتولیک، ارتدکس و پروتستان پدید آمد.

در اسلام نیز به نص پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله، بیش از امت های پیشین فرقه ها و مذهب ها پدید آمد آن حضرت فرمود: امت من بر 73 گروه تقسیم می گردند: یک گروه آن در بهشت و 72 فرقه در دوزخ قرار خواهند گرفت. (1)

و از آن جا که می دانیم: از میان مذهب ها که برداشت های مختلف از یک دین است، تنها یک برداشت صحیح است و بقيه باطل، لذا هر مذهب در صدد آن است که مذهب خود را


1) سنن ابی داود ج 3 ص 198، مسند احمد، ج 3، صص 145؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 364؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 128؛ جامع الصغير، ج 1، ص 184، در المنثور، ج 2، ص ج 2، ص 284؛ صحیح ترمذی، ج 5، ص 26، کتاب الإيمان و ...

عین اسلام ناب، و به تعبیر دیگر عین دین بداند. لذا به حكم عقل و شرع باید در جستجوی مذهب حق در بین مذاهب اسلامی، و به تعبیر روایی «فرقه ناجیه» بود.

کدامین فرقه؟!

مطلب اساسی در این حدیث، تعیین فرقه و گروه ناجی است، که در روایات به طور صریح به آن اشاره نشده است از همین رو شایسته است که با بررسی روایات مصداق فرقه ناجیه را به دست آوریم.

در طول 23 سالی که رسول مهربانی در میان امت خود حضور داشت بارها و بارها در مناسبت ها و حوادث مختلف جایگاه مردم و اهل بیت را به مردم معرفی می نمود تا راه روشن پس از خود را به همه بنمایاند و مردم را از حیرت و سردرگمی خارج سازد. به عنوان نمونه آن حضرت در تفسیر آیات فراوانی مانند آیه تطهیر، (1)آيه مودّت، (2)آیه مباهله، (3)آیه کلمات، (4)همچنین در احادیث و سخنان گوناگونی مانند حديث ثقلین، (5)حدیث سفینه و کشتی نوح، (6)حدیث امان، (7)احادیث دوازده، خلیفه، (8)و ... به صراحت و کنایه بر لزوم تبعیت از اهل بیت و پیشوایان دوازده گانه به عنوان تنها راه رستگاری و نجات تأکید کردند.

یادآوری و یادسپاری

به شهادت تاریخ و گواه اخبار و روایات فراوان، خداوند متعال موفقیت و ثمر بخشی زحمات آخرین فرستاده خود را منوط به ابلاغ ولایت مولی الموحدین علی بن ابی طالب علیه السلام


1) سوره احزاب آیه 33

2) سوره شوری، آیه 23

3) سوره نساء، آیه 47

4) فتلقی آم من ربه کلمات فتاب عليه ... سوره بقره، آیه 37

5) صحیح ترمذی ج 5، ص 621

6) مستدرک حاکم، ج 3، ص 151

7) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ستارگان نگه دارنده اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من امان امت من از اختلافند مستدرک حاکم، ج 3، ص 149.

8) صحیح بخاری، ج 4، ص 347، کتاب الاحكام، ح 7223

می نماید و سرنوشت نیک فرجام مکتب حرا را به مذهب زلال بركة غدیر پیوند می زند و با طنین رسای یا علی! أنْتَ وَ شِيعَتُكَ هُمُ الْفائزون؛ «ای علی! تو و شیعیانت رستگار هستید»؛ (1)اسلام رستگاران را تشیع، و با ندای محکم:

يا عَلى! أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّه؛ اى على! تو و شیعیانت بهترین مردم هستید»؛ (2)بهترین مردم را شیعیان اعلام می دارد.


1) مناقب ص 66؛ تذكرة خواص الائمه، ص 31؛ فرائد السمطين، ج 1، باب 1.

2) الصواعق المحرقه، ص 96؛ الدر المنثور، ج 6، ص 589 و جامع البیان، ج 30، ص 264

خطوط انحرافی

فَاسْمَعُوا لاَمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْيهِ تَرشُدُوا، (وَصيرُوا إِلى مُرادِهِ وَلا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيله). فرمان او [على علیه السلام] را بشنوید و گردن نهید و از او پیروی نمایید و از آن چه شما را باز می دارد خودداری کنید تا راه درست را بیابید به سوی هدف او حرکت کنید. راه های گوناگون شما را از راه او باز ندارد!

دشمن قدیمی انسان

شناخت انسان نسبت به شیطان، شناختی کلی و مبتنی بر یکسری اطلاعات عمومی است که با شنیدن نام شیطان به ذهن انسان خطور می کند مهمترین شاخصه شیطان هم دشمنی او با انسان است که از آغاز خلقت آدمیان به مخالفت و مبارزه با آن پرداخت و پس از آن که به و به واسطه حکمت الهی (1)فرصت زندگی (2)یافت، وسوسه ها و دشمنی ها و کارشکنی های خود را شروع نمود. در اهمیت دشمنی شیطان همین بس که خود خداوند متعال در آیات فراوانی از قرآن کریم، شیطان را به عنوان دشمن دیرینه انسان معرفی کرده (3)و از انسان می خواهد که مغلوب فریب کاری و ظاهر سازی شیطان نشود وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ «از گام های شیطان پیروی نکنید، چرا که او دشمنی آشکار برای شماست». (4)


1) وجود شیطان لازمه تکامل انسان است؛ زیرا اگر او نباشد و وسوسه و تحریکی هم نباشد پیمودن راه خدا چندان دشوار نیست بنابراین با وجود شيطان درجه و لیاقت انسان و حقیقت وجودی او آشکار می شود زیرا هنگام سختی و آزمایش است که جوهره و ذات انسان آشکار می شود.

2) «(شیطان) گفت: به من تا روز رستاخیز مهلت ده. (خداوند) گفت همانا تو از . مهلت داده شدگان هستی». سوره اعراف آیه 14-15

3) سوره یوسف، آیه 5؛ سوره کهف، آیه 50؛ سوره فاطر آیه 6؛

4) سوره بقره، آیه 168

راه های نفوذ شیطان

وقتی دستور اخراج شیطان از بهشت صادر شد، شیطان به مقابله با خداوند پرداخت و وقاحت را تا بدانجا پیش برد که نه تنها انسان را با کمال صراحت و شدت تهدید نمود، بلکه به رجزخوانی در مقابل خداوند مشغول شد و گفت: لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ؛ «حتما سر راه مستقیم تو، برای گمراه سازی آنان می نشینم». و اکیدا سوگند بر گمراه کردن انسان یاد کرده است که «به عزتت سوگند، همه آن ها را فریب خواهم داد و به گمراهی خواهم کشانید». (1)

سپس شیطان درباره چگونگی عملی ساختن تهدید و اجرای فریب های خود چنین می گوید: لأقعُدَنَّ لَهُم صِراطَكَ المُستَقِيمَ، ثُمَّ لأتِيَنَّهُم مِن بَين أيدِيهِم وَ مِن خَلْفِهِم وَ عَن أيمَانِهم وَ عَن شَمَائِلهم؛ «من بر سر راه راست می نشینم و انسان ها را از جلو می رانم و از پشت تعقیب می کنم و از طرف راست و چپ گرفتارشان می سازم». (2)

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه بیانی دقیق دارند که راز این جهات چهارگانه را متذکر شده اند. ایشان می فرماید: «منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از (پیش رو) این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد در نظر او سبک و ساده جلوه می دهد و منظور از (پشت سر) این است که آن ها را به گردآوری اموال و جمع کردن ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت می کند و منظور از (طرف راست) این است که امور معنوی را به وسیلة شبهات و ایجاد شک و تردید ضایع می سازد و منظور از (طرف چپ) این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آن ها جلوه می دهد و زیبا می سازد». (3)


1) ر.ک: سوره ص آیه 82 و آیه 39 سوره حجر.

2) اعراف 16 و 17.

3) سوره نساء، آیه 76

یادآوری و یادسپاری

انسان باید همواره مراقب باشد تا شیطان به یکی از روش های چهارگانه او را از مسیر مستقیم منحرف نسازد. البته باید توجه داشت که به فرموده قرآن: إنَّ كَيْدَ الشَّيْطَان كَانَ ضَعِيفًا؛ «قدرت فریب و مکاری شیطان ضعیف است» (1)و انسان با توجه به توانایی ها و حمایت های الهی با استمداد از قدرت معنوی نماز- و نیایش - می تواند در مقابل شیطان بایستد. (2)

به همین سبب است که خود شیطان هم عاجزانه اعتراف می کند که من گروه «مخلَصین» (3)را نمی توانم گمراه کنم، مخلصین، انسان های والایی هستند که خود را از غیر خدا تهی کرده اند و همه دارایی و هستی و افعال و اوصاف خود را به خداوند داده اند و علم و قدرت و حیات و هستی برای خود نمی بینند علم خود را علم خدا و حیات خود را حیات خدا و قدرت خود را قدرت خدا می بینند و دارایی و ملک و سرمایه خود را از حق تعالی می بینند آن ها فانی در حق و باقی به بقای او هستند و در عالم فعل و اسم و صفتی جز فعل و اسم و صفت الهی نمی بینند مخلصین، از وسوسه های شیطانی همواره مصون هستند و شیطان قدرت نفوذ در افرادی که برای خدا خالص شده اند، ندارد و در این مقام چه کسی والاتر و برتر از علی علیه السلام که هدایت شده هستند و با تبعیت از او می توان از دست فریب های شیطان در امان ماند. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در غدیر خم فرمودند: فَاسْمَعُوا لَاَمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأطِيعُوهُ تَهْتَدُوا؛ فرمان او [على علیه السلام] را بشنوید و گردن نهید و از او پیروی نمایید و از آن چه شما را باز می دارد خودداری کنید تا راه درست را بیابید.


1) باید توجه داشت که «راه بالا و پایین باز است، راه بالا نیایش و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است که با آن می توان شیطان را طرد کرد». بحار الانوار، ج 60، ص 155

2) «به عزتت سوگند همة آن ها را گمراه خواهم کرد به جز بندگان مخلص را» سوره ص آیه 83 - 82

3) تفسیر نمونه، ج 9، ص 378

خوشبخت کیست؟

مَعاشِرَ النَّاسِ مَنْ يُطع الله وَرَسُولَهُ وَ عَلِيّاً وَ الْأَيْمَةَ الَّذِينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عظيماً. ای مردم! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند به رستگاری بزرگی دست یافته است.

پایه های لرزان خوشبختی

هر فردی با هر فکر و مرامی و با هر طریقت و شریعتی که دارد، در زندگی خود به دنبال سعادت و خوشبختی است و اصولا تلاش ها و زحمات انسان در راستای دستیابی به این مهم است.

در عرف عمومی جامعه، به افراد ثروتمند و کسانی که از همه نوع امکانات مادی برخوردار باشد و به اصطلاح دستشان به دهانشان می رسد خوشبخت می،رسد گفته می شود و بسیاری از افراد حسرت به دست آوردن چنان جایگاهی را دارند در حالی که بسیاری از افراد دارا هستند که در عین برخورداری از رفاه مادی در جستجوی خوشبختی به عنوان بزرگ ترین گمشده ی زندگی خود می گردند و با تنوع بخشیدن به لوازم زندگی و گاه با فخر فروشی به داشته های خود که در نوع لباس، خانه، تفریح و گردش، ماشین و... جلوه و نمود پیدا می کند، سعی می کنند این احساس حقارت ناسیری و کمبود درونی خودشان را به فراموشی بسپارند. این احساس تلخ، بدان معناست که خوشبختی صرفا در مسائل مادی و برخورداری از ثروت، زیبایی، حسب و نسب، علم و تخصص، شهرت و مسئولیت و .... خلاصه نمی شود و اموری ورای این مسائل است که خوشبختی و سعادت اصلی وابسته به آن ها است.

با نگاهی به آموزه های الهی، گرایش به معنویات و پایه گذاری شالوده زندگی بر اساس خواست و رضایت الهی و

تلاش برای دنیای باقی، ملاک خوشبختی است؛ زیرا انسان به عنوان اشرف مخلوقات پا به عرصه دنیا گذارده و خداوند تمام دنیا و آن چه در آن است را به یمن وجود انسان در دنیا خلق فرموده و همه چیز را رام و مسخر او کرده است، پس نباید هم انتظار داشت که با به دست آوردن چیز کمی از همان دنیایی که مال خود اوست، احساس خوشبختی نماید؟!

یادآوری و یادسپاری

به راستی اگر خوشبختی و سعادت و رستگاری انسان مرهون مسائل مادی و دنیایی بود پس چرا خود انبیا و اولیای الهی که همه چیز در اختیار داشتند از آن ها بهره برداری نمی کردند؛ کسانی که خاک را به یک نظر کیمیا می کردند و هر آن چه اراده می کردند به اذن الهی برایشان فراهم می شد خود بدین امور وابسته نبودند و بر عکس به عبادت، بندگی و معنویات توجه بلیغ و کامل داشتند؟

همه این ها به پیروان و شیعیان آنان می فهماند که خوشبختی حقیقی تنها در پرتو پایبندی به مسائل معنوی و تلاش برای رسیدن به درجات والای اخروی و بهشتی است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هم به عنایت به همین نکته، سعادت آنان را در پیروی از خدا، رسول و ائمه علیهم السلام دانستند تا با حرکت پشت سر آنان و استفاده از نور معنویت ،ایشان قله های سعادت و رستگاری را بپیمایند. به همین سبب بود که حضرت زهرا علیها السلام می فرمود: إنَّ السَّعيد، كُلّ السَّعيد، حَقِّ السَّعيد مَن أحَبَّ عَليّاً؛ همانا سعادتمند (به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی علیه السلام را دوست داشته

دو راهی ارزش ها و پیوندها

أَلا إِنَّ أَوْلِيانَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ الله فى كتابه، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ باللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حادَّ الله وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاتٌهُمْ أوْ أَبْناتَهُمْ أَوَإخْوانَهُمْ أوْ عَشِيرَتَهُمْ، أولئكَ كَتَبَ فى قُلوبهمُ الْإِيمَانَ إلى آخر الآيَةِ). بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند؛ هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند آنان کسانی هستند که [خدا] ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته، و با روحی از ناحیه خودش آن ها را تقویت فرموده، و آن ها را در باغ هایی [از بهشت] وارد می کند که نهرها از زیر [درختانش] جاری است، جاودانه در آن می مانند، خدا از آن ها خشنود است و آنان [نیز] از خدا خشنودند، آن ها حزب الله اند و حزب الله رستگارند».

حاطب و ساره

فردی به نام «حاطب بن ابی بَلْتَعَه» توسط زنی به نام «ساره» نامه ای مخفیانه به اهل مکه نوشت که رسول خدا صلی الله علیه و آله قصد حمله به مکه را دارد، آماده دفاع باشید، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله به هیچ وجه نمی خواست مکیان از حمله او اطلاع یابند. آن زن نامه را لای گیسوان خود پنهان نموده و به سرعت به سوی مکه حرکت کرد جبرئیل ماجرا را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد؛ آن حضرت علی علیه السلام را برای گرفتن نامه ،فرستاد حضرت علی علیه السلام نامه را از او گرفت و نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد، آن حضرت «حاطب» را احضار نموده و او را سخت مورد سرزنش قرار داد و سرانجام آیه ذیل نازل شد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بالْمَودَةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بما جائكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخرجُونَ الرَّسُولَ وَ اِيّاكُمْ أَن تُؤمِنوا باللهِ رَبِّكُمْ....؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خود را دوست خویش قرار

ندهید، شما نسبت به آن ها اظهار دوستی می کنید در حالی که آن ها نسبت به حقی که به سوی شما آمده است کفر می ورزند، و رسول خدا شما را به خاطر ایمان آوردن به پروردگارتان [از شهر و دیار] بیرون می کنند». (1)

یادآوری و یادسپاری

هنگام تضاد بین «پیوندهای دوستی» با «پیوندهای اعتقادی ارزشی» باید پیوندهای ارزشی مقدّم شمرده شود، در غیر این صورت پایه های اعتقاد و ارزش ها متزلزل شده، تدریجا انسان به سوی باطل و فساد گرایش پیدا می کند، و نکته اساسی در تبری از اعدای الهی نیز همین است. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در سخنرانی مهم غدیر خم، با نقل آیه قرآن می فرماید: لا تَجدُ قَوماً يُؤمِنونَ بِاللهِ وَالْيَومِ الآخِرِ يُوادُّون مَنْ حادَّ الله وَ رَسُولَهُ وَ لَو كانُوا آبَائِهِمْ وَ أَبْنائِهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...؛ هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند؛ هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند آنان کسانی هستند که [خدا] ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته، و با روحی از ناحیه خودش آن ها را تقویت فرموده، و آن ها را در باغ هایی [از بهشت] وارد می کند که نهرها از زیر [درختانش] جاری است، جاودانه در آن می مانند خدا از آن ها خشنود است و آنان [نیز] از خدا خشنودند، آن ها حزب الله اند و حزب الله، رستگارند». (2)

آیه فوق افزون بر بیان پاداشی بزرگ برای آن هایی که اهل تبری از دشمنان خدا هستند این نکته را گوشزد می کند که هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهی بر سر دو راهی «حفظ پیوندهای الهی» و «حفظ پیوندهای خویشاوندی» کدام را باید مقدّم داشت و با صراحت می گوید: اگر نزدیک ترین خویشاوندان از راه خدا منحرف شوند و آلوده به کفر و فساد گردند، باید از آن ها بریده و به خدا و ارزش های والای الهی پیوست.


1) سوره ممتحنه، آیه 1؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک؛ پیام قرآن، ج 1،ص 368.

2) سوره مجادله، آیه 22

حريم الهی

فَإِنَّ آدَمَ أَهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ بِخَطيئَةٍ وَاحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُ الله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمَّ وَمِنْكُمْ أَعْداء الله آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجل بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

تشخیص و درمان

برخی افراد نسبت به بسیاری از امور با بی تفاوتی و سطحی نگری مواجه شده و چندان اهمیتی بدانها نمی دهند. البته این به سادگی گذشتن همواره برای انسان ارزان تمام نخواهد شد؛ چرا که برخی مواقع احتمال بروز خطر و حادثه بزرگ و غیر قابل جبران وجود دارد؛ از این رو عقلای عالم حتى نسبت به امور کوچک نیز با حساسیت برخورد نموده و به اندازه لازم بدان توجه نشان می دهند، چرا که به عنوان مثال معتقدند بیماری های کوچک اگر درست و به موقع تشخیص داده شوند با کمترین عارضه قابل درمان و یا پیشگیری هستند.

در مسائل معنوی نیز این حساسیت و ریزبینی با شدت بیشتری وجود دارد و آن هم به دلیل حساسیت روح انسان است که بر اثر گناه و معصیت دچار عدم تعادل می شود و کار انسان به جایی می کشد که از جهت معنوی فرتوت و نحیف شده اشتهای روحی نسبت به مسائل دینی از خود نشان نمی دهد به همین جهت است که نسبت به عواقب گناه و عبور از خط قرمز حدود الهی به شدت پرهیز داده شده است؛ زیرا این تجاوز از قرقگاه حریم الهی، قدم اول انحطاط است که اگر فورا گام پس ننهد، بازگشت او سخت و پر هزینه خواهد شد لذا با اصرار و الحاح متون دینی مواجه

می شویم که انسان را که انسان را از ورود به محوطه گناه، اگرچه به ظاهر کوچک و ناچیز برحذر داشته اند.

یادآوری و یادسپاری

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بخشی از سخنرانی غدیریه خودشان، ضمن سفارش مردم به رعایت پرورش فضایل اخلاقی و دوری جستن از رذایل در تبیین چرایی و اهمیت آن به نقش مقدّمی و زمینه سازی اخلاق خوب و بد در صعود و سقوط انسان اشاره کردند و فرمودند: حضرت آدم با آن که معصوم بود و مرتکب گناه نمی شد اما به خاطر یک ترک اولی و یک اشتباه، جایگاه خود را از دست داد و به زمین هبوط کرد؛ شما که از جایگاه عصمت نیز برخوردار نیستید، باید بیشتر مراقب خودتان باشید و از هر لغزشگاهی که باعث فرو افتادن شما در دام گناه می شود پرهیز نمایید چرا که شیطان منتظر اولین «بله» شماست که اگر موفق شود این جواب مثبت را بگیرد، کشاندن شما به مراحل بعدی چندان سخت نخواهد بود، پس نباید اولین بله را گفت، یا اگر گفتیم فوراً با استغفار و بازگشت، اثر آن را از بین ببریم.

ابلیس و آدم

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إبْلِيسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَتَزلَ أَقْدَامُكُمْ ای مردم! همانا ابلیس، آدم را به خاطر حسادت از بهشت رانده، مبادا شما به علی حسادت بورزید که در این صورت اعمال شما باطل و قدم هایتان دچار لغزش خواهد شد.

پوچ در پوچ

یکی از خطراتی که همواره ایمان و اعمال صالح انسان را تهدید می نماید، بحث «حبط عمل» است. حبط عمل یعنی باطل شدن اعمال عبادی و اعمال دیگری که برای رضای الهی انجام می دهیم بدین معنا که اعمالی مثل نماز و روزه و غیره، معلق هستند به آن چه که در آینده عمل آینده عمل می کنیم و از جهت قبولی، نیازمند شرایطی هستند که یکی از شرایط قبولی اعمال حبط نکردن آن ها با اعمال دیگر باشد. عوامل مختلفی مانند شرک، ریا، غرور و تکبر، عجب و خود برتربینی منت گذاشتن ستم کردن بر زیردستان، و... باعث از بین رفتن اعمال نیک انسان می شوند که در این میان، حسادت یکی از مهم ترین آن ها است. همان گونه که امام باقر علیه السلام می فرماید: «از حسد بپرهیزید. به درستی که حسد حسنات و نیکی ها را می خورد، آن چنان که آتش هیزم را نابود می کند». (1)

حسادت به معنای بدخواهی و آرزو کردن زوال و نیستی نعمت کسی است که استحقاق آن نعمت را دارد. (2)و آفات و پیامدهای روحی روانی و جسمی فراوانی برای انسان به بار می آورد.

آغاز بحث حسادت یکی حسادت ابلیس به حضرت آدم بود


1) کافی، ج 2، ص 306 .

2) ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن نشر مرتضوی، تهران، 75، چاپ دوم، ج 1، ص 487 قاموس قرآن، ج 1، ص 131

که با وسوسه و قسم دروغ، (1)آن ها را به ارتکاب ترک اولی و سپس هبوط به زمین کشاند و مورد دوم حسادت هم مربوط به حسادت قابیل به هابیل بود که بنای قتل جهان را نهاد. (2)

یادآوری و یادسپاری

در ریشه یابی چرایی حبط عمل به واسطه حسادت، توجه به دو نکته گره گشا خواهد بود؛ اول این که بدانیم شخص حسود در واقع با خداوند متعال به خاطر اعطا و تدبیرش در نزاع است و راضی به کار خدا نیست. (3)یعنی از این بخشش و زیادی نعمت و شهرت و... که عطای الهی به فلان شخص ناراحت و معترض است.

نکته دوم: این که یکی از عمده ترین عوامل حبط عمل عملی است که بدون ولایت معصومین علیهم السلام است. همان گونه که خداوند می فرمايد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ؛ «اى کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید». و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که بدون اعتقاد به ولایت، خدا را ملاقات کند، عملش را نابود ساخته است.»

یعنی اگر کسی گوش به فرمان و مطیع خواست، تدبیر و حکمت پروردگار و پیامبرش نباشد و به داده ها و خواسته های الهی تن در ندهد، اعمال او نابود خواهد شد این نکته همان اشاره ای است که پیامبر در خطابه غدیر با مخاطب قرار دادن جمعیت حاضر فرمودند: ای مردم! ابلیس، آدم را به خاطر حسادت از بهشت رانده، مبادا شما به علی حسادت بورزید که در این صورت اعمال شما باطل و قدم هایتان دچار لغزش خواهد شد.


1) سوره اعراف، آیه 20

2) وَ تِلْ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَى ءَادَمَ بالحَقِّ إِذ قَرّبا قُرباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّل مِنَ الآخَر قَالَ الأقتلنّك قال إنّما يَتَقَبَّل الله مِنَ المُتَّقِينَ؛ داستان دو فرزند آدم را به حق بر آن ها بخوان هنگامی که هر کدام عملی برای تقرب به پروردگار انجام دادند اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری قبول نشد و او گفت به خدا سوگند تو را خواهم کشت (دیگری) گفت: به درستی که خداوند از پرهیزکاران می پذیرد. سوره مائده، آیه 27

3) التحقيق في كلمات القرآن، ص 213

تولی و تبری

أَیُّهَا النَّاسُ ! مَن أَولی بِكُم مِن أَنفُسِكُم ؟ قَالوا: اَللّهُ وَ رَسُولُهُ. فَقالَ: أَلا! مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ،اَللّهُمَّ وَالِ مَن وَالاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ. سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

حُبّ و بغض

هر انسانی در زندگی خود الگو و پیشوایی دارد و سعی می کند خود را به او نزدیک سازد تا پرتوی از صفات او را در درون جان خود ببیند به تعبیر دیگر در درون انسان، جایی برای اسوه ها و قهرمان ها است و به همین دلیل تمام ملت های جهان در تاریخ خود به قهرمانان واقعی و گاه پنداری دل بسته اند و بخشی از فرهنگ و تاریخ خود را بر اساس رفتارهای آنان بنا می کنند؛ در مجالس خود از آن ها سخن گفته و آنان را می ستایند به آن ها عشق می ورزند و سعی می کنند خود را از نظر صفات و روحیات به آن ها نزدیک سازند.

اضافه بر این اصل "همرنگ شدن با دیگران به خصوص افراد پر نفوذ و با شخصیت" یکی از اصول مسلّم روانی است مطابق این اصل، انسان کششی در وجود خود به سوی هماهنگی و همرنگی با دیگران (به خصوص با قهرمانان و پاکان) احساس می کند و به همین علّت به سوی اعمال و صفات آنان جذب می شود.

در مقابل، هر ملتی دشمن یا دشمنانی دارند که در مناسبت های

مختلف و به شکل های گوناگون از آن ها اظهار نفرت و بیزاری می کنند و حتی فرزندان را بغض آن ها، تشویق و ترغیب می کنند.

به همین دلیل، ما در اسلام دو اصل به نام "تولّی" و "تبرّي" داریم؛ یا به تعبیر دیگر: «حُبّ في الله» و «بُغض في الله» که هر دو در واقع اشاره به یک حقیقت است. طبق این دو اصل مهم و اساسی ما موظفیم دوستان خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام را دوست و دشمنان آن ها را دشمن بداریم و در این بخش، پیشوایان بزرگ دین، یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و امامان علیهم السلام را در همه چیز اسوه و الگوی خود قرار دهیم.

این دستور به قدری مهم است که در آیات قرآن به عنوان نشانه ایمان، و در روایات اسلامی به عنوان "محکم ترین دستگیره ایمان" معرفی شده و تا «تولی» و «تبرّی» نباشد، بقیه اعمال (عبادات و اطاعات، احسان و اتفاقات) بی حاصل و غير مقبول شمرده شده است. (1)

یادآوری و یادسپاری

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش از غدیر خم نیز به اهمیت و ارجمندی تولی و تبری اشاره کرده بودند. از جمله روزی به یاران خود فرمودند: کدام یک از دستگیره های ایمان محکم تر و مطمئن است؟ یاران عرض کردند: خدا و رسولش آگاه تر است. و بعضی گفتند: نماز گفتند: نماز و برخی گفتند: زکات و عده ای گفتند: حج و عمره، و بعضی دیگر گفتند: جهاد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همه آن چه گفتید دارای فضیلتی است ولی پاسخ من نیست، بدانید که محکم ترین و مطمئن ترین دستگیره های ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا و دوست داشتن دوستان خدا و بیزاری جستن از دشمنان خدا است. (2)


1) پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ج 1، ص 365 - 366 با اندکی تصرف.

2) کافی، ج 2، ص 125

از این رو در خطبه غدیر نیز در بخش های مختلف سخنرانی به لعن و نفرین مخالفان ولایت که در واقع مخالف خدا و سولش هستند پرداختند و فرمودند: اللهم وال مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ)؛ «خداوندا! دوستداران و را دوست دار و دشمنان او را دشمن بدار پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما خودداری کنندگان از یاری اش را به خودشان واگذار ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور». آن حضرت پس از جمله «من کنت مولاه» نیز به صراحت همین جمله را تکرار کردند و همگان را بر اهمیت دوستی و دشمنی در راه خدا واقف ساختند.

شایستگان لعن

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَى قَوْلى هذا و لَمْ يُوافقهُ.أَلا إِنَّ جَبْرئِيلَ خَبَّرني عَن الله تعالى بذالِكَ وَ يَقُولُ: مَنْ عادى عَلِيّا وَلَمْ يَتَوَلَهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتَى وَ غَضَبي از رحمت خدا دور باد، دور باد، گرفتار خشم خداوند باد، گرفتار، کسی که این گفتارم را نپذیرد و با آن موافق نباشد. آگاه باشید که جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد: «هر آن که با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد، لعنت غضب من بر او باد!».

لعن و نفرین

«لعن» در لغت به معنای راندن و دور کردن است (1)و در اصطلاح به معنای دور شدن از رحمت الهی، سلب توفیق و گرفتار شدن به عذاب الهی است. (2)

برخی گمان کرده اند که لعن نشانه یک تعصب کورکورانه و برای تخلیه عقده های روانی است. البته هر انسانی پس از دیدن حق کشی ها، ظلم وستم تغییر و تحریف حقایق، مشاهده ناخوشی و نامردی از طرف مخالفان خود عصبی شده و چه بسا آنان را به رگبار لعن و نفرین خود می بندد ولی باید دانست که لعن و نفرین یکی از سنت های جاری الهی است که در قرآن و روایات و نیز سیره پیشوایان ما وجود داشته است به عنوان مثال در قرآن کریم حدود چهل آیه پیرامون مفهوم «لعن» آورده شده و خداوند متعال نیز در قرآن عده ای را مستحق و شایسته لعن خود بر شمرده است. از جمله: کتمان کنندگان حق، (3)کشندگان و قاتلان مؤمنان، (4)


1) مفردات راغب، ص 741

2) تفسیر تسنیم، علامه جوادی آملی، ج 5، ص 461

3) سوره بقره، آیه 159

4) سوره نساء، آیه 93

پیمان شکنان و مفسدان، (1)آزاردهندگان خداوند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (2)تهمت زنندگان به افراد پاکدامن، (3)قطع رحم، (4)ارتداد و شرک (5)و ...

یادآوری و یادسپاری

در خطابه پر محتوای غدیر که رسول خدا صلی الله علیه و آله با نگاهی جامع و کامل به تبیین حقایق و خط مشی پیش روی مسلمین پرداختند، یکی از محورهای این سخنرانی، لزوم پایبندی و کرنش در مقابل این خواست الهی بود و این که مخالفان آن مشمول بیزاری، غضب و خشم خداوند خواهند بود، چرایی و فلسفه این بیزاری جستن نیز روشن است؛ زیرا کسی که با اختیار خود با خدا و اولیای الهی دشمنی کرده و می کند، مستحق لعن است و حقیقت لعن هم ناخرسندی و تنفر درونی از اعمال ناپسند آن ها می باشد. به عبارت دیگر حكمت لعن دشمنان اسلام به برائت از اعمال و صفات رذیله ای مثل کفر و نفاق، حسادت و تكبر و استکبار و حق ستیزی، طمع و ... برمی گردد که در آیات الهی نیز مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند.


1) سوره رعد، آیه 25

2) سوره احزاب، آیه 57

3) سوره رعد، آیه 25

4) سوره نور، آیه 23

5) سوره بقره، آیه 88

ملاک سخن گفتن

مَعاشِرَ النّاسِ قُولُوا ما يَرْضَى الله بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَمِيعاً فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً. هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند خدا را زیانی نخواهد رسانید.

پیامدهای زبان

یکی از کم توجهی ها و کم دقتی هایی که باعث می شود پیامدها و عواقب بدی برای انسان به همراه بیاورد، رها بودن زبان و کنترل نکردن آن است. بعضی افراد زبانشان رها است و بدون توجه هر حرفی را بخواهند بر زبان آورده که چه بسا خسارات و پیامدهای غیر قابل جبرانی به بار آورد. به فرموده حضرت علی علیه السلام: زَلَةُ المَسَانِ أَشَدَّ مِن جَرح السَّنَانِ؛ «پیامد لغزش زبان، سخت تر از زخم و جراحت نیزه است». (1)

از موارد لغزش زبان، حرف هایی است که ممکن است ما آن را ساده بینگاریم و در مورد خدا و پیامبرش به کار ببریم و ندانسته چیزی را به دین منتسب کنیم یا جزء دین ندانیم. از این قبل موارد بسیار دیده می شود. به عنوان مثال خیلی ها ندانسته ربا را حلال می دانند، (2)خمس را با مالیات یکی دانسته حاضر به پرداخت آن نیستند، حجاب برتر [چادر] را منکر می شوند، حرمت شراب را نمی پذیرند و... این گونه سخن گفتن ها که از روی نادانی و برای آرام کردن و توجیه رفتارهای نادرست انسان است، اگرچه در ظاهری ساده بیان می شود، ولی پیامدهای جبران ناپذیری برای خود فرد و)


1) ميزان الحکمه، ج 4، ص 2779

2) خداوند می فرماید: قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرَّاء آن ها می گویند: بیع مانند ربا است (یعنی ربا هم مانند بيع همان داد و ستد و به دست آوردن منافع است در حالی که خدا بيع (و معامله) را حلال کرده، و ربا را حرام».

شنوندگانی دارند که خواه ناخواه در فکر و ذهنشان اثر گذاشته، آنان نیز این مطالب سخیف و خلاف دین را برای دیگران نقل می کنند.### یادآوری و یادسپاریدامنه پیامدهای منفی زبان بسیار گسترده است؛ از پیامدهای دروغ، غیبت، تهمت و فحش و ناسزا گرفته تا پیامدهای بیان جملاتی که انسان نسبت به آن آگاهی ندارد و خیلی راحت هر شنیده ای را نقل می کند که به تعبیر روایات، در دروغگویی یک فرد همین بس هرچه می شنود را برای دیگران نقل می کند (1و باعث ایجاد شایعه اختلاف و مشکلات فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و ... می شود. برای رهایی از این معضل، رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطابه غدیر خودشان، یک ملاک و قانون کلی بیان کردند و آن این است که رفتار و گفتارتان را با محوریت خداوند بسنجید؛ اگر خدا راضی بود بیان کنید و گرنه از گفتن آن بازایستید.


1) رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: ﴿کَفَی بِالْمَرْءِ کَذِباً أَنْ یُحَدِّثَ بِکُلِّ مَا سَمِعَ)؛ «در دروغگویی انسان همین بس که هر چه شنید آن را نقل کند». وسائل الشیعه، ج 8 ، ج 1، باب 118 از ابواب آداب العشرة.

بایدهای تداوم نعمت

وَلَهُ الْحَمْدُ بيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.... الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ (عَلى كُلِّ حالَ) و ستایش سزاوار اوست همه خیر و خوبی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست. أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأشْكُرُهُ دائماً عَلَى السَّراءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاء او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نوشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم.

درجات و انواع شکر

اشاره

انسان سراپا احتیاج و درخواست است و نیازمند تدوام فیض الهی یکی از برترین شیوه های جلب رضایت و تداوم و گسترش نعمت های الهی قدردانی و سپاس به درگاه خداوند بی نیاز است که در چند محور قابل تبیین است.

الف: شكر فکری و عقیدتی

یعنی انسان، نعمت دهنده و روزی دهنده را بشناسد و بداند که این روزی و نعمت همه از جانب پروردگار متعال بر او نازل شده است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که فرمود خداوند به موسای پیامبر علیه السلام وحی فرمود: ای موسی شکر مرا آن گونه که لایق من است به جا آور! موسی عرض کرد: پروردگارا چگونه شکرگزار تو باشم در حالی که هر شکر من نعمتی از طرف توست که به من توفیق شکر گزاری داده ای و باید برای آن هم شکری بجا بیاورم. خداوند فرمود: ای موسی! اکنون که چنین شناختی به تو دست داد و دانستی همه نعمت ها، حتى توفیق شکر هم از من است شکر مرا بجا آوردی. (1)نیز فرمود: مَنْ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ


1) بحار الانوار، ج 68، ص 36

فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّى شُكْرَهَا؛ کسی که خداوند به او نعمتی ارزانی داشته است اگر بداند که این نعمت از طرف خداوند است، همین شناخت شکر گزاری به حساب می آید. (1)

ب: شکر زبانی

بارزترین نمونه شکر نیز سپاس گزاری زبانی است که هر انسان مسلمانی به زبان می آورد به فرموده روایات هر گاه انسان در برابر نعمت کوچک یا بزرگی که از ناحیه خداوند به او می رسد بگوید: الحمد لله، در این صورت شکر آن را بجا آورده است. (2)

ج: شکر عملی

سومین درجه و مرحله شکرگزاری که از دو نوع قبلی خود برتر است، شکر عملی است؛ معنای و مصداق واقعی این نوع شکر، بکار گیری و استفاده صحیح و بجا از نعمت های خداوند است. حضرت علی علیه السلام در این زمینه فرمودند: شُکر كُلَّ نِعْمَةِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ؛ شکر گزاری هر نعمت به این است که آن را در راه گناه استفاده ننمایی. (3)

حتی در برخی روایات، به کار گرفتن نعمت های الهی در مسیر درست آن به عنوان شکر حداقلی یاد شده است. قال ابا عبد الله علیه السلام: أدْنَى الشكر .. أَلّا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَیْ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ.؛ کم ترین نوع شکر این است که با نعمت خدا نافرمانی او نکنی یا بوسیله نعمت هایش از دستورات او سر پیچی ننمایی. (4)

د: شکر ویژه

یکی دیگر از جلوه های شکر گزاری در عمل بروز و ظهور نعمت در ظاهر زندگی افراد است؛ به عبارت دیگر نعمت هایی را که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته است در ظاهر زندگی او جلوه و نمود داشته باشد.


1) میزان الحکمه، ج 2، ص

2) الكافي، ج 2، ص 95

3) الکافی، ج 2، ص 95

4) میزان الحکمه، ج 2، 1489

خداوند می فرماید: وَأمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدَّتْ؛ و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. (1)همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می دهد اثر آن را در او مشاهده کند و بنده آن نعمت را نمایان سازد پرسیدند این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: اظهار نعمت به این است که لباس تمیز بپوشد خود را معطر سازد، به تمیزی و زیبایی خانه اهمیت دهد و آن را گچکاری کند، حیاط و جلوی خانه را تمیز نماید و... (2)

بنابراین هر انسان مؤمنی باید آراسته و زیبا باشد و ظاهر و باطن خود را جمیل و زیبا سازد.

یادآوری و یادسپاری

سپاس در برابر نعمت های خداوند، در واقع اعلام و اظهار لیاقت و شایستگی بنده است نسبت به نعمتی که به او ارزانی شده است و می فهماند که افراد لایق و شایسته، پیوسته مستحق دوام فیض خواهند بود. ضمن این که مقدار شکرگزاری بیانگر اندازه ارتباط انسان با خالق خود است و این که توفیق سپاسگزاری تا چه میزان به او عنایت شده است. آیا تنها در خوشی ها شاکر است یا در مشکلات نیز با صبر پیشه کردن رضایت و شکرگزاری عملی خود را اعلام می دارد و رضایت خدا را بر رضایت خود ترجیع می دهد؟

به همین سبب است که رسول اعظم صلی الله علیه و آله در غدیر فرمودند: ألا وَ اِنَّ عَلِياً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّكْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ؛ بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او دارای کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.


1) سوره ضحی، آیه 11

2) مکارم الاخلاق، ص 41

فرجام بدخواهان

يُهْلِكُ الله مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَ فِي، (وَ مَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسه وَ مَنْ أوفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ الله فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظيماً خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند» جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد».

بدخواهی برای دیگران

برخی افراد همواره خواستار ناکامی و شکست گرفتاری و گره افتادن در زندگی دیگران هستند و در نیت یا عمل خود تا آن جا که بتوانند و رازشان بر ملا نشود، سعی و تلاش خود را به کار می گیرند تا فرد مورد نظر را به رسوایی و گرفتاری بکشانند؛ غافل از این که بدخواهی برای دیگران باعث گره افتادن در زندگی خودشان می شود و اثر و انعکاس نیت آلوده ی ،آنان همچون بومرنگی به خودشان بازگشت نموده، گرفتار و متحیر خواهند شد.

با نگاهی به ،روایات با تأثیرات شگرف نیت های مخفی و درونی انسان در روند زندگی مواجه می شویم که با توجه به مثبت یا منفی بودن آن، اثرات آن در زندگی پدیدار خواهد شد به عنوان مثال در جنبه مثبت مسئله، در روایات پیرامون دعا می خوانیم که دعای خیر انسان برای دیگران برای خود او نیز مستجاب شده و فرشتگان الهی نیز به جهت دگر دوستی و نیت پاک و خیرخواهی چنین فردی، استجابت دعا را برای خود او نیز نوید می دهند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: دعاءُ المَرءِ المُسلم مُستَجَابٌ لأخيه بظهر الغيب عندَ رَأسه مَلَكٌ مُوكِّلٌ به كُلَّمَا دَعَا لأخيه قَالَ المَلَک آمینَ وَ لَكَ بمثل ذلک؛ «دعای مرد مسلمان

که پشت سر برادر خود به جای آورد پذیرفته شود. بر سر او فرشته ای موکل است و هر دم برای برادر خود دعای خیری کند گوید پذیرفته باد و برای تو نیز نظیر آن باشد». (1)

و در جنبه منفی هم اگر فردی با انگیزه های مختلف شخصی، سیاسی، اقتصادی و غیره نسبت به دیگران با نیتی آلوده و منفی مواجه شود و خواستار شکست، گرفتاری و وقوع بلا و گره افتادن در زندگی آنان باشد، بر طبق سنت الهی، برای خود خواستار بلا و گرفتاری شده و باعث گره خوردن زندگی خود می شود؛ همان گونه که امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: إذا فَسَدَت النِّيَّةُ وَقَعَت البَليَّةُ؛ «هرگاه نيّت فاسد شود، بلا و گرفتاری پیش می آید». (2)

و فرمود: مَن حَفَرَ بِئرَا لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ وَقَعَ فِيهِ؛ کسی که چاه بکند تا برادر دینی او در آن بیفتد اول از همه خودش در آن خواهد افتاد». (3)

آن که سازد مردم آزاری مرام خویشتن *** سعی دارد روز و شب بر انهدام خویشتن

هر که دارد تلخ کامی را روا بر دیگران *** تلخ می سازد به دست خویش کام خویشتن

آن که دامی چید بهر دیگران، دیدیم ما *** عاقبت افتاد خود روزی به دام خویشتن (4)

یادآوری و یادسپاری

بنابراین اصل تأثیرگذاری و نقش نیت های خوب یا بد در روند زندگی جای تردید نیست. تمام آن چه گفته شد مربوط به زندگی روزمره و روند عادی زندگی و روابط بین انسان ها بود حال چگونه خواهد بود وضع کسی که برای دین


1) نهج الفصاحه، ص 315، ش 1665

2) نهج البلاغه، خطبه 91

3) کافی، ج 5، ص 273

4) قاسم استادی (ثاقب).

خدا و وتضعیف ولی و رهبر و پیشوای مسلمین نیت سوء و بدخواهانه داشته باشد. تجربه تاریخ و آموزه های الهی بر شکست حتمی آنان گواهی دارد؛ به همین سبب است که همواره معاندان دین با شکست مواجه شده و کید و حیله شان به خودشان برگشت نموده، بدعاقبت و رسوا شده اند. امون امیرمؤمنان علیه السلام هم چه نقشه ها و ترفندها به کار نیستند ولی به فرموده الهی نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد و گستره آن تا آخرین ظهور ولی خدا تداوم خواهد داشت.

یاد مرگ

اذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ وَالْحسابَ وَالْمَوازينَ وَالْمَحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَى رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصِيبٌ) مرگ و قیامت و حساب و میزان و رسیدگی به اعمال و حسابرسی در پیشگاه عدل پروردگار جهانیان و پاداش و کیفر را همواره به یاد داشته باشید هر کس کار نیکی در آن روز آورد به او پاداش داده شود و کسی که گناه با خود ،آورد برای او نصیب و بهره ای از بهشت نخواهد بود.

مرگ، حادثه ای جهانی

اگر یک چیز غیر قابل انکار در دنیا وجود داشته باشد که هیچ ربطی هم به دین و مذهب نداشته، قدرت چاره جویی و یافتن راه فرار را به روی انسان بسته است، مسئله مرگ و مردن است که همیشه فکر و ذهن افراد را مشغول می کند و چه بسا به خاطر ترسی که از آن ،دارند حتی حاضر نیستند به آن فکر کنند و به محض این که فکر مرگ به ذهن شان خطور کرد فوراً خودشان را به کاری مشغول کرده و از آن فکر و ذکر بیرون می آیند. البته این ترس و واهمه دلایل مختلفی دارد که در جای خود قابل بحث است که پایان همیشگی زندگی و بسته شدن دایمی پرونده، از مهمترین دلایل این اضطراب و ترس است؛ در حالی که یکی از اصول دین و مبانی تفکر اسلام و تمام ادیان الهی اعتقاد به معاد و برانگیختگی پس از مرگ است و این که نه تنها انسان با مردن نیست و نابود نمی شود بلکه زندگی حقیقی و حیات جاویدان او آغاز می گردد و نتایج و حاصل عملکرد مثبت و منفی خود در دنیا را مشاهده خواهد نمود.

ضرورت وجود معاد

برخی می گویند: به چه دلیل می گویید همه چیز در این دنیا، پایان نمی پذیرد و دنیایی دیگری هم وجود دارد؟

می گوییم: اصل این که خیلی ها مرده اند و دوباره زنده شده اند، قابل انکار نیست؛ مانند داستان اصحاب کهف، (1)عزیر پیامبر صلی الله علیه و آله، (2)داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و ذبح پرندگان، زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی علیه السلام و دیگر امامان معصوم عليهم السلام و .... تمام این نمونه های قطعی تاریخی، گواه این مطلبند که امکان مردن و زنده شدن دوباره انسان وجود دارد. اما این که چه ضرورتی بر وجود معاد و جهان دیگر هست، نیازمند تفصیل است، ولی به طور اختصار می توان دلایل زیر را برای آنان برشمرد:

زندگی اخروی لازمه ی زندگی دنیوی، (3)معاد مقتضای عدالت خداوند، زشت بودن تخلف وعده خداوند مبنی بر تحقق قطعی قیامت و جهان آخرت و بهشت و جهنم و ...، (4)حرف مشترک تمام پیامبران و....

یادآوری و یادسپاری

یاد مرگ و اعتقاد به جهان دیگری که انسان باید پاسخگوی کردار و گفتار خود باشد و حتی نیت ها و باورها هم به تجسم در می آیند، دستاوردها و آثار مثبت فراوانی مانند شهامت و شجاعت، کنترل غرایز و شهوات پرهیز از رذایل و گرایش به فضائل و ... خواهد داشت همه این ارزش ها در پرتو یک نکته اساسی محقق می شود و آن نکته در اصلاح نگرش انسان به دنیا نهفته است این که انسان افق والاتری برای خود ترسیم نماید و مقهور و مقهور تعلقات و پیشامدهای و حوادث ناچیز نگردد و همت خود در راه برتر و بهتری هزینه نماید، تحفه ای است که نگاه دینی به انسان هدیه می نماید و او را


1) تفسیر نورالثقلین، ج 3، صص 247 - 248

2) تفسیر نمونه، ج 2، ص 294

3) مؤمنون: 115

4) سوره آل عمران، آیه 9

در برابر فرو غلطیدن در تعلقات و مادیات و شهوات نفسانی، بیمه می نماید. به همین سبب بود که پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله ضمن یادآوری مرگ و پایان زندگی دنیوی به اشاره به حساب و کتاب وثواب و عقاب قیامت و یادآوری هنگامه ایستادن در پیشگاه عدل الهی برای پاسخگویی سعی در کاهش تنش های نفسانی و ریاستی و حب جاه و مال و مقام آنان نمود تا در برابر خواست و اراده الهی مبنی بر نصب امام علی علیه السلام مخالفت ننمایند.

پیمان جانانه

نُبَايِعُكَ عَلَى ذَلِكَ بِقُلُوبِنَا وَ أَنْفُسِنَا وَ أَلْسِنَتِنَا وَ أَيْدِينَا عَلَى ذَلِكَ نَحْيَي وَ عَلَيْهِ نَمُوتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ وَلاَ نُغَيِّرُ وَ لاَ نُبَدِّلُ وَ لاَ نَشُكُّ (وَلا نَجْحَدُ وَ لاَ نَرْتَابُ وَ لاَ نَرْجِعُ عَنْ عَهْدٍ وَ لاَ نَنْقُضُ اَلْمِيثَاقَ). با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.

هزینه کردن برای دین

برخی تا جایی پای دین و ارزش ها می ایستند که منافاتی با خوشی و راحتی آنان نداشته باشد و منافع آنان مورد تهدید واقع نشود اگرچه در مقام ادعا چه بسا بسیار پر مدعا و قاطعانه سخن می راند که شاید به مخیله کسی هم خطور نکند که این ها همه لاف زدنی بیش نیست مهم هنگامه خطر و بروز حوادث است که ذات انسان برملا شده مثبت و منفی آن نمایان خواهد گشت.

مثل آن آقایی که گفته بود مگر یاران امام حسین علیه السلام در کربلا چه کار کردند که امام بگوید یارانی از این ها بالاتر نیست؟ آن هایی که امام حسین علیه السلام را کشتند خیلی آدم های بدی بودند، این هایی که امام حسین علیه السلام را یاری کردند کار مهمی انجام ندادند. هر مسلمانی جای آن ها می بود، وقتی می گفتند: فرزند پیغمبر و امام زمانشان در دست دشمن تنها مانده است قهرا می ایستاد و دفاع می کرد.

همین آقای مدّعی یک شب در عالم رؤیا دید که صحرای کربلاست امام حسین علیه السلام با 72 تن در یک طرف لشکر 30 هزار نفری دشمن هم در طرف دیگر آن جریان به نظرش آمد که موقع ظهر است و می خواهند نماز بخوانند.

امام حسین علیه السلام به همین آقا فرمودند: «شما جلو بایستید تا ما نماز بخوانیم». (همان طور که «سعید بن عبدالله حنفی» و یکی دو نفر دیگر خودشان را سپر امام قرار دادند). دشمن تیراندازی می کرد آقا رفت جلو ایستاد. اولین تیر از دشمن داشت می آمد تا دید تیر دارد می آید، خم شد. ناگاه دید که تیر اصابت کرد به امام. در همان عالم خواب گفت: «استغفر الله و اتوب اليه»، عجب کار بدی کردم! این دفعه دیگر چنین کاری نمی کنم.

دفعه ی دوم تیر آمد. تا نزدیک او شد دو مرتبه خودش را خم کرد. چند دفعه این جریان تکرار شد، دید بی اختیار خم می شود. در این هنگام امام به او فرمود: امّا بَعْدُ فانّي لاَ أعْلَمُ أَصْحَاباً خَيْرًا مِنْكُمْ؛ (1)«من اصحابی از اصحاب خودم بهتر نمی شناسم». (2)به قول حافظ:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان *** تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

یادآوری و یادسپاری

وقتی نام شیعه و دوست دار علی علیه السلام را بر خود گذاشتیم، باید پای این ادعا بایستیم؛ نباید در میدان خطر کمیت انسان بلنگد. وقتی می گوید عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستم، باید در عمل این را نشان بدهد؛ نباید کم بیاورد. وگرنه ادّعا کردن کار دشواری نیست، مهم مقام عمل است. پای کار باید دید چه می کند؟

از این رو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از همه حاضران خواست که با تمام وجود خویش پیمان ببندند که تا همیشه به پای این انتصاب و انتخاب الهى باقی خواهند ماند و از علی علیه السلام حمایت خواهند کرد. البته آنان قول دادند ولی در عمل...


1) مقاتل الطالبين، ابى الفرج الاصفهانی، ص 74؛ الملهوف، ص 115.

2) مجموعه آثار شهید مطهری، ج26، ص324

افق جهانی

ففَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَ إِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ. ای مردم! بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

شرط خوشبختی جهانیان

فلسفه غدیر خم سعادت بشریت و رساندن جهانیان به آرامش و نیکبختی در دنیا و آخرت و زندگی سعادتمند بر پایه مبانی و ارزش های دین و الهی است؛ لذا در خطابه غدیر گامی فراتر نهاده شده و با نگاهی الهی و معنوی، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به عنوان منادی رحمت برای جهانیان شرط، برخورداری از خوشبختی را، قرار گرفتن در مسیر امامت و رهبری مد نظر خداوند می داند که در غدیر و برکه آسمانی آن به وقوع پیوست به همین سبب است که خطاب حضرت جهان شمول است؛ چرا که پیامبر خاتم پیامبر جهانیان است و نه صرفا پیامبر جزيرة العرب یا پیامبر مردم عرب زبان.

دیگر سخنی از رنگ و پوست و نژاد، فقر و غنا، مذکر و مؤنث، زشتی و زیبایی حسب و نسب و ... نیست، چرا که ملاک نگرش به انسان، نگاهی معنوی و الهی است و همه در پیشگاه الهی مساوی اند و همانند دوندگان مسابقه نقطه شروع برای همه یکسان است و تنها برگ برنده و انرژی بخش، پرهیزگاری و سبقت در مسائل معنوی است. (1)


1) خداوند در آیه 13 سوره حجرات می فرماید: یا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللهِ أَتْقَاكُمْ؛ «ای مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شماست».

یادآوری و یادسپاری

پیامبر خاتم، پیام آور نیکبختی و سعادت و آورنده کامل ترین نسخه سعادت بشریت بود، لذا انتخاب حضرت علی علیه السلام به عنوان تداوم بخش و جانشین پس از خود نیز در راستای تثبیت همین مهم صورت گرفته است، به همین دلیل بود که پیامبر عزیز بر دوستی و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام تأكيد فرمود و مخالفان را نسبت به عواقب و پیامدهای سرکشی و رویگردانی برحذر داشتند و فرمودند: أَلا إِنَّ جَبْرَئِيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعَالَى بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادى عَلَيَّا وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتَى وَ غَضَبِي» (وَ لَتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنَ تُخالِفُوهُ فَتَزلَّ قَدَمٌ بَعْدَ تُبُوتِها - إِنَّ الله خَبِيرٌ بما تَعْمَلُونَ مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الذى ذكَرَ في كتابه العزيز، فَقالَ تعالى (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللّه))؛ بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری در لغزد که خداوند بر کردارتان آگاه است. ای مردم! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در علم خود او را یاد کرده و درباره ستیزندگان با او فرموده: «تا آن که مبادا کسی در روز رستاخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه خدا کوتاهی کردم...».

و امروزه این حقیقت را بالعیان می بینیم که به علت انحراف از این سخن پیامبر و کنار نهادن ولایت، هنوز هم با گذشت بیش از 1400 سال و سرکار آمدن انواع حكومت ها، هنوز جهان روی خوشبختی و سعادت را ندیده است و این مهم تنها با بازگشت دوباره به ولایت الهی محقق خواهد شد که آن هم با حضور آخرین وصی عجل الله تعالى فرجه الشريف خواهد بود. انشاء الله

قانون اساسی حکومت مهدوی

مَعاشِرَ النّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَانْظُرُوا إِلى مُحْكَماتِهِ وَلا تَتَّبعوا مُتَشابَهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجَرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إلا الذى أنا آخذ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إلى وَ شائل بعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ): ای مردم! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار که دست و بازوی او را گرفته و بالا نمی کند مگر همین آورده ام و ... او علی بن ابی طالب است؛

دو بال پرواز

معروف است که همه چیز را همگان دانند؛ یعنی هیچ انسانی - به جز معصومین علیهم السلام که دانای کل هستند - توانایی تسلط بر تمام علوم را ندارد و هر فردی با توجه به نبوغ و استعداد خود می تواند در یک یا حداکثر چند رشته تخصص پیدا کند؛ این سخن بدین معناست که برای مختل نشدن جریان زندگی باید به افراد متخصص هر رشته مراجعه و از دانش و تخصص آنان استفاده نمود خواه دانش معماری باشد یا دانش پزشکی، تخصص فلسفی باشد یا دانش فقهی و به همین صورت در تمام موارد باید این اصل عقلی را در متن زندگی جریان بخشید.

برای آشنایی و پذیرش دین نیز باید به متخصص آن مراجعه نمود و بی تردید محکم ترین و اجماعی ترین مرجع دینی، کتاب خداست که قانون اساسی حکومت امام زمان علیه السلام هم قرار گرفت؛ اما هر کسی توانایی فهم و دریافت دقیق معانی قرآن را دارد؟ آیات پیچیده و نیازمند تأویل و تفسیر را چه کسی باید برای مردم تبیین نماید؟ در طول زندگانی مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله، قرآن کریم به عنوان منبع

وحیانی و قانون زندگی در مناسبت های مختلف نازل و تکمیل شد، حال پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون برنده مردم از حیرت و سرگردانی و مفسّر و مبیّن آن چه کسی خواهد بود؟

به همین سبب، رسول خدا صلی الله علیه و اله در خطابه غدیر ضمن سفارش مردم به قرائت قرآن و تدبر در آیات آن، برای فهم دقیق معنای و حقیقت قرآن، امیر مؤمنان على عليه السلام را به عنوان مرجع پاسخگویی به مشکلات و شبهات آنان معرفی و اعلام کرد که به جز از علی علیه السلام، کسی توانایی درک حقیقت قرآن را ندارد چون علی علیه السلام و قرآن از اول با یکدیگر محشور بوده و قرآن با روح و جان علی علیه السلام عجین گشته است.

یادآوری و یادسپاری

رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطابه غدیر نه تنها قانون اساسی سعادت بشریت یعنی قرآن را ذکر کردند بلکه مجریان آن را هم مشخص نموده و از علی علیه السلام و دیگر اوصیاء از نسل او را به عنوان مجری قانون جاودان الهی معرفی کردند و فرمودند: مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ عَلِيًّا وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلدى (مِنْ صُلْبهِ هُمُ الثَّقْلُ الأصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ التَّقَلُ الأكْبَرُ، فَكُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مُنْبِيٌ عَنْ صَاحِبِهِ وَ مُوَافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدا عَلَى الْحَوْضَ)؛ همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گرانسنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گرانسنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

حسن ختام هستی

مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيُّ، اَلَا اِنَّ خاتَمَ الأئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ، أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ ای مردم! به راستی من نبی و علی وصی من است. بدانید که آخرین امام ما مهدی قائم است بیدار باشید او غالب بر اساس دین او انتقام گیرنده از ظالمین، او فاتح قلعه ها و منهدم کننده ،آن ها و کشنده هر قبیله ای از اهل شرک است. اوست که انتقام دوستان خدای عزیز و جلیل را می گیرد و دین خدا را یاری می کند.

بقيت الله

اشاره

جریان غدیر و خطبه با عظمت آن فقط یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته و هیچ نقشی در امروز و فردای جامعه اسلامی نداشته باشد، و همین طور یک حادثه شخصی نیست که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فقط امیر مؤمنان علی علیه السلام را به عنوان وصی خود معرفی نموده باشد و در نتیجه تاریخ مصرف و مبحث آن گذشته باشد؛ بلکه در غدیر خم و خطبه غدیریه، توسط پیامبر دوراندیش و آینده نگر اسلام، تاريخ كل بشريت رقم خورد؛ چرا که امامت تمامی امامان دوازده گانه در طول تاریخ مطرح و تبیین شد؛ حقیقتی که از امیر مؤمنان علیه آغاز می شود و به مهدی صاحب الزمان عليه السلام منتهی می گردد.

در بخش های پایانی خطبه غدیریه رئوس برنامه های مهدی موعود عليه السلام بیان شده تا هم خط سیر تاریخ جامعه اسلامی ترسیم گردد و هم آینده روشن و زیبای جامعه بشری نشان داده شود؛ لذا دعوت مردم و بیعت گرفتن از آنان بر همین محور کلّی بوده است.

از این رو در خطبه غدیر در چندین مورد پیرامون حضرت قائم علیه السلام سخن گفته اند از جمله مطالب ایشان عبارت است از:

الف: حضرت قائم علیه السلام، خاتم امامان

اوّلین نکته ای را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره حضرت مهدی علیه السلام در خطبه غدیر گوشزد می کند، این است که مهدی علیه السلام از ما خانواده نبوت و امامت است: مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيّى أَلَا إِنَّ خاتَمَ الْاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ؛ اى مردم! به درستی من نبی، و علی وصی من است. بدانید که آخرین امام از ما، مهدی قائم است.

ب: فراگیری دین اسلام

آن حضرت در خطبه تاریخی غدیریه در حضور بیش از یک صد هزار نفر این بشارت را داد که در زمان حضرت مهدی عليه السلام اسلام جهانی خواهد شد؛ آن جا که فرمود: أَلا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين؛ بیدار باشيد او (مهدی) غالب براساس دین است.

البته پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پیش از آن بارها این امر حیاتی را با صراحت به گوش مردم رسانده بود یک جا فرمود: سوگند به آن که مرا به حق بشارت دهنده برانگیخت! اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی می کند: حَتَّى يَخْرُجَ وَلَدِى الْمَهْدِى... وَ تُشْرقُ الْاَرْضُ بنُور رَبِّها وَ يَبْلُغَ سُلْطانُهُ الْمَشْرِقَ وَالْمَغْرِبَ؛ تا این که فرزندم مهدی عليه السلام [در آن] قیام کند... و زمین به نور پروردگارش روشن شود و حکومت او شرق و غرب را فرا گیرد.

ج: انتقام از ظالمان

در طول تاریخ، ستمگران ظلم بی شماری نسبت به بشریت، مخصوصا انبیا و اولیا علیهم السلام روا داشته اند؛ على الخصوص پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و آل او بیشترین ستم ها را از ستمگران تحمل نموده اند و هنوز هم که هنوز است انتقام این جنایات و ستمگری ها گرفته نشده و این عقده در دل همه بشریت به

خصوص آل محمد صلی الله علیه و آله باقی است.

حضرت ختمی مرتبت صلى الله عليه وآله در خطبه غدیر این تسلّی را به مظلومان عالم داد که مهدی علیه السلام انتقام آن ها را خواهد ستاند؛ آن جا که فرمود: أَلَا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مَنَ الظَّالِمِينَ؛ بیدار باشید او (مهدی) به حقیقت انتقام گیرنده از ظالمان است». و در ادامه فرمود: ألا إِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاِوْلِیاءِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ آگاه باشید او است که انتقام خون دوستان خدای عزیز و جلیل را می گیرد.

در دعای شریف ندبه در صبح جمعه می خوانيم: أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَأَبْناءِ الْأَنْبِياءِ، أَيْنَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؛ کجاست آن [منتقمی] که از ستم [ظالمان] بر پیامبران و اولاد پیغمبران دادخواهی کند؟ کجاست خون خواه [جدّ غریبش] شهید کربلا؟

نیز فرمود:

أَلا إِنَّهُ فاتحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها؛ بیدار باشید او (مهدی) فاتح قلعه ها و منهدم کننده آن هاست. أَلَا إِنَّهُ قَاتِلُ کُلِّ قَبِیلَهٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ؛ بیدار باشید او کشنده قبیله ای از اهل شرک است. ألا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَلا مَنْصُورَ عَلَیْهِ؛ هشدار که کسی بر او (مهدی) غالب [و پیروز] نخواهد شد و علیه او یاری نخواهد گشت. أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ؛ هشدار که او از دریایی ژرف (علوم بی نهایت الهی) پیمانه هایی افزون گیرد. إِنَّهُ وَارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِیطُ بِهِ؛ بیدار باشید که او وارث تمام دانش ها [ی گذشتگان] است و احاطه کامل بر آن ها دارد. اَلا أَنَّهُ الرَشيدُ السَّديدُ؛ هشدار که او به رشد [واقعی] رسیده و استوار است. اَلا أَنَّهُ الْمُفَوَّضُ الَيْه؛ آگاه باشید هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان] به او واگذار شده [و از طرف خداوند و با اذن او برخوردار از ولایت تکوینی] است.

ألا إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَالْمُشَیِّدُ لاَِمْر آیاتِهِ بيدار باشید که او از سوی پروردگارش خبر می دهد و آیات و نشانه های او را محکم و برپا می کند. أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِیُّ اللهِ فِی أَرْضِهِ، وَ حُکْمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِیَتِهِ؛ آگاه باشید به راستی که او ولیّ خدا در زمین و داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان اوست. أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ؛ آگاه باشید که تمامی گذشتگان به [ظهور] او بشارت داده اند. أَلا إِنَّهُ قَسِيمُ [يَسمُ] كُل ذِى فَضْل بفَضْلِهِ وَكُلَّ ذِى جَهْل بجَهْلِهِ؛ هشدار که او هر صاحب فضلًی را به اندازه ارزش و فضل او و هر نادانی را به اندازه نادانی اش تقسیم [و نشان] می کند. (1)

یادآوری و یادسپاری

توصیفات فراوان حضرت رسول صلی الله علیه و اله نسبت به حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف حاوی چند نکته اساسی و تأمل برانگیز است:

1- ترسیم خط امامت و ولایت در راستای نجات و سعادت بشریت که در ادیان دیگر نیز به نام منجی و مانند آن یاد شده است.

2- اگر به راستی هدف پیامبر تنها اعلام لزوم محبت على علیه السلام بود پس چرا این همه از آینده روشن جهان اسلام و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفته اند؟

3- اعلام وصایت مهدی موعود و ذخیره الهی بودن ایشان در واقع دمیدن روح انتظار و امید به آینده برای مؤمنان شیعیان خواهد بود. لذا فرمود: أَلَا إِنَّهُ الباقى حُجَّةُ؛ «آگاه باشید که حجت باقی مانده اوست». این همان سخن پروردگار است که می فرماید: بَقِيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ. (2)


1) نقل از ماهنامه مبلغان شماره 98 با تلخیص و تصرف

2) سوره هود، آیه 86

سوالات

اشاره

پرسش نامه کتاب خلعت غدیر

1- حضرت علی (علیه السلام) هنگام اعلام لزوم شرکت همگانی سفر حجة الوداع توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) کجا بودند؟

الف. مدينه

ب. مكه

ج. يمن

د. کوفه

2- ویژگی اصلی جُحفه چه بود؟

الف. منطقه خوش آب و هوایی بود.

ب. چهار راهی بود که اهالی مصر، مدینه، عراق و شام را از یکدیگر جدا می کرد.

ج. جزء سرزمین های مقدس به شمار می رفت.

د. هر سه مورد

3- کدام آیه نشان دهنده رنگ و بوی الهی دادن به کارها است؟

الف. آمَنَ الرَّسُولُ بمَا أنزلَ إِلَيْه من رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ

ب. يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ

ج. صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً

د. تمام موارد

4- «پیامبر هرگز سخنی از روی هوا و هوس نمی گوید» ترجمه کدام آیه است؟

الف. مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَد أطاع الله

ب. مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ، وَ مَا نَهَاكُم عَنهُ فَانتَهُوا

ج. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ * لَاَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ

د. ما يَنطِقُ عَن الهَوَى

5- چرا پیامبر اعظم از ابلاغ جانشینی حضرت علی (علیه السلام) نگران بودند؟

الف. وجود منافقان و دشمنان دینداری

ب. کمی پرهیزکاران

ج. متهم شدن به قبیله گرایی

د. گزینه 1 و 2

6- علت اصلی دسیسه چینی و ملامت منافقان درباره انتخاب حضرت علی (علیه السلام) چه بود؟

الف. وجود رابطه دینی و ارتباط معنوی میان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام)

ب. ذاتی بودن مکر و حیله دشمنان

ج. حرف شنو و زودباور پنداشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله)

د. تمام موارد

7- گزینه نادرست کدام است؟

الف. عقل انسان برای تشخیص تمامی مصالح انسان کافی است.

ب. بسیاری از مسائل از قلمرو درک و فهم عقل خارج بوده و عقل بدانجا راهی ندارد.

ج. اندیشه و تفکر انسان حجت درونی خداوند است.

د. گزینه 1 و 3

8- به فرموده روایات، بی رغبتی و بی حالی فراگیر نسبت به امور معنوی نشانه چیست؟

الف. نشانه فراگیری و رسوخ گناه در جان انسان است.

ب. از حالات طبیعی قلب است.

ج. نشانه عدم آگاهی نسبت به آثار عبادت است.

د. هیچ کدام

9- فرجام فرو غلطیدن در گناه چیست؟

الف. دگرگونی درک و تشخیص انسان

ب. زیبا دیدن رفتارهای ناشایست

ج. بی اعتنایی نسبت به موعظه و پند دیگران

د. همه موارد

10- آیه لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (سوره شعرا، آیه 3) به کدام صفت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره دارد؟

الف. صبر و حلم

ب. شدت شفقت و مهربانی

ج. راهنمایی و مشاوره دیگران

د. اخلاق والا

11- مراتب ولایت به ترتیب عبارتند از:

الف. خدا - ملائكه - رسول - امام علی (علیه السلام)

ب. خدا- رسول - امامان - ولی فقیه

ج. خدا رسول - ائمه دوازده گانه

د. هر سه مورد

12- این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره به کدام صفت امیر مؤمنان (علیه السلام) دارد: ای مردم! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من و هموست جانشین من در میان امت....

الف. علم و دانش حضرت

ب ایمان حقیقی حضرت

ج. شجاعت و درایت

د. همه موارد

13- منظور از آیه ولایت کدام گزینه است؟

الف. آیه 67 سوره مائده

ب. آیه 11 سوره مجادله

ج. آیه 255 سوره بقره

د. آیه 55 سوره مائده

14- یکی از صحنه های اخلاص امیر مؤمنان (علیه السلام) در کدام جنگ تبلور یافت؟

الف. جنگ احد

ب. جنگ خندق

ج. جنگ تبوک

د. جنگ صفین

15- جبرئیل امین کدام عمل علی (علیه السلام) را مواسات نامید؟

الف. در ماجرای لیلة المبیت و خوابیدن در بستر حضرت

ب. در جنگ احد و دفاع از پیامبر (صلی الله علیه و آله)

ج. در اطعام فقیر و اسیر و یتیم

د. گزینه 1 و 3

16- مدال شجاعت و جوانمردی در کدام جنگ به حضرت علی (علیه السلام) اعطا شد؟

الف. جنگ بدر

ب. جنگ خندق

ج. جنگ احد

د. جنگ احزاب

17- «قَائِدُ الغُرّ المُحَجَّلين» به چه معناست؟

الف. پیشوای روسفیدان

ب. مرد آسمانی

ج. پیشوای سعادتمندان

د. رهبر جهانیان

18. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پیرامون فضائل حضرت علی (علیه السلام) فرمود:

الف. هیچ آیه .... در قرآن نیست مگر این که درباره علی (علیه السلام) نازل شده و هر گاه ....... را خطاب نموده به او آغاز کرده است؟

الف. ایمان آورندگان - اقامه نماز

ب. رضایتی - مؤمنان

ج. اقامه نماز- مسلمانان

د. وفای به عهد - مؤمنان

19- کدام گزینه جزء آثار تقوا شمرده می شود؟

الف. خودنگهداری و مدیریت نفس

ب. پرهیز از خصومت ها و دشمنی ها

ج. پرهیز از متابعت از خواسته های نفسانی

د. تمام موارد

20- کدام مورد اثبات کننده ولایت به معنای سرپرستی است؟

الف. نزول آیه اکمال

ب. کشته شدن مخالف ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام)

ج. بيعت عملی مردان و زنان

د. همه موارد

21- کدام گزینه جزء حوادث پس از خطابه غدیر نیست؟

الف. شعر خوانی حسان

ب. مرگ مخالف ولایت

ج. نزول آیه ابلاغ

د. تبریک حاضران به امیرمؤمنان (علیه السلام)

22- در خطابه ،غدیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حدوداً چند ویژگی و صفت ممتاز برای امیر مؤمنان (علیه السلام) ذکر نمودند؟

الف. حدود 100 صفت

ب. حدود 120 صفت

ج. حدود 200 صفت

د. حدود 300 صفت

23- مقصود از «مشکاة» «مصباح» «زجاجة» و «نورٌ على نور» به ترتیب:

الف. حضرت فاطمه (سلام الله علیها)- امام حسن (علیه السلام)- امام حسین (علیه السلام)- ائمه (علیهم السلام)

ب. امام حسین (علیه السلام)- ائمه (علیهم السلام) - امام حسن (علیه السلام)- فاطمه (سلام الله علیها)

ج. امام علی (علیه السلام)- ائمه (علیهم السلام)- امام حسن (علیه السلام)- امام حسین (علیه السلام)

د. امام حسن (علیه السلام)- ائمه (علیهم السلام)- امام علی (علیه السلام)- حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

24- جمله «من نقطه ی باء بسم الله هستم» از کیست؟

الف. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)

ب. امام علی (علیه السلام)

ج. امام صادق (علیه السلام)

د. جبرئیل امین

25- معنای حدیث يا عَلى أنْتَ وَ شِيعَتُكَ هُمْ خَيْرُ الْبَريَّه چیست؟

الف. شيعيان بهترین مردم هستند.

ب. پیروان علی (علیه السلام) بهشتی هستند.

ج. شیعه همیشه سرفراز است.

د. حکومت شیعی برترین حکومت است.

26- خوشبختی حقیقی چگونه به دست می آید؟

الف. پایبندی به مسائل معنوی

ب. تلاش برای رسیدن به درجات والای بهشتی

ج. ثروت و قدرت

د. گزینه 1و 2

27- به فرموده ،قرآن در دو راهی «حفظ پیوندهای الهی» و «حفظ پیوندهای خویشاوندی» کدام را باید مقدّم داشت؟

الف. پیوندهای خویشاوندی

ب. پیوندهای الهی

ج. هر دو

د. هیچ کدام

28- گام نخست سقوط و انحطاط معنوی انسان چیست؟

الف. گناه و عبور از خط قرمز حدود الهی

ب. دوری از ولایت

ج. قیام در مقابل حاکم

د. تمام موارد

29- پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با نقل داستان حضرت آدم و ابلیس، مردم را از کدام خصلت ناپسند نسبت به حضرت علی (علیه السلام) بر حذر می دارد؟

الف. تكبر و غرور

ب. نفاق و دورویی

ج. حسادت

د. دروغگویی

30- نفرین پیامبر اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ بیان کننده کدامین فروع دین است؟

الف. تولّی و تبرّی

ب. ولایت

ج. جهاد

د. همه موارد

31- انتقام گیرنده از ظالمان صفت چه کسی است؟

الف. امام حسين (علیه السلام)

ب. امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

ج. حضرت علی (علیه السلام)

د. همه موارد

32 - آیه وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ كه امير المؤمنين (علیه السلام) را به عنوان امام آشکار و پیشوای روشنگر معرفی می نماید، در کدام سوره واقع شده است؟

الف. سوره غافر

ب. سوره یس

ج. سوره بقر

د. سوره مائده

33- مواسات به چه معناست؟

الف. همراهی، همدردی و تحمل سختی ها

ب. عدالت در رفتار

ج. برخورد عاطفی با برادران دینی

د. گزینه 1 و 2

34- طبق فرمایش پیامبر در خطبه غدیر، اولین ایمان آورنده به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله) چه کسی بود؟

الف. حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

ب. حضرت علی (علیه السلام)

ج. جناب ابوطالب (علیه السلام)

د. جناب حمزه

35- در پایان خطبه ،غدیر پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) برای امیر المؤمنين (علیه السلام) و فرزندانشان به چه چیزی اقرار گرفتند؟

الف. با دست

ب. با دل و جان

ج. با اقرار زبان

د. همه موارد

36- رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) در غدیر چه کسی را با صفت صبر و شکر ستودند؟

الف. حضرت علی (علیه السلام)

ب حضرت زهرا (سلام الله علیها)

ج. علی و پیشوایان از نسل او

د. هر سه مورد

37 جمله أَلَا إِنَّهُ الْباقِي حُجَّةُ» به کدام آیه قرآن اشاره دارد؟الف. ﴿أَنَّ الْأَرْضَ يَرثُها عبادِيَ الصَّالِحُونَ

ب. والله مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

ج. بَقِيَّةُ الله خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

د. فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ

38- در خطبه غدیر، چه کسی به عنوان منتقم خون اولیای الهی معرفی شده است؟

الف. امام حسين (علیه السلام)

ب. امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)

ج. امیر مؤمنان (علیه السلام)

د. تمام موارد

39- به فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله) لفظ امیرالمؤمنین. برای .... جایز است؟

الف. همه ائمه (علیهم السلام)

ب انبیای الهی و اهل بیت (علیهم السلام)

ج. فقط برای حضرت علی (علیه السلام)

د. پیامبر(علیه السلام) و پس از ایشان حضرت علی (علیه السلام)

40- جمله «آگاه باشيد او (مهدی) غالب بر اساس دین است» اشاره به چه نکته ای است؟

الف. فراگیری دین اسلام

ب. ظهور حضرت حجت

ج. انتقام از ظالمان به اهل بیت

د. آخرین منجی

توضیحات شرکت در مسابقه کتابخوانی «خلعت غدیر»

شرکت کننده محترم!

ضمن گرامی داشت فرا رسیدن دهه ولایت، حضور گرم شما را در مسابقه کتابخوانی خلعت غدیر ارج نهاده و توجه شما را به نکات ذیل جلب می نماییم.

1- شرکت برای عموم علاقمندان بالای 12 سال آزاد می باشد.

2- رونویسی از پاسخنامه دیگران شرعاً جایز نیست.

3- با مطالعه دقیق کتاب، پاسخ پرسش های مطرح شده را در پاسخنامه درج نمایید.

4- مشخصات خود را بطور کامل در محل کادر مربوطه در پاسخنامه با ذکر نام استان، شهر، آدرس دقیق پستی، کد پستی و شماره تماس ثابت و همراه درج نمایید.

5- کپی پاسخنامه در صورت عدم تغییر در اندازه مورد قبول است.

6- مهلت ارسال پاسخنامه حداکثر تا تاریخ 1391/10/10 می باشد.

7- یک هفته بعد از اعلام نتایج مسابقه برندگان ویژه فرصت دارند مشخصات درخواستی را اعلام نمایند، در غیر این صورت از لیست برندگان کنار گذاشته خواهند شد و هیچ مسئولیتی عهده دار برگزار کنندگان مسابقه نمی باشد.

8- شرکت کنندگان می توانند از طریق ارسال پاسخنامه به آدرس پستی قم-صندوق پستی 168 - 37135 در مسابقه شرکت نمایند.

9- قرعه کشی مسابقه 24 دی ماه انجام و از طریق سایت سازمان به نشانی www.awqaf.ir و سایت معاونت فرهنگی اجتماعی به نشانی www.mfso.ir و نیز سایت مجتمع فرهنگی پژوهشی معاونت فرهنگی اجتماعی به نشانی www.mfpoir اعلام خواهدشد.

فرم پاسخنامه مسابقه کتابخوانی «خلعت غدیر»

نام:

نام خانوادگی:

• شماره شناسنامه:

شغل:

نام پدر:

تاریخ تولد:

تحصیلات:

تلفن ثابت (با کد) و همراه:

کدپستی:

نشانی دقیق پستی:

تصویر

120