ghaemiyeh.com
سرشناسه : ملازاده تقیپور، علیرضا، 1340-
عنوان و نام پديدآور : شیعه و محب/ علی تقیپور ؛ ویراستار صابر بلهولی، محسن حسینی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار، 1402.
مشخصات ظاهری : 255 ص.
شابک : 978-600-415-118-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. 252 - 255.
موضوع : شیعیان
Shiites
مومنان -- احادیث
*Believers -- Hadiths
احادیث شیعه -- قرن 14
Hadith (Shiites) -- Texts -- 20th century
رده بندی کنگره : BP239
رده بندی دیویی : 297/53
شماره کتابشناسی ملی : 9171211
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
یا صاحب الزمان
شیعه و محب
علی تقی پور
پیشگفتار9
سلمان50
ابوذر51
رشید هجری57
شهادت رشید به روایت دخترش58
قیسبنسعدبنعباده60
قیصبنعاصم63
عبّادبنبشر64
جناب سمیّه66
مصعببنعمیر66
استقامت مصعب در راه دین68
شخصیت اخلاقی مصعب70
اعزام مصعب به عنوان سفیر اسلام به مدینه توسط پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) 70
مصعب و مأموریت تبلیغ72
بازگشت مصعب به مکه73
پرچمداری مصعب75
مصعب و شهادت76
فرشتهای به صورت مصعببنعمیر77
ابوخثیمه78
خباب79
ربیعبنزیاد79
سعیدبنخبیر80
ابنابیعمیر81
ابییعفور83
هشامبنحکم85
شیخ مفید87
علم92
عقل117
علم121
معرفة الله؛ برترینِ علوم127
عمل134
اخلاص138
محبت به خدا؛ سرچشمه اخلاص146
اخلاص؛ ثمرۀ ورع و تقوا147
دوری از دنیا159
لهو و لعب164
شکر178
اعانت184
ذکر197
توجه قلبی201
نماز204
نماز شب210
روزه215
عزلت218
سکوت222
سخن224
حیا226
شرم و حیا از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) 229
حیای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پروردگار230
پاداش آخرت232
موقعیت شیعیان حضرت علی (علیه السلام) 238
آنچه خداوند در بهشت بر ولی خود عطا میکند240
منابع و مآخذ252
قبل از ورود به مباحث این کتاب مسئله حقیقت و اصل تقوی بسیار حائز اهمیت است که لازم است خواننده بزرگوار آن را مورد توجه خاص خود قرار داده و با عنایت به آن به مطالعه این کتاب بپردازد.
در خصوص عناوین توضیحات و شرح حال کسانی که اعمال زاهدانه آنها از باب مثل در بعضی از این کتاب ها ذکر گردیده و سلوک ایشان فارغ از محوریت معرفت به امام علیه السلام و پرداختن و شدت محبت آنها به آل الله علیهم صلوات الله به تصویر کشیده شده است زیرا فرض حقیر بر آن بوده که با توجه به صحیح الاعتقاد بودن این بزرگواران نیاز به توضیح این جهات نیست لذا این یادآوری ضروری است که اساساً ذکر اعمال زاهدانه و ریاضت ظاهری بدون تاکید اولیه بر معنای حقیقی زهد پوسته ای توخالی است که شیطان اولین مروج آن بود و خوارج و مرتاضان و صوفیه و امثالهم در هر عصری پیروانش بوده اند طبق مسلمات روایات مندرج در منابع اصیل شیعه و تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات و السلام حقیقت تقوا اطاعت از امام بعد معرفت است و معرفت او معرفت خداوند است
من عرفکم فقد عرف الله و اطاعت او اطاعت از خداوند می باشد و این اصل
تقوا و تمام زهد است آنگاه نماز و روزه و همه عبادات ظاهری که به آنها امر شده ایم فروعی از این اصل می باشد که قبولی آن موکول و مشروط به معرفت امام و قبول ولایت اوست
فَأَفْضَلُ الدِّینِ مَعْرِفَهْ الرُّسُلِ وَ وَلَایَتُهُمْ
برترین و اصلی ترین بخش دین معرفت پیامبران و ولایتشان می باشد و به درستی که خدا تا روز قیامت حلال را حلال و حرام را حرام کرده است. معرفت فرستادگان و قبول حاکمیّت و اطاعت ایشان حلال است؛ و حلال شده چیزی است که آنان حلال کرده باشند، و حرام شده آنکه ایشان حرام دانسته باشند. و آنان اصل هر حلالند و فرعهای حلال از ایشان منشعب خواهد بود. و این رسالت ایشان است. و از فروع منشعب از ایشان، امر ایشان است به پیروان و دوستان خود به انجام دادن کارهای حلال: مثل برپا داشتن نماز و دادن زکات و... و همه نیکیها لذا اگر معرفت نباشد این عبادات فاقد ارزش بلکه و بال تلقی شده و به عبارت دیگر میزان و ارزش عبادات بر حسب درجه معرفت و محبت است.
و این محبت اصل و حقیقت تقوی است چنانکه حضرت ختمی مرتبت فرمودند:
يا علي، حُبُّكَ تقوي و إيمانٌ
قلم یارای به تحریردرآوردن صفات برجسته شیعیان خاص را ندارد و مرکّب حقیرانۀ مؤلف نمیتواند تصویر ملکوتی و شأن قدسی یاران اهلبیت (علیهم السلام) را ترسیم
نماید. با این همه لازم است که هرچند کوتاه، به بررسی زندگی این بزرگان بپردازیم تا مرز میان محب و شیعه مشخص گردد.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَدَّبَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ أَدَّبَنِي وَ أَنَا أُؤَدِّبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُورِثُ الْأَدَبَ الْمُكَرَّمِين.» (1)
«به درستی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خداوند عزوجل تربیت کرد و و او نیز مرا تربیت فرمود. من نیز مؤمنین را تأدیب می کنم و ادب، آگاهی، معرفت و کارهای پسندیده را برای بزرگواران به ارث میگذارم.»
اینگونه است که بزرگان بسیاری به دست معصومین (علیهم السلام) تربیت میشوند تا چراغ راه شیعیانی باشند که میخواهند از دایرۀ محببودن به دایرۀ شیعهشدن برسند. برای شناسایی چنین افرادی باید گفت که شیعه یعنی همان مرتبهای که جناب ابراهیم خلیل الله (علیه السلام) در آرزوی آن بودند و آن را از خداوند متعال درخواست میکردند. (2)
تا اینکه آن دو آمدند (یعنی موسی و یوشع) به نزد صاحبشان و دوستشان (خضر) و او در جزیره ای در زیر کسائی نشسته.
پس خضر به موسی سلام کرد و او جواب داد، و موسی تعجب کرد از سلام خضر چرا که او در جایی است که کسی سلام نمی کند.
پس خضر گفت: تو کیستی؟ گفت: موسی، سپس خضر گفت: آن ان عمران هستی که خدا با او سخن گفت؟ گفت: بله! آمدهام تا از علمی که به تو داده شده است، به من یاد بدهی تا به کمال بیشتری برسم.
خضر (علیه السلام) گفت: «من مأمور به چیزی شدهام که تو طاقت آن را نداری و تو مأمور به امری هستی که من طاقت آن را ندارم».
موسی که نمیخواست از فیض محضر این عالم بزرگ محروم بماند، گفت: «به خواست خداوند مرا صبور خواهی یافت و قول میدهم که در هیچ کاری با تو مخالفت نکنم» و خضر (علیه السلام) با همین شرط موسی (علیه السلام) را به شاگردی قبول کرد.
خضر (علیه السلام) ابتدا برای موسی (علیه السلام) از حدیث آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بلاهایی که به ایشان خواهد رسید نقل کرد و از برتریهای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و دیگر امامان نقل کرد و موسی (علیه السلام) مکرر میگفت: ای کاش من هم از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میبودم.
مقام شیعه مقام حضرت موسایِ کلیم الله (علیه السلام) است کهبرای پیوستن به نوکران محمد وآلمحمد (علیهم السلام) شرایط ویژهای را از جناب حق میپذیرد تا به وادی مقدس تشیع پا بگذارد. شیعه مقام ملائک مقرب است که در آرزوی خدمتگزاری گوی سبقت از یکدیگر میربایند.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«كَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِی ص قَعَدَ بَینَ یدَیهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ كَانَ لَا یدْخُلُ حَتَّى یسْتَأْذِنَه.» (1)
«هرگاه جبرئیل به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میرسید، همانند غلامان مینشست و بدون اذن بر او وارد نمیشد.»
توجه به سخن امام سجاد (علیه السلام) درباره جبرئیل، اهمیت تواضع او را بیشتر مشخص میکند:
«جِبْرِیلُ الْأَمِینُ عَلَى وَحْیكَ، الْمُطَاعُ فِی أَهْلِ سَمَاوَاتِكَ، الْمَكِینُ لَدَیكَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَك.» (2)
«جبرئیل که امین وحی تو است، در میان اهل آسمانها فرمانش اطاعت
میشود. او مقرب درگاه تو است.»
شیعه یعنی جناب سلمان. امام صادق (علیه السلام) یکی از برجسته ترین خصوصیات سلمان را ترجیح دادن خواست و اراده حضرت امیرالمومنین بر خواسته خودش عنوان فرموده اند:
«إِیثَارُهُ هَوَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ،.» (1)
در روایت است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یکی از شیعیانشان را پس از زمان زیادی دیدار کردند. سنی از او گذشته بود؛ اما چابک راه میرفت. گفتوگوی او با حضرت نگاه عمیق شیعیان مخلص را به تصویر میکشد:
«كَبِرَ سِنُّكَ یا رَجُلُ قَالَ فِی طَاعَتِكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ ع إِنَّكَ لَتَتَجَلَّدُ قَالَ عَلَى أَعْدَائِكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ ع أَجِدُ فِیكَ بَقِیةً قَالَ هِی لَكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین.» (2)
«حضرت فرمودند که اى مرد، سالخورده شدهاى! گفت که آرى، در فرمانبردارى از تو پیر شدهام. حضرت فرمودند که چرا چالاكى مىكنى؟ گفت که این براى دشمنان تو است. حضرت فرمود که هنوز در تو نیروى باقىماندهاى مىبینم. گفت که اى امیرالمؤمنین، براى تو است.»
خداوند شیعیان خاصی را که حتی از لذتهای حلال اجتناب میکنند را تکریم میکند. در بهشت ملائکه به مؤمنان میگویند:
«سَلامٌ عَلَیكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فِی الدُّنْیا عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ الْحَلَال.» (1)
«سلام بر شما که در برابر لذائذ حلال در دنیا شکیبا بودید.»
این شکیبایی آنها را از خواری و شهوت دور نگه خواهد داشت. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ لَا یغْلِبُهُ فَرْجُهُ وَ لَا یفْضَحُهُ بَطْنُهُ.» (2)
«شهوت مؤمن بر او غلبه نمیکند و شکمش مفتضحش نمیسازد.»
در وصف شیعیان خاص حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که شبزندهداریهای طولانی دارند. (3)در حالی که حرص دنیا و طمع آن از دل ما بیرون نمیرود، امام معصوم (علیه السلام) درباره رادمردان بزرگ فرمودهاند:
«لَیسَتِ الدُّنْیا مِنْهُمْ وَ لَیسُوا مِنْهَا.» (4)
«دنیا از آنان نیست و آنها هم از دنیا نیستند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یرِیدُوهَا وَ طَلَبَتْهُمْ فَأَعْجَزُوهَا.» (5)
«دنیا خود را به آنها عرضه میکند؛ اما آنها آن را نمیخواهند. دنیا در طلب آنهاست؛ اما آنها آن را ناامید میسازند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً ضَیقَ عَلَیهِمُ الدُّنْیا نَظَراً لَهُمْ فَزَهَّدَهُمْ فِیهَا وَ فِی حُطَامِهَا فَرَغِبُوا فِی دَارِ السَّلَامِ الَّذِی دَعَاهُمْ إِلَیهِ... وَ كَانَتْ خَاتِمَةُ أَعْمَالِهِمُ الشَّهَادَةَ... وَ لَبِسُوا الْخَشِنَ وَ صَبَرُوا عَلَى الْقُوتِ وَ قَدَّمُوا الْفَضْلَ وَ أَحَبُّوا فِی اللَّهِ وَ أَبْغَضُوا فِی اللَّهِ أُولَئِكَ الْمَصَابِیحُ وَ أَهْلُ النَّعِیمِ فِی الْآخِرَةِ وَ السَّلَام.» (1)
«خداوند متعال بندگانی را آفریده است و روی عنایتی که به آنها داشته، دنیا را برایشان سخت گرفته است و ایشان را از دنیا و مال زاهد قرار داده است و در نتیجه آنان دلبستۀ بهشتی هستند که به آن دعوت شدهاند. سرانجام کار آنها شهادت است... آنان لباس خشن به تن نمودهاند و به مقدار قوت بسنده کردهاند و اضافه آن را پس فرستادهاند... آنان چراغهای فروزان و اهل نعمت در آخرت هستند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ اَلطَّرِیقِ وَ خُشُونَةَ اَلسَّفَرِ وَ جُشُوبَةَ اَلمَطْعَمِ لِیأْتُوا سَعَةَ دَارِهِمْ وَ مَحَلَّ قَرَارِهِمْ.» (2)
«دوستان خدا مشکلات دنیا را تحمل میکنند و جدایی از دوستانشان را می پذیرند و سختی سفر دنیا و ناگواری فقر را با جان و دل قبول میکنند تا به جایگاه وسیع و منزلگاه امن و با آرامش قدم بگذارند. آنان از سختیهای طول سفر در دنیا احساس ناراحتی ندارند و هزینههای مصرفشده را غرامت نمیدانند و فقط بهشت برایشان دوستداشتنی است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«آهِ آهِ عَلَى قُلُوبٍ حُشِیتْ نُوراً وَ إِنَّمَا كَانَتِ الدُّنْیا عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الشُّجَاعِ الْأَرْقَمِ وَ الْعَدُوِّ الْأَعْجَمِ أَنِسُوا بِاللَّهِ وَ اسْتَوْحَشُوا مِمَّا بِهِ اسْتَأْنَسَ الْمُتْرَفُون.» (1)
«آه آه از دلهایى كه سرشار از روشنایى است. به راستى که دنیا در دیدگان آنان چون مار گزنده خوشخط و خال و دشمنى بىزبان است. آنان با خدا انس دارند و از آنچه خوشگذرانها به آن عادت كردهاند، گریزانند.»
امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیةَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَه و أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِه... وَ رَاقَبَ فِی یوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ.» (2)
«از خدا همچون خردمندی بترسید که دل را به تفکر مشغول داشته و ترس از خدا بدنش را فراگرفته و شب زندهداری خواب را از چشمش ربوده است... امروز رعایت زندگى فردا را كرده و از هماكنون آینده خود را دیده است.»
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ سَكَتُوا فَكَانَ سُكُوتُهُمْ ذِكْراً وَ نَظَرُوا فَكَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً وَ نَطَقُوا فَكَانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَةً وَ مَشَوْا فَكَانَ مَشْیهُمْ بَینَ النَّاسِ بَرَكَةً لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِی قَدْ كُتِبَتْ عَلَیهِمْ لَمْ تَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ وَ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ.» (3)
«سکوت اولیای خدا ذکر است. نگاهشان عبرت است. سخنشان حکمت
است. راهرفتنشان بین مردم برکت است. اگر اجل معلومی برایشان نوشته نشده بود، روحشان در جسمشان از ترس عذاب و شوق ثواب آرام نمیگرفت.»
آری، آنان چون شیرینی و لذت وصفناپذیر عبادت پروردگار و مناجات با خدا و ارتباط قلبی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را چشیدهاند، بهترین شیرینیهای دنیا درکامشان تلخ میشود. پیروان راستین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به فرموده حضرت امیر (علیه السلام) دنیا را ناامید می سازند. بیشترین ثروت و مقام هم نمیتواند دل و فکر آنان را تسخیر نماید. امام معصوم (علیه السلام) شاخصۀ چنین شیعیانی را بیزاریِ از دنیا میدانند.
یکی از این شیعیان خالص جناب سلمان است. وقتی سعدبنابیوقاص به عیادت سلمان رفت، دید که وی میگرید. سعد پرسید: «با آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام وفات از تو راضی بودند و کنار حوض کوثر خدمت ایشان خواهی رسید چرا باز هم ناراحتی»؟ سلمان گفت: «من از ترس مرگ یا حرص بر دنیا نمیگریم؛ بلکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ما پیمان گرفته بود که امکانات زندگیمان از توشه یک سواره بیشتر نباشد، در حالی که من وسایل بسیاری دارم؛ اما در اطراف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط یک طشت و یک کوزه و یک آفتابه بود.»
امام صادق (علیه السلام) درباره این مردان بزرگ میفرمایند:
«الْمُؤْمِنُونَ هَینُونَ لَینُونَ، كَالْجَمَلِ الْأَنِفِ، إِنْ قِیدَ انْقَادَ، وَ إِنْ أُنِیخَ عَلى صَخْرَةٍ اسْتَنَاخ.» (1)
1) ترجمه مجموعه ورام ج 2 ص 431
«مؤمنانِ خوش اخلاق همچون شتر رامی که اگر او را به جایی ببندند فرمان میبرد و اگر روی سخرهای بخوابانند میخوابد، نرمخوی هستند.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«فَازَ وَ اللَّهِ الْأَبْرَارُ أَ تَدْرِی مَنْ هُمْ هُمُ الَّذِینَ لَا یؤْذُونَ الذَّر.» (1)
«به خدا سوگند که نیکان رستگار شدند. آنان کسانیاند که حتی مورچهای را آزار نمیدهند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ حَلِیمٌ لَا یجْهَلُ وَ إِنْ جُهِلَ عَلَیهِ یحْلُمُ وَ لَا یظْلِمُ وَ إِنْ ظُلِمَ غَفَرَ وَ لَا یبْخَلُ وَ إِنْ بُخِلَ عَلَیهِ صَبَرَ.» (2)
«مؤمن بردباری است که نادانی نمیکند. اگر جاهلی در حق او کوتاهی کند حلم میورزد و در مقابل ظلم نمیکند. اگر بر او ظلم شود میبخشد و بخل نمیورزد. اگر در حق او بخل بورزند صبر میکند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«إِنَ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَحْسَنُهُمْ خُلُقا.» (3)
«بافضیلتترینِ مؤمنان کسی است که از دیگران خوش اخلاقتر باشد.»
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگری میفرمایند:
«أَمَّا عَلَامَةُ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یرْؤُف.» (4)
«علامت مؤمن این است که با همه مهربان است.»
این مهربانیها آنقدر وسیع است که حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«لَا یحِیفُ عَلَى مَنْ یبْغِضُ.» (1)
«به دشمن خود هم ستم نمیکند.»
در این میان میشود کسی محب امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد؛ اما آنقدر درگیر هوای نفس خود شده باشد که با آرمانهای امام خود فاصله گرفته باشد. امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند:
«وَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنِّی افْتَدَیتُ خَصْلَتَینِ فِی شِیعَةٍ لَنَا بِبَعْضِ لَحْمِ سَاعِدِی النَّزَقَ وَ قِلَّةَ الْكِتْمَان.» (2)
«من آرزو میکنم قسمتی از گوشت بازویم را برای از بینرفتن دو خصلت بد که در میان شیعیان هست فدا کنم: از خود بیخودشدنشان در هنگام خشم؛ راز خود را کم نگاهداشتن.»
مؤمنین کسانی هستند که وقتی سخن بر زبان میرانند، جز سخن خدا چیزی نمیگویند. امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ اِتَّخَذَ اَللَّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ.» (3)
مؤمن به خدا تکیه میکند و سخن او را الگویی برای رفتار خود قرار میدهد.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«یا شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّهُ لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَب.» (1)
«ای شیعیان آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی که هنگام غضب نفس خودش را حفظ نکند از ما نیست.» (2)
امام صادق (علیه السلام) در وصف شیعیان خود فرمودهاند:
«حواریین عیسی (علیه السلام) شیعیانش بودند، و شیعیان ما حواریین ما هستند. اما حواریین عیسی (علیه السلام) از حواریین ما مطیعتر نیستند؛ زیرا حضرت عیسی (علیه السلام) به حواریینش گفت که کیست خدا را یاری کند؟ آنان گفتند که ما هستیم. اما به خدا قسم یاریاش نکردند و در راه او کشته نگشتند.»
حضرت در ادامه فرمودند:
«شِیعَتُنَا وَ اللَّهِ لَمْ یزَالُوا مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ رَسُولَهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) ینْصُرُونَّا وَ یقَاتِلُونَ دُونَنَا وَ یحْرَقُونَ وَ یعَذَّبُونَ وَ یشَرَّدُونَ فِی الْبُلْدَانِ جَزَاهُمُ اللَّهُ عَنَّا خَیرا.» (3)
«لکن شیعیان ما پس از درگذشت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را یاری میکنند و در راه ما کشته، سوزانده، عذاب و آواره شهرها میشوند. خداوند متعال از جانب ما به آنان پاداش نیک دهد.»
شیعه یعنی مقداد؛ نقل است، روزی مقداد به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) تحف العقول ص 380
2) سماعه بن مهران گوید: روزی بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم، حضرت ابتدا به من فرمود: آن درگیری که در بین راه بین تو و شتربانت پیش آمد چه بود؟ بپرهیز از اینکه ناسزا گو و اهل داد و فریاد باشی. عرض کردم: بله چنین است ولی او بمن ستم کرده است. حضرت فرمودند: دگر چنین رفتاری (از مثل تو شیعه ای) تکرار نشود.معارف و معاریف ج 4 ص 169
3) الكافی 8/268
عرض کرد:
«اگر دستور بفرمایید در آتش فرو برویم یا خود را در دریا غرق سازیم فرمانبردار خواهیم بود.» (1)
پیامبر گرامی اسلام (علیه السلام) درباره چنین شیعیانی به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«اى على، از یارى كسانى که تو را بر پدران و برادران و فرزندان خود ترجیح دادند، دست بر مدار؛ همانها كه راه تو را پیمودند و همین باعث شد كه به سختیها و گرفتاریهایى دچار شوند. آنان در پی رضایت ما بودند و جان خود را در راه ما نثار كردند و آزارها كشیدند و زخم زبانها شنیدند. اما همۀ اینها را در راه ما به جان خریدند. پس با آنان مهربان باش و آنها اكتفا كن؛ زیرا خداوند آنها را از میان مردم براى ما برگزیده، طینتشان را از طینت ما آفریده، سرّ ما را نزد آنها به ودیعه نهاده، معرفت حق ما را ملازم دلهایشان قرار داده و به آنها شرح صدری عطا كرده است تا به ریسمان هدایت ما متمسک گردند. به قدری که حاضر نیستند مخالفان ما را بر ما برگزینند. با وجود اینكه منافع دنیایشان را از دست مىدهند و شیطان بسیار باعث گرفتارى آنها مىشود. از اینرو خداوند آنها را تأیید نموده و راه هدایت را برایشان هموار فرموده است. آنها نیز به این هدایت الهى چنگ زدهاند، درحالىكه مردم در ابرهاى تاریك گمراهى فرورفتهاند، حیران در هوا و هوسها غوطهور شدهاند، به حجتهاى الهى و آنچه از ناحیه خدا بر بندگان آمده كور گشتهاند و شبانهروز در غضب خدا به سر میبرند. شیعیان تو بر راه حق و استقامت
1) ترجمه تفسیر قمی، ج2، ص194.
در راه خدا استوارند. آنها به دشمنان خویش اعتنایى ندارند. هرچند دنیا از آن آنها نیست؛ اما آنها نیز اهل دنیا نیستند. آرى، آنها چراغهاى هدایت هستند.» (1)
به همین سبب است که امام صادق (علیه السلام) درباره صبر چنین شیعیانی در هنگام بلا فرمودند:
«حُقُوقُ شِیعَتِنَا عَلَینَا أَوْجَبُ مِنْ حُقُوقِنَا عَلَیهِمْ قِیلَ لَهُ وَ كَیفَ ذَلِكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ- فَقَالَ لِأَنَّهُمْ یصَابُونَ فِینَا وَ لَا نُصَابُ فِیهِمْ.» (2)
«حقوق شیعیان ما برما واجبتر از حقوق ما بر شیعیان است؛ چراکه آنان برای رعایت حق ما گرفتار سختیها میشوند؛ ولی ما برای رعایت حق آنها دچار مشکلی نمیشویم.»
شیعیان حقیقی اینگونه دریافته بودند که برای رسیدن به مقامهای عالیِ قرب باید در برابر تمامی حوادث روزگار استقامت نمود. امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ الْمَرَاتِبَ الرَّفِیعَةَ لَا تُنَالُ إِلَّا بِالتَّسْلِیمِ لِلَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَرْكِ الِاقْتِرَاحِ عَلَیهِ وَ الرِّضَا بِمَا یدَبِّرُهُمْ بِه.» (3)
«فقط با تسلیم در برابر خدا و ترک پیشنهاددادن به خدا و خشنودی به آنچه خداوند قرار داده است میتوان به مرتبههای رفیع دست یافت.»
چنین شیعیانی به دلیل ورع بسیار خود، به خداوند حسن ظن دارند:
«أَفْضَلُ الْوَرَعِ حُسْنُ الظَّنِّ.» (1)
«برترین مرتبۀ ورع داشتن گمان نیک به خداست.»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«الرِّضَا بِمَكْرُوهِ الْقَضَاءِ مِنْ أَعْلَى دَرَجَاتِ الْیقِینِ.» (2)
«راضیبودن به سرنوشتهای ناخوشایند از بلندترین مراتب یقین است.»
سویدبنغفله میگوید که جمعی از مردم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسیدند و سلام کردند. حضرت آنان را نشناختند. برای همین هم آنان گفتند که ما از یاران و شیعیان شما هستیم. حضرت فرمود که پس چگونه شما سیمای شیعیان را ندارید؟ آنان گفتند که سیمای شیعه چیست؟ حضرت فرمودند:
«عُمْشٌ عُیونُهُمْ مِنَ الْبُكَاءِ خُمْصٌ بُطُونُهُمْ مِنَ الطَّوَى یبْسٌ شِفَاهُهُمْ مِنَ الظَّمَاءِ مَطْوِیةٌ ظُهُورُهُمْ مِنَ السُّجُودِ وَ طَیبَةٌ أَفْوَاهُهُمْ مِنَ الذِّكْرِ وَ مَنْ لَمْ یكُنْ كَذَلِكَ لَیسُوا مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُمْ بَرِیء.» (3)
«دیدگانشان از گریه به گودی فرورفته و شکمهایشان از گرسنگی به پشتشان چسبیده است. لبهایشان از تشنگی خشکیده و پشت هایشان از زیادی سجده خمیده است و دهانشان از یاد خدای تعالی خوشبوست. هرکس چنین نباشد از ما نیست و من از او بیزار هستم.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«به خدا قسم، در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با گروههایی دمساز بودم که با لباسهای کهنه و لاغری اندام شب را به صبح میرساندند. آنان در حالی قدم برمیداشتند که میان چشمانشان همچون زانوان بز پینه بسته بود. شب را برای پروردگارشان در سجده و قیام به صبح میرساندند. دائماً در حال رکوع و سجود بودند و با پروردگارشان مناجات میکردند.» (1)
امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً كَمَنْ رَأَى أَهْلَ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ مُخَلَّدِینَ وَ كَمَنْ رَأَى أَهْلَ النَّارِ فِی النَّارِ مُعَذَّبِینَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ- أَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ وَ حَوَائِجُهُمْ خَفِیفَةٌ صَبَرُوا أَیاماً قَلِیلَةً فَصَارُوا بِعُقْبَى رَاحَةٍ طَوِیلَةٍ أَمَّا اللَّیلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَجْرِی دُمُوعُهُمْ عَلَى خُدُودِهِمْ وَ هُمْ یجْأَرُونَ إِلَى رَبِّهِمْ یسْعَوْنَ فِی فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ بَرَرَةٌ أَتْقِیاءُ كَأَنَّهُمْ الْقِدَاحُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ مِنَ الْعِبَادَة.» (2)
«بدانید که خداوند متعال بندگانی دارد که گویی اهل بهشت را در بهشت مخلد میبینند و اهل جهنم را در جهنم معذب. مردم از شر آنان در امان، دلهایشان غمگین، نفسهایشان پاک و نیازهایشان اندک است. چند روز اندک دنیا را صبر میکنند تا در آخرت آسایش طولانی داشته باشند. شب را روی پایشان میایستند و اشکشان بر صورتهایشان جاری است. به درگاه پروردگارشان می بالند و برای آزادی خود از آتش جهنم تلاش میکنند. روزها بردبار، دانا، نیکوکار و پرهیزکارند.»
این افراد همان کسانی هستند که مردم به آنان اعتنایی ندارند؛ ولی در پیشگاه حق تعالی از جایگاه خاصی برخوردارند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«رُبَ أَشْعَثَ أَغْبَرَ ذِی طِمْرَینِ یدْفَعُ بِالْأَبْوَابِ لَوْ أَقْسَمَ عَلَى اللَّهِ (تَعَالَى) لَأَبَرَّه.» (1)
«چه بسیار ژندهپوشی که از درها رانده میشود؛ ولی وقتی به خداوند متعال سوگند یاد میکند خداوند او را اجابت میکند.»
ما چنین هستیم که حتی اگر ثروتی داشته باشیم، در هنگام کمک به مستمندی، بخل آزارمان خواهد داد؛ اما امام عسکری (علیه السلام) درباره شیعیان حقیقی میفرمایند:
«با آنکه خود نیازمند هستند، برادران خویش را بر خود ترجیح میدهند.» (2)
همانند جناب کمیلبنزیاد که یکی از شیعیان خاص و از اصحاب سرّ امیرالمؤمنین بود که از جانش در راه برادران دینی خود گذشت. او از جمله کسانی بود که در محبت حضرت سخت ایستادگی نمود. حجاجبنیوسف در چی جناب کمیل افتاد و ایشان هم متواری شدند. برای همین هم حجاج از پرداخت حقوق قبیله او امتناع نمود. چون کمیل از این جریان مطلع شد، گفت که من نباید سبب بشوم که کسی از حقش محروم گردد؛ لذا خود را تسلیم کرد و حجاج نیز او را به شهادت رساند.
ذوالکفل سومین خلیفه حضرت موسی (علیه السلام) است. وی جان هفتاد پیغمبر را که اسیر بنیاسرائیل بودند و آنان نیز قصد قتل این پیامبران را داشتند تکفل
نمود و گفت که شما فرار کنید. من به جای شما میمانم. ایشان تن به مرگ داد و در عوض خداوند ایشان را از مرگ نجات داد. (1)
نقل است که یکی از ائمه (علیهم السلام) از فردی که مدعی شیعهبودن داشت سؤال فرموند:
«ای بنده خدا، آیا مالی که در اختیار داری را برای خودت میخواهی یا دوست داری در راه برادران مؤمن خود خرج کنی؟»
وی گفت:
«دوست دارم برای خود خرج کنم.»
امام (علیه السلام) فرمودند:
«پس تو از شیعیان ما نیستی. ما دوست داریم آنچه داریم به برادران همعقیده خود بدهیم. بنابراین بگو که من از محبین شما هستم و امیدوارم با این محبت نجات پیدا کنم.» (2)
عده ای از محبین برای زیارت امام رضا (علیه السلام) از راه دور آمده بودند. وقتی از آنها پرسیده شد که شما کیستید، به غلام حضرت گفتند که از شیعیان امیرالمومنین (علیه السلام) هستیم. امام رضا (علیه السلام) آنان را به حضور خود راه ندادند. این جریان تا دو ماه تکرار شد. آنان از این پیشامد سرخورده شده و با حال عجز از خادم طلب حضور امام نمودند. زمانی که دلیل رفتار امام را از ایشان جویا شدند حضرت فرمودند: این به واسطه ادعای شما در شیعه بودن است در صورتی که
شیعه ما سلمان، مقداد، ابوذر بودند. اگر می گفتید ما محب امیرالمومنین (علیه السلام) و دوستان او هستیم شما را انکار نمی کردم. امام (علیه السلام) نیز پس از توجه آنان، با آغوشی باز، به بهترین صورت، از آنان پذیرایی نمودند.
در همین حدیث آمده است که امام رضا (علیه السلام) به عدهای که خود را شیعه نامیدند با عتاب فرمودند:
«وَ مُتَهَاوِنُونَ بِعَظِیمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِی اللَّه.» (1)
«اگر شیعه هستید پس چرا به حقوق عظیم برادران دینی خود بیاعتنایید.»
ابوالصباح کنانی میگوید:
«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نُعَیرُ بِالْكُوفَةِ فَیقَالُ لَنَا جَعْفَرِیةٌ قَالَ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ جَعْفَرٍ مِنْكُمْ لَقَلِیلٌ إِنَّمَا أَصْحَابُ جَعْفَرٍ مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ وَ عَمِلَ لِخَالِقِه.» (2)
«به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که ما را در کوفه برای جعفری بودنمان سرزنش میکنند. حضرت خشمناک شدند و فرمودند که جعفری در میان شما اندک است! جعفری کسی است که کاملاً پرهیزکار بوده و هر عملی که انجام میدهد تنها برای خدا باشد.»
قضیۀ دیگری نیز از امام عسکری (علیه السلام) نقل شده است: مردی که به جرمی متهم شده بود. چون داروغه او را دستگیر کرد، ادعای تشیع نمود و سخت در مصیبت و چنگال داروغه گرفتار گشت. نهایتاً برای اثبات این مطلب، شخصی را نزد امام عسکری (علیه السلام) آوردند. حضرت فرمودند:
«مَعَاذَ الله، مَا هَذَا مِنْ شِیعَةِ علی (علیه السلام)، وَ إِنَّمَا ابْتَلَاهُ الله فِی یدِكَ، لِاعْتِقَادِهِ فِی نَفْسِهِ أَنَّهُ مِنْ شِیعَةِ علی (علیه السلام).» (1)
«پناه بر خدا! این فرد از شیعیان علی (علیه السلام) نیست و خداوند متعال تنها به دلیل آنکه او فکر میکرد شیعه علی (علیه السلام) است، در دست تو گرفتارش نموده است.»
امام حسین (علیه السلام) میفرمایند:
«اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِینَ شَیئاً یقُولُ اللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِی دَعْوَاكَ إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوَالِیكُمْ وَ مُحِبِّیكُمْ.» (2)
«از خدا بترس و چیزی را ادعا مکن که خدا بگوید در ادعای خود دروغ گفتی و گناه کردی؛ زیرا شیعیان ما کسانیاند که دلهایشان از هرگونه مکر و کینۀ پنهانی پاک است؛ بلکه بگو: من از دوستداران شمایم.»
در حدیثی آمده است که روزی مردی با چهرهای شادمان به خدمت امام جواد (علیه السلام) آمد. حضرت به وی فرمودند که علت شادی تو چیست؟! وی میگوید که عرض کردم: «از پدرتان شنیدم که شایستهترین روزی که آدمی در آن شادمان بود روزی است که وی توفیق یابد به برادران دینی خویش کمک کند یا از آنان پذیرایی نماید. من هم امروز ده تن از برادران مستمند خود را که عیالمند بودند به خانه خود پذیرفتم و از آنان پذیرایی کردم و سپس مبلغی به
آنها کمک نمودم. از این روی اکنون شادمانم». حضرت فرمودند: «به راستی که تو بایستی شادمان باشی؛ البته به این شرط که عمل خویش را تباه نکرده باشی یا بعداً تباهش نسازی». وی گفت: «چگونه عمل من تباه گردد و حال آنکه از شیعیان خالص شما هستم؟!»
حضرت فرمودند: «هماکنون عملت را به هدر دادی». وی گفت: «چرا»؟ حضرت فرمود که این آیۀ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى را بخوان. وی گفت: «یابن رسول الله، نه من منتی بر آنها نهاده و نه آزارشان دادم»! حضرت فرمودند: «این منت فقط بر صدقهگیرندگان نیست؛ بلکه منتی بر ملائکۀ مقرب پیرامون تو و ملائکهای است که نگهبان اعمال تو میباشند و به علاوه اذیتی است برای ما. اکنون تو با این ادعایت من و آن فرشتگان را آزردی. میدانی شیعه خالص کیست؟ شیعه خالص حزبیل و مؤمن آلفرعون و مؤمن آلیاسین است. شیعه خالص سلمان، ابوذر، مقداد و عمار هستند. تو خود را در ردیف آنها قرار داده و با این ادعایت ما و ملائکه را آزردی.» بعد از این سخنان آن مرد استغفار نمود و عرض کرد که پس چه بگویم؟ حضرت فرمودند که بگو: «من از موالیان و دوستان شما و دشمن دشمنانتان میباشم.» (1)
روزی عمار دهنی در محکمه ابنابیلیلی، قاضی کوفه، شهادتی داد و قاضی به وی گفت که ای عمار! ما تو را میشناسیم. تو رافضی هستی. شهادتت قبول نیست. برخیز. عمار هم در حالی که لرزه به اندامش افتاد و
1) بحارالانوار ج 65 ص 159
میگریست برخاست. ابنابیلیلی گفت: «ای عمار! تو مردی دانشمندی. اگر از این نام ناخرسندی دست از این مذهب بردار که در آن حال از برادران ما خواهی بود». عمار گفت: «خیر، چنین نیست که تو میپنداری. گریهام هم برای خودم بود و هم برای تو: گریهام بر خودم بدین سبب است که تو مرا به مقامی والا نسبت دادی که من خود را شایسته آن نمیدانم. تو مرا رافضی خواندی در صورتی که امام صادق (علیه السلام) فرمودند که اولین کسی که بدین نام خوانده شد سحره فرعون بودند. آنان چون حقّانیت موسی را تشخیص دادند و فرمان فرعون و مسلک او را رفض (رها) کرده و به موسی (علیه السلام) پیوستند و هر شکنجهای را به خود پذیرفتند، فرعون رافضیِشان خواند. پس رافضی کسی است که هرچه نزد خدا ناپسند باشد رفض میکند. گریهام برای تو نیز از این جهت است که چگونه به خودت جرأت دادی شریفترین نام را بدترین نام بدانی و در موقِف قیامت از این جنایت بزرگ چگونه خدای را جواب خواهی داد.»
چون امام صادق (علیه السلام) این داستان را شنیدند، فرمودند:
«اگر عمار گناهانی بزرگتر از آسمان و زمین داشته باشد با این سخنانش، همه، محو میگردد و آنچنان این کار او موجب ازدیاد حسناتش میشود که هر خردلی را هزار بار بزرگتر از دنیا میکند.» (1)
ابوالجارود گوید: مردی به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد: یابن رسول الله! مردم، ما (شیعه) را «رافضی» مینامند. حضرت به سینه خود اشاره کرد و فرمود:من نیز رافضیم (و سه بار این را تکرار نمود).
ابوبصیر گوید: به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم نامی بر ما نهادهاند که حکام و فرمانداران به این نام جان و مال و آزار ما را حلال میدانند. فرمود: چه نامی؟ عرض کردم: رافضی.
فرمود:هفتاد مرد از لشکر فرعون وی را رفض (رها) کردند و به موسی(علیه السلام) پیوستند و اینان بیش از دیگران از قوم موسی در دینشان استوار و بیش از همه هارون را دوست میداشتند. سپس موسی(علیه السلام) آنان را رافضه لقب داد، به موسی وحی شد که این نام را در تورات برای آنان ثبت کن که من این نام را برای آنها برگزیدم. سپس حضرت فرمود: خداوند همین نام را به شما (شیعه) نیز داده است. – المحاسن ج1 ص 157
1) بحارالانوار ج 65 ص 156
مردی به امام حسین (علیه السلام) عرض کرد که ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، من از شیعیان شما هستم. آن حضرت فرمودند:
«اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِینَ شَیئاً یقُولُ اللَّهُ لَكَ كَذَبْتَ وَ فَجَرْتَ فِی دَعْوَاكَ إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ دَغَلٍ وَ لَكِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مَوَالِیكُمْ وَ مُحِبِّیكُم.» (1)
«از خدا بترس و چیزی را ادعا مکن که خدا بگوید در ادعای خود دروغ گفتی و گناه کردی؛ زیرا شیعیان ما کسانی هستند که دلهاشان از هرگونه مکر و کینۀ پنهانی پاک باشد؛ بلکه بگو: من ازدوستدارن شما هستم.»
نوف میگوید که چون در خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از شیعیان سخن به زبان آوردم، ایشان گریستند و سپس فرمودند: «ای نوف، به خدا سوگند شیعیان من بردبارانند؛ آگاهان به خدا و دینش هستند؛ عاملان به فرمان او هستند. آنان از عبادت لاغر گشته و به پارسایی خو گرفتهاند. در اثر شب زندهداری چهرههایشان زرد گشته و چشمهایشان از گریه به گودی افتاده. لبهایشان از ذکر خدا خشکیده و شکمهایشان از تحمل گرسنگی به پشتشان چسبیده است. خداییبودن در چهرههاشان و زهدورزی در منششان پیداست.
1) تفسیر الامام الحسن العسکری (علیه السلام) ص 309 حدیث 154؛ تفسیر البرهان:ج4 ص 22 – بحارالانوار ج 56 ص 156 حدیث 11
چراغهای هر تاریکی و گل خوشبوی هر مجموعهای هستند. با مسلمانان پیشین آشکارا دشمنی نکرده و پشت سر ایشان چیزی را که سزاوار ایشان نیست بر زبان نمیرانند. بدیهایشان سرپوشیده و دلهاشان اندوهگین است. جانهایشان پاکیزه و نیازهایشان سبک است. جان از ایشان در زحمت و مردم از ایشان در راحت هستند. آنان زیرکان خردمند و نجیبان بیآلایشاند. اگر باشند شناخته نمیشوند و اگر نباشند کسی دلتنگشان نمیشود.»
مردى بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد. حضرت از وی پرسیدند که تو از چه گروهى هستی؟ وى گفت که از دوستان شما هستم. حضرت فرمودند که از كدام قسم دوستان ما هستی؟ آن مرد ساكت ماند. سدیر صیرفى آنجا نشسته بود. گفت: «یابن رسول الله! مگر دوستان شما چند قسماند»؟ حضرت فرمودند: «سه دستهاند: دستهای که آشكارا با ما اظهار دوستى میكنند و در باطن ما را دوست ندارند؛ دستهای که در خفا ما را دوست دارند ولى دوستى خود را آشكار نمیسازند؛ دستهای که در پنهان و آشكار ما را دوست دارند. این طبقه والاترین مرتبه را حائزند كه از زلال پاك نوشیده و تأویل كتاب و فصل الخطاب و سبب الاسباب را دانستهاند. این گروه به انواع بلا و شدت آزموده و آبدیده شدهاند. بعضیهایشان در این راه مجروح و بعضى سر از تنشان جدا شده و جمعى در بلادهای دوردست پراكنده وآوارهاند. همینها هستند كه خداوند به بركت آنها بیماران را شفا مىدهد و بینوایان را بىنیاز مىسازد و به
بركت اینان شما یارى مىشوید و باران برایتان مىبارد و روزى به شما عطا مىشود. شمار آنان اندك و قدر و منزلتشان نزد خدا بسیار است. اما آن دستهای كه به ظاهر ما را دوست دارند و به شیوۀ سلاطین زندگى مىكنند؛ همانهایی که زبانشان با ماست ولى شمشیرهایشان علیه ماست. اینان پستترین طبقه دوستان ما هستند. دستهای هم که در نهان دوستمان دارند، نه در آشكارا طبقه میانهاند. اینان هر چند علنى ما را دوست ندارند؛ ولى روزهداران روز و زندهداران شب هستند. اثر رهبانیت را در سیماى آنها مىبینى. آنان اهل تسلیم و انقیادند». آن مرد گفت: «پس من از آن دوستانی هستم كه در پنهان و آشكار شما را دوست مىدارند». حضرت فرمود: «این قسم دوستان ما را نشانههایى است كه به واسطه آنها شناخته میشوند: آنها خدا را آنچنانكه باید و شاید به یكتایى شناختهاند و علم توحید و ایمان به خدا را چنانكه هست محكم ساخته و حدود ایمان، حقایق، شرایط و تأویلات آن را دریافتهاند.» (1)
امام سجاد (علیه السلام) در تفسیر آیۀ الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون میفرمایند: «دوستان خدا كسانى هستند كه واجبات خدا را انجام داده، به سنت رسول او عمل نموده، از محرمات الهى اجتناب كرده، از كالاى عاجل دنیا زهد ورزیده، به پاداش خداوندى دل بسته، مال دنیا را از راه حلال كسب نموده و با آن بر دیگران مباهات ننموده و در صدد افزونطلبى نبوده و مال خویش را در راه حقوق واجبش صرف كردهاند. آنها هستند كه خداوند
1) بحارالانوار ج68،ص275
در مالشان بركت نهاده و برایشان پاداشی اخروی ذخیره ساخته است.»
در روایتی آمده است:
«أُولَئِكَ شِیعَتِی الْأَطْیبُونَ، وَ إِخْوَانِی الْأَكْرَمُونَ، أَلَا هَاهْ شَوْقاً إِلَیهِمْ.»
«اینان شیعیان پاک ما و برادران بزرگوار ما هستند. آه، چه شوقی به دیدار آنان دارم.» (1)
علت این اشتیاق حضرت برای دیدن شیعیان خالص در بیان امام رضا (علیه السلام) مشخص میگردد: ایشان درباره شیعیان خاص صدر اسلام فرمودند:
«الَّذِینَ لَمْ یخَالِفُوا شَیئاً مِنْ أَوَامِرِه.» (2)
«هیچکدام از فرمانهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) تخطی نکردند.»
امام صادق (علیه السلام) در وصف انصار امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میفرمایند:
«هُمْ أَطْوَعُ لَهُ مِنَ الْأَمَةِ لِسَیدِهَا.» (3)
«اینان در برابر امام خود، از کنیزی در برابر آقای خود مطیعترند.»
آنان چون فرمانبری محض را از امام برگزیدهاند، از گدایی به آقایی جهان می رسند:
«مَنْ أَطَاعَنَا مَلَكَ وَ مَنْ عَصَانَا هَلَك.» (4)
«هرکس ما را اطاعت کند به فرمانروایی میرسد و هرکس از ما نافرمانی کند هلاک خواهد شد.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ یخْشَعُ لَهُ كُلُّ شَیءٍ وَ یهَابُهُ كُلُّ شَیءٍ ثُمَّ قَالَ إِذَا كَانَ مُخْلِصاً لِلَّهِ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَیءٍ حَتَّى هَوَامَّ الْأَرْضِ وَ سِبَاعَهَا وَ طَیرَ السَّمَاءِ.» (1)
«تمام اشیاء برای مؤمن کرنش میکنند. اگر کسی برای خدا اخلاص بورزد خداوند حتی حشرات، خزندگان، درندگان، پرندگان آسمان و ماهیان دریا را از او بیمناک میسازد.»
این عظمت تا آنجایی خواهد رسید که ملکالموت نیز در برابر چنین کسانی خضوع خواهد کرد. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که ملکالموت چگونه روح مؤمن را میستاند؟ حضرت فرمودند:
«چون عبد ذلیلی که در برابر مولای خود ایستاده باشد، به همراه دستیارانش میایستند. ابتدا به مؤمن سلام میکند و سپس به وی مژدۀ بهشت میدهد.» (2)
اما با این همه بزرگی، مؤمن همواره خود را از دیگر انسانها پایینتر میداند:
«أَذَلُّهُمْ نَفْسًا.» (3)
«در درون خود پایینترین هستند.»
امام کاظم (علیه السلام) میفرمایند:
«ما تَمَّ عَقْلُ امْرِى ءٍ حَتّى یكونَ فیهِ خِصالٌ شَتّى:... یرَى النّاسَ كُلَّهُمْ خَیرا مِنْهُ وَ اِنَّهُ شَرُّهُم فى نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمامُ الاَمْرِ.» (4)
«با داشتن چند خصلت عقل انسان کانل میگردد:... فرد همۀ مردم را از خودش بهتر و خود را نزد خویش از همه بدتر بداند. این مهمترین خصلت عاقل است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«أُولَئِكَ وَدَائِعُ اللَّهِ فِی بِلَادِهِ الْمَدْفُوعُ بِهِمْ عَنْ عِبَادِه.» (1)
«اینان سپردههای خداوند در سرزمینهای او هستند که به سبب آنها بلاها را از بندگان خود دور میسازد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«فَإِذَا أَرَادَنَا أَحَدٌ فَلْیقْصِدْهُمْ فَإِنَّهُمُ الَّذِی یوصِلُ مِنْهُ إِلَینَا.» (2)
«هرگاه شخصی از ما حاجتی داشت، باید نزد شیعیانمان برود؛ چراکه ایشان دری هستند که به ما متصلاند.»
در روایت دیگری فرمودهاند:
«به کسی که در محبت ما پا به سن گذاشته و کسی که در امر ولایت ما قدم میگذارد اعتماد کن.» (3)
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«اعْتَصِمُوا بِالذِّمَمِ فِی أَوْتَادِهَا.» (4)
«به پیمان كسانى چنگ بزنید كه به پیمانشان وفادارند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«زُرْ فِی اللَّهِ أَهْلَ طَاعَتِهِ وَ خُذِ الْهِدَایةَ مِنْ أَهْلِ وَلَایتِه.» (1)
«افراد اهل طاعت را به خاطر خدا زیارت کن و هدایتت را از آنها فرا بگیر.»
طبق این فرمان خواستۀ ما نیز از خداوند این خواهد بود:
«وَ اجْعَلْنَا بِخِدْمَتِكَ لِلْعِبَادِ وَ الْأَبْدَالِ فِی أَقْطَارِهَا طُلَّاباً وَ لِلْخَاصَّةِ مِنْ أَصْفِیائِكَ أَصْحَاباً وَ لِلْمُرِیدِینَ الْمُتَعَلِّقِینَ بِبَابِكَ أَحْبَابا.» (2)
«خدایا، ما را در خدمت و عبادت خود چنان قرار ده که در گوشهکنار زمین در طلب عباد و خدمت به آنان باشیم و با پاکان خالصت یار و همدم گردیم و با آویختگان به درگاهت دوست باشیم.»
از جایگاه رفیع این افراد همین بس که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أُولَئِكَ الَّذِینَ إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أُهْلِكَ الْأَرْضَ عُقُوبَةً- زَوَیتُهَا عَنْهُمْ مِنْ أَجْلِ أُولَئِكَ الْأَبْطَالِ.» (3)
«آنان مانع نزول عذاب بر اهل زمین هستند.»
از فضائل مهم این بزرگان آن است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ یعْرَفُ فِی السَّمَاءِ كَمَا یعْرِفُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ وَ وُلْدَهُ.» (4)
«همانگونه که مرد زن و فرزندش را میشناسد، آسمانیان مؤمن را میشناسند.»
جمعی از اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) در شبی که هوا صاف بود و ماه در آسمان می درخشید در خدمت حضرت بودند. عرض کردند که ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چقدر صحنۀ آسمان زیباست و ستارگان چقدر نورانیاند. امام صادق (علیه السلام) به آنان فرمودند: «شما چنین میگویید، در حالی که تدبیرگران چهارگانه، یعنی جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و ملکالموت، وقتی به زمین نگاه میکنند نور شما و دوستان و برادرانتان برایشان نورانیتر و روشنتر از نور این ستارگان برا شماست. آنان هم مثل شما میگویند که چقدر انوار این مؤمنان زیباست.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ لَیتَرَاؤونَ مَنَازِلَ شِیعَتِنَا كَمَا یتَرَائَى الرَّجُلُ مِنْكُمُ الْكَوَاكِبَ فِی أُفُقِ السَّمَاء.» (2)
«منازل شیعه ما به دیده بهشتیان چنان به نظر میرسد که هر یک از شما ستارگان را در کرانه آسمان به زحمت میبینید.»
پس خوشا به حال آن شیعیانی که بهشتیان، باید به دیدۀ حسرت به مقام رفیع آنان بنگرند. بهشتیانی که ملائکۀ آسمانها افتخار خدمتگزاری آنان را دارند؛ زیرا مؤمن حقیقی و بااخلاص از آسمانیان نیز برتر است.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الْمُؤْمِنُ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ بَعْضِ مَلَائِكَتِهِ.» (1)
«مؤمن نزد خدا از بعضی فرشتگان او عزیزتر است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لیس شیء أكرم على اللَّه تعالى من المؤمن.» (2)
«هیچ چیز نزد خدای والا گرامیتر از مؤمن نیست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِه.» (3)
«در روی زمین گرامیتر از نفسی که مطیع اوامر خدا باشد وجود ندارد.»
یا در حدیث دیگری آمده است:
«وَإِنَّهُ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّب.» (4)
«مؤمن نزد خداوند از ملک مقرب گرامیتر است.»
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَةِ جَلَالِهِ وَ قُدْرَتِه.» (5)
«خداوند والا انسان مؤمن را از عظمت جلال و قدرتش آفریده است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ نُورِهِ وَ صَبَغَهُمْ فِی رَحْمَتِهِ وَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَایةِ عَلَى مَعْرِفَتِهِ یوْمَ عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ
النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ وَ إِنَّمَا ینْظُرُ بِذَلِكَ النُّورِ الَّذِی خُلِقَ مِنْهُ.» (1)
«خداوند مؤمنان را از نور خود آفریده و در رحمت خود فرو برده و از روزی که خود را بر آنان شناساند از آنها میثاق بر ولایت ما گرفته است. پس مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است. پدرش نور است و مادرش رحمت و همانا به وسیله نوری که از آن آفریده شده می نگرد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ رُوحَ اَلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اِتِّصَالاً بِرُوحِ اَللَّهِ مِنِ اِتِّصَالِ شُعَاعِ اَلشَّمْسِ بِهَا.» (2)
«پیوستگی روح مؤمن به روح خدا بیشتر از پیوستگی پرتوی خورشید به خورشید است.»
همچنین میفرمایند:
«إِشتَقَقتُ لِلمؤمنَ إِسماً مِن أسمائی سَمَّیته مؤمناً فالمؤمنُ مِنّی وَ اَنَا مِنه.» (3)
«برای مؤمن نامی از نامهای خود گرفتم. او را مؤمن نامیدم. پس مؤمن به من پیوند خورده و من به مؤمن.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«قَدْ سَمَّى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ مُؤْمِنِین.» (4)
«خداوند متعال مؤمنین را به دلیل عمل شایستهشان مؤمن نامیده است.» (5)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَنَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ صَنَعَنَا بِرَحْمَتِهِ وَ خَلَقَ أَرْوَاحَكُمْ مِنَّا فَنَحْنُ نَحِنُّ إِلَیكُمْ وَ أَنْتُمْ تَحِنُّونَ إِلَینَا.» (1)
«به درستی که خداوند ما را از نور عظمت خود آفرید و ارواح شما را به مرحمت خویش از ما خلق کرد. پس ما به شما و شما به ما مایل هستیم.»
یکی از نشانههای مؤمنین واقعی آن است که سرشتشان از باغهای بهشتی گرفته شده است. از امام صادق (علیه السلام) منقول است که چون خداوند متعال بخواهد آفریدهای را با دوستی حضرت علیبنابیطالب (علیهما السلام) بیافریند، به فرشتۀ مخصوصی فرمان میدهد تا از سرشت بهشتی بگیرد و آن را در نطفه پرتاب کند تا به رحم برود و فرد از آن آفریده شود.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یخْلُقَ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْكَافِرِ بَعَثَ مَلَكاً فَأَخَذ قَطْرَةً مِنْ مَاءِ الْمُزْنِ فَأَلْقَاهَا عَلَى وَرَقَةٍ فَأَكَلَ مِنْهَا أَحَدُ الْأَبَوَینِ فَذَلِكَ الْمُؤْمِنُ مِنْه.» (2)
«اگر خدا بخواهد مؤمنی را از مؤمنی یا مؤمنی را از کافری خلق کند فرشتهای را میفرستد که قطرهای از آب ابرها بردارد و آن را روی برگ درختی قرار بدهد. سپس یکی از والدین آن مؤمن آن قطره را مینوشد و آن مؤمن از آن قطره به وجود میآید.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیینَ وَ خَلَقَ قُلُوبَ شِیعَتِنَا مِمَّا خَلَقَنَا وَ خَلَقَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَقُلُوبُهُمْ تَهْوِی إِلَینَا لِأَنَّهَا خُلِقَتْ مِمَّا خُلِقْنَا.» (1)
«همانا خدا ما را از اعلىعلیین آفرید و دلهاى شیعیان ما را از آنچه ما را آفریده، آفرید. پیكرهایشان را نیز از درجه پایین آن آفرید. از این رو دلهاى شیعیان به ما متوجه است؛ زیرا از آنچه ما آفریده شدهایم، آفریده شدهاند.»
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«روز رستاخیز مردم را به نام مادرشان صدا میزنند، جز ما و دوستانمان که به نام خود و نام پدرشان خوانده میشوند.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«خَلَقَ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا مِنْ طِینَتِنَا وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِینَةٍ مَخْزُونَةٍ مَكْنُونَةٍ أَسْفَلَ مِنْ ذَلِكَ اَلطِّینَةِ وَ لَمْ یجْعَلِ اَللَّهُ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ اَلَّذِی خَلَقَهُمْ مِنْهُ نَصِیباً إِلاَّ لِلْأَنْبِیاءِ.» (3)
«خداوند ارواح شیعیان ما را از گل ما آفرید و بدنشان را از گلى پایینتر از گل ما. خدا فقط به انبیا بهرهای از خلقت آنان داد.»
از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که آیا مؤمنان از گل انبیا آفریده شدهاند، حضرت پاسخ دادند:
«نَعَمْ.» (1)
«آری.»
امام سجاد (علیه السلام) میفرماید:
«حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) امین خدا در روی زمین بود. وقتی آن حضرت از دنیا رفت، ما اهلبیت امینهای خداوند در روی زمین هستیم. علم بلایا، مرگ و میرها، انساب عرب و زادگاه اسلام نزد ماست. ما هر کس را ببینیم میفهمیم که آیا حقیقتاً ایمان دارد یا در واقع منافق است. به راستی که نام شیعیان ما با نام پدرانشان نوشته شده است. خداوند متعال از آنان پیمان گرفته است که هر کجا وارد شویم، آنها نیز وارد شوند. جز ما و آنان هیچکس بر دین حضرت ابراهیم (علیه السلام) نخواهد بود. در روز رستاخیز بر نور پیامبرمان چنگ میزنیم و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما به نور خداوند چنگ میزند و شیعیان ما از نور ما پیروی مینمایند.»
اینگونه شیعیان غواصان دریای نور هستند:
«فَالْمُؤْمِنُ یتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ- وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ- وَ مَصِیرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور.» (2)
«مؤمن پیوسته در پنج نور سیر میکند: مدخلش؛ مخرجش؛ علم و آگاهیاش؛ کلام و گفتارش؛ انجام کار او در آخرت با دخول در بهشت.»
از معصوم پرسیده شد که آیا اهل آسمان زمینیان را میبینند؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«آنان فقط مؤمن را میبینند؛ زیرا مؤمن نور است. در قیامت برای هر
مؤمنی پنج موقف است که شفاعت میکند.» (1)
امام معصوم فرمودند:
«خداوند اسم مؤمن را از اسم خود جدا کرده و او را مؤمن نامیده؛ زیرا از عذاب خدا ایمان است و خدا شفاعت او را قبول میکند.» (2)
شیخ صدوق در "علل الشرائع" از امام صادق (علیه السلام) اینگونه روایت کرده است:
«الْمُؤْمِنُ عَلَوِی لِأَنَّهُ عَلَا فِی الْمَعْرِفَةِ وَ الْمُؤْمِنُ هَاشِمِی لِأَنَّهُ هَشَمَ الضَّلَالَةَ وَ الْمُؤْمِنُ قُرَشِی لِأَنَّهُ أَقَرَّ بِالشَّیءِ الْمَأْخُوذِ عَنَّا وَ الْمُؤْمِنُ عَجَمِی لِأَنَّهُ اسْتَعْجَمَ عَلَیهِ أَبْوَابُ الشَّرِّ وَ الْمُؤْمِنُ عَرَبِی لِأَنَّ نَبِیهُ ص عَرَبِی وَ كِتَابُهُ الْمُنْزَلُ بِلِسانٍ عَرَبِی مُبِینٍ وَ الْمُؤْمِنُ نَبَطِی لِأَنَّهُ اسْتَنْبَطَ الْعِلْمَ وَ الْمُؤْمِنُ مُهَاجِرِی لِأَنَّهُ هَجَرَ السَّیئَاتِ وَ الْمُؤْمِنُ أَنْصَارِی لِأَنَّهُ نَصَرَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَیتِ رَسُولِ اللَّهِ وَ الْمُؤْمِنُ مُجَاهِدٌ لِأَنَّهُ یجَاهِدُ أَعْدَاءَ اللَّهِ تَعَالَى فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ بِالتَّقِیةِ وَ فِی دَوْلَةِ الْحَقِّ بِالسَّیف.» (3)
«مؤمن علوی میباشد؛ یعنی در معرفت. هاشمی میباشد؛ یعنی ضلالت را شکسته و به هدایت در آمده است. قرشی میباشد؛ یعنی به علوم ما اهلبیت و به امامت ما اقرار دارد به چیزی که از ما اخذ می شود. عجمی میباشد؛ یعنی ابواب شر بر او بسته است و از او شری به دیگران نمیرسد. عربی میباشد؛ یعنی نبی و کتاب او عربی است. نبطی میباشد؛ یعنی از علوم ما اهلبیت استباط میکند. مهاجر میباشد؛ یعنی از گناهان دوری
میکند. انصاری میباشد؛ یعنی خدا و رسول و ائمه حق را با زبان و قلب و دست خود یاری میکند. مجاهد میباشد؛ یعنی با دشمنان دین در دولت باطل با تقیه و در دولت حق با شمشیر مبارزه میکند.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ شِیعَتَنَا مِنْ طِینَةٍ مَخْزُونَة.» (1)
«خدای تعالی شیعیان ما را از سرشت غیبی آفرید.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَةِ جَلَالِهِ وَ قُدْرَتِهِ، فَمَنْ طَعَنَ عَلَیهِ، أَوْ رَدَّ عَلَیهِ قَوْلَهُ، فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ.» (2)
«خداوند مؤمن را از عظمت و جلال و قدرت خویش آفریده است. پس هرکس از او عیبجویی کند یا سخنش را نپذیرد، خدا را رد کرده است.»
از محمدبنحمران نقل شده است که:
«سَأَلْتُ الصَّادِقَ ع مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَ اللَّهُ طِینَةَ الْمُؤْمِنِ قَالَ مِنْ طِینَةِ عِلِّیینَ قَالَ قُلْتُ فَمِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ قَالَ مِنْ طِینَةِ الْأَنْبِیاءِ فَلَن ینَجِّسَهُ شَی.» (3)
«از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که خداوند سرشت مؤمن را از چه آفریده است؟ حضرت فرمود که از سرشت علیین. پرسیدم مؤمن از چه چیزی خلق شده است؟ فرمودند که از سرشت پیغمبران. چیزی نیز نمیتواند آن را آلوده کند.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ طِینَةِ الْجَنَّةِ وَ خَلَقَ الْكَافِرَ مِنْ طِینَةِ النَّار.» (1)
«خداوند مؤمن را از سرشت بهشت آفرید و کافر را از سرشت دوزخ.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«وَ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْ شِیعَتِنَا لَیمُرُّ بِالْبُقْعَةِ مِنْ بِقَاعِ الْأَرْضِ- فَیصَلِّی عَلَیهَا أَوْ یمْشِی عَلَیهَا فَتَفْتَخِرُ تِلْكَ الْبُقْعَةُ عَلَى الْبِقَاعِ الَّتِی حَوْلَهَا فَتَقُولُ مَرَّ عَلَی رَجُلٌ مِنْ شِیعَةِ آلِ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).» (2)
«اگر مردی از شیعیان بر قطعهای از زمین نماز به پا دارد یا بر آن راه برود، آن قطعه بر زمینهای دیگر به خود میبالد و میگوید که مردی از شیعیان آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر من عبور کرد.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یقُومُ إِلَى الصَّلَاةِ إِلَّا اكْتَنَفَتْهُ بِعَدَدِ مَنْ خَالَفَهُ مَلَائِكَةٌ یصَلُّونَ خَلْفَهُ وَ یدْعُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَتَّى یفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ.» (3)
«هیچ بندهای از شیعیان ما به نماز نایستد، جز آنکه به عدد مخالفانش، فرشته دور او آید و پشت سرش نماز خواند و برای او دعا کند تا از نمازش فارغ شود.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَ شَهْوَةَ الدُّنْیا لَسُكْنَى الشِّیعَةِ فِیهَا.» (1)
«اشتیاق دنیا به سکونت شیعه در آن است.»
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«إذا ماتَ المُؤمِنُ بَكَت عَلَیهِ المَلائِكَةُ و بِقاعُ الأَرضِ.» (2)
«زمانی که مؤمن بمیرد، ملائکه و تکههای زمین بر او گریه میکنند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لِلْجَنَّةِ خُلِقْتُمْ وَ إِلَى الْجَنَّةِ تَصِیرُونَ.» (3)
«شما تنها برای ورود به بهشت آفریده شدهاید و به آنجا منتقل خواهید شد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«ای علی، تو و شیعیانت در موقف خوانده میشوید و در بهشت نعمت مییابید. ای علی، فرشتگان و خازنان مشتاق شمایند. حاملان عرش و فرشتگان مقرب برای شما دعا میکنند و برای دوستانتان از خدا تمنا میکنند. اى على، سلام مرا به شیعیانت برسان. همان كسانى كه نه من آنها را دیدهام و نه آنها مرا دیدهاند. به آنها خبر بده كه ایشان برادران من هستند و مشتاق دیدارشان هستم. آنان باید دانش مرا به آیندگان برسانند و به ریسمان الهی تمسك بجویند و در انجام كارهاى نیك بكوشند؛ زیرا ما آنها را از راه هدایت به راه گمراهى بیرون نمىبریم. همچنین به آنان خبر بده كه خداوند از ایشان راضى است.» (4)
خوارزمی به اسنادش از حضرت علی (علیه السلام) روایت کرده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
به آن حضرت فرمودند:
«إنَّ فِی السَمَاءِ حَرساً، وَ هُم المَلائِكَةُ، و فِی الأرضِ حَرساً، و َهُم شِیعَتُك یا علی (علیه السلام).» (1)
«ای علی، در آسمان نگهبانانی وجود دارند. آنان ملائکه هستند. در زمین هم نگاهبانانی هستند که همان شیعیانت هستند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«إنّ اللَّه تعالى لیدفع بالمسلم الصّالح عن مائة أهل بیت من جیرانه البلاء.» (2)
«خداوند متعال به واسطۀ مسلمان پارسا بلا را از خانه صد همسایهاش دفع میکند.»
چنین شیعیانی آنقدر نزد خداوند متعال ارزشمندند که بقیه مردم به طفیل وجود آنان در شعاع نور اهلبیت (علیهم السلام) قرار گرفتهاند و از بلایا و عذاب محفوظ میمانند. از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که خداوند به اهل معصیت خطاب مینماید که:
«یا أَهْلَ مَعْصِیتِی لَوْ لَا مَنْ فِیكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ الْمُتَحَابِّینَ بِجَلَالِی... لَأَنْزَلْتُ بِكُمْ عَذَابِی ثُمَّ لَا أُبَالِی.» (3)
«ای اهل معصیت، اگر در میان شما مؤمنینی نبود که به دلیل جلالت من به یکدیگر علاقمندند... هر آیینه عذابم را بر شما نازل مینمودم و هیچ
باکی هم نداشتم.» (1)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«وَ لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ عَنِ النَّاسِ فَنَظَرُوا إِلَى وَصْلِ مَا بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ الْمُؤْمِنِ خَضَعَتْ لِلْمُؤْمِنِ رِقَابُهُمْ وَ تَسَهَّلَتْ لَهُمْ أُمُورُهُمْ وَ لَانَتْ لَهُمْ قُلُوبُهُم.» (2)
«اگر پرده از جلوی چشم مردم به کنار برود و بینند که بین خدا و مؤمن چه رابطهای برقرار است، همگان در برابر مؤمن سر تسلیم فرود میآوردند و کار را بر مؤمنان ساده میگرفتند و دلهایشان به مؤمنان نرم میگردد.»
این جایگاه فقط در دنیا برای چنین افرادی محیا نشده است؛ بلکه در قیامت نیز مشاهده میشود. امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«إن المؤمن لیفوض الله إلیه یوم القیامة فیصنع ما شاء.» (3)
«خداوند در روز قیامت کار را به مؤمن واگذار میکند. مؤمن نیز هرچه میخواهد انجام میدهد.»
در روایتی آمده است:
«فَنَبْعَثُ عَلَیهِمْ خِیارَ شِیعَتِنَا كَسَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أَبِی ذَرٍّ وَ عَمَّارٍ وَ نُظَرَائِهِمْ فِی الْعَصْرِ الَّذِی یلِیهِمْ وَ فِی كُلِّ عَصْرٍ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ فَینْقُضُونَ عَلَیهِمْ كَالْبُزَاةِ وَ الصُّقُورِ وَ یتَنَاوَلُونَهُمْ كَمَا یتَنَاوَلُ الْبُزَاةُ وَ الصُّقُورُ صَیدَهَا فَیزُفُّونَهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زَفّاً وَ إِنَّا لَنَبْعَثُ عَلَى آخَرِینَ مِنْ مُحِبِّینَا مِنْ خِیارِ شِیعَتِنَا كَالْحَمَامِ فَیلْتَقِطُونَهُمْ
1) امام صادق (علیه السلام) فرمودند: (در نظام خلقت) هر چیزی بچیزی (متناسب با خود) انس گیرد و احساس آرامش کند و مؤمن چون مؤمن دیگر را ببیند احساس آرامش کند چنانکه اگر پرنده ای پرنده دیگر همجنس خود را ببیند.(بحارالانوار 71/274) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: مؤمن چون به مؤمن دیگر رسد آنچنان آرام شود که تشنه به آب سرد رسد.(بحارالأنوار 41/280)
2) مجموعه ورام ج 2 ص 177
3) بحارالانوار ج67 ص 70
مِنَ الْعَرَصَاتِ كَمَا یلْتَقِطُ الطَّیرُ الْحَبَّ وَ ینْقُلُونَهُمْ إِلَى الْجِنَانِ بِحَضْرَتِنَا.» (1)
«خوبان شیعه؛ مانند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و مشابه آنان را به سوی مردم میفرستیم. آنان نیز مانند مرغی که دانههای گندم را از لابهلای ریگها برمیچینند، شیعیان را به حضور ما در بهشت میآورند.» (2)
در اینجا لازم است به زندگی شیعیان مخلصی بپردازیم که مطالعه عملکرد آنان الگویی روشن برای زندگی ماست.
در رأس این افراد مقدس جناب سلمان قراردارد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به اصبغبننباته درباره جناب سلمان فرمودند:
«مَا أَقُولُ فِی رَجُلٍ خُلِقَ مِنْ طِینَتِنَا وَ رُوحُهُ مَقْرُونَةٌ بِرُوحِنَا خَصَّهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنَ الْعُلُومِ بِأَوَّلِهَا وَ آخِرِهَا وَ ظَاهِرِهَا وَ بَاطِنِهَا وَ سِرِّهَا وَ عَلَانِیتِهَا.» (3)
«چه بگویم درباره مردی که از طینت ما آفریده شده و روحش با روح ما پیوند خورده است. خداوند او را به علومی اختصاص داده که از ابتدا تا انتهایش را میداند و به ظاهر و به باطن آن و نهان و آشکارش آگاه است.»
از فضلبنشاذان حکایت کردند که میگفت:
1) بحارالانوار، ج8، ص 44.
2) ذیل همین حدیث قیدی آورده اند و فرمودند: َ سَیؤْتَى بِالْوَاحِدِ مِنْ مُقَصِّرِی شِیعَتِنَا فِی أَعْمَالِهِ بَعْدَ أَنْ صَانَ الْوَلَایةَ وَ التَّقِیةَ وَ حُقُوقَ إِخْوَانِه وَ یوقَفُ بِإِزَائِهِ مَا بَینَ مِائَةٍ وَ أَكْثَر مِنْ ذَلِكَ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ مِنَ النُّصَّابِ فَیقَالُ لَهُ هَؤُلَاءِ فِدَاؤُكَ مِنَ النَّارِ فَیدْخُلُ هَؤُلَاءِ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّة.
3) اختصاص ص221و222
«مَا نَشَأَ فِی الْإِسْلَامِ رَجُلٌ كَانَ أَفْقَهَ مِنْ سَلْمَانَ.» (1)
«بین تمام مردم فقیهتر از سلمان فارسی نیامده است.»
سلمان مردی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهاش فرمودند:
«هرگاه جبرئیل بر من فرود میآمد از جانب خدا برای سلمان سلامی میفرستاد.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَ اللَّهَ أَمَرَنِی بِحُبِ أَرْبَعَةٍ علی (علیه السلام) وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ مِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ.» (2)
«خداوند تبارکوتعالی مرا به دوستی با چهار نفر فرمان داد: علی (علیه السلام)؛ سلمان؛ اباذر؛ مقدادبناسود.»
جناب ابوذر یکی از چهرههای برجسته اسلام و از تربیتشدگان مکتب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. وی به جرم دفاع از مقام شامخ ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و رسواساختن چهرۀ زشت خلفا، به بدترین شکل شکنجه و تبعید شد.
پیامبرگرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ای اباذر، من این مسأله را میدانستم؛ ولی دوست داشتم قوم من بدانند که تو مردی از اهالی بهشتی و چطور اینگونه نباشد، در حالی که تو بعد از من، به دلیل محبتت به اهلبیتم، از حرم من طرد (تبعید) میشوی، تنها زندگی میکنی و تنها میمیری. قومی که امر کفن و دفن تو را انجام
میدهند، به واسطه تو خوشبخت میشوند. آنها دوستان من در بهشتی هستند که به پرهیزکاران وعده داده شده است.» (1)
امام حسین (علیه السلام) درباره این بزرگواران فرمودند:
«لَوْ لَا أَنْ تَكُونُوا كَذَلِكَ لَرَأَینَا أَنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنَّا.» (2)
«اگر شما شیعیان در معرض ابتلائات قرار نمیگرفتید، میدیدم که دیگر از ما نمیماندید.»
زمانی که عثمان بیتالمال را به مروانبنحکم و افراد دیگری میبخشید و برای زیدبنثابت هم مقدار معلومی را از بیتالمال مقرر کرد، ابوذر در اجتماع مردم و در کوچه و بازار میگفت: «ای پیامبر، کافران را به عذابی دردناک بشارت بده». او این جمله را با صدایی بلند تکرار میکرد و بعد از این، گفتارِ خداوند متعال را در قرآن تلاوت میکرد که میفرماید: «کسانی را که طلا و نقره اندوخته میکنند و در راه خدا انفاق نمینمایند به عذابی دردناک بشارت بده». او بارها صدای خود را به گوش عثمان رسانید؛ ولی عثمان ساکت میماند و عکسالعملی نشان نمیداد. سپس عثمان یکی از خدمتکارانش را نزد ابوذر فرستاد و پیغام داد که از این حرفها دست بردارد. ابوذر هم به فرستاده عثمان گفت:
«آیا عثمان مرا از خواندن کتاب خدا منع میکند و از بازگوکردن عیوب
کسانی که فرمان خدا را زیر پا میگذارند بازمیدارد؟ به خدا قسم که اگر من خدا را راضی کنم و به سبب آن خشم عثمان برانگیخته شود، برای من از اینکه رضایت عثمان را جلب کنم و در مقابل خدا را غضبناک سازم بهتر است.»
این پیغام ابوذر عثمان را بسیار عصبانی کرد. او این سخن را در دل داشت و مدتی صبر کرد و عکس العملی نشان نداد تا اینکه روزی مردم اطراف عثمان جمع شده بودند. وی خطاب به مردم گفت که آیا برای امام و خلیفه جایز است از بیتالمال مسلمانان چیزی را به عنوان قرض بردارد و زمانی که تمکن پیدا کرد و ثروتی به دست آورد قرضش را بپردازد؟ کعب الاحبار که در میان جمع بود گفت: «اشکالی ندارد». ابوذر از میان جمع گفت: «آیا شما میخواهید دین خودمان را به ما بیاموزید و تعلیم بدهید»؟ عثمان گفت: «اذیتها و فشار تو بر من زیاد شده است و درگیریهای تو با اصحاب من روزبهروز بیشتر میشود. به سرزمین شام برو.»
لذا عثمان ایشان را به شام تبعید کرد. وقتی ابوذر به شام وارد شد و رفتار ناهنجار و زشت معاویه را مشاهده کرد بر او خرده میگرفت و از کارهای او به شدت انتقاد میکرد. روزی معاویه سیصد دینار برای او فرستاد. جناب ابوذر به فرستاده معاویه گفت: «اگر این پولها سهم امسال من از بیتالمال است که مرا از آن محروم کردید و من هم آنها را قبول میکنم؛ اما اگر هدیه است که من به این هدایا حاجتی ندارم». سپس معاویه در دمشق کاخی به نام «خضراء» ساخت. بعد از اتمام کار آن جناب ابوذر به معاویه گفت: «ای معاویه، اگر این
کاخی که ساختهای از اموال خداست، پس این کاخ با خیانت سرپا شده است. اگر هم از اموال خودت آن را ساختهای، اسراف نمودهای.»
ابوذر در شام همیشه برای مردم چنین میگفت:
«به خدا قسم اعمالی در این زمان نمودار گشته است که به آنها آشنایی ندارم. به خدا قسم نه آنها را در کتاب خدا میبینم و نه در سنت پیامبرش. به درستی حقی را که پایمال میشود و باطلی را که زنده میشود و انسانهای راستگویی را که تکذیب میشوند میبینم. میبینم که سهم افراد عادلانه و بر اساس تقوا تقسیم نمیشود و در مزیت بخشیدن به افراد معیار را تقوا قرار نمیدهند و غیرصالحان بر افراد شایسته مقدم داشته میشوند.»
حبیببنسلمه فهری به معاویه گفت که ابوذر شام را علیه شما به شورش وا میدارد. پس اگر حکومت بر شام را دوست داری به اهل آن رسیدگی کن. ابوعثمان جاحظ از جلامبنجندل غفاری نقل میکند که گفت: «من در زمان خلافت عثمان از طرف معاویه مأموریت پیدا کردم که به قنسرین و عواصم بروم. روزی نزد معاویه آمدم تا درباره مأموریت خود از او سؤالاتی کنم. در این اثنا شنیدم کسی در پشت درب منزل معاویه میگوید که قطار شتران با محموله و بار آتش به سوی شما آمد. خداوندا، کسانی که امر به معروف میکنند و حال آنکه خود به آن معروف عمل نمیکنند را لعنت کن. خداوندا، کسانی را که دیگران را از منکر باز میدارند؛ ولی خودشان مرتکب آن میشوند لعنت کن. در این هنگام رنگ صورت معاویه تغییر کرد و در صدد برآمد که جواب او را
بدهد. به من گفت که ای جلام، آیا این شخص را میشناسی؟ من هم گفتم که نه. معاویه گفت که چه کسی است که مرا از ابوذر غفاری معذور بدارد؟ زیرا هر روز میآید و پشت درب کاخ میایستد و همین سخنانی را که شنیدی با صدای بلند میگوید. سپس معاویه گفت که او را داخل کنید. در این حال گروهی اطراف ابوذر را گرفته و کشانکشان او را آوردند تا مقابل معاویه رسید. آنگاه معاویه به او گفت که ای دشمن خدا و رسول، چرا هر روز نزد ما میآیی و اینگونه رفتار کرده و با ما برخورد میکنی؟ آگاه باش که من اگر بدون اذن عثمان از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به قتل میرساندم، تو را میکشتم ولکن من در این کار از عثمان اجازه میگیرم.»
جلام میگوید: «من دوست داشتم ابوذر را از نزدیک مشاهده کنم؛ زیرا او از افراد قبیلۀ ما بود. به وی نگریستم. مردی گندمگون بود که گوشت زیادی در بدن نداشت و موهای دو طرف صورتش کم پشت بود و پشتش خمیده بود.»
ابوذر در مقابل معاویه ایستاد و گفت:
«من دشمن خدا و پیامبر او نیستم؛ بلکه دشمن حقیقی خدا و پیامبرش تو و پدرت میباشید؛ زیرا شما به ظاهر اسلام آوردید ولی در باطن به خدا کافر بودید و به تحقیق که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را لعنت کرده و چندین مرتبه نفرینت نموده تا هرگز از هیچ غذایی سیر نشوی. شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که وقتی مردی سیاه چشم که سیاهی چشمش بر سفیدی آن غلبه دارد و گلوگشاده است بر مردم مسلط شود، هرچه بخورد سیر نمیشود. پس در این هنگام باید امت از چنین مردی بر حذر باشند و از او دوری کنند.»
معاویه گفت:
«آن مرد من نیستم.»
ابوذر گفت:
«تو همان مرد هستی و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داده است و شنیدم از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که از کنار او گذشتم که خدایا، او را لعنت کن و از هیچ غذایی جز خاک سیرش نکن. همچنین از ایشان شنیدم که جایگاه معاویه فردای قیامت در آتش است.»
معاویه خنده ای کرد و دستور داد او را زندانی کنند و نامهای به عثمان درباره وی نوشت. عثمان در جواب نامه معاویه نوشت که ابوذر را سوار بر شتر سختراه و خشن به سوی من بفرست. معاویه ابوذر را سوار بر شتری پیر و لنگ نمود و او را بر روی تخته و چوبی که روی شتر قرار میدهند نشانید و فرشی هم بر آن قرار نداد. ایشان را بدون استراحت، روز و شب، راه بردند. در نتیجه این رنج گوشتهای هر دو ران ایشان ساییده شد. زمانی که به مدینه وارد شد عثمان به ایشان پیغام فرستاد که به هر سرزمینی دوست داری برو و در صدد برآمد تا او را تبعید کند. ابوذر پیشنهاد رفتن به مکه و بیتالمقدس را داد که عثمان نپذیرفت و گفت: «تو را به ربذه خواهم فرستاد.»
موسیبنبکر از عبد صالح (علیه السلام) روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«ابوذر گفت که خداوند با دو قرص نان جو که با یکی از آن دو صبحانه و با دیگری شام میخورم و دو ردای پشمی که یکی از آن دو را زیر میبندم و
دیگری را به تن خود میپوشانم دنیا را با حالی نکوهیده از من دور داشت.» (1)
در بیان مقلام عظیم جناب ابوذر همین بس که شخصی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ایشان سؤال کرد و حضرت فرمودند:
«ذَلِكَ رَجُلٌ وَعَى عِلْماً عَجَزَ عَنْهُ النَّاسُ ثُمَّ أَوْكَأَ عَلَیهِ وَ لَمْ یخْرِجْ شَیئاً مِنْهُ.» (2)
«او دانشی را فراگرفت که دیگران از فهم آن عاجز ماندند و گرهای بر آن زد که هیچچیز از آن بیرون نیامد.»
یکی دیگر از شیعیان خاص جناب رشید هجری است. روزی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با اصحاب خود به نخلستانی رفتند و در زیر درخت خرمایی نشستند و فرمودند که از درختی خرمایی بیاوردند. سپس همگی از آن خرما تناول فرمودند. رُشید هَجَری گفت: «یا امیرالمؤمنین، چه نیکو رُطَبی بود این رطب»! حضرت فرمودند: «ای رشید، تو را با چوب این درخت به دار خواهند کشید.»
بعد از این اتفاق رُشید پیوسته نزد آن درخت میآمد و آن درخت را آب میداد. روزی کنار آن درخت آمد و دید که آن را بریدهاند. با خود گفت که اجل من نزدیک شده است. بعد از چند روز ابنزیاد او را طلبید. در راه دید که درخت را به دو قسمت تقسیم نمودهاند. گفت: «این را برای من بریدهاند.»
ابنزیاد به وی گفت:
«از دروغهای امام خود چیزی نقل کن.»
رشید گفت:
«من دروغگو نیستم و امام من هم دروغگو نیست. او به من خبر داده است که دستها و پاها و زبان مرا خواهی برید.»
ابنزیاد گفت:
«دستها و پاهای او را ببرید و زبان او را بگذارید تا دروغ امام او ظاهر شود.»
چون دست و پای او را بریدند و او را به خانه بردند، خبر به ابنزیاد رسید که او امور غریبهای را برای مردم نقل میکند. برای همین امر نمود که زبانش را نیز ببرند.
شیخ طوسى به سند معتبر از ابوحسان عجلى روایت كرده است كه گفت: «اَمَةالله، دختر رُشید هَجَرى، را ملاقات کردم. به او گفتم که به من از آنچه از پدر بزرگوار خود شنیدهاى خبر بده. وی گفت که از پدر خود شنیده است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ایشان میپرسیدند که صبر تو در زمانی که ولدالزناى بنیامیه تو را طلب کند و دستها و پاها و زبان تو را ببرد چگونه خواهد بود؟ ایشان هم در جواب میگفتند که ای امیرالمؤمنین، آخرش بهشت خواهد بود؟ حضرت هم میفرمودند كه بلى، تو در دنیا و آخرت با من خواهى بود.»
به خدا سوگند، دیدم كه عبیداللهبنزیاد پدر مرا طلبید و گفت که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیزاری بجوی؛ اما او قبول نكرد. ابنزیاد گفت که امامت از چه چیزی به تو خبر داده؟ ایشان گفت كه حضرت به من خبر داده که تو از من خواهی خواست که از ایشان بیزاری بجویم و سپس دست و پا و زبان مرا خواهی برید.
آن ملعون گفت که به خدا سوگند امام تو را دروغگو می كنم. لذا دستور داد که دستها و پاهاى ایشان را ببرند و زبان شان را سالم بگذارید. پس دستها و پاهاى او را بریدند و به خانه ما آوردند. من به نزد او رفتم و گفتم که اى پدر! این درد و الم چگونه بر تو می گذرد؟ گفت که اى دختر! اَلَمی بر من نمی نماید، مگر به قدر كسى که در ازدحام مردم باشد و فشارى به او برسد. پس همسایگان و آشنایان به دیدن او آمدند و براى مصیبت او اظهار اندوه می كردند و می گریستند. پدرم هم میگفت که گریه را کنار بگذارید و دوات و كاغذى بیاورید تا شما را به فضائل مولایم امیرالمؤمنین (علیه السلام) و آنچه از آینده خبر داده است، خبر بدهم.
پس خبرهاى آینده را می گفت و آنان می نوشتند. چون خبر این جریان را براى آن ولدالزنا بردند، گفت که مولاى او دروغ نمی گوید. بروید و زبان او را ببرید. پس زبان آن مخزن اسرار را بریدند و در آن شب به رحمت حقتعالى داخل شد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را رُشَیدُ الْبَلایا می نامیدند و علم منایا و بلایا به او تعلیم كرده بودند. بسیار اتفاق میافتاد که ایشان به مردم می رسید و می گفت که تو چنین خواهى بود و چنین كشته خواهى شد و هر آنچه
می گفت واقع می شد.» (1)
ابنبکیر میگوید که حجاج دو تن از دوستان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دستگیر کرد بود. به یکی از آنان گفت که از حضرت علی (علیه السلام) بیزاری جوی. او نیز گفت که اگر نکنم چه میکنی؟ حجاج هم گفت که تو را خواهم کشت. دستت را قطع کنم یا پایت را؟ وی در پاسخش گفت که روز حساب از تو میپرسند تو برای خود هر کدام را که میخواهی انتخاب کن. حجاج دستور داد هردو دست و دو پای او را بریدند و ایشان را به دار آویختند. سپس حجاج به دیگری گفت که تو چه میگویی؟ او نیز گفت که با رفیقم همعقیده هستم. لذا به دستور حجاج سر وی را بریدند و پیکرش را به دار آویختند. (2)
نظیر چنین ماجرایی برای جناب میثم تمار نیز اتفاق افتاد. ایشان نیز از برجستگان و از خواص شیعیان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. امام باقر (علیه السلام) درباره وی فرمودند:
«انی لاحبه شدیدا.» (3)
«من علاقه شدیدی به میثم تمار دارم.»
چنین شیعیانی در امتثال اوامر مولایشان آنچنان تسلیم بودهاند که مثل
مومی در دست ارباب خویش قرار داشتند. همانند جناب قیسبنسعدبنعبادهبندیلم خزرجی که از شجاعان و فضلای اصحاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. وی علاوه بر شجاعت از زیرکان و سخاوتمندان به نامی است در جنگهای پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام پرچمدار انصار بوده و از ارادتمندان مخلص حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.
در آغاز خلافت، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) قیس را به ولایت مصر منصوب داشت. وی با حسن تدبیر و فراستی که داشت به محض ورود به آنجا توانست کاملاً بر آن دیار مسلط شود و اگر احیاناً در برخی نقاط مصر زمزمه وفاداری به عثمان به گوش میخورد با آنها مدارا میکرد و بدون درگیری با آنها ادامه حیات میداد. اما معاویه از اینکه شخصیت لایقی مانند قیس بر سرزمین مصر که با کشور شام هم مرز بود از طرف علی (علیه السلام) حکومت میکند سخت نگران بود؛ زیرا بیم آن داشت که اگر علی (علیه السلام) از کوفه حرکت کند وی با لشکر مصر از غرب با وی همعنان گردد و از دو سوی او را محاصره کنند. لذا نامهای با این مضمون به قیس نوشت: عثمان، خلیفه مظلوم، به تحریک علی کشته شده و چون من خونخواه او میباشم، به امر خلافت اولویت دارم و تو وظیفه داری مرا در این امر یاری دهی.
قیس پاسخی دو پهلو داد: باید در اینباره بیاندیشم. تو از خطر من ایمن باش. اما معاویه به این قانع نشد و در نامه دوم با صراحت او را تهدید قرار کرد. قیس نیز با صراحت کامل به وی نوشت تو از این خواب و خیال به در رو و هرگز گمان مبر که من آن کس را که از هر کسی به خلافت مقدم است رها
ساخته، تو را که از هرکسی از مقام خلافت دورتری بجای او بپذیرم. من از تهدید تو هراسی ندارم و در برابر هرگونه اقدامی آمادهام. چون این نامه به معاویه رسید در عین حال که برآشفت آرامش اعصاب خود را از دست نداد و در جمع مردم شام چنین وانمود کرد که والی مصر از علی برگشته و به من پیوسته است. سپس دو نامه وی را که یکی اولین نامه قیس بود و دیگری نامهای ساختگی به نام قیس بود برای مردم شام قرائت کرد. مضمون آن نامه ساختگی این بود که قیس معاویه را امیرالمؤمنین خوانده و بیعت خود را با وی اعلام کرده است.
از طرفی جاسوسان علی (علیه السلام) که در شام بودند موضوع بازگشت قیس به معاویه را که در شام منتشر شده بود به علی (علیه السلام) رساندند. حال یا بدین سبب یا به مصالح دیگری، حضرت، محمدبنابیبکر را با نامه عزل قیس و نصب محمد به سوی مصر فرستادند. قیس امر امیرالمؤمنین (علیه السلام) را اطاعت کرد و رهسپار مدینه شد و از آنجا به اتفاق جمعی از خویشان خود از انصار به کوفه رفت و به همراه علی (علیه السلام) در جنگ صفین شرکت جست. وی در آن جنگ فرمانده مقدم لشکر بود.
قیس پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) با امام حسن (علیه السلام) بیعت کرد و از افرادی بود که در وفاداری به آن حضرت استوار ماند و فریب معاویه را نخورد و حتی هنگامی که حضرت با معاویه صلح نمودند، در عین اینکه تسلیم امام خویش بود، اما سخت نگران بود. چنانکه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است
که چون امام حسن (علیه السلام) به وی فرمود که با معاویه بیعت کن، وی تأملی نمود و به امام حسین (علیه السلام) نگریست که ببیند ایشان چه میگوید. امام حسین (علیه السلام) هم فرمودند که او امام من است و امر او مطاع است. (1)
قیسبنعاصم منقرى یكى از رجال برجسته عرب و از كسانى است كه به حلم و خرد شهرت داشته. وى در سال نهم هجرت با جمعى از بنىتمیم نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و اسلام آورد. حضرت از او به شایستگى احترام نمودند. چنانكه عباى خود را به زیر او انداختند و او را سید وَبَر (بزرگ بادیه نشینان) خواندند. وى از فرصت حضور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) استفاده نمود و از آن حضرت خواست که او را موعظه كنند. حضرت هم با جملاتى مختصر و پر فایده او را پند دادند.
احنفبنقیس كه خود در حلم و وقار ضربالمثل بود، نقل مىكند كه روزى در حضور قیس نشسته بودم و او به شمشیر خود تكیه زده بود و مردم را موعظه مىكرد. ناگهان غوغایى به پا گشت. دیدم جمعى با كشتهاى و مرد دست بستهاى وارد شدند. به قیس گفتند که برادر زادهات پسرت را به قتل رسانده است. به خدا سوگند، قیس نه تكیهاش را به شمشیر به هم زد و نه سخنش را قطع كرد. سپس به سخنان خویش ادامه داد تا مطلبش تمام شد. در این مدت نه حواسش پرت شد و نه لکنتی گرفت. چون سخنش به پایان رسید،
1) معارف و معاریف (چاپ اول 1369) ج 4 ص 1821
به برادرزادهاش رو كرد و گفت: «اى برادرزاده، بد كارى كردى. خداى خویش را عصیان نمودى و امر خویشاوندى را نادیده گرفتى. تیرت را در خودت به كار بردى. دشمنت را شاد ساختى و یكى از افراد قبیلهات را كم كردى». سپس پسر دیگرش را طرف خطاب قرار داد و گفت: «دستهای پسر عمویت را بگشاى و برادرت را به خاك سپار و صد شتر دیه برادرت را از مال من به مادرت بده؛ زیرا وى از فامیل دیگرى مى باشد.» (1)
وى مردى شجاع بود؛ لذا در بیشتر جنگها و اتفاقهای خطرناك نگهبانى پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بلكه نگهبانى لشكر را به او واگذار مىكردند. او معتمد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ چنانكه در سال دهم هجری، هنگامی كه جمعى از اصحاب مأمور جمعآورى زكات شدند، حضرت عباد را جهت گرفتن زكاتبه قبیله سلیم و مزینه فرستادند. این دو قبیله هم از او راضى بودند.
عباد پس از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود و در جنگ با مسیلمه كشته شد. ابوسعید خدرى میگوید که روزى عبّاد به من گفت: «دیشب در خواب دیدم كه گویى آسمان شكافته شد و من به بالا رفتم و سپس شكاف به هم آمد. من آن را به شهادت تعبیر میكنم». به او گفتم که خیر است. چیزى نگذشت كه جنگ با مسیلمه پیش آمد. در روزى كه جنگ شدت گرفت و مسیلمه با لشكرش در
1) معارف و معاریف (چاپ اول 1369) ج 4 ص 1822
میان دیوار باغى سنگر گرفته بودند و مسلمانها از روی ناامیدی پراكنده میشدند، عباد را دیدم كه به سمت انصار فریاد میزد: «غلافهاى شمشیر را بشكنید و از میان جمعیت جدا شوید».
او با این جملات انصار را تحریك میكرد. در نهایت هم چهارصد نفر از انصار و مردم مدینه پیرامون عباد گرد آمدند. عباد و ابودجّانه و براءبنمالك از جلو و بقیه از عقب به لشكر دشمن تاختند. آنان از دیوار باغ بالا رفتند و خود را به درب باغ رساندند. در را گشودند و مسیلمه را كشتند و لشكرش را تار ومار نمودند. ولى عباد در آن معركه به شهادت رسید.
در بازگشت از غزوه ذات الرقاع مسلمانها زنى را به اسارت گرفته بودند. شبى لشكر در راه اتراق نمود. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «چه كسى امشب پاسبانى لشكر را میكند»؟ عبادبنبشر و عمار یاسر نگهبانى را بر عهده گرفتند. پاسى از شب گذشت و لشكریان در خواب بودند. نگهبانی بخش اول شب را عباد به عهده داشت. وى به نماز نافله پرداخت. در این حال شوهر آن زن اسیر در كمین بود و مترصد فرصتی بود تا همسر خود را برباید. دید شبحى از دور بر پا ایستاده؛ اما نفهمید که ستونى است یا انسانى. تیرى به سوى او رها ساخت. تیر به بدن عباد اصابت نمود. وى تیر را از بدن خود كشید و به نماز ادامه داد. مرد تیر دوم را انداخت. عباد باز هم آن را بیرون كشید و به نماز ادامه داد. چون تیر سوم به بدنش اصابت كرد، ركوع و سجده نمود و نماز را تمام کرد و عمار بیدار ساخت. به وى گفت: «برخیز تا این دشمن را دفع كنیم». آن مرد چون دریافت كه آن شبح انسان بوده، ترسید و
گریخت. عمار نگاهى به عباد كرد و دید که بدنش خونآلود است، به وى گفت: «این خونها چیست»؟ عباد داستان را گفت. عمار گفت: «چرا تیر اول كه به تو اصابت نمود مرا بیدار نكردى»؟ وى گفت: «سورۀ كهف میخواندم و نخواستم آن را قطع كنم. چون تیرها پیاپى آمد سوره را قطع و نماز را تمام و تو را بیدار كردم. به خدا قسم، اگر بیم آن نداشتم كه در پاسبانىام کوتاهی كرده باشم، اگر رگ جانم هم قطع میشد سوره را قطع نمیكردم.» (1)
در این مکتب زنانی هم بودند که همپای مجاهدان واقعی در راه دفاع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهلبیت (علیهم السلام) ایشان به فجیعترین شکل به شهادت رسیدند. از جمله سمیه، همسر یاسر. نقل شده است که پاهای این زن را به دو شتر بستند و شتران را از یکدیگر جدا کردند و سپس با شمشیر وی را از وسط شقه کردند. (2)
یکی دیگر از ممتازین این مکتب جناب مصعببنعمیر است که با وجود مال فراوان توانست با گذشتن از مال و جان به مرز شیعیان خاص برسد. نقل کردهاند که روزی مصعب خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پوست گوسفندی بر
دوش داشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به مردی که خدا قلب او را نورانی کرده است نگاه کنید. او در خانه پدر و مادری زندگی میکرد که بهترین غذا و لباس را برایش فراهم میکردند. اما اکنون به دلیل محبت به خدا و پیغمبرش با این وضع زندگی میکند.»
مصعب ثروتمندترینِ جوانان مکه بود. بهترین لباسها را میپوشید. بذل و بخشش فراوانی داشت. پدر و مادرش او را زیاد دوست میداشتند و مخصوصاً مادرش زنی ثروتمند بود. بهترین لباسها و ظریفترین پارچهها را بر او میپوشانیدند. او از تمام مردم مکه بیشتر عطر استعمال میکرد. حتی کفشهایش با بقیه مردم تفاوت داشت. او نعلین حضرمی (1)میپوشید. هرگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرایط گذشته وی را بازگو میکردند، میفرمودند: «در مکه جوانی را ندیدم که خوش تیپتر و زیباپوشتر و مرفهتر از مصعببنعمیر باشد.» (2)
درباره شرایط زندگی وی نیز چنین نقل کردهاند:
«فی النهایة فی حدیث مصعب بن عمیر: كانَ مُترِفاً فِی الجَاهِلِیةِ یدَّهِنُ بِالعَبِیرِ وَ یذِیلُ یمْنَةُ الیمَن أَی یطیل ذَیلها، و الیمنة ضرب من برود الیمن.» (3)
«ابناثیر در کتاب "النهایة" آورده است که مصعب در دوران جاهلیت جوانی خوشگذران بود و خود را با عبیر (4)معطر میساخت. او لباسهای
1) حضرم ظاهراً یکی از شهرهای عراق نزدیک موصل است.
2) الطبقات الکبری لابن سعد، ج3،ص116 و اسدالغایه، ج4، ص369و370
3) بحارالأنوار 65/126 - النهایة فی غریب الحدیث و الأثر 2/175
4) در لغت نامه دهخدا «عبیر» را چنین معنی می کند: نوعی از خوش بوهای خشک که بر جامه میپاشند. نام خوشهای که از صندل و گلاب و مشک سازند. زعفران یا بوی خوش با زعفران آمیخته. اخلاطی است از بوی خوش که با زعفران فراهم گردد. لغت نامه دهخدا، ج24، ص97، لغت عبیر
قیمتی بافت یمن میپوشید و دامن آنها را بلند میکرد.»
در عرب رسم بود که برای خودنمایی لباسهای بلند میپوشیدند و یک نفر از پشت سر، هنگام حرکت، دامن لباس آنها را بالا میگرفت که روی زمین کشیده نشود. مصعب قیمتیترین لباسها را با دامن بلند میپوشید.
اکنون در نظر بگیرید جوانی که در این شرایطِ مُرَفه زندگی میکرد، با پذیرش اسلام، از سوی پدر و مادرش با بیمهری مواجه شد. تا آنجا که او را در خانه خود زندانی کردند. لذا وی با گریختن از خانه خود به سایر مسلمانها پیوست و در شِعب ابیطالب، در نهایت فقر به سر میبرد. وضع رقتبار مصعب همۀ مسلمانان را ناراحت و متأثر میساخت.
سعدبنابیوقاص میگوید: «ما مردمی بودیم که در مکه زندگی مرفه و خوبی نداشتیم؛ بلکه در سختی به سر میبردیم و چون اسلام را پذیرفتیم و با سختیهای فراوان روبهرو شدیم، صبر کردیم؛ ولی بر ما خیلی دشوار نبود. اما مصعب که با پدر و مادر خود در بهترین شرایط زندگی میکرد و مرفهترینِ جوانان مکه بود و برترین زندگی تجملی را داشت در راه اسلام سختیهای فراوانی را تحمل کرد؛ زیرا روزی او را دیدم که بدن وی مانند بدن مار پوست
انداخته بود.» (1)
نقل شده است که روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان یاران و اصحاب خویش نشسته بودند. مصعب وارد شد. وی یک قطعه پارچه ابریشمی بر تن داشت و با قطعات پوست آن را وصله زده بود و وصله ها را نیز ندوخته بود؛ بلکه سوراخ کرده و با نخ به هم بسته بود. چون چشم اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او افتاد از شدت ناراحتی سرها را به زیر افکندند. مصعب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب او را دادند و او را ستایش کردند و چنین فرمودند:
«الحمد لله لیقلب الدنیا باهلها لقد رایت هذا یعنی مصعبا و ما بمکه فتی من قریش انعم عند ابویه نعیما منه ثم اخرجه من ذلک الرغبه فی الخیر فی حب الله ورسوله.» (2)
«حمد و ستایش برای پروردگار، هر آیینه دنیا وضع زندگی خود را وارونه میسازد. این جوان در مکه از همه بیشتر در نعمت بود. سپس محبت خدا و پیامبرش و تمایل به نیکی او را از آن وضعِ به ظاهر فریبنده و رفاه بیرون ساخت و به این شرایط سخت و جانکاه رساند.»
از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز نقل کردهاند که فرمودند: «روزی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد نشسته بودیم. ناگهان مصعببنعمیر بر ما وارد شد. پوشاک او تنها پارچهای بود که با پوستی آن را پینه زده بود. چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را دیدند، گریستند. سبب گریه ایشان آن بود که وی در بهترین
شرایط زندگی میکرد و اکنون در سختترین شرایط به سر میبرد.» (1)
مصعببنعمیر علاوه بر آنکه در راه گرایش به اسلام از شخصیت دنیوی و اجتماعی خود گذشت و از ناز و نعمت فراوان صرفنظر کرد، در عوض، در سایه تربیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فضایل اخلاقی بسیار مهمی دست یافت:
«عن عبدالله بن عامر بن ربیعه عن ابیه قال: «کان مصعب بن عمیر لی خدنا و صاحبا منذ یوم اسلم الی ان قتل (رحمة الله) باحد خرج معنا الی الهجرتین جمیعا بارض الحبشه و کان رفیق من بین القوم فلم ار رجلا قط کان احسن خلقا و لا اقل خلافا منه.» (2)
«عبداللهبنعامر ربیعه از پدرش نقل میکند که مصعببنعمیر برای من از روز اولی که اسلام آورد تا روز شهادتش در احد، دوستی صمیمی و یاری فداکار بود. او با ما در هر دو سفر که هجرت به حبشه داشتیم همراه شد. هرگز مردی را ندیدم که از او خوشخلقتر و با دوست خود هماهنگی بیشتری داشته باشد.»
مصعببنعمیر در هنگام شهادت چهل سال داشت و در جنگ احد که در سال سوم هجرت اتفاق افتاد به شهادت رسید. تبعاً در زمانی که مسلمان شد
حدود بیست و پنج سال داشت و در زمان هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سی و هفت سال از عمر او میگذشت. وی با آنکه جوانی سی و هفت ساله بود، شایستگی آن را پیدا کرد که به عنوان اولین سفیر اسلام از مکه به مدینه برود. برگزیدهشدن او از میان همۀ مسلمانها برای این منصب بزرگ و مهم بر اساس شایستگی و صلاحیت او بود. سرگذشت او در مدینه طبق آنچه علیبنابراهیم نقل کرده است چنین است:
«در مدینه دو قبیله به نام اوس و خزرج زندگی میکردند. هر یک از آن دو قبیله با گروهی در مکه پیمان بسته بودند که هنگام جنگ با دشمن، از آنان یاری بگیرند. این دو قبیله با یکدیگر به جنگ سختی دست زدند و در نهایت قبیله اوس بر خزرج پیروز شد. آنان دو نفر را به نام اسعدبنزراره و ذکوانبنعبد قیس به مکه فرستادند تا از همپیمانان خود کمک بگیرند. هنگامی که به مکه آمدند بر «عتبه» وارد شدند. او گفت که ما نمیتوانیم به شما کمک کنیم؛ زیرا در میان ما پیغمبری ظاهر شده که جوانان ما را فاسد نموده است. شما هم در هنگام طواف کعبه در گوش خود پنبه گذارده و انگشتان خود را بر آن بفشارید؛ زیرا او در حِجر اسماعیل مینشیند و کلماتی را بر زبان جاری میکند که شنونده را سحر مینماید. بدین ترتیب عتبه آنان را از ملاقات و گفتگو با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدت برحذر داشت.
آن دو به مسجدالحرام آمدند. ابتدا اسعدبنزراره و سپس ذکوان با آن حضرت به گفتوگو پرداختند و اسلام آوردند و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقاضا کردند کسی را همراه آنان به مدینه بفرستد که آیات قرآن را بخواند. پیغمبر
اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این مأموریت را به مصعببنعمیر دادند. مصعب تا آن لحظه حتی یکبار هم از مکه خارج نشده بود. رسول معظم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به او امر کردند که با اسعد به طرف مدینه برود. مصعب از قرآن بخش زیادی را آموخته بود.
اسعدبنزراره و ذکوانبنعبد قیس همراه با مصعببنعمیر به سوی مدینه رفتند. آنان پس از ورود به مدینه نزد خویشاوندان خود رفته و جریان بعثت و رسالت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خبر دادند. از هر قبیلهای یک یا دو مرد، اسلام را پذیرفتند. مصعب به منزل اسعدبنزراره وارد شده بود و هر روز اطراف خانههای قبیله خزرج میچرخید و آنها را به اسلام دعوت میکرد و جوانان به او پاسخ مثبت داده و اسلام را میپذیرفتند.»
سپس زمینه هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه چنین فراهم آمد که دوازده نفر از اهل مدینه به مکه آمدند و محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شدند و با آن حضرت بیعت کردند که از ایشان و مسلمین طرفداری و حمایت خواهند کرد. ولی طبق آنچه بعضی از مورخین نقل کردهاند، پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مصعب را همراه این دوازده نفر به مدینه فرستادند.
هنگامی که در «عقبه اولی» دوازده نفر از مردم مدینه با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات و بیعت کردند، ضمن مذاکراتی، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند که یکی از مسلمانان را برای تبلیغ اسلام به مدینه اعزام فرموده تا احکام و دستورات
دینی و قرآن مجید را به آنها بیاموزد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز مصعب را مأمور این کار کردند.
مصعب در مدینه به خانه اسعدبنزراره وارد شد و روزها به خانههای اوس و خزرج میرفت و قرآن را برایشان تلاوت میکرد. در نهایت اکثریت قریب به اتفاق مردم مدینه مسلمان شدند. پس از آنکه جمعیت مسلمانان در مدینه زیاد شد، مصعب برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه نوشت که اجازه بفرمایید نماز جمعه و جماعت برپا کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز اجازه دادند. لذا اولین نماز جمعه در خانه اسعدبنزراره با دوازده نفر برگزار شد. میزبان مصعب در آن روز گوسفندی کشت و از نمازگزاران پذیرایی کرد. لذا روایت شده است:
«فهو اول من جمع فی الاسلام جمعه.» (1)
«مصعببنعمیر اولین کسی بود که در اسلام نماز جمعه را برگزار کرد.»
موسم حج فرا رسید. مصعببنعمیر به همراه هفتاد نفر از مسلمانان مدینه به قصد زیارت خانه خدا و ملاقات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه بازگشت. پیش از آنکه به خانه خود برود، به منزل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و در عقبه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملاقات نمود. مصعب از استقبال مردم و توجه آنها به اسلام و کثرت مسلمانان و انتظار آمدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه تعریف میکرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسرور میگردیدند. مادر مصعب از آمدن وی به مکه خبردار شد.
1) کتاب پیغمبر و یاران، ج5، ص256 و طبقات ابن اسعد، ج3،ص 118
قاصدی به سراغش فرستاد و او را احضار کرد. مادرش از وی گله کرد که تو به مکه میآیی و پیش از آنکه نزد من بیایی به جای دیگر میروی؟ مصعب در جواب مادر، برای او پیغام فرستاد که قبل از زیارت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جایی نخواهم رفت و هیچکس را بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مقدم نمیدارم.
ایشان پس از ملاقات با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و گزارش جریانها برای حضرت، نزد مادر خود رفتند. مادرشان به ایشان گفت: «مصعب! هنوز همان مذهب انحرافی را ترک نکرده ای؟» معصب گفت: «من بر دین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به اسلامی که خدا برای خود و پیامبرش پسندیده است باقی هستم». مادرشان گفت: «فرزندم! در مفارقت و دوری تو در حبشه و مدینه آن همه گریه کردم و غزلسرایی نموده و برایت فرستادم. چرا اعتنایی نکردی»؟! مصعب گفت: «زیرا شما میخواستید مرا از دینم منحرف کنید». مادرشان گفت: «اینک تو را زندانی میکنم». معصب گفت: «من هم دوستان مسلمانم را تحریک میکنم تا کسانی را که مزاحم من میشوند بکشند و مرا خلاص کنند.» مادرشان با چشمهایی گریان گفت: «حال که چنین است برو». مصعب گفت: «مادر، من به تو علاقه دارم و خیرخواه تو هستم. بیا و به یگانگی خدا و رسالت محمدبنعبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی بده. مادرشان گفت: «به ستارگان آسمان سوگند که از دین تو پیروی نمیکنم تا مرا به ضعف رأی و بیخردی نسبت دهند. تو را نیز آزاد میگذارم. تو بر عقیده خود باش و من بر عقیده خود.»
مصعب بقیۀ ماه ذیحجه و محرم و صفر را در مکه ماند و در اول ماه ربیع
الاول، دوازده روز قبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به مدینه هجرت کرد. (1)آنچه مسلم است آن است که مصعب اولین نماینده پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و از میان مسلمانان پیش از همه به مدینه آمده است و اسلام را به مدینه آورده:
«انه اول من جمع الجمعه بالمدینه و اسلم علی یده اسید بن حضیر و سعد بن معاذ و کفی بذلک فخرا و اثرا فی الاسلام... و شهد مصعب بدرا مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهد احدا و معه لواء رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و قتل باحد شهیدا.» (2)
«ابن اثیر مینویسد که مصعببنعمیر اولین کسی است که نماز جمعه را در مدینه بپا داشت و اسیدبنحضیر و سعدبنمعاذ به راهنمایی او مسلمان شدند. برای سربلندی و یادگار ماندن نام او همین بس است. مصعب با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ بدر و احد شرکت کرد و پرچم آن حضرت در جنگ احد در دست وی بود و در همان جنگ بود که به شهادت رسید.»
مصعببنعمیر در جنگ بدر که اولین غزوه اسلام بود، پرچمداری مهاجرین را برعهده داشت»
«کان لواء رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) الاعظم لواء المهاجرین یوم بدر مع مصعب بن عمیر.» (3)
«بزرگترین پرچم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ بدر پرچم مهاجرین بود که در دست مصعببنعمیر قرار گرفت.»
در جنگ احد نیز پرچمداری بخشی از لشکر اسلام با وی بود:
«لما تصاف القوم للقتال یوم أحد جلس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت رایة مصعب بن عمیر.» (1)
«هنگامی که لشکریان اسلام در جنگ احد آماده نبرد شدند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زیر پرچم مصعببنعمیر نشستند.»
در جنگ احد پرچم جمعی از مسلمانان با مصعببنعمیر بود. چون مسلمانان فرار کردند، مصعب پایداری کرد. ابنقمیئه که شجاعی بیمانند بود بر او حمله کرد و با ضربهای دست راستش را برید. مصعب این آیه را به جای رجز میخواند:
وَ ما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُل) (2) «محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبری است همانند پیامبران پیشین.»
سپس پرچم را به دست چپ گرفت و جنگید. دشمن دوباره حمله کرد و دست چپش را نیز قطع کرد. مصعب پرچم را با دو بازویش به سینه چسبانید و آیه را تکرار کرد. ابنقمیئه برای سومین بار با نیزه به او حمله کرد و نیزه را در بدنش فرو کرد. نیزه شکست و مصعب بر زمین افتاد و جان به جان آفرین
تسلیم کرد. (1)
پس از شهادت افتخارآمیز مصعب، پرچم در دست فرشتهای به صورت او قرار گرفت:
«أَعْطَى رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) مُصْعَبَ بْنَ عُمَیرٍ اللِّوَاءَ یوْمَ أُحُدٍ فَقُتِلَ مُصْعَبٌ فَأَخَذَهُ مَلَكٌ فِی صُورَة مُصْعَبٍ فَجَعَلَ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) یقُولُ فِی آخِرِ النَّهَارِ تَقَدَّمْ یا مُصْعَبُ فَالْتَفَتَ إِلَیهِ الْمَلَكُ وَ قَالَ لَسْتُ بِمُصْعَبٍ فَعَرَفَ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّهُ مَلَكٌ أُیدَ بِه.» (2)
«چون در روز احد پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پرچم را به دست مصعببنعمیر دادند و او کشته شد، فرشتهای به شکل و شمایل مصعب پرچم را به دست گرفت. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخر آن روز به آن فرشته فرمودند که ای مصعب، جلو بیا. آن فرشته به پیغمبر نگاهی کرد و گفت که من مصعب نیستم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را شناخته و دانستند که او فرشته است.»
پس از آنکه جنگ پایان پذیرفت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار کشته مصعب آمدند. او را دیدند که به رو بر زمین افتاده است. آنگاه این آیه را قرائت کردند:
مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ
مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا (1) «برخی از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا پیمان بستند وفا کردند. بعضی پیمان خود را گذاردند و بعضی در انتظارند و در آن تغییری ندادند.»
وی مردی قوی و دارای دو همسر و دو چادر و خانه بود. همسران وی چادرهایش را آبپاشی کرده، در آن آب آشامیدنی خنکی فراهم نموده و طعامی تهیه کرده بودند. در همین بین که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان دستور حرکت دادند، او سری به چادرهای خود زد و در جواب هوای نفس خود که او را به استفاده از آن نعمتها دعوت میکرد، گفت: «نه، به خدا سوگند این انصاف نیست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه خداوند متعال او را آمرزیده در این شدت حرارت و گرد و غبار و با سنگینی سلاح راه بپیماید و در راه خدا جهاد کند، آنگاه ابوخثیمه که مردی نیرومند است در سایه چادر و در کنار همسران زیبای خود به عیش و لذت بپردازد. نه، به خدا سوگند که از انصاف به دور است.»
وی این را گفت و از جایش بلند شد و شتر خود را آورد و اثاث سفر را بر آن بار کرد و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شد. مردم وقتی دیدند سواری از دور میرسد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش دادند. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که باید ابوخثیمه باشد. ابوخثیمه نزدیک شد و جریان خود را به عرض حضرت رسانید.
1) سوره مبارکه احزاب آیه شریفه 23
حضرت برای او جزای خیر طلب نمودند. (1)
یکی دیگر از مخلصین صدر اسلام شخصی به نام خباب است که فاضل و عالم بود. وی از مهاجرین اولین بود و در جنگ بدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی میکرد. وی از کسانی است که در راه خدای تعالی شکنجه دیده و شکیبایی کرده. او میگفت: «مشرکین مکه بر پشتم آتش میافروختند و خاموش نمیکردند تا پشتم به روغن میگشت. (یعنی سنگ پهن به پشتش میگذاشتند و روی سنگ آتش میافروختند و آنقدر ادامه میدادند تا روغن پشتش بیرون میآمده.) (2)
وی از بنیدیان بود و عهد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک کرد. وی در دوران خلفا به امور ولایتی اشتغال داشت و امور را به شایستگی اداره میکرد. وی چنان ایمان قوی و شخصیت ثابتی داشت که در دوران ریاستش گویی رییس نبود و هنگامی که رییس نبود گویی رییس بود.
امیرالمؤمنین بسیار به وی علاقهمند بودند. روزی حضرت (علیه السلام) به عیادتش رفتند؛ چراکه وی در اثر تیری که به پیشانیاش اصابت کرده بود مجروح شده بود و هرساله زخمش عود میکرد و او را سخت آزار میداد. حضرت از او
پرسیدند که در چه حالی؟ عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین، آنقدر این زخم مرا رنج میدهد که راضیام در عوض آن چشمم را از دست بدهم؛ ولی از سختی آن رها شوم». حضرت فرمودند: «چشمت نزد تو چقدر ارزش دارد»؟ گفت: «اگر همۀ دنیا برای من بود فدایش میکردم». حضرت فرمودند: «پس خدا به همین اندازه به تو پاداش خواهد داد و به علاوه به فضل خود فزونی زیادی نیز بر آن میافزاید.»
سعیدبنخبیر را نقاد دانشمندان مینامیدند. او در دو رکعت نماز یک ختم قرآن میکرد و گفتهاند که در روی زمین کسی نبود مگر اینکه به دانش او محتاج بود. فضل میگوید که در آغاز امامت حضرت امام سجاد (علیه السلام) فقط پنج نفر همراه ایشان بودند: سعید بن مسبب؛ محمدبنجبیربنمطعم؛ یحییبنامالطویل؛ ابوخالد کابلی. در خبر است که حجاج به سعید گفت: «دنیا را برای تو به آتشی سوزان تبدیل میکنم». سعیدبنخبیر نیز گفت: «اگر میدانستم تو برای این کار قدرت و توان داری تو را خدای خود قرار میدادم.» (1)
در کتاب "معارف" ابنقتیه آمده است: «چون حجاج فرمان قتل سعید را صادر کرد و گردن او را زد، سرش روی زمین افتاد و حرکت میکرد و لا اله
1) خورشید اسلام چگونه درخشید ج5 ص 254 - قسمت دوم قاموس الرجال ج4 ص 354
الا الله میگفت و همچنان این کلمه از سر بریدهاش شنیده میشد تا اینکه حجاج به شخصی دستور داد تا پایش را روی دهان سعید بگذارد. پس از آن وی دیگر ساکت شد.» (1)
دمیری در کتاب "حیوة الحیوان" درعنوان «لبوه شیر» مینویسد: «بعد از اینکه مأموران حجاج او را دستگیر کردند، در بین راه او را کنار دیر راهبی گذاشتند و خود داخل دیر راهب شدند. چون شب فرارسید، دیدند که شیر نر و مادهای به طرف او میآیند. چون نزدیک وی رسیدند این دو شیر صورت خود را به قدمهای او میساییدند. سپس در کنار ایشان نشستند و آرمیدند.» (2)
گفتهاند که حجاج بعد از کشتن سعید پانزده شبانهروز زنده ماند و نقل کردهاند که به خاطر دعای سعید حجاج دیگر نتوانست بعد از کشتن او کسی را به قتل برساند؛ زیرا او هنگام شهادت چنین دعا کرد:
«بارالها! بعد از من این ظالم را بر هیچکس مسلط مکن تا بتواند کسی را بکشد.» (3)
وی در زمان هارون و مأمون ملعون محبوس بود و اموالش به مصادره درآمده بود. از او خواستند که قضاوت را بپذیرد. قبول نکرد. از او خواستند اسامی شیعیان را لو بدهد. نپذیرفت. از این رو او را به زندان بردند و بارها بر
او تازیانه زدند. یکبار سندیبنشاهک صد و بیست تازیانه بر او زد و با دادن هزار درهم از زندان خارج شد و نزدیک صد هزار درهم به او خسارت مالی وارد شد و مدت زندانش چهار سال طول کشید اما در عین حال صبر کرد. (1)
یکی دیگر از شیعیان حقیقی فرزندان و نوادگان حسنبنعلی (علیهما السلام) بودند که منصور دوانیقی آنها را دستگیر و بر کجاوههای بدون سرپوش سوار کرد و به کوفه روانه نمود. در آنجا در زیر زمینی که در آن شب از روز تشخیص داده نمیشد زندانی شدند. آنان برای شناسایی وقت نمازهای پنچگانه قرآن را به پنج قسمت تقسیم کرده بودند و پس از قرائت یکپنجم آن به نماز میایستادند. آنان وسیله نظافت نداشتند و برای قضای حاجت به ناچار از همان چهار دیواری محل سکونتشان استفاده میکردند. با مرور زمان و در اثر آلودگی محیط، به بیماریهای سخت دچار شدند. آنان در اثر همین بیماریها و نیز گرسنگی و تشنگی جان میباختند. (2)
به نقل از عبدالرحمانبنسالم از بعضی فقها زمانی که حضرت علی (علیه السلام) آیه «بدانید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه خوفی...» را خواندند، فرمودند که میدانید دوستان خدا چه کسانی هستند؟ اصحاب ایشان عرض کردند که چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: «آنان ما و پیروانمان هستیم و سپس کسانی که بعدِ ما از ما پیروی کنند. خوش به حال ما و خوشتر به حال آنان».
عرض کردند: «چرا خوش به حال ما و خوشتر به حال آنان؟ مگر نه این است که ما و آنان هر دو در یک راهیم»؟! حضرت فرمودند:
«لَا لِأَنَّهُمْ حُمِّلُوا مَا لَمْ تُحَمَّلُوا عَلَیهِ وَ أَطَاقُوا مَا لَمْ تُطِیقُوا.» (1)
«نه، زیرا آنان باری را به دوش میکشند که شما نکشیدهاید و چیزهایی را تحمل میکنند که شما تحمل نکردهاید.»
امام حسین (علیه السلام) درباره این بزرگواران میفرمایند:
«وَ لَوْ لَا أَنْ تَكُونُوا كَذَلِكَ لَرَأَینَا أَنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنَّا.» (2)
«اگر شما شیعیان صمیمی ما در معرض ابتلائات قرار نمیگرفتید، میدیدیم که دیگر از ما (که در راه خدا اهل بلائیم) نیستید.»
یکی دیگر از ستارگان بسیار درخشنده آسمان تشیع جناب ابییعفور است.
حضرت امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«مَا وَجَدْتُ أَحَداً یقْبَلُ وَصِیتِی وَ یطِیعُ أَمْرِی إِلَّا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یعْفُورٍ.» (3)
«کسی را که سفارشاتم را بپذیرد و فرمانم را اطاعت کند، بهتر از عبداللهبنابییعفور نیافتم.»
سلیمانبنفَرَّا درباره حالت عبداللهبنابییعفور چنین نقل میکند:
«كَانَ أَصْحَابُنَا یدْفَعُونَ إِلَیهِ الزَّكَاةَ یقْسِمُهَا فِی أَصْحَابِهِ فَكَانَ یقْسِمُهَا فِیهِمْ وَ هُوَ
یبْكِی قَالَ سُلَیمَانُ فَأَقُولُ لَهُ مَا یبْكِیكَ قَالَ فَیقُولُ أَخَافُ أَنْ یرَوْا أَنَّهَا مِنْ قِبَلِی.» (1)
«وقتی اصحاب زکات اموال خود را به او میدادند تا در میان فقرا تقسیم کند، او در هنگام تقسیم زکات گریه میکرد. به او گفتم که چرا گریه میکنی؟ عبدالله گفت که میترسم نیازمندان گمان کنند این اموال از خودم میباشد که به آنها میدهم.»
امام جعفر صادق (علیه السلام) به قدری به او احترام میکردند و به وی ارزش میدادند که به راستی شگفتآور است. در رجال کشی از شخصی نقل شده که من و گروهی از اصحاب، محضر امام صادق (علیه السلام) بودیم. مردی از عبداللهبنابییعفور نام برد و از وی بدگویی کرد. امام صادق (علیه السلام) صورت خود را از آن مرد برگرداندند و به ما فرمودند که این مرد گمان میکند ورع دارد و حال آنکه از برادر مؤمن خود بدگویی میکند. سپس حضرت با دست چپ محاسن خویش را در دست گرفتند و بر اثر غضب مقداری از موی صورت خود را کندند، به طوری که مو را در دست آن حضرت دیدیم. آنگاه فرمودند: «این محاسن، محاسن زشتی باشد اگر من به خاطر گفتههای شما کسی را دوست بدارم یا از شخصیتی مانند ابنابییعفور بیزاری بجویم.»
پس از ارتحال آن شخصیت برجسته و ممتاز، امام صادق (علیه السلام) برای مفضّل نامهای به این مضمون مرقوم فرمودند: «ای مفضل، پیمانی که با عبداللهبنابییعفور بستم با تو نیز میبندم. عبداللهبنابییعفور، که خدا از او
1) بحارالأنوار 47/374
خشنود باشد، از دنیا رفت در حالی که به عهد و پیمان خود با خدا و رسول خدا و امام و پیشوایش وفا کرد.
یکی دیگر از شیعیان مخلص اهلبیت (علیهم السلام) جناب هشامبنحکم است که بر اثر فراگیری کلام امامان معصوم (علیهم السلام) به قله رفیع تشیع دست یافت. از جناب یونسبنیعقوب نقل است که جمعی از اصحاب نزد امام صادق (علیه السلام) بودند در میان آنها حمرانبناعین و مؤمن طاق و هشامبنسالم و طیار و گروهی از یاران حضرت بودند. هشامبنحکم نیز که نوجوانی کمسن بود در میان آنان قرار داشت. حضرت فرمودند: «ای هشام». هشام عرض کرد: «لبیک ای فرزند پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)»! حضرت فرمود: «آیا برای من نمیگویی که با عمروبنعبید چه کردی و چگونه از او سوال پرسیدی»؟ هشام عرض کرد: «فدایت شوم، شما بزرگوارید نزد من و من از شما حیا میکنم و زبانم نزد شما یارای گفتن ندارد». حضرت فرمودند: «هرگاه شما را به چیزی فرمان میدهم انجام دهید».
هشام عرض کرد که به من خبر رسید عمروبنعبید در مسجد بصره مینشیند (و اظهار مخالفت با امامت میکند). کار او بر من گران آمد. در روز جمعه وارد بصره شدم و به مسجد رفتم. دیدم جمع زیادی اطراف او حلقه زدهاند. وی شمله پشمی سیاهی به خود پیچیده بود. جمعیت را شکافتم و دو زانو آخر جمعیت نشستم و گفتم: «ای عالم، من مردی غریبم. آیا اجازه
میدهی پرسشی کنم»؟ گفت: «بپرس». گفتم: «آیا تو چشم داری»؟ گفت: «ای پسرک من، این چه سؤالی است»؟ گفتم: «سؤالهای من اینچنین است». گفت: «بپرس، گرچه پرسشهای تو احمقانه است». گفتم: «تو جواب بده». گفت: «بپرس». گفتم: «آیا تو چشم داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میبینی»؟ گفت: «رنگها و اشخاص را». گفتم: «آیا تو بینی داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میکنی»؟ گفت: «بو را استشمام میکنم». گفتم: «دهان داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میکنی»؟ گفت: «مزهها را شناسایی میکنم». گفتم: «آیا زبان داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میکنی»؟ گفت: «با آن سخن میگویم». گفتم: «آیا گوش داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میکنی»؟ گفت: «صداها را میشنوم». گفتم: «آیا تو دست داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با دستت چه میکنی»؟ گفت: «کارها را انجام میدهم و درشتی و نرمی اشیاء را میشناسم». گفتم: «آیا دل و قلب داری»؟ گفت: «آری». گفتم: «با آن چه میکنی»؟ گفت: «آنچه بر جوارح و اعضایم وارد شود تمییز میدهم». گفتم: «این اعضا و جوارح از قلب بینیاز نیستند»؟ گفت: «نه». گفتم: «چگونه میشود و حال آنکه اعضا و جوارح به خودیِخود هم سالم هستند»؟ گفت: «ای پسرک من، هرگاه جوارح در چیزی شک و اشتباه کنند آن را به قلب رد میکنند. سپس قلب یقین میکند و شک و اشتباه برطرف میشود». گفتم: «پس خداوند قلب را برای برطرفکردن شک و اشتباه جوارح بهپاداشته»؟ گفت: «آری». گفتم: «پس به ناچار باید
قلب در بدن باشد وگرنه جوارح سالم نخواهند ماند»؟ گفت: «آری». گفتم: «ای ابا مروان! خدای تعالی اعضا و جوارح تو را رها نساخته و برای آنها امام و پیشوا قرار داده تا صحیح را تصدیق کنند و شک را برطرف سازند؛ ولی تو میگویی که همۀ خلق را در حیرت و سرگردانی و شک و اختلاف رها کرده و برای آنها پیشوایی قرار نداده تا در سرگردانی و حیرت به او مراجعه کنند»؟
سپس خوی ساکت شد و هیچ سخنی نگفت. آنگاه رو به من کرد و گفت که تو باید هشام باشی. گفتم: «نه». گفت: «با او همنشینی»؟ گفتم: «نه». گفت: «پس تو اهل کجایی»؟ گفتم: «از اهالی کوفه هستم». گفت: «پس تو هشام میباشی». پس از آن مرا در بر گرفت و در کنارش نشانید و دیگر سخنی نگفت تا من حرکت کردم.
امام صادق (علیه السلام) خندان با شنیدن این جریان خندان شدند. پس از آن فرمودند: «ای هشام، این گفتار را چه کسی یادت داده است»؟ هشام گفت: «ای پسر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بر زبانم جاری گشت». حضرت فرمودند: «ای هشام، سوگند به خدا که این گفتار در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است.»
در عصر غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز کسانی هستند که باعث قوام شیعه شدند. همانند شیخ مفید که از نوادر علم کلام و فقه بود. در بین دانشمندان بزرگ شیعه که در اعصار مختلف میزیستهاند مفاخر و نوابغ بسیاری بودهاند که
هرکدام مایه افتخار جهان تشیع به شمار میآیند؛ ولی از آن میان تنها شیخ مفید است که از سوی وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مفتخر به دریافت سه نامه شده است. دانشمند بزرگوار شیخ ابوطالب طبرسی در کتاب نامدار "احتجاج" سه توقیع (نامه) از حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نقل کرده که به افتخار شیخ مفید صادر گشته و حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) او را مشمول عنایات خاص و الطاف مخصوص خود قرار دادهاند. برای آگاهی از این توقیعات و مضامین آنها به آخرین بخشهای این کتاب یا کتاب "مجالس المؤمنین" قاضی نورالله شوشتری یا رجال علامه بحرالعلوم یا "روضات الجنات" سیدمحمدباقر خوانساری یا خاتمه "مستدرک تنقیح المقال" شیخ عبدالله مامقانی یا... مراجعه کنید. جالب اینجاست که در زمان غیبت کبری هیچ توقیعی از ناحیه مقدسه نرسیده است، مگر برای شیخ مفید و شیخ اسدالله کاظمینی.
در مدت سه سال سه توقیع از ناحیه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شیخ رسید. جملات حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شیخ نشان از عظمت وی دارد:
للاخ الاعز السدید الشیخ المفید: برادر عزیز و استوار شیخ مفید.
سلام علیک ایها العبد الصالح الناصر للحق الداعی الیه: سلام بر تو ای بنده شایسته خدا و ای یاریدهنده حق و دعوتکننده به سوی آن.
شیخ طوسی درباره ایشان در "الفهرست" مینویسد: «محمدبننعمان معروف به ابنالمعلم (الوالعلی این لقب را به ایشان داده) از متکلمان امامیه است. در عصر خویش ریاست و مرجعیت شیعه به او منتهی گردید. در فقه و
کلام بر هر کس دیگری مقدم بود. وی حافظه خوب و ذهن دقیقی داشت و در پاسخ به سؤالات حاضر جواب بود.»
ابنشهرآشوب در "معالم العلما" آورده است: «صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) او را ملقب به شیخ مفید نمود. من علت آن را در کتاب "مناقب آل ابی طالب" ذکر کردم. او مؤلف حدود دویست کتاب بزرگ و کوچک است. دانشمندان اهلتسنن نیز شیخ را ستودهاند.»
علامه حلی مینویسد: «مفید معروف به ابنمعلم بود و از بزرگترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنهاست. تمام دانشمندان ما که بعد از وی آمدهاند از دانش او استفاده نمودهاند. فضل و دانش او در فقه و کلام و حدیث مشهورتر از آن است که به وصف آید. او موثقترین و داناترین علمای عصر خود بود. ریاست علمی و دینی طائفه شیعه امامیه در زمان او به وی منتهی گشت.»
در احوالات ایشان گفتهاند که جز اندکی از شب را نمیخوابید. سپس برمیخواست و به نماز میایستاد و آنگاه مطالعه میکرد یا مشغول تلاوت قرآن میشد. از مستمندان دستگیری بسیار میکرد. فروتنی و خشوع وی زیاد و روزهاش فراوان و لباسش زبر بود.
خطیب بغدادی سنیمذهب نوشته است که شیخ مفید کتابهای بسیاری در دفاع از اعتقاد شیعه و نکوهش صحابه و تابعین نوشت، تا اینکه خداوند اهلتسنن را با مرگ وی آسوده گردانید.
این سؤال پیش میآید که علت ناخرسندی خطیب بغدادی و امثالهم از شیخ مفید چیست. شیعه از صدر اسلام به دلیل وجود دولتهای بنیامیه و
بنیعباس در محدودیت به سر میبرد و تقریباً از هرگونه آزادی عمل و عقیده و ابراز وجودی ممنوع بود. اما در زمان شیخ مفید، یعنی اواسط قرن چهارم هجری، شیعیان به میزان قابل ملاحظهای در کشورهای خاورمیانه از آن محدودیتها برکنار ماندند. زیرا از یکطرف خلفای فاطمی که شیعه اسماعیلی بودند در مصر دولت نیرومندی تشکیل داده و از ابهت و جلال دربار بغداد کاستند و از طرفی سیف الدوله حمدانی و امرای آن خاندان در شام حکومت میکردند که شیعه بودند. از جانب دیگر هم در مشرق و جنوب شرقی و شمال ایران نیز غوریان و صفاریان و طاهریان، و کمی قبل از آنها، حکمرانان علوی مازندران پرچم استقلال برافراشته و بر ضد خلفای عباسی قیام کردند و از همه مهمتر ظهور دولت مقتدر آلبویه بود که از شیعیان با اخلاص به شمار میآمدند. عضدالدوله دیلمی که از سلاطین مقتدر این دودمان است دامنه اقتدارش از سواحل دریای عمان تا شام و مصر گسترش یافته و در احترام و حمایت شیعیان کوشا بود. در واقع خلافت بنیعباس در دست او بازیچهای بیش نبود.
این علل و عوامل دست به هم دادند و موجب گردیدند که شیعیان از گوشه و کنار سر برآورند و با همتی شایان توجه، به تشکیل جمعیتها و تأسیس حوزههای علمی و نشر معارف و حقایق اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دست یازند. مسافرتهای ثقةالاسلام کلینی و شیخ صدوق، دو پیشوای بزرگ شیعه، به بغداد و اقامت آنها در آن شهر که مرکز خلافت و علمای عام بود و اهمیتی
که میان آنان کسب کردند، همه از آزادی نسبی و موقعیت آن عصر حکایت میکند.
در این زمان بود که مرحوم شیخ دو کار بسیار مهم را سامان داد: شیعیان را (به خصوص از جهت اعتقادی) از پراکندگی نجات داد و اوضاع اسفبار آنها را سامان داد تا آنجا که به اوج عزت رسیدند؛ با مناظره با سران معتزله و اشاعره حقایق را بر همگان آشکار و آنان را مجبور به اعتراف به عجز نمود.
شهر بغداد که از مراکز مهم علمی آن عصر به شمار میرفت، مملو از فقها و متکلمان مختلف بود. پیروان مذاهب اهلتسنن که از نظر علم کلام آنها را معتزلی و اشعری میگفتند، در مجالس عمومی و گاهی در حضور خلیفه مجلسها گرفته و هر کس برای اثبات مرام خود حجتها میآورد. علمای شیعه که تا آن روز به آن محافل راه نداشتند با طلوع شیخ مفید در بغداد نه تنها در مجامع آنها شرکت مینمودند؛ بلکه شیخ مفید یگانه عالم مبرز و سخنوری بود که با علم و بیان و منطق محکم خود در تمام مباحثات بر همگان غلبه مییافت.
از خطیب بغدادی که هم عصر شیخ مفید است نقل شده که شیخ مفید اگر میخواست، میتوانست ثابت کند که یک ستون چوبی از طلاست! علیبنعیسی رمانی، قاضی ابوبکر باقلانی، ابوعمرو شطوی، ابوحامد افرائنی شافعی، قاضی عبدالجبار معتزلی و... از دانشمندان بزرگی بودند که اغلب اوقات جناب شیخ مفید با آنها در بحث امامت و اصول عقاید به گفتوگو میپرداخت و آنها را مغلوب و مجاب میساخت.
آنچه گفته شد مختصری از فعالیتهای بیشماری بود که به صورت اجمالی ارائه گردید تا مقام و منزلت شیعیان هویدا گردد. هرکدام از این بزرگواران مصداق روایت امام عسکری (علیه السلام) قرار میگیرند:
«مَنْ كَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِماً بِشَرِیعَتِنَا فَأَخْرَجَ ضُعَفَاءَ شِیعَتِنَا مِنْ ظُلْمَةِ جَهْلِهِم....» (1)
«هرکس از شیعیان که به شریعت ما عالم باشد و شیعیان ضعیف ما را از تاریکیهای جهل به نور علمی که بدون منت به او عطا کردیم خارج کند، در حالیکه تاجی از نور که برای اهلجمیع آن عرصهها روشنی میبخشد بر سر دارد، قدم به قیامت میگذارد. او جامهای بر تن دارد که جمیع دنیا به کمترین ریسمان آن نمیارزد. پس منادی ندا کند که ای بندگان خدا، این عالمی از دانشآموختگان مکتب بعضی از آلمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آگاه باشید و بدانید هرکس را که در دنیا از حیرت و نادانی خارج کرده است، امروز به نور او چنگ زده تا او را از حیرت و سرگردانی تاریکی این عرصهها (قیامت) خارج کند و به بهشت های پاکیزه برساند.»
اینگونه افراد که در مرتبه اعلای ورع قرار قرار دارند و به علوم اهل بیت (علیهم السلام) مزیّن هستند به حق که کفایتگر امور و برطرفکننده نواقص و جهالتهای محبین اهلبیت (علیهم السلام) هستند. امام صادق (علیه السلام) در اهمیت رجوع به چنین افرادی فرمودند:
1) بحارالأنوار 2/2، 7/224
«فَإِذَا أَرَادَنَا أَحَدٌ فَلْیقْصِدْهُمْ فَإِنَّهُمْ الَّذِینَ یوصَلُ مِنْهُ إِلَینَا.» (1)
«هرکس که میخواهد به ما رو کند به شیعیان ما رو نماید؛ چراکه آنان وی را به ما میرسانند.»
چنین شیعیانی به سبب رعایت فرامین الهی و فراگیری روایات معصومین (علیهم السلام) به آن درجه از عقل رسیدهاند که پشت سر انبیای الهی (علیهم السلام) قرار میگیرند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِیاءَ لَمْ یورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِم.» (2)
«دانشمندان وارثان پیمبرانند؛ زیرا پیمبران طلا و نقره به ارث نمیگذارند و تنها احادیثى از احادیثشان را به جاى میگذارند.»
معاویهبنعمار در فضیلت چنین عالمانی گفتوگویی را نقل میکند:
«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ رَاوِیةٌ لِحَدِیثِكُمْ یبُثُّ ذَلِكَ فِی النَّاسِ وَ یشَدِّدُهُ فِی قُلُوبِهِمْ وَ قُلُوبِ شِیعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِیعَتِكُمْ لَیسَتْ لَهُ هَذِهِ الرِّوَایةُ أَیهُمَا أَفْضَلُ قَالَ الرَّاوِیةُ لِحَدِیثِنَا یشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِیعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِد.» (3)
«به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که فردی که روایتهای بسیاری از شما نقل میكند و میان مردم انتشار میدهد و آن را در دل مردم و دل شیعیانتان استوار میكند نزد شما بهتر است یا عابدى كه در روایت چون او نباشد؟
حضرت فرمود که فردی که احادیث ما را روایت میكند و دلهاى شیعیانمان را استوار میسازد از هزار عابد بهتر است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«النَّاسُ ثَلَاثَةُ أَصْنَافٍ: صِنْفٌ بَيِّنٌ بِنُورِنَا، وَ صِنْفٌ يَأْكُلُونَ بِنَا، وَ صِنْفٌ اهْتَدَوْا بِنَا وَ اقْتَدَوْا بِأَمْرِنَا، وَ هُمْ أَقَلُّ الْأَصْنَافِ. أُولَئِكَ الشِّيعَةُ النُّجَبَاءُ الْحُكَمَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ الْفُقَهَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ الْأَسْخِيَاءُ، طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب.» (1)
«مردم سه گروهاند: دستهای که به واسطه ما مشهور شدهاند؛ دستهای که ما را وسیله آب و نان خود قرار دادهاند؛ دستهای که به وسیله ما هدایت شدهاند و پیرو ما هستند. این گروه از همه کمترند. آنان شیعیانی نجیب، حکیم، دانشمند، فقیه، پرهیزکار و بخشنده هستند. خوشا به حالشان. چه نیکو سرانجامی دارند.»
در واقع چنین علمایی شعاع انوار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خویش هستند و همان مالک اشتر، عمار، یاسر و ابوذرهایی هستند که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در فراق آنان میفرمایند:
«أَینَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصَابِیحِ الْهُدَى.» (2)
«آن عقولی که از انوار چراغهای درخشان هدایت نور میگرفتند کجایند؟»
امام (علیه السلام) درباره این انوار درخشان میفرمایند:
«عقلا (شیعیان) کسانی هستند که با فکر عمل کردند تا در پرتو فکر حب
خدا را در خویش پدید آورند؛ زیرا حب خدا هرگاه در دلی پدید آید و دل انسان به آن روشن شود، لطف حق به سوی او میشتابد و چون از لطف حق برخوردار شد، اهل فهم اسرار میگردد. آنگاه بدین سبب به حکمت دست مییابد و سخن میگوید. آنگاه که به این مقام رسید دارای قدرت تصرف در کائنات میشود.» (1)
از برکت چنین عقولی بود که هر طبقه از اصحاب اهلبیت (علیهم السلام) توانستند از نور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خویش تا به امروز جامعه شیعه را به وسیله کتابها و آثارشان هدایت نمایند. این بزرگواران فقط با رعایت اخلاص به چنین نوری دست یافتهاند؛ زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«فضیلة العلم الإخلاص فیه.» (2)
«فضیلت علم به خلوص نیت در آن است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«فَأَعِینُوا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ أَنَا فِی الْمَدِینَةِ بِمَنْزِلَةِ الشَّعِیرَةِ أَتَقَلْقَلُ حَتَّى أَرَى الرَّجُلَ مِنْكُمْ فَأَسْتَرِیحَ إِلَیهِ.» (3)
«مرا با ورع و پرهیزکاری بر آن یاری کنید. من در شهر به منزله تار مویی هستم که به این طرف و آن طرف میروم تا یکی از شما (شیعیان) را ببینم و نزد او آرام و راحت گیرم.»
از ابوحمزه نقل شده است که روزی امام صادق (علیه السلام) مرا به نزد خود فراخواندند. چون به محضرشان رسیدم و ایشان مرا دیدند، فرمودند: «وقتی تورا
میبینم احساس آرامش و آسایش میکنم.» (1)
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در انتظار منتظرین واقعی، چشم به راه دوخته است. نمومه بارز آن جناب مهزیار است که تقریباً بیست سفر حج را به شوق زیارت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سرانجام رسانیده بود. پس از سرآمدن فراق، وقتی خدمت مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسید، آقا به ایشان فرمودند:
«من شب و روز در انتظار آمدنت بودم.»
امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در انتظار شیعیانشان هستند تا ببینند چه کسی در عصر غیبت با اجتناب از محرمات، بلکه دوری از لغویات در لحظات حساس زندگانی و موقعیتهای بسیار دقیق، مدال ورع را به سینه خود میچسباند. ایشان همان کسانی هستند که امام کاظم (علیه السلام) دربارهشان میفرمایند:
«طُوبَى لِلْمُطَهَّرَةِ قُلُوبُهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة.» (2)
«خوش به حال کسانی که دل و روح آنان پاک و خالص شده است. آنها از متّقین روز قیامت هستند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«فَعِنْدَ ذَلِكَ یهْجُمُ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَةِ الْإِیمَان فَتَسْتَجِیبُ أَرْوَاحُهُمْ لِقَادَةِ الْعِلْمِ وَ یَسْتَلِینُونَ مِنْ حَدِیثِهِمْ مَا اسْتَوْعَرَ عَلَى غَیْرِهِمْ وَ یَأْنَسُونَ بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْمُكَذِّبُونَ أَبَاهُ الْمُسْرفُونَ أُولَئِكَ أَتْبَاعُ الْعُلَمَاءِ صَحِبُوا أَهْلَ الدُّنْیَا بِطَاعَةِ اللَّهِ
تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ أَوْلِیَائِهِ وَ دَانُوا بِالتَّقِیَّةِ عَنْ دِینِهِمْ وَ الْخَوْفِ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَأَرْوَاحُهُمْ مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى فَعُلَمَاؤُهُمْ وَ أَتْبَاعُهُمْ خُرْسٌ صُمْتٌ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ مُنْتَظِرُونَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ.» (1)
«اینجاست که علم ایشان را به حقیقت ایمان آگاه ساخته و روحشان ندای پیشوایان علم (ائمه اطهار (علیهم السلام)) را لبیک گفته و همان احادیثی که بر دیگران مشکل آید برای ایشان دلنشین باشد. به آنچه تکذیبکنندگان از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز میزنند، انس و الفت گیرند. آنها پیرو علما هستند. روحهای ایشان به مقامی والا مربوط است. علما و پیروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموش هستند (یعنی تقیه میکنند)؛ لکن همیشه به انتظار دولت حق چشم به راه نشستهاند.»
امام صادق (علیه السلام) درباره یاران حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند:
«وَ هُمْ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ مُشْفِقُونَ یدْعُونَ بِالشَّهَادَةِ وَ یتَمَنَّوْنَ أَنْ یقْتَلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ شِعَارُهُمْ یا لَثَارَاتِ الْحُسَین.» (2)
«آنان افرادی خداترس و شهادتطلب هستند. آرزو دارند که در راه خدا کشته شوند. شعارشان یالثارات الحسین (علیه السلام) است.»
توسط چنین مردان با ایمان و پرتلاشی است که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان ظلمانی را تبدیل به بهشت روی زمین میسازد. امام (علیه السلام) در بیان عظمت این افراد میفرماید:
«هیچ مردی از شیعیان ما روی زمین نیست مگر اینکه خدا ملکی میفرستد تا خاک را از روی او پاک نماید و زنان و مقام او را در بهشت به وی معرفی نماید. در روی زمین شخص کور و زمینگیر و مبتلایی نخواهد بود، مگر اینکه خدا به وسیله ما اهلبیت بلا را از او برطرف میکند. به قدری از آسمان به زمین برکت نازل میشود که شاخه درخت از زیادی میوه میشکند. میوه زمستانی در تابستان و میوه تابستانی در زمستان خورده میشود. همین است معنای قول خداوند سبحان که میفرماید: و اگر اهل شهرها و آبادىها ایمان مىآوردند و تقوا پیشه مىكردند، بركات آسمان و زمین را بر آنها مىگشودیم؛ ولى آنها تكذیب كردند و ما هم آنان را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم. سپس خدای رئوف کرامتی به شیعیان ما عطا میکند که چیزی در زمین بر آنان پنهان نخواهد بود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«او از نظر مردم پنهان میماند... پس گروهی پاک و ثابت و مهذب میگردند. آنان مانند شمشیری هستند که آهنگر آن را صیقل داده است. دیدگان آنها به نور قرآن روشن میشود و تفسیر آن در گوشهایشان جایگزین میگردد. جام حکمت را در صبح و شام به آنها بنوشانند.» (1)
امام صادق (علیه السلام) درباره چنین مردانی میفرمایند:
«رِجَالٌ كَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ لَا یشُوبُهَا شَكٌّ فِی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَر.» (2)
«مردانی پولاد دل هستند که تمام وجودشان اعتقاد به خداست و هیچ
شکی در دلشان راه نمییابد. آنان مردانی سخت تر از صخرهها هستند.»
حرکت در راستای جلب خشنودی کامل امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مستلزم توفیق عظیم الهی است که بر اثر تهذیب نفس شامل برخی از شیعیان می گردد. اما در این بین محبینی هستند که حرکتی برای پیشرفت و اصلاح نفس خود آغاز ننمودهاند. دوستی با دنیا دین را لقلقه زبانشان کرده و در نهایت عتاب معصومین شامل حالشان میشود. حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام) فرمودند:
«لَوْ مَیزْتُ شِیعَتِی لَمْ أَجِدْهُمْ إِلَّا وَاصِفَةً وَ لَوِ امْتَحَنْتُهُمْ لَمَا وَجَدْتُهُمْ إِلَّا مُرْتَدِّینَ وَ لَوْ تَمَحَّصْتُهُمْ لَمَا خَلَصَ مِنَ الْأَلْفِ وَاحِدٌ وَ لَوْ غَرْبَلْتُهُمْ غَرْبَلَةً لَمْ یبْقَ مِنْهُمْ إِلَّا مَا كَانَ لِی إِنَّهُمْ طَالَ مَا اتَّكَوْا عَلَى الْأَرَائِكِ فَقَالُوا نَحْنُ شِیعَةُ عَلِی إِنَّمَا شِیعَةُ عَلِی مَنْ صَدَّقَ قَوْلَهُ فِعْلُهُ.» (1)
«تمام شیعیان به زبان پیرو ما هستند و چون بیازماییمشان از دین برمیگردند. اگر آنها را در بوته امتحان گذارم از هر هزار نفر، یک نفر هم سالم بیرون نمیآید. اگر غربالشان کنم، چیزی جز آنچه از من است در غربال نماند. اینها دیرزمانی است که بر تختها و بالشها تکیه زدهاند وگفتهاند که ما شیعه علی (علیه السلام) هستیم. حال آنکه شیعه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تنها آن کسی است که کردارش، گفتارش را تصدیق کند.»
حمرانبناعین میگوید که به امام باقر (علیه السلام) عرض كردم که فدایت گردم، چه اندك است شمار ما. اگر بر گوشت گوسفندى گرد آییم آن را به آخر نرسانیم. حضرت فرمودند: «عجیبتر از این را به شما بگویم: پس از وفات پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همۀ مهاجران و انصار رفتند و جز سه نفر كسى نماند.»
1) الكافی 8/228 - مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول 26/161
علىبنابراهیم میگوید که مردى در لشكر تبوك با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود كه او را مضرب مىگفتند. بدین سبب او را بدین نام مىخواندند كه در جنگهاى بدر و احد ضربههاى فراوانى بر او وارد شده بود. روزى پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وى فرمودند: «جمعیت لشكر را بشمار». وى شمرد و گفت: «به جز بردگان و خدمتكاران بیست و پنج هزار نفرند». حضرت فرمود: «مؤمنانشان را بشمار». وى پس از شمارش عرض كرد: «بیست و پنج نفر بیشتر نیستند.» (1)
مفضلبن قیس میگوید که روزی امام صادق (علیه السلام) آمار شیعیان کوفه را از من پرسیدند. عرض کردم: «پنجاه هزار یار». حضرت سؤال خود را تکرار نمودند و من همان پاسخ را گفتم. سپس حضرت فرمودند: «به خدا سوگند که آرزو میکنم ای کاش بیست و پنج نفر در کوفه بودند که راه ما را به درستی میشناختند و جز حقیقت چیزی به ما نسبت نمیدادند.» (2)
درباره چنین رادمردانی میفرمایند:
«رِجَالٌ كَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ اَلْحَدِیدِ لاَ یشُوبُهَا شَكٌّ فِی ذَاتِ اَللَّهِ أَشَدُّ مِنَ اَلْحَجَرِ.» (3)
«یاران مهدی مردانی فولاددل هستند كه همۀ وجودشان یقین به خداست. آنان مردانی سختتر از صخرهها هستند.»
مصداق روایت فوق فرموده حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) است: روزی جمعی از محبین در حضور ایشان بودند و آن حضرت آنان را پند میدادند؛ اما آنان بیتوجه و سرگرم خود بودند، تا جایی که این وضع حضرت را به خشم آورد و پس از این که لَختی سر به زیر افکندند، به طرف آنان سر بلند کردند و فرمودند: «به راستی که اگر ذرهای از این سخنان من در دل یکی از شما اثر میکرد، بیگمان میمُرد! هان ای تَنْوارههای بیجان و مگسهای بیچراغ! به الوارهایی واداشته بر دیوار و مجسمههای افراشته میمانید... ای که هیکلهای خوشایند دارید و به اشترانی میمانید که در استراحتگاه خود خُسبیدهاند! چه شده است که پیکرهای شما را آباد میبینم و دلهایتان را ویران؟!»
آیا این سخن دردناک حجةابنالحسن در عصر حاضر نیست؟ پس وای بر ما و وااسفا....
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«أَنْتُمْ قَوْمٌ تُحِبُّونَّا بِقُلُوبِكُمْ وَ یخَالِفُ ذَلِكَ فِعْلُكُم.» (1)
«شما مردمی هستید که در کلامتان ما را دوست میدارید؛ ولی عمل مخالف آن هستید.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«فَالرَّافِضِيُّ مَنْ رَفَضَ كُلَّمَا كَرِهَهُ اللَّهُ، تَعَالَى- وَ فَعَلَ كُلَّ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ.» (2)
«رافضی کسی است که هر آنچه خداوند متعال ناخوش دارد کنار بگذارد و هر آنچه خدای متعال به آن فرمان داده است به کار بندد.»
بنابراین مبنای محب و سپس شیعهشدن فرمانبرداری از فرامین الهی است و سعینداشتن در رعایت حقوق الهی با بیاعتنایی و غضب حجت خدا مساوی است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِینَا، وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَمْ ینْفَعْهُ حُبُّنَا.» (1)
«هرکس از خداوند پیروی کند و ما را دوست بدارد، دوستدار ماست. هر کس هم که نافرمانی خدا را نماید دوستی ما به او سودی نمیبخشد.»
خدای تعالی بر اساس رأفت و عدالت خویش دنیا را محل مسابقه و اختیار قرار داده است تا هر کسی به اتکا بر عقلی که با کلام معصومین (علیهم السلام) ممزوج است بتواند آفتهای نفسانی و رذائل و زشتیها را با دوری از شهوات و رویآوردن به توبه از بین ببرد.
واردشدن در این مبحث مستلزم ریشهیابی این مطلب الهی است: ذرات و گردهها موقعی به چشم میآیند که در مقابل اشعه تابناک خورشید قرار بگیرند. ذرات بسیار ریز و پراکنده در هوا موقعی اسم و هویت پیدا میکنند که نور خورشید بر آنان تابیده شود. خلایق نیز زمانی در مسیر عبودیت میتوانند نام بندگی را از آنِ خود کنند که در برابر خورشید جهان آرای انوار مقدس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلمحمد (علیهم السلام) قرار بگیرند. عنایات خداوند هم تنها از همین راه حاصل میشود و تنها راه نجات هم همین است. روی همین اصل همۀ ما برای دستیابی به سعادت باید نفس خویش را اصلاح کنیم و در مسیر رضایت امام
1) الأمالی (للطوسی) 296 - بحارالأنوار 68/179
زمان خود قرار بگیریم.
خوش به سعادت صاحب عقلی که فریب زیباییهای ظاهری و خوشیهای زودگذر دنیا او را از مدار شیعهگری خارج نکرده و عشق به نزدیکی به انوار مقدس اهلبیت (علیهم السلام) او را از دنیا منزجر کرده باشد. در وصف چنین شیعیان با اخلاصی میفرمایند:
«شِیعَتُنا الْمُتَباذِلُونَ فِی وِلایَتِنا.»
«شیعیان در راه محبت ما سر از پا نمیشناسند.» (1)
هدف از نگارش این کتاب آن است که یاد بگیریم تا با مربیگری محمد و آلمحمد (علیهم السلام) متخلق به اخلاق الله گردیم و با تربیت آن بزرگواران لباس عبودیت بر تن کنیم و از این راه با دستیابی به ریسمان الهی از باتلاق دنیا به سوی نور و عالم قدس راه یابیم. این ریسمان همان راهنمایی امامان معصوم (علیهم السلام) است که پیشروی هر محبی گذارده میشود تا هرکسی با تلاش خود بتواند به دنیای با صفا آرامبخش مولا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسد. رسیدن به این وادی مستلزم تقواست که با دوری از حب دنیا به دست میآید؛ زیرا امام صادق (علیه السلام) به همۀ ما محبین ضعیف چنین نویدی را برای رسیدن به قله شیعهگری وعده فرمودهاند:
«وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِینَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا یخْلُو مِنْ أَنْ یكُونَ فِیهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى یسْتَكْمِل.» (2)
«اما دوستان دیگر ما هیچکدام خالی از این نیستند که پارهای از این لشکر در وجود او باشد تا آنکه کامل گردیده و از لشکر جهل پاک شود.»
در راستای کسب فضائل انسانی و دستیابی به معدن نور حکمت و تقوا اشتیاقی لازم است تا حرکتی از درون برای رفع حجاب و رذائل اخلاقی انجام بگیرد. حال این سؤال مطرح میگردد که با وجود تهاجمهای سهمگین وسوسههای شیطانی و دستورهای منفی هوای نفسانی، راهیابی به نور الهی چگونه میسر است؟ جواب صحیح را باید از کارشناسان حقیقی و رهبران هدایت جویا شد: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
«أَكْرِهْ نَفْسَكَ عَلَى الْفَضَائِلِ فَإِنَّ الرَّذَائِلَ أَنْتَ مَطْبُوعٌ عَلَیهَا.» (1)
«نفس خود را به پذیرش فضائل مجبور کن؛ زیرا رذیلتها در نهاد تو سرشته شده است.»
امام معصوم (علیه السلام) میفرمایند:
«الشَّرُّ كَامِنٌ فِی طَبِیعَةِ كُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ غَلَبَهُ صَاحِبُهُ بَطَنَ وَ إِنْ لَمْ یغْلِبْهُ ظَهَر.» (2)
«بدی در نهاد هر فردی نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شد، همچنان در نهان میماند و اگر چیره نشد، آشکار می شود.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«النَّفْسُ مَجْبُولَةٌ عَلَى سُوءِ الْأَدَبِ وَ الْعَبْدُ مَأْمُورٌ بِمُلَازَمَةِ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ النَّفْسُ تَجْرِی بِطَبْعِهَا فِی مَیدَانِ الْمُخَالَفَةِ وَ الْعَبْدُ یجْهَدُ بِرَدِّهَا عَنْ سُوءِ الْمُطَالَبَةِ فَمَتَى
أَطْلَقَ عِنَانَهَا فَهُوَ شَرِیكٌ فِی فَسَادِهَا وَ مَنْ أَعَانَ نَفْسَهُ فِی هَوَى نَفْسِهِ فَقَدْ أَشْرَكَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِه.» (1)
«نفس آدمی بر بیادبی سرشته شده و بنده مأمور است که آداب خوب را کسب کند. نفس به طور طبیعی در میدان مخالفت میتازد و بنده میکوشد خواهشهای بد او را دفع کند. پس هرگاه زمام نفس را رها سازد، در فساد آن شریک است و هر که نفس خویش را در خواهشهایش مدد رساند، در قتل خود شریک نفس خویش شده است.»
مؤمن باید برای اصلاح نفس خویش دغدغه فراوانی داشته باشد و چون خویش را در برابر سلاح سهمگین شیطان و نفس اماره بسیار ضعیف میپندارد باید به سوی خدای تعالی و حجت او، امام زمان (علیه السلام)، پناه ببرد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ لِقَتْلِهِمَا وَ قَطْعِهِمَا سِلَاحٌ وَ آلَةٌ مِثْلُ الِافْتِقَارِ إِلَى اللَّه.» (2)
«اسلحهای برای کشتن نفس همانند فقیری به درگاه خداوند متعال (و کمک از او) نیست.»
اگر کسی از خدای تعالی بخواهد و از امام زمان (علیه السلام) استمداد پیدرپی بجوید، قطعاً آن بزرگوار دست او را خواهد گرفت؛ زیرا یکی از دلایل عمده تشریففرمایی آن بزرگوار از عالم ملکوت به دنیای فعلی ما دستگیری از بشر و به تکاملرساندن اوست.
در مرحله بعدی انسان باید عمل خویش را اصلاح سازد. حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«عَلَى اَلْعَاقِلِ أَنْ یحْصِی عَلَى نَفْسِهِ مَسَاوُئِهَا فِی الدِّینِ وَ الرَّأْىِ وَ الْأَخْلاَقِ وَ الْأَدَبِ فَیجْمَعَ ذَلِكَ فِی صَدْرِهِ أَوْ فِی كِتَابٍ وَ یعْمَلَ فِی إِزَالَتِهَا.» (1)
«بر عاقل لازم است كه به كارهاى زشت خود در دین، رأى، اخلاق و ادب توجه کند یا در دل بسپارد یا در دفترى بنویسد و سعى كند آنها را برطرف نماید.»
همچنین ایشان می فرمایند:
«اَلْمَرْءُ حَیثُ وَضَعَ نَفْسَهُ بِرِیاضَتِهِ وَ طَاعَتِهِ.» (2)
«انسان با ریاضت و اطاعت می تواند در هر جایگاهی خود را قرار دهد.»
یا میفرمایند:
«لاَ تَتْرُكِ اَلاِجْتِهَادَ فِی إِصْلاَحِ نَفْسِكَ فَإِنَّهُ لاَ یعِینُكَ عَلَیهَا إِلاَّ اَلْجِدُّ.» (3)
«سختکوشی در راه اصلاح نفس را رها مکن؛ زیرا تو را چیزی جز سختکوشی در راه اصلاح نفس در برابر نفس و امیال آن کمک نمیکند.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِی بِمُجَاهَدَةِ نَفْسِهِ لِیغْلِبَهَا عَلَى هَوَاهَا فَمَرَّةً یقِیمُ أَوَدَهَا وَ یخَالِفُ هَوَاهَا فِی مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ مَرَّةً تَصْرَعُهُ نَفْسُهُ فَیتَّبِعُ هَوَاهَا فَینْعَشُهُ اللَّه فَینْتَعِشُ وَ
یقِیلُ اللَّهُ عَثْرَتَهُ فَیتَذَكَّرُ وَ یفْزَعُ إِلَى التَّوْبَةِ وَ الْمَخَافَةِ فَیزْدَادُ بَصِیرَةً وَ مَعْرِفَةً لِمَا زِیدَ فِیهِ مِنَ الْخَوْفِ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ یقُولُ- إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون.» (1)
«همانا مؤمن به پیکار با نفس خویش اهتمام میورزد تا بر هوا و خواهش آن چیره شود: گاه کجی نفس را راست میکند و در راه محبت خدا با خواهشهای نفسانیاش مبارزه میکند و گاهی هم نفسش او را به زمین میزند و لذا پیروِ هواهای آن میشود؛ اما خداوند او را از جا بلند میکند و از لغزشش میگذرد و او نیز متوجه میشود و توبه مىكند و از عقاب خداوند به هراس مىافتد. این است که خداوند فرموده: بیگمان پرهیزکاران هرگاه گرفتار وسوسههای شیطان شوند خداوند را یاد میکنند و بینا میشوند.»
در کلامی دیگر میفرمایند:
«عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَیهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ... قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِو َ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَكَةِ أَهْلِ الْهَوَى.» (2)
«محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بندهاى است كه خداوند به تسلّط بر نفسش او را یارى داده... لباسهاى شهوات را از وجودش بهدرآورده و از تمام غمها جز غم طلب رضاى دوست خالى شده و در نتیجه از كوردلى و مشاركت ارباب هوا بیرون آمده است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در "نهجالبلاغه" میفرمایند:
«فَاللَّهَ اللَّهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ فَاسْعَوْا فِی فَكَاكِ رِقَابِكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَاأَسْهِرُوا عُیونَكُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَكُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَكُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا فَقَدْ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ وَ قَالَ تَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِی یقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِیمٌ فَلَمْ یسْتَنْصِرْكُمْ مِنْ ذُلٍّ وَ لَمْ یسْتَقْرِضْكُمْ مِنْ قُلٍّ اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَنْ یبْلُوَكُمْ أَیكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ تَكُونُوا مَعَ جِیرَانِ اللَّهِ فِی دَارِهِ.» (1)
«خدا را، خدا را در نظر بگیرید، اى گروه بندگان! در این حالكه در نعمت تندرستى غوطهورید، پیش از آنكه بیمارى به سراغتان آید، و در این حال كه در گشایش و آسایش به سر مىبرید، پیش از آنكه تنگناهاى زندگى شما را در خود فرو ببرد، در آزادسازى گردنهایتان تلاش کنید پیش از آنكه با زنجیرها بسته شود. شبزندهدارى كنید و شكمهایتان را خالى نگه دارید. در راه خیرات گام بردارید و اموالتان را در راه مستمندان انفاق كنید. از بدن مادّى بگیرید و براى پیشبرد نفوستان بهرهها بردارید و به دلیل علاقه به بدن از رشد نفوس خود بخل نورزید. خداوند سبحان فرموده است که اگر خدا را یارى كنید خدا هم شما را یارى مىكند و شما را ثابت قدم مىدارد و فرموده است که كیست خداوند را قرض نیكو دهد
1) خطبه 183
تا خداوند چندین برابر براى او بیافزاید و براى او پاداشى بزرگ باشد. خداوند از روى ذلّت و خوارى یا براى جبران كمبود خود از شما یاری نخواسته. او از شما قرض نخواسته است. از شما یارى خواسته، در حالىكه سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند و او عزیز و حكیم است. از شما وام خواسته، در حالىكه خزائن آسمانها و زمین از آنِ اوست و او تنها بىنیاز و شایسته حمد و ستایش است. جز این نیست كه خداوند اراده كرده است شما را بیازماید تا آن كس كه عملش نیكوتر است، بروز نماید. پس با اعمال نیكوى خود بر دیگران پیشدستى كنید. باشد كه در بارگاه خداوندى با همسایگان ویژه خداوند دمساز باشید.»
همچنین حضرت فرمودند:
«كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَیهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَخَالَفَهُ فَعَلَیكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِیر.» (1)
«هرگاه دو کار برای او (آن دوست مؤمن) پیش میآمد مینگریست که کدامیک به هوای نفس نزدیکتر است. پس با آن مخالفت میکرد. لازم است که این سرشتها را در خود پدید آورید و در آنها با یکدیگر رقابت کنید. اما اگر نتوانستید این خوبیها را در روح خود پدید آورید، بدانید که بیگمان دستیافتن به اندک بهتر از رهاکردن تمام کار است.»
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«تَكَلَّفُوا فِعْلَ الْخَیرِ وَ جَاهِدُوا نُفُوسَكُمْ عَلَیهِ فَإِنَّ الشَّرَّ مَطْبُوعٌ عَلَیهِ
1) بحارالانوار 64/314
الْإِنْسَان.» (1)
«برای انجام کار خوب خود را به رنج افکنید و در این راه با نفستان بجنگید؛ زیرا انسان بر بدی سرشته شده است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْقَوُا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجَاوَرَتِهَا وَ الْتَمِسُوا الزِّیادَةَ مِنْهَا بِالشُّكْرِ عَلَیهَا.» (2)
برای نعمتها، همسایۀ خوبی باشید و با شکرگزاری، خواستار افزایش آن باشید.
حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند:
«وَ اعْلَمُوا أَنَ النَّفْسَ أَقْبَلُ شَیءٍ لِمَا أُعْطِیتْ وَ أَمْنَعُ شَیءٍ لِمَا مُنِعَتْ.» (3)
«نفس را هرگونه تربیت کنید پرورش مییابد؛ زیرا بسیار پذیراست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَیه.» (4)
«برترینِ عملها کاری است که خودت را وادار کنی بر انجامش.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«احمِلْ نفسَكَ لنفسِكَ، فإن لَم تَفعَلْ لَم یحمِلْكَ غَیرُكَ.» (5)
«خود را برای تعالی خودت به کار وادار که اگر چنین نکنی دیگران تو را
برای خدمت خود به کار میگیرند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ بَذَلَ جُهْدَ طَاقَتِهِ بَلَغَ كُنْهَ إِرَادَتِه.» (1)
«هرکس تمام توان خود را به کار بگیرد، به تمام خواسته خود میرسد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَا أَمَرَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِشَیءٍ إِلَّا وَ أَعَانَ عَلَیه.» (2)
«خداوند سبحان انسان را به هر کاری که مأمور کند، خودش به او کمک میکند.»
بنابراین محب ضعیف با توانمندیهایی که حقتعالی در وجودش ذخیره نموده و با تفکر و سپس استغاثه و در نهایت حرکت میتواند روح در حال مرگ خود را از بستر بیماریِ شهوات دنیا بلند کند و آرامآرام با همان ضعف حرکتی را به سوی حداقل نجات خودش شروع نماید. در تاریخ نمونههای بسیار فراوانی از انسانهایی وجود دارد که در ابتدا در گمراهی غرق بودهاند؛ اما در نهایت به سعادتمندی رسیدهاند. لذا جا دارد که شیعیان با برخوردی نیکو، افرادی که از مسیر دین دور افتادهاند را نجات بدهند؛ زیرا امر امام صادق (علیه السلام) به این است که:
«لَا تَقُلْ فِی الْمُذْنِبِینَ مِنْ أَهْلِ دَعْوَتِكُمْ إِلَّا خَیراً وَ اسْتَكِینُوا إِلَى اللَّهِ فِی تَوْفِیقِهِم.» (3)
«درباره گناهکاران شیعه نیکو سخن بگویید و با خضوع از خداوند بخواهید که به آنها توفیق دهد و برای آنها درخواست توبه کنید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«وَ إِنَّمَا ینْبَغِی لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَیهِمْ فِی السَّلَامَةِ أَنْ یرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِیة.» (1)
«شایسته است که اهل عصمت و پاکی و کسانی که نعمت رستن از گناهان به آنان داده شده است، برای گناهکاران و نافرمانان دلسوزی کنند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَا تُؤْیسْ مُذْنِباً فَكَمْ مِنْ عَاكِفٍ عَلَى ذَنْبِهِ خُتِمَ لَهُ بِخَیر.» (2)
«گناهکار را ناامید مساز. چهبسا گناهکاری که اشتغال به گناه دارد؛ اما عاقبت به خیر میگردد.»
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«وَ صَغِّرِ الْجَاهِلَ لِجَهْلِهِ وَ لَا تَطْرُدْهُ وَ لَكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْه.» (3)
«نادان را به سبب نادانیاش کوچک شمار؛ اما او را از خود مران؛ بلکه به خود نزدیک گردان و او را علم بیاموز.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الْإِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا یقُولَنَّ
صَاحِبُ الِاثْنَینِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَیءٍ حَتَّى ینْتَهِی إِلَى الْعَاشِرِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَیسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَك.» (1)
«ایمان همانند نردبانی که پلههای متعدد دارد ده درجه دارد. بنابراین کسی که صاحب دو درجه از ایمان است به کسی که صاحب یک درجه از ایمان است نباید بگوید تو هیچ ایمان نداری تا برسد به دهمی. بنابراین آن را که از تو پایینتر است ساقط نکن؛ زیرا این کار باعث میشود کسی که بالاتر از توست تو را ساقط کند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَضَعَ الْإِسْلَامَ عَلَى سَبْعَةِ أَسْهُمٍ عَلَى الصَّبْرِ وَ الصِّدْقِ وَ الْیقِینِ وَ الرِّضَا وَ الْوَفَاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثُمَّ قَسَمَ ذَلِكَ بَینَ النَّاسِ فَمَنْ جَعَلَ فِیهِ هَذِهِ السَّبْعَةَ الْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلُ الْإِیمَانِ مُحْتَمِلٌ ثُمَّ قَسَمَ لِبَعْضِ النَّاسِ السَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ السَّهْمَینِ وَ لِبَعْضٍ الثَّلَاثَة.» (2)
«خداوند متعال اسلام را هفت قسمت کرده است: صبر؛ صدق؛ یقین؛ رضا؛ وقار؛ علم؛ حلم،. سپس آن را میان مردم تقسیم نموده است. هرکس همۀ هفت قسمت را دارا باشد ایمانش کامل است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْمُؤْمِنُونَ عَلَى سَبْعِ دَرَجَاتِ صَاحِبِ دَرَجَةٍ مِنْهُمْ فِی مَزِیدٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یخْرِجُهُ ذَلِكَ الْمَزِیدُ مِنْ دَرَجَتِهِ إِلَى دَرَجَةِ غَیرِهِ وَ مِنْهُمْ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مِنْهُمُ النُّجَبَاءُ وَ مِنْهُمُ الْمُمْتَحَنَةُ وَ مِنْهُمُ النُّجَدَاءُ وَ مِنْهُمْ أَهْلُ الصَّبْرِ وَ مِنْهُمْ أَهْلُ
التَّقْوَى وَ مِنْهُمْ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.» (1)
«مؤمنان در ایمان در هفت درجه میباشند. هیچکدام از درجه خود فراتر نمیروند. فرد از درجه معینی مشمول الطاف خدا میشود و ترفیع رتبه پیدا میکند؛ لکن از درجه خود به درجه دیگران نمیرود. دستهای گواهان خدا بر خلقش هستند و دستهای نُجَبایند. گروهی ممتحنهاند و دستهای اهل دلاوری. گروهی اهل شکیباییاند و دستهای اهل پرهیزکاری. عدهای هم اهل آمرزش و مغفرت هستند.»
مردی به نام سراج که خادم امام صادق (علیه السلام) بود میگوید:
«بَعَثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَاجَةٍ وَ هُوَ بِالْحِیرَةِ أَنَا وَ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ قَالَ فَانْطَلَقْنَا فِیهَا ثُمَّ رَجَعْنَا مُغْتَمِّینَ قَالَ وَ كَانَ فِرَاشِی فِی الْحَائِرِ الَّذِی كُنَّا فِیهِ نُزُولًا فَجِئْتُ وَ أَنَا بِحَالٍ فَرَمَیتُ بِنَفْسِی فَبَینَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا أَنَا بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَدْ أَقْبَلَ قَالَ فَقَالَ قَدْ أَتَینَاكَ أَوْ قَالَ جِئْنَاكَ فَاسْتَوَیتُ جَالِساً وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِ فِرَاشِی فَسَأَلَنِی عَمَّا بَعَثَنِی لَهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَحَمِدَ اللَّهَ ثُمَّ جَرَى ذِكْرُ قَوْمٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَبْرَأُ مِنْهُمْ أَنَّهُمْ لَا یقُولُونَ مَا نَقُولُ فَقَالَ یتَوَلَّوْنَا وَ لَا یقُولُونَ مَا تَقُولُونَ تَبْرَءُونَ مِنْهُمْ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَهُوَ ذَا عِنْدَنَا مَا لَیسَ عِنْدَكُمْ فَینْبَغِی لَنَا أَنْ نَبْرَأَ مِنْكُمْ قَالَ قُلْتُ لَا جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ وَ هُوَ ذَا عِنْدَ اللَّهِ مَا لَیسَ عِنْدَنَا أَ فَتَرَاهُ اطَّرَحَنَا قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا نَفْعَلُ قَالَ فَتَوَلَّوْهُمْ وَ لَا تَبْرَءُوا مِنْهُمْ إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِینَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ
1) الخصال 2/352
مَنْ لَهُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَمْسَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَبْعَةُ أَسْهُم.» (1)
«امام صادق (علیه السلام) من و گروهی از دوستان خود را در پی کاری فرستادند و خود حضرت در حیره تشریف داشتند. ما به سراغ آن کار رفتیم و سپس برگشتیم. هوا گرم بود و رختخواب من در همان باغی بود که ما در آنجا منزل کرده بودیم. با حال ضعف و خستگی آمدم و خود را در آن افکندم و خوابیدم که ناگاه امام صادق (علیه السلام) آمدند. من بلند شدم و نشستم و حضرت کنار رختخواب من نشستند. ایشان از مأموریتم سؤال نمودند. من هم جریان را به حضرت رساندم. سپس حضرت حمد خدای را به جا آوردند و بعد از مدتی سخن از آن گروه به میان آمد. به حضرت گفتم که قربان شما شوم، ما از آنها بیزاریم. آنان به آنچه ما به آن معتقدیم اعتقاد ندارند. حضرت فرمودند که ما را دوست دارند و مانند شما نیستند. با این حال شما از آنها بیزاری میجویید؟ گفتم که آری. حضرت فرمودند که اگر چنین است پس نزد ما هم چیزی است که شما از آن بهرهای ندارید. آیا سزاست که ما هم از شما بیزاری بجوییم؟ گفتم که نه قربان شما شوم. حضرت فرمودند که نزد خدا هم چیزی است که نزد ما نیست. آیا نظر تو این است که او باید ما را از درگاهش براند؟ گفتم که نه به خدا قسم فدای شما شوم. پس ما چه کنیم؟ حضرت فرمودند که آنها را دوست بدارید و از آنها بیزاری مجویید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره جایگاه محبین اهلبیت (علیهم السلام) میفرمایند:
«عدهای از شیعیان ما کسانی هستند که در اعمال آنان نیکی و بدی مخلوط
1) بحارالأنوار 66/161
است. آنان عمل شایسته را با معصیت آمیختهاند. گرچه عقیده آنان در حد نظری بدون عیب و کامل است؛ اما در عمل اشخاصی کامل نبوده و ضعف ایمان عملی در برخی از امور آنان مشهود است. اینان به قول قرآن کریم کسانی هستند که: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم؛ کسانی که به گناهان خود اعتراف كرده و كار شایسته را با كار بد دیگری در هم آمیختهاند. امید است خدا توبه آنان را بپذیرد. خدا آمرزنده مهربان است.» (1)از امام صادق (علیه السلام روایت شده است که:)«الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً فَأُولَئِكَ قَوْمٌ مُؤْمِنُونَ یحْدِثُونَ فِی إِیمَانِهِمْ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی یعِیبُهَا الْمُؤْمِنُونَ وَ یكْرَهُونَهَا فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یتُوبَ عَلَیهِمْ.» (2)«عدهای از شیعیان که عمل شایسته را با عمل بد مخلوط کردند، گروهی مؤمن هستند که در ایمان خویش گناهانی را وارد نمودهاند که مؤمنان حقیقی آن را عیب دانسته و خوش نمیدارند. امید است که پس از توبه، خداوند آنان را بیامرزد.»امام صادق (علیه السلام در حدیثی میفرمایند:)«مؤمن دو گونه است: مؤمنی که به شروط خدا وفا کرده است. او همراه پیغمبران، صدیقان، شهیدان و شایستهکاران است. اینها چه رفقای خوبی
هستند؛ دسته دوم مؤمنی که گاهی اعمالش او را لغزانیده. او مانند ساقۀ نازک گیاه است که باد او را به هر جانب کج کند کج شود. او از کسانی است که هراسهای دنیا و آخرت به او میرسد و در نهایت شفاعت میشود و عاقبتش ختم به خیر میگردد.»طبق رهنمودهای اهل بیت (علیهم السلام هر انسانی باید با غلبه بر صفات زشت خود و با نیرویی که حقتعالی در انسانها گذاشته به تعالی و کمال دست یابد. امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحاب خاص خود فرمودند:)«لَا تَحْمِلُوا عَلَى شِیعَتِنَا وَ ارْفُقُوا بِهِمْ فَإِنَّ النَّاسَ لَا یحْتَمِلُونَ مَا تَحْمِلُون.» (1)«به شیعیان ما اعمال سخت را تحمیل نکنید و با آنها مدارا نمایید؛ زیرا مردم تحمل آنچه شما تحمل میکنید را ندارند.»## عقلاولین عاملی که مؤمن ضعیف را به شیعهای قوی و موحدی واقعی تبدیل میسازد باروری عقل است. امام معصوم (علیه السلام فرمودهاند:)«أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِینَا فَإِنَ أَحَدَهُمْ لَا یخْلُو مِنْ أَنْ یكُونَ فِیهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى یسْتَكْمِلَ وَ ینْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ یكُونُ فِی الدَّرَجَةِ الْعُلْیا.» (2)«بعضی از محبین ما درجات را دارند تا تدریجاً همه را دریابند و از لشکریان جهل پاک گردند. آنگاه با پیغمبران و اوصیایشان در مقام اعلی همراه میگردند. این سعادت فقط با شناختن عقل و لشکریانش و جهل و
لشکرش به دست میآید.»چنین مؤمنی، طبق روایت فوق، به تدریج، به شکوفایی عقل مفتخر میگردد تا بتواند با ورود به دریای عقل و فرمایشهای معصومین (علیهم السلام آرامآرام به شناگری ماهر مبدل گردد. امام رضا (علیه السلام) فرمودند:)«لَا یعْبَأُ بِأَهْلِ الدِّینِ مِمَّنْ لَا عَقْلَ لَه.» (1)«به دینداری که عقل ندارد اعتنایی نمیشود.»«مَا آمَنَ الْمُؤْمِنُ حَتَّى عَقَل.» (2)«مؤمن تا عاقل نگردد ایمان نیاورده است.»پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:)«دین المرء عقله و من لا عقل له لا دین له.» (3)«دین مرد عقل اوست. هرکه عقل ندارد دین ندارد.»امام صادق (علیه السلام فرمودند:)«لَیسَ بَینَ الْإِیمَانِ وَ الْكُفْرِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْل.» (4)«میان ایمان و کفر فاصلهای جز کمی عقلی نیست.»«عَلَى قَدْرِ الْعَقْلِ یكُونُ الدِّین.» (5)«دینداری به اندازه عقل است.»
این گوهر چنان اهمیت دارد که هدف بعثت انبیا قرار گرفته است:«وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یسْتَكْمِلَ الْعَقْل.» (1)«خدای متعال تمام پیغمبران و رسولان را برای تکمیل عقل مبعوث کرده است.»حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام فرمودند:)«وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول.» (2)«پیامبران آمدهاند تا گنجینههای عقلها را بیرون بیاورند.»کتاب حاضر نیز که شامل راهنماییهای ائمه معصومین (علیهم السلام است، در واقع، برای بیرونآوردن گنجینههای عقل از زیر خاک جهل است. وجود عقل چنان بااهمیت است که حیات انسان در انحصار عقل او میباشد؛ زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:)«وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَیاةِ وَ لَا یقَاسُ إِلَّا بِالْأَمْوَاتِ.» (3)«فقدان عقل فقدان زندگی است؛ زیرا بیعقلان فقط با مردگان قیاس میشوند.»حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام فرمودند:)«مَنْ لَمْ یكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ، تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّه.» (4)«هرکس از عقل و تدبیرش استفاده نکند، دشمنش، یعنی شیاطین انسی و جنی و نیز هواهای نفسانی، به راحتی او را میفریبد و منحرفش میسازد.»
پایۀ شخصیت و ایمان انسان عقل است. هوش و حافظه و علم هم از عقل سرچشمه میگیرند. عقل باعث تکامل انسان میشود و راهنمای انسان است. چون عقل انسان به نور خدایی مؤید گردد، عالم و حافظ و فهمیده میشود و از این رو میفهمد چگونه و چرا و کجاست. او از این راه خیرخواه و بدخواه را میشناسد و به یگانگی خدای متعال اعتراف میکند و به فرمانش مخلص میشود. چون چنین کند از دست رفته را جبران کند و بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعی است و برای چه در اینجاست و از کجا آمده و به کجا میرود. اینها همه از آثار تأیید عقل است.امام معصوم (علیه السلام فرمودند:)«الْعَقْلُ دَلِیلُ الْمُؤْمِن.» (1)«عقل راهنمای مؤمن است.»قطعاً برای دستیابی به چنین گوهری باید از خداوند طلب و درخواست نمود. امام کاظم (علیه السلام به یکی از شیعیان خاص خود فرمودند:)«یا هِشَامُ مَنْ أَرَادَ الْغِنَى بِلَا مَالٍ وَ رَاحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلَامَةَ فِی الدِّینِ فَلْیتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یكَمِّلَ عَقْلَه.» (2)«ای هشام، کسی که ثروت بدون مال و دلآسودگی از حسد و سلامتی دین را خواهان است باید با تضرع و زاری از خداوند متعال بخواهد که عقلش را کامل کند.»
## علمحال که متوجه نقش اساسی عقل شدیم باید بدانیم که باروری آن به شرایطی نیازمند است. با رعایت فرمایشهای ائمه معصوم (علیهم السلام عقل محبین و ضعفای شیعه به قوت بینظیری خواهد رسید. اولین گام برای این مهم فراگیری علوم اهلبیت (علیهم السلام) است. حضرت موسیبنجعفر (علیه السلام) به جناب هشام فرمودند:)«یا هِشَامُ إِنَ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ (الله تعالی: ﴿وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُون) (1).» (2) «ای هشام، هر آیینه عقل همراه با علم است؛ چون خداوند متعال میفرماید که این مَثَلها را براى مردم مىزنیم ولى جز دانشوران آنها را درنمییابند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز میفرمایند:
«الْعِلْمُ یدُلُّ عَلَى الْعَقْلِ فَمَنْ عَلِمَ عَقَل.» (3)
«داشتن علم دلیل بر عقل اشخاص میباشد. پس هرکس اهل علم شد یعنی به عقل رسیده است.»
یا میفرمایند:
«إِنَّكَ مَوْزُونٌ بِعَقْلِكَ فَزَكِّهِ بِالْعِلْمِ.» (4)
«به راستی تو به عقلت سنجیده میشوی. پس آن را با علم افزون کن.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«بِالْعَقْلِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْحِكْمَةِ وَ بِالْحِكْمَةِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْعَقْلِ وَ بِحُسْنِ السِّیاسَةِ یكُونُ الْأَدَبُ الصَّالِحُ قَالَ وَ كَانَ یقُولُ التَّفَكُّرُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمَاشِی فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ.» (1)
«عمق حکمت به وسیله عقل و عمق عقل به وسیله حکمت بیرون میآید...»
بنابراین بر هر ضعیفی واجب است که برای رسیدن به تقوا از علم که همانا روایات معصومین (علیهم السلام) است استفاده نماید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«فَوَجَبَ عَلَى الْعَاقِلِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْأَدَبِ الَّذِی لَا قِوَامَ لَهُ إِلَّا بِهِ.» (2)
«طلب علم و ادب بر عاقل واجب است؛ چراکه بدون آن استواری و دوامی نمیماند.»
امام کاظم (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْم.» (3)
«عقل همراه علم است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَنَّهُ لَا یوصَلُ إِلَیهِ إِلَّا بِالْعِلْمِ وَ طَلَبِه.» (4)
«فقط با علم و طلب آن میتوان به عقل دستیافت.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«بِالْعِلْمِ یسْتَقِیمُ الْمُعْوَج.» (1)
«کجیها با علم راست میشوند.»
حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام) فرمودند:
«یا هِشَامُ ثُمَّ ذَكَرَ أُولِی الْأَلْبَابِ بِأَحْسَنِ الذِّكْرِ وَ حَلَّاهُمْ بِأَحْسَنِ الْحِلْیة.» (2)
«ای هشام، خداوند از صاحبان عقل به نیکوترین وجه یاد نموده و ایشان را به بهترین زینت آراسته است.»
اهمیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علم و عالم خود وجه تأییدی بر لزوم علمآموزی و اهتمام به این مهم است: مردی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرضه داشت: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، هرگاه جنازهای حاضر شد و در همان وقت مجلس علم عالمی نیز برگزار شد، کدامیک نزد شما محبوبتر خواهد بود»؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر برای تشییع و دفن جنازه کسی باشد، حضور در مجلس علم از تشییع هزار جنازه و از عیادت هزار مریض و از صدقه به هزار مسکین و از هزار حج مستحب و از جنگ در راه خدا با مال و جان برتر است.»
در روایت آمده است:
«أَ مَا عَلِمْتَ أَنَ اللَّهَ یطَاعُ بِالْعِلْمِ وَ یعْبَدُ بِالْعِلْم.» (3)
«آیا نمیدانی که خدا به واسطه علم اطاعت میشود و با علم پرستش میشود؟»
معصوم (علیه السلام) در روایتی میفرماید:
«خَیرُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْعِلْمِ وَ شَرُّ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ مَعَ الْجَهْل.» (1)
«خوبی دنیا و آخرت با علم است و بدی دنیا و آخرت با نادانی.»
به همین دلیل است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أَشَدُّ النَّاسِ حَسْرَةً یوْمَ الْقِیامَةِ رَجُلٌ أَمْكَنَهُ طَلَبُ الْعِلْمِ فِی الدُّنْیا فَلَمْ یطْلُبْهُ.» (2)
«پر حسرتترینِ مردم در روز قیامت کسی است که در دنیا امکان فراگیری دانشی را داشته باشد؛ اما آن را نیاموخته باشد.»
با توجه روایات مذکور میفهمیم که چرا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَیكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَال.» (3)
«ای مردم، بدانید که طلب علم بر شما از طلب مال لازمتر است؛ زیرا مال بر شما قسمت و تضمین شده؛ ولی علم نزد اهلش نگه داشته شده است.»
همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودند که یکی از پندهایی که لقمان به فرزندش میداد این بود:
«إجْعَلْ فِی أَیامِكَ وَ لَیالِیكَ وَ سَاعَاتِكَ لِنَفْسِكَ- نَصِیباً فِی طَلَبِ الْعِلْمِ- فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ لَهُ تَضْییعاً أَشَدَّ مِنْ تَرْكِه.» (4)
«فرزندم، در روزها و شبها و ساعات زندگیات بهرهای را در طلب علم
قرار بده که هرگز تباهی همانند ترک علوم نخواهی یافت.»
بنابراین معیار و پایه عبودیت رویآوردن به کلام معصومین (علیهم السلام) است. کلام آن بزرگواران ابزاری است که عقل را شکوفا و عمل را قوت میبخشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به کمیل فرمودند:
«یا كُمَیلُ الْعِلْمُ خَیرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْعِلْمُ یزْكُو عَلَى الْإِنْفَاق.» (1)
«کمیل، علم بهتر از ثروت است؛ چراکه: علم از تو پاسداری میکند ولی تو باید از ثروتت پاسداری کنی؛ ثروت با هزینهکردن از بین میرود ولی علم و دانش با بخشش رو به افزایش میگذارد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جای دیگری میفرمایند:
«ألا لا يستحينّ من لا يعلم أن يتعلّم فإنّ قيمة كلّ امرىء ما يعلم.» (2)
«آنکه به احکام و معارف نادان است نباید از آموختن شرم کند؛ زیرا بهای مردی به آن است که علم بیاموزد.»
همچنین حضرت امیرالمؤمین (علیه السلام) فرمودند:
«اصل دین تکیه به نماز و دوری از گناهان کبیره است. اگر پیشتر رفتی و به دینفهمی و عبادت پرداختی، به کمال بهرهمندی رسیدهای.» (3)
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«بِالتَّعَلُّمِ ینَالُ الْعِلْم.» (4)
«علم به سبب آموختن پیدا میشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اهمیت یادگیری علوم اهلبیت (علیهم السلام) در سنین کودکی میفرمایند:
«مَنْ سَأَلَ فِی صِغَرِهِ أَجَابَ فِی كِبَرِه.» (1)
«هرکس در کودکی بپرسد، در بزرگی پاسخ گوید.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا ینْفَعُ الْمَطْبُوعُ إِذَا لَمْ یكُ مَسْمُوع.» (2)
«علم دو قسم است: یکی آنکه در طبیعت و نهاد انسان است؛ دیگری علمی که شنیدنی است. علمی که در نهاد است نفعی ندارد مگر با شنیدن و یادگرفتن.»
منظور از علم در کلام امامان معصوم (علیهم السلام) همان روایاتی است که از این بزرگواران به ما رسیده است. آگاهی از این بیانهای الهی و شگفتآور باعث نورانیشدن قلب و عقلمان میشود. توجه به روایات شیاطین را از ما دور میکند و سبب رسیدن به جایگاه رفیع قرب الهی است. پس برای تکامل و رهایی از بند نفس و جهل باید علوم خاندان وحی را آموخت. بنابراین بر هر مؤمنی لازم است که شربت گوارای علوم اهلبیت (علیهم السلام) را بنوشد:
«وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ» (3)
شما مأموريد كه آن را از اهلش طلب كنيد، پس آن را بخواهيد.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَحْسِنُوا النَّظَرَ فِیمَا لَا یسَعُكُمْ جَهْلُه فَإِنَّ لِدِینِ اللَّهِ أَرْكَاناً لَا ینْفَعُ مَنْ جَهِلَهَا شِدَّةُ اجْتِهَادِهِ فِی طَلَبِ ظَاهِرِ عِبَادَتِه.» (1)
«آنچه ندانستن آن بر شما روا نیست به خوبی بیاموزید؛ زیرا دین خدا را ارکانی است که چون کسی آنها را نداند سختکوشی برای درستکردن ظاهر صورت عبادات برای او سودی نخواهد داشت.»
از پیامبر گرامی اسلام (علیه السلام) نقل شده است که میفرمایند:
«مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِهِ لَمْ يَرْضَ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا.» (2)
«کسی که در دین عالم نشود خداوند متعال هیچ عملی را از او قبول نمیکند.»
برای اینکه بفهمیم چه علمی است که جهل به آن تمام اعمال را بیفایده میکند، باید به روایت زیر مراجعه کنیم:
«لَا یقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَة.» (3)
«خداوند فقط اعمالی را که با شناخت همراه باشند میپذیرد.»
درواقع کسی که معرفت ندارد، از عقل هم بهرهای نبرده است:
«قُسِمَ الْعَقْلُ عَلَى ثَلَاثَةِ أَجْزَاءٍ فَمَنْ كَانَتْ فِیهِ كَمَلَ عَقْلُهُ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِیهِ فَلَا عَقَلَ لَهُ حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه.» (4)
«خداوند متعال عقل را بر سه جزء تقسیم فرمود. هرکس دارای تمام آن اجزاء باشد عقلش کامل است و هر کس واجد آن نباشد بیعقل است: خدا را خوبشناختن؛ خدا را نیکو بندگینمودن؛ صبر بر فرمان خدا.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ لِمُحِبِّینَا فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیةِ علَامَاتٍ یعْرَفُونَ بِهَا...أَوَّلُهَا أَنَّهُمْ عَرَفُوا التَّوْحِیدَ حَقَ مَعْرِفَتِهِ وَ أَحْكَمُوا عِلْمَ تَوْحِیدِه.» (1)
«دوستداران باطنی و ظاهری ما نشانههایی دارند که با آنها شناخته میشوند: خدای یگانه را چنان که باید شناختهاند و علم توحید او را خوب آموختهاند.»
بر طبق فرموده امام صادق (علیه السلام) اولین خصلت شیعه شناخت صحیح توحید است:
«الْعِلْمُ بِاللَّهِ أَفْضَلُ الْعِلْمَین.» (2)
«معرفت و شناخت خدای تعالی افضل عِلمهاست.»
اما درباره شناخت دقیق خدا که پایه اصلی عقل را تشکیل میدهد، عرضه میداریم: شخصی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید که اول علم چیست؟ حضرت فرمودند:
«مَعْرِفَةُ اللَّه.» (3)
«شناخت خدا.»
شناخت واقعی خدا یعنی اینکه او را بدون شبیه و بدون همتا بشناسی و اقرار کنی که او یکتا و یکی است. آشکار و پنهان است. هم اول و هم آخر است. همشأنی برایش وجود ندارد و برای او مانندی نیست. این معرفت واقعی است. امام صادق (علیه السلام) درباره اهمیت چنین معرفتی فرمودند:
«لَوْ یعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی فَضْلِ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مَدُّوا أَعْینَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ نَعِیمِهَا وَ كَانَتْ دُنْیاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا یطَئُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ یزَلْ فِی رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِیاءِ اللَّه.» (1)
«اگر مردم میدانستند چه فضیلتى در معرفت خداست، هیچگاه به آنچه خداوند به دشمنان خود داده است چشم نمیدوختند و دنیاى آنها در نظر ایشان پستتر بود از آنچه در زیر پاى خود لگد میكنند و همچون بهشتیان از دارابودن این معرفت شادمان میشدند.»
امام موسیبنجعفر (علیهما السلام) فرمودهاند:
«وَ دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْت.» (2)
«رهبر و راهنمای عقل اندیشیدن است و رهبر تفکر خاموشی.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«التَّفَكُّرُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمَاشِی فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّور.» (3)
«تفكر و تعقل همانند نوری در تاریکی مایۀ زندهدلی شخص با بصیرت هستند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَكُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ.» (1)
«بهترین عبادت همواره اندیشیدن درباره آیات خدا و قدرت اوست.»
هر انسانی برای رسیدن به یقین به چنین آفریدگاری باید بر صنع حقتعالی توجه داشته باشد تا محبت و خشیت پروردگار در دلش استوار گردد که چنین تدبّری در اجزای آفرینش از هفتاد سال عبادت برتر است:
«تَفَکرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً.»
از مراحل مهم علم بازسازی و اتخاذ افکار توحیدی است. امام صادق (علیه السلام) به استناد آیات شریفه وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ * إِنَّ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما ینْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُون (2)به هشام فرمودند:
«یا هِشَامُ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ دَلِیلًا عَلَى مَعْرِفَتِهِ بِأَنَّ لَهُمْ مُدَبِّرا.» (3)
«ای هشام، خدای تعالی اینها را دلیل بر شناسایی خود قرار داده تا مردم
یقین کنند که این جهان مدبری دارد.»
سپس امام (علیه السلام) با یادآوری آیات شریفه قرآن درباره آفرینش، میفرمایند:
«یا هِشَامُ إِنَ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْم.» (1)
«ای هشام، عقل همراه علم است.»
طبق روایتهای پیشگفته مهمترین مرحله علم و عقل، تفکر در آفرینش خداست؛ زیرا آگاهی از آن بخش مهمی از علم خواهد بود.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ... ثُمَّ قَالَ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْكَ وَ لَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِیمَنْ أُحِب.» (2)
«چون خدا عقل را آفرید، او را به سخن درآورد... خدا فرمود که به عزت و جلال خودم سوگند، خلقى نیافریدم كه از تو پیشم محبوبتر باشد. تو را به كسى دهم كه دوستش دارم.»
تفکر در آفرینش عظیم خداوند تعالی خشیت و شوق به پروردگار عالمیان را در پی خواهد داشت:
«أَعْقَلُ النَّاسِ مُحْسِنٌ خَائِف.» (3)
«عاقلترین مردم شخص نیکوکاری است که از خدا میترسد.»
«سَبَبُ الْخَشْیةِ الْعِلْم.» (4)
«علم باعث ترس از خدا میگردد.»
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«لَو خِفْتُمُ اللّه حَقَّ خیفَتِهِ لَعَلِمْتُمُ الْعِلْمَ الَّذى لا جَهلَ مَعَهُ وَ لَو عَرَفْتُمُ اللّه َ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ لَزالَتْ بِدُعائِكُمُ الْجِبالُ.» (1)
«اگر از خدای متعال چنانچه شایسته ترسیدن از اوست ترس داشتید، علمى كه به جهل آمیخته نیست نصیبتان میشد و اگر خدا را چنان كه شایسته شناختن اوست میشناختید، به دعاى شما كوهها جابجا میشد.»
معلم علمی که جهل در آن راه ندارد خداوند است. امام رضا (علیه السلام) فرمودهاند:
«إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مَطْوِیةً مُبْهَمَةً عَلَى الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَةَ مَا فِیهَا نَضَحَهَا بِالْحِكْمَةِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیمُ عَلَیهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ.»
«خداوند دلهای مؤمنین را بر ایمان، پیچیده و مبهم آفریده است. سپس هرگاه نورانیشدن آن را اراده کند، با حکمت آن را آبپاشی میکند و علم را در آن کشت مینماید. کشاورز و سرپرست دلها پروردگار عالمیان است.» (2)
نیرویی که مکمل شکوفایی عقل است روحی از جانب پروردگار برای مؤمنینی است که به جای پیروی از نفس، عقل را متابعت می کنند. امام معصوم (علیه السلام) درباره موقعیت و آثار چنین اعطایی از طرف حقتعالی میفرمایند:
«به راستی که روح ایمان مایۀ زندگی و اصل حیات است. ایمان جز با آن و متابعت کلمۀ الله و گواهی به آن سودی ندارد. پس کلمه از روح است و روح از نور است و نور نور آسمانها و زمین است. پس سببی در دست دارید که از ما به شما رسیده است و نعمتی است که خدای تعالی شما را به آن اختصاص داده است و آن را برای شما خاص گردانیده است. این مثل ها را برای مردم میزنیم؛ ولی جز دانایان آنها را درنمی یابند. به نصرتی زودهنگام از جانب خدا و پیروزی آسانی که خداوند به سبب آن چشمانتان را روشن نماید و اندوهتان را بزداید شادمان باشید. خود را از آنچه از مردم به شما می رسد نگه دارید. به راستی که برای شما نزد هر طاعت مددکاری از جانب خداست که بر زبانها القاء نموده و دلها را ثابت و برقرار میکند. آن مددکار خداست که در نهانترین نعمتهایش به صورتی لطیف آشکار میشود و برای متقین شاخههایی از درخت زندگی را ثمر میدهد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُ لِمَعْرُوفٍ إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْكَراً إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْتَمِعُ بِهَا أَمْرُه.» (1)
«هرگاه خدای متعال نسبت به بندهای اراده خیر نماید روح او را پاکیزه گردانده و هیچ کار خیری را نمیشنود، مگر اینکه آن را نیک شمرد و نیکو شناسد. همچنین هیچ کار منکری را نمیشنود، مگر آن که آن را زشت داند. سپس خداوند کلمهای را در دل او بیاندازد که به آن وسیله
1) مجموعه ورام ج2 ص 202.
با تمام فرامین الهی آشنا شود.»
پس از کسب معرفت الله آنچه علم را شکل میدهد و مشمول پذیرش خدا میگرداند، مکملی است به نام عمل. عمل حرکتی به سوی اصلاح نفس است. از این مرحله در واقع قالب مؤمنین حقیقی به صورت عملی توسط مربی عالم، که امام وقت (علیه السلام) است ریخته میشود و شکل اصلی شیعه در همین مرحله نمایان میگردد. در حقیقت در این مرحله بین محبین و شیعیان تمییز داده میشود. اولین اقدام در این مرحله تلاش برای اصلاح نفس است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«كُلَّمَا زَادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زَادَتْ عِنَایتُهُ بِنَفْسِهِ وَ بَذَلَ فِی رِیاضَتِهَا وَ صَلَاحِهَا جُهْدَه.» (1)
«هر اندازه علم مرد زیاد شود توجهاش به خودش بیشتر میگردد و در رله ریاضت نفس و اصلاح آن بیشتر تلاش میکند.»
در ادامه فرمودند:
«كُلَّمَا قَوِیتِ الْحِكْمَةُ ضَعُفَتِ الشَّهْوَة.» (2)
«هرچه حکمت فزونی یابد شهوت سستتر میگردد.»
علمی که در این روایت منظور ائمه اطهار (علیهم السلام) است علمی است که همت
مؤمن را برای حرکت جدی به سوی اصلاح نفس فراهم سازد که از مصادیق بارز این علم حدیث شریفی است که میتواند برنامه کلی مؤمن خدا ترس را برنامهریزی نماید:
«إِنَّ صَاحِبَ اَلدِّینِ فَكَّرَ فَعَلَتْهُ اَلسَّكِینَةُ وَ اِسْتَكَانَ فَتَوَاضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنَى وَ رَضِی بِمَا أُعْطِی وَ اِنْفَرَدَ فَكُفِی اَلْإِخْوَانَ وَ رَفَضَ اَلشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً وَ خَلَعَ اَلدُّنْیا فَتَحَامَى اَلشُّرُورَ وَ اِطَّرَحَ اَلْحَسَدَ فَظَهَرَتِ اَلْمَحَبَّةُ وَ لَمْ یخِفِ اَلنَّاسَ فَلَمْ یخَفْهُمْ وَ لَمْ یذْنِبْ إِلَیهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ كُلِّ شَیءٍ فَفَازَ وَ اِسْتَكْمَلَ اَلْفَضْلَ وَ أَبْصَرَ اَلْعَافِیةَ فَأَمِنَ اَلنَّدَامَةَ.» (1)
«انسان دیندار اندیشه مىكند و در نتیجه آرامش و وقار بر او غلبه مىنماید و خضوع و دلشكستگى مىكند و به تواضع و فروتنى مىگراید. سپس قناعت مىورزد و بىنیاز مىگردد و به آنچه به وى داده شده خشنود مىشود. به عزلت و كنارهگیرى رو میكند و در نتیجه از شرور همنوعان یا از اندوهها محفوظ مىماند. شهوات و بىبندوبارى را ترك میگوید و آزاد مىگردد. پاىبند دنیا را از پاى خود وامیكند و در نتیجه از شرور آن احتراز میجوید یا به سرخوشى و لذتهاى واقعى دست مییابد. حسد را به دور میاندازد و در نتیجه دوستى او برای دیگران آشكار میگردد. هرگز دیگران را نمیترساند و در نتیجه از احدى هم بیم ندارد. نزد مردم مرتكب گناهى نمىشود، پس از جانب آنان نیز سالم میماند. همه چیز خود را مىبخشد، پس به همه چیز دست مىیابد و كمال فضل را مییابد و عافیت و سلامتى همه چیز را مىبیند. بنابراین كارش به ندامت نمیكشد و از پشیمانى در
1) الأمالی (للمفید) , ج 1 , ص 52
امان خواهد بود.»
حضرت فرمودند:
«أَحْمَدُ الْعِلْمِ عَاقِبَةً مَا زَادَ فِی عَمَلِكَ فِی الْعَاجِلِ وَ أَزْلَفَكَ فِی الْآجِل» (1)
بهترین علم علمی است که در دنیا به عمل تو بیافزاید و در آخرت تو را نزدیک گرداند.»
اگر علمی نتواند نفس انسان را اصلاح کند، به فرموده حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، ضلالت است:
«عِلْمٌ لَا یصْلِحُكَ ضَلَال.» (2)
«علمی که تو را اصلاح نکند گمراهی است.»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«مَكْتُوبٌ فِی الْإِنْجِیلِ لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بِهِ لَمْ یزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ یزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً.» (3)
«در کتاب انجیل نوشته شده است: مادام که به آنچه میدانید عمل نکردهاید، از آنچه نمیدانید نپرسید؛ زیرا اگر به اندوختههای علمی عمل نگردد، حاصلی جز کفر و ناسپاسی برای صاحبش نداشته و موجب دوری او از خدا میگردد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَى الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ یهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه.» (1)
«علم با عمل همدوش است. هرکس بداند باید عمل کند و هرکس عمل کند باید بداند. علم عمل را صدا زند. اگر پاسخ گوید میماند وگرنه کوچ میکند.»
حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام) فرمودند:
«وَ لَا یكُونُ أَحَدٌ كَذَلِكَ إِلَّا مَنْ كَانَ قَوْلُهُ لِفِعْلِهِ مُصَدِّقاً وَ سِرُّهُ لِعَلَانِیتِهِ مُوَافِقا.» (2)
«ای هشام، كسى به عقل و معرفت میرسد كه گفتار و كردارش یكى شود و درونش با بیرونش موافق باشد.»
یکی از راههای اصلاح نفس و تلاشهای مؤثر برای عمل به آنچه میدانیم، در کلام امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِی امْلَأْ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّی وَ إِلَّا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِی أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلًا بِالدُّنْیا ثُمَّ لَا أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِهَا.» (3)
«ای فرزند آدم، خود را با فراغت بال و آرامش دل به عبادت مشغول کن و قلب خود را مالامال از خوف من بگردان و اگر چنین آسوده خاطر به عبادت نپردازی دلت را فقط مشغول به دنیا خواهم نمود و فقر و پریشانی تو را برطرف نخواهم ساخت و تو را به دنیا و حرص به آن واگذار خواهم کرد.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یبَالِی عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى یسْر.» (1)
«بهترینِ مردم كسى است كه عاشق عبادت است و آن را در آغوش میكشد و از دل دوست دارد و با تن بدان درمیآمیزد و خود را براى انجام آن فارغ میسازد. چنین فردی بین رفاه و مشکلات فرقی نمیبیند.»
دوستداران خدا کسانی هستند که به وسیله طاعات و عباداتشان به بالاترین درجه از حب خداوند رسیده اند. همانگونه که خداوند فرمود:
یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَهُ (2) «خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ مَا اعْتَصَمَ بِی عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی دُونَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِی عَرَفْتُ ذَلِكَ مِنْ نِیتِهِ ثُمَّ تَكِیدُهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ الْمَخْرَجَ مِنْ بَینِهِن.» (3)
«خداوند متعال به حضرت داوود فرمود که هر بندهای از بندگان من، با نیت خالص و قلبی صادق، به من متوسل گردد و هیچ نظری به مخلوق نداشته باشد، اگر آسمان و زمین و آنچه در آنهاست برای او مکر و حیله
کنند، من برای او راه نجات قرار میدهم.»
قرآن نیز به تمام متوکلین و شیعیان حقیقی چنین امر میفرماید:
قُلِ اللَّهُ ثُمَ ذَرْهُمْ (1) «بگو خدا؛ پس همه را واگذار.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«لَا یكُونُ الْعَبْدُ عَابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبَادَتِهِ حَتَّى ینْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ إِلَیهِ فَحِینَئِذٍ یقُولُ هَذَا خَالِصٌ لِی فَیقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.» (2)
«بندگان خدا بنده واقعی نیستند و به حقیقت خدا را عبادت خالص نمیکنند، مگر اینکه در جهت رضای او از تمامی مخلوقین منقطع و جدا شوند و به او متصل شوند. در این هنگام است که معبود بیهمتا میفرماید: این عبادت خالص تو برای من است. آنگاه عمل را به لطف و کرم خود قبول میفرماید.»
امام صادق (علیه السلام) میفرماید:
«وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِی لَا تُرِیدُ أَنْ یحْمَدَكَ عَلَیهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَل.» (3)
«عمل خالص عملی است که هدفت از آن فقط ستایش خدا باشد، نه خلق او.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«فضیلة العلم الإخلاص فیه.» (4)
«فضیلت علم به خلوص نیت در آن است.»
رسیدن به مقام اخلاص که ورود به وادی با صفای شیعیان حقیقی است، بستگی به یقین انسان دارد که تا چه حدی قدرت و مهربانی و... خدا را باور داشته باشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«سَبَبُ الْإِخْلَاصِ الْیقِین.» (1)
«وجود اخلاص به یقین بستگی دارد.»
یکی از اسباب مهم یقین، پس از تفکر در آفریدههای بیشمار خدای تعالی، راز و نیاز و مناجات است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید:
«عَلَیكَ بِإِخْلَاصِ الدُّعَاءِ فَإِنَّهُ أَخْلَقُ بِالْإِجَابَةِ.» (2)
«بر تو باد به اخلاص در دعا و نیایش با پروردگار متعال. به راستی که اخلاص سزاوارتر و موجب اجابت الهی است.»
در حدیث آمده است:
«أَوَّلُ الْإِخْلَاصِ الْیأْسُ عَمَّا فِی أَیدِی النَّاس.» (3)
«اولین مرحلۀ اخلاص چشمپوشی از آنچه در دست مردم است میباشد.»
حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) فرمودند:
«أَنْتَ الَّذِی أَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ یحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ یلْجَئُوا إِلَى غَیرِك.» (4)
«تو کسی هستی که از دل دوستانت توجه به دیگران را محو کردی تا غیر
تو را دوست ندارند و جز به درگاهت پناه نبرند.»
همچنین فرمودند:
«یا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَینَ یدَیهِ مُتَمَلِّقِینَ.» (1)
«ای کسی که به دوستانت شیرینی اُنست را چشاندی تا تنها در حضور تو به تملق بایستند.»
امام سجاد (علیه السلام) در مناجات انجیلیه فرمودند:
«وَ عِزَّتِكَ لَقَدْ أَحْبَبْتُكَ مَحَبَّةً اسْتَقَرَّتْ فِی قَلْبِی حَلَاوَتُهَا وَ آنَسَتْ نَفْسِی بِبِشَارَتِهَا.» (2)
«به عزتت سوگند، تو را به گونهای دوست دارم که در قلبم شیرینی آن پایدار شده و نفسم به بشارتش انس گرفته است.»
اگر کسی در مسیر رضایت خدا و عمل به فرامین او گام بردارد خداوند او را یاری خواهم نمود. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ تَمَنَّى شَیئاً وَ هُوَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضًا لَمْ یخْرُجْ مِنَ الدُّنْیا حَتَّى یعْطَاه.» (3)
«کسی که آرزوی چیزی را کند که رضایت خدا در آن قرار دارد، خداوند پیش از مرگ آن را به او اعطا خواهد کرد.»
مؤمن عاقل با اخلاصورزیدن وارد معامله با خداوند میگردد. امام سجاد (علیه السلام) در فرازی از رساله حقوق میفرمایند:
«فَأَمَّا حَقُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لَا تُشْرِكُ بِهِ شَیئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ
جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ یكْفِیكَ أَمْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ یحْفَظَ لَكَ مَا تُحِبُّ مِنْهَا.» (1)
«حق خدای بزرگ بر تو آن است که فقط او را عبادت کنی و چیزی را شریک او نکنی. پس زمانی که عبادت خود را به دور از ریا و خالص و پاکیزه انجام دادی، خداوند هم از طریق لطف و احسان کفایت امور دنیا و آخرت تو را بر عهده خود قرار میدهد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره حقیقت اخلاص در اعمال عبادی در خطبهای نسبت به جمعی و افرادی خاص فرمودند:
«میدانم که مهمترین اموری که مردم در انجام وظائف دینی به آن دلخوش هستند، جز آرزوی باطل چیزی نیست. مثلاً میگویند که ما در صف نمازگزاران نماز میخوانیم و جزو جهاد کنندگانیم و همچنین هجرت مینماییم و دشمن را میکشیم. البته این کارها را همۀ مردم انجام میدهند. در صورتی که معنای حقیقی هجرت را مراعات نمیکنند. همانا مهاجران حقیقی کسانی هستند که از گناهان هجرت و دوری نموده و به جهاد اکبر که ستیز با دشمن درونی است روی میآورند. گاهی کسانی میجنگند و نبرد را دوست دارند؛ ولی انگیزه آنها کسب نام و شهرت یا پاداش دنیوی است. حقیقت روزه نیز خودداری از حرام است. به همانگونهای که روزهدار از خوردن و آشامیدن پرهیز میکند. همچنین زکاتی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب نموده، آن است که فرد پیش از رسیدن سال با طیب نفس و کمال رغبت بپردازد. بنابراین شما این موعظه را خوب بفهمید و به کار ببندید.»
1) تحف العقول 256 - بحارالأنوار 71/3
اگر مؤمنی تمام این نوع اعمال را فقط برای جلب خشنودی خدای تعالی انجام دهد، عنایت خداوند نیز شامل حال او خواهد شد. امام حسین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ عَبَدَ اللَّهَ حَقَ عِبَادَتِهِ آتَاهُ اللَّهُ فَوْقَ أَمَانِیهِ وَ كِفَایتِه.» (1)
«کسی که به حقیقت و راستی بر مبنای اخلاص، خدای عزیز را عبادت و بندگی کند، خداوند متعال فوق آرزوهای او عنایت فرماید و امور او را هم کفایت میکند.»
امام صادق (علیه السلام) ازپدر بزرگوارشان (علیه السلام) نقل میفرمایند که مردی از اهل کوفه به امام حسین (علیه السلام) نامهای نوشت که ای مولای ما، خیر دنیا و آخرت در چیست؟ حضرت در جواب نوشتند:
«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ طَلَبَ رِضَى اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ وَ السَّلَام.» (2)
«اما بعد؛ کسی که در مقام تحصیل رضای خداوند باشد، گرچه به قیمت دشمنی مردم با او تمام شود، خداوند او را از خطرات تهدید مردم حفظ میکند. اما کسی که در پی خشنودی مردم باشد خداوند متعال او را به همان مردم واگذار خواهد کرد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنِ اتَّقَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضِیقٍ مَخْرَجا.» (3)
«هرکس از خداوند بزرگ بترسد خداوند برای وی از هر غمی شادی و از هر تنگنایی گشایشی قرار میدهد.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یشْقَ أَبَدا.» (1)
«هرکس فرمانبر خدای سبحان باشد، هیچگاه سختی نبیند.»
مخلصین تا جایی پیش خواهند رفت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ عَمِلَ بِطَاعَةِ اللَّهِ مَلَك.» (2)
«هرکس طاعت خدا را به جا بیاورد، شاه خواهد بود.»
حضرت در جای دیگری فرمودند:
«لَوْ أَنَ رَجُلًا تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ بِصِدْقِ النِّیةِ لَاحْتَاجَتْ إِلَیهِ الْأُمَرَاءُ فَمَنْ دُونَهُمْ فَكَیفَ یحْتَاجُ هُوَ وَ مَوْلَاهُ الْغِنِی الْحَمِید.» (3)
«اگر مردی با نیت درست به خدا توکل داشته باشد، امیران و فرماندهان و افراد پایینتر از آنها نیازمند و محتاج او شوند. دیگر چگونه او نیازمند شود، در حالیکه مولا و آقای او بینیاز و ستوده است.»
امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَیء.» (4)
«کسی که خدای منان را از روی اخلاص عبادت کند، خدای عزیز همه
اشیاء را تحت فرمان و نفوذ او قرار میدهد.»
در حدیث آمده است:
«لَیسَ مِنْ عَبْدٍ یقْبِلُ بِقَلْبِهِ عَلَى اللَّهِ إِلَّا أَقْبَلَ اللَّهُ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ.» (1)
«هیچ بندهای نیست که با قلبش رو به سوی خداوند تعالی کند، مگر آنکه خدا قلوب اهل ایمان را رو به او نماید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اولین مرحله برای قدمگذاردن در وادی اخلاص را اینطور بیان فرمودند:
«أَوَّلُ الْإِخْلَاصِ الْیأْسُ مِمَّا فِی أَیدِی النَّاسِ.» (2)
«سرآغاز اخلاص قطع امید از آنچه در دست مردم است، میباشد.»
در واقع با وجود اخلاص، مقام توکل، که همان قطع امید از خلایق است، تکمیل میگردد. چنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اثبات این گوهر نایاب میفرمایند:
«الْعِبَادَةُ الْخَالِصَةُ أَنْ لَا یرْجُوَا الرَّجُلُ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یخَافَ إِلَّا ذَنْبَه.» (3)
«عبادت خالص آن است که انسان به جز پروردگارش از دیگری چشم امید و تعریف و تمجید نداشته باشد و فقط از گناهش بترسد.»
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَا یقْبَلُ عَمَلًا فِیهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ رِیاء.» (4)
«خدای تعالی عملی را که ذرهای ریا در آن باشد نمیپذیرد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«خالینمودن نیت از فساد و شائبه برای عملکنندگان، از طول اجتهاد شدیدتر و سختتر است.»
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید:
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أَطَّلِعُ عَلَى قَلْبِ عَبْدٍ فَأَعْلَمَ مِنْهُ حُبَّ الْإِخْلَاصِ لِطَاعَتِی لِوَجْهِی وَ ابْتِغَاءِ مَرْضَاتِی إِلَّا تَوَلَّیتُ تَقْوِیمَهُ وَ سِیاسَتَهُ وَ مَنِ اشْتَغَلَ فِی صَلَاتِهِ بِغَیرِی فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَهْزِءِینَ بِنَفْسِهِ وَ مَكْتُوبٌ اسْمُهُ فِی دِیوَانِ الْخَاسِرِین.» (1)
«خداوند میفرماید که من بر قلب بندهای رو نمیکنم، مگر در حالی که بدانم در قلبش حب اخلاص در طاعت برای من دارد و در طلب خشنودی من است. از این رو خودم عهدهدار زندگی و امور او هستم. اما زمانی که از من روی برگرداند و متوجه غیر من شود، بداند که خود را در جمله استهزاءشوندگان قرار داده است و اسم او در دیوان زیانکاران ثبت شده است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«حُبُّ اللَّهِ إِذَا أَضَاءَ عَلَى سِرِّ عَبْدٍ أَخْلَاهُ عَنْ كُلِّ شَاغِلٍ وَ كُلِّ ذِكْرٍ سِوَى اللَّهِ عِنْدَ ظُلْمَةٍ وَ الْمُحِبُّ أَخْلَصُ النَّاسِ سِرّاً لِلَّهِ وَ أَصْدَقُهُمْ قَوْلًا وَ أَوْفَاهُمْ عَهْداً وَ أَزْكَاهُمْ عَمَلًا وَ أَصْفَاهُمْ ذِكْراً وَ أَعْبَدُهُمْ نَفْساً تَتَبَاهَى الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ مُنَاجَاتِهِ وَ
1) بحارالأنوار 82/136
تَفْتَخِرُ بِرُؤْیتِهِ وَ بِهِ یعْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى بِلَادَه.» (1)
«وقتى محبت الهى بر باطن بنده اى تابید، او را از هر شغل و قیدى میرهاند و از هر ذکری غیر از ذکر خدا رهایی میبخشد و محب و دوست واقعى خدا سِرّ و باطنش از همه خالص تر است و در گفتار از همه راستگوتر و در عهد و پیمان از همه باوفاتر و در كردار و عمل از همه پاكتر و در ذكر و دعا از همه بى ریا و صاف تر و در باطن و درون از همه بنده تر است. هنگام راز و نیاز و مناجاتش ملائكه آسمان به او مى بالند و به دیدن و ملاقات او افتخار میکنند و از بركت وجودش خداوند متعال شهرها را آباد میفرماید. برای دوستی با خدا از هر دوستی و محبتی دل کندهاند و برای طاعت پادشاه خویش از دنیا گریختهاند. از صمیم دل به خداوند عزوجل و دوستی و محبت او رو کردهاند و دانستهاند تنها باید به او چشم داشت که شأن و مرتبتی عظیم دارد.» (2)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَا یمُرُّ عَلَى شَیءٍ إِلَّا احْتَرَقَ وَ نُورُ اللَّهِ لَا یطْلُعُ عَلَى شَیءٍ إِلَّا أَضَاء.» (3)
«دوستی خدا بر چیزی نمیگذرد، مگر آن را شعلهور سازد. نور خدا بر چیزی طلوع نمیکند، مگر آن را روشنایی بخشد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لِلْمُتَّقِی ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ إِخْلاَصُ اَلْعَمَلِ وَ قَصْرُ اَلْأَمَلِ وَ اِغْتِنَامُ اَلْمُهَلِ.» (1)
«برای انسان متقی سه نشانه است: اخلاص در کارها؛ نداشتن آرزوهای طولانی؛ غنیمتشمردن فرصتها.»
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«لَا دِینَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَه.» (2)
«کسی که ورع نداشته باشد، دین هم نخواهد داشت.»
در حدیث آمده است:
«مِلَاكَ الدِّینِ الْوَرَع.» (3)
«حقیقت دین ورع است.»
معیار ولایت حقیقی محمد و آلمحمد (علیهم السلام) نیز همین لباس زیبای ورع است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنِ اتَّقَى مِنْكُمْ وَ أَصْلَحَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبیت (علیهم السلام).» (4)
«هر یک از شما تقوی پیشه کند و صالح گردد از ما اهلبیت (علیهم السلام) است.»
در حدیثی آمده است:
«التَّقْوَى آكَدُ سَبَبٍ بَینَكَ وَ بَینَ اللَّهِ.» (5)
«استوارترین رشتۀ ارتباط بین تو و خدا تقوی است.»
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«رَأْسُ الدِّینِ الْوَرَع» (1)
«ورع سر دین است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الْوَرَعُ أَسَاسُ التَّقْوَى» (2)
«اساس تقوا ورع است.»
از امام صادق (علیه السلام) درباره ورع سؤال شد. حضرت فرمودند: «چیزی است که انسان را از محرمات خداوند بازداشته و او را از شبهات دور گرداند. چراکه اگر شخصی از موارد شبههناک اجتناب نکند، در حرام بیافتد و اگر منکری را دید و با قدرت و توانایی از آن نهی نکرد، در واقع دوست داشته که مرتکب معاصی خداوند متعال شود.» (3)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَة.» (4)
«با ورعترینِ مردم کسی است که در شبهات توقف کند.»
در حدیث آمده است:
«إِذَا لَمْ یتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَام.» (1)
«کسی که خود را از شبهات دور نکند، آرامآرام وارد حرام میشود.»
امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْه.» (2)
«آنچه حلال بودنش برای تو مشتبه است از دهان بیرون انداز.»
آنقدر شدت محاسبه در شیعیان متقی زیاد خواهد بود که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«یا أَبَا ذَرٍّ لَا یكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِینَ حَتَّى یحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِیكِ شَرِیكَه فَیعْلَمَ مِنْ أَینَ مَطْعَمُهُ وَ مِنْ أَینَ مَشْرَبُهُ وَ مِنْ أَینَ مَلْبَسُهُ أَ مِنْ حِلٍّ أَمْ مِنْ حَرَام.» (3)
«ای ابوذر، کسی از متقین شمرده نمیشود، مگر اینکه نفسش را محاسبه نماید. محاسبهای که از محاسبه دو شریک از یکدیگر سختتر باشد. به گونهای که بداند طعامش از کجاست و نوشیدنی و پوشیدنیاش از کجا رسیده: آیا از حلال بوده یا از حرام.»
از امام صادق (علیه السلام) راجع به تقوا و جوانمردی سؤال شد. حضرت فرمودند:
«لَا یرَاكَ اللَّهُ حَیثُ نَهَاكَ وَ لَا یفْقِدُكَ مِنْ حَیثُ أَمَرَكَ.» (4)
«خداوند تو را در جایی که نهی کرده نبیند و تو را در جایی که امر کرده
مفقود نیابد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«چه بسیار کم است در میان شما کسی که از جعفر (علیه السلام) پیروی نماید. اصحاب من فقط کسانی هستند که ورعی شدید و عظیم دارند.» (1)
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: «صاحب ورع کیست»؟ حضرت فرمودند:
«باورع کسی که از محرمات بپرهیزد. أورع مردم هم کسی است که در هنگام شبهه توقف کند.» (2)
البته باید توجه داشت که گناهنکردن کسی که گناه در دسترس اوست با کسی که به گناه دسترسی ندارد بسیار متفاوت است:
«عِنْدَ حُضُورِ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ یتَبَینُ وَرَعُ الْأَتْقِیاء.» (3)
«هنگامی که شهوتها و لذتها حاضر میشوند پرهیزکاری انسانِ باتقوا معلوم میگردد.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«ما تَرَكَ أحَدٌ مِنكُم للّه ِ شَیئا إلاّ آتاهُ اللّه ُ مِمّا هُو خَیرٌ لَهُ مِنهُ مِن حَیثُ لا یحتَسِبُ، و لا تَهاوَنَ بهِ و أخَذَهُ مِن حَیثُ لا یعلَمُ إلاّ آتاهُ اللّه ُ مِمّا هُو أشَدُّ علَیهِ مِنهُ مِن حَیثُ لا یحتَسِبُ.»
«هرکس چیزی را برای خدا ترک کند، خداوند بهتر از آن را، از جایی که گمانش را هم نمیبرد، نصیبش میفرماید. هرکس هم به امر خدا بیاعتنایی
کند، خداوند بدتر از آن را از جایی که فکرش را هم نمیکند در راهش قرار میدهد.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ التَّقْوَى عِصْمَةٌ لَكَ فِی حَیاتِك.» (2)
«به درستی که تقوا در دوران زندگیت نگهبان تو خواهد بود.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«مَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَاشَ قَوِیاً وَ سَارَ فِی بِلَادِ عَدُوِّهِ آمِنا.» (3)
«کسی که تقوای الهی را پیشه سازد با قدرت زندگی می کند و در شهرهای دشمنانش نیز در امنیت به سر می برد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّهُ لَا يَهِيجُ عَلَى التَّقْوَى زَرْعُ قَوْمٍ وَ لَا يَظْمَأُ عَنْهُ سِنْخُ أَصْل.» (4)
«با پرهیزکاری زراعت هیچ گروهی خشک نمیگردد و ریشۀ درختی تشنه نمیماند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ أَبَى إِلَّا أَنْ يَجْعَلَ أَرْزَاقَ الْمُتَّقِينَ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُون وَ أَلَّا تُقْبَلَ لِأَوْلِيَائِهِ شَهَادَةٌ فِي دَوْلَةِ الظَّالِمِين.» (5)
«خداوند از اینکه روزی متّقین را جز از جایی که به حساب نمیآورند
بدهد ابا دارد. همچنین از اینکه در دولت ظالمین از آنان دفاع کند نیز ابا دارد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً عَلَى عَبْدٍ ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا فَرَجاً وَ مَخْرَجا.» (1)
«اگر دربهای آسمانها و زمین برای بندهای بسته شود ولی این بنده پرهیزکار باشد، خداوند راه خروجی برایش باز میکند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ سَرَّهُ طُولُ الْعَافِيَةِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ.» (2)
«هرکس دوست دارد عافیت و سلامت طولانی داشته باشد تقوای الهی را پیشه کند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«فإن تقوی الله... شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُم.» (3)
«تقوا درمان بیماری بدنهای شماست.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ التَّقْوَى حَقُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَیكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ فَاسْتَعِینُوا بِاللَّهِ عَلَیهَا وَ تَوَسَّلُوا إِلَى اللَّهِ بِهَا.» (4)
«تقوا حق خدا بر شماست و همچنین حق شما را بر خدا واجب میکند؛
بنابراین برای گذاردن حق خدا و گزیدن تقوا از خدا یاری بجویید و به وسیله تقوا به دامان خدا چنگ بزنید.»
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ خَلَا ثُمَ لَمْ یرِعْ قَلْبُه.» (1)
«کسی که در خلوت ورع نداشته باشد شیعه ما نیست.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند:
«تقواپیشگان کم خرج و کم زحمتترین مردم دنیا و کمککارترین آنان به تو هستند.»
امام صادق (علیه السلام) در گفتوگویی با فردی جملات مهمی را بیان داشتهاند:
«مَا الْفَتَى عِنْدَكُمْ فَقَالَ لَهُ الشَّابُّ فَقَالَ لَا الْفَتَى الْمُؤْمِنُ إِنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ كَانُوا شُیوخاً فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِتْیةً بِإِیمَانِهِمْ.» (2)
«حضرت فرمودند که شما فَتی را به چه معنا میدانید؟ او گفت که به معنای جوان میدانیم. حضرت فرمود که اینگونه نیست؛ بلکه فَتی همان مؤمن است. مگر نه اینکه اصحاب کهف مُسِن بودند و خداوند به خاطر ایمانشان آنان را جوان نامید.»
در حدیث دیگری نیز امام صادق (علیه السلام) به راوی حدیث میفرمایند:
«مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ اتَّقَى فَهُوَ الْفَتَى.» (3)
«هرکس به خدا ایمان داشته باشد و تقوا پیشه کند جوانمرد است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«ذِرْوَةُ الْغَایاتِ لَا ینَالُهَا إِلَّا ذَوُوا التَّهْذِیبِ وَ الْمُجَاهَدَاتِ.» (1)
«هر کس برای تهذیب نفس خود تلاش کند به اوج اهدافش خواهد رسید.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«السَّعِیدُ مَنْ وَجَدَ فِی نَفْسِهِ خَلْوَةً یشْغَلُ بِهَا.» (2)
«خوشبخت کسی است که برای نفس خود خلوت و فراغتی یابد و به اصلاح آن بپردازد.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«أَسْهِرُوا عُیونَكُمْ وَ أَضْمِرُوا بُطُونَكُمْ وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدَامَكُمْ وَ أَنْفِقُوا أَمْوَالَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُم.» (3)
«چشمان خود را در شب بیدار بدارید و شکمهای خود را لاغر سازید. گامهایتان را به کار بگیرید و داراییهای خویش را انفاق کنید. از تنهایتان بکاهید و آن را نثار قلب و نفس خود کنید.»
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«بِئْسَ قَرِینُ الْوَرَعِ الشِّبَع.» (4)
«شکم پر چه همنشین بدی برای ورع است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«جَاهِدُوا أَنْفُسَكُمْ بِقِلَّةِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ تُظِلَّكُمُ الْمَلَائِكَةُ وَ یفِرَّ عَنْكُمُ الشَّیطَان.» (1)
«با کمخوردن و کمآشامیدن به جنگ نفس خود بروید؛ چراکه فرشتگان بر سر شما سایه میافکنند و شیطان از شما میگریزد.»
در حدیثی آمده است:
«إِنَّ التَّقْوَى مُنْتَهَى رِضَا اللَّهِ مِنْ عِبَادِهِ وَ حَاجَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ فَاتَّقُوا اللَّه.» (2)
«پرهیزکاری آخرین حد خشنودی خدا از بندگان است و حاجت خداوند از آفریدن انسانها کسب پرهیزکاری است. پس تقوا پیشه کنید.»
امام صادق (علیه السلام) به صراحت بیان میفرمایند:
«إِنَّا لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِناً حَتَّى یكُونَ لِجَمِیعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِیدا.» (3)
«فقط کسی که از همۀ فرامین ما پیروی نموده و آن را اجرا کند مؤمن است.»
امام صادق (علیه السلام) به اصحابشان فرمودند:
«وَ لَكِنَّا نَأْمُرُكُمْ بِالْوَرَعِ الْوَرَعِ الْوَرَع.» (4)
«ولکن شما را امر میکنیم به ورع، به ورع، به ورع.» (5)
حلالی آشکار وجود دارد و حرامی آشکار، و میان این دو شبهه هاست پس کسی که آنچه را احتما گناه می دهد فروگذارد، بیگمان،حرامی را که برایش آشکار است، بیشتر فرو می گذارد.
– ترجمه میزان الحکمه ج 5 ص 472؛ من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 75 ح 5149
1) مجموعة ورام 2/122
2) غرر الحكم و درر الكلم 241 - نهج البلاغة (للصبحی صالح) 266
3) الكافی 2/78
4) بحارالأنوار 65/154
5) در مورد ورع باید گفت هرچه تقوا که پرهیز از گناه است بیشتر باشد ایستادگی در باره شبهات نیز افزون می گردد.بر اثر شدت پرهیز حتی از شبهات ورع حاصل می شود به عنوان نمونه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: حَلال بَیِّنٌ و حرامٌ بَیِّنٌ و شُبَهاتٌ بَینَ ذلک فَمَن تَرَک ما اشْتَبَه عَلیه مِنَ الاثم فَهُوَ لِما اِستَبانَ له اَترَک...
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِنْ یكُنْ لَكَ عَقْلٌ فَإِنَّ لَكَ خُلُقاً وَ إِنْ یكُنْ لَكَ تَقْوَى فَإِنَّ لَكَ كَرَماً وَ إِلَّا فَالْحِمَارُ خَیرٌ مِنْكَ وَ لَسْتَ بِخَیرٍ مِنْ أَحَدٍ.» (1)
«اگر عقل داشته باشی از خصلتی برخورداری و اگر با تقوا داشته باشی کرامت و بزرگواری داری، وگرنه الاغ از تو بهتر است و تو از هیچ کس بهتر نیستی.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«وَ اللَّهِ إِنِّی لَأُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ رِیحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ، فَأَعِینُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَاد.» (2)
«به خدا سوگند، به شما عشق میورزم و بوی شما و جانهای شما را دوست دارم. پس به واسطه ورع و کوشش مرا یاری کنید.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَا ینْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِیه.» (3)
«کوششی که با ورع همراه نباشد بیفایده است.»
در مجموع آنچه از معنای تقوا برداشت میشود آن است که مؤمن متقی باید در همۀ حرکات و سکنات خویش خدا و خلیفه او را در نظر بگیرد. پیامبر
گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) صفات مؤمن را اینگونه بیان فرمودند:
«یَحْسِنُ فِی عَمَلِهِ كَأَنَّهُ نَاظِرٌ إِلَیه.» (1)
«مؤمن در کارهایش به گونهای نیک نظاره میکند که انگار کسی بر او نظارت دارد.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَنْتُمْ عُمَّارُ الْأَرْضِ الَّذِینَ اسْتَخْلَفَكُمْ فِیهَا لِینْظُرَ كَیفَ تَعْلَمُونَ فَرَاقِبُوا اللَّهَ فِیمَا یرَی مِنْكُمْ.» (2)
«شما آبادگران زمین هستید که خداوند شما را جانشینانِ پیشینیان قرار داده است تا بنگرد چه میکنید. پس در کارهایی که خدا آنها را میبیند مراقب باشید.»
ابوخدیجه میگوید که روزی نزد امام رضا (علیه السلام) رفتم. حضرت به من فرمودند:
«خداى تبارك و تعالى مؤمن را به وسیله روحى از جانب خود تأیید میكند و هر زمان كه مؤمن نیكى كند و تقوا پیش گیرد، آن روح نزد او حاضر است. هر گاه هم که گناه و تجاوز نماید، آن روح در آن زمان غایب شود. پس آن روح با مؤمن است و در زمان احسان و نیكى او از شادى به جنبش درمیآید و در هنگام بدرفتاریاش در زمین فرو میرود. بندگان خدا، با اصلاح نفس خویش از نعمتهای الهی مراقبت كنید تا خدا بر یقین شما بیفزاید و سودى گرانبها ببرید. خدا رحمت كند بندهای را كه تصمیم
خیرى بگیرد و انجام دهد یا تصمیم شرى بگیرد و از آن باز ایستد. ما اهلبیت (علیهم السلام) آن روح را به وسیله اطاعت خدا و عمل براى او تأیید میكنیم.» (1)
امام جعفر صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«أَبْلِغْ شِیعَتَنَا أَنَّهُ لَنْ ینَالَ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِعَمَلٍ، وَ أَبْلِغْ شِیعَتَنَا أَنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ حَسْرَةً یوْمَ الْقِیامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا، ثُمَّ یخَالِفُهُ إِلى غَیرِهِ.» (2)
«به شیعیان ما این پیغام را برسان كه هرگز ثواب خدا به كسى جز عامل نرسد. به آنها برسان كه پر حسرتترینِ مردم در روز قیامت كسى است كه عدالتى را بستاید و سپس به خلاف آن بگراید.»
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«تَمَامُ التَّقْوَى أَنْ تَتَعَلَّمَ مَا جَهِلْتَ وَ تَعْمَلَ بِمَا عَلِمْت.» (3)
«کمال تقوی به این است که آنچه نمیدانی یاد بگیری و به آنچه آگاهی پیدا کردی عمل نمایی.»
پایه و اساس تقوا دوری از دنیادوستی است؛ زیرا حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مِلَاكُ التُّقَى رَفْضُ الدُّنْیا.» (4)
«شالوده تقوا رهاکردن دنیاست.»
دنیا آنقدر میتواند برای دوستدارانش مهلک باشد که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«قَلِیلُ الطَّمَعِ یفْسِدُ كَثِیرَ الْوَرَع.» (1)
«طمع به دنیا، هرچند کم، ورع زیاد را هم از بین خواهد برد.»
با همین فرمایش میتوان درصد سم مهلک دنیاطلبی را میزان گرفت:
«حَرَامٌ عَلَى كُلِ قَلْبٍ مُتَوَلِّهٍ بِالدُّنْیا أَنْ یسْكُنَهُ التَّقْوَى.» (2)
«در دلی که شیفته دنیا شود سکونت تقوا حرام است.»
در روایت آمده است:
«سَبَبُ فَسَادِ الْعَقْلِ حُبُّ الدُّنْیا.» (3)
«حب دنیا سبب فساد عقل است.»
در جای دیگری فرمودهاند:
«یسِیرُ الدُّنْیا یفْسِدُ الدِّین.» (4)
«حتی اندکی از دنیا دین را تباه میسازد.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«احْذَرِ الدُّنْیا فَإِنَّهَا شَبَكَةُ الشَّیطَانِ وَ مَفْسَدَةُ الْإِیمَان.» (5)
«از دنیا برحذر باش؛ زیرا دام شیطان و خرابکننده ایمان است.»
هرچقدر به دنیا متمایل باشیم، به همان اندازه اندوههای فراوانی را برای خویش فراهم خواهیم ساخت. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«مَا الْتَذَّ أَحَدٌ مِنَ الدُّنْیا لَذَّةً إِلَّا كَانَتْ لَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ غُصَّة.» (1)
«هرکس در دنیا لذتی ببرد، آن لذت در آخرت برایش غصه میگردد.»
همچنین فرمودهاند:
«مَنْ مَلَكَ مِنَ الدُّنْیا شَیئاً فَاتَهُ مِنَ الْآخِرَةِ أَكْثَرُ مِمَّا مَلَك.» (2)
«هرکس مالک چیزی از دنیا باشد، بیش از آنچه از دنیا مالک شده است از آخرت از دستش میرود.»
در جای دیگری فرمودند:
«زیادة الدّنیا یفْسِدُ الْآخِرَة.» (3)
«دنیا را افزودن، آخرت را تباه ساختن است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«أَلَا إِنَّهُ حَرَامٌ عَلَیكُمْ أَنْ تَجِدُوا طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى تَزْهَدُوا فِی الدُّنْیا.» (4)
«آگاه باشید که مزه ایمان بر شما حرام است تا اینکه در دنیا زهد بورزید.»
به همین علت است که مؤمنین حتی دل به لذات دنیا نخواهند داد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«لَا ینَافِسُونَ (یتَنَافَسُون) فِی الدُّنْیا وَ لَا یفْرَحُونَ بِغَضَارَتِهَا.» (1)
«مؤمنین حقیقی در دنیا وارد نمیشوند و به خوشگذرانی آن شاد نمیگردند.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَا لَذَّةَ فِی شَهْوَةٍ فَانِیة.» (2)
«لذتی در عیش و شهوتی که فانی است وجود ندارد.»
اینگونه است که مؤمن با تنفر از تجملات و لذات دنیا به مراتب تقوا دست پیدا میکند؛ زیرا ملاک متّقین ترک لذتهای دنیاست. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ الطَّاعَاتِ هَجْرُ اللَّذَّات.» (3)
«برترینِ طاعتها دوریگزیدن از لذتهاست.»
همچنین فرمودند:
«أَفْضَلُ الْجِهَادِ... فِطَامُهَا عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیا.» (4)
«بزرگترین جهاد بازگرفتن نفس از لذات دنیاست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أعدی عَدُوّ لِلمَرءِ غَضَبُهُ وَشَهوَتُهُ فَمَن مَلَکهُما عَظُمَت دَرَجَتُهُ وَبَلَت
غایتُهُ.» (1)
«دشمنترینِ دشمنان آدمی غضب و شهوت اوست. هرکس بتواند این دو غریزه سرکش را مهار کند به هدفهایش میرسد.»
چون تقوا با عقل ممزوج گشت نفس فرومیپاشد:
«الْعَاقِلُ مَنْ قَمَعَ هَوَاهُ بِعَقْلِه.» (2)
«عاقل کسی است که با نیروی عقل هوای نفسش را از هم بپاشد.»
چراکه همت عاقل در ستیز با شهوات است:
«الْعَاقِلُ مَنْ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ.» (3)
«عاقل کسی است که شهواتش را بمیراند.»
چراکه غیر از این مصداق جهل و دیوانگی است:
«لَا عَقَلَ مَعَ شَهْوَة.» (4)
«با داشتن شهوت عقلی در کار نیست.»
مؤمن دریافته است که خفتن در آغوش شهوات و چریدن در دنیا جز بدبختی و دوری از آخرت چیزی نصیبش نخواهد کرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ فِی لَذَّاتِهَا شَقِی وَ بَعُد.» (5)
«هرکس نفس خویش را در چراگاه لذات سر دهد، بدبخت میشود و از
خدا دور میگردد.»
در حدیثی آمده است:
«الْمُؤْمِنُ یعَافُ اللَّهْوَ وَ یأْلَفُ الْجِد.» (1)
«مؤمن لهو و بازی را کنار میزند و کوشش را به کار میبندد.»
همچنین فرمودند:
«مَجَالِسُ اللَّهْوِ تُفْسِدُ الْإِیمَان.» (2)
«مجالس لهو و بیهوده ایمان را تباه میسازد.»
بدینسان مؤمن با دوری از چنین مجالسی به عالیترین مراتب عقل دست مییابد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«أَفْضَلُ الْعَقْلِ مُجَانَبَةُ اللَّهْو.» (3)
«برترین مرتبه عقل دوریجستن از لهو و لعب است.»
آسایشی عمیق از جانب خدا پاداش کسانی است که از لهویات دوری جستهاند:
«الزُّهْدُ فِی الدُّنْیا الرَّاحَةُ الْعُظْمَى.» (4)
«دوری از دنیا راحتی عظیم است.»
این راحتی بزرگ از خوشبختی شخص مؤمن است؛ چنانکه حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«أَسْعَدُ النَّاسِ بِالدُّنْیا التَّارِكُ لَهَا.» (1)
«خوشبختترینِ مردم کسی است که دنیا را ترک گفته باشد.»
همچنین فرمودند:
«ثَمَرَةُ الزُّهْدِ الرَّاحَةُ.» (2)
«ثمرۀ دوری از دنیا آسودگی است.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«أَعْرِضْ عَنِ الدُّنْیا تَسْلَم.» (3)
«از دنیا روی بگردان تا در امان باشی.»
همچنین فرمودهاند:
«وَ مَنْ أَحَبَ الرَّاحَةَ فَلْیؤْثِرِ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا.» (4)
«هرکس دوستدار آسایش است باید کنارهگیری از جهان را اختیار کند.»
زیرا تنها چیزی که در دنیا وجود ندارد آسایش همیشگی است. امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«الرَّاحَةُ لَمْ تُخْلَقْ فِی الدُّنْیا وَ لَا لِأَهْلِ الدُّنْیا.» (5)
«آسایش در دنیا و برای اهل آن وجود ندارد. آسایش تنها در بهشت و برای
اهل بهشت است.»
کسانی که از دنیا بیشتر دارند فقیرترند؛ زیرا برای حفظ اموال خویش به افراد و وسائل و ادوات زیادی نیازمندند. بنابراین:
«فَلَیسَ فِی غِنَى الدُّنْیا رَاحَة.» (1)
«در ثروت دنیا راحتی و آسایش وجود ندارد.»
امام کاظم (علیه السلام) میفرمایند:
«إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْیا، فَكَیفَ الذُّنُوبَ، وَ تَرْكُ الدُّنْیا مِنَ الْفَضْلِ، وَ تَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ.» (2)
«عاقلان زیادیِ دنیا را رها کردند، چه رسد به گناهان! در حالی که ترک دنیا فضیلت است و ترک گناهان واجب.»
محبین راستین و شیعیان حقیقی، همانند هشام، به جهت نورانیبودن عقلشان ظلمتهای دنیا را نگریستند و با راهنماییهای امامان معصوم (علیه السلام) به دنیا پشت کردند. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«یا هِشَام... فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا وَ رَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللَّه.» (3)
«کسی که از خداوند عقل گرفت از اهل دنیا و دنیاطلبان کناره میگیرد و به آنچه نزد خداست میپردازد.»
یعنی محال است شخص عاقل برای کسب اموال دنیا حرص بزند:
«یا هِشَام... الْعُقَلَاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْیا.» (1)
«عاقلان اضافیِ نیازشان در دنیا را ترک کردند.»
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِی الدُّنْیا.» (2)
«عقلا از دنیا روگردانیدهاند.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«حَدُّ الْعَقْلِ الِانْفِصَالُ عَنِ الْفَانِی.» (3)
«اندازه و حدود عقل بریدن از سرای فانی است.»
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«یا هِشَامُ إِنَ الْعَاقِلَ رَضِی بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْیا.» (4)
«ای هشام، عاقل به کم و کاست دنیا خشنود است.»
امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«مؤمن فقط به قدر ضرورت به دنیا علاقه دارد.»
چراکه مؤمن به این گفته نظر دارد:
«مؤمنان در عوض به آخرت روی میآورند؛ زیرا میدانند که دنیا خواهان است و آخرت هم خواهان. کسی که خواهان آخرت باشد دنیا او را بجوید تا روزیاش را به طور کامل از دنیا بگیرد و کسی که دنیا را بطلبد آخرت
او را جوید. یعنی مرگش در رسد و دنیا و آخرتش را تباه سازد.»
آری، عقلا با تفکری صحیح در برخورد با اموال دنیا، به پیروی از فرمایشهای معصومین (علیهم السلام)، دنیا را خسته و ناامید میسازند. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«.یا هِشَامُ إِنَ الْعَاقِلَ نَظَرَ إِلَى الدُّنْیا وَ إِلَى أَهْلِهَا فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْمَشَقَّةِ وَ نَظَرَ إِلَى الْآخِرَةِ فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْمَشَقَّةِ فَطَلَبَ بِالْمَشَقَّةِ أَبْقَاهُمَا.» (1)
«عاقل به دنیا و اهل آن نگریست و دانست که دنیا جز با زحمت به دست نمیآید. سپس به آخرت نگریست و دانست که آن نیز با زحمت به دست میآید. پس آن را که باقی است برگزید.»
البته چنین زهدی نمیتواند مانع از روزیرسیدن به انسان گردد؛ بلکه بالعکس، هرچه مؤمن از دنیا متنفر و فراری باشد، دنیا برای اغفال او، با تمام قوا، به سویش شتابان میگردد. این مهم در کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشهود است:
«مَنْ قَعَدَ عَنِ الدُّنْیا طَلَبَتْه.» (2)
«هرکس از دنیا کنار بکشد دنیا در پی او میرود.»
همچنین فرمودند:
«مَنْ عَصَى الدُّنْیا أَطَاعَتْه.» (3)
«هرکس از دنیا نافرمانی کند دنیا فرمانبردارش میشود.»
در حدیثی آمده است:
«مَنْ عَزَفَ عَنِ الدُّنْیا أَتَتْهُ صَاغِرَة.» (1)
«هرکس خود را از دنیا کنار بکشد دنیا به خواری نزدش میآید.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا لَمْ تَفُتْه» (2)
«هرکس زهد را در دنیا به کار بندد دنیا از دستش بیرون نخواهد رفت.»
همچنین فرمودند:
«اگر از دنیای ناپایدار رخبرتابی و به سرای آخرت دل بسپاری، بهره تو از دنیا به تو خواهد رسید و درهای شادی به رویت باز میگردد و به سعادت رستگاری دست مییابی.» (3)
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«مَنْ لَهِی عَنِ الدُّنْیا هَانَتْ عَلَیهِ الْمَصَائِب.» (4)
«هرکس جهان را به بازیچه بگیرد گرفتاریهای جهان بر وی آسان میگردد.»
عاقلان و متّقین دنیا را خانه اصلاح آخرت میبینند:
«الْعَاقِلُ... لَا یشْتَغِلُ إِلَّا بِصَلَاحِ آخِرَتِه.» (5)
«عاقل فقط به اصلاح آخرتش مشغول میشود.»
امام زینالعابدین (علیه السلام) در حدیثی میفرمایند:
«كَلَّا مَا تَعِبَ أَوْلِیاءُ اللَّهِ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا بَلْ تَعِبُوا فِی الدُّنْیا لِلْآخِرَة.» (1)
«هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج وتعب نمیکشند؛ بلکه رنج آنها در دنیا برای رسیدن به مقامات آخرت است.»
حضرت (علیه السلام) میفرمایند:
«الْمُؤْمِنُ مَنْ وَقَى دِینَهُ بِدُنْیاه.» (2)
«مؤمن کسی است که دینش را با دنیایش نگهدارد.»
آنچه از لسان معصومین (علیهم السلام) درباره زیستن در دنیا برمیآید اعانت بر آخرت و دین است که فرمودهاند:
«لَا یكُونَنَ أَفْضَلُ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْیاكَ بُلُوغَ لَذَّةٍ أَوْ شِفَاءَ غَیظٍ وَ لْیكُنْ إِحْیاءَ حَقٍّ وَ إِمَاتَةَ بَاطِل.» (3)
«نکند بالاترین چیزی که از دنیا میخواهی رسیدن به لذتی یا فرونشاندن خشمی باشد. لذت و عیش تو در زندهکردن حق یا میراندن باطل است.»
احیای حق و ایستادگی در برابر باطل از عبادات برتر به شمار میرود. هدف از زندگانی نیز همین است؛ زیرا عاقلان طبق راهنماییهای حجتهای خدا به یقین رسیدهاند که حتی سود دنیا ضرر است:
«كُلُ أَرْبَاحِ الدُّنْیا خُسْرَان» (1)
«همۀ سودهای دنیا زیان است.»
در جای دیگری فرمدهاند:
«كُلُ یسَارِ الدُّنْیا إِعْسَار.» (2)
«همۀ آسایشهای جهان دشواری است.»
یا فرمودهاند:
«لَا یلْقَى الْحَرِیصُ مُسْتَرِیحا.» (3)
«حریص هیچگاه به آسایش نمیرسد.»
در حدیثی آمده است:
«كُلَّمَا ازْدَادَ الْمَرْءُ بِالدُّنْیا شُغُلًا وَ زَادَ بِهَا وَلَهاً أَوْرَدَتْهُ الْمَسَالِكَ وَ أَوْقَعَتْهُ الْمَهَالِك.» (4)
«هرچه انسان در دنیا خودش را مشغول سازد، دلباختگیاش به دنیا بیشتر میشود. دنیا هم چنین شخصی را به راههای دشوار وارد میکند تا به پرتگاه هلاکت بیافتد.»
حضرت (علیه السلام) فرمودند:
«ثَمَرَةُ الْوَلَهِ بِالدُّنْیا عَظِیمُ الْمِحْنَة.» (5)
«ثمرۀ شیفتگی به دنیا رنجی بزرگ است.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ شَرّاً حَبَّبَ إِلَیهِ الْمَالَ وَ بَسَطَ مِنْهُ الْآمَال.» (1)
«هرگاه خداوند متعال بدی را برای کسی اراده کند مال دنیا را محبوبِ وی میگرداند و آرزوهای دنیایی او را وسیع میسازد.»
هر کس طالب لقاء حق باشد باید از محبتهای دنیایی عاری باشد:
«مَنْ أَحَبَ لِقَاءَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعالی سَلَا عَنِ الدُّنْیا.» (2)
«هرکس دیدار خداوند تعالی را دوست داشته باشد باید از دنیا کناره بگیرد.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِكُمْ حُبَّ الدُّنْیا.» (3)
«اگر دوستدار خدایید محبت دنیا را از دلهایتان بیرون کنید.»
یا در جای دیگری فرمودهاند:
«مِنْ ذَمَامَةِ الدُّنْیا عِنْدَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أَنْ لَا ینَالَ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْكِهَا.» (4)
«از پستی دنیا نزد خداوند سبحان همان بس که فرد فقط با ترک دنیا به آنچه نزد خداست دست پیدا میکند.»
در روایت دیگری آمده است:
«اهْرُبُوا مِنَ الدُّنْیا وَ اصْرِفُوا قُلُوبَكُم.» (1)
«از جهان بگریزید و دلهایتان را از آن برگردانید که جهان برای مرد با ایمان زندان است.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ الْمَوْتُ تُحْفَتُهُ وَ الْجَنَّةُ مَأْوَاه.» (2)
«دنیا زندان مؤمن و مرگ ارمغان اوست. برای او بهشت جایگاه و پناه است.»
طبق فرمایشهای فراوان ائمه معصومین (علیهم السلام) موضعگیری مؤمنین در برابر اموال و تزویر دنیا، تنفر و کنارهگیری از دنیاست. انسان عاقل با رعایت چنین روشهایی در دنیا به مرتبۀ زهد خواهد رسید. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِی الدُّنْیا.» (3)
«عقلا از دنیا رو گردانیدهاند.»
برای مطالعه پیرامون زهد در دنیا، کتاب "دنیا" از همین مؤلف در دسترس است. در آن مجموعه نظر مبارک ائمه معصومین (علیهم السلام) را درباره این مسئله ارائه دادهایم. در این کتاب نیز با ذکر چند روایت، معنای واقعی زهد را ارائه میدهیم. از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که زهد به چه معناست. حضرت فرمودند:
«قَالَ الَّذِی یتْرُكُ حَلَالَهَا مَخَافَةَ حِسَابِهِ وَ یتْرُكُ حَرَامَهَا مَخَافَةَ عَذَابِه.» (1)
«آنچه از بیم حسابش حلال آن را ترک گفته و از ترس عقابش حرامش را وا گذارد.»
همچنین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الزُّهْدُ أَنْ لَا تَطْلُبَ الْمَفْقُودَ حَتَّى یعْدَمَ الْمَوْجُودُ.» (2)
«زهد آن است که دنبال آنچه پیدا نمیشود نروی تا آنچه موجود و در دست است تمام شود.»
در حدیث دیگری فرمودهاند:
«مَنْ لَمْ یأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیه.» (3)
«هرکس افسوس گذشته را نخورد و به آینده شادمان نگردد، دو طرف زهد را گرفته است.»
چنین معرفت و حالاتی در نفس مؤمن فقط با معرفت به خدای تعالی محقق خواهد شد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«یسِیرُ الْمَعْرِفَةِ یوجِبُ الزُّهْدَ فِی الدُّنْیا.» (4)
«اندکی از خداشناسی سبب کنارهگیری از دنیا خواهد بود.»
در حدیثی آمده است:
«أَصْلُ الزُّهْدِ الْیقِینُ وَ ثَمَرَتُهُ السَّعَادَة.» (1)
«ریشۀ زهد و دوری از دنیا به سبب یقینی است که شخص به خدا دارد که میوه آن سعادت است.»
برکت انزجار از دنیا به دستآوردن گوهر معرفت است که حضرتش فرمودند:
«عَلَیكَ بِالزُّهْدِ فَإِنَّهُ عَرفُ (عَوْنُ) الدِّین.» (2)
«بر تو باد به کنارهگیری از دنیا که باعث معرفت به دین است.»
معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ آمَنَ بِالْآخِرَةِ أَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیا» (3)
«هرکس ایمان به آخرت داشته باشد از دنیا کناره میگیرد.»
از امام کاظم (علیه السلام) منقول است که فرمودند:
«اِجْعَلُوا لِأَنْفُسِكُمْ حَظّاً مِنَ اَلدُّنْیا بِإِعْطَائِهَا مَا تَشْتَهِی مِنَ اَلْحَلاَلِ وَ مَا لَمْ ینَلِ اَلْمُرُوءَةَ وَ لاَ سَرَفَ فِیهِ وَ اِسْتَعِینُوا بِذَلِكَ عَلَى أُمُورِ اَلدِّینِ فَإِنَّهُ نَرْوِی لَیسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْیاهُ لِدِینِهِ وَ دِینَهُ لِدُنْیاهُ.» (4)
«براى خود بهرهاى از دنیا بگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و به مردانگى رخنه نكند و اسراف نباشد را قصد کنید. به این وسیله براى انجام امور دین یارى بجویید؛ زیرا كسى كه دنیایش را براى دینش وانهد یا دینش را براى دنیا از دست بدهد از ما نیست.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَا یدْرِكُ أَحَدٌ مَا یرِیدُ مِنَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِتَرْكِ مَا یشْتَهِی مِنَ الدُّنْیا.» (1)
«فقط کسی که از دلخواهِ دنیا بگذرد به دل خواهِ ۀخرت میرسد.»
یکی از نشانههای مؤمن این است که بر اثر بصیرت و اندیشیدن به مرتبهای از عقلانیت رسیده که فرمودۀ اولیاء الهی را به اجرا درآورد. چنانکه امام صادق (علیه السلام) فرمودند که خدای تعالی به حضرت موسی (علیه السلام) وحی نمودند:
«اتْرُكْ مِنَ الدُّنْیا مَا بِكَ الْغِنَى عَنْهُ وَ لَا تَنْظُرْ عَینُكَ إِلَى كُلِّ مَفْتُونٍ بِهَا.» (2)
«احتیاجهای دنیا را رها کن و به فریبخوردگان دنیا منگر.»
ائمه (علیهم السلام) برای بیان شدت زهد زاهدان حقیقی اینگونه میفرمایند:
«أَلَا إِنَ الزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیا... وَ قُرِّضُوا مِنَ الدُّنْیا تَقْرِیضا.» (3)
«زاهدینِ دنیا خویشتن را از دنیا قیچی کردهاند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند که جناب لقمان (علیه السلام) به پسرش فرمود:
«الدُّنْیا أَخْرِبْهَا وَ لَا تَعْمُرْهَا فَإِنَّكَ لَمْ تُؤْمَرْ بِعِمَارَتِهَا.» (4)
«دنیا را خراب کن و آبادش مساز که تو مأمور به ساختن آن نیستی.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اولین وسیلۀ پاکی و تکامل این امت زهد و یقین است و هلاککننده ایشان حرص و تنگنظری و داشتن آرزویهای دنیایی است.»
نافرمانی از اوامر خدا و حرص بیشترین ابعاد حملههای شیطان را تشکیل میدهند. خداوند تبارک و تعالی حضرت آدم (علیه السلام) و حوا (علیه السلام) را از نزدیک شدن به درختی منع کرد:
فَكُلا مِنْ حَیثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمینَ (1) «از هر جا که میخواهید بخورید؛ اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود»
معصوم (علیه السلام) ذیل این آیه میفرمایند:
«پس آدم و حوا چیزی را گرفتند که به آن هیچ احتیاجی نداشتند؛ پس این خصلت تا روز قیامت در بین ذریۀ آنها رخنه کرد؛ لذا انسان چیزهایی را میخواهد که به آن نیازی ندارد.» (2)
شخصی به امام صادق (علیه السلام) شکایت کرد که طلب روزی میکند و به دست هم میآورد؛ ولی قانع نمیشود و نفسش با او بیشتر نزاع میکند. وی عرض کرد که چیزی به من بیاموزید که از آن منتفع شوم. امام صادق (علیه السلام) این فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را عنوان فرمودند:
«إِنْ كُنْتَ تُرِیدُ مِنَ الدُّنْیا مَا یكْفِیكَ، فَإِنَّ أَیسَرَ مَا فِیهَا یكْفِیكَ؛ وَ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا تُرِیدُ مَا لَایكْفِیكَ، فَإِنَّ كُلَّ مَا فِیهَا لَایكْفِیك.» (3)
«اگر از دنیا به قدر کفایت میخواهی، اندکِ آن هم برای تو کافی است و اگر به قدر کفایت نمیخواهی، تمام دنیا برای تو کم است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«شِیعَتُنَا مَنْ لَا یسْأَلُ النَّاسَ شَیئاً وَ لَوْ مَاتَ جُوعا.» (1)
«شیعیان ما کسانی هستند که هرگز از مردم چیزی درخواست نمیکنند؛ حتی اگر از گرسنگی بمیرند.»
از آثار قناعت رضایت به چیزی است که حق تعالی روزی انسان نموده است و آن رضایتی است که باید از قلب و سپس بر زبان جاری گردد. دو بیت زیر از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است:
«رَضِیتُ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لِی *** وَ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَى خَالِقِی
كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ فِیمَا مَضَى *** كَذَلِكَ یحْسُنُ فِیمَا بَقِی» (2)
«به آنچه خداوند عالم و قاسمالارزاق قسمت كرده راضیام و كار خود را به كسى كه مرا خلق كرده است واگذار کردهام. چنانكه در گذشته لحظهاى از احسان او فارغ نبودهام و همیشه از خوان احسان او متنعّم بودهام، در آینده نیز چنین خواهم بود.»
صداقت در راضیشدن به قضای الهی، مخصوصاً به رزق و روزی، زبان شکرداشتن است. حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام) به هشام فرمودند:
«یا هِشَامُ ثُمَ مَدَحَ الْقِلَّةَ فَقَالَ: (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّكُورُ) (3)وَ قَالَ: (وَ
«ای هشام، سپس خداوند اقلیت را ستود و فرمود که بندگان شکرگذار من کم هستند. همچنین فرمود که آنها چقدر کم هستند.»
حضرت در جای دیگری فرمودند:
«یا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِی لَا یشْغَلُ الْحَلَالُ شُكْرَهُ.» (3)
«ای هشام، عاقل کسی است که حلال او را از سپاسگزاری باز ندارد.»
فراوانی مال و صحت مؤمن را مست نمیکند و او را از عبادات غافل نمیگرداند. فراوانی حلال عاقل را متشرع و عابد و زاهدتر میکن:
«أَحْسَنُ النَّاسِ حَالًا فِی النِّعَمِ مَنِ اسْتَدَامَ حَاضِرَهَا بِالشُّكْرِ وَ اسْتَرْجَعَ فَائِتَهَا بِالصَّبْر» (4)
«عاقلترینِ مردم کسی است که ادامه نعمت موجود را به وسیله شکر از خدا بخواهد و هرچه از آن نعمت از دستش بیرون رفته، به وسیله صبر و شکیبایی باز گرداند.»
لغت شکر به معنای سپاسگزاری در برابر احسان است و نوعی حقشناسی محسوب میشود. راغب اصفهانی در مفردات میگوید: «شکر در لغت به معنای به یادآوردن نعمت و آشکارکردن آن میباشد. در مقابل آن نیز کفر است که به معنای فراموشی و پوشاندن نعمت است». چون عبادتی با فضیلتتر از شکر نیست، خداوند متعال آن را در بین سایر عبادتها
مخصوص گردانیده است. نحوۀ سپاسگزاری نیز مراتب مختلفی دارد: شناخت نعمت و منعم آن؛ شناخت واسطۀ نعمت. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّى شُكْرَهَا.» (1)
«هرکس خدای کریم به او نعمتی عطا کند و وی به آن نعمت معرفت داشته باشد، شکر آن نعمت را به جا آورده است.»
هر انسانی باید آثار معرفت را از خود بروز دهد تا ایمان وی مستحکم گردد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«شُكْرُ الْمُؤْمِنِ یظْهَرُ فِی عَمَلِه.» (2)
«سپاسگزاری مؤمن از خدا در کردارش هویداست.»
کسی که ایمان دارد، به غیر از شکر لسانی، در پی عمل خیر نیز برمیآید تا علاوه بر زبان، کردارش هم نشاندهنده رضایت قلبی و شکر وی باشد. آیۀ چهاردهم سورۀ حجرات نیز بیان میدارد که وقتی اعراب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردند که ما ایمان آوردهایم، حضرت جواب فرمودند: «شما ایمان نیاوردهاید؛ اما بگویید که اسلام آوردهایم. چراکه ایمان در قلبهای شما وارد نشده است». پس آنچه در زبان است از آنچه در قلب است متفاوت است.پس مؤمن باید با رفتارش نعمت را در جهت خشنودی خدا به کار بگیرد. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«کمترین درجه شکر این است که: نعمت را فقط از خدا بدانی و علت
دیگری جز خدا در دل تو جا نداشته باشد؛ به عطای او خشنود باشی؛ نعمت او را در راه گناه به کار نبندی؛ هیچگونه مخالفتی با اوامر و نواهی او نداشته باشی؛ در هر حالتی بنده سپاسگزاری باشی. در نهایت خداوند را، در جمیع احوال، پروردگاری کریم و بزرگوار خواهی دید.» (1)
با کمی تعمق بزرگواری این منعم کریم دریافته میشود. شخصی به نام علاءبنالکامل به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد که خداوند چیزهایی به من بخشیده که نمیدانم از کجا آمدهاند. حضرت فرمودند:
«أَ وَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا مِنَ الشُّكْر.» (2)
«آیا نمیدانی که این نعمتها نتیجه سپاسگزاری توست؟»
این انعام کوچکترین برکتی است که از جانب منعم حقیقی نازل میشود:
«اغْتَنِمُوا الشُّكْرَ فَأَدْنَى نَفْعِهِ الزِّیادَةُ.» (3)
«شکر خدا را مغتنم بشمارید که کمترین سودش افزونی است.»
البته باید توجه داشت شکری مؤثر خواهد بود که دوام داشته باشد:
«شُكْرُ إِلَهِكَ بِطُولِ الثَّنَاء.» (1)
«سپاسگزاری از پروردگارت منوط به دوام شکر است.»
نوع دیگری از شکر که تکمیلکننده سپاسگزاری است، شکر از نعمتهای گذشته است که معمولاً کهنه شدهاند یا به صورت عادت درآمدهاند یا از یاد رفتهاند:
«شُكْرُ نِعْمَةٍ سَالِفَةٍ یقْضِی بِتَجَدُّدِ نِعَمٍ مُسْتَأْنَفَة.» (2)
«سپاسگزاری نعمتهای گذشته باعث جلب نعمتهای تازه میشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ لَمْ یشْكُرِ الْإِنْعَامَ فَلْیعِدَّ نَفْسَهُ مِنَ الْأَنْعَام.» (3)
«هرکس سپاس نعمت را نگذارد باید خود را از چهارپایان بشمارد.»
انسان در دو حالت بیشتر قرار نمیگیرد: یا در نعمت است که سپاس از منعم واجب است؛ یا در غفلت و معاصی است که آن هم مستوجب استغفار و توبه و انابه است. بنابراین شکر و استغفار حالت مساویِ یکدیگرند و در کنار هم مؤمن را به اوج بندگی می رسانند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینباره میفرمایند:
«الْمُؤْمِنُ بَینَ نِعْمَةٍ وَ خَطِیئَةٍ لَا یصْلِحُهُ إِلَّا الشُّكْرُ وَ الِاسْتِغْفَار.» (4)
«مؤمن همواره بین نعمت و نافرمانی خداست و آن را جز با سپاسگزاری و طلب آمرزش اصلاح نمیکند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِذَا أَحْسَنْتُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ إِذَا أَسَأْتُمْ فَاسْتَغْفِرُوا اللَّه.» (5)
«هرگاه خوشحال بودید سپاسگزاری کنید و هرگاه بدحال بودید استغفار کنید.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«وَ اللَّهِ مَا أَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ النَّاسِ إِلَّا خَصْلَتَینِ أَنْ یقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیزِیدَهُمْ وَ بِالذُّنُوبِ فَیغْفِرَهَا لَهُم.» (1)
«به خدا سوگند، خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است: اعتراف به نعمتهای او تا نعمت را برایشان بیافزاید؛ اعتراف به گناهان تا آنها را بیامرزد.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«لِأَنَ التَّوْفِیقَ لِلشُّكْرِ نِعْمَةٌ حَادِثَةٌ یجِبُ الشُّكْرُ عَلَیهَا وَ هِی أَعْظَمُ قَدْرا.» (2)
«توفیق شکرگذاری خود نعمتی جدید است که شکر آن لازم است و نعمتی بزرگتر و مهمتر از نعمتی است که به شکر آن موفق شدهای.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«قُلُوبُكُمُ انْمِیاثاً وَ سَالَتْ مِنْ رَهْبَةِ اللَّهِ عُیونُكُمْ دَماً ثُمَّ عُمِّرْتُمْ عُمُرَ الدُّنْیا عَلَى أَفْضَلِ اجْتِهَادٍ وَ عَمَلٍ مَا جَزَتْ أَعْمَالُكُمْ حَقَّ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَ لَا اسْتَحْقَقْتُمُ الْجَنَّةَ بِسِوَى رَحْمَتِهِ وَ مَنِّهِ عَلَیكُمْ.» (3)
«به خدا سوگند، اگر دلهایتان در اندیشه خدا ذوب شود و چشمانتان از بیم خدا خون بگرید و به درازای عمر دنیا عمر کنید و بیشترین سختکوشی در عبادت و عمل را داشته باشید، بدون رحمت خدا، نه اعمال شما میتواند حق نعمتهای خدا را ادا کند و نه شایسته بهشت میشوید.»
مرحلۀ دیگر شکرگذاری که در واقع حقیقت شکر را آشکار می سازد، مسئله مهم اعانت و دادرسی از مؤمنین تهیدست است. رسیدن به مقام شیعیان حقیقی منوط به همین مسئله است. دستورالعمل امام کاظم (علیه السلام) اهمیت این موضوع را مشخص میکند:
«مَنْ لَمْ یسْتَطِعْ أَنْ یصِلَنَا فَلْیصِلْ فُقَرَاءَ شِیعَتِنَا.» (1)
«هرکس که قدرت ندارد با ما رابطه داشته باشد باید با شیعیان فقیر ما ارتباط برقرار کند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وُجُوهاً خَلَقَهُمْ مِنْ خَلْقِهِ وَ أَمْشَاهُمْ فِی أَرْضِهِ لِقَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِهِمْ.»
«خداوند عزوجل آبرومندانى میان خلقش آفریده و آنان را در روى زمین به دنبال حوائج برادرانشان كشانده است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«كَافِلُ دَوَامِ اَلْغِنَى وَ اَلْإِمْكَانِ إِتْبَاعُ اَلْإِحْسَانِ اَلْإِحْسَان.» (2)
«ضامن پایداری بىنیازى نیکى پىدرپى است.»
در حدیثی آمده ایست:
«مَنْ بَسَطَ یدَهُ بِالْإِنْعَامِ حَصَّنَ نِعْمَتَهُ مِنَ الِانْصِرَام.» (1)
«هرکس دستش را به بخشیدن باز کند نعمتش را تمامشدن نگاه داشته است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز میفرمایند:
«صَاحِبُ الْمَعْرُوفِ لَا یعْثِرُ وَ إِنْ عَثَرَ وَجَدَ مُتَّكَأ.» (2)
«صاحب نیکی و احسان از پای نمیافتد و اگر گاهی هم افتاد تکیهگاهی خواهد یافت.»
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«قَالَ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم): لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ قَرَوُا الضَّیفَ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَإِذَا لَمْ یفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِین.» (3)
«اگر امت من چند کار را انجام بدهند همیشه در خیر و خوبی هستند: به یکدیگر محبت داشته باشند؛ برای هم هدیه ببرند؛ امانت را ادا نمایند؛ از حرام اجتناب ورزند؛ مهماننوازی کنند؛ نماز بپا دارند؛ زکات بپردازند. اما اگر این امور را مراعات نکنند به قحطی و کمبود مبتلا میشوند.»
امام صادق (علیه السلام) در حدیثی فرمودند:
«قَالَ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعلی (علیه السلام) یا علی (علیه السلام) مَا مِنْ دَارٍ فِیهَا فَرْحَةٌ إِلَّا تَبِعَهَا مَرْحَةٌ وَ مَا مِنْ هَمٍّ إِلَّا وَ لَهُ فَرَجٌ إِلَّا هَمُّ أَهْلِ النَّارِ إِذَا عَمِلْتَ سَیئَةً فَاتَّبِعْهَا بِحَسَنَةٍ تَمْحُهَا
سَرِیعاً وَ عَلَیكَ بِصَنَائِعِ الْخَیرِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مَصَارِعَ السَّوْء.» (1)
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که یا علی (علیه السلام)، هیچ خانهای نیست که در آن خوشحالی باشد، مگر اینکه به دنبال آن ناراحتی و اندوهی واقع خواهد شد. هیچ اندوهی هم نیست، مگر اینکه فرج و گشایشی را دنبال دارد؛ مگر اندوه دوزخیان. اگر عمل بدی مرتکب شدی، به دنبالش عمل نیکی انجام بده که با سرعت آن را نابود میکند. بر تو باد به کارهای نیک که انسان را از سقوط بازمیدارد.»
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود سرآمد کمک به دیگران بودند، بعثت خویش را برای این امر عظیم و بر آن استوار ساختند و فرمودند:
«لَمْ نُبْعَثْ لِجَمْعِ الْمَالِ وَ لَكِنْ بَعَثَنَا لِإِنْفَاقِه.» (2)
«ما برای گردآوری مال برانگیخته نشدیم؛ بلکه برای انفاق مبعوث شدهایم.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«از جمله الطافی که خداوند به بنده مؤمن اختصاص داده این است که شناخت نیکی در حق اخوان را به او عطا میفرماید و به او فضیلت آن را، ولو نیکی در امر ناچیزی باشد، میشناساند. پس چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده، نیکی به کثرت نیست: دیگران را بر خود در آنچه دارند مقدم میدارند، اگرچه در کمال حاجت و اضطرار باشند. خداوند به هرکس این فضل عظیم را بشناساند، نشانه آن است که او را دوست داشته
و در روز قیامت اجر او را به مقداری که از حساب بندگان بیرون باشد و نتوانند آن را بشمارند، اعطا خواهد فرمود.» (1)
به فرموده امام (علیه السلام) از آثار دوستداشتن خدا توفیق خدمتگزاری و احسان به برادران مستمند است. این عمل آنقدر عظیم است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ فَمَنْ قَامَ بِحُقُوقِ عَبَّادِ اللَّهِ كَانَ ذَلِكَ مُؤَدِّیاً إِلَى الْقِیامِ بِحُقُوقِ اللَّه.» (2)
«خداوند سبحان حقوق بندگانش را بر حقوق خودش مقدم قرار داده است. پس هرکس برای ادای حقوق بندگان قیام کند، اینکار او را به سوی قیام بر ادای حقوق خداوند وادار مینماید.»
حضرات معصومین (علیهم السلام)، خود، سخت بر این کار اهتمام داشتند و لحظهای از این اقدام خداپسندانه دست بر نمیداشتند که در سختکوشی چنین عبادتی نقل است که بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) خدمت ایشان عرضه داشتند که تا کی این همه صدقه و انفاق خواهید کرد؟ چرا از این کار خودداری نمیکنید؟ حضرت در جواب فرمودند:
«إِی وَ اللَّهِ، لَوْ أَعْلَمُ أَنَ اللَّهَ قَبِلَ مِنِّی فَرْضاً وَاحِداً لَأَمْسَكْتُ، وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی أَ قَبِلَ اللَّهُ مِنِّی شَیئاً أَمْ لَا.» (3)
«آری، به خدا سوگند، اگر میدانستم خداوند یک عمل واجب را از من
قبول فرموده است از این کار دست میکشیدم؛ ولی به خدا قسم نمیدانم آیا تاکنون چیزی از من قبول نموده یا خیر.»
چون عمل خیر از برترینِ عبادات به شمار میرود، تمام سعی شیطان لعین در به غفلتانداختن اهل ایمان از این فریضۀ عظیم میباشد که در این باره تذکر بسیار بااهمیتی را حضرت امام صادق (علیه السلام) یادآور میشویم:
«همانا شیطان وسایل صیدی دارد که با آنها شکار میکند. پس از تور و وسایل صیدش دوری.»
راوی سؤال کرد که ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، وسایل شیطان چیست؟ امام (علیه السلام) فرمودند:
«أَمَّا مَصَائِدُهُ فَصَدٌّ عَنْ بِرِّ الْإِخْوَان....» (1)
«وسیلۀ صید او آن است که شما را از نیکی به برادرانتان منع کند.» (2)
اینگونه است که هر محبی در دستگاه محمد و آلمحمد (علیهم السلام) به دو امر مهمی که امام صادق (علیه السلام) به اصحابشان فرمودند موظف میگردد:
«وَ لَكِنَّا نَأْمُرُكُمْ بِالْوَرَعِ الْوَرَعِ الْوَرَعِ وَ الْمُوَاسَاةِ الْمُوَاسَاةِ (الْمُوَاسَاةِ) لِإِخْوَانِكُم.» (3)
«دائماً شما را به ورع، به ورع، به ورع و مواسات، و مواسات، و مواسات
1) بحارالأنوار 75/281- تحف العقول 302
2) سپس درباره اهمیت نماز در ادامه فرمودند: «..وَیلٌ لِلسَّاهِینَ عَنِ الصَّلَوَاتِ النَّائِمِینَ فِی الْخَلَوَات..» وای بر کسانی که نماز را سبک بشمارند و در خلوتها (بجای نماز خواندن) بخوابند.- بحارالأنوار 75/281- تحف العقول 302
3) المحاسن 1/158 - بحارالأنوار 65/154
با برادرانتان امر میکنیم.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«أَشْرَفُ أَخْلَاقِ الْأَئِمَّةِ وَ الْفَاضِلِینَ مِنْ شِیعَتِنَا (اسْتِعْمَالُ) التَّقِیةِ وَ أَخْذُ النَّفْسِ بِحُقُوقِ الْإِخْوَان.» (1)
«شریفترین خوی ائمه و فضلای شیعه عمل به تقیه و واداشتن خود به رعایت حقوق برادران است.»
باری، از مهمترین و پرفضیلتترین کارهای شیعیان دادرسی از برادران دینی میباشد. امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
«وَ أَعْظَمُهَا (فَرْضاً) قَضَاءُ حُقُوقِ الْإِخْوَانِ فِی اللَّه.» (2)
«بزرگترین آن کارها برآوردن حقوق برادران در راه خداست.»
سستی در اعانت برادران مستمند با غضب حق تعالی برابر است و نتیجۀ آن خروج فرد از دایره تشیع است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«معاشر شیعتی، احذروا فقد عظتکم الدنیا بأنیابها، تختطف منکم....»
«ای گروه شیعیانِ من، سخت مراقب باشید. همانا دنیا شما را به دندانْ گزیده و همچون گرگهایش، یکانیکانِ شما را درمیرباید. به من خبر رسیده که مردی از ساکنان مدائن، پس از مسلمانشدن، از کافرانْ پیروی کرده و جامهای از خیّاط خانه مهترِ آن شهر برگرفته و بامدادِ خود را به مشکدانهایش خوش بو کرده و شامگاهش را به عود هندی معطر نموده و پیرامونش را گل بوستانی فراگرفته و آن را میبوید و فرشهای رومی را بر
تختهای خود گسترانیده است. پس از سپریکردن هفتاد سال، چه بدبخت شده است! در پیرامون او پیرمردی است که از فرط پیری بر زمین میخزد و یتیمی است که از تنگحالی و شدّت گرسنگی به خود میپیچد؛ اما او حتی از پسماندههای غذای تلخش نیز به آنان نمیدهد. اگر خداوند مرا بر وی مسلّط فرماید، همچون گندم میکوبمش و بر وی حدّ مرتد جاری میکنم و سپس او را هشتاد تازیانه میزنم و راه عذر نادانی را بر او میبندم.» (1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«مَنْ أَکَلَ مَا یَشْتَهِی وَ لَبِسَ مَا یَشْتَهِی وَ رَکِبَ مَا یَشْتَهِی، لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ حَتَّی یَنْزِعَ أَوْ یَتْرُکَ.» (2)
«آن کس که هرچه میخواهد میخورد و هرچه میخواهد میپوشد و بر هرچه میخواهد سوار میشود، خداوند تا زمان مرگ یا توبهاش به او نظر رحمت نمیکند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با ابوذر در مدینه راه مىرفتند. به كوه احد رسیدند. حضرت فرمودند:
«ما یسُرُّنی أنّ عِندی مِثلَ اُحُدٍ هذا ذَهَبا تَمضی علَیهِ ثالثةٌ و عِندی منهُ دِینارٌ إلاّ شَیءٌ أرصُدُهُ لِدَینٍ، إلاّ أن أقولَ فی عِبادِ اللّه ِ: هكذا و هكذا و هكذا، عن یمینِهِ و عن شِمالِهِ و عن خَلفِهِ إنّ الأكثَرِینَ هُمُ الأقَلُّونَ یومَ القِیامَةِ إلاّ مَن قالَ: هكذا
و هكذا و هكذا، عن یمینِهِ و عن شِمالِهِ و من خَلفِهِ و قلیلٌ ما هُم.» (1)
«خوش ندارم كه به اندازه این اُحد طلا داشته باشم و سه شب بگذرد و دینارى از آن نزد من باقى بماند، جز چیزى كه براى پرداخت وامى نگه دارم، مگر اینكه از راست و چپ و پشت سر به بندگان خدا بذل و بخشش كنم. ثروتمندان در روز قیامت تهیدستند، مگر كسى كه از راست و چپ و پشت سر خود بذل و بخشش كند و كارهاى خیر انجام دهد. البته چنین انسانهایی اندک هستند.»
در تفسیر از ابنعباس روایت شده است: از هنگامی که فرعون ادعای خدایی میکرد «أنا ربکم الأعلی» سر میداد تا هنگامی که غرق شد چهل سال طول کشید. در این هنگام حضرت موسی به خداوند عرض کرد: «بار الها، تو چهل سال فرعون را مهلت دادی تا پیامبران را تکذیب کند و ادعای خدایی کند»؟ خطاب آمد: «او مردی خوش اخلاق بود و در برآوردن حاجات مردم تلاش میکرد و هرگز کسی را از آمدن به دربارش منع نمیکرد. پس خواستم او را پاداش دهم و برای همین رهایش کردم تا از لذائذ دنیا بهرهمند گردد.» (2)
گویند سلطان «سبکتکین» در ابتدا صیاد بود و ساکن نیشابور. وی از متاع دنیا جز یک اسب چیزی نداشت. روزی برای شکار بیرون رفت و آهویی را با فرزندش دید. برای شکار اقدام نمود. مادر فرار کرد و بچه در دام اسیر شد. او را بر پشت زین خود نهاد و راهی خانه شد. چون مقداری راه آمد متوجه شد
مادر آهو در پی او روان است و با نگاه حسرت به بچهاش مینگرد. سبکتکین به حال او رقت کرد و با خود گفت: «گرچه این آهو بر من حلال است؛ لکن ترحم بر آن مادر سزاوارتر است». پس بچه آهو را به زمین نهاد و مشاهده کرد که مادر آهو سرش را به آسمان بلند کرده است و گویا برای او دعا میکند. وی شب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید که به او فرمودند: «ای سبکتکین، خداوند متعال به سبب ترحمی که بر آن آهو نمودی تو را سلطنت عطا فرمود و بر تو واجب نمود که بر رعیت خود نیز ترحم کنی تا دولتت دوام یابد». سپس چیزی نگذشت که او سلطان شد و پس از او فرزندش سلطان محمود به تخت پادشاهی نشست. (1)
در حدیث آمده است:
«مَا قَدَّمْتَ مِنْ دُنْیاكَ فَلِنَفْسِكَ وَ مَا أَخَّرْتَ مِنْهَا فَلِلْعَدُو.» (2)
«هرچه از دنیا پیش فرستی (انفاق کنی) مال خودت و هرچه نگهداری از آن دشمنت میباشد.»
امام رضا (علیه السلام) به عدهای که خود را شیعه نامیدند با عتاب فرمودند:
«فَأَمَّا أَنْتُمْ إِذَا قُلْتُمْ إِنَّكُمْ شِیعَتُه... وَ مُتَهَاوِنُون بِعَظِیمِ حُقُوقِ إِخْوَانِكُمْ فِی اللَّهِ.» (3)
«اگر مدعی شیعهبودن هستید پس چرا به حقوق بزرگ برادران دینی خود
بیاعتنایی میکنید؟»
آری، کمک به دیگران حقی بس عظیم است که کاهلی در آن باعث عذاب و خسران در دنیا و آخرت میشود. امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«یا ابْنَ جُنْدَبٍ الْمَاشِی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ كَالسَّاعِی بَینَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ وَ قَاضِی حَاجَتِهِ كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یوْمَ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ مَا عَذَّبَ اللَّهُ أُمَّةً إِلَّا عِنْدَ اسْتِهَانَتِهِمْ بِحُقُوقِ فُقَرَاءِ إِخْوَانِهِم.» (1)
«ای پسر جندب، کسی که در حاجت برادرش قدم بردارد مانند کسی است که بین صفا و مروه سعی کرده. برآورنده حاجت مؤمن مانند کسی است که در راه خدا در روز بدر و احد در خون خود غلتیده باشد. خداوند هر امتی را عذاب کرده به دلیل کوچکشمردن حقوق برادران فقیرشان و نادیدهگرفتن آن بوده است.»
با این روایت شریف دانسته میشود که یکی از عوامل عذاب، نفرین مظلوم است:
«یا ابْنَ جُنْدَبٍ كُلُ الذُّنُوبِ مَغْفُورَةٌ سِوَى عُقُوقِ أَهْلِ دَعْوَتِكَ.» (2)
«ای پسر جندب، تنها گناهی که بخشیده نمیشود نفرین برادر شیعهات میباشد.»
باید بسیار دقیق بود که مبادا شیطان ملعون به وسیله بخل و ایجاد ترس از انفاق مؤمن را از احسانهای پیدرپی باز دارد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«هرچه که رفت به ندرت بازمیگردد. اگر نعمتی از دست شما رفت به زودی برنمیگردد.» (1)
امام رضا (علیه السلام) فرمودند:
«سزاوارترین روز برای شادی بنده روزی است که در آن موفق شود به برادران خود کمک کند و به درد دل آنها رسیدگی نماید... البته اگر آن را با منت از بین نبرد.» (2)
یکی از اصحاب و خصیصین حضرات معصومین (علیهم السلام) جناب علیبنیقطین است که از اصحاب خاص حضرت موسیبنجعفر (علیهما السلام) به شمار میرود. وی برای دادرسی از دیگر برادران دینیاش، به دستور امام وقت، پست نخست وزیری هارون ملعون را پذیرفت تا در این راستا به کمکهای شایان و چشمگیری برای شیعیان دست بزند و اینچنین لباس سربازی امام وقتش را بر تن کند. امام کاظم (علیه السلام) به وی فرمودند:
«هر وقت یکی از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر نیازی داشت برآورده کن و برای او عزت و احترام قائل شو.»
در حدیث آمده است:
«بَذْلُ الْجَاهِ زَكَاةُ الْجَاه.» (3)
«آبرو را صرف حوائج مردمکردن زکات آبرومندی است.»
مردی عراقی به امام کاظم (علیه السلام) از وضعیت خود و حضورش در دوران ظلم
حاکمان شکایت کرد. حضرت فرمودند:
«خداوند مردان محبوبی در میان ستمگران دارد که به وسیلۀ آنان از بندگان خوب خود حمایت میکند و تو از آن مردان محبوب خدایی.» (1)
امام (علیه السلام) در جای دیگری میفرمایند:
«كَفَّارَةُ عَمَلِ السُّلْطَانِ قَضَاءُ حَوَائِجِ الْإِخْوَان.» (2)
«کفاره کارگزار سلطان برآوردن حاجت برادران است.»
گرچه کمک به شیعیان و دادرسی آنان در زمانی که حاکمی ظالم بر جامعه مسلط است کاری دشوار است؛ اما فرمودهاند:
«أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا.» (3)
«بهترین عمل سختترین عمل است.»
جناب علیبنیقطین الگویی برای تمام شیعیان است تا یاد بگیرند که هدف از کسب قدرت و ثروت کمک به شیعیان و اجرای فرامین اهلبیت (علیهم السلام) است. امام (علیه السلام) به شخصی به نام جندب فرمودند:
«یا ابْنَ جُنْدَبٍ بَلِّغْ مَعَاشِرَ شِیعَتِنَا وَ قُلْ لَهُمْ لَا تَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ فَوَ اللَّهِ لَا تُنَالُ وَلَایتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فِی الدُّنْیا وَ مُوَاسَاةِ الْإِخْوَانِ فِی اللَّه.» (4)
«ای پسر جندب، به شیعیان ما ابلاغ کن و بگو که راههای متعدد شما را گمراه نکند. قسم به خدا، کسی به ولایت ما جز با ورع و مساوات با
برادران دینی نخواهد رسید.»
دستگیری از برادران دینی نه تنها در آخرت؛ بلکه در همین دنیا نیز از طرف خدای تعالی بیجواب نخواهد ماند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«كَمَا تُعِینُ تُعَان.» (1)
«هر طور یاری کنی همانطور یاری میشوی.»
افرادی که در راه کمک به ضعفای شیعه تلاش میکنند تلاش میکنند، امتیازاتی را نیز دارا میشوند:
«فَمَنْ أَرَادَ أَنْ یقْضِی اللَّهُ لَهُ أَهَمَّ الْحَوَائِجِ إِلَیهِ فَلْیصِلْ آلَ مُحَمَّدٍ وَ شِیعَتَهُمْ بِأَحْوَجِ مَا یكُونُ إِلَیهِ مِنْ مَالِه.» (2)
«هرکس آرزو دارد مهمترین حاجاتش برآورده شود، به آلمحمد (علیهم السلام) و شیعیان آنها با مالی که خود به آن نیازمندتر است به دیگران کمک کند.»
در خاتمه اشارهای به احسان یکی از شیعیان به امام خویش خواهیم داشت تا پندی برای مؤمنین باشد: عمرانبنعبدالله قمی از مردم قم و معاصر امام صادق (علیه السلام) بود. موسیبنطلحه از یکی از اهالی کوفه نقل میکند که در منا بودم و دیدم عمرانبنعبدالله در محلی که امام صادق (علیه السلام) در آن فرود آمدهاند خیمههایی مردانه و زنانه و مجهز به بیت الخلا ترتیت داده و چون حضرت وارد شدند و زنان را به همراه خود داشتند چشمشان به آن خیمهها افتاد و فرمودند که این خیمهها را چه کسی برپا کرده است. عمران پیش آمد و
عرض کرد که من این خدمت را به جای آوردهام. حضرت فرمودند: «هزینهاش چقدر بوده»؟ عرض کرد: «کرباس خیمه بافت کارخانه خودم است و امیدوارم آن را به رسم هدیه از من بپذیرید». حضرت دست او را فشردند و فرمودند: «از خداوند میخواهم که بر محمد و آلمحمد (علیهم السلام) درود بفرستد و تو را در روزی که جز سایۀ خودش سایهای نباشد در رحمتش وارد کند.»
ابانبنعثمان میگوید که روزی عمرانبنعبدالله بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد. حضرت به او بسیار لطف کردند و فرمودند: «حالت چطور است؟ فرزندانت در چه حال هستند؟ خانوادهات در چه حال هستند؟ عموزادههایت در چه وضعند»؟ حضرت تا مدتی با وی سخن گفتند. چون وی بیرون رفت، یک نفر پرسید: «او که بود»؟ حضرت فرمودند: «نجیبی از خاندانی نجیب که هر ستمگری قصد سوء به او بکند سرنگون میگردد.» (1)
راز و نیاز با خدای متعال وسیلۀ مؤمن برای رسیدن به قرب الهی و نزدیکشدن به مقام شیعیان حقیقی است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«ذِكْرُ اللَّهِ تُسْتَنْجَحُ بِهِ الْأُمُورُ وَ تَسْتَنِیرُ بِهِ السَّرَائِر.» (2)
«یاد خدا موجب موفقیت در کارها و روشنایی درونها میشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«ذِكْرُ اللَّهِ شِیمَةُ الْمُتَّقِین.» (1)
«یاد خدابودن خوی پرهیزکاران است.»
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«إنَّما شِیعَتُنا... الْمُسَبِّحُونَ إذا سَكَتَ النَّاسُ وَ الْمُصَلُّونَ إذا نامَ النّاسُ.» (2)
«فقط شیعیان ما هستند که در هنگام سکوت سایرین در تسبیح و ذکرند و آن هنگام که دیگران در خوابند در حال نمازند.»
قلب شیعیان مخلص همواره در یاد خدا و عزیزان خدا مستغرق میباشد:
«وَ إِنَّ لِلذِّكْرِ لَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْیا بَدَلًا فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَیعٌ عَنْهُ یقْطَعُونَ بِهِ أَیامَ الْحَیاةِ وَ یهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فِی أَسْمَاعِ الْغَافِلِین..=» (3)
«یاد خدا اهلی دارد که آن را به جای دنیا برگرفتهاند و از این رو هیچ سوداگری و خرید و فروشی آنان را از یاد خدا بازنمیدارد. آنان روزهای زندگی را با یاد خدا سپری میکنند و سخنان بازدارنده از حرام را در گوشهای غافلان فریاد میزنند.»
در حدیث آمده است:
«شِیعَتُنَا الَّذِینَ إِذَا خَلَوْا ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِیراً.» (4)
«شیعیان ما کسانی هستند که چون تنها شوند خداوند را فراوان یاد میکنند.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«لَا تَذْكُرِ اللَّهَ سُبْحَانَهُ سَاهِیاً وَ لَا تَنْسَهُ لَاهِیاً وَ اذْكُرْهُ ذِكْراً كَامِلًا یوَافِقُ فِیهِ قَلْبُكَ (لِسَانَك).» (1)
«در حال غفلت ذکر خداوند سبحان را نگو و بر اثر سرگرمشدن به کاری خداوند را فراموش نکن؛ بلکه او را چنان یاد کن که دل و زبانت یکی باشد و درونت با بیرونت مطابقت کند. تو حقیقتاً به یاد خدا نخواهی بود، مگر آنگاه که در هنگام ذکر گفتن خود را فراموش کنی و در وقت کار هم یاد خدا را فراموش نکنی.»
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«اجْعَلْ ذِكْرَ اللَّهِ مِنْ أَجْلِ ذِكْرِهِ لَكَ فَإِنَّهُ ذَكَرَكَ وَ هُوَ غَنِی عَنْكَ فَذِكْرُه.» (2)
«یاد خدا را بدان سبب دان که او به یاد توست. او تو را یاد میکند، در حالیکه از تو بینیاز است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«..اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً خَالِصاً تَحْیوْا بِهِ أَفْضَلَ الْحَیاة.» (3)
«خدا را خالصانه یاد کنید تا بهترین زندگی را داشته باشید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَحْیا (أَحْیی) اللَّهُ قَلْبَهُ وَ نَوَّرَ عَقْلَهُ (وَ لُبَّه).» (4)
«هرکس به یاد خدای سبحان باشد، خداوند دلش را زنده و اندیشه و
عقلش را روشن میگرداند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«ذِكْرُ اللَّهِ دَوَاءُ أَعْلَالِ النُّفُوس.» (1)
«یاد خدا داروی بیماریهای روان است.»
جریان ذیل تلنگری برای کسانی است که غیر خدا را در دل جای دادهاند و از یاد او غافل شدهاند:
«وَ رَوَى أَنَّ سُلَیمَان (علیه السلام) رَأَى عُصْفُوراً یقُولُ لِعُصْفُورَةٍ: لِمَ تَمْنَعِینَ نَفْسَكِ مِنِّی وَ لَوْ شِئْتُ أَخَذْتُ قُبَّةَ سُلَیمَانَ بِمِنْقَارِی فَأَلْقَیتُهَا فِی الْبَحْرِ؟ فَتَبَسَّمَ سُلَیمَان (علیه السلام) مِنْ كَلَامِهِ ثُمَّ دَعَاهُمَا وَ قَالَ لِلْعُصْفُور: أَتُطِیقُ أَنْ تَفْعَلَ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: لَا یا رَسُولَ اللَّهِ وَ لَكِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یزَینُ نَفْسَهُ وَ یعَظِّمُهَا عِنْدَ زَوْجَتِهِ وَ الْمُحِبُّ لَا یلَامُ عَلَى مَا یقُولُ. فَقَالَ سُلَیمَان (علیه السلام) لِلْعُصْفُورَةِ: لِمَ تَمْنَعِینَهُ مِنْ نَفْسِكِ وَ هُوَ یحِبُّكِ؟ فَقَالَتْ: یا نَبِی اللَّهِ إِنَّهُ لَیسَ مُحِبّاً وَ لَكِنَّهُ مُدَّعٍ؛ لِأَنَّهُ یحِبُّ مَعِی غَیرِی! فَأَثَّرَ كَلَامُ الْعُصْفُورَةِ فِی قَلْبِ سُلَیمَان (علیه السلام) وَ بَكَى بُكَاءً شَدِیداً وَ احْتَجَبَ عَنِ النَّاسِ أَرْبَعِینَ یوْماً یدْعُو اللَّهَ أَنْ یفَرِّغَ قَلْبَهُ لِمَحَبَّتِهِ وَ أَنْ لَا یخَالِطَهَا بِمَحَبَّةِ غَیرِه.» (2)
«روایت شده است که حضرت سلیمان (علیه السلام) گنجشک نری را دید که به جفت خود میگوید که چرا خودت را از من دریغ میکنی؟ اگر بخواهم میتوانم قبۀ سلیمان (علیه السلام) را با منقار خود بردارم و آن را به دریا بیافکنم. حضرت سلیمان (علیه السلام) در حالیکه لبخند میزد به آن گنجشک گفت که
آیا به راستی تو میتوانی این کار را بکنی؟ گنجشک گفت که نه ای پیامبر خدا! اما گاهی اوقات مرد برای همسرش خودنمایی میکند و خودش را پیش او بزرگ نشان میدهد. عاشق را بر آنچه میگوید ملامتی نیست. سلیمان (علیه السلام) به گنجشک ماده گفت که چرا خودت را از او دریغ میداری، در حالیکه او عاشق توست؟ گنجشک ماده گفت که ای پیامبر خدا! او عاشق نیست. لاف عشق میزند؛ چون در کنار من غیر مرا هم دوست دارد. سخن ماده گنجشک در دل سلیمان (علیه السلام) اثر کرد. ایشان شدت گریست و چهل روز از مردم کناره گرفت و در این مدت از خداوند مسألت میکرد که دلم را برای محبت خودت خالی گردان و محبتت را با محبت غیر خود مخلوط نکن.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودهاند:
«جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیاكُمْ مِمَّنْ یسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِه.» (1)
«خداوند به لطف و رحمت خود ما و شما را از کسانی قرار دهد که با دل خویش به سوی منزلهای نیکوکاران ره میسپارند.»
امام جواد (علیه السلام) فرمودند:
«الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَال.» (2)
«توجه قلبی به خداوند انسان را سریعتر از عبادات پرمشقت به هدف میرساند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ذکر بر دو گونه است: ذکر خالص که با دل همراه است؛ ذکر بازدارنده که یاد هرکس جز او را از دل میبرد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أَكْلِفُوا مِنَ الْعَمَلِ مَا تُطِیقُون.. فَإِنَ اللَّهَ لَا یمَلُ حَتَّى تَمَلُّوا.» (1)
«به قدر توانایی خود عبادت کنید؛ زیرا وقتی ملول میشوید خدای متعال نیز ملول میشود.»
حقیقتاً مناجات با خدا از سویدای دل باعث آسایش روح و ترک آن موجب همنشینی با شیطان میگردد:
«عَلَى كُلِ قَلْبٍ جَاثِمٌ مِنَ الشَّیطَانِ فَإِذَا ذَكَرَ اسْمَ اللَّهِ خَنَس وَ ذَابَ وَ إِذَا تَرَكَ ذِكْرَ اللَّهِ الْتَقَمَهُ الشَّیطَانُ فَجَذَبَهُ وَ أَغْوَاهُ وَ اسْتَزَلَّهُ وَ أَطْغَاهُ» (2)
«بر هر دلی شیطانی چسبیده است که با ذکر خدا از بین میرود. اما اگر یاد خدا ترک شود، شیطان آن قلب را چون لقمهای فرومیبرد و به سوی خویش میکشد و آن را سرکش میکند.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اهمیت ذکر خدا فرمودند:
«كُلُّ مَا أَلْهَى عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَهُوَ مِنَ الْمَیسِر.» (3)
«هرچه از یاد خدا غافل کند از میسر (قمار) است.»
در حدیثی آمده است:
«كُلُّ مَا أَلْهَى عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ إِبْلِیس.» (1)
«هر آنچه از یاد خدا غافلت کند از ابلیس است.»
در خبر آمده است که چون یعقوب (علیه السلام) بر فراغ یوسف (علیه السلام) تأسف خورد (2)خداوند به او وحی نمود که تا کی یوسفیوسف میگویی؟ آیا یوسف تو را آفریده و روزی میدهد و به تو نبوت داده؟ به عزتم سوگند، اگر تو مرا یاد میکردی و غیر مرا رها مینمودی، به سرعت تو را شاد میکردم. پس از این یعقوب (علیه السلام) دانست که یاد یوسف (علیه السلام) این همه اندوه به بار آورده است؛ لذا عرض کرد: «بار الها! اگر از اول مرا آگاه میکردی، عمرم در این راه صرف نمیشد.» (3)
امام رضا (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت میکنند که حضرت فرمودند:
«طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ.» (4)
«خوش به حال کسی که عبادت و دعای خود را برای خداوند منان خالص کند و آنچه با چشمان خود میبیند سبب سرگرمی دل و غفلت از خداوند متعال قرار ندهد و با دیدن نعمتی که از او منع شده و به دست دیگری رسیده محزون نگردد.»
آنچه زیبنده و کاملکننده ذکر است نماز میباشد. نماز بهترین وسیلۀ تقرب به شمار میآید. از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که بهترین چیزی که بندگان به سبب آن مقرب درگاه الهی میشوند چیست. حضرت فرمودند:
«بعد از معرفت، چیزی بهتر از نماز را نمیشناسم. آیا نمیبینی که بنده صالح، عیسی (علیه السلام)، فرمود که خداوند مرا در تمام طول حیاتم به نماز و زکات وصیت فرمود؟» (1)
حضرت عیسی (علیه السلام) فرمودند:
«لَیسَ شَیءٌ أَبْلَغَ فِی شَرَفِ الْآخِرَةِ وَ أَعْوَنَ عَلَى حَوَادِثِ الدُّنْیا مِنَ الصَّلَاةِ الدَّائِمَةِ وَ لَیسَ شَیءٌ أَقْرَبَ إِلَى الرَّحْمَنِ مِنْهَا فَدُومُوا عَلَیهَا وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا وَ كُلُّ عَمَلٍ صَالِحٍ یقَرِّبُ إِلَى اللَّهِ فَالصَّلَاةُ أَقْرَبُ إِلَیهِ وَ آثَرُ عِنْدَه.» (2)
«بهترین عبادت برای رسانیدن انسان به شرافت در آخرت نماز است. نماز بهترین یاریکننده در برابر پیشآمدهای دنیا و بهترین نزدیککننده فرد به خدای بخشنده است. پس بر آن مداومت بورزید و آن را بسیار بجا آورید.»
حضرت امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«الصَّلَاةُ أَفْضَلُ الْقُرْبَتَین.» (3)
«نماز برترین عامل نزدیکی به خداست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«بِالصَّلَاةِ یبْلُغُ الْعَبْدُ إِلَى الدَّرَجَةِ الْعُلْیا لِأَنَّ الصَّلَاةَ تَسْبِیحٌ وَ تَهْلِیلٌ وَ تَحْمِیدٌ وَ تَكْبِیرٌ وَ تَمْجِیدٌ وَ تَقْدِیسٌ وَ قَوْلٌ وَ دَعْوَة.» (1)
«بنده به سبب نماز به درجۀ بلند و مقام ارجمند میرسد؛ زیرا نماز تسبیح و تنزیه و عزت و تهلیل و حمد و ستایش خداست.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«لَوْ یعْلَمُ الْمُصَلِّی مَا یغْشَاهُ مِنَ الرَّحْمَةِ لَمَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُود.» (2)
«اگر نمازگزار بداند و بفهمد که چه اندازه از رحمت خداوند متعال او را فراگرفته است، سرش را از سجده برنخواهد داشت.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أَقْرَبُ مَا یكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ سَاجِد.» (3)
«سجده نزدیکترین حالت فرد به خداست.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«أَحَبُ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ الصَّلَاة.» (4)
«محبوبترینِ کارها نزد خداوند عزوجل نماز است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَا مِنْ شَیءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ یعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاة.» (5)
«بعد از معرفت، هیچ چیزی با نماز برابری نمیکند.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«أَیمَا مُؤْمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَةِ فَصَلَّاهَا لِوَقْتِهَا فَلَیسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلِینَ.» (1)
«هر مؤمنی که به نمازهای واجب اهمیت بدهد و آنها را به وقتش بخواند از غافلان نیست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَلْیكُنْ أَكْثَرُ هَمِّكَ الصَّلَاةَ فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّین.» (2)
«بیشترین هَمِّ تو باید برای نماز باشد؛ زیرا نماز بعد از پذیرفتن دین سرآمد اسلام است.»
امام صادق (علیهما السلام) فرمودند:
«امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا.» (3)
«پیروان ما را به چگونگی مراقبتشان از اوقات نمازشان بشناسید.»
شیعیان حقیقی چون به نماز و اطاعت پروردگارشان مشتاق و ملزم میگردند خدای تعالی هم آنان را بر سر سفره کریمانه و ملکوتی خود مهمان میکند که اطعامش همان خشنودی خدا از مؤمنین است:
«يَا رَبِّ أَخْبِرْنِي عَنْ آيَةِ رِضَاكَ عَنْ عَبْدِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ إِذَا رَأَيْتَنِي أُهَيِّئُ
عَبْدِي لِطَاعَتِي وَ أَصْرِفُهُ عَنْ مَعْصِيَتِي فَذَلِكَ آيَةُ رِضَايَ.» (1)
«حضرت موسی (علیه السلام) به خدا عرض کرد که پروردگارا، خوشنودی خودت را از بندهات به من بگو. خداوند به او وحی فرمود که هرگاه دیدی وسائل عبادتم را برای بندهام فراهم ساختم و از معصیتم او را دور کردم، همان، نشانۀ خشنودی من است.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«لَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ فِي صَلَاةٍ مَا كَانَ فِي ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَائِماً كَانَ أَوْ جَالِساً أَوْ مُضْطَجِعاً إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِم.» (2)
«انسان مؤمن تا زمانی که در حالت ایستاده و نشسته و خوابیده به یاد خدا باشد در نماز است.»
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ صَلَّى رَكْعَتَینِ یعْلَمُ مَا یقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیسَ بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذَنْبٌ إِلَّا غَفَرَهُ لَه.» (3)
«کسی که دو رکعت نماز بخواند و بداند که در نمازش چه میگوید، تمام گناهانش آمرزیده میشود.»
در حدیث آمده است که هرگاه وقت نماز میرسید، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیتابی میکردند و میلرزیدند و رنگ چهرهشان تغییر میکرد. به ایشان عرض میشد که شما را چه شده است!؟ حضرت
میفرمودند:
«جَاءَ وَقْتُ الصَّلَاةِ وَقْتُ أَمَانَةٍ عَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها (1).» (2)
«وقت نماز رسیده؛ وقت امانتی که خداوند متعال بر آسمانها و زمین عرضه کرد و آنها از پذیرفتن این امانت سرباز زدند و از آن ترسیدند.»
در حدیثی آمده است:
«من از نماز سیر نمیشوم. ای ابوذر همانا خداوند والا عیسیبن مریم (علیهما السلام) را برای رهبانیت برانگیخت؛ ولی من برای دینی راستین و آسان برانگیخته شدهام. زنان و عطر محبوب من قرار داده شدند و نماز نور دیدگانم. ای ابوذر، هرگاه مردی در یک روز، غیر از نمازهای واجبش، دوازده رکعت نماز بگذارد، برایش خانهای در بهشت است. ای ابوذر، نماز در مسجد من با صدهزار نماز در مساجد دیگر برابر است، مگر مسجدالحرام. نماز در مسجدالحرام با صدهزار نماز در غیر آن برابر است. برتر از همۀ اینها نمازی است که مرد فقط برای خدا در خانه خود میگزارد، به گونهای که هیچکس جز خدا او را نمیبیند. ای ابوذر، همانا تو تا وقتی در نماز هستی درِ خانه پادشاه را میزنی و هر کس بسیار درِ خانه پادشاه را بزند، سرانجام، در برایش باز میشود. ای ابوذر، هر مؤمنی که برای نماز میایستد عطایای میان او و عرش بر او فرومیریزد و فرشتهای بر او گمارده میشود که فریاد بزند: ای پسر آدم، اگر میدانستی چه چیزی در نماز
توست و با چه کسی مناجات میکنی، خسته نمیشدی و روی برنمیگرداندی.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّ أَنْ یعْلَمَ أَ قُبِلَتْ صَلَاتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْینْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْه.» (1)
«هرکس دوست دارد بداند نمازش پذیرفته شده یا نه، ببیند آیا نماز او را از گناه باز داشته است یا نه؛ پس به اندازهای که از گناه دوری کرده نماز او پذیرفته شده است.»
البته باید توجه داشت که نمازی محل آثار و مؤثر خواهد بود که با حضور قلب همراه باشد. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِی التَّفَكُّرِ خَیرٌ مِنْ قِیامِ لَیلَة.» (2)
«دو رکعت نماز کوتاهی که با تفکر و حضور قلب خوانده شود، از یک شب تا به صبح نمازخواندنِ بیحضور قلب بهتر است.»
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الذِّكْرُ لَذَّةُ الْمُحِبِّین.» (3)
«ذکر خداگفتن لذت خدادوستان است.»
همچنین می فرمایند:
«لَا تَذْكُرِ اللَّهَ سَاهِیاً وَ لَا تَنْسَهُ لَاهِیاً وَ اذْكُرْهُ ذِكْراً كَامِلًا یوَافِقُ فِیهِ قَلْبُكَ لِسَانَكَ وَ یطَابِقُ إِضْمَارُكَ إِعْلَانُكَ وَ لَنْ تَذْكُرَهُ حَقِیقَةَ الذِّكْرِ حَتَّى تَنْسَى نَفْسَكَ فِی ذِكْرِكَ وَ
تَفْقُدَهَا فِی أَمْرِكَ.» (1)
«ذکر خدا را بدون حضور قلب نگو؛ بلکه ذکر او را به کمال بگو: بدانگونه که دلت با زبانت همراه باشد و درون تو با بیرونت هماهنگی کند. در صورتی به حقیقت ذکر میرسی که خود را از یاد ببری.»
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«وَ لَا یقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ عَبْدٍ لَا یحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِهِ.» (2)
«خداوند نماز بندهای را که قلبش به همراه بدنش حاضر نباشد قبول نمیکند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«ثَلَاثَةٌ لَا تُقْبَلُ لَهُمْ صَلَاةٌ عَبْدٌ آبِقٌ مِنْ مَوَالِیهِ حَتَّى یضَعَ یدَهُ فِی أَیدِیهِمْ وَ امْرَأَةٌ بَاتَتْ وَ زَوْجُهَا عَلَیهَا سَاخِطٌ وَ رَجُلٌ أَمَّ قَوْماً وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ.» (3)
«از سه نفر هیچ نمازى قبول نمىشود: بردهاى كه از صاحبان خود فرارى است تا هنگامى كه دست خود را در دستان صاحبانش قرار دهد؛ زنى كه بخوابد و شوهرش از او غضبناك باشد؛ مردى كه رهبر گروهى شود و آنان از او راضى نباشند.»
سلیمانبنخالد میگوید که امام (علیه السلام) فرمودند: «میخواهی درباره اصل و
فرع و بالاترین نقطۀ اسلام به تو خبر بدهم؟ وی عرض کرد: «بفرمایید». حضرت فرمودند: «بدان که اصل اسلام نماز است و فرعش زکات و بالاترین کنگرهاش جهاد میباشد». سپس فرمودند: «آیا میخواهی دربهای خیر را معرفی کنم»؟ وی عرض کرد: «آری فدایت شوم»! حضرت فرمودند: «روزه سپر آتش دوزخ است و صدقه گناه را میزداید و شبزندهداری برای ذکر خدا.»
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا یدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّیل.» (1)
«رسیدن به خداوند عزوجل سفری است که جز با نشستن بر مرکب سحر پیموده نمیشود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَسْهَرَ عَینَ فِكْرَتِهِ بَلَغَ كُنْهَ هِمَّتِه.» (2)
«هرکس دیده اندیشه خود را در سحرها بیدار نگاه دارد به اوج خواست خویش دست مییابد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«سَهَرُ الْعُیونِ بِذِكْرِ اللَّهِ سُبْحَانَه فُرْصَةُ السُّعَدَاءِ وَ نُزْهَةُ الْأَوْلِیاء.» (3)
«بیدار باشِ چشمها در شب برای ذکر خدا فرصت نیکبختان و تفرج اولیاست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«مَا زَالَ جَبْرَئِیلُ یوصِینِی بِقِیامِ اللَّیلِ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّ خِیارَ أُمَّتِی لَنْ ینَامُوا.» (1)
«همیشه جبرئیل مرا به شبزندهداری توصیه میکرد؛ به گونهای که گمان کردم خوبان امتم هرگز نخواهند خوابید.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«لَا تَدَعْ قِیامَ اللَّیلِ فَإِنَ الْمَغْبُونَ مَنْ حُرِمَ قِیامَ اللَّیل.» (2)
«به پاخاستن در شب را وا مگذار. کسی که از شبزندهداری محروم شود خسارتدیده است.»
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِذَا أَیقَظَ الرَّجُلُ أَهْلَهُ مِنَ اللَّیلِ فَتَوَضَّئَا وَ صَلَّیا كُتِبَا مِنَ الذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیراً وَ الذَّاكِرَات.» (3)
«هرگاه مرد در نیمهشب همسرش را از خواب بیدار کند و هر دو وضو بگیرند و نماز بخوانند، در شمار مردان و زنانی قلمداد میشوند که بسیار به یاد خدا هستند.»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«رحمت خدا بر آن مردی باد که نیمههای شب برخیزد و نماز بخواند و همسرش را برای نمازخواندن بیدار کند و اگر بیدار نشد آب به صورتش
بپاشد. رحمت خدا بر آن زنی باد که نیمههای شب از خواب برخیزد و نماز بخواند و شوهرش را برای نماز بیدار کند و اگر امتناع کرد به صورتش آب بپاشد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«صَلَاةُ اللَّیل تُطَیبُ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّین.» (1)
«نماز شب روزی را پاکیزه و واجب را ادا میکند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«قِیامُ الرَّجُلِ فِی جَوْفِ اللَّیلِ یبْتَغِی وَجْهَ اللَّه.» (2)
«برخاستن مرد در دل شب در پی یافتن رضای خداست.»
خداوند در حدیثی قدسی به حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود:
«یا عِیسَى كُنْ... یقْظَانَ إِذَا نَامَتْ عُیونُ اَلْأَبْرَارِ حَذَراً لِلْمَعَادِ. یا عیسى! اِبكِ عَلى نَفسِكَ فِی الخَلَواتِ؛اُنْقُلْ قَدَمَیكَ إِلَى مَوَاقِیتِ اَلصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِی لَذَاذَةَ نُطْقِكَ بِذِكْرِی فَإِنَّ صَنِیعِی إِلَیكَ حَسَنٌ.»
«ای عیسی، وقتی چشمها در خوابند، تو از ترس معاد بیدار باش. اى عیسى، در خلوت بر حال خویش گریه كن و به سوى نماز گام بردا،و شیرینى گفتار خود را با یاد من به گوشم برسان؛ چراکه من در حق تو نیکویی کردهام.»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیۀ شریفۀ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِی لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْینٍ جَزاءً بِما كانُوا یعْمَلُون؛ هیچکس نمیداند در برابر کاری که انجام داده
چه پاداش مهمی در انتظارش است (1)فرمودند: «پاداش همه چیز به جز نماز شب در قرآن بیان شده است؛ چراکه خداوند به دلیل عظمت شأن آن ثوابش را برملا نکرده است و فرموده است که ثواب آن را هیچکس نمیداند.»
مصلین حقیقی در واقع همان خواص شیعیان میباشند که همت والایی در تهجد در نیمهشب دارند:
«طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هممت [هَمْهَمَتْ] بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون.»
«خوش به حال آن کس که مسئولیتهای واجب را در پیشگاه خداوند به انجام رسانیده و در راه خدا هرگونه سختی و تلخی را به جان خریده است و به شبزندهداری پرداخته است و اگر خواب بر او چیره شده بر روی زمین خوابیده و کف دست را بالین خود قرار داده و در راستای گروهی قرار گرفته است که ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده و پهلو را از بسترها گرفته و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت است و با استغفار طولانی گناهان را زدودهاند. آنان حزب خداوند هستند و همانا حزب خداوند رستگار است.»
1) سورۀ مبارکۀ سجده آیۀ شریفۀ 17
در حدیثی آمده است:
«أَسْهِرُوا عُیونَكُمْ وَ ضَمِّرُوا بُطُونَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُم.» (1)
«دیدگانتان را بیدار دارید و شکمهایتان را خالی. از پیکرهایتان بگیرید و بر نفوستان ببخشید.»
درباره گرسنگی که مکمل سحرخیزی برای نزدیکی به خدای متعال است، به روایاتی چند اکتفا نموده تا اهمیت والای آن برای کسانی که قصد طی طریق الی الله را دارند مشخص شود.
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«لَیسَ شَیءٌ أَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الْأَكْلِ وَ هِی مُورِثَةٌ شَیئَینِ قَسْوَةَ الْقَلْبِ وَ هَیجَانَ الشَّهْوَة.» (2)
«برای قلب مؤمن چیزی زیانبارتر از پُرخوری نیست. پُرخوری دو چیز را به ارث میگذارد: سنگدلی و هیجان شهوت.»
خدای تعالی به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«یا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِی بِأَی وَقْتٍ یتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ قَالَ لَا یا رَبِّ قَالَ إِذَا كَانَ جَائِعاً أَوْ سَاجِدا.» (3)
«ای احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا میدانی در کدام زمان بنده به خدا نزدیک میگردد؟
هرگاه بنده گرسنه باشد یا در حال سجده باشد.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الصَّومُ عِبادَةٌ بَینَ العَبدِ و خالِقِهِ، لا یَطَّلِعُ عَلَیها غَیرُهُ، و كَذلِكَ لا یُجازی عَنها غَیرُهُ.» (1)
«روزه عبادتى میان بنده و آفریدگار اوست. كسى جز آفریدگار از آن آگاه نمىشود و كسى جز پروردگار پاداش آن را نمىدهد.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«مَنْ صَامَ یوْماً تَطَوُّعاً فَلَوْ أُعْطِی مِلْءَ الْأَرْضِ ذَهَباً مَا وُفِّی أَجْرَهُ دُونَ یوْمِ الْحِسَابِ.» (2)
«کسی که یک روز را روزه مستحبی بگیرد، اگر به اندازه زمین به او طلا داده شود اجر خود را کامل دریافت نکرده و فقط در روز حساب اجر کاملش را دریافت میکند.»
گرسنگی که مصداق کامل آن روزه است، به جز سلامت تن در دنیا و پاداشهای بیشمار در آخرت، ابزار بسیار مهمی در به زانودرآوردن نفس و شهوات است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى أَسْرِ النَّفْسِ وَ كَسْرِ عَادَتِهَا التَّجَوُّعُ.»
«بهترین یاور برای در بندکشیدن نفس و در همشکستن عادتهای آن گرسنگی است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْجُوعُ... طَعَامٌ لِلْقَلْب.» (1)
«گرسنگی طعام قلب است.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«لَیسَ شَیءٌ أَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الْأَكْلِ.»
«چیزی برای قلب مؤمن زیانبارتر از پرخوری نیست.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ الشَّیطَانَ لَیجْرِی فِی ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ، فَضَیقُوا مَجَارِیهُ بِالْجُوع.» (2)
«شیطان همچون خون در رگها جریان دارد؛ پس با گرسنگی راههای ورود او را تنگ کنید.»
علاوه بر این، گرسنگی موجب شکوفایی حکمت میشود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«نُورُ الْحِكْمَةِ الْجُوع.» (3)
«نور حکمت در گرسنگی است.»
جناب لقمان به فرزندشان فرمودند:
«يَا بُنَيَّ إِذَا امْتَلَأَتِ الْمَعِدَةُ نَامَتِ الْفِكْرَةُ وَ خَرَسَتِ الْحِكْمَةُ وَ قَعَدَتِ الْأَعْضَاءُ عَنِ الْعِبَادَة.» (4)
«ای فرزندم، زمانی که معده پر شد فکر از دست میرود و حکمت زائل میشود و اعضای بدن از عبادت بازمیایستند.»
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«جَوِّعُوا بُطُونَكُمْ وَ أَظْمِئُوا أَكْبَادَكُمْ... وَ طَهِّرُوا قُلُوبَكُمْ عَسَاكُمْ أَنْ تُجَاوِزُوا الْمَلَأَ الْأَعْلَى.» (1)
«شکمهایتان را گرسنه نگاه دارید و درونتان را به تشنگی وادارید... دلهایتان را پاکیزه سازید تا شاید از برتران جهان آفرینش گام فراتر نهید.» (2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِب.» (3)
«چشمانتان را از حرام ببندید تا شگفتیها را ببینید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«تَكَادُ ضَمَائِرُ الْقُلُوبِ تَطَّلِعُ عَلَى سَرَائِرِ الْعُیوب.» (4)
«شدنی است که باطن دل ها بر ناپیدای جهان آگاه گردد.»
یکی دیگر از راه های نزدیکی به خداوند تعالی و چشیدن شربت گوارای
محبت او و جانشینانش عزلتگزینی است. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«الْوُصْلَةُ بِاللَّهِ فِی الِانْقِطَاعِ عَنِ النَّاس.» (1)
«پیوستن به خدا در کنارهگیری از مردم است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الِانْقِطَاعُ لِعِبَادَةِ اللَّهِ وَ الْعُزْلَةُ عَنِ النَّاس.» (2)
«بافضیلتترینِ عبادتها کنارهگیری از مردم است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«فِی الِانْفِرَادِ لِعِبَادَةِ اللَّهِ كُنُوزُ الْأَرْبَاح.» (3)
«در خلوتکردن برای خدا گنجینههای پرسودی است.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«مُلَازَمَةُ الْخَلْوَةِ دَأْبُ الصُّلَحَاء» (4)
«خلوتگزینی شیوۀ صالحان است.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره بهترین نوع زندگی فرمودند:
«رَجُلٍ فِی رَأْسِ شَعَفَةٍ مِنْ هَذِهِ الشَّعَفِ أَوْ بَطْنِ وَادٍ مِنْ هَذِهِ الْأَوْدِیةِ یقِیمُ الصَّلَاةَ وَ یؤْتِی الزَّكَاةَ وَ یعْبُدُ رَبَّهُ حَتَّى یأْتِیهُ الْیقِین.» (5)
«مردی است که در قله کوهی از این قلهها یا در دل دشتی از این دشت ها
نماز را به پا میدارد و زکات می دهد و پروردگار را عبادت میکند تا به مرحلۀ یقین برسد.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْوَحْدَةِ لَاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): أَقَلُّ مَا یجِدُ الْعَبْدُ فِی الْوَحْدَةِ [أَمْنُ] مُدَارَاةِ النَّاسِ.» (1)
«اگر حلاوت تنهایی را میچشیدی از خودت هم میگریختی. کمترین فایدهای که بنده از تنهایی به دست می آورد، آسودهشدن از مدارا با مردم است.»
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الزهد فی زماننا هذا فی الدنانیر و الدراهم، ولیاتین علی الناس زمان الزهد فی الناس انفع لهم من الزهد فی الدنانیر و الدراهم.» (2)
«در دوران ما زهد در بیاعتنایی به درهم و دینار است؛ اما روزگاری میآید که کنارهگیری از مردم سودمندتر است تا بیاعتنایی به درهم و دینار.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَوْحَى إِلَى نَبِی مِنْ أَنْبِیاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَلْقَانِی غَداً فِی حَظِیرَةِ الْقُدْسِ فَكُنْ فِی الدُّنْیا وَحِیداً غَرِیباً مَهْمُوماً مَحْزُوناً مُسْتَوْحِشاً مِنَ النَّاسِ بِمَنْزِلَةِ الطَّیرِ الْوَاحِدِ الَّذِی یطِیرُ فِی أَرْضِ الْقِفَارِ وَ یأْكُلُ مِنْ رُءُوسِ الْأَشْجَار وَ یشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْعُیونِ فَإِذَا كَانَ اللَّیلُ أَوَى وَحْدَهُ وَ لَمْ یأْوِ مَعَ الطُّیورِ اسْتَأْنَسَ
بِرَبِّهِ وَ اسْتَوْحَشَ مِنَ الطُّیورِ.» (1)
«خداوند به پیامبری از پیامبران بنیاسرائیل وحی فرستاد که اگر دوست داری فردای قیامت در حظیرة القدس مرا ببینی، در دنیا تنها، غریب، غمگین و محزون باش و از مردم وحشت داشته باش؛ همانند پرندۀ تنهایی که در زمین بیآب و علفی پرواز میکند و غذای او بر شاخههای درختان است و آب آشامیدنی او از چشمههاست و چون شب شود تنها به سر میبرد و با پرندگان دیگر جمع نمیشود؛ بلکه با پروردگارش انس میگیرد و از پرندگان دیگر وحشت دارد.»
سفیان ثوری میگوید که به دیدن امام صادق (علیه السلام) رفتم. چون اجازه ورود خواستم، مرا به سردابی بردند که دوازده پله داشت. آن بزرگوار را در آنجا یافتم. عرض کردم که ای فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، تو در اینجا به سر میبری و حال آنکه مردم به تو محتاجند؟ حضرت فرمود:
«یا سُفْیانُ فَسَدَ الزَّمَانُ وَ تَنَكَّرَ الْإِخْوَانُ وَ تَقَلَّبَ الْأَعْیانُ فَاتَّخَذْنَا الْوَحْدَةَ سَكَنا.» (2)
«ای سفیان، زمانه تباه گشته و برادران ناشناس و بزرگان دگرگون شدهاند. پس تنهایی را به عنوان آرامشی برای خود اتخاذ کردهایم.»
در روایت دیگری آمده است:
«از تنهایی غمگین مباش و هرچه میتوانی بر تنهایی بیافزون. امروزه برادری تباه گشته و از برادری جز چاپلوسی با دست و زبان چیزی نمانده است. اگر به دلهای مردم بنگری زهر کشنده عقرب را میبینی و چون درون دل
آنها را بازرسی کنی تلخی بیپایانی را مییابی.»
البته این عزلت به معنای رهبانیت نیست؛ بلکه در روایات فراوانی امر به اشتغال و ورود به اجتماعات نمودهاند. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند:
«طُوبَى لِمَنْ یأْلَفُ اَلنَّاسَ وَ یأْلَفُونَهُ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ.» (1)
«خوش به حال آنكه انسش با مردم، صرفاً برای خدا باشد.»
آنچه از مفاد روایت برداشت می شود این است که منظور از کنارهگیری از مردم کنارهگیری از دنیاطلبان و دوری از اعمال و گناهان مردم است؛ اما آنجا که امر دین در خطر است باید به میان مردم رفت.
از فوائد بیشمار عزلت رسیدن به سکوت است که یکی از پایههای استوار عبودیت است. حضرت عیسی (علیه السلام) میفرمود:
«عبادت ده جزء است که نه جزء آن در خاموشی و یک جزء آن در فرار از مردم است.» (2)
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«یا ابوذر، چهار ویژگی است که فقط مؤمن به آنها دست مییابد: خاموشی؛ فروتنی؛ خاکساری در پیشگاه خداوند متعال؛ به یاد خدابودن در هر شرایطی. ای ابوذر، قصد کار نیک کن، هرچند موفق به انجام آن
نشوی.» (1)
سکوت هدیۀ الهی به متّقین حقیقی است:
«وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً یتَّقِی تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى (یخْتَزِنَ) یخْزُنَ لِسَانَه.» (2)
«به خدا سوگند، تقوا فقط برای کسی سودمند است که زبانش را نگه دارد.»
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنَّ عِزَّ الْمُؤْمِنِ فِی حِفْظِ لِسَانِه.» (3)
«کسی که زبانش را حفظ کند خداوند منزلتش را رفیع میگرداند.»
در حدیثی قدسی آمده است:
«یا اَحْمَدُ؛ اِنَّ فی الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَ دُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَیسَ فیها قَصْمٌ ولا وَصْلٌ. فیها الْخَواصُ أَنْظُرُ اِلَیهِمْ كُلَّ یوْم سَبْعینَ مَرَّةً فَاُكَلِّمُهُم كُلَّما نَظَرْتُ اِلَیهِمْ وَ اَزیدُ فى مِلْكِهِمْ سَبْعینَ ضِعْفاً وَ اِذا تَلَذَّذَ اَهْلُ الْجَنّةِ بِالطّعامِ والشَّرابِ، تَلَّذَّذُوا اُولئِكَ بِذِكْرى وَ كَلامى وَ حَدیثى. قالَ: یا رَبِّ؛ ما عَلامَةُ اُولئِكَ؟ قالَ مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا اَلْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَ بُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ.» (4)
«اى احمد، در بهشت قصرى است كه از لؤلؤ و دُر و مروارید ساخته شده و آنها روى هم انباشته شدهاند و شكستگى و گرهى ندارند. در این قصر خاصّان درگاهم حضور دارند. هر روز هفتاد بار به آنها مىنگرم و با ایشان
سخن مىگویم و به وسعت و گستره ملكشان هفتاد برابر مىافزایم. آنگاه كه اهل بهشت از طعام و شراب بهشتى لذت مىبرند، آنان از یاد و سخن و كلام من لذت مىبرند. آنان زندانیانى هستند كه زبانهاى خود را از پرحرفى و شكم خود را از پرخورى زندانى و حبس كردهاند.»
و از نکتههای بسیار مهمی که مؤمنین باید درباره آن بسیار فکر کنند، داستان حضرت آدم (علیه السلام) است. امام معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ آدَم (علیه السلام) لَمَّا كَثُرَ وُلْدُهُ وَ وُلْدُ وُلْدِهِ كَانُوا یتَحَدَّثُونَ عِنْدَهُ وَ هُوَ سَاكِتٌ فَقَالُوا یا أَبَهْ مَا لَكَ لَا تَتَكَلَّمُ فَقَالَ یا بُنَی إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ لَمَّا أَخْرَجَنِی مِنْ جِوَارِهِ عَهِدَ إِلَی وَ قَالَ أَقِلَ كَلَامَكَ تَرْجِعْ إِلَى جِوَارِی.» (1)
«همانا چون فرزندان و فرزندانِ فرزندان آدم (علیه السلام) فراوان گشتند، نزد او سخن میگفتند ولی جناب آدم (علیه السلام) ساکت و خاموش بود. آنان گفتند که ای پدر، چرا خاموشی؟ او فرمود که ای فرزندان من، خدای جلجلاله چون مرا از جوار خود بیرون کرد، از من پیمان گرفت که گفتار خود را کم کنم تا مرا به جوار خویش بازگرداند.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«لَا تَتَكَلَّمْ بِمَا لَا یعْنِیكَ وَ دَعْ كَثِیراً مِنَ الْكَلَامِ فِیمَا یعْنِیك.» (2)
«سخن بیفایده را نگو و در سخنان مفید هم پُرحرفی نکن.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«اتْرُكْ مَا لَا یعْنِیكَ فَإِنَّ فِی تَرْكِ مَا لَا یعْنِیكَ دَرْكَ مَا یعْنِیك.» (1)
«آنچه به تو ارتباطی ندارد رها کن؛ چراکه در رهاکردن چیزی که به تو ربطی ندارد یافتن آن چیزی است که به تو مربوط میشود.»
در حدیث آمده است:
«كَلَامُك... فَاجْعَلْهُ فِیمَا یزْلِفُك.» (2)
«سُخَنت را در چیزی قرار بده که تو را به خدا نزدیک کند.»
معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«إِیاكَ وَ كَثْرَةَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ یكْثِرُ الزَّلَلَ وَ یورِثُ الْمَلَل.» (3)
«بر تو باد پرهیز از پرحرفی؛ زیرا موجب لغزش بسیار و خستگیآور است.»
همچنین فرمودهاند:
«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَكَلَّمُ بِمَا لَا ینْفَعُهُ فِی دُنْیاهُ وَ لَا یكْتَبُ لَهُ أَجْرُهُ فِی أُخْرَاهُ.» (4)
«متعجبم از کسی که حرفی میزند که نه در دنیا برای او نفعی دارد و نه در آخرت.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«كَانَ الْمَسِیحُ (علیه السلام) یقُولُ: لَا تُكْثِرُوا الْكَلَامَ فِی غَیرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَإِنَّ الَّذِینَ یكْثِرُونَ الْكَلَامَ فِی غَیرِ ذِكْرِ اللَّهِ قَاسِیةٌ قُلُوبُهُمْ وَ لَكِنْ لَا یعْلَمُونَ.» (5)
«حضرت عیسی (علیه السلام) میفرمود که سخنان شما در غیر ذکر خدا زیاد نباشد؛ چون کسانی که درباره غیر ذکر خداوند زیاد سخن بگویند، بدون اینکه متوجه بشوند، دلهایشان قساوت پیدا میکند.» (1)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): لا تصغ إلّا إلى ما یزید فی صلاحك إستماعه – به سخنانی که اوضاع و احوال تو را بهتر نمی کند گوش فرا مده. غررالحکم 457.
باید دانست که اگر فردی قصد دفاع از دین دارد، باید در هنگام سخنگفتن عمل و حرفش را مطابق یکدیگر قرار دهد تا گفتههای او تأثیرگذار باشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«إِذَا طَابَقَ الْكَلَامُ نِیةَ الْمُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السَّامِعُ وَ إِذَا خَالَفَ نِیتَهُ لَمْ یقَعْ مَوْقِعَهُ.» (2)
«زمانی که کلام مطابق نیت گوینده بود شنونده آن را می پذیرد و زمانی که مخالف نیتش بود در دل شنونده جا نمی افتد.»
مؤمن باید در حال سخن گفتن کلام را در قالب ادب و به دور از جملات مستهجن و ناپسند ارائه دهد و در همۀ احوال ادب را که ریشه در حیا دارد رعایت کند. امام صادق (علیه السلام) درباره احوالات نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند:
«وَ كَانَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا كُلِّمَ اسْتَحْیا وَ عَرِقَ وَ غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ النَّاسِ حَیاءً حِینَ
كَلَّمُوه.» (1)
«نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام سخنگفتن حیا میکردند و عرق میریختند. وقتی هم که دیگران با او صحبت مینمودند چشم خود را از چهره آنان فرومیبستند.»
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جناب ابوذر فرمودند:
«یا أَبَاذَر... اسْتَحِ مِنَ اللَّهِ، فَإِنِّی وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَأَظَلُّ حِینَ أَذْهَبُ إِلَى الْغَائِطِ مُتَقَنِّعاً بِثَوْبِی أَسْتَحِی مِنَ الْمَلَكَینِ اللَّذَینِ مَعِی.» (2)
«ای ابوذر، از خداوند متعال شرم کن. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، وقتی برای قضای حاجت میروم، جامهام را از روی شرم از دو فرشتهای که با من هستند، بر سرم میکشم.»
خدای تعالی نیز در هنگام نزول وحی، مراتب حیا را رعایت فرموده است. امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیۀ لامَسْتُمُ النِّساء؛ با زنان تماس پیدا کردید (3)میفرمایند:
«هُوَ الْجِمَاعُ وَ لَكِنَ اللَّهَ سَتِیرٌ یحِبُّ السَّتْرَ فَلَمْ یسَمِّ كَمَا تُسَمُّون.» (4)
«مراد خداوند از لمسنمودن زنان آمیزش و جماع است؛ ولی خدا به آن تصریح ننموده است؛ زیرا خداوند پردهپوش میباشد و پوشش را دوست دار. از این رو مانند شما سخن نگفته.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَ اللَّهَ حَیی كَرِیمٌ یسْتَحْیی مِنْ عَبْدِهِ إِذَا أَثْنَى عَلَیهِ أَنْ یعَاجِلَهُ بِالْعُقُوبَةِ لِمَدْحِهِ لَه.» (1)
«خداوند بسیار باحیا و بخشنده است. از این رو هنگامی که بنده گناهکارش ثنای او گوید، به دلیل ثنایی که گفته است، حیا میکند که در عقوبتش عجله کند.»
همچنین فرمودهاند:
«فِی الْخَبَر: أَنَّ رَجُلًا یؤْتَى فِی الْقِیامَةِ وَ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ فَیقُولُ اللَّهُ لَهُ مَا اسْتَحْییتَ أَنْ عَصَیتَنِی وَ أَنْتَ سَمِی حَبِیبِی وَ أَنَا أَسْتَحْیی أَنْ أُعَذِّبَكَ وَ أَنْتَ سَمِی حَبِیبِی.» (2)
«در روز قیامت مردی را در محضر پروردگار حاضر میکنند که نام وی محمد است. خداوند به او میفرماید که تو با آنکه همنام حبیب من بودی، از معصیتم شرم و حیا نکردی؛ ولی من از عذابکردن تو، در حالیکه همنام حبیب من هستی، شرم دارم.»
حیا و شرم از ویژگیهای بسیار مهم در رستگاری مؤمن است؛ زیرا با وجود گوهر حیا در صدف اخلاق، همۀ زشتیها به زیبایی تبدیل میگردند؛ چراکه رفتار نیک و پسندیده از صفت حیا نشأت میگیرد. انسان با وجود آن در برابر خدای خویش از گناهکردن اجتناب میکند. البته باید توجه داشت که حیای واقعی آن است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«الْحَیاءُ عَلَى وَجْهَینِ: فَمِنْهُ الضَّعْفُ، وَ مِنْهُ قُوَّةٌ وَ إِسْلَامٌ وَ إِیمَان.» (1)
«حیا دو نوع است: بر اثر ضعف و ناتوانی؛ بر اثر توانایی و اسلام و ایمان.»
هر عملی که از مؤمن صادر میشود شاهدانی دارد که به آن نظاره میکنند. این شاهدان غیر از خدا و فرشتگان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند. به امام صادق (علیه السلام) عرض کردند که کار خودتان را بر چه محوری استوار ساختهاید؟ حضرت فرمودند:
«فَقَالَ: عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْیاءَ،... وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَی فَاسْتَحْییتُ.» (2)
«بر چهار چیز: دانستم که خداوند عزوجل از کار من اطلاع دارد؛ پس از او حیا نمودم.»
چقدر ناپسند است که انسان از ارتکاب کار زشت در مقابل مردم شرم داشته باشد؛ ولی در محضر پروردگار مهربان پردههای شرم و حیا را دریده باشد و به هر ناپسندی دست بزند. آن هم کسی که همۀ نعمتهای انسان از ناحیۀ او میباشد و هر خطری را او از ما دور مینماید. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«احْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یسْتَحَىا مِنْهُ فِی الْعَلَانِیة.» (3)
«از هر عملی که در نهان انجام میشود ولی در آشکارا از انجام آن شرم
میشود دوری کن.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) به بازار لباس فروشها رفتند. نزد لباس فروشی رسیدند و فرمودند که دو لباس به من بفروش. وی عرض کرد که یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)، لباسی که شما میخواهید نزد من موجود است. حضرت (علیه السلام) تا دانستند که وی ایشان را میشناسد از او چیزی نخریدند و سپس نزد نوجوانی که لباس میفروخت رفتند و دو عدد لباس تهیه نمودند: یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم. سپس به قنبر فرمودند که تو لباس سه درهمی را که زیباتر است بپوش. قنبر عرض کرد که خودتان بپوشید. شما به پوشیدن این لباس سه درهمی سزاوارتر میباشید؛ زیرا بر منبر میروید و برای مردم خطبه میخوانید و در مقابل چشم همگان قرار میگیرید. حضرت فرمودند:
«آری، ولی تو جوانی و احساسات جوانی داری. من از پروردگارم حیا میکنم که به تو برتری جسته و بهتر از تو زندگی کنم. من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند: به خدمتکاران خویش از آنچه خود میپوشید بپوشانید و از آنچه خود میخورید بخورانید.» (1)
چون حضرت لباس را پوشیدند، دیدند آستین لباس از دستانشان بلندتر است. امر کردند که آن را ببرند و با آن برای فقیران عرقچین درست کنند.
1) بحارالأنوار 40/324؛ 71/144
نوجوان عرض کرد که پیراهن را بدهید تا سر آستین آن را بدوزم. حضرت فرمودند که نمیخواهم؛ زیرا مرگ زودتر از آن میآید که ما به این کارها برسیم. در این هنگام پدر آن نوجوان رسید و خدمت حضرت عرض کرد که فرزند من شما را نمیشناخت و دو درهم زیادی گرفت. حضرت فرمودند که من پس نمیگیرم؛ زیرا در قیمت لباس با یکدیگر گفتگو کرده و من بر این قیمت رضایت دادهام.
امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«یا هِشَام... ینْبَغِی لِلْعَاقِلِ إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَنْ یسْتَحْیی مِنَ اللَّه.» (1)
«ای هشام، سزاوار است بنده عاقل زمانی که کاری ناپسند انجام میدهد، از پروردگار خود حیا و شرم کند.» (2)
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الِانْقِطَاعُ لِعِبَادَةِ اللَّهِ وَ الْعُزْلَةُ عَنِ النَّاس.» (3)
«عاقلترین مردم با حیاترین آنهاست.»
1) تحف العقول 398 - بحارالأنوار 1/155
2) پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم): «إنّ أخوف ما أخاف على أمّتی الإشراك باللَّه أما إنّی لست أقول یعبدون شمسا و لا قمرا و لا وثنا و لكنّ أعمالا لغیر اللَّه و شهوة خفیة» - بیش از هر چیز بر امت خود از شرك بخدا بیم دارم، من نمیگویم كه خورشید و ماه یا بت میپرستند ولى كارهائى براى غیر خدا انجام میدهند و دستخوش شهوت نهانى میشوند. - نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول) 271- مجموعة ورام 2/233 و مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل 1/109 (با اندکی تغییر)
3) غررالاحکم 188
شیعهای که در کسب تمام آنچه گفته شد، نهایت تلاش خود را مبذول بدارد و برای رسیدن به اهداف خلقت خویش تلاش کند، در آخرت جایگاهی رفیع و پاداشی بسیار خواهد داشت. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِذَا كَانَ یوْمُ الْقِیامَةِ وُلِّینَا حِسَابَ شِیعَتِنَا فَمَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَكَمْنَا فِیهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ بَینَهُ وَ بَینَنَا كُنَّا أَحَقَّ مِمَّنْ عَفَى وَ صَفَح.» (1)
«هرگاه قیامت شود حساب شیعیان با ماست. پس هرکس گناهش بین خودش و خداست، ما از خدا میخواهیم تا از گناهش درگذرد. خداوند متعال نیز ما را اجابت میکند. هرکس هم که گناهش بین خودش و مردم است، ما برایش طلب بخشش میکنیم و به واسطۀ ما بخشیده میشود. هرکس هم که گناهش بین خودش و بین ماست، ما سزاوارتر به عفو و بخشش میباشیم.»
معصوم (علیه السلام) میفرماید:
«و ما خطر ذنب عند الله ان یغفره لمحب علی (علیه السلام).» (2)
«باکی بر خدا نیست که از گناهان دوستداران حضرت علی (علیه السلام) درگذرد.»
امام کاظم (علیه السلام) میفرماید:
«به خدا دوست ما خارج نمیشود از دنیا، مگر اینکه خداوند متعال و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما از او راضی هستیم. خداوند متعال او را با همان گناهی که دارد با چهره درخشان محشور میکند. عیبهایش پوشیده و دلش آسوده است. ترس و اندوهی ندارد و این قضیه چنین است که از دنیا خارج نمیشود، مگر از آلودگیهای گناه او پاک میشود. این اتفاق به سبب مصیبتی در مالش یا جانش یا فرزندش یا... میافتد. کمترین کاری که خداوند متعال برای بخشیدن گناه دوستدار ما انجام میدهد، خواب وحشتناکی است که میبیند و به سبب آن اندوهگین از خواب بیدار میشود یا ترس و وحشتی که از طرف دولت باطل بر او وارد میشود.» (1)
امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ اَلْبَیتِ لِلَّهِ نَفَعَهُ حُبُّنَا، وَ إِنْ كَانَ أَسِیراً بِالدَّیلَمِ... وَ اَللَّهِ إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ اَلْبَیتِ لَتُسَاقِطُ اَلذُّنُوبَ كَمَا تُسَاقِطُ اَلرِّیحُ اَلْوَرَقَ اَلْیابِسَ عَنِ اَلشَّجَرِ.» (2)
«هرکس ما اهل بیت (علیهم السلام) را دوست بدارد خدای سبحان به واسطه محبت ما او را سود میبخشد، اگرچه اسیری در دیلم باشد... حقاً که محبت ما گناهان را از پی هم فرومیریزد، همانگونه که باد برگها را میریزد.»
روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عیادت سلمان فارسی آمدند و فرمودند: «اباعبدالله، حالت چگونه است»؟ سلمان عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین، خدا را فراوان سپاس میگویم و از زیادی اندوه دادخواه او هستم. حضرت فرمودند:
«یا سَلْمَانُ إِنَّ لَكُمُ اَلْأَجْرَ بِالصَّبْرِ عَلَیهِ وَ اَلتَّضَرُّعِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ اِسْمُهُ وَ اَلدُّعَاءِ
لَهُ بِهِمَا یكْتَبُ لَكُمُ اَلْحَسَنَاتُ وَ یرْفَعُ لَكُمُ اَلدَّرَجَاتُ وَ أَمَّا اَلْوَجَعُ فَهُوَ خَاصَّةً تَطْهِیرٌ وَ كَفَّارَةٌ قَالَ فَقَبَّلَ سَلْمَانُ مَا بَینَ عَینَیهِ وَ بَكَى وَ قَالَ مَنْ كَانَ یمَیزُ لَنَا هَذِهِ اَلْأَشْیاءَ لَوْلاَكَ یا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ.» (1)
«ای سلمان، ناراحت مباش که به هیچ یک از شیعیان ما دردی جز از راه گناهش نمیرسد و این درد او را پاک میکند. ای سلمان، شما با صبر بر درد و زاری به درگاه خدا و نیایش برای آن پاداش میبرید و بدین وسیله نیکیها برای شما میشود و درجاتتان بالا میرود. اما درد ویژه پاکسازی و کفاره گناه است.»
لذا امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«الجنة لا يدخلها إلا الطيب.» (2)
«فقط پاکان وارد بهشت میشوند.»
ذکریابنآدم میگوید:
«دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرضا (علیه السلام) فَقَالَ یا زَكَرِیا بْنَ آدَمَ شِیعَةُ علی (علیه السلام) رُفِعَ عَنْهُمُ الْقَلَمُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا الْعِلَّةُ فِی ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أُخِّرُوا فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ یخَافُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ یحْذَرُونَ عَلَى إِمَامِهِمْ یا زَكَرِیا بْنَ آدَمَ مَا أَحَدٌ مِنْ شِیعَةِ علی (علیه السلام) أَصْبَحَ صَبِیحَةً أَتَى بِسَیئَةٍ أَوِ ارْتَكَبَ ذَنْباً إِلَّا أَمْسَى وَ قَدْ نَالَهُ غَمٌّ حَطَّ عَنْهُ سَیئَتَهُ فَكَیفَ یجْرِی عَلَیهِ الْقَلَم» (3)
«بر امام رضا (علیه السلام) وارد شدم. حضرت فرمودند که ای ذکریابنآدم، قلم
از شیعیان علی (علیه السلام) برداشته شده است. عرض کردم که جانم به فدایت، به چه علت؟ حضرت فرمودند که آنان در دولت باطل گوشهنشین شدهاند و بر جانهایشان میترسند و بر امام خود بیمناک هستند. ای ذکریا، هر یک از شیعیان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در صبح گناهی میکند، آن گناه با غمی که در شب بر قلب او میآید پاک میشود. پس چگونه قلم بر او جاری شود و چیزی بنویسد؟»
معصوم (علیه السلام) فرمودند:
«رُفِعَ الْقَلَمُ عَنِ الشِّیعَةِ بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ وَلَایتِه.» (1)
«به عصمت و ولایت خداوند، قلم از شیعه برداشته شده است.»
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
«الْقِیامَةُ عُرْسُ الْمُتَّقِین.» (2)
«قیامت عروسی پرهیزکاران است.»
یزید صائغ میگوید:
«قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) رَجُلٌ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ إِنْ حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِنْ وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِنِ ائْتُمِنَ خَانَ مَا مَنْزِلَتُهُ قَالَ هِی أَدْنَى الْمَنَازِلِ مِنَ الْكُفْرِ وَ لَیسَ بِكَافِر.» (3)
«به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم که شیعهای که دروغ میگوید و خلف وعده میکند و در امانت خیانت میکند چه جایگاهی دارد؟ حضرت فرمودند که در نزدیکترین منازل کفر است؛ ولی کافر نیست.»
البته باید توجه داشت که خداوند کسی را بیحساب وارد بهشت نمیکند.
از این رو، خداوند برای پاککردن گناهان، گناهکار را به بلای دنیایی یا عذابی در برزخ گرفتار میکند:
«فَاعْمَلُوا وَ أَطِیعُوا وَ لَا تَتَّكِلُوا وَ لَا تَسْتَصْغِرُوا عُقُوبَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ مِنَ الْمُسْرِفِینَ مَنْ لَا تَلْحَقُهُ شَفَاعَتُنَا إِلَّا بَعْدَ عَذَابِ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَة.» (1)
«عمل صالح انجام دهید و از ما پیروی نمایید و به ایمان بدون عمل تکیه نکنید. عقوبت خدای عزوجل را کوچک نشمارید؛ زیرا بعضی از گناهکاران هستند که شفاعت ما پس از سیصدهزار سال عذاب به آنها میرسد.»
حضرت زهرا (علیها السلام) درباره بعضی از محبین فرمودند:
«فِی الطَّبَقِ الْأَعْلَى مِنْ جَهَنَّمَ بِعَذَابِهَا إِلَى أَنْ نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنَا مِنْهَا وَ نَنْقُلَهُمْ إِلَى حَضْرَتِنَا.» (2)
«آنان در طبقه بالای جهنم قرار میگیرند تا اینکه به دلیل دوستی ما نجات پیدا میکنند و به نزد ما میآیند.»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیۀ وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ؛ هیچ شفاعتی نزد او، جز برای کسانی که اذن داده، سودی ندارد (3)فرمودند:
«لَا یشْفَعُ أَحَدٌ مِنْ أَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ یوْمَ الْقِیامَةِ حَتَّى یأْذَنَ اللَّهُ لَهُ إِلَّا رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِی الشَّفَاعَةِ مِنْ قَبْلِ یوْمِ الْقِیامَةِ وَ الشَّفَاعَةُ لَهُ وَ
لِلْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ: ثُمَّ بَعْدَ ذَلِكَ لِلْأَنْبِیاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِه.» (1)
«در روز قیامت هیچیک از پیامبران و رسولان حق شفاعت ندارند، مگر آنکه خداوند به آنها اذن شفاعت دهد؛ مگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خداوند قبل از روز قیامت بر آن حضرت اذن شفاعت داده است و شفاعت برای او و ائمه (علیهم السلام) از فرزندان او و سپس از برای انبیا و پیامبران (علیهم السلام) میباشد.»
ابوالعباس مکبر میگوید که در محضر امام باقر (علیه السلام) شرفیاب بودم که مردی به نام ابوایمن حضور آن جناب آمد و گفت: «ای اباجعفر (علیه السلام)، مردم مغرور شده و مدعی هستند که برای امت مرحوم شفاعت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) کافی است. حضرت سخت متغیر و خشمگین شدند، به طوری که آثار غضب در چهرۀ مبارکشان هویدا گشت. سپس فرمودند:
«وای بر تو ای اباایمن، این مردم که مرتکب منکرات شدهاند، شهوات خود را اعمال نمودهاند، هر لقمۀ حرامی را خوردهاند، به اموال و نوامیس دیگران دستدرازی کردهاند، به شفاعت پیغمبر هم چشم دارند؟ البته که همگان به شفاعت محمد و آل او (علیهم السلام) محتاج میباشند. برای پیغمبر مجاز است که امت خود را شفاعت نماید. ما شفاعت شیعیان خود را شفاعت مینماییم و آنها هم به شفاعت اهلبیت خود میپردازند؛ به طوریکه یک مؤمن میتواند به اندازۀ قبیلۀ ربیعة و مضر (2)از پیشگاه پروردگار شفاعت نماید. مؤمن حتی خادمش را نیز شفاعت میکند و میگوید که خدایا، او
به گردن من حق خدمتکاری در سرما و گرما دارد.» (1)
امام صادق (علیه السلام) به اصحاب و یارانشان فرمودند:
«شما ما را دوست میدارید و مردم دشمن میدارند. شما ما را تصدیق میکنید و مردم ما را تکذیب میکنند. شما ما را صله مینمایید و مردم بر ما جفا میکنند. خداوند زندگی شما را مانند زندگی ما و مردن شما را مانند مردن ما قرار دهد. آگاه باشید، سوگند به خدا آن هنگام که نَفَس به اینجا میرسد- اشاره کرد به حلقومش- دیدگانش روشن میشود. پدرم فرمود که مردم این طرف و آن طرف رفتند و شما به آنجا گام نهادهاید که خداوند امر کرده. همانا خداوند از بندگانش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را انتخاب کرده و شما شیعیان انتخابشدگان خدایید. پس تقوا پیشه کنید و امانتها به سیاه و سپید و اگرچه از خوارج باشد یا شامی ادا نمایید.
آنگاه که در دم مرگ، مؤمن زبانش از سخنگفتن بند آید، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و هر کس دیگری که خدا بخواهد نزد او میآیند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سمت راست او مینشیند و آن دیگری در سمت چپش. پس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او میفرماید که آنچه آرزو داشتی اینک پیش روی توست و آنچه از آن میترسیدی اینک از آن در امانی. آنگاه دری به سوی بهشت باز میشود و به او میگویند که این منزل تو در بهشت است. اگر میخواهی تو را به دنیا برمیگردانیم و در آنجا تو را زر و سیم میبخشیم. او میگوید که مرا به دنیا نیازی نیست. در این هنگام رنگش سپید میشود
1) بحارالأنوار 8/38
و بر پیشانیاش عرق مینشیند و لبهایش جمع میشود و سوراخهای بینیاش گشاد میگردد و از چشم چپش اشک سرازیر میشود. هر یک از این نشانهها را دیدی به آن بسنده کن. پس چون روح از بدنش خارج شد، همان چیزهایی که وقتی هنوز در جسد بود بر آن عرضه گشت بر او عرضه میشود و آخرت را برمیگزیند. پس او را غسل میدهی و جابهجایش میکنی و چون در کفنهایش پوشیده و در تابوتش نهاده شد، روح او پیشاپیش مردم به راه میافتد و ارواح مؤمنان به پیشوازش میآیند و بر او درود میفرستند و وی را به نعمتهایی که خداوند برایش آماده ساخته است بشارت میدهند. وقتی در گورش نهاده شد، روح به بدن او، تا کفلهایش بازگردانده میشود و آنگاه راجع به چیزهایی که میداند از او سؤال میکنند.» (1)
از پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند که ملک الموت چگونه روح مؤمن را میستاند؟ حضرت فرمودند:
«مانند عبد ذلیلی که در برابر مولای خویش ایستاده باشد، خود و یاورانش میایستند. نخست سلام میکنند و سپس مژده بهشت را میدهند.» (2)
دیگر ملائک نیز همانند جناب ملک الموت بر شیعیان مهربان خواهند بود. پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«اسْتَوْدَعَ اللَّهُ حُبِّی وَ حُبَّ أَهْلِ بَیتِی وَ شِیعَتِهِمْ فِی قُلُوبِ الْمَلَائِكَة.» (3)
«خداوند محبت من و اهلبیتم و شیعیانشان را در قلبهای ملائکه به ودیعت نهاد.»
خداوند در قرآن میفرماید:
لكِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِیةٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَعْدَ اللَّهِ لا یخْلِفُ اللَّهُ الْمیعادَ (1) «لكن كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتند، براىشان غرفههایی است كه بالاى آنها غرفههایى دیگر بنا شده است. نهرهایی نیز از زیر آن روان است. این وعده خداست. خدا خلاف وعدهاش عمل نمىكند.»
امام باقر (علیه السلام) میفرمایند که حضرت علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تفسیر این آیه سؤال کردند که این غرفهها را با چه چیز و برای چه کسانی ساختهاند؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «ای علی (علیه السلام)، این غرفههایی است که خدا آنها را برای اولیای خود با دُرّ و یاقوت و زبرجد ساخته است. سقفهایش از طلاست و با نقره محکم شده و به هم پیوسته. هر غرفهای را هزار در زرین است و بر هر دری فرشتهای گماشته است و در آن فرشهای گرانبها بر روی یکدیگر، از ابریشم و دیبا، به رنگهای گوناگون است. درون آنها انباشته از مشک و عنبر و کافور است. چون مؤمن در بهشت به منزلهای خود وارد شود، بر سرشان تاج بزرگواری نهند و آرایههای زر، سیم، یاقوت و دُرّی که به رشته کشیده شدهاند در نیمتاجی زیر تاج بر او بیاویزند. هفتاد جامه حریر که با رنگهای گوناگون بافته شده، از زر، سیم، مروارید و یاقوت سرخ بر او
1) سورۀ مبارکۀ زمر آیۀ شریفۀ 20
بپوشانند. چون مؤمن بر تخت خود نشیند، تختش از شادی به جنبش درآید و چون دوستدار خدا در منازل خود در بهشت استقرار یابد، فرشته گماشته بر باغ بهشتی او را به بزرگداشتی از جانب خدا شادباش گوید و خدمتگزاران و کنیزان مؤمن به او خوش آمد گویند. دوستدار خدا بر تخت خود تکیه میزند و همسر حوریه زیبایش نزد او میرود و چندان برای دوستدار خدا درنگ میکند تا او از کار خود فارغ شود.»
امام (علیه السلام) فرمودند:
«همسر حوریهاش از خیمه بیرون میآید و با مهربانی به استقبال او میرود. او به هفتاد حله از یاقوت و لولو و زبرجد آراسته شده و به مشک و عنبر عطرآگین شده است. بر سرش تاج کرامت است و کفشهایی از طلا دارد که با یاقوت و لولو زینت داده شدهاند. بند آن کفشها از یاقوت احمر میباشد. چون با شوق و علاقه نزدیک ولی خدا میرسد، به او میگوید که ای ولی خدا، این روز روز تعب و رنج نیست. من برای تو و تو برای من هستی و همدیگر را به مدت پانصدسال از سالهای دنیا با عشق و علاقه در آغوش میگیرند و دست در گردن هم میاندازند.»
امام (علیه السلام) فرمودند:
«پس آن ولی خدا در گردن آن حوریه گردنبندی از تارهای نازک یاقوت احمر میبیند که در وسط آن نوشته شده است که ای ولی خدا، تو حبیب من هستی و من نیز حبیب تو میباشم. نفسم را به تو هبه کردهام و تو نیز نفست را به من هبه کن. سپس خداوند هزار ملک مبعوث میکند که تا ورود او را به بهشت تهنیت گویند و حوریه را به ازدواج او درآورند. چون آنها به اول در بهشت میرسند، به ملک موکل درهای بهشت میگویند
که به ما اجازه دهید به نزد ولی خدا برویم که خداوند ما را برای تهنیتگفتن به او فرستاده است. پس آن ملک به نزد حاجبی که بین او و آن حاجب سه بهشت فاصله است میرود تا اینکه به در اول میرسد و به حاجب میگوید که در باب بهشت هزار ملک است که خداوند آنها را فرستاده است. آنان آمدهاند تا ولی خدا را تهنیت بگویند و درخواست دارند که به آنها اجازه ورود داده شود. حاجب میگوید که مقام او بزرگتر از این است که به کسی اجازه دهم نزد او برود. او الان با همسرش خلوت کرده است.»
حضرت در ادامه فرمودند:
«لَوْ لَا مَا فِی الْأَرْضِ مِنْكُمْ مَا زُخْرِفَتِ الْجَنَّةُ، وَ لَا خُلِقَتْ حَوْرَاءُ (حَوَّاءُ)، وَ لَا رُحِمَ (وَ) طِفْلٌ، وَ لَا أُذِیقَتْ (أُرْتِعَتْ) بَهِیمَةٌ.»
«اگر کسی از شما روی زمین نبود، بهشت آراسته و حوریان آفریده نمیشدند و به بچهای مهربانی و به جانوری آب چشانده نمیشد.»
در روایت آمده است:
«وَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ أَشَدُّ حُبّاً لَكُمْ مِنَّا.» (1)
«به خدا سوگند که خداوند از ما بیشتر به شما عشق میورزد.»
حرکت از نقصان به سوی تکامل و هجرت از هواهای نفس به سوی خواستههای خدای متعال، در واقع، برابر با رسیدن به بهشت است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
1) الأمالی (للطوسی) 723 - بحارالأنوار 65/147
«مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَیتِی فَقَدْ أَصَابَ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلَا یشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِی الْجَنَّة.» (1)
«به هرکسی که محبت اهلبیت من روزی شود به خیر دنیا و آخرت رسیده است و نباید در بهشتیبودن خود شک کند.»
یونسبنیعقوب به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد که ولایت من به شما خاندان برای من محبوبتر از همۀ دنیا و مافیهاست. یونس میگوید که پس از گفتن این جمله غضب را در چهرۀ آن حضرت احساس کردم. سپس حضرت فرمودند:
«لَوِلَائِی لَكُمْ وَ مَا عَرَّفَنِی اللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ أَحَبُّ إِلَی مِنَ الدُّنْیا بِحَذَافِیرِهَا قَالَ یونُسُ فَتَبَینْتُ الْغَضَبَ فِیهِ ثُمَّ قَالَ ع یا یونُسُ قِسْتَنَا بِغَیرِ قِیاسٍ مَا الدُّنْیا وَ مَا فِیهَا هَلْ هِی إِلَّا سَدُّ فَوْرَةٍ أَوْ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ أَنْتَ لَكَ بِمَحَبَّتِنَا الْحَیاةُ الدَّائِمَةُ.» (2)
«ای یونس، ما را با غیر ما مقایسه کردی. دنیا و آنچه در آن است چیست؟ آیا آن چیزی جز فرونشاندن گرسنگی و پوشش عورت و رفع نیاز است؟ تو با محبت ما در بهشت زندگی دائمی خواهی داشت.»
امام جواد (علیه السلام) فرمودند:
«أَمَّا الدُّنْیا فَنَحْنُ فِیهَا مُفْتَرِقُونَ فِی الْبِلَادِ وَ لَكِنْ مَنْ هَوِیهَوَى صَاحِبِهِ وَ دَانَ بِدِینِهِ فَهُوَ مَعَهُ وَ إِنْ كَانَ نَائِیاً عَنْهُ وَ أَمَّا الْآخِرَةُ فَ هِی دارُ الْقَرار.» (3)
«اما دنیا؛ ما در شهرهای آن پراکندهایم. هرکسی به دنیا متمایل باشد دنیا
با اوست، هرچند از او دور باشد. اما آخرت؛ آخرت خانۀ استقرار است.»
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَیتِ.» (1)
«هرکس ما را دوست دارد از ما اهلبیت است.»
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّ فَوْقَ كُلِّ عِبَادَةٍ عِبَادَةٌ وَ حُبُّنَا أَهْلَ اَلْبَیتِ أَفْضَلُ عِبَادَةٍ.» (2)
«بالاتر از هر عبادتی عبادت دیگری است و محبت ما اهلبیت برترین عبادت است.»
از امام صادق (علیه السلام) منقول است که مردی روغن زیتون میفروخت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست میداشت. هرگاه میخواست دنبال کاری برود نخست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدار میکرد. این شیوه از او شهرت یافته بود. هرگاه نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میآمد آن حضرت گردن میکشید تا آن مرد او را ببیند. یک روز خدمت حضرت رسید و حضرت هم برای او گردن برافراشتند. او به پیامبر نگریست و رفت و طولی نکشید که برگشت. وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دید که او چنین کرد با دست به وی اشاره کرد که بنشین. او در برابر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست و حضرت از او پرسیدند «امروز کاری کردی که پیش از آن نمیکردی (یعنی زود برگشتی)». او در پاسخ عرض کرد: «ای پیامبر خدا، سوگند به آن کسی که تو را به راستی و درستی برای هدایت مردمان برانگیخت، یادت دل
مرا فراگرفته است، تا جایی که نتوانستم پی کارم بروم. برای همین به سرعت نزد شما بازگشتم».
پیامبر برای او دعا کردند و پاسخ خوبی به او دادند. پس از این ماجرا آن مرد چند روز نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیامد. حضرت از حال او جویا شدند. به ایشان عرض کردند که ما نیز چند روزی است او را ندیدهایم. برای همین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کفش بر پای کردند و اصحاب نیز با ایشان کفش بر پای کردند. پیامبر به راه افتادند و همگی به بازار روغنفروشان رسیدند. ناگاه دیدند که در دکان مرد کسی حضور ندارد. حضرت از همسایگانش حال او را پرسیدند. آنان گفتند: «یا رسول اللَّه! او مرده است. وی نزد ما شخصی امین و درستکار بود، جز آنکه خصلتی خاص داشت». حضرت فرمود: «آن خصلت چه بود»؟ آنان گفتند: «زیاد به دنبال زنها میافتاد». در این هنگام رسول خدا فرمودند: «خدا او را رحمت کند. به خدا که مرا سخت دوست میداشت و اگر بردهفروش هم بود، باز خدا او را میآمرزید.» (1)
از حضرت امیرالمؤمنین نقل شده است که مردى از انصار خدمت پیامبر رسید و گفت: «اى رسول خدا، دورى شما براى من تحملناپذیر است. هرگاه وارد خانهام مىشوم و به یاد شما مىافتم، آنجا را ترک مىکنم و مىآیم تا شما را ببینم؛ چون دوستتان دارم. گاه مىاندیشم که در روز قیامت، چون وارد بهشت شوم و شما در اعلى علیین باشید، از دورى شما چه کنم. آنجا بود که این آیه نازل گردید: ﴿وَ مَنْ یُطع اللهَ وَالرّسولَ، فَاولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعم اللهُ عَلَیْهم مِنَ
1) بحارالانوار ج 22 ص 143
النَّبیینَ والصّدیقینَ والشُّهداءَ وَالصّالحینَ و حَسُن اولئک رَفیقاً؛ هرکس از خدا و رسول اطاعت کند با کسانى همنشین خواهد شد که خدا نعمت خود را بر آنان تمام گردانیده؛ یعنى پیامبران، راستگویان، شهیدان، شایستگان. اینان همنشینان خوبى هستند». پیامبر نیز آن مرد انصارى را فراخواندند و این آیه را برایش قرائت فرمودند و بدین وسیله به او بشارت دادند. (1)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«یاعلی، چون دوستی تو در دل مؤمنی جا کند، گرچه گامی از او بر صراط بلغزد، گام دیگرش ثابت میماند تا سرانجام به وسیلۀ دوستی تو به بهشت وارد شود.»
معاذبنجبل از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت میکند که فرمودند:
«دوستی علیبنابیطالب (علیه السلام) حسنهای است که هیچ سیئهای به آن زیان نمیزند. دشمنی با او نیز سیئهای است که با وجود آن هیچ حسنهای سود نمیبخشد.»
احمدبنحنبل در کتاب "فضائل" و دیلمی در کتاب "فردوس" از عمربنخطاب و او از پیامبر نقل کردهاند که دوستی با علی برائت از آتش دوزخ است!
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«وَفَدَ إِلَى اَلْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلاَمُ وَفْدٌ فَقَالُوا یا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ أَصْحَابَنَا وَفَدُوا إِلَى مُعَاوِیةَ وَ وَفَدْنَا نَحْنُ إِلَیكَ فَقَالَ إِذَنْ أُجِیزَكُمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا یجِیزُهُمْ فَقَالُوا جُعِلْنَا فِدَاكَ
1) بحارالانوار 8/188
إِنَّمَا جِئْنَا مُرْتَادِینَ لِدِینِنَا قَالَ فَطَأْطَأَ رَأْسَهُ وَ نَكَتَ فِی اَلْأَرْضِ وَ أَطْرَقَ طَوِیلاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ قَصِیرَةٌ مِنْ طَوِیلَةٍ مَنْ أَحَبَّنَا لَمْ یحِبَّنَا لِقَرَابَةٍ بَینَنَا وَ بَینَهُ وَ لاَ لِمَعْرُوفٍ أَسْدَینَاهُ إِلَیهِ إِنَّمَا أَحَبَّنَا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ فَمَنْ أَحَبَّنَا جَاءَ مَعَنَا یوْمَ اَلْقِیامَةِ كَهَاتَینِ وَ قَرَنَ بَینَ سَبَّابَتَیهِ.» (1)
«گروهی نزد حسینبنعلی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند که ای فرزند رسول خدا، یاران ما نزد معاویه رفتند و ما نزد تو آمدیم. حضرت فرمودند که در این صورت، من بیش از جایزهای که معاویه به آنان خواهد داد به شما میدهم. آنان عرض کردند که فدایت شویم، ما برای دینمان نزد شما آمدهایم. حضرت فرمودند که هرکس ما را دوست بدارد، نه به سبب خویشاوندی و نه به سبب احسانی که به او کردهایم، بلکه تنها برای خدا تعالی و پیامبرانش، در روز قیامت همچون این دو (دو انگشت سبابه خود را کنار هم گذاشتند) با ما خواهد بود.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
«لَمَا بَعَثَكَ اللَّهُ إِلَّا مَعَ هَوَاكَ بَالِغاً مَا بَلَغ.» (2)
«خداوند تو را با کسی که دوست داری محشور میکند.»
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«یأْتِیهِ قَوْمٌ مِنْ مُحِبِّینَا لَیسَ فِی الْأَرْضِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ لَا أَقْوَمُ بِحَقِّنَا مِنْهُمْ وَ لَیسَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ أَحَدٌ یلْتَفِتُ إِلَیهِ غَیرُهُمْ أُولَئِكَ مَصَابِیحُ فِی ظُلُمَاتِ الْجَوْرِ وَ هُمُ الشُّفَعَاءُ وَ هُمْ وَارِدُونَ حَوْضِی غَداً أَعْرِفُهُمْ إِذَا وَرَدُوا عَلَی بِسِیمَاهُمْ وَ كُلُّ أَهْلِ دِینٍ
یطْلُبُونَ أَئِمَّتَهُمْ وَ هُمْ یطْلُبُونَنَا لَا یطْلُبُونَ غَیرَنَا وَ هُمْ قِوَامُ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ ینْزِلُ الْغَیث.» (1)
«قومی از محبین ما میآیند که در زمین آگاهتر از آنان نسبت به ذات حق نیست و احدی مانند آنان حق ما را رعایت نمیکند. در زمین فقط آنان به من توجه دارد. آنان در تاریکیهای ستم روشنگر راه هستند. آنان شفیعان روز جزا هستند. در حالیکه آنان را به چهره میشناسم در حوض کوثر بر من وارد میشوند. اهل هر مذهبی امامان خود را خواهانند و اینان ما را میطلبند و کاسب غیر ما نیستند. آنان قوام زمین هستند و باران رحمت حق به احترام آنان نازل میشود.»
اما آنچه بهشت را تا ابد برای مؤمن فراهم میسازد، عمل به فرامین الهی است. در این راه مقدس اولین کسانی که پیشگام هستند شیعیان خاصاند که سیصد و سیزده نفر نیز از همین دسته برمیخیزند. امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:
«إِنَّا نُدَاوِي النَّاسَ وَ نَعْلَمُ مَا هُمْ فَمِنْهُمْ مَنْ يُصَدِّقُنَا الْمَوَدَّةَ وَ يَبْذُلُ مُهْجَتَهُ لَنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ لَيْسَ فِي قَلْبِهِ حَقِيقَةُ مَا يُظْهِرُ بِلِسَانِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ عَيْنٌ لِعَدُوِّنَا عَلَيْنَا يَسْمَعُ حَدِيثَنَا وَ إِنْ أَطْمَعُ فِي شَيْءٍ قَلِيلٍ مِنَ الدُّنْيَا كَانَ أَشَدَّ عَلَيْنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ كَيْفَ يَرَوْنَ هَؤُلَاءِ السُّرُورَ وَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ إِنَّ لِلْحَقِّ أَهْلًا وَ لِلْبَاطِلِ أَهْلًا فَأَهْلُ الْحَقِّ فِي شُغُلٍ عَنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ يَنْتَظِرُونَ أَمْرَنَا وَ يَرْغَبُونَ إِلَى اللَّهِ إِنْ يَرَوْا دَوْلَتَنَا لَيْسُوا بِالْبُذُرِ الْمُذِيعِينَ- وَ لَا بِالْجُفَاةِ الْمُرَاءِينَ وَ لَا بِنَا مُسْتَأْكِلِينَ وَ لَا
1) بحارالانوار44/264
بِالطَّمِعِينَ خِيَارُ الْأُمَّةِ نُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ نُورٌ فِي ظُلُمَاتِ الْفِتَنِ وَ نُورُ هُدًى يُسْتَضَاءُ بِهِمْ- لَا يَمْنَعُونَ الْخَيْرَ أَوْلِيَاءَهُمْ وَ لَا يَطْمَعُ فِيهِمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِنْ ذُكِرْنَا بِالْخَيْرِ اسْتَبْشَرُوا وَ ابْتَهَجُوا وَ اطْمَأَنَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ أَضَاءَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِنْ ذُكِرْنَا بِالْقُبْحِ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ اقْشَعَرَّتْ جُلُودُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ أَبْدَوْا نُصْرَتَهُمْ وَ بَدَا ضَمِيرُ أَفْئِدَتِهِمْ قَدْ شَمَّرُوا فَاحْتَذَوْا بِحَذْوِنَا وَ عَمِلُوا بِأَمْرِنَا- تَعْرِفُ الرَّهْبَانِيَّةَ فِي وُجُوهِهِمْ يُصْبِحُونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ وَ يُمْسُونَ فِي غَيْرِ مَا النَّاسُ فِيهِ يَجْأَرُونَ إِلَى اللَّهِ فِي إِصْلَاحِ الْأُمَّةِ بِنَا وَ أَنْ يَبْعَثَنَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلضُّعَفَاءِ وَ الْعَامَّةِ يَا عَبْدَ اللَّهِ أُولَئِكَ شِيعَتُنَا وَ أُولَئِكَ مِنَّا وَ أُولَئِكَ حِزْبُنَا وَ أُولَئِكَ أَهْلُ وَلَايَتِنَا.»
«ما چارۀ مردم هستیم و همه را میشناسیم. گروهی به راستی ما را دوست دارند و جانشان را در راه ما میدهند. ما میدانیم که آنان در چه حالی هستند. اما گروهی از آنان آنچه بر زبان میگویند، در دل باور ندارد. حق طرفدارانی دارد و باطل نیز. حقگرایان از باطلگرایان برکنارند و چشم به راه امر ما هستند. آنان به آیین ما عمل میکنند و رهبانیت در رخسارشان پیداست. آنان روز و شب را به درگاه خدا مینالند تا خدا کار امت را به دست ما سامان بخشد و ما را برای گشایش در کار ناتوانانها و تودههای مردم برانگیزاند. ای بنده خدا، اینان شیعیان ما هستند و از ما هستند. اینان حزب ما و دوستداران ما هستند.»
کار دنیا امروز به جایی رسیده است که آن را سراسر تاریکی و ظلم گرفته و مردم نیز به سبب ناآشنایی با جهان پس از ظهور به زندگی فعلی خود تن دادهاند. در نتیجه برای رسیدن هرچه سریعتر آن دوران طلایی اقدامی نمیکنند. این مهم یکی از امتحانهای شیعیان در آخرالزمان است؛ چراکه
مکمل تمام شرایطی که برای مؤمن حقیقی گفته شد، دعا برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. میزان تعالی شیعیان نیز به ارتباط قلبیشان با امام خود و تلاششان برای بسترسازی ظهور بستگی دارد.
از آنجایی که ظهور حضرت نعمتی بزرگ است، اگر کسی در دعاکردن برای تحقق هرچه زودتر آن کوتاهی کند، کفران نعمت کرده است و به عقوبتی سخت دچار خواهد شد. اما بالعکس، اگر قدر مردم این نعمت را بدانند و برای تحقق آن دعا کنند، از امتحان الهی موفق بیرون آمده و مشمول رحمت الهی میشوند.
تمام آنچه گفته شد، از تقوا و عمل صالح و... شرطی برای قبولی دارند و آن داشتن ارتباط قلبی با امام وقت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. ارتباطی که زمینهساز پذیرش اعمال نیک میشود. امام خورشیدی است که با تابیدن خود به وجود انسان استعدادهای او را بارور میکند و او را برای رسیدن به لقاء خدا یاری میدهد. یاد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و استغاثه به درگاه ایشان باعث میشود که انسان مستعدّ دریافت نور بشود. همچنین مواسات با سیدالشهدا (علیه السلام) در غم بزرگشان و سپس دعا برای ظهور منتقم آن روح پاک، سبب تعالی وجود انسان خواهد شد.
اللّهم عجل لولیک الفرج
اللّهم عجل لولیک الفرج
اللّهم عجل لولیک الفرج
اللّهم عجل لولیک الفرج
اللّهم عجل لولیک الفرج
قرآن کریم
1.مشکاة الانوار، ابوالفضل على بن حسن بن فضل طبرسى (رحمة الله)
2.کافی،کلینی (رحمة الله) محمد بن یعقوب - انتشارات اسوة چاپ 11 سال 1389
3.کنز العمال فی نفس الاعمال والافعال، المتقی هندی - علی بن عبد الملک علاءالدین موسسة الرسائل مصر 1409 (جماعت عامه)
4.وسائل الشیعة،حر عاملی محمد بن حسن - موسسة آل البیت لاحیاء التراث قم چاپ اول
5.غرر الحکم،آمدی عبد الواحد - ترجمۀ محمد علی انصاری - انتشارات حضرت امام عصر عج چاپ هشتم 1390
6.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ﻫ.
7.تفسیر عیاشی،ابوالنصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی مکتب علمیۀ اسلامی تهران
8.کامل الزیارات،جعفربن موسی بن قولویه قمی - انتشارات پیامبر حق م 367
9.کمال الدین و تمام النعمه،صدوق (رحمة الله) محمد بن علی بن حسین بابویه - انتشارات دار الکتب اسلامی قم چاپ دوم
10.اعلام الوری، امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (رحمة الله) - دار الکتب الاسلامی تهران
11.مستدرک الوسائل، نوری میرزا حسین - موسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث قم چاپ اول
12.علل الشرایع، محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات مکتبة الوری قم
13.تفسیر حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، حضرت امام عسکری حسن بن علی (علیهما السلام) _ انتشارات مدرسۀ حضرت امام هادی (علیه السلام) قم چاپ اول
14.تحف العقول،حرانی حسن بن شعبة - موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ دوم
15.ثواب الاعمال،شیخ صدوق (رحمة الله) - انتشارات راز توکل چاپ اول1390
16.اختصاص،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن نعمان
17.تنبیه الخواطر،ورام بن ابی فراس حلی (رحمة الله)
18.ارشاد،شیخ مفید محمد بن نعمان (رحمة الله)
19.المحاسن برقی،ابو جعفر بن خالد برقی - مجمع عامی اهل البیت (علیهم السلام) 1413 ﻫ.
20.کنز الفوائد،ابوالفتح کراجکی - انتشارات دار الذخایر قم 1410 ﻫ.
21.معانی الاخبار،شیخ صدوق - تولد 311 ﻫ- ق، وفات سال 381 ﻫ- ق - سال انتشار (تهران، صدوق، 1379ق) و (قم، دارالعلم، 1379ق)
22.امالی طوسی (رحمة الله)،شیخ طوسی م 460 ﻫ. ق انتشارات دار الثیقاف قم 1414 ﻫ. ق
23.المحجة البیضاء في تهذیب الإحیاء،فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی - ناشر:موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم محل نشر:قم سال نشر:1376
24.امالی صدوق (رحمة الله)،محمد بن علی بن حسین بن بابویه - انتشارات کتابخانۀ اسلامیه
25.الاعلام،شیخ مفید محمد بن نعمان - چاپ کنگرۀ جهانی هزارۀ شیخ مفید چاپ اول
26.أعلام الدین فی صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن محمد ناشر: موسسة آل البیت (علیهم السلام) لاحیاء التراث - محل و سال نشر: قم؛ 1366
27.معراج السعادة، ملا احمد نراقی
28.مجمع البیان،فضل بن حسن طبرسی - انتشارات ناصر خسرو تهران 1406 ﻫ.
29.عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، شیخ صدوق، موسسۀ انصاریان قم 1384 ﻫ.
30.من لا یحضره الفقیه، صدوق محمد بن علی بن حسین بابویه موسسۀ انتشارات اسلامی چاپ سوم
31.ارشاد،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن نعمان
32.ارشاد القلوب،دیلمی، حسن بن محمد
33.التمحیص،سید بن طاووس رضی الدین (رحمة الله)
34.الخصال،صدوق - انتشارات فکر آوران 1384 ﻫ.
35.المقنعه،شیخ مفید (رحمة الله) محمد بن محمد - کنگرۀ شیخ مفید قم 1413 ﻫ.
36.بلغة الفقیة (4 جلد)،بحر العلوم، محمد بن محمد تقی - ناشر: مکتبة الصادق (علیه السلام) - محل نشر: تهران
37.مهج الدعوات و منهج العبادات،سید بن طاووس دار الکتب اسلامیۀ تهران 1416 ﻫ.
38.التوحید و الشرک فی القرآن،نصیر الدین طوسی، محمد بن محمد - ناشر: موسسۀ حضرت امام صادق (علیه السلام) - محل نشر: قم
39.مصباح الشریعة،موسسة اعلی للمطبوعات چاپ اول
40.احرام محرم، نیشابوری عبد الحسین - انتشارات دلیل ما چاپ ششم 1389
41.مجموعۀ ورام، ورام بن ابی قزاس - انتشارات مکتبۀ فقیه قم
42.برهان، سید هاشم بحرانی (رحمة الله) - دار المجتبی قم 1428 ﻫ.
43.البرهان،الزركشي وفات: 794 - جماعت عامه سال چاپ: 1376 - 1957 م ناشر: دار إحياء الكتب العربية، عيسى البابي الحلبي وشركاءه
44.الاحتجاج، طوسی احمد بن علی - نشر مرتضی مشهد مقدس س 1403ق
45.الاحتجاج علی اهل اللجاج، شیخ طبرسی
46.منهاج الصالحین (خویی (رحمة الله))،خویی، ابو القاسم - ناشر: مدینة العلم، آیت الله العظمی السید الخویی (رحمة الله) محل نشر: قم
47.مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول (26 جلد)،مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی - ناشر: دار الکتب الاسلامیة - محل و سال نشر: تهران؛ 1363
48.سفینة البحار،قمی عباسی - موسسۀ آستان قدس چاپ دوم سال 1384
49.عصر زندگی،حکیمی محمد - انتشارات دفتر تبلیغات حوزۀ علمیه چ دوم 1374 قم
50.میزان الحکمه،ریشهری محمد - انتشارات دار الحدیث چاپ اول
51.صفات و علامات متقین،حاجیانی دشتی عباس - انتشارات محلاتی 1378 قم
52.تفسیر جامع، حاج سید ابراهیم بروجردی - انتشارات انصار المهدی چاپ اول 1388
53.نقطههای آغاز در اخلاق عملی،مهدی کنی محمد رضا - انتشارات دفترنشر فرهنگ اسلامی چاپ هفتم 1384 تهران
54.القطره،سید احمد مستنبط - ترجمۀ محمد ظریف - نشر الماس نهم
55.چرا مرا آفریدند،حسن میلانی - انتشارات حضرت علی چاپ اول 1384 قم
56.رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیه السلام)، رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد (علیه السلام)
57.اسرار موفقیت،مجتهدی سیستانی مرتضی انتشارت نشر الماس چاپ ششم 1385ش
58.ترجمۀ کتاب المومن،حسینی نجومی مرتضی انتشارات بوستان کتاب قم چاپ 1382
59.نهج الفصاحه،ابوالقاسم پاینده
60.نصایح الکافیه،محمد بن عقیل علوی 1371 بنیاد بعثت تهران
61.نسیم هدایت،حسینی شیرازی سید صادق انتشارات برگ رضوان چاپ اول 1383 تهران
62.یکصد موضوع اخلاقی در قرآن و حدیث، مکارم شیرازی ناصر انتشارات دارالکتب اسلامیه چاپ چهارم 1386 تهران
63.کیش پارسایان،تهرانی مجتبی انتشارات پژوهشگاه فرهنگ اسلامی چ سوم 1378 تهران
64.روایات تربیتی از مکتب اهل البیت (علیهم السلام)، فرید مرتضی - انتشارات نشر فرهنگ اسلامی چاپ 1377 تهران
65.در ضیافت ضریح،بنی هاشمی محمد - انتشارات منیر چاپ 1388 تهران