ghaemiyeh.com
سرشناسه : وطندوست، رضا، ۱۳۳۹ -
عنوان و نام پدیدآور : وحدت و همگرایی در اندیشه اسلامی / رضا وطندوست.
مشخصات نشر : مشهد: دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۵۰ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال : 978-964-7673-63-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۴۵]- ۱۵۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : وحدت اسلامی
موضوع : همبستگی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : دانشگاه علوم اسلامی رضوی
رده بندی کنگره : BP۲۳۳/۵/و۶و۳ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۴۷۰۴۱
نام کتاب: وحدت و همگرایی در اندیشۀ اسلامی
نویسنده: رضا وطندوست
ویراستار: محمود نظریپور
نمونهخوان: مهدی بوژمهرانی
طراح جلد: جواد سعیدی
چاپ اوّل: فروردین 1388
چاپ دوم: خرداد 1389
شمارگان: 1000 نسخه
قیمت: 20000 ریال
مدیر اجرایی پژوهش و ناظر چاپ: علی اصغریار
حروفچینی و صفحهآرایی: واحد نشر دانشگاه علوم اسلامی رضوی
چاپ و صحافی: مؤسسۀ فرهنگی قدس
مرکز توزیع
مشهد مقدس: حرم مطهر، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی
صندوق پستی: 1193- 91735 تلفن و دورنگار: 2236817-0511
www.razavi.ac.ir
حق چاپ محفوظ است
سخن ناشر............................ 9
مقدمه.............................. 11
فصل اول: کلّیات (13-20)
مفهوم وحدت................................................... 13
گسترۀ وحدت........................................ 17
همگرایی در جامعۀ جهانی.......................... 17
همگرایی در میان پیروان ادیان آسمانی............... 19
همگرایی در جامعۀ اسلامی........................ 20
فصل دوم: ضرورت و اهمیت همگرایی (21-33)
الف) ضرورت عقلانی.......................... 21
ب) ضرورت وحیانی.......................................... 23
1-1) همگرایی نعمتی الهی.......................... 24
2-1) وحدت، فلسفۀ بعثت پیامبران....................... 25
3-1) وحدتگرایی، نمادی از تولی و تبری............ 26
4-1) وحدتگرایی، محبوب خدا...................... 28
1- 5) سازش با گوسالهپرستی به پاس وحدت........ 29
1-2) تفرقه، انحراف از راه فطرت................... 30
2-2) تفرقه، عذابی الهی................................ 31
3-2) تفرقه، نغمهای شیطانی.......................... 31
4-2) بیزاری پیامبر از گروهگرایی.......... 32
2- 5) ضرورت دوری از فرقهگرایان.............. 33
6-2) وحدتشکنی، بغی و ستمگری.................... 33
فصل سوم: حاکمیت وحدت در نظام تکوین و تشریع
(35-44)
الف) وحدت در نظام تکوین............................ 35
ب) وحدت در امر دین........................ 36
ج) وحدت در نظام اجتماعی اسلام........................ 40
وحدت، تداوم زندگی اجتماعی............................. 41
فصل چهارم: تلاش پیشوایان در امر تحقق وحدت
(45- 68)
1- تلاش پیشوایان معصوم(علیهم السّلام) .............. 45
الف) وحدت در گفتار............................................. 45
ب) وحدت در رفتار............................................. 47
1-1) اخذ بیعت...................................... 48
2-2) انعقاد پیمان............................... 49
3-1) تشکیل حکومت...................... 49
4-1) عقد اخوت.................................................. 51
1- 5) محو عوامل تفرقه......................... 52
6-1) نماز جماعت.................................... 52
7-1) بنای مسجد......................................... 54
1- 8) برقراری ارتباط عاطفی.......................... 54
1- 9) ازدواجهای جهتدار............................. 55
حفظ وحدت در رفتار سیاسی امام علی.......... 57
الف) رفتار امام با خلیفۀ اول................. 57
ب) رفتار امام با خلیفۀ دوم............... 59
ج) رفتار امام با خلیفۀ سوم............................ 60
حفظ وحدت در رفتار دیگر امامان................... 62
2- تلاش علمای دینی................................................ 63
الف) اندیشمندان شیعه..................................... 63
ب) اندیشمندان اهل سنت................................ 65
فصل پنجم: جانمایههای وحدت (69 -102)
الف) زمینههای وحدت (هستها)................ 70
1-1) خدا و پیامبر............................................ 72
2-2) قرآن و سنت.................................... 73
امت واحده............................. 74
دوستی اهل بیت.......................................... 75
قبلۀ واحد....................................... 78
حج.............................. 78
6 . اجتهاد........................................... 80
8 . وحدت عمل در احکام.......... 82
جمعگرایی در عبادات............................. 83
دشمن مشترک........................................... 84
اخوت ایمانی................................................ 85
ب) راهکارهای وحدتآفرین (بایدها)................ 86
جهتدهی به شعائر اسلامی......................... 86
همدلی در جوامع اسلامی.......................... 87
شناخت متقابل........................................... 88
گفتوگوی مثبت..................................... 89
تسامح در چندگرایی............................ 91
6 . نقد دور از توهین................................... 93
8 . پیراستگی................................................... 96
عبرت از تاریخ......................................... 96
ادب معاشرت...................................... 98
امر به معروف و نهی از منکر........................ 99
اصلاح و آشتی.......................................... 100
فصل ششم: ریشههای تفرقه و پراکندگی
(103- 128)
الف) آسیبهای درونی........................................ 104
انحراف عقیده......................................... 104
برداشتهای یکسونگرانه از دین............... 105
تحجرگرایی و مطلقانگاری............................. 106
نژادپرستی........................................ 107
ناآگاهی.............................................. 108
6 . پیمانشکنی....................................... 110
8 . نفاق و دورویی......................................... 112
قهر و جدایی..................................... 112
ناسزاگویی............................................ 113
ناپاکی درونی........................................... 115
ب) آسیبهای بیرونی.......................... 115
تجزیۀ دولتها........................................ 116
مشابهسازی دینی....................... 118
شبههافکنی........................................................ 119
فرقهتراشی و مکتبسازی.......................... 119
5 . تقویت اقلیتهای دینی........................... 121
6 . تحریک ملیتپرستی....................................... 123
8 . نقشۀ استعمار در مبارزه با زبان عربی..........128
فصل هفتم: آثار و پیامدها (129-143)
الف) آثار وحدتگرایی.......................................... 129
توانایی و ظفرمندی.................... 130
حفظ قدرت در برابر دشمن............................... 131
امنیت و آرامش......................................... 132
خرسندی پیامبر رحمت................................. 133
ب) پیامدهای وحدتگریزی................................. 134
قطع کمکهای متقابل...................... 134
ضعف و سستی مسلمانان و طمع دشمن.......... 134
جنگ داخلی....................................... 136
چیرگی باطلگرایان.................................... 136
گرفتار شدن در چنگ شیطان............................. 137
6 . نابودی................................................. 138
جمعبندی و چکیده............................................ 139
کتابنامه................ 145
اکنون که دشمنان برای سرنگونی اسلام و سرکوبی مسلمانان تمام توان خویش را به کار گرفتهاند و با زور، تهدید و به کار بستن انواع نقشهها در پی صد پاره نمودن جامعۀ اسلامی هستند، بایسته است مسلمانان با تمام گرایشها و سلیقهها به خود آیند و پیشینۀ عزتمند خویش را به یاد آورند و عوامل فاصله گرفتن از آن را مورد مطالعه قرار دهند و با عبرتگیری از آن، سلیقههای فردی و برتربینیهای مذهبی و قومی خویش را کنار نهند و از واگرایی و چنددستگی دست بردارند و به عزت اسلامی خود که یادآور خاطرات شیرین خندق، خیبر، فتح اندلس و قسطنطنیه است، بازگردند و با وحدت و همگرایی که برخاسته از اندیشۀ اسلام است، برای تحقق آرمانهای جهانی اسلام بکوشند.
امامان معصوم (علیهم السّلام) و پیروان راستینشان از دیرباز در پی اتّحاد امت اسلامی و تقریب مذاهب بوده و در این مسیر تلاشها نمودهاند. در همین راستا و با درک نیاز زمان، مقام معظم رهبری سال 1386 ه .ش را «سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نامیدند تا این خود زمینهای گردد برای نگاه دوباره به این اصل اساسی و تلاش مداوم برای تحقق آن. پوشیده نیست که دست
یافتن به اتحاد و انسجام و تعمیق آن، نیازمند بسترسازی، ارائۀ راهکارهای مناسب و آسیبشناسی عالمانه است. این امور در قدم نخست، نیازمند مطالعه و پژوهش در ابعاد گوناگون وحدت است. از این رو، در پاسخ به ندای رهبر انقلاب، مرکز پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی مطالعه دربارۀ راهها و آسیبهای وحدت و همگرایی را در دستور کار خود قرا داد. حاصل این تلاش کتابی است به قلم فاضل ارجمند حجیالاسلام و المسلمین رضا وطندوست. امید است نظرها و پیشنهادهای خویش را دربارۀ کتاب حاضر به این مرکز ارسال فرمایید.
در پایان لازم است از تمام کسانی که برای به ثمر نشستن این اثر تلاش کردند، به ویژه اساتید بزرگوار راهنما و ارزیاب، حضرت آییالله واعظزاده خراسانی و حجج اسلام محمدباقر فرزانه، دکتر جواد ایروانی، سیدجعفر علوی و علی جلائیان اکبرنیا تشکر و قدردانی نماییم.
مرکز پژوهش دانشگاه علوم اسلامی رضوی
وحدت و همگرایی در جامعۀ توحیدی، پیش از آنکه دستوری وحیانی باشد، امری عقلانی است و بیش از آنکه مطلوبی دینی باشد، ضرورتی عینی است؛ چرا که وحدت در نظام اجتماعی اسلام، تداوم حاکمیت وحدت در نظام تکوین و تشریع است. وحدت نه تنها ریشه در عقاید و شریعت اسلام دارد که حیات امت اسلامی و تاریخ این امت بر آن استوار است.
وحدت و همگرایی هدفی عالی و آرمانی است که اگر به خوبی تبیین شود و در جامعۀ اسلامی تحقق یابد، گذشتۀ عزتمندانۀ اسلام و مسلمانان و تاریخ درخشان فتح خندق و خیبر را تداعی میکند و خاطرات شیرین فرو ریختن کاخهای شام و مدائن و تسلیم امپراتوریهای بزرگ روم و ایران در برابر فرهنگ عزتمند اسلام را به یاد میآورد؛ اما باید دانست که تحقق این هدف، نه با اعجاز که با تدبیر آگاهانه، تصمیم دلسوزانه و تلاش مسئولانۀ تمامی عالمان و حاکمان و نیز با همکاری عموم مسلمانان امکانپذیر است. از این رو، لازم است برای رسیدن به این هدف عالی، کاری بنیادین و تلاشی دوباره صورت گیرد و برای تحقق آن در جامعه، راهکارهایی وحدتآفرین ارائه گردد؛ چرا که بدون تحقیق و درنگ در این باره، نه
میتوان به مبانی و عوامل وحدتآفرین آن پی برد و نه میتوان شاهد تحقق و گسترش آن در جامعه بود.
این جستار که نگاهی گذرا به وحدت در اندیشۀ سیاسی اسلام دارد، به منظور آشنایی جامعه با ضرورت وحیانی و عقلانی وحدت، توجه به پیوند عمیق وحدت در نظام اجتماعی اسلام با نظام تکوین و تشریع و نیز زمینهسازی برای تحقق همگرایی و گسترش آن در جامعه، سامان یافته است.
بحث از وحدت و همدلی بدون ارزیابی و شناخت درست مفهوم «وحدت»، محکوم به جزئینگری است. از این رو، پیش از گفتوگو دربارۀ چگونگی وحدت و دیگر مباحث مربوط به آن، نگاهی گذرا به مفهوم وحدت، امری بایسته است.
وحدت در مباحث فلسفی به این معناست که دو شیء از خصوصیات فردی خود خالی شده و در قالب شیئی واحد تجلی کنند: «الاتّحاد صیروری شیئین شیئاً واحداً من غیر زیادی و لا نقصان»(1)بدیهی است که بر اثر این بههمپیوستگی، دوگانگی از میان میرود و آن دو یکی شده، به صورت شیء سومی در میآیند؛ اما آنگاه که در مسائل اجتماعی، از وحدت و یگانگی سخن به میان میآید، مقصود این نیست که یکی از دو شیء «الف» و «ب» از بین برود و یا یکی از آن دو به دیگری تبدیل گردد و
نیز منظور
1) شیخ مفید، النکت الاعتقادیۀ، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق، ص29.
این نیست که آن دو از میان رفته، شیء سومی پدید آید،(1)چرا که در عمل، وحدت به این معنا نه معقول است و نه ممکن، بلکه معنای اتحاد این است که چند شیء در عین کثرتشان مشترک باشند و به لحاظ اشتراکشان نوعی وحدت حاصل کنند. هرگاه سخن از اتحاد است، هم جهت کثرت ملحوظ است و هم جهت وحدت. شیء واحد از آن رو که واحد است، اتحادش امری نامعقول و تحصیل حاصل است و اشیاء متعدد نیز از آن رو که متعددند، امکان ندارد متحد باشند، زیرا محال است که دو چیز به لحاظ کثرتشان وحدت یابند و به لحاظ آنکه دو چیزند، یکی شوند، بلکه اتحاد در مسائل اجتماعی تنها در جایی متصور است که اشیاء متعدد وجه اشتراک داشته باشند و به لحاظ همان وجه اشتراک، اتحاد یابند؛ درست مانند «عام و خاص من وجه» که در عین داشتن وجه افتراق، وجه مشترک نیز دارند. به دیگر سخن، وحدتی که در این مقوله مد نظر است، «صیروری شیئین شیئاً واحداً» نیست، بلکه منظور «انضمام الآحاد معاً» است.
بنابراین، آنگاه که سخن از وحدت جامعۀ اسلامی به میان میآید، تصور ما این نیست که مسلمانان نباید در هیچ امری اختلاف داشته باشند و یا اینکه تمامی مسلمانان تحت حکومت و قانونی واحد زندگی کنند و با کثرت زبان و تنوع نژادی که دارند، همه پذیرای یک نژاد و یک لهجه باشند و از نژاد و لهجهشان دست بردارند؛ چرا که این وحدت برخلاف سنت الهی و طبیعت بشر است و هرگز محقق نشده و نخواهد شد. آنچه به نظر درست میآید، اتحاد و همدلی مسلمانان با وجود ایدهها و عقاید مختلف است؛ یعنی تمامی فِرَق اسلامی با آنکه به لحاظ زبانی، نژادی، سرزمینی و عقیدتی متفاوتاند و هر کدام مشخصات و ممیّزات ویژۀ خود
1) نک: مدیریت ویژۀ نشر آثار مقام معظم رهبری، حدیث ولایت، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1375 ش، ج2، ص207-214.
را دارند، به یک هماهنگی برسند و با حفظ ممیّزات خود، حول مشترکات خویش به اتحاد و اتفاق دست یابند.
به دیگر سخن، منظور از وحدت، وحدت مذهبی نیست تا فِرَق اسلامی به منظور دست یافتن به آن، معتقدات خویش را کنار نهند و در عقاید و اصول مورد پذیرش خویش مصالحه نمایند؛ همچنان که مقصود این نیست که در هیچ یک از اصول و فروع، اختلاف نظر نداشته باشند و یا از ممیّزات خود سخن نگویند. امام خمینی در این باره میگوید:
وحدت اسلامی به این معنا نیست که همه به طور اجبار از یک مذهبی پیروی کنند، بلکه به معنای اتحاد و انسجام برای تحقق آرمانهای جهانی و عمیق اسلام و بیرون راندن دشمنان متجاوز و ضد اسلام است.(1)
رهبر معظم انقلاب آییالله خامنهای نیز نزدیک به همین مضمون میگوید:
آیا مقصود این است که مسلمانان از مذهب خود دست بردارند و به مذهب دیگری اعتقاد پیدا کنند و عمل نمایند؟ نه، مقصود این نیست... . میخواهیم به همۀ مسلمانان از شیعه و سنی بگوییم و تذکر دهیم که شما یک نقاط مشترک و یک نقاط اختلاف و افتراق دارید... و آن نقاط اشتراک بیش از نقاط افتراق است.
اما مخالفان اتحاد و همدلی در جوامع اسلامی، با تفسیری نادرست و غیر منطقی از وحدت در میان مسلمانان، آن را وحدت مذهبی قلمداد میکنند تا از این طریق، آن را ناممکن و تحققنیافتنی جلوه دهند. شهید مطهری در ردّ این توجیه نادرست میگوید:
مخالفین اتحاد اسلامی، برای اینکه از وحدت اسلامی مفهومی غیر
1) امام خمینی، صحیفۀ نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1374 ش، ج19، ص2.
منطقی و غیر عملی بسازند، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه میکنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نیست که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی. منظور این دانشمندان، متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان.(1)
بنابراین، وحدت اسلامی از نوع اقل و اکثر ارتباطی نیست تا با از میان رفتن برخی، همه از میان بروند و گفته شود: «یا همه یا هیچ»، بلکه این موضوع جای قاعدۀ «المیسور لایسقط إلا بالمعسور» است؛ زیرا هرچند اتحاد کامل در میان فِرَق اسلامی امکانپذیر نیست، ولی نباید از حدّاقلها غفلت کرد.(2)
توضیح آنکه وحدت چند نوع است:
وحدت مطلق: یعنی وحدت کامل و اتفاق نظر تمام مسلمانان در تمامی عقاید و احکام اسلامی. بدیهی است که به سبب تنوع آراء و اندیشهها، این گونه وحدت، امری ناممکن است؛ چنان که تاریخ بشر و به ویژه تاریخ اسلام به روشنی بر این مطلب گواهی میدهد.
وحدت مصلحتی: یعنی افراد و گروهها در پی تهدید عوامل خارجی گرد هم آیند و به منظور رفع خطر احتمالی، به وحدت لازم دست یابند. بدیهی است که این وحدت دوام چندانی نخواهد یافت؛ چرا که با رفع خطر احتمالی، وحدت نیز از میان خواهد رفت. استاد محمدتقی جعفری در مقدمۀ خود بر کتاب «استراتژی وحدت در اندیشۀ سیاسی اسلام» در این باره میگوید:
چون این اتحاد و هماهنگی، معلول عوامل جبری خارج از متن دین
است، با از بین رفتن آن عوامل، این اتحاد نیز منتفی میشود و به تناسب کاهش یا افزایش نیروی آن عوامل، میزان این اتحاد موقت و مصلحتی نیز کاهش یا افزایش مییابد.(1)
با مراجعه به آیات قرآن درخواهیم یافت که تأکید قرآن بر ضرورت وحدت و همگرایی در جوامع بشری، منحصر به موردی خاص نیست و آنگاه که قرآن از این گوهر گرانبها سخن به میان آورده است، آن را در سطح جامعۀ جهانی، ادیان آسمانی و جامعۀ ایمانی مطرح ساخته است.
همگرایی انسانها در تمام گیتی و در طول تاریخ، با صرف نظر از زبان، زمان، نژاد، رنگ، ملیت و دین، مورد حمایت و تشویق قرآن قرار گرفته است. آنگاه که قرآن از این نوع همگرایی سخن به میان میآورد، محور
آن را انسانیت انسانها معرفی میکند. حتی میتوان گفت آنچه در تفسیر واژۀ «امت» آمده است تأییدی بر این مطلب است که گفتهاند: منظور از امت، جماعتی بزرگ است که خدا برای هدایت آن جماعت، پیامبری را فرستاده باشد، اعمّ از آنکه مردم به آن پیامبر ایمان بیاورند و یا او و آیین وی را انکار نمایند. آیاتی مانند: «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا »(1) «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ (107)» (2)مؤید این است که جوامع بشری در اقصا نقاط عالم، همه امت محمدی هستند، هرچند برخی دین اسلام را انکار کرده و به آن حضرت ایمان نیاورده باشند. از این روست که امت محمدی را به دو گروه «امّة الاجابه» و «امّة الدعوه» تقسیم کردهاند. منظور از گروه نخست کسانیاند که دعوت پیامبر اسلام را لبیک گفته و به آیین او ایمان آوردهاند. این گروه را «امت اسلامی» میخوانند. مقصود از گروه دوم نیز افرادیاند که به آیین اسلام دعوت شدهاند، اما تاکنون به این آیین ایمان نیاوردهاند.(3)
اینکه قرآن کریم انسان را از هر رنگ و نژادی که باشد، آفریدهشده از گوهری واحد(4)و از یک پدر و مادر معرفی کرده است،(5)دلیلی بر مطلب بالاست. اگر خداوند انسانها را دارای طایفههای گوناگونی قرار داده است، نه به این دلیل است که آنان به چندگرایی دچار شوند، بلکه برای آن است که شناخت آنان میسر باشد: « وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»؛(6)همان طور
که برخورداری آنان از چندزبانی و چندنژادی نه به این خاطر است که به امتیازخواهی و برتریجویی آنان بینجامد، بلکه از آن روست که نشانی از آیات الهی و قدرت خداوندی باشد: «وَمِنْ آیَاتِهِ ... وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ »(1).
به استناد همین دست از آیات قرآن است که امام علی در عهدنامۀ خود به مالک اشتر، مردم را به دو دستۀ «همسان در آفرینش» و «همانند در عقیده» تقسیم نمود: «فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدین أو نظیر لک فی الخلق».(2)
قرآن کریم حقیقت ادیان آسمانی را امری واحد دانسته و همه را به تسلیم شدن در برابر خداوند بزرگ معرفی کرده است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »(3). همچنین قرآن سه اصل بنیادین توحید، نبوت و معاد را از اصول مشترک این دین شمرده است که همۀ ادیان
آسمانی بر آن اتفاق نظر دارند؛(4)چنان که انکار هر یک از این اصول را مایۀ گمراهی و بیرون شدن از دین دانسته است: « وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا » ؛ هر کس که خدا، فرشتگان، کتابها و پیامبران الهی و روز واپسین را انکار کند، در گمراهی دور و درازی افتاده است.(5)
با توجه به همین مشترکات است که قرآن وقتی از اتحاد پیروان ادیان آسمانی سخن به میان میآورد، همه را به اصول مشترک و از جمله به
توحید فرا خوانده، میگوید: «« یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا » ؛ ای اهل کتاب، به سخنی روی آورید که میان ما و شما یکسان است و آن اینکه جز خداوند را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم.(1)
آیۀ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »(2)فرهنگ برادری و همگرایی ایمانی را در جامعۀ توحیدی پی ریخت و پیوندی عمیق با محوریت ایمان در میان یگانهپرستان پدید آورد. این پیوند با روایاتی همچون «المؤمن أخو المؤمن»(3)و «المسلم أخو المسلم»(4)تأکیدی مضاعف یافت.
روشن است که قرآن کریم این پیوند را پیوندی صوری و تشریفاتی نمیداند، بلکه پیوندی عمیق و مسئولیتآفرین میداند و از این رو، همگان را موظف کرده است تا هر تازهواردی را که توبه کرده و میخواهد به جامعۀ ایمانی درآید، در جمع برادرانۀ خود بپذیرند(5)و دیگر برادران ایمانی را در پارسایی و کارهای نیک یاری دهند.(6)
موضوع نوشتار حاضر، همین نوع سوم همگرایی است.
وحدت، عنصری از عناصر سازندۀ زندگی اجتماعی بشر و اصلی از اصول طبیعت و جهان آفرینش است و در زمرۀ مهمترین ایدهها و آرمانهای جوامع بشری قرار دارد.
در این فصل، ضرورت و اهمیت این حقیقت انکارناپذیر را از دیدگاه عقل و نقل بررسی میکنیم.
وحدت همچون نخی که دانههای تسبیح را گرد میآورد، آحاد جامعه را در کنار هم نگه میدارد و در میان آنان ارتباطی عمیق و استوار برقرار میسازد و جامعه را از هرگونه پراکندگی مصون میدارد. از این رو، همان طور که خردمندان در انجام امور مهم، راه وحدت و تفاهم را در پیش میگیرند و برای دستیابی به اهداف عالی خود از هیچ کوششی دریغ نمیورزند، شریعت اسلام نیز که بر مبنایی عقلانی استوار است، با توجه به
رسالت خطیر مسلمانان، اساس جامعۀ ایمانی را بر اصلی محکم و استوار بنا نهاده و تمامی مسلمانان را امتی واحد خوانده است تا فارغ از وابستگیهای قومی، نژادی و سرزمینی، در برابر معبودی واحد سر فرود آورند و با هدایت رهبری واحد، به سوی مقصد واحد حرکت خود را سرعت بخشند. مگر نه این است که وقتی انسانها دست در دست هم نهند، گرمی و محبت به وجود میآید؟ و مگر نه این است که از جمع شدن قطرهها جویبارها پدید میآیند و از به هم پیوستن جویبارها رودخانهها شکل میگیرند و از تجمع رودخانهها دریایی خروشان به وجود میآید؟
وحدت است که عاملی مهم و حرکتآفرین برای جنبشها و انقلابها به شمار میآید، ناممکنها را ممکن و دشواریها را آسان میکند و جوامع بشری را در پیشرفت به سوی تعالی و بالندگی، از گردنههای سخت عبور میدهد.
بیتردید آنان که نمیخواهند از من و تو «ما» شکل گیرد، بدخواه اسلام و جامعۀ اسلامیاند. پس ای برادر مسلمان، اگر بدخواهان و دشمنان دیرینۀ اسلام و مسلمانان برای تفرقه و پراکندگی جامعۀ اسلامی نقشه میکشند و برای به ذلت کشاندن ما طرحها میریزند، چرا ما به اختلافاتمان دامن بزنیم؟ مگر نه این است که جامعۀ ما در فراز و نشیبی که تاکنون داشته است، هم طعم تلخ اختلاف و پراکندگی را چشیده است و هم شیرینی آشتی و همگرایی را؟
اینجاست که انسان به یاد سخن دردمندانۀ آن پیشوای پرهیزگاران میافتد که در نیایش با پروردگارش، از اینکه دشمنیها در میان مردم آشکار شده و پراکندگی جامعه را به تباهی کشیده است، به خدایش شکایت کرده، میفرماید: «اللّهمّ إنّا نشکو إلیک غیبی نبیّنا و کثری عدوّنا و تشتّت أهوائنا»؛ خدایا از اینکه پیامبرمان در میان ما نیست و دشمن ما بسیار و
خواستههای ما پراکنده است، به تو شکایت میآوریم.(1)
هرچند در دو قرن اخیر، اصطلاح «اتحاد اسلام» که میشود گفت ترجمۀ «پاناسلامیسم» است، فراوان به کار رفته و در آثار غربی و شرقی تجلی خاصی یافته است،(2)اما در حقیقت، این مفهوم سابقهای طولانی دارد و شالودۀ آن در زمان نزول قرآن و حیات پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شکل گرفته است؛ چرا که قرآن زیربنای اصلی این اتحاد را دستور مؤکد «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » (3)قرار داده و اخوت ایمانی را نخستین و مهمترین نهاد جامعۀ اسلامی معرفی کرده است و در یک دستور عمومی، آحاد جامعۀ ایمانی را موظف کرده تا دلهای خویش را به یکدیگر نزدیک سازند و همه به ریسمان الهی چنگ زنند و هرگز از یکدیگر جدا نگردند.(4)
قرآن کریم به موضوع وحدت و همدلی که امری حیاتی و استراتژیک است، نگاهی دوسویه دارد: از یکسو همگرایی در جامعۀ اسلامی را ستایش کرده و برای تحکیم آن، راهکارهای کارآمد و دستورالعملهای سازنده ارائه داده است و از سوی دیگر، واگرایی و وحدتگریزی را نکوهش نموده و برای پیشگیری از تفرقه، هشدارهایی روشنگرانه داده است.
اکنون برای آشنایی با نظرگاه قرآن در این باره، برخی نکات را که در
تحکیم وحدت نقشی به سزا دارند، به تفکیک در دو بخش مطرح میگردد:
قرآن کریم با تعابیری مختلف، وحدت و همگرایی را ستایش کرده که تنها به چند مورد بسنده میشود:
همگرایی به گفتۀ قرآن کریم نعمتی الهی است:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا » ؛ همه به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکند نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که با هم دشمن بودید و او میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادر یکدیگر شدید؛ و بر پرتگاهی از آتش بودید و او شما را از آن رهانید.(1)
در این آیه نکاتی وجود دارد که ضرورت وحدت و همدلی در جامعۀ اسلامی را نمایان میسازد: نخست آنکه خداوند بزرگ در این آیه به وحدت و همدلی فرمان داده و از تفرقه و پراکندگی نهی نموده است.
بدیهی است که امتثال امر و نهی خدا امری لازم و بایسته است، همان طور که نافرمانی او گناهی بزرگ به شمار میآید. در اینجا به این نکته باید توجه کرد که قرآن به جای آنکه بگوید: به اسلام و قرآن چنگ بزنید، فرموده است: به ریسمان خدا چنگ زنید. روشن است که اگر انسانی در چاه سقوط کند، راه نجاتش در این است که طنابی به درون چاه بفرستند تا او به طناب چنگ زند و نجات یابد و در غیر این صورت، مرگش قطعی است. گویی ملتی که به تشتّت و پراکندگی مبتلا گشته است، بسان فردی است که درون
1) آل عمران (3)، آیۀ 103.
چاه افتاده و مرگش قطعی است.
نکتۀ دوم که در این آیه اهمیت همگرایی را نشان میدهد، این است که وحدت و رهایی از آتش تفرقه و دشمنی، هم نعمتی بزرگ به شمار آمده و هم در ادامۀ آیه، آیتی از آیات خدا محسوب گشته است.
از قرآن و دیگر آموزههای اسلامی استفاده میشود که نخستین چیزی که انسان به پرستش آن پرداخته، آفریدگار یکتا بوده است. این پرستش بر حسب همان فطرت پاک اوست، چنان که آمده: «ما من مولود فی بنی آدم إلا یولَد علی الفطری...»(1). بتپرستی، دوگانهپرستی و اختلاف در دین، زاییدۀ وهم و خیال انسان است که پس از یکتاپرستی، در میان بشر رخ نموده است. دلیل بر این مطلب، آیۀ زیر است که قرآن کریم فلسفۀ تشریع دین و بعثت پیامبران را پیشگیری از هرگونه تفرقه و پراکندگی معرفی کرده است:
«کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ » ؛ مردم امتی یگانه بودند. سپس خداوند پیامبران را مژدهرسان و بیمدهنده برانگیخت و به همراه آنان، کتاب را به حق نازل کرد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کنند.(2)
قرآن در این آیه، بعثت پیامبران را چشمهای حیاتآفرین معرفی کرده است که از منبع حیات، نشئت گرفته و برای هدایت و تأمین نیازهای معنوی بشر، در جوامع انسانی گسترش یافته است، از جملۀ این نیازها برخورداری انسان از وحدت و همدلی در زندگی اجتماعی است.
دلالت این آیه بر اهمیت وحدت در جامعۀ بشری از این جهت است که قرآن، نزول کتابهای آسمانی و بعثت پیامبران را برای فرو نشاندن اختلافات و برقراری وحدت در جامعه معرفی کرده است.
قرآن در جای دیگری میگوید که وقتی حضرت عیسی(علیه السّلام) به رسالت مبعوث گشت، دربارۀ علت رسالت خود، انگشت روی مسئلۀ حلّ اختلافات و ایجاد وحدت گذاشت و فرمود: « قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ » ؛ من برای شما حکمت آوردهام و آمدهام تا برخی از چیزهایی را که در آنها اختلاف دارید، روشن کنم. او سپس دربارۀ این مطلب که چگونه باید به وحدت دست یافت، ضرورت پروا داشتن از خداوند و پیروی از آیین خود را مطرح کرده است که پس از ایمان به خدا میآید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ »(1)
امام علی(علیه السّلام) نیز وحدت را از جملۀ فلسفۀ بعثت پیامبران شمرده است:
در آن روزگار، زمینیان ملتهایی پراکنده بودند که با گرایشهای ناهمسو و روشهای پراکنده به سر میبردند. در یک سو گروهی بودند که برای شناخت خدا به قیاس توسل میجستند و در دیگرسو قومی زندگی میکردند که در نام خدا به وادی الحاد فرو غلتیده بودند و دیگر آنکه برخی بتپرستان پرستش غیر او را پیشۀ خود ساخته بودند. در چنین فضایی بود که خداوند پیامبرش را برانگیخت تا آنان را از گمراهی برهاند و از نادانی نجات دهد.(2)
دو اصل تولی و تبری از جملۀ اصول مهم در سیاست داخلی و خارجی اسلام است. این دو اصل که نقش بسزا و تعیینکنندهای در نظام سیاسی
اسلام دارند، مسلمانان را از هر نوع تفرقه و پراکندگی بازمیدارند، همان طور که جامعۀ ایمانی را از دل بستن به بیگانگان و ناهمکیشان منع میکنند.
آن دسته از آیات قرآن که مسلمانان را به مودت،(1)اخوت، اصلاح ذات البین،(2)سِلْم،(3)مرابطه(4)و تعاون(5)با دیگر برادران ایمانی فرا خواندهاند و یا آنان را از هر نوع تنازع،(6)تفرقه،(7)اِفساد(8)و بغی(9)برحذر داشتهاند، همه حاکی از اصل تولیاند که اصلی بایسته در سیاست داخلی اسلام است. در کنار این آیات، بخش دیگری از آیات قرآن که مسلمانان را از دوستی با بیگانگان برحذر داشته(10)و یا آنان را به جهاد با دشمن معاند مانند آیات: « فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ » ،(11) «قَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ» ،(12) « فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ » (13)و «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ » ،(14)فرمان دادهاند، همه حاکی از اصلی دیگر به نام تبرّیاند که اصلی بایسته در سیاست خارجی اسلام است.
روشنتر از همه، این آیه است که دو اصل تولی و تبری را در کنار هم آورده، میگوید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ
1) نک: روم (30)، آیۀ 21.
2) نک: حجرات (49)، آیۀ 10.
3) نک: بقره (2)، آیۀ 208.
4) نک: آل عمران (3)، آیۀ 200.
5) نک: مائده (5)، آیۀ 2.
6) نک: انفال (8)، آیۀ 46.
7) نک: شوری (42)، آیۀ 13 و 14.
8) نک: اعراف (7)، آیۀ 56 .
9) نک: نحل (16)، آیۀ 90.
10) نک: توبه (9)، آیۀ 23؛ ممتحنه (60)، آیۀ 9.
11) توبه (9)، آیۀ 12.
12) توبه (9)، آیۀ 36.
13) نساء (4)، آیۀ 76.
14) توبه (9)، آیۀ 29.
بَیْنَهُمْ» ؛ محمد فرستادۀ خداست، و آنان که با او
همراهاند، در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهرباناند.(1)
یکی از عواملی که موجب میشود خدا آدمیان را دوست بدارد، همدلی و وحدتگرایی است؛ چنان که قرآن در این باره فرموده: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ » ؛ خداوند کسانی را که در صفی واحد همچون بنایی آهنین قرار دارند و در راه خدا پیکار میکنند، دوست دارد.(2)
همان طور که ملاحظه میشود، این آیه اعلام میکند که خداوند جهادگران را دوست دارد، اما باید توجه داشت که این دوستی، تنها به سبب حضور فیزیکی در معرکۀ جنگ نیست، بلکه از آن جهت نیز هست که جهادگران در صفی واحد و فشرده مانند سدی محکم قرار میگیرند و هرگونه هجمۀ زیانبار دشمن را دفع میکنند؛(3)چرا که در هر بنای استوار، هرچند هر یک از اجزاء نقشی دارد، ولی ناگفته روشن است که این نقش در صورتی مؤثر واقع میشود که تمام آن اجزا به هم بپیوندند و چنان متحد گردند که هیچ شکاف و راه نفوذی در میان آنان نباشد. تعبیر «بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ » در این آیه، جالبترین و گویاترین تعبیری است که در این باره به کار رفته است.
بنابراین، آنچه پیروزی را به ارمغان میآورد، صفوف درهمفشردۀ مجاهدان است که در این صورت، نه تنها در معرکههای نظامی، که در
عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز پیروز خواهند شد.(1)اما صد افسوس که این دستور قرآن در جامعۀ کنونی ما مغفول مانده است و نه تنها جامعهای محکم و استوار به نام «بنیان مرصوص» وجود ندارد، که هرکسی هوایی در سر و هوسی در دل دارد و مسلمانان برخلاف دستور صریح قرآن که باید صفی واحد باشند، در مقابل یکدیگر قرار دارند. مفهوم مخالف آیۀ یادشده این است که خداوند نه تنها جمعیت پراکنده را دوست ندارد، که آنان را دشمن میدارد.
قرآن کریم به رویدادی تاریخی که میان حضرت موسی، برادرش هارون و قوم بنیاسرائیل رخ داده، اشاره کرده است. طبق نقل قرآن قوم بنیاسرائیل از غیبت حضرت موسی سوء استفاده کردند و در نبود آن حضرت، مجسمهای از طلا ساختند و به پرستش آن پرداختند.
وقتی آن حضرت به میان قومش برگشت و متوجه انحراف آنان شد، برادرش هارون را توبیخ کرد و فرمود: چرا کوتاهی کردی و گذاشتی مردم به چنین انحرافی کشیده شوند؟ او در جواب گفت: هرچند گوسالهپرستی کار زشتی است، تفرقه و پراکندگی زشتتر است؛ ترسیدم اگر آنان را از این کار باز دارم، به تفرقه و چنددستگی دچار شوند که کمتر از گوسالهپرستی نیست: « إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی »؛ از آن ترسیدم که بگویی: میان بنیاسرائیل تفرقه افکندی و توصیۀ مرا عمل نکردی.(2)
از اینکه جناب هارون، دلیل عدم ممانعت از گوسالهپرستی را حفظ وحدت و پیشگیری از احتمال بروز اختلاف در میان بنیاسرائیل دانسته است، میزان ارزش وحدت و زشتی تفرقه و چندگرایی روشن میگردد.
قرآن کریم افزون بر آنکه با تعابیری زیبا، ارزش وحدت و همدلی را گوشزد کرده است، زشتی پراکندگی را نیز از نظر دور نداشته و در این باره اشاراتی چند کرده است:
مطابق آموزههای اسلامی، انسانها از آغاز شکلگیری جامعه، همدل و همگرا بودند و به صورت امتی واحد میزیستند، اما دیری نپایید که بر اثر افکار انحرافی و گرایشهای شیطانی، وحدت جامعه دستخوش دگرگونی شد و جای خود را به تفرقه و چندگرایی داد: «وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ »؛ در آغاز، همۀ مردم امتی واحد بودند، اما پس از آن اختلاف کردند. اگر فرمانی از طرف خدا [دایر بر عدم مجازات سریع آنان] نبود، در آنچه اختلاف داشتند، داوری میکردیم.(1)
این آیه مجازات وحدتشکنان را امری ضروری میداند، اما به دلیل اینکه خداوند اراده کرده است انسان در انتخاب راه درست آزاد باشد، مجازات آنان را به جهانی دیگر وانهاده است؛ چرا که اگر منحرفان وحدتشکن بیدرنگ مجازات شوند، ایمان و وحدتپذیری انسان جنبۀ اجباری پیدا کرده و از روی ترس و وحشت تلقی میگردد و پیداست که
1) یونس (10)، آیۀ 19.
چنین ایمانی نه مایۀ افتخار و نه دلیل بر تکامل آدمی است.
قرآن کریم تفرقه را یکی از عذابهای الهی شمرده، میفرماید:
«قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ » ؛ بگو او قادر است عذابی از بالا یا از زیر پایتان بر شما فروفرستد و یا شما را به صورت دستههای پراکنده به هم بیامیزد و طعم جنگ را به هر یک از شما به وسیلۀ دیگری بچشاند.(1)
همان طور که ملاحظه میشود، خداوند عالمیان به پیامبرش دستور داده است تا مجرمان و گردنکشان را به سه نوع مجازات تهدید کند: نخست عذابهایی مانند صاعقه، صیحۀ آسمانی و رگبارهای زیانبار که از آسمان فرود میآیند؛ دوم عذابهایی مانند زلزله، فرو رفتن در زمین، طغیان رودخانهها و سونامی دریاها که از درون زمین نشئت میگیرند؛ سوم که شاهد ما در این است، اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزی در میان مردم میباشد.
اختلاف کلمه و پراکندگی به قدری خطرناک است که در این آیه، در ردیف عذابهای آسمانی و زمینی قرار گرفته است و حتی گاه آثار زیانبار اختلاف و پراکندگی به مراتب از ویرانیهای ناشی از صاعقهها و زلزلهها مخربتر است؛ چرا که گروه گروه شدن، زمینۀ درگیری و خونریزی را فراهم میآورد.
تفرقه و پراکندگی با پیروی از شیطان رخ مینماید و جامعه را به تباهی
1) انعام (6)، آیۀ 65 .
میکشاند. از این رو، خداوند بزرگ اهل ایمان را از پیروی شیطان برحذر داشته، میگوید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ » ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، همگی به صلح و آرامش درآیید و گامهای شیطان را پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است.(1)
این آیه، هم ایمان را عاملی سودبخش برای صلح و آرامش دانسته و هم پیروی از شیطان را بستری مناسب برای تفرقه و پراکندگی معرفی کرده است. بنابراین، تفرقه و چندگانگی در جامعۀ اسلامی نغمهای شیطانی است که وحدت و آرامش جامعه را تهدید میکند.
گروهگرایی امری ناپسند است که خداوند بزرگ پیامبرش را از آن مبرّا دانسته، میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ » ؛ تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کرده و گروه گروه شدند، کاری نیست. کار آنان تنها با خداوند است و او آنان را از آنچه میکردند، آگاه میسازد.(2)
خداوند عالمیان در این آیه، با تأکید بر این واقعیت که اسلام آیین وحدت و یگانگی است و از هرگونه تفرقه و پراکندگی بیزار است، ابتدا اعلام میدارد که پیامبرش از هرگونه فرقهگرایی بیزار و دامان مطهرش از هرگونه شائبۀ تحزبگرایی پاک است و سپس گروهگرایان را تهدید کرده، میفرماید: کار آنها با خداست و اوست که آنان را از کار ناپسندشان آگاه خواهد ساخت.
تفرقه و پراکندگی طبق آیات قرآن، گاه از شرک نشئت میگیرد. از این رو، خداوند بزرگ برای پیشگیری از پراکندگی و جدایی صفوف اهل ایمان، آنان را از تمایل به مشرکان برحذر داشته، میفرماید: « وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ (31)»«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ » ؛ از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دینشان را پراکنده ساختند و به گروهها تقسیم شدند و هر گروهی به آنچه نزد آنهاست، خوشحالاند.(1)
بنابراین، همان گونه که شرک به پراکندگی میانجامد، میتوان نتیجه گرفت که هر کجا اختلاف و پراکندگی باشد، ریشه در نوعی شرک دارد؛ زیرا شرک است که جمع را میپراکند و دوستی را به دشمنی مبدل میسازد.
وحدتشکنی در نگاه قرآن چندان زشت است که از آن به بغی و ستمگری تعبیر شده است: « وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ » ؛ و جز کسانی که به آنان کتابی داده شده بود، در آن اختلاف نکردند، [آن هم] پس از آنکه دلایل روشنی برای آنان آمد و این به دلیل وجود بغی و ستمگری در میان آنان بود.(2)
مکتب توحیدی اسلام، در مقام دعوت، نه تنها به یگانهپرستی دعوت کرده است که نظام حاکم بر زندگی اجتماعی انسان و حتی نظام حاکم بر عالم تکوین را نیز امری واحد میداند.
مبنای عالم آفرینش بر اتحاد و یگانگی استوار است؛ چرا که ذره ذرۀ عالم آفرینش تحت حاکمیت آفریدگاری واحد است و تنها با اراده و مشیت حکیمانۀ اوست که هر چه در عالم تکوین ایجاد میگردد، با نظامی واحد و هماهنگ، به سوی هدفی واحد در حرکت است و این، حاکی از آن است که عالم آفرینش، ماهیت از اویی « إِنَّ للَّهَ » و به سوی اویی «إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ » (1)دارد. بدیهی است که برقرای حاکمیت واحد در عالم تکوین، نظم و پیوستگی اجزای آن را در پی دارد؛ درست به همین دلیل است که در آن
1) بقره (2)، آیۀ 163.
قاعدۀ معروف فلسفی آمده است: «الواحد لایصدر منه إلا الواحد»؛ آنکه واحد است، چیزی جز واحد از او صادر نمیشود.(1)
گفتنی است، هرچند برخی اسباب مانند فرشتگان، در عالم تکوین تأثیر دارند، دقت در آیات قرآن و روایات، این مسئله را روشن میکند که سببیت هر سببی در دنیای آفرینش به اراده و مشیت یگانه معمار هستی منتهی میگردد و تا او نخواهد، هیچ کاری از هیچ سببی ساخته نیست.
دلیل بر این مطلب، آن دسته از آیاتی است که تمام ذرات عالم و موجودات دنیای آفرینش را مجموعهای واحد میدانند که با ارادۀ صانعی واحد پدید آمده و نظم یافتهاند: « وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ » ؛(2)«قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ » ؛(3)«مَا تَرَی فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ » ؛(4)«لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا » .(5)
مکتب توحیدی اسلام، همان گونه که آدمیان را به توحید ذاتی فرامیخواند و عالم تکوین را تحت حاکمیت خداوند یگانه میداند، بر وحدت دین در طول تاریخ نیز تأکید فراوان دارد و با این دعوت، هرگونه چندگانهپرستی را مانند ثنویت مجوسان، تثلیث مسیحیان و تعدد معبودهای
1) نک: صدرالدین محمد شیرازی، الاسفار الاربعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1981 م، ج2، ص204؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، نهایی الحکمی، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم، 1382 ش، ج3، ص639 .
2) «آسمانها پیچیده در دست اوست»، زمر (39)، آیۀ 67 .
3) «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی آنچه را لازمۀ آفرینش او بود، داده است»، طه (20)، آیۀ 50 .
4) «در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبی نمیبینی»، ملک (67)، آیۀ 3.
5) «اگر در آسمان و زمین، جز «الله» خدایان دیگری میبود، هر آیینه آسمان و زمین تباه میشدند»، انبیاء (21)، آیۀ 22.
بتپرستان(1)مردود دانسته است.
از آیات قرآن استفاده میشود که دین الهی در اصل ماهیت خود، یکی است و هرگز تعدد را برنمیتابد، آنچه متعدد است، شرایع است که بر حسب نیاز بشر و به اقتضای حال و زمان تشریع گشته است. آیاتی مانند ¨«إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ » (2)و «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ » (3)ناظر بر وحدت دین است؛ از این رو، آنگاه که قرآن سخن از دین به میان میآورد، از هر نوع تفرقه و دوگانگی منع میکند: « أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ » ؛(4)اما وقتی از شرایع سخن میگوید، آن را امری تعددپذیر میشمارد: « لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا » (5)و «لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ » (6)چنان که در جای دیگری نیز میفرماید: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا ».(7)
از آنجا که پروردگار عالمیان تفرقه و پراکندگی را در اردوگاه ادیان توحیدی، امری ناپسند و مردود میداند، به پیامبرش(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) دستور داده تا به اهل کتاب بگوید، اگر به دین جدید که دین حق و ناسخ ادیان دیگر است، نمیگروید، دستکم بیایید در عقاید مشترکمان، یکدل و همنوا باشیم.(8)
1) یوسف (12)، آیۀ 39.
2) «دین در نزد خدا اسلام (تسلیم بودن در برابر حق) است، آل عمران (3)، آیۀ 19.
3) «هر کس جز اسلام آیینی را برای خود برگزیند، از او پذیرفته نخواهد شد»، آل عمران (3)، آیۀ 85 .
4) «دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید»، شوری (42)، آیۀ 13.
5) «برای هر یک از شما شرع و راهی قرار دادیم» مائده (5)، آیۀ 48.
6) «برای هر امتی راه و روشی در مقام پرستش قرار دادیم و آنان آن را انجام میدهند»، حج (22)، آیۀ 67 .
7) «سپس تو را بر شریعتی که از امر خدا [ناشی شده است] نهادیم، پس آن را پیروی کن»، جاثیه (45)، آیۀ 18.
8) نک: آل عمران (3)، آیۀ 64 .
قرآن در تأکید بر این مطلب که دین امری واحد است و تمامی پیامبران، آن را از منبعی واحد دریافت کرده و موظّف به تبلیغ آن بودهاند، به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) دستور داده است تا در برابر پندار نادرست یهودیان و نصرانیان که آیین خود را جدا از دیگر آیینها میدانستند و تنها آن را آیین حق میشمردند، چنین بگوید:
بگو: از آیین خالص ابراهیم پیروی میکنم و او هرگز از مشرکان نبود. بگو: ما به خدا و به آنچه بر ما و ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسی و عیسی دادند و به آنچه انبیا از پروردگارشان دریافت کردند، ایمان آوردهایم و میان هیچ یک از پیامبران فرق نمیگذاریم و در برابر او سر تسلیم فرود میآوریم.(1)
قرآن در جای دیگر در تصریح به این مطلب میفرماید:
آیینی را که برای شما تشریع کرد، همان است که به نوح توصیه نموده است، آنچه بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نمودیم، این است که دین را برپا دارید و از تفرقۀ در آن پرهیزکنید.(2)
بدینسان، قرآن کریم دین خدا را جریانی واحد و پیوسته معرفی کرده و تنها یک نام بر آن نهاده است و آن «اسلام» است که به معنای تسلیم بودن در برابر حق و حقیقت است؛ در حالی که شرایع راههای متعدد و متنوعی هستند که به لحاظ اختلاف زمان، مکان، رشد فکری جوامع بشری، کثرت اجتماع، تنوع نیازها و مانند آن، امری اجتنابناپذیرند؛ زیرا ناگفته روشن است که وحدت شریعت با تکامل تدریجی و مراحل مختلف تربیتی انسان سازگار نیست. اگر غیر از این بود، خداوند میتوانست برای تمام انسانها در
طول تاریخ، تنها یک شریعت وضع کند و تمام مردم را امتی واحد قرار دهد و حال آنکه خود فرمود: «ِ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً»؛ برای هر یک از شما شرع و راهی قرار دادیم و اگر خدا میخواست، همۀ شما را امتی واحد قرار میداد.(1)بنابراین، میتوان گفت وحی حقیقتی واحد است که از سرچشمهای واحد نشئت میگیرد و در بسترهای متفاوت به لحاظ زمان و مکان، یعنی شرایع، جریان مییابد.
دلیل بر وحدت ادیان که وحدتی متعالی است، وجود مؤلفههای مشابه در میان ادیان مختلف است که از آن میان میتوان به خوف، عشق، معرفت و... اشاره کرد.
در آیین یهود، پایۀ رابطۀ انسان با خدا بر ترس نهاده شده و روی این مؤلفه تأکید بیشتری شده است، همچنان که این رابطه در مسیحیت بر عشق و محبت و در اسلام بر شناخت و معرفت مبتنی گشته است. در عین حال، این مؤلفهها عناصر مشترکی هستند که در تمام ادیان وجود دارند و این حاکی از وحدت ریشۀ ادیان است.(2)
بر این اساس، میتوان گفت تفاوت دین و شریعت این است که دین نه تعددبردار است و نه نسخپذیر، اما شریعت هم تعددبردار است و هم نسخپذیر.
نسبت شرایع به دین همچون نسبت احکام فرعی و جزئی اسلام به اصل دین است؛ یعنی همان طور که ممکن است برخلاف اصل دین، در متن شریعت اسلام، نسخی صورتپذیر، ممکن است شریعتی جدید نیز شریعت پیش از خود را نسخ کند، حال آنکه اصل دین هرگز نسخ را برنمیتابد.(3)
در تأیید این مطلب که دین الهی امری واحد است، میتوان گفت در قرآن هم به اصولی مشترک برخورد میکنیم که میباید تمامی افراد آن اصول را بپذیرند و بدانها ایمان آورند. ایمان به خدا، فرشتگان، پیامبران، کتابهای آسمانی و معاد از جملۀ این اصول است. جالب این است که قرآن کریم ابتدا تمامی اصول یادشده را در یک آیه جمع کرده، میفرماید: «وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ »؛ بلکه نیک آن کسی است که به خداوند، روز بازپسین، فرشتگان، کتابهای آسمانی و پیامبران ایمان آورد.(1)سپس در جای دیگر، انکار هر یک از اصول مذکور را مایۀ گمراهی و خروج از دین الهی میداند: «وَمَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا »؛ و هر کس به خدا، فرشتگان او، کتابهای آسمانی او، پیامبرانش و به روز واپسین کفر ورزد، به یقین سر از گمراهی ژرف در آورده است.(2)
وحدت در جامعۀ اسلامی تنها یک تاکتیک نیست، که امری استراتژیک است؛ چرا که زیربنای وحدت در اندیشۀ سیاسی اسلام، توحید است. بیگمان اگر توحید که بنیادیترین اصل در تمام ادیان الهی است، به درستی فهمیده شود، وحدت امت نیز قابل فهم خواهد بود؛ چرا که وحدت در نظام اجتماعی اسلام با جهانبینی توحیدی توأم گشته و با حاکمیت وحدت در نظام توحیدی اسلام گره خورده است. به همین دلیل است که قرآن کریم دعوت به توحید و اتحاد را در هم آمیخته و هر دو را در کنار هم آورده است:
-«إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ » ؛ به راستی که این امت شما امتی یگانه است و من پروردگار شمایم؛ پس مرا بپرستید.(1)
«وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ » ؛ به راستی که این امت شما امتی یگانه است و من پروردگار شمایم؛ پس از من پروا کنید.(2)
«وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ » ؛ و این راه راست من است؛ پس آن را در پیش گیرید و دیگر راهها را وانهید.(3)
دستورهای اجتماعی در نظام توحیدی اسلام نیز به طور مستقیم یا غیر مستقیم، وحدت در جامعه را به مسئلۀ توحید در نظام تکوین پیوند میدهد. تشریع احکامی مانند نماز جمعه، نماز جماعت، حج و مانند آن از جملۀ این دستورهاست. حتی در برخی عبادات فردی مانند نماز، ذکرهایی همچون «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ » ،«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ » «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» و مانند آن آمده است که فرد را از فردیت و جزئیت بیرون میبرد و به جمع و کل پیوند میدهد. این به آن معناست که در نظام توحیدی اسلام، آنگاه که فرد بخواهد با معبود خویش خلوت و نیایش کند، باید نخست خود را در قالب جمع قرار دهد و از زبان جمع، با او به راز و نیاز بنشیند، تا این خواست اسلام که هرگز وحدت جامعه را از توحید و نظام تکوین، جدا نمیداند تحقق یابد.
در اینکه انسان موجودی اجتماعی بوده، ناگزیر از زندگی در کنار دیگران است، بحثی نیست؛ زیرا این موضوع از دیرباز در میان اندیشمندان مطرح بوده
است. تاریخ بشر و آثار باستان نیز این مطلب را تأیید میکنند. حال، ناگزیر از طرح این سؤالیم که آیا ترکیب اجتماع، ترکیبی حقیقی است یا غیر آن؟
قرآن کریم که انسان را موجودی اجتماعی میداند، اجتماعی بودن او را امری حقیقی شمرده است.(1)آیات زیر، گواهی بر این مطلب است:
«تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَا کَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ » ؛ آن جماعت روزگارش به سر آمد. دستاورد آنان برای آنان و دستاورد شما برای خودتان است و از آنچه آنان میکردند، شما بازخواست نمیشوید.(2)
بنابراین، به استناد به این آیات میتوان گفت آنسان که جمعگرایی انسان امری طبیعی و حالتی فطری است، تمایل او به وحدت نیز امری طبیعی است، نه تحمیلی و عارضی؛ زیرا وحدت که به معنای همگرایی است، تأکیدی مضاعف بر جمعگرایی است. بنابراین، حرکت اجتماع به سوی وحدت، حرکتی طبیعی و فطری است. آن دسته از آیات قرآن که به وحدت سفارش میکنند - مانند: «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً » ،(4) «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »(5)،«وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا » (6)و « أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ » (7)به حفظ
وحدت توصیه مینمایند، نه به ایجاد وحدت.
شهید مطهری به نقل از علامۀ طباطبایی میگوید: چه از نظر طبیعی و چه از نظر قرآنی، جامعۀ انسانی باید به سوی وحدت کلی برود و میرود و نهایت امر، جامعه یک جامعۀ وحدانی انسانی است. سپس ایشان در ترسیم حرکت جامعه که به تدریج به سمت وحدت میرود، میگوید:
همین طور که ماده در مراحل اوّلی خود به سوی تکامل که حرکت میکند، ابتدا به صورت عنصر در میآید، بعد عناصر با یکدیگر ترکیب میشوند و به صورت یک مرکب جمادی در میآیند، و بعد مرکبهای جمادی به صورت مرکب نباتی کاملتر در میآیند، بعد به صورت حیوان، بعد به صورت انسان و در نهایت، به صورت جامعۀ انسانی در میآیند و این سیر به سوی وحدت است، جامعههای انسانی هم در نهایت امر، به یک وحدت میانجامند.(1)
بنابراین، انسان هویت واحدی دارد که در عمق فطرتش نهفته است و مکتب اسلام که منادی وحدت در جامعه است، از این حرکت تدریجی بشر خبر داده و همگان را به همسویی با این حرکت و پیوستن به آن که سرانجامش هویت واحد است، فراخوانده است. آیات زیر، حاکی از تحقق این هویت واحد در فرجام تاریخ بشر است:
«قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا » ؛ بگو: ای اهل کتاب، بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، اتفاق کنیم که جز خدا را نپرستیم و هیچ چیزی را شریک او نگردانیم.(2)
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ » ؛ اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر دینی که
هست، برتری دهد.(1)
-«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ » ؛ البته که در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایستۀ ما به ارث خواهند برد.(2)
از این آیات در خصوص حرکت طبیعی و تدریجی انسان به سوی وحدت و همگرایی، نکاتی چند را میتوان استنباط کرد:
عقیدۀ توحیدی بینشی متعالی است؛
وحدت و همگرایی قانونی تکوینی است؛
وحدت در عین کثرت تحققیافتنی است؛
همگرایی انسان همسو با مشیت و ارادۀ الهی است؛
5 . توحید ربوبی اساس و معیار هر وحدتی است؛
6 . سرانجام در پایان زندگی اجتماعی بشر، حکومت واحد جهانی شکل خواهد گرفت؛
پیشوایان ما با تعابیری زیبا و گویا ضرورت وحدت و همدلی در جامعۀ اسلامی را گوشزد کرده و با رفتار وحدتآفرینشان بر این نکته صحه گذاشتهاند. در اینجا، برای آگاهی از اهمیت وحدت در سیرۀ پیشوایان معصوم، ابتدا نمونههایی چند از گفتار و سپس نمونههایی از رفتارشان را یاد خواهیم کرد:
در اهمیت وحدت، احادیث فراوانی رسیده است که تنها به چند مورد بسنده میشود:
1) شیخ صدوق، الامالی، قم، مؤسسی البعثی، چاپ اول، بیتا، ص297.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) با تعریفی که از شخص مسلمان ارائه داده، تکلیف همگان را روشن ساخته است: «من استقبل قبلتنا و شهد شهادتنا و أحلّ ذبیحتنا فهو المسلم، له ما لنا و علیه ما علینا»؛ هر کس به قبلۀ ما روی کند و به شهادت ما شهادت دهد و ذبح ما را حلال بداند، مسلمان است و برای او همان است که برای ماست و علیه او همان است که علیه ماست.(2)
آن حضرت در جای دیگر در ردّ برخی افراطگراییها فرمود: «من قال لأخیه یا کافر فقد باء به أحدهما، إن کان کما قال و إلا رجعت علیه»؛ هر کس برادرش را کافر خواند، کفر یکی از آن دو ثابت میشود؛ اگر آن طور باشد که او را کافر خوانده است (پس او کافر است) و در غیر این صورت، خود وی کافر است.(3)
پس از رحلت پیامبر اکرم، کوشش امام علی(علیه السّلام) در حفظ وحدت جامعۀ مدینه، بینظیر بود، چنان که خود آن حضرت فرمود: «و لیس رجلٌ - فاعلم- أحرص علی جماعة أمّی محمّد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و أُلفَتها منّی»؛ بدان، هیچکس نیست که برای انتظام امر امت محمد(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و الفت و دوستی میان آنان از من حریصتر باشد.(4)
هدف امام از حفظ وحدت، حفظ اسلام و پیشگیری از هرگونه تحریف آن در بین امت اسلامی و دنیای شرکآلود آن روز بود. در آن
1) علاءالدین علی بن بلبلات فارسی، صحیح بن حبان، بیروت، نشر الرساله، چاپ دوم، 1414 ق، ج12، ص485.
2) قطبالدین راوندی، النوادر، بیروت، دار الحدیث، چاپ اول، 1407 ق، ص140.
3) جلالالدین سیوطی، الجامع الصغیر، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1401 ق، ج1، ص454.
4) نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، نامۀ 78، ص1082.
شرایط حساس که دشمنان اسلام، یعنی یهودیان، بتپرستان و مسیحیان انتظار میکشیدند تا با وفات پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) ، اسلام نیز از میان برود، اگر عظمت اسلام و ابهت مسلمانان با تفرقه و پراکندگی از میان میرفت، به یقین اثری از اسلام و قرآن باقی نمیماند. سخن خود آن حضرت گویای این حقیقت است:
الزموا السواد الأعظم، فإنّ ید الله علی الجماعة. و إیّاکم و الفرقی، فإنّ الشاذّ من الناس للشیطان، کما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب. ألا من دعا إلی هذا الشعار فاقتلوه و لو کان تحت عمامتی هذه؛ همواره با جماعت باشید که دست خدا با جماعت است. از تفرقه بپرهیزید که فرد بریده از مردم بهرۀ شیطان است، چونان گوسفند دور از گله که طعمۀ گرگ است. به هوش باشید که هر کس مردم را به این شعار (فرقهگرایی) دعوت کند، او را بکشید، هرچند عمامۀ مرا به سر داشته باشد.(1)
آن حضرت در وصیتی به فرزندان گرامی خود فرمود:
إیّاکم و التلوُّن فی دین الله، فإنّ جماعة فیما تکرهون من الحقّ خیرٌ من فُرقی فیما تحبّون من الباطل و إنّ الله لم یُعْطِ أحداً بفرقی خیراً ممّن مضی و لا ممّن بقی؛ مبادا در دین خدا دو رنگی و اختلاف از خود نشان دهید، چرا که وحدت در حقی که آن را خوش نمیانگارید، بهتر است از تفرقه به خاطر باطلی که آن را دوست میدارید، زیرا خداوند نه به گذشتگان و نه به آیندگان هیچ چیزی را با تفرقه عطا نکرده است.(2)
پیشوایان ما افزون بر اینکه به وحدت توصیههای فراوان کردهاند، در عمل
نیز اقداماتی مؤثر انجام دادهاند که در برقراری وحدت، نقشی بسزا دارد. از این رو، یادآوری عملکرد آنان در این باره امری شایسته و سودمند به نظر میرسد.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) از آغاز رسالت خویش، همواره در اندیشۀ ایجاد وحدت در میان تمامی مسلمانان بود. از این رو، پیش از هجرت و پس از آن، از هیچ اقدام و کوششی برای تحکیم وحدت در جامعۀ اسلامی دریغ نورزید.
بیعت نوعی قرارداد و معاهده میان بیعتکننده و بیعتپذیر است که بر اساس شرایطی خاص و اهدافی مانند همدلی، همراهی و همیاری در عرصههای مختلفی که دو طرف بیعت بر سر آن به توافق میرسند، صورت میگیرد که از جملۀ این اهداف، برقراری وحدت و انسجام لازم در فرایند این معاهده است.
بیعت که در ایجاد وحدت، نقش بسزایی دارد، از نگاه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم )دور نماند. از این رو، آن حضرت برای وفادار ماندن مسلمانان به وی و جامعهای که بنیاد نهاده بود، در چندین نوبت اقدام به اخذ بیعت کرد. بیعت با نمایندگان تازهمسلمان اهل یثرب در سالهای دوازدهم(1)و سیزدهم بعثت(2)و نیز بیعت رضوان که در جریان صلح حدیبیه با هدف تحکیم وحدت و انسجام هر چه بیشتر میان یاران پیامبر صورت گرفت، از جملۀ این بیعتهاست.
پیمان نیز مانند بیعت، عاملی مؤثر در ایجاد وحدت و حفظ آن در میان گروههای همپیمان است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در طول دوران رسالت خود، پیمانهای زیادی را منعقد ساخت که معروفترین آنها در روزهای نخست ورود به مدینه منعقد گردید.
در آغاز هجرت، یثرب شاهد سه گروه متمایز انصار، مهاجران و یهودیان بود. پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) که این گروهها را خوب میشناخت، برای آنکه میان آنها اختلافی عمیق پدید نیاید و وحدت جامعۀ نوپای مدینه را با خطری جدی مواجه نسازد، تلاشی وافر کرد تا در چارچوب سیاسی و نظامی معینی، پیمانی فراگیر در میان تمامی گروههای یادشده در دو بخش منعقد سازد: بخش نخست، پیمانی داخلی بود که میان اهل ایمان، یعنی انصار و مهاجران، انعقاد یافت و بخش دوم، معاهدهای بود که در حقیقت، میان اسلام و گروههایی از یهودیان، مانند بنیقریظه، بنینظیر و بنیقینقاع، بسته شد.
جالب این است که خود پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در آغاز این پیمان، به نقش آن در ایجاد وحدت اشاره کرده و در بند دوم آن، تمامی همپیمانان، اعم از انصار و مهاجران و نیز قبایل ساکن در مدینه را یک امت معرفی نموده است: «إنّهم أمّة واحدة من دون الناس»؛ تمامی آنان در برابر دیگر مردمان یک امتاند.(1)
تاریخ بشر، حتی روزگاری که انسان در غارها و جنگلها زندگی میکرد،
1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ج19، ص168؛ اسماعیل بن کثیر، البدایی و النهایی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق، ج3، ص273.
حاکی از آن است که برای حفظ وحدت و نظم لازم در جامعه، تشکیل حکومت امری ضروری و حیاتی است. با پشتوانۀ این قدرت است که میتوان با سرکشان وحدتستیز مبارزه کرد و کسانی را که تهدیدی جدّی برای وحدت جامعه به شمار میآیند، از دامن زدن به تفرقه باز داشت. وجود حکومت برای جلوگیری از هرج و مرج و پیشگیری از هرگونه تشتّت و تفرقه، به اندازهای مهم است که در نگاه امام علی(علیه السّلام) حتی حکومت فرمانروایان ستمگر از بینظمی و تفرقه بهتر است: «والٍ ظلوم غشوم خیر من فتنی تدوم»؛ زمامدار ستمپیشه از فتنهای که در جامعه رواج داشته باشد، بهتر است.(1)
در ضرورت سازماندهی دولت در جامعه و نقش آن در ایجاد و حفظ وحدت، همین بس که قرآن کریم حل اختلافات مردم را از جملۀ اهداف نبوت پیامآوران الهی دانسته است: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ » ؛ پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف دارند، داوری کنند.(2)
درست به همین دلیل بود که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) همواره در اندیشۀ تشکیل دولت بود تا در سایۀ آن، به اهداف بلند خود و از جمله ایجاد وحدت در جامعه نایل آید؛ اما به دلیل نبودِ شرایط لازم پیش از هجرت، آن حضرت موفق به این کار نشد و همین که این فرصت پس از هجرت در مدینه فراهم آمد، بیدرنگ اقدام به سازماندهی دولت و حکومت کرد تا بتواند جامعۀ
نوپای اسلامی را در سایۀ این دولت گرد آورد و با پشتوانۀ آن، با متخلفان قانونگریز و مغرضان وحدتستیز به مقابله برخیزد و نظم و وحدت لازم را که نیاز هر جامعهای است، به وجود آورد.
پس از هجرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) به مدینه، گروههای مختلفی با فرهنگهای متنوع در آنجا گرد آمدند. در نتیجه، از چند جهت ممکن بود حوادثی رخ دهد: نخست آنکه اختلافات فرهنگی این گروهها میتوانست اجتماع آنان را با مشکلاتی مواجه سازد و دیگر آنکه حاکمیت روحیۀ تعصبات قبیلهای و منازعات دیرینۀ جاهلی که هنوز در میان آنان وجود داشت، ممکن بود به بحرانهای سیاسی و اجتماعی بینجامد و بیآنکه از سوی دشمن خارجی اقدامی صورت پذیرد، به شکست حکومت نوپای اسلامی منجر شود. از این رو، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم )در همان ماههای آغازین پس از هجرت، پیمان اخوت میان مسلمانان برقرار کرد و در یک دستور همگانی فرمود: «تآخوا فی الله أخوَینِ أخوَینِ»؛ دو به دو در راه خدا برادر شوید.(1)
این اقدام پیامبر آثار و فواید فراوانی، از جمله محو عصبیت قومی و قبیلهای، ایجاد الفت و دوستی میان مسلمانان، قطع ارتباط انصار با یهودیان ساکن مدینه، حل مشکلات روحی و اقتصادی و اسکان مهاجران، پیشگیری از بروز بحران داخلی، دفع تهدید دشمن و مانند آن را در پی داشت(2)که به طور مستقیم یا غیر مستقیم تمامی آنها به ایجاد وحدت و تحکیم آن در جامعۀ نوپای مدینه انجامید.
مسجد ضرار برای تفرقه انداختن میان مسلمانان و کارشکنی در ایجاد امت واحد اسلامی ساخته شد. قرآن در اشاره به این نیت شوم دشمن فرمود: «وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ » ؛ کسانی هستند که مسجد را برای زیان رساندن و کفر و تفرقهافکنی میان مؤمنان برپا ساختند.(1)
پیامبر اکرم که سخت نگران وحدت جامعۀ نوپای مدینه بود و همواره از یگانگی امت اسلامی مراقبت میکرد، برای پیشگیری از تفرقه و جدایی میان مسلمانان و بروز آشفتگی سیاسی در جامعه، اقدام به تخریب مسجد یادشده کرد.
از آنجا که نماز جماعت تأثیر زیادی در ایجاد وحدت و تحکیم آن در میان مسلمانان داشت، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در سالهای نخست بعثت، تا زمانی که قریشیان به اذیت و آزار او نپرداختند، فریضۀ نماز را به صورت جماعت در مسجدالحرام برگزار میکرد؛ اما بعدها که پیامبر به دنبال دریافت آیات «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ » (2)و «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ » (3)تبلیغ دین را آشکار ساخت، برگزاری جماعت با اذیت و آزار قریشیان مواجه شد. از آن پس، نماز جماعت را گاه دور از چشم قریشیان در شعاب مکه(4)و گاه در خانۀ زید بن ارقم برگزار میکرد.
در سال دوازدهم بعثت که جمع زیادی از اهالی یثرب به آیین اسلام گرویدند، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم )به مصعب بن عمیر مأموریت داد تا برای تبیین اسلام و امامت جماعت مسلمانان به این شهر هجرت کند. با آنکه پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم )میتوانست این مسئولیت را به یکی از مسلمانان اهل مدینه بسپارد، اما چون مسلمانان آن دیار از قبایل مختلف بودند و برخی از آنان ممکن بود به خاطر حساسیت نسبت به یکدیگر، امامت شخص تعیینشده از دیگر قبایل را نپذیرند، آن حضرت فردی بیطرف را از مکه به آنجا فرستاد تا وحدت و یکپارچگی مسلمانان تحقق یابد؛ چنان که ابن اثیر میگوید: «مصعب بن عمیر بر مسلمانان مدینه امامت میکرد و این از آن رو بود که هر یک از اوسیان و خزرجیان از اینکه شخصی از قبیلۀ مقابل بر آنان امامت کند، ابا داشتند».(1)
گفتنی است که نماز جمعه در مکه پیش از هجرت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) تشریع شد، ولی از آنجا که شرایط برگزاری آن برای حضرت فراهم نشد، در مکه موفق به برگزاری آن نگردید؛ اما پس از هجرت به مدینه، پیامبر در اولین جمعۀ اقامت خود که امکان برگزاری نماز جمعه فراهم آمد، آن را با شکوهی خاص برگزار نمود؛(2)چرا که نماز جمعه کنگرۀ سیاسی و اجتماعی بزرگی است که هر هفته باید برگزار شود.
البته باید یادآوری کرد که پیش از هجرت و پیش از آنکه خود پیامبر موفق به اقامۀ نماز جمعه شود، مصعب بن عمیر که برای اقامۀ جماعت به مدینه اعزام شده بود، به دستور آن حضرت، اقدام به برگزاری نماز جمعه در مدینه نمود.(3)
وحدت و همدلی که یکی از نیازهای اساسی جامعۀ اسلامی است، بدون داشتن مرکزی واحد که همگان بتوانند در آن شرکت کنند، ناممکن است. از این رو، پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) پس از هجرت، برای رسیدن به این عنصر حیاتی در جامعۀ نوپای مدینه، اقدام به بنای مسجد کرد؛ زیرا مسجد محلی مناسب برای تصمیمگیریها، عقد قراردادها، اخذ بیعت، سازماندهی نیروهای دفاعی، مذاکرات سیاسی و از همه مهمتر وعدهگاهی عمومی برای همۀ مسلمانان است تا از هر قشر و نژادی و در هر سطح و مقامی که باشند، برای ادای فریضۀ نماز گرد هم آیند و در سایۀ ارشاد و راهنماییهای پیامبر رحمت، آگاهیهای لازم را در عرصههای سیاسی و اجتماعی کسب کنند و با صفهای منظم نماز جماعت، وحدت و همدلی خویش را به نمایش گذارند، چنان که آن حضرت در ضرورت بههمفشردگی صفها در جماعت فرمود: «صفهایتان را منظم کنید و دوشهای خود را به هم بچسبانید تا میان شما فاصلهای نباشد».(1)
بیگمان تأکید بر منظم و فشرده بودن صفهای نماز جماعت، تنها به منظور رعایت نظم و انضباط در پیشگاه خدا نیست، بلکه برای نمایش نظم و یکپارچگی مسلمانان به دشمنان نیز هست.
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) حتی از برقراری ارتباط عاطفی برای تحکیم وحدت غافل نبود. آن حضرت برای برقراری این ارتباط، گاه در گفتوگو با افرادی که از تیرۀ خاصی بودند و لهجۀ مخصوص به خود داشتند، با الفاظ و لهجۀ آنان سخن میگفت؛ چنان که در پاسخ به این سؤال که «حکم روزۀ مسافر
1) حرّ عاملی، وسائل الشیعة، بیروت دار احیاء التراث العربی، 1403 ق، ج5، ص472.
چیست؟»، فرمود: «لیس من امبرّ امصیام فی امسفر» که به جای استفاده از حرف تعریف «ال»، مطابق گویش یمنیها از «ام» استفاده کرد. این نشان میدهد که پرسشکننده شخصی یمنی بوده است و پیامبر خواسته برای پیوند عاطفی با یمنیها از گویش آنان استفاده کند.(1)
همچنین هشام بن عروه میگوید: پس از واقعۀ اُحُد دیدند که صفیه خواهر حمزۀ سیدالشهداء دو قطعه پارچه در دست گرفته و شتابان به سوی قتلگاه میآید تا آن را برای کفن جنازۀ برادرش به رسول خدا تحویل دهد، ولی وقتی خواستند جنازۀ حمزه را کفن کنند، دیدند جنازۀ دیگری هم بیکفن در کنارۀ جنازۀ حمزه افتاده است. پیامبر دستور داد تا با یکی از آن دو پارچه جنازۀ حمزه و با پارچۀ دیگر جنازۀ آن مسلمان را کفن کنند.(2)
این گونه اقدامات پیامبر، نوعی همدلی و برقراری ارتباط عاطفی با افراد مصیبتزده است که در تحکیم وحدت در میان تیرههای عرب و مسلمانان ساکن مدینه نقشی بسزا داشت.
موضوع وحدت در جامعۀ اسلامی به حدی مهم بود که حتی برخی از ازدواجهای پیامبر نیز در راستای ایجاد وحدت و یا تحکیم آن بود. آن حضرت از طریق ازدواج با قبایل تازهمسلمان و یا وصلت با افراد سرشناس و مخالف، میخواست غبار کینۀ آنان را که از پیش در دل داشتند، بزداید و با آنان پیوند خویشاوندی برقرار سازد؛ زیرا ناگفته پیداست که پیوند زناشویی عواطف را تحریک میکند، دلها را به یکدیگر نزدیک و مهربان
میسازد و گامی در جهت وحدت با این نوع خویشاوندان به شمار میآید؛ به ویژه آنکه وصلتهای مصلحتی پیامبر پس از شکلگیری جامعه در مدینه بود که بیش از پیش نیاز به وحدت احساس میشد ازدواج آن حضرت با میمونه خواهرزن عباس بن عبدالمطلب، سوده دختر زمعه،(1)رمله دختر ابوسفیان(2)و جویره دختر حارث که رئیس قبیلۀ بنیمصطلق بود و علیه پیامبر توطئۀ فراوان کرد،(3)نمونههایی از این وصلتهای مصلحتی بود.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) پس از هفت سال دوری از زادگاه خود، برای نخستین بار در جریان عمری القضاء از مکه دیدن میکرد. در این سفر که پیامبر برای زیارت خانۀ خدا به مکه آمده بود، با میمونه خواهرزن عباس بن عبدالمطلب که بزرگ بنیهاشم و دارای موقعیت سیاسی مهمی بود، ازدواج کرد و حتی تصمیم گرفت برای آشتی میان قریشیان و مسلمانان، مراسم این وصلت را
در مکه برگزار نماید و برای کاهش کینهها و دشمنیهای ناشی از جنگهای بدر و اُحد، قریشیان را در این مراسم مهمان کند.
هرچند آنان با برگزاری این مراسم در مکه مخالفت کردند و به آن حضرت اجازه ندادند تا این مراسم را در زادگاه خود برگزار کند،(4)اما بیگمان این وصلت در کاهش دشمنیها و عصبیتها تأثیر مثبت داشت و رفتار قریشیان با اسلام و پیامبر را بهبود بخشید.
امامان شیعه که از اصل شجرۀ نبوتاند، همچون رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) از
تقویت وحدت لحظهای فروگذار نکردند. در این خصوص، سیرۀ سیاسی امام علی(علیه السّلام) در مقایسه با دیگر امامان، از ویژگی خاصی برخوردار است و از این رو، شایستۀ بازخوانی مختصری است.
پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) ، جامعه آبستن حوادث بود و بیش از هر زمانی دیگر، زمینۀ اختلاف فراهم آمده بود. در چنین شرایط حساسی، مبارزه با کجرویهایی که به اختلافات دامن میزد، در رأس برنامههای امام علی(علیه السّلام) قرار گرفت. از این رو، آن حضرت افزون بر دعوت به حفظ وحدت و پرهیز از پراکندگی، در عمل نیز اقداماتی مؤثر انجام داد که تأثیر زیادی در حفظ وحدت داشت.
به رغم آنکه پس از رحلت پیامبر، خلافت و رهبری جامعه به انحراف کشیده شد و امام علی(علیه السّلام) از حق مسلم خود محروم گشت، اما آن حضرت نه تنها انحراف رهبری جامعه و مظلومیت خود را بهانه نکرد و به شقاق و
اختلاف پیشآمده دامن نزد، که برای حفظ اسلام و یکپارچگی جامعه و نیز پیشگیری از عمیقتر شدن اختلافات موجود، به خلفا کمک کرد. در این مجال، برخی از نمونههای رفتاری آن حضرت را یاد خواهیم کرد:
امام علی(علیه السّلام) به رغم عدم رضایت از جریان تأسفبار سقیفه، مردم را به اتحاد فرا میخواند. آن حضرت به افرادی مانند ابوسفیان و عباس عموی پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) که آمده بودند تا در برابر خلیفه، با او بیعت کنند و به این وسیله به اختلافات پیشآمده دامن بزنند، فرمود: «أیّها الناس شُقّوا أمواجَ الفتن بسُفُن النجاة و عَرِّجوا عن طریق المنافری و ضعوا تیجانَ المفاخرة»؛ ای مردم! امواج فتنهها را با کشتیهای نجات در هم شکنید و از مسیر پراکندگی دوری
گزینید و تاج برتریجویی را به کنار نهید.(1)
آن حضرت پس از این جریان، تا مدتی کوتاه از بیعت با خلیفه خودداری کرد، ولی سرانجام به لحاظ اهمیت موضوع و ضرورت حفظ وحدت، با وی دست بیعت داد؛ چنان که خود آن حضرت در اشاره به همکاری خویش با دستگاه خلافت فرمود:
پس از انحراف در امر خلافت، تا چندی از مداخله در امور دست برداشتم تا آنکه مشاهده کردم گروهی از اسلام برگشتهاند و میخواهند با دعوت مردم، آیین محمد را از بن برافکنند. ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری ندهم، در دین رخنهای ببینم و یا شاهد نابودی آن باشم که برای من مصیبتش بسی گرانتر از این است که حکومت بر شما از دست رود... . چنین بود که در آن اوضاع به پا خاستم تا باطل نابود و ناپدید گردید و دین ثبات و استقرار یافت.(2)
همچنین، آن حضرت در پاسخ این سؤال که «چگونه شما را از مقام جانشینی پیامبر کنار گذاشتند، در حالی که از همه سزاوارتر بودید؟» فرمود:
آن ظلم و خودکامگی که در مورد خلافت بر ما تحمیل شد، با آنکه نسب ما برتر و پیوند ما با پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) محکمتر بود، به دلیل خودخواهی و انحصارطلبی برخی بود که خلافت را بخیلانه تصاحب کردند و گروهی دیگر از آن سخاوتمندانه دست کشیدند. داور خداست و بازگشت همه به سوی او در روز قیامت است.(3)
هرچند تحمل غصب خلافت برای آن حضرت سخت و طاقتفرسا بود، امام برای حفظ وحدت آن را تحمل کرد؛ چنان که فرمود: «فرأیت أنّ الصبر علی هاتا أحجی، فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی»؛ عاقبت دیدم صبر و بردباری به عقل نزدیکتر است. از این رو،
خویشتنداری کردم، در حالی که گویی خار در چشم و استخوان در گلویم بود.(1)
با آنکه خلیفۀ اول با رأی و نظر دیگران (شورا) به خلافت برگزیده شد، اما او به صورت انتصابی و برخلاف میل دیگران، در هنگام مرگ، امر خلافت را به خلیفۀ دوم وانهاد. امام علی(علیه السّلام) با آنکه سخت از این مسئله ناراحت بود، برای حفظ وحدت، موضعگیری خداپسندانۀ خود را تداوم بخشید و از حق مسلم خود دست کشید و با خلیفۀ دوم بیعت کرد؛ چنان که فرمود: «فلمّا احتضر بعث إلی عُمر فولاه فسمعنا و أطعنا و ناصحنا»؛ چون خلیفۀ اول به حالت احتضار درآمد، حکومت را به عمر وانهاد و ما نیز بیعت کردیم و اطاعت نمودیم و خیرخواهی نشان دادیم.(2)
راهنمایی و مشورتدهی روشنگرانۀ امام به خلیفۀ دوم در حل معضلات سیاسی، فرهنگی، نظامی و قضایی از جملۀ کمکهای امام به او بود. برای نمونه، علی(علیه السّلام) او را از شرکت در جنگ با رومیان که در سال 15 هجرت رخ داد، برحذر داشت و فرمود:
هرگاه با سپاه همراه گردی و در معرکۀ نبرد آسیب بینی، برای مسلمانان تا دورترین شهرها و سرحدها پناهگاهی نمیماند و پس از تو مرجعی نمییابند که به او رجوع کنند. پس مصلحت این است که مردی دلیر به فرماندهی سپاه بگماری و مردانی جنگدیده به فرمان وی درآوری و خود در مرکز بمانی که اگر اتفاقی ناگوار افتاد، تو مرجع مسلمانان باشی.(3)
هرچند امام پس از قتل خلیفۀ دوم در شورای شش نفره حضور داشت و از وجود تبانی در آن آگاه بود، اما هر جا که پای اسلام و اتحاد جامعۀ اسلامی در میان بود، از حق خود دست برمیداشت و آن را فدای مکتب و اتحاد جامعه میکرد. سخنی که امام پس از تصمیم شورای شش نفره گفت، گواه فداکاری اوست:
لقد علمتم أنّی أحقّ الناس بها من غیری والله لأُسلّمنّ ما سلمت أمور المسلمین و لم یکن فیها جور إلا علیّ خاصّة؛ نیک میدانید که من برای خلافت از هر کس دیگری سزاوارترم و در عین حال، تا آنگاه که امور مسلمانان سامان یافته باشد و جز بر من، ستمی بر هیچکس نرود، خلافت را به دیگری وامینهم.(1)
امام علی(علیه السّلام) نه تنها در دفاع از حق مسلم خود دست به قیام نزد و دوستان خود را به شورش علیه دستگاه خلافت وا نداشت، که برای پیشگیری از
تفرقه و پراکندگی در جامعۀ نوپای آن روز، از حکومت و از شخص خلیفه دفاع کرد. این دفاع تا آن حد بود که خود آن حضرت فرمود: «واللهِ لقد دفعت عنه حتّی خشیت أن أکون آثماً»؛ به خدا سوگند، چندان از عثمان دفاع کردم که میترسم مرتکب گناه شده باشم.(2)
همین رفتار وحدتگرایانۀ امام با خلفا موجب شد که برخی در اعتراف به این واقعیت، علی(علیه السّلام) را پس از رحلت پیامبر، نخستین مدافع وحدت و اولین مؤسس تقریب بین مذاهب نامیدند. علامه دکتر عبدالمتعال استاد دانشگاه الازهر در این باره میگوید: «علی بن ابیطالب اولین بنیانگذار تقریب بین مذاهب است. او با اینکه میدانست از دیگران به خلافت
سزاوارتر است، ولی با ابوبکر، عمر و عثمان به مدارا رفتار کرد و از هیچگونه کمکی به آنان دریغ نفرمود.(1)
نرمخویی و تسامح امام علی(علیه السّلام) با مخالفان به حدی بود که گاه برخی دوستان و اصحاب آن حضرت به وی اعتراض میکردند. نوع برخورد آن حضرت با عایشه پس از جنگ جمل، نمونهای از رفتار مسامحهآمیز امام است که سخت مورد اعتراض دوستان آن حضرت واقع شد. امام پس از خاتمۀ جنگ، به نزد وی که در منزل عبدالله بن خلف در بصره به سر میبرد، رفت و بر او سلام داد و با او گفتوگو کرد. سپس کاروانی از زنان سرشناس بصره به سرپرستی محمد بن ابیبکر (برادر عایشه) فراهم آورد و عایشه را همراه آنان با عزت و احترام به مدینه فرستاد.(2)
اصرار امام علی(علیه السّلام) بر حفظ وحدت در جامعۀ اسلامی تا آن حد بود که نه تنها در تمام عمر بدان پایبند بود، که در واپسین لحظات حیات نیز آن را از نظر دور نداشت و از این رو، به تمامی فرزندان خویش و آنان که پیام او را دریافت خواهند کرد، فرمود: «شما دو نفر و دیگر اعضای خانوادهام و کسانی را که نامهام به آنان خواهد رسید، به پروای از خداوند و نظم در جریان کارها و ایجاد صلح و وحدت در میان خود توصیه میکنم... و بر شما باد همبستگی و فداکاری متقابل و زنهار از گسستگی و پشت کردن به یکدیگر.(3)
شهید مطهری دربارۀ اقدامات وحدتگرایانۀ امام علی(علیه السّلام) میگوید:
طبعاً هر کس میخواهد بداند آنچه علی(علیه السّلام) دربارۀ آن میاندیشید،
آنچه علی(علیه السّلام) نمیخواست آسیب ببیند، آنچه علی(علیه السّلام) آن اندازه برایش اهمیت قائل بود که چنان رنج جانکاهی را تحمل کرد، چه بود؟ باید گفت آن چیز وحدت صفوف مسلمین و راه نیافتن تفرقه در آن است. مسلمین قوّت و قدرتی را که تازه داشتند به جهانیان نشان میدادند، مدیون وحدت صفوف و اتفاق کلمۀ خود بودند. موفقیت محیّرالعقول خود را در سالهای بعد نیز از برکت همین وحدت کلمه کسب کردند. علیالقاعده، علی به خاطر همین مصلحت، سکوت و مدارا کرد... .(1)
دیگر امامان معصوم(علیهم السّلام) نیز برای حفظ وحدت در جامعۀ اسلامی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. ازدواج و آمیزش با مخالفان، شرکت در جمعه و جماعات آنان و دستور به برقراری ارتباط سازنده با آنان از جملۀ این تلاشهاست؛ چنان که امام کاظم(علیه السّلام) در این باره فرمود: «صلّی حسن و حسین خلف مروان و نحن نصلّی معهم»؛ امام حسن و امام حسین(علیهما السّلام)
پشت سر مروان نماز گزاردند و ما نیز با آنان نماز میگزاریم.(2)
امام صادق(علیه السّلام) برای ایجاد وحدت و همدلی در میان مسلمانان، پیروان خود را به شرکت در نماز جماعت اهل سنت تشویق میکرد و حتی تا آنجا پیش رفت که فرمود: «من صلّی معهم فی الصفّ الأوّل کان کمن صلّی خلف رسول الله فی الصفّ الأوّل»؛ هر کس با آنان در صف اول نماز گزارد، مانند آن است که در صف اول پشت سر رسول خدا نماز گزارده باشد.(3)
عالمان و فرهیختگان مسلمان همواره در اندیشۀ ایجاد وحدت و همدلی در جامعۀ اسلامی بودهاند. برخورد هوشمندانۀ رهبران مسلمان در این باره، خود گواهی روشن بر این مدعاست.
اگر تاریخ شیعه را مرور کنیم، خواهیم دید که شیعیان، به ویژه عالمان دینی، به پیروی از سنت پیامبر و پیشوایان معصومشان، در راه وحدت و همبستگی با برادران اهل سنت تلاشی فراوان مبذول داشتهاند. اندیشمندان شیعه، از شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی در قرن چهارم و پنجم هجری گرفته تا بزرگانی همچون سیدجمالالدین اسدآبادی،(1)محمدحسین کاشفالغطاء، سیدعبدالحسین شرفالدین، آییالله بروجردی و به ویژه امام راحل و مقام معظم رهبری، همواره در این راه کوشیدهاند.(2)
امام خمینی برای ایجاد وحدت و تحکیم آن در میان مسلمانان تلاش زیادی کرد؛ از جمله: تجویز پرداخت زکات به مبارزان فلسطینی «غیر شیعه» در سال 1347 ش،(3)تأکید بر تشکیل جلسات دارالتقریب و اعزام نماینده به آن، اعلام روز جهانی قدس و جلب توجه جهان اسلام به مسئلۀ فلسطین، توصیه به شرکت حجاج شیعه در جمعه و جماعت برادران اهل سنت در مکه و مدینه، توصیه به همزمانی وقوفین و عید قربان با آنان،(4)تأکید بر برگزاری جشنهای
1) نک: سیدمحمد محیط طباطبایی، سیدجمال اسدآبادی و بیداری مشرقزمین، ص179-212.
2) نک: کنگرۀ جهانی ائمۀ جمعه، قم، الهادی، چاپ اول، بیتا، ص530 -547 .
3) نک: امام خمینی، صحیفۀ امام (مجموعه آثار امام خمینی)، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1378 ش، ج2، ص194.
4) نک: در جستجوی راه از کلام امام، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1362 ش، دفتر 15، ص109، پیام به زائران خانۀ خدا در تاریخ 29/6/58 ش.
هفتۀ وحدت به مناسبت ولادت رسول گرامی اسلام از 12 تا 17 ماه ربیع الاول، توصیه به عوامل وحدتآفرین(1)و منع از دامن زدن به عوامل اختلافزا.(2)
گفتنی است که این تلاشها در تمام مدت زعامت ایشان، چه پیش از پیروزی انقلاب و چه پس از آن، ادامه داشت. امام در همان اوایل انقلاب، وحدت و همدلی میان تمامی مسلمانان را ضروری میشمارد و از همه میخواهد تا اختلافات را کنار بگذارند و به ریسمان الهی چنگ زنند؛ چنان که فروتنانه میگوید:
من دست همۀ علمای اسلام را هر جا هستند، میبوسم. مقصد بزرگتر از اینهاست. من دست برادری را دراز میکنم به تمام ملتهای اسلامی، به تمام مسلمین دنیا در شرق و غرب عالم، هر چه مسلم هستند. من از اینجا دست برادری دراز میکنم و دست آنها را میفشارم.(3)
امام درست یک روز پس از پیروزی انقلاب، با وجود فشار کار و انبوه مشکلاتی که وجود داشت، به مسئلۀ وحدت توجه ویژهای کرد و در ضرورت حفظ آن فرمود:
ما با مسلمین اهل تسنن یکی هستیم؛ واحد هستیم که مسلمان و برادر هستیم. اگر کسی کلامی بگوید که باعث تفرقه بین ما مسلمانها بشود، بدانید که یا جاهل هستند یا از کسانی هستند که میخواهند بین مسلمانان اختلاف بیندازند. قضیۀ شیعه و سنی اصلاً در کار نیست ما همه با هم برادریم.(4)
افزون بر موضعگیریهای هوشیارانۀ امام و اقدامات خردمندانۀ ایشان، موضوع وحدت میان فرق اسلامی به عنوان اصلی اساسی در منشور جمهوری
اسلامی ایران، یعنی قانون اساسی، نیز مورد توجه قرار گرفته است:
به حکم آیۀ کریمۀ «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ» (1)همۀ مسلمانان یک امتاند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایۀ ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.(2)
مقام معظم رهبری آییالله خامنهای نیز که چهرهای اسلامشناس و مدافعی راستین برای وحدت مسلمانان است، برای تحکیم وحدت در جامعۀ اسلامی اقداماتی ارزنده و ابتکاراتی سازنده صورت داد که از آن جمله میتوان به نامگذاری سال 1386 ش به نام «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» در بیانیۀ بهاریۀ ایشان اشاره کرد:
ملت ما باید هشیار باشد. تلاش برای سازندگی کشور و عمدهتر و مهمتر از آن، تلاش برای اتحاد کلمه و یکپارچگی ملی و اتحاد امت اسلامی ادامه یابد. عاقلانه، هوشیارانه، خردمندانه و مدبرانه بایستی این اتحاد را حفظ کرد و روز به روز تقویت کرد. من به همین جهت به مسئلۀ اتحاد کلمۀ ملتمان اهمیت میدهم و به نظر من، امسال سالِ «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» است؛ یعنی در درون ملت ما اتحاد کلمۀ همۀ آحاد ملت و قومیتهای گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملی، و در سطح بینالمللی، انسجام میان همۀ مسلمانان و روابط برادرانه میان آحاد امت اسلامی از مذاهب گوناگون و وحدت کلمۀ آنها.(3)
بسیاری از دانشمندان اهل سنت و جماعت به ضرورت وحدت در جامعۀ
اسلامی واقفاند و برای این امر مهم اقدامات چشمگیر و ارزشمندی صورت دادهاند. نگاهی گذرا به دیدگاههای روشن ائمۀ مذاهب و دانشمندان بزرگ اهل سنت گواه این مطلب است که آنان تکفیر دیگر مسلمانان را حرام میشمرند و هیچ مسلمانی را به خاطر نوع اعتقادی که دارد، تفسیق و تکفیر نمیکنند و اختلافات جزئی را موجب تفسیق و تکفیر مخالفان نمیدانند.
ابن حزم فتوای حرمت تفکیر مسلمانان را از بزرگانی مانند ابن ابیلیلی، ابوحنیفه، امام شافعی، سفیان ثوری و داود بن علی نقل میکند و سپس این مطلب را اجماعی میداند و میگوید: «اینکه نباید هیچ مسلمانی تکفیر شود، عقیدۀ تمام اندیشمندان صاحب رأی است که من آنها را میشناسم و در این باره از آنان هیچ اختلافی سراغ ندارم».(1)
ابوالحسن اشعری که اغلب اهل سنت در اصول اعتقادات و مسائل کلامی از او پیروی میکنند، در واپسین لحظات حیاتش اصحاب خویش را فراخواند و از آنان چنین درخواست کرد: «اشهدوا علیّ أنّنی لا أُکفِّر أحداً من أهل القبلة بذنب، لأنّهم کلّهم یشیرون إلی معبود واحد و الإسلام یشملهم و یعمّهم...»؛ همه گواهی دهید که من هیچ یک از اهل قبله را به دلیل ارتکاب گناه، تکفیر نمیکنم؛ چرا که تمامی آنان به معبودی واحد اشاره دارند و مکتب اسلام شامل همۀ آنهاست و تمامی آنان را در بر میگیرد».(2)
فخر رازی مفسر نامی اهل سنت در جلد اول تفسیر خود، در این بحث که آیا جهر به «بسم الله» لازم است یا خیر، جهر را که دیدگاه امام علی(علیه السّلام) است، میپذیرد و سپس میگوید: «هر کس در دین خود به علی بن ابیطالب اقتدا کند، هدایت یافته است. دلیل بر این مطلب، این سخن پیامبر
اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم )است که فرمود: «اللّهمّ أدر الحقّ مع علیّ حیث دار»؛ خدایا همیشه حق را دایر مدار علی(علیه السّلام) قرار ده.(1)
او در تفسیر سورۀ کوثر، در بیان معنای واژۀ «کوثر»، به نسل حضرت زهرا (علیها السّلام) اشاره کرده، میگوید: «در کدام نسل است که عالمانی بزرگ همچون امام باقر، صادق، کاظم و رضا(علیه السّلام) وجود داشته باشد؟».(2)
در میان معاصران نیز، اقدام خردمندانۀ شیخ بزرگ الازهر، یعنی شیخ محمود شلتوت، در ربیع الاول 1378 ق مبنی بر به رسمیت شناختن مکتب امامیه و جواز پیروی از آن، نمونۀ دیگری از اقدامات وحدتگرایانۀ دانشمندان بزرگ اهل سنت است. از ایشان پرسیدند: «هر فرد مسلمان باید
تابع یکی از مکاتب چهارگانۀ معروف باشد و در میان این مکاتب، نامی از مکتب شیعۀ امامیه برده نشده است. آیا جناب عالی با این نظر که پیروی از مکتب امامیه مغایرتی با دین ندارد، موافقید؟». او پاسخ داد: «... مکتب جعفری، معروف به مذهب امامی اثناعشری، مکتبی است که شرعاً پیروی از آن، مانند پیروی از مکتبهای اهل سنت، جایز است».
جالب این است که وی متن فتوای خود را برای آقای محمدتقی قمی دبیر کل جمعیت تقریب بین مذاهب اسلامی ارسال داشته، مینویسد: «سلام و رحمت و برکات الهی بر شما باد. با نهایت مسرت، یک نسخه از فتوای امضاشدۀ خود را که در مورد تجویز پیروی از مذهب شیعۀ امامیه صادر کردهام، به پیوست حضورتان تقدیم میدارم...».(3)
ایشان با ابراز خرسندی از وحدت بهعملآمده در میان مذاهب اسلامی میگوید: «من آرزو داشتم میتوانستم از اجتماعاتی که در دارالتقریب برپا
میشود، تعریف کنم که در آن، مصری در کنار ایرانی، لبنانی، عراقی، پاکستانی و غیره قرار میگیرد و حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی با امامی و زیدی دور یک میز مینشینند.(1)
وقتی از اختلاف موجود میان فِرَق اسلامی سخن به میان میآید، ممکن است چنین تصور شود که سرچشمۀ تمامی اختلافات موجود، اختلاف در میان سران فرقههاست؛ اما در لابلای صفحات تاریخ، اسنادی وجود دارد که حاکی از روابط دوستانۀ آنان با یکدیگر است. برای نمونه، مالک بن انس بنیانگذار مذهب مالکی با اشاره به رابطۀ دوستانۀ خود با امام صادق(علیه السّلام) رئیس مذهب جعفری و با اعتراف به اینکه در نزد او شاگردی کرده، میگوید: «باید اذعان کرد که شخصی برتر از جعفر بن محمد در علم، عبادت، ورع و تقوا نه دیده شده و نه شنیده شده است. تصور چنین انسانی نه به ذهن کسی خطور کرده است و نه با ذهنیت بشری توصیفپذیر است».(2)
همچنین، ابوحنیفه بنیانگذار مذهب حنفی با صراحت، نجات و رستگاری خویش را وامدار حضور در کلاس درس امام صادق(علیه السّلام) دانسته، میگوید: «اگر آن دو سالی که نعمان (ابوحنیفه) در نزد جعفر صادق شاگردی کرد، نبود، هر آینه او هلاک شده بود (لولا السنتان لهلک النعمان).(3)او در پاسخ به این سؤال که «فقیهترین کیست؟»، گفت: «کسی را فقیهتر از جعفر صادق ندیدم».(4)
1) دارالتقریب، اسلام آیین همبستگی، ترجمه و نگارش عبدالکریم بیآزار شیرازی، تهران، مؤسسۀ بعثت، 1354 ش، ص21.
2) علی بن یوسف حلی، العدد القویی لدفع المخاوف الیومیی، قم، نشر کتابخانۀ آییالله مرعشی نجفی، چاپ اول، 1408 ق، ص155؛ محمد بن فتّال نیشابوری، روضی الواعظین، قم، منشورات الرضی، ص401.
3) حامد حفتی داود، نظرات فی الکتب الخالدة، قاهره، دارالعلم، چاپ اول، 1399ق، ص102.
4) نک: شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تذکری الحفّاظ، حیدرآباد، دار احیاء التراث العربی، بیتا، ج1، ص166.
در اینکه وحدت قرنهاست از جوامع اسلامی رخت بربسته و با فقدان خود، چشماندازی تاریک و مبهم فراروی شیفتگان حاکمیت وحدت در جامعه قرار داده است، سخنی نیست. همچنین، در اینکه فقدان وحدت، تمامی مصلحان و نیکاندیشان مسلمان را در حسرت بازگشت این نعمت الهی به جامعه نشانده است نیز تردیدی نیست. آنچه نیازمند بحث و گفتوگوست، این است که چرا وحدت، این جانمایۀ حیات امت اسلامی، از جامعه رخت بربسته است؟ و چه عوامل و راهکارهایی میتواند وحدت را به ارمغان آورد و عزت و شوکت ازدسترفتۀ امت اسلامی را دوباره بازگرداند؟
هرچند عواملی معدود، امت متحد و مقتدر دیروز را به جمعی پراکنده تبدیل کرده است، اما جای بسی خرسندی است که در برابر این واقعیت تلخ، محورهایی مشترک در حوزههای مختلف دین، تمدن و فرهنگ عمومی مسلمانان وجود دارد که امید به همگرایی را تقویت میکند. اشتراک در اصول اعتقادی، مانند توحید، نبوت، خاتمیت، معاد و دوستی
خاندان پیامبر، اشتراک در امور سیاسی، مانند ضرورت تشکیل حکومت، انتخاب زمامدار عادل و توجه به دشمن مشترک، اشتراک در جواز اجتهاد، اشتراک در منابع فقهی، یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع، و همچنین اشتراک در انجام امور عبادی و فروعات عملی، همه و همه نمونههایی از اصول مشترک میان فرق اسلامی است.
این مبحث که دربارۀ عوامل و راهکارهای مؤثر در ایجاد وحدت است، در دو بخشِ «زمینههای وحدت» (هستها) و «راهکارهای وحدتآفرین» (بایدها) تنظیم یافته است.
وحدت و همگرایی که تجلّی جامعۀ آرمانی است، عناصر و پیشزمینههایی ویژه دارد که جامعۀ توحیدی را از دیگر جوامع بشری متمایز و ممتاز میسازد:
ایمان عاملی مؤثر در ایجاد وحدت و همگرایی در جامعۀ اسلامی است؛ چرا که ایمان آدمی را حقپذیر میکند و حقپذیری به وحدت و همگرایی میانجامد. تا درخت ایمان در باغچۀ دل آدمی ریشه نکند، میوهای شیرین به نام وحدت و همگرایی حاصل نمیشود؛ چرا که ایمان بذر دوستی را در دلها میافشاند، دلها را به یکدیگر نزدیک و مهربان میسازد و جامعۀ ایمانی را حول محوری واحد گرد میآورد. این بدان سبب است که نور ایمان، هم هدف را مشخص میسازد و هم راه را روشن میکند. بدیهی است که هرگاه راه و هدف، هر دو روشن گردند، جامعۀ ایمانی تنها همان راه را در پیش میگیرد و در شعاع نور ایمان، تنها به سوی همان هدف ره میسپارد؛
در حالی که در ظلمت بیایمانی نه هدف معلوم است و نه راه روشن، و نتیجۀ چنین حالتی نیز جز بیراهه رفتن و پراکندگی نیست: « تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّی » .(1)
اینکه قرآن واژۀ «نور» را به صورت مفرد آورده و آن را در مقابل «ظلمات» قرار داده است،(2)اشارهای لطیف به این حقیقت دارد که نور عاملی مؤثر در وحدت و همگراییهاست، در صورتی که ظلمت - اعم از ظلمت حسی و معنوی- سرچشمۀ پراکندگیها و دورافتادگیهاست. این حقیقت را در طبیعت نیز میتوان مشاهده کرد؛ چنان که اگر شبهنگام چراغی در محیط باز روشن کنیم، میبینیم که بیدرنگ گروهی از حشرات به سوی آن میآیند و گرد آن جمع میشوند، ولی همین که چراغ را خاموش کنیم، تمام حشرات پراکنده میگردند و هر کدام به سویی میروند.
قرآن پراکندگی را ویژگی دورۀ پیش از پذیرش ایمان میداند و اعلام میکند که وقتی ایمان در دلها راه یابد، قبیلهگرایی رنگ میبازد و اختلاف جایش را به یکدلی میسپارد: « وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا » ؛ نعمت خدا را بر خود یاد آورید، آنگاه که با یکدیگر دشمن بودید، پس خدا میان دلهایتان الفت انداخت تا به لطف او با یکدیگر برادر شدید.(3)
این نقشِ ایمان است که از افراد پراکنده، جامعهای واحد و استوار میسازد، هرچند آن افراد به لحاظ مکان، از هم دور و از نظر نژاد و زبان، بیگانه باشند. جامعۀ مستحکم و شکلگرفته از سلمان ایرانی، بلال حبشی، غلام یمنی، صُهیب رومی، ابوذر غفاری، اویس قرنی و دیگران در صدر
اسلام، به خوبی نقش ایمان را در این باره نشان میدهد. درست به همین دلیل است که قرآن در اشاره به نقش مؤثر ایمان در حفظ وحدت میگوید: تأثیر ایمان را با هیچ چیز دیگر مقایسه نکنید: «وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ » ؛ میان دلهایشان الفت انداخت که اگر آنچه در روی زمین است، همه را خرج میکردی، نمیتوانستی میان دلهایشان الفت برقرار سازی.(1)
قرآن در جایی دیگر با اشاره به نقش ایمان به خدا در همگرایی اسلامی میفرماید: «وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی » ؛ کسی که روی به خدا آورد در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیرهای محکم چنگ زده است.(2)
آنچه دربارۀ تأثیر ایمان در حفظ اتحاد و همدلی بیان گردید، نگاهی کلی به نقش این مؤلفه بود؛ اما اینک با نگاهی تفصیلی تأثیر آن را بررسی میکنیم:
بارزترین محوری که اتحاد و یگانگی در آن موج میزند و زمینهای مناسب برای همدلی و همگرایی تمامی مسلمانان به شمار میآید، ایمان به خدا و پیامبر است. از این رو، بر هر مسلمانی لازم است در رفتار خود با دیگر مسلمانان، ایمان به خدا و پیامبرش را محور قرار دهد و از هرگونه اختلاف و اتهامی بپرهیزد. امام علی(علیه السّلام) با اشاره به این واقعیت که خدا یکی است و پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نیز یکی است، در نکوهش اختلاف میان مسلمانان میگوید: «آیا اختلافات موجود از آن روست که خدا به آن فرمان داده است و آنها دستور خدا را اجرا میکنند؟ یا آنکه اختلافات نه از سوی خدا،
که از کوتاهی پیامبر در ابلاغ پیام و انجام رسالت نشئت گرفته است؟(1)
قرآن: یکی از عواملی که زمینه را برای اتحاد و همدلی مسلمانان فراهم میآورد، قرآن است؛ چرا که تمامی مسلمانان اتفاق نظر دارند که قرآن سخن حق و دور از هرگونه وهم و هزالت است(2)و جز وحی چیزی دیگر نیست.(3)این کتاب پیامی آسمانی است که در تأکید بر وحدت و همگرایی در جامعۀ اسلامی میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا » .(4)
برای «حبل الله» چندین معنا مانند: عهد الله، اطاعت از خدا، اخلاص در برابر او،(5)مکتب توحیدی اسلام، اهل بیت و قرآن(6)گفته شده است.(7)هرچند هر یک از این معانی درست است، به نظر میآید که بارزترین مصداق حبل الله، خود قرآن است. سخن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم )دلیل بر این مطلب است که فرمود: «کتاب الله هو حبل الله الممدود من السماء إلی الأرض»؛ کتاب خدا همان ریسمان الهی است که از آسمان تا زمین کشیده شده است.(8)در آیۀ « فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ » (9)که قرآن از همگان خواسته است تا
1) نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، خطبۀ 18، ص74.
2) طارق (86)، آیات 13 و 14.
3) نجم (53)، آیۀ 4.
4) آل عمران (3)، آیۀ 103.
5) نک: جلالالدین سیوطی، الدرّ المنثور، قم، کتابخانۀ آیةالله مرعشی نجفی، بیتا، ج2، ص271.
6) نک: طبرسی، مجمع البیان، ج1-2، ص805 .
7) نک: مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائریالمعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، 1382 ش، ج2، ص87 .
8) محمد بن جریر طبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت، دار الفکر، 1415 ق، ج4، ص43.
9) نساء (4)، آیۀ 59 .
منازعات خود را به خدا ارجاع دهند نیز منظور، قرآن است.(1)
بنابراین، تمامی مسلمانان باید قرآن را مرجعی معتبر بدانند و با تمسک به آن، اختلافات خود را کنار نهند و تنشها را به حداقل رسانند؛ چنان که امام علی(علیه السّلام) فرمود: «این پیمانی است که مردم...، چه شهرنشینان و چه بادیهنشینان، بر آن اتفاق دارند تا از کتاب خدا پیروی کنند، مردم را بدان فراخوانند و به اجرایش فرمان دهند، هر دعوتی را که به قرآن باشد، بپذیرند، آن را به هیچ بهایی نفروشند و آن را با هیچ چیز عوض نکنند».(2)
سنت: از آن رو که سنت تالی تلو قرآن بوده، از قرآن جدا نیست، داوری آن را نیز باید پذیرفت و اختلافات را به آن ارجاع داد؛ چرا که سنت نیز اگر مورد توجه قرار گیرد، مانند قرآن، تأثیر زیادی در ایجاد وحدت و حفظ همدلی و همگرایی خواهد داشت. امام علی(علیه السّلام) برای نشان دادن نقش قرآن و سنت در حفظ وحدت، آنها را در کنار هم آورده و در ذیل آیۀ یادشده فرموده است: «فرَدُّه إلی الله أن نحکم بکتابه و رَدُّه إلی الرسول أن نأخذ بسنّته»؛ بازگرداندن منازعه به خدا به این معناست که کتاب او را به داوری بپذیریم و معنای بازگرداندن آن به رسول خدا این است که طبق سنتش عمل کنیم.(3)
یکی از دیگر مؤلفههایی که در تحکیم وحدت تأثیر بسزایی دارد، واژۀ «امت» است. در این واژه که معیار وحدت به شمار میآید، تمام تفاوتها و تمایزها از میان میرود و نشانههای ناسازگار با وحدت، مانند رنگ، نژاد،
زبان، قبیله و حتی جنس، وجود ندارد. از این روست که وحدت در اندیشۀ اسلامی نمودهایی مانند وحدت در جهانبینی، فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی، پرستش و نیایش دارد.
این واژه که حدود پنجاه بار در قرآن آمده است، از مادۀ «أَمَّ، یَؤُمُّ» بوده و در لغت به معنای قصد است(1)و در اصطلاح به معنای یک واحد بزرگ انسانی است که عامل پیوند آن، دین و فرهنگ مشترک است. زمانی این واژه بر گروهی از انسانها اطلاق میگردد که هم دارای مقصد و هدفی واحد باشند(2)(چرا که در واژۀ «امت» مفهوم حرکت به سوی یک هدف
نهفته است)(3)و هم از رهبری واحد برخوردار باشند(4)(زیرا زمانی این حرکت به سوی هدف واحد سامان مییابد که با هدایت رهبر واحد صورت پذیرد). بنابراین، منظور از امت در آیۀ یادشده، جامعۀ کلان اسلامی است که از هدایت رهبر واحدی برخوردار است و در حرکتی همسو به سوی هدفی واحد حرکت میکند.
کلمۀ «ولایت» لفظی مشترک است که هم به فتح واو آمده است و هم به کسر آن. اگر به فتح باشد، مصدر و به معنای محبت و یاری دادن است و اگر به کسر باشد، اسم و به معنای رهبری و سرپرستی است.(5)
آنچه از اعتقادات ضروری و خاص مذهب شیعه است، ولایت به معنای
رهبری و سرپرستی است؛ اما ولایت به معنای دوستی خاندان رسول خدا مختص به شیعیان نیست، بلکه جز خوارج که اینک منقرض گشتهاند، مورد اتفاق تمامی فِرَق اسلامی است.(1)
نگارش کتابهای گرانسنگ در خصوص فضایل اهل بیت به قلم فرهیختگان اهل سنت، خود نشان از گستردگی این باور در دنیای اهل سنت دارد. کتابهای العبری فی فضائل العتری از علامه عبدالله حمصی، مودی القربی از سیدعلی حسینی همدانی، نزول القرآن فی مناقب اهل البیت از ابونعیم اصفهانی، فضائل علی از جلالالدین سیوطی، محسن الاظهار فی تفصیل مناقب الائمّی الاطهار از حمیدالدین بن احمد شهید یمانی، مناقب علی از ابوعبدالله احمد بن حنبل، مناقب علی بن ابیطالب از ابن غزالی شافعی و... همگی گویای عشق و محبت به خاندان رسول خدا در میان فرق اسلامی هستند.
امام شافعی در سرودهای دوستی خاندان رسول خدا را امری واجب دانسته، میگوید:
یا أهل بیتِ رسولِ الله حبُّکم
فرض من الله فی القرآن أنزله
«ای خاندان رسول خدا، دوستی شما را خداوند در قرآنی که نازل کرده، واجب شمرده است».(2)
او در جای دیگری نیز میگوید:
إن کان رفضاً حبّ آل محمّد
فلیشهد الثقلان أنّی رافضیّ
1) نک: جارالله زمخشری، الکشّاف، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا، ج4، ص22؛ محمد ابن انصاری قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیی، چاپ اول، 1420 ق، ج16، ص16؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج27، ص142 و 143.
2) محمد عقیل بن عبدالله بن عمر، النصائح الکافیی لمن یتولّی معاویی، قم، دار الثقافی، چاپ اول، 1412 ق، ص224.
«اگر به راستی، دوستی آل محمد رفض است، پس جن و انس همه گواهی دهند که من رافضیام».(1)
ابوحنیفه که از بزرگترین بنیانگذاران فقه اهل سنت است، علاقۀ زیادی به اهل بیت پیامبر داشت. او در جلسهای به شاگردانش گفت: «آیا میدانید چرا شامیان با ما دشمنی میکنند؟ این بدان علت است که ما بر این باوریم در جریان درگیری معاویه با امام علی، حق با علی بود. از این رو، اگر در آن عصر حضور میداشتم، به یقین در سپاه علی بودم و از او حمایت میکردم». او ادامه داد: «آیا میدانید اهل حدیث چرا با ما مخالفت میورزند؟ این بدان سبب است که ما اهل بیت رسول خدا را دوست داریم و به فضایل آنان اعتراف میکنیم.(2)
دربارۀ نقش اهل بیت پیامبر در وحدت جامعۀ اسلامی، حاکم نیشابوری در روایتی صحیح به نقل از ابن عباس نقل کرده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) فرمود:
«النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بیتی أمان لأمّتی من الاختلاف. فإذا خالفتهم قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبلیس»؛ ستارگان باعث مصونیت زمینیان از غرق شدناند و خاندان من باعث در امان ماندن امتم از تفرقه و پراکندگیاند. هرگاه گروهی از عرب با اهل بیت من مخالفت کنند، به تفرقه و چنددستگی مبتلا میگردند و از حزب شیطان محسوب خواهند شد.(3)
فخر رازی که از مفسران بنام اهل سنت است، به نقل از زمخشری
1) امام شافعی، کتاب الاُمّ، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1403 ق، ج1، ص14؛ سلیمان ابن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودّی لذوی القربی، بیجا، دار الاسوی، چاپ اول، 1416 ق، ج3، ص98.
2) اسد حیدر، امام صادق و مذاهب چهارگانه، ترجمۀ حسن یوسفی اشکوری، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، 1369، ص401.
3) محمد بن محمد حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفی، 1406 ق، ج3، ص149؛ محمدتقی هندی، کنز العمّال، ج12، ص102.
روایت کرده است که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) فرمود: «هر کس بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید مرده است و مورد مغفرت قرار میگیرد و چونان کسی است که با حال توبه و با ایمان از دنیا رفته است، و هر کس بر دشمنی با آل محمد بمیرد، کافر از دنیا رفته است و هرگز بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد».(1)
در انتها، به این سخن امام علی(علیه السّلام) اشاره میکنیم که پس از جنگ نهروان، با اشاره به جایگاه خود فرمود: «واقعیت جز این نیست که من قطب آسیابم و باید من در جای خود بمانم و چرخهای کشور بر محور من بچرخد. اگر من لحظهای جایگاهم را رها کنم، مدار این آسیا سرگردان میشود و سنگ زیرین آن به لرزش درمیآید».(2)
از جمله عناصر وحدتآفرین که باید مورد توجه تمامی مسلمانان قرار گیرد، وحدت قبله است. آنگاه که وقت نماز فرا میرسد، همه به سوی قبلهای واحد میایستند و در برابر معبود یگانه، صورت بر خاک میسایند و نماز میگزارند؛ همچنان که تمامی مسلمانان ذبایح خویش را به همان سوی ذبح میکنند و مردگان خود را نیز به طرف همان قبله به خاک میسپارند.
حج نمونهای روشن از همگامی و همدلی پیروان اسلام است و پیامی وحدتآفرین برای حاجیان و تمامی مسلمانان دارد؛ چرا که حاجیان هرچند به لحاظ زبان، نژاد، کشور، فرهنگ و تمدن، تفاوتهایی فراوان دارند، اما همین که به میقات میرسند، جامۀ تفاوت و امتیاز را کنده، به کنار مینهند و با پوشیدن جامهای یکدست و یکرنگ، با دیگر حاجیان همرنگ میشوند و با سر دادن شعار «لبیک» با آنان همصدا میشوند و همه به سوی مقصدی واحد روانه میگردند و بدین وسیله تمایز و حیثیت فردی خویش را به کنار مینهند
و چونان قطرهای که به دریا میرسد، به خیل طوافکنندگان میپیوندند.
قرآن کریم در اشاره به فلسفۀ حج، یکی از حکمتهای حج را مشاهدۀ منافع معرفی کرده است: «وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ ...«لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ ».(1)ناگفته روشن است که از مهمترین منافع مورد نظر در این آیه، استحکام هرچه بیشتر وحدت و یگانگی اهل ایمان در جامعه است. اینکه جدال و منازعه(2)و نیز حمل سلاح(3)برای حاجیان در ایام حج ممنوع شده است، تأییدی بر این حقیقت است؛ چرا که این کارها ممکن است به وحدت آسیبی جدی وارد آورد.
برخی ویژگیها و احکامی که در آموزههای اسلامی برای مسجدالحرام و مکۀ مکرمه آمده است نیز به ایجاد و تحکیم وحدت کمک میکند. محل امن معرفی شدن سرزمین مکه(4)و ممنوعیت ورود بیگانگان غیر مسلمان به حرم(5)از جملۀ این احکام است. طواف پیرامون خانۀ خدا نیز از مؤثرترین عوامل و زیباترین جلوههای وحدت عملی است که مسلمانان بیتوجه به گرایشهای فرقهای، به چنین وحدتی دست مییابند.
امام خمینی دربارۀ نقش حج در وحدت اسلامی میگوید: «از جملۀ
وظایف در این اجتماع عظیم، دعوت مردم و جوامع اسلامی به وحدت کلمه و رفع اختلافات بین طبقات مسلمین است که باید خطبا و گویندگان و نویسندگان در این امر جهانی اقدام نمایند».(1)
خاتمیت و جامعیت اسلام و جهانی بودن آن و نیز کلی بودن بسیاری از دستورهای مکتب اسلام، اجتهاد را امری ضروری و اجتنابناپذیر کرده است.(2)البته اختلاف فتواها در میان مکاتب فقهی و حتی در میان صاحبنظران یک مکتب فقهی، امری طبیعی است که باید خاستگاه اصلی آن را اختلاف در مبانی اصولی و منابع فقهی دانست. بدیهی است که این اختلاف نه تنها عاملی منفی و نقطهای کور نیست، که از امتیازات برجستۀ فقه و اجتهاد است؛ چرا که این اختلاف موجب شکوفایی اندیشه میشود و به تعمیق و توسعۀ فقه و حقوق اسلامی میانجامد.
عقل که از منابع مهم اجتهاد به شمار میآید، با کمک دیگر منابع، یعنی قرآن، سنت و اجماع، اصل اجتهاد را پی ریخته و آن را به اصلی مشترک میان مجتهدان فِرَق اسلامی تبدیل کرده است. از این رو، آن دسته از دانشمندان شیعه و سنی که اجتهاد را پذیرفتهاند و آن را امری مسلم میدانند، به احادیثی مانند این حدیث استناد میکنند که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در هنگام عزیمت معاذ بن جبل به یمن از او پرسید:
ای معاذ، اکنون که به عنوان والی راهی یمن هستی، با چه چیزی در میان مردم حکم خواهی کرد؟ گفت: با کتاب خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) پیامبر پرسید: اگر آن حکم را در کتاب خدا نیافتی، چه میکنی؟ او جواب داد: با
سنت رسول خدا. آن حضرت پرسید: اگر از سنت چیزی نیافتی؟ معاذ گفت: تلاش میکنم با اجتهاد خودم، حکم مسئله را پیدا کنم. اینجا بود که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) کار او را تحسین کرد و فرمود: سپاس خدایی را که فرستادۀ پیامبرش را به آنچه خود راضی است، موفق کرد.(1)
در اینجا باید یادآور شد که چون دانشمندان فِرَق اسلامی در اصل اجتهاد اتفاق نظر دارند، نمیتوان صاحبنظری را که در برخی مسائل جزئی و فقهی نظر دیگری دارد و از دیدگاه خود دفاع میکند، بدعتگذار نامید و تکفیر کرد. علمای اسلام بر این باورند که هر کس تمام وُسع خویش را به کار برد و برای به دست آوردن حکم خدا اجتهاد کند، از دو حال بیرون نیست: یا راه را درست میرود و به حکم واقعی دست مییابد که در این صورت، هم مصاب خواهد بود و هم مأجور، و یا راه را به خطا میپیماید و برخلاف واقع فتوا میدهد که در این صورت، اگر به معنای واقعی و با شرایط لازم و کافی اجتهاد کرده باشد، معذور و در عین حال مأجور خواهد بود. همان طور که گاه فقیهان یک مذهب با هم اختلاف دارند، علمای مذاهب مختلف نیز ممکن است با هم اختلاف نظر داشته باشند. در هر حال، نباید به دلیل این نوع اختلافات، برخی را که در مقام اجتهاد به خطا رفتهاند، مستحق دشنام دانست. مجتهدان نظریۀ تخطئه را پذیرفتهاند و همواره خطای اجتهاد خود و صحت فتاوای دیگران را احتمال میدهند. به همین دلیل است که مجتهدان و دیگر افرادی که اجتهاد را اصلی مترقی میدانند، هرگز در برابر آرای دیگران حساسیت نشان نمیدهند و به دیدگاههای آنان با دید احترام مینگرند.
1) نک: احمد بن حنبل، مسند حنبل، بیروت، دار صادر، ج5، ص242؛ محمد بن احمد منهاجی اسیوطی، جواهر العقود، دار الکتب العلمیی، چاپ اول، 1417 ق، ج2، ص283؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج18، ص38.
هرچند مسلمانان به لحاظ زبان، نژاد، رنگ، جغرافیا، سنن و آداب فردی و اجتماعی تفاوتهایی فراوان دارند، اما جای خوشبختی است که همه در زبان عربی که زبان قرآن است، وحدت و اشتراک دارند؛ چرا که تمامی مسلمانان آن را به عنوان زبان دین میشناسند و به آن عشق میورزند و نماز، ادعیه و قرآن را به این زبان میخوانند. این بدان دلیل است که عربی زبان وحی است و خداوند آخرین کتابش را به این زبان فرو فرستاده است. بنابراین، زبان عربی زبانی است که میتواند مسلمانان را به یکدیگر پیوند دهد و نقشی مهم در وحدت و همگرایی میان آنان ایفا کند؛ چرا که از دیرباز گفتهاند: توافق و همگرایی بدون زبان مشترک، امری ناکام و بیحاصل است.(1)
رشید رضا در اشاره به نقش وحدتآفرین زبان میگوید: «بدیهی است که وحدت امت جز با وحدت زبان کامل نمیگردد و هیچ زبانی که بتواند مسلمانان را گرد آورد و به یکدیگر ربط دهد، وجود ندارد، مگر زبان دینی که آنان را به لطف حق «برادر» خوانده است. از این رو، زبان عربی تنها به ملت عرب اختصاص ندارد».(2)
همان طور که تمامی مسلمانان در اصول دین، یعنی توحید، نبوت و معاد، اتفاق نظر دارند، در فروعات عملی و زمان انجام دادن آنها نیز رویۀ واحدی دارند. در میان مسلمانان نمیتوان فرد و یا مذهبی از میان مذاهب اسلامی
یافت که یکی از فروعات عملی اسلام مانند نماز، روزه، حج، جهاد و زکات را انکار کند و یا نظری مخالف در زمان و نوبت اجرای آن داشته باشد. اگر هم اختلافی هست، نه در اصل وجوب آن، که در شرایط و آداب و چگونگی اجرای آن است. روشنی این مسئله تا آنجاست که اگر مسلمانی یکی از ضروریات شریعت اسلام را انکار کند، مرتد تلقی میشود و با این انکار، پیوندش با دیگر مسلمانان گسسته خواهد شد.
از آن رو که شریعت اسلام سخت به جمعگرایی توجه دارد، بسیاری از عبادات را به گونهای تشریع کرده است که هر نیایشگری ابتدا خود را در جمع ببیند و سپس از زبان جمع نیایش کند؛ چرا که این رویه به محبت دوسویه میانجامد و محبت از عناصری است که پایههای وحدت و همگرایی را تحکیم میبخشد. از این رو، هر مسلمانی وظیفه دارد در نمازش با آنکه عملی فردی است، با عباراتی همچون «إِیَّاکَ نَعْبُدُ»، وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ »،«اهْدِنَا » و «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین» از زبان جمع سخن بگوید. همچنین به مسلمانان توصیه شده است نمازهای یومیۀ خود را با جماعت بخوانند(1)و در نماز جمعه نیز شرکت کنند؛(2)چرا که صفوف بههمفشردۀ مسلمانان در نمازهای جمعه و جماعت نماد عینی و جلوهای عملی از همگرایی در جوامع اسلامی است. در جمعه و جماعت است که طبقات جامعه در کنار یکدیگر قرار میگیرند و در اعمالشان از امامی واحد پیروی میکنند و همه رو به یک قبله و در برابر خدای واحد، پیشانی بر خاک میسایند.
در دعا و مناجات نیز که انسان با خدای خود خلوت میکند، مسلمانان دستور دارند که پیش از دعا برای خود، در حق دیگران دعا کنند؛(1)چنان که سفارش شده تا سحرخیزان بیداردل در قنوت نماز وترشان برای دیگر برادران ایمانی دعا نمایند. ناگفته روشن است که این دستورالعملها همگی حاکی از اهتمام اسلام به حاکمیت روح وحدت و همگرایی و یگانگی امت است.
تاریخ اسلام سراسر حکایت از آن دارد که دشمنان اسلام همواره سر ستیز با این آیین رهاییبخش داشتهاند. دشمنی یهود، جنگهای صلیبی، اشغال فلسطین و تهاجم اخیر قدرتهای بزرگ به دو کشور اسلامی عراق و افغانستان، دلیلی روشن بر این واقعیّت تلخ است. تجربه نشان داده است که هرگاه مسلمانان در برابر دشمن، همدل و همصدا شده، چونان انگشتان یک دست در هم فشرده شوند، میتوانند در برابر تهدید دشمن بایستند و از فرهنگ دینی خود دفاع کنند؛ زیرا تنها در سایۀ وحدت و همگرایی است که میتوان دستآوردهای اسلامی را پاس داشت و از مرز و بوم کشورهای اسلامی دفاع کرد.
قرآن کریم در ضرورت اتحاد جامعۀ ایمانی در مقابل دشمن میگوید: آن سان که مشرکان در مقابل شما صفآرایی کرده و یکدست شدهاند، شما نیز به هم پیوندید و چونان مشتی واحد بر سر آنان فرود آیید: «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً ».(2)
امام علی(علیه السّلام) در اشاره به ضرورت وحدت در جامعۀ اسلامی و پرهیز از
تفرقه و پراکندگی، اتحاد دشمن را تهدیدی برای اسلام و مسلمانان معرفی میکند و لذا از خدا میخواهد تا جمع دشمن را بپراکند و اتحادشان را به تفرقه کشاند: «اللّهمّ فإن ردّوا الحقّ فافضض جماعتهم و شتّت کلمتهم»؛ بارخدایا، اگر این قوم پذیرای حق نشوند، جماعتشان را بپراکن و شعارشان را گونهگون ساز.(1)
جامعۀ بشری از پیوندهایی متنوع برخوردار است که در این میان، پیوند برادری و اخوّت ایمانی از استوارترین آنها محسوب میگردد، تا آنجا که قرآن کریم اخوت ایمانی را سرآمد همۀ پیوندها و مایۀ حیات جامعۀ اسلامی دانسته است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » .(2)
این آیه گویای آن است که مؤمنان، پیش از آنکه در زندگی اجتماعی خود از پیوندهای قومی، قبیلهای، شهروندی و ملّی برخوردار باشند، از رابطهای ویژه و پیوندی عمیق به نام «اخوّت ایمانی» برخوردارند که بر پایۀ ایمان استوار شده و بر هر پیوند دیگری مقدّم است.
این پیوند که از ایمان سرچشمه میگیرد، در آموزههای اسلامی نمودی ویژه یافته است؛ چرا که این پیوند، مانند دوستی، رفاقت و دیگر تعاملهای اجتماعی نیست که از رابطهای اعتباری و مجازی برخوردار باشد،(3)بلکه از رابطهای عمیق و معنوی برخوردار است. دلیل بر این مطلب، سخن امام رضا(علیه السّلام) است که اخوت ایمانی را ثمرۀ نور و رحمت دانسته است: «المؤمن أخو المؤمن لأبیه و أمّه، أبوه النور و أمّه الرحمة»؛ مؤمنان هم از سوی پدر و
هم از سوی مادر، برادرند؛ پدرشان نور و مادرشان رحمت است.(1)
نیک روشن است که تا وقتی این پدر و مادر در کانون خانوادۀ بزرگ اسلامی نور افشانند و رحمت خویش را بیدریغ در فضای این کانون بگسترانند، وحدت و همگرایی در جامعۀ اسلامی تداوم مییابد. درست به همین دلیل است که قرآن کریم تمامی مؤمنان را برادر یکدیگر معرفی کرده(2)و دستور داده تا اگر میان آنان اختلافی رخ دهد، به اصلاح میان آنان بپردازند.(3)
گزیدۀ سخن آنکه هرچند مسلمانان به لحاظ نژاد، زبان، فرهنگ و منطقۀ جغرافیایی، از تنوع برخوردارند، اما در عین تنوعها و تفاوتها، وارث فرهنگی همسان و مشترکاند؛ چرا که در بسیاری از مسائل اعتقادی و فروعات عملی اشتراک دارند. بدیهی است که این وحدت و اشتراک فرهنگی، در طرز تفکر، آداب، سنن و روابط اجتماعی و خانوادگی آنان نمودار است و نقشی مؤثر در ایجاد وحدت و حفظ آن در جامعۀ اسلامی دارد.
از آن رو که شعارها اغلب با نوعی حماسه همراه است و تبیین و عملی ساختن آن، احساسات دیگران را تحریک میکند، بر فرقههای اسلامی بایسته است تا آنجا که شرایط و موقعیت زمان اجازه میدهد، شعارهای
مذهبی خود را تعدیل کنند و آنها را به گونهای طرح و عملی سازند که به تحریک دیگر فِرَق اسلامی نینجامد. به جای آنکه مسلمانان، در داخل حوزۀ خودی، آن شعارها را در مقابل دیگر گروهها سر دهند و به رخ دیگران بکشند، میباید در جهت تقویت شعارهایی مشترک مانند شعار «الله أکبر» و «لا إله إلا الله» تلاشی جدی مبذول دارند، چرا که دامن زدن افراطی به شعارها و شعائر فرقهای در برابر دیگر مسلمانان، جز کینه و خونریزی و صفآرایی فِرَق اسلامی در برابر یکدیگر، چیزی به همراه ندارد.
بنابراین، به جای اینکه مسلمانان شعارهای خود را در برابر دیگر فرقههای اسلامی مطرح کنند و به اقامۀ شعائر خود بپردازند، باید آن را با همان محتوای مشترک، در برابر بیگانگان سر دهند و شعائر اسلامی را با انگیزۀ الهی برپا دارند.(1)
از کنار هم بودن بدنها چه سود، آنگاه که دلها از هم دور باشند، و از فاصلۀ جسمها چه غم، آنگاه که میان دلها پیوندی عمیق برقرار باشد. شریعت اسلام آمد تا به رغم تفاوت زبانها و نژادها و تنوع رنگها و ملیتها، میان مسلمانان الفت برقرار کند و دلهای آنان را به یکدیگر مهربان و نزدیک سازد و به این وسیله، وحدتی فراگیر در جوامع اسلامی پدید آورد. امام علی در ضرورت همدلی میان مسلمانان که وحدتی پایدار در پی دارد، فرمود: «إنّه لا غَناء فی کثری عددکم مع قلّی اجتماع قلوبکم»؛ به یقین، فراوانی تعداد شما سودی ندارد، آنگاه که همدلی شما اندک باشد.(2)
حتی اگر تأکیدات فراوان اسلام بر همگرایی در جامعۀ اسلامی را در نظر نگیریم، جای بسی شگفتی است که مسلمانان به دور از هرگونه واکنش منفی، با دیگر اقوام غیر مسلمان رابطه دارند و به خوبی زندگی میکنند،
ولی نسبت به همکیشان خود حساسیت نشان میدهند و به یکدیگر توهین میکنند! شرمآورتر آنکه گاهی این حساسیتها به درگیریهای خونین میانجامد!
آنگاه که سخن از وحدت و همگرایی در جامعۀ توحیدی است، شناخت درست مکتب اسلام و آشنایی با اعتقادات دیگر فِرَق اسلامی امری ضروری است؛ چرا که دین منهای علم و آگاهی، چیزی جز تفرقه و پراکندگی در دامن خود نمیپروراند، همان طور که همزیستی فِرَق اسلامی بدون شناخت یکدیگر، چیزی جز کینه و دشمنی در پی ندارد. سخن امام علی(علیه السّلام) دلیلی روشن بر این مطلب است که فرمود: «الناس أعداء ما جهلوا»؛ مردم با آنچه که نمیدانند دشمنی میکنند.(1)
بنابراین، اگر برادران اهل سنت، شیعیان و باورهایشان را به خوبی بشناسند و تمایز میان آنان و فرقۀ غُلات را بدانند، درخواهند یافت که نه خدای آنان علی(علیه السّلام) است، نه قرآنشان مصحف فاطمه(علیها السّلام) است و نه قبلۀ آنان کربلا و نجف؛ همچنان که اگر شیعیان نیز برادران اهل سنت را به خوبی بشناسند و تفاوت میان آنان و ناصبیها را بدانند، خواهند فهمید که اهل سنت نیز اهل بیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) را قبول دارند و به آنان احترام ویژه میگذارند. بیجهت نیست که از دیرباز گفتهاند: «المسلمون إذا تعارفوا تآلفوا».
1) تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص76.
وحدت و همدلی به معنای کنار گذاشتن تبادل افکار و اندیشهها و پرهیز از اطلاعرسانی درست نیست، بلکه به معنای پرهیز از رفتارهای ناشی از تعصبات نژادی، قومی و قبیلهای و گشودن فضایی مناسب برای گفتمان درست است. بیگمان اگر این طرح، جدی گرفته شود و دربارۀ مسائل مورد اختلاف، به دور از هرگونه تعصبی گفتوگوی عالمانه صورت گیرد، اختلافات به حداقل میرسد و بسیاری از بدبینیها به خوشبینی تبدیل میشود و پراکندگیهای دردآور جای خود را به همسویی مسرتبخش میدهد. چه زیباست که اندیشمندان فِرَق اسلامی رفتار خردمندانۀ دو عالم فرزانه شیخ سلیم بِشری و سیدعبدالحسین شرفالدین را الگوی خویش قرار دهند که نتیجۀ گفتوگوی عالمانه و دوستانۀ آنها کتاب گرانسنگ المراجعات شد؛ کتابی که حاوی دیدگاههای مشترک دو مذهب تشیع و تسنن است.
نکتۀ شایان توجه آنکه هرچند این طرح، طرحی مثبت و مؤثر است، اصول و آدابی ویژۀ خود دارد که لازم است در هنگام گفتوگو مورد توجه دو طرف قرار گیرد. یکی از این آداب، رعایت شیوۀ درست گفتمان است. قرآن کریم دربارۀ روش گفتوگو با صاحبان دیگر ادیان میفرماید: «جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ » ؛ با آنان به شیوهای که نیکوتر است، مناظره و استدلال کن.(1)
همان طور که از این آیه برمیآید، به رغم آنکه حقانیت پیامبر و ناحق بودن طرف گفتوگویش آشکار است، پیامبر دستور یافته است تا به هیچ روی پا از جادۀ مجادلۀ نیکو بیرون ننهد و همواره به مجادلۀ احسن بپردازد.
1) نحل (16)، آیۀ 125.
قرآن در جای دیگر، دربارۀ ضرورت بهکارگیری این شیوه در گفتوگو با اهل کتاب، هم به مجادلۀ احسن دستور داده و هم آن را تفسیر کرده است:
«وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ » ؛ جز با شیوهای که بهتر است، با اهل کتاب مجادله نکنید... و بگویید: به آنچه بر ما و بر شما نازل شده است، ایمان آوردیم، و خدای ما و شما یکی است و ما تسلیم اوییم.(1)
همان طور که از این آیه استفاده میشود، گفتوشنود نیکو آن است که دو طرف گفتوگو بر نقاط مشترک تأکید ورزند و باورهای درست طرف مقابل را بپذیرند و سپس به گفتوگو در دیگر زمینهها بپردازند.
یکی دیگر از اصول و آداب گفتوگو، داشتن اطلاعات کافی در خصوص موضوع مورد گفتوگو است. گفتوگوکننده نباید وارد مقولهای شود که از آن آگاهی لازم را ندارد؛ زیرا تجربه نشان داده است که گفتوگوی فاقد مبنای علمی نه تنها هیچ کمکی به اتحاد نمیکند، که زمینهساز اختلاف و پراکندگی است. این را از قرآن کریم بیاموزیم که در ضرورت پرهیز از گفتوگوی بدون علم و آگاهی فرمود: « فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ » ؛ چرا دربارۀ آنچه نمیدانید، گفتوگو میکنید؟(2)
عینی بودن موضوع گفتوگو، هدفمند بودن گفتوگو، حسن برخورد و رعایت اخلاق اسلامی، اعتقاد به آزادی اندیشه، برخورداری از سعۀ صدر در شنیدن آرای مخالف، انعطافپذیری و پذیرش دیدگاه حق، پرهیز از هرگونه تعصبات نژادی، قومی و جغرافیایی، طرح مسائل در فضایی سالم، پرهیز از برخوردهای احساسی، آشنایی با مبانی دیدگاه طرف مقابل و درک
مقاصد او، وجود مجال کافی برای هر یک از طرفهای گفتوگو به منظور تبیین دیدگاه خود و مانند آن از جملۀ اصول و آداب گفتوگوست.
این واقعیت را نباید انکار کرد که حیات بشر در تمام شئونش با نوعی تکثر در اندیشه و تنوع در عقیده رقم خورده است و این تفاوتها و تمایزها چونان سیرت و صورت افراد، اجتنابناپذیرند؛ چرا که هیچ دو انسانی را نمیتوان یافت که در تمام باورها، ارادهها و عواطف، همعقیده و همفکر باشند. همین تفاوتهاست که سرمنشأ بسیاری از اختلافات عقیدتی و احساسی است. از این رو، باید در ساحت حیات اجتماعی بشر، تنوع و تکثر را پذیرفت و با قومیتها و دیدگاههای مختلف کنار آمد. شهید مطهری در اشاره به این واقعیت اجتنابناپذیر، خود انسان را عاملی برای اختلاف میداند و در پاسخ به چرایی این حقیقت میگوید: «هر کسی به حکم غریزه و طبیعتی که دارد، به دنبال منافع شخصی و دور کردن زیانها از خود است و این خود، عاملی برای تصادم و اختلاف میان انسانهاست».(1)
جالب این است که قرآن کریم از وجود این تنوع و تکثر خبر داده و آن را در جوامع بشری امری طبیعی معرفی کرده است: « وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ».(2)قرآن حتی آن را مستند به خواست خدا دانسته، میفرماید:«وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ » ؛ اگر پروردگارت میخواست، همۀ مردم را در حالی که با هم اختلاف دارند، امتی واحد قرار میداد.(3)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در این باره که وجود اختلاف در جامعه امری طبیعی است، میفرماید:
إنّ الله قضی الفرقی و الاختلاف علی هذه الأمّة، و لو شاء لجمعهم علی الهدی حتّی لایختلف اثنان من خلقه و لایتنازع فی شیء من أمره و لایجحد المفضول ذا الفضل فضله؛ خداوند گروهگرایی و پراکندگی را بر این امت روا دانسته است. او اگر میخواست، همه را طوری بر شاهراه هدایت گرد میآورد که حتی دو نفر از بندگانش با یکدیگر اختلاف نکنند و در هیچ امری به تنازع نپردازند و فرد دونمایه فضایل بالادست خویش را انکار نکند.(1)
امام علی (علیه السّلام)نیز در یکی از حکمتهای خود به وجود اختلاف در جامعۀ اسلامی اشاره کرده است.
یکی از یهودیان به آن حضرت گفت: «هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که در او اختلاف کردید». آن حضرت در پاسخ او فرمود: «ما دربارۀ آنچه از او رسیده است، اختلاف کردیم، نه در خصوص شخص او».(2)
آنچه در این سخن جلب توجه میکند، این است که علی(علیه السّلام) ضمن پذیرش وجود اختلاف در جامعه، محل اختلاف را به درستی نشان داد. آن حضرت با رد برداشت نادرست بیگانگان، هم به جامعۀ اسلامی کرامت بخشید و هم بر ضرورت تحمل عقاید و اندیشههای مختلف در جامعه تأکید کرد و از همه مهمتر آن که امام این واقعیت را هویدا ساخت که اختلاف مسلمانان دربارۀ شخص پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و آیین او نیست، بلکه دربارۀ روایاتِ رسیده از اوست.
هر جا اختلاف باشد، نقد نیز خواهد بود. بنابراین، توصیه به اتحاد به این معنا نیست که هیچ نقد و انتقادی نباشد، بلکه به این معناست که اگر نقد و انتقادی در میان است، لازم است دور از هرگونه توهین و تمسخر باشد؛ زیرا همان طور که انتقاد سازنده سودمند است، به همان اندازه انتقاد توأم با توهین زیانبار است. این را از قرآن بیاموزیم که از هر نوع بددهنی نهی کرده است: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ » ؛ به آنان که جز خدا را میخوانند، ناسزا نگویید که آنان از روی دشمنی و نادانی، خدا را ناسزا خواهند گفت.(1)
بنابراین، با استناد به این آیه و دیگر آموزههای اسلامی باید به باورها و دیدگاه دیگران احترام گذاشت و از هرگونه اظهار نظری که توهین به باورهای طرف مقابل تلقی شود و یا به تحقیر دیگران بینجامد، باید اجتناب ورزید. قرآن در این باره که چگونه باید با مخالفان مناظره کرد، به پیامبر اکرم آموخته است تا با حفظ احترام به عقاید و افکار طرف گفتوگو و پرهیز از هرگونه توهین به او، این چنین سخن بگوید: « وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَی هُدًی أَوْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ (24)» «قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ » ؛ در حقیقت، ما یا شما بر هدایت یا گمراهی آشکاریم. بگو از آنچه ما مرتکب شدهایم، شما بازخواست نخواهید شد و ما نیز از آنچه شما انجام میدهید، بازخواست نخواهیم شد.(2)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) با آنکه در شاهراه هدایت بود و هرگز گَردِ جُرم و گناه بر دامنش ننشسته بود، هدایت و پاکدامنی خویش را به رخ مشرکان نکشید
و آنان را گمراه و مجرم نخواند، بلکه به دور از هرگونه توهین به آنان و بدون متهم کردن آنها به بیدینی، به گفتوگو با آنان پرداخت.
امام علی(علیه السّلام) که در مکتب متعالی قرآن پرورش یافته است، حتی آنگاه که دربارۀ دشمنی سفاک مانند معاویه سخن میگوید، به گونهای رفتار میکند که حتی ممکن است برخی بپندارند شاید دشمن آن حضرت بر حق باشد. علی(علیه السّلام) در جریان انتخاب حَکَم، به حَکَمَین فرمود: «انظروا فإن کان معاویی أحقّ بها أثبتاه و إن کنتُ أولی بها فأثبتانی»؛ بنگرید که اگر معاویه را برای حکومت سزاوارتر یافتید، حکومت را به وی وانهید و اگر تشخیص دادید که من شایستهترم، مرا در این امر تثبیت نمایید.(1)
گرچه به تناسب شرایط زمان، گاه باید بر دشمن بیگانه سخت گرفت(2)و بر او ضرباتی کاری وارد آورد،(3)اما اگر در میان مسلمانان اختلافی رخ دهد، نباید با مخالفان خشونت ورزید، بلکه باید به جای طرد این مخالفان، بدیهای آنان را دور ساخت؛ چرا که حوزۀ اسلام، کانونی است که بر مدار مهر و دوستی میچرخد و در آسمان این دین، صلای « رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ » (4)و «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ »(5)طنینانداز است.
قرآن شیوۀ برخورد با مخالفان را به همگان میآموزد: «لَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ » ؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را
با نیکی دفع کن.(1)سپس این دستور را برهانی کرده، میفرماید: با این روش، کینه و دشمنی مخالفان به دوستی تبدیل میشود و آنان دوستانی صمیمی خواهند گردید: « فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ »؛ ناگاه همان که بین شما و او دشمنی است، گویی دوستی صمیمی خواهد شد.(2)
سیرۀ پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله وسلّم )نیز همین طور بوده است؛ چنان که وقتی قریشیان با هدف برانداختن نخستین حکومت اسلامی، به سوی مدینه لشکرکشی کردند، پیامبر با تمام قدرت مقاومت کرد که جنگهای احد و خندق گواه این مطلب است؛ اما آنگاه که در فتح مکه، مقاومت مکّیان را در هم شکست و زمینۀ اصلاح آنان را فراهم دید، غیر از چند نفر که قابل اصلاح و لایق رأفت آن حضرت نبودند، تمام مکّیان را بخشید(3)و شعار انتقامجویانۀ «الیوم یوم الملحمی» (امروز روز انتقام است) را به شعار محبّتآمیز «الیوم یوم المرحمی» (امروز روز گذشت است) مبدل ساخت(4)و چونان یوسفِ پیامبر فرمود: «قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ» ؛ امروز خجل و متأثر نباشید.(5)
حاصل رأفت پیامبر آن شد که مکّیان فوج فوج به اسلام گرویدند و به گفتۀ امام صادق(علیه السّلام) ، قریشیان چونان مردگان که در قیامت به یکباره از آرامگاههای خود بیرون میشوند و در یک جا گرد میآیند، از بیدینی دست کشیدند و به آیین اسلام درآمدند: «فخرج القوم کأنّما أنشروا من القبور و دخلوا فی الإسلام».(6)
شیطان دشمنی آشکار برای انسان است. از این رو، قرآن کریم آدمی را از پیروی او برحذر داشته، میفرماید: «لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ » .(1)این بدان دلیل است که پیروی از او به دشمنی و پراکندگی میان مؤمنان میانجامد: «إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ».(2)از این رو، هر قدر انسان شیطان را از خود دور کند، به همان اندازه به دیگر برادران ایمانی نزدیک میشود و هر قدر از خواستههای شیطانی دل بکند، به همان اندازه به جامعۀ ایمانی دل میبندد.
از برخی آیات قرآن چنین برمیآید که تقواپیشگی عاملی مؤثر برای ایجاد وحدت و همگرایی است و از پراکندگی و واگرایی باز میدارد: «وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ » ؛ این امت شماست که امتی یگانه است و من یگانه پروردگار شمایم؛ پس، از من پروا کنید.(3)
همچنین امام علی(علیه السّلام) پیراستگی درونی فرشتگان را سبب مبرّا بودن آنان از اختلاف و پراکندگی شمرده است: «فرشتگان به دلیل عدم استیلای شیطان بر آنان، دربارۀ پروردگارشان اختلافی نمیکنند و به سبب عدم برخوردهای نادرست، راه جدایی در پیش نمیگیرند. کینه و حسد بر آنان چیره نگشته و انواع شک و تردید آنان را از هم جدا نمیسازد و تصمیمگیریهای پنهان آنها را به تفرقه وا نمیدارد».(4)
تاریخ بشر حاکی از این سنت الهی است که هرگاه قومی، یکدل و یکزبان
گردند، سیادت مییابند، همان طور که اگر گرفتار تفرقه و پراکندگی شوند، ناگزیر از پذیرش ذلت و خواری خواهند گشت. امام علی که بیش از هر کسی از پراکندگی مسلمانان رنج برده و زیانهای دردآور آن را تحمل کرده است، در خصوص ضرورت عبرتگیری از تاریخ بشر میگوید:
از بلاها و عقوبتهایی که بر امتهای پیشین به کیفر کارهای ناپسندشان فرود آمد، بپرهیزید و حالات آنان را در خوبیها و بدیهایشان به یاد آورید و از اینکه به سرنوشت آنان دچار شوید، بترسید. آنگاه که در دو حالت متفاوت آنان اندیشیدید، عهدهدار آن حالتی شوید که عاملی برای تأمین عزت آنان بود، دشمنانشان را دور ساخت، عافیت و نعمت را برای آنان به ارمغان آورد و رشتۀ کرامت را به آنان ارزانی داشت. این حالت، همان بود که از تفرقه و جدایی پرهیز کردند، بر وحدت و همدلی همت گماشتند و یکدیگر را به همگرایی توصیه نمودند. و از آن حالتی که ستون فقرات آنان را شکست و قدرتشان را تباه ساخت، پروا کنید. این حالت، کینهورزی، دشمنی متقابل، پشت کردن به یکدیگر و به یاری هم نشتافتن بود.(1)
آن حضرت همچنین در تحلیلی جامع از اوضاع جامعۀ عصر خود میفرماید:
بر کارگزاران من و خزانهداران بیتالمال مسلمانان که در اختیار من بود و بر مردم شهری که در فرمانبرداری و بیعت با من یکدست بودند، رخنه کردند و آنان را که وحدت کلمه داشتند، پراکنده ساختند و همبستگی آنان را در اطاعت از من به تباهی کشیدند و بر شیعیان من تاختند و گروهی از آنان را با نیرنگ کشتند.(2)
بنابراین، عبرتگیری از تاریخ پیشینیان عاملی مؤثر در ایجاد همگرایی میان مسلمانان است؛ چرا که اگر مسلمانان از ضرورت همگرایی غفلت
ورزند و گوهر وحدت را از دست دهند، همان وضعیت شومی که گذشتگان را به تباهی کشید و دل امام علی(علیه السّلام) را به درد آورد، زندگی آنان را نیز تهدید خواهد کرد.
دوستی و محبّت از مؤلفههای وحدت و همگرایی در جامعۀ ایمانی است. بدیهی است هر چیزی که به تعمیق محبّت و تحکیم پیوند برادری کمک کند، در حقیقت، به استواری وحدت و همگرایی در جامعۀ خودی کمک کرده است. رعایت ادب معاشرت از جملۀ عواملی است که به تحکیم محبّت میانجامد و ادامۀ ارتباط با دیگران را ممکن میسازد؛ چنان که فرمودهاند: «بحسن العشری تدوم الوصلی».(1)
امام علی(علیه السّلام) در سخنی کوتاه، رضایتمندی انسان از دیگران و جامعه را عاملی مؤثر در همدلی و همگرایی معرفی کرده است: «إنّما یجمع الناسَ الرضا».(2)ناگفته روشن است که رعایت ادب معاشرت رضایتمندی مردم را از یکدیگر فراهم میآورد.
اسلام برای تحکیم وحدت در جامعه، به هر کاری که همگرایی اجتماعی را استوار سازد و مودّت دو سویه را افزایش دهد، سفارش کرده است. خوشرویی،(3)خوشگمانی،(4)حرمتگذاری،(5)دگردوستی،(6)حفظ
1) تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج3، ص220.
2) نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، خطبۀ 192، ص650 .
3) نک: محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، بیروت، دار التعارف، چاپ سوم، 1401 ق، ج2، ص103؛ محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج8 ، ص434.
4) نک: علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1376 ش، ص435.
5) نک: محمد بن حسن حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج8 ، ص406.
6) نک: قطبالدین راوندی، کتاب النوادر، ص111.
برخلاف تصور برخی که ممکن است گمان کنند فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر به تشتت و تفرقه میانجامد، قرآن کریم این فریضه را عامل وحدت معرفی کرده است. از این رو، در آیات 103 تا 105 سورۀ آل عمران، ابتدا به همگرایی و یگانگی توصیه کرده و سپس از همه خواسته است تا برای حفظ همگرایی، یکدیگر را به معروفها فراخوانند و از منکرها باز دارند: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ »؛ باید از شما امتی شکل بگیرد که به خوبیها فراخواند و به معروفها امر و از منکرها نهی نماید.(4)قرآن سپس به مسلمانان هشدار داده است تا مانند دیگر ملتها که در دینشان دچار چنددستگی شدند، پراکنده نشوند: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ » ؛ مانند کسانی نباشید که پس از آنکه نشانههای روشن به آنان رسید، پراکنده شدند و اختلاف کردند.(5)
ترتیب آیات یادشده حاکی از آن است که انجام فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر در برقراری اتحاد و پیشگیری از تفرقه، نقش مؤثری دارد. از این رو، برخی مفسران در اشاره به فلسفۀ نظم و ترتیب این آیات و تبیین رابطۀ امر به معروف با مسئلۀ همگرایی، اتحاد و یگانگی را همانند جان میدانند که اعضای پراکندۀ جامعۀ اسلامی را به امتی واحد تبدیل میکند و
فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر را عاملی نقشآفرین میدانند که این یگانگی را حفظ میکند و به رشد و استواری وحدت میافزاید.(1)
برخی مفسران نیز ترتیب آیات یادشده را رابطۀ علت و معلولی یافته و گفتهاند که ذکر آیات امر به معروف و نهی از منکر پس از آیۀ «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا » (2)در حقیقت، به منزلۀ یک پوشش اجتماعی برای محافظت جمعیت است؛ زیرا اگر این فریضه در میان نباشد، عوامل مختلفی که وحدت و یگانگی را تهدید میکنند، همچون موریانه از درون، ریشۀ اجتماع و همگرایی را میخورند و آن را متلاشی میسازند.(3)
با آنکه اسلام همۀ مسلمانان را به وحدت توصیه کرده است و اصول مشترک و عوامل وحدتآفرین نیز در میان مسلمانان وجود دارد، تا حدودی وجود اختلاف در جامعه امری طبیعی است. با این حال، قرآن برای پیشگیری از حاد شدن آن، راهکارهایی کارآمد ارائه کرده است که اصلاح و برقرار ساختن آشتی میان دو طرف نزاع از آن جمله است؛ چرا که صلح و آشتی کدورتها را میزداید، دشمنیها را دور میکند و دوستی و محبّت را به ارمغان میآورد.
گفتنی است، صلح و آشتی امری بایسته است که هم ضرورت چارهاندیشی در حل اختلافات میان دیگران را در بر میگیرد و هم آشتی کردن با دیگر برادران ایمانی را؛ از این رو، این موضوع را به تفکیک، در دو فصل پی میگیریم.
تأکید قرآن کریم بر ایجاد صلح و آشتی تا آنجاست که میفرماید:«وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ » ؛ هرگاه دو گروه از مؤمنان به جنگ پردازند، آنان را آشتی دهید، و اگر یکی از آن دو بر دیگری طغیان کرد، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.(1)
قرآن در بیان چرایی این مطلب، اهل ایمان را در جامعۀ توحیدی، برادر معرفی کرده و تنازع و پراکندگی را در این جامعه امری ناشایست شمرده است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ »؛ به راستی، مؤمنان با یکدیگر برادرند؛ پس برادران خویش را با هم سازش دهید.(2)
امام صادق(علیه السّلام) در تشویق به سازش دادن برادران ایمانی میفرماید: «صدقی یحبّها الله إصلاح بین الناس إذا تفاسدوا و تقارب بینهم إذا تباعدوا»؛ صدقهای که خداوند دوست دارد، صلح و آشتی دادن مردم است، پس از آنکه رابطهشان به تیرگی رفته است، و نزدیک ساختن آنان به یکدیگر است، آنگاه که از هم دور شدهاند.(3)
به طور کلی، قهر و جدایی در آموزههای اسلامی، امری زشت و منفور است.(4)از این رو، قهرکنندگانی که آشتی نمیکنند، دور از ایمان،(5)محروم از بهشت(6)و حتی سزاوار لعنت و نفرین معرفی شدهاند. امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «لایفترق رجلان علی الهجران إلا استوجب أحدهما البرائی و اللعنة
و ربّما استحقّ ذلک کلاهما»؛ دو نفر از هم قهر نمیکنند و از هم دور نمیشوند، مگر آنکه یکی از آن دو سزاوار طرد و نفرین میگردد و چهبسا هر دو مستحقّ آن خواهند شد.(1)
در پایان این بخش، یادآور میشود که راههای عملی فراوانی برای حسن همزیستی و استواری وحدت وجود دارد که دعای خیر در حق دیگران،(2)برآوردن نیاز برادران ایمانی،(3)شاد کردن همدیگر،(4)مشورت و رایزنی، گشادهدستی و سخاوت،(5)نامهنگاری به همدیگر(6)و... از آن جمله است.
هرچند به استناد «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » وحدت و همگرایی در جامعۀ بزرگ اسلامی بر پایۀ ایمان استوار است، اما این خصیصۀ اجتماعی نیز مانند هر پدیدهای دیگر، آفتهایی پنهان و پیدا دارد که اگر این آفتها شناسایی نشود و در دفع آنها اقدامی جدی و بهنگام صورت نگیرد، این همگرایی با خطر جدی روبهرو میشود و زیانهایی جبرانناپذیر را به دنبال میآورد: امت اسلامی دچار تفرقه و پراکندگی میشود و مسلمانان به صورت گروههای ناسازگار و ستیزهجو در میآیند و به احزابی ناهماهنگ تبدیل میشوند و هر گروهی به آنچه دارد، خشنود میگردد: « کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ » .(1)
آسیبها و آفتهایی که همگرایی امت بزرگ اسلامی را تهدید میکنند، به دو گروهِ آسیبهای درونی و آسیبهای بیرونی تقسیم میشوند که به تفکیک مورد بررسی قرار میگیرند:
1) مؤمنون (23)، آیۀ 53 .
همانگونه که ایمان از ارکان وحدت و همگرایی به شمار میآید، بیایمانی و انحراف عقیده نیز عاملی مؤثر در سست شدن این خصیصۀ اجتماعی است؛ زیرا بیایمانی ظلمت است و ظلمت نه تنها عامل تفرقه و پراکندگی است، که به عداوت و دشمنی نیز میانجامد: «من کانت أخوّته فی غیر ذات الله فهی عداوة»؛ برادری هر کس بر محوریت خدا نباشد، نوعی دشمنی است.(1)
امام علی(علیه السّلام) همگرایی فاقد ایمان را از سطحیترین همگراییها معرفی کرده است که با اندک بهانهای به تفرقه میگراید: «مودّة أبناء الدنیا تزول لأدنی عارض»؛ دوستی دنیازدگانِ [بیایمان] با کوچکترین بهانهای از میان میرود.(2)
آن حضرت با بیان مصداقی روشن، انحراف معاویه و شامیان از جریان اسلام ناب را موجب دشمنی شمرده و در نامهای به معاویه نوشته است:
فإنّا کنّا نحن و أنتم علی ما ذکرتَ من الألفة و الجماعة، ففَرَّق بیننا و بینکم أمس أنّا آمنّا و کفرتم و الیوم أنّا استقمنا و فُتِنتم؛ آن سان که یادآور شدهای، ما و شما [پیش از اسلام] دوست و متحد بودیم؛ اما دیروز میان ما و شما بدان جهت جدایی افتاد که ما ایمان آوردیم و
شما کافر شدید و امروز نیز ما [در عقیدۀ خود] استواریم و شما در تردید و پریشانی به سر میبرید.(3)
یکی از وجوه منفی و زیانبار در جوامع بشری وجود تعصبات افراطی و برداشتهای یکسونگرانه از دین است. این نوع برداشتهاست که قساوتها، بیرحمیها، سختگیریها، تندرویها و تنگنظریها را به دنبال میآورد و زمینۀ تفرقه و چندگرایی را فراهم میسازد و بذر کینه و دشمنی را در جامعه میپراکند و آتش جنگ و خونریزی را شعلهور میسازد. این طرز تفکر است که افراطیان را بر آن میدارد تا ناهمکیشان را بیدین، لامذهب و ناپاک بخوانند و آنان را از فلاح و سعادت محروم بشمارند و همه را ملزم سازند که مانند آنان بیندیشند و به سنن و عقاید آنان پایبند باشند. این افراطیان مخالفان خود را نادان یا منحرف میخوانند و آنان را تفسیق و تکفیر میکنند و در نهایت، آنان را مهدور الدم میدانند. دریغا که تاریخ اسلام گواه صدق این واقعیتهای تلخ و خشونتبار است. تفسیق و تکفیر امام علی(علیه السّلام) از سوی خشکاندیشان خوارج در جریان حکمیت، نخستین جلوۀ این پدیدۀ شوم بود که در صدر اسلام به وقوع پیوست.
سوگمندانه باید گفت که این پدیدۀ شوم تاکنون استمرار یافته است. اندیشههای افراطی و تعصبات جاهلانۀ وهابیان خشکمغز که شیعیان و حتی برخی سنّیان غیر وهابی را کافر و منحرف میشمارند، نمونهای از آن است. این در حالی است که قرآن میگوید: «تنها خداست که در قیامت میان شما حکم میکند»(1)و حتی به پیامبرش میفرماید: «تو نیامدهای که به انسانها زور بگویی»(2)و «تو کی میتوانی مردم را با اجبار و اکراه مؤمن گردانی؟».(3)بنابراین، با التفات به این مطلب که این مسئله تنها در صلاحیت خداست،
اگر کسی بخواهد طرفداران طرز تفکری را تفسیق و تکفیر کند، پا را از حد فراتر نهاده و در قلمرو الهی وارد شده است که در این صورت، باید به ایمان او شک کرد.
به راستی که اگر این تکفیرها و تعصبات جاهلانه با تکیه بر مکتب وحدتآفرین اسلام و آموزههای حیاتبخش آن صورت گیرد، نقض غرض است؛ چرا که با نگاهی گذرا به این مکتب و کارکردهای آن، خواهیم فهمید که شریعت اسلام نه این قبیل کارها را برمیتابد و نه آن را موافق با مرام خداباوری میداند. این مکتب نه برای کینهتوزی و تفرقه، که برای افشاندن بذر محبت و نوعدوستی آمده است، و پیامبرش نیز نه برای خشونت و بیرحم ساختن افراد، که برای گسترش رحمت و ایجاد وحدت حول محور خداباوری به رسالت مبعوث شده است.
امروز که امت فهیم اسلام مفاسد چنددستگی و نتایج مهلک پراکندگی را میدانند، باید از بروز هرگونه تعصبات جاهلانه که از سوی برخی افراد ناآگاه صورت میگیرد، ممانعت ورزند و با عمل به آیۀ«وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَی إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا » (1)از هرگونه تکفیر پرهیز کنند و برای کاهش اختلافات گرد هم آیند و با سعۀ صدر به حل مناقشات خود پردازند و در این باره خدا و رسولش را به داوری بپذیرند که قرآن فرمود: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ » ؛ هرگاه در چیزی نزاع کردید، آن را به حکم خدا و پیامبرش بازگردانید.(2)
اغلب کسانی که از وحدت و یکدلی مسلمانان گریزاناند و همواره بر طبل
تفرقه میکوبند، کسانیاند که باورهای خود را مطلق میانگارند و دیگران را تخطئه میکنند و این پندار گاه چنان قداست مییابد که طرفداران این طرز تفکر هرگز راضی به شنیدن سخن طرف مقابل نمیشوند و بدتر از همه آنکه حتی به سنجش باورهای خود با قرآن و پیشوایان معصوم نیز رضایت نمیدهند. این رفتار تحجرگرایانه، برخورد نادرست قوم نوح را به یاد میآورد که در هنگام رودررویی با آن حضرت، انگشتان خویش را در گوشهای خود فرو میبردند و ردای خویش را بر سر میافکندند.(1)این بدان علت بود که میترسیدند سخنان روشنگرانه و آتشین او در روح یخزدۀ آنان اثر کند و آنان را به تردید در باورهای خود بکشاند.
بدیهی است که وحدت در نزد طرفداران این طرز تفکر، به معنای دست کشیدن طرف مقابل از باورهای خود است، در حالی که وحدت به این معنا امکانپذیر نیست و هرگز محقق نخواهد شد؛ چرا که وحدت به این معنا برخلاف سنت الهی و طبیعت بشر است.
یکی از آسیبهای جدی که پراکندگی و گروهگرایی را در پی دارد، پدیدۀ شوم نژادپرستی است. نژادپرستی به این معناست که قومی با تکیه بر زبان، نژاد، خاک و خون، ملت و تبار خویش را برتر بدانند و دیگر ملتها را تحقیر کنند. بدیهی است که این پدیده، تفرقه و جدایی را اجتنابناپذیر میکند و از این رو، هم در نزد عقل و هم در نزد دین، محکوم و مردود است.
میتوان گفت ملیگرایی به این معنا از اندیشۀ یهود نشئت گرفته است که خود را ملتی برگزیده معرفی میکنند(2)و نعمتهای بهشتی را تنها از آن
خود میدانند و دیگر ملتها را از آن محروم میشمرند.(1)
نادانی و ناآگاهی از آسیبهایی است که تیرگی روابط انسانها را در پی دارد و حتی گاهی به بروز دشمنیها میانجامد: «الناس أعداء ما جهلوا».(2)همین شناخت ناکافی است که برخی از فِرَق اسلامی میپندارند تنها آنها به سنت پیامبر عمل میکنند و دیگران از سنت آن حضرت بیخبرند؛ چنان که برخی دیگر نیز تصور میکنند از میان گروههای اسلامی، تنها آنها افتخار دوستی خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) را دارند، غافل از اینکه پیروان دیگر فرق اسلامی نیز به دوستی اهل بیت پیامبر خود افتخار میکنند و به آنان عشق میورزند.
قرآن کریم در تبیین آثار زیانبار جهل و نادانی، گاه آن را عامل عدم پذیرش قرآن از سوی مشرکان معرفی کرده است: « کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ » ؛ چیزی را تکذیب کردند که از آن آگاهی نداشتند و هنوز واقعیتش برایشان روشن نشده بود.(3)گاهی هم اختلاف قوم بنیاسرائیل با موسی و درخواست خدایان ساختگی از او را ناشی از جهالت و نادانی آنان دانسته، میفرماید: « إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ » .(4)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در این باره که بسیاری از تنشها و دشمنیهای انسان از ناآگاهی او سرچشمه میگیرد، فرمود: «صفة الجاهل أن یظلم من خالطه و یتعدّی من هو دونه و یتطاول علی من هو فوقه»؛ ویژگی نادان این است: با هر کس که میآمیزد، بر او ستم میکند، به زیردستانش زور میگوید و در
برابر بالادست خویش طغیان میورزد.(1)
امام صادق(علیه السّلام) نیز فرمود: «مِن أخلاقِ الجاهل المعارضةُ قبل أن یفهم و الحکمُ بما لایعلم»؛ خوی نادان این است که پیش از آنکه بفهمد، مخالفت میکند و به آنچه نمیداند، داوری میکند.(2)
این عدم شناخت که به کینه و عداوت میانجامد، داستان چهار مسکین مثنوی مولوی را تداعی میکند که چون به زبان یکدیگر آشنا نبودند به نزاع پرداختند و هر کدام کلمۀ مورد نزاع را به فهم خود تفسیر کردند، غافل از این که هر چهار تفسیر حاکی از معنایی واحد بود.(3)
در اینجا باید به وجود جاهلان متعصب در جامعه نیز اشاره کرد. اینان از آن رو که زمانشناس نیستند و قلمرو دیدشان به کار، ذکر، تسبیح و سجاده محدود میگردد، آنگاه که از وحدت با دیگر برادران مسلمان سخن به میان میآید و یا به مسلمانان ستمدیده در آن سوی مرزها کمک میشود، واکنشی تند نشان میدهند و این کارها را خیانت به کشور و مردم خود تلقی میکنند. بدیهی است که چنین طرز تفکری مانعی بزرگ بر سر راه همگرایی در جامعۀ اسلامی است و صاحبان این طرز تفکر به جای خدمت به اسلام و جامعۀ اسلامی بدان خیانت میکنند. چه زیباست این سخن امام علی(علیه السّلام) که در خصوص جاهلان متنسک فرمود: «فاجتمع القوم علی الفرقة و افترقوا عن الجماعة، کأنّهم أئمّة الکتاب و لیس الکتاب إمامهم»؛ آن قوم در تفرقه و جدایی همداستاناند و در اتحاد و همگرایی پراکنده. گویی آنان
پیشوای قرآناند، نه قرآن پیشوای آنان.(1)
پایبندی به تعهدات و پیمانها چندان مهم است که اگر با کافران نیز پیمانی ببندیم، تا زمانی که آنان به پیمان خود وفادار باشند، باید به آن وفا کنیم؛ چرا که وفاداری به پیمان، احساس امنیت و اعتماد را افزایش میدهد و این، عاملی مؤثر در تحکیم همگرایی در اجتماع است.
امام علی دربارۀ تأثیری که پایبندی به پیمان میتواند در اتحاد و همگرایی داشته باشد، میفرماید:
اگر با دشمنت پیمانی منعقد ساختی و یا او را در پناه خود امان دادی، به عهد خویش وفا کن و بر امانتی که بر عهده گرفتهای، امین باش و جان خود را سپر پیمان گردان؛ چرا که هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست که مردم با تمام اختلافاتی که دارند، در وفای به آن اتفاق نظر دارند.(2)
بنابراین، اگر وفای به عهد با دشمن، امری مهم و بایسته است، وفای به عهدی که با مسلمانان یا کشورهای اسلامی بسته شده، بایستهتر است؛ اما دریغ از رعایت این دستور الهی که برای حکّام کشورهای اسلامی اهمیت چندانی ندارد و اگر گاهی هم سخنی از پیمانهای وحدتطلبانه به میان میآید، نه در عمل، که تنها در قالب حرف و سند مکتوب است. موارد زیر نمونههایی از این واقعیت تلخاند:
پیمان جمهوری متحدۀ عربی (1958 م) که میان مصر و سوریه شکل گرفت، تنها سه سال دوام آورد؛
پیمان اتحاد که میان اردن و عراق (1958 م) منعقد گردید، تنها یک
روز عمر کرد؛
پیمان دفاعی مشترک که پس از جنگ شش روزه، میان مصر، سوریه و اردن (1966 م) شکل گرفت، برای همیشه به دست فراموشی سپرده شد؛
منشور طرابلس که میان ناصر، قذافی و نمیری منعقد گردید (1969 م)، به سرنوشتی نامعلوم دچار شد؛
5 . فدراسیون مصر و لیبی (1970 م) که پس از چند هفته از هم پاشید؛
6 . شکلگیری جماهیر عرب میان مصر، سودان و لیبی (1971 م) که به دلیل کارشکنی برخی اعضا از هم پاشید؛
یکی از مشکلاتی که همواره دامنگیر جامعه است، وجود شایعات بیاساس است که از سوی دشمن با هدف فریب افکار عمومی و انحراف سادهاندیشان مطرح میشود. یکی از آثار زیانبار این پدیدۀ شوم، ایجاد اختلاف و پراکندگی در صفوف مسلمانان و خصومت و درگیری در میان زمامداران کشورهای اسلامی است. امام علی(علیه السّلام) در ضرورت پرهیز از شایعهپراکنی فرمود:
أیّها الناس من عرف من أخیه وثیقۀ دینٍ و سداد طریقٍ فلایسمعنّ فیه أقاویل الرجال. أما إنّه قد یرمی الرامی و تخطئ السهام و یحیل الکلام؛ ای مردم، آن کس که از برادرش اطمینان در دین و استقامت در راه و
1) نک: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کتاب وحدت، ص333.
رسم سراغ دارد، نباید به گفتۀ دیگران دربارۀ او گوش دهد. بسا تیرانداز تیری میافکند و تیرش به خطا میرود؛ سخن نیز چنین است.(1)
وحدت و همدلی در جوامع اسلامی اصلی بنیادین است که باید جدی گرفته شود و نباید به ابزاری برای فریب دادن طرف مقابل و تخریب باورهای او تبدیل شود؛ چرا که این وحدت و همدلی پیمانی الهی و وظیفهای سیاسی و اجتماعی است و هر رفتاری که این پیمان را نقض کند و مسلمانان را از انجام این وظیفه باز دارد، گناهی نابخشودنی است. سوگمندانه باید گفت برخی افراطیان که با اصول وحدت آشنایی ندارند، به جای اتحاد حقیقی میان فِرَق اسلامی، به تظاهر و فریب روی میآورند و با سوء استفاده از صداقت طرف مقابل، در نشستها و برخوردهای حضوری، با او ابراز دوستی و همدلی میکنند، اما در غیاب وی رفتارهایی ناشایست از خود بروز میدهند؛ غافل از اینکه این شیوه، شیوهای منافقانه است و از نظر قرآن، مردود و منفور است و خداوند عالمیان نه تنها آن را برای مسلمانان، که برای مشرکان نیز نمیپسندد.(2)بدیهی است که این رفتار منافقانه نه تنها با همدلی تناسبی ندارد، که با آن در تضاد کامل است.
به دلیل وجود تفاوتها در فهم و اندیشۀ بشر و نیز ناهمسانی در خصلتهای درونی و علقههای بیرونی، بروز اختلاف و چالش در زندگی اجتماعی، امری طبیعی و اجتنابناپذیر است. از این رو، نباید در برابر هر نوع اختلافی موضع گرفت و واکنش نشان داد و یا هر مخالفی را به خودخواهی متهم
ساخت و برای همیشه با برادر ایمانی خود قهر کرد، بلکه لازم است کدورتها و چالشها را برطرف کرد و دلهای سردشده را گرمایی دیگر بخشید. پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در این باره فرمود: «لاتقاطعوا و لاتدابروا و لاتباغضوا و لاتحاسدوا و کونوا عباد الله إخواناً»؛ پیوندها را قطع مکنید، از هم رو برمتابید، کینۀ هم را به دل مگیرید، به همدیگر حسادت نورزید و با دیگر بندگان خدا برادر باشید.(1)
پرهیز از هرگونه قهر و جدایی با برادران ایمانی، در سیرۀ امام علی(علیه السّلام) به خوبی نمایان است. آن حضرت حتی به فردی مانند ابوموسی اشعری که قلب مبارکش را جریحهدار کرد و زمینۀ خانهنشینی او را فراهم آورد، فرمود:
با آنکه از تو ناراحتم، این ناراحتی باعث نمیشود که با تو قهر کنم و برای تو سخنی از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نگویم. از پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) شنیدم که فرمود: «هرگاه کسی به عیادت برادر ایمانی خود برود، گام در رحمت الهی نهاده است و آنگاه که نزد بیمار بنشیند، رحمت الهی او را فرا میگیرد».(2)
اسلام آیین مهر و محبت است و هرگونه ناسزاگویی حتی به دشمنان را کاری زشت شمرده است. بنیانگذار این مکتب که پیامبر رحمت است، در پاسخ کسانی که آن حضرت را به نفرین کردن مشرکان فرا میخواندند، فرمود: «إنّی لم أُبعَث لعّاناً و إنّما بُعِثتُ رحمة»؛ مبعوث نشدم که نفرین کنم، بلکه برای مهر و رحمت برانگیخته شدم.(3)
این واقعیت را از قرآن کریم بیاموزیم که به طور روشن پیروان خود را از هر نوع ناسزاگویی به دشمن منع کرده است: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ » ؛ به «معبود» کسانی که غیر خدا را میخوانند، دشنام ندهید که آنان نیز از روی دشمنی و نادانی، خدا را دشنام خواهند داد.(1)
اگر ناسزاگویی به دشمن، امری زشت است، به برادران مسلمان زشتتر است؛ چه اینکه ناسزاگویی همگرایی را در جامعۀ توحیدی با خطری جدی مواجه میسازد و جز کینه و دشمنی به همراه نمیآورد. سخن امام محمد باقر(علیه السّلام) گواهی بر این مطلب است که فرمود: «لاتسبّوا الناس فتکسبوا العدوایة بینهم»؛ مردم را ناسزا نگویید که [اگر بگویید] برای خود دشمن میتراشید.(2)
نکتۀ دیگری که در اینجا باید گفت، ضرورت پرهیز از بهکارگیری القاب زشت برای پیروان دیگر فِرَق اسلامی است. اگر به استناد آیۀ « وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ» (3)طعنه زدن و بهکارگیری القاب زشت، حرام و نارواست، این حکم اختصاص به افراد ندارد، بلکه گروهها و پیروان مذاهب را نیز در بر میگیرد. بنابراین، بهکارگیری الفاظی مانند «رافضی» و «زندیق» که برخی برای شیعیان به کار میبرند و یا القابی مانند «ناصبی» و «جبری» که برای برادران اهل سنت به کار میرود، امری نادرست و نارواست.(4)
ناپاکی درونی عاملی مخرب است که به وجود اختلافات در جامعه دامن میزند و زمینۀ درگیریهای خونین را فراهم میآورد. سخن امام علی(علیه السّلام) گویای این مطلب است که فرمود: «إنّما أنتم إخوان علی دین الله، ما فرّق بینکم إلا خبث السرائر و سوء الضمائر»؛ همانا شما برادران دینی یکدیگرید و چیزی جز ناپاکی درون و بدی اندیشهها شما را از هم جدا نساخت.(1)
ناپاکی درون، خود منشأ پیدایش برخی دیگر از عوامل پراکندگی همچون خودبرتربینی است. خودبرتربینی که نوعی سفاهت است،(2)از عوامل آسیبرسان به روابط اجتماعی و همگرایی در جامعه است؛ زیرا هر کس که با ارزیابی نادرست، خود را از دیگران برتر بداند، آنان را خوار و حقّشان را سبک میشمارد.(3)بدیهی است که چنین افرادی از دیگران توقع نابجا دارند و چون دیگران نمیتوانند یا نمیخواهند خواستههای نابجای آنان را برآورند، کدورت و کینه در میان آنها پیدا میشود که این خود، آسیبی بزرگ برای روابط اجتماعی است. امام علی(علیه السّلام) در این باره فرمود: «من لم یرض من صدیقه إلا بإیثارِه علی نفسه دام سخطه»؛ آنکه از دوستش جز با مقدم داشتن او بر خویش خرسند نمیگردد، خشم و ناراحتیاش همیشگی است.(4)
دشمنان کینهتوز اسلام که نمیتوانستند عظمت اسلام و عزت مسلمانان را
ببینند، همواره در پی این بودند که بدانند راز سربلندی و توفیق اسلام در چیست که توانست از اقوام و قبایل پراکنده و معاند، امتی واحد و ظفرمند بسازد و نژادهای مختلف را در زیر پرچم توحید گرد آورد و به پشتیبانی آن، مرزها را درهم نوردد و عربها را از زندگی محدود و افتخارات معدود رهایی بخشد.
پس از آنکه دشمنان راز توفیق اسلام را در ایمان مسلمانان به آیین حیاتبخش اسلام و همدلی و همگامی آنان در راه هدف یافتند، به فکر چاره افتادند تا به هر وسیلۀ ممکن، مسلمانان را به پراکندگی مبتلا سازند. از این رو، برای عملی ساختن کینههای دیرینۀ خود، دست به توطئههای شیطانی زدند و نقشههای خصمانه کشیدند تا مگر اتحاد جامعۀ اسلامی را در هم شکنند.
در این مجال، برای آشنایی با اقدامات خصمانۀ دشمن علیه اسلام و نیز هشدار به جوامع اسلامی، برآنیم تا به اختصار، برخی توطئههای دشمن بر ضد اسلام و مسلمانان را یادآور شویم:
در طول تاریخ، تفرقه و پراکندگی، مؤثرترین عامل برای چیره شدن بر یک ملت به شمار آمده است. از این رو، استعمارگران و قدرتهای بزرگ همواره با شعار «تفرقه بینداز، حکومت کن» از این روش استفاده کردهاند. سوگمندانه باید گفت بسیاری از اختلافاتی که امروزه در دنیای اسلام میبینیم، زاییدۀ همین نقشه است.
هدف گرفتن امپراتوری بزرگ عثمانی و تکه تکه کردن آن به کشورهای کوچک، نمونهای از این سیاست استعمارگران است. حکومت عثمانی که در قرن هشتم هجری بر روی کار آمد، آنچنان اقتدار یافت که
در محافل اروپایی و صلیبی به بزرگی یاد میشد. این حکومت با فتوحات پیدرپی خود و با جبران ویرانیهای ناشی از حملۀ صلیبیها و مغولها، روح امید را به دلهای افسردۀ مسلمانان دمید. اروپاییان و صلیبیان که از پیشرفت خلافت عثمانی به شگفت آمده بودند، در صدد برآمدند تا با اختلافافکنی میان مسلمانان و تضعیف نیروی آنان، حرکت رو به پیشرفت این حکومت را کند کنند. به این منظور، به مطالعۀ مذاهب اسلامی پرداختند و مسائل اختلافآمیز را در کتابهایی که در تیراژ بالا چاپ و در میان شیعیان و سنّیان پخش میشد، مطرح کردند.
آنان برای تحقق کامل اهداف خود، از یک سو با طرح دوستی با خلفای عثمانی و مردم آن سرزمین، در میان آنان نفوذ کردند و آنچنان به مردم، به ویژه به مفتیان، نزدیک شدند که آنها دشمن را دوست پنداشتند و توصیۀ حسابشدۀ آنان را مبنی بر تکفیر شیعیان جدی گرفتند و به مباح بودن خون آنان فتوا دادند، و از دیگرسو برخی از اروپاییان در قالب تاجر و بازرگان، با ایرانیان و حکومت صفوی که حکومتی شیعی بود، رابطۀ دوستی برقرار ساختند و تا آنجا پیش رفتند که گاه هزینۀ مراسم روضهخوانی در مساجد و تکایا را بر عهده میگرفتند و افراد را تحریک میکردند تا روضۀ پهلوی شکستۀ حضرت زهرا را بخوانند.(1)
هنگامی که دشمن با دامن زدن به اختلافات مذهبی، زمینۀ درگیری را در جامعۀ اسلامی فراهم آورد و مردم را به اختلافات داخلی سرگرم ساخت، خود به تصرف برخی نواحی امپراتوری بزرگ عثمانی مانند الجزایر، عدن، تونس، مصر، سودان، لیبی، مراکش، شیخنشینهای حاشیۀ خلیج فارس و مانند آن پرداخت.
1) نک: عبدالکریم بیآزار شیرازی، همبستگی مذاهب اسلامی، تهران، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1377 ش، ص19-22.
بنابراین، باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که ایجاد و گسترش اختلافات در جامعۀ اسلامی و از هم پاشیدن امپراتوری بزرگ عثمانی که از لنینگراد تا الجزایر و از آنجا تا یمن گسترش یافته بود، حاصل نقشههای استعمارگران کهنهکار بود. آنچه امروزه در کشورهای فلسطین، افغانستان و عراق میگذرد، نمونهای دیگر از توطئۀ استعمارگران است.
از جمله عوامل مرموز و ناشناخته که همواره وحدت اسلامی را تهدید کرده و در میان امت اسلامی ایجاد شکاف میکند، مسئلهای به نام مشابهسازی دینی است که از سوی دشمنان دوستنمای اسلام صورت میگیرد. این جبهه که به حق جبههای ناشناخته است، از صدر تاکنون، با نامهای سازگار با فرهنگ دینی مردم و باورهای آنان گشوده شده است.
هرچند روند مشابهسازی دینی در طول تاریخ اسلام مانند ساختن مسجد ضرار، قرآن سر نیزه کردن، و شعار «کفانا کتاب الله» تاکنون ادامه داشته و دارد، اما آنچه امروزه در عصر شکوفایی اسلام قابل توجه بوده و متمایز از دوران گذشته است، تنوع این مشابهسازی است که دشمنان اسلام، گاه به هدف هویتزدایی فرهنگ دینی و رواج فرهنگ بیگانه، افکار انحرافی خود را زیر عنوانهای زیبا و همهپسند مانند آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، مردمسالاری و مانند آن به خورد مردم میدهند و گاه به منظور سردرگمی مردم، با کمک دستنشاندههای داخلی، اقدام به تشکیل احزاب سیاسی میکنند و با بهکارگیری پیشوند و پسوندهای زیبا و عوامفریب مانند اسلامی، انقلابی، مردمی، تودهای، فدایی، مجاهد، مبارز و مانند آن، به احزاب خودساخته رنگ و بوی دینی میدهند.
ایجاد شبهه همواره موجب تزلزل فکری اقشار جامعه میشود؛ چرا که دشمن از آن استفادۀ ابزاری میکند و آن را برای تباهی و پراکندگی امت اسلامی به کار میگیرد و به این وسیله، وحدت جامعه را با خطری جدی مواجه میسازد. امام علی(علیه السّلام) در اشاره به معنای شبهه و تأثیر زیانبار آن فرمود:
إنّما سمّیت الشبهۀ شبهة لأنّها تشبه الحقّ. فأمّا أولیاء الله فضیاؤهم فیها الیقین و دلیلهم سمت الهدی و أمّا أعداء الله فدعاؤهم فیها الضلال و دلیلهم العمی؛ شبهه از این رو شبهه نامیده شده است که شبیه و مانند حق است. اما دوستان خدا در موقعیتهای شبههناک، روشنیساز
راهشان یقین و راهنمایشان راه هدایت است، و اما دشمنان خدا راهشان ضلالت و گمراهی و راهنمایشان کوری و سرگردانی است.(1)
شبههسازی و شبههافکنی که اغلب در پی تحول رخ مینماید، آنچنان در فکر و رفتار انسان اثر میکند که از پیروان یک طرز تفکر و دوستان یک شخص، دشمنی خطرناک میسازد. تغییر موضع خوارج و شمشیر کشیدن آنها بر امام علی ، نمونهای از تأثیر ویروس شبهه در افکار مردم ناآگاه است. با آنکه خوارج به آن حضرت ارادت داشتند و در رکابش شمشیر میزدند، اما آنگاه که تحت تأثیر القائات شیطانی قرار گرفتند، به روی آن حضرت شمشیر کشیدند.
بیگمان برخورداری یک ملت از فرهنگی واحد، زمینهای مناسب برای اتحاد ملی و انسجام اسلامی فراهم میسازد که در صورت تداوم آن، امید میرود مردم با اتکا به این فرهنگ واحد، تلاشی پرثمر را در جهت
1) نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، خطبۀ 38، ص122.
پیریزی بنیادهای فکری و دستیابی به اهداف خود آغاز کنند. نمونۀ این وحدت را که اثربخشی خاصی داشت، میتوان در عصر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) جستوجو کرد.
دشمنان اسلام که فرهنگ واحد اسلامی و اتحاد امت بزرگ اسلام را خطری جدی برای خود میدانستند، با شیوهای مرموز و ناشناخته، فرهنگ اصیل اسلامی را هدف قرار دادند و اقدام به فرقهتراشی و مکتبسازی کردند؛ چنان که ارسطو نیز گفته است: «برای نفی فرهنگ، یک فرهنگ لازم است».(1)پیدایش بیش از250 فرقه در دنیای اسلام(2)و پیدایش 131 فرقه تنها در میان شیعیان،(3)از پیامدهای تأسفبار این سیاست دشمن است.
دشمن در چند دهۀ اخیر، با ساختن مکاتبی جدید مانند بابیگری(4)و بهائیگری در ایران،(5)وهابیگری در جزیری العرب(6)و قادیانیگری در هندوستان،(7)به اهداف شوم خود دامن زد و به این وسیله توانست فرهنگ واحد اسلامی را به پارههای مختلف تقسیم کند و هر گروهی را به پارۀ خود سرگرم سازد. این در حالی است که قرآن کریم امت اسلامی را امتی واحد
1) محمدتقی جعفری، «نفوذ فرهنگ در جوامع انسانی»، مجموعۀ مقالات دومین سمپوزیوم مسائل تربیتی، ص379.
2) نک: شریف یحیی امین، معجم الفرق الاسلامیة، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1406 ق.
3) نک: محمدجواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی تا قرن چهارم، تهران، اشراقی، چاپ ششم، 1368 ش، ص168-186.
4) نک: احمد صدر حاجسیدجوادی و دیگران، دایری المعارف تشیع، تهران، شهید سعید محبّی، چاپ اول، ج3، ص5 .
5) علی ربّانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377 ش، ص342.
6) نک: سیدمحسن امین، تاریخچه و نقد و بررسی وهابیها، ترجمۀ سیدابراهیم سیدعلوی، تهران، امیرکبیر، 1376 ش، ص3.
7) نک: همان، ص345.
معرفی کرده است و جز فرهنگ واحد و خدای واحد برای این امت نمیپسندد(1)و هرگونه اختلاف و انشعاب را برخلاف آرمانهای خود میداند.(2)
یکی از وجوه پنهان سیاستهای استعمارگران علیه جهان اسلام و اتحاد مسلمانان، تقویت اقلیتهای دینی در جای جای کشورهای اسلامی است. هرچند این اقلیتها در کشورهای اسلامی به دنیا آمدهاند و در میان مسلمانان به سر میبرند، اما در واقع، به فرهنگ و استعمارگرانی دل بستهاند که از آنجا تغذیۀ فکری میشوند. سخن دانشمند متفکر معاصر عرب دلیلی روشن بر این واقعیت است که میگوید: «مسیحیان در جامعۀ عرب همواره خود را بیریشه احساس میکردند و به واسطۀ دوگانگی مذهبی و ارتباطی که با اروپاییان داشتند، هیچ گونه احساس دلبستگی به میهن خود نداشتند... . اینان آغازکنندگان جریان غربگرایی و بهترین پذیرندگان فرهنگ غربی بودند».(3)
نتیجۀ تقویت این اقلیتها توسط قدرتهای بزرگ، این است که در بسیاری از فتنههایی که در کشورهای جهان اسلام به وقوع میپیوندد، ردّ پای اقلیتهای دینی به چشم میخورد. حمایت این اقلیتها از اشغالگران فرانسوی در بیروت، همکاری آنها با اشغالگران انگلیسی در مصر و جسارت ارمنیزادگان(4)
و یهودیان(1)و بهائیان(2)به فرهنگ متعالی اسلام در ایران، همه و همه حاصل تلاش استعمارگران در تقویت اقلیتهای دینی است که در انتقال فرهنگ بیگانه به جوامع اسلامی و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان نقش مؤثری داشتهاند.(3)
محمود صواف در خصوص پیامد تقویت اقلیتهای دینی در کشورهای اسلامی مینویسد: «آری، استعمار میان عرب تفرقه انداخته و آنان را به دستهجات و احزابی تقسیم نموده و آتش فتنه را در میان آنان مشتعل ساخته
است».(4)
این اقلیتها که در کشورهای اسلامی نقش ستون پنجم را دارند، انسان را به یاد نقش همینها در صدر اسلام میاندازد که پیوسته علیه نظام نوپای اسلامی توطئه کرده و برای ایجاد اختلاف در میان مسلمانان تلاشی وافر میکردند. در آیات 98 تا 101 سورۀ آل عمران، به تلاش آنها برای روشن کردن آتش خاموششدۀ اختلاف میان قبایل تازهمسلمان اوس و خزرج به روشنی اشاره شده است.(5)
قرآن کریم در این آیات، از یک سو اقلیتها را توبیخ میکند و میگوید: شما که خود از پذیرش حق میگریزید، چرا با سمپاشی، وسوسه و شبههافکنی، مسلمانان را از راه مستقیم منحرف میسازید و با یادآوری
1) نک: همو، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب (نقش روشنفکران وابسته «2»).
2) نک: همو، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب (نقش روشنفکران وابسته «6»).
3) نک: سیدمحمود مدنی بجستانی، فساد، سلاح تهاجم فرهنگی، قم، جامعۀ مدرسین، چاپ اول، 1374 ش، ص55 .
4) محمد محمود صواف، نقشههای استعمار در راه مبارزه با اسلام، ترجمۀ سیدجواد هشترودی، تهران، فراهانی، 1357 ش، ص55 .
5) نک: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج8 ، ص802 ؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج3، ص364.
کینههای فراموششده، آتش اختلاف و دشمنی را در میان مسلمانان برمیافروزید؟(1)و از سوی دیگر به مسلمانان خطر اقلیتهای دینی را گوشزد میکند و میگوید: اگر راه نفوذ را بر این اقلیتها نبندید، با نفوذ و وسوسههای خود، شما را از راهی که در پیش دارید، بازمیدارند.(2)
دشمنان اسلام امروزه با استفاده از حربۀ ملیتپرستی و نژادپرستی، هر نژاد و قبیلهای را به جای توجه به جامعۀ کلان اسلامی، به خود سرگرم میسازند. برخی از ناسیونالیستهای عرب که سخت تحت تأثیر این حربۀ دشمن واقع شدهاند، بیآنکه بدانند چه میگویند و چه میکنند، عربیت را دین خود میپندارند و آن را بر فرهنگ اسلام ترجیح میدهند. یکی از این نژادپرستها که محمود صواف در کتاب خود آورده است، میگوید: «عربیت در نزد ما ناسیونالیستهای عرب، دین ماست؛ چه اینکه عربیت پیش از اسلام به وجود آمده است».(3)
نامبرده به نقل از یکی دیگر از این ناسیونالیستها میگوید: «عرب قادر به نهضتی نخواهد بود، مگر اینکه عربیت و یا سرچشمۀ عربی را دیانت خود قرار داده، به آن، آنچنان تمسک نماید که مسلمانان به قرآن و مسیحیان به انجیل تمسک جستهاند».(4)
این در حالی است که قرآن کریم تمامی انسانها را از نفس واحد دانسته(5)و امتیازات نژادی، زبانی، قومی، جغرافیایی و مانند آن را امری موهوم
شمرده است. از این رو، بیآنکه نژاد خاصی را در نظر داشته باشد، با تعابیری همچون «یَا أَیُّهَا النَّاسُ »و «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » تمامی انسانها را مخاطب خود ساخته و همگان را به صلاح و فلاح دعوت کرده است.
بنابراین، برخی افراد که با تأثیرپذیری از القائات نژادپرستانه، در آیۀ «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ »،(1)«أنفسکم» را «نژاد عرب» معنا کردهاند،(2)به
قرآن جفا نمودهاند؛ چرا که این طرز تفکر و برداشت نادرست، از شمول قرآن و جهانی بودن آن میکاهد و آن را تنها به نژاد عرب محدود میسازد.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم )که از احساسات نژادپرستانه احساس خطر میکرد، چنین هشدار داده است: «من کان فی قلبه حبّی من خردل من عصبیّی بعثه الله یوم القیامة مع أعراب الجاهلیّة»؛ هر کس به اندازۀ دانۀ خردلی عصبیت در دل داشته باشد، خدا او را در روز قیامت با اعراب جاهلی محشور خواهد کرد.(3)
امام علی(علیه السّلام) که خود پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) ، از این مسئله رنج فراوان برد، این پدیدۀ شوم را وسوسۀ شیطان معرفی کرده، میفرماید: «شرارههای تعصب و کینههای زمان جاهلیت را که در دلهایتان مانده است، خاموش سازید که این تعصب در مسلمان از آفتهای شیطانی، غرورها، کششها و افسون دمیدنهای اوست».(4)
دشمن که از این حربه سودهای فراوان برده است، نه تنها با تقویت روحیۀ ملیتپرستی، امت واحد اسلامی را هدف قرار داده است، بلکه تلاش
میکند تا مردمی مانند مردم مصر را که سابقهای دیرینه در اسلام دارند، نه تنها از اسلام، که حتی از عربیت جدا سازد. داستان تلخ فرعونی گری و تبلیغ دشمن برای بازگشت مصریان به آیین نیاکان خود، گواهی روشن بر این حقیقت تلخ است. یکی از منادیان فرعونی گری که در این باره تلاشی وافر کرده است، در خصوص رواج فرعونیگری در مصر میگوید: «لازم است روح ملیتپرستی را در میان تودهها به وجود آوریم و بیش از همه باید به ادبیات فرعونی گری که یادگار پدران و اجداد ماست، اهتمام ورزیم».(1)
دشمن که این حرکت شوم را گامی در جهت دستیابی به اهداف شیطانی خود میداند، آن را سخت مورد حمایت قرار داده و با کمکهای مالی خود، آن را تقویت کرده است که این خبر، نمونهای از تلاش دشمن در این باره است: «راکفلر، میلیونر یهودی آمریکایی، یکی از ادیبان برجسته را مأموریت داد تا به منظور تأسیس بنگاه فرعونی گری همراه با مبلغی هنگفت روانۀ مصر گردد و به او مأموریت داد تا مبالغ ارسالی را در راه جداسازی مصر از اسلام و عربیت هزینه کند».(2)
روشنفکری امری مبارک و فرخنده است؛ چرا که تحول و تکامل هر جامعهای وامدار آن است، همان طور که بسیاری از عقبماندگیها برخاسته از تاریکفکری و تمایلات لجامگسیختۀ دور از منطق و روشنبینی است. از این رو، میتوان روشنفکری را نوعی برانگیختگی و تداوم رسالت پیامبران دانست؛ زیرا روشناندیشان واقعی همواره مشعل به دست به رهایی جامعه از خرافهپنداری، قشریگری، خمودگی، روزمرّگی و مانند آن میاندیشند. اما
سوگمندانه باید گفت جریان روشنفکری که باید در هوشمندی، فرزانگی، مبارزه با جمود و خمودگی و رهایی از هرگونه فساد و تباهی تجلی یابد، امروزه در تعارض با سنت و باورهای دینی و تبلیغ سوء علیه احکام و شعائر اسلامی نمود پیدا کرده است.
این نوع روشنفکری نه از نوع روشنفکری غربی است و نه از نوع روشنفکری اسلامی،(1)بلکه امری التقاطی و آمیخته از حق و باطل و پدیدهای تلقیحشده از فرهنگ خودی و بیگانه است که از سوی استعمارگران در جوامع اسلامی رواج مییابد. این نوع روشنفکری که مورد حمایت دشمن است، در ایجاد تفرقه و پراکندگی در میان امت اسلامی از هر عامل دیگری مؤثرتر است؛ چرا که در اینجا سخن از آمدن بیگانگان نیست، بلکه سخن از بیگانه شدن نیروهای خودی است که جاهلانه و یا عالمانه، ولی مغرضانه، آب به آسیاب دشمن میریزند و به حربهای علیه وحدت امت اسلامی تبدیل شدهاند.
بگذار صورت کریه این نوع روشنفکری را از زبان یکی از مروّجان غربی آن به تصویر بکشیم که میگوید:
ما، خانزادهها، پولدارها، گردنکلفتهای آفریقا و آسیا را میآوردیم چند روز آمستردام، لندن، نروژ، بلژیک و پاریس میچرخاندیم... و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را در دلهایشان به وجود میآوردیم و اینها را به کشورهایشان پس میفرستادیم... و بعد، ما در برلین، بلژیک و... حرف میزدیم، انعکاس وفادارانه و درست صوت خودمان را از حلقومهایی که ساخته بودیم، میشنیدیم. مطمئن شده بودیم که نه تنها این روشنفکران هرگز کوچکترین حرفی برای گفتن جز آنچه ما به دهانشان بگذاریم، ندارند، حتی حق حرف زدن
1) نک: محمدجواد لاریجانی، «مقایسۀ گونههای روشنفکری»، اندیشۀ حوزه، آذر و دی ماه 1379 ش، شمارۀ 25، ص104.
را از مردم خودشان هم گرفته بودند.(1)
این دستآموزان غرب که سنتشکنی را نشان از روشنفکری میدانند، در اجرای مأموریتهای خود، گاه ضرورتهای اسلامی و ظواهر مذهبی مانند مجازات اسلامی و عزاداری را زیر سؤال میبرند و گاه یک سری ادعاهای بیمبنا مانند قرائتهای متفاوت از دین را بر سر زبانها میاندازند و گاهی هم در مخالفت با رهبران دینی، لباس روحانیت را یادگار حاکمان صفویه و جایگاه
مرجعیت را برگرفته از سِمَت پاپ در جهان مسیحیت میدانند؛ غافل از اینکه نه شریعت اسلام با آیین تحریفشدۀ مسیحیت قابل مقایسه است (چرا که مکتب اسلام مکتبی جامع و مبتنی بر عقلانیت و کتاب آسمانیاش نیز وحیانی و به دور از هرگونه خرافه و گزافه است) و نه عالمان و مراجع دینی ما با رهبران کلیسا قابل مقایسهاند (زیرا مراجع ما، برخلاف حاکمان کلیسا که شریک حکومتهایند و از تودۀ مردم بریدهاند، همواره در متن جامعه و در کنار مردم بودهاند) و نه جامعۀ دینی و مذهبی ما با جوامع غربی قابل سنجش است (زیرا جامعهای که با فرهنگ قرآنی و وِلایی خو گرفته است، نه تحت تأثیر روشنفکری التقاطی قرار میگیرد و نه تسلیم القائات بیپایۀ این خودیهای بیگانهزده میشود).
در اشاره به طرز تفکر این طیف از روشنفکران، به نقل از مجلۀ معرفت تنها به سخن یکی از آنها بسنده میکنیم که در ستایش تقلید از بیگانگان میگوید: «در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری، حق نداریم در صدد اختراع باشیم، بلکه باید از فرنگ سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع، از باروت گرفته تا کفشدوزی، محتاج سرمشق غرب بوده و هستیم».(2)
از آن رو که زبان عربی وسیلهای مناسب برای ارتباط میان مسلمانان و عاملی مؤثر در تحکیم همگرایی است، دشمنان اسلام کوشیدند تا رابطۀ مسلمانان را با این زبان که زبان قرآن است، تضعیف کنند و با دامن زدن به قومگرایی و نژادپرستی، جوامع اسلامی را بیرغبت و بیاعتنا به آن بار آورند. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دشمنان تلاش کردند تا زبان عربی را بیگانه بشمارند و در این باره تا آنجا پیش رفتند که خواستند این زبان را از
برنامههای درسی مدارس حذف کنند.(1)
یکی از صاحبان این طرز تفکر در سنجشی نامعقول، زبان عربی را با جنایتهای مغول مقایسه کرده و از آن نتیجهای نادرست گرفته است: «استیلای زبان عربی، ایران و ایرانیان را ده برابر از قتل عام چنگیز خرابتر کرده است».(2)
یکی دیگر از پیروان این طرز تفکر میگوید: «هنوز مردم نمیدانند الفبای زبان عربی چه اندازه آنان را از راه مدنیت و ترقی دور انداخته است».(3)سومی نیز میگوید: «الفبای عربی منشأ فقر و ناتوانی و عقبماندگی فکری و استبداد سیاسی در سرزمین اسلام است».(4)
استعمارگران افزون بر مبارزه با زبان عربی در کشورهای غیر عربزبان، در کشورهای عربی نیز تلاش کردند که اعراب را به زبانهای محلی سوق دهند و هر قومی را به زبان خود مشغول سازند تا بدین وسیله، نوعی پراکندگی در میان آنان پدید آورند.(5)
1) نک: روزنامۀ کیهان، پنجم دی ماه 1341 ش.
2) فریدون آدمیت، اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی، تهران، پیام، 1357 ش، ص248.
3) مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب (نقش روشنفکران وابسته «6»)، ص82 .
4) همو، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب (نقش روشنفکران وابسته «1»)، ص59 .
5) نک: النظام الربوی فی الاسلام، چاپ اول، 1391 ق، ص154.
وحدت و همگرایی اصلی بایسته است و برقراری آن در جامعۀ اسلامی ضرورتی کاربردی دارد. اگر این اصل در جامعه محقق شود، آثاری مسرتبخش و نتایجی گرانسنگ به ارمغان میآورد؛ همان طور که اگر این اصل در جامعه مورد بیمهری قرار گیرد و به دست فراموشی سپرده شود، پیامدهایی زیانبار خواهد داشت و آسیبهای جبرانناپذیری را بر فرد و جامعه تحمیل خواهد کرد.
در اینجا دربارۀ آثار و فواید وحدتگرایی و پیامدهای وحدتگریزی به تفکیک سخن خواهیم گفت:
برای دوام و بقای هر تمدن و ملتی هیچ عاملی برتر و کارآمدتر از همدلی و یکرنگی نیست. هر جامعهای که بنیادش بر اتحاد و همگرایی باشد، آثار مسرتبخش آن را خواهد دید که در این مجال، برخی را یادآور میشویم:
هر جا اتحاد و همگرایی باشد، قدرت و توانایی نیز خواهد بود: «فإنّ ید الله مع الجماعة».(1)از این رو، هر ملتی که از وحدت و همدلی برخوردار باشد، گامی به فلاح و رستگاری نزدیکتر است و میتواند عزت و سربلندی را تجربه کند، و هر جامعهای که به بلای بنیانکن تفرقه و پراکندگی دچار شود، ناگزیر از پذیرش ضعف و ناکامی خواهد بود.
رابطۀ وحدت با توانمندی و رابطۀ تفرقه با شکست و ناکامی را در غزوۀ احد به روشنی میتوان دید. تا آنگاه که سپاه اسلام در نبرد با دشمن، یکدست و همعقیده بود، پیروز شد، ولی همین که به بلای تشتت و تفرقه دچار گشت، به جای جشن پیروزی، در شکست و شهادت جمعی از عزیزان به غم نشست. قرآن چه زیبا این صحنه را به تصویر کشیده و از دو روی آن گزارش داده است: «وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ » ؛ خداوند به این وعدۀ خود که آنان را به اذن او میکشتید، وفا کرد، تا آنگاه که در امر نبرد با دشمن سست شُدید و به نزاع پرداختید.(2)
امام علی(علیه السّلام) در اشاره به تلازم ارجمندی با یکدلی در طول تاریخ بشر میفرماید:
آنگاه که در تفاوت حالتهای نیک و بد پیشینیان به تفکر نشستید، اختیار کنید امری را که به ارجمندی آنان انجامید، به برطرف شدن دشمن از سر راهشان کمک کرد، به تأمین عافیت و فراوانی نعمت منجر گشت و از کرامت و شخصیت برخوردارشان ساخت. این بدان سبب بود که آنان از پراکندگی پرهیز کردند و به وحدت و همدلی
همت گماردند.(1)
سپس آن حضرت به صورت جزئیتر تأکید میکند همه دربارۀ سرگذشت قوم بنیاسرائیل بیندیشند که چگونه فرعونیان آنان را به بردگی کشیدند و تمام راههای فرار و دفاع را بر آنان بستند، اما آنگاه که از نوعی آمادگی و همدلی برخوردار گشتند، خداوند وحشت آنان را به امنیت و خواری آنها را به عزت تبدیل کرد و از آنها که بردگانی بیش نبودند، فرمانروایانی مقتدر ساخت. آن حضرت در اشاره به راز این عزت و توفیق میگوید: «در حال آنان بیندیشید که چگونه بودند، آنگاه که گروهها گرد هم بودند، خواستهها همسو، دلها یکسان، دستها کمککار هم، شمشیرها یاریگر یکدیگر، بینشها ژرف و ارادهها یکی بود. آیا آنان مهتران سراسر جهان نبودند و بر جهانیان پادشاهی نمیکردند؟».(2)
از مفهوم آیۀ « وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ » (3)که تفرقه و پراکندگی را موجب سستی در صفوف مسلمانان میداند، میتوان فهمید که اثر طبیعی اتحاد و همدلی، استحکام جامعۀ خودی و حفظ قدرت و هیمنه در برابر بیگانگان است؛ چرا که اتحاد و همدلی مسلمانان رزمایشی عظیم است که به رعب و وحشت دشمن میانجامد و توطئههای شیطانی او را خنثی میسازد.
اینکه قرآن از مسلمانان خواسته است تا با بسیج نیرو و تقویت قوای نظامی، زمینۀ رعب و وحشت دشمن را فراهم آورند، اشاره به همین حقیقت است که فرمود: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ » ؛ هر چه نیرو در توان دارید، برای مقابله با آنان آماده سازید... تا به
وسیلۀ آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.(1)
به همین دلیل است که قرآن آن دسته از مؤمنانی را که در کنار یکدیگر قرار دارند و در صفی واحد در برابر دشمن میجنگند، ستوده و آنان را «بنیان مرصوص» خوانده است: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ » ؛ خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند و گویی بنایی آهنیناند.(2)
رفتار امام علی(علیه السّلام) پس از رحلت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) ، تفسیر عملی و مصداقی بارز برای این آیات است. با آنکه حضرت میدید از حق مسلم خود محروم شده است، برای حفظ وحدت در مدینۀ آن روز، لب بر هم نهاد و سکوت اختیار کرد.(3)
حاصل خویشتنداری امام و اقدامات ستودنی وی، تنها حفظ هیمنۀ اسلام و قدرت مسلمانان در جامعۀ نوپای مدینه نبود، بلکه همین اقدامات وحدتآفرین او بود که به فتح کشورهایی بزرگ مانند ایران و روم و تصرف فاتحانۀ مصر، عراق و فلسطین انجامید.
یکی از آثار مهم اتحاد و یگانگی در هر جامعهای، حاکمیت صلح و آرامش و دور ماندن آن جامعه از هرگونه جنگ و خونریزی است؛ زیرا نه فتنههای داخلی که از تحزب و گروهگرایی و برتریجوییهای نژادی ناشی میشود، میتواند آرامش و امنیت چنین جامعهای را بر هم زند و نه سیلابهای تند بیرونی و حیلههای آکنده از تزویر دشمن میتواند در آن
رخنه کند و موجودیت آن را به خطر اندازد؛ چرا که اتحاد و همدلی ریشۀ هر فتنهای را میخشکاند و بذر نوعدوستی را در جامعه میافشاند. محصول این فرایند، چیزی جز برخورداری جامعه از امنیت و آرامش نخواهد بود. این همان است که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) فرمود: «الجماعة رحمة و الفرقة عذاب»؛ همگرایی رحمت و واگرایی عذاب است.(1)
بنابراین، اگر جامعۀ جهانی و یا پیروان ادیان آسمانی اختلافات را کنار بگذارند و متحد گردند، تنش میان آنان به حداقل میرسد؛ همان طور که اگر مؤمنان در جامعۀ ایمانی و اعضای یک خانواده در کانون زندگی خود، متحد و همدل گردند، زمینۀ درگیری میان آنان از بین میرود و از هرگونه قهر و جدایی مصون میمانند.
هر قدر شیطان از وجود اختلاف و دشمنی در میان مسلمانان خوشحال میشود،(2)به همان اندازه، پیامبر اسلام که منادی وحدت است، ناراحت میگردد؛ چرا که او پیامبر رحمت و پدر امت است و بیگمان اگر در امت او اختلافی رخ دهد، خاطرش ملول خواهد گشت و غبار غم بر قلب نازنینش خواهد نشست. مگر غیر از این است که این پیامآور وحدت، گروهگرایی را امری ناپسند میداند، تا آنجا که خداوند بزرگ او را از هرگونه گروهگرایی مبرّا دانسته است: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ »؛ تو را با کسانی که دینشان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند، کاری نیست. کار آنان تنها
با خداوند است و اوست که آنان را از آنچه میکردند، آگاه میسازد.(1)
تفرقه و پراکندگی عاملی ویرانگر است و اگر جوامع بشری اختلافات خویش را کنار ننهند، شاهد پیامدهایی دردآور خواهند بود که گریزی از آنها نیست:
انسان که موجودی اجتماعی است، ناگزیر از تعامل دو سویه با مردم است. این تعامل در صورتی امکانپذیر است که انسانها با یکدیگر همدل و همرأی باشند؛ چرا که تفرقه و پراکندگی به خصومت میانجامد و خصومت مانعی بزرگ بر سر راه همکاری و همیاری است. امام علی در اشاره به رابطۀ تفرقه و جدایی با ترک کمکهای متقابل در عرصۀ زندگی اجتماعی میگوید: «ما فرّق بینکم إلا خبث السرائر و سوء الضمائر، فلاتوازرون و لاتناصحون و لاتباذلون و لاتوادّون»؛ چیزی جز پلیدی درون و زشتی اندیشهها شما را از یکدیگر جدا نساخت. از این جهت است که بار یکدیگر را برنمیدارید، همدیگر را پند نمیدهید، چیزی به یکدیگر نمیبخشید و با هم دوستی نمیکنید.(2)
قرآن کریم که همواره جامعۀ اسلامی را به بسیج و تقویت نیرو در برابر دشمن فراخوانده است، از هر امری که به ضعف و سستی مسلمانان بینجامد و از جمله، از تفرقه و پراکندگی نهی کرده است؛ زیرا پراکندگی آفتی
زیانبار است که توان نیروی خودی را از بین میبرد و ضعف و سستی را در صفوف مسلمانان اجتنابناپذیر میکند. قرآن در تصریح به این واقعیت فرمود: « وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ »؛ نزاع نکنید که سست خواهید شد و قدرت شما به هدر خواهد رفت.(1)
قرآن در ذکر نمونهای عینی و تاریخی برای این مطلب، به داستان تلخ غزوۀ احد اشاره کرده و عامل شکست پس از پیروزی را در آن غزوه، اختلاف نگهبانان در گذرگاه کوی رمات دانسته است: «وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ » ؛ خداوند وعدۀ خود را [در امر پیروزی بر دشمن] بر شما تحقق بخشید، در آن هنگام که دشمنان را به فرمان خدا میکشتید، تا اینکه سست شدید و در کار [نگهبانی] به نزاع پرداختید.(2)
اگر دنیاخواران گرگصفت با هدف چپاول ثروت و منابع سرشار کشورهای اسلامی به این سرزمینها حمله کردهاند، به دلیل تفرقه و پراکندگی مسلمانان بوده است. نبود وحدت در کشورهای اسلامی، زمینهای مناسب برای این دزدان مسلح فراهم آورده و آنها را در غارت ثروتهای این کشورها جریتر کرده است.
امام علی(علیه السّلام) در یکی از خطبههای خود، ابتدا از تفرقه و پراکندگی در جامعۀ خودی اظهار تأسف کرده، میفرماید: «افترقوا بعد ألفتهم و تشتّتوا عن أصلهم...»؛ مسلمانان پس از الفت و همگرایی به تفرقه و پراکندگی دچار شدند و از اصل خویش به انحراف رفتند... . سپس به طمع دشمن که از تشتت و جدایی مسلمانان نشئت میگیرد، اشاره کرده است:
أیّها الناس لو لم تتخاذلوا عن نصر الحقّ و لم تهِنوا عن توهین الباطل
لم یطمع فیکم من لیس مثلکم، و لم یقوَ من قوِی علیکم؛ ای مردم، اگر از یاری حق دست برنمیداشتید و در خوار ساختن باطل سستی نمیکردید، هیچ گاه کسانی که به پای شما نمیرسند، به شهرهای شما طمع نمیکردند و آن که بر شما چیره شده است، قوت نمیگرفت.(1)
تاریخ بشر حاکی از آن است که بسیاری از اختلافات فکری و مذهبی در صورت عدم تعدیل و کنترل، به ایجاد شکاف و صفآرایی میانجامد و کشمکشهای لفظی به درگیریهای فیزیکی و مسلحانه منتهی میشود (کثری الخلاف شقاق).(2)جنگهای خونین ناکثین، قاسطین و مارقین علیه امام علی(علیه السّلام) ، درگیری فِرَق اسلامی در شهرهای ری، بغداد و مانند آن، اشغال ایران شیعه توسط حاکمان سنّی افغانستان و صفآرایی حکّام شیعۀ صفوی علیه حکومت عثمانی از جملۀ این نبردهای خونین است.
یکی از شیوههای شناختهشده و کارآمد برای سلطه بر دیگر جوامع، سیاست «تفرقه انداز و حکومت کن» است که همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده است. قرآن کریم در اشاره به این مطلب که پراکندگی در جامعه به سیطرۀ ستمگران و گرفتار شدن در چنگ آنان میانجامد، حکومت جائرانۀ فرعون بر قوم بنیاسرائیل را نمونه آورده است: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ » ؛ فرعون در زمین برتری جست و اهل آن را گروه گروه ساخت؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی کشاند، پسرانشان را سر برید و زنانشان را [برای
بهرهکشی] زنده نگه داشت.(1)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) دربارۀ پراکندگی جامعه که به سلطۀ نااهلان و ستمگران میانجامد، چنین هشدار داده است: «ما اختلفت أمّی بعد نبیّها إلا ظهر أهل باطلها علی حقّها»؛ هیچ امتی پس از پیامبرشان به پراکندگی دچار نشدند، جز آنکه در آن امت، باطلگرایان بر حقگرایان چیره شدند.(2)
تا وقتی انسان در میان جمع باشد و با دیگران همدل و همرنگ باشد، شیطان نمیتواند او را بفریبد و به لغزشها و آلودگیهای بزرگ وادارد؛ اما آنگاه که بذر نفاق و دشمنی پراکنده شود و دوستان از همدیگر جدا گردند، زمینۀ لغزشها فراهم میگردد و شیطان به راحتی میتواند افراد پراکنده را به لغزشهایی افزونتر وادارد. چه زیباست سخن پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) که در این باره فرمود: «ید الله علی الجماعة، فإذا شذّ الشاذّ منهم اختطفه الشیطان کما یختطف الذئب الشاة الشاذّة من الغنم»؛ دست خدا بر سر جماعت است. هرگاه فردی از جماعت جدا افتد، شیطان چونان گرگی که گوسفند جدامانده از رمه را میدرد، او را میرباید.(3)
مولوی به همین معنا اشاره دارد که میگوید:
گرگ اغلب آن زمان گیرا شود
کز رمه شیشک به خود تنها رود(4)
1) قصص (28)، آیۀ 4.
2) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج28، ص55 .
3) حسن بن علی سقاف، فتح المعین بنقد کتاب الاربعین، عمان، مکتبی الامام النووی، چاپ اول، 1410 ق، ص93؛ نیز نک: نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، خطبۀ 127، ص392.
4) عبدالباقی کولپینارلی، نثر و شرح مثنوی شریف، ترجمۀ توفیق سبحانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1381 ش، ج3، ص526، بیت 500 .
تفرقه و پراکندگی آفتی بزرگ است که اگر در میان ملت و دولتی تداوم یابد، هلاکت آن حتمی است. بر اثر تشتت، حقوق و تکالیف در جامعه رنگ میبازد و نیروها به تحلیل میرود و به تدریج به ضعف و نابودی میگراید. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) در اشاره به رابطۀ پراکندگی با هلاکت فرمود: «إنّ الله تعالی یأمر بالألفة و ینهی عن الفرقة، فإنّ الفرقة هلکة»؛ خداوند به الفت و همگرایی فرمان داده و از تفرقه و پراکندگی نهی نموده است؛ چرا که در پی تفرقه نابودی است.(1)
به همین دلیل است که آن حضرت پیروان خویش را از هر نوع پراکندگی نهی کرده و در اشاره به پیامد آن فرموده است: «لاتختلفوا فإنّ من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا»؛ به تفرقه نگرایید؛ زیرا پیشینیان به سبب آنکه به تفرقه گراییدند، نابود شدند.(2)
صائب تبریزی دربارۀ وحدت و همدلی با بیانی زیبا میگوید:
رشتۀ پیوند یاران را بریدن سهل نیست
چهرۀ برگ خزان زرد از جدایی میشود(3)
تفرقه و پراکندگی نه تنها در دنیا انواع سستیها و تلخکامیها را به دنبال میآورد، در قیامت نیز وحدتگریزان را گرفتار عذابی دردناک خواهد کرد. قرآن کریم در اشاره به این پیامد وحدتگریزی میگوید: «وَلَا تَکُونُوا
کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ » ؛ مانند کسانی نباشید که به پراکندگی دچار شدند و پس از آنکه نشانههای روشن به آنان رسید، اختلاف کردند. برای آنان عذابی بزرگ است.(1)
در آیۀ دیگری نیز آمده است: «وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَی وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا »؛ کسی که پس از آشکار شدن حق، از در مخالفت با پیامبر درآید و راهی جز راه مؤمنان برگزیند، ما او را به همان راهی که میرود، میبریم و او را به دوزخ میفرستیم که چه بد جایگاهی است.(2)
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) نیز وحدت و همگرایی را رحمت و تفرقه و واگرایی را عذاب میداند: «الجماعة رحمة و الفرقة عذاب»؛ همگرایی رحمت و پراکندگی عذاب است.(3)
افزون بر موارد یادشده، تفرقه و وحدتشکنی پیامدهای دیگری نیز دارد که خروج تدریجی از دین،(4)محرومیت از فیض خدا،(5)ویرانی اندیشهها(6)
و شکست و واماندگی(7)از آن جمله است.
یکی از گلواژههای زیبا که در میان آدمیان از جذبهای خاص برخوردار است، واژۀ «وحدت» و «اتحاد» است. وحدت ریسمان محکم الهی است که
1) آل عمران (3)، آیۀ 105.
2) نساء (4)، آیۀ 115.
3) عبدالرحمن سیوطی، الجامع الصغیر، ج1، ص561 .
4) نک: شیخ صدوق، الامالی، ص297.
5) نهج البلاغه (ترجمۀ و شرح فیضالاسلام)، خطبۀ 175، ص576 .
6) همان، حکمت 206، ص1183؛ تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص270.
7) نک: تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج6 ، ص10.
آحاد جامعۀ اسلامی را در کنار هم نگه میدارد و ارتباطی منظم میان آنان برقرار میسازد و آنها را از پراکندگی و دورافتادگی مصون میدارد. از این رو باید یادآور شد، در شرایطی که دشمنان اسلام و مسلمین و زورگویان بیمنطق، با زور و تهدید و بهکارگیری انواع نقشهها و حیلهها، در هدم اسلام و سرکوبی مسلمانان میکوشند تا جامعۀ اسلامی را صد پاره کرده و آن را به مصیبتی بدتر و تلخکامی فزونتر مبتلا سازند، بایسته است تمامی مسلمانان، به خود آمده و گذشتۀ عزتمندانۀ خویش را به یاد آورند و به وضع موجود که وضعی رقتبار است تأسف بخورند و با مقایسۀ این دو زمان و عبرتآموزی از آن، سلایق فردی و خودبرتربینیهای نژادی را کنار نهند و از چنددستگیها و دشمنیها دست برداشته و به عزت اسلامی خود که یادآور خاطرات شیرین خندق و خیبر و فتح اندلس و قسطنطنیه است بازگردند و با اتحاد عمیق و انسجام خود، در تحقق آرمانهای جهانی اسلام بکوشند.
در پایان و در نتیجهگیری از این تحقیق، مواردی به عنوان «منشور وحدت اسلامی» یاد میگردد، به امید آنکه مسلمانان، به رغم وجود تنوع و تفاوت فرهنگها، در اجرای مواد وحدتآفرین این منشور بکوشند.
نه تنها در مکتب توحیدی اسلام، مبنای عالم آفرینش بر اتحاد و یگانگی استوار است و نه تنها مبنای این مکتب، دعوت به یگانهپرستی است که در نظام اجتماعی اسلام نیز همدلی و همگرایی به صورت امری فطری رقم خورده است.
وحدت و همگرایی در جامعۀ توحیدی پیش از آنکه مطلوبی دینی و وحیانی باشد، ضرورتی عینی و عقلانی است؛ زیرا تداوم حیات و استواری جامعۀ اسلامی وامدار برقراری وحدت در جامعه است.
ایمان به خدا، نبوت و خاتمیت پیامبر گرامی اسلام و اعتقاد به معاد و
عدم انکار ضروریات اسلام، از ملاکهای مسلمانی است، از این رو هیچکس مجاز به تکفیر دیگر افرادی که از این ملاکها برخوردار میباشند، نیست.
5 . تأکید قرآن به وحدت و همگرایی منحصر به موردی خاص نیست بلکه افزون بر ضرورت وحدت و همگرایی در جامعۀ توحیدی، به وحدت در میان پیروان ادیان آسمانی و بالاتر از آن، وحدت در سطح جامعۀ جهانی نیز توصیه نموده است.
6 . برای اهمیت وحدت در قرآن همین بس که به عنوان نعمتی الهی و فلسفۀ نزول قرآن و بعثت پیامبران رقم خورده است، همچنان که زشتی پراکندگی در قرآن به انحراف از راه فطرت، بغی و ستمگری، نغمهای شیطانی و عذابی الهی معرفی شده است.
8 . امامان نور(علیهم السّلام) که متأثر از فرهنگ متعالی اسلام و توصیههای پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) به وحدت بودند، با رفتارهای وحدتآفرین خود، به استواری وحدت در جامعه کمک کردند؛ سکوت حکیمانۀ امام علی(علیه السّلام) در طول 25 سال و شرکت دیگر امامان در نماز جمعه، جماعت و مراسم عیدِ دیگر مسلمانان و نیز توصیۀ آنان به شرکت شیعیان در مراسم برادران اهل سنت از جمله اقدامات امامان است.
آنان شاگردی میکردند. شاگردی ابوحنیفه و مالک بن انس نزد امام صادق(علیه السّلام) نمونهای بر این مطلب است.
عالمان همیشه بیدار مسلمان که بیش از دیگران، ضرورت وحدت جامعۀ اسلامی را حس میکنند، همواره در اندیشۀ ایجاد و حفظ وحدت در جامعه بوده و هستند. تاریخ مشعشع این رهبران در برخورد هوشمندانه با این موضوع، گواهی روشن بر این مدعاست.
وحدت به معنای عدم اختلاف مسلمانان در عقاید و سلایق نیست، چرا که وحدت به این معنا نه معقول است و نه ممکن، بلکه وحدت، به معنای همدلی در مشترکات و همراهی و همرأیی در عرصههای سیاسی و جهانی است.
تحقق وحدت، مبتنی بر کلاننگری، جامعنگری، توسعه در اندیشه و رهایی از چارچوب تنگ و تاریک تعصبات غیر منطقی است.
هرچند عواملی محدود و معدود، امت متحد دیروز را به جمعی پراکنده تبدیل ساخته است، اما در برابر این واقعیت تلخ، محورهایی همچون اشتراک در اصول اعتقادی، عبادی، سیاسی و داشتن منابع مشترک فقهی و نیز اشتراک در انجام فروع عملی وجود دارد که امید به همگرایی را تقویت میکند.
وحدت و همگرایی که تجلّی جامعۀ آرمانی است، عناصر و پیشزمینههای ویژهای دارد که جامعۀ توحیدی را از دیگر جوامع بشری، متمایز و ممتاز میسازد، ایمان به خدا و پیامبر، دوستی اهل بیت، وحدت در قبله، عنصر حج، وظیفه به جمعگرایی در امور عبادی و مانند آن از جملۀ این عناصرند.
هرچند مسلمانان، به لحاظ تنوع اقوام، نژاد و زبان و نیز اختلاف در منطقۀ جغرافیایی، از فرهنگهای متنوع و متفاوتی برخوردارند، در عین این
تفاوتها، وارث فرهنگی همسان و مشترکند.
هرچند با اختلال در امر حیاتی وحدت، آیندۀ مسلمانان، تاریک و مبهم مینماید، آنچه که جامعۀ اسلامی را به آیندهای روشن امیدوار میسازد وظایف و تکالیفی همگانی است که میتوان با انجام آن، وحدت لازم را دست آورد و شوکت ازدسترفته را به جامعه باز آورد. ضرورت شناخت متقابل، انجام گفتوگوهای مثبت، نقدهای دور از توهین، تسامح در چندگرایی، بهکارگیری عفو و مدارا، عبرت گرفتن از تاریخ، چارهاندیشی دربارۀ اختلافات، جهتدهی دینی به شعائر اسلامی و مانند آن، از جملۀ این وظایفند.
وحدت و همگرایی مانند دیگر پدیدههای اجتماعی آسیب و آفتهای فراوان دارد که خطری جدی برای امت بزرگ اسلامی است، از این رو بر فرهیختگان و مصلحان خیراندیش لازم است، ابتدا این آسیبها را شناسایی و سپس راهی برای درمان آن ارائه نمایند. گفتنی است این آسیبها به دو دستۀ آسیبهای درونی و بیرونی تقسیم میشود.
وحدت و همگرایی اصلی بایسته و ضرورتی کاربردی است که اگر محقق شود، آثاری مسرتبخش به ارمغان میآورد، همان سان که تفرقه و پراکندگی عاملی زیانبار است که اگر ملتی گرفتار آن شود ناگزیر از پذیرش پیامدهای دردآورش خواهد شد.
قرآن کریم.
نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیضالاسلام، بیجا، بیتا.
آدمیت، فریدون، اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی، تهران، پیام، 1357 ش.
آرون، ریمون، مراحل اساسی اندیشه در جامعهشناسی، ترجمۀ باقر پرهام، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ سوم، 1372 ش.
ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار احیاء الکتب العربیی، چاپ سوم، 1385 ق.
ابن اثیر، عزّالدین ابوالحسن علی بن ابیالکرم، اسد الغابی فی معرفی الصحابة، تهران، اسماعیلیان، بیتا.
------ ، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1385 ق.
ابن بابویه قمی، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین (شیخ صدوق)، الامالی، قم، مؤسسة البعثة، چاپ اول، بیتا.
------ ، الخصال، قم، جامعۀ مدرسین، بیتا.
------ ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعۀ مدرسین، چاپ دوم، 1404 ق.
ابن بلبلات، علاءالدین علی، صحیح بن حبان، بیروت، نشر الرسالۀ، چاپ دوم، 1414 ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تلخیص الحبیر، بیروت، دار الفکر، بیتا.
------ ، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1404 ق.
ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن عبدالله بن عمر، محمد عقیل، النصائح الکافیی لمن یتولّی معاویی، قم، دار الثقافی، چاپ اول، 1412 ق.
ابن کثیر، حافظ ابوالفداء اسماعیل دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، دار احیاء الثراث العربی، چاپ اول، 1408 ق.
ابن منظور افریقی مصری، ابوالفضل جمالالدین محمد، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزۀ، 1405 ق.
ابن واقد، محمد بن عمر، المغازی الواقدی، قم، دانش اسلامی، 1405 ق.
ابن هشام حمیری، السیرة النبویة، مصر، مصطفی البانی، 1355 ق.
احسائی، ابن ابیجمهور، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، چاپ اول، 1403 ق.
امام شافعی، کتاب الاُمّ، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم، 1403 ق.
امین، سیدمحسن، تاریخچه و نقد و بررسی وهابیها، ترجمۀ سیدابراهیم سیدعلوی، تهران، امیرکبیر، 1376 ش.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دار الکتب العربیة، چاپ سوم، 1387 ق.
بحرانی، کمالالدین میثم بن علی، شرح مئة کلمة، قم، جامعۀ مدرسین، بیتا.
بیآزار شیرازی، عبدالکریم، همبستگی مذاهب اسلامی، تهران، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1377 ش.
بیهقی، احمد بن حسین بن علی، السنن الکبری، بیروت، دار الفکر، بیتا.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، شرح جمالالدین محمد خوانساری، تصحیح و تعلیق سیدجلالالدین محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1366 ش.
جعفری، محمدتقی، «نفوذ فرهنگ در جوامع انسانی»، مجموعۀ مقالات دومین سمپوزیوم مسائل تربیتی، بیجا، بینا، بیتا.
------ ، تفسیر و نقد مثنوی مولوی، بیجا، بیتا.
حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفی، 1406 ق.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1403 ق.
حرّانی، ابومحمد حسن بن شعبه، تحف العقول، ترجمۀ محمدباقر کمرهای، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش.
حفتی داود، حامد، نظرات فی الکتب الخالدة، قاهره، دار العلم، چاپ اول، 1399 ق.
حکیمی، محمدرضا، مشعل اتحاد، تهران، انجام کتاب، 1360 ش.
حلّی، رضیالدین علی بن یوسف، العدد القویّی لدفع المخاوف الیومیی، قم، نشر کتابخانۀ آیةالله مرعشی نجفی، چاپ اول، 1408 ق.
حویزی، عبد علی بن جمعه، نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1412 ق.
حیدر، اسد، امام صادق و مذاهب چهارگانه، ترجمۀ حسن یوسفی اشکوری، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1369 ش.
خمینی، سیدروحالله، صحیفۀ امام (مجموعه آثار امام خمینی)، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1378 ش.
خمینی، سیدروحالله، صحیفۀ نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1374 ش.
دار التقریب، اسلام آیین همبستگی، ترجمه و نگارش عبدالکریم بیآزار شیرازی، تهران، مؤسسۀ بعثت، 1354 ش.
در جستجوی راه از کلام امام، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1362 ش، دفتر 15.
دیوان صائب تبریزی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1366 ش.
ذهبی، محمد بن احمد، تذکری الحفّاظ، حیدرآباد، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
------ ، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ نهم، 1413 ق.
راوندی، قطبالدین، کتاب النوادر، بیروت، دار الحدیث، چاپ اول، 1407 ق.
ربّانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377 ش.
رشید رضا، محمد، المنار، بیروت، دار المعرفة، چاپ دوم، بیتا.
روزنامۀ کیهان، پنجم دی ماه 1341 ش.
زمخشری، جارالله، الکشّاف، بیروت، دار الکتاب العربی، بیتا.
سقاف، حسن بن علی، فتح المعین بنقد کتاب الاربعین، عمان، مکتبی الامام النووی، چاپ اول، 1410 ق.
سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، تحقیق محمدباقر انصاری، قم، الهادی، چاپ اول، 1420 ق.
سیوطی، جلالالدین عبدالرحمن بن ابیبکر، الجامع الصغیر، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1041 ق.
------ ، الدرّ المنثور، قم، کتابخانۀ آیةالله مرعشی نجفی، بیتا.
شرابی، هشام، روشنفکران عرب، ترجمۀ عبدالرحمن عالم، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1368 ش.
شرفالدین، سیدعبدالحسین، اجوبة مسائل جارالله، صیدا، العرفان، چاپ دوم، 1373 ق.
شریف، یحیی امین، معجم الفرق الاسلامیة، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1406 ق.
شیرازی، صدرالدین محمد، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1981 م.
صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، دار الکتب العلمیی، چاپ اول، 1414 ق.
صدر حاجسیدجوادی، احمد و همکاران، دایرة المعارف تشیع، تهران، سعید محبّی، چاپ اول، 1376 ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعۀ مدرسین، بیتا.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، نهایی الحکمة، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ دوم، 1382 ش.
طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفی، چاپ اول، 1406 ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نجف، دار النعمان، چاپ اول، 1386 ق.
طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسة الاعلمی، بیتا.
------ ، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت، دار الفکر، 1415 ق.
طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب القربی، دار الکتب المصریة، مکتبة القدسی، 1356 ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، چاپ دوم، 1362 ش.
طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، الامالی، قم، دار الثقافی، چاپ اول، 1414 ق.
عاملی، سیدجعفرمرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، بیروت، المرکز الاسلامی، چاپ پنجم، 1427 ق.
عقاد، عباس محمود، راه محمد، ترجمۀ اسدالله مبشری، تهران، امیرکبیر، چاپ ششم، 1366 ش.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1421 ق.
فولادی، محمد و محمدعزیز بختیاری، «عوامل تضعیف خودباوری فرهنگی»، معرفت، پاییز 1378 ش، شمارۀ 30.
فیض کاشانی، ملامحسن ، التفسیر الصافی، تهران، مکتبة الصدر، چاپ دوم، 1416 ق.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، ادارۀ کل قوانین و مقررات کشور، چاپ اول، 1368 ش.
قرضاوی، یوسف، الامّة الاسلامیة حقیقة لا وهم، بیروت، الرسالة، چاپ اول، 1422 ق.
قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، 1405 ق. و دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1420 ق.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة لذوی القربی، بیجا، دار الاسوة، چاپ اول، 1416 ق.
کلینی، ابوجعفر محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، بیروت، دار التعارف، چاپ سوم، 1401 ق.
کنگرۀ جهانی ائمۀ جمعه، قم، الهادی، چاپ اول، بیتا.
کولپینارلی، عبدالباقی، نثر و شرح مثنوی شریف، ترجمۀ توفیق سبحانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1381 ش.
گروه پژوهش حوزه و دانشگاه، پژوهشی در سیرۀ نبوی، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1382 ش.
لاریجانی، محمدجواد، «مقایسۀ گونههای روشنفکری»، اندیشۀ حوزه، آذر و دی ماه 1379 ش، شمارۀ 25.
لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1376 ش.
مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، تاریخ تهاجم فرهنگی غرب (نقش روشنفکران وابسته)، تهران، مؤسسۀ فرهنگی قدر ولایت، چاپ چهارم، 1379 ش.
ماهنامۀ پاسدار اسلام، مرداد ماه 67 ، شمارۀ 440.
متقی هندی، علی بن عبدالملک، کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، الرسالة، چاپ پنجم، 1405 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403 ق.
مجمع دار التقریب، رسالة الاسلام، سال سوم، شمارۀ چهارم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ دوم، 1411 ق.
محقق قمی، نجمالدین، المعتبر فی شرح المختصر، قم، مؤسسۀ سیدالشهداء، 1364 ش.
محمود صواف، محمد، نقشههای استعمار در راه مبارزه با اسلام، ترجمۀ سیدجواد هشترودی، تهران، فراهانی، 1357 ش.
محیط طباطبایی، سیدمحمد، سیدجمال اسدآبادی و بیداری مشرقزمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1370 ش.
مدنی بجستانی، سیدمحمود، فساد، سلاح تهاجم فرهنگی، قم، جامعۀ مدرسین، چاپ اول، 1374 ش.
مدیریت ویژۀ نشر آثار مقام معظم رهبری، حدیث ولایت، بیجا، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1375 ش.
94.مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دائری المعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، 1382 ش.
مشکور، محمدجواد، تاریخ شیعه و فرقههای اسلامی تا قرن چهارم، تهران، اشراقی، چاپ ششم، 1368 ش.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، چاپ اول، 1365 ش.
------ ، «الغدیر و وحدت اسلامی»، یادنامۀ علامه امینی، قم، رسالت، چاپ دوم، 1397 ق.
------ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1384 ش.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان عُکْبَری (شیخ مفید)، المسائل العکبریة، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق.
------ ، النکت الاعتقادیة، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق.
مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1361 ش.
منذری، زکیالدین عبدالعظیم بن عبدالقوی، الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق.
منهاجی اسیوطی، محمد بن احمد، جواهر العقود، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1417 ق.
موثقی، سیداحمد، استراتژی وحدت در اندیشۀ سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1370 ش.
نصر، سیدحسین، معرفت و امر قدسی، تهران، فرزان روز، چاپ اول، 1380 ش.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، آل البیت لاحیاء التراث، چاپ دوم، 1408 ق.
نیشابوری، محمد بن فتّال، روضی الواعظین، قم، منشورات الرضی، بیتا.
واعظزاده خراسانی، محمد، «تقریب مذاهب اسلامی، ضرورتی استراتژیک»، اندیشۀ حوزه، اسفند 86 ، شمارۀ 67 - 68 .
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کتاب وحدت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1362 ش.
110.هاشمی رفسنجانی، اکبر، «اجتهاد و نواندیشی»، مجموعه مقالات، تهران، مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی، چاپ اول، 1382 ش.