مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی فاطمی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:قربانی دامنابی، حسین، ۱۳۷۳ -

عنوان و نام پدیدآور:مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه‌ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه‌ی فاطمی/ نویسنده حسین قربانی‌دامنابی.

مشخصات نشر:تهران: نشر بید، ۱۳۹۸.

مشخصات ظاهری:184 ص.

شابک:978-622-6918-49-7

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتابنامه.

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Biography

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- احادیث اهل سنت

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Hadiths (Sunnite)

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- پرسش‌ها و پاسخ‌ها

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Questions and answers

موضوع:فدک (عربستان سعودی)

موضوع:Fadak (Saudi Arabia)

رده بندی کنگره:BP۲۷/۲

رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳

شماره کتابشناسی ملی:۵۸۶۱۰۰۲

اشاره

تقدیم به:

حضرت فاطمه زهرا علیها السلام که تا پای جان ، پای ولایت ایستادند و با دستگاه طاغوت مبارزه کردند و تا روز قیامت ، حق را از باطل تمییز دادند و حجت را بر همگان تمام نمودند.

اشاره

مظلومیت حضرت زهرا علیها السلام

غصب فدک و هجوم به خانه ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه ی متداول

نویسنده: حسین قربانی دامنابی

انتشارات بید

تهران، ۱۳۹۸

سرشناسه:قربانی دامنابی، حسین، ۱۳۷۳ -

عنوان و نام پدیدآور:مظلومیت حضرت زهرا علیهاالسلام : غصب فدک و هجوم به خانه‌ی وحی در اسناد معتبر اهل سنت و پاسخ به چند شبهه‌ی فاطمی/ نویسنده حسین قربانی‌دامنابی.

مشخصات نشر:تهران: نشر بید، ۱۳۹۸.

مشخصات ظاهری:184 ص.

شابک:978-622-6918-49-7

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتابنامه.

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Biography

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- احادیث اهل سنت

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Hadiths (Sunnite)

موضوع:فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- پرسش‌ها و پاسخ‌ها

موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Questions and answers

موضوع:فدک (عربستان سعودی)

موضوع:Fadak (Saudi Arabia)

رده بندی کنگره:BP۲۷/۲

رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۷۳

شماره کتابشناسی ملی:۵۸۶۱۰۰۲


انتشارات بید

تهران ، میدان انقلاب ، خیابان کارگر جنوبی ، کوچه مهدی زاده ، شماره 27 ، واحد 12

تلفن : 66435637 - 66479615 - 09024868956


مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها


نویسنده: حسین قربانی دامنابی


صفحه آرایی: حسین قربانی دامنابی


طراحی جلد: محمد کاویاری و دیگران


چاپ اول: 1398 شمارگان: 500 نسخه ناشر: بید


شابک: 978-622-6918-49-7


قیمت: 35000 تومان


کلیه حقوق چاپ و نشر این کتاب برای مولف محفوظ است.

فهرست

مقدمه

مقدمه

« امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم،

شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

الا

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (سلام الله علیها) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیری که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.» (1)

ژنی قژم ومما لیلی ممتد إلی أن یختار الله لی دارک التی أنت بها مقیم سبک ا ک بتضافر أمتک علی هضمها أخفها الشوال واخبرها الحال هذا ولم یطل العهد ولم یخل من ال

از علمای بزرگ و معاصر اهل سنت نیز، محمد متولی شعراوی این مطلب را در تفسیرش آورده است:

تفسیر الشعراوی، ج ۱۹ ص ۱۱۸۳۱ سایت شامله / ونذکر هنا إن الإمام علی رضی الله عنه حینما ذهب لیدفن فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم رضی الله عنها وقف عند قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) وقال: ... هذا وستخبرک ابنتک عن حال أمتک وتضافرها علی هضمها ... أضغها السؤال، واستخبرها الحال، هذا ولم یطل منک العهد، ولم یخل منک الذکر.

این ها سخنان امیر المومنین (علیه السلام) به هنگام خاکسپاری پاره ی جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که فدکش غصب شد، حریم خانه اش هتک حرمت شد، محسنش سقط گردید و چنان کتکی از مهاجمین خورد که مدتی بعد، در اثر آن به شهادت رسید.


1) [۱] الکافی - ط الاسلامیة ، ج ۱ ص ۴۵۸ - ۴۵۹ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / فلقد اشجعت الودیعة وأخذت الرهیته أما

قضیه ی تلخ فاطمیه، ارتباطی ناگسستنی با باورهای عقیدتی شیعه و سنی دارد، به طوری که اگر کسی بخواهد درباره ی سر منشأ افتراق امت و پیدایش مذاهب مختلف اسلامی تحقیق کند، بی گمان به سقیفه و پیامدهای آن برخورد خواهد نمود که مهمترین آن ها، قضیه ی مظلومیت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می باشد.

در حقیقت، فاطمیه نقطه ای است که جبهه ی حق و باطل امت اسلام را از هم تمییز می دهد و از این رو اهمیت فوق العاده ای در مباحث کلامی فرق و مذاهب اسلامی دارد.

در کتاب حاضر ابتدا مختصری در باره ی جایگاه رفیع حضرت زهرا(سلام الله علیها)در روایات معتبر اهل سنت سخن گفته ایم و سپس در بخش های دیگر کوشیده ایم مظلومیت آن حضرت در قضایای غصب فدک و هجوم به خانه شان را از باب قاعده ی الزام(1)

معنا ندارد که در برابر شیعیان به روایات خودمان احتجاج کنیم؛ زیرا آنها ما را تصدیق نمی کنند. همچنین معنا ندارد که آنان به روایاتشان که ما تصدیق نمی کنیم، احتجاح کنند؛ بلکه واجب است طرفین نزاع، آنچه را که طرف مقابل تصدیق می کند به عنوان حجت، برای او اقامه کنند.» الفصل فی الملل ج ۴ ص ۷۸ لا معنی لاحتجاجنا علیهم بروایاتنا فهم لا یصدقونا ولا معنی لاحتجاجهم علینا برویاتهم فنحن لا نصدقها وإنما یجب أن یحتج الخصوم بعضهم علی بعض بما یصدقه الذی تقام علیه الحجة به

، به طور مستدل از روایات معتبر و اقوال علمای بزرگ اهل سنت اثبات نماییم و در نهایت در بخش پایانی، به مهم ترین شبهات مطرح شده در این باره پاسخ داده ایم.

نا گفته نماند که در تألیف این کتاب، از کتاب «مظلومیت برترین بانو» اثر آیت الله محقق سید علی حسینی میلانی(دام ظله)و مقالات سایت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)ایده گرفته و استفاده کرده ایم.

امید است که این اثر، موجب جلب خشنودی حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها)گردد.

راه های ارتباط با نویسنده:

Vesayat@gmail.com

ID:@Vesayat


1) [۱] از علمای بزرگ اهل سنت، ابن حزم اندلسی (متوفای ۵۴۸ ها) می گوید:

پیشگفتار

پیشگفتار

دی ماه ۱۳۹۱ ه ش بود که کتابی با عنوان «النصوص، بیش از پانصد دلیل روشن بر ولایت حضرت علی(علیه السلام)از منابع اهل سنت» در فضای مجازی تبلیغ میشد. با مطالعه ی آن کتاب و سپس مطالعه ی ده ها کتاب مشابه به زبان فارسی، به خلأ مهمی پی بردم و آن این بود که به بحث اعتبار سند روایات چندان بها داده نمیشود، در حالی که با ظهور محققانی چون محمد ناصرالدین البانی در چند دهه ی اخیر که حتی بسیاری از روایات صحاح سته نیز از تیغ تضعیفشان در امان نماند، عملا دوره ی کتاب هایی مانند المراجعات و شب های پیشاور به سر رسیده و می بایست کتاب ها بروز رسانی شوند. خط دیگر این بود که دستیابی به مصادر کتب فارسی برای عموم بسیار سخت بود؛ چرا که این کتاب ها فاقد متون عربی مدارک بودند و پیدا کردن مدارک از روی منابع و مآخذ برای ایشان عملا ناشدنی بود؛ لذا تصمیم به تألیف کتابی گرفتم که این دو خط مهم را پر نماید.

در رابطه با بررسی استاد روایات و اثبات اعتبار آن ها، چند کار مهم انجام دادیم: ١. جمع آوری نظر محققین علمای عامه در مورد سند روایات مورد استدلال.

٢. استناد به بررسی های سندی و احکام برنامه ی معتبر جوامع الکلم(1)

http://gk.islamweb.net:8080/

.

1) [۱] این برنامه که حاصل کار گروهی ۳۵۰ محقق حدیث شناس عامه به مدت ۳۰ سال است، از امکاناتی نظیر ارائه ی درجه ی راویان، احوال، شیوخ و تلامیذ آن ها، بررسی اسناد روایات و ارائه ی حکم آنها برخوردار است و آن را وزارت اوقاف کشور قطر و سایت اسلام وب که از سایت های مرجع و مرکزی وهابیت است، تولید کرده اند.

٣. ارائه ی همه ی طرق یک روایت با توجه به این قاعده که تعدد طرق موجب تقویت سند می شود.(1)

ص ۳۰۷ وقال النووی فی شرح المهذب): إن الحدیث إذا روی من طرق ومفرداتها ضعاف یحتج به، علی أنا نقول: قد شهد

المذهبنا عدة أحادیث من الصحابة بطرق مختلفة کثیرة یقوی بعضها بعضا، وإن کان کل واحد ضعیفا

۴. بررسی جامع، کامل و دقیق رجالی در موارد بحث برانگیز و اختلافی.

جهت سهولت دستیابی به مصادر نیز کارهای ذیل را انجام دادیم:

1.منطبق کردن مدارک با برنامه ی معتبر الجامع الکبیر، ساخت اهل سنت.

٢. در مواردی که کتاب مورد استدلال ما در برنامه ی الجامع الکبیر نبود، مدرک را با سایت رسمی کتابخانه مکتبه شامله منطبق کردیم.

٣. در مواردی هم که کتاب مورد استدلال ما نه در برنامه ی الجامع الکبیر بود و نه در سایت مکتبه شامله، مدرکمان را با نسخه ی الکترونیکی pdf منطبق کردیم تا همچنان خواننده ی کتاب با داشتن یک رایانه و اینترنت، بتواند صحت مدارک را بررسی کند.

ناگفته نماند که کتاب پیش رو در حقیقت تنها قسمتی از یک فصل کتاب جامع و قطوری است که تألیف کرده ایم.

در پایان از تمام کسانی که به نحوی در به چاپ رسیدن کتاب کمک کردند و مؤسسه ی تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و به خصوص آیت الله سید محمد حسینی قزوینی و اساتید محترم حجج الاسلام دکتر محمد جواد ابوالقاسمی و استاد سید محمد یزدانی حفظهم الله که سال ها توفیق شاگردی ایشان را در پای درس شبکه ی جهانی ولایت داشتم، تشکر و قدر دانی می کنم.


1) [۱] ابن تیمیه، شیخ الاسلام وهابیان، می گوید: «زیادی و تعدد طرق نقل حدیث، برخی، برخی دیگر را تقویت می کند تا اینکه علم به صدور آن حدیث حاصل می شود؛ اگرچه راویان آن، فاسق و فاجر باشند.» کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة ج ۱۸، ص ۲۶ تعدد الطرق وکثرتها یقوی بعضها بعضا حتی قد یحصل العلم بها ولو کان الناقلون فجارا فساقا بدر الدین عینی نیز می نویسد: «نوری در شرح مهذب گفته است: اگر روایتی با سندهای گوناگون نقل شود، ولی برخی از راویان آن ضعیف باشند، بازهم به آن احتجاج می شود. افزون بر این که ما می گوییم: تعدادی حدیث از صحابه و از راههای گوناگونی نقل شده است که برخی از آن برخی دیگر را تقویت می کنند؛ اگرچه هریک از آن احادیث، ضعیف باشند.» عمدة القاری ج ۳،

بخش اول: جایگاه و منزلت حضرت زهرا سلام الله علیها

اشاره

آیات و روایات بسیاری در شناساندن حضرت زهرا (سلام الله علیها)به عنوان برترین بانوی اسلام و بلکه برترین بانوی همه ی زمان ها از جانب خدا و رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) صادر شده است، تا جایی که بعضی از علمای شیعه و سنی کتاب های جداگانه ای برای جمع آوری فضائل آن حضرت نوشته اند.

از جمله ی آن فضائل، می توان به سوره های کوثر و انسان، آیات مباهله(1)، تطهیر(2)و مودت(3)و احادیث تقلین(4)، سفینه(5)و امان(6)اشاره کرد؛ اما از آنجایی که موضوع این کتاب، فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها)نیست، تنها به چند مورد از روایات معتبر اهل سنت در شناساندن جایگاه آن حضرت اشاره می کنیم تا همگان دقت کنند که فدک از چه کسی غصب شد و به خانه ی چه کسی هجوم برده شد و ....


1) [۱] آل عمران: ۶۱

2) [۲] احزاب: ۳۳

3) [۳] شوری: ۲۳

4) [4] وصیت به هدایت جستن از اهل بیت علیهم السلام

5) [5] کشتی هدایت بودن اهل بیت علیهم السلام

6) [6] مایه ی امنیت بودن اهل بیت علیهم السلام برای اهل زمین

یکم: حضرت زهرا علیها السلام سرور زنان اهل بهشت

بخاری در صحیحش از عایشه روایت کرده است که گفت:

«فاطمه (علیها السلام) همانند راه رفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) راه می رفت؛ پس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: مرحبا به دخترم، سپس در طرف راستش یا چپش نشاند، سپس رازی را به ایشان فرمودند و فاطمه (علیها السلام) گریه کردند. من به ایشان گفتم: برای چه گریه می کنی ؟ سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رازی را به ایشان فرمودند؛ پس فاطمه(سلام الله علیها)خندیدند. من گفتم: روزی مانند امروز ندیدم که شادی اینقدر نزدیک اندوه باشد. پس، از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می فرموده بود، از ایشان سؤال کردم. فرمود: راز رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را افشا نمی کنم؛ تا اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافتند، پس من از فاطمه(سلام الله علیها)درباره ی آن رازها سؤال کردم. فرمود: به من این راز را فرمودند که جبرئیل علایم در هر سال یکبار قرآن را بر ایشان عرضه می کند، اما برای من در هر سال دوبار آن را عرضه می کند و من آن را نمی بینم؛ چرا که اجلم فرا می رسد و فرمود: تو اولین نفر از اهل بیتم هستی که به من ملحق می شوی، پس من گریه کردم، سپس فرمودند: آیا راضی نمی شوی که سرور زنان اهل بهشت یا زنان مومن باشی؟ پس من به خاطر آن خندیدم.»(1)بخاری در جای دیگر بابی باز کرده با عنوان:

باب فضائل نزدیکان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و فضیلت فاطمه(سلام الله علیها)دختر پیامبر علل و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: فاطمه سلام الله علیها سرور زنان اهل بهشت است.»(2)


1) [1] صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۳۲۶ ح ۳۴۲۶ عن عائشة رضی الله عنها قالت أقبلت فاطمة تمشی کأن مشیتها مشی النبی صلی الله علیه وسلم فقال النبی صلی الله علیه وسلم مرحبا بابنتی ثم أجلسها عن یمینه أو عن شماله ثم أسر إلیها حدیثا فبکت فقلت لها لم تبکین ثم أسر إلیها حدیثا فضحکت فقلت ما رأیت کالیوم فرحا أقرب من حزن فسألتها عما قال فقالت ما کنت الأفشی سر رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی قبض النبی صلی الله علیه وسلم فسألتها فقالت أسر إلی إن جبریل کان یعارضنی القرآن کل سنة مرة وإنه عارضنی العام مرتین ولا أراه إلا حضر أجلی وإنک أول أهل بیتی لحاقا بی فبکیت فقال أما ترضین أن تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین فضحکت لذلک

2) [۲] صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۳۶۰ باب مناقب قرابة رسول الله صلی الله علیه وسلم ومنقبة فاطمة علیها السلام بنت النبی صلی الله علیه وسلم وقال النبی صلی الله علیه وسلم فاطمة سیدة نساء أهل الجنة

دوم: حضرت زهرا علیها السلام یکی از چهار زن برتر بهشت

محمد ناصرالدین البانی حدیث یکی از چهار زن برتر بهشت بودن حضرت فاطمه سلام الله علیها را در زمره ی احادیث

صحیح آورده است.

« برترین زنان اهل بهشت: خدیجه دختر خویلد علی، فاطمه سلام الله علیها دختر محمد علی، مریم دختر عمران علی و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون هستند(1).»

سوم: حضرت زهرا علیها السلام پاره ی جان رسول خدا صلی الله علیه و آله

طبق روایاتی که بخاری و مسلم قل کرده اند، حضرت زهرا علیها السلام پاره ی وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودند. روایت بخاری:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: فاطمه سلام الله علیها پاره ای از وجود من است؛ هرکس او را به خشم آورد، من را

خشمگین کرده است.»(2)

روایت مسلم:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: فاطمه سلام الله علیها پاره ای از وجود من است؛ هرچه او را بیازارد، من را آزار می دهد.»(3)

چهارم: خشنودی و غضب خدا با خشنودی و غضب حضرت زهرا علیها السلام

طبرانی و حاکم نیشابوری روایت کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به حضرت فاطمه (سلام الله علیها)فرمودند: خداوند با غضب تو غضبناک می شود و با رضایت تو راضی می شود. » (4)


1) [۱] سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج ۴ ص ۱۳ ح ۱۵۰۸ سایت شامله / افضل نساء أهل الجنة خدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم امرأة فرعون

2) [۲] صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۳۷۴ ح ۳۵۵۶ أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال فاطمة بضعة منی فمن أغضبها أغضبنی.

3) [۳] صحیح مسلم ج ۴ ص ۱۹۰۳ ح ۲۴۴۹ قال رسول الله صلی الله علیه وسلم إنما فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها.

4) [4] قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لفاطمة رضی الله عنها أن الله یغضب لغضبک ویرضی لرضاک

این روایت را حاکم(1)، زرقانی (2)و حمدی السلفی (محقق کتاب طبرانی)(3)تصحیح کرده اند و سیوطی(4)و هیثمی (5)نیز تحسین کرده اند.

پنجم: هم مکان با رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت

حاکم نیشابوری با سندی که خودش و ذهبی آن را تصحیح نموده اند، از ابو سعید خدری روایت کرده است

که گفت:

« پیامبر عنه به دیدار فاطمه(سلام الله علیها)آمد و فرمود: همانا من و تو و این شخصی که این جا خوابیده است؛ یعنی

علی (علیه السلام) و این دو، یعنی حسن و حسین (علیهما السلام)، در روز قیامت در یک مکان هستیم.»(6)

ششم: اعتراف عایشه به فضائل حضرت زهرا علیها السلام

اشاره

جالب است که عایشه طبق روایاتی که اهل سنت با سند معتبر از او نقل کرده اند، به فضائل بی نظیر حضرت

زهرا (سلام الله علیها) اعتراف کرده است که چند مورد را ذکر می کنیم:

1- استقبال بی نظیر پیامبر صلی الله علیه و آله از حضرت زهرا علیها السلام

حاکم نیشابوری با سندی که خودش و ذهبی آن را تصحیح نموده اند، از عایشه روایت کرده است که گفت:

هیچ کس را در سخن و حدیث، شبیه تر از فاطمه (سلام الله علیها)به پدرش ندیدم و هرگاه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) می آمد، ایشان عیله برای او مکان را می گشود؛ پس بر می خاست، به سویش می رفت، دست او را می گرفت و میبوسید


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۶۷ ح ۴۷۳۰ قال الحاکم: هذا حدیث صحیح الإسناد

2) [۲] شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة ، ج ۴ ص ۳۳۱ سایت شامله / قال الزرقانی: أخرجه الطبرانی فی الأوسط بسند صحیح علی شرط الشیخین

3) [۳] المعجم الکبیر ج ۱ ص ۱۰۸ ح ۱۸۲ پی دی اف / قال حمدی السلفی : هذا حدیث صحیح الإسناد

4) [4] الثغور الباسمة، ص ۵۵ فایل سایت شامله / قال السیوطی: أخرج الطبرانی بسند حسن

5) [5] مجمع الزوائد ج ۹ ص ۲۰۳ قال الهیثمی: رواه الطبرانی وإسناده حسن

6) [6] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۴۷ ح ۴۶۶۴ ثنا أبو سعید الخدری رضی الله عنه أن النبی صلی الله علیه وسلم دخل علی فاطمة رضی الله عنها فقال أنی وإیاک وهذا النائم یعنی علیا وهما یعنی الحسن والحسین لفی مکان واحد یوم القیامة هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه

و نزد خود می نشاند.»(1)

۲- برترین شخص بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله

طبق روایت صحیح السندی که اهل سنت نقل کرده اند، عایشه اعتراف می کند که حضرت زهرا(سلام الله علیها)

افضل امت بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودند.

ابن حجر عسقلانی می نویسد:

عمرو بن دینار از عایشه نقل کرده است که گفت: به طور قطع و یقین هیچ کس را با فضیلت تر از فاطمه (سلام الله علیها) ندیدم به غیر از پدرش. این روایت را طبرانی در ترجمه ی ابراهیم بن هاشم در کتاب المعجم الاوسط نقل کرده و سندش بر طبق شروط بخاری و مسلم در صحیحشان تا عمرو صحیح است.»(2)

3- راستگوترین شخص بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله

حاکم نیشابوری با سندی که خودش و ذهبی آن را تصحیح نموده اند، از عایشه روایت کرده است که گفت:

«یحیی بن عباد از پدرش (عباد) نقل کرده است که وقتی نزد عایشه از فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سخن به میان می آمد، می گفت: هیچ کسی را راستگوتر از فاطمه (سلام الله علیها) ندیدم جز آن کسی که او را به دنیا آورده است (منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است.)(3)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۶۷ ح ۴۷۳۲ عن أم المؤمنین عائشة رضی الله عنها أنها قالت ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما وحدیثا من فاطمة برسول الله صلی الله علیه وسلم وکانت إذا دخلت علیه رحب بها وقام إلیها فأخذ بیدها فقبلها واجلسها فی مجلسه هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه

2) [۲] الإصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۵۵ رقم ۱۱۵۸۳ عن عمرو بن دینار قالت عائشة ما رأیت قط أحدا أفضل من فاطمة غیر أبیها أخرجه الطبرانی فی ترجمة إبراهیم بن هاشم من المعجم الأوسط وسنده صحیح علی شرط الشیخین إلی عمر

3) [۳] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۷۵ ح ۴۷۵۶ قال الذهبی: علی شرط مسلم / عن یحیی بن عباد بن عبد الله بن الزبیر عن أبیه عن عائشة رضی الله عنها أنها کانت إذا ذکرت فاطمة بنت النبی صلی الله علیه وسلم قالت ما رأیت أحدا کان أصدق لهجة منها إلا أن یکون الذی ولدها هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه

بخش دوم: تحریف و سانسور حقایق

اشاره

بخش دوم: تحریف و سانسور حقایق

به راستی از کینه ها، جنایت ها و خیانت های رخ داده، در کتاب ها به جز اندکی - اثری دیده نمی شود؛ علت آن هم واضح است، چرا که خلفا، سالیان درازی تدوین حدیث را منع کردند و آن گاه که دوران تدوین آغاز شد، این عمل، به دست حاکمان و با نظارت و کنترل آن ها صورت پذیرفت.

در چنین شرایطی، هر کسی در این زمینه، روایتی در اختیار داشت، آن را نقل نکرد و اگر هم کسی چیزی نقل کرد، نوشته نشد. همچنین از نشر آن و از این که به دیگران منتقل شود نیز جلوگیری شد، تا جایی که اگر نزد کسی کتابی بود که در آن، خبر و اثری از این قبیل مسائل وجود داشت، آن کتاب را از او گرفتند و نابود ساختند، یا خود او، آن کتاب را مخفی کرد و برای احدی آشکار نمود.

باز

در ادامه، مواردی از این قبیل را به عنوان نمونه بیان می کنیم.(1)


1) [۱] کتاب مظلومیت برترین بانو، اثر آیت الله سید علی حسینی میلانی(مدظله العالی). البته اسنادی را نیز خود بر آن افزوده ایم.

ذهبی: شایسته است روایات مطاعن صحابه پنهان یا نابود شوند

شمس الدین ذهبی که از سرشناس ترین عالمان حدیث اهل سنت است، می نویسد:

می گویم: کلام بزرگان هنگامی که برای ما معلوم شود که از روی هوا و عصبیت است، به آن التفاتی نمیشود، بلکه از آن دست کشیده شده و روایت نمی شود؛ همانطور که ثابت شده است صرف نظر کردن از بیشتر آنچه بین صحابه و جنگ میان آنان که خدا از همه ی آنان راضی باد (؟). و هنوز هم آن در دیوان ها و کتاب ها و جزء ها از کنار ما رد می شوند؛ ولی بیشتر آن منقطع و ضعیف است و بعضی از آن دروغ است، و این است آن چه در دست های ما و بین علمای ماست.

پس شایسته است ترک و پنهان داشتن آن؛ بلکه از بین بردنش تا قلب ها نسبت به صحابه صاف شود و بر

حب صحابه افزوده شود (!!). و کتمان این امر بر عامه ی مردم و تک تک علما واجب است (!!).

و به عالم منصف عاری از هوای نفس اجازه داده می شود که در خلوت آن مطالب را مطالعه کند؛ به شرطی

که برای آن ها استغفار کند، همانگونه که خداوند متعال به ما آموخته است (؟).»(1)

مرکز فتوای اسلام وب: بر ما واجب است که از اختلافات صحابه سخن نگوییم

سایت اسلام وب که از سایت های مرجع و مرکزی وهابیت است، در فتوایی به این واقعیت تصریح کرده و

کلام سایر علمای اهل سنت در این باب را آورده است:

•

ذة

•

« آنچه که در زمان صحابه از جنگیدن آن ها با یکدیگر واقع شده، به اجتهادشان بوده است، و بر ما واجب است که از سخن گفتن در مورد اختلافات آنها دست بکشیم و قلب هایمان را بر محبت آن ها تحکیم کنیم، و در ستایش آنها صحبت کنیم و بر هیچ یک از آن ها ایراد نگیریم؛ چرا که فضیلت آن ها را می دانیم و یقین داریم که آن ها معصوم نبودند؛ لذا آنچه که از کارهای اشتباه انجام داده اند، به اجتهاد بوده و مورد بخشش


1) [۱] سیر أعلام النبلاء ج ۱۰ ص ۹۲ قلت کلام الأقران إذا تبرهن لنا أنه بهوی وعصبیة لا یلتفت إلیه بل یطوی ولا یروی کما تقرر عن الکف عن کثیر مما شجر بین الصحابة وقتالهم رضی الله عنهم أجمعین وما زال یمر بنا ذلک فی الدواوین والکتب والأجزاء ولکن أکثر ذلک منقطع وضعیف وبعضه کذب وهذا فیما بأیدینا وبین علمائنا فینبغی طیه وإخفاؤه بل إعدامه لتصفو القلوب وتتوفر علی حب الصحابة والترضی عنهم وکتمان ذلک متعین عن العامة وأحاد العلماء وقد یرخص فی مطالعة ذلک خلوة للعالم المنصف العری من الهوی بشرط أن یستغفر لهم کما علمنا الله تعالی

است إن شاء الله ...»(1)

سپس پاسخگوی این استفتا، به سخنان ابن ابی زید قیروانی، نووی، ابن تیمیه و قرطبی به عنوان مؤید

سخنش استناد می کند. ابن العربی: کسی که روایات اختلافات صحابه را نقل کند، یا اندیشمند نا آگاه است و یا بدعت گذار

حیله گر

محمد بن عبد الله ابوبکر بن العربی (متوفای ۵۴۳ ها) می گوید:

« از جمله سخت ترین و ناگوارترین امور در جامعه، یکی اندیشمند نا آگاه و دیگری بدعت گذار حیله گر است. اما اندیشمند نا آگاه، همچون ابن قتیبه است که در کتاب الامامه و السیاسة رسم (پردہ پوشی) را در مورد صحابه رعایت نکرده است اگر همه ی مطالب کتاب، از او باشد و مانند مبرد در دو کتاب ادبش ... و اما بدعت گذار حیله گر، پس مسعودی است؛ چرا که خیلی از مطالبی که نقل کرده، نزدیک به الحاد است ... و چیزهایی را او ذکر کرده که نقلش جایز نیست.»(2)

ابن حجر هیثمی: واجب است از بیان مشاجرات بین صحابه پرهیز شود

ابن حجر هیثمی شافعی مکی می گوید:

و بر اساس آنچه بیان کردم، معنای امساک از بیان مشاجرات میان صحابه را فهمیدی. پرهیز از بیان این مشاجرات، علی الخصوص با وجود حرص و ولع عوام (برای شنیدن آنها )، واجب است. با تالیف کتبی از برخی محدثین همانند ابن قتیبه [ در کتاب الامامة والسیاسة، با آن جلالتش و قاضی بودنش، سزاوار بود که برخی از ظواهر (مشاجره صحابه) را نقل نکند یا که باید بر اساس قواعد اهل سنت آنها را تبیین نماید تا مستمسک


1) [۱] رقم الفتوی: ۲۱۴۶۰۹ الأربعاء ۱۷ رمضان ۱۴۳۴ - ۲۴-۷-۲۰۱۳ فإن ما وقع فی عهد الصحابة من القتال کان باجتهاد منهم، والواجب علینا أن نکف عما شجر بینهم، وأن نعقد قلوبنا علی محبتهم، ونطلق ألسنتنا بالثناء علیهم وعدم تنقص أحد منهم، مع معرفة الفضل للفاضل، مع القطع بأنهم کانوا غیر معصومین، ولکن ما یقع منهم من الخطأ هو باجتهاد مغفور - إن شاء الله ...

2) [۲] العواصم من القواصم ج ۱ ص ۲۶۱-۲۶۲ ومن اشد شیء علی الناس جاهل عاقل أو مبتدع محتال فأما الجاهل فهو ابن قتیبة فلم یبق ولم یذر للصحابة رسما فی کتاب الامامة والسیاسة ان صح عنه جمیع ما فیه وکالمبرد فی کتابه الأدبی... واما المبتدع المحتال فالمسعودی فإنه بها یأتی منه متاخمة الالحاد فیما روی من ذلک ... ویذکر عنه ما لا یجوز نقله

اهل بدعت یا جاهل نگردد. » (1)

ابن صلاح: بیان مشاجرات بین صحابه، از نقاط ضعف کتب شناخت صحابه است

ابن صلاح در مورد یکی از علوم اهل سنت می نویسد:

نوع ۳۹ : شناخت صحابه که خدا از همه ی آن ها راضی باشد (؟): این که ما صحابه را بشناسیم، یک علم بزرگی است که مردم در مورد آن خیلی کتاب نوشتند. یکی از زیبا ترین و پر فایده ترینش کتاب استیعاب ابن عبد البر است، اگر نبود آن اشکالی که دارد از سخنان زیادش در مورد مشاجرات بین صحابه»(2)

معلمی یمانی: اگر روایتی مخالف با مذهب اهل سنت باشد، علمای ایشان آن را تحریف می کنند

معلمی یمانی که او را ذھبی دوران معاصر خوانده اند، می نویسد:

و هر کس در حال بسیاری از علمای مذاهب [ علمای اهل سنت تامل کند، در می یابد که بسیاری از آنان وضعشان پس از تحقیق، از وضع اصبغ (از علمای مطعون و مطرود مخالفین شیعه) بدتر است و این ها در ظاهر قائل به قبول حدیث و بزرگداشت صحیحین هستند و حتی در عصر ما بسیاری از آنان می گویند: اگر حدیث در صحیحین یا یکی از آن ها باشد صحتش قطعی است؛ اما هنگامی که یک حدیث که مخالف با مذهبشان باشد برای آنان آورده می شود، آن را به زشت ترین شکل ممکن تحریف می کنند.»(3)


1) [۱] تطهیر الجنان و اللسان ، ص ۱۵۱ پی دی اف / وقد علمت مما قدمته فی معنی الإمساک عن ذلک ، أن عدم الإمساک اما أن یکون واجبة لا سیما مع ولوع العوام به ، ومع تألیف صدرت من بعض المحدثین کابن قتیبة مع جلالته القاضیة بانه کان ینبغی له أن لا یذکر تلک الظواهر ، فإن أبی إلا ذکرها فلیبین جریانها علی قواعد أهل السنة ، حتی لا یتمسک مبتدع أو جاهل بها...

2) [۲] مقدمة ابن الصلاح ج ۱ ص ۲۹۱ النوع التاسع والثلاثون: معرفة الصحابة رضی الله عنهم أجمعین : هذا علم کبیر قد الف الناس فیه کتبا کثیرة ومن احلاها وأکثرها فوائد کتاب الاستیعاب لابن عبد البر لولا ما شانه به من إیراده کثیرا مما شجر بین الصحابة

3) [۳] التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل، ج ۱، ص ۴۱۹ پی دی اف / ومن تأمل حال کثیر من علماء المذاهب رأی أن کثیرة منهم قد تکون حالهم عند التحقیق شرا من حال أصبغ وذلک أنهم یظهرون التدین بقبول الحدیث وتعظیم (الصحیحین) ویزید بعضهم حتی من أهل عصرنا هذا فیقول: إن الحدیث إذا کان فی الصحیحین) أو أحدهما فهو مقطوع بصحته، فإذا جاءوا إلی حدیث مخالف لمذهبهم حرفوه أقبح تحریف

آتش زدن روایات مطاعن صحابه توسط سلام بن ابی مطیع

عبارت دیگر که خیلی مهم است، ابوبکر خلال متوفای ۳۱۱ ه در کتاب السنة آورده و محقق کتابش، دکتر

عطیه الزهرانی، سندش را تصحیح کرده است:

« ابو عبد الله احمد بن حنبل می گفت: سلام بن ابی مطیع کتاب ابو عوانه را که در آن ذکر [ مطاعن ] صحابه بود، گرفت و احادیث اعمش که در آن آمده بود را آتش زد. إسناد این روایت صحیح است.»(1)

دستور احمد بن حنبل به آتش زدن روایات مطاعن صحابه

ابوبکر خلال چندین روایت در این باره نقل کرده و محقق کتابش، دکتر عطیه الزهرانی، اسنادشان را تصحیح

کرده است:

روایت یکم:

احمد بن حنبل گفت: سلام ابن ابی مطیع از جمله افراد مورد اعتماد از اصحاب ایوب و آدم صالحی بود. ابو عوانه کتابی در مورد عیب های اصحاب پیامبر عید نوشت که در آن بلاها و مصیبت ها بود. پس سلام بن ابی مطیع آمد و گفت: ای ابا عوانه، آن کتاب را به من بده و او چنین کرد. پس سلام آن را گرفت و آتشش زد. إسناد این روایت صحیح است. » (2)

روایت دوم:

« ابوبکر مروذی می گوید که به ابو عبدالله احمد ابن حنبل گفتم: از یکی از صاحبان حدیث کتابی امانت

گرفتم که احادیثی دارد که خوب نیست. به نظرت تحریف یا پاره اش بکنم ؟! (درستش أحرقه به معنای آتشش بزنم است) احمد گفت: آری. سلام ابن ابی مطیع از ابی عوانه کتابی گرفت که در آن این احادیث (بدی های صحابه) بود. پس سلام کتاب را آتش زد. امروزی می گوید: به احمد گفتم: آتشش بزنم؟! گفت: آری.


1) [۱] السنة للخلال ج ۳ ص ۵۰۹ ح ۸۱۸ أخبرنی موسی بن حمدون قال ثنا حنبل قال سمعت أبا عبد الله یقول کان سلام بن أبی مطیع أخذ کتاب أبی عوانة الذی فیه ذکر أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم فأحرق أحادیث الأعمش تلک إسناده صحیح

2) [۲] السنة للخلال ج ۳ ص ۵۱۰ ح ۸۲۰ وأخبرنا عبدالله بن أحمد قال سمعت أبی یقول سلام بن أبی مطیع من الثقات من أصحاب أیوب وکان رجلا صالحا حدثنا عنه عبد الرحمن بن مهدی ثم قال أبی کان أبو عوانة وضع کتابا فیه معایب أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم وفیه بلایا فجاء إلیه سلام بن أبی مطیع فقال یا أبا عوانة أعطنی ذلک الکتاب فأعطاه فأخذه سلام فأحرقه إسناده صحیح

إسنادش صحیح است.»(1)

روایت سوم:

فضل بن زیاد گوید: از ابو عبدالله احمد بن حنبل شنیدم در حالی که مردی کتابی به او داد که هر چه در مورد بدی اصحاب بود جمع کرده بود. پس در آن نگاه کرد و گفت: هیچ کس این روایت های تاریخی را جمع نمی کند جز آدم بد.

و نیز از ابو عبد الله احمد بن حنبل شنیدم که می گفت: به من خبر رسید از سلام بن ابی مطیع که او به نزد ابو عوانه آمد و از او کتابی را که در نزدش بود از آن بلایایی که اعمش روایت کرده و به ابو عوانه داده بود امانت گرفت. پس سلام آن را برد و آتشش زد. پس مردی به احمد گفت: امیدوارم که آن چیز ضرری به وی نزند و برایش گناهی نداشته باشد إن شاء الله. پس احمد بن حنبل گفت: به او ضرر بزند؟! بلکه برایش ثواب هم دارد إن شاء الله . إسنادش صحیح است.»(2)

احادیث عبد الرزاق در مطاعن صحابه که نوشته نشد

ابن عدی در بخش پایانی کتاب الکامل فی الضعفاء در شرح حال «عبدالرزاق بن همام صنعانی» - که استاد

بخاری بود - می نویسد:

صنعانی احادیث گوناگون بسیاری داشت و دانشمندان مورد اعتماد مسلمانان و پیشوایان آن ها، به نزد او رحل سفر بسته و احادیث او را تدوین کردند، ولی از ترس، حدیثی از او نقل نکردند. البته او را به تشیع نیز نسبت داده اند . او احادیثی را در فضایل نقل کرده است که هیچ یک از راویان ثقه، موافق نقل آن ها نبودند و همین امر، مهمترین دلیل بر کنار گذاشتن احادیث اوست.

این


1) [۱] السنة للخلال ج ۳ ص ۵۱۰ ح ۸۲۱ أخبرنا أبو بکر المروذی قال قلت لأبی عبد الله عبد الله استعرت من صاحب حدیث کتابا یعنی فیه الأحادیث الردیئة تری أن أحرفه أو أخرقه قال نعم لقد استعار سلام بن أبی مطیع من أبی عوانة کتابا فیه هذه الأحادیث فأحرق سلام الکتاب قلت فأحرقه قال نعم إسناده صحیح

2) [۲] السنة للخلال ج ۳ ص ۵۱۱ ح ۸۲۲ أخبرنا الحسن بن عبدالوهاب قال ثنا الفضل بن زیاد قال سمعت أبا عبدالله ودفع إلیه رجل کتابا فیه أحادیث مجتمعة ما ینکر فی أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم ونحوه فنظر فیه ثم قال ما یجمع هذه إلا رجل سوء وسمعت أبا عبدالله یقول بلغنی عن سلام بن أبی مطیع أنه جاء إلی أبی عوانة فاستعار منه کتابا کان عنده فیه بلایا مما رواه الأعمش فدفعه إلی أبی عوانة فذهب سلام به فأحرقه فقال رجل لأبی عبدالله أرجو أن لا یضره ذاک شیئا إن شاء الله فقال أبو عبد الله یضره بل یؤجر علیه إن شاء الله إسناده صحیح

البته وی در مثالب و عیب های دیگران نیز احادیثی نقل کرده بود که من در این جا آن ها را نمی آورم؛ ولی در مورد صدق او امیدوارم که مشکل نداشته باشد. تنها کاری که از او سر زده این است که احادیثی در فضایل اهل بیت اهلا و معایب دیگران نقل کرده است.»(1)

روایاتی در مطاعن معاویه که توسط عالمان اهل سنت پاره شد

نمونه ای از برخورد محدثان اهل سنت با روایات مطاعن صحابه، راوی ای به نام ابراهیم بن حکم بن ظهیر

کوفی است که ابن حجر در شرح حال او می نویسد:

« ابو حاتم گوید: او دروغگو است؛ چرا که روایاتی در معایب معاویه نقل کرده است، و ما آنچه از او نوشته

بودیم را پاره کردیم.»(2)

این نحوه ی برخورد دانشمندان اهل حدیث اهل سنت با روایات مطاعن کسی مانند معاویه است؛ حال برخورد اینان با روایات مطاعن شیخین و به خصوص روایات کتک زدن سرور زنان اهل بهشت چگونه خواهد بود؟!

کتاب دو جلدی یکی از حافظان بزرگ اهل سنت در مطاعن ابوبکر و عمر

ابن عدی در شرح حال حافظ بزرگ، عبدالرحمان بن یوسف بن خراش، می نویسد:

از عبدان شنیدم که می گفت: ابن خراش دو جلد کتاب - که در معایب و مثالب شیخین نوشته بود . به

بندار تحویل داد و با دو هزار درهم اجازه نقل آن ها را داد.»(3)

پس این کتاب دو جلدی کجاست؟

ابن عدی در ادامه گوید:


1) [۱] الکامل فی ضعفاء الرجال ج ۵ ص ۳۱۵ ولعبد الرزاق بن همام أصناف وحدیث کثیر وقد رحل الیه ثقات المسلمین وأئمتهم وکتبوا عنه ولم یروا بحدیثه بأسا إلا أنهم نسبوه إلی التشیع وقد روی أحادیث فی الفضائل مما لا یوافقه علیها أحد من الثقات فهذا أعظم ما رموه به من روایته لهذه الأحادیث ولما رواه فی مثالب غیرهم مما لم أذکره فی کتابی هذا وأما فی باب الصدق فأرجو أنه لا بأس به إلا أنه قد سبق منه أحادیث فی فضائل أهل البیت ومثالب آخرین مناکیر

2) [۲] لسان المیزان ج ۱ ص ۴۹ رقم ۱۱۳ وقال أبو حاتم کذاب روی فی مثالب معاویة فمزقنا ما کتبنا عنه

3) [۳] الکامل فی ضعفاء الرجال ج ۴ ص ۳۲۱ سمعت عبدان یقول وحمل بن خراش إلی بندار عندنا جزأین صنفهما فی مثالب الشیخین فأجازه بألفی درهم

به نظر من ابن خراش از روی عمد دروغ نمی گوید.»(1)

کسی نپندارد که ابن خراش شیعه بوده؛ چرا که او از بزرگان دانشمندان اهل سنت و از پیشوایان جرح و

تعدیل است. آن ها در پذیرش و عدم پذیرش قول راوی، به رأی و نظر او اعتماد می کنند.

ابن خراش در شرح حال عبدالله بن شقیق - که جمال الدین پڑی در تهذیب الکمال آورده است . می گوید:

عبدالله بن شقیق فرد مورد اعتمادی بود، او عثمانی بود و نسبت به علی (علیه السلام) کینه می ورزید.»(2)آری او شیعه نبود؛ بلکه از بزرگان اهل سنت و از حافظان بزرگ بود، در عین حال، دو جلد کتاب نیز در مثالب ابوبکر و عمر نگاشته بود.

راوی ثقه ای که به خاطر نقل روایات مطاعن شیخین، مطرود می شود

نمونه ی دیگر، راوی ای به نام «حسین بن حسن اشقر» است که ابن حجر در شرح حال او می نویسد: « احمد بن حنبل از او حدیث نقل می کرد و می گفت: به نظر من او دروغگو نبود.

به احمد گفتند: «اشقر» احادیثی علیه ابوبکر و عمر روایت می کند و بابی در ذکر معایب آن ها نگاشته است.

احمد بن حنبل چون چنین شنید، گفت: پس شایستگی آن را ندارد که از او حدیث نقل شود!» (3)

به راستی آن دو جزء از کتاب، یا آن بابی که مشتمل بر معایب ابوبکر و عمر بود، کجاست؟ چرا چیزی از آن برای ما روایت نشده و به دست ما نرسیده است؟

چرا به محض این که احمد بن حنبل می فهمد که «اشقر» درباره شیخین چنان احادیثی را روایت می کند و آن ها را در کتاب خود می آورد، نظر خود را درباره او تغییر می دهد و به ناگاه، در نگاه او «اشقر»، دروغگو و غیر قابل اعتماد می شود و شایستگی نقل و روایت حدیث را از دست می دهد؟


1) [۱] الکامل فی ضعفاء الرجال ج ۴ ص ۳۲۱ فأما الحدیث فأرجو أنه لا یتعمد الکذب

2) [۲] تهذیب الکمال ج ۱۵ ص ۹۱ رقم ۳۳۳۳ وقال ابن خراش : کان ثقة ، وکان عثمانیا ، یبغض علیا.

3) [۳] تهذیب التهذیب ج ۲ ص ۲۹۱ رقم ۵۹۶ وذکره العقیلی فی الضعفاء وأورد عن أحمد بن محمد بن هانئ قال قلت لأبی عبد الله یعنی بن حنبل تحدث عن حسین الأشقر قال لم یکن عندی ممن یکذب وذکر عنه التشیع فقال له العباس بن عبد العظیم أنه یحدث فی أبی بکر وعمر وقلت أنا یا أبا عبد الله أنه صنف بابا فی معائبهما فقال لیس هذا بأهل أن یحدث عنه

بخش سوم: غصب فدک و پیامدهای آن

اشاره

یکی از رخدادهای مهمی که پس از رحلت پیامبر خدا عید در رابطه با خاندان آن حضرت ام رخ داد،

مصادره فدک بود که ملک شخصی حضرت زهرا (سلام الله علیها)محسوب می شد.

از مهم ترین پیامد های این رفتار، تکذیب دختر پیامبر خدا عیلاد بود.

به اعتقاد ما، تکذیب حضرت زهرا(سلام الله علیها)و نپذیرفتن سخن او، خود به تنهایی، یکی از بزرگترین مصیبت ها

است.(1)

ماجرای فدک تنها مسئله ملک و زمین نیست، بلکه مسئله ظلم به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تضییع حق و عدم احترام به او، بلکه فراتر از آن، مسئله اذیت، تکذیب و به خشم آوردن اوست. اکنون خلاصه ماجرا را به آن سان که در کتاب های مهم و من بر آمده است . از چند محور بازگو می نماییم:


1) [۱] «به راستی که مصیبت بزرگی است. در حالات یکی از فقهای بزرگ شیعه نقل شده است که در ایام عزاداری امام حسین علیه السلام، یکی از سخنرانان در محضر وی، به هنگام ذکر مصیبت این جمله را گفت: حضرت زینب(سلام الله علیها)وارد مجلس ابن زیاد شد. « او می خواست این صحنه را توضیح دهد که آن فقیه به سخنران اشاره کرد که اندکی صبر کند و بقیه ماجرا را نخواند. سپس فرمود: ما بایستی حق این جمله را که «حضرت زینب (سلام الله علیها) وارد مجلس ابن زیاد شد» به شایستگی ادا کنیم. به راستی مصیبتی ناگوار و بس بزرگ است!» به نقل از کتاب مظلومیت برترین بانو، اثر آیت الله سید علی حسینی میلانی

اول: فدک ، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.

دوم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در زمان حیاتشان، فدک را به حضرت زهرا (سلام الله علیها)بخشیدند.

سوم: حضرت زهرا (سلام الله علیها) فدک را از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ارث بردند.

چهارم: پیشگویی غصب فدک توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

پنجم: ماجرای فدک از نگاهی دیگر.

بحث اول: فدک، ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است

اشاره

طبق آیه ی ۶ سوره ی حشر ، تمام غنایمی که بدون جنگ به دست می آید، همگی متعلق به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

است:

و وما أقاء الله علی مموله مهم ما أؤکم علیه من خیلی ولا رکاب ولکن الله یسلط شله علی من یشاء

والله علی کل شیء قدیر .*

« و آنچه را خدا از آنان [= یهود] به رسولش بازگردانده (و بخشیده) چیزی است که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید، نه اسبی تاختید و نه شتری؛ ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط میسازد؛ و خدا بر هر چیز توانا است.»(1)

علمای بزرگ اهل سنت نیز به این مطلب معترفند و در آن مناقشه ای ندارند؛ لذا به نقل قول تعدادی از

آنها اکتفا می کنیم

قاسم بن سلام و ابن زنجویه

« ابو عبید گوید: اولین چیزی که با آن ذکر اموال را شروع می کنیم، اموالی است که مختص پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بود و آن، سه مال بود: اولین آن ها آن چیزی است که خدا بر رسولش از مشرکین بازگردانده و بخشیده است از آنچه مسلمانان برای به دست آوردن آن اسبی نتاخته و رکابی نزده اند و آن فدک است و اموال بنی نضیر؛


1) [۱] حشر: ۶

چرا که آن ها با اموال و زمین هایشان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مصالحه کردند، بدون جنگی و نه سفری که مسلمانان به سمت آنان متحمل زحمت شده باشند.»(1)

محمد بن جریر طبری

خیبر منطقه ای است که بدون خونریزی در اختیار مسلمین قرار گرفت و فدک ملک خالص پیامبر علل

بود؛ زیرا مسلمانان برای به دست آوردن خیبر اسبی نتاخته و رکابی نزده بودند. »(2)

ابوبکر بیهقی(3)و شمس الدین ذهبی (4)نیز همین سخن را تکرار کرده اند.


1) [۱] الأموال ج ۱ ص ۱۴؛ الأموال لابن زنجویہ ج۱ ص ۱۴ قال أبو عبید أول ما نبدأ به من ذکر الأموال ما کان منها لرسول الله خالصا دون الناس وذلک ثلاثة أموال أولها ما أفاء الله علی رسوله من المشرکین مما لم یوجف المسلمون علیه بخیل ولا رکاب وهی فدک وأموال بنی النضیر فإنهم صالحوا رسول الله علی أموالهم وأرضیهم بلا قتال کان منهم ولا سفر تجشمه المسلمون

2) [۲] تاریخ الطبری ج ۲ ص ۱۳۸ فکانت خیبر فیئا للمسلمین وکانت فدک خالصة لرسول الله لأنهم لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب

3) [۳] دلائل النبوة ج ۴ ص ۲۲۶ فکانت أموال خیبر فیما بین المسلمین وکانت فدک خالصة لرسول الله لأنهم لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب

4) [4] تاریخ الإسلام ج ۲ ص ۴۲۲ فکانت أموال خیبر فیئا بین المسلمین ، وکانت فدک خالصة لرسول الله صلی الله علیه وسلم لأن المسلمین لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب

بحث دوم: رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتشان فدک را به حضرت زهرا علیها السلام بخشیدند

اولا:

اشاره

هنگامی که آیه ی وفات («وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» (1)پس حق خویشاوند را ادا کن) نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

فدک را به حضرت فاطمه (سلام الله علیها)بخشیدند.

سند اول:
اشاره

عطیه عوفی از ابوسعید خدری) نقل کرده است که گفت: هنگامی که این آیه: پس حق خویشاوند را ادا کنه نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فاطمه(سلام الله علیها)را خواست و فدک را به ایشان عطا کرد.»(2)

این روایت را ابو یعلی موصلی (متوفای ۳۰۷ ه) نقل کرده و طبق برنامه ی جوامع الکلم، تمام رجال سندش

صدوق حسن الحدیث» هستند بجز عطیه عوفی که او نیز توثیق دارد.

توثیق عطیه عوفی

بیش از بیست نفر از علمای اهل سنت، او را توثیق کرده اند: .. یحیی بن سعید القطان متوفای ۱۹۸ ه

یحیی بن قطان گفته است: «أبو الوداک أحب إلی من عطیة؛ یعنی ابو وداک در نزد من دوست داشتنی تر

از عطیه است.»(3)

این سخن او در واقع، مقارنه بین دو ثقه است؛ زیرا ابو الوداک (جبر بن نوف الهمدانی) بالاجماع ثقه است و واژه ی أحب، صفت تفضیلی حب است؛ یعنی ابو الوداک در نزد من دوست داشتنی تر (ثقه تر) از عطیه است که معنای دیگر این جمله این می شود که عطیه را دوست دارم (ثقه می دانم).


1) [۱] اسراء: ۲۶

2) [۲] مسند أبی یعلی ج ۲ ص ۳۳۴ ح ۱۰۷۵ و ج ۲ ص ۵۳۴ ح ۱۴۰۹ قرأت علی الحسین بن یزید الطحان هذا الحدیث فقال هو ما قرأت علی سعید بن خثیم عن فضیل عن عطیة عن أبی سعید قال لما نزلت هذه الآیة ( وآت ذا القربی حقه ) الإسراء دعا النبی صلی الله علیه وسلم فاطمة وأعطاها فدک

3) [۳] التاریخ الکبیر ج ۲ ص ۲۴۳ رقم ۲۳۳۲

٢. محمد بن سعد الزهری متوفای ۲۳۰ ه

عطیه ان شاء الله ثقه است و احادیث صالحی دارد و عده ای هم هستند که به احادیثش احتجاج نمیکنند.»(1)

٣. یحیی بن معین متوفای ۲۳۳ ه

به یحیی بن معین گفته شد: روایت عطیه چگونه است؟ گفت: «صالح و خوب است.»(2)در جای دیگر از او به عنوان « لیس به بأس؛ یعنی اشکالی بر او نیست» یاد کرده است.(3)

٤. ابو الحسن عجلی متوفای ۲۶۱ ه

عطیه عوفی اهل کوفه و از تابعین ثقه است، ولی در حدیث قوی نیست.»(4)

5. ابو عیسی ترمذی متوفای ۲۷۹ ه

ترمذی ، احادیث عطیه را حسن دانسته است. (5)

۶. ابوبکر البزار متوفای ۲۹۲ ه « ابوبکر بزار گفته است: او در زمره ی شیعیان شمرده می شود که بزرگان مردم از او روایت کرده اند. » (6)

٧. ابن جریر طبری متوفای ۳۱۰ ه « از جمله آنها عطیه بن سعد بن جناده عوفی است... وی روایات فراوانی نقل کرده و ان شاء الله ثقه است.»(7)

ترمذی گوید:


1) [۱] الطبقات الکبری ج ۶ ص ۳۰۴ عطیة بن سعد بن جنادة العوفی ... وکان ثقة إن شاء الله وله أحادیث صالحة ومن الناس من لا یحتج به

2) [۲] تاریخ ابن معین (روایة الدوری) ج ۳ ص ۵۰۰ رقم ۲۴۴۶

3) [۳] تاریخ اسماء الثقات ج ۱ ص ۱۷۲ رقم ۱۰۲۳ عطیة العوفی لیس به بأس قاله یحیی

4) [4] معرفة الثقات ج ۲ ص ۱۴۰ رقم ۱۲۵۵ عطیة العوفی کوفی تابعی ثقة ولیس بالقوی

5) [5] سنن الترمذی ج ۳ ص ۶۱۷ ح ۱۳۲۹، ج ۴ ص ۴۷۱ ح ۲۱۷۴ و...؛ عن عطیة عن أبی سعید قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ... قال أبو عیسی حدیث أبی سعید حدیث حسن غریب لا نعرفه إلا من هذا الوجه

6) [6] تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۲۰۱ رقم ۴۱۴ قال أبو بکر البزار کان یعده فی التشیع روی عنه جلة الناس

7) [۷] المنتخب من ذیل المذیل ج ۱ ص ۱۲۸ منهم عطیة بن سعد بن جنادة العوفی ... وکان کثیر الحدیث ثقة إن شاء الله

عطیه از ابن عمر از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) حدیث نقل کرده است. از محمد (طبری) درباره ی این حدیث پرسیدم. پس گفت: اینچنین می گوید شریک از عطیه از ابن عمر. و حدیث عطیه از ابو سعید نزد من صحیح تر است.»(1)

۸. محمد بن اسحاق بن خزیمه متوفای ۳۱۱ ه ابن خزیمه در صحیحش از عطیه حدیث نقل کرده است.(2)

٩. ابو علی الطوسی متوفای ۳۱۲ ه

عطیه از ابو سعید خدری از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) روایت کرده است ... و گفته می شود که حدیث ابی سعید حسن و

صحیح است.» (3)

۱۰. ابن ابی حاتم الرازی متوفای ۳۲۷ ه

او که در مقدمه ی تفسیرش التزام داده است تنها روایات معتبر را نقل بکند، چندین روایت از عطیه از ابوسعید خدری نقل کرده است.(4)

۱۱. ابن شاهین متوفای ۳۸۵ ه

ابن شاهین در جرح و تعدیل عطیه به سخن یحیی بن معین که گفته است اشکالی به وی نیست، اعتماد

کرده و لذا نامش را در کتاب ثقاتش آورده است.(5)


1) [۱] علل الترمذی ج ۱ ص ۳۱۳ عن عطیة عن ابن عمر عن النبی صلی الله علیه وسلم. سألت محمدا عن هذا الحدیث فقال هکذا یقول شریک عطیة عن ابن عمر . وحدیث عطیة عن أبی سعید عندی أصح

2) [۲] صحیح ابن خزیمة ج ۳ ص ۱۵۹ ح ۱۸۱۷ أنا أبو طاهر نا أبو بکر ثنا عبد الله بن الحکم بن أبی زیاد القطوانی نا معاویة یعنی بن هشام ثنا شیبان عن فراس عن عطیة عن أبی سعید عن نبی الله صلی الله علیه وسلم قال إذا تطهر الرجل فأحسن الطهور ثم أتی الجمعة فلم یلغ ولم یجهل حتی ینصرف الإمام کانت کفارة لما بینها وبین الجمعة

3) [۳] مختصر الأحکام ج ۳ ص ۲۵۶-۲۵۷ عن عطیة عن أبی سعید الخدری عن النبی صلی الله علیه وسلم... ویقال حدیث أبی سعید حسن صحیح

4) [4] تفسیر ابن أبی حاتم ج ۵ ص ۱۴۲۷ ح ۸۱۴۱، ص ۱۶۴۵ ح ۸۷۲۵ و ...

5) [5] تاریخ أسماء الثقات ج ۱ ص ۱۷۲ رقم ۱۰۲۳ عطیة العوفی لیس به بأس قاله یحیی

۱۲. حاکم نیشابوری متوفای ۴۰۵ ه

حاکم نیشابوری چندین حدیث از عطیه عوفی در صحیحش نقل کرده است.(1)

اما هیچ کدام را تصحیح نکرده است؛ چون طبق شروط شیخین نبوده است، همانطور که خودش گفته

است:

« روایات عطیه عوفی از ابو سعید مطابق شروط این کتاب نیست.»(2)

۱۳. محمد بن طاهر المقدسی متوفای ۵۰۷ ه

او چندین حدیث از عطیه از ابو سعید خدری را تضعیف کرده، اما در همه ی آن ها اشکال سند روایات را به

غیر عطیه نسبت داده است.(3)

لذا می توان به طور قطع نتیجه گرفت که عطیه از نظر او ثقه بوده است؛ البته او کلامی دارد که مؤید نظر

ماست. وی می گوید:

«حدیث: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه از امتش حواری داشت .... این روایت را گروهی

از عطیه از ابو سعید خدری نقل کرده اند که صحیح ترین آنهاست. » (4)

۱۴. حسین بن مسعود بغوی متوفای ۵۱۶ ه او احادیث عطیه را حسن دانسته است.(5)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۲ ص ۲۷۰ح ۲۹۷۴ و ج ۲ ص ۲۹۰ ح ۳۰۴۷ و ج ۲ ص ۲۹۹ ح ۳۰۴۸ و ۳۰۴۹ و ج ۳ ص ۶۴۲ ح ۶۳۵۶

2) [۲] المستدرک علی الصحیحین ج ۲ ص ۳۰۴۴ ح ۳۰۴۶ عن عطیة العوفی عن أبی سعید ولیس من شرط هذا الکتاب

3) [۳] ذخیرة الحفاظ ج ۱ ص ۲۳۵ ح ۱۰۰ و ص ۲۳۷ ح 103 و ص ۲۵۸ ح ۱۵۳ و ص ۲۹۴-۲۹۵ ح ۲۳۸ و ص ۳۴۱ ح ۳۵۸

4) [4] ذخیرة الحفاظ ج ۴ ص ۱۹۲۱-۱۹۲۲ح ۴۷۷۱ حدیث : ما بعث الله من نبی إلا کان من أمته حواری .... ورواه جماعة : عن عطیة ، عن أبی سعید الخدری ، وهو أصحها

5) [5] شرح السنة ج 10 ص ۶۵ ح ۲۴۷۲ و ج۱۴ ص ۹۹-۱۰۰ح ۳۸۹۲ و ج ۱۵ ص ۱۰۲-۱۰۳ ح ۴۲۹۸ عن عطیة عن أبی سعید قال : قال رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) ... هذا حدیث حسن

۱۵. ابن القطان الفاسی متوفای ۶۲۸ ها او نیز عطیه را حسن الحدیث دانسته و گفته است:

و آن را فقط عطیه عوفی روایت کرده است که تضعیف شده است و یحیی بن معین درباره ی او گفته است: صالح . پس حدیثش حسن است.» (1)

۱۶. عبد الکریم المنذری متوفای ۶۵۶ ها منذری نیز روایت عطیه را حسن دانسته است.(2)

۱۷. زین الدین عراقی متوفای ۸۰۶ ه او نیز روایت عطیه را حسن دانسته است(3).(4)

۱۸. ابن حجر عسقلانی متوفای ۸۵۲ ه

عطیه عوفی راستگو بود و بسیار خطا میکرد و شیعه ی مدلس بود از طبقه ی سوم که در سال ۱۱۱ ه

وفات یافت و بخاری در غیر صحیحش ، ابو داود ، ترمذی و ابن ماجه از او روایت نقل کرده اند.» (5)

سیوطی نیز نوشته است: «حافظ ابن حجر گفته است: ضعف عطیه تنها از جهت تشیعش و تدلیسش

میباشد و او فی نفسه راستگو است.» (6)

البته حافظ ابن حجر عسقلانی روایات او را تحسین هم کرده است.


1) [۱] بیان الوهم والإیهام فی کتاب الأحکام ج ۴ ص ۳۶۳ وهو إنما یرویه عطیة العوفی، وهو یضعف ، وقال فیه ابن معین : صالح . فالحدیث به حسن

2) [۲] الترغیب والترهیب ج ۲ ص ۳۰ ح ۱۳۷۵ رواه البزار من روایة عطیة عن أبی سعید وهو إسناد حسن وله شواهد کثیر

3) [۳] المغنی عن حمل الأسفار ج ۱ ص ۲۸۹ ح ۱۱۰۰ حدیث ( اللهم إنی أسألک بحق السائلین علیک وبحق ممشای هذا إلیک . ..)الحدیث( ۳۲۶ / ۱ ) ابن ماجه من حدیث أبی سعید الخدری بإسناد حسن

4) [4] إحیاء علوم الدین (ومعه تعلیقات العراقی) ج ۱ ص ۳۲۳ حدیث اللهم إنی أسألک بحق السائلین علیک وبحق ممشای هذا إلیک الحدیث من حدیث أبی سعید الخدری بإسناد حسن

5) [5] تقریب التهذیب ج ۱ ص ۳۹۳ رقم ۴۶۱۶ عطیة بن سعد بن جنادة بضم الجیم بعدها نون خفیفة العوفی الجدلی بفتح الجیم والمهملة الکوفی أبو الحسن صدوق یخطیء کثیرا وکان شیعیا مدلسا من الثالثة مات سنة إحدی عشرة بخ دت ق

6) [6] تحفة الأبرار بنکت الأذکار للسیوطی ج ۱ ص ۴۴ قال الحافظ : ضعف عطیة إنما جاء من قبیل التشییع ومن قبیل التدلیس وهو فی نفسه صدوق

19. ملا علی قاری حنفی متوفای ۱۰۱۴ه

« سندش از عطیه بن سعد عوفی را ذکر کرد و او از بزرگان و سروران تابعین است.»(1)

۲۰. محمد بن حسن المصری او در تحقیقش بر کتاب مسانید فراس، تألیف ابو نعیم اصفهانی، روایات عطیه از ابو سعید را تصحیح کرده است.(2)

۲۱. بدر بن عبد الله البدر

او نیز در تحقیقش بر کتاب ابوبکر القطیعی متوفای ۳۶۸ ه ، روایات عطیه از ابو سعید را تصحیح کرده است.(3)

۲۲. دکتر عطیه الزهرانی

او نیز سند روایت عطیه را حسن دانسته است. (4)

۲۳. دکتر نجم عبد الرحمن خلف

دکتر نجم عبد الرحمن خلف از اساتید مدینه منوره در تحقیقش بر کتاب ابن أبی الدنیا (متوفای ۲۸۱ ه)،

روایت عطیه از ابو سعید را قوی و حسن دانسته است.(5)


1) [۱] شرح مسند أبی حنیفة ج ۱ ص ۲۹۲ ذکر إسناده عن عطیة بن سعد العوفی ، وهو من أجلاء التابعین

2) [۲] مسانید فراس المکتب ج ۱ ص ۹۵ ح ۳۰، ص ۹۸ ح ۳۱، ص ۱۰۱ح ۳۲ و... حدثنا عبد الله بن جعفر حدثنا یونس بن حبیب حدثنا أبو داود حدثنا شیبان عن فراس المکتب عن عطیة عن أبی سعید أن النبی صلی الله علیه وسلم قال تحل الصدقة للغنی إذا کان فی سبیل الله صحیح بدون زیادة ابن السبیل

3) [۳] جزء الألف دینار ج ۱ ص ۲۸۸ ح ۱۸۹ و ج ۱ ص ۴۴۱ ح ۲۹۵ عن عطیة عن أبی سعید عن النبی صلی الله علیه وسلم أنه قال ( إن أهل الدرجات ... ) صحیح

4) [4] السنة للخلال ج ۲ ص ۳۱۳ ح ۳۷۶ أخبرنا محمد بن إسماعیل الأحمسی قال ثنا إسباط قال ثنا عمرو بن قیس عن عطیة عن أبی سعید قال الأحمسی قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم إن أهل الدرجات العلی براهم من أسفل منهم کما یری الکوکب الطالع فی الأفق من آفاق السماء وإن أبا بکر وعمر منهما وانعما إسناده حسن

5) [5] العیال ج ۱ ص ۳۷۹-۳۸۰ ح ۲۱۴ و ۲۱۵ ... عن البهی مولی آل الزبیر قال دخل علینا عبد الله بن الزبیر .. إسناد ضعیف لأن فیه علی بن عابس ویزید بن أبی زیاد وهما ضعیفان والبهی لم أعرفه وله شواهد قویة أخرجها المصنف فی هذا الباب / حدثنا محمد بن عمران بن محمد بن أبی لیلی حدثنا أبی حدثنی ابن أبی لیلی عن عطیة عن أبی سعید قال جاء صبی قد سماه إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو ساجد فرکب علی ظهره فأمسکه بیده ثم قام وهو علی ظهره ثم رکع ثم أرسله فذهب . إسناد حسن بمجموع طرقه

۲۴. دکتر شیخ محمود سعید ممدوح

او به طور مفصل به توثیق عطیه پرداخته و رساله ای به نام « القول المستوفی فی توثیق عطیة العوفی» در این باره نوشته است.

پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه

پاسخ به جرح های علمای اهل سنت بر عطیه (1)

قوی ترین و بلکه تنها دلیل علمی تضعیف عطیه، تدلیسش است و ماجرایش هم این است که عده ای از

محمد بن السائب الکلبی نقل کرده اند که گفت: عطیه عوفی کنیه ی مرا ابو سعید گذاشت و در احادیثش میگوید: از ابو سعید نقل می کنم و مردم گمان می کنند که ابو سعید خدری را می گوید !

سیوطی می نویسد:

عطیه را تضعیف کرده اند و او از ابو سعید خدری روایت شنید؛ سپس بعد از وفاتش در محضر کلبی

شاگردی کرد و کنیه اش را ابو سعید گذاشت؛ پس گمان شد که خدری است.»(2)

اما حقیقت مطلب را در چند نکته بیان می کنیم: نکته ی اول این ماجرا فقط از خود کلبی نقل شده و او متهم به کذب است. حافظ ابن رجب حنبلی متوفای ۷۹۵ ه این نکته را متذکر شده است:

« اما کلبی به روایاتش اعتماد نمی شود و اگر این داستان درباره ی عطیه درست باشد؛ پس اقتضا میکند که تنها در مورد آنچه که از ابو سعید در تفسیر نقل میکند توقف شود، اما احادیث مرفوعی را که از ابو سعید روایت می کند (احادیث نبوی)، در آنها تنها ابو سعید خدری منظورش است و در بعضی از روایات به نسبتش تصریح می کند.» (3)


1) [۱] با استفاده از کتاب «جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام - جلد سوم» تألیف آیت الله سید علی میلانی

2) [۲] اللآلیء المصنوعة ج ۱ ص ۲۰ وعطیة ضعفوه وکان سمع من الخدری ثم جالس الکلبی فصار یکنیه أبا سعید فیظن الخدری

3) [۳] شرح علل الترمذی ج ۲ ص ۸۲۳... ولکن الکلبی لا یعتمد علی ما یرویه . وأن صحت هذه الحکایة عن عطیة فإنما یقتضی التوقف فیما یحکیه عن أبی سعید من التفسیر خاصة. فأما الأحادیث المرفوعة التی یرویها عن أبی سعید ، فإنما یرید أبا سعید الخدری ، ویصرح فی بعضها بنسبته

نکته ی دوم: عطیه عوفی در سال ۱۱۱ هجری رحلت کرده است، در حالی که تاریخ وفات محمد بن سائب کلبی سال ۱۴۶ هجری است. این موضوع، نقل عطیه عوفی از محمد بن سائب کلبی را با تردید مواجه می سازد؛ هر چند تقدم عطیه عوفی بر کلبی به تنهایی برای رفع اتهام تدلیس از عطیه کافی نیست، اما برای محققان تردید ایجاد می کند.

نکته ی سوم: اگر بپذیریم که عطیه عوفی روایات کلبی را با کنیه ابو سعید نقل می کرده است، مسلمة باید گفت که این کار از سر تقیه صورت گرفته است؛ زیرا پس از نوشته شدن کتاب انساب کلبی، وی طرد شد و در اختناق شدید آن روزگار، جو سنگینی علیه او به وجود آمد؛ از همین رو عالمان از یک سو به روایات وی اعتماد داشتند و از او حدیث نقل می کردند و به وثاقت و حقانیت مطالبش معتقد بودند، و از سویی دیگر به خاطر متهم بودن به تشیع، جرأت ذکر نام او را نداشتند. بنابراین چاره ای نبود جز این که احادیث او را مخفیانه و به شیوه هایی مختلف نقل کنند.

علمای اهل سنت گفته اند:

محمد بن سائب کلبی صاحب تفسیر و پیشوا در تفسیر و از اصحاب عبد الله بن سبأ بود (؟) و سفیان ثوری و محمد بن اسحاق از محمد بن سائب کلبی روایت می کردند و از او با کنیه اش نام برده و می گفتند:

حدثنا ابو النضر» تا شناخته نشود.» (1)

مسلما سفیان ثوری و محمد بن اسحاق نزد اهل تسنن از عالمان بزرگ به شمار می آیند و کسی آن ها را به دلیل اختفاء نام کلبی، به تدلیس متهم نمی کند. همین طور اگر عطیه نیز چنین کاری کرده باشد، نمی توان او را به تدلیس متهم ساخت.

نکته ی چهارم: همانطور که قبلا گفتیم، علمای اهل سنت احادیث تفسیری کلبی را بر خلاف دیگر

احادیثش، معتبر می دانند.

«ابو احمد بن عدی گفته است: کلبی غیر از این احادیثی که ذکر کردم، احادیث معتبری به خصوص از ابی صالح دارد که در تفسیر، معروف است و طولانی ترین تفسیر، متعلق به او است و بعد از آن، تفسیر مقاتل بن سلیمان است مگر اینکه کلبی بر مقاتل برتری می یابد به دلیل آنچه که در مورد انحرافی بودن مذهب مقاتل


1) [۱] طبقات المفسرین للداودی ج ۱ ص ۱۷-۱۸ ؛ وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج ۴ ص ۳۱۰ محمد بن السائب بن بشر وقیل مبشر بن عمرو أبو النضر الکلبی الکوفی صاحب التفسیر وکان إماما فی التفسیر وکان من أصحاب عبد الله بن سبأ وروی عنه سفیان الثوری ومحمد بن إسحاق وکانا یقولان حدثنا أبو النضر محمد حتی لا یعرف

گفته شده است. سفیان بن عیینه، حماد بن سلمه، هشیم و غیر آن ها از افراد مورد اعتماد، از کلبی حدیث نقل کرده و در تفسیر به روایات او راضی شده اند. » (1)

لذا بر فرض که ادعای کلبی صحیح باشد [و سند انتساب این سخن به او نیز صحیح باشد، چون این روایت مربوط به تفسیر است، باز هم معتبر خواهد بود.

سند دوم:

حاکم حسکانی با سندش از حضرت علی (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود:

هنگامی که آیه ی و پس حق خویشاوند را ادا کن * نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ، فاطمه (سلام الله علیها) را

خواست و فدک را به ایشان عطا کرد.»(2)

سند سوم:

«وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ» نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم

« ابن مردویه از ابن عباس روایت نموده که گفت: وقتی که آیه

فدک را برای فاطمه (سلام الله علیها) جدا کرد.»(3)

متاسفانه کتاب ابن مردویه به دست ما نرسیده و سند روایتش را در دست نداریم، اما سیوطی که کتاب را در اختیار داشته، درباره ی سندش سخنی نگفته است که با این قرینه که او بارها در مورد سند روایات مهم اعتقادی به خصوص روایات ابن مردویه اظهار نظر کرده است، می توان گفت که احتمال دارد سند ابن مردویه معتبر بوده باشد.


1) [۱] تهذیب الکمال ج ۲۵ ص ۲۵۱-۲۵۲ رقم ۵۲۳۴ وقال أبو أحمد بن عدی : وللکلبی غیر ما ذکرت من الحدیث ، أحادیث صالحة وخاصة عن أبی صالح، وهو معروف بالتفسیر ، ولیس لأحد تفسیر أطول منه ، ولا أشبع منه ، وبعده مقاتل ابن سلیمان ، إلا أن الکلبی یفضل علی مقاتل لما قیل فی مقاتل من المذاهب الردیئة . وحدث عنه ابن عیینة ، وحماد بن سلمة ، وهشیم ، وغیرهم من ثقات الناس ورضوه فی التفسیر

2) [۲] شواهد التنزیل ج ۱ ص ۳۴۱ ح ۴۷۳ pdf حدثنی أبو الحسن الفارسی قال: حدثنا الحسین بن محمد الماسرجسی قال: حدثنا جعفر بن سهل ببغداد، قال: حدثنا المنذر بن محمد القابوسی قال: حدثنا أبی قال: حدثنا عمی عن أبیه، عن أبان بن تغلب: عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن علی بن الحسین عن أبیه عن علی قال: لما نزلت: (* وآت ذا القربی حقه *) دعا رسول الله فاطمة - علیهما السلام - فأعطاها فدکا

3) [۳] الدر المنثور ج ۵ ص ۲۷۴ وأخرج ابن مردویه عن ابن عباس رضی الله عنهما قال : لما نزلت ( وآت ذا القربی حقه ) أقطع رسول الله فاطمة فدکا

ثانیا:

حضرت زهرا علیها السلام ، در ابتدا فدک را به عنوان هدیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مطالبه نمودند و امیر مومنان علیه السلام، ام ایمن کنیز پیامبر صلی الله علیه و آله و رباح غلام پیامبر نیز به آن شهادت دادند

سند اول:

احمد بن یحیی بلاذری روایت کرده است که:

مالک بن جعونه از پدرش نقل کرده که وی گفته است: فاطمه (سلام الله علیها)به ابوبکر گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

فدک را برای من قرار داد، پس آن را به من برگردان و علی بن ابی طالب(علیه السلام)برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)شهادت داد. ابوبکر شاهد دیگری خواست، ام ایمن شهادت داد. ابوبکر گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ! میدانی که قبول نمی شود مگر شهادت دو مرد با یک مرد و دو زن. حضرت زهرا (سلام الله علیها)با شنیدن این سخن، از نزد او برگشت.»(1)

سند دوم:

بلاذری با سند دیگر، روایت کرده است که:

«جعفر بن محمد السلام گفته است: فاطمه (سلام الله علیها) به ابو بکر گفت: فدک را به من باز گردان ؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آن را به من بخشیده است. ابوبکر از ایشان شاهد خواست. فاطمه(سلام الله علیها)، ام ایمن و رباح غلام پیامبر

لله را آوردند و آنها به اعطای فدک شهادت دادند. آنگاه ابوبکر گفت: شهادت قبول نمی شود جز این که شاهد، یک مرد و دو زن باشد.»(2)


1) [1] فتوح البلدان ج ۱ ص ۴۴ وحدثنا عبد الله بن میمون المکتب قال أخبرنا الفضیل بن عیاض عن مالک بن جعونة عن أبیه قال قالت فاطمة لأبی بکر أن رسول الله صلی الله علیه وسلم جعل لی فدک فأعطنی إیاه وشهد لها علی بن أبی طالب (علیه السلام) فسألها شاهدا آخر فشهدت لها أم أیمن فقال قد علمت یا بنت رسول الله أنه لا تجوز إلا شهادة رجلین أو رجل و امرأتین فانصرفت

2) [۲] فتوح البلدان ج ۱ ص ۴۴ وحدثی روح الکرابیسی قال حدثنا زید بن الحباب قال أخبرنا خالد بن طهمان عن رجل حسبه روح جعفر بن محمد أن فاطمة رضی الله عنها قالت لأبی بکر الصدیق رضی الله عنه اعطنی فدک فقد جعلها رسول الله صلی الله علیه وسلم لی فسألها البینة فجاءت بأم أیمن وریاح مولی النبی صلی الله علیه وسلم فشهدا لها بذلک فقال إن هذا الأمر لا تجوز فیه إلا شهادة رجل وامرأتین

سند سوم:

محب الدین طبری می نویسد:

« از عبدالله بن ابوبکر بن عمرو بن حزم از پدرش نقل شده است که گفت: فاطمه (سلام الله علیها) نزد ابوبکر آمد و فرمود: فدک را به من بده ؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) اند آن را به من بخشیده است. ابو بکر گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ! راست گفتی ، اما من دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) یاد آن را میان فقرا، مساکین و در راه مانده ها تقسیم کرد بعد از این که سهم شما را میداد.»(1)

سند چهارم:

احمد بن یحیی بلاذری با سندی دیگر چنین روایت کرده است:

«موسی بن عقبه می گوید: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هنگام بیعت بر ابو بکر وارد شد و به او فرمود: ام ایمن

و رباح برای من شهادت می دهند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فدک را به من بخشیده است.

ابوبکر گفت: به خدا سوگند، خداوند جز پدرت محبوب تر در نزد من کسی را نیافریده است، دوست داشتم که روز رحلت او قیامت برپا می شد. اگر عایشه محتاج و فقیر شود، نزد من محبوب تر از این است که تو فقیر شوی. آیا شما عقیده دارید که من به مردمان سیاه و سرخ پوست عطا می کنم، اما در حق شما ظلم می کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هستی. این مال، برای مسلمین است؛ پدرت از آن به سواران در راه خدا انفاق می کرد. (یعنی رسول خدا از این مال برای مردان جنگی در حال جنگ انفاق میکرد) من نیز همان کاری را انجام می دهم که پدرت انجام می داد.

فاطمه (سلام الله علیها)فرمود: به خدا سوگند، هرگز با تو سخن نمی گویم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند، با تو قهر دنیا نمی کنم.

فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: به خدا سوگند، تو را نفرین می کنم. ابو بکر گفت: من برای شما دعا می کنم.»(2)


1) [۱] الریاض النضرة ج ۲ ص ۱۲۶ وعن عبد الله بن أبی بکر بن عمرو بن حزم عن أبیه قال جاءت فاطمة إلی أبی بکر فقالت اعطنی فدک فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم وهبها لی قال صدقت یا بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم ولکنی رأیت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقسمها فیعطی الفقراء والمساکین وابن السبیل بعد ان یعطیکم منها

2) [۲] أنساب الأشراف ج۳ ص ۳۱۶ المدائنی عن سعید بن خالد مولی خزاعة عن موسی بن عقبة قال: دخلت فاطمة علی أبی بکر حین بویع فقالت: إن أم أیمن، وراح یشهدان لی أن رسول الله صلی الله علیه وسلم أعطانی فدک فقال: والله ما خلق الله أحب إلی من أبیک، لوددت أن القیامة قامت یوم مات، ولئن تفتقر عائشة أحب إلی من أن تفتقری، أفترینی أعطی الأسود والأحمر حقوقهم وأظلمک وأنت ابنة رسول الله صلی الله علیه وسلم، إن هذا المال إنما کان للمسلمین فحمل منه أبوک الراجل وینفقه فی السبیل، فأنا ألیه بما ولیه أبوک، قالت: والله لا أکلمک قال: والله لا أهجرک. قالت والله لأدعون الله علیک، قال: لأدعون الله لک

سند پنجم:

فاطمه (سلام الله علیها)به ابو بکر گفت: ام ایمن برای من شهادت می دهد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فدک را به من بخشیده است. ابو بکر گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ! به خدا سوگند، به نظر من خداوند هیچ مخلوقی را محبوب تر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیافریده است، دوست داشتم که روز وفات پدرت آسمان به زمین فرود می آمد. به خدا سوگند، اگر عایشه فقیر شود، نزد من محبوبتر از این است که شما فقیر باشید. به خدا سوگند، آیا شما عقیده دارید که من به مردمان سرخ و سفید پوست، حقش را عطا می کنم؛ اما در حق شما ظلم می کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هستید. این اموال (فدک) از آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نبود، بلکه جزئی از اموال مسلمین است که مردم برای او می آوردند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) یاد آن را در راه خدا انفاق میکرد. هنگامی که وفات یافت، من متولی آن شدم همانگونه که ایشان متولی آن بود.

فاطمه (سلام الله علیها)فرمود: به خدا سوگند، هرگز با تو سخن نمی گویم. ابو بکر گفت: هرگز با شما قهر نمیشوم. فاطمه (سلام الله علیها)فرمود: به خدا سوگند، تو را نفرین می کنم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند، برای تو دعا می کنم. هنگامی که زمان وفاتش فرار رسید، وصیت نمود که ابو بکر بر او نماز نخواند؛ پس شبانه دفن شد و عباس بن عبد المطلب بر او نماز خواند. میان وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و وفات فاطمه(سلام الله علیها)۷۲ شب فاصله بود.»(1)


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۱۶ ص ۱۲۵-۱۲۶ قال أبو بکر : وروی هشام بن محمد ، قال : قالت فاطمة لأبی بکر : إن أم أیمن تشهد لی أن رسول الله صلی الله علیه وسلم أعطانی فدک ، فقال لها : یا ابنة رسول الله ، والله ما خلق الله أحب إلی من رسول الله صلی الله علیه وسلم أبیک ، ولوددت أن السماء وقعت علی الأرض یوم مات أبوک ، والله لأن تفتقر عائشة أحب إلی من أن تفتقری ، أترانی أعطی الأحمر والأبیض حقه وأظلمک حقک ، وأنت بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم إن هذا المال لم یکن للنبی صلی الله علیه وسلم، وإنما کان مالأ من أموال المسلمین یحمل النبی به الرجال ، وینفقه فی سبیل الله ، فلما توفی رسول الله ولیته کما کان یلیه . قالت : والله لا کلمتک أبدا قال: والله لا هجرتک أبدا ، قالت : والله لأدعون الله علیک ، قال : والله الأدعون الله لک ، فلما حضرتها الوفاة أوصت ألا یصلی علیها ، فدفنت لیلا ، وصلی علیها عباس بن عبد المطلب ، وکان بین وفاتها ووفاة أبیها اثنتان وسبعون لیلة

بحث سوم: حضرت زهرا علیها السلام فدک را از پیامبر به ارث بردند

اشاره

بعد از این که مطالبات حضرت زهرا(سلام الله علیها)از طریق هدیه بودن و بخشش فدک مورد قبول واقع نشد، آن

حضرت روش مطالبه را تغییر داد و فدک را به عنوان میراث مطالبه نمود.

ابوبکر در ابتدا اعتراف کرد که اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از ایشان ارث می برند!

« ابو طفیل گوید: فاطمه(سلام الله علیها)بعد از وفات پیامبر به نزد ابوبکر فرستاد و فرمود: آیا تو وارث رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

ای هستی یا خانواده اش؟ ابوبکر گفت: نه، بلکه خانواده اش وارث او هستند. حضرت زهرا (سلام الله علیها)فرمود: پس سهم رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) کجاست؟ ابوبکر گفت: خداوند اگر به پیامبری چیزی بدهد، سپس او را قبض روح کند، آن را برای کسی که بعد از او امور را به دست می گیرد قرار می دهد و من نظرم این بود که آن را به مسلمانان برگردانم. پس فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: تو به آنچه از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شنیده ای دانا تری.»(1)

احمد محمد شاکر(2)، ضیاء مقدسی و عبد الملک دهیش(3)سند این روایت را تصحیح کرده اند.

جالب اینکه ذهبی بعد از نقل این حدیث، می گوید:

« این روایت را احمد در مسندش نقل کرده است و منکر می باشد و منکرترین (ناپسندترین چیزی که در

آن است، این سخن ابوبکر است که گفت: نه ، بلکه خانواده اش [ ارث میبرند].»(4)

ابوبکر حدیثی را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت داد که فرمودند: ما انبیا ارث نمی گذاریم و آنچه که از ما انبیا

می ماند، صدقه است.


1) [۱] حدثنا عبد الله قال حدثنی أبی قال ثنا عبد الله بن محمد بن أبی شیبة قال عبد الله وسمعته من عبد الله بن أبی شیبة قال ثنا محمد بن فضیل عن الولید بن جمیع عن أبی الطفیل قال لما قبض رسول الله صلی الله علیه وسلم أرسلت فاطمة إلی أبی بکر أنت ورثت رسول الله صلی الله علیه وسلم أم أهله قال فقال لا بل أهله قالت فأین سهم رسول الله صلی الله علیه وسلم قال فقال أبو بکر إنی سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول إن الله عز وجل إذا أطعم نبیا طعمة ثم قبضه جعله للذی یقوم من بعده فرأیت أن أرده علی المسلمین فقالت فأنت وما سمعت من رسول الله صلی الله علیه وسلم أعلم

2) [۲] مسند أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۱۷۱-۱۷۲ ح ۱۴ پی دی اف / قال الشاکر: إسناده صحیح

3) [۳] الأحادیث المختارة ج ۱ ص ۱۲۹-۱۳۰ح ۴۲ و ۴۳ قال عبد الملک دهیش: إسناده صحیح

4) [4] تاریخ الإسلام ج ۳ ص ۲۳ رواه أحمد فی مسنده ، وهو منکر ، وأنکر ما فیه قوله : لا ، بل أهله

در حالی که قرآن می فرماید : (سلیمان از داود ارث برده)(1)و در آیه ی دیگر آنجا که خبر زکریا (علیه السلام) را بازگو می کند، زکریا عرض کرد: پروردگارا مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد.(2)

و فرموده: (خویشاوندان رحمی اولی به یکدیگرند)(3)و فرموده: (خدای تعالی به شما درباره ی اولاد

وصیت می فرماید که برای پسر دو برابر بهره ی دختر است.)(4)

و می فرماید: هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اینکه وصیت کنید برای

والدین و نزدیکان، حکمی است حق برای متقیان.) (5)

حضرت زهرا (سلام الله علیها)با استناد به همین آیات قرآن، حدیث ابوبکر را دروغ شمردند و چندین بار برای باز پس

گرفتن فدک اقدام کردند. بخاری و مسلم روایت کرده اند که:

عروة بن زبیر گفته است که عایشه به او خبر داد، فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از ابوبکر درخواست نمود که میراث ایشان را از ماترک رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) تقسیم نماید. ابوبکر گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده: ما پیامبران چیزی را به ارث نمی گذاریم؛ آنچه را که می گذاریم، صدقه است. پس از آن، فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) خشمگین شد، و با ابوبکر قهر گردید، این قهر ادامه یافت تا از دنیا رفت. فاطمه (سلام الله علیها)بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شش ماه زندگی کرد. راوی می گوید: فاطمه (سلام الله علیها)پیوسته از ابوبکر حقش را از ماترک رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از خیبر، فدک و صدقات ایشان در مدینه درخواست می کرد، اما ابوبکر درخواست ایشان را قبول نمی کرد. » (6)


1) [۱] نمل: ۱۶

2) [۲] مریم: ۶

3) [۳] احزاب:۶

4) [4] نساء: ۱۱

5) [5] بقره: ۱۸۰

6) [6] صحیح البخاری ج 3 ص ۱۱۲۶ ح ۲۹۲۶ و صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۳۸۱ ح ۱۷۵۹ عن بن شهاب قال أخبرنی عروة بن الزبیر أن عائشة أم المؤمنین رضی الله عنها أخبرته أن فاطمة علیها السلام ابنة رسول الله صلی الله علیه وسلم سألت أبا بکر الصدیق بعد وفاة رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یقسم لها میراثها ما ترک رسول الله صلی الله علیه وسلم مما أفاء الله علیه فقال أبو بکر إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لا نورث ما ترکنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت وعاشت بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم ستة أشهر قالت وکانت فاطمة تسأل أبا بکر نصیبها مما ترک رسول الله صلی الله علیه وسلم من خیبر وفدک وصدقته بالمدینة فأبی أبو بکر علیها ذلک

مطالبه فدک به همراه عباس بن عبد المطلب

بخاری در صحیحش از عایشه روایت کرده است که گفت:

« فاطمه(سلام الله علیها)و عباس نزد ابوبکر آمدند و هردو میراث شان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را طلب کردند و نیز آنها زمین های فدک و سهم شان را از خیبر می خواستند. ابو بکر به آنها گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم که میفرمود: ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم؛ آنچه را گذاشتیم، صدقه است. آل محمد علی از این مال استفاده می کنند. ابو بکر گفت: به خدا سوگند، من امری را که دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) انجام میداد، رها نمی کنم و همان را انجام میدهم.

عایشه می گوید: فاطمه (سلام الله علیها)با وی قهر کرد و با او سخنی نگفت تا این که از دنیا رفت.»(1)

مطالبه فدک به همراه حضرت علی علیه السلام و استدلال ایشان به آیات قرآن

«فاطمه (سلام الله علیها) نزد ابو بکر آمد و میراث خود را از ابو بکر می خواست. عباس بن عبد المطلب آمد و میراث خود را می خواست و علی (علیه السلام) همراه آنها آمد. ابو بکر گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده است: ما ارثی بر جای نمی گذاریم؛ آنچه را می گذاریم صدقه است. و آنچه را پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به آن عمل می کرد، من هم به آن عمل میکنم. علی (علیه السلام) فرمود: سلیمان از داود ( علیهما السلام) ارث برد. و زکریا (علیه السلام) فرمود: [ جانشینی به من عنایت فرما که از من و آل یعقوب ارث ببرد. ابو بکر گفت: زکریا چنین بود و تو به خدا سوگند میدانی همانند آنچه را من میدانم. علی (علیه السلام) فرمود: این کتاب خداست که سخن می گوید. پس ساکت شدند و برگشتند.»(2)


1) [۱] صحیح البخاری ج ۶ ص ۲۴۷۴ ح ۶۳۴۶ عن عائشة أن فاطمة والعباس علیهما السلام أتیا أبا بکر یلتمسان میراثهما من رسول الله صلی الله علیه وسلم وهما حینئذ یطلبان أرضیهما من فدک وسهمهما من خیبر فقال لهما أبو بکر سمعت رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول لا نورث ما ترکنا صدقة إنما یأکل آل محمد من هذا المال قال أبو بکر والله لا أدع أمرا رأیت رسول الله صلی الله علیه وسلم یصنعه فیه إلا صنعته قال فهجرته فاطمة فلم تکلمه حتی ماتت

2) [۲] الطبقات الکبری ج ۲ ص ۳۱۵ أخبرنا محمد بن عمر حدثنی هشام بن سعد عن عباس بن عبد الله بن معبد عن جعفر قال جاءت فاطمة إلی أبی بکر تطلب میراثها وجاء العباس بن عبد المطلب یطلب میراثه وجاء معهما علی فقال أبو بکر قال رسول الله لا نورث ما ترکنا صدقة وما کان النبی یعول فعلی فقال علی ورث سلیمان داود وقال زکریا یرثنی ویرث من آل یعقوب قال أبو بکر هو هکذا وأنت والله تعلم مثلنا أعلم فقال علی هذا کتاب الله ینطق فسکتوا وانصرفوا

مطالبه ی فدک توسط حضرت علی علیه السلام و عباس و دروغگو دانستن ابوبکر و عمر

مسلم در صحیحش روایت کرده است که عمر بن خطاب روزی در ایام خلافتش رو به عباس و حضرت

علی علیه کرد و گفت:

«وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافت، ابوبکر گفت: من ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هستم؛ پس شما دو نفر (علی و عباس عموی پیامبر) آمدید تا میراث پسر برادرت (رسول الله) و [تو ای علی میراث زنت از پدرش را طلب کنید؛ پس ابوبکر از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل کرد که فرمود: ما انبیاء از خودمان ارث باقی نمی گذاریم جز صدقه .

پس شما دو نفر (علی و عباس) نطرتان این بود که ابوبکر دروغگو، گناهکار، پیمان شکن و خائن بود و خدا می داند که او راست گفت و تابع حق بود. پس چون ابوبکر فوت شد، من ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و ولی ابوبکر شدم؛ اما نظر شما این بود که من دروغگو، گناهکار، پیمان شکن و خائن هستم؛ ولی خدا میداند که من راست میگفتم و درستکار، راشد و تابع حق بودم.»(1)

جالب اینکه بخاری از آوردن این حدیث به طور کامل، احساس خطر کرده و به جای عبارت «کاذبا آثما

غادرا خائنا» از عبارت «کذا و کذا» استفاده کرده است.(2)

از آنجایی که عده ای از پذیرش معنای این روایت طفره می روند، برای تمام کردن حجت بر آن ها، فهم

ابن قیم جوزیه از معنای آن را بیان می کنیم که می نویسد:


1) [1] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۳۷۸ ح ۱۷۵۷ ثم نشد عباسا وعلیا بمثل ما نشد به القوم أتعلمان ذلک قالا نعم قال فلما توفی رسول الله صلی الله علیه وسلم قال أبو بکر أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم فجئتما تطلب میراثک من بن أخیک ویطلب هذا میراث امرأته من أبیها فقال أبو بکر قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ما نورث ما ترکنا صدقة فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفی أبو بکر وأنا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم إنی لصادق بار راشد تابع للحق فولیتها

2) [۲] صحیح البخاری ج ۵ ص ۲۰۴۹ ح ۵۰۴۳ ثم توفی الله نبیه صلی الله علیه وسلم فقال أبو بکر أنا ولی رسول الله فقبضها أبو بکر یعمل فیها بما عمل به فیها رسول الله صلی الله علیه وسلم وأنتما حینئذ وأقبل علی علی و عباس تزعمان أن أبا بکر کذا وکذا والله یعلم أنه فیها صادق بار راشد تابع للحق ثم توفی الله أبا بکر فقلت أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم وأبی بکر فقبضتها سنتین أعمل فیها بما عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم وأبو بکر ثم جئتمانی وکلمتکما واحدة وأمرکما جمیع

و اما سخن عمر که آن دو معتقد بودند ابوبکر ظالم، خائن، حیله گر و خیانتکار است و همچنین در مورد او (عمر) نیز همین اعتقاد را داشتند؛ پس آن، خبر از اختلافشان می دهد که در مورد آن اتفاق، اختلاف در احکام واقع شد که دیدگاه هر یک، از دیگری متفاوت بود.»(1)


1) [۱] العواصم من القواصم ج ۱ ص ۲۰۳ وأما قول عمر انهما اعتقدا أن أبا بکر ظالم خائن غادر وکذلک اعتقدا فیه فإنما ذلک خبر عن الاختلاف فی نازلة وقعت من الاحکام رای فیها هذا رایا ورأی فیها أولئک رأیا

بحث چهارم: پیشگویی غصب فدک توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله

طبق روایت صحیحی که اهل سنت نقل کرده اند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ویژگی حاکمان بعد از خودش را «غصب

فیء» (آنچه که بدون جنگ با کفار، از آنان نصیب پیامبر میشود؛ مانند فدک) معرفی کرده است:

(( رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «ای ابا ذر، در چه حال هستی هنگامی که بعد از من حاکمانی می آیند که

«فیء» (آنچه از کفار بدون جنگ نصیب پیامبر می شود؛ مانند فدک) را برای خودشان می گیرند؟»

گفتم: قسم به آن خدایی که تو را به حق فرستاده، شمشیرم را بر دوشم می گذارم و با آن پیکار می کنم تا

کشته شوم و به شما ملحق شوم.

فرمود: آیا به چیزی بهتر از آن تو را یاد ندهم؟ صبر کن تا مرا ببینی.)) (1)

این روایت را علاوه بر ابو داود در سننش، احمد بن حنبل در مسندش آورده و محققش حمزه احمد الزین

سندش را تصحیح کرده است.(2)

تنها اشکالی که عده ای به سند این روایت گرفته اند، مجهول بودن خالد بن وهبان است، در حالی که ابن

حبان توثیقش کرده (3)و حاکم نیز از او در صحیحش روایت نقل کرده و تلویحا توثیقش نموده است.(4)

و جناب ابوذر در ایام خلافت عثمان در تبعید به شهادت رسید.


1) [۱] سنن أبی داود ج ۴ ص ۲۴۱ ح ۴۷۵۹ عن أبی ذر أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال یا أبا ذر کیف أنت عند ولاة یستأثرون علیک بهذا الفیء قال والذی بعثک بالحق أضع سیفی علی عاتقی فاضرب به حتی ألحقک قال أفلا أدلک علی خیر لک من ذلک تصبر حتی تلقانی

2) [۲] مسند احمد، ج ۱۶ ص ۲۲-۲۳ ح ۲۱۴۵۰ و ۲۱۴۵۱ قال حمزه احمد الزین: إسناده صحیح

3) [۳] الثقات ج ۴ ص ۲۰۷ رقم ۲۵۲۲ خالد بن وهبان بن خالة أبی ذر الغفاری یروی عن أبی ذر روی عنه الناس

4) [4] المستدرک علی الصحیحین ج ۱ ص ۲۰۳ رقم ۴۰۲ «خالد بن وهبان لم یجرح فی روایاته وهو تابعی معروف»؛ ترجمه: خالد بن وهبان در روایاتش جرح نشده است و او تابعی معروفی است.»

بحث پنجم: ماجرای فدک از نگاهی دیگر

اشاره

در مباحث گذشته روشن شد که حضرت زهرا (سلام الله علیها) ابتدا به عنوان هدیه بودن فدک برای مطالبه ی آن اقدام کردند و چندین شاهد نیز آوردند، اما ابوبکر تعداد شاهدانش را کافی ندانست و قبول نکرد؛ لذا حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)در دفعات بعدی به عنوان میراث برای گرفتن فدک اقدام کردند که با حدیث ابوبکر مواجه شدند و به همین دلیل از ابوبکر و عمر خشمگین شدند و با آن ها قهر کردند تا اینکه از دنیا رفتند.

اکنون در این مبحث با نگاهی به جوانب دیگر، قضیه روشن تر خواهد شد:

اول:

قبول ادعای جابر بن عبد الله توسط ابوبکر و عدم مطالبه ی شاهد از او

بخاری در صحیحش روایت کرده است که:

جابر بن عبدالله گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) که به من فرمود: اگر مال بحرین آمد، برای تو فلان مبلغ و فلان مبلغ را می بخشم؛ پس هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از دنیا رفت و غنائم بحرین آمد، ابوبکر گفت: هر کس از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) طلبی دارد بیاید بگیرد. پس من زبه ابوبکر) گفتم که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمود: اگر مال بحرین را آوردند، من به تو از غنائم فلان مبلغ عطا خواهم کرد. جابر گفت: ابوبکر از غنائم به من داد و گفت: آنها را بشمار و شمردم پانصد درهم بود؛ پس ابوبکر به من هزار و پانصد درهم عطا کرد (هزار درهم نیز افزود).»(1)

بدر الدین عینی در شرح این روایت می نویسد:

« ابوبکر از جابر برای صحت ادعایش

شاهدی درخواست نکرد؛ زیرا او به دلیل شهادت قرآن و سنت، عادل

است.

شهادت قرآن بر عدالت جابر: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ»} ( آل عمران 110) «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا» ( البقرة ۱۴۳ ) پس اگر مانند جابر، بهترین امت نباشد، پس چه کسی بهترین امت است؟!


1) [۱]صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۱۵۴ ح ۲۹۹۳ و ج ۲ ص ۸۰۳ ح ۲۱۷۴ عن جابر بن عبد الله رضی الله عنهما قال کان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لی لو قد جاءنا مال البحرین قد أعطیتک هکذا وهکذا وهکذا فلما قبض رسول الله صلی الله علیه وسلم وجاء مال البحرین قال أبو بکر من کانت له عند رسول الله صلی الله علیه وسلم عدة فلیأتنی فأتیته فقلت إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قد کان قال لی لوقد جاءنا مال البحرین لأعطیتک هکذا وهکذا وهکذا فقال لی احثه فحثوت حثیة فقال لی عدها فعددتها فإذا هی خمسمائة فأعطانی ألفا وخمسمائة

شهادت سنت پر عدالت جابر: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «هر کس به من دروغ بگوید، جایگاهش را در آتش

جهنم فراهم می کند» و یک مسلمان نمی آید به پیغمبر علیه دروغ ببندد تا چه رسد به یک صحابی.»(1)

دیگر شارحین صحیح بخاری نیز شبیه همین سخن را گفته اند؛ اما وقتی به شرح ماجرای فدک میرسند،

همگی حضرت زهرا (سلام الله علیها)را مقصر و خاطی معرفی می کنند.

دوم:

طبق حدیث صحیح نبوی، هرکس ادعای چیزی را کند که از آن او نیست، به جهنم

می رود

مسلم در صحیحش روایت می کند که:

«از ابو ذر نقل شده است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شنید که می فرمود: ... هرکس ادعای چیزی را بکند که از آن او نیست، از ما نیست و جایگاهش را برای آتش جهنم فراهم می کند.»(2)

حال آنکه به اعتراف طرفداران ابوبکر، حضرت فاطمه (سلام الله علیها)طبق حدیث صحیح نبوی، سرور زنان اهل بهشت است.(3)

سوم:

طبق حدیث صحیح نبوی ، هرکس بیش از سه روز با مسلمانی قهر باشد ، مسلمان

نیست

بخاری و مسلم روایت کرده اند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: برای مسلمان حلال نیست که با برادرش بیش از سه روز قهر کند.» (4)


1) [۱] عمدة القاری ج۱۲ ص ۱۲۱ أبا بکر لم یلتمس من جابر شاهدا علی صحة دعواه ... لأنه عدل بالکتاب والسنة. أما الکتاب فقوله تعالی : ( کنتم خیر أمة أخرجت للناس ) (آل عمران : ۱۰) ( وکذلک جعلناکم أمة وسطا ) ( البقرة : ۱۴۳). فمثل جابر إن لم یکن من خیر أمة فمن یکون . وأما السنة : فقوله صلی الله علیه وسلم : ( من کذب علی متعمدا ..) الحدیث ، ولا یظن ذلک المسلم . فضلا عن صحابی

2) [۲] صحیح مسلم ج ۱ ص ۷۹ ح ۶۱ عن أبی ذر أنه سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول ...... ومن ادعی ما لیس له فلیس منا ولیتبوأ مقعده من النار

3) [۳] صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۳۲۶ ح ۳۴۲۶ أما ترضین أن تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین

4) [4] صحیح البخاری ج ۵ ص ۲۲۵۳ ح ۵۷۱۸ و صحیح مسلم ج ۴ ص ۱۹۸۴ ح ۲۵۶۰ أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال ... ولا یحل لمسلم أن یهجر أخاه فوق ثلاثة أیام

حال آنکه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به اجماع، اهل بهشت است و بلکه سرور زنان اهل بهشت است و تا آخر

عمرشان با ابوبکر و عمر قهر کردند و از آنها خشمگین بودند.

چهارم:

طبق حدیث صحیح نبوی، هرکس بمیرد و در گردنش بیعت نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است

این روایت را مسلم در صحیحش نقل کرده است.(1)

در حالی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) نه تنها با ابوبکر بیعت نکرد، بلکه از او خشمگین بود تا اینکه از دنیا رفت. اما آیا کسی که به مرگ جاهلیت بمیرد، به بهشت می رود؟! تا چه رسد به اینکه سرور بهشتیان باشد ؟!

پنجم:

غضب حضرت فاطمه (سلام الله علیها)بر شیخین

گفتیم که طبق روایات معتبر اهل سنت، غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) مساوی غضب پیامبر عید و خداست

و قرآن کریم حکم کسانی که خدا و رسولش را بیازارند ، چنین بیان می کند:

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا»

«بی گمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار می دهند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خوار کننده آماده کرده است.»(2)

از طرف دیگر، طبق روایات صحیح اهل سنت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا لحظه ی آخر حیاتشان، از عمر و

ابوبکر ناراضی و غضبناک بودند و با آن حال از دنیا رفتند. بخاری و مسلم از عایشه دختر ابوبکر چنین روایت کرده اند:

عروة بن زبیر از عایشة نقل کرد که گفت: فاطمه (سلام الله علیها)از ابوبکر میراثش از پیامبر عید، از آنچه که خداوند در مدینه فی کرده بود، برای رسولش و آنچه که از خمس خیبر باقی مانده بود را طلب کرد. پس ابوبکر گفت: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ما ارث به جا نمی گذاریم؛ پس آن صدقه ای است که آل محمد از آن می خورد.


1) [1] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۴۷۸ ح ۱۸۵۱ ومن مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة

2) [۲] احزاب: ۵7

به خدا قسم، من تغییر نمی دهم چیزی از صدقاتی که از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باقی مانده و انجام می دهم در

آنها، هر آنچه را رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) انجام داده است؟

سپس ابوبکر از اینکه چیزی از آن را به فاطمه(سلام الله علیها)برگرداند ابا کرد؛ وقتی فاطمه(سلام الله علیها)متوجه این امر شد، با ابوبکر قهر کرد و سخنی با او نگفت تا از دنیا رفت. فاطمه(سلام الله علیها)بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) شش ماه زندگی کرد.

هنگامی که فاطمه (سلام الله علیها)وفات کرد، همسرش علی (علیه السلام) او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد و

خودش نماز خواند بر او و ابوبکر بر او نماز نخواند....»(1)

ابو عیسی ترمذی نیز ناراحتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از ابوبکر و عمر و قهر کردنش با آن دو تا آخر عمرش را

با سند معتبر از ابوهریره روایت کرده است که گفت:

« فاطمه (سلام الله علیها)به نزد ابوبکر و عمر آمد و میراثش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بله را طلب نمود. پس آن دو گفتند: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدیم که می فرمودند: من ارث به جا نمی گذارم. حضرت فاطمه (سلام الله علیها)فرمود: به خدا قسم با شما دو نفر هرگز سخن نمی گویم؛ پس آن حضرت وفات نمود و با آن دو سخن نگفت.»(2)

این روایت را ترمذی حسن دانسته (3)و برنامه ی جوامع الکلم نیز حکم به حسن بودن سندش داده است و

ناصرالدین البانی نیز این روایت را در زمره ی احادیث صحیح سنن ترمذی آورده است.(4)


1) [۱] صحیح البخاری ج ۴ ص ۱۵۴۹ ح ۳۹۹۸ و ج ۳ ص ۱۱۲۶ ح ۲۹۲۶ و صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۳۸۰ ح ۱۷۵۰ عن عروة عن عائشة أن فاطمة علیها السلام بنت النبی صلی الله علیه وسلم أرسلت إلی أبی بکر تسأله میراثها من رسول الله صلی الله علیه وسلم مما أفاء الله علیه بالمدینة وفدک وما بقی من خمس خیبر فقال أبو بکر إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لا نورث ما ترکنا صدقة إنما یأکل آل محمد صلی الله علیه وسلم فی هذا المال وإنی والله لا أغیر شیئا من صدقة رسول الله صلی الله علیه وسلم عن حالها التی کانت علیها فی عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم ولأعملن فیها بما عمل به رسول الله صلی الله علیه وسلم فأبی أبو بکر أن یدفع إلی فاطمة منها شیئا فوجدت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت وعاشت بعد النبی صلی الله علیه وسلم ستة اشهر فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا ولم یؤذن بها أبا بکر وصلی علیها

2) [۲] سنن الترمذی ج ۴ ص ۱۵۷ ح ۱۶۰۹ حدثنا بذلک علی بن عیسی قال حدثنا عبد الوهاب بن عطاء حدثنا محمد بن عمرو عن أبی سلمة عن أبی هریرة أن فاطمة جاءت أبا بکر وعمر رضی الله عنهما تسأل میراثها من رسول الله صلی الله علیه وسلم فقالا سمعنا رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول إنی لا أورث قالت والله لا أکلمکما أبدا فماتت ولا تکلمهما

3) [۳] ترمذی در ذیل حدیث قبلش، به این روایت اشاره کرده و سندش را حسن دانسته است: «وحدیث أبی هریرة حدیث حسن غریب من هذا الوجه.» سنن الترمذی ج ۴ ص ۱۵۷ ح ۱۶۰۸

4) [4] صحیح الترمذی، ج ۲ ص ۲۱۴ ح ۱۶۰۹ پی دی اف

ششم:

وصیت ابوبکر و عمر به دفن شدن در حجره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

ابوبکر و عمر طبق وصیت خودشان در حجره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در کنار آن حضرت دفن شدند.

ابن سعد روایت کرده است که:

((عروہ بن زبیر و قاسم بن محمد (دو تن از نوادگان ابوبکر) گفتند: ابوبکر به عایشه وصیت کرد که در کنار رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دفن شود؛ پس هنگامی که وفات یافت، قبری برایش کنده شد و سرش نزد شانه های رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قرار داده شد و لحد او به لحد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) متصل شد. پس قبر اینجاست.)) (1)

بخاری نیز در صحیحش چنین روایت کرده است:

«[عمر بن خطاب به فرزندش عبدالله گفت: ] نزد عایشه برو و بگو: عمر سلام می رساند - و نگو:

امیرالمؤمنین؛ چرا که من امروز امیر مؤمنان نیستم - و از شما اجازه می خواهد که در کنار پیامبر خدا و رفیقش ابوبکر به خاک سپرده شود. عبد الله نزد عایشه رفته سلام کرد و اجازه ورود خواست. وقتی که وارد شد دید عایشه نشسته و گریه می کند. به او گفت: عمر خدمتتان سلام می رساند و از شما می خواهد که اجازه بدهید در نزد دو رفیقش دفن شود.

عایشه گفت: آنجا را برای دفن خودم در نظر گرفته بودم، ولی اکنون او را بر خود ترجیح می دهم. عبدالله برگشت. مردم وقتی او را دیدند، گفتند: عبد الله دارد می آید. عمر گفت: مرا بلند کنید. مردی او را به خود تکیه داده و بلند کرد. عمر پرسید: چه خبر؟ عبدالله گفت: آنچه را که امیرالمؤمنین می خواست اجازه داد. عمر گفت: الحمدلله، هیچ چیزی برای من مهم تر از این آرامگاه نبود.»(2)

حفر له وجعل رأسه عند کتفی رسول الله صلی الله علیه وسلم والصق اللحد بقبر رسول الله صلی الله علیه وسلم فقبر هناک


1) [۱] الطبقات الکبری ج ۳ ص ۲۰۹ أخبرنا محمد بن عمر قال أخبرنا أبو بکر بن عبد الله بن أبی سیرة عن عمر بن عبد الله بن عروة أنه سمع عروة والقاسم بن محمد یقولان أوصی أبو بکر عائشة أن یدفن إلی جانب رسول الله صلی الله علیه وسلم فلما توفی

2) [۲] صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۳۵۵ ح ۳۴۹۷ انطلق إلی عائشة أم المؤمنین فقل یقرأ علیک عمر السلام ولا تقل أمیر المؤمنین فإنی لست الیوم للمؤمنین أمیرا وقل یستأذن عمر بن الخطاب أن یدفن مع صاحبیه فسلم واستأذن ثم دخل علیها فوجدها قاعدة تبکی فقال یقرأ علیک عمر بن الخطاب السلام ویستأذن أن یدفن مع صاحبیه فقالت کنت أریده لنفسی ولأوثرن به الیوم علی نفسی فلما أقبل قیل هذا عبد الله بن عمر قد جاء قال ارفعونی فأسنده رجل إلیه فقال ما لدیک قال الذی تحب یا أمیر المؤمنین أذنت قال الحمد لله ما کان من شیء أهم إلی من ذلک

عامه معتقدند که:

یا موضع قبر حضرت رسول علیه تا وقت وفات بر ملکیت آن حضرت باقی بود.

و یا اینکه می گویند: در زمان حیات از ملکیت حضرت رسول(سلام الله علیها)خارج شد و به عایشه منتقل شد، که در

این صورت از این دو حال خارج نیست:

اول: یا به سبب میراث به دیگران (از جمله عایشه) رسید.

دوم: یا اینکه صدقه بود (بر فرض اینکه پیغمبر علیه به قول ابوبکر ارث باقی نمی گذارد). سوم: یا اینکه از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به عایشه هدیه داده شد.

حالت اول: اگر میراث بود، پس جایز نبود ابوبکر و عمر دستور دهند که آنها را در حجره پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) دفن کنند مگر بعد از اجازه ی ورثه. و در هیچ روایتی از شیعه و سنی) نقل نشده است که ابوبکر و عمر از ورثه رخصت طلبیده باشند یا خریده باشند (غیر از عایشه).

حالت دوم: اگر صدقه بود، باید که از مسلمانان خریده باشند یا رضایتی تحصیل کرده باشند که در این

حالت هم خبری وجود ندارد.

حالت سوم: بنابر این صورت، اگر گفته شود که در زمان حیات حضرت رسول الله، ملک عایشه شده بود،

بایستی در این باب، حجت و شاهدی از عایشه طلب کنند، چنانچه از حضرت فاطمه ((سلام الله علیها)) درباره ی فدک طلب کردند، ولی از عایشه حجت و شاهدی طلب نکردند.

ممکن است عامه بگویند که ابوبکر و عمر به ازای مهر دخترانشان در آن خانه مدفونند. باید در جواب گفت که تا حضرت رسول علیه مهر زنان را نمی داد، آن زن ها بر آن حضرت حلال نمی شدند. خداوند در قرآن میفرماید:

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ.»

ای پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته ای برای تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانی که از

طریق غنایمی که خدا به تو بخشیده است مالک شده ای.»(1)


1) [۱] احزاب: ۵۰

از مطالب فوق نتیجه می گیریم که: اولا: ابو بکر و عمر در مکان غصبی دفن شده اند. ثانیا: بدون اجازه داخل خانه شدند و خدا نهی کرده است از داخل شدن در خانه آن حضرت بدون اجازه. (1)

ثالثا: ابوبکر و عمر عملا با حدیثی که در ماجرای فدک نقل کرده بودند، مخالفت نموده اند.


1) [۱] نور: ۲۷ و احزاب: ۵۳

بخش چهارم: سیره ی تند عمر بن خطاب در برخورد با زنان

اشاره

با بررسی سطحی در زندگی عمر بن خطاب، به این نکته پی خواهیم برد که وی در هیچ یک از دوره های زندگی اش رفتار شایسته ای با زنان نداشته است؛ چه آن زمان که مشرک بود، چه آن زمان که مسلمان شد و چه آن زمان که بر مردم حکومت می کرد.

موارد متعددی می توان برای هر یک از این موارد ذکر کرد؛ ولی به اختصار به چند مورد اشاره می کنیم.

مورد یکم: عمر خواهرش را کتک زد

ضیاء مقدسی روایت کرده است که:

عمر نزد آن دو (خواهر و همسر خواهرش) رفت؛ خباب نیز آنجا بود و هنگامی که احساس کرد عمر به آنجا می آید، در خانه پنهان شد. عمر گفت: این سر و صداها چیست؟ - آنان سوره طه را تلاوت می کردند - پاسخ دادند: چیزی جز سخنانی که به هم می گفتیم نبود. عمر گفت: شاید شما از دین بیرون رفته اید؟

شوهر خواهرش پاسخ داد: ای عمر، اگر حق در غیر دین تو باشد، چه خواهی کرد؟

عمر به او حمله کرد و او را لگد کوب نمود. خواهرش آمد تا از شوهرش دفاع کند؛ اما عمر با دست بر صورت او کوبید که صورتش خونین شد.» (1)

این روایت را ضیاء مقدسی در صحیحش آورده و دکتر عبد الملک بن دهیش سندش را حسن دانسته است.

مورد دوم: عمر، زنان سوگوار را در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله کتک زد

احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری روایت کرده اند که:

« ابن عباس گفت: هنگامی که عثمان بن مظعون از دنیا رفت، زنی گفت: بهشت بر تو گوارا باد ای عثمان بن مظعون. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) خشمگینانه به او نگاه کرد و فرمود: از کجا می دانی؟ گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، او جنگاور و همنشین شما بود. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: به خدا قسم، من رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هستم ولی نمیدانم

در آخرت با من چگونه عمل می شود پس مردم بر عثمان ترسیدند. سپس هنگامی که زینب دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از دنیا رفت، فرمود: خداوند او را به سلف صالح عثمان بن مظعون ملحق نمود. زنان با شنیدن این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) گریستند.


1) [۱] فمشی إلیهما ذامرا قال إسحاق یعنی متغضبا حتی دنا من الباب قال وعندهما رجل یقال له خباب یقریهما سورة ( طه ) قال فلما سمع خبا حس عمر دخل تحت سریر لهما فقال ما هذه الهینمة التی سمعتها عندکم قالا ما عدا حدیثا تحدثنا بیننا فقال العلکما قد صبوتما وترکتما دینکما الذی أنتم علیه فقال ختنه یا عمر أرأیت إن کان الحق فی غیر دینک قال فأقبل علی ختنه فوطئه وطئا شدیدا قال فدفعته أخته عن زوجها فضرب وجهها فدمعی وجهها ١ الأحادیث المختارة ج ۷ ص ۱۴۰-۱۴۲ ح ۲۵۷۳ قال المحقق: إسناده حسن لشاهده

عمر با تازیانه ای که در دستش بود در حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) آغاز به کتک زدن زنان نمود. پس حضرت رسول عید تازیانه را از دست او گرفت و فرمود: آرام باش، تو را با این زن ها چکار؛ بگذار گریه کنند. سپس به زن ها فرمود: گریه کنید؛ ولی از ناله های شیطانی ( ناله هایی که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشید.»(1)

سند این روایت را احمد شاکر، محقق کتاب مسند احمد، تصحیح کرده است.(2)

مورد سوم: عمر، خواهر ابوبکر و دیگر زنانی را که در خانه عایشه جمع شده بودند، کتک زد

ابن شبه نمیری روایت کرده است که:

مد

سعید بن مسیب گفت: هنگامی که ابوبکر از دنیا رفت، عایشه به عزاداری و گریه پرداخت، عمر در خانه عایشه آمد و زنان را از گریه و عزاداری نهی کرد؛ ولی زن ها گوش نکردند. عمر به هشام بن ولید دستور داد تا وارد خانه شود و خواهر ابوبکر را بیرون بیاورد. عایشه هنگامی که سخن عمر را شنید به هشام گفت: من بر خانه ام از تو سزاوارترم. عمر به هشام گفت: به تو اجازه می دهم داخل خانه شوی. هشام داخل خانه شد و ام فروه خواهر ابوبکر را بیرون آورد و نزد عمر برد. عمر تازیانه را به حرکت در آورد و ضرباتی چند بر پیکرش نواخت. زنان هنگامی که این خبر را شنیدند، متفرق شدند.»(3)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۲۱۰ ح ۴۸۶۹ عن بن عباس قال لما مات عثمان بن مظعون قالت امرأة هنیئا لک الجنة عثمان بن مظعون فنظر رسول الله صلی الله علیه وسلم إلیها نظر غضبان فقال وما یدریک قالت یا رسول الله فارسک وصاحبک فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم والله انی رسول الله وما أدری ما یفعل بی سأشفق الناس علی عثمان فلما ماتت زینب ابنة رسول الله صلی الله علیه وسلم قال رسول الله صلی الله علیه وسلم الحقی بسلفنا الصالح الخیر عثمان بن مظعون فبکت النساء فجعل عمر یضربهن بسوطه فأخذ رسول الله صلی الله علیه وسلم بیده وقال مهلا یا عمر ثم قال ابکین وإیاکن ونعیق الشیطان

2) [۲] مسند احمد، ج ۲ ص ۵۳۰-۵۳۱ح ۲۱۲۷ پی دی اف / قال الشاکر: إسناده صحیح

3) [۳] حدثنا عثمان بن عمر قال أنبأنا یونس یعنی ابن زید عن الزهری عن سعید بن المسیب أن أبا بکر رضی الله عنه لما توفی أقامت علیه عائشة رضی الله عنها النوح فأقبل عمر رضی الله عنه حتی قام ببابها فنهاها ومن معها عن البکاء علی أبی بکر فأبین أن ینتهین فقال عمر لهشام بن الولید ادخل فأخرج إلی ابنة أبی قحافة أخت أبی بکر فقالت عائشة لهشام حین سمعت ذلک من عمر إنی أحرج علیک بیتی فقال عمر لهشام أدخل فقد أذنت لک فدخل فأخرج أم فروة بنت أبی قحافة إلی عمر رضی الله عنه فعلاها بالدرة فضربها ضربات فتفرق النوائح لما سمعن ذلک فقال عمر رضی الله عنه أترون أن یعذب أبو بکر رضی الله عنه ببکائکن إن رسول الله قال فإن المیت لیعذب ببکاء أهله علیه

برنامه ی جوامع الکلم حکم به صحت سند این روایت داده است.(1)

نکته اینکه مراسیل سعید بن مسیب به اجماع علمای اهل سنت، صحیح هستند.

ابن حجر عسقلانی در شرح این روایت بریده شده ی صحیح بخاری « وقد أخرج عمر أخت أبی بکر حین

ناحت؛ یعنی عمر، خواهر ابوبکر را هنگامی که گریه و نوحه می کرد، از خانه بیرون آورد»، می نویسد:

«ابن سعد در طبقاتش با سند صحیح از سعید بن مسیب نقل می کند که گفت: هنگامی که ابوبکر از دنیا رفت، عایشه مجلس عزاداری برپا کرد؛ خبر به عمر رسید؛ پس او آنان را از گریه و عزاداری منع کرد؛ ولی زن ها نپذیرفتند. عمر به هشام بن ولید گفت: برو داخل خانه و ام فروه را بیرون بیاور!

هنگامی که هشام وارد خانه شد، ضرباتی با تازیانه بر بدن ام فروه نواخت که بقیه زن ها گریختند. اسحاق بن راهویه به شکل دیگری این قصه را نقل کرده است و در آخرش می گوید: زنان را یکی پس از دیگری از خانه ابوبکر بیرون می آوردند و عمر آنان را با تازیانه می زد. سپس مؤلف کتاب، حدیث ابوهریره را ذکر کرده است درباره ی تصمیم به آتش زدن خانه ها بر سر کسانی که در نماز حاضر نمی شوند.»(2)

مورد چهارم: عمر، زنانی را که در خانه ی ام المومنین میمونه جمع شده بودند، کتک زد

عبد الرزاق با سند معتبر مرسل روایت کرده است که:

زمانی که خالد بن ولید (در زمان خلافت عمر) از دنیا رفت، زنان در خانه میمونه همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

گرد آمدند و بر وی گریه می کردند. عمر تازیانه به دست همراه ابن عباس از راه رسید و خطاب به ابن عباس گفت: ای عبدالله ! بر ام المؤمنین میمونه وارد شو و او را امر کن حجاب بپوشد و بگو زنانی که در خانه جمع شده اند نزد من بیایند.


1) [۱] أخبار المدینة ج ۱ ص ۳۵۸ ح ۱۱۰۳ حکم برنامه ی جوامع الکلم: إسناده متصل ، رجاله ثقات

2) [۲] فتح الباری ج ۵ ص ۷۴ در شرح ح ۲۲۸۶ وصله بن سعد فی الطبقات بإسناد صحیح من طریق الزهری عن سعید بن المسیب قال لما توفی أبو بکر أقامت عائشة علیه النوح فبلغ عمر فنهاهن فأبین فقال لهشام بن الولید أخرج إلی بیت أبی قحافة یعنی أم فروة فعلاها بالدرة ضربات فتفرق النوائح حین سمعن بذلک ووصله إسحاق بن راهویه فی مسنده من وجه آخر عن الزهری وفیه فجعل یخرجهن امرأة امرأة وهو یضربهن بالدرة ثم ذکر المصنف حدیث أبی هریرة فی إرادة تحریق البیوت علی الذین لا یشهدون الصلاة

ابن عباس می گوید: زنان خارج شدند و عمر آن ها را با تازیانه می زد. همین طور که عمر زنان را می زد، پوشش یکی از زنان افتاد. به عمر گفتند: پوشش (چادرش) از سرش افتاد ( رهایش کن). عمر گفت: شما را با او چکار؟ [پس از این گریه ها] او احترامی ندارد.»(1)

مورد پنجم: عمر زنش را نیمه شب کتک زد

« از اشعث بن قیس نقل شده است که گفت: شبی مهمان عمر بودم. نیمه های شب، عمر از جایش حرکت کرد و زنش را کتک می زد! بین آن دو قرار گرفته و مانع شدم. هنگامی که عمر به رختخوابش برگشت، گفت: ای اشعث! سخنی از من بشنو که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) شنیده ام: کسی که همسرش را می زند از وی نمی پرسند که چرا او را کتک زدی!!! و همیشه پس از خواندن نماز وتر بخواب؛ ولی سومی را فراموش کردم.»(2)

این روایت را ابن ماجه نقل کرده و برنامه ی جوامع الکلم حکم به صحت سندش داده(3)، حاکم و ذهبی نیز تصحیح کرده اند (4).و ضیاء مقدسی در صحیحش آورده و محققش دکتر عبد الملک بن دهیش یکی از استادش را تحسین کرده است.(5)

مورد ششم: عمر کنیزها را به خاطر داشتن حجاب کتک می زد

محمد ناصرالدین البانی می نویسد:

«ابن منذر گفته: ثابت است که عمر به کنیزی که مقنعه می پوشید می گفت: سرت را برهنه کن و خودت

را به زنان آزاده شبیه نکن و او را با تازیانه می زد. این روایت صحیح است.


1) [۱] مصنف عبد الرزاق ج ۳ ص ۵۵۷ ح ۶۶۸۱ عبد الرزاق عن بن عیینة عن عمرو بن دینار قال لما مات خالد بن الولید اجتمع فی بیت میمونة نساء یبکین فجاء عمر ومعه بن عباس ومعه الدرة فقال یا أبا عبد الله ادخل علی أم المؤمنین فأمرها فلتحتجب واخرجهن علی قال فجعل یخرجهن علیه وهو یضربهن بالدرة فسقط خمار امرأة منهن فقالوا یا امیر المؤمنین خمارها فقال دعوها ولا حرمة لها کان معمر یعجب من قوله لا حرمة لها

2) [۲] حدثنا محمد بن یحیی والحسن بن مدرک الطحان قالا ثنا یحیی بن حماد ثنا أبو عوانة عن داود بن عبد الله الأودی عن عبد الرحمن المسلمی عن الأشعث بن قیس قال ضفت عمر لیلة فلما کان فی جوف اللیل قام إلی امرأته یضربها فحجزت بینهما فلما أوی إلی فراشه قال لی یا أشعث احفظ عنی شیئا سمعته عن رسول الله صلی الله علیه وسلم لا یسأل الرجل فیم یضرب امرأته ولا تنم إلا علی وتر ونسیت الثالثة

3) [۳] سنن ابن ماجه ج ۱ ص ۶۳۹ ح ۱۹۸۶ حکم برنامه ی جوامع الکلم: إسناده متصل ، رجاله ثقات

4) [4] المستدرک علی الصحیحین ج ۴ ص ۱۹۴ ح ۷۳۴۲

5) [5] الأحادیث المختارة ج ۱ ص ۱۸۸- ۱۸۹ ح ۹۴ و ۹۵ قال عبد الملک بن دهیش: إسناده حسن

ابن ابی شیبه از قتاده از انس نقل کرده است که عمر کنیزی را دید که مقنعه پوشیده بود؛ او را کتک زد و

گفت: خودت را به زنان آزاده شبیه مگردان. می گویم: سند این روایت صحیح است و آن را زهری نیز از انس نقل کرده که سند آن نیز صحیح است، البته اگر زهری از انس شنیده باشد.

مختار بن فلفل نیز از أنس بن مالک نقل کرده است که گفت: کنیزی از کنیزان مهاجر یا انصار با بدن پوشیده و مقنعه بر سر نزد عمر رفت. عمر پرسید: آیا آزاد شده ای؟ گفت: نه. عمر گفت: پس این روسری و مقنعه چیست؟! آن را از سرت بردار؛ چون این پوشش مخصوص زنان آزاده و مؤمن است. کنیز لحظه ای اهمال کرد؛ پس عمر از جایش برخاست و با تازیانه بر سرش زد تا روسری را بردارد. می گویم: این حدیث با شرط مسلم صحیح است.»(1)

أخرجه ابن أبی شیبة فی " المصنف " ( 1/82/2): حدثنا وکیع قال : حدثنا شعبة عن قتادة عن أنس قال: " رأی عمر أمة لنا

مقنعة فضربها وقال : لا تشبهین بالحرائر " . قلت : وهذا إسناد صحیح

ثم قال: حدثنا عبد الأعلی عن معمر عن الزهری عن أنس به . قلت : وهذا سند صحیح إن کان الزهری سمعه من أنس. حدثنا علی بن مسهر عن المختار بن فلفل عن أنس بن مالک قال : " دخلت علی عمر بن الخطاب أمة قد کان یعرفها البعض المهاجرین أو الأنصار وعلیها جلباب متقنعة به فسألها : عتقت ؟ قالت : لا . قال : فما بال الجلباب ؟ ! ضعیه عن رأسک إنما الجلباب علی الحرائر من نساء المؤمنین فتلکأت فقام إلیها بالدرة فضرب بها رأسها حتی ألقته عن رأسها " . قلت : وهذا سند صحیح علی شرط مسلم ...

مورد هفتم: سقط جنین از ترس عمر

عبد الرزاق با سند معتبر مرسل روایت کرده است که:

حسن بصری گفت: عمر زنی را که نزد وی در رفت و آمد بود احضار کرد. آن زن پس از شنیدن خبر فریاد

زد: وای بر من، مرا با عمر چکار! در بین راه که می آمد، ناگهان درد زایمان آن زن را فرا گرفت؛ وارد خانه ای شد؛ فرزندش را به دنیا آورد؛ اما آن کودک دو بار فریاد زد و مرد.»(2)


1) [۱] إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج ۶ ص ۲۰۳-۲۰۴ح۱۷۹۶ سایت شامله / ( قال ابن المنذر : ثبت " أن عمر قال لأمة رأها متقنعة : اکشفی رأسک ولا تشبهی بالحرائر وضربها بالدرة ") صحیح .

2) [۲] مصنف عبد الرزاق ج ۹ ص ۴۵۸ ح ۱۸۰۱۰ عبد الرزاق عن معمر عن مطر الوراق وغیره عن الحسن قال أرسل عمر بن الخطاب إلی امرأة مغیبة کان یدخل علیها فأنکر ذلک فأرسل إلیها فقیل لها أجیبی عمر فقالت یا ویلها ما لها ولعمر قال فبینا هی فی الطریق فزعت فضربها الطلق فدخلت دارا فألقت ولدها فصاح الصبی صیحتین ثم مات

قطعیت این مطلب از دیدگاه عالمان اهل تسنن آن چنان بوده است که حتی در کتاب های فقهی نیز به

آن استناد کرده اند.(1)

حتی عبد القادر عوده این واقعه را از وقایع مشهور تاریخ اسلام دانسته است.(2)

مورد هشتم: ادرار کردن زن از ترس عمر

عبد الرزاق با سند معتبر مرسل روایت کرده است که:

« ابراهیم بن طهمان نخعی گفت: عمر در بین صف های بانوان عبور می کرد، بوی خوشی از یکی از خانمها به مشامش رسید. گفت: اگر می دانستم که کدام زن خودش را خوشبو کرده است، با وی چنین و چنان می کردم. شما زنان باید خودتان را برای همسرتان خوشبو کنید و هنگام بیرون آمدن از منزل، لباس های کهنه بپوشید.

راوی می گوید: شنیدم زنی که خود را خوشبو کرده بود، از ترس خودش را نجس کرده بود.»(3)


1) [۱] المهذب فی فقه الإمام الشافعی ج ۲ ص ۱۹۲ ، الکافی فی فقه ابن حنبل ج ۴ ص ۶۰ و المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی ج ۸ ص ۳۳۸

2) [۲] التشریع الجنائی فی الإسلام ج ۳ ص ۳۲۰ ومن الوقائع المشهورة فی هذا الباب أن عمر رضی الله عنه بعث إلی امرأة کان یدخل علیها ...

3) [۳] مصنف عبد الرزاق ج ۴ ص ۳۷۳-۳۷۴ ح ۸۱۱۷ عبد الرزاق عن بن عیینة عن الأعمش عن إبراهیم قال طاف عمر بن الخطاب فی صفوف النساء فوجد ریحا طیبة من رأس امرأة فقال لو أعلم أیتکن هی لفعلت ولفعلت لتطیب إحداکن لزوجها فإذا خرجت لبست أطمار ولیدتها قال فبلغنی أن المرأة [ التی کانت تطیبت بالت فی ثیابها من الفرق

بخش پنجم: هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها

اشاره

بخش پنجم: هجوم به خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها

بر اساس روایات معتبر اهل سنت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) بدون بیعت با ابوبکر و در حالی که از او غضبناک بود از دنیا رفت و بر اساس بعضی روایات معتبر، اصل وقوع تهدید به آتش زدن خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) قطعی است و طبق بعضی دیگر از روایات معتبر اهل سنت، تهدید عملی شده است، اما جزئیات دقیق ماجرا در کتب اهل سنت آنطور که باید ذکر نشده و به دست ما نرسیده است، که دلیلش حرمت نقل مشاجرات بین صحابه و عدم نقل مطاعن صحابه، به خصوص شیخین بوده است؛ از طرفی به اقرار بزرگان اهل سنت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) حضرت محسن علیه السلام حامله بودند و او را سقط کردند، البته بسیاری از آنها برایش علتی ذکر نکرده

که عمر بن خطاب، لذا بعد از ثبوت این مطالب، جایی برای استبعاد این واقعه باقی نمی ماند، به خصوص

شخصی تند خو بود و بارها زنانی را کتک زده بود.

سیره ی سیاسی عمر بن خطاب در برخورد با مخالفین

شایسته است ببینیم که موضع عمر بن خطاب در برابر دیگر مخالفین سیاسی اش چگونه بوده است، تا

روشن شود که عملکرد او در مقابل تحصن کنندگان در خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها)چگونه می توانست باشد.

عمر بن خطاب در سقیفه قسم خورد و گفت: «هرکس با ما مخالفت کند، می کشیمش!»(1)

ابن حجر عسقلانی می نویسد:

در کتاب آخر المغازی تألیف موسی بن عقبه از ابن شهاب نقل شده است که ... عمر گفت: به خدا قسم

هیچ کس با ما مخالفت نمی کند مگر اینکه می کشیمش !»

ذهبی بسیاری از مطالب کتاب مغازی موسی بن عقبه را معتبر شمرده و یحیی بن معین نیز آن را از صحیح

ترین کتاب ها در این موضوع دانسته است:

و اما کتاب مغازی موسی بن عقبه در مجلد بزرگ نیست؛ روایاتش را شنیدیم و اغلب آن ها صحیح و مرسل نیکو هستند ... یحیی بن معین همواره می گفت: کتاب موسی بن عقبه از زهری از صحیح ترین این کتاب ها است.»(2)

دکتر محمد السید الوکیل، از علمای معاصر اهل سنت، نیز می نویسد :

«خلیفه ی دوم (عمر بن الخطاب) چندین بار بر کشتن مخالفین تاکید می کند، چه یک نفر باشند و چه بیشتر؛ چرا که او می دانست نتیجه ی این اختلاف تلخ است و کسانی که تلخی آن را خواهند چشید، مسلمانان هستند ... بنابراین کشتن یک یا دو یا سه نفر به منظور بقای اسلام و این که حکومت اسلام سربلند بماند و کرامتش تمام و کمال حفظ شود و پرچم حق برافراشته شود و کلمة الله در اوج بماند اشکالی ندارد، حتی اگر این افراد از بزرگان صحابه باشند. » (3)


1) [۱] فتح الباری ج ۷ ص ۳۱ ووقع فی اخر المغازی لموسی بن عقبة عن بن شهاب ... قال فقال عمر لا والله لا یخالفنا أحد الا قتلناه

2) [۲] سیر أعلام النبلاء ج ۶ ص ۱۱۶-۱۱۷ وأما مغازی موسی بن عقبة فهی فی مجلد لیس بالکبیر سمعناها وغالبها صحیح ومرسل جید ... کان یحیی بن معین یقول کتاب موسی بن عقبة عن الزهری من اصح هذه الکتب

3) [۳] جولة تاریخیة فی عصر الخلفاء الراشدین (دراسة وصفیة تحلیلیة لأحداث تلک الفترة)، ص ۳۱۰ پی دی اف / إن الخلیفة یؤکد أکثر من مرة علی قتل المخالفین سواء کانوا واحدا أم أکثر لأنه - رضی الله عنه - کان یعلم أن ثمرة هذا الخلاف مرة ، وأن الذین سیتجرعون مرارتها هم المسلمون ..... فلا بأس إذا بقتل رجل أو رجلین أو ثلاثة ولو کانوا من کبار الصحابة فی سبیل البقاء علی الإسلام ودولته مرفوعة الرأس ، موفورة الکرامة ، ترفع رایة الحق وتعلی کلمة الله

آغاز ماجرای هجوم

ماجرای هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) از آنجا آغاز می شود که امیرالمومنین (علیه السلام) به همراه زبیر و سایر

پیروانشان در خانه شان تجمع می کنند و با ابوبکر بیعت نمی کنند. عمر بن خطاب گفته است:

زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات کرد، همه ی انصار با ما مخالفت کردند و برای تعیین خلیفه ای جدید در

سقیفه ی بنی ساعده جمع شدند و نیز علی (علیه السلام) و زبیر و همراهانشان با ما مخالفت کردند ... .» (1)

زمان و کیفیت وقوع ماجرا

از آنجایی که تقدم و تأخر زمانی ماجراهای بعد از سقیفه و جزئیات آن ها در کتب اهل سنت به روشنی بیان نشده است، به ناچار خلاصه ی آن ها را بر اساس روایات شیعه بیان می کنیم و البته این کار خالی از لطف هم نیست و تناقضات و اشکالات ظاهری روایات فاطمیه و بعضی از شبهاتی را که مخالفین همواره مطرح می کنند را حل می کند.

خلاصه ی ماجرا این است: بعد از اینکه همه با ابوبکر بیعت می کنند - چه از سر اختیار و چه از سر اکراه - ، امیر المومنین (علیه السلام) شبانه به همراه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و فرزندانش به خانه های اهل بدر از مهاجران و انصار می رود و ضمن یادآوری حق خود، از آن ها می خواهد که صبح زود باسرهای تراشیده و شمشیر به دست با ایشان بیعت کنند و تا دم مرگ یاری اش کنند، اما صبح هنگام جز چهار نفر؛ یعنی سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر کسی به عهدش وفا نمی کند و این کار را سه شب تکرار کردند، ولی نتیجه همان شد.

امیر المومنین (علیه السلام) بعد از آن خانه نشینی اختیار کرد و طبق وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به جمع آوری قرآن و نوشتن تفسیرش مشغول شد و چون ابوبکر به دنبال حضرت فرستاد تا بیعت کند، امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: من مشغول جمع آوری قرآن هستم و قسم خورده ام که تا پایان جمع آوری آن فقط برای اقامه ی نماز عبا بر دوش بیندازم و مشغول کار دیگری نشوم؛ لذا آن ها هم چند روزی در مورد حضرت علی (علیه السلام) (و شیعیان گوش به فرمانش سکوت اختیار کردند.


1) [1] صحیح البخاری ج ۶ ص ۲۵۰۵ ح ۶۴۴۲ حین توفی الله نبیه صلی الله علیه وسلم أن الأنصار خالفونا واجتمعوا بأسرهم فی سقیفة بنی ساعدة وخالف عنا علی والزبیر ومن معهما

بعد از گذشت چند روز و اتمام کار جمع آوری قرآن و نوشتن تأویل آیاتش، امیر المومنین (علیه السلام) آن را در پارچه ای پیچید و با خود به مسجد برد تا آن را ارائه دهد و در ضمن آن، در میان مردم با صدای بلند حق خویش را یاد آوری نمود و طلب یاری کرد، اما صدایی از کسی برنخاست. در آن هنگام عمر گفت: آنچه از قرآن در نزد ماست (قرآن بدون تأویل و تفسیر) ما را از آنچه که تو به آن دعوت می کنی بی نیاز می کند. پس امیرالمومنین (علیه السلام) به خانه برگشت.

پس از بازگشت حضرت علی (علیه السلام) از مسجد، عمر به ابوبکر گفت: کسی را دنبال علی (علیه السلام) بفرست تا بیعت کند؛ زیرا تا او بیعت نکند هیچ اعتباری به کار ما نیست و فقط در صورتی که او بیعت کند از شر او ایمن خواهیم شد.

پس ابوبکر به دنبال ایشان فرستاد تا بیعت کند، اما امیرالمومنین (علیه السلام) قبول نکردند و این اتفاق چندین بار تکرار شد تا اینکه کار به تهدید به سوزاندن خانه با اهلش کشید و سر انجام عمر تهدیدش را عملی کرد و قنفذ با افرادش به خانه هجوم بردند و امیرالمومنین (علیه السلام) را محاصره و دستگیر کردند و ریسمان به گردنش انداختند.

در این اثنا چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) رفتند تا بین مهاجمین و امیرالمومنین (علیه السلام) حایل شوند، قنفذ با تازیانه بر بازوی حضرت و با تو غلاف شمشیر به سینه ایشان ضربه زد و آن حضرت را به چارچوب در کشید و در را چنان فشار داد که استخوان پهلوی مبارکش شکست و فرزند داخل رحمش سقط شد و از این رو حضرت زهرا (سلام الله علیها) پیوسته در بستر افتاد تا اینکه بر اثر ضربات و جراحات به شهادت رسید.

این واقعه احتمالا بعد از ماجرای غصب فدک و ایراد خطبه ی فدکیه بوده است و شاید علت هجوم و پافشاری ابوبکر و عمر بر بیعت گرفتن اجباری از امیرالمومنین (علیه السلام) به هر قیمتی، ناکامی شان در خطبه ی فدکیه بود و آنگاه بود که با خود گفتند: تا وقتی که امیرالمومنین (علیه السلام) بیعت نکند هیچ اعتباری به حکومتشان نیست و ممکن است آن حضرت به کمک حضرت زهرا (سلام الله علیها)مردم را علیه حکومت بشوراند.

ادامه ماجرا

امیرالمومنین (علیه السلام) را به زور برای بیعت بردند و چون آن حضرت حق خویش در خلافت را بیان نمودند، ابوبکر گفت (طبق روایات شیعه): « ما همه ی این ها را قبول داریم و خودمان از پیغمبر علیه شنیده ای،؛ اما پس از آن، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: خدا برای ما اهل بیت علیهم السلام، آخرت را بر دنیا ترجیح داده و نبوت و خلافت در ما اهل بیت علیهم السلام جمع نمی شود! » چون ابوبکر این سخن را گفت، عمر، ابو عبیدہ جراح، سالم مولی ابی حذیفه

بخش پنجم: هجوم به خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها)

و معاذ بن جبل نیز سخنش را تصدیق کردند(1)و بعد از رد و بدل شدن سخنانی، سر انجام ابوبکر دستش را به عنوان بیعت بر روی دست مشت کرده ی امیرالمومنین (علیه السلام) کشید و سپس به اجبار از شیعیان آن حضرت نیز بیعت گرفتند و چون زبیر امتناع کرد، با او درگیر شدند و شمشیرش را شکستند و او را نیز مجبور به بیعت کردند.

در ادامه، اسناد و مدارک تهدید، هجوم وسقط شدن حضرت محسن (علیه السلام) از کتب اهل سنت را ارائه می دهیم.


1) [۱] این افراد از قبل از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با یکدیگر برای جانشینی آن حضرت، همپیمان شده بودند که مشروح آن در کتب شیعه موجود است و در کتب اهل سنت نیز مؤیدی دارد و آن اینکه وقتی به عمر گفتند که خلیفه تعیین کن، گفت: چه کسی را خلیفه کنم؟ ابو عبیده جراح که مرده، معاذ بن جبل مرده و سالم مولی ابی حذیفه نیز مرده است و اگر اینها زنده بودند، شورا قرار نمیدادم! أخبار المدینة ج ۲ ص ۶۱ح ۱۴۹۶ حکم برنامه جوامع الکلم: إسناده حسن / البدایة والنهایة ج ۶ ص ۳۳۶

تهدید به آتش زدن خانه ی حضرت زهرا علیها السلام

اشاره

در کتب اهل سنت چهار روایت معتبر وجود دارد که تنها به تهدید به هجوم و آتش زدن خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) اشاره کرده و چیز بیشتری نگفته است.

روایت اول:

اشاره

ابن ابی شیبه روایت کرده است که:

هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی (علیه السلام) و زبیر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) به گفتگو و مشاوره می پرداختند و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمد و گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)! محبوب ترین فرد برای ما پدر تو است و بعد از پدرت، خود تو ! ولی سوگند به خدا، این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند! این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، فاطمه (سلام الله علیها) به علی (علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند. به خدا سوگند، آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد؛ پس به خوبی بازگردید و تصمیمتان را قطعی نمایید و نزد من برنگردید؛ چنانچه آنان (علی و یاران او) از نزد فاطمه (سلام الله علیها) برگشتند و تا با ابوبکر بیعت نکردند، به خانه فاطمه (سلام الله علیها) باز نگشتند! »(1)

با مطالعه ی همه ی روایات معتبر اهل سنت درباره ی واقعه ی هجوم، تحریفاتی که در این روایت برای سرپوش گذاشتن بر حقیقت اعمال شده، روشن خواهد شد.


1) [۱] مصنف ابن أبی شیبة ج ۷ ص ۴۳۲ ح ۳۷۰۴۵ حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم أنه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم کان علی والزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمة فقال یا بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم والله ما من أحد أحب إلینا من أبیک وما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک وأیم الله ما ذاک بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندک إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت قال فلما خرج عمر جاؤوها فقالت تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه فانصرفوا راشدین فروا رآیکم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتی بایعوا لأبی بکر

تصحیح روایت توسط علمای مکتب سقیفه

این روایت را چندین نفر از علمای بزرگ اهل سنت تصحیح نموده اند:

1.شاہ ولی الله دهلوی متوفای ۱۱۷۶ ه أبو بکر عن أسلم بإسناد صحیح علی شرط الشیخین أنه حین بویع لأبی بکر »(1)

٢. دکتر بشار عواد معروف

وی در پاورقی می نویسد :

«اثر صحیح ، أخرجه ابن ابی شیبة ۵۶۷ / ۱۴ ، وفیه قصة.»(2)

٣. عمرو بن عبدالمنعم سلیم وی در پاورقی می گوید:

« إسناده صحیح . أخرجه ابن أبی شیبة فی المصنف»(3)

۴. دکتر علی محمد الصلابی

وی قسمت حساس روایت را سانسور کرده و سپس در ادامه در کمال پر رویی و وقاحت به شیعه تهمت زده

است که آنها آن قسمت مربوط به تهدید عمر به آتش زدن خانه را به روایت اضافه کرده اند !!!

«و این ثابت و صحیح است و علاوه بر صحت سندش با روح آن نسل و این که خدا آن نسل را پاکیزه کرده است، هم خوانی دارد و رافضی ها در این روایت اضافه کرده اند و دروغ و تهمت و باطل بافی کرده اند و گفته اند که عمر گفت: اگر نزد تو این افراد جمع شدند، این خانه را بر سر آنان آتش میزنم ... زیرا آن ها تفرقه بین مسلمین را خواستند.»(4)


1) [۱] إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء ، ج ۴ ص ۱۱۸ پی دی اف

2) [۲] تاریخ بغداد ت بشار ، ج ۶ ص ۷۵ ذیل رقم ۲۵۶۹ پی دی اف

3) [۳] المذکر والتذکیر والذکر ، ص ۴۱ رقم ۱۹ پی دی اف

4) [4] وهذا هو الثابت الصحیح والذی مع صحة سنده ینسجم مع روح ذلک الجیل و تزکیة الله له ، وقد زاد الروافض فی هذه الروایة واختلفوا إفکا وبهتانا وزورة ، وقالوا بأن عمر قال : إذا إجتمع عندک هولاء النفر فاحرق علیهم هذا البیت ؛ لأنهم أرادوا شقی عصی المسلمین ...

بعد در پاورقی هم گفته: «أخرجه ابن ابی شیبة : " المصنف " ( ۵۶۷ / ۱۴ )، وإسناده صحیح .» (1)

۵. دکتر عبدالسلام بن محسن آل عیسی وی روایت را ناقص نقل کرده و در پاورقی گفته است:

صحیح من طریق ابن ابی شیبة، قال: حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر ، حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم .» (2)

۶. شیخ حسن بن فرحان المالکی

و گروه همراه علی (علیه السلام) هنگام بیعت عمر، نسبت به زمان بیعت ابوبکر کمتر بود، به خاطر این که از کنار

علی السلام پراکنده شدند، به سبب آنچه از نشانه های فتنه که منجر به حمله ور شدن به خانه ی فاطمه (سلام الله علیها)در ابتدای حکومت ابوبکر بود دیدند و بعضی از صحابه که با علی (علیه السلام) بودند، نسبت به بیعت با ابوبکر اکراه داشتند و به خاطر این دشمنی و درگیری ( این قضیه با سند های صحیح ثابت است ) ....»(3)

وی سپس در پاورقی می نویسد:

«من همواره گمان می کردم که داستان حمله دروغ است و صحیح نیست تا اینکه سند های قوی برایش پیدا کردم که از جمله آن ها نقلی است که ابن ابی شیبه در مصنف با سند صحیح از اسلم غلام عمر و غیر از آن آورده است؛ ولی آن گونه که افراطی های شیعه مبالغه می کنند نیست و آن گونه که افراطی های حنبلی نفی می کنند نیز نمی باشد. » (4)


1) [۱] أسمی المطالب فی سیرة أمیر المؤمنین (ع) ، ج ۱ ص ۲۰۲ پی دی اف

2) [۲] دراسة النقدیة فی المرویات الوارده فی شخصیه عمر ، ج ۱ ص ۴۶۷ سایت شامله

3) [۳] وکان حزب علی کان أقل عند بیعة عمر منه عند بیعة أبی بکر الصدیق نظرا لتفرقهم الأول عن علی بسبب ما رأوه من بوادر الفتنة التی انتهت بمداهمة بیت فاطمة فی أول عهد أبی بکر وإکراه بعض الصحابة الذین کانوا مع علی علی بیعة أبی بکر فکانت لهذه الخصومة والمداهمة (وهی ثابتة بأسانید صحیحة ) ...

4) [4] قراءة فی کتب العقائد ، المذهب الحنبلی نموذجا ، ص ۴۶ پی دی اف کنت أظن المداهمة مکذوبة لا تصح حتی وجدت لها أسانید قویة منها ما أخرجه ابن ابی شیبة فی المصنف بسند صحیح عن أسلم مولی عمر وغیر ذلک. لکن لیس کما یبالغ غلاة الشیعة ولیس کما ینفی غلاة الحنابلة.

تحریف روایت توسط علمای اهل سنت

تعدادی از علمای اهل سنت، تکه های همین روایت درباره ی تهدید به آتش زدن خانه را حذف یا تحریف

کرده اند که این خود نشان از صحت سند روایت در نزد آن ها دارد:

1. احمد بن حنبل متوفای ۲۴۱ ه

حدثنا محمد بن إبراهیم قثنا أبو مسعود قال نا معاویة بن عمرو قثنا محمد بن بشر عن عبید الله بن عمر عن زید بن اسلم عن أبیه قال لما بویع لأبی بکر بعد النبی صلی الله علیه و آله وسلم کان علی والزبیر بن العوام یدخلان علی فاطمة فیشاورانها فبلغ عمر فدخل علی فاطمة فقال یا بنت رسول الله ما أحد من الخلق أحب إلینا من أبیک وما أحد من الخلق بعد أبیک أحب إلینا منک وکلمها فدخل علی والزبیر علی فاطمة فقالت انصرفا راشدین فما رجعا إلیها حتی بایعا.»(1)

٢. ابن ابی عاصم الشیبانی متوفای ۲۸۷ ه

حدثنا أبو بکر بن أبی شیبة نا محمد بن بشر عن عبید الله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه أن عمر قال

الفاطمة رضی الله عنهما والله ما کان أحدا أحب إلی من أبیک ولا أحدا أحب إلی بعد أبیک منک»(2)

در حالی که وی در کتاب دیگرش همین روایت را با همین سند اما با نقل تهدید عمر به آتش زدن خانه نقل

کرده است.(3)

٣. ابو عبد الله حاکم نیشابوری متوفای ۶۰۰ ها

حدثنا مکرم بن أحمد القاضی ثنا أحمد بن یوسف الهمدانی ثنا عبد المؤمن بن علی الزعفرانی ثنا عبد السلام بن حرب عن عبید الله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه عن عمر رضی الله عنه أنه دخل علی فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم فقال یا فاطمة والله ما رأیت أحدا أحب إلی رسول الله علیه منک والله ما


1) [۱] فضائل الصحابة لابن حنبل ج ۱ ص ۳۶۴ ح ۵۳۲

2) [۲] الآحاد والمثانی ج ۵ ص ۳۶۰ ح ۲۹۵۲

3) [۳] المذکر والتذکیر ج ۱ ص ۹۱ ح ۱۹

کان أحد من الناس بعد أبیک عیة أحب إلی منک هذا حدیث صحیح الإسناد علی شرط الشیخین ولم یخرجاه.»(1)

جالب اینکه ذهبی در تعلیقش بر این روایت، گفته است: «غریب عجیب» !! ۴. ابوبکر خطیب بغدادی متوفای ۴۶۳ ه

« ... عن زید بن اسلم عن أبیه قال قال عمر بن الخطاب لفاطمة یا بنت رسول الله عله ما کان أحد من

الناس أحب إلینا من أبیک وما أحد بعد أبیک أحب إلینا منک.»(2)

۵. ابن عبد البر متوفای ۴۶۳ ه وی به جای کلمات حساس روایت، «چنین و چنان می کنم» قرار داده است:

زید بن اسلم از پدرش نقل می کند که هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی (علیه السلام) و زبیر در خانه فاطمه (سلام الله علیها) به گفتگو و مشاوره می پرداختند و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمد و گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)! محبوب ترین فرد برای ما پدر تو است و بعد از پدرت، خود تو ! ولی سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند! این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند. فاطمه (سلام الله علیها) به علی (علیه اللسلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، چنین و چنان میکند. به خدا سوگند، آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد؛ پس به خوبی بازگردید و تصمیمتان را قطعی نمایید و نزد من برنگردید؛ چنانچه آنان (علی و یاران او) از نزد فاطمه ( سلام الله علیها ) برگشتند و تا با ابوبکر بیعت نکردند به خانة فاطمة (سلام الله علیها) بازنگشتند! » (3)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۶۸ ح ۴۷۳۶

2) [۲] تاریخ بغداد ج ۴ ص ۴۰۱ رقم ۲۳۰۰

3) [۳] الاستیعاب ج ۳ ص ۹۷۵ حدثنا محمد بن أحمد حدثنا محمد بن أیوب حدثنا أحمد بن عمرو البزار حدثنا أحمد بن یحیی حدثنا محمد بن نسیر حدثنا عبد الله بن عمر عن زید بن أسلم عن أبیه أن علیا والزبیر کانا حین بویع لأبی بکر یدخلان علی فاطمة فیشاورانها ویتراجعان فی أمرهم فبلغ ذلک عمر فدخل علیها عمر فقال یا بنت رسول الله ما کان من الخلق أحد أحب إلینا من أبیک وما أحد أحب إلینا بعده منک ولقد بلغنی أن هؤلاء النفر یدخلون علیک ولئن بلغنی لأفعلن ولأفعلن ثم خرج وجاءوها فقالت لهم إن عمر قد جاءنی وحلف لئن عدتم لیفعلن وایم الله لیفین بها فانظروا فی أمرکم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا فلم یرجعوا حتی بایعوا لأبی بکر

حضور اسلم (راوی ماجرا) در واقعه ی هجوم

بر مبنای علم رجال اهل سنت، تصریح به حضور اسلم در واقعه ی هجوم لزومی نداشته و سند روایت کاملا صحیح است؛ اما خالی از لطف نیست که بگوییم در برخی کتاب های زیدیه (از فرقه های نزدیک به اهل تسنن) روایاتی وجود دارد که تصریح بر حضور اسلم در ماجرای احراق بیت وحی دارد.

ابو العباس احمد بن ابراهیم حسنی (متوفای ۳۵۳ه) در کتاب خویش چنین می نویسد:

زید بن اسلم از پدرش روایت می کند که گفت: من از کسانی بودم که هیزم به در خانه ی علی (علیه السلام) حمل می کرد. عمر در آنجا گفت: به خدا که ای علی، اگر از خانه خارج نشوی، خانه را با هر که در آن است به آتش می کشم.

همچنین زید بن اسلم از پدرش روایت می کند که گفت: من شاهد بودم که عمر بن خطاب روزی که میخواست خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) را بر او بسوزاند، می گفت: اگر از این که خارج شده و با ابوبکر بیعت نمایند سر باز زدند، خانه را بر سرشان می سوزانم. من ( = اسلم) به عمر گفتم: فاطمه(سلام الله علیها)در این خانه است؛ آیا [باز هم می خواهی آن را بسوزانی؟! گفت: پس من و فاطمه (سلام الله علیها) با هم روبرو خواهیم شد.»(1)

المنصور بالله عبد الله بن حمزة بن سلیمان (متوفای ۶۱۴ه) (2)این دو روایت را با اسنادش از ابو العباس

حسنی نقل کرده و سلسله سند روایات او را نیز ذکر کرده است:

وبالإسناد المتقدم عن السید أبی العباس الحسنی، قال: أخبرنا محمد بن جعفر الحداد السروری، قال: حدثنا محمد بن الفضل بن حاتم النجار، قال: حدثنا إسحاق بن راهویه، قال: حدثنا محمد بن بشیر العبدی،


1) [۱] المصابیح، ص ۲۵۹ و ۲۶۰ ح ۱۱۲ و ۱۱۳ پی دی اف / أخبرنا محمد بن جعفر الحداد السروی بإسناده عن زید بن أسلم عن أبیه، قال: کنت فیمن حمل الحطب إلی باب علی (علیه السلام)، فقال عمر: و الله لئن لم تخرج یا علی لأحرقن البیت بمن فیه أخبرنا محمد بن جعفر الحداد بإسناده عن زید بن أسلم عن أبیه قال: شهدت عمر بن الخطاب یوم أراد أن یحرق علی فاطمة بیتها، وقال: إن أبوا أن یخرجوا فیبایعوا أبا بکر أحرقت علیهم البیوت، فقلت لعمر: إن فی البیت فاطمة، أفتحرقها؟ قال: سألتقی أنا وفاطمة

2) [۲] خیر الدین زرکلی در شرح حال ابن حمزه می نویسد : «امام منصور ... عبد الله بن حمزه بن سلیمان بن حمزه: یکی از پیشوایان زیدیه در یمن بوده و از علما و شاعران آن هاست.» الأعلام للزرکلی ، ج ۴ ص ۸۳ سایت شامله / الإمام المصور ... عبد الله بن حمزة بن سلیمان بن حمزة: أحد أئمة الزیدیة فی الیمن. ومن علمائهم وشعرائهم

عن عبد الله بن عمر العمری، عن زید بن أسلم، عن أبیه، قال: کنت فیمن حمل الحطب إلی باب علی (علیه السلام) قال عمر: والله لئن لم یخرج علی بن أبی طالب لأحرقن البیت بمن فیه

وبهذا الإسناد عن أبی العباس الحسنی قال: أخبرنا محمد بن جعفر الحداد قال: حدثنا علی بن أبی طالب(علیه السلام) السیاط الجرجانی قال: حدثنا أبو الأسود البصری عبد الجبار عن ابن لهیعة عن أبی الأسود محمد بن عبد الرحمن بن السائب عن زید عن أبیه، قال: شهدت عمر بن الخطاب یوم أراد أن یحرق علی فاطمة بیتها فقال: إن أبوا أن یخرجوا فیبایعوا أحرقت علیهم البیت، فقلت لعمر: إن فی البیت فاطمة أفتحرقها؟ قال: سنلتقی أنا وفاطمة.»(1)

البته محقق کتاب المصابیح نیز در پاورقی، این دو سند را از کتاب الشافی ابن حمزه نقل کرده است.

از علمای اهل سنت نیز ابن حنزابة (متوفای ۳۹۱ ه) که ذهبی از او به «الامام الحافظ الثقة» تعبیر کرده است،(2)در کتابش «الغرر» روایتی را از زید بن اسلم (از پدرش) نقل کرده که وی تصریح کرده است که خودش از شاهدان ماجرا بوده است؛ اما این کتاب به دست ما نرسیده است و این مطلب را علمای متقدم شیعه؛ از جمله: سید بن طاووس(3)و علامه حلی(4)از کتاب الغرر نقل کرده اند.

زید بن اسلم [به نقل از پدرش اسلم) می گوید: هنگامی که علی (علیه السلام) و اصحابش از بیعت با ابو بکر امتناع کردند، من از کسانی بودم که با عمر بن خطاب بر در خانه ی فاطمه (علیها السلام) هیزم جمع می کردند تا از آن ها بیعت بگیرند؛ پس عمر به فاطمه (سلام الله علیها)گفت: هرکس در خانه است را بیرون کن، وگرنه خانه را با هر که در آن است به آتش می کشم ! به او گفته شد: علی، حسن و حسین و جمعی از اصحاب پیغمبر در خانه اند.

فاطمه (سلام الله علیها) هم گفت: آیا خانه را بر سر فرزندانم می سوزانی؟ عمر گفت: بله! به خدا قسم، این کار را میکنم، مگر این که خارج شده و بیعت کنند.»(5)


1) [۱] الشافی ، ج ۴ ص ۵۴۴-۵۴۶ پی دی اف

2) [۲] سیر أعلام النبلاء ج ۱۶ ص ۴۸۴

3) [۳] الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، السید ابن طاووس، ص ۲۳۹ ح ۳۴۴ سایت مکتبه اهل البیت

4) [4] نهج الحق وکشف الصدق، العلامة الحلی، ص ۲۷۱ سایت مکتبة أهل البیت

5) [5] قال زید بن أسلم: کنت ممن حمل الحطب مع عمر إلی باب فاطمة حین امتنع علی وأصحابه عن البیعة أن یبایعوا، فقال عمر لفاطمة: أخرجی من فی البیت وإلا أحرقته ومن فیه ، قال: وفی البیت علی والحسن والحسین وجماعة من أصحاب النبی ، فقالت فاطمة: أفتحرق علی ولدی ؟ فقال: إی والله أو لیخرجن ولیبایعن

اعتراف علمای اهل سنت به دلالت این روایت

هر چند بسیاری از حقایق ماجرا در این روایت نقل نشده و با تحریف و سانسور، بر آن ها سرپوش گذاشته شده، اما جسارت عمر و تهدیدش به آتش زدن خانه، به صراحت در آن آمده است.

شاہ عبد العزیز دهلوی (متوفای ۱۲۳۹ ه) می نویسد:

« و اگر خواهند که اهل سنت را بر اصول خود الزام دهند چرا این قدر تطویل مسافت باید کرد، یک سخن کافی است و هر گاه بر ترک جماعت که از سنن موکده است و فایده آن عاید بنفس مکلف است فقط و هیچ ضرری از ترک آن به مسلمین نمیرسد، پیغمبر علیه تهدید فرموده باشد باحراق بیوت، درین قسم مفسده که شراره های آن تمام مسلمین، بلکه تمام دین را برسد، چرا تهدید باحراق بیوت جایز نباشد؟!

و هرگاه پیغمبر بسبب بودن پرده های منقش و تصاویر در خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آید تا وقتیکه آنرا ازاله نکند، بلکه در خانه خدا نیز در آید تا وقتیکه صورتهای حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل ازان خانه بر آرند، اگر عمر بن الخطاب هم بسبب بودن مفسدان دران خانه کرامت اشیانه و وقوع تدبیرات فتنه انگیز در آنجا، آن مردم را تهدید کند باحراق آن خانه، چه گناه بر ذمه وی لازم شود؟!

و نهایت کار آنکه مراعات ادب مقتضی این تهدید نبود، لیکن معلوم شد که رعایت ادب درین قسم امور عظام کسی نمیکند؛ بدلیل فعل حضرت امیر با عایشه صدیقه که بلا شبهه زوجه محبوبه رسول علیه و ام جمیع المومنین و واجب التعظیم کافه خلایق اجمعین بود؛ پس هر چه از عمر مطابق فعل معصوم بوقوع آید، چرا محل طعن و تشنیع گردد؟!» (1)

محمد شبلی النعمانی (متوفای ۱۳۳۲ ه) (2)

شبلی نعمانی: محقق و از اعضای اصلاح اسلامی در هند است و برهمانی الاصل است و جد سیزدهمش (سیوراج سنک ) به

اسلام گروید و سراج الدین نامیده شد. شبلی در روستای بندول از توابع اعظم کره به دنیا آمد و در رامبور و لاهور و سهارنپور درس خواند و حج انجام داد و به بسیاری از علما متصل شد. مؤسس دانشگاه علیکره او را برای تدریس علوم عربی در سال ۱۳۰۰ هجری برگزید و کمک کار او در شکوفایی دانشگاه بود و کتب گرانقدری را به زبان خود و بعضی از آن ها را به زبان عربی تالیف کرد و در ایجاد دارالعلوم که متعلق به نشست علما در لکهنو است مشارکت کرد و دارالمصنفین را در شهر خود اعظم کره اندکی قبل از وفاتش ایجاد کرد و صد ها کتاب منتشر کرد و مجله ای داشت که نامش معارف بود و پیوند محکمی با جهان اسلام و نهضت های سیاسی و اجتماعی آن داشت و از کتابهایی که به زبان عربی نوشت انتقاد تاریخ تمدن اسلام زیدان و جزیه است و به زبان عربی و فارسی، همراه با هندی مسلط بود.» الأعلام للزرکلی ، ج ۳ ص ۱۵۵ سایت شامله / شبلی النعمانی: باحث، من رجال الاصلاح الاسلامی فی الهند. برهمی الأصل، اعتنق الإسلام جده الثالث عشر (سیوراج سنک) وتسمی سراج الدین. ولد شبلی فی قریة (بندول) من أعمال (أعظم کره) وتعلم فی رامبور ولاهور وسهارنبور، وحج فاتصل بکثیرین من رجال العلم. وانتدبه مؤسس جامعة (علیکره) لتدریس العلوم العربیة سنة ۱۳۰۰ ه فیها، فکان عونا له علی النهوض بالجامعة. وصنف کتبا جلیلة بلغته، وبعضها بالعربیة. وشارک فی إنشاء دار العلوم التابعة لندوة العلماء فی لکهنو، وأنشأ (دار المصنفین) فی بلدته (أعظم کره) قبیل وفاته، فأصدرت مئات من الکتب، ولها مجلة اسمها (معارف). وکان وثیق الصلة بالعالم الاسلامی ونهضاته السیاسیة والاجتماعیة. ومما کتبه بالعربیة (انتقاد تاریخ التمدن الاسلامی لزیدان - ط) و (الجزیة - ط) وکان یجید العربیة والفارسیة، مع الهندیة

بعد از بیان جریانات سقیفه، به روایاتی که دال بر حمله

عمر بن خطاب به خانه وحی می باشد، اشاره کرده و چنین می گوید:


1) [۱] تحفه اثنا عشریه، باب دهم، مطاعن عمر، طعن دوم ، ص ۵۳۹ پی دی اف

2) [۲] خیر الدین زرکلی در شرح حال او می نویسد:

«طبری در تاریخش و ابن ابی شیبه در مصنف روایتی بیان کرده اند که در آن آمده است:

عمر بن خطاب به سمت خانه فاطمه (سلام الله علیها) رفته و خطاب به وی گفت: ای دختر رسول الله، تو محبوب ترین مردم در نزد من هستی، ولی با این وجود، اگر اجتماع مردم در خانه ات و سخن گفتن ایشان در مورد خلافت همچنان ادامه پیدا کند، قطعا این خانه را به واسطه آنها به آتش میکشم.

علی رغم اینکه به این روایت نمی توان اعتماد کرد؛ زیرا از ناحیه سندی، ما نمی توانیم به احوالات راویان آن دست یابیم، ولی به لحاظ درایه [ الحدیث دلیلی وجود ندارد که این روایت را نپذیریم و هیچ منعی در قبول کردن آن نیست؛ زیرا که عمر بن خطاب در میان مردم معروف به شدت و سخت گیری بوده و صدور چنین کلمات و امثال آن از وی اصلا بعید نیست، بلکه حقیقت این است کارهایی که عمر در آن وخامت اوضاع اقدام به انجام آنها کرد، شامل برخی از تجاوزات نیز می شده ولیکن نباید این امر از ما مخفی باشد که اگر حکمت عمر و سخت گیری او و یا حتی تجاوزات او برای آرام نمودن فتنه ها و فائق آمدن بر آشوب ها و بلواها نبود و توطئه های بنی هاشم همچنان ادامه می یافت، جماعت مسلمین متفرق شده و بینشان جنگهای داخلی اتفاق می افتاد، آنچنان که بین علی (علیه السلام) و معاویه اتفاق افتاد.»(1)


1) [۱] الفاروق ، ص ۸۳ پی دی اف / وقد ذکر الطبری فی تاریخه و ابن ابی شیبه فی المصنف روایة جاء فیها أن عمر رضی الله عنه ذهب إلی بیت فاطمه (سلام الله علیها) و قال مخاطبا ایاها : یا بنت رسول الله ! انت احب الناس لدی ، و مع ذلک لو استمر الناس فی الاجتماع عندک و التحدث فی أمر الخلافه ، لاحرقن هذا البیت بسبب هولاء و بالرغم من انه لا یمکن ان تثق فی هذه الروایه من ناحیه سندها لانه لایمکن أن نعلم شیئا عن احوال رواتها ، الا انه من ناحیة الدرایه لا یوجد سبب یجعلنا نرفضها ولا حرج فی قبولها ، لان عمر رضی الله عنه کان معروفا بین الناس بالشدة و لا یستبعد أن تصدر منه هذه الکلمه او امثالها ، و الحقیقة أن الأعمال التی قام بها عمر رضی الله عنه فی ذلک الوقت الحرج قد یکون فیها بعض التجاوزات ، ولکن لا یجب ان یغیب عنا انه لولا حکمة عمر و شدته او حتی تجاوزاته التی کانت موجهة اصلا لاخماد الفتن و القضاء علی الاضطرابات ، ولو ان موامرات بنی هاشم استمرت لشتت شمل المسلمین و حدثت هروب اهلیه بینهم کتلک التی حدثت بین علی رضی الله عنه و معاویه

روایت دوم:

« ابو بکر به دنبال علی (علیه السلام) برای بیعت کردن فرستاد؛ چون علی (علیه السلام) از بیعت با ابوبکر سرپیچی کرد، ابوبکر به عمر دستور داد که برود و او را بیاورد؛ عمر با شعله آتش به سوی خانه فاطمه (سلام الله علیها) رفت. فاطمه (سلام الله علیها) پشت در خانه آمد و گفت: ای پسر خطاب ! آیا تویی که می خواهی در خانه را بر من آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری! این کار آنچه را که پدرت آورده، محکم تر می سازد! و علی (علیه السلام) آمد و بیعت کرد و گفت: عزم کرده بودم که از منزلم خارج نشوم تا اینکه قرآن را جمع کنم! »(1)

این روایت را بلاذری با سند معتبر مرسل نقل کرده است.(2)

علمای اهل سنت حجت است: ملا علی قاری حنفی می گوید: «مرسل التابعی حجة عند الجمهور.» ترجمه: «مرسل تابعی در نزد جمهور علمای اهل سنت حجت است.» مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج ۹ ص ۴۳۴ ابن امیر الحاج متوفای ۸۷۹ ها نیز می گوید: أن الأکثر علی قبول المرسل.» ترجمه: «اکثر علمای اهل سنت به قبول حدیث مرسل معتقدند.» التقریر والتحبیر ج ۲ ص ۳۳۹ ابن حجر عسقلانی می نویسد: «قاضی ابوبکر در تقریب گفته است: «جمهور علمای اهل سنت به قبول حدیث مرسل و وجوب عمل به آن معتقدند، به شرطی که راوی مرسل ، ثقه و عادل باشد و آن، سخن مالک ، اهل مدینه ، ابو حنیفه و اهل عراق است» و همچنین رازی در کتاب المحصول، این مطلب را از اکثر علما نقل کرده است .... پس حدیث مرسل نزد مالک حجت است همانطور که ابن عبد البر، قاضی ابوبکر و دیگران آن را نقل کرده اند و همینطور در نزد احمد بن حنبل .» النکت علی مقدمة ابن الصلاح ج ۱ ص ۴۹۱ قال القاضی أبو بکر فی التقریب الجمهور علی قبول المرسل ووجوب العمل به إذا کان المرسل ثقة عدلا وهو قول مالک وأهل المدینة وأبی حنیفة وأهل العراق وکذلک نقله الرازی فی المحصول عن الأکثرین

... فإن المرسل حجة عند مالک کما نقله ابن عبد البر والقاضی أبو بکر وغیرهما وکذلک عند أحمد

متقی هندی می نویسد: « حدیث مرسل مطلقا حجت است، و از مالک ، ابو حنیفه و احمد _ طبق روایتی که نوری ، ابن قیم ، ابن کثیر و دیگران نقل کرده اند این سخن نقل شده است. و از این جریر طبری نقل شده است که گفت: «تمام تابعین بر قبول حدیث مرسل اجماع کردند».» کنز العمال ج ۳ ص ۱۴۱ المرسل حجة مطلقا : وقد نقل عن مالک وأبی حنیفة وأحمد فی روایة حکاها النووی وابن القیم وابن کثیر وغیرهم . وعن ابن جریر قال : أجمع التابعون بأسرهم علی قبول المرسل محیی الدین نووی در کتاب شرح وسیط می گوید :

هنگامی که سخن تابعی منتشر شود و با آن مخالفت نشود، پس صحیح این است که همانند حدیث صحابی باشد و گفته شده

است که به طور قطعی حجت نیست.» البحر المحیط فی أصول الفقه ج ۳ ص ۵۴۹ وقال النووی فی شرح الوسیط إذا انتشر قول التابعی ولم یخالف فالصحیح أنه کالصحابی وقیل لیس بحجة قطعا به خصوص اگر آن تابعی، عبد الله بن عون باشد که شکش از یقین دیگران در نزد اهل سنت، برتر است: « وقال شعبة شک ابن عون أحب إلی من یقین غیره ؛ شعبه گفته است: شک ابن عون از یقین دیگران در نزد من محبوب تر است.» سیر أعلام النبلاء ج ۶ ص ۳۶۵ نکته ی دیگری که شکی در حجیت روایت عبد الله بن عون باقی نمی گذارد، این است که به تصریح ابن حجر عسقلانی، روایت تابعی ای که مدلس نباشد، به منزله ی این است که آن را از صحابه شنیده باشد:

بل مرسل التابعی إذا ذکر قصة لم یحضرها سمیت مرسلة ولو جاز فی نفس الأمر أن یکون سمعها من الصحابی الذی وقعت له

تلک القصة وأما الأمور التی یدرکها فیحمل علی أنه سمعها أو حضرها لکن بشرط أن یکون سالما من التدلیس والله أعلم؛ بلکه مرسل تابعی زمانی است که قصه ای را ذکر بکند که خودش در آن حضور نداشته باشد که در این صورت روایتش مرسل نامیده می شود، هرچند برایش ممکن باشد که آن را از صحابی ای که آن داستان برایش اتفاق افتاده است بشنود و اما اموری که تابعی آن ها را درک می کند، بر شنیدن یا حاضر بودن او در آن ها حمل می شود، البته به شرطی که از تدلیس سالم باشد و خدا داناتر است.» فتح الباری ج ۸ ص ۷۱۶ و اتفاق در میان تمام راویان اهل سنت، فقط دو نفر هستند که دست به عمل تدلیس نزده اند که یکی از آن ها ابن عون است؛

وقال معاذ بن معاذ عن شعبة : ما رأیت أحدا من أصحاب الحدیث إلا یدلس إلا عبد الله بن عون ، وعمرو بن مرة ؛ شعبه گفت: از اصحاب حدیث کسی را ندیدم مگر اینکه تدلیس می کرد بجز از عبد الله بن عون و عمرو بن مره .» تهذیب الکمال ج ۲۲ ص ۲۳۵ رقم ۴۴۴۸


1) [1] أنساب الأشراف ج ۱ ص ۲۵۲ المدائنی، عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی، وعن ابن عون أن أبا بکر أرسل إلی علی یرید البیعة، فلم یبایع. فجاء عمر، ومعه قبس فتلقته فاطمة علی الباب، فقالت فاطمة: یا بن الخطاب، أتراک محرقا علی بابی؟ قال: نعم، وذلک أقوی فیما جاء به أبوک. وجاء علی، فبایع وقال: کنت عزمت أن لا أخرج من منزلی حتی أجمع القرآن

2) [۲] اشکالی که به سند این روایت می گیرند این است که از دو نفر تابعی نقل شده است، در حالی که روایت تابعی ثقه در نزد

اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) به چه کیفیتی آمد و به چه کیفیتی بیعت کرد، ماجرای مفصلی دارد؛ اما در این روایت دست برده شده و طوری بیان شده است که خواننده و شنونده فکر کند همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد.

ضمن اینکه از خود این روایت هم بیعت اجباری روشن است؛ زیرا در بار اول که ابوبکر به دنبال امیرالمومنین (علیه السلام) برای بیعت می فرستد، آن حضرت از بیعت کردن سر پیچی می کنند و بعد از اینکه عمر با آتش به در

خانه می آید، حضرت علی (علیه السلام) بیعت می کنند که گفتیم خودش ماجرایی دارد که در این روایت بیان نشده است.

روایت سوم:

عمر بن خطاب به خانه علی (علیه السلام) آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش می کشم مگر اینکه برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیر کشیده بود، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دستش افتاد؛ در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.»(1)

این روایت را طبری با سند معتبر نقل کرده است.(2)

روی عنه : أبو داود ، والترمذی ، وابن ماجة ... وقال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبی یقول : لا یزال بالری علم مادام محمد بن حمید حیا. قال عبد الله : حیث قدم علینا محمد بن حمید کان أبی بالعکسر . فلما خرج قدم أبی وجعل أصحابه یسألونه عن ابن حمید ، فقال لی: ما لهؤلاء یسألونی عن ابن حمید . قلت : قدم هاهنا فحدثهم بأحادیث لا یعرفونها . قال لی: کتبت عنه ؟ قلت : نعم کتبت عنه جزءا . قال : اعرض علی ، فعرضتها علیه ، فقال : أما حدیثه عن ابن المبارک وجریر فهو صحیح ، وأما حدیثه عن أهل الری فهو أعلم. وقال أبو قریش محمد بن جمعة بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن یحیی الذهلی : ما تقول فی محمد بن حمید ؟ قال : ألا ترانی هو ذا أحدث عنه. قال : وکنت فی مجلس أبی بکر الصاغانی محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حمید. فقلت : تحدث عن ابن حمید ؟ فقال : ومالی لا أحدث عنه وقد حدث عنه أحمد بن حنبل ویحیی بن معین . وقال أبو بکر بن أبی خیثمة : سئل یحیی بن معین عن محمد بن حمید الرازی فقال : ثقة لیس به بأس ، رازی کیس. وقال علی بن الحسین بن الجنید الرازی : سمعت یحیی ابن معین یقول : ابن حمید ثقة ، وهذه الأحادیث التی یحدث بها لیس هو من قبله ، إنما هو من قبل الشیوخ الذین یحدث عنهم. وقال أبو العباس بن سعید : سمعت جعفر بن ابی عثمان الطیالسی یقول : ابن حمید ثقة ، کتب عنه یحیی وروی عنه من یقول فیه هو أکبر منهم. وقال یحیی بن أحمد بن زیاد : ذکر محمد بن حمید عند یحیی بن معین فقال : لیس به بأس.» ترجمه: «ابو داود ، ترمذی، ابن ماجه و... از او روایت نقل کرده اند. عبد الله بن أحمد بن حنبل گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: مادامی که محمد بن حمید زنده بود ، علم نیز در ری زنده بود . عبد الله می گوید: هنگامی که محمد بن حمید به نزد ما آمد، پدرم در لشکر بود و هنگامی آمد که او رفته بود و دید که اصحابش درباره ی ابن حمید از او سؤال می کنند ، پس به من گفت: این ها چرا درباره ی این حمید سؤال می کنند؟ گفتم: او اینجا آمد و برای آنها احادیثی را نقل کرد که نمی شناختند . پدرم به من گفت: آیا از او حدیث نوشتی؟ گفتم: آری ، یک جلد از او حدیث نوشتم. گفت: بر من عرضه کن و من چنین کردم. پس گفت: حدیثش از ابن مبارک و جریر صحیح است ، اما حدیثش از اهل ری را خودش داناتر است. و حافظ ابوقریش گفت: به محمد بن یحیی الذهلی گفتم: در مورد محمد بن حمید چه می گویی؟ گفت: آیا مرا نمی بینی که دارم از او حدیث نقل می کنم؟! گفت: در مجلس ابوبکر صاغانی محمد بن اسحاق بودم که گفت: حدیث کرد ما را محمد بن حمید . پس من گفتم: آیا از ابن حمید حدیث نقل می کنی؟ وی گفت: چرا از او حدیث نقل نکنم در حالی که احمد بن حنبل و یحیی بن معین از او حدیث نقل کرده اند. و ابوبکر بن ابی خیثمه گفته است: از یحیی بن معین درباره ی محمد بن حمید رازی سؤال شد ، پس گفت: ثقه است و اشکالی بر وی نیست ، رازی و دانا است. و علی بن حسین بن جنید رازی گفته است: از یحیی بن معین شنیدم که می گفت: ابن حمید ثقه است، و این احادیث جعلی که نقل کرده است ، از جانب خودش نیست بلکه از جانب شیوخش است که او از آنها نقل کرده است. و ابو العباس بن سعید گفت: از جعفر بن ابی عثمان طیالسی شنیدم که می گفت: ابن حمید ثقه است و یحیی از او نوشته و از او روایت کرده که می گوید : او از آن ها بزرگ تر بوده است . و یحیی بن احمد بن زیاد گفته است: در نزد یحیی بن معین از محمد بن حمید یاد شد؛ پس گفت: اشکالی به او نیست.» تهذیب الکمال ج ۲۵ ص ۹۹-۱۰۲ رقم ۵۱۶۷

طبق نقل ابن حجر ، یحیی بن معین، ابن حمید را در حد و اندازه های ابن ابی شیبه می دانسته است: « وقال فضلک الرازی سألت بن معین عن محمد بن حمید الرازی فقال ثقة وسألته عن عثمان بن أبی شیبة فقال ثقة فقلت من أحب إلیک بن حمید أو عثمان فقال ثقتین امینین مأمونین.» ترجمه: «فضلک رازی گفت: از یحیی بن معین درباره ی محمد بن حمید رازی پرسیدم ، گفت: ثقه است. و از او درباره ی عثمان بن ابی شیبه نیز پرسیدم ، گفت: ثقه است. گفتم: چه کسی در نزد تو دوست داشتنی تر است ؟ ابن حمید یا عثمان ؟ گفت: هر دو نقه ، امین و مامون هستند. » تهذیب التهذیب ج ۷ ص ۱۳۶ ابو عیسی ترمذی چندین حدیث از او نقل کرده و آن را معتبر دانسته است: « حدثنا محمد بن حمید الرازی حدثنا ... عن أم سلمة قالت کان أحب الثیاب إلی النبی صلی الله علیه و آله وسلم القمیص قال أبو عیسی هذا حدیث حسن غریب.» سنن الترمذی ج ۴ ص ۲۳۷ ح ۱۷۶۲ هیثمی نیز به وثاقت ابن حمید تصریح کرده است:

وفی إسناد البزار محمد بن حمید الرازی وهو ثقة وفیه خلاف وبقیة رجاله وثقوا.» ترجمه: «و در اسناد بزار ، محمد بن حمید رازی

وجود دارد که ثقه است و در موردش اختلاف شده است و بقیه ی رجالش توثیق شده اند.» مجمع الزوائد ج ۹ ص ۲۹۰ احمد محمد شاکر در تحقیق تفسیر طبری ، او را در چند جا توثیق کرده است: «فإن ابن حمید - شیخ الطبری - هو: محمد بن حمید الرازی، سبق توثیقه: ۲۰۲۸، ۲۲۵۳ .» تفسیر الطبری جامع البیان ت شاکر ، ج ۳ ص ۴۸۵ ح ۲۹۱۸


1) [۱] تاریخ الطبری ج ۲ ص ۲۳۳ حدثنا ابن حمید قال حدثنا جریر عن مغیرة عن زیاد بن کلیب قال أتی عمر بن الخطاب منزل علی وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال والله لأحرقن علیکم أو لتخرجن إلی البیعة فخرج علیه الزبیر مصلتا السیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه

2) [۲] طبق برنامه ی جوامع الکلم ، تمام رجال سند این روایت ثقه هستند بجز محمد بن حمید که توثیقش را در ادامه می آوریم. جریر نیز همان جریر بن عبد الحمید الضبی است که ثقه می باشد. توثیق محمد بن حمید الرازی جمال الدین مزی در شرح حال او می نویسد:

بر اساس این روایت، به صراحت مشخص است که عمر بن خطاب به همراه گروهی از اتباعش برای گرفتن بیعت اجباری به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها)حمله کردند تا جایی که در این کشاکش که قطعا بسیاری از آن حذف شده و نقل نشده است، شمشیر زبیر را شکستند.

روایت چهارم:

ابن ابی الحدید از کتاب السقیفة وفدک ابوبکر جوهری (متوفای ۳۲۳ ه) چنین نقل می کند:

« [ ابو سلمة بن عبدالرحمن بن عوف می گوید: وقتی ابوبکر بر منبر نشست، علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، زبیر و عده ای از بنی هاشم در خانه فاطمه (سلام الله علیها)مجتمع بودند؛ پس عمر به سوی ایشان آمد و گفت: سوگند به آن کسی که جان عمر در دست او است، بایستی بیرون آیید برای بیعت وگرنه خانه را بر شماها می سوزانم.

زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد. یک نفر از انصاف با او دست به یخه شد و زیاد بن لبید بر او کوبید و شمشیرش را گرفت؛ پس ابوبکر همان طوری که بر منبر بود صدا زد، شمشیر را بر سنگ بزن. » (1)

سند این روایت نیز معتبر است.(2)

تجلیل کرده اند: ١. المبارک بن الشعار الموصلی متوفای ۶۵۴ ( معاصر ابن ابی الحدید )

عبد المجید بن هبة الله بن محمد بن محمد بن الحسین ابن أبی الحدید المدائنی . من بیت القضاء ببلده، کاتب فاضل أدیب، ذو فضل غزیر، وأدب وافر، وذکاء باهر، شاعر مجید، سریع الإدراک، جید الفکرة، خدم فی عدة أعمال آخرها کتابة دیوان الزمام المعمور. أخبرنی أنه ولد غزة ذی الحجة بالمدائن سنة ست وثمانین وخمسمائة، وتأدب علی الشیخ أبیس البقاء عبد الله بن الحسین النحوی العکبری، ثم علی أبی الخیر مصدق بن شبیب الواسطی. واشتغل بفقه الإمام الشافعی - رضی الله عنه - وقرة علم الأصول، وهو شاعر، وکان أبوه ینقلد قضاء المدائن، لقیت أبا محمد بمدینة السلام مرارة، ولم یقدر أن آخذ عنه شیئا من شعره» ؛ ترجمه: «عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد بن حسین بن ابی الحدید مدائنی از خانواده قضات شهر می باشد. نویسنده، فاضل، ادیب و دارای فضیلت بسیار و ادب فراوان و هوش شگفتی آور و گرانقدر و دارای فهم سریع و فکر نیکو می باشد و در بسیاری از کارها در دولت کار کرده است که آخرین آن، نوشتن در دیوان زمام معمور است. به من خبر رسیده که در اول ماه ذی الحجه در مدائن در سال ۵۸۶ ه به دنیا آمد و از شیخ ابیس البقا عبد الله بن حسین نحوی عکبری و بعد از آن از ابو الخیر مصدق بن شبیب واسطی ادبیات را فرا گرفت و به فقه امام شافعی - رضی الله عنه- مشغول شد؛ علم اصول را در حالی که شاعر هم بود فرا گرفت و پدرش مسئول قضاوت مدائن بود. ابو محمد را چندین بار در مدینه دیدم، ولی

نتوانستم مقداری از شعرش را فرا بگیرم.» قلائد الجمان فی فرائد شعراء هذا الزمان ، ج ۳ ص ۱۷۰ بر مبنای سایت شامله در سنی بودن ابن الشعار همین بس که ابن خلکان متوفای ۶۸۱ ه از او به عنوان «صاحبنا» یاد کرده است:

وذکر صاحبنا الکمال ابن الشعار فی عقود الجمان ....» وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ج۶ ص ۶۵

۲. شمس الدین ذهبی متوفای ۷۴۸ ها « الموفق قاسم بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی الحدید المدائنی ثم البغدادی الأصولی الأدیب صاحب الإنشاء ویدعی أحمد . أجاز له عبد الله بن أبی المجد . أخذ عنه الدمیاطی شعرا . مات فی وسط سنة ست وخمسین فرثاه أخوه عز الدین عبد الحمید ثم مات بعده بقلیل فی العام وکانا من کبار الفضلاء وأرباب الکلام والنظم والنثر والبلاغة والموفق أحسنهما عقیدة فإن العز معتزلی آجارنا الله.» ترجمه: «موفق قاسم بن هبة الله بن محمد بن محمد بن ابی الحدید مدائنی بغدادی: اصولی، ادیب، صاحب تالیف و احمد خوانده می شد. عبد الله بن ابی المجد به او اجازه روایت داده و دمیاطی شعری را از او فرا گرفته است. او در سال ۵۶ (یعنی سال ۶۵۶ ها) فوت کرد و برادرش عز الدین عبد الحمید برای او مرثیه ای سروده است. سپس او نیز در همان سال، اندکی بعد از برادرش فوت می کند و این دو، از بزرگان فضلا و صاحبان سخن، شعر، نثر و بلاغت می باشند و موفق از عز الدین از لحاظ عقیده بهتر بود؛ زیرا عز الدین معتزلی بود. خداوند ما را از آن دور کند.» سیر أعلام النبلاء ج ۲۳ ص ۲۷۵-۲۷۴ اینکه ذهبی می گوید: عقیده ی برادر ابن ابی الحدید از او بهتر بود، منظورش این است که برادرش بر خلاف عز الدین که معتزلی بود، اشعری بود؛ « موفق الدین ابن أبی الحدید أحمد بن هبة الله بن محمد بن محمد بن حسین ابن أبی الحدید أبو المعالی موفق الدین ویدعی القاسم أیضا ولد سنة تسعین وخمسمائة بالمدائن وکان آدیبا فقیها فاضلا شاعرا مشارکا فی أکثر العلوم توفی سنة ست وخمسین وستمائة وأخوه عز الدین الآتی ذکره فی أسماء عبد الحمید کان معتزلیا ورأیت الشیخ شمس الدین قال فی حق هذا إنه أشعری والله أعلم.» الوافی بالوفیات ج ۸ ص ۱۴۶ بنابر تصریح ذهبی، ابن ابی المجد، استاد ابن ابی الحدید بوده و به او اجازه ی روایت داده است و دمیاطی نیز از او شعر فرا گرفته است؛ لذا با شناختن این دو نفر، می توان ابن ابی الحدید را بهتر شناخت. ابن ابی المجد که بود؟ شمس الدین ذهبی در شرح حال او می نویسد: « ابن أبی المجد الشیخ المعمر الثقة ... راوی مسند الإمام أحمد ... حدث عنه الضیاء ... وعدد کثیر من مشیخة الدمیاطی ... مات أبو محمد بالموصل فی ثانی عشر المحرم سنة ثمان وتسعین وخمس مئة رحمه الله.» ترجمه: «ابن ابی المجد: شیخ، طویل العمر و ثقه بود ... او راوی مسند احمد است... ضیاء مقدسی و تعداد زیادی از شیوخ دمیاطی از وی حدیث نقل کرده اند ... ابومحمد (ابن ابی المجد) در موصل در روز دوازدهم محرم سال ۵۹۸ ه وفات یافت. خدا رحمتش کند.» سیر أعلام النبلاء ج ۲۱ ص ۳۶۱ شرف الدین الدمیاطی که بود؟ تاج الدین شبکی در کتابی که درباره ی بزرگان شافعی نوشته است، درباره ی او می نویسد:

عبد المؤمن بن خلف بن أبی الحسن بن شرف ابن الخضر بن موسی التونی الحافظ شرف الدین الدمیاطی ... کان الحافظ زمانه وأستاذ الأستاذین فی معرفة الأنساب وإمام أهل الحدیث المجمع علی جلالته ....» ترجمه: «حافظ شرف الدین دمیاطی: حافظ زمانش و استاد اساتید در شناخت انساب و امام اهل حدیث بود که بر جلالتش اجماع کرده اند.» طبقات الشافعیة الکبری ج ۱۰ ص ۱۰۲-۱۰۳ رقم ۱۳۸۰ خیر الدین زرکلی نیز در شرح حال او می نویسد: « الدمیاطی (705 - 613 ه = ۱۲۱۷ - ۱۳۰۶ م) عبد المؤمن بن خلف الدمیاطی، أبو محمد، شرف الدین: حافظ للحدیث، من أکابر الشافعیة.» الأعلام للزرکلی، ج ۴ ص ۱۶۹ سایت شامله ۳. صلاح الدین الصفدی متوفای ۷۶۴ه

عز الدین ابن أبی الحدید عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد ابن أبی الحدید عز الدین أبو حامد المدائنی المعتزلی الفقیه الشاعر أخو موفق الدین ولد سنة ست وثمانین وخمس مائة وتوفی سنة خمس وخمسین وست مائة وهو معدود فی أعیان الشعراء وله دیوان مشهور روی عنه الدمیاطی ... وأنشدنی من لفظه العلامة أثیر الدین أبو حیان قال أنشدنا شیخنا الحافظ شرف الدین أبو محمد عبد المؤمن بن خلف ابن أبی الحسن الدمیاطی قال أنشدنا الشیخ العالم الصاحب عز الدین أبو حامد عبد الحمید بن هبة الله ابن أبی الحدید المعتزلی ببغداذ السریع.» ترجمه: «عز الدین ابن ابی الحدید ... معتزلی، فقیه و شاعر بود ... علامه اثیر الدین ابوحیان شعری را برای ما نقل کرد و گفت: آن را شیخ ما حافظ شرف الدین دمیاطی برای ما نقل کرد و گفت: آن را شیخ، عالم و صاحب، عز الدین ابن ابی الحدید معتزلی در بغداد فورا برای ما سرود.» الوافی بالوفیات ج ۱۸ ص ۴۶-۴۷ ۴. ابن الوزیر الیمانی متوفای ۸۴۰ ها وی از ابن ابی الحدید به عنوان شیخ و علامه ی معتزلی یاد کرده است:

ثم إنی وجدت فی " شرح النهج " للشیخ العلامة عبد الحمید بن أبی الحدید کلاما فی جماعة من الشلف لا یلیق بمنصبه المنیف فی العلم.» ترجمه: «سپس من در کتاب شرح نهج البلاغه تألیف شیخ و علامه عبد الحمید بن ابی الحدید سخنی درباره ی گروهی از سلف (ابوهریره) یافتم که در شأن جایگاه بلند او در علم نبود.» العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، ج ۲ ص ۴۳ سایت شامله او در جای دیگر از کتابش تصریح کرده است که ابن ابی الحدید، ابوبکر و عمر را بزرگ می داشت و قائل به تقدیم آن دو در امامت بر امیرالمومنین (علیه السلام) بود؛ فإن ابن أبی الحدید کان وزیرة لابن العلقمی الرافضی، وابن أبی الحدید معتزلی معظم للشیخین، قائل بتقدیمهما فی الإمامة علی امیر المؤمنین(علیه السلام).» ترجمه: «ابن ابی الحدید، وزیر ابن العلقمی رافضی بود و ابن ابی الحدید معتزلی، شیخین (ابوبکر و عمر) را بزرگ می داشت و قائل به تقدیم آن دو در امامت بر امیرالمومنین (علیه السلام) بود.» العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم ، ج ۸ ص ۲۴۴ سایت شامله ۵. خیر الدین الزرکلی متوفای ۱۳۹۶ ه- عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن الحسین بن أبی الحدید، أبو حامد، عز الدین: عالم بالادب، من أعیان المعتزلة، له شعر جید واطلاع واسع علی التاریخ. ولد فی المدائن، وانتقل إلی بغداد، وخدم فی الدواوین السلطانیة، وبرع فی الإنشاء، وکان حظیا عند الوزیر ابن العلقمی. له (شرح نهج البلاغة - ط) و ... .» ترجمه: «عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن حسین بن ابی الحدید ابو حامد عزالدین: ادیب و از سرشناسان معتزله است؛ شعری زیبا و اطلاع زیادی از تاریخ دارد؛ در دیوان پادشاهان خدمت می کرد؛ در تالیف متخصص بود و نزد وزیر ابن علقمی شأن و منزلت داشت و از آثارش شرح نهج البلاغه است.» الأعلام للزرکلی ، ج ۳ ص ۲۸۹ أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری متوفای ۳۲۳ ه: ثقة ابو احمد عسکری متوفای ۳۸۲ ه که از شاگردان جوهری بوده، می گوید: « وقرأت علی أبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری ، وکان ضابطا صحیح العلم.» ترجمه: «بر ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری حدیث خواندم و او شخصی ضابط (از الفاظ تعدیل) و صحیح العلم بود.» شرح ما یقع فیه التصحیف والتحریف ، ج ۲ ص ۴۵۷ پی دی اف ذهبی از عسکری به «الإمام المحدث الأدیب العلامة» تعبیر می کند. سیر أعلام النبلاء ج ۱۶ ص ۴۱۳ ابو الفرج اصفهانی متوفای ۳۵۶ه که او نیز از شاگردان جوهری است، سند روایتی را که جوهری در آن قرار دارد، صحیح می داند؛

أخبرنی أحمد بن عبد العزیز الجوهری - وهذا الخبر أصح ما روی فی ذلک إسنادا - قال أخبرنا أبو زید عمر بن شبة عن معن ابن

عیسی.» الدیارات للأصبهانی ج ۱ ص ۱۱ خطیب بغدادی در جرح و تعدیل روات، به رای ابوبکر جوهری اعتماد کرده است:

حدثنا أحمد بن عبد العزیز الجوهری بالبصرة قال کان محمد بن عمران الضبی علی اختیار القضاة للمعتز فاجتمع إلیه القضاة

والفقهاء الخصاف ونظراؤه من الفقهاء وکان الضبی قبل ذلک معلما فنعس ثم رفع رأسه فقال تهجوا قال أبو بکر بن عبد العزیز الجوهری وکان شیخا طوالا یحفظ حدیثا عن رسول الله صلی الله علیه وسلم ثقة وکان یحفظ الاخبار والملح.» تاریخ بغداد ج ۳ ص ۱۳۳ رقم ۱۱۵۴ ابن ابی الحدید نیز گفته است: « وجمیع ما نورده فی هذا الفصل من کتاب أبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری فی السقیفة وفدک وما وقع من الأختلاف و الأضطراب عقب وفاة النبی صلی الله علیه وسلم ، وأبو بکر الجوهری هذا عالم محدث کثیر الأدب ، ثقة ورع ، اثنی علیه المحدثون ورووا عنه مصنفاته» ترجمه: «و جمیع آنچه که در این فصل یاد کردیم، از کتاب ابوبکر احمد بن عبد العزیز جوهری در السقیفه وفدک بود و نیز آنچه که از اختلاف و اضطراب به دنبال وفات پیامبر صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد و این ابوبکر جوهری، عالم، محدث، کثیر الادب، مورد اعتماد و با ورع بود. محدثان وی را ستوده اند و از او مصنفاتش را روایت کرده اند. » شرح نهج البلاغة ج ۱۶ ص ۱۲۳ نکته ی دیگر اینکه: طبق مبانی رجالی اهل سنت اگر از یک راوی مجهول الحال ، چند راوی دیگر ( علی الخصوص ثقه) روایت کنند، او از جهالت در می آید و برخی او را ثقه می دانند و برخی دیگر نیز سبب حسن ظن بر آن راوی می دانند، برخی او را مستور می دانند و گروهی نیز روایت مستورین را مقبول می دانند و ذهبی نیز صراحت دارد که راویان مستور در صحیحین زیاد اند و روایات ایشان مقبول است؛ بدر الدین بن بهادر (متوفای ۷۹۴ ها) می نویسد: « والثانی اختلفت فیهم أهل الحدیث والفقهاء فذهب أکثر أهل الحدیث إلی قبول روایاتهم والاحتجاج بها منهم البزار والدارقطنی فنص البزار فی کتاب الأشربة له وفی فوائده وفی غیر موضع علی أن من روی عنه ثقتان فقد ارتفعت جهالته وثبتت عدالته ونحو ذلک الدارقطنی فی الدیات من سننه لما تکلم علی حدیث خشف بن مالک عن ابن مسعود فی الدیة.» ترجمه: «گروه دوم: بین فقها و اهل حدیث در قبول روایات این گروه اختلاف است و نظر اکثر اهل حدیث بر قبول روایات این گروه از مجاهیل می باشد همانند بزار و دارقطنی. بزار در کتاب الاشربه و دیگر مواضع گفته است که اگر ۲ نفر ثقه از کسی روایت کنند، جهالت او مرتفع شده و عدالت او ثابت می شود و مانند همین سخن را دارقطنی در کتاب الدیات از سنن خویش در مورد حدیث خشف بن مالک از بن مسعود بیان می کند.» النکت علی مقدمة ابن الصلاح ج ۳ ص ۳۷۶ یحیی بن شرف نووی (متوفای ۶۷۶ ها) می نویسد: « والأصح : قبول روایة المستور .» ترجمه: «صحیح ترین قول این است که روایت راوی مستور قبول می شود.» المجموع ج ۶ ص ۲۷۹ شمس الدین ذهبی نیز می نویسد:

ففی الصحیحین من هذا النمط خلق کثیر مستورون ما ضعفهم أحد ولا هم بمجاهیل .» ترجمه: «در صحیحین، راویان زیادی از این نوع وجود دارند که مستور هستند؛ کسی ایشان را تضعیف نکرده است و مجهول نیز نیستند.» میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج ۲ ص ۳۱۷ رقم ۲۱۱۲ از آنجایی که چند شخص ثقه یا صدوق در نزد اهل سنت؛ مثل ابو القاسم طبرانی، ابو الفرج اصفهانی، ابو احمد حسن بن عبدالله عسکری و ابو عبید الله بن عمران مرزبانی از آقای جوهری روایت کرده اند (رجوع شود به مقدمه ی کتاب سقیفه وفدک)، لذا از این طریق نیز عدالت او ثابت می شود. عمر بن شبة : ثقة / طبق برنامه ی جوامع الکلم أحمد بن معاویة الباهلی: ابن حبان نام او را در زمره ی ثقات آورده است. الثقات ج ۸ ص ۴۱ رقم ۱۲۱۵۷ «أحمد بن معاویة بن بکر الباهلی .... خطیب بغدادی نیز او را شخصی بدون اشکال دانسته است. تاریخ بغداد ج ۵ ص ۱۶۲ رقم ۲۶۰۸ «أحمد بن معاویة بن بکیر بن معاویة أبو بکر الباهلی .. وکان صاحب أخبار وراویة للآداب ولم یکن به بأس.» النضر بن شمیل : ثقة / طبق برنامه ی جوامع الکلم محمد بن عمرو اللیثی : صدوق له اوهام یا محمد بن عمرو الدیلی: ثقة أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف : ثقة امام مکثر


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۲ ص ۳۴-۳۵ قال أبو بکر : وحدثنی أبو زید عمر بن شبة ، قال : حدثنا أحمد بن معاویة ، قال : حدثنی النضر بن شمیل ، قال : حدثنا محمد بن عمرو، عن سلمة بن عبد الرحمن ، قال : لما جلس أبو بکر علی المنبر ، کان علی علیه السلام والزبیر وناس من بنی هاشم فی بیت فاطمة ، فجاء عمر إلیهم ، فقال : والذی نفسی بیده لتخرجن إلی البیعة أو لأحرقن البیت علیکم فخرج الزبیر مصلتا سیفه ، فاعتنقه رجل من الأنصار وزباد بن لبید ، فبدر السیف ، فصاح به أبو بکر وهو علی المنبر : اضرب به الحجر ، فدق به .

2) [۲] بررسی سند روایت: عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید : ثقة وی در اعتقاد معتزلی و در فقه شافعی بوده است و بعضی ها از سر نا آگاهی یا عصبیت او را به تشیع منتسب کرده اند، اما آنچه که مهم است، راستگویی و امانت داری اوست. و از بزرگان اهل سنت نه تنها کسی او را دروغگو نشمرده است، بلکه از مقام وی

هتک حرمت صورت می گیرد

اشاره

چندین روایت نیز نقل شده که دلالت بر عملی شدن تهدید به هجوم به خانه ی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دارد.

روایت اول:

حدثنا محمد بن إسحاق بن محمد المخزومی المسیبی نا محمد بن فلیح بن سلیمان عن موسی بن عقبة عن ابن شهاب قال وغضب رجال من المهاجرین فی بیعة أبی بکر رضی الله عنه منهم علی بن أبی

طالب والزبیر بن العوام رضی الله عنهما فدخلا بیت فاطمة بنت رسول الله علیه ومعهما السلاح فجاءهما عمر

رضی الله عنه فی عصابة من المسلمین فیهم اسید وسلمة بن سلامة بن وقش وهما من بنی عبد الأشهل ویقال فیهم ثابت بن قیس بن الشماس أخو بنی الحارث بن الخزرج فأخذ أحدهم سیف الزبیر فضرب به الحجر حتی کسرها

گروهی از مردان مهاجرین که علی بن ابی طالب (علیه السلام) و زبیر از ایشان بودند، از بیعت ابی بکر ناراضی و

عصبانی بودند و لذا آن دو وارد خانه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)شدند، در حالی که اسلحه به همراه خویش داشتند. پس عمر به همراه گروهی از مسلمین که اسید بن حضیر و سلمه بن سلامه بن وقش از آنان بودند، بر ایشان وارد شدند؛ پس یکی از آنها، شمشیر زبیر را گرفت و با سنگ به آن زد تا شکست.» (1)

عبد الله بن احمد بن حنبل در ادامه ی روایت فوق می نویسد:

«قال موسی بن عقبة : قال سعد بن إبراهیم : حدثنی إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف أن عبد الرحمن

کان مع عمر یومئذ وأن محمد بن مسلمة کسر سیف الزبیر»

همین روایت را اشخاص دیگری از محمد بن فلیح از موسی بن عقبه (همان سند اول) از اشخاص دیگر

(نه ابن شهاب زهری) با اضافات عجیب و غریبی (برای سرپوش گذاشتن بر حقیقت) نقل کرده اند:

حدثنا محمد بن صالح بن هانی ثنا الفضل بن محمد البیهقی ثنا إبراهیم بن المنذر الحزامی ثنا محمد بن فلیح عن موسی بن عقبة عن سعد بن إبراهیم قال حدثنی إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف أن عبد الرحمن بن عوف کان مع عمر بن الخطاب رضی الله عنه وأن محمد بن مسلمة کسر سیف الزبیر ثم قام أبو بکر فخطب الناس ....)


1) [۱] السنة لعبد الله بن أحمد ج ۲ ص ۵۵۳-۵۵۴ ح ۱۲۹۱

این روایت را حاکم نقل و تصحیح کرده و ذهبی نیز با نظر حاکم موافقت نموده است. (1)

صالحی شامی نیز از این عقبه آن را نقل کرده و سندش را نیکو دانسته است.(2)

روایت دوم:

«ابو عوانه از داود بن عبد الله الاودی از حمید بن عبد الرحمن حمیری نقل می کند که گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) وفات یافت ... پس مردم با ابوبکر بیعت کردند و به بیعت کمک کردند و علی (علیه السلام) و زبیر از بیعت کردن تخلف کردند و زبیر شمشیر کشید و گفت: «آن را غلاف نمی کنم تا اینکه علی (علیه السلام) بیعت بکند»؛ پس آن خبر به ابوبکر و عمر رسید. عمر گفت: شمشیر زبیر را بگیرید و با سنگ بزنید تا بشکند). گوید: پس عمر به سوی آنها رفت و با خستگی به نزد آنها آمد و گفت: باید بیعت کنید، چه از سر اطاعت و چه از سر کراهت؛ پس بیعت کردند.»(3)

ابن تیمیه در مورد روایتی که سندش مشابه سند این روایت است (... عن أبی عوانه عن داود بن عبد الله الأودی عن حمید بن عبد الرحمن هو الحمیری) می گوید:

این روایت، مرسل حسن است و شاید حمید آن را از بعضی از صحابه ای که آن را دیده اند، اخذ نموده الا است.) (4)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۷۰ ح ۴۴۲۲ قال الحاکم: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه و قال الذهبی فی التلخیص: علی شرط البخاری ومسلم

2) [۲] سبل الهدی والرشاد ج۱۲ ص ۳۱۷ وروی ابن عقبة - بأسناد جید - عن إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف : أن رجالا من المهاجرین غضبوا فی بیعة أبی بکر ، منهم علی والزبیر ، فدخلا بیت فاطمة بنت رسول الله - صلی الله علیه وسلم - ومعهما السلاح ، فجاءهما عمر بن الخطاب فی عصابة من المهاجرین والأنصار ، فیهم اسید بن حضیر وسلمة بن سلامة بن وقش الأشهلیان و ثابت بن قیس بن شماس الخزرجی ، فکلموهما حتی أخذ أحدهم سیف الزبیر فضرب به الحجر حتی کسره ...

3) [۳] تاریخ الطبری ج ۲ ص ۲۳۳-۲۳۴ حدثنا زکریاء بن یحیی الضریر قال حدثنا أبو عوانة قال حدثنا داود بن عبد الله الاودی عن حمید بن عبد الرحمن الحمیری قال توفی رسول الله صلی الله علیه وسلم ... فبایع الناس واستثبتوا للبیعة وتخلف علی والزبیر واخترط الزبیر سیفه وقال لا أغمده حتی یبایع علی فبلغ ذلک أبا بکر وعمر فقال عمر خذوا سیف الزبیر فاضربوا به الحجر قال فانطلق إلیهم عمر فجاء بهما تعبا وقال لتبایعان وأنتما طائعان أو لتبایعان وأنتما کارهان فبایعا

4) [4] منهاج السنة النبویة ج ۱ ص ۵۳۶ فهذا مرسل حسن ولعل حمیدا أخذه عن بعض الصحابة الذین شهدوا ذلک

اجباری بودن بیعت، به صراحت در این روایت مشخص است؛ اما نکته اینجاست که در بسیاری از این روایات، تنها از درگیری زبیر سخن گفته شده، ولی در باره ی امیرالمومنین (علیه السلام) و کیفیت بیعت اجباری آن حضرت سکوت شده است.

روایت سوم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، ابو الأسود

«از ابی الأسود نقل شده است که گفت: گروهی از مردان مهاجرین از بیعت ابی بکر به خاطر عدم مشورت با ایشان عصبانی بودند و علی (علیه السلام) و زبیر نیز عصبانی بودند؛ پس آن دو وارد خانه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)شدند، در حالی که به همراه خویش اسلحه داشتند.

عمر بن خطاب به همراه گروهی شامل: أسید بن حضیر و سلمه بن سلامه (که هر دو از قبیله بنی عبدالاشهل بودند) آمدند؛ پس فاطمه (سلام الله علیها)فریاد کشید و آنان را به خدا قسم داد. آنها شمشیر علی (علیه السلام) و زبیر را گرفتند و به دیوار کوبیدند تا شکست. سپس عمر آن دو نفر را کشان کشان بیرون آورد تا اینکه بیعت کردند!»(1)

این روایت را ابن ابی الحدید از جوهری نقل کرده و سندش معتبر است.(2)

عبد الله بن وهب» از عبادله است و قبل از آتش گرفتن روایات ابن لهیعه از او روایت نقل کرده است؛ لذا طبق مبنای سخت گیرترین علمای اهل سنت نیز روایت ابن وهب از ابن لهیعه صحیح است و بحثی در آن نیست، همانطور که محمد ناصر الدین آلبانی گفته است: «... فإذا عرفت هذا تبین لک أن الحدیث صحیح لأنه قد رواه عنه أحد العبادلة و هو عبد الله بن وهب» ترجمه: «... پس زمانی که این را شناختی ، برایت روشن می شود که این حدیث صحیح است؛ زیرا یکی از عبادله که عبد الله بن وهب است، آن را از ابن الهیعه نقل کرده است.» سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج ۱ ص ۵۹۵-۵۹۶ ج ۲۹۸ سایت شامله محمد بن عبد الرحمن بن نوفل (ابو الاسود): ثقة شمس الدین ذهبی از او به عنوان امام یاد کرده ؛ وی را فرزند یکی از صحابه و خودش را یکی از تابعین دانسته است. «أبو الأسود (ع) محمد بن عبد الرحمن ، بن نوفل ... الإمام أبو الأسود القرشی ... ولده عبد الرحمن من صغار الصحابة .... هو من العلماء الثقات عداده فی صغار التابعین . مات سنة بضع وثلاثین ومائة.» ترجمه: «ابو الاسود که در همه ی صحاح سته از او روایت نقل شده است، نام کاملش محمد بن عبد الرحمن بن نوفل ... ، امام ابو الاسود قریشی است ... پدرش عبد الرحمن که فرزند نوفل است، از صحابه ی کم سن بود .... و او (ابو الاسود) از عالمان ثقه و تابعین کم سن شمرده می شود. در حدود سال ۱۳۰ هجری وفات یافت.» سیر اعلام النبلاء، ج ۶ ص ۱۵۰


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۲ ص ۳۱ قال أبو بکر أحمد بن عبد العزیز : وأخبرنا أبو زید عمر بن شبة ، قال : حدثنا إبراهیم بن المنذر ، عن ابن وهب ، عن ابن لهیعة ، عن أبی الأسود ، قال : غضب رجال من المهاجرین فی بیعة أبی بکر بغیر مشورة ، وغضب علی والزبیر ، فدخلا بیت فاطمة علیها السلام ، معهما السلاح ، فجاء عمر فی عصابة ، منهم أسید بن حضیر وسلمة بن سلامة بن وقش - وهما من بنی عبد الأشهل - فصاحت فاطمة علیها السلام ، وناشدتهم الله . فأخذوا سیفی علی والزبیر ، فضربوا بهما الجدار حتی کسروهما ، ثم أخرجهما عمر یسوقهما حتی بایعا

2) [۲] بررسی سند روایت: عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید : توثیقش گذشت أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری متوفای ۳۲۳ ه: توثیقش گذشت / عمر بن شبة : ثقة / ابراهیم بن المنذر : صدوق حسن الحدیث / عبد الله بن وهب : ثقة : طبق برنامه ی جوامع الکلم عبد الله بن لهیعة : ثقة در وثاقت ابن لهیعه اختلاف شده است؛ چون بعد از آتش گرفتن کتاب هایش از حفظ روایت نقل می کرد، اما نکته اینجاست که

در این روایت نیز اگرچه تفصیل ماجرای هجوم بیان نشده، اما اشاره ی خیلی کوتاهی به نحوه ی بردن امیرالمومنین (علیه السلام) برای بیعت گرفتن شده است.

روایت چهارم: اعتراف تابعی و امام اهل سنت، عامر شعبی

« از شعبی روایت شده است که گفت: ابوبکر سؤال کرد و گفت: زبیر کجاست؟ گفته شد که نزد علی (علیه السلام) می باشد و شمشیرش را صیقل می دهد. ابوبکر گفت: ای عمر وای خالد بن ولید، بروید علی (علیه السلام) و زبیر را نزد من بیاورید.

سپس آن دو رفتند، عمر داخل خانه شد و خالد بیرون ایستاد. عمر وقتی که داخل شد، به زبیر گفت: این

شمشیر برای چیست؟ زبیر در جواب گفت: با علی (علیه السلام) بیعت می کنم؛ پس عمر شمشیر زبیر را به عنف گرفت و به سنگ کوبید و آن را شکست و سپس دست زبیر را گرفت و او را بلند کرد و به طرف درب کشید و صدا کرد: خالد ! نزدیک شو و زبیر را نگهدار. بعد از اینکه زبیر را بیرون کرد، به طرف علی (علیه السلام) آمد و گفت: بلند شو برویم با ابوبکر بیعت کن! وی امتناع فرموده و قبول نکرد؛ پس بعد عمر دست او را گرفت و گفت: بلند شو. وی از بلند شدن امتناع کرد. اینجا عمر، علی (علیه السلام) را هل داد و همان طوری که زبیر را به طرف در کشید، علی (علیه السلام) را هم به سمت در کشید و از خانه بیرون کرد!

در این هنگام فاطمه (سلام الله علیها) که آن رفتار عمر نسبت به علی (علیه السلام) و زبیر را ملاحظه نمود، بر در اتاق ایستاد و فرمود: چه زود دستورات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را فراموش کردید و بر اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ظلم روا داشتید. قسم به خدا، با عمر صحبت نخواهم کرد تا اینکه خدا را ملاقات بکنم.

شعبی گفته است: بعد از این حادثه، ابوبکر به طرف فاطمه (سلام الله علیها) رفت و از وی برای عمر شفاعت خواهی

نمود و طلب رضایت کرد و فاطمه (سلام الله علیها) از وی راضی شد (؟!).»(1)

این روایت را نیز ابن ابی الحدید از جوهری نقل کرده و سندش معتبر است.(2)

اما اینکه در این روایت، شعبی ادعا نموده است که حضرت زهرا(سلام الله علیها)در نهایت از عمر راضی شد، مخالف روایات صحیح اهل سنت است و دلیلش این است که او چون نتوانسته وقوع این اتفاق را منکر بشود، گفته است که بله، اگرچه این اتفاق افتاده است؛ اما در نهایت، ماجرا به خیر و خوشی به پایان رسید.

شاید مخالفین بگویند: اگر به صدر این روایات استدلال می کنید، باید ذیل آن را نیز بپذیرید.

در جواب می گوییم: «اقرار العقلاء علی أنفسهم جائز ؛ یعنی اقرار عاقلان علیه خودشان پذیرفته می شود»؛

مثلا اگر دو نفر به نام های زید و سعید را به دادگاه ببرند و زید بگوید: انگشتری که در دست سعید است، مال من است و سعید هم بگوید: ساعتی که در دست زید است، مال من است و سپس زید بگوید: ساعتی که در دست من است، مال سعید است، در این صورت، قاضی ساعت زید را می گیرد و به سعید می دهد؛ ولی انگشتر سعید را به زید نمی دهد؛ چون هنوز ثابت نشده است که انگشتر سعید مال زید باشد !


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۲ ص ۳۵ قال أبو بکر : وحدثنا أبو زید عمر بن شبة ، قال : أخبرنا أبو بکر الباهلی ، قال : حدثنا إسماعیل ابن مجالد ، عن الشعبی ، قال : سأل أبو بکر فقال : أین الزبیر ؟ فقیل : عند علی وقد تقلد سیفه ، فقال : قم یا عمر ، قم یا خالد بن الولید ؛ انطلقا حتی تاتیانی به ، فانطلقا ، فدخل عمر ، وقام خالد علی باب البیت من خارج ، فقال عمر للزبیر : ما هذا السیف ؟ فقال نبایع علیا ، فاخترطه عمر فضرب به حجرا فکسره ، ثم أخذ بید الزبیر فأقامه ثم دفعه ، وقال : یا خالد دونکه فأمسکه ، ثم قال لعلی : قم فبایع لأبی بکر ، فتلکأ واحتبس ، فأخذ بیده ، وقال : قم ، فأبی أن یقوم ، فحمله ودفعه کما دفع الزبیر فأخرجه ، ورأت فاطمة ما صنع بهما ، فقامت علی باب الحجرة، وقالت : یا أبا بکر ، ما أسرع ما أغرتم علی أهل بیت رسول الله والله لا أکلم عمر حتی ألقی الله قال : فمشی إلیها أبو بکر بعد ذلک وشفع لعمر ، وطلب إلیها فرضیت عنه.

2) [۲] بررسی سند روایت: عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید: توثیقش گذشت / أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری متوفای ۳۲۳ه توثیقش گذشت / عمر بن شبة : ثقة / أحمد بن معاویة الباهلی : توثیقش گذشت / إسماعیل بن مجالد: صدوق حسن الحدیث عامر الشعبی : ثقة؛ طبق برنامه ی جوامع الکلم شمس الدین ذهبی از او به عنوان امام و علامه ی عصرش (علامه ی تابعین) یاد کرده است: «الشعبی (ع ) عامر بن شراحیل بن عبد بن ذی کبار - وذو کبار : قیل من أقیال الیمن - الإمام ، علامة العصر.» سیر أعلام النبلاء، ج ۴ ص ۲۹۴-۲۹۵

اینجا نیز اهل سنت (عامر شعبی قطعا از بزرگان اهل سنت است) اقرار کرده اند که بعد از واقعه ی هجوم حضرت زهرا (سلام الله علیها) از عمر بن خطاب غضبناک شدند و قاضی تا اینجا می پذیرد که حرف شیعه در مورد هجوم و نارضایتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از عمر درست است؛ ولی حرف اهل سنت در مورد رضایت آن حضرت بعد از میانجیگری ابوبکر (!!) را صرفا یک ادعا به حساب آورده و طلب مدرک می کند.

البته ما کمی جلوتر، اعتراف دختر ابوبکر؛ یعنی عایشه در صحیح بخاری و نیز ابوهریره در سنن ترمذی را می آوریم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا لحظه ی آخر حیاتشان از ابوبکر و عمر ناراضی و غضبناک و با آن دو قهر بودند تا اینکه از دنیا رفتند.

حال شایسته است که منکران وجدان هایشان را قاضی قرار دهند و از خود بپرسند که آیا با وجود چنین روایات معتبری از پیشوایان تابعی، آیا باز هم می توان خود را به تجاهل زد؛ منکر هجوم به خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) شد و آن را افسانه خواند؟!

روایت پنجم: اعتراف امام و دریای علم اهل سنت، سعید بن کثیر بن عفیر (از اساتید بخاری و مسلم)

« از سعید بن کثیر بن عفیر روایت شده است که گفت: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قبض روح شدند، انصار در سقیفه جمع شدند ... عمر به همراه گروهی که اسید بن حضیر و سلمة بن أسلم جزء آنها بودند، سراغ بیت فاطمه (سلام الله علیها)رفتند و گفتند: بیایید با ابوبکر بیعت کنید. آنها از بیعت با ابوبکر خودداری کردند؛ زبیر با شمشیر از خانه خارج شد و به آنها حمله ور شد). عمر گفت: زبیر را بگیرید. أسید بن حضیر به او حمله کرد و شمشیرش را از دستش گرفت و به دیوار زد. سپس او را به همراه علی (علیه السلام) و همراهان هاشمی شان بردند تا با ابوبکر بیعت کنند.

علی (علیه السلام) می فرمود: من بنده خدا و برادر رسول خدایم. به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن. علی (علیه السلام)

فرمود: من به امر خلافت از ابوبکر سزاوارترم و با شما بیعت نمی کنم؛ بلکه شما باید با من بیعت کنید. وقتی انصار ادعا کردند که باید خلافت از آن آنان باشد، شما در مقابل آنان قرابت و نزدیکی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را مطرح کردید و همین قرابت را مجوز تکیه زدن بر مسند خلافت قلمداد کردید و خلافت را از ما اهل بیت علیهم السلام نیز غصب نمودید؛ آیا خود را در امر خلافت به صرف اینکه پیامبر از شما (قریش) بود، بر انصار مقدم نکردید ؟ آنها هم رهبری جامعه را به شما دادند و خلافت را به شما تسلیم کردند و من هم همان دلیلی را که در اخذ خلافت در مقابل انصار به آن تمسک کردید، در برابر خودتان اقامه می کنم. ما در تمامی امور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، چه در

حال حیات ایشان و چه در زمان وفات ایشان، سزاوار تر از دیگرانیم (؛ زیرا اگر قرابت و نزدیکی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ملاک باشد، ما اهل بیت پیامبر عله از همه مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نزدیک تر هستیم)؛ اگر ایمان به خدا دارید، در حق ما منصفانه قضاوت کنید و الا ظلم می کنید، در حالی که می دانید.

عمر گفت: ما تو را تا زمانی که بیعت نکنی رها نمی کنیم.

علی السلام فرمود: شیر خلافت را بدوش؛ سهم تو محفوظ است و امروز امر خلافت ابوبکر را خوب برایش محکم کن که او بعد از خودش خلافت را به تو برمی گرداند. سپس فرمود: بخدا قسم ای عمر، حرف تو را قبول نمی کنم و با ابوبکر بیعت نمی کنم.

ابوبکر گفت: اگر بیعت نمی کنی، تو را مجبور نمی کنم.

ابوعبیده جراح خطاب به علی (علیه السلام) گفت: ای پسر عمو، سن تو کم است (حضرت در آن موقع ۲۲ ساله بودند و آنها در میان قوم تو (قریشی ها) از تو بزرگترند و تجربه و آگاهی آنها از تو بیشتر است و من ابوبکر را در این امر از تو قوی تر می دانم؛ پس امر خلافت را به او واگذار کن و اگر در آینده تو زنده ماندی و عمرت

طولانی شد ( ریش سفید شدی)، به خاطر فضیلت و برتری و دینداری، علم و فهم، سابقه ات در اسلام و نسب تو و دامادی پیامبر اکرم علیه، تو برای امر خلافت سزاواری و لیاقت آن را داری اولی الان جوان هستی؛ لذا نمی توانیم خلافتت را قبول کنیم.

پس علی (علیه السلام) فرمود: شما را به خدا قسم ای گروه مهاجرین، خلافت و جانشینی محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را از خانه او خارج نکنید و آن را به ناحق) از آن خود نکنید و اهل بیت او را از حق واقعیشان و جایگاه اصلی آنها در میان مردم محروم نکنید.

به خدا قسم ای گروه مهاجرین، ما سزاوارترین مردم به پیامبر خدا علیه هستیم؛ زیرا ما اهل بیت او هستیم

و ما از شماها در امر خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) سزاوارتریم.

به خدا قسم (در میان مردم تلاوت کننده کتاب خدا، فقیه تر در دین خدا و عالم تر به سنت های رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، رسیدگی کننده تر به امر زیر دستان، دور کننده امور بد و منکر از آنها و عادلتر از ما وجود ندارد و مصداق کامل این امور، ما اهل بیت هستیم؛ پس، از هواهای نفسانی پیروی نکنید که نتیجه آن دوری از مسیر الهی و فاصله گرفتن از حق است.

ii

بشیر بن سعد انصاری گفت: یا علی، اگر انصار این سخنان را قبل از بیعتشان با ابوبکر از تو شنیده بودند، همه با تو بیعت می کردند و حتی میان دو نفر هم در مورد حقانیت تو اختلاف پیدا نمی شد.

و علی (علیه السلام) به منزلش رفت (و بیعت نکرد) و خانه نشین شد، تا اینکه فاطمه (سلام الله علیها) وفات یافت؛ سپس بیعت کرد.»(1)

ابوبکر جوهری این روایت را با سند معتبر، از سعید بن کثیر بن عفیر ( که متولد سال ۱۴۶ هو متوفای

سال ۲۲۶ ها و از مشایخ بخاری و مسلم بوده ) نقل کرده است.(2)


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۶ ص ۴-۸ الإمامة والسیاسة ج ۱ ص ۱۵-۱۶ ونحن نذکر خبر السقیفة ؛ روی أبو بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری فی کتاب " السقیفة " قال : أخبرنی أحمد بن إسحاق ، قال : حدثنا أحمد بن سیار ، قال : حدثنا سعید بن کثیر بن عفیر الأنصاری أن النبی صلی الله علیه وسلم لما قبض ، اجتمعت الأنصار فی سقیفة بنی ساعدة... وذهب عمر ومعه عصابة الی بیت فاطمة، منهم اسید بن حضیر، وسلمة بن اسلم، فقال لهم: انطلقوا فبایعوا، فأبوا علیه، وخرج إلیهم الزبیر بسیفه، فقال عمر: علیکم الکلب، فوثب علیه سلمة بن أسلم. فأخذ السیف من یده فضرب به الجدار، ثم انطلقوا به وبعلی ومعها بنو هاشم، وعلی یقول: انا عبد الله وأخو رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)، حتی انتهوا به الی ابی بکر، فقیل له: بایع فقال: أنا أحق بهذا الأمر منکم، لا أبایعکم وأنتم أولی بالبیعة لی، أخذتم هذا الأمر من الأنصار، واحتجبتم علیهم بالقرابة من رسول الله، فأعطوکم المقادة، وسلموا الیکم الامارة، وانا احتج علیکم بمثل ما احتجبتم به علی الأنصار، فانصفونا ان کنتم تخافون الله من انفسکم، واعرفو لنا من الأمر مثل ما عرفت الأنصار لکم، وإلا فبؤوا بالظلم وأنتم تعلمون. فقال عمر: انک لست متروکا حتی تبایع، فقال له علی: احلب یا عمر حلبا لک شطره، اشدد له الیوم أمره لیرد علیک غدا، الا والله لا اقبل قولک ولا أبایعه، فقال له أبو بکر: فإن لم تبایعنی لم أکرهک، فقال له عبیدة: یا أبا الحسن، انک حدیث السن، وهؤلاء مشیخة قریش قومک، لیس لک مثل تجربتهم ومعرفتهم بالأمور، ولا أری أبا بکر الا أقوی علی هذا الأمر منک، واشد احتمالا له، واضطلاعا به، فسلم له الأمر وارض به، فإنک أن تعش ویطل عمرک فأنت لهذا الأمر خلیق، وبه حقیق فی فضلک وقرابتک وسابقتک وجهادک. فقال علی: یا معشر المهاجرین، الله الله، لا تخرجوا سلطان محمد عن داره وبیته الی بیوتکم ودورکم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه فی الناس وحقه، فوالله یا معشر المهاجرین لنحن - أهل البیت - أحق بهذا الأمر منکم، أما کان منا القارئ لکتاب الله، الفقیه فی دین الله، العالم بالسنة، المضطلع بأمر الرعیة، والله انه لفینا، فلا تتبعوا الهوی، فتزدادوا من الحق بعدا. فقال بشیر بن سعد: لو کان هذا الکلام سمعته من الأنصاریا علی قبل بیعتهم لأبی بکر، ما اختلف علیک اثنان، ولکنهم قد بایعوا. وانصرف علی الی منزله، ولم یبایع، ولزم بیته حتی ماتت فاطمة فبایع

2) [۲] بررسی سند روایت: توثیق ابن ابی الحدید و جوهری که گذشت. أحمد بن إسحاق بن صالح : صدوق حسن الحدیث / أحمد بن منصور بن سیار : ثقة / سعید بن کثیر بن عفیر : ثقة؛ طبق برنامه جوامع الکلم ذهبی درباره ی او می گوید : سعید بن کثیر بن عفیر ( خ م س ) ابن مسلم بن یزید الإمام الحافظ العلامة الأخباری الثقة أبو عثمان المصری. مولده سنة ست وأربعین ومئة ... حدث عنه البخاری ... وأخرج له مسلم والنسائی بواسطة وکان ثقة إماما من بحور العلم » ترجمه: «سعید بن کثیر بن عفیر که بخاری و مسلم در صحیحشان و نسائی در سننش از او روایت کرده اند، پسر مسلم بن یزید است. وی امام، حافظ، علامه، اخباری، ثقه، کنیه اش ابو عثمان و اهل مصر بود. ولادتش در سال ۱۴۶ ه بود ... بخاری از او حدیث نقل کرده است ... مسلم و نسائی نیز با واسطه از او حدیث نقل کرده اند. او شخصی ثقه و امامی از دریاهای علم بود.» سیر أعلام النبلاء ج ۱۰ ص ۵۸۳-۵۸۴

این روایت که واضح ترین و مفصل ترین روایت در این زمینه است نیز، از ذکر وقایعی که در هنگام هجوم اتفاق افتاد و نحوه ی بردن امیرالمومنین (علیه السلام) برای بیعت، خود داری نموده است.

از نکات جالب توجه در این روایت، اشاره ی ابو عبیده جراح به نظام شیخوخیت است، آنجا که گفته است: « الان جوان هستی [، لذا نمی توانیم خلافتت را قبول کنیم ولی اگر در آینده زنده ماندی و عمرت طولانی شد ریش سفید شدی)، در آن صورت تو نیز برای خلافت شایستگی داری.»

روایت ششم: اعتراف ابوبکر و اظهار پشیمانی اش از هجوم

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیماری ابوبکر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال پرسی، با او گفت و گوی کوتاهی داشت. ابوبکر به او چنین گفت:

من در دوران زندگی بر سه چیزی که انجام داده ام تأسف می خورم، دوست داشتم که مرتکب نشده بودم؛

اما آن چیزهایی که دوست داشتم مرتکب نشده بودم: پس من دوست داشتم خانه فاطمه (سلام الله علیها) را هتک حرمت نمی کردم، اگر چه آن را برای جنگ بسته بودند ... .» (1)

در این روایت که سندش معتبر است، ابوبکر به صراحت به هجوم به خانه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) اعتراف کرده و از آن، اظهار پشیمانی کرده است.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

سند اول:

اشاره

ابن زنجویہ (متوفای ۲۵۱ ه) می نویسد:


1) [1] أجل إنی لا آسی من الدنیا إلا علی ثلا قل وددت أنی تره ..... أما اللاتی وددت أنی ترکتهن، فوددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة عن شیء، وإن کانوا قد أغلقوا علی الحرب....

«أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی ، حدثنی علوان ، عن صالح بن کیسان ، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف ، أن أباه عبد الرحمن بن عوف ، دخل علی أبی بکر الصدیق رحمة الله علیه ، فی مرضه الذی قبض فیه ... ثم قال : مع أنک ، والحمد لله ما تأسی علی شیء من الدنیا ، فقال : « أجل إنی لا آسی من الدنیا إلا علی ثلاث فعلتهن وددت أنی ترکتهن ، وثلاث ترکتهن وددت أنی فعلتهن ، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله علیه، أما اللاتی وددت أنی ترکتهن ، فوددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة عن شیء ، وإن کانوا قد أغلقوا علی الحرب... .» (1)

ابو القاسم طبرانی نیز چنین روایت می کند:

حدثنا أبو الزنباع روح بن الفرج المصری ثنا سعید بن عفیر حدثنی علوان بن داود البجلی عن حمید بن عبد الرحمن بن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه قال دخلت علی أبی بکر رضی الله عنه أعوده فی مرضه الذی توفی فیه ... ثم قال أما انی لا آسی علی شیء الا علی ثلاث فعلتهن وددت أنی لم أفعلهن وثلاث لم أفعلهن وددت أنی فعلتهن وثلاث وددت أنی سألت رسول الله علی عنهن فأما الثلاث اللاتی وددت أنی لم أفعلهن فوددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة وترکته وأن أغلق علی الحرب.»(2)

طبق برنامه ی جوامع الکلم ، تمام رجال سند این روایت ثقه هستند، بجز علوان بن داود که منکر الحدیث معرفی شده است.

در ادامه، به طور مفصل به اثبات وثاقت علوان بن داود می پردازیم و اشکالاتش را پاسخ می دهیم.


1) [۱] الأموال لابن زنجویہ (متوفای ۲۵۱ ه) ج ۱ ص ۳۸۷

2) [۲] المعجم الکبیر ج ۱ ص ۶۲ح ۴۳

توثیق علوان بن داود البجلی

اول: ابن حبان نام او را در زمره ی ثقات آورده است. (1)

و شوکانی بعد از نقل سخن هیثمی در ضعیف بودن یکی از راویان یکی از احادیث و انفراد ابن حبان در توثیق او ، می گوید: «وقتی ابن حبان او را توثیق کرده است، روایتش از قسم حسن محسوب می شود، نه ضعیف.»(2)

ات

دوم: ابوبکر خلال توثیق علوان را از ابوبکر بن صدقه که ذهبی از او با عناوینی چون امام، حافظ و فقیه یاد کرده(3) نقل کرده است:

خلال گفته است: ابوبکر بن صدقه گفت: این حدیث از علوان بن داود بجلی نقل شده است که اهل قرقیسیا است و او این احادیث را از ابن داب نقل می کند و این حدیث را از حدیثش از داب دیدم و علوان فی نفسه اشکالی به او نیست.»(4)

د ژوی هذا الحدیث، عن علوان بن داؤد البجلی، من أهل قرقیسیا، وهو یحدث بهذه الأحادیث، عن ابن داب، ورأیت هذا

الحدیث من حدیثه، عن داب، وغلوا فی تفسیر لا بأس به

سوم: می توان وثاقت علوان بن داود در نزد دارقطنی و ابن عدی را نیز ثابت کرد.

حمزه بن یوسف الجرجانی متوفای ۳۴۵ه می نویسد:

« از دارقطنی خواستم که کتابی درباره ی ضعفا تألیف بکند؛ پس به من گفت: آیا کتاب ضعفای ابن عدی را نداری؟ گفتم: دارم. گفت: در آن کفایتی است که بر آن زیاد نشود (یعنی هر کسی که از نظر من ضعیف بوده، ایشان آورده است؛ پس نیازی نیست که من در این باره کتاب بنویسم) .» (5)


1) [۱] الثقات ج ۸ ص ۵۲۶ رقم ۱۴۸۲۹ علوان بن داود البجلی من أهل الکوفة یروی عن مالک بن مغول روی عنه عمر بن عثمان الحمصی

2) [۲] تحفة الذاکرین بعدة الحصن الحصین ج ۱ ص ۱۳۶ قال الهیثمی فیه غسان بن عبید وهو ضعیف وثقة ابن حبان وبقیة رجاله رجال الصحیح قلنا ومع توثیق ابن حبان له فقد صار من قسم الحسن لا من قسم الضعیف

3) [۳] سیر أعلام النبلاء ج ۱۴ ص ۸۳ ابن صدقة الإمام الحافظ المتقن الفقیه أبو بکر أحمد بن محمد بن عبدالله ابن صدقة البغدادی ... وکان نقالا لکتب من القراءات ومسائله عن الإمام أحمد مدونة وکان موصوفا بالإتقان والتثبت

4) [4] المنتخب من علل الخلال لابن قدامة المقدسی، ج ۱ ص ۲۹۷ رقم ۱۹۶ سایت شامله / قال الخلال: قال أبو بکر بن

5) [5] تاریخ جرجان ج۱ ص ۲۶۷ سألت أبا الحسن الدارقطنی أن یصنف کتابا فی ضعفاء المحدثین فقال لی ألیس عندک کتاب بن عدی فقلت نعم قال فیه کفایة لا یزاد علیه

عبد الله بن عدی متوفای ۳۶۵ ه در مقدمه ی کتاب کامل ضعفایش می گوید:

« از راویان کسی نماند که در کتابم ذکر نکرده باشم، مگر اینکه ثقه با صدوق بودند.»(1)

ذکر نمی کند؛ بنابراین با این حساب، علوان از نظر ابن عدی و دارقطنی

و علوان بن داود را در این کتابش

ثقه یا صدوق بوده است.

همچنین وقتی که از دارقطنی درباره ی این حدیث سؤال شد، دارقطنی برای علوان، از لفظ «شیخ» و مختلف فیه» استفاده کرده(2)که از الفاظ تعدیل هستند و مثل این منکرین، او را دروغگو نخواند.

چهارم: کسانی که روایت علوان را معتبر شمرده اند نیز، او را راستگو و مورد اعتماد میدانستند که کمی جلوتر، از آنها یاد خواهیم کرد.

ردی بر تضعیفات علوان بن داود

بعضی از علمای اهل سنت به تبعیت از سه قول، علوان را تضعیف کرده اند: قال البخاری: منکر الحدیث وقال العقیلی: له حدیث لا یتابع علیه، ولا یعرف إلا به وقال أبو سعید بن یونس: منکر الحدیث می گویم قول اول از بخاری ثابت نیست ؛ زیرا : اولا: از طریق آدم بن موسی روایت شده، در حالی که او مجهول است، همانطور که آلبانی گفته است:

ولی برای آدم بن موسی ترجمه ای الآن نیافتم. » (3)

ثانیا: بخاری در هیچ یک از کتاب هایش حرفی علیه علوان نزده و اسمش را در کتاب ضعفای خود درج

نکرده است !


1) [۱] الکامل فی ضعفاء الرجال ج ۱ ص ۲ ولا یبقی من الرواة الذین لم أذکرهم إلا من هو ثقة أو صدوق

2) [۲] العلل الواردة فی الأحادیث النبویة ج ۱ ص ۱۸۱ وسئل عن حدیث عبد الرحمن بن عوف عن أبی بکر الصدیق ... فقال هو حدیث پرویه شیخ لأهل مصر یقال له علوان بن داود واختلف علیه فیه ...

3) [۳] ارواء الغلیل فی تخریج احادیث منار السبیل، ج ۵ ص ۲۴۲ سایت شامله / لکن آدم بن موسی لم أجد له ترجمة الآن

ثالثا: این عبارت، از کتاب ضعفای عقیلی نقل می شود، در حالی که آن کتاب از سه نفر روایت شده است

که هر سه مجهول هستند !

اما قول دوم (سخن عقیلی) هم اعتباری ندارد و به وثاقت علوان لطمه ای نمی زند؛ زیرا: اولا: همانطور که گفتیم: اعتبار خود کتاب ضعفای عقیلی، زیر سؤال است !

ثانیا: محقق کتاب ضعفای عقیلی (حمدی السلفی) درباره ی عقیلی می گوید: «لم أر للمؤلف ترجمة وافیة = شرح حال وافی برای مؤلف نیافتم!» یعنی شخصیت خود عقیلی زیر سؤال است. البته از متقدمین ، مسلمة بن قاسم که علمای اهل سنت تضعیفش کرده و به دروغگویی متهمش کرده اند، عقیلی را توثیق کرده است؟

ثالثا: عقیلی از متشددین است، تا جایی که به این خاطر مورد طعن شدید ذهبی قرار گرفته است:

«و این شخص، ابو عبد الله بخاری است و چه چشم گیر است که کتاب صحیح او پر است از حدیث علی بن مدینی و می گوید: نزد کسی کوچک نبودم بجز نزد علی بن مدینی و اگر حدیث علی و دوستش محمد و استادش عبد الرزاق، عثمان بن ابی شیبه، ابراهیم بن سعد، عفان، ابان عطار، اسرائیل، ازهر سمان، بهز بن اسد، ثابت بنانی و جریر بن عبد الحمید را رها می کردم، هر آینه در را می بستیم و خطاب قطع می شد و آثار می مرد و زندیق ها چیره می شدند و دجال خروج می کرد.

ای عقیلی، آیا عقل نداری و نمی دانی از چه کسانی سخن می گویی ؟!

و تنها از تو در ذکر این روش تبعیت کردیم، تا از آن ها دفاع کنیم و آنچه در رابطه ی با آن ها گفته شده را از آن ها از بین ببریم. گویا تو نمی دانی که هر یک از آن ها به مراتب از تو مطمئن ترند، بلکه از ثقه های بسیاری که در کتابت داخل نکردی مطمئن ترند و در این مورد هیچ محدثی شک ندارد و من دوست دارم ببینم که آیا موثق قابل اعتمادی که اشتباه نکرده و روایتی که عواقب داشته باشد را منفردا نقل نکرده است را می توانی به من معرفی کنی؟! بلکه موثق دارای حافظه، اگر روایاتی را منفردا نقل کند، بلند مرتبه تر و رتبه اش کامل تر و توجهش به علم حدیث و ضبط حدیث بیشتر خواهد بود و هیچ یک از کوچک ها و بزرگ ها نیستند مگر اینکه سنتی را منفردا نقل کردند تا به آن ها گفته شود که این حدیث پیگیری نشده است و همچنین نزد هر یک از

پیروان، علمی است که نزد دیگری نیست و هدف در اینجا این نیست و این قضیه در علم حدیث به طور شایسته بحث شده است.» (1)

رابعا: ابن حجر عسقلانی در شرح حال ثابت بن عجلان انصاری می نویسد:

«عقیلی گفته است: در حدیثش متابعت نمی شود و به دنبال آن، ابو الحسن بن القطان گفته است: آن ، متضررش نمی سازد مگر اینکه روایات منکر و مخالف با روایات افراد معتمد، از او زیاد باشد. امن ابن حجر میگویم: ] مطلب درست نیز همین است.»(2)

این تعبیر عقیلی، همان تعبیری است که درباره ی علوان به کار برده است، ولی عالم دیگر اهل سنت گفته است که این تعبیر، ضرری به وثاقت راوی نمی زند، مگر اینکه روایات منکر و مخالف ثقات زیادی داشته باشد و ابن حجر عسقلانی با آن موافقت کرده است !

اما قول سوم نیز ضرری به وثاقت علوان نمی زند؛ زیرا ابن یونس توثیق خاصی ندارد و در جایگاهی نبوده که بخواهد کسی را تضعیف یا توثیق بکند.

شیخ ابو وسیم محمد بن أمین دمشقی سلفی (یکی از گردانندگان سایت مشهور اهل الحدیث متعلق به وهابیت) درباره ی او می گوید:


1) [۱] میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج ۵ ص ۱۶۹-۱۷۰ وهذا أبو عبد الله البخاری وناهیک به قد شحن صحیحه بحدیث علی بن المدینی وقال ما استصغرت نفسی بین یدی أحد إلا بین یدی علی بن المدینی ولو ترکت حدیث علی وصاحبه محمد وشیخه عبد الرزاق وعثمان بن أبی شیبة وإبراهیم بن سعد وعفان وأبان العطار وإسرائیل وازهر السمان وبهز بن أسد وثابت البنانی وجریر بن عبد الحمید لغلقنا الباب وانقطع الخطاب ولماتت الآثار واستولت الزنادقة ولخرج الدجال أفما لک عقل یا عقیلی أتدری فیمن تتکلم وإنما تبعناک فی ذکر هذا النمط لنذب عنهم ولنزیف ما قیل فیهم کأنک لا تدری أن کل واحد من هؤلاء أوثق منک بطبقات بل وأوثق من ثقات کثیرین لم توردهم فی کتابک فهذا مما لا یرتاب فیه محدث وأنا أشتهی أن تعرفنی من هو الثقة الثبت الذی ما غلط ولا انفرد بما لا یتابع علیه بل الثقة الحافظ إذا انفرد بأحادیث کان أرفع له وأکمل لرتبته وأدل علی اعتنائه بعلم الأثر وضبطه دون أقرانه الأشیاء ما عرفوها اللهم إلا أن یتبین غلطه ووهمه فی الشیء فیعرف ذلک فانظر أول شیء إلی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم الکبار والصغار ما فیهم أحد إلا وقد انفرد بسنة فیقال له هذا الحدیث لا یتابع علیه وکذلک التابعون کل واحد عنده ما لیس عند الآخر من العلم وما الغرض هذا فإن هذا مقرر علی ما ینبغی فی علم الحدیث

2) [۲] مقدمة فتح الباری ج۱ ص ۳۹۴ وقال العقیلی لا یتابع فی حدیثه وتعقب ذلک أبو الحسن بن القطان بأن ذلک لا یضره إلا إذا کثر منه روایة المناکیر ومخالفة الثقات وهو کما قال

«هیچ ترجمه یا توثیقی درباره ی ابن یونس از معاصرانش نیافتم؛ پس چگونه توثیقش درباره ی اشخاص قبول شود ؟ بله، در عدالت او شکی نداریم، ولی او با وجود علم زیادش، از بزرگان نقادی که درباره ی احادیث و راویان کاوش می کنند، نیست.»(1)

بحثی در معنای حدیث منکر و منکر الحدیث

منکر بودن حدیث و منکر الحدیث بودن راوی، چیزی را ثابت نمی کند و در حقیقت، تنها، ابزاری است در دست دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) تا به وسیله ی آن، روایات معتبر در فضیلت اهل بیت علیهم السلام در مطاعن دشمنانشان را تضعیف کنند.

شمس الدین ذهبی در تعریف آن می نویسد:

«منکر: و آن روایتی است که راوی ضعیف، به تنهایی آن را نقل کند. و روایتی که راوی راستگو در نقل آن تنها است نیز منکر شمرده می شود.»(2)

جلال الدین سیوطی در مورد معنای حدیث منکر می نویسد:

خطیب بغدادی در تاریخش حدیث باطلی را روایت کرده و به دنبالش گفته است: این حدیثی منکر است؛ پس ذهبی در دنبالش در کتاب میزان الاعتدال گفته است: «تعجب از خطیب است که چگونه بر این خبر باطل، لفظ منکر را اطلاق کرده است. چرا که ذهبی بر حدیثی که طرقش کم باشد، لفظ منکر را اطلاق کرده است و در کتابش میزان الاعتدال، تعدادی از احادیث مسند احمد، سنن ابی داود و غیر از آن دو، از کتب مورد اعتماد را منکر توصیف کرده و بلکه بعضی احادیث صحیحین را نیز چنین توصیف کرده است. و به آن فقط حافظان حدیث معرفت دارند و آن اینکه، نکارت (منکر بودن حدیث) باز می گردد به منفرد بودن آن و منفرد


1) [۱] مقاله ی مناهج الأئمة المتقدمین للشیخ محمد الأمین ؛ سایت رسمی ایشان / ولم أجد أی توثیق فی ابن یونس من معاصریه، فکیف یقبل توثیقه بإطلاق؟ نعم، لا أشک فی عدالته وضبطه، لکنه - علی علمه الواسع - لیس من کبار النقاد الذین یسبرون أحادیث الرواة

2) [۲] الموقظة فی علم مصطلح الحدیث ، ص ۴۲ سایت شامله / المنکر: وهو ما انفرد الراوی الضعیف به. وقد تم فرد الدوق

بودن حدیث، لازمه اش ضعف متن آن نیست، چه برسد به بطلانش. و گروهی مانند ابن صلاح نظرشان این است که منکر و شاذ مترادفند؛ و چه بسیار حدیث در صحیح بخاری که موصوف به شاذ است.»(1)

و کسی که زیاد چنین احادیثی را نقل کند، منکر الحدیث نامیده می شود و بلکه اگر بعضی روایاتش منکر باشد، به او منکر الحدیث گفته می شود:

شمس الدین سخاوی می گوید:

« اطلاق منکر بر راوی به دلیل اینکه فقط یک حدیث روایت کرده است، زیاد دیده می شود و همینطور است کلام شمس الدین ذهبی در ترجمه ی عبدالله بن معاویه الزبیری در میزان الاعتدال که گفته است: « اینکه حدیث شناسان در مورد برخی از روات می گویند: منکر الحدیث، به معنای آن نخواهد بود که تمامی احادیث وی منکر بوده باشد، بلکه اگر راوی ای روایاتی را بیان نموده باشد که بعضی از آنها منکر بوده باشد، به وی منکر الحدیث گویند».»(2)

و اینطور نیست که هرکسی که روایت منکری نقل کرد، تضعیف شود: ذهبی در ترجمه احمد بن عتاب المروزی می گوید:

هر کسی که روایت منکر نقل کند، نباید تضعیف شود.»(3)

ابن حجر عسقلانی در ترجمه حسین بن فضل البجلی می گوید:


1) [۱] الحاوی للفتاوی ج ۲ ص ۱۰۷ وقد وقع للخطیب البغدادی أنه روی فی تاریخه حدیثا باطلا وقال عقبه : هذا حدیث منکر ، فتعقبه الذهبی فی المیزان وقال : العجب من الخطیب کیف یطلق المنکر علی هذا الخبر الباطل وإنما أطلق المنکر علی حدیث القلتین ووصف فی المیزان عدة أحادیث فی مسند أحمد ، وسنن أبی داود ، وغیرهما من الکتب المعتمدة بأنها منکرة بل وفی الصحیحین أیضا ، وما ذاک إلا لمعنی یعرفه الحفاظ وهو أن النکارة ترجع إلی الفردیة ولا یلزم من الفردیة ضعف متن الحدیث فضلا عن بطلانه ، وطائفة کابن الصلاح تری أن المنکر والشواذ مترادفان ، وکم فی الصحیح من حدیث وصف بالشذوذ

2) [۲] فتح المغیث ج ۱ ص ۳۷۳ وکثیرا ما یطلقون المنکر علی الراوی ؛ لکونه روی حدیثا واحدا. ونحوه قول الذهبی فی ترجمة عبد الله بن معاویة الزبیری من المیزان : قولهم : منکر الحدیث ، لا یعنون به آن کل ما رواه منکر ، بل إذا روی الرجل جملة ، وبعض ذلک مناکیر ، فهو منکر الحدیث البته ترجمه ی شخص مذکور و کلام فوق از ذهبی را در میزان الاعتدال ذهبی نیافتیم، بلکه در کتاب تاریخ السلام ذھبی ج ۱۲ ص ۲۵۱ وجود دارد.

3) [۳] میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۱ص ۲۵۹ ما کل من روی المناکیر یضعف

«اگر بنا باشد هر کسی که روایت منکری را نقل کرده است ضعیف بدانیم و نام او را در ردیف ضعفا بیاوریم، هیچ یک از محدثان و راویان سالم نخواهند ماند. » (1)

و بلکه لفظ منکر الحدیث بر ثقات نیز اطلاق می شود: ابو الحسن دارقطنی می نویسد:

« از حاکم درباره سلیمان بن داود پرسیدم. پاسخ داد: او ثقه و مورد اعتماد است. گفتم: مگر وی روایات منکر ندارد؟ پاسخ داد: احادیث منکر را از راویان ضعیف نقل می کند؛ ولی خودش ثقه است.»(2)

شمس الدین سخاوی می نویسد:

«لفظ منکر الحدیث بر شخص ثقه نیز اطلاق می شود، آنگاه که از راویان ضعیف روایات منکر نقل بکند.»(3)

برای مثال: ذهبی، نعیم بن حماد که از شیوخ بخاری است را با وجود قائل بودن به امامتش، منکر الحدیث؛

اما ابن حجر عسقلانی آن را مردود دانسته است!

حافظ ابن حجر می نویسد:

« به خط ذهبی خواندم که این حدیث، اصل و شاهدی ندارد و نعیم در نقل آن تنها است و او با وجود امامتش، منکر الحدیث است.

می گویم: نعیم از شیوخ بخاری است و احدی در مورد او طعنه ای با دلیل نزده است و احمد و ابن معین او را ستایش کرده اند. » (4)

ذهبی کتابی دارد با عنوان «ذکر من تکلم فیه و هو موثق» که اسامی بازده تن از راویان را آورده که بعضی ها آنها را منکر الحدیث دانسته اند؛ ولی او در نهایت حکم به وثاقت آنها داده است.(5)


1) [۱] لسان المیزان ج ۲ ص ۳۰۷ فلو کان کل من روی شیئا منکرا استحق أن یذکر فی الضعفاء، لما سلم من المحدثین أحد

2) [۲] سؤالات الحاکم ج ۱ ص ۲۱۷ رقم ۳۳۹ قلت فسلیمان بن بنت شرحبیل قال ثقة قلت ألیس عنده مناکیر قال یحدث بها عن قوم ضعفاء فأما هو فهو ثقة

3) [۳] فتح المغیث ج ۱ ص ۳۷۳ وقد یطلق ذلک منکر الحدیث علی الثقة إذا روی المناکیر عن الضعفاء

4) [4] الأمالی المطلقة ج ۱ ص ۱۴۷ وقرأت بخط الذهبی أن هذا الحدیث لا أصل له ولا شاهد تفرد به نعیم وهو منکر الحدیث علی إمامته قلت نعیم من شیوخ البخاری ولم یطعن فیه أحد بحجة وقد أثنی علیه أحمد وابن معین

5) [5] ذکر من تکلم فیه و هو موثق : ص ۳۴ رقم ۱۲، ص ۵۷ر۶۱، ص ۶۷ ر ۸۶، ص ۷۵ ر۱۰۲، ص ۷۷ ر۱۰۷، ص ۷۹ر۱۱۳، ص ۱۱۲ ر ۱۹۱، ص ۱۵۵ ر۲۸۵، ص ۱۶۴ر۳۰۵، ص ۱۸۰ر ۳۴۰ و ص ۱۸۳ ر۳۴۷

سند دوم:

اشاره

شمس الدین ذهبی پس از نقل روایت با سند اول، می گوید:

رواه هکذا وأطول من هذا ابن وهب ، عن اللیث بن سعد ، عن صالح بن کیسان ، أخرجه کذلک ابن عائذ.» ترجمه: « اینچنین روایت کرده است و طولانی تر از این، از ابن وهب، از لیث بن سعد، از صالح بن کیسان است. اینچنین ابن عائذ روایت کرده است. »(1)

سند این روایت، صحیح است.(2)

این سند (لیث از صالح؛ بدون واسطه ی علوان) مؤیداتی نیز دارد:

اول: روایت ابن عساکر

أخبرنا أبو البرکات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوی وأم المؤید نازبین المعروفة بجمعة بنت أبی حرب محمد بن الفضل بن أبی حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبی حرب الجرجانی أنبأ أبو بکر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن یعقوب نا الحسن بن مکرم بن حسان البزار أبو علی ببغداد حدثنی أبو الهیثم خالد بن القاسم قال حدثنا لیث بن سعد عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه أنه دخل علی أبی بکر الصدیق یعوده فی مرضه الذی مات فیه فوجده مقتفیا فقال أصبحت بحمد الله بارئا فقال أتری ذاک قال نعم قال أما إنی شدید الوجع ... فأما الثلاث التی فعلتهن فوددت أنی ترکتهن.. وودت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة عن شیء مع أنهم أغلقوه علی الحرب. »(3)


1) [۱] تاریخ الإسلام ج ۳ ص ۱۱۸

2) [۲] بررسی سند روایت: محمد بن عائذ بن أحمد: ثقة / عبد الله بن وهب القرشی: ثقة؛ طبق برنامه جوامع الکلم ابن عائذ ۱ متولد ۱۵۰ هو متوفای ۲۳۳ هو ابن وهب ۲ نیز متوفای ۱۹۷ ها بوده است؛ بنابراین به احتمال زیاد، ذهبی سند را دقیق نقل کرده و واسطه ای بین ابن عائذ و ابن وهب نبوده است که در این صورت، سند این روایت کاملا صحیح خواهد بود. ۱. ابن عائذ (233 - 150ه = ۷۶۷ - ۸۴۷ م) محمد بن عائذ بن أحمد القرشی الدمشقی: کاتب، من حفاظ الحدیث. کان ثقة... الأعلام للزرکلی، ج ۶ ص ۱۷۹ بر مبنای سایت شامله ۲. ابن وهب (197 - 125ه = ۷۴۳ - ۸۱۳ م) عبد الله بن وهب بن مسلم الفهری بالولاء، المصری، أبو محمد: فقیه من الأئمة . من أصحاب الإمام مالک... الأعلام للزرکلی، ج ۴ ص ۱۴۴ بر مبنای سایت شامله

3) [۳] تاریخ مدینة دمشق ج ۳۰ ص ۴۱۷-۴۱۸

دوم: روایت مهنا بن یحیی شامی (متوفای ۲۴۸ ه-)

مهنا بن یحیی شامی (متوفای ۲۴۸ ه) که از ثقات و بزرگان اصحاب احمد بن حنبل بوده است، این روایت را با همین سند دوم (لیث از صالح؛ بدون واسطه ی علوان) برای احمد نقل کرده است و احمد بن حنبل نیز پاسخ داده که این روایت صحیح نیست؛ زیرا از کتاب ابن دأب (متوفای ۱۷۱ ه؛ از شاگردان صالح بن کیسان) گرفته شده و به دروغ به لیث بن سعد نسبت داده شده است! (1)

اما بطلان سخن احمد روشن است؛ زیرا این روایت با چندین طریق معتبر، از لیث بن سعد نقل شده است

و در آن شکی نیست و سخن در بین لیث و صالح است.

سوم: روایت ابن قیم جوزیه

ابن قیم جوزیه نیز این روایت را با این سند؛ اما به صورت ناقص نقل کرده است:

بطور وذکر لیث عن ابن سعد عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه أن أبا بکر رضی الله عنه قال فی مرضه الذی مات فیه ... .»(2)

نظر به اینکه ابن قیم سند روایت را تا لیث بن سعد ذکر نکرده، به نظر میرسد که سند را تا او صحیح میدانسته است.

پاسخ به شبهه ی تدلیس لیث بن سعد

این اشکال که لیث بن سعد، واسطه ی بین خودش و صالح بن کیسان؛ یعنی علوان بن داود را از سند حذف کرده است، وارد نیست؛ زیرا این دو، هم عصر بودند و همزمان در شهر مدینه حضور داشته اند؛ لذا امکان نقل حدیث از یکدیگر را داشته اند:


1) [۱] المنتخب من علل الخلال، ص ۲۹۶-۲۹۷ رقم ۱۹۶ سایت شامله / قَالَ مهنا: سألت أَحْمَدَ، عَنْ حَدِیثِ: اللَّیْثِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ صَالِحِ بْنِ کَیْسَانَ، عَنْ حُمَیْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِیهِ، أَنَّهُ دَخَلَ عَلَی أَبِی بَکْرٍ فِی مَرَضِهِ، فسلَّم عَلَیْهِ، فَقَالَ: "أَمَا إنی مَا آسَی إِلا عَلَی ثَلاثٍ فعلتُهنَّ" -الْحَدِیثَ؟.فَقَالَ أَحْمَدُ: لَیْسَ صَحِیحًا.قلتُ: کَیْفَ ذَا؟.قَالَ: أُخذ مِنْ کِتَابِ ابْنِ دابٍ، فَوَضَعَهُ عَلَی اللَّیْثِ.قَالَ الْخَلالُ: قَالَ أَبُو بَکْرِ بْنُ صَدَقَةَ رُوِیَ هَذَا الْحَدِیثُ، عَنْ عُلْوَانَ بْنِ دَاوُدَ الْبَجَلِیِّ، مِنْ أَهْلِ قرقِیسیا، وَهُوَ یُحَدِّثُ بِهَذِهِ الأَحَادِیثِ، عَنِ ابْنِ دَابٍّ، ورأیتُ هذا الحدیث من حدیثه، عن دابٍ، وَعُلْوَانُ فِی نَفْسِهِ لا بَأْسَ بِهِ.

2) [۲] عدة الصابرین ج ۱ ص ۱۷۸-۱۷۹

صالح بن کیسان مدنی که اصحاب کتب سته همگی از او روایت نقل کرده اند، مؤدب بود و فرزندان عمر بن عبد العزیز را در زمان امارتش بر مدینه ادب می کرد. »(1)

«ابن بکیر از لیث نقل کرده است که گفت: در مدینه با حجاج بودم و در آنجا بسیار پهن بود و من نعلین می پوشیدم و هنگامی که به درب مسجد می رسیدم، یکی را در می آوردم و داخل می شدم و یحیی بن سعید انصاری می گفت: این کار را نکن؛ چرا که تو پیشوایی هستی که به تو نگاه می شود.»(2)

اینکه دو راوی هم عصر باشند و امکان ملاقات با یکدیگر را داشته باشند، سخت ترین شرایط صحت حدیث است که شرط بخاری از این نوع است.

بنابراین این حدیث، با شروط بخاری صحیح است.

ابن عبد البر روایت دیگری را از لیث بن سعد از صالح بن کیسان نقل کرده است که مستقل بودن سند دوم را تأیید می کند:

حدثنا الحسن بن حجاج الزیات الطبرانی حدثنا الحسن بن محمد المدنی حدثنا یحیی بن عبد الله بن بکیر حدثنا اللیث بن سعد عن صالح بن کیسان عن ابن شهاب عن أبی أمامة بن سهل بن حنیف عن أبی سعید الخدری أنه سمع رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول بینا أنا نائم والناس یعرضون علی وعلیهم قمص فمنها ما یبلغ إلی الثدی ومنها دون ذلک وعرض علی عمر ابن الخطاب وعلیه قمیص یجره قالوا فما أولت ذلک یا رسول الله قال الدین .» (3)

بنابراین در این طریق، علوان بن داود وجود ندارد و سندش صحیح است.


1) [۱] تاریخ الإسلام ج ۹ ص ۱۷۸ صالح بن کیسان المدنی ع ، المؤدب ، أدب أولاد عمر بن عبد العزیز زمان إمرته علی المدینة

2) [۲] تاریخ الإسلام ج۱۱ ص ۳۰۶-۳۰۷ ابن بکیر قال : قال اللیث : کنت بالمدینة مع الحجاج ، وهی کثیرة السرقین ، فکنت ألبس خفین ، فإذا بلغت باب المسجد نزعت أحدیهما ودخلت ، فقال یحیی بن سعید الأنصاری : لا تفعل هذا فإنک إمام منظور إلیک

3) [۳] الاستیعاب ج ۳ ص ۱۱۴۸- ۱۱۴۹

سند سوم:

اشاره

بلاذری چنین روایت کرده است:

حدثنی حفص بن عمر، ثنا الهیثم بن عدی عن یونس بن یزید الأیلی عن الزهری أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت علی أبی بکر فی مرضه ... ثم قال: وددت أنی لم أفتش منزل فاطمة ولو نصب علی لی الحرب. »(1)

هر چند این سند ضعیف است؛ ولی سند اول که در آن علوان وجود دارد را تقویت می کند.

تصحیح و تحسین این حدیث توسط علمای اهل سنت

اشاره

تعدادی از علمای اهل سنت که به دیده ی انصاف به سند این روایت نگریسته اند، آن را معتبر شمرده اند:

1- سعید بن منصور متوفای ۲۲۷ ه-

جلال الدین سیوطی تصریح می کند که وی این حدیث را حسن دانسته است:

« این روایت را ابوعبید در کتاب الأموال، عقیلی، طرابلسی در فضائل الصحابه، طبرانی در المعجم الکبیر، ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل کرده اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است، مگر این که در آن سخنی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیست.»(2)

طبق آن چه سیوطی در مقدمه کتابش گفته، مقصود از «ص» سعید بن منصور در سنن او است.(3)


1) [1] أنساب الأشراف ج۳ ص ۴۰۶

2) [۲] جامع الأحادیث ج ۱۳ ص ۱۰۱ رقم ۳۵۲ و ج ۱۷ ص ۴۸ رقم ۹۰۹۰ و مسند فاطمه (سلام الله علیها)، ص ۳۴ و ۳۵ پی دی اف / أبو عبید فی کتاب الأموال عق وخیثمة بن سلیمان الأطرابلسی فی فضائل الصحابة طب کر ص وقال إنه حدیث حسن إلا أنه لیس فیه شیء عن النبی

3) [۳] الشمائل الشریفة ج ۱ ص ۱۶ ( طب ) للطبرانی فی الکبیر ( طس ) له فی الأوسط (طص ) له فی الصغیر ، ( ص ) لسعید بن منصور فی سننه

و سعید بن منصور کسی است که ذهبی از او با عناوینی چون «حافظ، امام، ثقه، راستگو و از نگهدارندگان علم» یاد کرده است.(1)

2- ضیاء الدین المقدسی الحنبلی متوفای ۶۴۳ ه-

وی این روایت را با سند طبرانی نقل می کند و در نهایت می گوید: « این حدیث از ابوبکر، حسن است بجز اینکه در آن چیزی از فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نیست.»(2)

ذهبی از او نیز به عنوان «الإمام الحافظ و حنبلی مذهب» یاد کرده است.(3)

3- محمد رشید رضا متوفای ۱۳۵۴ ه

وی که گرایش به سلفی گری داشته، در کتابی که در مورد ابوبکر نوشته است، بابی باز کرده با عنوان «اعتراف ابی بکر» و در آنجا این روایت را با ارسال مسلم به ابوبکر نسبت داده است.(4)

وی در مقدمه ی کتابش به اعتبار روایاتش تصریح می کند.(5)


1) [۱] سیر أعلام النبلاء ج ۱۰ ص ۵۸۶-۵۸۷ سعید بن منصور (۴) ابن شعبة الحافظ الإمام شیخ الحرم أبو عثمان الخراسانی المروزی ویقال الطالقانی ثم البلخی ثم المکی المجاور مولف کتاب السنن. سمع بخراسان والحجاز والعراق ومصر والشام والجزیرة وغیر ذلک من مالک بن انس واللیث بن سعد ... وکان ثقة صادقا من اوعیة العلم

2) [۲] الأحادیث المختارة ج ۱ ص ۸۸-۹۱ ح ۱۲ قلت وهذا حدیث حسن عن أبی بکر إلا أنه لیس فیه شیء من قول النبی صلی الله علیه وسلم

3) [۳] سیر أعلام النبلاء ج ۲۳ ص ۱۲۶ الضیاء المقدسی محمد بن عبد الواحد بن أحمد بن عبد الرحمن بن إسماعیل بن منصور الشیخ الإمام الحافظ القدوة المحقق المجود الحجة بقیة السلف ضیاء الدین أبو عبد الله السعدی المقدسی الجماعیلی ثم الدمشقی الصالحی الحنبلی صاحب التصانیف والرحلة الواسعة ...

4) [4] أبو بکر الصدیق أول الخلفاء الراشدین، ص ۱۶۱ سایت شامله / اعتراف أبی بکر ، قال أبو بکر: إنی لا آسی علی شیء من الدنیا إلا علی ثلاث فعلتهن وددت لو أنی ترکتهن. وثلاث ترکتهن وددت لو أنی فعلتهن وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله صلی الله علیه وسلم فأما الثلاث اللاتی وددت أنی ترکتهن فوددت أنی لم أکشف بیت فاطمة عن شیء وإن کانوا قد غلقوه علی الحرب ...

5) [5] «أما بعد فقد کنت شدید الرغبة فی تألیف سیرة رسول الله صلی الله علیه و سلم لنشرها علی العالم الإسلامی فقضیت الأیام واللیالی الطوال فی الإطلاع والبحث فی کتب السیر فجمعت شتاتها وشرحت الغامض منها وحققت الروایات واثبت تواریخ الوقائع ورددت علی الاعتراضات والترهات ردودا مدعمة بالبراهین الساطعة والحجج القاطعة .... وقد سألنی کثیر من الأصدقاء الأعزاء أن أتبع سیرة رسول الله بسیر الخلفاء بنفس الطریقة التی انتهجتها فسرتنی فکرتهم ولم یسعنی إلا إجابة طلبهم واستخرت الله تعالی أن أکتب سیرة أبی بکر الصدیق رضی الله عنه فإنه أول الخلفاء الذین أمرنا رسول الله بالاقتداء بهم والاهتداء بهدیهم» ترجمه: «بنده رغبت زیادی بر تالیف سیره رسول الله صلی الله علیه و آله برای نشر آن در عالم اسلام داشتم و لذا روزها و شبهای زیادی را صرف بدست آوردن اطلاعات لازم و بحث و جستجو در کتب سیر نمودم و مطالب پراکنده را جمع آوری کرده و آنهایی که (فهم آنها) سخت بود را شرح داده و روایات و وقایع تاریخی را اثبات کردم و با ادله روشن و حجج قاطعه، اعتراضات و سخنان باطل را رد نمودم ... بسیاری از دوستان عزیز من خواستند که به متابعت سیره نویسی پیامبر اکرم (ص)، سیره خلفا را نیز با همان سبک و سیاق نگارش کنم و من نیز این خواهش آنها را اجابت کرده و از خداوند برای نوشتن سیره ابی بکر طلب خیر نمودم؛ چرا که او اولین نفر از خلفایی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به ما دستور به اقتدا به آنها و اهتدا به هدایت ایشان داده است.» ابوبکر الصدیق اول الخلفاء الراشدین ، ص ۳-۴ سایت شامله

خیر الدین زرکلی در شرح حال او می نویسد:

محمد رشید رضا: صاحب مجله ی المنار و یکی از رجال اصلاح اسلامی است. او از جمله ی یکی از نویسندگان، علمای حدیث، ادبیات، تاریخ و تفسیر است.»(1)

تحریف روایت توسط علمای اهل سنت

اشاره

بعضی از علمای اهل سنت، این روایت را با همین اسناد نقل کرده؛ ولی عبارت اقرار ابوبکر به هجوم به خانه ی وحی را حذف کرده اند که این خود، نشان از صحت روایت در نزد آنها دارد.

1- ابو عبید القاسم بن سلام متوفای ۲۲۴ ه

«... اما آن موردی را که انجام دادم و دوست داشتم که انجامش نمی دادم؛ پس من دوست داشتم که چنین و چنان نمی کردم! دلیل ذکر نشدنش این است که ابو عبید گفته است: نمی خواهم ذکرش کنم ... .» (2)

حاکم نیشابوری و ابو نعیم اصفهانی نیز اصلا قسمت مربوط به هجوم را نقل نکرده اند:


1) [۱] الاعلام للزرکلی، ج ۶ ص ۱۲۶ محمد رشید بن علی رضا بن محمد شمس الدین بن محمد بهاء الدین بن منلا علی خلیفة القلمونی، البغدادی الأصل، الحسینی النسب: صاحب مجلة (المنار) وأحد رجال الإصلاح الإسلامی. من الکتاب، العلماء بالحدیث والأدب والتاریخ والتفسیر

2) [۲] الأموال ج ۱ ص ۱۷۴ ح ۳۵۳ قال حدثنی سعید بن عفیر قال حدثنی علوان بن داود مولی آبی زرعة بن عمرو بن جریر عن حمید بن عبد الرحمن بن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه عبد الرحمن قال دخلت علی أبی بکر أعوده فی مرضه الذی توفی فیه فسلمت علیه وقلت ما أری بک بأسا والحمد لله ولا تأس علی الدنیا فوالله إن علمناک إلا کنت صالحا مصلحا فقال أما إنی لا آسی علی شیء إلا علی ثلاث فعلتهم وددت أنی لم أفعلهم وثلاث لم أفعلهم وددت أنی فعلتهم وثلاث وددت أنی سألت رسول الله عنهم فأما التی فعلتها أو وددت أنی لم أفعلها فوددت أنی لم أکن فعلت کذا وکذا لخلة ذکرها قال أبو عبید لا أرید ذکرها ...

2- ابو عبد الله حاکم نیشابوری متوفای ۴۰۵ه

أخبرنا الحسین بن الحسن بن أیوب أنبأ علی بن عبد العزیز ثنا أبو عبید حدثنی سعید بن عفیر حدثنی علوان بن داود عن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه قال دخلت علی أبی بکر الصدیق رضی الله عنه فی مرضه الذی مات فیه أعوده فسمعته یقول وددت أنی سألت النبی صلی الله علیه و آله وسلم عن میراث العمة والخالة فإن فی نفسی منها حاجة.»(1)

3- ابو نعیم اصفهانی متوفای ۴۳۰ ه

«حمید بن عبد الرحمن بن عوف از پدرش نقل می کند که می گوید: بر ابوبکر در مریضی که در آن فوت کرد وارد شدم و به او سلام کردم و گفت: دیدم که دنیا روی آورده و به زودی لباس های حریر و بافت های دیبا را می پوشید و بستر های پشم ازری برای شما درد آور است! گویا بر خار سعدان هستید و به خدا قسم، اگر یکی از شما جلو بیاید و گردنش بدون حدی زده شود بهتر است که در دریای دنیا فرو رود.»(2)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۴ ص ۳۸۱ ح ۷۹۹۹

2) [۲] حلیة الأولیاء ج ۱ ص ۳۴ حدثنا سلیمان بن أحمد ثنا أبو الزنباع ثنا سعید بن عفیر قال حدثنی علوان بن داود البجلی عن حمید بن عبدالرحمن بن عوف وعن صالح بن کیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه قال دخلت علی أبی بکر رضی الله تعالی عنه فی مرضه الذی توفی فیه فسلمت علیه فقال رأیت الدنیا قد أقبلت ولما تقبل وهی جائیة وستتخذون ستور الحریر ونصائد الدیباج وتألمون ضجائع الصوف الأزری کأن أحدکم علی حسک السعدان ووالله لئن یقدم أحدکم فیضرب عنقه فی غیر حد خیر له من أن یسبح فی غمرة الدنیا

حضرت محسن علیه السلام سقط شد

اشاره

روایات علمای اهل سنت در مورد سقط جنین حضرت فاطمه (سلام الله علیها)بسیار آشفته و مشوش است و هر کس به روایات، اقوال و سخنان آنان در این زمینه مراجعه کند، به این نکته پی خواهد برد.

این روایات، تصریح دارند که حضرت علی (علیه السلام) سه پسر داشت: حسن، حسین و محسن که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) این نام ها را با تشبیه به نام های فرزندان حضرت هارون ع السلام: (شبر، شبیر، مبشر)، بر آن ها نهاده بود.

این مطالب در بسیاری از منابع معتبر اهل سنت موجود است؛ از جمله حاکم نیشابوری، آن را در مستدرک نقل کرده و صحیح دانسته و ذهبی نیز صحت آن را تأیید کرده است.(1)

اکنون این پرسش مطرح است که آیا حضرت علی (علیه السلام) پسری به این نام داشته است؟ می گویند: آری، او فرزندی به نام محسن (علیه السلام) داشت. می پرسیم: چگونه زیست؟ و سرانجامش چه شد؟ آن ها وجود او را می پذیرند، اما در ادامه مطلب، دچار اختلاف می شوند. آیا شما انتظار دارید که آشکارا و بدون هیچ گونه پرده پوشی و با صراحت و شفافیت کامل سخن بگویند ؟!

البته گاهی در این میان، افرادی پیدا شده اند که حقیقت را بازگو کرده اند و البته با مشکلاتی نیز روبرو می شدند و تاوان سنگینی برای بازگویی حقیقت دادند که کمی جلوتر بیان خواهیم کرد.


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۸۰ ح ۴۷۷۳ عن علی بن أبی طالب رضی الله عنه قال لما ولدت فاطمة الحسن جاء النبی صلی الله علیه و آله وسلم فقال أرونی ابنی ما سمیتموه قال قلت سمیته حربا قال بل هو حسن فلما ولدت الحسین جاء رسول الله علیه فقال أرونی ابنی ما سمیتموه قال قلت سمیته حربا فقال بل هو حسین ثم لما ولدت الثالث جاء رسول الله علیه قال أرونی ابنی ما سمیتموه قلت سمینه حربا قال بل هو محسن ثم قال إنما سمیتهم باسم ولد هارون شبر و شبیر ومشبر هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه. قال الذهبی فی التلخیص: صحیح

اصل سقط شدن حضرت محسن علیه السلام

اشاره

اکثر علمای عامه با وجود حضرت محسن بن علی (علیها السلام) موافق بوده و در اصل وجود ایشان شک نکرده اند و نظرات مخالفین این سخن، شاذ می باشد. سخن اصلی در مورد سقط شدن ایشان است که در این میان، گروهی از علمای اهل تسنن به این امر اشاره کرده اند که به ذکر چند مورد اکتفا می کنیم:

۱- ابن عبد البر متوفای ۴۶۳ ه

عبد الرحمن الصفوری الشافعی (متوفای ۸۹۴ه) از کتاب الاستیعاب ابن عبد البر چنین نقل می کند: «فاطمه (سلام الله علیها)فرزندی را سقط کرد که علی (علیه السلام) نامش را محسن (علیه السلام) گذاشته بود.»(1)

البته این سخن در کتاب الاستیعاب چاپ شده فعلی وجود ندارد.

2- شمس الدین ذهبی متوفای ۷۴۸ ه

صلاح الدین صفدی (از شاگردان ذهبی)، می نویسد:

و شیخ شمس الدین (ذهبی) کتابی دارد به نام «فتح المطالب فی فضل علی بن ابی طالب (علیه السلام)» که این کتاب را در نزد او از اول تا آخر خوانده ام. در آن به ذکر فرزندان علی (علیه السلام) پرداخته و تعدادش را ۳۰ فرزند دانسته است. از پسران: حسن، حسین، محمد، عمر اکبر و عباس اکبر . اینها ۵ فرزندی هستند که دارای نسل بعدی می باشند و محسن (علیه السلام) سقط شد و محمد اصغر هم در کربلا کشته شد... .»(2)

3- ابو الحجاج یوسف المزی متوفای ۷۴۲ ه

علی بن ابیطالب (علیه السلام) ۲۱ فرزند پسر داشت: حسن، حسین، محمد اکبر که همان ابن الحنیفه است، عمر اطرف که عمر اکبر است، عباس اکبر ابوالفضل که در کربلا کشته شد و به او سقا گفته میشد. اینها دارای


1) [1] المحاسن المجتمعة فی الخلفاء الأربعة ، ص ۱۴ فصل فی أولاد علی من فاطمة وغیرها ، مکتبة جامعة الملک السعود قسم المخطوطات ، الرقم: ۴۸۷۱ وأسقطت فاطمة سقطا سماه علی محسنة

2) [۲] الوافی بالوفیات ج ۲۱ ص ۱۸۵ وللشیخ شمس الدین کتاب سماه فتح المطالب فی فضل علی بن أبی طالب (علیه السلام) قرأته علیه من أوله إلی آخره ذکر فیه أن أولاده رضی الله عنه تسعة وثلاثون ولدا أما الذکور فالحسن والحسین ومحمد وعمر الأکبر والعباس الأکبر وهؤلاء الخمسة هم الذین أعقبوا والمحسن طرح ومحمد الأصغر قتل بالطف ...

نسل بعدی بودند و اما کسانی که دارای نسل بعدی نبودند: محسن (علیه السلام) که سقط شد؛ محمد اصغر در کربلا کشته شد؛ عباس اصغر که گفته میشود در کربلا کشته شد ... .»(1)

۴- عبد الرحمن بن عبد السلام الصفوری متوفای ۸۹۴ه

فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) ۵ تن بودند: حسن، حسین و محسن که سقط شد، زینب کبری و زینب صغری که کنیه اش ام کلثوم بود و در زمان حیات رسول الله له به دنیا آمد.»(2)

۵- جمال الدین یوسف المقدسی المشهور به ابن المبرد متوفای ۹۰۹ ها

در مورد محسن (علیه السلام) گفته میشود که سقط شده و همچنین گفته میشود که در کودکی از دنیا رفت. صحیح آن است که فاطمه (سلام الله علیها) به هنگامی که او جنین بود، وی را سقط کرد.» (3)

۶- جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی متوفای ۹۱۱ ه

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)از اولاد ۵ تا داشت: حسن، حسین، محسن، ام کلثوم و زینب؛ اما محسن (علیه السلام) سقط شد.» (4)


1) [۱] تهذیب الکمال ج ۲۰ ص ۴۷۹ وکان له من الولد الذکور أحد وعشرون : الحسن ، والحسین ، ومحمد الاکبر وهو ابن الحنفیة ، وعمر الأطرف وهو الأکبر ، والعباس الأکبر أبو الفضل قتل بالطف ویقال له : السقاء أبو قریة أعقبوا ، والذین لم یعقبوا : محسن درج سقطا ، ومحمد الأصغر ، قتل بالطف ...

2) [۲] نزهة المجالس ج ۲ ص ۴۳۸ أولاد فاطمة الخمسة الحسن والحسین والمحسن کان سقطا وزینب الکبری وزینب الصغری المکناة بأم کلثوم ولدت فی حیاة النبی صلی الله علیه وسلم

3) [۳] الشجرة النبویة فی نسب خیر البریة ، ورق ۴ پی دی اف / محسن علیه السلام : سقط ، وقیل بل درج صغیرا ، والصحیح أن فاطمة ( علیها السلام ) أسقطته جنینا

4) [4] الحاوی للفتاوی، کتاب الأدب والرقائق، العجاجة الزرنبیة فی السلالة الزینبیة، ج ۲ ص ۳۰ مسألة : فاطمة الزهراء رضی الله عنها رزقت من الأولاد خمسة : الحسن ، والحسین ، ومحسن ، وأم کلثوم ، وزینب فأما محسن فدرج سقطا

سقط شدن حضرت محسن علیه السلام در هنگام هجوم

اشاره

بعضی از علمای اهل سنت و عالمان غیر شیعه ی نزدیک به اهل سنت که ابوبکر و عمر را قبول داشته و آن دو را تکریم میکردند، به سقط شدن حضرت محسن (علیه السلام) در اثر حمله به خانه ی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اعتراف کرده اند:

۱. ابراهیم بن سیار نظام المعتزلی متوفای ۲۳۱ ه

شهرستانی از قول نظام، صاحب یکی از فرق معتزله به نام نظامیه، نقل می کند که گفت:

عمر در روز بیعت، آن چنان با لگد بر شکم فاطمه (سلام الله علیها)زد که نوزادی که در شکم داشت، افتاد و سقط شد. عمر فریاد می زد: خانه فاطمه (سلام الله علیها)را با همه ساکنین آن آتش بزنید، حال آنکه در خانه، کسی غیر از علی، فاطمه، حسن و حسین (سلام الله علیها) نبود.» (1)

خطیب بغدادی در شرح حال نظام می نویسد:

« ابراهیم بن سیار از جمله کسانی بود که وارد بغداد شد. او از یکه تازان و صاحب نظران در علم کلام بر طبق مذهب معتزله بود و در علم کلام (بر طبق آرای مذهب معتزله ) کتابهای زیادی به رشته تحریر در آورده است. او فردی ادیب بود و اشعار بسیار دقیق و پر معنایی در زمینه علم کلام سروده است. ابوعثمان جاحظ

شاگرد او) مطالب بسیاری از او نقل کرده است.»(2)

با ما

ابو الفرج بن جوزی حنبلی نیز می نویسد:

« ابراهیم بن سیار، ابو اسحاق بصری معروف به نظام، از بزرگان متکلمین مذهب معتزله بود و در آن کتاب

هایی نوشته است و جاحظ از او بسیار حکایت کرده است.»(3)

و مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و


1) [۱] الملل والنحل ج ۱ ص ۵۷ فقال ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها وکان یصیح احرقوا دارها بمن فیها وما کان فی الدار غیر علی وفاطمة والحسن والحسین

2) [۲] تاریخ بغداد ج ۶ ص ۹۷ رقم ۳۱۳۱ إبراهیم بن سیار أبو إسحاق النظام ورد بغداد وکان أحد فرسان أهل النظر والکلام علی مذهب المعتزلة وله فی ذلک تصانیف عدة وکان أیضا متأدبا وله شعر دقیق المعانی علی طریقة المتکلمین وأبو عثمان الجاحظ کثیر الحکایات عنه

3) [۳] المنتظم ج ۱۱ ص ۶۶ رقم ۱۲۵۹ إبراهیم بن سیار أبو إسحاق البصری النظام کان من کبار المتکلمین علی مذهب المعتزلة وله فی ذلک تصانیف والجاحظ یحکی عنه کثیرا

خیر الدین زرکلی نیز در شرح حال نظام می نویسد:

« ابو اسحاق النظام (متوفای ۲۳۱ ه) از پیشوایان معتزله است. جاحظ گفته است: اوائل می گویند: در هر هزار سال یکبار، مردی می آید که بی نظیر است؛ پس اگر این مطلب صحت داشته باشد، ابو اسحاق از آن ها است. در علوم فلسفه تبحر داشت و بر بسیاری از کتاب های رجال فلسفه از طبیعیون و الهیون اطلاع داشت و نظرات خاص خودش را داشت که در آن ها فرقه ای از معتزله که به خاطر انتسابش به او نظامیه نامیده میشوند، از او تبعیت می کنند.»(1)

و جاحظ کسی است که ذهبی درباره ی او می گوید: «جاحظ، علامه ی متبحر و صاحب فنون، اهل بصره، معتزلی مذهب، صاحب تألیفات و شاگرد نظام بود.»(2)

2- ابن قتیبه دینوری متوفای ۲۷۶ ه

مرحوم ابن شهر آشوب مازندرانی، از علمای متقدم شیعه، چنین می گوید:

و محسن (علیه السلام) سقط شد و در معارف ابن قتیبه دینوری آمده است که محسن (علیه السلام) از ضربه ی قنفذ کشته شد.»(3)

صلاح الدین صفدی، عالم بزرگ اهل سنت، به راستگویی علامه مازندرانی تصریح کرده است:

« رشید الدین مازندرانی شیعی محمد بن شهر آسوب با سین، ابو جعفر سروری مازندرانی رشید الدین شیعی، یکی از بزرگان شیعه است؛ در حالی که ۸ سال داشت قرآن را حفظ کرد و در اصول شیعه به بالاترین درجه رسید و از شهر ها به سمت او سفر می شد؛ سپس در علم قران و غریب و نحو پیشی گرفت و در زمان مقتفی در بغداد بر منبر موعظه می کرد و مقتفی از او شگفت زده شد و به او هدیه داد. شاداب و زیبا روی و دارای


1) [۱] الأعلام للزرکلی، ج ۱ ص ۴۳ سایت شامله / النظام (۰۰۰ - ۲۳۱ ه = ۰۰۰ - ۸۴۵ م) إبراهیم بن سیار بن هانئ البصری، أبو إسحاق النظام: من أئمة المعتزلة، قال الجاحظ: (الأوائل یقولون فی کل ألف سنة رجل لا نظیر له فان صح ذلک فأبو إسحاق من أولئک). تبحر فی علوم الفلسفة واطلع علی أکثر ما کتبه رجالها من طبیعیین وإلهیین، وانفرد بآراء خاصة تابعته فیها فرقة من المعتزلة سمیت (النظامیة) نسبة إلیه

2) [۲] سیر أعلام النبلاء ج ۱۱ ص ۵۲۶ الجاحظ العلامة المتبحر ذو الفنون ابو عثمان عمرو بن بحر بن محبوب البصری المعتزلی صاحب التصانیف أخذ عن النظام

3) [۳] مناقب آل ابی طالب، ج ۳ ص ۱۳۳ سایت کتابخانه مرکز فقاهت / والمحسن سقط، وفی معارف القتبی آن محسنا فسد من زخم قنفذ العدوی

محاسن زیبا و صداقت در گفتار و خوش مشرب و دارای علم زیاد و خشوع و عبادت و تهجد بسیار و همیشه با وضو بود. ابن ابی طیء در تاریخش از او بسیار تمجید کرده است. در سال ۵۸۸ فوت کرد.»(1)

و آنچه که این نقل علامه ابن شهر آشوب را تأیید می کند، این سخن گنجی شافعی است:

«فاطمه (سلام الله علیها)بعد از پیامبر به پسری را سقط کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) او را محسن (علیه السلام) نامیده بود و این چیزی

است که نزد هیچ یک از اهل نقل یافت نمی شود مگر در نزد ابن قتیبه.»(2)

ولی در نسخه های فعلی کتاب معارف ابن قتیبه، فقط این عبارت دیده می شود: «وأما محسن بن علی فهلک وهو صغیر ؛ و اما محسن بن علی در کودکی از دنیا رفت.»(3)

3- ابوبکر بن ابی دارم متوفای ۳۵۲ ه

شمس الدین ذهبی در شرح حال او می نویسد:

« ابن ابی دارم: امام، حافظ و فاضل، ابوبکر احمد بن محمد ... شیعی و محدث اهل کوفه بود ... حاکم و ابوبکر بن مردویه از او حدیث نقل کرده اند ... وی به حفظ حدیث و معرفت به آن موصوف بود مگر اینکه رافضی گری می کرد و در تحقیر بعضی از صحابه مطلب نوشت و او با این وجود، در نقل مورد اعتماد نیست ... ابوبکر در محرم سال ۳۵۲ ه از دنیا رفت و گفته شده است در سال ۳۵۱ ه. حاکم گفته است: او رافضی و غیر قابل اعتماد است و حافظ محمد بن حماد گفته است: در تمام روزگار عمرش امرش مستقیم بود ( در راه راست قرار داشت؛ یعنی سنی بود)، سپس در اواخر عمرش بیشترین چیزی که در حضورش بر او خوانده می شد، مثالب


1) [۱] الوافی بالوفیات ج ۴ ص ۱۱۸ رشید الدین المازندرانی الشیعی محمد بن علی بن شهراسوب الثانیة سین مهملة أبو جعفر السروری المازندرانی رشید الدین الشیعی أحد شیوخ الشیعة. حفظ القرآن وله ثمان سنین وبلغ النهایة فی أصول الشیعة کان یرحل إلیه من البلاد ثم تقدم فی علم القرآن والغریب والنحو ووعظ علی المنبر أیام المقتفی ببغداد فأعجبه وخلع علیه . وکان بهی المنظر حسن الوجه والشیبة صدوق اللهجة ملیح المحاورة واسع العلم کثیر الخشوع والعبادة والتهجد لا یکون إلا علی وضوء. أثنی علیه ابن أبی طی فی تاریخه ثناء کثیر توفی سنة ثمان وثمانین وخمس مائة

2) [۲] کفایة الطالب، ص ۴۱۳ پی دی اف / إن فاطمة علیها السلام اسقطت بعد النبی ذکرا، کان سماه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم محسنا، وهذا شیء لم یوجد عند أحد من أهل النقل إلا عند ابن قتیبة

3) [۳] المعارف ج ۱ ص ۲۱۱

و مطاعن صحابه بود و مردی بر او می خواند که عمر با لگد، فاطمه (سلام الله علیها) را زد تا اینکه محسن (علیه السلام) را سقط کرد ..؛ پس با او موافقت کرد و من روایتش را ترک کردم...»(1)

ذهبی بعد از نقل سخن دولابی، به شدت به ابن ابی دارم می تازد و با الفاظ زشت او را مورد هجمه قرار میدهد؟

از این توصیفات، روشن می شود که ابن ابی دارم ابتدا سنی بوده و سپس در آخر عمرش شیعه شده است و درست به همین دلیل است که ذهبی در ابتدا از او تعریف و تمجید می کند و سپس او را دروغگو میشمارد و سخن حافظ محمد بن حماد الدولابی، از علمای بزرگ اهل سنت و معاصر ابن ابی دارم، نیز به همین نکته اشاره دارد.

اما نکته ی قابل توجه دیگر این است که حاکم و ذهبی، روایات ابن ابی دارم در مستدرک را صحیح دانسته اند!(2)

نکته ی دیگری که شیعه نبودن ابن ابی دارم را تأیید می کند، نام بردن از او در کتاب های شیعه به عنوان

یکی از مشایخ حشویه می باشد:

محمد بن أبی دارم الیمامی أبو بکر: لم یذکروه أحد مشائخ الحشویة»(3)

حشویه هم که از اهل سنت هستند، همانطور که معلمی یمانی گفته است:


1) [۱] سیر أعلام النبلاء ج ۱۵ ص ۵۷۶-۵۷۸ ابن أبی دارم الإمام الحافظ الفاضل أبو بکر أحمد بن محمد السری بن یحیی بن السری بن أبی دارم التمیمی الکوفی الشیعی محدث الکوفة ... حدث عنه الحاکم وأبو بکر بن مردویه .. کان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه یترفض قد ألف فی الحط علی بعض الصحابة وهو مع ذلک لیس بثقة فی النقل ... مات أبو بکر فی المحرم سنة اثنتین وخمسین وثلاث مئة وقیل سنة إحدی . قال الحاکم هو رافضی غیر ثقة وقال محمد بن حماد الحافظ کان مستقیم الأمر عامة دهره ثم فی آخر أیامه کان أکثر ما یقرأ علیه المثالب حضرته ورجل یقرأ علیه أن عمر رفس فاطمة حتی أسقطت محسنا ... فوافقته وترکت حدیثه . قلت ....

2) [۲] المستدرک علی الصحیحین، ج ۱ ص ۳۹۳ ح ۹۶۴ و ج ۱ ص ۴۳۷ ح ۱۱۰۲ و ج ۲ ص ۲۶۸ ح ۲۹۶۵ و...

3) [۳] مستدرکات علم رجال الحدیث، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج 6 ص ۳۸۰ رقم ۱۲۳۲۸ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

پس گویا استاد (علامه کوثری) به این مطلب اشاره داشته و گویا وابصی (عبد السلام بن عبد الرحمن) را از حشویه دانسته است. و منظورش از حشویه، اهل سنت هستند؛ نظیر امام احمد بن حنبل و اصحاب و موافقانش .»(1)

اهل سنت در علم رجالشان قاعده ای دارند با این مضمون که اگر راوی مثلا به رفض متهم شد، به کتابهای رجال شیعیان مراجعه می شود؛ آنگاه اگر نام آن راوی متهم به رفض در آن کتاب ها به عنوان راوی شیعه ذکر شده باشد، ادعای شیعه بودنش را می پذیریم و الا خیر.

محمد جمال الدین قاسمی، از علمای علم حدیث اهل سنت (متوفای ۱۳۳۲ه)، می نویسد:

می گویم: اینجا مسئله ای است که باید به آن توجه نمود که اصحاب جرح و تعدیل، بسیاری را در کتاب هایشان می شمارند که به بدعت منسوب شده اند و استنادشان در این مورد، همان است که در مورد یکی از آنها گفته می شود که او از شیعیان است یا از خارج شدگان از دین یا ناصبی یا غیر از اینها.

با این وجود که سخن از آنها به آنچه ذکر شد، گاهی سخن پراکنی یا دروغ است و من از کتاب های شیعه به کتاب کشی و نجاشی مراجعه کردم و بجز دو راوی به نام های ابان بن تغلب و عبدالملک بن اعین که سیوطی به نقل از گذشتگان در کتابش «التقریب ممن خرج لهم الشیخان» آنها را منسوب به شیعه کرده و ۲۵ نفر شمرده است، در آن کتاب ها ندیدم و در مورد بقیه در آن دو کتاب چیزی ندیدم و از این، علم مهم و فایده جدیدی به دست آوردم که در مورد کسی که به بدعت منتسب می شود، باید به کتابهای اصحابشان مراجعه کرد که در آنها، اصلی از جعلی، و معروف از نامشخص ظاهر می شود و نظیر این، همان است که من بر آن دلیل آوردم و آن این است که در اقوال فرقه به کتابهای متداول مراجعه شود، تا سینه به آن آرام شود و الا چه بسیار سخنانی که بر مذهبی دروغ بسته می شود یا بر عکس یا بدون شروط نقل می شود و کسی که تحقیق کند و به اصول مراجعه کند، آن را می داند؛ بلکه از شارحین دیده ام کسی را که، لفظش را لغوی ضبط می کند و نسبت می دهد و با مراجعه به منسوب، اشتباه در ماده ظاهر می شود؛ پس به این فایده توجه کن و بر آن مواظبت کن.»(2)


1) [۱] التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل ، ج ۲ ص ۵۴۷ رقم ۱۴۲ سایت شامله / فکأن الأستاذ أشار إلی هذا، کأنه أراد أن الوابصی - کما یقول - من الحشویة. وأراد بالحشویة أهل السنة الإمام أحمد وأصحابه وموافقیه

2) [۲] قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث ، باب پنجم ، ص ۱۹۵ سایت شامله / أقول: ها هنا أمر ینبغی التفطن له، وهو أن رجال الجرح والتعدیل عدوا فی مصنفاتهم کثیرا ممن ژمی ببدعة، وسندهم فی ذلک ما کان یقال عن أحد من أولئک أنه شیعی أو خارجی، أو ناصبی أو غیر ذلک مع أن القول عنهم بما ذکر قد یکون تقولا، وافتراء، ومما یدل علیه أن کثیرا ممن رمی بالتشیع من رواة الصحیحین لا تعرفهم الشیعة أصلا، وقد راجعت من کتب رجال الشیعة کتاب: "الکشی" و"النجاشی" فما رأیت من رماهم السیوطی نقلا عمن سلفه بالتشیع فی کتابه، التقریب ممن خرج لهم الشیخان وعدهم خمسة وعشرین إلا راویین وهما أبان بن تغلب وعبد الملک بن أعین، ولم أر للبقیة فی ذینک الکتابین ذکرا، وقد استفدنا بذلک علما مهما، وفائدة جدیدة وهی أنه ینبغی الرجوع فی المرمی ببدعه إلی مصنفات رجالها فیها یظهر الأصیل من الدخیل والمعروف من المنکور، ونظیر هذا ما کنت أدل علیه، وهو الرجوع فی أقوال الفرق إلی مصنفاتها المتداولة حتی ینثلج بها الصدر وإلا فکم من قول افتری علی مذهب، أو نقل مقلوبا أو فاقد شرط کما یعلمه من حقق ورجع إلی الأصول، بل رأیت من الشراح من یضبط لفظه لغویة ویعزوها وبمراجعة المعزو إلیه یظهر اشتباه فی المادة، فتنبیه لهذه الفائدة واحرص علیها

۴- ابو جعفر النقیب متوفای ۶۱۳ ه

وقتی به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید مراجعه می کنیم، می بینیم که او از شیخ و استاد خود، ابو جعفر النقیب نقل می کند که وقتی ماجراهای تار بن الأسود - که زینب، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را ترساند و او سقط جنین کرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) کار را مهدور الدم خواند - در نزد او نقل شد، شیخ گفت:

« اگر هنگامی که این مردم به خانه فاطمه (سلام الله علیها) هجوم آوردند و او را ترساندند . تا آن چه در شکم داشت سقط شد - ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) زنده بود، حتما به مهدور الدم بودن کسی که او را ترسانده بود، حکم می فرمود.

ابن ابی الحدید به او می گوید: آیا آنچه که گروهی می گویند که: «فاطمه (سلام الله علیها)ترسید و محسن (علیه السلام) سقط شد» را از قول شما روایت کنیم؟ شیخ به او گفت : نه! از من، نه این روایت و نه بطلان آن را نقل نکنید؛ چرا که به دلیل تعارض اخبار در این مورد، من در این موضع توقف می کنم.» (1)

آری، روایت نمی کنند و هر گاه که روایت کنند، تحریف می نمایند و اگر کسی چنین روایاتی را ذکر کند،

انواع تهمت ها را بر او می بندند.

ابن ابی الحدید استادش ابو جعفر النقیب را چنین معرفی می کند:


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج ۱۴ ص ۱۱۵ قلت : وهذا الخبر أیضا قرأته علی النقیب أبی جعفر رحمه الله ، فقال : إذا کان رسول الله صلی الله علیه وسلم أباح دم هبار بن الأسود لأنه روع زینب فألقت ذا بطنها ، فظهر الحال أنه لو کان حیا لأباح دم من روع فاطمة حتی ألقت المحسن . فقلت : أروی عنک ما یقوله قوم إن فاطمة روعت فألقت المحسن ، فقال : لا تروه عنی ولا ترو عنی بطلانه ، فإنی متوقف فی هذا الموضع التعارض الأخبار عندی فیه.

« ابو جعفر نقیب که رحمت خدا بر او باد، سرشار از علم، دارای عقل صحیح و منصف در جدال بود و اگرچه علوی بود، اما تعصب در مذهب نداشت. او به فضائل صحابه اقرار می کرد و شیخین (ابو بکر و عمر) را مدح می گفت.» (1)

و در جای دیگر می نویسد:

النقیب ابو جعفر، امامی مذهب نبود بلکه زیدی بوده است و از گذشتگان (صحابه) برائت نمی جست و به قول مسرفین شیعه راضی نبود، ولی آنچه از کلام بر زبانش جاری می شد، به صورت بحث و جدل بین من و او بود.»(2)

ابن کثیر دمشقی نیز او را چنین می ستاید:

«یحیی بن محمد علوی حسینی، نقیب طالبیون در بصره بعد از پدرش و شیخی ادیب، فاضل، عالم به فنون زیاد؛ از جمله علم انساب و ایام عرب و اشعارشان بود و بسیاری از آن ها را حفظ بود و از مجالسان خلیفه الناصر لدین الله عباسی بود.»(3)

خلاصه اینکه ابو جعفر النقیب اگرچه سنی نبود، اما شیعه نیز نبود، بلکه زیدی مذهب بدون تعصب و بی طرف بوده است که با دیدن روایاتی که به او رسیده بود، به این جریان باور داشت، ولی از ترس نمی توانست اظهار کند.

۵- ابراهیم بن محمد الجوینی متوفای ۷۲۲ ه

وی روایتی را با ارسال مسلم و با سند متصل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل می کند مبنی بر اینکه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در اثر ضربه ای که به پهلویشان می زنند، فرزندش را سقط می کند و در اثر آن کشته می شوند:


1) [۱] شرح نهج البلاغة ج 10 ص ۱۲۹ وکان النقیب أبو جعفر رحمه الله ، غزیر العلم ، صحیح العقل ، منصفا فی الجدال ، غیر متعصب للمذهب وإن کان علویا وکان یعترف بفضائل الصحابة ، ویثنی علی الشیخین

2) [۲] شرح نهج البلاغة ج ۱۲ ص ۵۷ النقیب أبی جعفر ، ولم یکن إمامی المذهب ، ولا کان یبرأ من السلف ، ولا یرتضی قول المسرفین من الشیعة ، ولکنه کلام أجراه علی لسانه البحث والجدل بینی وبینه

3) [۳] البدایة والنهایة ج 13 ص ۷۴ یحیی بن محمد بن محمد بن محمد بن محمد بن علی العلوی الحسینی نقیب الطالبیین بالبصرة بعد أبیه کان شیخا أدیبا فاضلا عالما بفنون کثیرة لا سیما علم الانساب وأیام العرب وأشعارها یحفظ کثیرا منها وکان من جلساء الخلیفة الناصر

« ابن عباس گفت: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته بود، امام حسن (علیه السلام) بر او وارد شد، دیدگان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) که بر او افتاد، اشک آلود شد؛ سپس امام حسین علیه السلام بر آن حضرت وارد شد، مجددا پیامبر عیله گریست. در پی آن دو، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و امیر المومنین (علیه السلام) اما وارد شدند، اشک پیامبر عید با دیدن آن دو نیز جاری شد. وقتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) علت گریه بر فاطمه(سلام الله علیها)را پرسیدند، فرمودند:

... زمانی که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را دیدم، به یاد آوردم که بعد از من با او چه رفتاری میشود و همانند این است که من با او هستم و می نگرم که اهانت وارد خانه اش شده و حرمتش هتک گردیده و حقش غصب شده و ارتش گرفته شده است. پهلویش شکسته و جنینش سقط شده است. این در حالی است که مرا به اندوه می خواند، ولی جواب داده نمی شود و کمک می خواهد و کسی او را یاری نمیدهد؛ پس همواره بعد از من غصه دار، داغدار و گریان است. گاهی به یاد می آورد که وحی از خانه او قطع شده و گاهی دوری مرا از خاطر می گذراند. وقتی ظلمت شب همه جا را فرا می گیرد، از این که مانن؛ همیشه، صدای مرا - که در نماز شب، قرآن می خواندم - نمی شنود، احساس غربت و تنهایی می کند. سپس می بیند که حرمتش شکسته شده، در حالی که در زمان حیات پدرش عزیز و مورد احترام بوده است ....

پس خداوند متعال، فاطمه (سلام الله علیها)را به من ملحق می نماید و او اولین فرد از اهل بیت من است که بر من وارد می شود. سپس بر من وارد می شود، در حالی که غصه دار و داغدار و ناراحت است. حق او را به ظلم گرفته اند و او را به قتل رسانده اند...»(1)


1) [۱] فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین ، ج ۲، ص ۳۴ و ۳۵ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / أنبأنی الشیخ أبو طالب علی بن أنجب بن عبید الله بن الخازن ، عن کتاب الإمام برهان الدین أبی الفتح ناصر بن أبی المکارم المطرزی ، عن أبی المؤید ابن الموقق ، أنبأنا علی بن أحمد بن موسی الدقاق قال أنبأنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال : أنبأنا موسی بن عمران ، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی ، عن الحسن بن علی بن حمزة ، عن أبیه عن سعید بن جبیر ، عن ابن عباس ، قال : إن رسول الله صلی الله علیه وآله کان جالسا ذات یوم.. إنی لما رأیتها ذکرت ما یصنع [ بها بعدی ، کأنی بها : وقد دخل الذل بیتها ، وانتهکت حرمتها ، وصب حقها ، ومنعت إرثها ، وکسر جنیها ، وأسقطت جنینها ، وهی تنادی یا محمداه فلا تجاب ، وتستغیث فلا غاث ، فلا تزال بعدی محزونة مکروبة باکیة .. فیلحقها الله عز وجل بی فتکون أول من یلحقنی من أهل بیتی ، فتقدم علی محزونة مکروبة مغمومة مغصوبة مقتولة ....

شمس الدین ذهبی که از شاگردان جوینی است، در چندین کتابش از او با عناوینی همچون: «الامام المحدث، الإمام الکبیر، الإمام الزاهد، الأوحد، الأکمل، فخر الاسلام، شدید الاعتناء بالروایه وتحصیل الأجزاء، الشیخ القدوة، صاحب حدیث واعتنی بالروایه، المحدث، شیخ المشایخ و ...» یاد کرده است.(1)

صلاح الدین صفدی متوفای ۷۶۴ ها نیز در شرح حال جوینی می گوید:

«صدر الدین جوینی شافعی ابراهیم بن محمد امام، زاهد، محدث و شیخ خراسان بود ... از ابن الموفق اذکانی رفیق موید طوسی و جماعتی در شام، عراق و حجاز، حدیث استماع نمود و به این کار (یعنی شنیدن و نوشتن حدیث) بسیار علاقمند بود. او حدیث نوشت و تحصیل نمود. زیبا روی، خوش خوان، دیندار و با وقار بود و قازان (پادشاه مغول ایران به دست او مسلمان شد. » (2)

مرکز فتوای اسلام وب هم در جواب استفتائی، جوینی را سنی دانسته است و اما در مورد محدود کردن اسامی این امامان، چیزی در کتاب های مورد اعتماد اهل سنت نیامده است، تا جایی که می دانیم؛ پس چگونه این روایت، [خلفای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را بر آن امامان، مخصوص می کند ؟ و قندوزی متوفای سال ۱۲۹۴ ه یا ابو اسحاق حموینی متوفای سال ۷۲۲ ه؛ هر یک از این دو نفر این روایت را در کتابی نقل کرده اند که در نسبتش به آنها شک می شود، به خصوص که آن دو سنی هستند و آنچه که در کتاب گنجانده شده، مربوط به اهل سنت نیست و به همین خاطر، بعضی از اهل علم در نسبت این دو کتاب


1) [۱] «وسمعت من الإمام المحدث الأوحد الأکمل فخر الإسلام صدر الدین إبراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الخراسانی الجوینی شیخ الصوفیة قدم علینا طالب حدیث وروی لنا عن رجلین من أصحاب المؤید الطوسی وکان شدید الاعتناء بالروایة وتحصیل الأجزاء حسن القراءة ملیح الشکل مهیبا دینا صالحا وعلی یده أسلم غازان الملک مات سنة اثنتین وعشرین وسبع مائة وله ثمان وسبعون سنة رحمه الله تعالی» ترجمه: «و از امام محدث یگانه، اکمل، فخر الاسلام صدر الدین جوینی، شیخ صوفیه، حدیث شنیدم. او به نزد ما برای طلب حدیث آمد و برای ما از دو مرد از اصحاب مؤید طوسی روایت نقل کرد و وی به روایت و جمع آوری آن توجه زیادی داشت. او خوش خوان، زیبا روی، با هیبت، دیندار و صالح بود و غازان، پادشاه مغول، به دست او مسلمان شد. وی در سال ۷۲۲ ها در سن ۷۸ سالگی از دنیا رفت. خدای متعال رحمتش کند.» تذکرة الحفاظ ج ۴ ص ۱۵۰۰

2) [۲] الوافی بالوفیات ج۶ ص ۹۲-۹۳ صدر الدین الجوینی الشافعی إبراهیم بن محمد الإمام الزاهد المحدث شیخ خراسان صدر الدین أبو المجامع ابن الشیخ سعد الدین ابن المؤید بن حمویه الجوینی الصوفی ولد سنة بضع وأربعین وست مائة وتوفی رحمه الله سنة اثنتین وعشرین وسبع مائة وسمع من ابن الموفق الأذکانی صاحب المؤید الطوسی ومن جماعة بالشام والعراق والحجاز وعنی بهذا الشأن جدا وکتب وحصل وکان ملیح الشکل جید القراءة دینا وقورا وعلی یدیه أسلم قازان

به این دو نفر تشکیک کرده اند و مؤیدش این است که ما ذکری از این دو کتاب یا نقل از آن دو در چیزی از هزاران کتاب اهل سنت که در دست داریم، نمی یابیم.»(1)

اما در صحت انتساب کتاب فرائد السمطین به جوینی، همین بس که زرندی حنفی که معاصر جوینی و متوفای ۷۴۷ ه بوده، از آن حدیث نقل کرده و آن را متعلق به جوینی دانسته است:

«نقل الشیخ الامام العالم صدر الدین إبراهیم بن محمد المؤید الحموی (رحمه الله) فی کتابه ، فضل أهل البیت (ع) : بسنده إلی عبد الله بن مسعود (رضی الله عنه) قال ... .»(2)

و جالب اینکه، اسم کتاب زرندی، بسیار شبیه به اسم کتاب جوینی است.

خیر الدین زرکلی در شرح حال زرندی حنفی می نویسد:

«شمس الدین زرندی: فقیه حنفی و از علمای حدیث اهل مدینه است. بعد از پدرش متولی تدریس در آن شد؛ بعد از سال ۷۴۲ ه به شیراز کوچ کرد و متولی منصب قضاوت آنجا شد تا اینکه از دنیا رفت. او کتاب هابی دارد؛ از جمله: درر السمطین فی مناقب السبطین .»(3)

اسماعیل پاشا نیز به صراحت این کتاب را به جوینی نسبت داده و جالب اینکه تاریخ اتمام تألیف آن را نیز بیان کرده است:

فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین لأبی عبد الله إبراهیم بن سعد الدین محمد بن ابی بکر بن محمد بن حمویة بن محمد الجویلی المعروف بالحموی فرغ منه سنة ۷۱۶ » (4)


1) [۱] رقم الفتوی: ۵۲۱۶۳ الثلاثاء ۲ رجب ۱۴۲۵ - ۱۷-۸-۲۰۰۴ وأما تحدید أسماء هؤلاء الأئمة فلم یرد فی شیء من کتب السنة المعتمدة فیما نعلم، فکیف تخص هذه الروایة علی أولئک الأئمة، ویرویها القندوزی المتوفی سنة ۱۲۹۴ه أو أبو إسحاق الحموینی المتوفی سنة ۷۲۲ه وکل منهما یرویها فی کتاب له یشک فی نسبته إلیه لا سیما وأنهما سنیان، وما تضمنه الکتاب لا یمت لأهل السنة بصلة، ولذلک قد شکک فی نسبة هذین الکتابین إلیهما بعض أهل العلم، ویؤیده أننا لم نجد ذکرا لهذین الکتابین أو النقل عنهما فی شیء من آلاف کتب أهل السنة التی بین أیدینا

2) [۲] نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی والمرتضی والسبطین ، ص ۱۵۵ سایت مدرسه فقاهت

3) [۳] الأعلام للزرکلی ، ج ۷ ص ۱۵۲ سایت شامله / الزرندی (۶۹۳ - ۷۴۷ ؟ ه = ۱۲۹۴ - ۱۳۴۷ م) محمد بن یوسف بن الحسن، شمس الدین الزرندی: فقیه حنفی، من العلماء بالحدیث. من أهل المدینة. تولی التدریس فیها بعد أبیه، ورحل إلی شیراز بعد سنة ۷۴۲ فولی القضاء بها حتی مات. له کتب، منها (درر السمطین فی مناقب السبطین - خ)

4) [4] إیضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون ج ۴ ص ۱۸۲

بخش ششم: پاسخ به چند شبهه متداول

اشاره

در سال های اخیر با استقبال مردم از ایام فاطمیه (سلام الله علیها) و رونق گرفتن عزاداری بر حضرت فاطمه(سلام الله علیها)،

عده ای از مخالفین برای دو دل کردن مردم، در صدد شبهه افکنی بر آمدند که اگر قضیه ی شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) علم و مظلومیت ایشان واقعیت دارد، چرا امیرالمومنین (علیه السلام) دخترش ام کلثوم را به عمر داد؟ چرا فرزندانش را به نام های خلفا نامگذاری کرد؟ چگونه شیر خدا حاضر شد ببیند مقابل چشمانش همسرش را کتک بزنند و او نظاره گر باشد و واکنشی نشان ندهد؟ و شبهاتی از این قبیل که ما را بر آن داشت که در بخشی جداگانه، به پاسخ منطقی و مستدل مهم ترین شبهات بپردازیم، تا حقایق روشن شود ان شاء الله.

شبهه اول: چرا شیعیان تا چند سال قبل، از شهادت دختر رسول خدا عیله توسط عمر خبر نداشته و....

شبهه اول: چرا شیعیان تا چند سال قبل، از شهادت دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) توسط عمر خبر نداشته و در سال های اخیر متوجه این ماجرا شده و به عزاداری می پردازند؟

پاسخ:

شیعه از گذشته تا حال، جریان شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و حضرت محسن (علیه السلام) را یاد آور شده و عزاداری کرده

است و این مطلبی است که در کتب علمای متقدم اهل سنت نیز آمده است:

1.ضرار بن عمرو الغطفانی، از علمای معتزلی مذهب که متوفای سال ۲۰۰ه است، در کتابش به هنگام بیان عقاید شیعیان در عصر خود یعنی قرن دوم هجری و عصر امامان معصوم (علیه السلام) - یکی از باورهای امامیان در آن دوره را اعتقاد به ظلم و جنایت های ابوبکر و عمر نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و مضروب ساختن آن حضرت و قتل حضرت محسن بن علی (علیهما السلام) معرفی می کند.(1)

۲. قاضی عبد الجبار بن احمد همدانی که از علمای بزرگ معتزله و متوفای سال ۴۱۵ ه است، مهمترین علامت شیعیان زمان خودش؛ از جمله مرحوم شیخ مفید را گریه و عزاداری بر حضرت فاطمه (سلام الله علیها)و پسرشان حضرت محسن (علیه السلام) بیان می کند. وی می نویسد:

و در این زمان (یعنی سال ۴۰۹ قمری که تألیف این کتاب به پایان رسیده) از جمله آنان (یعنی عالمان شیعه) کسانی هستند چون ابو جبلة ابراهیم بن غسان، و مانند جابر متوقی، ابو الفوارس حسن بن محمد میمدی، ابوالحسین احمد بن محمد بن کمیت، ابو محمد طبری، ابو الحسن حلبی، أبو یتیم رابای، ابو القاسم نجاری، ابو الوفا دیلمی، ابن ابی الدیس، خزیمة، ابوخزیمة، و ابو عبد الله محمد بن نعمان (شیخ مفید). اینان در مصر و رملة (در سوریه)، صور (در لبنان)، عکا (در فلسطین)، عسقلان (در ساحل فلسطین)، دمشق، بغداد، جبل السماق (در ادلب سوریه هستند و همگی در این سرزمین ها، ادعای تشیع و دوستی محمد علیل و اهل بیت او را دارند، سپس بر فاطمه (سلام الله علیها) و بر فرزندش محسن (علیه السلام) - که عقیده دارند خلیفه دوم او را کشته است به گریه می کنند و...، و نیز آنچه را که قبلا گفته شد یادآور می شوند مبنی بر اینکه مخالفت آنان (یعنی خلیفه دوم و...) با پیامبر و جنگیدن با ایشان (یعنی جنگیدن با رسول الله و فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندانش (علیه السلام) ) تنها به


1) [۱] کتاب التحریش، ص ۵۲ پی دی اف / وأن أبا بکر وعمر ظلما و ضربا فاطمة بنت رسول الله حتی ألقت جنینا

جهت دشمنی آنان با رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و تردید در پیامبری حضرت بود، و اینان (شیعیان) شاعران را دعوت نموده و مجالس عزا در این باره برپا می دارند و از مردم پیمان ها می گیرند و آنان را سوگندهای سختی میدهند...(1)

جواب تکمیلی این شبهه که روایات شیعه از ائمه درباره ی به شهادت رسیدن حضرت زهرا (سلام الله علیها) و سقط شدن حضرت محسن (علیه السلام) است را در شبهه ی هفتم آورده ایم.

شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن ایلام بوده. عرب کی و...

شبهه دوم: می گویند نام جنینی که سقط شد محسن (علیه السلام) بوده. عرب کی و کجا برای کودکی که هنوز به دنیا نیامده و جنسیت او معلوم نبوده، اسم می گذاشته است؟! مگر دستگاه سونوگرافی داشته اند؟!

پاسخ:

اولا: به اعتقاد شیعه، نامگذاری حضرت محسن (علیه السلام) توسط رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) انجام شده و آن حضرت

متصل به علم الهی بودند و از غیب آگاهی داشتند.(2)

و در قرآن کریم داریم که خداوند به زکریای نبی (علیه السلام) فرمودند به تو فرزندی به نام یحیی خواهیم داد:

««یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا.»

«ای زکریا ما تو را به پسری که نامش یحیی است مژده می دهیم که قبلا همنامی برای او قرار نداده ایم.»(3)


1) [۱] تثبیت دلائل النبوة، ج ۲ ص ۵۹۴-۵۹۵ سایت شامله / وفی هذا الزمان منهم الشیعة) مثل أبی جبلة إبراهیم بن غان، و مثل جابر المتوفی، و أبی الفوارس الحسن بن محمد المیمدی و أبی الحسین أحمد بن محمد بن الکمیت، و أبی محمد الطبری، و أبی الحسن الحلبی، و أبی یتیم الرلبای، و أبی القاسم النجاری، و أبی الوفا الدیلمی، و ابن أبی الدیس، و خزیمة، و أبی خزیمة، و أبی عبد الله محمد بن النعمان، فهؤلاء بمصر و بالرملة و بصور، و بعگا و بعسقلان و بدمشق و ببغداد و بجبل السماق. و کل هؤلاء بهذه النواحی یدعون التشیع و محبة رسول الله صلی الله علیه و سلم و أهل بیته، فیبکون علی فاطمة و علی ابنها المحسن الذی زعموا أن عمر قتله، ویذکرون لهم تبدیل القرآن و الفرائض، ویذکرون ما قد تقدم ذکره من أن خلافهم له و قتالهم إنما هو لعداوته صلی الله علیه و سلم و للشک فی نبوته، و یقیمون المنشدین و المناحات فی ذلک، و یأخذون علی الناس العهود، و یحلفونهم بالأیمان الغلیظة....

2) [۲] جن: ۲۶ و ۲۷

3) [۳] مریم: ۷

و نیز بشارت ملائکه به حضرت مریم(سلام الله علیها)که خبر از تولد حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) در آینده دادند:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ»

«[یاد کن] هنگامی را که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی بن مریم است مژده می دهد ... .»(1)

ثانیا: از قدیم، کسانی بودند که تبحر خاصی در تشخیص جنسیت فرزند قبل از تولد داشته و با توجه به یک سری علائم خاص، جنسیت فرزند را قبل از تولد، مشخص می کردند که این افراد «قابله» نام داشتند !

ثالثا: اهل سنت شبیه این قضیه را به عنوان یکی از کرامات ابوبکر ذکر نموده و هیچ اشکالی بر آن ندیده اند. آنها می گویند: زمانی که مرگ ابوبکر فرا رسید، به دخترش عایشه گفت: مالی که از من به ارث می برید برای تو و دو برادر و دو خواهرت می باشد. عایشه از این سخن پدرش تعجب کرد و گفت: من فقط یک خواهر دارم و آن هم اسماء است! ابوبکر گفت: بچه ای که در شکم دختر خارجه است، من آن را دختر می بینم!

این روایت را مالک نقل کرده و ألبانی تصحیحش کرده است. (2)

رابعا: روایتی در کتب شیعه از امیر المومنین (علیه السلام) داریم که فرمودند:

«فرزندانتان را نامگذاری کنید، قبل از اینکه متولد شوند؛ پس اگر ندانید که پسر هستند یا دختر، پس آنها را به نامهایی که مشترک برای پسر و دختر باشد، نامگذاری کنید. پس اگر آنها را سقط کردید، زمانی که شما را در قیامت دیدار کردند، در حالی که آنها را نامگذاری نکرده بودید، سقط به پدرش می گوید: چرا مرا نامگذاری


1) [۱] آل عمران: ۴۵

2) [۲] إرواء الغلیل للألبانی، ج ۶ ص ۶۱ح ۱۶۱۹ سایت شامله / " إن أبا بکر الصدیق کان نحلها جاد عشرین وسقا من ماله بالغابة فلما حضرته الوفاة قال : والله یا بنیة ما من الناس أحد أحب إلی غنی بعدی منک ولا أعز علی فقرأ بعدی منک وإنی کنت نحلتک جاد عشرین وسقا فلو کنت جددتیه واحتزتیه کان لک وإنما هو الیوم مال وارث وإنما هما أخواک وأختاک فاقتسموه علی کتاب الله قالت عائشة : فقلت : یا أبت والله لو کان کذا وکذا لترکته إنما هی أسماء فمن الأخری ؟ فقال أبو بکر : ذو بطن بنت خارجة أراها جاریة ".

نکردی؟! در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، محسن (علیه السلام) را قبل از تولدش نامگذاری کرد.»(1)

شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی علیه السلام را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! .....

شبهه سوم: عمر از داخل مسجد به سوی کجا به راه افتاد و علی (علیه السلام) را از کجا به کجا کشان کشان آوردند؟! اتاق فاطمه (سلام الله علیها) که همانجا داخل مسجد بوده است!!! و درش هم مستقیم به صحن مسجد باز می شده!! البته در آن زمان آن اتاقها در هم نداشته است و به جای در، پارچه آویزان می کرده اند!!

پاسخ:

این شبهه در حقیقت دو قسمت است:

اول: به بیرون در نداشتن خانه ی امیرالمومنین (علیه السلام)

دوم: در نداشتن خانه های مدینه پاسخ قسمت اول شبهه: حجره ی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ، دو تا در داشت که یکی به مسجد باز می شد و در دیگری هم به بیرون.

اهل سنت می گویند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در آخرین روزهای حیاتشان و در ایام بیماری شان دستور دادند همه ی درب هایی که به مسجد باز می شوند، بسته شوند جز خوخه ابوبکر ! و ثبوت این جریان نیازمند این است که حجره ی حضرت فاطمه(سلام الله علیها)دری به بیرون داشته باشد و دری به سوی داخل مسجد نداشته باشد، همانطور که برهان الدین حلبی گفته است.(2)

بنابراین، گزارش هایی که پیرامون خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها)وجود دارد، مربوط به آن دری است که به


1) [۱] الکافی للکلینی، ج ۶ ص ۱۸ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / سمو أولادکم قبل أن یولدوا فأن لم تدروا أذکر أم أنثی فسموهم بالأسماء التی تکون للذکر والأنثی فإن أسقاطکم إذا لقوکم یوم القیامة ولم تسموهم یقول السقط لأبیه : ألا سمیتنی وقد سمی رسول الله علیه محسنا قبل أن یولد

2) [۲] السیرة الحلبیة ج ۳ ص ۴۶۱ وهو یفید أن باب علی کرم الله وجهه سد مع سد الخوخ ولم یبق إلا خوخة أبی بکر رضی الله تعالی عنه، وجعل البیت علی کرم الله وجهه باب من الخارج

بیرون باز می شد و در کوچه قرار داشت.

پاسخ قسمت دوم شبهه:

یکی از شبهاتی که اخیرا برخی از وهابی ها آن را با مانور فراوان و سر و صدای زیاد مطرح کرده اند، همین شبهه است.

اما با بررسی روایات موجود در کتاب های شیعه و سنی، این نتیجه به دست می آید که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خانه های مدینه دارای درهای چوبی بوده است. موارد بسیاری می توان به عنوان شاهد نقل کرد که ما به چند نمونه اشاره می کنیم

یکم: باز کردن درب خانه با کلید در قرآن

خداوند در قرآن کریم به صحابه و دیگر مسلمانان اجازه می دهد که از خانه هایی که کلید آن در اختیار آنان هست، غذا بخورند:

«لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أ... أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا»

«بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهی نیست که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهی نیست که از خانه های خودتان بدون اجازه خاصی ] غذا بخورید و همچنین خانه های پدرانتان ... یا خانه ای که کلیدش در اختیار شماست، یا خانه های دوستانتان، بر شما گناهی نیست که به طور دسته جمعی یا جداگانه غذا بخورید.»(1)

بی تردید خانه ای که در چوبی و یا آهنی نداشته باشد، داشتن کلید برای آن بی معنا خواهد بود. در حدیث ذیل نیز با صراحت سخن از باز کردن در اتاق به وسیله کلید است:

پس عمر برخاست و ما نیز همراه او برخاستیم و به اتاق بالا رفتیم؛ پس عمر کلید را از کمربندش بیرون


1) [۱] نور : ۶۱

آورد و در را باز کرد ... [محقق کتاب، دکتر عطیه الزهرانی می گوید: ] سند این حدیث صحیح است.»(1)

دوم: دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به بستن درها در شب مسلم در صحیحش چنین روایت می کند:

«ابو حمید می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به ما امر کرد که شب ها ظروف آب را در گوشه ای قرار دهیم و نیز دستور

داد که شب هنگام درها را ببندیم.»(2)

سوم: جنس در خانه ی عایشه از چوب عرعر یا ساج بود بخاری از محمد بن ابی فدیک روایت می کند که گوید:

محمد بن هلال خانه های همسران پیامبر عله را دیده است که پوششی بافته شده از مو بوده است. از وی در باره خانه عایشه پرسیدم. گفت: در خانه اش به طرف شام باز می شد. پرسیدم: یک لنگه داشت یا دو النگه؟ گفت: یک لنگه بیشتر نداشت. گفتم: جنسش از چه بود؟ گفت از چوب درخت عرعر یا ساج. »(3)


1) [۱] السنة للخلال ج ۱ ص ۲۰۴-۲۰۵ فقام عمر وقمنا معه فصعد إلی غرفة له فأخرج عمر المفتاح من حجزته ثم فتح الباب ... إسناد هذا الحدیث صحیح

2) [۲] صحیح مسلم ج ۳ ص ۱۵۹۳ ح ۲۰۱۰ قال أبو حمید إنما أمر بالأسقیة أن توکأ لیلا وبالأبواب أن تغلق لیلا

3) [۳] الأدب المفرد ج ۱ ص ۲۷۲ ح ۷۷۶ عن محمد بن هلال أنه رأی حجر أزواج النبی صلی الله علیه وسلم من جرید مستورة بمسوح الشعر فسألته عن بیت عائشة فقال کان بابه من وجهة الشام فقلت مصراعا کان أو مصراعین قال کان بابا واحدا قلت من أی شیء کان قال من عرعر أو ساج

شبهه چهارم: علی علیه السلام که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و ....

شبهه چهارم: علی (علیه السلام) که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر می شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش کتک بزنند؛ اما هیچ واکنشی از خود نشان ندهد؟!

پاسخ:

اولا: مهاجمان ابتدا حضرت علی (علیه السلام) را دستگیر کردند و با ریسمان بستند و سپس وقتی که می خواستند آن حضرت را برای بیعت، کشان کشان ببرند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) جلو آمد تا میان مهاجمان و حضرت علی (علیه السلام) حایل شود که قنقذ آن حضرت را زد و در اثر همان ضربه، مجروح شد و بعد از مدتی به شهادت رسید.

سلیم بن قیس

هلالی در کتابش دو روایت در این باره نقل کرده است: یکی از حضرت سلمان خه و دیگری، خودش از امیرالمومنین (علیه السلام).

1.روایت جناب سلمان (رحمه الله علیه)

«قنفذ نزد ابو بکر برگشت، او می ترسید که علی (علیه السلام) با شمشیرش به سوی او رود؛ چرا که سفتی و سختی علی (علیه السلام) را می دانست. ابو بکر به قنفذ گفت: برگرد، اگر بیرون آمد که خوب و گر نه به خانه اش یورش برید، اگر پایداری کرد، خانه شان را بر سرشان به آتش کشید. قنفذ رفت و با یارانش بدون اجازه به خانه یورش برد. علی (علیه السلام) به سوی شمشیرش شتافت، مهاجمان که بسیار بودند بر او پیشی گرفتند و بر وی غالب آمدند. برخی شان شمشیر برگرفتند و بر او دست یافتند و او را در بر گرفتند و بر گردنش ریسمان انداختند. در کنار در خانه، فاطمه (سلام الله علیها)میان آنان و علی (علیه السلام) حائل شد، قنفذ با تازیانه بر او نواخت که بر اثر همان ضربه درگذشت و بر بازوی آن حضرت کبودی تازیانه قنفذ مشهود بود ... سپس علی (علیه السلام) را به زشتی و سختی کشان کشان نزد ابو بکر بردند.»(1)


1) [1] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۴ فَرَجَعَ قُنْفُذٌ إِلَی أَبِی بَکْرٍ وَ هُوَ یَتَخَوَّفُ أَنْ یَخْرُجَ عَلِیٌّ ع [إِلَیْهِ] بِسَیْفِهِ لِمَا قَدْ عَرَفَ مِنْ بَأْسِهِ وَ شِدَّتِهِ فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ لِقُنْفُذٍ اِرْجِعْ فَإِنْ خَرَجَ وَ إِلاَّ فَاقْتَحِمْ عَلَیْهِ بَیْتَهُ فَإِنِ اِمْتَنَعَ فَأَضْرِمْ عَلَیْهِمْ بَیْتَهُمُ اَلنَّارَ فَانْطَلَقَ قُنْفُذٌ اَلْمَلْعُونُ فَاقْتَحَمَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ بِغَیْرِ إِذْنٍ وَ ثَارَ عَلِیٌّ ع إِلَی سَیْفِهِ فَسَبَقُوهُ إِلَیْهِ [وَ کَاثَرُوهُ] وَ هُمْ کَثِیرُونَ فَتَنَاوَلَ بَعْضُهُمْ سُیُوفَهُمْ فَکَاثَرُوهُ [وَ ضَبَطُوهُ] فَأَلْقَوْا فِی عُنُقِهِ حَبْلاً وَ حَالَتْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَهُ فَاطِمَةُ ع عِنْدَ بَابِ اَلْبَیْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ اَلْمَلْعُونُ بِالسَّوْطِ‌ فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِهَا کَمِثْلِ اَلدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ لَعَنَهُ اَللَّهُ [وَ لَعَنَ مَنْ بَعَثَ بِهِ] ثُمَّ اُنْطُلِقَ بِعَلِیٍّ ع یُعْتَلُ عَتْلاً حَتَّی اُنْتُهِیَ بِهِ إِلَی أَبِی بَکْرٍ

لازم به ذکر است که در همین روایت، درگیری حضرت علی (علیه السلام) با عمر بن خطاب نیز گزارش شده است.

۲. روایت حضرت علی (علیه السلام):

سلیم گفت: در آن سال عمر بن خطاب به خاطر شعر ابو مختار همه کارگزارانش را به نصف اموالشان

جریمه کرد، ولی قنفذ عدوی را چیزی جریمه نکرد.

ابان گوید: سلیم گفت: علی (علیه السلام) را ملاقات کردم و از آنچه عمر کرده بود، پرسیدم. فرمود: آیا می دانی چرا از قنفذ دست برداشت و او را چیزی جریمه نکرد؟ گفتم: نه. فرمود: زیرا او کسی است که فاطمه(سلام الله علیها)را هنگامی که میان من و مهاجمان حایل شد، با تازیانه زد که بر اثر آن درگذشت و کبودی تازیانه بر بازوی حضرتش همچنان باقی مانده بود.»(1)

همچنین مرحوم عیاشی (متوفای ۳۲۰ه) نیز این قضیه را از امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) نقل کرده

است که فرمودند:

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قبض روح شد و آن اختلافات درگرفت ... حکومت وقت در مرتبه سوم مردی را که نام او قنفذ بود، فرستاد، فاطمه(سلام الله علیها)میان او و علی (علیه السلام) ایستاد و حائل شد، در این هنگام قنفذ ضربتی بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد آورد.»(2)

این دیدگاه، مؤیدی نیز دارد که با سند معتبر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:

حضرت زهرا (سلام الله علیها) ..... از دنیا رفت و سبب وفات آن حضرت نیز این بود که قنفذ غلام عمر به دستور او با


1) [۱] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۱۳ قَالَ سُلَیْمٌ : فَأَغْرَمَ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ تِلْکَ اَلسَّنَةَ جَمِیعَ عُمَّالِهِ أَنْصَافَ أَمْوَالِهِمْ لِشِعْرِ أَبِی اَلْمُخْتَارِ ، وَ لَمْ یُغْرِمْ قُنْفُذَ اَلْعَدَوِیِّ شَیْئاً... قَالَ أَبَانٌ قَالَ سُلَیْمٌ فَلَقِیتُ عَلِیّاً ص فَسَأَلْتُهُ عَمَّا صَنَعَ [ عُمَرُ ] فَقَالَ هَلْ تَدْرِی لِمَ کَفَّ عَنْ قُنْفُذٍ وَ لَمْ یُغْرِمْهُ [شَیْئاً] قُلْتُ لاَ قَالَ لِأَنَّهُ هُوَ اَلَّذِی ضَرَبَ فَاطِمَةَ ع بِالسَّوْطِ حِینَ جَاءَتْ لِتَحُولَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَمَاتَتْ ص وَ إِنَّ أَثَرَ اَلسَّوْطِ لَفِی عَضُدِهَا مِثْلُ اَلدُّمْلُجِ .

2) [۲] تفسیر العیاشی، ج ۲ ص ۳۰۶-۳۰۸ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / عن بعض أصحابنا عن أحدهما قال... لما قبض نبئ الله صلی الله علیه و آله وسلم کان الذی کان.. فأرسل إلیه الثالثة رجلا یقال له قنفذ فقامت فاطمه بن رسول الله (صلوات الله علیها) تحول بینه و بین علی علیه السلام فضربها.

غلاف شمشیر، ضربه ای به او زد که محسن (علیه السلام) را سقط کرد و به خاطر آن به شدت بیمار شد.»(1)

ثانیا: برفرض این که واکنشی نشان نداده است، به همان دلیلی بوده که پیامبر میله در مکه مکرمه با چشم خود می دیدند که جناب سمیه را با وضع بسیار بدی، شکنجه می دادند، اما کاری نداشتند و می فرمودند:

«ای خاندان یاسر، بر شما باد صبر؛ چرا که موعد شما بهشت است.»(2)

یا به همان دلیلی بود که حضرت ابراهیم السلام ، از همسرشان دفاع نکردند. بخاری چنین روایت می کند:

«ابو هریره گوید: پیغمبر عله فرمود: ابراهیم عیلام (حتی بحسب ظاهر و برای مصلحت هم خلاف نگفته است مگر سه بار ... (اما سخن سومش که نفع خود و سلامت جانش در آن بود، هنگامی بود که ابراهیم (علیه السلام) با همسرش (سارا) به شهری رفتند که حاکم آن از ظالمان روزگار بود، به او خبر دادند که شخصی به شهر آمده است و زن زیبایی که از هر کسی زیباتر است همراه دارد، کسی را نزد ابراهیم علایم فرستاد. او را به نزد خود احضار نمود، درباره سارا از او پرسید، گفت: این زن کیست؟ ابراهیم السلام گفت: خواهر من است، سپس به نزد سارا برگشت و گفت: ای سارا! به جز من و شما بر روی زمین مسلمان و ایمان داری وجود ندارد، این ظالم در مورد شما از من پرسید، گفتم: خواهر من است، شما هم مرا تکذیب نکن (چون اگر این پادشاه می فهمید سارا زن ابراهیم است به منظور گرفتن سارا قصد کشتن ابراهیم را می کرد).

ان ظالم کسی را به دنبال سارا فرستاد. وقتی که سارا پیش او رفت، آن ظالم خواست سارا را در برگیرد؛ ولی دست و پاهایش سست شد، و مثل انسان مبتلا به صرع به زمین افتاد، به سارا گفت: از خدا بخواه تا خوب شوم، دیگر ضرری را به شما نمی رسانم. سارا برایش دعا کرد و خوب شد، اما باز به سارا حمله ور شد، این بار هم مانند بار اول یا شدیدتر به حالت صرع به زمین افتاد، گفت: از خدا بخواه خوب شوم، دیگر کاری به شما ندارم. سارا باز از خدا خواست خوب شود، فورا خوب شد، آنگاه حاکم ظالم یکی از دربانان خود را خواست، گفت: این انسان نیست که شما برای من آورده اید، بلکه یک شیطان و جادوگر را آورده اید؟

کار


1) [۱] دلائل الإمامة - ط مؤسسة البعثة، ص ۱۳۴ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / عن أبی عبد الله علیه السلام قال قبضت فاطمه سلام الله علیها ... وکان سبب وفاتها أن قنفذا مؤلی عمر لکرها بنعل السیف بأمره فاسقطت محسنا ومرضت من ذلک مرضا شدیدا

2) [۲] مختصر السیرة ج ۱ ص ۸۰ تألیف محمد بن عبد الوهاب / صبرا یا آل یاسر ، فإن موعدکم الجنة

آن ظالم، هاجر را به عنوان خادم به سارا بخشید، و به نزد ابراهیم السلام برگشت. و ابراهیم السلام در حال نماز خواندن بود، با دست به سارا اشاره کرد و گفت: چه شد؟ سارا گفت: خداوند حیله و شر آن کافر را رفع نمود، وهاجر را به عنوان خادم به ما داد. »(1)

البته همین قضیه را شیعه به گونه ای متفاوت نقل کرده است که بر خلاف روایت اهل سنت، نشان از غیرت عالی حضرت ابراهیم (علیه السلام) دارد.(2)

ثالثا: حضرت علی (علیه السلام) مأمور به صبر بودند، همانطور که احمد بن حنبل با سند صحیح روایت کرده است

که حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل کردند که آن حضرت فرمودند: به زودی بعد از من اختلاف یا امری اتفاق خواهد افتاد؛ پس اگر توانستی که صلح کنی، همین کار را بکن.»(3)

احمد شاکر سند این روایت را تصحیح کرده و هیثمی نیز همه ی رجال سندش را ثقه دانسته(4)و برنامه ی جوامع الکلم سندش را در متابعات و شواهد حسن دانسته است.(5)

در کتاب شلیم بن قیس هلالی نیز آمده است که وقتی عمر بن خطاب وارد خانه شد، امیرالمومنین (علیه السلام)


1) [۱]صحیح البخاری ج ۳ ص ۱۲۲۵ ح ۳۱۷۹ با ترجمه ی ابوبکر حسن زاده در کتاب ترجمه ی فارسی اللؤلؤ والمرجان / عن أبی هریرة رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لم یکذب إبراهیم إلا ثلاثا ... وقال بینا هو ذات یوم وسارة إذ أتی علی جبار من الجبابرة فقیل له إن ها هنا رجلا معه امرأة من أحسن الناس فأرسل إلیه فسأله عنها فقال من هذه قال أختی فأتی سارة فقال یا سارة لیس علی وجه الأرض مؤمن غیری وغیرک وإن هذا سألنی فأخبرته أنک أختی فلا تکذبینی فأرسل إلیها فلما دخلت علیه ذهب یتناولها بیده فأخذ فقال ادعی الله ولا أضرک فدعت الله فأطلق ثم تناولها الثانیة فأخذ مثلها أو أشد فقال ادعی الله لی ولا أضرک فدعت فأطلق فدعا بعض حجبته فقال إنکم لم تأتونی بإنسان إنما أتیتمونی بشیطان فأخدمها هاجر فأتته وهو یصلی فأومأ بیده مهیا قالت رد الله کید الکافر أو الفاجر فی نحره وأخدم هاجر

2) [۲] الکافی - ط الاسلامیة، ج ۸ ص ۳۷۰-۳۷۳

3) [۳] حدثنا عبد الله حدثنی محمد بن أبی بکر المقدمی ثنا فضیل بن سلیمان یعنی النمیری ثنا محمد بن ابی یحیی عن إیاس بن عمرو الأسلمی عن علی بن أبی طالب رضی الله عنه قال قال رسول الله إنه سیکون بعدی اختلاف أو أمر فإن استطعت أن تکون السلم فافعل

4) [5] مجمع الزوائد ج ۷ ص ۲۳۴ رواه عبد الله ورجاله ثقات

5) [6] حکم برنامه ی جوامع الکلم: إسناده حسن فی المتابعات والشواهد رجاله ثقات وصدوقیین عدا إیاس بن عمرو الأسلمی وهو مقبول

با او درگیر شد و سپس با یادآوری دستور صبر از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ، از کشتن او منصرف شد:

علی السلام از جا پرید، یقه عمر را گرفت و او را از جا کند و بر زمین کوبید، گردنش را گرفت و با بینی بر زمین زد. می خواست او را بکشد که به یاد گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و وصیت آن حضرت افتاد. پس گفت: به خدایی که محمد عه را به نبوت گرامی داشت، ای پسر صهاک! اگر عهد و پیمان خدا و رسولش نبود، هر آینه می دانستی که نباید به خانه ام وارد شوی.»(1)

رابعا: مشابه همین قضیه را اهل سنت برای عثمان نقل کرده اند و اشکالی بر آن ندیده اند. آن ها روایت

کرده اند که:

« ابوسهله، غلام عثمان، از عثمان در یوم الدار (روزی که عثمان در خانه اش محاصره شده بود) نقل میکند که عثمان گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به من وصیتی کرده و عهد و پیمانی بسته که من بر آن وصیت صبر میکنم.»(2)

این روایت را ترمذی نقل و تصحیح کرده(3)و ألبانی نیز آن را در صحیح سنن ترمذی آورده است.(4)

حاکم نیشابوری نیز همین روایت را با تفصیل بیشتر نقل و سندش را تصحیح کرده و ذهبی نیز نظر او را تأیید نموده است:

«ابو سهلة، غلام عثمان، از عایشه نقل می کند که گفت : رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به من فرمود: یکی از اصحابم را بگویید نزد من بیاید یا اینکه فرمود: ای کاش یکی از اصحابم نزد من می بود. عایشه می گوید: گفتم: آیا منظور شما ابوبکر است؟ حضرت فرمود: خیر، گفتم: آیا منظور شما عمر است؟ حضرت فرمود: خیر، گفتم: آیا منظور شما پسر عمویت علی است؟ حضرت فرمود: خیر، گفتم: آیا فرد مورد نظر شما عثمان است؟ حضرت فرمود: بله، عایشه می گوید: در این هنگام عثمان آمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به من گفتند: برخیز ( و از اینجا برو)، در این هنگام حضرت آهسته مطلبی را به عثمان گفتند (رازی را به او فرمود) و رنگ عثمان تغییر کرد.


1) [۱] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۴ / فَوَثَبَ عَلِیٌّ ع فَأَخَذَ بِتَلاَبِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَکَرَ قَوْلَ رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَ اَلَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا اِبْنَ صُهَاکَ لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ وَ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص لَعَلِمْتَ أَنَّکَ لاَ تَدْخُلُ بَیْتِی

2) [۲] حدثنی أبو سهلة قال قال عثمان یوم الدار إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قد عهد إلی عهدا فأنا صابر علیه

3) [۳] سنن الترمذی ج ۵ ص ۶۳۱ ح ۳۷۱۱ قال أبو عیسی هذا حدیث حسن صحیح غریب

4) [4] صحیح سنن ترمذی، ج ۳ ص ۵۲۰ ح ۳۷۱۱ پی دی اف

که عثمان را محاصره کرده بودند و می خواستند او را به قتل برسانند، به او گفتیم: آیا با آنها نمی جنگی ؟ عثمان گفت: نه، با آنها نمی جنگم، همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مرا به امری وعده داده است و من نیز بر آن وعده صبر میکنم.»(1)

حال ببینیم که عثمان بر چه وقایعی صبر نمود و واکنشی از خود نشان نداد:

1.آتش زدن درب خانه

ابن اثیر جزری می نویسد:

«وقتی عثمان درب خانه را به روی مصری ها که برای قتلش آمده بودند بست، نیار بن عیاض که از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، با صدای بلند خطاب به عثمان گفت: مردم را رها کن و از حکومت کناره گیری کن، در این هنگام کثیر بن الصلت الکندی که از اطرافیان عثمان بود، نیار بن عیاض را هدف تیر قرار داد و او را به قتل رسانید. وقتی مصری ها این صحنه را مشاهده کردند، خطاب به عثمان گفتند: قاتل نیار بن عیاض را به ما تحویل بده تا او را در مقابل وی به قتل برسانیم. عثمان گفت: شما قصد کشتن مرا دارید و من مردی را که پیاری ام نموده، به شما تحویل نمی دهم. وقتی مصری ها پافشاری عثمان را دیدند، به طرف درب خانه حمله کردند و هیچ یک از افرادی که جلوی در بودند مانع حمله آنها نشدند، درب خانه قفل بود و آنها نتوانستند وارد شوند؛ لذا آتش آوردند و درب خانه و سایبان بالای آن را به آتش کشیدند ... .»(2)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۳ ص ۱۰۶ ح ۴۵۴۳ عن أبی سهلة مولی عثمان عن عائشة رضی الله تعالی عنها أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال ادعولی أو لیت عندی رجلا من أصحابی قالت قلت أبو بکر قال لا قلت عمر قال لا قلت بن عمک علی قال لا قلت فعثمان قال نعم قالت فجاء عثمان فقال قومی قال فجعل النبی صلی الله علیه وسلم یسر إلی عثمان ولون عثمان یتغیر قال فلما کان یوم الدار قلنا ألا تقاتل قال لا إن رسول الله صلی الله علیه وسلم عهد إلی أمرا فأنا صابر نفسی علیه هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه

2) [۲] الکامل فی التاریخ ج۳ ص ۶۵ فدخلوا فأغلق الباب دون المصریین فقام رجل من أسلم یقال له نیار بن عیاض وکان من الصحابة فنادی عثمان فبینا هویناشده أن یعتزلهم إذ رماه کثیر بن الصلت الکندی بسهم فقتله فقالوا لعثمان عند ذلک ادفع إلینا قاتله لنقتله به قال لم أکن لأقتل رجلا نصرنی وأنتم تریدون قتلی فلما رأوا ذلک ثاروا إلی الباب فلم یمنعهم أحد منه والباب مغلق لا یقدرون علی الدخول منه فجاؤوا بنار فأحرقوه والسقیفة التی علی الباب

٢. جسارت به همسر عثمان

مورخین؛ از جمله طبری (1)و ابن کثیر دمشقی(2)نوشته اند: سودان بن حمران آمد تا ضربه ای به عثمان بزند، در این هنگام نائله همسر عثمان خود را بر روی عثمان انداخت و ( تیغ ) شمشیر سودان را در دست گرفت و کشید؛ خون از انگشتانش بیرون زد و انگشتان دستش قطع شد. نائله [ از شدت دردا روی برگرداند. سودان به زن عثمان جسارت کرد (کار زشتی مرتکب شد که از نقل آن شرم داریم) ... و بعد ضربه ای به عثمان زد و لا او را به قتل رسانید.

٣. جسارت به أم حبیبة (همسر پیامبر ) ابن کثیر نقل می کند که در آن روز به أم المؤمنین أم حبیبه، همسر پیامبر اکرم علیا، نیز جسارت کردند:

ام المؤمنین أم حبیبه، همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، سوار بر قاطری به همراه خادم هایش به قصد دیدار با عثمان آمد، مردمی که خانه عثمان را محاصره کرده بودند به او گفتند: چرا به اینجا آمده ای؟ او گفت: وصیتهایی نزد عثمان از بنی امیه در مورد یتیمان و بیوه زنان وجود دارد که من میخواهم که این مطلب را به او گوشزد کنم، اما مردم او را دروغگو پنداشتند و به همین سبب بر او بسیار سخت گرفتند و افسار قاطر او را بریده و قاطرش را رم دادند. نزدیک بود ام حبیبه از بالای مرکب بیفتد یا اینکه از بالای مرکب به زمین افتاد تردید از ابن کثیر است و اگر مردم دور او را نمی گرفتند و قاطر او را مهار نمی کردند، نزدیک بود کشته شود و نزدیک بود حادثه بزرگی رخ دهد.»(3)

حتی به نقل ابن کثیر، عایشه از ترس اینکه همان بلایی که بر سر ام حبیبه آمده، بر سرش نیاید، به حج رفت:


1) [۱] تاریخ الطبری ج ۲ ص ۶۷۶ وجاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها وقال إنها لکبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله

2) [۲] البدایة والنهایة ج ۷ ص ۱۸۸ ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فما نعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال إنها لکبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله

3) [۳] البدایة والنهایة ج ۷ ص ۱۸۷ وجاءت أم حبیبة راکبة بغلة وحولها حشمها وخدمها فقالوا ما جاء بک فقالت إن عنده وصایا بنی أمیة الأیتام وأرامل فأحببت أن أذکره بها فکذبوها فی ذلک ونالها منهم شدة عظیمة وقطعوا حزام البغلة وندت بها وکادت أو سقطت عنها وکادت تقتل لولا تلاحق بها الناس فأمسکوا بدابتها ووقع أمر کبیر جدا

«وقت حج رسید؛ پس عایشه در آن سال به حج رفت. به او گفته شد: اگر بمانی و حج نروی بهتر است، چه بسا آن قوم تو را بترسانند ( و این سفر برای تو خطر آفرین شود ). عایشه در جواب گفت: من می ترسم اگر علیه آنها نظری دهم بر من سخت گیرند و مانند ام حبیبه مرا نیز مورد اذیت و آزار قرار دهند؛ بنابراین تصمیم بر خروج از مدینه و مسافرت به حج گرفته ام.» (1)

شبهه پنجم: چرا حضرت علی علیه السلام اسامی سه تن از فرزندانشان را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند؟

پاسخ:

اولا: اگر این نامگذاری ها حقیقت داشته باشد، یک احتمالش این است که به خاطر تقیه بوده است،

همانطور که سلیم بن قیس هلالی نقل کرده است:

معاویه سپس به امیر مؤمنان (علیه السلام) نوشت که: اگر آنچه را گفتی و ادعا کردی و یارانت بر آن گواهی داده اند راست باشد، حقا که به جز تو و اهل بیت و پیروانت، ابو بکر و عمر و عثمان و همه مهاجران و انصار هلاک شده اند ! به من خبر رسید که بر آن سه، رحمت فرستاده ای و برای شان آمرزش خواسته ای و این از دو حال خارج نیست: یا که از سر تقیه بوده؛ چرا که اگر از آنان بیزاری می جستی، می ترسیدی که سپاهیانت که با آنان علیه من می جنگی، از گرد تو پراکنده شوند، و یا که آنچه را ادعا کردهای باطل و دروغ است!

به من خبر رسیده و این خبر توسط یکی از کسانی که مورد اعتماد تو می باشد و از خواص تو است نیز رسیده که تو به پیروان گمراه و اطرافیان بدت میگویی: من سه تا از پسرانم را ابو بکر و عمر و عثمان نام نهاده ام، هرگاه می شنوید که من بر یکی از این سه پیشوای گمراهی رحمت می فرستم، بدانید که منظورم یکی از پسرانم می باشد! دلیل بر صحت این خبر آن است که ما خود با چشمان خویش تو را دیده ایم؛ لذا نیازی نداریم که در این باره از دیگری بپرسیم. هنگامی که با ابو بکر بیعت شد، تو را دیدم که همسرت فاطمه (سلام الله علیها) را بر دراز گوشی سوار


1) [۱] البدایة والنهایة ج ۷ ص ۱۸۷ وجاء وقت الحج فخرجت أم المؤمنین عائشة فی هذه السنة إلی الحج فقیل لها إنک لو أقمت کان أصلح لعل هؤلاء القوم یهابونک فقالت إنی أخشی أن أشیر علیهم برأی فینالنی منهم من الأذیة ما نال أم حبیبة فعزمت علی الخروج

کرده بودی و دست دو پسرت حسن و حسین را گرفته بودی و به خانه یکایک مجاهدان و پیشگامان در اسلام رفتی و آنان را به یاری خویش علیه ابو بکر فراخواندی به جز این چهار نفر: سلمان، ابو ذر، مقداد و زبیر، کسی تو را پاسخ نداد ... .»(1)

دلیل دیگر این کار می توانست حفظ خون شیعیان باشد، به طوری که آن ها با اقتدا به امامان معصوم

م ، اسامی فرزندانشان را به نام های سرکردگان دشمنان اهل بیت علیهم السلام بگذارند. از این رو است که در میان اصحاب ائمه ایم، به نام هایی چون عمر بن یزید بیاع السابری، عمر بن اذینه، عمر بن ابی شعبه حلبی، عمر بن ابی زیاد، عمر بن ابان کلبی، عثمان بن سعید العمری (یکی از چهار نایب خاص امام زمان )، یزید بن عمر بن طلحه، یزید بن عبد الملک، یزید بن حاتم، شمر بن زیاد و ... بوده است!

جالب اینکه در یکی از روایات شیعه، از احمد بن عمره نقل شده است که می گوید:

« به سوی امام رضا (علیه السلام) سفر کردم، در حالی که همسرم حامله بود؛ پس این موضوع را به اطلاع امام رساندم و عرض کردم که از خدا خواسته ام که فرزندم را پسر قرار دهد. پس امام السلام فرمود: او پسر است؛ پس اسمش را عمر بگذار ! پس من گفتم: تصمیم گرفته بودم که اسمش را علی بگذارم و به خانواده ام هم چنین امر کرده ام. امام عالیم بار دیگر فرمود: اسمش را عمر بگذار. پس من بازگشتم و به کوفه رفتم، در حالی که پسری برایم متولد شده بود که اسمش را علی گذاشته بودند؛ پس من او را عمر نامگذاری کردم. پس همسایگانم به من گفتند: بعد از این، هیچ چیزی از حرف هایی که در مورد تو حکایت می شود را باور نمی کنیم. پس من دانستم که امام رضا ع سلام به من از خودم با بصیرت تر است.»(2)


1) [۱] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۲۵ / کَتَبَ مُعَاوِیَةُ إِلَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع لَئِنْ کَانَ مَا قُلْتَ وَ اِدَّعَیْتَ وَ اِسْتَشْهَدْتَ عَلَیْهِ أَصْحَابَکَ حَقّاً لَقَدْ هَلَکَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ جَمِیعُ اَلْمُهَاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصَارِ غَیْرَکَ وَ غَیْرَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ شِیعَتِکَ وَ قَدْ بَلَغَنِی تَرَحُّمُکَ عَلَیْهِمْ وَ اِسْتِغْفَارُکَ لَهُمْ وَ إِنَّهُ لَعَلَی وَجْهَیْنِ مَا لَهُمَا ثَالِثٌ إِمَّا تَقِیَّةٌ إِنْ أَنْتَ تَبَرَّأْتَ مِنْهُمْ خِفْتَ أَنْ یَتَفَرَّقَ عَنْکَ أَهْلُ عَسْکَرِکَ اَلَّذِینَ تُقَاتِلُنِی بِهِمْ أَوْ إِنَّ اَلَّذِی اِدَّعَیْتَ بَاطِلٌ وَ کَذِبٌ وَ قَدْ بَلَغَنِی وَ جَاءَنِی بَعْضُ مَنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ خَاصَّتِکَ بِأَنَّکَ تَقُولُ لِشِیعَتِکَ [اَلضَّالَّةِ] وَ بِطَانَتِکَ بِطَانَةِ اَلسَّوْءِ إِنِّی قَدْ سَمَّیْتُ ثَلاَثَةً؟؟ بَیَّنَ لِی مِنْ بَنِیَّ أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ فَإِذَا سَمِعْتُمُونِی أَتَرَحَّمُ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَئِمَّةِ اَلضَّلاَلَةِ فَإِنِّی أَعْنِی بِذَلِکَ بَنِیَّ وَ اَلدَّلِیلُ عَلَی صِدْقِ مَا أَتَوْنِی بِهِ وَ رَقَوْهُ إِلَیَّ أَنَّا قَدْ رَأَیْنَاکَ بِأَعْیُنِنَا فَلاَ نَحْتَاجُ أَنْ نَسْأَلَ مِنْ ذَلِکَ غَیْرَنَا رَأَیْتُکَ حَمَلْتَ اِمْرَأَتَکَ فَاطِمَةَ [عَلَی حِمَارٍ] وَ أَخَذْتَ بِیَدِ اِبْنَیْکَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ إِذْ بُویِعَ أَبُو بَکْرٍ فَلَمْ تَدَعْ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَهْلِ اَلسَّابِقَةِ إِلاَّ دَعَوْتَهُمْ وَ اِسْتَنْصَرْتَهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ تَجِدْ مِنْهُمْ إِنْسَاناً غَیْرَ أَرْبَعَةٍ سَلْمَانَ وَ أبو أَبِی ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادِ وَ اَلزُّبَیْرِ

2) [2]بحار الانوار، ج ۴۹ ص ۵۲ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت ایج: روی عن أحمد بن عمرة قال: خرجت إلی الرضا وامرأتی حبلی، فقلت له: إنی قد خلفت أهلی وهی حامل فادع الله أن یجعله ذکرا فقال لی: وهو ذکر فسمه عمر فقلت: نویت أن أسمیه علیا وأمرت الاهل به قال علیه السلام: سمه عمر، فوردت الکوفة وقد ولد ابن لی وسمی علیا فسمیته عمر، فقال لی جیرانی: لا نصدق بعدها بشئ مما کان یحکی عنک، فعلمت أنه کان أنظر إلی من نفسی

ثانیا: اگر نامگذاری نشانه روابط خوب است، پس چرا خلفا هیچ کدام از فرزندان خود را علی، حسن و حسین ، نامگذاری نکردند؟!

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی *** که یکسر مهربانی درد سر بی

ثالثا: همانطور که گفتیم، نام برخی از اصحاب ائمه علیهم نام های دشمنانشان بوده است، حتی نام یکی

از آن ها، شمر بن یزید بود !! با نام فرزند امام سجاد علیه السلام ، عبید الله بود. آیا این به خاطر عبید الله بن زیاد

بود؟! و نیز نام تعدادی از فرزندان صحابه به نام سران کفار و مشرکین بوده است؛ از جمله نام فرزند عثمان ،

عمرو بوده است که همنام عمرو بن عبدود و ابو جهل است و از این روست که شیخ الاسلام وهابیان، ابن تیمیه

می گوید:

«از حماقت های دیگر روافض، عدم نامگذاری فرزندان شان به اسم ابوبکر، عمر و عثمان است. روافض حتی از معامله با افرادی که چنین اسم هایی دارند، پرهیز می نمایند، در حالی که بدیهی است حتی اگر آن ها کافرترین مردم هم باشند، باز پرهیز از نامگذاری با اسامی آن ها هیچ وجهی ندارد، همچنانکه نام بعضی از صحابه ولید بود... علاوه بر این، نام بعضی از صحابه عمرو بوده است، در حالی که عمرو بن عبدود مشرک بوده، و نام اصلی ابو جهل نیز عمرو بن هشام بوده است.

خالد بن سعید بن عاص از سابقان نخستین بوده و خالد بن سفیان هذلی از مشرکان بوده است.

نام بعضی از صحابه هشام بوده است، مانند: هشام بن حکیم، در حالی که نام پدر ابوجهل نیز هشام بوده است.

نام بعضی از صحابه عقبه بوده است، مانند: ابومسعود عقبه بن عمرو بدری، و عقبة بن عامر جهنی، در حالی که نام یکی از مشرکان عقبه بن أبی معیط بوده است.

نام بعضی از صحابه علی و عثمان بوده است، در حالی که در بین مشرکان نیز این اسامی وجود داشت، مانند: علی بن أمیة بن خلف که در روز بدر بر کفر و ضلالت کشته شد، عثمان بن طلحه که قبل از مسلمان شدن کشته شد، و کفار بسیار دیگری که دارای اسم علی و عثمان بوده اند.

بنابراین پیغمبر علیه و یارانش از هیچ اسمی تنها به این علت که نام یکی از کفار است، کراهت نداشته اند. و حتی به فرض کافر بودن (منافق بودن) مسلمانانی که این اسامی را داشته اند، باز هم کراهت از این نامها وجهی ندارد؛ زیرا بدیهی است که پیغمبر علیه آنها را با همین اسامی صدا می زده است و مردم نیز همین گونه بوده اند.

و بسیاری از روافض گمان می کنند که آن خلفا منافق بوده اند، و پیغمبر علیه نیز می دانست، ولی این نیز دلیل مناسبی نیست؛ زیرا به فرض صحت این گمان نیز، باید گفت: آیا پیغمبر علیه آنها را با این اسامی صدا می زد یا نه؟

علی بن ابی طالب (علیه السلام) نیز فرزندانش را با همین اسامی نامگذاری کرده است؛ بنابراین ثابت می شود که از دیدگاه اسلام، گذاشتن این اسامی بر فرزندان - چه آن خلفا کافر بوده باشند و چه مسلمان - جایز است، و هرکس از صدا زدن افراد با این اسامی کراهت داشته باشد، باید شدیدترین مخالف دین اسلام باشد.

باید به این نکته نیز اشاره کرد که چنانچه نام شخصی علی یا جعفر یا حسن یا حسین و یا از این قبیل باشد، روافض با وی معامله می کنند، و او را اکرام می نمایند، در حالی که در آن برای آن ها دلیلی نیست بر اینکه او از آن ها (شیعه) است، بلکه اهل سنت نیز به این اسامی نامگذاری می کنند؛ پس در نامگذاری به آن، چیزی وجود ندارد که دلالت کند بر اینکه آن ها (اهل سنت) از ایشان (شیعه) هستند؛ پس نامگذاری به آن اسامی ابوبکر، عمر و عثمان) در میان آن ها (شیعه) دلالت نمی کند بر اینکه آن شخص نامگذاری شده به آن، از اهل سنت باشد، ولی این گروه (شیعه) در نهایت جهالت و هوای نفس هستند. » (1)


1) [۱] منهاج السنة النبویة ج ۱ ص ۴۱-۴۳ با ترجمه اسحاق دبیری / وکذلک هجرهم لأسم أبی بکر وعمر وعثمان ولمن یتسمی بذلک حتی إنهم یکرهون معاملته ومعلوم أن هؤلاء لو کانوا من أکفر الناس لم یشرع أن لا یتسمی الرجل بمثل أسمائهم فقد کان فی الصحابة من اسمه الولید ... وفی الصحابة من اسمه عمرو وفی المشرکین من اسمه عمرو مثل عمرو بن عبدود وأبو جهل اسمه عمرو بن هشام وفی الصحابة خالد بن سعید بن العاص من السابقین الأولین وفی المشرکین خالد بن سفیان الهذلی وفی الصحابة من اسمه هشام مثل هشام بن حکیم وأبو جهل کان اسم أبیه هشاما وفی الصحابة من اسمه عقبة مثل أبی مسعود عقبة ابن عمرو البدری وعقبة بن عامر الجهنی وکان فی المشرکین عقبة بن أبی معیط وفی الصحابة علی وعثمان وکان فی المشرکین من اسمه علی مثل علی بن أمیة بن خلف قتل یوم بدر کافرا ومثل عثمان بن أبی طلحة قتل قبل أن یسلم ومثل هذا کثیر فلم یکن النبی صلی الله علیه وسلم والمؤمنون یکرهون اسما من الأسماء لکونه قد تسمی به کافر من الکفار فلو قدر آن المسمین بهذه الأسماء کفار لم یوجب ذلک کراهة هذه الأسماء مع العلم لکل أحد بأن النبی صلی الله علیه وسلم کان یدعوهم بها ویقر الناس علی دعائهم بها وکثیر منهم یزعم أنهم کانوا منافقین وکان النبی صلی الله علیه وسلم یعلم أنهم منافقون وهو مع هذا یدعوهم بها وعلی بن أبی طالب رضی الله عنه قد سمی أولاده بها فعلم أن جواز الدعاء بهذه الأسماء سواء کان ذلک المسمی بها مسلما أو کافرا أمر معلوم من دین الإسلام فمن کره أن یدعو أحدا بها کان من أظهر الناس مخالفة لدین الإسلام ثم مع هذا إذا تسمی الرجل عندهم باسم علی أو جعفر أو حسن و حسین أو نحو ذلک عاملوه وأکرموه ولا دلیل لهم فی ذلک علی أنه منهم بل أهل السنة یتسمون بهذه الأسماء فلیس فی التسمیة بها ما یدل علی أنهم منهم والتسمیة بتلک الأسماء قد تکون فیهم فلا یدل علی أن المسمی بها من أهل السنة لکن القوم فی غایة الجهل والهوی

رابعا: این نام ها آن زمان مرسوم بود.

ابن حجر عسقلانی در کتابی که درباره ی شناخت صحابه نوشته است، نام ۲۱ نفر از صحابه را می آورد

که اسم آنها عمر(1)و ۲۶ نفر عثمان بوده است! (2)

پس بدون دلیل، نمی توان گفت که امام علی (علیه السلام) به خاطر عمر بن خطاب و عثمان بن عفان نام های فرزندانش را چنین گذاشته است.

خامسا: « ابوبکر» کنیه ی وضع شده برای دو تن از فرزندان امیر المومنین (علیه السلام)؛ یعنی محمد اصغر و عبد الله یا عبید الله بوده است، نه نامش ! که بعد ها به شخصیت مستقلی تبدیل کردند!(3)

در مورد «عثمان»، از خود حضرت علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:

به خاطر برادرم عثمان بن مظعون نامش را عثمان گذاشتم (نه به خاطر ابن عفان!)»(4)

it ii

در مورد نامگذاری به «عمر» نیز باید گفت که یکی از عادت های عمر، تغییر اسامی مردم با نامگذاری فرزندان آنها بوده است و طبق تصریح بلاذری(5)و ذهبی(6)، این عمر بود که نام فرزند امیر المومنین (علیه السلام) را به نام خودش گذاشت.

پس اگر امام علی (علیه السلام) فرزندی به نام عمر داشته اند، خودشان آن نام را انتخاب نکرده اند.


1) [۱] الإصابة فی تمییز الصحابة ج ۴ ص ۵۸۷ رقم ۵۷۳۸ الی ۵۷۵۹

2) [۲] الإصابة فی تمییز الصحابة ج ۴ ص ۴۴۷ رقم ۵۴۳۶ الی ۵۴۶۱

3) [۳] در این باره به کتاب «تحریف اسماء اولاد المعصومین»، نوشته ی شیخ نجاح طائی رجوع کنید.

4) [4] مقاتل الطالبیین ج ۱ ص ۲۳ وعثمان بن علی الذی روی عن علی أنه قال: إنما سمیته باسم أخی عثمان بن مظعون.

5) [5] أنساب الأشراف ج ۱ ص ۲۹۷ وکان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه

6) [6] سیر أعلام النبلاء ج ۴ ص ۱۳۴ ومولده فی أیام عمر فعمر سماه باسمه

سادسا: این احتمال نیز وجود دارد که نام فرزند امیرالمومنین (علیه السلام) عمرو بوده و بعد ها «واو» آن حذف شده و به عمر تبدیل شده است که در اینجا تعدادی از مدارک آن را از نظر می گذرانیم:

۱. ابن ابی شیبه، متوفای ۲۳۲ هـ

محمد بن عمرو بن علی عن علی بن أبی طالب (علیه السلام) قال أول من دفن بالبقیع عثمان بن مظعون....»(1)

حدثنا أبو أسامة عن عبد الله بن محمد بن عمرو بن علی قال حدثنی أبی قال قال علی والذی فلق الحبة

وبرأ النسمة ...... .»(2)

٢. مصعب بن عبدالله زبیری متوفای ۲۳۶ هـ

«وکانت فاطمة بنت الحسین بن الحسن بن علی بن أبی طالب وأمها : أم حبیب بنت عمرو بن علی بن أبی طالب. »(3)

«فولد یحیی بن زید بن علی : حسنة ، وأمها : محبة بنت عمرو بن علی بن أبی طالب .»(4)

٣. خلیفة بن خیاط، متوفای ۲۴۰ هـ

ومحمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب أمه أم عبد الله، وأمها أسماء بنت عقیل »(5)

۴. احمد بن شعیب نسائی، متوفای ۳۰۳هـ

«عن عبد الله بن محمد بن عمرو بن علی قال حدثنی أبی عن کریب قال أرسلنی بن عباس وناس من

أصحاب النبی علة إلی أم سلمة أی الأیام کان النبی علی أکثرها صیاما ...» (6)

۵. حاکم نیشابوری، متوفای ۴۰۵هـ

«عبد الله بن محمد بن عمرو بن علی عن أبیه أن کریبا مولی بن عباس أخبره أن بن عباس وناسا من


1) [1] مصنف ابن أبی شیبة ج ۷ ص ۲۷۳ ح ۳۶۰۲۳

2) [۲] مصنف ابن أبی شیبة ج ۷ ص ۴۶۲ ح ۳۷۲۴۵

3) [۳] نسب قریش ج ۲ ص ۵۱

4) [4] نسب قریش ج ۲ ص ۶۶

5) [5] الطبقات الخلیفة بن خیاط، ص ۴۱۷ رقم ۲۰۴۸ سایت شامله

6) [6] سنن النسائی الکبری ج ۲ ص ۱۴۶ ح ۲۷۷۶

أصحاب رسول الله علید بعثونی إلی أم سلمة أسألها عن أی الأیام کان رسول الله علیه أکثر لها صیاما ...» (1)

6. ابن اثیر جزری، متوفای ۶۳۰هـ

قال علی بن عبد الله بن محمد بن عمرو بن علی حضرنا باب ریاح فی المقصورة فقال الأذن من کان

ههنا من بنی الحسین.»(2)

۷. جمال الدین مزی، متوفای ۷۶۲ هـ

ت : محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب القرشی الهاشمی.»(3)

۸ شمس الدین ذهبی، متوفای ۷۶۸ هـ

محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب عن جده وعنه یحیی بن سعید کذا عند الترمذی الصواب محمد

بن علی ت.»(4)

9. ابو سعید العلائی، متوفای ۷۹۱ هـ

محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب أخرج له الترمذی عن جده عنه عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم حدیث إذا عملت

أمتی خمس عشرة خصلة حل بها البلاء .» (5)

۱۰. ابن حجر عسقلانی، متوفای ۸۵۲هـ

«محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب مجهول من الثالثة وقیل الصواب عن محمد بن علی ت.» (6)

«ت الترمذی محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب عن علی رفعه إذا عملت أمتی خمس عشرة خصلة الحدیث. » (7)


1) [۱] المستدرک علی الصحیحین ج ۱ ص ۶۰۲ ح ۱۵۹۳

2) [۲] الکامل فی التاریخ ج ۵ ص ۱۴۳

3) [۳] تهذیب الکمال ج ۲۶ ص ۲۱۸ رقم ۵۵۱۴

4) [4] الکاشف ج ۲ ص ۲۰۷ رقم ۵۰۸۷

5) [5] جامع التحصیل ج۱ ص ۲۶۷ رقم ۷۰۳

6) [6] تقریب التهذیب ج ۱ ص ۴۹۹ رقم ۶۱۸۹

7) [۷] تهذیب التهذیب ج ۹ ص ۳۳۴

با وجود اینکه این حدیث مورد اشاره ی ابن حجر، با محمد بن عمرو بن علی به نقل ترمذی در سننش شناخته می شود، اما در سنن ترمذی «واو» از عمرو حذف و به عمر تبدیل شده است!

۱۱. متقی هندی، متوفای ۹۷۵ هـ

عن ابن أبی فدیک قال : حدثنی علی بن عمر بن علی بن أبی طالب عن أبیه عن جده ... ابن جریر وقال : هذا خبر عندنا صحیح سنده إن کان عمرو بن علی هذا هو عمر بن علی بن أبی طالب ....»(1)

در این چاپ که واو از عمرو در سند روایت حذف شده، شاهد بر حذفش باقی مانده است و آن ، نقل قول

متقی هندی از ابن جریر طبری است که می گوید:

« سند این روایت در نزد ما صحیح است، اگر این عمرو بن علی، همان عمر بن علی بن ابی طالب باشد!!»

۱۲. عبدالرؤوف مناوی، متوفای ۱۰۳۱هـ

« الشافعی فی مسنده عن محمد بن عمرو بن علی بن أبی طالب مرسلا هو فی التابعین متعدد فکان ینبغی تمییزه.»(2)


1) [۱] کنز العمال ج ۴ ص ۵۴ رقم ۹۸۷۶

2) [۲] فیض القدیر ج ۶ ص ۲۸۳

شبهه ششم: چرا حضرت علی علیه السلام دخترشان ام کلثوم را به عمر دادند؟

پاسخ:

این شبهه از مهمترین و پر سر و صدا ترین شبهاتی است که مطرح شده و چندین کتاب نیز درباره ی آن نگاشته شده است که ما در اینجا به اختصار به ذکر چند نکته بسنده می کنیم:(1)

نکته ی اول: صرف ازدواج بین دو نفر، نشان دهنده ی روابط حسنه بین خاندان دو طرف نیست. اگر اهل سنت می خواهند به این ازدواج برای اثبات روابط حسنه بین عمر و حضرت علی (علیه السلام) استدلال کنند، باید کیفیت ماجرا را نیز شرح دهند تا روشن شود که این ازدواج از سر دوستی و صمیمیت بوده و یا از سر اجبار و اکراه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز ازدواج هایی اتفاق افتاده است که هرگز «حسن رابطه» را ثابت نمی کند؛ مانند ازدواج رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با «ام حبیبه» دختر ابوسفیان. تردیدی در این نیست که این ازدواج در زمانی به وقوع پیوست که ابوسفیان، کافر بود و از جمله ی سرسخت ترین دشمنان خدا و پیامبرش به شمار می رفت.

بر اساس گزارش تاریخ، این ازدواج در سال ششم و یا هفتم، زمانی که «ام حبیبه» در حبشه بود، صورت پذیرفته است و ابوسفیان در سال هشتم، به ظاهر تسلیم شد.

همچنین، هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با صفیه و جویریه ازدواج نمودند، پدران هر دوی آن ها، یهودی بودند و از دشمنان اسلام به شمار می آمدند.

آیا می توان ادعا کرد که: این ازدواج ها دلیل بر دوستی و محبت بین رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و ابوسفیان و یهود بوده است؟

البته در تاریخ نمونه های زیادی وجود دارد که زورمداران و سردمداران، هنگامی که می خواستند خانواده و بستگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را آزار و اذیت کنند، پیشنهاد ازدواج با دختران و نواده های پیامبر را مطرح می کردند و اگر آن ها موافق نبودند، با زور و تهدید این کار را عملی می کردند.

محمد بن سعد (متوفای ۲۳۰ ها) به نقل از محمد حنفیه، فرزند امیر مومنان (علیه السلام) این مسأله را چنین نقل


1) [۱] با استفاده از کتاب شبهه پژوهی، جلد ۲، اثر استاد سید محمد یزدانی، چاپ انتشارات دلیل ما

کرده است:

منهال بن عمرو گوید: شخصی بر محمد بن حنفیه وارد شد و بر او سلام کرد. پس جواب سلامش را دارد. آن شخص حال او را پرسید. او دستش را تکان داد و گفت: شما چگونه هستید؟ الآن باید از حال ما با خبر شوید؟ وضعیت ما در میان این امت، همانند بنی اسرائیل در میان آل فرعون است. فرعون فرزندان آن ها را سر می برید و زنانشان را برای خود مباح می دانست (اشاره به آیه ی ۴ سوره قصص). این امت نیز فرزندان ما را سر می برند و زنان ما را بدون اجازه ی ما به ازدواج خود در می آورند. »(1)

نمونه بارز آن ازدواج زور مدارانه و غاصبانه، حجاج بن یوسف ثقفی با ام کلثوم دختر حضرت زینب(سلام الله علیها) از عبد الله بن جعفر است که به منظور توهین به خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مبادرت به غصب ناموس هاشمی کرد.

ابن حزم آندلسی می نویسد:

زینب دختر علی (علیه السلام) از فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) با عبد الله بن جعفر بن ابی طالب ازدواج کرد و از او صاحب دختری شد که حجاج بن یوسف با آن دختر ازدواج کرد!»(2)

ابن طیفور (متوفای ۲۸۰ ه)، الآبی (متوفای ۲۱ ه)، زمخشری (متوفای ۵۳۸ ه)، و ابن حمدون

(متوفای ۹۰۸ ه) نقل کرده اند(3):

«هنگامی که دختر عبد الله بن جعفر را برای زفاف نزد حجاج بردند، هنگامی که به او نگاه کرد، دید که اشک های او بر گونه هایش جاری است. گفت: پدر و مادرم فدایت، چرا گریانی؟ گفت: از شرافتی که خوار و


1) [۱] الطبقات الکبری ج ۵ ص ۹۵ عن المنهال بن عمرو قال جاء رجل إلی بن الحنفیة فسلم علیه فرد علیه السلام فقال کیف أنت فحرک یده فقال کیف أنتم أما آن لکم أن تعرفوا کیف نحن إنما مثلنا فی هذه الأمة مثل بنی إسرائیل فی آل فرعون کان یذبح أبناءهم ویستحیی نساءهم وإن هؤلاء یذبحون أبناءنا وینکحون نساءنا بغیر آمرنا

2) [۲] جمهرة أنساب العرب ج ۱ ص ۳۸ وتزوجت زینب بنت علی من فاطمة بنت رسول الله - صلی الله علیه وسلم - عبد الله بن جعفر بن أبی طالب ؛ فولدت له ابنة تزوجها الحجاج بن یوسف ، فولدت له ابنة

3) [۳] بلاغات النساء، ج ۱، ص ۵۱؛ نثر الدر فی المحاضرات، ج ۴، ص ۳۹؛ ربیع الأبرار، ج ۱، ص ۹۲: التذکرة الحمدونیة، ج ۲، ص ۴۸

حقیر شد و از پستی که بزرگی یافت.»(1)

آیا پس از آن همه ستم و جنایتی که حجاج بن یوسف درباره خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و بنی هاشم انجام داد، می توان به استناد این ازدواج، تجاهل کرد که روابط حجاج بن یوسف با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله دوستانه بوده و او مرتکب هیچ ستم و جنایتی نسبت به آنها نشده است؟!

نمونه ی دیگر، ازدواج اجباری دختر امام حسین علیه السلام با مصعب بن زبیر است که سبط بن جوزی در این باره می نویسد:

«معصب بن زبیر با سکینه ازدواج کرد و در حالی که همسر او بود، از دنیا رفت. نخستین کسی که با سکینه ازدواج کرد، معصب بود و این ازدواج با اجبار صورت گرفت.»(2)

نکته ی دوم: در شرایط اضطراری، ازدواج با کافر نیز جایز است؛ چنانچه حضرت لوط عایم برای حفظ آبروی خود در پیش ملائکه ی خدا، در برابر درخواست مکرر قوم کافرش، دخترانش را به آن ها پیشنهاد کرد، با اینکه همگی بر کفر آنان اتفاق داریم و نزول عذاب بر آنان، این مطلب را تأیید می کند.

«وَجَاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِنْ قَبْلُ کَانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ»

قوم او (بقصد مزاحمت میهمانان) بسرعت به سراغ او آمدند و قبلا کارهای بد انجام میدادند- گفت: «ای قوم من! اینها دختران منند؛ برای شما پاکیزه ترند! (با آنها ازدواج کنید؛ و از زشتکاری چشم بپوشید !) از خدا بترسید؛ و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید! آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟!»(3)

« قال هؤلاء بناتی إن کنتم فاعلین »

« گفت: دختران من حاضرند، اگر می خواهید کار صحیحی انجام دهید (با آنها ازدواج کنید، و از گناه و


1) لما زفت ابنة عبد الله بن جعفر " وکانت هاشمیة جلیلة " إلی الحجاج بن یوسف ونظر إلیها فی تلک اللیلة وعبرتها تجول فی خدیها فقال لها بأبی أنت وأمی مما تبکین قالت من شرف اتضع ومن ضعة شرفت

2) تذکرة الخواص، ص ۲۴۹ - ۲۵۰ پی دی اف / وأما سکینة: فتزوجها مصعب بن الزبیر فهلک عنها... وأول من تزوجها مصعب بن الزبیر قهر .........

3) هود78

آلودگی بپرهیزید!)»(1)

آیا می توان ادعا کرد که: حضرت لوط علیه السلام فرزندانش را، جگر گوشه هایش را، پیوند های قلبش را دختران عزیزش را دوست نداشت؟ پس چگونه راضی شد که آنان را به مردانی فاسق، جنایت کار و لواط کار بدهد؟ آیا حضرت لوط علیه السلام معنای کلمه ی داماد را نمی دانست؟ پس چرا قصد داشت آنان را به دامادی خود قبول کند؟ آیا شایسته است که بگوییم: حضرت لوط علیه السلام به خاطر ترس از قومش این کار را کرد؟ پس شجاعتش کجا بود؟ دوستی و محبتش با دختران عزیزش چه شد؟ پس چرا و چگونه راضی شد، دخترانش را به دست مردان لواط کار و کافر بسپارد؟ غیرتش درباره ی دین خدا کجا رفته بود؟

این ها دقیقا پرسش هایی بود که اهل سنت در قضیه ازدواج ام کلثوم با عمر، درباره ی حضرت علی علیه السلام می پرسند. ما هم، همان پرسش ها را درباره ی دختران حضرت لوط علیه السلام از ایشان می پرسیم. هر پاسخی بدهند، ما هم، همان پاسخ را در جواب ازدواج ام کلثوم خواهیم داد.

نکته ی سوم: طرفداران ازدواج ام کلثوم با عمر نوشته اند که وقتی ابوبکر و عمر از صدیقه شهیده علیها السلام خواستگاری کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) دست رد به سینه آنان زد و عدم تناسب سنی بین آن حضرت و شیخین را دلیل رد خواستگاری اعلام کرد.

«از بریده اسلمی روایت شده است که گفت: ابوبکر و عمر، فاطمه (علیها السلام) را خواستگاری کردند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: او کوچک است؛ سپس علی علیه السلام خواستگاری کرد؛ پس به ازدواج او در آورد.»(2)

این روایت را نسائی نقل کرده و ألبانی سندش را صحیح دانسته است(3)و نیز ابن حبان در صحیحش آورده و شعیب الأرنؤوط سندش را بر شرط مسلم تصحیح کرده(4)و همچنین حاکم نقل و تصحیح کرده و ذهبی نیز با نظر او موافقت کرده است.(5)


1) حجر: ۷۱

2) عن عبد الله بن بریدة عن أبیه رضی الله عنه قال خطب أبوبکر وعمر فاطمة فقال رسول الله أنها صغیرة فخطبها علی فزوجها

3) صحیح النسائی، ج ۲ ص ۴۱۲ ح ۳۲۲۱ پی دی اف / قال الألبانی: صحیح الإسناد

4) صحیح ابن حبان ج ۱۵ ص 3۹۹ ح ۶۹۴۸ سایت شامله / قال شعیب الأرنؤوط : إسناده صحیح علی شرط مسلم

5) المستدرک علی الصحیحین ج ۲ ص ۱۸۱ ح ۲۷۰۵ سایت شامله

در این روایت دو نکته ی اساسی وجود دارد:

الف: مخالفت با خواستگاری ابوبکر و عمر، سنت قطعی رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ پس امیر مومنان علیه السلام هرگز نمی تواند بر خلاف این سنت پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار کرده و به آنان دختر داده باشد.

ب: وقتی آن دو به خواستگاری صدیقه طاهره علیها السلام، مادر ام کلثوم آمدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «دخترم خردسال است»؛ یعنی بین شما و دخترم تناسب سنی وجود ندارد. حال چگونه می تواند پانزده سال پس از این ماجرا، بین عمر و ام کلثوم که دختر حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، تناسب سنی برقرار شده باشد؟!

بر اساس تاریخ، بین عمر بن خطاب و ام کلثوم، پنجاه سال اختلاف سنی وجود داشت، و این در حالی است که خود عمر به مردم دستور می داد که هر مردی باید با همسن و سال خود ازدواج کند.

شمس الدین سرخسی، از فقهای نامدار حنفی مذهب، می نویسد:

«از عمر روایت شده که می گفت: «من از ازدواج زنان جلوگیری می کنم، مگر این که با همتای او «هم کفو او باشد» و این دلیل بر این است که در ازدواج، همتا بودن معتبر است.» (1)

سعید بن منصور، محدث بلند آوازه اهل سنت، نیز روایت کرده است:

«زن جوانی را که با پیرمردی ازدواج کرده بود و سپس شوهرش را کشته بود، نزد عمر آوردند. عمر گفت: ای مردم، از خدا بترسید. هر مردی باید با زنی همسان خودش (هم کفو خودش) ازدواج کند و هر زنی نیز باید با مردی ازدواج کند که همسان او است»(2)

اگر این ازدواج واقعیت دارد، چرا خلیفه دوم وجدان خود را خطاب قرار نداده و نگفته است که تقوا داشته باشد و با همسن و سال خود ازدواج کند؟

آیا این ازدواج بر اساس تقوا و دیانت صورت گرفته است؟


1) المبسوط للسرخسی ج ۴ ص ۱۹۶( وبلغنا عن عمر رضی الله عنه أنه قال لأمنعن النساء فروجهن إلا من الأکفاء ) ... وفیه دلیل أن الکفاءة فی النکاح معتبرة

2) سنن سعید بن منصور (۱) ج ۱ ص ۲۴۳ ح ۸۱۰ اتی عمر بن الخطاب رضی الله عنه بامرأة شابة زوجوها شیخا کبیرا فقتلته فقال یا أیها الناس اتقوا الله ولینکح الرجل لمته من النساء والتنکح المرأة لمتها من الرجال یعنی شبهها

آیا برای دیگران رعایت تقوا لازم است و خود خلیفه نباید به تقوا و عدالت پایبند باشد؟

آیا این عمل مصداق این آیه نمیشود؟:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ »

« آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید؛ اما خودتان را فراموش می نمایید؛ با این که شما کتاب (آسمانی) را می خوانید! آیا نمی اندیشید؟!»(1)

مگر خداوند در قرآن کریم نفرموده است؟

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ.کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ »(2)

«ای کسانی که ایمان آورده اید ! چرا چیزی را می گویید که عمل نمی کنید . نزد خدا سخت مبغوض است که چیزی را بگویید که عمل نمی کنید؟ »

ام کلثوم چه گناهی کرده است که مجبور است با یک پیرمردی که همسن پدر بزرگ او است، ازدواج کند؟ آیا اگر ام کلثوم حق انتخاب داشت، پیرمرد ۵۷ ساله را برای ازدواج انتخاب می کرد؟

نکته ی چهارم: اهل سنت اگر بخواهند برای اثبات حسن رابطه میان خلفا و اهل بیت علیهم السلام به این ازدواج استناد کنند، باید پیامدهای آن را نیز بپذیرند، که کمترین آن، اهانت و دست درازی به ناموس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) است.

خطیب بغدادی (متوفای4۹۳ه)، از دانشمندان پرآوازه اهل سنت، چنین روایت کرده است:

علی (علیه السلام) دخترش را آرایش کرد و نزد عمر فرستاد. عمر هنگامی که او را دید، به سوی او آمد و ساق پای او را گرفت و به او گفت: به پدرت بگو، راضی شدم، راضی شدم، راضی شدم و ...»؟(3)


1) بقره 44

2) سوره صف آیه 2-3

3) تاریخ بغداد ج ۶ ص ۱۸۲ رقم ۳۲۳۷ فقام علی فأمر بابنته من فاطمة فزینت ثم بعث بها إلی أمیر المؤمنین عمر فلما رآها قام إلیها فأخذ بساقها وقال قولی لأبیک قد رضیت قد رضیت قد رضیت فلما جاءت الجاریة إلی أبیها قال لها ما قال لک أمیرالمؤمنین قالت دعانی وقبلنی فلما قمت اخذ بساقی وقال قولی لأبیک قد رضیت

زشتی این عمل به حدی بوده که حتی صدای طرفداران را نیز در آورده و به قول معروف، آش آن قدر شور شده که صدای آشپز هم در آمده است.

سبط ابن الجوزی در این باره می گوید:

«جد من در کتاب منتظم نقل کرده است که علی (علیه السلام) ام کلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را بنگرد؛ اما عمر.... به خدا قسم، چنین چیزی قبیح است، حتی اگر او کنیز بود، عمر حق نداشت این کار را انجام دهد؛ چرا که به اجماع مسلمین، دست زدن به زن نامحرم جایز نیست.»(1)

آیا سزاوار است که به امیرمؤمنان علیه السلام چنین نسبت های ناروایی داده شود؟ آیا آن حضرت دخترش را پیش از ازدواج و محرمیت به چنین دیدار شرم آوری می فرستد؟

ما نیز به جعلی بودن این روایات یقین داریم، اما از آنجایی که برترین دانشمندان سنی؛ از جمله شمس الدین ذهبی و ابن حجر عسقلانی با آب و تاب فراوان، این مطالب را مطرح کرده اند، از آنها می پرسیم:

چگونه است که یک دختر خردسال زشتی چنین عملی را درک می کند، اما خلیفه مسلمین آن را درک نمی کند؟

آیا سزاوار است که جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین عملی را انجام دهد؟ اگر این عمل را نمی پسندید، چرا آن را در حق ناموس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل می کنید؟

نکته ی پنجم: کیفیت این ازدواج یا به گونه ای است که اهل سنت نقل کرده اند که در نکته ی چهارم بیان شد (دست درازی به ناموس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و ... که هیچ انسان با غیرتی قبول نمی کند و یا به گونه ای است که شیعه با سند های معتبر نقل کرده است که با زور و تهدید بوده است.

روایت اول: مرحوم کلینی از هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: زمانی که عمر بن خطاب از ام کلثوم خواستگاری کرد، امیرمؤمنان علیه السلام به او فرمود: ام کلثوم خردسال


1) تذکرة الخواص، ص ۲۸۸ - ۲۸۹ پی دی اف / ذکر جدی فی کتاب منتظم ان علیا بعثها لینظرها و ان عمر کشف ساقها و لمسها بیده، هذا قبیح والله. لو کانت امة لما فعل بها هذا. ثم باجماع المسلمین لایجوز لمس الاجنبیه.

است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت: من چگونه ام، آیا مشکلی دارم؟

عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده ات دخترش را خواستگاری کردم، دست رد بر سینه ام زد. قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد، هیچ کرامتی را برای شما نمی گذارم، مگر این که آن را از بین ببرم، دو شاهد بر می انگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد. عباس به نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد. حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت.»(1)

روایت دوم: مرحوم کلینی از زراره روایت می کند که:

« از امام صادق علیه السلام در باره ازدواج ام کلثوم پرسیدند، حضرت فرمود: او ناموسی است که از ما غصب کرده اند.»(2)

روشن است که اهل سنت هرگز به این روایات استناد نخواهند کرد؛ زیرا این روایات، نه تنها حسن رابطه را ثابت نمی کند، بلکه سوء رابطه را اثبات می نماید. ازدواج با زور و تهدید، آن هم با دختری هفت ساله [توسط پیرمرد پنجاه و هفت ساله] که نه خودش راضی است و نه پدرش، نمی تواند حُسن رابطه میان آن ها را ثابت کند.

نکته ی ششم: محیی الدین نووی، مهمترین شارح صحیح مسلم، تصریح می کند که ام کلثوم دختر ابوبکر بود که با عمر ازدواج کرده است. وی درباره ی دو خواهر عایشه می نویسد:

دو خواهر عایشه ... این دو خواهر، اسماء دختر ابوبکر و ام کلثوم دختر ابوبکر هستند؛ و او است که در


1) الکافی - ط الاسلامیة، ج ۵ ص ۳۴۶ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / محمد بن أبی عمیر عن هشام بن سالم عن أبی عبد الله علیه السلام قال لما خطب إلیه قال له أمیرالمؤمنین إنها صبیه قال فلقی العباس فقال له ما لی أبی باس قال وما ذاک قال خطبت إلی ابن أخیک فردنی أما والله لأعورن زمزم ولا أدع لکم مکرمه إلا هدمتها ولاقیمن علیه شاهدین بانه سرق ولاقطعن یمینه فأتاه العباس فأخبره وسأله أن یجعل الأمر إلیه فجعله إلیه.

2) الکافی - ط الاسلامیة، ج ۵ ص ۳۴۶ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / عن ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم و حماد عن زرارة عن ابی عبدالله علیه السلام فی تزویج ام کلثوم فقال ان ذلک فرج غصبناه

شکم مادرش بود؛ و در آنجا توضیح ماجرا گذشت؛ و همین ام کلثوم است که عمر با او ازدواج کرده است.» (1)

مؤید نظر نووی، این روایت است که از زید، پسر ام کلثوم نقل شده است که همواره می گفت: من پسر دو خلیفه هستم و به آن افتخار می کرد.(2)

روشن است که اگر او فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) و از نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بود، به انتساب خود به پیامبر صلی الله علیه و آله

افتخار می کرد، اما یکبار هم نگفته است: «انا ابن رسول الله»، با این که ارزش انتساب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از نظر نص، منطق و عقل، از انتساب به خلفا قطعا بالاتر است.

بنابراین، از اینجا نیز روشن می شود که مادر او ام کلثوم، دختر ابوبکر و پدرش، عمر بن خطاب و مقصودش از «انا إبن الخلیفتین»، این دو خلیفه بوده است.


1) تهذیب الاسماء ج ۲ ص ۶۳۰ رقم ۱۲۳۹ أختا عائشة ... وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبی بکر وأم کلثوم وهی التی کانت حملا وقد تقدم هناک إیضاح القصة وأم کلثوم هذه تزوجها عمر بن الخطاب رضی الله عنه

2) الوافی بالوفیات ج ۱۵ ص ۲۳ وکان زید یقول أنا ابن الخلیفتین

شبهه هفتم: چرا اهل بیت علیهم السلام مادام العمر به کشته شدن حضرت زهرا علیها السلام به دست عمر اشاره ای نکردند؟

پاسخ:

روایات این قضیه در کتب شیعه به صورت متواتر نقل شده است که اینک چند مورد را ذکر می کنیم:

روایت اول: مرحوم کلینی (متوفای ۳۲۹ ه-) از امام حسین علیه السلام به نقل از حضرت علی علیه السلام از امام حسین علیه السلام روایت است که امام علی علیه السلام به هنگام دفن حضرت زهرا (علیها السلام)، خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:

« امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (سلام الله علیها) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.»(1)

این روایت، در نهج البلاغه نیز آمده است.(2)

روایت دوم: مرحوم سلیم بن قیس هلالی (متوفای ۷6 ه-) از حضرت علی علیه السلام

«سلیم گفت: در آن سال عمر بن خطاب به خاطر شعر ابو مختار همه کارگزارانش را به نصف اموالشان جریمه کرد ولی قنفذ عدوی را چیزی جریمه نکرد.

ابان گوید: سلیم گفت: علی علیه السلام را ملاقات کردم و از آنچه عمر کرده بود، پرسیدم. فرمود: آیا میدانی چرا از قنفذ دست برداشت و او را چیزی جریمه نکرد؟ گفتم: نه. فرمود: زیرا او کسی است که فاطمه (سلام الله علیها) را


1) الکافی - ط الاسلامیة ، ج ۱ ص ۴۵۸- ۴۵۹ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتِ اَلْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ إِلَی أَنْ یَخْتَارَ اَللَّهُ لِی دَارَکَ اَلَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ وَسَتُنَبِّئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ اَلذِّکْرُ

2) نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳

هنگامی که میان من و مهاجمان حایل شد، با تازیانه زد که بر اثر آن درگذشت و کبودی تازیانه بر بازوی حضرتش همچنان باقی مانده بود.» (1)

روایت سوم: ابن عباس از حضرت علی علیه السلام

«سلیم می گوید: وقتی حسین علیه السلام به شهادت رسید، ابن عباس به شدت گریه کرد؛ سپس گفت: چه چیزها که این امت بعد از پیامبرش دیده است. روزی در ذی قار بر علی علیه السلام وارد شدم. وی کتابی را برایم بیرون آورد و فرمود: ای ابن عباس! این کتابی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) برایم املا کرد، آن را خواند و در آن همه آنچه از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تا زمان شهادت حسین علیه السلام اتفاق افتاد، وجود داشت، از جمله آن که با خود حضرت چه می کنند و چگونه فاطمه (سلام الله علیها) شهید می شود.»(2)

روایت چهارم: مرحوم ابو منصور طبرسی (از علمای قرن ششم هجری) از امام حسن مجتبی علیه السلام

امام حسن علیه السلام در مناظره ای که با معاویة و دار و دسته وی داشتند، خطاب به مغیرة بن شعبة فرمودند:

«ای مغیره، تو دشمن خدا هستی ... و تو همان کسی هستی که فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را کتک زدی، تا آنجا که خون آلود شد و فرزندی که در رحم داشت سقط کرد.»(3)

روایت پنجم: طبری شیعی (متوفای بعد از ۳۹۰ ه-) از طریق امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام

«محمد بن عمار می گوید: از پدرش عمار یاسر شنیدم که گفت: آن گاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) قبض روح شد و آن حوادث در آن روز اتفاق افتاد، قوم (دستگاه خلافت) به خانه فاطمه (سلام الله علیها) داخل شد و علی بن ابی طالب (علیه السلام)


1) [۱] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۱۳ / قَالَ أَبَانٌ قَالَ سُلَیْمٌ فَلَقِیتُ عَلِیّاً ص فَسَأَلْتُهُ عَمَّا صَنَعَ [ عُمَرُ ] فَقَالَ هَلْ تَدْرِی لِمَ کَفَّ عَنْ قُنْفُذٍ وَ لَمْ یُغْرِمْهُ [شَیْئاً] قُلْتُ لاَ قَالَ لِأَنَّهُ هُوَ اَلَّذِی ضَرَبَ فَاطِمَةَ ع بِالسَّوْطِ حِینَ جَاءَتْ لِتَحُولَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَمَاتَتْ ص وَ إِنَّ أَثَرَ اَلسَّوْطِ لَفِی عَضُدِهَا مِثْلُ اَلدُّمْلُجِ .

2) [۲] کتاب سلیم بن قیس هلالی، حدیث ۶۶ / سلیم قال: لَمَّا قُتِلَ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ بَکَی اِبْنُ عَبَّاسٍ بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ مَا لَقِیَتْ هَذِهِ اَلْأُمَّةُ بَعْدَ نَبِیِّهَا.. لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَی عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ بِذِی قَارٍ، فَأَخْرَجَ إِلَیَّ صَحِیفَةً فَقَالَ لِی: یَا اِبْنَ عَبَّاسٍ هَذِهِ صَحِیفَةٌ أَمْلاَهَا عَلَیَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ خَطِّی بِیَدِی، فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ اِقْرَأْهَا فَقَرَأَهَا، فَإِذَا فِیهِ کُلَّ شَیْءٍ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ إِلَی مَقْتَلِ اَلْحُسَیْنِ علیه السلام،وَ کَانَ فِیمَا قَرَأَهُ عَلَیَّ کَیْفَ یُصْنَعُ بِهِ وَ کَیْفَ تُسْتَشْهَدُ فَاطِمَةُ سلام الله علیها.

3) [۳] الاحتجاج للطبرسی، ج ۱ ص ۴۰۱-۴۱۴ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / (فیما احتج به الحسن علیه السلام علی معاویة و اصحابه) یا مغیرة بن شعبة فانک لله عدو... و أنت الذی ضربت فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم حتی ادمیتها و القت ما فی بطنها

ها را از خانه اش بیرون کشیدند و آنچه از آن مرد به فاطمه (سلام الله علیها)رسید، او فرزندش را سقط نمود و همان

سبب بیماری و وفات (شهادت) او بود.» (1)

روایت ششم: مرحوم عیاشی (متوفای ۲۲۰ ه) از امام باقر یا امام صادق (علیهما السلام)« امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) یا قبض روح شد و آن اختلافات درگرفت .. (حکومت وقت) در مرتبه سوم مردی را که نام او قنفذ بود، فرستاد، فاطمه (سلام الله علیها)میان او و علی علم ایستاد و حائل شد، در این هنگام قنفذ ضربتی بر فاطمه (علیها السلام) وارد آورد.»(2)

روایت هفتم: طبری شیعی (متوفای بعد از ۳۹۰ ه) از امام صادق (علیهما السلام) با سند معتبر

« ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: فاطمه زهرا (سلام الله علیها)در روز سه شنبه سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رفت و سبب وفات آن حضرت نیز این بود که قنفذ غلام عمر به دستور او با غلاف شمشیر ضربه ای به او زد که محسن (علیه السلام) را سقط کرد و به خاطر آن به شدت بیمار شد.

آن حضرت به هیچ یک از کسانی که او را اذیت کرده بودند، اجازه نداد که بر او وارد شوند. دو نفر از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) از امیرمؤمنان علایم اجازه گرفتند که شفاعت آنها را بنماید که بر آن حضرت وارد شوند و امیرمؤمنان علایم برای آنان اجازه گرفت. هنگامی که وارد شدند، از حال صدیقه طاهره علیک سؤال کردند، آن حضرت فرمود: خدا را شکر خوبم.

اخل

سپس فرمود: آیا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)نشنیدید که می فرمود: فاطمه (سلام الله علیها) پاره ای از تن من است؛ هر کس او را بیازارد، به راستی که مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است؟ گفتند: بله شنیده ایم. پس فرمود:


1) [۱] دلائل الإمامة - ط مؤسسة البعثة، ص ۱۰۳ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / حَدَّثَنِی أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ أَحْمَدَ اَلطَّبَرِیُّ اَلْقَاضِی، قَالَ: أَخْبَرَنَا اَلْقَاضِی أَبُو اَلْحُسَیْنِ عَلِیُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَالِکٍ اَلسَّیَّارِیُّ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَکَرِیَّا اَلْغَلاَبِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ اَلْکِنْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی، عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ جَرَی مَا جَرَی فِی یَوْمِ دُخُولِ اَلْقَوْمِ عَلَیْهَا دَارَهَا، وَ إِخْرَاجِ اِبْنِ عَمِّهَا أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ مَا لَحِقَهَا مِنَ اَلرَّجُلِ أَسْقَطَتْ بِهِ وَلَداً تَمَاماً، وَ کَانَ ذَلِکَ أَصْلَ مَرَضِهَا وَ وَفَاتِهَا (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهَا) .

2) [۲] تفسیر العیاشی، ج ۲ ص ۳۰۶-۳۰۸ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ... فَلَمَّا قُبِضَ نَبِیُّ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ اَلَّذِی کَانَ... فأرسل إلیه الثالثة رجلا یقال له قنفذ فقامت فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیها) تحول بینه وبین علی (علیه السلام) فضربها.

به خدا سوگند که شما دو نفر مرا اذیت کرده اید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن دو نفر از نزد آن حضرت خارج شدند، در حالی که حضرت زهرا(سلام الله علیها)بر آن دو خشمگین بود.»(1)

روایت هشتم: مرحوم ابو الفتح کراجکی (متوفای 44۹ ه) با سند معتبر از امام صادق (علیه السلام) به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)

امام صادق (علیه السلام) به یونس بن یعقوب فرمود: ای یونس، جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: آن کس که بعد از من به دخترم فاطمه(سلام الله علیها)ظلم کند و حقش را غصب کند و او را به قتل برساند ... خدای متعال هرگز او را از آتش جهنم بیرون نمی آورد.»(2)

روایت نهم: مرحوم ابن قولویه قمی (متوفای ۳۹۷ ها) به نقل از امام صادق (علیه السلام)

« امام صادق (علیه السلام) فرمود: آنگاه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را به آسمان سیر دادند، به حضرتش عرض شد: خداوند متعال شما را در سه چیز می آزماید... و اما دخترت فاطمه (سلام الله علیها)، مورد ستم قرار گرفته، حقش را غصب می کنند، او را می زنند، درحالی که حامله و باردار است... و به دنبال ضربتی که بر او وارد می شود، فرزندش را سقط


1) [۱] دلائل الإمامة - ط مؤسسة البعثة، ص ۱۳۴-۱۳۵ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَی اَلتَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَحْمَدَ اَلْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ اِبْنِ سِنَانٍ عَنِ اِبْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُبِضَتْ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلاَمُ فِی جُمَادَی اَلْآخِرَةِ یَوْمَ اَلثَّلاَثَاءِ لِثَلاَثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَةَ إِحْدَی عَشْرَةَ مِنَ اَلْهِجْرَةِ وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ اَلسَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا وَ کَانَ اَلرَّجُلاَنِ مِنْ أَصْحَابِ اَلنَّبِیِّ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ سَأَلاَ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ أَنْ یَشْفَعَ لَهُمَا إِلَیْهَا فَسَأَلَهَا أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَلَمَّا دَخَلاَ عَلَیْهَا قَالاَ لَهَا کَیْفَ أَنْتِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اَللَّهِ قَالَتْ بِخَیْرٍ بِحَمْدِ اَللَّهِ ثُمَّ قَالَتْ لَهُمَا مَا سَمِعْتُمَا اَلنَّبِیَّ یَقُولُ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اَللَّهَ قَالاَ بَلَی قَالَتْ فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ آذَیْتُمَانِی قَالَ فَخَرَجَا مِنْ عِنْدِهَا عَلَیْهَا السَّلاَمُ وَ هِیَ سَاخِطَةٌ عَلَیْهِمَا

2) [۲] کنز الفوائد، ج ۱ ص ۶۳ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / حدثنا الشیخ الفقیه ابو الحسن بن شاذان (رحمه الله) قال حدثنی ابی (رضی الله عنه) قال حدثنا ابن الولید محمد بن الحسن قال حدثنا الصفار محمد بن الحسین (الحسن قال حدثنا محمد بن زیاد عن مفضل بن عمر عن یونس بن یعقوب (رضی الله عنه) قال سمعت الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) یقول... یا یونس قال جدی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمه ابنتی و یغصبها حقها و یقتلها ثم قال یا فاطمة البشری فلک عند الله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک و شیعتک فتشفعین یا فاطمه و لو ان کل نبئ بعثه الله و گل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما أخرجه الله من النار.

میکند.»(1)

روایت دهم: مرحوم کلینی (متوفای ۳۲۹ ه) با سند صحیح از امام کاظم (علیه السلام)

« امام کاظم عام فرمود: همانا فاطمه (سلام الله علیها) صدیقه شهیده است.»(2)

مرحوم علامه مجلسی، این روایت را صحیح دانسته است.(3)


1) [۱] کامل الزیارات - ط مکتبة الصدوق، ص ۳۴۷ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِیِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْبَصْرِیِّ اَلْأَصَمِّ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) قال: لما اسری بالبئ (صلی الله علیه و آله وسلم) إلی السماء قیل له إن الله تبارک وتعالی یختبرک فی ثلاث... اما ابنتک فتظلم و تحرم ویؤخذ حقها غصبا الذی تجعله لها و ضرب وهی حامل... وتطرح ما فی بطنها من الضرب.

2) [۲] الکافی - ط الاسلامیة ، ج 1 ص 458 سایت کتابخانه مدرسه فقاهت / محمد بن یحیی عنی العمرکی بن علی عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن (علیه السلام) قال: ان فاطمة سلام الله علیها صدیقه شهیدة.

3) [۳] مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج ۵ ص ۳۱۵ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

منابع و مآخذ

جهت سهولت دستیابی به مصادر، آن ها را طبقه بندی کردیم؛ بدین شکل که در اولویت اول از برنامه ی الجامع الکبیر استناد دهی کرده ایم و اگر کتاب مورد استناد ما در آن برنامه نبود، از سایت رسمی مکتبه شامله و اگر در آنجا نیز نبود، از نسخه ی الکترونیکی پی دی اف استفاده کرده ایم. در پاره ای از موارد نیز از منابع متفرقه استفاده کرده ایم که آن ها را در قسمت جداگانه ذکر کرده ایم.

متفرقه

القرآن الکریم، با ترجمه های سایت: http://tanzil. net

۲. برنامه الجامع الکبیر لکتب التراث العربی والاسلامی ؛ مرکز التراث للبرمجیات : الأردن - عمان

٣. سایت برنامه ی شامله به آدرس: http://www.shamela

4. برنامه ی جوامع الکلم متعلق به سایت اسلام وب: http://gk. islamweb.net

۵. سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به آدرس: https://www.valiasr-aj.com

۶ سایت مکتبة أهل البیت به آدرس: https://www.ablibrary.net

7.

نهج البلاغة لامیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) المؤلف: السید محمد بن الحسین بن موسی یلقب بالشریف الرضی (ت 406 هـ)

8.

جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام المؤلف: آیت الله السید علی الحسینی المیلانی

۹. مظلومیت برترین بانو، مؤلف: آیت الله سید علی حسینی میلانی

۱۰. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، المؤلف: السید ابن طاووس، الناشر: الخیام - قم / سایت مکتبة اهل البیت

۱۱. نهج الحق وکشف الصدق، المالف: العلامة الحلی الناشر: دار الهجرة - قم / بر مبنای سایت مکتبة اهل البیت

۱۲. تذکرة الخواص، المؤلف: یوسف بن قزعلی بن عبد الله الحنفی سبط بن الجوزی (ت 654 ها) الناشر: منشورات الشریف الرضی / سایت مکتبة أهل البیت

۱۳. دلائل الامامة، مؤلف: طبری، محمد بن جریر، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة،

ناشر: مرکز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الاولی۱۴۱۳ / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۴. کامل الزیارات، مؤلف: قمی، جعفر بن محمد، ناشر: مکتبة الصدوق / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۵. تفسیر العیاشی، مؤلف: عیاشی، محمد بن مسعود، تحقیق: الحاج السید هاشم الرسولی المحلاتی،

ناشر: المکتبة العلمیة الاسلامیة - طهران / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۶. الکافی، مؤلف: شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، ناشر: اسلامیه، تهران، الطبعة الثانیة، ۱۳۶۲ ه. ش / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۷. الاحتجاج، مؤلف: طبرسی، احمد بن علی، تحقیق، تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الاشرف، ۱۳۸۶ - ۱۹۶۶ م / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۸. کنز الفوائد، مؤلف: کراجکی، محمد بن علی، ناشر: مکتبة المصطفوی، چاپخانه: غدیر، قم، چاپ: الثانیة، سال چاپ: ۱۳۶۹ ش / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۱۹. مناقب آل ابی طالب المؤلف: ابن شهر آشوب مشیر الدین أبی عبد الله محمد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی الناشر: المطبعة الحیدریة - النجف ؛ ۱۳۷۹ ه - ۱۹۵۹ م / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۲۰. مستدرکات علم رجال الحدیث المؤلف: الشیخ علی النمازی الشاهرودی الناشر: حیدری - تهران الطبعة الأولی محرم الحرام 1415ه/ سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۲۱. فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین المؤلف: ابراهیم بن محمد الجوینی محقق:

محمد باقر المحمودی الناشر: موسسة المحمودی؛ بیروت - لبنان / بر مبنای سایت کتابخانه مدرسه فقاهت ها

۲۲. نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین السلام المؤلف: محمد بن عزالدین الزرندی الناشر : دار إحیاء التراث العربی / بر مبنای سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۲۳. مرآة العقول المؤلف: الشیخ محمد باقر بن محمد تقی المجلسی الناشر: دار الکتب الإسلامیة المطبعة: مروی الطبعة: ۲ تاریخ النشر : 1404 ه.ق / سایت کتابخانه مدرسه فقاهت

۲۴. بحار الأنوار المؤلف : الشیخ محمد باقر المجلسی الناشر : مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان

۲۵. تاریخ سیاسی صدر اسلام = ترجمه کتاب سلیم. نویسنده: سلیم بن قیس هلالی. مترجم: محمود رضا افتخار زاده

۲۶. شبهه پژوهی، مؤلف: سید محمد یزدانی، ناشر: انتشارات دلیل ما

۲۷. مقاله مناهج الأئمة المتقدمین، مؤلف: شیخ محمد الامین پی دی اف

۲۸. عنوان الکتاب: المسند (تحقیق: أحمد شاکر - حمزة الزین) المؤلف: أحمد بن حنبل المحقق: أحمد شاکر - حمزة الزین الناشر: دار الحدیث سنة النشر: ۱۶۱۶ - ۱۹۹۵ عدد المجلدات: ۲۰ رقم الطبعة: الأولی

۲۹. کفایة الطالب ویلیه البیان فی أخبار صاحب الزمان المؤلف: فخر الدین محمد بن یوسف کنجی (ت ۲۵۸ ه) الناشر: دار إحیاء تراث أهل البیت ( ع ) طهران - ایران الطبعة الثالثة : 1404 هج. ۱۳۹۲

۳۰. عنوان الکتاب: صحیح سنن الترمذی المؤلف: الترمذی / الألبانی المحقق: محمد ناصر الدین الألبانی الناشر: مکتبة المعارف سنة النشر: ۱۹۱۹- ۱۹۹۸ عدد المجلدات: 4 رقم الطبعة: 1

۳۱. عنوان الکتاب: صحیح سنن النسائی المؤلف: أحمد بن شعیب بن علی النسائی أبو عبد الرحمن / الألبانی المحقق: محمد ناصر الدین الألبانی الناشر: مکتبة المعارف سنة النشر: ۱۹۱۹ - ۱۹۹۹ عدد المجلدات: 4 رقم الطبعة: 1

۳۲. کتاب التحریش، المؤلف: ضرار بن عمرو الغطفانی حققه: د. حسین خانصو و د. محمد کشکین. طبع شرکة دار الإرشاد - إستانبول - ترکیا. توزیع: دار ابن حزم - بیروت الطبعة الأولی، 1435 ه - ۲۰۱4م

۳۳. شواهد التنزیل للحاکم الحسکانی المؤلف: عبید الله بن عبد الله الحاکم الحسکانی تحقیق: محمد باقر المحمودی الناشر: موسسة الأعلمی للمطبوعات ، بیروت، ۱۹۳۱ ه الطبعة الثانیة

۳۴. عنوان الکتاب: جولة تاریخیة فی عصر الخلفاء الراشدین - دراسة وصفیة تحلیلیة لأحداث تلک الفترة المؤلف: محمد السید الوکیل الناشر: دار المجتمع سنة النشر: ۱۹۲۳ - ۲۰۰۲ عدد المجلدات: 1 رقم الطبعة: 5

۳۵. إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء المؤلف: الشاه ولی الله الدهلوی (ت ۱۱۷۶ ه) تعریب: السید جاوید احمد الندوی تحقیق و تعلیق: الأستاذ الدکتور تقی الدین الندوی الناشر: دار القلم - دمشق الطبعة الأولی 1434 ه - ۲۰۱۳ م

۳۶. عنوان الکتاب: تاریخ مدینة السلام (تاریخ بغداد) وذیله والمستفاد المؤلف: أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی أبو بکر - ابن النجار المحقق: بشار عواد معروف الناشر: دار الغرب الإسلامی سنة النشر: ۱۶۲۲ - ۲۰۰۱ عدد المجلدات: ۲۱ رقم الطبعة: الأولی

۳۷. عنوان الکتاب: المذکر والتذکیر والذکر المؤلف: ابن أبی عاصم المؤلف: أبو بکر أحمد بن عمرو بن أبی عاصم الضحاک بن مخلد الشیبانی المتوفی: ۲۸۷ ه المحقق: عمرو عبد المنعم سلیم الناشر: دار الصحابة للتراث - طنطا - مصر الطبعة: الأولی، ۱۶۱۲ ه - ۱۹۹۲ م عدد المجلدات: الأولی

۳۸. عنوان الکتاب: أسمی المطالب فی سیرة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) شخصیه وعصره المؤلف: علی محمد محمد الناشر: مکتبة الصحابة - الشارقة سنة النشر: ۱۶۲۰ - ۲۰۰۶ عدد المجلدات: ۲

۳۹. قراءة فی کتب العقائد المذهب الحنبلی نموذجا تألیف: حسن بن فرحان المالکی الناشر: مرکز الدراسات التاریخیة الطبعة الثالثة ۱۶۳۰ ه - ۲۰۰۹ م

۴۰. المصابیح، المؤلف: السید ابو العباس احمد بن ابراهیم الحسنی (ت ۳۵۳ ه) تحقیق: عبد الله بن عبد الله بن أحمد الحوثی الناشر: مؤسسة الإمام زید بن علی الثقافیة - صنعاء ، الطبعة الثانیة ۱۹۲۳ه - ۲۰۰۲ م

۴۱. الشافی، المؤلف: المنصور بالله عبد الله بن حمزة بن سلیمان (ت 614 ه) تحقیق: مجدالدین بن محمد بن منصور المؤیدی متوفای ۱۳۳۲ ه تخریج و تعلیق: الحسن بن الحسین بن محمد الحوثی متوفای ۱۳۸۸ ه الناشر: منشورات مکتبة أهل البیت - صعدة ، الطبعة الأولی - ۱۶۲۹ ه - ۲۰۰۸ م

۴۲. الفاروق، المؤلف: العلامة محمد شبلی الملقب بالنعمانی (المتوفی: ۱۳۳۲ ه ) ، تعریب : د. سمیر عبدالحمید ابراهیم ، الناشر: دار السلام للنشر و التوزیع ، الریاض، الطبعة: الثانیة، ۱۹۱۹م

۴۳. شرح ما یقع فیه التصحیف والتحریف المؤلف: أبو أحمد الحسن بن عبد الله (ت ۳۸۲ ه) المحقق: عبد العزیز أحمد : الناشر: شرکة مکتبة والمطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده بمصر ، الطبعة الأولی ۱۳۸۳ ه ۱۹۹۳م

۴۴. اسم الکتاب: المحاسن المجتمعه فی الخلفاء الاربعه اسم المؤلف: عبدالرحمن بن عبد السلام الصفوری؛ الملک السعود قسم المخطوطات ، الرقم: ۶۸۷۱

۴۵. الشجرة النبویة فی نسب خیر البریة المؤلف: جمال الدین یوسف القبیسی المشهور با ابن المبرد (ت ۹۰۹ه) دار النشر : المنتدی الاسلامی الامارات العربیة المتحدة

۴۶. تطهیر الجنان و اللسان ، المؤلف: ابن حجر الهیتمی، تحقیق: ابو عبد الرحمن المصری الأثری ، الناشر: دار الصحابة للتراث بطنطا ، الطبعة الأولی 1413 ه - ۱۹۹۲م

۴۷. تحفه اثنی عشریه المؤلف: عزیز الله غلام حلیم بن شیخ قطب الدین الدهلوی (ت ۱۲۳۹ ه)، تحقیق : مولوی احسان الله صاحب فرنگی دار النشر : منشی نول کشور - لکهنو - هند ؛ ۱۳۰۲ ه

سایت المکتبة الشاملة:

۴۸. الکتاب: سلسلة الأحادیث الصحیحة وشیء من فقهها وفوائدها المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین بن الحاج نوح بن نجاتی بن آدم، الأشقودری الألبانی (المتوفی: ۱۹۲۰ه) الناشر: مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، الریاض الطبعة: الأولی، (لمکتبة المعارف) عدد الأجزاء: 6 عام النشر: ج1 - 4: 1415 ه - ۱۹۹۰ م ج 6: 1416 ه - ۱۹۹۹ م ج ۷: ۱۶۲۲ ه - ۲۰۰۲ م

۴۹. الکتاب: إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل المؤلف: محمد ناصر الدین الألبانی (المتوفی: ۱۶۲۰ه) إشراف: زهیر الشاویش الناشر: المکتب الإسلامی - بیروت الطبعة: الثانیة ۱۶۰۵ ه - ۱۹۸۵م

۵۰. الکتاب: الاعلام المؤلف: خیر الدین بن محمود بن محمد بن علی بن فارس، الزرکلی الدمشقی (المتوفی: ۱۳۹۶ه) الناشر: دار العلم للملایین الطبعة: الخامسة عشر - أیار / مایو ۲۰۰۲م

۵۱. الکتاب: طبقات خلیفة بن خیاط المؤلف: أبو عمرو خلیفة بن خیاط بن خلیفة الشیبانی العصفری

البصری (المتوفی: ۲۶۰ه) روایة: أبی عمران موسی بن زکریا بن یحیی التستری (ت ق 3ه)، محمد بن أحمد بن محمد الأزدی (ت ق 3 ه) المحقق: د سهیل زکار الناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع سنة النشر: ۱۶۱۶ ه = ۱۹۹۳م

۵۲. الکتاب: تثبیت دلائل النبوة المؤلف: القاضی عبد الجبار بن أحمد بن عبد الجبار الهمذانی الأسد أبادی، أبو الحسین المعتزلی (المتوفی: 415ه) الناشر: دار المصطفی - شبرا - القاهرة

۵۳. الکتاب: الثغور الباسمة فی مناقب سیدتنا فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم المؤلف: جلال الدین السیوطی (ت ۹۱۱ ه) المحقق: السید حسن الحسینی الناشر: دار البشائر الإسلامیة الطبعة: الأولی 1431 ه - ۲۰۱۰ م

۵۴. الکتاب: التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل المؤلف: عبد الرحمن بن یحیی بن علی بن

محمد المعلمی العتمی الیمانی (المتوفی: ۱۳۸۶ه) مع تخریجات وتعلیقات: محمد ناصر الدین الألبانی - زهیر الشاویش - عبد الرزاق حمزة الناشر: المکتب الإسلامی الطبعة: الثانیة، 1406ه - ۱۹۸۹ م عدد الأجزاء: ۲

۵۵. الکتاب: دراسة نقدیة فی المرویات الواردة فی شخصیة عمر بن الخطاب وسیاسته الإداریة رضی

الله عنه المؤلف: عبد السلام بن محسن ال عیسی الناشر: عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، المملکة العربیة السعودیة الطبعة: الأولی ۱۶۲۳ھ/۲۰۰۲م عدد الأجزاء: ۲

۵۶. الکتاب: العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم المؤلف: ابن الوزیر، محمد بن إبراهیم

بن علی بن المرتضی بن المفضل الحسنی القاسمی، أبو عبد الله، عز الدین، من آل الوزیر (المتوفی: ۸۹۰ه) حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلق علیه: شعیب الأرنؤوط الناشر: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت الطبعة: الثالثة، 1415 ه - ۱۹۹۶م

۵۷. الکتاب: أبو بکر الصدیق أول الخلفاء الراشدین المؤلف: محمد رضا (المتوفی: ۱۳۶۹ه) الناشر: دار إحیاء الکتب العربیة الطبعة: الثانیة، ۱۳۹۹ ه - ۱۹۵۰م

۵۸. الکتاب: شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عبد

الباقی بن یوسف بن أحمد بن شهاب الدین بن محمد الزرقانی المالکی (المتوفی: ۱۱۲۲ه)

الناشر: دار الکتب العلمیة الطبعة: الأولی ۱۶۱۷ه-۱۹۹۹م

۵۹. الکتاب: المنتخب من علل الخلال (ومعه تتمة) المؤلف: أبو محمد موفق الدین عبد الله بن أحمد

بن محمد بن قدامة الجماعیلی المقدسی ثم الدمشقی الحنبلی، الشهیر بابن قدامة المقدسی (المتوفی: ۹۲۰ه) تحقیق: أبی معاذ طارق بن عوض الله بن محمد الناشر: دار الرایة للنشر

والتوزیع

۶۰. الکتاب: الموقظة فی علم مصطلح الحدیث المؤلف: شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی (المتوفی: 748ه) اعتنی به: عبد الفتاح أبو غدة الناشر: مکتبة المطبوعات الإسلامیة بحلب الطبعة: الثانیة، ۱۶۱۲ ه عدد الأجزاء: 1

۶۱. الکتاب: صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن معبد، التمیمی، أبو حاتم، الدارمی، البستی (المتوفی: 354ه) المحقق: شعیب الأرنؤوط الناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت الطبعة: الثانیة، ۱۶۱۶ - ۱۹۹۳

۶۲. الکتاب: تفسیر الشعراوی - الخواطر المؤلف: محمد متولی الشعراوی (المتوفی: 1418ه) الناشر: مطابع أخبار الیوم. نشر عام ۱۹۹۷م

الجامع الکبیر:

۶۳. تفسیر القرآن اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن إدریس الرازی ، دار النشر : المکتبة العصریة - صیدا ، تحقیق : أسعد محمد الطیب

۶۴. کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس ، دار النشر : مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی

۶۵. الجامع الصحیح المختصر اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی ، دار النشر : دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت - ۱۹۰۷ - ۱۹۸۷ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفی دیب البغا

۶۶. صحیح مسلم اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

۶۷. الأحادیث المختارة اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد الحنبلی المقدسی ، دار النشر : مکتبة النهضة الحدیثة - مکة المکرمة - ۱۹۱۰، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الملک بن عبد الله بن دهیش

۶۸. المستدرک علی الصحیحین اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبد الله الحاکم النیسابوری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411ه - ۱۹۹۰م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : مصطفی عبد القادر عطا

۶۹. صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1414 - ۱۹۹۳ ، الطبعة: الثانیة ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط

۷۰. صحیح ابن خزیمة اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن خزیمة أبو بکر السلمی النیسابوری ، دار النشر : المکتب الإسلامی - بیروت - ۱۳۹۰ - ۱۹۷۰، تحقیق : د. محمد مصطفی الأعظمی

۷۱. السنن الکبری اسم المؤلف: أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۹۱۱- ۱۹۹۱ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. عبد الغفار سلیمان البنداری ، سید کسروی حسن

۷۲. سنن أبی داود اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی ، دار النشر : دار الفکر - - ، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید

۷۳. سنن ابن ماجه اسم المؤلف: محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - -، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

۷۴. الجامع الصحیح سنن الترمذی اسم المؤلف: محمد بن عیسی أبو عیسی الترمذی السلمی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - - ، تحقیق : أحمد محمد شاکر وآخرون

۷۵. سنن سعید بن منصور اسم المؤلف: سعید بن منصور الخراسانی، دار النشر : الدار السلفیة - الهند - ۱۹۰۳ه -۱۹۸۲م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : حبیب الرحمن الأعظمی

۷۶. الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی ، دار النشر : مکتبة الرشد - الریاض - ۱۶۰۹، الطبعة : الأولی ، تحقیق : کمال یوسف الحوت

۷۷. المصنف اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی ، دار النشر : المکتب الإسلامی -

بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی

۷۸. الآحاد والمثانی اسم المؤلف: أحمد بن عمرو بن الضحاک أبو بکر الشیبانی ، دار النشر : دار الرایة - الریاض - ۱4۱۱ - ۱۹۹۱، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. باسم فیصل أحمد الجوابرة ۷۹. المعجم الکبیر اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی ، دار النشر : مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - ۱۹۸۳ ، الطبعة: الثانیة ، تحقیق : حمدی بن عبدالمجید السلفی

۸۰ شرح مسند أبی حنیفة ، اسم المؤلف: الملا علی القاری، علی بن سلطان محمد (المتوفی :

۱۰۱۶ه)، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۸۱۔ مسند أبی یعلی اسم المؤلف: أحمد بن علی بن المثنی أبو یعلی الموصلی التمیمی ، دار النشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - ۱۹۸۶ ، الطبعة: الأولی، تحقیق : حسین سلیم أسد

۸۲- مجمع الزوائد ومنبع الفوائد اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر : دار الریان للتراث / دار الکتاب العربی - القاهرة ، بیروت - ۱۶۰۷

۸۳- کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال اسم المؤلف: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۹۱۹-۱۹۹۸م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی

۸۴. جامع الاحادیث الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر اسم المؤلف: الحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی ، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۸۵. جزء الألف دینار وهو الخامس من الفوائد المنتقاة والأفراد الغرائب الحسان اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن جعفر بن حمدان القطیعی ، دار النشر : دار النفائس - الکویب - 1414ه - ۱۹۹۳م،

الطبعة : الأولی ، تحقیق: بدر بن عبد الله البدر

86. الأمالی المطلقة اسم المؤلف: أحمد بن حجر العسقلانی ، دار النشر : المکتب الإسلامی - بیروت - 1416 ه - ۱۹۹۰م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : حمد بن عبد المجید بن إسماعیل السلفی

۸۷. فتح الباری شرح صحیح البخاری اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب

۸۸ عمدة القاری شرح صحیح البخاری اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت

۸۹. فیض القدیر شرح الجامع الصغیر اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی ، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبری - مصر - ۱۳۵۹ه، الطبعة: الأولی

۹۰. التاریخ الکبیر اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل بن إبراهیم أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر : دار الفکر ، تحقیق : السید هاشم الندوی

۹۱. حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء اسم المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی ، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1405، الطبعة: الرابعة

۹۲. تاریخ أسماء الثقات اسم المؤلف: عمر بن أحمد أبو حفص الواعظ ، دار النشر : الدار السلفیة - الکویت - 1404 - ۱۹۸۶ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : صبحی السامرائی

۹۳. تذکرة الحفاظ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة: الأولی

۹۴. ذکر أسماء من تکلم فیه وهو موثق اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مکتبة المنار - الزرقاء - 1406، الطبعة: الأولی ، تحقیق : محمد شکور أمریر المیادینی

۹۵. الکامل فی ضعفاء الرجال اسم المؤلف: عبدالله بن عدی بن عبد الله بن محمد أبو أحمد الجرجانی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۶۰۹ - ۱۹۸۸ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : یحیی مختار غزاوی

۹۶. الضعفاء الکبیر اسم المؤلف: أبو جعفر محمد بن عمر بن موسی العقیلی ، دار النشر : دار المکتبة العلمیة - بیروت - 1404ه - ۱۹۸۹م، الطبعة: الأولی ، تحقیق: عبد المعطی أمین قلعجی

۹۷. لسان المیزان اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - ۱۶۰۹ - ۱۹۸۹ ، الطبعة: الثالثة، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند -

۹۸. میزان الاعتدال فی نقد الرجال اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۹۹۵ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبد الموجود

۹۹. الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة اسم المؤلف: حمد بن أحمد أبو عبدالله الذهبی الدمشقی، دار النشر : دار القبلة للثقافة الإسلامیة ، مؤسسة علو - جدة - ۱۹۱۳ - ۱۹۹۲، الطبعة: الأولی ، تحقیق: محمد عوامة

۱۰۰. تقریب التهذیب اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : دار الرشید - سوریا - 1406 - ۱۹۸۹ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : محمد عوامة

۱۰۱. تهذیب التهذیب اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۰۶ - ۱۹۸۶ ، الطبعة: الأولی

۱۰۲. تهذیب الکمال اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - ۱۶۰۰ - ۱۹۸۰ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. بشار عواد معروف

۱۰۳. تاریخ بغداد اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت--

۱۰۴. تاریخ جرجان اسم المؤلف: حمزة بن یوسف أبو القاسم الجرجانی ، دار النشر : عالم الکتب - بیروت - ۱۶۰۱ - ۱۹۸۱ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. محمد عبد المعید خان

۱۰۵. تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۹۵، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری

۱۰۶. تاریخ المدینة المنورة اسم المؤلف: أبو زید عمر بن شبة النمیری البصری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۶۱۷ه-۱۹۹۹م، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان

۱۰۷. الإصابة فی تمییز الصحابة اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی، دار النشر : دار الجیل - بیروت - ۱4۱۲ - ۱۹۹۲، الطبعة: الأولی ، تحقیق : علی محمد البجاوی

۱۰۸. الاستیعاب فی معرفة الأصحاب اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر ، دار النشر : دار الجیل - بیروت - ۱۶۱۲، الطبعة: الأولی، تحقیق : علی محمد البجاوی

۱۰۹. الطبقات الکبری اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبد الله البصری الزهری ، دار النشر : دار صادر - بیروت - -

۱۱۰. تاریخ ابن معین (روایة الدوری) اسم المؤلف: یحیی بن معین أبو زکریا ، دار النشر : مرکز البحث العلمی وإحیاء التراث الإسلامی - مکة المکرمة - ۱۳۹۹ - ۱۹۷۹ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. أحمد محمد نور سیف

۱۱۱. سؤالات الحاکم النیسابوری للدارقطنی اسم المؤلف: علی بن عمر أبو الحسن الدارقطنی البغدادی ، دار النشر : مکتبة المعارف - الریاض - 1404 - ۱۹۸۶ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. موفق بن عبد الله بن عبد القادر

۱۱۲.قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث اسم المؤلف: محمد جمال الدین القاسمی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۳۹۹ه - ۱۹۷۹م، الطبعة : الأولی

۱۱۳. النکت علی کتاب ابن الصلاح (م) اسم المؤلف: ابن حجر (م) ، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۱۴. العلل الواردة فی الأحادیث النبویة اسم المؤلف: علی بن عمر بن أحمد بن مهدی أبو الحسن الدارقطنی البغدادی ، دار النشر : دار طیبة - الریاض - 1405 - ۱۹۸۵ ، الطبعة: الأولی، تحقیق : د. محفوظ الرحمن زین صالله السلفی

۱۱۵. علل الترمذی الکبیر اسم المؤلف: أبو طالب القاضی ، دار النشر : عالم الکتب ، مکتبة النهضة العربیة - بیروت - ۱۶۰۹، الطبعة: الأولی ، تحقیق : صبحی السامرائی ، أبو المعاطی النوری ، محمود محمد الصعیدی

۱۱۶. اللآلیء المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۶۱۷ ه - ۱۹۹۹م، الطبعة: الأولی، تحقیق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة

۱۱۷.ذخیرة الحفاظ اسم المؤلف: محمد بن طاهر المقدسی ، دار النشر : دار السلف - الریاض - 1416 ه -۱۹۹۹م، الطبعة : الأولی ، تحقیق : د. عبد الرحمن الفربوائی

۱۱۸. المهذب فی فقه الإمام الشافعی اسم المؤلف: إبراهیم بن علی بن یوسف الشیرازی أبو إسحاق ، دار النشر : دار الفکر - بیروت

۱۱۹.کتاب الأموال اسم المؤلف: أبو عبید القاسم بن سلام، دار النشر : دار الفکر. - بیروت. - ۱۶۰۸ه - ۱۹۸۸م. ، تحقیق : خلیل محمد هراس

۱۲۰. أصول السرخسی اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن أبی سهل السرخسی أبو بکر ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت

۱۲۱. البحر المحیط فی أصول الفقه اسم المؤلف: بدر الدین محمد بن بهادر بن عبد الله الزرکشی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - لبنان / بیروت - ۱۹۲۱ه - ۲۰۰۰م، الطبعة: الأولی ، تحقیق: ضبط نصوصه وخرج أحادیثه وعلق علیه: د. محمد محمد تامر

۱۲۲. السنة اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن حنبل الشیبانی ، دار النشر : دار ابن القیم - الدمام - 1406، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. محمد سعید سالم القحطانی

۱۲۳. السنة اسم المؤلف: أبو بکر أحمد بن محمد بن هارون بن یزید الخلال ، دار النشر : دار الرایة - الریاض - ۱۹۱۰ - ۱۹۸۹م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د.عطیة الزهرانی

۱۲۴. الفصل فی الملل والأهواء والنحل اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الطاهری أبو محمد ، دار النشر : مکتبة الخانجی - القاهرة

۱۲۵. الملل والنحل اسم المؤلف: محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت - 1404، تحقیق: محمد سید کیلانی

۱۲۶. منهاج السنة النبویة اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - ۱۶۰۹، الطبعة : الأولی ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم

۱۲۷.دلائل النبوة اسم المؤلف: للبیهقی ، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۲۸. السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون اسم المؤلف: علی بن برهان الدین الحلبی ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت - 1400

۱۲۹. سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1414ه، الطبعة: الأولی ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض

۱۳۰. فضائل الصحابة اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - ۱۹۰۳ - ۱۹۸۳، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. وصی الله محمد عباس

۱۳۱. الریاض النضرة فی مناقب العشرة اسم المؤلف: أحمد بن عبد الله بن محمد الطبری أبو جعفر ، دار النشر : دار الغرب الإسلامی - بیروت - ۱۹۹۶ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : عیسی عبد الله محمد مانع الحمیری

۱۳۲. البدایة والنهایة اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء ، دار النشر : مکتبة المعارف - بیروت

۱۳۳. الکامل فی التاریخ اسم المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۶۱۵ه، الطبعة : ط۲، تحقیق: عبد الله القاضی

۱۳۴. المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج، دار النشر : دار صادر - بیروت - ۱۳۰۸ ، الطبعة: الأولی

۱۳۵. تاریخ الطبری اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت

۱۳۶. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی ، دار النشر : دار الکتاب العربی - لبنان / بیروت - ۱۶۰۷ه - ۱۹۸۷م، الطبعة: الأولی ، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمری

۱۳۷. فتوح البلدان اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۶۰۳، تحقیق : رضوان محمد رضوان

۱۳۸. الوافی بالوفیات اسم المؤلف: صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی ، دار النشر : دار إحیاء التراث - بیروت - ۱۹۲۰ه - ۲۰۰۰م، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفی

۱۳۹. سیر أعلام النبلاء اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - ۱۶۱۳، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی

۱۴۰. وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر بن خلکان ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقیق : احسان عباس

۱۴۱. العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابة بعد وفاة النبی صلی الله علیه وسلم اسم المؤلف: محمد بن عبد الله أبو بکر بن العربی ، دار النشر : دار الجیل - لبنان - بیروت - ۱۶۰۷ه - ۱۹۸۷م، الطبعة : الثانیة، تحقیق: محب الدین الخطیب - ومحمود مهدی الاستانبولی

۱۴۲. طبقات الشافعیة الکبری اسم المؤلف: تاج الدین بن علی بن عبد الکافی السبکی، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزیع - ۱۶۱۳ه، الطبعة : ط۲ ، تحقیق: د. محمود محمد الطناحی د. عبد الفتاح محمد الحلو

۱۴۳. الأدب المفرد اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی ، دار النشر : دار البشائر الإسلامیة - بیروت - 1409 - ۱۹۸۹ ، الطبعة: الثالثة ، تحقیق : محمد فؤاد عبدالباقی

۱۴۴. عدة الصابرین وذخیرة الشاکرین اسم المؤلف: محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، تحقیق : زکریا علی یوسف

۱۴۵. إحیاء علوم الدین اسم المؤلف: محمد بن محمد الغزالی أبو حامد ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت

۱۴۶. سر العالمین وکشف ما فی الدارین اسم المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان - ۱۹۲۶ه ۲۰۰۳م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی

۱۴۷. التذکرة الحمدونیة اسم المؤلف: ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن علی ، دار النشر : دار صادر - بیروت لبنان - ۱۹۹۹م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : إحسان عباس ، بکر عباس

۱۴۸. تهذیب الأسماء واللغات اسم المؤلف: محی الدین بن شرف النووی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۹۹، الطبعة: الأولی ، تحقیق : مکتب البحوث والدراسات

۱۴۹. إیضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون اسم المؤلف: إسماعیل باشا بن محمد أمین ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۹۱۳ - ۱۹۹۲

۱۵۰. مقاتل الطالبیین اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهانی، علی بن الحسین (المتوفی : ۳۵۶ه)، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۵۱. ربیع الأبرار اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشری جار الله (المتوفی : ۵۳۸ه)، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۵۲. بلاغات النساء اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن أبی طاهر ابن طیفور (المتوفی : ۲۸۰ه)، دار النشر

۱۵۳. الأموال لابن زنجویه اسم المؤلف: أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله الخرسانی المعروف بابن زنجویه (المتوفی: ۲۵۱ه)، دار النشر

۱۵۴. تذکرة الحفاظ ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة: الأولی

۱۵۵. الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون ، اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - ۱۹۲۱ه - ۲۰۰۰م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : عبد اللطیف حسن عبد الرحمن

۱۵۶. شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبی

الحدید المدائنی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان - ۱۶۱۸ه - ۱۹۹۸م، الطبعة :

الأولی ، تحقیق : محمد عبد الکریم النمری

۱۵۷. أنساب الأشراف ، اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (المتوفی : ۲۷۹ه)، بر مبنای

برنامه الجامع الکبیر

۱۵۸. معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم ، اسم المؤلف:

أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح العجلی الکوفی نزیل طرابلس الغرب ، دار النشر : مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة - 1405 - ۱۹۸۵ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : عبد العلیم عبد العظیم البستوی

۱۵۹. التشریع الجنائی فی الإسلام ، اسم المؤلف: عبد القادر عودة (المتوفی: ۱۳۷۳ه)، دار النشر :

۱۶۰. المذکر والتذکیر ، اسم المؤلف: ابن أبی عاصم ، دار النشر :

۱۶۱. الدیارات للأصبهانی ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهانی، علی بن الحسین (المتوفی : ۲۵۹ه)، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۶۲. تحفة الذاکرین بعدة الحصن الحصین من کلام سید المرسلین ، اسم المؤلف: محمد بن علی بن

محمد الشوکانی ، دار النشر : دار القلم - بیروت - لبنان - ۱۹۸4 ، الطبعة: الأولی

۱۶۳. الشمائل الشریفة ، اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، دار النشر : دار

طائر العلم للنشر والتوزیع، تحقیق : حسن بن عبید باحبیشی

۱۶۴.نزهة المجالس ومنتخب النفائس ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان الصفوری ، دار النشر : دار المحبة - دار آیة - بیروت - دمشق - ۲۰۰۲ / ۲۰۰۱ ، الطبعة : لا یوجد ، تحقیق: عبد الرحیم ماردینی

۱۶۵. الترغیب والترهیب من الحدیث الشریف ، اسم المؤلف: عبد العظیم بن عبد القوی المنذری أبو

محمد ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - ۱۶۱۷، الطبعة: الأولی ، تحقیق : إبراهیم

شمس الدین

۱۶۶. مختصر السیرة ، اسم المؤلف: محمد بن عبد الوهاب ، دار النشر : مطابع الریاض - الریاض ،

الطبعة : الأولی ، تحقیق: عبد العزیز بن زید الرومی ، د. محمد بلتاجی ، د. سید حجاب.

۱۶۷. المنتخب من ذیل المذیل ، اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو

جعفر الطبری (المتوفی : ۳۱۰ه)، بر مبنای برنامه ی الجامع الکبیر

۱۶۸. تحفة الأبرار بنکت الأذکار ، اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن السیوطی ، دار النشر : مکتبة

دار التراث - المدینة المنورة / السعودیة - 1407ه /۱۹۸۷م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : محی

الدین متو

۱۶۹. العیال ویقع فی مجلدین ، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن عبید ابن أبی الدنیا القرشی

البغدادی ، دار النشر : دار ابن القیم - السعودیة - الدمام - ۱۶۱۰ه - ۱۹۹۰م، الطبعة: الأولی ،

تحقیق : د نجم عبد الرحمن خلف

۱۷۰.طبقات المفسرین ، اسم المؤلف: أحمد بن محمد الأدنه وی ، دار النشر : مکتبة العلوم والحکم -

السعودیة - ۱۶۱۷ه- ۱۹۹۷م، الطبعة : الأولی ، تحقیق : سلیمان بن صالح الخزی

۱۷۱، کتاب الأموال اسم المؤلف: أبو عبید القاسم بن سلام ، دار النشر : دار الفکر. - بیروت. -

۱۶۰۸ه - ۱۹۸۸م. ، تحقیق : خلیل محمد هراس

۱۷۲. الطبقات الکبری اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری ، دار النشر : دار صادر - بیروت - -

۱۷۳. مختصر الأحکام مستخرج الطوسی علی جامع الترمذی ، اسم المؤلف: أبی علی الحسن بن علی

بن نصر الطوسی، دار النشر : مکتبة الغرباء الأثریة - المدینة المنورة - السعودیة - 1415ه،

الطبعة: الأولی، تحقیق: أنیس بن أحمد بن طاهر الأندونوسی

۱۷۴. شرح السنة اسم المؤلف: الحسین بن مسعود البغوی ، دار النشر : المکتب الإسلامی - دمشق - بیروت - 1403ھ - ۱۹۸۳م، الطبعة: الثانیة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - محمد زهیر الشاویش

۱۷۵. بیان الوهم والإیهام فی کتاب الأحکام ، اسم المؤلف: للحافظ ابن القطان الفاسی أبو الحسن علی بن محمد بن عبد الملک ، دار النشر : دار طیبة - الریاض - ۱۶۱۸ه-۱۹۹۷م، الطبعة: الأولی ، تحقیق: د. الحسین آیت سعید

۱۷۶. المغنی عن حمل الأسفار اسم المؤلف: أبو الفضل العراقی، دار النشر : مکتبة طبریة - الریاض - ۱۶۱۵ه - ۱۹۹۰م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : أشرف عبد المقصود

۱۷۷. مشکاة المصابیح اسم المؤلف: محمد بن عبد الله الخطیب التبریزی ، دار النشر : المکتب الإسلامی - بیروت - ۱۹۸۵ ، الطبعة: الثالثة ، تحقیق : محمد ناصر الدین الألبانی

۱۷۸. التقریر والتحریر فی علم الأصول ، اسم المؤلف: ابن أمیر الحاج. ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۶۱۷ه - ۱۹۹۹م. ۱۷۹. المجموع ، اسم المؤلف: النووی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۹۷م

۱۸۰. الثقات ، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی ، دار النشر : دار الفکر - ۱۳۹۵ - ۱۹۷۵ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : السید شرف الدین أحمد

۱۸۱. الدر المنثور، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۹۳

۱۸۲. شرح علل الترمذی / ج ۱+۲، اسم المؤلف: الإمام الحافظ ابن رجب الحنبلی ، دار النشر : مکتبة المنار - الزرقاء - الأردن - ۱۶۰۷ه - ۱۹۸۷م، الطبعة: الأولی ، تحقیق : الدکتور همام عبد الرحیم سعید

۱۸۳. علوم الحدیث (مقدمة ابن الصلاح) ، اسم المؤلف: أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوری ، دار النشر: دار الفکر المعاصر - بیروت - ۱۳۹۷ه - ۱۹۷۷م، تحقیق: نور الدین عتر

۱۸۴.تاریخ جرجان ، اسم المؤلف: حمزة بن یوسف أبو القاسم الجرجانی ، دار النشر : عالم الکتب - بیروت - ۱۹۰۱ - ۱۹۸۱ ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. محمد عبد المعید خان

۱۸۵. العلل الواردة فی الأحادیث النبویة ، اسم المؤلف: علی بن عمر بن أحمد بن مهدی أبو الحسن الدارقطنی البغدادی ، دار النشر : دار طیبة - الریاض - ۱۹۰۵ - ۱۹۸۰ ، الطبعة: الأولی ، تحقیق : د. محفوظ الرحمن زین الله السلفی

۱۸۶.هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت - ۱۳۷۹ - ، تحقیق: محمد فؤاد

عبد الباقی ، محب الدین الخطیب

۱۸۷. فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن عبد الرحمن السخاوی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - لبنان - 1403ه، الطبعة: الأولی

۱۸۸. تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - ۱۹۹۵، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری

۱۸۹. المعارف ، اسم المؤلف: ابن قتیبة أبو محمد عبد الله بن مسلم ، دار النشر : دار المعارف - القاهرة ، تحقیق: دکتور ثروت عکاشة

۱۹۰. نسب قریش، اسم المؤلف: أبو عبد الله المصعب بن عبد الله بن المصعب الزبیری ، دار النشر : دار المعارف - القاهرة، تحقیق: لیفی بروفسال

۱۹۱. جامع التحصیل فی أحکام المراسیل ، اسم المؤلف: أبو سعید بن خلیل بن کیکلدی آبو سعید العلائی ، دار النشر : عالم الکتب - بیروت - ۱۹۰۷ - ۱۹۸۶ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی

۱۹۲. جمهرة أنساب العرب ، اسم المؤلف: أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الأندلسی، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان - ۱۶۲۶ ه - ۲۰۰۳ م ، الطبعة: الثالثة ، تحقیق : لا یوجد

۱۹۳. نثر الدر فی المحاضرات ، اسم المؤلف: أبو سعد منصور بن الحسین الآبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت لبنان - ۱۶۲۶ه - ۲۰۰۶م، الطبعة: الأولی، تحقیق : خالد عبد الغنی محفوط

معرفی کتاب «امتداد رسالت» تألیف همین نویسنده

این کتاب که بروز ترین کتاب در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) اهل سنت است، ۳۹۲ صفحه بوده و ۴ فصل دارد:

فصل اول: امامت حضرت علی (علیه السلام) در قرآن، با استناد به آیات هدایت، ولایت و مباهله.

فصل دوم: امامت حضرت علی (علیه السلام) در حدیث، با استناد به ۱۰ حدیث معتبر .

فصل سوم: امامت حضرت علی (علیه السلام) در پرتو عصمت.

و فصل چهارم: غصب خلافت. در این فصل روایات دال بر غصب خلافت را آورده ایم و سپس به شبهه چرایی عدم قیام حضرت امیر ایلام برای باز پس گیری خلافت پاسخ داده ایم.

مهم ترین ویژگی های کتاب:

(1)ہی نظر همه ی عالمان و محققان سرشناس حدیث اهل سنت و وهابیت درباره ی سند روایات.

(2) جمع آوری همه ی طرق و اسناد روایات.

(3)استناد به احکام برنامه معتبر جوامع الکلم.

(4)سهولت دسترسی به منابع با تفکیک آن ها به چند قسمت برنامه ی الجامع الکبیر، سایت رسمی مکتبه شامله، pdf و متفرقه.