ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی:امان (مجله)
عنوان و نام پدیدآور:بایستههای زنان منتظر/ تهیه کننده دفتر مجله امان.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۱۰۴ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
فروست:.سری منشورات مجله امان.
شابک:978-600-7120-82-8
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:زنان در اسلام -- مقالهها و خطابهها
موضوع:Women in Islam -- Addresses, essays, lectures
موضوع:مهدویت-- مقالهها و خطابهها
موضوع:Mahdism-- Addresses, essays, lectures
رده بندی کنگره:BP۲۳۰/۱۷۲/ب۲ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی:۴۶۱۲۷۱۰
از سری منشورات مجله امان
بایستههای
زنان منتظر
بایستههای زنان منتظر
تهیه کننده:دفتر مجله امان
ناشر:انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
طراح جلد و صفحه آرا: مسعود سلیمانی
نوبت چاپ: دوم/ بهار 1396
شابک: 8-82-7120-600-978
شمارگان: هزار نسخه (تاکنون 2000نسخه)
قیمت: 4000 تومان
تمامی حقوق©محفوظ است.
قم: خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/تلفن/1-37841130-025/ نمابر: 37744273-025
تهران: خیابان انقلاب/خیابان قدس/خیابان ایتالیا/پ:98/ تلفن: 88998600-021/ نمابر: 89774381-021
www.mahdaviat.ir
info@mahdaviat.ir
Entesharatbonyad@chmail.ir
مقدمه.................................................................................... 6
افتخار زن بودن(مقام معظم رهبری)....................................................... 8
زنان منتظر در جهان معاصر(حجتالاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری).......... 11
تبیین اجتماعی بودن زن، در فرهنگ مهدویت(حسن ملایی)................... 20
زنان در آخرالزمان، آسیبها و درمان(تقی علیپور)................................ 29
طعم شیرین حجاب (پای سخن خانم زهرا گونزالس، مسلمان آمریکایی)................ 37
حجاب تو، سنگر توست (امید درویشی)............................................ 51
حریم حجاب (حسن محمودی).......................................................... 54
دخترم! آسمانی باش (اکرم السادات میرکمال).......................................... 55
گل عشوهگر و غنچه باحیا(حسن محمودی).......................................... 58
یک منتظِر... یک منتظَر...( امیرمحسن عرفان)......................................... 60
زینب کبری الگوی پرستاران مهدوی (حسین علی عبداللهی)....................... 69
آنتی ویروس زنانه (دکتر جواد اسحاقیان)................................................ 72
نقش زنان و جایگاه آنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (محسن دنیا دیده)....... 76
زنان نمونه؛ یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (مرضیه سادات هاشمی)........................... 80
صیانه، بانوی شایسته حکومت مهدوی (فاطمه کاووسیفر)........................ 86
سوسن، نرگس، حکیمه؛ سه زن، دو گل، یک غنچه (مرضیه سادات هاشمی)... 89
بنت الهدی؛ آن گونه که من دیدم...( ام تقی الموسوی؛ ترجمه: مهرداد آزاد)............. 92
مهدویت، از یک نگاه تنها به مجموعه محدودی از معارف مربوط به امام زمان می شود که غالباً نیز در نزد مردم، تحت تأثیر جریان ظهور و علائم و نشانه های آن است. اما با بررسی دقیق تر و جامع تر مجموعه گزاره هایی که در متون اسلامی درباره آن وجود دارد می توان نگاه وسیعتری را به مقوله مهدویت لحاظ نمود. از این منظر مهدویت، مجموعه معارف حول محور امام مهدی است که با خود فرهنگ خاصی را نیز به همراه دارد.
در نگاه دوم، همه موضوعات اسلامی و مسائل فردی و اجتماعی به حوزه مهدویت وارد می شوند با این فرق که همه آنها تحت نظام خاصی که محور آن حضرت مهدی است ساماندهی و اولویت بندی شده، و به همین جهت هم از نظر جایگاه و هم از نظر معرفی، باز تعریف خواهند شد. مضافاً بر آنکه هر یک از آنها از کارکردهای ویژه ای بهره مند می شوند که در غیر نظام مهدوی چنین کارکردی یا مترتب نمیشود و یا اندک خواهد بود.
ما معتقدیم که نگاه کامل به مهدویت همین نگاه دوم است چرا که در تفکر قرآنی شیعه، امامت کامل کننده دین و تمام کننده نعمت دین است و به فرموده حضرت امام رضا در حدیث بلند و مشهور معرفی امام در کتاب شریف کافی: «امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است. همانا امامت ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است».
بر همین اساس نشریه دو ماهنامه امان- که وابسته به بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تحت اشراف حجت الاسلام و المسلمین قرائتی و برخی دیگر از فضلا و فعالان بنام فرهنگی کشور است- از سال 1385 اقدام به انتشار فرهنگ و معارف مهدوی در بین دوستداران و منتظران امام زمان در سطح کشور نموده است.
از آنجا که پس از گذشت بیش از یک دهه از فعالیت این نشریه و درج موضوعات متنوع در آن؛ از طرفی تمایل زیادی از خوانندگان و محققان معارف مهدوی در باره موضوعات خاص زیاد شده و از سویی دیگر تمام این نشریه در اختیار آنها قرار ندارد، دفتر نشریه اقدام به تدوین مجموعه ای از موضوعات مهدوی و پرطرفدار نشریه نموده و در اختیار مشتاقان به معارف مهدوی قرار داده است.
دفتری که در پیش روی شماست یکی دیگر از جمله این موضوعات با نام: «بایستههای زنان منتظر» است که به شما گرامیان تقدیم میشود؛ به امید آنکه مقبول پیشگاه خداوند متعال و خلیفه او در زمین، حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع گردد.
برخود لازم می دانم از همه بزرگوارانی که در تهیه این اثر زحمت کشیدهاند مخصوصاً حجج اسلام محمدصابر جعفری، محمدرضا فوادیان و برادر عزیز جناب آقای احمد مسعودیان تشکر نمایم.
حسن ملایی
سردبیر نشریه امان
افتخار زن بودن(1)
خواهران عزیز، دختران عزیزم، بانوان نخبه سراسر کشورهای اسلامی؛ اینجا خانه شماست، متعلق به شماست و امیدواریم خداوند متعال، این اجلاس را، این دیدار را، برای امت اسلام مبارک فرماید.
صد سال تلاش شده است برای اینکه زن مسلمان را از هویت خود بیگانه کنند... امروز اگر شما بانوی نخبه اسلامی تلاش کنید که این هویت را به زن مسلمان برگردانید، بزرگترین خدمت را به امت اسلامی و به بیداری اسلامی و به عزت و کرامت اسلامی کردید.
بیداری زنان، احساس شخصیت و هویت در میان بانوان، آگاهی و بصیرت در میان جامعه زن، تأثیرش بر روی بیداری اسلامی و عزت اسلامی یک تأثیر مضاعف است.
نگاه فرهنگ غربی به زن یک نگاه اهانتآمیز است... اساس فرهنگ غرب این است که زن را به عنوان یک کالا، به عنوان یک وسیله تمتع برای مرد در جامعه عرضه بکند. تشویق و تحریص بر عریانگرائی به این جهت است. در غرب، زنآزاری در طول صد سال و دویست سال گذشته افزایش پیدا کرده است.
1) گزیدهای از سخنان رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای در دیدار شرکتکنندگان در اجلاس جهانی زنان و بیداری اسلامی 21/4/1391.
نگاه اسلام به زن، نگاهی است عزتبخش، کرامتبخش، رشدآفرین، استقلالدهنده به هویت و شخصیت زن. زن در محیط اسلامی رشد علمی میکند، رشد شخصیتی میکند، رشد اخلاقی میکند، رشد سیاسی میکند، در اساسیترین مسائل اجتماعی در صفوف مقدم قرار میگیرد، در عین حال زن باقی میماند.
زن بودن، برای زن یک نقطه امتیاز است، یک نقطه افتخار است. این افتخاری نیست برای زن که او را از محیط زنانه، از خصوصیات زنانه، از اخلاق زنانه دور کنیم. خانهداری را، فرزندداری را، شوهرداری را ننگ او به حساب بیاوریم.
یک انسان قبل از آنی که اتصاف پیدا کند به زن بودن، یا مرد بودن، متصف است به انسان بودن. در انسانیت، زن و مردی وجود ندارد، همه یکسانند. نگاه اسلام این است.
خصوصیات جسمیای خدای متعال در دو جنس قرار داده است که هرکدام نقشی در ادامه آفرینش، در رشد و تعالی انسان، در حرکت تاریخ بر عهده دارند؛ و نقش زن مهمتر است.
مهمترین کار انسان، تداوم بخشیدن به نسل بشری است، یعنی تولید مثل؛ نقش زن در این کار قابل مقایسه با نقش مرد نیست. خانه از این جهت مهم است، خانواده از این جهت مهم است.
شما بانوان نخبه، دختران نخبه، جوانان نخبه، یکی از مهمترین مسئولیتهاتان امروز این است که نقش زن را از دیدگاه اسلام ترسیم کنید.
اگر زنان در حرکت اجتماعی یک ملتی حضور نداشته باشند، آن حرکت به جائی نخواهد رسید، موفق نخواهد شد. اگر زنان در یک حرکت حضور پیدا بکنند، یک حضور جدی و آگاهانه و از روی بصیرت، آن حرکت به طور مضاعف پیشرفت خواهد کرد.
در این حرکت عظیمِ بیداری اسلامی، نقش زنان، یک نقش بی بدیل است و باید ادامه پیدا کند. زنان هستند که همسران خود را و فرزندان خود را برای حضور در خطرناکترین میدانها و جبههها آماده میکنند و تشجیع میکنند.
در تونس، در مصر، در لیبی، در بحرین، در یمن، در هر نقطه دیگر. اگر زنها در صفوف مقدم حضور خودشان را تقویت کنند و ادامه بدهند، پیروزیها یکی پس از دیگری نصیب آنها خواهد شد. در این هیچ تردیدی نیست.
ما به توفیق الهی، در کنار ملت فلسطین ایستادیم، در کنار ملتهای انقلابکرده مسلمان ایستادیم، در کنار مردم مظلوم بحرین ایستادیم، در کنار همه کسانی که در مواجههی با آمریکا و صهیونیسم قرار دارند، ما ایستادیم و از آنها دفاع میکنیم و در این مورد از هیچ کس و هیچ قدرتی ملاحظه نمیکنیم.
زنان منتظر در جهان معاصر(1)
اشاره
از طرفی مقوله انتظار فرج، در روایات معصومین، راهبرد عصر غیبت شمرده و از طرف دیگر، نقش زنان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی و شیعه، غیر قابل انکار است. آنچه در ذیل میخوانید گفتاری از استاد میرباقری برای تبیین جایگاه و مسئولیت زنان منتظر در عصر غیبت با توجه به تهاجم فرهنگ غرب میباشد که توسط ایشان مورد دقت و بازکاوی قرار گرفته است.
ضرورت هدف گذاری صحیح برای بانوان منتظر
برای اینکه بتوانیم الزامات انتظار را در حوزه مسئولیت و مأموریت جامعه بانوان درک کنیم، باید به چند نکته توجه نمود. نخست آنکه ما چه اهدافی را در انتظار ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دنبال میکنیم؟ چرا که مأموریت ما به اندازه هدف ماست؛ اگر هدف ما کوچک تعریف شد، مسئولیت و مأموریتهای ما هم مسئولیتهای کوچکی خواهند بود. ولی اگر هدف بزرگی را در نظر گرفتیم، به همان اندازه، مأموریتی که بر دوش ما است، تعریف جدیدی پیدا میکند. برای پیبردن به این مقصود باید دید آنچه در عصر ظهور اتفاق خواهد افتاد، چه گسترهای دارد؟ آیا در عصر ظهور، تنها حوزه زندگی خصوصی و شخصی
1) حجتالاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری.
انسانها متحول شده و معنویّت در زندگی خصوصی انسانها وارد خواهد شد. در این صورت، انتظار فرج، تلاش برای ایجاد یک تحول معنوی در حوزه زندگی خصوصی افراد است. ولی اگر آن دگرگونی، یک فراگیر در حوزه زندگی خصوصی و اجتماعی انسانها در مقیاس جامعه جهانی است و انقلابی در مجموعه حیات بشر اتفاق میافتد، مسأله به گونهای دیگر است.
انتظار یعنی حرکت در مسیر تحول جهانی
در حیات طیّبهای که ما مدعی وقوع آن در عصر ظهور هستیم، کلّ جامعه جهانی به مرحله جدیدی از حیات، زندگی، احساس، درک و مطالبه میرسد. در این صورت، مراد از انتظار، حرکت در مسیر چنین تحوّل عظیمی است، طبیعتاً در هر حوزهای که بخواهیم اقتضائات این انتظار را دنبال کنیم، باید برنامهای برای دگرگونی همه جانبه تنظیم کنیم، زیرا معقول نیست که انسان منتظر در انتظار یک تحول عظیم و همه جانبه در همه عرصههای جهان باشد، ولی اقداماتش معطوف به حوزه خصوصی و زندگی شخصی خودش شود. البته در این میان، حتماً باید خودسازی کنیم و برای تحقّق ظهور، گسترش و بسط ولایت الهی در حیات خود، باید مناسبات و اقتضائاتش را در زندگی خصوصی خود ایجاد کنیم. اما باید دانست مأموریت ما گستردهتر از ایجاد یک دگرگونی در حوزه زندگی خصوصی است، بلکه باید متناسب با تصویری که از عصر ظهور داریم، یک تغییر همه جانبه در زندگی خصوصی و اجتماعی ایجاد و آن را دنبال کنیم.
مروری بر شکل گیری و تسلط فرهنگ ضد دینی غرب
آنچه در غرب اتفاق افتاده، یک تحوّل همه جانبه در زندگی اجتماعی و خصوصی
انسانها بر محور ارزشهای بنیادین حاکم بر جریان تجدد در غرب است.
ارزشهایی که تمدن جدید غرب بر محور آن شکل گرفته، عبارت است از انسانمحوری، آزادیهای فردی و اجتماعی، البته از نوع آزادی از تقیّدات معنوی و امثال آن. دانشمندان غرب بر محور این ارزشها، فلسفه، دانش، علم، عقلانیّت، تکنولوژی و فناوری را تولید و انقلاب علمی و صنعتی ایجاد کردند؛ آنها همه ساختارها و حتی مفاهیمی را که در زندگی اجتماعی انسانها جاری است، تحت تأثیر همان مفاهیم ارزشی خودشان بازتولید و در جهان منتشر کردند به طوری که شما الآن به هر زاویهای از زوایای زندگی خودتان که بنگرید - حتی زندگی مسلمانها و موحدین و شیعیان - به روشنی میبینید که تحت تأثیر آن فرهنگ هستند. الآن الگوی خوراک و پوشاک و مسکن ما به شدت، تحت تأثیر آن موج جهانی است؛ حتی نحوه رضایتمندی ما از زندگی دقیقاً بر محور طراحی و مدیریت غرب بعد از رنسانس، شکل گرفته است. بنابراین میبینید که آنها ارزشهای خودشان را به نوع زندگی ما و به ارزشهایی تبدیل کردند که ما در عرصه زندگیمان به آن پایبند هستیم. حتی شرافت و تحقیر انسان بر مبنای آنها تعریف میشود.
آنها نه فقط ارزشها، بلکه حتی ذائقه و ذهنیت ما را هم تغییر دادند؛ الآن بسیاری از چیزهایی که در ذهن ما ارزش دارد، ارزشهایی است که بعد از رنسانس تولید و بعد در جامعه جهانی گسترش داده شده و هم اکنون الآن هم دنبال گسترش بیشتر و جهانی سازی همان ارزشها هستند.
بعد از ماجرای 11 سپتامبر - که غرب یک جنگ نظامی تمام عیار را علیه دنیای اسلام شروع کرد - متفکرین غرب نامه نوشتند و از اقدامات نظامی
بوش دفاع کردند، چرا که استدلال آنها این بود که ما باید ارزشهای امریکایی را در جهان، تعمیم و توسعه بدهیم و در همین راستا اگر جایی هم لازم باشد برای گسترش این ارزشها جنگ نظامی به راه میاندازیم. از نظر آنها حتی جنگهای نظامی - که به کشتارهای جمعی بر اساس استفاده از سلاحهای غیر متعارف، مثل سلاح شیمیایی و اتمی منتهی بشود - کاملاً امری اخلاقی است.
غربیها به شدت دنبال این مطلب هستند که ارزشهای خودشان را در همه عرصههای زندگی ما وارد کنند؛ حتی در تعیین رنگ لباس، مدل راه رفتن، مدل درست کردن مو و آرایش ظاهری، اما باید بدانیم آنها وقتی میتوانند مدل لباس یک جوان، یا زیباشناسی از نوع آرایش شخصی یک نفر را تغییر دهند که قبلاً فکر و روح او را تصرف کرده باشند.
از این گستردهتر مدلهایی است که برای زندگیِ ما درست کردهاند. فرض کنید مدل مطلوبی که بانوان باید در زندگی اجتماعی خودشان دنبال کنند، چه مدلی است؟ چقدر باید درس بخوانند و چگونه درس بخوانند؟ اشتغال و پوشششان چگونه باید باشد؟ ارتباطشان با اقشار دیگر چگونه باید تعریف شود؟ روابط عاطفی و فیزیکیشان با مردها چطور باید باشد؟
سیاستمداران غربی، همه اینها را ارزش سازی و به جامعه جهانی منتقل کردهاند و الآن بسیاری از چیزهایی که ما ارزش میدانیم همان بازتولید شده ارزشهای محوری در حوزه حقوق بانوان است. آنها ارزشها را به حقوق، ساختارهای اجتماعی، هنر و زیباشناسی و زیباپسندی و امثال اینها تبدیل کردهاند؛ حتی نوع تحصیل بانوان دنیای اسلام نیز بر این محور استوار شده
است. باید بدانیم اصلاً مسئله این نیست که بانوان تحصیل کنند یا نه؟ معلوم است که عالِم و آگاه بودن، خوب است؛ اما مسئله این است که نگاه ما به علم، تعلیم و تعلّم و نیز مأموریت ما در حوزه آگاهی یافتن، آموزشها و به کارگیریِ این آموزشها و حرفهها در زندگی اجتماعی و فردی، تابع یک سری ارزشها و به تبع آن، برنامهریزی خاصی است که تمام آن مبتنی بر فرهنگ مدرن غرب است.
لزوم انتظار برنامهریزی شده
اگر شما در مقابل این فرهنگ، هم معنویت، توحید، عدالت و تعالی انسان را دنبال میکنید باید این تعالی و عدالت معنوی و ارزشهای معنوی را به یک شبکه ارزشها تبدیل و بعد آن را به برنامهای برای زندگی اجتماعی و خصوصیِ همه ما و از جمله برای بانوان تبدیل کنید؛ ببینید نظریه پردازان غرب، چگونه زنان را از حوزه زندگی خصوصی به زندگی اجتماعی وارد کردهاند! این وضعیتی که شما در ارتباط زن و مرد در غرب شاهد هستید، پوشش، فرهنگ، ارتباطات و مراوداتشان، یک امر دیرپایی نیست؛ اگر سه چهار قرن به عقب بروید در خود غرب واقعاً پوشش و حجاب و مسائلی از این دست در روابط اجتماعیِ زنان غربی وجود داشته است. بعد از رنسانس، ارزشهایی را محور قرار داده و بر اساس آن انتظارات اجتماعی را ایجاد و تبدیل به اخلاق اجتماعی کردند، و آنها را متناسب با رشد تکنولوژی، تغییر دادند. الآن شما میبینید که چگونه جامعه بانوان را اداره میکنند. البته این امر مختص به جامعه بانوان هم نیست، آنها برای همه انسانها و برای همه ساعات زندگیشان برنامهریزی نمودند که باید چطور و در کجا متولد شود؟ چطور از این مادر در دوران بارداری تغذیه شود و
بعد چگونه باید به مهدکودکها و محل پرورش اجتماعی کودکان تحویل داده شود؟ از کجا این کودک باید وارد عرصه آموزش و تعلیم بشود؟ در کجا استخدام شود و چطور زندگی کند؟ چند سال کار کند و بازنشستگیاش چگونه باشد؟ برای شصت، هفتاد سال، برنامهریزی کردهاند و هیچ لحظه ای را خالی نگذاشتهاند. واقعاً نوع زندگی بانوان در غرب کاملاً مدیریت و ارزشسازی میشود. در ذهن آنها ایجاد انتظارات شده و سپس، بر آن اساس برنامهریزی میشود. قرن غرب، ارزشها را با اختلافات و تغییراتی که اقتضای مناطق، اقوام و ملل مختلف است، جاری نموده و هم اکنون برای حل بحران مشروعیّت و مشکلاتی که در برخورد و تحقیر فرهنگهای دیگر داشتند، به دنبال تنوّع فرهنگی و ایجاد یک همگرایی در بین فرهنگهای مختلف بر اساس ارزشهای بنیادین غربی هستند و در عین اینکه تنوّع فرهنگها را در این برنامهریزی جدید ملاحظه میکنند، میخواهند همه این فرهنگها به فرهنگ خُرده تبدیل شود و بر محور ارزشهای بنیادین غرب ساماندهی شود.
ما نیز باید در مقابل غرب همین گونه عمل کنیم، یعنی اگر منتظر یک تحوّل همه جانبه و فراگیر در همه ابعاد حیات انسان هستیم، باید بتوانیم ارزشهایی را که منتظر تحققش هستیم، مدیریت کنیم تا آرام آرام وارد زندگی ما شده و به مدل زندگی ما تبدیل شوند؛ یعنی الگوی خوراک، پوشاک، مسکن، ارتباطات، اشتغال، خانهداری، حضور در محیط اجتماعی و... را بر اساس آن ارزشها شکل دهیم.
ضرورت بازنگری مفهوم انتظار
بنابراین اگر واقعاً میخواهیم بانوان منتظر تربیت کنیم، باید مفهوم انتظار را
فرهنگ انتظار و تدوین نظام جامع
آنچه که غفلت از آن مانع رسیدن به مقصد میشود، این است که در تولید فرهنگ زندگی و تبدیل آن به برنامه باید در مقیاس کلان، برنامهریزی شود. وقتی که میدان درگیریِ ما با فرهنگ مدرن و ارزشهای مدرنیته - که به یک برنامه و فرهنگ برای همه ساحتهای زندگی تبدیل شده - یک میدان درگیریِ بزرگ است؛ پس باید نقشه ما جامع باشد و لو مقیاس عمل، کوچک باشد.
اگر شما در میدانی بجنگید که دشمن با یک نقشه کلان و از زوایای مختلف، شما را در معرض تهدید و هجوم قرار داده، برنامهریزی شما برای فتح یک سنگر و یک ضلع، بدون توجه به هجوم همه جانبه، قطعاً ناکارآمد خواهد بود. اتفاقاً یکی از نکات ضعف برخورد ما با تهاجم فرهنگیِ غرب همین است که نقشه آنها جامع، فراگیر، دورنگرانه و برای همه عرصههای حیات است و میخواهند یک توسعه پایدار و همه جانبه را در مقیاس جامعه جهانی مدیریت کنند، اما ما در مواجهه با آن، در مقیاس خُرد، برنامهریزی میکنیم. مثلاً آنها وقتی برای تغییر اخلاق و
فرهنگِ تأمین غرائز انسان برنامهریزی میکنند، میخواهند نگاه انسان را به این غریزه و کارآمدی و نوع بهرهمندی و فعالسازیاش و نوع ارتباط اقشار و اخلاق و عاطفهای که باید در این زمینه حاکم باشد، تغییر دهند. بر این اساس، هم مبانیاش را تولید میکنند و هم آن را از طریق هنر به محصولات فرهنگی تبدیل کرده و بعد هم در زندگی بشر جاری میکنند؛ ارتباط اقشار و مفهوم ارتباط زن و مرد و ارتباطات عاطفی و غریزی آنها را تغییر میدهند؛ معنای نیازمندی انسان را در این عرصه عوض میکنند و مقیاس احساس نیاز را به شکل مغالطه آمیزی بالاتر میبرند تا همه افرادی را که تشکیل خانواده دادهاند دچار بحران کرده و به این وسیله مفهوم خانواده را عوض کنند. آنها این طور عمل میکنند، ولی ما میخواهیم با وام ازدواج این مشکل را حل کنیم! نه اینکه این اقدام نشود، اگر این اقدام درون یک نقشه جامع و تعریف شده باشد، بسیار خوب است؛ ولی اگر ما خیال کنیم که خطر دشمنی که با هجوم فرهنگی و در قالب جنگ نرم به سراغ ما آمده را میتوانیم فقط با وام ازدواج، رفع کنیم؛ نگاهی کوتهبینانه است! دشمن، اخلاق را به صورت نسبی، تابع تکامل و تکنولوژی تعریف میکند و به دنبال تغییر مفهوم اخلاق و ارزشها با یک برنامهریزی جامع است، اما ما میخواهیم این را از طریق یک برنامهریزی خُرد حل کنیم.
اگر ما مأموریت خودمان را بازتولید حقیقت انتظار و لوازم آن در حوزه فرهنگ و اقتصاد و همه عرصههای حیات بانوان بدانیم و بخواهیم این مفهوم و ارزشهایی را - که نمایانگر انتظار هستند و در دل یک انسان منتظر به عنوان ارزشهای محوری دنبال میشوند - محقق کنیم، نباید فقط در حوزه خصوصی خودمان برایش برنامهریزی کنیم. اینکه یک آدمِ اخلاقی بشویم، کافی نیست. ما باید برای
تحقق این ارزشها در عرصه حیات اجتماعی و فردی و همه ساحتها و زمانهای زندگی، از طفولیت تا هنگام مرگ، تلاش و برنامهریزی کنیم و در این بازتولید، در یک نقشه جامع عمل نماییم.
حاصل سخن
نمیتوان مسئله ارتباط اقشار، مأموریتهای زن در خانواده، نوع تحصیل و نوع حضور اجتماعی را جدای از بقیه مسائل برنامهریزی نمود. البته در برنامهریزی برای تغییر نوع نگاه بانوان به زندگی و آرمانها و روابطشان باید در مقیاس ممکن و کوچکی عمل کنیم. این امر باید درون حلقههایی از یکسری اقدامات تعریف شده در یک برنامه جامع که به سمت تحقق ارزشهای انتظار در حوزه زندگی خصوصی و جمعی بانوان میرود دنبال شود که این امر، نیاز به تفکر و پیگیری دارد. این مأموریت را باید بر روی دوش خود بانوان گذاشت؛ یعنی خود آنها هستند که باید بسیاری از مسائل خودشان را با دنیای غرب - که در صدد استحاله انسان و منحل کردن روح انسانیت و هویّت جمعی انسانها در فرهنگ سرمایهداری است و به انسان به عنوان یک منبع تولید سرمایه و ثروت نگاه میکند و تمام برنامهریزیاش روی انسان به عنوان یک منبع ثروت است - حل کنند.
خود بانوان هستند که باید با این سیطره فرهنگ غرب بر زندگی و هویّت جمعی آنها به شدت مبارزه کنند؛ خودشان مفاهیم را بازتولید و برای تحقّق و عملیاتی و اجرایی شدنش در همه عرصههای زندگی، تلاش کنند.(1)
1) سخنرانی در همایش زنان منتظر، مسجد مقدس جمکران، 31/4/89، با تلخیص و تغییر در سجاوندی جملات.
تبیین اجتماعی بودن زن، در فرهنگ مهدویت(1)
طلیعه
یکی از دغدغههای بانوان امروز و بلکه عامل اولویت دهی بسیاری از گزینشها و انتخابهای ایشان در مسیر زندگی، چگونگی حضور و ظهور زنان در میدان بزرگی به نام جامعه و تأثیر بر این نهاد است. هدف از این نوشتار آن بوده که جایگاه و مقصود از اجتماعی بودن زن و نیز کیفیت و نحوه حضور بانوان در جامعه از منظر فرهنگ متعالی اسلام و مهدویت مورد کنکاش قرار گیرد تا زنان منتظر موعود اسلام، نسبت خود با اجتماع را به درستی تصور، و سپس شکل صحیح آن را مورد تصدیق در فکر و عمل قرار داده و در متن زندگی خویش جاری سازند. آنچه در این مجال به خوانندگان گرامی ارائه میشود، شروع و درآمدی بر این موضوع است.
انسان، موجودی اجتماعی و اسلام، دینی اجتماعی
مطالعات تاریخی در مورد انسان، به روشنی گویای این واقعیت است که انسانها همیشه به صورت اجتماعی زندگی کردهاند و این مطلب، به صورت فطری در انسان وجود داشته است؛ بنابراین اجتماعی بودن نوع انسان، امری مسلّم و البته مورد تأیید دین میباشد. اما انسانهای اولیه به این مسأله با
1) حسن ملایی.
آگاهی برخورد نمیکردند، بلکه توجه به آن، در قالب تأمین نیازها و با رهبری عواملی چون محیط و وراثت همراه بوده است.
علامه طباطبایی6 مفسر بزرگ المیزان، توجه نخستین به این مسأله و برخورد آگاهانه با آن را به گواهی قرآن از جانب انبیا دانسته و میگوید:
اولین کسانی که به طور تفصیل [و روشن] آدمیان را به اجتماع آگاه ساختند و به طور مستقل، توجه به حفظ اجتماع نمودند، پیغمبران بودند؛(1)کما اینکه قرآن کریم میفرماید: «مردم [در آغاز] یک دسته بودند؛ [و تضادی در میان آنها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این زمان] خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی را - که به سوی حق دعوت میکرد - با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. [افراد با ایمان، در آن اختلاف نکردند؛] تنها [گروهی از] کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانههای روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند ، آنهایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقتِ آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود. [اما افراد بیایمان، همچنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند.] و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت میکند».(2)
1) روابط اجتماعی در اسلام، ص8.
2) ((کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ))؛(بقره(2)،213).
لازم به ذکر است که احکام مربوط به بُعد اجتماعی انسان، در ادیان گذشته بسیار محدود بوده است و به تدریج، جوامع انسانی هرچه به آخرین پیامبر و دین اسلام، نزدیکتر شدند، کاملتر میگشتند؛ به گونهای که:
اسلام، همه احکام خود را در قالب اجتماع ریخته و روح اجتماع را در همه این احکام، تا آخرین حدّ ممکن رسانده است. پیشوای اسلام، با آیاتی که بر او نازل میشد مردم را به طور دسته جمعی و همگانی به سوی یک زندگی سعادتمند و پاکیزه فرا میخواند. قرآن، دعوت خود را به دو صورت اعلام کرده است: [اولا] دعوت به اصل اجتماع و اتحاد؛ [دوم] دستور ساختن یک اجتماع اسلامی بر مبنای اتفاق و اتحاد و به هم پیوستگی در مسیر حفظ و حراست منافع و مزایای معنوی و مادی و دفاع از آن اجتماع.(1)
بنابراین میل به اجتماعی بودن در نوع انسان و از جمله زنان، میلی طبیعی است که باید به صورت صحیح، مهندسی و جهت داده شود.
ضرورت حضور اجتماعی بانوان
اگر بخواهیم زمینههای انسانی ظهور منجی عالم بشریت را فراهم آوریم تا نارساییهای همه جوامع و به ویژه جامعه اسلامی، توسط امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف برای همیشه خاتمه یابد، ایجاد جامعهای صالح، یکی از ضروریات این آرمان محسوب میشود که اهتمام به آن، تکلیف همه مسلمانان میباشد. پر واضح
1) روابط اجتماعی در اسلام، ص10-12.
است که این وظیفه، شامل بانوان - به عنوان مربیان منابع انسانی جامعه اسلامی - نیز خواهد بود. به فرموده مقام معظم رهبری:
اینکه [رسول اکرمt] میفرماید: من اصبح لایهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم،(1)
مخصوص مردان نیست؛ زنان هم باید نسبت به امور مسلمانان و جامعه اسلامی و امور جهان اسلام و همه مسائلی که در دنیا میگذرد، احساس مسئولیت کنند و اهتمام نمایند؛ چون وظیفه اسلامی است.(2)
بنابراین اگر انتظار فرج، تلاشی پویا برای فراهم نمودن زمینههای مردمی قیام حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، اجتماعی کردن زن منتظر، ضرورتی اجتناب ناپذیر به نظر میآید.
سه رکن اجتماعی بودن زن و توجه تعادلی به آنها
برداشت صحیح از مفهوم اجتماعی بودن زن، مستلزم آن است که به مؤلفهها و ارکان آن توجه کنیم که عبارتند از: خود، دیگری و ارتباط میان این دو.
آنچه که در درک معنای صحیح و مقبول اجتماعی بودن، بسیار تعیین کننده است، توجه به این نکته کلیدی است که باید به هر سه رکن این مفهوم، به صورت متوازن و متعادل نگریسته شود و سهم و حق هر یک به ایشان عودت داده شود. این مهم، همان رسالتی است که اسلام به عنوان دین حق، در صدد تفهیم و آموزش آن به انسانها بوده و تفسیر خود از مقوله «اجتماعی بودن»
را با توجه به آن بیان کرده است.
آسیب اجتماعی بودن با محوریت «خود»
توجه نکردن به نکته اخیر باعث میشود که آثار مخرب و زیانباری، هم بر فرد و هم بر جامعه عارض گردد و به جای اینکه این مسئله، به صلاح برسد، فاسد شود. به عنوان نمونه اگر به مؤلفه «خود» بیش از شأن آن توجه شود، حاصل آن حس تسلط و چیرگی بر دیگران به منظور بهرهکشی از آنها به نفع خویش است. مفهوم «فمینیسم» یا زنسالاری - که در گفتمانهای چند ساله اخیر به چشم میخورد - نوعی افراط در همین مطلب است که طیّ آن، زن یا صنف زنان، به این امر تشویق میشوند که در جامعه انسانی، قدرت را برای رسیدن به منافع خویش به دست گیرند؛ حتی اگر حقوق دیگران و مردان پایمال شود.(1)
مصداق بارز این مسأله را میتوان در جلوه نمایی و خود آرایی زنان و دختران مشاهده نمود؛ که اگر حدود این تمایل درونی بانوان در روابط اجتماعی به خوبی ترسیم نشود، آثار ویرانگر آن در جامعه، بسیار زیاد خواهد بود؛ کما اینکه در تعیین حدود آن باید به گونهای عمل شود که این میل به صورت صحیح، تأمین شده و سرکوب نگردد. توجه آموزههای ناب اسلام به هر دو بُعد، حاکی از نگاه جامع این دین مقدس به مسأله فوق میباشد که تحت عنوان «حیا» و «عفت» بیان شده است؛ به گونهای که در دعای منسوب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین میخوانیم: «اللهم تفضَّل... وعلی النساء
1) البته در مورد مردان هم میتوان همین مطلب را گفت که با توجه به موضوع بحث از پرداختن به آن صرف نظر شده است.
بالحیاء و العفّة».(1)بنابراین اجتماعی بودن زن با محوریت خود: «عبارت خواهد بود از مهیا کردن علمی و عملی [وی] برای آنکه بتواند دیگران را هر چه بهتر، مفیدتر و سنجیدهتر به کنترل در آورد»(2)
که قطعاً چنین نگرشی، در آیین اسلام پذیرفتی نیست.
آسیب اجتماعی بودن با محوریت «دیگران»
برداشت اشتباه دیگر از اجتماعی بودن زن، ناشی از توجه بیش از حد به «دیگران» و «جمع» است؛ چرا که در این صورت، رکن دیگر اجتماعی بودن، یعنی «خود» و شخصیت او تحت شعاع قرار گرفته و به فراموشی سپرده میشود، در این حالت، وی، تابعی از محیط شده و تلاش میکند هر چه بیشتر، خود را متناسب با اجتماع و فرهنگ و رسوم آن - هرچند که اشتباه باشد - مطابقت دهد. در چنین حالتی، زن، شخصیت مستقل خود را از دست خواهد داد و به عنوان ابزاری در خدمت اجتماع و حکمرانان آن قرار خواهد گرفت، امری که در مورد زنان غربی و نحوه حضور ایشان در جوامع غربی، کاملاً هویداست. زبان حال چنین کسانی این است که «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو»؛ بدین گونه و با چنین منطقی، بانوان به موجوداتی بیشخصیت و بیاراده تبدیل خواهند شد که نمیتوانند تأثیر مفیدی بر جامعه بگذارند؛ بلکه تنها، به صورت منفعلانه از جامعه متأثر میشوند؛ کما اینکه در روایات آخرالزمانی و عصر غیبت درباره این آفت نیز مانند آفت قبلی هشدار
داده شده است.
نگرش قرآنی برای حفظ تعادل در این زمینه، آن است که ضمن توجه و دلسوزی نسبت به دیگران و کمک مادی و معنوی به آنها، باید مراقب بود که کرامت و کمال انسان از وی سلب نشود؛ این بیان صریح قرآن کریم است که:
((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَی اللهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ))؛(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! مراقب خود باشید! اگر شما هدایت یافتهاید، گمراهی کسانی که گمراه شدهاند، به شما زیانی نمیرساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از آنچه عمل میکردید، آگاه میسازد.
نمونه بارز چنین زنانی در قرآن کریم، حضرت آسیه، همسر فرعون است؛ کما اینکه مصداق آن در بُعد منفی، همسر حضرت نوح علیه السلام میباشد.
آسیب اجتماعی بودن با محوریت «ارتباط»
سومین آفت دیگر اجتماعی بودن زنان، توجه بیش از حد به رکن «ارتباط» است؛ به گونهای که در این صورت، بانوان از عدم حضور و ارتباط با دیگران، احساس وحشت و تنهایی میکنند و موجودیت خود را در ارتباط با دیگران میبینند. در حقیقت، «بودن» برای چنین شخصی «بودن» و وجود داشتن، به معنای «مرتبط بودن» است. برای جلوگیری از افتادن در دام چنین تصور اشتباهی، باید:
1) مائده(5)، 105.
در نسبت میان خود و دیگری، «اتکای تکوینی» و «وجودی» از هم تفکیک شوند. اتکای تکوینی به این معناست که پیدایش مفهوم «خود»، در گرو آن است که فرد در ارتباط با دیگری قرار داشته باشد؛ اما این به آن معنا نیست که استقلال وجودی میان خود و دیگری برقرار نباشد. هنگامی که این اتکا به نحو وجودی در نظر گرفته شود، نه تنها پیدایش مفهوم «خود» در گرو ارتباط است، بلکه اصولاً هویت «خود»، در این ارتباط مستحیل خواهد بود. برای حفظ هر سه وجه مفهوم اجتماعی بودن، باید اتکای خود و دیگری را نسبت به هم، محدود به اتکای تکوینی بدانیم و آن را جایگزین اتکای وجودی نسازیم؛ در این صورت، ارتباط با دیگری، تمام حقیقت آدمی را در بر نخواهد گرفت.(1)
اندیشه اسلام در رفع این معضل و توجه به هویت «خود»، دعا و نیایش و ارتباط با خدای متعال است. همین نکته باعث شده تا انبیا و اولیای الهی در بحبوحه ارتباط با جامعه و اصلاح آن، اوقاتی از روز خود را به مناجات با خدا بپردازند؛ چنانچه در توصیف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است:
شبها نمیخوابند و در حالت عبادت، زمزمههایی مثل صدای زنبور دارند. تمام شب را به عبادت مشغولند و روزها سواره به دشمن حمله میکنند.(2)
صورت متعادل و منطقی اجتماعی بودن زن
با توجه به آفات و برداشتهای ناصحیحی که درباره اجتماعی بودن بانوان
ذکر شد، اسلام و فرهنگ مهدوی به گونهای این مسئله را تصویر و تبیین نموده که «حضور در جمع»، «ارتباط با جمع»، «تأثیر بر جمع» بانوان، به ترتیب از «خودباختگی»، «خودبیگانگی» و «خودخواهی» آنان که به واسطه توجه افراطی به مقوله «دیگران»، «ارتباط» و «خود» به وجود میآید پاک و منزه شود و با تربیت توحیدی به «خودباوری» و «خودآگاهی» و «خداخواهی» مزیّن گردد.
در تصویری که اسلام از بانوی اجتماعی ارائه داده هیچ یک از مؤلفههای «خود»، «دیگران» و «ارتباط»، مورد اجحاف، ظلم و بیمهری واقع نشده؛ چرا که این تعادل با محور قرار دادن «الله» ایجاد شده است. در این صورت، یک بانوی منتظر، از حیث روحی، فکری و عاطفی به وسعتی خواهد رسید که ضمن شناخت قدر و منزلت خویش، از محدوده امیال فردی فراتر رود و به جای توجه انحصاری به منافع خود، در اندیشه نوع انسانی باشد و خود را با آن پیوند زند و از همه مهمتر، این امور را به نیت تقرب به خدای متعال و جلب رضای او به انجام رساند. چنین فردی در عین اینکه با کسب فضائل فردی به حفظ کرامت خویش میاندیشد، در حوزه اجتماع نیز به انجام وظایفی که دین بر اساس استعدادهایش تعریف کرده، مشغول و با ایثار و احسان و شفقت و سایر فضائل اخلاق اجتماعی، به همدلی و همکاری با انسانهای دیگر، حول امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در سایهسار ولایت ایشان، نایل میشود.
زنان در آخرالزمان، آسیبها و درمان(1)
مقدمه
زنان، به عنوان نیمی از پیکره اجتماع و مهمترین عامل انتقال ارزشها در خانواده، از نقش و جایگاه مهمی در عرصههای اجتماعی برخوردارند؛ به گونهای که میتوان ادعا کرد، زن میتواند عامل سعادت یا شقاوت جامعه باشد.
زنان یکی از ارکان تربیت در اجتماع محسوب میشوند، اما متاسفانه بسیاری از آنها در دوره آخرالزمان، به ابتذال کشانده میشوند. در روایات آمده است که روزی پیامبر اکرم عجل الله تعالی فرجه الشریف در جمع اصحاب خود فرمودند:
کیف بکم اذا فسدت نسائکم و فسق شبابکم و لم تأمروا بالمعروف بل أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف و اذا رأیتم المعروف منکراً و المنکر معروفاً؛(2)چگونه است حال شما، هنگامی که زنهای شما فاسد شوند و جوانان شما به فسق و فجور گرایش یابند و شما نیز به جای امر به معروف، امر به منکر و نهی از معروف نمائید؛ معروف را منکر بپندارید و منکر را معروف؟
این احادیث، هشداری به جامعه، خصوصاً زنان است که آگاه به خطرات
احتمالی باشند و هیچگاه منزلت، وظیفه انسانی و اسلامی خود را فراموش نکنند.
روابط اجتماعی پیش از ظهور
احادیث دینی به ما گزارش دادهاند که روابط اجتماعی در واپسین سالهای پیش از ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شکل ویژهای به خود خواهند گرفت. سمت و سوی روابط در آن روزگار، به گونهای خواهد بود که افزون بر تأمین نکردن منافع و مصالح اخروی انسانها، با منافع زندگی دنیایی و اجتماعی انسان نیز ناسازگار است و زندگی بشر را به سویی میبرد که جز گسست و ناپایداری و سرانجام، نیستی و زوال جامعه، چیز دیگری به دنبال نخواهد داشت. در این زمینه، شاخصههایی از روابط اجتماعی در روزگار پیش از ظهور و ناهنجاریهای ناشی از آن، وجود دارد که عبارتند از:
الف) گسست اجتماعی: جامعهشناسان، همبستگی و انسجام اجتماعی را برای پایایی و پویایی سازمان اجتماعی، ضرورتی انکار ناپذیر دانستهاند. روشن است که گسست بین گروههای اجتماعی و آحاد اعضای جامعه و وجود تفرقه و جدایی میان آنها به استواری و پیشرفت جامعه آسیب رسانده و به سرعت، زمینه زوال و اضمحلال آن را فراهم میآورد.
روایات اسلامی در گزارشات خود از عصر پیش از ظهور، به وجود گسست اجتماعی در بین گروههای اجتماعی و از جمله زنان، اذعان میکنند. برای مثال، محمد بن مسلم نقل کرده که به امام باقر علیه السلام گفتم: «یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، قائم شما عجل الله تعالی فرجه الشریف چه وقت ظهور خواهد کرد؟» امام فرمود: «هنگامی که مردان، خود را شبیه زنان و زنان، خود را شبیه مردان کنند. آنگاه که مردان
به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند».(1)
ب) شیوع کجرویهای اجتماعی: زندگی اجتماعی انسان، تحت حاکمیت قواعد و هنجارهای اجتماعی است که برخی رفتارها را مناسب و برخی را نامناسب تعریف میکند. روشن است که سرپیچی از این قواعد رفتاری، همه کنشها را دستخوش هرج و مرج و از هم گسیختگی میکند که از این حالت به «کجروی اجتماعی» تعبیر میشود.
از آموزههای دینی درباره عصر پیش از ظهور برداشت میشود که در جوامع بشری آن عصر، کجرویهای اجتماعی به گونه بهتانگیزی گسترش خواهد یافت. عمق گرایش به کجرویها در آن روزگار به میزانی است که بسیاری از مردم در جامعه اسلامی، ارزشهای اسلامی را ضد ارزش و ضد ارزشها را برای خود، ارزش تلقی خواهند کرد.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:
در واپسین سالهای دنیا که نزدیک به برپایی قیامت و بدترین زمانهاست، زنانی ظاهر میشوند که برهنهاند و خود نمایی میکنند، از راه دین منحرفند، به فتنه و گناه و شهوترانی تمایل دارند، حرام را حلال میکنند و سرانجام، جای آنان در دوزخ است.(2)
این گونه آسیبهای اجتماعی، به سست شدن نهاد خانواده و افزایش نرخ طلاق - که خود، نوعی از کجروی در روابط اجتماعی است - منجر خواهد شد.
یکی از علل عمده چنین معضلاتی، عدم نگاه جامع به شخصیت زن است. استاد شهید مطهری6 در این باره میگوید:
حقیقت این است که بدبختیها و سیهروزیهای قدیم زن، غالباً معلول این جهت بود که انسان بودن او به فراموشی سپرده شده بود و بدبختیهای جدید او از آن جهت است که عمداً و سهواً زن بودن او و موقعیت طبیعی و فطریاش، رسالتش، تقاضای غریزیاش و استعدادهای ویژهاش به فراموشی سپرده شده است.(1)
زن، دُرِّ صدف آفرینش است؛ اما صد حیف که عدهای از زنان، ارزش والا و مقام رفیع خویش را نشناختهاند و با آرایش و خودنمایی و عرضه خود به عنوان کالایی لذت بخش، شکار هوسبازانی میشوند که حیوانیت را برتری داده و بر میگزینند. عفاف و پوشیدگی برای زن، همچون سدّ و حفاظی است که در سایه آن، از هر سوء استفاده و تحقیری در امان میماند. دین اسلام نمیخواهد زن بازیچه دست شهوتپرستان باشد و ارزش او به میزانی تنزل کند که تنها وسیلهای برای ارضای شهوتها به حساب آید. از همین رو، حجاب را بر او واجب نموده و شخصیت انسانیِ او را از آسیبهای فردی و اجتماعی حفظ کرده است.
طمعورزی به دنیا
از پیامبر اکرمt در وصف آخرالزمان نقل است:
1) فصلنامه راه تربیت، زمستان 85 و بهار 86، ص 102.
«اذا شارکت النساء أزواجهن فی التجارة حرصاً علی الدنیا...؛(1)هنگامی که زنان با شوهرانشان به خاطر حرص به دنیا در تجارت مشارکت کنند...».
و ما امروزه به روشنی شاهد تحقق این حدیث هستیم. عدهای از زنان به دلیل حرص به دنیا به جای عمل به وظایف سنگین و مهم خود، مشغول به کار میشوند تا ثروتاندوزی کنند و بر داراییهای مادی خود بیفزایند؛ در حالی که مهمترین وظیفه خود، یعنی تربیت فرزند را به دست فراموشی سپردهاند؛ فرزندی که میتواند بهترین ثروت و دارایی مادی و معنوی باشد و به عنوان یک صدقه جاریه، نیکبختی ابدی را برای پدر و مادرش به ارمغان آورد.
تشبّه زنان به مردان و برعکس
یکی دیگر از آسیبهای اجتماعی - که در روایات آخرالزمانی به آن تصریح شده است - آن است که زنها خودشان را به شکل مردان و مردها خودشان را به شکل زنان در میآورند: « یتشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال».(2)
به راستی ریشه این رفتارها در چیست؟ شاید مشکل اینگونه اشخاص، در نوع برداشت آنان از دین و یا تقلید از غرب و روشنفکرانی است که معتقدند برای زندگی در عصر مدرن، باید با هر چه که از گذشته بر جای مانده - و لو اینکه نیک و پسندیده باشد - مبارزه کنند، بیآنکه در درستی یا نادرستی آن، بیاندیشند.
اصلاح روابط اجتماعی
آیا امکان دگرگونی و تحول و اصلاح جامعه وجود دارد؟ اگر دگرگونی ممکن است، چه موقع، چگونه و به دست چه کسی ایجاد خواهد شد؟ به عقیده ما، وضعیت روابط اجتماعی با ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت کامل دگرگون خواهد شد. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اصلاح روابط اجتماعی از اصلاحات بنیادین، یعنی اصلاح بینشها و گرایشها آغاز خواهند کرد. اما معنایش این نیست که تمام دوران غیبت سیاه است و همه به انحراف میروند. 50 نفر از 313 نفر یار اصلی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زنان هستند و اینها در همین دوران پرورش یافتهاند و با بدیها مبارزه کردهاند، اما چگونه؟
اصلاح بینشها
کجروی انسانها بر اثر کجاندیشی آغاز میشود. از این رو، برای جهتدهی درست به روابط اجتماعی و مبارزه با مشکلاتی از جمله طلاق، بیحجابی و بیحیایی، اصلاح خِرَد و اندیشه، بهترین گزینه است. شاید به همین خاطر است که امام باقر علیه السلام فرمودند:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رئوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به أخلاقهم؛(1)زمانی که قائم ما به پا خیزد، دست خویش را بر سر بندگان خواهد کشید و این گونه، اندیشه آنان را جمع و اخلاقشان را کامل میکند.
این، بدان جهت است که عقل در قاموس اسلام، نیرویی است که انسان را به پرستش خداوند و کارهای نیک - که سببساز بهرهمندی از نعمتهای
1) بحار الانوار، ج52، ص 336.
الهی است - فرا میخواند: « العقل... ما عُبِد به الرحمن و اکتُسِب به الجنان».(1)
اگر بشرِ امروز از نیروی عقلانی خود به درستی استفاده میکرد و ابرهای تیره را از آسمان فهم و ادراک خود میزدود، روابط اجتماعیاش به گونهای دیگر رقم میخورد. از این رو، برای اصلاح یک جامعه و نجات آن از آتش ظلم و ستم و ارتقای سطح عقلانیت انسانها، تقویت پایههای ایمان به خدا و معاد، دو شرط ضروری و اساسی است؛ چرا که بدون ایمان به خدا، احساس مسئولیت از وجود انسان برچیده میشود و بدون توجه به معاد، ترس از عاقبت از میان خواهد رفت.
اصلاح گرایشها
قرآن کریم، یکی از برنامههای اصلاحی پیامبران الهی را تزکیه روح و روان انسانها دانسته و آن را مرحله آغازین و پیششرط هر گونه اصلاح معرفی کرده است. در روایات اسلامی نیز آمده است که سیره و سنت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همان سیره و سنت رسول اعظمt خواهد بود. از این رو، تربیت و پرورش روح انسان و توجه به اخلاق و فضایل معنوی، از اساسیترین برنامههای ظهور و پس از آن است ، پس از ظهور، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اصلاح رفتارهای مردم جامعه، تلاش خود را از این نقطه زیر بنایی (اصلاح گرایشها) آغاز خواهد کرد تا بتواند دیگر الگوهای اصلاحی خود را بر این اساس بنیان نهد. منتظر واقعی با تمام توان خود به این امر اهتمام میورزد، زیرا انسانی که از
1) کافی، ج1، ص11.
بعد روحی و روانی رشد یافته باشد برای پذیرش عدالت، حقطلبی، مهرورزی، ایثار و فداکاری و مسئولیتپذیری در قبال خانواده و اجتماع و جامعه آماده میشود و همچنین زمینه ظرفیت بیشتری پیدا میشود و از این جهت، ناهنجاریهای اجتماعی و گسست درونی از بین میرود.
نتیجه آن که آنچه موجب اصلاح رفتارهای اجتماعی و رفتارهای شخص و جامعه میشود، در مرحله اول، اعتقاد به باورهای دینی و اصلاح رفتارها و در مرحله دوم، پرورش عقلانیت در جامعه است؛ چرا که وقتی عقلانیت در اوج باشد، اخلاق اسلامی به همه کنشها رنگ و بوی الهی خواهد داد و در نتیجه، روابط اجتماعی پایدار، عواطف انسانی قوی، انگیزهها خدایی و جامعه و از جمله زنان، مصون از کجروی و فساد خواهند بود.
طعم شیرین حجاب(1)
اشاره
اهل ایالت کالیفرنیای آمریکاست و با صحبتها و راهنماییهای مادرش، از یک مسیحی کاتولیک، به مسلمانی آگاه تبدیل شده است. او در گفتوگویی، نکات قابل توجهی را در مورد حجاب و تربیت دختران بیان کرده است که آن را به همه زنان و دختران مهدوی، تقدیم می کنیم؛ چرا که یکی از خواستههای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درخواست حجاب و عفاف برای بانوان جامعه اسلامی است و ایشان از خدا میخواهد: «پروردگارا بر زنان ما حیا و عفت را تفضّل فرما».
تبلیغ پنهانی مادرم
در سال 1979، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مادرم در یکی از دفاتر اسلامی در امریکا، با یک خانم ایرانی آشنا شد. در طول یک سال، تحقیقات مفصلی کرد، جاهای مختلفی رفت، و در نهایت، تصمیم گرفت دینش را عوض کند و مسلمان شود. ما کاتولیک بودیم و مادربزرگم آدم متعصبی بود و مسلماً نمیگذاشت که دخترش به این راحتی، دینش را عوض کند. به همین خاطر، مادرم پنهانی عباداتش را به جا میآورد. اگرچه او برای ما هم جسته و گریخته از توحید و پرستش خدای یگانه سخن میگفت، اما هیچگاه مستقیماً
1) پای سخن خانم زهرا گونزالس، مسلمان آمریکایی.
از اسلام و گرایش به آن، صحبتی نمیکرد؛ بلکه بهطور غیرمستقیم اشارههایی میکرد. مثلاً از مهربانی خداوند و بزرگی و اوصافش میگفت و ما را به تفکر و تأمل وا میداشت.
تا اینکه بالاخره روزی به ما گفت: «این حرفهایی که درباره خدا و مباحث اخلاقی به شما میگویم، از دین کاتولیک نیست، از دین اسلام است و اسلام یعنی تسلیم؛ تسلیم در برابر خدا، نه در برابر نَفْسمان». و بعد هم گفت: «من مسلمان شدهام، ولی شما را مجبور نمیکنم که مسلمان شوید. شما آزادید که دین خود را انتخاب کنید».
ما گیج شده بودیم و نمیدانستیم چه باید بکنیم، ولی وقتی مادرم ما را تنها گذاشت، به حرفهایش فکر کردیم و بعد از صحبت با یکدیگر، به این نتیجه رسیدیم که ما هم مسلمان شویم.
استفاده از روش ساده و فطری
روزی از مادرم پرسیدم: «آنموقع که اسلام را به ما معرفی کردید، نگران نبودید که ما مسلمان نشویم؟» گفت: «نه، من مطمئن بودم که اسلام را انتخاب میکنید، چون من زمینهسازی لازم را کرده بودم». بعدها که مطالعات بیشتری کردم، متوجه شدم در فطرت همه انسانها گرایش به توحید و پرستش خدای واحد وجود دارد؛ ولی گاهی محیط و اجتماع، باعث میشود که این میل درونی نادیده گرفته شود. از این رو، مادرم زمینهای ساخت تا فطرت ما رشد کند و به بالندگی برسد. او از روشی ساده و فطری استفاده کرد و به زیبایی ما را با دین اسلام آشنا نمود.
حیای قبل از حجاب
مادرم حتی وقتی که مسلمان نبودیم، همیشه درباره حیا با ما صحبت میکرد. یادم هست یک بار مادربزرگم برای من، یک دست لباس تابستانی خرید که شامل یک تاپ و شلوارک خیلی کوتاه بود، ولی من آنها را نپوشیدم. مادربزرگم اصرار داشت که آنها را بپوشم؛ ولی مادرم به او میگفت: «دست بردار! چرا اینقدر اصرار میکنی؟ دخترم وقتی اینها را میپوشد، احساس بدی دارد. نمیخواهد بدنش را نشان دهد، چرا شما مجبورش میکنید؟» آن زمان حجاب را نمیدانستیم، ولی حیا داشتیم و کمکم رشد کردیم، حیا را هم حفظ کردیم.
رویم آب دهان ریختند
برای اولین بار که روسری سر کردم و به مدرسه رفتم، خوشحال بودم. روز اول شروع کلاسها بود. فکر میکردم وقتی دوستانم مرا ببینند، خوشحال خواهند شد؛ اما وقتی سوار سرویس اتوبوس شدم، همه با دیدن من ساکت شدند و خیره خیره به من نگاه کردند. سکوت عجیبی حاکم شده بود. خیلی ترسیدم. از برخورد آنها مات مانده بودم. راننده به من گفت: «یا بنشین، یا برو!» درِ اتوبوس هنوز باز بود. یک لحظه به ذهنم رسید که فرار کنم و بروم، ولی بعد با خودم گفتم: «فردا و پسفردا و روزهای بعد را چه کنم؟ بالاخره که باید با این پوشش به مدرسه بروم». از خدا کمک خواستم که بتوانم به صندلی آخر اتوبوس - که خالی بود - برسم و بنشینم. پاهایم خیلی سنگین شده بود. هنوز به صندلی نرسیده بودم که ناگهان پسری گفت: «به او نگاه کنید! به سرش پارچه بسته و به مدرسه آمده!» همه شروع کردند به خندیدن،
بعد هم به طرفم آشغال پرت کردند و رویم آب دهان ریختند. در راهروی مدرسه که راه میرفتم، فحش و بد و بیراه میشنیدم، به طرفم آشغال یا چیزهای ترسناک مثل مارمولک پرت میکردند. رفتن من به مدرسه، هر روز همانطور بود.
با مادرم صحبت کردم و از او راهنمایی خواستم. او گفت: «خدا خودش ما را هدایت کرده، پس ما را وسط راه رها نمیکند. خدا ما را در اوج مشکلات نگه میدارد و به ما راه درست را نشان میدهد».
مادرم و کتاب شهید مطهری
همه از من میپرسند: «چطور شد که در قلب یک کشور کفر، با حجاب شوی و آن را کنار نگذاشتی؟» در جواب میگویم که علت آن بود که مادرم خیلی ریشهای و عمیق، مسأله حجاب را برای ما باز کرد و فلسفه آن را به ما فهماند. همچنین کتاب «تعلیم و تربیت» شهید مطهری - که آن را به همه توصیه میکنم - کمکم کرد.
مادرم همیشه به ما میگفت: «قبل از پریدن نگاه کنید!» یعنی قبل از انجام هرکاری ابتدا فکر کنید. حتی در سنین کودکی هم به ما یاد داده بود که درباره کارهایمان فکر کنیم. خود او هم هر کاری که از ما میخواست، ابتدا علت انجام آن را برایمان توضیح میداد، بعد ما با فکر کردن، تصمیم میگرفتیم که آن کار را انجام بدهیم یا نه؟
شما خجالت نمیکشید؟!
ما نمیدانستیم شیعه و سنی یعنی چه! یک روز با مادر و خواهرم در پارکی نشسته بودیم که زنی عرب را دیدیم. او به ما گفت: «شما شیعه هستید یا
سنی؟» گفتیم: «ما مسلمان هستیم». گفت: «خب، باید یا شیعه باشید یا سنی». ولی ما متوجه منظور او نمیشدیم. دوباره پرسید و ما باز هم جوابی نداشتیم. آن زن وقتی فهمید ما هنوز نمیدانیم شیعه و سنی یعنی چه، آدرسی به ما داد و گفت: «فردا ظهر به این آدرس بیایید، من برایتان توضیح خواهم داد».
مادرم آدم کنجکاوی بود؛ بنابراین فردا ظهر به آنجا رفتیم. دلمان میخواست آن مسئله را از یک روحانی بپرسیم؛ برای همین، آنها آدرس روحانیشان را به ما دادند. به آنجا رفتیم و در زدیم. آدم اخمویی آمد و در را باز کرد. وقتی ما را دید، با عصبانیت گفت: «چه میخواهید؟» مادرم گفت: «چند سؤال راجع به سنی و شیعه داریم. در ضمن چون نزدیک اذان است، اجازه بدهید بیاییم داخل و نماز بخوانیم». مرد جا خورد و گفت: «نخیر، نمیشود! شما خجالت نمیکشید؟ زنان باید در خانه نماز بخوانند و حتی بهتر است در کمد نماز بخوانند و از خانه بیرون نیایند!» و بعد در را محکم به روی ما بست. بعداً فهمیدیم که آنها وهابی بودند. خواست خدا بود که ما با این برخورد بد، به سمت آنان متمایل نشویم.
امام حسین علیه السلام قلبمان را تکان داد
روز بعد رفتیم به جایی که میگفتند حسینیه شیعیان است. آنجا دیدیم همه در حال سینهزدن و نوحهخوانی به زبان عربی و فارسی هستند و با سوز خاصی کلمه «حسین علیه السلام» را میگویند و اشک میریزند. وقتی با این صحنه روبرو شدیم، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتیم، با اینکه ما آمریکاییها زیاد احساساتی نمیشویم و ابراز احساسات نمیکنیم. مثلاً اگر کسی از نزدیکانمان
بمیرد، برایش ناراحت نمیشویم یا گریه نمیکنیم. در واقع آمریکاییها این فرهنگ را تبلیغ میکنند که در دنیا هیچ چیز ارزش ندارد که بخواهید خود را به خاطر آن اذیت کنید و یا جانتان را بدهید. حس ایثار و فداکاری اصلاً در آنجا معنایی ندارد و این حس فطری را درون آدمها خفه کردهاند.
ولی وقتی با آن صحنه روبرو شدیم بیاختیار درونمان حسی ایجاد شد که اصلاً توصیف کردنی نبود. حالتی روحانی که تا آن زمان آن را درک نکرده بودیم. این سؤالات هم در ذهنمان ایجاد شد که این حسین علیه السلام کیست که همه برای او گریه میکنند؟ مگر با او چه کردهاند؟ در آن مراسم با خانمی آشنا شدیم و خیلی با او صحبت کردیم. چند ماه بعد هم پس از مطالعات و پرسش، اعلام کردیم که شیعه هستیم.
لباسهای ایرانی نداشتیم
در زمانی که با حجاب شدیم، هر چه میگشتیم لباسی با حجاب مناسب پیدا نمیکردیم، برای همین، خودمان لباسهایمان را میدوختیم. اگر کسی از ایران میآمد برایمان لباس و روسری میآورد؛ ما از آن لباسها الگو میگرفتیم و برای خودمان لباس میدوختیم. با اینکه خیلی خوب هم در نمیآمد، ولی همین که پوشیده بود، برایمان کافی بود.
اذیتهای مدام را تاب آوردم
من در ابتدای با حجاب شدن، خیلی خوشحال بودم؛ ولی وقتی برخورد دوستانم را میدیدم، خیلی ناراحت میشدم. شاید اگر بزرگترها و اطرافیان، این برخورد را داشتند، آنقدر برایم آزاردهنده نبود. با این حال، حاضر نبودم
حجابم را ترک کنم. دقیقاً هم همین طور شد؛ به گونهای که با فاصله خیلی کوتاهی، جایگاه من نزد دوستانم بسیار بالاتر از قبل شد. مثلاً همان پسری که روز اول، مرا مسخره کرده بود، در مقابل اذیت دیگران، از من پشتیبانی میکرد و میگفت: «او را اذیت نکنید، دست از سر او بردارید، او عوض نخواهد شد». با حرف او، دیگر کسی مرا اذیت نکرد.
آمریکا و آزادی عقیده دروغین
فضای آمریکا طوری است که اگر کسی را مخالف فرهنگ و ایده خودشان ببینند، تحمل نمیکنند و فرصت بیان حرف و استدلال به او نمیدهند، یعنی تا موقعی که در چارچوب قواعدشان هستی، همه چیز خوب است، ولی وقتی به دین دیگری میروی، فوراً در برابرت میایستند و به شدت مخالفت میکنند. آن دموکراسی و آزادی، فقط در حد شعار است و واقعیت بیرونی ندارد.
حجاب به ما آرامش داد
خانمهایی که تازه مسلمان شده بودند، وقتی با آنها صحبت میکردم، میدیدم که از حجاب میترسند؛ البته واقعاً سخت است. اینکه چه میشود و مردم با شما چه رفتاری خواهند کرد، مدام ذهنتان را مشغول خواهد کرد؛ در کشور خودتان غریب خواهید شد؛ ممکن است حتی صبر و تحملتان از متلکها و صحبتهای مردم تمام شود. اما وقتی که با آنها صحبت میکردیم و حجاب را تجربه میکردند، احساس خیلی خوبی داشتند. شهید مطهریe میگوید: « تا تجربهاش نکردی، نمیتوانی کامل درکش کنی». ما تا حجاب
را انتخاب نکرده بودیم، نمیتوانستیم درکی از حجاب داشته باشیم. خیلی لذتبخش بود و آرامش خاصی داشتیم، ولی وقتی که حجاب نداشتم، چه در مدرسه و چه در جامعه، ضربه منفیاش را میدیدم. اصلاً آدم احساس امنیت نمیکند.
دوستانی داشتهام که در همان دوازده سالگی میخواستند خودکشی کنند، ولی وقتی حجاب را تجربه کردیم، این حس را داشتیم که حجاب، ما را از همه اینها نجات داده است، مثل شکلاتی که نمیدانی طعمش چیست، ولی وقتی خوردی، میگویی چه لذتی دارد و دوست داری بیشتر بخوری. البته این لذت، لذت نفسانی نیست؛ بلکه یک لذت معنوی و آرامشبخش است.
مهاجرت به خاطر اذیت!
چون خانواده پدر و مادرم خیلی اذیتمان میکردند، به شهر دیگری مهاجرت کردیم. شهر کوچکی بود، ولی چون مسلمان زیاد داشت، مادرم آنجا را انتخاب کرد. هفده سال در این شهر ماندیم و بعدش به قم آمدیم. خواهرم به حوزه علمیه رفت و ادامه تحصیل داد، ولی من دو سال خواندم و بعد ازدواج کردم و به آمریکا برگشتم. همسرم در «واشنگتن دی سی» کار میکرد. دوباره به ایران آمدیم و در مشهد ساکن شدیم. خواهرم یک سال پیش به آمریکا برگشت. او در دانشگاه شهید بهشتی، ارشد حقوق خوانده است. سه سال پیش مادربزرگم تماس گرفت و گفت که مریض احوال و رو به مرگ است؛ به همین خاطر مادرم به آمریکا برگشت. برادرم هم در آمریکا زندگی میکند.
از حجاب میترسند
کشورهای غربی نه فقط از حجاب، که از اسلام میترسند؛ مخصوصاً بعد از پیروزی انقلاب. چون قدرت اسلام را دیدند و تجربهاش کردند. آنها حجاب را یک علامت بزرگ برای اسلام میدانند. برای اینکه اگر خانمهای مقید به حجاب، آدمهای خوبی باشند، مردم به سمت اسلام میروند و یا اینکه اگر معلمهای محجبه، خصوصیت خوبی داشته باشند، خیلی زود در بچهها تأثیر میگذارند و باعث جذب آنها به اسلام میشوند. به همین خاطر هم در محیطهای آموزشی و علمی، مثل مدارس یا دانشگاهها حجاب را ممنوع کردهاند؛ چون حجاب را یک راه مؤثر برای جذب نوجوانان و جوانان به اسلام میدانند.
وقتی برای حجاب، الگوی مناسبی ارائه نشود
در خارج، آثار حجاب، نمود و عینیت بیشتری در فرد ایجاد میکند. او خیلی ملموس میبیند که این حجاب است که باعث شده در جامعه کمتر به جنس مخالف جذب شود و آرامش روحی و روانی عمیقی برایش فراهم شده، ولی چهره حجاب در کشورهای غیرمسلمان عوض شده است. مثلاً در آمریکا و کشورهای خارجی، بانوان مسلمان فکر میکنند که اگر تمام موی خود را بپوشانند، کافی است و این همان حجاب واقعی است؛ در حالی که لباس تنگ و نامناسبی به تن دارند. متأسفانه در خارج از کشور، حجاب آن معنای خاص را ندارد و برنامه خاصی هم برای حجاب در نظر گرفته نشده است؛ این بدان جهت است که اطلاعرسانی درستی در زمینه حجاب صورت نگرفته و یا اینکه الگوی خوب و مناسبی ارائه نشده است.
الآن در اینترنت، مطلب درباره فلسفه حجاب و مسائل عمیق آن به زبانهایی غیر فارسی، خیلی کم پیدا میشود. اگر کتابی هم باشد، خیلی گران است. البته نشریات اسلامی در این زمینه فعالند، ولی خیلی کم هستند. در واقع، آنجا، فقط والدین و خانوادهها هستند که باید مسأله حجاب را برای فرزندان خود، با استدلالهای قوی، بازگو کرده و ابهاماتشان را برطرف کنند.
ایران را نماد اسلام میدانند
چون مسلمانهای خارج از کشور، ایران را نماد اسلام میدانند. خیلی از آنها فکر میکنند هر چه که در ایران اتفاق میافتد، عین اسلام است و ایران را الگوی کامل خود قرار دادهاند. مثلاً خود من، با اینکه در زمان انقلاب، شش ساله بودم، ولی صحنه ورود امام به ایران را - که از تلویزیون میدیدم - به خوبی یادم هست. به خاطر دارم که امام، دست خلبان را گرفتند و از پلههای هواپیما پایین آمدند و با استقبال بینظیر مردم روبرو شدند. چیزی که برایم جالب بود، این بود که دیدم خانمها، همه، با چادر به استقبال امام آمدهاند. من آن موقع به مذهب کاتولیک بودم، ولی این صحنه معنوی، خیلی برایم جالب بود. چادر پوشیدن خانمها را علامت احترام به این آقا میدانستم؛ برداشت من این بود. و این تصویر هنوز در ذهنم هست.
فکر میکردیم افسانه است
در زمان جنگ ایران و عراق، قضایایی را میشنیدیم که فکر میکردیم افسانهاند. مثلاً قضیه شهید «حسین فهمیده» را یک خانم کویتی برای ما تعریف کرد. او طوری صحبت میکرد که انگار از یک شخصیت افسانهای
حرف میزد. یادم هست که برادرم میگفت: «این پسر چهطور این کار را کرده است؟ من اصلاً نمیتوانم حتی تصورش را هم بکنم. این پسر چه کسی بود که توانست این کار را انجام بدهد؟!» یا از خرمشهر میشنیدیم و همسرم از فداکاریهای مردمش برایمان می گفت.
آن زمان، اولین باری بود که توانستم «شهادت» را درک کنم و بفهمم ایثار و فداکاری، یعنی جان را به خاطر خدا فدا کردن، تا دین اسلام و انقلاب اسلامی ایران حفظ شود. در هیچ کجای دنیا کسی حاضر نیست این کار را بکند و اصلاً آنها فداکاری را نمیفهمند. مثلاً در آمریکا سعی میشود که این حس فداکاری از بین برود. در آنجا به ما میگویند هیچ چیز در این دنیا ارزش ندارد که ما بخواهیم جانمان را به خاطرش بدهیم، ولی من بهعنوان یک آمریکایی، وقتی این قضایا را میشنیدم، لذت میبردم. شنیدن این مسائل و وقایع و ایثارها کمک میکرد تا ایمانمان را افزایش دهیم و به این که راه درست و دین واقعی را انتخاب کردهایم، افتخار کنیم.
مسئولیت سنگین صدا و سیما
صدا و سیمای ایران، در این باره مسئولیت خیلی بزرگی دارد؛ چون مسلمانهای کشورهای غیراسلامی وقتی کانالهای ایران را نگاه میکنند، فکر میکنند که همه چیز آن، درست است. مثلاً چهار سال پیش در سفری که به آمریکا داشتم، پسر نوجوانی که فرزند یکی از دوستانم بود، از من پرسید: «خاله زهرا! در ایران موهای پسرها چهطوری است؟ میخواهم مثل آنها کوتاه کنم».
اما متأسفانه در این زمینه نواقصی وجود دارد. بنده در جلسهای به صدا و
سیما انتقاد کردم که این طرز ازدواج یا رابطه دختر و پسر که در برنامهها ترویج میشود یا نحوه پوشش خانمها در صدا و سیما، چندان اسلامی نیست. مسلمانهای خارج از ایران که احکام اسلام را کامل نمیدانند تا بتوانند تشخیص بدهند چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. هر چه دریافت میکنند، از رسانهها، به ویژه رسانههای ایران است که تصور میکنند همه چیز آن، عین اسلام است.
حجاب نیازمند تربیت
معتقدم که حجاب یک امر تربیتی است که خانوادهها باید از سنین کودکی، آن را برای کودکان خود مطرح کنند؛ مثلاً مسواک زدن را چهطور به بچهها یاد میدهیم؟ بچه که از ابتدا نمیداند مسواک چه مزیتهایی دارد، ولی ما او را مجبور میکنیم که حتماً مسواک بزند تا خودش کمکم عادت کند. اما وقتی بزرگتر شد، باید برایش کاملاً توضیح دهیم و تشویقش کنیم تا دیگر خودش انتخاب کند که این کار را انجام دهد. آنگاه اگر ما نباشیم هم، خودش مراعات این قضیه را خواهد کرد. برای مسأله حجاب هم ما باید همین کار را بکنیم.
خانوادهها و مخصوصاً مادران خیلی مؤثر هستند. اما متأسفانه میبینیم مادرانی که چادر دارند، دختر بچه کوچکشان را با لباسهای نامناسب بیرون میآورند! مادر میگوید: «بچه گرمش میشود یا اذیت میشود، باید آزاد باشد». در این صورت، نباید انتظار داشته باشیم که کودک در نُه سالگی حجاب کامل داشته باشد. ما اصلاً نمینشینیم با بچههایمان صحبت کنیم و از مزیتهای حجاب برای آنها بگوییم. صرف اینکه بگوییم: «اگر بیحجاب باشی، مدرسه یا جامعه به تو فشار خواهد آورد» یا «چون در خانواده مذهبی هستی، پس باید با حجاب
باشی» کافی نیست. نسل امروز این استدلالها را قبول نمیکند.
لزوم هماهنگی و برنامهریزی در موضوع حجاب
هم دولت و هم خانوادهها باید سعی کنند طرح حجاب را اصلاح و اجرا کنند. مثلاً اگر آموزش و پرورش طرحی را اجرا کند، ولی دولت یا خانوادهها با آن هماهنگ نباشند، چه فایدهای دارد؟ یا اگر دولت و نیروی انتظامی طرحی دارد که آموزش و پرورش حمایتش نمیکند، چه فایدهای دارد؟ ما باید وحدت داشته باشیم؛ ولی متأسفانه در این باره کوتاهی کردهایم.
ما در استفاده از تکنولوژی هم نمیدانیم چگونه باید عمل کنیم. ما نمیتوانیم به نسل امروز بگوییم استفاده نکنید، ولی باید طرز استفاده صحیح را به آنها بیاموزیم. در کشورهای مدرن مثل آمریکا، ضرر استفاده آزادانه از اینگونه تکنولوژیها را بهتر میدانند؛ بنابراین محدودیت ایجاد کردهاند. مثلاً جوانها نمیتوانند به همه سایتها وارد شوند؛ بلکه سایتهای غیرمجاز برای آنها فیلتر شدهاند. یا در استفاده از موبایل، از یک سنی به بعد، اجازه دارند از موبایلهای بلوتوثدار استفاده کنند، ولی ما اینجا آزادانه و بدون هیچ محدودیتی استفاده میکنیم و اگر هم کسی اعتراض کند، میگویند در کشورهای غربی آزادی هست، چرا ما را محدود میکنید؟ در حالیکه از آنجا اطلاع درستی ندارند. در کشورهای توسعه یافته مدرن، استفاده از تکنولوژی محدود شده است، چون ضربهاش را خوردهاند؛ ولی ما هیچ برنامه و ضابطهای برای استفاده از اینها نداریم!
جز زیبایی چیز دیگری ندیدیم
اولین کلمه قرآنکه نازل شده این است: «إقرا»؛ یعنی بخوان. من مطمئنم
هر کس، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، اگر اهل مطالعه باشد و به دنبال دین واقعی بگردد، قطعاً اسلام را انتخاب می کند و در اسلام، به همان جمله حضرت زینب علیها السلام میرسد که گفتند: «به جز زیبایی چیز دیگری ندیدم.»
نمیگویم همه چیز ساده است و خدا ما را آزمایش نمیکند. چطور ممکن است خدا ما را آزمایش نکند و به بلایا دچار نسازد، در حالیکه حضرت زهرا علیها السلام را - که بهترین زنان عالم است - آزمایش کرد و به مشکلات و سختیهای بسیار مبتلا نمود. پس زندگی، بیخطر و مشکلات نمیشود؛ ولی آن کس راه نجات را مییابد و در این آشفتگیها به آرامش میرسد و همه چیز را زیبا میبیند که به سمت اسلام واقعی برود، نه اسلام نفس، و نه اسلام آمریکایی.
حجاب تو، سنگر توست(1)
بیل میکانیکی به گِل مینشست. زمان میگذشت، اما خبری از شهدا نبود. داشتم با خودم حرف میزدم: «خدایا من هم با اینها بودم، چی شد اینها را انتخاب کردی؟ مگه ما آدم بدا دل نداریم؟ خدایا اینها چی داشتند که ما از اون بیبهره بودیم؟».
توی پاکت بیل، یک تکه پارچه قرمز رنگ توجهم را جلب کرد. دویدم و برداشتمش. گِلها را از روی آن پاک کردم. جواب سؤالم بود؛ رویش نوشته بود: «عاشقان شهادت».(2)اکنون در محضر کلام شهدا و وصیتهای ایشانیم چرا که «این وصیت نامهها انسان را میلرزاند و بیدار میکند».(3)
«خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفتهاند و خود را همچون فاطمه علیها السلام و زینب علیها السلام حفظ میکنند... [به صورت] هدفدار در جامعه حاضر شدهاند».
(رئیس جمهور شهید، محمد علی رجایی)
«و تو ای خواهر دینیام! چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است، از خون سرخ من، کوبندهتر است».
(شهید عبدالله محمودی)
«خواهرم! محجوب باش و باتقوا؛ که شمایید که دشمن را با چادر سیاهتان و تقوایتان میکُشید». «حجاب تو سنگر تو است؛ تو از داخل حجاب، دشمن را میبینی و دشمن تو را نمیبیند».
(سردار شهید، رحیم آنجفی)
«حفظ حجاب، هم چون جهاد در راه خداست».
(شهید محمد کریم غفرانی)
«خواهرم! از بیحجابی است اگر عمر گل، کم است. نهفته باش و همیشه گل باش».
(شهید حمید رضا نظام)
«از تمامی خواهرانم میخواهم که حجاب، این لباس رزم را حافظ باشند».
(شهید سید محمد تقی میرغفوریان )
«یک دختر نجیب، باید باحجاب باشد».
(شهید صادق مهدی پور)
«خواهرم! حجاب تو، مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلام میزند».
(شهید بهرام یادگاری)
«تو ای خواهرم!... حجاب تو کوبندهتر از خون سرخ من است».
(شهید ابوالفضل سنگ راشان)
به پهلوی شکسته فاطمه زهرا علیها السلام قسمتان میدهم که حجاب را، حجاب را، حجاب را، رعایت کنید».
(شهید حمید رستمی)
«خواهر مسلمان! حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادر مسلمان! بیاعتنایی و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهد شد».
(شهید علی اصغر پور فرح آبادی)
«شما خواهرانم و مادرانم! حجاب شما، جامعه را از فساد به سوی معنویت و صفا میکشاند».
(شهید علی رضائیان)
«از خواهران گرامی خواهشمندم که حجاب خود را حفظ کنند؛ زیرا که حجاب، خونبهای شهیدان است».
(شهید علی روحی نجفی)
«مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم».
(شهید غلامرضا عسگری)
«ای خواهرم! قبل از هر چیز، استعمار از سیاهی چادر تو میترسد تا سرخی خون من».
(شهید محمد حسن جعفرزاده)
«خواهرم! زینبگونه حجابت را - که کوبندهتر از خون من است - حفظ کن».(1)
(شهید محمد علی فرزانه)
1) منبع وصیتنامهها: دفترتحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی.
حریم حجاب(1)
تازه با هم رفیق شده بودیم؛ خیلی با محبت و بیغل و غش بود. با اینکه از حجابش خوشم میآمد، اما تنبلی میکردم چادر روی سرم باشد.
یک روز که برای درس خواندن آمده بود خانه ما، همراه خودش چند تا شکلات با بستهبندیهای زیبا هم آورده بود. دو تا از آنها را به من داد، خودش هم یکی از شکلاتها را باز کرد و گذاشت وسط بشقاب.
چند لحظهای از درس خواندمان نگذشته بود که دو تا مگس مزاحم، سر و کلهشان پیدا شد و یک راست رفتند سراغ شکلاتی که بدون بسته بندی بود. من تلاش کردم مگسها را فراری بدهم، ولی کوثر خیلی آرام گفت: «تقصیر خودشه. تا خودش را نپوشاند، مگسها رهایش نمیکنند».
فهمیدم که میخواهد غیر مستقیم، به من درس حجاب بدهد و بگوید: مگسها کاری ندارند که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری آنها کارشان مزاحمت است و فقط به ظاهر نگاه میکنند؛ پس من و تو باید خیلی به حجاب ظاهرمان برسیم». مهرش بیشتر از قبل در دلم افتاده، تا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم.
1) حسن محمودی.
دخترم! آسمانی باش(1)
دخترم نگاه نو روشن ترین نگاه عالم است... پس نگاه کن بر شکوه زیباییت و بر روشنایی بینظیر اندیشهات، مبادا روشنایی نگاهت در عصر مدرن از دست برود! مبادا وجودت در این دنیای به ظاهر متمدن، تهی از پاکی و معصومیت شود! دخترم بیدار باش، دنیای ما دنیای رنگهای فریبنده است، مبادا رنگ سپید روح تو در این رنگارنگ ها گم شود! آگاه باش که جسم عریان، روح را به عریانی میکشد و آن هنگام که روح در این عریانی بماند، رستگاری رخت برخواهد بست. پس بنگر بر آنچه به تن میپوشانی، زیباییهایت را خرج دیدگان حریص نامردمان مکن! گاهی فکر می کنی برای مطرح شدن باید ظاهری آراسته و تماشایی داشته باشی. دخترم آگاه باش، آنچه به تو ارزش و بها میبخشد، لایه های زیرین وجود توست؛ نه لایههای آشکار ظاهر تو.
دخترم! خدا هر روز و هر لحظه تو را مینگرد و منتظر طلوع نورانی جمالی واقعی از جانب توست؛
آن
هنگام که از هرگونه ناپاکی به دوری؛
آن هنگام که فقط و فقط آسمان را در نظر گرفته و از زمین تهی میشوی؛
آن هنگام که در شوره زار بی عفّتی مانند درختی سبز قد علم میکنی؛
1) اکرم السادات میرکمال.
آن هنگام که در جسم و روحت امنیّت جولان میدهد؛
آن هنگام که چشمانِ زمینی خود را به زیر افکنده، چشمان آسمانی خود را تا دور دست آسمان، شناور میکنی؛
آن هنگام که شاد زیستن را برای همیشه تجربه میکنی؛
آن هنگام که سرت را با افتخار بالا نگه داشته و به خود میبالی؛
آن هنگام که خود را در مقابل یغماگران، مانند گنجی دست نایافتنی قرار میدهی؛
آری! آن هنگام چه عاشقانه با او عشق بازی کرده و او را در ذرّه ذرّه وجودت احساس میکنی...
فرهنگ بی حجابی خطاب به فرهنگ زیبای حجاب میگوید: « تو در شأن من نیستی! من از تو برترم! من زاییده فرهنگ امروزم! نشان از روشنفکریام! در طرحها و رنگهای مختلف جلوهگری نموده و به جوانان آزادی میبخشم! من عشوهگری و دل ربایی را به زنان و دختران هدیه میدهم. میتوانم نگاههای بسیاری را به خود جلب کرده و پیوند دهنده قلبها در کوچه و خیابان باشم، امّا تو چیستی؟»
فرهنگ زیبای حجاب با افتخار و شجاعت، چنین پاسخ می گوید: « من زاییده اعتقادات پاکم. من از عشق به خالق هستی سرچشمه گرفته و نشان از شرافت پاکیام. من خاری در چشم هوس بازان و ناپاکانم.
من امنیت جسم و روح را در روزگاران متمادی به زنان و دختران هدیه میدهم. ستارههای درخشان ایمان در سیاهی همچو شبم میدرخشند و نگاه نا اهلان را خرد میسازند.
زنان و دختران با کمک من میتوانند در روابط اجتماعی استوار و محکم بوده و آزادی حقیقی را تجربه نمایند. در سایه سارم زیور و جواهر، بلکه درّی گرانبها پرورش مییابد. من سدّی پایدار در برابر عشق های ناپاک خیابانی و به یغما رفتن گل عفت توسط یغماگران هستم».
پدیده بی حجابی در اندوه شرم باری فرو رفت و گفت: «تو در شأن من نیستی؛ آری! از من بالاتری».
بعضی وقتها چشمانم به چشمانت حسودی میکنند. میدانی چرا؟ چون چشمانت توشهای به غیر از خدای مهربان ندارند.
گاهی وقت ها از نردبان ناپاکی بالا میرویم، تا دستانی را بگیریم؛ غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و مدتهاست دستان گرمش را به سوی ما دراز کرده است.
امیدوارم زیباترین لباسها تن پوشت، پاکترین نگاهها بدرقه چشمانت، محجوب ترین لبخندها برلبانت، و بالاترین دستها نگهبانت باشد.
آرزوهایت را درآسمان جستجوکن، نه در بین هوسبازان کوچه و خیابان. محبوب، آنها را به توخواهد داد.
پنهان شدن در صدف، مرواریدی زیبا میسازد؛ پس همیشه ممنون حجابت باش.
با نگاهم به گل گفتم: از تو زیباتر چیست؟ گفت: دخترک. دخترک را دیدم و از او پرسیدم: از تو زیباتر چیست؟ گفت: حجابم، که تنها در سایه سار آن زیبایم!
گل عشوهگر و غنچه باحیا(1)
گل با ناز و عشوه رو به غنچه کرد و با حالت تمسخر گفت: تو خسته نمیشوی؟ این همه دور خودت را پوشاندهای و گلبرگهای زیبایت را مخفی نمودهای، چرا مثل من اجازه نمیدهی دیگران از زیبائیت استفاده و با بو کردنت زیبایی زندگی را بیشتر احساس کنند.
غنچه با حُجب و حیا، نگاهی به گل انداخت و خیلی آرام گفت:
در اینکه اگر گلبرگهایم را باز کنم زیباتر میشوم، حرفی نیست! اما ترس من این است که با این کار به زندگیم پایان دهم و دیگر لذتِ بودن در این باغ زیبا را از دست بدهم.
گل که دیگر تمام گلبرگهایش را نمایان کرده بود خنده بلندی زد و گفت:
ترس ندارد، مگر تا حالا برای من که این همه زیبا شدهام، اتفاقی افتاده!؟
غنچه که با نگاهش دنبال باغبان میگشت، رو به گل کرد و ادامه داد:
گل عزیز، خودت هم میدانی که باغبان پیر، خیلی برای زیبائیهایت زحمت کشیده است و اگر این طور ادامه دهی توسط جوانان هرزه و فرصتطلب، چیده میشوی و حسرت و آه را به دل باغبان میگذاری؛ پس بهتر است کمی پوشیدهتر باشی تا هم از لذت در باغ بودن، بهره ببری و هم از گزند دیگران در امان باشی.
1) حسن محمودی.
گل که از حرفهای غنچه هیچ درسی نگرفته بود، با بیاعتنایی پُشتش را به غنچه کرد و با دست گلبرگهایش را زینت داد که یکدفعه جوانی از دور، پیدا شد. گل به محض دیدن جوان، برای اینکه بیشتر جلوه کند گلبرگهایش را به دور و بر ساقه آویزان کرد، جوان کنار باغچه نشست، گل که منتظر محبت و نوازش جوان بود، غافلگیر شد، صدای بلندی غنچه را از قطع شدن ساقهاش خبر داد، اما دیگر، کاری از دست غنچه بر نمیآمد. گل با ساقهای کوچک در دست جوان بود و غنچه هر لحظه دور شدنش را نظاره میکرد. فردا صبح، وقتی غنچه از خواب بیدار شد با صحنهای مواجه شد که غم عالم را به دلش نشاند.
او با کمال تعجب دید که گل پژمرده، کنار همان باغچه افتاده و دیگر رَمقی برای زندگی ندارد و هیچکس هم نگاهش نمیکند. ای کاش...
(ظرفیت الگودهی زندگی حضرت خدیجه علیها السلام در ترسیم وظایف منتظران)(1)
سخن آغازین
شرک و افکار جاهلانه و خرافی، درد مشترک حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه علیها السلام بود. بدعتهای قریش، کعبه را بتخانه کرده بود و مردم را گروه گروه به سوی گمراهی میراند. برای بت پرستان مکّه، بت، یک امر مقدس بود که نباید درباره آن، چون و چرا گفت. سنّتهای جاهلی و باورهای فرهنگی عصر جاهلیت، خرد جمعی را از درون نابود ساخته بود. در این جامعه، بیرحمی، غیرت؛ خونریزی، شجاعت و عصبیّت، حمیّت خوانده میشد.
محمد صلی الله علیه و آله و سلم گریزگاه خدیجه علیها السلام از رنج غربت جانکاهش در میان آدمهای مریض و آرزوهای کوچک و سیاه و اندیشههای پست و کوتاه بود. خدیجه از طریق همزبانی و هم اندیشی با محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مسیر تازهای در زندگی یافته بود. مسیری که هر لحظه با پیمودنش، روشنتر، هموارتر و آشناتر میشد. خدیجه علیها السلام به انتظار ایستاده بود و این انتظار، در سینه خدیجه علیها السلام ریشه دوانده،ساقه داده و هر لحظه شکوفاتر شده بود؛ به گونهای که خدیجه، خود را منتظر ظهور مییافت و منتظَر او، محمد صلی الله علیه و آله و سلم بود.
1) امیرمحسن عرفان.
باور خدیجه علیها السلام روز افزون بود و برای او، رفتار و گفتار و زوایای گوناگون زندگی محمد علیها السلام آیههای خداوند بود که از آسمان تقدیر ازلی، نازل میشدند.
زندگانی بانوی خردمند اسلام، خدیجه کبری علیها السلام ، برای ما منتظران ظهور فرزندش، درسهای فراوان دارد. ما که هر صبح جمعه در دعای ندبه، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با عنوان «و ابن خدیجة الغراء» فریاد میزنیم، بایستی به ایوان چراغانی زندگی حضرت خدیجه علیها السلام راه بیابیم و راه و رسم به انتظار ایستادن را از آن بانوی بزرگ یادگیریم تا رهسپار دیدار با جان جانان شویم.
شرح فضایل آن بانوی بزرگ را نمیتوان در این تنگنا به قلم آورد. آن چه در این فرصت یاد آور میشوم، عبارتند از:
خدیجه علیها السلام اندیشهای بسیار متفاوت از اندیشه و بینش و روش رایج مردم زمانه و روند جامعه و روزگارش داشت، ویژگی منحصر به فرد این بانو، بصیرت و بینش بود. با نگرش به فراز و نشیبهای الهام بخش زندگی او، مایههای بصیرت وافراو به روشنی جلوهگر است. حق گرایی، مبارزه ریشهدار و همه جانبه با زور مداران، عدالتجویی و برابرطلبی، خداجویی و توحیدگرایی از جمله محورهای بینش و بصیرت این بانوی بزرگ است.
بانوی خردمند حجاز، در پرتو همین بصیرت و بینش بود که دهها خواستگار دارنده زر و زیور و کاروان تجارتی و صاحب امکانات را نپذیرفت و به همه آنها «نه» گفت، و به گونهای عمل کرد که همه پنداشتند او هرگز تصمیم به ازدواج ندارد؛ اما همو، هنگامی که با انسانی امین و پاکدل و شایسته، چون محمد صلی الله علیه و آله و سلم آشنا شد، همه آداب و رسوم جاهلی و خرافی را به تمسخر گرفت و
خود، پیشنهاد پیوند با آن وجود گرانمایه را داد.
خدیجه علیها السلام همه چیز داشت، ولی احساس میکرد آنچه در جست و جوی آن است در میان ثروت هنگفتی که دارد، نیست و هیچ یک از بزرگان عرب نیز جز ثروت و شهرت - که خدیجه هر دوی آنها را داشت - نمیتوانند چیز جدیدی به او ارائه کنند.
از جریان علاقه و عشق خدیجه علیها السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و گفتههای او در مییابیم که این علاقه بر محور ارزشهای پاک انسانی بوده است؛ بدون آن که ذرهای مسائل مادی مطرح باشد. حضرت خدیجه علیها السلام در یکی از اولین گفت و گوهای خود با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علت علاقه خود را چنین بیان میکند: «من به تو علاقهمند شدم؛ زیرا با من خویشاوندی؛ در میان قومت، شریفی؛ در نزد قبیلهات، به امانتداری مشهوری؛ دارای اخلاق نیک میباشی و راستگو هستی».(1)
ایمان و اسلام حضرت خدیجه علیها السلام یک انتخاب بود؛ نه یک اضطرار. خداپرستی و دوری از انحرافات و خرافات آن روزگار، آرمان بزرگ خدیجه علیها السلام بود. به گواه شواهد تاریخی و روایات، حضرت خدیجه علیها السلام سالها در اندیشه جامعهای نو و در جستو جوی بعثت دگرگون ساز آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و در این راه، افزون بر مطالعه، با عالمان مسیحی و یهودی رایزنی مینمود.
همین خصلت حقجویی و حقپذیری بود که او را نخستین ایمان آورنده به خدای متعال و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم از میان زنان و پیشتاز در اسلام و پیشگام در نماز و جهاد و هجرت و فداکاری قرار داد.
1) اسدالغابه، ابن اثیر، ج5، ص434.
امتیاز مهم اسلام حضرت خدیجه علیها السلام بر دیگران در این است که این بانوی بصیرت و درایت، آمادگی لازم برای تحول پذیری و گرایش به راه و رسم تازه و پیام و برنامه جدید را داشت و در انتظار آن بود. وی مدتها در اندیشه آخرین پیامبر بود و به همین دلیل هم هنگامی که در برابر دعوت جدید قرار گرفت، توانست خیلی سریع تصمیم بگیرد و به آن حضرت، ایمان آورد و اعلام کند که: «من از مدتها پیش در انتظار چنین رویداد مبارکی بودم».
خدیجه علیها السلام از آن روز که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه شد و اسلام آورد، عشق پاکش را نثار این دین و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نمود. آسودهترین دوران زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، زندگی مشترک او با خدیجه علیها السلام بود.
عدم مخالفت خدیجه علیها السلام با شیوه خاص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در گذراندن اوقات خود در نماز و عدم اعتراض ایشان به غیبتهای یک ماهه یا چند روزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که توأم با مرارت و دشواری بود، روح بلندی را طالب است که تنها در وجود خدیجه علیها السلام به عنوان همسری فداکار میتوان یافت.
اوج فداکاری و جان فشانی خدیجه علیها السلام را بایستی در جریان محاصره چند ساله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان، در شعب ابی طالب مشاهده کرد. آنچه قابل توجه است، این که خدیجه علیها السلام شخصاً مشمول محدودیتهای ناشی از این عهدنامه نمیشد و او میتوانست در مکه و یا در هر جای دیگر، بدون محدویت زندگی کند. زندگی در شعب ابیطالب انتخاب او بود، زیرا او پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را انتخاب کرده بود. خدیجه علیها السلام اگر چه هاشمی نبود، ولی برای بنیهاشم، مادری کرد و یکی از عوامل پایداری مسلمانان و به شکست کشاندن استبدادگران، بخشندگی و بزرگ منشی حضرت
خدیجه علیها السلام بود که برای نجات مسلمانان تمام اموال خویش را هزینه کرد.(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سالها پس از مرگ خدیجه علیها السلام نیز به خوبی از این یار وفادار خود یاد میکردند و بارها به یاد او میگریستند و در حضور دیگران عنوان میکردند که:
خداوند بهتر از او را به من نداده است. او به من ایمان آورد، هنگامی که مردم کافر بودند و نبوّتم را تصدیق نمود، آنگاه که همه مرا تکذیب کردند و اموال خود را تمام در اختیار من گذاشت وقتی که مردم مرا محروم کردند.(2)
خدیجه علیها السلام برای پیامبر صلی الله علیه و آله چنان آرامشی در فضای خانه برقرار کرده بود که برخی از مورّخان، از آن، با عنوان «کان یسکن الیها؛ در نزد خدیجه آرامش مییافت»(3)
یاد کردهاند.
او مدت 25سال در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زندگی نمود و تا زمانی که او زنده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همسر دیگری انتخاب نکرد، و تنها اوست که میان زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این خصوصیت را داشت و عدم ازدواج مجدد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیات خدیجه علیها السلام بیانگر جاذبههای معنوی فراوان او میباشد.
سالها بعد از رحلت این بانو، تا نام خدیجه علیها السلام برده میشد، اشک در چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جمع میگشت و از او به نیکی یاد میکرد. به گزارش دیگر زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه آن حضرت، گوسفندی را قربانی میکردند، مقداری از آن را برای دوستان خدیجه علیها السلام میفرستادند. جالب آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز فتح مکه، مسیر حرکت را به گونهای تعیین نمودند که از کنار مزار
خدیجه علیها السلام عبور نمایند. هرگاه عشق و محبت خالصانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مورد اعتراض دیگر همسران آن حضرت قرار میگرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمودند: «خدیجه و أین مثل خدیجه...؛(1)خدیجه و کجاست همانندی برای خدیجه؟»
خدیجه علیها السلام آن گاه که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه شد، دست در دست آن انسان تاریخ ساز و نجات بخش، در راه انجام وظیفه و به دوش کشیدن بار مسئولیت خویش، انواع شکنجه و آزار، ترس و ناراحتی، رنج و محرومیت و فقر و گرفتاری را به جان پذیرفت و کوچکترین چشم داشت دنیوی نداشت. او پس از شنیدن شرایط و برنامههای آیین اسلام، خالصانه فرمود: «آمنتُ و صدّقتُ و رَضیتُ و سَلَّمتُ». گواهی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به ایمان عمیق و دستورات او، بهترین گواه بر این اخلاص است. شاهد دیگر آن که او ثروت هنگفت، اعتبار بسیار، آسایش و امنیت خویش را پای دین خدا نهاد و این همه فداکاری، جز در پرتو اخلاص و یقین ممکن نمیباشد.
صبر یکی از صفات زندگی ساز و تکامل دهنده آدمی است. برخی به غلط میپندارند که صبر به معنای تحمل بدبختیها و تن دادن به خواری است؛ حال آن که معنای درست صبر، پایداری در برابر مشکلات و سختیها، ترک گناهان و محرمات الهی، استقامت در عبادت و اطاعت و کسب خشنودی خداوند متعال است.
خدیجه علیها السلام در اطاعت حق و ترک گناه، شکیبا بود. او در برابر رویدادهای سخت
1) بحارالانوار، ج43، ص130.
و سهمگین صدر اسلام، با قامت استوار ایستاد و صبوری ورزید.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تدبیر امور و ساماندهی شئون و در همه ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی، خدیجه علیها السلام را به عنوان وزیر و معاون و مشاور بزرگ خویش مینگریست و از خرد بزرگ و درایت نیکو و مدیریت تحسین بر انگیز او بهره میگرفت.
مدیریت و درایت او در رهبری یک تشکیلات بزرگ اقتصادی- تجاری، مثالزدنی بود.
اگر شرایط آن روزگار جهان عرب را به خاطر آوریم، و نیز اسارت و محرومیت کامل «زن» از حقوق انسانی و اجتماعیاش را به یاد داشته باشیم، آن گاه اداره چنین کاروان تجاری توانمندی، به وسیله یک بانوی پاک منش، ما را به ظرفیتهای مدیریتی وی رهنمون میسازد.
کمال جویی و پویایی فکر و اندیشه وی بود که او را به مدیریت و تجارتی مستقل سوق داده بود و او به جای کسب ظالمانه و رایج آن روزگار که با ربا خواری و مکیدن خون محرومان، عجین شده بود، سرمایه خویش را در راه سازندگی و تجارت و سود مشروع و عادلانه به کار میانداخت.
زهد به معنای دل کندن از علاقههای دنیوی و بیرغبتی به هر چیزی است که آدمی را از خدای متعال باز میدارد. و زاهد کسی است که توجهش از مادیات، به عنوان کمال مطلوب، گذشته است و به حقایقی فراتر، اشتغال یافته و تنها به تکلیف میاندیشد و به رضای حق ایمان دارد.
خدیجه علیها السلام از آن زمان که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد، زندگی بسیار ساده، بی تکلف و بی پیرایهای را در پیش گرفت و یا به عبارتی، محمد وار میزیست. او نه از روی اکراه، بلکه از صمیم دل، این راه و رسم را پیش گرفت.
و بدین جهت بود که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم او را به جهت ژرف نگری و درست اندیشی و آراستگی به ارزشهای والای انسانی، «خدیجه کبری؛ یعنی بانوی بلند مرتبه و ارجمند، عنوان داد. لقبی که چهارمین امام نور در پایگاه استبداد اموی، آنگاه که پیرامون نسب شریف و تبار پر افتخارش، روشنگری میکرد، مادر والایش را با همان عنوان یاد نمود و فرمود:
«انا ابن محمد المصطفی
انا ابن فاطمةَ الزهراء
انا ابن سیدة النساء
انا ابن خدیجة الکبری»
حقیقت عبادت، تعظیم و طاعت خدای متعال و چشم پوشی از غیر اوست. بزرگترین فضیلت نفس، ستایش مقام ربوبی و تقرّب به ذات خدای متعال است. اگر عبادت با شرایط ویژه خود انجام شود، مقام بسیار بزرگ و افتخار آدمی خواهد بود.
خدیجه علیها السلام در عبادت و پارسایی در میان زنان کمنظیر است، زیرا وی در کثرت عبادت و در خلوص و از همه مهمتر در پیشتازی در قبول اسلام، نمونه تاریخ اسلام و بلکه نمونه آرمانی عبودیت و بندگی است.
پیامبر فرمودند:
ما أَبدَلَنی الله خیراً منها لقد آمَنَتْ بی حینَ کَفَر الناس؛(1)خدای متعال، هرگز همسر و همراهی بهتر از او به من ارزانی نداشت؛ چرا که در آن روزگار که همه به من کفر ورزیدند، او به من ایمان آورد.
از سال اوّل تا سوّم بعثت، به جز امیرالمؤمنین علیه السلام و خدیجه علیها السلام، کسی اسلام نیاورد و این دو انسان برجسته و بزرگمنش، به همراه پیامبر و دور از چشم شرکگرایان و تاریک اندیشان، در برابر خدای متعال به عبادت و نیایش ایستاده و دست نیاز و ادب به بارگاه آن بینیاز میبردند.
خدیجه علیها السلام دوستی علی علیه السلام را در امتداد دوستی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال میپنداشت.
اهتمام بانوی خردمند حجاز به علی علیه السلام آن چنان روشن بود که خدمتکاران او در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علی علیه السلام گفتند: «این نوجوان، برادر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و محبوبتر از همه در نزد اوست. او نور چشم خدیجه علیها السلام است».
خدیجه علیها السلام با شناخت مقام والای علی علیه السلام و آراستگیاش به بینش و منش الهی، و با رهنمود خدای متعال و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم، با او به عنوان جانشین راستین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیعت نمود.
خدیجه علیها السلام پس از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به او فرمودند: «علی علیه السلام مولای تو و سرور مؤمنین و امام آنان بعد از من است، فرمود: «این حقیقت را گواهی داده و با او بیعت میکنم، و خدای آگاه و پیامبرش را بر درستی و استواری این انتخاب و این بیعت به گواهی میگیرم».(2)
زینب کبری الگوی پرستاران مهدوی(1)
بنا به نقل مشهور، پنجم جمادی الاولی سال ششم هجرت، اولین دختر زهرا علیها السلام در مدینه منوره چشم به جهان گشود. این دختر، آنچنان شایسته صفاتی از پدر بود که «زینب، یعنی زینت پدر، به خود نام گرفت».
حضرت زینب علیها السلام بانویی است تربیت یافته مکتب ولایت که از شأن و منزلت والایی برخوردار بوده و میتوان از زوایایی مختلفی شخصیت ایشان را مورد توجه قرار داد. ما در این جا یکی از زوایای شخصیتی ایشان یعنی پرستاری حضرت زینب علیها السلام را که در واقعه کربلا به ظهور رسید، به صورت مخصتر بررسی خواهیم نمود.
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «شبی که فردای آن پدرم به شهادت رسید من تشنه بودم و عمهام زینب علیها السلام نزد من بود و از من به نیکوترین صورت پرستاری کرد».(2)
پرستاری حضرت زینب علیها السلام آن هم به نیکوترین صورت، از امام زمان خویش بهترین شاهد بر علّو مقام آن بانو است. این پرستاری تنها در مورد حضرت سجاد علیه السلام نبود، بلکه روایتی از امام زینالعابدین علیه السلام بیانگر عملکرد فراگیر این بانوی مکرمه میباشد، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: «عمهام زینب علیها السلام، غذا را میان بچهها تقسیم میکرد و خود رنج گرسنگی را
تحمل مینمود».(1)
همچنین روایت است که وقتی یزید فریبکارانه از عمل خود اظهار پشیمانی نمود، پشیمان شده از امام سجاد علیه السلام خواست هر حاجتی که دارد بازگو نماید تا او آنها را برآورده سازد، اما امام سجاد علیه السلام فرمود: «در هر کاری با زینب علیها السلام سخن میگویم، چرا که او پرستار یتیمان و غمگسار اسیران است».(2)
روایات فوق، بیانگر جامعیت شخصیت برجسته حضرت زینب حتی از نظر علمی و معرفتی است. ایشان نه تنها به مداوای زخمهای جسمی میپرداختند، بلکه زخمهای روحیِ اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام حسین علیه السلام را در مسیر اسارت تسکین میدادند.
تکمیل رسالت تبلیغی امام حسین علیه السلام نیز از کارآمدترین اموری بود که این نماد و الگوی پرستاری از خویش نشان داد که حقیقتاً درسی است برای تمام پرستاران عصر غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ چرا که پرستاران مهدوی نیز علاوه بر حرفه مقدس خویش باید ولایت مداری و رسالت خویش نسبت به امام خود را ادا نمایند.
جایگاه پرستاران مهدوی در عصر ظهور
از مفضل بن عمر نقل شده که امام صادق علیه السلام فرمود:
یَکِرُّ مَعَ القائمِ7 ثلاثَ عَشَرةَ امرأةً... یُداوِینَ الجرحی و یُقَمْنَ المرضی؛(3)
همراه قائم آل محمد4 سیزده زن خواهند بود؛ گفتم آنها را برای چه کاری میخواهند؟ حضرت فرمود: به
مداوای مجروحان پرداخته و سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت.
در بعضی از روایات آمده که چهارصد زن هنگام قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن حضرت را همراهی میکنند که اکثریت آنها در بخش بهداشت و درمان مشغول فعالیت هستند. با توجه به این احادیث، جایگاه مهم پرستاری در دوران عصر ظهور را میتوان فهمید. البته باید دانست که کار آنان فقط مداوای مجروحان نیست، بلکه همانند حضرت زینب علیها السلام هم پرستاری و هم دلداری و تقویت روحیه جوانمردی و ایمان گرایی و هم حفظ و حراست از کیان ولایت، از عمدهترین کار آنها محسوب میشود و در این جهت حضرت زینب علیها السلام اسوه ای است کامل برای همه پرستاران.
آنتی ویروس زنانه(1)
جدیدترین ویروسهای اعتقادی، شما را کنفیکون میکند، با قابلیت به روز رسانی!
بشتابید، هر چقدر خواستید تکثیر کنید. آتش زدیم به حق کپیرایت خودمان!
جنسِ خراب شده پس گرفته میشود؛ حتی از شما دوست گرامی!
با تمام حساسیتی که در وسایل الکترونیکی وجود دارد، باز هم اشکال ندارد؛ فدای سرتان، ما پس میگیریم و همه چیز را از سر شروع میکنیم.
شاید به نظر شما، این جملات در دنیای وارونه کنونی، رؤیایی بیش نباشد، اما بنده چون برخی از این جملات را در بازار شهرمان دیدهام؛ پس میتوان امیدوار بود.
الغرض چند خطی سیاه کردم تا خاطر شریفتان باز هم به یاد ویروسمان بیفتد تا با هم همت کنیم و با کار مضاعف، به جان ویروسهای معلوم الحال بدفال بیفتیم.
با یک کلیک آرام به صفحه ذهنمان، به یاد دستان مهربان مادرمان میافتیم که مراقب بود کارت واکسن ما به خوبی و سر موقع پرشود؛ بماند که ما آرزو میکردیم این کارت ناپدید شود تا از درد و سوزش آمپول خلاص شویم! شاید اینها بهانه بدی نباشد برای این که روز مادر را از یاد نبریم؛ اما نباید فراموش کنیم تمام مادرانی که با لحظه لحظه عبادت و صفای معنوی خود بر صفحه قلب ما مُهر ضمانتی زدند تا ما آن را به اشتباه در لباسشوی متلاطم زندگی نیندازیم، و
1) دکتر جواد اسحاقیان.
اگر این حادثه اتفاق افتاد استاندارد معنویاش پا برجاست و پاک نخواهد شد.
این دختران دیروز و همسران و مادران امروز و فردا، شاید لحظهای هم به کلاس عرفان نرفته باشند، اما صدها هزار عارف از کلاس آنها فارغ التحصیل شدند تا کشور خود را بر بال ملائک بنشانند.(1)
این بانوان بزرگوار، به احتمال قریب به یقین، اصول تمرکز و مدیتیشن را حتی یکبار هم به زبان نیاوردهاند، اما آنقدر تمرکز داشتند که در اوج داغ شهادت فرزندشان، با دست خود، او را غسل شهادت دهند و تقدیم دین کنند. آنها برای احضار ارواح هم وقت نگذاشتند، اما آنقدر روح را به خدمت در آورده بودند که در برابر وسوسهها و فیلمها و آهنگها و تجملات نَپَرند! واقعاً آدم اگر روح خود را مهار کند تا در فضای مجازی هوسها، وبگردی نکند، کلی هنر کرده است!
شاید همین خانمهای هنرمند و هنرپرور، یکبار هم نشده باشد که دیگران را خواب، حساب کنند و با ادعای ارتباط ملاقات و کشف و کرامت، جمعی را به طواف خود مشغول کنند، اما با فریادهای انقلابی خود و ولایتمداری همیشگیشان، هم خواب را از سر شبکههای فراماسونری و استبدادی و استعماری ربودند و هم خواب تحقق تمدن اسلامی جدید را به بیداری مبدل کردند؛ و چه کرامتی بالاتر از آنکه طلسم نهضتهای فمینیستی و زنسالاری چند صد ساله غرب و شرق را شکستند و بخت بسته عقب ماندگی زنان و حتی مردان مسلمان را گشودند و نشان دادند که با بازکردن قرآن و احیای ظرفیتهای احیا نشده کتاب و سنت، میتوان از تفأل زدن بینیاز شد و خوب دانستند که فال انسان در گرو رفتار و عمل خود او است(2)و سرنوشت زنان و مردان و جوامع هم
غیر از این نیست.(1)
بنا شد که دیگر به ویروس برنگردیم، ولی خُب، ترکِ عادت موجب مرض است. شاید هم شما دلتان برای ویروس تنگ شده باشد! پس بیخیال! کمی هم از ویروس، ذکر خیری کنیم! دشمنان نابکار، امروز به خوبی فهمیدهاند که از کجا خوردهاند و سُر خوردهاند! تصادفی نیست که ذکر «یا حسین» و «یا ابالفضل» - که دیروز و همه روز، عالم و مجاهد و شهید پرورش میداد - امروز گاهی در گره زدن نخهایی به یک درخت خلاصه میشود یا به تبرک جستن از شَبَحی میانتُهی روی دیوار سیاهی محدود میگردد. تصادفی نیست که یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - که منتظر تربیت میکرد و نهضت تنباکو و مشروطه و انتفاضهها و انقلابها را میآفرید - امروز، گاهگاهی به دست خلوتنشینان توهّمزدهای میافتد که مریدانشان را از هر قیام و انقلابی دور میکنند و بساط ملاقاتزدگی و مریدپروری را پهن میکنند.
خداوکیلی آیا آنهمه دختران و بانوان رنجکشیده و ستمدیده و داغدیده، مشکلات مالی و اقتصادی و ناامنی و نیازهای روحی و روانی نداشتند؟ با منطق خانمهای ویروسزده امروزی، قدیمیها - که باید خیلی بیشتر به دام سِحر و فال و خواب و نیمه گمشده(!) و عشق و مشق میافتادند؛ و از این که نیفتادهاند - معلوم میشود که نیازهایشان را به شیوه دیگری تأمین کردهاند.
... میدانم، میدانم که الان بعضیها زود میخواهند برچسب بزنند که: «شکاف نسلها را از یاد بُردی و اقتضای دوران و فرزندان زمان را نادیده گرفتی»... لطفاً زود قضاوت نکنید که همچنان تحقیقات پرونده ادامه دارد.
تشنه شدن، قدیم و جدید ندارد و سیراب شدن، هم! شاد شدن و به آرامش رسیدن و... که مدرن و کهنه ندارد. انسان هزارههای بعد هم که به فضا برود باز
1) اشاره به آیاتی مانند ((ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم))؛(رعد(13)،11).
هم میگویند انسان را فرستادیم، نه موجودات آزمایشگاهی را! آنتی ویروس مظلوم، فریادش بلند است و داد و هوار میکند که خانمها، مادران و دختران! نگذارید شما را به بهانه آزمایش روشهای جدید، به قتلگاه روحی بفرستند، همه میدانیم که آرامش خوب است، شادی و شادمانگی، زیبا و مطلوب است، رسیدن به خواستهها، محبوب است، اما اگر در مسیری قدم گذاشتیم که با یک آرامش و شادی موقت، فرصت آرامش و شادی را برای همیشه از دست بدهیم، آنوقت چه؟! شما را بالای یک تپه میبرند و در حالی که، خسته و نفس زده و عرق ریخته از سختیهای ارتفاع دنیا و رنج کشیده از خَس و خاشاک کوه مشکلات هستید، میگویند برای رهایی و نجات از رنج، خود را از بالا به پایین پرت کنید تا در راه، هم عرقتان خشک شود و هم نفس عمیق بکشید! حالا آزاد میشوید، رها هستید و شجاع و بیپروا!
پس از خواندن این خطابه طولانی، میتوانید به آنتی ویروس بخندید؛ خمیازه بکشید یا برق را قطع کنید تا دیگر اتاق تاریک شود و نتوانید آنتی ویروس را بخوانید؛ میتوانید گریه کنید و زار بزنید؛ اما این، خیلی بهتر از آن است که ما به سرنوشت افراد نه چندان معدودی گرفتار شویم که با گرفتار شدن در چنین ویروسهایی، تنها چیزی که از آنها مانده است، چهره شطرنجی آنها در صفحه تلویزیون است؛ در حالی که گریه میکنند و سرشان پایین است و اشک میریزند و در ندامت میسوزند.
نقش زنان و جایگاه آنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف(1)
با نگرش دقیق میتوان گفت در هیچ مکتب و گرایشی مانند مکتب اسلام حریم وحقوق زنان مورد حمایت قرار نگرفته است. در دیدگاه اسلام زن به عنوان شخصیتی گران بها در ابعاد مختلف ایفای نقش میکند، اما حریم و مدار او هرگز با مردان آمیخته نمیشود، مکانهای عمومی، جلوه گاه جاذبههای جنسی او نیست؛ رسالت و ایفای نقش اجتماعی او، همسرداری، خانهداری و تربیت فرزند را کمرنگ نمیکند؛ میان افراطِ اختلاط و تفریط محدودیت، راه سوم «حریم» را در پیش گرفته است و غیرت و عفت او، راه هر گونه ابتذال جنسی و التذاذ را بر اغیار بسته است.
قرآن کریم زن را فوق مسایل گروهی و قبیلهای مطرح میسازد و به او شخصیتی جهانی میبخشد به گونهای که زن نیک کرداری چون همسر فرعون را برای همه مؤمنان - اعم از مرد و زن - به عنوان الگو معرفی مینماید.(2)
در طول تاریخ اگر مردان نقش آفرین و تاریخساز را مشاهده میکنیم، در کنار آنان نقش زنانی موفق و تأثیرگذار را نیز نباید فراموش کنیم.
در همه انقلابها زنان تأثیر فراوانی در پیشبرد اهداف آن انقلاب داشتهاند.
انقلاب جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - که اهداف همه انبیا و اولیای الهی به طور کامل در آن تحقق پیدا خواهد کرد - نیز از این مطلب مستثنا نخواهد بود و زنان نقش مؤثری در پیروزی حق بر باطل و تحقق دولت کریمه مهدوی ایفا خواهند کرد.
در میان روایاتی که حضور و نقش زنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مطرح میکنند، چند دسته از روایات بیشتر قابل توجه میباشند:
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«به خدا قسم سیصد و سیزده نفر میآیند، که پنجاه نفر از این عده زن هستند».(1)
در روایات 313 نفر را دستیاران و حکام حضرت معرفی میکنند: آنان وزیران اویند که از جانب او سنگینی بار حکومت را بر دوش میکشند: «هُم النُّجَبَاءِ وَ الْقُضَاةُ و الْحُکَّام وَ الْفُقَهَاء فِی الدِّین؛ آنان برترین ها، قاضیان، حاکمان و فقیهان در دیناند».(2)
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
در زمان حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به همه مردم حکمت و علم بیاموزند؛ تا آن جا که زنان در خانهها با کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قضاوت میکنند.(3)
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «عیسی بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایستهترین افراد، روی زمین خواهد آمد».(1)
امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمودند:
همراه حضرت قائم علیه السلام سیزده زن هستند... . گفتم: آن سیزده نفر را نام ببرید. فرمود: قنوا دختر رشید، امّ ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده، ام خالد احمیه، امّ سعید حنفیّه، صیانه ماشطه و ام خالد جهنّبیه.(2)
این افراد هر کدام در جهتی و عمدتاً در جهاد با دشمنان خدا از خود شایستگیهایی نشان دادهاند. برخی از آنان مانند صیانه، مادر چند شهید بوده است و خود نیز با وضعی جانسوز به شهادت رسید.(3)
برخی چون سمیّه در راه دفاع از عقیده خود سختترین شکنجهها را تحمل کرده و تا پای جان از عقیده خود دفاع کردهاند.(4)
برخی نیز به خاطر پاکی و شایستگیهایی که در وجود خود داشتهاند افتخار مصاحبت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم: را در کارنامه خود دارند و مورد عنایات ویژه معصومان: قرار گرفتهاند و ثابت کردهاند که در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز میتوانند نقش آفرینی نمایند.
با توجه به روایاتی که بیانگر حضور زنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد،
نقش زنان را در موارد زیر میتوان جستجو کرد:
نمایندگی از جانب جامعه زنان در حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، انجام فعالیتهای فرهنگی و پاسخ گویی به مسائل شرعی بانوان، مدیریت و برنامهریزی، پیام رسانی و برحذر داشتن مردم از فرهنگ شیطانی دجال،(1)
مداوای زخمیها و پرستاری از بیماران، رساندن مهمات و آب و غذا به رزمندگان، تشویق رزمندگان برای عزیمت به جبهه و تشویق آنها در صحنه نبرد و روحیه بخشیدن به رزمندگان و... .
از آن جا که یکی از مهمترین راههای نقش آفرینی ایجاد الگوهای رفتاری است، این زنان میتوانند برای بانوان عصر ما اسوه و الگوی رفتاری باشند. بانوان منتظر، نظیر دوران انقلاب و دفاع مقدس؛ میتوانند با کسب ویژگیهای بارز این بانوان سرافراز، خود را به قافله یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک نمایند.
با مطالعه زندگی این بانوان نمونه به نکات مهم و ویژگیهای بارزی برخورد میکنیم؛ مانند:
ایمان و عشق به خدا، امام شناسی و معرفت نسبت به حجت خدا، تولی و تبری، شهادت طلبی، صبر و استقامت در راه خدا، گذشتن از جان و مال و اولاد برای حفظ دین، عبادت و بندگی خالصانه خدا، آموختن احکام شرعی و آشنایی با مسائل حلال و حرام، انجام امور عام المنفعه و گره گشایی از کار مردم، ارتباط با قرآن کریم، تربیت فرزندان صالح و... .
1) کنزالعمال، ج14، ص602.
زنان نمونه؛ یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف(1)
مقدمه
آفرینشِ زن، برگ زرینی از کتاب خلقت است، زیرا زن یکی از مظاهرِ زیبایی و بزرگی خداوند است. زنان! نیمی از اجتماع را تشکیل می دهند و نقش مهمی در رشد و پیشرفت جامعه دارند.
در نظام خلقت همانطور که دین اسلام اشاره کرده، خداوند زن و مرد را جداگانه خلق نمود و از روح خود بر آنها دمید.
زراره بن اعین از امام صادق علیه السلام نقل می کند که:
« خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نو ظهور پدید آورد...».(2)
پس معلوم می شود از نظر خلقت، فرقی بین زن و مرد نبوده و هیچ کدام امتیازی بر دیگری ندارند. و انسانها به واسطه سعی و تلاش خودشان، میتوانند به مراتب بالای کمال در زمینه های علمی و اخلاقی برسند و در این راه هیچ فرقی میان زن و مرد نمی باشد.
در قرآن می خوانیم:
«ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را در قالب تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، ( اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی
ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست...».
ما در این نوشتار که در دو فصل می آید؛ به دنبال تبیین حضور زنان در حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ذکر نمونه هایی از این حضور تا به لطف الهی زنان ما به عنوان
یاران و منتظران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم به اعتلای خود بپردازند و هم تربیت کننده نسل منتظر و یاور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند.
زنان در طول تاریخ، مورد ظلم و ستم بسیاری قرار گرفته اند به طوری که گاهی زنان را جزء انسانها نمی دانستند و با آنان مانند جنس پست تر رفتار می نمودند. با ظهور فرهنگ و تمدن باز هم زنان موقعیت و ارزش خود را بدست نیاوردند، بلکه باز هم از حقوق اجتماعی خودشان محروم بودند و همچون کالایی بی ارزش برای کامروایی ها و منعفت طلبی ها بودند.
با ظهور اسلام، دوران تازه ای برای زنان آغاز شد و آنان در سایه اسلام هویت از دست رفته خود را به دست آوردند و حق حیات اجتماعی و موقعیت و ادای انسانی خود را دارا شدند.
قرآن، جدای از اینکه تقوای الهی و پیمودن درجات کمال انسانی را منحصر به مردان نمی داند، در مواردِ متفاوتی از زنان نمونه ای نام می برد که الگوی مردان و زنان مومن اند و ما در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
الف) آسیه همسر فرعون
این زن با اینکه در بهترین شرایط مادی و زندگی دنیایی به سر می برد با
دعوت حضرت موسی، ایمان آورد و تا پای جان در زیر سخت ترین شکنجه ها دست از ایمان و عقیده خود بر نداشت و به چنان مقام بالایی رسید که خداوند او را الگوی تمام زنان و مردان مؤمن معرفی می کند. وی از جمله چهار زنی میباشد که بهشت مشتاق آنهاست.(1)
ب) حضرت مریم
در فضیلت این بانو همین بس که خداوند سوره ای از قرآن را به نام این بانو قرار داده است و در جای جای قرآن تعبیرهای زیبایی درباره حضرت مریم آمده است که هر فردی را به شگفتی می اندازد.
ج) مادر و خواهر حضرت موسی
این دو زن نقش مهمی در حفظ جان حضرت موسی 7 داشتند به طوری که مادر آن حضرت او را درجعبه ای قیر اندود قرار داده و در رود نیل می اندازد و خواهرش او را تا کاخ فرعون تعقیب کرده و سبب بازگرداندن حضرت موسی به آغوش مادرش می شود.
تاریخ شاهد است که زنان نه تنها در بعد فردی و معنوی به درجات بالای کمال رسیده اند، بلکه در بعد اجتماعی هم نقش فعالی داشتند.
عرصه های سیاسی، میدان جنگ و نبرد و علمی شاهد حضور و نقش زنان می باشد.
الف) در عرصه سیاسی
1) 1. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران, آسیه همسر فرعون, خدیجه دخترخویلد و فاطمه سلام الله علیها».
نقش زنان مؤمن در حفظ اسلام و دفاع از پیشوای مسلمانان در عصر و زمان خودشان چشمگیر و حائز اهیمت است. تاریخ، نمونه زیادی از این زنان در خود دارد که ما به تعدادی از آنها اشاره می کنیم.
حضرت زهرا علیها السلام
این بانوی گرامی دارای ابعاد وجودی بسیاری است که هر بُعد زندگی آن حضرت سرمشق دیگران است. آن حضرت نه تنها دارای مقام عصمت بوده، بلکه دارای مقامات بالای معنوی نیز بودند؛ چنانچه امام حسن مجتبی علیه السلام می فرماید:
« عابدتر از فاطمه در دنیا نمی توان یافت».(1)
حضرت فاطمه علیها السلام هم خانه دار خوبی بودند و سنگر خانه را مهمتر از هر چیز دیگر می دانستند و هم سیاستمداری آگاه بودند که به مقتضای زمان و مصلحت جامعه عمل می کردند. آن حضرت در خانه همسر خوبی برای علی علیه السلام و مادری موفق در تربیت فرزندان صالح خویش بودند و در بیرون منزل مدافع فداکاری برای مکتب اسلام بودند؛ چنانچه در دفاع از وصی پیامبر، آن هم نه به عنوان اینکه امیرالمؤمنین 7 شوهر آن حضرت بود، بلکه به عنوان دفاع از امامت و امام زمان
خویش خطبه خواندند و فریاد زدند. ایشان شبها به خانه انصار و مهاجران می رفتند و با آنها حرف می زدند و فضایل علی علیه السلام را یکی یکی می شمردند و سفارش های پیامبر را در غدیر به یاد آنها می آوردند و با قدرت منطق و استدلال، حقانیت آن حضرت را اثبات
1) 1. الحکم الزاهره، ص 99.
می کردند و عاقبت نیز در راه دفاع از ولایت و امامت به شهادت رسیدند.
حضرت زینب علیها السلام
حضرت زینب هم که در دامان چنین مادری پرورش یافت الگوی صبر و استقامت است. مصائب آن حضرت در واقعه کربلا و نقش آن بانو بعد از واقعه کربلا در افشاگری و رسوایی یزید و یارانش بر کسی پوشیده نیست و اگر شجاعت و فداکاری حضرت زینب علیها السلامنبود دشمنان یاد کربلا را از بین می بردند و امام سجاد علیه السلام را به شهادت می رساندند و اثری از اسلام عزیز باقی نمی ماند.
کربلا می مرد اگر زینب نبود
شیعه می پژمرد اگر زینب نبود
حضرت خدیجه علیها السلام
از حضرت خدیجه علیها السلام نیز به عنوان یکی از چهار زن آسمانی و بهشتی نام برده اند که در عرصه سیاسی اولین زن مومنه و یاریگر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بوده است و نقش مهمی در پیشبرد اسلام داشته است.
بنت الهدی صدر
از زنان عصر حاضر نیز می توان به بنت الهدی صدر اشاره کنیم. وی پرچمدار حرکت اسلامی بانوان در عراق بود. ایشان پس از دستگیری برادرش آیت الله صدر با سخنرانی روشنگرانه حرکت جدیدی را آغاز کرد که آزادی برادرش را در پی داشت، اما پس از چند ماه او و برادرش را دستگیر و به شهادت رساندند.
در طول مبارزات ملت ایران برای پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی
نیز ما زنان بسیاری داشتیم که نقش مهمی را ایفا کردند.
ب) در میدان جنگ و نبرد
در صدر اسلام عده زیادی از زنان به همراه پیامبر در صحنه نبرد شرکت می کردند و به مداوای مجروحان و سرپرستی بیماران می پرداختند و در انتقال آب و حمل غذا و آشپزی و نگهداری وسایل رزمندگان و تهیه دارو و رساندن مهمات به رزمندگان و تعمیر تجهیزات آسیب دیده وانتقال مجروحان و شهدا انجام وظیفه می کردند.
برای نمونه میتوان از نسیبه دختر کعب مازینه نام برد. این بانوی گرامی مادر دو شهید است و از زنان قهرمانی است که در برخی از جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضور فعالی برای مداوای مجروحان داشته است. او در جنگ احد پس از شکست مسلمانان با شمشیر به دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت و حضرت رسول نیز در مورد او دعا کردند که خدا او را از اهل بهشت قرار دهد.
صیانه، بانوی شایسته حکومت مهدوی(1)
«صیانه ماشطه»، آرایشگر دختر فرعون و همسر حزقیل (مردی که در قرآن کریم، از او به عنوان «مؤمن آل فرعون» یاد شده) بود.(2)
این بانو، در ثبات ایمان و صبر و تحمل، کاری کرد که نظیر آن در تاریخ کمتر دیده شده است. در کتاب «خصائص الفاطمیه» روایت شده که در دولت حقّه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سیزده زن برای معالجه مجروحان، به دنیا رجعت میکنند که یکی از آنها صیانه ماشطه است. در اینجا به گوشهای از زندگی این بانوی بزرگوار اشاره میکنیم:
روزی صیانه مشغول آرایش و شانه کردن موی دختر فرعون بود. ناگاه شانه از دست او افتاد؛ خم شد و هنگام برداشتن آن گفت: «بسم الله». دختر فرعون به او گفت: «آیا پدر مرا میگویی؟» صیانه گفت: «خیر، بلکه کسی را میگویم که پروردگار من و پروردگار تو و پدر توست». دختر فرعون گفت: «حتماً این حرف تو را به پدرم خواهم گفت». صیانه هم گفت: «بگو، من هیچ ترسی ندارم».
دختر فرعون این جریان را به اطلاع پدرش رساند. آتش خشم فرعون مشتعل گشت و دستور داد تا صیانه و فرزندانش را حاضر کنند. به او گفت: «پروردگار تو کیست؟» صیانه گفت: «پروردگار من و تو، «الله» است». هر
چه فرعون خواست او را از این عقیده منصرف کند، نتوانست. به او گفت: «اگر از این عقیدهات دست برنداری، تو و فرزندانت را در آتش میسوزانم». صیانه گفت: «بسوزان، مرا باکی نیست. فقط از تو میخواهم که پس از سوزاندن، استخوانهایمان را جمع کنی و آنها را دفن نمایی». فرعون گفت: «این خواستهات را به خاطر حقی که بر ما داری اجابت میکنم».
دستور داد تنوری از مس ساختند و در آن آتش افروختند. یک پسر او را در آتش انداختند تا آن که کاملاً سوخت و آن زن نگاه میکرد. بقیه فرزندانش را نیز در آتش انداختند؛ تا این که نوبت به طفل شیرخواره رسید. حال صیانه منقلب شد. در آن حال، کودک شیرخواره به زبان آمد و گفت: «ای مادر! صبر کن که تو بر حق هستی و بین تو و بهشت، یک گام، بیشتر نیست».
پس طفل را با مادرش در تنور انداختند و سوزاندند.
گر ببینی یک نَفَس حُسن وَدود
اندر آتش افکنی جان و وجود(1)
در آن حال، «آسیه» همسر فرعون دید که ملائکه، روح صیانه را به آسمان میبرند و چون این صحنه را دید، یقین و اخلاص و تصدیق او زیادتر شد.
در همین هنگام، فرعون بر آسیه وارد شد و از آن چه با صیانه کرده بود، خبر داد. آسیه گفت: «وای بر تو ای فرعون! چه چیز تو را بر خداوند جلّ و علا جرأت داده و جسور نموده؟!» فرعون گفت: «شاید تو هم به جنونی که دوستت مبتلا شده بود، گرفتار شدهای!» آسیه پاسخ داد: «من به جنون مبتلا نشدهام؛ ولیکن به خداوند جلّ و علا - که پروردگار من و تو و عالمیان است - ایمان آوردم». فرعون، مادر آسیه را حاضر کرد و به او گفت: «دخترت دیوانه
1) دفتر چهارم مثنوی.
شده؛ به او بگو به خدای موسی علیه السلام کافر شود و گرنه قسم میخورم که مرگ را به او بچشانم».
مادر با دخترش خلوت کرد و از او خواست تا با خواسته فرعون همراه شود و امرش را در کُفر به خدای موسی علیه السلام بپذیرد؛ اما آسیه نپذیرفت و گفت: «آیا به پروردگار متعال کافر شوم؟ به خدا قسم هرگز چنین کاری را نخواهم کرد».
فرعون دستور داد تا دستها و پاهای آسیه را به چهار میخ کشیدند و آسیه همچنان در عذاب و رنج بود تا روحش به اعلی علیّین و نزد خداوند پرواز کرد.(1)
1) بحارالانوار، ج13، ص163و 164؛ حیاة القلوب، ج1، ص243؛ ریاحین الشریعة، ج5، ص153.
سوسن، نرگس، حکیمه؛ سه زن، دو گل، یک غنچه(1)
سوسن حدیثه (سوسن) معروف به جده، مادر امام حسن عسکری علیه السلام، آن بانوی پارسا و عفیف پس از شهادت فرزند خود، وصی آن امام و نقطه اتکای شیعیان بود.(2)
از گفتگوی احمد بن ابراهیم با حکیمه خاتون؛ دختر امام جواد علیه السلام برمیآید که با گذشت دو سال از شهادت امام عسکری علیه السلام همچنان بسیاری از کارها به دست جده بوده است، ولی در حقیقت آن بانوی بزرگواراز طرف امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و به فرمان آن حضرت به رتق و فتق امور میپرداختهاند. این امتیاز تا زمانی که سُفرا و نایبان حضرت در بین شیعیان شناخته شده و منزلت یافتند, برای جده باقی بود.(3)
جده در کنار فرزند بزرگوار خویش امام حسن عسکری علیه السلام در سامرا مدفون است.
نرگس مادر امام زمان از احفاد «شمعون»، وصی عیسای نبی علیه السلام است که مسیح او را سنگ زیربنای مکتب خود نامید و به همین دلیل به پطرس یعنی صخره ملقب گردید.(4)
ماجرای پیوند فرزندان اوصیای دو پیامبر اولولعزم؛ امام حسن عسکری علیه السلام و ملیکا علیها السلام و ازدواج مقدس آنها بسیار عجیب و زیبا است. بیشک این عروس آسمانی، انتخاب مادری است که خود، سرور زنان جهان است.
میزان فضیلت و معنویت حضرت نرجس خاتون علیها السلامبه حدی است که حکیمه، خواهر امام هادی علیه السلام که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت است, او را سرآمد و سرور خاندان خویش و خود را خدمتگزار او مینامید.(1)
زمانی که امام عسکری علیه السلام خبر شهادت خود و مصائب و شدائد خاندان و شیعیان خویش را برای همسر باوفایش، نرگس خاتون علیها السلام بیان نمود، آن بانوی مهربان از حضرت خواست تا برای مرگش قبل از رحلت امام دعا کند. خداوند دعای امام را مستجاب کرد. پیکر مطهر مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کنار مرقد امام هادی علیه السلام به خاک سپرده شد. بالای مزار این بانوی آسمانی لوحی است که بر آن نوشته شده است: این، قبر مادر محمد است.(2)
حکیمه
خواهر امام هادی علیه السلام در میان فرزندان ائمه علیهم السلام از مقام علمی و معنوی ویژهای برخوردار است.
حکیمه دختر، خواهر و عمه امام معصوم است و محضر چهار امام معصوم را درک نمودهاست.(3)
مستندترین گزارش در مورد تولد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، از سوی این بانوی بزرگوار
وارد شده است و حکیمه شاهد تولد حضرت بوده است. این علویه عقیله، نقش مهمی در تعلیم و تربیت حضرت نرگس علیها السلامداشته و امام زمان و مادرش در منزل او پنهان بوده اند.(1)
حکیمه خاتون در سال 274 ق وفات یافت و در پایین پای برادرزاده خود امام عسکری علیه السلام به خاک سپرده شد.
1) سیره پیشوایان، ص668 .
بنت الهدی؛ آن گونه که من دیدم...(1)
اشاره:
19 فروردین، سالروز شهادت بنت الهدی صدر است. زندگی شهیده بنت الهدی، در بردارنده ویژگیهای تابناک و درخشانی است؛ زیرا او عالمی جلیلالقدر و ادیبی فاضل بود که در محضر دو برادر دانشمند و مادری وارسته و با بصیرت، رشد و پرورش یافت. وقتی دکتر بنت الشاطی مصری در سفر خود به نجف اشرف با وی ملاقات کرد از او پرسید، «از کدام دانشکده فارغ التحصیل شدهای؟» بنت الهدی صدر با تبسمی ملیح گفت: «من فارغ التحصیل مدرسه خانه مان هستم»! خانم دکتر از این پاسخ غافلگیرکننده شگفت زده شد؛ چرا که خود را در برابر اندیشمندی مسلمان میدید که در هیچ مدرسه و دانشگاهی درس نخوانده بود. آنچه در ذیل میآید، اجمالی از خاطرات خانم ام تقی الموسوی از شاگردان و دوستان نزدیک مرحومه بنتالهدی است که سالها افتخار مجاورت و دوستی با ایشان را در کارنامه زندگی خود دارد و آنچه راوی در این مقاله آورده، تنها بخشی از آن خاطرات و گفتنیهاست که با تلخیص تقدیمتان میشود.
1) ام تقی الموسوی؛ ترجمه: مهرداد آزاد.
دغدغه دینی و فعالیت جهادی زود هنگام
با اینکه دختربچهها در سنین پایین، معمولاً فکر و خیالی جز سرگرم شدن با بازیهای کودکانه ندارند، اما بنتالهدی - که بسان غنچهای تازه شکفته در زندگی بود - از این گونه کارهای کوچک و بیهوده و بیارزش، دوری میکرد. گوئی که در همان کودکی، حکمت و دانش به او الهام شده بود. وی در آغازین سالهای فعالیت جهادیاش، و در آن سن و سال پایین، عهدهدار تهیه یک روزنامه دیواری با مضامین اسلامی و فرهنگی بود. او، این نشریه را به دست کسانی میرساند که احساس میکرد برای آنها مفید و ضروری خواهد بود. بدین گونه «آمنه صدر»، دختر بچهای که در سایه علم و جهاد و دغدغههای دینی پرورش یافته بود، در عنفوان سالهای اولیه زندگی، گامهای نخست فعالیت و تلاشی مقدس را برداشت و در حد توان و تلاش خود، با بصیرتی که از آغاز همراه او بود و آن را از خانواده به ارث برده و از طریق شیر مادر، نوشیده و از مائده خاندان صدر، تغذیه کرده بود، با در دست گرفتن پرچم اسلام، دعوت و تبلیغ به سوی راه خدا را سرلوحه کار خویش قرار داد.
درک آگاهانه از تاریخ
تحقیق و بررسی مسائل تاریخ اسلام در کتاب او، «المرأة مع النبی فی حیاته و شریعته» (زن در زندگی و آیین پیامبر) به وضوح نمایان است. مطالب این کتاب، بیانگر آن است که بنت الهدی، اطلاع وسیعی از تاریخ اسلام داشته است و خواننده آن، پی میبرد که او با آگاهی و اقناعگری و
اقتدار، به کتاب خانم دکتر بنتالشاطی به نام «دختران پیامبر» با بررسی دقیق، علمی و تخصصی پاسخ میدهد.
ادیبی خلاق
شهیده بنت الهدی، حس ادبی بالایی داشت و از ذوق سرشار و روح شاعرانه بینظیر و تخیلی گسترده، برخوردار بود، که این ویژگیها در نوشتهها و کتابهای اسلامی هدفمند او به خوبی هویداست. شیوه داستانپردازی او، بهترین راهکار برای آشنا کردن زنان با مسئولیتهای خود بود؛ به خصوص در آن مقطع زمانی که عرصه ادبی، عرصه تاخت و تاز دشمنان اسلام بود که در صدد سوء استفاده از این میدان برای رسیدن به اهداف پلید خود بودند. بنت الهدی، اهمیت این عرصه و تأثیر آن در خدمت به اسلام را به خوبی درک کرده بود. او به چشم خود میدید که کفرپیشگان و منحرفین، از طریق ادب، شعر، داستان و رمانِ بیمحتوا و مملو از مضامین غیر اخلاقی و فرومایه، در زندگی اجتماعی مردم نفوذ کردهاند که در اثر این نفوذ، کتابخانهها از این گونه مطالب و کتابها، سخیف و فرومایه شدهاند و دخترانِ جوانِ سرگشته که به دنبال یافتن کتاب برای مطالعه بودند، جز این گونه کتابها، چیز دیگری در دسترس نداشتند و ذوق و تواناییشان هم در حدی نبود که بتوانند از کتابهای علما و اندیشمندان مسلمان بهره برند؛ چون کتابهای علما و اندیشمندان مسلمان به شیوهای دشوار نوشته شده بودند و برای این سنین جذابیت نداشتند. پس باید این خلأ فکری و فرهنگی؛ یعنی خلأ استفاده از ادبیات اسلامی هدفمند، که بتواند جوانان را در خدمت آرمان اسلامی قرار
دهد، پر میشد. به فرموده علامه شرف الدین: «هدایت، گسترش نمییابد مگر از همان جایی که گمراهی گسترش یافته است».
از این رو مرحومه بنت الهدی اقدام به نوشتن داستانهای هدفمند با اسلوبی جذاب و شفاف کرد و به گونهای زیبا و خواندنی به طرح مسائل اخلاقی در جامعه پرداخت که خواننده با ذوق و شوق، تا آخر با او همراه شود. این روش در کتاب «الفضیلة تنصر» (فضیلت پیروز است)، به خوبی مشهود است. او در این اثر، توانسته است از بُعد عاطفی به درون زن نفوذ کند و با برانگیختن احساسات فضیلتگرایانه و خیرخواهانه، هدف مورد نظر را تحقق بخشد. خانم بنتالهدی با اسلوب زیبای ادبی به بررسی اشتباهات اجتماعی و آداب و رسوم و سنتهای غلط رایج در جامعه میپردازد و آسیبها و ضررهای آنها را گاهی به شکل فکاهی و هیجانی و گاه به شکل عاطفی و غمبار تبیین میکند. خواننده، این روش را در کتابهای داستانی او، «الخالة الضائعة» (خاله گمشده) و «لیتنی لکنتُ اعلم» (ای کاش میدانستم) به عینه مییابد. البته باید گفت که داستانهای بنت الهدی، برای زنان غیر مذهبی هم جذابیت داشت؛ زیرا در این داستانها در نمای اولیه آن، به طور صریح از تاریخ اسلام یا ایمان و تقوای مردان و زنان با ایمان سخنی گفته نشده؛ بلکه صرفاً داستانهایی بودند درباره واقعیتهای روزمره زندگی اجتماعی و مشکلات، موانع، سختیها و رنجهائی که جامعه در آنها غرق شده بود.
تمرکز بر تربیت بانوان
ویژگی بارز دیگری که زندگی علمی مجاهد شهید، بنت الهدی را همچون خورشیدی درخشان، نورانی کرده و او و اهداف والایش را در دلها جای داده
و موجب تأثیر عمیق و مشهودی شده، اطلاعات گسترده او از علم اخلاق بود؛ علمی که با آن تکامل یافت و با نورانیت آن، توانست دیگران را نیز تکامل بخشد. این ویژگی در حیات وی، اهمیت بسزایی داشت و او به عنوان یک زن مؤمن، متعهد، پیشتاز، هدایتگر و آموزنده، نیازمند چنین علمی بود. او آگاهی کاملی از این علم داشت و خود را وقف این امر مهم کرده بود؛ آن گونه که پیامبرt فرمود: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من مبعوث شدهام تا اخلاق نیکو را کامل کنم».
دغدغه بنتالهدی این بود که اخلاق را در شخصیت زن مسلمان - که بدخواهان و دشمنان، او را بازیچه هوسهای خود قرار داده و از راه راست منحرف کرده و به سوی بیراهههای نامعلوم و پیچیده و ناهمواره کشیده بودند - تقویت کند؛ لذا بیشتر کتابها و سخنرانیهای او، روی این موضوع متمرکز بودند. از آنجا که سخنش برآمده از دل و در کمال صداقت و اخلاص بود، تأثیرگذار و دگرگونساز میشد. او با این روش توانست نیمی از زنان مؤمن و مسلمان را در تمام سطوح، تربیت کند و پرورش دهد. از جمله خصلتهای بارز وی، تواضع و فروتنی بود که هم نزد خدا و هم نزد مردم به او قدر و عظمت بخشیده و باعث محبوبیت عظیم وی در دلهای زنانی که او را از نزدیک میشناختند، شده بود. خوشرویی سِحرانگیز او، یاریگر وی در برابر دشمنان بود و با آن میتوانست زنان مخالف و معاند خود را نیز، جذب و دلهای دوستداران و ارادتمندانش را شدیداً به سوی خویشتن جلب کند. او در عین برخورداری از این خوشرویی جذاب، باهیبت و باوقار بود. این هیبت، همان هیبت ایمان بود که خداوند، آن را به بندگان مجاهد و مخلص خود
میبخشد و خود، وعده کرده است که بندگان جهادگرِ در راهش را به راههای توفیق هدایت کند: ((وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا)).(1)
نکته عجیب در مورد بنتالهدی این بود که او با تمام قشرهای جامعه، نشست و برخاست داشت و در صدد حل مشکلات همگان بود؛ که این امر، کاری بس دشوار است. او گاهی با زنان دانشگاهی همنشین میشد؛ گاهی با زنان بیسواد همراهی میکرد، زمانی با زنان ثروتمند مجالست داشت و هنگامی دیگر با زنان فقیر؛ گاهی با دختران و گاهی با پیرزنان هم نفس می شد و کلاً با هر قشر و طبقهای همراهی میکرد و با هدایت و راهنماییهای خود، به آنان شناخت و معرفت و نصیحت و توصیه ارائه میداد. او با هر کس به اندازه سطح فکر و عقل و بینش خودش صحبت میکرد. حاصل این رفتار، این بود که آن زنان - با هر گونه سطح فکر و طبقه اجتماعی که داشتند - شدیداً شیفته و علاقمند او میشدند و او را بسیار دوست میداشتند.
بنت الهدی و دغدغه دین
تنها نگرانی و دغدغهای که بنتالهدی را به خود مشغول میکرد، دغدغه ای مقدس به نام دغدغه دین بود. او از تمام ناراحتیها و نگرانیهای زندگی دنیایی، دست شسته بود. گویا همچون جدش، علی علیه السلام به دنیا گفته بود: «ای دنیا! از من دور شو». ایشان هیچ گاه فکر خود را صرف مسائل عادی از جمله مسئله ازدواج و بهره مندی از زندگی دنیوی - که برای دختران شهر و دیارش جزو کارها و مسائل اساسی و مهم به شمار
1) عنکبوت(29)، 69.
میآمدند - نمیکرد. در زندگی او، تنها امر حائز اهمیت، مسئله عقیده و دین بود و مسائل دیگر برای او حاشیهای و در خدمت مسئله اول بودند.
روح زاهدانه
یک روز آن مرحومه به من گفت: «بهترین مجلس عزاداریای که در آن به قصد تقرب به خدا و فراگیری آموزهها و عبرتهای نهضت امام حسین علیه السلام شرکت کردم، مجلسی بود که یکی از زنان فقیر نجف برگزار کرده بود. مجلسی بسیار ساده و بی آلایش که از زنان ثروتمند و اعیانی و شیکپوش و شیفته مد و پز، در آن خبری نبود». وی میگفت: «من در آن مجلس خشوع و خشیتی را احساس کردم که تاکنون در هیچ مجلسی نظیر آن را تجربه نکرده بودم و در آن حال و هوای ساده و صمیمی و بیآلایش، با حالتی از دلشکستگی و انکسار بینظیر، برای مصیبت حسین علیه السلام گریستم». آن مرحومه از اسراف و تجملگرائی برخی از زنان و دختران، به شدت دلگیر و رنجیده خاطر میشد؛ که این مطلب را گاه پنهان میداشت و گاه با شیوههایی معقول و حکیمانه بروز میداد. دلخوری او از این بود که این گونه مسائل و این چنین رفتارهای تجملاتی، این ذهنیت را در زنان حاضر در جلسه ایجاد میکند که زنان و دختران، افراد بیکاری هستند که همّ و غمشان، پرداختن به مسائل کمارزش دنیوی، از قبیل لباس و گلدوزی و نقش و نگار و غیره است و هیچ توجهی به علم و اندیشه و فرهنگ یا مسائل جامعه و انسانیت ندارند.
صفای باطن
او باطنی منزه از کینه، بغض، دشمنی و عداوت داشت و دل پاکش، خالی از انواع پیچیدگی، فریب، نیرنگ، خودخواهی، تکبر و خود برتربینیها بود. در
تمام مدت معاشرت با او، هیچگاه از او نشنیدیم که غیبت کسی را بکند و یا از کسی بدگویی کند و یا سؤال و خواستهای را - که یکی از شاگردانش مطرح میکرد - مورد تمسخر قرار دهد. زیباترین اخلاق و سجایای او خالی بودن دلش از احساسات نامناسب بود. من در طی مدت نزدیکی و همراهیام با او هیچ نشانهای از حسادت به دیگران و آرزوی زوال نعمت آنان و اندیشیدن به خودش را در او نیافتم. ایشان خیر و سعادت و نیکی را برای همگان، آرزو و آن را از خدا برایشان طلب میکرد.
اخلاق اسلامی والای او در دل و جانم پیوسته زنده و درخشان است. پاکی روح و مبرّا بودن از هرگونه انحصارطلبی در کسب موفقیتها و فضایل و امتیازات و خوشنودی از دستیابی دیگران به امتیازات و منزلتهای برتر، از ویژگیهای آن انسان پاکسرشت و بیآلایش و زلال بود؛ که حتی هنگامی که یکهتاز عرصه نویسندگی اسلامی برای زنان در عراق شد و مدال افتخار این میدان را از آن خود کرد، از ارائه هیچ نوع کمک و همفکری به دیگر بانوانی که مایل به قلم زدن در این زمینه بودند، دریغ نکرد. اگر کسی، کتاب تازه منتشر شده خود را به او اهدا میکرد، بسیار خوشحال میشد و او و نوشتههایش را به زنان دیگر معرفی میکرد و ضمن تحسین، آن را یک پیروزی برای او و حمایت از آن را آرمانی اسلامی؛ یعنی آرمانی که تمام عمر و جوانی خود را صرف آن کرده بود محسوب میکرد.
او بنا به مسئولیتهای بزرگی که برعهده داشت - از جمله مسئولیت هدایت و روشنگری - رفت و آمد زیادی میان شهرهای نجف، بغداد و دیگر شهرهای مذهبی عراق، داشت. قلب او مالامال از عشق به این مسئولیت بود و عشق به
چیز دیگری در دلش پیدا نمیشد. دائم در جنبوجوش بود؛ اما نه برای اغراض دنیوی و اهداف زمینی؛ بلکه برای هدایت بشر، یا حمایت و پشتیبانی از موضوع و مسئلهای دینی یا کمک به نیازمندی یا ایجاد صلح و آشتی میان دیگران یا نفوذ هدفدار در محافل و مجامع جامعه. تمام اقدامهای او برنامهریزی شده بودند.
بنتالهدی، زنی مقاوم و راسخ و با استقامت بود و طوفانِ حوادث زندگی نمیتوانست او را از پای درآورد. او با مقاومت زینبیاش، در روزهای رنج و ناملایمات، مرهمی بر زخمهای ما و سایر زنان دردکشیده و رنجدیده بود و درخشش لبخندهایش در تاریکی حوادث، جراحتهای ما را التیام می بخشید و تسکین میداد.
استفاده از راههای حکیمانه
شهیده بنتالهدی، از تمام راهها و روشهای حکیمانه برای نیل به هدف تربیتی خود بهره میگرفت. خداوند نیز بصیرت و تدبیری را به او عطا کرده بود که او را در تحقق هدف مورد نظرش با قدرت تمام، یاری میداد. در این باره نمونههای زیادی وجود دارند که من به ذکر یک مورد اکتفا میکنم.
یکی از دانشجویان دختر که با راه و روش اسلام بیگانه بود، گاهی وقتها با بنتالهدی ملاقات میکرد و او هم میکوشید آن دانشجو را به پوشیدن حجاب متقاعد کند؛ اما او امتناع میورزید؛ زیرا از نظر او و جامعه آن روز، حجاب یعنی پوشیدن چادر، و چادر هم عواقب و تبعات سنگینی در پی داشت، از جمله متهم شدن به ارتجاع و عقبماندگی از سوی دشمنان اسلام. شهیده بنت الهدی به او میگفت: «مهم نیست که چادر بپوشی. نکته مهم آن است که بدنت را بپوشانی و
بس. لذا با پوشیدن روسری و مانتو شروع کن و این برای تو کافی است». بنتالهدی در زمانی این سخن را میگفت که هنوز مانتو به عنوان یک حجاب، مطرح و شناخته شده نبود. با راهنماییها و روشنگریهای بنت الهدی، آن دختر دانشجو به راه راست هدایت شد و پس از آنکه ایمان در جان او عمق یافت، چادر را برگزید و بعدها از لحاظ روحی و ایمانی خیلی بهتر از گذشته و حتی بهتر از کسانی شد که از اول چادر میپوشیدند.
تسلیم در برابر مشیت الهی
بنتالهدی در برابر طوفان مصائب و رنجها و حوادث، با قلبی مقاوم و دلی راسخ و روحی صبور، ایستادگی و تحمل میکرد. در جریان ارتحال دائیاش، آیتالله العظمی شیخ مرتضی آلیاسین، هر کس میخواست تسلیم شدن در برابر اراده خدا را در رفتار صاحب عزا ببیند، باید به بنتالهدی مینگریست. در آن فضای سراسر شیون و زاری، او نه تنها ناله و فغان نمیکرد، که به زنان فامیل و بستگان هم توصیه مینمود که ذکر «لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم» را تکرار کنند و خوشحال باشند که سفره رحمت و خیر و برکت پروردگار، در انتظار دائی بزرگوارش است.
آخرین ملاقات
آخرین ملاقات من با شهیده بنتالهدی، پیش از آن صورت گرفت که همچون جدشان - که در شعب ابیطالب محاصره شد - در محاصره قرار گیرند. این دیدار، چند ماه پس از جدایی از همدیگر به وقوع پیوست. من در فاصله این چند ماه، عهدهدار مأموریتی در شهر دیگری بودم که او از آن
اطلاع داشت. وقتی خبر بازداشت سید محمدباقر صدر و موضعگیری بنتالهدی در جریان آن بازداشت به ما رسید، صبحگاهان به اتفاق یکی از زنان مجاهد از آن شهر خارج شدم تا به دیدنبنت الهدی بروم. البته ما پیشبینی میکردیم که از سوی جنایتکاران رژیم - که بیت شامخ صدر را منبع خطری علیه کیان خود میپنداشتند - اذیت و آزار و تهدیدی متوجه ما شود. حتی راننده ماشینی که آن را کرایه کرده بودیم و از دوستداران شهید صدر بود، موقع سوار شدن به ما گفت: «آیا وصیت نامهتان را نوشتهاید؟» پس از رسیدن به شهر نجف، به خاطر بیصبریام، سریعاً از یکی مغازههای خواربار فروشی مجاور، از آخرین وضعیت آنجا پرسیدم. صاحب مغازه با ترس و مخفیانه گفت: «دیروز بحمدالله سید آزاد شد». پس از آن به منزل سید رفتیم. بنت الهدی و مادرش در آنجا بودند و ملاقاتی پر از محبت و عاطفه و اشتیاق صورت گرفت. آن شهیده بسیاری از اتفاقات و ماجراهایی را که بعدها برای آنها پیش آمد، پیشبینی میکرد و عباراتی با این مضامین را برایم اظهار داشت: «ما باید عزممان را برای آینده جزم کنیم و مصائب را به جان بخریم و تحمل کنیم و بایستی انتظارِ اتفاق غیرمنتظره را داشته باشیم. من فکر نمیکنم اینها از سر ما دست بردارند».
این افتخار را هم پیدا کردیم که به اتفاق بنت الهدی و مادرش، خدمت شهید صدر برسیم. او با اخلاق کریمانه و تعامل و احترام پسندیدهاش و با سخنانی که بیان فرمود، روح و جانمان را سیراب کرد؛ به گونهای که آن دیدار، به عنوان بهترین رویداد و خاطره در ذهنمان نقش بست. او همچنین به هنگام ورود ما و موقع خداحافظی، به احترام ما از جای برخاست تا با ادب
سرشار و خصائص والایش، جایگاه زن در اسلام و اهمیت احترام و تکریمی را که او برای زن و نقش او در زندگی و جایگاهش در اجتماع قائل است، به نمایش بگذارد. این تکریم و احترام در قسمتهایی از صحبتهای وی با ما درباره نقش زنان مسلمان عراقی بر ضد طاغوتهای بغداد و وظایف آنان در این روند جهادی، به خوبی آشکار بود. چنانچه به من گفت: «از تو انتظار میرود که درباره زنان معتقد و متعهد در عراق مطلب بنویسی».
رازداری
از جمله ویژگیهای برجسته او، رازداری شدید نسبت به فعالیتها و مسائل مربوطه بود. او زبان خود را به دقت کنترل میکرد تا مبادا از مسائلی که به زیان حرکت جهادی او یا فعالیتهای برادرش، سید صدر بود، صحبتی به میان بیاید. در طی مدتی که با بنتالهدی معاشرت داشتم، آن زن پرورش یافته با آموزههای اسلام و در مدرسه فضایل متعالی، در نهایت احتیاط و هوشیاری بود. گوئی این سخن خداوند که ((خذوا حذرکم؛ احتیاط کنید و آماده باشید))(1)را نصب العین خود قرار داده بود. او میدانست که اسرار مربوط به برادرش، توسط عناصر جاسوس بعثی شدیداً پیگیری و رصد میشود و لذا بنا به حکمت و بصیرت خود، نهایت استقامت و پایداری و احتیاط و هوشیاری را به خرج میداد.
استفاده بهینه از وقت
برای کارهای مهم در فواصل زمانی طولانی، جلساتی را برپا میکردیم که هر بار، در خانه یکی از خواهران برگزار میشد. به طور طبیعی، میزبان جلسه،
1) نساء(4)، 71.
آمادگیهای لازم را از قبل پیشبینی میکرد و بر حسب سلیقه و نگاهش به جلسه، وسایل پذیرایی از بانوان شرکتکننده را نیز مهیا میساخت.
در یکی از جلسات، هنگامی که میزبان داشت از مهمانان پذیرایی میکرد، شهیده بنتالهدی با همان روش همیشگیاش، یعنی با تبسم و نرمی گفتار و ملایمت، رو به آن خانم کرد و گفت: «ای کاش این وقتی را که برای تهیه ساندویچ و کیک و چای گذاشتهای، فقط برای تهیه شربت و شکلات میگذاشتی و بقیه وقت ارزشمند خود را برای تهیه موضوعی مفید، صرف و آن را برای حاضران مطرح میکردی تا وقتشان هدر نشود و با دستهای پر به خانههایشان باز می گشتند».
اساساً تمام وقت او صرف کارهای سودمند و امور مفید میشد و میکوشید وقت خود را با کارهای مهم و مسائل بزرگ و باارزش و با تحصیل علم و تنویر عقول پر کند و البته این مواظبت از وقت، همراه با شیفتگی خاصی به کسب معرفت بود. او حتی در آشپزخانه، کتاب و دفتر با خود داشت و در آنجا هم از مطالعه و نوشتن دست بر نمیداشت و نمیگذاشت یک دقیقه از وقتش به هدر رود. میتوان گفت تمام وقت و فعالیت او در عبادت صادقانه، یاد خدا، تحصیل علم، گسترش هدایت و معرفت و تلاش فراوان برای انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا و در یک کلام، به جان خریدن تمام سختیها و مشتقتها به خاطر آرمانی مقدس - که همان آرمان اسلام بود - صرف میشد. خدایش بیامرزد.(1)
1) مجله شاهد یاران، شماره 27.