ghaemiyeh.com
سرشناسه : نشست تخصصی روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت (۱۳۸۳: تهران)
عنوان و نام پدیدآور : نشستتخصصی روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت: مجموعه سخنرانیها و ضمیمه/ سخنرانان روحالله حسینیان، جلالالدین مدنی، رسول جعفریان
مشخصات نشر : تهران : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۱۴۱ ص.مصور
شابک : 964-5645-62-x۱۰۰۰۰ ریال :
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا
یادداشت : کتابنامه
موضوع : نفت -- ایران -- صنعت و تجارت -- ملی شدن -- کنگرهها
موضوع : نفت -- ایران -- صنعت و تجارت -- ملی شدن -- روحانیت
موضوع : ایران -- تاریخ -- پهلوی، ۱۳۵۷ - ۱۳۲۰ -- روحانیت
شناسه افزوده : حسینیان، روحالله
شناسه افزوده : مدنی، جلالالدین ، - ۱۳۱۶
شناسه افزوده : جعفریان، رسول ، - ۱۳۴۳
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
رده بندی کنگره : DSR۱۵۱۷/ن۵ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۲۴
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۳۳۰۸۱
نشست تخصصی
روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت
مجموعه سخنرانی ها
و
ضمیمه
سخنرانان:
حجت الاسلام والمسلمین رو حالله حسینیان
دکتر سید جلال الدین مدنی
حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
بهار 1385
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت
چاپ اول: بهار 1385
چاپ دوم: زمستان 1385
شمارگان: 1000 نسخه
62 5645 964 x: شابک
ISBN:964-5645-62-X
قیمت: 1000 تومان
کلیه حقوق ناشر محفوظ است
تهران: صندوق پستی 333 19615
E-mail: info@ir-psri.com
www.psri.ir
اشاره بخش اول: نشست تخصصی
سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین روحالله حسینیان .
سخنرانی دکتر سیدجلالالدین مدنی 19
سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین رسول جعفریان 25
پرسش و پاسخ 49
بخش دوم: (ضمیمه)
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی (دوره هیجدهم - جلسات 56 و57)...57
پنجمین نشست تخصصی از سلسله نشستهای مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی با عنوان «روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت» روز دوشنبه 25/12/1383 در محل موزه امام علی (ع) تهران برگزار شد.
در این نشست، به سان برنامههای پیشین، ابتدا سخنرانان مطالب خود را بیان کردند و سپس به پرسشهای حاضرین پاسخ دادند.
نخستین سخنران این جلسه حجتالاسلام والمسلمین روحالله حسینیان - رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی - بود که مطالب خود را با عنوان «نقش مرجعیت دینی در نهضت ملی شدن صنعت نفت» ارایه کرد.
دومین سخنرانی توسط دکتر سیدجلالالدین مدنی - استاد دانشگاه - با عنوان « آیتالله کاشانی و نهضت ملی شدن صنعت نفت» ایراد شد.
سخنرانی پایانی مراسم توسط حجتالاسلام والمسلمین رسول جعفریان با عنوان «روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت» اجرا گردید.
پس از پایان مطالب سخنرانان، پرسشهای حاضرین دربارة موضوع نشست و مسایل پیرامونی آن پاسخ داده شد.
مطالب این کتاب مانند سایر کتابهای نشستهای تخصصی در دو بخش تنظیم شده است.
بخش اول سخنرانیها و پرسشها و پاسخها را در خود جای داده است.
بخش دوم به مشروح مذاکرات جلسات 56 و 57 دورة هیجدهم مجلس شورای ملی اختصاص یافته است. در این جلسه آقای دکتر سیدمصطفی کاشانی - فرزند آیتالله ابوالقاسم کاشانی - نماینده این دوره از مجلس شورای
ملی دربارة قرارداد الحاقی که در پی کودتای 28 مرداد 1332 توسط ایالات متحده امریکا و انگلستان به ملت ایران تحمیل شد مطالبی ارایه کرده است. این سخنرانی نشان میدهد که علیرغم پیروزی اولیه نهضت ملی شدن صنعت نفت، هنوز قدرتهای استعماری و سلطهطلب بر سر منافع نفت این کشور خیمه زده و تا روزهای پایانی حکومت پهلوی دوم از این سفره بهرهمند بودند. تنها پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امامخمینی (ره) و فداکاری مردم مسلمان ایران بود که توانست نفت را به معنی واقعی کلمه از چنگال ابرقدرتها خارج ساخته و این سرمایهی ارزشمند را برای حفظ استقلال و آزادی این سرزمین اسلامی در اختیار ملت قرار دهد.
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی از همه دستاندرکاران برگزاری این نشست، به ویژه حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر سهرابی - معاونت محترم فرهنگی و هنری سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران - که این نشست با مشارکت سازمان متبوعة ایشان برگزار گردید، سپاسگزار است.
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
دبیرخانه دائمی همایشها و نشستهای تخصصی
قبل از ورود به بحث، اجازه میخواهم تا با دو مقدمه اشارهای به موقعیت مرجعیت دینی در دورة نهضت ملی شدن نفت و ماهیت این نهضت داشته باشم.
در این زمان شیعه یکی از بحرانیترین دوران رهبری خود را میگذارند. در آستانه این دوره، شیعه یکی از بزرگترین مراجع خود را از دست داد؛ آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی در 13 آبان 1325 و آیتالله آقا حسین قمی در 17 بهمن همان سال. آیات ثلاث نیز در بحبوحة نهضت ملی شدن صنعت نفت دوران کهولت و واپسین لحظات عمر را میگذراندند. آیتالله محمدتقی خوانساری در شهریور 1331 و آیتالله حجت در بهمن همان سال و آیتالله سید صدرالدین صدر در دیماه 1332 فوت نمودند.
آیتالله بروجردی در بهمن 1323 از بروجرد به قم مهاجرت کرده و در حرکت به سوی مرجعیت واحد بود و هنوز شهرت و ثبات سالهای بعد را نیافته بود.
در بسیاری از شهرها مانند شیراز، اصفهان، رشت و مشهد نیز مجتهدینی بودند که مقلدینی چند داشتند. در تهران، گرچه آیتالله کاشانی رسماً رسالة عملیه نداشت، ولی به دلیل موقعیت علمی و ارجاع احتیاطات از سوی آیتالله میزرا محمدتقی شیرازی به ایشان، از مشروعیت نوعی مرجعیت برخوردار بود. متأسفانه مقام علمی آیتالله کاشانی تحتالشعاع مقام سیاسی او قرار گرفته است. او کسی بود که آیتالله آقا ضیاء عراقی در اجازهنامه خود، وی را «عالم
عامل و حجتالاسلام»، آیتالله شیخالشریعه اصفهانی او را «تکیهگاه علما و مجتهدین و پشتوانة ملت و دین»، آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی او را «استوانه ملت و دین و تکیهگاه مجتهدین»میدانست و پیروی از او را لازم میشمرد، آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی او را «عمدةالعلما والمجتهدین و حجتالاسلام» و آیتالله سید اسماعیل صدر او را «حجتالاسلام و مجتهد زمان» خطاب کردهاند.
برای فهم و درک این نهضت، مطالعه در ماهیت آن مهم است. نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام ضداستعماری و ضد انگلیسی بود و به همین علت مرجعیت دینی نمیتوانست نسبت به آن بیتفاوت باشد. چرا که دکترین سیاسی مرجعیت از اوایل قرن نوزدهم بر مبنای قاعده «نفیسبیل» شکل گرفته بود. مرجعیت دینی در مقابل تجاوز روسیه به ایران ایستاده بود؛ در ماجرای قرارداد رژی با استعمار انگلیس مبارزه کرده بود؛ در عراق در مقابل نیروهای اشغالگر انگلیسی جهاد مسلحانه کرده بود و مهمتر این که انگلیس را عامل اصلی مظالم رضاشاه علیه اسلام و روحانیت میدانست. به همین دلیل مرجعیت دینی نمیتوانست به سلطة انگلیس بر نفت ایران بیتفاوت باشد.
شکی نیست که عوامل مختلفی در نهضت ملی شدن نفت دخیل بودند؛ نظام بینالملل و جنگ سرد، رقابت ابرقدرتها در ایران و انعکاس آن در بین نخبگان ایرانی طرفدار انگلیس، شوروی و امریکا، به ویژه در مجلس شورای ملی از این عوامل به شمار میرود. تصویب قوانین مربوط به نفت، بحثها و مجادلات نفتی بین نمایندگان مجلس شورای ملی، تصویب قانون تحریم امتیاز نفت در 11 آذر 1323، تصویب قانون رد مقاوله نامه نفتی دولت با شوروی در 29 مهر 1326 و طرح قرارداد الحاقی گس - گلشائیان از جمله مباحثی بود که مردم را نسبت به حقوق از دست رفته خود در قرارداد نفتی با انگلیس حساس میکرد، اما هیچ فرد یا گروهی نتوانست مانند عالمان شیعه در بسط و گسترش اندیشه حقخواهی مردم مؤثر واقع شود.
آیتالله کاشانی اولین کسی بود که از آغاز دهه 20 مسألة استیفای حقوق ملت و قطع دست انگلیس را از نفت ایران مطرح کرد؛ این در حالی بود که نخبگانی چون مصدق هنوز قرارداد نفتی را طرفینی میدانستند و فسخ یک طرفة آن را غیرقانونی میشمردند.
آیتالله کاشانی که در بند زندان انگلیسیها بود، خطاب به آنان گفت:
«اگر زنده ماندم کاری میکنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهند.»
وی در خطبههای نماز عید فطر - 16/5/1327 ش - اعلام کرد «تا قطع کامل ایادی استعمار انگلیس و استیفای حقیقی و جدی حقوق ملت ایران از شرکت غاصب نفت جنوب به مبارزة خود ادامه» میدهیم. در اوایل بهمن همان سال، آیتالله کاشانی با صدور اطلاعیهای خواستار «لغو کامل قرارداد 1312» شد و به دلیل همین اعلامیه دستگیر و به لبنان تبعید شد. این در حالی بود که مصدق اصل قرارداد الحاقی گس- گلشائیان را پذیرفته بود و تنها بر سر بعضی از جزئیات آن بحث میکرد.
آیتالله کاشانی، پس از بازگشت پیروزمندانه از تبعید لبنان - خرداد 1329 - در پیامی که به نمایندگان مجلس داد و توسط مصدق قرائت شد، صریحاً در رد قرارداد الحاقی سخن راند:
«مخالفت مردم را با هر قراردادی که مشعر بر تثبیت و تأیید عقد اکراهی غیر نافذ در 1312 باشد» اعلام مینمایم.
وی در این بیانیه با طرح شعار «نفت ایران متعلق به ملت ایران است» دست رد به هر نوع سازش با انگلیس زد و تا زمان تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت، با برگزاری چندین تجمع، صدور بیانیه، انجام مصاحبه و بسیج مردم، عرصه را بر نمایندگان سازشکار مجلس شورای ملی تنگ کرد.
به دنبال طرح ملی شدن صنعت نفت توسط آیتالله کاشانی، مراجع دیگر و عالمان وقت مانند «آیتالله العظمی خوانساری، آیتالله بهاءالدین محلاتی، آیتالله شاهرودی، حجتالاسلام سید محمود روحانی قمی و عدهای دیگر از علما و مراجع تقلید با صدور فتاوایی ضمن تجلیل از آیتالله کاشانی نظر ایشان را در مورد ملی شدن صنعت نفت قویاً مورد تأیید قرار دادند.»(1)
آیتالله محمدتقی خوانساری که از مراجع ثلاث قم بود، در فتوایی اعلام کرد:
1) گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران و اروپا، روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، انتشارات دارالفکر،ص 15.
«اگر از پیغمبر(ص) بپرسند که یک منبع مهم و فوقالعاده ثروتی «طلای سیاه» و عایدات بیپایانی که هر روز میلیونها تومان از آن منبع خداداد، حقوق حقة این ملت را به رایگان در طبق اخلاص گذارده و تقدیم اجنبی
شود و مملکتی که از 15 میلیون، 14 میلیون آنها فاقد وسایل زندگی هستند و هر روزه دچار مخاطرات مختلفه و مبتلای به موت اصغر و اسود شوند، نه معاش و نه لباس، نه زندگی داشته باشند و از این منبع عظیم استفاده و بهره قابلی نبردند، چه صورت دارد؟ ...[حضرت] نسبت به ما که دارایی و اهتمام خود را صرف بنده کردن آزادگان میکنیم چه خواهند فرمود؟ ... مسلط نمودن اجنبی بر نفت که مایه حیات این ملت است غیر از خفت عقل و بیعلاقگی به جامعه و عدم توجه به مقررات و وظایف دینی و ضعف ادراک و عدم رعایت مصالح و مفاسد جامعه چیز دیگری نبوده و نیست.»
آیتالله خوانساری در پایان افتاء خود آیتالله کاشانی را ملاک قرار داده و میگوید:
«خصوصاً با این که مثل حضرت مستطاب آیتالله کاشانی دامت برکاته که مجتهدی عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم، با این همه جدیت ترغیب و تحریص و مردم را بیدار میکند، دیگر مجال عذری برای کسی نمیماند.»(1)
آیتالله محلاتی، مرجع مردم شیراز نیز در اعلامیه خود کلیه قراردادهایی را که دولتهای غیر مشروع امضا کردهاند باطل اعلام کرد:
«قراردادهای تحمیلی سابق بین کشور ایران و کمپانی نفت چون علاوه بر این که به دست حکومتهای جابره که شرعاً و واقعاً ولایتی بر اهالی مسلمانان و ملت مظلوم این کشور نداشتهاند، به ضرر فاحش و برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، لغو و بیاثر است و اکنون هم تهیه وسایل برای کوتاه کردن دست اجانب از سوء مداخله در کار مسلمین و اعاده عظمت و استقلال تام کشور اسلامی ایران عزیز از اهم تکالیف هر مسلمانی است.»
آیتالله محلاتی در پایان اعلامیه خود در حمایت و تأیید آیتالله کاشانی فرمودند:
«البته آقای آیتالله کاشانی دامتبرکاته نظر به همین مقدمات معروضه ابقای معادن نفت در دست شرکت اجنبی مخالف نظرشان است و به همین دلیل که عرض شد ملی شدن آن را لازم میدانند. بنابراین همکاری و مساعدت با حضرت معظمله در این مقصود شریف و هدف حیاتی فریضه و ذمه هر مسلمانی است.»(2)
آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی(1)در اطلاعیهای اعلام کرد:
«جای هیچ گونه تردیدی نیست که کوتاه کردن دست اجانب از کشور و مسلمین و ملی نمودن صنعت نفت در سراسر کشور بر هر مسلمانی لازم و واجب است.»
وی در حمایت و تأیید آیتالله کاشانی افزود:
«خصوصاً که مثل حضرت آیتالله العظمی آقای کاشانی دامت برکاتهالعالی در رأس این نهضت مقدس بوده و تمام اوقات شریف خود را مصروف در رفع ظلم و جور و تأمین آسایش مسلمین میفرمایند ... بر مسلمانان لازم است از وجود محترم امثال ایشان تبعیت و قدردانی نمایند و روی موازین شرع و دین مقدس اسلام برای مسلمین در اقدام بر (ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور) جای هیچگونه شبهه و تردیدی نیست.»(2)
از سوی دیگر، آیتالله سید حسن چهارسوقی، از علمای پرطرفدار اصفهان، در جواب استفتای عدهای از مردم، بقای شرکت نفت را از موارد سلطه کفار بر مؤمنین شمرده و گفتند:
«حرمت تسلیط اجانب و کفار بر مسلمین و اموال و نفوس و اعراض و نوامیس آنها از بدیهیات و مسلمات و جای هیچ شبه و تردید نیست. لن یجعلالله للکافرین علیالمؤمنین سبیلاً»
وی در ادامه درباره لزوم مبارزه عمومی چنین فرمودند:
«و فرقی نیست در این جهت بین دولت و ملت. همه در نفع و ضرر شرکت دارند، بلکه در دولت بیشتر لازم است جدیت و اهتمام در قطع ید اجانب و بیگانگان.»
آیتالله چهار سوقی در لزوم اطاعت از آیتالله کاشانی اضافه کرد:
«در این موضوع پیروی از حکم مطاع و فرمایش متبع حضرت آیتالله کاشانی دامت برکاته لازم است.»(3)
1) آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی در 1320 (ه- . ق) در شاهرورد متولد شد. پس از تحصیلات ابتدایی به حوزه مشهد رفت و پس از فراگیری سطوح عالیه به قم مهاجرت و در درس آیتالله شیخ عبدالکریم حائری شرکت نمود. وی به زودی به درجه اجتهاد نایل آمد. پس از فوت حاج شیخ، خود تدریس خارج فقه را شروع کرد. درس خارج وی بعد از شهریور 1320 یکی از درسهای پررونق قم بود. وی علاوه بر رساله عملیه چندین کتاب اصولی و فقهی و کلامی نوشته است. آیتالله شاهرودی در 1383 (ه- . ق) و در 63 سالگی وفات نمود و در قم دفن شد.
2) گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران و اروپا، روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، انتشارات دارالفکر،ص 94.
3) نکته مهم در فتاوا این است که مبنای فتوای علما بر اصل عدم سلطه یا قاعده نفیسبیل بود. این مبنا، از دوره آغازین استعمار، دکترین نوین مبارزاتی علمای شیعه را تشکیل میدهد؛ همان مبنایی که در نهضت تنباکو، جهاد عالمان شیعه با روس و سپس نهضت امام خمینی (ره) مبنا قرار گرفت.
آیتالله حاج شیخ باقر رسولی عالم و پیشوای مردم گیلان نیز در پاسخ استفتای عدهای از مؤمنان اعلام کرد:
«لزوم استرداد حقوق مغصوبه از ستمکاران ضروری و مجمع علیه جمیع دیانات و اقوام و ملل مختلفه میباشد... بنابراین پیروی و همکاری با حضرت آیتالله کاشانی مدظله و جبهه ملی ادامالله بقائهم و هر سازمانی که بر علیه ستمکاران تأسیس شده، لازم و متحتم است.»(1)
آیتالله حاج سید محمود روحانی قمی(2)از علمای بزرگ و فقهای به نام قم در فتوایی اعلام کرد:
«نفت و معادن آن ملک مسلمین و مال ایرانیان است و منافع او را اجانب میبرد و چندین میلیون جمعیت از زن و بچه ایرانی دچار بدبختی و بیچارگی است که در نتیجه هموطنان ما دچار فساد اخلاق و اختلافات مسلکی که عالم بشریت را تهدید مینماید، شدهاند و اگر منافع منابع این مملکت عاید ملت شود، تمام بدبختیها و پریشانیها مرتفع خواهد شد ... و این حکم روی موازین شرع و از ضروریات دین است و مطابق نص آیة مبارکة؛ لن یجعل الله للکافرین علیالمؤمنین؛ واضح و مبرهن است.»
آیتالله قمی رهبری آیتالله کاشانی را در این فتوا تأیید کرده و آن را ملاک حقانیت و لزوم ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد:
«با توجه به این که مثل حضرت آیتالله آقای حاج ابوالقاسم کاشانی دامظله که از اول عمر زندگانی خود اشتغال به اصلاح امور مسلمین و خیرخواهی مردم و مبارزه با دشمنان دین و دنیای مسلمین بودهاند و در مقام دفاع از حقوق حقه ایرانیان از هیچگونه فداکاری و مبارزه دریغ ننمودهاند و با اطلاع کاملی که از سیاست دارند و در رأس این نهضت مقدس قرار گرفتهاند و با کمال جدیت، امر و قیام میفرمایند، بر ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور، راهی برای شبهه باقی نماند. بنابراین بر تمام مسلمین و هموطنان عزیز حتم و لازم است که نهایت سعی و کوشش را مبذول دارند تا گریبان خود را از چنگال جابرانة اجانب خلاص و سعادت را نصیب خود نمایند.»(3)
همچنین آیتالله حاج شیخ محمدرضا کلباسی از علمای بزرگ مشهد نیز در پاسخ به استفتایی در مورد ملی شدن نفت نوشت:
1) گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران و اروپا، روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، انتشارات دارالفکر،ص 94.
2) آیتالله سید محمود روحانی قمی در 1307 ق در خانوادهای روحانی در قم متولد شد. پس از پایان دوره سطح به نجف رفته و در درس آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی شرکت کرد. مدتی نیز در حوزه علمیه مشهد از درس آیتالله آقا حسین قمی بهره برد و پس از مراجعت به قم از مدرسین به نام این حوزه شد. وی پدر مرحوم آیتالله سیدمحمد روحانی و آقا سید صادق روحانی است.
3) خواندنیها؛ سال 11؛ شمارة 60.
«... طلب حق و گرفتن آن از وظایف اولیه هر مسلمانی است... تردیدی ندارم که معادن نفت ایران حق اولیه ایرانیان است... اعتراف میکنم که زبونی و سستی خودمان باعث شده که این ثروت هنگفت ملی سالها به رایگان در اختیار دیگران باشد و غاصبانه حق مشروع ما را تاراج نمایند... امروز بر فرد فرد مسلمانان لازم است که از موقعیت استفاده و نسبت به استیفای حقوق حقه خود از شرکت نفت و ملی شدن آن مجاهدت و مساعی جمیله حضرت آیتالله کاشانی را پشتیبانی نمایند.»(1)
همچنین حججاسلام حاجسید حسین خادمی و حاج شیخ مرتضی مدرسی اردکانی از اصفهان و حاج سید مصطفی سیدالعراقین و آیتالله حاج شیخ مهدی نجفی نیز در حمایت از ملی شدن نفت اعلامیههایی صادر کردند. (2)
آیتالله فقیه سبزواری از علمای مشهد نیز فتوایی دایر بر لزوم خلع ید از شرکت نفت صادر کرد. (3)
علما، رهبری آیتالله کاشانی را در جنبش ملی کردن صنعت نفت پذیرفته و از مردم میخواستند که از وی پیروی کنند. بدیهی است که این عالمان که هر کدام در حوزه خود دارای نفوذ و صاحب فتوا بودهاند، تأثیر بسیاری در بسیج عمومی و مردمی کردن مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت داشتهاند.
موضوعی که در این قسمت مهم است نقش آیتالله بروجردی است. سؤال این است که چرا آیتالله بروجردی که بزرگترین مرجع زمان بود، موضع فعالی نگرفت. برخی آیتالله بروجردی را ماهیتاً یک مرجع غیرسیاسی میدانند و معتقدند به همین دلیل نیز ایشان در نهضت ملی شدن صنعت نفت موضعگیری نکرد. اما این پاسخ قانعکننده نیست؛ اولاً آیتالله بروجردی ماهیتاً یک شخصیت سیاسی بود. ثانیاً وی از شاگردان برجستة آخوند خراسانی و شیخالشریعه اصفهانی به حساب میآمد که هر دو مراجع مبارز و سیاسی بودند. نکته سوم این که آیتالله بروجردی از قیام حاج شیخ نورالله اصفهانی و مهاجرت علما به قم - 1306- حمایت کرد که به دستگیری و بازداشت صد روزه وی انجامید. نکته چهارم این که آیتالله بروجردی معتقد به ولایت فقیه بود و در درس فقه خود همیشه از ابعاد سیاسی احکام اسلامی دفاع میکرد. پنجم، در 1322ش است که وی از خواستههای آیتالله قمی دفاع کرد و دولت را به کشاندن عشایر مسلح به تهران تهدید کرد. آخر کلام این که آیتالله
بروجردی رسماً از مبارزات مردم فلسطین حمایت میکرد و در مقابل بعضی از اقدامات رژیم پهلوی موضعگیری میکرد.
با این حال آیتالله بروجردی معتقد بود که یک نهضت اسلامی به دو نیروی اصلی نیاز دارد: مردم و کادر رهبری. وی معتقد بود جامعه اسلامی در حال حاضر فاقد کادر رهبری است و به همین دلیل نیز تمام همت خود را صرف بازسازی حوزه علمیه قم کرد.
نکته دیگر این که آیتالله بروجردی شاهد تجربه مشروطیت بود. وی دیده بود که چگونه این نهضت با تلاش عالمان وقت و رهبری استادش - آخوند خراسانی - به بار نشست، اما در اولین فرصت، متجددان غیر مذهبی، روحانیت را کنار زده و مشروطه را به انحراف کشاندند. آیتالله بروجردی جبهه ملی و مصدق را باور نداشت و تا آخر نیز بر همین ناباوری ماند. به همین دلیل به نهضتی که در یک سوی آن جبهه ملی و مصدق ایستاده بودند، با احتیاط مینگریست.
موضعگیریهای آیتالله بروجردی در قبال آیتالله کاشانی، قبل و بعد از اتحاد با مصدق، میتواند شاهدی بر این مدعا باشد.
در خرداد 1327، آیتالله کاشانی تظاهراتی علیه نخستوزیری هژبر ساماندهی کرد که به درگیری و کشته و زخمیشدن عدهای از مردم متدین انجامید. آیتالله بروجردی در اعلامیهای از آیتالله کاشانی حمایت کرده و وی را فردی که «جز صلاح جامعه و ملت و دفع ظلم و ستم نهضت دینی نمودهاند و جز در مقام مبارزه با استبداد و دیکتاتوری» نیست، معرفی کرد.
پس از جدایی آیتالله کاشانی از جبهه ملی نیز، آیتالله بروجردی وی را مورد حمایت مالی قرار داده و از وی با احترام یاد میکرد.
با این همه نباید فراموش کنیم که آیتالله بروجردی هیچگاه نهضت ملی شدن نفت را نفی نکرد، بلکه به روایت آیتالله سلطانی، ایشان میفرمود:
«روحانیت به هیچوجه نباید با این حرکت مخالفت کند اگر با این حرکت مردمی مخالفت کند و این حرکت ناکام بماند در تاریخ ایران ضبط میشود که روحانیت سبب این کار شد. لذا به آقای بهبهانی و علمای تهران نوشتم که مخالفت نکند.»
والسلام علیکم و رحمتالله و برکاته
عنوان بحث، آیتالله کاشانی و ملی شدن صنعت نفت است. در این باره دو موضوع است: یکی پرونده نفت که بسیار قطور است و تا امروز نیز ادامه دارد. همین امروز در اصفهان جلسهای است درباره نفت اوپک که میزان فروش را مشخص میکند. میخواهند از بالا رفتن بهای نفت با افزایش تولید جلوگیری کنند و این خود عجیب است و قابل بحث. با وقت چند دقیقهای فقط فهرستی از مطالب عرض میشود.
موضوع دوم آیتالله کاشانی است. میتوان گفت پرونده ایشان از نهضت مشروطیت شروع شده و ایشان پرورش یافته انقلاب مشروطیت است. درسهایی که ایشان از نهضت مشروطه گرفتهاند و مسئله اسلام و حساسیت این دین نسبت به حفظ حقوق مردم و ظلمستیزی آن، مبنای حرکت آیتالله کاشانی بود. آنچه ایشان در طول مبارزات انجام داد، ادای تکلیف الهی است. آیتالله کاشانی بعد از طی مراحل تحصیلی و رسیدن به درجه اجتهاد، به تکلیف عمل کردند. در تمام مواقع، تا پایان عمر، آن چرا که منظور اسلام میدانستند عمل میکردند. با این برداشت مسئله نفت به شکل نهضت ملی درآمد. البته ایشان تنها در ایران فعالیت نداشتند، مبارزه و حضور آیتالله کاشانی در عراق و ماجرای استقلال آن؛ مسئله فلسطین و مبارزات مردم این سرزمین و مبارزات مردم لبنان دیده میشود. آیتالله کاشانی در تمام این موارد نقش اساسی دارد، آیتالله کاشانی اعتقاد داشت که باید وحدت اسلامی به وجود آید تا جهان اسلام از ذلت زندگی زیر سایه استعمار خارج شود.
در این راه هم اقدام کرد. وی کوشش کرد تا علمای کشورهای اسلامی را در زمانی که سمینار و همایشها معمول نبود، آماده کند و مقدمات آن را فراهم کرد. در مسافرتهایی هم که به لبنان و عراق داشت، زمینه را فراهم ساخت، اما در دورانی که باید از ظلم بیگانگان مقابله میشد، این امر آغاز نشد.
پرونده نفت را میگشائیم. شناسایی ابتدایی نفت سابقه چند هزار ساله دارد. وقت توضیح نیست. در 1901 م. - تقریباً صد و چند سال قبل - در زمان مظفرالدین شاه استخراج آن در ایران امکانپذیر گردید. امتیاز آن را هم به دارسی دادند. دارسی هم چند سال بعد سهام را تحت نظر شرکت نفت ایران و انگلیس درآورد و بعد هم دولت انگلیس بیش از شصت درصد این سهام را در اختیار گرفت. از جنگ اول تا جنگ دوم جهانی استخراج آن تحولی را باعث گردید و قدرت فوقالعادهای به انگلیس داد. از آمار و ارقام این نفت نامحدود، هیچ اطلاعاتی نداریم. در دوران جنگ اول جهانی در مسجد سلیمان به نفت رسیدند. دو، سه سال بعد هم استخراج و صدور نفت را آغاز کردند. نفت را وسیلهای قرار دادند، تا انرژی مورد نیاز زمان جنگ نیروهای دریایی بریتانیا از انرژیهای دیگر به نفت تبدیل شود. این کار نیز انجام گرفت. در ازاء آن سهمی که به ایران دادهاند بسیار کم بود. مبلغی جزئی به ایران داده میشد، که بعدها، همان را هم بهانه آورده و مدعی شدند که باید از ایران خسارت بگیرند. مدعی شدند که لولههای نفت از ایران میگذرد و ایران امنیت را تأمین نمیکند یعنی ما بایستی به آنها خسارت بدهیم. بعدها هم قرارداد 1933م. منعقد شد که نظیر قرارداد 1901 م. بود. البته انگلستان رقیبانی هم پیدا کرده بود. اتحاد شوروی بود که میخواست پنج منطقه مستثنی شده در قرارداد دارسی را در اختیار خود گیرد. بعد هم مدعی شد که بایستی به او نیز امتیاز داده شود. البته امریکا هم که فاصله زیادی با ایران داشت کمکم به این رقابت پیوست. برگردیم به آیتالله کاشانی.
آیتالله کاشانی به همراه والدشان - حاج سید مصطفی کاشانی - که از مراجع بودند از ایران به عتبات میروند. انگار قصد حج داشتند و در عتبات توقف میکنند و تحصیلات را انجام میدهند. از محضر آیتالله خراسانی، آیتالله میرزاحسین، میرزا خلیل و دیگران به نحو کامل استفاده کردند و به درجه اجتهاد رسیدند. احتیاطات بعضی از مراجع نیز به ایشان ارجاع میشد. هنگامی که ایشان در عتبات مشغول تحصیل بودند، نهضت مشروطیت اوج
گرفت. مراجع عظام نقش مهمی در آن نهضت داشتند و از بسیاری از مسایل ایران و حوادثی که پیش میآمد اطلاع داشتند. تکلیف اسلامی آنها ایجاب میکرد که در موضوع دخالت کنند. مسئله استقلال و انقلاب عراق هم به دست علمای شیعه بود. استقلال عراق مدیون شیعیان عراقی است. تاریخ سیاسی عراق گویای این حقیقت است.
متأسفانه بعد از 1920 م. به بعد تشیع کنار گذاشته شد. همین آیتالله کاشانی و پدر ایشان که فتوای جهاد داده بود و مراجع دیگر عملاً در صحنه جنگ تفنگ به دوش گرفتند. آیتالله کاشانی و دیگر علما در جنگ حضور داشتند و سرانجام استقلال عراق را موجب شدند و انگلستان متجاوز را به عقبنشینی وادار ساختند.
برگردیم به ایران. در دوره رضاشاه آیتالله کاشانی سعی دارد مجلس شورا را از تسلط دستگاه حاکم خارج سازد و سعی دارد روحانیت را در این راه وارد سازد. یکی از مکاتبات آیتالله کاشانی با آیتالله میرزا مهدی زنجانی است. ایشان میخواهد که در محل خودشان اجتماعاتی تشکیل دهند و مخصوصاً در فرستادن نمایندگانی به مجلس شورای ملی کوشش کنند. در نامه مینویسد:
«سکوت ما ظلم به این ملت و به این مملکت است.» از این نامهها به بسیاری از نقاط فرستاده شده است. ترتیب مبارزه ایشان متناسب با روز بود. رضاشاه هر نوع اقدام را سرکوب میکرد. شهریور بیست را در نظر بگیرید. در این دوره ایران اشغال میشود، علیرغم این که اعلام بیطرفی کرده است. انگلستان که همسایه ماست! همسایهای که در دریای مدیترانه قرار دارد، ولی همیشه به عنوان همسایه مطرح بود. حضور نظامیش در آبهای خلیج فارس بود تا شیخ نشینها راحت باشند. به همین مناسبت حتی بعد از استقلال آنها، انگلستان همسایه جنوبی ما خطاب میشود. از سوی دیگر، شوروی همسایه شمالی، خاک ایران را اشغال میکند.
در اشغال ایران، ما را مجبور میکنند که متفق قلمداد شویم، یعنی وارد جنگ شویم. با متفقین همکاری کنیم. در حالی که مردم ایران تکلیف دیگری داشتند و آن مخالفت با انگلستان و شوروی است.
آیتالله کاشانی در این جریان هم نقش مهمی دارند. با کشورهای دیگر، از جمله فلسطین و لبنان ارتباط برقرار کرده و تلاش میکنند تا از این وضع نجات پیدا کنیم. فعالیت آیتالله کاشانی مورد توجه اشغالگران قرار گرفت و
ایشان را تسلیم انگلیسیها کرد و حدود دو سال در بازداشت انگلیسیها در اراک بودند. بعدها هم تسلیم قوای شوروی در رشت شدند. در آخر هم، قوای شوروی او را مجدداً تسلیم انگلیسیها میکند. در حالی که ایشان در بازداشت بودند، از سوی مردم تهران به عنوان نماینده مجلس چهاردهم انتخاب میشود. هدف مردم این بود که ایشان از بازداشت خلاص شود، به مجلس برود و مبارزه کند. قبل از این دوره ایشان فعالیت شدیدی داشت، منتها به طور پنهانی.
مسئله ملی شدن صنعت نفت در مقابله با انگلیس است. در زمان بازداشت اول است که، ایشان میگوید: «اجازه نمیدهیم یک قطره نفت را انگلستان ببرد.» و بعد از آزاد شدن نیز مبارزه را پی میگیرند. قدم به قدم مردم را آگاه و همراه میسازند و نهضت ملی شدن نفت را اوج میدهند. مرحله دوم بازداشت ایشان، دورهای است که قوامالسلطنه حکومت را به دست گرفته است. در این دوره حزب دمکرات تشکیل شده و مقدمات تشکیل مجلس پانزدهم شروع میشود.
در مجلس پانزدهم مسایل نفت مطرح میشود و به جایی نمیرسد. اقلیتی در این مجلس قیام میکنند. قرارداد گس - گلشائیان طرح میشود. قرارداد گس- گلشائیان به این دلیل است که قرارداد 1312 را به نوع دیگری تأیید کنند.
این مسئله مورد مخالفت شدید آیتالله کاشانی قرار میگیرد. آیتالله کاشانی در حوادث 15 بهمن 1327 به عنوان متهم در قضیه تیراندازی به محمدرضا پهلوی دستگیر میشود. ناصر فخرآرایی - ضارب شاه - خبرنگار روزنامه پرچم اسلام بود و پرچم اسلام نیز وابسته به آیتالله کاشانی به حساب میآمد. حزب توده را هم غیرقانونی اعلام میکنند. دستگیری آیتالله کاشانی با وضع بسیار فجیعی در منزلشان و با ایراد ضرب و جرح به وی انجام میشود. البته ایشان هم به سرهنگ دفتری که از پشت بام به منزل ایشان وارد شده بود سیلی محکمی میزند و سپس تسلیم میشود. پس از بازداشت به قلعه فلکالافلاک تبعید میشود. در زمان زندان قلعه فلکالافلاک در قم و تهران به عنوان اعتراض تحصنهایی رخ داده و تظاهراتی انجام میگیرد. دولت برای جلوگیری از گسترش مبارزات مردم، ایشان را از فلکالافلاک به لبنان میفرستند. اقلیت مجلس پانزدهم با مسأله نفت و قرارداد گس - گلشائیان روبرو میشود. مسأله در جامعه نیز مطرح میشود. آیتالله کاشانی مکرر از
لبنان به اقلیت مجلس و ملت ایران پیام میفرستند که باید حقوق ملت ایران تثبیت و استیفا شود. کمکم مسأله ملی شدن نفت اوج میگیرد. آیتالله کاشانی در 1328 با انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم تهران انتخاب میشود و با استقبال بیسابقه از تبعید باز میگردد.
در همان روز ورود که با استقبال تاریخی همراه بود، مطرح میکنند که تبعید من، هم به دلیل تغییر قانون اساسی بود که انجام گرفت و هم به دلیل مسأله نفت بود که آن را باز در اختیار انگلستان قرار دهند. مبارزات و شورشها ادامه پیدا کرد. قتل هژیر مقارن انتخابات مجلس شانزدهم است. برای این که انتخابات را از مجرای خود خارج کرده بودند، انتخابات باطل شد. بعد مسئله قتل رزمآرا پیش آمد.
رزمآرا مصمم بود قرارداد گس - گلشائیان را به تصویب رساند. وی به طور علنی و رسمی اعلام کرده بود که ما توانایی اداره نفت را نداریم و بایستی واگذار کنیم. ترور او به وسیله فدائیان اسلام انجام گرفت. باید در اینجا اضافه کنم که فدائیان اسلام و بعد مجمع مسلمانان مجاهد دو سازمان اسلامی بودند که از رهبری آیتالله کاشانی استفاده میکردند و نیروی برجستهای تشکیل داده بودند. نمازهای عیدفطر و قربان با جمعیت انبوه در تهران برگزار شد. قدرت اسلام در مقابل دنیا به نمایش گذاشه شد و مسأله نفت به صورت جدی در محافل داخلی مطرح شد. سرانجام بعد از قتل رزمآرا، در بیست و نهم اسفند 1329 طرح ملی شدن صنعت نفت از تصویب مجلس گذشت. دولت علا به عنوان محلل، برای مدت کوتاهی زمامدار شد. تشکیل دولت دکتر مصدق تنها موردی است که آیتالله کاشانی با آن موافقت و از آن حمایت کرد. این دولت مأموریت داشت وضع انتخابات را اصلاح کند، قانون انتخابات و ملی شدن صنعت نفت را که قانون آن تصویب شده بود، به صورت کامل به انجام رساند. تا قیام 30 تیر 1331 همه چیز به خوبی و با وحدت پیش رفت.
دوره نخست وزیری دکتر مصدق به دو مرحله تقیسم میشود:
مرحله اول مقابله با انگلستان است. در این مقابله، انگلستان تهدید به محاصره اقتصادی کرد. آیتالله کاشانی، با حمایت ملت، دولت را در امور اقتصادی حمایت، هدایت و اداره کردند. بخشی از مشکلات توسط بانکها و بخشی با اوراق قرضه ملی حل شد.
زنان و جوانان، هدایا و جواهراتشان را تقدیم میکردند تا خرج دولت گردد. دستگاه خوابیده بود. انگلستان تهدید به جنگ کرد. کشتیهای انگلیسی به خلیجفارس آمدند. مسأله جهاد مسلمانان مطرح شد.
انگلستان با سوابقی که در عراق داشت، اعلام کرد که حاضر به جنگ نیست. در بعضی جاها، حتی در شوروی هم، مسلمانها اعلام کرده بودند که برای حمایت مردم ایران حرکت میکنند.
رادیوی آنها هم گفته بود که ما نمیتوانیم مسلمانها را از دستوری که از جانب رهبران شیعه داده میشود، باز داریم. بریتانیا شکایت از ایران را به شورای امنیت و دیوان داوری برد. آن هم به ثمر نرسید.
در مرحله دوم توطئه بزرگتری شکل گرفت. انگلستان با حمایت امریکا، نهضت مردم را در 28 مرداد در هم کوبید که داستان مفصلی دارد. بعد از 28 مرداد آیتالله کاشانی در مخالفت با طرح کنسرسیوم نفت تلاشهای زیادی کرده و بار دیگر بازداشت شد و تا مرحله اعدام پیش رفت. فدائیان اسلام در این مرحله اعدام شدند. این توطئهها همیشه ادامه داشت، تا امروز هم ادامه دارد. انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام (ره) از تجربیات آن نهضت اسلامی بسیار استفاده کرد.
این پرونده هنوز مفتوح است؛ هم پرونده نفت و هم پرونده نهضت.
در سالهای اخیر، دهها عنوان کتاب درباره دکتر مصدق نوشته شده و در آنها وانمود شده که وی رهبری بینقض و عیب بوده و جناح مقابل او، یکسره برخطا بودهاند. در این کتابها نقش روحانیت و در رأس آنان آیتالله کاشانی نادیده گرفته شده است.
این قبیل برخوردها در کشور ما بیسابقه نیست، یا کسی را در آسمان جای میدهیم و یا بر زیرزمین مینشانیم.
به عبارت دیگر همه دوست دارند همه چیز را یا سیاه ببینند و یا سپید. این افراد نه تنها خود چنین میکنند، بلکه نوشتهها و گفتههای افراد بیطرف یا به عبارتی با طرف اما همه جانبهنگر را هم از ظن خود تفسیر و تأویل میکنند. مثلاً اگر کسی خوبی شخصی را وصف کند، حتی اگر دهها نقد هم به او وارد کند، این افراد بر نمیتابند. ما این داستان را درباره موضوعات، اشخاص و تشکلهای مختلف داشتهایم. نمونه آن دکتر شریعتی، انجمن حجتیه، دارالتبلیغ اسلامی و بسیاری از مسائل و اشخاص دیگر است.
دکتر مصدق برای عدهای بت شده است، همان طور که شریعتی برای گروهی بت شده بود. در مقابل، کسانی هم اصرار دارند تا این دو را سرتا پا عیب ببینند.
صرفنظر از شخصیت دینی آیتالله کاشانی که بسیار برجسته است و نیز شخصیت ملی دکتر مصدق که در دورهای با حمایت مردم و علما، مظهر مبارزات ملی ایرانیان در برابر استعمار بود، در اطراف هر دو، کسانی حضور
داشتند که قابل دفاع نبوده و نیستند. بسیاری از خطاهای این دو به این افراد بر میگردد و ریشهاش نیز اطمینان نابجای رهبران به آنان بود.
آیتالله کاشانی در پی تحقق حکومت اسلامی نبود؛ برخلاف فدائیان اسلام که چنین چیزی میخواستند. کسی نمیتواند او را از طرفداران تحقق حکومت اسلامی در آن دوره بداند.
در برابر، کسانی هم که دکتر مصدق را یک ملی تمام عیار میدانند، در بسیاری از موارد قادر به توجیه روشهای غیر دمکراتیک وی که مهمترین ضربه را به خودش و نهضت ملی نفت زد، نخواهند بود. مصدق هر روز خواستار اختیارات بیشتر بود. در یک نظام دمکراتیک چه کسی تا این اندازه به روشهای غیردمکراتیک روی میآورد؟ هشدارهای مکرر آیتالله کاشانی دربارة بیتوجهی به آرای مردم و مجلس، به خوبی نشاندهنده این نزاع است. در این نزاع کاشانی مدافع دمکراسی و مصدق به بهانههای واهی مدافع روشهای غیر دمکراتیک است.
به هر روی تحقیقات باید بدون پیشداوری به پیش رود. در سالهای اخیر، آثاری چند مبتنی بر اسناد و مدارک نوشته شده است. شاید بهترین این آثار، کتاب محمدعلی موحد «خواب آشفته نفت»؛ (تهران، کارنامه، 1378) و اضافات آن با عنوان «گفتهها و ناگفتهها» باشد.
نهضت ملی شدن صنعت نفت تجربههای فراوانی داشت که خوشبختانه رهبران دوره بعد از آن نتایج روشنی گرفتند، بخشی از این تجربهها چنین است:
1- این نهضت فاقد یک اندیشه و تفکر منظم بود؛ دلیل آن هم به غیر از فقر فکری و سیاسی در جناح ملی و مذهبی، این بود که برای تحقق یک هدف اقتصادی و اندکی سیاسی تلاش میکرد. جبهة متدین و به ویژه روحانیت دریافت که باید به فکر اندیشهسازی باشد. در این زمینه، دیندارها از ملیها پیش افتادند. به علاوه سرخوردگی بسیار از ملیها آنان را به جبهه مذهبیها کشاند تا این که نهضت خرداد راه را برای جبهه متدین هموار کرد.
2- در آن دوره هنوز زمان مرگ سلطنت نبود. این نکتهای است که نمیتوان از آن غفلت کرد. سلطنت در ایران سابقه دیرینه داشت و با عقاید عرفی و عامیانه پیوندی عمیق برقرار کرده بود. زمان لازم بود تا سلطنت جایگزین جدی داشته باشد و تودههای مردم بپذیرند که سلطنت میبایست از بین
برود. ملیها و کمونیستها قادر به ایجاد چنین جایگزینی نبودند. روحانیت هم هنوز دست خالی بود. سالها گذشت و با استفاده از آن تجربه، هم سلطنت بیآبرو شد و هم جایگزین معقولی پدید آمد. در نهضت ملی، هیچ کس پیروز نشد. آشکار است که اشتباهاتی در هر چند طرف وجود داشت، اما مهم آن بود که ملیها با تمام وجود سرمایهگذاری کردند و شکست خوردند و روحانیت با احتیاط پیش آمد و فرصت را برای بعد نگاه داشت.
3- در نهضت ملی شدن نفت، دو قسم مسأله پیش میآمد؛ یکی مربوط به نفت و مسائل اقتصادی و سیاسی و دوم مسائل فکری و فرهنگی که به دلیل باز شدن نسبی فضای سیاسی مطرح گردید. کمونیستها در این جریان به رغم سر و صداهای فراوان، به دلیل مشکلاتی که برای حزب توده پیش آمد شکست سختی خوردند. روحانیت نیز که با احتیاط پیش آمده بود، یعنی مراجع محلی درگیر بود نه مرجعیت مطلقه و عامه؛ توانست اندیشهها و موقعیت خود را در عمل محک بزند. طی این ماجرا حوزه با مسائل سیاسی و مذهبی جاری در جهان اسلام آشنا شد و این تحول طلبههای جوان را به اندیشه واداشت و آنان را برای پرش فکری و سیاسی آماده کرد. تحولی که در سالهای بعد شاهد هستیم و نتیجهاش را در نهضت اسلامی خرداد مشاهده کردیم.
4- به نظر من تجربه ملی شدن نفت، بین مشروطه و انقلاب اسلامی، یک نقطه با اهمیت است. در مشروطه روحانیت و روشفکران حضور داشتند، اما سیر کلی ماجرا به سمت عرفی شدن میرفت و روحانیت به اجبار کنار گذاشته شد، یا کنار رفت. در انقلاب اسلامی، روحانیت و ملیها - گرچه کمرنگ - بودند اما به عکس مشروطه، حرکت در مسیر دینی شدن بود. در این میان، نهضت ملی شدن صنعت نفت مرحله میانی و یک تجربه جالب بود؛ فرصتی بود تا گروههای مختلف خود را نشان دهند. در این میان، ملیها نتوانستند اوضاع را در اختیار بگیرند؛ دلیل آن هم ناپختگی، افراطیگری برخی از افراد و یکدندگیهای شخص دکتر مصدق بود. البته دلایل سیاسی و امنیتی هم داشت. دکتر مصدق، سیستم امنیتی خود را در اختیار کسانی قرار داد که کودتاچی از آب درآمدند. هر چه بود، نهضت ملی را باید قدم میانی دانست. روحانیت فعالانه شرکت کرد، اما رهبری در اختیار ملیها
بود. این جریان در حافظه بسیاری ماندگار شد و بعدها آن تجربه تکرار نشد.
چند نکته
نکته اول
تنها مرجع درجه اولی که با ملی شدن نفت همراهی کرد آیتالله حاج سیدتقی خوانساری بود که آن زمان در قم اقامت داشت و از مراجع ثلاث بود. آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی هم که این زمان از علمای مراجع درجه دوم قم بود فتوایی در لزوم ملی شدن صنعت نفت صادر کردند.
اما در شهرستانها، شماری از روحانیون درجه دوم (به لحاظ رتبه مرجعیت) جانبدار ملی شدن صنعت نفت بودند.
در تهران، به جز آیتالله کاشانی که محور بود، باید از میرزا خلیل کمرهای و میرزا محمدباقر کمرهای نام برد.
از شیراز آیتالله بهاءالدین محلاتی؛ از اصفهان آیتالله چهار سوقی، آیتالله خادمی و چند نفر دیگر؛ از گیلان آیتالله حاج سید باقر رسولی و از مازندران آیتالله حاج شیخ ولیالله مدرسی مازندرانی، را میتوان نام برد.
هیئت علمیه برخی از شهرستانهای دیگر از جمله قمشه و قم هم بیانیههایی صادر کردند.
اما آیتالله بروجردی وارد این ماجرا نشد. برای این اقدام وی دلایل مختلفی بر شمردهاند. ایشان نهایت چیزی که در پاسخ دکتر مصدق نوشتند این بود:
«موفقیت جنابعالی را در تقویت اسلام و اصلاح امور عامه مسلمین از خداوند تعالی مسئلت مینماید».
برخی از علما هم به پیروی از ایشان، همین قبیل عبارات را داشتند.(1)
از روحانیون، هیچ کس عدم شرکت آیتالله بروجردی را به معنای نفی مشروعیت ورود به این ماجرا ندانست. به همین دلیل در تهران و بیشتر شهرستانها روحانیون وارد ماجرا شدند. بیشتر آنها، در واقع دعوت آیتالله کاشانی را لبیک گفتند. این روحانیون تا ماههای پایانی دولت دکتر مصدق، او را همراهی میکردند. در ادامه، روحانیون فعال در نهضت ملی دو دسته شدند:
1) بنگرید: مصدق و حاکمیت ملی، ص 939 و مقایسه کنید با آنچه از آیتالله سید محمدرضا خراسانی در ص 940 نقل شده است.
نخست دستهای که پس از مشارکت اولیه، به تدریج جانب دکتر مصدق را گرفتند و طبعاً - و به خصوص در شهرستانها - در اقلیت بودند. در این زمینه باید از برخی علمای تهران از آن جمله اخوان (سید ابوالفضل و سیدرضا) زنجانی نام برد. کسانی از اتحادیه مسلمین هم؛ گرچه با احتیاط، تا روزهای آخر به حمایت دکتر مصدق ادامه دادند.
دسته دوم کسانی بودند که به حمایت از آیتالله کاشانی و مخالفت با دکتر مصدق درآمدند. این عده به همراه کسانی که از ابتدا در این ماجرا وارد نشدند؛ آیت الله بروجردی و دیگر روحانیون ساکت؛ بیشتر به دلیل روی کار آمدن کمونیستها و نیز اختلافات گسترده آیتالله کاشانی با دکتر مصدق، به مخالفت با مصدق پرداختند. روحانیون اصفهان در این دسته جای دارند. کنار کشیدن آنان ضربهای برای دکتر مصدق و فرصتی برای بازگشت شاه بود. گرچه آنچه برای این عده اهمیت داشت، نیامدن کمونیستها بود نه بازگشت سلطنت.
هیئت علمیه تهران جانبدار دکتر مصدق بود و اخوان زنجانی، روضوی قمی و فیروزآبادی از آن شمار بودند.
نکته دوم
آیا نهضت ملی یک نهضت دینی بود؟
طی سالهای اخیر چنین وانمود شده که نهضت ملی از اساس، حرکت لائیک و غیردینی بود. در این باره ادعا شده که «کل نهضت ملی اساساً ماهیتی غیرمذهبی داشته است.»(1)مبنای این تحلیل آن است که روحانیت در این شرایط هنوز در یک دورة تدافعی به سر میبرد. نه فعال بود و نه ساکت؛ چنان که این وضعیت از مواضع امام در کشف الاسرار به دست میآید. در این مقطع، طبقه متوسط جامعه که ده درصد جمعیت فعال شانزده میلیونی ایران بودند، بیش از آن که از رهبران روحانی حرف شنوی داشته باشند از جریان روشنفکری پیروی میکردند، چون سابقه تربیت آنان به دوره رضاخان باز میگشت. در دوره رضاخان، دینگرایی سخت مورد حمله واقع شده بود. نفوذ حزب توده هم در این جمعیت ده درصدی، به همین بابت بود. با این همه،
1) مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی، (تهران، نشر گفتار، 1372)، ص 501.
دین در بخشهای بنیادی و زیرین جامعه استوار بوده و منتظر فرصت بود تا ظاهر شود. مسلماً حضور روحانیت در نهضت نفت به معنای «دینی» بودن آن نیست، زیرا در مشروطه هم روحانیت حضور داشت. اکنون واضح است که آن جنبش، بیش از آن که یک جنبش دینی باشد، یک جنبش عرفی بود. با این همه، اگر انگیزه حضور توده مردم را فتاوی علما و حضور روحانیون بدانیم، سهم روحانیت در این ماجرا بسیار قابل توجه بود. هیچ فرد غرضی نمیتواند این را انکار کند.
نکته سوم
چه، دولت مصدق ملی باشد و چه نباشد، نباید از این نکته غافل شد که در دوره مصدق، به رغم همه دشواریها، بر نفوذ روحانیت در جامعه افزوده شد. دکتر مصدق، به هردلیل، نیاز به حضور روحانیون داشت و یا حداقل در اوائل چنین میاندیشید و این سبب اعتنای او به برخی از خواستههای روحانیون شد.
علاوه بر این، آیتالله کاشانی با نفوذی که به دست آورده بود، زمینه را برای نفوذ بیشتر روحانیت در جامعه فراهم کرد. در بسیاری از شهرها، روحانیون، توانستند با نفوذی که به لحاظ سیاسی به دست آوردند در برخی از امور شهر مداخله کنند. نمونه آن آیتالله چهارسوقی در اصفهان است. البته مقصود از نفوذ روحانیت، وجهی از نفوذ دین است؛ چیزی که به هر روی در این دوره تا حدودی تقویت شد، گرچه مشکلاتی هم باقی ماند.
عزتالله سحابی برای نشان دادن تدین دکتر مصدق به چندین مورد استناد میکند. از جمله به استشهاد دکتر مصدق به حرکت امام حسین(ع) در مجلس چهاردهم. اما درباره دوران نخستوزیری وی می نویسد:
(دکتر مصدق) در زمینه اجرای منویات مذهبی و تعمیق هویت دینی، اقداماتی انجام داد که میتوان به نمونههایی از آن اشاره کرد. در چهارده خرداد 1330 بخشنامهای درباره رعایت مقررات مذهبی در ماه مبارک رمضان صادر کرد که در روزنامه اطلاعات همان روز چاپ شده است. همچنین در امر عزیمت حجاج به مکه معظمه دولت اقداماتی انجام داد که مورد تشکر عالمان دینی قرار گرفت. از جمله آیتآلله چهارسوقی اصفهانی طی نامهای که برای جراید از جمله روزنامه اطلاعات فرستاد، از دولت به واسطه توجهی که به امر زائران مکه معظمه به عمل آورده، تشکر و سپاسگزاری کرد. همچنین از همین سال، یعنی سال 1330 روز وفات امام جعفر صادق (ع) تعطیل رسمی اعلام شد. علما بیانیههایی صادر و
تشکر کردند و در جراید چاپ شده است. از جمله مرحوم آقا شیخبهاءالدین صدوقی همدانی در این ارتباط تشکر کرد که در روزنامة اطلاعات ششم مرداد 1330 چاپ شده است. در 23 مرداد، قانون منع پیاله فروشی را لازمالاجراء کرد. یعنی از این تاریخ دیگر امکان پیالهفروشی نبود. دکتر مصدق با استفاده از اختیارات خود، قانونی تصویب کرد به این شرح که «دولت مکلف است از تاریخ تصویب این قانون به فاصله شش ماه ورود و تهیه و خرید و مصرف کلیه نوشابههای الکلی و همچنین تهیه و خرید لول تریاک و مشتقات آن و نیز کشت خشخاش را از سال 1333 به بعد در سراسر کشور ممنوع سازد، به استثنای مصارف طبی و صنعتی.»(1)
ایشان طی صفحات بعد هم شواهد دیگری برای همراهی متقابل دکتر مصدق و عالمان دینی این دوره دارد و در نهایت مینویسد:
«دکتر مصدق» اوج حضور عالمان دینی در امور سیاسی و اجتماعی به شیوة غیرابزاری است.»(2)
جمله اخیر او طعنه بر چیز دیگری است. اما به هر روی به غیر از نفوذ سنتی که روحانیت در تودهها داشت، در این دوره در سطح سیاسی هم مداخلاتی میکرد. تشکیل فراکسیون روحانیت در مجلس هفدهم یکی از مهمترین شواهد این امر است.
میدانیم که قانون منع مسکرات از زمان طرح آن در زمان رزمآرا و حتی پیش از آن تا زمان مصدق فراز و نشیبهایی داشت. علما تلاش بسیار کردند و تشکلهایی برای تصویب آن به راه افتاد. اما میتوان گفت در این دوره، به عنصر دین در جامعه، توجه ویژه صورت گرفته که با دوره پیش و بعد از آن قابل مقایسه نیست. این، نباید از نظر دور بماند. همان ماه رمضانی که آقای سحابی از آن سخن میگوید، همزمان، آیتالله کاشانی و آیتالله سیدمحمد بهبهانی هم اطلاعیه دادند.(3)
نکته چهارم
درباره نقش روحانیت علاوه بر آثار گستردهای که درباره شخص آیتالله کاشانی به چاپ رسیده، مطالب دیگری نیز منتشر شده است:
مقاله نقش روحانیت در صحنه سیاسی ایران 1954 - 1949 از شاهرخ
اخوی که در کتاب مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی (تهران، 1372) صص 146 - 190 به چاپ رسیده و به غیر از تحلیلها و موضعگیری نویسنده، گوشه هایی از مشارکت و مواضع علما را در نهضت ملی شدن نفت و نیز در برابر دکتر مصدق نشان داده است.
متن دیگری از محمد بستهنگار در کتاب مصدق و حاکمیت ملت (تهران، قلم، 1382) صص 935 - 956 آمده و در آن اعلامیهها و فتاوی و بیانیههای جمعی از علما و روحانیون و مجامع مذهبی در دفاع از ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق درج شده است. از جمله، فتاوی علمای بزرگ اصفهان در این باره آمده است. وی برخی از این اعلامیهها را از کتاب نقدی بر مصدق و نبرد قدرت (از ترکمان در نقد کاتوزیان) نقل کرده است.
یک خاندان برجسته علمی در اصفهان(1)
یکی از برجستهترین مفاخر علمی - دینی اصفهان در نیمه دوم قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجری، مرحوم آیتالله العظمی میرزا سید محمدباقر چهارسوقی - اعلیالله مقامه - است که به مناسبت تألیف اثر سترگ و ارجمند «روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات» با عنوان صاحب روضات و خاندانش با لقب روضاتی و روضاتیان شهرت یافتند. این خاندان یکی از درازدامنترین خاندان روحانی جهان تشیع است که از زمان جد اعلایشان مرحوم میرابوالقاسم کبیر تا روزگار ما، همواره چهرههای برجستهای از آنان، در کسوت روحانیت به هدایت مردم از یک سو و حفظ علم و دانش دین از سوی دیگر، اشتغال داشتهاند.
نیای اعلای خاندان حاج میرابوالقاسم (جعفر) مشهور به میرکبیر (تولد روز یکشنبه اربعین سال 1090 - وفات 23 ذیقعده 1158) فرزند سید حسینبن
1) از میان خاندان علمی اصفهان که از دوره صفوی - قاجاری در این شهر باقی مانده، دست کم به دو خاندان میتوان اشاره کرد. نخست خاندان نجفیها و دوم خاندان روضاتیها. طایفه سادات خاتونآبادی هم نه تنها در اصفهان که در برخی از شهرهای دیگر هم فعال بودند. جماعت امامیها هم دسته دیگری هستند که به لحاظ شهرت در درجات بعدی قرار دارند.
سیدقاسمبن سیدمحبالله است. نسب آن در نهایت به سید عبدالله فرزند حضرت موسیبن جعفر (ع) میرسد.
حاج میرابوالقاسم از شاگردان علامه مجلسی (م 1110) و آقا جمال خوانساری (م 1122) بوده و از وی آثار و کتابهایی بر جای مانده که معروفترین آنها کتاب «مناهجالمعارف» در اصول عقاید است. رساله در حج، کتاب زکات و چندین رساله و کتاب دیگر در فهرست تألیفات ایشان یاد شده است.(1)وی در بحبوحه فتنه افغان در 1134 - 1135 اصفهان را به مقصد خوانسار ترک کرد و در این شهر رحل اقامت افکند. اصالتاً گلپایگانی بودند، گرچه میرابوالقاسم در اصفهان متولد شده بود. میرابوالقاسم در قودجان(2)، جایی که در آن میزیست، درگذشت و پس از آن قبرش مزار عمومی شد. فرزندان وی تا مدتی در خوانسار زندگی کردند و در دورهای به خوانساری شهرت یافتند.
حاج سید حسین فرزند میرابوالقاسم، در شمار علما و فقها بود و روز یکشنبه هشتم رجب 1192 درگذشت. وی از مشایخ اجازة سید بحرالعلوم (1155 - 1212) و میرزای قمی (1152 - 1231) علیهماالرحمه است.
میرسیدابوالقاسم (جعفر) فرزند حاج سیدحسین در 1163 به دنیا آمد و در رمضان 1240 درگذشت. (3)
حاج میرزا زینالعابدین مجتهد زاهد جلیل فرزند میر سیدابوالقاسم، هشتم ذیقعده 1190 به دنیا آمد و نهم جمادیالاخر 1275 درگذشت.
از وی نیز آثاری بر جای مانده که از آن جمله شرح زبدة شیخ بهایی در اصول فقه است.(4)
این خاندان تا زمان میرزا زینالعابدین - پدر مرحوم آقا میرزا سید محمدباقر صاحب کتاب روضاتالجنات است - از مهاجرین اصفهان به خوانسار بودند و مدتی در این دیار به سر بردند. سپس مرحوم میرزا زینالعابدین، همراه فرزندانش - به غیر از میرزا محمدجواد خوانساری - به اصفهان بازگشت و در محله چهارسوی سکونت گزید. به همین مناسبت،
1) درباره وی بنگرید: زندگانی حضرت آیتالله چهارسوقی. (اصفهان، 1332)، صص 75 - 78.
2) قودجان، میانه راه خوانسار و گلپایگان بود و مرحوم میرابوالقاسم آنجا را برای زندگی انتخاب کرد تا به هر دو شهر نزدیک باشد.
3) شرح حال وی را بنگرید: زندگانی حضرت آیتالله چهارسوقی، صص 96 - 98.
4) درباره وی و فرزندانشان بنگرید: مکارمالآثار، ج 6، صص 2084 -2090؛ زندگانی آیتالله چهارسوقی، صص 99 - 100.
اعقاب ایشان به چهارسوقی شهرت یافتند و در چندین مسجد در همان حوالی که به نام افرادی از این خاندان است، به اقامة جماعت پرداخته به هدایت مردم مشغول شدند.
برجستهترین فرزند حاج میرزا زینالعابدین، مرحوم آیتالله میرزا سید محمدباقر چهارسوقی (1226 - 1313) صاحب روضات است که فقیهی برجسته بود. وی با تألیف کتاب روضاتالجنات نام این خاندان را در تاریخ شیعه جاودانه کرد و پس از او اعقابش به روضاتی و روضاتیان شهرت یافتند. شرح حال مبسوط ایشان را مرحوم معلم حبیبآبادی در مکارمالآثار(1)و استاد حاج سید محمدعلی روضاتی در زندگانی آیتالله چهارسوقی (صص 82 - 96) آوردهاند. افزون بر آن استاد جلالالدین همایی هم در شرح بقعه آقا میرزا محمدباقر چهارسوقی یعنی صاحب روضات، در تاریخ اصفهان به تفصیل دربارة وی، سنگ قبر ایشان و دیگر مدفونین بقعه مذکور سخن گفته است.(2)
مرحوم آخوند ملاعبدالکریم مجتهد جزی اصفهانی (متوفی 1339؛ دانشمندان اصفهان؛ از مصلحالدین مهدوی؛ ش 720) که حدود نیم قرن عصر وی را دریافته، در تذکرهالقبور، ص 60 (چاپ اول) درباره ایشان میگوید: «و این بزرگوار از رؤساء علمای اصفهان، بلکه سیدالعلماء مطلق و در احترام مقدم بر کل...»
فرزند دیگر حاج میرزا زینالعابدین، مرحوم آقا میرزا محمدهاشم (1235 - 1318) است که از علمای برجسته و مرجع تقلید بوده و آثار فقهی و اصولی مهمی چون اصول آلالرسول، مبانی الاصول، احکام الایمان و چندین رسالة فقهی و اصولی دیگر دارد.(3)
صاحب روضات که خاندان روضاتی به نام ایشان و به دلیل شهرت کتاب روضاتالجنات بدان شهرت دارند، دارای چندین فرزند عالم و روحانی بود، که عبارتند از:
1- آقا میرزا محمدمهدی (متولد 1251 - 1324)
2- آقا میرزا محمد مسیح (27 شوال 1255 - شب عرفه نهم ذیحجه
1325)(1)
3- آقا میرزا احمد (1263 -1341). ایشان آثاری چون حاشیه بر شرایعالاسلام و حاشیهای بر شرح لمعه دارند.(2)دو فرزند ایشان آقا میرزا محمدحسن (1298 - 1380) و حاج میرزا محمدحسین ملاذ روضاتی (1302 - 1382) در زمره علما بودهاند.
4- آقا میرزا عطاءالله (1266 -1335)(3)
5- آقا میرزا هدایتالله (1271 - 1345)(4)
6- آقا میرزا محمدحسین (1275 - 1352)(5)
7- آقا میرزا مجتبی (متولد 23 شعبان 1302)(6)
مرحوم آیتالله میرزا مسیح چهارسوقی (1255 -1325) دومین فرزند صاحب روضات است که خود از علمای بزرگ شهر اصفهان به شمار میآمد.(7)فرزند وی آیتالله حاج میرزا سیدحسن چهارسوقی از عالمان به نام اصفهان است که حدود نیم قرن به عنوان روحانی برجسته این شهر به رتق و فتق امور مسلمانان اشتغال داشت.
فرزند دیگر آقا میرزا مسیح، میرزا جلالالدین چهارسوقی (1283 - 1360) از علمای اصفهان(8)و صاحب هفت فرزند بود که یکی از آنان مرحوم میرزا سیدمحمد هاشم چهارسوقی (متولد 15 محرمالحرام سال 1319ق) پدر آیتالله حاج سید محمدعلی روضاتی - دامت برکاته - است. مرحوم میرزا سید محمدهاشم (داماد عم گرامیش، آیتالله آقا میرزا حسن چهارسوقی) در جوانی و چهار سال پیش از درگذشت پدرش، به تاریخ 27 جمادیالاولی سال 1356ق. در شط کوفه غرق شد. شرح حال مفصل وی را فرزندش، در زندگانی حضرت آیتالله چهارسوقی (صص 105 - 111) نوشته است. آیتالله حاج سید محمدعلی روضاتی، تنها فرزند آن بزرگوار، در کنف حمایت جد
1) درباره وی بنگرید: مکارمالاثار، ج 5، صص 1704 - 1706.
2) شرح حال وی را بنگرید در: مکارمالآثار، ج 5، صص 1819 - 1821.
3) وی نیز از علمای اصفهان بوده و شرح حال وی و فرزندانش که در سلک روحانیت بودند، در مکارمالآثار، ج 6، صص 1977 - 1980 آمده است.
4) وی نیز از علمای اصفهان بوده و شرح حال وی و فرزندانش که در سلک روحانیت بودند، در مکارمالآثار، ج 6، صص 1977 - 1980 آمده است.
5) درباره وی بنگرید: مکارمالآثار، ج 6، صص 2090 - 2091.
6) درباره ایشان بنگرید: زندگانی آیتالله چهارسوقی، صص 103 - 104.
7) بنگرید: مکارمالآثار، ج 5، صص 1496 - 1498.
8) درباره وی بنگرید: مکارمالآثار، ج 7، صص 2493 - 2511. در این کتاب اطلاعات جامعی درباره فرزندان آقا میرزا جلالالدین همراه با تصاویر و خطوط منحصر به فرد از بسیاری از آنان به کوشش استاد ارجمند حاج سید محمدعلی روضاتی - دامت برکاته - درج شده است.
مادری خویش مرحوم آیتالله حاج میرزا سیدحسن چهارسوقی پرورش یافت. مادر ایشان نیز، تنها فرزند مرحوم آقا میرزا سیدحسن چهارسوقی بود.
شرح حال آیتالله حاج سید میرزا حسن چهارسوقی
نام اصلی وی میرزا ابوالحسن علی است که به میرزا سیدحسن چهارسوقی شهرت یافته است. نسب شریفش به اجمال چنین است:
میرزا سید حسن بن میرزا مسیح، بن میر محمدباقر بن میرزا زینالعابدین بن میر سید ابوالقاسم بن سید حسین بن میرابوالقاسم کبیر.
آیتالله چهارسوقی از شاگردان مرحوم آیتالله درچهای بوده و یک دوره تقریرات درس اصول ایشان را تدوین کرده است. به علاوه کتابی هم با عنوان جامعالدور نگاشته که در آن، از هر علم و فنی، مطالبی درج شده است.
آیتالله چهارسوقی پس از درگذشت پدرش، ابتدا در چهارسو و سپس در اصفهان ملجأ خاص و عام شد و مدت نیم قرن، افزون بر اقامه جماعت، به رسیدگی امور مردم و حل و فصل موضوعات مراجعین پرداخت. این موقعیت که بر اساس یک سنت تاریخی به ادوار گذشته باز میگردد، چنان بود که روحانی مجتهد شهر، افزون بر آن به اداره امور شرعیه میپرداخت و کار احکام و اسناد شرعی و فصل دعاوی و غیره را انجام میداد، حدفاصلی نیز میان حکومت و مردم بود، بسته به نوع و اندازه مناسبات علما با حکومت، نقش آنان شکل میگرفت. بسیاری از نیازمندان برای رفع نیازشان به علما مراجعه میکردند؛ بیکاران برای یافتن کار، مسکینان برای به دست آوردن نان و کسانی برای حل و فصل کارهای اداری خود به خانه ایشان مراجعه میکردند. بخشی از این مطالب در اسنادی که در پی خواهد آمد، مرور شده است. اداره این امور و پاسخ به نامهها و درخواستها، یک دستگاه مفصل اداری میطلبید. با این حال مرحوم چهارسوقی تمامی این کارها را انجام داده و در این باره، برخی از روحانیون شهر نیز با وی همکاری داشتند.
آیتالله چهارسوقی بنیانگذار و رئیس هیئت علمیه اصفهان بود. جامعترین شرح زندگی آیتالله میرزا سیدحسن چهارسوقی که روشنگر نقش وی و هیئت علمیه اصفهان در مسائل سیاسی دو دهه بیست و سی نیز است، در کتاب زندگانی حضرت آیتالله چهارسوقی (اصفهان، ش، 1332ش، 244ص) اثر
حضرت آیتالله حاج سید محمدعلی روضاتی آمده است. این کتاب علاوه بر آن، شرح حال شمار زیادی از عالمان به نام معاصر وی را در ایران و عتبات در خود جای داده است.
آیتالله چهارسوقی در نیمه شب پنجشنبه سیزدهم جمادیالاولی 1377 مطابق با 14 آذر 1336 درگذشت. در یادنامهای که برای آن مرحوم انتشار یافت، آمده که پس از تشییع ایشان در اصفهان، جنازه به قم انتقال یافت و حضرت آیتالله العظمی بروجردی بر ایشان نماز گزارده، سپس جنازه به عتبات انتقال یافت و در کنار عم بزرگوارش مرحوم آیتالله میرزا هاشم چهارسوقی به خاک سپرده شد.
شماری از شعرای اصفهان از جمله میرزا جلالالدین همایی، میرزا حبیب الله نیر، معلم حبیبآبادی، فضلالله اعتمادی، سیدفخرالدین روضاتی و ... به مناسبت فوت وی اشعاری سرودند که برخی از آنها در همان یادنامه به چاپ رسیده است.
مروری بر فعالیتهای دومین هیئت علمیه اصفهان
در جریان جنبش مشروطهخواهی که از گوشهای «انجمن» و «هیئت» پدید میآمد، روحانیون برخی از شهرها نیز به تشکیل انجمن مقدس ملی یا هیئت علمیه دست زدند. در اصفهان حاج آقا نورالله اصفهانی (م 1306) - برادر آقای نجفی و هر دو از رهبران مشروطه اصفهان - هیئت علمیه تأسیس کرده و خود، ریاست آن را برعهده گرفت. (1)
پس از حاج آقا نورالله و در دوره رضاخان این هیئتها از میان رفت. با سقوط پهلوی اول، بار دیگر هیئت علمیه اصفهان با تلاش آیتالله سیدحسن چهارسوقی (1256 -14 آذر 1336 ش) و جمعی دیگر از علمای اصفهان شکل گرفت.
آیتالله حاج سید محمدعلی روضاتی که خود در جوانی در جلسات هیئت علمیه اصفهان شرکت داشته و تا مدتها دفتر و مهر آن در اختیار ایشان بوده، گزارشی از تأسیس هیئت علمیه اصفهان، در 1320 ش نوشتهاند.
1) درباره تأسیس هیئت علمیه اصفهان توسط حاج آقا نورالله بنگرید: تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان، مصلحالدین مهدوی، ج 2، ص 144.
بر اساس نوشته وی اعضای اصلی این هیئت بیش از پنجاه نفر میباشند که برخی از آنان عبارتند از:
حاج میرزا حسن چهارسوقی؛
حاج سید عبدالله ثقةالاسلام مدرس صادقی؛
حاج شیخ مهدی نجفی؛
حاج میرزا محمدحسین ملاذ روضاتی؛
حاج میرزا ابوالحسن تویسرکانی؛
حاج سید شمسالدین خادمی؛
حاج سیدعبدالحسین طیب؛
حاج آقا مصطفی سیدالعراقین؛
حاج میرزاعلی اصفهانی واعظ؛
حاج شیخ مرتضی اردکانی؛
حاج شیخ محمدرضا صالحی؛
حاج علمالهدی شیرازی.
آیتالله روضاتی در 1332ش، هنگامی که هیئت درگیر تحولات ملی شدن صنعت نفت بود، مینویسد: این هیئت از بدو تأسیس تا حال، با وجود ضدیتهای مخالفین آن خدمات شایانی به اهالی اصفهان نموده که از هر حیث موجب افتخار و قدردانی است.(1)
پس از شهریور بیست، دولت جدید میکوشید تا سیاستهای گذشته را تا اندازهای جبران کند، بر این اساس نه تنها از فعالیتهای مذهبی و تشکیل این قبیل هیئتهای علمیه ممانعت نکرد، بلکه گاه برای مقابله با کمونیستها از آنها حمایت نیز میکرد.(2)
کارهای هیئت را به چند دسته میتوان تقسیم کرد:
فعالیت در ملی شدن صنعت نفت:
هیئت علمیه اصفهان با مسؤولیت و محوریت آیتالله چهارسوقی نقش فعالی در هدایت جریانهای مذهبی - سیاسی اصفهان و به خصوص ملی شدن صنعت نفت داشت. دلیل عمده ورود این عده در سیاست، حضور آیتالله
کاشانی بود. این هیئت، تمام مدتی که مسائل مهم سیاسی در جریان بود، نقش حامی دولت مصدق و آیتالله کاشانی را برعهده گرفت.
صدور فتوایی مبنی بر لزوم ملی شدن صنعت نفت از سوی علمای اصفهان
یکی از مهمترین قدمهایی که برداشته شد، صدور فتاوی ملی شدن نفت بود. این کاری بود که آیتالله بروجردی انجام نداد، اما هیئت علمیه اصفهان که هیئتی سیاسی بود، در این کار مداخله کرده و منتظر دستور و موضعگیری آیتالله بروجردی نماند. همانگونه که اشاره شد، هیئت علمیه اصفهان در این زمینه از مواضع آیتالله کاشانی پیروی میکرد. فتوایی هم که علمای اصفهان دادند، پس از درخواست آقای کاشانی از آنان بود.
ابتدا در یک پرسش چند سطری از آنها خواسته شده بود تا نظر خود را درباره ملی شدن صنعت نفت بگویند.
متن فتوای ملی شدن نفت از آیتالله چهارسوقی
قالالله الحکیم فی کتابه الکریم، اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم:
و جاهدوا فیالله حق جهاده هو اجتباکم و ما جعل علیکم فیالدین من حرج ملة ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا لیکون الرسول شهیداً علیکم و تکونوا شهداء علیالناس فاقیموالصلاة و اتوالزکاة واعتصموا بالله هو موالکم فنعم المولی و نعم النصیر.(1)
حرمت تسلیط اجانب و کفار بر مسلمین و اموال و نفوس و اعراض و نوامیس آنها، از بدیهیات و مسلمات اولیه و جای هیچ شبهه و تردید نیست: و لن یجعل الله للکافرین علیالمؤمنین سبیلاً.
به حکم عقل قاطع و شرع مطاع، بر هر ذی حقی واجب و لازم و متحتم است در حدود قدرت و توانایی حفظ حق مشروع خود را بنماید و از تعرض و مزاحمت غیر به تمام قوا دفاع و جلوگیری نماید و اگر عدوانا احدی دستاندازی و تصرف غاصبانه نسبت به حق مشروع دیگری نموده باشد، بر صاحب حق لازم است به وسایل مقتضیه احقاق حق مغضوبه خود را نموده از ید غاصب انتزاع کند، ضرر کشیدن مثل ضرر زدن به غیر حرام است.
در این موضوع پیروی از حکم مطاع و فرمایش متبع حضرت آیتالله کاشانی دامت برکاته لازم است. با فرط استحقاقی که خود ملت ایران در این موقع که این طور گرفتاری فقر و فاقه و پریشانی هستند و دارند هیچ
1) حج: 78.
منصفی نمیگوید که مایه حیات و زندگانی آنها را دیگری ببرد. چراغی که به خانه رواست به بیگانه حرام است و فرقی نیست در این جهت بین دولت و ملت همه در نفع و ضرر شرکت دارند. بلکه دولت بیشتر لازم است جدیت در قطع ید اجانب و بیگانگان از حقوق مسلمه و مشروعه ملت خود نموده، اموال و حقوق مغضوبه مسلمین را از ایادی غاصبین انتزاع و به ذویالحقوق تسلیم نماید. والسلام علی من اتبع الهدی.
حرره الاحقر میرزا سیدحسن چهارسوقی.
مهر: الواثقی بالله الغنی محمدحسن بن مسیح الموسوی.(1)
پاسخهای دیگر از این حضرات است: آیاتالله: خادمی، حاج شیخ مهدی نجفی، حاج شیخ مرتضی مدرس اردکانی، حاج سیدمصطفی سیدالعراقین.(2)
اطلاعیه هیئت علمیه اصفهان در لزوم مجازات عاملین کشتار سیتیر
مشارکت در صدور اعلامیه و بیانیه در حمایت از دولت دکتر مصدق و آیتالله کاشانی ادامه یافت تا آن که ماجرای سیام تیر 1331 رخ داد. در اصفهان نیز تظاهرات برگزار شد و افرادی نیز آسیب دیدند. در این باره علاوه بر جلسه مفصلی که به عنوان مجلس ختم در مدرسه صدر و مدرسه سلطانی (چهار باغ) «به پیروی از منویات حضرت آیتالله العظمی آقای کاشانی» برگزار شد، هیئت علمیه اصفهان این اطلاعیه را صادر کرد:
به عموم ستمدیدگان اهالی اصفهان اعلان میشود:
کسانی که در حادثه هائله این چند روزه در اثر تجاوزات غیرمشروعه مأمورین انتظامی مقتول و مفقود و مجروح شدهاند، به فوریت به اسم و رسم و مشخصات و هویت و شناسنامه آنها را به دفتر روزنامه طوفان در خیابان شیخ بهایی صورت بدهید تا از طرف هیئت علمیه تعقیب شود و مرتکبین به مجازات برسند.
میرزا حسن چهارسوقی
حسین الموسوی خادمی
ارتباط با سران نهضت
آیتالله چهارسوقی بنا به نقشی که در هدایت مذهبی - سیاسی اصفهان برعهده داشت، با سران نهضت ارتباط مستمری داشته و مرتب میان آنان تلگرافات رد و بدل میشد. بخشی از این ارتباط با آیتالله کاشانی و بخشی
دیگر با دکتر مصدق بود، تعداد بسیاری از نامهها و تلگرافات رد و بدل شده به چاپ رسیده است.
به علاوه، بسیاری از پیامهایی که آیتالله کاشانی یا دکتر مصدق برای مردم اصفهان داشتند، بنا به رسم پیشین، توسط آیتالله چهارسوقی ابلاغ میشد.
در این بخش فهرستی از نامهها و تلگرافات آمده است.
مکاتبات با آیتالله کاشانی
استاد روضاتی (در همان روز) نوشتهاند:
آیتالله کاشانی: حضرت آیتالله حاج سیدابوالقاسم - دامت برکاته وجوده الشریف - که در اثر اقدامات مجدانه خود عالم تشیع بلکه اسلام و ممالک اسلامی را سربلند و مفتخر فرموده، مرتباً هر هفته دو سه بار با آقای آیتالله چهارسوقی مکاتبه میفرمایند و کلیه آن تعلیقات مشحون از تقدیر و تشکر نسبت به خدمات و اقدامات آیتالله چهارسوقی است.
در یکی از این نامهها نوشتهاند:
بسمالله الرحمن الرحیم: ان شاءالله تعالی وجود مسعود عالی قرین سلامت است. تلواً از احساسات پاک و خداپسندانه حضرت عالی خیلی متشکرم. یالیت که همه اهل علم تأسی به حضرتعالی مینمودند و خود را از وظیفه الهیه و جامعه ملت دور نمینمودند. متحیرم که چرا در مقابل کفار، روحانیین سکوت اختیار نمودهاند.(1)
فهرست برخی نامههای متبادله
1- نامه آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی درباره ملی شدن نفت مورخه 22 ربیعالثانی 1370/29 دی ماه 1329. مجموعهای از مکتوبات و ... آیتالله کاشانی: 5/116 - 117، متن تصویری آن در خاندان روضاتیان، ص 294.
2- نامه آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی در تشکر از ایشان به خاطر حمایت از فعالیتهای شیخ عباسعلی اسلامی. مجموعهای از مکتوبات و ... آیتالله کاشانی: 5/133، خاندان روضاتیان، ص 292.
3- پاسخ آیتالله کاشانی به نامه آقای چهارسوقی. مجموعهای از...5/134.
4- درخواست آیتالله کاشانی برای استقبال از سیدمهدی امامی که به اصفهان میروند. مجموعهای از ... 5/140.
1) زندگانی آیتالله چهارسوقی، صص 35 - 36.
5- پاسخ آیتالله کاشانی به درخواست آیتالله چهارسوقی و ابراز این که برای انجام اقدامات به وزارت کشور فرستاده شده است، (اسفندماه 1330). مجموعهای از مکتوبات و ... آیتالله کاشانی: 2/154 - 153.
6- نامه آیتالله کاشانی به مردم اصفهان درباره انتخابات مجلس هفدهم، (اسفند 1330). مجموعهای از ...:5/166 - 167، خاندان روضاتیان، ص 296.
7- تلگراف تشکر آیتالله کاشانی از آیتالله چهارسوقی. مجموعهای از ...:5/180 -181.
8- نامه آیتالله کاشانی به حجتالاسلام حاج میرزا سیدحسن چهارسوقی (11/3/31). متن این نامه چنین است:
پس از سلام و استعلام از سلامت مزاج شریف زحمت میدهد، از اصفهان اخیراً شکایاتی میرسد که عدهای از کارگران و اوباش محل مزاحم نوامیس مردم شده و هر روز عدهای از دختران دچار شهوترانی و عیاشی اشخاص تبهکار، کارگران و صاحبان کارخانه قرار میگیرند.
شرحی به جناب آقای استاندار نوشتم و اقتضا دارد که حضرتعالی و سایر آقایان علمای اعلام در این مورد توجه مخصوص مبذول فرمایند و به وسایل مقتضی از این گونه حوادث جلوگیری و آسایش مردم تأمین گردد و بدیهی است که باید مأمورین محل را هم متوجه ساخته و از آنها جداً خواسته شود که کمال مراقبت و جدیت را معمول دارند. پیوسته مترصد بشارت سلامت و ملتمس دعا هستم.
مجموعهای از ...: 5/184، خاندان روضاتیان، ص 295.
9- تلگراف آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی به مناسبت پیروزی مردم در سیتیر. مجموعهای از...: 5/190.
10- نامه آیتالله چهارسوقی و پاسخ آقای کاشانی درباره سرهنگ خلیلپور. مجموعهای از...: 5/192.
11- نامه تشکر آیتالله کاشانی از آیتالله چهارسوقی (10/7/1331). مجموعهای از ...: 5/206 (گویا در پاسخ نامهای از آقای چهارسوقی برای بازگشت آیتالله کاشانی از سفر حج).
12- نامه آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی برای لزوم تشکیل انجمنی برای کمک به مستمندان. مجموعهای از...: 5/192.
13- نامه آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی برای لزوم تشکیل انجمنی برای کمک به مستمندان. مجموعهای از...: 5/229.
14- نامه آیتالله زاده کاشانی به آیتالله چهارسوقی درباره سروان جواد صادقی. مجموعهای از...: 5/248 -249.
15- تلگراف آیتالله کاشانی به آیتالله چهارسوقی دایر بر این که آقای شهشهانی میآیند و مطالب خود را خواهند گفت. مجموعهای از...: 5/252.
16- نامه تشکر دکتر مصدق به آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 176.
17- نامه دکتر مصدق به آیتالله چهارسوقی درباره مسئله حج. 10/5/30.
متن نامه چنین است:
به عرض میرساند:
مرقومه محترم عز وصول بخشید و اظهار لطف عالی موجب نهایت امتنان و تشکر گردید. امید است همواره برکات انفاس و افاضات عالیه روحانیت ممدّ اصلاحات و ترقیات کامل ملک و ملت باشد. در باب وجوهی که از حجاج بیتالله اخذ میشود وزارت امور خارجه مشغول مطالعه بوده و به نحو مقتضی ترتیب این کار داده خواهد شد و عجالتاً هم که به واسطه بروز امراض وبا و طاعون عزیمت حجاج ممنوع گردیده است.
نامههای دکتر مصدق، ص 183، خاندان روضاتیان، ص 286.
18- نامه دکتر مصدق به علمای اصفهان توسط آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 186.
19- جواب دکتر مصدق به تلگراف حجج اسلام توسط آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 187.
20- نامه دکتر مصدق در پاسخ نامه آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 189.
21- رونوشت نامه دکتر مصدق به وزارت جنگ جهت آیتالله چهارسوقی. خاندان روضاتیان، ص 288.
22- پاسخ دکتر مصدق به نامه آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 195، خاندان روضاتیان، ص 288.
23- تلگراف دکتر مصدق به آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 199.
24- تلگراف دکتر مصدق به آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 212.
25- تلگراف دکتر مصدق به آیتالله چهارسوقی. نامههای دکتر مصدق، ص 214.
26- جواب دکتر مصدق به مکتوب آیتالله چهارسوقی درباره حج. (21/5/1331).
متن نامه چنین است:
توسط حضرت آیتالله آقای چهارسوقی حضرات آقایان حجج اسلام دامت برکاتهم.
به زیارت تلگراف آقایان برخوردار شدم و امیدوارم خداوند توفیق انجام خدمتی را که روحانیون محترم و طبقات دیگر کشور به اینجانب محول فرمودهاند، عنایت فرماید و با ضعف مزاج و بنیه که دارم بتوانم این خدمت خطیر را به پایان برسانم.
خاندان روضاتیان، ص 279.
27- نامه دکتر مصدق به مردم اصفهان، توسط آیتالله چهارسوقی.
متن نامه چنین است:
به وسیله حضرت آیتالله آقای چهارسوقی، خدمت حضرات آیاتالله عظام ادامهالله بقائهم، بیانیه حضرات آقایان عظام که به تقویت و تأیید از دولت صادر فرمودهاند، زیارت و موجب کمال تشکر و امتنان گردید. از خاندان متعال برای همگی نسبت به وطن عزیز توفیق خدمت میطلبم. و تمنا دارم آقایان متحصنین را از تلگرافخانه ضمن اظهار تشکر و سپاسگزاری از احساساتی که ابراز فرمودهاند روانه فرمایید. نظر به این که امروز مجلس شورای ملی برای اخذ رأی اکثریت نداشت، اینجانب فقط عنایت نمودم که نظریات دولت را به عرض برسانم و درخواست کنم، چنانچه نمایندگان غایب از جلسه مخالف با نظریه دولت موافق میباشند تا روز شنبه 19 شهریور ماه درخواست تشکیل جلسه فوقالعاده نموده و حاضر شوند و رأی خود را بدهند. با تقدیم احترام دکتر محمد مصدق.
خاندان روضاتیان، ص 283.
28- ارسال نامه آیتالله چهارسوقی توسط دکتر مصدق به وزارت جنگ و دستور اقدام روی آن. خاندان روضاتیان، ص 284.
29- نامه دکتر عباسی نفیسی معاون دکتر مصدق در تشکر از نامه علمای اصفهان. خاندان روضاتیان، ص 285.
سایر فعالیتهای هیئت علمیه
دفاع از حجاب
یکی از نخستین تلاشهای هیئت علمیه اصفهان، تلاش برای حفظ حجاب بود که اسناد موجود آن مربوط به 1326ش. است. بر اساس این اسناد، گفتگوهای هیئت علمیه با استانداری اصفهان، سبب شده تا اطلاعیهای منتشر شده و از ورود زنهای بیحجاب به مساجد و اماکن متبرکه جلوگیری شود. این اطلاعیه به شیراز رسیده و در شاهچراغ نصب شده و استانداری آن ناحیه دستور جمعآوری آن را داده است.(1)این دستورالعمل در پی درخواست کتبی هیئت علمیه اصفهان (نامه شماره 43) و با امضای آیتالله چهارسوقی بوده است.
مبارزه با مسکرات
در نهضت عمومی ضد مسکرات که خود یک حرکت گسترده در بسیاری از شهرها بود، هیئت علمیه اصفهان نیز نقش عمدهای داشته و اسناد فراوانی از آن بر جای مانده است. در این زمینه، علمای ایران از هر نقطه، به خصوص از کرمانشاهان، فعالیت چشمگیری داشتند و این خود موضوع یک تحقیق مستقل و مفصل است.
هیئت علمیه اصفهان در تاریخ 9/9/1329 نامهای به شرح ذیل به رزمآرا نوشت:
خدمت ذیشوکت جناب اشرف آقای رزمآرا
نخست وزیر کشور شاهنشاهی اسلامی ایران دامت شوکته
پس از اظهار مراسم تشکرات صادقانه از بذل مساعی جمیله در تشیید قواعد دین مقدس اسلام و جلوگیری از مناهی و منکرات شرعیه از عالم اسلامیت [از] حضرت عالی استدعا میشود محض خشنودی خاطر صاحب شریعت مطهره، امر و مقرر فرمایید مطلقاً در سرتاسر کشور اسلامی فروش و خرید مشروبات الکلی و فقاع و آب جو که در تمام ادیان و شرایع و مذاهب و ملل حرام و مایه صدها هزار مضار و مفاسد روحی و جسمی و اخلاقی و مخالف با نص صریح اصل اول و دوم متمم قانون اساسی است، بالمره موقوف و متروک باشد تا صفحه تاریخ نخستوزیری حضرت اشرف به این امر مهم رنگین و مزین. در مراتب امیدواری عموم مسلمین و به خصوص روحانیین و هیئت علمیه محض
1) اسنادی از انجمنها و مجامع مذهبی، صص 365 - 366.
مساعدت حضرتعالی که اساس دین مقدس اسلام امر داده بود، بدیهی است عرض حالی از طرف داعیان را که فقط محض دولتخواهی و رعایت مصالح شرعیه است، اجابت خواهید فرمود.
الامر الاشراف مطاع
از طرف هیئت علمیه
میرزا سیدحسن چهارسوقی
عبدالله الحسینی مدرس صادقی
مهر هیئت علمیه اصفهان
نامهنگاری هیئت ادامه یافت و هم از نخستوزیر و هم از شاه پیگیر این ماجرا شدهاند که اسناد آن در صفحات بعدی همان منبع آمده است.
ماجرای منع از فروش مسکرات، حتی اگر به صورت قانون درآمد، هرگز اجرا نشد و لذا در سندی در همین منبع به سال 14/10/1334 آمده و در آن هیئت علمیه اصفهان طی نامهای که به شاه نوشته، خواسته تا فرمان ملوکانهای در اجرای قانون منع مسکرات صادر کند.(1)نامههایی هم به رئیس مجلس سنا یعنی تقیزاده نوشتند.(2)سال 1336 هیئت علمیه بار دیگر نامهای در این باره به اقبال، نخستوزیر، نوشت. (3)این ماجرا همچنان ادامه داشت.
مبارزه با زورگوییهای دولت
تلاش برای مبارزه با باجخواهیهای دولت از مردم نیز در زمرة کارهایی بود که هیئت انجام داده و در این زمینه اسنادی بر جای مانده است. در این باره، حج هم نمونة دیگری بود.
مورد خاص دیگر موضوع موقوفات است که به طور معمول مشکلات عدیدهای داشت و هیئت درباره برخی از موارد اقدام کرده است. (4)
مبارزه با تبلیغات بهائیان
داستان مبارزه با تبلیغات بهائیان یکی از فعالیتهای جاری این هیئت بود. این کاری بود که در آن زمان، نوع علمای بلاد با آن درگیر بودند. چنان که در قم، آیتالله بروجردی هم در این زمینه فعالیت میکرد. اسنادی از این موارد که مربوط به آیتالله چهارسوقی بوده، در کتاب خاندان روضاتیان آمده است.
جناب حسینیان ظاهراً در مورد سخنان جناب جعفریان مطالبی دارید. لطفاً بفرمایید.
در ادامه صحبتهای استاد رسول جعفریان، چند نکته را باید عرض کنم. فرمودند که دوره بعد از رضاشاه دوره دینی نبود و این نسل در دامن رضاشاه پرورش یافته بودند. واقعاً چنین نبود. شواهد و قرائن خلاف این را نشان می دهد. رضاشاه از 1307 تا 1320 تلاش کرد تا اسلامزدایی کند، ولی نفوذ اسلام در بین مردم ایران چنان عمیق بود که هرگز رضاشاه نتوانست مذهب را در جامعه از بین ببرد و ریشهکن کند که دیگر در این نسل همه غیرمذهبی و روشنفکر یا ملی باشند. اسناد واقعه کشف حجاب هم کاملاً گویای این مسئله است. گزارشات شهربانیهای سرتاسر کشور را مطالعه کنید، همهاش صحبت از چادری شدن زنها و پرشکوه شدن مجالس حسینیهها، تکایا، مساجد و گسترش نمازهای جماعت است. به عنوان نمونه، هنگامی که آیتالله حاج آقا حسین قمی در سال 1322ش، به ایران بازگشتند، بیانیهای صادر کردند و از دولت چهار موضوع را بازخواست کردند که یکی از آنها موضوع حجاب است.
آیتالله قمی آن قدر مورد استقبال مردم و بازار قرار گرفتند که دولت مجبور شد، بیانیهای صادر کرده و به درخواستهای ایشان پاسخ مثبت دهد. ایشان در مسجد شاه (مسجد امام خمینی) نماز جماعت برقرار میکردند.
دورة بعد از آیتالله بروجردی هم نقطه عطفی در مذهبی شدن مردم است، به ویژه پس از انقلاب اسلامی. ما هم نسل پرورش یافته دوره محمدرضا شاه هستیم. آن طور نبود که دین را به کلی فراموش کرده باشیم. خصوصاً وقتی که
تحولی ایجاد میشود، تحول فرهنگی با خود میآورد. چند وقت پیش روزنامههای اطلاعات را ورق میزدم و نگاه می کردم. عکسهایی از دانشگاهها بود. نیمه اول سال 1357 شمسی، نزدیک پیروزی انقلاب، از دانشگاه علوم اجتماعی عکسی گرفته بودند که حتی یک دختر محجبه در این عکس دیده نمیشد. وقتی نوار نهضت اسلامی شروع به آمدن کرد همین ها به فوج فوج سوی دین میآمدند. به دلیل عمق دینی که مردم داشتند. دوره رضاشاه هم همینطور شد. وقتی که رضاشاه سقوط کرد، مردم به سوی دین هجوم آوردند. به همین دلیل، هنگام فوت آقا سیدابوالحسن اصفهانی چنان جلسات بزرگی به وجود آمد که حزب توده نتوانست بیتفاوت باشد. این حزب، مردم ایران را به خاطر این خرافی بودن - به اصطلاح خودشان - توبیخ کردند. حزب توده اطلاعیه هم علیه آنها صادرکرد. این طور نبود که نسل غیرمذهبی از رضاشاه مانده باشد. به همین دلیل به محض این که رضاشاه سقوط کرد، حوزه حدود 124 نفری قم به حوزه هفت هزار نفری تبدیل شد. این نشانه عمیق بودن مذهب در بین مردم بود.
دوره مصدق هم دین گسترش پیدا کرد. به نظر میآید این که در دوره مصدق به دلیل او دین رشد کرد، حرف قابل قبولی نباشد. با انقلاب فرهنگی که بعد از سقوط رضاشاه به وجود آمد، دولت در مقابل نیروهای مذهبی تسلیم شد.
نفوذ روحانیت بعد از 1320 به سرعت تثبیت شد، لذا وقتی آیتالله بروجردی هم در قبل و هم بعد از دوره مصدق مطلبی به نظرش خلاف شرع میآمد، آقای فلسفی را به عنوان نماینده خود میفرستاد نزد شاه. شاه هم تسلیم میشد. قرار بود در زمان شاه، مشعلهایی روشن کنند و از امجدیه به سوی کاخ مرمر حرکت کنند،
آیتالله بروجردی این کار را در آن زمان نشانه احیاء و سنت زرتشتیگری دانستند و آقای فلسفی را فرستادند. به محض این که پیام آیتالله بروجردی به شاه رسید، شاه در همان جلسه معاون نخستوزیر را احضار کرد و پیام آیتالله بروجردی را ابلاغ کرد و گفت که این برنامه را متوقف کنید.
پخش سخنرانی آقای فلسفی علیه بهائیت مربوط به دوره مصدق نبود. ملکه چنان که شاه اصلاحات ارضی را به خاطر مخالفت آیتالله بروجردی با آن انجام نداد.
بنابراین نفوذ روحانیت موجب تسلیم دولتیان و حکومتیان در مقابل روحانیت بود نه دینپذیری شاه و نه مصدق، بلکه قدرت دست روحانیت بود.
این مسئله را باید بگویم که خیلیها اشتباه میکنند. بعضی از نویسندگان، مواضع روحانیت را به همه بخشهای دوره مصدق تسری میدهند. مواضع روحانیت درباره مصدق دو دوره داشت، اول تا بهمن 1331 که از او حمایت میکردند. دوم، بعد از بهمن 1331 که بیانیههای حوزه علمیه نجف، آیتالله قمی و دیگر شخصیتهای روحانی مصدق را توبیخ میکند.
این توبیخ به دلیل برخوردهایی است که وی با آیتالله کاشانی انجام داد. اشتباه دیگری که در سخنان استاد جعفریان بود، در مورد آقای محمد تهرانی است که فرمودند با آیتالله کاشانی مخالف بودند. اتفاقاً در اطلاعیه دولت مصدق است که گفت که اگر روحانیون در مسائل سیاسی دخالت داشتند، دستگیر میشوند، اولین کسی که دستگیر شد، همین محمد تهرانی است.
وی رئیس هیئت قائمیه بود. بعدها مواضعش با آیتالله کاشانی یکی شد. آیتالله کاشانی بارها از تهرانی حمایت کرد. نامهای هم در اعتراض به دستگیری وی نوشت. همین درگیری مصدق و کاشانی موجب شد که بین نیروهای فدائیان اسلام و آیتالله کاشانی اتحاد به وجود بیاید و به هم ملحق شوند. اول اختلاف داشتند، اما بعد از اختلاف با مصدق و کاشانی مواضع کاملاً عوض شد. مواضع آیتالله کاشانی نسبت به فدائیان اسلام تغییر کرد. این فدائیان اسلام بودند که در ماجرای (علیاکبر برقعی) آمدند قم تظاهراتی کردند و خدمت آیتالله بروجردی رسیدند. آیتالله بروجردی هم از فدائیان اسلام تشکر کردند و از آنها خواستند که به تهران برگردند و اگر نیازی به وجودشان شد، مجدداً آنها را بخواهند. بنابراین فداییان اسلام نیز در پایان با آیتالله بروجردی به وحدت رسیدند.
آقای دکتر مدنی، آیا نفت واقعاً ملی شد؟ آیا اثرات مثبتی هم داشت و یا مانند مشروطه منحرف شد و ظاهر آن باقی ماند. آیا به نفع کشورهای غربی شد و تنها جای امریکا با انگلیس عوض شد یا خیر؟
موضوع نفت به کنسرسیوم تبدیل شد و به جای انگلیس پنج کشور متصدی نفت شدند. همین نهضت انگلستان را در دنیا از تک وتا انداخت و آن را فروپاشید. در آن تاریخ انگلستان بسیاری از کشورها را تحت استعمار خود قرار داده بود.
میگفتند آفتاب در سرزمینهای انگلستان غروب نمیکند. ملی شدن نفت ایران باعث شد که بسیاری از کشورها به دنبال استقلال باشند. این، تجربهای برای کشورهای مستعمره شد.
میدانید امروزه دویست کشور مستقل هستند. روزی که نفت ایران ملی شد، حدود چهل و چند کشور مستقل بودند. اگر به گفتار بعضی افراد چون نهرو مراجعه کنید، میبینید که نهضت نفت در دنیا تأثیر بسیاری داشت. البته نفت ایران هم به صورتی درآمد که نسبت به گذشتهها وضع دیگری پیدا کردیم.
البته امروز هم تقریباً همان موضوعات است. دیگران تصمیم میگیرند که به چه مبلغ بفروشیم و چه میزان بفروشیم. مانند اوپک. این خود به معنای ملی شدن و به استقلال رسیدن کامل نفت نیست. به چه دلیل نفت امریکا باید پنجاه و چند دلار به فروش برسد و نفت ایران و خاورمیانه سی و چند دلار. این فاصله به چه علت است؟ هنوز هم احقاق حقوق ما نشده است. اما در دنیا استقلال نفت پایهگذاری شده است. حتی در اعلامیههای سازمان ملل و قطعنامههای آن گفته شد که کشورها باید صاحب منافع خودشان باشند. باید منافع خودشان را خودشان استفاده کنند.
آقای دکتر مدنی بعضی صاحبنظران معتقدند که مذاکرات روزولت و چرچیل در جنگ جهانی دوم بر سر نفت بود. اگر این مطلب درست باشد، تکلیف دکتر مصدق به عنوان یک عنصر سیاسی روشن میشود. ولی در این سناریو، چگونه میتوان مبارزات آیتالله کاشانی را توجیه کرد؟ در این صورت در یک جبهه قرار گرفتن ایشان با دکتر مصدق چه توضیحی دارد. آیا این مسئله صرفاً تاکتیک است؟
همه بخشهای مطلب، زمانی که تصمیم گرفته میشود، روشن نیست. بعدها این مسئله روشن شد که چرا اعضای کابینه دکتر مصدق غالباً فراماسونها هستند. ولی در آن زمان روشن نبود. در آن زمان روشن نبود که دکتر مصدق سندی دارد و در مقابل فراماسونری تعهد کرده که همیشه منافع آنها را حفظ کند. این روشن نبود که ملی شدن نفت را افرادی وسیله قرار دادند تا قدرتنمایی کنند و ملت را از نهضت بازدارند. بسیاری از آن مسائل بعدها روشن شد. اما آیا تصمیمات چرچیل و روزولت، مستقیماً درباره نفت بود، هنوز مذاکرات مستقیمی فاش نشده است.
جناب حجتالاسلام جعفریان، آیا حضور روحانیت در عرصه سیاست رهبری و راهبری مصدق است؟ یا وضع زمانی ایجاب میکرد که روحانیت احساس مسئولیت بکنند؟
بنده در کل با آقای حسینیان موافقم که دین سنتی باقی مانده و احیاء شده است. شواهد هم زیاد است. اما زنده شدن دین سنتی و حضور در عرصه سیاست، زمانی را میطلبد. دستکم ده سال طول کشید تا این دین خود را در صنعت ملی شدن نفت نشان دهد. حتی این مقدار هم کفایت نمیکرد. منتها سالهای 1341 و 1342 محک زده شد. خیلی هم جواب نداد. باید با دین سنتی که در مردم به صورت عامیانه وجود دارد، با یک دین مدعی حضور در سیاست تفاوت قائل شد. در ترکیه هم همینطور است. بسیاری از کشورهای اسلامی هم همینطور است. این که اربکان یا اردوغان بعد از شصت، هفتاد سال بتواند یک دولت اسلامی تشکیل دهد، زمان درازی میبرد. باید نسلی تربیت شود، آن هم با دشواری، شواهدی که هست این است. من خواهش میکنم به جای این که تنها به نشریات مذهبی نگاه کنید به روزنامههای آن زمان هم نگاه کنید. بخش عمدهای از مردم کار غیردینی میکنند. آن هم نیروهای فعال. به عنوان مثال رمان مذهبی و یا شعر مذهبی به سختی پیدا میشود. البته غیر از شعرهایی که در مجامع دینی و مذهبی است.
آقای بروجردی هم احتمالاً به این موضوع توجه داشت که هنوز زمان آن نرسیده که بتوانیم به مردم تکیه کنیم. در واقع حرف بنده و ایشان دو دوره زمانی است. منهای آن دین سنتی که در جای خود عرض کردم، این فرمایشاتی که ایشان از آقای تهرانی فرمودند که قطعاً اطلاعاتشان بیشتر از من است، درست است.
من فقط یک نکته عرض میکنم. روزهای آخر که دشمن مشترک پیدا شد، همه با هم متحد شدند. اما در یک سال و نیم اول و در اوج قضایا، اختلافاتی که اشاره کردم وجود داشت. همه چیز گواه این بود. شما نگاهی به نشریه فداییان اسلام که چاپ شده بیاندازید. ببینید که چه تصویری از این دوره دارید. بعدها که همه مقابل مصدق قرار گرفتند و کار درستی هم کردند، خیلی اوضاع نابسامان بود. میرفت که همه چیز از هم بپاشد.
در این دوره برخوردهای شخصی را کنار گذاشتند. حزب توده خشن بود. همه چیز را در قبضه خود داشت. مذهبیها در تمام شهرها در اقلیت بودند.
مذهبیهای فعال را عرض میکنم، نه مذهبیهای غیرفعال را.
تمام جوانها را قبضه کرده بود. تمام نسلها را قبضه کرده بود. الآن ادبیات آن دوره دست ماست. کاملاً روشن است. ولی به هر حال مذهبیها خیلی زود خودشان را بازسازی کردند.
انصاف این است که بگوییم همین نشریات کمک کردند تا اینها در مبارزه جدیتر شوند. بیست سال طول کشید تا مکتب اسلام چاپ شود. در شهریور بیست حرفهای جدید زده میشد. ولی بیست سال طول کشید. شانزده، هفده سال طول کشید تا یک مقاله چاپ شود. به هر حال آرام آرام این حرکت شروع شد.
موضوع را با سال 57 مقایسه کنید. نسلی که بعد از سال 1342 تربیت شد. تحرکی که قم پیدا کرد. در شهرستانها تحرک پیدا شد. جلسات قرآن، سازمانهای مذهبی به هر شکل، اصلاً قابل قیاس آن دوره نیست. به هر حال حق با ایشان است که دین مانده بود، رضاشاه هم نتوانسته بود از بین ببرد. آن دین سنتی که دستمایه همین تحرکاتی است که موضوع بحث ماست.
ممکن است 50 سال دیگر دوباره همین از بین برود، ولی دین میماند. دین که ریشه در وجود اعتقادات مردم دارد، مسلم است که میماند.
جناب آقای حسینیان اگر فرمایشی دارید فرمایید؟
نکتهای را فراموش کردم. در زمان مصدق، رابطة وی با روحانیت یک رابطه ویژه بود. دلیلش این است که مصدق روحانیت را شریک و عامل اصلی حکومت خود میدانست. اصلاً دلیل روی کار آمدن مصدق یکی ترور رزمآرا بود و یکی هم فضایی بود که آیتالله کاشانی در رأس علما و مراجع به وجود آورده بود.
این باعث شد که مصدق روی کار بیاید، ناچار بود شرکای خود را نیز مراعات کند. به همین دلیل وقتی مصدق اختلاف پیدا کرد و روحانیت را کنار گذاشت، نتوانست ادامه دهد و به قول خودشان، با چهار تا فاحشه در تهران کودتا شد و حکومت سقوط کرد. چون پشتوانه دینی و روحانیت دیگر از بین رفته بود. به همین دلیل نتوانست دوام بیاورد.
جناب جعفریان در پایان اگر مطلبی دارید بفرمایید.
تقویت روحانیت در این دوره به حدی بود که گاهی مصدق را متهم میکردند که یک دوره آخوند بازی راه انداخته بود. آن قدر از علماء در سیستم
اداری و سیاسی کشور مداخله شد که فریاد همه درآمد.
جناب حسینیان، لطفاً آخرین مطالب خود را بفرمایید.
خواست اصلی مصدق جلوگیری از نفوذ روحانیت بود به همین جهت فرماندار نظامی مصدق در اول رمضان 1331 اطلاعیهای صادر کرد و روحانیون را از گفتن سخنان سیاسی پرهیز داد و تهدید به دستگیری و بازداشت آنها کرد. این اطلاعیه در روزنامههای آن زمان هم آمده است. در واقع بعد از رضاشاه این دومین اطلاعیهای بود که روحانیت را از دخالت در سیاست پرهیز میداد و شیخ محمد تهرانی هم به همین دلیل دستگیر شد. ولی روحانیتی که توانسته بود نهضت ملی شدن صنعت نفت را رهبری کند و چندین نماینده به مجلس بفرستد و مصدق را به قدرت برساند آن قدر نفوذ داشت که در چند پادگان یا اداره سخنرانی کند. البته نه آن طوری که آقای جعفریان میگویند و مستند حرف ایشان نیز ادعای بیاستناد یکی از حامیان مصدق است.
دوره هجدهم مجلس شورای ملی
مذاکرات مجلس شورای ملی
جلسه 56
صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 25 مهر ماه 1333
جلسات عصر 20 مهر و صبح 21 و 22 مهر
رئیس- پیشنهادی رسیده است برای کفایت مذاکرات (شوشتری، بنده مخالفم) ولی بنده معتقدم یک مخالف دیگر هم هست که آقایان موافقت فرمایند او هم صحبت خودش را بکند (صحیح است) بعد او آن وقت پیشنهاد کفایت مذاکرات مطرح شود (صحیح است) آقای کاشانی
کاشانی- به نام خداوند قادر متعال (مسعودی احسنت)
من اجازه صحبت خواستم تا وظیفه وجدانی خود را به نام یک فرد ایرانی علاقمند به عظمت و سرافرازی ایران انجام دهم (آفرین) و در این موقع که مجلس شورای ملی در شرایط حساس و تاریخی قرار دارد با توجه به مسئولیت خطیری که در برابر نسل آینده و حاضر احساس میکنم به آنچه موجب رضای خدا و صلاح است یعنی تعیین سرنوشت منابع نفتی خوزستان و چگونگی استخراج و تصفیه و بهرهبرداری از این گنج خداداد مطلبی نیست که مربوط و متعلق به یک شهر یا یک استان و حتی نسل حاضر مملکت باشد بلکه آینده و سعادت ملت و مملکت و نقشی که ملت ایران باید در جامعه منتها در آینده ایفا کند بستگی تام به این موضوع اساسی دارد و اگر کوچکترین غفلتی بشود ملت و مملکت زیان خواهد کرد این که آقایان نمایندگان محترم عنایت فرموده و اجازه دادند بنده هم مجال عرض مطالبی که بینهایت بیان
آنها را ضروری میدانم پیدا کنم نشانه این است که نمایندگان وطنخواه مجلس شورای ملی تصمیم به جلوگیری از تقویت و تضییع حقوق ملت ایران را دارند. (ندارند) (قناتآبادی - درست نوشته) (تیمورتاش - معلوم شد خود آقا نوشته) خوب است برای این که آقایان متوجه باشند یک بار دیگر تکرار کنم نشانه این است که نمایندگان وطنخواه مجلس شورای ملی تصمیم به جلوگیری از تقویت و تضییع حقوق ملت ایران را دارند. با این که در بدو تشکیل دوره هیجدهم قانونگذاری طبق قانون اساسی به کلامالله مجید سوگند یاد کردم که در مطالب و بیاناتی که در طول مدت نمایندگان بالاخص میکنم مطالبی و تصمیماتی که اتخاذ مینمایم همیشه خیر و صلاح ملت و مملکت و رضای خداوند بزرگ را در نظر بگیرم اکنون که بنا به وظیفه ملی مطالبی را عرض میکنم بار دیگر به این کلام الله مجید سوگند یاد میکنم مطالبی که عرض میکنم صرفاً برای دفاع از حیثیت و شرافت ملت ستمدیدهای است که نگران آینده خویش است و هیچگونه نظر و غرض شخصی ندارم و خدا را شاهد و گواه میگیرم که این مطالب را برای خیر و صلاح و سعادت ملت عزیز ایران عرض میکنم که خود افتخار میکنم فردی از افراد همین ملت هستم.
انگیزه بیان این عرایض آثار ملامتآور گذشته که ناشی از اعمال خلاف مروت شرکت نفت موسوم به شرکت سهامی نفت انگلیس و ایران است میباشد و توجه به همین تجربه تلخ موجب شده اکنون که مملکت ما در آستانه وقوع یک حادثه مهم حیاتی است برای دفاع از حقوق خانوادههای گرسنه و افسرده که در نتیجه سی سال تسلط کمپانی انگلیس بر منابع بیکران نفت ایران در عین غنی بودن در نهایت ذلت و درماندگی مادی گذران میکند از همه جوانمردان و آزادگان مدد بطلبم و از خداوند بزرگ مسئلت مینمایم که در این لحظات بحرانی این ملت پریشان روزگار ستم کشیده را در کنف لطف خود حفظ فرماید.
مطالبی که عرض میکنم مفصل است و تناسب با اهمیت موضوع و مدت دارد زیرا برای مدت چهل سال یک قرارداد پیچ در پیچ و چند طرفهای را میخواهند حاکم به منابع نفتی ایران بنمایند، پس باید حق داد که برای جلوگیری از تضییع حقوق ملت ایران در ظرف چهل سال آنچه لازمه مجاهدت و فداکاری است به عمل آید و هیچ شخص با انصاف و جوانمردی
نمیتواند مانع از بیان مطالبی گردد که برای حفظ حقوق نیم قرن یک ملت کهنسال کمال ضرورت را دارد.
عرایض بنده، شامل یک مقدمه است. قسمت ایرادات و دلایل و یک نتیجه است، اینک مقدمه.
اول - باید به فلسفه ملی کردن صنایع نفت ایران توجه شود و بعد ببینیم آیا قراردادی که دولت تقدیم مجلس شورای ملی کرده نظر ملت ایران را از لحاظ علت غایی ملی کردن صنایع نفت تأمین مینماید یا نه. ملت ایران صنایع نفت خود را ملی کرد برای این که اولاً با تسلط شرکت نفت انگلیس بر منابع نفتی خوزستان استقلال سیاسی نداشت زیرا دولت انگلیس که خود را صاحب سهم عمده شرکت نفت جنوب میدانست برای این که همیشه بتواند به دلخواه از منابع نفت ایران بهرهبرداری کند لازم و ضروری میدانست که ترکیب دولت و حکومت ایران به نحوی باشد که منافع کمپانی حفظ شود. دولت انگلیس مصلحت کمپانی نفت را در این میدانست که تا ممکن است قوه قانونگذاری مملکت اقتدار ملی نداشته باشد زیرا می ترسید قوه مقننه ایران قانون و مقرراتی وضع کند که مضر به حال کمپانی نفت باشد و نتیجه به منافع دولت امپراطوری انگلیس لطمهای بخورد پس دولت انگلیس و شرکت نفت همیشه خود را در چگونگی ترکیب دولت و حکومتها و تشکیل مجلسها ذیعلاقه میدانستند و سعی میکردند به عناوین مختلف دوستان و ارادتمندان آنها تقویت و سررشته مملکتی را در دست داشته باشند و کسانی را که احتمال میدادند به نحوی از انحاء مانع تجاوزات کمپانی بشوند حتیالمقدور از کرسیهای مؤثر برکنار و خانهنشین و عنداللزوم تبعید و زندانی و غریب مرگ مینمودند.
دولت انگلیس و شرکت نفت بخودش حق میداد که برای بهتر استفاده کردن و بیشتر منفعت بردن مطابق میل خودش استاندار در خوزستان نگه دارد گرچه فیالمثل همه قوای مسئول مملکت وجود چنین استاندار سرسپردهای را مضر بحال مملکت میدانستند. کمپانی نفت و در واقع دولت انگلیس حتی در تعیین رؤسای ژاندارمری و شهربانی و بخشداری مناطق نفتخیز اعمال نظر و قدرت میکرد و کسانی را ابقا می نمود که با بودن آنها منافع بیشتری به شرکت برسد اگر چه آنها از حدود قانون و شرف و وطندوستی هم عدول کنند. دادستان، بازپرس، حکمران، رئیس شهربانی، و ژاندارمری برای رفاه و رعایت
حال مردم یعنی صاحبان منابع نفت به آن منطقه فرستاده نمیشدند بلکه برای آسودگی خاطر و رضایت شرکت به صورت ابزارهای کار در اختیار کمپانی گذاشته میشدند و آنها هم که حاضر نمیشدند ابزار کار شرکت بشوند با یک تلگراف تعویض میشدند این رویه مغایر با استقلال سیاسی ما بود یعنی دولتی در داخل دولت ما، در داخل خاک ما منافعی داشت (دکتر بینا - آقای کاشانی شرکت مرد) (مسعودی - ما اگر حرف نزنیم زودتر تمام میشود) و چون عایدات و پول و قدرت سیاسی خارج با او بود همیشه و در تمام طول مدتی که انگلیسها بر منابع نفتی ایران تسلط داشتند برای حفظ و نگهداری منافعشان مانع از اعمال قدرت حکومت، ارتش، عدلیه و حتی قوه مقننه بودند مگر در مواردی که اعمال قدرت در جهت مخالف منافع کمپانی نبود.
من نمی خواهم موارد این دخالتها را یک یک شرح بدهم چون از احصاء و شمارش خارج است در همه شئون سیاسی و اجتماعی ما مداخله کردند و آنچه در بیان عرایضم مورد توجه است منطق کمپانی در این مداخلات بود منطق آنها این بود که حفظ منافع کمپانی اقتضا دارد که فلان شخص استاندار و فلان کس رئیس ژاندارمری و دادستان و یا رئیس اداره کار خوزستان باشد دولت و کمپانی انگلیس در تمام مدت تسلط به منابع نفتی به خود حق میدادند در تعیین مسئولین انتظامی اعم از لشگری و ژاندارمری و شهربانی منطقه خوزستان مخصوصاً مستقیم وغیر مستقیم مداخله بکنند چون این اعمال را لازمه پیشرفت کار کمپانی و تأمین منافع شرکت میدانستند این عمل یعنی دخالت دولت انگلیس در حاکمیت ملی و مملکتداری ایران بود حالا نزدیک به نیم قرن در تحت این عنوان و با این منطق چه بلاها به سر ملت ستمکشیده ایران آوردند باشد برای بعد مقصود عرض بنده در این مورد بیان علتالعلل ملی کردن صنایع نفت است.
علت دوم - که ملت ایران را ناگزیر از ملی ساختن صنایع نفت خود نمود عدم استقلال اقتصادی بود همه میدانیم که رقم عمده صادرات کشور ما مواد نفتی است و ملت ایران با استفاده از عایدات نفت میبایست مملکت را صنعتی کند و کشاورزی را تعمیم و توسعه دهد. موجبات بهبود زندگی و رفع فقر را فراهم سازد ولی متأسفانه این عایدات در دست دولت انگلیس متمرکز بود و ما اسیر اقتصادی انگلیس بودیم یعنی هر کالای بنجل و هر قراضهای داشتند از محل عواید نفت که در بانک لندن متمرکز بود به ما میفروختند و با همان
عایدات ناچیز که ما داشتیم و در دست خود نگه میداشتند با ما تجارت میکردند و ایران بازار کالاهای بنجل انگلیس و کشورهای تحتالحمایه و مستعمره گروه استرلینگ بود و کمتر میتوانست در راه انجام مقاصد ملی خود آزادی اقتصادی داشته باشد حتی به محض این که در جریان ملی ساختن صنایع نفت منافع کمپانی نفت در ایران به خطر افتاد برخلاف همه قواعد و رسوم بانکی جلوی استفاده از موجودیهای لیره ایران را گرفتند و به ما ثابت کردند که ما حق نداریم از پول خود از موجودی خود برای رفع حاجات خود استفاده کنیم چون استقلال اقتصادی نداریم این عدم استقلال اقتصادی میبایست یک روز از بین برود و ملت ایران تصمیم گرفت با ملی کردن صنایع نفت خود را از چنگال بانک لندن نجات دهد و آزادی عمل داشته باشد.
سوم - فقر و فاقه مردم و لزوم رفورمهای اجتماعی و عدم تکافوی عایدات غیر عادلانه نفت جنوب برای آباد ساختن و سعادتمند نمودن مردم سبب شد که ملت ایران برای به دست آوردن عواید بیشتر تلاش کند و تنها راه استفاده واقعی از منابع نفت این بود که ملت ایران دخالت اجنبی و انتفاع بیگانه را از این ذخیره خدادادی قطع کند تا بتواند عایدات حقیقی خود را به دست آورد در نتیجه سعادت و خوشبختی را جایگزین فقر و مسکنت نماید به همین علت ملت ایران صنایع نفت خود را ملی کرد تا آن عایداتی که به سبب نیرومندی بحریه انگلیس و قدرت بخشیدن به دستگاه انتلیجنت سرویس بریتانیا میشد صرف نیرومندی ملت ایران گردد. ما هر وقت گونههای زرد و چهرههای پژمرده کودکان ایرانی را میدیدیم، وضع زندگانی ملالت بار پدران و مادران بینوای این کودکان پژمرده را مشاهده میکردیم و هر وقت بچههای لخت و برهنه که با هوش سرشار بر اثر فقر و مسکنت والدین خود به روی زباله و کنار کوچهها و بیغولهها و زاغهها لول میزنند از نظر میگذراندیم از صمیم قلب به غاصبین حقوق ملت ایران لعنت میفرستادیم و از خداوند مسئلت مینمودیم کاخ ظلم و ستم این سهامداران بیمروت را روی هم بریزد چون آبادی خانه افراد ملت ایران را در خرابی این خانه ظلم و ستم تشخیص داده بودیم. اشتباه نشود ملت ایران با هیچ ملت و دولتی دشمنی و خصومت شخصی نداشته و ندارد این اعمال دولتهاست که ما را به دوستی یا دشمنی آنها بر میانگیزد وقتی ما میبینیم کمپانی نفت و دولتهای تحتالحمایهاش نمیخواهند و نمیگذارند سرتاسر خاک خوزستان در کنار رودخانه کارون
روی آبادی ببیند و کشاورزی در خوزستان آن طور که شایستة آن خطه زرخیز است رونق پیدا کند تا مردم از بیکاری و ناچاری با مزد کم، به عملگی شرکت نفت تن در بدهند. اگر آن عاملی که موجب ویرانی خوزستان است از بین نبریم به ایران عموماً و به خوزستانیها خصوصاً خیانت کرده ایم ما تشخیص دادیم که منافع کمپانی نفت جنوب و منافع برزگران و کشاورزان خوزستان در جهت مخالف یکدیگر قرار دارد به این معنی که کشاورز خوزستان منفعتش و صلاح خود و کشورش در این است که بتواند با در نظر گرفتن ترقیات کشاورزی دنیا حداکثر محصول ممکن را از زمین خود ببرد تا خوشبخت و سعادتمند باشد برای ابناء وطن خود محصولات مورد احتیاج فراهم کند و برای صدور کالا و امکان وارد کردن ماشینهای صنعتی ارز تهیه نماید اما منافع کمپانی درست در جهت مخالف این فکر بود کمپانی میخواست در سراسر خوزستان هیچ منبع عایدی دیگری برای مردم وجود نداشته باشد تا مردم مستأصل و ناچار باشند و حاضر بشوند با روزی 20 و 30 و 40 ریال در تأسیسات نفتی عملگی کنند. اگر کشاورزی خوزستان آن طور که شایسته است ترقی کند مزد کارگر ساده در تأسیسات نفتی حداقل به یک صد و پنجاه ریال در روز ترقی خواهد کرد و با ترقی کشاورزی به همین نسبت مزد هم رو به ترقی خواهد بود و در این صورت هزینه استخراج و تصفیه نفت بیشتر و در نتیجه کمپانی نفت کمتر منفعت میبرد اما میخواهیم ببینیم کشاورزان و خانوادههای بیپشت و پناه خوزستان موفق شدند منافع و مصالح خود را پیش ببرند یا کمپانی نفت البته چون وزیر و استاندار و رئیس کشاورزی و رئیس ژاندارمری و بخشداری همه به خواست قدرت مرکز نگاه میکردند و به همین دلیل خوزستان با همه استعداد زراعتی که دارد در تمام طول مدت استقرار انگلیسها در منابع نفتی از لحاظ کشاورزی به هیچ وجه جلو نرفت چون کمپانی عمله مفت لازم داشت.
همه میگویند فرهنگ را توسعه دهید همه میگویند تا مردم سواد پیدا نکنند و نمیتوانند در سرنوشت خود آن طور که شایسته است دخالت کنند همه میگویند بهداشت در سرتاسر ایران وجود ندارد و مردم از بیدوایی و بیدرمانی جان میدهند. ولی همه این اصلاحات احتیاج به بودجه دارد احتیاج به پول و عایدات دارد اگر هم وضع این است که میبینیم برای همین است که عایدات ما را کشور دیگری میخورد و مقدار ناچیزی هم که به ما میدادند
قسمت عمدهاش لکوموتیو قراضه و ماشینآلات بیمصرف ابواب جمع میکردند. برای توسعه فرهنگ و تعمیم بهداشت عمومی عایدات لازم است و این عایدات هم قسمت اعظمش در دست اجنبی بود ما از نظر مالی و عایدات مملکتی وقتی فقیر باشیم نمیتوانیم فرهنگ و بهداشت عمومی را مثل کشورهای غنی توسعه دهیم و به همین علت ملت ایران صنایع نفت را ملی کرد تا عایداتی که سبب تقویت بنیه مالی یک کشور اجنبی میشود موجب نیرومندی خود ملت ایران گردد.
اینها به طور اجمال و خلاصه علل اقدام ملت ایران به ملی کردن صنایع نفت بود. حالا میخواهیم به بینیم با قراردادی که دولت حاضر تقدیم مجلس شورای ملی کرد این خواستهای ملت ایران عملی شده است یا نه؟
اگر آنچه موجب ملی کردن صنایع نفت شد در قرارداد تقدیمی به مجلس محفوظ شده باشد که حرفی نیست ولی با کمال صراحت باید گفت این منطقی که برای دخالت در امور مملکت ایران به بیگانگان مستمسک میداد وجود منافع کمپانیهای آنها بود که اکنون هم با ایجاد منافع برای کمپانیهای متعدد به همان منطق مستمسک خواهد شد یعنی هیچ دلیل با توجه به تحریکات گذشته وجود ندارد که چنین دخالتهایی نشود.
مگر قرارداد 1933 را با دولت انگلیس بسته بودند، خیر. آن هم با کمپانی نفت انگلیس و ایران بود طرف ما یک کمپانی ظاهراً تجارتی بود ولی عملاً مملکت ما دستخوش هوی و هوس دولت انگلستان و همیشه تحت فشار این سیاست استعماری بود به طوری که حتی جناب آقای دکتر امینی وزیر دارایی طی نطق خود که عیناً نقل مینمایم (کوشش ما این بوده است که عظمت مفهوم این مبارزه و قدرت اراده ملت ایران را به نمایندگان کمپانیهای بینالمللی گوشزد کنیم ما صریحاً به نمایندگان کمپانیهای بینالمللی گوشزد کرده ایم که ملت ایران از مداخلات بیرویه عمال کمپانی سابق در امور سیاسی و ملی خود در رنج و عذاب بود و برای رهایی از چنگال این تجاوزات قیام کرد و با خلع ید از کمپانی سابق ریشههای اسارت سیاسی را از حکومت ایران قطع کرد) ملاحظه میفرمائید آقای وزیر دارایی صراحتاً تصدیق مداخلات عمال کمپانی سابق را در امور سیاسی و ملی ما نموده و این که ملت ایران در رنج و عذاب بود یادآوری کردهاند و البته هیچ ایرانی نمیتواند منکر این محسوسات باشد.
من ناگزیرم توجه نمایندگان محترم را به منطق مداخله کمپانی سابق و دولت انگلیس در شئون سیاسی و ملی ایران جلب کنم منطق دولت انگلیس منطق تأمین منفعت بیشتر از منابع نفتی و دفع ضرر بود اگر چه آن جلب منفعت موجب ضرر ملت ایران و آن دفع ضرر سبب سلب منافع دولت ایران میبود و مادام که کمپانی یا کمپانیهایی در خاک کشور دیگری منافع داشته باشند محال است که مداخله نکنند. این منافع هم شامل منافع تجارتی است و هم شامل منافعی است که دولتهای مربوطه کمپانیها از نظر سیاسی و اقتصادی در خاک کشور دیگر جستجو میکنند.
روزی که قرارداد 1933 را امضاءکردند شاید باور نمیکردند که قرارداد اسارت ملت ایران است و با آن قرارداد اجازه دخالت اجنبی در امور مملکت ایران داده میشود ولی دخالت اجنبی از آثار مستقیم و نهری این گونه قراردادهاست که در خاک کشور برای کمپانی بیگانه منافع و تسلطی قائل شود و مهمترین نمونه بارز دخالت انگلیسها از طریق کمپانی نفت در وقایع شهریور 1320 مشاهده گردید یعنی ملتی که از شمال و جنوب به او شبیخون زدند وقتی خواست از محصول وطنپرستی برای به کار انداختن وسایل نقلیه موتوری و دفاع از خاک و خانه خود استفاده کند دید که اجازه تحویل بنزین در اختیار دولت متجاوز است، از این بالاتر نمونهای برای عدم استقلال سیاسی نمیتوان پیدا کرد و علتش این بود که شرکت سابق نفت متصدی بود و ما ناظر، در قراداد فعلی هم که مطرح است باز کمپانیهای بیگانه متصدیاند و ما ناظر برای این که جای ابهامی باقی نماند عین جزء (ز) و جزء (ح) از ماده 4 قرارداد را در باب نظارت دولت ایران نقل مینمایم.
جزء (ز) «شرکتهای عامل تسهیلات مشروحه ذیل را برای ایران و شرکت ملی نفت ایران فراهم خواهند آورد تا ایران و شرکت ملی نفت ایران بتواند نظارت لازم در عملیات شرکتهای عامل به کار برد و اطمینان حاصل کنند که شرکتهای عامل تعهداتی که طبق جزء (و) و این ماده بر عهده دارند انجام میدهند. جزء (ح) ماده 4 (نظارتی که در جزء (ز) این ماده مقرر شده به شرط رعایت مقررات ذیل اعمال خواهد گردید (بند 1 اعمال نظارت به صورتی خواهد بود که مانع پیشرفت یا موجب بطوء جریان عملیات شرکتهای عامل نشود و یا اثر سوء در این عملیات ببخشد) این جزءهایی بود که نظارت مشروط دولت ایران را میرساند. حالا جزء (ط) از ماده 4 که تصدی
شرکتهای عامل را میرساند (جزء ط. شرکتهای عامل به شرط رعایت مقررات جزءهای (و) و (ز) حق تصدی و اداره کامل و مؤثر و تعیین نحوه کلیه عملیات خود راخواهند داشت.)
بنده علت این که این مطالب را طی مقدمه عرض میکنم برای این است که علت دخالت کمپانی سابق در شئون سیاسی و ملیت ملی مملکت ایران همین مسئله تصدی و تسلط نامحدود او بود - در منابع و تأسیسات نفتی بود و حالا هم به هیچ وجه آن منطق مداخله از بین نخواهد رفت. منفعت آن روز کمپانی اقتضا میکرد در شئون سیاسی مملکت ما مداخله نامشروع کند امروز هم وقتی ما منفعتی برای کمپانیهای خارجی در خاک خودمان قائل بشویم و تمام منابع و تأسیسات را به طور نا محدود و بدون قید و شرط به دست آنها بدهیم و فقط خودمان حق نظارت آن هم نظارت مشروط داشته باشیم امکان جلوگیری از مداخلات نخواهد بود چون مداخله نتیجه قهری و غیرقابل اجتناب ایجاد وجود منفعت برای خارجی در خاک کشور ما است و سپردن عملیات تصدی صنایع نفت به اجنبی برخلاف اصل ملی شدن صنایع نفت است زیرا ما به موجب قرارداد باطلالاصل 1933 حق نظارت داشتیم و ماده 14 همان قرارداد این حق را تأمین کرده بود ولی ملت ایران قیام نکرد، متحمل محرومیت نشد. کشته و قربانی نداد که یک نظارت را به نظارت نوع دیگر تبدیل کند، بلکه مقصود این بود که ریشه منفعت اجنبی در خاک ایران خشک شود تا به این بهانه استقلال سیاسی مملکت تحتالشعاع منافع بیگانگان قرار نگیرد و این فقط میسر است که ما فروشنده باشیم و آنها خریدار (مسعودی - صحیح است) نه این که آنها متصدی و مسلط به منابع و تأسیسات نفتی ما باشند و ما ناظر و سهم بگیر آنها ناظر مشروط (کریمی - آقای مسعودی اقلاً شما صحیح است نگوئید) (مسعودی - این صحیح است غیر از آن است) این منطق کمپانی سابق نفت برای مداخله در امور مملکت ایران فقط و فقط با خلع ید از منافع نفتی از بین رفت والا مادام که آنها منفعت در خاک ما داشتند مداخله هم میکردند حالا هم اگر واقعاً عاقدین قرارداد دخالت کمپانی سابق را در شئون سیاسی و ملی نمیپسندند و خلاف استقلال سیاسی ایران میشناسند باید آن منطق مداخله را به کمپانی های طرف قرارداد ندهند والا از گذشته متأسف بودن و راه تأسف را برای آینده باز کردن دور از سیاست و تدبیر است.
این بود منطق شرکت سابق که حالا همان منطق را همان شرکت به اضافه چندین شرکت دیگر تا چهل سال بعد اعمال خواهد کرد و اما آنچه عاقدین قرارداد باید بدانند این است که با هیچ قانون و مقررات و قراردادی هم نمیشود منطق ملت ایران را از ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور تغییر داد و با کمال افتخار و سرافرازی باید عرض کنم منطقی که ملت ایران برای ملی کردن صنایع نفت خود داشت عوض نشده و تغییر نکرده و نخواهد کرد آن روز ما استقلال سیاسی میخواستیم حالا هم میخواهیم. آن روز از اسارت اقتصادی بیگانه جانمان به لب رسیده بود و زنجیر اسارت اقتصادی را پاره کردیم حالا هم نمیگذاریم به اسارت اقتصادی بیگانه درآئیم. آن روز برای جلوگیری از توسعه فقر و مبارزه با پریشانی و مسکنت و در حقیقت برای جلوگیری از سیل بنیانکنی که مذهب مقدس ما و خاک وطن ما و موجودیت و استقلال ایران را تهدید میکرد خواستیم درآمد حقیقی خود را صرف درمان دردهای اجتماعی خود کنیم و این پولی را که برای دیگران کاخ ظلم و ستم فراهم ساخته برای کشاورزان و دهقانان و کارگران و بیکاران ایرانی عدالت اجتماعی بوجود آورد.
جلسه 57
مذاکرات روز سهشنبه 27 مهر ماه 1333
رئیس - آقای کاشانی بفرمایید.
مصطفی کاشانی - قبل از این که به بیان عرایضم شروع کنم از اظهار لطف و عنایت آقایان نمایندگان محترم تشکر میکنم البته شنیدن مطالبی که ساعتها وقت لازم دارد تا اندازهای خسته کننده است ولی در این موقع خطیر چارهای جز ادای وظیفه نیست، آقایان نمایندگان محترم اکثریت هم باید بردباری و حوصله نشان دهند همان طور که تاکنون مراعات فرمودهاند، این نوع جلسات و این قبیل نطق های مفصل در طول حیات سیاسی یک ملت به ندرت پیش میآید و البته طرز برخورد به مشکلات و تحمل نمایندگان میزان علاقمندی به سرنوشت ملت ایران را نشان خواهد داد. در جلسه گذشته تا اینجا عرض کرده بودم که خواستیم درآمد حقیقی خود را صرف درمان دردهای اجتماعی خود کنیم و آن پولی را که برای دیگران کاخ ظلم و ستم فراهم ساخته برای کشاورزان و دهقانان و کارگران و بیکاران ایرانی عدالت اجتماعی بوجود آورد.
یعنی منشاء فساد اخلاق بیایمانی، رشوه خواری ضعف و زبونی حتی جاسوسی و خیانت افراد مملکت را فقر تشخیص دادیم و علت آن را درک کردیم فهمیدیم ما بالذات فقیر نیستیم بلکه غارتگر بیرحمی را در قفای ملت ایران دیدیم که مال و مکنت و خون مردم را میخورد و نمیگذارد ما جان بگیریم و خود را برای مبارزه با دشمن جبار و سفاک دین و وطن خود آماده سازیم. حق ادامه حیات، حق بهتر زندگی کردن و علاقه به بقاء ملیت و فرهنگ ایران کهن ملت را برانگیخت که چنگال بیگانه را از حلقوم خود کنار بزند.
حالا هم بر سر این عقیده پایداریم و یقین داریم حتی یک فرد ایرانی وقتی تشخیص دهد استقلال سیاسی و اقتصادی ما با قبول قراردادی مخدوش میشود و به طور خلاصه منظور غایی ملت ایران از ملی ساختن صنایع نفت خود با چنین قراردادی تأمین نمیگردد به هیچ وجه زیر بار نه تنها این قرارداد، بلکه هیچگونه قراردادی که ناقض حاکمیت ملی و استقلال سیاسی ملت ایران باشد نخواهد رفت. برای این که فردا کسانی نگویند که ما نمیدانستیم عمل خلاف استقلال سیاسی مملکت انجام میدهیم و به این وسیله بهانه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت پیدا کنند ضرورت دارد در اطراف قرارداد بحث منطقی بشود. طرفهای قرارداد که پول سرشار برای تبلیغ دارند در انگلستان و امریکا و فرانسه و هر جا که بخواهند حتی در خاک و خانه ما تبلیغ و استدلال میکنند. دولت که مجال کافی برای اثبات صحت اقدام خود چه در رادیو و چه در روزنامهها دارد و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و فلک برای امضاء و اجرای (قرارداد در کارند) بنابراین اگر آقایان نمایندگان محترم اجازه بدهند مطالب روشن شود و عقاید کسانی که قرارداد را به صورت حاضر، خلاف مصلحت و پرستیژ مملکت میدانند بیان کرده و کمکی به آن دسته از مردم بیپشت و پناه فرمودهاند که بتوانند به تبلیغات دولتهای انگلیس و امریکا و فرانسه و هلند و کمپانیهای صاحب نفوذ که به قدرت لیره و دلار تکیه نموده و تمام وسایل تبلیغاتی ممکن را برای موجه نشان دادن عملیات خود در دست دارند جواب بدهند و این حقاً شأن مجلس شورای ملی است که سنگر دفاع از حقوق ملت ایران باشد همان طور که در شرایط دشوار گذشته حقاً رعایت این نکته اساسی شده است. بنده نه از روی تعصب، بلکه با توجه به سوابق تاریخی نفوذ کمپانیهای صاحب منفعت در خاک کشورها از
جمله وطن عزیز خودمان ایران با دقت در وضع سیاسی و اقتصادی کشورهای خاورمیانه که منابع نفتی آنها تحت تسلط کمپانیهای بیگانه است با مطالعه و دقت در مواد قرارداد حاضر و با درک روح نهضت مقدس ملی ایران و علل قیام درخشان ملت ایران برای ملی ساختن صنایع نفت با اساس قرارداد حاضر به ترتیبی که تنظیم و امضاء شده موافق نیستیم و عدم موافقت خود را با منطق و استدلال بیان میکنیم و از بیان هرنوع جمله و عبارتی که حتی نفوذ هتک حرمت و اهانتی شود احتراز می کنم چون هیچ گاه در این مقام نبوده و نیستم و میدانم که وظیفه بیان کننده حق چقدر دشوار است به خصوص که صلاح اجنبی در روشن نشدن مطالب باشد و به همین دلیل مجال بهانه جویی نباید داد و از همه کسانی که با عقیده اینجانب مخالفند استدعا دارم هر جوابی داشتند پس از ختم عرایض بنده بفرمایند.
محور مطالبی که در مقدمه عرض میکنم مغایرت قرارداد با اساس خواسته های ملت ایران است، راست است که ملت ایران در شرایط کنونی نمیتواند همه آمال و آرزوهای خود را جامه عمل بپوشاند و این نکته پایه نطق جناب آقای دکتر امینی وزیر دارایی را تشکیل نداده بود ولی باید اساس آمال وخواستههای ملت ایران ملحوظ گردد و به هیچ وجه اجازه عدم اعتنا و توجه به اساس خواستههای ملت ایران نباید داد و مطالبی که در این مقدمه عرض میکنم آنهایی است که عدم انطباق قرارداد را با اساس خواستههای ملت ایران ثابت مینماید. اساس خواسته ملت ایران از مبارزات سنوات اخیر برای ملی ساختن صنایع نفت در سراسر کشور جزء حاکمیت ملی، استقلال اقتصادی و جلوگیری از فقر و امکان رفورمهای اجتماعی بر پایه معتقدات مذهبی و سنتهای ملی از طریق تأمین عایدات واقعی نفت نبوده است و هزاران مبارزه برای کسب منافع بیشتر در درجه سوم قرار داشت.
در درجه اول و دوم حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی مملکت ایران طی مبارزات و قیام ملت ایران مورد توجه قرار داشت و قرارداد حاضر از این جهت با قرارداد 1933 فرقی ندارد بلکه فقط تسلط سیاسی و اقتصادی اجنبی به منابع و تأسیسات نفتی شش میخه شده است (دکتر بینا- چهار میخه شنیده بودیم و دو میخش چیست) (نورالدین امامی - چیز مهمی نیست) من میگویم وقتی کمپانیهای خارجی طبق قراردادی مسلط بر منابع و تأسیسات نفتی باشند و صنعت نفت را تصدی کند و از این طریق منافع در سرزمین ایران
داشته باشند لازمه حفظ و جلب منفعت بیشتر مداخله در شئون ملی ما است. حالا باید فهمید دولت و طرفداران قرارداد این اصل را قبول ندارند یا میگویند این اصل صحیح است ولی اینها یعنی کمپانیهای طرف قرارداد و دولتهای وابسته به آنها نمیکنند - اگر این اصل را قبول دارند جواب بدهند پس کمپانی نفت سابق طبق چه اصلی مداخله میکرد و کمپانی شیلات چگونه و به چه منطقی اعمال نفوذ در شمال مینمود استدلال بنده این است که وقتی کمپانی یا کمپانیهایی منافعی در کشوری داشتند نمیخواهند مردم با سواد بشوند چون بهتر میفهمند که حق آنها را اجنبی می خورد نمیخواهند آن ملت متخصصینی پیدا کند چون احتیاج فنی به آن کمپانیها رفع میشود. نمیخواهند آن ملت بازار تجارت نفت پیدا کند چون رشته منافع آنها پاره خواهد شد کوشش میکنند حکومتهای ملایم و مطابق طبع خود روی کار بیاورند تا آب از آب تکان نخورد این خواستها که از طرف دولتهای وابسته به کمپانیها اجرا میشود خلاف خواست ملت ایران است و اگر میگویند این کمپانیها این کار را نمیکنند، تجربه سیساله به ما حکم میکند که آنها این اعمال را انجام میدهند و اگر آنها ادعا دارند که خلاف ناموس طبیعت یعنی در جهت خلاف منافع خود و برای رعایت خاطر ما قدم بر میدارند دلیل و ضمانت اجرایی آن چیست؟ من میگویم استقلال اقتصادی اساس خواسته ملت ایران در ملی کردن صنایع نفت است عدم استقلال اقتصادی ما هم ناشی از این بود که عایدات نفت دست ما نبود در اختیار بانک انگلیس بود و تجارت و اقتصاد ما تابعی از تجارت و اقتصاد انگلیس بود. در این قرارداد هم باز سر و کار ملت ایران با بانک انگلیس است سیاست لیره حاکم به اقتصادیات است که کشور ایران از زیر سیطره نفوذ اقتصادی بریتانیا خارج نشود. این قرارداد را دولت برای مدت چهل سال امضاء میکند ولی موافقتنامه با بانک انگلیس یک ساله است.
انگلستان با همه قدرتش احتمال میدهد که شاید روزی نخواست و یا نتوانست لیره ما را تبدیل به دلار کند و به همین دلیل قرارداد طویل المدت برای تبدیل لیره به دلار امضاء نمیکند ولی ایران سرنوشت اقتصاد مملکت را به دست تقدیر میسپارد در چنین موردی پیشبینی کرده که تکلیفش را کنسرسیوم بعداً معین کند چرا قراردادی امضاء شود که اساس پرداخت آن به لیره یعنی ارزی که آنها می خواهند باشد به طور منجز گذاشته شود ولی تبدیل
به ارزهای مورد احتیاج مملکت ما معلق به مذاکرات آینده باشد. من می گویم تسلط و تصدی خارجیها در منابع و تأسیسات نفتی سرنوشت کارگران ایران را به دست آنها میسپارد چون آنها سعی میکنند نفت ارزان ببرند پس در تعیین میزان مزد کارگران ذیعلاقه هستند پس در آباد نشدن خوزستان برای بالانرفتن سطح مزد کارگران ذینفع خواهد بود و این مخالف با اساس خواسته ملت ایران است یعنی ما نمیخواهیم سرنوشت کارگران و صاحبان اصلی منابع نفتی ملعبه دست منفعت طلبان اجنبی شود. اینها که عرض میکنم مربوط به مغایرت قرارداد با اساس خواستههای ملت ایران است و به هیچ وجه قابل اغماض و گذشت نیست.
عاقدین قرارداد میگویند که این قرارداد حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی و اساس توقعات ملت ایران را از ملی ساختن صنایع نفت ایران در بردارد و به هیچ وجه مغایرتی با آنچه ملت ایران از ملی کردن صنایع نفت میخواسته ندارد نه تنها آنها که از طرف کمپانیهای بزرگ قرارداد را امضاء میکنند چنین ادعایی دارند بلکه روزنامههای انگلیسی و امریکایی و فرانسوی و هلندی هم این ادعا را دارند مضحک است که ملل استعمارگر نمیخواهند بفهمند که این خود ملتها هستند که میتواند و میباید تشخیص بدهند که قرارداد ناقض حق حاکمیت و استقلال اقتصادی آنها است یا نه؟
ما یک چیزهایی را علاینه و به چشم میبینیم. تجربههایی از گذشته داریم. نحوه نفوذ دولتهای اجنبی را در شئون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مملکت به خوبی درک کردهایم و حالا هم میبینیم و به خوبی تشخیص میدهیم که چیزی که در حساب نیامده استقلال اقتصادی و حاکمیت ملی است. فقط خواستند به بینند کمپانیهای بزرگ چطور بیشتر سلطه و اختیار داشته باشند کمپانیهای بزرگ که متکی به دولتهای بزرگ هستند چه جور بهتر میتوانند کارشان را شش میخه کنند که هیچ وقت قدرتهای مقننه و دستگاه حاکمه ملی اگر روزی بوجود بیاید نتواند جلو تعدیات آنها را بگیرد ولی در عین حال خواستند شوخی و ظاهر سازی کنند و فقط با عبارت ملی شدن صنایع نفت را محترم به شمارند و از همه مهمتر هنوز نمیخواهند باور کنند که هیچ کس بهتر از خود ملت ایران نمیتواند و صلاحیت ندارد که تشخیص بدهد این قرارداد با حاکمیت ملی و استقلال اقتصادیاش مغایر است یا نه؟
اما این نکته پیش میآید که ملت کیست؟ و کلمه ملت به چه واحدی اطلاق میشود زیرا اگر قرار باشد چند نفر قراردادی امضاء کنند و بگویند ما ملتیم و ملت هم آن را قبول دارد خود ملت میخندد و به موقع جوابش را میدهد. یکی از نمونههای این طرز تفکر که صاحبان آن طرز تفکر با تلخی به اشتباه خود پی بردند. داستان رفراندم دکتر مصدق اواخر حکومتش بود. دکتر مصدق در آن روزها که ملت آن چنانچه بود میشناخت مورد احترام بود (میراشرافی - آن روز هم مورد احترام نبود آقای کاشانی مصدق همهاش با حقهبازی حکومت می کرد هیچ وقت مورد احترام نبود) و روزی که با ملت شوخی کرد یعنی آنچه خودش و چند نفر مشاورینش میخواستند خواست به نام عقیده ملت ایران قلمداد میکرد با مغز به زمین خورد. دکتر مصدق خودش میخواست مجلس 17 نباشد تا هر چه میخواهد بکند مشاورینش هم میخواستند مجلس 17 نباشد و منحل شود تا برنامههای مورد نظر را اجرا کنند آمدند بازی رفراندم را راه انداختند و گفتند (ملت میخواهد مجلس 17 منحل شود) این دروغ بود. این آرزوی دولت بود، نه خواست ملت. ولی دولت میخواست نظر شخصی خود را به جای خواست ملت جا بزند (احسنت) به همین جهت هم همین اشتباه سبب سقوط آن دولت گردید دکتر مصدق فهمید که نمیشود خانه مردم را به وسیله ایادی دولت سنگ باران کرد و گفت ملت میکند ولی این را وقتی فهمید که خانه خودش را خراب کردند.
حالا هم اگر دولت بگوید این خواست مردم است صحیح نیست باید خود مردم بگویند این خواست ما است اگر دولت بگوید این قرارداد حاکمیت ملی و استقلال اقتصادی ملت ایران را مخدوش نمیکند فایده ندارد. باید ملت ایران چنین تصدیقی بکند و تصدیق هم لازمهاش امکان اظهار بیان و عقیده است و این امکان متأسفانه وجود ندارد.
اما ملت به خلاف آن چه پیروان مکتب مارکس گفته و شایع کردهاند افراد یا به قول خودشان (انسانهایی که برای خوردن هر چه بیشتر و کار هر چه کمتر دور هم جمع میشوند) نیستند و اطلاق ملت ایران به همین افرادی که در زمان حاضر زندهاند نمیشود. این یک سلسله است که از بدو تاریخ و پیدایش سلسلههای ایرانی در سرزمین ایران تاکنون ادامه دارد و بعد از این هم ادامه خواهد داشت و مجموعه این سلسله ملت ایران نامیده میشود و ما به این دلیل و با توجه به مفهوم حقیقی و ناسیونالیستی ملت مسئولیت عظیمی به عهده
داریم که نمیتوانیم در قبول چنین قراردادی منافع ملت ایران یعنی آنها هم که قرنها بعد از ما به دنیا میآیند و آرزوها و آمال آزاد مردانی که قبل از ما بوده و آرزوی سرافرازی و عظمت یافتن ایران را داشتند و همچنین فداکاری و مجاهدینی که در راه ملی ساختن صنایع نفت جان خود را دادهاند از نظر دور بداریم. ما در اعمال و رفتار و قیام و قعود و رد و تصویبهایی که میکنیم مسئولیت حفظ منافع ملت ایران را با این مفهوم صحیح به عهده داریم زیرا خود صدمه این عدم توجه پیشینان را به خوبی درک کردهایم آیا آن مردمی که در موقع عقد عهدنامههای گلستان و ترکمانچای سستی و تکاهل کرده و میلیونها ایرانی مسلمان را با یک امضاء اسیر حکومتهای سفاک و غیر مسلم نموده و هزارها کیلومتر خاک ایران را به اجنبی دادهاند در مقابل ما که نسل بعد از آنها هستیم مسئول نیستند؟ همان طور که ما امروز از شجاعت و دلیری عباسمیرزا سردار دلیر ایران تمجید میکنیم (عبدالرحمن فرامرزی - کیآقا) عباس میرزا. به همان دلیل هم به دستگاه حکومت مرکزی آن روز ایران که از دنیا بیخبر بوده و نتوانستند حقوق ملت ایران را حفظ نمایند خوشبین نیستیم. چرا برای این که آن تصمیمی که در آن روز و نسل دوره فتحعلیشاه گرفتند امروز مورد اکراه ما است به خصوص که میبینیم یک قسمت عمده سرزمین اسلامی را که ساکنینش پیرو امت پیغمبر بزرگ اسلام و خداپرست و موحد بودند امروز فرزندان همان مسلمانان گنجه و شیروان و غیره از خدا بیخبرند و پیرو مارکس و لنین شدهاند این گناه را هیئت حاکمه آن روز ایران کرد و مورد سرزنش نسل حاضر ملت ایران است. این شاهد تاریخی را برای این آوردم که توجه شود رفتار امروز ما در سرنوشت آیندگان تا چه حد اثر دارد.
اساساً به عقیده این جانب در زمانی که به سرعت نیروی اتم پیش میرود و در ده سال از بعد از جنگ اخیر تحولاتی شگرف در دنیای روی داد که کشف بمب اتمی و هیدروژنی و استفاده از نیروی اتم یکی از آن تحولات است و خیلی از محاسبههای دیگر در حال حاضر ارزش سابق خود را از دست داده است. در این صورت ما به چه حقی میخواهیم تکلیف مردمان چهل سال بعد را تعیین کنیم چرا؟ مگر ما تجربه نداریم مگر ما نمیگوئیم که قرارداد تحمیلی 1933 که تا 1993 یعنی چهل سال دیگر مدت تحمیلی دارد کافی برای زندگی و حیات امروزه ملت ایران نیست؟
جناب آقای دکتر امینی وزیر دارایی طی مصاحبه خود با خبرنگاران که در صفحه 2 روزنامه کیهان مورخ 16 مرداد 33 درج شده است (عبدالرحمن فرامرزی - خواهش میکنم کیهانش را بلندتر بگوئید) صریحاً گفتند (درآمد ایران در سال اول به طور متوسط به سالی 50 میلیون لیره میرسد و این درآمد براساس استخراج 15 میلیون تن در سال اول معادل درآمدی است که اگر قراداد الحاقی اجرا میشد از استخراج 356 میلیون تن نصیب ایران میگردید) در صورتی که قرارداد الحاقی گس- گلشائیان به اصطلاح نسبت به قرارداد 1933 درآمد بیشتری را پیشبینی نموده بود پس معلوم میشود کسانی که قرارداد 1933 را تنظیم و امضاء کردند، فقط شرایط زمان و زندگی آن روز را در نظر گرفته و درک کردهاند شرایط و امکانات زمان فعلی را نتوانستند و یا نخواستند درک کنند و عمل آنها برای ما قابل تحمل و قبول نبود. به دلیل این که اگر در 1933 می خواستند برای 15 میلیون تن محصول 50 میلیون لیره بگیرند شاید میسر نبود ولی امروز که هنوز چهل سال به پایان آن قرار داد تحمیلی مانده است میسر است یعنی کمپانیها حاضرند این مبلغ را بدهند و معلوم نیست ملت ایران قبول کند به همین دلیل و با توجه به این تجربه عینی ما به چه حق میخواهیم برای مردم چهل سال بعد از این مملکت تعیین تکلیف کنیم در صورتی که در آن روز حق و انصاف و امکانات زمانی قطعاً خیلی بیش از اینها خواهد بود به این جهت بنده میخواهم توجه نمایندگان محترم مجلس شورای ملی را به این نکته اساسی جلب کنم و آن این است که اطلاق ملت فقط به ما که فعلاً حی و حاضر هستیم نمیشود باید ما چیزی را تصویب کنیم که مورد قبول آنها که چهل سال دیگر به جای ما میآیند باشد و در حقیقت شرایط آینده را پیشبینی کنیم زیرا آنها هم ملت ایرانند و ما حق نداریم زندگی ملت ایران چهل سال بعد را تباه و روزگار آنها را سیاه کنیم چون میخواهیم قدری بیشتر شکم امروزیها سیر شود در این مورد برای این که ما بتوانیم شرایط عملی و عملی زمانهای بعد را در نظر بگیریم لازم میآید موجودی و ذخیره منابع دنیا را باتوجه به مصارفی که تا چهل سال دیگر رو به افزایش است با محاسبات دقیق ریاضی مورد توجه قرار دهیم و در این صورت یعنی با در نظر گرفتن وضع موجودی و ذخیره چهل سال آینده آن وقت قیمت نفت ما در آن روز و در آن شرایط معلوم خواهد شد و مسلماً بهای نفت در چهل سال بعد هر تنی 40 شلینگ نخواهد بود پس چرا ما میخواهیم نسبت به
آیندگان متعدی باشیم و دست و پای آنها را در زنجیرهای قراردادهایی که ما امضاء میکنیم ببندیم این عرایض به فرم این است که این قرارداد برای شرایط فعلی مناسب باشد در صورتی که چنین نیست و در قسمت ایرادات و دلایل در این خصوص توضیح خواهیم داد.
نکته دیگری که باید مورد توجه و عنایت قرار گیرد طرز تفکر ملت ایران نسبت به قراردادهایی هست که تاکنون دولتهای زورمند به ملت ایران تحمیل کردهاند و همچنین طرز تفکر دولتهای زورمند در تنظیم و تحمیل قراردادها به ملت ایران است در قیام دلیرانهای که ملت ایران برای بر هم زدن قرارداد 1933 نمود یک نکته اساسی و روشن تجلی نمود آن نکته این بود که ملت ایران درک کرده بود قراردادهایی از نوع قرارداد 1907 و قرارداد 1919 و قرارداد شیلات و قرارداد 1933 و امثال آنها ملت ایران را در شرایط مساوی با آن طرف قرارداد نگاه نمیداشت بلکه تسلط آن طرف قرارداد را به این طرف قرارداد که دولتهای وقت ایران بودهاند ثابت و محرز مینمود.
ملت ایران با قیام پرافتخار خود طومار قرارداد 1933 را در هم پیچید. ملت ایران فقط با خود قرارداد مبارزه کرد (دکتر بینا - آقای کاشانی این اظهار سیطره انگلیس در اینجا گفته شد که برای انگلیس ها تبلیغات است این را نکنید به خدا خوب نیست) شما منکرش هستید؟ (دکتر بینا - بله منکرش هستم اینها تبلیغات است و الله آنها کاری به ما ندارند) یعنی ملت ایران با این قیام به جهانیان اعلام کرد که هیچ دولتی با آن طرز تفکر نمیتواند طرف قراردادی با ملت ایران قرار گیرد و خلاصه ملت ایران اعلام کرد که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
قرارداد 1919، قرارداد 1933، قرارداد شیلات، قرارداد مصر و انگلیس در باب کانال سوئز و قرارداد انگلیس و عراق و از این قبیل قراردادها همه ناشی از یک طرز تفکر است دولت انگلستان و سایر دول بزرگ خودشان را در جامعه ملتها یا سایرین متساویالحقوق نمیدانند اگر چه تظاهر به این معنی میکنند و به همین جهت در این گونه قراردادها رعایت تسلط یک طرف قرارداد بر دیگری شده است. ملت ایران در قیام مقدسی که نمود با شخص معین یا هیأت دولت معینی طرفیت نداشت بلکه با این طرز تفکر مبارزه کرد و نه تنها با قرارداد 1933 مبارزه و مخالفت کرد بلکه با هر قراردادی از این نوع که تنظیم آن ناشی از این طرز تفکر باشد مخالفت میکند و به عبارت دیگر
ملت ایران یک مخالفت اصولی با نوع قرارداد 1933 داشته و دارد (متساویالحقوق) از نظر حقوق (یک ملت) در جهان ملتها شناخته شود و در قرارداد حاضر همان طرز تفکری که در قرارداد 1933 نهفته بود عیناً و به طور وضوح وجود دارد و معلوم میشود هنوز دولت انگلستان درک کرده که ما با لغات و عبارات و کاغذ قرارداد 1933 مبارزه نکردیم ما با معنا و طرز تفکری که این قرارداد را به وجود آورده بود مبارزه کردیم و مادام هم که بخواهند با آن طرز تفکری که قراردادهای 1919 و 1933 را عرضه و تحمیل کردند و یا قراردادهایی که با کشورهای بدوی و غیر متساویالحقوق منعقد میکنند قراردادی با ما مبادله کنند وقت و عمر خود را عبث میکنند. ممکن است هیئتهای حاکمه تن به امضاء چنین قراردادی بدهند. همان طور که دولت ساعد تن به امضای قرارداد الحاقی داد ولی ملت ایران آن را قبول نکرد. ولی آن چه مورد توجه باید قرار گیرد این است که ملتی تن به امضای قراردادی بدهد چه در این صورت میتوان به دوام و پایداری آن قرارداد مطمئن گردید و من با کمال صراحت عرض میکنم ملت ایران هیچ گاه به امضاء قراردادهایی که با روح و طرز تفکری که قراردادهای 1919 و 1933 و امثال آنها تنظیم شده باشد تن در نخواهد داد و من قرارداد حاضر را از این جهت با اساس خواستههای ملت ایران مغایر میبینم که با همان طرز تفکر استعماری تنظیم شده است منتها با مبلغ بیشتر. در صورتی که همه تلاش ملت ایران و همه مصائبی که در طول مبارزات خود برای ملی شدن صنعت نفت و در هم پیچیدن قرارداد 1933 متحمل گردید. از پایان و عدم تمدید قرارداد شیلات هم اظهار مسرت نمود برای نشان دادن طرز تفکر ملت ایران به کلیه ملل مقتدر و زورمند جهان بود که بدانند برای عقد این قبیل قراردادها به سراغ ما نیایند و فقط امضاء قراردادهایی را از ما متوقع باشند که خود آنها هم نظایر و مشابه آنها را امضاء میکنند، طرفهای قرارداد اشتباه میکنند که گمان میکنند با در نظر گرفتن مبلغ بیشتری نسبت به قرارداد 1933 میشود اساس فکر ملت ایران را تغییر داد اگر چه بنیه مالی ملت ایران یارای مبارزه جسمانی با نیروهای استعماری ندارد ولی در عین حال تن به ذلت نمیدهد و در زمانی که هند و اندونزی از قید استعمار انگلیس و هلند آزاد شدند. در سالهایی که مسلمانان تونس و مراکش کاخ استعمار فرانسه را در هم کوبیدند و مصریها قشون انگلیس را از خاک خود
راندند در چنین زمانی ما حاضر نیستم بساط استعمار را تجدید کنیم و سند دخالت بیگانگان را در سرنوشت منابع نفتی خود صحه بگذاریم.
حقیقت در این است که دیپلماسی انگلستان با همه کهنهکاری که در مشرق زمین دارد هنوز به سجایای اخلاقی و قدرت روحی ایرانیان پی نبرده است و متأسفانه امریکا و فرانسه و هلند هم نخواستند ملت ایران را آن طور که هست بشناسند علت این که تکیه بنده روی این نکته میکنم این است که اصولاً هر قدر ملتها یکدیگر را بهتر بشناسند روابطشان صحیحتر و منطقیتر خواهد بود و کمتر ممکن است خللی به آن وارد شود و چقدر خوب بود که کشورهایی که میخواهد با ما رابطه سیاسی و تجاری داشته باشند، اول کوشش کنند که ما را بشناسند که بیجهت ملتی را نرنجانند و نتیجه معکوس نگیرند.
واقع مطلب این است که هنوز انگلستان و امریکا نمیخواهند درک کنند همان اندازه که ملت آنها با پول سرشار و قدرت صنعتی فراوان به شرف و حیثیت خود پایبند هستند و به افتخارات و سنن ملی خود علاقمند هستند همان قدر بلکه بیشتر ملت ایران پای بند است. نمیدانم چرا ملت انگلستان برای خودش این را میخواهد که در دنیا با حیثیت زندگی کند و پرستیژش به هم نخورد ولی نمیخواهد بفهمد که ملت ایران هم به شرف خود پای بند است.
تمام اختلافات عمیقی که بین ملت ایران و حکومتهای انگلستان و سایر کشورهای بزرگ زورگو وجود دارد از همین جا ناشی میشود که تصور میکنند هر چه شرف و حیثیت و آبرو در دنیا هست باید مال آنها باشدو آنچه ذلت و بیچارگی است باید مال دیگران باشد و مادام که طرز تفکر دیپلماتهای دول بزرگ همین است جای تعجب است اگر انتظار داشته باشند ما با آنها صمیمی باشیم.
من صراحتاً در این مکان مقدس عرض میکنم ملت ایران شرف و حیثیت ملی خود را از هیچ ملتی در دنیا کمتر نمیداند و هر دولت و ملتی هم که بخواهد ما را به چشم ملت زبون و ذلیل نگاه کند و روابط خود را بر این پایه با ما برقرار کند سخت در اشتباه است. (مسعودی - بیان آقای وزیر دارایی بود)
البته امریکا سالی میلیونها تن محصولات و مصنوعات صادر میکند کارخانجات عظیم و دلار بیحد و حساب دارد انگلستان تعداد کثیری جاسوس جیرهخوار و بحریه مهمی در سرتاسر جهان دارد، روسیه میلیونها سرباز زیر
اسلحه دارد ولی هیچکدام از اینها دلیل این نمیشود که از لحاظ شرافت و حیثت ملی خود را فوق ملت کهنسال ایران قرار دهند و آن نکتهای که دیپلماسی انگلستان با یک قرن سابقه در مشرق زمین نتوانست بفهمد همین نکته اساسی است.
تبلیغات شرکت نفت انگلیس و دولت بریتانیا ذهن ملل بیخبر از چگونگی روابط یکصد و پنجاه ساله انگلیسیها با ایران را برانگیخت و با کمال وقاحت ملت ایران را عهدشکن قلمداد کردند و این طور تبلیغ نمینمودند که ملت ایران به تعهدات و قراردادها وقعی نمیگذارد و زیر آنها میزنند برای این که ملت ایران در آینده نیز ناجوانمردانه متهم به نقض عهد نشود باید صریحاً عرض کنم ملت ایران احترام قرارداد و تعهدی را خواهد داشت که آزادانه و با رعایت شرایط متساوی امضاء کند و به عکس این دول زورگو هستند که پای بند به تعهدات خود نیستند و هر جا پای منافعشان در بین باشد تمام قراردادها و امضاءها و همه اصول اخلاقی را زیر پا میگذارند. مگر ملت ایران فراموش میکند سرریدر بولارد سفیر انگلستان در نیمه شب سوم شهریور 1320 به اتفاق سفیر شوروی نخست وزیر ایران را از خواب بیدار کردند و خبر شبیخون قشون روس و انگلیس را به ملت بلادفاع ایران دادند مگر دولتهای متجاوز با دولت ایران قراردادهای مودت امضاء نکرده بودند، مگر همین سفرای دولتهای متجاوز در موقع تسلیم استوار نامههای خود نمی گفتند (برای تشیید روابط حسنه بین دولتین ایران و انگلیس یا ایران و شوروی آمدهایم) ولی ملت ایران معنی و مفهوم تشیید روابط حسنه را در نیمه شب سوم شهریور 20 درک کرد. هنوز خانوادههای ایرانی که از تسلط قوای اشغالگر بیگانه در رنج و عذاب بودند آن خاطرات تلخ را فراموش نکردهاند. مگر ملت ایران فراموش کرده آذربایجان عزیز به دست پیشهوری و غلام یحیی میسوخت و به سربازان ایرانی اجازه ورود به خاک آذربایجان داده نمیشد برای آذربایجان رئیسجمهور قلابی و مجلس قلابی ساختند ولی در همان احوال سادچیکف و سالها قبل و بعد از آن سفرای دولت شوروی باز در موقع تسلیم استوارنامه صحبت از (تشیید روابط حسنه) نمودند. مگر ملت ایران
مداخله و دست بیگانه را در علم کردن حزب توده نمیبیند این همه مطبوعات رنگارنگ که سالها است اداره میکنند. این حوزههای علنی و زیرزمینی که برای از بین بردن استقلال مملکت شب و روز کار میکنند مگر ملت ایران نمیداند با چه پولی و با چه نیرویی به وجود آمدهاست همه را ملت ایران میداند و به همین جهت با عبارتهای مبتذل و ظاهر فریب گول نمیخورد و ملت ایران میداند که هر فراری و هر خائنی که به روی ابناء وطن خود شمشیر کشید، ملجأ و پناهگاهش کجاست و این مقدمین علیه استقلال و رژیم مملکت در کجا نگهداری میشوند و این شمشیرهای منحرف برای ریختن خون ملت ایران تیز میشوند به همین دلیل به عهدنامههای مودت و قراردادهای دوستی و تشیید روابط حسنهای که زبان زد سفیر کبیر است. با چنین اعمال خلاف جوانمردی نمیتواند مستظهر و مطمئن باشد.
همه میدانند که حزب تودهای که به خلاف مذهب مقدس ما و بر علیه استقلال و تمامیت رژیم کشور ما فعالیت میکنند از نظر فکری اگر چه یک فکر کمونیستی را در ایران رواج میدهد ولی از لحاظ تخریب کاملاً مورد تقویت و حمایت سیاست انگلیس بوده است هیچ کس نیست نداند کارگردانان حزب توده که کمیته تدارکات حزب را در جریان میتینگها که تصویب گزارش هیئت 8 نفری اداره و رهبری میکردند. همه میدانند که سرجنبانان جمعیت مبارزه با استعمار که برای مقابله با نهضت ملی ایران علم شده بود دلالهای سیاسی انگلستان هستند که کمتر هم آسیبی به آنها نمیرسد و راست راست راه میروند و باز هم نقشه میکشند ولی در عین حال انگلیسها در نقشههای تخریبی خود از حزب توده استفاده میکنند در عین این که به بزرگترین دشمن دین و وطن ما برای مبارزه با ما ماشین و ابزار کار میدهند دم از تشیید روابط حسنه میزنند و ملت ایران را متهم به عهدشکنی میکنند در صورتی که ملت ایران عهدی نداشته و نبسته است که بشکند این مظالم و فجایع باید گفته شود تا ملل دنیا بدانند ملت ایران مظلوم است و برای دفع ظلم قیام کرده. این مطلب باید گفته شود تا کسانی که میخواهند طرف قرارداد قرار گیرند بدانند ملت ایران از چه اعمال و رفتار رنج برده و میبرد و این قلبهای مجروح و دلهای چرکین با تعارفات مبتذل صافی نخواهد شد. این واقعیات باید گفته شود چون اساس این قرارداد بر همان طرز تفکر گذاشته شده و این طرز تفکر غلط است که آنها را مصر در پیش بردن مقاصد خود و
فشار به ملت ایران میسازد اما آنچه ما میخواهیم غیر از این است ما میگوئیم به همان دلیل که دولت و ملت انگلیس به حیثیت و شرافت و ملیتش بر میخورد اگر دولت فرانسه به خواهد انحصار ماهیگیری نقطهای از آبهای
انگلستان را در دست داشته باشد و به همان دلیل که به پرستیژ ملت فرانسه بر میخورد. اگر صنایع فولادسازی فرانسه را انگلستان اداره کند باید بفهمند که ما هم خود را در عرض آنها میشناسیم و ملت ایران هم نمیتواند تحمل کند بیگانه مهمترین صنایع مملکت او را در دست خود نگهدارد و حتی برای مصرف نفت داخلی و مصارف دفاعیش اختیار استخراج و تصفیه نداشته باشند. این برای ملت ایران به هیچ وجه قابل تحمل نیست که اجنبی بیاید در خانه او و بهرهبرداری کند ولی خود ملت و دولت ایران را از دخالت در امور فنی استخراج و تصفیه ممنوع سازد اگر ملت امریکا و انگلیس چنین شرطی را برای ملت خود میپسندند ما هم قبول میکنیم ولی دنیا میدانند که قضیه چنین نیست.
مهمترین اصلی که در قراردادها باید رعایت شود اصل تساوی حقوق است. چرا ما به قرارداد تهاتری ژاپون، ایطالیا یا چکوسلواکی ایرادی نمیگیریم چون آنها به ما چیت، چینی، ماشینآلات و غیره میفروشند و در مقابل پنبه و خشکبار و اجناس دیگر خریداری میکنند در این گونه قراردادها طرفین نفع میبرند هیچ یک بر دیگری تسلط سیاسی یا اقتصادی پیدا نمیکنند و به همین دلیل هم بی سر و صدا و با کمال میل و رغبت قراردادها امضاء و تجدید میشود و ممکن است سالها با رضایت و علاقه طرفین بدون هیچ فشاری ادامه پیدا کند ولی در قرارداد حاضر به هیچ وجه رعایت اصل تساوی حقوق نشده است. این قرارداد یک طرف قرارداد را به طرف دیگر قرارداد مسلط میسازد. صنعت و منابع ثروت یک طرف قرارداد در اختیار و قبضه طرف دیگر قرار میدهد و هیچ دخالتی به طرف دیگر قرارداد برای اداره این صنعت داده نمیشود. به این دلیل بر پایه تساوی حقوق قرار ندارد.
با این که امریکا از لحاظ صنعت به طور کلی و صنعت بالاخص خیلی از انگلستان جلو است ولی هیچ گاه ملت انگلیس و پارلمان آن کشور اجازه نخواهند داد دولت انگلستان نظیر چنین قراردادی را با امریکا منعقد کند و صنایع نفت انگلیس در دست کمپانیهای امریکایی قرار بگیرد و دولت و شرکت نفت انگلیس فقط در امور اداره کردن سالن رستورانها، راهسازی و
اتوبوس رانی دخالت کنند و امور فنی مطلقاً در دست کمپانیهای امریکایی باشد دولت و ملت انگلیس باید بدانند به همان دلیل که آنها حاضر نیستند چنین حقی را به کمپانیهای امریکایی بدهند و ضعف تکنیک انگلیس موجب
تسلیم به چنین قراردادی نمیشود ملت ایران هم به همان دلیل نه به انگلستان نه به امریکا و نه به فرانسه و هلند اجازه نمیدهد که مهمترین صنعت مملکت او را در دست بگیرند و خود ممنوع المداخله باشد.
روابط دوستانه داشتن، تجارت کردن، همکاری صمیمانه بینالمللی، داشتن غمخوار یکدیگر بودن که احتیاج به عقد قراردادهای غلاظ و شداد ندارد ما نفت داریم با کمال میل میفروشیم ما احتیاج به کمک فنی داریم با کمال علاقه کمکهای فنی را استقبال میکنیم ولی مگر لازمه این کار عقد قراردادی است که از ما سلب اختیار و تسلط بکند؟
از بعد از جنگ اخیر تاکنون صدها مشاور و کارشناس و متخصص امور کشاورزی، صنعتی، بانکی و اقتصادی به کشور ما آمد و همه را استقبال کردهایم با همه روابط صمیمانه داشته ایم برای این که برای کمک فنی آمدند نه حکومت کردن به ملت ایران گوت کارشناس ملل متحد به ایران آمد راجع به امور بانکی و مالیه ایران نظریاتی داد دکتر شاخت هم دعوت شد او هم نظریاتی داد از هر دو پذیرایی کردیم و هر دو را هم به خدا سپردیم اما اگر میخواستند مدیر کل بانک ملی ایران بشوند زیر بار نمیرفتیم چون مدیرکل بانک در سیاست اقتصادی مملکت مؤثر است و نمیخواهیم سیاست اقتصادی مملکت در دست اجنبی باشد در اداره صنایع نفت هم منطق ما همین است.
اساساً اگر امریکا و انگلیس و سایر کشورهای بزرگ به دوستی ایران احتیاج دارند و میخواهند ایران هم درجامعه ملتها وظیفه سنگین خود را صمیمانه انجام دهد باید این طرز تفکر را که نتیجهاش حقارت ملت ایران است کنار بگذارند باید ما بدانیم در نظام کنونی دنیا از لحاظ شرافت ملی امریکا و انگلیس و دیگر کشورهای بزرگ ما را با خود یکسان میدانند اگر چه از نظر مادی صد برابر ما قوی باشند و فقط در صورتی که شرافت ملی ملتها یکسان شناخته شود. آنچه ملل بزرگ برای خود نمیپسندند امضاء هر قراردادی را که برای خود ننگ میدانند هر تعهد و قراری را که مخالف پرستیژ و حیثیت ملی خود میدانند همانها را هم برای ملل دیگر نپسندند در این صورت همکاری بینالمللی امکان خواهد داشت و میتواند به صمیمیت و
صداقت ملتها مطمئن باشند متأسفانه در قرارداد حاضر این اصل مهم رعایت نشده و من بیم دارم که این تسلطی که آنها برای خود میخواهند و حقارتی که
برای ما میپسندند سرانجام مطلوبی برای آنها نداشته باشد و قلوب رنجدیده ملت ایران را بیش از پیش مجروح سازند.
از نمایندگان محترم تمنا دارم به این نکته مهم معرفت النفسی توجه عمیق مبذول فرمایند زیرا مقدمه نهضتها قیامها و حتی انقلابات بزرگ نتیجه عدم توجه مصادر امور به نکات دقیقی است که در آزرده ساختن روح ملت اثر فراوان دارد. من صراحتاً اعلام میکنم ایران دیگر نمیخواهد و نمیتواند تحمل کند که طرف قراردادی باشد که تسلط غیر را بر او تجویز نماید. من صریحاً اعلام میکنم ملت ایران واقعاً نمیتواند خودش را راضی و متقاعد کند که اجنبی بر منابع و صنایع نفتی او مسلط باشد و ملت ایران فقط حق نظارت تشریفاتی و مشروط داشته باشد ملت ایران دیگر طاقت ندارد اسیر اقتصادی بانک لندن باشد. این پافشاریها هیچ کدام به جهات مادی قضایا نیست بلکه علت اصلی این است که ملت ایران دیگر تاب حقارت ندارد از تسلط بیگانه و حقیر شمردن زیان فراوان دیده که مهمترین آن زیان روحی است و نکتهای که عقلای قوم باید مورد عنایت خاص قرار دهند و از لحاظ بقاء قومیت و ملت ما کمال اهمیت را دارد همین است که این آزردگی روحی ممکن است مملکت را به قیامهای خونین و انقلابات دامنهداری بکشاند که دیگر هیچ قدرتی یارای جلوگیری نداشته باشد.
از نظر نباید دور داشت هر آرامشی و سکوتی دلیل موافقت و تسلیم نیست روزی هم که قرارداد 1933 تحمیل شد محیط آرام و ساکت بود ولی خلع ید کمپانی و ملی شدن صنایع نفت طوفانی بود که آن سکون و آرامش در پی داشت.
قرارداد حاضر یک نوع فشار روحی برای ملت ایران ایجاد میکند به طور قطع همه باریکبینان از عواقب آن بیمناکند امروز دولت میخواهد کارش بگذرد تا بودجه مملکت را تعادل دهد. انگلستان و امریکا و کمپانیهای نفتی هم میخواهند کارشان بگذرد و خیالشان از لحاظ نفت ایران راحت شود. ولی هیچ کدام توجه ندارند که دیگر روح آزرده ایرانی حاضر نیست پس از یک قیام دلیرانه و نهضت پر افتخاری که به قیمت خون عزیزترین فرزندان و محرومیتهای اقتصادی ملت ایران تمام شد. تازه قراردادی به او عرضه شود
که بزرگترین مزیت آن این است که با کشورهایی نیمه مستقل که یک صدم بلکه هزارم کشور ما افراد تحصیل کرده و آشنا به حقوق ملی ندارند و تاریخ
استقلال آنها از جنگ بینالمللی اول شروع میشود و موقعیت سوق الجیشی و جغرافیایی آنها یک صدم ایران ارزش ندارد نظیر همین قرارداد را منعقد نمودهاند و تازه به ما نوید میدهند که اگر روزی به آنها مزیتی دادند به ما هم خواهند داد. ملت ایران که بیشک یکی از ملل پایهگذار تمدن جهان است سرنوشت خود را ملعبه دست کسانی نخواهد نمود که حتی نمیتوانند آرزو و آمال ملت کهنسال را با شیخ نشین خلیج فارس که خود ریزهخوار خوان ملت ایران بوده تفاوت بگذارند این همان خبط بزرگ و اشتباه عظیمی است که میکنند و موجب انفجار روحی ملت ایران خواهد گردید.
نکته دیگری که باید در مقدمه عرض کنیم شرایط صحت معاملات و قراردادها است.
از شرایط اساسی صحت معاملات که در قانون مدنی ایران که مقتبس از قوانین محکمه شرع انور است قید گردیده (قصد و رضای متعاملین است) مسئله رضایت متعاملین که رکن اصلی هر معامله مشروعی باید قرار گیرد به قدری حائز اهمیت است که در صورت ثبوت عدم رضایت و وجود اجبار و اکراه معامله خود به خود باطل و فاقد اعتبار میشود.
حال اگر طرف معامله ایران است باید رضایت ملت ایران تأمین گردد تا معامله و عقد قرارداد صحیحاً واقع بشود و تصور میکنم آقایان نمایندگان محترمی هم که با قرارداد حاضر موافقت دارند چون وضع مالی مملکت را در حال حاضر وخیم میدانند، چون تصدیق دارند که ماهیانه در حدود پنج میلیون دلار کمک دولت امریکا به بودجه مملکت و فشاری که کمپانی نفت انگلیس و ایران برای جلوگیری از صدور و فروش نفت ایران به عمل آورده و امکان فروش و صدور نفت برای شرکت ملی به میزان قابل توجه وجود ندارد و راه تأمین عایدات از منابع نفتی را به طریق دیگری جز قرارداد حاضر که کمپانیهای هشتگانه آن را امضاء نمودهاند نمیدانند و اگر عایدات مزبور هم نرسد، مملکت به پرتگاه خطرناکی خواهد افتاد در این صورت حتی موافقین قرارداد روی ناچاری و لاعلاج بودن مملکت قرارداد حاضر را میپسندند والا من چون در وطنخواهی و دلسوزی و علاقهمندی هیچ موافق و مخالفی در مجلس به سعادت ملت و مملکت تردیدی ندارم و همه خیرخواه ملت و
مملکت هستند در عین حال نمیتوان منکر بود که هیچ ایرانی نمیخواهد و نمیپسندد که قسمتی از خاک مملکتش منابع نفتی و تأسیسات صنعتیش زیر
دست و پای اجنبی باشد و با شرایط و قیود کمرشکنی فقط مالیات ثابتی از درآمد کمپانیهای بیگانه دریافت نماید و خود محصولات خام و تصفیه شده را بدون بها و رایگان بدهد.
تلفیق این مطالب با هم یک نتیجه میدهد و آن این است که موافقین امضاء قرارداد هم مملکت را ناچار و مجبور میبینند که چنین قرارادی را در شرایط فعلی قبول و تحمل کنند تا از پا نیفتد نه این که واقعاً قرارداد حاضر را به طور مطلق میپسندند و به آن رضایت دارند. بنده از همین نکته به نفع ملت ایران اتخاذ سند میکنم و قبل از این که نسبت به مواد قرارداد ایرادات و دلایل مخالفت خود را بیان کنم لازم میدانم نسبت به چگونگی تقدیم لایحه دولت اخطار و اعتراض قانونی خود را عرض کنم. طبق صریح ماده 128 آئین نامه داخلی مجلس شورای ملی که برای ضبط در صورت جلسه و اتخاذ سند از آن عیناً نقل میکنم.
(ماده 128- هر گاه دولت لایحه قانونی به مجلس تقدیم و تصویب عهدنامه و مقاوله نامه و یا قراردادی را که با یکی از دول خارج بسته میشود تقاضا نماید مواد عهدنامه یا مقاوله نامه و یا قرارداد مزبور به لایحه ضمیمه و بر طبق اصل بیست و چهارم قانون اساسی به مجلس شورای ملی پیشنهاد میشود) چون قرارداد تقدیمی دولت راجع به نفت با هیچ یک از دول خارج بسته نمیشود و کمپانیهای هشتگانه طرف قرارداد هم ادعا ندارند که دولتند آئیننامه مجلس شورای ملی مصوب 25 اردیبهشت 1328 و مواد اصلاحی مصوبه بعدی هم تاکنون نسخ و الغاء نشده بنابراین تقدیم لایحه مزبور به صورت ماده واحده خلاف آئیننامه است (رئیس - اشتباه کردید مجلس رأی داده) رأی مجلس را هم عرض میکنم (رئیس - بدون رأی هم مانعی نداشت) بنده از بیان این تخلف قانونی و تذکر این که چرا امکان بحث روی یک مواد قرارداد مانند قراردادهای عادی و جرح و تعدیل پیشنهاد اصلاحی نسبت به هر یک داده نشده این نظر را ندارم که مجلس شورای ملی بر وفق آئیننامه در این مورد به خصوص عمل نماید. زیرا به موقع این اخطار نظامنامهای وسیله یک نماینده محترم به عمل آمد و مورد توجه قرار نگرفت بلکه قصدم از تذکر این مطلب مجدداً اتخاذ سند نسبت به فشار و اجرای است که برای امضاء قرارداد
به عمل می آید (جمعی از نمایندگان با همهمه - چه فشاری؟ ) (میراشرافی - میگویند فشار) و عدول از آئین نامه داخلی مجلس و قرارداد با هشت کمپانی
تجارتی را به صورت قرارداد با یک دولت خارجی منضم به ماده واحده به مجلس تقدیم کردن دال بر فشار و سیاست خارجی و اجبار و عجله است و رأی مجلس برای عدم رعایت آئیننامه در این مورد این حقیقت را مکتوم نخواهد ساخت ( میر اشرافی - عجله برای این است که تمام مملکت بلاتکلیف است) یک ملت راضی و مختار هیچ گاه از قوانین و مقررات و حتی از آئین نامه داخلی مجلسش برای این که چند کمپانی ضربالاجل برای تصویب قرارداد تعیین کردهاند عدول و تخلف نمیکنند (همهمه نمایندگان)
رئیس- بگذارید گوش بدهم تا جوابشان را بگویم. شاید از خستگی به ایشان فشار آمده باشد (خنده نمایندگان) والا بنده پیشنهاد کفایت مذاکرات را که رسیده بودند مطرح نکردم آن وقت میفرمایید فشار. چیزی برخلاف وجدان نگوئید من سعی کردم که در مجلس در کمال آرامش صحبت شود (صحیح است) حتی از جلسات صبح و عصر هم صرفنظر کردم و پیشنهادات را نخواندم که این حرفها گفته نشود شما اگر میخواهید به مجلس اهانت کنید من قبول نمیکنم.
کاشانی - بنده اهانت نمیکنم خیلی هم تشکر میکنم که جنابعالی اجازه دادید صحبت بکنم ولی از این که آئیننامه تغییر کرده در این مورد اتخاذ سند به نفع ملت ایران میکنم ( یکی از نمایندگان مقصود ایشان فشار از خارج است)
رئیس - این مربوط به مجلس است نسبت من خارج را کاری ندارم من مسئول این محیط هستم آقای کاشانی بفرمایید.
کاشانی - اکنون به بحث درباره اصل قرارداد و مواد و ضمائم آن میپردازم.
1- طرحهای قرارداد بر طبق مقدمه قرارداد عبارتند از 8 کمپانی که 5 تای آنها امریکایی و یکی انگلیسی و دو تای دیگر ظاهراً هلندی و فرانسوی هستند. خیلی مطالب در این باره گفتنی است و برای این که حق مطالب دیگر ادا شود من توجه نمایندگان محترم را به یک نکته اساسی جلب میکنم. ما با کمپانیهای امریکایی و هلندی و فرانسوی هنوز کار نکردهایم فقط می دانیم که یک شبکه نفتی تشکیل میدهند و برای اسیر کردن و به دام انداختن کشورهای کوچک تشریک مساعی دارند ولی قضاوت قطعی ما درباره اینها چون هنوز با
ما کار نکردهاند مقدور نیست. اما اگر بعد از نیم قرن که شرکت نفت انگلیس با ما سر و کار داشته و باز هم احتیاج به تحقیق و مطالعه ثانوی داریم. برای ما
مسلم است که شرکت نفت انگلیس و ایران یک شرکت متعدی و زورگو و مداخلهجو میباشد. جناب آقای دکتر امینی وزیر دارایی میگوید قرارداد نفت تقدیمی یک قرارداد تجارتی است اگر واقعاً قرارداد تجارتی است کدام تاجر است که یک دفعه با طرف بدجنس، بدقول، دروغگو، شیاد معامله کند و دفعه دوم هم حاضر به معامله با همان طرف بشود شما ملاحظه میکنید در بانکها اگر یک مشتری یک دفعه سفتهاش پروتست بشود دیگر بانک با او معامله نمیکند. اگر معاملهگری یک دفعه تعهد خود را خوب و به موقع و طبق قرارداد انجام ندهد دیگر در عرف تجارت چنین شخصی اعتبار تجارتی ندارد اگر چه خیلی هم ثروتمند باشد. اگر مستأجری یک مرتبه به شرایط اجاره عمل نکند خانه را خراب و صاحبخانه را ناراحت کند و رنج بدهد دیگر آیا آن صاحبخانه حاضر به اجاره خانه خودش به همان مستأجر متعدی و مزاحم خواهد شد؟
بنده میخواهم بدانم آیا عاقدین قرارداد و نمایندگان محترم مجلس شورای ملی هنوز هم تردید دارند که شرکت نفت انگلیس و ایران به ملت ایران تعدی نموده؟ آیا هنوز تردید دارند که طی نیم قرن در امور سیاسی و ملی مملکت ما مداخله بیشرمانه نموده؟ آیا هنوز تردید دارند که همان قرارداد 1933 را یک طرفه اجرا میکرده و گوشش به حرفهای مصادره امور ایران بدهکار نبوده و حتی هنوز هم حاضر نشده محاسبات گذشته را تصفیه کند و مطالبات ملت ایران را بابت مصرف سوخت بحریه انگلستان بابت عوارض گمرکی کالاهایی که ورود آنها مشمول قرارداد 1933 نبوده و دهها قلم مطالبات دیگر بپردازد یا این که تمام تعدیات و مداخلات گذشته شرکت نفت انگلیس و ایران را قبول دارند و میگویند این شرکت نفت آن شرکت نفت متعدی سابق نیست و تغییر ماهیت داده است. کدام یک؟
به نظر این جانب در این باره باید سختگیر بود تا دیگران رویه خود را در ایران منطبق به رویه شرکت سابق نکنند باید کمپانیها ببینند ملت ایران با شرکت نفت انگلیس و ایران که متعدی و ظالم و دروغگو است حاضر به معامله نمیشود. که آنها هم دیگر تکلیف خود را بدانند من صریحاً عرض میکنم شرکت نفت انگلیس و ایران سابقه ظلم و تعدی، قرارداد شکنی و
مداخله در امور مملکتی ما دارد و همین شرکت بیمروت را طرف قرارداد با ملت ایران قراردادن یعنی به رنج و عذاب روحی ملت ایران لبخند زدن یعنی
به قلب کارگران و مهندسین وطنخواه خوزستان خنجر زدن یعنی تجویز ظلم و تعدی و مداخله و جاسوسی، آقایان نمایندگان نباید کاری کرد که جاسوسان شرکت سابق و آنها که نوکری جیکاک و دریک را به خدمت گزاری به وطن ترجیح داده و به مبارزات دلیرانه ملت ایران در جریان خلع ید پوزخند میزنند امروز مجال طعنه زدن پیدا کنند و جوانان غیور و فداکار را که در حساسترین شرایط برخلاف کارشکنیها و اخلالگریهای حزب توده که نمیخواست جریان خلع ید با متانت انجام پذیرد و آشوب و بلوا را طالب بود به بهترین وجهی به وظایف ملی خود قیام و اقدام کردند اکنون از مبارزات خود در راه احقاق حقوق ایران مأیوس شوند.
آقایان نمایندگان محترم شرکت انگلیس و ایران نیم قرن ظلم و ستم نموده کارگران و مهندسین ایرانی را با حقارت نگاه کرده در امور ملی ما مداخله نموده بساط جاسوسی و پاپوشدوزی برای میهنپرستان گسترده داشته حالا اگر مجلس شورای ملی اجازه دهد همین شرکت بیانصاف طرف قرارداد ملت ایران باشد یک نتیجه بسیار خطرناک برای نسل معاصر دارد و آن این است که جوانها این طور میفهمند که ما یک سیاست مستحکم ملی نداریم بازگشت انگلیسها به مناطق نفتی یعنی دهنکجی به مبارزین ملی کردن صناعت نفت، طرف قرارداد بودن همان شرکت جبار نفت انگلیس و ایران یعنی محکوم کردن کارگران، مهندسین و جوانان وطنخواهی که ساعتها در زیر آفتاب سوزان خوزستان برای ملی کردن صناعت نفت از جگر فریاد کشیده و امید به زندگی آزاد داشتهاند یعنی حاکم کردن شرکت نفت انگلیس و ایران به مقدرات همان کسانی که برای قطع ید او سالها مبارزه کردهاند سادهتر بگویم یعنی دوست را به دشمن تسلیم ساختن اثر این اشتباه و خبط دولت حالا زود است معلوم شود این راهی است که دولت برای جاسوسی اجنبی هموار میکند و من مجبورم این نکته را یادآور شوم که مجلس شانزدهم با ملی کردن صنایع نفت کعبه آمال و آرزوهای مردم شناخته شد. آرشیو مجلس را باز کنید ببینید چندین هزار تلگراف به مجلس مخابره شده و مردم با چه امیدی به مجلس شورای ملی نگاه میکردند.
اشتباه نشود این تلگرافات در موقعی مخابره شده که حکومت در دست طرفداران فکر ملی کردن صنایع نفت نبوده است حالا اگر مجلس هیجدهم اجازه بدهد شرکت نفت انگلیس و ایران یعنی همان شرکتی که مردم سالها
زیر بار ظلم و شکنجهاش جان داده برای قطع ید او سالها مبارزه کرده مجدداً طرف قرارداد چهل سالهای با ملت ایران واقع شود اثرات خطرناک دارد که مهمترین آن این است که مردم از مجلس هیجدهم میرنجند و پیشرفت سیاست انگلیسها بعد از سه سال مبارزه ملت ایران باب نوکری شرکت نفت انگلیس و جاسوسی برای اجنبی را مفتوح میکند و به بازار خیانت و جاسوسی رونق میبخشد و به همان اندازه از رونق مجلس شورای ملی کاسته خواهد شد. در این مورد بیش از این توضیح را جایز نمیدانم - تلقین درس اهل نظر یک اشارت است. گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم (احسنت) (عبدالصاحب صفائی - راهنمایی هم بفرمایید)
در مورد ماده 2 باید عرض کنم در جزء (ج) برای محدود کردن حقوق شرکت ملی نفت ایران و شرکت نفت ایران در ناحیه عملیات شرکتهای عامل دولت تعهداتی به عهده گرفته که معلوم نیست اساساً به چه اجازه دولت چنین تعهدی نموده زیرا در دنیایی که کمپانیها از ماوراء دریاها برای بسط قدرت و اختیارات خود تلاش میکند در دنیایی که سه سال است وزارت خارجه امریکا زبدهترین مردان سیاسی خود را برای بسط نفوذ کمپانیهای نفتی درآمد و رفت نگه داشته و وزارت خارجه انگلستان برای حفظ شرکت نفت انگلیس و ایران در همه دادگاهها و سازمانهای بینالمللی فعالیت کرده و میلیونها لیره خرج این کار نموده در چنین دنیایی دولت ایران بیاید و همان حقوقی را هم شرکت ملی نفت ایران در داخله خاک خودش دارد را هم به نفع کمپانیهای بیگانه محدود نمیکند نمیدانم اسم این کار را دولت چه میگذارد. آن چه مسلم است محدود کردن حقوق شرکت ملی نفت و شرکت نفت ایران قدمی است به قهقرا و من باید صریحاً بگویم که ملت ایران به قهقرا بر نخواهد گشت.
در مورد ماده 3 قرارداد باید عرض کنم با کمال تردستی دو شرکت عامل که هویت و ماهیت آنها معلوم نیست در مقابل دولت ایران و شرکت ملی نفت ایران گذاشتهاند و آنها هم طرف قرارداد ساختهاند.
من نمیدانم چگونه قبل از این که ماهیت شرکتهای مزبور شناخته شوند اجازه داده خواهد شد که قسمت مهمی از سرزمین وطن ما و همه تأسیسات تولید و تصفیه را قبضه کنند. شرکتهای عامل که در هلند به ثبت رسیده و طبق قوانین هلند به وجود آمدند و اخیراً هم در تهران به ثبت رسیده معلوم نیست صاحبان سهامش چه اشخاص و چه کمپانیهایی هستند و میزان سهم
هر یک چقدر است. دانستن این مطلب کمال لزوم را دارد زیرا علتی بود که امکان فعالیت مجدد شرکت نفت انگلیس و ایران را در ایران نمیداد که اعضای کنسرسیوم دنبال فرمول جدیدی رفتند و فرمول شرکتهای عامل را پیدا کردند آیا جز این بود که بر اثر سوابق و تجربیات گذشته دیگر محیط ایران اجازه فعالیت مجدد شرکت نفت انگلیس و ایران را نمیداد حالا ما از کجا بفهمیم که این شرکتهای عامل جلد دوم و سوم و یا به عبارت دیگر همان شرکت نفت انگلیس و ایران نیستند که به لباس شرکتهای عامل درآمدهاند دانستن این مطلب مستلزم این بود که شرکت نامه شرکتهای عامل وسیله دولت در اختیار مجلس قرار داده میشد. اشتباه نشود شرکتنامه عرض میکنم نه اساسنامه که در روزنامهها به چاپ رسیده در شرکتنامه است که اسامی شرکاء و میزان سهم هر یک نوشته شده است و لازم به توضیح میدانم که طبق مقررات جاری ثبت شرکتها در ایران حتماً باید شرکت نامه و صورت جلسه اولین مجمع عمومی که اساسنامه در آن به تصویب رسیده و هیئت مدیره در آن جلسه تعیین گردیده ضمیمه ثبت شرکت به اداره ثبت شرکتها در تهران تسلیم شود.
بنده از جناب آقای وزیر دارایی کتباً از طریق دفتر اداره کمیسیونها دو مرتبه تقاضا کردم رونوشت شرکتنامه شرکتهای عامل و رونوشت اولین جلسه مجمع عمومی شرکتهای مزبور را در اختیار این جانب قرار دهند.
من برای این شرکتنامه هر دو شرکت عامل را خواستم که ماهیت سیاسی شرکتهای مزبور عامل را بشناسم و بدانم چه اشخاصی و چه کمپانیهایی شرکتهای عامل را تأسیس نموده و هر یک به چه میزان سهم دارند. برای این صورت اولین جلسه مجمع عمومی را خواستم تا ببینم آقای (براوئر) (وزیر دارایی - کی آقا؟) آقای براوئر که به سمت مدیر عامل انتخاب شده و با رأی چه اشخاص و کمپانیهایی به این سمت تعیین شده تا قدرت و نفوذ شرکت انگلیس و ایران را در اداره غیر مستقیم تأسیسات تولید و تصفیه ایران نشان
بدهند ولی جناب آقای وزیر دارایی متأسفانه این رونوشتها را تسلیم نفرمودهاند و در حاشیه نامه دوم که به شماره 2584 - 25/7/33 اداره کمیسیونهای مجلس شورای ملی ثبت شده مرقوم فرمودهاند «آنچه ما داریم فرستاده شد بقیه را از ثبت اسناد بخواهند» تصدیق میفرمایید که جناب آقای
وزیر دارایی به نمایندگی هیئت محترم دولت باید جواب توضیحات را بفرمایند نه این که بنده را به اداره ثبت اسناد حواله بدهند.
اگر دولت هم رونوشت شرکتنامه شرکتهای عامل را ندیده و نمیداند صاحبان سهام شرکتهای عامل چه اشخاص و چه کمپانیهایی هستند پس چطور آنها را طرف قرارداد قرار داده و همه تأسیسات و بنادر و اسکله ها و پالایشگاه و غیره را به آنها میخواهند تحویل بدهد و اگر دولت این رونوشتها را دیده چرا در اختیار مجلس قرار نمیدهد بنابراین بنده مادام که نمیدانم و تشخیص ندهم که شرکتهای عامل متعلق به چه اشخاص و کمپانیهایی است و چه ملیتی اکثریت سهام آن را دارد با هرگونه مداخلهای در امور نفت ایران از ناحیه شرکتهای مزبور جداً و قویاً مخالفم با این که هنوز شرکت نامه را ندیدم ولی قرینهای وجود دارد که نشان میدهد انگلیسها و شرکتهای تابعه آنها اکثریت سهام را در این شرکتهای عامل دارند و این قرینه انتخاب آقای (براوئر) به مدیریت عامل هر دو شرکت عامل میباشد آقای (براوئر) مدیر عامل یا عضو هیئت مدیره شرکت رویال دوچ شل است که در آن شرکت ( آن و ده با تافشه پترولیوم ماتاشاپای) عضو کنسرسیوم هم جز همین شرکت رویال دوچشل است که در آن شرکت اصلی انگلستان سمت عمده سهام را دارند. پس باید سهام انگلیسها به نام شرکت نفت انگلیس و ایران و آن مقدار سهامی که در شرکت رویال دوچ شل و شرکتهای تابعهاش که صاحب سهم شرکتهای عامل هستند اکثریت داشته باشند تا آقای (براوئر) مدیر عامل هر دو شرکت بشود و مثلاً یک فرانسوی یا امریکایی به سمت مدیرعامل تعیین نگردد و این عمل در حقیقت نیرنگ جدیدی است که کمپانی نفت انگلیس و ایران به آن متوسل شده که تسلط خود را به منابع نفتی و تأسیسات استخراج و تصفیه حفظ کند و فقط به اعضای کنسرسیوم سهم نفتشان را بدهد و هزینه را هم به تناسب از آنها بگیرد و عامل سررشتهدار خودش باشد اگر دولت جز این ماهیت شرکتهای عامل را میداند رونوشت شرکتنامه هر دو شرکت عامل و صورت اولین جلسه مجمع عمومی
شرکتهای مزبور را که طبق مقررات ثبت شرکتها در ایران باید ضمیمه تقاضای ثبت باشد در اختیار این جانب قرار بدهند تا مطلب روشن شود به علاوه چه ضمانت اجرایی دارد که صاحبان سهام شرکتهای عامل سهام خود را به یک صاحب سهم دیگر از جمله شرکت نفت انگلیس و ایران انتقال
ندهند در جزء (دال) ماده 3 قرارداد مقرر شده که دو نفر از هفت نفر اعضای هیئت مدیره هر شرکت عامل از طرف شرکت نفت ایران تعیین خواهد شد این دو نفر در مقابل پنج نفر هیچگاه نمیتوانند تصمیمی بگیرند که اجرا شود و پر واضح است که در شرکتها هیئت مدیره تابع و مسئول مجمع عمومی صاحبان سهم است و چون شرکت ملی نفت ایران در مجمع عمومی صاحبان سهام شرکتهای عامل دخالتی ندارد یعنی سهمی ندارد بالطبع دو نفر عضو ایرانی عضو هیئت مدیره شرکتهای عامل فقط باید نگاه کنند که پنج نفر عضو هیئت مدیره چگونه مصوبات مجمع عمومی صاحبان سهم را اجرا میکنند و به هیچ وجه نمیتوانند در تصمیمات و اداره شرکتهای عامل منشاء اثر باشند از این گذشته اساسنامه شرکتهای عامل متضمن مقرراتی است که اختیارات هیئت مدیره را محدود می نماید. از جمله ماده 5 اساسنامه شرکتهای عامل تعیین رئیس هیئت مدیره را که در عین حال مدیر عامل هم هست به عهده مجمع عمومی صاحبان سهام گذاشته نه به عهده خود هیئت مدیره و چون اختیارات و قدرت مدیر عامل وسیع است بنابراین دو نفر عضو ایرانی هیئت مدیره دخالتی نمیتوانند در تعیین مدیر عامل داشته باشند برای این که معلوم شود سرنوشت اکتشاف و استخراج و تصفیه نفت ایران در دست مجمع عمومی صاحبان سهام شرکتها است و هیئت مدیره منشاء اثر نیستند عین ماده 12 اساسنامه شرکت عامل استخراج و اکتشاف را قرائت می کنم «ماده 12- برنامههای مربوط به اکتشاف، زمینشناسی و ژئوفیزیک و برنامههای مربوط به اکتشاف و تولید و برنامههای حفاری مربوط به اکتشاف و تولید و برنامههای مربوط به تولید هیدروکاربنها و بودجه برای مصرف سرمایه از طرف هیئت مدیریه تهیه و اجرای آنها مربوط به تصویب صاحبان سهام در مجمع عمومی خواهد بود صاحبان سهام در مجمع عمومی نسبت به کلیه امور مربوط به خط مشی اساسی راجع به روابط بین دولت شاهنشاهی ایران و شرکت نفت ملی ایران از یک طرف و شرکت از طرف دیگر طرق شرایطی که طبق آنها اعتبارات باید تأمین شود و وجوه قابل پرداخت به مدیران در ازاء خدماتی که ممکن
است در هر مقامی به شرکت بنمایند اتخاذ تصمیم خواهند نمود. نظیر همین ماده در اساسنامه شرکت تصفیه گنجانده شده است به طوری که توجه فرمودید این مجمع عمومی صاحبان سهام شرکتهای عامل است که برنامههای مربوط به اکتشاف و تولید و تصفیه و خط مشی شرکتها را تعیین میکند و هیئت
مدیره بدون تصویب مجمع عمومی صاحبان سهام اقدامی در این مورد نمیتواند بکند و شرکت نفت ملی ایران در مجمع عمومی صاحبان سهام دخالتی ندارد. یعنی ذی سهم نیست گذاشتن دو عضو ایرانی در هیئت مدیره پهلوی پنج عضو هیئت مدیره شرکتهای عامل یک فرمالیته است برای این که مردم مشتبه بشوند و واقعاً گمان کنند در اداره صنایع نفت شرکت ملی نفت هم صاحب نظر و تصمیم است اما این که در ماده 16 اساسنامه قید شده «قوانین هلند نسبت به کلیه امور که مشمول قانون شرکتها میباشد لازمالرعایا است» و در ماده 3 قرارداد هم این معنی قبول شده معلوم نیست قوانین هلند در مورد شرکتها چه تعارضاتی دارد اساساً چگونه میتوان چیزی را ندیده و ندانسته قبول کرد و شعاع عمل آن قانون را تا ایران بسط داد مادام که دولت آن قسمت از قوانین هلند را که مربوط به شرکتها است ارائه ندهد و به بنده مسلم نشود که آن قوانین مانع اجرای قوانین ایران نمیشوند من این عمل را تداخل قوانین یک کشور خارجی در قلمرو حکومت قوانین ایران میدانم و لازمالرعایا نمیشناسم.
ماده 4 قرارداد تمام عملیات اکتشاف و استخراج و تصفیه را یعنی آنچه اطلاق صناعت نفت به آن میشود به شرکتهای عامل واگذار کرده و این عملیات لازمهاش تسخیر و تصرف یک قسمت مهمی از خاک مملکت ما و دخالت در اموری که ناشی از اعمال حاکمیت هر دولت است میباشد.
من تصدی عملیات اکتشاف و استخراج و تصفیه را به وسیله کمپانیهای اجنبی خلاف مقتضای ملی کردن صنایع نفت میدانم و جزء (ب) ماده 4 را مغایر با استقلال و حاکمیت ملی میشناسم و اسمی جز تسخیر و تصرف مملکت نمیتوان به این عمل گذاشت و برای این که عرض بنده حمل بر گزاف نشود عین جزء (ب) ماده 4 را قرائت میکنم.
(هر یک از شرکتهای عامل در مورد حفرهها و گودالها و چاهها و خندقها و حفارها و سدها و فاضل آبها و مجاری آب و دستگاهها و مخازن آبگیرها و انواع دیگر انبارها و تصفیهخانه ها و دستگاههای تقطیر میدان نفت
و دستگاههای استخراج گازولین در سر چاه و کارخانجات گوگردگیری و سایر دستگاههای لازم برای تولید و تصفیه و عمل آوردن نفت خام و گاز طبیعی و خطوط لوله و تلمبه خانهها و مرکز کوچک و بزرگ تولید نیرو و خطوط انتقال و نیرو و تلگراف و تلفن و رادیو و سایر وسایل مخابراتی و کارخانجات
و انبارها و ساختمانهای اداری و منازل و عمارات و بنادر و حوضچهها و لنگرگاهها و اسکلههای کوچک و بزرگ و دستگاههای لاروبی و موجشکنها و لوازم بارگیری انتهایی با لولههای زیردریایی و کشتیها و وسایل نقل و انتقال و راههای آهن و راهها پلها و پلهای متحرک و سرویسهای هوایی و فرودگاهها و سایر لوازم نقلیه و گاراژها و آشیانههای هواپیما و کارگاههای تعمیر و کارگاههای ریختهگری و مراکز تعمیر و کلیه سرویسهای فرعی که به نظر شرکت برای اجرای عملیات آن شرکت لازم بوده یا به این عملیات مرتبط باشد حقوق و اختیارات لازم خواهد داشت. که به عملیات حفر و گودکنی و چاهکنی و میله زدن و ساختن و ساختمان کردن و نصب و پیریزی کردن و تهیه و گرداندن و نگاهداری کردن و اداره کردن مبادرت نماید. همچنین کلیه حقوق و اختیارات لازم را دارا خواهد بود تا به هر نوع عمل دیگر که برای ایفای وظایف شرکت لازم بوده یا به طور معقولی مرتبط باشد بپردازد ایجاد خطوط آهن و بنادر و سرویسهای تلفن و تلگراف و تلگراف بیسیم و تسهیلات مربوطه هواپیمایی در ایران مربوط به موافقت قبلی و کتبی ایران است و ایران بدون دلیل موجه از موافقت مزبور خودداری و یا در اعلام این موافقت تأخیر نخواهد نمود)
این ماده بیشتر شباهت به یک ماده معاهده نظامی دارد والا راهآهنها و پلها و پلهای معلق و اسکلهها و بنادر و فرودگاهها و آشیانه هواپیماها تلفن و تلگراف و رادیو و سایر وسایل مخابراتی و کشتی ها و موجشکنها را در اختیار شرکتهای خارجی قرار دادن و دست آنها را برای بسط و توسعه چنین وسایلی برای پیشرفت مقاصد خود باز گذاشتن نه تنها یک عمل تجارتی نیست بلکه برخلاف قانون اساسی میباشد.
مملکت را جولانگاه هواپیماهایی که معلوم نیست تعداد آنها چقدر خواهد بود (محمدعلی مسعودی - پانصد هزارتا) قراردادن و بنادر و اسکلهها را دربست به شرکتها و واگذار کردن اختیار راهآهن و پلها و تلگراف و
رادیو را تا آنجا که خود شرکتها لازم میدانند به آنها دادن، به خدا قسم موجب ننگ و سرشکستگی است.
ملتی که قسمتی از سواحل و خاک وطنش در تصرف بیگانه باشد در جامعه ملتها نمیتواند با ملل آزاد در یک ردیف قرار گیرد گذشت آن زمانی که انگلیسها به نام تجارت به سواحل هندوستان راه یافتند و کمکم همه
سرزمین هندوستان را زیر تسلط خود نگاه داشتند آن قرن، قرن بیستم نبود که انگلیسها به اسم تجارت بنادر هندوستان را تصرف نمودند و بعد ریشه جان ملت هند را گرفتند ولی امکانات فعلی دنیا غیر از امکانات عهد ملکه ویکتوریا است.
من ناگزیر هستم به نام خانوادههایی که نمی خواهند زیر بمب و خمپاره طرفین متخاصمین جنگهای آینده جگر گوشههای خود را از دست بدهند مجلس مقدس شورای ملی را از تصویب این ماده به خصوص قرارداد بر حذر دارم.
هیچ کس مخالف این نیست که اگر روزی هر متجاوزی خواست به خاک کشور ما تجاوز کند تمام مردان و زنان این مملکت در برابر دشمن ایستادگی کنند و نگذارند ناموس و استقلال ملت ایران دستخوش هوی و هوس دشمن گردد، ولی هیچ ایرانی هم اجازه نمیدهد اگر دیگران با هم جنگ و جدالی داشته باشند کشور ما را مرکز این اصطکاک منافع قرار دهند و مفهوم هوشیاری و بیداری یعنی این که حتیالامکان نگذاریم دیگران برای زمین زدن یکدیگر برای تخریب و از کار انداختن وسایلی که موجب پیشرفت یک طرف جنگ میشود خاک ما را به آتش بکشند وقتی بنادر ایران در تصرف یک طرف باشد. وقتی پالایشگاه و منابع نفتی جزو قلمرو منافع یک طرف قلمداد گردد، طرف دیگر برای از کار انداختن و به زانو درآوردن حریف بنادر و منافع و تأسیسات ما را از کار میاندازد، ولی وقتی همه دنیا فهمیدند که پالایشگاه و منابع نفتی و بنادر و اسکلهها در تصرف دولت ایران است و هیچ طرف مخاصمهای جز در خارج از خاک ما برای خرید نفتی سر و کاری با ما ندارد اگر دولتی منابع و بنادر و خاک ما را مورد حمله و بمباران قرار دهد ملل آزاد جهان به حمایت از ملتی که مستقلاً برای زندگی کردن منابع خود را به کار انداخته و راه اعاشهاش فروش نفت است برخواهند خاست و دنیا چنین تجاوزی را تقبیح میکند این است که من معتقدم با تصویب این ماده موجبی برای اصطکاک منافع
دولتهای بزرگ در خاک ما فراهم میشود و اگر دولت ما از یک دیپلماسی روشن و مستقلی پیروی میکرد به دولتهای انگلیس و امریکا و سایر کشورهایی که میخواهند با خرید نفت ایران تجارت کنند حالی مینمود که صلاح خود آنها هم این است که ایرانی وجود داشته باشد و منابع نفتی ایران و پالایشگاهش از هرگونه تجاوز و تعدی محفوظ بماند تا آنها هم بتوانند مشتری
نفت ایران باشند در اینجا توجه نمایندگان محترم را به این نکته دقیق که در جریان ملی شدن صنایع نفت اصالت داشته جلب میکند و آن کمک به حفظ صلح جهانی است که در اصل پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت گنجانده شده (به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تأمین صلح جهانی امضاءکنندگان ذیل پیشنهاد مینمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود. یعنی تمام عملیات اکتشاف استخراج و بهرهبرداری در دست دولت قرار بگیرد.) یکی از علل ملی کردن صنایع نفت کمک به حفظ صلح جهانی است و این امکان وقتی وجود دارد که هیچ دولتی برای دولت امریکا یا انگلیس دو دولت فرانسه یا هلند در خاک مملکت ما منافعی قایل نباشند که برای قطع منافع آنها آتش به جان ما بیاندازند با صراحتی که ماده 4 دارد و بنادر و لنگردهها و آشیانههای هواپیما و کشتیها و موج شکنها و وسایل ارتباطیه را در اختیار شرکت عامل قرار میدهد متأسفانه بهانه برای اصطکاک منافع به دست طرفین متخاصمین جنگهای آینده داده میشود و دور از حزم و انصاف و مروت است که افراد ملت ما و منابع و تأسیسات کشور ما قربانی وفای منافع اجنبی شوند در آن روز نمیشود گله و شکایت کرد و از اعمال امروز تأسف خورد امروز باید کاری بکنیم تا در آینده موجب تأسف و تأثر نگردد جزء (ر) ماده 4 در مقابل تمام حقوق و اختیارات و در حقیقت امتیازاتی که میگیرند تعهدات شرکتهای عامل به موجب جزو (و) ماده 4 بیشتر به تعارف شباهت دارد زیرا هر قدر در موادی برای شش میخه کردن تسلط آنها کوشش به عمل آمده و به تفصیل پرداخته شده در تعهداتی که شرکتهای عامل نسبت به ما بعهده گرفته به اجمال برگزار شده و به طور خلاصه هیچ یک از بندهای ششگانه جزء (ر) ضمانت اجرایی ندارد فیالمثل بند 4 جزء (ر) که مربوط به تعهد حداقل استخدام کارمندان خارجی است چه ضمانت اجرایی دارد مگر در قرارداد 1933 همین تعهد در قسمت 2 ماده 16 با صراحت بیشتری قید نگردیده بود ولی عملاً به جای تقلیل مستخدمین خارجی
در موقع ملی شدن صنایع نفت تعداد مستخدمین انگلیسی به حد اعلای خود رسیده بود حالا چرا دولت پروژه خودش را برای تقلیل کارمندان خارجی ضمن این بند نگنجانده چرا از تجربههای گذشته عبرت نگرفته چه عیب داشت اگر دولت شرکتهای عامل را مکلف میکرد که هر سال چند درصد از کارمندان خارجی را تقلیل دهند فقط به همان میزان مندرج
در این بند جواز اقامت برای مستخدمین خارجی صادر میشد در این صورت شرکتهای عامل ناگزیر بودند که امکان پیشرفت معلومات نفتی را به جوانان ما بدهند و از وجود متخصصین ایرانی حداکثر استفاده را بکنند و برای ما هم روشن بود که مثلاً بعد از ده سال پنجاه درصد مستخدمین خارجی شرکتهای عامل تقلیل یافتهاند مادام که تعهدات شرکتهای عامل منجز و روشن و قاطع نباشد و ضمانت اجرایی نداشته باشد بر سر ما آن خواهد آمد که از قرارداد 1933 آمد اما نظارت مشروط دولت ایران.
نظارت دولت ایران و شرکت ملی نفت در جزء (ز) و جزء (ح) ماده 4 به قدری بدو به دلخواه کمپانیهای خارجی ترتیب داده شده که همیشه و در تمام شرایط شرکتهای عامل میتوانند از شرط مندرج در جزء (ح) به ضرر ایران و به نفع خودشان استفاده کنند جزء (ح) ماده 4 بدین ترتیب تحمیل میشود (میراشرافی - چقدر مانده)(هر قدر که در این یادداشتها مانده نمره ندارد) نظارتی که در جزء (ز) این ماده مقرر شده به شرط رعایت مقررات ذیل اعمال خواهد گردید بند (1 اعمال نظارتی به صورتی نخواهد بود که مانع پیشرفت یا به طور جریان عملیات شرکتهای عامل و یا اثر سوء در این عملیات ببخشد) مگر نه این است که نظارت دولت را قاعدتاً برای جلوگیری از تضییع حق ملت است و مگر نه این است که جلوگیری از تضییع حقوق ملت ایران ملازمه با کسر منافع کمپانیهایی که علیالاصول تحت نظارت هستند؟
بنابراین به محض این که دولت ایران یا شرکت ملی نفت انگشت بر روی مطلب یا موضعی (ب) گذارد که منافع شرکتهای عامل به مخاطره بیفتد و یک سوء جریان آفتابی شود شرکتهای عامل و کمپانیهای پشتیبان آنها یک صدا خواهند گفت که این اقدامات دولت ایران (مانع پیشرفت عملیات) است و چنین نظارتی نباید بشود و اگر دولت مقتدری احیاناً روی کار بیاید که واقعاً نظارت آن طور که شأن دولت مدافع حقوق ملت است نه آن طور که دولتی به
میل کمپانیها نظارت کند اعمال نماید در این صورت بازی در خواهد آورد که این نحو سختگیری و مو را از ماست کشیدن اثر سوء میبخشد بنابراین اگر دولتها هم آهنگ و مطابق دلخواه شرکتهای عامل باشد.
نظارت یعنی صحه گذاشتن به عملیات شرکتهای عامل و کمپانیهای بر سر این جزء ماده 4 کشمکش است و هر روز هم که نمیشود به داور مراجعه کرد.
اعمال نظارت یک ملتی را در سرمایه و منابع و خاک خودش مشروط بر این که مانع پیشرفتکار شرکتهای بیگانه نشود و سوء اثر نبخشد و تشخیص به طورء جریان کار و سوء اثر بخشیدن را هم به خود شرکتهای بیگانه واگذار کردن یعنی از دست دادن اصالت حاکمیت ملی و تابع و مقید ساختن حاکمیت ملی منافع اجنبی در وطن عزیز ما.
واقعاً موجب تعجب و تأسف است وقتی اعمال نظارت دولت در منابع و تأسیسات و خاک خودش با منافع شرکتهای بیگانه تعارض پیدا کند.
دولت حاضر با امضاء قرارداد و از جمله بند 1 جزء (ح) ماده 5 موافقت کرده که نظارت دولت و ملت ایران فدای پیشرفت کار شرکتهای عامل شود زیرا وقتی نظارت مشروط و مقید باشد به این که مانع پیشرفت کارها شرکتهای عامل شود زیرا وقتی نظارت مشروط و مقید باشد به این که مانع پیشرفت کار و یا موجب به طوء عملیات شرکتهای عامل نشود و یا سوء اثر در عملیات نبخشد جز این استنباطی نمیشود کرد که پس در چنین صورتهایی باید نظارت ننمود و یا به عبارت دیگر نظارت طوری نمود که آنها به پسندند و نگویند مانع پیشرفت کار و موجب به طوء عملیات ما است و اثر سوء دارد بنابراین در قرار داد حاضر آن چه اصالت دارد منافع بیگانگان است نه اعمال نظارت دولت و ملت ایران و با این ترتیب نمیدانم چگونه کسانی که ادعا میکنند این قرارداد در چهار دیواری قانون ملی شدن صناعت نفت تنظیم شده جرأت میکنند، شوخی به این بزرگی بکنند، (فرامرزی - هنوز تمام نشده؟) انشاءالله تمام میشود ( فرامرزی - بگویید یا آخر تمام نمیشود من راحت بشوم) اصرار بیموردی است.
ماده 5- جزء الف ماده 5 کاملاً نشان میدهد که قصد عاقدین قرارداد برقراری امتیاز است منتهی آن را به صورت پیچیدهای در آوردهاند که این معنی کاملاً روشن نشاید مخالفت ملت ایران هم با کلمه امتیاز نبوده و نیست بلکه آن
چیزهایی است که حاصل نتیجه و امتیاز است جزء الف ماده 5 که عیناً آن را قرائت میکنم ( ایران و شرکت ملی نفت ایران تعهد مینماید که هیچ یک از آنها و هیچ شخص دیگری به غیر از شرکتهای عامل در هیچ موقعی در تمام طول مدت این قرارداد به اجرای هیچ یک از وظایف مصرحه در بندهای 1 و 2 جزء الف ماده 4 این قرارداد در ناحیه عملیات مبادرت نخواهند کرد) که مقصود کلیه عملیات اکتشاف و استخراج و تصفیه است.
حق انحصاری مانعللغیر اکتشاف و استخراج و تصفیه تمام عملیات مربوطه را به شرکتهای عامل میدهد و چنین حقی اسمش امتیاز است برای این که جای انکار نباشد عین ماده اول قرارداد 1933 را که قرارداد امتیاز بوده است قرائت و مقایسه میکنم.
(عین ماده اول قرارداد 1933 ماده اول. دولت بر طبق مقررات این امتیاز حق مانعللغیر تفحص و استخراج نفت را در حدود حوزه امتیاز به کمپانی اعطاء میکند و همچنین حق انحصاری تصفیه و هر نوع عمل را در نفتی که خود تحصیل کرده و تهیه آن را برای تجارت خواهد داشت الخ...)
در ماده دوم قرارداد 1933 که عیناً نقل میشود ( الف - حدوده حوزه امتیاز تا تاریخ 31 دسامبر 1938 عبارت خواهد از حوزهای که واقع است در جنوب خط بنفشی که در روی نقشهای که طرفین امضاء کرده و منضم به قرارداد است رسم شده است) در قرارداد حاضر هم در ضمیمه یک ناحیه عملیات مشخص و محدود شده است منتهی با شدت و قدرت بیشتری و با تجربهای که کمپانی نفت از امتیاز سابق به دست آورده قرار داد حاضر را شش میخه نموده است.
حالا با مقایسه این دو ماده قرارداد 1933 با مواد قرارداد حاضر مگر چه چیز در آن مواد بوده که اسمش را امتیاز گذاشتهاند و کجای قرارداد حاضر از قرارداد 1933 کمبود دارد لازم به توضیح میدانیم که مخالفت ملت ایران با امتیاز به لحاظ اعداد و ارقام عایدی امتیاز نبوده که حالا ادعا کنند چون در قرارداد حاضر ارقام و عواید بیشتری پیشبینی شده و نحوه پرداخت این عواید با قرارداد 1933 فرق دارد پس این قرارداد امتیاز نیست اینطور نیست امتیاز لازمهاش عدم دخالت دولت و ملت ایران است در عملیات اکتشاف و استخراج و تصفیه و تعیین کردن منطقهای که برای انجام عملیات که شرکتهای عامل صلاح میدانند و ممنوعالمداخله بودن دولت و ملت ایران از عملیاتی در این منطقه یعنی همان چیزی که در قرارداد 1933 در چند سطر
گنجانده شده بود حالا همان فکر، یعنی فکر امتیاز طی مواد عدیده و با ریزهکاری و دقت بیشتری که شرکت نفت انگلیس و ایران و همدستانش نمودهاند به ما تحمیل میشوند و مسخره است که اسم آن را قرارداد فروش گذاشتهاند.
اگر با اسم است و اگر با تعیین اسم ماهیت قراردادها را میتوان تغییر داد شما اسم و عنوان ماده واحده حاضر را میخواهید بگذارید (ماده واحده اعطای
اختیار به شرکت ملی نفت ایران با ماده واحده ممنوع ساختن بیگانگان در امر اکتشاف و استخراج و تصفیه نفت ایران. ماده واحده فروش نفت ایران ) ماهیت قرارداد حاضر فرق نمیکند. ماهیت قرارداد امتیاز و تسلط شرکتهای عامل به منابع نفتی ایران است و این را هم ناگفته نباید گذاشت که حقیقت یکی است و دوتا نیست.
دیروز امروز و فردا معنی و مفهوم امتیاز یکی بوده و خواهد بود و با توجیه و تعبیر مس طلا نمیشود.
ماده 6 قرارداد را که خواندم، دیدم مفهومش خلع ید شرکت ملی نفت از کلیه تأسیسات اکتشاف و تولید و حمل و نقل و تصفیه و تسلیم و تحویل آنها بدون قید و شرط و بدون احتساب هیچگونه استهلاکی به نفع شرکت ملی نفت ایران به شرکتهای عامل است. همه موجودی انبارها را باید تحویل داد. همه وسایل و ماشینها، افزارها، مصالح و وسایل حمل و نقل و موتوری و دستگاههای حفاری را باید تحویل داد فقط مرحمت فرمودهاند اقلام مربوط به پخش داخلی را مستثنی کردهاند و اگر اقلامی هم به شرکت ملی نفت فرمودهاند اقلام مربوط به پخش داخلی را مستثنی کردهاند و اگر اقلامی هم به شرکت ملی نفت لازم داشته باشد باید با موافقت شرکتهای عامل نزد خود نگاهداری کند. نمیدانم کسی نبود بپرسد اینها مال ملت ایران است و شما به چه حساب و در مقابل چه مزایای که میگیرد همه را تحویل میدهید، به علاوه با تحویل تأسیسات و مصالح و افزارها و ماشینالات و وسایل حمل و نقل دیگر شرکت ملی نفت چه قدرتی خواهد داشت شرکت ملی نفت که بنادرش را میگیرند، اسکلههایش را میگیرند، منابع نفتی و پالایشگاه و اراضی و ماشینآلات وسایل حمل و نقل، تمام ساختمانها و خانه همه کارمندان و کارگران را شرکتهای عامل میگیرند.
دیگر من نمیدانم منطقه عمل و حیطه قدرت شرکت ملی نفت کجا است
و چه چیز موجب شده که عدهای چنین مزایا را برای اجنبی مفت و بلاعوض لازم و ضروری بدانند.
هیچ چیزی بیش از این موجب رنج و عذاب برای ملت نیست که عدهای این اعمال را برای اجنبی بپسندند برای حقانیت بیگانه و محکومیت خودشان هزار گونه تأویل و توجیه بتراشند. ولی اگر کسی گفت خرید و فروش نفت
چه ارتباطی با خلع ید شرکت ملی نفت ایران دارد و این حقارت را برای خودمان نباید بپسندیم به او پرخاش بکنند.
نکتهای که در لفافه و در عین حال ظالمانه در ماده 6 گنجانیده شده این است که شرکتهای عامل به هیچ وجه دیناری بابت استهلاک تمام تأسیسات اکتشاف و استخراج و تصفیهخانه و لنگرگاهها و بنادر و ساختمانهای موجود که میلیونها قیمت دارد نمیپردازند و مفت و مسلم از این همه تأسیسات استفاده میکنند.
برای روشن شدن موضوع کافی است که بین جزء (د) و جزء (ه-) ماده شش مقایسه شود. در جزء ه- ماده 6 ترتیب استهلاک و تأسیسات و ساختمانهایی که از این بعد شرکتهای عامل به وجود میآورند یا تعویض و یا اضافه میکنند به این نحو داده شده که ابتداء بهای آنچه را که شرکتهای عامل نصب یا بنا یا اضافه میکنند ده اسلحه از شرکت ملی نفت ایران میگیرند و در حقیقت با پرداخت بهاء شرکت ملی صاحب تأسیسات جدید میشود بعد شرکتهای عامل ده ساله هزینه استهلاک همین تأسیسات را که ملک شرکت ملی نفت است میپردازد.
منتها تا آخر قرارداد حق استفاده از این تأسیسات را دارند ولی این عمل در مورد جزء (د) انجام نمیگیرد. به این معنی که مگر نه این است که تمام تأسیسات تولید اکتشاف و ساختمانها و بنادر و لنگرگاهها و اسکلهها و پالایشگاهها و وسایل حمل و نقل و مخازن و انبارها و موجودی و مصالح که در حین تنظیم قرارداد در منطقه عملیات موجود و متعلق به ملت ایران است که در اختیار شرکتهای عامل گذاشته میشود باید تمام این تأسیسات و ساختمانها و تمام اقلام مندرج در ماده 6 به قیمت روز تقویم شود و آنچه طبق بند 1 ظرف ده سال شرکتهای عامل بابت هزینه استهلاک و تأسیسات ثابت به هزنیه منظور میکنند یعنی دو رقم 26 میلیون و 41 میلیون لیره انگلیسی مقرر در بند 1 را که کسر بگذارند و به حساب غرامت بیمورد دولت
ایران به شرکت نفت انگلیس و ایران محسوب نمایند بقیه بهای تأسیسات و ساختمانها و ابزار را باید شرکتهای عامل در نظر گرفته هزینه استهلاک آنها را همان طور که در جزء «ه- » برای تأسیسات جدید منظور نمودهاند پرداخت نمایند. جناب آقای وزیر دارایی باید توضیح بدهند در حال حاضر کلیه تأسیسات و ساختمانها لولهها، اسکلهها، پالایشگاه، وسایل حمل و نقل
و مصالح و ابزار و آن چه به شرکتهای عامل تحویل میگردد یا در اختیار آنها قرار داده میشود چه مبلغی ارزش دارد و استهلاک این تأسیسات چگونه احتساب شده، زیرا این تأسیسات و اشیاء و اموال مال هیئت محترم دولت و جناب آقای وزیر محترم دارایی نیست اینها مال ملت است و نتیجه نیم قرن ظلم و تعدی و مداخله در امور مملکت و حاصل سالها محرومیت آن هم با پرداخت غرامت ظالمانه و کمرشکن همین تأسیسات است که دولت دربست به اختیار شرکتهای عامل میگذارد که چهل سال دیگر استفاده کنند میخواهیم بدانیم قیمت همه تأسیسات را کارشناسان و مشاورین دولت چه مبلغ تعیین کرده اند ارقام 26 میلیون و 41 میلیون لیره چگونه به دست آمده و چرا شرکتهای عامل هزینه استهلاک تأسیسات موجود و پالایشگاه و سایر اقلام مندرج در ماده 4 و 6 را به نفع ملت ایران نمیپردازند این مطالب موشکافی میشود. حقوق حقه ملت ستمدیده ایران مطالبه میگردد تا درجه مسئولیت کسانی که چنین قراردادی را تنفیذ میکنند مشخص شود.
در مورد ماده 7 گذشته از این که حق استفاده مانع للغیر اراضی مملکتی را به اجنبی نباید داد دو نکته حائز اهمیت جلب توجه میکند و برای این که مطلب روش و جای انکار نباشد قسمتی از عین جزء (الف) ماده 7 را قرائت میکنم جزء الف شرکتهای عامل در ناحیه عملیات خود حق استفاده مانع للغیر را از اراضی مشروحه زیر بدون هیچ پرداختی خواهند داشت.
بند 1- تمام اراضی که شرکت ملی نفت ایران یا شرکت نفت ایران برای عملیات خود غیر از آن چه مربوط به پخش داخلی است و فعلاً از آن استفاده میکنند یا حق استفاده از آن را دارد جز حق معبر برای لوله نفت از میدان نفت شاه تا پالایشگاه کرمانشاه و زمینهایی که مراکز تلمبه زدن و انبارهای نهایی خط لوله مزبور در آن واقع است کلمه غیر شامل خود دولت ایران و شرکت ملی نفت هم میشود پس دولت قراردادی را امضاء کرده و برای تصویب به مجلس آورده تا قسمتی از خاک مملکت ما برای استفاده اجنبی در
اختیار شرکتهایی گذاشته شود و حتی خود دولت و شرکت ملی نفت هم طبق این ماده حق استفاده از این اراضی را نخواهد داشت ثانیاً این استفاده بدون هیچ پرداختی و مفت صورت میگیرد.
ثالثاً تعمیم عبارت تمام اراضی که شرکت ملی نفت ایران یا شرکت نفت ایران فعلاً از آن استفاده میکنند یا حق استفاده از آن دارند شامل باغچه جلوی
منزل آقای بیات مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران که خودشان هم این قرارداد را امضاء کردهاند نمیشود تا چه رسد به اراضی که شرکت ملی نفت برای اداره کار خودش لازم دارد و در هیچ جای قرارداد حتی یک خانه، یک منزل و یا یک وجب زمین مستثنی نشده یعنی هر چه خواستهاند نوشتهاند.
رابعاً این تعمیم شامل نفت هم میشود به دلیل آن که فقط حق عبور لوله از میدان شاه تا پالایشگاه کرمانشاه مستثنی گردیده و استنباط از این حمله جز این نیست که حق استفاده مانعللغیر اراضی نفت شاه هم متعلق به شرکتهای عامل است و فقط حق عبور لوله از میدان نفت شاه تا پالایشگاه کرمانشاه مستثنی شده است در صورتی که دولت در رقم غرامت تأسیسات نفت شاه و پالایشگاه کرمانشاه را محسوب کرده و این تأسیسات در صورتی که حق استفاده مانع للغیر اراضی نفت شاه متعلق به شرکتهای عامل باشد چه نتیجهای خواهد داشت.
خامساً به چه مناسبت دولت منطقه عملیات نفت ایران را که ابداً ارتباطی با تشکیلات نفت جنوب نداشته و ندارد و یک سازمان مستقل و جدید الاحداث است در قلمرو عملیات شرکتهای عامل قرار داده است اساساً دولت اجازهای نداشته که در باب منطقه عملیات شرکت نفت ایران مذاکره کند و قراری بدهد تمام مبارزات ملت ایران و مذاکرات قبل و بعد از تصویب قانون ملی شدن صنایع نفت، پیشنهادات رفت و آمدها مربوط به نفت جنوب بود نه نفت قم حالا دولت به چه مجوزی پای شرکت نفت ایران را هم به میان کشیده معلوم نیست.
آن چه مهم است با نفت مفت و بدون پرداخت قیمت که شرکتهای عامل از جنوب به دست میآورند و با نزدیکی آن منطقه به دریا و ارزانی وسیله حمل و ذخایر زیرزمینی معتنابهی که وجود دارد دست گذاشتن روی منطقه عملیات شرکت نفت ایران صرفاً برای عقیم گذاردن یک برنامه تولیدی و جلوگیری از استفاده احتمالی ملت ایران از منابع مزبور در آینده و در دست
داشتن حداکثر ممکن منابع نفتی ایران است. عقیم و بیفایده گذاشتن منطقه عملیات شرکت نفت ایران برای شرکتهای عامل هزینهای ندارد چون در این باب قصدی ندارد فقط قصدشان مانع شدن از استفاده احتمالی ملت ایران در آینده خواهد بود و اگر دولت میگفت چه نفعی از ضمیمه کردن منطقه عملیات شرکت نفت ایران به قلمرو حکمفرمایی شرکتهای عامل ایجاد
میشود و چه تعهدی آنها جز پنجه گذاشتن روی این منابع نمودهاند خوب بود.
ماده 10 راجع به مصرف مفت و مجانی و تمام مشتقات آن است که شرکتهای عامل حق دارند نفت خام و تصفیه شده و همه مشتقات آن را مفت و بدون پرداخت هیچگونه قیمتی مصرف کنند تا چه بشود؟ تا نفت خام و تصفیه شده و مشتقات آن را به هزینه تولید و تصفیه کمتر برای صدور از مملکت بدون پرداخت قیمت به دولت و ملت ایران آماده کنند.
برای روشن شدن مطلب عین جزء الف و ب و ه- ماده 10 قرائت میکنم جزء الف شرکت اکتشاف و تولید حق دارد. که برای انجام عملیات خود نفت خامی را که تولید کرده یا هرگونه محصولات نفتی را که خود آن شرکت یا شرکت تصفیه بسازد مصرف کند جزء (ب) شرکت تصفیه حق دارد که برای انجام عملیات هرگونه محصولات نفتی را که خود آن شرکت اکتشاف و تولید بسازد مصرف کند.
جزء (ه-) شرکت اکتشاف و تولید بابت نفت خام و هر یک از دو شرکتهای عامل بابت محصولات نفتی که طبق مقررات این ماده مصرف میکند از هرگونه تعهد پرداختی از طرف شرکتهای عامل مربوط به ایران یا به شرکت ملی نفت ایران بابت آن نفت خام و محصولات نفتی آزاد خواهند بود.
پس هر چه نفت خام و تصفیه شده و مشتقات آن را هر یک از شرکتهای عامل مصرف کنند به ملت ایران و به دولت ایران و شرکت ملی نفت ایران دیناری نمیدهند، ولی در عین حال خود شرکتهای استخراج و تصفیه که به یکدیگر همین نفت خام یا تصفیه شده برای مصرف را تحویل میدهند از یکدیگر پولش را به ترتیب که خودشان صلاح میدانند میگیرند یعنی به صاحب مال به صاحب این ماده حیاتی دیناری نمیدهند ولی با همین مال مفت هم حتی بین خودشان برای مصرف و در داخله خاک ما تجارت میکنند
و سود میبرند کار آنها آن قدر با حساب است و کار ما این قدر بیحساب است و من نمیدانم چه جوابی میشود به مردم یعنی کسانی که نفت ارثیه و مال آنها است داد و چگونه دولت میتواند این ظلم را توجیه کند.
باید عرض کنم که این مصارف چون محدود نیست یعنی برای انجام عملیات شرکتهای اکتشاف و تصفیه است و کلمه عملیات هم تعمیم دارد
و شامل سوخت و مصرف همه کارخانجات و دستگاهها و ماشینها و وسایل نقلیه و غیره میشود رقم عمدهای تشکیل میدهد که نمیتوان ناچیز شمرد به خصوص که در جزء الف ماده 11 مصرف مفت و مجانی گاز طبیعی برای شرکت اکتشاف و تولید پیشبینی شده است و بالاصرار عرض میکنم که هیچ شخص با انصافی نمیپسندد که نفتی که ملت و مال مردم فقیر و لخت و گرسنه این مملکت است مفت و مجانی مورد مصرف شرکتهای عامل قرار گیرد اسم این کار تجارت نیست معامله نیست برای این کار جز ظلم نامی نمیتوان گذاشت.
من ناگزیرم به دولتهایی که برای مبارزه با کمونیسم شب و روز تلاش میکنند و نقشه میکشند یک حقیقتی که برای آنها تلخ است یادآور شوم و آن این است که ظلم زیاد سبب نارضایتی و طغیان میشود هر جا که ظلم وجود نداشته باشد کمونیسم نمیتواند قدم بگذارد و متأسفانه قرارداد حاضر که طرفهای آن علیالظاهر کمپانیهای کشورهای بزرگ و متمدن میباشند بر پایه ظلم گذاشته شده و این ماده یک نمونه کامل از ظلمی است که به ما روا میدارند و اشتباه آنها این است که گمان میکنند اگر امضاء کنندگان قرارداد این ظلم را به خود بپسندند ملت ایران هم زیر بار ظلم خواهد رفت چطور وقتی شرکتهای عامل برای استفاده و بهرهبرداری خودشان تأسیسات جدید احداث کنند طبق بند 1 جزء (ه-) ماده شش بهای آن تأسیسات را ده ساله از شرکت ملی نفت ایران میگیرند برای این که حتی نمیخواهند سرمایه خودشان برای بهرهبرداری و استفاده خودشان مصرف شود و معادل آن را از ما میگیرند.
مگر نفت سرمایه ملت نیست پس چرا باید سرمایه ما را مفت مصرف کنند این نحوه بیعدالتی و ظلم و ستم خطرناک است و این خطر دامنگیر کسانی هم خواهد شد که ظلم را تجویز میکنند.
در مورد ماده 14 که مربوط به مصرف داخلی ایران است یک نکته جلب توجه میکند و آن این است که مقدار تحویلی نفت خامی که برای مصرف داخلی نفت ایران معادل مقداری خواهد بود که جبران نفت خام و محصولات نفتی را که ضمن تهیه محصولات نفتی مصرف یا سوخته از بین میرود میباشد. به عبارت دیگر مصرف داخلی این محدود است و اگر فیالمثل دولت ایران در آینده مقادیری مصرف داخلی داشت که اضافه بر مقدار مندرج در ماده
14 بود معلوم نیست چگونه و به چه کیفیت باید خرید به علاوه در هیچ جای قرارداد مادهای پیش بینی نشده که بتوان طبق آن ماده میزان مصارف نفت و عملیات مربوطه کنترل نمود به عبارت دیگر مقدار نفتی که به ما برای مصرف داخلی میفروشند. معادل مقدار نفت و مشتقات نفتی است که مفت مصرف میکنند و ما مقدار آن را هم نمیدانیم و در قرارداد هم هیچ گونه ترتیبی برای کنترل و تشخیص مصارف مزبور پیشبینی نشده و این مطلب یعنی محدود بودن مصرف داخلی را نباید یک امر سرسری تلقی نمود و یک امر مهم حیاتی را نمیشود تلویحی و کشداری در قرارداد گنجاند اگر میگویند چنین نیست پس از قسمت اخیر جزء الف ماده 14 که عیناً قرائت میکنم چه استنباطی میتوان نمود قسمت اخیر جزء الف ماده 14 (نفت خامی که بدین ترتیب به پالایشگاه به حساب نفت ملی ایران تحویل میشود به مقداری خواهد بود که جبران نفت خام و محصولات نفتی را که در ضمن تهیه محصولات نفتی به حساب شرکت ملی نفت ایران به مصرف میرسد یا سوخته میشود و یا از بین میرود بنماید.)
در مورد ماده 15 که مربوط به استفاده از گاز طبیعی است احتیاجات شرکتهای بازرگانی مقدم بر احتیاجات مملکت ایران است یعنی پس از رفع احتیاجات آنها اگر موجودی داشتند به ما خواهند فروخت و این ترجیح بیمورد است.
ماده 17- ماده 17 قرارداد مربوط است به انجام عملیاتی که شرکتهای عامل شرکت ملی نفت را متعهد به انجام آن عملیات مینمایند و این عمیات غیر صنعتی یا به اصطلاح عملیات کمی است و خلاصه شرکت ملی نفت ایران تبدیل میشود به یک اداره نگهداری منازل اداره طرق و شوارع اداره بهداری اداره نگهداری تالارهای غذاخوری و رستورانها، فروشگاههای البسه، اداره اتوبوسرانی، میرابی و انبارداری که در جزء (ب) ماده 17 قید و شرکت ملی
نفت ایران را متعهد مینماید، این عملیات را انجام دهند و با این ترتیب هنوز هم ادعا میشود که در چهاردیواری قانون ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور این قرارداد تنظیم شده است.
در جزء (د) بند الف، نصف هزینههای سرمایهای و هزینههای جاری عملیات غیر صنعتی به عهده شرکت ملی نفت ایران گذاشته شده به این ترتیب برای اداره تأسیسات غیر صنعتی که وجود و نگهداری آنها برای استفاده و
بهرهبرداری شرکتهای عامل و شرکتهای بازرگانی صورت میگیرد قسمتی از مالیات ثابتی هم که دولت ایران دریافت می نماید باید خرج این کار بکند.
در این مورد باید عرض کنم با این که همه منازل، طرق و شوارع،. دستگاههای آب و برق و رستورانها و غیره ملک دولت ایران و سرمایه شرکت ملی نفت میباشد معهذا شرکت ملی نفت نصف هزینه سرمایهای را هم باید بپردازد و این امر خلاف عدالت است، که خانه کسی را بگیرند و کارمندان و مستخدمین که مورد استفاده خودشان است در آن بنشانند و نصف مخارج اداره آن خانه و تأسیسات را هم از صاحب خانهای که خانهاش را گرفتهاند بگیرند.
در مورد ماده 17 نمیدانم دولت چگونه به خود حق داده که کار شرکت ملی نفت ایران را تا چهل سال دیگر منحصراً رستورانداری، انبارداری، منزل نگهداری و اداره کردن فروشگاه البسه و از این قبیل کارهایی که به هیچ وجه شرکت ملی نفت ایران را در صناعت نفت متبحر نمیسازد تعیین نماید و این مطلب گذشته از این که در شأن ملت ایران نیست آثار روحی نامطلوبی در جامعه به جای خواهد گذاشت. که میبایست در موقع تنظیم قرارداد، مورد توجه و مطالعه قرار میگرفت.
اینک برای این که وضع خرید و فروش و قیمت و همچنین مصرف داخلی و سهم آزاد ایران از محصول روشن شود و مواردی که نسبت به حقوق ملت ایران تعدی بارز شده است به اطلاع صاحبان اصلی حق برسد مواد 18 و 19 و 22 و 23 را که به هم مرتبط میباشند توأماً مورد بحث قرار میدهیم.
خلاصه مستنبط از مواد مذکوره این است که اعضای کنسرسیوم و شرکتهای بازرگانی
1- نفت خام میخرند.
2- همه نفت خام تولید شده را به استثنای آن چه مورد مصرف شرکتهای عامل برای اداره عملیات خودشان و مصرف داخلی ایران طبق جزء الف ماده 14 میباشد خریداری میکنند.
3- نفت خام که به شرکتهای بازرگانی فروخته میشود سر چاه به ملکیت آنها در میآید (عبدالرحمن فرامرزی - بنده پیشنهاد تنفس کرده بودم آقا که نمیگذارند نفس بکشم اقلاً آقای رئیس بگذارید نفس بکشم نفس خودش هم قطع میشود) خیر آقا من نفسم تازه است.
رئیس - بین نطق ناطق پیشنهاد تنفس که نمیشود (عبدالرحمن فرامرزی بنده پس گرفتم) بفرمایید آقای کاشانی
کاشانی-
4- نفت خام را شرکتهای عامل برحسب تقاضای شرکتهای بازرگانی به پالایشگاه یا فوب کشتی تحویل میدهند.
5- 5/12 درصد قیمت اعلان شده نفت خامی که میخرند به عنوان پرداخت مشخص به شرکت ملی نفت ایران میپردازند.
6- به شرکت ملی نفت ایران حق دادهاند 5/12 درصد از کلیه نفت خامی که شرکتهای بازرگانی خریداری میکنند به قیمت اعلان شده 5/12 درصد نفت خام را بگیرد عین 5/12 درصد نفت خام را میتواند بگیرد.
7- شرکت اکتشاف این 5/12 درصد را فوب کشتی به شرکت ملی نفت تحویل میدهند.
یعنی نمیگذارند ما سهمی که خریدیم تصفیه کنیم و بفروشیم در صورتی که سهم شرکتهای بازرگانی آنچه را بخواهند فوب کشتی و آنچه لازم داشته بشند در تصفیه خانه تحویل میدهند.
1- حالا اشکالاتی که وارد است این که فقط نفت خام میخرند صحیح نیست باید دید چه چیز از مملکت ما میبرند و صادر میکنند هر قدر نفت خام صادر میکنند باید به حساب فروش نفت خام و آنچه نفت تصفیه شده و مشتقات آن است به حساب نفت تصفیه شده بخرند.
5/12 درصد پرداخت مشخصی هم که داده میشود به فرض این که دولت کافی بداند چرا این پرداخت مشخص به مأخذ 5/12 این که دولت کافی
بداند چرا این پرداخت مشخص به مأخذ 5/12 درصد قیمت اعلان شده نفت خام باشد چرا ما قیمت نفت خام به گیریم و آنها نفت تصفیه شده ببرند.
برای این که نمایندگان محترم به تفاوت قیمت نفت تصفیه شده و نفت خام توجه نمایند عین قیمتهای رسمی نفت خام و تصفیه شده را که در تابستان همین امسال اعلام شده قرائت و به استحضار میرسانم قیمت تقریبی نفت خام و محصولات نفتی در تابستان سال جاری تحویل بندر:
نفت خام هر بشکه 42 گالنی 92/1 دلار
بنزین هواپیما هر بشکه 42 گالنی 5/18 دلار
بنزین اتومبیل 95 اگتان هر بشکه 42 گالنی؛ 75/12 دلار
نفت چراغ هر بشکه 42 گالنی 9 دلار
نفت گاز هر بشکه 4 گالنی 8 دلار
نفت سیاه هر بشکه 42 گالنی 90/1 دلار
به طوری که توجه فرمودید قیمت بنزین هواپیما، بنزین اتومبیل و نفت چراغ و نفت گاز چندین برابر نفت خام است بنده عرض میکنم وقتی شرکتهای بازرگانی مثلاً یک میلیون بشکه بنزین هواپیما که فیالمثل هر بشکه 5/18 دلار ارزش دارد میبرند، نباید 5/12 درصد نفت خامی را به ما بدهند که هر بشکه آن 92/1 دلار می ارزد، به علاه چون طبق بند جزء الف ماده 18 نفت خامی که شرکتهای بازرگانی تحویل پالایشگاه میدهند مشمول مقررات جزء الف ماده 18 یعنی فروش در ایران برای صدور از ایران نخواهد بود معلوم نیست کلاً از بابت نفت تصفیه شده چه مبلغی عاید ایران میشود آیا فقط همان 5/12 درصد بهای نفت تصفیه شده خام است که تبدیل به نفت تصفیه شده میشود و مالیات مختصری که به درآمد ویژه شرکت تصفیه تعلق میگیرد که این درآمد از محل یک شلینگ برای هر متر مکعب نفت خامی که تصفیه میشود ایجاد میگردد خواهد بود اگر این است که واقعاً ظالمانه است و اگر غیر این است جناب آقای وزیر دارایی عایدات دولت و شرکت ملی نفت ایران را از نفت تصفیه شده به مأخذ قرارداد تقدیمی بیان فرمایند بینیم عایدات ملت ایران از بزرگترین تصفیه خانه جهان چقدر است.
این که همه نفت خام را به استثنای آن چه مورد مصرف شرکتهای عامل برای اداره عملیات خودشان و مصرف داخلی طبق ماده 14 است خریداری میکند عیبی دارد که عرض میکنم این حق به این کیفیت امتیاز و انحصار
است و حتی 5/12 درصدی که قرار است به ایران بدهند آن را هم استثناء نکردهاند به این معنی که ما به قدر 5/12 درصد خریدار نفت خام خواهیم شد آن هم به قیمت اعلان شده.
در صورتی که باید اساساً سهم ایران از محصول که همان 5/12 درصد تعیین شده قبلاً کنار گذاشته بود.
بعد بقیه را خریداری کنند مفهوم آن چنین خواهد بود که به استثنای 5/12 درصد که برای خودمان فروش آن را محفوظ نگه داشتهایم، بقیه را به شرکتهای بازرگانی فروختهایم ولی بر طبق قرارداد نتیجه این میشود که
منابع نفت ایران دربست در اختیار شرکتهای عامل و شرکتهای وابسته به کنسرسیوم است و آنها 5/12 درصد به ما میفروشند.
ملت ایران فروشنده نفت است نه خریدار نفت ولی بند 1 جزء (د) ماده 18 و جزء (ه-) ماده 23 شرکتهای بازرگانی را خریدار انحصار همه نفت خام و شرکت ملی را خریداری 5/12 درصد نفت خریداری شرکتهای مزبور نموده است و این هم یک دلیل دیگر بر انحصار و امتیاز و مغایرت قرارداد حاضر با روح قوانین ملی شدن صنایع نفت است.
2- نفت خام خریداری شرکتهای بازرگانی سر چاه به ملکیت آنها در میآید و هر طور بخواهند هم میشود در پالایشگاه و هم میشود در فوب کشتی تحویل بگیرند اما در مورد 5/12 درصد خریداری ما اولاً قید نکرده اند سر چاه به ملکیت خود ما در میآید. ثانیاًً به پالایشگاه نمیگذارند تحویل بدهیم و حتماًَ فوب کشتی تحویل میدهند تا نقطه تصفیه شده نتوانیم صادر کنیم یعنی آن حقی که برای شرکت بازرگانی قائل هستند که با پرداخت هزینه و حقالعمل نفت خام را تبدیل به نفت تصفیه شده بکنند برای ما که صاحب تصفیه خانه هستیم قائل نیستند.
3- اما 5/12 درصد نفت خامی که ما خریداری میکنیم، طبق جزء الف ماده 23 به بهای اعلان شده باید بخریم برای این که مطلب روشن بشود عرض میکنم.
قیمت نفتی که تولید میشود عبارت است از مجموع بهای ماده نفتی که در چاههای نفت وجود دارد به اضافه هزینهای که برای تولید نفت میشود از هر حیث از جمله استهلاک ماشینآلات به اضافه حقالعمل عامل تولید. در اینجا قسمتی از هزینه تولید به استثنای هزینه استهلاک تأسیسات و حقالعمل تولید
5/12 درصد را باید بپردازیم ولی قیمت ماده نفتی که زیر زمین و فال و متعلق ملت ایران است چرا باید به شرکتهای بازرگانی پرداخته شود این را از دولت باید پرسید چرا قیمت نفت خریداری موضوع 5/12 درصد به میزان هزینه تمام شده به اضافه حقالعمل شرکت تولید، منهای هزینه استهلاک تأسیسات که مال خودمان است نباید پرداخته شود آیا شرف وجدان و عدالت اجازه میدهد ملت ایران برای این که 5/12 درصد از کل محصول نفت خامی که بیگانگان خام و تصفیه شده صادر میکنند خریداری کند. به اجنبی برای اصل مواد نفتی زیرزمینی خودش باج بدهد نفت خود ما را به خود ما میفروشند مثل این که ما قیم
خواستهایم. وقتی ما نفت را به قیمت تمام شده هزینه به اضافه حق العمل تولید خریداری کنیم نفت برای ما ارزان تمام میشود و با فروش و صدور آن به خارج عایدی نسبتاً قابلی به دست میآوردیم و دوای دردهای اجتماعی خود را خواهیم کرد.
ولی وقتی شرکت ملی نفت، نفت خام را بیش از قیمتی بخرد که مثلاً شرکت هلندی خریداری میکند دیگر سود قابلی نخواهد برد از این گذشته در صورتی که شرکتهای بازرگانی بهای اصلی ماده نفتی زیرزمینی را از ما بگیرند دال بر سلب مالکیت ما نسبت به ذخایر زیرزمینی خواهد بود والا پرداخت هزینههایی که خود شرکتهای بازرگانی به شرکت تولید میدهند و همچنین پرداخت حقالعمل مقرر را که برای تولید نفت خام باید داد کسی انکار ندارد. مازاد بر این مبلغ تا قیمت اعلان شده بهای اصلی ماده نفتی است که مال خود ما است. ما نباید از این بابت به یک شرکت اجنبی پرداختی بکنیم.
به قدری ماده 23 دور از انصاف و جوانمردی تنظیم شده که هر ایرانی اگر به محاسبه دقیق آن وارد شود رنج میبرد. شرکتهای بازرگانی نفت خام و به طریق اولی نفت تصفیه شده را با قیمتهایی به مراتب کمتر از قیمت اعلان شده خریداری میکنند که وقتی به قیمت اعلان شده به فروش رسانند سود سرشاری به دست میآورند ولی شرکت ملی نفت ایران که صاحب ذخیره زیرزمین است همین نفت خام را به قیمت اعلان شده یعنی به مراتب گرانتر از شرکتهای بازرگانی میخرد و در حقیقت با ذخایر نفتی خودمان با ما تجارت میکنند و از تجارت هم سود میبرند.
ماده 20 که مربوط به مقدار تولید نفت خام در مدت قرارداد است فقط سه ساله 1955 و 1956 و 57 رقم قطعی و مشخصی پیش بینی شده که حداکثر آن
در 1957 سیو پنج میلیون متر مکعب است ولی جزء (ب) ماده 20 در عین این که از لحاظ سیاق عبارت معما است و مثل این که تعمد بوده به قدری بد تنظیم شود که کسی چیزی از آن درک نکند ولی در عین حال در خلال همان جملات قیافه سیاسی قرارداد به خوبی نمایان میشود برای این که خوبتر به قیافه سیاسی قرارداد توجه شود عین جزء (ب) را قرائت میکنم (جزء ب پس از انقضای دوره سالیانهای که مقدار نفت خام تضمین شده در آن سال باید به رقم سی و پنج میلیون متر مکعب رسیده باشد خط مشی اعضاء کنسرسیوم بر این اساس خواهد بود که به شرط وجود اوضاع مساعد در ایران چه از لحاظ
عملیات و چه از لحاظ اقتصادی مقداری تضمین شده مزبور را به طرزی تعدیل کنند که جریان عرضه و تقاضای نفت خام خاورمیانه به میزان معقولی منعکس نماید) روی جمله اوضاع مساعد در ایران چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ عملیات تکیه مینمایم به این معنی که میزان تولید و استخراج نفت بستگی به اوضاع مساعد در ایران دارد تشخیص این اوضاع مساعد با کیست؟ با کمپانیهای خارجی. بنابراین هر وقت کمپانیهای خارجی جنبشی در ایران مشاهده کردند، دیدند حکومتی روی کار است که نظارت صحیح میکند نمیگذارد حق ملت را بیگانگان بخورند و خلاصه دولت مطابق میل کمپانیهای اجنبی روی کار نباشد فوراً جلو تولید را میگیرند و میگویند (اوضاع از لحاظ عملیات در ایران مساعد نیست) و این قدر همان عایدات ناچیز یعنی همان مالیات نفت را تقلیل میدهند تا همه دستگاههای بودجه و تولید و عمران به هم بپاشد و در نتیجه چنین دولتی ساقط گردد و دولتی روی کار بیاید که اوضاع را در ایران برای عملیات کمپانیها مساعد نماید رشته حیاتی مملکت را به بیگانه دادن همین است هر وقت هر چه خواستند و حکومت ها گردن گذاشتند آنها هم تولید را توسعه میدهند و اگر در مقابل توقعات اجنبی ملت یا دولت ایستادگی یا مقاومتی نشان داد فوراً اوضاع از نظر کمپانیها نامساعد میشود و جلو تولید را میگیرند.
آقایان نمایندگان محترم اختیار تولید نفت را به بیگانگان دادن اسمش قرارداد فروش نیست عایداتی که ما بر آن اساس برنامههای عمرانی و بودجه مملکت را پیریزی میکنیم متزلزل نگاه داشتن و این رقم را با اوضاع مساعد و یا نامساعدی که آن هم تشخیص با بیگانگان است بستگی دارد در حکم سپردن سرنوشت ملت ایران به دست اجنبی خواهد بود.
در مورد ماده 21 و برنامه صادرات پالایشگاه باید به طور خلاصه عرض شود تعهد و تضمینی وجود ندارد تا هر وقت که بخواهند استفاده میکنند. نفت خام خود را تصفیه میکنند. به ما هم قیمت نفت تصفیه شده را نمیپردازند. هر روز هم که به جهات منافع جهانی خودشان نخواستند پالایشگاه دیگر کار کند نه تعهدی دارند و نه تضمینی سپردهاند که بتوانیم مانع از فلج شدن پالایشگاه بشویم آن وقت ما میمانیم و چند هزار کارگری که بیکار میشوند این است مصداق واقعی قرارداد یکطرفه.
ماده 25 در ماده 25 قیمتی که شرکتهای بازرگانی باید نفت خود را بفروشند تعیین شده است و چون قیمت فروش نفت در میزان عواید نا ویژه و بالنتیجه در تعیین درآمد ویژه شرکت بازرگانی که مشمول پرداخت مالیات دولت ایران میکرد مؤثر است توجه آقایان نمایندگان محترم را مجدداً به این نکته مهم از لحاظ حفظ منافع ملت ایران جلب میکنم و آن این است که قیمت نفت تصفیه شده در این ماده تعیین نشده و اساساً درآمدی که شرکتهای بازرگانی از فروش نفت تصفیه شده به دست می آورند جزو درآمدی که مشمول مالیات بر درآمد ایران باشد منظور نمینماید و چون در قرارداد حاضر فقط یک مالیات بر درآمد ثابت به دولت ایران میرسد و بابت اصل قیمت نفت دیناری پرداخت نمیگردد. علیهذا دلیل ندارد که ما قیمت نفت خامی که شرکتهای بازرگانی به پالایشگاه تحویل میدهند و تبدیل به نفت تصفیه شده میکنند در تعیین درآمد شرکتهای بازرگانی ملاک قرار دهیم بلکه باید هر چه میفروشند و صادر میکنند و هر قدر واقعاً عایدات تحصیل میکنند ملاک و مأخذ پرداخت مالیات باشد و این که بنده در مورد ماده 25 مجدداً راجع به بهای نفت تصفیه شده یادآوری میکنیم که این ماده راجع به تعیین بهای نفت است و در باب نفت تصفیه شده و قیمت اعلان شده آن مطلقاً ذکری نشده است.
در مورد ماده 26 که مربوط به سوختگیری کشتیها است چون در قلمرو خاک ایران است و این فروش باید به وسیله شرکت ملی نفت صورت بگیرد و جزو مصارف داخلی تلقی گردد و به این ترتیب هم با مقداری فروش نفت سوخت رقم عایدی برای شرکت ملی نفت ایجاد میشود و هم این عمل در اعمال حاکمیت دولت در آبها و سواحل و بنادر ایران تأثیر دارد و همین که کشتیها سوخت خود را در بنادر ایران از سازمانی غیر از سازمان تحت امر
دولت ایران دریافت کنند موقعیت بنادر ایران از لحاظ استقلالی که باید داشته باشند و با کشتیهای همه ممالک به دنیا بر وفق مصالح و منافع ملی خود رفتار نماید فرق خواهد کرد.
ماده 28 به نظر اینجانب برخلاف قاعده تعیین و مغایر با اصل 96 و 97 قانون اساسی است و برای این که مطلب روشن شود ابتدا عین جزء الف ماده 28 را قرائت میکنیم جزء الف ) ایران متعهد میشود که در مدت این قرارداد مقررات قانونی و میزان مالیات بر درآمدی که طبق آن شرکتهای بازرگانی و
شرکتهای عامل باید مالیات بردرآمد ایران را بپردازند از آنچه که در قوانین موجود در تاریخ 10 مرداد 1333 مطابق با اول اوت 1954 و اصلاحات مندرج در ضمیمه شماره 2 پیوست تصریح گردیده نامساعدتر نباشد).
منظور از این ماده این است که تا چهل سال دیگر هر نرخ و تعرفه مالیاتی را که مجلس آینده ایران تصویب و وضع قانون درباره عامه مردم و شرکتهای مؤسسات تجارتی به نمایند. آن قوانین شامل حال شرکتهای بازرگانی و شرکتهای عامل موضوع این قرارداد نشود سادهتر عرض کنم. این قرارداد تبعیض مالیاتی بین افراد ایرانی و مؤسسات ملی تجاری را با شرکتهای بازرگانی و شرکتهای عامل در سنوات آینده تجویز میکند.
یعنی اگر طبق قانون مالیات بر درآمد 1328 و ضمیمه قراردادن نرخ مالیات درآمد است و در آینده قوانین مالیات بر درآمدی به مأخذ صدی شصت مثلاً وضع و تصویب شود آن قوانین در مورد این شرکتها نباید اجرا شود و این امر مغایر با اصول 96 و 97 قانون اساسی را قرائت میکنم.
(اصل 96 میزان مالیات را همه ساله مجلس شورای ملی با اکثریت تصویب و معین خواهد نمود.)
اصل 97 (در موارد مالیاتی هیچ تفاوت و امتیازی بین افراد ملت گذارده نخواهد شد)
با توجه با اصل 96 قانون اساسی نمیتوان قسمتی از مالیاتی را که در سنوات آینده باید تعیین نمود امروز ما به طور منجز تعیین کنیم و تعهد هم بکنیم که آنها که بعد از ما قوه مقننه را تشکیل میدهند حق ندارند به وظیفهای که اصل 96 قانون اساسی برای آنها تعیین نموده قیام و اقدام کنند.
اصل 97 قانون اساسی وقتی اجازه نداده است که بین افراد ملت هیچ تفاوت و امتیازی در موارد مالیاتی باشد به طریق اولی اجازه تفاوت و امتیاز
مالیاتی بین افراد مملکت و بیگانگان نداده است و تصویب قرارداد حاضر از جمله جزء الف ماده 28 و تنفیذ تعهدی که دولت ضمن جزء الف ماده مزبور در حکم سلب حق و منع مالیات برای مجالس آینده مغایر با اصل 96 و 97 و قانون اساسی است و چون مصوبات مجلسین در حدود قانون اساسی معتبر است.
علیهذا صراحتاً بیاعتباری قرارداد حاضر را به فرض تصویب عین آن از طرف مجلسین به استناد اصول 96 و 97 قانون اساسی اعلام میدارد.
چون ممکن است در خارج ندانند که به موجب این قرارداد هیچ نوع قیمتی از بابت نفت خام و تصفیه شده و مشتقات آن که صادر میشود به خزانه ملت ایران پرداخت نمیگردد و فقط مالیات بردرآمدی به صندوق مملکتی عاید میگردد که 5/12 درصد بهای نفت خام به عنوان پرداخت مشخص و بقیه آن هم تا مأخذ نرخ مالیات مندرج در قانون مالیات بر درآمد 1328 و ضمیمه دو قرارداد به عنوان مالیات پرداخت میشود.
به عبارت دیگر پس از تعیین مالیات بر درآمد پرداخت مشخص که به مبنای 5/12 درصد نفت خام داده شده از میزان کل مالیات بردرآمد کسر و بقیه آن پرداخت میشود و با این ترتیب حتی یک شاهی و یک پنس قیمت نفت به ما داده نمیشود و مالیات هم از نرخ فعلی نباید تجاوز کند یعنی قانون مالیات بر درآمد 1328 و ضمیمه 2 این قرارداد برای این شرکتها تا چهل سال دیگر غیر قابل تغییر است و آنچه هم که هزینه پالایشگاه و تأسیسات و به اصطلاح مخارج غیر صنعتی به عهده ما باشد از همین مالیات دریافتی باید بپردازیم و این ظلمی است که پایدار نخواهد بود.
ماده 29- ماده 29 اجازه میدهد که اختلافات مالیاتی بین دولت ایران و شرکتهای عامل طبق ماده 44 از طریق داوری حل شود. این ماده تعمیم قوانین و مقررات مالیاتی مربوط به چگونگی رفع اختلاف بین مؤدیان مالیاتی و وزارت دارایی را در مورد شرکتهای بازرگانی و عامل از بین میبرد یعنی آن قوانین در مورد همین شرکتها و بازرگانان و مؤدیان مالیاتی باید اجراء شود و رسیدگی به اختلافات به نحو مندرج در قوانین مزبور به عمل خواهد آمد ولی برای این شرکتها امتیاز و تفاوت قائل شدن که اختلافاتشان را با دولت ایران به خلاف مواد مندرج در قوانین مالیاتی و طبق ماده 44 این قرارداد فیصله دهند قلمرو قانون را محدود میکند و عمل خطرناکی است و ممکن است
دولتهای دیگر هم چنین توقعی بکنند به علاوه خلاف قاعده (روابط متقابله) در حقوق بینالمللی عمومی است زیرا وقتی دولتهای هلند، انگلیس، فرانسه و امریکا اجازه ندهند شرکتهایی که ملیت ایرانی دارند در موارد اختلاف مالیاتی با دولتهای مزبور جز به طریقی که قوانین مالیاتی آن کشورها مقرر داشته رفع اختلاف کنند.
ما هم نباید چنین حقی برای شرکتهایی که ملیت امریکایی و انگلیسی و هلندی و فرانسوی دارند قائل شویم.
ماده 30- قرارداد تا چهل سال سرنوشت اقتصادی ایران را به سیاست لیره استرلینگ مربوط میسازد.
زیرا طبق جزء الف ماده مزبور کلیه پرداختهای بابت مالیات بر درآمد که قسمتی از آن به نام پرداخت مشخص به شرکت ملی نفت و بقیه مالیات هم که به دولت داده میشود به لیره انگلیسی خواهد بود.
با تصویب این ماده اقتصادیات ایران تابعی از اقتصادیات انگلستان و گروه استرلینگ خواهد شد و این همان اصل مهمی است که در موقع ملی ساختن صنایع نفت مورد توجه ملت ایران قرار گرفت و برای این که از چنگال اقتصادی دولت انگلستان نجات پیدا کنیم.
قرارداد 1933 که براساس لیره تحمیل شده بود مردود و خلاف مصلحت ملت ایران شناخته شد حالا دو مرتبه برگردیم به همان روزگاری که قرارداد تحمیلی 1933 به اقتصادیات ایران حکومت میکرد قابل قبول نخواهد بود.
چون ملت ایران از فکر اصلی خودش که استقلال اقتصادی است هیچ گاه عدول نکرده و نخواهد کرد.
در اینجا لازم است توجه نمایندگان محترم را به یک نکته اساسی جلب کنم و آن این است که طبق جزء الف ماده 30 تعهد دولت به دریافت کلیه پرداختها به لیره انگلیسی منجر و قطعی مربوط به تمام دوره قرارداد یعنی چهل است ولی تبدیل لیره به دلار که قرارش بین بانک انگلیس و بانک ملی یا دولت انگلیس و دولت ایران داده شده باشد مدتش یک ساله است به علاوه مقرراتی هم که در جزء (ب) ماده 30 پیش بینی شده که در صورت عدم موافقت دولت انگلیس و بانک لندن به تبدیل آزادانه لیرههای پرداختی به دلار کشدار و معلق است و موکول به این است که اعضای کنسرسیوم جهات و اوضاع و احوالی را در نظر بگیرند که معلوم نیست نتیجه چنین در نظر گرفتن
مساعد به حال دولت و ملت ایران باشد معلوم نیست را دولت آن مقدار از این پرداختها را که به اصطلاح خود طرفهای قرارداد به طور معقول میشود به دلار دریافت کرد از هم اکنون در قرارداد نگنجانده که فیالمثل 20 یا 40 یا 80 درصد پرداختها به دلار صورت بگیرد که هم مطمئناً بتوان پیشبینی کرد چه مقدار از پرداختها به دلار صورت بگیرد و هم دولت انگلیس و بانک لندن در پرداخت چنین دلاری مداخله نکنند و مستقیماً از خود شرکتهای بازرگانی و عامل که پرداخت کننده اصلی هستند دریافت کنند در چنین صورتی اگر دولت
برای بقیه پرداختی که به لیره انگلیسی صورت میگرفت یا بانک انگلیسی ترتیبی برای تبدیل آنها به ارزهای محکم میداد مانعی نداشت.
اساساً مداخله دولت و بانک انگلستان در کلیه پرداختهای مربوط به نفت برای ما گذشته از اشکالات اقتصادی اشکال سیاسی ایجاد میکند. ملت ایران نمیخواهد با سوابقی که از چگونگی رفتار بانک انگلستان و مداخلات دولت انگلیس در امر پرداخت و تبدیل موجودیهای دولت ایران در انگلستان دارد مجدداً سر و کارش با دولت و بانک انگلیس باشد.
دولت انگلیس و بانک لندن میخواهند از صادرات نفت ایران گذشته از منافعی که از عین محصولات خام و تصفیه شده شرکت نفت انگلیس و ایران میبرد یعنی مفت و بدون قیمت دریافت مینماید.
از نفتی که شرکتهای امریکایی، فرانسوی و هلندی هم از ایران صادر میکنند استفاده ارزی ببرد باید در نظر داشت اگر کسانی طرفدار این فکر بودند که به جای کمپانی نفت انگلیس و ایران شرکتهای مربوط به ملتهای مختلف با دولت ایران سر وکار داشته باشند برای این بود که خطر نفوذ یک ملیت یک کمپانی یک بانک را دیده بودند و تصور میکردند اگر کنسرسیومی تشکیل شود ارزهای مختلف میگیریم و با ملیتهای مختلف سر و کار داریم ولی اکنون که میبینند باز سر و کار دولت ایران از نظر پرداختهایی که به عمل میآید با دولت انگلیس و بانک لندن و در واقع با کمپانی نفت انگلیس و ایران است دیگر به آثار قرارداد با اعضاء کنسرسیوم به همان چشم نگاه میکنند که به آثار شوم قرارداد 1933 نگاه میکردند و باید صریحاً گفت این ماده برخلاف نیت و منظور قیامکنندگان علیه مظالم کمپانی نفت انگلیس و ایران است و یکی از علل ملی ساختن صنایع نفت نجات از چنگال سیاست
اقتصادی بریتانیا و بانک لندن بوده و هست و ماده 30 قرارداد درست در جهت مخالف این فکر تنظیم شده است.
مواد 31 و 32 و 33 و 34 قرارداد جز تثبیت حاکمیت لیره در اقتصاد نفت ایران و معافیت شرکتها از مقررات ارزی و گمرکی چیز دیگری نیست.
ماده 35- صدور کلیه مواد نفتی اعم از خام و تصفیه شده را از حقوق گمرکی و عوارض و مالیات صادراتی معاف نموده و این معافیت موجب تأمین سود بیشتری برای اعضاء کنسرسیوم در خارج از ایران میشود که نه ما در آن سود سهیم هستیم و نه طبق قرارداد از آن سود مالیاتی میگیریم ولی برای این
که یک طرفه بودن قرارداد کاملاً مشخص شود لازم است توضیح بدهم کلیه ماشینآلات و وسایل حمل و افزار و مصالح اعم از صنعتی و غیرصنعتی که شرکتهای مزبور از امریکا و انگلیس و هلند و فرانسه وارد بکنند تمام حقوق و عوارض گمرکی را در بنادر کشورهای صادر کننده بپردازند و این مبالغ روی قیمت ماشینآلات و وسایل کشیده میشود (نراقی - صادرات که مالیات ندارد) و شرکت ملی نفت طبق بند جزء (ه- ) ماده 6 این مبالغ را به شرکتهای عامل بدهکار میشود که ده ساله باید بپردازد و ما عوارض و حقوق گمرکی و وسایل که شرکتهای عامل از انگلیس و امریکا و هلند و فرانسه یا هر کشور دیگری وارد میکنند در واقع باید بپردازیم که شرکتهای استفاده کنند، ولی مال خودمان و محصول مملکتمان را میبرند، نه حقوق گمرکی میدهند نه عوارض و نه سایر پرداختهای مقرر برای صادرات را میپردازند.
ماده 37- مقرر داشته که وزارت دارایی از طرف ایران هرگونه اقدامی به عمل آورده یا هرگونه موافقتی بنماید که در مورد این قرارداد یا برای تأمین اجرای آن به طرز بهتر لازم باشد برای ایران الزامآور است وقتی قراردادی وسیله وزارت دارایی امضاء و به مجلس تقدیم شود در حدود آن قرارداد تردیدی نیست که باید وزارت دارایی عمل و اقدام کند و ضرورت ندارد چنین تصریحی بشود مگر این که شرکتهای طرف قرارداد بخواهند دیگر خیالشان راحت باشد و هر چه در این قرارداد کم دارند و بعد لزوم آن را حس میکنند به موجب این ماده از وزیر دارایی بخواهند و آنچه وزیر دارایی موافقت کرد برای ایران الزامآور باشد در اینجا مجدداً آن نکته اساسی که در مقدمه عرض کردم و مسئله دخالت بیگانه درحاکمیت ملی به علت وجود و ایجاد منافع در داخله خاک ما میباشد یادآور میشود. اگر شرکتهای مقتدری که متکی به
دولتهای مقتدرتری هستند بخواهند کارشان بیدردسر و بدون بحث و تأمل بگذرد آیا جز این کاری خواهند کرد که همیشه اعمال نفوذ کنند تا حتماً وزیر دارایی دولتها از کسانی که مورد علاقه کمپانیها و با آنها دارای حسن تفاهم هستند باشند (وزیر امور خارجه- این حرفها چیست، کی وزیر تعیین میکند؟ این حرفها صلاح نیست میفرمائید آقا) وقتی حق هر موافقتی به وزیر دارایی داده شود. دیگر جز این انتظار داریم که نفع کمپانی ها اقتضا کند وزیر در رأس مالیه مملکت باشد که آنچه آنها میخواهند موافقت نماید اگر چه آن موافقتها به ضرر ملت ایران باشد.
ماده 38- اهانت مستقیم به شرکت ملی نفت ایران است زیرا در این ماده ایران تضمین میکند که شرکت ملی نفت تعهداتش را در مورد این قرارداد انجام دهد.
مگر کمپانیهای هشتگانه و شرکتهای عامل را دولت امریکا و انگلیس و هلند و فرانسه تضمین کردهاند؟
چرا شما شرکت ملی نفت را بیاعتبار و محتاج به ضامن معرفی میکند اگر قراردادی باشد که ملت ایران قبول کند شرکت ملی نفت هم شرافتمندانه آن را اجرا میکند.
(دکتر مشیر فاطمی - شرکت ملی نفت دولتی است آن شرکتها خصوصی است) همه این محکم کاریها برای این است که خودشان میدانند این بنا را روی آب میسازند.
ماده 39- قرارداد اساس فکر تشکیل کنسرسیوم از ملیتهای مختلف را درهم میریزد و به هر عضو کنسرسیوم حق میدهد که تمام یا قسمتی از حقوق و منافع خود را به شخص دیگری بفروشد یا منتقل کند نتیجه تصویب چنین مادهای این میشود که مثلاً هفت کمپانی عضو کنسرسیوم حقوق و منافع خود را به شرکت نفت انگلیس و ایران بفروشند و واگذار کنند یا بالعکس و تنها مزیتی که دولت و کمیسیون خاص نفت برای قرارداد تقدیمی قائل شدهاند که همان تشکیل کنسرسیوم از ملیتهای مختلف است از بین میرود به علاوه از کجا که چنین شخصی که خریدار حقوق و منافع یک یا چند عضو کنسرسیوم میشود و طرف قرارداد قرار میگیرد به حساب و برای یک دولت این خرید را انجام ندهد چه ضمانت اجرایی دارد که مثلاً دریاداری انگلستان یا هلند شخصی را مأمور کند که چنین انتقال حقوقی منافعی را انجام ندهد و ما یک
وقت متوجه شویم که دولت انگلیس یا امریکا یا هلند و فرانسه رأساً حقوق و منافعی در نفت ایران دارند و شرط مندرج در ماده 29 که معتبر شدن چنین انتقالی را موکول به موافقت کتبی دولت ایران نموده با قیدی که در آخر شرط مذکور شده است فاقد نتیجه عمل است و برای روشن شدن مطلب عین ماده 39 را قرائت میکنم (هر عضو کنسرسیوم حق خواهد داشت که در هر وقت در مدت این قرارداد تمام یا یک قسمت حقوق و منافعی را که به ای نحو کان به موجب این قرارداد داشته باشد به شخص دیگری بفروشد و یا واگذار و منتقل کند به شرط این که چنین شخصی اگر قبلاً طرف این قرارداد نباشد بر
اثر عمل مزبور در طرف این قرارداد واقع شود و تمام تعهداتی را که آن عضو کنسرسیوم به موجب این قرارداد دارد بعهده بگیرد و نیز مشروط به آن که هیچ فروش یا واگذاری یا انتقالی تا ایران به آن رضایت کتبی نداده اعتبار پیدا نکند.
ایران از دادن این رضایت بدون دلیل موجه خودداری نخواهد نمود و در اعلام رضایت تأخیر نخواهد کرد. الخ)
به طوری که توجه فرمودید دولت ایران بدون دلیل موجه نمیتوانند از موافقت خودداری کند یا در اعلام رضایت تأخیر کند.
اینجا یک چیزی هم پشت سرش دارد.
تشخیص موجه بودن دلیل ایران با کیست؟
(وزیر دارایی - با خود ایران ) داور یا داورانی که در قرارداد پیشبینی شده.
این مطلب یک اختلاف حساب یا یک عمل حقوقی و فنی نیست که داور یا داورانی بتوانند روی آن تصمیم بگیرند و این یک امر نظری و یک تشخیص ملی است که نفت ایران نمیخواهد تسلط یک شرکت را به طور مطلقی بپذیرد. یا یک دولتی در حقوق و منافع نفت ایران سهیم باشد ولی از نظر فرم انتقال و امضایی که انتقال گیرنده ذیل قرارداد میکند و به اصطلاح تعهدات عضو کنسرسیوم انتقال دهنده حقوق و منافع را به گردن میگیرد به نظر یک داور سوئدی مثلاً امر عادی و منطبق با قرارداد است و دلیل این مخالفت با انتقال حقوق و منافع همه اعضاء کنسرسیوم مثلاً به شرکت نفت انگلیس و ایران از نظر یک داور موجه نیست ولی از نظر خود ملت ایران موجهترین دلیل است.
یک نکته را نگفته نباید گذاشت به فرض این که چنین مادهای اجباراً و اضطراراً قبول شود حق چنین موافقتی به دولت نباید داده شود و این مجلس
شورای ملی است که میتواند منشاء چنین موافقتی قرار گیرد من از آقایان نمایندگان محترم استدعا میکنیم با توجه به نوسانات سیاسی مملکت و این که مجلس در هر حال و زمان بهتر میتواند در مقابل توقعات بیگانگان مقاومت کند. این قدر حقوق و اختیارات وسیع به دولتهایی که ظرف چهل سال آینده روی کار می آیند و نمیتوان پیشبینی میزان مقاومت آنها را نمود اعطاء نفرمایند این حقوق اگر در اختیار مجلس باشد همیشه میتوان به دولتهای صالح تفویض کرد ولی اگر حالا دربست چنین حقوق وسیعهای برای دولتها قائل شویم به حقوق مجلسهایی که سنوات بعد مسئول حقوق ملت خواهند
بود تجاوز شده است در ماده 40 گذشته از این که دولت تعهد پرداخت خساراتی را نموده که اگر در نتیجه عملیات شرکت نفت انگلیس و ایران قبل از ملی شدن صناعت نفت شخصی دعوایی علیه اعضاء کنسرسیوم اقامه کند و عضو کنسرسیوم از چنین دعوایی که مربوط به عملیات شرکت نفت انگلیس و ایران قبل از ملی شدن صنایع نفت ایران باشد خسارت ببیند و همچنین اگر خساراتی در نتیجه اقامه دعوا از طرف اشخاص متوجه اعضای کنسرسیوم گردد که این دعوی مربوط به ملی شدن صناعت نفت و معاملات شرکت ملی نفت ایران باشد این خسارت را هم دولت ایران و شرکت ملی نفت باید بدهند و هر دو این تعهدات مورد ندارد.
توجه نمایندگان محترم را به دو نکته قابل امعاننظر در ماده مزبور جلب میکنم اول این که سعی شده است حتی جمله ملی شدن صناعت نفت هم در قرارداد گنجانده نشود و تحت عنوان وقایع 1329 و 1330 از این واقعه مهم که دنیایی را متوجه ایران نمود در قرارداد یاد شود و فقط در اینجاست که باید عرض کنم بعضی از کسانی که در مذاکرات با اعضاء کنسرسیوم و تنظیم قرارداد به نمایندگی دولت ایران شرکت و دست داشته اند همان مشاورین سابق شرکت نفت انگلیس و ایراناند و نقش آنها در تنظیم قرارداد همین بود که حتی نگذارند جمله ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور ایران یک مرتبه هم در قرارداد ذکر شود و فقط به وقایع 1329 و 1330 اکتفا کنند.
اینها با ملی شدن صنایع نفت مخالف بوده و مخالف هستند و بیپناه ملتی که چنین کسانی متن قرارداد چهل ساله آنها را راجع به مهمترین منابع حیاتی مملکت تنظیم کنند نکته دیگر این که از جمله (اقداماتی که برای دفاع از حقوق قانونی خود به عمل آوردهاند) شرکت نفت انگلیس و ایران در محاکمی
که طرح دعوی به طرفیت ایران شده و تاکنون در همه جا محکوم گردیده به نفع خود و به ضرر ملت ایران استفاده خواهد کرد و این جای کمال تأسف است که محاکم ژاپن ایتالیا حکم به محکومیت شرکت نفت انگلیس و ایران بدهند و دفاع شرکت نفت انگلیس را دفاع از حقوق قانونی تلقی نکنند حالا مجلس شورای ملی ایران با تصویب این ماده قرارداد احکام صادره له ایران و علیه شرکت نفت انگلیس و ایران را مخدوش سازد با این که رئیس دانشکده حقوق و رئیس کانون وکلای دادگستری و چندین وکیل عدلیه و استاد حقوق در مجلس شورای ملی حضور دارند امیدوارم به این نکته توجه شود و علم و
تجربه و سوابق قضایی خود را در خدمت به حفظ حقوق ملت ایران آن طور که حقاً شایستگی دارند به کار بیاندازند.
در مورد ماده 41- جز این که عرض کنم این ماده به طرفیت مجلسین مقننه ایران تنظیم شده مطلبی نمیتوان گفت.
جزء ب ماده 41 تکلیف مجلسین قانونگذاری را در مورد قرارداد تعیین نموده که عین آن را قرائت میکنم «هیچگونه اقدام قانونگذاری یا اداری اعم از مستقیم یا غیر مستقیم و یا عمل دیگری از هر قبیل از طرف ایران یا مقامات دولتی در ایران اعم از مرکزی و محلی این قرارداد را الغاء نخواهد نمود و در مقررات آن اصلاح یا تغییری به عمل نخواهد آورد و مانع و مخل حسن اجرایی آن نخواهد شد.»
این ماده به این کیفیت که اقدام قانونگذاری را عمل عبث تلقی کند و این اقدامات قانونگذاری را (مخل) حسن اجرای قرارداد تشخیص دهد در هیچ عهدنامه هم تحمیل نشده.
همیشه طرفهای قرارداد دولتها هستند و پای مجالس مقننه را در قراردادها نمیکشانند.
زیرا شأن مجلس نیست که اقدامات و تصمیماتش را یک قرارداد با چند کمپانی بیگانه محدود کند و از همه بدتر این که چنین سلب حق بارزی از قوه مقننه به تصویب خود مجلس برسد و چون مجلس دوره 18 نمیتواند تکلیف مجالس آینده را معلوم کارانداختن اقتدار مجلسین در مدت چهل سال نسبت به تأمین منافع ملت ایران در منابع نفتی موضوع منطقه عملیات شرکتهای عامل است خود به خود اعتبار میباشد.
قضاوت و تشخیص اجنبی
مواد 42 و 43 و 44 و 45( عبدالرحمن فرامرزی - 46 و 47 و 48 را هم یک مرتبه بفرمایید) به آنها هم میرسد چهل سال قراردادی است برای هر سال یک ساعت وقت به یک نماینده میرسد قرارداد که مربوط به رفع اختلافات بین دولت ایران و شرکت ملی نفت ایران و طرفهای دوم این قرارداد با شرکتهای بازرگانی وابسته به آنها است حاکمیت قضایی ملت ایران را محدود میسازد و دولت با امضاء قرارداد حاضر عملاً رسیدگی به دعاوی و اختلافات ایران و کمپانیهای طرف قرارداد را به قاره اروپا منتقل نموده و سر
و کار دولت و شرکت ملی نفت را با اشخاص و مؤسساتی مرتبط ساخته که برای ما نامعلوم و مبهم است و سوابق این مؤسسات و ارتباطات آنها را با کمپانیهای طرف قرار داد دولت به مجلس شورای ملی توضیح نداد.
معلوم نیست در صورتی که دولت موسسه «گینو سیشه تکنیشه هوخشوله - زوریخ» را به خوبی میشناخته و بصیرت این مؤسسه را در امور فنی به این درجه میدانسته که در صورت بروز اختلافات فنی برای تعیین کارشناس واحد یا کارشناس سوم حاضر است این طور به تشخیص مؤسسه مزبور را قبول دارند.
پس چرا تاکنون دولت از مشاوره فنی چنین مؤسسهای در امر تنظیم قرارداد استفاده نکرده و کار به این مهمی را آن هم در موقعی که کمپانیهای بزرگ نفت که مشاورین فنی متعدد در طی مذاکرات داشتهاند بدون استفاده فنی از نظریات چنین مؤسسهای که ادعا میکند صلاحیت فنی بینالمللی دارد انجام داده است. هم چنین در صورتی که مؤسسه (شواپتز ریشه کامرفور رویزیوئوزن زوریخ) در امور محاسباتی تا این درجه تخصص و تبحر دارد که در صورت بروز اختلافات محاسباتی بین دولت ایران و شرکت نفت با کمپانیهای طرف قرارداد کارشناس واحد یا کارشناس سومی که چنین مؤسسهای تعیین کند مورد قبول دولت و کمپانیهای طرف قرارداد میباشد چطور شده که دولت یک کارشناس محاسباتی برای مشاوره از این مؤسسه در جریان مذاکرات قبل از تنظیم قرارداد نخواست.
اگر دولت این مؤسسات فنی و محاسباتی را میشناخت و به تخصص و صلاحیت آنها اطمینان داشت چرا از وجود کارشناسان این مؤسسات استفاده
نکرده و اگر شناسایی ندارد و چون کمپانیهای طرف قرارداد چنین مؤسساتی را پیشنهاد کردند و دولت هم قبول کرده چگونه میتوان سرنوشت حقوق یک ملتی را تا چهل سال به چنین مؤسساتی سپرد در حالی که دولت هنوز آنها را نمیشناسند (وزیر امور خارجه - اگر از آنجا هم میآوردیم باز هم میگفتید نظر داشتید) در این جا چون اسمی از کارشناس برده شد بیمناسبت نیست عرض کنم دولت در مذاکرات نفت از وجود کسانی به عنوان کارشناس حقوقی یا فنی استفاده کرد که در تنظیم قرارداد بیطرف نبودند و بعضی هم اساساً در کارشناس بودنشان تردید است.
مدتی (داون پرت) امریکایی مشاور حقوقی دولت در مذاکرات اخیر بود و (ریبر) امریکایی هم در همین مدت کارشناس فنی دولت بود چندی (ناگازیان) تبعه امریکا به عنوان کارشناس در جلسات مذاکرات شرکت کرد و بعد از آن هم مدتی (کارایبر) فرانسوی به عنوان مشاور حقیقی برای توجیه طرح قرارداد و انطباق دروغی آن با قانون ملی شدن صناعت نفت ایران در جلسات شرکت مینمود و مصاحبه راه میانداخت (وزیر دارایی - از کجا می آوردیم؟!) شما را به خدا وقتی کمپانیهای امریکا و فرانسه طرف قرارداد باشند.
برای این که مواظب باشیم در تنظیم قرارداد حقی از ملت تضییع نشود.
مشاور فنی و حقوقی در دنیا قحط بود و در هیچ کشوری غیر از کشورهای پشتیبان کمپانیهای طرف قرارداد مشاور حقوقی و فنی پیدا نمیشد که اینها را آوردند و مبالغ هنگفتی هم حقالزحمه به این کارشناسان تضییع حقوق از کیسه ملت بیپناه پرداخت کردند.
اگر دولت آزادی عمل در انتخاب آنها داشته که واقعاً موجب شرمندگی ملت ایران را نزد ملل زنده دنیا فراهم ساخت زیرا انتخاب کارشناس فرانسوی و امریکا در موردی که کمپانیهای امریکایی و فرانسوی طرف قرارداد واقعاند عدم توجه دولت را به ابتداییترین وظایف خود که عبارت از مشاور قرار ندادن مدعی است میرساند و اگر به دولت کارشناس و مشاور حقوقی تحمیل کردند از کجا معلوم که فردا در مورد اختلافات چنین تحمیلاتی نشود.
دنیا میداند که ملت ایران مظلوم واقع شده. یک طرف مذاکره عده کثیری کارشناس و متخصص و مشاور حقوقی و عضو کنسرسیوم و مشاورین فنی و حقوقی طرف دیگر مذاکرات چند دست پرورده شرکت نفت انگلیس و ایران و کسانی که به مناسبت خدمتگذاری به دولت انگلیس مدال ژرژ گرفتهاند
همچنین چند کارشناس فنی حقوقی که خود دولتهای حامی کمپانیهای طرف قرارداد برای ما تراشیدهاند با چنین مقدمات و در چنین شرایطی چنین قراردادی تنظیم شده است.
با این سوابق و تجربیات چگونه میتوان موافقت کرد سرنوشت ملت ایران در صورت بروز اختلاف در خارج از کشور ما و به وسیله کسانی تعیین میشود که نسبت به صلاحیت و بی طرفی آنها شناسایی نداریم. اگر قراراد واقعاً قرارداد فروش بود مسئله رسیدگی به رفع اختلاف چندان اشکال نداشت. مطلب این است که قرارداد شامل عملیات نامحدود شرکتهای عامل دو منطقه
مهمی از مملکت ماست و مسائل مربوط به هواپیمایی و بیسیم و تلگراف و بنادر و اسکلهها و استخراج و تصفیه و حمل و نقل و خیلی مطلب که هیچ ارتباط به فروش نفت ندارد در قرارداد گنجاندهاند و به همین جهت رسیدگی به چنین اختلافات به وسیله خارجیها و داوری و رأی کارشناسان حقوقی و فنی و محاسباتی به منزله مداخله در اساس حاکمیت ملی و قلمرو حکومت و منافع حیاتی ملت ایران است که به هیچ وجه نمیتواند مورد قبول قرار گیرد.
اگر طرف قرارداد دولت نبود و شرکت ملی نفت به صفت یک مؤسسه تجارتی وقتی با شرکتها و کمپانیهای طرف قرارداد طرف بود و قرارداد هم فقط قرارداد فروش یعنی واقعاً یک عمل تجارتی معمول بود هیچ اشکالی نداشت اختلافات به داوری مراجعه شود ولی با کیفیتی که قرارداد تنظیم شده موافقت با چنین مواردی خلاف مصلحت ملت ایران است.
ماده 47 جزء ب ماده 47 به کمپانیهای عضو کنسرسیوم و شرکتهای عامل و شرکتهای بازرگان حق میدهد که تعهدات خودرا به علت (اطلاعت از هر نوع قوانین یا احکام یا مقررات یا تصویبنامههای دولتی) انجام ندهند ولی همین جزء قید مؤکد نموده که این جزء تأثیری در مقرارت جزء ب ماده 41 ندارد جزء ب ماده 41 این است که (هیچ گونه اقدام قانونگذاری یا اداری اعم از مستقیم یا غیر مستقیم و یا عمل دیگری از هر قبیل از طرف ایران یا مقامات دولتی در ایران (اعم از مرکزی و محلی) این قرارداد را الغاء نخواهد نمود و در مقررات آن اصلاح یا تغییری به عمل نخواهد آورد و مانع و مخل اجرای مقررات آن نخواهد شد. اولاً کلمه (دولتی) مندرج در جزء (ب) 47 اعم است و اگر مقصود دولت ایران است باید کلمه (ایران) به کلمه دولتی اضافه شود و اگر مقصود دولتی غیر از دولت ایران است چه دلیل دارد که قوانین و
مقررات و احکام دولت دیگر را طرفهای قرارداد اطاعت کنند ولی قوانین و احکام و مقررات دولت ایران را اجرا نکنند. به هر صورت مادام که در این خصوص جناب آقای وزیر دارایی توضیح ندهند نمیتوان مجزا اظهار عقیده نمود.
ماده 48 قرارداد شاهکار و نمونه یک طرفه بودن قرارداد است و تصور میکنم این اولین قراردادی است که طی یک ربع قرن اخیر دولتی در ایران میگذراند و قید میکند که آن نسخه قرارداد که به زبان طرف قرارداد است معتبر است.
آن قسمت از جزء الف ماده 48 عیناً قرائت میشود.
(هرگاه بین دولتین مزبور اختلافی در مورد حقوق و وظایف بین طرفین پیدا شود متن انگلیسی معتبر خواهد بود) (عبدالرحمن فرامرزی - این یک عمل بینالمللی است. یک زبان رسمی است اول زبان فرانسه بود حالا انگلیسی هم علاوه شده) در اینجا باید یادآور شد که اساساً در صورت بروز اختلاف نسخههای قرارداد از جهت زبانی که به آن تنظیم شده اعتبار پیدا میکند والا مادام که اختلافی نباشد و کمپانیها به تعدی خود ادامه دهند که اختلافی نیست.
هر وقت تصمیم گرفته شد جلو تعدی و یا تفسیر و توجیه ناروا و عمل خلاف گرفته شود آن وقت اختلاف به و جود میآید در این مورد چرا باید متن انگلیسی در صورت بروز اختلاف با متن فارسی معتبر شناخته شود.
فرض کنیم قرارداد خوب و مورد قبول در این صورت اگر دولت ایران یا شرکت ملی نفت اجرای صحیح قرارداد را به خواهد نباید آن چه قاعدتاً به تصویب مجلس شورای ملی رسیده آن را ملاک قرار دهد ولی وقتی کار به داور رسید متن انگلیسی مناط اعتبار است.
آقایان نمایندگان محترم موافق قرارداد شما میخواهید به آن نسخهای از قرارداد رأی بدهید که در صورت بروز اختلاف فاقد اعتبار است و چون مجلس شورای ملی نمیتواند و نباید متن انگلیسی قرارداد را تصویب کند و آن چه مورد استناد در اختلافات در آینده قرار خواهد گرفت همان متن انگلیسی است.
چون به فرض تصویب قرارداد آن نسخه مورد تصویب مجلس شورای ملی قرار نگرفته بنابراین سند و قراردادی که به اتکای آن به دعاوی و اختلافات
ایران با طرفهای قرارداد رسیدگی میشود از نظر ملت ایران فاقد ارزش و اعتبار است تصمیمات و آرایی هم که به استناد سند غیر معتبر و تصویب نشده در مجلس شورای ملی صادر شود به هیچ وجه از نظر ملت ایران قابل قبول و الزامآور نیست و من در اینجا از این نکته مهم قضایی به نفع ملت ایران اتخاذ سند می کنم.
ماده 49 - مدت قرارداد معروف است که مردی به همسایهاش وامی داد و موعد پرداخت وام را روز مرگ خودش تعیین کرد آنها که از چنین تاریخ پرداختی مطلع شدند تعجب کردند که این دیگر چه جور تعیین موعد است به
وام دهنده مراجعه کردند و حکمت تعیین این چنین موعدی را پرسیدند او گفت همسایه من مرد تنگدست ولی خوش قلبی است او ندارد که وام را زود بدهد.
بنابراین همیشه دعا خواهد کرد که من دیرتر بمیرم تا او هم دیرتر وامش را بپردازد مدت قرارداد حاضر درست بعکس این منطق تعیین شده است.
من فراموش نمیکنم در جنگ اخیر مردم تیزهوش و حساس ایران که از طول قرارداد تحمیلی 1933 به ستوه آمده بودند و هیچ مفری برای بر هم زدن این طلسم نحس پیدا نمیکردند و از ظلم و تعدی و حقارتی که انگلیسها روا میداشتند جانشان به لب رسیده بود تنها مایه امید و تسلی خاطری که پیدا کرده بودند جنگ بین دولت انگلیس و دولت آلمان آن روز بود با این که آن روزها رادیو کم بود مردم با شوق و شعفی گوش به رادیو میدادند و خبر پیشرفت و فتح آلمانیها را بهترین مژده میدانستند.
اگر نخواهید مجامله بشود و اگر اجازه بدهید حقایقی بیپرده گفته شود تا اولیای امور انگلستان به طرز فکر ملت ایران درباره خودشان بیندیشند شاید در رویه خودشان تجدید نظر کنند عرض میکنم.
به خدا قسم اکثریت طبقات مملکت حتی شاگردان مدارس از این که یک روز مثلاً هواپیماهای آلمانی توانسته بودند بمب بیشتری روی تأسیسات صنعتی انگلستان بریزند یا اژدرافکنهای آلمانی موفق شده بودند چند کشتی انگلیسی را غرق کنند و این اخبار را از رادیو میشنیدند یا در روزنامهها میخواندند از شوق گریه میکردند (صفائی - حالا با هم ساختند) و حتی برای موفقیت آلمانیها مردم سادهدل دعا میکردند و وقتی آلمانیها با شورویها هم دست و پنجه نرم میکردند این شوق آلمانیها بیشتر شد.
این طرز تفکر چرا در ملت ایران پیدا شده؟ مگر واقعاً آلمانیها چنانچه فتح میکردند به ما چیزی میدادند مگر ما سهمی از غنایم میبردیم؟ خیر ابداً.
هیچ نفع مستقیمی از فتح آلمان و شکست انگلستان و شوروی عاید ما نمیشد ولی سالها ظلم و تعدی خاطرات بدی در ملت میگذارد.
روح مردم آزرده میشود و وقتی میبینند خودشان قدرت این را ندارند تا کسی را که به آنها ظلم کرده مجازات کنند. خوشوقت میشوند اگر زورمند دیگری پیدا شود و دمار از روزگار ظالم درآورد من از این جهت این توضیح را عرض کردم تا عقلای قوم کاری کنند که شکاف فعلی بین ملت ایران و
هیئت حاکمه دولت انگلستان که شرکت نفت انگلیس و ایران هم یکی از ارکان همین هیئت حاکمه است پر شود و تنها راه آن این است که انگلستان از سیاست گذشته دست بردارد و سماجت و پافشاری نکند که قرارداد چهل سالهای به ملت مستأصل و تنگدستی تحمیل کند دولت غربی به طور کلی و دولت انگلستان بالاخص باید توجه داشته باشند که دوستی متساویالحقوق ایران بیشتر برای آنها ارزش دارد تا منافعی که به زور از مملکت ما ببرند ولی در هر کوچه و برزنی مردم به آنها لعن و طعن کنند بیایند آن پروندههای سیاه و آن دفترهای مندرس را دور برزند و واقعاً ملت ایران را آن طور که هست بشناسند و از مواهب دوستی با یک ملت هوشیار و مستعدی بهرهمند شوند.
اگر چنین نیتی داشته باشند خیلی از مشکلات کنونی حل میشود و توجه به طرز تفکر ملت ایران در مورد این قرارداد اجباری اولین قدم دیپلماسی جدید دولت انگلستان و دولتهای همگان او باید باشد.
اگر واقعاً مقصود این است که صناعت نفت ایران به جریان بیفتد اگر مقصود این است که ملت ایران با عایدی خودش پیشرفت کند و محتاج به کمک اجنبی نباشد اگر منظور این است که همکاری صمیمانهای بین دولت ایران و شرکت ملی نفت با کمپانیهای طرف قرارداد باشد. اگر میگویید ما کسر بودجه داریم و این کسر بودجه را کمک دولت امریکا تأمین میکند و چنان چه قرارداد حاضر را امضاء نکنیم کمک خود را قطع میکند و ناچاریم که همین قرارداد را با همین شرایط بپذیریم چرا چهل ساله (قطعی عمل میکنید) شما که معتقدید این کمپانی تاجرهای خوش حساب هستند شما که عقیده دارید سالی حداقل پنجاه میلیون لیره عایدی به ما داده می شود که ادعا
دارید هیچ نوع مداخله در شئون سیاسی و ملی ما نمیکنند چه اشکال دارد این قرارداد را پنج ساله به طور آزمایش عمل کنید.
اگر دیدید آنها واقعاً تجارت میکنند نه مداخله در امور سیاسی و اگر دیدید اجرا و ادامه قرارداد نفع دارد و به هیچ اشکال مهمی در عمل برخوردید آن وقت آخر سال چهارم بیایند با عرضه نمودن بیلان چهار ساله و بیان مشکلات و نواقصی که در عمل مواجه شدید قرارداد اصلاح شده را برای یک مدت قطعی عرضه کنید من در این زمینه پیشنهادی دارم (کینژاد - به شرطی که خداپسندانه باشد) اگر خداپسندانه نباشد مورد پسند شما نیست و اگر به نمایندگان حق دادن پیشنهاد داده شود تقدیم میکنیم ولی عیب کار این است
که دولت شش ماه است به حرفهای کاردار سفارت انگلستان و معاون وزارت سوخت بریتانیا، سفیر کبیر امریکا، مشاور فنی وزارت خانه امریکا، سفیر هلند و فرانسه، مشاورین و نمایندگان کمپانیهای مقتدر نفت گوش و نتیجه آن را میخواهد حتماً اجرا کند و به عقیده دولت قضای آسمان است این و دگرگون نخواهد شد و این خلاف دموکراسی و مشروطیت است.
باید عرض کنم که در جزء ب ماده 49 (وزیر دارایی - پیشنهادات را بفرمایید) بعضی از آنها باید در جلسه خصوصی طرح بشود (یک نفر از نمایندگان - همین جا بفرمایید تا ملت بفهمد) اختیار ادامه قرارداد پس از 25 سال با طرفهای قرارداد است یعنی اگر قرارداد به فرض خوب بود و ملت ایران میخواست بعد از 25 سال ادامه دهد حق ندارد و اگر هم بد بود نمیخواست ادامه دهد باز هم حق ندارد تمدید پنج ساله قرار قرارداد در سه دفعه کاملاً یکطرفه است و خواستن و نخواستن دولت ایران تأثیری ندارد.
به این مناسبت باید به مشاورین حقوقی دولت که با مهارت قرارداد را به نفع کمپانیها تنظیم کردهاند از طرف دولت جایزهای به نام جایزه (تضییع حقوق ملت ایران) داده شود.
این بود ایرادات و اعتراضات بنده به قسمت اول قرارداد و با این که من با اساس این قرارداد مخالفم.
این اعتراضات را روی مواد نمودم که حق مطلب ادا شود و آقایان نمایندگان با توجه به موارد حقوقی که ضمن آنها از ملت ایران تضییع شده و در نظر گرفتن درجه مسئولیتی که دارند تصمیم اتخاذ فرمایند ودر مقابل نسل آینده جوابگو باشند.
(عبدالصاحب صفائی - شما را به خدا از باقی آن صرف نظر کنید).
اینک در قسمت دوم قرارداد یعنی در باب غرامت، مختصری عرض میکنم.
اولاً این که غرامتی را که دولت فعلاً قبول کرده با غرامتی که در گذشته مورد مطالبه نباید مقایسه کرد.
آن وقت ما دعوا داشتیم انگلستان هم نمیخواست دعوی خاتمه پیدا کند منتظر محیط به اصطلاح مساعد بود.
بنابراین ارقام سرسامآوری مطالبه میکرد که دعوی فیصله پیدا نکند و به عکس وقتی محیط را مساعد تشخیص داد میخواست کار نفت حل بشود
یعنی فهمید آن طور که میخواسته حالا وقتش رسیده و در چنین موقعیتی البته چون منظور فیصله دادن به دعوا بود سر طناب غرامت را که محکم میکشیدند قدری سست کردند بنابراین مطالبه غرامت بستگی به چگونگی حل مسئله نفت و آنهایی که مسئله غرامت را مجزا از خود قرار داد اصلی نفت مطالعه میکند و نسبت به آن اظهار عقیده مینمایند از مطالب دورند.
ثانیاً - یک نکته مهم را جناب آقای وزیر دارایی در نطقهای خود کراراً گفتهاند و موافقین قرارداد هم تکرار میکنند.
کمپانی نفت انگلیس و ایران و دولت انگلیس هم روی آن همیشه تکیه میکند که باید روشن شود.
مطلب این است که میگویند چون در قانون 9 مادهای اصل 2 غرامت قبول شده پس پرداخت مبلغ 25 میلیون لیره ظاهراً او خیلی بیش از این مبلغ باطناً طبق قانون 9 ماده ای صورت میگیرد در صورتی که چنین نیست.
برای این که موضوع روشن شود عین ماده 2 و 3 قانون 9 مادهای مصوب 16 اردیبهشت 1330 مجلس شورای ملی را قرائت میکنم.
ماده 1- دولت مکلف است با نظارت هیئت مختلط بلافاصله از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران خلع ید کند و چنان چه شرکت برای تحویل فوری و عذر وجود ادعایی بر دولت متعذر شود دولت میتواند تا میزان 25 درصد از عایدات جاری نفت را پس از وضع مخارج بهرهبرداری برای تأمین مدعی به شرکت در بانک ملی ایران یا بانک مرضالطرفین دیگر ودیعه بگذارد) در این ماده اصل پرداخت غرامت قبول شده و 25 درصد عایدات هم تأمین مدعا به است. مسئله تأمین مدعا به هیچ وجه دال بر صحت ادعا نمیشود (عبدالرحمن
فرامرزی - این در صورتی است که دولت ایران خودش نفت را بفروشد 25 درصد را باید ودیعه بگذارد) همه روزه در محاکم عدلیه تهران خیلی از اشخاص که میخواهند به حق خود برسند معادل خسارت احتمالی و مفاد مدعا به در مواردی به محکمه تأمین میدهند ولی معنی و مفهوم آن این نیست که این مبلغ را به طرف دعوی باید پرداخت چه بسا که بعد از محاکمه و ختم دعوی و رسیدگی به حسابها آن مبلغ تأمین گذاشته مسترد میشود و تازه در اصل دعوی هم حاکم شده و حساب و طلبش را میگیرد.
اسم این سفسطه است که دولت یا طرفداران قرارداد بگویند.
چون ماده 2 قانون 9 ماده ای اصل غرامت قبول شده و تأمین هم قید گردیده پس ما بدهکار به شرکت نفت انگلیس و ایران هستیم خیر این طور نیست.
ماده 3 قانون 9 ماده ای را می خوانم تا موضوع روشن گردد (دولت مکلف است با نظارت هیئت مختلط به مطالبات و دعاوی حقه دولت و هم چنین به دعاوی حقه شرکت رسیدگی نموده نظریات خود را به مجلسین گزارش دهد که پس از تصویب مجلسین به موقع اجرا گذاشته شود) به طوری که توجه فرمودید مجلس دوره شانزدهم مسئله رسیدگی به دعاوی و مطالبات ایران و متقابلاً دعاوی دولت انگلیس را آن هم دعاوی که حقه باشد توأماً تجویز نموده است. بنابراین قبول داشتن اصل غرامت دلیل پرداخت غرامت نمیشود چون دعاوی و مطالبات ایران و دعاوی شرکت نفت و ایران توأماً باید رسیدگی شود و ما معتقدیم اگر چنین رسیدگی به عمل آید چیزی بدهکار نمیشویم دولت و موافقین قرارداد مسئله را قاب میکنند و آن طور که خودشان میخواهند استنتاج مینمایند در صورتی که حرف ما ساده است که میگوییم که طبق قانون 9 مادهای اصل غرامت را قبول داریم البته وقتی خواستیم صنایع نفت خود را ملی کنیم اصل غرامت را هم قبول میکنیم اما حرف ما این است که اولاً آن مبلغی که شرکت نفت انگلیس و ایران مطالبه میکند مبلغ متناسب با سرمایه و رعایت مبالغ عمدهای که بابت همین تأسیسات به حساب هزینه متناسب با سرمایه و رعایت مبالغ عمدهای که بابت همین تأسیسات به حساب هزینه استهلاک در محاسبات منظور شده و دیگر نمیبایست غرامت و بهای آن مطالبه شود و با توجه به حقوقی که طبق همان قرارداد 1933 باطل الاصل که خودشان قبول دارند و ثانیاً مطالبات ما از شرکت نفت انگلیس و ایران مورد
رسیدگی قرار گیرد واقعاً بعد از تهاتر مبلغ غرامتی که معقول باشد مبالغی ما طلب کاریم که باید به ما بدهند و با این طرز رسیدگی هم اصل غرامت تعلق گرفته پرداختهایم و هم مطالبات ملت ایران را دریافت نمودهایم ولی کیست که به حرف حساب گوش بدهد.
نمیدانم اگر به جناب آقای وزیر دارایی بگویم شما اول با توجه به پرونده های نفت فهرست مطالبات حقه ملت ایران از کمپانی نفت انگلیس و ایران بیاورید ببینیم آن ارقامی که غالباً به عنوان حسابسازی در مجلس عنوان شده و حتی موافقین قرارداد حاضر هم آن حساب سازیهای شرکت سابق را
قبول دارند همه بیاورند در مجلس و اگر صلاح نمیدانید در جلسه علنی باشد در جلسه خصوصی آن را به نمایندگان نشان بدهید. ارقام مورد مطالبه شرکت نفت انگلیس و ایران و دلایل آن که چرا باید این مبلغ باشد آن را هم ارائه بدهید بعد از نمایندگان بخواهید که قسمت اخیر جزء الف ماده یک قسمت دوم قرارداد تقدیمی که به این شرح است (بین ایران «یعنی شما» و شرکت سهامی نفت انگلیس و ایران موافقت شد که نتیجه مبلغ خاص 25 میلیون لیره انگلیسی بدون بهره دین ایران به شرکت سهامی نفت انگلیس و ایران است که باید پرداخت شود» تصویب کنند.
ولی شما چنین کاری نکردید و حالا که خودتان هر چه خواستید تعیین کردید و ما نمیدانیم چرا و به چه حساب. من صریحاً به نام یک نماینده مجلس اعلام میکنم که غرامت را خود جنابعالی و همکارانتان باید بپردازید آن غرامتی را ملت خواهد پرداخت که بداند و بفهمد به چه حساب میپردازد برای این که در آیند حقوق ملت ایران محفوظ باشد من از پاراگراف چهارم قسمت دوم قرارداد اتخاذ سند میکنیم «نظر به این که ضمن این بررسی بهای دارایی مربوطه به پخش داخلی و پالایشگاه کرمانشاه و میدان نفت شاه و اختلال کسب و کار شرکت سهامی نفت انگلیس و ایران از یک طرف و اختلال اقتصادیات ایران که از عدم موفقیت طرفین در تصفیه مسائل ناشی از ملی شدن نفت ایران در سال 1329- 1330 به وجود آمده از طرف دیگر مورد توجه قرار گرفته» ملاحظه فرمودید به هیچ وجه مطالبات ملت ایران بابت تفاوت قیمت نفت دریافتی دریاداری انگلیس، عوارض گمرکی کالاهایی که مشمول مقررات معافیت قرارداد 1933 نبوده و سایر اقلام مطالبات ایران در این قرارداد مورد رسیدگی و توجه قرار نگرفته و من صریحاً اعلام میکنم
چون در ماده 3 قانون 9 مادهای این است دولت قبلاً نتیجه رسیدگی به مطالب طرفین را به مجلس گزارش دهد بعد در صورت تصویب برود اجرا کند در حالی که دولت هم اکنون بدون این که ما بدانیم به چه حساب این مبلغ را به عهده گرفته قرارداد را پاراف و امضاء نموده است و به فرض این که اکنون هم دولت توضیحی بدهد. باز هم به مدلول ماده 3 قانون 9 مادهای عمل نشده است بنده در اینجا از ذکر ارقام غرامت و چگونگی محاسباتی که دولت و کمپانی نفت انلگیس و ایران و دولت انگلیس نمودهاند خودداری میکنم چون در اساس آن به علت توجه به ماده 3 قانون 9 مادهای به اقدام دولت اعتراض
دارم امساک میکنم که حتی یک عدد و رقم ذکرکنم چون طرح ارقام را به این کیفیت و بدون رعایت ماده 3 قانون 9 ماده را مصلحت نمیدانم فقط توجه نمایندگان محترم را به اعلامیه حضرت آیتالله کاشانی راجع به غرامت که سابقاً در مجلس قرائت نمودم معطوف میدارم و به ذکر یک نمونه عدم توجه دولت به حقوق حقه ایران در باب تأسیسات پخش داخلی اکتفا میکنیم و عین نامه جناب آقای دکتر پیرنیا رئیس اسبق اداره کل امتیازات و نفت و معاون سابق وازرت دارایی را که اکنون در مجلس شورای ملی حضور دارند قرائت میکنم.
(عبدالرحمن فرامرزی - مطالب آن کتابی که راجع به نفت نوشتهاند؟) (نراقی - آن نامه از طرف ایشان تأیید نشد از طرف حزب زحمتکشان نوشته شده)
تهران 11/5/33
جناب آقای وزیر دارایی
در اخباری که راجع به مذاکرات نفت دیشب در جراید منتشر شده است ملاحظه نمودم که برای تأسیسات پخش نفت در داخل ایران یعنی مخازن نفت و پمپهای بنزین وغیره غراماتی مطالبه شده است راجع به این تأسیسات این جانب اطلاعی دارم که لازم میدانم در اولین فرصت به استحضار جناب عالی برسانم و این اطلاع این است که بهای تأسیسات مزبور کلاً از طرف مردم ایران پرداخت شده و این موضوع را متصدیان شرکت سابق و مشاورین فنی جنابعالی به خوبی میدانند.
جریان امر از این قرار است که هر ساله در موقع تعیین بهای فروش بنزین و خریداری اتومبیلهای نفتکش و واگونهای مخزندار و مخازن بزرگ ذخیره
نفت را به حساب مخارج منظور میکردند و بر قیمت فروش محصولات نفتی میافزودند و از مردم ایران وصول میکردند و حتی اگر برای تأسیسات سرمایهای به کار انداخته بودند پنج درصد سود آن را نیز به حساب مخارج و بالنتیجه در قیمت فروش منظور وصول مینمودند البته این جریان در وزارت دارایی و به خصوص اداره نفت سوابق مفصلی دارد و بدون شک اداره مزبور مراتب فوق را تأیید خواهد نمود.
(وزیر دارایی - گشتیم چنین سوابقی را پیدا نکردیم)
شروع این ترتیب در سال 1317 و زمان وزارت دارایی مرحوم داور است و پرونده امر چنین حکایت میکند که در آن سال اعلیحضرت فقید مشاهده میفرمایند که شرکت سابق شروع به ساختمان پمپهای جدید برای توزیع مواد نفتی در تهران و بعضی از شهرستانها نموده است.
از این بابت سخت عصبانی میشوند و وزیر دارایی وقت را مورد مؤاخذه قرار میدهند و شرح سختی در این باب از دفتر مخصوص شاهنشاهی به وزارت دارایی نوشته می شود و در این نامه از وزارت دارایی توضیح خواستهاند که به چه مجوزی و با اجازه چه مقامی شرکت سابق نفت دست به کار تأسیساتی شده است و نظر اعلیحضرت آن بوده است که خود دولت تأسیسات لازم را ایجاد و توزیع مواد نفتی در داخل کشور را اداره نماید ولی وزارت دارایی گزارش مشروحی در این باب تهیه و به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال میدارد که به عرض برسد و در آنجا به استناد امتیاز نامه 1933 و عدم توانایی ایران به ایجاد و اداره چنین دستگاهی اشاره به مزایای سیاسی و نظریاتی از این قبیل که متأسفانه غالباً از طرف بعضی از متصدیان امور تکرار شده است اعلیحضرت فقید را متقاعد میسازند که ایجاد و اداره چنین دستگاهی از طرف شرکت سابق به صلاح کشور است و آن فقید به طوری که از مکاتبات مضبوط در پرونده کاملاً مشهود است به اکراه به این اصرار وزارت دارایی وقت تسلیم میشوند منتهی میفرمایند. (پس اقلاً کاری بکنید که این تأسیسات متعلق به خودمان باشد تا هر وقت نخواستم به آسانی از شرکت بگیریم و خودمان اداره کنیم) روی این امر بود که ترتیب فوق برقرار گردید بدین معنی مقرر شد مخارج کلیه این تأسیسات در حساب قیمت مواد نفتی که در ایران فروخته میشود منظور و از مردم وصول شود و فعلاً این تأسیسات متعلق به دولت ایران است و مطالبه مجدد قیمت آنها از ایران به نظر
اینجانب خیلی عجیب است و تا آنجا که این جانب به خاطر دارم این موضوع هیچ وقت از طرف شرکت سابق مورد انکار و یا حتی تردید قرار
نگرفته است مراتب برای استحضار خاطر عالی ایفاد گردیده تا هر طور مقتضی این باشد اطلاع و سوابق را مورد استفاده قرار دهید.
با تقدیم احترامات فائقه
دکتر حسین پیرنیا
این بود نامه جناب آقای دکتر پیرنیا نماینده محترم مجلس شورای ملی به جناب آقای دکتر امینی وزیر دارایی ملاحظه بفرمایید حقی که شاهنشاه فقید در 16 ساله قبل با تیزبینی برای ملت ایران محفوظ داشته و تا این حد تأکید بلیغ فرموده اند که تأسیسات پخش داخلی متعلق به خود ملت ایران است که اکنون تضییع شده و تأسیساتی که مال مردم و دولت است باز هم در پاراگراف چهارم قسمت دوم قرارداد قید شده است و بابت همین تأسیسات دولت غرامت به عهده گرفته و این خلاف انصاف و مغایر با حفظ حقوق ملت ایران است.
در خصوص ضمیمه 2 اصلاح لایحه مالیات بر درآمد مصوب کمیسیون قوانین دارایی، مجلس شورای ملی مورخ 28 تیر ماه 1328 باید عرض کنم.
اولاً آن چه در حال حضار از نظر وصول مالیات در کشور ملاک عمل است لایحهای است که به تصویب کمیسیون دارایی مجلس شورای ملی در 28 تیر ماه 1328 رسیده به طوری که آقایان محترم استحضار دارند مصوبات کمیسیون اصولاً جنبه آزمایشی دارد در صورتی که در جزء الف ماده 28 قرارداد قید شده که (ایران متعهد میشود که در مدت این قرارداد مقررات قانونی و میزان مالیات بر درآمدی که طبق آن شرکتهای بازرگانی و شرکتهای عامل باید مالیات بر درآمد ایران را بپردازند از آن چه که در قوانین موجود در تاریخ دهم مرداد 1333 مطابق اوت 1954 و اصلاحات مندرج در ضمیمه پیوست تصحیح گردیده نا مساعدتر میباشد) بنده عرض میکنم آنچه ملاک عمل است لایحه مصوب کمیسیون دارایی 1328 است که ضمیمه 2 هم به عنوان ماده 35 به آن لایحه اضافه میشود و این لایحه مصوب کمیسیون خودش جنبه آزمایش دارد چطور دولت تعهد نموده که قانون مالیات بر درآمد نامساعدتری را در مورد شرکتهای عامل و شرکتهای بازرگانی اجرا نکند؟
طبق ماده 7 همین لایحه حداکثر مالیات بر درآمد 50 درصد درآمد ویژه است با این تفاوت که طبق همان لایحه خیلی از هزینههایی که شرکتهای عامل و شرکتهای بازرگانی میکنند در مورد شرکتهای دیگر قابل قبول نیست و با این توضیح از مالیاتی که شرکتها و بازرگانی معمولی و عادی در مملکت مالیات میپردازند آنها کمتر خواهند پرداخت و چطور تا چهل سال دیگر میشود مقررات این لایحه آزمایشی را در مورد شرکتهای عامل و بازرگانی میخکوب کرد.
حالا که به بحث در لایحه مالیات بر درآمد سال 1328 پرداختم توجه مقام ریاست را به تبصره 2 ماده 34 لایحه مزبور معطوف میدارم زیرا طبق قرارداد تقدیمی فقط مالیاتی به میزان مندرج در ماده 7 لایحه مالیات بردرآمد سال 1328 و ضمیمه دو این قرارداد به فرض تحمیل چنین قراردادی از شرکتهای عامل و بازرگانی وصول میشود در این صورت تبصه 2 ماده 34 باید ملغی شود عین تبصره را میخوانم.
تبصره 2 - بنزین هواپیمایی از هر نوع مالیات و عوارض که به نفع دولت یا شهرداریها وصول میشود معاف خواهد بود.
نتیجه - اکنون از عرایضم نتیجه میگیرم (احسنت)
1- شک نیست که در تنظیم و امضاء قرارداد حاضر شرایط فعلی مملکت از لحاظ مالی و کمبود بودجه در نظر گرفته شده و استیصال و اجبار مهمترین اصل است که در تنظیم این قرارداد از طرف دولت و طرفداران این قرارداد به آن اتکاء شده است این بهترین شرایط برای قبولاندن یک قرارداد و مساعدترین محیط برای مذاکره از لحاظ طرفهای قرارداد است.
بنابراین محیط از نظر پیشرفت مقاصد کمپانیهای بیگانه بسیار مساعد است چون با یک دولتی که وارث وضع ورشکسته مالی میباشد طرف شدهاند در شرایطی که مردم یعنی همان کسانی که نهضت پر افتخار ملی را به وجود آوردند به حکم اجبار و فشار خارجی هیچ فعالیت سیاسی ندارند و نمیتوانند داشته باشند در شرایطی که مطبوعات تحت سانسور و در مضیقهاند و فقط حق اظهار عقیده موافق دارند در چنین محیط و شرایطی این قرارداد عرضه شده است خدا لعنت کند مؤسسین حزب توده را که آزادی را در این مملکت معدوم کردهاند (مسعودی - دیگران را هم بفرمایید تنها آنها نبودند و هنوز هم هستند) در شرایطی که کمپانیهای بیگانه و دولتهای پشتیبان آنها نمیخواهند
نفس مخالفین قرارداد در بیاید بهترین وسیله ای که به این نیت و قصد اجنبی کمک میکند همان فعالیتهای مضره حزب توده و سایر کمونیست ها است زیرا مبارزه دولت با حزب توده مورد تأیید ملت ایران میباشد ولی در عین مبارزه با حزب توده نقشه بیگانه هم اجرا میگردد نقشه بیگانه اختناق مطبوعات است که اجرا میشود و در نتیجه طرفهای قرارداد از این وضع برخوردار میشوند.
حاصل کلام آن که محیط از نظر کمپانی نفت انگلیس و ایران کمپانیهای همدست او کاملاً مساعد و از نظر ملت ایران بینهایت نامساعد است.
سیاست و تدبیر حکم میکند که مجلس شورای ملی در شرایط نامساعد از نظر ملت ایران زیر بار قرارداد طویلالمدهای نرود وقتی مجلس شورای ملی قبول دارد که وضع مملکت غیر عادی (شوشتری و نیرومند - قبول هست آقا) و بودجه مملکت قائم به کمک یک دولت بیگانه است وقتی مجلس شورای ملی تصدیق دارد که در شرایط فعلی مملکت ناچار و مجبور (عدهای از نمایندگان - چرا مجبور است؟) که از منابع نفتی خود تحصیل عایدات کند و دولت هم میگوید راه تحصیل نفت جز امضاء قرارداد حاضر نیست.
نتیجه قهری آن این میشود که اجنبی میداند ما در شرایط بسیار نامساعدی هستیم (تیمورتاش - بفرمایید کی فرصت را از دست داد) و آن چه توانسته و خواسته در قرارداد تحمیل کرده است بدون تردید این مواد و قیود اگر در شرایط اجباری نبود غیر ممکن بود نمایندگان محترم موافق قرارداد آنها را قبول کنند. بنابراین مجمل پیشنهاد من این است که به دولت تکلیف شود این قرارداد را با همان استخوانبندی به طور آزمایش عمل کند و آخر سال چهارم تصویب قطعی و نهایی قرارداد را منضم به ملاحظات خود و بیلان چهارده ساله عملیات از مجلس بخواهد زیرا ارقامی هم که جناب آقای وزیر دارایی در نطق خودشان گفتهاند پس از در نظر گرفتن هزینه هایی که شرکت ملی نفت و دولت ایران طبق همین قرارداد به گردن گرفته و باید بپردازند تقلیل پیدا میکنند و فقط عمل است که رقم خالص عایدات را نشان خواهد داد و در این مورد توضیحاتی دارم که اگر اصل همکاری بین دولت و مجلس رعایت گردد اقتضا دارد قبل از طرح در جلسه علنی توضیحات بیان شود دولت هم اگر جوابی دارد بگوید و اگر دولت جانب ملت را میخواهد بگیرد و طرفیت با ملت را نمیپسندد راهش این است که فقط دفاع از تزی که کمپانیها قبول
دارند به عهده نگیرند و تز نمایندگان ملت را هم گوش بدهد ( نراقی - مثلاً یکی تز اقتصاد بدون نفت) و با واقعبینی عمل کند.
این اشتباه است که دولت ادعا میکند (راه حل دیگری نیست) چون ما در این زمینه تجربیات عینی داریم روزی که قرارداد الحاقی به مجلس داده شد دولت وقت ادعا داشت بهترین راه حل استیفای حقوق ملت ایران است وقتی هم هریمن و استوکس پیشنهاداتی دادند میگفتند بهترین راه حل است چرچیل
و ترومن هم در پیشنهادات تسلیمی خودشان بهترین و آخرین راه حل را همان میدانستند ولی ما میبینیم که تشکیل کنسرسیوم و قرارداد حاضر را هم اکنون بهترین و آخرین راه حل میدانند این نحوه حل شدن یک طرفه است یعنی طرزی است که آنها حاضرند مسئله نفت را به آن نحو حل کنند و دولت هم همان را قبول کرده است اگر میخواهید قرارداد پایدار بماند باید این طرف قرارداد که ملت ایران است راضی باشد نه - ناچار و مجبور و مستأصل (دکتر بینا - پیشنهاد خودتان را بفرمایید) مجمل پیشنهاد من این است که به دولت تکلیف شود که این قرارداد را با همین استخوانبندی پنجساله عمل کند (تیمورتاش - یعنی این فرصت را هم از دست بدهید)
رئیس - آقایان ساکت باشید بگذارید حرفش را بزند. آقایان وزیران هم با آقایان نمایندگان پشت سرشان صحبت نکنند.
کاشانی - در قرارداد 1933 طرف دولت ایران کمپانی نفت انگلیس و ایران بود ولی دولت انگلستان همیشه مداخلات بیرویه مینمود حمایت از منافع کمپانی به مرحله دخالت در سیاست مملکت ایران رسیده بود وقتی هم قانون ملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور تصویب و از کمپانی سابق خلع ید گردید ابتدا دولت انگلستان به طرفیت دولت ایران به دادگاه لاهه شکایت کرد بعد هم دولت انگلستان به شورای امنیت مراجعه و دولت ایران عرض حال داد و کشتی موریشس را هم به خلیج فارس روانه کرد و ما را تهدید نظامی نمود در صورتی که دولت ایران با دولت انگلستان در مورد نفت قراردادی امضاء نکرده بود که طرف دعوا و شکایت قرار گیرد.
استناد دولت انگلستان این بود که چون اکثریت سهام شرکت نفت انگلیس و ایران متعلق به دولت امپراطوری انگلیس است بنابراین به عنوان صاحب سهم حق دارد مستقیماً با دولت ایران طرفیت کند. به عقیده من پس از تجربهای که ملت و دولت ایران از گذشته گرفته و مخصوصاً اقامه دعوایی که
دولت انگلستان علیه دولت ایران در دادگاه لاهه نمود و شکایتی که آن دولت در شورای امنیت از دولت ایران کرد.
به فرض تصویب اجباری قرارداد دولت باید اقدام کند تا دولت انگلستان پروتکلی را مبنی بر این که.
«هیچگاه دولت انگلستان خود را قائممقام شرکت نفت انگلیس و ایران نمیداند و هیچگاه هیچ دعوا و اختلافی درخصوص قرارداد حاضر دولت
انگلستان نمیتواند مدعی یا مدعی علیه قرار بگیرد» امضاء و قبل از مبادله و امضاء قرارداد بین دولت ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران تسلیم مقامات دولتی نماید در غیر این صورت لجبازی علنی با ملت ایران است زیرا ملت ایران هیچ گاه نمیخواهد طرف معامله و قرارداد نفت با دولت انگلستان باشد و صلاح خود دولت هم نیست مگر این که گفته شود صلاح دولت انگلستان مرجح است نظیر و شاید چنین پروتکلی را دولتهای امریکا فرانسه و هلند نیز در مورد کمپانیهای امریکایی و فرانسوی و هلندی ضرورت دارد امضاء کنند.
2- چون تردید نیست که هیچ فردی از افراد ملت ایران مایل نیست کشور ایران میدان جنگ دو طرف متخاصم در آینده قرار گیرد و برای این که در آینده بهانه به دست دولتهایی که کمپانیهای طرف قرارداد وابسته به آن دولتها هستند نیفتد و به عنوان حمایت از منافع کمپانیها و حفظ منافع نفتی خود در سرزمین ما نیروی نظامی به خاک ایران پیاده نکنند کشتیهای جنگی به ساحل خوزستان برای حمایت از منافع و حقوق اتباع خود نگاه ندارند هواپیماهای جنگی و سایر وسایل مخاصمه را به عنوان دفاع از تأسیساتی که کمپانیهای وابسته به آنها مورد بهرهبرداری قرار دادهاند نگهداری نکنند و در نتیجه یک کانون محاربه در خاک ما به وجود نیاورند پیشنهاد و توصیه میکنم در صورت امضاء اجباری قرارداد دولت قبل از مبادله پروتکلی مبنی بر این که دولتهای وابسته به کمپانیهای طرف قرارداد تعهد میکنند هیچ گاه به عنوان حمایت و دفاع از منافع کمپانیهای وابسته به ای نحو کان مداخله نظامی یا تقاضای مداخله ننمایند» (پیراسته- حق ندارند) و این امر کمک به صلح جهانی است و کشوری که بیش از دو هزار و چهارصد کیلومتر مرز با بلوک شرق دارد با چنین دوراندیشیهایی میتواند پیوسته مصون و محفوظ بماند «دکتر بینا - طرح این مطلب اصلاً صلاح نیست» (رئیس - عقیده خودشان است به
مجلس مربوط نیست میتوانند اظهار کنند) بفرمایید جلسه خصوصی تشکیل شود تا آن جا که بحث شود (دکتر بینا - در جلسه خصوصی هم صلاح نیست) من از نمایندگان محترم استدعا دارم مناظر وحشتناک جنگ بین متخاصمین و سرنوشت ملت زحمتکش و رنجدیده و حتی نگرانی و اضطراب کودکان و خانوادههای خود را در نظر بگیرد و دولت را موظف به رعایت این نکات و اخذ چنان پروتکلهایی بنمایند و کاری نکنند که آه و اشک جوانمردها و فرزند
کشتهها و قربانیان جنگ بین دیگران دامنگیر مسئولین گردد و مشتی ملت بیپناه به کسانی که بهانه دفاع و حمایت از منافع کمپانیها به یک طرف مخاصمه یا بهانه فلج ساختن و تخریب تأسیسات مورد استفاده خصم به طرف دیگر مخاصمه دادهاند و نفرین فرستند.
اگر به نمایندگان اجازه دادن پیشنهاد شود فرمود پیشنهادی برای این قسمت و قسمت قبل دارم که تقدیم میکنم.
این تذکراتی که عرض کردم برای این بود که نمایندگان محترم به سنگینی بار مسئولیت خود توجه فرمایند و تصور نشود واقعاً یک قرارداد با چند تاجر نفت را به مجلس عرضه کردهاند والا من با اساس قرارداد و با طرز تفکری که قرارداد بر آن گذاشته شده و به علت مغایرت و تعارضی که با اساس خواسته های ملت ایران دارد و در جهت مخالف قانون ملی شدن صناعت نفت تنظیم گردیده اصولاً و اساساً مخالفیم دنیای آزاد همه شیفتگان آزادی و نجات ملتها مخصوصاً ملل خاورمیانه امروز چشم به مجلس شورای ملی دوخته اند میخواهند ببینند مجلس دوره هیجدهم تا چه حد تاب مقاومت در برابر توقعات بیگانگان دارد و چه راهی در پیش میگیرد که موجب سربلندی و افتخار ملت ایران باشد فراموش نشود من به نام یک نماینده اقلیت صریحاً اعلام میکنم هیچ کس جز دشمنان ملت ایران سازمانهایی که فقر و درماندگی مادی ملت را برای پیشرفت مقاصد شوم خود میپسندند با حل مسئله نفت مخالف نیست ولی بین حل شدن مسئله نفت و تسلیم به توقعات بیگانه فرق میگذارم و بیپروا میگویم ملت قهرمان ایران تسلیم نمیشود و هر زنجیری که به دست و پایش بسته شود پاره خواهد کرد (احسنت احسنت) و به آنها هم که با اساس خواستههای ملت ایران پوزخند میزنند میگویم: این دم شیر است ببازی مگیر
عبدالصاحب صفائی - بفرمایید پائین تمام شد.
کاشانی- بله عرایض مخلص تمام شد.
عبدالرحمن فرامرزی - بنده پیشنهاد مسکوت ماندن لایحه را دادهام مقدم است.
رئیس - حق با شماست پیشنهاد شما مقدم است بفرمایید.
عبدالرحمن فرامرزی - آقایان میگویند بماند جلسه بعد توضیح بدهم بنده هم موافقم.
رئیس - میخواهم جلسه بعد وقت بیشتری داشته باشیم بفرمایید.
عبدالصاحب صفائی - ایشان خودشان پیشنهادشان را پس میگیرند.
عبدالرحمن فرامرزی - من این کار را نمیکنم عرض کنم که بنده خواستم از این پیشنهاد استفاده کنم پیشنهاد بنده مسکوت ماندن لایحه است چون من نمی خواستم رأی بدهم به این لایحه.
رئیس - اول پیشنهاد ایشان قرائت میشود.
(بشرح زیر قرائت شد )
پیشنهاد میکنم که لایحه نفت مسکوت بماند.
عبدالرحمن فرامرزی
ص:140