ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
«دفتر بیست و پنجم»
گروهی از نویسندگان فرهنگ کوثر
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»(1)
آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه را به ادامه تلاش تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان، و تدوین موفّقیتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کار ساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند بدانند چهرههای برجسته تاریخ چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
1) 1. بحارالانوار، ج 93، ص 348.
زندگینامهها، دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و برد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد و انسانها، تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها، یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها، توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید، ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف، بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن، راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد،
مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم، فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بانویی که شوره زار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی نژاد،
محمود مهدیپور.
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام هم اکنون بیست و پنج دفتر از زندگینامه ستارگان حرم را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1387ش. چند دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان: اسماعیل عابدین زاده، سیدعلینقی میرحسینی و حبیب اللّه سلمانی آرانی که در ویرایش، حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم ـ فرهنگ کوثر
دفتر ستارگان حرم
اشاره
بلخاب، در بستر فرهنگ وادب فرهیختگان بزرگی به خود دیده است. از چهرههای مؤثر در عرصه علم و فرهنگ این دیار، میتوان از شخصیت فرزانه و پرتلاش حجةالاسلام حاج سید محمد مصباح، امام جمعه فقید بلخاب، نام برد.
در این نوشتار به گوشههایی از شخصیت این عالم فرزانه میپردازیم که عمر گرانسنگ خود را در راه رشد و گسترش فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام صرف نموده است.
از تبار صالحان
حجةالاسلام مصباح، بر اساس شجرهنامهای که از تبار وی موجود است، از سادات حسینی است و نسبش با 38 واسطه به امام سجاد علیهالسلام میرسد. برادر این فقید سعید در این باره میگوید:
جدّما مرحوم حجةالاسلام سید موسی، از عالمان برجستهای
بود که در حومه بلخاب به نام «تیخوج» به بیان احکام دین و گسترش فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام مشغول بود. وی در سال 1250 ش. برای گسترش اندیشه تشیع و فقه جعفری وارد فرمانداری سانچارک ـ که اکثراً سنی حنفی بودند ـ گردید و برای شروع و تحقق اهداف مقدس خود در منطقه «لنگر شاه عبداللّه» ساکن شد. وی با عنایت پروردگار و توجهات خاصه ولی عصر علیهالسلام بسیاری را جذب مذهب جعفری نمود و توانست این منطقه را به پایگاهی برای دوستداران اهلبیت علیهمالسلام تبدیل نماید و توجه اهلسنّت این منطقه را نسبت به جایگاه پرافتخار اهلبیت علیهمالسلام جلب کند.
وی سرانجام در سال 1290 ش. دعوت حق را لبیک گفت و به دیار حق شتافت و مزارش مورد توجه قرار گرفت که اکنون هم از جایگاه خاصی برخوردار است. فرزند بزرگش مرحوم حجةالاسلام سید میرزاحسین (پدر مرحوم مصباح) راه پدر را ادامه داد و کار نیمه تمام او را به انجام رسانید و در پایان سال 1290 ش. به بلخاب رفت. حوزه علمیه «تیخوج» به اهتمام ایشان تأسیس و به وسیله فرزندش حاج سید محمد مصباح و پسر عمویش سید مهدی هاشمی به برنامههای آموزشیاش ادامه داد.(1)
پدر مرحوم حجةالاسلام مصباح در کنار برنامههای تبلیغی در مدرسه علمیه «دهنه» که با سرپرستی عالم پرهیزکار، مرحوم حجةالاسلام حاج سید محمد معروف به «حاج دهنه» اداره میشد به تدریس و تحصیل نیز پرداخت. وی در سال 1300 ش. برای تحصیل
1) 1. سید حسن مصباح برادر مرحوم، از علمای مقیم مشهد.
مدارج بالاتر علمی به مشهد مقدس هجرت نمود و از محضر استادان وقت کسب علم کرد. و پس از 4 سال یعنی سال 1304 ش. برای ایفای وظیفه دینی به وطن بازگشت.
تولد
در سال 1305 ش. در خانواده شخصیتِ خدمتگزار و عالم ربّانی، حجةالاسلام سید میرزاحسین کربلایی، فرزندی دیده به جهان گشود که با تولدش، به کانون خانواده بیش از گذشته طراوت و زیبایی بخشید.
پدر به دلیل علاقه به نام نامی رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم اسم او را محمد نهاد تا فرزندش خادم دین و مردم گردد.
محمد در کانون خانوادهای عالم پرور، درس ادب، اخلاص، عاطفه و خدمتگزاری آموخت. وی در کودکی باهوش و در نوجوانی بسیار شجاع و بدین خاطر بر اقران خود برتری داشت و منش و رفتارش بسیار قابل توجه بود. برادرش چنین میگوید:
حجةالاسلام حاج سید محمد مصباح، برادر بزرگتر ما بود. از بدو کودکی و نوجوانی، آثار عظمت و بزرگی در وی مشاهده میشد و مورد علاقه و احترام بچههای محل بود و آنان از شجاعت و دلیری وی حساب میبردند. او الگوی ادب، اخلاص و گذشت بود.(1)
تحصیلات
محمد در هفت سالگی، خواندن و نوشتن را از محضر پدر آموخت
1) 1. همان.
و سریع در این عرصه پیش رفت. از آنجا که پدرش، روحانی برجسته و شیفته فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام بود، فرزندش را در سال 1313 ش. برای تحصیل علوم دینی به مدرسه «دهنه» فرستاد. این مرکز تربیتی در آن زمان توسط عالم بزرگ و زاهد پرآوازه، حجةالاسلام حاج سید محمد دهنه، اداره و تغذیه فکری و اخلاقی میشد.
وی هفت سال در حوزه علمیه دهنه تحصیل نمود و پس از آن به استان بامیان رفت و در حوزه علمیه «مسچک» منطقه «یکهولنگ» به مدت پنج سال به تحصیل پرداخت. او پس از آن مدت دوباره به بلخاب بازگشت و با تشخیص و تشویق پدر و دیگر عالمان منطقه برای تکمیل تحصیلاتش در سال 1329 ش. بلخاب را به قصد حوزه علمیه مشهد مقدّس ترک کرد.(1)
وی در این حوزه علمیه از سرچشمههای علم و ادب سیراب شد و به شایستگی علمی و اخلاقی آراسته گردید. یکی از همدورهایهای مرحوم مصباح میگوید:
حاج آقای مصباح در سال 1329 ش. وارد مشهد شدند. بنده هم در سال 1329 ش. وارد مشهد شدم و باهم در درس مطوّل ادیب نیشابوری شرکت کردیم. ایشان درسها را بسیار منظم و کامل مینوشت. اگر یادداشتهای آن مرحوم موجود باشد تاریخ تحصیلات وی بهتر معلوم میگردد.(2)
یکی از چهرههای برجسته و علمی حوزه مقدس مشهد درباره آشنایی خود با ایشان و تحصیلات وی گفته است:
ایشان در مشهد در درس ادیب نیشابوری شرکت میکردند.
حضرت آیةاللّه خامنهای نیز در آن زمان، مشهد بودند و در درس ادیب نیشابوری حاضر میشدند، من مدتی پس از ایشان وارد حوزه علمیه مشهد مقدس شدم. طلاب جوان افغانی به شخصیت وی به عنوان یک الگوی تلاش و اخلاق نگاه میکردند. مرحوم حاج آقای مصباح، در آن زمان با چهرههای جوان، مسئولیتپذیر و آگاه به زمان، همانند حضرت آیةاللّه خامنهای دوستی و رفاقت داشت. ظاهراً حجةالاسلام مصباح بر اساس همان آشنایی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وارد این کشور شد و با معظمله ملاقات نمود و وکالت و مجوز اقامه نماز جمعه را دریافت کرد.(1)
مرحوم آقای مصباح زمانی که در حوزه علمیه مشهد بود، در دروس فقه و اصول آیات عظام: میلانی، سبزواری و صالحی شرکت فعال و مستمر داشت و تمام یافتههای علمی را مینوشت. ایشان در سال 1333 ش. وارد حوزه علمیه قم گردید. او به علت کمبود امکانات سفر و وسایل نقلیه، فاصله میان مشهد و قم را پیاده طی نمود. و در بین راه به هر روستا یا شهری که میرسید، با عالم آن منطقه تماس میگرفت و برای مردم سخنرانی میکرد. برادر مرحوم حجةالاسلام مصباح میگوید:
ایشان با یکی دیگر از عالمان «بلخاب» به نام حجةالاسلام سید حیدر نجفیزاده از مشهد تا قم را پیاده پیمود و این سفر، یک ماه طول کشید.(2)
مرحوم مصباح در حوزه علمیه قم از محضر آیات عظام: بروجردی
و امام خمینی بسیار بهره برد.
برادر وی یادآور میشود:
مرحوم مصباح در مدرسه خان، حجره داشتند، من هم ساکن همان مدرسه بودم. باهم مباحثه میکردیم؛ از دروس حوزه تا منابع روایی و قرآنی؛ بویژه تفسیر المیزان علاّمه طباطبایی، ایشان تبحر و تسلط عجیبی در این موضوعات داشت.(1)
حجةالاسلام مصباح در سال 1336 ش. راهی نجف اشرف گردید و در آنجا نیز از خرمن فضل بزرگان علم و ادب مانند آیات عظام: کاشف الغطا، شاهرودی، خویی و شهید صدر، کسب فیض نمود. وی پس از پنج سال تحصیل در حوزه کهن نجف اشرف، مجدداً در سال 1340 ش. به حوزه علمیه قم بازگشت و دو سال دیگر در درس امام حاضر شد و در کنار بهرهمندی از دانش سرشار امام، اخلاص، عشق به اهلبیت علیهمالسلام و ظلمستیزی را فراگرفت. برادر میگوید:
مرحوم حاج مصباح (برادرم) در درسهایی که شرکت میکرد، بسیار دقیق بود و آنها را کاملاً مینوشت. وی غیر از فقه، اصول و تفسیر، در درس فلسفه نیز شرکت میکرد. او دفترهای زیادی داشت که هنوز هم موجود است؛ اما متأسفانه چاپ نشده است.(2)
زمان تحصیل مرحوم مصباح در حوزه علمیه قم، هم زمان بود با شروع قیام و جنبش اسلامی و مردمی ایران علیه حاکمیت طاغوت. پس از دستگیری امام در خرداد 42 شاگردان امام هم برخی زندانی گردیدند و عدهای با ایجاد تشکلهای مردمی به فکر براندازی طاغوت
برآمدند. برخی دیگر مانند مرحوم مصباح برای گسترش تفکر طاغوت ستیزی فراتر از حوزه ایران به کشورهای اسلامی خود بازگشتند و به وظیفه خطیرشان پرداختند.
بازگشت به وطن
حجةالاسلام مصباح از جمله کسانی بود که با کوله باری از مسئولیت در سال 1342 ش. به وطنش بازگشت و وارد زادگاهش بلخاب گردید.
ایشان هنگامی که به وطن بازگشت، تمام خصوصیات یک عالم مذهبی را با خود داشت. وی پس از ورود به شهر سنّینشین مزار شریف وقتی سخنرانی مینمود بسیاری از علما و شخصیتهای سیاسی اهلسنت پای سخنرانی ایشان حاضر میشدند.
میان مردم شایع شده بود که آقای راشد از ایران آمده است. برخی از مأموران دولتی دنبال به دست آوردن حقیقت بودند و با تحقیقات مستقیم و غیر مستقیمی که از ایشان شد، به این نتیجه رسیدند که وی بومی این منطقه است. شیعیانی نیز که در شهر مزار و حومه آن در اقلیت بودند، هویت یافتند واز آن پس مورد احترام قرار گرفتند.(1)
اوّلین کسی که رساله عملیّه حضرت امام را به آن منطقه برد و شخصیت امام را معرفی نمود و نمایندگی امام را داشت، این چهره ماندگار بود.
1) 1. سید میرحسین شریفی سانچارکی (داماد حاج دهنه).
فعالیتهای فرهنگی ـ تبلیغی
حجةالاسلام مصباح پس از فراگیری علوم و آشنایی با افکار اندیشمندان، مبارزان و مجاهدان بزرگ و آزادی خواه دوره پهلوی در ایران و مجاهدان سایر کشورهای اسلامی چون: سیّد جمال الدّین حسینی، کاشف الغطاء،کاشانی، نوّاب صفوی و استادانش: امام خمینی، حکیم و شهید صدر وارد کشور اسلامی افغانستان شد.
شرایط سیاسی و فرهنگی عصر فعالیت این عالم فرهیخته در افغانستان بسیار حساس بود و ایفای وظیفه، خطیر به نظر میرسید؛ زیرا از یک سو حاکمیت سیاسی و نهادهای اجرایی و قانونی در اختیار قشر خاصی بود و فشارهای ناشی از قشرگرایی و انحصارطلبی امان را از مردم؛ بویژه شیعیان بریده بود. از جانب دیگر، مذهب رسمی کشور حنفی بود و حکومت مرکزی نیز با نگرش سنّی حنفی خود، در جهت گسترش و تحکیم پایههای این مذهب، تلاش مینمود و تمام اهرمهای تبلیغاتی و آموزشی در اختیارش بود. دادرسی در ادارات حقوقی و جزایی بر اساس فقه حنفی انجام میپذیرفت. حکومت مرکزی گروهی از مولویها را به نام «مستبصر» یا تفتیش عقاید مذهبی، به مراکز و مناطق شیعهنشین اعزام میکرد. وظیفه این دسته تبلیغی، بیان شیوه نماز تراویح(1)، پرداخت عُشر و اقامه نماز عیدین به روش اهل سنّت بود.
بلخاب نیز از این آسیب در امان نبود و تا زمان ورود مرحوم مصباح به بلخاب، این روند تخریبی ادامه داشت. یکی از عالمان
1) 1. نماز تراویح از نمازهای مستحب است که اهل سنت آن را به جماعت میخوانند و در هر شب از ماه رمضان 20 رکعت آن را به جماعت اقامه مینمایند. واژه تراویح از ترویحه است، یعنی نشستن، که بعدها به استراحت پس از چهار رکعت نماز مستحبی اطلاق گردیده است. و.ک: دائرة المعارف تشیّع، ج4.
منطقه «فرمانداری سانچارک» درباره اقامه نماز عیدین میگوید:
نماز عیدین در بلخاب تا سال 1342 ش. بر اساس فقه اهلسنت (حنفی) خوانده میشد.
در سال 1342 ش. نماز عید در ایلاق بلخاب به نام «گل بوته» برگزار گردید. حاکم منطقه و سایر مأموران سنی مذهب نیز حضور داشتند. مردم مرکز، اکثراً در محل مذکور تجمع نموده، در نماز عید شرکت کردند.
قبل از آن، مرحوم آقای حاجی،تکبیر نماز عیدین را به صورت اهل سنت به من یاد داده و من حفظ کردم. در نماز عید، بعد از تکبیر و تهلیل بنده، مرحوم آقای حاجی، به سبک اهل سنت نماز عید را اقامه نمود و این وضعیت تا تشریف فرمایی آقای مصباح ـ از نجف و قم ـ ادامه داشت و اول کسی که این سد را شکست و نماز عیدین را با حضور مقامات دولتی، سنّی و مردم بر اساس فقه جعفری اقامه نمود، جناب آقای مصباح بود.(1)
چراغ هدایت
فعالیت روشنگرانه فرهنگی این شخصیت بیدار و مسئولیتپذیر، چون مشعلی تابناک، در قلمرو مناطق سنینشین نیز گسترش یافت. وی در قالب سخنرانی و گفتمانهای حضوری و... به تبیین فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام پرداخت.برادر این چهره فداکار نقل میکند:
من و مرحوم برادرم به منطقهای کاملاً سنینشینی بنام «آخ کپرک» از توابع استان بلخ رفته بودیم. من از شخصی سراغ خانه یکی از شیعیان را گرفتم. به ما گفتند: در شهر، یک خانه
1) 1. سید حسن مصباح.
شیعه دوازده امامی است. نزدیک غروب به منزل وی رفتیم. وی که شخصی معتقد و پایبند به فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام بود، از تشریف آوردن برادرم بسیار خوشحال شد و پیشنهاد کرد که اگر شما صلاح بدانید من از مردم دعوت کنم تا شما در اجتماع اهلسنت سخنرانی کنید. مردم در هتلی که از نظر ظرفیت، مناسب بود گرد هم آمدند. مرحوم اخوی پس از نماز مغرب و عشا در مجلس مذکور حضور یافت و سخنانی مستدل، کارشناسانه و مبسوط ایراد فرمود. وی در ضمن بیاناتش به جایگاه ارزشی سنّت پرداخت و میان سنّت و سیره اهلبیت علیهمالسلام پیوند زد و چهره مذهب جعفری را که توسط برخی از ناآگاهان شیعه و مغرضان سنی مذهب مخدوش شده بود، احیاء نمود.
مولویهایی که در این محفل، حاضر بودند، میگفتند: ماتاکنون دانشمندی به میزان توانایی و تبحّر در سخن و تبیین مستدل و منطقی موضوعات، مانند مصباح ندیدهایم. این سخنرانی جایگاه و موقعیت شیعیان را بسیار بالا برد و حساسیت سنیها را کاهش داد.(1)
پاسداری از تشیّع
حجةالاسلام مصباح خود را وقف دفاع از حریم تشیّع نمود و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. وی برای گسترش فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام بسیار اهمیت قائل بود و در این عرصه، خطرات بسیاری را به جان خرید. یکی از عالمان بلخاب مقیم حوزه علمیه مشهد
1) 1. سید علی هاشمی.
مقدس میگوید:
پیش از بازگشت مرحوم مصباح از حوزات دینی، نماز عیدین (فطر و قربان) مطابق فقه حنفی خوانده میشد؛ اما با ورود این شخصیت شجاع و آگاه به بلخاب، این سد شکسته شد و اولین عالم مذهبی شیعی در حضور مأموران سنی مذهب دولتی، نماز عید را بر اساس نگرش فقه جعفری خواند. وی پس از پایان یافتن نماز عید، خطاب به مسئولین دولتی و مردم چنین گفت: در مذهب سنت، تقیه درست و جایز نیست؛ اما در مذهب شیعه واجب است؛ ولی این دستور فقهی در حوزه فقه جعفری در جایی است که خطر جانی در میان باشد. در بلخاب که همه بدون استثنا شیعه دوازده امامی هستند و تهدیدی وجود ندارد، جای تقیه نیست! با حضور تعداد انگشت شمار مأموران دولتی هم که نمیشود دستور شرعی را نادیده گرفت!
در عاشورای حسینی در منطقه «گاومرده» از مناطق ییلاقی و توابع بلخاب، محفلی برای عزاداری امام حسین علیهالسلام برگزار گردید. عزاداران حسینی با نشانهها و علائمی که بیانگر حزن و اندوه آنان بود، در این مراسم شرکت کردند. مأموران دولت محلی، که تماماً سنّی مذهب بودند نیز حاضر شدند. در این مجلس با شکوه، حجةالاسلام مصباح با بیان جدّی، احساسی و مستدل، به تشریح فلسفه قیام امام حسین علیهالسلام پرداخت و مظلومیت ایشان را به تصویر کشید. صحبتهای ایشان تأثیر عجیبی بر مأموران دولتی گذاشت. آنها با شوق عجیب اشک میریختند. حاکم محلی به بعضیها گفته بود: ما تا حالا این قدر به فلسفه قیام امام حسین علیهالسلام آشنایی نداشتیم و از مظلومیت
وی بیاطلاع بودیم.(1)
این شخصیت در کنار بیان ارزشهای اسلامی، در عرصههای مختلف، از حقانیت تشیّع دفاع نمود. و در همین راستا به ایجاد مراکز تبلیغی و تربیتی نیز پرداخت. برخی از آثار فرهنگی ماندگار وی عبارت است از:
حوزه علمیّه
حوزه علمیه تیخوج از توابع «فرمانداری» است که توسط پدرش حجةالاسلام سید میرزا حسین کربلایی تأسیس و پس از ایشان مدتی از فعالیت باز مانده بود. این حوزه به وسیله مرحوم مصباح احیا شد و با همکاری پسر عمویش حجةالاسلام سید مهدی هاشمی از نظر کمی و کیفی جهت داده شد و تغذیه گردید. در نتیجه این تلاش وی، طلاب فراوانی در این مرکز تربیتی پرورش یافتند. حجةالاسلام مصباح املاکی را که از پدرش مانده و در منطقه «تیخوج» قرار داشت، همه را وقف حوزه علمیه نمود تا با این وسیله، طلاب از نظر معیشتی نیز تأمین شوند.
حسینیه
شادروان مصباح حسینیهای بسیار زیبا و بزرگ در مرکز شهر ساخت و خودش نیز در ایام عزاداری در این مکان به تبلیغ میپرداخت.
مساجد
تأسیس مسجد، یکی از کارهای فرهنگی مثبت حجةالاسلام مصباح بود. وی در مناطقی چون: «تیخوج»، «خوال سیاهگگ» و
1) 1. سید احمد فرزند ارشد مرحوم.
«ایل ترکک»، مراکز عبادی بنا نمود.
مرکز آموزشهای کلاسیک
حجةالاسلام مصباح بر این باور بود که جوانان شیعه باید با علوم جدید آشنا شوند و استعداد خود را با فراگیری علوم روز، در زمینههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به نمایش گذارند و در عرصه اداری و آموزشی حضور یابند تا از حقوق سیاسی و فرهنگی خود دفاع نمایند.
وی برای تحقق این هدف، به ایجاد این مرکز و کمیت و کیفیت بخشیدن به آن، اهتمام ورزید، و با تلاش جدّی، و با توافق نظام آموزش کشور و مسئولان محلی بنای آن مدرسه را نهاد. امروز این مدرسه با نام دبیرستان سید جمالالدّین (لیسه) یاد میشود. از تاریخ تأسیس آن (1347 ش.) تاکنون دهها نفر کارشناس در رشتههای مختلف علوم جدید، در آن مرکز آموزشی تربیت شدهاند که در سازمانهای اداری، سیاسی و آموزشی کشور حضور قابل توجهی دارند.
نماز جمعه
از اقدامات مذهبی ـ فرهنگی بسیار مؤثر مرحوم مصباح، برگزاری مراسم عبادی ـ سیاسی نماز جمعه است. این فریضه الهی برای اولین بار با اجازه حضرت آیةاللّه خامنهای اقامه گردید. نماز جمعه که در مرکز شهر بلخاب در «مسجد جامع» و با خطبههای ایشان اقامه میگردید، بر شکوه و کیفیت برنامههای دینی و تبلیغی این فرمانداری افزود. در این اقدام عبادی، تبلیغاتی، سیاسی و اجتماعی مردم از مسائل سیاسی و دینی خود آگاه میشدند و روزنهای جدید از فعالیتهای فرهنگی به
روی علاقمندان اسلام و فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام گشوده میشد.
زمانی که این فرمانداری در محاصره نظامیان متحجّر طالبان قرار گرفت و از زمین و هوا مورد تهدید جدی بود، این شخصیت شجاع، سنگر نماز جمعه را ترک نکرد و با اقامه نماز و ایراد خطبهها، مردم را به پایداری در برابر متجاوزان دعوت نمود.
خدمات اجتماعی
آقای مصباح در عرصههای اجتماعی نیز حضور فعال و جدّی و چشمگیر داشت و در این راستا، آثار گرانقدری به جا گذاشت. عمدهترین اقدامات اجتماعی ـ مردمی ایشان عبارت است از:
تلفن از ابزارهای ارتباطی است و این وسیله در داد و ستد و حلّ معضلات اجتماعی، فرهنگی، امنیت ملی و... نقش بسیار عمدهای ایفا مینماید. راهاندازی خط تلفن در سال 1345 ش. کار آسانی نبود. در آن زمان بسیاری از شهرهای افغانستان از نعمت تلفن محروم بود، چه رسد به بلخاب که از مرکز صدها کیلومتر فاصله داشت و به علت گرایش به تشیّع، از پروژهها و طرحهای ملی کنار گذاشته میشد. در فضای موجود، حجةالاسلام مصباح بسیار تلاش نمود تا مردم منطقه از این وسیله ارتباطی برخوردار شوند. که در اثر تلاش وی و عدهای از مسئولان محلی خط تلفن نیز راه اندازی شد و اولین کسی که از طریق تلفن از مقامات تشکر کرد، ایشان بود.
راه سازی
یکی دیگر از خدمات ثمربخش حجةالاسلام مصباح فراهم آوردن زمینه احداث جاده ارتباطی میان بلخاب، مرکز کشور و سایر مناطق
بود.
این اقدام از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تأثیرات بسزایی بر جامعه گذاشت و در عین حال به حریم اقتصادی مردم نیز آسیبی نرساند.(1)
فقرزدایی
حجةالاسلام مصباح به حل مشکلات اقتصادی مردم نیز میپرداخت. زمانی که مردم دچار کمبود مواد غذایی بودند، ایشان در حد توان برای حل این مشکل تلاش نمود. فرزند ارشد ایشان میگوید:
پدرم در رفع فقر اقتصادی و مبارزه با پدیده تنگدستی تلاش پیگیر داشت. وی هم مردم را به تولید ترغیب میکرد و هم برای رفع نیازهای اولیه زندگی مردم به کمک آنها میشتافت. به عنوان نمونه سالی که افغانستان دچار بحران اقتصادی شد بلخاب نیز از این آسیب در امان نماند و از کمبود مواد غذایی رنج میبرد. دولت مرکزی، گندم و مواد غذایی را از خارج وارد میکرد.
این گندم به شهرهای بزرگتر میرسید؛ اما به نواحی دورتر و کوچکتر اصلاً توجه نمیشد. در چنین فضایی مسئولیت علما چند برابر میشد. پدرم با دیدن وضعیت مردم برای جذب و انتقال مواد غذایی راهی استان جوزجان شد و به رغم مخالفت سودطلبان و خوانین، موفق شد گندم فراوانی به بلخاب برساند و جان هزاران نفر را از گرسنگی و مرگ نجات بخشد.
1) 1. سید علی هاشمی.
مرحوم والد میفرمود: وقتی مواد خوراکی را وارد کردیم و میان مردم توزیع گردید، آن قدر نمانده بود که به خانواده خودم برسد. در آن زمان وضع من هم از نظر مالی مناسب نبود و ناگزیر قرض کردم تا جان خانواده را از کام مرگ نجات دهم.(1)
در موارد غیر قحطی و کمبود جدی، این عالم دلسوز و مردمگرا، از نیاز نیازمندان غافل نبود و به نوعی به کمک آن میشتافت:
با همسایهها رابطه نزدیکی داشت. چندین فقیر در نزدیکی منزل ما بودند که ایشان اول هر ماه ضمن سرکشی به مشکلاتشان رسیدگی مینمود.(2)
ویژگیهای اخلاقی
فساد ستیزی
مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی از صفات بارز این شخصیت بود. وی در برابر عناصری که دستورات دینی را زیر پا میگذاشتند، بیتفاوت نبود و با اعتماد به نفس و برخورد منطقی با آنان رفتار مینمود.
مرحوم آقای مصباح از همان دوره جوانی با شجاعت و هوشمندانه با جریانات مخرّب اجتماعی و اخلاقی، برخورد میکرد. من یک نمونه را به یاد دارم. شخصی که در مرکز فرمانداری بلخاب بود، با پخش موسیقی، فضای جامعه را آلوده میکرد؛ اما هیچ یک از عالمان منطقه، جرأت برخورد نداشت. پس از مدتی شنیدم که حاج سید محمد مصباح پسر
مرحوم سید میرزا حسین وسایل ساز و لهو و لعب این شخص را شکسته و او را هدایت نموده است.(1)
گذشت و تواضع
چشمپوشی و گذشت از اشتباهات دیگران یکی دیگر از صفات برجسته مرحوم مصباح بود. او هیچگاه تواضع و فروتنی در مقابل مؤمنان را فراموش نمیکرد.
جنبه مردمداری او بسیار قوی بود. بارها حرکاتی در برابرش انجامدادند، که به شخصیت آن مرد بزرگ بیاحترامی میشد؛ اما او این بیادبی و گستاخی را با کمال ادب و تواضع پاسخ میداد و اصلاً اظهار ناراحتی نمیکرد و من احساس میکردم اصلاً کینهای در دل ندارد!(2)
ایشان در عصر تفنگ سالاری، گاهی مورد بیاحترامی حزبگرایان و جنگ سالاران واقع میشد و به علت نپیوستن به جریانات نظامیگری و حزبگرایی، مورد بیمهری برخی از عناصر غیر مفید قرار میگرفت؛ امّا کینهای به دل نمیگرفت و در ضمن سخنرانیها و خطبههای نماز جمعه، شکایت و اظهار تأسف نمینمود.
مرحوم آقای مصباح در منزل، خوش اخلاق و بسیار خوش برخورد بود. در طول زندگیاش با تمام اعضای خانواده، از همسر گرفته تا فرزندان با محبت و تواضع رفتار مینمود و در این میان به دخترها بیش از پسرها ابراز محبت میکرد و آنها را در آغوش میگرفت.(3)
شبزنده داری
برخورداری از تقوا، آن هم در رتبه بالا از شاخصههای این عالم بزرگوار است. همدورههای وی شاهد زمزمههای عارفانه و شبزندهداری او بودهاند.
ما با مرحوم آقای مصباح در اوائل طلبگی در سال 1329 ش. در حوزه مشهد مقدس با هم بودیم. ایشان طلبهای جوان بود. از جمله اخلاقیات وی تهجّد و شبزندهداری بود و در همان زمان، نماز شبش ترک نمیشد. دیگر آنکه شب جمعهای نبود که ایشان در مشهد باشد و به حرم تشرّف پیدا نکند.(1)
مهماننوازی
این بزرگوار مانند اجداد طاهرینش علیهمالسلام بسیار با سخاوت و مهماننواز بود.
از خانه با برکتش همسایهها و رهگذران بهره میبردند. مسافران، آشنا و غریبه در کنار سفره طعامش حلقه میزدند. وی در کنار جاده، مهمانسرایی داشت و فقرا و مسافرانی که رفت و آمد میکردند از برکت سفره ایشان استفاده مینمودند.(2)
نفوذ کلام
حجةالاسلام مصباح در علوم دینی، مسائل اجتماعی، ادبیات عرب و فارسی تبحر داشت و نیز خطیب زبردستی بود. وی از سبک و قریحهای ویژه برخوردار بود و به مقتضای ظرفیت شنوندگان سخن
میگفت.
در سال 1347 ش. مرحوم آقای مصباح وارد حوزه نجف شد. این حضور با مرجعیت آیةاللّه حکیم همزمان بود. ایشان پس از زیارت اماکن مقدسه، با آن مرجع جهان تشیّع ملاقات نمود و مسائلی چون: مظلومیت پیروان اهلبیت علیهمالسلام ، فقر اقتصادی، فشارهای سیاسی نسبت به شیعیان و... را با ایشان در میان گذاشت. وی در آن ایام چند شب در حسینیه شهید بلخی در مورد مسئولیت و جایگاه عالمان دینی و روحانیت در شرایط حساس آن زمان و جامعه اسلامی و مشکلات جهان تشیّع به سخنرانی پرداخت که عدهای از علما و طلاب کشورهای افغانستان، ایران، پاکستان و... در این مجلس حضور داشتند.(1)
این خطیب دلسوز فراتر از حوزههای اجتماعی شیعیان به تبیین مبانی دینی میپرداخت. یکی از بزرگان استان «جوزجان» میگوید:
روز جمعهای من بنا به مصلحتی در نماز جمعه اهل سنت این استان شرکت کردم. سید جوانی را دیدم که در کسوت روحانیت در جایگاه خطابه ایستاده است. متوجه شدم که وی از عالمان شیعه است. بسیار احساس بدی به من دست داد و با خود گفتم: این سید جوان در حضور عالمان اهل سنت و مأموران عالی رتبه دولتی چه چیزی برای گفتن دارد! فکر میکردم ممکن است با آبروی عالمان شیعه بازی شود!
ایشان سخنش را آغاز نمود و بسیار متین و مستدل شواهدی از متون اهلسنت نسبت به جایگاه اهل بیت علیهمالسلام بیان کرد و مصالح و مشکلات جامعه اسلامی را بسیار کارشناسانه مورد بررسی قرار داد و مسلمانان را به همیاری و اتحاد در عرصههای مختلف دعوت نمود. وی با این سخنرانی خود در
1) 1. سید طالب مروّج خیرآبادی بلخابی.
شرایطی که نسبت به شیعیان دید خاصی وجود داشت، فضای باورها را چنان به نفع پیروان اهلبیت علیهمالسلام تغییر داد که پس از پایان سخنرانی و نماز جمعه، حتی عالمان اهلسنّت نیز او را در آغوش گرفتند و بوسیدند و تحسین کردند.(1)
در کابل طرفداران جریانات فکری و نگرشهای التقاطی به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی میپرداختند، فضای فکری علیه علما و روحانیت بود. عالمان برجسته و آگاه به مسائل جهان اسلام در این عرصه، با پشتکار به تلاش خویش ادامه میدادند. شهید سید اسماعیل بلخی از چهرههای شاخص و برجسته آن زمان، در کابل بود. حجةالاسلام مصباح با این شخصیت برجسته مذهبی و سیاسی رابطه فکری نزدیکی داشت. فرزندش میگوید: مرحوم پدرم میفرمود:
در یکی از مساجد کابل، بدون اطلاع قبلی وارد مجلسی شدم که شهید سید اسماعیل بلخی سخنرانی میکرد. علاّمه شهید بلخی وقتی متوجه ورود من شد، سخنان خود را ناتمام گذاشت و از منبر پایین آمد و از من خواست که سخنرانی کنم و من جای ایشان منبر رفتم.(2)
شجاعت
حجةالاسلام مصباح در برابر افراد ناتوان، متواضع بود؛ امّا در برابر زورمداران، از خود سرسختی و شجاعت نشان میداد و از حقوق مظلومان دفاع میکرد.
روزی سیلی محکمی به صورت حاکم محلّی نواخت که در روشنایی برق سیلی این مرد، ستمدیدگان احساس آرامش
کردند. تمام مأموران دولتی از صراحت سخن و شجاعت در موضعگیری ایشان حساب میبردند.(1)
دین مداری
مرحوم مصباح به دین و دستورات دینی بسیار پایبند بود و اگر در موردی متوجه میشد که به یکی از دستورات دینی بیاحترامی شده است، به روشنگری و دفاع از آن میپرداخت. ایشان از عالمانی نبود که از واقعیتهای اجتماع و جریانات دور باشند و به نام عدم همکاری و حضور در اجتماعات رسمی و ملی، عافیتطلبی خود را توجیه کنند و از سوی دیگر با سهلانگاری و بیتفاوتی، صحنه را به مخالفان و معاندان با دین و فقه جعفری واگذار نمایند. این چهره ماندگار با حضور در محافل، حرکات و افکار را زیر نظر داشت:
در کنار مرقد میر سید علیولی (جدّ سادات بلخاب)، در روز اول هر سال از طرف مردم و مسئولان دولتی، جشن باشکوهی برگزار میشود، به اسم «جَنده بالا» و در این جشن شخصیتهای علمی و سیاسی سخنرانی میکنند. در سال 1358 ش. یکی از سخنرانان این محفل ملّی حجةالاسلام مصباح بود. پس از ایشان رئیس دولت محلی ـ وابسته به دولت کمونیستی ـ سخنرانی کرد و در قسمتی از صحبتهایش مسئله وجوهات را با عنوان سرمایه ملی مطرح کرد و گفت: سرمایه ملی توسط عناصر وابسته و ملاّها جمع آوری و به کشورهای دیگر (حوزههای ایران) فرستاده میشود و از این منبع درآمد، دیگران استفاده میبرند، در حالی که جامعه دمکراتیک خلق به آن بسیار احتیاج دارند.
1) 1. سید حسن مصباح.
بعد از پایان یافتن حرفهای ضد دینی او، فقید سعید مصباح، مجدداً به جایگاه رفت و پیرامون احکام فقهی وجوهات شرعی از منظر شیعه سخنرانی کرد و گفت: میان وجوهات شرعی و سرمایه ملی فرق فاحشی وجود دارد و از منظر فقه جعفری وجوهات به عنوان شاهرگ حیاتی حوزههای دینی به حساب میآید، از این رو شرعاً و الزاماً باید در آنجا به مصرف برسد. مأموران حکومتی از این برخورد و واکنش بسیار ناراحت شدند و در پی فرصت بودند تا ایشان را دستگیر کنند.(1)
استقلال اقتصادی
در سیره پیشوایان، تلاش برای تأمین زندگی، در قالب کشاورزی، درختکاری، فعالیتهای صنعتی و.. به عنوان الگو مطرح شده است و از آنجا که عالمان دین ادامه دهنده همان سیرهاند، ناگزیرند برای موفقیت در برنامههای تبلیغی خود، استقلال اقتصادی داشته و از دست رنج خود استفاده کنند.
مرحوم مصباح از زمره عالمان برجستهای بود که در این راه، تلاش مینمود و مسئولیت تبلیغ نتوانست او را از کارکردن باز دارد. ایشان با دست خود، هزاران درخت کاشت که از محصول آن، خانوادهاش و نیز مستمندان بهره میبردند. خودش مانند یک کارگر، در باغ و مزرعه کار میکرد و در سختترین شرایط از این اقدام دلسرد نمیشد. فرزندش میگوید: مرحوم پدرم میگفت:
در عصر جهاد، من در مزار شریف، صدها نهال را آماده کردم تا برای پرورش به بلخاب انتقال بدهم و برای انجام این
1) 1. نویسنده.
تصمیم، آنها را برای جاسازی به هلیکوپتری که عازم بلخاب بود و اسلحه برای مجاهدان میبرد، رساندم. فرماندهان نظامی که اسلحه حمل میکردند، گفتند: حاج آقا! هلیکوپتر نظامی، نهال بار نمیزند، بلکه اسلحه میبرد تا آنکه خلبان وقتی دستههای نهال را دید، خطاب به فرماندهان گفت: جهاد اصلی را ایشان انجام میدهد.(1)
نظم
این عالم فقید موفقیت چشمگیری در زندگی پربارش کسب نمود که ناشی از نظم و برنامهریزی بود. از نظر ظاهری نیز آراسته بود. او صبحها پس از اقامه نماز، لباس کار میپوشید و در مزرعه به کار اشتغال میورزید. سپس برای صرف صبحانه باز میگشت و پس از آن با لباس روحانیت به میان مردم میرفت و به وظیفه دینی و فرهنگی خود میپرداخت. این نظم و برنامه کاری در زندگی وی، او را از خستگی میرهانید.
یتیمنوازی
حجةالاسلام مصباح، از روحیهای بسیار عاطفی برخوردار و بسیار یتیم نواز بود. وی هرگاه یتیمی میدید، در کمال متانت و تواضع او را نوازش میکرد و حتی المقدور از نظر مالی از وی حمایت مینمود. به یاد دارم که بارها به کودکان و اطفال بیسرپرست و یتیم، عطوفت و مهربانی خاصی، از خود نشان میداد و آنها را نوازش میکرد. برای آنان از یتیمان کربلا میگفت، اشکش جاری میگشت و یتیمان را میبوسید!(2)
با عالمان دین
حجةالاسلام مصباح با اینکه میان مردم بود، رابطه فکری و معنوی خود را با عالمان و حوزههای دینی قطع نکرد. ایشان میگفت:
«روزی به خدمت آیةاللّه بروجردی مشرف شدم و وضعیت فرهنگی و سیاسی کشور را به استحضار ایشان رساندم. در همان جلسه یکی از مبلغان نیز حضور داشت که میخواست برای تبلیغ به اروپا برود. این شخص ملبس به لباس مقدس روحانیت نبود، آیةاللّه بروجردی فرمود: تو وقتی در کسوت ظاهری روحانیت نیستی، چطور میتوانی اسلام و سیره پیشوایان را ترویج کنی؟
توجه و اهتمام این مرجع جهان تشیع بر من تأثیر گذاشت و سعی کردم در سختترین شرایط، لباس روحانیت را از تن در نیاورم!»
حجةالاسلام مصباح وقتی از شهادت نوّاب صفوی با خبر شد، اشک در چشمانش حلقه زد و در بلخاب، مجلس فاتحه برگزار کرد. همچنین به مناسبت شهادت آیةاللّه بهشتی و یارانش بسیار متأثر گردید و برای اظهار همدردی، مجلس ختم برگزار نمود.
استادان
وی از بزرگانی مثل:
محمد تقی ادیب نیشابوری؛
آیةاللّه میرزاحسین فقیه سبزواری؛
امام خمینی؛
آیةاللّه حاج آقا حسین بروجردی؛
آیةاللّه شهید سید محمدباقر صدر استفاده کرد و با عدهای از عالمان بزرگوار مانند آیات: سید علی خامنهای (در مشهد)، امام موسی صدر، سید رضا صدر، طاهری خراسانی و علاّمه شهید سید اسماعیل بلخی همدوره بود.
وکالت نامهها
آقای مصباح از طرف آیات عظام: سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، امام خمینی، شیخ محمدعلی اراکی و مقام معظم رهبری آیةاللّه خامنهای، در امور حسبیّه وکالت داشت.
فرزندان
فرزندانی که از حجةالاسلام مصباح به یادگار ماندهاند عبارتند از حجج اسلام: آقا سید احمد و آقا سید باقر که در کسوت روحانیت مشغول به خدمتاند و آقایان سید محمدتقی، سید عارفین، سید محمدجعفر و سید زمان که به فعالیتهای مختلف اشتغال دارند.
عروج ملکوتی
آقا سید محمد مصباح بیش از نیم قرن تلاش بیوقفه در راه اعتلای فرهنگ اسلامی و سیره اهلبیت علیهمالسلام در بلخاب و اطراف و حضور عینی در جامعه، در پاییز 1382 ش. برای دیدار مجدد با بزرگان حوزه علمیه مشهد و قم، عازم ایران اسلامی گردید.
او دیدارهای متعدد با آیات عظام داشت و گزارش وضعیت فرهنگی، سیاسی و خلاءهای موجود جامعه تشیّع افغانستان را به آنان ابلاغ نمود. سپس به زیارت عتبات مشرّف شد. وی پس از بازگشت دچار عارضه قلبی گردید و در بیمارستان شهید بهشتی کاشان بستری
شد. تلاش پزشکان به نتیجهای نرسید و سرانجام در ششم محرم سال 1382ش. در 77 سالگی چراغ عمرش خاموش گردید و روحش به ملکوت اعلی پرکشید.
بر دوش یاران
پیکر آن روحانی خدمتگزار و صادق بردوش یاران و دوستدارانش از حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام تا گلزار شهدا (مقبره علما) تشییع گردید و در کنار دیگر مفاخر صحنههای علم و عمل، به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پررهروباد
اشاره
ساوه یکی از شهرهای استان مرکزی است که قدمت آن به قبل از ظهور اسلام میرسد. در روایات آمده است که ساوه در زمان قدیم، در کنار دریاچهای قرار داشت که آن دریاچه هنگام تولد پیامبرگرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم خشک شد.(1)
ساوه در سال 617 ق. از دست مغول، مصیبتهای فراوانی متحمل شد. مغولان، شهر را به کلّی ویران کردند و همه ساکنان آن را کشتند.
یاقوت حموی میگوید:
بزرگترین کتابخانههای دنیا در آنجا بود که آن را نیز سوزاندند.
1) 1. امالی، شیخ صدوق، ص 360؛ بحارالانوار، ج 15، ص 157؛ کمال الدین و تمام النعمة، ص 192 (در این روایات علاوه بر خشک شدن دریاچه ساوه، معجزات دیگری چون: خاموش شدن آتشکده فارس که بیش از هزار سال خاموش نشده بود و ریختن چهارده کنگره از طاق کسری در ایران، خوابهای پریشان موبدان و... در هنگام تولد پیامبر خاتم، بیان شده است.
قزوینی هم به این کتابخانه اشاره نموده، میگوید:
خزانه کتابها در وسط مسجد جای داشت که در آن هرگونه کتابی که در آن زمان معتبر بود، یافت میشد. به علاوه اسطرلابها و کرههابرای مطالعه علم نجوم در آنجا موجود بود. بیمارستانها و مدرسهها و رباطها نیز در آن شهر باعث آبادانی بیشتر آن گردیده بود.(1)
در معجم البلدان آمده است: ساوه دقیقاً در وسط راه ری و همدان واقع است که فاصله آن به هر کدام از دو شهر 30 فرسخ است.(2)
تاریخ نویسان بر این باورند که مردم ساوه در قرون اولیه اسلام، اکثراً سنّی شافعی مذهب بودهاند. سمعانی مینویسد:
ساوه شهری است میان ری و همدان و از آن شهر راویان و عالمان برجسته و متبحری در فنون مختلف برخاستهاند.
وی سپس چند تن از راویان اهل سنّت را که در ساوه میزیستهاند چنین نام میبرد:
ابو احمد محمد بن امیّة بن آدم بن مسلم قرشی اموی ساوی، مولی عقبة بن ابیمعیط.
قاضی ابوهاشم، محمد بن محمد بن علی ساوی.
ابویعقوب، یوسف بن اسماعیل بن یوسف ساوی.(3)
شاید یکی از عللی که حضرت معصومه علیهاالسلام در سال 201 ق. در هجرتش از مدینه به خراسان، وقتی به ساوه رسید، مریض شد و به سوی قم آمد، همین بود که در آنجا دوستداران اهلبیت علیهمالسلام بسیار کم
بودند.(1)
در دو فرسخی ساوه قریهای است به قدمت همین شهر که آن را «آبه» و به زبان محلّی «آوه» میگویند که از صدر اول اسلام، مرکز تجمع شیعیان و راویان امامی بوده است.(2)
بدون تردید پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی، ساوه نیز مرکز شیعیان گردید و امروز یکی از شهرهای بزرگ شیعهنشین است که عالمان و شاعران بنامی از آن برخاستهاند. بعضی از آنان عبارتند از:
وی عالمی جلیل و فقیهی متّقی از شاگردان علاّمه میرزا محمد حسن آشتیانی در تهران بود. او در ساوه به امر تربیت طلاب اشتغال داشت تا اینکه در سال 1326 ق. وفات یافت و در قم، در قبرستان شیخان مدفون گردید.(3)
وی از علماء، ادبا و اطبّای زمان خود بوده است. او یکی از مؤلفان کتاب نامه دانشوران و تا زمان تألیف جلد دوم این کتاب در قید حیات بوده است. ولادتش در سال 1250 ق. و وفاتش در سال 1312 ق. اتفاق افتاده است.
وی که معروف به «شیخ الاسلام» ساوجی است، عالمی فقیه، پرهیزگار و از همراهان و ملازمان عالم ربّانی، علاّمه سید مرتضی کشمیری بوده است. او در 25 ذی حجّه 1333 ق. در نجف از دنیا رفت
و در وادی السلام، جنب قبر والدش، مرحوم آقا سید اسماعیل حسینی مدفون گردید.
عالمان و فقیهانی چون: هدایةاللّه، مشهور به «آقا»، هدایةاللّه ساوجی (متوفای 1333 ق.)، آیةاللّه میرزا احمد ساوجی (متوفای 1305 ق.)، آشیخ محمدتقی بن عبدالرزّاق ساوجی (متوفای 1290ق.)، آشیخ غلام حسین ساوجی (متوفای 1300 ق.)(1)و... که همه، ستارگانی برخاسته از این شهرند.
چهرههایی درخشان همچون شهید مصطفی چمران و برادرش مهندس مهدی چمران از فرزندان این سرزمیناند.
یکی از برجستگان این دیار که چون ستارهای پرفروغ نه تنها روشنی بخش آن شهر؛ بلکه افتخار تهران و ایران است، آیةاللّه علاّمه آقا شیخ محمد حسن، معروف به «آقا بزرگ» ساوجی است. این مختصر، شرح کوتاهی بر زندگی پرافتخار این فقیه و عالم ربّانی است.
تولد
سال 1271 یا 1272 ق. در روستای «سماوک»، نزدیک ساوه و در خانه مرد صالحی به نام حاج ملاّ رحیم که با کشاورزی گذران زندگی مینمود فرزندی پا بر عرصه گیتی نهاد که با تولدش دیدگان ملاّ رحیم و همسرش را روشن ساخت. این مولود که اولین فرزند خانواده بود، محمد حسن نامیده شد. پس از چندی، فرزند دوم خانواده تولد یافت که نام او را «محمدعلی» نهادند. فرزند سوم نیز «محمد» نامیده شد. این سه فرزند به تحصیل علوم دینی پرداختند و در سلک روحانیت وارد شدند.
1) 1. همان.
بزرگترین فرزند حاج ملارحیم که این مقاله در شرح زندگانی اوست، به مدارج عالی علم و تقوا نائل آمد و به آقا شیخ (آقا بزرگ) شهرت یافت. آشیخ محمدعلی که دومین فرزند ملارحیم و از فضلا و روحانیان بنام عصر خود بود، به «آقا کوچک» و در بعضی از تعبیرات به «آقا میرزا کوچک» معروف گردید. وی علاوه بر تدریس در مدرسه مروی و دیگر مدارس، تا آخر عمر در مسجد مروی اقامه جماعت داشت. برادر سوم که در مدرسه مروی به تحصیل مشغول بود، به «شیخ محمد آقا» شهرت یافت.
از این پدر بزرگوار و مادر گرامی پنج فرزند پسر و یک دختر دیگر نیز به یادگار ماندند که جمع فرزندان آن مرحوم به نه نفر رسید. این پنج پسر به ادامه شغل پدر، یعنی کشاورزی در قریه «سماوک» مشغول شدند و تا آخر عمر به همین شغل ادامه دادند.(1)
تحصیلات
محمد حسن در عنفوان جوانی از محل تولد خود، روستای «سماوک» به شهر مقدس قم هجرت نمود و چند سالی در این شهر به تحصیل فقه و اصول پرداخت. وی پس از آن رهسپار عتبات عالیات شد و در شهرهای سامرا و کربلا به تحصیل علم ادامه داد. او در بیشتر علوم؛ بویژه فقه و اصول، سرآمد روزگار گردید و پس از اخذ گواهی اجتهاد از عموم استادان خود، به ایران بازگشت.
وی در سالهایی که در شهر سامرا به تحصیل میپرداخت با آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم، هم حجره و رفیق بود. آیةاللّه حائری، قم را برای سکونت و تربیت
1) 1. تربت پاکان قم، ج 1، ص 168.
طلاب اختیار کرد و مرحوم آیةاللّه ساوجی به تهران عزیمت نمود.(1)
استادان
آیةاللّه «آقابزرگ» ساوجی در قم و عراق، از محضر استادان بزرگواری کسب فیض نمود که بعضی از آنها عبارتند از:
وی فرزند میرزا محمد علیخان، فرزند جهانگیرخان قوچانی گیلانی، دانشمند، محقق ژرفنگر و از بزرگترین فقهای جهان تشیّع و یگانه دوران بود.
میرزا حبیب اللّه سال 1234 ق. در املش چشم به جهان گشود. او دوازده ساله بود که برای کسب علم به لنگرود و سپس به رشت عزیمت نمود و سپس در پی آرمانی بلند، راه هجرت پیش گرفت و عازم حوزه علمیه قزوین شد. او هفت سال پی در پی از محضر درس شیخ عبدالکریم ایروانی کسب فیض نمود و در 25 سالگی، سیراب از سرچشمه معارف دینی، به مقام عالی اجتهاد نائل آمد. وی در سال 1259 ق. با موافقت استادش ایروانی از قزوین به املش بازگشت و چهار سال مرجع امور دینی مردم بود. سپس به نجف اشرف هجرت نمود و به تحصیل علم پرداخت. وی از محضر درس فقیه کبیر، شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) بهرهمند گردید و از وی اجازه اجتهاد دریافت نمود. پس از آن به درس شیخ اعظم مرتضی انصاری راه یافت و تا پایان زندگی پرافتخار شیخ اعظم، از شاگردان ممتاز دروس وی بود. میرزا حبیباللّه علاوه بر پرورش شاگردانی برجسته که
بعضی از آنها به درجه اجتهاد رسیدند، صاحب آثار ارزندهای در اصول، فقه و تفسیر است که نسخههای خطی آن به کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی سپرده شده است و سرانجام در شب جمعه 14 جمادی الثانی 1312 ق. روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و پیکرش در یکی از حجرههای صحن مطهر علوی دفن گردید.(1)
وی در اوائل قرن چهاردهم هجری از بزرگان فقهای شیعه به شمار میرفت و از شاگردان مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری بود. آیةاللّه میرزا حسین پس از رحلت استادش، شیخ انصاری، به تدریس علوم پرداخت تا اینکه در سال 1312 ق. پس از وفات حاج میرزا محمدحسن شیرازی، مرجع تقلید برخی از بلاد شیعه شد. حوزه درسش مکانی برای استفاده اکثر فضلای وقت گردید. وی با تمام اشتغالات علمی و برخورداری از سن بالا و ضعف و ناتوانی و تحمل زحمات حوزه، هیچگاه نسبت به عبادات دینی، سستی به خرج نمیداد و در انجام مستحبات شرعیه مسجد کوفه و مسجد سهله اهتمام خاص داشت.
در برخی از منابع و کتابهای مربوط به تاریخ مشروطیت، از او با عنوان «یکی از ارکان ثلاثه انقلاب مشروطیت» در ایران یاد شده است. این «ارکان سه گانه» یا «مثلث رهبری» که هرسه مقیم نجف اشرف بودند، عبارتاند از سه فقیه بزرگوار و استاد و مجتهد والامقام عصر خود، یعنی آیات عظام:
1) 1. ریحانةالادب، محمدعلی تبریزی، ج 2، ص 308؛ گلشن ابرار، ج 1، ص 378؛ اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین، ج 9، ص 149؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مرتضی انصاری، ص 224.
حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی (فرزند حاج میرزا خلیل)؛
ملاّ عبداللّه مازندرانی.(1)
وی بین الطّلوعینِ روز جمعه، دهم شوال 1326 ق. در مسجد سهله وفات یافت. پیکر پاکش به نجف اشرف منتقل شد و در مقبره مخصوص مدفون گردید.(2)
برکرسی تدریس
مدرسه عالی سپهسالار (شهید مطهری امروز)(3)و مدرسه مروی(4)از مدارس مهم قرن چهاردهم تهران بوده که برای تدریس در این مدارس، استادان برجسته و فرهیختگان ممتاز، برگزیده میشدند. حکیم علی زنوزی (متوفای 1307 ق.)، حکیم میرزا ابوالحسن جلوه، آیةاللّه حاج آقا محمد نجمآبادی رازی، حاج میرزا ابوالفضل مجتهد کلانتری تهرانی، آقا شیخ محمد حسین یزدی (متوفای 1353 ق.)، آقا میرزا هاشم حکیم اشکوری (متوفای 1333 ق.)، آقا شیخ علینوری و حاج شیخ مسیح طالقانی از مدرسان این مدرسهاند.(5)
آیةاللّه آقا شیخ «آقابزرگ» ساوجی نیز عهدهدار تدریس ادبیات مدرسه سپهسالار بود.(6)وی که در علوم دیگری چون: فقه و اصول، و
1) 1. سیره صالحان، ابوالفضل شکوری، ص 78.
2) 2. ریحانةالادب، ج 2، ص 159؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 294؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 248.
3) 3. این مدرسه در سال 1297 ق. توسط صدر اعظم حسین سپهسالار در باغ خودش بنا شد. (لغت نامه دهخدا، حسین سپهسالار).
4) 4. این مدرسه در مدخل بازارچه مروی، مقابل شمس العماره، قرار دارد که توسط خان مرو در عهد سلطنت سلسله قاجار ساخته شد. (لغت نامه دهخدا)
5) 5. تاریخ مدرسه عالی سپهسالار، ص 124.
6) 6. همان.
حکمت و عرفان تبحر داشت از مدرسان بزرگ مدرسه مروی و مدرسه حکیم هاشم (جنب بانک ملی بازار) تهران گردید. آن گونه که مشهور است و از شاگردان ایشان شنیده شده، وی کتب ابن سینا، اعم از «قانون» و «شفا» و حتی «اسفار» ملاصدرا را نیز تدریس مینمود.(1)
شاگردان
آقابزرگ ساوجی شاگردان زیادی تربیت نمود که بعضی از آنها به طور اختصار معرفی میگردند:
وی از عالمان طراز اول تهران است و در سال 1305 ق. در این دیار دیده به جهان گشوده است. او مدتی در تهران نزد عالمانی چون: شیخ علی نوری، میرزا سید محمد تنکابنی، حاج میرزا مسیح طالقانی، میرزا هاشم شفتی، حاج آقابزرگ ساوجی و آقا شیخ باقر معزّالدوله به تحصیل علوم دینی پرداخت. او در سال 1330 ق. در بازگشت از مکه، به نجف اشرف رفت و در آن سامان از محضر آیات: نایینی، شریعت اصفهانی، آقا ضیاءالدّین عراقی و سید احمد کربلایی استفاده برد و در سال 1333 ق. به تهران بازگشت. پس از ارتحال پدرش، چند سال، امامت مسجد جامع تهران را به عهده گرفت و در سال 1342 ق. که مراجع عالیقدر شیعه از عراق به ایران تبعید شدند، به استقبال آنان شتافت و همراه آنان به قم عزیمت نمود. وی در این شهر مقدس در مکتب آیةاللّه حائری و آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم کبیر حاضر شد و بهرههای علمی فراوان برد.
او در سال 1356 ق. و پس از رحلت آیةاللّه حائری به تهران
1) 1. تربت پاکان قم، ج 1، ص 169.
بازگشت و تا آخرین سال حیاتش یعنی سال (1391 ق.) به اقامه نماز جماعت، تدریس و انجام وظایف دینی، شرعی و اجتماعی پرداخت.
میرزا عبداللّه در عرصه سیاسی نیز از خود فعالیتهایی بروز داد. زمانی که امام خمینی به ترکیه تبعید شد، تلگرافی به رئیس جمهور این کشور مخابره کرد و از او خواست تا در رعایت احترام و تجلیل از مقام امام، نهایت اهتمام را داشته باشد و موجبات خشنودی امت مسلمان و روحانیت را فراهم سازد.
پیکر حاج میرزا عبداللّه تهرانی پس از فوت در سال 1350 ش. به شهر ری انتقال داده شد و به امانت در آنجا مدفون گردید. وی کتابهای کتابخانهاش را وقف کتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران کرد. آثاری چون: حاشیه بر مکاسب، هفت رساله در مبدأ و معاد، جمع کتاب و سنّت و عقل و تفسیر، اصول فلسفه و سنن النّبی از او بر جای مانده است.(1)آقا شیخ حسن سعید تهرانی فرزند این عالم بزرگوار است.
عالم جلیل القدر، فاضل متقی و پرهیزکار، حاج میرزا محمد ثقفی، فرزند حاج میرزا ابوالفضل کلانتر تهرانی(2)و پدر خانم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی از مفاخر علما و افاضل فقهای عصر است. وی در جمادی الثانی 1313 ق. در تهران متولد شد. از نوجوانی به تحصیل علوم دینی اشتغال داشت و مقدمات و سطوح فقه و اصول را غالباً نزد عالم کامل، آقا «میرزا کوچک» و آقا
شیخ «آقا بزرگ» ساوجی به پایان رساند. در سال 1341 ق. برای تکمیل مدارج علمی به شهر مقدس قم هجرت نمود. او نزدیک به هفت سال در آن شهر اقامت داشت و در این مدت، یک دوره معقول را نزد حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی فراگرفت. استادش وی را در علوم نقلی و عقلی متبحر دانسته، و سرآمد شاگردانش معرفی مینمود.
آیة اللّه ثقفی از دو دوره درس خارج اصول و عمده مباحث فقهی استادش حاج شیخ عبدالکریم حائری، بهرهمند گردید و آیةاللّه حائری، با خط شریفش به مقام اجتهاد وی تصریح نمود. او در خلال تحصیل این دروس، مدتی هم از بحث شیخ الفقهاء و المحدثین شیخ محمد رضا اصفهانی مسجد شاهی ـ اعلی اللّه مقامه ـ بهرهمند بوده و از ایشان اجازه رواییای که مشتمل بر سه طریق متصل به امام رضا علیهالسلام میباشد ـ با تصریح به اهلیّت فتوا ـ را دریافت نموده است. وی دارای تألیفات و آثار گرانقدری است که عبارت است از:
غرر العوائد در حواشی بر درر الفوائد مرحوم حائری یزدی.
حواشی بر تقریرات منظومه حاج سید ابوالحسن قزوینی.
رساله در عدم جواز رجوع به حکّام جور.
روان جاوید در تفسیر قرآن در 5 جلد که طبع شده است.
حواشی بر سیوطی.
تقریرات نکاح مرحوم آیةاللّه حائری.(1)
آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی
وی فرزند حاج میرزا محمدتقی حکیم باشی است که در سال 1302 ق. در تهران متولد شد. او در بیست سالگی، نزد دو برادر عالم و
1) 1. گنجینه دانشمندان، ج 4، ص 412 و 413.
فرهیخته ساوجی «آقا میرزا کوچک» و «آقا بزرگ» به تحصیل علوم ادبی پرداخت. مدتی نیز در خدمت آقا شیخ عبدالحسین رشتی درس خواند و در عراق و قم از محضر آیةاللّه حائری بهرهمند شد. او کتابی در صرف به نام صرّاف الصرف تعلیقهای بر مغنی به رشته تحریر درآورد.
شاگردان دیگر وی عبارتند از: حاج میرزا موسی تهرانی، امام جماعت مسجد بزّازها، میرزا محمد لواسانی، میرزا جعفر لواسانی، سید هادی ورامینی و...
او روزهای تعطیل نیز با عدهای از شاگردانش در جلسات خصوصی به تعلیم و تربیت میپرداخت که برخی از آنها عبارتند از: آقا جمالالدین اخوی، دکتر باقر عاقلی که هر دو در وزارت علوم و عدلیه منصوب شدند. نیز دکتر علیاصغر مهدوی دامغانی که استاد دانشگاه است...(1)
دوستان
آیةاللّه ساوجی با عدّهای از عالمان برجسته، ارتباط و انس داشت که برخی از آنان عبارتند از: مرحوم آقا سید کاظم عصّار، آقا حکمت آل آقا، بدیعالزّمان فروزانفر، حاج شیخ کاظم واثق امام جماعت، آقا شیخ الاسلام طالقانی، شیخ محمدتقی رستم آبادی، آقا شیخ باقر مازندرانی، حاج میرزا خلیل کمرهای و... .(2)
ویژگیهای اخلاقی
آقا بزرگ ساوجی که از عالمان بزرگ و پرهیزگار تهران بود، در احاطه بر علوم فقه، اصول، منقول، معقول، تفسیر، کلام، ادب، الهیات و فلسفه ـ اگر بینظیر نبود ـ کم نظیر بود. وی در سیر و سلوک، به عارف مکاشف آخوند ملاّ فتحعلی (سلطان آبادی)(1)عراقی انتساب داشت.(2)
یکی از سادات شیرازی به نام حاج حشمت، که در نزدیکی منزل «آقا بزرگ» ساوجی سکونت داشت، برای حل مسائل شرعی به قم رفت و خدمت حضرت آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رسید. هنگام خدا حافظی، آیةاللّه یزدی سؤال کرد: آیا آقای ساوجی را که در حدود خیابان عین الدوله و پشت مسجد سپهسالار مسکن دارد، میشناسی؟ سید میگوید: خانه ما با منزل ایشان فاصلهای ندارد. آقای حایری میفرماید: با وجود وی چرا به ایشان مراجعه نمیکنی؟ ایشان مثل من هستند!(3)
جمع درآمد آیةاللّه ساوجی در هر ماه(4)حدود بیست تومان بود.(ده تومان از مدرسه سپهسالار، شش تومان از مدرسه مروی و پنج تومان از مدرسه حکیم هاشم و با این مبلغ ناچیز، با نهایت صرفهجویی و قناعت روزگار میگذراند و هیچگاه در فکر شغل جدید و مهم و درآمد
1) 1. زندگینامه این عالم عارف در جلد 7 «گلشن ابرار» آمده است.
2) 2. دائرةالمعارف تشیّع، ج 1، ص 123.
3) 3. تربت پاکان قم، ج 1، ص 169 و 172.
4) 4. در منبع این گونه آمده، ولی به احتمال قوی این حقوق سالیانه وی بوده است؛ چون حقوقی که از موقوفات پرداخت میشد، نوعاً سالیانه بوده. در وقف نامه مدرسه سپهسالار نیز شهریه اساتید را سالیانه معین نموده است؛ (ر.ک: تاریخ مدرسه سپهسالار، ص 66).
بیشتر نبود. با اینکه زمینه تصدّی مشاغل مهم و کسب درآمد بیشتر به راحتی برای او فراهم بود؛ اما بنا به مصلحت و به دلیل برعهده داشتن مسئولیت تدریس و پرورش شاگردان، زیربار نرفت و به زندگی زاهدانه خود تا آخر عمر ادامه داد. نمونههایی از دنیاگریزی وی را میتوان چنین بیان کرد:
الف) مدرسه مروی طلاب و فضلای تحصیل کردهای داشت که بیشترشان در عدلیه(1)و شعب آن مانند: محاکم جنحه(2)و استیناف(3)، و دیوان عالی تمیز(4)سمتی را دارا بودند. غالباً افرادی مانند مرحوم حاج سید نصراللّه تقوی و صدرالاشراف محلاتی و آقای بوذری، از شاگردان و ارادتمندان به ایشان بودند. این آقایان بارها مرحوم «آقابزرگ» ساوجی را برای احراز ریاست قوه قضائیّه آن روز دعوت نمودند؛ اما ایشان با اینکه از نظر مادی بسیار نیازمند بود، به علت ظالمانه بودن حکومت یا اهمیّت دادن به پرورش دیگران، آن را نپذیرفت.(5)
ب) روزی شخصی به منزل «آقابزرگ» مراجعه نمود و خود را آقای شهیدی معرفی کرد. وی که نایب التولیه مدرسه سپهسالار بود، پس از ورود به منزل و بعد از مذاکرات مفصّل گفت: به علت زیاد شدن درآمد موقوفات، حقوق طلاّب و مدرّسان را چند برابر نمودیم و حقوق جنابعالی از ده تومان به 60 تومان اضافه شده است. ایشان به دلیل
1) 1. عدلیه؛ یعنی اداره دادگستری.
2) 2. محاکم جنحه، همان دادگاه شهرستان است که در وقت رسیدگی به جرمهایی که مجازات جنحه، دارد به نام دادگاه جنحه خوانده میشود (فرهنگ معین، ج 3، ص 3918).
3) 3. محاکم استیناف؛ یعنی دادگاه، استان، دادگاهی است که بار دوم به ماهیّت دعوا رسیدگی میکند. (فرهنگ معین، ج 3، ص 3919 و ج 1، ص 265.
4) 4. دیوان عالی تمیز، همان دیوان عالی کشور است.
5) 5. تربت پاکان قم، ج 1، ص 170.
برخورداری از صفت قناعت سؤال کرد: چرا این مبلغ اضافی را پرداختید؟ آقای شهیدی گفت: به علت زیاد شدن درآمد موقوفات. مرحوم آقا بزرگ ادامه داد: سایر آقایان نسبت به اقدام شما چه نظری دارند؟ آقای شهیدی توضیح داد: همه اظهار امتنان کرده، استقبال نمودند.
مرحوم آقا بزرگ به علت روح قناعت پیشگی و دوری جستن هرچه بیشتر از جمع اموال، میگوید: من تا روزی که زندهام بیش از این ده تومانِ وقف نامه، دیناری نخواهم گرفت و به دیگران هم کاری ندارم. سپس آقای شهیدی میگوید: به علت ضعف جسمانی شما و اینکه اغلب مریض هستید، یک درشکه به خرج مدرسه کرایه شده که برای رفت و آمد شما به مدرسه در اختیارتان باشد.
وی رفتن به مدرسه با درشکه را هم نپذیرفت و گفت: هر روز که قدرت حرکت نداشتم، طلاب را دعوت میکنم تا در منزل به بحث بپردازیم.(1)
وی به مشاغل و مقامات دنیایی، غیر از آنچه تکلیف الهی بود، اعتنایی نداشت و از این نظر توجهی به شاغلین این مقامات نمیکرد، فرزند آیةاللّه ساوجی در وصف پدر میگوید:
روزی آقای حاج محتشم السلطنه اسفندیاری، پیشکارش را به منزل ما فرستاد و از پدرم درخواست نمود که روزی به دیدن آقای اسفندیاری برود و باهم آشنا شوند. من پیغام را به ایشان رساندم. آقا پرسید: حاج محتشم السلطنه کیست؟
1) 1. همان، ص 171.
عرض کردم: رئیس مجلس و شخص مسلمان و با ایمان و اهل قلم است و کتابهایی مانند: اخلاق محسنی و غیره تألیف نموده است.
پدرم گفت: سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید که به واسطه کسالت چشم، معذورم. اگر ایشان مایلند به منزل ما بیایند، در تمام اوقات برای پذیرایی حاضرم.(1)
او از کسانی نبود که از کنار انسانهای نیازمند عبور کند و نیاز آنان را برآورده نسازد، با اینکه خود نیز در نهایت فقر و زهد زندگی میکرد.
فرزندش آورده است:
«در یک روز تابستانی با پدرم از حمام باز میگشتیم. سائلی تقاضای کمک نمود. پدرم که مبلغی جزیی همراه داشت، به او داد؛ ولی سائل نرفت و گفت: آقا! من لباس ندارم! پدرم گفت: تا منزل، همراه من بیا! همین که به منزل رسیدیم، در راهروی منزل، لباس سفید خود را در آورد و به سائل داد. وقتی مادرم متوجه شد، گفت: شما لباس دیگری ندارید! آقا گفت: چند روزی از خانه خارج نمیشوم تا لباس تهیه شود.»(2)
تألیفات
آقا بزرگ ساوجی، کمتر به تألیف کتاب پرداخت؛ اما برخی از شاگردان برجستهاش مثل: مرحوم سید نصراللّه تقوی، بیشتر روزهای تعطیل و روزهای جمعه، وی را به منزلشان دعوت میکردند و با کمک
و ارشاد ایشان، کتبی را تألیف یا تصحیح مینمودند. «هنجار گفتار» در علم بدیع و صنایع شعری از جمله همین آثار است که به زیور طبع آراسته گردیده است.(1)
وفات
مرحوم آیةاللّه محمد حسن ساوجی که صاحب چهار فرزند (سه دختر و یک پسر) بود، پس از 84 (85) سال زندگی در نهایت زهد و تقوا و پرورش شاگردان زیاد در علوم و فنون مختلف و تلاش بیوقفه در نشر فقه اهلبیت علیهمالسلام در روز 9 شوال 1357 ق. در تهران دار فانی را وداع گفت. مردم پیکر پاکش را بر دوش خود تا ابن بابویه حمل کردند و سپس او را به قم انتقال داده، و در مقبره پروین اعتصامی، نزدیک درب ورودی صحن بزرگ حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپردند.(2)روحش شاد و راهش پررهرو باد.
عاش سعیداً و مات سعیداً
اشاره
شبستر، یکی از حاصلخیزترین شهرهایی است که در استان آذربایجان شرقی قرار دارد . این شهر از روزگاران قدیم خاستگاه مردان بزرگی همچون ؛ عارف مشهور شیخ محمود شبستری ، فقیه نامی ملاّ احمد شبستری ، دانشمند متفکر آیت اللّه شیخ نصراللّه شبستری ، فقیه پارسا آیت اللّه سیّد عبداللّه موسوی شبستری ، مبارز شهیر شهید شیخ محمّد خیابانی ، مُفسر گرانقدر آیت اللّه سیّد مرتضی شبستری ، مرجع عالیقدر آیت اللّه سیّد محمّد وحیدی شبستری و ... میباشد .
در این مقال به شرح حال یکی از چهرههای مذهبیِ این خطه ، یعنی آیت اللّه حاج میرزا کاظم آقا مجتهد شبستری نظر میافکنیم و صفحاتی از زندگانی زرّین این عالم وارسته را تورّق میکنیم .
پدر
اجداد وی تا شش پشت از سلسله روحانیت آذربایجان بوده و پاسخگویی به مسائل شرعی و امور مذهبی شبستر را بر عهده داشتند .
پدرش ، آقا میرزا علی اشرف شبستری ، فردی دانشمند و از فقیهان نامور آذربایجان بود . او پس از کسب علوم مقدماتی راهی عتبات عالیات گردید و در جرگه شاگردان شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری قرار گرفت و به مقام بلند استنباط و اجتهاد احکام الهی نائل آمد و پس از تحکیم مبانی علمی به زادگاهش مراجعت نمود و به خدمات دینی و علمی اشتغال ورزید . از آثار علمی ایشان میتوان به تألیفات فقهی و اصولی وی اشاره نمود که متأسفانه از سرنوشت آنها اطلاع دقیقی در دست نیست .(1)
ولادت و تحصیلات
آیت اللّه مجتهد شبستری در سال 1307 ق. در بیت علم و فقاهت در شبستر به دنیا آمد . دوران کودکی را تحت سرپرستی پدرش سپری نمود و آنگاه در درس آقا میرزا محمّد آقا شبستری(2)حاضر شد و بهرهها برد و سپس برای تکمیل دروس دینی به شهر تبریز عزیمت نمود و در آن شهر به تحصیل پرداخت متأسفانه نام اساتید وی در آن شهر معلوم نیست .
وی برای کسب معلومات فراوان راهی عتبات عالیات گردید و در
حوزههای علمیّه نجف اشرف ، کربلا و سامرا به تحصیل پرداخت . اسامی استادان وی در آن دیار چنین است : آیت اللّه سیّد محمّد کاظم یزدی طباطبایی ، آیت اللّه ملاّ فتحاللّه شیخ الشریعه اصفهانی ، آیت اللّه سیّد محمّد فیروز آبادی ، آیت اللّه شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی ، آیت اللّه میرزا محمّد حسین نائینی ، آیت اللّه شیخ زینالعابدین مرندی تبریزی و آیت اللّه میرزا محمّد تقی شیرازی . او پس از نیل به درجه اجتهاد موفق به دریافت اجازات متعدد اجتهاد و استنباط احکام اسلامی از اساتید نامبرده گردید و در ضمن آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی در حاشیه اجازه آیت اللّه سیّد محمّد فیروز آبادی مقام علمی و اجتهادی وی را تأیید کرده است .
معظمله پس از 18 سال اقامت دائم در سرزمین علوی و تلاشهای شبانه روزی در وادی تدریس ، تحصیل و تهذیب نفس به زادگاهش مراجعت نمود و به امور شرعی و تدریس سطوح مختلف حوزوی پرداخت .
تأسیس مدرسه علمیّه شبستر
آیت اللّه مجتهد شبستری پس از بازگشت از نجف اشرف به مدت 12 سال در شبستر سکونت نمود که از اهم فعالیتهای وی در آن شهر میتوان به تأسیس حوزه علمیّه این شهر اشاره نمود . نویسنده کتاب «مختصری از تاریخ شبستر» در این مورد مینویسد :
تاریخچه مدرسه علوم دینی شبستر - که در آن تا کتاب شرح لمعه دمشقیه تدریس میشده است ـ همزمان با برگشت حضرت آیت اللّه العظمی میرزا کاظم آقا شبستری از حوزه مقدس علمیه نجف اشرف به منطقه آغاز میشود . آنگاه که آن
عالم وارسته و ربّانی بعد از سالها تعلّم و تعلیم و تزکیه به شبستر مراجعت میکند ، علمای منطقه و افراد متدین ، گرد شمع وجود او جمع میشوند و از ارشادات و راهنماییهای او استفاده میکنند . آن بزرگوار ، علوم حوزوی را برای علاقمندان و طلاّب تدریس مینمود .(1)
آیت اللّه مجتهد شبستری در پاسخ سؤال آیت اللّه ملاّ علی واعظ خیابانی نویسنده کتاب «علمای معاصرین» درباره تأسیس مدرسه یادشده مینویسد :
یک باب حیاطی که به عنوان وقف خاصّ برای خود و پس از وفات نسلاً بعد نسل بوده و در تصرّف تولیتیِ اینجانب است حجرات فوقانی و تحتانی تأسیس نموده و برای حضرات طلاّب علوم دینیّه که در شبستر حاضر میشدند منازلی مهیّا کرده و تقریبا دوازده سال که مزاحمت نمیشد فضلاء و دانشمندان با تقوا و وعّاظ با علم و عمل که طرز تبلیغ و خصوصیّات منبر را که آشنا شدهاند که چند نفرشان وفات کرده و چندی دیگر بحمداللّه در حال حیات میباشند .
از ثمرات همان مدرسه است اخیرا که موانع قوی و پیش آمدهای ناگوار اتّفاق افتاده قدرت شرعی منسلب گردید و حضرات طلاّب که متجاوز از چهل نفر بودند ، متفرّق گردیدند .(2)
مدرسه علمیّه شبستر پس از مدتها تعطیلی ، هماکنون یکی از مراکز تربیت و تحصیل طلاب علوم دینی در منطقه آذربایجان بوده و
تحت نظارت مدیریت حوزه علمیّه قم اداره میشود .
خطابه
از جمله فعالیتهای آیت اللّه مجتهد شبستری در شبستر و تبریز ، تبلیغ و ترویج مکتب جعفری و اقامه نماز جماعت بود . در همین راستا ، وی به خطابه و وعظ و اندرز روی آورد و با ایراد سخنرانیهای دلنشین روشنایی بخش محفل دوستداران اهل بیت علیهمالسلام گردید . سخنرانیهای وی به قدری شیرین و پُرمحتوی بود که مردم از اطراف و اکناف در روزهای جمعه ، عیدها و وفاتها برای استفاده از بیانات ایشان پای منبرش جمع میشدند و هر کس به حسب استعداد از کلمات هدایتگر آن فقیه استفاده میکردند .
آیت اللّه ملاّ علی واعظ خیابانی در این زمینه مینویسد :
در ایّام جمعه و وفیات ائمه و مواقف شریفه و اوقات متبرکه ، مردم از هر طرف و محلاّت دور دست برای استفاده از بیانات وافیه و تحقیقات کافیه معظم له به پای منبر ایشان اجتماع میکنند و منبر صحبتش جامع و نافع همه طبقات ناس که هر کس به حسب استعداد خود از انوار کلمات شریفهاش اقتباس مینمایند ...(1)
تأسیس مدرسه اسلامی
طوفان حوادث ستمگرانه پهلوی اوّل ، مانع از استمرار فعالیتهای علمی و فرهنگی آیت اللّه حاج میرزا کاظم آقا گردید و لذا پس از 12 سال اقامت در شبستر به تبریز عزیمت نمود و 10 سال در آن سامان
1) 1. همان.
به فعالیتهای دینی و تأسیس مدرسه اسلامی برای نونهالان مسلمان تا حدّ متوسطه همت گماشت .(1)این مدرسه در انتهای بازار جمعه مسجد ، روبروی تیمچه حاج میر ابوالحسن ، بین مدرسه کاظمیه و مسجد آیت اللّه حاج میرزا صادق آقا مجتهد(2)دایر بود که بیش از 350 نفر دانشآموز داشت و توسط این فقیه فرزانه و معلمان دلسوز اداره میشد . خود ایشان در مورد علل تأسیس مدرسه اسلامی مینویسد :
پس از مهاجرت به تبریز و اشتغال به تدریس حضرات طلاّب و وظایف منبر به مقدار میسور ، مدرسهای برای تعلیم اطفال مؤمنین به وسیله معلّمین و کارمندان متدیّن بر طبق وظیفه شرعی تأسیس و دائما مراقبت داشته .
بحمداللّه تعالی فعلاً متجاوز از سیصد و پنجاه نفر به تعلّم قرآن و فارسی و حساب و شرعیّات و یاد گرفتن عقاید حقّه اثنی عشریّه مشغول میباشند .(3)
مرحوم عبدالعلی کارنگ در مورد محل تأسیس مدرسه و وضعیت فعلی آن مینویسد :
مرحوم میرزا قاری در خانهای که در انتهای بازار جمعه مسجد ، روبروی تیمچه حاج میرابوالحسن ، بین مدرسه کاظمیه و مسجد میرزا صادق آقا واقع شده منزل داشت . بعدها مدرسه ترقی در این خانه تأسیس گردید . در زمان مرحوم حاج میرزا کاظم شبستری مجتهد معروف نیز مدتی مدرسه دینیهای در
آن جا دایر شد . اکنون متروک و مبدل به انبار کالا گردیده است .(1)
تدریس
آیت اللّه مجتهد شبستری در کنار برنامههای علمی ، تحقیقی و رسیدگی به کارهای دینی و مراجعات مردمی به تدریس سطوح مختلف حوزه نیز اشتغال داشت؛ به طوری که طلاّب و فضلای مستعدی در محفل علمیش حضور داشته و از چشمه جوشان وی بهرهها بردهاند . از عالمان و فقیهانی که در مکتب درسی ایشان حضور یافتهاند میتوان برخی از افراد را نام برد :
1 . سیّد اسماعیل اصفیایی شندآبادی ،(2)
2 . سیّد جلیل موسوی ملکی ،
3 . سیّد عبداللّه موسوی شبستری ،
4 . میرزا محمّد صابری تبریزی ،
واعظ و مُبلّغ شهیر ، حاج میرزا محمّد صابری در سال 1296 ش در تبریز به دنیا آمد . تحصیلات خویش را در تبریز ادامه داد و آنگاه به کتابفروشی و نشر کتاب رو آورد . وی یکی از کتاب دوستان آذربایجان بوده که کتابهای زیادی با همّت و تلاش ایشان به چاپ رسیده است . حاج میرزا محمّد صابری مدتی به ترکیه رفت و در آنجا به تبلیغ و ارشاد شیعیان اشتغال ورزید و آثار خیری از خود بر جای گذاشت . او با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد و در تهران ـ ناصر خسرو ـ کتابفروشی دایر نمود و امور مذهبی و دینی هیأت تبریزیها را بر
عهده گرفت . صابری ، در سال 1370 ش. کتابفروشی و منزل مسکونی خویش را فروخت و وجوه آنها را در راه خدا خرج کرد . وفات این عالم درد آشنا شب شنبه 5 رجب 1412 ق / 20 دی 1370 ش در تهران اتفاق افتاد و طبق وصیت جنازهاش به تبریز منتقل و در قبرستان وادی رحمت (بلوک 19 ، ردیف 41 ، شماره 5) به خاک سپرده شد . رونوشت مزار وی چنین است :
آرامگاه ابدی واعظ شهیر عالم عامل حجةالاسلام حاج میرزا محمّد صابری فرزند مرحوم محمّد صادق . ت . ت 1296 ـ وفات 20/10/1370 .
در حاشیههای سنگ قبر عبارت زیر آمده است :
عالم ربّانی معلم دلسوز خطیب توانا نویسنده گرانقدر که عمری در راه تبلیغ اسلام و خدمت به مردم سپری نمود .(1)
5 . میرزا مسلم ملکوتی سرابی .(2)
تألیفات
آیت اللّه مجتهد شبستری ، تألیفات و حاشیههای در خور توجهی در موضوعات مختلف علوم اسلامی مانند : فقه ، اصول ، اخلاق ، حاشیه بر کتب درسی و ... در قالب کتاب ، رساله و تعلیقه داشته که متأسفانه تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت آنها در دست نیست و امید است که روزی پیدا شده و به چاپ برسد .(3)
در نگاه دیگران
متأسفانه شرح حال آیت اللّه مجتهد شبستری در کتابهای تذکره و شرح حال کمتر به چشم میخورد و شاید علت آن دوری ایشان از مرکز علم و دانش بوده باشد . امّا اولین کسی که از حیات پربار ایشان خبر میدهد مرحوم آیت اللّه ملاّ علی واعظ خیابانی است . خیابانی که معاصر ایشان بوده در مورد او مینویسد :
آن بزرگوار ، عالم محقّق امجد و فاضل مدقق اوحد الشریعه ، فخرالشیعه و رکن الشریعه الشیخ الثقة الجلیل و الفقیه العدل النبیل ، الواصل عواطفه علی الحاضر و البادی و المؤید بنعم اللّه و الایادی ، سناد العلم الشامخ و عماد الفضل الراسخ ، آن عالم یگانه از دعاة دین و ملت و حماة شرع و سنّت و حمله اخبار و حفاظ آثار اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ معدود میگردد .
در کلیه موجبات تقدم و اسباب تفوق و وسائل براعت و ادوات رفعت ، حائز مقام منیع و فائز رتبه رفیع میباشد . نه تنها در کسبیات از قبیل فنّ : کلام و اصول عقاید و مهمات معارف و امهات ریاضیات و علم معقول و منقول و قسمت فقه و اصول و معرفت تفسیر و صناعت اعراب و شعب ادب از آحاد است ، بلکه موهباتی نیز مانند : حصانت عقل و حصانت فکر و اصالت رأی و اصابت خاطر و مناعت جانب و سعه صدر و ملکه جود از افراد به شمار میرود... .(1)
استاد بزرگ حوزه ، آیت اللّه میرزا محمد حسین نائینی هم در مورد وی مینویسد :
هو صاحب القریحة القویمة و الطّریقة المستقیمة العالم العامل المؤیّد الفاضل الکامل المسدّد ، ملاذ الأنام صفوة الأزکیاء
1) 1. تربت پاکان قم،ج2، ص 1305 .
العظام ، غیاث المتّقین رکن الإسلام و المسلمین ، جناب الشّیخ الحاجّ المیرزا کاظم المجتهد الشبستری «دامت تأییداته» فقد صرف شطرا مهما من عمره الشریف فی سبیل العلم و اقام بالنّجف الأشرف عدّة سنین ، باذلاً جهده فی الاستفادة من الأساطین و حضر ابحاثی الفقهیّة و الاصولیّة ، حضور تفهم و تحقیق و تعمّق و تدقیق ، حتّی نال درجة الفضل و السّداد و بلغ بحمداللّه تعالی و حسن تأییده رتبة الإجتهاد . فلجنابه العمل بما یستنبطه من الأحکام علی النّهج المألوف بین المجتهدین العظام ... .(1)
آیت اللّه حاج شیخ محمّد حسین غروی اصفهانی هم گوید :
و بعد فان العالم العامل و النحریر الکامل صفوة العلماء الأعلام و قوة العلماء العظام و رکن الإسلام جناب الحاج میرزا کاظم آقا المجتهد الشبستری «دامت افاضاته» ممن صرف عمره الشریف فی تحصیل قواعدالدّین الحنیف و قد حضر علیّ و علی غیر واحد من الأعیان ، شطرا وافیا من الزّمان لتحقیق المبانی الاصولیّة و تنقیح القواعد الفقهیّة مراعیا للتأدّب بالآداب الدینیّة و التخلّق بالأخلاق الالهیّة ، حتی فاز و للّه الحمد بالمراد و حاز درجة الإجتهاد ، فله العمل بما یستنبطه من الأحکام الشّرعیّة من مدارکها فانه خبیر بذلک .(2)
آیت اللّه سیّد محمّد فیروزآبادی هم در خصوص او مینویسد :
الی ان صرّح باجتهاد صاحب الترجمة بهذه العبارة : فاز بالقوّة القدسیة و الملکة القدوسیة التی تمکن بها علی استنباط الفروع
من الاُصول و العروج عن حضیض التّقلید الی اوج اعماق ملکة الإجتهاد . فله التصدی للاُمور الشرعیة التی هی الی نوّاب الإمام علیه السّلام ...(1)
مؤسس حوزه علمیّه قم آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ضمن تأیید اجازه اجتهاد وی مینویسد :
بر حسب تحقیق و الحق انه صدر من اهله و وقع فی محلّه و اسئل اللّه ان یکثر امثال العالم الفاضل المحقق المعظمله و ان یشتدّبه المسلمین بجاه محمّد و آله الطّاهرین .(2)
شیخ محمّد شریف رازی در ضمن شرح حال فرزندش مینویسد :
مرحوم آیت اللّه حاج میرزا کاظم مجتهد شبستری از علما و مراجع طراز اوّل و معروف آذربایجان بودند .(3)
نویسنده کتاب «تاریخ علماء و شعرای گیلان» که در سال 1366 ق. به تبریز سفر نموده بود ، ضمن دیدار از وی مینویسد :
عالم محقق و فاضل مدقق حاج میرزا کاظم شبستری که مردی زاهد و عابد و از هر حیث ممتاز و مورد توجه خواص و عوام آن سامان بود ، در همان اوان که من در تبریز بودم، آن جناب مبتلا به سرطان معده شد ... .(4)
رحلت
سرانجام این فقیه والا مقام ، در پیبیماری سرطان معده جهت معالجه به تهران عزیمت نمود ولی پس از 2 ماه ، معالجات پزشکی
سودی نبخشید و در روز چهار شنبه چهاردهم ذیحجة الحرام 1366 ق مصادف با ششم آبان ماه 1326 ش به رحمت ایزدی پیوست و پیکر پاکش به شهر مقدس قم حمل و در جوار مرقد مطهر کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیهاالسلام در قبرستان نو و در مقبرهای که تاجر و بازرگان خوشنام مرحوم حاج محمّد باقر خویی کلکتهچی بنا نموده بود ، به خاک سپرده شد . مکتوبه ذیل بر بالای مقبره ایشان حک شده است :
بانی و متولی حاج محمّد باقر خویی کلکتهچی
مقبره حضرت حجةالاسلام آقای حاج میرزا کاظم آقا مجتهد شبستری 14 ـ ذیحجة الحرام 1366 .
فرزندان
از آیت اللّه مجتهد شبستری 9 فرزند (4 پسر و 5 دختر) به یادگار ماند . اسامی پسران وی چنین است :
1 . حاج شیخ محمّد مجتهد شبستری
در سال 1315 ش. در شبستر به دنیا آمد . در 4 سالگی در معیت پدر به تبریز آمد و در سال 1329 ش. به قم رفت و به تحصیل پرداخت . او سالها در قم اقامت نمود و در بین این سالها علاوه بر تحصیل علوم اسلامی به مطالعه در رشتههای حقوق ، فلسفه حقوق ، جامعه شناسی ، روانشناسی ، فلسفه ، کلام و تفسیر پرداخت و حدود 8 سال هم در درس خارج فقه و اصول مراجع وقت حاضر شد و استفاده نمود .
مجتهد شبستری در سال 1348 ش سرپرستی مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده گرفت و نزدیک به 10 سال آن مرکز را اداره نمود و در این مدت زبان آلمانی را یاد گرفت و فرهنگ و تمدن غربی و
مسیحیت را مورد مطالعه قرار داد .
وی علاوه بر شرکت در فعالیتهای سیاسی در قبل از انقلاب اسلامی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دوره اوّل ، بیشتر به کارهای تحقیقی و تدریس کلام اسلامی ، تاریخ فرق اسلامی ، تاریخ فلسفه اسلامی و کلام جدید در مراکز علمی اشتغال دارد و یکی از چهرههای شاخص در شناخت «تمدّن اسلام و مسیحیّت» میباشد .(1)
2 . حاج میرزا محسن مجتهد شبستری
در سال 1316 ش. در شبستر متولد شد . علوم مقدماتی را در زادگاهش فرا گرفت و در سال 1331 ش. به حوزه علمیّه قم رفت و از درس آیت اللّه حاج آقا حسین بروجردی ، آیت اللّه سیّد محمّد محقق داماد ، آیت اللّه سیّد کاظم شریعتمداری ، آیت اللّه سیّد محمّد رضا گلپایگانی ، آیت اللّه میرزا هاشم آملی ، علاّمه سیّد محمّد حسین طباطبایی و امام خمینی بهرهها برد و اخلاق را از محضر آیت اللّه حاج حسین فاطمی قمی و آیت اللّه حاج شیخ عبّاس تهرانی استفاده نمود .
در سال 1352 ش. منتقل به تهران گردید و به خدمات دینی ، علمی و تدریس پرداخت .
وی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با آیت اللّه شهید مرتضی مطهری ، آیت اللّه شهید دکتر سیّد محمّد بهشتی ، آیت اللّه شهید دکتر محمّد مفتح جلسات سیاسی داشته و از پایه گذاران جامعه روحانیت مبارز تهران بوده است . او همچنین در پی فعالیّت و سخنرانی علیه رژیم شاه بارها تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و چند بار هم دستگیر شد .
1) 1. مجله حوزه ، شماره 42 ، سال 1369 ش ، ص 96و97 ؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی،ج2، ص1976 ؛ مختصری از تاریخ شبستر ، ص 98ـ101 .
ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارای مسئولیتهای مهمی بوده که به برخی اشاره میشود:
1 . مسئولیت کمیته انقلاب در منطقه 6 تهران .
2 . نماینده چهار دوره مجلس شورای اسلامی (دوره اول ، دوّم ، سوّم ، چهارم) از سوی مردم تهران .
3 . نماینده سه دوره مجلس خبرگان رهبری (دوره اول ، دوّم ، سوّم) از سوی مردم آذربایجان شرقی .
4 . نماینده ولی فقیه در غرب تهران .
5 . نماینده ولی فقیه در زلزله شمال کشور در سال 1369 ش .
معظمله هم اکنون نمایندگی ولی فقیه و امامت جمعه تبریز را عهدهدار بوده و به تدریس خارج فقه در آن شهر اشتغال دارد .(1)
3 . آقا علی مجتهد شبستری .
4 . آقا حسین مجتهد شبستری .(2)
خاندان پدر و مادری
فقیه فاضل ، آیت اللّه حاج شیخ راضی نجفی تبریزی ، مُکنّی به «ابومحمّدون» و مُلقّب به «رضیالدّین» از خاندانی بزرگ و متدین بوده که شرافت خانوادگی را از طرف پدر و مادر به ارث برده است . جدِّ اعلایش، شادروان حاج علی تبریزی فرزند عبدالنّبی از تجّار خوش نام و کثیرالاحسان بوده که در نجف سکونت داشته و به عللی به تبریز مهاجرت و در آنجا سکونت میکند . پدر بزرگ وی ، عالم متّقی ، حاج شیخ محمّد رضا تبریزی از معارف و رجال تبریز بوده که متأسفانه از شرح حال وی اطّلاعی در دست نیست . پدرش ، علامه محقق ، حاج شیخ محمّد حسین تبریزی (1287 ـ 1367 ق) است . او از شاگردان آیت اللّه سیّد محمّد کاظم یزدی طباطبایی و آیت اللّه ملاّ فتح اللّه شیخ الشریعه اصفهانی است .(1)حاج شیخ محمّد حسین تبریزی داماد فقیه
1) 1. شایان ذکر است که آیت اللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی (1282 ـ 1357 ق) دایی زاده پدر آیت اللّه نجفی تبریزی و آیت اللّه حاج میرزا عبداللّه مجتهد سرابی (1319 ـ 1411 ق) از پسر عموهای آن جناب است که در عبدالنبی به وی متصل میشود .
پارسا ، آیت اللّه حاج سیّد کاظم خلخالی سر سلسله خاندان خلخالی است .(1)
تولد و تحصیل
آیت اللّه نجفی تبریزی(2)در سال 1325 ق.(3)در شهر مقدّس نجف اشرف ، از مادری سیده و مؤمنه ، پا به عرصه هستی نهاد و در حالی که هنوز چند صباحی از عمرش سپری نشده بود ، همراه پدر فرزانهاش راهی تبریز گردید و قسمتی از علوم مقدماتی را در مکتب میرزا عبدالوهّاب شعار تلمّذ نمود و آنگاه ادبیّات و علوم ادبی ، فقه و اصول فقه را نزد شیخ حسن نحوی و شیخ حسین اهری و شیخ محمّد حسین راضی تبریزی (پدرش) به خوبی فرا گرفت .
وی در 22 سالگی برای ادامه تحصیلات ، راهی شهر مقدّس قم گردید و در جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در مدرسه دارالشفاء رحل اقامت افکند و در حضور استادانی همچون : آیت اللّه میرزا محمّد همدانی(4)
وی یکی از بزرگترین اساتید و مدرسین سطوح عالی بوده و کتابهای رسائل ، مکاسب و کفایة را به نحو مطلوبی تدریس میکرد که بسیاری از فضلاء در درس وی شرکت میکردند . او در تاریخ 22 محرم 1365 ق. در 51 سالگی وفات نمود و در قبرستان نو به خاک سپرده شد . (آثار الحجة، 1/223ـ224) .
(مکاسب ، کفایةالاصول و قسمتی از1) 1. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی النجفی التبریزی ، ص 2ـ5؛ آثار الحجة ج2، ص92ـ94 ، گنجینه دانشمندان ج2، ص98ـ103 .
2) 2. نام ایشان در کتابهای تذکره با عبارتهای «ارسطاطالیسی تبریزی» ، «شیخ راضی تبریزی» و «تبریزی نجفی» آمده است .
3) 3. شیخ آقا بزرگ تهرانی در نقباءالبشر تاریخ ولادت او را 1326 ق. نوشته است .
4) 4 ـ آیت اللّه میرزا محمّد همدانی فرزند آخوند ملاّ محمّد تقی ثابتی همدانی در سال 1315 ق. در روستای «وهنده» از توابع همدان به دنیا آمد . تحصیلات حوزوی را نزد پدر ، شیخ علی گنبدی و شیخ علی دامغانی آموخت سپس به تهران رفت و پیش شیخ علی مدرس ، شیخ عبدالنّبی عراقی و ملاّ محمّد هیدجی منقول و معقول را فرا گرفت و آنگاه به قم آمد و در درس آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی حاضر شد و بهرهها برد .
فرائد الاصول)، آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی (خارج مباحث طهارة و صلاة و دُررالاصول)، آیت اللّه سیّد محمّد تقی خوانساری دروس (خارج اصول و فقه، شرح منظومه)، آیت اللّه شیخ ابوالقاسم کبیر قمی کبیر، ریاض المسائل حکیم الهی ، آیت اللّه شیخ محمّد علی شاه آبادی؛ حاضر شد و از فضل و دانش آنها بهرهها برد . وی پس از حدود 8 سال اقامت در عُش آل محمّد به تبریز مراجعت کرد و به تدریس کتابهای مختلف حوزوی اشتغال ورزید . اقامت وی در تبریز دیری نپایید ، چون استادش ، آیت اللّه سیّد محمّد تقی خوانساری با ارسال نامهای خواستار برگشت وی به قم شده بود . او عزم سفر به شهر قم نمود و پس از اقامتی کوتاه در قم ، در سال 1359 ق به عتبات عالیات مشرف گردید. در حوزه علمیّه نجف اشرف از محضر آیت اللّه آقا ضیاء الدّین عراقی (خارج مکاسب و اصول فقه) و آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی (کتاب حج) به تکمیل تحصیلات پرداخت و در کنار آن مباحث اصول و خارج فقه (بحث طهارت) را تدریس نمود .(1)
مراجعت به ایران
آیت اللّه نجفی تبریزی ، پس از حدود 5 سال اقامت در شهر مقدس علوی ؛ در سال 1365 ق به عزم زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام به ایران آمد و بعد از زیارت آن حضرت به قم رفت. وی تا آخر عمر در این شهر اقامت گزید و در دروس خارج آیت اللّه حاج
1) 1. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 6ـ9؛ آثارالحجّة، ج2، ص92ـ94 ؛ آینه دانشوران ، ص 279 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص98ـ100 .
آقا حسین بروجردی شرکت نمود .(1)
ازدواج
وی پس از مراجعت به قم با صبیه شادروان میرزا احمد حائری همدانی ، و نوه آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی ازدواج کرد و از وی دارای سه فرزند پسر به نامهای:
1 ـ آقا محمّد محمود ، 2 ـ آقا محمّد مسعود، وکیل دادگستری ، 3 ـ آقا محمّد رضا (2)گردید.
پدر خانم ایشان ، میرزا احمد حائری همدانی فرزند میرزا عبداللّه از علمای سرشناس قم در کربلا پرورش یافت و تحصیلات علوم دینی خود را از آنجا آغاز نمود و تا سطح پیش رفت . سپس به قم آمد و در دروس خارج فقه و اصول آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی حاضر شد و پس از مدتی به دامادی استادش نائل آمد . او آخر عمرش را به عزلت گذرانید و در شهر مقدس قم دارفانی را وداع نمود و در همان شهر به خاک سپرده شد .
اسامی پسران میرزااحمد حائری:
1 . استاد عبدالحسین حائری، نسخه شناس و فهرست نویس برتر کشور
2 . دکتر عبدالهادی حائری
3 . عبدالحمید حائری
دامادها:
1 . آیت اللّه شیخ راضی نجفی تبریزی
2 . آیت اللّه شیخ احمد غروی تویسرکانی
3 . عباس ذبیحی زاده .(1)
فضائل اخلاقی
به اتفاق همه دوستان و کسانی که از دور و نزدیک ایشان را میشناختند ؛ وی مردی دانشمند ، فقیهی وارسته و متخلق به صفات الهی و اخلاقی بود . در این خصوص یکی از اساتید حوزه علمیّه قم میگوید :
«مرحوم آیت اللّه شیخ راضی نجفی تبریزی از علمای بسیار محترم بوده و در پیش بزرگان و علمای هم عصر خویش از احترام خاصی برخوردار بوده است . ایشان در بیشتر اوقات در مجالسی که حضور مییافت ساکت مینشست و تا وقتی که کسی از او سؤالی نمیکرد حرف نمیزد . موقع مباحثه علمی بین علماء و طلاّب علوم اسلامی سکوت مینمود و با دقّت تمام به حرفهای آنها گوش میداد و تا کسی خواستار نظر معظم له نمیشد این حالت سکوت را تا آخر مجلس ادامه میداد و اگر خواهان رأی وی بودند با تمام توان وارد بحث میشد و جنبه علمی و اخلاقی خویش را نمایان میساخت» .(2)
اجازات اجتهاد
آیت اللّه شیخ راضی دارای اجازات اجتهاد و استنباط احکام شرعی بوده که مضمون آنها حاکی از عمق و گستردگی اطلاعات و خبرویّت وی در علوم اسلامی است . اولین اجازه وی در حدود سال 1358 ق.
توسط آیت اللّه سیّد محمّد تقی خوانساری صادر شده که قسمتی از آن چنین است :
«... و ممّن تصدی للطلب و العمل به هو جناب العالم العلاّم و الفهام الهمّام صفوة العلماء العظام و قدوة الفقهاء الکرام المؤید بالتأییدات الشیخ الاجل الشیخ راضی التبریزی نجل الزکی العالم الجلیل و الحبر النبیل الحاج المیرزا محمّد حسین المجتهد دامت برکاتهما و ادام اللّه فضلهما فلقد بذل فی هذا السبیل برهة من عمره و اشتغل به شطرا من دهره مستمدا من الاساطین و الجهابذه حتّی نال الدرجات العلی و فاز بالقدح المعلی و بلغ درجة الاجتهاد و مرتبة الاستنباط فله العمل بما استنبط فلیحمد علی هذه النّعمة الجلیّة و الرتبة العلیّه فانّه لا یناله الا القلیل و یتنافس علیها الکثیر و اوصیه ان لا یدع جانب الاحتیاط فانّه سبیل النجاة و ارجو من جنابه دام علاه ان لا ینسانی من دعواته کما لا انساه ان شاء اللّه تعالی ...» .(1)
همچنین ، آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی در اجازهای که در سال 1362 ق. و در 47 سالگی به آیت اللّه نجفی تبریزی ، مرحمت کرده در خصوص معظم له مینگارد :
«... و ممّن تصدی لطلبه و اجتهد فی تحصیله هو جناب العالم الفاضل العادل صفوة المجتهدین رکن الاسلام الآقا الشیخ راضی التبریزی دام فضله و لقد بذل برهة من عمره فی طلبه وردّ فروعه الی اصوله مستمدا لاساطین العظام حتی بلغ درجة الاجتهاد و فاز الی رتبة الاستنباط فلیحمد اللّه علی تلک النّعمة
1) 1. مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص11 .
العظیمة ...» .(1)
اجازه یاد شده ، توسط دو تن از مراجع تقلید شیعه ، آیت اللّه سیّد محمّد حجّت کوهکمری و آیت اللّه حاج آقا حسین بروجردی تأیید گردیده و آیت اللّه بروجردی 16 سال پس از آن در خصوص وی مینویسد :
«... جناب مستطاب حجةالاسلام آقای شیخ راضی التبریزی دامت تأییداته شخصی مجتهد و امین است» .(2)
اجازات نقل حدیث
وی از سه تن از شخصیتهای بزرگ اسلامی اجازه روایی دریافت داشته که نام مشایخ اجازه وی بدین قرار است : آیت اللّه شیخ آقا بزرگ تهرانی (سال 1363 ق.) ، آیت اللّه سیّد محسن حکیم (11 ذی القعدة 1363 ق.) و آیت اللّه شیخ محمّد تقی فقیه عاملی .
نیز ایشان ، به تعدادی از افراد اجازه نقل حدیث و روایت داده که نامشان ذکر میگردد :
1 . شیخ محمّد تقی فقیه عاملی ،
2 ـ شیخ محمّد تقی صاحب زمانی ارومیّهای .
3 ـ شیخ عبداللّه نظری ،
4 ـ شیخ احمد همدانی معروف به خسروی ،
5 ـ شیخ یحیی جعفری مازندرانی ،
6 ـ سیّد محمّد جواد ذهنی تهرانی ،
7 ـ سیّد محمّد علی طبسی ،
8 ـ سیّد محمّد رضا اعرجی ضحام ،
9 ـ شیخ عبدالحسین جواهر کلام .(1)
تدریس
ایشان در سن 26 سالگی از آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی و آیت اللّه آقا ضیاء الدین عراقی اجازه تدریس فقه و اصول را دریافت داشت و آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی پس از امضاء آن در رابطه با وی نوشت :
«المعظم له مجاز فی تدریس الرسائل و المکاسب للشیخ استاد الاساطین الشیخ الانصاری قدس سرهو کان دام ظله مشغولاً بتدریسهما و المنظومة فی المنطق و الکفایة للمحقق الخراسانی و غیرها فی هذا الزمان و الاجازات مطلقا موجودة شاهدتها» .
بدین ترتیب ایشان در دوره اقامت خویش در نجف اشرف و پس از آن در شهر مقدس قم شروع به تدریس نمود و به ترویج علوم اسلامی پرداخت. جمع کثیری از طلاب علوم اسلامی در جلسات علمی او شرکت میکردند . برخی از شاگردان آن مرحوم عبارتاند از :
1 ـ شیخ عبداللّه نظری ،
2 ـ شیخ حسین طالبی نکائی ،
3 ـ علوی ساروی ،
4 ـ حسینی ساروی ،
5 ـ سیّد محمّد جواد ذهنی تهرانی ،
6 ـ شیخ محمّد رواف نجفی ،
1) 1 . ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 16 ؛ تربت پاکان، ج4، ص2223 .
7 ـ شیخ روح اللّه بیانی ،
8 ـ سیّد محمّد علی اصطهباناتی ،
9 ـ شیخ احمد همدانی ،
10 ـ سیّد یحیی زمانی کرمانی ،
11 ـ شیخ خلیل قاسمی مازندرانی ،
12 ـ شیخ عبدالرسول اسحاقی ،
13 ـ سیّد حسن نبوی مازندرانی ،
14 ـ شیخ علی بابایی مازندرانی ،
15 ـ سیّد موسی صالحی ،
16 ـ شیخ علینقی احمدی ،
17 ـ سیّد مظاهر یوسفی ،
18 ـ شیخ حسن محمود تبار ،
19 ـ سیّد محمّد علی طبسی ،
20 ـ شیخ علی اصغر اسفندیاری ،
21 ـ شیخ علی حبیب قطیفی .(1)
آثار علمی
تألیفات آیت اللّه نجفی بیشتر در زمینههای فقه ، اصول ، تاریخ ، کلام ، منطق و شعر است. برخی از آنها به چاپ نرسیده و به صورت دست نویس میباشد . نام بعضی از آثار قلمی وی چنین است :
1 ـ الذکر الحکیم فی تفسیر القرآن الکریم ،(2)
2 ـ الحکمة العملیّة الکمالیّة ،(3)
3 ـ الفوائد المنتخبة ،(1)
4 ـ المحاورات الاصولیّة الضروریّة... در 3 جلد .
کتابی است به زبان عربی و با شیوه جدید و دارای ابتکارات نو این اثر از سوی انتشارات المکتبة المرتضویة در تهران به چاپ رسیده است .(2)
5 ـ المسائل التداخلیة ،
کتابی است در تداخل اسباب و مسببات؛ مانند تداخل احداث در وضوء و غسل و تداخل اغسال و تداخل کفّارات و .. . شیخ آقا بزرگ تهرانی پس از معرفی کتاب فوق میگوید : «لم أر کتابا قد اختص بهذا العنوان من بین التألیفات» .(3)
6 ـ الوجیزة فی الاجازة ، (4)
7 ـ تحلیل العروة الوثقی ،
این کتاب تحلیلی، فقط مباحث اجتهاد و تقلید را در بردارد .(5)
8 ـ تحلیل الکلام فی شرح قضاء شرائع الاسلام ،
کتابی است به زبان عربی و جامع در 800 صفحه، حاوی مسائل مهم قضاء و تحلیل و تحقیق پیرامون مباحث آن. این کتاب در سال
1) 1. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
2) 2. مقدمه محاورات الاصول، ج 1،ص 9 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 10 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص99 .
3) 3. الذریعه، ج20، ص339ـ340 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص11 .
4) 4 مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
5) 5. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 10 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 .
1362 ش. در قم چاپ شده است .(1)
9 ـ حاشیه بر کتاب الطّهارة من ریاض المسائل ،
10 ـ خلاصة الکلام فی فقه الاسلام ،
این اثر در چند جلد تدوین شده است . جلد اوّل از آغاز بحث طهارت تا آخر استتار و جلد دوّم تا نیّت وضو را شامل میشود .(2)
11 ـ داوری وجدان
این کتاب به زبان فارسی و در زمینه توحید و خداشناسی است .(3)
12 ـ دیوان شعر ،
شامل سرودههایی پیرامون غدیر ، توحید ، نصایح ، مراثی و مدایح ائمه اطهار علیهمالسلام .(4)
13 ـ رسالة فی البیع ،
این کتاب مباحث تدریس خارج وی است که بر اساس و مبنای مکاسب شیخ مرتضی انصاری نگاشته شده است.(5)
14 ـ شرح للشرایع،
این کتاب فقط مباحث طهارت ، نجاسات و تیمم را در بر دارد .(6)
15 ـ طرق الجنّة ،(7)
1) 1. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 .
2) 2. الذریعه، ج7، ص232 ، ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ؛ ص 11 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
3) 3. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
4) 4. مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ، گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
5) 5. مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص11 .
6) 6. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 ؛ مقدمه محاورات الاصول ج1، ص10 .
7) 7. مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ، گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 .
16 ـ طلوع الفجر فی شهادة الامام الحسین علیهالسلام ،
مؤلف در این کتاب به اثبات علم امام حسین علیهالسلام پرداخته که آن حضرت قبل از شهادت خویش بر آن علم داشته است . این کتاب در سال 1353 ق. به پایان رسیده است .(1)
17 ـ رسالة عقد اللقاح فی عقد النکاح ،
این اثر در کیفیت عقد نکاح و احکام مربوط به آن است که در 1500 بیت تدوین شده و سال اتمام آن 1358 ق. است .(2)
18 ـ علم حضوری ،(3)
19 ـ غراف الحبر الملتقط من وسائل الشیعة ،(4)
20 ـ قضاء الفطرة فی برهان امامة العترة علیهمالسلام ، 2 جلد ،
کتابی است در کلام و اعتقادات که در یک مقدمه و پنج مطلب (فصل) است . مؤلف در این کتاب با براهین عقلی و نقلی به اثبات وجود امام پرداخته است .(5)
21 ـ مژدههای شیعه ،(6)
22 ـ منظومة فی المنطق ،
23 ـ نتایج الأفکار (کشکول) ،(7)
1) 1. مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 11 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ، گنجینه دانشمندان، ج2، ص100 .
2) 2. الذریعه ج15، ص296 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج1، ص10 ؛ الذریعه، ج 15، ص 296 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 ؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 .
3) 3. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 .
4) 4. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 10 ، گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 .
5) 5. الذریعه، ج 17، ص 139 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 10 ؛ ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 11 ؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 .
6) 6. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 11 .
7) 7. ترجمة لحیاة ... الشیخ الراضی التبریزی ، ص 12 ؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 ؛ مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 10 .
24 ـ الفرقان فی تفسیر القرآن ،(1)
اشعار
آیت اللّه نجفی تبریزی در شعر «راضی» تخلّص میکرد و به زبانهای عربی و فارسی شعر میسرود . بیشتر اشعار وی در توحید ، غدیر ، نصایح ، مدایح و مراثی اهل بیت علیهمالسلام و مسائل فقهی و منطقی است . او در قسمتی از شعرهایش درسهای استادش ، آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی را به نظم در آورده است . برای نمونه به مخمسی از اشعار وی که در خصوص شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام سروده شده است ، اشاره میگردد :
در جلوه گه عهد و لقا اکبر مه رو آغشته به خون چون گل احمر قد دلجو
خونین بدنش چون گل احمر شده خوشبو دلشاد از این عید و نکرده گره ابرو
مصداق همان آیه شق القمر است او
شاه شهدا خسرو لب تشنه بر آمد بالین علی اکبر خونین جگر آمد
دلخسته و محزون و همی دیدهتر آمد گفتا چو به بالین پسر آن پدر آمد
ای میوه دل با من دلخون سخنی گو
از بس که علی زخم فزون داشت به پیکر افتاده زمین آن قد چون سرو و صنوبر
1) 1. مقدمه محاورات الاصول، ج 1، ص 10 ؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 100 .
از جور عدو اکبر آن شبه پیمبر قادر نشد از پاسخ آن زاده حیدر
بنهاد پدر مه به مه و روی بر آن رو
گفتا که علی خاکْ پس از تو سر دنیا آرامگهت خلد برین جنّت و عقبا
لیکن پدرت ماند در این معرکه آرا با غصه هم آغوش و گرفتار در اینجا
ای روح و روان دل لیلی و سمن بو
برخاست ز نعش پسرش زاده حیدر تا حمل کند سوی خیام آن گل احمر
اندام علی زخم فزون داشت ز خنجر قادر نشد از حمل چنین نعش مطهر
گفتا که جوانان بنی هاشم نیکو
با سعی و تکاپو بشتابید بیایید این دسته گل را که شکفته بگذارید
در روی عبا تحفه به خواهر (مادر) بنمائید گفتا شه دین اهل حرم جمله بنالید
آمد مه صد پاره عدوانِ ستمجو
فریاد و فغان از همگان تا به فلک شد این ناله مؤثر به همه جن و ملک شد
سوزان همه برگ درختان و سمک شد از بهر علی نوحه من سنگِ محک شد
«راضی» بنما ناله و هم مدح و ثنا گو(1)
1) 1 ـ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 103 .
وفات
سرانجام این عالم وارسته و فاضل فرزانه ، بعد از چند ماه تحمّل رنج بیماری ، در ساعت هفت بعد از ظهر روز یکشنبه چهاردهم ذیقعده 1409 ق. مطابق با بیست و هشتم خرداد 1368 ش. در 84 سالگی ، در یکی از بیمارستانهای تهران ، از جهان فانی به دیار باقی شتافت . پیکر ایشان به قم انتقال یافت و با حضور علما و فضلا و طلاب تشییع گردید و بعد از ادای نماز میّت به امامت آیت اللّه سیّد محمّد رضا گلپایگانی ، در حجره شماره 36 صحن بزرگ حرم مطهر فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد .(1)رونوشت مزار وی چنین است :
«هو الحیّ الّذی لایموت ، مرقد شریف العالم الکامل العامل الفقیه و المتکلم المدقق صفوة المجتهدین آیت اللّه العظمی حاج شیخ راضی النجفی التبریزی قدس سره ابن آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمّد حسین تبریزی که خالصانه عمری را صرف تحقیق و تتبع در علوم دینی و اعتلای کلمه توحید و مذهب شیعه نمود و حاصل حیات پربرکتش تالیف کتب متعدد در فقه و اصول و کلام بود و در حوزه درس ایشان شاگردان مجتهد و مبرز تربیت شدند تا اینکه در غروب روز یکشنبه بیست و هشتم خرداد ماه 1368 ش. مطابق با چهاردهم ذیالقعده 1409 ق. دعوت رفیق اعلی را لبیک گفت و روح مطهرش به ملکوت اعلی پیوست .
1) 1. تربت پاکان قم، ج 2، ص 704 .
اشاره
شهید محمد علی منتظری در سال 1323 ش.(1)در شهر نجف آباد اصفهان در خانوادهای روحانی دیده به جهان گشود. در شب تولد او جدّه وی که زنی فاضله و مقدّسه بود، در عالم رؤیا میبیند که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم حضرت زهرا علیهاالسلام و دوازده امام با سیمای نورانی دور اتاقی که قرار است وی به دنیا بیاید، احاطه کرده و دستها را به سوی آسمان بلند و برای نوزاد دعا میکنند. وقتی این زن مقدّسه از خواب بیدار میشود، متوجه میگردد که محمد به دنیا آمده است.(2)
نوجوانی
محمد از همان آغاز، در سایه تربیت اسلامی، درد و رنج زندگی محرومان جامعه را از نزدیک لمس کرد. وی در ابتدای زندگی پربار و
پرحادثهاش برای امرار معاش و کمک به خانواده خود، نخست در کار کشاورزی و سپس به عنوان کارگری ساده در کارگاه کوچک ریختهگری، مشغول به کار شد.(1)
محرومیت و فقر مالی، مشاهده شکاف طبقاتی، نمود مظاهر فرهنگ بیگانه، تضعیف مبانی و هنجارهای دینی از سوی دستگاه حکومتی و رسانههای جمعی و سکوت و سکون حکمفرما بر محافل دینی و مذهبی، رنجهایی بود که بر دردهای محمد میافزود.
تحصیلات
محمد با کار و تلاش تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رسانید و سپس به اصرار پدر به تحصیل علوم دینی پرداخت.(2)وی رسماً در سال 1337 ش. وارد حوزه علمیه قم شد.(3)او قسمت اعظم دروس حوزه، بویژه دروس سطح و تا اندازهای هم «خارج» را نزد پدر خویش تلمذ کرد.(4)
این طلبه جوان در حوزه علمیه قم در محضر استادان بنام حوزه چون آیات: امام خمینی، سید محمد محقق داماد و علی مشکینی ادامه تحصیل داد.
او از نظر ذکاوت، نبوغ، آمادگی فکری، صداقت، پشتکار و جدّیت از طلاب بینظیر حوزه علمیه قم به شمار میرفت.
در خصوص نکته سنجی و هوش وی گفته میشود که درسهایی که دیگران طی دو سال فرا میگرفتند، وی آنها را در طول 7 ـ 6 ماه
بهخوبی فرا میگرفت.(1)
عرصه سیاست
با آغاز نهضت روحانیت در سال 1341 ش. محمد منتظری پا به عرصه تازهای از زندگی سیاسی و اجتماعی خود نهاد. وی در این رابطه میگوید:
«من و پدرم در یک ماه و در یک روز وارد مبارزه شدیم؛ یعنی سال 1341 ش. که امام، مبارزات خود را شروع کردند، در این سال من خیلی جوان بودم.»(2)
محمد در خصوص شیوه ورود به مبارزه میگوید:
«در اولین سال مبارزه از نوشتن اعلامیه شروع کردم، بعد به مسائل تشکیلاتی و ساختن افرادی برای مبارزه پرداختم.»(3)
وی در 15 خرداد 1342 ش. با علاقه و جدیت فراوان در تکثیر اعلامیههای گوناگون به وسیله دستگاه سادهای که ساخته بود کوشید.(4)محمد در همین ایّام در تهران به دلیل اینکه در مجلسی علیه رژیم ستمشاهی شعار سرداد، دستگیر و روانه زندان شد که این بازداشت چندان دوام نیافت و به زودی آزاد شد.(5)
پس از قیام پانزده خرداد 1342 ش. محمد منتظری وارد عرصه تازهای از مبارزه شد که در جمعبندی از سیر حرکت مبارزاتی وی میتوان به امضا گرفتن از فضلا و استادان حوزه در راستای دفاع از
امام و نهضت روحانیت، مسافرت به شهرهای مختلف ایران در جهت سازماندهی و پخش اعلامیهها، تشکیل جلسات درس و تحصیل و ایجاد هستهها و تیمهای مبارزاتی در قم و شهرستانها پرداخت.(1)
محمد در همین مقطع به ضرورت فراگیری زبان انگلیسی و مطالعه مکتبهای سیاسی و فرهنگی پیبرد؛ از این رو زبان انگلیسی را فراگرفت و به مطالعات عمیقی در خصوص مکتبهای سیاسی و فرهنگی پرداخت.(2)
این روحانی مبارز در ادامه فعالیتهای سیاسی و روشنگرایانه خود در ساعت 30/5 صبح 1/1/1345 در پی پخش اعلامیه در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام دستگیر و روانه شکنجه گاههای رژیم پهلوی شد.(3)
دفاعیات
شهید محمد منتظری در دادگاه نظامی بدوی در تاریخ 3/8/1345 دفاعیات خود را اینگونه آغاز میکند:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم. اللهمّ اهدنا الصراط المستقیم. از دادگاه تقاضامندم به من اجازه دهد مطالبی چند به عرض برسانم:
و اینک، اینجانب را به جرم دینداری در تاریخ 1/1/45 بازداشت و بعد از سه روز تحویل زندان قزل قلعه دادند، در آن زندان چه شکنجههایی بود که به من ندادند...»
شهید محمد منتظری در این دفاعیات به صورت مشروع با ذکر
تاریخ، نوع شکنجههای عوامل ساواک را تشریح میکند. وی از خوردن 300 الی 400 سیلی که به ناشنوایی کامل و اعزام به بیمارستان، بر روی پا ایستادن ممتد از ساعت 8 تا 9 شب بدون استراحت و یا حرکت، بیخوابی، صندلی بر دست گرفتن با برداشتن یک پا که به کج شدن و بیحس شدن پاها منجر شد و اجبار به دشنام دادن به مقدسات، امام خمینی و...، شلاق زدن با شلاق سیمی که جای آن تا یک ماه بر پیکر میماند، فلک، زجر و شکنجههای گوناگون و... اشاره میکند. شهید محمد منتظری جریان یکی از شکنجههای خود را چنین میآورد:
«جریان بخاری: شب دو شنبه 7/1/45 بعد از شکنجههای زیاد در پیش از ظهر و بعد از ظهر، ساعت 9 شب بود که آقای ازقندی وارد شد و گفت: امشب نوشتنی نداریم و حساب قانون هم در بین نیست. فقط یا باید اقرار کنی و یا با زور شکنجه از تو اقرار خواهم گرفت و این دستوری است که من باید اجرا کنم. به من گفتهاند تا اقرار نگیری ول نکن. آن قدر آن شب تهدید کرد و آن قدر سیلی و شلاق زد که حساب ندارد. بعد از آن (بیادبی است) با زور شلوار مرا را کند و نشیمنگاه مرا به بخاری که بدنه آن سرخ بود، چسبانده میگفت: خودت بچسبان. اما چون خودم آن طور که مراد او بود نمیچسباندم، جلوی من میایستاد و دستهای مرا میگرفت و با وضعی که ناگفتنی است آن عمل را اجرا میساخت. در آن وقت بود که آیه شریفه «یا نار کونی برداً و سلاماً» بر زبانم جاری شد و با وجود زخمها و تاولهای زیاد، معجزه قرآن آشکار و درد آن بسیار ناچیز بود. بعد از آن اجازه داد که شلوار خود را بپوشم.
سپس همان تاکتیکها را از اول شروع کرد و دوباره شلوار مرا کند و به همان تفصیل در مرتبه دوم هم فیلم را اجرا کرد. بعد از آن، آنقدر سیلی به سر و صورتم زد که سرم گیج رفت و ساعت 11 شب بود که به سرباز دستور داد مرا به سلولم برد...»(1)
در زندان
شهید محمد منتظری در خصوص زندان خود میگوید:
«در سال 1345 ش. دستگیر شدم و به سه سال زندان محکوم شدم. زندان برایم خیلی مفید بود، یعنی بر اثر تجزیه و تحلیل به اینجا رسیدم که باید در مسائل سیاسی و انقلابی در رابطه با مسائل ایدئولوژیکی به صورت فرد حرفهای عمل کنیم. تا آن وقت من حدود چهار سال و نیم بود که درس سطح را تمام کرده بودم.»(2)
محمد در زندان به تحصیل و مطالعه کتب دینی و حوزوی ادامه داد. هم بند بودن با بزرگان حوزه و نیز انقلابیون نهضت روحانیت، برای وی غنیمتی بزرگ به شمار میآمد. وی در زندان به دست آیةاللّه طالقانی ملبس به لباس روحانیت شد(3)و رسماً لباس مقدس روحانیت را بر تن نمود.
دوران سه ساله زندان، وی را با جریانهای الحادی و التقاطی و نیز ملی ـ مذهبی از نزدیک آشنا ساخت و از همین زمان بود که وی به برداشتهای غیر اسلامی آنان پیبرد.
محمد در زندان علاوه بر مناظره و مباحثه با کمونیستها مانند: بیژن جزنی و سران حزب توده، به نوع نگاه نیروهای جبهه ملی و برداشتهای آنان اعتراض کرد.(1)این اعتراض به حدی بود که وقتی پدر شهید محمد منتظری به ملاقات فرزندش در زندان رفت، مهندس بازرگان از شهید محمد منتظری به خاطر جدل و بحث، به پدرش شکایت کرد و شهید محمد از پشت میلههای زندان جر و بحث خود را در راستای نادیده گرفتن روایات و نگاه اهلبیت از سوی آقایان در تفسیر و برداشتها از متن قرآن عنوان کرد.(2)
در قم
شهید محمد منتظری پس از رهایی از زندان با اینکه رژیم از وی التزام گرفت که به حوزه علمیه قم نرود، به حوزه قم باز گشت.(3)
وی در راستای تنویر افکار طلاب، در تابستان سال 1348 ش. به تدریس درس حکومت اسلامی پرداخت و سپس اقتصاد اسلامی را در تابستان 1349 تا بهار 1350 ش. تدریس کرد.(4)
وی در این مقطع زمانی در کنار کارهای فرهنگی با حضور در بین جوانان پرشور نجف آباد به کادرسازی برای حرکتهای مسلحانه پرداخت.(5)در سال 1348 ش. اعلامیهها و افشاگریهای مهمی علیه سرمایهگذاریهای کلان امپریالیستها در ایران منتشر شد که وی در تهیه و پخش آنان نقش محوری داشت.(6)
مبارز خستگیناپذیر
حرکتهای روشنگرانه محمد منتظری، رژیم را مصمم به دستگیری وی کرد. وی در یک رویارویی با نیروهای رژیم به طرز ماهرانهای از دستشان فرار کرد.(1)او پس از دو ماه تعقیب و گریز در تهران و قم و با قیافههای مختلف به مشهد مسافرت کرد و از آنجا به افغانستان رفت و سپس راهی پاکستان شد.(2)
محمد در پاکستان پس از ارتباط با گروهها و احزاب مختلف در شهر کویته پاکستان در حسینیهای اقامت گزید و با تنگدستی فراوان که روزی بیش از ده تا پانزده ریال نمیتوانست خرج کند، امرار معاش میکرد.(3)وی پس از چند ماه راهی کراچی شد و پس از اسکان در یکی از محلههای فقیرنشین در مسافرخانهای ساکن شد. او در این مدت به فراگیری زبان اردو و تکمیل زبان انگلیسی پرداخت. فقر مالی در این مقطع، محمد را بر آن داشت تا روزها را در اماکن عمومی و شبها را در پارکهای شهر سپری کند.(4)
برای شهید محمد منتظری گرسنگی نامی آشنا بود. سادگی و پرهیز از تجمل از ویژگیهای بارز زندگی وی بود که تا آخر عمر آن را حفظ کرد.این ویژگی در کنار ویژگیهای دیگر وی، چون: تعبد، توسل و توکل از وی شخصیتی کمنظیر ساخته بود که الگویی برای جوانان به شمار میرفت.
وی در کراچی با تماس با نمایندگی سازمان آزادیبخش فلسطین زمینه همکاری با «الفتح» را مهیا ساخت(1)و پس از مدتی با قرض گرفتن پول از نماینده امام خمینی در پاکستان و تهیه گذرنامه و بلیط کشتی از راه بصره وارد عراق شد.(2)
محمد دو سال در کنار مرقد مطهر امیرمؤمنان علیهالسلام تحصیلات خود را نزد حضرت امام ادامه داد و در کنار انقلابیون دیگر، حوادث نهضت روحانیت را پی میگرفت. حساسیت شهید محمد منتظری نسبت به جریانهای التقاطی به قدری بود که با نگاهی به نوشتارها، رگههای التقاط و انحراف را در آنها کشف میکرد.
وقتی کتاب «شناخت» منافقین خلق به نجف آمد، همه افراد با اعجاب به آن مینگریستند؛ امّا محمد با صراحت به انحرافی بودن افکار آنان اشاره کرد و روح مادیگریِ برداشتهای آنان را متذکر شد. یکی از افرادی که به دیده تحسین به کتاب شناخت مینگریست میگفت:
«ما همه از محمد عصبانی شده بودیم ولی حالا میفهمیم محمد درکش از ما خیلی بیشتر بوده و آن وقت نمیفهمیدیم.»(3)
محمد پس از دو سال و اندوختن سرمایه علمی و معنوی در سال 1354 ش. رهسپار بیروت شد و در تردد بین سوریه و لبنان به پخش اعلامیههای حضرت امام و سازماندهی نیروها پرداخت.(4)
سفر به کشورهایی چون لبنان، سوریه، افغانستان، لیبی، کشورهای خلیج فارس و برقراری ارتباط با جنبشهای آزادیبخش و نیز
دانشجویان خارج از کشور از فعالیتهای دیگر شهید محمد منتظری در سالهای دوری از وطن بود.(1)
انقلابیون منطقه او را به «ابواحمد» لقب داده به این نام میشناختند. وی با کسانی چون شهید اندرزگو همکاری فعال در عبور اسلحه داشت و از کسانی بود که «روحانیت مبارز خارج از کشور» را پایهریزی کرد.(2)
آموزش عدّهای از انقلابیون مسلمان در پایگاههای نظامی «الفتح» و فرستادن آنها به ایران به موازات آغاز حرکتهای انقلابی مردم را میتوان از حرکتهای محمد در این مقطع از حیات پر از مبارزه وی دانست.(3)
سفر به اروپا
در سال 1356 ش. با اوجگیری اختناق، دستگیریها و اعدامها، شهید محمد با برخی دیگر از انقلابیون رهسپار اروپا شد و اعتصاب غذایی را برای آزادی زندانیان سیاسی از جمله پدر خود و آیةاللّه سید محمود طالقانی در کلیسای سنمری پاریس ترتیب داد که این حرکت به واکنش دولت فرانسه و زندانی شدن چند روزه وی منجر شد.(4)
وی در پی شهادت حاج آقا مصطفی خمینی با کمک دوستان تظاهرات باشکوهی را در محکومیت رژیم پهلوی در لندن سازماندهی کرد.(5)
هشدار به علما
در همین مقطع وی متوجه شد جریانهای منفعل، گروهها و دستجات شکست خورده سیاسی در صددند تا به نحوی حرکت توفنده مردمی را که با محوریت روحانیت و آموزههای دینی به میدان آمدهاند به نفع خود بلوکه کنند، از این رو، وی در نامهای تاریخی به انقلابیون و عالمان تبعید شده در شهرهای ایران نسبت به شناخت خط اصیل اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی از خط بدلی هشدار داد. بخشی از نامه شهید محمد در این سال چنین است:
... از اینجاست که پیوسته قدرتهای بزرگ راست و چپ و ایادی و مزدوران آنان، کوشش دارند از اطراف به جنبش مزبور ضربات وارد آورند و تا سرحد امکان نامی از آن به میان نیاورده و با بر چسبهای بچگانه و توسل به جنگهای روانی به منظور ایجاد عقدههای حقارت و کمبود شخصیت در مسلمانان حقیقی و... آنان را از میدان بدر سازند...
به نظر میرسد در کلیه شرایط، بویژه در شرایط کنونی، هرچه بیشتر رهبران و روحانیون حقیقی و پیشتازان جنبش اسلامی، سر و کله خود را در جریانات گوناگون مبارزاتی و سیاسی نشان دهند و در ایجاد حوادث و بهرهوری از آن، نقشهای ابتکاری و خلاق ایفا کنند... عملاً بسیاری از توطئهها خنثی شده تحت الشعاع جنبش اسلامی قرار خواهد گرفت. هم اکنون، دو خط سیاسی در ایران جریان دارد:
خط انقلابی که جنبش اسلامی است و امام خمینی سمبل آن را تشکیل میدهد.
خط سیاسی اعتدالی.
خواستهها و شعارهای این دو خط متفاوت است. خط اول، حملات
خود را به طرف مراکز اصلی توطئهها و جنایتها، یعنی شاه و رژیم او و اربابان آمریکائیش متوجه ساخته و خط دوم گویی در سالهای 39 ـ 1340 بسر میبرند و شعارهایی در چهار چوب قانون اساسی مطرح میکنند. در صورتی که در شرایط کنونی بدترین سوء استفادهها از این شعار خواهد شد و مستقیم و غیر مستقیم، پایههای لرزان حکومت شاه را استحکام میبخشد.
خط دوم تصور میکند که به برخی اهدافش که عمده است خواهد رسید و حال آنکه خط اول، بزرگترین ارزشی که در شرایط کنونی برایش متصور میباشد، استفاده از آن به منظور پیشبرد جنبش اسلامی است. معتدلین سیاسی، که برخیشان پس از 15 سال سکوت سر از گور در آورده و میخواهند سیل شهدا و زندانیان در بند و آوارگان و کسانی را که دچار انواع محرومیتها شدند، میراث بَر باشند، چه خوب میبود که حتی در رابطه با مصالح خودشان مسائل مطروحه را عمیقتر بررسی میکردند. غارتگران خارجی که در رابطه با مصالح خود تصمیم میگیرند، هیچگاه دلشان برای حقوق بشر و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی و... نسوخته است.(1)
بازگشت به ایران
با آغاز سال 1357 ش. و گسترش روند مبارزه، محمد بر آن شد تا تحولات نهضت را از نزدیک مشاهده و زمینهسازیهای جدید را برای حضور خود انجام دهد، از این رو مخفیانه و به گونهای ناشناس وارد ایران شد. وی در این مسافرت در خصوص خطوط انحرافی، با دیگر یاران امام به تبادل نظر پرداخت و پس از یک ماه برنامهریزی و
1) 1. پیشتازان شهادت، ص 149 و 150.
تحلیل روند آینده انقلاب، به خارج از کشور بازگشت.
او در این مقطع به پخش نوارها، گزارشها و اعلامیههای حضرت امام به زبان عربی در کشورهای خلیج فارس، سوریه، لبنان و... پرداخت.(1)
وی پس از اقامت امام در پاریس، به آنجا رفت و همراه پدرش که از ایران به دیدار امام رفته بود، به ایران بازگشت.(2)شهید محمد منتظری پس از بازگشت به ایران، و پیروزی انقلاب اسلامی تلاش خود را معطوف پیوند حرکتهای آزادیبخش با ایران اسلامی کرد.
گرایش او به جهانی شدن انقلاب اسلامی و ارتباط با نهضتهای آزادیبخش و عشق شدید او به آزادی قدس و کینه و بغض مقدس او نسبت به صهیونیسم، از بارزترین ویژگیهای وی بود. او در راه صدور انقلاب اسلامی، همه ظرفیت عملی و فکری و تبلیغاتی در دسترس خود را به کار برد و مجلهای به نام «الشهید» به زبان عربی در سطح وسیعی در منطقه منتشر نمود. مسافرتهایی به خارج از کشور انجام داد و با رهبران جنبشهای آزادیبخش و کشورهای انقلابی ملاقات و مذاکره کرد.(3)
ضد انقلاب
شهید محمد منتظری که خطر ضد انقلاب را احساس میکرد، به فکر تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افتاد، از این رو، اندیشه خود را با شهید مطهری در میان گذارد و شهید مطهری این نظریه را به اطلاع امام رساند. امام از آن استقبال کرد. روز بعد، دکتر یزدی و
مهندس بازرگان از این تصمیم مطلع شده، به حضور امام رسیدند تا امام را از این کار منصرف سازند؛ حجة الاسلام و المسلمین آقای هاشمی رفسنجانی از تشکیل سپاه دفاع کرد.(1)
محمد که در متن جریانات بود از عمق موضعگیریهای غلط و خیانتآمیز دولت موقت در مسائل داخلی و خارجی سخت نگران بود. گماردن افرادی چون: حسن نزیه، مقدم مراغهای، امیر انتظام، مدنی در پستهای حساس، نرسیدن به وضع نابسامان ارتش، کارشکنی در کار شهید سپهبد قرنی، کم کردن دوره خدمت سربازی از دو سال به یک سال، خالی کردن پادگانها با لطائف الحیل، به هم زدن قراردادهای آواکسهای خریداری شده و طرح فروش فانتومهای جمهوری اسلامی به دشمن، از عواملی بود که وی را به رویارویی با دولت موقت ترغیب میساخت.(2)این رویارویی تا جایی پیش رفت که حتی پدر او شهید محمد را فردی با ناراحتی اعصاب و غلبه احساسات معرفی کرد.(3)
محمد که در اوائل تأسیس حزب جمهوری اسلامی با آن همراه شده بود،(4)در مقطعی از زمان از وضعیت موجود در جامعه دلسرد و نگران شد؛ اما به تلاشهای خود در مسیر آگاهی بخشی به جامعه ادامه داد. نزدیک شدن جریانهای فرصت طلب به بیوت علما و مراجع تقلید، از دیگر دغدغههای وی در این مقطع زمانی بود؛ بویژه آن دسته از عالمانی که به نوعی با انقلاب و امام پیوندی تنگاتنگ داشتند. محمد از همان آغاز نسبت به برخی از حرکتهای
خودمحورانه در واحد نهضتهای سپاه و نفوذ برخی عناصر در بیوت بعضی علما، حساس بود. یکی از اعضای واحد نهضتها و همفکران مهدی هاشمی در اعترافات خود در خصوص واکنش شهید محمد منتظری بهنظر مهدی هاشمی در یکی از جلسات میگوید:
«[مهدی هاشمی] در بحثی علیرغم نظرات جلسه او گفت: ما هرکاری که در سپاه تشخیص بدهیم انجام خواهیم داد، مرحوم محمد به شدّت از این حرف او ناراحت شده و گفت: اگر این طور باشد من هم از طریق شورای عالی دفاع ـ که آن موقع عضوش بود ـ میتوانم امکانات را بگیرم و هرکاری که بخواهم بکنم. و آمد به بنده گفت: این حرکت هاشمی حرکت خوبی نبود».(1)
سنگر مجلس
شهید محمد در انتخابات دوره نخست مجلس شورای اسلامی با 97 % آراء نجف آباد به مجلس شورای اسلامی راه یافت و در مجلس شورای اسلامی در شرایطی بس حساس که احتمال داشت خط وابسته به غرب بر شرایط سیاسی و نیز جنگی کشور حاکم شود نقش مهمی ایفا کرد.(2)
موضعگیری شهید محمد منتظری پس از استعفای دولت موقت از دیگر برگهای زرّین تاریخ زندگی این دلسوز انقلاب و نظام است. وی به شدّت به دنبال محاکمه اعضاء دولت موقت و عناصر وابسته به آن بود. ایشان در روز سه شنبه 18 اردیبهشت 1360 ش. مطالبی را در
صحن مجلس مطرح کرد که حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی از آن چنین یاد میکند:
«آقای محمد منتظری از فتنه مجاهدین خلق یاد کرد و آیات محارب را بر آنها تطبیق کرد و تقاضای شدت عمل نمود و در مورد محاکمه امیر انتظام بحث و اخطار کرد که مبادا مسامحه شود، سندی را خواند که [عباس] امیر انتظام روزهای اول پیروزی به دستور آقای بازرگان، نخست وزیر، راه را برای فرار خارجیان و اخراج ثروتها و اسناد بازگذارده و متهم به خیانت عظماشان کرد. گفت: [مهدی] بازرگان، [هاشم] صباغیان و دکتر [ابراهیم] یزدی هم باید محاکمه شوند، از خیانت خدیور معاون تسلیحاتی وزارت دفاع گفت، حیدری پاکسازی شده را به عنوان مسئول به خطر افتادن پنجاه و شش میلیون دلار که در خرید اسلحه کلاه سرش رفته افشا کرد، از اینکه بعضی فرماندهان ارتش، میخواهند، پاکسازی شدهها را برگردانند انتقاد کرد.
هنگامی که حجةالاسلام محمد منتظری گفت: در دادگاه فقط امیر انتظام نیست که باید محاکمه شود افراد دیگری نیز در این کشور باید محاکمه شوند (احسنت نمایندگان) از قبیل ... در این هنگام مجلس به شدّت متشنج شد و سخنان تندی بین بعضی از نمایندگان رد و بدل شد.»(1)
بنی صدر
1) 1. عبور از بحران، هاشمی رفسنجانی، خاطرات، 1360، ص 88 و 89.
وی در این مقطع زمانی علیه جریانهای فتنهانگیز ضد انقلاب، بنیصدر و حمایت بیدریغ از گروهکهای نهضت آزادی، جبهه ملّی، و وازدههای وابسته به رژیم سابق دست به افشاگری زد.(1)و از سوی آنان شخصیت او ترور گردید.
وی بار دیگر پرشورتر از گذشته در کنار شهید بهشتی حاضر و جبهه متحدی را بر علیه لیبرالیسم و عناصر نفاق و ضد انقلاب تشکیل داد.
شهادت
این اسطوره فداکاری و صداقت در شامگاه هفتم تیر در کنار شهید بهشتی و یاران دیگر امام پس از اقامه نماز در جلسه حزب جمهوری اسلامی شرکت جست. آخرین جملهای که شهید محمد منتظری از زبان شهید بهشتی شنید این بود:
«... برادران عزیز! ما باید کاری بکنیم که این بار رئیس جمهور ما یک مهره آمریکا نباشد...»(2)
انفجار، خون شهید محمد منتظری را همراه دیگر یاران امام بر زمین ریخت تا حاکمیت حزب اللّه را در سرزمین ایران تضمین کند.
پیام تسلیت
امام راحل یک روز پس از شهادت شهید محمد منتظری پیام تسلیتی را برای پدر وی ارسال کرده امام در پیام خود فرمودند:
«او از وقتی که خود را شناخت و در جامعه وارد شد، ارزشهای اسلامی را نیز شناخت و با تعهد و انگیزه حساب شده وارد
میدان مبارزه علیه ستمگران گردید. او با دید وسیعی که داشت، سعی در گسترش مکتب و پرورش اشخاص فداکار مینمود.»(1)
امام در این پیام از محمد منتظری به «فداکار، متعهد، متفکّر و هدفدار» یاد میکند و اضافه مینماید:
«او فرزند اسلام و فرزند قرآن بود، او عمری در زجرها و شکنجهها و از آن بدتر، شکنجههای روحی از طرف بدخواهان به سر برد. او به جوار خداوند متعال شتافت و با دوستان و برادران خود راه حق را طی کرد. خدایش رحمت کند و با موالیانش محشور فرماید.»(2)
ویژگیهای اخلاقی
او ارزشهای اسلامی را شناخته بود که با ورودش به حوزه علمیه توانست برای پاسداری از این ارزشها، تلاش وقفهناپذیری را آغاز کند.
محمد، هر کاری را شدنی میدانست و بسیار جدّی بود و با هر مسألهای با جدّیت برخورد میکرد. همیشه اصرار و سفارشش بر جدّی بودن افراد در عمل بود و میگفت: اگر خواستید شوخی هم بکنید، جدّی باشید. در حوزه علمیه جانانه کوشید. 6 ـ 5 سال مدام زحمت کشید و شایستگی و لیاقت خود را به همه نشان داد.
در سالهای 42 ـ 41 وقتی همراه رهبر بزرگ انقلاب اسلامی جهت مبارزه با کفر و سرنگونی رژیم حاکم و به ذلّت کشاندن آمریکا و صهیونیسم حرکت نمود، یکی از طلاّب فعّال و جوان حوزه علمیه قم
به شمار میرفت.
علاوه بر ذکاوت و تیزهوشی، ویژگیهای یک انسان ناب و خالص در او یکجا جمع شده بود.
محمد را انسانی وارسته و خروشان، عاشقی پاکباخته و دردمند که قلبی مهربان و توفنده داشت، توصیف کردهاند. زبان سرخ او امید و ایمان میداد و در وجود نسل جوان حوزه، شعله عشق خدایی را گرم و فروزان نگه میداشت. رفتار او با سایرین، سازنده و جالب بوده و هرگز در حرکات و رفتارش سستی و بیتفاوتی دیده نشده است.
زندگی ساده و بیآلایش شهید بزرگوارمان محمد منتظری و تلاش بیوقفه او زبانزد همه بوده و هرکس با او نشست و برخاستی داشته در شخصیتش، عرفان، سیاست، نظامیگری، فقه و تحلیل، خطابه، نویسندگی و... را به گونهای نسبتا کامل مییافت.
محمد، در کنار سادگی، دوستداشتنی بودن و برخوردهای بیتکلّفش، از بیباکی خاص مجاهدان فیسبیل اللّه برخوردار بود. با اینکه وی زندگی را با حداقل امکانات میگذراند، از هیچ مشکلی واهمه نداشت. او پشتکار عجیبی داشت، اگر احساس مسئولیت میکرد، بدون اینکه از کسی ترسی داشته باشد حرفش را میزد و این ویژگی خاص او بود که همیشه مسائل اصلی را از فرعی تشخیص میداد. وی هیچگاه با ساده و سخت کردن کارها، از زیر بار انجام امور شانه خالی نمیکرد. کارهای ساده و کارهای سخت را توأماً انجام میداد؛ یعنی کار ساده مثل تهیه و چسباندن تراکت و عکس امام را انجام میداد، در عین حال با کانالهای تشکیلاتی ارتباط داشت و جلسه تشکیل میداد و شخصیتها را بسیج میکرد و...
محمد از نظر اخلاق شخصی در سطحی تحسینانگیز قرار داشت،
دیگران را بر خویشتن ترجیح میداد. اگر غذایی داشت با دیگران میخورد، چه بسیار که خود گرسنه میخوابید تا دیگر دوستان و برادرانش سیر باشند. معمولاً شبها دو تا سه ساعت بیشتر نمیخوابید. نیز از جمله خصوصیات او شخصیت دادن به افراد جوان و تازه کار بود. او معتقد بود هرکس میتواند هر مسئولیتی را بپذیرد و به نحو احسن انجام دهد، به شرطی که به توانایی خودش ایمان داشته باشد. برادر وی نقل میکند: در جلسهای که عدهای از جوانان نجف آباد برای کاندیدا کردن ایشان برای مجلس شورای اسلامی آمده بودند وقتی در جواب اینکه چرا این قدر به من اصرار میکنید، آنها جواب دادند کسی را نداریم که برای این کار مناسب باشد، شهید منتظری کاملاً ناراحت و عصبانی شد و به آنها گفت: چرا این حرف را میزنید، هریک از شما میتوانید نماینده مردم در مجلس باشید. در مورد نظارت بر صندوقهای رأیگیری که در نجف آباد به سی عدد صندوق میرسید بنا بود که سی نفر از افراد هر کاندیدا برای نظارت گمارده شوند. شخصی به ایشان مراجعه کرد که شما باید سی نفر را انتخاب کنید، ایشان در جواب گفتند: برو سر خیابان از نفر اولی که از سرکوچه رد میشود انتخاب کن تا نفر سیام. همیشه اصل را بر اعتماد و لیاقت افراد میگذاشت. همچنین در جواب مغرضینی که میگفتند قحطالرجال است، میگفت: این حرف صحیح نیست، بلکه جهل الرجال است و ما رجال زیادی داریم اما گمنامند و فقط کافی است آنها را پیدا و شناسایی کنیم. بهترین معرّف این شهید، نامهای است که در آن شرایط حساس به امام خمینی نوشتهاست.(1)
1) 1. یادنامه شهید محمد منتظری، ص 282 و 283 و 284.
نامه به امام
بسم اللّه علاّم الغیوب
حضرت آیةاللّه العظمی امام خمینیدام ظلّه العالی
باتقدیم سلام ناقابل و آرزوی بهترین توفیقات الهی برای آن رهبر بزرگوار، نظر مبارک را به امور ذیل معطوف میدارم:
پیروزی هر انقلابی، شرائط نوینی برای جوامع بشری پدید میآورد، ولی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بسیاری از مفاهیم حاکم بر جهان انقلاب را درهم شکست و مردم ایران بدون بند و بست با قدرتهای بیگانه و علیرغم اتحاد نامقدس آنها، و حاکمیت خشنترین دیکتاتوری شاهنشاهی، پیروزی را در آغوش کشیدند.
مسلّم رهبریها و قاطعیت و خلوص انسانی و اسلامی حضرتعالی، نقشی تعیین کننده در این پیروزی ایفا کرد. تجربیات انقلاب در ایران، الهام بخش تودههای مستضعف شرق و غرب میباشد. و در این رابطه مسئولیتی عظیم در رابطه با کل جنبشهای آزادیبخش اسلامی و عدالت خواهانه بر عهده ما خواهد بود.
اکنون موضوعی که حائز اهمیت میباشد، اشارتی چند به توطئههای عوامل صهیونیسم و امپریالیسم است که چنین انقلاب کمسابقهای را از درون و از برون به نابودی کشند و به مردم ایران و همچنین دیگر مستضعفین تلقین کنند که نمیتوانند از طریق اسلام، مردم را اداره نمایند و نمونهای جدید به جهان عرضه نمایند.
بدیهی است که عوامل خارج از ذهن و تصور انسان، زمینهای برای تصور و تصدیق در ذهن به وجود میآورند. همین تصور و تصدیق ذهنی میباشد که جزءالعلّه تصمیمگیری و اراده بر انجام هر عملی است. از این رو عوامل خبیث بیگانه و جاسوسان حرفهای از طریق
عدم توجه و یا جهلی که انسان دارد، با بازیگریهای صهیونیستی و از طریق شبکههای سازمانهای جاسوسی و فنّ تجسس و استفاده از روانشناسی و جامعهشناسی و انسانشناسی بسیاری از متخصصینهای زبردست، کوشش میکنند تصوّر و تصدیق و یقینهای جهلِ مرکبی در ذهن انسانهای مستضعف بیافرینند و بر خر مراد سوار باشند. و اینک برخی توطئهها را که در کل جهان بدان دست زده و میزنند، و در ایران اسلامی هم بیشترین کوششها را داشته و دارند که نقشههای خود را عملی سازند، به خدمت [شما[ معروض میدارم:
بدون اینکه نیازی به توضیح داشته باشد، حضرت عالی خودتان در طول بیش از 40 سال اخیر زندگیتان، توجه داشتهاید که میخواستهاند شما را خنثی سازند و در جنگ روانی از میان بدر رانند. این موضوعی اتفاقی نیست که برای حضرت عالی رخ داده باشد و نیروهای طاغوتی و اهل شر و شیطنتهای انسی و در رأس آن خبیثان داخل قوم یهود و با برخورداری از 3000 سال تجربه شیطانی، انسانها را شناسایی میکنند و خوبان ملل را یا نابود میسازند و یا به انواع مشکلات مبتلا میسازند تا از اهداف اصولی و حق طلبانه باز داشته شوند. و در این رابطه از هیچ اتهام ناجوانمردانه، تزویر و دروغ باک ندارند.
شما میدانید که کشتارهای تاریخ ایران و بویژه صد هزار کشتههایی که پس از کودتای 28 مرداد 32، و بالاخص از سال 42 و 15 خرداد تا پیش از پیروزی در بهمن 57 چه ضایعاتی را برای مسلمانان و مستضعفین به بار آورده است.
کشتارهای یک و نیم ساله پیش از پیروزی بخصوص زمان سفیر
کبیری سولیوان، سفیر صهیونیست، تجربه آموخته در کشتارهای این گونهای در فیلیپین و کامبوج، انگیزههای این سفیر آمریکا در تهران و شبکههای جاسوسی و آدمکشی در ایران عبارت بود از:
خسته کردن مردم؛
مشاور رهبران انقلاب را متهم کردن که شماها باعث خونریزی مردم هستید، به خیال اینکه مردم از خط انقلابی اصیل دست بردارند.
پیغامهای مکرر اندر مکرر که بس است این همه خونریزی چه فائدهای دارد؟... تکرار این عبارت که قدرتهای بزرگ در مورد ایران متحد هستند و اکنون وقت مبارزه نیست... بلغور کردن این سخن که بایستی سیاست سکوت و انتظار را تا بر هم خوردن شرایط سیاسی بین المللی، اتخاذ کرد... پیغامهای مکرر سال 54 از طریق اشخاص و نامهها به محضرتان در نجف اشرف میرسیده مبنی بر اینکه موقتاً امریکا و نفت را مسکوت بگذارید، و در زمان اجرای سیاست کارتر، پیغامهای پیاپی که به انتخابات تن در دهید و میخواستند بوسیله تاکتیکهای سولیوانی (که از گروه دیوید جاویتس ـ گلدواتر ـ کیسینجر ـ برژینسکی بود) و کشتارهایی که در بیش از 200 شهر و روستا رخ داد، میخواستند با این قبیل تاکتیکها، شما به حاکمیت ترکیب صهیونیسم ـ امپریالیسم ـ رژیم شاهنشاهی پهلوی تن در دهید، و حاکمیت طاغوتیان زمان را بپذیرید تا موازنه قدرتهای بزرگ امپریالیستی ـ صهیونیستی مثلا"بر هم خورد و برایمان آش تقسیم کنند... میخواستند رهبری انقلاب را به سیاست تخدیریِ انتخابات در سایه این تثلیت طاغوتی، تسلیم سازند. چه پیغامها و چه نصایح جاهلانه یا مزدورانهای که به سوی شما در نجف و پاریس پرتاب میشد. چه پیشنهادهایی از طرف پیرمردان سیاسی نما یا برخی
مراجع قم که شما کوتاه بیایید و صلح و مصالحهای صورت پذیرد (مثل اینکه نزاع شما، نزاعی شخصی بود و عیسیوار بایستی بگذرید...) و شما تنها با قاطعیت و صراحت، بهترین رهبریها را کردید و مردم ایران ما هرچه بیشتر در خیابانها و کوی و برزنها، و در شهر و روستا، درو میشدند و صحنههای عاشورای حسینی در بسیاری از مناسبتها در سراسر ایران تکرار میشد... هرچه دشمن بیشتر میکشت، مردم ما بیشتر مصممتر و راسختر میشدند و خم به ابرو نمیآوردند و با شعار «اللّه اکبر»، «لااله الا اللّه»، «خمینی رهبر» و... با عشق به شهادت به جهاد خود ادامه میدادند.
دولتها تبدیل شد... تسلیمهای تاکتیکی اندک از طرف رژیم و اربابانش اعمال شد. مقابل خط مشی و استراتژی رهبری انقلاب ما حقوق بشر امریکائی ـ اسرائیلی آوردند، نامه پراکنیها و مصاحبهها به اسم حقوق بشر، کانون وکلای دادگستری، حقوقدانان، جبهه ملی و... صورت گرفت... چه آدمهایی بدون وجاهت ملی و انقلابی را چون بادکنک بزرگ میکردند. رادیو، تلویزیونها و جرائد و مجلاتِ اکثراً غربی، که صهیونیسم در اکثر آنها نفوذ دارد، آدمکهای غیر انقلابی و یا ضد انقلابی را در مقابل شما و خط انقلاب اسلامی، بزرگ میکردند و میخواستند مردم را به جانبی دیگر سوق دهند، ولی قاطعیت انقلابی و اسلامی رهبری، با الهام از روش پیامبران و مصلحین جهان و فداکاریهای بیحد و حصر رهبران انقلاب ما و تودههای مستضعف، توطئهها را درهم شکست و به جای اینکه ساکت باشیم، اراده مستضعفین به قدرتهای بزرگ طاغوتی تحمیل شد.
طاغوتی در کل سیستم اداری ارتش، پلیس، ژاندارمری، دادگستری، فرهنگ، وزارتخانهها، استانداریها، فرمانداریها، بخشداریها، سفارتخانهها، شهرداریها، مراکز تصمیمگیری در امور کشاورزی، کارخانجات و مدیریت کارخانجات، رادیو، تلویزیون ایران و استانها... آری اکثریت قریب به اتفاق کادرهای مفسد مزبور، مواضع خود را در اختیار دارند و یا مهرههای بسیاری بدان افزوده گشته است.کار به جائی رسیده که اگر انسانهای خوبی مجذوب گردند، عملاً خنثی میشوند. و عنایت خاصی در جریان است که اوضاع مردم را بدتر از بد سازند.
اگر در گذشته، کوشش سازمانهای جاسوسی و قدرتهای استعماری و عوامل مزدور شاه در این خلاصه میشد که کسب پرستیژی برای رژیم مزدور شاه بشود... هم اکنون کوشش عوامل پشت پرده در این است که اوضاع اقتصادی، نیروهای انتظامی و ارتش، فرهنگ و ادارات، بدتر شود، و آنگاه همین عوامل مزدور و خائن، اندک اندک و به تدریج، ترویج کنند که اسلام و خمینی و روحانیت مترقی و انقلابیون، کاری که نتوانستند انجام دهند که هیچ، اوضاع کشور را بدتر ساختند. آنها میخواهند داستان کشورهایی چون الجزایر و یمن و غیره را تکرار کنند. شما توجه دارید که الجزایر با یک میلیون شهید، نتوانست نقشی تعیین کننده در ظرف 16 سال اخیر در قاره آفریقا داشته باشد... و در یمن شمالی و جنوبی، اگر کشتی حامل آرد و مواد غذایی دیرتر برسد، مردم در مرکز تمدن و جایگاه سدّ مآرب، در مضیقهای دردناک قرار میگیرند...
ایادی جاسوسی به عمد، به تخریب شریانهای حساس کشوری و لشکری اشتغال دارند. وقتی که برخی از وسائل حساس دستگاههای
تصفیه نفت و یا ذوب آهن را تخریب کردند و عملاً نفت کافی به مراکز توزیع نفت سراسری، برای مصرف و تخزین برای زمستان نرساندند، و مردم ما با سرمای سخت زمستان مواجه گشتند و برخی از سرما مردند (همان طور که هم اکنون در زیر لوای مدیر کل شرکت نفت حسن نزیه در جریان است)، وقتی مردم مستضعف به ادارات مراجعه کردند و به عمد آنان را ناراضی ساختند و توقعی که مستضعفین از انقلاب داشته و دارند، و بدتر از زمان شاه، پاسخ داده شود،
وقتی در کارخانجات ما و در شرکت نفت و ذوب آهن، بر اثر توطئههای مزدوران و خائنین، و عدم کاردانی اداری و انقلابی، بیلیاقتی ناشی از نوع تربیت غربی، (برای کادرهای جهان سوم، و نه نوع تربیت برای کادرهای خودشان) هزاران نارضایتی پدید آوردند، و بدتر از گذشته با کارگران و مدیران و مهندسین رفتار شود و مزورانه هم به اسم شما و خط انقلابی تمام کنند، آنگاه به پرستیژ انقلاب اسلامی و خط انقلاب تودهای و رهبری انقلاب، لطمهها وارد میگردد، لطمههایی جبرانناپذیر...
وقتی که برادران ارتشی، پلیس و ژاندارمری ببینند که فرماندهان و رؤسای فاسد و جانی و قاتل و جاسوس اسرائیل و سیا، اداره امور آنان را به عهده گرفتهاند و خوبان و انقلابیونشان را از مراکزی که شناخته شدهاند به مراکزی ناشناخته بفرستند، و ضد انقلابیون و خائنین پست را از مراکزی که شناخته شدهاند، بر مراکزی دیگر اعزام بدارند تا از گزند مصون بمانند، و امکانات را در دست این نامردمان جانی تمرکز بخشند... نتائج سوء این خیانت عبارت خواهد بود از:
حالت وازدگی برای بهترینشان رخ میدهد.
برخی که سست عقیده و ایمانند، خود به خود تسلیم خائنین میشوند.
برخی از همان خائنین از طریق ایادی ماسک دار خود، شعارهای صهیونیستی سر خواهند داد و میقبولانند که انقلابی رخ نداده است و تنها شکل حکومت تغییر کرده است و بدتر از گذشته... برخی هم لباس چپ افراطی را میپوشند و اسلام و انقلابیون و روحانیت اصیل را به مسخره خواهند گرفت و تکرار شعارهایی چون: اسلام ارتجاعی است و کاری از پیش نخواهند برد، و هزاران شعار و تاکتیک و جنگ روانی، و چه خطرناک و وحشیانه است جنگ روانی.
و تازه بهترین شکل آن، حاکمیت بومدین هاست همچون الجزایر (که تازه بومدین، جاسوس غرب نبوده است، ولی زیر سایهاش چقدر رقصیدند و الجزایر یعنی کشور خنثی) که رهبران انقلاب آواره شوند، و یا به شهادت برسند و یا میرانده گردند، و یا همچون بن بلاّها 14 سال در زندان بمانند و آنگاه الجزایر که درد مهمی را از قاره آفریقا شفا نداد هیچ، از درون خورده شده است و چه فسادی، بسیاری از الجزایریها را فراگرفته است و آنگاه الجزایر، الجزایر یک میلیون شهید است که به نسبت جمعیت بین آن و ایران، به تعداد جمعیت کنونی تهران، حدود 5 میلیون انسان، جان باخته است. و آیا این است تحقق آرزوهای شهدای انسانیت و اسلام؟ و آیا بایستی خدای ناکرده میراث بَرِ خون شهیدان در ایران، همچون ناپلئونها باشند پس از انقلاب کبیر فرانسه، و سید حسن تقیزادهها و ملکم خانها، پس از نهضت مشروطیت در ایران، و اسکندر میرزاها، ژنرل ایوبخانها، ژنرال یحییخانها، ژنرال ضیاءالحقها، میراث بَرِ خون شهیدان
میلیونی شبهه قاره هند و مسلمانان مستضعف آن دیار و زحمات و آرزوهای علامه اقبال لاهوریها باشند؟ و آیا بایستی صبر کرد تا معاویهها، یزیدها و عمروعاصها، اهلبیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نابود سازند و داستان کربلا تکرار گردد. انقلابیون آن زمان و افتخارات جهان اسلام و بشریت را سر بریدند و[به] اجانب و بیگانگان لقب بخشیدند و مردم بیتوجه و جاهل را هم شادیها و پایکوبیها که اسلام! بر بیگانگان! پیروز گشت؟
حضرت امام!
ارتش را بایستی تقویت کرد و ماهم تقویت کرده و میکنیم، ولی نه تحت فرماندهی مزدوران و تیمساران جانی و آدمکش زمان شاه. ارتش بایستی:
از این جانیان و سفّاکان تصفیه گردد.
تربیت سیاسی و ایدئولوژیکی در سراسر پادگانهای ارتشی و مراکز انتظامی صورت پذیرد.
تصفیه کنندگان بایستی در مسائل امنیتی، اطلاعات وافی داشته باشند، انقلابی و مسلمان به معنی واقعی باشند که «المؤمن کّیس فطن»؛ بایستی انقلابیون اسلامی با کیاست و زیرک، امر تصفیه را به عهده گیرند، تا احیاناً تصفیههای اشتباهی رخ ندهد و آلت دست جنگِ زیر پرده و تصفیه سازمانهای جاسوسی صهیونیستی و امپریالیستی قرار نگیریم. ما برای نجات این کشور، برنامههای دقیق علمی و عملی داشتیم، ولی امان از فرصت طلبان و بادکنکهای انقلابی نما، و یا لباس انقلاب اسلامی برتن کردگان.
وقتی اکثر دانشجویان و متخصصین ما در کشورهای خارجی و اروپا و امریکا با هزاران امید و شوق به ایران میآیند و چگونه
فرمودههای شما را عمل کردند که تنها پیش از عاشورای گذشته بیش از هزار نفر از ایالات متحده به ایران آمدند و از اروپا و هند هم بیشتر و بیشتر... و به عشق خدمت و شهادت... اما اکنون آنچنان پس از گذشت 8 ماه از پیروزی انقلاب، اوضاع دانشگاههای کشور را روز به روز بدتر ساختهاند و آنچنان بیتوجهی و اهانت به کادرهای علمیِ به وطن بازگشته صورت میگیرد که با حالت زدگی و سرخوردگی، گروه گروه، به جایگاه اصلیشان بر میگردند که گریه آور است. و امان از فرار عقلها و مغزها.
وقتی کشاورز ایرانی ببیند که عمداً در کار او تخریب میشود و حمایت نمیگردد و برنامههای علمی و عملی به مورد اجراء گذارده نمیشود و دولت موقت، گندم وارداتی از امریکا را بیش از دو مقابل قیمت نسبت به خرید از کشاورز ایرانی خریده و به نانوائی میفروشد، و چقدر برای کشاورزی امریکا، با اجرای برنامههای حساب شده و حمایت دولت امریکا و کشت بهترین بذر، که خوشههای بیشتر و دانههای بیشتر در هر خوشهای، تولید گندم ارزان تمام میشود؟ اگر دولت انقلابی میبود و به ارزشهای انقلاب و اسلام، و به چهل میلیون انسان در ایران احترام میگذاشت و نه به چندین نفر که اکثراً مجری سیاست حقوق بشر و انتخابات آزاد! سیاست کارتر بودند و مگر آقای بازرگان میتواند کاری مفید انجام دهد، که اکثر اوقاتِ چندین سال اخیرش در شرکت «یاد» میگذشته و گهگاهی هم سخنرانی و یا نوشتن چند کتاب مذهبی؟ او که از سیاست و انقلاب، جز اندک نمیداند، و مسائل امنیتی ـ نظامی را که هیچ اندر هیچ، و تاکنون چه تجزیه و تحلیلی بر اساس شعارهای رهبری انقلاب و انقلابیون که: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی، و نابودی صهیونیسم،
امپریالیسم،ارتجاع و دیکتاتوری شاهنشاهی» است، به جامعه ما تحویل داده؟ و چه عملی در این رابطه صورت پذیرفته است؟ و آیا موضعگیریهای فکری و عملی ایشان در خط استقلال بوده و هست؟
وقتی که بهترین انقلابیون سیاه پوست آفریقائی و فلسطینی به سفارتخانههای ایران مراجعه کنند که ویزای زیارت ایران بگیرند، بدانان ویزا ندهند. وقتی که حتی فرماندهان جنگی ورزیده جهان اسلام و شکننده خط بارلیو در جنگ 52 اعراب و اسرائیل و اشخاصی چون ژنرال شاذلی و طرفدارانشان از فروردین ماه میخواستهاند ویزا بگیرند و حتی ویزا هم بدانان ندادهاند!
وقتی که برادر هانیالحسن را به وزارت خارجه فراخوانند و بگویند مالکین سفارت فلسطین (سفارت اسرائیل گذشته) راضی نیستند شماها در آنجا باشید، و حتی پس از دوماه، همه سفارتخانهها از حقوق دیپلماتیک برخوردار باشند، ولی انقلاب فلسطین که بحق یاورش بودهاید، از حقوق دیپلماتیک برخوردار نباشد!و... چه ضربتهای روانی صهیونیستی بدانان وارد میشود.
وقتی که ایرانیّت و جغرافیا و... موجب ارزشمندی فکری و عملی دولت به اسم اسلام گردد و چهل میلیون مردم را در چنین شرک و ظلمی بغلطانند.
آیا خواسته حضرت عالی و رهبران انقلاب، که خواسته رسول اللّه است و یگانگی مسلمین و مستضعفین جهان، در این است که در فکر، سخن و عمل، در ناسیونالیسم ایرانی بغلطند؟ اگر اینان در زمان رسولخدا میبودند، پایگاه اسلامی مدینه را یا به طرف روم و یا به طرف ایران آن زمان میغلطاندند. و اگر سلاحهای مدرنی هم مسلمانان از مشرکین و خبیثان مدینه گرفته بودند، همچون فانتوم اف
14 و موشکهای مدرن و زیردریائیهای غولپیکر را، به آمریکا و آلمان ارجاع میدادند، و سلمان فارسیها و بلال حبشیها را به جرم فارسی و آفریقائی بودن در هیچ کار اجرائی نمیگماردند...
در زمان شاه، اروپائیها و آمریکائیها بدون ویزا وارد ایران میشدند و اکنون نیز همین طور است. در زمان شاه مردم جهان سوم را ویزای عبور و یا زیارتی میدادند، ولی اکنون سفارتخانههای ایران فقط به تک و توکی ویزا میدهند. آیا این است جزای صدها شهید در راه شعار: «ایران، فلسطین، اریتره، فیلیپین»؟ هیچ میدانید که برادران و خواهران افغانی شما در سوریه، پیوسته به سفارت ایران مراجعه و تقاضای حتی ویزای ترانزیت میکنند که به افغانستان و یا پاکستان بروند، ولی پاسخ رد میشنوند؟
حضرت عالی در قم وحدت مسلمین و مستضعفین جهان را خواستارید، ولی وزارت خارجه دولت و سفارتخانههای ایران، عملاً آرزوها و امیدهای مسلمین و مستضعفین را درهم میشکنند، و به اسم رهبری انقلاب اسلامی تمام کرده و یا تمام میشود.
آیا این گونه سیاست را مزدوران پشت پرده، سازمان نمیدهند که تأثیر انقلاب ایران را در میان دیگر ملل خنثی سازند؟ آیا با گذشت 8 ماه از پیروزی انقلاب، بایستی این گونه عمل کنند؟ حتی راههای سراسری ایران برای افغانستان و پاکستان و هند و... راههای ترانزیت بین المللی است که بستن آن، نه تنها ضد اسلام و انسانیت است، بلکه قوانین سازمان ملل و حقوق بشر هم آن را محکوم میسازد. آیا پس از مدتی، مزدوران و عوامل بیگانه، مستضعفین و مسلمین دیگر کشورها را با تبلیغات صهیونیستی، بر ضد رهبری و انقلاب اسلامی نخواهند شورانید؟ آیا ضربتهائی که از این بابت به انقلاب و رهبری
میخورد، جبرانپذیر است؟
حضرت امام!
کلیه نابسامانیهائی که روز به روز در همه زمینهها رو به افزایش است، محصول یک یا مجموعه عوامل زیر است:
عناصر مزدور و خائن دوران گذشته و حال.
جهالت و عدم اطلاع از اداره یک کشور انقلابی و عدم اطلاع از سازماندهی انقلابی و تودهای برای اداره چنین کشوری.
در خود فرو رفتن و عدم گشایش فکر و سعه صدر مردمی و خود گروه گرائیِ بچگانه و شرکآمیز، که در برخی تازه بدوران رسیدههای کنونی وجود دارد.
آری کلیه این نابسامانیها را به نام شما و رهبری انقلاب و حاکمیت اسلام و روحانیت مترقی تمام کرده و میکنند و خدای ناکرده، اگر بازهم سرعت عمل انقلابی و مردمی، که برای خود روشها و اسلوبهای دقیق و علمی دارد، به تأخیر افتد، و تودههای ایرانی و غیر ایرانی را به حالتی یأسآمیز در آورند و شما را هم گاندی، ابراهام لینکلن و لومومبا بسازند، و یا بمیرانند و فلان مسلمان متعصب و یا سازمان و یا فلان مکتب را متهم سازند و صهیونیسم و سیا را پشت پرده محترم نگاه بدارند، آری بسیاری از ره آوردهای اسلام انقلابی را خواهیم باخت.
در هر حال با کوششهائی که در جریان است از جمله تاکتیکهای جنگ روانی است که انقلابیون و جنبشهای آزادیبخش و مسلمین و مستضعفین را به شکست روحی مبتلا سازند و آنچنان عمل کنند که امیدشان قطع شود. شما یاد دارید که موشهدایان سه هفته پیش از پیروزی انقلاب از رادیو اسرائیل اعلام کرد: «با پیشرفت انقلاب در
ایران، مسلمانان و اعراب شروع کردهاند که اطمینان و اعتماد به نفس پیدا کنند و ما بایستی این اطمینان و اعتماد به نفس را درهم شکنیم.»
آیا در ایران کنونی که مایه امید مسلمین و مستضعفین و انقلابهای جهانی بویژه انقلاب فلسطین است، تاکتیکهای صهیونیستی و نادانی و فرصتطلبی عدهای، چنین هدف موشهدایانی را پیاده نمیکند؟
حضرت امام!
کشور انقلاب اسلامی را انسانهای انقلابی و تاکتیکهای حساب شده انقلابی ـ اسلامی میتوانند از این مخمصه و از این شکستها نجات بخشند، و اینها است عواقب دولت بازرگان که حتی دکتر سنجابی را تصفیه کردند. زیرا او بیشتر میفهمید، و کسی وزیر خارجه شد که کوچکترین مسائل اساسی کشور را نمیتواند تجزیه و تحلیل کند، و جز تملق و چند کلمه محفوظات چیزی در چنته ندارد و ما که در سفر اخیر در پاریس بودیم، از مردم دنیا و خبرنگاران، عرق خجالت میریختیم. وی موضعگیریهایش در کنفرانس کوبا برای کشورهای غیر متعهد، متعهدانه امریکائی بوده است. و ضمناً از افتخارات دکتر مصدق را سیاست موازنه منفی نگفته و تشریح نکرده است؟ بلکه میگوید: دکتر مصدق را به سنتو دعوت کردند و او نپذیرفت! کودتای 28 مرداد، سال 1332 ش. رخ داد و سنتو سالهای 35 ـ 34 شکل گرفت و در آن وقت مرحوم مصدق در زندان بود.
حضرت امام!
از جهات امنیتی و انقلابی، پیشنهاد میکنم که شما در کلیه پیشنهاد کنندگان و یا مشاورانتان، تجدید نظر بفرمائید و حتی آنان که مهندس بازرگان را برای تشکیل دولت پیشنهاد کردهاند، که آنان یا
بیتوجه بودهاند و یا خائن. حتی برخی از خوبان و افتخارات امت را هم در شورای انقلاب و غیره محاصره کردهاند. زیرا همیشه میکربهابه سراغ خیار و چغندر نمیروند، بلکه گوشت چربیدار را محاصره گرند. و اگر خود آقای بازرگان هم در بُعد نهائی میدانست که عواقب کارش به کجا خواهد انجامید و چگونه جاسوسان و فرصتطلبان و منافقین امت زیر سایهاش میرقصند و خواهند رقصید و مواضع را اشغال و مستحکم، و انقلابیون را از صحنه بدور و آنگاه، برحسب تجربیات تاریخی یا او را میکشند و همه امور را سر او خراب کرده و ایشان را به قول اعراب «کبش الفداء» میسازند... ایشان اگر عواقب کار را میدانست، مسئولیتی اینگونه نمیپذیرفت. از این رو است که به مخیلهاش وارد میسازند که فلانی (یعنی بنده) مسلحین را فرستاده است که او را و دکتر یزدی را بکشند و مهندس بازرگان بدون کوچکترین فهم امنیتی و تاکتیکهای جاسوسان حرفهای، در جلسه هیئت دولت این مطلب را بر زبان براند!من وقتی این مطلب را شنیدم دلم به حال بازرگان سوخت که نکند همان دولت نمایان و خبرچینانِ مورد اعتمادش و همان عوامل نفاق و صهیونیسم او را بکشند، و همین طور که خودش درباره کشندگان آیةاللّه مجاهد مطهری گفت: مطهری در راه مبارزه با مارکسیسم کشته شد، و انحراف در انحراف، که کدام مارکسیسم و مارکسیست؟ بلکه صهیونیسم، آری او را بکشند و آنگاه به گردن ماها بگذارند.
حضرت امام!
اداره کشوری در حال بحران، انسانها و روشهای نوین انقلابی میخواهد تا اهداف استراتژیک شما را عملی سازد، و نیاز به دانش، عقل و کیفیت پیاده کردن اصول انقلابی در امر اداره و کشورداری... و
تجربیات بشری در سراسر تاریخ و کشورهای سراسر جهان، که هم عمل کردهاند و هم نوشتهاند و میلیونها مخ بشری روی آن، در تئوری، عمل، کیفیت تطبیق، کارهائی خلاق انجام دادهاند. و امام علی علیهالسلام فرمود: «العقل فی حفظ التجارب» و چه عرض کنم که در اکثر شئون ما، تجربیات کمتر مطرح است، و روابط بر ضوابط مقدم است.
باشد که کشور ایمان، مقاومت، خون، شهادت، پیروزی، در سایه تقدم ضوابط بر روابط، که حکومت اسلامی چیزی جز آن نیست... و در سایه فکر، برنامهریزی، قاطعیت و تشکل انقلابی و در سایه ارزشمندی انسان و اسلام و نه هیچ چیز دیگر... باشد که از ایران، دارالاسلام نمونهای بسازیم. والسلام علیکم و رحمةاللّه
تهران ـ 3 مهرماه 1358 ارادتمند محمد منتظری ـ امضاء(1)
1) 1. فرزند اسلام قرآن شهید محمّد منتظری، ج1، ص 431 ـ 441، و با اندکی اختلاف: یادنامه شهید محمد منتظری، ص 339 ـ 350.
روستای جورقان
در دامنه ارتفاعات همدان و در منطقهای باصفا و خوش آب و هوا، روستای جورقان آرمیده است که مردمان با همت و پر تلاش آن برای کسب روزی حلال میکوشند و نسبت به ارزشهای دینی پای بند و علاقهمند هستند.(1)
در سال 1314 ش. هنگامی که مردم از فشار سیاسی و اختناق رضاخان به ستوه آمده بودند، در این آبادی کودکی دیده به جهان گشود که احمد علی نامیده شد، به امید اینکه به زندگی و سیره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام اقتدا نماید و فضایل و مکارم هر دو را در وجود خویش شکوفا سازد.(2)
احمد علی با مراقبت و پرورشهای پدر و مادر، کودکی را پشت سر
نهاد تا آنکه در ششمین بهار زندگی حادثهای تلخ قلبش را محزون و غمگین ساخت و والدین او به فاصله اندکی دارفانی را وداع گفتند و بدین گونه احمد علی از کودکی با ناملایمات آشنا شد و با از دست رفتن مربیان دلسوز، دشواریهای وی افزایش یافت. اما احمدعلی از تحصیل دست برنداشت و اطمینان داشت از لابلای این صخرههای خشن و ناگوار، چشمههای کمال خواهد جوشید.
تحصیلات
احمدعلی با اعتماد به نفس و توکل به خداوند متعال در 15 سالگی به حوزه علمیه آخوند ملاّ علی همدانی رفت و به فراگیری علوم اهلبیت روی آورد. وی به دلیل استعداد ویژه و حافظه قوی به سرعت دروس متداول حوزه مانند جامع المقدمات، سیوطی، مختصرالمعانی، مطول، مغنی اللبیب، حاشیه ملاعبداللّه و شرح شمسیه قطب الدین رازی در منطق، شرح نظام، معالم الاصول و لمعتین را فراگرفت تا جائی که همگام با تحصیل، برخی از کتبی را که به آنها اشاره کردیم، تدریس مینمود. او بخشهای مهمی از شرح انموذج، صمدیه و متنکامل تهذیب المنطق تفتازانی و اکثر ابیات الفیه ابن مالک را در حافظه داشت و بارها توصیه مینمود طلبهها اگر بخواهند در کسب علوم دینی موفق باشند باید تمام کتب قدیمی را آن هم با حواشی متقدمان و عالمان سلف تحصیل کنند.
تلاش پیگیر
احمد علی فرزند مالک عبدالرحمانی که در حوزه علمیه همدان به رحمانی همدانی مشهور شده بود، رسائل، مکاسب، کفایةالاصول و آثاری در حکمت و فلسفه چون: شرح منظومه حکیم سبزواری و
قسمتهای زیادی از اسفار ملاّ صدرا و اشارات ابوعلی سینا را نیز نزد استادان همدان چنان دقیق، عمیق و جامع خواند که پس از گذشت حدود نیم قرن از این ایّام، بدون مراجعه به این منابع، اکثر عبارات و مضامین کتب یاد شده را در خاطر داشت. به یادداشتن اکثر ابیات منظومه ملاهادی سبزواری آن هم حدود 40 سال پس از آموختن آن و مباحثه با استادان این دروس، دیگران را به تعجب وا میداشت.
در محضر استاد
رحمانی همدانی خارج فقه، یعنی عروةالوثقی و نیز خارج اصول کفایةالاصول را از محضر دانشوری فرزانه و زاهدی گرانمایه، یعنی آیةاللّه آخوند ملا علی معصومی همدانی فراگرفت و چندین دوره کامل تفسیر ایشان را درک نمود و در مباحث تفسیری مهارت ویژهای به دست آورد. وی با مطالعه و بررسی بیش از هشتاد دوره تفسیر از عالمان شیعه و سنی، مطالعات تفسیری خویش را گسترش داد و بر اکثر مطالبی که بر این تفاسیر مطرح شده بود، مسلّط گردید.
البته تلمذ وی در محضر آخوند همدانی در این موارد منحصر نگردید و در فلسفه، ادبیات، عرفان و تاریخ نیز نکاتی ارزشمند از وی آموخت. اراده استوار، پرکاری و به دست آوردن گوهرهای ناب از منابع گوناگون، کنجکاوی و سخت کوشی، مباحثه منطقی و مستدل همراه با نظر منصفانه دور از تعصبها و داوریهای شخصی از برنامههایی بود که رحمانی همدانی در محضر آخوند همدانی فراگرفت و در زندگی علمی و تبلیغی خود به کار بست.(1)
او در این حوزه پرفیض با شخصیتهایی چون آیات: شهید دکتر
1) 1. فقهای نامدار شیعه، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، ص 444؛ همچو سلمان، محمد قنبری، ص 35.
محمد مفتح و حسین نوری همدانی، و نیز آیات و حجج اسلام: سید ابوالحسن موسوی، شیخ احمد صابری همدانی، حاج سید رضا فاضلیان، حاج شیخ رضا انصاری و حاج شیخ حسین عندلیب زاده، مأنوس گردید و با برخی از آنان به مباحثه علمی پرداخت.
وی پیوسته استاد بزرگ را یاد میکرد و برای بزرگداشت نام آخوند همدانی میکوشید.
رحمانی همدانی، مدتی در شهر مقدس قم اقامت داشت و در این شهر از محضر آیات و مراجع تقلید از جمله: سید محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت کوهکمرهای و سید حسین بروجردی استفاده کرد و در سال 1345ش. به تهران مهاجرت نمود و در این شهر فعالیتهای تبلیغی، آموزشی و تحقیقاتی خود را به طور جدّی آغاز کرد.(1)
با عالمان تهران
رحمانی در ابتدای سکونت در تهران، تصمیم گرفت با برخی مشاهیر و عالمان تهران در ارتباط باشد و با استفاده از تواناییها و تجربههای این بزرگان، در فضای جدید تلاشهای خود را ادامه دهد. در آن هنگام آیةاللّه حسن سعید(2)در مسجد جامع تهران کتابخانهای تأسیس نمود و در جوار آن، مدرسهای بنا کرد. وی با این کار نه تنها با نسل جوان ارتباط بر قرار کرد، بلکه با دیگر نقاط جهان نیز از طریق چاپ و ارسال کتاب مرتبط شد. در شخصیت ایشان ویژگیهای متعددی وجود داشت که رحمانی را وادار نمود تا در جلساتی که او به
منظور تقویت مبانی اسلامی برای جوانان برگزار مینمود، شرکت نماید. رحمانی همدانی در جلساتی که در منزل حجةالاسلام و المسلمین آقای محمدتقی فلسفی تشکیل میگردید و عدهای از بزرگان علم و اندیشه حضور مییافتند، شرکت میکرد و به دلیل بحثهایی که در این جلسه مطرح مینمود، مورد توجه و علاقه ویژه مرحوم فلسفی قرار گرفت. همدانی با ایشان رابطه عاطفی و دوستانه داشت تا جایی که آن خطیب پرآوازه یکی از منبرهای خود را به این روحانی پرتلاش واگذار نمود.
تسلط ویژه رحمانی بر منابع روایی سنی و شیعه و کاربرد آنها در موضوعات گوناگون تبلیغی موجب گردید که مرحوم فلسفی با آن همه تسلط بر احادیث اگر در جایی به مشکلی بر میخورد منبع آن رااز آقای احمد رحمانی منبع آن را جویا میگردید و ایشان هم بدون مراجعه به کتاب مورد نظر، جواب مرحوم فلسفی را میداد. ایشان بارها خطاب به اطرافیان از این ویژگی مرحوم رحمانی سخن گفته و افزوده بود:«آقای رحمانی منابع روایات را به خوبی میداند.»(1)
هیئت مکتب الحدیث
رحمانی در سال 1364 ش. همراه عدّهای از دوستان به زیارت آستان قدس رضوی مشرّف گردید. در طول این سفر زیارتی برای جلوگیری از هدر رفتن وقت روایتی را از معصومین عنوان مینمود و دوستان آن را به حافظه میسپردند و روز بعد ارائه میدادند. فتح این بابِ با برکت از حدیث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم آغاز گردید که فرمودهاند: «مِن حُسن اسلام المرء ترک ما لا یعنیه؛ از خوبی مسلمانی یک فرد آن
1) 1. یادداشتهای محمد سجاد سعادتخواه.
است که امور بیفایده را ترک گوید». سپس در جوار بارگاه ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام با یکدیگر پیمانی بستند تا در بازگشت به تهران، شبهای چهارشنبه این جلسه و سنت نیکو را برگزار و ادامه دهند. بدین ترتیب هر هفته حدیثی توسط ایشان خوانده میشد و در مورد آن بحث میکرد و حاضران در حفظ آن میکوشیدند و در جلسه بعدی حدیث را با مراجعه به حافظه خویش ارائه میدادند. از ثمرات این جلسه پربرکت، انس دوستان با فرهنگ و ارزشهای اهلبیت و بهرهمندی آنان از معارف پربار خاندان عصمت و طهارت بود تا جایی که برخی از حاضران موفق شدند نظیر چنین جلساتی را در مناطق دیگر برگزار و اداره نمایند. این جلسات منجر به تأسیس هیئت مکتب الحدیث گردید که هم اکنون نیز با وجود رحلت آقای رحمانی توسط شاگردان و دوستان وی برگزار میشود و از ثمرات آموزنده و ارزندهای برخوردار است.(1)
حوزه علمیه
مرحوم رحمانی همدانی به موازات تلاشهای تبلیغی و تحقیقی و با توجه به نیاز مبرم عدهای از علاقهمندان به علوم حوزوی در سالروز میلاد با سعادت حضرت امام رضا علیهالسلام در سال 1420 ق. در خیابان ری تهران، حوزه علمیهای به نام استاد بزرگوارش، مرحوم آیةاللّه آخوند ملاعلی معصومی همدانی تأسیس کرد تا طلاب علوم دینی در این کانون دانش و معرفت اهلبیت به تحصیل بپردازند. خود نیز ضمن اینکه امور این حوزه را به عهده داشت، در آن به تدریس پرداخت و شاگردان زیادی پرورش داد. این حوزه هم اکنون مشغول فعالیت است.
1) 1. همان؛ روزنامه اطلاعات، 12 مهر 1382.
بر فراز منبر وعظ
آقای رحمانی پس از گذرانیدن دوره خارج فقه و اصول و اقامت در تهران در این سنگر با سخنرانیهای پربار و علمی خود در دل و ذهن مخاطبان خود تحولات مهمی ایجاد کرد، مهمترین تأکیدش در منبرها دفاع از حریم اهلبیت علیهمالسلام بود. دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری که از محققان معاصر و از استادان دانشگاه است، به هنگام ترجمه یکی از آثار این واعظ دلسوز، در مقدمهاش مینویسد:
«... او واعظی دلسوز، سخنوری متعهد و دلباخته اهلبیت و دست پرورده ملاعلی معصومی همدانی بود. بر کرسی خطابه و منبر با بیانی شیوا و آوایی دلنشین و گفتار مشفقانه از حریم مقدس اهلبیت دفاع کرد و شرارهی شوق را با شور عشق به آن خاندان پاک و مظلوم در دلها شعلهور ساخته و اشک ماتم آنان را بر چشمها ریزان و احساس مسئولیت در مقابل عترت معصوم را تازه و شاداب نگه داشت.»(1)
حجةالاسلام صالحی خوانساری در مردادماه سال 1383 ش. در مجلس ختم وی در حسینیه شهدای صفائیه میگوید:
«مرحوم رحمانی همدانی در سخنرانیها غرق در آیات و روایات بود و با بیانی قوی عشق به اهلبیت، معرفی خاندان عترت، تثبیت فرهنگ خاندان نبیاکرم و نیز ولایت ائمه را مطرح کرد. منبرش بسیار نافذ، سازنده و تأثیرگذار بود و در شنوندگان توفانی انقلابی به پا میکرد. شجاعت وافرش بر فراز منبر در نشر فضایل و مناقب اهلبیت و افشای نقشههای
1) 1. فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر، ترجمه دکتر سید حسن افتخار زاده، مقدمه مترجم، ص 34.
دشمنان این خاندان بسیار ستودنی بود و آن قدر به این موضوع اشتیاق داشت که تمام همت خود را در راه فراهم آوردن مطالبی مستند و معتبر در این زمینه، صرف میکرد. در همان اوائل استاد بزرگوارش مرحوم آخوند معصومی همدانی به وی توصیه نمود:
اولاً باید توجه داشته باشی که مردمی که پای منبرت هستند به خاطر تو نیامدهاند؛ بلکه به خاطر اهلبیت علیهمالسلام اجتماع نمودهاند.
ثانیاً همانگونه که در آغاز نماز قربةالی اللّه تکبیرة الاحرام بر زبان جاری میکنی، منبرت را نیز به همین نیّت شروع کن.
ثالثاً باید بدانی که شنوندگان و حاضران در محفل و مجلس وعظ تو عزیزترین و شریفترین عضو خود یعنی عقل، هوش و حواس خویش را در اختیارت قرار میدهند. پس دقت کن در هنگام قرارگرفتن بر منبر سخنرانی میخواهی چه نکتهای را به آنان انتقال دهی.»
مرحوم رحمانی این سه محور را همیشه آویزه گوش خود قرار میداد و در منبرهایش بر فضایل اهلبیت علیهمالسلام و ترویج مکارم آن ستارگان درخشان اصرار میورزید. وی با این ویژگی بین عام و خاص شهرت یافت و آن قدر در این کسوت به دفاع از حقوق عترت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم علاقهمند بود که پس از تأسیس حوزه علمیه، از ایشان درخواست گردید حال که مدیریت چنین مرکزی را بر عهده دارید و دروس گوناگون را هم تدریس میکنید و نیز به تحقیق و تتبع مشغولید، نیرو و توان خود را کمتر در منبرها به کار ببرید. ایشان در جواب آن افراد که البته این پیشنهاد را با دلسوزی مطرح میکردند،
میگفت: نهایت آرزوی من این است که تا آخرین لحظات زندگی و آخرین نفس و رمق، بر منبر از اهلبیت سخن بگویم. که در واقع به این خواسته هم رسید؛ واپسین دقایق عمرش هنگامی سپری گردید که مشغول دفاع از حریم خاندان خاتم رسولان بر فراز منبر بود.(1)
وی مسئولیت خطیر امر به معروف و نهی از منکر را از طریق موعظه و منبر پیش گرفت. موعظههایش چون از دل برمیآمد بر قلبها مینشست. زبانش در تفسیر و تحلیل آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت همراه جذبههای معنوی و سجایای اخلاقی که داشت در عموم مخاطبان نفوذ میکرد. وی روضهخوانی و ذکر مصائب اهلبیت به خصوص امام حسین علیهالسلام را همچون دیگر سنتهای اسلامی و در ردیف تعظیم شعائرالهی میدانست و لذا در به جا آوردن آن اهتمام ویژه داشت. البته وی میکوشید در وهله اول حکمت مبارزات و مقاومتهای خاندان عصمت را تشریح نماید و نیز انگیزه سوگواریهای مذهبی را برای مردم بازگو کند و نیز با استناد به مدارک مستند و مقتلهای معتبر به ذکر مصیبت بپردازد.
کمالات علمی و سجایای اخلاقی
احمد رحمانی از سنین کودکی به یاری استعداد سرشار و تلاش پیگیر بر منابع گوناگون اسلامی و معارف دینی احاطه یافت. هوش، استعداد فوق العاده همراه همت و پشتکار وی در تحصیل، زبانزد عالمان بزرگ بود. آیةاللّه آخوند ملاعلی معصومی همدانی در یکی از مجالس، در جمع عدّهای از اهل فضل گفته بود:
«همین آقای رحمانی برای من بس است.»
1) 1. یادداشتهای محمد سجاد سعادتمندخواه؛ آیینه پژوهش، ش 87، مرداد و شهریور 1383.
بهرهمندی از این تواناییهای درونی خدادادی به همراه تلاشهای مداوم و زانو زدن در برابر اساتید همدان و قم موجب گردید که وی بر فراز قله اجتهاد صعود کند و در علوم گوناگون اسلامی از قبیل فقه، اصول، حکمت، فلسفه، تفسیر و حدیث مهارتهایی به دست آورد. وی تواناییهای فکری و علمی خویش را از طریق بیان، و نیز تدریس آشکار نمود و به دلیل احاطه و تسلط کمنظیر بر نکات تفسیری، روایی و تاریخی، به عنوان یکی از خطیبان بزرگ تهران شناخته شد. نوشتهها و گفتههایش در جلسات عمومی و خصوصی و نیز در مقام وعظ و خطابه، متکی بر آیات و احادیثی بود که از طریق تحقیق، تتبع و کاوش در منابع گوناگون شیعه و سنی بدانها دست یافته بود. در سفر و حضر به بحث در مسائل علمی، معرفتی و فرهنگی میپرداخت. در عرصه فقه نیز نکات جالبی را مطرح میکرد و در این زمینه به دلیل هوش سرشارش عین عبارت متون معتبر فقه و اصول را برای حاضران میخواند. آن مرحوم در طی عمر با برکت و پربار خویش به تدریس دروس حوزوی: ادبیات عرب، لغت، تفسیر، فقه، اصول، فلسفه، تاریخ و حدیث اشتغال داشت. ویژگیهای علمی وی با حُسن خلق، ادب، فروتنی، ساده زیستی و حفظ زیطلبگی قرین گردیده و لذا از وی عالمی عامل و شخصیتی ممتاز و برجسته ساخته بود. قشرهای مختلف مردم که با ایشان در تماس بودند به امتیازات علمی و معنوی وی اعتراف داشتند. تواضع و سعه صدر و صفای روحی وی باعث شده بود که جوانان جذب گفتهها و نوشتههای وی شوند و رفته رفته برخی از آنان به تحصیل علوم حوزوی نزد او رغبت نشان دادند.(1)
1) 1. آیینه پژوهش، ش 87، روزنامه اطلاعات، 14 مراد 1383، ش 23121، ص 2؛ یادداشتهای محمد سجاد سعادت خواه؛ بیانات حجةالاسلام والمسلمین خوانساری در حسینیه شهدای صفائیه قم در تاریخ 16 مرداد 1383.
پرتوی از اندیشهها
در سالهای اخیر (دهه 70 ـ 80) جریانات فکری و سیاسی متمایل به سکولاریسم برای انکار حکومت دینی به تشکیک در ولایت سیاسی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه معصومین علیهمالسلام پرداخته و اساساً حوزه حاکمیت سیاسی و اداره امور اجتماعی و سیاسی را از محدوده آموزههای دینی خارج نمودند. این فرایند به رغم ضعف علمی و تئوریک، مورد ترویج برخی رسانههای دگراندیش قرار گرفت و تلاش گردید تا با ایجاد موجی تبلیغی، نقصان علمی آن به نوعی جبران شود. حجةالاسلام احمد رحمانی همدانی در سخنرانیها، نوشتهها و مصاحبههایش با اشاراتی روشن، بیپایگی این تفکر را مطرح ساخت و مبانی ولایت سیاسی پیامبر و امامان معصوم علیهمالسلام را مورد توجه قرار داد. او با طرح علت اساسی تأسیس دین میگوید:
«حتی اگر دین برای تنزیه و تطهیر اخلاق انسانها و تزکیه آنها باشد تا هنگامی که سیاست و اقتصاد آنان اصلاح نگردد آیا این هدف محقق میگردد. انسانی که محصول یک نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فاسد است، چگونه میتواند پاک و مطهّر باشد و به مفهوم واقعی کلمه عبودیت نماید. تجربه و حتی تعقل بشری نشان داده که چنین تفکیکی عملی نیست و انسان حتی در محدوده زندگی فردی خود هم به شدت متأثر از حیات اجتماعی و سیاسی است.
بنا برنظر عمده مفسّران؛ اعم از خاصه و عامه مقصود از اولویت در آیه شریه «النّبی اولی بالمؤمنین من
انفسهم...»، اولویت در تمامی شئونات دنیوی و اخروی است و از آنجا که تدبیر امور دنیوی و ساماندهی وضع زندگی مردم از بارزترین شئون امور دنیایی است، پیامبر و جانشینان برحق او، نسبت به هرکس دیگر اولویت دارند.»
در میدان مبارزه
مرحوم رحمانی همدانی در ایام تحصیل و تدریس در همدان نیز از فضای سیاسی و اجتماعی جامعه رنج میبرد و آرزوی قلبیاش این بود که تیرگی ستم پایان یابد و صبح صادق بردمد. طبق اسنادی که هم اکنون در دسترس است ایشان از سال 1341 ش. و هم زمان و هم آهنگ با قیام امام خمینی، مبارزه با ستم را آغاز کرد. وی در این ایام، هیئتی مذهبی در همدان تشکیل داد که طی آن، آموزشهای فرهنگی و مذهبی به علاقهمندان ارائه گردید. در این هیئت مسایل سیاسی روزمره نیز مطرح میگردید و ایشان با نهایت شجاعت و صلابت در برابر فجایع و کارنامه سیاه استعمار و استبداد موضعگیری مینمود. به دلیل این بعد سیاسی و انقلابی، ساواک نسبت به برنامههای تبلیغی فرهنگی وی در همدان حساس گردید و او را تحت تعقیب قرار داد. در سالهای 1343 ـ 1342 وی دستگیر شد و پس از مدتی به زندان کرمانشاه منتقل گردید. او پس از آزادی از زندان احساس کرد فضای غرب کشور و نیز استان همدان برای تلاشهای فرهنگی و سیاسی مناسب نیست، به همین علت در سال 1345 ش. بستر فعالیتهای خود را از همدان به جنوب تهران و در جوار بارگاه حضرت امامزاده یحیی علیهالسلام انتقال داد.
در سال 1357 ش. خبر تأسف باری وی را غمگین ساخت؛ استاد و
مربی عالیقدرش مرحوم آخوند ملاعلی معصومی همدانی پس از عمری مجاهدت و به جا گذاشتن آثار و خدمات ارزنده در 31 تیر ماه سال 1357 ش. در اثر بیماری درگذشت. وقتی خبر ارتحال این عالم ربانی به وی رسید رخت عزا بر تن نمود و به همدان آمد تا در مراسم سوگ و ماتم وی حضور یابد. در مسجد جامع همدان برای آن فقیه فرزانه مجلس ختمی منعقد نمودند که ایشان به فراز منبر رفته و ضمن تجلیل و تکریم آخوند ملاعلی همدانی، به مذمّت رژیم سفاک پهلوی که در آستانه سقوط بود پرداخت. اگرچه وی از چنگال مأموران ساواک در همدان مصون ماند و موفق شد منبر افشاگرانه خود را به پایان ببرد، اما در تهران توسط نیروهای وابسته به رژیم پهلوی تحت تعقیب قرار گرفت و دستگیر و زندانی شد. وی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی آزاد گردید.(1)
آثار
تدریس، تبلیغ و رسیدگی به امور مردم و تأسیس مؤسسات آموزشی و تبلیغی، مانع نشد که این روحانی پرتلاش از تألیف غافل شود؛ اگرچه تألیفاتش به تعداد انگشتان دست نمیرسد، ولی همه از تتبع، احاطه علمی، دقت و کنجکاوی ایشان حکایت دارد که در ذیل به معرفی آنها میپردازیم:
پس از اینکه کتاب معاد توسط خطیب مشهور مرحوم آقای فلسفی انتشار یافت، ایشان به وی یادآور شد: شما از عالمان بزرگ تهران
1) 1. آیینه پژوهش، ش 87، خاطرات حجةالاسلام والمسلمین جواد حیرانی که درمرداد 1383 برای نگارنده، بیان نمود؛ یاد داشتهای محمد سجاد سعادتخواه.
هستید و شهرتتان در سراسر ایران پیچیده است. چقدر خوب بود در این کتاب فصلی را با عنوان حضور اهلبیت نزد محتضر که در حال انتقال به دنیای دیگر است، میآوردید. آقای فلسفی در جواب وی گفت: در این زمینه تتبعی انجام ندادهام و مطالب قابل توجهی در اختیار ندارم. مرحوم رحمانی در جواب وی گفت: حدود یکصد روایت معتبر در این خصوص فراهم آوردهام که برایتان میآورم. ایشان میافزاید: وقتی این احادیث را از منابع مستند استخراج کردم و بحثهای عالمان بزرگ شیعه را در ذیل آن تدوین نمودم، با خود گفتم: چرا این مطالب را در قالب یک کتاب چاپ نکنم و همین علت اصلی تألیف این کتاب شد.
کتاب یاد شده در 1060 صفحه و در پنج باب تنظیم شده که برخی از بابها بسیار مفصل و بیش از 20 فصل را به خود اختصاص داده است. این کتاب در مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام و مقامات آن حضرت بر اساس و اسلوب علمی، نقلی، تاریخی و ادبی و با اجتناب از تعصّبات قومی و نزاعهای طایفهای و فرقهای و با دقّت و تحقیق تدوین گردیده است. این اثر با اشراف و تصحیح استاد علی اکبر غفاری، نخست در تهران، مکتبة الصدوق و سپس در بیروت به طبع رسید که مورد توجه علاقهمندان قرار گرفت. اثر مزبور با ترجمه و ویرایش حسین استاد ولی توسط مرکز انتشاراتی منیر به زیور طبع آراسته شد.(1)
حجةالاسلام سید محمد سبط بر این اثر، مقدمهای نوشته که در بخشی از آن آمده است:
«این کتاب هر جذبه و کششی که دارد، هر درخشش و پرتوی که میافکند همه و همه مدیون صدق، اخلاص، صفا و دلباختگی
1) 1. چاپ اول متن ترجمه در سال 1376 ش. مطابق 1418 ق. صورت گرفته است.
مؤلف محقق است. آن فرد هم علامه خبیر حضرت حجةالاسلام والمسلمین احمد رحمانی است. آن مرد بزرگ و با فضیلت توفیق تلمذ نزد رادمرد بزرگواری را داشته است که در عالم علم و ایمان، فقه و اخلاق، حکمت و تحقیق و زهد کمسابقه بوده است.»(1)
مؤلف نیز مینویسد:
«بار الها! تو را سپاس که شکر خود را در دل من افکندی و مرا از دوستان رهبران دین خود ساختی. بارالها! ما به تو و همه پیامبران تو و محمد و دین او گرویدیم و از نوری که با او فرود آمده است، پیروی نمودیم. خدای من! مولای من! سرورم! ما را از اولیای دین، حامیان آیین و حجتهای تو این خبر رسیده است که: هرکس نسیم آرام بخش دوستی ما خاندان را در قلب خود مییابد، مادر خود را فراوان دعا کند. ای پروردگار و مولای من! به نامهای نیکویت سوگند که من چنین نسیمی را در خویش احساس میکنم. خداوندا! به جود و رحمتت پدر و مادر مرا بیامرز و آنان را به پاس تربیت صحیح من در کودکی، در آغوش مهر و رحمت خویش جای ده...!»(2)
این کتاب در چهل فصل و 942 صفحه و به زبان عربی تألیف گردیده که نشر مرضیه با تصحیح حسین استادولی به چاپ و نشر آن اقدام نموده است. این اثر در کشورهایی چون: سوریه، عراق، لبنان و انگلستان به زبانهای عربی، اردو و بریل، به زیور طبع آراسته گردیده
است. اثر یاد شده با عنوان فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم توسط دکتر سید حسن افتخارزاده سبزواری ترجمه شده است. آقای محمدعلی سرخهای مقابله و تصحیح آن را عهده دار گردید و محمد جعفریان آن را ویرایش نمود. دفتر تحقیقات و انتشارات بدر این اثر را چاپ نموده است.(1)
مؤلف در مقدمهای که بر این کتاب نوشته میگوید: شبها را سپری کرده و روزها را به شب میآوردم، سالها یکی پس از دیگری بر عمرم میگذشت و همیشه با خود میگفتم و آرزو داشتم کهای کاش درباره زندگی بانوی دوسرا حضرت زهرا علیهاالسلام کتابی بنویسم تا ذخیرهای برای دهشت سرای قبرم باشد و در دوران تنهایی و غربت و در روز تنگدستی و نیازمندی انیس و همدمم گردد و والاترین اسوه و سرمشق را به زنان با ایمان جامعه که ره پویان و پیروان حضرتش هستند نشان دهم؛ اما کم مایگی علمی و ناتوانی جسمی مرا از این توفیق باز میداشت. در عین حال اشتعال جرقههای محبت و شدت ولایتش در گوشم زمزمه میکرد که ارزش مرد به همت اوست و هرکس دنبال چیزی برود به تمامی یا مقداری از آن خواهد رسید. از این رو با توجهات و عنایت خداوند، نگارش این صفحات و اوراق را آغاز کردم.
این کتاب در سال 1384 ش. با تصحیح ادیب و مترجم معاصر، آقای حسین استادولی چاپ شد و ناشر آن انتشارات مُنیر است. در این اثر تقریباً تمامی فضایل حضرت مجتبی علیهالسلام از طریق عامه و خاصه
1) 1. نگارنده چاپ دوم متن عربی (سال 1372) و نیز دومین متن چاپ ترجمه (سال 1375) را ملاحظه نموده است.
نقل شده است، به طوری که ایشان 37 روایت در فضایل مختص امام مجتبی علیهالسلام و 95 روایت در فضایل مشترک بین آن امام و حضرت امام حسین علیهالسلام آورده است. از دیگر امتیازات کتاب، بررسی 14 حدیث از نصوص امام حسن مجتبی علیهالسلام در مورد امامت ائمه اثنی عشر علیهمالسلام است. در فصل دوم از باب دهم شبهاتی که در مورد تعدد زوجات آن امام همام مطرح است، نقل شده است. در فصل هفتم از باب پنجم اقوال گوناگون در مورد صلح امام دوم ارزیابی شده و در ادامه آمده است: در زمان نگارش این کلام که در مشهد مقدس رضوی اقامت دارم و روز هفتم ذیحجه و شب ترویه است قادر به نوشتن این جمله ـ یعنی قول حجر بن عدی خطاب به امام مجتبی که گفته است آرزو میکردم در این روز شما (یعنی امام) و ما که همراه ایشان هستیم افسرده بودیم و چنین صلحی را نمیدیدیم ـ نیستم. بسیار متأثر شدهام، به طوری که قادر به پاک کردن اشکهایم نیستم و بسیار گریستهام و با خود میگویم: چگونه امکان دارد که این جمله از مردی مخلص و فردی فانی در محبت و ولایت اهلبیت صادر شود! پس چارهای نیست جز این که بگویم این جمله را وی نگفته مگر به خاطر شدت تأثر روحی و اخلاص که نسبت به آن سبط اکبر نبیاکرم داشته است. خدا را بر تأثر حالم و شکستن دلم شاهد میگیرم و شما یا اباالحسن علی بن موسی الرضا به حق مادرت زهرا بر این اشک روانم گواه باش که آن را نزد شما امانت قرار میدهم برای روز تنهایی که در قبر قرار میگیرم.(1)
1) 1. الامام المجتبی مهجّة قلب المصطفی، ص 487.
این کتاب در سال 1371 ش. توسط انتشارات پیچک در تهران طبع و نشر گردید. وی در این نوشتار ارادت کامل و خالص خود را نسبت به استاد بزرگوارش بیان کرده؛ کاری که در تمامی منبرهایش نیز میبینیم. وی علاوه بر شرح حال نسبتاً کاملی از مرحوم ملاعلی معصومی همدانی، به داستانها، حکایتها و خاطرات آموزنده و جذّابی درباره آن فقیه پرآوازه یا عالمان گذشته که از استادش نقل شده پرداخته است.
رحلت
رحمانی همدانی در تاریخ 11 مرداد سال 1383 ش. مصادف با چهاردهم جمادی الثانی سال 1425 ق. در ایام فاطمیه در بیمارستان بقیةاللّه تهران در 69 سالگی دعوت حق را لبیک گفت. پیکر این عالم ربّانی صبح سه شنبه 13 مرداد 1383 ش. پس از اقامه نماز به امامت آیةاللّه حسین نوری همدانی بر روی دستهای اقشار گوناگون مردم، در طول مسیر خیابان ری در تهران تشییع و برای خاکسپاری در جوار بارگاه مقدّس حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به شهر مقدس قم انتقال داده شد. پیکر این عالم فرهیخته با حضور عالمان، طلاب، مردم مؤمن قم و زائران حضرت معصومه علیهاالسلام در قم نیز تشییع و در جوار مرقد علی بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) به خاک سپرده شد.
به منظور تجلیل از مقام علمی این روحانی عالیقدر، مجالس ختم متعددی در حسینیه همدانیهای مقیم تهران، شهر همدان و نیز قم منعقد گردید.(1)
1) 1. روزنامه جمهوری اسلامی، 13 مرداد، 1383؛ آیینه پژوهش، ش 78؛ روزنامه اطلاعات، 14 مرداد 1383، ش 23121؛پ یادداشتهای آقای محمد سجاد سعادت خواه.
مقدمه
شرح حال انسانهای والا که در سیر الی اللّه موفق بودهاند، شرحی است بیپایان و قلم هیچگاه توانایی به تصویر کشیدن آن را ندارد؛ اما بر حسب وظیفه بایستی یاد این شخصیتها ثبت گردد تا سرمشق عملی رهروان راه حق قرار گیرد. برای ثبت این مطالب چه جایی بهتر از گلستان خرّم ستارگان حرم! حرم خورشید تابناکی چون حضرت معصومه علیهاالسلام که بایستی ستارگانی هم داشته باشد. امّا ستاره مورد نظر ما فرزند فرزانه حضرت آیة اللّه حاج شیخ محمدعلی اراکی یعنی آیةاللّه حاج شیخ ابوالحسن مصلحی اراکی است. الگویی که به راستی برای سرمشق قرارگرفتن مناسب است.
تولد
یکی از الطاف الهی به مؤمنان، نعمت فرزند صالح و سالم است. خداوند متعال یکی از مصادیق این نعمت را در نیمه ماه مبارک رمضان
سال 1353 ق. مصادف با شهریور سال 1314 ش. نصیب حضرت آیةاللّه اراکی کرد.
پدر نام این مولود مبارک را که در روز ولادت با سعادت امام حسن علیهالسلام به دنیا آمده بود، ابوالحسن نامید تا انشاءاللّه از پیروان و احیاگران آیین امام مجتبی گردد.
پدر بزرگوار وی از مراجع تقلید و مادرش نیز از بانوان علویه و ذرّیه حضرت زهرا علیهاالسلام بود. این مولود گرامی در بستری روحانی و علمی رشد یافت و دوران کودکی را با تربیت چنین پدر و مادر با فضیلتی سپری نمود.
تبار پاک
جدّ بزرگوار آیةاللّه شیخ ابوالحسن مصلحی، مرحوم حاج میرزا آقا مصلحی فراهانی است که در سال 1255 ق. در فراهان (ظاهراً در مصلح آباد) متولد و در سال 1354 ق. در حدود 100 سالگی وفات نمود و در قبرستان نوی قم، در مقبرهای به خاک سپرده شد.
مرحوم آیةاللّه اراکی این پدر بزرگوار را از نعمتهای بزرگ خدا برای خود میدانست. جدّه مرحوم آیةاللّه مصلحی، علویه آغابگمجان است که جدّ چهاردهم وی سید حسن واقف، در شهر نطنز دارای قبّه و بارگاه است.
سیمای پدر
پدر بزرگوار آیةاللّه مصلحی، آیةاللّه حاج شیخ محمدعلی اراکی در سال 1312 ق. در شهر اراک به دنیا آمد. وی یازده یا دوازده ساله بود که عمادالذّاکرین، شوهر خواهرش ـ که از خطّ بسیار زیبایی برخوردار بود ـ او را به مشق و تمرین خط تشویق کرد؛ تا اینکه وی توانست در
سال 1324 یعنی در 12 سالگی، گلستان سعدی را با خطّی بسیار زیبا خوشنویسی کند. این گلستان خطّی اولین اثر آیةاللّه اراکی است. از همین تاریخ (12 ـ 13 سالگی) دوران تحصیل و طلبگی ایشان شروع میشود. وی حدوداً در 20 سالگی به دست مبارک آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری به لباس روحانیت مفتخر شد و در همین سالها با دختر حاج محمد ابراهیم خوانساری، بانی مدرسه حاج محمد ابراهیم اراک ازدواج نمود. این ازدواج به وساطت حاج شیخ عبدالکریم حائری انجام پذیرفت. آیةاللّه اراکی از همسرش بسیار راضی بود و میفرمود: این زوجه یکی از نعمتهای خدا برای من بوده است. این خانم بزرگوار چند سال قبل از رحلت آیةاللّه اراکی از دنیا رفت و ایشان در فراق او متحمل غم و اندوه فراوان شد. ثمره این ازدواج 3 پسر و 6 دختر بود که فرزندان پسر عبارتند از:
حاج محمد ابراهیم مصلحی، ریاست راه آهن ناحیه اراک.
آیةاللّه حاج شیخ ابوالحسن مصلحی.
دکتر علی مصلحی از استادان دانشگاه.
استادان آیةاللّه اراکی
آیةاللّه اراکی از محضر استادان بزرگواری بهره برد که عبارتند از آیات:
حاج شیخ جعفر شیثی (استاد رسائل و مکاسب)، حاج شیخ عباس ادریس آبادی (استاد سطح)، شیخ محمد سلطان العلماء (صاحب حاشیه کفایةالاصول)، شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم)، حاج سید محمدتقی خوانساری و میرزا محمد حسین نایینی.
شاگردان
آیةاللّه اراکی شاگردان مبرزی تربیت نمود که برخی از آنان عبارتند از آیات:
حاج شیخ محمدتقی ستوده.
حاج شیخ علیپناه اشتهاردی.
حاج سیّد محسن خرازی.
حاج شیخ غلامرضا صلواتی.
حاج شیخ محمد حسین مسجد جامعی.
و...
تألیفات آیةاللّه اراکی
از میان تألیفات آیةاللّه اراکی که بیش از 21 اثر علمی است به برخی از آنها اشاره میکنیم:
رسالة فیالارث.
رساله عملیه.
المکاسب المحرمه.
اصول فقه در دو جلد.
تحصیلات و استادان آیة اللّه مصلحی
پس از گذراندن دروس دبستان پدر بزرگوارشان با تحصیل وی در دبیرستان موافق نبودند؛ ولی با اصرار آیةاللّه حاج سید محمدتقی خوانساری وارد دبیرستان میشوند. وی پس از اتمام دروس دبیرستان، وارد دانشکده حقوق تهران شده؛ اما چون پدر بزرگوارشان با ادامه تحصیل در دانشگاه مخالفت کردند و ادامه تحصیل در رشته حقوق را پا گذاشتن بر روی احکام قرآن کریم نامیدند (زیرا در صورت قاضی شدن در زمان شاه، مستلزم اعوان الظلمه شدن بود.) او
تحصیلات دانشگاه را ناتمام گذاشته، به تحصیل علوم حوزوی مشغول میشود. پس از تحصیل مقدمات در محضر پدر بزرگوارشان، دروس سطح را خدمت آیات: حاج شیخ محمدتقی ستوده، حاج شیخ غلامرضا صلواتی، حاج میرزا علی مشکینی، حاج شیخ محمد شاه آبادی و بعضی دیگر از استادان فرا میگیرد.
وی در دروس خارج آیات عظام: امام خمینی، محقق داماد و حدود سی سال نیز در درس خارج پدر بزرگوارش شرکت نمود و بیشترین بهره را برد.
آقای مصلحی دوره اسفار را نزد آیةاللّه علامه حاج سید محمدحسین طباطبایی تحصیل و از درس تفسیر ایشان بسیار استفاده کرد.
در نجف اشرف
آقای مصلحی در سال 1340 ش. حدود یک سال در نجف اشرف اقامت گزید. در این مدت در درس خارج آیات عظام: حاج سید ابوالقاسم خویی و حاج شیخ حسین حلّی شرکت نمود و بهرههای علمی فراوان برد.
درس اخلاق
یکی از مهمترین رسالتهای طلاّب علوم دینی، متخلق شدن به اخلاق اللّه و تهذیب نفس است و این به دست نمیآید مگر با سعی و کوشش؛ بویژه درک محضر استادان اخلاق.
آقای مصلحی در این وادی نیز گام نهاد و برای طی مراحل و مراتب کمال در جلسات مختلف مباحث اخلاقی شرکت جست. وی در جلسات درس اخلاق مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عباس تهرانی ـ که
جمعهها در کتابخانه مدرسه حجتیه بر قرار بود ـ شرکت مینمود. شبهای جمعه نیز از درس اخلاق مرحوم حاج آقا حسین فاطمی قمی ـ که در منزلشان منعقد میشد ـ استفاده میبرد.
کیفیت تحصیل
یکی از نشانههای موفقیت در تحصیل صحیح، توان تدریس آموختههاست. استاد فقید در این باره فرمود:
«آنچه از دروس سطح و سطوح عالیه خواندم موفق به تدریس آن هم بودم، چند سالی در مدرسه حقانی و چند سالی در مدرسه شهیدین و چند سالی در جامعةالزهرا تدریس و انجام وظیفه نمودم.»
رمز موفقیّت
آیةاللّه اراکی رحمهمالله اصرار زیادی داشت که فرزند برومندش آیةاللّه مصلحی در تحصیلات حوزوی موفق باشد و به طور جدّی ادامه تحصیل دهد. در یکی از نوشتههای آیةاللّه مصلحی چنین آمده است:
علت اصرار و علاقه عجیب مرحوم والد به حقیر در ادامه تحصیلات حوزوی این بود که هنگام سفر آیةاللّه حاج سید محمدتقی خوانساری به مکه معظمه از ایشان خواستند که زیر ناودان طلا دعا کنید که توفیق نصیب حال آقا ابوالحسن شود.
مرحوم والد میفرمودند: به آقای خوانساری عرض کردم که میترسم بعد از من زحمات چندین سالهام که به صورت نوشته و تألیف و تصنیف جمع شده به هدر برود، دعا کنید این فرزندم راه مرا ادامه دهد و برای من قرة اعین باشد و به من فرمودند: چون مرحوم آقای خوانساری مردی بود باصفا و با
وفا، یقین دارم که فراموش نکرده و دعا کرده. او مستجاب الدعوه بود و دعایش رد نمیشد و مکرر به من میفرمود: تو درخت جواهر منی.(1)
فعالیتهای علمی
در نوشتهای از مرحوم آیةاللّه مصلحی در کتاب شرح احوال آیةاللّه اراکی ـ که توسط آیةاللّه استادی نگاشته شده ـ آمده است اهمّ فعالیتهای علمیاش در زمان مرجعیت مرحوم والد به شرح ذیل است:
فتاوای مرحوم والد توسط چند نفر از فضلا در حاشیه عروة الوثقی تطبیق شده بود؛ اما چون حاشیه عروه همه مسائل توضیح المسائل امام را نداشت برای تکمیل آن به اتفاق آیةاللّه خرازی (که سالها با ایشان هم مباحثه بودیم) مسائل را تنظیم و در نهایت از مرحوم والد نظر میخواستیم و نظر ایشان را درج میکردیم.
تهیه مناسک حج و استخراج فتاوا و نظرات ایشان به شیوهای که گذشت.
پاسخ به استفتائات بسیاری که از سراسر کشور و یا خارج از کشور ارسال میشد.
اصولاً جواب تمام استفتائاتی که توسط نامه یا تلفن انجام میشد به تأیید نظر ایشان میرسید و در نهایت خود ایشان اظهار نظر میکردند و چون تنها اینجانب به مبانی علمی ایشان آشنایی و احاطه کامل داشتم و نیز با بیان و نحوه صحبت ایشان و صحبت کردن با
1) 1. شرح احوال آیةاللّه اراکی، آیةاللّه استادی.
ایشان آشنا بودم، برای جواب در بسیاری از موارد لازم بود که کتابهای متعددی را برای ایشان بخوانم و گاهی میشد که چند روز پیرامون یک مسئله، بویژه مسائل مستحدثه بحث و تبادل نظر میشد تا به نتیجه نهایی و صدور فتوای جزمی برسد. بنده این فتواها را در دفتری مخصوص ضبط کردهام، لذا ایشان مکرر میفرمودند: تو درخت جواهر منی!(1)
تألیفات
دفتر کامل از استفتائات مرحوم والد ایشان (چاپ نشده).
التوازن الاسلامی با همکاری آیةاللّه خرازی و دیگران.
الحکومة الاسلامیة با همکاری آیةاللّه خرازی و دیگران.
حاشیه بر عروه با همکاری آیةاللّه خرازی (چاپ نشده).
اجازات
اجازاتی که آیةاللّه مصلحی دریافت نموده، نوعاً در امور حسبیه و... به صورت شفاهی بوده و وی؛ بویژه از ناحیه مرحوم والد، اجازه کامل داشته است.
اهمّ مسئولیتها
مسئولیت دفتر آیةاللّه اراکی (پدرشان).
عضو هیئت امناء مؤسسه خیریه الزهراء علیهاالسلام .
استاد حوزه علمیه قم.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
1) 1. همان.
و...
فرزندان
ایشان دارای 3 فرزند پسر و 2 فرزند دختر هستند. پسران ایشان عبارتند از:
حاج احمد آقا مصلحی، که روحانی و از شاگردان درس خارج آیةاللّه وحید خراسانی است.
حاج حامدآقا، که ایشان نیز در کسوت شریف روحانیت و از شاگردان درس خارج آیةاللّه وحید است.
حاج محمد آقا نیز در کسوت روحانیت است و در درس خارج استاد علی دوست شرکت مینماید.
دامادها
مهندس سید محمدعلی دعوتی، که در بنیاد بعثت مشغول خدمت است.
حجةالاسلام حاج شیخ محمد نظری، فرزند آیةاللّه نظری خادم الشریعه و هم اکنون مسئول دفتر والد خویش است.
از منظر دیگران
اینجانب سالهای طولانی با آیةاللّه مصلحی آشنا بوده و مدتی هم در مباحثه ایشان با آیةاللّه خرازی شرکت و استفاده
کردهام. ارادتی که به ایشان داشتم در چند سال دوران مرجعیت مرحوم والدشان چند برابر شد؛ زیرا در این دوران ـ که جداً برای ایشان امتحانی عظیم بود ـ بسیار خوب از امتحان درآمد و خدمات شایان توجهی انجام داد:
بیت رفیع مرجعیت شیعه را با کرامت و نزاهت فوق العاده بالایی اداره کرد.
در مسائل مربوط به نظام اسلامی و انقلاب و مربوط به مرجعیت شیعه موضعگیریهای صحیحی داشت و حمایت از اسلام و نظام اسلامی را وظیفه خود دانست و تحت تأثیر امور مادی و دنیوی و شیطنتهای گوناگون دشمنان و دوستان ناآگاه قرار نگرفت.
بار مراجعات علمی و غیر علمی سراسر کشور را با تحمل و درایت و امانت کامل به دوش کشید.
مقدمات چاپ و نشر آثار علمی آن بزرگوار (پدرش) را فراهم و حوزههای علمی شیعه و فقها و فضلا را از این راه بهرهمند نمود.
زهد و مرور با کرامت نسبت به مال و بیت المال را کاملاً مراعات و سعی وافر داشت که وجوهات در مصارف لازم و شایسته و تقویت حوزه و رفعگرفتاری محرومان صرف شود.
به نظر اینجانب از مهمترین توفیقات ایشان، پرستاری و کمک به آن پدر بزرگوار و عظیم الشأن و جلب رضایت و خشنودی او بود که این خود موجب رضای خدای منّان خواهد بود.
باید با صراحت و صداقت عرض کنم که خدای متعال همان
گونه که آیةاللّه اراکی را برای آن دوره از مرجعیت (بعد از رحلت امام) جهان تشیع ذخیره کرده بود، فرزند برومند ایشان آیةاللّه حاج شیخ ابوالحسن مصلحی را نیز گویا در طول سالها برای کمک به آن بزرگوار از هر جهت آماده و مهیّا ساخته بود.
بحمداللّه پسران ایشان (نواده آیةاللّه اراکی) هم مشغول تحصیل علوم حوزوی هستند. به امید آنکه بتوانند مدارج عالی را طی کرده، مانند پدر و جدّشان منشأ خدمات دینی و فرهنگی فراوان گردند.
مرحوم آقای مصلحی مردی وارسته و عالمی برجسته و در فقه، اصول، تفسیر و معارف عالیه تسلط خوبی داشت و بسیاری از افادات و نظرات او استفاده میکردند.
شیوه ایشان در استنباط، همان روش فقهای امامیه بود و هیچگاه از آن تجاوز نمینمود. مرحوم آقای مصلحی در یک جمله تقریباً نسخه ثانی پدر بزرگوارشان حضرت آیةاللّه آقای حاج شیخ محمدعلی اراکی بود.
حدود چهل سال با ایشان دوست و رفیق و هم بحث بودم و توفیق بحث با ایشان را موهبتی الهی میدانستم. در این مدت، عمده مباحث علم اصول و کتاب نکاح و کتاب بیع و خیارات و کتاب شرکت و حواله و مضاربه و ضمان و بخش عمدهای از طهارت را باهم مباحثه نمودیم. ویژگیهای ایشان زیاد و قابل توجه است از جمله: مطالعه عمیق، دقت کامل، بیان روان و آسان، احاطه و اشراف، جدیت و پیگیری مسائل، حافظه فراوان، انصاف در بحث، حلم و بردباری، اتکال به خدا،
توجهات معنوی و روحانی و بیتوجهی به جنبههای مادی و اعتباری دنیا. خدمت به پدر و تحمل بارسنگین مرجعیت پدر و امور دیگر از ویژگیهای اوست که میتواند سرمشقی باشد برای کسانی که دوست دارند راه صحیح را بپیمایند. در طول مدتی که با هم مباحثه میکردیم هیچگاه اظهار خستگی نمیکرد و با علاقه زیاد در تابستان و زمستان و تعطیل و غیره به مباحثه ادامه میداد. وی میگفت: خدا را شکر میکنم که پس از گذراندن دوره تحصیل حرفهای بزرگان را خوب میفهمم و این توفیقی است الهی. خداوند آن عزیز را بیامرزد و با ائمه اطهار علیهمالسلام محشور نماید و فرزندان ایشان را توفیق دهد تا راه او را ادامه دهند و روح آن مرحوم را شاد نمایند.
مرحوم والد تمام وقت و قوای فکری خود را برای تحصیل و تدریس علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم به کار گرفت و در دورهای که به قول استاد اخلاق، آیةاللّه حاج شیخ عباس تهرانی، فوج فوج از دین و معنویت رویگردان میشدند، ایشان با اخلاص تمام و راهنمایی والدش به تمام زرق و برقهای مادی پشت پا زد و تمام وجود خویش را وقف تحصیل، تحقیق و تدریس در فقه، اصول، حدیث، تفسیر، فلسفه و کلام و ریاضت و تزکیه نفس نمود.
وی به همه بندگان خدا احترام میگذاشت. وضع ظاهر افراد برایش مهم نبود. پیر و جوان، فقیر و غنی را یکسان میدید و میفرمود: نظر به عُجب و تکبر به خلق مکن، که ممکن است
بندگان خدا در بین همان خلقی باشند که تو به آنها نظر میکنی. در وسعت و در شدّت، کمک به فقرا و نیازمندان را وظیفه میدانست و اگر طلبهای مراجعه میکرد چنان با او با محبت صحبت میکرد و شرح حال بزرگان را میفرمود که آن طلبه از سؤال مادی منصرف میشد.
او اهل ریا و تملّق نبود. از ریا و افراد متملق هم خوشش نمیآمد؛ لذا تحمل شنیدن صدای مخالف را داشت و کسی که شبهه و یا جهل مرکبی را از او بر طرف میکرد، خوشحال میشد و از او تشکر مینمود. از مثلهای قرآنی بجا و فراوان استفاده میکرد و به آنها معتقد بود و دنیا را با همه جاذبههایش در مقابل آخرت کم میشمرد. با آنکه چهرهای بشاش و رویی گشاده داشت، قلب و فکرش مشغول و محزون از دست خالی بودن در محضر ربوبی و پریشان بود و میفرمود: وقت کم است و کار زیاد. او در عین اینکه از حبط عملش میترسید، به لطف و کرم خداوند معتقد بود.
حالات معنوی
به گواهی نزدیکان، از ویژگیهای ایشان، تقیّد به نماز شب بود. این فعل پسندیده حتی در سفرهم از او ترک نمیشد. خود ایشان میگفت: نماز شب برای رسیدن به مقام محمود لازم است. وی در مجالس دعا، توسل و ختم شرکت میکرد و حال بُکاء عجیبی داشت و با این حال بود که به نزدیکان میفرمود: تسلیم خواست خدا باشید! این تهجّد، تا چند روز قبل از بیماری ایشان ادامه داشت. وی اهل ذکر و دعا بود و در همین رابطه جمله زیبایی دارد: دعا موضوعیت دارد و
برای ارتباط بین عبد و معبود لازم است و اقل استجابت دعا همین رابطه است.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند!
سفر به سرای باقی
یکی از ویژگیهای انسانهای والا این است که پیشاپیش، از مرگ خود با خبرند. ایشان یک سال و نیم قبل از فوت، از نزدیک شدن آن با خبر شد و در عبارتی گفت:
کسی به من گفته است: دست و پایت را جمع کن «استعد لسفرک»(1)
و با شروع کسالت و بیماری، یک سال قبل از فوت گفته بود: کسی به ایشان گفته این آخرین بیماری تو است.
مقدمات سفر
آیةاللّه مصلحی همان طور که دیگران را نصیحت میکرد تا تسلیم خواست خدا باشند، خود نیز به راستی تسلیم بود. او که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده بود، در تحمل عوارض آن بسیار صبور بود. دو بار در بیمارستان بستری شد که ده روز از آن را در بیمارستان ولیعصر قم، زیر نظر آیةاللّه سید علی محقق داماد گذراند و ده روز نیز در بیمارستان خاتم الانبیا که با الطاف و محبتهای خاص مقام معظم رهبری حضرت آیةاللّه خامنهای (حفظهاللّه) بستری شد.
پرواز ملکوتی
1) 1. از بیانات امام مجتبی (ع).
عالم بزرگوار و الهی، آیةاللّه شیخ ابوالحسن مصلحی پس از نزدیک به 70 سال زندگی پربرکت و برجاگذاشتن آثار علمی و عملی و خدمت به حوزه علمیه و مرجعیت سرانجام در سال 1384 ش. در اثر شدت بیماری و پس از انتقال به بیمارستان ولیعصر قم، جان به جان آفرین تسلیم نمود و در جوار رحمت حق جای گرفت. پیکر پاک این عالم ربّانی توسط مراجع عظام، مردم و طلاب حوزه علمیّه قم، بسیار باشکوه تشییع شد و سپس در صحن بزرگ حرم حضرت معصومه علیهاالسلام که مملو از جمعیت بود، پس از اقامه نماز توسط آیةاللّه محمدتقی بهجت و به دستور مقام معظم رهبری در جوار کریمه اهلبیت و نزدیک مقبره آیةاللّه شیخ علی احمدی میانجی به خاک سپرده شد.
مجالس یاد بود
مجالس بزرگداشت ایشان باشکوه و عظمت خاصی در مسجد اعظم قم و مسجد ارگ تهران و اراک و ساری برگزار شد و مقام معظم رهبری پیام تسلیت صادر فرمودند. مراجع عظام تقلید و روحانیت معزّز و نمایندگان مقام معظم رهبری و جامعه مدرسین و ائمه جمعه و جماعات و عموم طبقات از مقام علمی و عملی این عالم فرزانه تجلیل کردند.عاش سعیداً و مات سعیداً
مقدمه
نوشتن درباره زندگی و شخصیت آیةاللّه خلخالی از جهتی مشکل است. چرا که او از انقلابیون طراز اوّل ایران بود و سالها در خدمت امام خمینی قرار داشت و از مردان اول انقلاب به شمار میرفت.
نقش او در محاکمه و اعدام سران رژیم شاه بسیار برجسته است به طوری که او را در دنیا مطرح ساخت. شاید اعدام بسیاری از سران رژیم وابسته شاه کار هر کسی نبود. او این کار را به رغم مخالفت خیلیها انجام داد ولی اواخر عمرش را در انزوا گذراند. در این مقاله پژوهشی درباره شخصیت او داریم.
تولد و تحصیلات
شیخ محمدصادق صادقی گیوی، مشهور به خلخالی، در اوّل مرداد
ماه سال 1305ش. در «گیو»(1)از توابع شهرستان خلخال دیده به جهان گشود.
پدرش حاج یداللّه خلخالی و مادرش خانم امّالبنین جنانی نام داشت.
آیةاللّه خلخالی درباره خانوادهاش میگوید:
من در یک خانواده روستایی و نیمه کاسب به دنیا آمدم، پدرم اهل نماز، دعا، ذکر و حتی نماز شب بود، شاید در محیط خلخال و گیوی، کسی شبههای در تدین ایشان نداشت.(2)
محمّدصادق، تحصیلات ابتدایی را در یکی از دبستانهای خلخال سپری کرد و پس از گرفتن گواهینامه ششم ابتدایی، به تشویق پدر، برای فراگیری علوم اسلامی، عازم اردبیل شد و در آنجا شروع به خواندن دروس حوزهای نمود. ابتدا در مدرسه حاج ابراهیم کتابهای امثله تا صمدیه را فراگرفت و سپس به امر پدرش به حوزه علمیه قم عزیمت نمود و در آنجا درسهای سیوطی، مطول، مغنی، حاشیه و قوانین را به خوبی خواند. آیةاللّه خلخالی در این باره میگوید:
حدود نه ماه در اردبیل بودیم، بعد تابستان به خلخال برگشتیم و با پدرم مشورت کردیم و از راه جنگل و کوهستان عبور کردیم، از طریق پیره سرا و انزلی آمدیم تهران، فردای آن روز به وسیله یکی از آشنایان حرکت کردیم رفتیم قم، ما وارد شدیم در دارالشفاء... کم کم با طلبههای قم آشنا شدم. اوّل
کسی که من را به ایشان معرفی کردند، آیةاللّه حاج شیخ علی مشکینی بود.(1)
همچنین از ابتدای ورود به قم با فرزند امام، شهید سید مصطفی خمینی دوست و پس از مدتی همبحث گردید.(2)
رفاقت و دوستی و همنشینی آیةاللّه خلخالی با شهید آقا مصطفی خمینی، سالهای متمادی ادامه داشت، به گونهای که زبانزد بسیاری از طلاب حوزه علمیه قم گردید. آیةاللّه محمّد یزدی در این باره میگوید:
مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی(ره) چند دوست صمیمی داشت که در میان آنها میتوانم به آقایان ابطحی کاشانی و خلخالی اشاره کنم. این رفاقت در حدّی بود که آن شهید را وا میداشت که در شبها در مدرسه اقامه کند، با آن که معمولاً آقا زادهها در مدرسه نمیماندند و به منزل میرفتند.(3)
استادان
محمدصادق خلخالی با جدیّت به فراگیری علوم اسلامی در حوزه علمیه قم پرداخت و نزد بزرگان علم و ادب زانو زد، مهمترین استادان دوره سطح او عبارتند از:
عباسعلی نجفآبادی
آیةاللّه شیخ علی پناه اشتهاردی
آیةاللّه اشتهاردی فرزند یوسف، در هفتم محرم سال 1340ق.
(1301ش.)، در شهر اشتهارد متولد شد. وی پس از تحصیل مقدمات علوم در زادگاهش، در سال 1320ش. وارد حوزه علمیه قم شد و دروس حوزه را ادامه داد، مهمترین استادان او عبارتند از: آقا شیخ مرتضی حائری (م 1406ق.)، سید محمدرضا گلپایگانی (1414ق.)، سید احمد خوانساری، علامه سید محمد حسین طباطبائی، سیّد حسین بروجردی (1380ق.)، سید محمد حجت (1372ق.)، سید محمد تقی خوانساری (1371ق.)، سید صدرالدین صدر (1373ق.)، امام خمینی و شیخ محمد علی اراکی (1415ق.).
ایشان هماکنون علاوه بر پاسخگویی به مسائل شرعی در بیت مقام معظم رهبری و اقامه نماز جماعت ظهر و عصر در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام و مغرب و عشاء در مدرسه فیضیه در ایام تحصیلی روزانه چند درس رسمی دارند و طلاب و فضلای بسیاری از محضرش استفاده میبرند.(1)
آیةاللّه خلخالی پس از اتمام دروس سطح، قدم به دورههای درسی خارج فقه و اصول نهاد و از محضر استادان و مراجع بزرگ عصر، بهرهمند گردید. پنج سال در محضر آیةاللّه آقا سید حسین بروجردی، چهار سال در درس آیةاللّه سیّد محمد محقق داماد، سیزده سال در درس فقه و اصول امام خمینی، و مدتی در حلقه درس آیةاللّه سید محمد حجّت کوهکمرهای و آیةاللّه میرزا محمد مجاهد تبریزی شرکت نمود و به مقام اجتهاد نائل گردید. همچنین هفت سال در درس فلسفه و عرفان و تفسیر علامه طباطبایی شرکت نمود.(2)
یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین استادان شیخ صادق خلخالی، حضرت امام خمینی است. او پس از آنکه با حاج آقامصطفی آشنا شد به واسطه او، با حضرت امام و درس ایشان ارتباط برقرارکرد. وی در
این درباره میگوید:
من از سال 1330ش. به درس خارج امام در مسجد سلماسی میرفتم. آشنایی ما با امام، به وسیله فرزند بزرگ ایشان، آقای حاج آقا مصطفی صورت گرفت.
نیز در جای دیگری میگوید:
به مدت 14 سال در درس امام خمینی شرکت و اصول را دو دوره و نیم و فقه را از اول طهارت تا حدود و سپس مکاسب بیع را خواندم.(1)
مبارزات سیاسی
دیدگاههای سیاسی آیةاللّه خلخالی، به شدت متأثر از جمعیت فداییان اسلام بود. آشنایی او با جمعیت فداییان اسلام، مصادف بود با انتقال جسد رضا خان از مصر به ایران و برگزاری مراسم تشییع در قم. وی در این باره میگوید:
من در قم به تدریج با فداییان اسلام آشنا شدم، و به تدریج به طرف آنها کشیده شدم، این آشنایی مصادف بود با آوردن جنازه رضا خان پهلوی به ایران. مرحوم سید عبدالحسین واحدی که با هم رفیق شده بودیم، اکثراً به حجره ما میآمد. با مرحوم نوّاب صفوی نیز دورادور آشنا شدم.(2)
وی و گروهی از جمعیت فداییان اسلام، تلاش زیادی کردند که مانع این کار شوند، حتی تصمیم بسیار مهمی گرفتند که عملی نشد. او
درباره این تصمیم مینویسد:
من، وقتی جسد رضا خان را از مصر به ایران آوردند به اتفاق نواب صفوی و واحدی از فداییان اسلام بنزین تهیه کردیم و خواستیم جسد را مقابل حرم مطهر حضرت معصومه آتش بزنیم که البته این کار عملی نشد.(1)
آیةاللّه خلخالی نقش تعیین کنندهای در معرفی حضرت امام به عنوان مرجع داشته است. او از همان ابتدای فوت حضرت آیةاللّه بروجردی، همچون دیگر یاران نزدیک حضرت امام، در پی معرفی ایشان و تثبیت جایگاه ایشان در قم و ایران بودند. البته، عوامل ساواک و دستنشاندههای آنان، تلاش وسیعی را به کار بستند که این کار انجام نشود، و امام در ایران بیش از این معروف نشود. آیةاللّه خلخالی در فرازی در این باره میگوید:
ما میدیدیم دستهایی در کار است تا این که امام را تنها به عنوان مدرس نه مرجع تقلید معرفی نمایند لذا ما از طریق مصاحبه، حقایق را میگفتیم.(2)
آیةاللّه خلخالی به این هم بسنده نکرد و تمام توان وتلاش خود را به کار بست تا جایگاه علمی و فقهی و مرجعیت امام خمینی را مستحکم نماید. آیةاللّه محمد یزدی در این باره میگوید:
وقتی پیشنهاد انتشار رساله عملیه امام مطرح شد، ایشان نپذیرفتند... آقای صادق خلخالی که در شمار شاگردان خوب حضرت امام و مورد حمایت ایشان بود، نخستین کسی بود که
پیشنهاد ترجمه حاشیه عربی امام بر عروه را مطرح کرد. به ایشان گفتم: گرچه پیشنهاد جالبی است، ولی ممکن است ماحصل کار مورد رضایت امام قرار نگیرد، آقای خلخالی گفت: ما کار را شروع میکنیم، ببینیم چه میشود... حاصل کار، رساله فارسی کوچکی بود که مردم به آسانی میتوانستند از آن استفاده کنند. صحبت نهایی را هم آقای خلخالی با حضرت امام مطرح کرد و قرار شد به هر نحو ممکن رضایت امام را جلب کند. حضرت امام نهایتاً اصل کار را قبول کرده بودند، ولی ظاهراً با نشر و توزیع آن به صورت مجانی مخالفت کردند...(1)
در سال 1341ش. لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی تصویب شد که به موجب آن، قید اسلام از شرایط کاندیداهای مجلس و انتخاب کنندگان، برداشته شد و همچنین در مراسم تحلیف نمایندگان، به جای قرآن کریم، کتاب آسمانی قرار داده شده بود. حضرت امام خمینی از نخستین مخالفان این قانون بود. آیةاللّه خلخالی هم که از شاگردان و نزدیکان حضرت امام بود، نقش خود را به خوبی ایفا نمود. وی در این باره میگوید:
ناگفته نماند که هیچ یک از تلگرافهای مبادله میان علمای اعلام و شاه و همچنین علما و عَلَم در جرائد درج نمیگردید. لذا امام دستور داد که تلگراف مخابره شده از طرف معظم له را چاپ نماییم. این جانب عین دست خط امام را گرفته و به تهران آوردم و بیش از دویست هزار نسخه از آن را چاپ نمودم.
1) 1. خاطرات آیةاللّه محمد یزدی، ص 292.
نسخ چاپ شده را به منزل آقای اشراقی داماد امام برده و دو بسته از آن را هم به خدمت معظم له بردم. امام از این بابت بسیار خوشحال شده و در حق من دعا کرد.(1)
آیةاللّه خلخالی، در حادثه مدرسه فیضیه که دژخیمان پهلوی به این مدرسه حمله کرده و عدّهای از طلاّب را به خاک و خون کشیدند، حضوری مؤثر و فعال داشت. حادثه از این جا شروع شد که روز 25 شوال 1382 مصادف با شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام (برابر با 2/1/1342) به مناسب شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام ، مراسم روضه خوانی در منزل حضرت امام برپا بود، هنگامی که سخنران مجلس، به بیان مسائل روز جامعه پرداخت، عوامل ساواک در مجلس، اخلال ایجاد نموده و قصد داشتند مجلس را متشنج کنند، در این حال مجلس ناآرام شد که حضرت امام به اندرونی رفته، آیةاللّه خلخالی را احضار و او را مأمور نمودند پیام ایشان را به جمعیت ابلاغ نمایند. آیةاللّه خلخالی به مجلس بازگشت و گفت:
ما در اینجا نه پی حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم
اولاً در اینجا حلال زاده شلوغ نمیکند، ما آمدهایم که بدون زد و خورد و در کمال آرامش از آقای خمینی کسب تکلیف کنیم. قصد آشوب و بلوا نداریم و در بیت علمای اعلام، اگر چیزی باشد، کتب فقهی است. اینجا قورخانه نیست که مرکز اسلحه و مهمات جنگی باشد، چون شنیده شد احیاناً ممکن است چند
1) 1. یاران امام به روایت اسناد ساواک، آیةاللّه خلخالی، ص 11 مقدمه.
نفر در اینجا دست به آشوب بزنند، لذا آنها باید بدانند که مردم در مقابل آنها ساکت نخواهند نشست، و آقای خمینی به حرم میروند و تکلیف خود را با هیئت حاکمه تعیین میکنند.(1)
بعد از ظهر همین روز، حادثه فیضیه اتفاق افتاد و مأمورین ساواک و نیروهای پلیس ضد شورش، به فیضیه حمله ور شدند. آیةاللّه خلخالی از طرف حضرت امام مأمور شد به وضعیت طلاّب مجروح رسیدگی نماید و به بیمارستان فاطمی قم رفته و از طلاّب مجروح عکس بگیرد.(2)
همچنین آیةاللّه خلخالی در مراسم چهلم شهدای فیضیه که با درایت امام خمینی برگزار شد، نقش مهمی ایفا نمود و با سخنرانی کوبنده خود علیه رژیم شاه، از اقدامات وحشیانه آنها به شدّت انتقاد کرد.(3)
آیةاللّه خلخالی هنگام قیام مردم قم در سال 1342، برای تبلیغ در ایام محرم، عازم شهرستان تفرش گردید، ولی به محض اطلاع از دستگیری حضرت امام و قیام مردم قم، خود را به قم رساند، شهربانی قم به تاریخ 24/3/1342 چنین گزارش میدهد:
محترماً معروض میدارد، در موقع عبور از حدود منزل آقای خمینی، اغلب مشاهده میشود که آقای شیخ محمدصادق خلخالی، به طور مشکوکی در منزل آقای خمینی رفت و آمد دارد
و اغلب با چند نفر شیخ به طور محرمانه صحبت مینماید.(1)
دو روز بعد (26/3/1342) شهربانی قم، او را دستگیر نمود و پس از بازجویی وی را تحویل ساواک قم داد. ساواک هم وی را همراه با گزارشی، به اداره کل ساواک تهران فرستاد.(2)در قسمتی از این گزارش آمده است:
مشار الیه از نزدیکان و اطرافیان آیةاللّه خمینی بوده که در مواقع بیکاری، طلاب را در منزل خمینی جمع و برای آنها صحبتهایی تحریکآمیز و انتقاد از دولت و دربار شاهنشاهی و تشریح جریان مدرسه فیضیه به صد چندان که اتفاق افتاده بود، مینموده و در تقسیم و توزیع اعلامیههای خمینی بین طلاب فعالیت و عامل مؤثری بوده است.(3)
آیةاللّه خلخالی پس از مدتی به زندان منتقل و پس از تحمل شکنجههای عوامل ساواک آزاد شد.
پس از تبعید امام خمینی به خارج از کشور، طلاب حوزه علمیه قم، برای بازگشت حضرت امام به ایران، به تشکیل جلسات دعا و نیایش در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام پرداختند و تمام تلاش ساواک، جلوگیری از تشکیل این جلسات بود که به نتیجه نرسید. آیةاللّه خلخالی یکی از ارکان مهم این جلسات بود، لذا در تاریخ
11/12/1343 توسط شهربانی قم دستگیر شد. شهربانی قم طی نامهای به ساواک مینویسد:
... طبق گزارش مأمورین مربوطه، نامبرده بالا (خلخالی) در جریانات روزهای 7 و 8 اسفندماه سال جاری، به طور محرمانه طلاب جوان را تحریک مینموده که در خیابان به طور دسته جمعی حرکت و شعارهایی به نفع آقای خمینی بدهند و در کلیه موارد نیز تحریکاتی مینموده است.(1)
وی این بار هم پس از تحمل مدتی بازداشت و زندان، آزاد شد، ولی در این راه از پا ننشست و پس از آزادی، به همراه جمعی از روحانیون آذربایجانی مقیم قم، تلگرافی به محضر امام خمینی فرستاد.(2)همچنین به طور غیر قانونی و بدون ویزا از کشور خارج و به عراق رفت و با امام خمینی دیدار و گفتگو نمود. همچنین وجوهات شرعیه را جمع آوری و برای حضرت امام به عراق میفرستاد.
دوران تبعید
این اقدامات سبب شد که ساواک او را دستگیر کرده و این بار او را از قم تبعید نمود. شهرهایی که آیةاللّه خلخالی به آنجا تبعید شد، به ترتیب عبارتند از:
شهرستان انارک یزد، در تاریخ 22/5/1352، مدت تبعید 10 ماه.
شهرستان رودبار، در تاریخ 25/3/1353، مدت تبعید 26 ماه.
آیةاللّه خلخالی پس از 3 سال تبعید، به قم بازگشت. وی پس از مدتی و در پی شهادت آیةاللّه حاج آقا مصطفی خمینی، در مراسم ختم ایشان، به همراه دیگر روحانیون طرفدار امام خمینی با انجام
سخنرانیهای آتشین، مردم را علیه رژیم تحریک نمود. ابعاد این اقدام به قدری واضح است که در گزارش ساواک آمده است:
صحت خبر و نظریه دوشنبه مورد تأیید بوده و با ادامه مجالس ختم در قم، تهران و چند شهرستان دیگر موجب گردیده که مردم شایعاتی مبنی بر نرمش از طرف دستگاه نسبت به خمینی انتشار دهند و نیز در این زمینه، مطالب گوناگون عنوان میگردد. ضمناً به استحضار میرساند که در مجالس ختم پسر خمینی چند نفر از وعاظ ممنوعالمنبر من جمله: عبدالمجید معادیخواه، شیخ ابوالقاسم خزعلی، ربانی رانکوهی، شیخ صادق خلخالی در پای منبر و بالای منبر وعظ و خطابه کرده و در تمام سخنان خود به نحو چشمگیری از خمینی تعریف و تمجید کرده است.(1)
این اقدامات سبب شد که مجدداً دستگیر و تبعید گردد.
شهرستان رفسنجان، در تاریخ 15/9/ 1356، مدت تبعید 3 ماه.
شهرستان لار، در تاریخ فروردین ماه 1357، مدّت تبعید 2 ماه.
شهرستان بانه، در تاریخ 11/2/1357، مدت سه ماه.
بندر لنگه، در تاریخ 12/5/1357، مدت چهار ماه.(2)
او در هیچ کدام از این شهرها بی کار نبود و علیه رژیم منحوس پهلوی فعالیت میکرد و همین امر باعث شد که ساواک و شهربانی، مدام تبعیدگاه وی را تغییر دهند، به عنوان مثال هنگامی که در لار به سر میبرد، اعلامیهای بسیار مهم صادر نمود که متن آن از این قرار است:
تاریخ: 9/1/1357
بسمه تعالی شأنه
ان تنصروااللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم
حضور محترم مراجع مسئول و علمای مترقی و مردم شریف مسلمان و آزاده ایران أیّدهم اللّه کلمتهم.
رونوشت: سازمان ملل ـ کانون وکلا
هیئت حاکمه ایران پس از سالها اختناق و دیکتاتوری و سلب هر گونه آزادی بیان و قلم و حبس و تبعید و شکنجه و قتل و کشتار مردم بی دفاع، برای انحراف اذهان عمومی با اعلام بازبودن «فضای سیاسی» ایران این بار راه ریا و خدعه و فریب را سرلوحه خلاف کاریهای خود قرار داد. نتیجه شوم آن، این بود که علمای مسئول و مردم آزاده پس از انتقاد از رژیم تبعید شدند.
این گونه اعمال که با دیکته قوه مجریه صورت میگیرد به تمام معنی ماهیت ضد قانونی رژیم را برملا نموده و بار دیگر ثابت کرد که باز شدن محیط سیاسی، یک ادعای صرف و لاف محض است و چون تبعید و زندان با دیکته و الزام قوه مجریه توأم است، فاقد ارزش قانونی و از درجه اعتبار ساقط میباشد و در سطح بالاتر، هیئت حاکمه با برپا کردن حزب رستاخیز دیکتاتوری را در این کشور بی قانون، به حد اعلا رسانید و در نتیجه مجلسی به وجود آورد که تمام فرامین قوه مجریه را بدون چون و چرا تصحیح کرده و در واقع همچون عروسکهای خیمه شببازی به یک آلت بلا اراده تبدیل شده است.
خوشبختانه در برابر این همه دسیسه کاریها، اوج مبارزات
طبقات مختلف مسلمان ایران به رهبری مراجع مسئول هر لحظه بیشتر شده و در این مسیر توانستهاند فریاد حق طلبانه خویش را به دورترین نقاط جهان برسانند.
هیئت حاکمه ایران با کشتار دسته جمعی مردم قهرمان قم و تبریز و... ماهیت ضد مردمی خود را اعلام نمود و معلوم ساخت که خرید اسلحه کلان از خارج برای نابودی ملت ایران است و معلوم میشود که این کشتارها یکی پس از دیگری ادامه خواهد داشت و یگانه ثمره آن جدا شدن طبقه حاکمه از ملت است که سقوط حتمی آن را تسریع میکند. دستگاه تبلیغات ابواب جمعی میخواهد تظاهرات اصیل اسلامی ملت ایران را در داخل و خارج ارتجاعی و عقب افتاده و طرفدار فئودال! معرفی کند ولی دنیا میداند که این همه اعتراضات و اعتصابات در تمام شهرها و قصبات و حتی دهات دورافتاده طبق دستور قرآن و مطابق با موازین و سنت رسول اکرم و ائمه اطهار و مراجع دین میباشد. آنچه را که ملت مسلمان ایران خواستار آن است اجرای دستورات نجاتبخش قرآن و استقرار حکومت اسلامی است. ملت ایران به مبارزه خود تا پیروزی نهایی با الهام گرفتن از مراجع عالیقدر مسئول ادامه خواهد داد.
ملت ایران خواهان برقراری قانون و برچیده شدن حکومت دیکتاتوری و پایان دادن به حکومت سرنیزه است. در این مبارزات پیگیر تا به حال بازنده هیئت حاکمه بوده است؛ چون این بار ـ کما فی السابق ـ نتوانسته با ایجاد نفاق و تفرقه صفهای مبارزین را از همدیگر جدا ساخته و به بیمحتوایی بکشاند. روحانیت مترقی از آغاز، راه خود را تشخیص داده بود
و ـ خوشبختانه ـ روحانیت بی تفاوت نیز همبستگی خود را با صراحت اعلام نموده است و همین شرایط است که هیئت حاکمه ایران را به وحشت انداخته و پایههای آن را لرزان نموده است.
با این که خفقان و سانسور بسیار سنگین و در حال افزایش است ولی صدای حقطلبانه ملت ایران به گوش جهانیان رسیده است. محاسبه هیئت حاکمه این بار به کلی غلط از کار درآمد و تفریقی را که انتظار آن را داشت با هوشمندی و تشکل محکم به جمع منتهی شده و لرزه به اندام دژخیمان افکنده است. همین تشکل قشرهای وسیع مردم، بزرگترین نوید دهنده عدل و آزادی و حکومت اسلامی در منطقه میباشد.
ما ضمن تقدیر از مبارزات حق طلبانه ملت ایران و در رأس آن علمای مسئول و مراجع مترقی یادآوری میکنیم که از حیله دشمن غافل نشوند و با هوشیاری کامل خلافکاریهای هیئت حاکمه را روشن و صفها را فشردهتر کنند.
بزرگترین دلیل اشتباه رژیم همین است که هر کاری را که خود انجام میدهد طبق قانون و هر اعتراض بیغرضانه را که ملت ایران و مراجع دین میکنند برخلاف قانون میداند.
پلیس ایران با تبعید کردن تعداد کثیری از علمای مسئول و کسبه و تجار میخواست با ارعاب و تهدید از سکوت و بیتفاوتی مردم سوء استفاده کند، ولی با رشد فکری و توجه بیسابقه مردم به همه تبعیدیها ـ من جمله حقیر در رفسنجان ـ عرصه بر پلیس تنگ شد و بدون در نظر گرفتن موازین قانونی و با کمال عجله و سراسیمه اینجانب را به «لارستان»
فارس انتقال دادند.
هیئت حاکمه ایران باید بداند که قوام مبارزات مردم مسلمان ایران به دوش اشخاص معینی برقرار نبوده و حتی با مرگ و نابودی آنها در دورافتادهترین نقاط ایران این مبارزات روز به روز پیگیرتر و شکوفاتر خواهد شد، تا آنگاه که حکومت عدل اسلامی در این سرزمین استوار گشته و حکومت سرنیزه برچیده شود.
حمله بی رحمانه و ددمنشانه دولت پوشالی اسرائیل غاصب که با دست یکی از خونآشامان صهیونیست به جنوب لبنان صورت گرفت، دردی بود که بر آلام بیحصر مردم مسلمان ایران افزوده شد. ما ضمن محکوم کردن حمله صهیونیستی (پایگاه تجاوزکار) به جنوب لبنان، هرگونه عمل قانونی سازمان آزادی بخش فلسطین را در سرزمینهای اشغالی تأیید میکنیم و از خداوند قهار میخواهیم که بساط خودکامگی این پایگاه تجاوزکار را از میان ملت مسلمان و با دست آنها بردارد.
ما در بیانات گذشته خود خواستههای قانونی خود را مطرح کردهایم و به همان خاطر هم تبعید شدهایم و این بار نیز مطالب خود را با کمال صراحت اعلام میداریم:
حکومت قانون و قانون به جای حکومت دیکتاتوری و سرنیزه در ایران برقرار شود.
تاریخ هجری شمسی که حاکی از عظمت اسلام است دوباره به جای تاریخ زردشتی به معرض اجرا درآید.
هرگونه روابط سیاسی و اقتصادی با اسرائیل قطع شود.
زعیم عالیقدر شیعه، بزرگ مرجع تقلید الامام خمینی بعد از
شانزده سال تبعید به ایران بازگردانده شود.
همه زندانیان سیاسی از جمله آیت اللّه منتظری و آیت اللّه طالقانی و سایر علمای اعلام آزاد شوند.
همه تبعیدیان روحانی و کسبه به موطن خود بازگردند.
سانسور مطبوعات و جراید برداشته شود.
حزب واحد رستاخیز که مظهر دیکتاتوری و اعمال خشونت است، منحل گردد.
حکومت پلیس از دانشگاههای ایران برچیده شود.
ساختمان مدارس دینی آزاد گردد.
مدرسه فیضیه و دارالشفاء به دست طلاب علوم دینی سپرده شود.
توقیف منابر خطبای عظام لغو گردد.
جراید مزدور از جمله اطلاعات و پردههای سینمایی خلاف عفت عمومی توقیف گردد.
عاملان قتل عام قم و تبریز به جای ترفیع درجه، در دادگاهی قانونی محاکمه و به جزای اعمال ننگین خود برسند.
در خاتمه توفیق روزافزون ملت مسلمان ایران را در مقابل نفاق افکنان و امپریالیستها از خداوند متعال و قهار جبّار خواستارم. صادق خلخالی ـ لار فارس(1)
تبلیغ و منبر
یکی از شیوههای رایج روحانیون طراز اوّل انقلاب، که از آن برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و آشنایی مردم با حضرت امام و
1) 1. اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، ص 239 ـ 242.
انقلاب انجام میدادند، تبلیغ مردم نقاط دورافتاده بود. آیةاللّه خلخالی نیز از همان روزگار جوانی به این مهم پرداخت و از سال 1329 ش. فعالیت تبلیغی خود را آغاز نمود.
او برای امر مهم تبلیغ به شهرهای: ساوه، بیجار، همدان، شهرهای استان کردستان، یزد، شهر بابک، رفسنجان، کرمان، سیرجان، گرگان، آمل، تفرش، خمین، محلات، کاشان، مراغه، داراب، شیراز، اردکان و اهواز سفر کرد و به روشنگری مردم این مناطق پرداخت.(1)از روحیات همیشگی او در تبلیغ، بیپروایی انقلابیاش بود. او در این باره میگوید:
در اهواز نیز منبر میرفتم. در سال 1343 زمانی بود که امام را از ایران به بورسای ترکیه تبعید کرده بودند. من جریانها را میگفتم و اسم امام را در بالای منبر بر زبان میآوردم (اکثر طلاب این چنین نمیکردند) و این بی اندازه در روحیه مردم مؤثر بود.(2)
اعلامیهها، پیامها، نامهها
یکی دیگر از فعالیتهای آیةاللّه خلخالی در راستای پیروزی انقلاب اسلامی، تهیه و چاپ و توزیع اعلامیه، نامه و پیام به مناسبتهای مختلف میباشد که یا به صورت فردی یا گروهی تهیه میشده است. عنوان این اعلامیهها، نامهها و پیامها عبارتند از:
نامه جمعی از علمای حوزه علمیه قم به امیر عباس هویدا، درباره اوضاع نابسامان ایران، بهمن ماه 1343.(1)
نامه جمعی از روحانیون و فضلای آذربایجانی حوزه علمیه قم به امام در پی انتقال ایشان از ترکیه به نجف، مهرماه 1344.(2)
تلگرام اساتید حوزه علمیه قم به آقایان منتظری و ربانی شیرازی و آذری قمی در پی بازداشت آنان، فروردین 1347.(3)
تلگرام اساتید و مدرسین حوزه علمیه قم به امام خمینی در پی ارتحال آیةاللّه العظمی حکیم، خرداد 1349.(4)
تلگرام تسلیت علما و مدرسین حوزه علمیه قم به امام در پی شهادت آقا مصطفی خمینی، آبان 1356.(5)
اعلامیه حاج شیخ صادق خلخالی درباره خواستههای مشروع و قانونی ملت ایران، فروردین 1357.
متن اعلامیه آقایان خلخالی و علی تهرانی در سالگرد فقدان دکتر علی شریعتی، خرداد 1357.(6)
اعلامیه جمعی از علما و استادان حوزه علمیه قم درباره فرارسیدن نیمه شعبان.(7)
نامه جمعی از روحانیون تبعیدی به مراجع تقلید درباره لزوم ادامه مبارزه تا پیروزی انقلاب اسلامی، مردادماه 1357.(8)
اعلامیه جمعی از روحانیون تبعیدی درباره مسائل سیاسی روز، شهریور 1357.(1)
اعلامیه جمعی از اساتید حوزه علمیه قم درباره حمله مزدوران رژیم شاه به حرم مطهر امام رضا علیهالسلام ، آذرماه 1357.(2)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره پشتیبانی از اعتصاب کارکنان صنعت نفت، آذرماه 1357.(3)
اعلامیه اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره کشتار وحشیانه رژیم شاه در تهران و سایر شهرستانها.(4)
نامه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به آیةاللّه خویی درباره ملاقات ایشان با فرح دیبا، آذرماه 1357.(5)
اعلامیه جمعی از علما و اساتید حوزه علمیه قم به آیةاللّه خویی درباره ملاقات ایشان با فرح دیبا، آذرماه 1357.(6)
اعلامیه مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم درباره راهپیمایی تاسوعا و عاشورا، آذر 1357.(7)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره مجلس بزرگداشت شهدای محرم سال 99، آذر 1357.(8)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره
راهپیمایی سراسری مردم ایران در تاسوعا و عاشورا، آذر 1357.(1)
اعلامیه جمعی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره راهپیمایی بزرگداشت شهدای حوادث ایران، آذر 1357.(2)
اعلامیه علما و فضلای حوزه علمیه قم درباره بازگشایی موقت مغازهها، آذر 1357.(3)
اعلامیه اساتید و فضلای حوزه علمیه قم درباره خلع محمدرضا شاه از سلطنت، آذر 1357.(4)
اعلامیه جمعی از روحانیون حوزه علمیه قم در سالگرد حمله وحشیانه به مردم قم، دی 1357.(5)
نامه جمعی از روحانیون حوزه علمیه قم به استادان دانشگاههای ایران و اعلام پشتیبانی از آنان، دی 1357.(6)
اعلامیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم درباره روی کار آمدن دولت بختیار و اعلام عزای عمومی، دی 1357.(7)
در آستانه انقلاب
همزمان با اوجگیری نهضت امام خمینی، آیةاللّه خلخالی، آخرین تبعیدگاه خود (بندر لنگه) را در دی ماه 1357 ترک نمود و به قم
بازگشت. وی پس از مدت کوتاهی به پاریس رفت و مدت بیست روز در آنجا ماند و سپس با توصیههای امام خمینی به میهن بازگشت تا مقدمات آمدن حضرت امام به ایران را فراهم نماید.(1)وی در این باره میگوید:
وقتی اعلام شد حضرت امام میخواهد به ایران بیاید، شاپور بختیار دستور داد که تمام فرودگاههای ایران بسته شود تا هواپیمای حامل امام خمینی نتواند فرود آید. ما در مدرسه رفاه نزدیک مدرسه علوی جمع شدیم و تصمیم گرفتیم به عنوان اعتراض، به دانشگاه برویم و در آنجا به طور دسته جمعی متحصّن شویم... پس از ورود، به دستور آقای مطهری، این جانب تحصن را اعلام کردم.(2)
مسئولیتها
او پس از انقلاب اسلامی در مشاغل مهمی نقش ایفا کرد که به ترتیب عبارتند از:
اولین حکم او به قلم رهبر انقلاب تنها 13 روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان اولین حاکم شرع، نوشته شد:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
جناب حجتالاسلام آقای شیخ صادق خلخالی دامت افاضاته، به جناب عالی مأموریت داده میشود تا در دادگاهی که برای محاکمه متهمین و زندانیان تشکیل میشود، حضور به هم رسانده و پس از تمامیت مقدمات محاکمه با موازین شرعیه، حکم شرعی صادر کنید. روح اللّه موسوی خمینی
خلخالی ضمن خاطرات آن روزها مینویسد:
پس از دریافت حکم از سوی رهبر انقلاب عرض کردم: متشکرم. اما این کار، خون دارد و بسیار سنگین است. حضرت امام فرمود: برای شما سنگین نیست، من حامی شما هستم.(1)
با شروع محاکمه و اعدامها، همان طور که انتظار میرفت، موجی از اعتراضات که بیشتر از جانب نهضت آزادی و دولت موقت بود، به سوی خلخالی سرازیر گشت. خلخالی که عرصه را بر خود تنگ دید، برای خلاصی از این بحران، خدمت حضرت امام آمد. وی در این باره میگوید:
سرانجام کاسه صبرم لبریز شد و مستقیماً خدمت امام رفتم و عرض کردم: ابراهیم یزدی میگوید که جزو شورای انقلاب است و نمیگذارد من به کارها رسیدگی کنم. او در همه کارها دخالت میکند و مانع کار ما میشود. امام فرمود: او جزو شورای انقلاب نیست و زورش هم به تو نمیرسد اگر آمد آنجا (مدرسه رفاه محل محاکمات خلخالی) یقهاش را بگیر. (سپس امام یقه مرا گرفت و گفت این جوری) و از پلهها به پایین پرت کن تا بیاید پیش من و من جواب او را میدهم.(2)
آیةاللّه خلخالی در جای دیگری میگوید:
یکی از بزرگترین مهرهها و عوامل فساد دستگاه پهلوی، امیر عباس هویدا بود. او پس از اعدام انقلابی حسنعلی منصور که توسط فداییان اسلام انجام گرفت بر سر کار آمد و به مدت نزدیک به 13 سال، نخست وزیر شاه بود. او را به دستور
ازهاری ظاهراً به زندان دژبان انداختند ولی در واقع آنجا هتلی بود.(1)
خلخالی از اعدام سخت امیرعباس هویدا سخن میگوید. او معتقد است که دولت موقت و در رأس آن مهندس مهدی بازرگان از مخالفان جدّی اعدام هویدا بودند. پس از این که خلخالی 24 نفر از سران رژیم را به تدریج اعدام کرد، نوبت به محاکمه هویدا رسید که با مخالفت جدّی دولت موقت روبهرو شد. خلخالی در این باره میگوید:
آنها همگی مخالف اعدام هویدا بودند آنها دستور داده بودند برای محاکمه هویدا، مسجد زندان قصر را آماده کنند و متین دفتری، نوه دختری مصدق که به زبان فرانسه تسلط داشت به عنوان وکیل مدافع هویدا در کنار او قرار گیرد.(2)
او به سرعت مقدمات اعدام هویدا را فراهم نمود و پیش از ظهر روز اعدام، به قم رفت و از امام کسب تکلیف نمود و ایشان را از دخالتهای مهدی بازرگان آگاه نمود. خلخالی میگوید:
امام به من فرمود: شما به حرف بازرگانها گوش نکن.(3)
ساعت 3 عصر محاکمه آغاز شد. خلخالی برای این که کسی خبردار نشود، و در نتیجه دخالت کرده و محاکمه را به تأخیر بیاندازد، شگرد زیرکانهای به کار برد.
ابتدا این که مانعی برای ورود خبرنگاران نبود ولی خروج ممنوع شد و دوم این که:
چهار پنج دستگاه تلفن وجود داشت که میشد توسط آنها با
خارج تماس برقرار کرد اما من همه تلفنها را قطع و گوشیها را در یخچال گذاشته و در آن را قفل کردم..... هویدا در حالی که عرق میریخت گفت: حضرت خلخالی من نمیگویم مرا اعدام نکنید ولی خواهش میکنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تاخیر بیاندازید(1).... پس از آن (اجرای حکم) افراد مسئول به من گفتند: چه باید بکنیم؟ گفتم: درباره چه چیزی و چه کسی صحبت میکنید؟ گفتند: هویدا. گفتم: کار او تمام است، دیگر هویدایی در عالم وجود ندارد.(2)
به این ترتیب بود که محاکمه جنجالی هویدا پایان یافت.
مهمترین افرادی که توسط وی اعدام شدند، عبارتند از:
آیةاللّه خلخالی پس از اعدام مهرههای کلیدی رژیم شاه، حکم اعدام شاه و اعضای خانواده و فراریان وابسته به شاه را که به خارج فرار کرده بودند صادر نمود:
شاه مخلوع، فرح، فریده دیبا (مادر فرح)، غلامرضا پهلوی، اشرف، شاپور بختیار، ارتشبد ازهاری، شریف امامی، ارتشبد
اویسی، سپهبد پالیزبان، هوشنگ نهاوندی، اردشیر زاهدی و شعبان بیمخ که از نظر ملت ایران مجرم شناخته شدهاند، محکوم به مرگاند و هر ایرانی که یکی از این افراد را در کشورهای خارجی اعدام کند، عامل اجرای حکم دادگاه محسوب خواهد شد.(1)
آیتاللّه خلخالی تا پایان عمر نیز از اقدامات انقلابی خود نه تنها پشیمان نبود بلکه تأسف میخورد که ای کاش بیشتر از مهرههای رژیم سابق را اعدام میکرد. او در این زمینه میگوید:
من حاکم شرع بودم و پانصد نفر از جانیان و سرسپردگان رژیم شاه را اعدام کردم و صدها نفر از عوامل غائلههای کردستان و گنبد و خوزستان و شماری از عوامل اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر را هم کشتم و اکنون در مقابل این اعدامهایی که کردم نه پشیمانم و نه گلهمند و نه دچار عذاب وجدانم. تازه معتقدم که کم کشتم. خیلیها سزاوار اعدام بودند که به چنگم نیفتادند.
ترس سران رژیم شاه از آیةاللّه خلخالی
فرح در خاطرات خود، هنگامی که میخواستند از مصر به باهاما بروند، میگوید:
وقتی وارد هواپیما شدیم، محمدرضا تقاضای روزنامه کرد. میهمانداران فوراً چند نسخه روزنامه فرانسوی و انگلیسی زبان آوردند و با احترام به او تقدیم کردند. در یکی از این روزنامهها به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشته بودند که آیت اللّه
1) 1. همان، ج 2، ص 75.
خلخالی از نزدیکان رهبر جدید ایران که از روز پیروزی انقلاب بدون وقفه و با خستگی ناپذیری، سرگرم اعدام کارکنان و پرسنل رژیم سابق بود، دستور ترور ما را صادر کرده است. او در حکم خود نوشته بود اگر فرح، همسر خود (شاه) را بکشد او را خواهیم بخشید. وی همچنین دستور ترور شاپور بختیار، جعفر شریف امامی، هوشنگ انصاری، اردشیر زاهدی، ارتشبد اویسی، سپهبد پالیزبان، شعبان جعفری و حتی مادر عزیزم را صادر کرده بود. خلخالی گفته بود: محمدرضا شاه و همسرش و والاحضرت اشرف و مادر فرح و همدستان آنها محکوم به اعدام هستند....(1)
چند روز بعد مجله فرانسوی پاری پاچ به دستمان رسید که عکس جنازه هویدا روی جلد آن در حالی چاپ شده بود که سه جوان ریش سیاه حزب اللّهی مسلسل به دست به آن لبخند میزدند. در این مجله فرانسوی که مصاحبه با رئیس دادگاههای انقلاب به نام آیت اللّه خلخالی چاپ شده بود، آیت اللّه خلخالی که یک ملای آذربایجانی بود در این مصاحبه گفته بود، از روز پیروزی انقلاب تا کنون چهارصد نفر را اعدام کرده است. به زودی تعداد این اعدامها از هزار نفر گذشت و نام خلخالی مترادف با وحشت و ترس گردید، به طوری که محمدرضا دستور داد مِنبعد اسم او را جلوی من نیاورید ما حتی مجلات و روزنامهها را پیش از محمد رضا میدیدیم و تنها در صورتی که عکسی از این ملای نزدیک خمینی در آن نبود، اجازه میدادیم آن را نزد محمد رضا ببرند!(2)
مأموریت ویژه
آیةاللّه خلخالی، از طرف و با حکم حضرت امام، و برای آرام کردن اوضاع متشنج کردستان، راهی آن دیار شد. این بار دادگاه صحرایی تشکیل داد و در پاوه 9 نفر از مخالفان جمهوری اسلامی را اعدام کرد. سپس راهی سنندج و مریوان شد و در آنجا نیز 20 نفر را اعدام نمود. در سقز نیز 20 نفر دیگر را اعدام کرد. خلخالی در پیامی به همه گروههای ضد انقلاب اعلام کرد اگر سلاح خود را تحویل ندهند، حکم راهزنان را درباره آنها اجرا خواهد کرد.(1)
حاکم شرع دادگاههای انقلاب اسلامی (خوزستان)
سرپرست کمیته مبارزه با مواد مخدر
نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی در دوره اول و دوم
نماینده مردم استان تهران در مجلس خبرگان رهبری.(2)
خلخالی از دیدگاه امام
اجازهنامهای در تاریخ 20/3/1340 در امور حسبیه و شرعیه برای آقای خلخالی صادر شده است.
به دلیل اهمیت شخصیت خلخالی از زبان حضرت امام عین نامه را میآوریم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و...
و بعد، جناب مستطاب قدوة الاعلام و ملاذ الانام و ثقةالاسلام آقای آقا شیخ صادق خلخالی دامت افاضاته و کثر اللّه تعالی
امثاله که مدتها عمر شریف را در تحصیل علوم شرعیه و فضایل نفسانیه صرف نمودهاند و بحمد اللّه به کمال علم و فضل نایل گردیدهاند، از قِبَل حقیر مجازند در تصدی امور حسبیه و شرعیه که تصدی آن در عصر غیبت ولی امر ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ ار مختصات فقیه جامع الشرایط است....(1)
امام خمینی در جمع اعضای شوراهای اسلامی کارگران ایران در تاریخ 4/4/59 ضمن دفاع از اقدام آیةاللّه خلخالی در تخریب مقبره رضا خان در شهر ری، فرمود:
چند روز پیش از این، در حضرت عبدالعظیم ـ غیر آن کاری که آقای خلخالی کرد، آن مطلب صحیحی بود ـ یک شیخ دیگری کیست من نمیشناسمش به اسم نماینده فلان، نماینده امام به قول خودش رفته مقبرههایی را خراب کرده... اینها یک اشخاصی هستند که یا نمیفهمند دارند چه میکنند و اگر خدای نخواسته بفهمند، اشخاصی هستند که میخواهند نهضت را به تباهی بکشند.(2)
امام خمینی در دفاع از اقدام آیةاللّه خلخالی در اعدام انقلابی سران رژیم شاه در جمع اعضای شورای عالی قضایی فرمود:
... ما میخواهیم اسلام را[پیاده] بکنیم. یکی از اینها آمده بود گریه میکرد که چرا بعضی از اینها را میکشند، نه این آخریها را، آنهایی که آقای خلخالی مثلاً میکشتند. اینها باز توجه
ندارند که اسلام در عین حالی که تربیت است، یک مکتب تربیت است لکن آن روزی که فهمید قابل تربیت نیست 700 نفرشان را در یک جا، یهودی بنی قریظه را در حضور رسولاللّه میکشند، گردن میزنند به امر رسول اللّه.(1)
دیدگاهها
آیةاللّه خلخالی را میتوان جزء معدود کسانی شمرد که در آن روزگار، حامی جدی فداییان اسلام بود. او درباره نقش فداییان اسلام مینویسد:
فداییان اسلام... خیلی با اطرافیان آقای بروجردی و دستگاه شاه مخالف بودند. آنها میخواستند به هر طریقی که شده مانع آوردن جنازه (رضا شاه) پهلوی به قم شوند ولی سرانجام جنازه پهلوی را با قطار از اهواز به قم آوردند و تلاش ما بی نتیجه ماند و پس از طواف به طرف حضرت عبدالعظیم حرکت دادند و در مقبرهای مخصوص (که ما بعد از انقلاب آن را خراب کردیم) دفن نمودند.(2)
مخالفت خلخالی با بازرگان به این خاطر بود که آیت اللّه خلخالی، مهندس بازرگان را مبلّغ آیت اللّه شریعتمداری و شریعتمداری را مجتهد شاه میدانست و از این رو با او و اطرافیان او مخالفت میورزید.
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با این گروه به شدت مخالف بود. او در علت ضدیت خود با این گروه میگوید:
زیرا نهضت آزادی و پشت سر آنها جبهه ملی قصد داشتند که امام را مانند آقای کاشانی محاصره کنند و دست ما را از دامن ایشان کوتاه نمایند.(1)
او در روز 12 بهمن 57 نیز همان طور که خود میگوید، مانع نزدیکی زیاد افراد این گروه با حضرت امام شد. او در این باره میگوید:
آقای صباغیان و آقای ابراهیم یزدی نیز میخواستند با حاج احمد آقا سوار (ماشین رهبر انقلاب) شوند اما من به مرحوم حاج مهدی عراقی گفتم که نگذارد اینها سوار شوند. امام هم در حالی که سوار ماشین شده بود، به این صحنه نگاه میکرد. در نهایت نگذاشتیم که آن دو با امام سوار شوند.(2)
آثار
آیةاللّه خلخالی همپای مبارزات سیاسی، آثار قلمی نیز تألیف نمود که عبارتند از:
توضیح المسائل.
فرزندان
آیةاللّه خلخالی در سال 1329 ش. با خانم صدیقه رسولی، دختر آیةاللّه حاج آقا حسین رسولی محلاتی، روحانی و امام جماعت محله امام زاده قاسم تهران، ازدواج نمود. ثمره این ازدواج سه پسر و پنج دختر به نامهای: مهدی، محمد، مسعود، ملیحه، منیره، مریم، فاطمه و فریده میباشد.(1)
رحلت
شیخ صادق خلخالی روزی از روی شجاعت و عدم ترس از مرگ گفته بود:
بدترین مرگها، مرگ در رختخواب است. مرگ باید در میدان جنگ و در راه اسلام باشد. من نمیخواهم در رختخواب بمیرم.(2)
سرانجام آیةاللّه خلخالی پس از عمری مجاهده و تلاش در راه اعتلای انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی، روز پنج شنبه ششم آذر سال 1382 در 77 سالگی، دار فانی را وداع گفت. پیکر وی پس از تشییع باشکوه، در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در حجره کنار شهید مفتح، به خاک سپرده شد.
حاج شیخ علی اکبر وحیدی فرزند شیخ محمدباقر نوه ملاعلی صالحی همدانی(1)دانشمندی پرهیزکار، فقیه، اصولی، ادیب، ساده زیست و بی ریا بود.
در دی ماه 1308 خورشیدی برابر 27 رجب 1348 قمری در روستای سایان(2)
قلعه سایان سفید و باصفا برج خورشید است تخم جم قرین(تاریخ مفصل همدان، ج1،ص282)
از توابع رزن(3)از فراوانی آبار و عیون در بساتین شد رزن خلدبرین
این شهر در 284 کیلومتری غرب تهران واقع شده است.(همان، ج 1، ص 267، 278).
همدان به دنیا آمد.1) 1. نام خانوادگی پدر وی صالحی بود. در زمان رضاشاه (1304-1320ش) که تبلیغات علیه روحانیت شدت داشت وقتی مامور ثبت احوال برای دادن شناسنامه به محل میآید، محمدباقر برای فرزندانش شناسنامه درخواست میکند.مامور میگوید: چون نام خانوادگی من صالحی است؛ و تو آخوندی! به فرزندانت فامیل صالحی نمیدهم. ناگزیر شیخ محمدباقر برای خود و فرزندانش نام خانوادگی وحیدی را برمیگزیند و شاید منظور آن مرحوم از این عنوان اشاره بوده که روحانیت در زمان رضاشاه غریب و وحید مانده است.
2) 2. سایان روستایی است مشهور و زیبا در 15 کیلومتری رزن، و قلعهای آنجابوده که صاحب آن خورشید خانم نام داشته است. مرحوم حاج سید احمد درجزینی، متخلص به «کوثر» ذکری از آن به میان آورده و گوید:
3) 3. رزن که مرکز بخش درجزین و شهرک خوبی است، اکنون مرکز فرمانداری شده است و حدود دویست و دو آبادی دارد این مرکز که قسمتی از آبادیهای پیشخور و شراء و سردرود را در برمیگیرد، منطقهای است سردسیر و محصولاتش: گندم، جو، حبوبات، سیب زمینی و انگور و غیره میباشد. کوثر درجزینی در اشعار درجزینیهاش گوید:
آغاز تحصیل
وی خواندن و نوشتن و برخی کتابهای فارسی از جمله معراج السعاده نراقی (1244ق) را نزد پدر بزرگوار خود آموخت. آموزههای سعادت بخش کتاب مزبور را شیرهجان خویش نموده، به موازات تحصیل دانش، در مدارج اخلاق نیز به فراگرفتن بینش پرداخت. در 9 سالگی پدر را که تکیه گاه فراز و نشیب زندگانی و مشوق فراگیری علوم و کمالات وی بود، از دست داد.
ناگزیر به کارهای رایج روستا مثل دامداری و کشاورزی، علف چینی، جمع آوری هیزم، آبیاری و جز آن پرداخت و در ضمن؛چون دلداده فراگیری فضیلت بود از تحصیل دانش غفلت نورزید، گلستان و چند کتاب فارسی دیگر را در مکتب یا نزد عموی خود مرحوم حجة الاسلام حاج میرزا رضا صالحی(1)فراگرفت.
در 14 سالگی بر اثر فشار زندگی و نبودن راه درآمد ـ که افزون بر هزینه زندگی خود باید سه خواهر و مادرش را نیز اداره کند ـ مکتبی در زادگاهش جهت آموزش قرآن و کتابهای فارسی دایر نمود، و به مدت
1) 1. وی که عالمی مورد احترام اهالی سایان بود و سالیان درازی با خلق نیک و سیرت پسندیده و بیانی شیوا به وظیفه ارشاد اشتغال داشت، در اواخر عمر به قم آمده سرانجام شب دوشنبه 13 فروردین سال 1358 شمسی برابر 4 جمادی الاول 1399 قمری زندگی را بدرود گفت و پیکرش در قبرستان بقیع قم به خاک سپرده شد.
چهار سال با تلاش و کوشش مکتبداری کرد، تا روزی مردی روشن ضمیر و نیک اندیش به نام سلیمان به وی گفت:«عمو! برو برای خودت درس بخوان، این مکتبداری برای تو فایدهای ندارد.»
نوجوان پاک نهاد که دل در گرو تحصیل دانش داشت و جداً از ترک تحصیل رنج میبرد، سخن ناصح صالح را پذیرفته، راهی مدرسه علمیه شاهنجرین (1)
از سراب پنج نهر و پنج ده آب خیزد از ده شاهنجرین
این روستا تقریبا در 18 کیلومتری شرق رزن واقع شده و کارخانه سیمان هگمتانه در دامنه کوه آن قرار دارد. در عصر اخیر دانشمندانی چون: حاج ملا طاهر (1364ق) و فرزندش حاج شیخ ابوالقاسم ربّانی (1364ش) و حاج میرزا غلامحسین فرزند حاج محمد تقی شاهنجرینی (1416ق) از آنجا برخاستهاند.
تاریخ مفصل همدان، ج 1، ص 312.
شد، و نزد مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج میرزا حسن رازینی(2)تاریخ مفصل همدان، ج2، ص259.
و فرزندانش به فراگیری دانش پرداخت.با گذشت چهار یا پنج ماه دیگر روح بلند وی آنجا را شایسته خود ندید؛ زیرا محیط کوچک و گرفتاریهای روستا مانع رشد سریع وی
1) 1. از روستاهای مشهور درجزین است که به لطافت هوا و فراوانی آب و کثرت درختان شهرت دارد. چندین چشمه از زیر کوهی که این روستا در دامنه آن واقع شده جاری میشود و آبادیهای دیگر را مشروب میکند مرحوم کوثر در این باره میگوید:
2) 2. حاج میرزا حسن فرزند رجبعلی فرزند حاج علی خان در سال 1315 قمری در قریه رازین به دنیا آمد و پس از آموختن علوم ابتدائی به همدان رفته، در مدرسه زنگنه تا سال 1341 ق نزد علمای بزرگ به کسب دانش پرداخت و در این سال به قم عزیمت نموده از محضر آیات بزرگ: یثربی کاشانی و سید محمد تقی خوانساری و حاج شیخ عبدالکریم حائری بهره برد، ضمنا سطوح متوسطه و عالی را تدریس نیز میکرد. سال 1351 ق به روستای شاهنجرین رفته حوزه علمیه آنجا را اداره نمود، پس از سال 1360 ق. به همدان منتقل شد و در مسجد محله امامزاده یحیی امامت نموده و مردم از مقام علمی و اخلاقی وی بهرمند شدند. سرانجام در تاریخ 1/2/1361 ش در قم جهان را بدرود گفته در قبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد، نویسنده این سطور بارها و بارها تواضع و اخلاق کریمانه آن بزرگ مرد را شاهد بوده.
بودند. از این رو برای ادامه تحصیل راهی همدان شده، در مدرسه آخوند(1)و سپس در مدرسه دامغانی(2)اقامت گزید. پس از خواندن کتابهای سطح از درسهای مرحوم آخوند ملاعلی همدانی(3)و حاج شیخ ابوالقاسم شاهنجرینی(4)و حاج شیخ محمدعلی دامغانی(5)بهره گرفت.
1) 1. مدرسه آخوند در خیابان شورین سابق ( شهداء فعلی) همدان واقع است. بانی اول آن آخوند ملامحمد حسین فرزند احمد شریف معروف به آخوند ملاحسین (متوفی 1270 ق.) بوده و سپس مرحوم ملاعلی معصومی فرزند ابراهیم (متوفی سال 1357ش) معروف به آخوند ملاعلی همدانی بنا را توسعه داد، در این اواخر یکی از افراد نیکوکار همدان ساکن تهران به نام حاج تقی علاقبندان این مدرسه را با مهندسی جدید به صورت بسیار آبرومندی تجدید بنا کرد. تاریخ مفصل همدان، ج 2، ص 286.
2) 2. مدرسه دامغانی: در خیابان باباطاهر (عریان) قرار دارد، و آن را عالم بزرگوار مرحوم حاج شیخ علی دامغانی (متوفای 1362ق) فرزند عبداللّه ساخته و خود تدریس میکرد، و جنازه وی در یکی از حجرههای آن مدفون است. همان، ج 1، ص 211.
3) 3. آخوند ملا علی معصومی فرزند ابراهیم در سال 1313 قمری در روستای وفس رزن همدان به دنیا آمد، و در نوجوانی از اساتید بزرگ همدان چون: شیخ علی دامغانی و شیخ علی گنبدی (1369ق) بهره برد سپس به تهران رفته از محضر حاج شیخ محمدرضا تنکابنی (1385ق) و آخوند ملا محمدهیدجی (1339ق) صاحب شرح منظومه سبزواری استفاده کرد، سال 1340 به قم آمده در درس حاج آقا جواد ملکی تبریزی و حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت جست.سال 1350 ق به دستور مرحوم حائری به همدان رفته و زعامت حوزه علمیه را به دست گرفت. و شعبان 1398 زندگانی را بدرود گفته جنازهاش در قبرستان شهدای شهر(واقع در خیابان سیلو: جاده همدان به ملایر) به خاک سپرده شد.
4) 4. حاج میرزا ابوالقاسم ربّانی فرزند حاج ملّا طاهر شاهنجرینی در سال 1309 ق در قریه شاهنجرین (بالا) معروف به وسمق دیده به جهان گشود،دروس ابتدائی را نزد پدر آموخت، سپس مدت 6 سال از اساتید همدان بهره برد. پس از آن مدت چهار سال از دانشوران تهران: چون حاج شیخ مسیح طالقانی و سید محمد تنکابنی در فقه و اصول، و آقا میرزا حسن کرمانشاهی و آخوند محمد هیدجی زنجانی در معقول و فلسفه کسب فیض نمود. سال 1338 ق به همدان بازگشته در مدرسه بزرگ زنگنه به تدریس پرداخت، همان سال به نجف اشرف عزیمت کرده به مدت 8 سال از محضر آیات: حاج میرزا حسین نائینی و حاج آقا ضیاء الدین عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی بهرمند شد. و پس از اخد اجازه اجتهاد از بزرگان آن دیار مقدس به زادگاه خویش بازگشت و مدرسه علمیه شاهنجرین را بنیان نهاده مشغول تدریس شد، پس از مدتی در اثر حوادث، وضع مدرسه به هم خورد، آن مرحوم به همدان منتقل شده در مسجد محله ذوالریاستین اقامه جماعت نموده به تدریس پرداخت و گاهی در مدرسه آخوند نیز تدریس میکرد، پس از شهریور 1320 ش مدرسه زنگنه که به اشغال فرنگیان در آمده بود، آزاد شد و در اختیار صاحب ترجمه قرار گرفت. سرانجام به علت پیری و کسالت به تهران منتقل و نزد فرزندان دانشمندش تحت درمان واقع شد. در تاریخ 11/8/1357 ش برابر اول ذیحجه 1398 قمری زندگانی را بدرود گفته جنازهاش در قبرستان دارالسلام خاکفرج قم به خاک سپرده شد.
5) 5. آیت اللّه حاج شیخ محمدعلی دامغانی از دانشمندان معروف همدان در روز 21 ماه ذیقعده سال 1324 در همدان به دنیا آمد. پس از فراگرفتن سطوح اولیه از محضر پدر بزرگوار خود و اساتید مدرسه زنگنه چون: حاج شیخ حسین شورینی و میرزا ابراهیم خلیلی در سال 1348 قمری به قم عزیمت نموده از آیت اللّه سید صدرالدین صدر و آیت اللّه میرزا محمد ثابتی همدانی بهره برد، سپس در درس خارج آیت اللّه حائری و حاج شیخ محمد علی قمی شرکت جست. و پس از مرگ قمی وارد حوزه درس آیت اللّه سید محمد حجّت کوهکمرهای و حاج سید محمد تقی خوانساری گردید. پس از ده سال اقامت در قم به همدان بازگشت و پس از در گذشت پدر بزرگوارش مدرسه دامغانی را بنیان نهاده مشغول تدریس شد. سرانجام سال 1400 ق. زندگانی را بدرود گفته در کنار قبر پدر به خاک سپرده شد. تاریخ مفصل همدان، ج3، ص241؛ گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 409؛ آثار الحجه، ج 2، ص 382.
در تاریخ 19/12/1332 ه.ش. با دختر مرحوم حجة الاسلام آقای محمّدی(1)ازدواج کرد. سال 1337 ش. با خانواده خود همراه مرحوم آخوند همدانی راهی نجف اشرف شده از محضر بزرگانی چون آیات بزرگوار: سید عبداللّه طاهری شیرازی،(2)سید ابوالقاسم خوئی(3)، سید
1) 1. آقا شیخ محمد حسین فرزند مرحوم حجّة الاسلام شیخ نادعلی سال 1294 ش در روستای پشتجین همدان به دنیا آمد، پس از فراگیری مقدّمات از پدر بزرگوار خود عازم همدان شده از اساتید آنجا بهره برد سپس وارد فرهنگ (آموزش و پرورش) شد و به عنوان آموزگاری متدیّن به آموزش و تربیت اسلامی نونهالان پرداخت. نامبرده دارای اخلاق نیک و سیرتی حمیده بود، سرانجام زمانی که دوران بازنشستگی را در قم سپری میکرد در 23 آبان 1357 زندگی را بدرود گفت، و جنازهاش در قبرستان بقیع قم به خاک سپرده شد.
2) 2. آیت اللّه سیّد عبداللّه طاهری فرزند سید محمد طاهر بن محمدعلی: سال 1309 ق در شیراز دیده به جهان گشود، پس از فراگیری مقدمات دانش، در سال 1339 رهسپار نجف اشرف شده از محضر آیات: اصفهانی، نائینی، عراقی بهره برد پس از مدتی به شیراز بازگشت و حوزه علمیه تشکیل داد. سال 1354 ق بار دیگر به نجف برگشته به تدریس و تربیت دانش پژوهان پرداخت، تا پس از سال 1350 ش همچون بیشتر بزرگان ایرانی ناگزیر عراق را ترک گفته در شهر مقدس مشهد سکنی گزید، و به تدریس پرداخت تا سالهای پس از انقلاب اسلامی ایران در جوار حضرت امام رضا(ع) از دنیا رفته به خاک سپرده شد. در نجف و مشهد مدرسه و درمانگاه تاسیس نمود. موسوعة النجف، ج 12، ص 94؛ معجم رجال الفکر، ص266.
3) 3. آیت اللّه سیّد ابوالقاسم فرزند سید علی اکبر(1317 - 1413ق) از اساتید و زعمای بزرگ و معروف نجف اشرف .
محسن حکیم(1)، و به ویژه سید محمود شاهرودی(2)
مستدرک اعیان الشیعه، ج1، ص219؛ اختران تابناک، ج 1، ص 512؛ موسوعة النجف، ج 12، ص66.
بهره برد. و به مقام والای اجتهاد نائل آمد، به گونهای که مرحوم شاهرودی در 20 رجب سال 1390 ه.ق برای وی اجازه اجتهاد نوشته چنین بیان داشت:«از جمله کسانی که خداوند متعال بر او منت نهاده و بر تحصیل دانش توفیقش داده، دانشمند پرهیزکار و فاضل پارسا و نیکوکار حجة الاسلام حاج شیخ علی اکبر وحیدی همدانی است - فیض او با دوام باد- که با دقّت و ژرف اندیشی و تحقیق در درسهای اصولی و فقهی ما حاضر گشته، و نفس شریف خویش را در ضبط دانش رنج داده، و تلاش و کوشش نموده تا - سپاس خدای را- به مقام اجتهاد دست یازیده است، بنابراین لازم است به احکامی که استنباط میکند عمل نماید، به همان روش که بین بزرگان مرسوم است».(3)
در روز دوّم فروردین ماه 1345 شمسی برابر 28 ذیقعده 1385
1) 1. آیت اللّه سید محسن فرزند حاج سید مهدی طباطبائی حکیم (1306 - 1390 ق) از مراجع بزرگ نجف اشرف.
2) 2. آیت اللّه حاج سیّد محمود شاهرودی فرزند سید علی حسینی از مراجع بزرگ نجف در سال 1301 ق در یکی از روستاهای شاهرود به نام: قلعه آقا عبداللّه به دنیا آمد، قرآن و فارسی را در زادگاه خود فراگرفت سپس به بسطام رفت و صرف و نحو و معانی و بیان را آموخته راهی مشهد شد. سال 1328 عازم نجف اشرف شد، مدّت کمی درس آخوند خراسانی را درک نمود، سپس از دروس دیگر بزرگان چون آقا ضیاء الدّین عراقی و به ویژه آیت اللّه نائینی بهره برد، پس از آن خود جلسات درس تشکیل داد. سال 1394 ق در 93 سالگی جهان را بدرود گفت، و جنازهاش در مقبرهای در دالان پشت رواق امیرمؤمنان به خاک سپرده شد.
3) 3. به جهت اهمیّت موضوع خود عبارت را میآوریم:«... و ممّن منّ اللّه تعالی علیه و وفقه له هو العالم التقی و الفاضل الزّکی حجة الاسلام الحاج الشیخ علی اکبر الوحیدی الهمدانی - دامت افاضاته، قد حضرابحاثنا الفقهیة والاصولیه حضور تحقیق و تعمق و تدقیق و اتعب نفسه الشریفة فی ضبطه، و جدّ و اجتهد، حتّی حاز - بحمداللّه - مقام الاجتهاد، فله العمل بما یستنبطه من الاحکام علی النهج المألوف بین الاعلام...»
قمری از مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی(1)صاحب کتاب«الذریعه» اجازه روایتی دریافت نموده که وی را در آن به «دانشمندی فاضل، استادی کار آزموده، سرآمد همگنان که سرمایه عمرش را بذل نمود، ثقة الاسلام» توصیف کرده است.(2)
سال 1350 ش. که صدام «دیکتاتور عراق» و حزب بعث به دستور اربابان خود ایرانیان را از عراق اخراج میکرد، مرحوم وحیدی را در راه کربلا دستگیر نموده به ایران فرستادند، و سپس خانوادهاش به ایران آمده در قم به وی ملحق شد. وحیدی در قم جلسات درس برقرار کرد. سال 1353 ش. از طرف آیت اللّه سید محمّدرضا گلپایگانی جهت تدریس و سرپرستی حوزه علمیه به شهرستان دورود لرستان اعزام شد و تا سال 1358 ش. در آن خطه به خدمات ارزنده خود ادامه داد.
او برای پیشرفت و تثبیت انقلاب مقدس اسلامی تلاش و کوشش فراوان نمود، زیرا آن مرحوم - در سالهای اواخر حضورش در نجف اشرف - در درسهای امام راحل حاضر شده از نظریههای مقدس وی آگاه بود.
مرحوم حاج شیخ علی اکبر وحیدی در جریان انقلاب اسلامی سرپرستی کمیته انقلاب اسلامی دورود را بر عهده گرفت و در حفظ امنیت عمومی و حمایت از انقلاب اسلامی تلاش فراوان داشت.
وی که دارای روحی لطیف و حسّاس بود و بخصوص در موضوعات و مسائل دینی، دیدن کوچکترین عملی بر خلاف دین یا انقلاب از هر کس یا هر مقامی، روح وی را آزار میداد، بالاخره در اثر
تلاش و کوشش فراوان و ناملایمات و گرفتاریهای شدید بیمار شده به قم بازگشت، اما باز کم و بیش جلسات درسش ادامه داشت، و در مسجد امام حسین علیهالسلام منطقه نیروگاه قم اقامه جماعت میکرد.
خدمات اجتماعی
آن مرحوم زمانی که جهت تبلیغ یا مناسبتهای دیگر به مناطقی میرفت، تلاش میکرد که به کارهای عام المنفعه یا حل اختلافات مردم رسیدگی کند. در روستای سایان (زادگاه خویش) با کمک اهالی مسجدی ساخت، حمامی را تعمیر و قناتی را لایروبی نمود.همچنین بین سایان و مزرعه (گیو درّه) راه روستائی احداث کرد. در شهرستان دورود لرستان مسجد جامع و حسینیه و مدرسه علمیه آیت اللّه بروجردی را توسعه داد. در نیروگاه قم حسینیهای برای بانوان در طبقه فوقانی مسجد امام حسین علیهالسلام بناکرد.
اخلاق نیک و سیره عملی وی
آیت اللّه وحیدی دارای خلقی نیک و رفتاری پسندیده و خصالی حمیده بود. اگر کسی او را عارف مینامید، یا به عارفان توصیف میکرد آزرده خاطر میشد. روزی در مجلس خصوصی - که صحبت از تهذیب نفس و کمالات انسانی و تعالی روحی بود - به بنده فرمود:
«در اوائل ورودم به نجف اشرف به ویژه هنگام تشرف به حرم مولی الموحدین امیرمؤمنان علیهالسلام حالات روحی عجیبی به من دست میداد که تحمل آن برایم مشکل بود و روحم را آزار
میداد، از خدا خواستم که این حالات بر طرف شود، بحمداللّه راحت شدم.»
کمتر لطیفه میگفت و از لطیفه گویی ظریف دیگران خوشحال میشد، به گفته خانوادهاش:
«در جوانی نسبت به کارهای خانه با همسرش تشریک مساعی مینمود.»
به طور مرتب روزی یک جزء قرآن را میخواند، همواره پیش از اذان صبح بر میخاست و هیچگاه نماز شبش را ترک نمیکرد، و پس از نماز مدّتی به دعا و گریه و زاری میپرداخت. هر روز صبح به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت، جز درس و بحث کمتر با مردم حشر و نشر داشت. به ویژه سالهای اخیر که دوست داشت در کنج خلوت زندگی کند، در عین حال اگر کسی بر او وارد میشد، با خرسندی از وی استقبال میکرد و مقدمش را گرامی میداشت. نگارنده این سطور که سالهای سال - چه در نجف اشرف و چه در قم - با وی رفت و آمد داشتم، در تمام این مدت ندیدم از ورودم یا ورود کس دیگری اظهار ناخرسندی کند، مراقب بود که در مجلس از کسی غیبت نشود. از بزرگان علم و دین به عظمت یاد میکرد، و در برابر آنان فروتن بود، و خود را کوچک میشمرد، و از زحمات و رنجهای آنان قدردانی مینمود، و تلاش و کوشش آنان را میستود.
فعالیتهای علمی، مذهبی، سیاسی
نامبرده در دوران زندگی خویش در عرصههای مختلف فعالیت نمود، که به طور فشرده یادآور میشوم:
1- در عرصه علمی: همچنان که یاد آور شدیم در 20 رجب
سال 1390 ق. از آیت اللّه شاهرودی اجازه اجتهاد؛ و 7 صفر 1372 از مرحوم آیت اللّه آخوند همدانی، و 19 شعبان 1385 از آیت اللّه شاهرودی و 30 ربیع الاول از آیت اللّه خوئی اجازه امور حسبیه دریافت نمود، و نیز صبحگاه روز دوشنبه 28 ذیقعده 1385 از مرحوم علامه حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی (صاحب الذریعه) اجازه روایتی دریافت داشته است.
2 - در عرصه امور مذهبی: از زمانی که به لباس مقدس روحانیت در آمد در فرصتهای مناسب به سفرهای تبلیغی رفته، و همچون هزاران نفر پیام رسانانِ راهیان نور و هدایت به وظیفه شرعی خود عمل نمود.
3 - در امور سیاسی کشور: با شروع انقلاب شکوهمند اسلامی به صف مقدّم انقلابیون پیوست، و افکار و آراء بنیانگذار انقلاب امام راحل را بین مردم گسترش داد، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آن سن و سال و وضعیت روحی و مزاجی؛ هم برای آمادگی رزمی و هم جهت تشویق جوانهای بسیجی، دوره اول نظامی را دید و در تاریخ 2/8/1359 گواهینامه پایانی از سازمان بسیج قم دریافت نمود، و پیش از آن در تاریخ 11/12/1357 کمیته مرکزی انقلاب اسلامی تهران تقدیر نامهای به خاطر زحمات و مبارزات نامبرده در گذشته و حال برای وی ارسال نمود.
جبهه و جنگ
در طول جنگ نیز چندین بار به مناطق جنگی اعزام شد و به تبلیغ و راهنمائی رزمندگان اسلام پرداخت، که در این زمینه عکسهای با دلاور مردان غیور ایران زمین از وی باقی مانده است.
رحلت جانگداز
سرانجام این روحانی عالیقدر، روز جمعه 28 ربیع الثانی 1419 قمری برابر 30 مرداد 1377 شمسی در بیمارستان کامکار زندگانی را بدرود گفت، و پیکرش پس از تشییع در قبرستان ابوحسین قم به خاک سپرده شد.
تالیفات
آثار علمی متعددی از آن دانشور پارسا به یادگار مانده که بدین شرح است:
1 - کتاب الاجارة: تقریرات درس خارج فقه مرحوم آیت اللّه سید محمود شاهرودی است، در دو جلد که یک جلد آن به چاپ رسیده است.
2 - رساله ترتّب: تقریرات درس خارج اصول مرحوم آیت اللّه سید عبداللّه شیرازی است که مسأله ترتب کفایة الاصول مرحوم آخوند خراسانی را محور بحث قرار داده است. این رساله نیز در نود و اندی صفحه در نجف به سال 1378 قمری به چاپ رسیده است.
3 - کتاب الخمس: تقریرات درس آیت اللّه شیرازی.
4 - کتاب الزکاة: تقریرات درس آیت اللّه شیرازی.
5 - حقوق زن در اسلام.
6 - رساله کوچکی به نام راهنمای عقیده که آن را برای نونهالان نگاشته و منتشر شده است.
توضیحاتی درباره کتاب الاجارة
این کتاب همانگونه که گفتیم، تقریرات درس خارج فقه مرحوم آیت اللّه شاهرودی است که در آن، کتاب اجاره عروة الوثقی از آثار آیت اللّه سید محمد کاظم طباطبائی یزدی(1)را محور بحث قرار داده است. وحیدی در آغاز کتاب با عباراتی شیوا و جملههائی زیبا ـ با خضوع و خشوع و ادب و اخلاص ـ آن را به امام عصر(عج) اهداء نموده و در صفحه بعد تقریظ استاد بزرگوارش را آورده است.
پیش از شروع به شرح مطالب، دو مقدمه در آن قرار داده است.
1 - برای تیمّن و تبرک به بیان پارهای از آیات و اخباری که اساس و پایه اجاره هستند پرداخته است.
2 - در بیان اقسام فقه و اینکه اجاره از کدامیک از اقسام فقه میباشد؛ در این بخش همانند سایر فقهاء فقه را بر سه قسم عبادات، معاملات، احکام و هر کدام را به بخشهائی تقسیم نموده، و در پایان نتیجه میگیرد که اجاره از قرار دادهای قطعی اجتماعی است، که نوعی معاوضه و سبب مالکیت منافع میشود. وی سپس به شرح عبارات عروه پرداخته و نظریات استاد خود را بیان میدارد. افزون بر این در پانوشت کتاب توضیحاتی در مورد روایات، سند حدیث، آیات و اعلام
1) 1. آیت اللّه سید محمد کاظم یزدی فرزند سید عبدالعظیم طباطبائی یزدی به سال 1247 ق در روستای کسنویه یزد دیده به جهان گشود، ابتدا در اصفهان نزد شیخ محمد باقر نجفی مسجد شاهی فرزند شیخ محمدتقی نجفی (1301ق.) و میرزا محمّد باقر خوانساری صاحب روضات الجنات (1313ق.) و دیگران بهره علمی برد. سپس در عتبات مقدسه از محضر اساتیدی چون: شیخ مهدی فرزند شیخ علی بن شیخ جعفر و شیخ راضی نجفی و میرزا بزرگ شیرازی بهرهمند شد. و پس از در گذشت استادش شیرازی، فقیهی فرید و مرجعی وحید گشت، به گونهای که در فقه جعفری کسی به پایه وی نمیرسید. سرانجام ساعت 5 شب سه شنبه 28 رجب 1337ق. جهان را بدرود گفت، و در همه کشورهای اسلامی: ایران، عراق، پاکستان، هند و غیره مجلس سوگواری برگزار شد. ر.ک: اعیان الشیعه، ج10، ص43؛ الاعلام، ج7، ص234؛ فوائد الرضویه، ص597؛ مکارم الاثار، ج4، ص1321؛ ریحانة الادب، ج6، ص391.
ارائه میدهد.
ناگفته نماند که تقریرات اجاره در دو جزء میباشد، و کتاب حاضر جزء اول در 286 صفحه وزیری است، با 11 صفحه فهرست متن و حاشیه. به دستور آیت اللّه شاهرودی هزینه این جزء را آقای حاج محمد حسین کوشانپور پذیرفته است، و در دو هزار نسخه در مطبعه علمی تهران، در ماه صفر 1387 ق. به چاپ رسیده است.
پیشگفتار
نامش را پرسیدم. گفت: فارِس. این نام را پدر برایش انتخاب کرده بود. فارِس یعنی سوار و سوار چون شهابی فروزان در پهنه آسمان زندگی خطی از نور بر جای گذاشت و گذشت. او قافله سالار کاروان رهیافتگان در عبور از ظلمات و رسیدن به چشمه آب حیات بود.
ره یافتگانی که در تولد دوباره خویش به فرقه ناجیه پیوستند.
این نوشته، روایت زندگی کوتاه امّا پرخیر و برکت آن سوار عاشق است. مرزبان سلحشور، مدافع اهل بیت علیهمالسلام و روشنگر جوان مرحوم شیخ فارس حسّون...
تولد
سال 1347 خورشیدی بود. روزی دیگر در شهر نجف اشرف آغاز شده بود. خانه حاج حسون تُرک با حرم امیرمؤمنان علیهالسلام فاصله چندانی نداشت. حاج حسّون عمده فروش حبوبات بود. تاجری با تقوا و اهل خیر که نیاکانش حدود 250 سال قبل(1)از تبریز به عراق مهاجرت کرده بودند و در آن جا نسل در نسل از تجار معروف و موفق به شمار میرفتند. او در عین تجارت، با علما ارتباط خاصی داشت. همین طور با مجاهدان و مبارزان مخالف حزب بعث.یکبار در سال 1974 میلادی عدهای از مجاهدان از جمله سید عزّالدّین قبانچی (از شهدای خمسه و اولین شهید به دست بعثیها) و همین طور سید محمد شیرازی دستگیر شدند. با آن که آن زمان ضمانت مخالفان حزب بعث بسیار سخت بود؛ امّا حاج حسّون که از تجار معروف و معتبر بود آنها را ضمانت کرد و آزاد شدند. او به طلّاب و فقرای نجف نیز کمکهای بسیار میکرد. حاج حسّون آن روز در خانه مانده بود او منتظر مهمانی مبارک بود. او و همسر سیدهاش، بانوی نیک نهاد از شجره طیبه ی زهرای اطهر علیهاالسلام ، دختر سید موسی میلانی برادر آیت اللّه سید محمدهادی میلانی در انتظار تولد فرزندشان بودند. انتظاری که زیاد به طول نیانجامید. طفل به دنیا آمد و پدر او را فارس نام نهاد.
فارس از کودکی شاهد ارتباط، حشر و نشر و علاقه ی پدرش نسبت به اهل علم بود. از این رو او نیز چون برادرانش به کسب علم علاقمند گردید. دوران کودکی به سرعت سپری شد. فارس با هوش سرشار خود به اطرافیان فهماند بایستی او را در وادی معارف الهی هدایت کنند. اگر چه آنان با توجه به تمکّن مالی پدر و فرهنگ حاکم
1) 1. گفتگو با برادر بزرگ مرحوم فارس حسّون.
روز، بیشتر مشتاق بودند او به تحصیلات جدید بپردازد اما انتخاب علوم حوزوی از فرازهای مهم زندگی فارس نوجوان بود.
هجرت و تحصیلات
سال 1980 میلادی یک سال قبل از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران خانواده ی حسّون که ایرانی الاصل بودند به اجبارِ دولت وقت از عراق اخراج شدند. آنان با توجه به نسبت مادری که با خاندان ایت اللّه میلانی داشتند، عازم مشهد شدند و در جوار علی بن موسی الرضا علیهالسلام سکنی گزیدند.
فارس نوجوان دروس مقدماتی حوزه را در حوزه علمیّهی مشهد نزد استاد مدرس افغانی و استاد حجّت هاشمی خراسانی آغاز کرد. یک سال بعد عازم شهر مقدس قم شد و تحصیلات حوزوی خود را در این شهر ادامه داد. با هوش و ذکاوت خدادادی و تلاش پیگیر به رشد بالای علمی دست یافت و دروس خارج اصول و فقه را نزد اساتیدی همچون: آیات عظام وحید خراسانی و حاج شیخ جواد تبریزی فراگرفت.
فعالیتهای علمی
مرحوم فارس حسّون جزو فعالترین و پرکارترین نیروهای جوان حوزهی علمیهی قم در سالهای اخیر به شمار میرفت. از جملهی این فعالیتها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1 ـ شرکت فعال در بسیاری از مجامع و نشستهای علمی داخلی و خارجی از جمله مشارکت سازنده و علمی در کنگرهی امام رضا علیهالسلام ، کنگرهی هزارهی شیخ مفید، همایش کتاب و کتابخانه و همینطور
کنگرهی اعتدال و میانه روی در اسلام که در کشور اردن برگزار شد.
2 ـ ملازمت و دستیاری فهرست نگارِ برجستهی معاصر مرحوم آیت اللّه آقا عزیز طباطبایی. او از سنین نوجوانی از این استاد فرزانه آموزههای فراوانی در احیاء، تحقیق و پژوهش در میراث شیعه و به ویژه نسخ خطی کسب کرد که حاصل آن چاپ و ارائهی دهها اثر علمی و ماندگار است.
3 ـ سفر به نقاط مختلف جهان از جمله هندوستان، امارات متحدهی عربی، عربستان سعودی، کویت، سوریه، اردن، لبنان، مصر، مغرب و انگلیس، و.... برای آشنایی و اطلاع از وضعیت نسخههای خطی کتابخانههای معروف و ارتباط با اندیشمندان و متفکران اسلامی.
4 ـ راه اندازی ستاد احیاء کتابخانههای عتبات عالیات در عراق پس از سرنگونی رژیم بعثی. این ستاد اوایل سال 1383ش. آغاز به کار کرد. او خود در این باره میگوید:
«با توجه به گستردگی کار بر آن شدیم شروع کار را در نجف اشرف قرار دهیم و بعد از تجهیز کتابخانهی آستان حیدری به دیگر مراقد شریف در عراق بپردازیم.»
آن مرحوم هر کاری را با چشم انداز وسیع نگاه میکرد و برای آن برنامه داشت.اگر چه اجل مهلت نداد.
5 ـ تأسیس مؤسّسهی قائم آل محمد و نیز تأسیس مرکز الابحاث العقائدیه (مرکز پژوهشهای اعتقادی) در قم و مشهد. او مدیریت مرکز پژوهشهای اعتقادی را بر عهده داشت که در سال 1378ش. توسط دفتر آیت اللّه سیستانی در قم بنیان گذاری شد. مرکز مذکور که در راستای دفاع از تشیّع و نشر مذاهب اهل بیت علیهمالسلام شکل گرفته و
دارای بخشهای مختلفی است از جمله:
الف ـ بخش پاسخگویی به شبهات اعتقادی.
ب ـ آشنایی و ارتباط با گروندگان به مذهب تشیع در سراسر جهان و جمع آوری اطلاعات آماری دربارهی شیعیان و دشمنان آنان.
ج ـ برگزاری همایشهای اعتقادی.
د ـ راه اندازی کتابخانهای منحصر به فرد با حجم 6000 عنوان کتاب در 30000 جلد شامل آخرین تألیفات و کتب با موضوع شبههشناسی و شبهه افکنی علیه مذهب تشیع و پاسخ گویی به آنها.
ه ـ اقدام جهت انتشار مجموعه کتابهای المستبصرون که تا کنون مجلداتی از آن منتشر شده است.
مرحوم فارس حسّون قبل از عروج به تبیین فعالیتهای مرکز پژوهشهای اعتقادی پرداخت. او در این باره میگوید:
«مرکز الابحاث العقائدیه بیش از پنج سال پیش تأسیس شد. مهمترین کار این مرکز پاسخگویی به شبهاتی است که نسبت به مذهب شیعه مطرح میشود. پاسخ گویی به شبهات در این مؤسسه به طرق مختلف انجام میشود. برخی از شبهات را با نامههای الکترونیکی پاسخ میدهیم و در برخی از موارد به ارسال کتاب، جزوه و سی دی اقدام میکنیم. با استفاده از این روشها اکنون با بیش از صدکشور جهان ارتباط داریم. برگزاری همایشهای اعتقادی و علمی نیز از وظایف و اشتغالات دیگر مرکز است. تحقیق پیرامون ریشههای تاریخی شبهات،دفاع از مبانی اعتقادی شیعه، تماس با کسانی که تازه شیعه شدهاند و چاپ کتابهای آنان و همچنین تحقیقات وسیعی پیرامون شیعیان جهان در حال انجام است
که حاصل این تحقیقات به صورت کتاب ارائه خواهد شد... تاکنون بیش از 60 عنوان کتاب و دهها برنامه لوح فشرده از این مرکز عرضه شده است.»(1)
آثار علمی
شامل: تألیفات، تحقیقات، تعلیقات
تألیفات
1 ـ وسیلة المحبّین الی زیارة المقربین، چاپ ـ ایران ـ قم
2 ـ الجهاد الابتدایی (بحث فقهی، استدلالی) ـ مخطوط
3 ـ الشطرنج (بحث فقهی، استدلالی) مخطوط
4 ـ العلامه سید هاشم بحرانی ـ چاپ، ایران ـ قم
5 ـ الامام الکاظم علیهالسلام عند أهل السّنة ـ مخطوط
6 ـ المنتقی من مخطوطات مکتبات الهند ـ مخطوط
7 ـ عثمان ابن مظعون ـ چاپ ـ قم ـ مجله میقات الحج
8 ـ الحج فی نهج البلاغه ـ چاپ ـ قم ـ مجله میقات الحج
9 ـ امارة الحج و بیت الموسوی ـ چاپ ـ قم ـ مجله میقات الحج
10 ـ الجامع فی زیارت الامام الرضا علیهالسلام ـ مخطوط (قسمتی از این کتاب ترجمه فارسی شده است) چاپ - ایران ـ قم
11 ـ المجازر و التعصبات الطائفیة فی عهد الشیخ المفید ـ چاپ ـ ایران ـ قم
12 ـ المحقق الطباطبایی و عطاؤه الفکری الخالد ـ چاپ ـ ایران ـ
1) 1. کتاب یادمان، گفتگو از محمد حسین زینلی
قم
13 ـ الحضوم و شبهاتهم ضد مذهب اهل البیت علیهمالسلام ـ چاپ ـ ایران قم ـ (ترجمه فارسی هم شده)
14 ـ العلاقة مع الآخر فی ضوء الوسطیة فی الاسلام ـ چاپ ـ اردن ـ عمان
15 ـ اسرار الحج و اعماله الباطنیة ـ از شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی چاپ ـ ایران ـ قم ـ مجله میقات الحج
تحقیقات، تعلیقات
1 ـ ارشاد الأذهان الی احکام الایمان ـ تألیف علاّمه حلّی (حسن بن یوسف بن المطهّر، متوفی سال 726) چاپ ـ ایران ـ قم ـ انتشارات جامعه مدرسین
2 ـ القواعد الجلیة فی شرح الرسالة الشمسیة ـ تألیف علاّمه حلّی ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ انتشارات جامعه مدرسین
3 ـ نهج البلاغه ـ تألیف الشریف الرضی محمد بن الحسین ـ چاپ ـ ایران ـ قم
4 ـ تقریب المعارف (به بررسی اصول اعتقادات اسلامی پرداخته است).
5 ـ الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة ـ شهید ثانی ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ در چهار جلد ـ انتشارات دلیل ما
6 ـ بصائر الدّرجات ـ تألیف الشیخ الصفار (از أصحاب امام حسن عسکری علیهالسلام ) مخطوط
7 ـ محاسبة النّفس اللوّامة و تنبیه الروح النوّامة ـ تألیف شیخ کفعمی ابراهیم بن علی ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ موسسه قائم آل
محمد(عج)
8 ـ المقام الأسنی فی شرح الأسماء الحسنی ـ تألیف الشیخ الکفعمی ـ چاپ (عنوان رسالهای در علم کلام، اثر ابراهیم بن علی کفعمی است با پژوهش فارس حسّون. مسائلی از قبیل خداشناسی، اسماء و صفات خدا و شرح اسماء الهی در آن مورد بررسی قرار گرفته.)
9 ـ التقیه ـ تألیف شیخ مرتضی انصاری ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ موسسه قائم ـ چاپ در لبنان ـ بیروت ـ دارالهادی
10 ـ الملهوف علی قتلی الطفوف ـ تألیف سید بن طاووس علی بن موسی (متوفی 664) چاپ ـ ایران ـ قم ـ دلیل ما
11ـ سعد السعود ـ تألیف سید ابن طاووس ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ دلیل ما
12 ـ تأویل مانزل من القرآن الکریم فی النّبی و آله ـ تألیف ابن الحجام محمد بن العباس البزاز ـ ایران ـ قم ـ نشر الهادی
13 ـ المسائل العشر فی الغیبة ـ تألیف الشیخ المفید ـ چاپ ـ ایران ـ قم
14 ـ استقصاء النظر فی البحث عن القضاء و القدر ـ تألیف علاّمة حلّی ـ چاپ ـ ایران ـ قم
15 ـ واجب الاعتقاد علی جمیع العباد ـ تألیف علامة حلی ـ مخطوط
16 ـ زینب الکبری ـ تألیف شیخ جعفر نقدی (متوفی 1370) ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ مؤسسة امام الحسین علیهالسلام
17 ـ عید الغدیر فی الاسلام ـ تألیف علامه امینی ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ سلسلة من فیض الغدیر ـ مرکز الابحاث العقائدیة
18 ـ مأتم الحسین ـ تألیف العلامة السید عبدالحسین شرف الدین
ـ چاپ ـ ایران ـ قم ـ مرکز الأبحاث العقائدیة ـ مصر ـ لهدف الاعلام و النشر.
اجازات «روایت»
فقید سعید پس از گذراندن مدارج علمی حوزه علمیه قم، موفق به کسب اجازه روایت از حضرات آیات ذیل گردید:
1 ـ آیة اللّه سید محمدرضا گلپایگانی، که اولین اجازه و در سال 1413 قمری میباشد.
2 ـ آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی
3 ـ آیت اللّه سید عبدالعزیر طباطبایی
4 ـ دکتر حسین محفوظ
5 ـ سید حسن بن علی سقاف
فارس حسّون از نگاه دکتر عابدی(1)
حیات طیبهی مرحوم حجت الاسلام و المسلمین فارس حسّون (تبریزیان) که از جهت مدت و کمیت، اندک، اما از جهت کیفیت، بسیار پربار؛ چون شجرهی طیبهای بود که اینک آن نهال مبارک درختی تنومند گردیده و ثمرات آن در آسمان فرهنگ و ادب و معنویت متبلور شده است. در این مختصر برخی از زوایای مختلف تلاش علمی و فرهنگی ایشان را متذکر میشوم:
1 ـ آن مرحوم قبل از ورود به مباحث اعتقادی و کلامی به تقویت
1) 1. مطالب مستقیماً از حجة الاسلام والمسلمین دکتر احمد عابدی گرفته شده است.
بنیهی فقهی خود پرداخت و سالها در درسهای خارج فقه و اصول حوزه علمیه تحصیل و تحقیق کرد تا بتواند با چنین پشتوانهای به قرآن و حدیث و عقاید روی آورد.
2 ـ او از میان علوم حوزوی و مسئولیتهای مختلف دینی که به دهها و بلکه صدها نوع تقسیم میشود به درستی، کار در امور اعتقادی و مسائل اصول دین را ـ که پایه و ریشهی تمام دین است ـ وجهه ی همت خود قرار داد و با پشتوانههای قوی فقهی و منطقی و کلامی به این مهم روی آورد و در همهی این کارها از حمایتهای بی دریغ حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی برخوردار بود.
3 ـ با درک عمیقی که از واقعیات جهان اسلام داشت و میدانست که اکنون با چه مشکلات فکری و فرهنگی مواجه هستیم، به تبیین اعتقادی ـ کلامی شیعه و اثبات و دفاع از آنها در برابر تهاجم وهابیت پرداخت و مرکز پژوهشهای اعتقادی و آثاری که تدوین نمود، همه در پی تحقّق این هدف مهم بود.
4 ـ به حقانیت و درستی کار خود ایمان داشت. باور داشت کارهایش مورد رضای خدا و در جهت کسب و تحقق خواستههای امام زمان میباشد و لذا در این مسیر خستگی نشناخت و با تلاش و کار و جدّیت فراوان و با دست کشیدن از آسایش و استراحت خود از صبح تا شام و بدون تعطیلی جهت جامهی عمل پوشاندن به منویات مرجعیت شیعه و اهداف والا و متعالی مکتب خود کوشش نمود.
5 ـ فعالیتهای او تنها در مسائل علمی و فرهنگی خلاصه نمیشد او به کمک شیعیان و دستگیری از آنان میشتافت. حقیر در کازابلانکای مغرب مشاهده کردم که وی چگونه و با چه جدّیتی به دنبال یافتن شیعیان و تفقّد و دلجویی از آنان و یاری رساندن به ایتام
آل محمد صلیاللهعلیهوآله بود. قبایل سوس و نوادگان و ذریههای حضرت زینب کبری علیهاالسلام که در آن مناطق زندگی میکنند مورد توجه او بودند و شب و روز به دنبال شناسایی و یافتن آنان و تلاش در جهت رفع مشکلات اقتصادی و رسیدگی به امور مذهبی آنان بود.
پرواز ملکوتی
استاد فارس حسّون چون گل زیبا و معطر بود. به هر جا که میرفت عطر وجودش که با خدمت صادقانه همراه بود پراکنده میگشت. اما افسوس عمر گل کوتاه است و او در آستانهی سی و هشتمین بهار زندگی بود که باد خزان وزیدن گرفت و در شامگاه جمعه بیست و چهارم تیرماه سال 1384 ش. مصادف با هشتم جمادی الثانی سال 1426 ق. در حالی که سینهاش مالامال از غم غروب جمعهی بی ظهور مهدی (عج) بود، در حادثهی رانندگی ندای حق را لبیک گفت و به سرای باقی شتافت. وقتی خبر وفات او به آیت اللّه وحید خراسانی رسید بسیار متأثر شد و با وجود آنکه همان روز از مسافرت بازگشته بود برای نماز بر پیکر مرحوم حسّون حضور یافت و بعد از اقامهی نماز میّت با حالت تأثّر فراوان خطاب به برادر بزرگ آن مرحوم گفت:
«من مات مدافعاً لمذهب اهل البیت مات شهیداً؛ ان شاء اللّه ایشان هم شهید شد و شهید است.»(1)
پیکر پاکش را پس از تشییع و نماز در قبرستان شیخان قم به خاک
1) 1. گفتگو با مدیر مؤسسه ابحاث العقائدیه
سپردند.
مراسم یادبود
شب اول از طرف بیت ایشان در مسجد امام رضا علیهالسلام واقع در گذرخان قم با حضور گسترده علماء و فضلاء و محققین ،
شب دوم از طرف حجة الاسلام والمسلمین حاج سید جواد شهرستانی مسئول دفتر آیت اللّه سیستانی در حسینیه شهداء قم
شب سوم از طرف مؤسسات تحقیقاتی وابسته به دفتر آیت اللّه سیستانی مجلسی برگزار گردید.
شب چهلم دو شب مراسم برگزار گردید:
1 ـ در مسجد امام رضا علیهالسلام ، گذر خان قم .
2 ـ در مرکز ابحاث العقائدیه و با حضور محققین و فضلاء و تعدادی از مستبصرین که به واسطه تبلیغ همین مرحوم هدایت یافته بودند.
همچنین در مشهد مقدس، حسینیه نجفیها و در نجف اشرف از طرف مرکز ابحاث العقائدیه سه شب مراسم برگزار گردید.
در شهر کربلا ضمن اعلام از مأذنه حرم، از طرف کتابخانه امام حسین علیهالسلام که مؤسس آن، مرحوم فارس حسّون بود مراسم گرامیداشت برگزار شد.
درآمد
همیشه در گوشه و کنار ایران اسلامی مردان الهی و نیک سرشتی بودهاند که با کوششی همه جانبه در شناساندن حقیقت اسلام ناب محمّدی صلیاللهعلیهوآله گامهای مؤثر و مفیدی برداشته و از این رهگذر وظیفه دینی و اخلاقی خویش را در مقابل خداوند متعال و اجتماع انجام دادهاند .
سیّد مهدی علوی یکی از رجال علمی و عملی است که بیش از 50 سال با قلم روان و سلیس و با زبان شیرین و رسا به ترویج و تدریس معارف حقه جعفری پرداخت و آن را به دوستداران معارف الهی عرضه نمود . در این نوشتار زندگانی او را ورق میزنیم و به روح مطهرش ایشان میفرستیم .
نسب نامه
سیّد مهدی علوی فرزند سیّد ابوالقاسم فرزند میر علی اکبر از سادات موسوی و از نسل پاک امام موسی بن جعفر علیهماالسلام میباشد . نسب نامه ایشان مورد تأیید نسب شناس خبیر آیت اللّه سیّد محمود مرعشی نجفی و فرزندش آیت اللّه سیّد شهابالدین مرعشی نجفی میباشد . اصل این نسب نامه هم اکنون در اختیار برخی از بزرگان خاندان علوی است .(1)
تولد و تحصیلات
علوی در سال 1310 ش. در بخشایش(2)در خانوادهای مذهبی و زحمتکش به دنیا آمد . پدرش آقا سیّد ابوالقاسم شخصی متدین و به حرفه بنّایی اشتغال داشت . ایشان تحت سرپرستی پدر و مادرش پرورش یافت و قرآن مجید و خواندن و نوشتن را در زادگاه خویش فراگرفت و در 13 سالگی به شهر تبریز مهاجرت نمود . وی در بدوِ ورود به تبریز در مدرسه مبارکه طالبیّه سکونت گزید و مشغول فراگیری علوم اسلامی گردید . دروس سطح را در محضر اساتید وقت آن زمان از جمله ؛ فقیه نامدار آیت اللّه حاج میرزا فتّاح شهیدی صاحب کتاب ارزشمند «هدایة الطالب» در شرح مکاسب و فقیه برجسته آیت
1) 1. به نقل از سیّد علی علوی ، یکشنبه 16/1/1383 .
2) 2. شهری است در 80 کیلومتری شهرستان تبریز و 37 کیلومتری شهر بستان آباد ، که در منطقه جلگهای واقع شده است . این شهر دارای تابستانهای گرم و خشک و زمستانهای سرد و طولانی است . از صنایع دستی بخشایش ، قالی دست بافت بوده که در منطقه از شهرت بسزایی برخوردار است . مردم بخشایش شیعه دوازده امامی هستند .
اللّه حاج سیّد مرتضی خسروشاهی صاحب کتاب سودمند «نثارات الکواکب» در شرح خیارات مکاسب فرا گرفت و روح و جان خویش را با علوم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله سیراب نمود .(1)
هجرت به قم
حاج سید مهدی علوی پس از سالها اقامت در تبریز در سال 1333 ش. راهی شهر مقدّس قم شد و در جوار مرقد ملکوتی کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام با جدّیت و تلاش وافر در محافل علمی اساتید و نخبگان حوزه علمیّه مانند ؛ آیت اللّه حاج آقا حسین بروجردی ، امام خمینی ، آیت اللّه سیّد محمّد رضا گلپایگانی ، آیت اللّه سیّد کاظم شریعتمداری ، آیت اللّه شیخ عبّاسعلی شاهرودی و آیت اللّه میرزا هاشم آملی زانوی ادب بر زمین زد و سالیان بسیاری از علم فراوان آنان بهره برد .
ایشان در سایه کوشش مستمر در راه کسب علوم اسلامی در میان طلاب و استادانش معروف به فضل و دانش و همواره مورد توجه و تکریم فوقالعاده اساتید خود بوده و از بعضی از استادان حوزه مانند آیت اللّه سیّد شهابالدین مرعشی نجفی ، آیت اللّه سیّد محسن حکیم و آیت اللّه سیّد کاظم شریعتمداری اجازه نقل حدیث و امور حسبیه گرفت .(2)
تدریس
کُرسی تدریس فقه و اصول او که در حرم مطهر برگزار میشد ، از جذابیّت خاصی برخوردار است . فقید سعید همزمان با تحصیل ، به تدریس شرح لمعه (که از شهرت خاصی برخوردار بود) ، رسائل ، مکاسب و کفایة الاصول پرداخت و سپس بنا بر خواهش برخی از شاگردان و طلاب حوزه علمیّه به تدریس خارج فقه مشغول گردید که عدهای از افاضل طلاب مانند شیخ عبدالاحد خورشیدی و سیّد صادق تبیانی در آن جلسات شرکت میکردند .(1)
ترویج مذهب
او از آغاز ورود به حوزه علمیّه از تبلیغ و ترویج مذهب حقه جعفری غافل نبوده و از حضور در روستاها و شهرهای دور دست آذربایجان دریغ نمیکرد . در ماههای مبارک رمضان و ایام عزاداری خاندان عصمت و طهارت در بین مردم شهرهای خسروشاه ، عجب شیر ، سقّز ، بوکان ، ابهر ، میاندوآب و تهران حضور مییافت و با بیان رسا و شیوایش به ترویج احکام الهی و تبلیغ معارف اسلامی میپرداخت . از آن جایی که سخنرانیهای وی با مطالعه کافی و خلوص نیت انجام میشد ، موجب استقبال و هدایت مردم میگردید ، آن چنان که شیرینی کلام و پویایی فکرش هنوز در خاطرهها و یادها جاویدان است .(2)
خصوصیات اخلاقی
دانشور مخلص سید مهدی علوی، انسانی وارسته و متّقی بود و اثر تقوا در تمام حالات و زوایای زندگیاش جلوه مینمود .
اگر به چیزی ایمان و اعتقاد جازم نداشت درباره آن اقدام نمیکرد و یا سخن نمیگفت و اساسا برای انجام کاری ابتدا به تمام عواقب آن کار میاندیشید و حقوق همگان را در آن کار محاسبه میکرد؛ زیرا خداوند متعال را حاضر و ناظر بر تمام اعمال و رفتار همگان میدانست .
وی دارای طبع منیع و همّت والایی بود و با آن که تمام عناوین و اعتبارات مادّی و معنوی برایش مهیّا بود ، زاهدانه در طول عمر زندگی کرد و وقتش را فقط در راستای ترویج احکام و معارف دینی ، احیای شعائر اسلامی و خدمت به خلق صرف میکرد و هیچ گاه در فکر تشریفات مادّی دنیایی برای خود و بستگان و نزدیکانش نبود و به درگاه الهی همیشه بندهای شاکر و سپاسگزار بود .
در عبادت و راز و نیاز با خدای مهربان ، خالص بود و یاد و نام خدا از فکر و ذهنش فراموش نمیشد . در حفظ حیثیّت مردم و آبروی بندگان مؤمن خدا از هیچ کوششی دریغ نمیورزید. در بیان حقّ و حقیقت ، کوتاهی نمیکرد و خودش را فدای بیان حقیقت و احقاق حقوق دیگران مینمود . وی از همه دقایق زندگیاش بهره کافی میبرد و فردی پرکار و پُرمطالعه بود و در نقل معارف بر دقّت آن و استناد به منابع معتبر ، اصرار میورزید .
از خصوصیات بارز آن مرحوم ، تواضع و ادب بود، به گونهای که خود را در برابر همگان خاکسار فرض مینمود. وی قدرت و ثروت و اهل و عیال را امانت و ودیعهای الهی میدانست.
در میان دوستان و علاقمندان ، محور محبّت و الفت و دوستی و
ایمان به خدا و صداقت در اعمال بود . هیچ دلی را نمیآزرد و آزردگی هیچ دلی را هم تحمّل نمیکرد . در برابر همگان ، دارای سعه صدر و گشاده رویی در آداب معاشرت بود .
در میان بستگان خویش ، الگوی صفا و صمیمیّت و گذشت و ایثار و مورد علاقه و توجه همه جوانان و نوجوانان بود .
در میان فرزندان خودش ، سمبل صداقت ، راستی ، درستی و مصداق عملی در شایستگیهای اخلاقی و ایمانی بود. به آنچه خودش عمل میکرد ، سفارش مینمود و وجودش کانون أمن برای دلهای فرزندان بود و در میانشان به عدالت و مهربانی رفتار میکرد . در پیشگاه علما و بزرگان ، چهره تقوی و سداد و اعتماد و صندوق اسرار برای همگان بود .(1)
خاطرات
در اینجا به دو خاطره از ایشان که توسط نزدیکانش نقل شده اشاره میکنیم :
1 . یکی از روستاهایی که مرحوم سیّد مهدی علوی جهت تبلیغ و ارشاد مردم به آنجا تشریف میبرد ، روستای «مَمَدیل» از توابع شهرستان میاندوآب واقع در آذربایجان غربی بود . این روستا به علت عدم رسیدگی مسؤولین وقت از مناطق بسیار محروم و از لحاظ امکانات رفاهی و بهداشتی مانند حمام و مسجد و ... محروم بوده و بیشتر مردمش با اینکه از مردمان بسیار مهربان ، قدرشناس و خونگرم بودند ولی از مسائل دینی و عقیدتی اطلاعات چندانی نداشتند .
1) 1. ویژه نامه ارتحال معظم له ، با اندکی تغییر و تصرف .
حجّة الاسلام و المسلمین سیّد صادق تبیانی که از شاگردان این عالم بزرگوار بود در مورد نماز استسقای ایشان در روستای یادشده میگوید :
روزی با یکی از اهالی ممدیل روبه رو شدم . ایشان از احوال آن مرحوم جویا شدند .
گفتم که ایشان رحلت نموده است !
با شنیدن این خبر سخت متأثّر شده و به شدّت گریست ! !
سپس از کرامت ایشان چنین تعریف کرد که مردم روستا به جهت خشکسالی از آن مرحوم تقاضا میکنند که نماز استسقاء بخواند . ایشان قبول کرده و میگوید : شما بروید به صحرا ، من هم پشت سر شما میآیم .
هوا هم صاف و بیابر بود ! پس از مدّتی دیدیم آن مرحوم پابرهنه ، در حالی که اوراد و اعمال مخصوص نماز را انجام میدهد ، آمد و نماز استسقاء را به جا آورد . پس از نماز سر بر سجده نهاد و عرضه داشت :
پروردگارا ! تا بر سرم باران نبارانی سر از سجده برنمیدارم !
مدّتی طولانی گذشت . سپس به تدریج ابرها نمایان گردید و باران بسیار خوبی بارید و ایشان هم سر از سجده برداشتند .(1)
2 . پسرش سیّد احمد علوی میگوید :
چند سال قبل از وفات مرحوم پدرم ، روزی درب اتاق مخصوص پدرم را باز کردم تا داخل شوم ؛ دیدم در قفل است !
1) 1. به نقل از سیّد علی علوی ، یکشنبه 16/1/1383 .
تا آن وقت سابقه نداشت که پدرم در اتاقش را قفل کند . علت را از والده جویا شدم .
گفت : پدرت مشغول دعا است . چیزی نگفتم . روز بعد علّتش را از پدرم پرسیدم . ابتدا میل نداشت پاسخ دهد ولی سپس با لبخندی ملیح گفت : از آنجایی که فشار خون و قند خونم بالا رفته بود ، سرم شدیدا درد میکرد و چون داروهای این دو متضاد هستند ، بسیار ناراحت بودم . از این رو متوسّل به زیارت عاشورا شدم و آن را به طور کامل به جا آوردم و الحمدللّه از برکت حضرت سیّد الشهداء علیهالسلام نتیجه گرفتم .(1)
عشق به خاندان نبوی
این واعظ پرتلاش و مخلص از محبّین واقعی و ارادتمندان آل عبا و ائمه اطهار علیهمالسلام بود و همیشه در بزرگداشت نام و یاد آنها کوشش مینمود و در هر محفلی که حضور داشت با یادکرد فضائل آن بزرگواران مجلس را با نام آنها عطرآگین و با صفا مینمود . فرزندش آقا سیّد علی علوی در این مورد میگوید :
« در عشق به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام سر از پا نمیشناخت و از دل باختگان ساحت مقدس آن بزرگواران بود» .(2)
همه ساله در ایام فاطمیّه در منزلش مراسم سوگواری و عزاداری حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیهاالسلام بر پا میشد که عدهای از علما و
مشتاقان و دوستداران خاندان وحی و نبوت در آن شرکت میکردند .(1)فعالیتهای سیاسی
با شروع مبارزات حضرت امام راحل علیه رژیم طاغوتی فعالیتهای سیاسی روحانیت وارد مرحله جدیدی گردید و روحانیت بیش از هر زمان دیگر در امور سیاسی کشور نقش فعّالی ایفا نمودند . در تاریخ معاصر ایران نقش حوزههای علمیّه در پشتیبانی و حمایت از رهبریهای حضرت امام راحل انکارناپذیر است . آقای علوی از جمله افرادی است که در جریانات سیاسی و مبارزاتی مردم ایران در کنار علما و فضلای حوزه علمیّه قم با امضاء نامهها و اعلامیههای اعتراضآمیز از اهداف و برنامههای حضرت امام راحل حمایت مینمود .(2)
آثار علمی
این فقیه پارسا در زندگی خویش آثار علمی سودمندی از خود برجای گذاشته است که حاصل سالها تلاش و کوشش مستمر او در وادی تحقیق و پژوهش در علوم و معارف دینی میباشد . از ویژگیهای آثار وی پژوهشی بودن و دقت فراوان ایشان در نقل اخبار و احادیث و ترجمه روان آیات و روایات میباشد . آثار چاپ شده معظم له بدین ترتیب است :
1 . گفتار علوی در 5 جلد ،
جلد اوّل پیرامون علل نهضت و قیام امام حسین علیهالسلام .
جلد دوم پیرامون علل تشریع روزه ، شرایط و آداب آن .
جلد سوم در موضوعات مختلف و مباحث گوناگون و معارف دینی .
جلد چهارم حاوی مباحث مربوط به شبهای قدر ، قضا و قدر ، آداب دعا ، بداء و...
جلد پنجم شامل موضوعاتی همچون اهمیت نماز ، راز داری ، سختیهای مرگ و عالم پس از آن میباشد .
2 . داستانهای علوی در 4 جلد .
این کتاب سه نوبت در قم به چاپ رسیده است .
3 . پنج گفتار .
کتاب مفیدی در راز داری و زیانهای افشای سرّ. این کتاب در قم به زیور چاپ آراسته گردیده است .
4 . حقوق والدین بر فرزندان از دیدگاه اسلام .
کتاب سودمندی است در وظایف والدین در قبال فرزندان . این کتاب دو بار در قم به چاپ رسیده است .
5 . آیین دوستی از دیدگاه قرآن و حدیث.
این کتاب در سال 1413 ق. در قم به چاپ رسیده است .
6 . سیمای اخلاق اسلامی در 2 جلد .
این کتاب در قم چاپ شده است . جلد اوّل در موضوع وفاداری و جلد دوم حاوی مطالب مفیدی در میانهروی است .
آثار خطی و دست نویس وی عبارت است از :
7 . حاشیه بر عروة الوثقی .
معظم له در این حاشیه به بررسی و تحقیق در عروة الوثقی پرداخته و نظرات فقهی خویش را در آن گنجانیده است .
8 . تقریرات درس صلاة جمعه ، جماعت و مسافرِ آیت اللّه حاج آقا حسین بروجردی .
9 . تقریرات درس خارج اصول آیت اللّه میرزا هاشم آملی.
10 . فهرست عناوین و موضوعات معارف دینی .(1)
فرزندان
ثمره ازدواج این عالم ربانی با صبیّه شادروان ملاّ احمد فاضلی که از اهل علم و متدینین مکتبدارِ بخشایش بوده ، 3 پسر و 1 دختر میباشد . اسامی پسران و دامادش ـ که همه از خدمتگزاران جامعه اسلامی هستند ـ عبارت است از :
1 ـ سیّد محمّد علوی .
2 ـ سیّد احمد علوی .
3 ـ سیّد علی علوی .
4 . قطب الدین محمّد رستگار.(2)
رحلت
این عالم وارسته در روز یکشنبه ، 3 ربیع الاوّل 1419 ق. برابر با 7 تیرماه 1377 ش. در اثر سکته قلبی به دیدار معبود شتافت و جان به جان آفرین تسلیم کرد . جسم پاکش پس از تشییع شایسته با حضور آیات عظام و دوستداران علم و دانش و اقامه نماز میت به امامت فقیه دانشور ، حضرت آیت اللّه حاج سیّد موسی شبیری زنجانی در جوار
مرقد منوّر کریمه اهل بیت علیهاالسلام در قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد .
یکی از شعرای همشهری او در سوگ از دست رفتنش اشعاری سروده است که به ابیاتی از آن اشاره میگردد :
ثُلمه در دین به یقین ، رفتن او افکنده است نیست دیگر به جهان ظلّ همای علوی
او گلی از چمن فاطمه زهرا بود مرتضی شیر خدا بود نیای علوی
دائما بر لب او ذکر خدا بود و دعا بارش لطف خدا بود دعای علوی
نیّتش در همه اعمال خدا بود و خدا بر رضای «احدی» بود رضای علوی
بحر موّاج ادب بود و تواضع روشش جامه زهد و ورع بود قبای علوی
به منظور تجلیل از خدمات بی ریای ایشان به عالم تشیع مجالس ترحیم متعددی برگزار شد و از مقام شامخ فقه و فقاهت ایشان تجلیل گردید. بر سنگ قبر وی چنین حک شده است:
العلماء باقون مابقی الدّهر
مرقد عالم ربانی و فقیه صمدانی از افتخارات حوزه علمیّه قم ، حضرت آیت اللّه حاج سیّد مهدی علوی بخشایشی که عمر خود را صرف پیشبرد فرهنگ اسلام و تألیفات سودمند نمود ، بتاریخ 7/4/1377 در سن 68 سالگی در جوار کریمه اهل بیت آرمید ، نوّراللّه مرقده .
اشاره
شهر کرمان مرکز استان کرمان در فاصله 1064 کیلومتری جنوب شرقی تهران واقع است. این شهر در زمان سلاطین ساسانی بنا شد و اقوامی از نژاد ایرانی و غیر آن از اقوام عرب و ترک در آنجا استقرار یافتند.
دین و آیین آنان زردشتی بود و با طلوع خورشید اسلام در سال 24.ق به جهان اسلام پیوست در زمان خلافت ظاهری امیرالمومنین علی علیهالسلام والیانی به شهرهای ایران فرستاده شد از آن جمله زیاد بن ابیه بود که از سوی آن حضرت والی فارس گردید و در آن عصر کرمان از توابع فارس به شمار میرفت. پس از شهادت امام علی علیهالسلام خوارج با قتل و غارتهایی که در شهر انجام دادند مانع رشد تشیّع در این منطقه
شدند.
در عهد عمر بن عبدالعزیز این ولایت فتح گردید و به فرمان او مسجد جامع عتیق ساخته شد. در دورههای بعد نیز مساجد ملک، پامنار، ابراهیم خان در نقاط مختلف شهر بنا گردید.در اواخر قرن سوم که گروهی از سادات علوی برای سکونت به کرمان مهاجرت کردند مذهب تشیع به آنجا راه یافت.
در زمان حکومت آل بویه زمینه تشکیل حوزههای علمی در این دیار فراهم شد و در دوره سلاطین سلجوقیان در قرنهای 5 و 6 مدارس ارسلان شاه، درب ماهان، ملک محمد، ترکان خاتون و پس از آن در قرن 7 مدرسه قطبیه و سالهای بعد مدارس قلی بیگ، ابراهیمخان، معصومیه و محمودیه ساخته شد....
از عالمان بزرگ این شهر در قرن 8 به بعد میتوان از چهرههایی مثل حسن کرمانی، محمد مؤمن کرمانی،محمد جعفر کرمانی، محمد شریف کرمانی، ملاّ اکبر زمانی کرمانی، میرزا محمد تقی کرمانی، ملاّ حیدر علی کرمانی، شیخ عبداللّه کرمانی، ملاّ محمد حسین کرمانی، و از معاصرین محمد علی حائری کرمانی (1380.ق)، محمدرضا فقیه کرمانی، میرزا علی مهرابی (1385.ق) و علی اصغر صالحی کرمانی (1401.ق) و از جمله شاگردان وی شهید محمد مصطفوی را نام برد که این مقاله به شرح حال وی اختصاص داده شده است.(1)
تولد و خاندان
1) 1. لغت نامه دهخدا، حرف کاف (کرمان) صفحه 469، و حوزههای علمیه در گستره جهان، سید علیرضا سیّد کباری، صفحه 617 ـ 611.
شهید محمد مصطفوی فرزند حاج فتح اللّه، نوزدهم تیرماه سال 1315 شمسی در خانوادهای متوسط الحال و مذهبی ساکن در محله قطب اولیاء از محلّههای قدیمی و مرکزی شهر کرمان متولد گردید.
پدرش در بازار میدان قلعه کرمان مغازه ریسمان فروشی داشت و از این طریق امرار معاش میکرد. او مردی متدین، درستکار و در معاملات و معاشرتها نسبت به آداب و دستورات و احکام شرع بسیار مقیّد بود.
مادر شهید، بانویی مؤمن و صالح بود که به خانوادهای روحانی انتساب داشت. در محل سکونت به اوضاع و احوال مستمندان میرسید و با کمک خود و مساعدت دیگران از آنان دستگیری میکرد.
این خانواده و بستگانشان همگی اهل مسجد، نماز جماعت، خیرات و مبرّات و حضور در جلسات مذهبی بودند. بطور هفتگی و در مناسبتهای محرّم و صفر مبادرت به برگزاری مراسم و مجالس روضه خوانی و عزاداری در منازلشان مینمودند و پس از خود این سنت حسنه را در فرزندان و اعقاب به یادگار گذاشتند.
تحصیلات و اساتید
شهید مصطفوی در شش سالگی به مدرسه دولتی رفت. دوره ابتدایی و پس از آن مقطع دبیرستان (سیکل اول) را با موفقیت به پایان رساند.
او که از نوجوانی اهل مسجد و نماز و روزه بود در آستانه بلوغ عشق و علاقه وافری به فراگیری علوم دین پیدا کرد. این شوق و کشش درونی وادارش نمودتا با اجازه و مشورت پدر و مادر به تحصیل دروس حوزوی بپردازد
در آغاز سال تحصیلی 1330 شمسی برای تحصیل علوم دینی به مدرسه علمیه معصومیه وارد شد. این حوزه در آن زمان از مراکز فعّال دینی و قابل توجه مردم خطه کرمان به شمار میرفت. مدیر و مسئول آن آیت الله حاج شیخ علی اصغر صالحی کرمانی(متوفای1401.ق)(1)از فضلا و مدرّسان سرشناس و از شاگردان ممتاز اعلام و بزرگان دو حوزه اصفهان و قم بود که ضمن اداره این حوزه دروس پایه و سطوح را نیز تدریس میکرد. آقای مصطفوی در این مدرسه نخست ادبیات عرب (صرف، نحو، معانی و بیان) و پس از آن مقداری از شرعیات، منطق و «تبصرة المتعلّمین» علاّمه را نزد حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ علی شیخ الرئیس خواند. سپس متن کتاب «معالم الاصول» را پیش حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی موحدی کرمانی و به دنبال آن کتاب فقهی «شرایع الاسلام» را نزد حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج سید جواد نیشابوری آموخت.
از محضر آیت اللّه صالحی برخی از ابواب فقهی شرح «لمعه» و مقداری از «مکاسب» را فرا گرفت و در اوقات فراغت و همزمان با تحصیلات حوزوی دوره دوّم متوسطه دروس جدید را به طور متفرقه خواند و موفق به گرفتن گواهینامه دیپلم در رشته ریاضی گردید.
این دوره از تحصیلات آقای مصطفوی با پشتکار و جدّیت زاید الوصفی توأم بود او در این مدت که هفت سال به طول انجامید ضمن تحصیل، قسمتی از هزینههای تحصیلی خود را از راه صحافی تأمین میکرد. به سبب اهتمام ویژهاش به درس و بحث و نظم و انظباط در
1) 1. شرح حال مختصر ایشان و آقا میرزا علی مهرابی توسط نویسنده در بخش شاگردان آیت اللّه آقا میر سید علی یثربی کاشانی آمده است.
رفتار و کردار و به جهت جدّیت در انجام وظایف دینی و امور عبادی در میان طلاب و استادان مدرسه به عنوان طلبهای ممتاز و مهذب مطرح گردید.
آقای مصطفوی در سال 1338 شمسی برای ادامه تحصیلات عالی و استفاده علمی بیشتر و درک محضر علما و اساتید بزرگ حوزه علمیه با رضایت والدین به شهر قم مهاجرت نمود.
در نخستین سال ورودش به شهر قم در مدرسه فیضیه حجره گرفت و به تحصیل مشغول گردید. وی ابتدا بقیه متون کتابهای فقهی «لمعه» و «مکاسب» را نزد آیت اللّه شیخ محمد تقی ستوده (متوفای 1427.ق) و دیگران به پایان برد، سپس متون کتابهای علم اصول (رسائل) و دو جلد «کفایه» را نزد آیات، آقایان ناصر مکارم شیرازی، سید محمد باقر سلطانی طباطبایی (متوفای 1418.ق) و... خواند.(1)همزمان با دروس یاد شده مباحث حکمت و فلسفه و در روزهای پایانی هفته آداب و فنون نگارش، مکالمه زبانهای خارجی را در کانون علمی که توسط شهیدان بزرگوار حضرات آیات آقایان دکتر محمد مفتح (1358.ش) و دکتر سید محمد حسینی بهشتی (1360.ش) و مکارم شیرازی اداره میشد فراگرفت. با اتمام کتب و متون حوزه شرکت کرد و با موفقیت کسب شده و داشتن سرمایه و دستمایههای علمی لازم به حلقه دروس و مباحث خارج فقه و اصول آیات عظام و مراجع وقت حوزه قم گام نهاد.
او سالها و به طور مستمر در مباحث خارج فقه و اصول آیات عظام سید محمد محقق داماد (1388.ش)، شیخ عباسعلی شاهرودی
1) 1. بنا به نقل حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ علی حجتی کرمانی (1381.ش).
(1383.ش)، سید محمدرضا گلپایگانی (1414.ق)، شیخ محمدعلی اراکی (1415ق) و درس فلسفه و عرفان امام خمینی (1409.ق) حضور بهم رساند و بهرههای علمی فراوان برد.
غالب دروس و مباحث دوره خارج را ضمن تقریر با دوست صمیمی و هم حجرهای اش شهید حجة الاسلام والمسلمین شیخ غلام حسین حقّانی (1360.ش)(1)به مباحثه پرداخت و در این سالها بدان مرتبه از جایگاه علمی رسید که توانست احکام شرعی را با استفاده از منابع فقه استنباط کند و در انجام وظائف و تکالیف شرعی خود جانب احتیاط را رعایت نماید و در شمار فضلای جوان حوزه علمیه قم قرار گیرد.
شکوفایی علمی
شهید مصطفوی در طول 15 سال سکونت در قم و نیل به مقام علمی شایسته، اغلب متون درسی سطوح حوزه را تدریس کرد. از شاگردان وی حجج اسلام آقایان محمد دشتی، کاظم شکری، علی کاظمی، و محمد علی دهخدا، و... قابل ذکرند. همچنین بخاطر مطالعات وسیع و آموزشهای لازمی که در فن نگارش دیده بود مدتها در بخش پاسخ گویی کتبی به سؤالات جوانان در مؤسسه در راه حق فعالیت کرد و با بزرگانی از اهل سیر و سلوک و همچنین آقایان حجج اسلام آقا سید حسین فاطمی قمی و حاج شیخ یحیی انصاری شیرازی و... ارتباط داشت از آغاز نهضت و با شناختی که از امام خمینی و اهداف و آرمانهای او داشت جزء یاران و شیفتگانش بود و باچهرههای
1) 1. ستارگان حرم، دفتر5، ص9.
علمی و اساتید و فضلای مبارزه حوزه علمیه و دیگر شهرستانهاارتباط نزدیک و با آنها در جریانات مهّم حضور فعال و همکاری و همفکری داشت.
مهاجرت به تهران
از آنجا که یاران امام خمینی از همان سالهای 1342 تا 1356 شمسی تحت نظر و تعقیب ساواک و عوامل رژیم پهلوی بودند به طور مخفی در قم و تهران و سایر شهرها و بخشها و به صورتهای پراکنده فعالیت داشتند و با طبقات روشنفکر و مبارز در ارتباط بودند.
شهید مصطفوی که از مبارزان فعال در عرصه بیان و قلم بود و نیز شجاعت و شهامت فوق العادهای داشت با مشورت و صلاحدید آیة اللّه پسندیده و تأکید شهید دکتر بهشتی در سال 1352 شمسی از قم به تهران نقل مکان کردو در آنجا به فعالیتهای دینی و سیاسی مشغول گردید.
او سالها در مسجد سید الشهداء علیهالسلام خیابان هلال احمر (شیر و خورشید سابق) به اقامه نماز جماعت سخنرانی و ارشاد پرداخت و در مجالس و مراسمی که به مناسبتهای مختلف تشکیل میشد سخنرانی مینمود.
با تشکیل جامعه روحانیت مبارزه تهران وی نیز به عضویت آن در آمد و همکاری شایانی با ایشان داشت. همچنین با چند تن از فضلا و دانشمندان حوزوی هم درس و همفکر از جمله آقایان حجج اسلام سید جمال الدّین دین پرور، علی موحدی ساوجی و... بنیاد علمی و
فرهنگی نهج البلاغه را تأسیس و پس از برنامهریزی، ایشان کار فیشبرداری و تعیین موضوعات مختلف کتاب نهج البلاغه را آغاز کرد. او در بنیاد مسئول پاسخگویی به سئوالات جوانان پیرامون نهجالبلاغه گردید.
ایشان در سال 1358 شمسی با پیشنهاد حجة الاسلام والمسلمین آقای مهدوی کرمانی به قوه قضائیه معرفی شد و بلافاصله از سوی آیة اللّه دکتر بهشتی حکم قضاوت بر ایشان صادر و مشغول بکار شد. از سال 1360 تا زمان شهادت (1364) ریاست شعبه 14 دادگاه مدنی خاص و پس از آن ریاست شعبه مستقر در بنیاد شهید مرکز را به عهده داشت.
در این ایام علاوه بر کارهای فوق در کلاسهای بخش آموزش سازمان تبلیغات اسلامی تهران تدریس میکرد.
تبلیغ و مبارزه
شهید مصطفوی از سالهای نخست تحصیلات حوزویش که در کرمان بود، در فرصتهای مناسب با دوستان اهل علم خود برای تبلیغ به اطراف کرمان میرفت و پس از آن نیز هر از چند گاهی سفرهای تبلیغی داشت.
اما از سال 1350 به بعد که ظلمت طاغوت پهلوی بر سراسر کشور سایه افکنده بود و جوّ خفقان و دیکتاتوری همه جا را فراگرفته و نفسها در سینه محبوس گردیده بود. خطباء و سخنرانان مذهبی متعهد و اغلب یاران امام خمینی ممنوع المنبر و ممنوع الخروج از کشور شده بودند آقای مصطفوی با تغییر نام و نشان بطور رسمی به تبلیغ و روشنگری پرداخت. نخست در تهران و پس از آن در سایر
شهرها و بخشها و روستاها سخنرانیهای فراوانی ایراد نمود. آگاهیهای لازم دینی را به اقشار مردم داد و آنان را بااهداف امام و نهضت آشنا کرد و جنایات رژیم پهلوی را افشا نمود. از ویژگیهای تبلیغی شهید مصطفوی در این سالها توجه بیشتر به قشر جوان و تحصیل کرده بود. در این راستا برای تربیت دینی آنان جلسات خصوصی تشکیل داده و الفبای مبارزه را به آنان آموخت. در مناسبتهای تبلیغی سالهای 54 تا 56 به زادگاهش رفت و در آن شهر و حومه آن به تبلیغات وسیعی دست زد. علت انتخاب آن سامان برای تبلیغ، مبارزه با و فعالیتهای مبلغان فرقههای صوفیه، شیخیه، باب و بهائیت، بود چرا که آنان دریافته بودند که میتوان از سادگی و صداقت و فطرت پاک و دست نخورده روستائیان و شهرهای کوچک استفاده کرد و آنان را به مرام و مسلک خود فراخواند. او با تشکیل کلاسهای آموزش قرآن، احکام و جلسات پاسخ به سؤالات دینی و سخنرانیهایش و برنامههای فوق که در برخی مناسبتها برای دختران و زنان توسط همسرش اداره میشد بسیاری از جوانان و خانوادههای فریب خورده و یا بی اطلاع از مسائل مذهبی هدایت و ارشاد شدند و تبلیغات منفی آنان را خنثی کردند. از جمله آثار و نتایج این سالها و برگزاری جلسات و محافل مذهبی این بود که عدّهای از جوانان برای تحصیل علوم دینی به حوزههای علمیه روی آوردند.
این روند تبلیغی شهید مصطفوی تا پیروزی انقلاب در شهرهای دیگری همچون کازرون، کاشان، آبادان، آمل و سمنان ادامه داشت و هر از چند گاهی ساواک و عوامل او مزاحمت هایی برایش فراهم میکردند که هیچ گونه تأثیری بر وی نداشت.
او در جلسات طلاب و فضلای کرمانی مقیم قم که گاهی خودش
میزبان بود نیز حاضر میشد و برای آنان سخن میگفت.
شهید مصطفوی در تبلیغات خود از هیچ کس و هیچ چیزی ملاحظه و ترس نداشت و از مجریان مخلص امر به معروف و نهی از منکر بود.
خود را سرباز کوچک امام عصر (عج) میدانست و این جمله را (که من سرباز امام زمانم) بسیار تکرار میکرد. در پخش و توزیع رساله امام، نوارهای سخنرانی و اعلامیهها و بردن نام ایشان در سخنرانیها و رساندن اخبار مربوط به امام و ترویج از وی جدّیتی وافر داشت. شرکت در مراسم استقبال و بازگشت امام به قم پس از نخستین دستگیری که در سال 42 به وقوع پیوست تا زمان پیروزی انقلاب که در بهمن ماه سال 57 به بار نشست او از فعّالان سیاسی و مبارزان انقلابی به شمار میرفت.
ویژگیهای اخلاقی
به اقرار و اظهار همه کسانی که با شهید مصطفوی آشنایی، مراوده معاشرت و دوستی و وابستگی داشتهاند ابعاد شخصیت اخلاقی، اجتماعی، علمی و مبارزاتی او را ستودهاند و وی را از مصادیق بارز تربیت یافتگان دینی دانسته و از نمونهها و الگوهایی که مقیّد و مودّب به تقیّدات و آداب اسلامی بوده به شمار آوردهاند. در این نوشتار نگارنده که خود از محضر ایشان استفادههایی برده سعی کرده است تا خوانندگان را به گزیدهای از دیدگاهها و نظرات برخی از اساتید، دوستان، آشنایان، و بستگان که پیرامون ملکات و فضائل اخلاقی و ویژگیهای این شهید والامقام سخن گفتهاند و به صورت مصاحبه انجام شده است آگاه سازد. نخست حجة الاسلام والمسلمین آقای
حاج شیخ علی شیخ الرئیس که از اساتید شهید مصطفوی بوده چنین اظهار میدارد.
«.. شهید مصطفوی تا کلاس هشتم (دوّم دبیرستان) درس خوانده بود که به مدرسه معصومیه آمد مقدّمات و رساله علمیه را شروع کرد. چهار سال نزد من درس خواند و من از این طریق با او آشنا شدم. او طلبهای درس خوان، دقیق و جدّی بود. پیوسته سئوال میکرد تا خوب بفهمد. تابستانها که به ده میرفتم ایشان با من میآمد و مدتی میماند و به درس و مباحثه میپرداخت. از نظر اخلاقی بسیار صبور و همیشه خنده ملیحی به لب داشت. به مسائل شرعی و وظایفش مقیّد بود. دنبال ترقّیات و تعالی معنوی بود و پیوسته از این مسائل سؤال میکرد. حالات او را زیر نظر داشتم. به تهجد و ادعیه مداومت داشت و به معارف اسلامی، عالم طلبگی و تحصیلات و مطالعات دینی بسیار علاقهمند بود. به خاطر کنجکاوی و سئوالاتی که از من مینمود او را دوست داشتم و به او علاقهمند بودم...»
حجة الاسلام والمسلمین آقای علی حجتی کرمانی (متوفای 1421.ق) از هم دورهایهای زمان تحصیل شهید میگوید:
«.. در سال 1336 شمسی با شهید مصطفوی آشنا شدم و چون هم سن و سال بودیم رفیق شده و برخی از دروس مقدماتی را در مدرسه معصومیه کرمان با هم خواندیم. در آن زمان گاهی به اطراف کرمان سفر میکردیم و وقتی به قم رفتیم بعضی از دروس سطح عالی و مقداری از دروس خارج مراجع را با هم بودیم با شهید حاج شیخ غلامحسین حقانی هم حجره و هم
بحث و خیلی صمیمی بودند و پس از ازدواج نیز ارتباط خانوادگی داشتند.
شهید خیلی متعبّد و با برخی از اهل سیر و سلوک مراوده داشت. در آخرین ملاقات که در جلسه خصوصی جامعه روحانیت مبارز تهران بود و من سخنرانی مفصلی کردم پس از آن آقای مصطفوی از من دلجویی کرد و صمیمیت خود را ابراز داشت... او از چهرههای موفق ولایتمان کرمان بود...»
حجة الاسلام والسملمین آقای محمد جواد حجتی کرمانی از دوستان شهید مصطفوی چنین میگفت:
«... با شهید مصطفوی در مدرسه معصومیه کرمان آشنا شدم طلبهای پر جنب و جوش و خوش سیما بود خیلی با هم دوست و یگانه بودیم و بیشتر شبها در منزل ما بود. از نظر درس و جدیّت در آن و نیز در تقید به نماز و عبادت سرمشق بود. در رفاقت با صفا و صمیمی و در عبادت نشاطی ویژه داشت قبل از انقلاب در کرمان منبر میرفتیم و صحبت هایی با هم داشتیم و تحت تأثیر افکار و اندیشههای شهید نواب صفوی قرار گرفته بودیم. شهید در فعالیتهای سیاسی شرکت میکرد و از همان سالها ذوق نویسندگی داشت. در قم هم رابطه دوستانه قبلی را داشتم از سال 42 فعالیتهای تبلیغی و سیاسی مخفیانه داشت و از مروّجان افکار افکار و ایدههای امام خمینی بود. در تهیه متون اعلامیهها و بیانیههای انقلابی با حجج اسلام آقایان شیخ مرتضی فهیم و سید محمود دعایی همکاری داشتند. آخرین دیدار ما سال 62 یا 63 در سفر حج بود چشمان اشک آلود او را دیدم که توجهام را جلب کرد و بسیار منقلب شدم... مجموع
خوبیها را دارا بود...»
حجة الاسلام والمسلمین آقای سید محمود دعایی از یاران شهید چنین میگوید:
«... در آغاز طلبگی با شهید مصطفوی آشنا شدم. به دنبال الگو بودم که بعد از شهید دکتر باهنر شهید مصطفوی را انتخاب کردم او هر گاه به کرمان میآمد و دروس موقتی را در مدرسه معصومیه میگفت بیشتر از اخلاق و رفتارش که برایم الگوی عملی بود استفاده میکردم. جنبههای جاذب و استثنایی در او بود. به مستحبات شرعی پایبند و از مشکوکات اجتناب میکرد. مبارزی فعّال و جدّی و با چهرههای انقلابی حوزه ارتباط داشت و در جلسات طلاب و فضلای کرمانی در قم حضوری مؤثر داشت...»
حجة الاسلام و المسلمین آقای جاج سیّد محمد باقر مهدوی کرمانی (ریاست دادگاه مدنی خاص) در مصاحبهاش اظهار داشت:
«...شهید مصطفوی را وقتی که در مدرسه معصومیه کرمان مشغول به تحصیل بود شناختم و از سال 1350 با هم ارتباط داشتیم. من در آغاز انقلاب از سوی مسئول قوه قضائیه به سمت ریاست دادگاه مدنی خاص منصوب شدم سپس دوستان و آشنایان فاضلی را جهت تصدی امر قضاوت معرفی میکردم. در سال 1360 پیشنهاد قضاوت در دستگاه قضایی را به شهید مصطفوی دادم. مسئولیت قضاوت شعبه ویژهای را که برای خانواده شهدا در بنیاد شهید دائر کرده بودیم عهدهدار شود او در آغاز نمیپذیرفت ولی با اصرار من قبول کرد تا خدمتی به شهدا و خانواده آنان کرده باشد و تا زمان شهادت
در این سمت بود. مسئولان بنیاد و مراجعه کنندگان از عملکرد او راضی بودند به خاطر اخلاق خوبش کسانی هم که در دادگاه محکوم میشدند از احکام صادره کاملا رضایت داشتند آقای مصطفوی سخنران و واعظ خوبی بود. هر گاه برای سخنرانی در مراسم شهدا و غیر آن از او دعوت میکردند میپذیرفت و در اکثر جلساتی که با آیة اللّه شهید دکتر بهشتی داشتم با هم شرکت مینمودیم...».
تشکیل خانواده و بیان ویژگی ها
سرکار خانم موسوی همسر شهید از دوران 23 سال زندگی مشترک خود با شهید مصطفوی چنین میگوید:
«نخست داستان ازدواج خود را با شهید مصطفوی که توأم با معنویتی خاص بود توضیح دهم. روزی شهید مصطفوی برایم تعریف کرد که من با توسّل به حضرت معصومه علیهاالسلام از حضرت زهرا علیهاالسلام سه چیز خواستم که یکی همسری مناسب و دیگری شهادت در راه خدا و سوّمی موفقیت؛ در عالم رؤیا حضرت زهرا علیهاالسلام را دیدم فرمود: دخترم را به عقد تو در آوردم... .
پدرم آقای سیّد یعقوب موسوی (متوفای 1370.ش) به خاطر دو ویژگی تهجّد و تقوی که در آقای مصطفوی دیده بود خیلی با این ازدواج رضایت داشت. پس از خواستگاری و مراسم عقد، در شب تولد امام رضا علیهالسلام در سال 1342 شمسی عروسی کردیم و زندگی مشترکمان را آغاز نمودیم. او در این سالها از شاگردان و یاران فعال و مبارز و شیفتگان امام بود و به خاطر فعالیتهایش مدتی در مضیقه بودیم. من در منزل خیاطی
میکردم و او به تبلیغ میرفت. مقداری از وجوهی را که به او میپرداختند در محل تبلیغ صرف کارهای اجتماعی و فقرا و بقیهاش را صرف زندگی مینمودیم. با ایشان وجوه مشترک بسیاری داشتیم. از آغاز زندگیمان به حلال و حرام توجه داشت و از امور شبههناک در خوراک و چیزهای دیگر پرهیز میکرد. در مواقع اضطراری از شهریه استفاده مینمود. قناعت را پیشه خود ساخته و از هر گونه اسراف و تبذیر خودداری میکرد و ما را نیز اینگونه بار میآورد. انسانی فعال، با هوش و کنجکاو، دوراندیش بود و عقیده داشت که یک روحانی باید همه کاری بلد باشد. اخلاقش در خانه و بیرون خیلی خوب و روحیهای بس شاداب داشت. در رفع نیاز دیگران میکوشید و هیچ مراجعه کننده و سائلی را مأیوس و ناامید نمیکرد. در میان بستگان و فامیل و دوستان به «سلمان فارسی» معروف بود.
تا آخرین روزهای حیاتش برای من و فرزندانش همچون یک مربی دلسوز و معلمی مهربان، دوستی باوفا و شریکی امین و صدیق بود. وقتی بچهدار شدیم برای رشد و تربیت آنان بسیار احساس مسئولیت میکرد و در این جهت برای تهیه امکانات مادی و معنوی از هیچ چیز دریغ نمیکرد.
پیوسته عاشق شهادت بود و از شهیدان یاد میکرد پس از واقعه انفجار در دفتر حزب جمهوری در شهادت دکتر بهشتی و یاران او بسیار گریست و تأسف میخورد که چرا او هم در آن شب به شهادت نرسید، چرا که او هم عضو حزب جمهوری بود و به آن جلسه دعوت شده بود، ولی به خاطر داشتن مهمان فراموش کرد به جلسه برود... با هم به حج مشرف شدیم و گاه
میدیدم نگاههای عمیقی به خانه خدا میکند و در آنجا به فکر جبهه و جنگ بود. در مقام ابراهیم علیهالسلام من و فرزندانش را به خدا سپرد. من از قبل قبل، شهادت را در سیمای او مییافتم ولی پس از این سفر و در پی وقایعی که برایمان پیش میآمد یقین به شهید شدنش را پیدا کردم. در این اواخر عمرش در خواب دیده بود که حضرت زهرا علیهاالسلام به او فرمود: چند روز دیگر مهمان ما هستی و به برخی از دوستانش گفته بود: پس از شهادتم این رؤیا را برای خانوادهام نقل کنید. نیز وصیت کرده بود که پس از شهادت مرا در قم به خاک بسپارید. پس از شهادت در کنار پیکر پاکش حاضر شدم و از خدا خواستم که ارتباط روحی ما را قطع نکند و آن طور که او میخواست فرزندان را تربیت کنم و راهش را ادامه دهم. پس از مراسم و آمد و شدهایی که برای تسلیت و دلداری به منزلمان میآمدند شبی در عالم رؤیا به من گفت: «روحم آزاد است هر چه میخواهید سؤال کنید. من جریان چگونگی شهادتش را سؤال کردم. برایم تعریف کرد و در پایان گفت خانم شهادت را آرزو کن که مقام بالایی است. بعد از مفارقت روح از بدنم به ملاقات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، امیرالمؤمنین علیهالسلام ودیگر امامان معصوم علیهمالسلام رفتم. آن عالم دیدنی است باید بیایی تا ببینی...»
پدر از زبان فرزندان
آقایان محمدرضا و محمدمهدی؛ خانمها فاطمه، مرضیه، نفیسه، مصطفوی از پدرشان اینگونه میگویند:
«... شهید محمد مصطفوی برای ما پدر، مربی، معلم، دوستی
صمیمی، و با وفا همچون آینهای صاف و شفاف بود. او در طول بیست سال فرزند داری و داشتن کار و فعالیتهای بسیار با کمک و مشارکت مادرمان مسئولیت و وظایفش در جایگاهای یاد شده به وجه احسن انجام داد و تداوم آن را پس از خود به مادر سپرد.
در مقام پدری انسانی مؤمن، متعبد و مقید و ملتزم به انجام تکالیف شرعی بود. بسیار مهربان و باعاطفه، گرم و گیرا و در خانه و بیرون اخلاقی خوش داشت.
خانهای مناسب با امکانات و لوازم ضروری فراهم کرد و با حضورش در محیط منزل آرامش داشتیم و با رفتار و گفتارش فشارهای روحی ما را کاهش میداد.
در خرید و تهیه احتیاجات از بیرون و نیز در برخی از کارها به مادرمان کمک میکرد و هر گاه او را خسته مییافت برای استراحت کافی اجازه مرخصی میداد و خودش به کارهای داخلی میپرداخت و از زحمات و خدماتش به شایستگی تقدیر و تشکر میکرد.
بین فرزندان هیچ تبعیض و برتری قائل نمیشد چنانچه مرتکب خلاف یا نافرمانی از او یا مادر میشدیم تنبیه نمیکرد ولی آن چنان جذبهای داشت که از او حساب میبردیم.
نسبت به خورد و خوراک و تغذیه جسمانی ما حساس بود. ضمن توجه به حلال و طیب بودن غذاها به کیفیت، تنوع، ساده و مقوی بودن آن اهمیت میداد و...
چنانچه دچار بیماری یا مریضی میشدیم بیشتر به جانب پرهیز میرفت و با مراقبت و مواظبت درمان میکرد به نظافت
خانه، اسباب و لوازم، سر و وضع ظاهری میرسید و در انتخاب و خرید لباس از مد و مدل اجتناب میکرد ولی سلیقه خوبی داشت.
در جایگاه مربی و معلم به مسئله تعلیم و تربیت و یادگیری علوم روز اهمیت میداد و برای فرزندان امروزی آن را فریضهای واجب میدانست. تا حد امکان در انتخاب مدرسهای نمونه و معلمان باسواد و متدین برای مقاطع مختلف تحصیلی ما سعی و کوشش میکرد و پس از آن ثبت نام مینمود.
همه امکانات تحصیلی را برایمان فراهم میساخت. به مدرسه سر میزد از کیفیت تدریس، معلمان، درس و مشق، امتحانات و نمرات خبر میگرفت. تشویق کردن و جایزه دادن و... جزء برنامههایش بود.
احکام و دستورات شرعی را در وقت معین از شب به ترتیب کتاب مسئله به مسئله توضیح و شرح میداد و اگر سئوالی داشتیم با حوصله میشنید و به طور کامل پاسخ میگفت.
به ادای فریضه نماز در اول وقت آن تأکید داشت و اوقاتی را که در منزل بود نماز را به جماعت میخواندیم و اگر حضور نداشت بنا بر توصیهاش به مسجد میرفتیم .
در شب و روز جمعه ما به گرد خود جمع میکرد و دعاهای کمیل، ندبه و سمات را با حال معنوی میخواند. اهل نماز شب و مناجات و اشک و ناله در دل شب بود. به گردش و تفریحات سالم علاقه داشت و برای نشاط و سرحال بودن خود و ما در اوقات فراغت و تعطیلات کوتاه به فضاهای باز، سرسبز و زیبا،
پارکها، ارتفاعات و بلندیها و اماکن زیارتی میبرد از موقعیتها استفاده میکرد و نکاتی را به ما میآموخت در تابستان و ایام عید هم ما را برای سفرهای طولانی چند روزه به مشهد، قم، کرمان و جاهای دیگر میبرد و در ضمن آداب سفر، اخلاقیات اجتماعی، به معرفی جاهای دیدنی و بیان مطالب تاریخی و شنیدنی میپرداخت؛ از محسوسات و ملموسات و مشاهدات ما را به معنویات و مسائل عقلانی انتقال و سوق میداد.
بر این عقیده بود که ما باید از لحاظ جسمانی قوی و ورزیده باشیم و تنبل و تنپرور بار نیاییم؛ لذا ما را به فعالیتهای بدنی وامیداشت. به آموزشهای فنی مثل تعمیرات وسائل خانه و غیر آن، رنگ کاری،... و برخی از کارهای هنری مثل نقاشی، کاردستی تشویق میکرد.
از رفتار و کردار و گفتارهای بیهوده و خلافهای کوچک یا برخی از شکایات و گلههایی که از یکدگیر میکردیم آن را نادیده و ناشنیده میگرفت. حرکات ناپسند و کارهای زشت افراد ناباب و فضاهای آلوده را با آثار بد آن تذکر میداد نسبت به پدر و مادر، اقوام و شیفتگان دور و نزدیک احترام لازم و معمول را میگرفت و به دیدارشان میشتافت. اهل مهمانی رفتن و میزبانی کردن بود و در این محافل و مجالس مسائل شرعی، محرم و نامحرم را لحاظ مینمود.
در اجتماعات، محیط کار و جاهایی که برای تبلیغ و سخنرانی میرفت، با مردم رفتاری خوش، گفتاری نرم و ملایم و فعالیتهایی چشمگیر داشت. دلسوز محرومان بود و از
مستمندان و بیماران دستگیری میکرد.
باقیات الصّالحات
شهید مصطفوی همزمان با فراگیری مباحث حکمت و فلسفه در کلاسهای آموزش فنون و آداب نگارش و نویسندگی که زیر نظر و راهنمایی استادان فاضل و با تجربه حوزه علمیه قم همچون شهیدان آیة اللّه دکتر مفتح و آیة اللّه مکارم شیرازی اداره میشد شرکت میکرد و با نوشتن تقریرات مباحث حکمت استادش شهید مفتح قدرت قلمی خود را آزمود. وقتی استاد تقریرات نگاشته شده را ملاحظه و مطالعه نمود برای تشویق شاگردانش مقدمهای بر آن نوشت و در جمع شاگردان ابراز داشت که: من استعدادهای بالاتر و توانمندیهای بیشتری را در وجود آقای مصطفوی میبینم...»(1)
وقتی به تهران مهاجرت نمود و همکاری خود را با بنیاد نهج البلاغه آغاز کرد به فیشبرداری موضوعات کتاب نفیس نهج البلاغه پرداخت و یاداشتها و مقالات فراوانی پیرامون هر یک از موضوعات تهیه شده نوشت و تدریس کرد که به صورت جزوات درسی در بنیاد موجود است.(2)
از وی دفاتر یادداشت که حاوی مطالب ارزنده، سرودههای خود او و دیگران است و به جا مانده و کتابی درباره دعا با نام «دعا عامل پیشرفت یا رکود» به رشته تحریر در آورد که در همان ایام قبل از انقلاب با مقدمهای از شهید مفتح به چاپ رسید. و در مجموعه
دیگری در موضوع اسلام با نام «اسلام پیشرو نهضتها» که با همکاری دوستش شهید حقانی نگاشته شد در قبل از انقلاب به چاپ رسید.
از دیگر باقیات صالحات شهید مصطفوی فرزندان صالح و فاضل هستند که در دو سنگر حوزه و دانشگاه به تحصیلات عالی و تدریس اشتغال دارند و از حیث ملکات و فضائل اخلاقی نشانه هایی از پدر دراند. پسران از طلاب فاضل حوزه و دختران که دارای مدراک عالی دانشگاهی در مقطع دکترا میباشند از همسران روحانیان فاضل حوزه هستند.
شهادت و مدفن
شهید مصطفوی برای دیدار رزمندگان اسلام در جبهههابه همراه 42 نفر دیگر از همراهان که متشکل از همکاران قوه قضائیه، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مسئولان و فرماندهان کشوری و لشگری بودند در تاریخ 1/11/1364 شمسی با هواپیما عازم جبههها شدند. با رسیدن این هواپیما به آسمان اهواز به طور ناگهانی و با هماهنگی قبلی عوامل جاسوسی داخلی و دشمن بعثی مورد اصابت و حمله جنگندههای دشمن قرار گرفت و در جا همه سرنشینان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
اغلب پیکرهای پاک شهیدای این حادثه به زادگاهشان منتقل گردید و پیکر شهید مصطفوی بنا بر وصیتش با جمعی دیگر از شهدا به قم انتقال یافت و پس از تشییع و نماز و طواف بر گرد حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام در گلزار شهیدان واقع در جوار بقعه علی بن جعفر علیهالسلام به خاک سپرده شد. به دنبال مراسم یاد شده مجالس متعددی از سوی طبقات مختلف در بزرگداشت شهید و برای تسلیت
خاطر بازماندگان برگزار گردید. بیشتر شخصیتها و مسئولان کشوری همچون ریاست محترم جمهوری وقت حضرت آیت اللّه خامنهای (مقام معظم رهبری)؛ آیة اللّه موسوی اردبیلی (ریاست قوه قضائیه) و بسیاری از اساتید، فضلای حوزه، دوستان، شاگردان و دست پروردگان شهید مصطفوی برای عرض تسلیت و ابراز همدردی با بازماندگان او دیدار کردند و خاطرات او را گرامی داشتند.(1)
سید محمد مصباح··· 9
اشاره··· 11
از تبار صالحان··· 11
تولد··· 13
تحصیلات··· 13
بازگشت به وطن··· 17
فعالیتهای فرهنگی ـ تبلیغی··· 18
چراغ هدایت··· 19
پاسداری از تشیّع··· 20
حوزه علمیّه··· 22
حسینیه··· 22
مساجد··· 22
مرکز آموزشهای کلاسیک··· 23
نماز جمعه··· 23
خدمات اجتماعی··· 24
راه اندازی خط تلفن··· 24
راه سازی··· 24
فقرزدایی··· 25
ویژگیهای اخلاقی··· 26
فساد ستیزی··· 26
گذشت و تواضع··· 27
شبزنده داری··· 28
1) 1. نگارش این مقاله با استفاده از نوار مصاحبه انجام شده توسط دوستان شهید در سال 1377.ش است که در شهرهای قم، کرمان و تهران ضبط و تهیه گردیده است.
مهماننوازی··· 28
نفوذ کلام··· 28
شجاعت··· 30
دین مداری··· 31
استقلال اقتصادی··· 32
نظم··· 33
یتیمنوازی··· 33
با عالمان دین··· 34
استادان··· 34
وکالت نامهها··· 35
فرزندان··· 35
عروج ملکوتی··· 35
بر دوش یاران··· 36
شیخ محمد حسن ساوجی··· 37
آیةاللّه آقا شیخ محمد ابراهیم بن علیاکبر ساوجی··· 41
علاّمه آقا شیخ مجدالدّین ابوالفضل ساوجی··· 41
آیةاللّه سید محمد بن سید اسماعیل حسینی··· 41
تولد··· 42
تحصیلات··· 43
استادان··· 44
میرزا حبیب اللّه رشتی··· 44
میرزا حسین خلیلی تهرانی (1230 یا 1236ـ1326ق.)··· 45
برکرسی تدریس··· 46
شاگردان··· 47
حاج میرزا عبداللّه تهرانی··· 47
حاج میرزا محمد ثقفی··· 48
آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی··· 49
دوستان··· 50
ویژگیهای اخلاقی··· 50
علم و تقوا··· 51
بیاعتنایی به دنیا··· 51
عزّت نفس··· 53
کمک به درماندگان··· 54
تألیفات··· 54
وفات··· 55
میرزاکاظم مجتهدشبستری··· 57
اشاره··· 59
پدر··· 60
ولادت و تحصیلات··· 60
تأسیس مدرسه علمیّه شبستر··· 61
خطابه··· 63
تأسیس مدرسه اسلامی··· 63
تدریس··· 65
تألیفات··· 66
در نگاه دیگران··· 66
رحلت··· 69
فرزندان··· 70
حاج شیخ راضی نجفی تبریزی··· 73
خاندان پدر و مادری··· 75
تولد و تحصیل··· 76
مراجعت به ایران··· 77
ازدواج··· 78
فضائل اخلاقی··· 79
اجازات اجتهاد··· 79
اجازات نقل حدیث··· 81
تدریس··· 82
آثار علمی··· 83
اشعار··· 87
وفات··· 89
شهید محمد منتظری··· 91
اشاره··· 93
نوجوانی··· 93
تحصیلات··· 94
عرصه سیاست··· 95
دفاعیات··· 96
در زندان··· 98
در قم··· 99
مبارز خستگیناپذیر··· 100
سفر به اروپا··· 102
هشدار به علما··· 103
بازگشت به ایران··· 104
ضد انقلاب··· 105
سنگر مجلس··· 107
بنی صدر··· 108
شهادت··· 109
پیام تسلیت··· 109
ویژگیهای اخلاقی··· 110
نامه به امام··· 113
احمد رحمانی همدانی··· 129
روستای جورقان··· 131
تحصیلات··· 132
تلاش پیگیر··· 132
در محضر استاد··· 133
با عالمان تهران··· 134
هیئت مکتب الحدیث··· 135
حوزه علمیه··· 136
بر فراز منبر وعظ··· 137
کمالات علمی و سجایای اخلاقی··· 139
پرتوی از اندیشهها··· 141
در میدان مبارزه··· 142
آثار··· 143
رحلت··· 148
شیخ ابوالحسن مصلحی··· 149
مقدمه··· 151
تولد··· 151
تبار پاک··· 152
سیمای پدر··· 152
استادان آیةاللّه اراکی··· 153
شاگردان··· 153
تألیفات آیةاللّه اراکی··· 154
تحصیلات و استادان آیة اللّه مصلحی··· 154
در نجف اشرف··· 155
درس اخلاق··· 155
کیفیت تحصیل··· 156
رمز موفقیّت··· 156
فعالیتهای علمی··· 157
تألیفات··· 158
اجازات··· 158
اهمّ مسئولیتها··· 158
فرزندان··· 159
دامادها··· 159
از منظر دیگران··· 159
حالات معنوی··· 163
سفر به سرای باقی··· 164
مقدمات سفر··· 164
پرواز ملکوتی··· 164
مجالس یاد بود··· 165
محمّدصادق خلخالی··· 167
مقدمه··· 169
تولد و تحصیلات··· 169
عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی··· 172
مبارزات سیاسی··· 173
فداییان اسلام··· 173
مرجعیّت امام خمینی··· 174
انجمنهای ایالتی و ولایتی··· 175
حادثه مدرسه فیضیه··· 176
قیام پانزده خرداد··· 177
تبعید امام خمینی··· 178
دوران تبعید··· 179
تبلیغ و منبر··· 185
اعلامیهها، پیامها، نامهها··· 186
در آستانه انقلاب··· 189
مسئولیتها··· 190
ترس سران رژیم شاه از آیةاللّه خلخالی··· 194
مأموریت ویژه··· 195
خلخالی از دیدگاه امام··· 196
اجازه نامه··· 196
دفاع از اقدام خلخالی در تخریب مقبره رضا خان··· 197
دفاع از اعدام سران رژیم شاه··· 197
دیدگاهها··· 198
فداییان اسلام··· 198
نهضت آزادی و مهندس مهدی بازرگان··· 198
آثار··· 199
فرزندان··· 200
رحلت··· 200
علیاکبر وحیدی همدانی··· 201
آغاز تحصیل··· 204
خدمات اجتماعی··· 210
اخلاق نیک و سیره عملی وی··· 210
فعالیتهای علمی، مذهبی،
سیاسی··· 211
1- در عرصه علمی: همچنان که یاد آور شدیم در 20 رجب··· 211
2 - در عرصه امور مذهبی: از زمانی که به لباس مقدس··· 212
3 - در امور سیاسی کشور: با شروع انقلاب شکوهمند··· 212
جبهه و جنگ··· 212
رحلت جانگداز··· 212
تالیفات··· 213
توضیحاتی درباره کتاب الاجارة··· 213
شیخ فارس حسّون··· 215
پیشگفتار··· 217
تولد··· 217
هجرت و تحصیلات··· 219
فعالیتهای علمی··· 219
آثار علمی··· 222
تألیفات··· 222
تحقیقات، تعلیقات··· 223
اجازات «روایت»··· 225
فارس حسّون از نگاه دکتر عابدی··· 225
پرواز ملکوتی··· 227
مراسم یادبود··· 227
سید مهدی علوی··· 229
(واعظ دانشور)··· 229
درآمد··· 231
نسب نامه··· 232
تولد و تحصیلات··· 232
هجرت به قم··· 233
تدریس··· 233
ترویج مذهب··· 234
خصوصیات اخلاقی··· 234
خاطرات··· 236
عشق به خاندان نبوی··· 238
فعالیتهای سیاسی··· 238
آثار علمی··· 239
فرزندان··· 240
رحلت··· 241
شهید محمد مصطفوی··· 243
اشاره··· 245
تولد و خاندان··· 246
تحصیلات و اساتید··· 247
شکوفایی علمی··· 250
مهاجرت به تهران··· 251
تبلیغ و مبارزه··· 252
ویژگیهای اخلاقی··· 254
تشکیل خانواده و بیان ویژگی ها ··· 258
پدر از زبان فرزندان··· 260
باقیات الصّالحات··· 263
شهادت و مدفن··· 265