ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : باورداشت مهدویت/لطفالله صافی گلپایگانی.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۵۶ص.
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدویت؛ ۱۳.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول.
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۲۹۸۲۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله مباحث امامت و مهدویت (13)
باورداشت مهدویت
حضرت آیت اللّه العظمی
آقای حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی
سلسله مباحث امامت و مهدویت
نام کتاب: باورداشت مهدویت
مؤلف: آیت اللّه العظمی لطف اللّه صافی گلپایگانی
صفحهآرا: امیرسعید سعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
چاپخانه و شمارگان: وفا / 2000 جلد
نوبت و تاریخ چاپ: اوّل / بهار 1390
قیمت: 600 تومان
شابک: 4 ـ 307 ـ 973 ـ 964 ـ 978
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253700 ، 7253340 ـ 0251
قم ـ صندوق پستی: 617
فهرست مطالب
باورداشت مهدویت
باورداشت مهدویت••• 9
الهامگیری از باورداشت مهدویت••• 19
اساس عقیده به مهدویت••• 23
کتابهای مستقل درباره مهدویت••• 25
اسامی مشایخ و اساتید فن و صاحبان کتابهای جامع حدیث••• 28
اسامی برخی از مشاهیر از تابعین••• 29
اسامی روایت کنندگان درباره حضرت مهدی علیهالسلام ••• 29
از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ••• 29
چهل حدیث پیرامون باورداشت مهدویت
چهل حدیث••• 33
بدون شّک "عقیده به مهدویت" و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی علیهالسلام به عنوان منجی عالم بشریت، باوری صرفا اسلامی است که براساس کتاب و سنّت پدید آمده و همگی مسلمانان پیشین و پسین، بر آن اتّفاق نظر دارند و حتّی گروهی از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن(1)احادیث وارده در این باب حکم نمودهاند.
این باورداشت، به عنوان اندیشهای اسلامی، بر پایه قویترین برهانهای نقلی و عقلی استوار است و بررسی تاریخ و شواهد بسیار آن، بهترین تأیید بر صحّت متانت آن به شمار میرود وهیچ یک از مسلمانان ـ چه از شیعیان و چه از اهل سنّت ـ به انکار یا تشکیک در آن نپرداخته است، مگر برخی از افراد تازه به دوران رسیده که تحت تأثیر تبلیغات غربیان قرار گرفته و در دامهای استعمار گرفتار آمده و فرهنگ
1) متواتر به معنی "پیاپی"؛ و در اصطلاح حدیثشناسی، به احادیث متعدّدهای گفته میشود که روایت کنندگان آن در هر طبقه، به گونهای زیاد باشند که از مجموع روایات آنها "علم عادی" به صدور آن کلام از معصوم علیهالسلام حاصل آید. به عبارت دیگر: اختلاف راویان و تعدّد آنها در نقل یکخبر از معصوم علیهالسلام به حدّی باشد که توافق آنان بر "کذب" و همدستی آنان در "جعل خبر" ممکن نباشد.
را جز با انکار الهام و روایات قطعیه و یا تعریف و تأویل آن در چهارچوب مقاصد منکرین دیانت و مادّی گرایان تفسیر و تحلیل نمیکنند.
این کژاندیشان بدین وسیله کوشیدند تا دری را بگشایند که اگر ـ خدای نخواسته ـ گشوده گشت، دیگر راهی برای اعتماد بر سنّت و استناد به آن و اطمینان به ظاهر کتاب و سنّت باقی نمیماند و آیین شریف اسلام و دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله براساس خواسته بدعتگذاران و هواپرستان، دستخوش تغییر و تحریف قرار میگیرد.
به راستی اگر چنین روایاتی که بزرگان علم حدیث و کارآزمودگان و نامآوران این رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعی بودن آنها تصریح کردهاند، بتواند مورد انکار و تردید قرار گیرد، پس وضع و حال دیگر روایاتی که "خبر واحد"(1)شمرده میشوند، یا حداقل در این درجه از اعتبار نیستند، چه خواهد بود؟
گروهی از اندیشمندان اسلامی نسبت به اینگونه منحرفین از کتاب و سنّت، که با جرأت و جسارت نسبت به ساحت قدس خداوند و پیامبر گرامیاش علیهالسلام ، به ایجاد شکّ و تردید و تحریف در اصل مسلّم مهدویت پرداختهاند، اعلام خطر نموده و کتابها و مقالاتی را در ردّ و ابطال نظریات آنان نگاشتهاند.
1) "خبر واحد"؛ خبری است که نقل کننده آن، یک یا چند "راوی" باشد، تا آنجا که به حدّ "تواتر" نرسیده باشد. و در اصطلاح حدیثشناسی، تقسیمبندیهای مختلف و اقسام گوناگونی دارد. مشهورترین اقسام آن در رابطه با "راوی" عبارتند از: «صحیح، حسن، موثّق و ضعیف».
آنچه مسلّم است اینکه: در پس پرده این توطئه، جز دستهای پلید کسانی که درصدد سست کردن اعتقادات مسلمانان و خدشهدار کردن متون اسلامی هستند، دستی را نمیتوان دید. در گذشته همین التزام و اعتقاد و پایبندی مردم به کتاب و سنّت پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، که دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در کشورهای اسلامی باز میداشت و راه سلطه بر این بلاد را بر روی آنان میبست و اکنون نیز به خوبی پیداست که چیزی جز سست شدن همین مبانی اعتقادی و کم شدن پایبندیها به قرآن مجید و روایات شریفه نیست، که راه نفوذ و سلطه را بر بیگانگان گشوده است! خداوند ما را از فتنههای گمراهان و هواپرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد.
قابل ذکر اینکه: در تضعیف "باور مهدویت" و احادیث مربوط به آن، اثری از پیشگامان اهل سنّت نیست و در بین صحابه قرن اوّل هجری و تابعین نیز ذکری از آن به میان نیامده است. و خندهآور است که این بیخبران و غربباوران ـ که به شدّت از شناخت حقایق اسلامی و فهم مصالح مسلمین دور هستند ـ گاهی دایه مهربانتر از مادر شده، و این عقیده را سبب اختلاف و درگیری بین مسلمانان و قیام علیه حکومتها و موجب تبلیغات سیاسی دانستهاند و گاهی نیز به برخی اختلافاتی که بین پارهای از احادیث این باب است، استناد کردهاند.(1)
1) از جمله این اختلافات، اختلاف بر سر نامِ "پدر" بزرگوار حضرت مهدی علیهالسلام است که در پارهای از روایات اهل سنّت، عبارتِ «اسم ابیه اسم ابی» به حدیث مشهور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله : «اسمه اسمی وکنیته کنیتی» افزوده شده است. به این معنا که: «نام مهدی همنام من، و کنیه او همانند کنیه من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است» و یا اختلاف بر سر زمان تولد و مدت عمر و علامات قبل از ظهور، که همگی این موارد در خود مدارک اهل سنّت قابل بررسی بوده و نظر مشهور شیعه نیز بر طبق احادیث وارده در همان کتابها قابل اثبات است.
و همه اینها، از عجیب و غریبترین نوع استدلالاتی است که در ردّ سنّت شریف نبوی صلیاللهعلیهوآله به آن تمسک شده است. از آن رو که:
اوّلاً: بر وقوع ذکر این عقیده بین صحابه و تابعین صدر اوّل اسلام، و بر اینکه خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله اولین پایگاه برای نشر "عقیده به مهدویت" در بین مسلمانان بودهاند، چه دلیلی قویتر و محکمتر از وجود خود این احادیث متواتره، در اصلیترین و معتبرترین کتابهای اهل سنّت است؟!
و چه برهانی روشنتر از اجماع علمای مسلمین، و اینکه آنان هیچ کس از مدعیان مهدویت را با استناد به "عدم صحّت ظهور مهدی علیهالسلام " ردّ نکردهاند؛ بلکه در ردّ ادّعای چنان افرادی، به "عدم وجود صفات و نشانههای خاص مهدی علیهالسلام در آنها" استناد کردهاند، چنانکه حکایت "محمّد بن عجلان" با "جعفر بن سلیمان" و آنچه فقیهان و اشراف اهل مدینه درباره آنان گفتهاند، شاهدی آشکار در این زمینه به شمار میرود.(1)
1) جریان محمّد بن عجلان در کتاب "البرهان فی علامت مهدی آخرالزمان" ص 174 نقل شده است. محمّد بن عجلان یکی از فقهای مدینه بود که در زمان حکومت بنی عباس با مردی به نام محمّد بن عبداللّه محض که از نسل امام حسن مجتبی علیهالسلام بود، بیعت کرد. منصور، خلیفه عباسی که بسیاری از سادات حسنی را به جرم مخالفت با دستگاه حکومت کشته بود، محمّد بن عجلان را احضار کرد و بعد از تحقیق درباره بیعت او با محمّد بن عبداللّه، دستور داد که دست او را ببرند، و گفت: این دستی که با دشمن من بیعت کرده است، باید بریده شود. فقهای مدینه وساطت کردند و گفتند: این مرد تقصیری ندارد؛ چون فقیه است و برطبق روایات خیال کرده که محمّد بن عبداللّه بن محض، همان "مهدی امّت" است. از این رو با او بیعت کرده و قصد دشمنی با تو را نداشته است.
پس اگر این همه احادیث، با توجّه به فراوانی و تواتری که دارند و با عنایت به اجماع و اتفاقی که از ناحیه علمای اسلامی بر مضمون این احادیث صورت گرفته است، نتواند دلیل بر صحّت و استواری "عقیده به مهدویت" باشد، پس به کدامین دلیل میتوان استناد کرد؟ و درستی انتساب کدامین عقیده اسلامی به صحابه و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میتوان اثبات نمود؟
ثانیا: شاید هرگز هیچ عقیده و یا اصلی را نتوان یافت که بر سر آن اختلاف و درگیری و نزاع صورت نگرفته باشد. حتّی میتوان گفت که: نزاعها و درگیریها پیرامون مسائل خداشناسی و نبوّت پیامبران الهی علیهمالسلام نیز، بیش از مسئله "مهدویت" به وقوع پیوسته است، چنانکه بین مکتب اشاعره و غیر آنان، و بین پیروان مذاهب اهل سنّت (شافعی، حنفی، حنبلی، مالکی) و غیر آنان، درگیریها؛ بلکه جنگهای خونین بسیار اتفاق افتاده است.
بلکه میشود گفت: بر سر مفاهیمی همچون "عدالت" و "امنیت"
و سایر مفاهیمی که همه انسانها بر لزوم آن اتّفاق نظر دارند، و بر سر تحقّق آنها و یا دفع کسانی که آنها را وسیلهای برای مقاصد سیاسی خویش قرار میدادند، جنگهای خانمان برانداز و معرکههای خونینی در گرفته است. و چه بسا که تعداد قربانیان بشریت، که به اسم "اقامه حقّ" و "رعایت عدالت و برابری" و "حمایت از آزادی انسان و حقوق او" به خاک و خون غلطیدهاند، بیشتر از تعداد قربانیان هر موضوع و عنوان دیگری باشد.
نتیجه اینکه: پوشیده شدن حقّ به باطل، و عرضه باطل به جای حقّ، اگرچه از طرف اهل باطل و منحرفین، بسیار صورت میگیرد؛ لکن به حقّ ضرری نمیرساند و خدشهای وارد نمیکند، چنانکه خداوند بزرگ میفرماید:
«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمّا تَصِفُونَ»؛(1)
«بلکه ما حقّ را بر باطل میافکنیم تا آن را در هم شکافد و باطل را نابود گرداند، آن زمان باطل از بین رونده و باطلشدنی است، و وای بر شما از آنچه درباره خداوند توصیف میکنید».
علاوه بر اینکه باید توجّه داشت: فریب خوردن عوام و قبول ادعای دروغین دجّالگونههای مدّعی مهدویت(2)توسّط آنان، در بیشتر موارد
به خاطر عدم آشنایی آنان به نشانههای حضرت مهدی علیهالسلام و نسب شریف ایشان و ویژگیهای خاصّی است که برای ایشان در احادیث گوناگون(1)مورد تصریح قرار گرفته است، و گرنه در این باب، جایی برای گمراهی و گمراه ساختن دیگران وجود ندارد.
این وظیفه علما و اندیشمندان است که "عقیده به مهدویت" را تبیین کنند و هدفهای آن را به مردم بشناسانند و ویژگیها و نشانههایی را که به وسیله آنها "حضرت مهدی موعود علیهالسلام " از دغلپیشگان مدّعی "مقام مهدویت" باز شناخته میشود، برای توده مسلمانان برشمارند و توضیح دهند.
ثالثا: یکی از فرقهایی که بین احادیث متواتره و غیره متواتره(2)وجود دارد، این است که: در "متواتر لفظی تفصیلی"(3)یقین و باور قطعی نسبت به صدور آن حدیثِ معین از ناحیه معصومین علیهمالسلام ـ به عین همان
1) برای شناختن این خصوصیات، از حیث اصل و نسب و سیمای ظاهری و کیفیت اخلاق و رفتار، و از حیث علامات و معجزات و نحوه ظهور و حکومت آن بزرگوار، میتوان به کتابهایی که در این باب نوشته شده؛ همچون مهدی موعود، منتخب الاثر و ... مراجعه نمود.
2) غیر متواتر؛ اعمّ از خبر یک یا چند راوی، و اعمّ از اینکه قراینی بر صحّت و صدور آن از معصوم علیهالسلام وجود داشته یا نداشته باشد، تعبیری دیگر از همان "خبر واحد" است.
3) احادیث بسیاری با اسناد گوناگون و به وسیله راویان مختلف، از معصومین علیهمالسلام نقل شدهاند؛ امّا همگی آنها از حیث مضمون و لفظ کاملاً یکسان بوده و در تعابیر و کلمات، هیچ اختلافی با هم ندارند؛ چنانکه همه این راویان، اتّفاق دارند بر اینکه: از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: «انّی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی».
کلمات و الفاظِ موجود در متن حدیث ـ حاصل میشود و در چنین حدیثی ممکن نیست اختلاف و تعارض ایجاد شود، مگر توسط حدیث متواتر دیگری که با همین خصوصیات، مفاد معنایی خلاف(1)حدیث اوّل داشته باشد؛ که در این صورت باید به وسیله ایجاد موافقت بین دو معنا و جمع بین دو حدیث به وسیله حمل عام بر خاص (تخصیص عام) و حمل مطلق بر مقید (تقیید مطلق) و یا حمل ظاهر بر اظهر (تقدیم اظهر) و مانند اینها، تنافی و اختلافِ ظاهری و ابتدایی بین دو روایات را حل کرد.
اگر چنین جمعی ممکن نبود، ظاهر هر دو روایت از اعتبار ساقط گردیده و هیچ کدام صلاحیت برای استناد حکمی به آن را نخواهد داشت.
امّا در "متواتر اجمالی"(2)اختلاف و تعارضی که در عبارات و متون
1) این مخالفت بین دو حدیث متواتر، به گونهای نیست که با هم تضادّ و تناقضی داشته باشند. بلکه یکی از آن دو به عنوان شرط یا قید یا خصوصیّتی زاید بر دیگری، قابل جمع با آن میباشد.
2) احادیث متعدّدهای که اگرچه در الفاظ و تعابیرشان اختلافاتی وجود دارد؛ امّا به خاطر کثرت راویان، به گونهای هستند که میتوان علم اجمالی پیدا کرد به اینکه حداقل یکی از آنها با همین الفاظ و کلمات وارده در حدیث از معصوم علیهالسلام صادر گردیده است. مثلاً در بعضی از اینگونه روایات آمده است که: خبری که راوی مؤمن آن را نقل کرده باشد، حجت است. و در بعضی دیگر آمده است: خبری که راوی آن راستگو باشد، حجت است. در بعضی دیگر آمده است: خبری که روایت کننده آن، عادل باشد، حجت است. در اینجا علم پیدا میکنیم که حداقل یکی از این روایتها، صحیح و صادر شده از معصوم است. حال در این میان، روایتی را که خاصتر از بقیّه روایات است، و شمول کمتری دارد، و به عبارت دیگر: بقیه روایات هم آن را به نوعی تأیید میکنند، اختیار کرده و به مضمونش عمل مینماییم. در مثال مذکور، آخرین دسته این روایات؛ یعنی حجّت بودن "خبر عادل" است؛ زیرا اگر راوی عادل باشد، حتما مؤمن و راستگو هم هست، و دو دسته قبلی آن را شامل میشوند.
احادیث هست، مشکلی ایجاد نمیکند؛ بلکه به آن روایتی که از همه روایتهای آن مجموعه، اخصّ است و شمول کمتری دارد، اخذ میشود.
امّا در "متواتر معنوی"(1)به قدر مشترک همه احادیث و مضمونی که در همگی آنها تکرار شده و مورد اتّفاق کلّ آن مجموعه است، أخذ میشود.
بنابراین، اختلاف داشتن متن و مضمون احادیث، زیانی به متواتر بودن آنها نمیزند؛ بلکه در احادیث غیر متواتر نیز، این اختلاف متن، ضرری به صحّت آن "حدیث صحیحی" که بین آنهاست، وارد نمیکند؛ زیرا در این صورت هم روایت صحیحتر، و روایتی که به خاطر مطابقت مضمون آن با کتاب یا سنّت قطعی یا به خاطر قوی بودن متن
1) مجموعهای از احادیث که همگی بر معنایی خاصّ یا حکمی معین "دلالت مشترک" دارند، اگرچه در الفاظ و تعابیر با یکدیگر اختلاف دارند. به شکلی که در بین این مجموعه، هیچ حدیثی را نتوان یافت که به طور قطع و یقین، مضمون و متن و الفاظش، همگی از ناحیه معصوم علیهالسلام صادر شده است. مثل روایتهایی که درباره کیفیت جنگ های امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با الفاظ و تعابیر و مضامین گوناگون وارد شدهاند، ولی همگی آنها در اثبات شجاعت بینظیر برای مولا علی علیهالسلام متفّق هستند و مثل حکایات فراوان و نقلهای متفاوتی که درباره بخشش و کرم حاتم طایی در کتابهای مختلف وجود دارد که از همگی آنها به آنه که قدر مشترک و مضمون عامّ بین همه آنهاست، یقین و علم قطعی پیدا میشود و آن، وجود حاتم در زمانی که زمانهای گذشته و دارا بودن جود و بخشش بسیار توسط او میباشد.
حدیث یا به خاطر تأیید مضمون آن توسّط شواهد و قراینی خاصّ، نسبت به حدیث دیگر متعارض با آن، رجحان و برتری دارد، مورد عمل قرار میگیرد.
این امور را، جز کسانی که در علم حدیثشناسی دارای تجربه و مهارت کافی باشند، باز نمیشناسند، و اگر جز این بود و به خاطر کمترین تعارض و اختلافی باید همه احادیث متعارض کنار گذاشته میشد، لازم بود که کلّیه روایات یا حداقل اغلب آنها، از درجه اعتبار ساقط باشند، که نتیجهاش تغییر چهره دین اسلام در اکثر احکام شرعی و دستورات فقهی بود؛ زیرا کمتر موضوعی در عقاید و احکام و تاریخ و تفسیر قرآن کریم و مانند آنها پیدا میشد، که احادیث وارد شده در آن موضوع، بدون اختلاف و تعارض باشند؛ اگرچه تعارضی "ناپایدار" به "عموم و خصوص" یا "اطلاق و تقیید".
بنابراین، در از بین بردن این تعارضات ابتدایی که در گفتگوهای عادی مردم نیز وجود دارد، و در تشخیص حدیث درست از نادرست و حدیث قویّ از ضعیف و روایت معتبر از غیر معتبر، تنها راه این است که به قواعد و مقرراتی که در نزد عُقلا و اندیشمندان معتبر است، استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحیتدار رجوع شود و بدین وسیله بعضی از احادیث را به بعضی دیگر بازگردانده و در صورت امکان جمع بین روایات و عمل به روایتی که از نظر سندی یا مضمونی قوّت و متانت بیشتر دارد، یا با قرآن کریم و سنّت ثابت شده و مانند آن،
موافقتر است، به این قاعده عمل شود و از ردّ کردن روایت و نادیده گرفتن آن خودداری گردد.
نتیجه کلام اینکه: اخبار و روایاتی که درباره "مهدویت" از معصومین علیهمالسلام وارد شده، همگی باید در پرتو چنین قواعدی بحث و بررسی شود، چنانکه احادیث متواترهای داریم، مورد عمل قرار گیرد، و در اخبار غیر متواتره نیز، بعضی به بعضی تقویت شده، و برخی، برخی دیگر را تفسیر کند، و اگر خبر ضعیفی هم هست، ملاحظه شواهد و قرائن و بقیه موارد تأییدِ معتبر، در آن عمل شود.
از این رو میتوان گفت: هیچ کسی احادیث وارده در باب "عقیده به مهدویت" را مردود و شبههدار نمیپندارد، مگر ناآگاهانِ به صناعت حدیث شناسی، یا آگاهانی که تحت تأثیر تبلیغات باطل و فتنههای گمراهی آفرین استعمارگران، با سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دشمنی برخاستهاند.
بر کسی پوشیده نیست که عقیده به ظهور حضرت مهدی علیهالسلام ، عقیدهای است که امید میآفریند و نشاط و تلاش ایجاد میکند، سستی و ناامیدی و کسالت را از بین میبرد، حرکتهای اصلاحگرانه و اسلامخواهانه را تشویق میکند، و جانهای شورنده بر استکبار و استضعاف را تقویت مینماید.
[دین] اسلام هنوز به کمال اهداف خویش نرسیده و به مرحله تحقّق همه آرمانهایی که برای جامه عمل پوشاندن به آنها آمده است،
دست نیافته است. آینده از آنِ اسلام است و ناگزیر باید روزی فرا برسد که اسلام عزیز بر همه گیتی حکمروا باشد و همه ستمگریها و حقّکشیها را از بین ببرد.
دنیا به زودی به دامن اسلام پناه خواهد آورد و نیاز دنیا به اسلام هر روز ظاهرتر از روز پیش به چشم میخورد. نور اسلام هر روز روشنتر، و پرتوی آن هر روز درخشانتر از قبل در همه دنیا احساس میشود.
شکست نظامهای استکباری رایج و فروپاشی احزاب شرکآلود غیر انسانی، و عدم موفّقیت برنامههای اقتصادی و سیاسی آنان در گسترش امنیت و آسایش مردمی، و ناکام ماندن این سیاستها در تحقّق اهداف انسانی، و از بین بردن جهل و ستم و کینهجوییها و نژادپرستیها، روز به روز دلها را برای قبول اسلام آمادهتر ساخته و مردم دنیا را برای پذیرش برنامههای الهی آن ـ که یگانه راه حلّ مشکلات بشریت است ـ مشتاقتر میسازد.
بشریتِ سرگردان امروز، هرگز گمشده خود را در نظامهای شرقی و غربی نیافته و نخواهد یافت؛ بلکه این نظامها و مکتبهای غیر الهی، برای انسانِ امروز دست آوردی جز فروماندگی بیشتر و دشوارتر شدن کارها و مشکلات و فزونی فحشا، منکرات، فساد، گردنفرازی و استکبار نداشته است.
"اعتقاد به مهدویت" درک ما را نسبت به "کرامت انسان" بیدار میکند
و این باور را که: «زمین، نه از آنِ ستمپیشگان و استعمارگران؛ بلکه از آنِ خداست، و فرجام کار برای تقواپیشگان است و خداوند آخرین پیامبر و رسول گرامیاش حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را با هدایت و آیین حقّ برای غلبه بر تمامی ادیان تاریخ فرستاده است» تقویت میکند و دوستی حقیقت و عدالت و نیکوکاری را در دلهای ما جای میدهد و ما را برای برتری بخشیدن به کلمه توحید و برپا داشتن حدود الهی و اجرای حکم و قانون اسلام، به نهضت و قیام وا میدارد و پیوند ما را با مبادی و اصول اسلامی پایدار میسازد و در عمل به مسؤولیتهایی که برعهده داریم، مورد بازخواست قرار میدهد.
خدای تبارک و تعالی ـ که راستگوترین است ـ در این باره میفرماید:
«هُوَ الَّذِیآ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛(1)
«اوست که رسول گرامیاش را با هدایت و آیین حقّ فرستاد تا آن را بر همه دینها برتری بخشد، اگرچه ناخوشایند مشرکین باشد».
و میفرماید:
«وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ
1) سوره توبه، آیه 33.
لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الاْءَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فأُولآئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛(1)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورند و عمل شایسته انجام دهند، وعده داده است که آنان را در زمین به خلافت رساند، چنانکه پیشینیان آنان را خلافت بخشید و دینی را که بر ایشان پسندیده است، اقتدار و تمکین دهد و ترس و هراس را به آرامش و امنیت تبدیل کند، تا تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک و همتای من قرار ندهند، و هرکس بعد از آن، کفر ورزد از فاسقان به شمار آید».
و چنانکه میفرماید:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاْءَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»؛(2)
«ما میخواهیم بر مستضعفین زمین منّت گذاریم و آنان را پیشوایان مردم و وارثان زمین قرار دهیم».
و باز چنانکه میفرماید:
«وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ
الْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ»؛(1)
«کلمه و تقدیر ما از ابتدا درباره بندگان رسالت یافته خود ـ قبل از انگیزش آنان به پیامبری ـ بر این قرار گرفته که همانا آنان یاری شدگانند و لشکریان ما پیروزمند و غلبه یافتگانند».
اساس در عقیده به مهدویت و غلبه اسلام بر تمامی ادیان و منتهی شدن سیر طبیعی دنیا به حاکمیت اسلام و فرامین الهی، و یگانه شدن قوانین و نظامهای موجود، و خلافت مؤمنان و شایستگان در زمین، و تبدیل ترس و هراس بشریت به امان و امنیت، و نابودی همه مظاهر استضعاف و استکبار، همگی در همان نیروی اوّلیهای است که به طرزی شگفت، برای نابودی همه مظاهر شرک و استکبار و آزادسازی انسان از سلطه طواغیت و خارج ساختن بشریت از ذلّت بندگی مردم به سوی عزّت بندگی خداوند، در نهاد دعوت اسلام و باور توحیدی و کلمه اخلاص به ودیعت نهاده شده است.
اینکه میبینیم: دنیا به سوی جامعهای یگانه و بین المللی و ادغام بعضی جوامع در بعضی دیگر و کاستن امتیازات سیاسی و نظامی و نژادی در حرکت است و دانش و پیشرفت صنعتی؛ یگانه شدن بشریت و یکی شدن اقوام و ملیتهای مختلف را میسّر ساخته است و توسعه ارتباطات و پیوندهای بین ملّتها و قومیتهای گوناگون، آن
1) سوره صافات، آیه 171 ـ 173.
را مانند اهل شهری؛ بلکه محلّهای واحد قرار داده است؛ همگی زمینهساز آیندهای درخشان، بر اساس تعالیم اسلام و قرآن به شمار میرود؛ یعنی همانطور که بشریت جامعههای قبیلهای را پشت سر نهاده و در حرکت خویش، به تأسیس جوامع شهرنشین، براساس وحدت منطقه یا منافع سیاسی یا اقتصادی یا نژادی رسیده است که هر کدام خواستار غلبه و تسلّط بر دیگری است، یقینا در همین سیرِ رو به رشد، روزی از این حکومتهای جزئی و وحدتهای ناچیز رهایی یافته و به وحدتی بزرگ و حکومتی الهی و جهانگیر ـ که هیچ اختصاصی به فرد یا طایفه یا منطقه یا نژادی مخصوص نخواهد داشت ـ دست پیدا خواهد کرد که همانا حکومت اسلام و قرآن است، حکومتی که همگان را شامل میشود و همه در آن مساویاند.
ما مسلمانان، همچنان که همه خبرهای غیبی خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را باور داریم و چنانکه به فرشتگان خدا و کتابها و پیامبران او ایمان داریم، و آنچه را که از جزئیات و تفاصیل معاد و بهشت و دوزخ و مانند آن ـ که جز به وسیله وحی و خبر دادن پیامبر صلیاللهعلیهوآله قابل اثبات نیست ـ به ما خبر دادهاند، تصدیق میکنیم، همینطور به وعده خداوند نیز ـ که آن را در کتاب مجیدش خطاب به ایمان آورندگان و همه بشریت بیان فرموده و ما را زبان پیامبران و رسولانش نسبت به آن بشارت بخشیده، و پیامبر راستگو و امین ما آن را به آگاهی ما رسانده است ـ ایمان داریم و نسبت به تحقّق این وعده الهی در وراثت صالحان و حکومت اسلام و قرآن در تمام جهان، تردیدی به خود راه نمیدهیم و از خدا میخواهیم که ما را
بر این عقیده و بر تمام مبادی و اصول اسلامی و باورهای اصیل و صحیح، پایدار و ثابت قدم بدارد.
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهّابُ»؛(1)
«پروردگارا! بعد از اینکه ما را هدایت فرمودی، ضلالت و گمراهی را به دلهای ما راه مده و از جانب خویش رحمتی خاصّ به ما عنایت کن، که همانا تو بسیار بخشنده و عنایت کنندهای».
دانشمندان اسلامی همواره به روایات مربوط به حضرت مهدی علیهالسلام اهتمامی خاص داشته و در استخراج و تحقیق و رساندن آنها به جامعه و محکم کردن ایمانِ به آنها در قلوب مردم، سعی و تلاش فراوان داشتهاند. از این رو علاوه بر آوردن این روایات در کتب "سُنن" و "مَسانید" و "جوامع" و غیره، کتابهای روایی مستقل و مجموعههای احادیث خاصّ در این زمینه فراوان نگاشتهاند.
از آن میان، ما به افزون از سی کتاب که به شکل مستقلّ، به کوشش بزرگان اهل سنّت در این باره تألیف شده است، آگاهی یافتیم که به عنوان نمونه میتوان از کتابهای "البیان فی اخبار صاحب الزمان" و "القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر علیهالسلام " و "عقد الدرر"
1) سوره آلعمران، آیه 8.
و "العرف الوردی" و ... نام برد. این کتابها و نظایر آنها، کمترین چیزی را که اثبات میکنند، این است که "باورداشتِ مهدویت" باوری اسلامی است که اساس آن به کتاب و سنّت نبوی صلیاللهعلیهوآله برمیگردد و همه پیشینیان و صحابه و تابعین به آن اعتقاد داشتهاند و اختصاصی به مذهبی خاصّ از مذاهب مختلف مسلمین ندارد.
اینکه خود این عقیده، یکی از دلایل قطعی بر پایان یافتن سلسله پیامبران الهی به وجود شریف پیامبر گرامی اسلام «حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله » است، و اینکه آیین او هرگز نسخ نخواهد گشت و اینکه حضرت مهدی علیهالسلام ـ چنانکه در کتاب "المهدی" از "سنن ابوداود" آمده و احادیث صحیحه متعدّدی به آن تصریح دارند ـ دوازدهمین جانشین اوست. آخرین نفر از جانشینانی است که رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله امّت خویش را به آمدن یکایک آنان بشارت بخشیده است و این بشارات همگی در احادیث گوناگونی که با سندهای فراوان در "مسند احمد بن حنبل" و "صحیح بخاری" و "صحیح مسلم" و غیر آنها نقل شده است، مورد اعتراف همگان است.
هرکس بخواهد به میزان قوّت و اعتبار آنچه که مدرک و مستند مسلمانان در «عقیده به مهدویت» قرار گرفته، آگاهی یابد و کثرت روایات این باب، و فراوانی مؤلّفین و جمع آورندگان آنها را دریابد، و شهرت این روایات در بین اندیشمندان و دانشمندان اسلامی را غیر قابل انکار بیند، باید به کتابهای "جوامع"، "سنن"، "مسانید" و کتابهای "تفسیر"، "تاریخ"، "رجال"، "فرهنگنامهها"، "لغتنامهها"
و غیر آن مراجعه نماید، تا بفهمد که برشمردن همه این احادیث و کتابهای مربوطه کاری بسیار دشوار است.
ما در این مختصر، تنها درباره یکی از این کتابها که پیرامون این موضوع نگاشته شده، سخن میگوییم و به عنوان نمونهای از اینگونه تألیفات و به عنوان دلیلی بر بسیاریِ چشمگیر این مطالب در کتابهای دیگر، به بررسی آنچه در این کتاب آمده است، میپردازیم. این کتاب "البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان علیهالسلام "(1)نام دارد.
امّا کتاب و مؤلّف آن، هر دو بینیاز از تعریف هستند؛ زیرا خود کتاب از کتابهای مشهور و معروف است که نسخه خطّی آن در چندین کتابخانه بزرگ موجود است و اخیرا چاپ جدیدی از این کتاب با استفاده از تصویربرداری از نسخه خطّی موجود در کتابخانه مسجدالحرام در مکّه مکرّمه عرضه شده است و ما خود نیز نسخه خطّی دیگری از آن را که در کتابخانه مسجد اعظم قم ـ از یادگارهای مرحوم مغفور آیت اللّه العظمی بروجردی ـ حفظ و نگهداری میشود، مشاهده کردهایم.
مؤلّف این کتاب، عالم بزرگ و محدث مشهور «علی بن حسام الدین بن عبدالملک المتقی الشاذلی المدینیّ الهندی» متوفی به سال 977 هجری قمری است. وی نویسندهای معروف است و شرح حالش
1) این کتاب که متأسفانه تاکنون به فارسی ترجمه نشده است، دارای ابواب مختلف است که در هر باب مجموعهای از مشهورترین و معتبرترین روایات اهل سنّت، درباره حضرت مهدی علیهالسلام و خصوصیات آن حضرت و نشانههای ظهور ایشان جمعآوری شده است.
در کتابهایی که پیرامون زندگینامههای علما و بزرگان اهل سنّت نگاشته شده است، موجود است. چنانکه در مقدمه و نسخه چاپ شده همین کتاب نیز شرح زندگانی و آثار و مقامات او درج گردیده است.
برخی از آنچه در این کتاب آمده و برآنیم تا آگاهی مختصری نسبت به آن پیدا کنیم، عبارتند از: اسامی آن دسته از مشایخ و راویان و صاحبان کتابهای "جامع"، "سنن" و "مسانید" که احادیث مربوط به "عقیده به مهدویت" را در کتابهای خویش روایت کردهاند، و مؤلّف این کتاب نیز روایات وارده را از ایشان نقل کرده است، و نیز اسامی گروهی از علمای مشهور و تابعینی(1)که پس از عهد پیامبر صلیاللهعلیهوآله این احادیث و اخبار را روایت کردهاند و نیز اسامی گروهی از صحابه که خود، بدون واسطه از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله نقل حدیث کردهاند.
1ـ طبرانی 2ـ ابونعیم اصفهانی 3ـ خطیب بغدادی 4ـ ابن ابیشیبه 5ـ نعیم بن حمّاد، یکی از اساتید امام بخاری صاحب "صحیح بخاری" 6ـ الحاکم 7ـ احمد 8ـ مارودی 9ـ بزّاز 10ـ ترمذی 11ـ دارقطنی 12ـ ابن ماجه 13ـ ابویعلی موصلی 14ـ ابن عساکر 15ـ مسلم 16ـ ثعلبی 17ـ ابوداود 18ـ ابن جوزی 19ـ ابن ابیاسامه 20ـ تمام بجلی 21ـ رویانی 22ـ ابن منده23ـ حسن بنسفیان شیبانی24ـ عثمان بن سعید
1) تابعین به کسانی گفته میشود که زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را درک نکردهاند؛ لکن با اصحاب و یاران نزدیک پیامبر صلیاللهعلیهوآله که پس از پیامبر میزیستهاند، همنشینی و مصاحبت داشته و از آنان نقل روایت نمودهاند.
دانی 25 ـ ابوالحسن حوبی 26 ـ ابن کثیر 27 ـ ابن سعد 28 ـ واقدی 29ـ ابوبکر بن مقری 30ـ ابن مناوی 31ـ ابوغنم کوفی 32 ـ ابن مردویه 33ـ ابن خزیمه 34 ـ ابوعوانه 35 ـ ابوبکر اسکافی 36 ـ دیلمی 37ـ قرطبی 38ـ ابن لهیعه 39ـ ابوبکر احمد بیهقی 40ـ ابوالحسن آبری 41ـ ابن حبّان 42ـ ابوبکر احمد بن محمّد بن عبداللّه بن صدقه.
1ـ عاصم بن عمرو بجلی 2ـ سعید مسیّب 3ـ ابوجعفر محمّد بن علی الباقر علیهالسلام 4ـ اسحاق بن یحیی 5ـ شهر بن حوشب 6ـ زهری 7ـ مطر الورّاق 8ـ طاووس 9ـ صباح 10ـ عمرو بن علی 11ـ مکحول 12ـ کعب بن علقمه 13ـ قتاده 14ـ عبداللّه بن حارث 15ـ محمّد بن حبیر 16ـ ارطاة بن منذر 17ـ حَکم بن عیینه 18ـ ابوقبیل 19ـ ابن ابیطلحه 20ـ کثیر بن مرّه 21ـ ابن سیرین 22ـ مجاهد 23ـ خالد بن سعد 24ـ ابومریم 25ـ شریک 26ـ ابوارطاة 27ـ ضمرة بن حبیب 28ـ حکم بن نافع 29ـ خالد بن معدان 30ـ محمّد بن حنفیه 31ـ سدی 32ـ سلیمان بن عیسی 33ـ بقیة بن ولید 34ـ ولید بن مسلم 35ـ قیس بن جابر 36ـ عمرو بن شعیب 37ـ ابن شوذب 38ـ دینار بن دینار 39ـ معمّر 40ـ فضل بن دکین 41ـ سالم بن ابیجعد 42ـ محمّد بن صامت 43ـ حکیم بن سعد 44ـ ابراهیم بن میسره 45ـ ابوامیّه.
1ـ علی بن ابیطالب 2ـ عمار بن یاسر 3ـ حذیفه یمانی 4ـ ابوسعید
خدری 5ـ طلحة بن عبیداللّه 6ـ ابن عمر 7ـ عبداللّه بن مسعود 8ـ جابر بن عبداللّه 9ـ عبدالرحمان بن عوف 10ـ عمر بن خطّاب 11ـ ابن عباس 12ـ ابوهریره 13ـ انس بن مالک 14ـ ابوامامه 15ـ هلالی 16ـ ابوطفیل 17ـ الحسن علیهالسلام 18ـ الحسین علیهالسلام 19ـ ثوبان 20ـ ابی بن کعب 21ـ جابر بن سمره 22ـ جابر صدفی 23ـ عبداللّه بن عمرو بن عاص 24ـ عمرو بن عاص 25ـ امّ سلمه 26ـ عایشه 27ـ اسماء بنت عمیس 28ـ امّ حبیبه.
در اینجا بعد از ذکر اسامی، به خاطر افزایش آگاهی خواننده و خالی نبودن این نوشتار از متون این احادیث و نیز به منظور کسب ثواب و اجری که در احادیثی مانند:
«مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثا حَشَرَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَقِیها»؛(1)
«هر کس از امّت من، چهل حدیث را حفظ نماید، خداوند روز قیامت، او را به عنوان فقیه محشور میفرماید».
وعده داده شده است،(2)درصدد برآمدیم که چهل حدیث از احادیث نقل شده در این کتاب را ـ که افزون از دویست حدیث میباشد ـ در این نوشتار ذکر نماییم. وما توفیقی الاّ باللّه.
1) از فرمایشات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .
2) از شافعی نقل شده است که درباره اینگونه احادیث گفت: مراد از این چهل حدیث، احادیثی است که درباره فضایل و مناقب علی بن ابیطالب علیهالسلام وارد شده است. در همین زمینه، داستان عجیبی از احمد بن حنبل نیز نقل شده است که طالبین آن میتوانند به کتاب اربعین از شیخ ابوالفتح محمّد بن احمد بن ابیالفوارس متوفّی سال 412 هجری قمری مراجعه نمایند.
1ـ احمد و ابن ابیشیبه و ابن ماجه و نعیم بن حمّاد در کتاب "فتن"، از علی علیهالسلام نقل کردهاند که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«اَلْمَهْدِیُّ مِنّا أَهْلُ الْبَیْتِ، یُصْلِحُهُ اللّهُ فِی لَیْلَةٍ»؛(1)
«مهدی علیهالسلام از ما اهل بیت است، خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد فرمود».
2ـ ابوداود و ابن ماجه و طبرانی و حاکم، از امّ سلمه روایت کردهاند که گفت: شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«اَلْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی، مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ»؛(2)
«مهدی علیهالسلام از سلاله من است، از فرزندان فاطمه علیهاالسلام ».
3ـ حاکم و ابن ماجه و ابونعیم، از انس بن مالک روایت کردهاند که وی گفت: شنیدم رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
«نَحْنُ سَبْعَةٌ وُلْدِ عَبْدِالْمُطَّلِبِ سادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ: أَنَا وَحَمْزَةُ وَعَلِیُّ وَجَعْفَرُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْمَهْدِیُّ»؛(3)
«ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشت هستیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی».
4ـ ترمذی به طریق صحیح از ابوهریره نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ یَوْمٌ، لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ، حَتّی یَلِیَ الْمَهْدِیُّ»؛(1)
«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند که مهدی علیهالسلام در پی آید».
5ـ طبرانی در الاوسط از طریق عمرو بن علی روایتی را از علی بن ابیطالب علیهالسلام نقل کرده که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد:
«أَ مِنَّا الْمَهْدِیُّ أَمْ مِنْ غَیْرِنا یا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ: بَلْ مِنّا؛ بِنا یَخْتِمُ اللّهُ کَما بِنا فَتَحَ، وَبِنا یَسْتَنْقِذُونَ مِنَ الشِّرْکِ، وَبِنا یُؤَلِّفُ اللّهُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَداوَةِ الشِّرْکِ»؛(2)
«آیا مهدی از بین ماست یا از بین دیگران؟ یا رسول اللّه! در جواب فرمود: بلکه از ماست، خداوند همچنانکه به ما آغاز فرمود، به ما هم ختم خواهد کرد. به وسیله ماست که مردم از شرک نجات مییابند، به وسیله ماست که خداوند بین دلهای
مردم الفت و پیوند ایجاد میکند، بعد از آنکه به دشمنی حاصله از شرک، بینشان جدایی افتاده باشد».
6ـ نعیم بن حمّاد و ابونعیم از طریق مکحول از علی بن ابیطالب علیهالسلام روایت کردهاند که فرمود:
«قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ! أَ مِنّا آلُ مُحَمَّدٍ الْمَهْدِیُّ أَمْ مِنْ غَیْرِنا؟ فَقالَ: لا بَلْ مِنّا، یَخْتِمُ اللّهُ بِهِ الدِّینَ کَما فَتَحَ بِنا، یُنْقِذُونَ مِنَ الْفِتْنَةِ کَما أَنْقَذُوا مِنَ الشِّرْکِ، وَبِنا یُؤَلِّفُ اللّهُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ، وَبِنا یُصْبِحُونَ بَعْدَ عَداوَةِ الْفِتْنَةِ إِخْوانا کَما أَصْبَحُوا بَعْدَ عَداوَةِ الشِّرْکِ إِخْوانا فِی دِینِهِمْ»؛(1)
«گفتم: ای رسول خدا! آیا مهدی علیهالسلام از بین ما آل محمّد صلیاللهعلیهوآله است یا از بین غیر ما؟ فرمود: نه بلکه از بین ماست، خداوند دین را همچنانکه گشود، به وجود او ختم خواهد کرد، مردم به وسیله ما از فتنه نجات مییابند چنانکه از شرک نجات یافتند، و به وسیله ماست که خداوند بین دلهای مردم الفت و پیوند ایجاد میکند، و به وسیله ماست که مردم بعد از دشمنیِ برخاسته از فتنه، با یکدیگر برادر شدند».
7ـ حارث بن ابی اسامه و ابونعیم از ابوسعید نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
1) ص 91، باب 2، حدیث 8.
«لَتَمْلاَءَنَّ الاْءَرْضَ ظُلْما وَعُدْوانا، ثُمَّ لَیَخْرَجَنَّ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی حَتّی یَمْلاَءَها قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ عُدْوانا وَظُلْما»؛(1)
«زمین پر از ستم و دشمنی میشود و به درستی، مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه پر از دشمنی و ستم شده باشد».
8ـ طبرانی در کتاب «الکبیر» و ابونعیم از ابن مسعود نقل کردهاند که گفت: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی، یُواطِئ اسْمُهُ اسْمِی وَخُلْقُهُ خُلْقِی، یَمْلاَءُها قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا»؛(2)
«مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد، اسمش همانند اسم من و اخلاقش همانند اخلاق من است، او زمین را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد».
9ـ ابونعیم از حذیفه نقل کرده است که گفت: رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«وَیْحَ هذِهِ الاْءُمَّةَ مِنْ مُلُوکٍ جَبابِرَةٍ، یَقْتُلُونَ وَیُخِیفُونَ الْمُطِیعِینَ إِلاّ مَنْ أَظْهَرَ طاعَتَهُمْ؛ فَالْمُؤْمِنُ التَّقِیُّ لَیُصانَهُمْ بِلِسانِهِ، وَیَفِرُّ مِنْهُمْ بِقَلْبِهِ وَجَنانِهِ. فَإِذا أَرادَ اللّهُ تَعالی أَنْ یُعِیدَ الاْءِسْلامَ عَزِیزا قَصَمَ کُلِّ جَبّارٍ عَنِیدٍ، وَهُوَ الْقادِرُ عَلی ما یَشآءُ أَنْ یُصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسادِها. یا حُذَیْفَةُ! لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ
یَوْمٌ، لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَمْلِکَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی رَجُلٌ، تَجْرِی الْمَلاحِمَ عَلی یَدَیْهِ، وَیُظْهِرُ الاْءِسْلامَ وَلا یُخْلِفُ وَعْدَهُ، وَهُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ»؛(1)
«وای بر این امّت از پادشاهان ستمگر! مردم را میکشند و اطاعت کنندگان پروردگار را میترسانند، مگر کسی را که فرمانبری و اطاعت از آنان را اظهار کند. پس انسان باایمان و پرهیزکار باید با زبانش با آنان بسازد؛ امّا در قلب و با جوارحش از آنان بگریزد. پس اگر خدای بزرگ بخواهد اسلام را عزیز گرداند، هر ستمگر عناد پیشهای را درهم خواهد شکست و او بر آنچه بخواهد تواناست و میتواند امّت را بعد از تباهی اصلاح فرماید ـ و حالشان را نیکو گرداند ـ ای حذیفه! اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آنچنان طولانی خواهد کرد که مردی از اهل بیت من به حکومت رسد، به دست او پیشامدهایی عجیب به وقوع میپیوندد و خداوند ـ به دست او ـ اسلام را پیروز میکند و در وعدههایش خلاف نمیکند و او محاسبهگری سریع است».
10ـ حسن بن سفیان و ابونعیم از ابوهریره نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
1) ص 92، باب 2، حدیث 12.
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ لَیْلَةً، لَیَمْلِکُ فِیها رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی»؛(1)
«اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نمانده باشد، خداوند در همان یک شب، مردی از اهل بیت مرا به حکومت خواهد رسانید».
11ـ رویانی در کتاب مسند خویش و ابونعیم از حذیفه نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«اَلْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی، لَوْنُهُ لَوْنٌ عَرَبِیٌّ، وَجِسْمُهُ اِسْرآئِیلِیٌّ، عَلی خَدِّهِ الاْءَیْمَنِ خالٌ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ، یَمْلاَءُ الاْءَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما، یَرْضی فِی خِلافَتِهِ أَهْلُ الاْءَرْضِ وَأَهْلِ السَّمآءِ وَالطَّیْرِ فِی الْجَوِّ»؛(2)
«مهدی علیهالسلام مردی از فرزندان من است، رنگ رخسارهاش، رنگ عربها و اندامش، اندام اسرائیلیهاست،(3)بر گونه راستش خالی هست که مانند ستارهای درخشان است. زمین را از عدالت پر میسازد چنانکه از ستم و حقّ کشی پر شده باشد. در زمان خلافت و رهبری او، زمینیان و آسمانیان و پرندگان فضا راضی و خوشنود خواهند بود».
12ـ ابونعیم از حسین علیهالسلام روایت کرده است که همانا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمودند:
«یا بُنَیَّةُ! الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِکِ»؛(1)
«ای دخترک من! مهدی از فرزندان توست».
13ـ ابن عساکر از حسین علیهالسلام روایت کرده است که همانا پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«اِبْشِرِی یا فاطِمَةُ! الْمَهْدِیُّ مِنْکِ»؛(2)
«ای فاطمه! تو را بشارت باد که مهدی علیهالسلام از نسل تو است».
14ـ طبرانی در کتاب الکبیر و ابونعیم از هلال ـ یا هلالی ـ نقل کردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مِنْهُما ـ یَعْنِی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ ـ مَهْدِیُ هذِهِ الاْءُمَّةِ. إِذا صارَتْ الدُّنْیا هَرَجا وَمَرَجا، وَتَظاهَرَتْْ الْفِتَنُ وَتَقَطَّعَتْ السُّبُلَ، وَأَغارَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ، فَلا کَبِیرٌ یَرْحَمُ صَغِیرا وَلا صَغِیرٌ یُوَقِّرُ کَبِیرا، یَبْعَثُ اللّهُ عِنْدَ ذلِکَ مِنْهُما مَنْ یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلاّةِ وَقُلُوبا غَفَلا؛ یَقُومُ بِالدِّینِ فِی آخَرِ الزَّمانِ، کَما قُمْتُ بِهِ فِی أَوَّلِ الزَّمانِ، وَیَمْلاَءُ الدُّنْیا عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا»؛(3)
«سوگند به آنکه مرا به حقیقت مبعوث گردانید! مهدی این امّت از نسل این دو نفر است ـ اشاره به حسن و حسین علیهماالسلام ـ زمانی که دنیا آشفته گردد و فتنهها ظاهر شوند و راهها کوتاه
گردند و برخی مردم بر برخی دیگر هجوم آورند که نه بزرگسالان به خردسالان رحم کنند و نه خردسالان به بزرگسالان احترام نهند، در آن زمان خداوند از نسل این دو، کسی را بر میانگیزد که حصارهای گمراهی را میگشاید و دلهای غفلت زده را بیدا میکند و در آخرالزمان دین را به پا میدارد، چنانکه من در ابتدا آن را به پا داشتم و دنیا را از عدالت پر میسازد چنانکه از ستم پر شده باشد».
15ـ نیز او (نعیم بن حمّاد) از علی علیهالسلام و عایشه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است که فرمود:
«اَلْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِی، یُقاتِلُ عَلی سُنَّتِی کَما قاتَلَتُ أَنَا عَلَی الْوَحْیِ»؛(1)
«مهدی مردی از خاندان من است، او بر طبق سنّت من ـ با مخالفین ـ میجنگد چنانکه من بر طبق وحی الهی میجنگیدم».
16ـ نیز او (نعیم بن حمّاد) از علی علیهالسلام نقل کرده است که فرمود:
«اَلْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنّا مِنْ وُلْدِ فاطِمَة»؛(2)
«مهدی علیهالسلام مردی از ـ نسل ـ ما از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است».
17ـ طبرانی از عوف بن مالک نقل کرده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَجِیءُ فِتْنَةً غَبْراءَ مُظْلَمَةً، تَتْبَعُ الْفِتَنُ بَعْضُها بَعْضا حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ؛ فَإِنْ أَدْرَکْتَهُ فَاتَّبِعْهُ وَکُنْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ»؛(1)
«فتنهای سخت تیره و تاریک فرا میرسد، فتنهها پشت سر هم ـ بر مردم ـ وارد میشوند، تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند که مهدی خوانده میشود. اگر او را دریافتی پیروی او باش تا از هدایت یافتگان باشی».
18ـ دانی از حکم بن عُیینه نقل کرده است که گفت: به محمّد بن علی عرضه داشتم: شنیدم که از نسل شما مردی ظهور میکند که در این امّت عدالت را برپا میدارد، فرمود:
«إِنّا نَرْجُو ما یَرْجُو النّاسُ، وَإِنّا نَرْجُو ما لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَکُونَ ما تَرْجُوهُ هذِهِ الاْءُمَّةُ، وَقَبْلَ ذلِکَ فِتَنِ شَرٍّ؛ فِتْنَةً یُمْسِی الرَّجُلُ مُؤْمِنا وَیُصْبِحُ کافِرا، وَیُصْبِحُ مُؤْمِنا وَیُمْسِی کافِرا، فَمَنْ أَدْرَکَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَلْیَتَّقِ اللّهَ وَلْیَکُنْ مِنْ إِجْلاسِ بَیْتِهِ»؛(2)
«همانا ما به همان چیزی که مردم امید دارند، امید بستهایم و امیدواریم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آنچنان طولانی کند که آنچه را این
امّت به آن امید بستهاند، تحقق پذیرد و قبل از آن بدترین فتنهها پدید میآید، چنانکه شخصی از برخی مردم، در شب مؤمن است و صبح که میشود کافر شده است، یا در صبح مؤمن است و شب که میرسد کافر گردیده است، پس اگر کسی از شما به چنین فتنهای گرفتار شد، باید تقوای الهی پیشه کند و باید کنارهگزینی و خانهنشینی اختیار کند».
19ـ امام ابوعبداللّه نعیم بن حماد در کتاب الفتن از عمار بن یاسر نقل کرده است:
«إِذا قُتِلَتِ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ، وَأَخُوهُ تَقْتُلُ بِمَکَّةَ ضَیْعَةً، نادی مُنادٍ مِنَ السَّمآءِ: أَنَّ أَمِیرَکُمْ فُلانٌ وَذلِکَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلاَءُ الاْءَرْضَ حَقّا وَعَدْلاً»؛(1)
«زمانی که نفس زکیه کشته شود و برادرش در مکّه به نبردی شدید پردازد، ندا دهندهای از آسمان ندا دهد که امیر و فرمانروای شما فلانی است و او همان مهدی است؛ کسی که زمین را از حقیقت و عدالت آکنده سازد».
20ـ طبرانی در کتاب الاوسط از طلحة بن عبیداللّه، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است:
«سَتَکُونُ فِتْنَةً لا یَهْدَأُ مِنْها جانِبٌ إِلاّ جاشَ مِنْها جانِبٌ، حَتّی
1) ص 112، باب 4، فصل 2، حدیث 7.
یُنادِی مُنادٍ مِنَ السَّمآءِ: أَنَّ أَمِیرَکُمْ فُلانٌ»؛(1)
«فتنهای خواهد بود، هنوز طرفی از این فتنه آرام نگرفته که طرف دیگری بر میشورد ـ قسمتی از آن آرامش نیابد مگر آنکه قسمتی دیگر از آن برمیآشوبد ـ تا آنکه ندا دهندهای از آسمان ندا در میدهد: همانا امیر و فرمانروای شما فلانی است».
21ـ ابونعیم و خطیب در کتاب "تلخیص المتشابه" از ابن عمر نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ وَعَلی رَأْسِهِ مَلَکٌ یُنادِی: إِنَّ هذا مَهْدِیُّ فَاتَّبِعُوهُ»؛(2)
«مهدی قیام میکند در حالی که بالای سر او فرشتهای ندا میدهد: این مهدی است از او پیروی کنید».
22ـ ابونعیم از علی علیهالسلام روایت کرده که فرمود:
«إِذا نادی مُنادٍ مِنَ السَّمآءِ: أَنَّ الْحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِنْدَ ذلِکَ یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ عَلی أَفْواهِ النّاسِ وَیَشْرَبُونَ حُبَّهُ، وَلا یَکُونُ لَهُمْ ذِکْرٌ غَیْرُهُ»؛(3)
«زمانی که ندادهندهای از آسمان ندا میدهد که: حقّ در خاندان محمّد صلیاللهعلیهوآله است. در آن هنگام نام مهدی بر زبانهای مردم
آشکار میگردد و محبّت او را به دل میگیرند و از غیر او یاد نمیکنند».
23ـ نیز او (نعیم بن حماد) از شهر بن حوشب نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«فِی الْمُحَرَّمِ یُنادِی مُنادٍ مِنَ السَّمآءِ: أَلا إِنَّ صَفْوَةَ اللّهِ مِنْ [خَلْقِهِ فُلانٌ] فَاسْمَعُوا لَهُ، أَطِیعُوهُ فِی سَنَةِ الصَّوْتِ الْمُعْمَعَةِ»؛(1)
«در ماه محرم، ندا کنندهای از آسمان ندا میدهد: آگاه باشید که برگزیده خدا ـ از میان خلایق ـ فلانی است، پس فرمانش را گوش کنید و از او اطاعت کنید در سالی که جنگها و فتنهها فراوان است و سالِ صدای آسمانی است».
24ـ از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام نقل شده است که فرمود:
«تُخْتَلَفُ ثَلاثُ رایاتٍ: رایَةٌ بِالْمَغْرِبِ وَرایَةٌ بِالْجَزِیرَةِ وَرایَةٌ بِالشّامِ؛ تَدُومُ الْفِتْنَةُ بَیْنَهُمْ سَنَةً. ثُمَّ ذَکَرَ خُرُوجَ السُّفْیانِیِّ وَما یَفْعَلُهُ مِنَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ، ثُمَّ ذَکَرَ خُرُوجَ الْمَهْدِیِّ وَمُبایَعَةَ النّاسِ لَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ، وَقالَ: یَسِیرُ بِالْجُیُوشِ حَتّی یَسِیرَ بِوادِی الْقُری فِی هُدُوءٍ وَرِفْقٍ، وَیَلْحَقُهُ هُناکَ ابْنُ عَمِّهِ الْحَسَنِیُّ فِی اثْنَی عَشَرَ أَلْفِ فارِسٍ، فَیَقُولُ لَهُ: یَابْنَ عَمِّ! أَنَا
1) ص 75، باب 1، حدیث 9.
أَحَقُّ بِهذَا الْجَیْشِ مِنْکَ، أَنَا ابْنُ الْحَسَنِ وَأَنَا الْمَهْدِیُّ. فَیَقُولُ لَهُ الْمَهْدِیُّ: بَلْ أَنَا الْمَهْدِیُّ. فَیَقُولُ لَهُ الْحَسَنِیُّ: هَلْ لَکَ مِنْ آیَةٍ فَأُبایِعُکَ؟ فَیُومِئُ الْمَهْدِیُّ إِلَی الطَّیْرِ فَیَسْقُطُ عَلی یَدَیْهِ، وَیَغْرِسُ قُضَیْبا فِی بُقْعَةٍ مِنَ الاْءَرْضِ فَیُخْضَرُ وَیُورَقُ، فَیَقُولُ لَهُ الْحَسَنِیُّ: یَابَنْ عَمِّی هِیَ لَکَ»؛(1)
«سه پرچم به مخالفت با یکدیگر برافراشته شود؛ پرچمی در مغرب و پرچمی در عربستان و پرچمی در شام، و فتنه و جنگ بین آنها یک سال طول میکشد ـ سپس از قیام سفیانی و ظلم و ستمی که بر مردم روا میدارد، یاد کرد و پس از آن از ظهور و قیام حضرت مهدی علیهالسلام و بیعت کردن مردم با او در بین رکن و مقام یاد نمود ـ و فرمود: لشکریان خویش را حرکت میدهد تا در کمال آرامش و مدارا به وادی القری میرسند. در آنجا پسرعمویش(2)سیّد حسنی همراه با دوازده هزار سوار به او میرسد و میگوید: ای پسرعمو! من به فرماندهی این لشکر سزاوارتر از تو هستم؛ زیرا من فرزند امام حسن علیهالسلام هستم
1) ص 76 و 77، باب 1، حدیث 15.
2) از اینکه در این روایت، چند مورد تصریح شده است که سیّد حسنی ـ که از نسل امام حسن علیهالسلام است ـ حضرت مهدی علیهالسلام را به عنوان پسرعمو خطاب میکند، میتوان استفاده کرد که: قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله از نسل امام حسین علیهالسلام میباشد، چنانکه عقیده همه علمای شیعه و بسیاری از بزرگان اهل سنّت است، و در کتابهای مختلف از جمله منتخب الاثر مجموعهای از روایات اهل تسنّن و تشیّع در این باره نقل شده است.
و مهدی من هستم. حضرت مهدی علیهالسلام به او میفرماید: بلکه من مهدی هستم. حسنی میگوید: آیا تو را نشانه و معجزهای هست تا با تو بیعت کنم؟ پس حضرت مهدی علیهالسلام به پرندهای اشاره مینماید و پرنده در دستهایش قرار میگیرد و نِی خشکی را میگیرد و در زمین میکارد ـ بلافاصله ـ سبز میشود و برگ میدهد. آن زمان «سید حسنی» به او عرض میکند: ای پسر عموی من! این مقام سزاوار توست».
25ـ نعیم و ابونعیم از ابوسعید نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَکُونُ عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ وَظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ الْمَهْدِیُّ، یَکُونُ عَطآؤُهُ حَثِیّا»؛(1)
«هنگامی که آخرالزمان شود ـ و یأس و ناامیدی رخ نماید ـ و فتنهها ظاهر شود، مردی خواهد بود که مهدی نامیده میشود و بخشش و عطایایش ریزان و سرشار است».
26ـ ابونعیم از عبدالرحمن بن عوف نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَکُونُ عِنْدَ انْقِطاعٍ مِنَ الزَّمانِ لَیَبْعَثَنَّ اللّهُ مِنْ عِتْرَتِی رَجُلاً أَفْرَقَ الثَّنایا أَجْلَی الْجِبْهَةِ یَمْلاَءُ الاْءَرْضَ عَدْلاً، یَفِیضُ الْمالَ فَیْضا»؛(2)
«هنگامی که آخرالزمان شود ـ یأس و ناامیدی و قحطی رخ نماید ـ به تحقیق خداوند مردی از خاندان مرا برخواهد انگیخت، دندانهای پیشینش فاصله دار و جبینش گشاده است. زمین را از عدالت پر میسازد و مال فراوان میبخشد».
27ـ احمد و مسلم از ابوسعید و جابر، از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که آن حضرت فرمود:
«یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ خَلِیفَةً یُقَسِّمُ الْمالُ وَلا یَعُدُّهُ»؛(1)
«در آخرالزمان خلیفهای خواهد بود که مال را بدون اینکه بشمارد، تقسیم میکند».
28ـ حذیفه یمانی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که آن حضرت ـ درباره قضیه حضرت مهدی علیهالسلام و بیعت کردن مردم با او در بین رکن و مقامِ خانه کعبه و خروج او به سوی شام ـ فرمود:
«وَجَبْرَئِیلُ عَلی مَقْدِمَتِهِ، وَمِیکائِیلُ عَلی ساقَتِهِ، یَفْرَحُ بِهِ أَهْلُ السَّمآءِ وَالاْءَرْضِ وَالطَّیْرُ وَالْوَحْشُ وَالْحِیتانُ فِی الْبَحْرِ»؛(2)
«و جبرئیل در رأس پیشاهنگان لشکر و میکائیل در رأس دنباله داران لشکر او قرار دارند، آسمانیان و زمینیان و پرندگان و حیوانات وحشی و ماهیان دریا، همگی به ظهور او شاد میشوند».
این روایت را ابوعمر و عثمان بن سعید مقری نیز در کتاب «سنن» خود نقل کردهاند.
29ـ احمد و باوردی در کتاب المعرفة و ابونعیم از ابوسعید نقل کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«بُشْراکُمْ بِالْمَهْدِیِّ! رَجُلٌ مِنْ قُرَیْشٍ مِنْ أُمَّتِی عَلَی اخْتِلافٍ مِنَ النّاسِ وَزَلازِلَ، فَیَمْلاَءُ الاْءَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما، وَیَرْضی عَنْ ساکِنِ السَّمآءِ وَساکِنِ الاْءَرْضِ، وَیُقَسِّمُ الْمالَ صِحاحا بِالسَّوِیَّةِ بَیْنَ النّاسِ وَیَمْلاَءُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ غَنیً، وَیَسَعُهُمْ عَدْلَهُ حَتّی إِنَّهُ یَأْمُرُ مُنادِیا فَیُنادِی: مَنْ لَهُ حاجَةٌ؟ فَما یَأْتِیهِ أَحَدٌ إِلاّ رَجُلٌ واحِدٌ، یَأْتِیهِ یَسْأَلُهُ فَیَقُولُ: اِئْتِ السّادِنَ یُعْطِیکَ. فَیَأْتِیهِ فَیَقُولُ: أَنَا رَسُولُ الْمَهْدِیِّ إِلَیْکَ لَتُعْطِیَنِی مالاً، فَیَقُولُ: اِحْثِ! فَیَحْثِی، فَلا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَحْمِلَهُ. فَیَلْقی حَتّی یَکُونَ قَدْرَ ما یَسْتَطِیعُ أَنْ یَحْمِلَهُ فَیَخْرُجُ بِهِ وَیَنْدِمُ، فَیَقُولُ: أَنَا کُنْتُ أَجْشَعُ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ نَفْسا، کُلُّهُمْ دَعی إِلی هذَا الْمالِ فَتَرَکَهُ غَیْرُهُ، فَیَرُدَّهُ عَلَیْهِ فَیَقُولُ: إِنّا لا نَقْبَلُ شَیْئا أَعْطَیْناهُ، فَیَلْبَثُ فِی ذلِکَ سِتّا أَوْ سَبْعا أَوْ تِسْعَ سِنِینَ، وَلا خَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ»؛(1)
«شما را به مهدی بشارت باد! مردی از قریش از بین امّت من،
1) ص 79 و 80، باب 1، حدیث 21.
در زمانی که مردم با هم به مخالفت و ستیز بر میخیزند و زلزلهها روی میدهد، او زمین را از عدالت و برابری پر میسازد چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. آسمانیان و ساکنان زمین از او راضی و خشنود میشوند. او مال را به درستی و برابری بین مردم تقسیم میکند و دلهای امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله را از بینیازی میآکند و عدالت او همگان را شامل میشود، تا آنجا که فرمان میدهد منادی ندا در دهد: کیست که نیازی داشته باشد؟ پس هیچ کس جز یک مرد به نزد او نمیآید. آن مرد نزد او میآید و درخواست میکند، میفرماید: به نزد نگهبان پردهدار برو، به تو [نیازت را] میدهد. به نزد او میرود و میگوید: من فرستاده مهدی هستم، نزدت آمدهام که مالی به من عطا کنی. پس میگوید: بریز و آنقدر از مال به دامنش میریزد که نمیتواند آن را حمل کند. پس مال را بیرون میبرد، در حالی که پشیمان است و با خود میگوید: من طمعکارترین و حریص ترین فرد از امّت محمّد صلیاللهعلیهوآله بودم، همه آنان به این مال فراخوانده شدند؛ امّا جز من کسی آن را قبول نکرد. پس بازمیگردد و پولها را به نگهبان پس میدهد. او میگوید: ما چیزی را که به کسی بخشیدیم، بازپس نمیگیریم. پس آن حضرت، در چنان حکومتی شش یا هفت یا نه سال درنگ میکند و بعد از او، خیری در زندگانی نیست».
30ـ نیز او (نعیم بن حمّاد) از عبداللّه از ابوسعید، از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«اَلْمَهْدِیُّ مِنّا، أَجْلَی الْجِبْهَةِ أَقْنَی الاْءَنْفِ»؛(1)
«مهدی از نسل ماست، گشاده پیشانی است و وسط بینی او قدری برآمده است».
31ـ نعیم بن حمّاد از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«سَتَکُونُ بَعْدِی فِتَنٌ؛ مِنْها فِتْنَةُ الاْءَحْلاسِ یَکُونُ فِیها حَرْبٌ وَهَرْبٌ، ثُمَّ بَعْدُها فِتْنَةٌ أَشَدُّ مِنْها، ثُمَّ تَکُونُ فِتْنَةٌ، کُلَّما قِیلَ: انْقَطَعَتْ تَمادَتْ حَتّی لا یَبْقی بَیْتٌ إِلاّ دَخَلَتْهُ، وَلا مُسْلِمٌ إِلاّ مَلَّتْهُ حَتّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِی»؛(2)
«پس از من فتنههایی رخ خواهد داد؛ یکی از آن فتنهها، فتنه تنگدستی و بیچارگی و خانه نشینی خواهد بود. در آن فتنه، جنگها و گریزها به وقوع میپیوندند، و بعد از آن فتنهای سختتر و پس از آن فتنهای دیگر خواهد بود. هرچه گفته میشود: دیگر فتنه به پایان رسید، گسترش بیشتر مییابد، تا جایی که هیچ خانهای نمیماند مگر آنکه فتنهای آن را در بر میگیرد، و هیچ مسلمانی نیست مگر آنکه فتنهها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد، تا اینکه مردی از خاندان من قیام کند».
32ـ نعیم از علی علیهالسلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«لا یَخْرُجُ الْمَهْدِیُّ حَتّی یُقْتَلُ ثُلْثٌ، وَیَمُوتُ ثُلْثٌ، وَیَبْقی ثُلْثٌ»؛(1)
«مهدی قیام نخواهد کرد تا زمانی که یک سوم مردم کشته شوند، یک سوم دیگر بمیرند و ـ تنها ـ یک سوم آنها باقی بمانند».
33ـ ابن ابیشیبه نقل کرده است که گفت: فلانی ـ مردی از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله ـ برایم روایت کرد که:
«إِنَّ الْمَهْدِیَّ لا یَخْرُجُ حَتّی تَقْتُلَ النَّفْسَ الزَّکِیَّةَ، فَإِذا قُتِلَتْ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ غَضِبَ عَلَیْهِمْ مَنْ فِی السَّمآءِ وَمَنْ فِی الاْءَرْضِ؛ فَأَتَی النّاسُ، فَزَفُّوهُ کَما تَزِفُّ الْعَرُوسُ إِلی زَوُجِهِ لَیْلَةَ عُرْسِها، وَهُوَ یَمْلاَءُ الاْءَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً، وَتَخْرُجُ الاْءَرْضُ نَباتِها وَتَمْطِرُ السَّمآءُ مَطَرَها وَتَنْعُمُ أُمَّتِی فِی وِلایَتِهِ نِعْمَةَ لَمْ تَنْعُمْها قَطُّ»؛(2)
«همانا مهدی علیهالسلام قیام نخواهد کرد تا آن زمان که نفس زکیّه کشته شود. وقتی نفس زکیّه کشته شد، هر کس در آسمان و هر کس در زمین است، بر کشندگان او خشمگین میشوند، پس مردم میآیند و شادمانه گرداگردش میچرخند چنانکه در شب عروسی شادمانه گرد عروس میچرخند. و مهدی علیهالسلام زمین را از
عدل و داد پر میکند و امت من در زمان ولایت و حکومت او از چنان نعمتی برخوردار میشوند که هرگز در گذشته از آن بهرهمند نبودهاند».
34ـ ابوعمرو دانی در کتاب «سنن» خویش از خذیفه نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یَلْتَفِتُ الْمَهْدِیُّ وَقَدْ نَزَلَ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ کَأَنَّما یَقْطِرُ مِنْ شَعْرِهِ الْمآءُ. فَیَقُولُ الْمَهْدِیُّ: تَقَدَّمْ! صَلِّ بِالنّاسِ! فَیَقُولُ عِیسی: إِنَّما أُقِیمَتِ الصَّلاةُ لَکَ، فَیُصَلِّی خَلْفَ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِی»؛(1)
«مهدی علیهالسلام متوجّه میشود که عیسی بن مریم نازل شده است و چنان است که گویا از موهایش آب میچکد. مهدی علیهالسلام به او میفرماید: بفرما، پیش برو و با این مردم نماز بگزار. عیسی گوید: این نماز برای اقتدایِ به تو به پا داشته شده. پس پشت سر مهدی علیهالسلام که مردی از فرزندان من است، نماز میخواند».
35ـ طبرانی در کتاب الاوسط و حاکم از امّ سلمه روایت کردهاند که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«یُبایِعُ الرَّجُلُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ، فَیَأْتِیهِ عَصائِبُ أَهْلِ الْعِراقِ وَأَبْدالِ أَهْلِ الشّامِ، فَیَغْزُوهُ جَیْشٌ مِنْ
1) ص 160، باب 9، حدیث 9.
أَهْلِ الشّامِ حَتَّی انْتَهَوْا بِالْبَیْداءِ خَسْفٌ بِهِمْ»؛(1)
«عدهای به تعداد لشکریان بدر با آن مرد ـ مهدی علیهالسلام ـ بین رکن و مقام کعبه بیعت میکنند، پس جمعی از بزرگان اهل عراق و صالحین اهل شام به یاری او میآیند. پس لشکری از اهل شام با او و یارانش میجنگند، تا به منطقهای به نام بیداء میرسند، زمین آنان را (لشکر شام) را در خود فرو میبرد».
36ـ نعیم از محمّد بن حنفیه نقل کرده است که گفت: نزد علی علیهالسلام بودیم، پس مردی از او درباره مهدی علیهالسلام سؤال کرد، آن حضرت فرمود: هیهات، چقدر دور است! سپس با دستش نُه عدد شمرد(2)و بعد فرمود:
«ذلِکَ یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمانِ، وَإِذا قِیلَ لِلرِّجالِ: اللّهَ اللّهَ! قُتِلَ؛ فَیَجْمَعُ اللّهُ لَهُ قَوْما قَزَعا کَقَزَعِ السَّحابِ یُؤَلِّفُ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ، لا یَسْتَوْحِشُونَ عَلی أَحَدٍ، وَلا یَفْرَحُونَ بِأَحَدٍ، دَخَلَ فِیهِمْ عَلی؛ عِدَّةِ أَصْحابِ بَدْرٍ، لَمْ یَسْبِقْهُمْ الاْءَوَّلُونَ وَلا یُدْرِکْهُمْ الاْآخِرُونَ، وَعَلی عَدَدِ أَصْحابِ طالُوتَ الَّذِینَ جاوَزُوا النَّهْرَ مَعَهُ»؛(3)
«او در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و در زمانی که دربارهاش
1) ص 117، باب 4، فصل 2، حدیث 18.
2) این نُه بار باز و بسته کردن دست یا شمردن نُه عدد با دست (عقد بیده تسعا) چه مفهومی دارد؟ در این باره گفته شده است: حضرت علی علیهالسلام به این وسیله خواستند اشارهای داشته باشند به اینکه تعداد امامان معصوم از نسل حسین علیهالسلام نُه نفر است که نهمین آنان مهدی علیهالسلام است. از این رو، وقتی به نهمین شماره رسیدند، فرمودند: «ذلک یخرج فی آخرالزمان».
3) ص 144، باب 6، حدیث 8.
گفته شود: خدا را! خدا را! که او کشته شده است،(1)پس خداوند برای او از جای جای زمین گروهی را که همچون قطعههای ابر پراکندهاند، گرد هم میآورد و بین دلهایشان الفت و پیوند ایجاد میکند، به گونهای که از هیچ کس نمیهراسند و به هیچ کس شادمان نمیشوند. به تعداد اصحاب بَدر در این گروه وارد میشوند، کسانی که پیشینیان بر آنان سبقت نگرفته و پسینیان توفیق درک و وصول به آنان را نمییابند و آنان به تعداد اصحاب طالوتاند که با او از نهر گذشتند».
37ـ ابن ماجه و طبرانی از عبداللّه بن حارث بن جزء زبیدی نقل کردهاند، که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ، فَیُوَطِّئُونَ لِلْمَهْدِیِّ سُلْطانَهُ»؛(2)
«مردمی از مشرق زمین قیام مینمایند و برای سلطنت و حکومت حضرت مهدی علیهالسلام زمینه سازی میکنند».
38ـ ابوغنم کوفی در کتاب فتن از علی بن ابیطالب علیهالسلام روایت کرده است که آن بزرگوار فرمود:
1) عبارت متن کتاب این است: «اللّه اللّه قیل؛ یعنی خدا را! خدا را! گفته شده است»؛ لکن ظاهر این است که عبارت صحیح به اینگونه باشد: «اللّه اللّه قُتل؛ یعنی خدا را! خدا را! او کشته شده است». با این همه در کشف الاستار به گونهای دیگر آمده است: «اذا قال الرجل: اللّه تعالی قتل؛ یعنی مردی گوید که خدا او را کشته است». و افزوده است که: حافظ ابوعبداللّه حاکم در کتاب مستدرک خود آن را نقل کرده و گفته است که: این حدیث، بر مبنای بخاری و مسلم صحیح شمرده میشود، اگرچه خود آن دو ذکری از آن ندارند.
2) ص 147، باب 7، حدیث 2.
«وَیْحا لِلطّالِقانِ! فَإِنَّ للّهِِ بِها کُنُوزٌ لَیْسَتْ مِنْ ذَهَبٍ وَلا فِضَّةٍ؛ وَلکِنْ بِها رِجالٌ عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ، وَهُمْ أَنْصارُ الْمَهْدِیِّ فِی آخِرِ الزَّمانِ»؛(1)
«آه از طالقان ـ رحمت باد بر طالقان! ـ خدا را در آن شهر گنجینههایی است که از طلا و نقره نیستند؛ بلکه در آن مردانی هستند که خدا را به حقیقت معرفت شناختهاند و آنان در آخرالزمان، یاوران مهدی علیهالسلام خواهند بود».
39ـ ابونعیم از ابوسعید نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«مِنَّا الَّذِی یُصَلِّی عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ»؛(2)
«از نسل ماست آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند».
40ـ ابوبکر اسکافی، در کتاب فوائد الاخبار از جابر بن عبداللّه نقل کرده است که گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«مَنْ کَذَّبَ بِالدَّجّالِ فَقَدْ کَفَرَ، وَمَنْ کَذَّبَ بِالْمَهْدِیِّ فَقَدْ کَفَرَ»؛(3)
«کسی که دجّال را تکذیب کند کافر شده، و کسی که مهدی علیهالسلام را تکذیب کند کافر شده است».
خدای تعالی را سپاس میگویم که مرا به نقل این چهل حدیث از بین روایات وارد شده درباره حضرت مهدی علیهالسلام شرافت و توفیق بخشید.
در این باره، هرکس خواستار احادیثی بیشتر و بحثی گستردهتر است، میتواند در کتابهای "مسانید" و "جوامع" و کتابهای مبسوطی چون "بحارالانوار" و "العوالم" و کتاب "کمال الدین" از شیخ صدوق و "غیبت" از شیخ طوسی و "کفایة الاثر" و کتاب ما "منتخب الاثر" به بررسی و تحقیق بپردازد. الحمد للّه رب العالمین
12 رجب الخیر 1401
قم مقدّسة
لطف اللّه صافی گلپایگانی