ghaemiyeh.com
سرشناسه : بهمنیقاجار، محمدعلی
عنوان و نام پدیدآور : تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران/ محمدعلی بهمنیقاجار.
مشخصات نشر : تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، -۱۳۹۰
مشخصات ظاهری : ج.: نقشه، نمونه.
شابک : دوره: 978-600-5786-10-1 ؛ ۱۴۵۰۰۰ ریال: ج. ۱: 978-600-5786-11-8 ؛ ۲۱۰۰۰۰ ریال: ج. ۲: 978-600-5786-28-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج. ۲ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
مندرجات : ج. ۱. بررسی تفصیلی دوره رضا شاه. ̠ ج. ۲. جزیرههای ایرانی خلیج فارس (۱۳۵۷ - ۱۳۲۰). ̠
موضوع : ایران -- مرزها -- تاریخ
موضوع : ایران -- مرزها -- تاریخ -- ۱۳۰۴-۱۳۲۰
موضوع : ایران -- جغرافیای تاریخی
شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
رده بندی کنگره : DSR۲۵/ب۹ت۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۳۲۷/۱۰۹۵۵
شماره کتابشناسی ملی : ۲۲۸۷۰۱۱
از ابتدای قرن نوزدهم میلادی تا انقلاب اسلامی تمامیت ارضی ایران بارها نقض شد و هر بار قدرتهای بزرگ جهانی گوشهای از این سرزمین پهناور و کهن را از آن جدا کردند، بدون اینکه واکنش مناسب و درخور توجهی از سوی حکومتهای مرکزی انجام گیرد. نخستین دورهای که بخش وسیعی از خاک کشور از دست رفت، مربوط است به زمان جنگهای روسیه علیه ایران در سالهای 1218 تا 1228 و 1241 تا 1243 قمری که به تجزیه قفقاز و ماورای قفقاز منجر شد. دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمانچای نه تنها بر این فاجعه مهر تائید نهادند، بلکه با تعهد حمایت دربار روسیه از ادامه سلطنت در نسل عباسمیرزا، دخالت آشکار روسیه در امور داخلی کشور را رسمیت بخشیدند. در دوره سلطنت ناصرالدینشاه قاجار به سال 1273 قمری بر اساس عهدنامه پاریس و با دسیسه انگلیس، افغانستان با هدف مقابله با نفوذ روسیه در هندوستان و همچنین به منظور ایجاد کمربند امنیتی برای این مستعمره بسیار مهم بریتانیا، از ایران جدا شد. هنوز چیزی از این ماجرا نگذشته بود که بار دیگر روسها وارد میدان شدند، این بار برای نزدیکتر شدن به سرحدات هند، و هم مرز شدن با چین، بخش مهمی از آسیای میانه طبق عهدنامه آخال از پیکره تنومند این سرزمین جدا گردید. فرایند کاهش جغرافیای
ایران بر اساس استراتژی انگلیس در کوچک کردن کشورهای اسلامی و کاستن اهمیت ژئوپولیتیک ایران در خاورمیانه، در ادوار بعد هم ادامه یافت، دسیسههای استعماری برای دست یافتن به نفت ایران و نیز مناسبات قدرتهای بزرگ سبب شد تا تمامیت ارضی و سیاسی کشور بارها و بارها مورد تعدی و تجاوز قرار گرفت، در کلیه این تحولات زمامداران نالایق و وابسته که بقای خویش را مرهون بیگانه بودند، نتوانستند مانع این درازدستیها شوند. بارزترین این تحولات مربوط است به ماجرای جدائی بحرین از ایران به سال 1348 شمسی، این موضوع به دنبال مناقشه های فراوان بین بریتانیا و ایران از سوئی و حکومت محلی بحرین از سوی دیگر روی داد، انگلیسها صراحتاً اعلام میکردند بحرین به نوعی تحت قیمومیت آنها قرار دارد و به همین دلیل از گرایشهای جدائیطلبانه شیوخ آنجا حمایت میکند.
به شهادت تاریخ تنها دورهای که ایران جنگی نابرابر را پشت سرگذاشت و نه تنها تمامیت ارضی خویش را با رهبری امام خمینی (ره) و خون جوانان برومند این مرز و بوم صیانت کرد و وجبی از خاک خود را از دست نداد؛ بلکه پس از جنگ قدرتمندتر از همیشه سر بلند کرد و عزت و عظمت کشور را در سراسر جهان به منصه بروز و ظهور رسانید و الگوی مقاومت در جهان شد، دوره جنگ تحمیلی رژیم صدام حسین بود که با وجود حمایتهای قدرتهای بزرگ بین المللی شرق و غرب و با وصف تحریمهای همهجانبه سیاسی و اقتصادی دشمنان، سرافکنده و تهیدست از میدان نبرد خارج شدند.
رساله حاضر تلاش دارد تا موضوع تمامیت ارضی کشور را در دوره سلطنت رضاشاه پهلوی به بحث گذارد، این رساله که بر اساس اسناد عمدتاً منتشر نشده تنظیم گردیده، نخستین جلد از این موضوع به دوره رضاشاه و جلد دوم این تحقیق به تحولات مرزی و تمامیت ارضی ایران در دوره محمدرضا شاه پهلوی اختصاص دارد.
مؤسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی
مرز، چهارچوب اولیه برای قلمرو هر کشوری است و در محدوده مرزها است که دولت و ملتها شکل میگیرند. از این رو است که پاسداری از مرزها و حفاظت از تمامیت ارضی در اولویت منافع ملی هر دولتی بوده و از وظایف ابتدایی شهروندان هر کشوری به شمار میرود. برای ایرانیان، از دیرباز نگهبانی از مرزها و حفظ تمامیت ارضی از اهمیت و نوعی قداست برخوردار بوده و چه بسا ارزش و قدر این موضوع حتی از اهمیت آن در نزد سایر ملتها نیز بیشتر بوده است. دلایل آشکار این ادعا، جنگهای چند صد ساله میان ایران و روم و ایران و عثمانی و نیز دو نبرد خونین در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی با روسیه تزاری و عراق بعثی است که همراه با حماسههای پرشکوه در راه دفاع از آب و خاک ایران بودند. حتی در اساطیر ایرانی، مرز و مرزبانی جایگاه ویژهای دارد، چنانچه اساس اسطورة آرش کمانگیر جان دادن در راه پاسداری از «مرز» ایران زمین است.
با وجود اهمیت تمامیت ارضی و مرزها در نزد ایرانیان، هنوز توصیفی دقیق، فراگیر و مستند از حدود تاریخی ایران و چگونگی شکلگیری مرزهای امروزی ایران به عمل نیامده است. برای درکی درست و روشن از محدوده تاریخی ایران، ابتدا بایستی حدود فرهنگی ایران را از سرحدات جغرافیایی آن تشخیص داد. بر اساس دو منبع اساسی که درباره محدوده فرهنگی ایران باستان وجود دارد، یعنی اوستا و شاهنامه فردوسی میتوان سرتاسر آسیای میانه، افغانستان، پاکستان و حتی بخشهای گستردهای از هند را در محدودة فرهنگی خاوری ایران دانست. در باختر ایران نیز با توجه به پیوندهای نژادی و فرهنگی میتوان قفقاز، مناطق کردنشین ترکیه و عراق را جزئی از محدوده
فرهنگی ایران باستان دانست. اما صرفنظر از محدوده فرهنگی برای محدوده سیاسی ایران باستان، باید به تاریخ مدون ایران به ویژه از عصر اشکانی به بعد توجه گردد. زیرا در دوران امپراتوری هخامنشی، شاهنشاهی ایران قلمروی جهانی داشت و حدود آن از چهارچوب قلمرو فرهنگی ایران نیز فراتر رفته بود. اما در عصر اشکانی که هویت ایرانی و جغرافیای سیاسی ایران نیز تثبیت شد، سرحدات سیاسی ایران نیز قابل تشخیص است. در برهههایی از تاریخ شاهنشاهی اشکانی، قلمرو ایران بسیار گسترده شد و محدودهای از ساحل مدیترانه تا نپال را دربرگرفت؛ ولی در برههای دیگر این قلمرو تقریباً به جغرافیای سیاسی امروزی ایران محدود گردید. همین وضعیت کم و بیش در عصر ساسانی نیز پابرجا بود. اما اگر قلمرو جغرافیایی ایران در قسمت اعظم دوران نهصد ساله اشکانی و ساسانی ملاک قرار گیرد، این قلمرو جغرافیایی را باید به گسترهای واقع در میان رودخانههای بزرگ فرات، کُر، جیحون و سند محدود دانست. بر این اساس، میتوان تمایز میان سرحدات فرهنگی و سیاسی ایران باستان را بررسی کرد. برای نمونه، ماوراءالنهر و به ویژه شهرهای سمرقند و بخارا و یا کابلستان و کشمیر از مهمترین کانونهای فرهنگی و تمدنی ایران هستند؛ اما همین مناطق جز برهههای کوتاهی در قلمرو سیاسی ایران قرار نداشتهاند. ایران باستان در بیشتر دوران اشکانی و ساسانی در شمال خاوری تا رود جیحون میرسید و تقریباً بخشهای بزرگی از ترکمنستان و ازبکستان امروزی را دربر میگرفت. در خاور نیز حدود ایران به نیمههای افغانستان امروزی میرسید و هرات، بلخ و قندهار را شامل میشد. در جنوب خاوری هم سرحدات ایران به رود سند میرسید و دربرگیرنده سرتاسر بلوچستان و سند بود. در جنوب هم، ایران بر سرتاسر ساحل جنوبی خلیج فارس سلطه داشت و البته گاهی یمن نیز در قلمرو ایران بود. در باختر، قلمرو ایران به رود فرات میرسید و سرتاسر عراق و بخشهایی از ترکیه و سوریه امروزی جزئی از ایران بودند. در شمال باختری ایران نیز قلمرو ایران دربرگیرنده سرتاسر قفقاز جنوبی بود و حتی داغستان و گرجستان را نیز دربر میگرفت.
پس از فروپاشی ساسانیان، نزدیک به نهصد سال ایران فاقد حکومت مرکزی بود تا اینکه صفویه ظهور کردند. در دوران صفویه در برهههایی تا اندازهای مرزهای ساسانی بازسازی شد، اما هیچگاه مرزهای باختری و شمال خاوری به حدود عصر ساسانی
نرسید. در بیشتر دوران صفوی و به ویژه در عصر پس از شاهعباس، سرحدات شمال باختری ایران به مرو محدود شد و تلاشهای دولت صفوی برای رسیدن قلمرو ایران به بلخ، سمرقند و بخارا در دو مقطع پادشاهی شاهاسماعیل و شاهعباس شکست خورد. در خاور ایران، نیز قلمرو صفویه شامل هرات، هزارستان و قندهار میشد. در جنوب خاوری، سرحدات کموبیش با مرزهای کنونی قابل تطبیق است. در جنوب، پس از عصر شاهعباس بزرگ، دولت صفوی بر سر تاسر کرانههای شمالی خلیج فارس و نیز جزایر مهم این خلیج مثل: قشم و بحرین مسلط بود. در باختر، حاکمیت ایران بر عراق از میان رفت و سرحدات ایران در محدوده مرزهای فعلی تثبیت گردید. در شمال باختری، سرحدات ایران به محدوده دوران ساسانی رسید و بیشتر گرجستان، ارمنستان، داغستان، اران، شروان و طالش در قلمرو ایران قرار گرفت. بدین ترتیب میتوان گفت که در عصر صفوی، نسبت به دوران ساسانیان، عراق در باختر و بلخ و شمال مرو در خاور و شمال خاوری و سند در جنوب خاوری از قلمرو سیاسی ایران جدا گردید؛ اما به جز این مناطق، تقریباً سایر سرزمینهای ایران عصر ساسانی بار دیگر در قلمرو ایران قرار میگیرند.
پس از صفویه، در عصر نادرشاه افشار سرحدات ایران در شمال باختر، باختر و جنوب تقریباً در محدوده صفوی بازسازی گردید. اما مرزهای ایران در جنوب و شمال خاوری و خاوری، حتی از دوران باستان نیز فراتر رفت و سرتاسر حوزه فرهنگی، تمدنی ایران به شمول: سمرقند، بخارا، تاشکند، کابل، کشمیر، پنجاب، سند و بلوچستان را دربرگرفت. کشته شدن نادرشاه، قلمرو ایران را چند پاره کرد. کریمخان زند به عنوان مهمترین جانشین نادرشاه حتی قادر نشد که بر خراسان مسلط گردد و در آذربایجان اقتدار کامل داشته باشد، بنابراین تا ظهور آقامحمدخان قاجار و در یک فترت نزدیک به پنجاه سال، تقریباً حکومت مرکزی وجود نداشت.
آقامحمدخان موفق به بازسازی حکومت مرکزی شد. وی مرزهای شمال باختری و باختری ایران را به محدوده عصر صفوی و نادرشاه رساند؛ ولی مجال نیافت تا سرحدات شمال و جنوب خاوری و خاوری ایران را حداقل به دوران صفویه برساند. فتحعلیشاه جانشین آقامحمدخان، حاکمیت دولت مرکزی را در محدوده خراسان امروزی ایران تثبیت کرد و در بلوچستان نیز تا حدودی حاکمیت ایران را اعمال کرد. اما در این دوران،
دولت مرکزی هیچگاه نتوانست بر هرات مسلط گردد و صرفاً به ابراز اطاعتهای ظاهری حاکمان محلی هرات بسنده کرد. مرو هم به وسیله ترکمنهای شورشی تسخیر شده بود و دولت مرکزی اقتداری بر آن نداشت. مهمترین تحول در سرحدات ایران در عصر فتحعلیشاه، تجزیه قفقاز از ایران به دنبال جنگهای ایران و روس و انعقاد عهدنامههای گلستان و ترکمانچای بود. در نتیجه این عهدنامهها، سرتاسر قفقاز از ایران جدا شد و مرزهای ایران به رود ارس محدود ماند. در عصر محمدشاه، تغییری در مرزهای ایران به عمل نیامد. دولت مرکزی تلاش کرد تا هرات را بیواسطه در اختیار بگیرد؛ اما در این راه شکست خورد. اگرچه در پایان دوران محمدشاه، سرتاسر هرات، قندهار و کابل در اختیار امیران دستنشانده ایران قرار گرفت و سیادت دولت مرکزی به ویژه بر هرات و قندهار تثبیت شد. همچنین با انعقاد عهدنامه ارزروم میان ایران و عثمانی، پایههای اصلی تعیین مرزهای باختری ایران ریخته شد.
در عصر پنجاه ساله پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار فرزند محمدشاه، سرحدات ایران در حدود کنونی آن تثبیت گردید. با انعقاد قرارداد آخال میان ایران و روسیه تزاری و اشغال مرو به وسیله روسها، سرحدات شمال خاوری ایران به حدود فعلی آن رسید. در سرحدات خاوری نیز با دست برداشتن ایران از ادعای حاکمیتش بر هرات و قندهار بر اساس عهدنامه تحمیلی پاریس میان ایران و انگلستان و نیز با حکمیت گلداسمید در مورد مرزهای ایران و افغانستان در سیستان و کلات، تا اندازه زیادی مرزهای خاوری ایران مشخص شد. در جنوب، با اعمال حاکمیت مستقیم دولت بر بخشهای ساحلی خاک ایران همچون چاهبهار و بندرعباس و برچیدن حکومتهای محلی در این مناطق، اقتدار دولت ایران به بالاترین حد خود پس از دوران شاهعباس بزرگ و نادرشاه رسید. اما با کارشکنی انگلیسها، ایران قادر به اعمال حاکمیت بر جزیره بحرین نگردید. بدین ترتیب در پایان عصر ناصرالدینشاه، حدود ایران تقریباً در نقشه امروزی آن تثبیت گردید. این بدین معنا بود که ایران قاجاریه نسبت به ایران عصر صفوی، حداقل قفقاز جنوبی، آخال، مرو، هرات، سیستان خاوری و قندهار را از دست داده بود. این در شرایطی بود که دولت ایران به جز جنگهای دفاعی با روسیه، انگلستان و حکومتهای مزدور آنان، تلاش کرده بود تا با توسل به استدلالهای تاریخی، فرهنگی و حقوقی از حاکمیت ایران در محدوده تاریخی آن پاسداری نماید. دولت ایران با تکیه بر عواملی همچون محدوده فرهنگی
ایران، سرحدات ایران عصر صفوی، اطاعت حاکمان محلی از دولت مرکزی ایران، قراردادها و اسناد حقوقی و حتی حاکمیت بالفعل ایران بر برخی مناطق، تلاش کرده بود تا مرزهای ایران را حداقل در چهارچوب دوران صفویه تثبیت نماید، ولی فرجام کار از دست رفتن بخشهای گستردهای از قلمرو سیاسی ایران بود. اگر چه حفظ همین مقدار از ایران نیز در عصر تکاپوی استعمار و در شرایطی که کشورهای بزرگی همچون هند به کلی استقلال خود را از دست داده بودند و قدرتهای اروپایی مانند اتریش و فرانسه نیز تجزیه شده بودند، اهمیت زیادی داشت. اما چرایی از دست رفتن بخشهای گستردهای از خاک ایران نیز جالب توجه است و از آن مهمتر، این موضوع قابل بررسی است که چرا قلمرو سیاسی ایران در محدوده حوزه فرهنگی و تمدنی آن تثبیت نشد و هیچگاه به حدود باستانی آن نیز نرسید.
در جستجوی پاسخی به این پرسشها میتوان به شش موضوع ذیل اشاره کرد:
حوزه فرهنگی و تمدنی ایران از آنچنان وسعتی برخوردار است که برای هر پادشاهی بسیار سخت بوده که همه گسترة تمدن ایران را در قلمرو سیاسی خود ادغام نماید. از این رو حتی در عصر ساسانی نیز قلمرو سیاسی ایران، سرتاسر ایران فرهنگی را دربر نگرفت.
برای آینده ایران نیز باید با تفکیک میان قلمرو سیاسی و حوزه تمدنی ایرانی، راه را بر یگانگی فرهنگی میان همه اندامان گستره تمدنی ایران گشود.
در شرایطی که صفویه با دفاع از مذهب تشیع و رسمیت بخشیدن به آن، یکپارچگی و استقلال ایران را حفظ کردند، یورش ازبکها به مرزهای خاوری و شمال خاوری ایران، منجر به شکاف مذهبی میان ساکنان باختر و مرکز ایران با ایران خاوری گردید و زمینه برای جدایی قطعی سمرقند و بخارا از قلمرو سیاسی ایران فراهم شد.
با یورش اقوام غیربومی به برخی از مناطق سرحدی ایران و دگرگونی جمعیتی در این
مناطق، زمینه برای افزایش گسستهای فرهنگی در آنها و در نتیجه تجزیهشان از قلمرو سیاسی ایران فراهم آمد. نمونه بارز این چنین شرایطی، هجوم ازبکها و ترکمنها به مرو و کوچ اجباری شیعیان و قزلباشهای ساکن این ایالت بود که زمینه لازم را برای جدایی مرو از قلمرو ایران فراهم کرد.
تجاوزهای پیاپی به قلمرو ایران از سوی برخی از همسایگان و اشغال مناطق سرحدی ایران، زمینه را برای تجزیه این مناطق از خاک ایران فراهم کرد. نمونه آشکار این وضعیت، اشغال دیاربکر و سرزمینهای کردنشین و نیز عتبات عالیات به دست عثمانی، و جدایی قفقاز در اثر شکست از روسیه و انتزاع قهرآمیز این مناطق از خاک ایران بود. مناطقی که از همگی جنبههای فرهنگی، تمدنی و تاریخی جزء لاینفک از خاک ایران به شمار میروند و تنها به دلیل تجاوز روسیه و عثمانی بود که این مناطق از خاک ایران جدا شدند.
روس و انگلیس عاملان اصلی جدایی قفقاز، آخال، ابیورد، هرات، سیستان و قندهار از خاک ایران به شمار میروند. استعمار انگلیس همچنین مانع از اعمال حاکمیت ایران بر بلوچستان انگلیس گردید و در راه اعمال حاکمیت ایران بر ساحل شمالی خلیج فارس و جزایر آن کارشکنی کرد و در نتیجه مقدمات تجزیه بحرین از ایران را فراهم کرد. استعمار انگلیس همچنین از عثمانی در اختلافات ارضیاش با ایران پشتیبانی کرد.
همگی عوامل پنجگانهای که به آنها اشاره شد، در سایه ضعف دولت مرکزی منجر به تجزیه خاک ایران گردید. فقدان یک ساختار منظم و نظاممند، جنگهای جانشینی پیاپی پس از درگذشت شاهان، اختلافات داخلی که نماد بارز آن رقابت شاهزادگان با یکدیگر در جنگهای ایران و روس بود، فقر مالی دولت مرکزی ایران، به ویژه در دوران استعمار و نیز نظام ملوکالطوایفی حاکم بر ایران، همه دست به دست دادند تا
دولت مرکزی نتواند به شایستگی در برابر بحرانها از آب و خاک ایران پاسداری نماید.
پس از اینکه مرزهای ایران به حدود کنونی رسید، باز تهدیدات بر جای بود و امکان تجزیه بیشتر ایران میرفت، ولی یک عامل جدید به میدان آمد و در برابر همگی تهدیدات از حدود و ثغور ایران پاسداری کرد. آن عامل، اهمیت یافتن مقولهای به نام افکار عمومی و نیروی ملت بود.
از هنگام جنگهای ایران و روس، بهرهگیری از نیروی ملت برای مقابله با تجاوز خارجی مورد توجه قرار گرفت. سپس در جریان جنگ هرات، محمدشاه قاجار با صدور بیانیهای خطاب به مردم ایران، فصل نوینی در بهرهگیری از افکار عمومی و نیروی ملت گشود. محمدشاه در بیانیه خود ابراز میدارد:
مردم ایران چنان تصور ننمایند که من از سفر و جنگ خسته شده یا نیتی که در پس گرفتن اسرای ایران داشتم، تغییر دادم، هرگز. به خدا قسم اسرای ما خاطر جمع باشند که تا جان دارم از نیت برگشت نخواهم کرد و به فضل خدا همه اسرا را پس خواهم گرفت... هر چه دارم برای شما میخواهم، نه در بند خانه و اطاقهای با زینت و لذت و خوشگذرانی هستم، همین قدر از خدا طالبم اذیتهایی که از همسایگان اوزبک و سایر ترکمانان به خراسان رسید، پس بگیرم و ذلت به هیچکس نکنم، این منتهای لذت من است، همانا شما برادران دینی و غیور من هستید.
محمدشاه در این اعلامیه، خود را درباره پاسداری از مرزهای ایران به ملت پاسخگو دانسته و به آنان در مورد دلایل عقبنشینی از هرات توضیح داده و برای آینده طلب یاری و همکاری میکند. این اقدام بیسابقه از اهمیت یافتن افکار عمومی و نیروی ملت به عنوان قدرتی که از کشور نگاهداری مینماید، حکایت میکند. در سال 1273 قمری و به دنبال تجاوز انگلیس به جنوب ایران، درخواست جهاد ناصرالدینشاه از مردم ایران نیز نشانهای دیگر از اهمیت یافتن نقش مردم در مبارزه با استیلاطلبی دشمن خارجی به شمار میرود. در بخشی از این درخواست جهاد، تصریح شده است:
بر ما و جمیع مسلمانان واجب افتاد که فکر استوار کنیم و از خدای خواستار شویم و به یاری رسول مجتبی و علی مرتضی از جهاد و غزا، نپرهیزیم و غرور خصم را
در هم شکنیم تا مکشوف افتد که ملت شریف اسلام و دولت غیور ایران، خوار و ذلیل انگلیسی نخواهد شد و من که پادشاه مملکت و خداوند سلطنتم در تقویم دین و دولت، جان و مال خویش را ایثار داشته، نثار خواهم کرد، همانا چاکران غیور و رعایای دیندارما، هرگز ما را تنها نخواهند گذاشت.
با وجود اینگونه اعلامیهها و با اینکه در مذاکرات دیپلماتیک نیز مقامات ایرانی به واکنش افکار عمومی ایران در برابر هرگونه تجاوز به تمامیت ارضی ایران اشاره میکردند و به مقامات خارجی در این باره هشدار میدادند، اما تا حاکمیت ملی برقرار نمیشد، امکان بهرهمندی مؤثر از نیروی ملت در برابر قدرت خارجی وجود نداشت. از این رو نخبگان فکری ایران در صدد برآمدند تا با تغییر نظام و حاکم کردن ملت بر سرنوشت خویش و ایجاد مجلسی که از برگزیدگان ملت نمایندگی کند، در برابر مطامع بیگانگان ایستادگی نمایند. در نامه سیدمحمد طباطبایی روحانی پیشرو و آزادیخواه به مظفرالدینشاه، اهمیت موضوع پاسداری از تمامیت ارضی ایران در فکر مشروطهخواهی ایرانیان به روشنی آشکار است. طباطبایی در این نامه تصریح کرده است:
مجلس اگر باشد این ظلمها رفع خواهد شد، خرابیها آباد خواهد شد، خارجه طمع به مملکت نخواهد کرد، سیستان و بلوچستان را انگلیس نخواهد برد، فلان محل را روس نخواهد برد، عثمانی تعدی به ایران نمیتواند بکند.
از آنجا که اندیشه پاسداری از تمامیت ارضی ایران یکی از محورهای فکری جنبش مشروطه بود، در متمم قانون اساسی مشروطه نیز موضوع حفظ تمامیت ارضی ایران بازتاب پیدا کرد. در اصل سوم متمم بر تغییرناپذیر بودن حدود مملکت ایران تأکید شده و در اصل سیونهم متمم نیز پادشاه مکلف به سوگند به حفظ حدود مملکت گردیده است.
پیدایش نظام مشروطه و مجلس شورای ملی و به رسمیت شناخته شدن حاکمیت ملت، در عمل نیز در پاسداری از مرزهای ایران تأثیرگذار گردید. مجلس شورای ملی و افکار عمومی ایران بود که قشون متجاوز عثمانی را وادار به عقبنشینی از مهاباد کرد. مجلس شورای ملی همچنین در راه پاسداری از مالکیت تاریخی ایران بر بحرین و جزایر سهگانه گامهای مهمی برداشت که در این راستا میتوان به اقداماتی همچون تعیین سهمیه یک نماینده برای بحرین در مجلس شورای ملی اشاره کرد.
نظام مشروطه با وجود ضعفها و ناکارآمدیهایش در بحبوحه بحرانهای بزرگ
بینالمللی همچون جنگ جهانی اول که منجر به فروپاشی امپراتوریهای چند صد ساله اتریش و عثمانی گردید، از تمامیت ارضی ایران پاسداری کرد و مانع از تجزیه حتی یک وجب از خاک ایران شد. سیدحسن مدرس در نطق معروف خود در دهم آبان ماه 1303 تصویری روشن از نقش نظام مشروطه در پاسداری از تمامیت ارضی ایران ارائه داده و میگوید:
در این هجده یا هفده سال به یک مشی حرکت شد و حرکت کردند و بنده بلااستثناء همه مشروطهچیها را خوب میدانم. یعنی تقصیر نکردند که ضرر به مملکت وارد کنند، بلی قدمهایی پیش نرفتند، یک خدمتهای عالی نکردند، یک اصلاحات فوقالعادهای نکردند. لیکن الحق و الانصاف ضرری در این چند سال هم به مملکت وارد نکردند. شاید عقیده شخص بنده باشد، هر وقت به فکر مرحوم ناصرالدینشاه میافتم، طلب مغفرت میکنم، اما تأسف میخورم که کاش «مرو» را در خرابی گذارده بود. خاک خراب قابل آبادی است، ولی وقتی زمین نیست آبادی را باید کجا کرد؟ این هفده سال که مشروطه بود گرچه نتوانستیم قدمهای اصلاح خوب برداریم ولی الحمدالله ذرهای هم خاک خراب را از دست ندادیم. انشاءالله هر وقت رجال مملکت، مردمان وطنخواه، موفق شدند، هر جا هم خاک خراب است، آباد میکنند. در سفر مهاجرت وقتی که دفعة دوم برگشتیم، از بینالنهرین آمدیم به قصر تا ماهیدشت، جایی که زیرش بنشینیم ندیدیم... لکن شاکر بودیم که خاک خراب باقی است. حالا همه ساخته شده است. غرض عرض بنده این است که اصولاً در این سالهای مشروطه یک خرابی وارد نشد بلکه اصول محفوظ ماند و اگر صدگونه اختلاف داشتیم در اصل و مرام متفق بودیم.
پس از کودتای سوم اسفند 1299، قدرتمند شدن دولت مرکزی این امید را به وجود آورده بود که از مرزهای ایران نیز به خوبی صیانت گردد و اختلافات مرزی ایران با همسایگان در راستای منافع ملی ایران حل و فصل شود. از این رو اقبالالسلطنه ماکویی خواهان اعاده حاکمیت ایران بر منطقه راهبردی قرهسو شد؛ و نیز دیپلماتهای ایرانی برای رفع اشغال از اراضی اشغالی ایران در منطقه بین خلیج حسینقلی و نهر موسیخانی و نیز وادار کردن شوروی به تسلیم قصبه فیروزه به ایران تلاش کردند. انگیزه اعمال حاکمیت بر جزایر سهگانه ابوموسی و دو تنب و پشتیبانی از جنبش رهاییبخش مردم بحرین نیز نیرومند شد؛ و استرداد حقوق مغصوبه ایران در اروندرود و دشتزهاب نیز مورد توجه قرار
گرفت. اما با به ریاست وزرایی رسیدن رضاخان سردارسپه و اقدامات آشکار وی علیه نظام مشروطه، به تدریج افکار عمومی قدرت خود را از دست داد و سکوت در برابر اشغالگریهای شوروی در فیروزه، خلیج حسینقلی و حتی مناطق مرزی آذربایجان، آغازی شد بر مماشات در برابر زیادهخواهیهای بیگانگان؛ مماشاتی که بر اساس جلب حمایت شوروی در رقابتهای داخلی به عمل آمده بود. در ادامه دوران فرمانروایی سردارسپه، چه در عصر ریاست وزراییاش و چه در هنگام پادشاهی او، تحولات مهمی در پیوند با مسائل مرزی ایران رخ میدهد. مرزهای ایران و افغانستان با حکمیت آلتای ترسیم و در این حکمیت زیانبار نزدیک به هزار کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شد. در مورد مرز ایران و عراق نیز عهدنامه سرحدی 1937 منعقد گردید و انتقال اراضی دشت زهاب و خاور رود دیاله به عراق رسمیت یافت و حتی به گونهای غیرقانونی و در تضاد با حقوق بینالملل، مالکیت ایران بر نیمه اروندرود سلب شد. ترسیم خط مرزی ایران و ترکیه نیز با جدایی آرارات کوچک و نزدیک به هشتصد کیلومتر مربع از مناطق اطراف آن و همچنین صرفنظر کردن از مالکیت تاریخی ایران بر قرهسو همراه بود. در شرایطی که دولت مرکزی ایران قدرتمند شده بود و دولت دارای نیروهای مسلح نیرومند و تشکیلات اداری و سیاسی منظم گردیده بود و خبری از ملوکالطوایفی و گردنکشان محلی نبود، چرایی آسیبپذیری تمامیت ارضی ایران بسیار قابل توجه است. در جستجوی پاسخهایی به این چرایی و پرسش، میتوان از نُه عامل یاد کرد که این عوامل در ذیل مورد اشاره قرار میگیرد:
محمدرضاشاه پهلوی در کتاب «مأموریت برای وطنم» مینویسد: «نمیدانم در فکر پدرم چه میگذشت که مخالفین خود را به همکاری با خارجیها مخصوصاً انگلیسها متهم میکرد.» باید گفت که نه تنها رضاشاه بلکه بیشتر مسئولان و مقامات دولت وی نیز چنین طرز تفکری داشتند و پشت هر رویدادی عامل خارجی، به ویژه انگلستان را جستجو میکردند. این نگرش، گرچه شاید به دلیل قدرت انگلیسها در منطقه تا حدودی قابل توجیه به نظر برسد، اما زیادهروی در چنین نگرشی در عمل دو پیامد مهم داشت. پیامد اول آن استفاده نکردن از فرصتها و دیگری بزرگنمایی تهدیدات بود. برای نمونه، هر جنبش نزدیک به ایران که در عراق رخ میداد، از دیدگاه دولتمردان رضاشاه، توطئه انگلیسها برای تیره کردن
مناسبات ایران و عراق قلمداد میشد یا خیزش کردهای ترکیه علیه دولت ترکیه دسیسه انگلیسها برای ایجاد آشوب در منطقه تلقی میگردید. این چنین دیدگاهی، منجر به عدم استفاده ایران از فرصتهای ناشی از تحولات در کشورهای همسایه بود.
هر تهدیدی نیز که متوجه منافع ملی و امنیت کشور میگردید، ساخته و پرداخته انگلیسها فرض میشد. برای نمونه یورش عشایر افغان به قریه زورآباد ایران اثر سیاست انگلیس ارزیابی شد در حالی که این اقدام صرفاً نتیجه تحریکات حاکم هرات بود. همچنین، هر مقالهای که در روزنامهای در عراق انتشار مییافت، نشانهای از تلاش انگلیسها برای به آشوب کشیدن ایران قلمداد میشد. پیامد زیانبار چنین نگرشی، بزرگنمایی تهدیدات و در نتیجه کوتاه آمدن از مواضع اصولی در پی تهدیدات توخالی بود.
سیاست خارجی دوران رضاشاه پر است از تلاش برای نزدیکی به همسایگان و ایجاد مناسبات دوستانه با آنها؛ اما دستاورد این تلاشها برای ایران بسیار ناچیز بود. شاهدی بر زیانبار بودن چنین تلاشهایی، مناسبات ایران و ترکیه در عصر رضاشاه است. دولت ایران با وجود سیاستهای خصمانه دولت ترکیه در نیمه اول دهه 1300 خورشیدی، به این دولت در سرکوب خیزش کردها یاری داد. پاسخ ترکیه به این مساعدت ایران، اشغال آرارات کوچک و مناطق اطراف آن و وادار کردن ایران به پذیرش جدایی این مناطق از خاک ایران بود. با وجود این، باز هم سیاست اعتماد به دولت ترکیه ادامه پیدا کرد و حکمیت تعیین مرزهای ایران و افغانستان نیز به این دولت واگذار شد و در این وهله نیز داور ترکیهای، با صدور رأی یکجانبه به سود افغانستان و به زیان ایران، پاسخ اعتماد بیجای ایرانیان را داد. سیاست اتحاد منطقهای که در پیمان سعدآباد ظهور کرد، نیز هیچگونه دستاوردی برای ایران نداشت و در واقع به ایرانیان ثابت کرد که اعتماد به همسایگان نیز کمتر از اعتماد به ابرقدرتها زیانبار نیست.
دولت رضاشاهی هر چه بیشتر دوام میآورد، دایره معتمدان آن تنگتر شد و رجال ملی از درون این دولت کنار گذاشته شدند. این به معنای محروم شدن ایران از نیروی سیاستمدارانی
بود که توان ایستادگی در برابر مطامع بیگانگان را داشتند. برای نمونه در تابستان 1302 و در شرایطی که هنوز رضاخان وزیر جنگ بود، دکتر مصدق در رأس وزارت خارجه نقش بارزی در دفاع از تمامیت ارضی ایران داشت و در چند ماه مسئولیتش در وزارت خارجه، منشأ تحولاتی شگرف برای دفاع از تمامیت ارضی ایران گردید. پیگیری حق مالکیت ایران بر جزایر سهگانه، استقبال از روحانیان تبعیدی عراق و اعمال فشار به دولت عراق از این طریق، اعتراضهای شدید و پیگیرانه به اشغال روستای بلاغباشی ایران از طرف دولت ترکیه و اعتراض به تجاوزات مرزی شوروی تنها گوشههایی از اقدامات دکتر مصدق در چند ماه مسئولیت وی در وزارت خارجه هستند. سالها بعد، باقر کاظمی نیز در کرسی وزارت خارجه نقشی مؤثر در ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای انگلستان و عراق داشت. اما هنگامی که امثال مصدق به طور کلی حذف شده و یا افرادی مانند کاظمی از مناصب تأثیرگذار در حل اختلاف ارضی ایران در سر بزنگاه حل این اختلافات برکنار میشوند، قدرت ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای بیگانگان نیز کاسته میشود.
در نیمه اول دهه 1300 خورشیدی که مطبوعات آزاد بودند و اجازه تظاهرات وجود داشت و افکار عمومی نیز امکان ابراز وجود داشتند، افکار عمومی پشتیبان مستحکم منافع ملی بودند. مطبوعات ایران با حرارت از جنبش رهاییبخش بحرین پشتیبانی میکردند و شهرهای گوناگون ایران شاهد تظاهرات خودجوش و مردمی در محکومیت اقدامات انگلیسها در عراق بودند. مطبوعات، محل بحث در برابر سیاستهای زیادهخواهانه ترکیه بود و موضوع سود و زیان پشتیبانی از خیزش کردهای ترکیه در روزنامهها مورد تجزیه و تحلیل قرار میگرفت. اما هنگامی که مطبوعات مستقل تعطیل شدند و سلطه اختناق جایگزین حاکمیت افکار عمومی شد، در فضای سکوت، قراردادهای مرزی با ترکیه، عراق و افغانستان منعقد شد و بدون هیچگونه واکنشی از سوی افکار عمومی، صدها کیلومتر مربع از اراضی ایران تجزیه و منافع حیاتی کشور در اروندرود تضییع گردید.
در شش دوره ابتدایی مجلس شورای ملی، این مجلس است که نمایندگان آن با طرح
سئوال از وزیر خارجه درباره اعمال حاکمیت در ابوموسی و یا طرح اختصاص یک نماینده به بحرین در صیانت از تمامیت ارضی ایران پیشگام بودند. در مجلس است که موضوع شناسایی عراق مطرح گردید، اما تأکید شد که تا حقوق ایران در اروندرود به رسمیت شناخته نشود، شناسایی عراق غیرممکن است. بنابراین مجلس شورای ملی سدی محکم در برابر هرگونه تعرض به منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران بود. اما در نبود مجلسی واقعی است که قراردادهای مرزی زیانبار بدون ذرهای مخالفت از تصویب مجلسهای فرمایشی میگذرند و حتی از طرف دولت به مجلس ابلاغ میگردد که «به فرموده» باید قراردادها تصویب شوند.
در دوران رضاشاه، مقامات سیاسی و نظامی مسئول حل اختلافات مرزی، مأمور میگردند تا درباره حفظ حقوق ایران، راهکارهای کارشناسی تدوین کرده و ارائه نمایند. آنان نیز با صرف هزینه و وقت و اجرای مأموریتهای سخت مرزی، ماهها را در مرز میگذراندند و گزارشهای کارشناسی ارزندهای را نیز به تنها نهاد تصمیمگیری کشور که دفتر مخصوص شاهنشاهی بود ارسال میکردند. اما در عمل آنچه رخ میداد، تصمیمگیری بدون اعتناء به نظرات کارشناسی بود. شاهدی بر این مدعا، صدها صفحه گزارش کارشناسی است که توسط افرادی مانند باقر کاظمی و دریادار بایندر در مورد ضرورت تأکید بر خط تالوگ به عنوان تنها خط مرزی قابل قبول در اروندرود به مقامات مسئول ارائه گردید و حتی فروغی نیز بر آنها تکیه کرده و با استناد به آنان، موضع ایران در مورد اروندرود را پیگیری مینماید. اما در یک شب مذاکره با نوریسعید وزیر خارجه عراق و بدون هیچگونه سابقهای، ناگهان رضاشاه از همه مذاکرات مقامات دولت خود و گزارشهای کارشناسی آنان صرفنظر کرده و درخواستهای عراقیها در مورد اروندرود و دشت زهاب را پذیرفت.
عشایر، مرزداران سنتی ایران در درازنای تاریخ بودهاند. خلعسلاح عشایر، مرزهای ایران را بیدفاع و زمینه را برای یورشهای همسایگان فراهم کرد. تردیدی نیست که
خلعسلاح عشایر برای افزایش اقتدار دولت و ایجاد دولت مدرن ضروری بود. اما خلعسلاح بیحساب و کتاب عشایر مرزی و بیدفاع گذاردن مرزهای ایران، عاملی بود که راه را بر تجاوزهای بیگانگان بر خاک ایران و اشغال مناطق مرزی خاک ایران گشود. اشغال مناطق مرزی خاک ایران در مرزهای با افغانستان و ترکیه در نبود عشایر مسلح ایرانی نمادی بارز از پیامدهای زیانبار اجرای بیقاعده سیاست خلعسلاح عشایر بودند که در گزارشهای مقامات ایرانی نیز مورد اشاره قرار گرفتهاند.
با وجود همگی اشتباهاتی که در عملکرد دولت مرکزی ایران وجود داشت، از حق نیز نباید گذشت که دولت ایران در مقابل شوروی و انگلستان و حتی ترکیه از قدرت نظامی و سیاسی بسیار کمتری برخوردار بود و بنابراین توان رویارویی با آنان را در راستای پاسداری از مرزهای ایران، نداشت.
زیادهخواهیهای ترکیه و عملکرد اشغالگرایانه آن در تصرف بخشهایی از خاک ایران، عامل نهایی در تجزیه قرهسو و آرارات از ایران بود. همچنین استعمار انگلیس نقش اصلی را در انعقاد عهدنامه سرحدی 1937 ایران و عراق و نیز جلوگیری از اعمال حاکمیت ایران بر بحرین و جزایز سهگانه داشت و حتی تمام تلاش خود را به کار برد تا مانع از اعمال حاکمیت ایران بر هنگام و باسعیدو گردد، ولی در این راه ناموفق ماند. به هر روی با توجه به همگی مواردی که بیان شد، در پایان این مقدمه به ضرورت و اهمیت، فرضیه، اهداف، روش، پیشینه، منابع و ساختار پژوهشی اشاره میگردد.
پژوهش «مرزهای ایران» محدوده فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران را از دوران باستان تا عصر قاجار ترسیم کرده و تفکیک میان قلمروسیاسی و محدوده فرهنگی را مشخص کرده است. در این پژوهش حقوق تاریخی غصب شده ایران به یاری اسناد ومدارک برشمرده شده و اعتبار مرزهای کنونی بر اساس مستندات تاریخی مسجل گردیده است.
این موضوع که عصر پهلوی در پژوهش مورد بررسی تفصیلی قرار گرفته است، سه دلیل اصلی دارد که به آنها اشاره میگردد:
در مورد سرحدات ایران در دوران پیش از پهلوی، پژوهشهای زیادی انجام شده است، اما تحولات مرزی ایران عصر پهلوی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از این رو به نظر میرسد که شایسته بود پژوهشی مستقل و فراگیر به تحولات مرزی ایران عصر پهلوی اختصاص یابد.
انبوه اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی که هنوز نیز در دسترس عموم قرار نگرفتهاند دربرگیرنده اطلاعات ارزندهای در مورد تحولات مرزی ایران هستند. اسنادی که میتوانند در راستای دفاع از تمامیت ارضی ایران مؤثر بوده و در نیرومند ساختن استدلال ایرانی در برابر ادعاها علیه آب و خاک ایران، یاریرسان باشند.
در پژوهش حاضر تلاش شده تا اسنادی که به آنها اشاره شد مورد استفاده قرار گرفته و معرض دید خوانندگان قرار گیرند.
خطوط مرزی فعلی ایران در عصر پهلوی نهایی شد و کلیه قراردادهای مرزی ایران مربوط به دوره پهلوی هستند. از این رو اسناد استفاده شده در پژوهش نیز دربرگیرنده مستندات چگونگی شکلگیری مرزهای ایران هستند. بر این اساس، باید گفت که استفاده از اسناد کتاب حاضر یک اولویت ملی به شمار میرفت. زیرا هرگونه تعلل در عدم استفاده از این اسناد، چه بسا ایران را در آینده از مستندات لازم در دفاع از تمامیت ارضی ایران محروم نماید.
پژوهش حاضر بر چند فرض اصلی استوار است. یک فرض وجود عوامل متعدد تأثیرگذار در ترسیم مرزها بوده است؛ عواملی که با شناخت آنها میتوان از چگونگی شکلگیری مرزهای ایران، حقوق تاریخی قابل مطالبه درباره مرزهای ایران و نیز
مستندات حقوقی و تاریخی برای صیانت مرزهای ایران، آگاه گردید. بر اساس این فرضها میتوان به یک پرسش اساسی نیز پاسخ داد.
چه استدلالهای حقوقی و تاریخی برای پاسداری از مرزهای ایران وجود دارد؟
در این پژوهش تلاش شده است تا اهداف ذیل حاصل گردد:
تمایز و تفکیک میان محدوده فرهنگی و تمدنی ایرانزمین و قلمرو سیاسی ایران.
بررسی چگونگی شکلگیری مرزهای کنونی ایران.
جمعآوری هرگونه سند، دلیل و مدرک برای مطالبه حقوق تاریخی ایران و صیانت از مرزهای ایران.
شناخت بیشتر نسبت به تاریخ و جغرافیای مرزهای ایران و عوامل تأثیرگذار در تحولات مرزی ایران.
روش پژوهش به صورت کتابخانهای بوده و بهرهگیری از اسناد در اولویت قرار داشته است. شیوه پژوهش توصیف تحولات مرزی ایران با گزارشدهی بر اساس اسناد بوده و ضمن پرهیز از داوریهای ارزشی در برخی موارد و بنا به ضرورت از شیوه تحلیلی و انتقادی نیز استفاده شده است.
مهمترین پژوهشی که درباره مرزهای ایران انجام شده است کتاب «مرزهای ایران» اثر مهندس محمدعلی مخبر است. مهندس مخبر که مأمور فنی در بیشتر کمیسیونهای مرزی ایران بود، در سال 1324 خورشیدی کتاب «مرزهای ایران» را در 133 صفحه به نگارش درآورد و به چاپ رسانید. این کتاب در سه بخش، حدود قدیمه ایران، مرزهای کنونی کشور ایران و جغرافی مرزهای ایران، به تاریخ و جغرافیای مرزهای ایران میپردازد. بخش اول کتاب چهار صفحه بیشتر نیست و در آن به ارائه آگاهیهای کلی از حدود قدیمی ایران بسنده شده است. بخش دوم در هشتادوهفت صفحه دربرگیرنده
عهدنامهها و قراردادهای مرزی تا هنگام تدوین کتاب است. بخش سوم کتاب نیز در چهل ودو صفحه به جغرافیای مرزهای ایران میپردازد و با توجه به تخصص نگارنده کتاب که مهندس نقشهبردار و مأمور فنی وزارت امور خارجه بود، آگاهیهای ارزندهای از جغرافیای مرزهای ایران ارائه میدهد. نظر به قدیمی بودن کتاب مهندس مخبر، تدوین پژوهشی نوین درباره مرزهای ایران ضروری بود. زیرا مهندس مخبر صرفاً در صدد بوده است که قراردادها و عهدنامههای مرزی را جمعآوری نماید و نیتی برای بررسی تاریخچه تحولات مرزی ایران نداشت. ضمن اینکه مهندس مخبر دسترسی به اسناد مربوط به تحولات مرزی نداشت و از این رو کتاب وی صرفاً به بیان اطلاعات رسمی و انتشار یافته محدود بوده است. اگر چه این موضوع از ارزشهای منحصر به فرد کتاب مهندس مخبر که با وجود گذشت شصت و شش سال از تدوین آن، هنوز هم منبع اصلی در مورد تاریخ و جغرافیایی مرزهای ایران است، نمیکاهد.
جدای از کتاب «مرزهای ایران» اثر مهندس مخبر، پژوهشهایی نیز در مورد بخشهای گوناگون مرزهای ایران انجام شده است که از آن جمله میتوان به آثار مختلف آقای کاوه بیات در مورد مرزهای ایران و ترکیه؛ کتاب آقای جعفری ولدانی در مورد بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق؛ کتاب آقای مسعود کوهستانینژاد به نام چالشها و تعاملات ایران و عراق در نیمه نخست سده بیستم؛ آثار آقایان سعید نفیسی، علی زرینقلم، جهانگیر قائممقامی و احمد اقتداری در مورد بحرین و خلیج فارس؛ نوشتههای دکتر پیروز مجتهدزاده درباره مرزهای خاوری و خلیج فارس؛ و نیز کتابهای سپهبد امانالله جهانبانی در مورد مرزهای ایران و شوروی و مرز بلوچستان اشاره کرد.
همگی پژوهشهایی که به آنان اشاره شد دربرگیرنده اطلاعات ارزندهای درباره مرزهای ایران بوده و هر کدام به سهم خود به ادبیات تاریخی پیرامون مرزهای ایران، افزودهاند.
پژوهش حاضر دربرگیرنده سه منبع، کتاب، مقاله و اسناد است. جدای از کتابهایی که به آنان در بند مربوط به «پیشینه پژوهش» اشاره شد و از جمله منابع این پژوهش نیز به شمار میآیند، میتوان به کتاب مبالغه مستعار اثر محمدعلی موحد و نیز تألیفات دکتر فریدون آدمیت، ابراهیم صفایی و حسین مکی و نیز نامههای انتشار یافته محمدعلی
فروغی در ماهنامه یغما به عنوان کتابها و مقالاتی که از جمله منابع پژوهش حاضر هستند، اشاره کرد. اما مهمترین منابع پژوهش «مرزهای ایران» اسناد نویافتهای هستند که برای اولین بار انتشار مییابند. در این میان جدای از اسناد مکمل و قدیمه وزارت امور خارجه، 255 برگ از اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی که بیشتر اسناد مربوط به نهادهای نظامی و امنیتی دوران رضاشاه هستند و تصویر روشنی از تحولات مرزی ایران در عصر پهلوی ارائه میدهند، منبع اصلی پژوهش حاضر به شمار میآیند.
کتاب از دو فصل تشکیل شده است. فصل اول در حقیقت بررسی درباره سرحدات تاریخی ایران و چگونگی شکلگیری سرحدات ایران در عصر قاجار است. این فصل، شش مبحث را دربر میگیرد. در این مبحثها تحولات تاریخی مرزهای شمال خاوری، خاوری، جنوب خاوری، جنوبی، باختری و شمال باختری ایران مورد مطالعه قرار گرفته است. هر مبحث از سه گفتار تشکیل شده است. گفتار اول در هر شش مبحث به سرحدات تاریخی ایران اختصاص یافته است.در این گفتارها در چهار بند، سرحدات تاریخی در دوران باستان، صفویه، نادرشاه و از کشته شدن نادرشاه تا آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه و در مبحث پنجم تا آغاز پادشاهی محمدشاه و مبحث ششم تا آغاز جنگهای ایران و روس مورد بررسی قرار گرفتهاند.
گفتار دوم در مبحثهای اول تا چهارم به عصر ناصرالدینشاه و در مبحث پنجم به دوران محمدشاه و ناصرالدینشاه و در مبحث ششم به جنگهای ایران و روس و معاهدات مرزی ناشی از آن اختصاص پیدا کرده و در این گفتارها به مواردی همانند عهدنامه آخال، جدایی مرو، تجزیه هرات، عهدنامه پاریس، حکمیت گلداسمید در سیستان و بلوچستان، حکمیت مک ماهون، اعمال حاکمیت دولت مرکزی بر چاهبهار، بندرعباس، لنگه و سیری، تحولات بحرین، عهدنامه دوم ارزروم و قراردادهای گلستان و ترکمانچای پرداخته شده است.
گفتار سوم در مبحثهای اول تا پنجم به عنوان دوران پایانی قاجاریه نامگذاری شده و مبحث ششم نیز انقلاب روسیه و مسئله استرداد سرزمینهای ایرانی را مورد توجه قرار داده است.
در این گفتارها نیز موضوعاتی همچون اعاده مالکیت ایران بر فیروزه و آشوراده، تجاوزات مرزی افغانها به موسیآباد و خوشابه، اعاده حاکمیت ایران بر میرجاوه، کوهک و اسفندار، اختلافات ایران و انگلیس در مورد بحرین و جزایر سهگانه، پروتکل مرزی اسلامبول 1913 و تلاشها برای استرداد نخجوان و تالش مورد بررسی قرار گرفتهاند.
اما فصل دوم کتاب بررسی تفصیلی از تحولات مرزی در عصر رضاشاه پهلوی است. این فصل نیز از شش مبحث تشکیل شده است. مبحث اول درباره مرز ایران و شوروی است و رویدادهایی همچون اشغال پاسگاههای مرزی ایران در مغان و بیلهسوار، مسترد شدن فیروزه به ایران و قرارداد در مورد آبهای مرزی خراسان موردم مطالعه قرار گرفتهاند.
مبحث دوم در مورد مرز ایران و افغانستان است. تقریباً سرتاسر این مبحث دربرگیرنده اسناد مربوط به دفتر مخصوص شاهنشاهی و وزارت خارجه است که برای اولین بار مورد استفاده قرار گرفتهاند. مبحث دوم، تصویری مستند از ابعاد گوناگون حکمیت آلتای در مورد تعیین مرز ایران و افغانستان را ارائه میدهد.در این مبحث به قرارداد 1317 خورشیدی در مورد تقسیم آب رودخانه هیرمند نیز پرداخته شده است.
مبحث سوم به مرز ایران و بلوچستان انگلیس اختصاص یافته است. این مبحث دربرگیرنده توضیحاتی در مورد اوضاع داخلی بلوچستان ایران و نیز اختلافات مرزی ایران و انگلیس در مورد قلعه سفید است.
مبحث چهارم به مرز جنوبی میپردازد. در گفتار اول این مبحث، آزادسازی هنگام و باسعیدو، و اختلافات بایندر و ارکان حرب کل قشون در مورد چگونگی اعمال حاکمیت بر باسعیدو مورد بررسی قرار گرفتهاند. گفتار دوم مبحث چهارم در مورد اختلافات ایران و انگلیس درباره جزایر سهگانه ابوموسی و دو تنب است. گفتار سوم نیز به مسئله بحرین اختصاص یافته و دربرگیرنده تحولات داخلی بحرین، منازعه دیپلماتیک ایران و انگلیس در مورد بحرین و بازتاب بینالمللی این منازعه است. ویژگی مبحث چهارم، نقش محوری اسناد ارکان حرب کل قشون، دفتر مخصوص شاهنشاهی و وزارت امور خارجه به عنوان منبع اصلی مبحث یادشده است.
مبحث پنجم درباره مرز ایران و عراق است و همگی عواملی که منجر به انعقاد عهدنامه سرحدی 1937 ایران و عراق گردید و ابعاد گوناگون این عهدنامه را دربر
میگیرد. مبحث ششم نیز در مورد مرز ایران و ترکیه است. در این مبحث، تحرکات پانترکیستی، مسئله مالکیت قرهسو، تأثیر خیزش کردهای ترکیه بر تحولات مرزی ایران و ترکیه و نیز قرارداد سرحدی ایران و ترکیه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند.
هدف اصلی کتاب حاضر دفاع مستند به اسناد و مدارک از تمامیت ارضی و حقوق تاریخی ایران است. در این راستا تلاش شده است تا از هرگونه داوری ارزشی و قضاوت در مورد عملکرد اشخاص، گروهها و جریانهای سیاسی پرهیز گردد. نظر به اینکه به پژوهش حاضر به مثابه یک تحقیق با ابعاد ملی نگریسته شده است، حتی از ابراز عقاید شخصی نویسنده در مواردی که شاید اسناد نیز مؤید این عقاید بودند، خودداری گردیده است.
اما بدیهی است که در نزدیک به هفتصد صفحه کتاب، شاید تحلیلهایی صورت گرفته که مورد تأیید همگان نباشد و یا شاید برخی از پژوهشگران در مورد پارهای از رویدادها، تحلیل خاصی داشته باشند که در این پژوهش مورد توجه قرار نگرفته است.
با توجه به مواردی که یاد شد، هر یک از خوانندگان میتوانند با بهرهگیری از مستندات این پژوهش، تحلیل خاص خود را داشته باشند. زیرا هدف از پژوهش، ارائه تحلیلی مشخص به خوانندگان نبوده است، بلکه هدف، فراهم کردن منبعی مستند بوده که همه پژوهشگران با هر تحلیل و نگرش تاریخی بتوانند از آن استفاده نمایند.
در خاتمه لازم است از جناب آقای کاوه بیات پژوهشگر گرامی و نامدار که متن منتشر نشده کتاب «مرزهای ایران و ترکیه» اثر رحمتالله معتمدی و همچنین تصویر سه نقشه از آرشیو شخصی خودشان را در اختیارم قرار دادند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
همچنین شایسته است که از ریاست محترم و همه دستاندرکاران مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی که نهایت همکاری را در تدوین این پژوهش مبذول داشتند و به ویژه از جناب آقای مهندس علیاکبر رنجبر کرمانی ویراستار محترم و سرکار خانم لیلا قدیانی صفحهآرای کتاب، قدردانی و سپاسگزاری نمایم.
محمدعلی بهمنی قاجار
مرز به معنای خط فارق میان خاک و قلمرو دو کشور، مفهوم نسبتاً جدیدی است که در سده نوزدهم در جغرافیای سیاسی به کار گرفته شد. پیش از سده نوزدهم کشورها به وسیله سرحد که یک مفهوم کهن در جغرافیای سیاسی بوده و به معنای حد جلویی و بیرونی متصرفات به شمار میآمد، از یکدیگر تفکیک میشدند. (1)سرحدات ایران در درازنای تاریخ متغیر بود و بستگی به ضعف و قدرت دولتهای مرکزی ایران و نیز تعدیات همسایگان تغییر میکرد. در عصر قاجاریه سرحدات تاریخی ایران افزون بر تهدیدات سنتی همچون عثمانی و ازبکان دچار مخاطرات نوینی نیز گردید که همانا تهدید نظامی و سیاسی روسیه تزاری و مداخلات بیرویه و استعمارگرانه انگلیس به نفع همسایگان ایران و به رغم حقوق تاریخی ایران بود. از سوی دیگر عصر قاجاریه همزمان بود با آغاز ترسیم مرزهای جدید ایران. تعیین خطوط مرزی برای ایران اصولاً کاری درست و سودمند بود؛ زیرا از طرفی محدوده قلمرو دولت ایران را از مداخلات و تعدیات همسایگان قدیمی و جدید تا حدود زیادی مصون میکرد و از سوی دیگر
1) . پیروز مجتهدزاده، امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران، ترجمة حمیدرضا ملکنوری، تهران، شیرازه، 1378، صص 42 و 43.
زمینه را برای اعمال اقتدار حکومت مرکزی در قلمرواش فراهم میکرد. بر این اساس، از دیدگاه دولتمردان و اندیشمندان ایرانی سده نوزدهم، تعیین مرزهای ایران اقدامی اولیه و اساسی برای ترقی و توسعه کشور به شمار میرفت.(1)با این حال، مرزهای ایران در بسیاری از حدود جغرافیایی نه بر مبنای سرحدات تاریخی ایران بلکه بر اساس تحمیلات استعماری روسیه تزاری و انگلستان شکل گرفت. با وجود این، تا پایان قاجاریه مرزهای ایران به طور دقیق مشخص نشد و اختلافات مرزی پرشماری از این عصر برای دوران پهلوی به جا ماند. این اختلافات بیشتر از سه مسئله ناشی میگردید: یک موضوع عدم پذیرش برخی از تحمیلات استعماری و مقاومت دولت قاجار در برابر این تحمیلات بود که نماد بارز آن را میتوان ادعای همیشگی مالکیت ایران بر بحرین دانست. موضوع دیگر، تداوم تجاوزهای مرزی همسایگان به قلمرو دولت ایران بود که نمونه مشخص آن موضع دولت روسیه در مورد رودخانه اترک بود. مسئله دیگر، وجود ابهام در مناطقی بود که هنوز مرزهای دقیق شکل نگرفته بود که مثال مشخص در این باره، مرزهای ایران و افغانستان در حدفاصل هشتادان تا سیستان است.
در چنین شرایطی، صحنه سیاسی ایران تغییر کرد و قاجاریه از سلطنت خلع و پهلوی به پادشاهی رسید و وارث اختلافات ارضی به جای مانده شد. برای فهم دقیق از این اختلافات، فصل اول کتاب حاضر به بررسی چگونگی شکلگیری مرزهای ایران در عصر قاجاریه میپردازد. در این فصل در شش مبحث به طور جداگانه به شکلگیری مرزها در هر یک از حدود جغرافیایی پرداخته خواهد شد. در این مبحثها، ابتدا به سرحدات تاریخی ایران نظری افکنده شده و سپس عوامل منجر به تعیین مرزها و نیز عهدنامههای مرزی بررسی میشود و سرانجام، اختلافاتی که پس از عهدنامههای مرزی به جای ماندند، مورد مطالعه قرار میگیرد. در مورد مرزهای جنوبی با توجه به عدم انعقاد عهدنامههای مرزی اختلافی هم وجود ندارد؛ اما در مورد مرزهای شمال باختری، افزون بر بررسی اختلافات ارضی، به تحولات ناشی از انقلاب روسیه و مطرح شدن موضوع اعاده سرزمینهای از دست رفته ایران نیز پرداخته میشود. در مجموع در فصل
1) . مراد ثقفی، رسائلی در باب حکومتمندی: بازبینی تلاش سیاسی نخبگان ایران در دوره قاجار، فصلنامه گفتوگو، ش 44، آذرماه 1384، صص 59 و 60.
اول تلاش بر این است که ضمن بررسی ماهیت حقوقی و تاریخی مرزهای ایران در عصر قاجاریه، اختلافات و مسائل ارضی که در پایان این عصر بر جای ماند، دقیقاً مشخص گردد و شناخت کاملی از زمینههای تاریخی، سیاسی و حقوقی تحولات مرزی ایران در عصر پهلوی فراهم آید.
سرزمینهای واقع در ورارود (ماوراءالنهر) اهمیتی به سزا در اسطورههای ایرانی داشته و از دیرزمانی که به طور دقیق مشخص نیست، مناطقی با هویت ایرانی به شمار میآمدند.(1)بدون تردید، حداقل از نخستین سالهای هزاره یکم پیش از میلاد تیرههای آریایی در شمال خاوری ایران کنونی و در ورارود ساکن شده بودند.(2)در اوستا از شانزده سرزمین مقدس یاد میگردد که سکونتگاه اولین تیرههای آریایی بودند؛ و سه سرزمین سوغده= سغد، مورو= مرو، و نیسایه= نسا در ورارود (ماوراءالنهر) از جملة آنها هستند.(3)در اسطورههای ایرانی نیز بر تعلق سرزمینهای گستردهای از ورارود (ماوراءالنهر) به ایران تأکید شده است. به گواهی شاهنامه فردوسی و نامههای باستانی، ختن و کاشغر نیز بخشی از سرزمینهای خاوری ایران به شمار میرفتند. (4)تا آنجا که پس از شکست سپاهیان افراسیاب پادشاه توران از سیاوش شاهزاده و سردار ایرانی، هنگامی که سیاوش از تورانیها میخواهد که از خاک ایران پس نشینند، به نوشتة شاهنامه، افراسیاب دستور بیرون رفتن نیروهای تورانی از شهرهای ایرانی بخارا، سغد، سمرقند و چاچ را میدهد.
1) . صفر عبدالله، مناسبات مرزی ایران و توران به روایت شاهنامه فردوسی، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 2، ش 7 و 8، تابستان و پائیز 1380، ص 14.
2) . ر. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران، علمی و فرهنگی، چ 8، 1370، صص 66 و 67.
3) . حسن پیرنیا، ایران باستان (تاریخ مشرق قدیم)، تهران، ابن سینا، چ 4، 1344، ج 1، صص 156 و 157.
4) . عبدالله، پیشین، صص 14-9.
بخـارا و سغد و سمرقند و چـاچ سپیجاب و آن کشوری تخت و عاج
تهی کرد و شد با سپه سوی گنگ بهـانـه نجسـت و فـریب و درنـگ (1)
بدین سان افراسیاب شهرهای ایرانی را که چندی با جنگ از ایران جدا کرده بود، تهی کرد و خود با سپاه توران به سوی گنگ دژ رهسپار شد. بر این اساس از دیدگاه شاهنامه در دوران سلسله اسطورهای کیانی، شهرهای بخارا، سغد، سمرقند و چاچ جزئی از سرزمین ایران به شمار میرفتند. افزون بر شاهنامه، در کتابنامة شهرستانهای ایران نیز که به زبان پهلوی بر جای مانده است، نخستین شهری که در شمال خاوری ایران از آن یاد شده، سمرقند است که بخارا، تاشکند و سپیجاب نیز در نزدیکی آن بنیاد شده و همه این شهرها، بر روی هم سرزمین «سغد» نام داشتهاند که یکی از ایالات خاوری ایران به شمار میرفت. (2)در تاریخ مدون ایران نیز قلمرو شمال خاوری ایران در عصر هخامنشی، با آنچه که در اسطورهها آمده است، هماهنگی دارد. در کتیبههای داریوش بزرگ (548 تا 521 پیش از میلاد) در بیستون، تخت جمشید، شوش و نقش رستم، ایالات پارت، خوارزم و سغد در زمره ایالات پادشاهی هخامنشی آورده شدهاند. بنابراین در عصر هخامنشیان، قلمرو ایران دربرگیرنده قسمت وسیعی از ورارود (ماوراءالنهر) بود؛ قلمرویی که تا رود سیحون میرسید و مناطقی همچون بخارا، سمرقند، مرو و نسا را نیز شامل میشد. (3)با سقوط پادشاهی هخامنشی در سال 330 پیش از میلاد، ایران در حدود هشتاد سال در اشغال اسکندر مقدونی و جانشینان سلوکی وی بود. تا اینکه در سال 250 پیش از میلاد، پادشاهی اشکانی پایهگذاری گردید. در عصر نهمین شاه اشکانی یعنی مهرداد دوم (124 تا 76 پیش از میلاد) قلمرو اشکانیان در منطقه شمال خاوری به رود سیحون میرسید.(4)اما در دوران اشکانیان تهدیدات بر ضد سرحدات شمال خاوری ایران فزونی گرفت و اقوام یوئهچی و پادشاهی کوشانی، اقتدار اشکانیان را در سغد، خوارزم و حتی پارت تهدید میکردند.
اگرچه مهرداد دوم تهدید بزرگ یوئهچیها را دفع کرد و پادشاهی اشکانی را نجات
داد، اما خطر کوشانیان باقی ماند و پادشاهی کوشانی در نیمه نخست سده یکم میلادی حتی مرو را نیز از قلمرو اشکانی جدا کرد. (1)این وضعیت تا برافتادن پادشاهی اشکانی در سال 224 میلادی پابرجا ماند؛ اما پس از این رویداد و به دنبال پایهگذاری پادشاهی ساسانی، اردشیر بابکان بنیانگذار پادشاهی ساسانی، مرو را بازپس گرفت.(2)پس از اردشیر، با لشکرکشی شاپور اول به قلمرو کوشانیان، پادشاهی کوشانی نابود شد و خاک آن به قلمرو ساسانیان منضم گردید.
شاپور اول از رود جیحون گذشت و سمرقند، بخارا و چاچ (تاشکند امروزی) را تصرف کرد و بدین سان سرحدات ایران به حدود دوران هخامنشیان رسید.(3)شاپور اول همچنین به تشکیل پادشاهی هپتالی در بخشهایی از قلمرو کوشانیان یاری رساند که این پادشاهی در عصر جانشینان شاپور، گاه تهدیداتی برای قلمرو ایران ایجاد میکرد. تا اینکه خسرو انوشیروان در (579-531م) هپتالیان را منقرض ساخت و بار دیگر تا شمال ورارود (ماوراءالنهر) جزئی از قلمرو ایران گردید.(4)در عصر ساسانی، ایران به چهار کوست (ایالت) بزرگ تقسیم گردید که یکی از این ایالات، خراسان بود. ایالت خراسان نیز به چهار بخش تقسیم گردیده بود که دو بخش آن مناطقی از ورارود (ماوراءالنهر) را دربر میگرفت. یک بخش شامل مرو شاهجان، سرخس، نسا و ابیورد و بخشی دیگر نیز دربرگیرنده بخارا، چاچ (تاشکند)، استروشنه، فرغانه و سمرقند بود. (5)
با فروپاشی ساسانیان در سال 651 میلادی و آغاز دوران اسلامی، تا نهصد سال ایران فاقد یک حکومت مرکزی مستقل بود. در این مدت، خراسان و ورارود (ماوراءالنهر) پایگاه مهم جنبشهای سیاسی ایرانی و نیز مرکز سلسلههای پادشاهی ایرانی همچون طاهریان، سامانیان، غزنویان و خوارزمشاهیان بود.(6)اما با ظهور دوباره دولت مرکزی و مستقل صفوی بار دیگر مسئله سرحدات ایران و از جمله سرحدات شمال خاوری ایران اهمیت یافت.
1) . مالکوم کالج، پارتیان، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران، سحر، چ 2، 1357، ص 149.
2) . گیرشمن، پیشین، ص 348.
3) . گیرشمن، پیشین، ص 349.
4) . گیرشمن، پیشین، ص 365.
5) . یوسف متولی حقیقی، افغانستان و ایران، مشهد، پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1383، ص 53.
6) . درباره وضعیت خراسان در سدههای نخستین هجری، برای نمونه نک: برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349.
پیامد ظهور شاه اسماعیل صفوی، یکپارچگی سیاسی دوباره ایران بود. شاه اسماعیل سرحدات باختری و شمال باختری ایران را به حدود باستانی آن رسانید؛ اما برای اینکه سرحدات شمال خاوری ایران را نیز بار دیگر به حدود دوران ساسانی برساند، شیبکخان ازبک را پیش روی خود داشت. (1)شیبکخان در سال 906 قمری بخارا و سمرقند را تصرف کرده بود و در سال 912 قمری نیز خراسان را تسخیر کرده و پادشاهی تیموری را منقرض ساخت.
شاه اسماعیل برای مقابله با شیبکخان در سال 916 قمری به خراسان رفت. شیبکخان از مشهد به سمت هرات و مرو عقبنشینی کرد و شاه اسماعیل وی را دنبال کرد و در نزدیک مرو سرانجام بین طرفین جنگ درگرفت. در این نبرد، شاه اسماعیل قشون ازبک را نابود کرد و شیبکخان را کشت. به دنبال این پیروزی، شاه اسماعیل با امیران ازبک بخارا و سمرقند به توافق رسید که آمودریا [= رود جیحون] مرز مشترک بین ایران و ازبکها باشد.(2)اما این موضوع برای شاه اسماعیل رضایتبخش نبود، از این رو سپاهی به فرماندهی امیر یاراحمد اصفهانی ملقب به نجم ثانی وزیر شاه اسماعیل برای تصرف ورارود (ماوراءالنهر) رهسپار گردید. قشون قزلباش از آمودریا عبور کرده و پس از تسخیر قلعة قرشی (نسغ) به سوی بخارا رفت؛ و قلعة در راه بخارا به «غجدوان» از توابع بخارا را محاصره کرد. ولی محاصره طولانی شد و سرانجام در نبرد نظامی ایرانیان و ازبکها ایرانیان شکست خوردند؛ و نجم ثانی دستگیر و سپس کشته شد. (3)پیامد این شکست پایان فتوحات شاهاسماعیل در خراسان و ورارود (ماوراءالنهر) بود و برای همیشه در عصر صفوی امکان گسترش سرحدات ایران به حدود باستانی آن را از بین برد.
به دنبال شکست غجدوان، یورشهای ازبکان به خراسان، بیشتر گردید. این وضعیت پس از درگذشت شاهاسماعیل در سال 930 قمری شدت یافت و ازبکها در سال 932
قمری حتی مرو را نیز اشغال کردند. (1)با وجود برخی تلاشهای شاهطهماسب صفوی و نیز موفقیت این شاهنشاه برای جلوگیری از یورشهای ازبکها به مناطقی از خراسان همچون مشهد و هرات، هم در عصر شاهطهماسب و هم در دوران پادشاهی فرزندانش شاه اسماعیل دوم و شاهمحمد، مرو همچنان در تصرف ازبکها باقی ماند. اما شاهعباس صفوی در سال 1007 قمری مرو را به همراه نسا و ابیورد تسخیر کرد و یک بیگلربیگی مخصوص برای مرو ایجاد کرد.(2)حاکمیت دولت ایران بر مرو تا پایان حکومت صفوی (1148 قمری) پابرجا ماند و در سرتاسر این دوران، منطقه شمال مرو سرحد شمال خاوری ایران بود. در عصر صفوی برای پاسداری از قلمرو شمال خاوری ایران تیرهای از ایل قاجار به مرو کوچ داده شد و مسئولیت سرحدداری ایران در این خطه را به عهده گرفت.(3)
نادرشاه، خود از اهالی یکی از مناطق سرحدات شمال خاوری ایران یعنی ابیورد بود. وی در سال 1153 قمری یعنی در پنجمین سال حکومتش، به ورارود (ماوراءالنهر) لشکر کشید؛ و در 19 جمادیالثانی 1153 بدون جنگ وارد بخارا شد و خان بخارا (ابوالفیضخان) که قدرت نظامی گسترده نادرشاه را ملاحظه کرد، بدون نبرد نظامی تسلیم شد. اما در خوارزم، وضعیت متفاوت بود و ایلبارسخان (فرمانفرمای خوارزم) در برابر نادرشاه ایستادگی کرد. با وجود این نادرشاه پس از چند جنگ سخت ایلبارسخان را شکست داده و در شعبان 1153 خوارزم را فتح کرد و ایلبارسخان را نیز کشت. سپس، نادرشاه به خیوه نیز لشکرکشی کرد و در رمضان 1153 خیوه را نیز تصرف کرد. (4)بدین سان با لشکرکشیهای نادرشاه، سرحدات شمال خاوری ایران به حدود باستانی آن رسید؛ اما این وضعیت دیری نپائید و به دنبال کشته شدن نادرشاه در سال 1160 قمری و نابودی قدرت حکومت مرکزی ایران، حتی خراسان نیز دچار
1) . رُهر بُرن، نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357، صص 20 و 21.
2) . رُهر بُرن، نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357، صص 20 و 21.
3) . رضا جهانسوز، تاریخ بنیان قاجار، تهران، ارتش، 1333، ص 30.
4) . نورالله لارودی، زندگانی نادرشاه پسر شمشیر، تهران، ایران زمین، چ 2، 1370، صص 206 و 207.
چندپارگی شد و در عمل تا هنگام ظهور آقامحمدخان قاجار، مناطق خاوری ایران دچار هرج و مرج و آشفتگی کامل گردید.
پس از کشته شدن نادرشاه و به دنبال نبردهای گوناگونی که برای جانشینی وی درگرفت، در عمل حکومت مرکزی در ایران از میان رفت. تنها حکومت نسبتاً مقتدری که در فاصله 50 ساله بین کشته شدن نادرشاه تا تاجگذاری آقامحمدخان بر ایران فرمانروایی میکرد، حکومت کریمخان زند بود که این حکومت هیچگونه اقتداری بر خراسان نداشت. در خراسان باختری به ظاهر شاهرخ شاه افشار فرمانروایی میکرد ولی او فقط بر مشهد تسلط داشت و در خبوشان (قوچان)، نیشابور، تربت و قائن امیران زعفرانلو، بیات، قرایی و خزیمه حکومتهای خودسرانهای داشتند. (1)در مرو وضعیتی رخ داده بود که حاکمیت دگرباره دولت مرکزی بر این شهر را دچار تهدید اساسی می کرد. در سال 1200 قمری بایرام علیخان عزالدینلوی قاجار آخرین حکمران قزلباش مرو به وسیلة امیر بخارا به حیلة جنگی کشته شد و به این ترتیب مرو و نواحی مجاور آن تبدیل به پایگاه مناسبی برای یورش ترکمنها شد. (2)در این دوران در خراسان خاوری نیز احمدشاه ابدالی و جانشینانش حکومت میکردند. (3)
وضعیت خراسان تا سال 1210 قمری بدینگونه بود؛ اما در این سال، آقامحمدخان پس از تاجگذاری در تهران به خراسان لشکرکشی کرد؛ حکومت شاهرخشاه افشار را برچید؛ و خبوشان، نیشابور، تربت و قائن را مطیع حکومت مرکزی کرد؛ و درصدد تسلط مجدد بر مرو برآمد. اما به دلیل یورش روسهای تزاری به قفقاز، نتوانست این هدف خود را عملی سازد و مجبور به ترک خراسان و لشکرکشی به قفقاز گردید که در این لشکرکشی در سال 1211 قمری کشته شد. (4)به دنبال کشته شدن آقامحمدخان،هرج
1) . محمدعلی بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، چ 1، 1385، ص 54.
2) . مهدی سیدی، تاریخ شهر مشهد، تهران، جامی، 1378، ص 282.
3) . برای آگاهی بیشتر در مورد احمدشاه ابدالی، نک: محمود حسینی جامی، تاریخ احمدشاهی، به کوشش غلامحسین زرگرینژاد، تهران، دانشگاه تهران، 1384.
4) . محمد فتحالله بنمحمدتقی ساروی، تاریخ محمدی «احسنالتواریخ»، تهران، امیرکبیر، 1371، ص 298.
و مرج بار دیگر خراسان را فراگرفت و فتحعلی شاه جانشین آقامحمدخان مجبور به لشکرکشیهای متعدد به خراسان گردید. تا اینکه سرانجام در رمضان 1218 مشهد به وسیله قشون فتحعلیشاه تسخیر گردید و بدین ترتیب حاکمیت دولت مرکزی بار دیگر بر سرزمینهای باختری خراسان تثبیت شد. (1)
با وجود همزمانی این رویداد با آغاز جنگهای ایران و روس که منجر به عدم امکان توجه مناسب دولت ایران به سرحدات شمال خاوریاش میگردید، دولت ایران از پرداختن به امور مرو نیز غفلت نکرد و در سال 1219 قمری با پشتیبانی از ناصرالدین توره، حاکم مرو در برابر میرحیدر توره، برادر بزرگ وی که امیر بخارا بود، مانع از دستاندازی امیر بخارا به مرو گردید. اما این وضعیت دیری نپائید و در سال 1223 قمری، امیر بخارا شهر مرو را تصرف کرد و بدین ترتیب افزون بر قطع نفوذ دولت ایران در این سامان، زمینه مناسبی برای یورشهای دامنهدار ترکمنها به خراسان باختری و مرکزی فراهم گردید.(2)این موضوع برای دهها سال، تبدیل به مهمترین تهدید راهبردی متوجه سرحدات شمال خاوری ایران شد. در برابر چنین وضعیتی، دولت ایران ناگزیر بود که بار دیگر بر مرو تسلط یابد، تا هم از جدایی یکی از سرزمینهای تاریخی و با اهمیت خود یعنی مرو جلوگیری نماید و هم پایگاه یورشهای ترکمنها به خراسان باختری و مرکزی را نابود سازد. اما درگیری ایران در جنگ با روسیه و نیز ناآرامی مستمر در خراسان که همراه با شورشهای پراکنده و خودسری خانهای محلی بود، فرصت پرداختن به امور مرو را از دولت ایران سلب کرده بود. این وضعیت تا سال 1247 قمری یعنی چهار سال پس از پایان دوره دوم جنگهای ایران وروسیه پابرجا ماند. پیامد شکست ایران از روسیه گسترش هرج و مرج در خراسان بود. برای رویارویی با چنین شرایطی در سال 1247 قمری، شاهزاده عباسمیرزا ولیعهد به فرمانفرمایی خراسان منصوب گردید و مأمور شد تا سرحدات ایران را در شمال خاوری به رود جیحون برساند. (3)عباسمیرزا درصدد بود ابتدا خراسان مرکزی را آرام
1) . سیدی، پیشین، ص 286.
2) . سیدی، پیشین، ص 289.
3) . در ناسخالتواریخ قاجاریه بیان شده است که فتحعلیشاه امر داد تا عباس میرزا نایبالسلطنه از رود جیحون تا کنار آب اتک را که از ممالک شرقی ایران است به نظم کند. نک: میرزامحمدتقی سپهر (لسانالملک)، ناسخالتواریخ، تهران، چاپ سنگی، 1273ق، ج 1، ذکر وقایع سنه یکهزار و دویست و چهل و پنج هجری.
کرده و خانهای سرکش را مطیع یا نابود سازد، سپس ترکمنها را سرکوب نماید و آنگاه با تصرف هرات که سالها در اختیار افغانها بود، زمینه لازم برای تصرف مرو را فراهم آورد و پس از آن به خیوه لشکرکشی کرده و این خطه را متصرف گردد. (1)برنامة عباسمیرزا که روسها نیز با آن موافق بوده و از آن پشتیبانی میکردند، به معنای تثبیت حدود شمال خاوری ایران در سرحدات تاریخی آن و حاکم ساختن آرامش بر این خطه بود. عباسمیرزا در هدف سرکوب خانهای سرکش و ترکمنها کاملاً پیروز بود و فتوحات خود را با شکست کامل ترکمنهای شورشی در سرخس و نابودی آنها تکمیل کرد. بدین ترتیب در خراسان آرامش کامل حکمفرما شد تا آنجا که خود عباسمیرزا در این باره در نامهای به محمدخان زنگنه امیرنظام آذربایجان میگوید: «کارهای خراسان که الحمدلله از شفقت خدا، نظم کامل گرفته و کلمه واحده شده، دیگر کرد و ترک و عرب و قرایی – لفظش موقوف شد.»(2)با وجود این دستاوردها، برای ادامه لشکرکشی در شمال خاوری ایران بایستی هرات به تصرف قشون دولتی درمیآمد و از همین رو، عباسمیرزا به هرات قشون کشید و این شهر را محاصره کرد. اما بیماری عباسمیرزا در این زمان شدت یافت و سرانجام وی در دهم جمادیالآخر سال 1249 قمری به طرز مشکوکی درگذشت. (3)با مرگ عباسمیرزا، محاصره هرات متوقف شد و قشون دولتی این شهر را ترک کرد. عباسمیرزا مصمم بود که هرات و مرو را به تصرف کامل دولت درآورده و افزون بر آن درصدد بود به ویژه مرو را به طور کامل در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران جذب نماید و برای همیشه دست تعدی بیگانگان به این شهر را کوتاه سازد، خود وی درباره سیاستهایش در مورد مرو در نامه به محمدخان زنگنه میگوید: «انشاءالله در نظر است که مرو را آباد کنیم و هزار خانوار مروی مشهد، و دو هزار خانوار مروی که در شکیبان هرات سکنی دارند – این سه هزار خانوار را کوچانده، به مرو مأمور کنیم.» (4)در حقیقت عباس میرزا میخواست آثار اشغال طولانیمدت مرو به
دست امیر بخارا را از میان ببرد و زمینه را از منظر جمعیتی نیز برای انضمام قطعی مرو به خاک ایران فراهم نماید. اما برای نیل به این هدف در وهلة اول نیازمند تسلط بر هرات بود، زیرا از دیدگاه نظامی، برای تصرف مرو تسلط بر راه هرات به مرو ضروری بود. از همین رو بود که عباسمیرزا پیش از تصرف مرو به محاصرة هرات پرداخت.
پس از درگذشت عباسمیرزا و متعاقباً فوت فتحعلیشاه (1250 قمری)، دولت ایران در عصر محمدشاه بار دیگر درصدد تثبیت سرحدات خاوری و شمال خاوریاش در حدود تاریخی آن برآمد؛ و به هرات لشکر کشید. این لشکرکشی با دخالت انگلیسها و تهدید نظامی ایران از سوی آنها ره به جایی نبرد (1)و از این رو تسلط ایران بر مرو نیز امکانپذیر نگردید.
تا پایان پادشاهی محمدشاه، وضعیت به همینگونه بود و دولت ایران تسلطی بر مرو نداشت و قبایل یاغی ترکمن با استفاده از این وضعیت، مرو را تبدیل به پایگاهی برای یورش به خراسان و سرقت و آدمدزدی در این خطه کرده بودند. در همین دوران، حسنخان سالار پسردایی محمدشاه و فرمانفرمای خراسان علیه دولت مرکزی طغیان کرد و این موضوع نیز به تضعیف بیشتر حاکمیت دولت مرکزی در خراسان منجر گردیده و جسارت قبایل یاغی ترکمن را نیز برای راهزنی و ایجاد ناآرامی در خراسان افزایش داد. (2)در چنین شرایطی و در سال 1264 قمری محمدشاه درگذشت و فرزند و ولیعهد وی، به نام ناصرالدینشاه بر تخت پادشاهی ایران تکیه زد. در عصر این شاه مرزهای شمال خاوری ایران به طور دقیق تعیین میگردد، از این رو تحولات این عصر در گفتاری مستقل مورد بررسی قرار میگیرد.
در آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه دولت مرکزی، شاهزاده سلطانمراد میرزا حسامالسلطنه را به فرمانفرمایی خراسان منصوب کرد و وی غائلة سالار را سرکوب کرد و سپس
درصدد مقابله با قبایل یاغی ترکمن مستقر در مرو و سرخس برآمد. حسامالسلطنه در سال 1267 قمری به سرخس لشکر کشید. اما نتوانست ترکمنها را سرکوب نماید و وادار به عقبنشینی به مشهد گردید.(1)ناکامی دولت ایران در تصرف مرو، محمدامینخان ازبک فرمانروای خوارزم و خان خیوه را تحریک کرد تا به مرو دستاندازی نماید. این موضوع، گرایش ترکمنهای مرو به سوی دولت ایران را در پی داشت و آنها دست از طغیان برداشته و ضمن ابراز اطاعت از دولت ایران، درخواست کردند حاکمی از طرف دولت برای مرو تعیین و از این سرزمین در برابر یورش خان خیوه پاسداری گردد. در برابر این درخواست، دولت ایران، «عباسقلیخان بیگلربیگی درهگزی» را به حکومت مرو انتخاب و با یکصدوپنجاه سوار به این شهر گسیل داشت. (2)
در سال 1270 قمری فریدونمیرزا فرمانفرما پسر عباسمیرزا جانشین برادرش حسامالسلطنه گردیده و به حکمرانی خراسان انتخاب شد. فریدونمیرزا از حاکم مرو پشتیبانی کرد و تلاش نمود امور مرو، سرخس، آق دربند و مزدوران را منظم سازد. تلاشهای فریدونمیرزا برای اعمال حاکمیت در این مناطق با مقابله محمدامینخان ازبک مواجه شد. وی در سال 1271 قمری به قصد تصرف مرو و سرخس لشکرکشی کرد و در رجب سال 1271 بین قشون ایران و سپاهیان فرمانروایی خوارزم جنگ رخ داد که سرانجام آن پیروزی کامل قشون ایران و کشته شدن خان خوارزم بود. (3)به دنبال این جنگ، فریدونمیرزا فرمانفرمای خراسان از سرخس و مرو بازدید کرده و قبایل یاغی ترکمن منطقه «قرایاب» را سرکوب مینماید. فریدونمیرزا، «خان سوارسلطان هزاره» را نیز به حکومت مرو انتخاب میکند.(4)اما اعمال حاکمیت ایران بر مرو، دیری نمیپاید و به دنبال شکست سیاسی ایران از انگلیس در موضوع افغانستان و انعقاد عهدنامه پاریس با انگلیس که منجر به عقبنشینی قشون ایران از هرات گردید، ترکمنهای مرو و سرخس نیز بار دیگر به نافرمانی روی آوردند.
در سال 1273 قمری، ترکمنها اطراف مشهد را نیز غارت کردند. در سال 1274
قمری نیز ترکمنها بار دیگر بنای نافرمانی گذاردند و حسامالسلطنه آنها را تا نزدیک سرخس و مرو تعقیب کرد. (1)دولت ایران در سال 1276 قمری تصمیم گرفت مسئله مرو را به طور کامل حل و فصل نماید و از این رو لشکری بیستویکهزار نفری به فرماندهی حمزهمیرزا حشمتالدوله فرمانفرمای وقت خراسان به سرخس و مرو گسیل کرد. این لشکر از سرخس گذشت و پس از چند جنگ پراکنده با قبایل ترکمن تکه و سالور، سرانجام در منطقه «داش کُربی» نبرد نهایی بین سپاه ایران و ترکمنها درگرفت که این نبرد به شکست قطعی سپاه ایران منجر گردید و بدین ترتیب حاکمیت دولت ایران بر مرو، سرخس و آخال به شدت متزلزل گردید. (2)
پس از این شکست، حمزهمیرزا حشمتالدوله از حکومت خراسان عزل و بار دیگر حسامالسلطنه به فرمانفرمایی خراسان انتخاب شد. حسامالسلطنه درصدد بود هم از یورش ترکمنها به خراسان جلوگیری نماید و هم مرو را تصرف کند. برای هر دو هدف نیاز بود که هرات در اختیار حکمرانی طرفدار دولت ایران باشد. بنابراین دولت ایران با وجود عهدنامه پاریس و تعهد به عدم مداخله در امور هرات و افغانستان، در تلاش بود تا حکمرانی وابسته به ایران در هرات بر سر کار باشد. در این راستا، دولت ایران پس از خارج کردن قشونش از هرات در سال 1273قمری، از سردارسلطان احمدخان افغان پشتیبانی کرده و او را یاری کرد تا حکومت هرات را مستقل از کابل در اختیار بگیرد.(3)حکومت سلطاناحمدخان در هرات به ایران این فرصت را میداد تا در موقع لزوم از هرات به مرو لشکرکشی نماید. اما در سال 1279 قمری با لشکرکشی امیر دوستمحمدخان امیر کابل به هرات و تصرف هرات در سال 1280 قمری، دولت ایران این موقعیت را نیز از دست داد. البته دولت ایران در مقابل این رویداد، ایستادگی ورزید و تلاش کرد مانع از دستاندازی امیر کابل به هرات گردد.(4)
1) . سیدی، پیشین ص 341.
2) . برای تفصیل جنگ مرو، نک: میرنیا، پیشین، صص 91 تا 111.
3) . محمود، پیشین، ج 3، ص 739.
4) . برای آگاهی از تفصیل رویدادهای دوران حاکمیت سلطان احمدخان بر هرات و واکنش دولت ایران به لشکرکشی امیر کابل به هرات در سال 1280 قمری، نک: محمدعلی بهمنی قاجار، پایان حاکمیت سیاسی ایران بر هرات (1280-1273ق)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 29، زمستان 1385، صص 97-71.
دولت ایران سعی کرد دولت انگلیس را متقاعد سازد که از تهاجم امیر کابل به هرات جلوگیری نماید و برای انگلیسها توضیح داد که تسلط یک حکمران مخالف با دولت ایران بر هرات، زمینه را برای قطع نفوذ ایران در مرو و دستاندازی ترکمنها به خراسان فراهم مینماید. (1)حسامالسلطنه والی خراسان در این باره به ماژور ادوارد استویک کاردار انگلیس که به مشهد آمده بود توضیح میدهد که تصرف هرات به وسیله مخالفان دولت ایران، زمینه را برای جدایی کامل مرو از ایران و غارتگری ترکمنها در خراسان فراهم میسازد. حسامالسلطنه افزون بر این سخنان، به استویک در مورد اهمیت مرو برای دولت ایران نیز میگوید:
دولت ایران باید مرو را در تصرف خود داشته باشد. جلگه مرو، خانة ارثی ایل قاجار است و شهریار ایران آن را ملک اجدادی خود میداند و بنابراین برای نگاهداری مرو ناچاریم که هرات را در دست خود داشته باشیم و یا اینکه هرات باید به دست کسی سپرده شود که در تحت اوامر شهریار ایران باشد، چونکه راه مستقیم به مرو از یک بیابان بیآب و علف است و غیرقابل عبور میباشد. (2)
با وجود این استدلالهای مقامات دولت ایران، انگلیسها از تصرف هرات به وسیله امیردوستمحمدخان جلوگیری نکردند و پس از این واقعه، زمینه جدایی مرو از ایران بیش از گذشته فراهم شد. در حقیقت در آغاز دهة 1280 قمری، بافت جمعیتی مرو به ضرر ایران تغییر کرده بود، اهمیت و ارزش قشون ایران در برابر ترکمنهای یاغی مرو از میان رفته و مسیر راهبردی و آسان لشکرکشی به مرو که همان مسیر هرات به مرو بود نیز از تسلط ایران خارج گردیده بود؛ سرانجام پیشروی روسیه در شرق و تصرف مرو از سوی نیروهای روسیه تزاری در سال 1302 قمری به همه چیز پایان داد؛ و مرو از قلمرو حاکمیت ایران خارج گردید.
در شرایطی که دولت ایران، در اعمال حاکمیت بر مرو و آخال ناکام مانده بود و در
نتیجه نفوذ سیاسی در ورارود (ماوراءالنهر) نیز نداشت، روسیه تزاری به تحرکات نظامی پردامنهای در این منطقه دست زد. در سال 1276 قمری و تقریباً مقارن با لشکرکشی حمزه میرزا حشمتالدوله به مرو، روسها قشون خوقند را شکست داده و در ساحل رود سیحون قلعه نظامی قازالا را برپا کردند. در سال 1281 قمری نیز روسها قشون خوقند را در دو قلعه مهم ایالت خوقند شکست داده و بدین ترتیب این ایالت را در اختیار گرفتند. در سال 1282 تاشکند و در سال 1285 سمرقند به تصرف روسیه درآمد و در سال 1286 بندر معروف کراسنوودسک در ساحل دریای خزر توسط روسها تسخیر شد. در سال 1287 نیز پس از چند سال جنگ، امیر بخارا به طور کامل مطیع دولت روسیه گردید.(1)در این سالها و در شرایطی که دولت تزاری، سرزمینهای باستانی ایران را تصرف میکرد و به نزدیکی سرحدات شمال خاوری ایران میرسید، برخی از دیپلماتهای ایرانی، راهکارهایی برای رویارویی با این وضعیت به دولت ایران ارائه دادند. از جمله میرزامحمدعلیخان (علاءالسلطنه بعدی) که کنسول ایران در بمبئی بود طی گزارشی به وزارت امور خارجه در 7 ذیالقعده 1284 در این باره میگوید:
در این وقت که روسیه بر اکثر بلاد ترکستان مستولی شده و همه روزه در خیال وسعت حکومت خود در ترکستان است و اهالی آن صفحات هم از بیم استیلای آن دولت در خوف و تزلزل به سر میبرند و در این فکر هستند که خود رأساً عَلََم دولت اسلام را کشیده، به امن و سلامت به سر برده، مطیع کفر نشوند، چگونه دولت علّیه، با وجود لشکر مستعد، آسوده چنین موقعی را از دست داده، به فتح بلاد نمیپردازند که در ترکستان و افغانستان و غیره با روسیه همسایه شوند و خیلی جاهای بهتر از هرات است که حالا به اسهل وجهی و اندک حرکتی به تصرف اولیای دولت علّیه درمیآید و دولت انگلیس را هم به هیچوجه حرفی نیست؛ بلکه در این وقت که روسیه نزدیک به افغانستان میآید، به جهت گرفتن هرات و غیره، بند و بستی جدید با دولت انگلیس میتوانند نمود. اگر اولیای دولت علّیه این موقع را از دست داده به مسامحه بگذرانند، اندکی نمیگذرد که روسیه در خراسان هم خاک با دولت علّیه میشود و عیوب این همسایگی در طرف مشرق با
1) . محمود، پیشین، ج 2صص 850-845.
دولت روسیه، زیاده از حد تحریر است. (1)
در گزارش میرزامحمدعلیخان به وزارت خارجه، سه نکته بارز به نظر میرسد. نکته اول اینکه میرزامحمدعلیخان به درستی دریافته بود که تسلط روسیه بر ترکستان (ورارود – ماوراءالنهر) به معنای نابودی امکان تسلط دولت ایران بر این منطقه و افزون بر آن از میان رفتن احتمال بازگشت حاکمیت ایران بر مرو و آخال میگردد و از این رو دولت ایران باید هر چه زودتر مرو و سایر مناطق را تصرف کرده و سرحدات خود را در نزدیک منطقه ماوراءالنهر تثبیت نماید. نکته دوم این است که دولت انگلیس از بیم نفوذ روسها در افغانستان مانع از تسلط ایران بر هرات شده بود و جدایی هرات از ایران بود که منجر به قطع ارتباط آسان ایران با مرو شده بود. اما در شرایطی که دولت روسیه، ترکستان (ورارود – ماوراءالنهر) را تصرف کرده و به همسایگی افغانستان رسیده بود، تسلط ایران بر هرات ربطی به نفوذ روسیه در افغانستان نداشت؛ بلکه این اقدام چون میتوانست زمینهساز تصرف مرو و آخال به وسیله ایران گردد، خود مانعی برای نفوذ و نزدیکی روسیه به افغانستان بود. میرزامحمدعلیخان با توضیح این مسائل از دولت متبوع خود میخواهد تا انگلیس را متقاعد به بازگرداندن هرات به ایران سازد. نکته سوم در گزارش میرزامحمدعلیخان پیشبینی وی از امکان همسایگی روسیه با ایران در خراسان و زیانهای بیحد و حصر ناشی از آن است. پیشبینیای که درستی آن سالها بعد کاملاً به اثبات رسید و همسایگی روسیه با ایران در خاک خراسان، دخالتهای پایانناپذیر روسیه در این ایالت مهم ایران را برای دهها سال در پی داشت.
دولت ایران در عصر صدارت و وزارت میرزاحسینخان سپهسالار راهکارهای دیپلماتیکی همانند آنچه که میرزامحمدعلیخان پیشنهاد کرده بود، اتخاذ کرد.(2)در وهلة اول برای تسلط بر مرو و آخال، میرزاحسینخان که امید چندانی به اعمال زور علیه ترکمنها نداشت از جنبه سیاسی وارد کار شد. سپهسالار، برای تسلط بر مرو، حاجیمیرزارضیخان معظمالملک را به مرو فرستاد و وی موفق شد که ترکمنان مرو را به اطاعت دولت ایران وادارد و بیست نفر از سران قبایل ترکمن مرو نیز به تهران آمده
و به ناصرالدینشاه ابراز اطاعت کردند. (1)میرزاحسینخان همچنین تلاش کرد تا پشتیبانی انگلیسها را برای اعمال حاکمیت ایران بر مرو جلب کرده و آنها را متقاعد سازد تا هرات را به ایران بازپس دهند و بدین ترتیب راه ارتباط ایران با مرو آسان گردد. در این راستا بود که در سال 1297 قمری موضوع انعقاد قرارنامهای بین ایران و انگلیس برای استرداد هرات مطرح گردید. در پیشنویس این قرارنامه مطرح شده بود که دولت ایران با مشورت و پشتیبانی معنوی دولت انگلیس تلاش خواهد کرد مانع تصرف مرو به وسیله روسیه گردد. اگر قرارنامه یادشده منعقد میشد، هم راه ارتباط نظامی آسان ایران با مرو از طریق هرات فراهم میشد و هم ایران میتوانست پشتیبانی انگلیس را برای تصرف مرو جلب نماید. با این حال، چنین قرارنامهای هرگز به تصویب نهایی دولتهای ایران و انگلیس نرسید و بدین ترتیب، آخرین تلاشهای ایران برای اعمال حاکمیت در مرو نیز نافرجام ماند.(2)در مقابل، پیشروی روسیه تزاری با گذشت زمان ابعاد بیشتری میگرفت و در سال 1290 قمری روسها خیوه را نیز متصرف شدند. روسیه تزاری در سال 1297 قمری در برابر انعقاد قرارنامه ایران و انگلیس نیز دست به فعالیت زد و تلاش کرد با اعمال فشار مانع از انعقاد این قرارنامه گردد؛ از جمله روزنامه ژورنال چاپ سنپطرزبورگ با انتشار مقالهای نسبت به انعقاد پیمانی مخفی بین ایران و انگلیس در مورد هرات، با هدف جلوگیری از نزدیک شدن روسیه به مرو هشدار میدهد و ایران را از بستن این پیمان بر حذر میدارد. در این مقاله همچنین امکان تصرف مرو به وسیله ایران مردود شمرده شده و در این باره تصریح میگردد:
این تصرف دچار اشکالات سخت خواهد شد چرا که دشمنی مذهبی میان تراکمه مرو که سنی میباشند و ایرانی ها که شیعه هستند، مانع عظیمی است. (3)
بر اثر فعالیتهای روسیه تزاری و با توجه به نزدیک شدن روسها به مرو و آخال، دولت ایران ناچار شد معاهده مرزی با روسیه منعقد نماید تا لااقل بخشی از مرزهای ایران و روسیه به طور دقیق مشخص گردد و از تجاوز روسها به داخل خاک ایران و قلمرو متصرفی دولت ایران جلوگیری به عمل آید. بنابراین در 22 محرم 1299 قرارداد
آخال بین ایران و روسیه منعقد گردید و بر اساس آن قسمتی از مرزهای شمال خاوری ایران به طور دقیق مشخص شد. البته در این عهدنامه نیز وضعیت مرو و سرخس مشخص نبود. فصل اول این قرارداد خط مرزی بین دو دولت ایران و روس را تشریح میکند. در این فصل آمده است:
در طرف شرق بحر خزر سرحد بین ممالک ایران و روس از قرار ذیل خواهد بود: از خلیج حسینقلی الی چات سرحد بینالدولتین مجرای رود اترک است. از چات خط سرحدی در سمت شمال شرقی قلل سلسله کوهها سنگر داغ و ساکریم را متابعت کرده و بعد در شمال به طرف رود چَندَر متوجه شده و در چغان قلعه به بستر رود مزبور میرسد. از اینجا در سمت شمال به قلل کوههایی که فاصل دره چندر و دره سومبار است متوجه شده و در سمت مشرق، قلل کوههای مزبور را متابعت کرده و بعد به طرف بستر رودخانه سومبار، و در ملتقای رود مزبور با نهر آخ آقایان فرود میآید. از این نقطة اخیر به طرف شرق بستر رود سومبار خط سرحد محسوب میشود الی خرابههای مسجد داریانه و از مسجد داریانه الی قلل کُپت داغ سرحد راهی است که به درون ممتد است. پس از آن خط سرحدی در امتداد قلل مزبوره به سوی جنوب شرقی شده از قلل میسینو (میسناب) و چوب بست عبور و راهی را که از گرماب به رباط میرود در محلی ملاقات میکند که در یک ورسی (1)شمال رباط است. چون به این محل رسید خط سرحدی از قلل کوهها الی قلل کوه دالانچه کشیده شده، پس از آن از شمال قلعة خیرآباد گذشته و در سمت شمال شرقی الی حدود گوک قیتال ممتد شده و از حدود گوک قیتال به دربندرود فیروزه متوجه و در بند مزبور را در شمال ده فیروزه تقاطع میکند و از اینجا در سمت جنوب شرقی متوجه به قلل کوههایی میشود که از طرف جنوب وصل به درهایست که راه عشقآباد و فیروزه از آن عبور میکند. و پس از آن که قلل کوههای مزبور را الی اقصی نقطه شرقی متابعت نمود، خط سرحدی به شمالیترین قله کوه اسلم گذشته و در سمت جنوب شرقی قلل این کوهها را طی کرده و بعد شمال قریه کلته چنار را دور زده و به محل اتصال کوههای زیرکوه و
1) . ورس، واژهای روسی به معنی اندازهای از مسافت که معادل سه هزاروپانصد قدم باشد.
قزل داغ میرسد از اینجا خط سرحد در سمت جنوب شرقی از قلل سلسلة زیرکوه کشیده میشود تا اینکه به درة رود بابادورمَز برسد، بعد از وصول به این محل به طرف شمال حرکت و دوراهی که از گاورس الی لطفآباد ممتد است به جلگه میرسد به طوری که قلعه بابادورمَز در شرق این خط واقع میشود.
فصل دوم قرارداد آخال به تشکیل کمیسیونی برای تحدید مرزهای ایران و روسیه و فصل سوم به واگذاری دو قلعه گرماب و قلقلاب متصرفی دولت ایران به دولت روسیه اختصاص یافته و فصل چهارم هم دولت ایران را مکلف ساخته تا در سرچشمه رود فیروزه و سایر رودهایی که سرچشمه آنها در ایران است، به توسعه روستاها و زراعت اقدام نگردد. این شرط به منظور جلوگیری از کاهش آب رودخانه وارد شده به خاک روسیه به ایران تحمیل شده بود. عهدنامه آخال پنج فصل دیگر نیز داشت که به مسائل سیاسی و اقتصادی اختصاص یافته بود. (1)
همچنان که از مفاد قرارداد آخال مشخص است، بر اثر این قرارداد همچنان وضعیت مالکیت مرو و سرخس مبهم بود. اما روسیه تزاری به سیاست خود برای توسعه نفوذش در این مناطق ادامه داد و در سال 1302 قمری مرو و دو ماه بعد نیز سرخس به تصرف دولت روسیه درآمد. (2)البته دولت ایران پیشتر در جنوب سرخس، قلعهای به نام سرخس ناصری ایجاد کرده بود که این منطقه کماکان در تصرف ایران باقی ماند.
قرارداد آخال و حتی تصرف مرو و سرخس، سیاست توسعهطلبی روسیه تزاری را متوقف نکرد. روسیه تلاش کرد تا در اجرای فصل دوم قرارداد آخال و برای تعیین دقیق سرحدات بین ایران و روسیه اعمال نفوذ کند. بنابراین پس از تشکیل کمیسیونهای سرحدی ایران و روسیه برای تعیین دقیق سرحدات، روسها تلاش کردند برخلاف قرارداد آخال قسمتی از مزارع و مراتع قریة لطفآباد را که پانصد خانوار جمعیت در آن زندگی میکردند، به تصرف درآورند؛ که البته این امر با
ایستادگی شدید نماینده ایران در کمیسیون تحدید حدود ناکام ماند.(1)اما توسعهطلبی روسیه به موضوع یادشده محدود نماند و روسها در سال 1310 قمری، توانستند ایران را وادار به چشمپوشی از مالکیتش بر قصبه فیروزه بنمایند. قصبه فیروزه در شمال شهرستان شیروان و در جنوب باختری عشقآباد قرار دارد و منطقهای بسیار زیبا و خوش آب و هوا و ییلاقی به شمار میرود. در سال 1310 قمری، روسها به بهانه اینکه پادگان نظامی روس در عشقآباد ییلاق ندارد، از دولت ایران درخواست میکنند قصبه فیروزه را به روسیه واگذار نماید. دولت ایران که در آن زمان زیر فشار شدید سیاسی قرار داشت و حتی تهدید نظامی روسیه را نیز امکانپذیر میدانست، در مقابل این درخواست روسها تسلیم گردید و با واگذاری قصبه فیروزه به روسیه موافقت کرد. (2)به دنبال این توافق، در 23 ذیالقعده 1310 عهدنامه مرزی جدیدی بین ایران و روسیه منعقد شد، بر اساس این عهدنامه خط مرزی ایران و روسیه از بابادورمَز تا دهنه ذوالفقار دقیقاً مشخص گردید. این عهدنامه به معنای شناسایی رسمی حاکمیت روسیه تزاری بر مرو و سرخس نیز بود و خط مرزی بین ایران و روسیه تزاری را در سرحدات شمال شرقی ایران تکمیل میکرد. عهدنامه 23 ذیالقعده 1310 که در تهران بین میرزاعلیاصغرخان امینالسلطان صدراعظم ایران و پوتزف وزیرمختار روسیه منعقد گردید، شش فصل را دربر میگرفت. فصل اول به واگذاری قریه فیروزه از طرف دولت ایران به دولت روس اختصاص داشت. در فصل دوم قید شده بود که دولت روسیه در عوض فیروزه، ده حصار را که بر مبنای قرارداد آخال متعلق به روسیه بود، به ایران واگذار نماید. (3)فصل سوم نیز به واگذاری اراضی عباسآباد در آذربایجان به ایران اختصاص داشت و در فصل چهارم نیز موضوع تشکیل کمیسیون برای تعیین دقیق نقاط مرزی مورد پیشبینی قرار گرفته بود. فصل پنجم نیز به طور دقیق خط مرزی را از بابادورمز تا ذوالفقار تعیین میکرد. متن کامل این فصل بدینگونه است:
1) . میرنیا، پیشین، صص 134-131.
2) . میرزاعلیاصغرخان امینالسلطان مدعی بود که ایران تمایلی به معاوضه فیروزه با حصار و عباسآباد نداشت اما تصور نمیکرد روسها حاضر به این معاوضه باشند، بنابراین در ازای واگذاری فیروزه به روسها شرایط سنگینی را به روسیه پیشنهاد کرد که به طور غیرمنتظرهای روسیه این شرایط را پذیرفت و بدین سان، ایران وادار به چشمپوشی از فیروزه گردید. نک: کاظمزاده، پیشین، صص 265 و 266.
3) . میرزاعلیاصغرخان امینالسلطان مدعی بود که ایران تمایلی به معاوضه فیروزه با حصار و عباسآباد نداشت اما تصور نمیکرد روسها حاضر به این معاوضه باشند، بنابراین در ازای واگذاری فیروزه به روسها شرایط سنگینی را به روسیه پیشنهاد کرد که به طور غیرمنتظرهای روسیه این شرایط را پذیرفت و بدین سان، ایران وادار به چشمپوشی از فیروزه گردید. نک: کاظمزاده، پیشین، صص 265 و 266.
از نقطه معینه در 9 دسامبر 1881 به طرف مشرق سرحد بین متصرفات روسیه و ایران از قرار تفصیل ذیل است:
از بابادورمز خط سرحدی قلل جبال زیرکوه را متابعت نموده، در سمت جنوب شرقی به طرف قریه خیرآباد متوجه شده و نرسیده به این قریه در کنار چپ درة (درونگر) گلریز ممتد و پس از آن در شمال قریة که موسوم به قلعه میر است به ساحل راست رود درونگر میگذرد چون به اینجا رسید خط سرحد از وسط دهات کوکلان و شورقلعه عبور کرده به سمت شمال متوجه شده، مغرب و شمال لطفآباد و نیز جنوب ده کوران را دور میزند و پس از آن در سمت جنوب شرقی به طرف شیلگان کشیده شده، ده چقور آغل را در مشرق گذارده و شمال و مشرق شیلگان را دور میزند از اینجا به سمت جنوب حرکت و از وسط قراء شیلگان و مهنلی تا بلندی های خوشابه ممتد و مشرق قریه حصار را بدین طور دور میزند که اول ساحل نهر حصار شیلگان را متابعت میکند و بعد به ساحل چپ نهر مذکور رسیده و به سمت جنوب غربی الی گودالی بزرگ امتداد مییابد، بعد از وصول به این محل در سمت جنوب الی رودبار (زنگنالوچای) رفته و نیم فرسخ بالاتر از قریه قوزغان از رود مزبور گذشته به سمت جنوب شرقی متوجه میشود و از محلی که جنوبیتر از تمام قراء (قلاع) اتک است عبور و تا مخرج کوهها از درة تجن امتداد مییابد. پس از آن خط سرحدی در سمت شرق به درة تجن متوجه شده و قدری جنوبتر از خرابههای قلاع قوشید قلعه به مجرای تجن متصل میشود و از آنجا بستر تجن را الی ذوالفقار که اول نقطة متصرفات افغانستان است متابعت میکند، پس از تحویل دادن و تحویل گرفتن اراضی فیروزه و حصار دولتین کمیسر معین خواهند کرد که خط سرحد را در محل و از روی دقت معین نموده و نصب علائم نمایند.
بر اساس فصل ششم عهدنامه، این حق به دولتهای ایران و روس اعطا شد که سکنة دهات فیروزه و حصار را مبادله نمایند.(1)
پس از انعقاد معاهده یاد شده، دو دولت پروتکلی نیز برای توضیح و تفسیر مواد
1) . مخبر، پیشین، صص 16-14.
عهدنامه در 27 رجب 1311 تدوین کردند. پیرو این پروتکل هم، دو پروتکل دیگر برای تشریح مسائل مرزی در 21 و 22 جمادیالاول 1312 در عشقآباد به امضاء نمایندگان دولتهای ایران و روسیه رسید.(1)با تدوین و تصویب پروتکلهای یاد شده، مرزهای ایران و روسیه در سرحد شمال خاوری به طور دقیق مشخص گردید. تعیین دقیق مرزها نیز مانعی بر توسعهطلبی روسها نبود و روسیه تزاری چه در سالهای پس از عهدنامه آخال و چه پس از انعقاد عهدنامه مرزی 1310 تلاش داشت با پشتیبانی از ترکمنهای یاغی در مناطقی همچون شمال خراسان، گنبدکاووس و استرآباد زمینه لازم برای ضمیمه ساختن شمال خراسان و ایالت استرآباد به روسیه را فراهم سازد. (2)ولی دولت ایران در برابر این سیاست روسیه تزاری به شدت مقاومت کرد. دولت ایران در سال 1308 قمری شاهزاده وجیهالله میرزاسیفالملک را به حکومت استرآباد و بجنورد انتخاب کرد و به وی مأموریت داد قبایل یاغی ترکمن را که به تحریک و با پشتیبانی روسیه تزاری دست به شورش زده بودند، سرکوب نماید. وجیهالله میرزا به شدت ترکمنهای یاغی را سرکوب کرد و بدین ترتیب زمینه برای سوءاستفاده روسها از بین رفت و حاکمیت دولت مرکزی بر ایالات استرآباد و خراسان تثبیت شد. (3)
روسها در دوران پس از عهدنامه آخال، افزون بر تحریک ترکمنها به یاغیگری، تلاش کردند در سرخس ناصری نیز اعمال نفوذ نمایند که با مقاومت دولت ایران، این تلاش آنها ناکام ماند.(4)در جنوب رود هریرود نیز تحرکاتی برای اعمال نفوذ روسها صورت گرفت که با ایستادگی دولت ایران راه به جایی نبرد. دولت روس همچنین تلاش کرد در مورد سهم آب رودخانه هریرود نیز رویه تجاوزکارانهای در پیش بگیرد و سهم آب ایران از این رودخانه را ضایع سازد. در مقابل اعتراضهای سخت دولت
ایران، روسیه تزاری ادعا میکرد 10/9 آب هریرود متعلق به روسیه است و تنها 10/1 آن به ایران تعلق دارد. (1)این ادعای روسیه تا پایان دوران قاجاریه مورد پذیرش قرار نگرفت و تکلیف سهم ایران و روسیه از آب رودخانه هریرود برای عصر پهلوی به میراث گذارده شد. موضوع دیگری که منجر به اختلاف مرزی ایران و روسیه در شمال خاوری گردید، تجاوز روسها از رود اترک بود. بر اساس قرارداد آخال، مرز ایران و روسیه، رود اترک بود. اما روسها، نهر موسیخانی را که در جنوب رود اترک واقع است، به عنوان رود اترک قلمداد کردند و بدین ترتیب حدفاصل مابین رود اترک و نهر موسیخانی را تصرف کردند. (2)با این وضعیت، روسها بر خلیج حسینقلی نیز که موقعیت راهبردی ممتازی دارد، تسلط پیدا کردند. در حالی که بر اساس قرارداد آخال، این خلیج ابتدای مرز ایران و روس بود و به هیچ وجه در تملک روسیه به شمار نیامده بود. موضوع تجاوز روسها از رود اترک و تصرف خلیج حسینقلی به وسیلة آنها نیز یکی از اختلافات مرزی ایران و روس به شمار میرفت که تا پایان دوران قاجاریه تکلیف آن نامشخص ماند.
پس از قرارداد آخال و عهدنامه مرزی 1310، روسیه افزون بر تلاش برای تعدی از خطوط مرزی که بر اساس عهدنامههای یادشده مشخص گردیده بود و نیز پشتیبانی از ترکمنهای یاغی برای اغتشاش و آشوب در خراسان، به دخالت مستقیم در امور خراسان نیز پرداخت. مشهد به وسیله روسها تهدید میشد و آنها موضوع تصرف مشهد را بارها صراحتاً و یا ضمناً مطرح کرده بودند. (3)اما اوج دخالت روسیه تزاری در خراسان به رویدادهای پس از مشروطیت و خلع محمدعلیشاه برمیگردد. در ذیقعدة 1329، روسیه پس از اینکه دولت ایران اولتیماتوم روسها در مورد اخراج مورگان شوستر را رد کرد، از آذربایجان و خراسان به ایران تجاوز کرد. در خراسان، ارتش روسیه در محرم 1330 وارد مشهد شد و مدتی در این شهر بود و حتی در منازعات
داخلی این شهر نیز دخالت کرد و در جریان همین دخالتها بود که بارگاه امام رضا(ع) نیز مورد اصابت گلولههای توپ و تیر تفنگهای روسی قرار گرفت و به زائران و مسافران ایرانی نیز تیراندازی شد ونزدیک به هفتاد نفر از ایرانی ها کشته شدند.(1)دخالتهای روسیه تزاری در خراسان تا سقوط امپراتوری تزاری ادامه داشت. اما پس از سقوط حکومت تزاری در 1296 شمسی، دخالتهای روسیه در خراسان پایان گرفت و حتی فرصتی برای اعاده برخی از حقوق از دست رفته ایران در سرحدات شمال خاوری فراهم گردید.
سقوط روسیه تزاری، این فرصت حیاتی را برای ایران فراهم ساخت تا از تجاوزات پیاپی روسها و تهدید بیپایان تمامیت ارضیاش به وسیله روسیه رهایی یافته و حتی زمینهای برای حل اختلافات ارضیاش با روسیه و فراتر از آن بازپسگیری برخی از سرزمینهای از دست رفتهاش فراهم نماید. این موضوع در مورد مرزهای شمال باختری اهمیت بیشتری داشت و از ابعاد گستردهتری برخوردار بود. اما در سرحدات شمال خاوری نیز چهار موضوع مهم مطرح گردید. در وهله اول مسئله سرخس کهنه مورد توجه واقع شد. دولت ایران که بر اثر اعمال زور روسیه تزاری، سرخس را با وجود اهمیت راهبردی زیادش از دست داده بود و در فقدان این شهر تاریخی، دست به تأسیس شهری نوبنیاد در جنوب هریرود و سرخس کهنه (به عنوان سرخس ناصری) زده بود، حالا این فرصت را به دست آورده بود تا بار دیگر بر سرخس کهنه که به سرخس روس معروف شده بود، اعمال حاکمیت نماید. در این میان ترکمنهای ساکن سرخس نیز به دولت ایران متمایل گردیده بودند و از دولت ایران میخواستند در سرخس اعمال نفوذ کند. (2)در سال 1297 خورشیدی قشون دولت ایران به دستور ایالت خراسان وارد سرخس کهنه شد و در این شهر اردو زد اما دولت انگلیس نمایندهای به سرخس فرستاد و هم ترکمنهای سرخس و هم دولت ایران را تهدید کرده و خواستار
پایان دخالت ایران در امور سرخس گردید. انگلیسها به ترکمنهای سرخس تأمین دادند که در صورت خروج نیروهای ایران از سرخس، از ترکمنها در برابر هجوم روسیه پشتیبانی کنند. (1)اما این وعده انگلیسها در عمل محقق نشد و انگلیس در حقیقت با خارج ساختن ایران از سرخس، موجب شد روسیه شوروی به آسانی و بدون مانع سرخس را متصرف گردد. جدای از سرخس، موضوع دیگری که در سرحدات شمال خاوری ایران اهمیت پیدا کرد، مسئله بازگشت فیروزه به خاک ایران بود. مشاورالممالک انصاری که در سال 1299 خورشیدی از طرف دولت ایران برای مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی عازم مسکو شده بود، تلاش کرد در مذاکرات خود با مقامات شوروی، مسئله بازگرداندن فیروزه به ایران را پیش بکشد. در دی ماه 1299 مشاورالممالک انصاری به وزارت خارجه آگاهی داد که در مذاکره با مقامات شوروی موفق به تهیه پیشنویس قراردادی شده است. بر اساس ماده 9 پیشنویس یاد شده، پیشبینی گردید که فیروزه به ایران اعاده گردد.(2)دیگر موضوع بااهمیتی که پس از سقوط حکومت تزاری در مورد سرحدات شمال خاوری ایران مطرح شد، اعمال حاکمیت دولت ایران بر جزیرة آشوراده بود. در سال 1257 قمری و در زمان پادشاهی محمدشاه، روسها از دولت ایران مجوز ساخت یک قبرستان برای دفن کارگران مرده خود را در آشوراده اخذ کردند. ولی به تدریج از این مجوز سوءاستفاده کرده و کم کم در عمل آشوراده را تصاحب کردند. (3)تسلط روسیه بر آشوراده خطر مهمی برای ایالات خراسان، استرآباد و مازندران بود و از این رو اعمال حاکمیت دگرباره دولت ایران بر آشوراده، عامل مهمی در جهت حفظ تمامیت ارضی ایران به شمار میرفت. در سال 1297 خورشیدی وزارت امور خارجه ایران، طی دستورالعملی به هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس که برای جبران خسارات وارده به ایران در جنگ اول جهانی به فرانسه اعزام گردیده بود، اهمیت اعاده حاکمیت ایران بر آشوراده را یادآور شده
1) . محمدنادر نصیری مقدم، گزیده اسناد دریای خزر و مناطق شمالی ایران در جنگ اول جهانی، تهران، اداره انتشار اسناد، 1374، ص 580.
2) . ژنرال سر ادموند آیرونساید، خاطرات و سفرنامه ژنرال آیرونساید در ایران به ضمیمة اسناد و مکاتبات سیاسی وزارت خارجه انگلستان در مورد آخرین روزهای خاندان قاجار و شروع حکومت پهلوی (1921-1920)، ترجمه بهروز قزوینی، تهران، آینه، 1361، ص 135.
3) . صفایی، پیشین، ص 90.
و این هیأت را مکلف به تلاش برای این هدف کرد. در این دستورالعمل تأکید شده بود، اعمال حاکمیت ایران بر آشوراده به مثابه روح تمام احتیاجات شمالی خواهد بود. همچنین حاکمیت بر آشوراده برای تأدیب دزدان دریایی ترکمن لازم دانسته شده بود. افزون بر این، در دستورالعمل مقام مسئول وزارت خارجه ایران، تأکید گردیده بود:
آشوراده قیمت مادی چندانی ندارد. ولی چون در دهنه خلیج استرآباد و به منزله قراولخانه مستحفظ سواحل خلیج مذکور (بندر گز – قره سو – دهنه باغو – شاه کیله و غیره) و سواحل شرقی دریای مازندران ایران واقع است فوقالعاده مهم و قیمتی و به عقیدة فدوی بزرگترین و گرامیترین دروازة شمالی ایران است که اولیای مقید به حیات و بقای استقلال مملکت باید به هر قیمت و فداکاری شده است در حفظ آنجا بکوشند و مادامی که امر تصرف و استحکام آشوراده تسویه نشده است خود را مالک مازندران، استرآباد بلکه خراسان ندانند. (1)
با وجود این دستورالعمل، هیأت نمایندگی دولت ایران در پاریس موفق به اقدامی در مورد آشوراده نگردید و این موضوع نیز به مأموریت مشاورالممالک انصاری در مسکو محول گردید. مشاورالممالک توانست در مورد اعمال حاکمیت ایران بر آشوراده نیز همچون فیروزه، موافقت روسیه شوروی را جلب نماید و در ماده 9 پیشنویس قرارداد ایران و شوروی که در 12 دی 1299 به وسیله مشاورالممالک به آگاهی وزارت امور خارجه رسید، موضوع اعمال حاکمیت ایران بر آشوراده نیز همچون فیروزه مورد پیشبینی قرار گرفت. (2)
مسئله مهم دیگری که پس از سقوط امپراتوری تزاری مطرح شد، از میان بردن تعدیات روسیه در مورد استفاده از رودخانههای مرزی هریرود و اترک نسبت به ایران و نیز تخطی روسیه از رودخانه اترک و اشغال مناطق مابین رودخانه اترک تا نهر موسیخانی بود. این موضوع نیز در مذاکرات مشاورالممالک انصاری در مسکو مطرح شد و در ماده 9 پیشنویس قرارداد ایران و شوروی انعکاس یافت و روسیه شوروی موافقت کرد که «برای رفع اجحاف از حیث اراضی و میاه در طرف خراسان کمیسیونی
از اعضای روسی و ایرانی معین و اختلافات را رفع خواهند کرد.» (1)بدین ترتیب دولت روسیه شوروی به طور صریح به اجحاف دولت تزاری در مورد رودخانه اترک و نیز بهرهبرداری از رودخانههای مرزی اذعان کرد. نکته جالب در این متن، تصریح به وجود اجحاف در اراضی و میاه بود که این موضوع به معنای گواهی دولت روسیه شوروی بر تصرف قسمتی از خاک دولت ایران به وسیله روسیه تزاری بود؛ تصرفی که نماد بارز آن اشغال خلیج حسینقلی و زمینهای بین رود اترک و نهر موسیخانی به وسیله روسیه بود. همچنین تصریح به اجحاف در میاه نیز به منزلة گواهی بر زیادهخواهی های روسیه در مورد سهم آب از رودخانههای هریرود و اترک بود.
چهار موضوع اختلافی در مورد سرحدات ایران و روسیه شوروی در «قرارداد ایران و شوروی» مورخ 8 اسفند 1299 (26 فوریه 1921) حل و فصل گردید. در مسئله سرخس کهنه که دولت ایران پیش از این نیز با فشار سیاسی و نظامی انگلیسها از این شهر چشمپوشی کرده بود، در قرارداد ایران و شوروی پیشبینی گردید که ایران، شهر یاد شده را متعلق به روسیه میداند. درباره جزیرة آشوراده و قصبه فیروزه، دولت روسیه شوروی برای نشان دادن حسننیت خود در چشمپوشی از سیاستهای تجاوزکارانه روسیه، با بازگرداندن این دو منطقه به دولت ایران موافقت کرد. درباره تجاوز روسیه تزاری از رودخانه اترک و اشغال زمینهای جنوب این رودخانه تا نهر موسیخانی، موضوع به سکوت برگزار شد و مسئله رفع اجحاف در مورد زمینها و آبهای سرحدی ایران و شوروی در ایالت خراسان نیز که در پیشنویس قرارداد مورد پیشبینی قرار گرفته بود، در متن نهایی قرارداد مسکوت گذاشته شد. اما در عوض بر بهرهبرداری مساوی دو دولت ایران و روسیه شوروی از رودخانه اترک و سایر رودخانهها و آبهای سرحدی تأکید گردید. متن فصل سوم قرارداد ایران و شوروی که به چهار موضوع یادشده اختصاص دارد، بدین قرار است:
دو دولت خطوط سرحدی ایران و روسیه را به طوری که کمیسیون سرحدی در سال 1881 معین نموده است قبول و رعایت میکنند و چون دولت جمهوری فدراتیو سوسیالیستی شوروی در انتفاع از ثمرة اقدامات غاصبانه دولت امپراتوری
1) . حسین مکی، زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه، تهران، امیرکبیر، چ 2، 1357، ص 266.
سابق روسیه احتراز میکند، لهذا از جزیره آشوراده و جزایری که در سواحل ایالت استرآباد واقع هستند صرفنظر مینماید و همچنین قصبه فیروزه و اراضی مجاور آن را که دولت ایران بنا بر قرارداد مورخ 28 ماه مه 1893 به روسیه واگذار کرده بود به دولت ایران مسترد ولی دولت ایران هم متقبل میشود که شهر سرخس که حالیه به اسم سرخس روس یا سرخس کهنه معروف است با اراضی متعلقه به آن را که به رودخانه سرخس منتهی میشود جزء متصرفات روسیه بداند. طرفین معظمتین متعاهدین با حقوق مساوی از رودخانه اترک و سایر رودخانهها و آبهای سرحدی بهرهمند خواهند شد و ضمناً برای تنظیم قطعی مسئله انتفاع از آبهای سرحدی و برای حل کلیه مسائل متنازع فیهای سرحدی و ارضی یک کمیسیون مرکب از نمایندگان ایران و روسیه معین خواهد شد. (1)
بدین ترتیب با انعقاد قرارداد دوستی ایران و شوروی که به عهدنامه 1921 نیز معروف شد، زمینه حقوقی لازم برای حل اختلافات مرزی ایران و شوروی در سرحد شمال خاوری ایران، به نفع ایران فراهم گردید. اما اجرایی شدن مفاد عهدنامه 1921 به سادگی میسر نشد و برخی از مندرجات آن نیز اصلاً عملی نگردید.
1) . حسین مکی، زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه، تهران، امیرکبیر، چ 2، 1357، ص 276.
سرزمینهای خاوری ایران در شکلگیری هویت ایرانی از ارزش و اهمیت والایی برخوردار بودهاند. در اسطورههای ایرانی، سرزمینهای خاوری ایران محل بزرگترین نبردها برای حفظ ایرانزمین بودند. ایالاتی همچون: زابلستان که گاه از آن به نیمروز نیز یاد شده است (شامل: زرنگ، بست، قندهار و وادی هیرمند)، خراسان (شامل: توس، نیشابور، نساء، مرو و هرات)، غرچگان (شامل: فاریاب، بادغیس و بامیان)، تخار (شامل: بلخ و سمنگان)، کابل و کشمیر در اسطورههای ایرانی در زمره مهمترین ایالات پادشاهی کیانی و عرصه نبردهای ایران و توران بودند.(1)در تاریخ مدون ایران نیز ایالات پارت، تثه گوش (برخی آن را با "بامیان" و "غزنین" تطبیق میکنند)، گندار (قندهار و پیشاور)، رخج، زرنگ (سیستان)، هرات و هند از ایالات خاوری پادشاهی هخامنشی به شمار میرفتند و از آنها در کتیبههای گوناگون داریوش بزرگ در بیستون، تختجمشید، شوش و بر سر آرامگاه وی در نقش رستم یاد شده است.(2)در عصر اشکانیان، در برههای و به ویژه در دوران پادشاهی مهرداد دوم اشکانی، تسلط ایران بر سرزمینهای گستردهای مانند کابل و سند نیز تثبیت گردید و تا کوههای هیمالیا و نپال در زمره قلمرو پادشاهی اشکانی درآمد.(3)اما در دوران ضعف اشکانیان و با ظهور سلسله پادشاهی کوشانی، قلمرو اشکانیان
تهدید گردید و هندوکش، بلخ، کابل، سیستان و هرات به تصرف کوشانیان درآمد.(1)با پیدایش ساسانیان بار دیگر قلمرو خاوری ایران توسعه پیدا کرد. شاپور اول ساسانی، پادشاهی کوشانی را منقرض کرد و نه تنها هرات و سیستان، بلکه بلخ، کابل، پیشاور و هندوکش را تصرف کرد.(2)از این پس، در عصر ساسانی سرحدات خاوری ایران به وسیله قدرتهایی همچون هپتالیان تهدید میگردید، اما کم و بیش ایران بر سرزمینهای سیستان، هرات، غرجستان، بلخ و قندهار تسلط داشت. پس از سقوط ساسانیان و با توجه به فقدان حکومت مرکزی مستقل در ایران، تا سده دهم قمری سرحدات خاوری ایران موضوعیتی نداشت، اما با پیدایش پادشاهی صفویه، بار دیگر مسئله سرحدات خاوری ایران، اهمیت پیدا کرد.
شاهاسماعیل پس از شکست شیبکخان ازبک در سال 916 قمری، هرات و بلخ را تصرف کرد. اما پس از شکست سپاهیان شاهاسماعیل در غجدوان در سال 918 قمری حاکمیت ایران بر بلخ متزلزل شد و در سال 922 قمری بلخ به تصرف ازبکها درآمد. در پایان پادشاهی شاه اسماعیل (930 قمری) قلمرو ایران در سرحدات خاوری به منتهیالیه هرات و توابع آن میرسید.(3)اما در عصر حکومت شاهطهماسب (984-930 قمری) قلمرو خاوری ایران توسعه پیدا کرد. شاهطهماسب ایالت غرجستان (هزارستان یا هزارهجات کنونی) را تصرف کرد و مردم آن سامان را به مذهب شیعه درآورد. (4)قندهار نیز در سال 965 قمری به تسخیر دولت صفوی درآمد. (5)اما در دوران جانشینان شاهطهماسب، وضعیت بدینگونه نماند و در عصر پادشاهی شاهسلطان محمد صفوی و آغاز پادشاهی شاهعباس، ازبکها بنای تاخت و تاز در خراسان گذاردند و پادشاهی گورکانی هند نیز قندهار را تصرف کرد. این وضعیت در عصر حکومت شاهعباس
بزرگ (1038-936 قمری) تغییر کرد و بار دیگر هرات، غرجستان و قندهار به قلمرو ایران بازگشت. (1)چنین شرایطی تا خیزش افغانهای غلجایی بر ضد شاهسلطانحسین صفوی ادامه پیدا کرد. با شورش افغانها و سقوط اصفهان و پیامد آن ظهور نادر افشار، سلسله صفوی منقرض گردید و دوران حکومت نادرشاه افشار آغاز شد.
نادرشاه با بکارگیری تمام اقوام ایرانی اعم از شیعه و سنی و به ویژه با بهرهمندی از افغانها در ساختار نظامی و سیاسی دولت خود، (2)زمینههای لازم را برای گسترش قلمرو خاوری ایران فراهم کرد. نادرشاه در چهارم ذیحجه 1149 قندهار را فتح کرد و سپس به محمدشاه گورکانی پادشاه هند اعلان جنگ داد و متعاقباً کابل و جلالآباد را نیز تسخیر کرد.(3)نادرشاه پس از فتح دهلی، عهدنامهای با دولت گورکانی هند منعقد کرد که بر اساس آن کابل، غزنین و مضافات و توابع آنها، هزارهجات و پیشاور به دولت ایران واگذار گردید. (4)
بدین ترتیب در عصر نادرشاه قلمرو خاوری ایران به وسعتی رسید که فقط در برخی از دورانهای تاریخی همچون: پادشاهی داریوش بزرگ هخامنشی، مهرداد دوم اشکانی و یا شاپور اول ساسانی نظیر داشت و در بعد از اسلام نیز بیسابقه بود.
کشته شدن نادرشاه در سال 1160 قمری، تجزیه حکومت وی را به همراه داشت. احمدخان ابدالی سدوزایی، سردار نادرشاه، پس از کشته شدن فرمانده خود، مقداری از جواهرات سلطنتی را برداشته و به همراه سربازان ابوابجمعی خود به قندهار رفت و پس از به دست آوردن موافقت سران قبایل افغان (پشتون) اعلام پادشاهی کرده و سلسله سدوزایی را پایهگذاری کرد. (5)در مشهد جانشینان نادرشاه، یکی پس از دیگری سقوط کردند
تا اینکه شخصی به نام سیدمحمد صفوی دخترزاده شاه سلیمان صفوی به عنوان شاه سلیمان دوم اعلام سلطنت کرد و درصدد برآمد تا هرات را که به تصرف احمدشاه ابدالی درآمده بود، تسخیر نماید که در این راه موفق نیز بود ولی پادشاهی شاه سلیمان دوم دیری نپائید و وی نیز خلع گردید و کشته شد. (1)پس از این رویداد، احمدشاه ابدالی به هرات متوجه شد و این شهر را تصرف کرد. احمدشاه سپس سه بار در سالهای متمادی به مشهد لشکرکشی کرد و اگر چه موفق به تصرف مشهد نشد ولی توانست شاهرخ شاه افشار، نوه نابینای نادرشاه را وادار به اطاعت ظاهری از خود سازد. تا تاجگذاری آقامحمدخان قاجار در سال 1210 قمری، سرحدات خاوری ایران در فقدان یک حکومت مرکزی قدرتمند نامشخص باقی ماند. در این دوران احمدشاه ابدالی و پس از آن پسر وی تیمورشاه و سپس پسر تیمور، زمانشاه، بر قلمرو سدوزایی سلطنت کردند. قلمرو سدوزایی، بسیاری از سرزمینهای سرحدی خاوری تاریخی ایران از جمله هرات، غرجستان (هزارستان)، بلخ و قندهار را دربرمیگرفت. (2)در شرایطی که سدوزائیان، پادشاهیای قدرتمند در خاور ایران تاریخی ایجاد کرده بودند در مناطق باختری خراسان حکومتهای محلی متعددی وجود داشتند و شاهرخ شاه افشار نیز صرفاً سلطنت اسمی بر مشهد داشت. در چنین وضعیتی بود که آقامحمدخان در تهران به عنوان شاهنشاه ایران تاجگذاری و سپس به خراسان لشکرکشی کرد.(3)آقامحمدخان موفق شد حاکمان و امیران محلی را به اطاعت خود وادارد و پس از تصرف مشهد به وسیله وی، حتی حاکم هرات شاهزاده محمود سدوزایی برادر زمانشاه نیز به آقامحمدخان ابراز اطاعت کرد. شاه ایران نامهای نیز برای زمانشاه فرستاد و از او درخواست کرد در ازای دویست هزار تومان پول، بلخ را نیز به دولت ایران واگذار نماید که این خواسته مورد موافقت زمانشاه قرار گرفت و بلخ به دولت ایران واگذار شد. (4)با وجود این، پس از کشته شدن آقامحمدخان در سال 1212 قمری، بار دیگر حاکمیت دولت مرکزی نه تنها در هرات و بلخ بلکه در مناطق باختری خراسان نیز متزلزل گردید. تزلزل حاکمیت دولت مرکزی در خراسان، زمانشاه سدوزایی را بر آن داشت تا مدعی
حاکمیت خراسان گردد. در واکنش به ادعاهای زمانشاه، جانشین آقامحمدخان یعنی فتحعلیشاه، طی نامهای به زمانشاه رسماً حدود قلمرو خاوری ایران را اعلام کرد و به وی اخطار داد در امور این مناطق دخالت ننماید. فتحعلیشاه در این مراسله ابراز کرده بود:
مرو و بلخ و اندخو و شبرغان و بدخشان و میمنه و هرات و سبزوار و بُست و نیشابور و طبس و قندهار و بامیان و بلوچستان و سایر مضافات خراسان در ازمنة قدیمه در عهود ماضیه و دوران صفویة موسویه به این مُلک موروث مقررة مسند پیرایة من وابسته بود. چنانکه بخواهیم در حالت انتزاع دولتین به زیر سُم ستوران لشکریان بار دیگر خواهیم آورد. (1)
فتحعلیشاه توانست تهدید زمانشاه نسبت به خراسان را دفع کند و با پشتیبانی از شاهزاده محمود برادر زمانشاه وی را به پادشاهی سلسله سدوزایی رسانید (1216 قمری). شاهمحمود سدوزایی از ادعا بر خراسان مرکزی و باختری دست برداشت ولی در هرات و بلخ دخالت کرد و برادرش فیروز را به حکومت هرات انتخاب کرد. (2)در این میان، فتحعلیشاه به اعمال حاکمیت در مناطق باختری و مرکزی خراسان پرداخت و سرانجام پس از سه لشکرکشی، در سال 1218 قمری مشهد را تصرف کرد. با این حال دولت ایران در عصر فتحعلیشاه قادر به اعمال حاکمیت کامل در هرات نگردید و به اطاعتهای ظاهری حکمرانان افغانی هرات بسنده کرد؛ گرچه در برهههایی که حکومت هرات به نافرمانی میپرداخت، حکمرانان خراسان به این شهر رفته و بار دیگر حاکم هرات را به اطاعت از دولت ایران وامیداشتند. در مجموع تا سالهای پایانی پادشاهی فتحعلیشاه، حاکمیت دولت ایران بر خراسان متزلزل بود و بنابراین سرحدات خاوری ایران نیز نامشخص بود. تزلزل حاکمیت دولت ایران بر خراسان، پس از شکست ایران از روسیه در دوره دوم جنگهای روس و به دنبال انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1243 قمری) ابعاد گستردهتری یافت و آشوب و هرج و مرج سرتاسر خراسان را فراگرفت. این وضعیت، فتحعلیشاه را بر آن داشت تا شاهزاده عباسمیرزا ولیعهد را به فرمانفرمایی خراسان منصوب ساخته و او را مأمور سازد تا قلمرو خاوری ایران را به حدود دوران صفویه
برساند. عباسمیرزا پس از سرکوب کامل خانهای یاغی و قبایل شورشی ترکمن، آرامش را بر مناطق داخلی خراسان حکمفرما ساخت و در سال 1249 قمری فرزند خود، شاهزاده محمدمیرزا را با سپاهی پانزده هزار نفری برای فتح هرات گسیل داشت. این لشکرکشی با درگذشت عباسمیرزا در دهم جمادیالاخر 1249 ناتمام باقی ماند و سپاه ایران به فرماندهی شاهزاده محمدمیرزا محاصره هرات را ترک کرد. (1)یک سال پس از این رویداد، فتحعلیشاه پس از سیوهشت سال حکومت درگذشت. پس از وفات فتحعلیشاه، نواده وی شاهزاده محمدمیرزا به پادشاهی ایران میرسد. محمدشاه از ابتدای پادشاهی خود تلاش کرد سرحدات خاوری ایران را به حدود تاریخی آن برساند. در این راستا، محمدشاه سعی کرد بدون توسل به زور و با فعالیتهای دیپلماتیک، امیران کابل و قندهار را به اطاعت از دولت ایران وادارد. امیر کابل دوستمحمدخان محمدزایی که حکومتش جایگزین پادشاهی منقرض شده سدوزایی گردیده بود، به محمدشاه پاسخی دوستانه داد و به ابراز اطاعت از شاه ایران پرداخت. به دنبال این ابراز اطاعت، محمدشاه و امیر دوستمحمدخان موافقتنامهای با یکدیگر منعقد کردند که بر اساس آن امیر دوستمحمدخان سیادت دولت ایران بر کابل را پذیرفت و دولت ایران نیز تعهد داد که در امور کابل دخالت ننماید. (2)محمدشاه همین توافق را با کهندلخان برادر دوستمحمدخان و امیر قندهار نیز برقرار ساخت. پس از این توافقها، محمدشاه به هرات لشکرکشی کرد تا کامرانمیرزا سدوزایی حکمران هرات را که به هیچ روی قصد اطاعت از دولت ایران نداشت را سرکوب کرده و مستقیماً بر هرات اعمال حاکمیت نماید. محمدشاه در ربیعالثانی 1253 تهران را به قصد فتح هرات ترک کرد و در 22 شعبان 1253 هرات را محاصره کرد. (3)با این حال، فشارهای سیاسی انگلستان و تصرف جزیره خارک به دست انگلستان که همراه با تهدید به تجاوز نظامی به بنادر خلیجفارس صورت گرفت، محمدشاه را وادار به ترک محاصره هرات کرد. این در حالی بود که بادغیس، غوریان و میمنه نیز به تصرف سپاهیان ایران درآمده بودند و افزون بر امیران کابل و قندهار، بزرگان بلخ و سران اویماقات، فیروزکوهی، هزاره و
جمشیدی نیز به اطاعت از محمدشاه پرداخته بودند. (1)با وجود عقبنشینی محمدشاه از هرات، اندیشه توسعه قلمرو خاوری ایران به سرحدات تاریخی آن در میان دولتمردان ایران همچنان نیرومند بود. تا آنجا که حاجیمیرزاآقاسی صدراعظم ایران به طور رسمی به سفیر انگلیس در تهران ابلاغ میکند که سیاست دولت ایران، بسط نفوذ این دولت تا غزنین است. (2)با توجه به این هدف، دولت ایران به تلاش برای اعمال نفوذ در هرات و افغانستان ادامه داد. در سال 1255 قمری دولت انگلیس برای جلوگیری از اعمال نفوذ ایران و روسیه در کابل و قندهار به این مناطق یورش برده و قندهار و کابل را تسخیر کرد و حکومت دستنشاندهای به وسیله شاهشجاع سدوزایی تشکیل داد.(3)استیلاء انگلیسها بر افغانستان دو سال طول کشید و در همین مدت، حکومت هرات که به دست یارمحمدخان افغان وزیر کامران سدوزایی افتاده بود، از بیم دخالت انگلیسها در هرات به دولت ایران متوسل گردید. از سال 1256 قمری، حکومت هرات رسماً به دولت ایران وابسته شد و خطبه و سکه در هرات به نام محمدشاه گردید. (4)در سال 1257 قمری با قیام افغانها، به استیلاء دولت انگلیس در کابل و قندهار خاتمه داده شد و بار دیگر حکومت کهندلخان بر قندهار و امیر دوستمحمدخان بر کابل مسلط شدند. کهندلخان برای بازگشت به حکومت از پشتیبانی گسترده دولت ایران برخوردار شد و از این رو در دوره دوم حکومتش در قندهار کاملاً به ایران وابسته بود. کهندلخان در نامههای متعدد به محمدشاه، قندهار را از جمله ایالات ممالک محروسه ایران دانسته و بر اطاعت کامل خود از دولت ایران تأکید میکند. (5)امیر دوستمحمدخان نیز اگرچه مانند کهندلخان خود را مطیع دولت ایران نمیدانست ولی از ابراز ارادتهای پیاپی به محمدشاه و دولت ایران خودداری نمیکرد. محمدشاه در آغاز دهه 1260 قمری اقتداری در سرزمینهای خاوری ایران به دست آورده بود که از یکصد سال پیش و از زمان کشته شدن نادرشاه بیسابقه بود. محمدشاه، هرات و قندهار را به اطاعت کامل دولت ایران درآورده و از نفوذ گستردهای نیز در کابل برخوردار شده بود.(6)
با وجود این سال 1262 قمری، حسنخان سالار حکمران خراسان علیه دولت مرکزی طغیان کرد و بدین ترتیب پایههای حاکمیت ایران در سرزمینهای خاوریاش متزلزل گردید.(1)در چنین شرایطی و در ششم شوال 1264 محمدشاه پس از چهارده سال فرمانروایی درگذشت و با فوت وی پسر و جانشینش ناصرالدینشاه به پادشاهی ایران رسید و در عصر پادشاهی، ایران از سرحدات تاریخی خود در قلمرو خاوریاش صرفنظر کرد و مرزهای خاوری کنونی ایران پایهگذاری گردید.
در آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه، امیر دوستمحمدخان امیر کابل با نامهنگاری های پیاپی به شاه جدید ایران ابراز ارادت کرد. سردار کهندلخان حاکم قندهار نیز بر اطاعت کامل از دولت ایران تأکید میکرد. در هرات نیز یارمحمدخان حاکم هرات تبدیل به یکی از امیران دولت ایران گردیده بود و افزون بر اینکه امور هرات را زیر نظر مستقیم دولت ایران اداره میکرد، حتی مأموریتهای محوله از طرف دولت ایران در خارج از هرات را نیز انجام میداد. (2)سیادت سیاسی ایران بر هرات و افغانستان، پس از درگذشت یارمحمدخان، که از طرف دولت ایران به ظهیرالدوله ملقب شده بود در سال 1267 قمری، متزلزل گردید. اگر چه پس از مرگ یارمحمدخان، دولت ایران فرزند وی صیدمحمدخان را به ظهیرالدوله ملقب و وی را به حکومت هرات انتخاب کرد، ولی صیدمحمدخان قادر به اداره صحیح هرات نبود و همین موضوع منجر به دخالت خودسرانه کهندلخان حاکم قندهار در امور هرات گردید. کهندلخان در جمادیالثانی 1268 سپاهی به قصد تصرف هرات اعزام داشت. این اقدام با واکنش سخت دولت ایران روبرو شد و سپاه کهندلخان پس از اینکه دولت ایران به شدت حاکم قندهار را توبیخ کرد، به قندهار بازگشت.(3)متعاقباً کهندلخان با نامهنگاری از دولت ایران عذرخواهی کرد. در سال 1269 قمری کهندلخان تعهدنامهای به دولت ایران ارائه داد که بر اساس این تعهد، حکومت قندهار مالکیت دولت ایران بر
قندهار را به رسمیت شناخته، ضمن تعهد به کمک نظامی به دولت ایران در صورت درخواست دولت، متعهد گشت که با هیچ دولت خارجی مناسباتی برقرار ننماید. (1)بدین ترتیب حاکمیت ایران بر قندهار تثبیت گردید، در حالی که در هرات نیز کماکان صیدمحمدخان به عنوان کارگزار دولت ایران حکومت میکرد. امیر دوستمحمدخان نیز همچنان مناسبات دوستانهای با دولت ایران داشت و پیاپی به ناصرالدینشاه ابراز ارادت میکرد. (2)اما دولت انگلیس تلاش کرد تا این مناسبات دوستانه را بر هم بزند و سرانجام در سال 1271 قمری به این خواسته رسید. در جمادیالاول 1271 امیر دوست محمدخان قرارداد دوستی با دولت انگلیس منعقد ساخت. بر اساس این عهدنامه، انگلیسها متعهد به پشتیبانی مالی و نظامی از امیر دوستمحمدخان شدند و دوستمحمدخان نیز به انگلیسها قول داد قندهار و هرات را متصرف گردد. توافقهای انگلیسها با دوستمحمدخان در شرایطی بود که دو سال پیش از آن در موافقتنامهای به حق ایران برای دفاع از هرات در برابر یورش دوست محمدخان اذعان کرده بودند. (3)
به دنبال موافقتنامه امیر دوستمحمدخان با دولت انگلیس، مناسبات دوستانه امیر کابل با دولت ایران تغییر کرد. دوستمحمدخان در سال 1272 قمری پس از درگذشت حاکم دستنشانده ایران در قندهار یعنی کهندلخان به قندهار یورش برد و این منطقه را تصرف کرد. دولت ایران به تجاوز دوستمحمدخان به قندهار شدیداً اعتراض کرد، اما این اعتراضها راه به جایی نمیبرد و در حقیقت با تسخیر قندهار به وسیله دوستمحمدخان، به حاکمیت ایران بر قندهار پایان داده شد. البته امیر کابل به تصرف قندهار بسنده نکرد و نیروهایی برای تسخیر فراه و اسفراز گسیل داشت و حتی درصدد دخالت در امور سیستان و لشکرکشی به هرات برآمد.(4)در همین زمان، هرج و مرج و آشوب هرات را نیز دربر گرفت و صیدمحمدخان حاکم هرات کشته شد و امور هرات به دست تعدادی از شاهزادگان سدوزایی و شخصی به نام عیسیخان بردرانی افتاد. آشوب در هرات و فعالیتهای دوستمحمدخان، دولت ایران را بر آن داشت تا درصدد اعمال حاکمیت
مستقیم در هرات بیفتد. از این رو شاهزاده سلطانمراد میرزاحسامالسلطنه حاکم خراسان مأمور تصرف هرات گردید. هرات در 11 صفر 1273 به دست سلطانمراد میرزا فتح شد.(1)اما فشارهای سیاسی انگلستان و فراتر از آن تجاوز نظامی انگلیس به جنوب ایران و اشغال قسمتهایی از خاک ایران به دست نیروهای انگلیسی، (2)دولت ایران را وادار به پذیرش خواستههای انگلیسها مبنی بر ترک هرات و صرفنظر کردن از هرگونه ادعای حاکمیت بر افغانستان کرد. در عهدنامهای که در شعبان 1273 (مارس 1857) در پاریس و به وساطت ناپلئون سوم امپراتور فرانسه و به وسیلة فرخخان کاشی به نمایندگی دولت ایران و لرد کولی به نمایندگی دولت انگلیس منعقد گردید، ایران به خواستههای انگلیسها تن در داد. بر اساس فصل ششم عهدنامه پاریس، ایران از هرگونه حق حاکمیت بر هرات و افغانستان صرفنظر کرده و متعهد شد در منازعات با افغانها به دولت انگلیس رجوع نماید. دولت انگلیس هم تعهد داد از هر نوع تشویشی از ناحیة افغانستان برای دولت ایران جلوگیری کرده و در مناسبات ایران با افغانها، شأن و حیثیت دولت ایران را رعایت نماید. (3)انگلیسها در عهدنامه پاریس در راستای قطع نفوذ ایران در افغانستان غفلتی کرده بودند و این فرض را که افغانها خود به دلخواه طالب حاکمیت دولت ایران بگردند را پیشبینی نکرده بودند. این غفلت بعدها برای دولت انگلیس دردسرساز شد. پس از عهدنامه پاریس با وجود عقبنشینی قشون ایران، هرات، فراه، اسفراز، لاش، بادغیس و میمنه در دست حاکمانی قرار گرفت که کاملاً مطیع دولت ایران بودند و امیر وابسته به انگلیس کابل یعنی امیردوستمحمدخان هیچگونه تسلطی بر مناطق یادشده نداشت. (4)این وضعیت کم و بیش هفت سال طول کشید تا اینکه دوستمحمدخان در سال 1279 قمری با پشتیبانی گسترده انگلیسها، هرات را از اختیار سلطاناحمدخان حاکم گماردهشده ایران در هرات و فرزند وی شهنوازخان خارج ساخت (5)و بدین ترتیب به بقایای نفوذ ایران در هرات پایان داد. البته دولت ایران نسبت به این رویدادها بیتفاوت نماند و افزون بر پشتیبانی مخفیانه سیاسی و
1) . ناصر نجمی، فاتح هرات، تهران، گلشایی، 1368، ص 243.
2) . برای آگاهی بیشتر در مورد یورش نظامی انگلیس به جنوب ایران، نک: کاپیتان ج. هنت، جنگ انگلیس و ایران در سال 1273 هجری قمری، ترجمه حسین سعادت نوری، تهران، دنیای کتاب، 1362.
3) . میرنیا، پیشین، صص 87-81.
4) . ریاضی هروی، پیشین، صص 68-65.
5) . ملافیض محمدکاتب هزاره، سراجالتواریخ، تهران، مطالعات و انتشارات بلخ، 1372، صص 78 و 79.
مالی و نظامی از سلطاناحمدخان، تلاش کرد با فعالیتهای دیپلماتیک گستردهای مانع از حمایت انگلیسها از دوستمحمدخان گردد. اما تلاشهای دولت ایران ناکام ماند و در 8 ذیحجه 1279 هرات به تصرف امیر دوستمحمدخان درآمد.(1)این جدای از پایان نفوذ سیاسی ایران در هرات، مقدمهای بود برای تجاوز به سایر سرحدات خاوری ایران؛ تجاوزی که در تجزیه سیستان نمود یافت.
سیستان یکی از ایالات باستانی ایران است که پیشینهای به دیرپایی اسطورهها دارد. این ایالت از کانونهای مهم سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی ایران در دوران باستان بود و از عصر صفویه به بعد نیز به جز مقاطع بسیار کوتاهی همواره یکی از ایالات ایران به شمار میرفت. (2)گستره جغرافیایی سیستان از باختر به قائنات و کرمان، از شمال به هرات و هزارستان، از خاور به قندهار و از جنوب به بلوچستان میرسید. (3)سیستان در عصر قاجاریه از مناطقی همانند: ملخان، خاش، رودبار، اشکینک، چهار برجک، بندر کمالخان، ترقو، قلعه فتح، نادعلی، چخانسور، لاش و جوین، قلعه کاه، برج میرگل، جلالآباد، جهانآباد، بنجار، نصرتآباد، سه کوهه و حوضدار تشکیل میشد. (4)بنابراین میتوان شهرستان زابل واقع در استان سیستان و بلوچستان کنونی ایران و تمامی ایالت نیمروز کنونی در افغانستان و جنوب و غرب ایالت هلمند در افغانستان امروز و نیز جنوب ایالت فراه در این کشور را محدوده قلمرو جغرافیایی سیستان در عصر قاجاریه دانست. سیستان در عصر پادشاهی ناصرالدینشاه در اختیار سه خاندان بزرگ سربندی، شهرکی و سنجرانی قرار داشت که در این میان خاندان سربندی از اهمیت بیشتری برخوردار بود و رئیس این خاندان محمدرضاخان سربندی مهمترین حاکم سیستان به شمار میرفت که از ناصرالدینشاه اطاعت می کرد. (5)
1) . بهمنی قاجار، پایان حاکمیت سیاسی ایران بر هرات (1280-1273ق)، پیشین، ص 91.
2) . بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، پیشین، صص 168-162.
3) . بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، پیشین، صص 171-169.
4) . بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، پیشین، صص 168-162..
5) . حسن احمدی، جغرافیای تاریخی سیستان: سفر با سفرنامهها، تهران، مؤلف، 1378، صص 106 و 230 و 260.
دولت ایران در عصر ناصرالدینشاه با توجه به فاصله زیاد پایتخت از سیستان قدرت اعمال حاکمیت مستقیم در سیستان را نداشت، اما تلاش میکرد با پشتیبانی از خانهای سربندی که خود را وابسته و مطیع دولت ایران میدانستند، سیادت دولت ایران را بر سیستان حفظ نماید. اما این وضعیت نیز به وسیله امیر دوست محمدخان تهدید شد و امیر کابل در سال 1272 تلاش کرد در امور سیستان دخالت نماید. این رویکرد دوستمحمدخان واکنش شدید شاهزاده حسامالسلطنه والی خراسان را در پی داشت. حسامالسلطنه به هرات لشکرکشی کرد، سردار علیخان سربندی مهمترین حاکم وقت سیستان به اردوی حسامالسلطنه پیوست و دوستمحمدخان که اوضاع را به نفع خود نمیدانست به سمت کابل عقبنشینی کرد.(1)اما پس از عقد عهدنامه پاریس بین ایران و انگلستان، تهدید حاکمیت ایران بر سیستان ابعاد گستردهتری یافت. دو ماه پس از این عهدنامه، چارلز مری وزیرمختار انگلیس در تهران در مراسلهای به دولت ایران تصریح کرد که سیستان را بخشی از افغانستان دانسته و اشغال آن از طرف ایران را به منزله نقض آشکار عهدنامه پاریس تلقی میکند. متعاقباً در سال 1274 قمری دولت انگلیس ادعا میکند که شهرهای لاش و جوین در سیستان جزئی از خاک افغانستان هستند، این ادعا نیز دولت ایران را سخت برآشفته میکند و به دولتهای روسیه و فرانسه از انگلیسها شکایت میکند که دولت انگلیس میخواهد لاش و جوین خاک اصلی و ملک طلق دولت ایران را گرفته و به افغانها بدهد.(2)در شرایطی که چنین زمینهسازی هایی از طرف انگلیسها صورت میگرفت، امیردوستمحمدخان در سال 1279 قمری پیکهایی به سیستان گسیل داشته و از حاکمان سیستان مطالبة سیورسات کرد؛ که به منزله ادعای حق حاکمیت دوستمحمدخان بر سیستان بود.(3)این اقدام دوستمحمدخان، خشم شدید دولت ایران را برانگیخت و دولت ایران اعتراضهای تندی به دولت انگلیس کرد و از این دولت درخواست کرد که بر اساس فصل ششم عهدنامه پاریس، مانع از تجاوز دوستمحمدخان به سیستان گردد. دولت انگلیس درخواست دولت ایران را رد کرد و لرد راسل وزیر امور خارجه انگلستان در یادداشتی رسمی به دولت ایران اعلام کرد، سیستان را ملک متنازع فیه
بین ایران و افغانستان میداند و ضمن عدم دخالت در مورد حاکمیت ایران یا افغانستان بر سیستان، تعیین مالکیت سیستان را به زور شمشیر ایران و افغانستان محول کرد. (1)دولت ایران یادداشت لرد راسل را رد کرد و با تصریح بر اینکه ایران بنا به دلایل حسابی و حقوق قدیمه سیستان را ملک مخصوص و بلامنازع خود میداند، تأکید کرد، مفاد یادداشت دولت انگلیس را با افسوس و تعجب تمام نگاه کرده است. (2)البته دولت ایران با وجود اینکه به طور رسمی مراسلة لرد راسل را رد کرد ولی از استفاده از موقعیت ناشی از یادداشت یاد شده نیز غفلت نکرد. در سال 1283 قمری، سردار تاجمحمدخان سربندی حاکم مطیع دولت ایران در سیستان، مناطق باختری رود هیرمند را تصرف کرد. (3)در سال 1284 قمری نیز امیرعلمخان حشمتالملک امیر قائنات ضمن حفظ منصب خود به سمت حکومت سیستان نیز انتخاب شد. حشمتالملک به خاور رود هیرمند لشکرکشی کرده و قلعههای محکم و استراتژیک نادعلی و قلعة فتح را تسخیر کرد. (4)
امیر حشمتالملک، با حاکمان و سرداران عمده سیستان پیوندهای خانوادگی ایجاد کرد و حاکمان بندر کمالخان و چهار برجک را به اطاعت از خود و دولت ایران واداشت. (5)بدین ترتیب دولت ایران سرتاسر منطقه سیستان به غیر از چخانسور و لاش و جوین را به اطاعت خود درآورد. ضمن این که حاکمان چخانسور و لاش و جوین نیز زیر نفوذ امیرحشمتالملک قرار گرفته بودند. در این وضعیت شهر ناصرآباد یا نصرتآباد (زابل فعلی) به عنوان مرکز ایالت سیستان انتخاب شد. (6)بدین ترتیب در آستانه سال 1287 قمری دولت ایران بر قسمت اعظمی از سیستان اعمال حاکمیت کرده بود و زمینه مناسبی برای تصرف سرتاسر سیستان را به دست آورده بود. اما دولت انگلیس برخلاف نظر پیشین که به وسیله لرد راسل رسماً اعلام کرده بود و بر اساس آن به طور رسمی تصریح نموده بود، حکمیت شمشیر را در سیستان به رسمیت میشناسد، در سال 1287 قمری تقاضای حکمیت بین ایران و افغانستان را مطرح کرد. این در شرایطی بود که
افغانها نیز تحرکات نظامی خود را در نزدیک سیستان آغاز کرده بودند، در چنین وضعیتی دولت ایران از انگلیسها درخواست کرد تا مانع از تجاوز افغانها به سیستان گردند و صراحتاً به دولت انگلیس اعلام کرد، تجاوز افغانها به سیستان را به مثابه تجاوز به سایر مناطق ایران دانسته و به دفاع در برابر این تجاوز برمیخیزد.(1)در دستورالعمل وزارت امور خارجه ایران به سفارت ایران در لندن درباره موارد یاد شده تصریح گردیده بود:
دولت علّّیه ایران، ملک سیستان را اگر چه سابق نیز در تحت ادارة خودش بود ولی به زور قشونی خود نیز متصرف شد. عزل و نصب حاکم و اخذ مالیات و ادارة مملکت و انواع تصرفات مالکانه را چندین سال است که مستقیماً از جانب خودش میکند. به جهت اطلاع شما حسبالامر مینویسم که رشتة این مطلب را مفصلاً در دست گرفته به وزارت خارجة انگلیس حالی نمائید که مراتب مربوطه از این قرار است و اگر از طرف افغان حرکتی به حدود سیستان شود، دولت ایران آن حرکت را حرکت تجاوزی به داخلة مملکت خود به عینه مثل تجاوز به داخلة خراسان فرض کرده، تکالیف خود را از قرار عهدنامة پاریس که مابین دولتین ایران و انگلیس منعقد شده است به عمل خواهد آورد. (2)
با وجود اینگونه اعتراضاتی که دولت ایران در مورد هرگونه تشکیک نسبت به حاکمیت مطلق و کامل ایران بر سیستان ابراز داشته بود، دولت انگلیس در سال 1287 قمری موضوع حکمیت در مورد سیستان را تقاضا کرد. دولت ایران نیز که بیم داشت در صورت رد کردن این خواسته، خود را با تهدید نظامی امیر شیرعلیخان امیر افغانستان و پشتیبانی دولت انگلیس از این تهدید نظامی رویارو ببیند، به صورت مشروط با حکمیت دولت انگلیس موافقت کرد. شرط ایران برای موافقت با حکمیت سیستان، معتبر باقی ماندن مراسلة راسل بود. بر این اساس بایستی مناطقی که به تصرف نظامی دولت ایران درآمده بود، از شمول حکمیت خارج گردد. اما در عمل چنین نشد.(3)پس از موافقت ایران با حکمیت دولت انگلیس در مورد سیستان، در سال 1287 قمری،
انگلیسها یکی از مأموران سیاسی خود به نام گلداسمید را به عنوان نماینده در حکمیت انتخاب میکنند. حکمیت گلداسمید در مورد سیستان در سال 1288 قمری انجام میگیرد. این در حالی بود که در سال پیش از آن گلداسمید برای تعیین مرزهای بلوچستان حکمیت میکرد و در این حکمیت مرزی به شدت علیه منافع ایران اقدام کرده بود و قسمتهای وسیعی از خاک ایران در بلوچستان را متعلق به کلات دانسته بود. با توجه به این پیشینه منفی گلداسمید، دولت ایران و مأموران ایرانی حکمیت یعنی امیر حشمتالملک امیر قائنات و سیستان و میرزامعصومخان انصاری نماینده وزارت امور خارجه نگاه به شدت بدبینانهای نسبت به گلداسمید داشتند. گلداسمید هم که از طرف دولت متبوع خود دستور گرفته بود تا سیستان را از ایران جدا کند، تعهد ویژهای نسبت به نادیده انگاشتن مدارک و دلایل مسلم دولت ایران داشت. چنین وضعیتی منجر به بروز مشاجرههای دامنهداری بین نمایندگان ایران و انگلیس گردید. در این میان محدودهای که گلداسمید در مورد منطقه مورد حاکمیت ایران در سیستان پیشبینی کرده بود، با آنچه که مورد ادعای ایران بود، شدیداً تفاوت داشت. در حالی که دولت ایران سرتاسر خاک سیستان، حتی مناطقی که در تصرف ایران نبودند را مطالبه میکرد، گلداسمید میخواست ساحل باختری هیرمند را سرحد ایران قرار دهد، موضوعی که به معنای دست کشیدن ایران از بسیاری از مناطق متصرفی آن همچون نادعلی و قلعة فتح بود. با وجود اختلافنظر فاحش دولت ایران با گلداسمید، وی به دیدگاههای دولت ایران هیچگونه اعتنایی نکرد و در ربیعالثانی 1289 رأی حکمیت خود را با بیتوجهی کامل نسبت به دلایل و مدارک دولت ایران اعلام کرد. در این حکمیت نه تنها به ادعاهای تاریخی دولت ایران اعتنایی نگردید بلکه متصرفات عینی دولت ایران نیز نادیده انگاشته شد.
بر اساس رأی گلداسمید، دولت ایران بایستی متصرفات خود را در قلعة فتح و نادعلی ترک کرده و ساحل خاوری هیرمند را به افغانستان واگذار نماید. (1)در رأی گلداسمید مرزهای ایران و افغانستان در منطقة سیستان به صورت زیر مشخص گردید:
مجرای اصلی رود هیرمند زیر دست کوهک سرحد شرقی سیستان دولت ایران
1) . محمود، پیشین، ج 3، صص 1006-1004.
خواهد بود و خط سرحدی از کوهک شروع شده تا تپههای غربی دشت سیستان به طوری که تمام زمینهای زراعتی کنارههای رودخانه که از بند بالا ممتد میشود حدود سیستان افغانستان به شمار خواهند رفت. کوه ملکسیاه واقع در رشتهکوههای جداکنندة سیستان از صحرای کرمان نقطة مناسبی به نظر میرسد. شمال سیستان و حد جنوبی نیزار، باید خط مرزی طرف لاش و جوین باشد. ایران نباید در این جهت از هامون عبور کند. خط رسم شده از نیزار به کوهسیاه یا سیاهکوه نزدیک بندان باید منطقة تحت تصرف ایران را محدود کند. به علاوه این مسئله باید به خوبی مفهوم باشد که هیچ نوع اقداماتی از هیچیک از دو طرف نباید بشود که مقصود از آن مداخله و جلوگیری از آب لازمه برای آبیاری سواحل هیرمند باشد. (1)
دولت ایران در ابتدا حکمیت گلداسمید را رد کرد و به شدت مفاد آن را مورد اعتراض قرار داد، ولی با فشار سیاسی شدید انگلیسها و تحرکات نظامی امیر شیرعلیخان، سرانجام دولت ایران در سال 1290 قمری وادار به قبول حکمیت گردید. با پذیرش رأی حکمیت گلداسمید، دولت ایران قسمت اعظم سیستان را از دست داد و مناطقی همچون نادعلی و قلعه فتح که دولت ایران در آن اعمال حاکمیت مستقیم میکرد و نواحیای مانند بندر کمالخان و چهار برجک که در زیر نظر حاکمان مطیع دولت ایران قرار داشتند، از قلمرو ایران خارج گردید. ضمن این که وضعیت بهرهوری منطقه ایرانی سیستان از آب رودخانه هیرمند نیز به شدت تهدید شد. (2)افغانها با وجود اینکه بر مبنای رأی حکمیت گلداسمید حق انجام اقداماتی که بر بهرهبرداری ایران از آب هیرمند تأثیر منفی بگذارد را نداشتند ولی با سدسازی به این امر روی آوردند و در عمل مانع از بهرهبرداری ایران از آب رودخانه هیرمند گردیدند.
دشت هشتادان در فاصله بین تایباد ایران و غوریان افغانستان واقع شده و برای اینکه در
قدیم، نزدیک به هشتاد رشته قنات در آن وجود داشته به هشتادان معروف شده است. پس از پایان حاکمیت ایران بر هرات، موضوع هشتادان به تدریج دارای اهمیت میگردد زیرا حکومت افغانستان برای اعمال حاکمیت ایران در این منطقه مشکلاتی ایجاد کرد. بدینگونه که در سال 1291 قمری که دولت ایران میخواست به آبادانی هشتادان اقدام نماید، افغانها نظامیانی فرستادند و مانع شدند.(1)در سال 1302 قمری انگلیسها تشکیک در مالکیت ایران بر هشتادان را آغاز کردند و ژنرال لمسدون رئیس انگلیسی هیأت تحدید حدود مرزهای افغانستان در نامهای به آصفالدوله فرمانفرمای خراسان، از وی تقاضا کرد دست به اقدامی برای آبادانی هشتادان نزند، زیرا وضعیت مالکیت هشتادان بایستی با حکمیت دولت انگلیس معین گردد. پاسخ دولت ایران به این ادعای دولت انگلیس سخت و تند بود، آصفالدوله در 19 رجب 1302 در پاسخ به ژنرال لمسدون صراحتاً خاطرنشان کرد:
اینکه هشتادان ملک مسلم این دولت علیه است اصلاً محل حرف نیست، ... با وصف این، دوستدار تکلیفی جز این ندارد که در آبادی ملک مسلم دولت متبوعه خود اهتمام کند.(2)
دولت ایران با ردّ ادعاهای انگلیسها به آبادانی قناتهای خرابة هشتادان اهتمام ورزید؛ اما امیرعبدالرحمنخان، امیر دستنشانده و تحتالحمایة دولت انگلیس (3)در افغانستان در سال 1303 قمری به مقابله با اقدامات دولت ایران روی میآورد. عبدالرحمنخان، عدهای نظامی به هشتادان فرستاد و با اعمال زور مانع از اقدامات دولت ایران در آنجا شد. (4)همزمان با این رویکرد عبدالرحمنخان، دولت انگلیس نیز در نامهای به دولت ایران اعلام کرد، امیر افغانستان مدعی مالکیت هشتادان است. (5)اقدام عبدالرحمنخان و مراسله دولت انگلیس در بازگو کردن ادعاهای وی، واکنش دولت ایران را به همراه داشت. در پی اعتراض دولت ایران، دولت انگلیس رویکردی
1) . متولی حقیقی، پیشین، ص 302.
2) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد قدیمه، سال 1303-1301ق، کارتن 18، پرونده 10، سند شماره 5.
3) . درباره شخصیت امیرعبدالرحمن خان، نک: کاتب هزاره، پیشین.
4) . متولی حقیقی، پیشین، صص 304-302.
5) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد قدیمه، سال 1304ق، کارتن 19، پرونده 17، سند شماره 17.
محافظهکارانه اتخاذ کرد. سفارت انگلیس در تهران در 18 ذیحجه 1303 در یادداشتی درباره مراسلة سابق دولت متبوع خود تصریح کرد:
در نگاشتن مراسلة مزبوره فقط مقصود دوستدار مطلع و مستحضر داشتن خاطر اولیای دولت علّیه ایران از ادعاهای امیر افغانستان در آن زمین بود، نه حقیت یا عدم حقیت دولت علّیه ایران در اراضی مزبوره، زیرا که اگر دولت علّیه ایران در آن اراضی حقی داشته باشد، معلوم است که به جای خود خواهد بود. (1)
متعاقب این یادداشت، در مراسلهای دیگر نیز نیکلسن کاردار سفارت انگلیس در تهران ضمن ابراز آمادگی دولت انگلیس برای حکمیت در موضوع هشتادان، اعلام میدارد، دولت ایران اگر بخواهد میتواند خود با امیر افغانستان کنار بیاید ولی این موضوع به باور دولت انگلیس خارج از حزم و احتیاط و ممکن بود منجر به استمرار منازعه بین ایران و افغانستان بگردد. در همین یادداشت، نیکلسن در مورد نظر خود درباره مالکیت هشتادان اظهار میدارد:
من شخصاً میگویم که احتمال میرود دولت ایران محق باشد اگر چه اطلاعات من چه در باب این اراضی و چه سابقه کار ناقص است. (2)
نیکلسن در جای دیگر در این یادداشت به دولت ایران وعده میدهد که موضوع مالکیت هشتادان به میل دولت ایران حل و فصل گردد. وی در این باره مینویسد:
به قدر قوه مایل هستیم که به میل دولت ایران متمایل باشیم به شرط آنکه مطالب را درست بیان نمائید، ... حاجت نوشتن و اضافه کردن بر مطلب نیست که فرمانفرمای هندوستان مشغول این مسئله که هر چه بماند روز به روز اسباب زحمت است بشوند، یقین است هر قدر در قوه داشته باشد، ملاحظة میل اعلیحضرت شاهنشاهی را خواهد کرد. (3)
در شرایطی که دولت انگلستان به ایران برای حل و فصل موضوع مالکیت هشتادان به نفع ایران وعده میداد، امیر افغانستان به منطقه هشتادان تجاوز کرد. در این وضعیت دولت ایران بر سر یک دوراهی قرار گرفته بود، یا باید به وعدههای دوستانه دولت
انگلیس که البته بر اساس گذشته تاریخی تردید جدی نسبت به آنها روا بود اطمینان کند و یا باید خود را آماده منازعه با امیرعبدالرحمنخان سازد. این در حالی بود که روسها هم در خراسان با ایران هممرز شده بودند و منتظر فرصتی بودند تا به هر بهانهای در امور خراسان دخالت نمایند. در این زمان، دولت انگلیس به ابراز مساعدت و دادن وعده همراهی با ایران ادامه داد و از تجاوز افغانها به هشتادان نیز به شدت ابراز تأسف کرد و از ایران استدعا کرد که در برابر افغانها خویشتندار باشد. سفارت انگلیس در تهران در ربیعالاول 1304 در یادداشتی به وزارت خارجه ایران ابراز کرد:
اقرار دارم بر آنچه خاطر همایونی متنفر و مکدر شدهاند از این حرکت آخری افغان ولی از این میترسم که نتیجة دستورالعمل مزبور منجر به یک نزاع شود، ... با ادب تضرعاً از حضور همایون مستدعی است، مقرر شود کارگزاران خراسان دست به کاری نزنند تا جواب فرمانفرمای هندوستان برسد و آن جناب البته تصور ننمایید که من قبول بر این حرکت افغان گذاشته باشم و یا اینکه بگویم در مسئله هشتادان محق هستند و امیدوارم که اعلیحضرت شاهنشاهی با آن اعتماد کاملی که به انصاف و دوستی دولت انگلیس دارند، مرحمت فرموده چند روزی دست نگاه خواهند داشت. مرتبه و پایگاه اعلیحضرت شاهنشاهی در نزد اولیای دولت انگلیس بالاتر از آن است که این حرکت زشت چند نفر افغان بتواند سکته به شوکت آن شأن عالی که جای حقیقی آن پادشاه است وارد آورد. (1)
این مراسلات دوستانه و محبتآمیز و ابراز ارادت مقامات انگلیسی به شاه ایران، و تجاوزهای پیاپی عبدالرحمنخان به خاک ایران و وضعیت بغرنج خراسان که در آستانه تبدیل به محل تخاصم روسیه و انگلستان گردیده بود،(2)دولت ایران را متقاعد کرد حکمیت دولت انگلیس را در مورد هشتادان بپذیرد. در سال 1305 قمری حکمیت پذیرفته شد و همزمان با آن دولت ایران یک همراهی بزرگ دیگر نیز با انگلیسها در مورد افغانستان انجام داد و آن استرداد «سردار ایوب خان» پسر عمو و رقیب عبدالرحمنخان و سردار افغانی ضدانگلیس به دولت انگلیس بود. (3)این مساعدت بزرگ دولت ایران طبیعتاً باید
با قدردانی و پاسخ مثبت دولت انگلیس و حکومت افغانستان همراه میگردید ولی نه تنها اینگونه نشد، بلکه انگلیسها آن ظاهر مساعد را نیز به کناری گذارده و نه تنها با شدت و سختگیرانه در حکمیت هشتادان عمل کردند، بلکه حتی تلاش نمودند با تقلب و وارونه ساختن حقایق، حق مالکیت ایران بر هشتادان را تضییع نمایند.(1)در دورانی که ژنرال مکلین نماینده دولت انگلیس در حکمیت، مشغول تحقیق در مورد سرحدات ایران و افغانستان بود تا رأی خود را اعلام نماید، امیرعبدالرحمنخان همچنان به تجاوزهای خود به خاک ایران ادامه میداد. این وضعیت، میرزامحبعلیخان ناظمالملک نماینده ایران در حکمیت را واداشت تا از مکلین بخواهد که مانع از تجاوز افغانها گردد. مکلین در پاسخگویی اهمال میورزد و سعی میکند که تجاوز افغانها را انکار کرده و حتی ایرانی ها را به متجاوز بودن متهم سازد.(2)در چنین شرایطی حکومت افغانستان، مدعی مالکیت دهات گرمه، فرزنه و رائونه نیز میگردد، مناطقی که همواره در تصرف بلامنازع دولت ایران قرار داشتند. این ادعاها واکنش تند ناظمالملک را به همراه دارد و وی تهدید به ترک مأموریت حکمیت میکند، چنین تهدیدی منجر به کوتاه آمدن افغانها و مکلین میگردد و دهات یاد شده از محدوده حکمیت خارج میگردند. (3)پس از ناکامی افغانها در این ادعا، مکلین موضوع دیگری را پیش میکشد تا محدوده حکمیت را از هشتادان توسعه داده و مناطق متصرفی دولت ایران را نیز به گونهای مشمول حکمیت نماید. در این راستا، مکلین، حدود اربعه هشتادان را در نشستی با حضور نمایندگان ایران و افغان اعلام میکند.
بر این اساس، رشته کوه سنگ دختر و یال خر حد شرقی، کوه گدایانه یعنی طغارک حد جنوبی، آبخیز کال شورآب حد غربی و کوه سنجدک حد شمالی هشتادان اعلام شد. ناظمالملک نمایندة ایران به فراست دریافت که اعلام حدود یاد شده برای هشتادان به معنای تهدید مناطق متصرفی مسلم دولت ایران مانند دشت دوغارون و موسیآباد و خوشاوه به شمار میرود. از این رو استدلال مکلین را رد کرد و ابراز داشت، حدود شمالی، غربی و جنوبی اعلام شده برای هشتادان، اراضی مسلم دولت ایران هستند بنابراین حدود هشتادان به شمار نیامده و خارج از محدودة حکمیت قرار دارند. اعتراضهای ناظمالملک تا حدودی
مؤثر واقع گردید و مکلین عملاً وارد بررسی حدود شمالی و غربی ادعا شده در مورد هشتادان نگردید. با این حال سعی کرد حد شرقی که برای هشتادان اعلام کرده بود را متعلق به افغانستان دانسته و حد جنوبی را نیز در شمول حکمیت قرار داده و تبدیل به سرزمینی متنازعفیه بین ایران و افغانستان نماید. ناظمالملک این منظور مکلین را درک کرد و از دو جنبه به مقابله با این ادعاهای مکلین رفت. در وهله اول وی تأکید کرد، کوه گدایانه یا طغارک که به عنوان حد جنوبی هشتادان اعلام شده خاک مسلم دولت ایران بوده و بنابراین بایستی از محدوده حکمیت خارج گردد. در وهله دوم نیز ناظمالملک تلاش کرد با مهارت دیپلماتیک حدود ادعایی مکلین در مورد هشتادان را تبدیل به دلیلی برای مالکیت ایران بر سرتاسر هشتادان نماید. بدین معنا که با توجه به اینکه حدود شمالی، غربی و جنوبی اعلام شده از طرف مکلین در مورد هشتادان، خاک مسلم ایران است، بنابراین هشتادان که مسلماً شمال، غرب، جنوبش خاک ایران است، جزئی از خاک ایران به شمار میرود. (1)با وجود این تحلیلها، ناظمالملک دریافته بود که از مکلین انتظار عدالت و انصاف نباید داشته باشد. وی در گزارشی به وزارت امور خارجه در این باره تصریح میکند:
به قراری که از خیالات جنرال ماکلین در ضمن مذاکرات جاریه دستگیر شده است، امید خیری از او برای ایران در مسئله هشتادان، حتی در مسئله خوشاوه هم متصور نمیتواند شد. (2)
به هر روی، پس از مذاکرات مفصل بین ناظمالملک و مکلین و ژنرال غوثالدینخان نماینده افغانستان، سرانجام مکلین رأی خود را درباره حکمیت هشتادان اعلام کرد. محمدیوسف ریاضی هروی نگارنده کتاب عینالوقایع مدعی است، مکلین برای اینکه مدرکی به نفع افغانستان در مورد هشتادان ایجاد نماید، شبانه سنگ قبرهای واقع در منطقه خالی از سکنه هشتادان را دزدیده و نوشته بر روی آن را جعل کرده به جای اینکه در سنگ قبر نوشته شده بود، فلان کس باخرزی، نوشت فلان کس غوریانی، تا بدین ترتیب دلیل و مدرکی برای حاکمیت افغانستان بر هشتادان ایجاد نماید.(3)به هر حال با اینچنین زمینهچینیهایی، رأی ژنرال مکلین در مورد هشتادان اعلام شد؛ رأیی که
بر اساس آن یازده رشته قنات و بخشی از جلگه هشتادان متعلق به افغانستان گردید. البته مقاومت همهجانبه ناظمالملک نیز بدون دستاورد نبود. تپه هشتادان کماکان در خاک ایران باقی ماند و حدود شمالی و غربی ادعا شده برای هشتادان متعلق به ایران شناخته شد و حاکمیت ایران بر آنها تثبیت گردید. در مورد حد جنوبی نیز سکوت گردید و موضوع مالکیت موسیآباد و خوشاوه نامشخص ماند. اگرچه بر مبنای دلایل تاریخی، مالکیت ایران بر این مناطق محرز بود.(1)به هر روی، مرز ایران و افغانستان در منطقه شمالی این مرز و در محدوده هشتادان را مکلین به ترتیب ذیل مشخص کرد:
خط مرزی از نقطه شمالی کوه گدایانه شروع میشود، از مبدأ قناتهای گروه جنوبی میگذرد و آنها را جزء سرزمین افغان قرار میدهد و تا مبدأ قنات کوچک بلافاصله در شمال برآمدگی هشتادان ادامه مییابد. خط مرزی سپس از برآمدگی هشتادان گذر کرده و آن را جزء سرزمین ایران قرار میدهد. از آنجا به دامنه تپهها و از آنجا در جهت شمال به یال رشتهکوه سنجدک میرسد. خط مزبور سپس در امتداد یال آن رشته به سوی خاور به یال ارتفاعات واقع در جناح شمالی دهانة شوراب ادامه میدهد، و از آنجا در خط مستقیم به نقطهای در کرانه چپ کال قلعه 300 یارد زیری محلی که کانال قدیمی به سوی کافر قلعه ادامه دارد، میرسد. خط مرزی در امتداد کال تا هریرود میرود. (2)
مهندس محمدعلی مخبر نویسنده کتاب مرزهای ایران نیز، محدوده شمالی خط مرزی ایران و افغانستان که به وسیله مکلین ترسیم شده بود را به ترتیب ذیل، توضیح میدهد:
خط مرزی ایران و افغان از دهانه ذوالفقار شروع گردیده، در وسط رودخانه هریرود از محل نشانه (هـ ) وارد کال کله که مسیلی است میگردد. سپس با طی وسط نهر کال کله و نشانه (د) واقع در غرب کال مزبور به نشانه (ج) واقع در کنار جادة مشهد به هرات میرسد که این نقطه محل اتصال سیم تلگراف ایران و افغان میباشد. چون کال کله از اینجا به چند شعبه منقسم میگردد، لهذا خط سرحدی از نشانة (ج) به نشانه (ب) واقع در دشت دوغارون و از آنجا به نشانة (الف) واقع در
غرب کال کله و از نشانه (الف) به نشانه شماره یک اصلی خط حکمیت مکلین منتهی میگردد. مرز از نشانه شماره یک مکلین واقع در ساحل غربی کال کله به نشانه شماره 2 واقع روی تپه قراول و از آنجا با طی نشانههای 3 تا 10 قسمتی از خطوط آبریز سلسله کوه سنجدک و رأس تپهها را پیموده به خط مستقیم از مشرق آب علم عبور کرده وارد دشت هشتادان میگردد. از اینجا خط مرزی از وسط تقریبی دشت هشتادان با گذاشتن تپه هشتادان و قریه گرکآباد در خاک ایران عبور کرده به نشانه 28 که آخرین علامت در جلگه است میرود و از نشانه 28 به بعد مرز وارد سلسله کوه گدایانه گردیده با طی خطوط آبریز کوه مزبور و نشانههای 29، 30 و 31 و غیره به نشانه 39 که آخرین نشانه مرزی حکمیت مکلین میباشد و واقع است در روی دندانه مسطحی در منتهیالیه جنوبی کوه یال خر ختم میشود. (1)
در مجموع، مرز تعیین شده بر اساس حکمیت مکلین نیز به ضرر ایران بود و بنا به اذعان شخص ناصرالدینشاه، بر اساس این حکمیت، مقداری از خاک و حقوق اصلی ایران از میان رفت.(2)اما ابعاد حکمیت یاد شده به آن زیانباری نیز که برخی از مورخان عنوان کردهاند،(3)نبوده است و بر اثر این حکمیت و در سایة تدبیر و ایستادگی نمایندة ایران «میرزامحبعلیخان ناظمالملک» حاکمیت دولت ایران بر مناطق مهمی از خاکش تثبیت گردید و آرامش حداقل تا حدودی بر بخشی از مرزهای ایران و افغانستان حکمفرما شد.
با وجود حکمیت گلداسمید، به تدریج سه موضوع مهم در مورد مرزهای ایران و افغانستان در منطقه سیستان پدید آمد. موضوع اول، عدم تمکین دولت ایران به پارهای از آثار حکمیت گلداسمید بود. بر اساس حکمیت گلداسمید، دو منطقه نیزار و تختشاه به افغانستان تعلق گرفته بودند؛ اما ناصرالدینشاه پس از تصویب حکمیت، این قسمت رأی حکمیت را غیرقابل اجرا دانست و بدون اعتنا به رأی یاد شده، نیزار و
تخت شاه به وسیله دولت ایران تصرف گردید. این اقدام دولت ایران، اعتراضهای پیاپی افغانها و دولت انگلیس را به دنبال داشت، اما ناصرالدینشاه به شدت در مقابل این اعتراضها گفت:
نیزار اهل سیستان را که باید گاو و گوسفند و زندگی آنها در نیزار و تخت شاه بگذرد به طرف افغان انداخت. بعد که ما ملتفت شدیم که اگر این هم نباشد سیستان حالیه بالمره بیمصرف خواهد شد، این حدود را راضی نشدیم از سیستان خارج شود و از انصاف اولیای دولت انگلیس خواهشمند هستیم که این همراهی را با ما کرده، راضی نشوند سیستان ما بالمره باطل بماند... جایی که باشد به نظر ما نمیآید و نمیشود. (1)
با وجود این موضعگیری ناصرالدینشاه، هم افغانها و هم دولت انگلیس کماکان خواستار رفع تصرف ایران از نیزار و تخت شاه بودند و از طرفی دولت ایران نیز همچنان به تصرف خود بر مناطق یاد شده ادامه داده و بر این مناطق اعمال حاکمیت میکرد. بنابراین، مسئله مالکیت مناطق نیزار و تخت شاه به یک بحران مرزی تبدیل گردید. اما جدای از موضوع یاد شده، مسئله دیگری نیز مطرح بود و آن تغییر مسیر رودخانه هیرمند از مجرای نادعلی به مجرای پریان بر اثر طغیان رودخانه هیرمند در سال 1314 قمری بود. بر اثر این تغییر مجرا، منطقه میان کنگی بین دو مجرای پیشین و جدید قرار گرفت و حکومت افغانستان مدعی مالکیت این منطقه شد و متعاقباً این منطقه را اشغال کرد. این موضوع برای دولت ایران قابل تحمل نبود، بنابراین به اشغالگری افغانها اعتراض کرد. (2)بدین ترتیب، موضوع اشغال منطقه میان کنگی به وسیله افغانها نیز تبدیل به یک بحران مرزی بین ایران و افغانستان گردید. دیگر مسئله مرزی مطرح در مرز سیستان، موضوع حق آب ایران از رودخانه هیرمند بود. بر اساس تصریح رأی حکمیت گلداسمید، ایران و افغانستان حق برابر در بهرهبرداری از آبهای سرحدی رودخانه هیرمند داشتند و افزون بر این، ایران و افغانستان متعهد شده بودند اقدامی ننمایند که منجر به جلوگیری از رفتن آب لازم برای آبیاری سواحل هیرمند
گردد. با وجود این تعهد، افغانستان شروع به ساختن سدها و کانالهای تازهای بر روی رودخانه هیرمند کرد و بدین ترتیب رسیدن آب به رودخانه هیرمند را دچار مشکل ساخت. این موضوع از زمان ناصرالدینشاه آغاز گردید ولی وی با این اقدام افغانها سخت مخالفت کرد. (1)اما در دوران پادشاهی مظفرالدینشاه، فعالیتهای سدسازی افغانها تشدید گردید و عمدة آب هیرمند به درون خاک افغانستان تغییر مسیر پیدا کرد.(2)این مسئله، به معنای به وجود آمدن بحران بیآبی و پدید شدن قحطی و خشکسالی در سیستان ایران بود، بنابراین نمیتوانست برای دولت ایران قابل تحمل باشد. بدین ترتیب، بحران دیگری نیز در مورد مرزهای ایران و افغانستان در سیستان به وجود آمد. با توجه به سه موضوعی که بیان شد، در آستانه سال 1321 قمری این الزام وجود داشت که مسائل مرزی ایران و افغانستان در سیستان حل و فصل گردد. در این میان، انگلیس نیز بار دیگر به عنوان حکم مطرح گردید. دولت انگلیس، سرگرد هنری مکماهون را به عنوان داور برای حکمیت در مورد مرزهای سیستان انتخاب کرد. البته شرایط سیاسی بسیار پیچیده بود و دولت روسیه تزاری نیز کنسولی در نصرتآباد (زابل) داشت و وی و دولت متبوعش نیز نسبت به موضوع حکمیت در مرزهای ایران و افغانستان حساس بودند. (3)در چنین شرایطی، حکمیت آغاز گردید. افزون بر مکماهون که داور حکمیت بود، سردار مقتدرکاشانی (یمین نظام غفاری) نیز به نمایندگی از دولت ایران و موسیخان هراتی نیز به نمایندگی از حکومت افغانستان در حکمیت حضور داشتند.
مکماهون برای رفع اختلافات ارضی بین ایران و افغانستان، پیشنهاد داد افغانان اراضی ده حسن خروت و علی جنگی را و ایران نیز اراضی نیزار و تپه کنیز را به یکدیگر واگذار نمایند.(4)پیشنهاد مکماهون به زیان ایران بود؛ زیرا باعث میشد نیزار که اهمیت بسیار زیادی از جنبه کشاورزی داشت به افغانستان واگذار گردد. البته بنا به پیشنهاد مکماهون، منطقه «تخت شاه» باید کماکان در تصرف ایران باقی بماند که این
موضوع به نفع دولت ایران بود؛ گرچه با توجه به تصرف مستمر و بدون انقطاع ایران بر تخت شاه نمیتوان آن را امتیازی ویژه برای ایران دانست. (1)برای مکماهون نیز مشخص بود پیشنهادش به ضرر ایران بود؛ وی در گزارشی به حکومت انگلیسی هند تصریح کرده بود، اراضیای که افغانها باید به ایران واگذار نمایند، قطعه زمینی کوچک و بیارزش است؛ در حالی که زمینهای متصرفی ایران که بنا به پیشنهاد مکماهون باید به افغانستان واگذار گردد، زمینهای قابل کشت در نیزار است.(2)با توجه به اینکه پیشنهاد مکماهون به ضرر ایران بود، یمین نظام غفاری نماینده ایران با این پیشنهاد مخالفت کرد؛ اما متعاقباً وی ابراز موافقت کرد و از این پیشنهاد دفاع کرد. این تغییر موضع یمین نظام غفاری مصادف بود با سپردن ده هزار قران پول از طرف او به شعبه بانک شاهی در سیستان. خبر این رویداد به تهران رسید و دولت ایران شک کرد که نمایندهاش از دولت انگلیس رشوه گرفته است. دولت انگلیس به شدت این اتهام را رد کرد. البته جالب بود که انگلیسها پیشتر میرزامعصومخان انصاری نمایندة ایران در حکمیت گلداسمید را که از منافع ایران دفاع کرده بود، متهم نموده بودند که وی طمع به اخذ رشوه از انگلیسها دارد؛ ولی حالا انگلیسها به شدت از یمین نظام غفاری پشتیبانی کرده و او را از هر اتهامی مبرا میدانستند. به هر حال، با وجود شک و تردیدی که در دولت ایران حاصل شده بود، نظریات یمین نظام از طرف دولت پذیرفته شد و بدین ترتیب، منطقه حاصلخیز نیزار از ایران تجزیه گردید.(3)در مورد اینکه مرز بین مجرای جدید رود هیرمند (مجرای پریان) یا مجرای قدیم (مجرای نادعلی) باشد، مکماهون رویة بینابینی اتخاذ کرد و خط مرزی را در تپهای که بین مجرای قدیم و جدید بود، اعلام کرد. در مورد سهم ایران و افغانستان از آب هیرمند نیز مکماهون سهم ایران را از این آب از پائین بند کمالخان 3/1 و سهم افغانستان را 3/2 اعلام کرد. (4)با این رأی، سهم آب ایران از رودخانه هیرمند به میزان فاحشی نسبت به سهمی که در حکمیت گلداسمید اعلام شده بود کمتر شد. زیرا بر اساس حکمیت گلداسمید، سهم ایران از
آب رودخانه هیرمند نصف تعیین شده بود و بر اساس حکمیت مکماهون به 3/1 تقلیل یافت. (1)یمین نظام غفاری، مفاد رأی مکماهون در مورد آب هیرمند را نیز پذیرفت ولی دولت ایران زیر بار این موضوع نرفت. شاهزاده محمدعلیمیرزا ولیعهد ایران موضوع حق آب رودخانه هیرمند را شخصاً بررسی کرد و موافقت خود را برای اعزام هیأتی جهت بررسی اتهام رشوهخواری یمین نظام غفاری اعلام کرد. مردم سیستان ایران نیز ترتیبات ناشی از حکمیت مکماهون در مورد آب رودخانه هیرمند را رد کرده و عملاً از این آب بهره بردند. بدین ترتیب رأی حکمیت مکماهون در مورد سهم ایران و افغانستان از آب رودخانه هیرمند رد گردید (2)و موضوع حقابه ایران از رودخانه هیرمند همچنان مبهم ماند، تا دولت پهلوی بر سر کار آمد. البته با توجه به اینکه تحمیلات مرزی علیه ایران به ویژه در مورد منطقه نیزار نیز با رشوه دادن به نماینده ایران حاصل شده بود، جای تجدیدنظر برای این موضوع نیز وجود داشت.
روستای موسیآباد در جنوب هشتادان و در جنوب کوه گدایانه یا طغارک قرار دارد. این روستا دارای چشمه آب شیرین، قنات و زمینهای کشاورزی بود. موسیآباد در نزدیکی مزارع خوشابه و ایوبی قرار دارد. مزارع ایوبی دارای برجی بود که قراولخانة حکومت خواف در آن وجود داشت. در جنوب موسیآباد، چندین آبریز کوچک بودند که کالی را به نام «کال سرگردان یا کال موسیآباد» تشکیل میدادند. (3)موسیآباد از توابع شهر خواف به شمار میرفت و دولت ایران آن را ملک مسلم خود میدانست. در غرب روستای موسیآباد، مزارع خوشابه قرار دارند. این مزارع در چهل و دو کیلومتری (شش فرسنگی) روستاهای سنگان و نیازآباد از توابع خواف بوده و خود این مزارع نیز در زمره توابع خواف به شمار میرفتند. (4)حاکمیت ایران بر روستای موسیآباد و مزارع خوشابه به صورت مستمر و طی سالیان دراز اعمال میگردید، تا اینکه مسئله حکمیت
مکلین در مورد هشتادان پیش آمد. با مطرح شدن این حکمیت و ادعای مکلین در مورد اینکه کوه گدایانه (طغارک) حد جنوبی هشتادان به شمار میآید، حاکمیت ایران بر موسیآباد و خوشابه نیز متزلزل گردید. ناظمالملک نماینده ایران در حکمیت - همانگونه که پیشتر بیان شد - به درستی این موضوع را دریافت و با ادعاهای مکلین به مقابله پرداخت. همزمان با این مسئله، افغانها نیروهای نظامی به موسیآباد اعزام کردند و همچنین با اعزام چند نفر نظامی مانع فعالیتهای عمرانی ایران در خوشابه گردیدند. این اقدامات افغانها، اعتراض شدید ناظمالملک را در پی داشت و بر اثر اعتراضهای تند وی و هشدار او به مکلین مبنی بر ترک حکمیت، افغانها موقتاً از تجاوز به موسیآباد و خوشابه صرفنظر کردند. با این وجود، ناظمالملک خطر یورش دوباره افغانها به موسیآباد و خوشابه و ادعای حکومت افغانستان را منتفی نمیدانست و به دولت ایران توصیه کرد که اقدامات احتیاطی از جمله حضور نیروی نظامی منظم در مناطق یاد شده را مدنظر قرار دهد.(1)به این توصیهها، توجهی نشد و دولت ایران بدون اینکه رسیدگی خاصی به مسائل موسیآباد و خوشابه بنماید، این مناطق را در عمل رها کرده بود. تا اینکه در سال 1322 قمری، افغانها بار دیگر نیروی نظامی به موسیآباد و خوشابه فرستادند و ضمن تصرف موسیآباد، در این منطقه حتی قراولخانهای با پنج نفر نظامی تأسیس کردند.(2)تجاوزهای افغانها به موسیآباد و خوشابه محدود نشد و آنها حتی در نزدیکیهای فرزنه و ایوبی نیز تاخت و تاز کردند. (3)البته نیروهای حکومت افغانستان در فرزنه و ایوبی و نیز در خوشابه توقف نکرده و این مناطق را ترک کردند؛ ولی همچنان در موسیآباد باقی ماندند. در این زمان، میرزاجهانگیرخان ناظمالملک فرزند ناظمالملک - نمایندة ایران در حکمیت مکلین- در یادداشتی بر روی گزارشهای پدرش، صحت پیشبینیهای وی را یادآوری کرده و با تأکید بر این شعر فارسی که «سر چشمه شاید گرفتن به بیل» از دولت خواست اقدامات پیشنهادی ناظمالملک فقید را به کار ببندند. (4)البته چنین کاری برای دولت ایران در
شرایطی که در آستانه انقلاب و بحرانهای بزرگی بود، ناشدنی به نظر میآمد. موسیآباد در اشغال حکومت افغانستان باقی ماند. دولت ایران هم این اشغال را غاصبانه اعلام کرد و بدون ذرهای عقبنشینی، بر حاکمیت کامل خود در موسیآباد تأکید کرد؛ اما توان رفع این غصب را نیز نداشت. بنابراین موضوع موسیآباد نیز به عنوان یک بحران مرزی باقی ماند و مسئولیت حل و فصل آن به عصر پهلوی رسید.
سرحدات جنوب خاوری ایران بر اساس شواهد تاریخی و آنگونه که پادشاهان ایران ادعا کردهاند، به رود سند میرسید و سرزمینهای پنجاب، سند و مکران (بلوچستان) را دربر میگرفت. در شاهنامه فردوسی از قول کیخسرو خطاب به فرامرز فرزند رستم آورده شده است: شاهنشاه اسطورهایِ ایران، فرامرز را مأمور کرده است تا از مرز هندوستان پاسداری کرده و بر سند و کشمیر و قنوج (پایتخت اسطورهای کشمیر) حکمفرمایی نماید. (1)در شاهنامه همچنین به لشکرکشی کیخسرو به مکران و مطیع ساختن این ایالت به وسیله وی اشاره شده است. در اوستا نیز در زمره شانزده سرزمین مقدس اوستایی، از هیت هندو که آن را با پنجاب هند یکی میدانند، یاد شده است. در تاریخ مدون ایران نیز در عصر داریوش بزرگ از ایالت کدروزیا به عنوان ایالت چهاردهم پادشاهی هخامنشی یاد گردیده است. ایالت کدروزیا شامل مکران و مناطق بلوچنشین بوده و حد خاوری آن به رود سند میرسیده است.(2)
در دوران اشکانی و ساسانی نیز به جز میانههای دورة اشکانی که پادشاهان کوشانی بر سند مسلط بودند، سرحد جنوب خاوری ایران به رود سند میرسید. (3)
در فاصله نهصدساله بین سقوط ساسانیان تا ظهور صفویه، در فقدان یک حکومت مرکزی مستقل و نیرومند در ایران، وضعیت سرحدات جنوب خاوری ایران نیز نامشخص بود.
شاهاسماعیل صفوی فرصت پیدا نکرد که سرحدات جنوب خاوری ایران را به حدود تاریخی آن برساند و صرفاً بر کرمان اعمال حاکمیت کرد.(1)اما شاهطهماسب به این اقدام همت گمارد و مناطق کیج و مکران را تصرف نمود. (2)پس از درگذشت شاهطهماسب (984 قمری) بار دیگر حاکمیت دولت ایران بر کیج و مکران متزلزل گردید. اما شاهعباس به بازسازی حاکمیت ایران بر این مناطق پرداخت. در سال 1017 قمری، شاهعباس فرمان به تصرف مجدد کیج و مکران داد و در سال 1022 قمری نیز ساخلویی ایرانی در بمپور ایجاد گردید.(3)البته اعمال حاکمیت مستقیم دولت ایران بر مکران دیری نپائید و از 1030 قمری مکران به وسیله حکمرانان محلی که مطیع دولت ایران بودند، اداره میگردید.(4)این وضعیت کم و بیش تا سقوط کامل صفویه در 1148 قمری ادامه داشت.
نادر پیش از رسیدن به حکومت در سال 1143 قمری، فردی به نام مؤمنبیگ مروی را نزد عبداللهخان که بر بلوچستان حکومت میکرد، فرستاد تا وی را به همکاری با دولت ایران ترغیب نماید. وی از پیشنهاد نادر استقبال کرد ولی در همان زمان دچار جنگی با حکومت سند گردید و کشته شد. پس از کشته شدن عبداللهخان، فرزندان وی امیرمحبتخان و امتیازخان از نادر اطاعت کردند.(5)نادرشاه پس از تاجگذاری (1148 قمری) به خیال دخالت مستقیم در بلوچستان افتاد و در سال 1149 قمری دو نفر از افسران خود به نامهای «پیرمحمدخان» و «اسلمشخان» را به بلوچستان فرستاد تا شورشیان منطقه خاران را سرکوب نمایند. یکی از این افسران یعنی «پیرمحمدخان» علیه نادرشاه شورش کرد ولی به شدت سرکوب و کشته شد. در سال 1150 قمری، نادرشاه، امیرمحبتخان را به حکومت بلوچستان انتخاب کرد. امیرمحبتخان به بسط قدرت دولت در بلوچستان پرداخت و ملک اردشیر
فرزند ملکشیرخان را که در بمپور تسلط و نفوذی داشت، سرکوب کرده و بر این منطقه اعمال حاکمیت کرد.(1)نادرشاه در سال 1156 قمری، دهلی پایتخت هندوستان را فتح کرد(2)و بدین ترتیب زمینه مناسب برای گسترش سرحدات جنوب خاوری ایران فراهم گردید.
پس از فتح دهلی در 21 محرم 1152، نادرشاه پیمان شلیمار را با دولت گورکانی هند منعقد کرد. بر اساس این پیمان، تمامی مناطق واقع در غرب رودخانة آت تک و آب سند و نالاسنگ به دولت ایران واگذار شد و مالکیت ایران بر قلعههای بکرسنگر و خداداد و اراضی دربندها و مساکن جوکیها و بلوچها و غیره به انضمام ایالت تنه قلعه رام به رسمیت شناخته شد. (3)نادرشاه در ذیقعده 1152 به سند لشکرکشی کرد تا خدایارخان عباسی، حکمران سند را که شورش کرده بود، سرکوب نماید. نادرشاه در این لشکرکشی نزدیک به 3250 کیلومتر راهپیمایی کرد و با گذشتن از رود سند به گجرات رفت و تمامی این مناطق را مطیع خود ساخت و سرانجام خدایارخان را نیز به اطاعت واداشت. نادرشاه، خدایارخان را عفو کرد و سپس ایالت سند را به سه شهرستان تقسیم کرد و حکومت یکی از شهرستانها را نیز به امیرمحبتخان حکمران بلوچستان سپرد. (4)نادرشاه در سال 1160 قمری در شرایطی کشته شد که قلمرو ایران در این هنگام در سرحد جنوب خاوری، سرتاسر ایالات بلوچستان و سند را دربر میگرفت و تا رود سند میرسید.
پس از کشته شدن نادرشاه تا ظهور آقامحمدخان قاجار، در فقدان یک حکومت مرکزی نیرومند، قلمرو جنوب خاوری ایران نیز نامشخص بود. در سند پس از خدایارخان عباسی، یکی از مریدان وی به نام میرغلام شاه حکومت کرد و پس از میرغلام شاه نیز چهار برادر از بلوچهای دالپور به نامهای میرفتحعلی، میرغلامعلی، میرکرمعلی و میرثابتعلی بر شهرستانهای سند حکمفرمایی میکردند (5)و این وضعیت تا هنگام
حکومت فتحعلیشاه قاجار پابرجا بود.
در بلوچستان نیز پس از کشته شدن نادرشاه، یکی از برادران امیرمحبتخان حاکم منصوب نادرشاه به نام نصیرخان حکومت کرد. وی در سال 1210 قمری درگذشت و پس از او نیز پسرش محمودخان و سپس فرزند وی مهرابخان حکومت کردند. (1)به دنبال ظهور آقامحمدخان قاجار با وجود بازسازی دوباره دولت مرکزی در ایران، فرصت لازم برای پرداختن به سرحدات جنوب خاوری مهیا نگردید. اما در عصر فتحعلیشاه، این موضوع مورد توجه قرار گرفت. ابراهیمخان ظهیرالدوله قاجار پسرعموی فتحعلیشاه که حاکم کرمان بود به مناطق بلوچنشین لشکرکشی کرد و بمپور را نیز تصرف کرد. در دوران فتحعلیشاه و در سال 1222 قمری همچنین سفیرانی از حکومت سند به تهران آمدند و نسبت به فتحعلیشاه ابراز اطاعت کردند. نگارنده ناسخالتواریخ در این باره با توجه به تصمیمگیری حاکمان سند مینویسد:
عاقبت (حاکمان سند) سخن بر آن نهادند که فروتنی و خضوع در خدمت شاهنشاه ایران عیبی و عاری نباشد از درگاه او که معقلی منیع است پناه جوئیم و بر کار خویش پادشاه باشیم. لاجرم میرزامحمدعلی و میرزااسماعیل را که از اعیان سند بودند به رسالت ایران اختیار کردند و عریضة از در اطاعت و انقیاد نگار داده با پیشکشی لایق روانه ساختند و ایشان کشتی به دریا رانده از بندرعباس سر به در کردند و در عشر آخر به شهر ذیقعده وارد دارالخلافة تهران شده مکتوب و مرسول خود را از پیشگاه و حضور پادشاه بگذرانیدند. پس از یک ماه فتحعلیخان غلام پیشخدمت خواجهوند به اتفاق ایشان سفیر سند شد و یک قبضه شمشیر مرصع از بهر میرغلامعلیخان که برادر مهتر بود و سه جامة گرانبها به خلعت آن سه تن دیگر بر حسب فرمان حمل داده بدیشان برد تا در مملکت سند قویدل و قویدست گشتند و در شمار متوسلان و پناهندگان دولت ایران آمدند. (2)
پیامد این رویداد، نفوذ سیاسی ایران در سند بود و فتحعلیشاه تلاش کرد از آن بهره ببرد. وی، سِر هارفورد جونز سفیر دولت انگلیس در دربار ایران را به حضور طلبید و به او
تأکید کرد، حکومت سند از پیوستگان دولت ایران بوده و دولت انگلیس باید از تجاوز به این حکومت پرهیز نماید. (1)با وجود نفوذ ایران در سند، مشکلات گوناگون دولت ایران و به ویژه درگیری ایران در جنگ با روسیه، مانع از اعمال حاکمیت ایران در مناطق جنوب خاوری بود و حتی امکان تسلط کامل بر بلوچستان نیز تا پایان زندگی فتحعلیشاه، میسر نگردید. در عصر پادشاهی محمدشاه قاجار - جانشین فتحعلیشاه- بحرانی بزرگ در مناطق جنوب خاوری ایران به وجود آمد. در سال 1255 قمری آقاخان محلاتی در کرمان علیه دولت مرکزی شورش کرد و در این شورش برخی از سرداران بلوچ را با خود همراه ساخت. دولت ایران این شورش را سرکوب کرد(2)و پس از آن نیز به خیال تسلط کامل بر بلوچستان افتاد. از طرف دولت یکی از سرداران قشون ایران به نام «حبیباللهخان شاهسون» امیر توپخانه به بلوچستان مأمور شد و وی به شدت شورشیان را سرکوب کرده و بمپور را که پیشتر در زمان فتحعلیشاه نیز به تصرف درآمده بود، بار دیگر تسخیر کرد. در همین دوران، امکان اعمال حاکمیت دولت ایران بر سند نیز برای همیشه از میان رفت. در سال 1259 قمری دولت انگلیس ایالت سند را تصرف کرد (3)و بدین ترتیب زمینه برای اعاده حاکمیت ایران بر این سرزمین از بین رفت و افزون بر این، موضوع حاکمیت ایران بر بلوچستان نیز دچار تهدید شد. مقارن با این رویداد، «حبیباللهخان شاهسون امیر توپخانه» به تهران احضار شد و بار دیگر شورش و ناامنی بلوچستان را فراگرفت. وضعیت به همینگونه بود تا اینکه محمدشاه در سال 1264 قمری درگذشت و ناصرالدینشاه بر تخت سلطنت ایران تکیه زد و در دوران طولانی پادشاهی او بود که مرزهای ایران در محدوده جنوب خاوری نیز مشخص گردید.
تحولاتی که در دوران پادشاهی محمدشاه و اوایل دوران ناصرالدینشاه رخ داد، موجب گردید منافع ایران و انگلیس در بلوچستان در مقابل هم قرار بگیرد. تصرف سند به
وسیله انگلیسها، زمینه دخالت دولت انگلیس در مناطق خاوری بلوچستان را فراهم کرد. در دوره محمدشاه، همزمان با اشغال افغانستان به وسیله دولت انگلیس (1257-1255 قمری)، این دولت در خاننشین کلات (مناطق خاوری بلوچستان) به دخالت پرداخت و حتی خان کلات یعنی مهرابخان را از قدرت برکنار کرد؛ متعاقباً مهرابخان در درگیری هایی کشته شد.(1)با وجود این بلوچهای کلات سلطه دولت انگلیس را نپذیرفتند و ناصرخان (یا نصیرخان) پسر مهرابخان به فرمانروایی کلات رسید. ناصرخان تا سال 1272 قمری بر کلات فرمانروایی کرد و در این مدت به انگلیسها وابسته شد و کلات را تحتالحمایه دولت انگلیس قرار داد.(2)مقارن با این تحولات، دولت ایران نیز به بسط اقتدارش در بلوچستان پرداخت. در سال 1264 قمری و در ابتدای پادشاهی ناصرالدینشاه و صدارت میرزاتقیخان امیرکبیر، دولت ایران شاهزاده طهماسب میرزا مؤیدالدوله را به حکومت کرمان انتخاب و وی را مأمور گسترش قدرت دولت مرکزی در بلوچستان ساخت. (3)طهماسبمیرزا، قشونی را به فرماندهی شاهزادهاحمد میرزا گسیل داشت و او قلعههای بمپور، سرباز و نسکن را تصرف کرده(4)و سرداران بزرگ بلوچ محمدعلیخان و دوستمحمدخان را به همکاری با دولت ایران فراخواند و آنها نیز به ابراز اطاعت دولت پرداخته و حتی از طرف دولت، مأموریتهایی به آنان واگذار شد. در سال 1268 قمری، محمدحسنخان سردار ایروانی معروف به خانباباخان سردار به جایگزینی مؤیدالدوله به حکومت کرمان انتخاب و قدرت دولت را در برخی مناطق بلوچستان کماکان حفظ کرد.
اما در سال 1270 قمری، ابراهیمخان بمی به حکومت بمپور انتخاب شد و در عصر حکمرانی او قدرت دولت ایران در بلوچستان تثبیت شد.(5)در سال 1281 قمری، ابراهیمخان قلعه محکم «ایرافشان» که تسخیرناپذیر به نظر میرسید را تصرف کرد (6)و بدین ترتیب قدرت دولت مرکزی را تا نزدیکی کوهک و چاهبهار و گواتر توسعه داد.
محمدحسنخان اعتمادالسلطنه در مآثروالآثار در مورد تصرف قلعة «ایرافشان» مینویسد:
تسخیر و تخریب قلعة ایرافشان از قلاع مستحکمة بلوچستان به دست ابراهیمخان سرهنگ بلوچ در سنة هزار و دویست و هشتاد و یک. (1)
ابراهیمخان، پس از تصرف قلعة ایرافشان نیز به فتوحات خود ادامه داد و حاکمیت دولت مرکزی را تقریباً بر سرتاسر مناطق باختری بلوچستان (تقریباً در محدوده بلوچستان امروزی ایران) تثبیت کرد. البته ابراهیم خان به این پیروزی ها اکتفا نکرده بود. وی آزادخان رئیس منطقه خران را که در باختر کلات و در خاور کوهک قرار داشت، شکست داده بود و بنا به آنچه لرد کرزن ادعا کرده است کیج و مکران را نیز تهدید میکرد.(2)در حقیقت با وجود ابراهیمخان به عنوان حکمران بلوچستان و با اراده دولت ایران برای اعمال حاکمیت در سرتاسر بلوچستان، موقعیت خان دستنشانده کلات و حکومت وی که تحتالحمایه دولت انگلیس بود، به خطر افتاده بود و این امکان وجود داشت که سرتاسر بلوچستان به تصرف دولت ایران درآید. بنابراین دولت انگلیس دست به کار شد و با هدف جلوگیری از آنچه آن را تجاوز ایران به کلات میدانست تلاش کرد مسئله تعیین مرزهای ایران و حکومت کلات را مطرح نماید.(3)البته این موضوع برای دولت ایران به شکل دیگری عنوان گردید و دولت انگلیس با ادعای دوستی با دولت ایران و برای اینکه یک حد فاصل بین دولت ایران و قلمرو حکومت انگلیسی هند ایجاد نماید، پیشنهاد حکمیت در مورد تعیین مرزهای ایران و حکومت کلات را مطرح ساخت. این موضوع در سال 1287 قمری به دولت ایران پیشنهاد شد. در این زمان بر کلات «خدادادخان» برادر ناصرخان حکومت میکرد و وی نیز تحتالحمایة دولت انگلیس بود. به هر روی در چنین شرایطی پیشنهاد حکمیت دولت انگلیس برای تعیین مرزهای ایران و کلات به دولت ایران تقدیم شد. دولت انگلیس، گلداسمید را به عنوان مأمور خود در حکمیت معرفی کرد و مأموریت گلداسمید به عنوان حَکَم در یازده جمادیالاول 1287 اعلام گردید. گلداسمید در 7 رجب 1287
وارد تهران شد و به همراه «میرزامعصومخان انصاری» دیپلمات وزارت امور خارجه و نماینده ایران در حکمیت، تهران را به قصد بلوچستان ترک کرد.(1)اما پیش از رسیدن هیأت حکمیت به بلوچستان، سردارابراهیمخان حکمران بلوچستان، تلاش کرد وضعیت را در بلوچستان بیش از گذشته به نفع ایران تغییر دهد. بنابراین قبل از ورود گلداسمید به بلوچستان، ابراهیمخان قسمتی از مناطق مورد ادعای کلات از جمله «پیشین» را تصرف کرد. (2)اما ورود هیأت حکمیت به بلوچستان باعث شد ابراهیمخان به طور موقت پیشرویهای نظامی خود در بلوچستان را متوقف سازد.
گلداسمید از ابتدای شروع کار هیأت حکمیت بلوچستان، تمام تلاش خود را برای محدود ساختن قلمرو ایران در بلوچستان به کار بست. رویه گلداسمید در تعیین مرزهای بلوچستان با اعتراض شدید ابراهیمخان حکمران بلوچستان و میرزامعصومخان انصاری نمایندة دولت ایران در حکمیت مواجه شد. گلداسمید بدون همکاری با علیاشرفخان مهندس ایرانی نقشهای از بلوچستان تهیه کرد؛ در حالی که ابتدا قرار بود نقشه بلوچستان با همکاری مشترک نمایندگان ایران و انگلیس تنظیم گردد. تدوین و تهیه یک طرفه نقشه بدون خواستن نظرات نمایندة دولت ایران، گام مهم گلداسمید برای تضییع حقوق ایران در بلوچستان بود. دیگر اقدام وی، دعوت سربازان حکومت کلات به بندر گوادر بود. این بندر متنازعفیه بین ایران و حکومت کلات به شمار میآمد و در آغاز حکمیت قرار شده بود طرفین در مناطق مورد اختلاف دخالت ننمایند؛ اما گلداسمید در زیر پوشش سرکشی به عملیات نقشهبرداری از گوادر، به آنجا رفت و از «فقیر محمدخان» نماینده خان کلات در حکمیت نیز خواست به گوادر بیاید تا هیأت حکمیت را همراهی کند. اما فقیرمحمدخان به همراه خود چهارصد نظامی و دو عراده توپ آورد و در حقیقت گوادر را اشغال نظامی نمود. (3)
میرزامعصومخان به گلداسمید شدیداً اعتراض کرد و خواستار اخراج نظامیان کلات
از گوادر شد. اما گلداسمید در پاسخ ابراز داشت، نظامیان برای مساعدت به هیأت حکمیت به گوادر آمدهاند، ضمن اینکه منطقه کیج (گوادر نیز جزئی از این منطقه است) نیز در قلمرو کلات قرار دارد، پس تجاوزی از طرف حکومت کلات به عمل نیامده است. با اقداماتی که گلداسمید انجام داده بود، برای میرزامعصومخان شکی باقی نمانده بود که هدف وی تجزیة بلوچستان ایران است. میرزامعصومخان در گزارشهای متعدد به وزارت امور خارجه این موضوع را یادآور شد. از جمله در گزارشی به وزارت امور خارجه در دوم صفر 1288 یادآور شد: «مدعی ما کلاتیها والله و بالله نیستند، مدعی حَکَم ثالث است.» (1)
وی در جایی دیگر از همین گزارش تصریح کرد:
شکر خدا را سنداً بعد سند از مأمور انگلیس در دست دارم که مقصود او مغایر منظور اولیای دولت علّیه ایران بوده است و زیاد جهد نموده که کمترین را هم عقیده کند، نشده و نخواهد شد. (2)
میرزامعصومخان در گزارشی دیگر به وزارت امور خارجه در بیست و نهم صفر 1288 اهداف گلداسمید را در تجزیه بلوچستان ایران شفافتر توضیح داد:
به نمک با محک سرکار اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه قسم که این مأمور (گلداسمید) به جز حمایت و تقویت مأمور خان کلات و تحصیل سند که کیج و تمپ و بلیده و مند و کوهک و اسپندار و بلکه بیشتر سرباز و دشت باهو تعلق به خان معزیالیه دارد، خیال دیگر نداشته و از این کمترین، نهایت دلخوری را دارد که مساعدتی در پیشرفت این منظور با مأمور مشارالیه نتوانست ظاهر نمود. (3)
میرزامعصومخان از ابتدا نسبت به اهداف گلداسمید مشکوک بود و در گزارشی به وزیر امور خارجه پیشنهاد داده بود، از حکمیت انگلیسها صرفنظر شده و با اعمال قدرت قشونی، حاکمیت ایران بر سرتاسر بلوچستان تثبیت گردد. وی آمادگی ابراهیمخان حاکم بلوچستان برای این هدف را نیز به آگاهی وزارت امور خارجه رسانیده بود و از قول او اظهار کرده بود:
به حکومت کرمان اجازه فرمایند، پنجاه هزار سوار و پیادة دلیر و رشید در بلوچستان ترتیب داده و کلاله نصیرخانی (منظور کلات است) را به هم پیوست بگیرم. (1)
با وجود این هشدارهای میرزامعصومخان انصاری، گلداسمید به مأموریت حکمیت خود ادامه داد و سرانجام در پانزدهم جمادیالثانی 1288 مرزهای بلوچستان بر اساس آنچه که گلداسمید ترسیم کرده بود از طریق وزیرمختار انگلیس به وزارت امور خارجه ایران اعلام شد. بر این مبنا، خط مرزی دولت ایران و حکومت کلات به شرح ذیل توصیف گردید:
نقشهای را ایفاد میدارد که در آن خط سرحدیه مابین اراضی متصرفی بلوچستان دولت ایران و اراضی ملک مخصوص دولت مستقله کلات کشیده شده است. این خط را میتوان از این قرار توضیح نمود: از نقطة اخیر به طرف شمال یا آنکه از دریا دورتر میباشد، حد غربی خاک کلات ولایت وسیع دیزک است متصرفی دولت ایران و مشتمل بر بلوک کوچک متعدده که دو پارچه آنها جالق و کالیکان در خط سرحدیه واقع است زیردست این دو بلوک کوچک کوهک است که با پنجگور به انضمام پاروم و ملحقات دیگر در خط سرحدی کلات است. خط متصرفی دولت ایران بندپشت است پائین پنجگور نقاط متصرفی کلات است الی کنار دریا بلیده است به انضمام زامران و ملحقات دیگر مندودشت. خط سرحدی دولت ایران بلوکات و اراضی میباشد که جزء سرباز و باهو و پشتیاری هستند. حد دشت از روی خطی مشخص است که در روی نقشه از وسط کوه در ابل که واقع است مابین رودهای باهو و دشت الی دریا در خلیج گواتر کشیده شده و به طور اختصار پنج گور و پاروم و ملحقات دیگر با کوهک بلیده به انضمام زامران و ملحقات دیگر آن، مند به انضمام تومپ و احمدآباد و کیج و همه بلوک و قراء و ملحقات آنها به طرف شرقی دشت با ملحقات خود الی دریا، این اسامی خط متصرفات حالیة کلات را نشان میدهد، یعنی آنچه ملک است به طرف شرقی خط سرحدی تصرفات حالیة ایران و آن خط سرحدی مشتمل است بر دیزک و بندپشت
1) . عبدالودود سپاهی، نقش میرزامعصومخان انصاری در کمیسیون تعیین حدود مرزی ایران در بلوچستان، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 26 و 27، بهار و تابستان 1385، ص 74.
و سرباز و پیشین و باهو و دشتیاری. (1)
بر اساس این رأی حکمیت که شرح آن در بالا ذکر شد، همگی حقوق و دعاوی تاریخی دولت ایران بر سند و کلات از میان میرفت و مناطقی مانند گچی، جالوان، خاران، پسنی، گوادر، چاغی و لسبیله و نیز پنج گور و پاروم و بلیده که مورد ادعاء صریح دولت ایران بودند و «ابراهیمخان» حکمران بلوچستان آمادة تصرف آنها بود نیز از ایران تجزیه میگردید. ضمناً حاکمیت ایران بر کوهک نیز که از اهمیت راهبردی زیادی برای ایران برخوردار بود، سلب میگردید. پیامدهای زیانبار رأی حکمیت گلداسمید، دولت ایران را به واکنشی در برابر مفاد این رأی واداشت. واکنشهای ایران به این رأی در دو طیف سیاسی و نظامی قابل بررسی است. واکنش سیاسی ایران سه جنبه مهم داشت. ایران رأی حکمیت را قبول کرد ولی در یادداشتی که در مورد پذیرش این رأی برای سفارت انگلیس در تهران فرستاد، بر حقوق تاریخی خود بر سرتاسر بلوچستان تأکید کرد.(2)افزون بر این، دولت ایران دلیل پذیرش رأی حکمیت را جدای از دوستی با دولت انگلیس، ایجاد یک حدفاصل بین ایران و حکومت انگلیسی هند دانست. بدین ترتیب، ایران زمینهسازی کرد تا در صورت تعرض احتمالی حکومت انگلیسی هند به کلات، رأی حکمیت را زیر سئوال ببرد. زیرا صراحتاً هدف خود را از پذیرش این رأی، ایجاد یک حدفاصل بین ایران و حکومت انگلیسی هند دانسته بود. مفهوم تلویحی این مسئله این بود که اگر دولت انگلیس بخواهد چنین حدفاصلی را از بین ببرد، دولت ایران حق خواهد داشت رأی حکمیت را باطل نماید. (3)دولت ایران به اقدامی دیگر نیز مبادرت ورزید و با اینکه رأی حکمیت را پذیرفت ولی به سفارت انگلیس در تهران و نیز به گلداسمید اعلام کرد، با وجود تصریح حکمیت گلداسمید مبنی بر تعلق کوهک و اسفندار به کلات، دولت ایران این قسمت از حکمیت را نمیپذیرد و کوهک و اسفندار را جزئی از خاک ایران میداند. (4)البته گلداسمید و سفارت انگلیس این خواسته دولت ایران را قبول نکردند؛ ولی دولت ایران نیز تنها به اقدامات سیاسی اکتفاء نکرد و اقدام نظامی را نیز
1) . عبدالودود سپاهی، نقش میرزامعصومخان انصاری در کمیسیون تعیین حدود مرزی ایران در بلوچستان، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 26 و 27، بهار و تابستان 1385، صص 81 و 82.
2) . عبدالودود سپاهی، نقش میرزامعصومخان انصاری در کمیسیون تعیین حدود مرزی ایران در بلوچستان، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 26 و 27، بهار و تابستان 1385، صص 82 و 83.
3) . آدمیت، اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، پیشین، صص 481-479.
4) . مجتهدزاده، پیشین، صص 355-352.
مورد توجه قرار داد. در شرایطی که پذیرش رأی حکمیت در تهران مورد بررسی بود، ابراهیمخان به امر دولت ایران، کوهک و اسفندار را تصرف کرد و بدین ترتیب عملاً حاکمیت ایران را بر این مناطق اجراء کرده و بخشی از حکمیت را که درباره کوهک و اسفندار بود، در عمل باطل کرد.(1)در همان زمان ابراهیمخان به اقدامی دیگر نیز دست زد که مانع از تجزیه قسمتی از خاک ایران گردید. چاهبهار تا سال 1289 قمری در تصرف اعراب مسقط قرار داشت و آنها تلاش داشتند این بندر مهم را متصرف گردند. انگلیسها و به ویژه شخص گلداسمید نیز از ادعای اعراب مسقط بر چاهبهار پشتیبانی میکردند. برای جلوگیری از چنین تهدیداتی، دولت ایران دست به کار شد و ابراهیمخان در سال 1289 قمری بندر چاهبهار را تصرف کرد و بدین ترتیب از دخالتهای خارجی در این منطقه جلوگیری کرد. (2)
دولت ایران کوهک و اسفندار را تصرف کرده بود ولی بر مبنای حکمیت گلداسمید، حاکمیت ایران بر این مناطق سلب شده بود و انگلیسها حاکمیت ایران بر مناطق یادشده را به رسمیت نمیشناختند. دولت ایران منتظر فرصتی بود تا انگلیسها را وادار به پذیرش این موضوع نماید. قصد انگلیسها برای ضمیمه کردن کلات به قلمرو حکومت انگلیسی هند، این فرصت را در اختیار ایران قرار داد. میرزاحسینخان مشیرالدوله (سپهسالار) وزیر امور خارجه ایران در ربیعالاول 1292 به سفارت انگلیس در تهران ابلاغ کرد که ایران جدای از آنکه کوهک و اسفندار را جزئی از خاک خود میداند، قرار ناشی از حکمیت گلداسمید را صرفاً بین ایران و کلات تلقی میکند. (3)
یک سال بعد، میرزاملکمخان نمایندة سیاسی ایران در لندن مأمور شد صراحتاً به وزارت امور خارجه انگلستان اعلام نماید، اگر دولت انگلیس بخواهد وضع کلات را تغییر دهد و حتی جزئی از آن را ضمیمة حکومت هند گرداند، دولت ایران قرار
حکمیت سابق را منسوخ دانسته و تمام بلوچستان را به تصرف در خواهد درآورد. ملکمخان در مذاکره با لرد دربی وزیر امور خارجه انگلیس به وی ابراز داشت، ایران صرفاً برای ایجاد یک حدفاصل با حکومت انگلیسی هند راضی به پذیرش رأی حکمیت شده است و در صورتی که این حدفاصل از بین برود و انگلیس بخواهد کلات را تصرف نماید، دولت ایران ساکت نخواهد نشست و تمام بلوچستان را مال و حق خود خواهد دانست. ملکم در این مذاکره بر حق حاکمیت ایران بر کوهک و اسفندار نیز تأکید کرده و از دولت انگلیس درخواست میکند با اصرار بیجا بر سلب حق مالکیت ایران از کوهک و اسفندار، دولت ایران را بیش از گذشته نرنجاند و به فکر تحقیر دولت ایران نباشد. (1)مذاکرات میرزاملکمخان با لرد دربی و موضعگیری سیاسی دولت ایران مبنی بر باطل دانستن رأی حکمیت در صورت تصرف کلات به وسیله حکومت انگلیسی هند، اگر چه منجر به ابطال رأی حکمیت و خط مرزی ناشی از آن نگردید ولی عدم اصرار دولت انگلیس برای جدا ساختن کوهک و اسفندار از ایران را به دنبال داشت. دولت ایران بدون مانع بر کوهک و اسفندار اعمال حاکمیت کرد و سالهای طولانی اعمال حاکمیت و تصرف بر مناطق یاد شده، باعث شد حق مالکیت ایران سرانجام مورد شناسایی دولت انگلیس قرار گیرد. این شناسایی در سال 1313 قمری صورت گرفت. در نهم رجب 1313 بر اساس پیمانی که بین دولت ایران و دولت انگلیس منعقد شد، مالکیت ایران بر محال کنار بسته و کوهک و اسفندار (یا اسفندک) که بر اساس رأی گلداسمید از ایران تجزیه گردیده بود، مورد شناسایی قرار گرفت و مفاد رأی حکمیت درباره این مناطق به طور رسمی باطل شد. متن این پیمان که بر اساس آن خط مرزی دولت ایران و حکومت انگلیسی هند نیز مشخص گردید، به شرح ذیل است:
یادداشت منضمه به نقشهای که به کمیسرها داده شده است برای تعیین حدود خط سرحدیة ایران و کلات از حول و حوش کوهک الی ملکسیاهکوه به تاریخ 9 رجب 1313 مطابق 26 دسامبر 1895 از نقطهای که خط سرحدی شروع خواهد شد نقطهای است در رود ماشکید قریب یک مایل و ربع در شمال محلی که رود
1) . اسماعیل رائین، میرزاملکمخان، تهران، بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه، چ 2، 1353، صص 70-63.
ماشکید ملحق به نهر کوچکی که سرچشمة آن از کوه سغارکند است میشود از آن نقطه خط سرحد روی رود ماشکید به طرف محلی که رود ماشکید به طرف شمال میرود تا نقطهای که قریب شش مایل مانده به سمت مغرب یا جنوب غربی محلی که رود ماشکید و رخشان ملحق میشوند و از آنجا تقریباً به طرف مغرب به جنوب دامنه سیاهان کوه میرود تا متصل به خط تعیین شده سرحدی «سر فردریک گلداسمید» میرسد که کنار بسته و کوهک و اسفندک به ایران داده میشود. پس از آن خط سرحدی به طرف شمال میرود به سمت مغرب کوه نموداری که بالای کُتَلْ بِنْ سار است. پس از گذشتن از میانه کوه خط سرحدی از قراری که در روی نقشه نشان داده شده، کشیده خواهد شد. یعنی به سمت شرق بلوکات کوچک کالیکان و جالق که با دهاتی که متعلق به آنها است به ایران خواهد ماند. از جالق خط سرحدی به کوه ملکسیاه کشیده خواهد شد. بعضی نخلستانها را که از جمله لادگشت و کلاک باشند به سمت مشرق میگذارد. از قرار اطلاعاتی که به استحضار رسیده چنین مینماید که اراضی در شمال جالق عموماً دشت و کویر است. کمیسرها قرار و مدار محلی در این قطعه خواهند داد، مبنی بر اینکه به قدری که زمین به سمت مغرب به سبب این خطی که راست از جالق به کوه ملکسیاه کشیده میشود، میافتد تقریباً به همان قدر زمین به ایران برسد. این یادداشت مطابق صورتی است که به دستخط مبارک بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی موشح است و در دفتر وزارت امور خارجه ضبط است. به تاریخ نهم رجبالمرجب 1313 هجری در تهران امضا شد. 26 دسامبر 1895. (1)
با پیمان مرزی 1313 قمری، ضرورت نشانهگذاری مرزهای ایران و بلوچستان انگلیس محسوس گردید.
از این رو هیأت مشترکی با حضور نمایندگان ایران و انگلیس برای نشانهگذاری مرزی تشکیل گردید. نماینده دولت ایران در این هیأت مهندس علیاشرفخان
1) . جهانبانی، پیشین، صص 40 و 41.
احتشامالوزاره (1)بود که 25 سال پیش از این نیز مهندس هیأت ایرانی حاضر در حکمیت گلداسمید بود؛ هیأتی که ریاست آن را میرزامعصومخان انصاری به عهده داشت. نماینده دولت انگلیس در هیأت نشانهگذاری مرزی نیز کلنل هولدیچ بود. هیأت مرزی در ذیقعده 1313 نتیجه کار نشانهگذاری مرزی را اعلام کرد. بر این اساس، اگر چه بر مبنای پیمان مرزی رجب 1313 مناطق کوهک، کنار بسته، اسفندک و باختر رود مشکید در درون خاک ایران قرار گرفت ولی بخش عمدهای از ناحیه کناررود مشکید و همچنین شهر مهم میرجاوه در خارج از مرز ایران قرار داده شد.(2)این موضوع نارضایتی دولت ایران را در پی داشت، ولی انگلیسها در وهله اول نه تنها به این نارضایتیها توجهی نکردند بلکه حتی در سال 1322 قمری، مکماهون طرحی را به دولت انگلیس پیشنهاد داد که بر مبنای آن توصیه شده بود در مرزهای ایران و بلوچستان تغییراتی فاحش به ضرر ایران به عمل بیاید. بر اساس این طرح، پیشنهاد گردیده بود، جادههای ایران در بمپور، لادیز و جالق از مسیر دزداب به دولت انگلیس واگذار گردد. (3)
این طرح، اقدامی آشکار علیه تمامیت ارضی ایران به شمار میرفت. سفارت انگلیس در تهران این مسئله را درک کرد و با ردّ طرح پیشنهادی مکماهون، به وی اعلام کرد، امکان قبولاندن چنین طرحهایی به دولت ایران وجود ندارد. در حالی که برخی از دیپلماتهای انگلیسی درصدد تدوین طرحهایی همانند آنچه که بیان شد، بودند، دولت ایران کماکان نسبت به آثار نشانهگذاری مرزی سال 1313 قمری اعتراض داشت و حاضر به پذیرش جدایی میرجاوه از خاک ایران نبود. اصرار ایران بر مالکیت بر میرجاوه، سرانجام انگلیسها را که از تمایل ایران به روسیه نیز نگران بودند، وادار به نرمش در مقابل دولت ایران کرد. در آن زمان روسیه درصدد بود در ایالت سیستان ایران نفوذ نماید و برای این هدف درخواست کرده بود دولت ایران، امیرحشمتالملک دوم حکمران وقت سیستان را که مناسبات دوستانهای با انگلیسها داشت، عزل نماید. دولت انگلیس از دولت ایران درخواست کرد حشمتالملک دوم ابقا گردد و در مقابل به دولت ایران تعهد داد میرجاوه و سیصد مایل مربع از نواحی مورد اختلاف در بلوچستان
به ایران بازپس داده شود. (1)
بدین ترتیب، میرجاوه به ایران بازگشت. در این راستا، پیمانی بین دولت ایران و دولت انگلیس در هشتم ربیعالاول 1323 منعقد گردید که بر اساس این پیمان، میرجاوه و اطراف آن به ایران بازپس داده شدند و دولت انگلیس از هرگونه ادعا بر میرجاوه انصراف داد. البته دولت ایران نیز وجود پایگاه نظامی دولت انگلیس در منطقه «پادهه» را پذیرفت؛ بدون اینکه مالکیت انگلیس بر این منطقه را به رسمیت بشناسد. متن فصلهای اول و دوم پیمان 1323 قمری ایران و انگلیس به شرح ذیل است:
قرارداد فیمابین دولتین اعلیحضرت شاهنشاه ایران و اعلیحضرت پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند و ممالک انگلیس و ماوراء دریاها، حامی دین و امپراتور هندوستان به جهت انجام بعضی گفتوگوهای معوقه واقعه در سرحد ایران و هندوستان، جناب مستطاب اجل مشیرالدوله وزیر امور خارجه اعلیحضرت پادشاه ایران و جناب جلالتمآب اجل سِر آرتور هاردینگ وزیرمختار و ایلچی مخصوص اعلیحضرت پادشاه انگلستان مقیم تهران دارای نشان حمام از درجه دوم به موجب اجازه دولتین خود قرارداد ذیل را منعقد نمودند:
فصل اول – ادعایی که در 1902 در وقتی که گمرک ایران در میرجاوه ایجاد شده، در ملکیت آنجا از طرف دولت انگلیس به عمل آمده، دولت مشارالیه این ادعا را ترک مینماید. دولت ایران از آن طرف متعهد میشود اجازه دهد که قراولخانه انگلیس در «پادهه» آب لازم خود را از چاهها یا آبانبارهایی که در میرجاوه یا حوالی آنجا واقع است با مشک و ظرف بردارند.
فصل دوم – دولتین علیتین به رضایت خاطر قبول مینمایند رسیدگی مجدد را که توسط یک کمیسیون مخصوصی در باب سرحد خود در این نواحی که مراسله مورخه 26 ذیحجة سنة 1319 خطاب به جناب مشیرالدوله و جناب سِر آرتور هاردینگ از طرف دولت متبوعه خود تکلیف و جناب مستطاب اجل مشیرالدوله به موجب مراسله مورخه 5 صفر سنة 1320 خطاب به معزیالیه قبول کرده بودند ترک نمایند. این سرحد همچنین شناخته خواهد شد به کلی بر حسب قراردادی که
1) . مجتهدزاده، پیشین، صص 362 و 363.
در هزار و هشتصد و نود و شش (مطابق 1313 قمری) انجام یافته و در آتیه از این بابت ادعایی نخواهد شد. (1)
بدین ترتیب بر اساس پیمانی که در بالا به آن اشاره شد، بخش عمدهای از اختلافات ارضی در پیوند با مرزهای بلوچستان از میان رفت. اما هنوز دو مسئله باقی مانده بود که بایستی دولتهای بعدی به آن رسیدگی نمایند. مسئله اول اینکه دولت ایران در هنگام پذیرش رأی حکمیت گلداسمید در مورد مرزهای بلوچستان، صراحتاً ابراز کرده بود، این رأی را برای ایجاد یک حد فاصل با حکومت انگلیسی هند و نیز محض دوستی دولت انگلیس قبول کرده است. این بدین معنا بود که دولت ایران با توجه به شرایط ایجاد شده به وسیله استعمار انگلیس، با جدایی مناطق خاوری بلوچستان یا کلات موافقت کرده بود، بنابراین پس از پایان گرفتن عصر استعمار انگلیس موضوع تجدیدنظر در مرزهای ایران در بلوچستان، مسئلهای قابل تعمق به نظر میرسید. دیگر موضوع قابل توجه در مورد مرزهای ایران در بلوچستان، استمرار برخی اختلافات مرزی با حکومت انگلیسی هند بود که به ویژه در مورد منطقه «پادهه» یا «قلعه سفید» نمود پیدا میکرد. حل این اختلاف مرزی نیز موضوعی بود که تا پایان قاجاریه صورت نگرفت و مسئولیت آن به دولت پهلوی رسید.
1) . جهانبانی، پیشین، صص 42 و 43.
در عصر پادشاهی هخامنشی، افزون بر اینکه سرتاسر کرانههای شمالی خلیجفارس و دریای عمان جزئی از قلمرو این پادشاهی بود، جنوب خلیجفارس و دریای عمان نیز در قلمرو حاکمیت این پادشاهی بود. در کتیبههای داریوش بزرگ، از ایالات عربستان و یمن در زمره قلمرو هخامنشی یاد شده است،(1)بدین ترتیب به نظر میرسد داریوش شاه هخامنشی بر سرتاسر کرانههای جنوبی خلیجفارس حکمفرمایی میکرده و حتی قلمرو خود را از این محدوده نیز گسترش داده و سرزمین باستانی یمن را هم متصرف شده است. سرزمینی که البته پیوندهای آن با ایران به تاریخ مدون محدود نمیگردد بلکه حتی در اسطورههای ایرانی نیز پیوندی ناگسستنی میان ایران و یمن وجود دارد، چنانچه فریدون شاه اسطورهای ایران، سه دختر شاه یمن را برای سه پسر خود خواستگاری مینماید. (2)
در تاریخ مدون نیز چنانچه اشاره شد، در عصر داریوش بزرگ، یمن یکی از ایالات پادشاهی هخامنشی بود و بدین ترتیب قلمرو جنوبی ایران هخامنشی تا ساحل دریای سرخ میرسید. در دوران اشکانیان هم ایرانی ها حداقل بر کرانههای جنوبی خلیجفارس فرمانروایی میکردند. در این دوره اگر چه شاهدی بر حاکمیت ایران بر یمن وجود ندارد ولی این نکته مسلم است که در میانههای عهد پادشاهی اشکانی یعنی حدود سال هشتاد
قبل از میلاد، سواحل عمان و جزایر مجاور آن جزئی از خاک ایران به شمار میرفت. (1)با ظهور اردشیر بابکان ساسانی، تلاشهای نوینی برای تسلط ایران بر ساحل جنوبی خلیجفارس و به ویژه بحرین و عمان آغاز گردید. اردشیر بابکان به بحرین لشکرکشی کرد و فرمانروای بحرین را که در درون حصار محکمی بود، شکست داد و هم جزیره بحرین و هم بحرین ساحلی را که شامل احساء و قطیف امروزی است، تصرف کرد. (2)در عصر ساسانی دو شهر بزرگ در بحرین ساحلی ایجاد گردید. یک شهر بنیاد اردشیر (قطیف امروزی) و دیگری هگر (هفوف امروزی) بودند. حاکمیت ایران بر کرانههای جنوبی خلیجفارس تا پادشاهی شاپور دوم ساسانی (379-309 میلادی) کم و بیش پابرجا بود. اما در دوران ابتدایی فرمانروایی این شاه، اعراب ساکن در کرانه جنوبی خلیجفارس شورش کردند. شاپور قبیلة شورشی «عبد قیس» را به شدت سرکوب کرد و بار دیگر بحرین ساحلی و شهرهای هگر و یمامه را تصرف کرد.(3)شاپور همچنین در سال 326 میلادی بندر «الخط» از بنادر نزدیک ابوظبی کنونی را تسخیر کرد و در همان منطقه شهری به نام شاپور را بنیاد کرد. (4)در عصر ساسانی ایرانیان بر عمان که در آن زمان «مزون» نام داشت نیز تسلط داشتند و اعراب ساکن در این سرزمین در سپاه ساسانی حضور داشتند. البته در عمان، ایرانیان نیز حضوری چشمگیر داشتند و شهری به نام «جمشیدگرد» بنیاد کرده بودند که مرکز عمان بود. اما حضور ایرانی ها در عمان به وسیله تیرههای عرب «ازدی» تهدید میشد و ایرانی ها وادار گردیدند «جمشیدگرد» را ترک کرده و به بندر «صحار» عقبنشینی نمایند، اما حضور خود را در این بندر عمان تا ظهور اسلام حفظ کردند.(5)قلمرو جنوبی ایران در عصر ساسانی در دوران خسرو انوشیروان (579-531 میلادی) به نهایت گسترش رسید. وی جدای از آنکه حاکمیت ایران را بر عمان و بحرین تثبیت کرد به امور یمن نیز پرداخت و این سرزمین را به قلمرو سلطنتش ملحق کرد. (6)با فروپاشی ساسانیان در سال 651 میلادی و فقدان حکومت مرکزی در ایران، بحث دربارة سرحدات جنوبی ایران دیگر موضوعیت
ندارد. اما یک موضوع در مورد دوران فترت بین سقوط ساسانیان تا پیدایش حکومت صفوی، قابل توجه است و آن ظهور جنبشهای شیعی و ایرانی در کرانههای جنوبی خلیجفارس است. در سال 255 قمری مردی به نام علیبنمحمد صاحبالزنج علیه حکومت بنیعباس و به عنوان دوستدار خاندان علیبن ابیطالب(علیهالسلام) شورش کرد. خیزش صاحبالزنج نمادی از قدرت بلامنازع شیعیان در جنوب خلیجفارس بود و اگر چه این جنبش سرکوب گردید ولی عمق اقتدار شیعیان را در کرانههای جنوبی خلیجفارس نشان داد.(1)بیش از سی سال پس از خیزش صاحبالزنج، جنوب خلیجفارس شاهد یک جنبش عمومی دیگر به محوریت شیعیان اسماعیلی و این بار به رهبری «عبیدالله حمدان» بود. این جنبش حکومت عباسی را به زانو درآورد و در سال 286 قمری شهر قطیف نیز به تصرف عبیدالله حمدان درآمد. حکومت شیعیان بر جنوب خلیجفارس تا سالها ادامه داشت و پس از حکومت اسماعیلیان نیز شیعیان وابسته به آل بویه بر جنوب خلیجفارس تسلط داشتند. اگر چه این حاکمیت سرانجام به وسیله اتابکان سلجوقی در سال 543 قمری پایان یافت، (2)ولی نفوذ تشیع در کرانههای جنوبی خلیجفارس همواره پابرجا ماند، تا اینکه صفویه در سال 906 قمری بر ایران مسلط گردید.
در هنگام ظهور شاه اسماعیل صفوی در سال 906 قمری و تشکیل دگرباره دولت مرکزی و مستقل و نیرومند و فراگیر در ایران، دو قدرت در خلیجفارس حضور داشتند که مانع از حاکمیت دولت ایران در سرزمینهای جنوبی ایران و هر دو کرانه شمالی و جنوبی خلیجفارس میگردیدند. در سال 909 قمری پرتغالی ها قسمتهای گستردهای از خلیجفارس و از جمله عمان را تصرف کردند. در همان زمان حکومت پادشاهی هرمز بر قسمتهای دیگر خلیجفارس از جمله گمبرون، هرمز، قشم، کیش و بحرین فرمانروایی داشت.(3)شاه اسماعیل برای تثبیت سرحدات جنوبی ایران در حدود تاریخیاش، هم پرتغالی ها و هم پادشاهی هرمز را پیش رو داشت. وی میتوانست از
نبرد میان پرتغالی ها و پادشاهی هرمز برای تسلط در خلیجفارس، بهره ببرد ولی مشکلات انبوهی که در خاور و باختر ایران وجود داشت، مانع از این اقدام شد. در این میان، در سال 913 قمری پادشاهی هرمز تحتالحمایه دولت امپراتوری پرتغال گردید و بدین ترتیب زمینه اعمال حاکمیت دولت ایران در خلیجفارس سختتر گردید. البته متعاقب این رویداد، خیزش همگانی بر ضد پرتغالی ها صورت گرفت و از شاه اسماعیل نیز یاری خواسته شد ولی دولت ایران نتوانست اقدام مؤثری بنماید. (1)شاهاسماعیل سفیرانی نزد پادشاه هرمز فرستاد و از وی خواست تا به دولت ایران خراج بدهد. ولی پادشاهی هرمز به راهنمایی «آلبوکرک» سردار پرتغالی پاسخی درشت به شاه اسماعیل داد. اگر چه شاه اسماعیل بعدها مناسباتی دوستانه با پرتغالی ها برقرار کرد ولی این موضوع نیز نتوانست به حاکمیت ایران بر خلیجفارس بینجامد و تا پایان حکومت شاه اسماعیل (930 قمری) ایران قادر به تسلط بر جزایر خلیجفارس و کرانههای جنوبی آن نگردید. (2)در عصر طولانی پادشاهی شاهطهماسب صفوی نیز توجه چندانی به امور خلیجفارس صورت نگرفت و تنها در سال 977 قمری شاهطهماسب به حاکم کرمان دستور داد به امور ساحل شمالی خلیجفارس رسیدگی گردد.(3)عدم توجه به خلیجفارس تا هنگام پادشاهی شاه عباس بزرگ ادامه داشت. ولی در عصر این شاه، تحول عمدهای در رویکرد دولت ایران نسبت به خلیجفارس و فراتر از آن سرزمینهای جنوبی ایران رخ میدهد. در سال 1010 قمری، «اللهوردیخان» حکمران فارس به لارستان لشکرکشی کرده و با تصرف این منطقه که محدوده آن از نزدیک سیراف (در مجاورت بوشهر) تا بندر گمبرون را نیز دربر میگرفت و تا آن زمان خودمختار بود، زمینه لازم برای اعمال حاکمیت در خلیجفارس فراهم گردید. به دنبال این رویداد در سال 1011قمری معینالدین فالی با پشتیبانی شاهعباس، بحرین را تصرف کرد و بدین ترتیب حاکمیت دولت ایران بر بحرین نیز عملی گردید. البته پرتغالی ها به این موضوع واکنش نشان دادند و به بحرین لشکرکشی کردند اما سپاه ایران در برابر یورش پرتغالی ها ایستادگی
نشان داد و آنان را شکست داد.(1)در سال 1021 قمری قشون ایران به فرماندهی امامقلیخان، بندر گمبرون را تصرف کرد. البته پرتغالی ها دگرباره گمبرون را تسخیر کردند؛ ولی برای بار دوم و در سال 1025 قمری قشون ایران بندر گمبرون را تصرف کرد و متعاقباً این بندر به نام شاهعباس، بندرعباس نام گرفت. در سال 1029 قمری قشون ایران به فرماندهی حاکم لارستان به جنوب خلیجفارس لشکرکشی کرد و بندر جلفار (رأسالخیمه کنونی) را تسخیر کرد. در سال 1030 قمری نیز جزیره قشم را تصرف نمود. در سال 1032 قمری نیز هرمز به تسخیر دولت ایران درآمد(2)و بدین ترتیب، حاکمیت ایران بر سرتاسر کرانههای شمالی خلیجفارس، همگی جزایر این خلیج و نیز بخشهای مهمی از کرانههای جنوبی خلیجفارس تثبیت شد. حاکمیت دولت ایران بر خلیجفارس تا پایان عصر صفوی به همان میزانی که در عصر شاهعباس شکل گرفته بود کم و بیش پابرجا ماند. اگر چه در آخر دوران صفوی، حاکمیت دولت تضعیف گردیده بود و حتی قشم نیز به تصرف سلطاننشین مسقط درآمده بود. (3)
نادرشاه سرحدات جنوبی قلمرو ایران را نیز به گونه کمنظیری گسترش داد. در دوران پادشاهی نادرشاه، بحرین به اشغال عربهای هوله به ریاست شیخجبار درآمده بود و در مسقط نیز «سیفبنسلطان» حکومت میکرد و تلاش داشت بر بنادر و جزایر خلیجفارس تسلط یابد. نادرشاه در سال 1149 قمری سپاهی را به فرماندهی محمدتقیخان شیرازی و لطیفخان مأمور کرد تا بحرین را تسخیر کرده و عربهای هوله و شیخجبار را سرکوب نماید. ایرانی ها در ساحل خلیجفارس نیروی دریایی تشکیل دادند و لطیفخان دریاسالار ایران گردید. سپاه ایران در رجب 1149 به بحرین وارد شد و این جزیره به تصرف دگرباره ایرانی ها درآمد. (4)پس از فتح بحرین، قلعهای به نام قلعه نادری در نزدیکی شهر منامه فعلی برپا گردید که آثار این قلعه تا سالها پابرجا
بود. به دنبال فتح بحرین، قشون ایران برای پشتیبانی از امام مسقط که با شورش مواجه گردیده بود، به مسقط لشکرکشی کرد. در راه لشکرکشی به مسقط، قشون ایران وارد بندر جلفار (رأسالخیمه) شد. در آنجا قشون ایران مورد استقبال حکمران محلی قرار گرفت، لطیفخان دریاسالار ایران، ساخلویی در جلفار ایجاد کرد و سپس به سمت مسقط عزیمت کرد. قشون ایران در عمان نیز فتوحاتی کرد و شهرهای «بهله» و «منزوه» را تصرف کرد ولی در مسقط موفق نگردید و پس از مدتی محاصره قلعه «مسقط»، این منطقه را ترک کرد و وادار به عقبنشینی به سمت «جلفار» گردید. عقبنشینی قشون ایران، شورشیان مسقط را دلیر کرد و آنها حتی به قشم نیز یورش برده و بندر باسعیدو در قشم را تصرف کرده و نظامیان ایرانی مستقر در آنجا را قتلعام کردند.(1)این رویداد، نادرشاه را به خیال سرکوب قاطع شورشیان و الحاق کامل مسقط به ایران انداخت. در سال 1153 قمری، کشتیهای بزرگی که با چوب درختان جنگلهای مازندران ساخته شده بودند به دستور نادرشاه در خدمت سپاه ایران قرار گرفتند تا لشکرکشی به مسقط انجام گیرد. قشون ایران این بار قلعههای مسقط را فتح کرد و سپس بندر «صحار» را متصرف گردید و «احمدبنسعید» حکمران این بندر با انعقاد قراردادی با تقیخان شیرازی حکمران فارس، رسماً خراجگذار ایران گردید. (2)بدین ترتیب ایران بر سرتاسر کرانههای جنوبی خلیجفارس مسلط گردید، اما این وضعیت دیری نپائید و در سالهای پایانی پادشاهی نادرشاه، احمدبنسعید بر دولت ایران شورش کرده و بار دیگر تنها بندر جلفار در تصرف دولت ایران باقی ماند.(3)کشته شدن نادرشاه در سال 1160 قمری مانع از واکنش ایران به شورش مسقط گردید و متعاقب کشته شدن نادرشاه بندر جلفار نیز از تصرف قشون ایران خارج شد.
نادرشاه در زمان پادشاهیاش، «شیخنصرخان بوشهری» را به فرمانروایی بوشهر و بحرین گمارد و وی از بوشهر بر بحرین نیز حکومت میکرد. به دنبال کشته شدن
نادرشاه و پس از قدرت گرفتن «کریم خان زند» در فارس و مناطق مرکزی ایران، حکومت بوشهر و بحرین کماکان بر عهده «شیخنصرخان» قرار داشت و وی به طور کامل از کریمخان زند اطاعت کرده و با اقتدار نیز بر بوشهر و بحرین حکمفرمایی میکرد. (1)اما در عصر فرمانروایی «کریمخان زند» (1193-1163 قمری) سه قدرت عمده دیگر نیز در خلیجفارس حضور داشتند. یک قدرت سلطان مسقط بود که افزون بر اقتدار بر مسقط و ساحل جنوبی خلیجفارس به تدریج بر بندرعباس نیز مسلط گردید.(2)قدرت دیگر که نوظهور نیز به شمار میرفت، قبایل جواسم یا قواسم یا قاسمی ها بودند. قبایل قاسمی بندر جلفار (رأسالخیمه) را به پایگاه خود تبدیل کردند و در سال 1169 قمری به منظور پشتیبانی از شورش فردی به نام ملاعلی شاه علیه حکومت زندیه به بندرعباس یورش آوردند و اگر چه نتوانستند بندرعباس را تصرف کنند، اما بر بندر لنگه و توابع آن یعنی جزایر قشم و کیش و سیری و تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی مسلط شدند. (3)
دیگر قدرتی که در عصر کریمخان زند در خلیجفارس اهمیت پیدا کرد، انگلستان بود. اگر چه انگلیسها از دوران شاهعباس صفوی در خلیجفارس حضوری چشمگیر و تأثیرگذار داشتند، اما در زمان حکومت کریمخان زند با کسب مجوز تجارتخانه در بندر بوشهر ابعاد قدرت آنان در خلیجفارس گستردهتر شد. (4)اوضاع بحرانی خلیجفارس و عدم اقتدار دولت ایران در خلیجفارس پس از اشغال بحرین به وسیله قبایل عرب عتوبی وخیمتر گردید. رهبری قبایل مهاجم به بحرین را شیخاحمد بنمحمد بنخلیفه به عهده داشت. وی بحرین را تصرف کرد و خانواده «شیخنصرخان بوشهری» را از بحرین اخراج کرد. (5)«شیخنصرخان» نتوانست واکنشی به این اقدام انجام دهد و چهار سال بعد نیز با درگذشت وی، امکان هرگونه دخالت ایران در بحرین از میان رفت و
1) . زرین قلم، پیشینصص 107-105.
2) . جهانگیر قائممقامی، بحرین و مسائل خلیجفارس، تهران، کتابخانه طهوری، 1341، صص 135 و 136.
3) . پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک خلیجفارس، ترجمه حمیدرضا ملکمحمدی نوری، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه، 1382، ص 93.
4) . زرین قلم، پیشین، ص 107.
5) . زرین قلم، پیشین، ص 107.
تسلط آلخلیفه بر بحرین تثبیت گردید (1)و بدین ترتیب زمینه برای اعمال حاکمیت دگرباره دولت ایران در بحرین ضعیفتر از پیش گردید. شرایط بحرانی و وجود قدرتهای متعدد در خلیجفارس تا ظهور آقامحمدخان قاجار پابرجا بود. آقامحمدخان نیز به دلیل گرفتاری های فراوانی که در مرکز، خاور، باختر و شمال باختری ایران داشت، فرصت نکرد به امور خلیجفارس بپردازد. تنها اقدامی که وی انجام داد، بستن قرارداد اجاره بندرعباس با سلطان مسقط بود.(2)بندرعباس پیش از ظهور آقامحمدخان قاجار به تصرف سلطان مسقط درآمده بود و آقامحمدخان با بستن قرارداد اجاره بندرعباس با سلطان مسقط در حقیقت وی را وادار کرد تا به مالکیت ایران بر بندرعباس اعتراف نماید. البته قدرتگیری آقامحمدخان در ایران، حکومت بحرین را نیز وادار به کرنش در برابر دربار تهران کرد و حکومت بحرین پیشکشی برای آقامحمدخان فرستاد. (3)با وجود این، در حقیقت نفوذ ایران در خلیجفارس تا پایان پادشاهی آقامحمدخان، همچنان ضعیف بود. در عصر پادشاهی فتحعلیشاه توجه ایران به امور خلیجفارس بیشتر شد و به دستور فتحعلیشاه، شیخعبدالرسول نواده شیخنصرخان که با ضعف خود امور بوشهر را مختل کرده بود، از حکومت بوشهر برکنار و شاهزاده حسینعلی میرزا پسر فتحعلیشاه مأمور نظم بخشیدن به امور بوشهر گردید.(4)از سوی دیگر، نایبسلطان مسقط در بندرعباس یعنی شیخسیف نیز به فتحعلیشاه ابراز اطاعت کرده و با پرداخت منال دیوانی و پیشکشی سالانه به حکومت فارس، بر فرمانبرداری خود از دولت ایران تأکید میکرد.(5)در بحرین نیز حکومت آل خلیفه به ابراز اطاعت از فتحعلیشاه میپرداخت و سالیانه شش هزار تومان به عنوان مالیات از طرف حکومت بحرین به خزانه دولت ایران واصل میگردید. (6)با وجود چنین ابراز اطاعتهایی و نیز علیرغم پرداخت مالیات به دولت ایران از طرف حکومتهای بندرعباس و بحرین، شرایط خلیجفارس بحرانیتر شد. سه عامل در عصر فتحعلیشاه
به بحرانیتر شدن وضعیت خلیجفارس کمک کرد. یک عامل حکومت مسقط بود؛ در سال 1215 قمری سلطان مسقط به بحرین یورش برد و این سرزمین را تصرف کرد. در سالهای 1216 و 1223 قمری نیز باز سلطان مسقط به بحرین یورش آورد و این سرزمین را تسخیر کرد.(1)با وجود یورشهای حکومت مسقط، باز هم آلخلیفه بر بحرین حکومت میکردند؛ گرچه با حملات حکومت مسقط، سلطه آلخلیفه بر بحرین متزلزل گردیده بود. جدای از حکومت مسقط، عامل دیگر بحران در خلیجفارس، حضور نظامی فعال انگلیس در این منطقه بود. انگلیسها در سال 1220 قمری به دولت ایران پیشنهاد دادند در ازای کمک انگلیس به ایران در جنگ با روسیه، دولت ایران اجازه ایجاد استحکاماتی در بوشهر را به دولت انگلیس اعطا کرده و مالکیت جزیره خارک را نیز به انگلیس واگذار نماید. دولت ایران با این پیشنهادها مخالفت کرد. (2)اما پیشنهادهای یادشده سرآغازی بر نقشآفرینی گستردهتر انگلیسها در خلیجفارس گردید. دولت انگلیس در سال 1234 قمری به نبرد نظامی با شیوخ قاسمی جنوب خلیجفارس پرداخت و پس از پیروزی قاطع بر کلیة قبایل عرب واقع در شارجه، ابوظبی، دُبی، عجمان و امالقوین در سال 1235 قمری با رؤسای قبایل قاسمی، آل نهیان و آل بوفلاسه که در مناطق یادشده حکومت میکردند، قراردادی منعقد کرد که بر اساس این قرارداد، شیخهای عرب جنوب خلیجفارس به طور رسمی خود را تحتالحمایه دولت انگلیس قرار دادند. (3)انگلیسها پس از این پیروزی، درصدد دخالت در بحرین و نیز کرانههای شمالی خلیجفارس برآمدند. در بحرین دخالتهای آنها با استقبال شیخسلمان بنحمد (شیخ آل خلیفه بحرین) مواجه شد. وی که از دخالتهای سلطان مسقط و اعراب سعودی وهابی نگران بود، با امضاء قراردادی با انگلیسها، بحرین را به تحتالحمایگی انگلستان درآورد؛(4)امری که با سیادت ایران بر بحرین که پیشتر به وسیله آل خلیفه به رسمیت شناخته شده بود، مغایرت داشت. دولت انگلیس به تحتالحمایه ساختن بحرین اکتفاء نکرد و در سال 1237 قمری به بندرلنگه و توابع
آن یورش برد. به نظر میرسد این حمله به قصد تحتالحمایه ساختن شیوخ قاسمی لنگه به عمل آمد، اما این یورش به جایی نرسید و واکنش دولت ایران را نیز دربر داشت. (1)متعاقب یورش نافرجام انگلیسها به بندرلنگه، دولت انگلیس عهدنامهای با دولت ایران منعقد کرد که مفاد این عهدنامه بیانگر عقبنشینی آشکار انگلیسها در برابر دولت ایران در خلیجفارس و به رسمیت شناختن سیادت ایران بر بندرلنگه و بحرین است. بر طبق ماده دوم عهدنامه یادشده، مالکیت ایران بر بحرین به رسمیت شناخته شد و انگلیس تعهد داد هیچ کمکی به حکومت آل خلیفه در بحرین ننماید. بر اساس ماده سوم نیز دولت انگلیس متعهد به پرداخت خسارت وارده به اهالی بنادر لنگه و چارک گردید. متن کامل مادههای دوم و سوم عهدنامه یادشده که میان میرزامحمد زکیخان وزیر حکمران فارس به نمایندگی دولت ایران و سِر ویلیام بروس مأمور سیاسی و مخصوص دولت انگلیس در خلیجفارس به نمایندگی دولت انگلیس منعقد شد، به شرح ذیل است:
جزیره بحرین همیشه متعلق به دولت ایران و جزء عمال فارس بوده است. از قرار معلوم ساکنان آنجا یعنی طایفة اعراب بنی عتوبی که چندی است خودسری و نافرمانی میکنند از فرمانده قوای انگلیس تقاضا کردهاند به آنها اجازة برافراشتن پرچم خاصی داده شود. چنانچه این پرچم به آنها داده شود باید پس گرفته شود و از این پس هم هیچ نوع کمکی به آنها نشود.
خسارات و زیانهایی را که بر اثر خراب شدن و از میان رفتن کشتیهای بادی و غیربادی بنادر لنگه و چارک به اهالی آن بنادر وارد آمده است، وکیل دولت انگلیس با واگذاری به مثل و در صورت عدم امکان، با پرداخت بهای آنها باید جبران نماید. (2)
مفاد این عهدنامه از دیدگاه سیاسی و حقوقی از چهار جنبه قابل بررسی است.
1- دولت انگلیس به مالکیت کامل ایران بر بحرین و بنادر لنگه و چارک اعتراف میکند.
2- دولت انگلیس، حکومت آل خلیفه در بحرین و هرگونه خودسری و نافرمانی آنها نسبت به دولت ایران را به مثابه شورش تلقی کرده و بدین ترتیب حق کامل دولت ایران برای سرکوب آل خلیفه و هرگونه اعمال حاکمیت در بحرین را به رسمیت میشناسد.
3- دولت انگلیس به طور ضمنی به نادرست بودن مفاد عهدنامهاش با شیخ بحرین اعتراف کرده و متعهد شده است که آثار این عهدنامه یعنی این که بحرین تحتالحمایة انگلستان باشد را باطل سازد.
4- دولت انگلیس با متعهد شدن در برابر دولت ایران برای پرداخت خسارت به اهالی بندرلنگه، تحتالحمایگی شیخ قاسمی لنگه به دولت ایران را به رسمیت شناخته و بر پرهیز از هرگونه تعرض نسبت به لنگه و توابع آن تأکید میکند.
به جز انگلیس و حکومت مسقط، عامل دیگری نیز موجبات بحرانی شدن خلیجفارس را در عصر فتحعلیشاه فراهم میکرد و آن حضور عربهای سعودی وهابی در کرانههای جنوبی خلیجفارس بود. در سال 1224 قمری عبدالعزیز بنمحمد بنسعود که بر نجد سلطه یافته بود و به آئین محمدبنعبدالوهاب درآمده بود به قطر و بحرین یورش برد و ضمن دستگیر کردن شیخسلمانبنحمد آل خلیفه و خویشاوندان وی، بحرین را تسخیر کرد. (1)استیلاء عربهای وهابی بر بحرین تا دو سال ادامه داشت ولی با شورش مردم بحرین، گماشتگان ابنسعود وادار به ترک بحرین گردیدند. تجاوز ابنسعود به بحرین با کشتار زائران امام حسین(علیهالسلام) در کربلا به وسیله نمایندگان ابن سعود (2)و نیز نامه توهینآمیز وی به فتحعلیشاه همراه گردید. ابن سعود در این نامه شیعیان را به شرک متهم کرده و ضمن دعوت فتحعلیشاه به آئین وهابی، او را تهدید کرد، در صورت عدم پذیرش وهابیت، به سرنوشت زائران کربلا دچار میگردد. پاسخ فتحعلیشاه به این نامة توهینآمیز، مؤدبانه ولی محکم بود. در این نامه تاریخی تصریح شده بود، فطرت شیعیان بر توحید است و از ابنسعود خواسته شده بود تا علماء وهابی را برای مناظره با علماء شیعه ایران گسیل دارد. فتحعلیشاه در برابر
تهدید نظامی ابنسعود نیز چنین پاسخ داده بود:
ما به حسینعلیمیرزا (پسر فتحعلیشاه و حکمران فارس) شیربچة خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان میدهیم که به شما چه در خشکی و چه در دریا، در نهان و آشکارا، پاسخ دهد که خداوند شهرها را برای ما تسخیر کرده و تدابیر امر دریاها را به عهدة ما قرار داده است. (1)
به دنبال این نامهنگاری، وهابی ها به مسقط نیز یورش بردند. به دنبال یورشهای وهابی های ابنسعود به کربلا، بحرین و مسقط و نیز نامهنگاری های بین ابنسعود و فتحعلیشاه، بنابه امر فتحعلیشاه، حسینعلیمیرزا فرمانفرما حکمران فارس، سپاهی را بسیج کرده و به فرماندهی صادقخان دولو قاجار به محل استقرار سپاهیان ابنسعود در مسقط گسیل داشت. بین سپاهیان دو طرف جنگ سختی درمیگیرد که به شکست و نابودی کامل سپاه ابنسعود انجامید. متعاقب این جنگ، قشون ایران، به نجد لشکرکشی کرده و تا نزدیک درعیه (محلی در مجاورت ریاض کنونی) پیش رفت.(2)پیشروی نظامیان ایرانی در نجد، واکنش آشتیجویانة ابنسعود را دربر داشت و وی با فرستادن نمایندهای به دربار ایران، سعی کرد مناسبات دوجانبه را بهبود بخشد. به دنبال این اقدام، نظامیان ایرانی از نجد عقبنشینی کردند و سعودی ها نیز از یورش به ساحل خلیجفارس دست برداشتند. متعاقب این رویداد، حکومت سعودی با حمله سپاه عثمانی و محمدعلیپاشا موقتاً از میان رفت و بدین ترتیب ساحل جنوبی خلیجفارس از یورش سعودی ها ایمن گردید.(3)پس از نبرد ایران و سعودی ها، بین دولت ایران با حکومت مسقط و نیز انگلیسها رخدادهایی به وقوع پیوست که به آنها اشاره گردید؛ تا اینکه سال 1238 قمری فرارسید. با توجه به وقایعی که بیان شد، در سال 1238 قمری، دولت ایران در نیرومندترین موقعیت سیاسی در خلیجفارس پس از کشته شدن نادرشاه قرار گرفت. در این زمان دولت ایران بر بوشهر مستقیماً اعمال حاکمیت میکرد و بندرلنگه و بندرعباس و توابع آنها نیز به وسیله حکومتهایی اداره میشد که رسماً تحتالحمایه دولت ایران بودند و تحتالحمایگی آنها نسبت به دولت ایران هم به وسیله دولت
انگلیس و هم توسط حکومت مسقط مورد شناسایی قرار گرفته بود. تحتالحمایگی آلخلیفه بحرین نسبت به دولت ایران نیز به وسیله دولت انگلیس و خود حکومت آلخلیفه به رسمیت شناخته شده بود.(1)این شرایط، شخص فتحعلیشاه را به دخالت بیشتر و اعمال حاکمیت مؤثرتر در خلیجفارس ترغیب کرد. وی از سال 1238 بارها به حسینعلی میرزا فرمانفرما حکمران فارس تأکید کرد، به جزیره بحرین لشکرکشی کرده و حاکمیت دولت مرکزی را در این جزیره مستقیماً اعمال نماید.(2)فرمانفرما در سال 1239 قمری قشون بزرگی آماده کرد و به ساحل خلیجفارس رفت تا به بحرین عزیمت کند ولی به علت توفانی شدن خلیجفارس، از این اقدام منصرف شد. با این وجود خبر لشکرکشی فرمانفرما به ساحل خلیجفارس و به قصد بحرین، حکومت آلخلیفه بحرین را به بیم میاندازد و آنان با فرستادن پیشکشهای زیاد به حکمران فارس، سعی میکنند اعتماد دولت ایران را جلب نمایند. (3)دولت ایران در دهه 1240 قمری درگیر دوره دوم جنگ با روسیه و سپس مشکلات فراوان در خراسان بود و فرصت پرداختن به امور بحرین و سایر مناطق خلیجفارس را نداشت. این وضعیت پس از درگذشت فتحعلیشاه در سال 1250 قمری نیز پابرجا بود و اولویت داشتن هرات و افغانستان در سیاست خارجی ایران عصر محمدشاه در عمل امکان توجه جدی به خلیجفارس را از دولت ایران سلب کرد. با وجود این در عصر پادشاهی محمدشاه (1264-1250قمری) چند رویداد مهم در پیرامون مسائل خلیجفارس رخ داد که به آنها به اختصار اشاره میگردد. رویداد اول، کسب اجازه دولت انگلیس از دولت ایران برای تأسیس پایگاه نظامی در بندر باسعیدو واقع در جزیره قشم بود. (4)انگلیسها با کسب این اجازه نفوذ زیادی در خلیجفارس به دست آورده و این مجال را پیدا کردند تا در امور مربوط به جزایر ایران دخالت نمایند. دیگر رویداد مهم خلیجفارس در عصر محمدشاه، تصرف جزیرة خارک ایران به وسیله دولت انگلیس برای تهدید نظامی دولت ایران با هدف
1) . زرین قلم، پیشین، صص 120-115.
2) . زرین قلم، پیشین، ص 118.
3) . نفیسی، پیشین، ص 28.
4) . قائممقامی، پیشین، ص 96. سدیدالسلطنه کبابی، اجازه حضور انگلیسها در باسعیدو را مربوط به زمان فتحعلیشاه میداند، نک: محمدعلی سدیدالسلطنه کبابی، بندرعباس و خلیجفارس «اعلامالناس فی احوال بندرعباس» تصحیح و مقدمه احمد اقتداری، تهران، دنیای کتاب، 1363، ص 103.
خروج نظامیان ایرانی از هرات و افغانستان بود. انگلیسها تا سال 1257 قمری در خارک بودند. اما با عقبنشینی قشون ایران از هرات، دولت انگلیس خارک را تخلیه کرد.(1)دیگر رخداد مهم خلیجفارس در عصر محمدشاه، قصد محمدعلی پاشا و دولت عثمانی برای تصرف جزیره بحرین بود. در سال 1254 قمری محمدعلی پاشا به مسقط یورش برد و پس از آن قصد کرد به بحرین نیز حملهور گردد. اما شیخعبدالله بناحمد شیخ بحرین با ابراز پیوستگی به دولت ایران مانع از یورش محمدعلی پاشا به بحرین گردید. مسئله دیگری که در مورد تحولات خلیجفارس در عصر محمدشاه حائز اهمیت است، تغییر رویکرد انگلیس در مورد مالکیت ایران بر بحرین بود. دولت انگلیس در عهدنامه 1237 قمری مالکیت ایران بر بحرین را به رسمیت شناخته بود و در سال 1251 قمری نیز هنگامی که با سایر شیخهای حاشیه جنوب خلیجفارس عهدنامهای منعقد کرد و آنها را بار دیگر تحتالحمایه خود قرار داد، از انعقاد چنین عهدنامهای با شیخ بحرین پرهیز کرد که این موضوع را میتوان به منزله متعهد بودن دولت انگلیس به مفاد عهدنامه 1237 قمری در مورد مالکیت ایران بر بحرین دانست. (2)اما این رویکرد دولت انگلیس در سال 1258 قمری تغییر کرد. در این سال دولت انگلیس با شیخ بحرین قراردادی منعقد کرد و بر اساس این قرارداد، حکومت بحرین تحتالحمایه دولت انگلیس قرار گرفت.(3)این قرارداد برای دولت ایران غیرقابل پذیرش بود. بنابراین وزارت امور خارجه ایران به دولت انگلیس شدیداً اعتراض نمود. دولت ایران در سال 1261 قمری در نامهای رسمی دلایل مالکیت ایران بر بحرین را در هفت بند به آگاهی دولت انگلیس رساند و خواستار عدم دخالت این دولت در امور بحرین گردید. هفت دلیل ایران در مورد مالکیت بر بحرین عبارت بودند از: تعلق تاریخی بحرین به ایران به ویژه در دوران صفویه و نادرشاه افشار و کریمخان زند؛ وابستگی تاریخی بحرالعجم (خلیجفارس) به ایران که بنا به نظر مقامات وزارت امور خارجه ایران از نامش نیز پیدا بوده و انگلیسها نیز با یاد کردن از آن به عنوان «پارسیان گلف» بر این موضوع صحه گذارده بودند؛ تقاضای مکرر انگلیسها از دولت ایران برای اجاره بحرین؛ تصریح
دولت انگلیس در مورد اینکه به دریای فارس و جزایر آن هیچگونه حقی ندارند؛ عهدنامه 1237 قمری ایران و انگلیس در مورد بحرین؛ ثبت بودن این عهدنامه در دفتر سفارت انگلیس و اینکه ادعای انگلیسها نسبت به بحرین به منزلة غافل یا عاجز دانستن دولت ایران است. (1)با وجود اعتراضهای دولت ایران، دولت انگلیس ادعای مالکیت دولت ایران بر بحرین را رد کرد و عهدنامه 1237 قمری ایران و انگلیس را نیز با این ادعا که «ویلیام بروس» نماینده وقت دولت انگلیس در هنگام عقد قرارداد معزول بوده، فاقد اعتبار اعلام کرد. دولت ایران در پاسخ به این ادعای دولت انگلیس، تصریح نمود، اولاً «بروس» در هنگام عقد قرارداد مسئولیت داشته و ثانیاً اگر عهدنامه منعقده بین ایران و انگلستان فاقد اعتبار بوده، چرا این عهدنامه در دفتر سفارت انگلیس در تهران ثبت شده است؟(2)علیرغم پاسخگویی مستدل و مستند دولت ایران، دولت انگلیس کماکان بر رویة جدید خود در عدم به رسمیت شناختن مالکیت ایران بر بحرین و تحتالحمایه انگلیس قرار دادن این جزیره اصرار داشت. با وجود رویه دولت انگلیس، دولت ایران از حق مالکیت خود بر بحرین صرفنظر نمیکرد و در سرتاسر عصر پادشاهی محمدشاه، دولت ایران و به ویژه حکمرانان فارس در تلاش بودند تا حاکمیت ایران بر بحرین را اعمال نمایند. در شعبان 1256 شاهزاده فریدونمیرزا فرمانفرما، پسر شاهزاده عباسمیرزا نایبالسلطنه، و حکمران فارس طی گزارشی به محمدشاه و حاجیمیرزا آقاسی صدراعظم در مورد بحرین و خلیجفارس، تصریح میدارد:
من از جانم متعهد میشوم که به اندک تقویتی... بحرین را تصرف نمایم... اگر ما اهمال نمائیم انگلیس و فرانسه در کمین هستند و اینها را تصرف مینمایند تأسف برای ما خواهد ماند بالجمله باید در نظم این سرحدات کوشید ... پارسال چند فروند کشتی میفروختند هر چه نوشتم اذن ندادند حالا کشتی هست، هفت هزار تومان میفروشند چه میفرمایند(؟) بندر و سرحدات اسباب لازم دارد باید پول مصرف کرد و قشون آماده نمود تا طمع نکنند.
محمدشاه در بخشی از پاسخ خود به این گزارش در مورد بحرین ابراز میدارد: «نوشتم که بعد از اطمینان از انگلیس به بحرین برود.» (1)
در همان سال 1256 قمری، جمعی از اهالی بحرین نامهای به حکمران فارس مینویسند و از دولت ایران درخواست میکنند به حکومت عتوبی ها بر بحرین پایان دهد. (2)در همین زمان شیخمحمدحسین مجتهد بحرینی نیز سعی زیادی داشت تا دولت ایران را ترغیب به اعمال حاکمیت مستقیم در بحرین نماید؛ ولی این تلاشها به جایی نرسید. در سال 1264 قمری نیز محمدشاه مُرد و با درگذشت وی، عصر سلطنت ناصرالدینشاه آغاز شد؛ دورهای که در مورد وضعیت مالکیت ایران بر بحرین و نیز بنادر شمالی خلیجفارس و همچنین جزایر خلیجفارس اهمیت بسزایی داشت. در آغاز فرمانروایی ناصرالدینشاه، دولت ایران صرفاً بر ساحل خوزستان و بوشهر مستقیماً اعمال حاکمیت میکرد و در مورد بندرعباس و بندرلنگه و توابع آنها از طریق حکومتهای تحتالحمایهاش به طور غیرمستقیم حاکمیت خود را اعمال میکرد. سیادت ایران بر بحرین نیز مدتی بود از طرف آل خلیفه نادیده انگاشته میشد و انگلیسها نیز حاکمیت ایران بر بحرین را انکار میکردند. با توجه به وضعیتی که بیان شد، شرایط سیاسی خلیجفارس در دوران پادشاهی ناصرالدینشاه از دیدگاه حقوق ایران از جنبههای گوناگونی قابل بررسی است که در گفتار بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
همانگونه که پیشتر بیان شد، پیش از پادشاهی آقامحمدخان قاجار، بندرعباس به تصرف سلطان مسقط درآمده بود و پس از روی کار آمدن آقامحمدخان نیز بندرعباس و توابع آن از طرف دولت ایران به سلطنت مسقط اجاره داده شد. این وضعیت تا پایان پادشاهی فتحعلیشاه ادامه داشت. پس از فتحعلیشاه، حاکم منصوب سلطان مسقط در بندرعباس که «شیخسیف بننهیان» نام داشت، با وجود ابراز اطاعتهای ظاهری و
ارسال پیشکشها به دولت ایران، از پرداخت منال دیوانی به دولت ایران خودداری کرد. پس از آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه (1264قمری) نیز وضع به همین گونه بود؛ تا اینکه در سال 1269 قمری لشکر فارس بنا به امر دولت ایران و دستور شاهزاده فیروزمیرزا نصرتالدوله حاکم فارس به بندرعباس روانه شد؛ و ضمن تصرف بندرعباس، «شیخسیف بننهیان» را وادار به پرداخت مالیاتهای معوقه چندین ساله بندرعباس مینماید.(1)اما سلطان مسقط به این وضعیت واکنش نشان داد و شیخسعید برادر شیخسیف را به عنوان حاکم جدید بندرعباس انتخاب کرد و شیخسعید ضمن اخراج نمایندگان حکومت فارس از بندرعباس، این شهر را تصرف کرد و عملاً و علناً از اطاعت دولت ایران خودداری کرد. در واکنش به این رخداد، در ربیعالثانی 1270، حکمران فارس «شاهزاده بهراممیرزا مؤیدالدوله» به فرماندهی لشکری به بندرعباس رفت و این شهر را بار دیگر به تصرف دولت ایران درآورد. (2)حکومت مسقط باز هم به مقابله با این وضعیت پرداخت و در سال 1270 قمری بندرعباس بار دیگر به اشغال قشون مسقط درآمد. اما دولت ایران در سال 1271 قمری به بندرعباس لشکرکشی کرد و به سپاه مسقط شکست قطعی وارد آورد و فرزند سلطان مسقط نیز فرار کرد (3)و بدین ترتیب حاکمیت دولت ایران بر بندرعباس و توابع آن به طور کامل تثبیت گردید. دولت انگلیس در رویارویی با چنین شرایطی، تلاش کرد حکومت مسقط را به ستیزهجویی بیشتر با دولت ایران وادار نماید. دولت ایران ملتفت این موضوع گردید و در سیزدهم ذیقعده 1271 طی مراسلهای به سفارت انگلیس در مورد تحریک سلطان مسقط هشدار داد و ضمن تأکید بر حاکمیت ایران بر بندرعباس، حکومت مسقط را نیز به استناد ابراز اطاعتهای سلطان مسقط به شاهان ایران تحتالحمایه دولت ایران عنوان کرد. چهار روز پس از این مراسله، سفارت انگلیس در تهران در پاسخ به این مراسله ضمن یادداشتی، هرگونه حاکمیت و سلطنت ایران بر مسقط را منکر شد ولیکن حاکمیت ایران بر بندرعباس را پذیرفت. اگر چه به دولت ایران نیز برای حل و فصل اختلاف با مسقط در مورد بندرعباس راهکاری ارائه میدهد که نتیجه عملی آن سست شدن
ص:128حاکمیت ایران بر بندرعباس بود. محتوای این راهکار به گونهای است که به صراحت میتوان گفت، دیپلماتهای انگلیسی میخواستند با بیم دادن از تلفات جانی و هزینههای مادی، مقدمات تزلزل در حاکمیت ایران بر بندرعباس را فراهم نمایند. سفارت انگلیس در مورد اختلاف ایران و مسقط درباره بندرعباس چنین راهکاری به مقامات ایرانی ارائه داده بود:
خلاصه از درایت و عاقبتاندیشی آن جناب اشرف استفسار میشود که کدام از برای دولت ایران مفیدتر است که باز بندرعباس را در تصرف امام مسقط بگذارند از برای باج معینی، و به این جهت همه تجارت بحرالعجم و جنوب مملکت ایران منظم باشد یا اینکه چندین صدهزار تومان و چندین هزار نفر هر ساله تلف بشوند در کوشش بیرون کردن امام مسقط از بندری که هوایش به حدی متعفن است که اهل ایران به هیچوجه در آنجا تابستان نمیتوانند زیست نمایند و احتمال چندین هزار تومان مخارج و خسارت دارد؟ (1)
یادداشت سفارت انگلیس با تهدید عملی و نظامی همراه شد و در پایان ذیقعده 1271، حکومت مسقط بار دیگر به بندرعباس یورش آورد؛ اما این بار سپاهیان ایران با قدرت ایستادگی کرده و شکست سختی بر سپاهیان مسقط وارد آوردند و آنها وادار به ترک کامل بندرعباس و عقبنشینی به مسقط گردیدند. سلطان مسقط متعاقب این شکست سخت با نامهنگاری به شاه ایران تلاش کرد از رفتار ناپسندی که داشت عذرخواهی کرده و اطمینان دولت ایران را بار دیگر جلب نماید. دولت ایران، عذرخواهی حکومت مسقط را پذیرفت و بندرعباس را در ازای مبلغ سالیانه شانزده هزار تومان مالیات و منال دیوانی برای بیست سال به سلطان مسقط اجاره داد؛ به شرطی که حاکم بندرعباس تبعه دولت ایران بوده و زیرنظر حکمران فارس خدمت نماید و نمایندگان دولتهای خارجی را نیز به بندرعباس راه ندهد. قرارداد اجاره بندرعباس در شانزده ماده میان دولت ایران و حکومت مسقط در هشتم رجب 1272 منعقد شد؛ و بدین ترتیب زمینه دخالت انگلیسها در مناسبات ایران و مسقط از میان رفت؛ گرچه باز هم حاکمیت دولت ایران بر بندرعباس شکل غیرمستقیم گرفت.
1) . قائممقامی، پیشین ص 144.
متعاقب قرارداد اجاره بندرعباس، سلطان مسقط نیز طی نامهای به ناصرالدینشاه ابراز اطاعت کرد. وی در این نامه بیان مینماید:
بنده درگاه آسمان جاه سلطانی، سعیدبن احمد خود را از تبعه و چاکران و بستگان دولت ایران صانها اله تعالی عن الحدثان میدانم. (1)
با وجود قرارداد بین دولت ایران و حکومت مسقط باز انگلیسها در تلاش بودند در مناسبات ایران و مسقط دخالت بنمایند و حتی سعی کردند در عهدنامه ایران و انگلیس مورخ 1273 قمری مشهور به عهدنامه پاریس، بندی را در مورد مسقط نیز بگنجانند و دولت انگلیس را تبدیل به حَکَم در منازعات بین ایران و مسقط در مورد بندرعباس بنمایند. دولت ایران به شدت در مقابل این درخواست انگلیسها مخالفت نمود و این بند در عهدنامه پاریس گنجانده نشد.(2)دولت ایران از آن پس نیز در برابر پیشنهادهای دولت انگلیس در مورد بندرعباس رویهای محکم و انعطافناپذیر اتخاذ نمود و صراحتاً در پاسخ به صلاحدیدهای دولت انگلستان ابراز داشت، دولت ایران در باب بندرعباس هر طور که مقتضی باشد، اقدام خواهد نمود. (3)قطع دخالت انگلیس در مناسبات ایران و مسقط زمینهساز اعمال حاکمیت مستقیم ایران در بندرعباس گردید. در سال 1283 قمری سلطان مسقط کشته شد و دولت ایران نیز اجاره سالانه را به سیهزار تومان افزایش داد. در سال 1285 قمری بین دولت ایران و سلطان جدید مسقط قرارداد اجارهای به مدت هشت سال و با مبلغ سی هزار تومان در سال منعقد شد. اما سلطان مسقط در همان سال با شورشی مواجه گردید و از قدرت برکنار شد. دولت ایران با توجه به اینکه در اجارهنامه تصریح شده بود، هرگاه فرمانروای جدیدی در مسقط مستقر گردد، اجارهنامه ملغی است، قرارداد اجاره را لغو کرده و ضمن اخراج نمایندگان مسقط از بندرعباس، به طور مستقیم و بیواسطه بر این بندر مهم ایران اعمال حاکمیت نمود. (4)
در عصر ناصرالدینشاه به حکومت محلی شیخهای قاسمی بر بندرلنگه نیز پایان داده شد. شیخهای قاسمی در مجموع فرمانبرداران مطیع دولت ایران بودند و این
موضوع خشم انگلیسها را برمیانگیخت. انگلیسها در سال 1269 قمری به عنوان حفظ نظم و امنیت خلیجفارس به بندر چارک در نزدیک بندرلنگه یورش برده و این بندر را به توپ بستند. دولت ایران به شدت به این تجاوز اعتراض کرد و خواستار عدم تکرار چنین وقایعی شد. (1)
در سال 1284 قمری شیخ قاسمی لنگه، با شاهزاده سلطانمرادمیرزا حسامالسلطنه حکمران فارس برای اعمال حاکمیت ایران در بحرین به طور کامل مساعدت و یاری کرد. این موضوع با واکنش انگلیسها مواجه شد و آنها در سال 1284 قمری بار دیگر بندرلنگه و توابع آن را به توپ بستند. (2)
این یورش، اعتراض شدید ایران را در پی داشت؛ ولی باز هم انگلیسها پاسخ مناسبی به دولت ایران ندادند. با وجود همراهی و مساعدت شیخهای قاسمی با دولت ایران، امکان سوءاستفاده از این شیخنشین منتفی نبود. (3)بنابراین دولت ایران تصمیم گرفت به حکومت قاسمیها بر لنگه پایان دهد. (4)در سال 1304 قمری، دولت ایران، حاجی محمد ملکالتجار بوشهری را به حکومت بندرلنگه منصوب کرد. وی به لنگه رفت و شیخقضیب بنراشد حاکم قاسمی بندرلنگه به تهران احضار شد. بدین ترتیب به حیات حکومت قاسمی لنگه پایان داده شد. دولت ایران حاکمیت خود را بر بندرلنگه و توابع آن که شامل جزایری مانند سیری بود مستقیماً اعمال کرد و پادگانی مشتمل بر دویست نفر نظامی در بندرلنگه ایجاد نمود. با اعمال حاکمیت مستقیم ایران بر بندرعباس و بندرلنگه، حاکمیت مطلق و کامل ایران بر سرتاسر ساحل شمالی خلیجفارس مسجل شد و بنا به اظهارنظر «لرد کرزن» سیاستمدار مشهور انگلیسی، ایران در نیرومندترین شرایط در خلیجفارس از زمان شاهعباس تا آن هنگام قرار گرفت. (5)
1) . قائممقامی، پیشین، ص 118.
2) . قائممقامی، پیشین ص 121.
3) . برای آگاهی از برخی نافرمانیهای شیخنشین قاسمی لنگه و بیم دولت ایران از سوءاستفاده احتمالی انگلیسها از این شیخنشین، نک: تقی طبرسا، رد نظریة انگلیسی مالکیت مشاع قواسم بر جزایر ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی با استدلال حقوقی – تاریخی، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 28، پائیز 1385، صص 50 و 51.
4) . قائممقامی، پیشین، صص 121 و 122.
5) . کرزن، پیشین، ص 553.
در عصر پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار، جدای از مسئله بحرین، موضوع حاکمیت ایران بر دو جزیره خارک و سیری نیز با چالش روبرو شد. در مورد جزیره خارک، دولت انگلیس در 26 ربیعالثانی 1273 جزیره خارک را در اعتراض به تسخیر هرات به وسیله قشون ایران، تصرف کرد. دولت ایران به شدت به این اشغال اعتراض کرد. اشغال خارک تا پایان جنگ ایران و انگلیس استمرار پیدا کرد؛ ولی پس از صلح بین ایران و انگلیس و انعقاد پیمان پاریس میان این دو کشور، دولت انگلیس جزیره خارک را تخلیه کرد و از آن پس حاکمیت ایران بر جزیره خارک بدون هرگونه وقفهای ادامه پیدا کرد. (1)جدای از موضوع جزیره خارک، مسئله مالکیت ایران بر جزیره سیری نیز در عصر پادشاهی ناصرالدینشاه مطرح گردید. جزیره سیری از توابع بندرلنگه به شمار میآمد. بنابراین پس از اعمال حاکمیت مستقیم دولت ایران بر بندرلنگه در سال 1304 قمری، حاجیمحمدمهدی ملکالتجار حاکم بندرلنگه به جزیره سیری رفت و ضمن تصرف این جزیره، پرچم ایران را بر فراز جزیره به اهتزاز درآورد. دولت انگلیس به این اقدام دولت ایران اعتراض کرده و از دولت ایران میخواهد تا پرچم خود را از فراز جزیره سیری پائین آورد. دولت ایران در پاسخ به اعتراض انگلیسها در 26 جمادیالثانی 1305 اعلام کرد، جزیره سیری جزئی از محدوده بندرلنگه به شمار میآید، بنابراین بخشی از قلمرو ایران است و دولت ایران تاکنون صلاح نمیدیده بیرق خود را بر فراز سیری به اهتزاز درآورد ولی از این پس قصد دارد بیرق ایران را در سیری نصب نماید. سفارت انگلیس در تهران در پنجم رجب 1305 به یادداشت دولت ایران پاسخ داد. در این جوابیه ابراز شده بود، تسلط حکومت قاسمی بندرلنگه بر جزیره سیری نه به این دلیل بوده که سیری جزئی از قلمرو بندرلنگه است، بلکه به این علت بوده که جزیره سیری در قلمرو شیخ قاسمی قرار داشته است. بنابراین باید کماکان سیری در قلمرو شیوخ قاسمی قرار داشته باشد. دولت ایران پاسخی مختصر و محکم به مراسله یادشده داد و تصریح نمود، جزیره سیری ملک مطلق و بلامنازع دولت ایران است و دولت ایران برای اثبات مالکیتش بر سیری محتاج به اقامه دلیلی نیست. در سال 1312 قمری
1) . کرزن، پیشین، صص 487 و 488.
انگلیسها بار دیگر از دولت ایران درخواست میکنند پرچم ایران را از سیری پائین آورد. وزارت امور خارجه ایران این درخواست انگلیسها را رد کرد و به سفارت انگلیس در تهران خاطرنشان ساخت:
تعلق جزیره مزبوره به دولت علّیه ایران به هیچوجه منالوجوه محل شبهه و قابل خدشه نیست و در این صورت بدیهی است که دولت علّیه ایران هرگز بیرق خود را از آنجا برنخواهد داشت. (1)
پس از این یادداشت وزارت امور خارجه ایران، گویا دیگر موضوع مالکیت ایران بر جزیره سیری مورد تردید قرار نمیگیرد و دولت ایران به طور مستمر و بدون هرگونه وقفهای بر این جزیره ایرانی اعمال حاکمیت مینماید.
همانگونه که پیشتر اشاره گردید، در عصر پادشاهی محمدشاه قاجار، انگلیسها مالکیت ایران بر بحرین را انکار نمودند و این رویه در دوران ناصرالدینشاه نیز ادامه داشت. اما دولت ایران به موضع انگلیسها اعتراض کرد و کماکان بر مالکیت خود نسبت به بحرین اصرار ورزید و تلاش کرد به طور عملی به اقداماتی دست بزند تا سیاست دولت انگلیس در مورد بحرین را ناکام گذارده و حاکمیت ایران بر بحرین را اعمال نماید. در این راستا، در سال 1271 قمری، دولت ایران در مورد مسائل خلیجفارس و به ویژه بحرین به مذاکره با دولت فرانسه پرداخت. دولت ایران یک طرح شانزده مادهای به دولت فرانسه پیشنهاد داد. ماده شانزدهم این طرح که بنا به اصرار میرزاآقاخان نوری صدراعظم وقت ایران در این قرارداد گنجانده شده بود، دربرگیرنده تعهد فرانسه به ایران درباره کمک برای سرکوب شورشیان در خلیجفارس در جزایری مانند قشم، هرمز و بحرین از طریق کرایه دادن کشتیهای جنگی به دولت ایران بود. دولت فرانسه از قرارداد پیشنهادی دولت ایران استقبال نکرد و بدین ترتیب این تلاش ایران برای اعمال حاکمیت در بحرین با بهرهگیری از کشتیهای جنگی فرانسه ناکام ماند.(2)اما رویدادهای بعدی به دولت ایران فرصت داد تا بار
دیگر برای اعمال حاکمیت در بحرین به طور جدی تلاش نماید.
در سال 1275 قمری، حکومت بحرین از جانب سعودی های وهابی نجد تهدید گردید. این مسئله، شیخمحمدبنخلیفه شیخ بحرین را واداشت تا وزیر خود را به بوشهر گسیل دارد و از دولت ایران تقاضا کند به حکومت بحرین کمک نماید. دولت ایران پاسخ مشخصی به پیشنهاد حکومت بحرین نداد و این موضوع به دولت انگلیس فرصت داد تا به حکومت بحرین مساعدت نماید. دولت انگلیس در ذیقعده 1275 پیمانی با شیخمحمد بنخلیفه شیخ بحرین بست و در ازای حمایت از حکومت بحرین، این حکومت را متعهد کرد که در آینده بر طبق نظر و دستور دولت انگلیس رفتار نماید.(1)پیمان یاد شده به معنای تأکیدی بیشتر بر تحتالحمایگی بحرین نسبت به انگلستان بود که البته پیشتر در 1258 قمری حاصل گردیده بود. این پیمان سیاسی، موجب شد دولت ایران تلاشهای خود را برای اعمال حاکمیت در بحرین بیشتر نماید. در سال 1276 قمری شاهزاده سلطانمرادمیرزاحسامالسلطنه، فاتح هرات به حکمرانی فارس، منصوب میگردد. انتصاب وی به معنای جدیت بیشتر و ابتکار عمل مؤثرتر دولت ایران برای اعمال حاکمیت در بحرین بود. حسامالسلطنه با شیخمحمد بنخلیفه شیخ بحرین نامه نگاری و مذاکره کرد و پیرو این نامهنگاری ها، میرزامهدی منشی کارگزار وزارت امور خارجه در بوشهر را به بحرین گسیل داشت تا شیخ بحرین را به اطاعت از دولت ایران فراخواند.(2)شیخمحمد بنخلیفه که موقعیت خود را به عنوان شیخ بحرین از جانب دولت انگلیس و برادرش علی بنخلیفه در معرض خطر میدید، از سفر میرزامهدی به بحرین استقبال کرده و آمادگی خود را برای اطاعت از دولت ایران اعلام نمود. میرزامهدی در دیدار با شیخمحمد بنخلیفه، وی را به نوکری و رعیتی دولت ایران دعوت کرده و از او خواست تا بیرق شیر و خورشید را در بحرین به اهتزاز درآورد. شیخمحمد بنخلیفه به این خواستهها پاسخ مثبت داده و ضمن اینکه پرچم شیر و خورشید را در بحرین نصب کرد، موافقت نمود نمایندهای از جانب شاهزاده حسامالسلطنه حکمران فارس در بحرین حضور داشته باشد. (3)توافقات شیخمحمدبن خلیفه با دولت ایران، هراس انگلیسها را در پی داشت و سفیر انگلیس در
تهران در جمادیالثانی 1276 به وزارت امور خارجه ایران درباره دخالتهای حسامالسلطنه در بحرین به شدت اعتراض نمود.
وزارت امور خارجه ایران نیز اعتراض دولت انگلیس را رد کرد (1)و حسامالسلطنه با قدرت بیشتری سعی در اعمال حاکمیت در بحرین کرده و شیخ بحرین را ترغیب کرد تا با نامهنگاری به ناصرالدینشاه و سایر مقامات دولت ایران، بر اینکه بحرین جزئی از خاک ایران است، تأکید ورزد. شیخمحمد بنخلیفه با فرستادن شش نامه به دریابیگی حکمران بوشهر، میرزامهدی کارگزار وزارت خارجه ایران در بوشهر، یمینالدوله، حسامالسلطنه حکمران فارس، میرزاسعیدخان وزیر امور خارجه و ناصرالدین شاه بر اطاعت کامل خود از دولت ایران و تعلق بحرین به ایران تأکید کرد. این نامهها که در شعبان، رمضان و شوال 1276 به نگارش درآمد حاکمیت ایران بر بحرین را مسجل کرد. به ویژه عریضه شیخ بحرین به شاه ایران از اهمیت زیادی برخوردار است. در ابتدای این نامه تصریح شده بود:
عرضه میدارد به خاکپای مبارک اعلیحضرت قوی شوکت و قدر قدرت اقدس شاهنشاه جم جاه اسلامپناه ظلالله الارض روحنا لهالفداء و خلدالله ملکه و سلطانه، چونکه بودِ، این خدمتگذار دولت علّیه در طریق اطاعت و عبودیت و در مرحله صداقت ثابتالعقیده و راسخالاعتقاد و مطالب خود را به چاکران دولت علّیه حالی نموده و ایشان به عرض خاکپای مبارک ملوکانه رسانیدند و الطاف اعلیحضرت اقدس ظلالهی شامل حال این خدام گشته مفتخر ساختند.
در بخشی دیگر از این عریضه بیان شده بود:
اظهر من الشمس است که جزایر بحرین از عهد سلاطین سلف الیالآن از خاک املاک دولت علّیه بوده است و ایضاً مشایخ و اهالی آنجا در تحت اداره و حمایت دولت علّیه، مرفهالحال مشغول به خدمتگزاری دولت علّیه بودهاند. در این ایام قلیل که قصوری ظاهر شد از طرف ما بندگان نبوده بلکه از بابت عدم توجه اولیای دولت علّیه به این طرف بوده است.
در قسمتی دیگر از نامه نیز تأکید گردیده بود:
1) . صفایی، پیشین، صص 78-76.
من و برادرم شیخعلی بنخلیفه و تمام آل خلیفه و اهالی بحرین از خدام رعایای دولت علّیه هستیم و حاضریم برای انجام خدمت و اظهار صداقت نسبت به دولت علّیه؛ و بحرین جزء خاک ممالک دولت علّیه است.
شیخ بحرین در بخش پایانی مراسله خود نیز بیان کرده بود:
علم شیر و خورشید هم که دو نشان دولت علّیه است بالای خانه خود برپا نمودهام. (1)
به دنبال این نامهنگاری، دولت انگلیس بسیار بیشتر از گذشته به هراس افتاد و تلاش کرد رویة شیخ بحرین نسبت به دولتهای ایران و انگلیس را در عمل بسنجد. از این رو، کاپیتان جونز معاون کنسول انگلیس در خلیجفارس (بوشهر) به بحرین رفت و از شیخ بحرین خواست پرچم انگلیس را در بحرین به اهتزاز درآورد و افزون بر این به کشتی انگلیسی آمده و به کاپیتان انگلیسی خوشآمد بگوید. شیخ بحرین این درخواستها را رد کرده و بر وابستگی خود به دولت ایران تأکید کرد. وی با امتناع از برافراشتن پرچم انگلیس و بازدید از کاپیتان انگلیسی در کشتی، تصریح میورزد: «از بابت افراشتن بیرق آنچه نزد ما محقق است آن است که افراشتن پردة علم دولت علّیه کفایت میکند از افراشتن جمیع بیرقها». (2)
اطاعت کامل شیخ بحرین از دولت ایران، شاهزاده حسامالسلطنه را ترغیب نمود تا به اقداماتی مؤثرتر برای تثبیت بیشتر حاکمیت ایران بر بحرین مبادرت ورزد. وی نیرویی آماده کرد تا به بحرین بفرستد و بدین ترتیب ضمن پشتیبانی بیشتر از شیخ بحرین، نیروی نظامی ایران را نیز در بحرین مستقر نماید. (3)آنچه از اسناد ایرانی میآید از ذیقعده 1276 تا شعبان 1277 موضوع گسیل سپاهیان ایران به بحرین موردنظر بوده است؛ اما این موضوع احتمالاً به دلیل تغییر محل مأموریت حسامالسلطنه از فارس به خراسان، عملی نشد. البته حسامالسلطنه تا پیش از ترک فارس و سفر به خراسان، به اقدامات دیگری برای گسترش قدرت دولت ایران در بحرین مبادرت ورزید؛ از جمله در ربیعالثانی 1277 حکمی از طرف حسامالسلطنه برای شیخمحمد بنخلیفه صادر شد و در آن ضمن مخاطب قرار دادن وی به عنوان حاکم بحرین، سالانه سی تومان حقوق
برای او از محل مالیات بحرین تعیین نمود. در این حکم تاریخی آورده شده است:
حکم والا شد آنکه عالیجاه رفیع جایگاه عزت و سعادت همراه شیخالمشایخ حاکم بحرین سرافراز بوده، بداند که نظر به ظهور مرحمت درباره عالیجناب فضایل مآب شیخمحمد بنخلیفه از هذه سنه سیچئیل فرخنده دلیل و مابعدها، مبلغ سی تومان به صیغة وظیفه در حق عالیجناب مشارالیه برقرار فرمودیم که بابت مالیات وجوهات دیوانی بحرین از اهالی دریافت نماید. (1)
در حکم حسامالسلطنه به شیخمحمد بنخلیفه، سه نکته بارز جلب توجه مینماید؛ در وهله اول دولت ایران شیخمحمدبن خلیفه را حاکم بحرین و نه شیخ آنجا میداند و بدین ترتیب مشخص میسازد که برای وی هیچگونه تمایز و خودمختاری نسبت به حاکمان سایر مناطق ایران قائل نیست. در وهله دوم حق دولت ایران به مالیات بحرین را مطلق فرض کرده و مانند سایر بخشهای ایران مقرر شده است مالیات بحرین جمع گردد بدون اینکه درصد خالصی از این مالیات به حاکم بحرین اختصاص یابد. در وهله سوم دولت ایران برای شیخ محمد بنخلیفه نیز مقرری تعیین کرده است. این مقرری در ازای انجام وظایف وی به عنوان حاکم بحرین، پیشبینی شده بود. با توجه به مواردی که بیان شد، حکم حسامالسلطنه به حاکم بحرین گام مهم دیگری برای استقرار کامل حاکمیت ایران در بحرین بود. اما در همان زمان اوضاع نابسامان خراسان، دولت ایران را وادار کرد که حسامالسلطنه را به فرمانفرمایی خراسان انتخاب نماید و شاهزاده بهرام میرزا مؤیدالدوله را به جانشینی وی در فارس منصوب کند. این رویداد با افزایش تحریکات انگلیس در مورد بحرین مصادف شد. در رمضان 1277 سلطان مسقط که مناسبات دوستانه و بسیار نزدیکی با دولت انگلیس داشت، از دولت ایران درخواست کرد بحرین را به مسقط اجاره دهد. دولت ایران این پیشنهاد را نپذیرفت، اما ماجرا به همین جا ختم نشد و دولت انگلیس تعدادی از کشتیهای شیخمحمد بنخلیفه حاکم بحرین، که قصد تصرف قطیف را داشتند، ضبط کرد و بدین وسیله وی را زیر فشار قرار داد. (2)
شیخ نیز تسلیم این فشارها شد و در 21 ذیقعدة 1277 پیمانی بین شیخ بحرین و دولت انگلیس منعقد گردید که بر اساس آن شیخ بحرین بر مفاد قراردادهای قبلی خود با دولت انگلیس تأکید کرد؛ (1)و بدین ترتیب حاکمیت انگلیس بر بحرین را بار دیگر پذیرفت. این رخداد، نگرانی شدید دولت ایران را به دنبال داشت؛ و میرزامهدیخان کارگزار وزارت خارجه در بوشهر، این رویداد را به معنای نفی حاکمیت ایران در بحرین تلقی کرد؛ (2)حاکمیتی که پیشتر با تلاشهای دولت ایران و به ویژه حسامالسلطنه و نیز میرزامهدی تثبیت گردیده بود. دولت ایران به دنبال پیمان شیخ بحرین و دولت انگلیس، میرزامهدی را مأمور نمود تا به بحرین رفته و مردم بحرین را به اطاعت دولت ایران فراخواند. میرزامهدی مهیای سفر شد. اما نبود هرگونه امکانات وی را به شدت ناامید کرد و او در گزارشی به وزارت امور خارجه در 20 محرم 1278 تأکید کرد، امکان مطیع ساختن بحرین با توسل به زور وجود ندارد. (3)اگر چه دولت ایران به دلیل نداشتن نیروی دریایی امکان تسخیر بحرین را نداشت و شیخ بحرین نیز به واسطه پیمانی که با دولت انگلیس بسته بود نسبت به دولت ایران نافرمانی کرده بود، اما این مسائل به معنای قطع نفوذ دولت ایران در بحرین نبود؛ بلکه شیخمحمد بنخلیفه در سال 1278 قمری برادرش شیخعلی را به بوشهر گسیل داشت و ضمن ابراز اطاعت دوباره از دولت ایران، از این دولت خواست نمایندهای در بحرین بگمارد که در امور بحرین با وی مشورت گردد. (4)دولت ایران پاسخ مشخصی به درخواستهای شیخ بحرین نداد و دولت انگلیس نیز به تلاشهایش برای قطع نفوذ دولت ایران در بحرین ادامه داد. چنانکه در سال 1280 قمری، کنسول انگلیس در بوشهر در نامهای به شیخ بحرین وی را از دوستی با دولتی دیگر به جز دولت انگلیس برحذر داشت. واکنش دولت ایران به این اقدامات انگلیسها، یکی تلاش برای تشکیل نیروی دریایی بود که در سال 1282 قمری و با تأکید ناصرالدینشاه به اوج رسید اما با مخالفتهای انگلیسها به نتیجهای منجر نشد.(5)دیگر
واکنش نیز سعی برای داخل کردن فرانسه در سیاستهای مربوط به خلیجفارس بود که آن نیز به جایی نرسید. (1)اما در سال 1282 قمری تحولاتی پیرامون بحرین رخ داد که واکنش جدیتر دولت ایران را در پی داشت. در این سال بار دیگر عربهای وهابی نجد به بحرین یورش بردند و شیخ بحرین به رویارویی با آنها پرداخت. اما دولت انگلیس به وی به شدت اعتراض کرد و از او خواست تا در هرگونه امور دفاعی با دولت انگلیس مشورت نماید. افزون بر این، انگلیسها یک کشتی شیخ بحرین را گرفته و در هم شکستند.(2)این رخدادها موجب شد تا شیخ بحرین بار دیگر به دولت ایران روی آورد. این در شرایطی بود که دولت ایران نیز دوباره شاهزاده حسامالسلطنه را به حکمرانی فارس انتخاب کرده بود. ورود حسام السلطنه به فارس و درخواست شیخمحمد بنخلیفه از وی برای حمایت از حکومت بحرین در برابر دولت انگلیس، منجر به اعتراض رسمی دولت ایران به دولت انگلیس بابت دخالتهای این کشور در بحرین گردید. در سوم ذیحجه 1282 میرزامحمدعلیخان کارگزار وزارت امور خارجه ایران در ایالت فارس طی یادداشتهای رسمی با تأکید بر این مطلب که:
جزیرة بحرین ملک دولت علّیه ایران است و همیشه مثل سایر جزایر و بنادر خلیجفارس باجگذار و خدمتگذار دولت علّیه ایران بوده است و بالفعل هم شیخ مشارالیه در اطاعت و تبعیت دولت علّیه برقرار میباشد.
از دولت انگلیس درخواست کرد خسارات وارد شده بر شیخ بحرین را جبران نماید. دولت انگلیس این درخواست را رد کرد و بر عدم مالکیت ایران بر بحرین تأکید نمود. (3)
این نامه نگاری ها، تأثیری منفی بر مناسبات ایران و شیخ بحرین نداشت و شیخمحمد بنخلیفه تا سال 1284 قمری که در قدرت بود، پرچم ایران را بر فراز بحرین افراشته بود.(4)اما در سال 1284 قمری دولت انگلیس سرانجام تصمیم گرفت شیخ محمد بنخلیفه را از قدرت برکنار نماید. در این سال کشتیهای جنگی انگلیسی به بحرین یورش بردند و ضمن به توپ بستن بحرین، محمد بنخلیفه را که به قطر گریخته بود، از قدرت برکنار کرده و
برادر وی شیخ علی را به فرمانروایی بحرین گماشتند. اما شیخعلی نیز تلاش کرد به دولت ایران نزدیک گردد و از دولت ایران و شاهزاده حسام السلطنه تقاضا کرد به بحرین نیروی نظامی گسیل دارند. حسامالسلطنه و نیز حکومت بندرلنگه تلاش کردند به شیخ علی کمک نمایند؛ اما دولت انگلیس ساکت ننشست و با فرستادن کشتیهای جنگی خود به نزدیک بندرلنگه، سعی کرد دولت ایران را وادار به عدم دخالت در بحرین نماید. حسامالسلطنه نیز با توجه به نداشتن کشتی جنگی قادر به اقدامی مؤثر در مورد بحرین نبود و این وضعیت موجب شد شیخعلی بنخلیفه به دولت انگلیس متمایل گردد. در سال 1285 قمری شیخعلی بنخلیفه قراردادی با دولت انگلیس منعقد ساخت و بر اساس این قرارداد بار دیگر بر تحتالحمایگی بحرین به انگلستان تأکید شد.(1)دولت ایران در واکنش به این قرارداد باز هم بر مالکیت خود نسبت به بحرین پافشاری ورزید. در شعبان 1285 کارگزاری وزارت امور خارجه در بوشهر یادداشتی درباره دلایل مالکیت ایران بر بحرین تهیه کرد تا این دلایل به آگاهی مقامات انگلیسی رسانده شود. این یادداشت، موجبات رضایت خاطر و امیدواری حسامالسلطنه را فراهم آورد. در این باره در یادداشتی به تاریخ هفتم شعبان 1285 بیان شده است:
سواد مراسله که در باب بحرین که به وزارت خارجه دولت بهیه انگلیس مرقوم فرموده بودند زیارت شد و به نظر نواب مستطاب حسامالسلطنه رسانید. پسندیدند و بسیار تحسین فرمودند که در قوة احدی نبود به این قسم طرف مقابل را ملزم نماید گویا با این دلایل ارائه شده دیگر حضرات (منظور انگلیسها است) جوابی نداشته باشند. (2)
دولت ایران در سال 1286 قمری اقدامات مهمتری را برای به رسمیت شناختن مالکیت ایران بر بحرین انجام داد. در این سال ناصرالدینشاه، میرزامحسنخان معینالملک سفیر ایران در لندن را مأمور کرد تا با دولت انگلیس مذاکره کرده و آن دولت را متقاعد کند که مالکیت ایران بر بحرین را به رسمیت بشناسد. مذاکرات میرزامحسنخان با دولت انگلیس نسبتاً موفقیتآمیز بود و اگر چه دولت انگلیس از به رسمیت شناختن کامل و صریح مالکیت ایران بر بحرین خودداری کرد ولی در یادداشتی که «لرد کلارندون» وزیر امور
خارجه انگلیس در 16 محرم 1287 در مورد مالکیت ایران بر بحرین به سفارت ایران ارسال داشت، چند دستاورد عمده برای ایران حاصل گردید. در وهله اول دولت انگلیس اعتراف کرد، دیپلماتهای انگلیسی تاکنون دلایل مالکیت ایران بر بحرین را مورد توجه قرار ندادهاند. در وهله دوم نیز این دولت هدف خود از حضور در بحرین را صرفاً جلوگیری از دزدی دریایی و تجارت غلام و برقراری نظم در خلیجفارس عنوان میکند. در وهله بعدی نیز دولت انگلیس ابراز میدارد که اگر ایران قوای کافی در خلیجفارس داشته باشد، دولت انگلیس مشتاق خواهد بود، از زحمت و خرج خلاص گردد. سرانجام اینکه دولت انگلیس تعهد میکند، در مورد اقدامات خود برای مطیع کردن شیخ بحرین، دولت ایران را آگاه نماید. (1)در مجموع در مراسله «لرد کلارندون» اگر چه در مورد مالکیت ایران بر بحرین سکوت شده بود و حتی به طور ضمنی این مالکیت انکار گردیده بود، ولی به هر روی ایران در مورد بحرین صاحب حق دانسته شده بود. اگر دولت انگلیس و لرد کلارندون، ایران را مالک بحرین میدانستند، نباید از مطیع ساختن شیخ بحرین به وسیله انگلیسها سخن میراندند و اگر این دولت و وزیر خارجه آن، ایران را فاقد حق در مورد بحرین میپنداشتند، نباید عنوان میکردند، اگر ایران قوای کافی داشت ما از زحمت و خرج نگاهداری (بحرین) خلاص میشدیم.
در ارزیابی نهایی از مراسلة لرد کلارندون میتوان گفت، بر اساس مفاد این مراسله، دولت انگلیس، بحرین را متعلق به ایران میدانسته ولی دولت ایران را فاقد قدرت برای اعمال حاکمیت در بحرین میپنداشته و ادعا دارد، برای جلوگیری از بینظمی در خلیجفارس است که در امور بحرین دخالت مینماید. بنابراین مفهوم تلویحی این مراسله این بود که هرگاه دولت ایران از قدرت دریایی برخوردار گردد، دولت انگلیس مکلف به شناسایی حاکمیت کامل ایران بر بحرین و همگی آثار آن خواهد بود. اما موضوع مراسله لرد کلارندون تنها مسئلهای نبود که در پیوند با بحرین در سال 1286 قمری رخ داد. در این سال حکومت نیز در بحرین با خشونت تغییر کرد. در رمضان 1286 شیخمحمد بنخلیفه به بحرین بازگشت و ضمن کشتن برادرش شیخعلی، حکومت بحرین را در اختیار گرفت، این وضعیت واکنش دولت انگلیس را در پی
1) . قائممقامی، پیشین، صص 66-64.
داشت و کشتیهای جنگی انگلیسی به فرماندهی «سرهنگ بیلی» به بحرین یورش برده و ضمن دستگیری شیخمحمد، برادرزاده وی شیخعیسی بنعلی را به فرمانروایی بحرین رساندند. شیخمحمد بنخلیفه در دوران طولانی حکومتش بارها اطاعت کامل خود از دولت ایران را ابراز داشته بود و حتی در سال 1283 قمری نیز در مراسلهای به فرهاد میرزا معتمدالدوله خود را مطیع دولت ایران و بحرین را جزئی از قلمرو ایران دانست.(1)برکناری شیخمحمد، نفوذ ایران در بحرین را به شدت کاهش داد و شیخعیسی بنعلی به عنوان شیخ جدید بحرین کاملاً مطیع انگلیسها بود و امور بحرین را به طور کامل در اختیار انگلیسها قرار داد. واکنش ایران به تسلط انگلیسها بر بحرین، مذاکره با دولت فرانسه برای اجاره دادن یکی از جزایر خلیجفارس به فرانسه بود. این موضوع دولت انگلیس را به تکاپو انداخت و این دولت نیز گویا به دولت ایران برای اجاره بحرین پیشنهادی داد. (2)در این میان، میرزاحسینخان سفیر ایران در اسلامبول (مشیرالدوله و سپهسالار بعدی) تلاش زیادی کرد تا بین ایران و انگلستان مصالحهای در مورد بحرین صورت گیرد؛ بدین معنا که امور داخلی بحرین با دولت ایران باشد و محافظت خارجی آن برای مدتی معین از طرف دولت ایران به دولت انگلیس محول گردد.(3)این سیاست میرزاحسینخان در امتداد مراسلة لرد کلارندون بود و میتوان گفت، راهکاری عملی برای تثبیت مالکیت ایران در بحرین به شمار میرفت. این سیاست چندان از طرف دولت ایران و ناصرالدینشاه مورد توجه قرار نگرفت(4)و بدین ترتیب کماکان انگلیسها بدون منازع بر بحرین تسلط داشتند. در این میان، بین ایران و عثمانی نیز بر سر مالکیت بحرین نزاعی پدید آمد. اما با حضور انگلیسها در بحرین، هیچیک از دو طرف (ایران و عثمانی) نتوانستند بر بحرین اعمال حاکمیت نمایند. البته
1) . زرینقلم، پیشین، ص 135.
2) . ساسانی، پیشین، ص 56.
3) . ساسانی، پیشین، صص 55-52.
4) . پیشنهاد میرزاحسینخان برای توافق ایران و انگلیس در مورد بحرین در راستای تسلط ایران بر امور داخلی بحرین و حق نظارت انگلیس بر امور خارجی بحرین از جانب خان ملک ساسانی به عنوان خیانت تلقی شده است. ولی این اقدام میتوانست راهکاری عملی در جهت حفظ حق حاکمیت ایران بر بحرین باشد و به نظر میرسد، دیدگاه ساسانی درباره این اقدام میرزاحسینخان، غیرمنصفانه باشد چرا که عملی گردیدن راهکار میرزاحسینخان میتوانست به حفظ حق حاکمیت ایران در بحرین بینجامد. درباره دیدگاه خان ملک ساسانی، نک: همان، ص 56. . پیشنهاد میرزاحسینخان برای توافق ایران و انگلیس در مورد بحرین در راستای تسلط ایران بر امور داخلی بحرین و حق نظارت انگلیس بر امور خارجی بحرین از جانب خان ملک ساسانی به عنوان خیانت تلقی شده است. ولی این اقدام میتوانست راهکاری عملی در جهت حفظ حق حاکمیت ایران بر بحرین باشد و به نظر میرسد، دیدگاه ساسانی درباره این اقدام میرزاحسینخان، غیرمنصفانه باشد چرا که عملی گردیدن راهکار میرزاحسینخان میتوانست به حفظ حق حاکمیت ایران در بحرین بینجامد. درباره دیدگاه خان ملک ساسانی، نک: همان، ص 56.
ادعاهای مالکیت عثمانی بر بحرین گاه به گاه بود؛ ولی ایران همواره و بدون هیچگونه وقفهای بر حق مالکیت خود بر بحرین پافشاری میکرد.
در سالهای پایانی پادشاهی ناصرالدینشاه، تلاشهای ایران برای تثبیت حق مالکیت بر بحرین کماکان ادامه داشت و از جمله در سال 1304 قمری دستورالعملی از طرف ناصرالدینشاه برای میرزاملکمخان ناظمالدوله سفیر ایران در لندن صادر شد تا دولت انگلیس را متقاعد نماید مالکیت ایران بر بحرین را به رسمیت بشناسد. اما این تلاشها راه به جایی نبرد و همچنان انگلستان بدون توجه به ایران، در بحرین اعمال قدرت میکرد. (1)این وضعیت برای مردم بحرین ناگوار بود و از این رو در رمضان 1312 مردم بحرین در یک جنبش همگانی درصدد برآمدند تا حکومت شیخعیسی را سرنگون نمایند. اما این خیزش به شدت سرکوب شد و عدة زیادی از مردم بحرین کشته شدند. در خیزش مردم بحرین، آنها توجه زیادی به دولت ایران داشتند و بنا به آنچه مأمور سیاسی ایران در هجدهم رجب 1313 به دولت ایران، گزارش میدهد: «در اغتشاشات تابستان گذشته مردم آنجا مترصد بودند که از طرف دولت علّیه اظهار توجهی به آنها بشود.» (2)
به هر روی با وجود این خیزش و همراهی و همدلی مردم بحرین با ایران، در پایان پادشاهی ناصرالدینشاه، بحرین در اختیار عیسی بنعلی بود. وی نیز به طور کامل مطیع انگلیسها بود و با انعقاد پیمانهای سیاسی گوناگون بر تحتالحمایگی بحرین نسبت به انگلستان بارها صحه گذارده بود.(3)
در یک ارزیابی کلی درباره مسئله بحرین در عصر ناصرالدینشاه، میتوان گفت، اگرچه ایران نتوانست حاکمیت خود را بر بحرین اعمال نماید و یا حتی مالکیتش بر بحرین را مورد شناسایی بینالمللی قرار داده و به ویژه اعتراف صریح انگلستان مبنی بر تعلق بحرین به ایران را به دست آورد، اما چند دستاورد عمده نیز برای ایران حاصل گردید. در وهله اول ایران اسناد زیادی از حکومت آل خلیفه بحرین به دست آورد که بر حاکمیت ایران بر بحرین دلالت میکرد؛ در وهله دوم ایران توانست مراسلهای از وزیر خارجه انگلیس اخذ نماید که بر حق مالکیت ایران به بحرین دلالت ضمنی
داشت؛ سرانجام اینکه ایران به طور پیوسته و به دور از هرگونه وقفه و با صراحت و به دور از هر چشمپوشی بر مالکیت خود بر بحرین تأکید میکرد. این موضع دولت ایران دو دستاورد عمده به همراه داشت؛ یکی اینکه ادعای مالکیت ایران بر بحرین به صورت مسئلهای شناخته شده درآمد و مسئله دیگر نیز اینکه مردم بحرین با توجه به موضع دولت ایران همواره چشم امید به دولت ایران داشتند که نماد بارز این موضوع، توجه مردم بحرین به ایران در جریان خیزش عمومی رمضان 1312 بود.
با اعمال حاکمیت کامل و مستقیم ایران بر کرانههای شمالی خلیجفارس و بندرعباس و بندرلنگه که در دوران پادشاهی ناصرالدینشاه رخ داد، موضوع اعمال حاکمیت مستقیم ایران بر همگی جزایر ایرانی خلیجفارس نیز مطرح شد. در وهله اول- همانگونه که پیشتر اشاره شد- دولت ایران به جزیره سیری نیروی نظامی فرستاد و پرچم ایران را بر فراز این جزیره به اهتزاز درآورد. افزون بر جزیره سیری، جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک نیز در قلمرو بندرلنگه قرار داشتند و پیش از اینکه دولت ایران خودمختاری قاسمی لنگه را نابود کند و در این بندر مستقیماً اعمال حاکمیت نماید، شیخ قاسمی لنگه از طرف دولت ایران بر جزایر سهگانه و جزیره سیری حکومت میکرد. (1)بنابراین پس از پایان حکومت خودمختار قاسمی، ضرورت اعمال حاکمیت دولت بر جزایر سهگانه و نیز جزیره سیری محسوس بود. دولت ایران به فوریت جزیره سیری را تصرف کرد و این مسئله واکنش شدید دولت انگلیس را در پی داشت. زیرا این دولت مدعی بود، حاکمیت شیخ قاسمی بر جزایر خلیجفارس نه به تبع مقام وی به عنوان حاکم بندرلنگه بلکه به مناسبت موقعیت او در جایگاه شیخ قاسمی بوده است. دولت ایران به صراحت این ادعا را رد کرد و بر حاکمیت کامل خود بر سیری و جزایر سهگانه تأکید کرده و تصریح نمود، شیخهای قاسمی بندرلنگه به عنوان شیخ قاسمی هیچ امتیاز ویژهای نداشتند، بلکه اتباع عرب ایران به شمار میرفتند که دولت،
1) . طبرسا، پیشین، صص 59-53.
آنان را به عنوان حاکم بندرلنگه انتخاب میکرده و آنها نیز با اطاعت کامل از دولت مرکزی بر بندرلنگه و توابع آن از جمله جزایر سهگانه و جزیره سیری حکمفرمایی میکردند. (1)در بیست و ششم جمادیالثانی 1305 دولت ایران در یادداشتی به سفارت انگلیس در تهران، با تأکید بر مالکیت مطلق خود بر سیری و جزایر سهگانه و با تکرار تحلیلهایی که در بالا به آنها اشاره شد، ابراز میدارد:
ما هرگز لنگه را به اعرابی که از خارج آمده باشند، اجاره ندادهایم. بسیار تعجبآور است که سفارت بریتانیا، جزیرهای که سالیان سال در تصرف حکومت ایران بوده را متعلق به بنیجواسم عنوان میکند. عمده مردم لنگه از اتباع ایران هستند؛ در این جزایر باغ دارند. در نقشهای که اخیراً وزیرمختار برای من فرستاد هر سه جزیره به رنگ ایران نشان داده شدهاند و جزء سرزمین ایران محسوب گردیدهاند. به وزیرمختار بگوئید به این مسئله بیتوجه نباشد و آن را منشأ دردسر برای خودشان و ما نگرداند.(2)
با وجود این اعلام موضع و نیز با اینکه دولت ایران جزیره سیری را تسخیر کرده و در آنجا انواع تصرفات مالکانه میکرد، دولت ایران تا سالها به اقدامی برای اعمال حاکمیت در جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزگ و تنب کوچک مبادرت نورزید. (3)اما در بیست و چهارم ربیعالاول 1322 مسیو بامبرن رئیس گمرکات و بنادر خلیجفارس دولت ایران به جزایر ابوموسی و تنب بزرگ رفت و پرچم ایران را در این دو جزیره به اهتزاز درآورد. (4)در این زمان ایران از نیروی دریایی نیز در خلیجفارس بهرهمند شده بود. از این رو مسیو بامبرن با کشتی مظفری به ابوموسی و تنب رفته و عدهای تفنگچی دولت ایران را نیز در این دو جزیره مستقر کرد.(5)این اقدامات دولت ایران، واکنش دولت انگلیس را در پی داشت و این دولت از دولت ایران میخواهد تا دلایل مالکیت خود را بر جزایر (ابوموسی و تنب) اعلام نماید و تا بررسی این دلایل، پرچم خود را از دو جزیره پائین
1) . طبرسا، پیشین، صص 59-53.
2) . طبرسا، پیشین، صص 58 و 59.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، اسناد جزایر خلیجفارس، کارتن 1، پرونده 1/1، بررسی تاریخچه اختلافات ایران و انگلیس راجع به دو جزیره تنب و ابوموسی، صص 1 و 2.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، اسناد جزایر خلیجفارس، کارتن 1، پرونده 1/1، بررسی تاریخچه اختلافات ایران و انگلیس راجع به دو جزیره تنب و ابوموسی، صص 2 و 3.
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، اسناد جزایر خلیجفارس، کارتن 1، پرونده 1/1، بررسی تاریخچه اختلافات ایران و انگلیس راجع به دو جزیره تنب و ابوموسی، صص 1 و 2.
آورد. دولت ایران با تأکید بر اینکه جزایر را ملک طلق و بلامنازع خود میداند، برای جلب اعتماد دولت انگلیس موافقت میکند به طور موقت و تا هنگام بررسی دلایل مالکیت ایران بر جزایر، پرچم خود را از جزایر یاد شده بردارد. (1)این اقدام دولت ایران نه تنها با واکنش مثبت دولت انگلیس همراه نشد، بلکه شیخ شارجه که تحتالحمایه دولت انگلیس به شمار میرفت، به جزایر یورش برده و پرچم خود را در این جزایر نصب نمود. این اقدام، بازتاب گسترده بینالمللی و واکنش دولت ایران را در پی داشت. این کار چنان غیرمتعارف بود که حتی روزنامه سکی لیستوک چاپ تفلیس نیز در تاریخ پانزدهم جمادیالاول 1323 مقالهای به آن اختصاص داد و این اقدام را به معنای تجاوز آشکار دولت انگلیس به خاک ایران تلقی کرد.(2)دولت ایران نیز در یادداشتهای متعدد به دولت انگلیس، نسبت به نصب پرچم شیخ شارجه در جزایر اعتراض کرده و خواستار پائین آوردن این پرچم شد. دولت انگلیس از اقدام شیخ شارجه دفاع کرده ولی در ضمن به دولت ایران وعده داد، اسناد مالکیت ایران بر جزایر را به دقت ملاحظه کرده و مورد بررسی قرار خواهد داد. (3)دولت ایران به این پاسخ انگلیسها به شدت اعتراض کرد و اعلام داشت:
دولت ایران سیری، تنب و ابوموسی و تمام بنادر و جزایر خلیجفارس را ملک مخصوص خود میداند، شیخ شرقان (شارجه) به تازگی در این دو جزیرة تنب و ابوموسی تصرفات کرد و بیرق بلند کرد و حقش همان بود که بیرق او موقوف و بیرق ایران افراشته شود، سفارت انگلیس اصرار کرد بیرق شیخ باقی بماند. (4)
با اشغال جزایر به وسیله شیخ شارجه، مظفرالدینشاه در نامهای به صدراعظم، به او تأکید کرد، دولت ایران نباید به هیچوجه از حق خود بر جزایر صرفنظر نماید. متن نامه مظفرالدینشاه به شرح ذیل است:
جناب اشرف صدراعظم
به وزیر خارجه ابلاغ نمایند که به سفارت انگلیس بگوید، پارسال در این باب
مذاکرات شد. دولت انگلیس از ما خواهش کرد که بیرق خودمان را از این دو جزیره (ابوموسی و تنب) برداریم تا رسیدگی و گفتوگو شود در صورتی که ما خودمان میدانیم که این دو جزیره، ملک مسلمة دولت ایران است در این صورت حالا چطور دولت انگلیس در عالم دوستی راضی میشود که ما ملک طلق خودمان را به شیخ واگذار کنیم و او بیرق در آنجا بیفرازد. شما باز هم گفتوگو کنید و ما به هیچوجه از حق خود نخواهیم گذشت. (1)
با وجود موضع صریح دولت ایران در مورد مالکیت بر ابوموسی و تنب، به نظر میرسد وقوع انقلاب مشروطه (1324 قمری) و رخدادهای پس از آن مانع از پیگیری حق مالکیت ایران در این جزایر برای چند سال شد. اما پس از تأسیس نهادهای برآمده از مشروطیت، این موضوع اهمیتی دوچندان یافته و مورد توجه نمایندگان ملت ایران نیز قرار گرفت، چنانکه در 21 ذیحجه 1328 یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی، وزیر امور خارجه را در مورد وضعیت جزیره ابوموسی مورد سئوال قرار داد.(2)با توجه به نگرانی در مورد وضعیت مالکیت ایران بر ابوموسی، وزارت امور خارجه ایران، این موضوع را در دستور کار قرار داده و با سفارت انگلیس در تهران مذاکره نمود. سفارت انگلیس مرتباً وعده میداد، این موضوع را مورد بررسی قرار میدهد؛ اما تا سالها موضع مشخصی ابراز نمیکرد. تا اینکه در سال 1301 خورشیدی دولت انگلیس معدن خاک سرخ ابوموسی را از شیخ شارجه برای پنج سال اجاره کرد.(3)این اقدام، به منزلة نقض کامل حاکمیت ایران بر ابوموسی و به رسمیت شناختن حاکمیت شیخ شارجه بر این جزیره بود. از این رو دولت ایران که در آن هنگام ریاست آن به عهده میرزاحسنخان مستوفیالممالک بود، در خرداد 1302 به قرارداد انگلیس با شیخ شارجه در مورد ابوموسی اعتراض کرده و بر مالکیت ایران نسبت به ابوموسی تأکید نمود. دولت انگلیس در پاسخ به این اعتراض دولت ایران، در تغییر موضعی آشکار نسبت به گذشته، ابوموسی را متعلق به شیخ شارجه دانسته و دولت ایران را در مورد پیگیری
ادعای مالکیت بر این جزیره تهدید نمود. (1)دولت ایران به تهدید انگلیسها وقعی ننهاد و هیأت دولت جدید ایران که به ریاست میرزاحسنخان مشیرالدوله و وزارت خارجه میرزا محمدخان مصدقالسلطنه (دکتر مصدق) تشکیل شده بود، تهدیدهای انگلیسها را رد کرده و با ابتکار مصدقالسلطنه موضوع مالکیت ایران بر جزیره ابوموسی در صورتجلسات هیأت وزیران ثبت شد. (2)
به هر روی حاکمیت ایران بر جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک با وجود تأکید بیوقفه ایران بر مالکیتش بر این جزایر تا پایان قاجاریه عملی نشد و این مسئله برای دوران پهلوی به جای ماند.
در دوران پایانی قاجاریه، تلاشهای دولت انگلیس برای انکار مالکیت ایران بر بحرین و جلوگیری از اعاده حاکمیت دولت ایران بر این سرزمین افزایش یافت؛ تا جایی که در جمادی الثانی 1323 کارگزاری وزارت امور خارجه در عربستان (خوزستان) در گزارشی به وزیر امور خارجه از شدت یافتن تلاشهای انگلیسها برای زیر سلطه قرار دادن بحرین آگاهی داد. (3)همین کارگزاری در شعبان 1323 از قصد انگلیسها برای تغییر عنوان شیخ بحرین به صاحب بحرین خبر داد؛ اقدامی که در راستای استقلال بیشتر بحرین در مقابل ایران صورت میگرفت. مظفرالدینشاه به این خبر واکنش نشان داده و به صدراعظم دستور میدهد: «این مطلب جالب دقت است، باید مراقب باشید و پروتست (اعتراض) هم بشود.» (4)
در زمان محمدعلیشاه نیز با وجود انقلاب داخلی و بحرانهای متعدد، دولت از تأکید بر حاکمیت خود نسبت به بحرین صرفنظر نمیکرد. چنانکه در ششم شعبان 1326، علاءالسلطنه وزیر امور خارجه در گزارشی به ریاست وزرا در مورد موضع ایران نسبت به بحرین ابراز داشت: «دولت علّیه، بحرین را خاک خود میداند و اهالی آنجا را
نیز از اتباع مسلمة خود محسوب میدارد.» (1)
با وجود تأکیدات دولت ایران، دولت انگلیس کماکان بر انکار مالکیت ایران بر بحرین اصرار داشت و حتی سعی کرد مانع ورود بدون گذرنامه ایرانی ها به بحرین گردد و از آمد و شد ساکنان بحرین به سایر مناطق ایران نیز بدون گذرنامه جلوگیری نماید. (2)اما دولت ایران در مقابل این سیاست دولت انگلیس ایستادگی کرد و در دوران پادشاهی احمدشاه نیز کارگزاران و دیپلماتهای ایرانی از قبول گذرنامه برای ورود و خروج ساکنان بحرین خودداری کرده و به جای گذرنامه به آنها برگهای به نام برگه «علم و خبر» میدادند. در برگة علم و خبر بر اینکه بحرین بخشی از خاک ایران است تأکید شده بود، متن یک برگه علم و خبر که در شهریور 1299 صادر شده است برای نمونه در زیر می آید:
علم و خبر
مخصوص مسافرت از بندر داخله به بنادر داخله است
دارندة این علم و خبر محمدرفیع ولد جعفر خنجی تبعة دولت علّیه ایران از بندرلنگه عازم و روانه بندر بحرین است. چون مسافرت او از داخله به داخله است – لهذا مأمورین تذکره و تفتیش این بندر مانع عزیمت او نشوند و در بندر مقصود، کسی متعرض او نگردد.
به تاریخ 21 برج سنبله (شهریور) سنة 1299 امضاء – کارگزار و رئیس تذکره (3)
با وجود تأکید دولت ایران بر مالکیت بر بحرین، دولت انگلیس نه تنها این موضوع را نمیپذیرفت بلکه سعی میکرد از بحرین، ایرانیزدایی نماید. انگلستان در سال 1300 خورشیدی ورقه علم و خبر دولت ایران را فاقد اعتبار دانسته و با دادن گذرنامه به اتباع ایرانی تلاش کرد برای اقامت ایرانی ها در بحرین ایجاد مشکل نماید. اما این سیاستهای دولت انگلیس، واکنش مطبوعات ایران و مردم بحرین را در پی داشت. چنانکه روزنامه شفق سرخ چاپ تهران مقالهای به تاریخ اول مهرماه 1301 با عنوان «بحرین کجاست و مال کیست؟» به چاپ رساند و در این مقاله تصریح کرد:
چه سبب دارد که دولت انگلیس میخواهد ما را از تصرف یک قطعه از خاک
طبیعی خود ممانعت کند؟ دولت انگلیس با کدام مجوز قانونی میخواهد مهمترین و زرخیزترین جزیره ایران را بلع نماید؟ (1)
در ماههای پایانی سال 1301 خورشیدی نیز بخشی از مردم بحرین با تشکیل یک گروه مخفی به مبارزه با دولت انگلیس و حکومت وابسته آل خلیفه پرداختند. در این سال شعبه حزب دموکرات ایران در بحرین به رهبری «شیخ عبدالوهاب زیانی» از علمای بزرگ بحرین تشکیل گشت. در اساسنامه شعبه بحرین حزب دموکرات ایران، آمده بود، شرط عضویت در این گروه سیاسی این است که:
هر عضو هیأت مؤسس باید با ده دلیل روشن، محبت خود را نسبت به ایران ثابت کند و همچنین لااقل دوازده اصل از اصول قانون اساسی ایران را از حفظ بداند و بتواند رجحان و مزایای مشروطیت را به ثبوت برساند. (2)
همچنین در اساسنامه بیان شده بود که هدف از ایجاد این گروه سیاسی، رفع تشتت و نفاق بین اهالی [بحرین] و الحاق به ایران است.
مقارن با تشکیل شعبه بحرین حزب دموکرات ایران، در نوزدهم دیماه 1301 تلگرامی از طرف چهل و چند نفر از شخصیتهای معروف و متشخص بحرین به ریاست مجلس شورای ملی «میرزاحسین خان مؤتمنالملک» واصل شد و از مجلس شورای ملی درخواست شد یک ادارة گمرک از طرف دولت ایران در بحرین ایجاد گردد؛ ضمناً یک مدرسه ابتدایی فارسی زبان از جانب دولت ایران در بحرین تأسیس گردد و سرانجام اینکه برای مردم بحرین نمایندهای در مجلس شورای ملی اختصاص یابد. (3)
در شرایطی که بخشی از مردم بحرین در تکاپوی اعمال حاکمیت دگرباره ایران بر بحرین بودند، شیخعیسی شیخ بحرین نیز، هم پس از پنجاه و پنج سال حکومت کاملاً وابسته به انگلیس بر بحرین، از فرمانبرداری بیچون و چرای انگلیسها خسته شده بود و بنا به ادعای برخی مردم بحرین، آماده تعامل با دولت ایران بود.(4)در این میان در
اردیبهشتماه 1302 بین ایرانیتبارهای بحرین و نجدیتبارهای وهابی بحرین درگیری و نزاع شد که بر اثر آن سه نفر از ایرانیان کشته شدند. دامنة این نزاع بالا گرفت و به نزاع بین عربهای شیعه و عربهای وهابی تبدیل شد.(1)شورش عمومی در بحرین، انگلیسها را نگران کرد و نیروهای نظامی انگلیس وارد بحرین شدند و ضمن تصرف نظامی بحرین، در خردادماه 1302 شیخعیسی را که به نظر انگلیسها در آشوب نقش داشت از فرمانروایی بحرین عزل کرده و فرزندش شیخحمد را به فرمانروایی بحرین انتخاب کردند. (2)از این هنگام تا سقوط قاجاریه در 1304 خورشیدی، ماجرای خاصی در مورد بحرین رخ نداد و بدین ترتیب مسئله اعمال حاکمیت ایران بر بحرین نیز برای عصر پهلوی به ارث رسید. در دوران قاجاریه با اینکه ایران قادر به اعمال حاکمیت بر بحرین نگردید، اما همواره از حق مالکیت ایران بر بحرین دفاع شد و نفوذ ایران در بحرین نیز تا حدود زیادی برقرار ماند و همچنان بخش گستردهای از مردم بحرین به ایران و بازگشت حاکمیت ایران بر بحرین چشم امید دوخته بودند. همچنین در عصر قاجاریه اسناد زیادی در مورد حق حاکمیت ایران بر بحرین به دست آمد و مدارک و مستندات حقوقی زیادی دال بر حاکمیت ایران بر بحرین حاصل گردید. در یک ارزیابی کلی میتوان گفت، در عصر قاجاریه اگر چه ایران قادر به اعمال حاکمیت بر بحرین نبود اما از داعیة حق حاکمیت خویش بر بحرین پاسداری کرد و این فرصت را حفظ کرد تا پس از رفع مانع خارجی حاکمیت خود را بر بحرین اعمال کند.
از هنگام برپایی اولین دولت ایرانی یعنی دولت ماد، سرحدات باختری ایران، اهمیت بسزایی داشته و صحنه سهمگینترین نبردها برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران بودهاند. مادها اولین پادشاهی ایرانی ثبت شده در تاریخ مدون را در 708 پیش از میلاد مسیح در ایران باختری و به پایتختی همدان ایجاد کردند.(1)در عصر پادشاهی هُوَخشتر سومین و نامدارترین شاه مادی، پادشاهی آشور منقرض گردیده و ایرانی ها بر شمال میانرودان(بینالنهرین) و خاور آسیای صغیر حاکم گردیده و قلمرو پادشاهی ماد به رود هالیس (قزل آیرماق) و رود دجله رسید. (2)با ظهور کورش بزرگ و بنیانگذاری پادشاهی هخامنشی، قلمرو باختری ایران گسترش یافت. کوروش پس از اینکه در سال 559 پیش از میلاد مسیح به پادشاهی رسید، به لیدیه و سپس بابل لشکرکشی کرد و این دو کشور را برای همیشه از صفحه تاریخ محو کرده و به پادشاهی هخامنشی ملحق ساخت. بدین ترتیب پادشاهی هخامنشی سرتاسر آسیای باختری را دربر گرفت و به دریای مدیترانه و مصر رسید. (3)
در دوران پادشاهی کبوجیه فرزند و جانشین کورش (530-522 پیش از میلاد)، سپاه هخامنشی به آفریقا لشکرکشی کرد و مصر و بخشهایی از لیبی و حبشه را تسخیر
کرد و بدینگونه سرحدات باختری ایران تا لیبی گسترش یافت. (1)در عصر پادشاهی داریوش بزرگ (522-486 پیش از میلاد) سرحدات باختری ایران تثبیت شد. داریوش در کتیبههای گوناگون خود از ایالات: بابل، آشور، کاپادوکیه، سارد و مصر در زمره سرزمینهای تحت فرمانرواییاش یاد کرده است. (2)سرحدات باختری ایران تا پایان پادشاهی هخامنشی در 330 پیش از میلاد کم و بیش پابرجا ماند؛ گر چه در دورهای مصر علیه سیادت شاهنشاهی طغیان کرده (3)و یا در دورهای هخامنشیان وارد اروپا نیز شده و آتن پایتخت یونان را تسخیر کردند، (4)ولی تا سقوط هخامنشیان، سرحدات باختری این شاهنشاهی تقریباً در محدوده عصر داریوش باقی ماند.
پس از سقوط هخامنشیان و پس از دوران فرمانروایی مقدونی ها بر ایران، در عصر آغاز پادشاهی اشکانی و در زمان درگذشت مهرداد اول (اشک ششم) در 137 پیش از میلاد، سرحد باختری ایران به رود فرات رسید. (5)در سال 53 پیش از میلاد، اولین و بزرگترین جنگ ایران و روم در کاره (حرّان) در شمال رود فرات رخ داد و با شکست کراسوس سردار رومی از سورنا سردار ایرانی، سرحدات باختری ایران در رود فرات تثبیت شد؛ و حتی اشکانیان درصدد برآمدند تا سرحدات ایران را در آن سوی فرات توسعه بدهند. در سال 40 پیش از میلاد، شاهزاده پاکُر فرزند اُرُد (اشک سیزدهم) به باختر فرات لشکرکشی کرده و سرتاسر سوریه، انطاکیه، فینیقیه، فلسطین و کاری را تسخیر نمود. البته این لشکرکشی فرجام موفقیتآمیزی نداشت و با کشته شدن پاکُر در سال 39 پیش از میلاد، توسعهطلبی اشکانیان متوقف شد. (6)تا پایان پادشاهی اشکانی پنج نبرد نظامی بزرگ دیگر بین ایران و روم رخ داد و در سرتاسر این عصر سرحدات باختری ایران تقریباً در محدوده رود فرات حفظ شد.(7)با سقوط اشکانیان در سال 224
1) . هرودوت، تاریخ هرودوت، تلخیص و تنظیم ا.ج.اوانس و ترجمة وحید مازندرانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343، صص 201-199.
2) . گیرشمن، پیشین، ص 169.
3) . گیرشمن، پیشین، صص 166 و 212 و 217 و 222 و 228.
4) . گیرشمن، پیشین، ص 214.
5) . پیرنیا، پیشین، ص 273.
6) . غلامحسین مقتدر، جنگهای هفتصدساله ایران و روم، تهران، دنیای کتاب، 1362، صص 22-17.
7) . غلامحسین مقتدر، جنگهای هفتصدساله ایران و روم، تهران، دنیای کتاب، 1362، ص 42.
میلادی و ظهور اردشیر بابکان ساسانی، وی در اندیشه تصرف سرتاسر آسیای باختری افتاد. بین اردشیر و الکساندر سور امپراتور روم در سال 232 میلادی جنگ بزرگی روی داد که به پیروزی کامل اردشیر انجامید؛ اما وی با توجه به قدرت نظامی روم، از تعقیب پیروزی های خود صرفنظر کرد و به تسلط بر بینالنهرین جنوبی اکتفا کرد. (1)
در عصر پادشاهی اشکانی و نیز در دوران پادشاهی ساسانی، برای نزدیک به یکهزار سال تیسفون در نزدیکی بغداد امروزی پایتخت پادشاهی ایران بود و بر این اساس ایران از نفوذ فرهنگی بسیار زیادی در میانرودان(بینالنهرین) برخوردار شد. در دوران ساسانیان حاکمیت ایران بر سرتاسر بینالنهرین به جز مقاطع کوتاهی برقرار ماند؛ ضمن این که در برخی دورههای تاریخی همچون عصر پادشاهی شاپور اول و دوران فرمانروایی خسرو انوشیروان نیروهای نظامی ایران از رود فرات عبور کرده و وارد سوریه شدند و به ویژه شهر انطاکیه را تسخیر نمود.(2)اما اوج گسترش سرحدات باختری ایران در عصر ساسانی در دوران پادشاهی خسروپرویز (628-590 میلادی) بود. خسروپرویز در سال 610 میلادی از کاپادوکیه گذشت و سپاه وی قیصریه را تسخیر نمودند. در سال 611 میلادی، سپاه ایران سوریه، انطاکیه و سرانجام بیتالمقدس را تصرف کرد. در سال 616 میلادی، سپاه ایران، غزه را تصرف کرد و وارد مصر شد و ضمن تصرف اسکندریه به حدود حبشه رسید. بدینگونه سرحدات باختری ایران به وسیعترین حد از زمان هخامنشیان رسید. خسروپرویز سپس به آسیای صغیر لشکرکشی کرد و پس از تصرف آنقره (آنکارا)، قسطنطنیه را محاصره نمود.(3)اما خسروپرویز از رومیان شکست سختی خورده و ضمن از دست دادن تمامی مناطق فتح شده، تا تیسفون عقبنشینی کرد.(4)در سالهای پایانی ساسانیان تحول عمدهای در سرحدات باختری ایران رخ نداد و با سقوط ساسانیان در 651 میلادی و تصرف ایران به وسیله مسلمانان، به سیادت سیاسی ایران بر میانرودان (بینالنهرین) پایان داده شد. اما در عصر اسلامی نه تنها از نفوذ فرهنگی ایران در میانرودان(بینالنهرین) یا عراق کاسته
نشد، بلکه این نفوذ با روندی پرشتاب رو به افزایش گذاشت. نقش مهم ایرانیان در پاسداری از مذهب شیعه و جایگاه محوری سرزمین عراق در این مذهب، حضور پرشور ایرانیان در خیزش مختار در کوفه در سال 64 قمری ،(1)نقشآفرینی ایرانی ها به عنوان عنصر اصلی در تأسیس خلافت بنیعباس(2)و جایگاه ممتاز ایرانیان در همگی ارکان سیاسی، نظامی و اداری بنیعباس(3)، تشکیل سلسلههای ایرانی در عراق به ویژه سلسله آل بویه،(4)الحاق عراق به پادشاهی ایلخانان ایران پس از سقوط بنیعباس،(5)برپایی سلسله شیعه آل جلایر در عراق (6)و وجود آرامگاههای امامان شیعه علیهمالسلام در سامراء، کاظمین، نجف و کربلا همگی نمونههایی از پیوندهای فرهنگی و سیاسی ایرانیان با سرزمین عراق هستند که همین پیوندها از عصر صفویه به بعد نقش مهمی در کلیه تحولات سیاسی در پیوند با سرحدات باختری ایران ایفاء نمودهاند.
با ظهور شاه اسماعیل صفوی، سرحدات باختری ایران نیز در محدوده دوران باستان احیاء گردید. شاه اسماعیل در سال 914 قمری به خوزستان لشکرکشی کرد و موفق شد قلمرو حکومت علوی مشعشعیان را به هویزه محدود ساخته و شوشتر و دزفول را به قلمرو دولت صفوی ملحق نماید.(7)شاه اسماعیل در همان سال به عراق عرب نیز لشکر میکشد و ضمن تسخیر بغداد، سرتاسر عراق عرب را در زمره قلمرو دولت ایران درمیآورد. (8)شاه اسماعیل سال پیشتر نیز ایالات دیاربکر و ارزنجان را متصرف شده
1) . غلامحسین یوسفی، ابومسلم سردار خراسان، تهران، ابن سینا، 1345، صص 19 و 20.
2) . غلامحسین یوسفی، ابومسلم سردار خراسان، تهران، ابن سینا، 1345 ص 118.
3) . برای آگاهی از جایگاه ممتاز ایرانیان در خلافت بنیعباس، برای نمونه نک: محمد عبدالرزاق کانپوری، برمکیان «یحیی، فضل، جعفر یا عصر طلایی اسلام و دستگاه خلفای عباسی»، ترجمه سیدمصطفی طباطبایی و رام. ه . بودراجا، تهران، سنایی، چ 5، 1348.
4) . عباس زریاب خویی، روضةالصفا، تهران، علمی، چ 2، 1375، صص 619-615.
5) . ایلیا پاولویچ پطروشفسکی، ایرانشناسی در شوروی (دولت در عهد ایلخانان)، ترجمه یعقوب آژند، تهران، نیلوفر، 1359، ص 16.
6) . جهانسوز، پیشین، صص 24-19.
7) . بُرن، پیشین، ص 118.
8) . بُرن، پیشین، ص 12.
بود. بدینگونه شاه اسماعیل سرتاسر عراق عرب و مناطق کردنشین را تسخیر کرد و سرحدات ایران را به نزدیکی سوریه و آناتولی رساند. اما در سال 920 قمری و به دنبال شکست چالدران، دولت عثمانی منطقه دیاربکر را تسخیر کرد و بدین ترتیب دیاربکر از ایران تجزیه شد.(1)تجزیه دیاربکر از ایران، به معنای دوپاره شدن مناطق کردنشین نیز بود و پس از این رویداد، دولتهای ایران دیگر قادر به اعمال حاکمیت بر سرتاسر مناطق کردنشین نبودند.(2)در عصر پادشاهی شاهطهماسب، سیادت ایران بر عراق عرب نیز به چالش گرفته شد. در سال 940 قمری سلطان سلیمان به آذربایجان یورش آورد و پس از شکست در برابر سپاه ایران از طریق کردستان عقب نشینی کرد و در هنگام عقبنشینی، موصل را تصرف نمود. سلطان سلیمان سپس با خیانت برخی از سران طایفه تکلو که از طرف شاهطهماسب در بغداد به سر میبردند بر بغداد دست یافت و در سال 940 قمری بغداد به اشغال سپاه عثمانی درآمد. متعاقباً در سال 963 قمری اولین پیمان صلح مرزی بین ایران و عثمانی منعقد گشت. در این پیمان که به پیمان آماسیه شهرت یافت، دولت ایران، حاکمیت عثمانی بر عراق را به رسمیت شناخت. (3)با وجود از دست رفتن حاکمیت ایران بر عراق، در عصر شاهطهماسب صفوی حاکمیت دولت ایران بر کردستان و خوزستان تثبیت شد.
در این دوره، سرخاب بیگ اردلان از سال 945 قمری با تأیید شاهطهماسب بر بخشهای وسیعی از کردستان از جمله سنندج فعلی، مریوان، اورامان، سلیمانیه و شهرزور حکومت میکرد. اگر چه شهرزور به تصرف عثمانی درآمد، ولی حاکمیت ایران بر کردستان از طریق خانهای اردلان یعنی سرخاب بیگ و سپس فرزند وی بساطبیگ ادامه یافت.(4)در این عصر، حاکمیت دولت صفوی بر بخشهای گستردهای از خوزستان از جمله دزفول و شوشتر نیز بیش از گذشته تثبیت شد. در این زمان، حاکمان قزلباش به طور مستقیم و بیواسطه، حاکمیت دولت مرکزی را بر دزفول و شوشتر
اعمال میکردند. (1)
در عصر جانشینان شاهطهماسب صفوی در دوره شاه محمد، چهارمین شاه صفوی، وضعیت سرحدات باختری ایران با یورش گسترده عثمانی ها روبرو شد. یورش عثمانی ها در سالهای آغازین حکومت شاهعباس ادامه یافت و کردستان، لرستان و نهاوند نیز به تصرف عثمانی درآمد.(2)در سال 999 قمری شاهعباس پیمانی با عثمانی ها امضا کرد که بر اساس آن افزون بر آذربایجان و قفقاز در شمال باختری، کردستان و لرستان و نهاوند در باختر نیز به عثمانی واگذار شد.(3)اما این وضعیت دیری نپایید، در سال 1012 قمری پادگان عثمانی در نهاوند تسلیم شد و متعاقباً سرتاسر لرستان و کردستان به تصرف شاهعباس درآمد. (4)شاهعباس در سال 1033 قمری به عراق عرب لشکرکشی کرد و در ربیعالاول 1033 بغداد را تصرف نمود. شاهعباس سپس به نجف و کربلا رفت و بر عتبات عالیات نیز اعمال حاکمیت کرد. شاهعباس همچنین موصل و کرکوک را نیز به اطاعت از دولت ایران واداشت و بدینگونه تا پایان سال 1033 قمری سرتاسر عراق به تصرف دولت ایران درآمد.(5)در سال 1035 قمری عثمانی ها به عراق لشکرکشی کردند. یورش گسترده عثمانیها با مقاومت شاهعباس مواجه شد و عثمانیها شکست سنگینی را متحمل شدند و حاکمیت ایران بر عراق عرب بیش از گذشته تثبیت شد.(6)اما با درگذشت شاهعباس در 1038 قمری وضعیت دگرگون گشت. عثمانیها به دنبال مرگ شاهعباس و آغاز پادشاهی شاهصفی به عراق یورش آوردند اما شاهصفی جانشین شاهعباس به شدت با این یورش مقابله کرد و نظامیان عثمانی را شکست داد. با وجود این در سال 1048 قمری سلطانمراد چهارم پادشاه عثمانی به همراه قشون بزرگی به عراق یورش آورد. قشون عثمانی به نیم میلیون نفر میرسید. (7)این قشون در
1) . بُرن، پیشین ص 118.
2) . لویی بلان، پیشین، ص 72.
3) . لویی بلان، پیشین، ص 84.
4) . لویی بلان، پیشین، صص 164-158.
5) . لویی بلان، پیشین، صص 293-291.
6) . لویی بلان، پیشین، صص 303-300.
7) . نوئل باربر، فرمانروایان شاخ زرین از سلیمان قانونی تا آتاترک، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، گفتار، چ 7، 1372.
رجب 1048 به بغداد رسید و پس از محاصره بغداد، این شهر را تصرف کرد. سقوط بغداد به معنای پایان حاکمیت ایران بر سرتاسر عراق بود. در سال 1049 قمری سلطانمراد چهارم نامهای به شاهصفی نوشت و در آن سرحدات ایران و عثمانی را اعلام کرد. در این نامه تصریح شده بود:
از حدود و ثغوری که در سمت بغداد و آذربایجان واقع شده است محلهایی که موسوم به جسان و بادرانی است متعلق به ما شده و قصبة مندلیج الی درتنگ (که محل موسوم به سرمیل سنود در تنگ معین شده است) با صحراهایی که مابین است متعلق به ماست و کوهی که در نزدیکی واقع است برای آن طرف مانده، میلباشی که برای درتنگ سنور معین شده است و درنه به ما متعلق شود و از عشیرت جاف قبایل موسوم به ضیاءالدین و هارون متعلق به اعلیحضرت همایون ماست. بیره و دزدولی برای طرف مقابل مانده، قلعة زنجیر که در روی کوه واقع است خراب شود و دهاتی که در طرف غربی قلعة مهدومة مزبوره واقع است برای ما مانده دهاتی که در طرف مشرق است برای آن طرف باشد و در نزدیکی شهرزور، کویی که آن طرف قلعه ظالم واقع شده هر نقطه از آن که مشرف به قلعه مزبور است از جانب همایون ما ضبط شده و قلعة اورامان با دهاتی که جزء توابع آن میباشد برای طرف مقابل تعلق میگیرد. گدوک چغان برای شهرزور سنور معین شده، قزلجه و توابع آن از جانب همایون ما ضبط شده، مریوان با توابعش متعلق به طرف مقابل است و طرفین مقرر داشتند که در سرحد وان قلعة قطور و ماکو و در طرف قارص قلعه مغازبرد را منهدم سازند. (1)
بر اساس مفاد این نامه، عراق عرب در زمره قلمرو عثمانی دانسته شده است و سرتاسر منطقه شهرزور و باختر دشت زهاب نیز متعلق به عثمانی گردیده و در مقابل مالکیت ایران بر مریوان و اورامان به رسمیت شناخته شده است. (2)تاریخنگاران عثمانی
1) . جعفری ولدانی، پیشین، صص 633 و 634، درباره عهدنامه قصرشیرین و شرایط سیاسی و نظامی که منجر به این عهدنامه گردید، همچنین برای نمونه، نک: ابراهیم مشفقی فر، ملاحظات نظامی و سیاسی پیرامون نبرد بغداد و معاهده زهاب (9-1048)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 3، شماره 11، تابستان 1381، صص 71-55.
2) . بُرن، پیشین، ص 122.
و عراقی نامه سلطانمراد چهارم به شاهصفی را نشانهای از وجود عهدنامه مرزی بین ایران و عثمانی به نام عهدنامه قصرشیرین میدانند؛ عهدنامهای که بر اساس آن مرزها به گونهای که در نامه سلطانمراد چهارم به شاه صفی آمده است ترسیم گردیده است. تاریخنگاران و دیپلماتهای ایرانی وجود عهدنامه قصرشیرین را زیر سئوال میبرند. میرزاجعفرخان مشیرالدوله ریاست کمیسیون سرحدی ایران در زمان محمدشاه و ناصرالدینشاه قاجار درباره بیاعتباری عهدنامه ادعایی قصرشیرین ابراز میدارد:
حقیقتاً اصل عهدنامه مزبور، که عبارت از تصدیقنامة دو پادشاه است، در هیچیک از دولتین موجود نیست. در ایران به سبب فترت و در عثمانیه به سبب حرقت تلف شده است و مستندی که اکنون مأمورین عثمانیه به عنوان عهدنامة مزبور ابراز مینمایند، عبارت از مواد نامهای است که به قول عثمانیه از طرف سلطانمراد رابع به شاه صفی به طریق امضای تصدیق نامة معاهده تلقی شده است. (1)
البته عهدنامه قصرشیرین مواردی به نفع ایران را نیز در مورد سرحدات جنوب باختری دربر داشت. بر اساس این عهدنامه، سرحد جنوب باختری ایران در پنجاه فرسنگی باختر خرمشهر فعلی قرار داشت و بدین ترتیب بر مالکیت ایران بر سرتاسر خوزستان و نیز تمام ساحل خاور اروندرود (شطالعرب) تأکید شده بود. (2)به هر روی عهدنامه قصرشیرین یا نامه یکجانبه سلطانمراد چهارم به شاه صفی برای صدها سال پایه و اساس سرحدات باختری ایران گردید. البته از جانب هر دو طرف (ایران و عثمانی) به قلمرو طرف مقابل تجاوزهایی میشد. به دنبال سقوط اصفهان در یورش افغانها در سال 1135 قمری، عثمانیها موقعیت را مناسب دیدند و از باختر و شمال باختری به ایران یورش آوردند. عثمانیها کردستان، کرمانشاه و لرستان را اشغال کرده و سپس به همدان تاخته و این شهر را نیز تصرف کردند. متعاقباً نهاوند و خرمآباد و بروجرد را نیز تصرف کردند.(3)اشغال مناطق باختری ایران تا ظهور نادر افشار ادامه داشت. نادر در شعبان 1142 نهاوند را آزاد کرد. سپس در تویسرکان نبرد نظامی بزرگی میان سپاه ایران و قشون عثمانی درگرفت که منجر به شکست سنگین قشون عثمانی
و آزادی تویسرکان شد.
نادر متعاقباً همدان، کرمانشاه و کنگاور را نیز آزاد کرده و تا قصرشیرین و رودخانه دیاله پیش رفت. بدینگونه نادر بر سرتاسر لرستان، همدان، کرمانشاه و کردستان خاوری دست یافت (1)و در پایان عصر صفویه سرحدات باختری ایران را در حدود مندرج در عهدنامه ادعایی قصرشیرین تثبیت نمود.
نادر پیش از اینکه صفویه را رسماً منقرض نماید، در سال 1144 قمری خانقین را تصرف کرد و به سمت بغداد پیش رفت. در همان زمان نادر به والی خوزستان دستور داد به بصره یورش برده و این شهر را تصرف نماید. در پایان سال 1144 قمری سپاهیان ایران بصره و بغداد را در محاصره داشتند. دولت عثمانی سپاهی یکصد هزار نفری به فرماندهی توپال عثمان پاشا وزیر جنگ عثمانی به بغداد گسیل کرد. قشون عثمانی و سپاه ایران در صفر 1145 رویاروی شدند و پس از یک جنگ سخت، ایرانیان شکست خوردند و عثمانیها بغداد و بصره را از محاصره بیرون آوردند. نادر پس از این شکست به سرعت سپاه خود را سازماندهی کرد و بار دیگر به بینالنهرین لشکرکشی نمود. نادر پس از تصرف خانقین و کرکوک به سمت مقر لشکر توپال عثمان پاشا در قریه سورتاش رفت و در این قریه با سپاه عثمانی جنگ بزرگی رخ داد. نتیجه این جنگ پیروزی کامل نادر و سپاه ایران و کشته شدن توپال عثمان پاشا بود. نادر پس از این پیروزی، کرکوک و موصل و اربیل و سلیمانیه را تصرف کرد.(2)اما پس از اینکه عثمانیها پیشنهاد صلح دادند، نادر این پیشنهاد را پذیرفته و به سرحد سابق ایران که در زمان شاه صفی مشخص شده بود، عقبنشینی کرد. نادر سه سال بعد، صفویه را منقرض کرد و خود شاهنشاه ایران شد.
نادرشاه در سال 1156 قمری دست به لشکرکشی بزرگی به عراق زد. نادرشاه در این سال در چند جنگ بر عثمانیها پیروز شد و شهرهای سامرا، حله، نجف اشرف، کربلا و
اربیل را تصرف کرد. (1)نادرشاه در جمادی الثانی 1156 پس از نبردهای نظامی سنگین، حاکم موصل را نیز به اطاعت از خود واداشت. اما نادرشاه از تصرف موصل صرفنظر کرد و به عثمانیها پیشنهاد صلح داده و خاک عراق را ترک نمود. عثمانیها پیشنهاد صلح نادرشاه را رد کردند و همین موضوع منجر به بروز جنگهای سخت بین ایران و عثمانی در سال 1158 قمری شد که همگی این جنگها به پیروزی کامل سپاه ایران انجامید(2)و سرانجام عثمانیها در سال 1159 قمری به مصالحه تن دردادند. در شعبان 1159 عهدنامهای مشهور به گردان بین ایران و عثمانی منعقد گشت. بر مبنای بندی که به عنوان «اساس» در این معاهده آورده شده است، چنین تصریح گردیده است:
مصالحه که در زمان سلطانمرادخان رابع واقع شده فیمابین دولتین مرعی و حدود و ثغوری که در مصالحه مزبوره معین شده بود، بدون خلل و تغییر به همان اعتبار باقی خواهد ماند. (3)
بدین ترتیب در عصر نادرشاه افشار، با وجود پیروزی های بزرگ قشون ایران و تصرف بیشتر شهرهای عراق، دولت ایران به همان سرحد جغرافیایی که در زمان شاهصفی مشخص شده بود، بسنده نمود.
پس از کشته شدن نادرشاه در سال 1160 قمری، عثمانیها به دلیل مشکلات داخلی از یورش به سرزمینهای باختری ایران خودداری کردند و از این رو آرامش بر سرحدات باختری ایران حکمفرما گردید. اما این آرامش در زمان فرمانروایی کریمخان زند بر هم خورد. کریمخان نفوذ مناسبی در کردستان باختری و شهرزور به دست آورد و در عزل و نصب حکّام بغداد نیز دخالت کرد. اوج موفقیتهای کریمخان زند در عراق، تصرف بصره در سال 1189 قمری بود. (4)اما پس از درگذشت کریمخان در سال 1193 قمری
1) . لارودی، پیشین، صص 228-225.
2) .. لارودی، پیشین، صص 238-232.
3) . جعفری ولدانی، پیشین، صص 635 و 636.
4) . ل. دوری، روابط ایران با امپراتوری عثمانی در سدههای هجدهم و نوزدهم، ترجمه حسن زندیه، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 2، شماره 2، بهار 1379، صص 25 و 26.
جانشینان وی نتوانستند تسلط بر بصره را حفظ نمایند.
به دنبال ظهور آقامحمدخان قاجار، وی به تلاشی برای اعمال حاکمیت در عراق عرب مبادرت نورزید. اما توانست حاکمیت دولت مرکزی بر کردستان را تثبیت نماید. با ابراز اطاعت خسروخان اردلان حکمران کردستان از آقامحمدخان در سال 1200 قمری، (1)وی دچار مشکلی برای تسلط بر کردستان نگردید و بدین سان در پایان پادشاهی آقامحمدخان قاجار نیز سرحدات باختری ایران در محدوده مندرج در عهدنامههای قصرشیرین و گردان تثبیت شد. در زمان پادشاهی فتحعلیشاه قاجار دولت ایران به تلاشهای گستردهای برای نفوذ در عراق دست زد و ایل کردنژاد بابان در سلیمانیه را تا حدود زیادی زیر نفوذ خود درآورد. (2)همچنین شاهزاده محمدعلیمیرزا دولتشاه فرزند فتحعلیشاه قاجار و حکمران کرمانشاه نفوذ خود را تا بغداد و سلیمانیه گسترش داد. در مقابل، دولت عثمانی به اذیت و آزار اتباع ایرانی ساکن عثمانی و به ویژه زائران عتبات و کعبه پرداخت و از سوی دیگر در مرزها نیز دست به اغتشاش و آشوب زد. (3)در سال 1236 قمری سپاه ایران به فرماندهی عباسمیرزا نایبالسلطنه و ولیعهد و محمدعلیمیرزا دولتشاه از دو منطقه آذربایجان و کردستان به داخل سرحدات عثمانی حمله کرد. در منطقه کردستان، شاهزاده دولتشاه در ذیحجه 1236 با پانزده هزار سوار و پیاده و ده عراده توپ از کرمانشاه به عراق لشکر کشید. (4)در میان راه، نیروهای کمکی از لرستان و سنندج به سپاه ایران پیوستند. دولتشاه در هجدهم ذیحجه 1236 به نزدیک شهرزور رسید و پس از نبرد سختی با سپاه عثمانی، شکست سنگینی به عثمانیها وارد کرده و در پی این پیروزی به شهر سلیمانیه وارد شده و این شهر را تصرف نمود. دولتشاه در صفر 1237 به سمت بغداد لشکرکشی کرده و ضمن تسخیر سامراء، گروهی از سپاهیانش را مأمور محاصره بغداد نمود. اما در این هنگام، محمدعلیمیرزا دولتشاه بیمار شد و در بیست و ششم صفر 1238 در طاق کسری از بیماری شدید درگذشت. (5)
1) . ساروی، پیشین، صص 152 و 156.
2) . محمدرضا نصیری، اسناد و مکاتبات تاریخی ایران «قاجاریه از 1263-1239»، تهران، مؤسسه کیهان، 1368، ص 7.
3) . سپهر، پیشین، ذکر وقایع سنه یکهزار و دویست و سی و شش هجری.
4) . سپهر، پیشین، ذکر وقایع سنه یکهزار و دویست و سی و شش هجری.
5) . سپهر، پیشین، ذکر وقایع سنه یکهزار و دویست و سی و شش هجری.ذکر وقایع سنه یکهزار و دویست و سی و هشت هجری.
با مرگ محمدعلیمیرزا دولتشاه پیشروی سپاه ایران در عراق متوقف شد؛ ولی در همان هنگام سپاه ایران به فرماندهی عباسمیرزا نایبالسلطنه از جبهه آذربایجان به نبرد با عثمانی پرداخت. در منطقه توپراق قلعه در شمال خوی نبرد نظامی سنگینی میان ایران و عثمانی رخ داد که به پیروزی کامل ایران و شکست سخت عثمانیها انجامید. عباسمیرزا پس از این پیروزی به داخل خاک عثمانی لشکرکشی نمود و ابتدا شهر بایزید را تصرف و سپس به سمت ارزروم پیشروی کرد و تا ساحل رودخانه قرهسو پیش رفت. عباسمیرزا در همین زمان، دیادین و ملازگرد را نیز اشغال نمود. (1)با وجود پیروزی های سپاه ایران، عثمانی از صلح با ایران به گونهای که حقوق اتباع ایرانی ساکن عثمانی و زائران ایرانی عتبات و کعبه را تضمین نماید، پرهیز داشت و تلاش میکرد شکست از ایران را جبران نماید. اما درسرتاسر سال 1237 قمری پیروزی با ایران بود.
از این رو عثمانی در سال 1238 قمری حاضر به صلح شد. با وجود پیروزی های نظامی ایران، دولت ایران ادعای ارضی تازهای مطرح نکرده و ضمن بسنده کردن به سرحدات مندرج در عهدنامه 1159 ه ق گردان، تنها خواستار تضمین حقوق اتباع ایرانی ساکن عثمانی و زائران عتبات و کعبه شد. اما در این عهدنامه نیز موضوع تعلق ایلات و عشایر حیدرانلو و سیبکی و بابان به دولتهای ایران و عثمانی و نیز موضوع مالکیت سلیمانیه مشخص نبود. از این رو، دو طرف ناچار بودند برخی از مشکلات ارضی خود را نیز حل و فصل نمایند. در اینجا دولت عثمانی با وجود شکست نظامی توانست دستاوردهایی کسب کند. عثمانیها در فصل اول عهدنامه ارزروم اول که در سال 1238 قمری منعقد گردید توانستند ایران را ملزم به عدم دخالت در کردستان عثمانی نمایند و بر اساس فصل سوم عهدنامه نیز تعلق عشایر حیدرانلو و سیبکی به عثمانی به رسمیت شناخته شد. سایر مفاد عهدنامه ارزروم دربرگیرنده تأکید بر سرحدات مندرج در عهدنامه گردان و تضمین حقوق اتباع و زائران ایرانی در خاک عثمانی بود. (2)فصل اول عهدنامه با تأکید بر حاکمیت عثمانی بر سنجاقهای (فرمانداری های عثمانی) کردستان به نوعی حاکمیت عثمانی بر ایل بابان را نیز
میپذیرفت که این موضوع برای دولت ایران غیرقابل پذیرش بود. از این رو فتحعلیشاه در صفر 1239 در نامهای به عباسمیرزا نایبالسلطنه بر حق حاکمیت ایران بر ایل بابان علیرغم عهدنامه ارزروم تأکید کرده و در این باره تصریح مینماید:
در هیچ ماده سخن نداریم مگر در باب ایل بابان که سالهای سال است روی توکل به جانب این دولت ابد مدت آورده و دست توسل به دامان خدّام اعتاب ما زدهاند و هرگاه آنها را حکماً و حتماً به وزیر بغداد بسپاریم و از آستان دولت پایدار منتزع سازیم، کسر شأن دولت و منافی غیرت سلطنت خواهد بود. چون آن فرزند خواهش دولت علّیه عثمانی را در باب ایلات حیدرانلو و سیبکی که از قدیمالایام متعلق به دولت جاوید قرار ایران و مساکن الکای خوی و ایروان بودهاند به عمل آورده و با آنکه در این دو طایفه به هیچوجه راه حرفی برای آنها نبود، محض اینکه کسر شأن آن دولت نشود و عسر و حرج لازم نیاید سختگیری و ایستادگی نکرده و نفع و خیر اصلاح بینالمسلمین را برای مهام دولت و دین از ملاحظة این جزئیات بهتر و بیشتر دیده و دانسته است، باید در باب ایل بابان هم گفتوگویی مصلحتآمیز و مودتانگیز نماید تا به وضعی که از آن طرف ملاحظه شأن دولت و غیرت سلطنت شده است از این طرف هم ملاحظه شود و همان طور گذشت دوستانه و بیمضایقگی ملوکانه که در باب حیدرانلو و سیبکی از این طرف به عمل آمده از آن طرف هم بیتفاوت و تغایر در باب ایلات بابان و متعلقات آن به عمل آید. (1)
با توجه به تأکیدات فتحعلیشاه و با وجود مفاد عهدنامه اول ارزروم، دولت ایران همچنان داعیهدار حاکمیت بر ایل بابان و مالکیت بر منطقه سکونت این ایل، یعنی سلیمانیه و اطراف آن بود. از این رو عباسمیرزا نایبالسلطنه کماکان خطاب به حاکمان سلیمانیه فرمانها و دستورات حکومتی صادر میکرد. چنانکه در دوره دوم جنگهای ایران و روس در ششم ذیقعده 1242 به محمود پاشا حاکم سلیمانیه فرمان داد، سواران بابان را برای حضور در جبهه نبرد روانه نماید. (2)بدینگونه تا پایان پادشاهی فتحعلیشاه
در سال 1250 قمری دولت ایران همچنان مدعی حاکمیت بر سلیمانیه بود و حاکمان سلیمانیه نیز تا حدودی زیر نفوذ دولت ایران قرار داشتند. (1)در این مدت همچنین دولت ایران بر برادوست در شمال زهاب نیز اعمال حاکمیت میکرد. ضمن این که دولت ایران به حاکم بغداد معترض بود و از دولت عثمانی انتظار داشت «داوود پاشا» حاکم ضد ایرانی بغداد را عزل نماید. (2)
پادشاهی محمدشاه قاجار در شرایطی آغاز گردید که موضوع مالکیت بر سلیمانیه و دشت زهاب و نیز حاکمیت بر ایل بابان مورد اختلاف ایران و عثمانی قرار داشت. اختلافات سرحدی ایران و عراق در سال 1253 قمری، ابعاد گستردهتری یافت. در این هنگام بندر تازه تأسیس ایران در ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) یعنی بندر محمره (خرمشهر) رونق تجاری زیادی یافته بود و از اهمیت تجاری بندر بصره کاسته شده بود. در رجب 1253 علیرضا پاشا والی بغداد به بندر محمره یورش برده و پس از کشتار و چپاول زیاد مراجعت کرد.(3)به دنبال اعتراض دولت ایران، سلطان محمود دوم پادشاه عثمانی علیرضا پاشا را به شدت توبیخ و به او تکلیف کرد:
چون بندر مذکور (محمره) فیالحقیقه از ممالک دولت ایران است، اگر بیوجه و بلاسبب مورد تخطی و تجاوز قرار گرفته، این عمل منافی و مخالف شروط منعقده بینالدولتین است و فوراً محمره را به دولت مشارالیه تسلیم نمایید و سند استرداد آن را به مأمور ما بسپارید و از این پس سعی کنید، وضعی که مغایر و مخالف با عهدنامه و شرایط موجود بینالدولتین باشد، پیش نیاید. (4)
با وجود تحویل محمره (خرمشهر) به دولت ایران و توبیخ علیرضا پاشا از جانب
1) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 36.
2) . نصیری، پیشین، ص 9. در سال 1247 قمری داوود پاشا از حکومت بغداد عزل شد ولی خلف وی علیرضا پاشا نیز در ضدیت با ایران دست کمی از داوود پاشا نداشت.
3) . نصیری، پیشین، ص 9. در سال 1247 قمری داوود پاشا از حکومت بغداد عزل شد ولی خلف وی علیرضا پاشا نیز در ضدیت با ایران دست کمی از داوود پاشا نداشت.ص 17.
4) . نصیری، پیشین، ص 9. در سال 1247 قمری داوود پاشا از حکومت بغداد عزل شد ولی خلف وی علیرضا پاشا نیز در ضدیت با ایران دست کمی از داوود پاشا نداشت. صص 166 و 167.
سلطانمحمود، دولت ایران خواستار پرداخت غرامت از جانب عثمانی به دولت ایران گردید. با تعلل عثمانی در پرداخت غرامت، دولت ایران درصدد لشکرکشی به بغداد برآمد. در این وضعیت پادشاه عثمانی درگذشت. پس از درگذشت سلطانمحمود، سلطانعبدالمجید جانشین او شد. وی از محمدشاه، درخواست صلح کرد و خواست تا اصول حسن همجواری بین طرفین رعایت گردد. متعاقباً سلطان عثمانی فرستادهای با سیصدهزار تومان خسارت به دربار ایران گسیل داشت. دولت ایران این خسارت را کم دانسته و از پذیرش آن خودداری کرده و خواستار پنج کرور (دو و نیم میلیون) تومان خسارت گردید.(1)اما دولت عثمانی از پرداخت خسارت مورد درخواست ایران خودداری نمود. مدتی بعد در سال 1258 قمری حاکم سلیمانیه از طرف دولت عثمانی بدون نظر دولت ایران تغییر کرد. دولت ایران والی کردستان را مأمور نمود تا محمودپاشا حاکم پیشین سلیمانیه را به محل حکومتش بازگرداند. والی کردستان از سپاهیان عثمانی مستقر در سلیمانیه شکست خورد؛ و متعاقب آن نجیب پاشا والی بغداد در محرم 1258 به کربلا حمله و زائران کربلا را قتلعام کرد. این اقدام به منزله توهین آشکار به محمدشاه قاجار به عنوان پادشاه شیعیان جهان بود. از این رو محمدشاه که از شکست سپاهیانش در سلیمانیه نیز خشمگین بود، درصدد لشکرکشی به عراق برآمد.
محمدشاه شهر همدان را پایگاه عملیاتی سپاه ایران قرار داد و شاهزاده بهمنمیرزا برادر خود و فرمانفرمای آذربایجان را به فرماندهی سپاه ایران برگزید. بهمنمیرزا در دوازدهم رجب 1258 به فرماندهی بیست هزار سوار از قرارگاه خود به سمت بغداد حرکت کرد.(2)به دنبال لشکرکشی بهمنمیرزا به بغداد، انگلیس و روسیه پیشنهاد میانجیگری بین ایران و عثمانی را مطرح کردند. هر دو دولت از پیشنهاد میانجیگری استقبال نمودند. مذاکرات برای حل و فصل اختلافات ایران و عثمانی از 1259 قمری آغاز و تا 1263 قمری به طول انجامید. مذاکرات بین ایران و عثمانی و با حضور نمایندگان انگلستان و روسیه انجام شد. نمایندة ایران در مذاکرات، میرزاتقیخان امیرنظام (امیرکبیر بعدی) بود. مذاکرات سه محور عمده داشت: تضمین حقوق اتباع
1) . نصیری، پیشین، ص 9. در سال 1247 قمری داوود پاشا از حکومت بغداد عزل شد ولی خلف وی علیرضا پاشا نیز در ضدیت با ایران دست کمی از داوود پاشا نداشت.ص 18.
2) . نصیری، پیشین، ص 9. در سال 1247 قمری داوود پاشا از حکومت بغداد عزل شد ولی خلف وی علیرضا پاشا نیز در ضدیت با ایران دست کمی از داوود پاشا نداشت. ص 19.
ایرانی در عثمانی به ویژه زائران عتبات و کعبه؛ بررسی مسئله پرداخت غرامت از طرف عثمانی به ایران بابت یورش نظامیان عثمانی به محمره؛ و حل مسائل سرحدی بین ایران و عثمانی. دولت عثمانی مدعی مالکیت بر سلیمانیه، دره کرند در سرحدات شمالی ایران و نیز مدعی مالکیت بر سرتاسر اروندرود (شطالعرب) و بندر محمره (خرمشهر) در سرحدات جنوبی دو کشور بود. میرزاتقیخان به عنوان نمایندة ایران مالکیت عثمانی بر شهر سلیمانیه را پذیرفت ولی خواهان حق مالکیت ایران بر سایر مناطق ولایت سلیمانیه بود.(1)افزون بر این، میرزاتقیخان از طرف محمدشاه مأمور بود تا ادعای مالکیت ایران بر آخسقه و بایزید و وان و قارص را مطرح نماید.(2)همچنین میرزاتقیخان ادعای مالکیت عثمانی بر بندر محمره را نیز به استناد فرمان سلطانمحمود دوم به علیرضا پاشا در مورد توبیخ وی به مناسبت حمله به بندر محمره و ضرورت واگذاری این بندر به دولت ایران رد کرد. میرزاتقیخان در مورد اثبات مالکیت ایران بر ولایت سلیمانیه ناکام ماند و علیرغم حقوق تاریخی ایران بر سلیمانیه و اطاعت گاه و بیگاه حاکمان سلیمانیه از دولت ایران در عصر فتحعلیشاه و محمدشاه و با وجود حاکمیت ایران بر ایل بابان ساکن در سلیمانیه، از ادعای مالکیت ایران بر سلیمانیه صرفنظر شد.(3)
در مورد ادعای مالکیت ایران بر آخسقه، بایزید، وان و قارص میتوان گفت این ادعا بر پایه و اساس درستی استوار نبود. اما پرسش اینجاست که در شرایطی که عثمانیها بدون هیچ دلیلی و با وجود دلایل متعددی که به خلاف ادعای آنها وجود داشت، مدعی بندر محمره بودند و بر ادعای خود پافشاری کرده و با همین سیاست توانستند در مورد اروندرود (شطالعرب) و سلیمانیه و دشت زهاب از ایران امتیاز بگیرند، چرا ایران نمیتوانست با مانور بر ادعای مالکیت بر آخسقه، بایزید، وان و قارص از عثمانی امتیاز بگیرد. دستاورد میرزاتقیخان در مذاکرات ارزروم، ابرام مالکیت ایران بر بندر محمره (خرمشهر) و ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) بود که آن نیز
توضیح واضحات بود؛ زیرا سرحد ایران بر اساس عهدنامه قصرشیرین - که مورد استناد عثمانیها بود- قریههای بادرانی و جسان در پنجاه فرسنگی باختر محمره بود. به هر روی پس از چهار سال مذاکره سرانجام در شانزدهم جمادیالثانی 1263 عهدنامه دوم ارزروم بین ایران و عثمانی منعقد شد. فصلهای دوم و سوم عهدنامه ارزروم به مرزهای ایران و عثمانی اختصاص داشت و در آن تصریح گردیده بود:
فصل دویم – دولت ایران تعهد میکند که جمیع اراضی بسیطة ولایت زهاب یعنی اراضی جانب غربی آن را به دولت عثمانی واگذار کند و دولت عثمانی هم متعهد میشود که جانب شرقی زهاب یعنی تمام اراضی جبالیة آنرا به اضافه دره کرند به دولت ایران واگذار کند و دولت ایران قویاً تعهد میکند که از هرگونه ادعا به شهر و سنجاق سلیمانیه صرفنظر کرده به حق تملکی که دولت عثمانی در سنجاق مذکوره دارد وقتاً منالاوقات به هیچوجه دخل و تعرض ننمایند و دولت عثمانی قویاً تعهد میکند که شهر و بندر محمره (خرمشهر) و جزیرةالخضر (آبادان) و لنگرگاه و نیز اراضی ساحل شرقی یعنی سمت یسار شطالعرب را که در تصرف عشایری است که معروفاً متعلق به ایران هستند به ملکیت در تصرف ایران باشد و علاوه بر این سفاین ایران حق خواهند داشت که به آزادی تمام از مصب شطالعرب (اروندرود) الی التقای حدود دولتین در شط مزبوره را سیر نمایند.
فصل سوم – طرفین متعهد میشوند که به موجب عهدنامة حاضره سایر ادعاهایی که در باب اراضی داشتند متروک داشته و مهندس و مأمور تعیین نمایند که موافق ماده سابقه حدود بینالدولتین را معین نمایند. (1)
بدین ترتیب بر اساس عهدنامه دوم ارزروم مالکیت ایران بر محمره (خرمشهر) و جزیرةالخضر (آبادان) و ساحل خاوری اروند (شطالعرب) و بخش خاوری دشت زهاب ابرام گردید و در مقابل مالکیت عثمانی بر ساحل باختری اروندرود (شطالعرب)، بخش باختری دشت زهاب و سلیمانیه به رسمیت شناخته شد. در مورد حاکمیت بر اروندرود (شطالعرب) به صراحت تعیین تکلیف نشد اما با توجه به متن ذیل فصل دوم که اشعار میکرد: «سفاین ایران حق خواهند داشت که به آزادی تمام از مصب
1) . جعفری ولدانی، پیشین، صص 641 و 642.
شطالعرب (اروندرود) الی التقای حدود دولتین در شط مزبوره را سیر نمایند» به نظر میرسد که حاکمیت عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) پذیرفته شده و در مقابل برای ایران حق کشتیرانی آزاد در اروندرود (شطالعرب) مورد شناسایی قرار گرفته است. دلیل ادعایی که بیان شد آن است که در متن فصل دوم عهدنامه ارزروم واژه «حق» ذکر شده بود. ذکر این واژه به معنای تفویض اعتبار یا اجازه است. به معنای دیگر بیان عبارت «سفاین ایران حق خواهند داشت» اشاره به حق تملک عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) دارد، زیرا اگر غیر از این بود این عبارت یا نمیباید بیان میشد و یا باید به شکل «سفاین طرفین حق خواهند داشت» ذکر میگردید. (1)البته همگی این موارد تحلیل هستند و عهدنامه دوم ارزروم تصریحی بر مالکیت عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) نداشت؛ اما مستمسک مناسبی در اختیار عثمانیها قرار میداد تا مدعی مالکیت بر سرتاسر اروندرود (شطالعرب) گردند.
در مجموع در برآوردی کلی از عهدنامه دوم ارزروم باید گفت، این عهدنامه بسیار به نفع عثمانی بود و زیانهای آشکاری درباره حقوق سرزمینی ایران داشت. مهمترین این زیانها عبارت بودند از:
واگذاری مالکیت سلیمانیه و باختر دشت زهاب به عثمانی؛ با اینکه برخی از مناطق باختری دشت زهاب همچون ساحل خاوری رود دیاله و یا قورهتو در تصرف دولت ایران بودند نه دولت عثمانی.
صرفنظر کردن از هرگونه ادعای ایران بر آخسقه، وان، بایزید و قارص بدون هرگونه امتیاز جایگزین.
عدم تصریح به مالکیت مساوی و برابر ایران و عثمانی در اروندرود (شطالعرب) و نگارش متن ذیل فصل دوم عهدنامه به گونهای که اشارهای ضمنی بر مالکیت عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) دارد.
متزلزل کردن حاکمیت ایران بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) با درج این مطلب در فصل دوم عهدنامه: «اراضی ساحل شرقی یعنی سمت یسار شطالعرب (اروندرود) را که در تصرف عشایری است که معروفاً متعلق به ایران هستند به ملکیت در
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 17 و 18.
تصرف ایران باشد.» بدین ترتیب مالکیت ایران بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) مشروط به دو شرط مبهم گردید، اول اراضی که در تصرف ایران است و دوم اراضی که در تصرف عشایری است که معروفاً متعلق به ایران هستند. این دو شرط هم به راحتی قابل تشکیک بودند. بدین معنا که عثمانی میتوانست ادعا نماید، این یا آن عشیره متعلق به عثمانی است و این یا آن خاک در تصرف عثمانی بوده است. به جای چنین عبارات مبهمی باید به صراحت و به همانگونه که در مورد مالکیت عثمانی بر سلیمانیه قید شده بود، حاکمیت ایران بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) به رسمیت شناخته میشد. اما نمایندة ایران در این اقدام کوتاهی کرد و این اصل را دچار تزلزل ساخت.
به هر روی عهدنامه دوم ارزروم به شکلی که بیان شد و با مفادی که شرح آن رفت، در جمادیالثانی 1263 منعقد گردید. اما عثمانیها به مفاد این عهدنامه نیز بسنده نکردند و با طرح چهار سئوال از نمایندگان انگلیس و روسیه خواستار یادداشت توضیحی شدند. سئوالات اول و دوم یادداشت توضیحی در مورد مسائل سرحدی بوده و متن آنها به قرار ذیل است:
سئوال اول – دولت عثمانی به موجب شرط فقرة قرارنامه تصور میکند که ترک کردن شهر و بندر و لنگرگاه محمره (خرمشهر) و همچنین جزیرةالخضر (آبادان) به ایران نمیتواند احاطه کند نه اراضی دولت عثمانی را که بیرون از شهر محمره (خرمشهر) است و نه سایر بنادر دولت عثمانی را که واقع است در آنجاها؟
جواب سفرای واسطه:
مأمورین دولتین واسطه میگویند که لنگرگاه محمره در محلی است که واقع شده است و در محاذی شهر داخل در مرداب حفار لهذاالمراتب ممکن نیست نتیجه معنی دیگر بدهد. مأمورین واسطه علاوه بر آن قبول میکنند رأی رجال عثمانی را که واگذار کردن به ایران محلی را که در آن سئوال کرده بودند شهر و بندر و لنگرگاه محمره و جزیرةالخضر است و باب عالی ترک نکرده است در این محل نه زمین دیگر و نه بندر دیگر که در آنجا واقع شده باشد.
سئوال دوم – دولت عثمانی سئوال میکند از شرح باقی آن فصل که در باب عشایر حقیقی تبعة دولت ایران که آنها میتوانند سکنا داشته باشند نصف آنها در خاک ایران و نصف آنها در خاک عثمانی در این حالت میتواند ایران آن خاک
عثمانی را متصرف شود و به آنها تعلق یابد و چندی بگذرد دولت ایران آن زمین عثمانی را متصرف شود.
جواب:
مأمورین دولت ایران به هیچ بهانه نمیتوانند به دست آورند مملکتی را که در سمت یمین شطالعرب (اروندرود) است نه زمینی را که در سمت یسار است و متعلق به دولت عثمانی است اگر چه عشایر ایران نصف یا همه در طرف دست راست یا اراضی دست چپ که تعلق به عثمانی دارد سکنا کرده باشند. (1)
بر اساس یادداشت توضیحی، مالکیت ایران بر محمره (خرمشهر) تنها به بندر و لنگرگاه محدود میگردد و مالکیت ایران بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) نیز با توضیحاتی که در پاسخ به سئوال دوم آمده، محدود میشود. اگر چه ابهامات مندرج در عهدنامه دوم ارزروم زمینه مناسبی برای ادعاهایی همانند آنچه که در یادداشت توضیحی مطرح شد را فراهم کرده بود. اما تردیدی نیست که یادداشت توضیحی خارج از چارچوب عهدنامه بود و از محدوده مندرج در عهدنامه فراتر رفته بود. زیرا عهدنامه بر حق مالکیت مطلق ایران بر محمره (خرمشهر) تصریح داشت ولی یادداشت توضیح برخلاف عهدنامه این حق را محدود میکرد.
پس از صدور یادداشت توضیحی، میرزامحمدعلیخان وزیرمختار ایران در پاریس که برای مبادله اسناد تصویب عهدنامه دوم ارزروم در اسلامبول به سر میبرد، بدون اینکه از طرف دولت ایران مأموریتی داشته باشد و یا اجازهای از دولت ایران اخذ نماید، یادداشت توضیحی را به عنوان جزئی از عهدنامه پذیرفت. هنگامی که محمدشاه از این رویداد آگاه شد، به شدت خشمگین شده و ضمن ردّ یادداشت توضیحی، آن را کاملاً بیاعتبار قلمداد کرد. دولت عثمانی نیز شرط پذیرش عهدنامه دوم ارزروم را، قبول یادداشت توضیحی از طرف ایران عنوان کرد. دولت ایران نیز هم در زمان محمدشاه و هم در عصر ناصرالدینشاه با تأکید، اعتبار یادداشت توضیحی را رد کرده و امضای این یادداشتها به وسیله میرزامحمدعلیخان را اقدامی فضولی قلمداد نمود. (2)بدین ترتیب
عهدنامه دوم ارزروم عملاً بیاعتبار شد و دولت ایران نیز بعدها با توجه به رویه دولت عثمانی که عهدنامه را بدون یادداشت توضیحی غیرمعتبر میدانست، بر بیاعتباری و عدم رسمیت عهدنامه دوم ارزروم تأکید کرد (1)تا خود را از شر آثار زیانبار فصلهای دوم و سوم عهدنامه دوم ارزروم خلاص نماید. سرانجام دو دولت بدون اینکه عهدنامه دوم ارزروم را قبول نمایند پذیرفتند که مفاد این عهدنامه را اساسی برای مذاکرات تعیین مرزها قرار دهند، ضمن اینکه دولت ایران در این مرحله نیز بر بیاعتباری یادداشت توضیحی تأکید کرد. (2)
سه کمیسیون سرحدی پس از عهدنامه دوم اررزوم در سه برهه زمانی متفاوت تشکیل شد. افزون بر تشکیل کمیسیونهای سرحدی، در این مدت، مسئله نقشهبرداری از مرز نیز با حضور نمایندگان انگلستان و روسیه انجام گرفت و نقشهای از سرحدات ایران و عثمانی با قید مناطق متنازع فیه بین ایران و عثمانی ترسیم گردید. نخستین کمیسیون سرحدی پس از عهدنامه دوم ارزروم در سال 1266 قمری تشکیل شد. نماینده ایران در این کمیسیون، میرزاجعفرخان مشیرالدوله مهندسباشی و نمایندة عثمانی درویشپاشا بود. نمایندة عثمانی تلاش کرد با بهرهگیری از یادداشت توضیحی بر محمره (خرمشهر) دستاندازی نماید و با سوءاستفاده از مندرجات فصل دوم عهدنامه دوم ارزروم، عشایر ساکن ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) را تبعه عثمانی جلوه داده و بدین ترتیب بر این منطقه نیز دستاندازی هایی نماید. اما میرزاجعفرخان مشیرالدوله به شدت در برابر عثمانیها مقاومت کرده و آنها را در نیل به اهدافشان ناکام گذاشت. میرزاجعفرخان یادداشت توضیحی را بیاعتبار دانسته و در مقابل تهدید عثمانیها به کنار نهادن عهدنامه دوم ارزروم در صورت بیاعتباری یادداشت توضیحی نیز عنوان کرد، با کنار نهادن عهدنامه دوم ارزروم نیز حق مالکیت ایران تا پنجاه فرسنگی خاور محمره (خرمشهر) و حدود بادرانی و جسان مسجل بوده و ایران مالک مطلق ساحل خاوری
اروندرود (شطالعرب) است. میرزاجعفرخان همچنین در برابر تلاشهای عثمانیها که قصد داشتند عشایر ساکن ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) را تبعه عثمانی قلمداد نمایند نیز مقاومت کرده و با تثبیت این نکته که عشایر بنیکعب تبعه ایران هستند راه را بر سوءاستفاده عثمانیها از فصل دوم عهدنامه دوم ارزروم بسته و مالکیت ایران بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) را بلامنازع ساخت. اما اختلاف دیگری نیز بین مشیرالدوله و درویشپاشا وجود داشت و آن اختلاف بر سر مرز دو کشور در رودخانه اروندرود (شطالعرب) بود. در این مورد نیز درویشپاشا مدعی مالکیت کامل عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) بود و مشیرالدوله در مقابل از مالکیت برابر دو کشور دفاع میکرد. با توجه به عمیق بودن اختلافات دوجانبه، کمیسیون سرحدی موفق به تعیین مرز رودخانهای دو کشور در اروندرود نشد. اما در این میان عشایر اروندرود (شط العرب) در مورد خط مرزی در رودخانه به توافق رسیده بودند. بر طبق توافق مذکور خط مرزی از وسط اروندرود میگذشت و از نظر گمرکی و پلیس و غیره، هر دو کشور نظارت داشتند. البته چنین توافقی غیررسمی و غیرمعتبر بود اما از آنجا که نشانی از اراده ساکنان دو سوی اروندرود (شطالعرب) بود، بیاهمیت نبود. به هر روی کمیسیون سرحدی تا سال 1268 قمری به فعالیت ادامه داد و در این مدت در مورد سرحد زهاب نیز نقشه ترسیم گردید. (1)
در سال 1268 قمری به کار کمیسیون اول سرحدی خاتمه داده شد و متعاقباً مأموران انگلیسی و روسی به عنوان میانجی بین ایران و عثمانی شروع به ترسیم نقشه مرزی کردند. کار نقشهبرداری در چند مرحله انجام میگیرد و سرانجام در سال 1286 قمری نقشهای ترسیم شد که سرحد ایران و عثمانی را از آغری داغ (آرارات) تا محمره (خرمشهر) نشان میدهد. منطقهای به طول 1800 کیلومتر از آرارات تا خرمشهر و عرض 30 تا 60 کیلومتر میان دو کشور مورد اختلاف بود. بر این اساس دو کشور موافقت کردند که آنچه خارج از این خط و در طرف خاور آن قرار دارد، ملک طلق دولت ایران و آنچه در طرف باختر خط مذکور واقع است، متعلق به عثمانی باشد. در مابقی اراضی نیز توافق بر حفظ متصرفات موجود یا بر اساس استاتوکو قرار گرفت؛
1) . جعفری ولدانی، پیشین، صص 69-61.
بدون اینکه این وضع موجب ایجاد حق مالکیت برای طرفین گردد. با توجه به باقی ماندن اختلافات ایران و عثمانی، دو دولت در سالهای 1292 و 1323 قمری دو بار دیگر نیز کمیسیون سرحدی تشکیل دادند. اما این کمیسیونها نیز منجر به حل و فصل اختلافات نشد. (1)جدای از قریه قطور که یکی از اختلافات ارضی عمده بین ایران و عثمانی بود، دو کشور بر سر بسیاری از قریهها و مناطق اختلاف داشتند که از جمله آنها میتوان به اختلافات بر سر آغری داغ (آرارات) کوچک، یارم قیه، قازلیگول، قورهتو، مناطق مرکزی دشت زهاب و ساحل چپ رود دیاله، کانی بز و اروندرود (شطالعرب) اشاره کرد. شمالیترین منطقه سرحدی ایران و عثمانی آغری داغ (آرارات) کوچک بود. دولت ایران کوه آغری داغ (آرارات) کوچک و نواحی مجاور آن را خاک خود دانسته و آنجا را در تصرف خود داشت. در سال 1311 قمری عثمانیها به مزارع در دامنه کوه آغری داغ یورش برده و آنها را تصرف کردند. اما دولت ایران از این مناطق رفع تصرف نمود.(2)در تمامی مراسلات دولتی ایران در عصر ناصرالدینشاه بر تعلق آغری داغ (آرارات) کوچک بر ایران تأکید شده و این منطقه در عمل در تصرف ایران بود. (3)در جنوب آغری داغ، منطقه یارم قیه قرار داشت. این منطقه در تصرف دولت ایران بود و حکومت ماکو از جانب دولت ایران انواع تصرفات مالکانه در یارم قیه و دره نزدیک به آن به نام «دانبات» را اعمال میکرد. این وضعیت مورد اعتراض دولت عثمانی قرار گرفت؛ که مدعی مالکیت «یارم قیه» بود. سفارت عثمانی در تهران در مراسلهای به تاریخ بیست و هفتم صفر 1272 به آنچه غصب «یارم قیه» و «دانبات» از طرف حاکم ماکو میدانست به وزارت امور خارجه ایران اعتراض نمود.(4)وزارت خارجه ایران در دوازدهم ربیعالثانی 1273 به اعتراض عثمانیها پاسخ داده و تصریح کرد، «یارم قیه» و «دانبات» ملک قدیمی متعلق به دولت ایران هستند.(5)با وجود رد اعتراض عثمانیها، بار دیگر و در هجدهم محرم 1274 سفارت عثمانی در تهران در مراسلهای به وزارت امور
1) . جعفری ولدانی، پیشین، صص 643 و 644.
2) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 58، سند شماره 34.
3) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل،جلد 59، اسناد شماره 250 و 251 و نیز نک: همان، جلد 58، سند شماره 30.
4) . . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل جلد 54، سند شماره 73.
5) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل،جلد 57، سند شماره 468.
خارجه ایران درخواست کرد دولت ایران، مناطق «یارمقیه» و «دانبات» را تخلیه نماید. (1)همین درخواست بار دیگر در سوم ربیعالاول 1274 از طرف سفارت عثمانی در تهران تکرار شد. (2)
درخواستها و اعتراضهای دولت عثمانی با تحرکات نظامی عشایر عثمانی به اشاره حکومت بایزید جهت اشغال «یارم قیه» و «دانبات» همراه شد. در نتیجه سفارت ایران در اسلامبول طی 4 مراسله با وزارت خارجه عثمانی و سفارتخانههای روسیه و انگلستان، خواستار عدم تجاوز نظامیان و عشایر مسلح عثمانی به یارمقیه گردید و موفق شد مانع از تجاوز عثمانیها به یارم قیه گردیده و این منطقه را در تصرف دولت ایران نگاه دارد. (3)
در سال 1279 قمری بار دیگر عثمانیها درصدد تصرف «یارم قیه» برآمدند اما با گزارش به موقع کارپرداز ایران مقیم ارزروم به سفارت ایران در اسلامبول در این نقشه خود ناکام ماندند. اگر چه تلاش عثمانیها برای تسخیر «یارم قیه» و «دانبات» در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد؛ (4)و از جمله در جمادیالاول 1311 مأمور سرحدی ایران در آذربایجان طی گزارشی به وزارت امور خارجه از قصد عثمانیها برای تصرف یارم قیه خبر داد، (5)ولی پاسخ ایران به این تلاشهای عثمانیها همواره تأکید بر «عدم مداخله عثمانیها در قازلیگول و دانبات و یارم قیه که ملک صریح ایران بوده و باید از دستاندازی عثمانیها محفوظ نگه داشت» بود؛ و ایران همواره از حق مالکیت خود بر «یارم قیه» و «دانبات» دفاع کرده و مانع تجاوز عثمانی به این مناطق میگردید.(6)وضعیت مشابه «یارم قیه» در جنوب این قریه و در منطقه مشهور به «قازلیگول» نیز وجود داشت. بدین معنا که «قازلی گول» در تصرف دولت ایران بود و دولت ایران بنا به دلایل و اسناد گوناگون این منطقه را ملک خود میدانست؛ اما عثمانیها همواره بر
1) . . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل جلد 56، سند شماره 373.
2) . . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل جلد 56، سند شماره 55.
3) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 59، سند شماره 525.
4) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 58، سند شماره 34.
5) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 58، سند شماره 30 .
6) . . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 58، سند شماره 34.
«قازلیگول» ادعا داشتند (1)
در امتداد سرحد ایران و عثمانی و در منطقه مرکزی این سرحدات یعنی در دشت زهاب نیز اختلافات جدی بین ایران و عثمانی وجود داشت. دولت ایران تا ساحل خاوری رود دیاله را خاک خود میدانست و در این ساحل دست به انواع تصرفات مالکانه میزد؛ اما عثمانیها نسبت به این موضوع معترض بوده و با متنازعفیه قلمداد کردن این مناطق، خواستار عدم تصرفات مالکانه دولت ایران بودند. برای نمونه در تاریخ دوازدهم جمادیالاول 1307، سفارت عثمانی در تهران طی مراسلهای به دولت ایران در مورد ساخت قلعه در مقابل منطقه موسوم به «پیواز» در بالای آب دیاله اعتراض کرده و با متنازع فیه خواندن این منطقه خواستار ترک این اقدامات از طرف دولت ایران شد. (2)با وجود اعتراضهای عثمانیها، دولت ایران حاکمیت خود را بر این منطقه حفظ کرد و در مجموع بر مناطقی از دشت زهاب که در خاور رود دیاله قرار داشتند و بعدها از مراکز مهم نفت عراق گردیدند، اعمال حاکمیت میکرد. (3)یکی از مهمترین مناطقی که در دشت زهاب در مالکیت دولت ایران قرار داشت، اراضی موسوم به «قورهتو» بود. «قورهتو» که در شمال باختری قصرشیرین و در خاور رود دیاله قرار دارد و هماکنون نیز در قلمرو عراق قرار گرفته است، از جمله مهمترین متصرفات ایران در دشت زهاب بود که همواره مورد ادعای عثمانی نیز قرار میگرفت. اما دولت ایران از حاکمیت خود بر اراضی «قورهتو» دفاع میکرد و برای نمونه در بیست و یکم ربیعالاول 1280 سفارت ایران در اسلامبول در نامهای به وزارت خارجه عثمانی بر تعلق «قورهتو» به ایران تأکید نمود. (4)در جنوب «قورهتو» اراضی بین قصرشیرین و خانقین قرار دارند که دولت عثمانی بر این اراضی ادعا داشت. اما دولت ایران این منطقه را ملک خود میدانست و حتی وزیرمختار انگلیس نیز بر این حق مالکیت اذعان داشت.(5)از این رو دولت ایران ادعاهای ارضی عثمانیها بر مناطق بین قصرشیرین تا
1) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 56، سند شماره 58.
2) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 54، سند شماره 60 و نیز جلد 60، سند شماره 498.
3) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 21 و 27 و 28 و 31. در قرارداد نفت دارسی نیز بر تعلق مناطق باختری زهاب بر ایران تأکید شده بود، نک: همان، ص 27.
4) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 54، سند شماره 136.
5) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 54، سند شماره 17.
خانقین را رد کرده و تأکید داشت، این اراضی متعلق به دولت ایران و مراتع طایفة سنجابی است.(1)در جنوب اراضی یادشده، منطقه «کانی بز» است که این منطقه نیز محل تنازع و اختلاف بین ایران و عثمانی بود. در سال 1298 قمری، عثمانیها منطقه «کانی بز» را تصرف کرده و در این منطقه قراولخانه ایجاد کردند. دولت ایران شدیداً به این اقدام اعتراض کرد و با ادعای مالکیت بر «کانی بز» خواستار اخراج قشون عثمانی از آن شد. (2)اما عثمانیها همچنان این منطقه را در تصرف خود داشتند. با این وجود دولت ایران نیز همچنان بر مالکیت نسبت به «کانی بز» تأکید داشت و برای نمونه، وزارت امور خارجه ایران در بیست و هشتم شوال 1312 طی مراسلهای به سفارت عثمانی در ایران بر حق مالکیت ایران نسبت به «کانی بز» تأکید نمود. (3)
آخرین و جنوبیترین منطقه سرحدی ایران و عثمانی، رودخانه اروندرود (شطالعرب) بود. درباره مسائل در پیوند با رودخانه اروندرود (شطالعرب) سه موضوع مهم مطرح بود. در وهله اول ایران مدعی حق مالکیت مطلق بر ساحل خاوری اروندرود (شطالعرب) و نیز نیمی از رودخانه بود. برای نمونه در نوزدهم جمادیالثانی در مراسلهای از کارپردازی ایران در بغداد به وزارت خارجه تصریح شده بود، ایران از حدود کنار نهر «عیجی» که نقطه تلاقی دجله و فرات است بر رودخانه اروندرود (شطالعرب) مالکیت دارد. (4)در برابر این ادعای دولت ایران، عثمانیها مدعی مالکیت کامل بر اروندرود (شطالعرب) بودند و این مسئله موجب پایدار ماندن اختلافات ایران و عثمانی در مورد اروندرود (شطالعرب) بود. دیگر مسئله مورد اختلاف ایران و عثمانی در مورد اروندرود (شطالعرب) که به گونهای در پیوند با مسئله اختلافی اول بود، موضوع حاکمیت بر جزایر اروندرود (شطالعرب) بود. در سال 1294 قمری عثمانیها جزیرة شلهه یا سُلخه را در 900 متری ساحل ایران و 1800 متری ساحل عثمانی اشغال کردند؛ و تا سال 1301 قمری نیز این جزیره در اشغال عثمانی بود. اما هم روسیه و هم انگلستان بر حق مالکیت ایران بر جزیره یادشده گواهی دادند.
ناصرالدینشاه نیز طی فرمانی به ظلالسلطان تأکید کرد، باید جزیره سلخه به ایران تعلق بگیرد و از هرگونه تجاوز عثمانی به این جزیره جلوگیری به عمل آید. در فرمان ناصرالدینشاه تصریح شده بود:
دولت عثمانی به هیچ وجه حق ندارد که تجاوز به آنجا بکند و ابداً نباید بگذارید که داخل در آن جزیره (سلخه) بشوند، شدیداً باید جلوگیری کرد و ذرهای از حقوق دولت را نباید به آنها داد.
با تأکیدات دولت ایران و گواهی انگلستان و روسیه، جزیره سلخه از قشون عثمانی تخلیه شد و این جزیره به تصرف دولت ایران درآمد. (1)دیگر اختلاف در پیوند با رودخانه اروندرود (شطالعرب) موضوع ساخت پادگانهای نظامی عثمانی در ساحل باختری اروندرود (شطالعرب) بود.دولت ایران به این مسئله شدیداً اعتراض داشت و خواهان از میان رفتن هرگونه ساختمان نظامی در ساحل باختری اروندرود (شطالعرب) بود (2)که البته این اعتراضها به جایی نمیانجامد.(3)جدای از اختلافات ارضیای که بیان شد، دیگر اختلاف ارضی عمده ایران و عثمانی در عصر پادشاهی ناصرالدینشاه، مسئله قطور بود که پس از بررسی سرانجام این اختلاف، موضوع سرحدات باختری ایران در دوران پایانی قاجاریه مورد مطالعه قرار میگیرد.
دهستانهای قطور در جنوب باختری شهر خوی قرار دارند. این دهستانها در سال 1265 قمری برخلاف عهدنامه دوم ارزروم و با اینکه در تصرف ایران قرار داشت، به ابتکار «درویش پاشا» مأمور سرحدی عثمانی به اشغال نظامیان عثمانی درآمد. عثمانیها یک قراولخانه با پنجاه سرباز در قطور ایجاد کرده و بدین ترتیب بر این منطقه از خاک ایران اعمال حاکمیت میکنند. (4)میرزاتقیخان امیرکبیر صدراعظم وقت ایران تلاش کرد با اعتراض به عثمانیها و درخواست از دولتهای روسیه و انگلیس به اشغال قطور
پایان دهد؛ ولی تلاشهای او ره به جایی نبرد و عثمانی بدون توجه به مفاد عهدنامه ارزروم، این منطقه را در اشغال قرار داد. میرزاجعفرخان مشیرالدوله ریاست کمیسیون سرحدی ایران، دلیل اقدام عثمانیها در اشغال قطور را بیاعتنایی آنها به عهدنامه ارزروم و قصد آنها برای مانور قدرت در برابر ایران، روسیه و انگلستان و نشانهای از روحیه تجاوزکاری آنان میداند و در نامهای به نمایندگان انگلستان و روسیه در کمیسیون سرحدی ایران و عثمانی در این باره میگوید:
از انصاف آن جناب، داوری میخواهد که در چهار سال پیش بدون حضور مأمورین مرزی به قطور و جاهای دیگر تجاوز کردن و در دو فرسخی خوی منارة مرزی ساختن و همچنین هنگام ورود ما به قطور کار کردن بنّا و عمله به آن شتاب و کوشش و پی در پی توپ انداختن چقدر بیاحترامی و توهین به سه دولت (روس، انگلیس، ایران) بود. در واقع به صدای بلند توپ در گوش بنده میگفتند که ما سرزمین شما را برخلاف عهدنامه و بدون دلیل در حضور نمایندگان دولتهای روس و انگلیس به زور تصرف میکنیم و سربازخانه و اسلحهخانه میسازیم و از کسی پروا نداریم. (1)
با وجود تلاشهای دیپلماتیک ایران، دولت عثمانی به تصرف قطور ادامه داد و اشغال قطور نزدیک به سی سال ادامه یافت. تا اینکه در سال 1295 قمری و به دنبال جنگ روس و عثمانی، کنگرهای در برلن با حضور نمایندگان شش دولت معتبر اروپایی و نماینده عثمانی برای حل «مسئله مشرق» برپا شد. (2)دولت ایران در آن هنگام تلاش کرد تا به عنوان ناظر در کنگره برلن راه یابد. تلاشهای میرزاحسینخان سپهسالار صدراعظم ایران به نتیجه رسید و دولت ایران در کنگره برلن حضور یافت. میرزاحسینخان برای حضور در این کنگره، سفیر ایران در لندن یعنی میرزاملکمخان را انتخاب نمود و در دستورالعمل به وی تأکید کرد، تلاش کند در کنگره برلن مسئله اختلافات مرزی ایران و عثمانی را مطرح کرده و برای اعضاء کنگره تبیین نماید که «[اگر] شما میخواهید وضع [مسئله] مشرق را اصلاح نمائید تا اختلاف فیمابین ایران
و عثمانی را تمام نکنید، نتیجة شما کامل نیست.» (1)میرزاملکمخان در کنگره تلاش زیادی کرد و دستاورد سیاسی عمدهای نصیب دولت متبوع خود گرداند. کنگره برلن به انعقاد عهدنامه شصت و چهار مادهای منجر شد که در ماده شصتم این عهدنامه مقرر شده بود، عثمانی به اشغال قطور خاتمه داده و این منطقه را به ایران مسترد بدارد.(2)به دنبال انعقاد عهدنامه برلن، دولت ایران میرزامحبعلیخان ناظمالملک را برای بازپسگیری قطور گسیل داشت. محبعلیخان در مأموریت خود توفیق پیدا کرد و ضمن ردّ استدلال عثمانیها که قطور را شامل هجده روستا میدانستند، موفق شد منطقه قطور شامل: بیست و هفت روستا و مزرعه را از دولت عثمانی بازپس گرفته و حاکمیت ایران را بر این منطقه اعمال نماید. (3)
پس از کشته شدن ناصرالدینشاه در سال 1313 قمری و به دنبال تضعیف دولت ایران و قدرت گرفتن عثمانی، تجاوزات عثمانی در سرحد ایران افزایش یافت. ضمن اینکه اختلافات ارضی ایران و عثمانی نیز کماکان پابرجا بود و دولت ایران با وجود ضعف سیاسی و نظامی، حاضر به تسلیم در برابر خواستههای عثمانیها نبود و همواره بر حق حاکمیت خود در مناطق مورد اختلافی که پیشتر به آنها اشاره شد، تأکید میکرد.
پس از درگذشت مظفرالدین شاه در 1324 قمری (1285 خورشیدی) و نیز با تغییر نظام ایران به مشروطه در همان سال و به دنبال آن شعلهور گردیدن اختلافات داخلی در ایران، بر تجاوزات مرزی عثمانی افزوده شد.(4)در سال 1325 قمری (1286 خورشیدی) دولت عثمانی به مجدالسلطنه از بزرگان ارومیه که برای سرکوب برخی از ایلات شورشی کُرد به نزدیک مرز ایران و عثمانی رفته بود، اولتیماتوم داد که ظرف سه ساعت منطقه را ترک نماید. به دنبال عقبنشینی مجدالسلطنه، سپاه عثمانی به خاک ایران یورش برده و تا
ساوجبلاغ (مهاباد) پیشروی کرده و حتی وارد این شهر شده و آنجا را غارت نمود.(1)با تصرف ساوجبلاغ (مهاباد) به وسیله دولت عثمانی، مأموران این دولت شروع به تبلیغات در مورد اختلافات شیعه و سنی کرده و بدین ترتیب تلاش تازهای را برای تسلط بر مناطق سنینشین آذربایجان و کردستان آغاز کردند. در این میان، دولت ایران نیز شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما را به حکمرانی آذربایجان انتخاب کرده و وی را مأمور نمود تا به هر گونهای که میتواند حاکمیت دولت مرکزی را بر ساوجبلاغ (مهاباد) اعمال کرده و قشون عثمانی را از این منطقه اخراج نماید.(2)فرمانفرما تلاش زیادی به خرج داده و در ذیحجه 1325 (دیماه 1286) به سمت ساوجبلاغ رفته و بدون جنگ و خونریزی وارد این شهر گردیده و مورد استقبال پرشور مردم ساوجبلاغ (مهاباد) قرار گرفت. (3)اما سپاه عثمانی به فرماندهی فریق پاشا به ساوجبلاغ (مهاباد) یورش برده و به فرمانفرما برای تخلیه این شهر اولتیماتوم فرستاد. فرمانفرما به همراهی مردم ساوجبلاغ (مهاباد) در برابر تهدید عثمانیها ایستادگی کرده و حملة ایلات کرد طرفدار عثمانی به ساوجبلاغ (مهاباد) را دفع کرد. (4)عثمانیها دست به کار شده و فریق پاشا با بیست هزار سپاه به ساوجبلاغ (مهاباد) حمله کرد. فرمانفرما وادار به عقبنشینی شد و سپاه عثمانی بار دیگر وارد ساوجبلاغ (مهاباد) شد. با اعتراض شدید دولت ایران و شخص محمدعلیشاه با میانجیگری دولتهای انگلستان و روسیه، سرانجام در محرم 1326 (اسفند 1286) ساوجبلاغ (مهاباد) از قشون عثمانی تخلیه و بار دیگر حاکمیت دولت ایران بر این شهر اعمال گردید.(5)به دنبال این رویداد، محمدعلیشاه طی نامهای به مجلس شورای ملی، آزادی ساوجبلاغ (مهاباد) را به ملت شادباش گفته و خواستار همراهی و اتحاد معنوی مجلس مقدس با دولت برای اصلاح همه کارها میگردد.(6)دولت ایران در عصر محمدعلیشاه مدعی حاکمیت بر زهاب
1) . منصوره اتحادیه (نظام مافی) و غلامرضا سلامی، فرمانفرما در مقابله با عثمانی (26-1325ق)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 3، شماره 10، بهار 1381، ص 8.
2) . منصوره اتحادیه (نظام مافی) و غلامرضا سلامی، فرمانفرما در مقابله با عثمانی (26-1325ق)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 3، شماره 10، بهار ، صص 12-9.
3) . احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چ 3، 1330، ص 539.
4) . احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چ 3، 1330، ص 539.
5) . احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چ 3، 1330، ص 541.
6) . احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چ 3، 1330 ،ص539
تا ساحل خاوری رود دیاله بود و حتی کمیسیون سرحدی ایران در رجب 1326 (مرداد 1286) طی مراسلهای به کمیسیون سرحدی عثمانی، بر پافشاری ایران در پاسداری از همگی متصرفاتش و حفظ کلیه ادعاهایش تأکید کرد. (1)
پس از سقوط محمدعلیشاه، اختلافات ارضی ایران و عثمانی به ویژه در دو منطقه زهاب و اروندرود (شطالعرب) ابعاد گستردهتری یافت. در مناطقی از زهاب که در حقیقت اراضی خاوری ساحل رود دیاله بوده و شامل ناحیههایی همچون زمینهای چیاسرخ، بخشی از عشیرهنشینهای سنجابی و کلهر، نفت میدان، قورهتو و کانی بز میگردید، میدانهای نفتی با منابعی سرشار کشف گردیده بود که از نظر اقتصادی ارزش کمنظیری داشتند(2)و این موضوع طمع عثمانی را نسبت به این مناطق خاک ایران که همواره مورد ادعای عثمانی بود، برمیانگیخت.
دیگر موضوع قابل اهمیت مسئله کشتیرانی در رودخانه اروندرود (شطالعرب) بود. دولت ایران مالک ساحل خاوری رودخانه اروندرود (شط العرب) بود و بیشتر سرچشمههای اروندرود (شطالعرب) همچون کارون و بهمنشیر در ایران قرار داشتند. بنابراین طبیعی بود که مالکیت ایران و عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) مساوی و برابر باشد. اما حتی اگر بر مبنای عهدنامه دوم ارزروم و با تفسیری به نفع عثمانی از این عهدنامه، مالکیت عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) مبنا قرار میگرفت، باز هم بر اساس همین عهدنامه، ایران دارای حق کشتیرانی در اروندرود (شطالعرب) بود. اما عثمانی در عمل تضییقات بسیار زیادی برای کشتیرانی ایران در اروندرود (شطالعرب) به وجود آورده بود. این موضوع در شرایطی که ارزش اقتصادی اروندرود (شطالعرب) روزافزون میشد و رفت و آمد کشتیهای ایرانی در این رودخانه زیاد شده و به شکل نیازی مبرم درمیآمد، موجب بروز مشکلات زیادی برای دولت ایران و کشتیهای ایرانی گردیده بود.(3)با توجه به همه این مسائل، اختلافات ارضی ایران و عثمانی در آستانه سال 1329 قمری (1290 خورشیدی) اهمیت زیادی یافته بود. از این رو دولتهای ایران و عثمانی البته با اهدافی متفاوت در ذیحجه 1329 (آذر 1290) با انعقاد مقاولهنامه تهران بر عزم
خود در حل اختلافات ارضی و ترسیم خط مرزی بر اساس یک روش بیطرفی صادقانه تأکید کردند.(1)به دنبال این رویداد، در سال 1330 قمری (1291 خورشیدی) کمیسیون مرزی برای تعیین دقیق خط مرزی ایران و عثمانی تشکیل شد. عثمانی بر بخشی از مناطق نفتخیز زهاب، که در تصرف ایران بود، ادعا داشت و مستند ادعای خود را نقشههای کمیسرهای انگلیس و روس پس از عهدنامه دوم ارزروم میدانست که بر اساس این نقشهها، بخشی از مناطق متصرفی ایران در زهاب در قلمرو عثمانی قرار داشت. (2)دولت ایران برای رد این ادعای عثمانی به جمعآوری اسناد و مدارک مبادرت ورزید. شاهزاده فرمانفرما والی ایالت غرب، اسناد و مدارک گوناگونی را که در برگیرنده فرمانهایی از شاهان ایران به حاکمان زهاب بود، جمعآوری کرد تا این اسناد در کمیسیون مرزی مطرح گردد. (3)با وجود این اقدامات، دولت ایران نه از نظر حقوقی و تاریخی، بلکه از دیدگاه سیاسی و نظامی توان رویارویی با ادعاهای عثمانی را نداشت. میرزامحمودخان احتشامالسلطنه که در آن هنگام ریاست کمیسیون مرزی ایران را بر عهده داشت، در این باره میگوید:
عثمانیها زور داشتند و جلو آمده بودند و ما شعر میگفتیم و به اصطلاح به بهانه ابراز دلایل منتظر کمک و حمایت روسیه و انگلیس بودیم. (4)
روسیه و انگلستان نیز حمایتی از ایران به عمل نیاوردند. بلکه حتی روسها که باید به دلیل دشمنی و رقابت دیرینه با عثمانی و نفوذ سیاسی گسترده در ایران طبیعتاً از دولت ایران پشتیبانی میکردند نیز راهکارهایی ارائه میکردند که به شدت به زیان ایران بود. برای نمونه روسها پیشنهاد کرده بودند، در تعیین خط مرزی ایران و عثمانی شیعه و سنی بودن ساکنان مناطق مورد اختلاف ملاک قرار بگیرد. این میتوانست منجر به تجزیه بخشهای گستردهای از ایران گردد و به طور طبیعی با مخالفت شدید ایران روبرو شد. دولتمردان ایرانی در برابر این پیشنهاد بر عدم تبعیض میان شیعه و سنی در ایران تأکید کرده و پیشنهاد ملاک قرار گرفتن مذهب برای تعیین خط مرزی را رد
کردند. (1)به هر روی مذاکرات برای تعیین مرزهای ایران و عثمانی با حضور نمایندگان طرفین و مشارکت فعالانه نمایندگان روسیه و انگلستان تا ذیحجه 1331 (آبان 1292) طول کشید و سرانجام در 12 ذیحجه 1331 (26 آبان 1292) پروتکل اسلامبول در مورد تعیین خط مرزی ایران و عثمانی به امضاء نمایندگان ایران و عثمانی و روسیه و انگلستان رسید. بر اساس این پروتکل که در حقیقت یک عهدنامه جدید به شمار میآمد و از حدود عهدنامه ارزروم فراتر میرفت، بخشهای گستردهای از زمینهای نفتخیز زهاب در اراضی چیاسرخ به طول سیزده و عرض دو و نیم کیلومتر از ایران جدا و به عثمانی واگذار گردید. (2)بر این مبنا ایران ساحل خاوری رود دیاله و مناطقی که پیشتر در تصرف داشت و یا در مورد آن ادعا داشت همچون قورهتو و کانیبز را به عثمانی واگذار نمود. پروتکل اسلامبول با ادبیاتی کاملاً استعماری به نگارش درآمد و در مقدمه آن به مذاکرات و توافقات بین عثمانی با روسیه و انگلستان برای تعیین مرزهای باختری ایران اشاره شده بود. (3)نماینده ایران در کمیسیون سرحدی میرزامحمودخان احتشامالسلطنه بود. وی در جریان مذاکرات مفاد «یادداشت توضیحی» را که از دیدگاه ایران همواره بیاعتبار تلقی میشد، پذیرفته بود و سرانجام نیز پروتکل اسلامبول را که به معنای تجزیه مناطق سرشار از ثروت و منابع غنی نفتی بود، امضا کرد. پروتکل اسلامبول آشکارا از تجزیه ایران سخن میراند؛ زیرا در ماده هفتم این پروتکل به قرارداد نفت دولت ایران و ویلیام ناکس دارسی تبعه دولت انگلیس اشاره میگردد و تصریح میگردد، این قرارداد نفت در اراضیای که از ایران به عثمانی واگذار میشود حکمفرماست. (4)پروتکل اسلامبول در مورد رودخانه اروندرود (شطالعرب) نیز دربرگیرنده آثاری زیانبار برای ایران بود. بر اساس این پروتکل بر حاکمیت بلامنازع عثمانی بر رودخانه اروندرود (شطالعرب) تصریح گردیده و حتی در مورد حق کشتیرانی ایران در اروندرود (شطالعرب) نیز سکوت شده بود. ماده اول پروتکل اسلامبول که به موضوع خط مرزی اختصاص دارد به شرح ذیل است:
خط سرحدی در شمال از علامت سرحدی نمرة 77 سرحد روس و عثمانی که در قرب سردار بلاغ و فوق قله بین آغری داغ بزرگ و آغری داغ کوچک واقع است شروع میشود. پس از آن به طرف جنوب از روی قلل جبال امتداد یافته درة دانبات و ناحیة یسارینج و سلسله آبریز یارم قیه را که منبع آن در جبال ایوب بیگ است به طرف ایران میگذارد. پس از آن خط سرحدی ناحیه بولاغباشی را برای ایران گذاشته و در امتداد مرتفعترین قله که انتهای جنوبی آن تقریباً در 44 درجه و 22 دقیقه طول و 39 درجه و 27 دقیقه عرض جغرافیایی واقع است سیر مینماید. بعد از آن خط سرحدی از طرف مغرب باتلاقی را که در مغرب یارم قیه است دور زده از نهر ساریسو گذشته و از بین قریه کردباران (متعلق به عثمانی) و بازرگان (متعلق به ایران) عبور نموده به قلة غربی بازرگان صعود و در امتداد مقسم المیاه قلل سرانلی و زند ولی – کیرکلیم – خانلی بابا – کدوک خزیمه و دوجی سیر مینماید. از دوجی خط سرحدی از درة آگری چای در نقطهای که به توسط کمیسیون تحدید حدود موافق استاتکو معین خواهد شد گذشته و قریتین ناد و نفتو به ایران واگذار خواهد گردید. مالکیت قریة قزل قیا (بله سور) پس از تحقیق موقعیت جغرافیایی آن معین خواهد شد و دامنة غربی آبریز این ناحیه متعلق به عثمانی و دامنة شرقی متعلق به ایران خواهد گردید. در صورتی که خط قطعی سرحد قسمتی از راه بین ناحیة بایزید و ولایت وان را که از نزدیک قزل قیا میگذرد از خاک عثمانی خارج نماید بدیهی است که دولت ایران عبور و مرور از این قسمت راه مزبور را برای پست دولتی عثمانی و مسافرین و مالالتجاره به استثنای قشون و مهمات نظامی آزاد خواهد گذاشت. پس از آن خط سرحدی به قلل مقسم المیاه قزل زیارت، ساری چمن، دومانلو، قرابورغاتپه بین حوزه آگری چای (ایران) و جلی کل (عثمانی) ایدال داشی – رشکان تپه بین آخورک و تاورا و بورا یک زادار، کوری ماهین حیدر بابا و اوریستان صعود مینماید. در خصوص قطور مقاوله نامه مورخ 15/28 ژوئیه 1880 معروف به مقاولهنامه «ساریقمیش» به طوری که قریه «کولیک» را برای عثمانی و قریههای بله جیک و راضی و قاراتیل (هاراتیل) و دو جلیک و بانامریک را به ایران واگذار نماید به موقع اجرا گذاشته میشود و خط سرحدی در امتداد قلل میرعمر به کوه سوراوا صعود نموده خانقاه
(خانیک) را در طرف عثمانی گذاشته در آبریز انهاری که از گردنة برج گوران و کوه هاراویل و بله کوه و شینه تال و سردول و غلامبیی و گیریرکانید، پریخان اسکندر، اون و کتل جاری میشود عبور میکند و درة بازرگان به عثمانی و قریتین سرو و سارتیک به ایران تعلق مییابد. پس از آن خط سرحدی از منتهیالیه جنوبی قطور از قلة غربی قریه بهیک ایران عبور کرده قلل سری بایدوست را پیروی نموده به قلة کوه زنت ملحق میشود. از کوه زنت خط سرحدی همواره در امتداد مقدمالمیاه بین ناحیه ترکور، دشت مرکور ایران و سنجاق حکاری عثمانی میگذرد مخصوصاً از قلل شیوه شیشالی و چل چوری و چل برد بروکته کنرو قاضی بیک و اوخ و ماهی هلانه و جبال غربی بنارود الامیر عبور مینماید و پس از آن حوضه آبهایی را که از طرف اشنو به دریاچه ارومیه میریزد به ضمیمة منابع رودخانه غدیر معروف به آب سرغدیر (که در آن در جنوب دالامپر و مشرق کوه کردهاست واقع است) برای ایران گذاشته به گردنه کله شین منتهی میشود در جنوب کله شین خط سرحدی حوضه لاون را به انضمام درة چم کلی (که در مشرق زرده گل و جنوب غربی کوه اسپیرز واقع است) به ایران و آبهای رواندوز را به عثمانی واگذار نموده از قلل و گردنههای سیاهکوه زردگل، بزبزرین، سرشیوه، کوخواجه ابراهیم میگذرد و از آنجا در جنوب سلسله عظیم کوه قندیل ممتد شده حوضههای شعبات طرف راست رودخانه کیالو را که عبارت از انهار یودانان و خضرا و اوتلختان میباشد به ایران واگذار مینماید. مقرر است ایلات عثمانی که عادتاً در تابستان به درههای مذکوره در فوق در نواحی سرچشمههای غدیر و لاوان برای ییلاق میآید کمافیالسابق حق استفاده از مراتع خود را خواهند داشت. بعد از آنکه خط سرحدی به قله سرگل گلمین رسید از زنو جاسوسان و گردن زمین گذشته و نزدیک پل بوردبردان از رودخانه وزنه میگذرد. تعیین مالکیت قریه شینه موافق استاتکو موکول به نظریات کمیسیون تحدید حدود خواهد بود. بعد از بوردبردان خط سرحدی به سلسله جبال فقیه باباخیر و بردسیلان و بردابوالفتح و گردنة کانی رش صعود نموده پس از آن در امتداد مقسمالمیاه لقاو کردودتلری و گردنة خان احمد و انتهای جنوبی تپه سالوس سیر مینماید به طوری که از بین قراء کاندل عثمانی و قراء کشک شیوا اومازینا و ای ایران عبور کرده به رودخانه
کیالو (زاب کوچک) منتهی میشود. پس از اتصال به رودخانه کیالو خط سرحدی برخلاف جریان رودخانه مزبور بالا رفته قراء الت – گیوهرو و غیره را به ایران و ناحیة الان مائوت را به عثمانی واگذار مینمایند. در منتهی الیه جنوب غربی کوه بالو خط سرحدی از رودخانه خیله رش خارج شده به منتهی الیه شمال غربی سلسله سورکیف که در امتداد جنوب رودخانة مزبور واقع است صعود نموده از قلل کوه مزبور عبور مینماید و ناحیه سیول و شیوه گل را به عثمانی واگذار میکند. خط سرحدی پس از رسیدن به نقطه نجومی سورکیف که تقریباً در محاذات 35 درجه و 49 دقیقه عرض جغرافیایی واقع است در امتداد قریه چمپاراو که مالکیت آن موافق اصولی استاتوکو به توسط کمیسیون تحدید حدود معین خواهد شد سیر مینماید از آن نقطه خط سرحد به رشته جبال کالاش – بردکچل پشت – هنکجال – دوبرا – پاراژال و اسپیکاتی که سرحد بین ناحیة بانه ایران و قزلجه عثمانی میباشد صعود نموده به گردنه نوخوان میرسد و از آنجا همواره در امتداد خط مستقیم المیاه خط سرحدی به طرف جنوب و بعد به طرف مغرب سیر مینماید در حالی که از قلل ولکوزا، پشت شهیدان، هزار مله، بلیکدر، گل ملایک، کوه کوسه و شاکه ناحیة ترطول عثمانی را از ناحیه مریوان ایران جدا میکند، عبور مینماید. از آنجا که خط سرحدی موافق جریان آن رودخانة خلیلآباد تا نقطه اتصال آن چم قزلجه امتداد یافته و از آن پس مخالف جریان آب رودخانه اخیر تا مصب شعبة یسار آن که از قریة بناوه سوته جاری میشود امتداد مییابد و بعد از رودخانه بناوه سوته بالا رفته و از گردنههای گل تاوه سرو، گل پیران به گردنه سورن که از قرار معلوم به اسم چغان (یاچکان) مشهور است میرسد.
رشته جبال بزرگ اورامان که در امتداد شمال غربی به جنوب شرقی ممتد میباشد قسمت خط سرحدی مابین ایران و محال شهرزور عثمانی را تشکیل میدهند. پس از رسیدن خط سرحدی به قله کماجار (در جنوب شرقی قلعة زلم و شمال غربی شهر اورامان) در امتداد ذروة اصلی تا محل انشعاب غربی آن که در شمال درة ولی واقع است سیر نموده و قریة خان کرملو و نوسود را به ایران واگذار میکند. در بقیة سرحد تا سیروان، کمیسیون استثنائاً خط سرحدی را با ملاحظة تغییراتی که ممکن است از 1848 (مطابق 1264ه ( تا 1905 (مطابق 1322 ه ( در آنجا حاصل
شده باشد معین خواهد نمود. در جنوب سیروان خط سرحدی از نزدیک مصب جم زمکان شروع شده از جبال بیزل گذشته و به نهر جم زرشک فرود میآید. پس از آن در امتداد خط مقسم المیاه بین نهر اخیر و رودخانهای که منبع آن در بند بموست و موافقت نقشه اصلی به اسم پشت غراو (از خوندول) مشهور است سیر نموده و به قلعة بند بمو صعود مینماید. پس از سیر در امتداد رشتة بمو و رسیدن به تنگه دربند دهل (دربند هور) خط سرحدی در امتداد مجرای رودخانه زنگنه (عباسان) تا نزدیکترین نقطه (نقطه نجومی) قله شوال در (شلواردر) که در پائین دهکده مامیشان واقع است سیر مینماید و به قله فوق صعود نموده و پس از آن از قلل تپههایی که آب جلگههای تیله کوه و سرقله را تقسیم مینماید عبور کرده از آنجا از رشتههای خولی باغان جیل علی بیگ، بندر چک چرمیک، سنکلرواسنکران تا نقطهای که در تنگه حمام مقابل انتهای مالی جبال قره ویز واقع است امتداد مییابد. از آنجا خط سرحدی در امتداد مجرای رودخانه قورهتو تا قریه موسوم به همین اسم سیر مینماید مالکیت قریه قورهتو موافق اصول ملیت سکنه آن به توسط کمیسیون تحدید حدود معین خواهد شد. خط سرحدی از این نقطه از راهی که بین قراء قورهتو و خون خوراء واقع است عبور نموده و بعد در طول درههای جبال قشقه و آغ داغ امتداد یافته، پس از آنکه قلعه سبزی را طرف ایران گذاشته به طرف جنوب تا قراولخانه کانی بز متعلق به عثمانی ممتد میشود از آنجا خط سرحدی مخالف جریان آب رودخانه الوند تا نقطهای که یک ربع ساعت در جنوب ملتقای آن با نهر گیلان فاصله دارد امتداد یافته در حالی که آب بخشان را دور زده به نهر نفت سو ملحق و نفت مقاطعه سی را به عثمانی واگذار مینماید. (به موجب خطی که با مرحوم محمود شوکت پاشا مقرر شده و به طور اختصار در نقشه منضمه به مراسلة سفارت کبرای امپراتوری روسیه مورخة 5/18 اوت 1913 تعیین گردیده است) از آنجا که خط سرحدی در امتداد نفت درهسی به نقطهای که در آنجا راه قصرشیرین نهر مذکور را قطع مینماید رسیده و بعد از آن در طول کوههای وربلند، کهنه ریگ، کته شووان و غریبی «دنباله رشته جبل حمرین» ممتد میشود. کمیسیون تحدید حدود ترتیب مخصوصی برای تقسیم آب گنکیز (سومار) مابین دولتین ایران و عثمانی معین خواهد نمود. قسمت سرحد واقعه مابین مندلیج نقطه
شمالی خطی که در بیاننامة لندن مورخ 29 ژوئیه 1913 مابین حقی پاشا و سر ادوارد گری معین شده (شعیب) چون تا به حال مورد مشاورة کاملی واقع نشده است امضاءکنندگان ذیل تحدید قسمت مزبور را به نظریات کمیسیون تحدید حدود واگذار مینمایند.
در خصوص تحدید محال هویزه تا دریا خط سرحدی از نقطة موسوم به ام چیر که در آنجا هورالدول از هورالعظیم مجزی میشود عبور مینماید. ام چیر در مشرق محل اتصال هورالمحیصین با هورالعظیم در 9 میلی شمال غربی بستین و در 31 درجه [و] 43 دقیقه و 29 ثانیه عرض جغرافیایی واقع است. از ام چیر خط سرحدی به طرف جنوب غربی امتداد یافته و در طول 45 درجه به منتهی درجه نقطه جنوبی دریاچه کوچکی که به اسم اعظم مشهور و در فاصلة کمی از شمال غربی شعیب در هورالعظیم واقع است میرسد و از این نقطه به طرف جنوب در امتداد باتلاق تا 31 درجه عرض جغرافیایی سیر نموده و در امتداد آن مستقیماً به طرف مشرق تا نقطة شمال شرقی کوشک بصری ممتد میشود و به طوری که کوشک بصری در خاک عثمانی گذارده شود. از نقطة مزبور خط سرحدی به طرف جنوب تا نقطهای از نهر خین که بین نهر عیجی و نهر ابوالعبید واقع است امتداد یافته سپس از خط وسط المیاه نهر خین تا نقطهای که نهر مزبور به شطالعرب میریزد و در مصب نزیله واقع است امتداد مییابد از این نقطه خط سرحدی که در امتداد شطالعرب تا دریا ممتد میشود به طوری که شط و تمام جزایری که در آن واقع است به شرایط استثناهای ذیل تحت حاکمیت عثمانی واگذار میشود:
الف. نقاط ذیل به ایران متعلق میشود:
جزیره محله و دو جزیره که بین جزیره محله و ساحل یسار شطالعرب واقع هستند (ساحل جزیرة عبادان (آبادان) ایران)
چهار جزیره واقعه بین شطیط و معاویه و دو جزیره مقابل منکوهه که تمامی آنها از ملحقات جزیره عبادان (آبادان) است.
کلیه جزایر کوچکی که فعلاً موجود و یا بعدها به واسطه نکث آب در پائین نهر تریله تشکیل شوند و به جزیره عبادان (آبادان) یا اراضی ساحلی ملحق گردند.
ب. بندر جدید و لنگرگاه محمره (خرمشهر) دریا و پائین ملتقای شط کارون یا
شطالعرب مطابق عهدنامه ارزروم کماکان در تحت حاکمیت ایران خواهد بود بدون اینکه این مسئله خللی به حق استفاده عثمانی از این قسمت شط وارد آورد و بدون اینکه حقوق حاکمیت ایران از لنگرگاه محمره به نقاط دیگر شط تجاوز نماید.
ج. هیچگونه اختلافی در حقوق و عادات معموله راجع به ماهیگیری در ساحل ایران شطالعرب به هم نخواهد رسید لفظ (ساحل) شامل اراضی که به واسطه نکث آب به ساحل منضم شده است نیز میگردد.
د. حق حاکمیت عثمانی در قسمتهای ساحل ایران که ممکن است موقتاً به واسطه جزر و مد یا حوادث دیگر در آب فرو رود جاری و نافذ نخواهد بود. از طرف دیگر حق حاکمیت ایران نیز در اراضی که ممکن است موقتاً و به واسطه حادثه به جهت نکث فوقالعادة آب از حد معمولی خود مشکوف شود، مجری و معمول نخواهد بود.
ه . شیخ محمره (خرمشهر) موافق قوانین عثمانی از حقوق مالکیت خود در املاکی که در خاک عثمانی دارد کماکان استفاده خواهد نمود.
خط سرحدی که در این مقاوله نامه مقرر شده است به خط قرمز در روی نقشه منضمه به آن معین گردیده است. قسمتهای سرحدی که در نقشه مذکور شرح داده نشده است موافق اصول استاتوکو و بر طبق مقررات فصل سوم عهدنامه ارزروم تعیین خواهد شد.(1)
پروتکل اسلامبول به امضای میرزامحمودخان احتشامالسلطنه نماینده ایران رسیده بود، اما هرگز اعتبار قانونی به دست نیاورد و حتی در مجلس شورای ملی طرح نشد؛ چه برسد به اینکه به تصویب این مجلس برسد. این در حالی است که با توجه به اصل بیست و دوم قانون اساسی مشروطیت و اصل سوم متمم همین قانون اساسی، هرگونه تغییر در حدود مملکت باید به تصویب مجلس شورای ملی باشد و نیز بنا به اصل بیست و چهارم قانون اساسی همه عهدنامه ها باید به تصویب مجلس شورای ملی برسد.(2)بنابراین با عدم تصویب پروتکل اسلامبول در مجلس شورای ملی، این پروتکل چه از دیدگاه حقوق داخلی ایران و
چه از دیدگاه حقوق بینالملل بی اعتبار است؛ زیرا بر اساس حقوق بینالملل، تصویب عهدنامههای بینالمللی در زمره حقوق اختصاصی حاکمیت بوده (1)و حاکمیت نیز در قانون اساسی ایران تعریف شده و به سه قوه مجریه، قضائیه و مقننه تقسیم گردیده و اختیار تصویب عهدنامههای بینالمللی نیز بر عهده قوه مقننه گذارده شده بود. در زمان انعقاد پروتکل اسلامبول نیز قوه مقننه در انحصار مجلس شورای ملی (به دلیل فقدان مجلس سنا) قرار داشت. البته شاه نیز بر اساس اصل بیست و هفتم متمم قانون اساسی از اختیار قانونگذاری برخوردار بود ولی بر اساس عرف حقوقی حاکم، این اختیار موقت و محدود به موارد خاص بود. دلیل صحت این ادعا آن است که نزدیک به سی و پنج سال پس از پروتکل اسلامبول، هنگامی که در نبود مجلس شورای ملی، احمد قوام نخستوزیر وقت ایران عهدنامه مشهور به «قوام – سادچیکف» در مورد ایجاد شرکت نفت ایران و شوروی را امضاء نمود، اعتبار این عهدنامه به تصویب مجلس شورای ملی منوط شد و با عدم تصویب عهدنامه در مجلس شورای ملی نیز عهدنامه رسمیت و اعتباری پیدا نکرد. (2)
با توجه به همگی مواردی که بیان شد نمیتوان اعتبار و رسمیتی برای پروتکل اسلامبول و آثار آن از جمله تجزیه خاک ایران در منطقه زهاب و به رسمیت شناختن حاکمیت مطلق عثمانی بر اروندرود (شطالعرب) قائل شد. با وجود عدم اعتبار قانونی پروتکل اسلامبول، به دنبال انعقاد این پروتکل، بر اساس ماده دوم پروتکل یادشده، کمیسیون مرزی تشکیل گردید تا خط مرزی دقیق بین ایران و عثمانی ترسیم گردد. کمیسیون، 227 میلة مرزی از محمره (خرمشهر) تا آرارات نصب کرد (3)و بدین ترتیب
1) . هر چند امضای معاهده، مضمون ارادة کشورها را مشخص میکند، اما به هیچوجه به قواعد حقوق بینالملل مندرج در معاهده، الزام نمیبخشد. معاهده به طور کلی تنها با تصویب، قدرت حقوقی مییابد. تصویب، عمل حقوقی مؤخر بر امضاست که از این طریق، عالیترین مقام دولتی که صلاحیت انعقاد معاهدات بینالمللی را به موجب قانون اساسی داراست، معاهدهای را که توسط نمایندگان تامالاختیارش تهیه و تنظیم شده، تأیید و تصدیق مینماید و به اینکه معاهده قطعی و لازمالاجرا گردد، رضایت میدهد و رسماً به نام کشور اجرای آن را متعهد میشود. نک: محمدرضا ضیائی بیگدلی، حقوق بینالملل عمومی، تهران، کتابخانه گنج دانش، چ 21، 1384، ص 93.
2) . در دیدگاه یکی از معروفترین نمایندگان همگی ادوار تاریخ مجلس شورای ملی ایران، نقش مجلس در تصویب و تنفیذ معاهدات منعقد شده به وسیله قوه مجریه در حکم تنفیذ عقد فضولی میماند. این دیدگاه که به وسیله سیدحسن مدرس ابراز شد، نشان از اعتباربخشی مطلق تصویب مجلس به معاهدات بینالمللی دارد، نک: حسین مکی، دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او، تهران، جاویدان، چ 2، 1357، ص 102.
3) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 98.
خط مرزی ایران و عثمانی بر اساس پروتکل بیاعتبار اسلامبول تعیین و بر اساس این خط مرزی، هفتصد مایل مربع از زمینهای نفتخیز ایران به عثمانی واگذار شد.
فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال 1297 خورشیدی (1918) و تصرف عراق به وسیله انگلیسها، دولت ایران را امیدوار کرد که بتواند آثار زیانبار قراردادهای مرزی سابق را از میان ببرد. وزارت خارجه ایران در مراسلهای به سفارت انگلیس در تهران در اسفند 1297 (مارس 1919) از این سفارتخانه درخواست میکند:
به زودی و در موقع مقتضی قرار قطعی در کلیه مسائل راجع به حدود غربی ایران داده شود. در موضوع انتظاراتی که اولیاء آن دولت برای اصلاح خطوط سرحدی دارند، در این موضوع نیز قرار مناسبی داده شود. (1)
متعاقباً یکی از صاحبمنصبان نظامی انگلیس در قاهره که از کارشناسان دولت انگلیس در امور کردستان بود، با کنسول ایران در مصر دیدار کرده و در این ملاقات درباره دیدگاه خود نسبت به آینده سیاسی کردها ابراز میدارد:
چاره تأمین آسایش و انتظام در داخل حدود کردستان رفع منازعات و مجادلات متوالیه فیمابین اکراد و مسیحیان را در این میبیند... که تمام کردهای عثمانی را با هم جمع کرده و در یک مثلثی که از حدود ماکو شروع شده و یک ضلع آن از نزدیکی دریاچه وان گذشته منتهی به سلیمانیه بشود به طوری که شهر سلیمانیه در داخل مثلث و شهر کرکوک در خارج آن بماند، ساکن نمایند،... و چون کردها آرین بوده و رابطه جنسیت و مذهبی و زبانی با ایرانی ها دارند لهذا به عقیده صاحبمنصب مزبور بهترین شکل حل این مسئله الحاق مثلث فوقالذکر به مملکت ایران است اما به شرط اینکه دولت علّیه در آنجا ادارات منظمی تشکیل بدهد به طوری که حدود مزوپوتامی [بینالنهرین] و ارمنستان در امن باشند.
کنسول ایران در پاسخ به سخنان صاحب منصب انگلیسی، میگوید:
در اینکه کردستان یک وقتی ملک ایران بوده و رابطه جنسی و مذهبی و زبانی در
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 50.
میان اکراد با ایرانی ها موجود میباشد، شکی نیست. همچنین گمان میکنم به واسطه اطلاعاتی که به اوضاع کردستان و اخلاق اکراد داریم بهتر از دیگران میتوانیم یک حکومت منظمی را در آنجا تشکیل بدهیم.(1)
در چنین شرایطی، مرداد 1298 (اوت 1919) قرارداد ایران و انگلیس معروف به قرارداد 1919 منعقد شد که بر اساس آن انگلستان بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تأکید کرده و در ضمن حضور مستشاران نظامی و اقتصادی انگلیس برای تنظیم امور نظامی و مالی ایران را پیشبینی مینماید. (2)با توجه به اینکه قرارداد ایران و انگلیس به معنای اتحاد سیاسی، نظامی و اقتصادی همه جانبه ایران و انگلیس بود، دولت ایران امید داشت با جلب پشتیبانی انگلستان، مسائل مرزی خود را به ویژه در مرزهای باختری و منطقه کردستان، حل و فصل نماید. این امید با توجه به نامه «سر پرسی کاکس» سفیر انگلیس در تهران به وثوقالدوله رئیسالوزراء وقت ایران پررنگتر شد. سر پرسی کاکس در مراسلهای که پس از امضای قرارداد ایران و انگلیس به وثوقالدوله نگاشت، موافقت دولت انگلیس برای اجرای سه تقاضای دولت ایران به شرح ذیل را اعلام داشت:
1- تجدیدنظر در معاهدات حاضره بین دولتین
2- جبران خسارات مادی وارده بر مملکت ایران به واسطه دول متخاصم دیگر
3- اصلاح خطوط سرحدی ایران در نقاطی که طرفین آن را عادلانه تصور مینمایند.(3)
با توجه به مراسله «کاکس»، دولت ایران به اصلاح خط مرزی باختری امیدوارتر گردیده و اقداماتی برای عملی کردن خواستههایش انجام داد. هیأت نمایندگی ایران اعزامی به کنفرانس صلح پاریس مطالبه سرزمینهای از دست رفته ایران را به عنوان یکی از اهداف خود مطرح نمود. دولت ایران از دولت انگلیس درخواست کرد از خواستههای دولت ایران پشتیبانی کند. با وجود وعده مناسبی که پیشتر «کاکس» به وثوقالدوله داده بود، دولت انگلیس نه تنها از خواستههای ایران پشتیبانی نکرد بلکه لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس با نامهنگاری تلاش کرد شاهزاده نصرتالدوله فیروز
وزیر امورخارجه ایران را از پیگیری دعاوی ارضی ایران منصرف نماید. (1)این اقدام کرزن، مصادف شد با تبلیغات مطبوعات انگلیس علیه هیأت نمایندگی ایران و مطرح کردن این موضوع به وسیله روزنامهنگاران انگلیسی که ایرانی ها «دعاوی زیاد میکنند و بهتر آنکه دعاوی ارضی را کنار گذاشته از مطالبه خسارات هم که منتج به نتیجه نخواهد شد صرفنظر کرده و فقط در باب استقلال خود اهتمام نمایند.» (2)
به دنبال تبلیغات مطبوعات انگلیس، فروغی، عضو هیأت نمایندگی ایران، ضمن نگارش مقالهای با دفاع از درخواستهای دولت ایران، انتقادات مطبوعات انگلیس را رد کرده و بر ضرورت پاسخ مثبت کنفرانس پاریس به درخواستهای دولت ایران تأکید نمود. وی در این باره تصریح نمود:
اما نسبت به دعاوی ارضی باید دانست دولت ایران به هیچوجه طمع و توقع زیادی ندارد و اگر دعاوی ارضی نموده از راه طماعی نبوده، موجبات این دعاوی یکی این است که اراضی مزبوره سابقاً متعلق به ایران بوده و به زور و غصب از ایران گرفته شده و اعادة آن به ایران عدالت است. دیگر این که در بسیاری از نقاط مزبوره اهالی آنجا که یا ایرانیالاصل هستند یا با ایرانی ها مناسبات تامه دارند خودشان تقاضا کردند که در تحت لوای ایران قرار بگیرند و نیز یک منظور عمدة دولت ایران در این قسمت از دعاوی این است که سرحداتی برای دولت ایران معین شود که مثل سرحدات امروزه از روی هوای نفس دول همسایه تعیین نشده، بر طبق مبانی صحیحه طبیعی و طوری بوده باشد که دولت ایران در محافظت آنها دچار اشکالات نباشد و بالاخره در این خصوص دولت ایران به کلی مطالب را به نظر حقگذاری کنفرانس صلح وامیگذارد و داخل کشمکش بیجا نخواهد شد.(3)
دفاعیات اعضای هیأت نمایندگی ایران و پافشاری آنها و مسئولان سیاست خارجی ایران بر ضرورت اصلاح خطوط مرزی ایران به ویژه در مرزهای باختری و در راستای بازگشت کردستان بینالنهرین به مرکزیت سلیمانیه به ایران، موجب نرمش انگلیسها شد و «لرد کرزن» وزیر امور خارجه انگلیس در نامهای به «کاکس» سفیر انگلیس در
تهران موافقت ضمنی خود را با اصلاح خط مرزی باختری ایران در راستای منافع ایران، ابراز داشته و در این باره تصریح نمود:
همیشه بر این عقیده بودهام که اگر روزی قرار باشد در خطوط مرزی ایران تجدیدنظر به عمل آید، باز در همین ناحیه مرزی واقع میان کردستان ایران و کردستان عثمانی است که میتوان به طور منصفانه از دعاوی ایران، به نفع ایران حمایت کرد... بعضی از این درخواستها در بحبوحة غلیانهایی که اکنون بر قاره آسیا حکمفرما است، ممکن است به واقع تحققپذیر باشد. (1)
با وجود این سخنان لرد کرزن، دولت انگلیس در عمل حمایتی از خواستههای ارضی ایران نکرد. با عدم پذیرش هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس به علت اینکه ایران در زمره کشورهای داخل جنگ با عثمانی نبوده است، موضوع بررسی دعاوی ارضی ایران معلق ماند. البته هیأت نمایندگی ایران به تلاشهای خود ادامه داد و با ارسال نامهای به ریاست کنفرانس صلح، بر بیاعتباری پروتکل اسلامبول و مرزهای ناشی از آن تأکید کرد.(2)اما در عمل دولت ایران موفق به آزادسازی مناطقی از سرزمینش که به استناد پروتکل بیاعتبار اسلامبول به اشغال عثمانی و سپس انگلیسها و پس از آن دولت عراق درآمده بود، نشد. در مورد بازگشت کردستان بینالنهرین به ایران نیز تلاشهای دولت ایران به جایی نرسید و به ویژه پس از عملی نگردیدن قرارداد 1919 ایران و انگلیس، این مسئله منتفی شد. (3)
سرزمینهای شمال باختری ایران از اهمیت بسزایی در اسطورههای ایرانی و نیز در مذهب زردشت برخوردار بودهاند. گفته میشود اشوزردشت در آذربایجان ظهور کرده است؛ و گفته میشود او در شهر شیز در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه امروزی) زاده شده و سالها نیز در کوه سبلان به نیایش میپرداخته است. (1)در اسطورههای ایرانی نیز آذربایجان و اران از اهمیت بالایی برخوردار هستند. در شاهنامه فردوسی بارها از آذرآبادگان یاد شده و به سفر کیخسرو شاهنشاه کیانی به این دیار اشاره شده است. در شاهنامه همچنین به آتشکده «آذرگشسب» نیز اشاره شده است. این آتشکده که در تخت سلیمان (جنوب باختری ارومیه امروزی) قرار داشت، یکی از مهمترین مکانهای مذهبی ایران باستان بود و در شاهنامه فردوسی کیخسرو به آذربایجان رفته و آتشکده آذرگشب را از چنگ دیوان آزاد کرده است. (2)در شاهنامه از اردبیل و بردع نیز یاد شده و در زمره سپاهیان کیخسرو، سربازانی از اردبیل و بردع حضور داشتهاند. (3)بردع یا بردعه شهری بزرگ در جهان باستان بود که مرکز اران به شمار میرفت. این شهر در جنوب باختری گنجه امروز و در شمال خاوری شهر امروزی شوشی قرار داشت و بقایای آن با یک امامزاده مشهور که امامزاده ابراهیم(ع) نام دارد هماکنون نیز وجود دارد.
دراسطورههای ایرانی همچنین اسفندیار پسر گشتاسب شاه کیانی نیز نقش بارزی در
سرزمینهای شمال باختری ایران دارد. اسفندیار به سرزمین آلانها در شمال قفقاز لشکرکشی کرد و آنها را مطیع کرد و قلعه مستحکمی به نام «روئین دژ» در قفقاز بنا کرد.(1)افزون بر اسطورهها، در تاریخ مدون ایران نیز سرزمینهای شمال باختری ایران اهمیت بسزایی دارند.
در زمان شاهنشاهی ماد، حد شمال باختری ایران تا ارمنستان میرسید. در دوران هخامنشی سرتاسر قفقاز در قلمرو ایران قرار داشت. در این دوران، در شمال آذربایجان، خاور ارمنستان و جنوب گرجستان، سرزمینی به نام «آلبانیا» بود. آلبانیا که محدوده جغرافیایی آن تقریباً اران و شروان بعدی یا جمهوری آذربایجان امروزی را دربر میگرفت، یکی از ایالات مهم پادشاهی هخامنشی بود و سربازان آلبانیا در سپاه هخامنشی همواره و حتی در جنگهای داریوش سوم با اسکندر حضور داشتند. (2)
پس از سقوط هخامنشیان در سال 330 پیش از میلاد، باز هم سرزمینهای شمال باختری ایران، اهمیت بسزایی در حفظ ایران و فرهنگ ایرانی داشتند. آذربایجان اولین سرزمینی بود که به پیشوایی حکمران این سرزمین یعنی «آتروپات» از دولت بیگانه سلوکی اعلام استقلال کرد.(3)نام «آتروپات» بر سرزمینش تعلق گرفت و سرزمین وی را به مرور زمان «آتروپاتن» و «آذربادگان» و سپس «آذربایجان» خواندند. در زمان سلوکیان، آذربایجان سنگر فرهنگ ایرانی بود تا آنجا که گفته شده است: «آذربایجان در مقابل یونانیّت سنگر ایرانیّت بود و سنن و آداب زردشتی در اینجا پناهگاه یافته بود.» (4)
در دوران پادشاهی اشکانی نیز آذربایجان جزئی از قلمرو اشکانی گردید و در آذربایجان بود که شکستهای نظامی سنگینی بر سپاهیان متجاوز رومی وارد آمد.(5)در زمان اشکانیان بدون تردید آذربایجان جزئی از قلمرو اشکانی بود اما حاکمیت اشکانیان بر قفقاز مورد تردید است؛ بلکه طبق آنچه از منابع تاریخی برمیآید، اران و گرجستان جزئی
1) . و. مینورسکی، تاریخ شروان و دربند، ترجمه محسن خادم، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1375، صص 294 و 295.
2) . عنایتالله رضا، اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1382، صص 94 و 286.
3) . پیرنیا، پیشین، ج 9، ص 2623.
4) . پیرنیا، پیشین، ج 9، ص 2623.
5) . کالج، پیشین، صص 40 و 41.
از امپراتوری روم بودند.(1)در زمان پادشاهی اردشیر بابکان نیز ایران بر ایالات اران و گرجستان تسلطی نداشت. در دوران پادشاهی شاپور اول ساسانی و در دهه هفتم سده سوم میلادی سرانجام اران و سپس ارمنستان جزو قلمرو ایران گردید. با وجود این گویا تا زمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی (379-309 میلادی) بار دیگر تسلط ایران بر این مناطق از میان رفته بود؛ اما در عصر پادشاهی شاپور دوم، ایران توانست اقتدار مطلقی در گرجستان و اران پیدا کرده و فراتر از آن بر سر تاسر قفقاز حاکمیت پیدا نماید. (2)
پس از این، تقریباً در سرتاسر دوره ساسانی، ایران بر قفقاز حاکمیت داشت. اگر چه شورشها و طغیانهایی در قفقاز رخ میداد که بیشتر از مقابله دولت ایران با ترویج آئین مسیحیت ناشی میگردید. از جمله این شورشها میتوان به طغیان پس از درگذشت یزدگرد دوم در سال 457 میلادی اشاره کرد.(3)همچنین در دوران پادشاهی خسرو انوشیروان، قبایل خزر به قفقاز یورش بردند؛ و انوشیروان به مقابله با آنها پرداخت؛ و با ساختن دژ محکمی در داغستان و در شهر تاریخی دربند که به «دربند انوشیروان» شهرت یافت، تلاش کرد مانع هجوم قبایل خزر به قفقاز گردد.(4)دربند از آن پس به شهر مهمی در قفقاز تبدیل شد و صدها سال مرکزنشین داغستان بوده است. حاکمیت ایران بر اران و شروان و ارمنستان تا پایان پادشاهی ساسانیان در 651 میلادی پابرجا ماند.
از آن پس تا ظهور صفویه به دلیل فقدان دولت مرکزی در ایران موضوع سرحدات شمال باختری ایران نیز منتفی بود. اما در خلأ نهصد ساله قدرت واحد ایرانی بین سقوط ساسانیان تا پیدایش صفویه، سرزمینهای شمال باختری ایران تبدیل به یکی از پایگاههای اصلی فرهنگ ایرانی گردیدند. در این سرزمینها، شروانشاهیان ظهور کردند که اگر چه عربتبار بودند، اما مروج فرهنگ ایرانی بودند و نامهایی همچون کیکاووس و کیخسرو برای خود انتخاب کرده بودند. (5)آنها پشتیبان ادبیات فارسی بودند و در
دوران فرمانروایی آنان، شاعران بزرگی همچون نظامی و خاقانی در گنجه و شروان ظهور کردند که هم شعر فارسی و هم احساسات ایراندوستانه را در اران و شروان به اوج رساندند. (1)
همه عالم تن است، ایران دلنیست گوینده زین قیاس خجل
زانکــه ایـران دل زمین باشددل ز تـن به بـود یقیـن باشــد
با همة اینها در حقیقت در عصر صفویه بود که با ایجاد دوباره حکومت مرکزی در ایران، بار دیگر حاکمیت سیاسی ایران در سرزمینهایی همچون اران، شروان، داغستان، گرجستان و ارمنستان مستقر گردید.در سال 905 قمری اسماعیل میرزا صفوی که هنوز اعلام پادشاهی نکرده بود به شهر شکی لشکرکشی کرده و این شهر مهم در شمال شروان را تصرف نمود. سپس وی بر سرتاسر شروان دست یافت و آنگاه به باکو رفته و این شهر را نیز متصرف شد. (2)پس از اعلان پادشاهی شاهاسماعیل، او بر ایروان نیز دست یافت. لشکرکشی سلطانسلیم پادشاه عثمانی در سال 920 قمری نیز منجر به تضعیف حاکمیت صفویه بر شروان و ایروان نگردید. در عصر پادشاهی شاهطهماسب، تسلط دولت ایران بر سرزمینهای شمال باختری بیشتر گردید. در این دوران، صفویه بر بخش گستردهای از قفقاز تسلط داشت. داغستان، گرجستان، چخور سعد (ایروان)، قرهباغ و شروان ایالات ایران در قفقاز به شمار میرفتند.(3)تسلط صفویه بر داغستان نسبی بود. (4)اما در مورد گرجستان، این سرزمین در سه بخش جداگانه تقسیم گردیده بود، مسق، کارتیل و کاخت. مسق که در باختر گرجستان بود و در سال 958 به شاهطهماسب ابراز اطاعت کرد؛ اما در سال 963 قمری و به دنبال پیمان آماسیه، جزئی از قلمرو عثمانی گردید. کارتیل در مرکز گرجستان بود و کرسینشین آن شهر تفلیس بود. از سال 958 قمری نظامیان ایران در کارتیل حضور داشتند و در عصر حکومت شاهطهماسب، پادشاه کارتیل که از خاندان باگراتید بود به شاه ایران ابراز اطاعت کرد. در خاور کارتیل، منطقه کاخت قرار داشت.
پادشاه محلی کاخت در عصر شاه اسماعیل مطیع ایران بود.
در زمان شاهطهماسب، ایالت کاخت بیش از پیش در ایران جذب گردید و آداب و رسوم ایرانی در آنجا رواج یافت.(1)ایالت چخور سعد به مرکزیت ایروان از زمان شاهاسماعیل جزئی از ایران بود و در عصر شاهطهماسب نیز به همانگونه باقی ماند. ایالت قرهباغ که کرسینشین آن گنجه بود نیز در عصر شاهاسماعیل و شاهطهماسب یکی از ایالات ایران بود. حکومت قرهباغ بر عهده شاهوردیخان زیاداغلیقاجار قرار داشت و وی که نیای بزرگ پادشاهان قاجاریه است، با اختیاراتی ویژه بر قرهباغ حکومت میکرد. قرهباغ محل سکونت ایل قاجار بود و شاهوردیخان به عنوان ریاست ایل قاجار بر قرهباغ حکمفرمایی میکرد. (2)در خاور قرهباغ، ایالت شروان قرار داشت. گستره این ایالات از جنوبیترین نقطه رود کر در شمال طالش تا دربند در داغستان را دربر میگرفت و مناطقی همچون باکو، شکی و شماخی را شامل میشد. (3)در جنوب همه ایالاتی که به آنها اشاره شد، ایالت آذربایجان قرار داشت که در حقیقت مرکز سیاسی، اداری و نظامی صفویه بود و این جایگاه را تا حدود بسیار زیادی، حتی پس از انتقال پایتخت از تبریز به قزوین، نیز حفظ کرد.
حاکمیت ایران بر قفقاز و آذربایجان پس از پیمان آماسیه بین ایران و عثمانی در سال 963 قمری تثبیت گردید. در این سال دولت عثمانی پس از حملات نظامی گسترده و نافرجام، سرانجام به حاکمیت ایران بر قفقاز اذعان کرد. دولت ایران نیز حاکمیت عثمانی بر ایالت مسق، باختریترین ایالت گرجستان را به رسمیت شناخت. (4)
پس از درگذشت شاهطهماسب صفوی در سال 984 قمری و به دنبال مرگ جانشین وی شاه اسماعیل دوم و در دوران پادشاهی شاه محمد صفوی، سپاه عثمانی بار دیگر به خاک ایران یورش برد. در سال 987 قمری سپاه عثمانی به قرهباغ حمله کرد و پس از نبرد نظامی با امام قلیخان قاجار حکمران قرهباغ شکست خورده و عقبنشینی نمود. (5)
مدتی بعد لشکر تاتار به فرماندهی شاهزاده «عادل گرایخان» ولیعهد تاتارستان به قرهباغ حمله کرد. اما سپاه ایران به فرماندهی شاهزاده حمزه میرزا ولیعهد ایران در نزدیکی شماخی، سپاه تاتار را شکست داد و «عادل گرایخان» اسیر شد.(1)«عادلگرایخان» در قزوین کشته شد و همین موضوع موجب حمله دگرباره سپاه عثمانی و تاتار به ایران گردید. در سال 989 قمری جنگ دیگری بین سپاه مشترک عثمانی و تاتار با ایران درگرفت؛ سپاه ایران در این جنگ پیروز شد و یکی دیگر از شاهزادگان تاتار به نام «محمد گرایخان» به اسارت درآمد. (2)به دنبال این رویداد، تاتارها دیگر به خاک ایران حمله نکردند ولی تجاوزات عثمانی ادامه داشت و با استفاده از بحرانهای داخلی در ایران سرانجام عثمانی ها موفق به اشغال سرتاسر قفقاز و آذربایجان گردیدند. پس از خلع شاه محمد در سال 996 قمری، اوضاع داخلی ایران شاهعباس را ناگزیر کرد، طی عهدنامهای، سرتاسر قفقاز و آذربایجان را به عثمانی واگذار نماید. (3)این وضعیت برای شاهعباس و ایران تحقیرآمیز بود و از این رو شاهعباس همواره درصدد تغییر شرایط بود. در ربیعالثانی 1012 شاهعباس مخفیانه و تنها با دو هزار نفر به تبریز رفت. با نزدیک شدن شاهعباس به تبریز، مردم این دیار به کشتار پادگان عثمانی پرداخته و پیش از ورود شاهعباس به تبریز کار عثمانی ها را یکسره کردند. بدین ترتیب تبریز آزاد شد و این رویداد مقدمهای برای آزادسازی سرتاسر آذربایجان و قفقاز گردید.
در سال 1012 نخجوان، و در سال 1014 ایروان به تسخیر سپاه ایران درآمد. در سال 1014 قمری، حسینخان زیاداغلی قاجار (نیای پادشاهان قاجار) نوادة شاهوردیخان، قرهباغ را تصرف کرد. در همین سال گنجه نیز به تصرف سپاه ایران درآمد. (4)در سال 1016 قمری نیز شروان توسط سپاه ایران تسخیر گشت. شاهعباس در همین سالها توانست کاخت و کارتیل را نیز تسخیر نماید. (5)
1) . محمود بنهدایتالله افوشتهای نطنزی، نقاوةالآثار فی ذکر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 2، 1373، صص 100-94
2) . محمود بنهدایتالله افوشتهای نطنزی، نقاوةالآثار فی ذکر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ 2، 1373، صص 109-104.
3) . لوئی بلان، پیشین، ص 84.
4) . لوئی بلان، پیشین، ص 169-160.
5) . لوئی بلان، پیشین، ص 165.
در سال 1022 قمری پیمان صلح تازهای بین ایران و عثمانی منعقد شد که بر اساس آن، حاکمیت ایران بر سرتاسر آذربایجان و قفقاز به استثناء ایالت مسق گرجستان به رسمیت شناخته شد. پس از این رخداد، در سال 1032 قمری قشون ایران، ایالت مسق را نیز تصرف کرد. اما در سال 1049 قمری و به موجب عهدنامه ادعایی قصرشیرین، ایالت مسق به تصرف قطعی عثمانی درآمد.(1)با این حال بر اساس عهدنامه یادشده، حاکمیت ایران بر آذربایجان و قفقاز بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت. از 1049 تا 1135 قمری که اصفهان به دست افغانها افتاد، در سرزمینهای شمال باختری ایران آرامش حکمفرما بود.
پس از خلع شاهسلطانحسین، سپاهیان روسیه از داغستان و سپاهیان عثمانی از ایروان به خاک ایران حمله کردند. عثمانی ها ایروان و تبریز را اشغال نمودند؛ اگر چه در اشغال تبریز با مقاومت شدید مردم این شهر مواجه شدند و با تحمل تلفات پنجهزار نفری، توانستند تبریز را اشغال کنند. در همین زمان روسها نیز داغستان، شروان و طالش را اشغال نمودند. قرهباغ نیز پس از جنگهای فراوان بین سپاه عثمانی و سپاهیان ایران به فرماندهی کلبعلیخان زیاداغلی قاجار از نوادگان شاهوردیخان به اشغال عثمانی درآمد. در سال 1135 قمری بین شاهطهماسب دوم و روسیه قراردادی بسته شد که بر اساس آن مناطق دربند، باکو، گیلان، مازندران و استرآباد به روسیه واگذار شدند. (2)البته این قرارداد هیچگاه عملی نگردید. یک سال بعد پیمانی میان روسیه و عثمانی بسته شد که بر اساس آن روسیه به حاکمیت عثمانی بر گرجستان، شیروان، قرهباغ، ایروان اذعان کرد و عثمانی نیز حاکمیت روسیه در مناطق دربند، باکو، گیلان، مازندران و استرآباد را پذیرفت. (3)
ظهور نادر افشار به تجاوزات عثمانی و روس در ایران پایان داد. نادر در سال 1143 قمری اردبیل و تبریز را از عثمانی ها پس گرفت و سرتاسر آذربایجان را از نظامیان عثمانی تصفیه کرد. در سال 1144 قمری، شاهطهماسب دوم صفوی تلاش کرد عثمانیها را از قفقاز بیرون راند؛ ولی با تحمل شکستی سخت، وادار به انعقاد پیمان
صلحی با عثمانی شد که بر اساس آن رود ارس به عنوان مرز بین ایران و عثمانی تعیین شد و بدین ترتیب قفقاز به عثمانی واگذار گردید. نادر این پیمان را رد کرد و به عثمانی اعلان جنگ داد. تصمیم نادر به جنگ با عثمانی، موجب عقبنشینی روسها نیز گردید و روسیه با انعقاد قراردادی با ایران در سال 1144 قمری که به «عهدنامه رشت» شهرت یافت، از دعاوی خود بر دربند، باکو و ایالات شمالی ایران صرفنظر کرد و حاکمیت ایران بر این ایالات را به رسمیت شناخت.
پس از جنگ نادر با عثمانی در سال 1144 قمری، عثمانی نیز از سرزمینهای اشغالی عقبنشینی کرد؛ و بر اساس پیمانی که بین ایران و عثمانی در سال 1145 قمری منعقد گردید، حاکمیت ایران بر سرتاسر آذربایجان و قفقاز به رسمیت شناخته شد.(1)بدین سان در پایان عصر صفوی نیز حاکمیت ایران بر آذربایجان و قفقاز تثبیت گردید.
پس از پیمان صلح 1145 قمری، عثمانیها از اجرای مفاد این پیمان خودداری کردند. بنابراین نادر در سال 1147 قمری به قفقاز لشکر کشید و پس از شکست سپاه عثمانی در منطقه آخی کندی در میانه راه ایروان و قارص، شهرهای قارص، ایروان، گنجه و تفلیس به دست سپاه ایران افتاد؛ و دولت عثمانی بار دیگر به حاکمیت مطلق ایران بر سرتاسر قفقاز و آذربایجان اعتراف کرد. (2)
نادر سپس به داغستان لشکرکشی کرد و با سرکوب شورشیان داغستان، حاکمیت ایران بر این سرزمین را تثبیت نمود. (3)
پس از این رویدادها، نادر در شوال 1148 اعلام پادشاهی کرد و در دشت مغان تاجگذاری نمود. در دوران پادشاهی نادرشاه، تلاش برای تثبیت حاکمیت ایران در قفقاز بیشتر شد. در سال 1151 قمری و در شرایطی که نادرشاه در لشکرکشی هند به سر میبرد، لزگی ها در شمال داغستان علیه دولت ایران شورش کردند. ابراهیمخان ظهیرالدوله فرمانفرمای آذربایجان و برادر نادرشاه به همراهی اغورلوخان قاجار نواده شاهوردیخان
قاجار و حکمران گنجه به داغستان لشکرکشی کرد. در این لشکرکشی ابراهیمخان و اغورلوخان کشته شدند و سپاه ایران شکست خورد. (1)نادرشاه به جبران این شکست، لشکر بزرگی از نظامیان افغان و افشار را به داغستان اعزام داشت. لشکرکشی نادرشاه به داغستان از این جهت اهمیت دارد که وی سپاهی با اکثریت سربازان سنی مذهب به منطقهای سنی مذهب گسیل میداشت. این موضوع نشانهای از تثبیت مفهوم هویت ایرانی در جغرافیای سیاسی آن روزگار ایران داشت. سپاه در سال 1157 قمری لزگی های شورشی را سرکوب کرد و حاکمیت دولت ایران بر داغستان تثبیت شد.(2)نادرشاه در سال 1158 قمری با حمله گسترده عثمانی ها به قفقاز مواجه گردید و در منطقه «مرادتپه» در دوازده کیلومتری ایروان بین سپاه عثمانی و سپاه ایران جنگ بزرگی رخ داد که به پیروزی قاطع ایران انجامید. پس از این پیروزی، حاکمیت ایران بر قفقاز بار دیگر مسجل شد و در عهدنامه 1159 قمری معروف به «عهدنامه گردان» بین دولتهای ایران و عثمانی با اذعان عثمانی به رسمیت حدود مقرر در عهدنامه ادعایی 1049 قصرشیرین، حاکمیت ایران بر قفقاز و آذربایجان مورد تأکید قرار گرفت.
نادرشاه در سال 1160 قمری کشته شد و پس از مرگ وی، ایران دچار بحرانهای داخلی عمیق گشت و حکومت «کریمخان زند» که از سال 1163 قمری در مناطق جنوبی و مرکزی ایران تشکیل شده بود نیز قادر به تسلط بر سرزمینهای شمال باختری ایران یعنی آذربایجان و قفقاز نگردید. اگر چه حکمرانان دنبلی که در آذربایجان حکومت میکردند و حتی برخی از حاکمان محلی قفقاز به طور صوری و ظاهری از کریمخان زند اطاعت میکردند اما در عمل حکومت کریمخان زند سلطه چندانی در آذربایجان و قفقاز نداشت. (3)
اما آقامحمدخان قاجار رویه دیگری نسبت به سرزمینهای شمال باختری ایران در پیش گرفت و بر اعمال حاکمیت کامل دولت مرکزی در این سرزمینها همت گماشت.
1) . میرزامحمدکاظم مروی (وزیر مرو)، عالمآرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، کتابفروشی زوار، 1364، صص 675-669.
2) . لارودی، پیشین، ص 235.
3) . کریمخان زند در سال 1175 قمری به تبریز سفر میکند و در این شهر مورد استقبال خانهای آذربایجان و قفقاز قرار میگیرد، اما حاکمیت کریمخان بر آذربایجان به صورت مستمر اعمال نمیگردد. نک: میرزامحمدصادق نامی اصفهانی، تاریخ گیتی گشا، به اهتمام سعید نفیسی، تهران، اقبال، چ 2، 1363، ص 114.
آقامحمدخان در سال 1205 قمری به آذربایجان رفت و بدون جنگ حاکمان دنبلی آذربایجان را به اطاعت خود درآورد. (1)آقامحمدخان در سال 1207 قمری، سلیمانخان دایی خود را به آذربایجان فرستاد و وی در تبریز برخی از خانها و حاکمان محلی قفقاز همچون جوادخان گنجهای، محمدخان ایروانی و کلبعلیخان نخجوانی را به حضور پذیرفت. در این دیدار خانهای یادشده بر اطاعت خود نسبت به آقامحمدخان قاجار تأکید ورزیدند. (2)این اقدام مقدمه تلاش آقامحمدخان برای جذب کامل قفقاز در دولت ایران بود. آقامحمدخان بر این باور بود که قفقاز جزئی مهم از خاک ایران است. بنابراین تا پیش از تصرف قفقاز، قصد اعلان پادشاهی نداشت. از این رو در سال 1209 قمری در رأس قشون بزرگی به سمت قفقاز رهسپار گردید. اما تسلط آقامحمدخان بر قفقاز کار سادهای نبود. در این زمان روسیه تزاری به رهبری کاترین کبیر درصدد تسلط بر قفقاز بود و با توجه به آن که نزدیک به پنجاه سال بود دولت ایران هیچگونه حاکمیتی بر قفقاز نداشت، این منطقه در اختیار حکمرانان محلی قدرتمندی قرار گرفته بود. در هنگام لشکرکشی آقامحمدخان به قفقاز، به استثنای داغستان که خود حکومتهای محلی متعددی داشت، در سایر مناطق قفقاز چهارده حکومت مستقل وجود داشت. خانهای کنگرلو در نخجوان؛ خاندان قاجار ایروانی در ایروان؛ خاندان جوانشیر در قرهباغ مسلماننشین؛ ملوک خمسه قرهباغ شامل خاندانهای ملک بیگلریان، ملک اسرائیلیان، ملک حسن جلالیان، ملک آوانیان و ملک شاهنظریان در قرهباغ ارمنینشین که البته همگی تحت حمایت خاندان جوانشیر بودند؛ خاندان قاجار زیاداغلی در گنجه؛ خاندان زرنوایی در شماخی؛ خاندان آل سرکار در شروان؛ خاندان نخویی در شکی؛ خاندان ملک علی در ارش، فرزند درگاه قلیبیگ بادکوبهای در باکو؛ خاندان رودباری در سالیان؛ خاندان سادات لنکرانی در لنکران؛ خاندان باگراتید در کارتیل گرجستان؛ و حکومت محلی ایمرتی در باختر گرجستان،(3)چهارده حکومت محلی قفقاز در زمان لشکرکشی آقامحمدخان به این منطقه بودند. در داغستان نیز
حکومتهای گوناگونی وجود داشتند که مهمترین آنها حکومت اوسمیهای قیتاق در دربند و قبه بود که در زمان آقامحمدخان، شخصی به نام شیخعلیخان در رأس این حکومت قرار داشت. (1)
آقامحمدخان برای مطیع ساختن حکومتهای مستقل قفقاز کار بسیار سختی در پیش داشت. این حکومتها در اختیار خاندانهایی بودند که پارهای از آنها حتی در عصر صفویه نیز در قفقاز حکومت موروثی داشتند. اگر چه در عصر صفویه با حلقههای محکمی به دولت ایران پیوند خورده و از انگیزه یا فرصت طغیان بیبهره بودند. اما در فاصله تقریباً پنجاه ساله بین کشته شدن نادرشاه تا لشکرکشی آقامحمدخان به قفقاز، به استقلال کامل دست یافته بودند و از قدرت نظامی قابل ملاحظهای برخوردار شده بودند. در این میان، روسیه نیز متوجه قفقاز شده بود و در سال 1197 قمری گرجستان طی قراردادی رسماً تحتالحمایه روسیه گردیده بود.(2)با توجه به شرایطی که بیان شد، آقامحمدخان برای تثبیت حاکمیت دولت ایران بر قفقاز، هم حکومتهای مستقل و قدرتمند خانهای قفقاز و هم قدرت امپراتوری روسیه تزاری را در پیش رو داشت. با این وجود، وی مصمم به برقراری حاکمیت ایران در قفقاز بود و برای نیل به این هدف در سال 1209 قمری به سمت قفقاز لشکرکشی کرد. با نزدیک شدن آقامحمدخان به قفقاز برخی از حاکمان محلی این دیار به ابراز اطاعت از وی میپردازند. کلبعلیخان کنگرلو حاکم نخجوان؛ محمدخان قاجار ایروانی حاکم ایروان؛ ملیک مجنون ارمنی از ملوک خمسه ارمنی قرهباغ؛ جوادخان گنجهای زیاداغلی قاجار حاکم گنجه؛ محمدحسنخان حاکم شکی؛ حسینقلیخان حاکم بادکوبه؛ مصطفیخان شروانی حاکم شروان؛ و شیخعلیخان حاکم دربند و قبه از جمله حاکمانی بودند که به آقامحمدخان ابراز اطاعت کردند. (3)البته آقامحمدخان به این ابراز اطاعتها اکتفا نکرد، بلکه برای نمونه سپاهیانی به شماخی گسیل داشت و این شهر مهم را تصرف کرد.(4)برخی از خانهای قفقاز نیز صادقانه با آقامحمدخان همکاری میکردند. نمونه این خانها کلبعلیخان حکمران نخجوان، ملیک مجنون ارمنی و جوادخان زیاداغلی حاکم گنجه بودند. اما مهمترین حاکمی
1) . برای آگاهی کامل از حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، نک: علی پورصفر، حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، صص69-65.
2) . برای آگاهی کامل از حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، نک: علی پورصفر، حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص 174.
3) . برای آگاهی کامل از حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، نک: علی پورصفر، حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1377.صص 65و92و111و119و167.
4) . برای آگاهی کامل از حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، نک: علی پورصفر، حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1377.ص111.
که به گردنکشی در برابر آقامحمدخان پرداخت، ابراهیم خلیلخان جوانشیر حاکم قرهباغ بود. آقامحمدخان پس از چند نبرد پیروز به شوشی کرسینشین قرهباغ رسید و قلعه شوشی را سی و سه روز محاصره کرد، اما قادر به تصرف شوشی نگردید و به ترغیب جوادخان گنجهای و ملیکمجنون ارمنی، محاصره شوشی را ترک کرده و به سمت تفلیس رفت. (1)جوادخان و ملیک مجنون دشمنی ویژهای با هراکلیوس فرمانروای گرجستان داشتند؛ زیرا هراکلیوس به همراهی ابراهیم خلیلخان، جنگهای زیادی با جوادخان و ملیک مجنون کرده بود و خسارتهای فراوانی به آنها وارد ساخته بود. (2)
جوادخان که عموزاده آقامحمدخان بود و پادشاه ایران را عمو خطاب میکرد، نفوذ زیادی در آقامحمدخان داشت. (3)ملیک مجنون نیز دوست نزدیک جوادخان بود و اطمینان آقامحمدخان را هم جلب کرده بود. از این رو آقامحمدخان به توصیههای جوادخان و ملیک مجنون عمل کرده و به سمت تفلیس شتافت.
هراکلیوس فرمانروای گرجستان، تبدیل به یکی از قدرتمندترین حاکمان تاریخ گرجستان شده بود. وی تقریباً کارتیل و کاخت را متحد ساخته بود و به گنجه نیز دستاندازی میکرد. (4)بنابراین جنگ آقامحمدخان با هراکلیوس نبردی بزرگ به شمار میآمد و ملیک مجنون و جوادخان بر این باور بودند که پیروزی آقامحمدخان بر هراکلیوس موجب ارعاب و تسلیم همه خانهای قفقاز از جمله ابراهیم خلیلخان میگردد. به دنبال لشکرکشی آقامحمدخان به تفلیس، هراکلیوس به مقابله با وی برخاست. اما سپاه ایران در نزدیکی تفلیس به آسانی قشون هراکلیوس را مغلوب ساخت و آقامحمدخان وارد تفلیس گردید. (5)
به دنبال ورود آقامحمدخان به تفلیس، ملیک مجنون ارمنی نیز با نظامیان خود وارد این شهر شد و به انتقام شکستهایی که پیشتر از گرجیان متحمل گردیده بود، کشتار
1) . میرزاجمال جوانشیر قراباغی، تاریخ قراباغ، به کوشش حسین احمدی، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1384، ص 36.
2) . میرزاجمال جوانشیر قراباغی، تاریخ قراباغ، به کوشش حسین احمدی، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1384، صص 37-31.
3) . سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر «از آغاز سلطنت قاجارها تا پایان جنگ نخستین با روسیه»، تهران، شرق، 1335، ج 1، ص 312.
4) . پورصفر، پیشین، ص 174.
5) . جوانشیر قراباغی، پیشین، ص 36.
گستردهای از گرجیان کرد. (1)کشتار گرجیان به حساب آقامحمدخان گذاشته و بهانهای برای دخالتهای بعدی روسیه شد. آقامحمدخان پس از تصرف تفلیس و در شرایطی که بیشتر ولایات قفقاز از وی اطاعت میکردند، قفقاز را به قصد تهران ترک کرد و پس از تاجگذاری و اعلان رسمی پادشاهی در تهران به خراسان لشکرکشی کرد. در همین زمان، کاترین امپراتور روسیه که از تصرف تفلیس به دست آقامحمدخان و کشتار مردم تفلیس آگاه گردیده بود، ژنرال زبوف از فرماندهان نامدار روسیه را به عنوان دفاع از مسیحیان قفقاز به این دیار گسیل میدارد. زبوف از هراکلیوس که به مسند حکمرانی در تفلیس بازگشته بود پشتیبانی کرد و گنجه، در بند، شماخی، شروان، شکی، باکو و سالیان را به اطاعت از دولت روسیه واداشت.(2)با وجود اطاعت ظاهری جوادخان گنجهای از روسها، وی پنهانی با آقامحمدخان در ارتباط بود و از آقامحمدخان برای خارج ساختن روسها کمک خواست. در همین زمان، ابراهیمخلیلخان که متحد روسها بود، گنجه را محاصره کرد؛ و ملیک مجنون ارمنی نیز در جریان محاصره کشته شد.(3)این رویدادها، آقامحمدخان را به لشکرکشی دوباره به قفقاز واداشت. در این هنگام، کاترین امپراتور روسیه نیز درگذشت و جانشین وی، پل، قشون روسیه را از قفقاز فراخواند. این رخداد موجب سهولت تصرف قفقاز به دست آقامحمدخان شد. لشکرکشی دوباره آقامحمدخان به قفقاز در سال 1211 قمری رخ داد. آقامحمدخان از ارس عبور کرده و ابراهیمخلیلخان از بیم وی، شوشی را ترک کرد. آقامحمدخان وارد شوشی شده و این شهر را تصرف کرد، (4)خانهای قفقاز بار دیگر از آقامحمدخان اطاعت کردند و بدین ترتیب بیشتر قفقاز در تسلط آقامحمدخان قرار گرفت.
البته این تسلط شکننده بود و خانهای قفقاز همچنان ساز و کارهای حکومتی مستقل خود را داشتند. آقامحمدخان در بیست و یکم ذیحجه 1211 به وسیله خدمتکارانش کشته شد (5)و بار دیگر خانهای قفقاز به حکومت مستقل خود بازگشتند. در گرجستان نیز «هراکلیوس» در سال 1212 قمری مُرد و پسر وی به نام «گرگینخان» به فرمانروایی
گرجستان رسید. «گرگینخان» در سال 1214 قمری طی قراردادی با «پل» امپراتور روسیه بر تحتالحمایگی گرجستان نسبت به روسیه تأکید کرد و برای اولین بار «پل» را امپراتور گرجستان نیز خواند. در سال 1216 قمری «پل» و «گرگین» هر دو درگذشتند و پس از این رخداد، جانشین پل یعنی الکساندر امپراتور روسیه به دستاندازی مستقیم در گرجستان پرداخت. وی خاندان باگراتید (خاندان حاکم در گرجستان) را به «سن پطرزبورگ» تبعید کرد و گرجستان را مستقیماً و بیواسطه به روسیه ملحق کرد. (1)در این سالها، فتحعلیشاه جانشین آقامحمدخان گردیده بود و پس از سرکوب شورشیان داخلی و استحکام قدرت خود در داخل ایران و به ویژه در آذربایجان درصدد برآمد تا در قفقاز اعمال حاکمیت نماید. (2)هدف فتحعلیشاه برای اعمال حاکمیت در قفقاز، وی و دولت ایران را رویاروی روسیه که گرجستان را اشغال کرده بود، قرار میداد. در این میان، خانهای قفقاز نیز به حکومت مستقل پیش از آقامحمدخان بازگشته بودند و ایران و روسیه برای اعمال حاکمیت در قفقاز، خانهای این دیار را نیز در پیش داشتند. در چنین شرایطی بود که با تجاوز روسیه به گنجه در رمضان 1218، جنگهای ایران و روس آغاز گردید.
قشون روسیه به فرماندهی ژنرال «سیسیانوف» و به دستور الکساندر اول امپراتور روسیه در رمضان 1218 به گنجه یورش میبرد. پیشتر «سیسیانوف» در نامهای به جوادخان زیاداغلی قاجار حاکم گنجه، وی را به اطاعت از دولت روسیه تزاری فراخوانده بود ولی جوادخان در پاسخ به «سیسیانوف» با تأکید بر حمیّت قزلباشی، از آمادگی خود برای جنگ با روسیه سخن رانده بود. (3)پاسخ جوادخان به «سیسیانوف»، این سردار روسی را مصمم به تسخیر قهرآمیز گنجه کرد. «سیسیانوف» در رمضان 1218 گنجه را محاصره کرد و در روز عید فطر سرانجام قشون روسیه وارد گنجه شد و این شهر تاریخی را تصرف
1) . پورصفر، پیشین، ص 175.
2) . ادارة انتشار اسناد، اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، صص 136 و 137، 146 و 147.
3) . ادارة انتشار اسناد، اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، صص 158و159.
کرد. جوادخان به همراه پسرش در صف اول مدافعان شهر کشته شدند. (1)با تسخیر گنجه به وسیله روسها به حکومت سیصدساله خاندان زیاداغلی قاجار در گنجه و حاکمیت دولت ایران بر این شهر پایان داده شد. بدینگونه دوره اول جنگهای ایران و روس آغاز شد. این جنگها بیش از ده سال به طول انجامید و تفصیل رویدادهای سیاسی و نظامی در پیوند با این جنگها نیازمند پژوهشهای مستقل و جداگانهای است.(2)درباره نقش خانهای قفقاز در این جنگها نیز باید گفت، برخی از این خانها همچون: جوادخان گنجهای، حسینقلیخان بادکوبهای و حسین خان سردار ایروانی تنها در خدمت دولت ایران بودند و حداقل پس از آغاز جنگها هیچگاه و حتی در سختترین شرایط از خدمت ایران روی برنتافتند. اما برخی دیگر از خانهای قفقاز همچون: ابراهیم خلیلخان جوانشیر و محمدخان ایروانی مراقب بودند که طرف برنده جنگ باشند و برای آنها ایران و روسیه تفاوت چندانی نداشت.(3)جنگهای ایران و روسیه در پارهای از مقاطع زمانی با پیروزیهای بزرگ سپاه ایران به فرماندهی عباسمیرزا نایبالسلطنه و ولیعهد همراه بود. پیروزی در نبردهایی همچون: جنگ اوچ کیسا در ربیعالاول 1219 و در جبهه قرهباغ و نبرد پناهآباد در سال 1220 قمری و در جنگ بزرگ نخجوان با مارشال گدوویچ در سال 1223 قمری قابل ذکر است.(4)با وجود این پیروزی ها، شکستهای سنگین سپاه ایران در طالش و در نبرد اصلاندوز در سال 1228 قمری وضعیت جنگ را به سود روسیه تغییر داد (5)و سرانجام دولت ایران به معاهده گلستان و واگذاری بخش بزرگی از قفقاز به روسیه تن داد. بر اساس معاهده گلستان، دولت ایران، حاکمیت دولت روسیه بر ایالات: گرجستان، داغستان، شورهگل، قرهباغ، گنجه، شکی، شروان، بادکوبه و مناطق متصرفی روسیه در طالش را مورد تصدیق قرار میدهد و در مجموع از سرزمینهای قفقاز، حاکمیت دولت ایران تنها بر ایالات: ایروان، نخجوان و اردوباد باقی میماند. عهدنامه گلستان در بیست و نهم شوال 1228 بین ایران و روسیه منعقد میگردد و بر اساس
فصلهای دوم و سوم این عهدنامه سرحدات ایران و روسیه تعیین میشوند. (1)با این وجود سرحدات ایران و روسیه دقیقاً تعیین و ترسیم نگردیدند و همین موضوع، زمینهساز دوره دوم جنگهای ایران و روسیه میگردد.
فقدان خط مرزی دقیق بین ایران و روسیه پس از عهدنامه گلستان؛ اشتیاق فتحعلیشاه و عباسمیرزا نایبالسلطنه برای جبران شکست و بازپسگیری سرزمینهای ایرانی اشغال شده به وسیله روسها؛ (2)نارضایتی مردم و بزرگان قفقاز از اشغال سرزمینشان؛ و اعمال فشار آنها به دولت ایران برای از سرگیری جنگ با روسیه و حمایت علماء و روحانیان از جنگ شاه مسلمان ایران با کفار روسی برای رهایی مسلمانان از تسلط کفار (3)همگی از عوامل زمینهساز آغاز دوره دوم جنگهای ایران و روس به شمار میآیند. در ذیحجه 1241، قشون ایران از جبهههای طالش، قرهباغ و ایروان به سرزمینهای متصرفی روسیه در قفقاز حمله کرد و بدین ترتیب دوره دوم جنگهای ایران و روس آغاز میگردد. جنگ با پیروزی های گسترده قشون ایران آغاز شد و تا پایان محرم 1242 تقریباً بیشتر سرزمینهای اشغالی ایران از تصرف روسها آزاد شده و سپاه ایران حتی شهر گنجه را نیز از اشغال روسها آزاد نمود. (4)اما روند پیروزی های قشون ایران پس از انتخاب ژنرال ایوان فدورویچ پاسکویچ به فرماندهی کل قشون روسیه در قفقاز متوقف شد. در چهاردهم صفر 1242 سختترین شکست نظامی تاریخ جنگهای ایران و روس به قشون ایران وارد آمد. در این روز در منطقه شمکور در نزدیکی گنجه، جنگ بزرگی بین قشون ایران به فرماندهی شاهزاده محمدمیرزا (محمدشاه بعدی) پسر عباسمیرزا و قشون روسیه به فرماندهی ژنرال مددوف درگرفت. جنگ به پیروزی کامل روسها و شکست سنگین قشون ایران انجامید
و
1) . ناصر نجمی، عباس میرزا، تهران، علمی، 1374، صص 325 و 326.
2) . میرزامحمدصادق وقایعنگار مروزی، تاریخ جنگهای ایران و روس، گردآوری حسین آذر و تصحیح امیرهوشنگ آذر، تهران، مصحح، 1369، صص 237-232.
3) . میرزامحمدصادق وقایعنگار مروزی، تاریخ جنگهای ایران و روس، گردآوری حسین آذر و تصحیح امیرهوشنگ آذر، تهران، مصحح، 1369، صص 237-232.
4) . میرزامحمدصادق وقایعنگار مروزی، تاریخ جنگهای ایران و روس، گردآوری حسین آذر و تصحیح امیرهوشنگ آذر، تهران، مصحح، 1369، صص 244و242.
«امیرخان سردار» دایی محمدمیرزا و از صاحبمنصبان عالیرتبه قشون ایران در یک نبرد تن به تن با چند نفر از قزاقان روسی کشته شد. این جنگ منجر به تغییر شرایط نظامی در سرتاسر جبههها شد و از آن پس در بیشتر نبردها، پیروزی با روسها بود. (1)سرانجام در سوم ربیعالثانی 1243 قشون روسیه وارد تبریز شد و بدین ترتیب جنگ به پیروزی کامل روسیه انجامید. دولت ایران به روسیه پیشنهاد صلح داد و حاضر شد با شرایط سنگین به شرط اینکه روسها، تبریز و سایر شهرهای آذربایجان را تخلیه نمایند، پیمان جدیدی با روسها ببندد. (2)
بر اساس عهدنامه جدید که در تاریخ پنجم شعبان 1243 در قریة ترکمانچای منعقد شد، ایران دو ایالت مهم ایروان و نخجوان را به روسیه واگذار کرد. عهدنامه ترکمانچای خط سرحدی ایران و روسیه را نیز ترسیم کرد. متن کامل فصلهای سوم، چهارم و پنجم عهدنامه ترکمانچای که بر اساس آنها مرزهای شمال باختری ایران تعیین شده است، در ذیل میآید:
فصل سوم – اعلیحضرت شاهنشاه ایران از طرف خود و اخلاف و وراث خود خانات ایروان را که در دو طرف رود ارس واقع است و نیز خانات نخجوان را به ملکیت مطلقه به دولت روس واگذار میکند. بناء علیهذا اعلیحضرت شاهنشاه ایران متعهد میشوند که دفاتر و اسنادی که راجع به حکومت و ادارة خانات فوقالذکر است منتها شش ماه از امضای این عهدنامه به مأمورین روس تسلیم نمایند.
فصل چهارم – دولتین معظمتین متعاهدین قبول نمودند که خط سرحدی مابین دولتین از این قرار ترسیم شود:
این خط از نقطه سرحد دولت عثمانی که به خط مستقیم نزدیکترین راه به قلة کوه آغری کوچک است شروع شده به قله مزبوره رسیده و از آنجا به سرچشمه رود قراسوی سفلی که از دامنه جنوبی آغری کوچک جاری است فرود میآید. پس از آن خط سرحدی طول مجرای این رود را الی محل التقای آن با رود ارس که محاذی شرور است طی نموده و از اینجا مجرای رود ارس را متابعت کرده و به قله
عباسآباد میرسد از استحکامات خارجی این قلعه که در ساحل راست ارس است خطی که طول آن نیم آقاج یعنی سه ورس و نیم روسی بوده باشد به تمام جهات کشیده خواهد شد و اراضی که در حدود این خط واقع میشود و منحصر به دولت روس بوده و در ظرف دو ماه از تاریخ امروز به طور دقت تخیط خواهد شد. از محلی که طرف شرقی این خط متصل به رود ارس میشود، خط سرحدی مجرای رود مزبور را الی گدار یدی بلوک متابعت میکند و خاک ایران از این نقطه اخیر الی سه آقاج یعنی بیست و یک ورس روسی در طول مجرای ارس امتداد مییابد، بعد از وصول به این محل خط سرحدی جلگه مغان را به طور مستقیم گذشته به محلی از مجرای بالهارود خواهد آمد که در سه آقاجی یعنی بیست و یک ورس پائینتر از ملتقای دو رود آدینه بازار و ساری قمیش واقع است. پس از آن خط سرحدی از ساحل چپ بالهارود الی ملتقای دو رود مزبور، آدینهبازار و ساری قمیش صعود کرده و از آنجا در ساحل راست رودخانه آدینه بازار شرقی الی سرچشمه آن ممتد و از سرچشمه مزبور الی قله تپههای جگیر میرسد، به طوری که تمام آبهایی که به طرف دریای خزر جاری است متعلق به روسیه بوده و تمام آبهایی که جریانشان به طرف ایران است تعلق به دولت علّیه خواهد گرفت.
چون در اینجا، حدود دولتین به واسطه تیزه کوهها محدود میشود، لهذا مقرر است که دامنه این کوهها که به سمت دریای خزر تمایل دارد متعلق به دولت روس بوده و دامنه آن طرف کوهها اختصاص به ایران خواهد داشت از تیزه تپههای جگیر خط سرحد، کوههایی را که فاصل بین طالش و ارشق است متابعت نموده و به قلة کمرقوئی میرسد و قللی که فاصل دامنه دو طرف کوههای مزبور است در اینجا تحدید حدود مینماید، به همان قسم که در باب مسافت مابین سرچشمه آدینه بازار و قله جگیر ذکر شد. پس از آن خط سرحد از قله کمرقویی تیزه کوههایی که بلوک زوند را از ارشق جدا مینماید متابعت نموده و به محلی که حدود بلوک ولکیج است میرسد و ترتیبی که در باب جریان آب ذکر شده است مراعات خواهد شد و از این قرار بلوک زوند به استثناء قسمتی که در آن طرف قله کوههای مزبور است متعلق به روسیه خواهد بود. از محلی که حدود بلوک ولکیج است خط سرحد بین الدولتین قلل کوه کلوپوتی و قلل سلسله عمده کوههایی که از
بلوک ولکیج میگذرد متابعت نموده و به سرچشمه شمالی رودخانه موسوم به آستارا میرسد و اینجا هم مسئله جریان آب چنانچه در فوق ذکر شده است مرعی میباشد. از آنجا خط سرحدی مجرای آستارا الی مصب آن در دریای خزر را طی نموده و حدود خاک دولتین را به اتمام میرساند.
فصل پنجم – اعلیحضرت شاهنشاه ایران محض اثبات دوستی خالصانه که نسبت به اعلیحضرت امپراتور کل روسیه دارند، به موجب همین فصل از طرف خود و از طرف وراث و اخلاف خود واضحاً و علناً تصدیق مینمایند که ممالک و جزایری که مابین خط تحدیدی فصل اخیر و تیزه جبال قفقاز و دریای خزر است و همچنین اهالی بدوی و غیره این نواحی متعلق به دولت روسیه میباشد. (1)
یک سال پس از انعقاد معاهده ترکمانچای، میرزامسعودخان مستوفی از طرف دولت ایران و کلنل زنکامپسف از جانب دولت روسیه تزاری خط سرحد را طبق معاهده مزبور علامتگذاری کردند و سپس آنها در قلعه عباسآباد گرد آمده و پس از تشخیص خط و نصب علائم سرحدی در رجب 1244 (ژانویه 1829) پروتکلی را که بنا به تاریخ میلادی امضای آن به پروتکل 1829 معروف گردید، امضا کردند. بر اساس پروتکل 1829 از دویست و پنجاه و هشت جزیره رود ارس، یکصد و چهل و سه جزیره متعلق به روسیه بوده و سایر جزایر متعلق به ایران شناخته شد. پروتکل 1829 در مورد خط مرزی در منطقه مغان نیز تصریح مینماید:
چون خط مرزی از گدار یدی بلوک به انتهای بیست و یک ورس رسید مجرای ارس را ترک کرده از صحرای وسیع مغان میگذرد. بدین موجب، در نقطهای که ارس سرحد را ترک میکند، بر ساحل راست خود و به طرف مغرب به تپهای موسوم به بهرام تپه و شاهراهی که از «مشکین» به «سالیان» میگذرد، استوانهای به استحکام بنا شده که مشعر است بر آخر سرحد و دولت از سمت شمال ایران سپس از این استوانه خط سرحد به متابعت زاویه جنوبی از این مکان که از جنوب به مشرق 5/32 درجه انحراف دارد از صحرای مغان میگذرد و بعد از آنکه چهل و پنج ورس به این سیاق طی کرده و در مقابل تپهای موسوم به «پیلهسوار» که بر
1) . نجمی، پیشین، صص 463_461
ساحل راست «بالهارود» واقع است میرسد. در مقابل این تپه بر ساحل چپ رود بالهارود نیز استوانه دیگری هست که ختم سرحد را در این منطقه تعیین میکند و استوانههای دیگری هم در این خط فاصل بین دو نقطه مزبور قرار دارد. (1)
بدین ترتیب با عهدنامه ترکمانچای و پروتکل آن، خط مرزی ایران و روسیه در منطقه شمال باختری ایران به دقت و به تفصیل مشخص گردید. اما با این وجود پس از نزدیک به هفتاد سال، روسیه ادعاهای مرزی تازهای را در منطقه مغان مطرح میکند که در بند بعدی به این موضوع اشاره میگردد.
در سال 1312 قمری، کارگزاران وزارت خارجه در اردبیل و مغان به وزیر امور خارجه گزارش دادند که علائم مرزی در خط مرزی ایران و روسیه در مغان بر اثر مرور زمان از میان رفته و بازسازی این علائم ضرورت دارد. دولت ایران برای این منظور با دولت روسیه مذاکره کرد و دو دولت توافق کردند که کمیسیونی با حضور میرزاعلیخان حاکم اردبیل به نمایندگی از دولت ایران و کلنل خلمتسکی به نمایندگی از دولت روسیه برای تجدید علائم مرزی تشکیل گردد. پس از شروع به کار کمیسیون، کلنل خلمتسکی تقاضا کرد که در خاک ایران از نو به نقشهبرداری و تعیین خط مرزی بپردازد. چون این اقدام، مخالف صریح عهدنامه ترکمانچای و پروتکل آن و در تضاد با مأموریت کمیسیون بود، دولت ایران با درخواست کلنل خلمتسکی مخالفت کرد و فعالیت کمیسیون، بدون دست یافتن به نتیجه خاتمه یافت. اما کلنل خلمتسکی به طور خودسرانه دو نقشه تنظیم کرد و بر اساس این دو نقشه، خط مرزی جدیدی را بین ایران و روسیه ترسیم کرده و خط مرزی جدید را به دولت متبوع خود پیشنهاد نمود. خط مرزی ترسیم شده به وسیله کلنل خلمتسکی، مرز ایران و روسیه در منطقه مغان را به ضرر ایران تغییر داده و به طرف جنوب پائین آمده و روستاهای بهرام تپه، شغال تپه، بیلهسوار و تازه کند را از مالکیت ایران خارج و در قلمرو روسیه قرار داد. دولت روسیه در سال 1319 قمری بر اساس نقشه دوم کلنل خلمتسکی (که بیشتر به ضرر ایران بود)
1) . ابوالحسن احتشامی، دروازههای ایران قفل است، تهران، روزنامه اطلاعات، 1329، صص 205-203.
پروتکل مرزی جدیدی تنظیم کرده و از دولت ایران میخواهد که این پروتکل را امضا نماید. مظفرالدینشاه در پاسخ به این درخواست دولت روسیه، گفت: «موضوع بماند تا آمدن من در فرنگ»، سپس مظفرالدینشاه در پطرزبورگ با امپراتور روسیه دیدار کرده و از وی تقاضا کرد که دولت روسیه از موضوع خط مرزی خلمتسکی صرفنظر نماید. امپراتور روسیه، پیشنهاد شاه ایران را پذیرفت. اما یک سال پس از این دیدار، دولت روسیه ادعا کرد، موافقت امپراتور روسیه صرفاً با تعلیق موضوع بوده و دولت روسیه خواستار انعقاد پروتکل مرزی جدید است. دولت ایران باز هم ادعای روسها را نپذیرفت و بدین ترتیب خط مرزی ترسیمی کلنل خلمتسکی هیچگاه به تصویب دولت ایران نرسید.(1)با این وجود، پس از سقوط روسیه تزاری و به دنبال تأسیس دولت شوروی ادعاهای مرزی تازهای منطبق با خط مرزی ترسیمی کلنل خلمتسکی از طرف شوروی، ابراز شد که این ادعاها و واکنشهای دولت ایران به آنها، مربوط به دوره پهلوی است و در فصل آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در جنگ اول ایران و روس، نظامیان روسی، مناطق سالیان و لنکران را تصرف کردند و بدین ترتیب منطقه شمالی طالش به وسیله روسها اشغال گردید. (2)همین موضوع یکی از انگیزههای بروز دوره دوم جنگهای ایران و روس بود. به ویژه از این جهت که در عهدنامه گلستان، مالکیت طالش معلوم نشده بود و موضوع به بررسی متصرفات ایران و روسیه در این ایالت محول شده بود تا بر اساس این متصرفات، مالکیت طرفین مشخص گردد.(3)به هر روی، تا هنگام آغاز دوره دوم جنگهای ایران و روس، بخش مهمی از طالش شمالی در اشغال روسیه تزاری بود و روسها مناطق لنکران و سالیان از ایالت طالش را در تصرف داشته و با مردم محلی نیز بدرفتاری میکردند. (4)این مسائل از
مهمترین انگیزههای جنگ دوم ایران و روس بود. با آغاز جنگ، قشون ایران با همراهی خانها و مردم طالش پیروزی های آسانی به دست آورد و در اندک مدتی سرتاسر طالش از اشغال روسها آزاد شد.(1)اما با شکست قطعی ایران در جنگ، روسها مدعی مالکیت طالش شدند. عباسمیرزا در برابر این خواسته روسها مقاومت کرد. مقاومت عباسمیرزا به ویژه متکی بر این موضوع بود که در هنگام مذاکره صلح نیز طالش در اختیار متحدان ایران بود. در تاریخ احوال عباسمیرزا که میرزامسعود مستوفی انصاری به نگارش درآورده است، موضوع مخالفت عباسمیرزا با خواسته روسها در مورد طالش و تلاش وی برای حفظ مالکیت ایران بر این ایالت به تفصیل بیان شده است که نظر به اهمیت آن، عیناً در ذیل میآید:
شرط دوم که عبارت است از تفویض طالش شروع کردند. چون بر خاطر خطیر آن حضرت (عباسمیرزا) گران بود که یک وجب از ملک ایران به اختیار واگذار فرمایند، در باب طالش که هنوز در تصرف میرحسینخان (حاکم محلی طالش، متحد عباسمیرزا و وابسته دولت ایران) بود، توقف کرده مکالمات مفصل فرمودند. خلاصه فرمایش اینکه، چون باعث خصومت دولتین اختلاف امر سرحد مملکتین بود، تا سرحدی خداداد، مابین دو دولت قبول بنیاد نباشد، رشتة این مصالحه نیز که به دست ما بسته میشود، در اندک زمانی گسسته خواهد شد. برای ثبات و دوام مصالحه شایسته آن میدانم که رودخانه ارس تا اتصال آن به رودخانه کُر بعد از آن رودخانه کُر تا التقای آن به دریای خزر، سرحد دو مملکت باشد تا به این واسطه منبعد سالهای دراز، غائله وحشت مابین دو دولت پدیدار نگردد. روسیه بعد از اینکه بدون قبول شروط ثلثة مأذون به مکالمة حرف مصالحه نیستند از قبول این تکلیف سر باز زدند. حضرت ولیعهد فرمودند که روش اصلیه و فرعیه مصالحه را اولاً تمام کنند و امر طالش مسکوت عنه بماند تا در این باب مجدداً به امنای دولت روسیه اظهار شود و رد و قبول دولت، مدار حفظ و تسلیم آن ولایت باشد وکلای روسیه از قبول این معنی نیز امتناع کرده، گفتند که چون طالش هنگام
1) . میرزامصطفی افشار و میرزامسعود مستوفی انصاری، سفرنامه خسرومیرزا به پطرزبورغ و تاریخ زندگی عباسمیرزا، به کوشش محمد گلبن، تهران، کتابخانه مستوفی، 1349، صص 39 و 40.
مصالحه سابق در تصرف دولت روس بوده، تا وکلای دولت ایران متقبل رد و تسلیم آن نشوند، وکلای دولت روس مختار و مأذون نیستند که در شرطی از شروط مصالحه تازه اصلیاً کان او فرعیاً مکالمه نمایند. چون حضرت ولیعهد در باب شروط ثلثه اصلیه ایستادگی روسیه را بیش از اندازه دیدند، سابقاً نیز مکتوباً قبول فرموده بودند باز به امضاء آن رضا داده، شرط فرمودند که در باب طالش شرحی به امپراتور روس مرقوم دارند و سردار روسیه آن را ابلاغ کند. (1)
سرانجام بر اساس توافق دو دولت طالش شمالی به مالکیت روسیه درآمد و طالش جنوبی متعلق به ایران باقی ماند. اما بدیهی بود که این موضوع برخلاف وصایت دولت و مردم ایران و نیز اهالی طالش بود. از این رو به دنبال انقلاب روسیه در اکتبر 1917، اندیشة بازگشت طالش شمالی به خاک ایران نیرو گرفت.
اعلامیههای لنین رهبر انقلاب شوروی و ریاست دولت روسیه شوروی در مورد لزوم تخلیه خاک ایران از نظامیان روسی و صرفنظر کردن از دستاوردهای استعماری دولت تزاری(2)، اندیشه بازگشت طالش شمالی را نیرومندتر گردانید. وزارت امور خارجه ایران در دستورالعملی در ششم جمادیالاول 1337 به هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس، بر ضرورت پیگیری استرداد طالش شمالی به ایران تأکید میکند. در این دستورالعمل تصریح شده بود:
تهیه وسایل استرداد مغان و طالش که در قسمت شرقی منتهای ساحل یمین رود ارس واقع است و از حیث نژاد و اخلاق تماماً ایرانی به علاوه ملت آنجا هم خواهان اتصال و یک جواری با ایران میباشند به وسیله پروپاگاند و همراه کردن کلیه سکنه آن قسمت است، چونکه آن وقت حدود شمالی آذربایجان از آرارات به دریای مازندران یکسره خط طبیعی رود ارس خواهد بود. (3)
بدین ترتیب وزارت خارجه ایران باز هم بر خواسته ای که شاهزاده عباسمیرزا بیش از نود سال پیش از آن در هنگام انعقاد عهدنامه ترکمانچای مطرح کرده بود، تأکید کرد. این خواسته، ایجاد مرزی طبیعی بر اساس رود ارس و رود کُر بود؛ خواستهای که منجر
به بازگشت حاکمیت ایران بر طالش شمالی میگردید. اما این خواسته عملی نشد و کنفرانس پاریس به درخواست ایران برای بازگشت طالش شمالی توجهی نکرد و طالش شمالی همچنان در اشغال روسیه باقی ماند. (1)
به دنبال فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری در اکتبر 1917، تسلط روسها بر قفقاز از میان رفت و نزدیک به یک سال بعد سه جمهوری مستقل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان اعلام موجودیت کردند. در این میان منطقه «نخجوان» وضعیتی نامشخص پیدا کرد. نخجوان در جنوب ایروان مرکز جمهوری مستقل ارمنستان، و در خاور امپراتوری عثمانی و در شمال ایران قرار داشت و مناطق بین نخجوان و جمهوری مستقل آذربایجان در تصرف ارمنی ها بود. بدین ترتیب نخجوان در مرکز نبردهای نظامی و سیاسی میان ترکهای عثمانی و ارمنی ها قرار گرفت و این در شرایطی بود که نخجوان نه ادعای استقلال داشت و نه حاکمیت ارمنستان یا آذربایجان را قبول کرده بود. عثمانیها، شهر نخجوان را در اشغال داشتند و ارمنی ها نیز درصدد توسعه نفوذشان به نخجوان بودند؛(2)ولی اکثریت مردم شیعه مذهب نخجوان که بر اساس گذشته تاریخی و مراودات فرهنگی و اقتصادی به ایران وابستگی زیادی داشتند(3)، نه به عثمانی و نه به
1) . به دنبال سقوط اتحاد جماهیر شوروی در سال 1371 خورشیدی، طالش و مغان آزاد شده و حکومت خودمختاری به نام «حکومت دموکراتیک طالش و مغان» در این منطقه به ریاست ژنرال «علیاکرم همتاف» تشکیل گردید. اما در سال 1372 خورشیدی نظامیان جمهوری آذربایجان به قلمرو این حکومت یورش برده و حکومت دموکراتیک طالش و مغان را سرنگون کردند. به دنبال این رویداد، طالش و مغان در اشغال جمهوری آذربایجان قرار گرفته و تلاش برای نابودی هویت طالشی ادامه داشته است. ژنرال «همتاف» که در حال حاضر رهبری جنبش ملی طالش را به عهده دارد در نامهای به ملت ایران با عنوان «ملتت امروز از تو کمک میخواهد، ایران» عنوان میکند: «ما تالشیها از کل دنیا و در وهله نخست از وطن تاریخی خود ایران و رهبری آن، یاری به ملت خود (تالشیها) و جلوگیری از محو شدن آن را خواهانیم... ما تالشیها افتخار میکنیم که ریشهمان ایرانی است و خودمان را از ایران و وطن تاریخیمان نمیتوانیم جدا تصور کنیم.» در این باره نک: روایتی از نسلکشی و هویتسوزی یک قوم ایرانی، ماهنامه ایران شمالی، ش 10، مهرماه 1387، صص 23-21.
2) . کاوه بیات، توفان بر فراز قفقاز «نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال 1920-1917»، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1380، صص 90-85.
3) . درباره علاقه نخجوانیها به ایران، میتوان به سخنان جلیل محمدقلیزاده (ملانصرالدین) روشنفکر مشهور اهل نخجوان اشاره کرد. وی در سخنانی درباره ایران میگوید: «سرزمین ایران، که به دینداری در جهان نامبردار است، همیشه برای من مایة سرافرازی بوده و از اینکه در همسایگی چنین مکان مقدسی از مادر زادهام، پیوسته شکرگزار بودهام.» در این باره نک: عباس زمانوف، چکیدهای از زندگی و افکار جلیل محمدقلیزاده (ملانصرالدین)، ترجمه بهزاد آبادی باویل، تهران، تلاش، 1337، ص 2.
ارمنی ها بلکه به ایران تعلق خاطر داشتند. اقبالالسلطنه ماکوئی، سردار ماکو و خان ایرانی مقتدر ماکو و جنوب نخجوان، در گزارشی به وزارت امور خارجه در تهران در کشاکش نبرد عثمانی ها و ارمنی ها در مورد تعلق خاطر مردم نخجوان به ایران و تمایل آنها به الحاق به ایران ابراز میدارد:
تمام اهل ولایت نخجوان خیال تبعیت دولت ایران را آرزو میکنند و به فدوی ملتجی شدهاند، استدعا مینمایند تصاحب فرمایند. (1)
وضعیت نخجوان، به دنبال انعقاد قرارداد ترک مخاصمه مُدرُس و شکست قطعی عثمانی در جنگ اول جهانی پیچیدهتر گردید. زیرا عثمانی منطقه نخجوان را تخلیه کرد و خلأ قدرت جدی در منطقه پدیدار شد. در فقدان قدرت روسیه و عثمانی، نخجوان تقریباً در برابر ارمنی ها بیدفاع ماند. در این زمان بحران ترک و ارمنی به اوج رسیده بود و دو طرف در صورت پیروزی بر یکدیگر به ارتکاب جنایت و کشتار و اذیت و آزار گسترده غیرنظامیان میپرداختند. بنابراین نزدیک شدن نظامیان ارمنی به نخجوان به معنای تهدید جدی برای مردم نخجوان به شمار میآمد. نخجوانی ها که در جنگهای ایران و روس همواره از میهنشان ایران دفاع کرده بودند و در دوران تزاری نیز عشق و علاقه و یگانگی خود با ایران را حفظ کرده بودند و در زمان اشغال نخجوان به وسیله عثمانی هم خواستار الحاق به ایران بودند، با نزدیک شدن دشمن دیرینهشان یعنی ارمنی ها بیشتر به تکاپو افتادند. در این میان دولت انگلستان نیز بیش از گذشته تأثیرگذار بود. انگلیسها از فقدان نظامی روسها استفاده کرده و نیروهای نظامیشان را به قفقاز گسیل کردند. در ربیعالاول 1337 (ژانویه 1919/ دی 1297) نظامیان انگلیسی، نخجوان را تصرف و شخصی به نام کلنل اف. اپی. لافتون را به عنوان حاکم نظامی نخجوان انتخاب نمودند. (2)دولت ایران، یکی از رجال دولت به نام «مصدق دیوان» را به عنوان نماینده مخصوص دولت به نخجوان اعزام کرد. شاهزاده محمدحسنمیرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان نیز وثوقالممالک
را به عنوان نماینده ویژه خود به نخجوان فرستاد. در دستورالعمل مأموریت مصدق دیوان در مورد بازگشت نخجوان به ایران، تأکید شده بود:
این نواحی متعلقه به ایران که از یک صد سال قبل به این طرف در حدود شمالی و غربی از این مملکت به طرق مختلفه منتزع گردیده و اهالی آن از حیث زبان و مذهب و احساسات به ایران علاقه کامل دارند به دولت علّیه اعاده شوند.
در بخشی دیگر از دستورالعمل یادشده، تصریح گردیده بود:
اگر چه دولت علّیه، ایروان و پارهای نقاط دیگر را که حالا هر یک از این دو دولت (آذربایجان و ارمنستان) میخواهند داخل خاک خود نمایند و قبل از انعقاد عهدنامه گلستان و ترکمانچای جزء خاک ایران بوده است، متعلق به خود میداند اما نظر به اینکه ایروان مرکز ارمنستان مقرر شده و احتمال کلی دارد دول معظمه با تشکیل دولت ارمنستان مساعد و موافق باشند، تصور نمیرود که تقاضای ایران در آن قسمتها موقع قبول یابد. همچنین در باب دولت آذربایجان، دولت علّیه نظریات دیگری دارد و بنابراین جایی که الحاق آن به ایران خاصه به تقاضای صریح اهالی آن بدون اشکال به نظر میآید، ایالت نخجوان است.
از مصدق دیوان همچنین خواسته شده بود تا به مردم نخجوان اطمینان بدهد که الحاق آنها به ایران، منافاتی با آزادیشان در ترتیبات داخلی اداراتشان نخواهد داشت.(1)با وجود این تلاشهای دولت ایران و تمایل مردم نخجوان به الحاق به ایران، مقامات انگلیسی اصرار داشتند که نخجوان به ارمنستان ملحق گردد. اعلام موضع رسمی انگلستان در مورد الحاق نخجوان به ارمنستان در شعبان 1337 (مه 1919/اردیبهشت 1298)، واکنش شدید مردم نخجوان را در پی داشت. به محض انتشار خبر موضع جدید انگلیسها در مورد نخجوان، مردم نخجوان، شرور، اردوباد و ویدی باسار در مقابل کنسولگری ایران در نخجوان تجمع کرده و با سر دادن شعار خواستار الحاق به ایران میگردند. از سوی دیگر، دولت آذربایجان نیز نمایندگانی به نخجوان گسیل داشت و با پرداخت دو میلیون منات پول خواستار تقاضای مردم نخجوان برای الحاق به جمهوری آذربایجان گردید. این اقدام دولت آذربایجان با واکنش دولت ایران و
1) . بیات، پیشین، صص151-148.
محمدحسنمیرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان روبرو شد. محمدحسنمیرزا، حاجمیرزاعلی هیأت را به نخجوان اعزام کرد و وی با همکاری کنسولگری ایران در نخجوان توجه مردم نخجوان را به ایران جلب نمود. این تلاشها به ثمر نشست؛ نخجوانی ها پول دولت آذربایجان را رد کرده و اظهار داشتند، نخجوان باید جزء ایران شود و هر چه بخواهد از دولت علّیه بخواهد. در همین زمان هیأت نمایندگی از معاریف نخجوان برای اعلام الحاق نخجوان به ایران به تبریز رفت. افزون بر این، مجلس محلی نخجوان تشکیل جلسه فوقالعاده میدهد و با صدور بیانیهای بر الحاق نخجوان به ایران تأکید میورزد. در این قطعنامه اعلام شده بود:
ما اهالی اسلامی نخجوان و حوالی آن، امروز با وکلای شرور و غیره، بالاتفاق جمع شده، مقدرات خودمان را در تحت نظر دقت گرفته، به یک صدا قطع کردیم که از این تاریخ خود را تبعة ایران دانسته و به موجب این اعلان، مأمورین گمرک خودمان را از جلفا و شاهتختی و اردوباد احضار، و گمرکخانهها را لغو کردیم، در این صورت از ایران به اراضی نخجوان اشخاص بدون تذکره و اشیاء را بدون گمرک میتوانید عبور بدهید. همین طور از اهالی نخجوان هم به خاک ایران بروند. (1)
درخواست نخجوانیها برای الحاق به ایران همزمان شد با نزدیک شدن قشون ارامنه به نخجوان. مصدق دیوان به وزارت امور خارجه درباره این موضوع و واکنش مردم نخجوان به آن ابراز میدارد:
(مردم نخجوان) طوری حاضر برای تابعیت دولت علّیه شدهاند که تا آخرین نفس .... ایستادهاند .... ولی چون قشون ارامنه نزدیک است و متوحش، استدعای توجهات فوری دارند.
در همین هنگام، نمایندگان مردم نخجوان طی تلگرافهایی به سفیران انگلستان و آمریکا در تهران و نیز ویلسون ریاست جمهوری آمریکا خواستار الحاق نخجوان به ایران میگردند. در شعبان 1337 (مه 1919/اردیبهشت 1298) یکی از نمایندگان نخجوان تلگرامی به وثوقالدوله رئیسالوزراء ایران فرستاده و در این تلگرام ابراز داشت:
1) . بیات، پیشین، صص164-163.
عموم اهالی ولایت نخجوان و شرور و اردوباد و توابع، بعد از زوال استبداد و استیلای غاصبانة امپراتوری روس با تمام احساسات وطنپرستانه چشم امید را به کعبة آمال خود، دولت علّیه ایران، دوخته و انتظار دارند ... مجدداً دولت علّیه این قطعه جدا شده را در تحت ادارة خود درآورد... (1)
درخواستهای مکرر مردم نخجوان، دولت ایران را بر آن داشت تا به پشتیبانی مردم نخجوان از دولت انگلیس برای ممانعت از یورش ارمنی ها به نخجوان یاری خواسته و مساعدت انگلیسها برای الحاق نخجوان به ایران را خواستار گردد. اما دولت انگلیس و سفیر این دولت در تهران با پاسخهای مبهم و دوپهلو به وزارت خارجه ایران در عمل با خواستههای دولت ایران مخالفت مینمایند. (2)در این زمان، ارمنی ها به کشتار ترکها میپرداختند و با اشغال نخجوان به وسیله آنها امکان کشتار غیرنظامیان و بروز هر جنایتی متصور بود. (3)اما دولت انگلیس که همواره در درازنای تاریخ، خود را مدعی اصول انسانی عنوان کرده است، بدون توجه به احتمال بروز کشتار و جنایت، از ورود نظامیان ارمنی به نخجوان حمایت میکرد. از سوی دیگر دولت انگلیس که خود را دولتی دموکرات و حامی دموکراسی و حق تعیین سرنوشت عنوان کرده است، بدون توجه به اصول دموکراسی و حق تعیین سرنوشت در برابر خواسته مردم نخجوان برای الحاق به ایران به شدت ایستادگی کرده و خواستار تحمیل حاکمیت دشمنان مردم نخجوان بر آنها و با زور نظامی بود. به هر روی، ژنرال دیوی انگلیسی برای مطیع ساختن مردم نخجوان و آماده ساختن آنها برای پذیرش حاکمیت ارمنستان به نخجوان رفت؛ و در ایستگاه راهآهن شاهتختی، در نزدیکی نخجوان، با ریش سفیدان نخجوانی که به ورود نظامیان ارمنی معترض بودند ملاقات کرد. در این ملاقات، ریش سفیدان نخجوانی در اعتراض به یورش نظامیان ارمنی به شهرشان به ژنرال انگلیسی میگویند: «قطعاً آنها (ارمنیها) را نمیتوانیم قبول نمائیم، آنها اولاد و برادرهای ما را کشتهاند، چگونه میتوانیم که با آنها همسایه گشته، اطاعت نمائیم.» ژنرال دیوی در پاسخ به اعتراض ریشسفیدان، یکی از آنها را به سبب همین اعتراض کتک زده و میگوید، اگر
اطاعت نکنید با قوة سپاهی انگلستان شما را تأدیب و به اطاعت مجبور خواهیم کرد. در چنین شرایطی، کنسولگری ایران در نخجوان نیز طی تلگرافی به وزارت امور خارجه در مورد رویکرد مردم نخجوان و انگلیسها ابراز میدارد:
هر چه مسلمانان فریاد کردند که ما تماماً اصلاً ایرانی بوده و حالا هم به دولت علّیه ایران عریضه دادهاند که ما ملحق خواهیم شد... ژنرال دیوی خواهش مسلمانان را قبول نکرده و جواب قطعی داد که حتماً این فرمان متفقین را باید قبول نمایید و اگر کسی از مسلمانان ضد این حکم رفتار نماید، مثل این است که به علیه متفقین رفتار نموده است. (1)
با وجود تلاشهای انگلیسها، نخجوان به اشغال کامل ارمنی ها درنیامد و در عوض، ملیون عثمانی و ترک موفق شدند نفوذ زیادی در منطقه به دست آورند و مانع از تصرف نخجوان به وسیله ارمنی ها گردیدند.(2)در این میان در ذیقعده 1337 (اوت 1919/آبان 1298) قرارداد معروف به 1919 ایران و انگلیس منعقد گردید.، دولت ایران بر اثر این قرارداد و با توجه به نامه سر پرسی کاکس سفیر انگلیس در تهران که بر اصلاح مرزهای ایران به نفع ایران وعده داده بود، امیدوار شد با همکاری انگلیسها، زمینه الحاق نخجوان به ایران را فراهم آورد. وثوقالدوله و وزیر خارجه وی یعنی شاهزاده فیروزمیرزا نصرتالدوله به نامهنگاری ها و مذاکرات متعدد با مقامات انگلیسی روی آوردند و امیدوار بودند با توجه به همراهیای که در چارچوب قرارداد 1919 با انگلیسها به عمل آورده بودند، مساعدت دولت انگلیس را برای الحاق نخجوان به ایران به دست خواهند آورد. بنابراین دولت ایران طی مذاکرات پردامنهای خواستار موافقت انگلیسها با الحاق نخجوان به ایران میگردد. نصرتالدوله فیروز با توجه به خواست مردم نخجوان مبنی بر الحاق به ایران، درخواست دولت متبوع خود برای الحاق نخجوان را منطقی تلقی میکرد؛ اما لرد کرزن وزیر خارجه انگلستان با درخواست ایران مخالفت کرد.(3)بدین ترتیب دولت انگلیس با وجود اتحاد و همراهی همهجانبهای که مقامات ایرانی با آنها به عمل آورده بودند و علیرغم همه قولهای
مساعدی که در هنگام انعقاد قرارداد 1919 به ایران ارائه کرده بودند، حتی از مساعدت در الحاق نخجوان به ایران نیز خودداری ورزیدند؛ نخجوانی که در آن هنگام در تسلط هیچ دولتی اعم از روسیه، عثمانی، آذربایجان و ارمنستان قرار نداشت و مردم و بزرگان آن دیار هم با صدای رسا خواستار الحاق به ایران بودند.
به هر روی هنگامی که مقامات ایرانی، با مخالفت شدید انگلیسها با الحاق نخجوان به ایران روبرو شدند، در خواسته خود تعدیلی به وجود آوردند. نصرتالدوله وزیر خارجه ایران در نامهای به لرد کرزن درخواست میکند که نوعی خودمختاری موقت به نخجوان داده شود و سپس هیأتی بینالمللی به نخجوان برود تا کشف نماید مردم نخجوان به استمرار خودمختاری و یا الحاق به ایران تمایل دارند. این خواسته دولت ایران نیز رد شد. (1)اما این موضوع به معنای انصراف ایران از پیگیری خواسته بازپسگیری نخجوان نبود. در محرم 1338 (اکتبر 1920/مهر 1299) نخجوان به اشغال کمونیستهای وابسته به دولت روسیه درآمد و از این رو دولت ایران نیز برای پیگیری درخواست الحاق نخجوان، با روسها وارد مذاکره شد. رئیسالوزرای وقت ایران، فتحاللهخان اکبر (سپهدار رشتی) به مشاورالممالک انصاری سفیر فوقالعاده ایران در مسکو دستور داد با دولت شوروی داخل مذاکره گردیده و قرار واگذاری نخجوان را که از قدیمالایام متعلق به ایران بوده است، بدهد. با وجود این تأکید رئیسالوزرای ایران، باز هم دولت انگلیس با ایفای نقشی منفی در مناسبات ایران و روسیه بحران ایجاد کرد. انگلیسها از روسها خواستند که از انعقاد عهدنامه با ایران صرفنظر نمایند. این خواسته در روسها این تردید را ایجاد کرد که مبادا ایران به دولت انگلیس وابسته باشد و این موضوع در مناسبات روسیه و ایران کدورت ایجاد کرد. مشاورالممالک انصاری سفیر فوقالعاده ایران در مسکو با توجه به وضعیت ایجاد شده در مناسبات ایران و روسیه در پاسخ به درخواست رئیسالوزراء در مورد درخواست واگذاری نخجوان به ایران از طرف روسها ابراز داشت: «اظهار مسئله نخجوان با کدورتی که فعلاً (روسها) دارند بی موقع است...»(2)بدینگونه موضوع استرداد نخجوان به ایران حتی در مذاکرات در پیوند با عهدنامه ایران و روسیه شوروی مطرح نشد و متعاقباً با انعقاد
عهدنامه ایران و شوروی در اسفند 1299، اگرچه در این عهدنامه ذکری از خط مرزی شمال باختری ایران نمیگردد، اما در عمل موضوع استرداد نخجوان به ایران منتفی میگردد. متعاقباً در ششم آبان 1300 دولت شوروی، کنسولگری ایران در نخجوان را تعطیل کرده و کنسول ایران در نخجوان را دستگیر نمود. (1)کنسول ایران در نخجوان پیش از دستگیری، آرشیو کنسولگری را آتش میزند تا این آرشیو به دست مأموران شوروی نیفتد. اما این آتشسوزی منجر به از میان رفتن برخی از اسناد مرتبط با درخواست الحاق مردم نخجوان به ایران نیز میگردد. به هر روی در بهمن 1300، محمد فهیمی به عنوان کنسول جدید ایران در نخجوان تعیین میشود و متعاقباً کنسولگری ایران در نخجوان بازگشایی میگردد.(2)کنسول جدید ایران در گزارش به وزارت امور خارجه از استمرار تمایل مردم نخجوان به الحاق به ایران آگاهی میدهد (3)ولی این تمایل تأثیری نداشت و نخجوان در اشغال شوروی باقی مانده و جمهوری خودمختار در درون جمهوری آذربایجان شوروی ایجاد شد. بدینسان موضوع بازگشت نخجوان به ایران با وجود ابراز اشتیاق مردم نخجوان برای الحاق به ایران و علیرغم تلاش دیپلماتهای ایرانی، به دلیل مخالفت انگلستان و ضعف سیاسی و نظامی ایران نافرجام ماند.
در آغاز عصر پهلوی، با وجود تثبیت نسبی مرزهای ایران در دوران قاجاریه، تقریباً در تمامی خطوط مرزی ایران با همسایگانش اختلافات مهمی وجود داشت و حاکمیت ایران بر بحرین و جزایر سهگانه ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک نیز عملی نگردیده بود. در عصر بیست ساله اقتدار رضاخان که در عمل از کودتای سوم اسفند 1299 آغاز گردید؛ به ویژه در دوران شانزده ساله پادشاهی رضاشاه، تحولات مهمی پیرامون مرزهای ایران رخ داد که تأثیر بسزایی در ترسیم خطوط مرزی ایران داشته است.
در مرزهای ایران و شوروی، تمامی تغییرات مرزی به ضرر ایران بود. در مرز آذربایجان و در مناطق بیلهسوار، بهرام تپه و دیمان بخشهایی از خاک ایران به اشغال شوروی درآمد و پادگانهای ایرانی از این مناطق برچیده شده و پادگانهای شوروی به جای آن ایجاد گردید. در مرز خراسان، منطقه بین رود اترک و نهر موسیخانی در جنوب خلیج حسینقلی به اشغال شوروی درآمد و مرزداران شوروی حتی از جنوب نهر موسیخانی نیز تجاوز کرده و خط مرزی را نزدیک به شصت کیلومتر به سود شوروی و به زیان ایران پائینتر آوردند. در منطقه فیروزه، دولت شوروی برخلاف قرارداد ایران و شوروی، از استرداد قصبه فیروزه به ایران خودداری کرد.
در مرز ایران و افغانستان نیز، حکمیت آلتای به ضرر ایران انجام شد. نیمی از
قریههای موسیآباد، نمکزار و نیز مزرعه نظرخان و دهکده چکاب به مالکیت افغانستان درآمد و بنا به گفته دیپلماتهای ایرانی، مفاد رأی حکمیت آلتای بیشتر از ادعاهای مقامات افغانستان به سود این کشور بود.
در مرز ایران و عراق نیز دولت ایران مفاد پروتکل بیاعتبار اسلامبول را به رسمیت شناخت. در فقدان مجلسی که از برگزیدگان ملت نمایندگی نماید، دولت ایران با انعقاد عهدنامه سرحدی 1937 (1316) با عراق، خط مرزی ناشی از پروتکل اسلامبول را به وسیله دولت و مجلس فرمایشی مورد تأیید قرار داد و بدین ترتیب به تجزیه هفتصد مایل مربع از زمینهای نفتخیز ایران در منطقه زهاب و الحاق آن به عراق اعتباری صوری بخشید. همچنین بر اساس این قرارداد، مالکیت عراق بر اروندرود (شطالعرب) نیز مورد پذیرش قرار گرفت. اگر چه با توجه به ماهیت فرمایشی مجلسی که عهدنامه سرحدی 1937 را به تصویب رسانید، به اعتبار این عهدنامه نیز ایرادی اساسی وارد است.
در مرز ایران و ترکیه نیز اختلافات ارضی به زیان ایران حل و فصل شد؛ و در شرایطی که در محدوده مرز ایران و عراق، پروتکل اسلامبول ملاک قرار گرفته بود، در مرز ایران و ترکیه که مفاد پروتکل اسلامبول به سود ایران بود، این پروتکل مبنا قرار نگرفت و منطقه راهبردی آرارات کوچک و کوه آرارات (آغری داغ) کوچک به ترکیه واگذار شد. در منطقه بین نهر قرهسو و رود ارس نیز که پیشتر به اشغال روسیه تزاری درآمده بود و سپس شوروی این منطقه را به ترکیه بخشیده بود، دولت ایران این واگذاری فضولی را به رسمیت شناخت و مالکیت ترکیه را بر این منطقه راهبردی - که به منزلة دالانی برای ارتباط بین ترکیه و نخجوان و از این طریق با جمهوری آذربایجان بود - مورد شناسایی قرار داد.
در برابر این زیانها، دستاوردهایی نیز حاصل گردید. انعقاد قرارداد با دولت افغانستان در مورد حقابه رود هیرمند در سال 1317 خورشیدی و پیشبینی سهم پنجاه درصدی ایران از آب رودخانه هیرمند در این قرارداد، برچیده شدن پادگانهای نظامی انگلستان از جزیره هنگام و بندر باسعیدو در جزیره قشم، که اگر چه همواره بخش مسلمی از خاک ایران به شمار میرفتند و محل نزاع محسوب نمیشدند اما حضور نظامیان انگلیسی در این مناطق میتوانست زمینهای برای سوءاستفاده انگلیسها را فراهم آورد، از جمله دستاوردهای مرزی دوران رضاشاه به شمار میروند. به این
دستاوردها، میتوان پیگیری اعمال حق حاکمیت ایران بر بحرین و جزایر سهگانه (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) را نیز افزود و اگر چه این موضوع عملی نشد ولی تأکید بر مالکیت ایران در این مناطق، زمینه سیاسی و حقوقی لازم را برای اعمال حاکمیت ایران فراهم میکرد. به هر روی، در عصر رضاشاه تغییرات مهمی در خطوط مرزی ایران پدید آمد. از این رو در فصل حاضر در شش مبحث تحولات مرزی این عصر و مواردی که به آنها به طور گذرا اشاره گردید، به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
بر اساس نص صریح فصل سوم قرارداد مودت 1921 ایران و شوروی، دولت شوروی متعهد گردیده بود قصبه فیروزه را به ایران بازپس دهد.(1)قصبه فیروزه دارای قریههای متعدد بود و از زمینهای حاصلخیز و زیبا و رودخانه و گردشگاهها برخوردار بود و در سال 1300 خورشیدی بیش از بیست هزار نفر جمعیت داشت. (2)دولتهای سیدضیاءالدین طباطبایی و کابینه اول قوامالسلطنه عملاً برای استرداد فیروزه کاری نکردند و تنها در دولت مشیرالدوله بود که درخواست رسمی برای استرداد فیروزه به روسها ارائه شد. همچنین در پایان دولت مشیرالدوله و در بیست و سوم اردیبهشتماه 1301، وزارت خارجه در نامهای به وزارت مالیه تسریع در بازپسگیری فیروزه را درخواست نمود. (3)
اما در بیست و پنجم اردیبهشت ماه، گمرک مشهد طی گزارشی به وزارت مالیه اطلاع میدهد که پادگان شوروی در فیروزه همچنان مستقر بوده و دولت شوروی دستوری برای تخلیه این پادگان و استرداد فیروزه به ایران صادر نکرده است.(4)در بیست و هشتم اردیبهشتماه نیز وزارت داخله طی نامهای به وزارت خارجه به عدم تحویل
1) . حسین مکی، زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه، تهران، امیرکبیر، چ 2، 1357، ص 276.
2) . محمدعلی منشور گرکانی، رقابت شوروی و انگلیس در ایران از 1296 تا 1306 خورشیدی، مقدمه و توضیحات: محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، عطایی، 1368، ص 208.
3) . هدایتالله بهبودی، روزشمار تاریخ معاصر ایران، 30/12/1300-30/12/1301، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1388، ج 2، ص 110.
4) . هدایتالله بهبودی، روزشمار تاریخ معاصر ایران، 30/12/1300-30/12/1301، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1388، ج 2، ص 117.
فیروزه به ایران و استمرار تصرف شوروی اشاره میکند. (1)این وضعیت سرانجام به واکنش دولت ایران منجر شد. در چهارم خردادماه، دولت ایران اعتراض شدید خود را در مورد عدم استرداد فیروزه به ایران، به دولت شوروی ابراز کرد و تقاضا کرد این دولت هر چه زودتر فیروزه را به ایران واگذار نماید. دولت شوروی نیز به ایران وعده داد به زودی احکام مؤکده برای تحویل دادن فیروزه صادر میکند. (2)با این وجود باز هم از تحویل دادن فیروزه به ایران خودداری شد. موضوع عدم استرداد فیروزه به مطبوعات ایران نیز کشیده شد و روزنامه شفق سرخ در مقالهای در شماره دوازدهم تیرماه خود، به رویه دولت شوروی در عدم واگذاری فیروزه به ایران اعتراض مینماید.(3)در بیست و پنجم تیرماه نیز مأموران روسی به درخواست مأموران ایرانی جهت استرداد فیروزه، پاسخ منفی دادند و اعلام کردند، از طرف دولت شوروی دستوری در این باره نرسیده است.(4)در بیست و دوم مردادماه قوامالسلطنه رئیسالوزراء وقت طی نامهای رسمی به سفارت شوروی در تهران مراتب اعتراض رسمی دولت ایران را به دولت شوروی اعلام داشت. متن این نامه تاریخی به شرح ذیل است:
بر طبق اطلاعات واصله به وزارت امور خارجه ایران، ژنرال قونسولگری شوروی در مشهد از امضای تذکره آقای مترجمالایاله که مأمور تحویل گرفتن فیروزه و اراضی مجاور آن میباشد خودداری کرده است. با اینکه نماینده مختار دولت جمهوری روسیه در جواب مراسلة بیست و سوم اسفند سال گذشته شماره 9710 مورخه 2393 دایر به اعزام مأمور به فیروزه کتباً اظهار موافقت فرمودهاند، تعلل مأمورین روس از پذیرفتن مأمور مزبور و خودداری از تحویل فیروزه بر خلاف انتظار و صریحاً مباین فصل سوم عهدنامه مابین دولتین میباشد. از آنجا که عدم مساعدت اولیای دولت جمهوری روسیه به اجرای فصول عهدنامه منعقده بین دولتین با وجود میل قلبی دوستدار به تشیید روابط دوستی، اثرات سوئی در افکار عامه خواهد نمود، لذا با کمال احترام خواهشمند است تلگرافاً به ژنرال قنسول
روس در خراسان و مأمورین ترکستان در امضای تذکره مترجمالایاله و تحویل فیروزه، تعلیمات لازمه صادر فرموده از نتیجه اقدامات حسنه سریعاً دوستدار را مستحضر فرمایند.
همواره احترامات فائقه را تجدید مینماید. قوامالسلطنه(1)
سفارت شوروی پاسخی به این مراسله نداد و کنسولگری شوروی در مشهد نیز بدین عنوان که مذاکرات در مورد فیروزه در تهران جریان دارد، از همکاری با مأموران ایرانی در راستای تحویل فیروزه خودداری ورزید. (2)
در سال 1301 خورشیدی، مأموران شوروی به طور شفاهی به دولت ایران اطلاع دادند، برای تحویل فیروزه به ایران لازم است امتیاز شیلات شمال به شوروی داده شود. از سوی دیگر مأموران شوروی به طور خصوصی اظهار داشتند، فیروزه تنها ییلاق عشقآباد است ولی در خاک ایران، نظایر آن فراوان وجود دارد؛ این نقطه را با محل دیگری تعویض کنید.(3)در نهایت فیروزه به ایران تحویل نشد.
جدای از فیروزه، دیگر مسئله مهمی که در مورد مرزهای خاوری ایران و شوروی وجود داشت، اشغال زمینهای جنوب خلیج حسینقلی به وسیله روسها بود. در عصر تزاری، روسها مرز را از رود اترک که به خلیج حسینقلی میریزد، سی کیلومتر به جنوب آورده و نهر موسیخانی را به عنوان رود اترک قلمداد کردند و زمینهای بین خلیج حسینقلی تا نهر موسیخانی را اشغال نمودند.(4)بر اساس فصل سوم قرارداد مودت 1921 ایران و شوروی، دولت شوروی خط مرزی ایران و شوروی را بر طبق آنچه در سال 1881 میلادی ترسیم شده بود، قبول کرده و تأکید کرده بود، از دستاوردهای غاصبانه روسیه تزاری صرفنظر نموده است. (5)به عبارت دیگر شوروی بر عدم رسمیت پروتکل مرزی 1886 میلادی که بر اساس آن مرز از رود اترک به نهر موسیخانی آورده شده بود، اذعان کرده بود. در پروتکل یاد شده، دولت تزاری، نهر
موسیخانی را به جای رود اترک قلمداد کرده و ناصرالملک وزیر امور خارجه ایران نیز پروتکل را به امضاء رسانیده بود، ولی این پروتکل به صحة شاه نرسیده و بدین ترتیب از طرف دولت ایران مورد تأیید قرار نگرفته بود. (1)اما روسهای تزاری بر رسمیت پروتکل تأکید داشتند. تا اینکه در قرارداد مودت ایران و شوروی بر رسمیت مرزهای ناشی از قرارداد 1881 تصریح شد و بر اساس آن از مرز ناشی از پروتکل 1886 صرفنظر گردید. (2)به ویژه که شوروی بر عدم بهرهبرداری از سیاستهای غاصبانه روسیه تزاری نیز تأکید کرده بود. پس از تشکیل کمیسیون سرحدی ایران و شوروی، مستشارالدوله نماینده ایران در کمیسیون سرحدی تلاش نمود ضرورت استرداد اراضی اشغالی ایران در جنوب خلیج حسینقلی را مطرح نماید. اما تلاشهای مستشارالدوله به جایی نرسید. وی در گزارشی به وزارت امور خارجه در بیستم دی ماه 1301 درباره اشغالگری شوروی ها در جنوب رود اترک ابراز میدارد:
آن طرف رود اترک قابل کشت نیست و از آب اترک در این سو نمیشود بهره برد. روسها برای اینکه بتوانند طوایف یموت را در هر دو طرف مرز تحت استیلای خود داشته باشند، نهر کوچکی را که موسیخان ترکمن تبعه ایران برای زراعت مزارع خود حفر کرده بوده است، در نقشهجات رسمی به اسم اترک ترسیم نموده، به این دسیسه متجاوز از ده فرسخ مربع بهترین اراضی نواحی حسینقلی را از خاک ایران منتزع نمودهاند. (3)
مستشارالدوله در پایان گزارش خود بر اهمیت اراضی اشغالی تأکید کرده و در این باره مینویسد:
در صورتی که اترک حقیقی سرحد اتخاذ شود، اراضی قابل زراعت در داخل ایران مانده کلیه طوایف یموت طبعاً تابع ایران خواهند بود. (4)
با وجود تلاشهای مستشارالدوله، مأموران شوروی حاضر به بازپس دادن اراضی اشغالی ایران در جنوب خلیج حسینقلی نشدند. در مورد استرداد فیروزه نیز مأموران
شوروی کماکان کارشکنی میکردند. در سالهای 1301 و 1302 خورشیدی مأموران شوروی موضوع استرداد فیروزه و اراضی اشغالی جنوب خلیج حسینقلی به ایران را مسکوت گذاشتند و در عوض، تلاش داشتند مسئله آبها و رودخانههای مرزی حل و فصل گردد. (1)مستشارالدوله به عنوان نماینده ایران در کمیسیون سرحدی نسبت به این اهداف مأموران شوروی هشدار داد. وی در گزارشی به وزارت امور خارجه در این باره ابراز داشت که روسها میخواهند کار را به سال آینده (1302 خورشیدی) واگذار کنند و اصرار دارند موضوع از آبهای مرزی شروع شود نه از زمینهای مورد اختلاف. مستشارالدوله در این باره تصریح میکند:
اگر قبل از تصفیه سرحد اترک (بازپسگیری اراضی جنوب خلیج حسینقلی) و اعاده فیروزه به تقسیم آب مبادرت شود [دیگر] به آسانی حاضر نخواهند شد که در اعاده اراضی مغصوبه مساعدت نمایند. (2)
بدین ترتیب با عدم همراهی دولت شوروی، موضوع بازپسگیری اراضی اشغالی جنوب خلیج حسینقلی و قصبة فیروزه- که مطابق با نص صریح فصل سوم قرارداد ایران و شوروی بود - عملی نشد. در آبان ماه 1302 دولت رضاخان سردارسپه بر روی کار آمد. پیش از بر سر کار آمدن رضاخان، سفارت شوروی در تهران، مناسبات محرمانهای با احمدشاه قاجار داشت و دیپلماتهای شوروی به احمدشاه وعده همراهی در مقابل بلندپروازیهای رضاخان را داده بودند، ولی پس از رسیدن رضاخان به نخستوزیری، ناگهان روسها از پشتیبانی نسبت به احمدشاه دست برداشتند.(3)این تغییر موضع ناگهانی شورویها به عنوان نتیجهای از زد و بندهای محرمانه رضاخان با شوروی در مورد اهداف سیاسی و اقتصادی روسها تعبیر شده است. (4)رضاخان با تمامی خواستههای شوروی موافقت کرد. دولت وی، موضوع بازپسگیری فیروزه و اراضی اشغالی ایران در جنوب خلیج حسینقلی را مسکوت گذاشت و در عوض مطابق
1) . بهبودی، پیشین، ص 545.
2) . بهبودی، پیشین، ص 610.
3) . برای آگاهی بیشتر از مناسبات احمدشاه با دولت شوروی، نک: رضا بصیرالدوله هروی، دو سال روابط محرمانه احمدشاه در سفارت شوروی، به کوشش مجید تفرشی، تهران، نشر تاریخ ایران، 1372.
4) . حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران «مقدمات تغییر سلطنت»، تهران، علمی، 1324، ج 2، ص 3 و صص 268-264.
میل روسها مسائل مرتبط با رودخانهها و آبهای مرزی را حل و فصل نمود. درباره رودخانه ها و آبهای مرزی نیز دولت شوروی برخلاف نص صریح قرارداد ایران و شوروی، خواستار 10/7 از سهم رودخانه هریرود شد و دولت رضاخان هم به این خواسته تمکین کرد. در مرز آذربایجان نیز، دولت ایران اقدامی مؤثر برای رفع اشغال از روستاها و پادگانهای مرزی به عمل نیاورد.
افزون بر این موارد، پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه نیز، دولت ایران امتیاز صید ماهی در جنوب دریای خزر را به کمپانی مختلط ایران و شوروی واگذار نمود و تعرفه تجارتی را نیز بنا به میل شوروی و بر اساس تعرفه 1903 تعیین کرد. در مجموع بیشتر خواستههای دولت شوروی در زمان ریاست وزرایی و پادشاهی پهلوی اول برآورده شد. منشور گرکانی نویسنده کتاب رقابت شوروی و انگلیس در ایران از 1306 تا 1296 خورشیدی درباره مناسبات شوروی و رضاخان، تحلیلی دارد که برای فهم مساعدتهای رضاخان به شوروی در مورد مسائل مرزی ایران قابل توجه است. وی در این باره مینویسد:
سابقاً گفته شد که شوروی ها با کابینه قوامالسلطنه سخت مخالفت کردند. یک قسمت از مخالفت آنها مربوط بود به اینکه قوام در استرداد قصبه فیروزه اقدام و برای عقد قرارداد تجارتی فقط چهار ماه تعرفه 1903 را اجاره داده و پس از آن اجارهنامه را لغو کرد زیرا قرارداد فیصله نیافته بود. کابینه بعدی مرحوم مستوفی چند ماه بیشتر دوام نکرد. بالاخره در چهارم آبان 1302 سردارسپه نخستوزیر شد و از این روز پایههای دیکتاتوری به طور محکم استوار شد. سردارسپه نه تنها از تعقیب استرداد فیروزه خودداری کرد بلکه تعرفه 1903 را همچنان ادامه [داد] و دست شوروی ها را در باب تجارت آزاد گذاشت و عملیات غیرقانونی و تصرف آنها را در شیلات نادیده گرفت. همچنان برای نیل به مقاصد خود که وصول به تاج و تخت بود به عمال شوروی و تبلیغات آنها آزادی داد، چنانچه جوادزاده «پیشهوری» با اشخاصی دیگر بدین مأموریت آمدند. (1)
منشور گرکانی سپس به تفصیل، مساعدتهای رضاخان با گروههای طرفدار
1) . منشور گرکانی، پیشین، ص 228.
شوروی را بیان کرده و به تأثیر این مساعدتها در سیاست شوروی نسبت به رضاخان و پشتیبانی تبلیغاتی شوروی از رضاخان پرداخته و با اشاره به تبلیغات شوروی در مورد رضاخان و اینکه در بنگاههای خبرپراکنی خود مرتباً از رضاخان تجلیل کرده و از وی به عنوان قائد ملی ایران یاد میکردند، سرانجام نتیجه گرفته است:
بله هر وقت دولتی روی کار باشد که به شوروی ها منافعی واگذار کند، یعنی رشوههایی بدهد، آن دولت، ملی و قانونی است و آن کشور هم از استقلال کامل سیاسی و اقتصادی بهرهمند است ولو آنکه پدر ملت را درآورد، اما اگر حاضر نشود حقوق ملت خود را به رایگان به آنها واگذارد دولتی غیرملی و مرتجع و ضدآزادی و کشور از استقلال عاری است ولو آنکه آن دولت به ملت خود آزادی کامل داده و مطیع قوانین کشوری باشد. (1)
به هر روی، موضوع استرداد فیروزه به ایران و نیز رفع اشغال از مناطق جنوب خلیج حسینقلی در دوره رضاشاه همچنان مسکوت ماند. با این وجود، در دوران پادشاهی رضاشاه و در زمان نخستوزیری مخبرالسلطنه هدایت، محمدعلی فروغی وزیر وقت امور خارجه ایران، یادداشتی به فتحالله پاکروان سفیر ایران در شوروی ارسال داشت و از او خواست موضوع تعدیات مرزی شوروی را به کمیساریای خارجه شوروی یادآوری نماید. این یادداشت اگر چه پیگیری نشد، ولی از دیدگاه تأکید بر حقوق سرزمینی ایران و بیان تفصیلی تعدیات مرزی شوروی اهمیت دارد. فروغی در قسمتی از مراسله خود به موضوع اشغال زمینهای جنوب رود اترک (در مصب خلیج حسینقلی) اشاره کرده و در این باره تصریح میدارد:
مهمترین این کجرفتاری ها در قسمت اترک بود که نهری را که موسیخان نام ترکمن در جنوب اترک از رود مزبور جدا کرده بود اترک قلمداد کردند و به زور به دولت ایران قبولانیدند و به این واسطه مقدار زیادی از خاک ایران را برخلاف حق و عهد به روسیه دادند. (2)
فروغی به قرارداد 1921 ایران و شوروی و رسمیت یافتن قرارداد مرزی 1881 بر
اساس قرارداد 1921 نیز اشاره میکند و بدین ترتیب به طور ضمنی بر عدم اعتبار پروتکل مرزی 1886 تأکید مینماید و ایرادات مقامات شوروی در مورد عدم پذیرش خط مرزی 1881 و اصرار آنها بر رسمیت پروتکل را رد میکند. فروغی درباره موارد یادشده، تصریح میدارد:
نظر به بیعدالتیهایی که از طرف دولت جابر حقشکن تزار به ایران شده بود، در عهدنامه فوریه 1921 که برای رفع و جبران مظالم آن دولت بین ایران و شوروی منعقد شد، دولت شوروی به موجب فصل سوم رضایت داد که سرحد بین دولتین را مطابق آنچه در 1881 معین شده تصدیق و رعایت کند و از جزایر سواحل بحر خزر که متعلق به ایران بوده صرفنظر نماید و فیروزه و اراضی مجاور آن را به دولت ایران پس بدهد، در حالیکه سرخس کهنه در تصرف دولت شوروی بماند. و نیز در همین فصل سوم عهدنامه 1921 مقرر شد کمیسیونی مرکب از نمایندگان دولتین برای حل کلیه مسائل متنازع فیهای سرحدی و همچنین تنظیم مسئله آبهای سرحدی مأمور شود. کمیسیون اعزام شد و لیکن مأموران شوروی نخواستند با مأمورین ایران همکاری کنند و همه را به طفره و تعلل گذرانیدند. در مسئله تنظیم آبها که بر نفع دولت شوروی بود، جد کردند و عمل سرحد را معوق گذاشتند و بنابراین فصل سوم عهدنامه 1921 هنوز بعد از یازده سال غیرمرعی مانده است و دولت ایران متحیر است که اولیای دولت شوروی چرا این رفتار را پیش گرفتند و بلافاصله بعد از انعقاد عهدنامه 1921 از اجرای آن منصرف گردیدند. و در سر مسائل ارضی و سرحدی با دولت ایران این قسم رفتار میکنند و در مقابل شکایات و مطالبات دولت ایران به تأویلات و تفسیرات غیرموجه متوسل میشوند، چنانکه مثلاً گفتهاند مقصود از سرحد 1881 همان است که بعد از آن تاریخ در پروتکلها معین شده، و حال آنکه اگر چنین بود به هیچوجه حاجت به ذکر آن در عهدنامه نبود زیرا که عهدنامه 1921 برای تعیین سرحد بین دولتین منعقد نشد. و الّّّّّّّّّّّّّا لازم بود در طرف آذربایجان هم ذکر شود که سرحد همانست که به موجب عهدنامه ترکمانچای معین شده است ولیکن چون در آنجا بنا نشده بود سرحد را تغییر دهند، ذکری از آن نکردند، چه عهدنامه 1921 برای این بود که یک اندازه از مظالم دولت تزاری جبران شود و نسبت به حدود مشرق بحر خزر چون
بعد از 1881 تعدیات فاحش نسبت به دولت ایران شده بود خواستند آنها را مرتفع سازند و سرحد واقعی که در 1881 معین شده برگردانند. (1)
فروغی در ادامه مراسله به موضوع بهانههای دولت شوروی برای عدم استرداد فیروزه به ایران نیز اشاره کرده و در این باره بیان میدارد:
شنیده میشود که میگویند اگر فیروزه به دولت ایران رد شود باید عباسآباد و حصار هم که در عوض فیروزه به ایران داده شده مسترد گردد. بطلان این ادعا هم بدیهی است زیرا اگر چنین بنایی بود میبایست در عهدنامه ذکر شود. و نیز گفته شده است که چون اراضی که دولت ایران مطالبه میکند متعلق به ممالکی است که در تحت اتحاد جماهیر شوروی میباشند و مستقیماً متعلق به روسیه نیستند به این واسطه برای دولت مسکو مشکل است آنها را متقاعد کند، ولیکن حاجت به توضیح نیست که این عذر را هم نمیتوان موجه دانست چیزی که عهداً یا حقاً تعلق به دولت ایران دارد بر عهدة دولت شوروی است که هر کس را [برای استرداد آن] باید متقاعد کند. (2)
فروغی در پایان مراسله، درخواست دولت ایران را از دولت شوروی مطرح کرده و بیان میدارد:
نتیجه اینکه دولت ایران هیچ چیز مطالبه نمیکند که به موجب عهدنامه و قرارداد و سبق تصرف حق او نباشد و اولیای دولت شوروی البته در نظر خواهند گرفت که اگر هیچیک از این موازین را برای احقاق حق دولت ایران نخواهند رعایت کنند در افکار عامه ایران و خارج ایران چه تأثیرات سوء حاصل خواهد شد و به کلی حُسن اثر و امیدواری هایی که برای ملت ایران نسبت به سیاست شوروی در نتیجه انعقاد عهدنامه 1921 حاصل شده بود و هماکنون به واسطه طول مدت تسویة امور سرحدی متزلزل شده به هدر خواهد رفت. (3)
با وجود تذکرات فروغی به کمیساریای خارجه شوروی، اراضی متعلق به ایران همچنان در اشغال شوروی باقی ماند.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، دیپلماتهای شوروی اصرار داشتند پیش از حل مسائل مربوط به مرز خلیج حسینقلی و نیز استرداد قریه فیروزه، موضوع رودخانهها و آبهای مرزی فیصله یابد. این خواسته دیپلماتهای شوروی بنا به آنچه که دیپلماتهای ایرانی همچون فروغی و مستشارالدوله در تحلیلهای خود ابراز میداشتند مخالف منافع ملی ایران بود و میتوانست منجر به مسکوت ماندن بازپسگیری اراضی اشغالی ایران گردد. بنابراین اولویت دادن به حل مسائل آبها و رودخانههای مرزی در راستای منافع شوروی بود. دولت ایران از این موضوع استنکاف میکرد؛ تا رضاشاه به پادشاهی رسید. نزدیک به چهار ماه پس از خلع قاجاریه و آغاز پادشاهی پهلوی، در شرایطی که هنوز مسائل مربوط به اراضی اشغالی ایران مورد بررسی قرار نگرفته بود، قراردادی در مورد استفاده از آبها و رودخانه های مرزی بین ایران و شوروی منعقد شد. جدای از اینکه توافق در مورد آبهای مرزی، پیش از حل و فصل مسئله فیروزه و اراضی جنوب خلیج حسینقلی، در راستای منافع شوروی و به ضرر ایران بود، در مورد نظام حاکم بر استفاده از آبها و رودخانههای مرزی نیز توافقاتی شد که آشکارا به زیان ایران و برخلاف نص صریح قرارداد 1921 ایران و شوروی بود. بر اساس فصل سوم قرارداد 1921، دولتهای ایران و شوروی در رودخانهها و آبهای مرزی، حقوق کاملاً مساوی دارند.(1)بر این مبنا، کمیسیون سرحدی ایران تلاش کرد موضوع استفاده مساوی از رودخانهها و آبهای مرزی را عملی نماید. در این میان، رُتشتین اولین سفیر شوروی در ایران هم ضمن مراسلهای به وزارت امور خارجه تأکیدی ضمنی بر حق مساوی طرفین کرده است. (2)مستشارالدوله رئیس کمیسیون سرحدی ایران در مراسلهای به محمدعلی فروغی وزیر امور خارجه ضرورت تقسیم مساوی آبها و رودخانههای مرزی را مورد تأکید قرار داد. مستشارالدوله در این نامه ابراز میدارد:
موافق قوانین عمومی و بینالمللی هر رودخانه که مابین دو دولت، خط سرحد واقع شود طرفین به طور تساوی و تنصیف بهرهمند خواهند گردید، و همچنین سایر
رودخانه و انهاری که در خط سرحد واقع شده و یا منابع آن در خاک ایران واقع و قسمتی از خاک روس را مشروب مینماید عدلاً و حقاً باید تنصیف شود و نمیتوان به غیر از پرنسیب تنصیف، طریق دیگری قائل شد، یعنی خاک ایران و رعایای ایرانی را از منافع طبیعی خداداد با اینکه کلیه آبها از طرف ایران به روسیه میرود محروم و آنها را از کشت و زرع ممنوع و آب را به طور سابق به روسیه داد و گفت: دیدن و تماشای جریان آب از رعایای ایران و منافع آن سهم رعایای روس باشد و به این هم قناعت نکرده یک حقوق تازهتری هم در پروژه بخواهند از قبیل ساختن مخازن آب و احداث قنوات و غیره در داخلة ایران ایجاد نمایند و حق تفتیشات آزادانه در خاک ایران برای خود اخذ نمایند که به کلی منافی با استقلال مملکت باشد و اسم آن را عدالت و مساوات و برادری و سایر الفاظی که در مراسلات تروتسکی و چیچرین و مندرجات عهدنامه مصرح است گذارده و ما هم قناعت نموده، قبول نمائیم. (1)
مستشارالدوله سرانجام بر اساس مقدماتی که بیان شد، در مورد توافقی که منجر به گذشت از حق مساوی ایران از رودخانهها و آبهای مرزی گردد، هشدار داده و داوری خود را نسبت به چنین گذشتی اعلام داشته و در این باره ابراز میدارد:
هر کس به غیر از تنصیف آبها، طریق دیگری را در نظر بگیرد به ایران و ایرانی و به دولت خیانت کرده و میکند. (2)
با وجود هشدارهای رئیس کمیسیون سرحدی ایران، رویه انعطافآمیز دولت ایران در برابر شوروی به انعقاد قرارداد اول اسفندماه 1304 بین دولتهای ایران و شوروی در مورد استفاده از رودخانهها و آبهای سرحدی واقع در امتداد خط سرحد از هریرود تا دریای خزر انجامید. قراردادی که آثار زیانبار آشکاری علیه منافع ملی ایران داشت و همانگونه که مستشارالدوله پیشبینی کرده بود نه تنها اصل تنصیف را زیر پا گذارد، بلکه حتی حقوقی در مورد رودخانههای صد در صد داخلی ایران به شوروی اعطا کرد. قرارداد یادشده به وسیله «میرزاسیداحمدخان معظمی، حمید سیاح و
میرزامحمد معصومخانی» به نمایندگی از دولت ایران و «الکساندر فیودریچ و ایوان آریستویچ گرمان» به نمایندگی از دولت اتحاد جماهیر شوروی به امضا رسید. مهمترین آثار زیانبار و ضد منافع ملی و استقلالستیزانه قرارداد اول اسفند 1304 ایران و شوروی برای دولت ایران را میتوان در پنج بند ذیل خلاصه کرد:
با وجود اینکه رودخانه هریرود از خاک ایران به روسیه میرفت، روسها در عصر تزاری خواهان 10/9 سهم آب هریرود بودند و در عمل نیز آب هریرود را به شش قسمت تقسیم کرده، یک قسمت را به ایران میدادند و پنج قسمت را برای روسیه اختصاص دادند. این تقسیمبندی ها هیچگاه مورد پذیرش دولت ایران قرار نگرفت. پس از سقوط روسیة تزاری، دولت شوروی در قرارداد 1921 انتفاع مساوی ایران و شوروی از رودخانههای سرحدی را تأیید نمود؛ و سفیر شوروی نیز در مراسلهای حق مساوی ایران و شوروی از هریرود را به طور ضمنی تصدیق کرد. اما در قرارداد اول اسفند 1304 برخلاف قرارداد 1921 و در تضاد با اصول حقوق بینالملل، سهم شوروی از آب رودخانه هریرود هفتاد درصد و سهم ایران سی درصد تعیین شد تا بنا به آنچه پیشبینی مستشارالدوله بود، دیدن و تماشای جریان آب از آن مردم ایران و منافع آن سهم روسها باشد.
با اینکه بیشتر مسیر رودخانه قوزعان چای (زنگنانلو) در خاک ایران جریان دارد و قسمت کمی از آن در سرحد ایران و روسیه بود، 5/3 از آب این رودخانه سهم روسیه و 5/2 سهم ایران گردید. فراتر از این، چنین سهمی نه تنها در مورد قسمت سرحدی رودخانه بلکه حتی در مورد بخشی از رودخانه که در داخل ایران جریان دارد، نیز به شوروی اختصاص یافت. برای نظارت بر این سهم نیز پیشبینی شد که مأموران شوروی به همراهی مأموران ایرانی در درون خاک ایران سهم 5/3 روسها را از نهرهای داخل خاک ایران مشخص نمایند. البته در مقابل؛ روسیه نیز تعهد داد که بدون ممانعت اجازه دهد از نهری که در خاک روسیه واقع است آن مقدار آبی که ایران از سهم خود برای ناحیه لطفآباد تخصیص بدهد، عبور نماید. این نیز امتیازی برای ایران به شمار نمیآمد؛ زیرا تمامی رودخانههای مرزی از خاک ایران به روسیه عبور میکرد و در مقابل این مسئله، عبور سهم آب ایران از نهر داخل خاک روسیه که به سمت لطفآباد میرود، امتیازی برای ایران نبود. اما دادن سهم 5/3 از آب رودخانه داخلی ایران به
شوروی و اجازه دادن به شوروی برای نظارت بر این سهم آب در داخل خاک ایران، به کلی با استقلال ایران منافات داشت.
دولت ایران به اتباع روسیه حق داد از چشمههای واقع در دره کلته چنار در خاک ایران انتفاع ببرند. دولت ایران همچنین به اتباع روسیه اجازه داد در صورت داشتن تصدیقنامه بدون ممانعت، چشمهها و مجرای آنها را پاک و تعمیر نمایند.
با اینکه بر اساس قرارداد 1921، قصبه فیروزه متعلق به ایران شناخته شد، ولی در قرارداد راجع به رودخانههای مرزی اول اسفندماه 1304، تمام آب رودخانه فیروزه البته بعد از رفع احتیاجات قریه فیروزه، به روسیه اختصاص یافت.
آب رودخانه چندر در آن قسمتی که در خاک ایران جریان دارد نیز به دو قسمت مساوی تقسیم گردید و یک قسمت از آن متعلق به روسیه دانسته شد. بدین ترتیب روسیه از نیمی از آب یک رودخانه داخلی ایران سهم پیدا کرد.
در مجموع میتوان گفت، قرارداد اول اسفند 1304 از تضییع حق مساوی ایران در رود مرزی هریرود فراتر رفت و برای روسها در آبها و رودهای داخلی ایران نیز سهم و حق قائل شد. موضوعی که بیسابقه بود و هیچگاه در دوره تزاری چنین امتیازی نصیب روسها نگردیده بود.
قرارداد اول اسفند 1304 برخلاف مقتضیات طبیعت نیز بود و دولت ایران در هر زمانی میتواند با بستن سد بر روی رودخانههای مرزی که همگی از ایران به خاک شوروی و در حال حاضر به جمهوری ترکمنستان میرود به آثار زیانبار قرارداد اول اسفند 1304 پایان دهد. به هر روی، متن کامل قرارداد راجع به استفاده از رودخانهها و آبهای سرحدی واقع در امتداد خط سرحد از هریرود تا بحر خزر، قابل توجه و دقت است. از این رو متن کامل قرارداد یاد شده، عیناً در ذیل میآید:
ماده 1- تمام آب هریرود (تجن) از پل موسوم به پل خاتون در امتداد سرحد به طرف جریان آب بین طرفین متعاهدین به ده قسمت مساوی مقسم میگردد که سه قسمت آن برای استفاده ایران و هفت قسمت دیگر آن برای استفاده جماهیر متحدة اجتماعی شوروی خواهد بود. مأمورین فنی طرفین متعاهدین مقدار آب رودخانه هریرود (تجن) را در نزدیکی قریه دولتآباد تا پل موسوم به پل خاتون چه در خاک ایران و چه در خاک روسیه جدا میشود معین خواهند کرد و کلیه مقدار آبی
که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود، مقدار آبی است که باید به ده قسمت متساوی منقسم گردد برای اینکه تقسیم صحیح آب رودخانة هریرود در نزدیکی دولتآباد بهتر تأمین میگردد. مأمورین فنی طرفین متعاهدتین در این نقطه یک مقسم دائمی آب خواهند ساخت. مخارج ساختن این مقسم دائمی آب را طرفین متعاهدتین بعد از حصول توافق نظر با یکدیگر در طرح آن به تناسب مقدار آبی که در این نقطه میبرند، عهدهدار خواهند بود.
ماده 2- تا ساختن مخزن آب (به موجب ماده 3 قرارداد کنونی) قریه گرمآب واقع در خاک ایران در پانزده ورسی بالای پل خاتون و پست نظامی پل خاتون واقع در خاک روسیه حق خواهند داشت، هر کدام مقدار پنجاه لیتر آب در ثانیه از رودخانه هریرود برای خود ببرند هرگاه یکی از طرفین متعاهدتین بیشتر از پنجاه لیتر آب برای قریه خود ببرد آن مازاد در سهمی که در پائینتر از پل خاتون میبرد، محسوب خواهد شد.
ماده 3- نظر به اینکه به واسطه هدر رفتن مقدار کلی آب رودخانه هریرود (تجن) در موسم طغیان آب در بهار، تقسیم کنونی آب هریرود (به موجب ماده 1 قرارداد کنونی) برای رفع احتیاجات هیچیک از طرفین متعاهدتین کافی نیست، طرفین متعاهدتین مفید میدانند که در روی رودخانه هریرود بالاتر از پل خاتون مخزن آبی ساخته شود که بتواند مازاد آب را برای استفاده طرفین متعاهدتین ذخیره نماید، طرفین متعاهدتین اظهار رضایت مینمایند که چنین مخزنی ساخته شود و تحقیقات لازمة فنی از محل به عمل آید و قرارداد مخصوصی راجع به ساختن و استفاده کردن از این مخزن و اصول تقسیم آب آن منعقد نمایند.
ماده 4- تمام آب رود چهچهه با آبهای کلیه شعب آن به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رود چهچهه را در خط سرحد و در کلیه نهرهایی که از رود چهچهه در خاک ایران از خط سرحد تا محل تلاقی آب گرم با آب خود (نزدیک قریه امیرآباد) جدا میشود معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد.
ماده 5- تمام آب رود مهنه (قره تیکان) با آبهای کلیه شعب آن به دو قسمت مساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر آن به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رود مهنه (قره تیکان) را در خط سرحد و در کلیه نهرهایی که از رود مهنه (قره تیکان) در خاک ایران در امتداد ده ورس از خط سرحد جدا میشود، معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد.
ماده 6- تمام آب رود کلات چای (نفته) با کلیه آبهای شعب آن به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر آن به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رود کلات چای (نفته) را در خط سرحد و در کلیه نهرهایی که از رود کلات چای (نفته) در خاک ایران از خط سرحد تا قریه دربند (نفته) جدا میشود معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود، مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد.
ماده 7- تمام رود ارچنگان با آبهای کلیه شعب آن به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر آن به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین طرفین متعاهدتین مقدار آب رودخانه ارچنگان را در خط سرحد در خاک ایران از هر دو شعبه ارچنگان جدا میشود معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد.
ماده 8- تمام آب رود لائینسو با آبهای کلیه شعب آن به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر آن به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب لائین سو را در خط سرحد در کلیه نهرهایی که از رود لائینسو در خاک ایران از خط سرحد تا محل تلاقی آب خاکستر بالائین سو جدا میشود معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد.
ماده 9- تمام رودخانه قوزغان چای (زنگنالو) به پنج قسمت متساوی منقسم میگردد که دو قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و سه قسمت دیگر آن برای استفاده روسیه، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رودخانه قوزغان (زنگنالو) را در خط سرحد و در نهرهای واقع بالای قلعه زنگنالو در خاک ایران که از آن قریه مزبور آب برمیدارد و در کلیه نهرهایی که در خاک ایران از قریه زنگنالو تا خط سرحد از رود قوزغان چای جدا میشود معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به پنج قسمت مساوی منقسم گردد ولی آن مقدار آبی که از خاک روسیه به طرف ناحیه لطفآباد جاری است باید در سهم ایران 2:5 محسوب گردد، دولت روسیه متعهد میشود که بدون ممانعت بگذارد از نهری که در خاک او واقع است آن مقدار آبی که ایران از سهم خود برای ناحیه لطفآباد تخصیص بدهد، عبور نماید. دولت روسیه به دولت ایران حق میدهد که برای ناحیه لطفآباد آب را در عوض نهر کنونی از نهر قدیم باباجیق ببرد یا نهر جدیدی در خاک جماهیر شوروی حفر نماید، محل عبور نهر جدید با توافق نظر دولت روسیه معین خواهد شد، تمام مخارج لازمه برای تعمیر نهر قدیم باباجیق و یا حفر نهر جدید به عهدة ایران خواهد بود، دولت روسیه متعهد میشود اجازه دهد که برای پاک کردن و تعمیر نهری که از آن آب برای ناحیة لطفآباد برده میشود اتباع ایران که دارای تصدیقنامة لازمه خواهند بود بدون ممانعت به خاک روسیه بیایند.
ماده 10- دولت ایران متعهد میشود که مقدار ده لیتر آب در ثانیه (نیم سنگ) از آب گلریز به روسیه برای استفادة استاتیون آرتق به مجرای کنونی واقع در خاک روسیه رها کند، برای تعیین این مقدار آب روسیه در خاک خود در خط سرحد و به خرج خود مقسم جدیدی با حضور مأمورین فنی ایران خواهد ساخت.
ماده 11- تمام آب رود درونگر و چشمههای شور واقع در مجرای رود درونگر برای استفاده کامل ایران خواهد بود.
ماده 12- تمام آب رود کلته چنار برای استفاده ایران خواهد بود، دولت ایران متعهد میشود ممانعت ننماید که اتباع روسیه از چشمههای واقع در درة کلته چنار در خاک ایران (پائینتر از قراء کلته چنار ایران) که حالیه هم از آنها انتفاع میبرند
بهرهمند شوند و همچنین اجازه میدهد که اتباع روسیه که دارای یک تصدیقنامه لازمه خواهند بود بدون ممانعت این چشمه و مجرای آنها را پاک و تعمیر نمایند.
ماده 13- تمام آب رودخانه فیروزه بعد از رفع احتیاجات قریه فیروزه برای استفاده قراء روسیه واقع در پائینتر از قریه فیروزه خواهد بود.
ماده 14- تمام آب رود چندر در آن قسمتی که در خاک ایران جاری است به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر آن به خاک روسیه جاری خواهد گردید، مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رود چندر را در خط سرحد و در کلیة نهرهایی که در امتداد هفت ورس از خط سرحد در خاک ایران جدا میشود معین خواهند کرد کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت مساوی منقسم گردد.
ماده 15- تمام آب رودخانه سمبار در امتدادی که در سرحد بین ایران و روس جاری است و کلیه آب دو شعبه آن غولون قلعه سیسو و داینه سو به دو قسمت متساوی منقسم میگردد که یک قسمت آن برای استفاده ایران خواهد بود و قسمت دیگر برای استفاده روسیه میباشد، مأمورین طرفین متعاهدتین مقدار آب در محل تلاقی غولون قلعه سیسو با داینه سو و در کلیه نهرهایی که در امتداد هفت ورس از خط سرحد در خاک ایران از غلون قلعه سیسو جدا میشود و همچنین در کلیه نهرهایی که در طول رودخانه داینه سو از هر دو طرف آن جدا میشود، معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکوره حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد. دولت روسیه متعهد میشود که هرگاه بعد از امضاء این قرارداد در روی رود سمبار در خاک خود ابنیه فنی میاهی برای ذخیره نمودن آب بسازد، بگذارد در موسم آبیاری بر طبق صورتهای (مه ته ارلژیکی) همان مقدار آب به محلی که سمبار با رودخانه اترک تلاقی میکند جریان یابد که در صورت نبودن ابنیه مذکوره جریان مییافت، دولت روسیه تصمیم خود را برای ساختن ابنیه فوقالذکر قبلاً به دولت ایران اطلاع خواهد داد.
ماده 16- کلیه آب رودخانه اترک در تمام امتدادی که در سرحد بین ایران و روسیه جاری است به دو قسمت متساوی بین طرفین متعاهدتین منقسم میگردد،
مأمورین فنی طرفین متعاهدتین مقدار آب رودخانه اترک را در امتداد چهارده ورس از سرحد در جهت مخالف جریان آب در خاک ایران معین خواهند کرد، کلیه مقدار آبی که در نتیجه تعیین مذکور حاصل میشود مقدار آبی است که باید به دو قسمت متساوی منقسم گردد، دولت ایران متعهد میشود که هرگاه بعد از امضاء این قرارداد در روی رودخانه اترک در خاک خود ابنیه فنی میاهی برای ذخیره نمودن آب بسازد، بگذارد در موسم آبیاری بر طبق صورتهای (مه ته ارلژیکی) همان مقدار آب به محلی که تقسیم رودخانه اترک شروع میشود جریان یابد که در صورت نبودن ابنیه فوقالذکر جریان مییافت، دولت ایران تصمیم خود را برای ساختن ابنیه مذکوره قبلاً به دولت روسیه اطلاع خواهد داد.
ماده 17- تعیین مقدار آبها را که در قرارداد کنونی مندرج است مأمورین فنی و میرآبهای طرفین متعاهدتین بر طبق تقاضای ایران با روسیه متفقاً به عمل خواهند آورد ولی این تعیین باید در هر یک از رودها و نهرهای جدا شده از آن در یک وقت به عمل آید، ایران و روسیه متقابلاً متعهد میشوند که مأمورین فنی و میرآبهای یکدیگر را که مأمورین برای اجرای عملیات مندرجه در قرارداد کنونی راجع به هر یک از رودخانهها هستند و دارای تصدیقنامه لازمه که در آن محل عبور از سرحد معین شده باشند اجازه دهد بدون ممانعت به خاک یکدیگر بیایند.
ماده 18- در مواردی که مقدار آب باید در خط سرحد معین شود این تعیین در مناسبترین نقطه، حدود دویست متر از خط سرحد در خاک ایران با خاک روسیه به عمل خواهد آمد، این نقاط را مأمورین فنی طرفین متعاهدتین با توافق نظر یکدیگر معین خواهندکرد، در نقاط فوقالذکر مأمورین فنی روسیه و به خرج دولت روسیه با حضور مأمورین فنی از طرف ایران در روی هریرود یک دستگاه تعیین مقدار آب که مرکب از سه شمشه برای تعیین عمق آب و یک علامت تبه تراز (رپر) و یک پل کوچک برای اجرای عملیات فنی است نصب خواهند نمود و در صورت لزوم مجرای رودخانه را تنظیم مینمایند، از این دستگاههای تعیین مقدار آب مأمورین فنی و میرآبهای ایران و روسیه حق دارند بالسویه استفاده نمایند.
ماده 19- در صورتی که بین میرآبهای طرفین متعاهدتین راجع به مسائل استفاده از آب اختلافی حاصل شود این اختلاف رجوع خواهد شد به مأمورین ذیل از طرف
ایران و روسیه که متفقاً آن را حل و تسویه نمایند، مأمورین مذکور حق دارند که در عوض خود معاونین خود را معین کنند، در هریرود (تجن) به حاکم سرخس از طرف ایران و مأمورین فنی میاهی حوزه سرخس (کبه) از طرف روسیه در رودهای چهچهه و مهنه (قره تیکان) و کلات چای (نفته) به حاکم کلات از طرف ایران و مأمور فنی میاهی حوزه دوشاخ از طرف روسیه در رودهای ارچنگان و لائینسو به حاکم کلات از طرف ایران و مأمور فنی میاهی حوزة قهقهه (گنیزبورک) از طرف روسیه در رودهای قوزغان چای (زنگنالو) و گلریز به حاکم محمدآباد از طرف ایران و مأمور فنی و میاهی حوزه قهقهه (گنیزبورک) از طرف روسیه در رود کلته چنار به حاکم محمدآباد از طرف ایران و مأمور فنی و میاهی حوزة عشقآباد از طرف روسیه در رود فیروزه به حاکم بجنورد از طرف ایران مأمور فنی و میاهی حوزه قاریقلعه از طرف روسیه در رود اترک به حاکم استرآباد از طرف ایران و مأمور فنی و میاهی حوزه بیات حاجی از طرف روسیه، هرگاه در این اختلافات بین مأمورین فنی و میاهی حوزه و حکام فوقالذکر و یا معاونین آنها توافق نظری حاصل نشود این اختلافات به کارگزاران کل خراسان و ژنرال قونسول روسیه مقیمین مشهد رجوع خواهد شد که آن را به طور قطع حل و تسویه نمایند.
ماده 20- هرگاه اتباع طرفین متعاهدتین سهم و یا طریقه استفاده از آب رودخانهها و آبهای سرحدی را که در این قرارداد مندرج است به هم بزنند یا مخالفتی نمایند طرفین متعاهدتین تعهد مینمایند که در خاک خود فوراً اقدامات لازمه برای رفع آن خلافکاری نموده، تحقیقات به عمل آورده، مقصرین این خلافکاری را به مجازات قانونی برسانند.
ماده 21- طرفین متعاهدتین در ظرف یک ماه از روز امضای این قرارداد، ترتیب استفاده از آبهای سرحدی و سهمهای خود را در خاک خود به اطلاع مأمورین سرحدی و اهالی ساکن در اطراف آن آبها خواهند رسانید.
ماده 22- این قرارداد باید در ظرف شش ماه از تاریخ امضاء آن به تصدیق برسد، مبادلة تصدیقنامهها در شهر تهران خواهد شد. (1)
1) . محمدعلی مخبر، مرزهای ایران، تهران، کیهان، 1324، صص 22-17.
در فصل پیش بیان شد که روسهای تزاری در تلاش بودند با جلو آوردن خط مرزی، منطقه بیلهسوار و روستاها و مناطق نزدیک به آن، همچون تازهکند، بهرامتپه و شغالتپه را اشغال نمایند. همچنین یکی از مأموران سیاسی روسیه به نام کلنل خلمتسکی نقشهای تنظیم کرد که مرز روسیه را به جنوب آورده و بیلهسوار و توابع آن را به روسیه ملحق سازد. از سوی دیگر در عصر روسیه تزاری در نزدیکی بیلهسوار و در ساحل رود ارس و در منطقه حسنخانلو، روسها نهری در درون خاک ایران ایجاد کرده بودند که دولت ایران این نهر را پر کرد. مخصوصاً شاهزاده مظفرالدین میرزا ولیعهد وقت ایران شخصاً از نهر بازدید کرده و دستور پر کردن نهر را صادر کرد. بدین ترتیب دولت ایران مانع از اشغالگری روسها در منطقه حسنخانلو شد.(1)به هر روی تلاشهای روسیه تزاری برای تحمیل نقشه ترسیمی کلنل خلمتسکی و نیز ایجاد نهر در منطقه حسنخانلو به جایی نرسید. ولی علائم مرزی که پس از عهدنامه ترکمانچای بین ایران و روسیه نصب شده بود، محو گردیده بود و نیاز به بازسازی این علائم وجود داشت. روسیه تزاری نظر به ادعاهایی که بر اساس نقشه کلنل خلمتسکی داشت، از همکاری برای بازسازی علائم مرزی سر باز میزد. پس از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی که رهبران آن شعار صرفنظر کردن از سیاستهای استعماری روسیه تزاری میدادند، دولت آن کشور بازسازی علائم مرزی را پذیرفت. البته دولت ایران تصور نمیکرد که دولت شوروی درصدد تکرار ادعاهای روسیه تزاری در مورد نقشه کلنل خلمتسکی و یا درباره نهر حسنخانلو باشد؛ ادعاهایی که حتی مقامات دولت تزاری که به زعم شوروی ها استعمارگر و استیلاطلب و متجاوز بودند نیز عملاً آنها را ترک کرده بودند. با وجود این امیدواری ها، مأموران شوروی عملاً به کارشکنی در بازسازی علائم مرزی پرداختند. معتمدالوزاره رئیس کمیسیون سرحدی ایران در ماکو در گزارشی به وزارت امور خارجه به پارهای از این کارشکنی ها اشاره کرده و با بیان این مطلب که تصور میکردم در مدت سه ماه کارها منتهی و مراجعت خواهم کرد، پیشبینی مینماید: «این رشته طول و تفصیل خواهد
1) . احتشامی، پیشین، ص 214.
داشت.» (1)همانگونه که معتمدالوزاره پیشبینی کرده بود، اختلافات ارضی ایران و شوروی در منطقه آذربایجان طول و تفصیل پیدا کرد. این اختلافات با حمله نظامی روسها به پُست نظامی ساریبلاغ در نزدیکی دیمان آغاز شد. اما اهمیت اختلافات بیشتر در منطقه «بیلهسوار» آشکار گردید. البته روسها پیش از اینکه به اقدامی در «بیلهسوار» مبادرت بورزند در مورد مسائل عادی مرزی همچون رفت و آمد عشایر ایرانی در دو سوی خط مرزی اعتراضهای مکرر و شدیدی کردند. فرماندهی تیپ مستقل شمال قشون ایران در مورد این سیاست دولت شوروی در گزارشی به ریاست ارکان حرب کل قشون در تاریخ هفده قوس (آذرماه) 1303 ابراز میدارد:
مراسلات سفارت روس شوروی حقیقتاً حیرتآور است که یک قضایای عادی را به استعمال لغات حمله و ضرب و شتم اهمیت داده، مورد مراجعه به وزارت جلیله خارجه مینمایند. (2)
به هر روی، گویا سیاست دولت شوروی، متشنج جلوه دادن مرزهای ایران و شوروی بود تا بدین ترتیب زمینه برای دخالتهای شوروی و حمله نظامی به پادگانهای ایرانی فراهم گردد. سال 1303 خورشیدی، پستهای نظامی جدیدی از طرف مرزداران شوروی بین بیلهسوار و بهرامتپه برقرار و تجاوزاتی به خاک ایران شد. وزارت امور خارجه در ضمن اعتراض به این تجاوزها، به اصرار تقاضا کرد، کمیسیون مختلط ایران و شوروی تشکیل و خط مرزی بین دو دولت مشخص و تثبیت گردد. (3)ولی مأمورین شوروی مدعی شدند، پستهای جدید در خاک شوروی تأسیس شده و به خاک ایران تجاوزی صورت نگرفته است.(4)مذاکرات بین دیپلماتهای ایران و شوروی تا پایان سال 1303 ادامه یافت.
سال 1304 خورشیدی، دور تازهای از پیشروی های نظامی شوروی در منطقه «بیلهسوار» آغاز شد. بیست و چهارم فروردینماه 1304 نایب سرهنگ حسین خان مزینی مرزدار مغان از طرف کورباتف، افسر روس، به عنوان ملاقات فرمانده قوای
آذربایجان قفقاز به آن طرف سرحد دعوت میشود. در این ملاقات سرهنگ مزینی با تهدید وادار شد دستور تخلیه فوری پاسگاه «بهرام تپه» را صادر نماید. پاسگاه «بهرامتپه» بلافاصله از طرف نظامیان شوروی اشغال شده و روسها تا «سیدلر» پیش آمدند. «ابوالحسن احتشامی» خبرنگار روزنامه اطلاعات در کتاب دروازههای ایران قفل است مینویسد، به قراری که گفته میشود سرهنگ مزینی پس از دو روز از شدت ناراحتی خودکشی میکند.(1)وزارت امور خارجه ایران در سیام فروردینماه 1304 مراتب را به استحضار کاردار شوروی در تهران رسانیده و خواستار تخلیه بهرام تپه از نظامیان شوروی و بازگشت سربازان ایرانی به آن حدود شد. همچنین وزارت خارجه ایران از طریق مذاکره با سفارت شوروی در تهران و نیز مذاکره سفیر ایران در مسکو با مقامات شوروی، خواستار تشکیل کمیسیون مرزی مشترک ایران و شوروی برای تحدید و نصب علائم سرحدی در منطقه مغان گردید. دولت ایران، میرزامهدیخان الهامی ساعدالسلطنه کارگزار آذربایجان را به عنوان ریاست هیأت ایرانی کمیسیون و دولت شوروی نیز لازاروف نمایندة کمیساریای ملی امور خارجه باکو را به عنوان ریاست هیأت شوروی در کمیسیون انتخاب کرده و به مرز اعزام داشتند. لازاروف از طرف دولت شوروی اختیار داشت «در کمیسیون مختلط مرزی به منظور تعیین دقیق و عبور خط مرزی از دشت مغان یعنی از رود ارس تا رود بلغارچای و همچنین برای نصب علائم مرزی و امضاء صورتجلسات که در کمیسیون مشترک تنظیم گردد، شرکت نماید.» الهامی نیز از طرف دولت ایران اختیار داشت «بر طبق فصل چهارم عهدنامه ترکمانچای مورخ بیستودوم فوریه 1828 و پروتکل تحدید حدود مورخ هجدهم ژانویه 1829 که بین نمایندگان دولتین در کنار رود ارس منعقد شده از آخرین نقطه سرحدی (یعنی آنجایی که رود ارس بیستویک ورس از گدار یدی بلاغ گذشته به طوری که در عهدنامه مذکور است) تا تپه بیلهسوار تحدید حدود و نصب علائم سرحدی نموده و صورتمجالس کمیسیون را به نام دولت امضا و در مسائل مهمه مراتب را به مرکز اطلاع و پس از اجازه و کسب تکلیف اقدام نماید.» (2)
در اختیارنامههای نمایندگان ایران و شوروی یک تفاوت بارز وجود داشت و آن این بود که در اختیارنامه نماینده شوروی هیچ اشارهای به عهدنامه ترکمانچای و پروتکل تحدید حدود 1829 نشده بود. این موضوع میتوانست منجر به بروز اختلاف گردیده و زمینه استناد مأموران شوروی به خطوط مرزی ادعایی و بیاعتبار، همانند خط مرزی کلنل خلمتسکی را فراهم نماید. از این رو هیأت ایرانی اصرار داشت قرارداد ترکمانچای و پروتکل تحدید حدود 1829 مبنا و اساس تحدید حدود قرار بگیرد. سرانجام بر این موضوع توافق شد و در سومین جلسه کمیسیون مشترک مرزی، نمایندگان ایران و شوروی مقرر داشتند ماده چهارم قرارداد ترکمانچای و پروتکل تحدید حدود 1829 اساس و پایه کار و عملیات مرزی گردد. همچنین کمیسیون مختلط مرزی تصمیم گرفت:
برای تشخیص نقطه ابتدایی سرحد دولتین ایران و شوروی در مغان در طول مجرای رود ارس از معبر اولتان واقع در زیر خرابههای قلعهای موسوم به همان نام در ساحل راست رود ارس سه ورس روسی مساحت نمایند که انتهای ورس سوم نقطه متوسط در معبر یدی بلوک را نشان خواهد داد و پس از این نقطه باز در طول مجرای ارس سه فرسخ یعنی بیستویک ورس مساحت نمایند و انتهای ورس بیست و یک در رود ارس نقطه ابتدایی خط سرحدی دولتین در جلسه مغان خواهد بود. (1)
با وجود این توافق، باز هم اختلافات مهمی در بین طرفین وجود داشت. در وهله اول این که از کدام نقطه خرابههای اولتان اندازهگیری گردد و در وهله دوم نیز، این که بیست و چهار ورس پیشبینی شده برای اندازهگیری جهت خط مرزی، به صورت مستقیم اندازه گرفته شود و یا نقشهبرداری به صورت کج تنظیم گردد، از مسائل مهم مورد اختلاف بودند. همچنین در موضوع تعیین نقطه انتهایی سرحد مغان نیز اختلاف وجود داشت. در مجموع، هیأت شوروی اصرار داشت مأموران فنی از قلعه اولتان شروع به مساحی کرده در طول مجرای ارس به صورت کج تا نقطه اولیه سرحدی را تعیین و نقشهبرداری نمایند. مهندس عبدالرزاق بغایری مسئول فنی هیأت ایرانی با نظر هیأت شوروی با این دلیل که در نتیجه چنین مساحی، قسمتی از خاک بلامنازع ایران و
1) . احتشامی، پیشین، صص 210 و 211.
:254
حتی بیلهسوار و گمرک و سربازخانه آن جزء خاک روسیه گردیده و از ایران جدا میشد، مخالفت کرد. وجود اختلافات بین هیأتهای ایران و شوروی، و نزدیک شدن فصل زمستان و عملی نبودن عملیات مرزی به دلیل سرمای زمستان، موجب شد فعالیت کمیسیون مختلط مرزی ایران و شوروی تا بهار 1305 خورشیدی به تعویق بیفتد. اما در بهار نیز فعالیت کمیسیون ادامه نیافت و در عمل تا پایان دوران پادشاهی رضاشاه کمیسیون مرزی برای حل و فصل اختلافات ارضی ایران و شوروی در مغان تشکیل نشد؛ و «بهرام تپه» و مناطق اطراف آن نیز تا پایان پادشاهی رضاشاه در اشغال شوروی باقی ماند. (1)
در مورد اختلافات مرزی ایران و شوروی در مغان، محمدعلی فروغی وزیر امور خارجه در یادداشتی به پاکروان سفیر ایران در مسکو که پیشتر نیز به بخشهایی از آن اشاره گردید، مطالب جالب توجهی را بیان میکند که در جهت جمعبندی از مسائل مرزی مغان در عصر رضاشاه دارای اهمیت است. فروغی درباره پیشینه تاریخی موضوع، ابراز میدارد:
در حدود مغان، سرحد ایران و شوروی را عهدنامة ترکمانچای و پروتکل سرحدی عهدنامة مزبور معین نموده به عبارتی که میتوان این طور خلاصه نمود: خط سرحد در ساحل راست رود ارس بیست و یک ورس بعد از معبر یدی بلوک یعنی در مغرب بهرام تپه مجرای ارس را ترک کرده و خطی را در صحرای مغان متابعت میکند که از جنوب به مشرق سی و دو درجه و نیم انحراف دارد و بعد از طی چهل و پنج ورس به تپه بیلهسوار میرسد. در موقعی که این سرحد معین شده، استوانهای هم برای علائم سرحدی برپا کرده بودند و در پروتکل به آنها اشاره شده است. مأمورین دولت تزاری پس از تعیین سرحد، به شیوة معمولی خود و بنا بر حرصی که به ازدیاد خاک داشتند باز قصد تجاوز از آن حدود نمودند و چون دولت ایران آن زمان مستحفظین سرحدی نداشت بلکه در آن حدود به واسطه وجود عشایری که آنجا ساکن بودند و عبور و مرور میکردند، از طرف دولت ایران قدرتی اعمال نمیشد، استوانهها و علائم سرحدی از میان رفت و برای دولت
1) . جهانبانی، پیشین، صص 33 و 34.
تزاری بهانه جهت ادعا پیدا شد. عنوان تعیین بیست و یک ورس و اصلاح زاویه را پیش کشیدند و خواستند سرحد را مقداری به نفع خود تغییر دهند ولیکن نمایندگان ایران به دلیل و برهان، بیمورد بودن دعاوی آنها را ثابت نمودند، و مطلب طوری بود که حتی مأمورین دولت تزاری هم قانع شدند و قضیه را مسکوت گذاشتند و سرحد همانطور که معین شده بود و اراضی همانطور که به تصرف دولت ایران بود باقی ماند. متأسفانه کاری را که مأمورین تزاری نکردند مأمورین دولت شوروی به عهده گرفتند و یک اندازه به آن عمل نمودند و اختلاف سرحدی مغان را ایجاد کردند. (1)
فروغی در ادامه این یادداشت، استدلالات دولت ایران در مورد سرحد مغان و تپه بیلهسوار را مطرح مینماید و در این باره ابراز میدارد:
استدلال دولت ایران در این سرحد این است که:
اولاً چنانکه از پروتکل سرحدی استنباط میشود کنارة رود ارس در این ناحیه، آن زمان جنگل انبوه بوده و عملیات مهندسی در آنجا اشکال داشته و به علاوه آن زمان عملیات مهندسی مثل امروز دقیق نبوده و به این واسطه به مسافات و زاویهها اطمینان نیست.
ثانیاً معبر یدی بلوک را به درستی نمیتوان معلوم کرد.
ثالثاً مجرای رود ارس دائماً در تغییر است و نیز این نکته محل ملاحظه است که مسافت را در کنار رودخانه به خط مستقیم باید گرفت نه با پیچ و خمهایی که آب در ضمن جریان احداث میکند و به آن هیچ اعتباری نیست.
به دلایل فوق، مسئله مسافات و زاویه و غیره را که باعث این اشکالات میشود باید کنار گذاشت و دو مطلب را باید در نظر گرفت.
یکی اینکه پروتکل سرحدی نشانی واضح برای ابتدا و انتهای خط مزبور معین کرده و آن در طرف شمال بهرام تپه است و در جنوب تپه بیلهسوار، پس سهلتر از همه این است که این دو نقطه را مأخذ قرار دهیم، چنانکه ابتدا همین قسم کرده بودند و دفعه اخیر که این قضیه بین وزیرمختار دولت تزاری و صدراعظم ایران مذاکره شده
1) . فروغی، پیشین، صص 167 و 168.
بود، همین فقره، موجب اسکات و اقناع وزیرمختار گردید. (در 1901).
مطلب دیگر اینکه تصرف دولت ایران را در تمام مدت دولت تزاری و حتی چند سال بعد از آن باید در نظر گرفت و این فقره هم اشکالی ندارد زیرا گذشته از اینکه تحقیقات محلی میتوان کرد دلایلی موجود است که به آنها میتوان استناد نمود:
یکی اینکه آثار گمرکخانه و قراولخانة ایران در بهرامتپه و بیلهسوار هنوز باقی و مشهود است.
دوم اینکه پستهای سرحدی خود دولت روس که در پنج نقطه داشتند (شهریار – الپااوت – ارمک – داران – یدی اویماق) و امروز هم آثار آنها موجود است خط سرحد را معین میکند. سوم اینکه پست ایرانی بهرامتپه را در 1304 شمسی «گورتانف» نام مأمور شوروی از دست مأمور ایران گرفته و این فقره آن وقت موضوع پرتست دولت ایران واقع شده است. (1)
فروغی در ادامه یادداشت خود، راهکاری برای حل و فصل اختلافات ایران و شوروی در منطقه «بیلهسوار» ارائه داده و در این باره بیان میدارد:
این بود شرح اجمالی راجع به حدود مغان که اولاً متن قرارداد و پرتوکل و ثانیاً سبق تصرف دولت ایران به ما حق میدهد که خط سرحدی را خطی بدانیم که از بهرامتپه به بیلهسوار کشیده شود و امید است که مأمورین شوروی اسم بیلهسوار را هم عوض نکنند و با تالش میکائیلو خلط ننمایند و اگر صمیمیتی در کار باشد، تعیین تپة «بیلهسوار» اشکالی نخواهد داشت. (2)
در مورد مسائل مرزی منطقه «بیلهسوار» به جز اشغال بهرامتپه به وسیله شوروی، دیگر موضوع قابل توجه حفر نهر در منطقه حسنخانلو بود، همانگونه که اشاره شد، روسهای تزاری در تلاش بودند نهری در درون خاک ایران و در منطقه حسنخانلو حفر نمایند که این موضوع با مخالفت شدید دولت ایران به جایی نرسید. اما در دوران شوروی، بار دیگر تلاشها برای ایجاد نهر در منطقه حسن خانلو آغاز گردید. دولت شوروی ابتدا تلاش کرد ایجاد نهر در منطقه «حسنخانلو» را با توجه به مسائل
«انسان دوستانه» توجیه، بدون طرح ادعای مرزی و یا کسب مجوز از دولت ایران، به این کار اقدام نماید. در تاریخ چهارم حمل (فروردین) 1301، سفارت شوروی در تهران مراسلهای به وزارت امور خارجه نوشته و در آن اظهار میدارد:
قحطیزدگان روسیه به مغان قفقاز پناه آورده و در آنجا به زراعت پرداختهاند و چون به واسطه کمی آب، کشت و زرع در محل مزبور مشکل است به این جهت سفارت تقاضا میکند که از عملیات حفر نهر حسنخانلو در خاک ایران جلوگیری نشود... (1)
وزارت امور خارجه ایران که نمیخواست با این تقاضا موافقت نماید، به نامه مزبور فقط پاسخ مبهمی میدهد و به سفارت شوروی ابراز میدارد، مشغول تحقیقات در مورد درخواست شوروی است. سفارت شوروی در تاریخ نهم حوت (اسفند) 1301 در مراسله جدیدی به وزارت امور خارجه ایران تقاضا کرد در راستای عملیات دفع ملخ، نهر حسنخانلو حفر گردد. وزارت خارجه ایران که در آن هنگام محمدعلی فروغی وزیر آن بود، با این تقاضا به طور موقت موافقت نمود. بدین ترتیب دولت شوروی، نهر حسنخانلو را حفر نمود.(2)در سال 1305 خورشیدی نیز مأموران شوروی در سمت چپ قریه «تازهکند» نهر جدیدی به عرض 32 متر حفر کردند. در همین سال گزارش داده شد که روسها، نهر جدیدی در پنجاه متری نهر پیشین در نزدیکی تازهکند حفر کردهاند. با توجه به این اقدامات مقامات شوروی، وزارت خارجه ایران در بیست و هفتم فروردین ماه 1306 طی مراسلهای به سفارت شوروی در تهران از دولت شوروی خواست که از حفر نهر در خاک ایران خودداری نماید. سفارت شوروی در یازدهم خرداد ماه 1306 در پاسخ به این مراسله، ابراز داشت، نهر در خاک شوروی کنده شده است. (3)
محمدعلی فروغی در یادداشت دوم مهرماه 1311 به پاکروان - که پیشتر چندین بار به آن اشاره شده است - از موضوع نهر حسنخانلو نیز یاد کرده و آن را نمونه خوبی از رفتار غیرمنصفانه مأمورین شوروی میداند. فروغی در این باره تصریح میدارد:
بالاخره یک نمونه خوب برای رفتار غیرمنصفانه مأمورین شوروی و سبق دولت
ایران این است که نهر موسوم به حسنخانلو که در دوره تزاری یکی از اتباع روس در خاک ایران حفر کرده بود و دولت ایران آن را پر کرده و ممانعت نموده بود، دولت شوروی در سال 1923 (اسفند 1301) از دولت ایران تقاضا کرد برای حوایج دفع ملخ آن را تنقیه کنند و آب را جریان دهند و دولت ایران برای ابراز مساعدت با دولت شوروی این تقاضا را قبول کرد. (1)
فروغی در ادامه، اشاره میدارد:
در آن موقع دولت شوروی انکار نداشت که نهر مزبور در خاک ایران حفر شده و برای تنقیة آن اجازه دولت ایران را لازم میدانست و این اجازه موقتاً داده شد با قید اینکه هر وقت دولت ایران بخواهد آن را پر خواهد کرد، با این حال بعدها مأمورین شوروی مدعی مالکیت آن ناحیه شدهاند. (2)
به هر روی، دولت شوروی، پاسگاه بهرامتپه را اشغال و نهر حسن خانلو را نیز حفر کرده و مدعی مالکیت آن گردید و این وضعیت تا پایان دوران رضاشاه پابرجا ماند. اما اختلافات ارضی ایران و شوروی در منطقه مغان و ساحل رود ارس تنها به این موارد محدود نبود بلکه ابعاد گستردهتری نیز داشت که در بندهای بعدی به آنها پرداخته میشود.
منطقه «دیمان» در جنوب شهرستان گرمی و شمال باختری شهرستان نمین قرار دارد. دولت ایران در سال 1302 خورشیدی درصدد ایجاد پاسگاه نظامی در «دیمان» برآمد. مرزبانی شوروی با ادعای مالکیت شوروی بر این منطقه، خواستار خودداری قشون ایران از ایجاد پاسگاه در دیمان شد. مأموران قشون ایران این خواسته مرزبانی شوروی را رد کرده و بر تأسیس پاسگاه، اصرار ورزیدند. اما بر اثر پیگیری های سفارت شوروی در تهران، وزارت جنگ ایران دستور داد مأموران قشون ایران، پاسگاه را در سه و نیم کیلومتری دیمان یعنی در «ساریبلاغ» ایجاد نمایند. سفارت شوروی به ایجاد این پاسگاه اعتراض کرده و خواستار تخلیه آن شد. اما دولت ایران، این درخواست شوروی
را رد کرد. در شانزدهم شهریورماه 1302، نظامیان شوروی به پاسگاه در حال ساخت ساریبلاغ یورش برده و ضمن کشتن «غلامعلیخان» نایب رئیس پاسگاه، یک نفر نظامی همراه وی و هفت کارگر ایرانی که مشغول ساخت بنای پاسگاه بودند را کشته و یک نظامی را نیز زخمی نمودند. متعاقباً نظامیان روسی با حمله به پاسگاه «تولو» دو نفر نظامی را دستگیر کرده و به اسارت بردند. وزارت امور خارجه ایران به این اقدامات دولت شوروی اعتراض کرده و خواستار مجازات نظامیان متجاوز شوروی و مرتکبین کشتار نظامیان و کارگران ایرانی و استرداد اسرای ایرانی و تخلیه اراضی اشغال شده ایران گردید.(1)به دنبال این درخواست، مذاکراتی بین دکتر محمد مصدق وزیر امور خارجه ایران و «شومیاتسکی» وزیرمختار شوروی در تهران آغاز شد. این مذاکرات به تنظیم و امضای پروتکلی برای حل اختلافات ایجاد شده در منطقه «دیمان» منجر گردید. بر اساس این پروتکل توافق شد، کمیسیونی مختلط از مأموران ایران و شوروی برای رسیدگی به ماهیت قضایای مرزی رخ داده، تشکیل شود و در این باره تصمیمگیری نماید. هیأت نمایندگی ایران به ریاست میرزااحمدخان منشورالملک و هیأت نمایندگی شوروی به ریاست حکیماُف کنسول شوروی در رشت کمیسیون مختلط مرزی را تشکیل داده و به محل رخدادهای مرزی رفتند. پس از مدتی تحقیقات و مذاکرات، نمایندگان شوروی، «دیمان» و «ساریبلاغ» را جزء خاک روسیه قلمداد کرده و اصرار ورزیدند نظریه آنها مورد تصدیق نمایندگان ایران قرار گیرد. منشورالملک از پذیرش این ادعای روسها خودداری کرد و حل مشکلات مرزی ایجادشده را منوط به تعیین و تشخیص خط مرزی حقیقی دانسته و پیشنهاد نمود، ابتدا خط مرزی مطابق قرارداد ترکمانچای مشخص گردیده و سپس در اطراف رخدادهای واقع شده در ساریبلاغ بررسی به عمل آید. هیأت نمایندگی شوروی به عنوان اینکه تعیین خط مرزی جزء دستور نیست حاضر به انجام این تقاضا نشد و در نتیجه فعالیت کمیسیون متوقف ماند. سفارت شوروی در تهران بنا به گزارش «حکیماوف»، مراسلهای به وزارت امور خارجه ایران نوشته و از عدم مساعدت هیأت نمایندگی ایران شکایت کرد. وزارت امور خارجه ایران هم اظهارات هیأت نمایندگی ایران را تأیید و ادعاهای سفارت
1) . جهانبانی، پیشین، ص 29.
شوروی را رد کرد. به دلیل اختلافات پدید آمده، فعالیت کمیسیون مختلط «ایران و شوروی» ادامه پیدا نکرد. اراضی ایران در اشغال نظامیان شوروی، باقی ماند و خون نظامیان و کارگران ایرانی نیز به هدر رفت.(1)
پیشروی نظامیان شوروی در مسیر خط مرزی ایران و شوروی، تنها به مواردی که بیان شد، محدود نبود. مأموران نظامی شوروی در جنوب منطقه «دیمان» و در ناحیه زوند از کوه «اقریداش» تا کوه «کمورقویی»، خط مرزی را از آخر سلسله کوههای «کالاپوتی» منحرف کرده و در میانه سلسله کوههای «چیچکلو» به کوه «کمورقویی» وصل نمودند. بر اثر این انحراف خط مرزی، همگی دهات و ییلاقات ناحیة «زوند» به اشغال روسیه درآمد. در فاصله بین کوه جیگر تا کوه غازان کوشکی نیز، انحراف در خط مرزی به نفع روسیه به عمل آمده و مقداری از مزارع و مراتع و جنگلهای ایران به اشغال روسیه درآمد. (2)در سال 1303 خورشیدی نیز مأموران دولت شوروی در جلوی پاسگاه «الیااوت» در بیست و یک کیلومتری «بیلهسوار» اقدام به ایجاد پاسگاه جدیدی نمودند. این اقدام با اعتراض وزارت امور خارجه ایران روبهرو شد. اما دولت شوروی به اعتراض وزارت امور خارجه ایران ترتیب اثر نداد. در هفدهم آبان ماه 1306، مأموران شوروی با کشاورزی دهقانان ایران در قریة «سیدلر» مخالفت نمودند و زمینهای کشاورزی «سیدلر» را به اتباع شوروی واگذار کردند. وزارت امور خارجه ایران نسبت به این اقدام مأموران شوروی اعتراض کرد؛ اما کمیسر ملی امور خارجه شوروی اعلام داشت، هیچ نوع تجاوزی از طرف مأموران شوروی به خاک ایران نشده است و اراضی مورد اعتراض، خاک مسلم شوروی است.(3)در ششم فروردین 1308 نیز نظامیان شوروی به منطقه واقع در بین آت توتان و آق بلاغ در جنوب قریه «سیدلر» یورش برده و بخشی از خاک ایران به طول 150 متر و عرض 350 متر را اشغال نمودند. در سال 1311 خورشیدی نیز نظامیان شوروی به طور ناگهانی به پاسگاه مرزی
ایران در قافلی بلاغ یورش برده و پاسگاه ایرانی را خراب و با خاک یکسان کرده و مأموران ایرانی پاسگاه را کشتند. در منطقه «یدی لر» در نزدیکی شهر آستارا و رودخانه آستارا نیز نظامیان شوروی، پیشروی کرده و قطعه زمینی به طول تقریباً یک کیلومتر و عرض 150 متر از خاک ایران را اشغال نمودند. (1)تمام این مناطق اشغالی تا پایان پادشاهی رضاشاه در تصرف نظامیان شوروی باقی ماند و دولت شوروی در این مناطق به انواع تصرفات مالکانه دست زده و تمام اعتراضهای دولت ایران را رد کرد. در مورد آنچه که مقامات ایرانی، تعدیات مرزی شوروی در مرزهای ایران و شوروی عنوان میکردند، محمدعلی فروغی در یادداشتی که پیشتر به بخشهای گوناگون آن اشاره شد، مطالبی بیان میکند که برای برداشت نهایی از دیدگاههای دیپلماتهای ایرانی در مورد مسائل مرزی با شوروی حائز اهمیت است. فروغی در این باره مینویسد:
بعضی مقامات شوروی تصور میکنند دولت ایران میخواهد از خاک شوروی چیزی بگیرد. این تصور به کلی خطاست و دولت ایران نه از خاک شوروی و نه از خاک هیچیک از همسایگان خود چیزی نمیخواهد اخذ کند و هر چه را ادعا میکند به دلیل و برهان، ملک خاص خود میداند و از دولت شوروی متوقع است نسبت به دولت ایران مطابق همان اصل مرامی که مسیو استالین اعلام کرده که «نه یک وجب خاک دیگران را میخواهیم و نه از یک وجب خاک شوروی صرفنظر میکنیم» صمیمانه رفتار کند.
دعاوی دولت ایران به منتها درجه معقول و توقعاتش در حداقل مایمکن میباشد و حتی یادآوری نمیکند که در تمام طول سرحدات بین ایران و شوروی، قطعات زیاد از خاک ایران در تصرف دولت شوروی هست که ملک دولت ایران بوده و دولت جابر تزاری روس آنها را به زور جنگ و قهر و غلبه از دولت ایران غصب کرده بود، و اگر دولت شوروی میخواست حقوق مغصوبة دولت ایران را کاملاً اعاده کند میبایست هزارها کیلومتر اراضی به دولت ایران بدهد چنانکه با دولت ترکیه همین معامله را کرده است. لیکن دولت ایران چنین توقعاتی ندارد و آنچه را به موجب معاهدات از دست داده است مطالبه نمیکند و فقط آرزویی که دارد این
1) . احتشامی، پیشین، صص 226و227.
است که دولت شوروی اقلاً از دولت تزاری نسبت به ایران متجاوزتر نشود و اراضی را که تا آخرین روز دولت تزاری بلکه چندین سال بعد از آن هم در تصرف ایران بوده را ضبط نکند و مقرراتی را که به موجب عهدنامه قبول کرده است منکر نگردد و به عهد و پیمان خود وفا کند. (1)
با وجود تمامی استدلالهای مقامات ایرانی، دولت شوروی نه تنها به اشغال مناطقی از خاک ایران ادامه داد، بلکه همواره درصدد ایجاد اغتشاش و آشوب در داخل آذربایجان نیز بود. برای نمونه، امیرلشکر عبداللهخان امیرطهماسبی در گزارشی که به رضاخان سردارسپه ریاست وزرا و وزیر جنگ در هجدهم حمل (فروردین) 1303 ارسال کرده، از تبلیغات مأمورین شوروی در میان کردها و آشوری ها برای تحریک آنها به ضدیت با دولت ایران خبر میدهد. امیرطهماسبی در بخشی از نامه خود، تصریح مینماید:
روسها برای (ایجاد) اختلاف و اختلاف امر و توسعه تبلیغات در این ناحیه کمال جدیت را مینمایند.
البته امیرطهماسبی به رضاخان اطمینان میدهد، تلاشهای روسها به جایی نمیرسد و در این باره تأکید میدارد:
یقین بفرمایید عملیات آنها بین اکراد و غیره عقیم خواهد ماند و به هیچوجه نمیتوانند کاری صورت دهند. (2)
در ذیل گزارش امیرطهماسبی، از سوی رضاخان پاسخی داده میشود که در آن دیدگاه مقامات عالی ایران نسبت به سیاست شوروی در ایران را نشان میدهد که حائز اهمیت است. وی خطاب به امیرطهماسبی میگوید:
البته خاطر عالی از سیاست روسها کاملاً مسبوق است، اساس سیاست آنها در ایران، تولید انقلاب و اغتشاش تا موقعی خواهد بود که بالاخره بلشویزم زمینه برای دخول در ایران پیدا نماید. (3)
در ادامه، میگوید:
توسط پروپاگاند و عملیات مقابله از اقدامات آنها باید جلوگیری شود و من مطمئن
هستم که با اقدامات حضرتعالی اقدامات آنها بینتیجه خواهد ماند. (1)
با وجود تلاش مقامات ایرانی، فعالیتهای شوروی برای ایجاد آشوب در آذربایجان ادامه یافت. در مردادماه 1306 گزارشهایی از لشکر شمال غرب به ارکان حرب کل قشون رسید که از ارسال اسلحه به وسیله روسها به خاک ایران خبر میداد.(2)البته با وجود چنین اقداماتی، همگی تلاشهای شوروی برای ایجاد آشوب در آذربایجان ناکام ماند و ساکنان آذربایجان اعم از ترک، کُرد، آشوری و ارمنی با حس تعلق به میهنشان ایران از به ثمر رسیدن تلاشهای شوروی جلوگیری کرده و مانع از دخالت و دستاندازی شوروی در مناطق داخلی خاک ایران میگردند و روسها نیز مجبور میگردند، به تجاوز در مناطق مرزی و اشغال پاسگاههای مرزبانی ایران اکتفا نمایند.
مرز 855 کیلومتری ایران و افغانستان در سه برهه زمانی تعیین و ترسیم شده است. ابتدا همانگونه که در فصل اول بیان شد، 165 کیلومتر از بخش شمالی مرز با حکمیت «مکلین» و در سال 1308 قمری مشخص شد. 282 کیلومتر از بخش جنوبی مرز نیز به گونهای که در فصل اول به آن اشاره شد، در عصر پادشاهی مظفرالدینشاه قاجار و در سال 1233 قمری با حکمیت کلنل «مکماهون» ترسیم گردید. (1)بخش مرکزی مرز ایران و افغانستان نامشخص رها شده بود و در این منطقه، خط مرزی بین ایران و افغانستان وجود نداشت. در این منطقه، افزون بر فقدان خط مرزی، اختلافات ارضی گوناگونی نیز میان ایران و افغانستان وجود داشت. ایران و افغانستان هر دو مدعی مالکیت چشمه پرآبی به نام «غشه لوش» در انتهای خط مرزی «مکلین» بودند. چشمه «غشه لوش» از اهمیت نظامی زیادی برخوردار بود و پنج هزار نفر را سیراب میکرد.(2)در انتهای خط مرزی «مکلین» یک منبع آبی دیگر به نام «چاه سرخ» وجود داشت که این چاه نیز مورد ادعای هر دو کشور ایران و افغانستان قرار داشت. در پائینتر از چاه سرخ، کوه شمتیغ وجود دارد که در حدود بیست و دو کیلومتر طول و شش کیلومتر عرض داشته و حدود چهارصد متر نیز ارتفاع دارد. (3)در دامنه جنوبی کوه شمتیغ، چشمههای شمتیغ، زنگلاب، بزآب و چاه باد که چشمه شیرینی هم در کنار آن جاری است، وجود دارند.
کوه شمتیغ و چشمههای آن نیز مورد ادعای هر دو دولت ایران و افغانستان بودند. ضمن این که کوه شمتیغ از جنبه نظامی دارای اهمیت زیادی است. در نزدیکی کوه شمتیغ، قریه موسیآباد است که در فصل اول در مورد موقعیت جغرافیایی و پیشینه تاریخی آن توضیح داده شد. همانگونه که در فصل اول اشاره شد، موسیآباد تا زمان حکمیت مکلین در مالکیت بلامنازع ایران بود، اما در هنگام مأموریت حکمیت مکلین، حکومت افغانستان مدعی مالکیت موسیآباد گردید. این ادعا با ایستادگی دولت ایران و به ویژه نماینده ایران در حکمیت یعنی ناظمالملک به جایی نرسید. (1)اما پس از چند سال افغانستان ادعای خود را تکرار کرد و سرانجام در سال 1322 قمری، موسیآباد به اشغال نظامی افغانها درآمد. (2)این اشغال مورد اعتراض شدید و بیوقفه ایران قرار گرفته و دولت ایران چنین اقدامی را به منزله غصب بخشی از خاکش قلمداد نمود.(3)اختلاف بین ایران و افغانستان در مورد موسیآباد نیز به عنوان موضوع مهم اختلاف میان دو کشور تا میانههای عصر رضاشاه پابرجا ماند. در جنوب موسیآباد و کوه شمتیغ، جلگه بزرگ نمکسار قرار دارد که دارای معدن مهم نمک بوده است. نمکسار دو قسمت را دربر میگیرد که قسمتی از آن معدن نمک اصلی بوده و قسمت دیگر، باتلاق و غیرقابل استفاده است. (4)جلگه نمکسار نیز مورد ادعای هر دو دولت ایران و افغانستان قرار داشت. در جنوب جلگه نمکسار نیز قریه یزدان وجود دارد که از نظر نظامی اهمیت زیادی داشت. یزدان همواره در تصرف ایران بود و املاک خاندان خزیمه علم نیز در یزدان قرار داشت.(5)با وجود این حکومت افغانستان در دهه 1310 خورشیدی نسبت به یزدان ادعای مالکیت کرد. در انتهای بخش میانی و نامشخص مرزهای ایران و افغانستان، منطقه چکاب و قریه و چشمه آسپران قرار داشت که از املاک شخصی ابراهیمخان شوکتالملک خزیمه علم حکمران قائنات به شمار میرفت. از این رو،
1) . محمدعلی بهمنی قاجار، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1385، صص 409 و 410.
2) . یوسف متولی حقیقی، افغانستان و ایران، مشهد، پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1383، ص 324.
3) . پیروز مجتهدزاده، امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران، ترجمه: حمیدرضا ملک محمدی نوری، تهران، شیرازه، 1378، ص 331.
4) . مخبر، پیشین، ص 99.
5) . مجتهدزاده، پیشین، ص 333.
آسپران ملک مسلم و بلامنازع و متصرفی ایران بود، اما حکومت افغانستان بر آسپران نیز ادعای مالکیت داشت. (1)
به هر روی مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، شمهای از اختلافات ارضی ایران و افغانستان در بخش مرزهای میانی و نامشخص مرزهای این دو کشور در سالهای آغازین دهه 1310 خورشیدی بود. وجود اختلافاتی که بیان شد و نامشخص بودن صدها کیلومتر از مرز مشترک ایران و افغانستان، ترسیم دقیق خط مرزی و از میان رفتن اختلافات ارضی دوجانبه را ضروری ساخته بود. از این رو دولتهای ایران و افغانستان بر اساس قراردادی به تاریخ شانزدهم اسفندماه 1312 که به امضای محمدتقی اسفندیاری سفیرکبیر ایران در افغانستان و فیض محمدخان وزیر امور خارجه افغانستان رسید، با حکمیت دولت جمهوری ترکیه برای از میان بردن اختلافات ارضی دو کشور و ترسیم خط مرزی بین آنها، موافقت کردند. (2)دولت ترکیه نیز ژنرال سپهبد فخرالدین پاشا آلتای فرمانده ارتش یکم ترکیه را به عنوان حکم مشترک مأمور اجرای حکمیت مینماید.(3)در آستانه ورود آلتای به ایران برای حکمیت، وضعیت منطقه مرزی مورد اختلاف ایران و افغانستان بیش از گذشته بغرنج شد. این پیچیدگی اوضاع، ناشی از دو وضعیت سیاسی کاملاً متمایز در دو سوی مرز ایران و افغانستان بود. بنا به اذعان فتحالله پاکروان والی خراسان و سیستان در هنگام حکمیت آلتای، در دوران قاجاریه در سرحدات ایران و افغانستان، عشایر مسلح ایرانی و افغان ساکن بودند. عشایر ایرانی که در زیر نظر خانها و قدرتهای محلی قرار داشتند به طور طبیعی مرزدار ایران به شمار میرفتند و با توجه به مسلح بودن، قدرت دفاع از مراتع و قلمرو عشیرهای خود و در نتیجه خاک ایران را دارا بودند. اما باز بنا به آنچه پاکروان در گزارش خود به دفتر مخصوص شاهنشاهی ابراز کرده است، به دنبال روی کار آمدن رضاشاه و سیاست وی در مورد خلعسلاح عشایر، در طرف ایرانی مرز، عشایر خلعسلاح میگردند و این در حالی بود که عشایر افغان همچنان
مسلح بودند. این در شرایطی بود که باز بنا به اشاره پاکروان در مناطق سرحدی، پاسگاههای امنیه (ژاندارمری) که قادر به حفظ آرامش سرحد باشند، ایجاد نشده بود بدین معنا که یا پاسگاهی ایجاد نشده بود و یا اگر در منطقهای پاسگاهی وجود داشت، توانایی ایستادگی در برابر عشایر افغانی را نداشت.(1)بدین ترتیب در حقیقت در عصر رضاشاه پهلوی بنا به آنچه خود پاکروان و مهدی فرخ نماینده ایران در حکمیت آلتای اشاره داشتهاند، مناطق مرزی ایران تبدیل به مناطقی بیدفاع گردیده بودند و عشایر ایرانی نیز خلع سلاح شده و بدون امکان دفاع در برابر یورشهای عشایر افغانی رها شده بودند. در عصر قاجاریه اگر پاسگاههای مرزی صحیح و مرتبی وجود نداشت، حداقل عشایر ایرانی مسلح بوده و قدرت دفاع از خود را داشتند؛ بنابراین اگر تجاوزی از مرز افغانستان صورت میگرفت، اولاً محدود بود و ثانیاً جنبه رسمی داشت. بدین معنا که عشایر افغان قدرت یورش و اشغالگری نداشتند و چنین تجاوزهایی تنها از عهده نظامیان حکومت افغانستان برمیآمد، چنانکه در مورد «موسیآباد» چنین رویدادی به وقوع پیوسته بود. اشغال رسمی این سود را برای دولت ایران داشت که میتوانست به راحتی آن را اثبات کرده و به آن اعتراض نماید. اما اشغال به وسیله عشایر، به سختی قابل اثبات بود و حکومت افغانستان میتوانست وجود عشایر خود را در مناطق اشغالی شاهدی بر بافت افغانی منطقه اشغال شده بداند. به هر روی خلع سلاح عشایر ایرانی این موقعیت را برای افغانها فراهم کرده بود که به سادگی دهها کیلومتر مربع از خاک ایران را به دست عشایر افغان به اشغال درآورند. (2)تحول سیاسی مهم دیگری که در داخل سرحد ایران رخ داده بود نارضایتی عشایر ساکن ایران از دولت ایران و به وجود آمدن پدیده مهاجرت از ایران به افغانستان بود. در عصر قاجاریه همواره مهاجرت از افغانستان به ایران انجام میگرفت. بدین معنا که عشایر شیعه مذهب قزلباش و هزاره در اعتراض به سیاستهای شیعهستیزانه حکومتهای وقت افغانستان در ادواری همانند دوران فرمانروایی امیرعبدالرحمنخان بر افغانستان به ایران مهاجرت میکردند.(3)افزون بر این مهاجرتها، حتی عشایر سنی و پشتون نیز که سران آنها با حکومتهای وقت افغانستان مخالف بودند
به ایران مهاجرت کرده و در خاک ایران پناه میگرفتند.(1)در مورد روند مهاجرتها از افغانستان به ایران اسناد انبوهی در بایگانی اسناد وزارت امور خارجه ایران موجود است. اما در عصر رضاشاه برای اولین بار پدیده مهاجرت از ایران به افغانستان شکل گرفت؛ و عشایر ساکن ایران بر اثر نارضایتی از سیاستهایی چون تغییر لباس و نظام وظیفه اجباری از ایران به افغانستان مهاجرت مینمایند. (2)این مهاجرتها، آثار زیانباری برای ایران داشت. سرحدات ایران خالی از سکنه گردید و زمینه برای اشغال مناطق سرحدی ایران به وسیله افغانها بیشتر فراهم میگردید. با مقایسه بین نقشه سرحدات ایران و افغانستان در نقشه معتبری که در عصر مظفرالدینشاه قاجار ترسیم گردیده و اعتبار آن به تأیید «لرد کرزن» نیز رسیده است، با نقشه سرحدات پس از حکمیت آلتای میتوان ابعاد گسترده اشغال سرزمینهای ایران به وسیله افغانها در فاصله بین دوران مظفرالدینشاه و عصر رضاشاه را دریافت. بر این اساس افزون بر نیمی از موسیآباد، نصف دایر و با ثمر نمکزار، ده کلاته نظرخان، قریه آسپران، منطقه چکاب و کوههای شمتیغ و زنگلاب، قسمتهای وسیع دیگری از خاک ایران همچون چاه ریگ، گدارشبیک، کاریزک، چاه مزار و کنار کپه نیز به اشغال افغانها درآمده بود.(3)به نظر میرسد در این اشغالگری، عشایر افغانی نقش مهمی داشتند. به هر روی با توجه به اوضاعی که بیان شد، در آستانه حکمیت آلتای، تجاوز عشایر افغان به داخل خاک ایران و نیز مهاجرت عشایر ساکن ایران به افغانستان با ترغیب مقامات افغانی به اوج رسید. این موضوع به جز تلاش برای دگرگونسازی بافت جمعیتی مناطق سرحدی و تغییر در مناطق متصرفی به نفع افغانستان و در راستای تغییر در رویکرد هیأت حکمیت به سود افغانستان و به زیان ایران، دلیل مهم دیگری نیز داشت. این دلیل، خطمشی سیاسی عبدالرحیمخان نایبسالار حاکم هرات بود. نایبسالار از صاحبمنصبان نظامی افغانستان در عصر اماناللهشاه محمدزایی (1307-1297) بود که به دنبال برکناری اماناللهشاه از قدرت به جانشین وی، یعنی حبیبالله کلکانی مشهور به
1) . برای نمونه میتوان به پناهندگی سردار عبدالمجیدخان افغان نواده سردار سلطاناحمدخان با ایل و عشیرة سنی مذهبش به ایران در اواخر پادشاهی ناصرالدینشاه قاجار اشاره کرد. در این باره برای نمونه ن. ک: بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، جلد 52، سند شماره 70.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 156.
3) . نقشه چاپ شده، ترسیمی محمدرضا ابن مرحوم حسینعلیخان قراچهداغی در سال 1314 قمری.
بچهسقا پیوست و از طرف او به حکومت هرات انتخاب شد. (1)نایبسالار حکومت نیمهمستقلی ایجاد کرد و به دنبال خلع بچه سقّا و پادشاهی محمد نادرشاه محمدزایی در سال 1308 خورشیدی نیز حکومت نایبسالار بر هرات البته علیرغم میل باطنی نادرشاه استمرار یافت. عبدالرحیمخان نایبسالار نیز به ظاهر از حکومت کابل اطاعت کرد اما در عمل تلاش می کرد بساط حکومت خودمختارانه خود را محکم سازد. (2)حکومت نایبسالار بر هرات به دنبال کشته شدن نادرشاه و آغاز پادشاهی ظاهرشاه در سال 1312 خورشیدی، ادامه یافت و عبدالرحیمخان نایب سالار در هنگام حکمیت آلتای نیز حکمران هرات بود و منطقه افغانی مورد حکمیت نیز در محدوده حکومت نایبسالار قرار داشت. بر اساس گزارشهای متعدد مأموران ایرانی و حتی بر اساس گزارش کنسولگری انگلستان در مشهد، در تجاوزهای عشایر افغانی به داخل خاک ایران، ابتکار شخصی عبدالرحیمخان نایب سالار نیز اهمیت به سزایی داشت. (3)محمدحسین بدیع (4)کنسول ایران در هرات، دلیل تلاشهای عبدالرحیمخان نایب سالار برای ایجاد آشوب در مرزهای ایران و افغانستان را وابستگی نایبسالار به انگلیسها و تلاش دولت انگلیس برای بروز اختلاف میان ایران و افغانستان میداند.(5)کنسول ایران در کویته (6)و مهدی فرخ (7)
1) . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران، عرفان، 1385، ص 635.
2) . میرمحمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران، عرفان، 1385، ص 665
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 35-32.
4) . محمدحسین بدیع، کنسول ایران در هرات در فاصله سالهای 1315-1312 خورشیدی بود. بدیع از نویسندگان، شاعران و دیپلماتهای ایرانی در دوران پایانی قاجاریه و عصر پادشاهی رضاشاه پهلوی به شمار میرود. او به همراهی اشخاصی همچون رشید یاسمی، سعید نفیسی و عباس اقبال آشتیانی در سال 1297 خورشیدی در انجمنی ادبی فعالیت داشت. بدیع در جوانی نیز از نویسندگان تندرو نشریة حبلالمتین بود. وی از سال 1293 خورشیدی نیز در خدمت وزارت امور خارجه بود و سمتهایی همچون کنسولی ایران در بادکوبه، بصره، کربلا و هرات را به عهده داشت. از بدیع دیوان شعری نیز به جا مانده است. درباره وی، نک: بهبودی، پیشین، ص 283.
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 36.
6) . کنسول ایران در کویته، در هنگام حکمیت آلتای، «عبدالحسینخان مفتاح» بود. وی از دیپلماتهای عصر پهلوی است که در ابتدای خدمت، به کنسولگری ایران در کویته انتخاب شده بود.
7) . میرزامهدیخان فرخ معتصمالسلطنه از رجال سیاسی و دیپلماتهای دوران پایانی قاجاریه و عصر رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی است. فرخ در ابتدای خدمات سیاسی خود و در سال 1300 خورشیدی کارگزار وزارت امور خارجه در خراسان بود و در همین سمت بود که با «کلنل محمدتقیخان پسیان» در خیزش وی علیه دولت مرکزی همکاری مینماید. فرخ به دلیل این همکاری در معرض خطر اعدام قرار میگیرد. اما به دلایل نامعلوم، از این خطر رهایی مییابد و بار دیگر به خدمت دولت درمیآید. از جمله مسئولیتهای «مهدی فرخ» ریاست کمیسیون سرحدی ایران در هنگام حکمیت آلتای در مورد مرزهای ایران و افغانستان است. «فرخ» در سالهای بعد از شهریور 1320، در کابینه سوم قوامالسلطنه وزیر خواربار گردید ولی متعاقباً به شدت با قوام درگیر شده و مطرود میگردد. فرخ در ادامه زندگی سیاسی خود به مسئولیتهایی همچون: استانداری فارس و سناتوری نیز دست مییابد. برای آگاهیهای بیشتر در مورد زندگی سیاسی فرخ، نک: مهدی فرخ، خاطرات سیاسی فرخ، تهران، مؤلف، 1345.
کمیسیونر مرزی ایران نیز دیدگاههایی مشابه بدیع داشتند. ضمن اینکه کنسول ایران در کویته در یکی از گزارشهای خود، عبدالرحیمخان نایب سالار را به وابستگی به روسیه شوروی متهم میکند. (1)اما از طرف دیگر، بدیع کنسول ایران در هرات، در اسفندماه 1313 به پاکروان والی خراسان ابراز میدارد، عبدالرحیمخان به وابستگی به ایران و اجرای سیاستهای ایران در هرات، در ازای پشتیبانی ایران از وی در مقابل حکومت کابل تمایل دارد(2)، که به این نظریه هیچ اعتنایی نمیشود. با توجه به اظهارات بدیع و از آنجا که در هنگام حکمیت آلتای، دولت انگلیس ادعای افغانها در مورد موسیآباد را تأیید نمیکند،(3)نمیتوان به تحلیلهای دیپلماتهای ایرانی در مورد وابستگی نایبسالار به انگلیسها چندان اطمینان کرد. اگر چه نمیتوان این تحلیلها را به کلی نیز از نظر دور داشت. اما فراتر از این تحلیلها، میتوان یک نکته را دریافت و آن این است که نایبسالار اطاعت چندانی از حکومت کابل نداشت و حکومت کابل در انتظار فرصتی برای عزل وی بود. با توجه به چنین واقعیتی میتوان گفت، وجود آشوب در مرزهای ایران و افغانستان و استمرار اختلافات ارضی ایران و افغانستان در جهت منافع شخصی نایبسالار بود؛ زیرا امکان عزل حکمران هرات در شرایط آشوب و بحران سخت میگردید. به هر روی، نایبسالار با هر انگیزهای به تحریک عشایر افغان برای آشوب در داخل خاک ایران پرداخت و بدین ترتیب ضمن مرعوب ساختن مقامات ایرانی و ترغیب آنها به تن دادن به نتیجه زیانبار حکمیت، با اشغال بخشهایی از خاک ایران، زمینه را برای صدور رأی حکمیت به نفع افغانستان، بیش از گذشته فراهم ساخت. در بیست و سوم شهریورماه 1313، کنسولگری ایران در هرات طی گزارشی به وزارت امور خارجه، از اقدامات «نایبسالار» برای ایجاد آشوب در مرزهای ایران و قصد وی برای تصرف معدن نمک
منطقه نمکزار خبر داد. در این گزارش، آمده است:
در اواخر ماه گذشته مدیر شرق وزارت خارجه افغان از کابل وارد و با نایبسالار تقریباً یک هفته به عنوان ملاحظه خطوط سرحدی گردش کردند و مدیر شرق که منتظر بودم در مراجعت به هرات از او ملاقات کنم از راه فراه به کابل برگشت و شنیده شد که نایبسالار در اثناء گردش خود از عشایر افغان بیعت گرفته است که چنانچه دولت ایران، معدن نمک را تصرف نماید مبادرت به جنگ نمایند. (1)
در ادامه این گزارش، به کوچ دادن عشایر افغان به خط مرزی نیز اشاره شده است؛ اقدامی که به نظر میرسد از سویی برای ایجاد آشوب در مرزهای ایران و از سوی دیگر برای دگرگونسازی بافت جمعیتی مناطق مرزی و در نتیجه تأثیر بر رأی حکمیت انجام میگرفت. این اقدام نایبسالار با افزایش تجاوزهای مرزی به داخل خاک ایران و غارت مناطق مرزی ایران و کشتار مرزنشینان ایرانی همراه شد. بنا به عقیده کنسول ایران در هرات این اقدام به دستور محرمانه حکومت افغانستان انجام شده است. در گزارش کنسولگری ایران در هرات درباره این موارد، تصریح شده است:
محرمانه به افغانان دستور دادهاند در داخله حدود ایران شرارت و به ارتکاب قتل و غارت، امنیت آنجا را مختل نمایند. قضایای قتل و غارتی که در این ماه پی در پی در خاک ایران واقع شده است، مدلل میدارد که این مسائل اتفاقی نیست و یک نوع اقدامات خصمانه است که به دستور محرمانه حکومت افغان اجرا میشود. به طوری که شنیده شده است در هفتم شهریور 1313 تیمورخان وکیل پست گمرک کاریز از طرف اشرار افغان به قتل رسید. در نهم شهریور 1313 چهار نفر از طایفه بلوریان را در خاک ایران، افغانها کشتهاند. در دوازدهم شهریور 1313 در قریه نصرتآباد اشرار افغان یک نفر را سر بریده و خیل محمدزایی را غارت نمودهاند. هنوز تفصیل این جنایات از طرف کمیسر سرحدی ایران نرسیده است و به قرار مسموع این اشرار از سرحد اسلام قلعه و با اطلاع مأمورین سرحدی افغان به خاک ایران تجاوز و مرتکب شرارت میشوند. آنچه از قرائن و دلایل بر فدوی معلوم شده است، اگر حکومت افغان بخواهد جلوگیری از تجاوز اشرار خود نماید،
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 32.
میتواند؛ زیرا مشاهده شده است این سارقین اگر در خاک افغان مرتکب قتل یا سرقت بشوند آنها را جداً تعقیب نموده به مجازات میرسانند چنانکه در ماه گذشته چهار نفر از اشرار را در خیابان هرات به دار آویختند؛ ولی این همه قتل و غارت در حدود ایران میشود و تاکنون دیده و شنیده نشده است یک نفر از اشرار را به مجازات برسانند و آنچه از طرف ژنرال قونسولگری تعقیب میشود تمام به طفره میگذرد و کمیسر سرحدی اسلام قلعه از اشرار طرفداری و اغماض و گاهی قضایای روشن را به کلی تکذیب مینماید، بدیهی است این اقدام کمیسر سرحدی افغان خودسرانه نیست و به دستور مافوق است. (1)
در ادامه گزارش کنسولگری، درباره تلفات ایران از تجاوزهای مرزی عشایر افغانی، اشاره شده است:
از اول سال جاری که گفتوگوی تحدید حدود میان ایران و افغان به میان آمده است، قریب یکصد نفر از اتباع ایران در طول خطوط سرحدات از طرف اشرار افغان به قتل رسیدهاند. (2)
در اینجا لازم به اشاره است، تجاوزهای مرزی به ایران از سوی برخی از اشرار افغانی به عمل میآمد که آلت دست قدرتمندان محلی و حکومتهای افغانستان بودند و از آنها برای کشتار و اذیت و آزار مردم افغانستان نیز استفاده زیادی میشد.(3)بنابراین، تجاوزهای مرزی نبایستی به عنوان اقدامی که از اراده ملت متمدن و با فرهنگ افغانستان نمایندگی کرده باشد، تلقی گردد. بلکه همواره در درازنای تاریخ، یگانگی و دوستی و پیوند فرهنگی میان مردم در دو جغرافیای سیاسی امروزی ایران و افغانستان وجود داشته است. اگر پس از تشکیل کشور افغانستان، اختلافاتی بین ایران و افغانستان بروز کرده است، نه در نتیجه تضاد دو ملت، بلکه بر اثر سیاستهای حکومتهای استبدادی و دیکتاتوری بوده است. به هر روی، تجاوزهای مرزی که از طرف اشرار
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص34-32.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 32.
3) . برای نمونه میتوان به استفاده همیشگی مستبدین افغانستان از قبایل و عشیرههای کوچی علیه هزارهها و تاجیکها اشاره کرد، در این باره، نک: سیدعسگر موسوی، هزارههای افغانستان، ترجمه اسدالله شفایی، تهران، مؤسسه فرهنگی و هنری نقش سیمرغ، تهران، 1379.
افغانی به عمل میآمد، از دیدگاه بدیع کنسول ایران در هرات به ابتکار حکومت افغانستان و به ویژه نایبسالار حاکم هرات بود. اما بدیع در پیوند با این رویدادها موضوع وابستگی نایبسالار به انگلیسها را نیز مورد توجه قرار داده و در این باره در گزارشی به وزارت امور خارجه ابراز میدارد:
محرمانه شنیده شده است نایبسالار با انگلیسها روابطی دارد و این مسئله مستبعد نیست؛ چون مشارالیه دست نشانده بچه سقا است که آلت دست انگلیسها بوده و بنده در ضمن صحبت، اظهار تمایلی از او نسبت به انگلیسها شنیده است. (1)
اینکه وابستگی نایبسالار به انگلیسها تأثیری در اقدامات وی در ایجاد آشوب در مرزهای ایران داشته است یا نه، موضوعی است که مهدی فرخ رئیس کمیسیون سرحدی ایران در حکمیت آلتای، آن را مورد بررسی قرار داده و با صراحت ابراز میدارد، دولت انگلیس و حکومت انگلیسی هند در پشت رویدادهای مرزی ایران و افغانستان بوده و افغانها را به تجاوز به خاک ایران و اشغال خاک ایران، ترغیب مینمایند. فرخ در گزارشی به وزارت امور خارجه درباره نفوذ انگلیسها در حکومت افغانستان و به ویژه حکومت هرات و شخص عبدالرحیمخان نایب سالار مطالبی بیان کرده و در این باره ابراز میدارد:
در چندی قبل دو نفر انگلیسی از مأمورین کمپانی نفت جنوب به هرات آمده و برای نفت هرات گویا مسافرت کردهاند ولی در ضمن مطالعات نفتی، مسافرتی هم با عبدالرحیمخان والی هرات در خط سرحدی نمودهاند به علاوه یک نفر کلنل که زبان افغانی و فرانسه و انگلیسی و آلمانی را خیلی خوب حرف میزند در هرات پیدا شده و مشغول به تعلیم قشون هرات است و این کلنل صاحب خود را افغان معرفی میکند. (2)
فرخ در ادامه گزارش خود درباره وابستگی عبدالرحیمخان به انگلیسها داوری کرده و ابراز میدارد:
بدون تردید آقای نایبسالار عبدالرحیمخان، والی هرات، دستنشانده انگلیسها و
مزدور و یک نفر عامل قطعی آنها است. (1)
فرخ درباره وابستگی حکومت کابل به دولت انگلیس نیز ابراز میدارد:
حکومت فعلی کابل، آلتی است در دست حکومت (انگلیسی) هندوستان و از خود به هیچوجه اراده و سیاستی ندارد. (2)
فرخ در ادامه این گزارش به سیاست حکومت افغانستان در کوچ عشایر افغان به مناطق مرزی ایران و اشغال بخشی از خاک ایران به وسیله افغانها اشاره کرده و این رویدادها را نیز بدون تردید بر اثر دستور دولت انگلیس دانسته و درباره این موارد تصریح مینماید:
کوچانیدن چندین خانوار ایلات افغانی و سکونت دادن در خاک ایران (قائنات) برای این است که به ترکها مشتبه کرده و قضیه را به چانه زدن برسانند و در هر حال از عرض این نکته خودداری نمیکنم که تجاوزات افغانها در تمام خطوط سرحدی مخصوصاً حدود قائنات به عقیده بنده به تحریک انگلیسها و دستور آنهاست.(3)
فرخ در ادامه گزارش خود از سیاست افغانها انتقاد کرده و در این باره تصریح میدارد:
در همچو موقعی هم میخواهند از حسن نظر ما استفاده کرده و به دستور معلم خود (منظور دولت انگلیس است) مقداری از خاک مسلم ایران را در حدود قائنات تصرف نمایند، چنانکه در تمام خط سرحد تجاوز نموده، ایلات خود را به زور و قوه جبریه در اکثر نقاط تمرکز و سکونت دادهاند. (4)
فرخ در ادامه این گزارش بیان میدارد، حکومت افغانستان، تجاوزات مرزی خود را به پشتیبانی دولت انگلیس انجام میدهد. وی در این باره ابراز میدارد:
به عقیده اینجانب خیلی طبیعی است که افغانها در همچو موقعی که میسیون ترکیه در راه است این تجاوزات را به کدام اتکاء مینمایند، اولیای دولت تصور نفرمایند
که اظهارات وزیر خارجه افغانستان یا سفیرکبیر آنها که طوایف وحشی هستند و همیشه برای «علف چر» میآیند و مربوط به دولت نیست، صحت دارد. به طور قطع و یقین این تجاوزات یا به امر انگلیسها در کابل و هرات عملی شده و یا برخلاف میل کابل به دستور انگلیسها، عبدالرحیمخان مستقلاً عمل نموده که وسیله عوامفریبی نیز برای خود در جامعه و اهالی... متعصب حنفی مذهب این سرحد به دست بیاورد و در هر دو صورت نتیجه برای ما یکی است. (1)
فرخ دلیل اقدام دولت انگلیس در ترغیب حکومت افغانستان به تجاوز به خاک ایران را تضاد سیاسی انگلستان با ایران و تلاش دولت انگلیس برای لطمه به منافع ایران به وسیله دیگران میداند. وی در این باره تصریح میدارد:
با وضعیت سیاست انگلیسها با ما، قطعاً در این طرف، به دست دیگری میخواهند خسارتی به ما وارد نمایند و البته ما باید به قدری که ممکن است متوجه بوده و از خسارات متصوره با تدبیر و اصول متانت و مسالمت و دوراندیشی جلوگیری نماییم. (2)
درباره دیدگاههای فرخ در مورد وابستگی حکومت افغانستان به دولت انگلیس باید گفت، انگلیسها نفوذ گستردهای در افغانستان داشتند و بنا به آنچه تاریخنگار مشهور افغانستان، میرمحمد صدیق فرهنگ، ابراز داشته است، محمد نادرشاه پادشاه افغانستان (1312-1308 خورشیدی) بدون مشورت با دولت انگلیس به کاری برنمیخاست. (3)در زمان حکمیت آلتای نیز بیش از یک سال از کشته شدن محمد نادرشاه نگذشته بود و فرزند او پادشاه و برادرش صدراعظم بودند. از این رو میتوان گفت، دیدگاههای فرخ در مورد نفوذ انگلستان در حکومت افغانستان بر مبنای صحیحی استوار بود. اما سندی مبنی بر پیوند مستقیمی بین نفوذ سیاسی انگلیس در افغانستان و تجاوزهای مرزی افغانها وجود نداشته و دولت انگلیس از ادعای افغانستان در مورد مالکیت بر موسیآباد نیز پشتیبانی نکرد،(4)بنابراین نقش انگلیسها در تجاوزهای مرزی افغانها
محرز نیست. به هر روی در شرایطی که دیپلماتهای ایرانی تجاوزهای مرزی عشایر افغانی را ناشی از ابتکار حکومت افغانستان و سیاستهای محرمانه دولت انگلیس میدانستند، مقامات افغان به کلی منکر هرگونه تجاوز مرزی بوده و حتی وزیر خارجه افغانستان به سفیرکبیر ایران در کابل در مورد تجاوزهای مرزی ایران به افغانستان اعتراض میکند. البته اسفندیاری سفیر ایران در کابل ضمن رد ادعای وزیر امور خارجه افغانستان به وی ابراز میدارد که:
مأمورین سرحدی افغانستان به این قبیل عملیات مغایر دوستی و مودت فیمابین اقدام میکنند و تحریکات والی هرات در اشغال پارهای نقاط سرحدی ایران، بهترین دلیل است. (1)
مأموریت حکمیت آلتای در شرایطی آغاز شد که با اقدامات حکومت افغانستان و به ویژه حاکم هرات و بر اثر اشغال مناطق مرزی ایران، مرزهای ایران و افغانستان پرآشوب گردیده و وضعیت متصرفات عینی در بخشهای مرزی نیز به سود افغانستان تغییر یافته بود. سپهبد فخرالدین پاشا آلتای، حکم مشترک دولتهای ایران و افغانستان در رأس هیأتی در مهرماه 1313 به تهران وارد شد و پیش از عزیمت به مرز ایران و افغانستان در شهر آمل به حضور رضاشاه پهلوی رسید.(2)آلتای مورد توجه ویژه رضاشاه قرار داشت. وی در هنگام دیدار رضاشاه از ترکیه در خرداد و تیر 1313 از طرف کمال مصطفی آتاترک رئیسجمهور ترکیه، در زمره میهمانداران رضاشاه بود. به نظر میرسد در این مدت آلتای که فرمانده نظامی ماهری بود مورد توجه ویژه رضاشاه قرار گرفت، زیرا پس از بازگشت رضاشاه به ایران، او به آلتای که همراه وی به ایران میآید، دستور میدهد، مانند یک بازرس ایرانی از واحدهای نظامی ایران بازدید کند. بنا به آنچه سپهبد امانالله جهانبانی ابراز داشته آلتای با دستوری که از رضاشاه داشت، مانند یک بازرس از ارتش ایران بازدید میکرد و به قول جهانبانی «مو را از ماست میکشید.»(3)
مناسبات نزدیک آلتای با رضاشاه موجب شده بود، وی با نوعی تکبر با دیگر مقامات عالی ایران رفتار کرده و حتی رئیسالوزراء و وزیر خارجه ایران را تحقیر نماید. (1)رفتار وی با کمیسیون مرزی ایران به ریاست مهدی فرخ نیز به شدت تحکمآمیز بود. برخلاف دو حکمیت پیشین مرزی ایران و افغانستان که نمایندگان ایران در حکمیت، یعنی میرزامعصومخان انصاری و میرزامحبعلیخان ناظمالملک با کمال جدیت در برابر داوران انگلیسی حکمیت یعنی گلداسمید و مکلین برخورد میکردند و حتی از اعتراضهای شدید به آنها و تهدید آنان به ترک مأموریت حکمیت نیز خودداری نمیورزیدند، (2)در حکمیت آلتای، نماینده ایران در برابر وی موضعی کاملاً انفعالی داشت. خود مهدی فرخ در این باره، ابراز میدارد:
این است وضعیت کمیسیون در مقابل هیأت حکمیت ترکیه، تعجب این است که پاشا آلتای میخواهد هر چه میگوید، کمیسیون ایران استقبال و بدون «لا» و «نعم» تصدیق نموده، امضا نماید و اگر کوچکترین دفاعی بکنم فوراً خشونت و عصبانیت، شروع میشود.(3)
در هیأت حکمیت آلتای، دو نفر از نظامیان ترکیه به نامهای کلنل ضیاء بیگ و کلنل کمال بیگ معاونت فخرالدین آلتای را به عهده داشتند که کلنل ضیاء بیگ پیشینه دوستی و نزدیکی با حکومت افغانستان را داشت. کلنل ضیاء بیگ مدت هفت سال در افغانستان معلم نظامی بود و از طرفداران جدی افغانستان به شمار میرفت. (4)به هر روی، در شرایطی که عشایر افغانی به تحریک حکومت افغانستان، مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار داده و بخشهایی از خاک ایران را اشغال کرده بودند، هیأت حکمیت ترکیه نیز رویهای تکبرآمیز با کمیسیون ایران داشت و در این هیأت، دوستان نزدیک
1) . در شرایطی که در ایران در عمل دیکتاتوری نظامی حاکم بود، بدیهی است که امراء نظامی در بالاترین موقعیت قرار داشته باشند. در چنین شرایطی ریاست و تفوق دادن آلتای بر نظامیان ارشد ایران، به طریق اولی، آلتای را در موضع بسیار بالاتری در برابر دیپلماتهای ایرانی قرار میداد و این موضوع را بایستی از ریشههای رفتار تکبرآمیز آلتای با دیپلماتهای ایرانی دانست. در مورد تحقیر رئیسالوزرا و وزیر امور خارجه ایران در کلام آلتای، نک: اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 88 و 89.
2) . بهمنی قاجار، پیشین، صص 418-410.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 80.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 80.
حکومت افغانستان، صاحبمنصبهای تأثیرگذاری بودند. بدین ترتیب، مأموریت حکمیت آلتای در شرایطی کاملاً به سود افغانستان و به زیان ایران آغاز میگردد. وضعیت مساعد افغانستان در حکمیت و رویه طرفدارانه هیأت حکمیت ترک نسبت به افغانستان و مخالفت این هیأت با منافع ایران از آغاز مذاکرات کمیسیون ایرانی با هیأت حکمیت ترکیه مشخص میگردد. در گزارشی که در نهم آبان ماه 1313، علی سهیلی معاون وزیر امور خارجه بر اساس گزارش مهدی فرخ، به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال میدارد اشاره میگردد:
با فخرالدین پاشا راجع به موسیآباد و قسمتهای تحدید حدود نشده، مذاکره بالاخره معلوم شد موسیآباد را ممکن است به ما بدهند ولی مصمم است موسیآباد و معدن نمک را یک مرتبه حل نمایند و پاشا اظهار نمود که نسبت به افغانها کلمه تجاوز حتی نسبت به موسیآباد هم رسماً اظهار نشود. (1)
بدین ترتیب مشخص میگردد فخرالدین آلتای درصدد امتیاز دادن به حکومت افغانستان در مورد معدن نمک بود. در ادامه گزارش، به خودداری آلتای از متجاوز شناختن افغانها و شناسایی تصرفات متجاوزانه آنها به عنوان معیاری برای ترسیم خط مرزی اشاره گردیده و در این باره بیان میگردد:
در باب تجاوزات اخیر افغانها و اشغال نقاط سرحدی هم، با اینکه مغایر تقاضای دولت ترکیه در حفظ وضعیت حدود میباشد، اظهار نموده چون خط سرحدی تعیین نشده، تجاوز محسوب نمیشود، به علاوه گفته است که در قسمتهای تحدید حدود نشده، متصرف اولویت دارد. (2)
بدینگونه، «آلتای» نه تنها تجاوزات عشایر افغانی و حکومت افغانستان را محکوم نمینماید، بلکه متصرفات ناشی از تجاوز افغانها را دلیلی بر مالکیت افغانستان بر مناطق متصرفی میشمارد. استدلال «آلتای» درباره اینکه چون خط سرحدی مشخص نشده، اقدامات افغانها تجاوز محسوب نمیشود نیز آشکارا بیپایه است. با دلایل متعدد از جمله اسناد و قبالهجات ملکی، پرداخت مالیات، بافت جمعیتی، نقشههای
تاریخی و... میشد سرزمینهای ایران و افغانستان را از یکدیگر تشخیص داد و
چنانکه تجاوزی به خاک ایران صورت گرفته، از این تجاوز رفع اثر کرد. اما آلتای اصرار داشت، آثار تجاوزات مرزی حکومت افغانستان را به رسمیت شناخته و مناطق اشغالی را جزئی از خاک افغانستان نماید. البته وزارت خارجه ایران دیدگاههای آلتای را بیپاسخ نگذاشت و علی سهیلی به فرخ یادآور شد به آلتای اظهار دارد:
حل موسیآباد و معدن نمک یک مرتبه مفهوم ندارد و به اضافه، افغانها که بعضی از نقاط سرحدی را اشغال کردهاند به معنی حقیقی تصرف تلقی نمیشود، بلکه اصولاً در حکم تجاوز و غصب محسوب میشود. (1)
«فخرالدین آلتای» در مذاکره دیگری با دیپلماتهای ایرانی، تلاش کرد حتی موضوع استرداد «موسیآباد» به ایران را نیز منتفی کرده و دولتمردان ایرانی را متقاعد به پذیرش حاکمیت افغانستان بر «موسیآباد» کند. «آلتای» در این باره اظهار میدارد:
چون سی سال است افغانها، موسیآباد را در دست دارند اگر به فرض اینکه حق به طرف ایران هم باشد، استرداد آن قسمت معناً به دولت افغان برمیخورد و آن را در انظار سایر ملل، متجاوز معرفی میکند. با روابطی که دولت شاهنشاهی ایران با افغانستان دارد و ایجاد مناسبات برادری، اگر اصرار در استرداد موسیآباد بکند، اینطور وانمود میشود:
حالا که دولت شاهنشاهی ایران، قوی شده، میخواهد به آنها ابراز قدرت کند. دولت شاهنشاهی ایران [اگر] میتوانست راهحل دیگری برای تسهیل امر پیدا کند، بهتر بود. (2)
استدلالهای آلتای به گونهای است که تصور میرود، وی میخواست با توجیهاتی که بیان شد آنها را متقاعد به صرفنظر کردن از بخشی از خاک ایران نماید؛ بخشی که خود آلتای نیز تلویحاً بر مالکیت ایران نسبت به آن اذعان داشت. آلتای در ادامه مذاکرات با مقامات ایرانی از آنها خواست در ازای موسیآباد، منطقهای دیگر به ایران بازگردانده شود تا موسیآباد به خاک افغانستان ضمیمه گردد. علی سهیلی در این باره
در گزارشی به ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی، ابراز میدارد:
(آلتای) مدادی که در دست داشت را روی نقشه گردانیده، گفت در عوض موسیآباد، مثلاً اگر قسمت دیگری را از افغانها بگیریم و به شما بدهیم، چه عیبی دارد. وقتی مداد را روی نقشه حرکت داد، دو نقطه پیشآمدگی را نشان میداد، به طوری که خط از شمال هشتادان و از زیر شورآب گذشته و قاعده مثلث هشتادان هم به ایران واگذار شود و آنچه به افغانها داده شود از جنوب موسیآباد گذشته، معدن نمک را نصف کرده و به یزدان منتهی گردد. (1)
پیشنهاد آلتای به شدت به زیان ایران بود. وی پیشنهاد میکرد موسیآباد و نصف معدن نمک به افغانستان واگذار گردد و در عوض مثلثی از هشتادان که اهمیت چندانی نداشت به ایران تعلق گیرد. نکته جالب توجه اینجاست که وی در مورد یزدان نیز موضع صریحی اتخاذ نکرد. علی سهیلی معاون وزیر امور خارجه با رد استدلالهای آلتای، به طور ضمنی انتظار دولت ایران از عدالت حکم ترک را به آلتای ابراز داشت:
به طور دوستانه و غیررسمی باید خاطر جنابعالی را به دو نکته متوجه کنم، اینکه اظهار داشته دولت افغانستان در نظر سایر دول متجاوز به قلم خواهد رفت، باید در نظر بگیرید که تا چند سال قبل، افغانستان رسماً تحت حمایت انگلیسها بود و اختیاری نداشت. اما در باب برادری با آنها هم مقصد هستیم که باید با آن دولت، روابط دوستانه و برادری داشته باشیم. این روابط را هم داریم و مایل به تحکیم آن هستیم. ولی به جنابعالی باید بگویم که در همین اوقاتی که ما کار را به حکمیت واگذار کردهایم، افغانها از توقف و اسکان عشایر خود در نقاط سرحدی و متنازع فیه و حتی قتل امنیههای ما به وسیله عشایر خودداری نداشتهاند که ما یکی دو فقره از آنها را به دولت ترکیه هم اطلاع دادیم. اگر ما میخواستیم ابراز قدرت بکنیم کار را به حکمیت نمیدادیم و در مقابل این عملیات آنها هم سکوت اختیار کردیم. برای آنکه مثل دولت ترکیه حکم داشتیم. (2)
مذاکرات دیپلماتهای ایرانی با آلتای ادامه یافت و در این مذاکرات، دیدگاههای
آلتای بیشتر روشن گردید؛. دیدگاههایی که برخلاف منافع ایران بود و عملی شدن آنها به تجزیه بخشهایی از خاک ایران میانجامید. مهدی فرخ در گزارشی که در تاریخ بیستم آبان ماه 1313 به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال داشت، ضمن اشاره به تجاوزات عشایر افغانی و اشغال مناطقی از خاک ایران، شرحی از اثر این تجاوزها بر ترسیم خط مرزی و نیز دیدگاه های آلتای درباره خط مرزی ارائه داده و آگاهی های تازهای را ارائه مینماید. «فرخ» در بخشی از این گزارش، ابراز میدارد:
با این تجاوزات، یزدان هم که نقطه مهم و دارای هفتاد رشته قنات بایر و دایر میباشد و مرکز امنیه و گمرک و غیره و دارای یک معدن نمک کوچکی است نیز از دست خواهد رفت. معدن نمک یزدان را هم افاغنه تصرف کرده و نمک آن را به داخل افغانستان حمل مینمایند. راجع به معدن نمک موسیآباد نیز توضیحاً معروض میدارد که سیاهکدوی شرقی که فعلاً در تصرف افاغنه است، محل استفاده از نمک است و در سیاهکدوی غربی که در دست ایران است از نمک نمیشود استفاده نمود و اگر این قسمت نمک را تماماً به افاغنه بدهند، قسمت ایران نمک نخواهد داشت و بدیهی است هیأت کمیسیون ایران با این نظر هیأت ترکیه نمیتواند موافقت کند. (1)
در بخش دیگری از گزارش مهدی فرخ، به نظر آلتای در مورد تغییر خط مرزی مکلین اشاره میگردد. خط مرزی ایران و افغانستان در بخش شمالی - همانگونه که در فصل اول به تفصیل بیان شد - به وسیله مکلین ترسیم گردیده و سپس علائم مرزی نیز نصب شده بود. اما در فاصله نزدیک به چهل و پنج ساله بین حکمیت مکلین و حکمیت آلتای، علائم مرزی تخریب شده و آثار آن مبهم و نامشخص گردیده بود. آلتای قصد داشت از این وضعیت نیز استفاده کرده و خط مرزی مکلین را نیز تغییر بدهد؛ تغییری که به زیان ایران بود و موجب میشد حتی بخشی از خاک ایران که در آن چشمه هم جاری بود و در طرف ایرانی مرزهای رسمی ایران و افغانستان بود نیز به افغانستان واگذار گردد. فرخ در گزارش خود به این موضوع و نیز به قصد آلتای برای واگذاری کوههای شمتیغ و زنگلاب در جنوب خط مرزی مکلین به افغانستان نیز اشاره
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 84.
مینماید. در گزارش فرخ درباره موارد یاد شده، آمده است:
در قسمت علامات 39 تا 36 (خط مرزی مکلین) که ترکها میخواهند به ضرر ایران رأی بدهند، معروض میدارد که در این قسمت هم طبق نقشه 2، چشمه غشه لوش را میخواهند به افاغنه بدهند ولی قسمت مهمتر که برای ما فوقالعاده مضر است، دادن کوه شمتیغ و نصف زنگلاب است که از نقطهنظر نظامی برخلاف منافع مملکت ایران خواهد بود. (1)
مذاکرات دیپلماتهای ایرانی با آلتای از هنگام ورود وی به تهران در مهرماه 1313 آغاز گردیده بود. کمیسیون داوری سپس به مازندران رفته و بعد از رسیدن به حضور رضاشاه در آمل به سمت مشهد و از آنجا نیز به قریه «خوشابه» در نزدیک مرز ایران و افغانستان رفت. آلتای در سرتاسر مسیر، مورد پذیرایی دولت ایران قرار گرفته و از وی به گرمی استقبال شد.(2)وی پس از مذاکراتی که در ایران با مقامات ایرانی انجام داد، در آبان ماه 1313 به افغانستان رفت و در کابل به حضور پادشاه افغانستان رسید. آلتای در کابل با اسفندیاری سفیرکبیر ایران در کابل نیز دیدار کرده و با او نیز مذاکراتی انجام داد. اسفندیاری در گزارشی که به تاریخ بیست و نهم آبان ماه 1313 به وزارت امور خارجه ارسال داشت، از مذاکرات خود با آلتای آگاهی داده و دیدگاههای فرخ را در مورد قصد آلتای برای تغییر خط مرزی مکلین تأیید کرد. به گفته اسفندیاری:
اگر چه رئیس کمیسیون ترک، فکر خودش را مکتوم نگاه داشته و گویا اختلاف نظری هم با مشاورین خود دارد ولی از قرار معلوم، عقیده او این است که حکمیت و نقشههای مکلین با زمین مطابقت ندارد، میخواهد از طرفین اختیار داشته باشد که خط سرحدی او را اصلاح کند، در این صورت قسمتی به ایران و قسمتی به افغان واگذار میشود. (3)
اسفندیاری در گزارشی که در ششم آذرماه 1313 با تفصیل بیشتری به وزارت امور خارجه ارسال داشت، آثار زیانبار دیدگاههای آلتای را چنین شرح میدهد:
اظهارات پاشا آنقدر که اظهار داشته عین پیشبینی کمیسیون (منظور پیشبینیهای
مهدی فرخ است) است. در قسمت (چشمه) غشهلوش مقصودش دادن معدن نمک و در خط جنوب هم به طور قطع به ضرر ما رأی خواهد داد. بنابراین به عقیده اینجانب خط مکلین را ما نباید قبول کنیم که تغییر بدهند، زیرا برای ما چندین ضرر دارد. اولاً چشمه غشهلوش و مقداری اراضی ایران به افغان داده میشود که قلعه خرابه موسیآباد آن قدر ارزش ندارد و در آنجا هم طایفه افغانی ساکن نیست، ایل هر فصلی در یک نقطه توقف میکنند. ثانیاً با به هم زدن خط مکلین و دادن (چشمه) غشهلوش خط رأس کوه گدایانه از نمره 36 (منظور علامت 36 از علامتهای 39 گانه مکلین است) از دست میرود. ثالثاً با این عمل، کوه شمتیغ و زنگلاب هم خواهد رفت که هر سه از نقطهنظر نظامی مهم و ضرر ما خواهد بود. رابعاً قسمت شرقی معدن نمک را که قابل استفاده است به افغانها میگذارد، خامساً خط استاتکوی جنوبی از چاه سرخ که نقطه اتکاء ما است، شش و هفت فرسخ جلو آمده، زیر سیاهکدوی شرقی قرار خواهد گرفت و تا سیاهکوه چندین فرسخ خاک ایران از دست خواهد رفت. از دربندخرابه تا هریرود هم مقصودش کال وسط است که به ضرر ما است. بنابراین عمل پاشا به هیچوجه برای ما قابل تحمل نیست. زیرا تمام نظریات متجاوزانه افغانها را کاملاً تأمین نموده، به استثناء قلعه خرابه موسیآباد که میخواهد مالکیت ما را تصدیق کند و در عوض چندین برابر قلعه موسیآباد از غشهلوش تا چاه سرخ را از ما بگیرند و خط اتکاء قطعی ما را نیز که در چاه سرخ است، متزلزل نماید. (1)
اسفندیاری در ادامه این گزارش، نظرات فخرالدین پاشا آلتای را حتی از آنچه که حکومت افغانستان میخواست و ادعا میکرد نیز بیشتر به سود افغانستان میداند.
در شرایطی که آلتای کاملاً به طرف حکومت افغانستان متمایل شده بود، وی در آذرماه 1313 به منطقه مرزی بازگشت و در خاک ایران با ریاست کمیسیون سرحدی ایران، یعنی مهدی فرخ مذاکره کرد. آلتای در مذاکرات خود با فرخ بدون مقدمه، شروع به بهانهجویی کرده و از دولت ایران به دلیل آنکه دیدگاهش را در مورد نظرات وی اعلام نکرده است، گله مینماید. فرخ که تلاش داشت دیدگاههای آلتای را تغییر داده و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 83.
منافع ایران را حفظ نماید به او ابراز داشت، هنوز دولت ایران از نظر آلتای باخبر نشده است تا به این نظر پاسخ دهد. اما آلتای باز هم از دولت ایران انتقاد کرده و گفت، دولت ایران حتماً به وسیله امیرلشکر جهانبانی از نظر من مطلع شده و باید پاسخ بدهد. (1)به نظر میرسد آلتای با این گونه اعتراضها میخواسته امکان دفاع را از دولتمردان ایرانی در برابر نظرات خود و آثار زیانبار این نظرات، سلب نماید. البته فرخ نیز به آلتای پاسخ میدهد، اگر چه مشخص است که از دولت ایران برای دفاع در برابر آلتای ملاحظه داشته، چنانکه بارها بر اینکه با ملایمت و نرمی در مقابل آلتای رفتار کرده است، تأکید مینماید. البته باز هم فرخ تا حد امکان تلاش کرد از ابعاد زیانبار نظرات آلتای بکاهد. گزارشی که مهدی فرخ در دهم آذرماه 1313 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، دربرگیرنده مدافعات او در برابر نظرات آلتای است؛ مدافعاتی که با کمال احتیاط انجام میگیرد، اما بیثمر نیست. از دیدگاههای آلتای که در مذاکره با فرخ مطرح شده است، اینگونه برمیآید که آلتای قصد دارد، مناطق اشغالی خاک ایران که پیشتر به وسیله عشایر افغانی اشغال شده بود را به افغانستان واگذار نماید. اما در دیدگاههای وی نرمشهایی نیز به نفع ایران ملاحظه میگردد که این موضوع را باید حاصل مدافعات فرخ دانست. آلتای در این مذاکرات، تعلق قریه یزدان به ایران را پذیرفت و بدین ترتیب از ادعا بر منطقه مهمی از خاک ایران دست برداشت. به نظر میرسد پافشاری فرخ بر مالکیت ایران بر یزدان در انعطاف آلتای تأثیر داشته است. بهتر است شرح مذاکرات فرخ با آلتای را از بیان خود «فرخ» مورد مطالعه قرار داد. فرخ در گزارش دهم آذرماه 1313 خود به وزارت امور خارجه درباره مذاکرات خود با آلتای ابراز میدارد:
(به آلتای) جواب داده شد در خط جنوب (منظور جنوب قسمت تحدید نشده خط مرزی یعنی دشت ناامید، چکاب و آسپران است.) افغانها متجاوز و غاصب هستند و نقاط متصرفی آنها، ملک دولت شاهنشاهی است. دولت هم اعتراضات خود را نموده، در اینجا یک مرتبه اوقات او تلخ [شد] و گفت خیر، نقاط متصرفی، مال افغانها است و حقایق را من میدانم، من که بچه نیستم. من میگویم قبالهجات
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 119.
این نقاط را نشان بدهید، جواب داده شد: چاهها که قباله ندارند ولی راجع به مزارع، اینها ملک اشخاص مختلف هستند و البته قباله دارند. به علاوه، دولت ایران خود را مستغنی میداند که برخلاف واقع (اعتراض) کند. گفت: خیر شما تماماً در خط جنوب فقط به عنوان غصب استناد میکنید و کمیسیون هم در این باب پافشاری میکند. پس در این صورت اگر من هر رأیی بدهم شما خواهید گفت خاک ما را به دولت افغانستان دادهاید. به نرمی گفته شد که شما حکم هستید، یک نظری راجع به تحدید حدود جنوب بدهید تا با دولت مذاکره شود بلکه موافقتی پیدا شود، جواب داد: من نظری نمیتوانم بدهم و اگر بدهم، حکم میدهم، شما یک خطی را میگوئید سرحد است، افغانها خطی را میگویند سرحد است من مطابق عقیده خود، نظر خود را میدهم و حداقل این است که من این خط را تنصیف بکنم. به علاوه افغانها در مقابل دادن موسیآباد، یزدان را خواستهاند ولی من قبول نکردهام و در باب این نقطه، در کمیسیون، مدافعات شما را تصدیق نمودم. به مشارالیه گفته شد، کمیسیون اجازه ندارد بدون اطلاع دولت موافقتی راجع به تحدید حدود جنوب بکند و باید توجه گردد که هر مقداری از این اراضی به افغانها داده شود؛ ملک ایران است. جواباً اظهار داشت: من رأی خود را میدهم، شما دولت قوی هستید، البته انشاءالله بیشتر هم قدرت پیدا میکنید و با زور سرنیزه این حکمیت را ابطال میکنید، با کمال عصبانیت بلند شد. (1)
به دنبال این مذاکرات، فروغی نخستوزیر و کاظمی وزیر امور خارجة ایران برای مذاکره با آلتای به مرز رفتند. این اقدام که احترامی در حق آلتای به شمار میرفت به طور طبیعی میتوانست منجر به انعطاف در دیدگاههای آلتای گردد، اما او نه تنها استقبالی از مسافرت رئیسالوزراء و وزیر خارجه ایران نکرد، بلکه در مذاکره با فرخ بار دیگر به گلایه از دولت ایران پرداخته و به طور ضمنی بر عزم خود در صدور رأی به گونهای که پیشتر بیان کرده بود، پافشاری نمود. مهدی فرخ در گزارشی که در یازدهم آذرماه 1313 به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال میدارد، در مورد مذاکرات جدید خود با آلتای ابراز میدارد:
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 80.
در اثر وصول تلگراف حضرت اشرف آقای رئیسالوزرا و آقای وزیر امور خارجه، امروز (فخرالدین آلتای) پاشا با غلام، شرح مفصلی مذاکره نموده و اظهار داشت من از رفتار دولت ایران با خودم، سوءظنی پیدا کردم. زیرا وزیر خارجه و رئیسالوزراء به من اهمیت نداده و حتی وزیر خارجه یک تلگراف خوشآمدی هم به من نکرده و در موقع مراجعت از مازندران هم نخواستند من از فیروزکوه به تهران آمده، آقایان را ملاقات کنم. من یقین داشتم مقصود دولت ایران، تأخیر و مسامحه است و این بود که خیلی عصبانی شده و با کمال تشدد گفتم که اگر دولت ایران اختیار بدهد یا ندهد، روز یکشنبه (15 آذر) رأی خواهم داد و متأسفم که طرف تغییر و تشدد من شما بوده، ولی من از کمیسیون ایران نهایت امتنان و تشکر را دارم و این را به آقای رئیسالوزرا خواهم گفت. تَغَیُرات من به بیاعتنایی دولت بوده ولی ناچار بودم به شما بگویم که دولت ایران متوجه شود حالا به طوری که شما هم بیان کرده بودید و من قبول نمیکردم، تصدیق کرده، رفع سوءظن من شد (یعنی سوءظن من به یقین تبدیل شد)، معلوم است که دولت ایران خواسته است من سرحد را نبینم. (1)
آلتای در ادامه مذاکره بیشتر به مقامات دولت ایران بیاعتنایی کرده و نشان داد، در میان مقامات ایرانی تنها رضاشاه برای وی اهمیت دارد و او برای دولت ایران ارزشی قائل نیست. فرخ در ادامه گزارش خود درباره این موارد، به نقل از آلتای، بیان میدارد:
انشاءالله در اینجا کار را تمام خواهم کرد، من به سفیر ترکیه تلگراف کردم که اگر دولت، من را به تهران دعوت کند، نخواهم رفت و اگر امر بندگان اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه صادر شود، اطاعت میکنم ولی استعفای خود را در این کار به خاکپای مبارک ملوکانه تقدیم خواهم کرد. (2)
با وجود گلایههای آلتای از دولت ایران، به دنبال ورود رئیسالوزرا و وزیر خارجه ایران به مرز، گویا در دیدگاههای آلتای تغییراتی ایجاد شد و مواضع او در مورد خط مرزی نیز نرمتر شد. باقر کاظمی وزیر امور خارجه در گزارشی که از تایباد پس از
دیدار با آلتای و مذاکره با وی در چهاردهم آذرماه 1313 به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال میدارد، در مورد واکنش آلتای به سفر رئیسالوزراء و وزیر امور خارجه ایران به منطقة مرزی، ابراز میدارد:
آمدن ما و توجهی که دولت به هیأت ترکیه کرده موجب مزید خوشوقتی او شده است. (1)
در مذاکرات رئیسالوزراء و وزیر خارجه ایران با آلتای به تفصیل موارد مربوط به رأی پیشنهادی مورد بررسی قرار گرفت و پس از جلسات مذاکره طولانی، تصمیماتی صرفاً در مورد قصد آلتای برای تغییر در خط مرزی مکلین و مناطق موسیآباد و زنگلاب اتخاذ شد. بر اساس این تصمیمات، خط مرزی مکلین از علامت یک تا علامت ده به نفع ایران و از علامت سی و شش تا علامت سی و نه به سود افغانستان تغییر یافت. تغییر دوجانبه در خط مرزی مکلین موضوع تازهای نبود و پیشتر اسفندیاری سفیر ایران در کابل به آن اشاره کرده و چنین تغییری را از نظر ارزش اراضی پیشنهاد شده برای مبادله به زیان ایران دانسته بود. اما مذاکرات رئیسالوزراء و وزیر خارجه ایران با فخرالدین آلتای موجب گردید وی در مورد واگذاری منطقه زنگلاب به ایران وعده مساعد بدهد. ماحصل مذاکرات رئیسالوزرا و وزیر خارجه ایران با آلتای از بیان فروغی و کاظمی به گونهای است که در ذیل میآید:
امروز (15 آذر 1313)، جلسات طولانی با فخرالدین پاشا، مذاکرات شد. تمام نظریات و توضیحاتی که داشتیم به مشارالیه گفتیم جواب مساعدتهای ایشان را اصغاء نمودیم. بالاخره بعد از همه گفتوگوها، زمینه موافقتی که به نظر رسیده و قرار شد به عرض خاکپای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه برسد، این است که در قطعه شمال مکلین از علامت یک تا ده به نفع ایران تغییر داده شود و خط سرحدی از علامت نمره 10 از کال شورآب تا دربندر خرابه برود و از علامت سی و پنج تا سی و نه به نفع افغانستان تغییر یابد به طوری که چشمه غشهلوش و اراضی اطراف آن را به طرف افغانستان و موسیآباد و اراضی آن را به طرف ایران گذاشته و کوه زنگلاب نیز به سمت ایران بماند. این ترتیب نسبت به آنچه که سابقاً
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 6 .
فخرالدینپاشا در نظر داشت، مصالح ما را خیلی بیشتر رعایت میکند. زیرا که سابقاً چشمه غشهلوش و اطراف آن را در مقابل واگذاری موسیآباد به افغانستان میداد و اولاً جای دیگری را از خط مکلین به ما نمیداد و ثانیاً از زنگلاب هم چیزی به ایران نمیرسید. با این موافقت، فخرالدین پاشا راضی و خشنود است و به شکل دیگری راضی نمیشود و کار ناقص خواهد ماند و اسباب رنجش او هم میشود. بنابراین خواهشمند است مراتب را به عرض خاکپای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه رسانده و مقتضیات رأی مطاع را هم ابلاغ فرمائید تا در صورت تصویب ملوکانه، فخرالدین پاشا به افغانستان ابلاغ و رضایت آنها را تحصیل نماید. این طور با پاشا قرار گذاشتهایم که فردا صبح برای دیدن موسیآباد و کوه زنگلاب و چشمه غشهلوش برویم و شب به تایبات (تایباد) مراجعت نماییم. (1)
در شرایطی که فروغی و کاظمی با سفر به مرز و دیدار و مذاکره با آلتای برای تغییر دیدگاههای وی تلاش میکردند. صادق صادق (مستشارالدوله) سفیرکبیر ایران در ترکیه نیز با عصمت پاشا رئیسالوزراء ترکیه دیدار کرده و با وی در مورد مأموریت حکمیت آلتای مذاکره مینماید. در این مذاکره، عصمت پاشا به سفیر ایران در مورد عملکرد آلتای قول مساعد میدهد. صادق صادق در گزارش به وزارت امور خارجه در سیزدهم آذرماه 1313 در مورد مذاکره با عصمت پاشا، ابراز میدارد:
با رئیسالوزراء (منظور عصمت پاشا است) مفصلاً مذاکره [شد]، بعید دانستند که فخرالدین پاشا، مصالح ایران را رعایت نکند، حتی گفته، مشارالیه در کابل با وزرای افغانستان مذاکره مشروح راجع به حقانیت ایران نموده. (2)
گزارش صادق صادق به کاظمی، این دیدگاه را در کاظمی و فروغی ایجاد میکند که فخرالدین پاشا آلتای بر اثر تأکید عصمت پاشا رئیسالوزراء ترکیه، در مقابل دولت ایران تغییر رویه خواهد داد و بنابراین امکان دارد در قسمت جنوبی خط مرزی تحدیدنشده ایران و افغانستان، آلتای منافع ایران را بیشتر حفظ نماید. در گزارش مشترک فروغی و کاظمی به دفتر مخصوص شاهنشاهی در پانزدهم آذرماه 1313 که
پیشتر به بخشی از آن اشاره گردید، در مورد تغییر رویه آلتای بر اثر تأکیدات عصمت پاشا، چنین آمده است:
معلوم شد عصمت پاشا به او (آلتای) دستور داده است که قبل از مراجعه به مشارالیه و تصویب ایشان نظر قطعی ابراز نکند. بعد از وصول این تلگرافات، فخرالدینپاشا ملایم شده و به این ترتیب امیدواری به اینکه در قسمت جنوب، منافع ما بیشتر ملحوظ شود، زیادتر است. (1)
امیدواری های فروغی و کاظمی به تغییر رویه آلتای بیهوده بود و آلتای در قسمت جنوب خط مرزی نه تنها منافع ایران را در نظر نگرفت، بلکه رأی وی در مورد قسمت جنوبی، چنانکه در ادامه میآید، بیشتر از بخش شمالی به زیان ایران بود. به هر روی، نظر آلتای در مورد بخش شمالی مرزهای ایران و افغانستان با گزارش مشترک فروغی و کاظمی به دفتر مخصوص شاهنشاهی به آگاهی رضاشاه رسید. رضاشاه نیز موافقت خود را با تسویه امور مرزی به گونهای که در گزارش مشترک فروغی و کاظمی بیان شده بود، اعلام داشت:
تلگراف نمره 3 از شرف عرض خاکپای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه گذشت، مقرر فرمودند در قطعه شمال به قراری که مذاکره شده و در تلگراف اظهار کردهاید، تصویب میفرمایند که به همین ترتیب تسویه شود. ولی لازم است مطابق مندرجات تلگراف، نقشه صحیحی تنظیم و نقاط به طور واضح و روشن معین گردد که همه در موقع نصب علائم بین مأمورین، امر اختلافی بروز نکند و تجاوز و تخطی واقع نشود. دیگر اینکه معلوم نمایند که تکلیف قطعات و نقاط دیگر که تحدید حدود داده نشدهاند چه خواهد شد، اختلافی باقی خواهد ماند و درصورت بودن اختلاف، مذاکره و قراری داده خواهد شد یا خیر. (2)
همانگونه که در تلگرام به طور ضمنی مشخص است، برای رضاشاه مهم حل اختلافات مرزی با همسایگان بود و حفظ مناطق مرزی برای وی در اولویت قرار نداشت. این مطلبی است که سرلشکر ارفع نیز به صراحت از طرف رضاشاه، نقل کرده
است. (1)البته این دیدگاه رضاشاه قابل بررسی است. بدیهی به نظر میرسد، حل اختلافات مرزی با همسایگان، اهمیت بسزایی دارد و پایه اصلی برای حفظ تمامیت ارضی و نیز توسعه کشور به شمار میرود.(2)اما باید تعیین خط مرزی نیز با رعایت منافع کشور صورت گیرد، نه اینکه شرایط به گونهای باشد که در تعیین خط مرزی، بخشی از خاک کشور از دست برود. به هر روی، بدین ترتیب دولت ایران با نظر آلتای در مورد بخش شمالی مرز ایران و افغانستان و تغییر در خط مرزی مکلین موافقت کرد.
در شرایطی که رئیسالوزرا و وزیر خارجه ایران در منطقه مرزی و در تایباد به سر میبردند، حملهای از خاک افغانستان به داخل خاک ایران صورت گرفت. در سیزدهم آذرماه 1313، عشایر افغان به منطقه زورآباد در شمال مرز ایران و افغانستان (واقع در شمال تایباد و جنوب صالحآباد) یورش برده، بیست و پنج روستا را غارت کرده، دو هزار نفر از روستائیان ایرانی را به افغانستان برده، دوازده نفر از نیروی امنیه (ژاندارمری) ایران را خلعسلاح کرده و سه نفر از آنها را کشتند. خسارت وارده به روستاهای ایران نزدیک به پنجاه هزار لیره استرلینگ برآورد گردید. (3)
واقعه زورآباد، بازتاب گستردهای نه تنها در ایران و افغانستان بلکه در سرتاسر منطقه داشت. خبرگزاری رویتر، خبر حملة «زورآباد» را به تمام جهان مخابره نمود.(4)مطبوعات عراق نیز با انتشار این خبر تلاش کردند دولت ایران را در این باره متهم نمایند. (5)«عنایتالله سمیعی» سفیرکبیر ایران در عراق در گزارشی به وزارت امور خارجه در دوم دیماه 1313 در این باره ابراز میدارد:
جراید انتشار دادهاند که تجاوز بدواً از ایران بوده و افغانها برای دفاع از آن، حمله کردهاند. دیروز هم منتشر کرده اند که سفیر افغان اعتراض به دولت نموده
1) . مکی، پیشین، صص 153 و 154.
2) . مراد ثقفی، رسائلی در باب حکومتندی: بازبینی تلاش سیاسی نخبگان ایران در دوره قاجار، فصلنامه گفتوگو، ش 44، آذرماه 1384، صص 59 و 60.
3) . مراد ثقفی، رسائلی در باب حکومتندی: بازبینی تلاش سیاسی نخبگان ایران در دوره قاجار، فصلنامه گفتوگو، ش 44، آذرماه 1384، صص 322 و323 .
4) . مراد ثقفی، رسائلی در باب حکومتندی: بازبینی تلاش سیاسی نخبگان ایران در دوره قاجار، فصلنامه گفتوگو، ش 44، آذرماه 1384، صص 59 و 60.
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 44.
و تقاضای تخلیه بعضی مناطق افغان را در ظرف یک هفته از قوای ایران نموده و دولت (ایران) را تهدید به مراجعه به جامعه ملل کرده است و نیز مینویسد که پنج طیاره قشون بر فراز نقاط مجاور سرحد به قبایل افغان اقامت دارند، پرواز کرده که افغانها موفق شدهاند سه فروند آن را ساقط نمایند و فروند پنجمی مفقود است. (1)
مطبوعات عراق در ادامه گزارشهای خود درباره رویداد «زورآباد» تلاش کردند این حادثه را بروز جنگ بین ایران و افغانستان القا نمایند و تصویری مبنی بر شکست نظامی ایران و ورود تلفات به نظامیان ایرانی ارائه کنند. «سمیعی» سفیرکبیر ایران در عراق در گزارش سوم دی ماه خود به وزارت امور خارجه در این باره اظهار میدارد:
جراید به استناد اخبار تلگرافی اسلامبول اطلاع میدهند که فوج دویم قوای افغانستان مجدداً داخل ایران شده و بیست و پنج کیلومتر را تصرف کردهاند. جنگهای سختی بین طرفین شده و از قوای ایران هجده نفر مقتول و حدود بیست نفر مجروح شدهاند و نیز مینویسند که مطابق اخبار واصله از تهران به تیپ خرمآباد امر شده فوراً به طرف زورآباد حرکت کند و قوایی هم از تهران اعزام شده است. (2)
کنسولگری ایران در اسلامبول نیز در گزارشی به وزارت امور خارجه، به بازتاب رخداد «زورآباد» در تحلیلهای آژانس آناتولی پرداخت:
آژانس آناتولی، ضمن اخبار تلگرافی کابل، درج حمله از افغانها به ایران نشده، بلکه چندی است مهاجرین افغان شروع به مراجعت به خاک افغان نموده و ششصد خانوار اخیراً از سرحد عبور و به خاک افغان فرار کرده، بنابراین از طرف افغانستان هیچگونه تجاوز سرحدی به عمل نیامده و ژاندارم ایرانی کشته نشده (است). (3)
دولت ایران تلاش کرد از طریق خبرگزاری رسمی کشور، یعنی «آژانس پارس» اخبار انتشار یافته در مطبوعات عراق و ترکیه را تکذیب کرده و ضمن تأکید بر این موضوع که جنگی بین ایران و افغانستان صورت نگرفته، بر این نکته نیز که تجاوز، کشتار و غارت از طرف اشرار مرزی افغانی انجام شده، تصریح کند. در این راستا، وزیر
امور خارجه در تاریخ سوم دی ماه 1313 با ارسال نامهای به دفتر مخصوص شاهنشاهی برای تهیه خبری مبنی بر تکذیب موارد انتشار یافته در مطبوعات عراق و ترکیه از رضاشاه اجازه خواست:
بر طبق اطلاعات واصله از بغداد و ترکیه، معلوم میشود افغانها اقدام در تکذیب قضایای سرحدی زورآباد نموده و حتی اخبار مجعولی هم انتشار میدهند. نسبت به اخبار مزبور به مأمورین ایران دستور داده شد، فوراً تکذیب نمایند و ضمناً خبری هم تهیه شده که در صورت اجازه بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه، آژانس پارس در خارجه منتشر کند.
متن خبری که به وسیله آژانس پارس تهیه شده بود، به شرح ذیل است:
محافل مطلع، قضیه تخطی افغانها را به زورآباد که در ضمن تلگراف مورخ سیزدهم دسامبر 1943 اطلاع داده بودیم، تأیید مینمایند. تکذیب جراید خارجه به کلی بیاساس است و همچنین شهرت اینکه قوای ایران و افغان در زد و خورد هستند، کذب محض است. دولتین ایران و افغانستان کمیسیونی مرکب از اشخاص برجسته، تعیین و به محل وقوع واقعه اعزام داشتهاند که مشترکاً تحقیقات نسبت به وقوع قضیه و تخمین خسارات وارده را نموده و نتیجه را راپرت دهند. (1)
متن تهیه شده برای انتشار به وسیله آژانس پارس، در حقیقت، پاسخ ایران به جنگ تبلیغاتی بود که در عراق و ترکیه علیه ایران ایجاد شده بود. اما رضاشاه با این اقدام مخالفت کرد. به نظر میرسد دلیل مخالفت رضاشاه، پرهیز وی از ایجاد هرگونه تنش در مناسبات ایران با همسایگانش بود. دفتر مخصوص شاهنشاهی در مورد مخالفت رضاشاه با انتشار متن خبری تهیه شده به وسیله آژانس پارس ابراز میدارد:
مراسله نمره 41755 متضمن مسوده تلگرافات واصله از بغداد و اسلامبول از شرف عرض خاک پای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه گذشت. احتراماً زحمت میدهد، خبری که برای آژانس پارس تهیه شده به این تفصیل ضرورت ندارد، فقط خبر اخیر آن راجع به اینکه دولتین، کمیسیون برای تحقیقات مشترک تعیین نمودهاند، کافی است و همین قسمت را خبر بدهند. برای تکذیب شایعات و انتشارات به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 47 .
سفارت خودمان در عراق دستور بفرمائید که به طور مقتضی اخبار کذب و مجعول را تکذیب کنند. آژانس آناتولی هم چیزی ننوشته است که محتاج به تکذیب باشد. مقصود این است که تکذیب به وسیله آژانس پارس لازم نیست، از طرف مأمور خودمان اقدام شود، کافی خواهد بود. (1)
مخالفت رضاشاه با انتشار متن خبری تهیه شده برای آژانس پارس، در حقیقت به معنای واگذار کردن فضای تبلیغاتی به حکومت افغانستان بود. در نتیجه چنین رویکردی، حکومت افغانستان میتوانست خود را در مسائل مرزی محق جلوه داده و از زیر بار مسئولیت ناشی از تجاوز به «زورآباد» رهایی یابد. اما دلیل مخالفت رضاشاه را میتوان در این نکته جستجو کرد که وی تصور میکرد برخی کشورهای خارجی همچون عراق و حتی انگلستان درصدد ایجاد تنش در مناسبات ایران و افغانستان هستند، بنابراین دولت ایران باید از هر اقدامی که منجر به بروز تنش در مناسبات با افغانستان گردد، پرهیز نماید. دلیلی که برای این ادعا وجود دارد، گزارشهای دیپلماتهای ایرانی است که رخداد «زورآباد» را ناشی از سیاست دولت انگلستان برای ایجاد تنش در مناسبات ایران و افغانستان میدانستند و به دولت ایران توصیه میکردند، از انجام هرگونه اقدام تنشزا در مناسبات با افغانستان خودداری نماید.(2)به هر روی، دولت ایران از واکنش تبلیغاتی به تجاوز اشرار افغانی به «زورآباد» صرفنظر و به واکنش دیپلماتیک اکتفا کرد.
دولتهای ایران و افغانستان تصمیم گرفتند برای کشف حقیقت در مورد رخداد «زورآباد» کمیسیونی مشترک ایجاد نمایند. این کمیسیون نتیجه گرفت، حادثه زورآباد بدون آگاهی دولت افغانستان، ولی به تحریک رهبران طوایف افغانی صورت گرفته است. دولت افغانستان، مسئولیت مجازات مرتکبان و پرداخت غرامت را به عهده گرفت.(3)با این اقدامات، ماجرای اختلافات پیش آمده میان ایران و افغانستان در مورد رخداد «زورآباد» پایان میگیرد. اما گمانهزنی در مورد زمینهها و دلایل منجر به رخداد «زورآباد» تا مدتها میان دولتمردان ایران و حتی افغانستان ادامه مییابد. در دیدگاه
رایج در هنگام رخداد «زورآباد»، تحولات داخلی ایران، زمینهساز تجاوزهایی همچون «زورآباد» بودند؛ اما این سیاست استعماری انگلستان بود که با بهرهبرداری از زمینههای ایجاد شده در ایران و به دست نیروهای محلی، همانند عبدالرحیم خان نایبسالار، حاکم هرات، رخدادهایی همچون حادثه «زورآباد» را طراحی و اجرا میکرد. فتحالله پاکروان والی خراسان، تجزیه و تحلیل مفصلی در مورد زمینههایی که منجر به رخداد «زورآباد» شده دارد و در گزارشی که به تاریخ بیست و چهارم دی ماه 1313 به دفتر مخصوص شاهنشاهی، ارسال میدارد، در لوای ستایش از رضاشاه به حقایقی اذعان کرده و عنوان میکند، سیاست رضاشاه در مورد خلع سلاح عشایر ایرانی و فقدان نیروهای نظامی در مرز، منجر به بیدفاع شدن مرزهای ایران در برابر عشایر افغانی شده است. «پاکروان» در ابتدای این گزارش، با وجود انتقاد از وضعیت ایران در زمان قاجاریه، به بیان این حقیقت میپردازد که در آن هنگام به دلیل مسلح بودن عشایر در دو سوی مرز، نوعی توازن قوا برقرار بوده و امکان تجاوز به داخل خاک ایران به سهولت وجود نداشته است. «پاکروان» درباره این موارد، البته با ادبیات عصر رضاشاه، بیان میکند:
در ادوار گذشته که در مملکت ما هرج و مرج و ملوکالطوایفی حکمفرما بود، سرحدات ما سپرده به متنفذین و اشرار محلی بوده و سکنه سرحدی هم مثل مال طرف افغانستان تماماً مسلح بودند. متنفذین محلی که سمت سرحدداری داشتند، غالباً با متنفذین و اشرار طرف افغانستان همدست و برای حفظ منافع و اغراض شخصی خود میکوشیدند و اگر سرقت و شرارتی هم از یک طرف میشد، طرف دیگر معامله به مثل نموده و یا اینکه قضایا را بین خود مطابق مصالح شخصی خودشان به طور کدخدامنشی حل میکردند. (1)
بدین ترتیب، پاکروان اذعان مینماید، در دوران پیش از رضاشاه، با توجه به مسلح بودن عشایر ایرانی که در ضمن سرحددار ایران نیز بودند، امکان تجاوز به داخل خاک ایران به سادگی میسر نبود. اما در ادامه گزارش، پاکروان در پوشش ستایش از رضاشاه، ابراز میدارد، با سیاست رضاشاه در مورد خلعسلاح عشایر، مرزهای ایران بیدفاع شده
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 211 و 212.
و امکان یورش به داخل خاک ایران، میسر گردیده است. در این باره در ادامه گزارش، ابراز شده است:
در سالهای اخیر به واسطه اصلاحات و تغییرات عظیمی که از توجهات بندگان اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه در مملکت حاصل شده و اوضاع ملوکالطوایفی و هرج و مرج سابق برچیده گردیده، سکنه سرحدی خراسان هم مثل تمام اهالی خلع سلاح شده و نفوذ متنفذین محلی خاتمه و طرز حکومت و اداره کردن مملکت ما نیز به شکل سایر ممالک متمدنه عالم درآمد. اما متأسفانه هیچگونه تغییری در وضع همسایه ما «افغانستان» به وجود نیامده و مملکت مزبور امروز هم مثل سابق یعنی به طرز قرون وسطی زندگی کرده، سکنه سرحدی آن طرف که عبارت از عشایر وحشی و متعصب و شرور و مسلح هستند، در تحت نفوذ رؤسای خود، مشغول شرارت میباشند. (1)
در ادامه این گزارش، پاکروان به واقعیتی دیگر اعتراف کرده و اذعان مینماید، دولت ایران در شرایطی که عشایر مرزی خود را خلع سلاح کرده است، نیروی دیگری را نیز جایگزین این سرحدداران سنتی نکرده و مرزهای خود را بدون نظارت کافی نیروهای نظامی و امنیه رها کرده است. البته پاکروان توصیههایی برای حفظ امنیت مرزها مینماید. توصیههایی که باید بسیار پیشتر از سال 1313 خورشیدی و به مجرد خلع سلاح عشایر عملی میگردید. اما از گزارش پاکروان برمیآید که اینگونه اقدامات در آن زمان انجام نشده بود. البته با توجه به فقدان امکانات دولت، این موضوع قابل توجیه به نظر میرسد، اما اینکه دولت مرکزی ایران، پیش از تأسیس واحدهای نظامی و امنیتی در مرزها، سرحدداران سنتی کشور یعنی عشایر را خلعسلاح نماید و مرزها را بیدفاع بگذارد، دیگر قابل توجیه نیست. به هر روی، پاکروان در گزارش خود درباره حفظ امنیت مرزهای ایران و افغانستان، ابراز میدارد:
به عقیده بنده، به طوری که تا به حال برحسب اوامر جهان مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه عمل شده، ما باید با نهایت خونسردی و متانت از طریق مذاکرات دیپلماسی این مسائل را با افغانها حل نموده و مخصوصاً سعی و جدیت نمائیم که
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 211 و 212.
وضعیت سرحدی خودمان را طوری محکم سازیم که در آتیه از هرگونه تجاوز مصون بماند.
تأسیس پستهای مهم امنیه در خط سرحد، ارتباط آنها با تلفون و تلگراف به یکدیگر، ساختن راههای شوسه، اسکان سرحدات از عناصر مطمئن و...، اعزام صاحبمنصبان لایق و مأمورین زبردست کشوری صحیحالعمل به سرحد، تفتیش دائمی نقاط سرحدی از طرف مأمورین عالیرتبه و بالاخره داشتن یک سیاست سرحدی و تحصیل اطلاعات مرتب از عملیات طرف مقابل، بهترین وسیله برای جلوگیری از این قبیل وقایع است. (1)
به غیر از پاکروان، فرد دیگری که وجود عشایر ایرانی مسلح را برای بازداشتن افغانها از یورش به خاک ایران، مناسب میدید، مهدی فرخ کمیسیونر سرحدی ایران بود. البته فرخ به این موضوع که خلعسلاح عشایر ایرانی منجر به یورش عشایر افغانی به داخل خاک ایران شده است، اشارهای نمینماید اما با صراحت بسیار بیشتر از پاکروان حضور عشایر مسلح را عامل بازدارندهای برای جلوگیری از تجاوز به داخل خاک ایران عنوان میکند. جالب اینجاست که فرخ حضور عشایر مسلح را دارای مزیتهایی نسبت به ایجاد پاسگاههای امنیه (ژاندارمری) میداند. با توجه به اینکه هفتاد و شش سال از زمان توصیههای فرخ میگذرد و هنوز هم انسداد مرزهای ایران به وسیله نیروهای نظامی و امنیتی رسمی کشور به آسانی میسر نیست، میتوان گفت، راهکارهای فرخ در مورد استفاده از عشایر مسلح برای ایجاد امنیت در مرزها، مبتنی بر دلایل درستی بوده است. تأکیدات فرخ در مورد ضرورت استفاده از عشایر مسلح، در حقیقت نفی سیاست رضاشاه در مورد خلعسلاح عشایر مرزی نیز بود. فرخ در راهکارهای خود در مورد تأمین امنیت مرزهای ایران و افغانستان، ابراز میدارد:
راجع به تأمین سرحدات شرقی، دو قسم ممکن است عمل نمود، یکی اینکه در فواصل کم با تعیین پستها از قوای نظامی و خط ارتباط آنها به وسیله تلفون و اوتومبیل و ساختن راه و غیره برای جلوگیری از افاغنه تهیه نمود و ثانیاً در صورت عدم امکان لازم است چند جا برای محل ساخلوی قوا در عقب سرحد ساخته و با
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص214 .
مسلح کردن ایلات بهلولی و براهویی و... سیستانی با یک طرز مرتبی که تحت کنترل نظامی هم واقع شود در جلوی خط از افاغنه جلوگیری نمود و با این ترتیب به طور قطع افاغنه در تمام خط سرحدی موفق به کوچکترین شرارت نخواهند شد و ضمناً مسلح بودن ایلات دارای یک مزیت هم هست که در صورت وقوع قتل یا سرقت، افراد نظامی از سرحد نمیتوانند تجاوز نمایند ولی ایلات تا چهل فرسخ هم داخل خاک افغان شده، سارق یا قاتل و اموال مسروقه را دستگیر و مسترد داشته، مراجعت مینمایند و مسئولیتی هم در مقابل افغانها و سایر دول نخواهد بود. ولی اگر دولت موفق بشود با قوه نظامی تمام خط سرحدی را تأمین نموده و طوری عمل نماید که یک نفر نتواند مسلح وارد سرحد ایران بشود، بدیهی است اولویت داشته، چنانکه روسها در تمام خط سرحدی خود این عمل را نموده و در هر نقطه از سرحد اگر یک نفر افغان وارد خاک روس بشود، فوری مضروب و مقتول خواهد شد. (1)
در گزارشهای دولتمردان ایرانی، جدای از اینکه به خلعسلاح عشایر ایرانی به عنوان زمینهای که منجر به بروز رخداد «زورآباد» گردید، اشاره شده است، سیاست استعماری انگلستان، طراح رویداد «زورآباد» قلمداد میگردد. در حقیقت در میان همگی دولتمردان ایرانی این اجماع وجود داشت که طراحی حادثه «زورآباد» با دولت انگلیس و حکومت انگلیسی هند بوده و این طرح به وسیله «عبدالرحیمخان نایب سالار» حاکم هرات و عناصر زیر نفوذ او اجرا شده است. از دیدگاه دولتمردان ایرانی، هدف انگلیسها از طراحی چنین رخدادی ایجاد تنش در مناسبات ایران و افغانستان بود، تا در چنین شرایط تنشآلودی زمینه برای نفوذ انگلستان فراهم گردد. کنسولگری ایران در کویته طی گزارشی به وزارت امور خارجه در نوزدهم آذرماه 1313، بنا به آگاهی هایی که به دست آورده، ماجرای «زورآباد» را طراحی شده به وسیله حکومت انگلیسی هند، میداند. در این گزارش بیان شده است:
به موجب اطلاع محرمانه که تحصیل شده، اداره خارجی هندوستان، مؤکداً به وزیرمختار انگلیس در کابل توصیه میکند که نفوذ خود را در جلوگیری از حل
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 180 .
اختلاف سرحدی ایران و افغانستان قویاً به کار ببرد. بعد از وصول این خبر، روز چهارم دسامبر که بنده مجلس جشنی به افتخار هزارمین سال تولد حکیم فردوسی در سالن بلدیه برپا کرده بود و رئیس اداره اینتلژنس هم دعوت داشت، مشارالیه، بنده را کنار کشیده و سئوال کرد که راجع به حل اختلاف سرحدی، کشمکشی بین شما و افاغنه رخ داده؟ جواب داد که خیر، طرفین در محل مشغول مطالعه امر هستند. سئوال کردم مگر به شما اطلاعی رسیده، گفت محرمانه به شما میگویم از دهلی اطلاع ما را در این خصوص استفسار کردند و من جواب دادم همچو اطلاعی نداریم. (1)
در ادامه این گزارش، عبدالحسین مفتاح کنسول ایران در کویته، با توجه به مطالبی که پیشتر بیان شد، به تحلیلی در مورد نقش انگلیسها در ایجاد مناقشه مرزی میان ایران و افغانستان پرداخته و در این باره بیان میدارد:
با آنچه که فوقاً عرض شد، تولید این مناقشه در نظر بنده ابداً بعید نیست، زیرا انگلیسها با نفوذی که در افغانستان دارند، حتیالامکان دقت خواهند کرد که افاغنه را به طرف خود کشیده و نگذارند اختلاف سرحدی حل شود زیرا حل این اختلاف را یک شکست قوی سیاسی دیگری برای خود فرض میکنند و هیچ استبعادی ندارد که انگلیسها برای پیشرفت سیاست خود، پیشنهادات و یا مساعدتهای مادی و معنوی به افاغنه بکنند. (2)
کنسولگری ایران در هرات نیز طی گزارشی به وزارت امور خارجه در تاریخ بیستم دی ماه 1313، رویداد «زورآباد» را ناشی از فعالیتهای عبدالرحیمخان نایب سالار حاکم هرات دانسته و در ضمن نایبسالار را عامل دست انگلیسها میداند. بدیع کنسول ایران در هرات در گزارش یادشده، ابراز میدارد:
به طوری که در ضمن راپرتهای کتبی به عرض رسید، تمام تجاوزات و تخطیات افغانها در سرحد ایران فقط به واسطه تحریکات «نایبسالار» حاکم هرات است. این شخص انقلابی (منظور ناراضی و ناآرام است) از دربار کابل ظنین است. برای حفظ مقام خود و مشغول داشتن حکومت مرکزی افغانستان، این داد و قال را
در سرحد راه انداخته و در باطن امر هم با انگلیسها مربوط است. (1)
پاکروان والی خراسان نیز در گزارشی که پیشتر به بخشهای گوناگونی از آن اشاره گردید، رخداد «زورآباد» را ناشی از سیاست استعماری انگلستان میداند. پاکروان در این باره، بیان میدارد:
جای هیچگونه تردید نیست به علتی که ذیلاً ذکر خواهد شد، منافع انگلیس فعلاً اقتضا نمینماید که افغانستان به دولت شاهنشاهی نزدیک شود، بناء علیه، دولت مزبور حتیالمقدور کوشش میکند که روابط ایران و افغانستان را تیره و تاریک سازد. (2)
پاکروان در ادامه گزارش، دیدگاه خود در مورد دلیل تلاش انگلیسها برای تیره کردن مناسبات ایران و افغانستان را ابراز داشته و در این باره بیان میدارد:
چون افغانستان یکی از راههای تاریخی حمله به هندوستان است، بنابراین مملکت مزبور از نقطهنظر دفاع هندوستان برای دولت انگلیس در درجه اول اهمیت میباشد و نظر به اینکه انگلیسها از یک طرف ناظر ترقیات روزافزون و قوت قشون ظفرنمون شاهنشاهی بوده و از طرف دیگر دوستی بین ایران و ترکیه را که دارای روابط خیلی نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی است، مشاهده میکنند، چنانچه در موقع مسافرت اخیر موکب مقدس ملوکانه ارواحنا فداه به ترکیه در محافل سیاسی اروپا شهرت یافته بود که افغانستان هم به ایران و ترکیه نزدیک میشود و در موقع مسافرت آتیه رئیسجمهور ترکیه به تهران محتمل است پادشاه افغانستان نیز به آنجا بیاید. لذا بالطبع این مسائل موجب نگرانی و هراس دولت انگلیس از نقطهنظر سیاست اساسی دفاع هندوستان گردیده است. چون دولت مزبور امروزه در تهران و آنقره نمیتواند القاء شبهه نماید از جهالت و منفعتپرستی و تعصبات مذهبی زمامداران افغانستان استفاده نموده و برای حصول مقاصد خود میکوشد. (3)
به نظر میرسد تحلیل پاکروان در این باره که انگلیسها بیم داشتند حل اختلافات مرزی ایران و افغانستان به نفوذ شوروی در افغانستان بینجامد، چندان نیرومند نیست. در
حقیقت، پاکروان دلیل محکمی برای دخالت انگلیسها در رخداد «زورآباد» ارائه نمیدهد. اما با وجود این، پاکروان بر اساس این باور که انگلیسها طراح رخداد «زورآباد» هستند، تحلیلی درباره ماهیت این رویداد، ارائه داده و در این مورد اظهار میدارد:
محقق است که در وقایع اخیر زورآباد، ظاهر امر حاکی است که عدهای دهاتی ایران که سنی مذهب هستند، در نتیجه تلقینات و تحریکات افغانها به خاک افغان کوچانیده شده و آنهایی را که نمیخواستند به زور عنفاً برده یا اموال آنها را چپاول و غارت کردهاند و اموال غارت شده هم بین اشرار محلی و مأمورین افغان تقسیم و شاید حصهای هم به نایبسالار حاکم هرات رسیده است ولی باطن امر این است که انگشتهای قوی خارجی اینگونه وقایع را تحریک و تشویق نموده، میخواهند دولت شاهنشاهی را طوری عصبانی نمایند که مجبور به مداخله گردیده، مستقیماً به مجازات اشرار و متجاوزین افغانی مبادرت نماید تا آنها به مقصود اصلی خود برسند.
وقایع زورآباد، تحریک افغانها در موضوع اختلافات سرحدی، وقایع بلوچستان و تشبثات اخیر دولت عراق یک سلسله وقایعی است که محققاً از یک منبع آب میخورند. (1)
دلیلی برای صحت ادعاهای پاکروان و سایر دولتمردان ایرانی در مورد دخالت انگلیس در رخداد «زورآباد» وجود ندارد. پیروز مجتهدزاده مؤلف کتاب امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران که اسناد انگلیسی را در مورد برهه زمانی حکمیت آلتای و رخداد «زورآباد» بررسی کرده است، سندی دال بر نقش انگلیسها در رخداد «زورآباد» ارائه نمیدهد. (2)اما بر پایه سه موضوع، میتوان نقش انگلیس در رخداد «زورآباد» را قابل بررسی دانست. در وهله اول در این نکته که عبدالرحیمخان نایب سالار حاکم هرات عامل رخداد «زورآباد» بود، محل تردید نیست و در مورد این موضوع که نایبسالار به انگلیسها وابستگی داشته نیز، شواهد زیادی وجود دارد. (3)
در وهله دوم بر مبنای پیشینه تاریخی، این نکته که دولت انگلیس در تاریخ مناسبات
ایران و افغانستان همواره نقشی تنشزا داشته است نیز محرز است. سرانجام نیز این مسئله که در میان دولتمردان و دیپلماتهای ایرانی درباره نقش انگلیس در رخداد زورآباد اجماع وجود داشت و به ویژه کنسولهای ایران در کویته و هرات با توجه به اطلاعات محلی از نقش انگلیس در حادثه «زورآباد» سخن میراندند، قابل توجه و بررسی است. همچنین، در مورد نقش انگلیسها در حادثه «زورآباد» این نکته نیز شایان اهمیت است که حتی وزیر خارجه افغانستان نیز در مذاکره با سفیر ایران در کابل، به طور ضمنی انگلیسها را عامل حادثه «زورآباد» قلمداد میکند. اسفندیاری سفیر ایران در کابل در گزارشی که به تاریخ دهم بهمن ماه 1313 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، در مورد سخنان «فیض محمدخان» وزیر امور خارجه افغانستان درباره طراحان و عاملان حادثه «زورآباد» دیدگاه دولت افغانستان در این باره را به نقل از وزیر خارجه افغانستان، ابراز میدارد:
گفت در شرق با مناسباتی که بین دولت شاهنشاهی ایران و جمهوری ترکیه و دولت افغانستان موجود است که اسباب غبطه دیگران شده، سزاوار نیست اینگونه نسبتها به ما داده شود به علاوه دولت شاهنشاهی بایستی به خوبی تصدیق بفرمایند که به هزار دلیل، سعادت و ترقی و تعالی ایران موجب سعادت و خوشوقتی ما است. زحمت و ناراحتی ایران قطعاً باعث زحمت و ناراحتی ما خواهد بود، بنابراین چگونه ممکن است از طرف ما به ایران زحمت داده شود. حتی میگفت: من قطع دارم این زحمات و اختلافات را دیگران برای دولت شاهنشاهی ایران و ما فراهم میکنند که ما راحت نباشیم، همانطور که برای دولت شاهنشاهی ایران در عراق و بلوچستان تولید مشکلات نمودند در سرحد وزیرستان هم برای ما همه روزه زحمت فراهم میکنند، دولت شاهنشاهی ایران و ما بایستی متوجه این نکات بوده، نگذاریم دیگران استفاده کنند. (1)
بدین ترتیب، وزیر خارجه افغانستان، به طور مشخص انگلیسها را متهم به طراحی حادثه «زورآباد» مینماید و حکومت افغانستان را نیز از مشارکت در این حادثه مبرا قلمداد میکند. جالب اینجاست که مهدی فرخ، رئیس کمیسیون سرحدی ایران، با وجود بدبینی همیشگی نسبت به مقامات حکومت افغانستان، احتمال مبرا بودن
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 126 .
حکومت افغانستان از حادثه «زورآباد» را تأیید کرده و نایبسالار حاکم هرات را عامل حادثه «زورآباد» و سیاست استعماری انگلیس را طراح این حادثه میداند. «فرخ» با تصریح بر این نکته که «نایبسالار» مناسبات نزدیکی با حکومت کابل ندارد و در ضمن آلت دست انگلیسها به شمار میرود، درباره مواردی که بیان شد، ابراز میدارد:
حکومت فعلی هرات ... به هیچوجه مطیع حکومت کابل نیست و تمام دستورات خود را از کلنل سینجن حکمران بلوچستان (انگلیس) گرفته و موظف از انگلیسها است. ضمناً «جغتو صاحب» که آخوند خیلی متنفذی است در هرات، آن هم در دست انگلیسها و بدیهی است هر دقیقه که والی هرات منحرف شود به وسیله «جغتو صاحب» سقوط خواهد نمود و در قضایای اخیر سرحدات ایران ... ممکن است کابل با این عملیات موافق نبوده و این عملیات بر طبق میل و دستور انگلیسها به دست عبدالرحیمخان والی هرات اجرا شده است. (1)
به هر روی، حادثه زورآباد به هر ترتیبی که بود و به دست هر نیرویی طراحی و اجرا شده بود، در هنگام انجام حکمیت برای تعیین مرزهای ایران و افغانستان حائز اهمیت زیادی بود. به دنبال این رویداد، سه تحول عمده در مورد تعیین مرزهای ایران و افغانستان رخ داد که شاید در بروز این تحولات واقعه زورآباد نیز تأثیر داشت. در وهله اول اینکه نایبسالار حاکم هرات برای انجام اقدامات خصمانه در درون خاک ایران جرأت بیشتری یافت و تهدیدات وی علیه ایران بیشتر شد. در وهله دوم هم فخرالدین پاشا آلتای حکم اهل ترکیه، رویة مساعدتری نسبت به افغانستان اتخاذ کرده و به حکومت افغانستان و به ویژه حاکم هرات نزدیکتر گردید. سرانجام نیز، دولت ایران که اغتشاش در مرزهای خود را ناشی از سیاست استعماری انگلستان میدانست، در راستای حل اختلافات مرزی با افغانستان نرمش بیشتری نشان داد.
در شرایطی که حادثه زورآباد فضای مناسبات ایران و افغانستان را تحتتأثیر قرار داده بود، مذاکرات هیأتهای ایرانی و افغان و ترک برای تعیین مرزهای ایران و افغانستان،
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 194 .
ادامه پیدا کرد. فخرالدینپاشا آلتای حکم ترک در هشتم دیماه 1313 از ایران به افغانستان رفته و پس از اقامت در غوریان، عازم بررسی مرز ایران و افغانستان البته از طرف افغان مرز شد. آلتای در بازدید از مرز، عبدالرحیمخان نایب سالار حاکم هرات را به همراه خود برد. (1)اقدام آلتای در بازدید مرز از طرف افغان آن و همراهی نایبسالار حاکم هرات با وی، موجب نارضایتی دیپلماتهای ایرانی گردید. اقدامات حکم اهل ترکیه در اینکه بدون همراهی مأموران ایرانی و به طور یک طرفه از خاک افغانستان و بدون بازدید از طرف ایرانی مرز و به همراهی یکی از مقامات افغانستان که متهم اصلی در حادثه متجاوزانه «زورآباد» به شمار میرفت، به تنظیم و ترسیم خط مرزی بپردازد، مواردی نبودند که از دیدگاه دیپلماتهای ایرانی، با عدل و انصافی که از یک داور بیطرف انتظار میرود، مطابقت داشته باشند. در گزارش مهدی فرخ ریاست کمیسیون سرحدی ایران به اقدامات فخرالدینپاشا آلتای در همراهی با حاکم هرات و عدم توجه وی به مقامات ایرانی اشاره شده است. در گزارش فرخ به تاریخ بیست و پنجم دی ماه 1313 ابراز شده است:
مطابق اطلاعاتی که به من رسیده، پاشا با سه نفر صاحبمنصب ترک و خود نایبسالار والی هرات که درجه سپهبدی میزند به یزدان و موسیآباد و کبوده رفته، اینک هم به اتفاق مشارالیه به فراه و دشت ناامید رفته است. در هرات آقای اسفندیاری به پاشا اظهار کرده: چون در معاینه حدود، رئیس میسیون افغانستان همراه شما است، خوب بود، رئیس میسیون ایران را هم همراه میبردید. پاشا جواب داد والی هرات راهنمای من است. موقع دیگر آقای اسفندیاری به والی هرات اظهار کرده: چون والی خراسان در زورآباد است خوب است شما هم بیائید، جواب داد: کار سرحد مهمتر و من مجبورم در خدمت پاشا باشم. این اظهارات، عیناً بیانات آقای اسفندیاری است که در اینجا فرمودند. در هر حال در تمام نقاط سرحدی، والی هرات قدم به قدم با پاشا بوده... (2)
بازدید آلتای از مناطق مرزی به همراه نایبسالار حاکم هرات، در همراهی بیشتر
وی با حکومت افغانستان تأثیرگذار بود. تا آنجا که با وجود اینکه آلتای در آذرماه 1313 به فرخ اظهار داشته بود، یزدان را ملک ایران میداند (1)در مذاکراتی که در بیستم دی ماه 1313 گزارش آن به وسیله بدیع کنسول ایران در هرات به وزارت امور خارجه فرستاده شد، آلتای به اسفندیاری سفیر ایران در کابل اظهار میدارد، قصد دارد یزدان را به افغانستان واگذار نماید. بدیع در گزارش خود درباره مواردی که بیان شد، ابراز میدارد:
به طوری که جناب فخرالدین پاشا (آلتای) به جناب سفیرکبیر شفاهاً اظهار داشت و بنده نیز ترجمه مینمود، مشارالیه در نظر دارد یزدان را که نقطه حاصلخیزی است و فعلاً در تصرف ایران میباشد پیشنهاد نماید که به افغان واگذار شود. (2)
در شرایطی که فخرالدینپاشا آلتای، واگذاری یزدان به افغانستان را پیشنهاد میدهد، عبدالرحیمخان نایب سالار حاکم هرات که عامل اصلی تحرکات ضدایرانی در مرز ایران و افغانستان به شمار میرفت و مناسبات دوستانه و نزدیکی نیز با آلتای داشت، دور تازهای از تهدید ایران را آغاز کرد. بر اساس گزارش سفیرکبیر ایران در کابل در بیست و هفتم دیماه 1313 به وزیر امور خارجه، عبدالرحیمخان نایب سالار حاکم هرات در سخنرانی بعد از نماز عید فطر در هرات، مردم هرات را علیه ایران تحریک کرده و به طور ضمنی ایران را تهدید نظامی میکند. اسفندیاری سفیرکبیر ایران در کابل طی یادداشتی به وزیر خارجه افغانستان رسماً به اظهارات نایبسالار اعتراض کرد. متن این یادداشت به شرح ذیل است:
آقای وزیر
احتراماً به استحضار جناب مستطاب عالی میرساند از قرار اطلاع واصله آقای نایبسالار نایبالحکومه هرات روز عید فطر بعد از نماز در میان جماعتی نطق و اظهارات ذیل را نموده «قضیه حدود بر طبق منافع افغانستان تصفیه شده است، دشمن به هرات طمع کرده، ولی برای فداکاری حاضرم و شما از سنی و شیعه مهیا باشید.» البته جناب مستطاب عالی تصدیق میفرمائید که اینگونه اظهارات آقای نایبالحکومه، علاوه بر اینکه بر عوالم مودت و یک جهتی دو دولت همجوار لطمه
وارد میکند در بین ساکنین حدود طرفین هم اثرات سویی نموده، تولید مشکلات مینماید. دوستدار از دولت شاهنشاهی متبوعه خود دستور دارد به اینگونه اظهارات آقای نایبسالار اعتراض و تقاضا نماید، اقدامات لازمه برای جلوگیری از نظایر آن معمول و از نتیجه دوستدار را مستحضر فرمایند.
عبدالحسین اسفندیاری (1)
وزیر خارجه افغانستان در پاسخ به یادداشت اعتراضی سفیر ایران، ضمن تکذیب اظهارات منسوب به حاکم هرات، بر اهمیت دوستی و نزدیکی دولتهای ایران و افغانستان تأکید مینماید.(2)اما در همین زمان، گزارشهایی به وزارت امور خارجه رسید که حاکی از مجهز گردیدن حاکم هرات برای یورش به یزدان بود.
با توجه به ابعاد ناگوار یورش احتمالی نایبسالار به یزدان سفیر ایران در کابل در دیدار با وزیر خارجه افغانستان نگرانی دولت ایران را در مورد احتمال یورش به یزدان به آگاهی وی رساند. وزیر خارجه افغانستان نیز بر عدم تجاوز افغانستان به خاک ایران تأکید کرده و اطمینان داد، دولت افغانستان تنها منتظر صدور رأی حکمیت بوده و دست به هیچ اقدام غیردوستانهای نخواهد زد. اسفندیاری سفیر ایران در کابل در گزارشی به تاریخ دهم بهمن ماه 1313 در مورد ملاقات با وزیر خارجه افغانستان و مذاکرات با وی ابراز میدارد:
به طوری که تلگرافاً عرض شد، به محض وصول تلگراف آن وزارت جلیله راجع به تجهیزات حاکم هرات برای حمله به یزدان، فوراً از وزیر خارجه وقت خواسته، در وزارت خارجه، ایشان را ملاقات و مفاد تلگراف وزارت جلیله را با شرح مقتضی به ایشان اظهار داشت. مشارالیه جواباً گفت: این اطلاعاتی که به دولت شاهنشاهی رسیده، از دو حال خارج نیست یا باید حاکم هرات یاغی شده و خودسرانه بخواهد اقدام به چنین کاری بکند که قطعاً مشارالیه یاغی نشده و کاملاً مطیع اوامر دولت مرکز است و یا اینکه دولت افغانستان به او دستور اینگونه اقدامات را داده باشد که دولت افغانستان هم با هزار گونه مناسباتی که با ایران دارد به هیچوجه اقدام به چنین کاری نکرده و نخواهد کرد. علاوه بر اینکه ایران از
ما ضعیفتر نیست، دنیای امروزه هم به هیچ دولتی اجازه این قبیل اقدامات را نمیدهد و از طرف دیگر ما اختیار تحدید حدود را به دولت جمهوری ترکیه (برادر سوم) خود واگذار نموده و دولت جمهوری ترکیه هم نماینده خود را فرستاد، چندین ماه در حدود معطل شد... و هر طور هم رأی بدهد بر علیه یا بر له، ما کاملاً مطیع خواهیم بود.(1)
در همین شرایط ریاست کمیسیون سرحدی ایران نیز در آخرین دور مذاکرات با «آلتای» در تلاش بود وی را برای به رسمیت شناختن مالکیت ایران بر موسیآباد به طور کامل متقاعد نماید. مهدی فرخ با تسلیم یادداشتی به آلتای در یازده بند، دلایل مالکیت ایران بر موسیآباد را یادآور میشود. دلایل مالکیت ایران بر موسیآباد بر مستندات حقوقی، تاریخی و جغرافیایی استوار بود. متن نامه فرخ به آلتای درباره دلایل مالکیت ایران بر موسیآباد که رونوشت آن در تاریخ بیست و ششم دیماه 1313 به دفتر مخصوص شاهنشاهی رسید، به شرح ذیل است:
خلاصه دلایل مالکیت دولت شاهنشاهی ایران در موسیآباد
طبق پروتکل تحدید حدود ژنرال مکلین در سال 1891 مسیحی، خط سرحدی از دربند خرابه الی چاه سرخ تعیین گردیده.
بنا بر پروتکل فوقالذکر تمام اراضی سمت آبریز غربی کوه گدایانه متعلق به دولت شاهنشاهی ایران و اراضی آبریز شرقی متعلق به دولت پادشاهی افغانستان است.
موسیآباد که به فاصله بیست و یک کیلومتر در مغرب کوه گدایانه واقع است بالطبیعه متعلق به دولت ایران است. (اراضی موسیآباد شرقاً متصل به کوه گدایانه و جنوباً به کوه زنگلاب میباشد).
بر طبق سوابق موجوده از سنه 1891 مسیحی مطابق سنه 1305 هجری لغایت 1318 هجری، محمدصدیقخان تیموری رعیت دولت شاهنشاهی در موسیآباد مشغول زراعت بوده است و در آن سال چون به واسطه منازعه با برادران خود موسیآباد را ترک نموده و چون محل مذکور در سرحد بلاسکنه مانده از سنه 1320 هجری ایلات افاغنه به آنجا تجاوز نموده و دولت افغانستان چند قراول
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، ص 125 .
سرحدی در آنجا گذارده.
چون آن ایام امور دولت افغانستان با دولت انگلستان بوده، دولت شاهنشاهی ایران به مداخله دولت افغانستان در موسیآباد پروتست نموده و به موجب مراسله مورخه 8 رمضان 1325 سفارت دولت انگلستان در تهران، سفارت دولت مشارالیه، دخالت افاغنه را در آنجا تکذیب نموده و ضمناً مالکیت دولت شاهنشاهی ایران را تصدیق نموده است.
مالکیت دولت شاهنشاهی ایران در موسیآباد به قدری ثابت است که در کتاب عینالتواریخ افغان در صفحه 235 تصریح شده است.
در نقشه رسمی افغانستان که از طرف آقای محمدولیخان وزیر خارجه وقت افغانستان تصدیق شده، موسیآباد را حقاً در خاک ایران ارائه داده، زیرا که آن محل را مغرب شمال چاه سرخ نشان میدهد و حقیقتاً هم همینطور است و به معاینه مهندس این معنی روشن میشود.
در نقشه منضمه تاریخی که در زمان سلطنت اعلیحضرت محمدنادرخان طبع و نشر شده، موسیآباد به همان طریق نشان داده شده است.
در نقشه ژنرال «استراخان» رئیس اداره نقشهبرداری هندوستان نیز که در تاریخ 1897 مسیحی، طبع و نشر گردیده، موسیآباد را به طریق فوق نشان میدهد.
در صورتی که موسیآباد ملک افغانستان میبود، ژنرال مکلین که برخلاف حقانیت تمام اراضی هشتادان ایران را به دولت افغانستان واگذار نموده، به جای اینکه خط سرحد را از روی رشتهکوه گدایانه به طرف جنوب امتداد بدهد، میتوانست از علامت نمره 39 واقعه در جلگه هشتادان مستقیماً به طرف جنوب غربی خط سرحدی را تعیین نموده، جلگه موسیآباد را هم به دولت افغانستان واگذار نماید.
در حالتی که کراراً حتی در پروتکل کابل، راجع به حکمیت دولت جمهوری ترکیه و ضمائم آن، دولت افغانستان پروتکل تحدید حدود ژنرال مکلین را تصدیق نموده، با وصف مراتب فوق چگونه میتواند منکر به مالکیت دولت شاهنشاهی در
موسیآباد شود. (1)
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 152-150 .
نامه فرخ به آلتای در مورد مالکیت ایران بر موسیآباد در زمره آخرین تلاشهای دولت ایران در مذاکرات با هیأت حکمیت ترک بود. فخرالدین پاشا آلتای آخرین دور مذاکرات خود با هیأتهای ایران و افغانستان را در تاریخ بیست و هشتم دی ماه 1313 انجام داد. پس از این مذاکرات، آلتای به مأموریت هیأت حکمیت پایان داد. متعاقباً در ششم بهمنماه کمیسیونهای مرزی ایران و افغانستان منحل شد و بدین ترتیب مأموریت حکمیت آلتای پایان مییابد.(1)اما هنوز رأی هیأت حکمیت، صادر نگردیده بود. آلتای به ترکیه برگشت. قرار بود وی رأی خود را در آنکارا اعلام کند. اما پیش از اینکه آلتای رأی خود را اعلام نماید، گمانهزنی هایی در مورد محتوای رأی آلتای صورت گرفت. مهدی فرخ ریاست کمیسیون مرزی ایران در گزارشی به تاریخ دهم بهمن ماه 1313 به وزارت امور خارجه، تحلیلی در مورد ابعاد گوناگون رأی در آستانه صدور آلتای ارائه داده و پیشبینی خود در این باره را مطرح میکند. البته گزارش فرخ ابعاد گستردهتری نیز داشت و در آن سیاستهای منطقهای و بینالمللی در مورد مناسبات ایران و افغانستان هم مورد بررسی قرار گرفته است. اما در اینجا آن قسمت از گزارش که در مورد پیشبینی درباره رأی آلتای است مورد توجه قرار میگیرد. در بخشی از گزارش به دیدگاههای آلتای در مورد تغییر خط مرزی مکلین، عملی نشدن این دیدگاهها به دلیل مخالفتهای هیأت ایرانی و نیز مساعدتها و راهنمایی های «آلتای» به هیأت افغان اشاره شده است. این بخش از گزارش به ویژه از این جهت اهمیت دارد که آگاهیهای جالبی از عملکرد کاملاً یک طرفه و جانبدارانه فخرالدین آلتای ارائه میدهد؛ عملکردی که آشکارا به سود افغانستان و به زیان ایران بود. فرخ ابراز میدارد:
به طوری که خاطر محترم مستحضر است، از دهانه ذوالفقار تا تومان آقارود هریررود را هیأت محترم حکمیت ترکیه به طور سابقه و تصرف طرفین در جنین رود هریرود، سرحد شناخته و قابل تجدیدنظر ندانسته ولی در قسمت دویم که از علامت نمره 1 تا اتصال به هریرود بایستی رسیدگی نمایند، افغانها کال وسط که خودشان به نام کال کله یا واقعاً هم کال کله ثانی میباشد، سرحد میدانستند.
1) . مخبر، پیشین، ص 32.
آقای فخرالدین پاشا رئیس محترم میسیون ترکیه نیز با کمال جدیت و مصراً معتقد بود که مکلین این سرحد را تا هریرود تعیین کرده است. افغانها هم به اتکای همین استدلال، شعبات منشعبه از کال کله دویم را که متجاوز دویست ذرع از حدود ادعایی خودشان هم میباشد، تجاوز کرده و تیرهای تلگراف افغان را تا آنجا پیش بردهاند. اینجانب اظهارات آقایان را رد کرده و پس از رفتن پاشا به کابل، شخصاً تمام خط سرحدی را اقلاً یک فرسخ در دو طرف خط با اسب معاینه نمودم. در این موقع باید اعتراف نمود که تمام نقشههایی که تا حال از این خط برداشته شده است با زمین تطبیق نمینماید و چون پس از معاینه محقق شد که کال کله از دهنه شوراب 36 قدم در طرف راست علامت نمره 1 شروع میشود و کالی که افغانها به آن استدلال مینمایند غلط و کال کله نیست. آقای میرزاعبدالرزاقخان بغایری مهندس را مأمور نمودم که نقشه صحیح این قسمت را بردارند، ایشان نیز نقشه این قسمت را به طور صحیح تهیه فرمودهاند که پس از ورود ایشان تقدیم خواهد شد. پس از مراجعت پاشا از کابل، در این قسمت هیچ مایل نبود برخلاف میل افاغنه به تحقیقات و رسیدگی ادامه دهد، حتی در نهایت سختی و تشدد و تغیر موضوع را رد میکرد. ولی میسیون ایران خود را موظف میدانست که حقانیت ثابت خود را مدلل نماید و بالاخره در اثر مقاومت میسیون ایران و ارائه اسنادی که از وزارت جلیله امور خارجه مرحمت شده بود و وزارت خارجه افغانستان نیز تصدیق کرده بود که این قسمت تحدید نشده، مجبور شد شخصاً به دهنه شورآب آمده، محل را با دلایل اینجانب تطبیق نماید ولی فوراً سرهنگ ضیاء بیک را فرستاد و مشارالیه به افاغنه دستوراتی داد و بلافاصله به اینجانب راپرت گردید که افاغنه در این طرف دهنه شوراب، قاشهایی فوری میسازند. علیهذا به موجب مراسله مورخ 11/9/1313 نمره 198، این عمل را به پاشا خاطرنشان کرده و اعتراض نمودم. روز بعد که به اتفاق پاشا به محل رفتیم ایشان فوری میسیون افغان را احضار فرمودند و متفقاً محل را معاینه کردیم. پس از معاینه و مراجعه به پروتکل مکلین، مدلل و محقق شد که «کال کله» در این نقطه است و اجباراً پاشا تصدیق نمود که از این نقطه مستقیماً میرویم تا وسط «کال کله دویم» و با این موضوع، حقانیت ما ثابت و شش، هفت فرسخ از خاک ایران را
که افاغنه با مغلطه و میسیون ترک با تغیر و تشدد و تهدید میخواست به افاغنه بدهد جلوگیری نمودیم و در همین موقع آقای پاشا به نایبسالار اظهار داشت دیگر در این جاها قاش نسازید. (قاش محلی است که عشایر با بوته درست میکنند و در آن شیر گوسفند را میدوشند) نایبسالار جواب داد ما به دستور خودتان عمل کرده و همان قدر هم که فرموده بودید، نکردهایم. اگر چه میسیون ایران نظریات و عملیات هیأت حکمیت را از ابتدا مستحضر و مطلع شده و میدانست که نسبت به افاغنه فوقالعاده رعایت و مساعدت و کمک مینمایند ولی این اظهار در مقابل جمع، قضیه را مدلل و عقاید ما را تقویت نمود. (1)
فرخ در ادامه گزارش، به دیدگاه آلتای در مورد تغییر خط مرزی مکلین از علامت سی و پنج تا سی و نه اشاره میکند. تغییری که منجر به سلب حاکمیت ایران بر چشمه غشه لوش و خطالرأس کوه گدایانه میگردید و البته چنین اقدامی با مخالفت هیأت ایرانی عملی نشد. فرخ در ادامه گزارش، همچنین به دیدگاه آلتای در مورد واگذاری کوههای شمتیغ و زنگلاب به افغانستان نیز اشاره مینماید و این اقدام را به ویژه از نظر نظامی به شدت به زیان ایران میداند. در گزارش فرخ تصریح شده است:
در قسمت خط تحدید شده مکلین، اگر چه اولیای آن وزارت جلیله از جریان مستحضر هستند، ولی به طور اختصار شرح میدهم که نظریات پاشا این بود که از علامت 35 به ضرر ایران به افاغنه داده شود و خط سرحدی به کال سرگردان منحرفاً پیچیده و از زیر قلعه موسیآباد وارد نمک بشود. اگر چه این نظر مشارالیه عملی نشد ولی برای استحضار کامل آن وزارت جلیله باید معروض دارم که این نظریه پاشا مبتنی بر دو نظریه بود، اول اینکه در مقابل موسیآباد که ملک مسلم ایران و حتی خودش هم اقرار نموده، معهذا تعویضی به افاغنه داده باشد. نظر دوم که مهمتر است این بود که خطالرأس گدایانه و شمتیغ و زنگلاب را از نقطهنظر استراتژی نظامی به افاغنه بدهد. زیرا با این عمل، خط مدافعه ما چندین فرسخ به داخله ایران باید عقب کشیده شود. به علاوه چشمه غشه لوش در نقطه مهمی واقع است، زیرا خطالرأس گدایانه بر طبق حکمیت مکلین در دست ما میباشد و اگر در این خط احتیاج
1) . مخبر، پیشین، ص 188و189 .
سوقالجیشی لازم شود، چشمه غشه لوش در نقطهای است که چهار و پنج فرسخ اطراف آن آب وجود ندارد و این چشمه اقلاً پنج هزار نفر را در موقع احتیاج میتواند مشروب نماید و از نقطهنظر نظامی طبق نظریه معاونین میسیون دارای اهمیت قابل توجهی است. سوم عدم تغییر این خط از نقطهنظر اتکای به علامت 39 نسبت به خط جنوبی قابل اهمیت و تغییر این خط به ضرر دولت شاهنشاهی بوده، اگر چه آقای پاشا حالا هم خط سرحدی را از نمره 39 به دامنه شمالی شمتیغ و زنگلاب به نفع افاغنه منحرف خواهند نمود و داخل نمک خواهند شد و چون اولیای دولت شاهنشاهی موافقت فرمودند که نصف نمک به افاغنه داده شود البته بهتر این بود که دامنه جنوبی شمتیغ و زنگلاب سرحد، معین یا اقلاً آبریز معین شود ولی قطعاً ترکها به ضرر ما و به نفع افغانها در این قسمت رأی خواهند داد ولی با داشتن خطالرأس گدایانه اگر چه اهمیت شمتیغ زیاد است ولی باز هم قابل تحمل میباشد. (1)
شایان ذکر است، عدم تغییر در علامتهای سیوپنج تا سیونه خط مرزی مکلین و باقی ماندن چشمه غشه لوش و خطالرأس کوه گدایانه در خاک ایران تنها به همت مهدی فرخ عملی گردید؛ اگرنه همانگونه که پیشتر اشاره شده بود، رضاشاه، فروغی نخستوزیر و کاظمی وزیر امور خارجه با چنین تغییری در خط مرزی موافقت کرده بودند. تلاشهای فرخ در مورد موسیآباد نیز تأثیرگذار بود و در گزارش وی به این موضوع نیز اشاره شده است. در گزارش فرخ به وزارت امور خارجه درباره موافقت احتمالی آلتای با واگذاری موسیآباد به ایران، بیان شده است:
موسیآباد را تصور میکنم به ما بدهند، زیرا بر طبق اصول حقوقی و اسنادی که ارائه شده مشکل به نظر میرسد که برخلاف ما رأی بدهند. (2)
فرخ در ادامه گزارش به دیدگاه آلتای در مورد خط مرزی در بخش جنوبی موسیآباد، اشاره کرده و در این باره بیان میدارد:
قسمت مهمی که بیشتر قابل دقت و بالاخره باید در آنقره (آنکارا) اقدام جدی بشود، تعیین خط سرحدی است از زیر نمک تا سیاه کوه، عقیده میسیون ایران این
بود که از زیر نمک خط سرحدی به طرف رباط ترک برگشته از مشرق چشمه ملا گذشته، تقریباً حدود استاتوکو را با در نظر گرفتن دعاوی و دلایل ایران طی نموده، به سیاهکوه متصل شود. آقای پاشا به نام اینکه این نقاط در تصرف افاغنه است، این خطر را نپذیرفته و میخواهد از زیر «نمک کال یارک» را گرفته و از کوه شکرچشمه گذشته به یزدان متصل شود. (1)
مهدی فرخ در ادامه گزارش به دیدگاه آلتای در مورد مالکیت منطقه یزدان اشاره میکند. وی ضمن بررسی موقعیت نظامی مهم یزدان، به تلاشهای آلتای برای واگذاری یزدان به افغانستان و مخالفت دولت ایران با این موضوع میپردازد و سرانجام به تصمیم آلتای برای واگذاری نیمی از یزدان به افغانستان اشاره مینماید. فرخ درباره این موارد در گزارش خود ابراز میدارد:
در قسمت یزدان، آقای پاشا مایل است که این نقطه به افاغنه داده شود زیرا قوه نظامی که یزدان را در دست دارد، در هر موقع میتواند خط ارتباط هرات را با تمام نقاط افغانستان قطع نماید زیرا راه هزارهجات در سالی هشت تا نه ماه مسدود و قابل عبور نیست. به این ترتیب یزدان در وسط این دشت که قسمت جنوبی دشت ناامید میباشد از نقطه نظر نظامی مهم و این نکته را ترکها به افاغنه تذکر داده و آنها نیز خیلی پافشاری کرده و جدیت نمودند چون حضرت اشرف آقای رئیسالوزراء در قسمت یزدان، جداً جواب رد دادند به علاوه اسناد دلایل میسیون قوی است نتوانست منظور خود را عملی نماید. ولی باز هم نقشه با مداد کشیده و به وسیله آقای اسفندیاری سفیرکبیر کابل به آقای جم وزیر محترم داخله دادهاند که البته در هیأت محترم وزراء مطرح خواهند فرمود و چون چند چادرنشین افغان در سمت غربی یزدان رفته، سکونت اختیار کردهاند، لازم دانسته است یزدان را نصف و یک قسمت را به افاغنه بدهد. (2)
مهدی فرخ در ادامه گزارش خود به وزارت امور خارجه به دیدگاههای آلتای در مورد بخش جنوبی قسمت تحدید نشده خط مرزی ایران و افغانستان پرداخته و در این
باره بیان میدارد:
از یزدان به سمت جنوب نظر پاشا این است که اقلاً چاههای ایران را به افاغنه بدهد و به طور قطع منظورش این خواهد بود که چاه لیلی و چاه پوزه و چاه پیران و نیبسته و چاه مزار و سایر چاهها که در جنوب این قسمت است تا چاه سگک به افاغنه بدهد و از چاه سگک نیز مستقیماً برود به سیاه کوه که در این قسمت هم یک قسمت از خاک ایران را به افاغنه خواهد داد و ضمناً سورتیغ و آسپران را هم به افاغنه داده باشد. در قسمت جنوبی بین میسیون ایران و میسیون افغان و میسیون ترک، چندین جلسه مذاکرات متوالی و پرحرارتی رد و بدل ننمود، بالاخره اظهار داشت من راپرت خودم را سی روز دیگر (از تاریخ جمعه 28 دی 1313) به دولت ترکیه تقدیم کرده و بعد دولت ترکیه به طرفین ابلاغ خواهند نمود. در این قسمت پاشا در موقعی که به هرات میرفت مراسله به میسیون ایران نوشته است به نمره 4 که دیگر به میسیون ایران کاری ندارم و اگر مطلب لازمی بود به مشهد یا تهران ابلاغ خواهم کرد و متعاقباً با تمام اعضای میسیون افغان به نمک و جنوب نمک و یزدان و کبوده ملک مسلم ایران رفته و میسیون ایران را احضار ننمودند. مجدداً مراسله دیگری به نمره 5 به میسیون ایران نوشته است که به دشت ناامید رفتم شما به هرات بیائید که سواد تمام مراسلات به آن وزارت جلیله تقدیم شده است و ما هم بر طبق موافقت نظر آن وزارت جلیله از این رفتار آقای پاشا شکایت کرده و این عمل را مخالف رعایت وظایف میسیون ایران و حفظ حقوق دولت شاهنشاهی ایران دانستیم و مراسله به ایشان تسلیم شد، ضمناً سواد 77 طغرا اسناد ممیزی و حقالتعلیف و تقسیم نامه و اخذ مالیات و غیره که پنجاه و پنج طغرای آن به پاشا تسلیم و رسید گرفته شد و بقیه باید به آنقره (آنکارا) فرستاده شود به آن وزارت جلیله نیز تقدیم گردید که البته هر طور که مقتضیات رأی اولیای دولت شاهنشاهی است اقدام خواهند فرمود. (1)
فرخ در ادامه گزارش خود، رأی احتمالی آلتای را چنین جمعبندی میکند:
نظریات عمومی اینجانب نسبت به رفع اختلاف این حدود این است که از دهنه
1) . مخبر، پیشین، ص 32.
ذوالفقار تا علامت 39 میتوان اظهار داشت که تا حدی به نفع ما تمام شده است. در قسمت موسیآباد هم تصور نمیکنم ترکها بتوانند طبق اصول قضایی بر علیه ما رأی بدهند زیرا طبق نقشه که خودشان هم ترسیم کردهاند موسیآباد در شمال غربی علامت 39 واقع است ولی در قسمت جنوب نمک تا سیاه کوه به ضرر ما رأی خواهند داد و حتیالمقدور باید در آنقره (آنکارا) سعی شود که کمتر متحمل خسارت بشویم. (1)
دیدگاه فرخ در مورد اینکه رفع اختلاف از دهنه ذوالفقار تا علامت 39 به نفع ایران تمام شده، موجه به نظر نمیرسد؛ زیرا در مورد منطقه یادشده، اقدامی که به عمل آمد، عدم تغییر در خط مرزی مکلین بود. از این رو در این قسمت از خط مرزی هیچگونه تغییری به نفع یا به ضرر ایران یا افغانستان به عمل نیامد و ادعای مبتنی بر نفع بردن ایران در این قسمت از خط مرزی منطقی نیست، اما میتوان گفت، با کوشش هیأت ایرانی از آسیب رسیدن به منافع ملی و تمامیت سرزمینی ایران در منطقه شمالی خط مرزی ایران و افغانستان جلوگیری به عمل آمد. در مورد میزان صحت پیشبینی های فرخ نیز باید گفت، تقریباً گمانهزنی های وی در مورد بخش شمالی خط مرزی، کوههای شمتیغ و زنگلاب، نمکزار، منطقه یزدان و بیشتر مناطق بخش جنوبی قسمت تحدیدنشده مرز ایران و افغانستان در عمل محقق شد. اما پیشبینی فرخ در مورد موسیآباد و نیز در مورد منطقه «سورتیغ» در بخش جنوبی مرز تحدید نشده، عملی نشد، بلکه بخشی از موسیآباد به افغانستان واگذار و سورتیغ نیز در مالکیت ایران باقی ماند. به هر روی در گفتار آتی با درج رأی آلتای و بررسی ابعاد گوناگون این رأی و دیدگاههای مختلف درباره رأی یادشده، میتوان ارزیابی صحیحتری از نتایج حکمیت آلتای و نیز پیشبینی های مهدی فرخ به عمل آورد.
فخرالدین آلتای متن رأی حکمیت خود را در تاریخ بیست و چهارم فروردین ماه 1314 با ضمائم و نقشههای مرزی که در روی آنها خط و محل نشانههای مرز را تعیین کرده
1) . مخبر، پیشین، ص 32.
بود به وسیله دولت جمهوری ترکیه به آگاهی دولتهای ایران و افغانستان رساند. (1)
رأی آلتای در قالب یک ماده واحده به تاریخ سیزدهم مهرماه 1314 به تصویب مجلس شورای ملی رسید. قانون تصویب رأی حکمیت نیز در تاریخ بیست و سوم مهرماه 1314 به توشیح رضاشاه رسید و بدین ترتیب خط مرزی ناشی از رأی آلتای اعتبار و رسمیت قانونی یافت. (2)بر اساس رأی آلتای، خط مرزی مکلین میان ایران و افغانستان مورد تأیید دگرباره قرار گرفت. کوه شمتیغ و چشمه زنگلاب در جنوب خط مکلین به افغانستان واگذار شد. بخشی از موسیآباد که محل سکونت زمستانی عشایر بود، نیمه خاوری و با ثمر نمکزار و کلاته نظرخان در خاور منطقه یزدان نیز به مالکیت افغانستان درآمد.(3)در بخش جنوبی خط مرزی ناشی از رأی آلتای نیز کلیة تصرفات افغانستان که از دیدگاه ایرانی ها همواره غاصبانه تلقی میشد، متعلق به افغانستان شناخته شد و افزون بر این، منطقه چکاب که املاک خاندان خزیمه بود و همیشه در حاکمیت ایران قرار داشت هم به مالکیت افغانستان درآمد؛ قریه آسپران از جمله آبادی های مهم این منطقه بود که به افغانستان واگذار شد. (4)رأی آلتای همانگونه که بارها دیپلماتهای ایرانی پیشبینی کرده بودند، به زیان ایران بود. این رأی که بر اساس آن مسافتی به طول حدود چهارصد و هشت کیلومتر از مرز ایران و افغانستان مشخص شد، اطلاعات عمومی راجع به سرحد، نظر تاریخی راجع به منطقه سرحدی و تعیین خط سرحدی که هنوز تعیین نگردیده بود را دربر میگرفت.(5)این رأی که به تفصیل وضعیت مرز جدید ایران و افغانستان را مشخص کرده است، از آنجا که نتیجه نهایی حکمیت آلتای بود و پایاندهنده اختلافات ارضی دهها ساله ایران و افغانستان و نیز ترسیمکننده خط مرزی دو کشور در مسافتی به طول بیش از چهارصد کیلومتر به شمار میرود، اهمیتی بسزا دارد؛ از این رو در ذیل متن این رأی مهم و تاریخی عیناً ذکر میگردد:
رأی حکمیت فخرالدین آلتای
اطلاعات عمومی راجع به سرحد
سرحد میان ایران و افغان از 35 درجه و 37 دقیقه تا 29 درجه و 50 دقیقه از شمال به جنوب تقریباً به طول 815 کیلومتر امتداد یافته است، یک قسمت از آن که تقریباً 165 کیلومتر است در شمال 45 سال قبل از طرف ژنرال انگلیسی موسوم به مکلین و بعد یک قسمت دیگر که بیش از 275 کیلومتر در انتهای جنوبی طرف سیستان واقع است به توسط کلنل مکماهون انگلیسی تحدید گردید. سرحدی که از طرف مکلین تحدید گردیده به علامت شماره 39 واقع در 34 درجه و 20 دقیقه و سرحدی که به وسیله مکماهون تحدید گردیده در سیاهکوه واقع در 31 درجه و 30 دقیقه ختم میشود. قسمتی که تقریباً 375 کیلومتر میشود در بین این دو منطقه واقع است تحدید نگردید، و راجع به تعیین و تحدید قسمت مزبور میباشد که به ما مأموریت داده شده است.
وضع جغرافیایی منطقه سرحدی از شمال به جنوب به قرار ذیل است:
سرحد مشترک بین روسیه شوروی و ایران از ذوالفقار شروع گردیده و از دشت اسلام قلعه و هشتادان عبور کرده و در طرف جنوب درة هریرود را تعقیب مینماید، دشت اسلامقلعه و دشت هشتادان به وسیله چندین رشته قنات که ساختمان آنها قدیمی بوده و به وسیله چاهها، آب به آنها میرسد مشروب میشوند.
منطقه مزبوره دارای قراء و اراضی مزروعه بوده و عشایر چادرنشین در آنجا خیلی زیاد نیست، بعد یک رشته کوههایی از مشرق به مغرب امتداد پیدا کرده و در میان آنها درهها و مناطق غیرمسکونه وجود دارد. بین قراء ایرانی و قراء افغانی یک منطقه لمیزرع که مساحت آن قریب صد کیلومتر میشود در طرف جنوب واقع است، در آنجا دریاچه موسوم به نمکسار و در جنوب آن یک جلگه وسیع و دریاچه موسوم به دغ تپرگان واقع بوده و در دنبالة آن یک جلگه دیگر پهناور کمارتفاعی وجود دارد. از این دشت آخرین سلسله کوههای دارای پست و بلندی که جزو کوههای هندوکش میباشد نمایان بوده و به طرف جنوب غربی امتداد پیدا میکند محل مزبور یک فرورفتگی بین سلسله طویل کوههای انتهای غربی ایران و کوههای افغانستان تشکیل میدهد. اختلاف بزرگ موجود بین وضعیت اختصاصی
و کوههای هر یک از دو طرف کاملاً در جلگه آشکار است. بعد دشت لمیزرع که ایرانی ها دشت ناامید و افغانها دغ نمدی مینامند، در طرف جنوب در یک مساحت بیش از هشتاد کیلومتر امتداد یافته و در انتهای غربی آن محل یک دریاچه موسوم به دغ تندی وجود داشته و در بهار آبهایی که از کوههای همجوار جاری میشود در محل مزبور جمع میگردد و دریاچه مزبور در فصل تابستان خشک میشود و بعد اراضی مختصر ارتفاعی پیدا کرده و کوههای پست و بلندی که از هم دور هستند مشاهده میشود، درهها به طرف جنوب امتداد پیدا کرده و به دریاچه هامون که در مشرق به وسیله دشت لمیزرع و در مغرب به وسیله کوههای مرتفع احاطه شده است منتهی میشود، در قسمتهای مسطح این منطقه ارتفاع متوسط زمین از دریا 700 متر بوده در صورتی که ارتفاع پارهای از کوهها متجاوز از 1500 متر میباشد.
شمال بسیار شدیدی در آنجا وزیده و از یک هفته الی یک ماه ادامه پیدا میکند. در یزدان که در وسط منطقه مزبور واقع است علائم تمدن قدیم خراسان مشاهده میشود. در قدیم چندین رشته قنات که به چاهها اتصال داشته و برای آوردن آب از شرق به غرب اختصاص داشته در آنجا موجود بوده و مناطق واقع در مشرق دغ تپرگان مزروع بوده است، اکنون سه مزرعه موسوم به یزدان و نظرخان و کبوده در آنجا وجود دارد و فقط سه رشته از قنوات قدیم را دائر کردهاند مزارع مزبوره را هر گاه کلیه قنوات تعمیر و تنقیه شود میتوان توسعه داد، در آنجا ایرانی چادرنشین دیده نمیشود زیرا که دهقانان ایرانی زارع میباشند.
نظر تاریخی راجع به منطقه سرحدی
ممالک ایران و افغانستان در ایام قدیم گاهی به طور متحد و گاهی به طور علیحده زندگی کرده و دارای یک زبان مشترک میباشند. سرحدات فعلی از انفکاک مناطقی که در تاریخ معروف به خراسان در شمال و بلوچ در جنوب بوده ایجاد گردیده، ایرانی ها مدعی هستند که مناطق سرحدی تحدید نشده جزء ایالت شرقی ایران محسوب میشود در صورتی که افغانها مدعی میباشند که مناطق مزبوره جزء ایالت هرات است. برای اینکه خاتمه به این اختلاف داده شود انگلستان که در آن ایام جای دولت افغان بود در تاریخ 1890 ژنرال ماکلین را مأمور تحدید حدود سرحد هشتادان نمود و به طوری که قبلاً گفته شد سرحدی که به وسیله ماکلین تعیین گردیده و مملکتین آن را قبول کردهاند به علامت سرحدی نمره 39 منتهی میشود.
افغانها راجع به منطقهای که در جنوب خط ماکلین واقع است ادعا مینمایند که چون سرحدی که از طرف ژنرال ماکلین تحدید کرده فقط هشتادان بوده و امیرعبدالرحمنخان که آن ایام حکومت میکرد آن را تصویب نموده است در صورتی که تحدید سرحد در طرف جنوب هشتادان تعقیب گردیده و با این تحدید
موافقت ننموده و بدین جهت چشمه غشه لوش و اطراف آن واقع در مغرب قسمت مزبور فعلاً در دست افغانها میباشد. در مراسلهای که وزارت خارجه انگلیس در تاریخ 7/7/1933 به وزیر ایران نوشته (ضمیمه الف 60) اشعار گردیده است که چون نقشهای که از طرف مکلین تهیه گردیده بود پیدا نشده لهذا نقشهای را که میفرستند علائم سرحدی که سابقاً گذارده شده بود نشان میدهد، در توصیف علامت نمره 39 که به وسیله مکلین داده شده تصریح گردیده است که علامت مزبور در انتهای کوههای گدایانه نصب شده است و از طرف دیگر در اول همان ورقه شرح علائم اشعار شده است که کوههای مزبور در جنوب صحرای هشتادان را تحدید نموده و پائینتر سرحد هشتادان در کوه گدایانه شروع میشود، ممکن است اختلافی بین نقشهای که در دست است موجود باشد در صورتی که امیرعبدالرحمن خان خط مکلین را کاملاً به موجب مراسله خود که ضمیمه به این راپورت است (ضمیمه الف – 5) قبول کرده است. با وجود اینکه اسم هشتادان در خاتمه مراسله مذکور گردیده ولی این تذکار طوری نیست که ثابت کند که قبولی فقط شامل دشت هشتادان است به علاوه هیچ اعتراضی از طرف افغانستان راجع به این نقطه به عمل نیامده و به موجب ماده 3 مقاولهنامهای که با ایران بسته شده قبول علائمی که از طرف مکلین گذارده شده بود دولت افغان علامت نمره 39 را که جزو علائم مذکوره است قبول نموده و این موضوع اختلاف را مرتفع میسازد به این جهت علامت نمره 39 را به مثابة انتهای خط مکلین قبول نموده و چشمه غشه لوش و اطراف آن را متعلق به ایران شناختم.
مختصر تصریحاتی راجع به این موضوع میباشد و در صفحه دوم یادداشت مراتب ذیل مندرج است:
(... در اراضی کافرقلعه واقع بین هریرود و کالکله متعلق به افغانستان) و در خاتمه یادداشت برای تعیین خط سرحدی مراتب ذیل مندرج است: (... و بعد خط کالکله تا هریرود امتداد مییابد.) ژنرال مکلین رود کالکله را مثل سرحد در شال علامت نمره 1 نشان داده و تعلق اراضی کافرقلعه (اسلامقلعه) را به افغانستان اعلام داشته است از طرف دیگر اراضی مزبوره از چندین سال به این طرف در تصرف افغان بوده و در آنجا یک پست سرحدی دارند، پست ایرانی در مغرب کلکله برقرار شده است به این دلایل دعوی کمیسیون ایران موجه شناخته نشد، لکن مجرای رود کالکله در این قسمت در یک طول شش کیلومتری پر شده و از بین رفته است. در نقشه مکلین این قسمت به وسیله نقطههایی نشان داده شده و اسم رود در اینجا تعیین گردیده است. به موجب این نقطه باید قبول کرد که ژنرال مکلین مصب غربی رود را سرحد قرار داده است ولی مجرای رود مدت نیم قرن به اندازهای پر شده بود که ممکن نیست آن را در محل پیدا نمود و مجرای مزبور در محلی که راه هرات و مشهد به آن تلاقی میکند مجدداً ظاهر گردیده و تا هرات امتداد پیدا میکند و به طوری که در نقشه نمره 3 ضمیمه نشان داده شده است مجرای رود بلافاصله در شمال دربند خرابه منقسم میگردد. ایرانیها میخواستند مصب شمالیتر و افغانها مصب غربیتر را به عنوان سرحد قبول نمایند نظر به اینکه همواره مصبهای مزبور برگردیده و جای آنها عوض میشود هیچیک از آنها را نمیتوان سرحد قرار داد، یک خط مستقیم بین محلی که رود منشعب میشود و محلی که راه یا رود تلاقی پیدا کرده و در آنجا رود مزبور شروع میشود، بهترین سرحد خواهد بود و باید سه علامت که انتها و در وسط این خط به طوری که در نقشه به وسیله (الف – ب – ج) نشان داده شده است نصب نموده و در ملتقای رود از کالکله تا هریرود یک علامت دارای حرف (ه ) گذارده و بین علامت مذکور و علامت (ج) در کنار رود کالکله یک علامت دیگری دارای حرف (د) نصب نمود تا اینکه سرحد در محل به طوری آشکارتری نشان داده شود. چون ژنرال مکلین نقطه منتهیالیه سرحد را در هریرود تعیین و همچنین
پروتکل سرحد روسیه و افغانستان نشان میدهد که سرحد روسیه از طرف مقابل شمال در اطراف ذوالفقار شروع میشود لهذا هریرود واقع بین این دو نقطه باید سرحد را تشکیل دهد و نظر به اینکه هریرود یک رود بزرگی است، سرحد باید خط وسط المیاه آن را تعقیب نماید.
«تعیین خط سرحدی که هنوز تعیین نگردیده است»
خط مکلین با وجود اینکه در چندین جا منحنی میباشد خطی است که مجموعاً از شمال به جنوب امتداد یافته و افغانستان در شرق و ایران در غرب آن واقع میباشد. منطقه واقع در شمال یک خطی که از علامت سرحدی نمره 39 به طرف مغرب امتداد یافته و منتهیالیه خط مکلین میباشد باید تماماً به ایران تعلق بگیرد. منطقه متنازع فیه در جنوب خط مزبور واقع است. کوههای شمتیغ جزء منطقهای میباشد که در خط مکلین تعیین نشده است. نظر به اینکه چاه سرخ که در اول منطقه متنازع فیه واقع است متعلق به افغانستان میباشد توضیحاتی که راجع به علامت نمره 39 داده شده و در آخر شرح علائم سرحدی ضمیمه یادداشت مکلین مندرج میباشد (ضمیمه الف – 3) به قرار ذیل است:
«این علامت خط ارتباطیه بین چاه سرخ و تیرکشت را حفظ مینماید – خط مزبور از وسط درهای که به وسیله کاتاخ سرخ و پیشآمدگی علامت نمره 39 تشکیل میشود عبور مینماید.» بالنتیجه علامت نمره 39 طوری واقع شده که خط سرحدی راهی را که از چاهسرخ به تیرکشت میرسد احساس گردید دلیل بر این است که این محل متعلق به افغانستان است و اگر این طور نبود علامت نمره 39 در قله یالخر که مرتفعتر است قرار گرفته و هیچ ذکری از راه چاهسرخ به تیرکشت نمیشد. با در نظر گرفتن این مراتب لازم میشود که بعد از علامت نمره 39 خط سرحدی را طوری منحرف ساخت که چاه سرخ در خاک افغانستان بماند. ایرانی ها در یادداشت خود مدعی هستند که موسیآباد به آنها متعلق است به جهت اینکه محل مزبور در شمال غربی چاه سرخ انتهای نقطه خط مکلین (ضمیمه ث 1) واقع میباشد در صورتی که نقطه انتهای خط مکلین چاه سرخ نبوده و علامت نمره 39 میباشد که تقریباً در سه کیلومتری شمال غربی نصب گردیده است. موسیآباد
درست در 22 کیلومتری غربی همان علامت سرحدی واقع است. ایرانیها سرحدی را تقاضا نمودند که از مشرق دریاچه نمکسار گذشته و بعد از چاهسرخ، رباط ترک را هم شامل باشد معذلک به طوری که در فوق گفته شد نظر به اینکه چاهسرخ در خاک افغانستان میماند ممکن نگردید ترتیب اثری به تقاضای ایرانی ها داده شود. افغانها مدعی شدند که باید سرحد طوری تعیین گردد که دارای خط منحنی که از شمال به مغرب موسیآباد در مسیر شمال غربی امتداد پیدا نماید بوده و بعد از علامت نمره 39 چشمه غشه لوش و کلید دره سرگردان در خاک آنها بماند. با وجود اینکه از سالهای متمادی عشایر افغانی عادت دارند به غشه لوش و اطراف آن بیایند ولی به اینکه موضوع در فوق ذکر شد راجع به سرحدی است که تعیین و قبول گردیده است. تقاضای افغانستان غیرقابل قبول شمرده شد.
ریختن شالوده تعیین خط سرحدی بعد از علامت نمره 39 که از نقطه انتهای جنوبی خط مکلین را تشکیل میدهد و جستجوی نقاط مشخصه برای تعیین سرحد مزبور، اینجانب را فوقالعاده مشغول کرده بود. کیفیت و اهمیت اختلاف راجع به موسیآباد بعد از اینکه خط سرحدی تعیین گردید به طور روشن ظاهر خواهد شد. من هیچ سند متقابلی برای اینکه بتواند قسمتی از سرحد را که درست مشخص نشده است تماماً تعیین نمود پیدا نکردم حتی نقشه صحیحی در دست نبود. بنابراین مجبور شدم پارهای از مدارک را به دست بیاورم، که به موجب آن بتوان خط سرحدی را تعیین نمود. برای نیل به این مقصود بدواً شروع به مطالعات اسناد دیگری که طرفین داده بودند نموده و پاره اظهاراتی که در مواقع مختلفه یکی از طرفین کرده و ممکن بود در نفع استدلال طرف دیگر تعبیر گردد همچنین اعترافهای مثبت طرفین در مذاکرات و مباحثات خود کرده بودند به نظر اینجانب غیرکافی آمد مجبور شدم برای اینکه اظهار عقیده راجع به واگذاری اراضی متنازعفیه به طرفین بنمایم مراجعه به اطلاعات نژادی و تاریخی و همچنین به مفروضات جغرافیایی و توپوگرافی کنم. با در ذهن داشتن این مفروضات راجع به علامت نمره 39 فکر نمودهام و میخواهم نقاط ذیل را که ناشی از اظهارات قبل من میباشد مجدداً خاطرنشان نمایم: نقطه اول – نظر به وضعی که کلیه سرحد از
شمال تا علامت نمره 39 دارا میباشد اراضی که در شمال یک خطی میماند که از علامت 39 به طرف مغرب امتداد مییابد بالطبع و به موجب قرارداد مکلین به ایران تعلق بگیرد. نقطه دوم – و نیز توضیح دادم که به موجب توصیف راجع به علامت نمره 39 راه چاهسرخ – تیر کشت همچنین خود چاهسرخ باید در نتیجه قرارداد متقابلین مکلین در حدود افغان باقی بماند. نقطه سوم – اتکاء این نقطه را در تعیین نقطه سرحدی که به شمال دریاچه نمکسار منتهی میشود پیدا کردم، دریاچه نمکسار از مدتها به این طرف مورد استفاده طرفین بوده و مأمورین آنها مالیات را اخذ کرده و نمک آن به معرض فروش گذارده میشود در یادداشتی که از طرف کمیسیون ایران به ما داده شده و سواد آن از طرف سفارت ایران به وزارت امور خارجه ترکیه ابلاغ گردیده، منجمله اشعار شده است: «ماده 3- راجع به معدن نمک واقعه در جنوب خوشاب و موسیآباد دولت ایران به احتیاجات افغانها اعتراف داشته و نمیخواهد مشکلاتی برای استفاده آنها از نمک تولید نماید و برای این مقصود حتی قبول خواهد کرد که در خط استاتوکو متجاوز شود معذلک نظر حکم محترم را به این موضوع جلب مینماید که ایرانی ها نیز به نمک این محل احتیاج دارند.
از طرف دیگر مساحتی که روی نقشه به عنوان معدن نمک نشان داده شده قطعاً دارای معدن نمک نبوده و قسمتی از آن باتلاق بوده و فاقد نمک است. بنابراین لازم است سرحد در این نقطه طوری تعیین گردد که یک قسمت نمک به افغانها تعلق بگیرد» دولت قبول میکند که سرحد از میان دریاچه نمک عبور کرده و طرفین از آن استفاده نمایند. از تحقیقاتی که در این نقاط به عمل آمد واضحاً معلوم گردید که طرفین احتیاج دارند به مقدار مختلف تحصیل نمک از این دریاچه شور بنمایند. در کنار شمالی دریاچه نمک دو قله وجود دارد که در روی نقشه نشان داده شده است یکی از این دو قله واقع در مشرق موسوم است به سیاهکدوی افغان و دیگری واقع در مغرب موسوم به سیاه کدوی ایران از تحقیقاتی که به اتفاق کمیسیون طرفین در محل و در قراء اطراف به عمل آوردم برای من اطمینان حاصل شد که قلههای فوقالذکر دارای همان اسامی میباشند. در یادداشتی که از طرف وزارت امور خارجه ایران در تاریخ 15 حوت 1302 به سفارت افغانستان
فرستاده شده و جزء اسنادی است که از طرف کمیسیون افغانستان تسلیم شده است سیاه کدوی متعلق به افغان اشعار گردیده است (ضمیمه ه ) این مدارک به من ثابت نمود که سرحد لزوماً باید با عبور از بین سیاه کدوی ایران و سیاه کدوی افغان به دریاچه نمک اتصال پیدا کند. این تحدید با کیفیت و اوضاعی که از سالها به این طرف موجود است مطابق بوده که تجربه نشان میدهد احتیاجات مملکتین را از نمک تأمین مینماید. بدین طریق دو قله سیاهکدو به عنوان سومین ناحیه برای تحدید سرحدی اثبات گردید. نقطه 4- من خواستم خطی را که باید سرحد را با شروع از علامت نمره 39 تعقیب نموده به قلههای سیاهکدو اتصال پیدا نماید تصریح نمایم: معادن نمکی که مورد استفاده ایران است در مغرب دریاچه و معادن مورد استفاده افغانها در کنارهای شمالی و شرقی دریاچه واقع میباشد و این خط جدید نباید ضرری به استخراج نمک وارد آورد، در موقع تحقیقاتی که در منطقه واقع در شمال دریاچه نمکسار به عمل آوردم راجع به روابط روزانه طرفین بین چاه فضل و موسی آباد همچنین دائر به پلیس و تفتیش سرحد اطلاعاتی تحصیل کردهام، عشایر و گلههای افغانی که میخواهند از رود سرگردان که از جنوب خوشاب جاری است عبور کرده و به طرف شمال بروند از طرف پست سرحدی ایرانی در خوشابه ممانعت گردیده و تعقیب میشوند ولی عشایر و گلههایی که بدون عبور از رود حرکت می نمایند مزاحم نمیشوند. بدین طریق پست سرحدی مزبور عملاً اراضی را به طور عادی تحدید مینماید به طوری که اهالی مملکتین میتوانند آزادانه از دریاچه نمکسار استفاده نمایند. بدین طریق یک مأخذ مهمی در نتیجه اینکه سرحد از رود سرگردان در مشرق چاه فضل عبور میکند به دست میآید. نقطه پنجم – این نقطه باید بین علامت نمره 39 و چاه فضل قرار گیرد. هرگاه کیفیت و شکل طبیعی و موقعیت کوههای شمتیغ در نظر گرفته شود لازم میآید سرحد را در خط قله و دامنههای شمالی کوههای مزبور برقرار نمود و من هیچ سندی راجع به این موضوع که جنبه قراردادی داشته باشد پیدا نکردم، در مراسلات سیاسی متبادله دولت ایران که از تجاوز افغانها به موسیآباد شِکوه نموده و نسبت به این اوضاع شکایت کرده بود جز راجع به موسیآباد از هیچ مناقشه که مبادلة مراسلات سیاسی را در مورد اراضی واقعه بین
علامت نمره 39 و چاه فضل را موجب گردد اطلاعی پیدا نکردم. دامنههای شمالی کوههای شمتیغ و همچنین دامنههای جنوبی آن از ایام خیلی قدیم محل سکونت عشایر افغان در فصل زمستان بوده است. عشایر مزبور همه ساله زمستان را در آنجا میگذرانند، اقامت عشایر مزبور در آنجا از قبرستانهایی که در نقاط مختلفه موجود میباشد معلوم است، عشایر در فصل زمستان به آنجا آمده و در اطراف چشمهها سکنی میکنند. عشایر مزبوره در پاره نقاط چاههایی نیز حفر کردهاند. صحت مراتبی را که در یادداشت (ضمیمه 2) که از طرف کمیسیون افغان تقدیم گردیده است و راجع به چشمههای مزبور بوده در محل ملاحظه نمودیم هیچ مدرکی راجع به اقامت ایرانی ها در این منطقه و استفاده آنها در آنجا وجود ندارد بنابراین قهراً باید معترف شد که این نقطه متعلق به افغانها است. راجع به تحدید سرحد بعد از علامت نمره 39 اصول ذیل اتخاذ گردید:
قسمت شمالی خطی که از علامت نمره 39 به طرف مغرب امتداد پیدا کرده است باید به ایران واگذار گردیده و دامنههای شمالی کوههای شمتیغ که محل سکونت افغانهاست به افغانستان واگذار شده رود سرگردان که در مقابل چاه فضل جاری میشود در امتداد سرحد باقی مانده و خط سرحدی به دریاچه اتصال داده شده و آن را از بین دو سیاهکدو عبور دهد. هرگاه به حل اختلاف راجع به موسیآباد موفق شویم ممکن خواهد بود خط سرحدی را که از علامت نمره 39 به دریاچه نمک امتداد پیدا میکند به طور قطعی تعیین نماییم.
محل موسوم به موسیآباد مرکب است از یک چشمه و سه خانه مختصر گلی. در بزرگترین این سه خانه قراولان افغانی سکنی میکنند. دو خانه دیگر را یک نفر افغانی مورد استفاده قرار داده است. آب موسیآباد از چشمه که آب آن از چاههایی که به یکدیگر اتصال پیدا کردهاند حاصل میشود، مجرای چاههای مزبور از شمال شروع گردیده و در طول تقریباً یک کیلومتر به طریق فنی بنایی و ساخته شده است.
خانههای مختصر گلی دارای قیمت و اهمیتی نمیباشد آب است که اهمیت و قیمت به اراضی واقعه در اطراف موسیآباد میدهد.
علاوه بر چشمه که شرح آن را دادم در جنوب شرقی موسیآباد چشمههای دیگری به طور متفرق وجود دارد، چشمههای مذکور در حدود اماکن زمستانی عشایر افغانی واقع شدهاند عملاً موسیآباد تحت اشغال افغانها بوده ولی ایران از لحاظ حقوقی هیچوقت این اشغال را نشناخته و همواره بر علیه آن اعتراض کرده است. به موجب اسنادی که از طرف دولت افغانستان برای رد اعتراضات دولت ایران نسبت به اشغال موسیآباد (ضمیمه 2 ب) به ما داده شده دولت انگلستان کراراً برقرار ماندن استاتوکو را در موسیآباد تقاضا کرده است. از این اسناد مستفاد میشود که هیچ جنبه قطعی و متکی به اساس حقوقی راجع به اشغال موسیآباد از طرف افغانها در آن ایام داده نشده است فقط اشغال عملی از طرف افغانها نمیتواند در مقابل اعتراضات ایرانیها حق مالکیت حقوقی و قراردادی به افغانستان بدهد. چشمه موسیآباد و هیأت قراولان در خطی که از علامت نمره 39 به طرف مغرب امتداد یافته قرار گرفته است، آبی که سبب آبادی این محل گردیده در اراضی جاری میگردد که بلاتردید متعلق به ایران است. بنا به دلایل مزبوره تصمیم گرفتم منطقه موسیآباد را به دو قسمت کرده و خاکی را که در آن واقع است و اراضی که از چشمه مزبور مشروب میشود با دو خانه گلی به ایران واگذار نموده و محل سکونت زمستانی عشایر واقعه در روبرو و شمال همچنین قبرستان و چشمهها را به افغانستان واگذار کنیم. طرفین متعاهدین بر طبق این تصمیم حکمیت میتوانند این واگذاری را بدون اشکال و مصارف متقابله انجام دهند مسلم است که املاک خصوصی تابع مقررات عمومی قوانین میباشد مزایای سیاسی و اداری تصفیه اختلاف موسیآباد که از سی سال به این طرف لاینحل مانده بود بیشمار است.
در فوق اظهار کردم که چطور برای من ممکن گردید علائم و مأخذهایی که برای تعیین سرحد به کار میخورد پیدا نمایم. با استفاده از این علائم و مأخذها و با در نظر گرفتن راهحلی که برای اختلاف موسیآباد پیدا گردیده من قطعاً سرحد را روی نقشه ترسیم نمودم و ترسیم این خط سرحدی برای من صحیح به نظر نیامد که به حد زیادی از رود سرگردان استفاده نمایم زیرا رود مزبور در قسمت اول خود محسوس
به طرف شمال غربی جریان داشته و به واسطه عرض مجرای خود برای سرحد مناسب نیست برای تسهیل امور پستهای سرحدی طرفین که برقرار خواهند شد ناچار خط سرحدی را در قلههایی که در اراضی آشکار هستند انتخاب نمودم، خط سرحدی که به طور قطعی از علامت سرحدی نمره 39 تا دو سیاه کدو تعیین گردیده همچنین محل علامتهایی که در این خط گذارده خواهد شد قرار ذیل میباشد:
علامت نمره 40 روی قله کوچک واقعه در سه کیلومتر و نیمی مغرب علامت نمره 39
علامت نمره 41 روی تپه عطامحمد در چهار کیلومتر و نیمی علامت فوقالذکر.
علامت نمره 42 روی تپه مسطح باریکی در چهار کیلومتر و نیمی مغرب علامت فوق. علامت نمره 43 روی قله واقعه تقریباً در پنج کیلومتری مغرب علامت فوق علامت نمره 44 روی قله واقعه تقریباً در چهار کیلومتری مغرب علامت فوق در دامنة غربی دره سرگردان و در مشرق چشمه صیدو، علامت نمره 45 در 1000 متری مغرب علامت فوقالذکر و در 150 متری شمال قبرستان افغانی علامت نمره 46 در 400 متری جنوب غربی علامت فوق و نزدیک زاویه آخرین دیوار و باغ موسیآباد. علامت نمره 47 در 1200 متری جنوب غربی علامت نمره 46 و در دامنه واقعه در مغرب چشمه نوریخان بعد از علامت نمره 47 سرحد به طرف جنوب با عبور از یک طور تقریباً دو کیلومتری از خط کوچک مقسمالمیاه امتداد یافته و به جنوب سرگردان سرازیر میشود. علامت نمره 48 روی قله واقعه در ساحل شمال رود مزبور ساخته خواهد شد، از آنجا سرحد در طرف جنوب غربی رود سرگردان را در یک طول چهار کیلومتری تا قله کوچک سیاهرنگی در دره تعقیب کرده و علامت نمره 49 در آنجا گذارده خواهد شد. از آنجا سرحد رود سرگردان را عبور کرده و به خط قله قسمت غربی کوه شمتیغ و زنگلاب رسیده و در آنجا به فاصله 2 کیلومتر و نیم دورتر علامت نمره 50 در قله نهرآب زوری قرار داده شده و علامت نمره 51 در چهار کیلومتر و نیمی در جنوب علامت قبل روی تپه قرار داده خواهد شد. (درست است که افغانها مالکیت قله چاه فضل را مطالبه میکنند ولی این قله به علاوه اینکه در مغرب رود سرگردان واقع است تنها قلهای است که دشت سرگردان متعلق به ایرانیان را حفظ و حراست میکند. بنابراین آن را به ایران واگذار کرده و به همان دلیل از آنجا سرحد را از مشرق رود سرگردان
گذراندم) بعد از علامت نمره 51 سرحد مجدداً به رود سرگردان سرازیر شده و تقریباً در طول ده کیلومتر آن را تعقیب نموده و به نقطه که بستر دوگانه رود که یکی کهنه و دیگری تازه است متصل میشود رسیده و در آنجا علامت نمره 53 قرار داده خواهد شد شروع خواهد گردید.
یک راهی بین ایران و افغانستان در قسمت جنوبی دریاچه نمکسار امتداد یافته و از کال حوض عبور میکند لازم است دولتین در این راه پستهای سرحدی برقرار نمایند، بهترین محل بالطبع طرفین کال حوض خواهد بود. پست ایرانی ممکن است در دامنه غربی کال حوض و پست افغانی در دامنه مقابل قرار داده شود. کال حوض قریه نبوده و یک محل غیرمسکون میباشد و دارای دو آبانبار آجری که ساختمان آنها قدیمی است، میباشد. مساحت بین آنها 50 متر است. پارة قسمتهای آبانبارهای مزبور خراب و متروک گردیده است ولی میتوان آنها را تعمیر نموده و برای پستهای سرحدی مورد استفاده قرار داد. به این دلیل باید آبانبار واقعه در مغرب را به ایران و آبانبار واقعه در مشرق را به افغانستان واگذار نمود. علامت نمره 55 در یک مساحت متساوی بین این دو آبانبار قرار داده خواهد شد از این نقطه خط سرحدی تقریباً در یک مساحت 80 کیلومتری به طرف جنوب رفته و به انتها نقطه هاشمتپه (1) رسیده و علامت نمره 56 در قله تپه مزبور قرار داده خواهد شد. علامت نمره 57 روی تپه طلعت(2) واقعه در 7 کیلومتری جنوب شرقی علامت فوقالذکر قرار داده خواهد شد. این نقطه انتهای منطقه دریاچه دغتپرگان میباشد و عشایر چادرنشین افغانی در نواحی مغرب محل مزبور که مرتع آنها میباشد با وجود حضور ایرانی ها که یزدان واقعه در ساحل شرقی دریاچه را در تصرف دارند به طور متفرق ساکن میباشند. خط سرحدی در این منطقه موکول به وضعیت یزدان است. اگر نقاط یزدان و کبوده از طرف ایرانی ها اشغال نشده بود ممکن بود سرحد را از طلعت تپه در مسیر عمومی جنوب با قطع دغ تپرگان قرار داد ولی اگر قبول نکنیم که این ناحیه متعلق به ایران است لزوماً باید خطوط ارتباطیه برای این نقطه قائل بشویم.
«موقع یزدان»
یزدان که فعلاً مرکب است از یک مزرعه و چند خانوار سکنه و یک پست
ژاندارمری و یک اداره گمرک در دست ایرانی ها است و کبوده واقعه در دوازده کیلومتری جنوب یزدان که دارای یک مزرعه و چند خانوار سکنه است نیز تحت اشغال ایرانی هاست. بین این دو محل مزرعة نظرخان متعلق به یک افغانی واقع است، در اطراف مزرعة مزبور نقاطی وجود دارد که عشایر افغانی در ایام زمستان از آن استفاده میکنند. دولت افغانی مدعی است که این اراضی به او متعلق بوده و جزء منطقهای است که تا حال تحدید نگردیده و ایرانی ها از عدم انتظامی که در ایام انقلاب در افغانستان حکمفرما بوده استفاده کرده و در آنجا مستقر شدهاند و در این صورت اشغال اراضی مزبوره از طرف ایرانی ها نمیتواند عنوان مالکیت قانونی داشته باشد. ایرانی ها اوراقی ارائه کردند که مشعر بر حق مالکیت آنها در ایام خیلی قدیم نسبت به مناطق مزبوره میباشد. افغانها هم به نوبه خود اسنادی مخالف اسناد ایرانی ها ارائه دادند. مطالعه کلیه اسناد مزبوره واضحاً نشان داد که موضوع در واقع راجع به اوراق مالکیت خیلی قدیمی است که از طرف اشخاص خصوصی صادر گردیده است. بنابراین ممکن نبود اسناد مزبوره را به مثابه اسناد رسمی مثبته که بتواند وضعیت جغرافیایی خط سرحدی را عوض نماید فرض نمود. افغانها هیچوقت اعتراض نسبت به اشغال این منطقه از طرف ایرانی ها ننمودهاند. تصرف این اراضی از طرف ایرانی ها به علل و جهاتی بوده که کاملاً شبیه به علل و جهاتی است که افغانها را وادار نمود در منطقه شمال دریاچه نمک مستقر شوند. با فقدان مدارک مثبته وضعیت حاضره را باید بالطبع برای تصمیمی که راجع به خط سرحدی اتخاذ شد مدرک قرار داد. بنابراین دلایل، محلهای یزدان و کبوده به ایران واگذار گردید و مزرعه نظرخان به افغانستان واگذار میشود. بنابراین راه یزدان که با عبور از چشمه تپرگان و چاه توم به داخل ایران میگذرد همچنین راه کبوده که آن نیز از میان خوشابه (معصومآباد) و ملکی داخل خاک ایران میشود باید به ایران تعلق بگیرد بنا به مراتب فوق خط سرحدی باید بعد از طلعت تپه از مسیر جنوب شرقی گذشته و به قلة واقعه در 9 کیلومتری که در آنجا علامت نمره 58 قرار داده خواهد شد معین گردد. خط سرحدی در مسیر جنوب شرقی تا تپة کوچک سیاهرنگی واقعه در پنج کیلومتری ساحل دریاچهای که در آنجا علامت سرحدی نمره 59 گذارده خواهد شد ادامه پیدا خواهد کرد در
صورتی که علامت نمره 60 باید در همان مسیر با قطع نقطه شمالی دریاچه در قله واقعه در جنوب مصب کجرود قرار داده شود. بدین طریق چشمه تپرگان و چاه توم در خاک ایران باقی مانده و چشمة هماکوه و چاه محمد در خاک افغان باقی خواهد ماند و سرحد مسیر شرقی را در یک مساحت ده کیلومتری تعقیب نموده و علامت نمره 61 در چهار کیلومتری در شمال گمرکخانه فوقالذکر و 100 متری مشرق شروع و مجرای آب که به طرف یزدان میرود و تقریباً پنج کیلومتری جنوب شرقی علامت نمره 61 قرار داده خواهد شد. اولی در 2 کیلومتری شمال درة حوضک و در کنار شمالی دره حوضک و دومی تقریباً در دو کیلومتری مغرب علامت فوقالذکر و در کنار جنوبی دره مذکور و سومی تقریباً در دو کیلومتری غربی علامت نمره 63 در کنار شمالی مجرای دره فوقالذکر، دره حوضک سرحد بین علامت نمره 64 و نمره 65 قرار داده شده و بعد سرحد به جنوب غربی رفته و مجرای آب موسوم به شوراب در یک مساحت پنج کیلومتری با گذاشتن مزرعه نظرخان در افغانستان ادامه پیدا کرده و علامت سرحدی نمره 66 در کنار شمالی شوراب قرار داده شده است. بعد سرحد مسیر جنوب شرقی را گرفته و به علامت نمره 67 که در تپه شور واقع است تقریباً در دو کیلومتری جنوب چشمه شورآب قرار داده شده منتهی میشود و از اینجا در یک مساحت 5 کیلومتری در مسیر کوه کبوده به طرف جنوب رفته و مزرعه و قله کبوده را در خاک ایران میگذارد. علامت نمره 68 در کنار شمالی رود گلوگاه که از شمال کوه کبوده عبور میکند قرار داده خواهد شد با واگذاری راهی که از کبوده و خوشابه (معصومآباد) میرود و همچنین چشمه و کوه مازنگی به ایران سرحد در مسیر جنوب غربی و دامنههای شمالی و غربی کوه کبوده قدری دورتر امتداد پیدا میکند به طوری که راهی را که از دامنههای مزبور به طرف شورآب خواهد رفت برای افغان میگذارد برای تأمین این ترتیب علامت نمره 69 در یک محل مسطح در مغرب کوههای کبوده قرار داده خواهد شد. بعد خط سرحدی در یک مساحت 12 کیلومتری به جنوب غربی رفته و به قله واقعه در شمال غربی کوه نمک منتهی میشود در اینجا علامت نمره 70 گذارده شده و از آنجا در مسیر جنوب غربی با تعقیب زوایا سیر کرده و به دهنه شوراب واقعه در یک مساحت تقریباً 15 کیلومتری منتهی میشود. علامت
نمره 71 روی قله واقعه شمال دهنه مزبوره گذارده خواهد شد چاههای شورابه در افغانستان مانده و چاهتک و معصومآباد (خوشابه) در خاک ایران باقی خواهد ماند. سرحد باز هم امتداد به طرف جنوب غربی از چشمه شورآب دامنه را قطع نموده و خط مقسمالمیاه را تعقیب کرده و به طرف کوه ریگو بالا رفته و در اینجا علامت نمره 72 گذارده خواهد شد.
سرحد در مسیر جنوب بعد از کوه ریگو سیر کرده و ملکی در ایران و کاریزک شهاب را در افغانستان گذاشته و به نقطه غربی دو کوه سیاه که قسمت کوههای افغانستان را تشکیل میدهد منتهی میگردد. علامت نمره 73 در منطقه 500 متری در مغرب نقطه مزبور قرار داده شده است نقطه موسوم به کولورد در ایران میماند بعد سرحد تقریباً دشت ناامید را قطع کرده و در مسیر جنوب شرقی ادامه پیدا کرده و علامت نمره 74 تقریباً در یک مساحت 35 کیلومتری علامت سرحدی نمره 73 و تقریباً در 15 کیلومتری غربی چاه مزبور قرار داده شده است. سرحد با تعقیب همان مسیر در یک مساحت تقریباً 25 کیلومتری چاه مزبور را در افغانستان گذاشته و از 500 متری مغرب چاه سنگر عبور کرده و علامت نمره 75 در این نقطه قرار داده شده است نقطه موسوم به سورتیغ در خاک ایران میماند. با وجود اینکه افغانستان حاکمیت ایران را در این محل قبول دارد وضعیت جغرافیایی آن در دامنه کوهها و در راههای ایرانی چنین تحدیدی را ایجاب میکند سرحد در یک مساحت 15 کیلومتری در همان مسیر ادامه پیدا کرده و به نقطه واقعه در کنار این دره رسیده و در آنجا نمره 76 قرار داده خواهد شد. علامت نمره 77 در یک نقطه تقریباً دوازده کیلومتری جنوب شرقی علامت نمره 76 و در چهار کیلومتری قله سنگلاخ واقعه در انتهای شمالی کوههای هفتادگر و علامت نمره 78 تقریباً در 8 کیلومتری علامت فوق در راهی که از چاه دمدم به چاه سگک میرود و در پنج کیلومتری غربی در چاه سگک برقرار خواهد شد. نظر به اینکه دعوی افغانها راجع به مالکیت چاه سگک بیاساس شمرده شد محل مزبور به ایران واگذار گردیده و چاه دمدم در خاک افغانستان باقی ماند بعد خط سرحدی تقریباً در یک مساحت 15 کیلومتری به طرف جنوب امتداد پیدا کرده در خط مستقیم تا علامت نمره 79
که روی یک قله واقعه مدخل دهنه غرغری قرار داده خواهد شد و در کنار جنوبی مجرای آبی که از این دهنه خارج میشود ادامه پیدا میکند دهنه غرغری در خاک ایران میماند.
لزوم دخول در منطقه کوهستانی در حالی که خط سرحدی در منطقه لمیزرع در مسیر جنوبی امتداد پیدا میکند ناشی از این است که باید به سیاهکوه که انتهای خط ماکماهون را تشکیل میدهد رسید. نگاه داشتن خط ماکماهون بر طبق مقررات موافقتنامه لازم میباشد. با اینکه خط ماکماهون در جنوب و خط مکلین در شمال بایستی اتصال پیدا بنمایند بر عکس در نتیجه اینکه اولی از دریاچه شروع گردیده و به طرف مغرب میرود در صورتی که مسیر جنوب شرقی را از هشتادان تعقیب مینماید از هم جدا و دور میشوند و در این باب لازم به اظهار عقیده راجع به یک وضعیتی که علل آن منوط به ایام قدیمی است نمیباشد وضعیت جغرافیایی در این منطقه نشان داده که کوه آلتای (خرماگه) واقعه در نزدیکی قله خرماگه در جنوب دهنه غرغری یک نقطه خیلی آشکاری برای تحدید حدود میباشد و سیاهکوه نیز در جنوب کوه مزبور واقع شده است. نظر به اینکه این نواحی غیرمسکون میباشد خطی که از آنجا به طرف جنوب کشیده میشود سرحد را تشکیل داده و کوههای مرتفع که در مغرب این خط میماند ممکن است به ایران تعلق داشته باشد و قلههای نسبتاً مرتفع و کوههای مزبور که به طرف دریاچه هامون سرازیر میشود به تصرف افغانستان میآید با وجود اینکه افغانها تحدید خط سرحدی را بعد از سیاهکوه به طرف شمال غربی تعقیب خط قله تقاضا کرده بودند ولی مبادرت به آن تحدید ممکن نگردید چون دلیل موجهی برای این اقدام وجود نداشت. و همان طوری که به عشایر افغانی در اطراف انتهای جنوبی خط مکلین حق داده شد لازم است به همان ترتیب درباره عشایر بلوچ و کرد ایرانی که در اطراف انتهای غربی خط ماکماهون ساکن میباشند رفتار شود، در صورتی که عشایر ایرانی صاحب جلگههایی در اطراف سیاهکوه میباشند میتوان گفت که عشایر افغانی در آنجا وجود ندارد؛ بنابراین خط سرحدی باید بعد از مدخل دهنه غرغری در مسیر سیاهکوه امتداد پیدا نماید. علامت نمره 80 در مرتفعترین قله کوه
آلتای قرار خواهد گرفت بعد خط سرحدی به کوه مرتفع دیگر واقعه در جنوب کوه اولی رفته و از آنجا تخته سنگهای سیاهرنگ را که یک خط انفکاک طبیعی مثل یک دیواری تشکیل میدهد تعقیب نموده و به قله فؤاد (پر زرد) رسیده و در اینجا علامت نمره 81 قرار داده خواهد شد. از آنجا خط سرحدی تعقیب زاویه انجی قایا به طرف مجرای آب آسپران سرازیر شده و علامت نمره 82 روی قله وسطی که در 4 کیلومتری علامت فوقالذکر واقع است گذارده خواهد شد. این سرحد کوه آسپران را به افغانها واگذار خواهد نمود که از آنجا سنگ آسیا استخراج مینمایند و چشمه آب شور آسپران که عشایر لازم دارند نیز به افغانها تعلق خواهد گرفت و صحرای آسپران که در مقابل کوه سیخ پرزور امتداد پیدا میکند به ایرانی ها تعلق خواهد گرفت. با اینکه وجود یک کلبه محقر و چند مزرعه و یک چشمه به نام آسپران، که گفته میشود متعلق به یک نفر ایرانی است مورد مذاکره واقع گردیده، ایرانی مزبور پیدا نشده، و از طرفی دیگر این موضوع کافی نبود که وضعیت جغرافیایی سرحدی تغییر داده شود از تحقیقاتی که به عمل آمد معلوم شد که این محل به افغانها متعلق است. قلهای که روی آن علامت نمره 83 باید قرار گیرد قلهای است که در مغرب راهی که از آسپران به طرف گل نی میرود واقع میباشد و راه مزبور متعلق به افغانستان است خط سرحدی در مسیر جنوبی در یک مساحت تقریباً هفت کیلومتری ادامه پیدا کرده و منتهی به قله تنها واقع شده موسوم به قله سردار میشود که روی آن علامت 84 نصب خواهد گردید بعد سرحد با قطع پارة مجاری آب و چند زاویه باز به طرف جنوب امتداد یافته و به طرف سیاهکوه رفته گل نی و چاه مار را در افغانستان و شند بلوچ را در ایران خواهد گذاشت. علامتهای نمره 85 و نمره 86 و نمره 87 به قرار ذیل خواهند گرفت. علامت اولی در قلة واقعه در مغرب گل نی و دومی در نقطه مرتفعی که تقریباً در 8 کیلومتری جنوبی علامت اول واقع است و سومی روی کوهی که در جنوب علامت دوم واقع میباشد، در اینجا سرحد به سیاهکوه اتصال پیدا میکند.
8- در نواحی غیرمسکونه مساحت بین علائم برای احتراز از مخارج طولانی قرار داده شد. معذالک هر گاه طرفین لازم بدانند ممکن است علائم دیگری در خط
مستقیم بین علائم قرار داده و آنها را به وسیله حروف تشخیص داد.
9- علائمی که دارای رقم یک میباشد از طرف ایرانی ها نصب گردیده و علائم دارای رقم جفت را افغانها نصب خواهند کرد.
10- نظر به اینکه کمیسیون افغانی تعیین پستهای پاسبانی را در خط سرحدی جدید تقاضا نمود این موضوع در ضمیمه (ح) به عنوان توصیه اشعار گردید.
11- این تصمیم در شش نسخه تحریر یافته به وزارت امور خارجه ترکیه تسلیم شد که به هر یک از طرفین متعاهدین دو نسخه ابلاغ نماید. (1)
به دنبال تصویب قانون رأی حکمیت دولت ترکیه راجع به تحدید حدود ایران و افغانستان در مجلس شورای ملی و توشیح این قانون به وسیله رضاشاه، از طرف دولتهای ایران و افغانستان کمیسیونهایی برای نصب نشانهها و علایم مرزی مطابق با رأی آلتای تشکیل شد. ریاست کمیسیون ایرانی را عبدالجواد قریب (متینالملک) و ریاست کمیسیون افغان را محمد یونسخان به عهده داشتند. کمیسیونهای مرزی تا ابتدای سال 1315 خورشیدی به اتفاق یکدیگر در مرز مشغول نشانهگذاری بودند و ابتدا مأموران فنی طرفین پنج نشانه فرعی نصب کرده و پس از آن، نشانههای اصلی حکمیت ژنرال مکلین را از شمارههای یک تا سی و نه بازسازی کرده و سپس نشانههای مرزی مبتنی بر حکمیت آلتای را از شمارههای چهل تا هشتاد و هفت نصب کردند. (2)بدین ترتیب، خط مرزی ایران و افغانستان به طور کامل مشخص شده و نوار مرزی بر روی زمین نیز معین شد.
بنابر آنچه مهندس محمدعلی مخبر مأمور فنی کمیسیون ایران در حکمیت آلتای و نگارنده کتاب مرزهای ایران ابراز کرده است، فخرالدین آلتای نسبت به خط استاتکو، نزدیک به نهصد و شصت کیلومتر مربع از خاک ایران را جدا و به افغانستان واگذار کرد.(3)بر اساس رأی آلتای، بخشی از موسیآباد، نیمی از نمکزار که اتفاقاً نیمة آباد،
باثمر و دارای معدن نمک این خطه بود، کوه شمتیغ و چشمه زنگلاب (1)و منطقه چکاب به افغانستان واگذار گردید(2)و اگر چه مالکیت ایران بر یزدان مورد تأیید قرار گرفت، با واگذاری قریه کلاته نظرخان در باختر یزدان به افغانستان، اهمیت نظامی و کشاورزی یزدان کاهش پیدا کرد.(3)این موضوع که داوری آلتای به سود افغانستان خواهد بود قبل از صدور رأی آلتای نیز توسط دیپلماتهای ایرانی بر اساس شواهدی که از عملکرد آلتای برمیآمد، پیشبینی گردیده بود. خودداری از متجاوزانه دانستن تصرفات عشایر افغان، همراهی با کمیسیون افغانستان به ریاست نایبسالار حاکم هرات که متهم به اغتشاش در خاک ایران بود و عدم همراهی با کمیسیون ایرانی، بازدید منطقه مرزی از درون خاک افغانستان، توصیه به مقامات افغان برای انجام اقداماتی در راستای تغییر بافت منطقه مرزی، اذعان نایبسالار حاکم هرات به اینکه آلتای به وی توصیههایی برای اثبات مالکیت افغانستان بر برخی مناطق مرزی داشته است و توهین، تحقیر و تهدید دولتمردان ایرانی و کمیسیون ایرانی همگی از نشانههای عملکرد یکجانبه و طرفدارانه فخرالدین آلتای در مأموریت حکمیت بودند. بر اساس چنین عملکردی بود که دیپلماتهای ایرانی پیشبینی میکردند که رأی آلتای نیز به زیان ایران صادر گردد. به دنبال صدور رأی آلتای نیز تحلیل غالب در میان مقامات ایرانی این بود که رأی حکمیت به شدت به زیان ایران صادر شده است. افزون بر این بنا به آنچه که عبدالحسین مفتاح کنسول ایران در کویته در هنگام حکمیت آلتای، سالها بعد به پیروز مجتهدزاده، ابراز داشته است، حتی مقامات افغان نیز به طور خصوصی قبول داشتند که رأی داوری آلتای، به سود افغانستان بود.(4)در مورد آثار زیانبار رأی آلتای برای ایران، مهندس محمدعلی مخبر تحلیل جامعی دارد که در ذیل عنوان: نظریات عمومی در باب حکمیت فخرالدین آلتای مطرح شده است. مخبر در این تحلیل ابراز میدارد:
چنانکه این موضوع زبانزد عموم ایرانیان است با کمال تأسف باید اعتراف کرد که حکمیت فخرالدین آلتای حکم مشترک دولت جمهوری ترکیه نیز مانند سایر
حکمیتهای سرحدی که در ازمنه مختلفه از طرف نمایندگان خارجی به عمل آمده، کاملاً به ضرر کشور ایران تمام شد. نگارنده در اینجا از ذکر علل سیاسی و عوامل خارجی که منجر به این قضاوت غیرعادلانه و طرفداری علنی حکم مشترک از دولت افغان گردید، صرفنظر نموده، همین قدر برای ثبت در تاریخ ذیلاً به ذکر خلاصهای از گزارش کمیسیون تحدید حدود ایران و افغان اکتفاء نموده، باقی را به قضاوت خوانندگان واگذار میکند:
راجع به موسیآباد با اینکه خودش مالکیت ایران را تصدیق کرد، معهذا آن را تنصیف و بلاانتفاع نموده است.
اگر برای رسیدن به نمک، حکم مزبور میخواست راه مساعدی به ایران گیرد، حق این بود که دامنه جنوبی کوههای شمتیغ و زنگلاب را سرحد قرار داده وارد نمک شود و اگر میخواست بیطرفانه عمل نماید بایستی خطالرأس کوههای شمتیغ و زنگلاب را سرحد قرار دهد. ولی متأسفانه علیرغم تمام مدافعاتی که از طرف کمیسیون ایران نسبت به موقع این دو کوه شده است از بیطرفی خارج شده، کاملاً رعایت منافع افغانها را نموده و تمام کوههای شمتیغ و زنگلاب را به آنها داده و به حدی جلو آمده که نصف موسیآباد و کال سرگردان را نیز گرفته به افغانان واگذارده است.
راجع به نمک، اگر چه اولیاء دولت شاهنشاهی موافقت نمودهاند که یک قسمت از نمک به قدر احتیاج افغانها به آنها داده شود و با اینکه میسیون ایران کاملاً مدلل نمود که قسمت مهم نمکزار باتلاق است و قابل استفاده کامل نمیباشد و اهالی ایران نیز به این قسمت نمک محتاج هستند و با اینکه خود آقای آلتای مکرر اظهار داشته و مخصوصاً در اظهارات خود به مدیر روزنامه بهار میگوید، سعی شد که تقسیم نمکزار به طور مساوی باشد، معهذا احتیاجات ایرانیان را رعایت ننموده و تمام نقطه قابل استفاده نمکزار را به افغانها بخشیده است.
در زیر نمکزار، از کال حوض به افغانها واگذار کرده منحرفاً تا یزدان آمده و یزدان را نیز از سه طرف در دهلیزی محصور و غیرقابل انتفاع نموده است و منظور اصلی این بوده که نقطه یزدان را که دارای اهمیت نظامی و برای حفظ آن سرحد، حائز کمال اهمیت است از دست ایران خارج نماید و همچنین عملی را نیز تقریباً
نسبت به کبوده مجری و کوه کبوده را از نظر نظامی به افغانها داده است و خط سرحدی را به قدری پیش آورده است که این ده نیز غیرقابل استفاده است زیرا که اراضی آن را به تصرف افغانها داده است. در قسمت جنوبی کبوده هم تمام چاههای دشت ناامید را به علاوه آسپران که متعلق به یک ایرانی است به افغانها واگذارده و به اضافه خط سرحدی از کوه آتشان تا سیاهکوه را هم که محل زندگی و اعاشه ایلات سیستان میباشد به واسطه جلو آوردن روی ارتفاعات غربی از لحاظ موقع نظامی خراب و به افغانها داده است. علیهذا تقریباً یکصد و شصت فرسنگ مربع نسبت به خط استاتوکو از خاک ایران بدون دلیل و منطق به افغانها واگذار نموده است. (1)
در تحلیل مهندس مخبر، ابعاد زیانبار رأی آلتای برای ایران بررسی اما نسبت به دلایل صدور این رأی سکوت شده است. اما پیروز مجتهدزاده در کتاب امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران به این موضوع پرداخته است و دلایل موضعگیری آلتای به نفع افغانستان را بررسی کرده است. از دیدگاه مجتهدزاده، مناسبات دوستانه و نزدیک کلنل ضیاء بیگ معاون آلتای در هیأت حکمیت ترکیه با دولت افغانستان یکی از دلایل طرفداری آلتای از افغانستان بود.(2)در مورد این دیدگاه مجتهدزاده، باید اشاره کرد که موضوع پیوندهای نزدیک کلنل ضیاءبیگ با دولت افغانستان از نظر دیپلماتهای ایرانی نیز پنهان نمانده بود. چنانکه مهدی فرخ در گزارش به تاریخ دهم آذرماه 1313 خود به وزارت امور خارجه در مورد مناسبات نزدیک کلنل ضیاءبیگ با مقامات افغانستان، ابراز میدارد:
آنچه استنباط میشود، سرهنگ ضیاءبیگ که مدت هفت سال در افغانستان معلم قشون بوده و طرفدار جدی افغانها است مشارالیه (فخرالدین آلتای) را تحریک میکند. (3)
با وجود توجه فرخ به مناسبات نزدیک کلنل ضیاءبیگ با دولت افغانستان، در گزارش نهایی فرخ به وزارت خارجه درباره دلایل طرفداری آلتای از افغانستان، اشاره چندانی به تأثیر مناسبات شخصی اعضای هیأت حکمیت ترکیه با مقامات افغانستان نمیگردد و
موضوع عملکرد یک طرفه هیأت ترکیه، از دیدگاه مناسبات دو کشور افغانستان و ترکیه بررسی میشود. (1)بنابراین با این که دیپلماتهای ایرانی از موضوع دوستی نزدیک ضیاء بیگ با مقامات افغان آگاهی داشتند و این موضوع را در عملکرد آلتای نیز بیتأثیر نمیدانستند، اما در ضمن این موضوع را عامل اصلی، مهم و تأثیرگذار در صدور رأی یکطرفه آلتای نیز نمیدانستند. بر این اساس، باید از تمرکز بر دوستی ضیاءبیگ با مقامات افغانستان به عنوان دلیل اصلی در عملکرد یکجانبه آلتای خودداری کرد.
پیروز مجتهدزاده به مسئله دیگری نیز به عنوان یکی از دلایل عملکرد یکجانبه آلتای اشاره کرده است. وی با توجه به مصاحبهای که با عبدالحسین مفتاح دیپلمات پرسابقه وزارت امور خارجه ایران و کنسول ایران در کویته در زمان حکمیت آلتای انجام داده است، به نقل از مفتاح، رفتار متکبرانه مهدی فرخ ریاست کمیسیون سرحدی ایران با آلتای را دلیل طرفداری آلتای از افغانستان عنوان میکند. (2)اما دلایلی وجود دارد که بر اساس آن میتوان سخنان مفتاح به پیروز مجتهدزاده در مورد رفتار متکبرانه فرخ با آلتای و تأثیر این رفتار در عملکرد یک طرفه آلتای را رد کرد. در وهله اول بر فرض صحت ادعای عبدالحسین مفتاح در مورد رفتار متکبرانه فرخ با آلتای، این پرسش جدی وجود دارد که چگونه رفتار فرخ میتوانسته است چنین تأثیر مهمی در عملکرد آلتای داشته باشد؟ آیا پذیرفتنی است که با وجود محبتهای بیدریغ رضاشاه به آلتای و احترام و تجلیل فوقالعاده دولت ایران نسبت به وی و بدون توجه به سیاستهای رسمی و ظاهری دولت ترکیه در دوستی و اتحاد با ایران، فخرالدین آلتای ژنرال ارشد ترکیه و نظامی مورد اعتماد کمال مصطفی پاشا آتاترک رئیس جمهور ترکیه، صرفاً به دلیل رفتار متکبرانه ریاست کمیسیون مرزی ایران به عملکردی یک طرفه در حکمیت روی آورده و با صدور رأی به زیان ایران، به اقدامی مبادرت بورزد که منجر به تجزیه صدها کیلومتر مربع از خاک ایران بگردد و بدین ترتیب به طور طبیعی دست به کاری بزند که میتوانست به مناسبات ایران و ترکیه لطمه وارد نماید و بدین ترتیب آلتای را در مقابل آتاترک مسئول و مقصر نماید.
جدای از این موارد، بر اساس آنچه از اسناد ایرانی برمیآید، رفتار دولت ایران و کمیسیون سرحدی ایران با آلتای توأم با احترام بسیار زیاد و تجلیلآمیز بود و آلتای نیز از رفتار کمیسیون ایران نهایت رضایت را داشت. مهدی فرخ در گزارشی به وزارت امور خارجه در مورد چگونگی رفتار کمیسیون ایران با هیأت ترک ابراز میدارد:
فخرالدین پاشا (پس از بازگشت به ایران از افغانستان) اظهار داشت ما به خانه خودمان مراجعت کردیم، بنده تشکر نمودم. از میسیون ترک به بهترین صورت و مجللترین وضعی که ممکن شده در خوشابه پذیرایی کردیم. (1)
باقر کاظمی وزیر امور خارجه نیز در گزارشی به دفتر مخصوص شاهنشاهی، به مناسبات دوستانه میان هیأتهای ایرانی و ترک و رضایت آلتای از پذیرایی کمیسیون ایرانی اشاره داشته و در این باره تصریح میدارد:(2)
روابط کمیسیون ایران با هیأت حکمیت ترکیه خوب و پاشا کمال رضایت را از کمیسیون ایران و از پذیرایی صمیمانه که از آنها میشود، دارد.
با توجه به همگی مواردی که بیان شد، میتوان اظهارات عبدالحسین مفتاح به پیروز مجتهدزاده در مورد تأثیر عملکرد مهدی فرخ و کمیسیون ایرانی در داوری یکجانبه آلتای را رد کرد. این موضوع مورد توجه مجتهدزاده نیز قرار گرفته و وی با اشاره به مصاحبهای که با علینقی عالیخانی از دولتمردان عصر محمدرضاشاه پهلوی داشته است و به نقل از عالیخانی، تحلیل مفتاح در مورد علت داوری یکطرفه آلتای (3)را رد میکند. عالیخانی در این باره به مجتهدزاده اظهار داشته است:
دشوار میتوان پذیرفت که یک داور مرزی تصمیم خود برای به وجود آوردن مرزهای همیشگی میان دو یا چند کشور را، بر پایه ملاحظات فرعی و کوچک نظیر بیزاری از رفتار یک همکار و همردیف قرار دهد. اگر داوری آلتای به سود افغانستان بود، دلیل آن را باید در جای دیگر جست. (4)
مجتهدزاده به نقل از عالیخانی اشاره میکند که دلیل رأی یکطرفه آلتای را باید در جای
دیگر جستجو کرد؛ اما این موضوع را بررسی نمیکند و دلایل احتمالی دیگری را که در عملکرد یکجانبه آلتای مؤثر بودهاند، مورد بررسی قرار نمیدهد. ولی با دقت بر مناسبات تاریخی میان ترکیه با ایران و افغانستان میتوان دلایل داوری یکجانبه آلتای را مشخصتر و دقیقتر بررسی کرد. با توجه به همسایگی ایران و ترکیه و اختلافات پرشمار میان دو کشور که از زمان عثمانی به جای مانده بود، منافع تاریخی و ملاحظات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران و ترکیه بر اساس مبانی استواری در تضاد با یکدیگر قرار گرفتهاند. اگر ایران برای صدها سال مرکز جهان تشیع بوده است، ترکیه نیز صدها سال پایتخت جهان تسنن بود. اگر ایران بنا به دلایل تاریخی، قفقاز را حوزه نفوذ خود میدانست، ترکیه نه تنها قفقاز بلکه آذربایجان را نیز محلی برای گسترش نفوذ و اقتدار فرهنگی خود میپنداشت. اگر ایران، عراق عرب را به عنوان عتبات عالیات و سرزمینی متعلق به شیعیان تصور میکرد، فرض ترکیه عثمانی این بود که عراق به عنوان مرکز خلافت سنی بنیعباس، جزء لاینفک خلافت عثمانی است. اگر ترکیه عثمانی به آسیای مرکزی به عنوان ترکستان و امتداد نفوذ فرهنگی و مذهبی خود توجه داشت، در ایران نیز آسیای مرکزی امتداد فرهنگی خراسان بزرگ تصور میگردید. با توجه به همگی این موارد، تضادهای عمیقی میان ایران با ترکیه و عثمانی وجود داشته است. اما در عصر رضاشاه پهلوی نظر به تغییر آشکاری که در سیاست ترکیه تحت رهبری آتاترک پدیدار گردیده بود، در ذهن دولتمردان ایرانی این فرض نیرومند شده بود که همگی تضادهای تاریخی را بایستی به فراموشی سپرد و ترکیه را متحد صمیمی ایران دانست. البته ایجاد مناسبات دوستانه و نزدیک میان ایران و ترکیه در عصر رضاشاه اقدامی درست و بجا به شمار میرفت، اما اطمینان مطلق به دوستی و اتحاد با ترکیه و تصور اینکه با دوستی دو دولت، تمامی تضادهای تاریخی و فرهنگی آنها نیز پایان یافته است، اقدامی ساده انگارانه به شمار میآید. درست در نقطه مقابل مناسبات ترکیه با ایران، روابط این کشور با افغانستان قرار داشت. از عصر پادشاهی احمدشاه ابدالی فرمانروایان قندهار و کابل نگاه ویژهای به عثمانی داشتند و برای کاستن از نفوذ معنوی ایران در قلمروشان و نیز در راستای تضعیف شیعیان، تلاش خاصی برای نزدیکی به سلاطین عثمانی داشتند. (1)
1) . برای نمونه میتوان به نامهنگاریهای احمدشاه ابدالی به سلطان عثمانی اشاره کرد، در این باره نک: متولی حقیقی، پیشین، ص 133.
گرایش افغانستان به عثمانی از هنگام استقلال افغانستان در سال 1298 خورشیدی ابعاد گستردهتری یافت. دولت افغانستان در آن زمان برای ایجاد مؤسسات دولتی و ساختارهای نظامی و نیز تدوین قوانین و مقررات از وجود رهبران فراری عثمانی یعنی رؤسای حزب اتحاد و ترقی یا ترکان جوان استفاده کرد. در این میان به ویژه جمال پاشا وزیر سابق دریاداری عثمانی و یکی از رهبران سهگانه هیأت حاکمه عثمانی در دوران جنگ اول جهانی که به افغانستان گریخته بود، کمکهای شایانی به دولت افغانستان کرد. (1)به دنبال اشتیاق افغانستان به تسلط بر بخارا و سمرقند که از حاکمیت روسهای تزاری رهایی یافته بودند و هنوز به شوروی ملحق نشده بودند، ترکهای جوان نیز به دلیل گرایشهای پانترکیستی به افغانستان برای لشکرکشی به بخارا یاری کردند تا از این رهگذر و از طریق افغانستان زیر نفوذ خودشان، در آسیای مرکزی نیز جایگاه نفوذی دست و پا نمایند. (2)با اشغال بخارا و سمرقند به وسیله شوروی، دولت افغانستان و متحدان ترک آن در اهدافشان ناکام ماندند. مناسبات ترکیه و افغانستان در عصر آتاترک نیز رو به گرمی گذاشت و امان الله پادشاه افغانستان در دیدار با کمال مصطفی آتاترک در سال 1307 خورشیدی در مورد کمک به نیروهای نظامی افغانستان قولهای مساعدی گرفت. (3)
با توجه به همگی مواردی که بیان شد، در سال 1313 خورشیدی و در هنگام حکمیت آلتای، ترکیه نفوذ گستردهای در افغانستان داشت. بر این اساس و نیز نظر به تضادهای تاریخی میان ایران و ترکیه، میتوان رأی یکطرفه آلتای را نه بر مبنای ملاحظات شخصی بلکه بازتابی از سیاستهای کلان ترکیه برای تضعیف ایران و نزدیکی به افغانستان دانست. سیاستهایی که به دولت خاصی ربطی نداشته و با تغییر دولتها در ترکیه و ابراز دوستی در سیاستهای رسمی و ظاهری تغییر نکرد. مواردی که بیان شد، مورد نظر دیپلماتهای ایرانی نیز بود. مهدی فرخ در گزارش نهایی خود به عنوان ریاست کمیسیون سرحدی ایران به وزارت امور خارجه، عملکرد یکطرفه
آلتای را ناشی از سیاست دولت ترکیه برای تضعیف ایران و نزدیکی به افغانستان دانسته و آلتای را مجری دستورات صادره از آنکارا میداند. از دیدگاه فرخ، دولت ترکیه با وجود ابراز دوستی با ایران از تضاد منافعی که با ایران دارد نیز غافل نیست و به آلتای دستور داده است که به زیان ایران رأی دهد تا بدین وسیله تا آنجایی که از توان ترکیه برمیآید، ایران تضعیف گردد. افزون بر این، به باور فرخ، ترکیه با چنین اقدامی به افغانستان نیز نزدیک میگردد. اگر تحلیل فرخ را که با واقعیتهای تاریخی نیز انطباق دارد صحیح بدانیم، باید به این نکته اشاره کرد که در جریان حکمیت آلتای، آتاترک از حسننیت رضاشاه نسبت به خودش سوءاستفاده کرد. اقدامی که البته به دلیل اعتماد بیجای ایران به همسایهاش میسر شد و اگر چه زیانهای پرشماری برای ایران داشت و به تجزیه بخشی از خاک ایران انجامید، اما این درس تاریخی را به ایرانیان داده است که به هیچ کشور خارجی و به ویژه همسایگان ایران در مورد مسائل در پیوند با تمامیت ارضی ایران، اطمینان ننمایند. حتی اگر در آن کشور خارجی، دولتی بر سر کار باشد که در سیاستهای رسمیاش به شدت به ایران نزدیک باشد. به هر روی، برای فهم علت صدور رأی یکطرفه آلتای، تحلیل مهدی فرخ در این مورد بسیار قابل توجه است. فرخ در تحلیل خود در ذیل عنوان: «سیاست ترکها در این حکمیت» ابراز میدارد:
آنچه استنباط نمودم آقای فخرالدین پاشا در موقع حرکت از آنقره (آنکارا) دارای دستور مخصوص بوده اند که به افاغنه مساعدت نمایند. چنانکه آقای پاشا در شب اول ورود به خراسان اظهاراتی به اینجانب و آقای سرهنگ هوشمند در عمارت کوزه کنانی نموده و نظریات خود را اظهار داشت و شب آخر هم در هرات همان نظریه را بیان میکرد و خیلی طبیعی است که یک نفر نظامی که در این حدود نبوده و اطلاع نداشته و به اسناد طرفین رسیدگی نکرده، چگونه اظهارنظر قطعی مینماید و بالاخره همان نظریه که قبل از اطلاع گرفته، پس از مطالعه و دقت در اسناد نیز همان نظریه را تأیید و اتخاذ نموده است، بدیهی است که اساس دستور مساعدت به افاغنه بوده و این مساعدت مبنی بر دو اصل است. اول با اینکه روابط دوستی و صمیمیت و برادری بین ما و ترکها برقرار و البته پایدار هم خواهد بود ولی از نقطهنظر یک نفر دیپلمات و سیاسی بدیهی است باید حساب روز دشمنی را هم در نظر گرفت و خیلی طبیعی است که ترکها نسبت به افاغنه نمیتوانند
سوءنظری در مخیله خود خطور دهند، چنانچه ما هم هیچ وقت نسبت به دولت رومانی یا لهستان نظری نداریم ولی متقابلاً با ما که هم سرحد هستیم و دولت شاهنشاهی ایران دارای قوه نظامی است که ممکن است یک روزی موجب زحمت دولت ترکیه شود، میخواهند افاغنه را در دست داشته باشند که اگر روزگاری دوستی سپری شد در موقع دشمنی ما را در دو طرف مشغول نمایند و البته این نظریه به قدری ساده است که در مرحله اول استنباط میشود و به همین جهت هم ترکها نهایت کوشش را نمودهاند که نقاطی که از نقطهنظر نظامی مختصر اهمیتی دارد به افاغنه بدهند.
قسمت دوم ترفیع و برتری تمدن و معلومات ترکها بر افغانها و سابقه معلمی آنها در این مملکت است. از بعد از جنگ بینالمللی، ترکها چندین مرتبه سعی کرده که قوای نظامی افغان را به کلی در دست بگیرند یک مرتبه در زمان اماناللهخان پادشاه مخلوع که میسیون نظامی ترک وارد کابل و به واسطه انقلاب «بچه سقا» مجبور به مراجعت شدند و موفق نشدند ولی مدرسه نظام افغان اگر چه اطلاق مدرسه نمیشود، معهذا در دست ترکها است و همچنین چند نفر طبیبی که در افغان است تمام ترک هستند و صحیه (مؤسسات بهداشتی) را باید در دست ترکها دانست و در آتیه هم انتظار دارند که مستخدمین و مستشار به افاغنه داده و خیال واهی خود را عملی نمایند که شاید در موقع پیشآمدهای بینالمللی از این نفوذ خود در مقابل دیگران استفاده نمایند. چنانچه در همین مسافرت طبق اظهارات همراهان پاشا و سایر مسموعات افغانها به پاشا و میسیون ترک وعده دادند که داماد پاشا را به ریاست مریضخانه کابل و هاشمبیگ را به معلمی نقشهکشی و ضیاءبیگ را به مستشاری نظامی خود در کابل استخدام نمایند و البته از این حکمیت در درجه اول این استفاده را نمودهاند و ضمناً نظر کوچکتری هم دارند که آن نزدیکی به ترکستان و برای سالهای دراز شاید بشود به اجاق ترک نزدیک شد. (1)
به هر روی، بنا به هر دلیلی، به گونهای که بیان شد حکمیت تعیین خط مرزی ایران و افغانستان توسط فخرالدین آلتای نماینده دولت ترکیه به زیان ایران انجام گرفت و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 3، صص 192 و 193.
حداقل نزدیک به نهصد و شصت کیلومتر مربع از خاک ایران جدا و به قلمرو افغانستان ضمیمه گردید. (1)
در مورد رأی آلتای بهترین وگویاترین نظر، دیدگاه اسفندیاری سفیرکبیر وقت ایران در کابل است که برای یک جمعبندی کوتاه و رسا از حکمیت و رأی آلتای مناسب به نظر میرسد. اسفندیاری در گزارش به وزارت امور خارجه در تحلیلی در مورد عملکرد آلتای، ابراز میدارد:
رأی پاشا به قدری بر له افغانها است که خودشان آن قدر آرزو و ادعا نداشتند. (2)
همانگونه که در فصل اول اشاره شد، با وجود حکمیتهای گلداسمید و مکماهون در مورد سهم ایران و افغانستان از آب رودخانه هیرمند در بخش پائین بند کمالخان، سهم آب دو کشور نامشخص باقی مانده بود. مفاد حکمیت گلداسمید در مورد سهم مساوی ایران و افغانستان، عملاً به وسیله افغانستان اجرا نمیگردید. مفاد حکمیت مکماهون در مورد سهم 3/1 ایران از آب هیرمند در پائین بند کمالخان نیز توسط دولت ایران و با مخالفت شاهزاده محمدعلیمیرزا ولیعهد وقت ایران رد شد.(3)بدین ترتیب سهم ایران و افغانستان از آب هیرمند تعیین نشده و نامشخص باقی میماند. در فقدان یک توافق در مورد سهم ایران و افغانستان از آب رودخانه هیرمند، مردم دو سوی رودخانه هیرمند بر سر استفاده از آب رودخانه به منازعهای گسترده روی آوردند. این منازعه به عصر رضاشاه پهلوی رسید و در این دوران، ضرورت حل و فصل سهم آب رودخانه هیرمند محسوستر از گذشته گشت. در این راستا و در سال 1309 خورشیدی دولتهای ایران و افغانستان تصمیم گرفتند بدون مداخله دادن قدرت سومی و از طریق مذاکرات مستقیم و دوجانبه موضوع آب رودخانه هیرمند را حل نمایند. ریاست هیأت ایرانی را امیرمحمد ابراهیم خان علم حکمران قائنات و سیستان به عهده داشت و ریاست هیأت افغانستان با
عبدالاحدخان رئیس مجلس افغانستان بود. دو هیأت در دهمحمد در سیستان دیدار کرده و به مدت دو ماه با یکدیگر گفتوگو میکنند. در مذاکرات بین دو هیأت، طرف افغان تلاش کرد بر رسمیت حکمیتهای گلداسمید و مکماهون تأکید نماید. اما ریاست هیأت ایران با این موضوع مخالفت کرده و در این باره تصریح کرد:
ما حاضر نیستیم راجع به حکمیت خارجی که ابداً رسمیت نداشته، صحبت نمائیم. به علاوه حکمیت مزبور برای حل مشکلات نبوده بلکه برای تولید مشاجره بین دو برادر دینی بوده است، به همین جهت صلاح طرفین نیست که بر روی آن مذاکره نمایند.
در ادامه مذاکرات بین هیأتهای ایران و افغانستان، هیأت ایرانی تلاش کرد چگونگی استفاده از آب رودخانه هیرمند را بر اساس اصول حاکم بر حقوق بینالملل تنظیم نماید. بر این اساس، پیشنهاد میگردد آب هیرمند در مرز ایران و افغانستان، میان دو کشور به طور مساوی تقسیم گردد و هر طرف از پائین بند کمالخان از نیمی از آب هیرمند بهرهمند گردند. اما هیأت افغان پیشنهاد میدهد آب رودخانه هیرمند از نهر شاهی واقع در پائین بند کمالخان به دو قسمت مساوی تقسیم گردد. پیشنهاد هیأت افغانستان مورد پذیرش طرف ایرانی قرار نمیگیرد و ریاست هیأت ایرانی با توجه به این موضوع که از نهر شاهی، آب چندانی باقی نمیماند با درخواست هیأت افغانستان مخالفت میکند. محمدابراهیمخان علم در این باره به مسئولان هیأت افغان، ابراز میدارد:
من صراحتاً قبلاً گفتم ترتیب دیگری را (به جز تقسیم کل آب از بند کمالخان به دو بخش مساوی) نمیتوانم قبول کنم. در صورتی که مایل باشید نظر شما را به دولت خود پیشنهاد میکنم. چنانچه دولت متبوعة من پیشنهاد را پذیرفت من شخصاً از انجام آن خودداری کرده و از این مأموریت کنارهگیری میکنم. زیرا نظر شما کاملاً به ضرر دولت و اهالی سیستان تمام میشود و سیستان حال خاشرود را پیدا کرده و مسلوبالمنفعه میشود. من نمیخواهم مانند هیأت سابق (هیأت یمیننظام) مورد طعن و لعن قرار گیرم. خودم هر وقت میلههای سرحدی را میبینم به آنها لعنت میفرستم زیرا برخلاف تمام آنچه در دنیا معمول بوده که رودخانهها و کوهها سرحد طبیعی قرار میگیرد، این جا از این سرحد طبیعی صرنظر شده است. (1)
1) . مجتهدزاده، پیشین، صص 449 -447 .
با مخالفت هیأت ایرانی با پیشنهاد هیأت افغانستان، مذاکرات هیأتهای طرفین نافرجام مانده و بدین ترتیب موضوع سهم آب دو کشور از رودخانه هیرمند حل نشده باقی ماند. به دنبال شکست مذاکرات یاد شده، بحران و تنش بر سر بهرهمندی از آب رودخانه هیرمند ابعاد گستردهتری یافت. در این میان دولت انگلیس نیز با اعزام هیأتی به افغانستان، پیشنهادهایی در مورد بستن سد بر روی رودخانه هیرمند ارائه میدهد.(1)در همین زمان، خود مقامات افغان نیز دست به اقداماتی زدند که میتوانست منجر به بهرهمند نشدن سیستان ایران از آب هیرمند گردد. ادارة امور خارجی و دیپلماتیک دولت انگلیسی هند در گزارشی به تاریخ نوامبر 1931 (آبان 1310) به وزارت خارجه انگلیس از تلاش مقامات افغانستان برای لایروبی بستر کانال قدیمی نهر شاهی خبر داد؛ اقدامی که منجر به کمبود آب در سیستان ایران میگردید. در گزارش یادشده، بیان شده بود:
افغانان در حال لایروبی بستر کانال قدیمی شاهی بالای بند سیستان هستند که اگر مورد استفاده قرار گیرد، سیستان را از آب محروم خواهد ساخت. (2)
با توجه به وضعیت پیش آمده، بحران بر سر استفاده از آب رودخانه هیرمند شدت گرفت. اما روند تحولات بعدی که با بهبود مناسبات ایران و افغانستان همراه بود، زمینهساز تلاشی نوین برای حل اختلاف دو کشور بر سر بهرهبرداری از آب رودخانه هیرمند گردید.
در دهه 1310 خورشیدی، تحولاتی رخ داد که موجب نزدیکی ایران و افغانستان گردید و بدین ترتیب زمینه برای تفاهم دو کشور در مورد آب هیرمند نیز فراهم آمد.
در وهلة اول ایران و افغانستان همانگونه که پیشتر به تفصیل بیان شد، اختلافات ارضی خود در بخش گستردهای از مرزهایشان را با حکمیت آلتای حل و فصل نمودند. این موضوع اگر چه با از دست رفتن نزدیک به هزار کیلومتر مربع از خاک ایران همراه بود، اما منجر به تعیین دقیق خط مرزی ایران و افغانستان، حل اختلافات ارضی دو
کشور و نیز حاکم شدن آرامش بر خط مرزی مشترک ایران و افغانستان گردید. پس از حکمیت آلتای، مناسبات ایران و افغانستان بسیار نزدیک و گرم شد. در آبان 1314 باقر کاظمی وزیر وقت امور خارجه ایران به افغانستان سفر کرد و در ده روز اقامت در کابل، ضمن دیدار با مقامات افغانستانی، آنها را به انعقاد یک پیمان دوستی و عدم تعرض با ایران، عراق و ترکیه ترغیب نمود.(1)متعاقب این ملاقات و مذاکرات دوجانبه، در آبان 1315 نیز سردار شاهمحمودخان صدراعظم افغانستان و عموی ظاهرشاه که با توجه به عدم مداخله ظاهرشاه در امور حکومتی، در حقیقت به عنوان رهبر سیاسی افغانستان به شمار میرفت به ایران سفر کرده و مدت دو هفته در تهران به عنوان میهمان رسمی رضاشاه و دولت ایران مورد پذیرایی قرار میگیرد. (2)در مدت اقامت شاهمحمودخان در ایران، پذیرایی شایانی از وی به عمل میآید و او چند بار با شاه و ولیعهد ناهار و شام صرف کرده و از تمام مؤسسات مهم لشکری و کشوری بازدید نمود. در مذاکرات دولتمردان ایرانی با مقامات افغانستان، دو طرف زمینههای انعقاد یک پیمان سیاسی و امنیتی را بررسی نمودند. بدین ترتیب مقدمات انعقاد پیمان سعدآباد فراهم گردید.
در هفدهم تیرماه 1316 دولتهای ایران، افغانستان، ترکیه و عراق در کاخ سعدآباد تهران پیمان عدم تعرضی امضا کردند که به پیمان سعدآباد معروف شد. بر اساس این پیمان که در ده ماده تنظیم و تدوین گردیده و به امضاء نمایندگان دولتهای چهارگانه رسید، چهار دولت بر عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، عدم تعرض به خاک یکدیگر، تحریم و ممنوعیت جنگ بین هر چهار کشور، عدم مساعدت به کشوری ثالث در صورت قصد این کشور به حمله به هر یک از چهار کشور و نیز حل و فصل اختلافات بین چهار کشور از طریق وسایل مسالمتآمیز تأکید نمودند. (3)
به دنبال انعقاد پیمان سعدآباد مناسبات ایران و افغانستان نزدیکتر از گذشته گردیده و زمینه برای حل اختلاف دو کشور در مورد هیرمند فراهم شد. به ویژه از این رو که ماده هفتم پیمان سعدآباد با پیشبینی حل اختلافات کشورها از طریق وسایل
مسالمتآمیز، فضای مساعدی برای حل اختلافات ایران و افغانستان فراهم کرده بود. در این هنگام، تحول دیگری نیز رخ داد که در مناسبات ایران و افغانستان تأثیر مثبت داشت؛ و این تحول، انتخاب باقر کاظمی به سفارت ایران در کابل بود. وی پیش از این وزیر امور خارجه ایران بود و سابقه دیدار از افغانستان را نیز داشت و از توانایی های لازم برای نزدیکتر کردن مناسبات ایران و افغانستان بهرهمند بود. کاظمی، توانست افغانستان را به انعقاد توافقنامهای بر اساس اصول حقوق بینالملل در مورد بهرهمندی از آب رودخانه هیرمند متقاعد نماید. در ششم بهمنماه 1317 قرارداد تقسیم آب هیرمند بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت پادشاهی افغانستان در شانزده ماده منعقد میگردد. این قرارداد در مقایسه با حکمیت مکماهون دستاوردی برای ایران بود. زیرا صراحتاً سهم پنجاه درصدی ایران از آب رودخانه هیرمند از بند کمالخان مورد شناسایی قرار گرفت. افزون بر این، دولت افغانستان متعهد شد از احداث و تعمیر هر نهری در فاصله بین ده چهار برجک تا بند کمالخان خودداری نماید. همچنین ایران و افغانستان پیشبینیهایی در مورد نظارت فنی مشترک بر بهرهمندی مساوی از آب رودخانه هیرمند به عمل آوردند. متن توافقنامه ایران و افغانستان در مورد تقسیم آب هیرمند در ششم بهمنماه 1317 به شرح ذیل است:
قرارداد تقسیم آب هیرمند بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت پادشاهی افغانستان
چون دولت شاهنشاهی ایران و دولت پادشاهی افغانستان هر دو بالسویه مایل بودند که راجع به تقسیم آب هیرمند بین دو مملکت قرار عادلانه داده شود و برای انجام این مقصود قرارداد مخصوصی منعقد و امضا نمایند، لهذا نمایندگان مختار خود را به شرح ذیل انتخاب نمودند:
از طرف دولت شاهنشاهی ایران: جناب آقای باقر کاظمی سفیرکبیر دولت شاهنشاهی در کابل.
از طرف دولت پادشاهی افغانستان: عالیقدر جلالتمآب علیمحمدخان وزیر امور خارجه دولت پادشاهی.
و نمایندگان مزبور پس از تبادل اختیارنامههای خود که واجد شرایط صحت و اعتبار بودند، در موارد ذیل موافقت نمودند:
ماده اول – دولتین ایران و افغانستان موافقت مینمایند که همه ساله هر مقدار آب
رودخانه هیرمند که به بند کمالخان میرسد بین ایران و افغانستان از بند کمالخان به بعد بالمناصفه تقسیم شود.
ماده دوم – برای آنکه از چهار برجک الی بند کمالخان زائد بر مقدار آبی که فعلاً برده میشود، مصرف نگردد، دولت افغانستان تعهد میکند که در فاصله مزبور علاوه بر انهاری که جاری بوده و هست، نهر دیگری احداث و حتی تعمیر ننماید.
ماده سوم – مأمورین و میرآبهای مجاز طرفین، متفقاً همه ساله در فصل پاییز مقدار آبی را که در بند کمالخان میرسد تعیین میکنند و از بند کمالخان تا سیخسر مقدار آبی که هر یک از طرفین به وسیله انهار منشعبه از هیرمند میبرند معلوم مینمایند و در سهم طرفین محسوب میدانند به قسمی که این دو سهم متساوی باشد. صورت تقسیمات و اسامی انهار و مقدار آب هر یک از انهار طرفین را پس از تشخیص به یکدیگر ابلاغ خواهند نمود. اگر بعد از این تغییری در صورتهای مزبوره، لازم شود که بخواهند در یک جا اضافه و در عوض جای دیگر کسر کنند به یکدیگر اطلاع خواهند داد.
ماده چهارم – دستگاهها و ادوات لازمه برای تعیین مقدار آب رودخانه و انهار طرفین را مأمورین فنی ایران و افغانستان به خرج دولتین بالمناصفه تهیه کرده و در محلهای مناسب از بند کمالخان به بعد نصب نموده و در صورت لزوم برای رودخانه را نیز از بند کوهک الی سیخسر تنظیم مینمایند.
ماده پنجم – برای اینکه تقسیم و تنظیم آب رودخانه هیرمند از بند کمالخان به وجه عادلانه که منظور این قرارداد است صورت گیرد مأمورین فنی طرفین در نقاطی که مناسب بدانند در خاکهای خود مقسمهای دائمی خواهند ساخت و مخارج ساختن این مقسمها را طرفین متعاهدتین بعد از حصول توافق نظر یکدیگر در طرح آن به تناسب مقدار آبی که میبرند عهدهدار خواهند بود.
ماده ششم – تا ساختن سد و بندهای دائمی، بندهای گزی به قرار سابق ساخته خواهد شد و اگر طرفین برای بستن بندها، چوب گز ضرورت داشته باشند، به تأدیه قیمت به یکدیگر خواهند داد.
ماده هفتم – چون دهنة نهرهایی که مستقیماً از رودخانه هیرمند از بند کمالخان منشعب شده و به خاک طرفین جاری میشود، خاکی میباشد، برای اینکه زیاده و
نقصانی در حصة هر یک از طرفین پیدا نشود، دولتین متعهد میشوند که از تاریخ امضای این قرارداد منتهی تا چهار سال به مرور آن دهنه را با آجر و آهک هر یک به خرج خود به ترتیب صحیحی بسازند.
ماده هشتم – دولتین متعهد میشوند که هیچگونه اقدامات و عملیات از بند کمالخان تا به ده دوستمحمدخان و سیخسر که مقسم آخرین است نخواهند کرد که موجب نقصان یا نکث میزان سهم هر یک از طرفین بشود.
ماده نهم – دولتین ایران و افغانستان متقابلاً موافقت مینمایند که مأمورین فنی و میرآبهایی که مأمور اجرای عملیات مندرجه در این قرارداد هستند و همچنین عملهجات مأمور بستن و ساختن و پاک کردن و تنظیم بندها و انهار بین بند کوهک الی سیخسر که اقدام به آن به موجب این قرارداد در خاک طرف مقابل مجاز شمرده شده باشد، بدون اسلحه میتوانند با جواز به خاک یکدیگر بروند.
تبصره – مصالح و ادوات و اشیایی که مأمورین و عملهها برای انجام وظایف مندرجه در این قرارداد لازم دارند یا برای رفع حوائج زندگی خود در موقع خروج از سرحد همراه خود میبرند از حقوق گمرکی معاف خواهند بود.
ماده دهم – در صورتی که رودخانه هیرمند بالای بند کمالخان به بستر جدیدی منتقل شود، مدلول ماده اول در محل دیگر که به منزلة بند کمالخان در علاقة چخانسور فعلی باشد، با موافقت دولتین اجراء و تعیین مقسم خواهد شد، چنانچه پائینتر از بند کمالخان به بستر جدید منتقل و یا بستر فعلی طوری عمیق شود که برای اراضی سیستان آبیاری ممکن نشود و دولتین موافقت میکنند در این صورت برای استفاده اراضی سیستان از سهمیه آبی که در ماده اول معین شده است به رضایت طرفین تحت شرایط جداگانه قراردادی بدهند.
ماده یازدهم – هرگونه اختلافی در اجرای مقررات این قرارداد رخ دهد که میرآبها و متصدیان امر از حل آن عاجز و یا از حدود اختیارات آنها خارج باشد به مرجعیت حاکم و رئیس مالیه سیستان از طرف دولت ایران و حاکم و رئیس مالیه چخانسور از طرف دولت افغانستان یا نمایندگان آنها تصفیه خواهد شد و رأیی که این هیأت به اتفاق اتخاذ نمایند قاطع خواهد بود، چنانچه موضوع مختلففیه به این طریق تا دو ماه از تاریخ بروز اختلاف حل نگردد، بین مراکز
طرفین به اسرع اوقات به طور قطع حل و تسویه خواهد گردید.
ماده دوازدهم- طرفین متعاهدین تعهد مینمایند که هرگاه اتباع یکی از آنها، طریقه استفاده از آب رودخانه هیرمند را از بند کمالخان که در این قرارداد مندرج است به هم بزنند یا از مقررات آن تخلف نمایند، فوراً در خاک خود اقدامات لازمه برای رفع آن به عمل آورده، مقصرین را به مجازات قانونی برسانند.
ماده سیزدهم – طرفین متعاهدین، در ظرف دو ماه از روز امضای این قرارداد، ترتیب استفاده از آب هیرمند از بند کمالخان و سهم خود را در خاک خود به اطلاع مأمورین سرحدی و اهالی و ساکنین اطراف رودخانه خواهند رسانید.
ماده چهاردهم – هر یک از طرفین متعاهدین هر چه زودتر پس از امضای این قرارداد مأموری برای مراجعات و نظارت در اجرای مواد این قرارداد تعیین و کتباً به طرف مقابل معرفی خواهند نمود.
ماده پانزدهم – این قرارداد در ظرف سه ماه از تاریخ امضای آن به تصدیق مقامات مربوطه دولتین خواهد رسید و نسخ تصدیق شده در کابل مبادله خواهد شد.
ماده شانزدهم – این قرارداد پس از مبادلة اسناد صحه شده، معتبر و مجرا است. این قرارداد در دو نسخه به زبان فارسی تحریر شد و هر دو نسخة آن معتبر است. نظر به مراتب فوق، نمایندگان مختار طرفین این قرارداد را امضاء و به مهر خود ممهور نمودند.
کابل به تاریخ ششم بهمن (دلو)، 1317 (1)
قرارداد تقسیم آب هیرمند، به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید. این قرارداد همچنین به تصویب هیأت وزیران افغانستان نیز رسید؛ اما مجلس شورای ملی افغانستان از تصویب این قرارداد خودداری کرد. متعاقباً دولت افغانستان از دولت ایران درخواست کرد که طی یادداشت رسمی جداگانه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران نیز برسد، با آزادی کامل افغانستان در هرگونه مداخله در آب رودخانه هیرمند در بخش بالای بند کمالخان موافقت نماید. این درخواست، آشکارا بر ضد منافع ایران
1) . واحد نشر اسناد، اسناد معاهدات دوجانبة ایران با سایر دول، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1350، ج 3، صص 43-41.
بود،(1)زیرا اگر مداخله افغانستان در رود هیرمند در بخش بالایی بند کمالخان، بیش از اندازه میگردید، شاید دیگر آبی به بند کمالخان نمیرسید تا به صورت مساوی و برابر میان ایران و افغانستان تقسیم گردد. بدین ترتیب و با عدم تصویب موافقتنامه هیرمند در مجلس افغانستان، اختلاف ایران و افغانستان در مورد آب رودخانه هیرمند برای عصر پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی به جای ماند.
1) . مجتهدزاده، پیشین، صص 452 و 453.
در عصر اقتدار رضاخان سردارسپه و در هنگام پادشاهی وی، تغییر عمدهای در مرز بلوچستان رخ نداد و مرزهای جنوب خاوری ایران به همانگونهای که در عصر قاجاریه و به ویژه دوران مظفرالدینشاه قاجار ترسیم شده بود، تثبیت گردید. اما وضعیت بلوچستان و مرزهای آن در عصر پهلوی اول از دو جنبه قابل بررسی است. جنبه اول تحکیم حاکمیت دولت ایران در ایالت بلوچستان ایران و جنبه دوم نیز پارهای اختلافات مرزی میان دولت ایران و دولت انگلیسی هند در مورد مرزهای بلوچستان است. در دو گفتار آتی، هر دو موردی که اشاره گردید، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در مورد حاکمیت دولت ایران بر بلوچستان، باید گفت، دولت ایران، همانگونه که در فصل گذشته بیان شد در عصر ناصرالدینشاه توانست به اقتداری عملی در سرتاسر بلوچستان ایران دست یابد. اما این اقتدار در عصر مشروطه متزلزل شد و متعاقباً در دوران جنگ اول جهانی، بلوچستان ایران به اشغال نظامیان انگلیسی درآمد. به دنبال کودتای سوم اسفند 1299 و ظهور رضاخان سردارسپه، موضوع اعمال حاکمیت دگرباره دولت مرکزی بر ایالت بلوچستان ایران مورد توجه قرار گرفت. با وجود این، سه عامل عمده مانع از اعمال حاکمیت دولت بر بلوچستان بود، مانع اول، حضور نظامیان انگلیسی در بلوچستان بود. بر اساس گزارش ارسالی به وزارت داخله در پانزدهم تیرماه 1300 در شهر دزداب (زاهدان امروزی) یکصد نفر پیاده و یک افسر انگلیسی حضور داشتند. (1)همین وضعیت در خاش، میرجاوه و ماشکیل نیز حکمفرما بود. انگلیسها بر
1) . حسن فراهانی، روزشمار تاریخ معاصر ایران (سوم اسفند 1299-1300)، ج اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385، ص 233.
خوانین و سرداران منطقه حکومت میکردند و از آنها مالیات نیز اخذ میکردند. (1)
دومین مانع، وجود سرداران مستقل و خودمختار بلوچ بود. برای نمونه در سال 1301 خورشیدی، در دالبندین در اولین نقطه سرحدی ایران، سردار تاجمحمدخان براهویی؛ در خاش، سردار جهندخان یارمحمدزایی؛ و در سایر مناطق بلوچستان نیز افرادی همچون سردار عیدوخان ریگی و سردار جمعهخان اسماعیلزایی به صورت خودمختارانه حکومت داشتند. (2)مهمترین سردار بلوچ نیز، سردار دوستمحمدخان بارانزایی بود که مرکز قدرت وی سراوان بود؛ ولی مدعی حکومت بر سرتاسر بلوچستان بود.
سومین مانع، فقدان امکانات دولتی در این ایالت بود. نبود نیروی نظامی و همچنین تأسیسات و نهادهای دولتی، امکان اعمال قدرت دولت مرکزی را در بلوچستان، سخت میکرد. درباره وضعیت نهادهای دولتی در بلوچستان، رضاقلی افشار کفیل تیپ سیستان و قائنات در گزارشی در سال 1301 خورشیدی به وزارت جنگ، با اشاره به ناکارآمدی حکومت دزداب (زاهدان) که تقریباً تنها نهاد حکومتی مستقر در بلوچستان بود، ابراز میدارد:
حکومت دزداب هم به هیچوجه اقتداراتی ندارد مگر به چهار نفر رعیت رنجبر بدبخت ایران. (3)
با توجه به موانعی که به آنها اشاره شد، دولت ایران درصدد برمیآید تا موانع پیش روی اعمال حاکمیت دولت مرکزی را به تدریج از بین ببرد. در وهله اول، مهمترین مانع، حضور انگلیسها بود که افزون بر حضور نظامی، فرهنگ و پول خود را نیز در بلوچستان رواج میدادند. (4)برای حذف این مانع، دولت ایران با دولت انگلیس وارد مذاکره شد و انگلیسها را متقاعد به خروج از بلوچستان و عدم دخالت در این ایالت نمود. در سال 1301 خورشیدی، حکومت دزداب در گزارشهایی به وزارتخانههای
جنگ، خارجه و داخله از توافق انگلیسها برای خروج از بلوچستان خبر داد. (1)متعاقباً، انگلیسها، بلوچستان ایران را ترک نمودند و بدین ترتیب مهمترین مانع برای اعمال حاکمیت دولت مرکزی در بلوچستان از میان رفت. البته، انگلیسها از سنگاندازی در راه اعمال حاکمیت دولت مرکزی صرفنظر نکرده بودند و اگر چه از حضور مستقیم در بلوچستان خودداری میکردند ولی از تحریک سرداران بلوچ برای طغیان علیه دولت ایران دست برنمیداشتند. بر اساس گزارش واصله از حکومت دزداب به وزارت امور خارجه در بیستم حمل (فروردین) 1302، نماینده سیاسی انگلستان در بلوچستان با سردار دوست محمدخان دیدار کرده و وی را به یاغیگری علیه دولت ایران، ترغیب کرده است.(2)البته چنین اقداماتی با توجه به خروج انگلیسها از بلوچستان ایران چندان تأثیری نداشت و دولت ایران پس از حذف مهمترین مانع در راه اعمال حاکمیت در بلوچستان که همانا حضور انگلیسها بود درصدد برآمد از طریق مذاکره با سرداران بلوچستان و اعزام واحدهای نظامی قشون ایران به بلوچستان، حاکمیت دولت مرکزی را در این ایالت مستقر نماید. در سال 1302 خورشیدی، دولت ایران تصمیم گرفت حکومت بلوچستان را ضمیمه سیستان کرده و امیر قائنات و سیستان یعنی امیرابراهیمخان شوکتالملک را به فرمانروایی بلوچستان انتخاب نماید. این خبر برای سرداران بلوچ که مناسبات غیردوستانهای با امیر شوکتالملک داشتند، نگرانکننده بود. از این رو، بر اساس اطلاعاتی که به امیرلشکر محمود آیرم امیرلشکر جنوب رسیده بود، سرداران بلوچ و در رأس آنها سردار دوستمحمدخان برای هر نوع مخالفت و مقاومت در برابر حکومت امیرشوکتالملک آماده شدند. (3)
این وضعیت، موجب شد تا آیرم باب مکاتبه را با دوستمحمدخان بگشاید و تلاش نماید تا موافقت و همراهی دوستمحمدخان را در راستای اعمال حاکمیت دولت مرکزی به دست بیاورد. آیرم موفق به جلب همراهی دوستمحمدخان شد ولی دریافت که دوستمحمدخان با حکومت شوکتالملک در بلوچستان موافقت نخواهد کرد. آیرم در گزارشی که به تاریخ هفدهم آذرماه (قوس) 1302 به رضاخان سردارسپه رئیسالوزرا
و وزیر جنگ ارسال داشت، در مورد علایق میهنپرستانه دوستمحمدخان و ابراز تمایل وی برای همکاری با دولت مرکزی ابراز مینماید:
مطابق مکاتیبی که از «دوستمحمدخان» رئیس بمپور به دست آمد، مشارالیه در مقابل اوامر دولت خود را کاملاً مطیع و منقاد و علاقهمندی به وطن و مخالف با خارجی ها معرفی نموده.
آیرم در ادامه این گزارش به نقل از دوستمحمدخان، ناامنی در بلوچستان را ناشی از سیاستهای دولت انگلیس عنوان میکند. آیرم ضمن تأیید دیدگاه دوستمحمدخان، وی را از دخالت در ناامنیهای بلوچستان مبرا قلمداد میکند:
(دوستمحمدخان) سرقتها و غارتگری های بلوچ را کلاً به طوایف سرحدی که تحت نفوذ انگلیسها و از آنها مواجب میگیرند، منسوب میدارد و مخصوصاً چند فقره سرقت اخیر که بر حسب تحقیقات و راپرت رئیس ساخلوی بم توسط طوایف سرحدی بلوچ واقع شده تا اندازهای صدق اظهارات دوستمحمدخان را معلوم مینماید.
آیرم در پایان گزارش، بر مخالفت دوستمحمدخان با حکومت شوکتالملک بر بلوچستان تأکید کرده و در این باره ابراز میدارد:
به مناسبت سوابق خصومت و منازعات طایفگی و رقابتهای ایلی که مابین مشارالیه (دوستمحمدخان) و امیر شوکتالملک وجود دارد، از قرار معلوم ممکن است از قبول هر نوع قرارداد و تکلیفی که مآلاً بلوچستان را تحت اختیار امیر فوقالذکر بگذارد سرپیچی نماید. (1)
مکاتبات آیرم و سردار دوستمحمدخان و ابراز اطاعتهای دوستمحمدخان از دولت ایران با استقبال رضاخان سردارسپه مواجه شد. سردارسپه در تلگرامی به تاریخ نوزدهم آذرماه (قوس) 1302 به آیرم، موافقت خود را با تقاضاهای دوستمحمدخان ابراز کرده و بر مساعدت دولت با وی در صورت اطاعت از دولت تأکید مینماید. سردارسپه در این تلگرام، بیان میدارد:
امیرلشکر جنوب، رمز نمره 300 ملاحظه شد و نظریات شما را تصدیق دارم،
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 26، صص 23 و 24.
همانطوری که پیشنهاد کردهاید، یک نفر صاحبمنصب مجرب را برای مذاکره با دوستمحمدخان و جلب رؤسای بلوچ مأمور نمائید. بدیهی است در صورتی که مطیع دولت باشند، کمال محبت و مساعدت را نسبت به آنها داشته و از اعزام امیر شوکتالملک هم صرفنظر خواهم کرد. (1)
به دنبال تلگرام سردارسپه، طی حکمی از طرف آیرم، یاور قاسمخان وجدانی به همراه دیوانبیگی که از افراد آگاه در مورد مسائل بلوچستان بود، برای مذاکره با دوست محمدخان انتخاب و به بلوچستان عازم شدند. مذاکرات یاور وجدانی و دیوانبیگی با دوستمحمدخان موفقیتآمیز بود و دوستمحمدخان متعهد شد که مالیات بلوچستان را مطابق تشخیص دولت ایران عنوان و پرداخت نماید. (2)متعاقباً در مهرماه (میزان) 1303 نیز، دوستمحمدخان از طریق دیوانبیگی، مراتب خدمتگزاری و دولتخواهی خود را به حضور سردارسپه ابراز داشت.(3)دیوانبیگی در گزارشی به تاریخ بیست و ششم مهرماه (میزان) 1303 به سردارسپه وزیر جنگ، در مورد همراهی سرداران بلوچ با دولت مرکزی، اظهار میدارد:
با ذکر ادله و شواهد متعدده تقریباً موفق شدم که ایشان (سرداران بلوچ) را بالطوع و الرقبه [الرغبه] مایل به انجام خدمتگزاری نسبت به دولت نمایم. حتی دوست محمدخان اسعدالدوله را که عجالتاً سمت حکومت عشایری در بلوچستان دارد را متقاعد نمودم مالیات معمولی سابق بلوچستان را جمعآوری و به دولت تقدیم کند و صاحبمنصبان نظامی را که وزارت جلیله جنگ برای تشکیلات قشونی به آنجا میفرستد، بدون هیچگونه مشکلتراشی پذیرایی نماید و حاضر شود در حدود ضرورت و امکان، تأسیس دوایر دیگری را که دولت مقتضی بداند انجامپذیر نماید.(4)
بدین ترتیب، بدون توسل به زور و با همراهی سرداران بلوچ، زمینه برای اعمال حاکمیت دولت مرکزی فراهم شد. اما چگونگی اداره بلوچستان نیز امر مهمی بود. این
موضوع مورد توجه دیوانبیگی نماینده دولت در بلوچستان قرار داشت. وی برای اداره بلوچستان راهکارهایی ارائه میدهد که اهمیت این راهکارها در پی گذر زمان بیش از پیش به نظر میرسد.
راهکارهای دیوانبیگی را میتوان در چند بند ذیل خلاصه کرد:
انتخاب حاکم محلی و بومی برای بلوچستان؛ به باور دیوان بیگی، یک حاکم محلی و بومی به دلیل آشنایی با بلوچستان و تسلط بر اوضاع محل، کارسازتر از یک حاکم اعزامی از مرکز است.
اعزام یک نفر از مأموران کشوری آگاه به اوضاع بلوچستان، جهت نظارت بر امور حاکم بلوچستان.
نشر فرهنگ ملی در بلوچستان به ویژه از طریق ترویج زبان فارسی و تبلیغ درباره اصول وطنپرستی.
اعطاء معافیتهای مالیاتی به مردم بلوچستان.
عمران و آبادانی بلوچستان، به ویژه توجه به راهسازی در بلوچستان.
حضور نظامی در بلوچستان از طریق ایجاد مراکز نظامی.
ایجاد مستمری برای سرداران بلوچ.
مواردی که دیوانبیگی در گزارش خود مورد اشاره قرار داده است، منجر به جذب کامل ایالت مهم بلوچستان در دولت – ملت ایران میگردید و موجب میشد تا انضمام بلوچستان به سایر مناطق ایران به اعمال حاکمیت سیاسی محدود نماند، بلکه منجر به یگانگی فرهنگی و سیاسی بلوچستان با سایر ایالات ایران گردد. دیوانبیگی در بخشی از گزارش خود درباره موارد یاد شده، ابراز میدارد:
به عقیده بنده با واگذاری حکومت بلوچستان به یکی از خوانین متنفذ محلی که طرف اعتماد و اطمینان دولت باشد، رفع تمام محذورات میشود و همان حکومت مسئول بومی نظر به روابط و خصوصیات نژادی که با سایر طوایف بلوچ دارد، بهتر از عهدة استقرار انتظامات برخواهد آمد، حتی خود او متعهد وصول و ایصال مالیات بلوچستان نیز خواهد شد. در عین حال، میتوان برای نظارت در عملیات حاکم محلی یک نفر مأمور بصیر کشوری از مرکز انتخاب و به بلوچستان اعزام نمود که حکومت را آشنا به قواعد و رسوم جاریه مملکتی نموده، او را معاونت
کند و در عرض سال هم به اختلاف فصول رفت و آمد کرده، ضمناً بلوچها را به مراحم دولت و اصول وطنپرستی مطمئن و آشنا سازد، حتی سعی نماید در اکناف بلوچستان با انتشار کتب و روزنامهجات فارسی، بلکه با تأسیس مکاتب مقدماتی افکار آن مردم را تنویر بخشد و از اوضاع آنجا، راپورتهای جامع و نافع به عرض اولیاء معظم دولت برساند. (1)
دیوانبیگی در ادامه گزارش، به ضرورت صرفنظر کردن دولت از مالیاتهای معوقه بلوچستان و صرف مالیات بلوچستان برای عمران و آبادانی این خطه اشاره کرده و در این باره نیز بیان میکند:
دولت اگر عمران بلوچستان را برای خود میخواهد، بایستی قطعاً از مطالبه بقایای مالیاتی صرفنظر کند و در آتیه هم حتیالامکان محض جلب بلوچها میباید تخفیفات مالیاتی به آنها بدهد که به ایرانیت امیدوار شوند و به تحریکات اجانب متمایل نگردند. همینطور صلاح و مقتضی است که دولت از دخل و تصرف در چند پارچه خالصجاتی که در آنجا دارد و بلوچها برای اعاشة خود تنها از آن آبادی ها که قنواتی دارند بهره برمی دارند، خودداری کند، به غیر از این طرز مدارا، خسارات و مضار حاصله از اداره بلوچستان بر فواید و منافع واصله از آنجا زیادتر خواهد بود. (2)
دیوانبیگی در انتهای گزارش خود، بر ضرورت توجه دولت به جلب رضایت و تأمین آسایش مردم بلوچستان تأکید کرده و در این باره تصریح میدارد:
به این ترتیب اگر دولت، موجبات رضایت خاطر اهالی ستمدیدة بلوچستان را فراهم آورد و اقلاً هر چه از آنجا عاید میشود برای توسعة نفوذ خویش به مصرف رساند. مثلاً راه از ریگان به بمپور و فهرج را فقط با جزئی مخارج تسطیح و عبور و مرور به وسیلة اتومبیل را تسهیل نماید یا نه. بعضی از سرکردگان متنفذ بلوچ، مختصر مستمری بدهد ... متدرجاً در عرض دو، سه سال چنان تنفیذ حکمی خواهد داشت که دفعـةً واحده با قشونکشی و مخارج زیاد میسر نخواهد گردید. (3)
بدون تردید اگر توصیههای دیوانبیگی عملی میگردید، دستاوردهای ارزندهای برای ایران و به ویژه ایالت بلوچستان داشت. اما سرکشی خانهای بلوچ همانند دوستمحمدخان و سوءتدبیر نظامیان اعزامی از مرکز، همچون سرتیپ البرز (1)موجب گردید بحران همچنان در بلوچستان حکمفرما باشد. البته به طور محسوسی از سال 1303 خورشیدی اقتدار دولت در بلوچستان افزایش یافت و دوستمحمدخان بلوچ نیز از طرف دولت به عنوان حکمران بلوچستان انتخاب شد. در سال 1304 خورشیدی، دولت تلاش کرد حاکمیت خود را بر چاهبهار نیز اعمال کرده و سردار دینمحمدخان داماد دوستمحمدخان را، که در چاهبهار شروع به طغیان و یاغیگری کرده بود و به راهزنی میپرداخت، سرکوب نماید. در گزارش فرمانده قسمت کرمان در دهم اسفندماه 1304 به وزارت جنگ، بر ضرورت مقابله با دینمحمدخان و ایجاد پادگان نظامی در چاهبهار و برقراری نظم در امور گمرک این شهر تأکید شده است. در این گزارش، به این موضوع نیز اشاره گردیده بود که ناآرامی ها در بلوچستان و به ویژه آشوبهای دینمحمدخان بر اثر سیاست دولت انگلیس است و دلیل این سیاست دولت انگلیس نیز بیم این دولت از اقتدار دولت مرکزی ایران در بلوچستان و به ویژه در چاهبهار دانسته شده است. اقتداری که میتوانست نفوذ ایران در بلوچستان انگلیس را نیز امکانپذیر نماید. فرمانده قسمت کرمان در گزارش دهم اسفندماه 1304 به وزارت جنگ به موارد یادشده نیز اشاره کرده و در این باره ابراز میدارد:
همان قسمی که عرض نمودهام انگلیسها به واسطه قرب جوار بلوچستان انگلیس به هیچوجه میل به گذاردن ساخلوی نظامی (ایران) در چابهار ندارند و آن هم به واسطة این است که تقریباً احساسات عموم خوانین و سرکردگان بلوچستان انگلیس نظریهشان به طرف دولت ایران است و مطیع بودن انگلیس را یک ننگی برای خود تصور مینمایند.(2)
با وجود اراده دولت مرکزی برای اعمال کامل حاکمیت در سرتاسر بلوچستان، شورش برخی سرداران بلوچ و پشتیبانی ضمنی دوستمحمدخان از این شورشها،
منجر به استمرار ناامنی و بحران در بلوچستان گردید، تا اینکه در سال 1306 خورشیدی، اراده دولت مرکزی بر حذف دوستمحمدخان از حکومت بلوچستان قرار گرفت. در سال 1306، رضاشاه به امیرلشکر امانالله جهانبانی فرمانده لشکر شرق دستور داد، به حکومت دوستمحمدخان در بلوچستان پایان دهد. (1)در این زمان، دوستمحمدخان با اماناللهشاه پادشاه افغانستان نیز وارد مذاکره گردیده بود و از وی قولهای مساعدی دریافت کرده بود که در صورت طغیان علیه دولت ایران با حمایت افغانستان مواجه خواهد شد.(2)با توجه به خطری که از طرف دوستمحمدخان متوجه حاکمیت دولت ایران بر بلوچستان گردیده بود، ضرورت برخورد قاطع با وی، بیشتر از گذشته احساس میشد. از این رو در سال 1307 خورشیدی، عملیات نظامی علیه دوستمحمدخان آغاز شد. در بهمنماه 1307 این عملیات با پیروزی کامل خاتمه یافت و دوستمحمدخان پس از چند نبرد نظامی که منجر به کشته شدن تعدادی از افسران و سربازان قشون، از جمله سرهنگ باقرخان داورپناه فرمانده هنگ سوار بهرامی شد، تسلیم گردید. (3)دوستمحمدخان از طرف قشون دستگیر شد ولی با نهایت احترام به تهران آورده شد و در تهران نیز به طرز محترمانهای از او پذیرایی گردیده و در سلامهای رسمی دربار نیز حاضر میشد. اما در نوزدهم آبان ماه 1308 مخفیانه از تهران به سمت ورامین فرار کرده و مأمور شهربانی که مراقب او بود را نیز کشت. دوستمحمدخان در شرایطی که قصد فرار به سمت بلوچستان را داشت، در دیماه 1308 در سمنان دستگیر شده و به اتهام کشتن مأمور دولت محاکمه و به اعدام محکوم شد. در 26 دیماه 1308 حکم اعدام در مورد وی به اجرا درآمد. (4)
با حذف دوستمحمدخان از معادلات سیاسی بلوچستان، قدرت دولت مرکزی در این ایالت به طور کامل تثبیت شد. به دنبال این رویداد، دولت ایران درصدد اعمال نفوذ در بلوچستان انگلیس نیز برآمد. همانگونه که در فصل اول با گستردگی کامل به آن پرداخته شد، دولت ایران به شرط اینکه بین قلمرو ایران و قلمرو دولت انگلیسی هند
حدفاصلی ایجاد گردد، با جدایی بلوچستان خاوری یا کلات از ایران موافقت کرده بود.(1)با توجه به اینکه چنین حدفاصلی از میان رفته بود، این زمینه حقوقی وجود داشت که دولت ایران، حقوق تاریخی خود را در مورد بلوچستان انگلیس مطالبه نماید. بر این اساس بود که در عصر رضاشاه پهلوی، و در سال 1313 خورشیدی شایعاتی در مطبوعات کراچی انتشار مییابد که دولت ایران از نواب خاران حاکم محلی منطقه خاران واقع در باختر بلوچستان انگلیس (کلات) مطالبه خراج کرده و دستور داده که کلاه پهلوی در بلوچستان انگلیس نیز استعمال گردد.(2)نشریه نجات چاپ کراچی در مطلبی با عنوان «دولت ایران از نواب خاران مطالبه خراج میکند» به موارد یاد شده اشاره کرده و حتی به طور ضمنی حقانیت دولت ایران برای دخالت در امور بلوچستان انگلیس را مورد تأیید قرار داد.(3)به هر روی، صرفنظر از موارد انتشار یافته در مطبوعات کراچی، آگاهی های چندانی در مورد تلاشهای دولت ایران برای اعاده حاکمیت دولت ایران در بلوچستان انگلیس (کلات) وجود ندارد. اما موضوع مهم دیگری که در عصر رضاشاه در مورد تمامیت ارضی ایران در بلوچستان و مرزهای جنوب خاوری ایران قابل بررسی است، مسئله پارهای اختلافات در مورد خط مرزی ایران و بلوچستان انگلیس بود.
همانگونه که در فصل اول اشاره گردید، با وجود استمرار ضمنی ادعای ایران در مورد حاکمیت بر سرتاسر بلوچستان خاوری (کلات)، خط مرزی نیز میان ایران و بلوچستان انگلیس (کلات) ترسیم گردیده بود. اما در مورد همین خط مرزی نیز پارهای اختلافات وجود داشت. مهم ترین و بارزترین موضوع اختلافی، مسئله ادعای مالکیت بر قلعهسفید واقع در شمال خاوری میرجاوه بود. دولت ایران برای آگاهی دقیق از منطقه مرزی بلوچستان در سال 1311 خورشیدی، مهندس عبدالرزاق بغایری را مأمور کرد تا مرز بلوچستان را به طور دقیق نقشهبرداری نماید. (4)در همین هنگام، دولت انگلیس مشغول
تعمیر قلعه سفید بود. همزمانی این رویداد با نقشهبرداری از مرز، دولت ایران را از عملکرد دولت انگلیس در مورد قلعه سفید آگاه نمود و موجبات نگرانی و اعتراض دولت ایران را که مدعی مالکیت «قلعه سفید» بود، فراهم کرد. وزارت امور خارجه ایران به سفارت انگلیس در تهران در مورد بازسازی و تعمیر قلعه سفید اعتراض نمود. اما سفارت انگلیس در تهران این اعتراض را رد کرده و بر مالکیت دولت انگلیس بر قلعه سفید تأکید نمود. در مراسله سفارت انگلیس در تهران ضمن اشاره به مشارکت انگلیس در عملیات نقشهبرداری دولت ایران از مرز، بر مالکیت دولت انگلیس بر پاسگاه قلعه سفید تأکید گردیده و در این باره تصریح شده است:
مستر هور (وزیرمختار انگلیس) نمیتواند قبول نماید که در مورد خط واقعی سرحد، هیچگونه شکی موجود باشد، بالاخص در مورد نواحی اطراف قلعهسفید هیچ تردیدی نیست. در آن نقطة خط سرحدی در امتداد کف رودخانه وسیعی، عبور مینماید که مورد اشتباه واقع نمیشود و سنوات عدیده است محتملاً از 1897 و مسلماً از 1905، پُست (پاسگاه) انگلیس در آنجا موجود است (در قرارداد 1905 پُست (پاسگاه) مزبور به اسم پادهه قید گردیده است).
بالاتر از همه اینکه در نتیجه جنگ 1918-1914 به هیچوجه تغییری در خط سرحدی حاصل نشده است. خط سرحدی چه صحیح یا غیرصحیح از 1897 در همان محلی بوده که امروزه در همان محل است.
نظر به مراتب فوق، مستر هور با نظریة که دوستدار جنابعالی اظهار کردم، موافقت دارند اینکه این موضوع نمیتواند مورد علاقه دولت ایران بوده باشد که آیا حکومت هندوستان پست مزبور (منظور پاسگاه قلعه سفید است) را تعمیر کند یا نکند. (1)
بدین ترتیب، دولت انگلیس، ادعای دولت ایران در مورد مالکیت بر قلعه سفید را رد کرد ولی دولت ایران از ادعای مالکیت بر قلعه سفید صرفنظر نکرد و اختلاف در مورد مالکیت قلعه سفید تا هنگام تعیین مرزهای ایران و پاکستان در عصر محمدرضاشاه پهلوی پابرجا ماند.
1) . جهانبانی، پیشین، صص 44 و45 .
در فصل پیش به طور کامل توضیح داده شد که در عصر پادشاهی ناصرالدین شاه، حاکمیت دولت مرکزی بر دو بندر مهم لنگه و بندرعباس استوار گردید و متعاقباً دولت مرکزی بر جزایر خلیجفارس، از جمله جزیره سیری نیز اعمال حاکمیت کرد. اما استقرار حاکمیت دولت ایران بر چهار منطقه مهم خلیجفارس تا پایان دوران قاجاریه عملی نگردید. در وهله اول جزیره بحرین بود که با وجود داعیه حاکمیت همیشگی و بیوقفه ایران بر آن، این جزیره همچنان در تصرف خاندان آلخلیفه قرار داشت و این خاندان نیز خود و بحرین را تحتالحمایه انگلیسها قرار داده بود و سیادت دولت انگلیس را پذیرفته بود. دومین منطقهای که بر سر اعمال حاکمیت دولت مرکزی بر آن، کارشکنی به عمل میآمد، جزایر سهگانه تنب بزرگ، کوچک و ابوموسی بود که در اشغال شیخقاسمی شارجه قرار داشت. این شیخ نیز تحتالحمایه دولت انگلیس بود و دولت انگلیس به عنوان حمایت از وی، مانع از اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه میگردید، اگر چه این موضع دولت انگلیس با اعتراض شدید دولت ایران روبرو گردیده بود، اما انگلیس همچنان بر اشغال جزایر سهگانه ایرانی به وسیله شیخ تحتالحمایهاش (شیخ شارجه) اصرار داشت. سومین منطقهای که حاکمیت دولت ایران در عمل بر آن اعمال نمیگردید، بندر باسعیدو در جزیره قشم بود که انگلیسها در آن دارای پایگاه نظامی بودند. دولت انگلیس در عمل با اشغال نظامی این بندر، مانع از اعمال حاکمیت دولت ایران گردیده بود. چهارمین منطقهای که انگلیسها در اعمال حاکمیت دولت ایران بر آن، کارشکنی میکردند، جزیره هنگام بود که دولت انگلیس بدون اینکه منکر مالکیت ایران بر آن گردد، با ایجاد پادگان نظامی در این جزیره، در
عمل مانع از اعمال حاکمیت دولت ایران بر هنگام شده بود. با توجه به مواردی که بیان شد، دولت ایران در عصر بیست ساله اقتدار رضاخان پهلوی، از سویی باید مالکیت خود را در دو منطقه مهم بحرین و جزایر سهگانه که انگلیسها از اساس منکر مالکیت ایران بر این دو منطقه بودند، استوار میگرداند و از سوی دیگر نیز بایستی با برچیدن پادگانهای نظامی انگلیس از هنگام و باسعیدو بر این دو قطعه از خاک ایران اعمال حاکمیت کرده و مانع از تکرار رویدادهای بحرین و جزایر سهگانه در هنگام و باسعیدو میگردید. در این مبحث، در سه گفتار آتی تلاشهای دولت ایران برای اعمال حاکمیت در هنگام و باسعیدو، جزایر سهگانه و بحرین مورد بررسی قرار میگیرد.
جزیره هنگام در دو کیلومتری جنوب شرقی جزیره قشم بوده و نُه کیلومتر طول و شش کیلومتر عرض دارد.(1)این جزیره به واسطه موقعیت جغرافیایی مهمی که دارد و قرار گرفتن در میانه خلیجفارس و نزدیکی تنگه هرمز و جزیره قشم، از اهمیت راهبردی و نظامی شایانی برخوردار بوده است. از همین رو، پرتغالی ها در عصر صفویه و انگلیسها در دوران قاجاریه، جزیره هنگام را اشغال کردند. البته دولت انگلیس همواره بر مالکیت دولت ایران نسبت به هنگام اذعان داشت ولی در عمل با حضور نظامی در هنگام، مانع از اعمال حاکمیت دولت ایران بر این بخش از کشورش میگردید. افزون بر حضور نظامی انگلیس در هنگام، شیخی عرب و سنی مذهب با گرایش وهابی نیز در هنگام حضور داشت و بر این جزیره حکمفرمایی میکرد.(2)سلطان مسقط نیز بر هنگام ادعا داشت و ضمن بازدید از این جزیره تلاش داشت بر هنگام تسلط یابد. (3)در این میان، دولت انگلیس با وجود اینکه حضور نظامیاش در هنگام با مجوز دولت ایران بود و بر حاکمیت دولت ایران بر هنگام اقرار داشت، اما از نافرمانی های شیخ هنگام نسبت به دولت ایران و مداخلات سلطان مسقط در هنگام به طور ضمنی پشتیبانی مینمود.
وضعیت نامساعد حاکمیت دولت ایران در هنگام، سرانجام در عصر پادشاهی مظفرالدینشاه قاجار، دربار تهران را بر آن داشت تا به اقداماتی عملی برای اعمال حاکمیت در جزیره هنگام مبادرت ورزد. از این رو، نمایندهای به هنگام اعزام شد و بیرق ایران در این جزیره افراشته گردید ،(1)اما متعاقباً و در سال 1322 قمری، به طور خودسرانه و توسط گماشتگان «شیخدعبی» شیخ عرب هنگام، بیرق ایران در جزیره پائین آورده شد.(2)دولت ایران، این اقدام را ناشی از سیاست دولت انگلیس تصور کرده و به دولت انگلیس درباره پائین آوردن پرچم ایران در هنگام اعتراض کرد. دولت انگلیس در پاسخ به اعتراض دولت ایران ضمن اذعان به این نکته که:
دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان، هرگز حقوق سلطنتی ایران را بر هنگام انکار ننموده و این مسئله از این مشهود میگردد که تصرف ما در آنجا بر حسب امتیازی است که از طرف اعلیحضرت شاه مرحوم نورالله مضجعه به ما داده شده است. (3)
در بخشی دیگر از پاسخ به دولت ایران، ابراز داشت، هرگز در هنگام، بیرق ایران نبوده، ضمناً دولت انگلیس اعلام کرد، موضوع پائین آوردن بیرق نیز از طرف گماشتگان شیخ هنگام به عمل آمده است. (4)این نامه دولت انگلیس، با وجود پذیرش حق مالکیت ایران بر هنگام به معنای حمایت ضمنی دولت انگلیس از اقدامات خودسرانه شیخ هنگام بود. متعاقب این نامهنگاری، رخداد دیگری به وقوع پیوست که حاکمیت ایران بر هنگام را به شدت به چالش کشاند. در سال 1323 قمری سلطان مسقط به هنگام آمد و با همکاری شیخ هنگام به کارکنان اداره در حال تأسیس گمرک ایران در هنگام یورش برده و به بیرق ایران بیاحترامی کرد. سلطان مسقط همچنین به میرزاکریمخان مدیر گمرک هنگام ابراز میدارد: «شما در اینجا چه میکنید و این بیرق اینجا چیست؟ این جزیره مال ایران نیست و متعلق به انگلیس است.» (5)
به دنبال این رویداد، گمرک بندرعباس عدهای را به هنگام گسیل داشت تا عمارت
1) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، صص 520 و 521 .
2) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 532.
3) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 532.
4) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 532.
5) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 523 .
گمرک هنگام را تأسیس نمایند اما دویست نفر عرب مسلح با حمایت شیخ هنگام و پشتیبانی ضمنی نظامیان انگلیسی، زمین عمارت در حال تأسیس را تصرف کرده و کارگران گمرک را اخراج کردند.(1)متعاقباً رئیس گمرک بندرعباس، نظامیانی را به «هنگام» میفرستد تا از تأسیس عمارت گمرک حمایت نمایند. اما در این میان، دولت انگلیس آشکارا وارد صحنه میشود و فرمانده کشتی نظامی انگلیسی مستقر در هنگام، ضمن ممانعت از ورود نظامیان ایرانی به هنگام به آنها ابراز میدارد: «جزیره هنگام متعلق است به شیخ مسقط و شیخ مزبور هم در تحت حمایت دولت فخیمه انگلیس است.»(2)این موضع دولت انگلیس، واکنش دولت ایران را دربرمیدارد و دولت ایران به «دریابیگی» حکمران بوشهر دستور میدهد که با کشتی «پرسپولیس» به جزیره هنگام برود و شیخ هنگام را مطیع ساخته و اقتدار و حاکمیت دولت مرکزی را در هنگام اعمال نماید. این اقدام دولت ایران با واکنش دولت انگلیس روبهرو میگردد و سفارت انگلیس در تهران طی نامهای از وزارت امور خارجه ایران درخواست مینماید:
امیدوارم که به جناب حکمران بوشهر دستورالعمل داده شود که از هر قسم اقدامات حربیه صرفنظر نمایند تا اینکه قراری در این باب داده شود. (3)
به دنبال این نامهنگاری، اداره گمرک ایران در هنگام افتتاح میگردد ولیکن از اعزام کشتی «پرسپولیس» به هنگام و حضور نظامی دولت ایران در این جزیره صرفنظر میشود، اقدامی که به نظر میرسد ناشی از بحرانهای سیاسی برآمده از انقلاب مشروطیت بود. به هر روی، عدم اقتدار نظامی ایران در هنگام و مداخلات انگلیسها در این جزیره ایران به دنبال انقلاب مشروطه، بحرانهای داخلی ایران و جنگ اول جهانی، بیش از پیش گسترش مییابد(4)تا اینکه سرانجام در تاریخ بیست و دوم دلو (بهمنماه) 1301، کارگزاری بنادر خلیجفارس طی گزارشی به وزارت امور خارجه که رونوشت آن به وزارت داخله نیز ارسال گردید، بر ضرورت اعزام کشتی و یکصد نفر نظامی و
1) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 527 .
2) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 532.
3) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، گزیده اسناد خلیجفارس، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372، ج 1، ص 530 .
4) . قدرت انگلیسها در جزیره هنگام، در سالهای آغازین دهه 1300 خورشیدی، تا آنجاست که این جزیره در این سالها، تبدیل به زندان انگلیس در منطقه خلیجفارس شده بود، نک: فراهانی، پیشین، ص 200.
توپ به جزیره هنگام برای سرکوبی «شیخاحمد بنعبید» شیخ وهابی هنگام و اعمال اقتدار دولت مرکزی در این جزیره تأکید مینماید.(1)در شانزدهم سرطان (تیرماه) 1302 نیز کارگزاری بنادر خلیجفارس طی گزارشی به اداره اول سیاسی وزارت امور خارجه اطلاع میدهد، دایره مهندسی نظامیان انگلیسی مستقر در هنگام با مشهدی رضا نام بوشهری کنترات بسته است که سه عمارت برای انگلیسها در هنگام ایجاد نماید. بر مبنای همین گزارش سه عمارت موردنظر انگلیسها، گنجایش استقرار یک قشون هشتصد نفری را دارد و این موضوع با توجه به اینکه جزیره هنگام موقعیت نظامی مهمی دارد، میتواند مقدمهای برای اعمال نفوذ انگلیسها در جزایر و بنادر خلیجفارس باشد.(2)در بخشی از گزارش کارگزاری بنادر خلیجفارس به وزارت امور خارجه، اشاره شده است، انگلیسها در پی تغییر بافت جمعیتی هنگام هستند. کارگزاری با توجه به این موضوع به وزارت امور خارجه هشدار میدهد که در صورت عدم برخورد با سیاست انگلیسها در خلیجفارس، بایستی در انتظار سرنوشت بحرین برای سایر جزایر ایرانی خلیجفارس بود، کارگزاری درباره موارد یادشده ابراز میدارد:
چند سالی است که چند خانوار از اعراب عمانی هم، گویا انگلیسها متعمداً آورده (در جزیره هنگام) سکنی دادهاند، در آنجا سکونت اختیار نموده و دولت علّیه (ایران) را نمیشناسند و میگویند ما تابع امام مسقط هستیم. این مسئله سابقه دارد و در حدود سنه 1323 یا 22، مسئله آمدن کسان امام مسقط و تیر انداختن به بیرق دولت در آنجا مطرح بوده و در دوسیه تلگرافخانه هنگام ضبط است اما موقعیت نظامی و تدافعی این جزیره به سرحد کمال است. اگر دولت علّیه (ایران) غفلتهای سابقه را ادامه بدهد و در اصلاحات سیاسی بنادر و جزایر و سواحل خلیج سریعاً توجه نفرمایند، دیری نخواهد کشید که امثال و نظایر بحرین بسیار خواهیم داشت. (3)
گزارش کارگزاری بنادر خلیجفارس به وزارت امور خارجه در مورد ساختن سه عمارت برای نظامیان انگلیسی در هنگام، واکنش دیپلماتیک وزارت امور خارجه ایران
را در پی داشت. در بیست و چهارم سرطان (تیرماه) 1302، دکتر محمد مصدق وزیر وقت امور خارجه ایران طی مراسلهای به سفارت انگلیس در تهران، از دولت انگلیس میخواهد تا ضمن خودداری از تأسیس عمارت جدید در هنگام، نظامیان خود را از جنوب ایران خارج نماید. مصدق در بخشی از مراسلهاش به سفارت انگلیس درباره اقدام انگلیسها در ساخت عمارت در هنگام، تصریح مینماید:
اینگونه تصرفات بدون اجازه دولت در داخله مملکت برخلاف انتظار و رعایت حقوق و مناسبات ودادیه است. علیهذا احتراماً از آن جناب مستطاب خواهشمند است، تحقیقات فوری تلگرافی فرموده، در صورتی که این خبر مقرون به صحت باشد، قدغن فرمائید فوراً جلوگیری شود و به طوری که مکرراً تقاضا شده است، مساعی جمیله خود را در اعاده نظامیان آن دولت فخیمه از بنادر جنوب مبذول فرمایند. (1)
با وجود این مراسله، نظامیان انگلیسی در جزیره هنگام باقی میمانند و عملیات خودسرانه انگلیسها در این جزیره نیز ادامه مییابد و حتی کشف حوضچههای نفتی در هنگام و استخراج نفت از این حوضچهها نیز در دستور کار انگلیسها قرار میگیرد. (2)چنین وضعیتی تا سال 1307 خورشیدی پابرجای میماند تا اینکه در اردیبهشت ماه 1307، دولت ایران درصدد اعمال حاکمیت بر جزیره هنگام برمیآید. در بیستم اردیبهشت ماه 1307، سه کشتی نظامی ایران به نامهای: گیلان، آذربایجان و پهلوی به فرماندهی ریاست ساخلوی بندرعباس به عزم تصرف هنگام و آزادسازی این جزیره از اشغال نظامیان انگلیسی حرکت مینمایند. در زمان پیاده شدن نظامیان ایرانی به جزیره هنگام، فرمانده کشتی انگلیسی به نام اینترپرایز (Enterprise) از پیاده شدن نظامیان ایرانی به عنوان اینکه حدود امتیاز است ممانعت میکند. فرمانده نظامیان ایران به این اقدام فرمانده انگلیسی اعتنایی نکرده و امر به پیاده شدن نظامیان ایرانی میدهد. در مقابل این اقدام قشون ایران، فرمانده کشتی انگلیسی ابراز میدارد که هرگاه (قشون ایران) کتباً حفظ اتباع و املاک انگلیس را متعهد شود، عده خود را به کشتی انگلیسی عودت
میدهد. فرمانده ایرانی در پاسخ اظهار میدارد:
شما ملکی در اینجا (جزیره هنگام) نداشته، جز متعلق به دولت و چنین تعهدی را نخواهم کرد زیرا هنگام نیز با سایر نقاط ایران یکسان و هر کجا دولت بخواهد ساخلو مستقر دارد، مختار و ملزم به دادن تعهد نیست، البته خود دولت حفظ منافع خارجی را خواهد نمود، این مسئله از وظیفه من خارج و در هر صورت حتماً عده را پیاده خواهم کرد. (1)
به دنبال این مذاکره نظامیان ایرانی وارد جزیره هنگام میشوند و نظامیان انگلیسی هم فوراً به کشتی خودشان میروند. پس از ورود افراد قشون ایران به جزیره هنگام، «شیخاحمد»، شیخ خودخوانده هنگام ابتدا پیغام میدهد برای تسلیم و اطاعت حاضر است ولی متعاقباً مخفیانه از جزیره فرار میکند.(2)پس از این رویدادها، قشون ایران سرتاسر جزیره را تصرف کرده و یک ساخلو با هفتاد و هفت نظامی و یک مسلسل در هنگام ایجاد مینماید. ضمن این که کشتی گیلان نیز در خدمت ساخلوی هنگام قرار داده میشود. (3)ورود نظامیان ایرانی به جزیره هنگام به معنای پایان تسلط نظامی انگلیس بر این جزیره مهم و با موقعیت کمنظیر استراتژیک به شمار میرفت و از این رو بود که دولت انگلیس به شیوههای گوناگون تلاش کرد تا در مقابل اعمال حاکمیت دولت ایران بر هنگام ایستادگی ورزد. در وهلة اول، تلاش میگردد تا با تهدید دولت ایران از لشکرکشی احتمالی اعراب ساحل جنوبی خلیجفارس به هنگام، در دولت ایران ایجاد بیم و تشویش گردد. در شب نوزدهم تیرماه 1307 کنسول انگلیس در بوشهر ضیافتی برپا کرده و از فرمانده ساخلوی بنادر خلیجفارس مستقر در بوشهر نیز برای این ضیافت دعوت مینماید. در ضمن میهمانی، کنسول به فرمانده بنادر اظهار میدارد:
از زمانی که قوای نظامی به جزیره هنگام اعزام و شیخ فرار نموده، اعراب دوبی و مسقط به هیجان آمده، به دولت انگلیس اظهار میکنند که چرا با شیخ همراهی ننموده، منجمله خیال دارند، (با) عدهای قریب ده هزار نفر، غفلتاً نظامیان را مورد
حمله قرار و مجدداً هنگام را متصرف گردند. (1)
پس از این سخنان، کنسول ابراز میدارد، برای جلوگیری از هیجان اعراب، ناگزیرم به دُبی و مسقط رفته، از هیجان اعراب جلوگیری نمایم. گزارش سخنان کنسول به امیرلشکر محمود آیرم، «امیرلشکر جنوب» در شیراز ارائه میگردد و «آیرم» نیز این سخنان را به رضاشاه منعکس کرده ولی در ضمن خاطرنشان میسازد «تصور نمیرود قضیه اعراب موضوعی داشته باشد زیرا که چنانچه مقرون به اساسی بود، قونسول مشارالیه اظهار نمیکرد و شاید منظورش از این اظهار، بهانه برای رفتن به دُبی و مسقط جهت نظریات دیگری باشد.» (2)پس از اینکه گزارش سخنان کنسول انگلیس به آگاهی رضاشاه میرسد، وی از تهدید کنسول انگلیس به شدت خشمگین شده و مأموران دولت را به دلیل آنچه کوتاهی در برابر سخنان کنسول میپنداشت، سرزنش مینماید. رضاشاه به آیرم در این باره، ابراز میدارد:
فرمانده نالایق بنادر در مقابل بیانات قونسول چرا اظهار قدرتی ننموده و نگفته است که اعراب نمیتوانند نظامیان را مورد حمله قرار بدهند، دولت با عدة مضاعف با آنها مقابله و جلوگیری خواهد نمود. (3)
البته پرخاش رضاشاه به فرمانده بنادر بیمورد بود، زیرا وی در برابر سخنان کنسول انگلیس ایستادگی به خرج داده بود و پاسخهای محکمی به او داده بود. «آیرم» در مورد پاسخگویی «یاور اماناللهخان نصرت» فرمانده ساخلوی بنادر به کنسول انگلیس در بوشهر به رضاشاه ابراز میدارد:
اینکه استفسار فرمودهاند در مقابل بیانات قونسول از طرف فرمانده ساخلو چه اظهاراتی شده، توضیح میدهد که در حضور حضار، قدرت دولت را کاملاً گوشزد و مخصوصاً برای اثبات عدم توانایی و ثبات اعراب در مقابل قوای نظامی، مصادمه نظامیان را با اعراب در زیدون و هزیمت آنها، جواباً به مشارالیه ابراز گردید. (4)
با توجه به آمادگی دولت برای مقابله نظامی با هرگونه تهدید نسبت به جزیره
هنگام، انگلیسها از تهدید نظامی هنگام صرفنظر مینمایند ولی تلاش میکنند با نامهنگاری به مقامات ایرانی زمینه ادامه حضور نظامیان انگلیسی در جزیره هنگام را فراهم نمایند. زیرا اگر چه دولت ایران جزیره هنگام را تصرف کرده و در این جزیره ساخلو برقرار کرده بود، ولی همچنان نظامیان انگلیسی و کشتیهای آنها در هنگام حضور داشتند.(1)بدیهی بود که ادامه چنین وضعیتی به اعمال حاکمیت مطلق ایران در هنگام صدمه میزد. از این رو در بیست و هشتم شهریورماه 1311، وزارت امور خارجه ایران طی یادداشتی به سفارت انگلیس در تهران ابراز میدارد، چون دولت شاهنشاهی برای محافظت سواحل خود در خلیجفارس و جلوگیری از قاچاق، شش فروند کشتی خریداری کرده و جزیره هنگام را به عنوان اقامتگاه این کشتیها تشخیص داده، باید کشتیها و نظامیان انگلیسی، هنگام را ترک نمایند. متعاقباً محمدعلی فروغی در مذاکره با معاون وزارت خارجه انگلیس به وی ابراز میدارد: «باقی ماندن قشون و کشتیهای شما در آب و خاک ایران مطلوب نیست.» اما در نوزدهم آبان ماه 1311، سفارت انگلیس در تهران طی یادداشتی به وزارت امور خارجه ایران از دولت ایران درخواست میکند از تقاضای تخلیه جزیره هنگام از نظامیان و کشتیهای انگلیسی صرفنظر نماید. (2)البته این درخواست، تأثیرگذار نمیگردد و نظامیان انگلیسی وادار به خروج از جزیره هنگام میگردند و حاکمیت دولت ایران بر این جزیره مهم و استراتژیک خلیجفارس، به طور کامل اعمال میگردد.
بندر باسعیدو به عنوان آخرین نقطه جزیره قشم و در انتهای شمال باختری این جزیره بزرگ قرار دارد. (3)انگلیسها از سال 1234 قمری و با مجوز دولت ایران در باسعیدو انبار زغال سنگ ایجاد کرده و متعاقباً در این بندر حضور نظامی پیدا میکنند. پس از خروج نظامیان انگلیسی از ایران در دهه 1300 خورشیدی، نظامیان انگلیسی از تخلیه بندر
باسعیدو، جزیره هنگام و جزیره بحرین خودداری میکنند. در سال 1307 خورشیدی و به ترتیبی که پیشتر اشاره گردید، دولت ایران بر هنگام اعمال حاکمیت مینماید، اما موضوع اعمال حاکمیت ایران بر بندر باسعیدو تا سال 1312 خورشیدی میسر نمیگردد و بندر باسعیدو به عنوان قرارگاه کشتیهای نظامی انگلیسی مورد استفاده دولت انگلیس قرار میگیرد. (1)حضور طولانی مدت انگلیسها در بندر باسعیدو اگر چه با اجازه دولت ایران و به منظور استفاده برای انبار زغالسنگ بود، اما دولت انگلیس به تدریج دعاوی مالکانهای را درباره باسعیدو مطرح کرده و از دخالت مأموران ایرانی در بندر باسعیدو جلوگیری به عمل میآورد. از جمله در بیست و هشتم تیرماه 1312، سفارت انگلیس در تهران طی مراسلهای به وزارت امور خارجه ایران، به مناسبت اقدام مدیر مالیه قشم برای اخذ مالیات از اهالی آنچه حوزة انگلیس باسعیدو میدانست، اعتراض مینماید.(2)این رویکرد دولت انگلیس به معنای ادعای ضمنی دولت انگلیس در مورد مالکیت بر سرزمینی بود که در ایرانی بودن آن هیچگونه شک و تردیدی نبود و حضور انگلیسها در آن نیز بنا به مجوز دولت ایران بود. با توجه به چنین وضعیتی بود که فرمانده نیروی دریایی ایران «یاور غلامعلیخان بایندر» از ارکان حرب کل قشون درخواست مینماید تا از طریق وزارت امور خارجه، موضوع منع استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو مورد توجه قرار گیرد. بر اساس این درخواست بود که ارکان حرب کل قشون نیز از وزارت خارجه میخواهد تا موضوع منع استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو پیگیری گردد. (3)
اما «یاور بایندر» به پیگیریهای دیپلماتیک برای ممنوعیت استعمال پرچم انگلیس در باسعیدو اکتفا نمینماید و به ناوپلنگ دستور میدهد که به بندر باسعیدو رفته و پرچم انگلیس را از فراز این بندر پائین آورده و پرچم ایران را به اهتزاز دربیاورد. در مردادماه 1312 به دستور یاور بایندر، ناوسروان جعفر فزونی فرمانده ناوپلنگ به طرف باسعیدو میرود. در نزدیکی بندر باسعیدو، سربازان هندی وابسته به ارتش انگلستان که در باسعیدو مستقر بودند به فرض اینکه یک کشتی انگلیسی به بندر نزدیک شده است، پرچم انگلیس را برافراشته مینمایند، ناوسروان فزونی که چنین وضعی را مشاهده مینماید، ناوپلنگ را
به ساحل باسعیدو نزدیک کرده و به افراد خود دستور پیاده شدن در بندر را صادر میکند. نظامیان هندی دولت انگلیس که با چنین موقعیتی رودررو میگردند، به فوریت فرار میکنند. به دنبال این رخداد، نظامیان ایرانی در بندر باسعیدو پیاده میشوند و بنا به دستور ناوسروان فزونی، یک دسته ناوی مسلح با طبل و شیپور یعنی گارد احترام کامل به فرماندهی خود ناوسروان فزونی به ساحل باسعیدو میروند و پرچم انگلستان را پائین آورده و به جای آن پرچم ایران را با احترامات نظامی به اهتزاز درمیآورند.(1)پس از این رویداد که به معنای پایان اقتدار انگلیس در بندر باسعیدو بود، سفارت انگلیس در تهران به وزارت امور خارجه ایران اعتراض کرده و عنوان میکند، از طرف نیروی دریایی ایران به پرچم انگلستان بیاحترامی شده و پرچم انگلستان از فراز بندر باسعیدو پائین آورده شده و پاره گردیده است. به دنبال این نامهنگاری، مراتب به ارکان حرب کل قشون منعکس میگردد و ارکان حرب کل قشون در نامهای به تاریخ شانزدهم مردادماه 1312 از یاور بایندر میخواهد تا صحت و سقم اظهارات مطرح شده را مشخص نماید. در این نامه با اشاره به اعتراض سفارت انگلیس در تهران به وزارت امور خارجه ایران ابراز شده است:
به طوری که از سفارت انگلیس به وزارت معزیالیها، اعتراض شده، میگویند: مأمورین دولت شاهنشاهی، بیرق انگلیس را در نقطه مزبور (باسعیدو قشم) پائین آورده و پاره کردهاند. علیهذا برای صحت و سقم این اظهارات سفارت، لازم است حقیقت موضوع را فوراً راپرت دهید که این اقدام از طرف چه قسمتی بوده، در صورتی که موضوع مزبور از مرکز به وسیله مجاری سیاسی تحت تعقیب قرار گرفته و دستوری نیز در جواب شما صادر نشده بود، معلوم نیست پاره کردن بیرق از طرف کدام قسمت و بنا بر چه امری اقدام شده است. (2)
از متن نامه یاد شده پیداست که اقدام نیروی دریایی ایران در تصرف بندر باسعیدو و پائین آوردن پرچم انگلستان به ابتکار شخص یاور بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران و بدون آگاهی ارکان حرب کل قشون و شخص رضاشاه به عمل آمده بود. با وجود اینکه چنین اقدامی، یک حرکت طبیعی برای اعمال حاکمیت دولت ایران بر گوشهای از
سرزمینش و اخراج نظامیان خارجی از بخشی از ایران بود، دولت انگلیس به این اقدام اعتراض میکند. در پاسخ به اعتراض انگلیسها به وزارت خارجه ایران، ارکان حرب کل قشون ایران به دو موضوع اشاره میکند. در وهله اول قانونی بودن وجود پرچم انگلستان در بندر باسعیدو مورد انکار قرار میگیرد و در وهله بعدی تأکید میگردد، موضوع پاره کردن پرچم انگلستان در باسعیدو نادرست بوده و صرفاً پرچم انگلستان از فراز باسعیدو به پائین آورده شده است. (1)با وجود این پاسخ ارکان حرب کل قشون به وزارت خارجه، شخص رضاشاه و ارکان حرب کل قشون از رویه ابتکاری و فعال یاور بایندر برای اخراج نظامیان انگلیس از باسعیدو پشتیبانی نکرده و در مقابل اعتراضات دولت انگلیس، رویهای توأم با مماشات اتخاذ مینمایند.
در دوم شهریورماه 1312، از طرف رضاشاه و به وسیله ارکان حرب کل قشون به یاور بایندر ابلاغ میشود که از مداخله در نقاطی که انگلیسها ابنیه و علائمی دارند، پرهیز کرده و در برابر انگلیسها وضعیت تعرضی اتخاذ ننماید. این دستور رضاشاه به بایندر به معنای صرفنظر کردن دولت ایران از استفاده از قوه نظامی برای اعمال حاکمیت بر بخشهایی از کشور در برابر اشغالگری انگلیسهاست. در ابتدای دستورالعمل رضاشاه به بایندر تصریح شده بود:
یاور بایندر حسبالامر جهان مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه ابلاغ میشود، چون اختلافات و مناقشاتی که با انگلیس در خلیجفارس داریم قریباً مطرح مذاکره واقع خواهد شد و امیدواریم در حل اختلافات مزبور توافق نظر حاصل شود. (2)لهذا شما در نقاطی که انگلیسها، ابنیه و علائمی دارند مداخله ننموده و وضعیت تعرضی اتخاذ نکنید.(3)
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، ص 328 -329 .
2) . تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه در صدد بود تا با مذاکره با انگلیسها به توافق جامعی در مورد مسائل خلیجفارس از جمله درباره بحرین و جزایر سهگانه ابوموسی و دو تنب دست یابد. این مذاکرات از زمان وزارت دربار تیمورتاش آغاز و پس از سقوط وی نیز ادامه مییابد، اما سرانجام منجر به موفقیت نمیگردد، کلیه اشارههای مربوط به مذاکرات ایران و انگلیس، در مورد همین مذاکرات ناکام است، در این باره نک: محمدعلی موحد، مبالغه مستعار (اسناد بریتانیا و ادعای شیوخ بر جزایر تنب و ابوموسی)، تهران، دفتر خدمات حقوقی جمهوری اسلامی ایران، 1373، صص 73-64.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، ص 327.
در ادامه این دستورالعمل، در شرایطی که انگلیسها بخشی از خاک ایران را در اشغال داشتند و در برابر اعمال حاکمیت ایران بر بخشهای اشغالی سرزمینش به سختی و با تندی مقاومت میکردند، رضاشاه به بایندر دستور میدهد، رفتار خود را در برابر انگلیسها تعدیل کرده و با آنها با نزاکت رفتار نماید. بدین ترتیب فرمانده نظامی ایران که با جدیت درصدد برچیدن پایگاههای انگلیسها از سرتاسر خلیجفارس بود به مماشات با حضور اشغالگرانه دولت انگلیس در خلیجفارس، فراخوانده میشود. در ادامه دستورالعمل، درباره مواردی که به آن اشاره شد، تصریح شده است:
نظر به اینکه در آتیه باید بحریه شاهنشاهی با بحریه انگلیس در خلیجفارس تشریک مساعی نماید، لازم است رفتار خود را نسبت به انگلیسها تعدیل نموده، با نزاکت و به طور دوستانه رفتار کنید. (1)
ادعای مطرح شده در دستورالعمل در مورد همکاری آتی بین نیروهای دریایی ایران و انگلیس آشکارا بیپایه بود، زیرا در شرایطی که انگلیسها افزون بر باسعیدو، مناطق دیگری از خلیجفارس به ویژه جزیره بحرین را در اشغال داشتند، همکاری بین نیروهای دریایی ایران و انگلیس غیرممکن بود. دولت انگلیس، هیچگاه حضور نیروی دریایی ایران در خلیجفارس را تحمل نکرده بود و رویدادهای سالهای بعدی نیز نشان داد، نه تنها همکاری میان نیروهای دریایی ایران و انگلیس صورت نمیگیرد، بلکه انگلیسها از فرصت جنگ دوم جهانی استفاده کرده و نیروی دریایی ایران را نابود کرده و فرمانده ضدانگلیسی آن یعنی «بایندر» را در هنگام دفاع از آب و خاک ایران میکشند.(2)به هر روی، در شرایطی که دولت ایران بر عدم اتخاذ عملیات تعرضی نسبت به انگلیسها تأکید داشت، محمدعلی فروغی وزیر امور خارجه ایران نیز به طور شفاهی در چهارم شهریورماه 1312 به سفیر انگلیس در تهران ابراز میدارد:
اقدام صاحبمنصبان بحریه دولت شاهنشاهی با اجازه دولت علّیه نبوده و دولت علّیه آن را رد کرده است و اینکه اقدام دیسیپلین به عمل آمده و احکامی صادر شده که از اقدامات بحریة دولت علّیه که ممکن است به یک اتفاق بینالمللی منجر
شود، جلوگیری به عمل آید و علاوه بر این احکامی به مأمورین بحری مسئول ایران صادر شده که به ترتیبات بحری انگلیس مداخله ننمایند و مخصوصاً این مسئله را تأمین کند که صاحبمنصبان بحریة دولت علّیه در آتیه چنانچه با یک وضعیت غیرعادی مواجه شوند که دارای جنبه بینالمللی باشد، قبل از مبادرت به هر اقدامی به تهران مراجعه و کسب تکلیف نمایند.(1)
بدین ترتیب دولت ایران ضمن خودداری از پذیرفتن مسئولیت اقدام نیروی دریایی ایران در بندر باسعیدو، به طور ضمنی بر توبیخ فرماندهان نیروی دریایی ایران تأکید کرده و به انگلیسها اطمینان میدهد، نیروی دریایی ایران در آتیه اقدامی بر ضد انگلیسها نخواهد کرد. رویکرد همراه با مماشات و عقبنشینی دولت ایران در برابر انگلیسها، نه تنها پاسخ مثبت دولت انگلیس را دربرنمیدارد، بلکه دولت انگلیس در دو جنبه روش تهاجمی اتخاذ مینماید.
در وهله اول، انگلیسها از عقبنشینی نیروهای نظامی ایران از باسعیدو استفاده کرده و نظامیان خود را بار دیگر در باسعیدو پیاده کرده و پرچم انگلیس را نیز در جای سابق خود به اهتزاز درمیآورند.(2)دومین اقدام انگلیسها انتشار بیانیهای در بحرین بود که دولت ایران از رفتار صاحبمنصبان خود در باسعیدو ابراز تأسف کرده است. در این بیانیه، تصریح شده بود:
دولت ایران به سفیر انگلیس در تهران شفاهاً ابلاغ کرده است که کار صاحبمنصبان ایرانی بدون اجازة او رخ داده و او به غایت از وقوع این حادثه متأسف است و نیز دولت ایران به سفیر انگلیس ابلاغ کرده است که به بحریة خود دستور اکید داده است که این گونه حوادث تکرار نشود و نیز دولت ایران وعده داده است که راجع به سایر شکایتهایی که بر ضد بحریة ایران شده، تحقیقات به عمل آورد. (3)
دلیل ابلاغیه دولت انگلیس را بایستی در استقبال مردم جنوب خلیجفارس و به ویژه بحرین از عملیات «یاور بایندر» در خلیجفارس دانست. فرمانده نیروی دریایی ایران با
تحقیر انگلیسها در باسعیدو، سیادت نظامی و سیاسی چند ساله دولت انگلیس در خلیجفارس را به چالش کشانده بود و این موضوع بنا به ادعای خود «بایندر» منجر به غلیان احساسات ساکنان جنوب خلیجفارس و به ویژه مردم بحرین و حتی دُبی و شارجه به سود ایران و به زیان انگلستان شده بود.(1)برای رویارویی با چنین وضعیتی بود که دولت انگلیس اقدام به انتشار ابلاغیه رسمی در بحرین مینماید و شایعه میکند که دولت ایران از اقدام نیروی دریایی خود ابراز تأسف کرده است. در حقیقت ابلاغیه دولت انگلیس را میتوان تلاشی برای تبدیل امید ساکنان جنوب خلیجفارس و به ویژه بحرین به یأس دانست. البته دولت ایران به ابلاغیه دولت انگلیس واکنش نشان داده و موضوع ابراز تأسف دولت ایران از عملکرد نیروی دریاییاش را که در ابلاغیه دولت انگلیس بیان شده بود، تکذیب مینماید. (2)
اما این تکذیب نیز رویکرد اصلی دولت ایران در پرهیز از برخورد سیاسی و نظامی با انگلستان را تغییر نمیدهد و دولت انگلیس که تا حدود زیادی از فقدان واکنش دولت ایران اطمینان یافته بود، با دست باز به دخالت در خلیجفارس پرداخته و حتی به ساخت تأسیسات در بندر باسعیدو میپردازد. (3)در این میان، رضاشاه، بایندر را مسئول اقدامات انگلیسها دانسته و تصور میکند که اقدام متهورانه بایندر در اخراج انگلیسها از باسعیدو منجر به واکنش شدید انگلیسها گردیده است. البته او به این موضوع توجه نمیکند که با دستورات و تأکیدات صریح خودش بود که بایندر از ادامه عملیات تعرضی در خلیجفارس پرهیز کرده بود. اگر چه شاید اینگونه به نظر برسد که با توجه به قدرت برتر سیاسی و نظامی انگلیس در خلیجفارس، اقدام رضاشاه در تأکید به پرهیز از رویارویی نظامی با انگلیسها اقدامی درست و بجا بوده است. اما اگر به اوضاع بینالمللی در سال 1312 خورشیدی (1933 میلادی) و نیاز مبرم دولت انگلیس به حفظ مناسبات دوستانه با ایران در برابر شوروی توجه گردد، میتوان نتیجه گرفت، دولت انگلیس از یک رویارویی نظامی تمامعیار و همه جانبه با ایران پرهیز میکرده و تنها به تهدیدهای لفظی اکتفا میورزیده است. بنابراین در آن مقطع زمانی، بایندر و دولت ایران با یک سیاست
قاطع میتوانستند افزون بر پایان دادن به حضور انگلیسها در باسعیدو، حتی سیادت انگلستان بر بحرین را نیز دچار چالشی اساسی نمایند. عدم مقاومت انگلیسها در برابر عملیات نیروی دریایی ایران در باسعیدو و تحریک شدید احساسات مردم بحرین به دنبال ورود نظامیان ایرانی به باسعیدو، دلایلی برای صحت ادعاهای یادشده هستند. اما رضاشاه با ادامه عملیات بایندر مخالفت میورزد و دولت انگلیس که از عدم برخورد نظامی با ایران آسوده شده بود، دست به اقداماتی برای ترمیم وجههاش در خلیجفارس میزند تا موقعیتش در خلیجفارس را که بر اثر عملیات نیروی دریایی ایران متزلزل شده بود، بهبود بخشد. در این میان، رضاشاه، مسئولیت اقدامات دولت انگلیس را متوجه بایندر میداند و از طریق ارکان حرب کل قشون به شدت وی را مورد سرزنش قرار میدهد. نامه ارکان حرب کل قشون به بایندر در تاریخ بیست و هشتم شهریورماه 1312 به وی ارسال شد، متن این نامه تاریخی به شرح ذیل است:
یاور بایندر
حرکت کودکانه و جاهلانه شما در باسعیدو لطمه بزرگی به سیاست و حیثیت و منافع مملکت وارد نمود، زیرا بندر باسعیدو و سایر قرارگاههای بحری انگلیسها را در سواحل شمالی خلیجفارس بنا بود قریباً به ما تسلیم کنند و مذاکرات سیاسی به طرز رضایتبخشی در جریان بود. ولی این حرکت شما باعث شد که عجالتاً بندر باسعیدو را آنها متصرف شدند و علاوه بر انعکاسات سوء این قضیه در خلیجفارس و در سایر نقاط، عجالتاً منظور اصلی ما که تصرف بنادر باسعیدو و غیره بود برای مدت مدیدی به تأخیر افتاد. (1)
رویه همراه با مماشات دولت ایران با انگلیسها در سیاست دولت انگلیس در خلیجفارس تأثیر عکس میبخشد و انگلیسها توقعات و مطالبات خود را از دولت ایران بالا میبرند. سفارت انگلیس در تهران در مراسلهای به تاریخ اول مهرماه 1312 به وزارت امور خارجه ایران ابراز میدارد، دولت انگلستان خود را محق میداند که تصور کند به بحریه دولت ایران تعلیمات قطعی داده شده است که در وسط خلیجفارس از مداخله به بلمهای هندی و کشتیهای متعلق به حکومتهای عرب واقعه در ساحل
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، ص 324 .
خلیجفارس خودداری نماید.(1)این درخواست انگلیسها به معنای فلج کردن نیروی دریایی ایران بود و موجب میشد نیروی دریایی ایران حتیالامکان مبارزه با عملیات قاچاق کشتیهای شیخنشینهای عرب جنوب خلیجفارس را از دست بدهد. درخواست انگلیسها، همزمان میگردد با گزارشهایی از افزایش حضور نظامی انگلیسها در بندر باسعیدو، این رویدادها بار دیگر به واکنش ارکان حرب کل قشون میانجامد. البته مهمترین واکنش این نهاد نظامی، سرزنش دگرباره یاور بایندر بود. ارکان حرب کل قشون در دستورالعملی به بحریه جنوب در تاریخ ششم مهرماه 1312 ضمن سرزنش دگرباره بایندر و متهم کردن وی به این که اقدامش در تصرف باسعیدو به تحریک متخصصین فرانسوی و یا صاحبمنصبان ایتالیایی مشغول خدمت در نیروی دریایی ایران بوده است، از بایندر در مورد اینکه مزاحم کشتیهای هندی و کویتی شده است یا خیر، پرسش مینماید و ضمناً او را مأمور مینماید تا به طور محرمانه و با پرهیز از روانه کردن کشتیهای ایرانی به بندر باسعیدو، از وضعیت حضور نظامی انگلیس در باسعیدو، کسب خبر نماید. متن دستورالعمل ارکان حرب کل قشون به بحریه جنوب که در واقع به فرمانده این نیرو یعنی یاور بایندر ارسال میگردد، به شرح ذیل است:
بحریه جنوب
از دو ماه قبل بلکه بیش از دو ماه است سفارت انگلیس شکایت میکند که بحریه شاهنشاهی در وسط خلیج [فارس] یعنی در خارج از حدود آبهای ساحلی، متعرض و مزاحم کشتیهای هندی و کشتیهای کویتی شده و میشود اخیراً این حرکت شما و پائین آوردن بیرق انگلیس در باسعیدو که معلوم نیست به تحریک و القاء متخصصین فرانسوی فانوسهای بحری و یا صاحبمنصبان ایتالیایی مرتکب این اقدام شدهاید، مزید بر علت شده و راپرت رسید که انگلیسها عدهای نظامی در باسعیدو پیاده کردهاند. ولی موقعی که به سفارت مراجعه شد جواب دادند فقط چند نفر ملاح در باسعیدو پیاده کردهایم. اینک مجدداً راپرت میرسد که نُه فروند جهازات جنگی انگلیس با چند فروند طیارات بحری به باسعیدو آمده، عدهای نظامی با اسلحه و مهمات پیاده میکنند. حسبالامر جهان مطاع مبارک لازم است
1) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، پیشین، ص 407.
اولاً راپرت دهید که موضوع مزاحمت و تعرض نسبت به کشتیهای تجارتی هندی و کویتی چه بوده و آیا صحت دارد که بحریه ما در وسط خلیج [فارس] متعرض آنها شده است یا خیر، ثانیاً بدون اینکه از جهازات بحریه شاهنشاهی به طرف باسعیدو بفرستید باید به وسایل دیگر معلوم نمائید که وضعیت آنجا چیست و پیاده کردن عده نظامی و اسلحه و مهمات در آنجا به این تفصیل که میگویند صحت دارد یا خیر، مخصوصاً تأکید میشود که اجازه ندارید از جهازات بحریه شاهنشاهی به آن حدود روانه نمائید و فقط با وسایل دیگر بایستی وضعیت آنجا را روشن نموده و وضعیت را سریعاً راپرت دهید. (1)
این دستورالعمل و متهم شدن بایندر از سوی ارکان حرب کل قشون به اینکه اقدام وی در تصرف نظامی باسعیدو به تحریک صاحبمنصبان ایتالیایی یا متخصصان فرانسوی همکار نیروی دریایی ایران بوده است و نیز سرزنش ضمنی بایندر در مورد آنچه که انگلیسها مزاحمت نسبت به کشتیهای کویتی و هندی میدانستند، واکنش یاور بایندر را به همراه دارد. بایندر که از زمان پیاده کردن نظامیان ایران در بندر باسعیدو و به اهتزاز درآوردن پرچم ایران بر این بندر، مورد سرزنش شدید توأمان انگلیسها، رضاشاه و ارکان حرب کل قشون قرار گرفته بود. در پاسخ به نامه سرزنشآمیز ارکان حرب کل قشون، به دفاع از عملکرد خود میپردازد. بایندر در پاسخ خود، ضمن تکذیب شدید این موضوع که ایتالیایی ها یا فرانسوی ها وی را به تصرف بندر باسعیدو تحریک کردهاند، اقدامات نیروی دریایی ایران در خلیجفارس را در راستای منافع کشور قلمداد میکند. وی درباره مواردی که بیان شد، تصریح میدارد:
اینکه شهرت داده شده است که بحریه شاهنشاهی عملیات تعرضی نسبت به منافع انگلیسها نموده و به قسمی این موضوع را اهمیت دادهاند که تصور رفته است اینجانب تحتتأثیر افکار و دسیسههای متخصصین ایتالیایی و یا مهندس فرانسوی فانوسهای بحری واقع گردیده، موجب تعجب میباشد. زیرا متخصصین ایتالیایی فقط برای امور فنی آن هم تا حدی که با نیات عالیه آن مقام رفیع در خصوص توسعه بحریه شاهنشاهی که باید محرمانه بماند، اصطکاکی پیدا نکند، مورد
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، صص 316 و 317.
مشورت واقع شده و رفتار با ایشان قسمی بوده که به هیچوجه به خودشان نمیتوانند اجازه دهند مسائلی که ممکن است ربطی به سیاست بحری شاهنشاهی داشته باشد، مورد بحث قرار دهند. در خصوص مهندس فرانسوی که فقط اطلاعاتش محدود به فن فانوسهای بحری بوده و تخصص دیگری در بحریه ندارد، به طریق اولی قابل این نبوده است که در این قبیل مسائل طرف مشاوره و یا محاوره واقع گردد. (1)
بایندر در ادامه این گزارش، تصریح میکند، عملیات نیروی دریایی ایران در خلیجفارس صرفاً برای مبارزه با قاچاق و نیز پایان دادن به بیصاحبی خلیجفارس بوده است. وی درباره موارد یادشده ابراز میدارد:
عملیات بحریه شاهنشاهی که این همه در اطراف آن صحبت میشود، عبارتست از اولاً اقداماتی که برای جلوگیری از قاچاق مینماید. ثانیاً ترتیباتی که برای معرفی قدرت سلطنت ذات اقدس ملوکانه اروحنا فداه و خاتمه یافتن دوره بیصاحبی سواحل جنوب اتخاذ شده است. (2)
بایندر در ادامه گزارش به اقداماتی که در راستای مبارزه با قاچاق، انجام گرفته، اشاره کرده و بیان میدارد:
برای منظور اول به قسمی که ضمن راپرت نمره 16/1/12-3308 نیز به عرض رسانید و دلایل استناد این رویه را تشریح نموده، کلیه کشتیهای بادبانی را در خلیج [فارس] متوقف، اسناد آنها را معاینه و اگر مورد سوءظن قرار گیرند، تفتیش مینماید و قهراً در ضمن بعضی بادبانی های متعلق به کویت، بحرین و عمانات و غیره نیز که چون بیرق ندارند، قبلاً تمیز داده نمیشوند، مورد تفتیش واقع میگردند و چنان که در راپرت نمره 28/5/12-6540 نیز به عرض رسیده، این قبیل جهازات که ممکن است اسلحه و غیره حمل نمایند، بنابر اصرار خود دولت انگلستان در 1925 در جامعه ملل تصویب، منتها نماینده دولت شاهنشاهی اجرای آن را درباره کشتیهای ایرانی قبول ننموده و اعتراض کرده و در هر حال چون این اقدامات
بحریه شاهنشاهی با مقصود دولت انگلیس مطابقت نمینماید، نمیتوان علت اعتراض دولت مزبور را به این شرکت مساعی که از طرف بحریه شاهنشاهی میشود، درک نموده و با وجود اینکه این عملیات، نیت آنها را تأمین مینماید، تغییر سوئی برای آن نموده، اینجانب تصور مینماید برای رفع هرگونه سوءتفاهم و نیز جلوگیری از تولید آنها بهتر است در خصوص موضوع مذکور توافق نظری بین دولتین برای تعیین خطمشی کشتیهای جنگی مربوطه حاصل و اعلام گردد که در آتیه جای هیچگونه شکایت باقی نماند. (1)
بایندر در بخش دیگری از گزارش، به اقداماتی که برای اعمال سلطه و حاکمیت ایران در خلیجفارس از طرف نیروی دریایی انجام گرفته، میپردازد و اظهار میدارد:
برای اجرای منظور دوم، هیچگونه اقدامی که از آن بتوان دلیلی برای نیت تعرض به منافع دولت انگلیس پیدا نمود، به عمل نیامده و منحصر بوده است به بعضی تهدیدات به شیوخی که مرتکب عملیات قاچاق میشده و یا خود را مالکالرقاب منطقه معرفی کرده بودند که آن هم در تعقیب عملیاتی است که قشون شاهنشاهی در زمین نموده و لازم بوده است نقطه اتکایی را که شیوخ مزبور به توسل به کشتیهای بادی و فرار از سمت دریا داشتهاند، متزلزل نمود. (2)
بایندر در ادامه گزارش به تأثیر عملیات نیروی دریایی ایران در گسترش اقتدار ایران در سرتاسر خلیجفارس میپردازد و در این باره تصریح مینماید:
مانورهایی که کشتیهای شاهنشاهی دادهاند، قدری است که تأثیر جدیدی در استقرار عظمت قوای نظامی در این منطقه نموده و ساکنین این نواحی که در تمام تاریخ گذشته، فقط بیرق دولت انگلیس را روی کشتیهای جنگی دیدهاند، از مشاهده کشتیهای جنگی ایران مسلماً تغییر روحیه داده و به شکل مخصوص و جدیدی با اقتدار حکومت مرکزی شاهنشاهی آشنا شدهاند. (3)
بایندر در قسمت دیگری از گزارش نیز اشاره میکند، اقدامات نیروی دریایی ایران با موازین حقوق بینالملل انطباق داشته و دولت انگلیس هیچگونه حق اعتراضی بر
اساس موازین بینالمللی ندارد. بایندر در این باره مینویسد:
بعضی اقدامات مختصر و مقدماتی نیز راجع به حرکات کشتیهای در بنادر ایران به عمل آمده که هیچیک با نظامات بینالمللی تباین نداشته و مقصودی نیز در آن غیر از تنظیم امور مزبور نبوده است.(1)
بایندر در ادامه گزارش، با توجه به مواردی که شرح داده بود، تأکید مینماید، اقداماتی که وی و نیروی دریایی ایران انجام دادهاند، بدون دخالت هیچ عنصر خارجی بوده و عامل اصلی آن احساسات سربازی بایندر بوده است. وی در این باره ابراز میدارد:
کلیه اقداماتی که از طرف بحریه شاهنشاهی و یا اینجانب به عمل آمده، فقط برای اجرای وظیفه بوده و منتهای عامل آن، احساسات سربازی و خدمتگزاری به تاج و تخت بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه بوده و هیچ عنصر خارجی در آن دخالت نداشته است. منتها در نتیجه وجود بعضی وضعیات مبهم در این منطقه و سوءتفاهم قضیه باسعیدو پیشآمد کرد و آن هم قابل این همه تفصیل نبوده است. (2)
بایندر در بخش پایانی گزارش خود، تحلیلی از دلیل اعتراض شدید انگلیس در مورد واقعه باسعیدو و نیز مخالفت همهجانبه انگلیسها با حضور نیروی دریایی ایران در خلیجفارس ارائه میدهد. بنا به باور «بایندر»، دلیل اصلی اعتراض و مخالفت انگلیسها با نیروی دریایی ایران و اقدامات این نیرو در خلیجفارس، تغییر روحیه و احساسات ساکنان ساحل جنوبی خلیجفارس به سود ایران و به زیان انگلیس است. «بایندر» در این باره، تصریح میدارد:
فقط موضوعی را که میتوان تصور نمود، این است که ظهور کشتیهای جنگی دولت شاهنشاهی در آبهای خلیجفارس و بحر عمان تأثیر روحی بزرگی در تمام ساکنین سواحل آن که به حداکثر ایرانی و ایرانینژاد میباشند (مانند: شارجه، دبی و بحرین که از مهاجرین ایرانی تشکیل شدهاند) نموده و شاید این موضوع است که بعضیها تعرض به منافع دولت انگلیس تعبیر نموده و در اطراف آن برای تولید
ص:388اختلاف، هو و جنجال مینمایند. چنانکه شایع است که اصولاً ورود نُه کشتی جنگی انگلیسی به خلیج [فارس] و بازدید از شیوخ سواحل برای این منظور میباشد که در روحیه ایشان، تأثیری ضد آنچه کشتیهای شاهنشاهی نمودهاند، تولید مینماید. (1)
گزارش بایندر، موجب میگردد تا رویة شماتتآمیز رضاشاه و ارکان حرب کل قشون نسبت به نیروی دریایی ایران و فرماندهی وی تا حدودی تغییر کرده و رضاشاه و ریاست ارکان حرب از ارسال تلگرافهای سرزنشآمیز به بایندر دست بردارند. اما این تغییر رویه، منجر به چرخشی در سیاست رضاشاه نسبت به انگلیسها نگردید و وی همچنان بر پرهیز از اتخاذ سیاستی قاطع علیه اشغالگری انگلیس در خلیجفارس تأکید داشت و صراحتاً بایندر را نیز مکلف کرد از اقدام علیه حضور نظامی انگلیس در خلیجفارس خودداری نماید. در پاسخ به گزارش بایندر، رضاشاه به وی ابلاغ کرد، با انگلیسها با تأمل و بردباری رفتار کرده و اقدامی ننماید که به جریان مذاکرات سکته وارد آورد، البته رضاشاه بر آگاهی خویش از مندرجات گزارش بایندر تأکید ورزید، ولی با استناد به اینکه انگلیسها به وی برای تصفیه قطعی قضایای خلیجفارس وعده دادهاند، از بایندر خواست از رویارویی با انگلیسها پرهیز نماید. متن پاسخ رضاشاه به بایندر به شرح ذیل است:
یاور بایندر
راپرت نمره 7326 از شرف عرض خاکپای اقدس اعلی گذشت، فرمودند: تمام این کیفیات و قضایایی که شما راپرت دادهاید در خاکپای اقدس اعلی مشهود و معلوم است اِلّا اینکه انگلیسها به ما وعده دادهاند، قریباً یک ترتیب صحیحی با توافق نظر ما برای امور خلیج [فارس] بدهند. این است که میل داریم به انتظار تصفیه قطعی قضایای خلیج [فارس] تأمل و بردباری کرده، اقدامی که سکته به جریان مذاکرات وارد نماید، نکرده باشیم. بدیهی است اگر نتیجه قطعی به دست نیامد، بعدها به شما یک دستورات کلی داده خواهد شد که بر طبق آن رفتار نمایید. (2)
روند رویدادهای بعدی، نادرستی ادعاها و تحلیلهای رضاشاه را به اثبات رساند. در شرایطی که بر اثر اقدام «بایندر»، افکار عمومی ساکنان ساحل جنوب خلیجفارس و بحرین به شدت به سود ایران و به زیان انگلیس تحریک شده بود و در حالی که بایندر آماده بود بدون دست زدن به اقدامی شتابزده ولی با قاطعیت و استعمال زور نظامی، قدرت دولت ایران را در خلیجفارس تثبیت نماید، رضاشاه به مذاکره با انگلیسها و وعدههای آنان امید بسته بود و مانع از تحرک بایندر گردیده بود. اما سرانجام آنچه که رضاشاه ادعا میکرد انگلیسها به او وعده دادهاند، محقق نمیگردد و نه تنها دولت انگلیس مسائل خلیجفارس را با ایران حل و فصل نمیکند بلکه به اشغالگری خود در جزایر سهگانه خلیجفارس و بحرین تا سالها پس از سقوط رضاشاه نیز ادامه میدهد. در مورد بندر باسعیدو نیز با وجود اینکه این بندر در درون جزیره قشم قرار داشت و جزئی مسلم و بلامنازع از خاک ایران به شمار میرفت و حضور انگلیسها در آن نیز بر اساس مجوز دولت ایران بود، اما رویه انفعالی رضاشاه و دولت ایران و عقبنشینی آنها از مواضع بایندر، منجر به رویة تهاجمی انگلیسها میگردد. در شرایطی که رضاشاه به بایندر برای پرهیز از اقدامی علیه انگلیسها دستور میداد تا در فضایی آرام، مذاکرات بین ایران و انگلیس انجام گیرد، دولت انگلیس به اقداماتی علیه ایران مبادرت میورزید. نظامیان انگلیسی مستقر در باسعیدو در هفدهم مهرماه 1312، مدیر گمرک باسعیدو را که به تفتیش از بلمهای لنگر انداخته در ساحل باسعیدو مشغول بود، دستگیر میکنند. نظامیان انگلیسی علت این اقدام را ورود بیاجازه یک مأمور ایرانی به منطقهای که به ادعای انگلیسها، ناحیة باسعیدوی انگلیس بود، عنوان مینمایند. بدین ترتیب دولت انگلیس نه تنها بر استمرار حضور خود در باسعیدو تأکید میورزد، بلکه حتی داعیة مالکیت بر باسعیدو را نیز مطرح کرده و یک نفر تبعه و مأمور دولت ایران را در خاک ایران به دلیل انجام دستورات دولت ایران، دستگیر مینماید. افزون بر همگی این موارد، سفارت انگلیس در تهران به دنبال دستگیری مدیر گمرک ایران در باسعیدو، به دولت ایران برای آنچه ورود بدون اجازه مأمور ایران به ناحیة باسعیدوی انگلیس میدانست، اعتراض رسمی میکند. در این اعتراض رسمی که با یادداشت سفارت انگلستان در تهران به وزارت امور خارجه ایران در بیست و سوم مهرماه 1312 عملی میگردد، دولت انگلیس رسماً از حقوق انحصاری بر آنچه ناحیة «باسعیدوی انگلیس»
میدانست، سخن گفته و بدین ترتیب بر پارهای از خاک ایران ادعای مالکیت میکند. در یادداشت رسمی دولت انگلیس، تصریح شده بود:
به طوری که دولت علّیه مسبوقاند، دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان در مملکت متحدة انگلیس بر طبق آن Statusquo (استاتکو) حقوق انحصاری خود را در مورد ناحیة انگلیس در باسعیدو اعمال میدارند و نمیتوانند اغماض نمایند که یک نفر مأمور ایران بدون اجازه وارد آن شود. (1)
اقدام انگلیسها در بازداشت مأمور ایرانی در خاک ایران و ادعای مالکیت صریح آنها بر قسمتی از خاک ایران، سرانجام واکنش دولت ایران را دربر دارد و دولت در سیاست همراه با مماشات و عقبنشینی خود در برابر انگلیسها که به وسیله رضاشاه و وزیر سابق امور خارجه ایران محمدعلی فروغی انجام میگرفت، تغییراتی میدهد. در بیست و سوم مهرماه وزیر امور خارجه جدید ایران «باقر کاظمی» با شارژدافر انگلیس در تهران مذاکره کرده و ضمن اعتراض شدید به وی در مورد بازداشت خودسرانه مدیر گمرک بندر باسعیدو، اساس سیادت انگلیسها در خلیجفارس را زیر سئوال برده و به طور ضمنی بر حاکمیت مطلق ایران بر خلیجفارس و عدم مشروعیت مداخلات انگلیسها در این منطقه اشاره مینماید. کاظمی در بخشی از مذاکره خود، تصریح میکند:
اگر بخواهیم خیلی واضح و صریح جواب بدهیم، مجبور خواهیم شد مسائلی را بحث و طرح نمائیم که شاید شما خیلی مشتاق شنیدن آنها نباشید و اگر بخواهیم سکوت نمائیم، مخالف مصالح و منافع ما است و در جواب سئوال او در اینکه این مسائل از چه قبیل است، گفتم مثلاً موضوع بلمهای کویت و مسقط و دوبی و رأسالخیمه و غیره که سفارت انگلیس در ضمن مراسلات تکرار و تصریح میکند، برای ما موضوعی است که اگر بخواهیم جواب بدهیم باید بگوییم ما چنین شیوخی را تاکنون نشناختهایم و البته بیرق آنها را هم نمیتوانیم بشناسیم و شما به چه مناسبت در مراسلات خود به آنها تصریح میکنید. (2)
«کاظمی» در ادامه این مذاکره به صراحت بیشتری مداخلات انگلستان در
خلیجفارس را مورد پرسش قرار میدهد. سخنان کاظمی و واکنش شارژدافر انگلیس به این سخنان جالب توجه است. کاظمی در ادامه مذاکره، اظهار میدارد:
ما تا به حال مداخلة شما را راجع به کار شیوخ و حکومتهای محلی ساحل غربی خلیجفارس نشناختهایم و اگر هم مراجعاتی اضطراراً به شما داشته، کاملاً جنبه خصوصی داشته و در این قسمت هم اگر بخواهیم واضح بنویسیم مجبوریم به این مطلب اشاره کنیم. بنابراین بهتر است شما این نوع مسایل را در مراسلات ننویسید و مطلب را طرح نکنید تا ما مجبور نباشیم این جوابها را بدهیم و بلکه بتوانیم در عهدنامة عمومی تکلیف این مسائل را معین کنیم. شارژدافر انگلستان از این بیانات برافروخته شده، اظهار تعجب از شنیدن این بیانات نمود. (1)
کاظمی در ادامه مذاکره، از مداخلات انگلیسها در باسعیدو انتقاد کرده و به بازداشت مدیر گمرک باسعیدو اعتراض کرده و چنین اقدامی را غیرقابل تحمل عنوان میکند و در این باره ابراز میدارد:
«موضوع مراسله را که همین امروز از مشارالیه راجع به توقیف مدیر گمرک باسعیدو و بردن او به بندرعباس رسیده بود، مطرح کرده و از دریافت چنین مراسلهای اظهار کمال تأسف و تأثر را نمودم و بالصراحه گفتم که این مسئله به نظر ما نهایت درجه جدی است و به هیچوجه نمیتوانیم آن را تحمل نماییم و چون من هنوز فرصت نکردهام به دولت راپرت آن را بدهم حق خود را کاملاً محفوظ میدارم که بعد نظریات دولت شاهنشاهی را ابلاغ نمایم. مشارالیه شرحی از مدیر گمرک باسعیدو شکایت کرد که مکرر به او اخطار شده بود و حالا اینکه دولت شاهنشاهی بگوید که بعد دیگر چنین کاری نخواهد شد، موضوع خاتمه یافته میشود. گفتم مطلب به کلی بر عکس است ما از شما تقاضای جبران و ترمیم خواهیم کرد نه اینکه شما چنین اظهاری نمایید. (2)
سخنان تند و ضدانگلیسی «کاظمی» وزیر امور خارجه ایران به شارژدافر انگلستان در تهران با یادداشت رسمی اعتراضی وزارت خارجه ایران به سفارت انگلیس در
تهران همراه میگردد. اما انگلیسها کماکان بر محق بودنشان در حضور نظامی در باسعیدو و نیز در موضوع بازداشت مدیر گمرک باسعیدو تأکید میورزیدند و در پاسخ به یادداشت اعتراضی وزارت امور خارجه ایران، سفارت انگلستان در تهران بار دیگر بر حقوق انحصاری دولت انگلیس در باسعیدو تأکید کرده و از واژه ناحیه انگلیس باسعیدو استفاده مینماید. این پاسخ دولت انگلستان که طی یادداشتی به تاریخ هشتم آبان ماه 1312 به وزارت امور خارجه ایران ارسال میگردد، واکنش تند «باقر کاظمی» وزیر امور خارجه ایران را دربردارد. کاظمی طی یادداشتی به سفارت انگلستان در تهران در تاریخ دوازدهم آبان ماه 1312، ضمن رد وجود هرگونه حقوقی برای انگلستان در بندر باسعیدو، بر مالکیت مطلق ایران نسبت به باسعیدو تأکید میورزد. در این یادداشت تصریح میگردد:
میل دارم خاطر شریف را متذکر شوم که هیچوقت حق قضاوتی برای دولت انگلیس در هیچ قسمت از باسعیدو وجود نداشته و همیشه مأمورین دولت شاهنشاهی در باسعیدو انجام وظیفه نمودهاند و همین اظهار خود شما در مراسلة خودتان که مینویسید: «با وجود تذکرات مکرره که در این اواخر به مدیر گمرک داده شده بود مشارالیه اصرار داشت سعی نماید وظایف خود را اجرا کند.» دلیل بر این است که مأمورین ایران در آنجا به انجام وظیفه خود مشغول و دوایر مربوطه ایران در کلیه نقاط باسعیدو به تکالیف مأموریتی خود عمل نموده و ادارة مالیه قشم هم همیشه تمام مالیاتهای قانونی را از کلیه قصبه باسعیدو دریافت داشتهاند و در صورتی هم که رعایت استاتوکو لازم باشد باید همین وضعیت که حاکی از اعمال حق حاکمیت ایران در آن نقاط است محترم شمرده شود و در هر حال یقین دارم تصدیق خواهید فرمود که معنی استاتوکو این نیست که هر روز مأمورین انگلیس اقدامات تازهای در خلیجفارس بنمایند و به محض اینکه فردای آن روز اعتراضی از طرف دولت ایران بشود، جواب بدهند که دیروز این طور بوده و به موجب استاتوکو باید به همین حال باقی بماند. بلکه طبیعتاً باید برای احتراز از چنین وضعی، پایه هر اقدام و ادعایی مبتنی بر اساس و مدرکی بوده باشد و متأسفانه با وجود اینکه وزارت امور خارجه شاهنشاهی در موارد عدیده که آخرین آنها دهم خرداد 1305 بوده، مدرک اظهارات و دعاوی دولت اعلیحضرت پادشاه
انگلستان را در باسعیدو خواستهاند، تاکنون جوابی به این تقاضای دولت شاهنشاهی داده نشده است.
مسئله قابل توجه در حادثه باسعیدو این است که رفتار مأمورین بحریه انگلیس که عبارت از چندین رفتار مغایر اصول مسلمة بینالمللی و خلاف دوستی میباشد، با هیچ ترتیبی موافقت نمیکند و بر فرض که دولت انگلستان ادعایی داشته باشند که از آنجا استفادهای میکردهاند، چنین اقداماتی از طرف بحریه انگلستان نمیبایستی شده باشد. دوستدار تصریحاً خاطرنشان میکنم که دولت شاهنشاهی و افکار عمومی ایران حقاً این رفتار را ناقض حق حاکمیت ایران و مخالف با حیثیات مملکت شاهنشاهی میدانند و با حُسن روابط موجوده بین مملکتین نمیتوانند جهتی برای این امر تصور نمایند و یقین دارند هرگاه موضوع به هر مجمع بینالمللی و یا به هر قاضی بیطرفی مراجعه شود، قطعاً حق را به طرف ایران خواهند داد. در خاتمه، دوستدار وظیفه خود میدانم که به جمله «ناحیه انگلیس» مندرجه در مراسلة شریفه اعتراض خود را تکرار و به طوری که در مراسلة 27 مهر 1312 نمره 27978 خود اشعار داشتهام تقاضای دولت شاهنشاهی را در ترمیم این رفتار و تأدیب مأمورین مربوطه انگلیس تجدید نمایم. (1)
رد و بدل شدن نامهها و یادداشتهای اعتراضی، میان وزارت خارجه ایران و دستگاه دیپلماسی انگلستان در مورد اشغال باسعیدو به وسیله انگلستان تا دیماه 1312 به طور پیوسته و بیوقفه ادامه مییابد.(2)اما با ایستادگی دولت ایران و رد استدلالهای دولت انگلیس در مورد استمرار حضور نظامی در بندر باسعیدو، سرانجام موضوع حضور انگلیسها در باسعیدو به دیوان داوری بینالمللی لاهه ارجاع و رأی دیوان نیز به نفع ایران صادر میگردد.(3)نظامیان انگلیسی در آذرماه 1312، با تمکین به رأی دیوان لاهه، بندر باسعیدو را ترک میکنند و بدین ترتیب حاکمیت دولت ایران بر باسعیدو به طور کامل اعمال میگردد. اگر چه دولت انگلیس سرانجام وادار به ترک باسعیدو میگردد، اما اقدامات این دولت برای حفظ حضورش در باسعیدو، نمونه دیگری از
تلاشهای استعمار برای حفظ جایگاهش در خلیجفارس است. از این رو در پایان بررسی موضوع باسعیدو، گزارشی که نظمیه بندرعباس در بیست و نهم مهرماه 1312 در مورد اقدامات دولت انگلیس در باسعیدو تدوین کرده است، عیناً نقل میگردد. نکته بسیار جالب توجه در این گزارش، اقدامات گسترده دولت انگلیس در جلب افکار ساکنان بندر باسعیدو و تلاشهای همهجانبه آنها برای به دست آوردن رضایت مردم محلی و تأمین رفاه و آسایش آنهاست. آگاهی از این تلاشهای استعمار انگلیس، اهمیت وظیفه دولتها برای جلب افکار مردم را نشان میدهد. به هر روی با درج بخش عمدهای از متن گزارش نظمیه بندرعباس در مورد عملکرد انگلیسها در بندر باسعیدو، به بررسی موضوع اعمال حاکمیت دولت ایران در باسعیدو خاتمه داده میشود. متن گزارش به شرح ذیل است:
بعدالعنوان – تعقیب معروضه تلگرافی نمره 598 محترماً معروض میدارد، به طوری که در امریه تلگرافی رمز نمره 11581 مقرر شده بود برای تحقیقات در اطراف وضعیت جزیره باسعیدو و نظامیان انگلیسی، سیدکامل کاملی مترجم انگلیسی این نظمیه را به محل مزبور اعزام، طبق راپرت مفصلی که مأمور اعزامی در مراجعت خود میدهد، وضعیت آنجا و علت ورود نظامیان انگلیسی به شرح ذیل است که مشارالیه به وسیله تغییر لباس خود را یک نفر ماهیگیر معرفی نموده و موفق به کشف اوضاع فعلی جزیره موصوف شده است:
قسمت خشکی آن در دماغه جزیره از سمت غربی واقع و انگلیسها به خود اختصاص دادهاند، طول آن تقریباً 2300 و عرض 1300 قدم میباشد. در جنب اداره گمرک که در سمت شرقی آن واقع است یک تپه گل سفید است که آن را حدود انگلیسها مینامند و به خود اختصاص دادهاند و از خاک ایران مجزا میدانند و قسمت بیشتر اهالی در آن سکونت دارند.
بیرقی که در چندی قبل برداشته بودند مجدداً نصب و در سمت جنوب شرقی دماغه و عمارتی پهلوی آن و خالی از سکنه است.
و نیز عمارتی موسوم به مسافرخانه در همان دماغه موجود و بیرقی در عمارت مزبور نصب و فعلاً نظامیان انگلیسی آن را محل سکونت و مخزن قورخانه خود قرار دادهاند و وجه تسمیه آن عمارت به مسافرخانه این بوده که سابقاً یک نفر
بوشهری موسوم به حاج خداداد منباب ثواب، عمارت مذکور را به انضمام یک تکیه (منبر) و یک مسجد بنا نموده که اتفاقاً اگر یک نفر مسافر از آن طریق عبور نماید، برای توقف یک شب یا بیشتر در آن منزل میکردهاند لذا به همان اسم باقی مانده است.
تا تاریخ 18 ماه جاری عده عسگر انگلیسی یک نفر فرمانده و دوازده نفر نظامی مسلح و یک نفر دکتر و یک نفر مدیر مخزن آذوقه و قورخانه بوده است و عده نظامی آنجا در مدت غیرمعلوم تغییر و تبدیل مینمایند و در موقعی که پست نظامی خود را انتقال به نطقه دیگری میدهند اسلحه و قورخانه را نیز همراه عده تغییر و به وسیله پست جدید، قورخانه جدیدی را وارد مینمایند. تغییر و تبدیل پستها به وسیله جهاز جنگی موسوم به شورهام که متعلق به امیرالبحر است به عمل میآمد.
اسلحه موجودی عبارت است از دوازده قبضه تفنگ و دوازده رشته قطار و دو عراده توپ مسلسل و دو صندوق فشنگ و هر شب یک عراده از توپهای مزبور را بالای پشت بام منزل خود (مسافرخانه) میبرند.
یک دستگاه تلگراف بیسیم جدیدالتأسیس نیز در سمت جنوب مسافرخانه به فاصله بیست قدم نصب و کارخانه آن در مسافرخانه تمرکز دارد و مشغول تکامل و عملیات میباشند و مورخه 15 مردادماه 1312 به وسیله کشتی، آلات و ادوات آن را وارد کردهاند.
دو رشته زنجیر لنگر طیاره بحری و 3 عدد (پایه) برای دلالت جهازاتی که در شب وارد میشوند وارد و نصب نمودهاند.
8- چند دروازه کهنه و مندرس که در صورت تعمیر سه الی چهار دروازه بزرگ تهیه و درست میشود و بنا بوده که مستر تیلس نماینده جهازات جنگی انگلیس در هنگام به همین زودی ها وارد شود و عمارتی در سمت غربی بیدماغه، نقشهریزی و شروع به ساختمان نمایند و به طوری که مأمور حس نموده، شاید مقصود از ساختمانی که در نظر دارند قلعه باشد نه عمارت و به علاوه تصمیم گرفتهاند که به محض ورود مستر تیلس، عمارت مخروبهای که جلو اسکله و سمت شمال مسافرخانه واقع است تعمیر و ترمیم نمایند و بیرقی را که فعلاً روی عمارت مزبور
نصب است بالاتر ببرند که جهازات بتوانند به سهولت پهلوی آن وارد بشوند.
منورهای بزرگی که در تاریخ 28 شهریور و 5 مهرماه 1312 در دو دفعه وارد محل مزبور شده، در حدود ده الی یازده فروند بوده است و فعلاً معلوم نیست در کجا هستند و تاکنون دیده نشدهاند و جهازاتی که فعلاً در باسعیدو ایاب و ذهاب مینمایند همان چهار فروند جهاز جنگی سابق موسومین به شورهام، فوی، لوپن و بیدفورد میباشد و علت عدم ایاب و ذهاب، منورهای سابقالذکر همانا تکامل بیسیم است.
در تمام شب پستهای قراولی و کشیک آنها مرتب و در نهایت انتظام است و احتیاط آنها مبرهن و مسلم است.
دو علامت برای فرود آمدن طیارات در سمت شرقی دماغه در گودالی که مشرف به فرودگاه است، نصب ولی تاکنون طیاره فرود نیامده است.
«طرز رفتار و عملیات جالب توجه انگلیسها»
مورخه 5 مهرماه که مرتبه ثانی ورود ده فروند منورهای جنگی بوده، در موقع ورود، مسابقه خَردوانی را به اهالی اعلام میدارند که هر کس شتر و الاغی دارد، برای بردن جایزه حاضر شود. درجات جایزه، درجه اول دو روپیه، درجه دویم یک روپیه، درجه سوم نیم روپیه بوده، دارندگان الاغ و شتر در میدان مسابقه حاضر و مواشی خود را در معرض مسابقه میگذارند و جایزههای مقرره را دریافت مینمایند و علت جلب توجه اهالی، بیشتر مسابقه خَردوانی بوده است و ضمناً یک نفر از مستحفظین گمرک آنجا که دارای دو رأس الاغ بوده، بدون تحصیل اجازه از مدیر در میدان مسابقه حاضر میشود، انگلیسها به طور خفت و عنفآور او را بیرون میکنند.
یک نفر زن موسومه به فاطمه که شغلش شبانی و دارای سه نفر پسر یتیم و در اثر ابتلا به زخم پا، قادر به حرکت نبوده، لدیالورود فرمانده عده، امر به احضار مشارالیها و بچههایش نموده و با یک علاقه مفرط و جالب توجهی مشغول معالجه و تداوی میشود و روزانه شش ریال برای مخارج آنها تعیین مینماید و مشارالیها تاکنون تحت معالجه است و نیز برای تشویق و ترغیب و جذب قلوب اهالی، آذوقه و لوازمات از قبیل: مرغ و تخممرغ و غیره به قیمت گزاف از قرار هر یک
عدد مرغ شش قران و تخم مرغ شش شاهی از اهالی خریداری مینمایند.
همانگونه که در فصل پیش به آن اشاره شد، با اقدام دولت ایران در برافراشتن بیرق ایران در جزایر ابوموسی و تنب بزرگ در ربیعالاول 1322 و مخالفت انگلیسها با این اقدام دولت ایران، اختلاف دولتهای ایران و انگلیس بر سر مالکیت جزایر سهگانه ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک ایجاد گردید. البته انگلیسها تا سالها منکر مالکیت ایران بر جزایر سهگانه نبودند، بلکه از دولت ایران درخواست میکردند، تا هنگام اثبات مالکیتش بر این جزایر از اعمال حاکمیت بر آنها و برافراشتن پرچم در جزایر یادشده، خودداری ورزد. اما در سال 1302 خورشیدی و به دنبال اعتراض دولت ایران به اقدام دولت انگلیس در اجاره معدن خاک سرخ ابوموسی از شیخ شارجه، دولت انگلیس از اساس منکر مالکیت ایران بر جزایر سهگانه شد و در حقیقت در موضع پیشین خود در مورد بررسی اسناد مالکیت ایران بر جزایر یادشده، تغییر نظر داد. پس از این اتخاذ موضع جدید، دولت انگلیس به طور پیوسته مدعی مالکیت شیخ شارجه بر ابوموسی و مالکیت شیخ رأسالخیمه بر جزایر تنب بزرگ و کوچک میگردد. این رویکرد دولت انگلیس، واکنش دولت ایران را دربردارد و دولت ایران تلاش میکند با توسل به راهکارهای حقوقی، سیاسی و نظامی، زمینه اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه را فراهم آورد. از جنبه حقوقی، دولت ایران به جمعآوری کلیه
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، صص 296-291.
اسناد و مدارک نشان دهنده حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه میپردازد. جمعآوری شهادتنامههای گوناگون ساکنان جزایر سهگانه در مورد مالکیت ایران بر این جزایر، یکی از عمدهترین اقدامات در مورد اثبات مالکیت ایران بر جزایر یادشده بود.(1)از جنبه سیاسی، مذاکره با انگلیسها و نیز تلاش برای نصب علائم حاکمیت ایران در جزایر به ویژه از طریق نصب پرچم ایران و چراغهای دریایی و همچنین توقیف محمولههای قاچاق در اطراف جزایر از جمله اقدامات دولت ایران برای اعمال حاکمیت در جزایر سهگانه بودند.(2)از جنبه نظامی نیز تقویت نیروی دریایی ایران گامی مهم برای سیادت ایران در سرتاسر خلیجفارس و از جمله جزایر سهگانه به شمار میرفت. البته اقدامات دولت ایران برای اعمال حاکمیت در جزایر ابوموسی و دو تنب با مقاومت شدید انگلیسها نیز روبرو میگردد. آنچه در این گفتار به آن پرداخته میشود، همگی رویدادهای پیرامون جزایر سهگانه در عصر رضاشاه پهلوی است و این رویدادها، همه کنشها و واکنشهای ایران و انگلیس در مورد جزایر را دربرمیگیرد.(3)با موضعگیری دولت انگلیس در مورد انکار مالکیت ایران بر ابوموسی و تنب بزرگ در سال 1302 خورشیدی، دولت ایران درصدد برمیآید تا دلایل مالکیت خود بر جزایر یادشده را جمعآوری نماید. در این راستا، اداره اول سیاسی وزارت امور خارجه گزارشی را تهیه کرده و به وزیر امور خارجه ارائه میدهد. در بخشی از این گزارش، درباره دلایل مالکیت ایران بر جزایر ابوموسی و تنب، اشاره شده است:
دلایل مالکیت دولت علّیه در جزیره تنب و ابوموسی، مطابق سابقه که در وزارت خارجه است، از این قرار است:
اولاً، جزیره تنب و ابوموسی سابقاً ضمیمه حکومت بندرلنگه بوده است. ثانیاً، نقشه را که وزارت جنگ انگلیس کشیده و وزارت خارجه انگلیس در ضمن مراسلة مورخه 17 ذیقعده 1305 (27 ژوئیه 1888) به وزارت خارجة ایران ارسال داشته
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پیشین، اسناد جزایر خلیج فارس ،پ2/1/1/1، صص 5-9 .
2) . همان، اسناد جزایر خلیجفارس، پ 1/1/1/2، صص15 - 9 .
3) . به جز این نوشتار، در کتاب مبالغه مستعار نوشته آقای دکتر محمدعلی موحد نیز موضوع تحولات پیرامون جزایر سهگانه در عصر رضاشاه، البته با تکیه انحصاری بر اسناد وزارت امور خارجه انگلیس بررسی شده است، در این باره نک: موحد، پیشین، صص 76-65.
است، در آنجا جزیره تنب و ابوموسی و سیری را جزء خاک ایران تعیین و به رنگ خاک داخلة ایران رسم نمودهاند و بحرین به رنگ مستملکات خارجی رسم شده است. ثالثاً جواسمی دو طایفه بودهاند عرب و عجم، طایفه عجم در بندرلنگه در جزیره تنب و ابوموسی سکنی نمودهاند و تبعیت آنها به دولت علّیه مسلم است. فقط شیخ شارجه که از جواسمی عرب است، به عنوان اینکه سکنه تنب و ابوموسی نیز جواسمی هستند، آنجا را جزء حکومت خود میدانند و اگر حقوق دولت ایران در تنب و ابوموسی تعقیب نشود، حق دولت را در جزیره بحرین که دورتر از سواحل ایران است، متزلزل خواهد نمود. (1)
افزون بر این، معاون کل وزارت امور خارجه دستوری به اداره اول سیاسی در مورد چگونگی تعقیب اعمال حاکمیت ایران بر ابوموسی و تنب صادر میکند که متن این دستور به شرح ذیل است:
ریاست ادارة اول سیاسی
به نظر بنده اولاً باید تمام سوابق موجوده در این باب، چه در وزارت خارجه و چه در وزارتخانه مالیه و داخله و جاهای دیگر، هر چه زودتر جمعآوری شده و مطالعات دقیقتری راجع به هر یک از جزایر که در این راپرت ذکر شده، به عمل آید و وضعیت فعلی هر یک از آنها به طور صریح و قطعی معین گردد و البته میتوان از ارباب بصیرت و مطلعین به وضعیات آن نقاط نیز تحقیقات لازم نمود. تمام اسناد و دلایل مالکیت ایران را به دست آورد و بدیهی است عندالاقتضا، دستورهای جامعی به مأمورین محلی هم صادر خواهید فرمود و ثانیاً پس از اینکه معین شد کدام یک از جزایر مزبوره بلامعارض و کدام یک از آنها متنازعفیه است باید نسبت به قسمتی که بلامعارض است، اقدام مقتضی برای تصرف آنها به عمل آید و در باب قسمت متنازع فیه لازم است، مطالعات عمیقی برای پیدا کردن طُرُق قانونی تصرف آنها شده و معین شود که دولت ایران بر طبق قوانین بینالمللی و اساسنامه جامعة ملل به چه ترتیب میتواند در این باب اقدام نماید. بدیهی است به فوریت با تبادلنظر با رئیس اداره جامعه ملل، راپرت جامعالاطرافی برای هیأت
1) . واحد نشر اسناد وزارت امور خارجه، پیشین، ص 290.
وزرا تهیه خواهید فرمود. (1)
این دستور معاون کل وزارت امور خارجه با مخالفت مشاورالممالک انصاری وزیر امور خارجه روبرو میگردد و وی نظر به وضعیت سیاسی زمان، دستور میدهد اقدامات موردنظر معاونش فعلاً مسکوت بماند. اما دو سال بعد رویدادی رخ میدهد که دیگر امکان سکوت برای وزارت امور خارجه ایران باقی نمیماند. در تابستان 1307، قایقهای گمرکی ایران، یک قایق متعلق به شیخنشین دُبی را که به قاچاق کالا میپرداخت، در نزدیکی جزیره تنب بزرگ توقیف کرده و کالای آن را که مقداری قند بود، ضبط کرده و سرنشینان آن را نیز زندانی کردند. این اقدام با واکنش اعتراضآمیز دولت انگلیس روبرو میگردد و دولت انگلیس به دلیل آنچه توقیف قایق دُبی در خارج از آبهای ایران میدانست به دولت ایران اعتراض میکند. وزارت امور خارجه ایران در پاسخ به اعتراض دولت انگلیس، بر مالکیت ایران نسبت به ابوموسی و جزیره تنب تأکید کرده و در ضمن تصریح مینماید، شیخنشینهای جنوب خلیجفارس را به عنوان حکومت مستقل به رسمیت نمیشناسد. (2)با توجه به این موارد، دولت ایران، اقدام قایقهای گمرکی خود در توقیف قایق دُبی در ساحل تنب را توقیف یک قایق خارجی در ساحل جزیره ایرانی عنوان میکند. این پاسخ دولت ایران منجر به واکنش شدید دولت انگلیس میگردد. سفارت انگلیس در تهران در تاریخ شانزدهم شهریورماه 1307 طی یادداشتی به وزارت امور خارجه ایران ضمن اعتراض به توقیف قایق دُبی، منکر مالکیت ایران بر ابوموسی و تنب میگردد. سفارت انگلیس در تهران در این یادداشت تصریح میدارد:
در اظهاراتی که در جملات 3 و 4 مراسله جناب مستطاب عالی شده است، بایستی قویترین اعتراض را بنمایم.
اولاً، جناب مستطاب عالی اشاره فرمودهاید به جزیره ابوموسی که حتی در مراسلة دوستدار هم که مراسلة جنابعالی در جواب آن است، اشاره هم به آن نشده است. بنابراین از ذکر آن در این مراسله خودداری بنمایم و فقط اظهار میکنم که دولت
اعلیحضرت پادشاه انگلستان به هیچوجه نمیتوانند ادعای مالکیت دولت ایران را نسبت به آن جزیره قبول نمایند. ثانیاً، سابقاً در ضمن مذاکره، به جناب مستطاب عالی اطلاع دادهام که دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان از این ادعای ناگهانی دولت ایران بر جزیره تنب با تأثر متعجب شدهاند.(1)یقین دارم جنابعالی احساسات مودتآمیز دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را که همیشه نسبت به حقوق سلطنتی ایران مشهود داشتهاند، قدردانی میفرمایند. ولیکن دولت مشارالیها نمیتوانند ادعای دولت ایران را بر مالکیت جزیره مزبور بدانند. ثالثاً، جناب مستطاب عالی اظهار فرموده بودید که دولت ایران نمیتوانند شیخ رأسالخیمه را مستقل یا مالک جزیره مزبور بدانند.
به دوستدار فرض است که از طرف دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان به طور قطعی به جنابعالی اطلاع دهم که شیخ مزبور سالهای سال است که بدون اعتراض جزیرة مزبور را در تحت تصرف داشته و به استثنای اینکه تا اندازهای که به موجب روابط عهدنامه با دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مربوط است، مستقل میباشد. (2)
یادداشت سفارت انگلیس، به واکنش تند دولت ایران میانجامد و وزارت امور خارجه در پاسخ به یادداشت سفارت انگلیس طی مراسلهای ضمن تأکید بر مالکیت ایران بر ابوموسی و تنب بر این نکته نیز پافشاری میکند که هر نوع تعهدی که علیه حقوق و منافع ایران از طرف شیوخ به عمل آمده مورد اعتبار و شناسایی نبوده و از نظر حقوقی نمیتواند مدرک اقدامی علیه ایران واقع گردد. در بخشی از این مراسله که به تاریخ بیست و نهم شهریورماه 1307 به سفارت انگلیس در تهران ارسال میگردد، تصریح میشود:
با وجود پاسخ قاطع وزارت امور خارجه ایران در مورد مالکیت ایران بر ابوموسی و تنب، انگلیسها بر انکار مالکیت ایران در این جزایر اصرار داشتند و در این راستا در اسفندماه 1308 چند بیرق در تنب و ابوموسی نصب کرده و مأمورینی نیز در این جزایر مستقر مینمایند. این موضوع نیز با واکنش دولت ایران روبرو میگردد و در پنجم اسفندماه 1308 وزارت امور خارجه ایران طی یادداشتی به سفارت انگلیس در تهران در مورد برافراشتن پرچم انگلیس در جزایر ابوموسی و تنب اعتراض مینماید. متن این یادداشت اعتراضی که سندی دیگر بر تأکید بیوقفه ایران بر مالکیت مطلقش در ابوموسی و تنب به شمار میرود، به شرح ذیل است:
جناب سر رابرت کلایو وزیرمختار انگلیس
آقای وزیرمختار
توقیراً به اطلاع آن جناب میرساند که مطابق اطلاعات واصله، در جزایر تنب و ابوموسی بیرق انگلیس افراشته شده است. دولت ایران جزایر مزبور را متعلق به خود دانسته و در مقابل این اقدام که منافی حقوق مالکیت ایران در جزایر مزبور است، خود را ناچار به پروتست میبیند. آن قدری که وزارت امور خارجه اطلاع دارد، دولت اعلیحضرت پادشاه انگلیس در باب مالکیت جزایر مذکوره هیچ نوع دعوی نداشته و افراشتن بیرق که حاکی از ادعای حقوق مالکیت است، عاری از هر نوع سابقه میباشد، بنابراین با نهایت احترام از آن جناب، متمنی است که اقدام در استقرار استاتوکو در جزایر مزبوره فرمایند. (2)
وزیرمختار انگلیس طی نامه به تاریخ چهاردهم مهرماه 1309 به وزارت امور خارجه
پاسخ داده و مینویسد، جزایر به انگلیس تعلق ندارد ولی متعلق به شیخنشینهای شارجه و رأسالخیمه بوده و پرچم برافراشته شده در این جزایر نیز متعلق به شیوخ مزبور است. (1)البته این پاسخ دولت انگلیس نیز از طرف دولت ایران رد میگردد و دولت ایران بدون وقفه بر مالکیتش بر جزایر سهگانه ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک تأکید میکند.(2)اصرار دولت انگلیس بر انکار مالکیت ایران بر ابوموسی و تنب با واکنش نهادهای سیاسی و امنیتی دولت ایران نیز مواجه میگردد. در شهریور 1309 وزارت جنگ طی نامهای از وزارت امور خارجه میخواهد:
نظر به اینکه عملیات انگلیسها در جزایر مزبور برخلاف مالکیت دولت علّیه و رویه دوستانه است، مراتب اطلاع داده شد تا به هر قیمتی صلاح میدانند، این اقدام حقشکنانه انگلیسها را مورد تعرض قرار داده و از نتیجه اقدامات مؤثره این وزارتخانه را مستحضر دارند.
پس از اینکه انگلیسها ابراز میدارند، پرچم شیخهای شارجه و رأسالخیمه در تنب و ابوموسی نصب شده است نه پرچم انگلیس، بار دیگر وزارت جنگ از وزارت امور خارجه میخواهد تا به اقدامی برای اعمال حاکمیت ایران در جزایر یادشده، مبادرت ورزد. در نامه وزارت جنگ به وزارت امور خارجه در هفدهم خردادماه 1310 تأکید شده بود:
نتیجه حاصله اعم از بیرق انگلیسها یا شیوخ ساکنین جزایر مذکور منتهی به یک اصل (نقض حقوق مالکیت دولت شاهنشاهی) میباشد. متمنی است از نتیجه اقداماتی که از طرف آن وزارت جلیله معمول خواهد گردید، این وزارتخانه را مستحضر فرمایید. (3)
وزارت امور خارجه در پاسخ به نامه وزارت جنگ، بر تلاش این وزارتخانه برای اعمال حاکمیت ایران بر جزایر ابوموسی و تنب تأکید ورزیده و در این باره تصریح میدارد:
دولت علّیه جزایر مذکور را جزء مملکت ایران میشمارد و در سنه 1322 (قمری)
برای تصرف و اجرای حق مالکیت اقدامات به عمل آورد و از طرف دیگر دولت انگلیس مدعی است که آن جزایر متعلق به شیخ رأسالخیمه و شارجه است و این موضوع هم حال مدتی است بین دولت علّیه و دولت انگلیس در ضمن مسائل دیگر مربوط به خلیجفارس، مورد مشاجره و مذاکره است و وزارت خارجه و دولت علّیه در این خصوص، مذاکرات و اقدامات لازمه را اتصالاً تعقیب مینماید و در تحصیل حق دولت علّیه، وزارت امور خارجه از تشبث به هیچ وسایل دیپلماسی و بینالمللی فروگذار نمیکند. (1)
در سال 1312 خورشیدی، سرانجام دولت ایران به اقدامی عملی برای اعمال حاکمیت در جزایر سهگانه، دست میزند. در اول مردادماه 1312، کشتی جنگی پلنگ متعلق به نیروی دریایی ایران به جزیره تنب بزرگ رفته و عدهای نقشهکش، مهندس و متخصصین چراغهای دریایی را در جزیره پیاده و چراغها را معاینه مینمایند. فرمانده کشتی پلنگ به متصدی چراغهای دریایی تنب اظهار میدارد، دولت ایران کلیة چراغهای دریایی را تحویل گرفته و چراغهای جدیدی نصب خواهد کرد. (2)اقدام نیروی دریایی ایران در بازدید از جزیره تنب، همراه میگردد با اقدامات این نیرو در اخراج نظامیان انگلیسی از بندر باسعیدوی قشم که پیشتر به این موضوع، اشاره گردیده بود. همگی این رویدادها، منجر به بروز احساسات ساکنان جنوبی خلیجفارس به سود ایران و به زیان انگلیس شده بود. چنین وضعیتی منجر به این گردید که سفارت انگلیس در تهران در سی و یکم مردادماه 1312 به وزارت امور خارجه ایران در مورد بازدید نیروی دریایی ایران از جزیره تنب طی یادداشتی اعتراض نماید. در این یادداشت ابراز میگردد، مالکیت جزیره تنب به دولت ایران از طرف انگلستان به رسمیت شناخته نشده است و جزیره مزبور در تصرف شیخ رأسالخیمه است. به علاوه به ملاحظه قرارداد موجود راجع به مراعات «Status Quo» (استاتوکو) در خلیجفارس تا زمانی که مذاکرات راجع به معاهده کلی ادامه دارد، دولت علّیه (ایران) ممنوع است از اینکه اقدامی در تأیید ادعای خود به عمل آورد. بنا به مراتب مزبور، دولت انگلیس و شیخ رأسالخیمه
محق هستند اعتراض شدیدی: 1. علیه مسافرت کشتی جنگی ایران به جزیره تنب بدون دادن اطلاع قبلی از مجرای سیاسی 2. علیه تفتیش صاحبمنصبان ایرانی در یک بنای چراغ دریایی که نه متعلق به دولت ایران بوده و نه در خاک ایران واقع است، بنمایند.
در یادداشت اشاره شده است که اقدام دولت شاهنشاهی با رویه دولت انگلیس نسبت به جزیره (تنب) مغایرت داشته و تفتیش ایرانیان از چراغها نیز نزدیک به نزاکت نمیباشد. در ادامه یادداشت تأکید شده بود، بنا به مراتب فوق نسبت به مسافرتهای مزبور اعتراض و تقاضا میگردد دولت شاهنشاهی اطمینان بدهند احکامی صادر خواهد شد که از تکرار این اعمال در آتیه جلوگیری شود. ضمناً دولت انگلیس اجازه هیچگونه مداخلهای در چراغهای دریایی و علائم مداج و سایر علاماتی که در خلیجفارس (نه در خاک ایران و آبهای ساحلی ایران) وجود دارد به مقامات شاهنشاهی نمیدهد. (1)
وزارت امور خارجه ایران طی یادداشتی به تاریخ بیست و نهم مهرماه 1312 به عنوان شارژدافر انگلیس، به اعتراضهای انگلیسها در مورد بازدید نیروی دریایی ایران از جزیره تنب پاسخ میدهد. در بخشی از این یادداشت تصریح شده بود، مسافرت کشتی پلنگ (به جزیره تنب) با توجه به مالکیت ایران در جزیره مزبور نمیتواند مورد ایرادی واقع شود و همین طور معاینه چراغها که متعلق به ایران است. در ادامه یادداشت مذکور تأکید شده بود، دولت شاهنشاهی، جزیره تنب را قانوناً «De Jure» (دوژوره) و عملاً «De Facto» مِلک خود میداند. در بخش دیگری از یادداشت ابراز شده بود:
اما درباره مسئله رعایت «Status Quo» (استاتوکو) در خلیجفارس، تعبیری که در این مورد میفرمایند مورد تصدیق ایران نیست. زیرا مأمورین دولت شاهنشاهی همیشه به آنجا رفته و عملاً جزیره مزبور را خاک ایران دانسته و میدانند. اما در خصوص اینکه تصور میفرمایند بازدید چراغ دریایی مزبور بدون اطلاع قبلی، مقرون به نزاکت نبوده است، به اطلاع میرساند که در همین اواخر در باب بازدید کلیة چراغها و علائم بحری به سفارت محترمه انگلیس مراجعه و تقاضا شده است دستور لازم به مأمورین مربوطه صادر شود که در انجام وظایف متخصصین(2)بحریه
شاهنشاهی تسهیلات لازم بنمایند، بنابراین برخلاف نزاکت رفتار نشده است.
یک سال پس از تبادل نامههای یادشده میان دولتهای ایران و انگلیس، بار دیگر انگلیسها منکر مالکیت ایران بر جزیره تنب گردیدند. طی یادداشتی که به تاریخ ششم مهرماه 1313 سفارت انگلیس در تهران به محمدعلی فروغی رئیسالوزراء وقت ایران ارسال میدارد با اشاره به سفر کشتی جنگی ایران به جزیره تنب، تأکید میگردد، برای شروع مذاکرات بین ایران و انگلیس، ترک قطعی این رویه دولت ایران (یعنی دخالت ایران در امور تنب) ضرورت دارد. (1)در پانزدهم مهرماه 1313 وزارت امور خارجه ایران به یادداشت سفارت انگلیس پاسخ داده و در این پاسخ، تأکید کرد:
دولت ایران مایل است وارد مذاکراتی گردد که منتهی به نتایج رضایتبخش و تشیید روابط و مناسبات دولتین شود ولی نسبت به سایر نکاتی که در یادداشت اشاره شده سابقاً دولت شاهنشاهی در موارد عدیده نظر خود را اعلام داشته و تصوراتی که دولت انگلیس مینمایند، مطابق با واقع نمیباشد. (2)
بدین ترتیب دولت ایران پیشنهاد دولت انگلیس برای خودداری از اعمال حاکمیت در جزیره تنب به عنوان پیش شرط مذاکره با دولت انگلیس در مورد خلیجفارس را رد کرد و بدین ترتیب بار دیگر بر مالکیت مطلقش نسبت به جزیره تنب و البته سایر جزایر ایرانی خلیجفارس تأکید ورزید. در این زمان، در کنار دفاع ایران از مالکیتش بر جزیره تنب در عرصه دیپلماسی؛ در عرصه داخلی و در درون خود جزیره تنب بزرگ نیز موضوع انجام اقداماتی برای پاسداری از حاکمیت ایران مورد توجه قرار میگیرد. در این راستا، گمرک بندرعباس طی گزارشی ضمن بیان این نکته که در جزیره تنب بزرگ بیست و پنج نفر سکونت دارند و میزان تجارت این جزیره، چندان زیاد نیست، تأسیس دفتر گمرکی ایران در تنب بزرگ را برای اثبات حق مالکیت ایران در این جزیره مفید میداند. (3)گزارش گمرک بندرعباس، آگاهیهای جالبی در مورد اشتیاق ساکنان جزیره تنب به اعمال حاکمیت ایران را نیز دربر دارد. در این گزارش اشاره شده است، پسر کدخدای جزیره تنب به نام محمد بنمحمد اصلاً ایرانی و به ایران خیلی علاقه دارد و متأسف
است که (ایران در تنب) بیرق نداشته و نمیتواند به جای بیرق عرب (رأسالخیمه)، بیرق ایران را نصب نماید.(1)با وجود این ابراز علاقه پسر کدخدای جزیره تنب، دولت ایران به اقدامی برای اعمال حاکمیت در جزیره تنب دست نمیزند. اما در بیست و هفتم بهمن ماه 1319 ستاد ارتش شاهنشاهی طی گزارشی به وزارت امور خارجه اعلام میدارد، شیخ جزیره تنب با وجود ابراز تبعیت از انگلستان، از هر قایقی که از کنار تنب عبور میکند، مبلغی به میزان 3 تا 8 روپیه به نام نیروی دریایی شاهنشاهی دریافت کرده و در مقابل قبضی که دارای آرم شیر و خورشید است، تسلیم مینماید. این اقدام شیخ تنب خود نشاندهنده آگاهی وی و اذعان او به مالکیت مطلق و بیچون و چرای ایران بر جزیره تنب داشت. (2)به دنبال این که گزارش اقدام شیخ تنب به آگاهی رضاشاه میرسد، وی دستور میدهد که برای اعمال حاکمیت ایران در جزایر تنب و ابوموسی اقدام گردد. در دستور رضاشاه تأکید شده بود: «تنب و ابوموسی مال ماست و گفتوگو ندارد باید به یک ترتیبی تحقیقات و بررسی کنید ببینید چه میشود کرد و اقدام لازم به عمل آورند». (3)
با وجود دستور رضاشاه، روند رویدادهای بینالمللی مانع از انجام اقدامی برای اعمال حاکمیت ایران در جزایر سهگانه میگردد و با اشغال ایران در شهریور 1320 اعمال حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی به تعلیق میافتد. اما در مجموع در مورد تحولات پیرامون جزایر سهگانه در عصر رضاشاه، باید گفت، در این دوران نیز بیوقفه بر حاکمیت مطلق ایران نسبت به جزایر تأکید شد و از هر نوع اقدامی که بر این تأکید تزلزلی وارد آید، پرهیز گردید.
همانگونه که در فصل پیش بیان شد، در اردیبهشتماه 1302 شورش عمومی بحرین را فرامیگیرد و در نتیجه این شورش، انگلیسها مداخله کرده و شیخعیسی را از حکومت بحرین عزل و فرزندش حمد را به عنوان شیخ بحرین انتخاب میکنند. این رویدادها،
سه پیامد مهم در عرصه سیاسی بحرین دارد که تا سالها آثار آن بر جای میماند. پیامد اول افزایش تلاشهای اعتراضی مردم بحرین علیه حکومت آل خلیفه و حامیان انگلیسیاش به ویژه با تأکید مشخص بر تلاش برای مستقر ساختن حاکمیت ایران بر بحرین بود. پیامد دوم، افزایش مداخلات انگلیسها در امور بحرین و پیامد سوم نیز تلاش گسترده انگلیسها برای ایرانیزدایی از بحرین بود. در این بند، هر سه موضوع یادشده مورد بررسی قرار خواهد گرفت. شورش گسترده در بحرین که با بروز منازعه بین فارسزبانان و نجدتبارهای بحرین در اردیبهشت 1302 آغاز شد، با بروز درگیری میان عربهای نجدتبار وهابی با عربهای بومی شیعه مذهب بحرین در پائیز 1302 تشدید گردید و فرصتی را در اختیار انگلیسها قرار داد تا به عنوان ناامنی در بحرین در امور این جزیره دخالت مستقیم کرده و حتی بحرین را اشغال نظامی نمایند. (1)برای اینکه اقدام انگلیسها به اشغال بحرین، مشروعیت پیدا کند، آنها تلاش کردند تا فارسیزبانان بحرین را نیز در منازعه بین عربهای شیعه و عربهای وهابی درگیر ساخته و سپس از هر سه گروه جمعیتی بحرین یعنی: فارسیزبانان، عربهای شیعه و عربهای وهابی درخواست رسمی برای اشغال نظامی بحرین اخذ نمایند. البته این نقشه آنها چندان موفقیتآمیز نمیگردد. فارسی زبانان بحرین با وجود اینکه خطر کشتارشان به وسیله عربهای وهابی وجود داشت از درخواست برای حضور نظامی انگلیس در بحرین، خودداری ورزیدند و در حقیقت خطر مرگ را بر تسلیم بحرین از سوی انگلیس ترجیح میدهند. عربهای شیعه نیز از تمایلشان به الحاق به ایران سخن میرانند، حتی شیخحمد حکمران منصوب انگلیسها در بحرین نیز از بیم آنکه اشغال نظامی بحرین به انگلیسها به خلع آلخلیفه از قدرت منجر گردد، از درخواست برای گسیل نظامیان انگلیسی به بحرین خودداری میورزد. (2)درباره همگی مواردی که بیان شد، کاظم رضازاده بوشهری از فارسیزبانان بحرین گزارشی در پائیز سال 1302 خورشیدی به وزارت امور خارجه ارسال داشت و آگاهیهای جالبی از نقشههای انگلیسها برای اشغال نظامی بحرین و تلاش آنها برای قطع نفوذ ایران در این سامان ارائه داده و
توضیحاتی را در مورد مقاومت مردم بحرین در برابر نقشههای انگلیسها بیان میدارد. رضازاده در بخشی از گزارش خود از علاقه و اشتیاق تمام مردم بحرین اعم از عرب و عجم برای فداکاری در جهت اعمال حاکمیت ایران بر بحرین، خبر داده و در این باره تصریح میدارد:
غالب عربهای شیعه و سنی، به استثنای چند نفر بیشرف همه ایرانخواه شدهاند و منتظر اقدام دولتند. (1)
به هر روی، گزارش «رضازاده» برای آگاهی از تحولات بحرین در آغاز دهه 1300 خورشیدی اهمیت فراوانی دارد، از این رو متن کامل گزارش یادشده که دربرگیرنده آگاهیهایی در مورد مناسبات عربهای سنی، شیعه و فارسی زبانان بحرین با یکدیگر، نگاه آنها به دولت ایران، دولت انگلیس و حکومت آلخلیفه بحرین و همچنین اطلاعات مفیدی در مورد سیاست انگلستان در بحرین است، در ذیل میآید:
کمکم سیاست انگلیس نزدیک به رونق کامل رسیده است و نزدیک است میوه آنها برسد، تازه دارند دستی نو از آستین، برای چیدن میوه بیرون میآورند. من و هممسلکان من که به منافع مملکت خود در تکاپو هستیم از قضیه جاریه که آتیه در ذیل به نظر عالی میرسد در وحشتیم و از آن میترسیم که یک باره اجانب، کعبه آمال خود را در آغوش گرفته و شب هجران آنها به سر رسد و شیشه افکار ما شکسته و بند امید ما گسیخته گردد. شب اول این ماه دفعتاً عربهای سنی ساکن قریه رفاع به عربهای شیعه ساکن (ستره) حمله میکنند و هفت نفر از آنها که عبارت باشند از چهار مرد و دو زن و یک بچه به قتل میرسانند. این عربهای سنی از طرفداران شیخعیسی حاکم سابق میباشند و برادر شیخعیسی، شیخخالد نیز رئیس این طایفه هستند. پس از معاینه حکیم، جنازه آنها (پس از اینکه حکیم جنازه شیعیان مقتول را معاینه کرد) فوراً دو نماینده از طرف عربهای شیعه یکی حاجیمهدی بنسیف و دیگری ملاحسن با اجازه بالیوزگری با جهاز برای شکایت نزد قونسول انگلیس در بوشهر میآیند، تا هنوز هم در بوشهر هستند. روز سوم عموم عربهای شیعه دکاکین خود را بسته و هر کس در خانه خود متحصن و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1303، پ 10 ، صص 59-55.
منتظر مدد و آمدن کشتی جنگی از طرف انگلیسها هستند. اما بالیوز «میجر دیلی» بوقلمونوار خود را کنارهجو نشان میدهد و اشاره به سوی حکومت عربی میکند. حکومت عربی یعنی شیخحمد نایبالحکومه بحرین که شخصاً حاضر نیست و با برادرش شیخعبدالله از طریق تنگه برای شکار مسافر ایران شدهاند و شیخمحمد برادر دیگرش را به جای خود قرار داده است.
امروز که روز 13 است، حاجیعبدالنبی بوشهری که در انگلیسدوستی مشهور است با یکی از دوستان من ملاقات کرده و اظهار توحش مینمود و گفت خوبست که ما دست خودمان را به دولت ایران دراز کرده و از دولت خودمان مدد بجوئیم و دو نفر نماینده در بوشهر بفرستیم تا با نماینده عربهای شیعه در بوشهر همآواز شده و ناله خود را به دولت برسانیم، چون حاجی مذکور در انگلیسدوستی مشهور است ما به حرف وی اعتماد نکرده، فقط او را با بند پوسیدهای میبندیم (یعنی رابطه ظاهریمان را با او حفظ میکنیم) تا مقصد را به دست آریم، غالب ایرانیان بحرین وحشت دارند که مبادا دوباره عربهای نجدی بر آنها بشورند ولی دسته احرار وطن پرست ایرانی از آن میترسند که مبادا انگلیس در اینجا قشون پیاده کند و شهر (جزیره بحرین) را جزء مستملکات هند نماید. از طرف دیگر هم میشنویم که لبهای حاکم نجد (منظور عبدالعزیز ابنسعود پادشاه عربستان سعودی است) برای بلعیدن بحرین باز شده و دهان خود را به سوی بحرین دراز میکند ولی امید موفقیت برای او شاید حاصل نشود زیرا که مسلم است انگلیس برای آنها مانعی خواهد بود. سیاست بحرین در این هفته این بود که شرح داده شد. آمدیم بر سر اقتصادیات و اسباب آوردن قشون انگلیس. زمینی که تقریباً هزار ذرع در هزار ذرع یا کمتر یا بیشتر و در حوالی جنوبی (منامه) است که در زمان بالیوزگری سابق، انگلیسها برای پائین آمدن هواپیماهایشان، از چنگ شیخعیسی حاکم عربی سابق بیرون آوردند، نقداً (فوراً) او (زمین) را قطعه قطعه کردهاند و هر قطعه را کمتر از یک هزار و هفتصد روپیه کمتر نمیفروشند و شرطهای کمرشکنی با خریدارها میکنند که هیچ صاحب ثروتی نمیتواند یک قسمت از آنها که عبارت باشد از پنجاه ذرع را بخرد. این دلیل بر نفروختن زمین (بوده) و (این که زمین را به عنوان) جا تعیین کردهاند برای قشون، زیرا که نزدیک به دریا و شهر میباشد. دیده
میشود که روی قسمتهایی، ستون به حدود پنجاه ذرع نصب کردهاند. از اول این ماه تا این شب که بنده دارم به حضور عالی عریضهنگار میشوم، هیچ شبی نیست که صدای ناله گلوله نشنویم، الآن تقریباً ساعت 6 از شب گذشته است، صدای تیر تفنگ در حوالی خانه بنده بلند شده، پلیسهای شهر عموماً بدون سلاح در شهر پاسبانی میکنند و مسلم است پلیس بیاسلحه است که در گوشهای پنهان میشود. راههای بیرونی شهر، ده به ده و قریه به قریه را شوسه میکنند. همین روزها، میجر موسی معین رئیس آن کمپانی که میخواهد نفت بحرین را استخراج نماید، وارد میشود و نفت نیز استخراج مینماید. مدیر انگلیسی که برای گمرک بحرین آوردهاند، قانونهای جدیدی طرح کرده و همین زودی ها در موقع به عمل خواهد رسانید...، امروز که روز پنجم است حاجی عبدالنبی بوشهری به همان رفیق بنده گفته است، خوبست ما هم بازار را تعطیل نمائیم و به امداد عربهای شیعه برخیزیم، چون این حرفها از حلقوم نماینده انگلیس درمیآید ما کاملاً مخالف هستیم و میترسیم نفاق مذهبی پیش آید. عربهای شیعه عموماً کلیه کارهای خودشان را تعطیل کردهاند و حتی تو گاریفروشها، سبزی نمیآورند و اگر یکی از عربهای شیعه بخواهد مشغول کارش بشود، چند نفر دیگر با تهدید مجبوراً کار او را بند میکنند، البته تصدیق خواهید فرمود، ترتیبات فوق، خالی از دسایس بالیوز انگلیس نیست. رفیق من در جواب حاجی عبدالنبی بوشهری گفته است مگر در ماه رمضان که ما ایرانیان به واسطه جدال، دکاکین خود را بستیم و در حال تحصن بودیم، این عربها به ما مساعدت کردند؟ یا اینکه دکاکین خودشان را بستند؟ ولی حاجی عبدالنبی امروز کاملاً در خصوص بستن دکاکین ایرانیان جدیت دارد، ولی ما از این میترسیم که این دسته کوچک (از) ایرانیان جنوبی که عدهشان خیلی کم است و ما آنها را فارسی میگوئیم ترسیده و با او موافقت نمایند و مایه ضرر دولت ما بشوند زیرا که پس از بستن دکاکین ایرانیان، قصد دارند که کاغذی از ایرانیان بگیرند که چون بحرین امنیت ندارد ما از دولت انگلیس تقاضا میکنیم که یک عده قشون آورد. و یقین بدان، قشون جز به استدعای ایرانیان پائین نخواهند آورد و شیخحمد حاکم کنونی هم تا حال برگه پائین آوردن قشون (انگلیس) را امضا نمیکند زیرا که میترسد، یک باره او را، یعنی آلخلیفه که
خانواده او است را از حکومت بحرین خلع نمایند و جدیت کردن حاجعبدالنبی بوشهری تمام برای همین است. اما ما هر چه سعی داریم (خواهیم کرد تا) جلوگیری کنیم. امروز عربهای متحصن شیعه کاغذی به بالیوز نوشتهاند که خلاصه آن از این قرار است که هر گاه شما احقاق حقوق ما میکنید، بکنید و الا به دولت ایران شکایت میکنیم و نیز تلگرافی به اداره قونسولگری در بوشهر کردهاند و خلاصه آن از این قرار است که هرگاه [به] شکایات ما رسیدگی میکنید واِلا به دولت دیگری ملتجی میشویم. جناب شیخخلف آل منصور مجتهد شیعه را بالیوز به او توصیه کرده است که تا چند روز دیگر برای اصلاح کار در خارج شهر بماند، ایشان نیز قبول کرده است. دیروز در یکی از محافل عربهای سنی، دسته رشید آنها چنین بیان کردهاند که ما از عربهای شیعه نمیترسیم زیرا که آنها هر سال و همیشه با ما رقابت میکنند و عاقبت مغلوبانه بر سر جای خودشان مینشینند. ولی ما از آن ساعت میلرزیم که ایرانیان بر ما بشورند و ما را در آخرین درجه پستی برسانند. غالب عربهای شیعه و سنی به استثنای چند نفر بیشرف همه ایرانخواه شدهاند و منتظر اقدام دولتند، مخصوصاً محبت حضرت اشرف آقای سردارسپه رئیسالوزرای کنونی در قلب آنها کاملاً حلول کرده است. گرچه شش ماه قبل، مصطفی کمال پاشا ورد زبانشان بود ولی امروز حضرت سردارسپه نزد قلب آنها نمره اول شده، امروز کشتی جنگی انگلیس وارد شده، لکن عربها به حال تحصن باقی هستند. روز 6 ماه، حاجی عبدالنبی در خصوص بستن دکاکین ایرانیان به مردم گفته و همان مردم جبون (را) نیز طرف مخاطب خود قرار داد، اما به حمدالله مظفرانه ما پیش بردیم و تیر او به سنگ خورد و همان طوری که میخواستیم جواب شدند. جهاز جنگی هنوز اینجا است و بازار هم تا این ساعت یعنی ساعت 10 روز باز است. مقارن غروب آفتاب جهاز جنگی رسید و شیخحمد نایبالحکومه هم آمد، تا چه بشود زیاده حرفی نیست.
رضازاده (1)
درباره گزارش بالا، چند نکته حائز اهمیت است که در ذیل به آنها اشاره میگردد:
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1303، پ 10 ، صص 59-55.
به نظر میرسد گزارش در چند مرحله و در روزهای مختلف تدوین شده است، زیرا زمانهایی که گزارشنویس به آنها اشاره کرده، متفاوت است.
از متن گزارش، اینگونه برمیآید که برای طرفداران اعمال حاکمیت ایران در بحرین، نکته مهم، درگیریهای محلی میان عربهای وهابی و شیعه و فارسیزبانان و عربزبانان نبوده، بلکه بیم اصلی آنان اشغال بحرین به وسیله انگلیسها بود.
سیاست طرفداران اعمال حاکمیت ایران در بحرین، مبتنی بر وحدت میان همه بحرینیها و جلوگیری از آشوب و برادرکشی در بحرین بوده و آنها به شدت با اوجگیری اختلافات شیعه و سنی و عرب و عجم در بحرین مخالفت میکردند، اما در مقابل سیاست انگلیسها در بحرین قرار داشت که بر دامن زدن به تنشها میان شیعه و سنی و عرب زبان و فارسی زبان قرار داشت.
در بحرین اگر چه درگیری میان فارسیزبانان و عرب زبانان و شیعیان و سنیها وجود داشت اما تقابل اصلی در میان دو جبهه استعمار و ضداستعمار بود. در حقیقت بر اساس آنچه در این گزارش بیان شده است. در بحرین دو جبهه سیاسی اصلی وجود داشت، یکی طرفداران اعمال حاکمیت ایران در بحرین که اکثریت قریب به اتفاق مردم بحرین اعم از: عربها و فارسیزبانان و شیعیان و سنیها را دربر میگرفت و جبهه دیگر جبهه طرفداران استعمار انگلیس که عدهای از حقوقبگیران انگلیسی در بحرین را شامل میشد و در میان آنها نیز فارسیزبان و شیعه و سنی وجود داشت.
به هر روی، سیاست استعمار انگلیس در بحرین، تلاش میکند به طور کامل بحرین را از ایران منفک ساخته و زمینههای اعمال حاکمیت ایران در بحرین را از میان ببرد. خلع شیخعیسی حاکم بحرین در بهار 1302 و تلاش برای استفاده از درگیریهای میان عربهای شیعه و وهابی در پائیز 1302 در راستای اشغال نظامی بحرین از جمله مهمترین اقدامات انگلیسها در چارچوب رویارویی با اعمال حاکمیت ایران در بحرین بود. اما اوضاع چندان به سود دولت انگلیس نبود، عموم مردم بحرین اعم از عرب و عجم و شیعه و سنی رو به ایران داشتند. خاندان آل خلیفه از خلع توهینآمیز شیخعیسی منزجر گردیده بود و بسیاری از وابستگان این خاندان در تکاپوی فرار به ایران بودند. (1)
1) . بهبودی، پیشین، 1389، ج 3، صص 540 و 541.
شخص شیخعیسی - شیخ مخلوع بحرین - مترصد جلب حمایت دولت ایران بود و شیخ وقت بحرین یعنی شیخحمد نیز با وجود اینکه منصوب انگلیسها بود، به آنها مشکوک بود و منتظر فرصتی برای نزدیکی به ایران بود. احساسات ملت ایران نیز در مورد بحرین تحریک شده بود و مطبوعات ایران همه روزه مقالاتی در مورد ضرورت پشتیبانی از مردم بحرین و وظیفه دولت در مورد اعمال حاکمیت بر این جزیره انتشار میدادند.(1)با توجه به اوضاعی که بیان شد، دولت انگلیس درصدد برمیآید، از طرفی نفوذ خود را در بحرین گسترش داده و اختیار کلیه امور بحرین را به طور مستقیم در دست گیرد و از سوی دیگر، استقلالی ظاهری به بحرین بدهد تا از این طریق در وهله اول بر جدا بودن بحرین از ایران تأکید نماید و در وهله دوم همراهی بخشی از مردم بحرین و به ویژه خاندان آل خلیفه را به دست آورد. سیاست جدید دولت انگلیس از دیدگاه طرفداران اعمال حاکمیت ایران در بحرین پنهان نمیماند. احمد فرامرزی از فارسیزبانان ساکن بحرین که با وزارت خارجه ایران نیز همکاری داشت و البته در سالهای 1302 و 1303 خورشیدی در تهران سکونت داشت، با توجه به آگاهی هایی که از بحرین به او رسیده بود، در شهریور 1303 گزارشی برای وزارت امور خارجه تهیه کرده و به وزارت امور خارجه ارسال میدارد. در این گزارش، ابعاد گوناگون سیاست جدید انگلیس که به معنای استعمار همهجانبه بحرین و استیلای کامل بر این جزیره و از سوی دیگر، در پیش گرفتن یک سری ترتیبات شکلی برای نمایش استقلال ظاهری بحرین بود، به طور کامل مورد بررسی قرار گرفته است. در گزارش فرامرزی اشاره میگردد، انگلیسها تلاش دارند با تشکیل حکومت مبتنی بر قانون در بحرین و ایجاد هیأت وزراء بحرین و نیز ترسیم یک پرچم برای بحرین و انتشار تمبر مخصوص، استقلال ظاهری بحرین را به نمایش بگذارند. اما از سوی دیگر با تأسیس فرودگاه نظامی در بحرین، اعزام نظامیان انگلیسی بیشتر به بحرین، ایجاد شرکتهای اقتصادی انگلیسی و وضع مالیات جدید برای کشتیها که مبلغ آن نیز مستقیماً به کنسولگری انگلیس برسد، تلاش داشتند به سلطهای همهجانبه بر تمامی زمینههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی بحرین دست یابند. از آنجا که گزارش فرامرزی از اهمیت بسزایی برخوردار
1) . بهبودی، پیشین، 1389، ج 2، صص 380 .
است، در ذیل متن بندهای سیزدهگانه این گزارش که به وسیله وزارت خارجه خلاصه شده و به وزارت جنگ ارسال گردیده بود، آورده میشود:
قونسولگری (انگلیس) به اسم حاکم (محلی بحرین) مالیات به کشتیهای غواصی بسته، صد الی دویست روپیه از کشتی و سی روپیه از غواص و از هر (کارگر) پانزده روپیه میگیرند. شش هزار و پانصد کشتی غواصی در بحرین میباشند.
در عالی (یکی از مناطق اطراف منامه)، در دو فرسخی شهر، میدان طیاره (فرودگاه) ساخته و از اول ذیقعده 35 دستگاه طیاره (فرودگاه) آمدهاند. قونسول و شیخحمد سوار (هواپیما) شده و سپس به طرف کویت مراجعت نمودهاند.
قلعه دیوان که از بناهای نادرشاه و قصر ییلاقی شیخ است، خراب و میخواهد بنای جدیدی نمایند.
سیصد نفر نظامی که در مسقط بوده، قرار است به بحرین وارد که همیشه آنجا باشد.
پس از تعمیر قلعه دیوان، میخواهند قلعه عجاغ (که از بناهای دوران پرتغالی ها است) و به لنگرگاه مسلط است را تعمیر نمایند.
انگلیسها برای اینکه ادعای ایران را در ملکیت بحرین خنثی نمایند، درصدد تشکیل کابینه هیأت وزراء به طرز حکومتهای قانونی برای آنجا هستند.
تمبر پست هم که روی آن شکل یک نفر غواص است تهیه ولی هنوز معمول نشده است.
عَلَمی هم تهیه ولی معمول نشده است، فقط روی منزل شیخ افراشته میشود.
شیخحمد و قونسول بنا بر دعوت دولت انگلیس خیال عزیمت لندن را داشتند.
مهندسین برای کشف معادن و چراغ برق وارد شدهاند.
اسکلهای را که سابقاً شیخ ساخته بود، مشغول تکمیل و امتداد آن هستند و روی آن را با شیروانی مسقف میسازند.
شیخعیسی که سال گذشته خلع شده به حکومت هندوستان شکایت کرده و در عدلیه مشغول محاکمه هستند. اعراب (بحرین) پول زیادی برای محاکمه فرستادهاند.
در شرایطی که انگلیسها با تمام قوا و از جنبههای گوناگون درصدد جلوگیری از اعمال حاکمیت ایران بر بحرین بودند، دولت و ملت ایران نیز درصدد برمیآیند ضمن مقابله با سیاستهای دولت انگلیس، زمینه را برای اعمال حاکمیت ایران بر بحرین فراهم آورند. در این میان البته ملت ایران پیشگام بود، افزون بر مطبوعات که با انتشار مقالات گوناگون، نهضتی برای اعمال حاکمیت دولت ایران بر بحرین ایجاد کرده بودند، مجلس شورای ملی نیز به تلاشهایی برای پاسداری از تمامیت ارضی ایران در بحرین دست میزند. در بیست و پنجم فروردین ماه 1302، در یکی از جلسات علنی دوره چهارم مجلس شورای ملی، ماده واحدهای در مورد تعیین یک نفر نماینده برای جزیره بحرین در مجلس شورای ملی تصویب میگردد. سیدحسن مدرس، میرزاعلی کازرونی، سیدیعقوب انوار، فیوضات، معتمدالتجار و صدرالاسلام از جمله نمایندگان پیشنهاددهنده ماده واحده بودند و متن ماده واحده به شرح ذیل است:
مجلس شورای ملی تصویب مینماید که ساکنین جزیره بحرین، حق خواهند داشت یک نفر نماینده بر طبق قانون انتخابات، مستقیماً منتخب و برای عضویت مجلس شورای ملی به مرکز تهران گسیل دارند. (2)
البته بدیهی به نظر میرسید برای اجرایی کردن مصوبه مجلس شورای ملی، بایستی دولت ایران بر بحرین اعمال حاکمیت میکرد و برای چنین هدفی نیز باید با توسل به راهکارهای سیاسی و نظامی زمینه لازم فراهم میگردید. در این راستا دیدگاهی در وزارت امور خارجه ایران وجود داشت که باید با استفاده از نارضایتی شیخعیسی، شیخ مخلوع بحرین از انگلیسها و با همکاری با وی و سایر سران و بزرگان آل خلیفه،
زمینه اعمال حاکمیت ایران بر بحرین را فراهم کرد. در بیست و هفتم تیرماه 1302 کارگزاری اول وزارت امور خارجه در بنادر خلیجفارس طی گزارشی به دکتر محمد مصدق وزیر امور خارجه، بر ضرورت جذب شیخعیسی شیخ مخلوع بحرین به طرف دولت ایران تأکید کرده و ابراز آمادگی میکند تا به تلاشهایی برای آوردن شیخعیسی به ایران و پناهنده شدن او به دولت ایران مبادرت بورزد. کارگزار بنادر درباره اهمیت این موضوع، خاطرنشان میسازد:
با آمدن او (شیخعیسی) به ایران و استمداد از دولت علّیه و اظهار اطاعت نمودنش، البته برای اثبات حقوق منصوبه ایران در بحرین یک دلیل و شاهد خواهد بود. (1)
البته کارگزار بنادر تنها کسی نبود که چنین پیشنهادی را مطرح میساخت، احمد فرامرزی نیز در گزارش به وزارت امور خارجه بر اهمیت جلب شیخعیسی به طرف دولت ایران تأکید میکند. فرامرزی در گزارشی به تاریخ چهارم آبان ماه 1302 در این باره تأکید میکند، فرصت مناسبی است که دولت ایران با شیخعیسی وارد مذاکره شود و او را به مراحم خود جلب کند. (2)تلاش دولت ایران برای حمایت و پشتیبانی از مردم بحرین در برابر انگلیسها به تلاش برای حمایت از شیخعیسی محدود نمیگردید بلکه دیپلماتهای ایرانی بر این موضوع تأکید میکردند که بایستی از مردم بحرین و نیز خاندان آل خلیفه در راستای مبارزه با انگلیسها پشتیبانی گردد. در اول دی ماه 1302، کارگزاری اول بنادر خلیجفارس طی گزارشی به وزارت خارجه خاطرنشان میسازد، اهالی و شیوخ بحرین به موقعیت فعلی این جزیره رضایت ندارند و انگلیسها زیاد از اندازه منفور آنها (مردم بحرین) شدهاند و بیشتر عربها (منظور عربهای بحرین) هر روزه منتظر اقدامات دولت علّیه ایران نسبت به بحریناند. (3)
نفرت آلخلیفه نسبت به سیاستهای انگلیسها، سرانجام منجر به تلاش برخی از شیوخ آلخلیفه برای فرار از بحرین به قسمتهای مرکزی ایران میگردد. مأموران دولت انگلیس به شیخهای آلخلیفه میگویند، اگر به دولت ایران پناه ببرند، این دولت، آنها را به انگلیس مسترد خواهد داشت. در این میان، دولت ایران نیز به بحرینیها
بیتوجهی کرده و با وجود تمام توصیههای دیپلماتهای وزارت امور خارجه و درخواستهای پیاپی ایرانپرستان بحرینی، دولت ایران هیچگونه اقدامی برای پناه دادن به بحرینیها نمیکند. دولت ایران نه تنها به شیخهای آلخلیفه پناه نمیهد، بلکه از پناه دادن به قبیله «آل بوعینین» نیز خودداری میکند. قبیله «آل بوعینین» خواستار تضمین حق آزادی صید مروارید به وسیله دولت ایران بود، اما دولت ایران حاضر به چنین تضمینی نگردید، بنابراین مسئله پناهندگی قبیله «آل بوعینین» به دولت ایران عملی نمیگردد. (1)با وجود کمکاری و غفلت دولت ایران در پشتیبانی از مردم بحرین، باز هم احساسات مردم بحرین و حتی خاندان آلخلیفه متوجه دولت ایران بود، این موضوع در هنگام بازدید «یاور علیاصغرخان» ریاست گردان بنادر قشون ایران از بحرین نمودی عینی مییابد. در بهمن ماه 1302، شیخحمد آلخلیفه شیخ و حکمران بحرین برای شکار به بندرلنگه میرود و در این بندر مورد پذیرایی یاورعلیاصغرخان ریاست گردان بنادر خلیجفارس قرار میگیرد. اما انگلیسها تلاش میکنند اقامت شیخحمد در لنگه به طول نینجامد و فوراً وی را با کشتی جنگی انگلیسی به بحرین بازمیگردانند. اما دیدار شیخ بحرین از لنگه، فرصتی را در اختیار یاور علیاصغرخان قرار میدهد تا به عنوان بازدید دیدار شیخحمد به بحرین برود. در سیام بهمنماه 1302، یاور علیاصغرخان وارد بحرین میگردد.(2)دیدار یاورعلیاصغرخان از بحرین، با سیزدهم رجب زادروز پیشوای اول شیعیان جهان مصادف میگردد و از این رو در منامه عنوان میگردد که با بازدید یاورعلیاصغرخان از بحرین، در این سرزمین شادی عید دو چندان میشود. (3)مردم منامه برای استقبال از یاورعلیاصغرخان ازدحام مینمایند. بنا به آنچه یاورعلیاصغرخان در گزارش به وزارت جنگ ابراز میدارد، به هنگام ورود وی به منامه، نزدیک به دوازده هزار نفر از مردم بحرین از او استقبال میکنند. بر اساس گزارش یادشده، یک مرتبه در شهر فریاد هلهله زنده باد فرمانده قشون نیرومند ایران، زنده باد ریاست قشون فارس و بنادر، بلند شده و حتی همگی پلیسها با صدای بلند زنده باد گفته و هورا میکشیدند. یاورعلیاصغرخان سپس به مدرسه اتحادیه ایرانیان
بحرین میرود و در این مدرسه نیز مورد استقبال قرار میگیرد. وی متعاقباً با وجود مخالفت انگلیسها با شیخحمد دیدار میکند. یاور علیاصغرخان در گزارش خود در مورد احساسات مردم و حکومت بحرین نسبت به ایران، ابراز میدارد، هم مردم بحرین و هم شیخ بحرین یعنی: شیخحمد آل خلیفه به شدت طرفدار ایران هستند. در گزارش یاور علی اصغرخان درباره این موارد، تصریح میگردد:
حقیقتاً میتوان امیدوار بود از احساسات ایرانیان حساس بحرین؛ چون در حدود پارهای مذاکرات که با ایشان شد، حاضرند که اکتفا به یک اجازه از طرف دولت نمایند و چنانچه حقیقتاً امری از طرف دولت به ایرانیان بحرین صادر شود، میتوان گفت دولت ایران در بحرین دوازده هزار نفر قشون مسلح خواهد داشت که خودشان انگلیسها را خارج نمایند و شیخحمد خلیفه هم که فوقالعاده طرفدار تبعیت ایرانی و از انگلیسها متاذی است و قول داده است که در آتیه مرتباً داخل مکاتبات با بنده شده و فدوی را از حقایق اتفاقات بحرین آگاه سازد. (1)
با وجود تمایل شدید مردم و حکومت بحرین به رهایی از انگلیسها و اعمال حاکمیت دولت ایران در بحرین، با عدم پشتیبانی مؤثر دولت ایران از مبارزات مردم بحرین و دخالت گسترده انگلیسها در امور بحرین، این جزیره کماکان در تسلط کامل دولت انگلیس باقی میماند و از طرف انگلیسها تلاش میگردد با نفوذ ایران در بحرین، مقابله گردد. در این راستا، دولت انگلیس در سالهای معاصر با پادشاهی رضاشاه به دو اقدام مهم دست میزند، در وهله اول اینکه تلاش میکند هرگونه تصوری مبتنی بر اقتدار ایران در خلیجفارس را از اذهان مردم بحرین بزداید. نمونه آشکار چنین رویکردی بیانیه دولت انگلیس در مورد ادعای پوزشخواهی دولت ایران از اقدام نیروی دریایی ایران در بندر باسعیدو و انتشار گسترده این بیانیه در بحرین در سال 1312 خورشیدی بود که به این موضوع به تفصیل در بندهای گذشته اشاره گردید. دلیل چنین اقدامی، شور و هیجان گسترده مردم بحرین از اقدام نیروی دریایی ایران در پائین کشیدن پرچم انگلیس از بندر باسعیدو بود. اما انگلیسها که بیم پیدا کردند، انگاره سیادت انگلیس در خلیجفارس در ذهن مردم بحرین از میان برود، با انتشار بیانیه و ابراز دروغین پوزشخواهی دولت ایران
1) . بهبودی، پیشین، 1389، ج 3، ص 44.
از اقدام نیروی دریایی ایران در بندر باسعیدو، تلاش کردند اقتدار ایران در خلیجفارس را زیر سئوال برده و بدین ترتیب از تحریک و تهییج احساسات مردم بحرین به سود ایران پیشگیری نمایند. در مقابل این رویکرد انگلیسها، اگر چه دولت ایران ادعای پوزشخواهی را تکذیب میکند، اما با جلوگیری از اقدامات تهاجمی دریادار بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران در خلیجفارس، زمینه لازم برای انگلیسها فراهم میگردد تا تصویر مخدوش شده سیادت انگلیس در خلیجفارس در نزد مردم بحرین ترمیم شود. (1)اما دومین اقدام مهم دولت انگلیس برای کاهش دادن نفوذ ایران در بحرین مقابله جدی، پیگیرانه و فراگیر با تابعیت ایرانی بخشی از مردم بحرین بود. اگر چه مردم بحرین اعم از عرب زبان و فارسی زبان، بنا به شهادت گزارشهای گوناگون رسیده از بحرین که به آنها اشاره شد، خود را ایرانی دانسته و دولت ایران نیز همگی بحرینیها را تبعه ایران میدانست، اما به دلیل اینکه دهها سال بود که دولت ایران بر بحرین اعمال حاکمیت نمیکرد، تنها بخشی از مردم بحرین در عمل تابعیت ایرانی داشتند و از گذرنامه ایرانی استفاده میکردند. اما وجود جمعیتی از اتباع ایران با گذرنامه ایرانی در بحرین برای دولت انگلیس قابل تحمل نبود، بنابراین انگلیسیها در سالهای 1312 و 1320 خورشیدی تلاش کردند با ایجاد محدودیت برای اشتغال و مالکیت اتباع ایرانی ساکن در بحرین، آنها را به مهاجرت از بحرین و یا خروج از تابعیت ایران، تشویق نمایند. در سال 1312 خورشیدی، حکومت بحرین به اخراج اتباع ایرانی از کلیه شرکتها و ادارات فعال در بحرین میپردازد. بر اساس گزارشی که در دهم اردیبهشت ماه 1312، نظمیه بوشهر به تشکیلات کل نظمیه مملکتی ارسال میدارد، حکومت بحرین حکم صادر کرده که اداره نفت بحرین، اتباع ایران را از این اداره اخراج نماید و علت اخراج را هم به آنها بگوید که ما هیچوقت حاضر نخواهیم شد به رعایای اجنبی (اتباع بیگانه) شغلی بدهیم، چنانکه از تابعیت ایران خارج شوید، میتوانیم در تمام اوقات به شما مساعدت نموده و کار بدهیم. بر اساس این مقرره حکومت بحرین، حدود هزار نفر از اتباع ایرانی از کار در اداره نفت بحرین محروم میگردند.(2)دومین اقدام مهم در راستای ایجاد فشار و تضییقات برای اتباع
ایرانی بحرین در خردادماه 1320 و با ممنوع ساختن مالکیت اتباع ایران انجام میگیرد. بر اساس بند «ب» از ماده (2) آگهی مربوط به امور ثبتی که به امضاء سر چارلز بلگرائو مستشار انگلیسی حکومت بحرین رسیده بود، درخواست کننده سند مالکیت بایستی از رعایای حکومت بحرین (تبعه بحرین انگلیس) باشد، این اقدام به منزلة تهدید مالکیت اتباع ایرانی بحرین بود و در حقیقت عامل مشوقی برای ترک تابعیت ایرانی و داخل شدن به تابعیت بحرین به شمار میرفت. (1)
به هر روی دولت انگلیس با انجام اقداماتی، مانند آنچه که اشاره شد، تلاش کرد نفوذ ایران را در بحرین کاهش دهد و در برآیندی از تحولات داخلی بحرین در عصر رضاخان پهلوی، باید گفت، در ابتدای این عصر و در دورانی که پهلوی به سلطنت نرسیده بود و در منصب وزارت جنگ و ریاست وزراء قرار داشت، جنبش فراگیر ضدانگلیسی و ایرانخواهانه سرتاسر بحرین را دربر گرفت. اما مقابله شدید و همهجانبه با جنبش ضداستعماری مردم بحرین به وسیله انگلیسها و عدم پشتیبانی مؤثر دولت ایران از این جنبش، منجر به سرکوب جنبش مردم بحرین میگردد. سپس دولت انگلیس دخالت خود را در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بحرین افزایش داده و با اتخاذ یک سری ترتیبات شکلی و نمایشی، استقلال ظاهری برای بحرین ایجاد میکند. ضمن اینکه دولت انگلیس با انجام یک سلسله اقدامات، نفوذ ایران را نیز در بحرین کاهش میدهد. بدین ترتیب در مجموع، در عصر بیست ساله حکمفرمایی رضاخان پهلوی، دولت انگلیس موفق میشود جنبش ایرانخواهی و ضدانگلیسی مردم بحرین را مهار کند. اما تمامی رویدادهای در پیوند با بحرین در عرصه داخلی رخ نمیدهد، در عصر بیست ساله فرمانروایی پهلوی اول، منازعه دیپلماتیک ایران و انگلیس در مورد بحرین به اوج میرسد که در بند آتی، این موضوع مورد بررسی قرار میگیرد.
به طوری که در فصل اول به تفصیل بیان شد، از هنگام پادشاهی محمدشاه قاجار
1) . علی فرهمند، کارگردانی انگلیس در تجزیه بحرین از ایران، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 8، ش 31، تابستان 1386، صص 170 و 171.
(1264-1250 قمری)، دولت انگلیس حق مالکیت ایران بر بحرین را انکار میکند و این موضوع به واکنش دولت ایران میانجامد و دولت ایران با تأکید بر مالکیت مطلقش بر بحرین، مواضع انگلیسها را رد میکند. این وضعیت موجب میگردد، منازعهای دیپلماتیک میان ایران و انگلیس در مورد بحرین در بگیرد که از نیمههای پادشاهی محمدشاه آغاز میگردد و سرتاسر دوران پادشاهی ناصرالدینشاه، مظفرالدینشاه، محمدعلیشاه و احمدشاه را دربر میگیرد. در تمام این دوران دولت ایران بیوقفه و پیاپی بر حاکمیت مطلق خود بر بحرین تأکید کرده و به هر مناسبتی دخالتهای دولت انگلیس در بحرین را محکوم میکند. در مقابل این رویکرد دولت ایران، دولت انگلیس سیاست یکنواختی نداشت و گاه ادعای حاکمیت ایران را انکار و گاهی نیز به طور تلویحی مالکیت ایران نسبت به بحرین را تأیید میکرد. مهمترین مصداق در مورد پذیرش حق مالکیت ایران بر بحرین به وسیله انگلیسها، مراسله مورخ شانزدهم محرم 1287 «لرد کلارندون» وزیر امور خارجه انگلستان به دولت ایران در مورد بحرین بود. در این یادداشت تصریح گردیده بود، دولت انگلیس، دلایل مالکیت ایران بر بحرین را به طور کافی مورد توجه قرار نداده است، هدفش نیز از حضور در بحرین مبارزه با دزدی دریایی و تجارت برده و غلام بوده است. در مراسله همچنین تأکید میگردد، اگر ایران قوای کافی در خلیجفارس داشته باشد، دولت انگلیس مشتاق خواهد بود که از زحمت و خرج خلاص گردد و سرانجام اینکه، دولت انگلیس تعهد میکند، در مورد اقدامات خود برای مطیع کردن شیخ بحرین، دولت ایران را آگاه نماید. (1)
دولت ایران مراسله لرد کلارندون را به معنای پذیرش حاکمیت ایران بر بحرین تلقی میکند، زیرا اگر انگلیس، حاکمیت ایران بر بحرین را به رسمیت نمیشناخت، دلیلی نداشت که اذعان نماید در صورتی که ایران قوایی کافی در خلیجفارس داشته باشد، دولت انگلیس خود را از زحمت و خرج خلاصی میدهد و نیز دلیلی نداشت که دولت انگلیس تعهد کند در مورد اقدامات خود برای مطیع کردن شیخ بحرین، دولت ایران را آگاه خواهد ساخت. با توجه به همگی مواردی که اشاره شد، دولت ایران،
1) . علی زرینقلم، سرزمین بحرین از دوران باستان تا امروز، تهران، کتابفروشی سیروس، 1337، صص 247 و 248.
مراسله «لرد کلارندون» را به معنای شناسایی حاکمیت ایران بر بحرین از طرف انگلستان میدانست و این موضوع را نیز به همراه دلایل تاریخی، جغرافیایی، نژادی، مذهبی و نیز ابراز اطاعتهای شیخهای آلخلیفه بحرین، یکی از دلایل مالکیت ایران بر بحرین میدانست. البته به این دلایل، بایستی قرارداد مورخ 1237 قمری میان ویلیام بروس نماینده سیاسی انگلستان در خلیجفارس و شاهزاده حسینعلی میرزا حاکم فارس در عهد فتحعلیشاه را نیز افزود که بر اساس آن مالکیت ایران بر بحرین مورد شناسایی دولت انگلیس قرار گرفته بود.(1)به هر روی، با توجه به همگی مواردی که بیان شد، دولت ایران در عصر فرمانروایی رضاشاه پهلوی نیز خود را مالک مطلق بحرین میدانست. اما دولت انگلیس برخلاف مفاد مراسله لرد کلارندون و قرارداد 1237 قمری، مالکیت ایران بر بحرین را انکار میکرد. این موضوع، منجر به بروز منازعهای دیپلماتیک میان ایران و انگلیس در مورد مالکیت ایران بر بحرین، در سرتاسر عصر فرمانروایی رضاشاه میگردد. به دنبال افزایش مداخلات انگلیس در بحرین از بهار 1302 خورشیدی، دولت ایران از هر فرصتی برای محکوم کردن مداخلات انگلیسها در بحرین استفاده میکرد. چنانکه در بیست و نهم دیماه 1302، معاضدالسلطان کارگزار اول وزارت امور خارجه در بنادر خلیجفارس به کنسول فرانسه در مورد مداخلات انگلیسها یا حکومت سعودی در بحرین، صراحتاً ابراز میدارد:
بحرین به موجب اسناد محکمه و دلایل قویه که در دست هست، مِلک دولت ایران، و هرگونه عملیاتی تاکنون نسبت به بحرین شده (یا) بشود، غاصبانه است. (2)
اما اعتراضهای شدید ایران به دخالتهای انگلیس در بحرین، از سال 1306 خورشیدی و به دنبال عهدنامه دولت انگلیس با عبدالعزیز ابن سعود پادشاه نجد و حجاز در خردادماه 1306 آغازی دوباره مییابد. بر اساس ماده ششم عهدنامه یادشده که در جده منعقد میگردد، پادشاه حجاز و نجد متعهد میگردد، با اراضی کویت و بحرین و سواحل عمان که روابط عهدنامه مخصوص با دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان دارند، روابط صلح و دوستی را حفظ نماید. (3)متن ماده یادشده به معنای تأکید
بر تحتالحمایگی بحرین نسبت به انگلستان به وسیله دولت انگلیس و پادشاهی حجاز و نجد بود. چنین تأکیدی با حقوق مالکیت ایران بر بحرین ناسازگار بود و از این رو دولت ایران اعتراض شدیدی به عهدنامه انگلیس با حجاز و نجد مینماید و بر مالکیت خود بر بحرین تأکیدی دگرباره مینماید. در دوم آبان ماه 1306 (23 نوامبر 1927) حاجمهدی قلیخان مخبرالسلطنه هدایت رئیسالوزراء ایران طی نامهای به ریاست دارالانشاء جامعه ملل با تأکید بر مالکیت ایران بر بحرین، مستند به ماده دهم اساسنامه جامعه ملل که تمامیت ارضی دولتهای عضو را تضمین کرده است، نسبت به ماده ششم عهدنامه دولت انگلیس و پادشاهی حجاز و نجد اعتراض میکند. به پیوست نامه هدایت، اعتراضنامه وزارت امور خارجه ایران به سفارت انگلیس نیز به جامعه ملل ارسال میگردد.
در این اعتراضنامه، وزارت امور خارجه ایران به مراسله لرد کلارندون نیز اشاره و تأکید کرده بود، لرد کلارندون وزیر وقت امور خارجه انگلیس نیز حق مالکیت ایران بر بحرین را مورد شناسایی قرار داده بود. (1)به هر روی، اعتراضنامه ایران به جامعه ملل تقدیم میگردد، اما دولت انگلیس این اعتراض را رد میکند. در پاسخ دولت انگلیس به اعتراض ایران که در تاریخ بیست و هشتم دیماه 1306 (18 ژانویه 1928) به دولت ایران و در ششم اسفندماه 1306 (25 فوریه 1928) به جامعه ملل تقدیم میگردد. دولت انگلستان تصریح میدارد:
دلیل موجهی را که به موجب آن، دولت ایران بتواند ادعای مالکیت بر بحرین بنماید، نمیشناسد و دولت ایران کاملاً در اشتباه است اگر فرض کند که دولت انگلستان یک زمان، بحرین را جزء خاک ایران دانسته باشد. (2)
متعاقب ردّ اعتراض ایران، دولت انگلیس تبلیغات دامنهداری بر ضد ادعای مالکیت ایران بر بحرین به عمل میآورد و در روزنامهها و مجلات انگلیسی ادعای ایران زیر سئوال رفته و رد میگردد. تبلیغات انگلیسها در مورد ردّ ادعای مالکیت ایران بر
بحرین بر نفی پیوستگیهای تاریخی، جغرافیایی و نژادی بحرین با ایران و نیز انکار هرگونه سابقه در مورد شناسایی مالکیت ایران بر بحرین به وسیله انگلیس و همچنین تأکید بر رسمیت و ارزش قراردادهای دوجانبه انگلستان با شیخهای آلخلیفه بحرین مبتنی بود. (1)البته دلایل دولت انگلیس برای ایران قابل پذیرش نبود و از این رو، در یازدهم مردادماه 1307 وزارت امور خارجه ایران طی یادداشتی رسمی ضمن رد دلایل دولت انگلستان بر مالکیت ایران بر بحرین تأکید مینماید. در یادداشت دولت ایران ابتدا بر ردّ مواضع دولت انگلیس و مسلم بودن مالکیت ایران بر بحرین تأکید میگردد و در این باره تصریح میشود:
دلایلی را که جناب وزیر امور خارجه انگلستان در ضمن مراسلة مزبور در ردّ اعتراض حقة دولت ایران، مورخه 22 نوامبر 1927 نسبت به مادة 6 عهدنامه جده منعقده بین اعلیحضرت پادشاه انگلستان و سلطان عبدالعزیز ابن سعود اقامه کردهاند، به هیچوجه نمیتواند دولت ایران را متقاعد و آن را از طریق مدافعه حق مسلم حاکمیت خود بر جزایر بحرین منحرف بدارد.
وزارت امور خارجه ایران، سپس تأکید میکند، تعلق بحرین بر ایران، یک حقیقت بدیهی تاریخی بوده و دولت ایران نیز مالکیت خود بر بحرین را واگذار نکرده و تا خاکی به طور رسمی و بر اساس قرارداد از کشوری مجزا نگردد، نمیتوان تجزیه آن خاک از کشورش را پذیرفت. درباره این موارد، در یادداشت وزارت امور خارجه ایران تأکید شده است:
یک خاکی که متعلق به یک مملکت مستقلی باشد، ممکن نیست از آن مملکت قانوناً مجزا شود و مادامی که حق مالکیت به واسطه یک سند رسمی مثل قرارداد به دولت دیگری منتقل نشده و یا الحاق آن قطعه و یا استقلال آن از طرف مملکتی که مالک قانونی آن است رسماً شناخته نشده باشد اینکه جزایر بحرین متعلق به ایران میباشد، مثل تمام حقایق تاریخی بدیهی است هیچ وقت دولت مستقلی در عالم به اسم بحرین وجود نداشته و هیچوقت دولت ایران از حاکمیت خود بر جزایر مزبوره صرفنظر نکرده و این حق خود را به دولت دیگری منتقل ننموده و
1) . زرین قلم، پیشین، ص 192 .
هیچیک از شیوخ جزایر مزبوره را به عنوان حکمران مستقل نشناخته است.
در ادامه یادداشت وزارت امور خارجه، با اشاره به این نکته که در تاریخ ایران، شورش علیه حکومت مرکزی رخ میداده، ولی این شورش به حق سیادت و تمامیت ارضی ایران آسیبی وارد نمیکرده است، تصریح میگردد:
به قطعیترین وجهی به نام دولت خود اظهار میکنم که جزایر بحرین جزء لاینفک ایران بوده و دولت ایران نمیتواند قبول کند که خودسری موقتی یا کم و بیش دوام یافتة مشایخ بتواند به حق سیادت ایران بر آن جزایر خللی وارد آورد. (1)
در بخش دیگری از مراسله وزارت امور خارجه، با تأکید بر این نکته که بحث در مورد دلایل جغرافیایی و نژادی فقط وقتی ممکن است که دولتی ادعای الحاق یک قطعه خاک جدیدی را به مملکت خود کرده باشد، ابراز میگردد:
گذشته از حقوق ایران به جزایر بحرین، روابط نژادی و اقتصادی آن جزایر با ایران، بیشتر از ارتباط آنها با هر مملکت مستقل متمدن دیگری است.
در قسمتی دیگر از یادداشت وزارت امور خارجه، بر اطاعت شیخها و حاکمان بحرین از ایران به عنوان شاهدی دیگر از حق حاکمیت ایران یاد گردیده و در این باره بیان میگردد:
مشایخ بحرین همیشه حاکمیت ایران را شناخته و نه فقط تا اواخر قرن هجدهم بلکه بعدها هم به موجب اسناد معتبری که در دست است اطاعت کامل و وفاداری خود را به حکومت مرکزی ایران ابراز کردهاند و مالیات بحرین به خزانه ایران عاید میشده است که این خود بهترین علامت انقیاد مشایخ بحرین نسبت به حکومت ایران است. واضح است که این تبعیت تا وقتی که آنها در اثر مداخله یا تهدید و یا فشار دولت خارجی به عدم اطاعت تشویق نشدهاند، مداومت داشته است.
در ادامه یادداشت وزارت امور خارجه ایران به موضوع به رسمیت شناخته شدن مالکیت ایران بر بحرین به وسیله دولت انگلیس بر اساس مراسله لرد کلارندون در سال 1869 (1287 قمری) اشاره میگردد و در این باره بیان میشود:
1) . زرین قلم، پیشین، صص 192 -197 .
نه تنها بدیهی است که دولت ایران هیچوقت تردیدی راجع به مالکیت و حاکمیت خود بر بحرین نداشته، بلکه دولت انگلیس هم در این حق ایران تردید نداشته است. گواه این حقیقت، مکاتبهای است که لرد کلارندون وزیر امور خارجه انگلستان با سفارت ایران در لندن نموده است، لرد کلارندون بعد از اطلاع از اسنادی که سفارت ایران در لندن به او ارائه نموده و پس از شور با همقطار خود وزیر هندوستان در مراسلة 29 آوریل 1869 خود اعلام داشته است: دولت انگلستان به سهولت اعتراف میکند که دولت شاه بر اینکه حق حاکمیت ایران نسبت به بحرین مورد اعتنا واقع نشده، اعتراض کرده و دولت انگلستان این اعتراض را مورد توجه لازم قرار داده است.
به این ترتیب لرد کلارندون پس از استحضار از کیفیات و اسناد مربوطه اعلام میدارد که دولت انگلستان اعتراض دولت ایران را در مراعات نشدن حق حاکمیت او بر بحرین، مورد توجهی که شایسته آن میباشد، قرار نداده است. به عقیده ما ممکن نیست برای الفاظی که لرد کلارندون وزیر امور خارجه وقت در مراسله خود استعمال نموده، معنای دیگری قائل شده و یا تعبیر دیگری غیر از آنچه مشهود است، فرض نمود. همین که لرد مشارالیه در مراسله خود سعی میکند که علت مشروعی برای روابط انگلستان با مشایخ بحرین در مقابل دولت ایران اقامه نماید که البته این توضیحات در مقابل مالک مورد دارد و اینکه از طرف دیگر ساعی است که اقدامات انگلستان را در آنجا به جلوگیری از دزدی دریایی و تجارت برده و حفظ امنیت خلیج محدود مینماید، خود بهترین دلیل حق حاکمیت ایران بر جزایر مزبوره میباشد. بیمورد نیست قسمت مربوطة مراسله لرد مشارالیه در اینجا ذکر شود:
خاطر شما را مطمئن میسازم که دولت انگلستان، شیخ بحرین را فقط برای جلوگیری از دزدی دریایی و تجارت برده و نگاهداری نظم خلیج وادار به اجرای این تعهدات میسازد.
بنابراین هیچ صحبتی از حقی برای دولت انگلیس نسبت به بحرین یا استقلال جزایر مزبوره و شیوخ آن در بین نبوده است. باز در جای دیگر مراسله مزبوره، شناسایی حاکمیت ایران بر بحرین به طرز ثابتی تأیید شده است:
اگر دولت ایران حاضر باشد که قوای کافی در خلیج برای این مقاصد نگاه دارد، این مملکت از یک وظیفه پرزحمت و پرخرجی خلاص خواهد شد ولی اگر شاه حاضر نیست که این وظایف را به عهده گیرد، دولت علیاحضرت ملکه نمیتواند تصور نماید که اعلیحضرت شاهنشاهی مایل هستند در آن آبها، بینظمی و جنایات به واسطه عدم تنبیه تشویق شود.
به این معنی که هر وقت دولت ایران مهیا به انتظام خلیج باشد، دولت انگلستان از وظیفة سنگین و مخارج گزافی که در آنجا متحمل میشود، رهایی یافته قوای خود را از آنجا خواهد برد و این وظایف را به عهده مالک حقیقی جزایر مزبوره که حقاً باید به آن عمل نماید، واگذار خواهد نمود.
نیز لرد کلارندون اضافه مینماید:
افتخار دارم به شما اشعار دارم که هر وقت عملی باشد، دولت علیاحضرت ملکه از هر اقدامی که برای منقاد کردن شیخ در مواردی که رفتار شیخ مزبور، لزوم آن را ایجاب کند، به عمل آورد، قبلاً دولت ایران را مطلع خواهد ساخت.
این عبارت هم به خوبی میرساند که دولت انگلستان خود را موظف به اطلاع دادن مراتب به مالک واقعی جزایر مزبوره میدانسته است. اظهارات صریح مذکوره فوق و تعهد رسمی دولت انگلستان در سال 1869 از طرفی دلیل بَیِن بر سستی دعاوی انگلستان و از طرف دیگر شاهد قوی برای حق حاکمیت ایران نسبت به جزایر بحرین میباشد.
در ادامه یادداشت وزارت امور خارجه، تصریح میگردد، البته چه انگلستان حق مالکیت ایران بر بحرین را به رسمیت بشناسد و چه آن را انکار نماید، در اصل موضوع مالکیت ایران بر بحرین، تفاوتی ایجاد نمیگردد و تأکید ایران بر مراسله لرد کلارندون، صرفاً برای اثبات نادرستی ادعاهای دولت انگلیس بوده و در اصل موضوع مالکیت ایران بر بحرین فرقی ایجاد نمیکند. درباره این موارد در ادامه یادداشت وزارت امور خارجه ابراز میگردد:
دولت ایران هیچوقت اظهار نکرده است که شناسایی حق ایران بر بحرین، از طرف اولیای دولت انگلستان، موجد آن حق بوده، چنانکه بالعکس هم نمیتواند قبول نماید که عدم شناسایی حق ایران از طرف دولت مشارالیها، حق مزبور را ساقط
نماید. زیرا حق حاکمیت ایران بر آن جزایر، بدون تکیه به نظریات خارجی برقرار بوده و خواهد بود. معهذا ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که دولت انگلیس که امروز معارض این حق ایران گردیده، خود آن را مکرر در ادوار مختلفه تاریخ شناخته است.
در ادامه مراسله وزارت امور خارجه، به این نکته اشاره میگردد که قراردادهای شیخهای بحرین با دولت انگلستان مغایر با حقوق بینالمللی بوده و فاقد هرگونه ارزش و رسمیت به شمار میرود. درباره این موارد، در مراسله وزارت امور خارجه، تأکید میگردد:
آیا نقض یکی از قواعد مقدماتی حقوق بینالمللی حقی برای نقضکننده ایجاد و آن را مجاز مینماید نتایجی را که از این اقدام برای سیاست آن مناسب است، اتخاذ نماید. اگر یک نفر حاکم یا یکی از رؤسای محلی قطعهای از خاک یک مملکت مستقلی، بدون اجازه صریح دولت مرکزی، داخل در روابط مستقیم با یک دولت خارجی بشود، آیا از لحاظ حقوق بینالمللی هیچ اثری میتوان بر آن قائل شد. آیا یک دولت خارجی حق دارد با حکام یا رؤسای محلی بدون تصدیق دولتی که حکام و رؤسای مزبوره تابع آن هستند، عقد قرارداد بنماید. چنانچه اصول مسلمه حقوق بینالمللی از طرف یک حاکم یا رئیس محلی، طوعاً و کرهاً نقض شود و یا یک دولت خارجی برخلاف قواعد عمومی حقوق بینالمللی داخل در روابط قراردادی با حکام یا رؤسای متمرد بشود، آیا حق حاکمیت دولت مرکزی نسبت به نقاطی که این اعمال غیرقانونی در آنها واقع شده، ساقط میشود. آیا آن حکام و یا رؤسای متمرد میتوانند حقاً به قراردادهای مزبوره متکی شده، دعوی استقلال نمایند. دولت ایران هر وقت از عقد چنین قراردادهایی مطلع شده از پروتست شدید رسمی نسبت به آنها خودداری نکرده است.
در بخشی دیگر از یادداشت وزارت امور خارجه ایران، به ادعای انگلیسها در مورد بیاعتباری قرارداد 1237 قمری (1822) میان ویلیام بروس نماینده عالی انگلیس در خلیجفارس و شاهزاده حسینعلی میرزا فرمانفرما حکمران فارس اشاره گردیده و تأکید میشود، بر فرض اینکه قرارداد رسمیت نیافته باشد نیز کاشف از دیدگاه مقامات صلاحیتدار انگلیسی در مورد حاکمیت ایران بر بحرین بوده و از این جهت دارای
ارزش است. درباره این موارد در یادداشت وزارت امور خارجه ایران، تصریح میگردد:
بنا به اظهار وزیر امور خارجه انگلستان، این قرارداد «به علت آنکه بدون اجازه لازمه منعقد شده، فوراً در همان موقع از شناختن آن ابا شده است.» بر فرض آنکه این قرارداد تصویب هم نشده باشد باز باید اعتراف نمود که قرارداد مزبور، سند تاریخی فوقالعاده گرانبهایی است که کاشف وضعیت دولت ایران و انگلیس در آن زمان نسبت به جزایر بحرین و مشایخ آن میباشد، نکته مهم تاریخی که از آن قرارداد به دست میآید، همانا تصدیق و اذعان کاپیتان بروس بر این مطلب است که جزایر بحرین همیشه تابع ایالت فارس بوده است. هیچگونه تکذیبی نکته تاریخی مزبور را که در سال 1822 به وسیله یک شخص صلاحیتدار واقف به کیفیات آن حدود روشن شده، لطمه وارد نخواهد نمود. برای تصویب قرارداد مزبور هر نوع جهتی را ممکن است فرض کرد به غیر از این علت که کاپیتان بروس تعلق بحرین را به ایران شناخته است. لرد کلارندون در مراسله مذکوره فوق که چهل و هفت سال بعد نوشته شده، همان وضعیتی را راجع به بحرین تأیید و تقویت مینماید که کاپیتان بروس تشخیص داده است. از طرف دیگر باید متذکر بود که اگر هم فتحعلیشاه قرارداد 1822 را تصویب ننموده باشد، قطعاً به این علت نبوده است که حق حاکمیت او بر جزایر بحرین در قرارداد مزبور تصدیق شده است. (1)
بدین ترتیب در یادداشت وزارت امور خارجه ایران به سفارت انگلیس که به امضاء فتحالله پاکروان کفیل وزارت خارجه ایران رسیده است و به بخشهای گوناگون آن اشاره گردید، بر مالکیت و حاکمیت مطلق ایران بر بحرین و این نکته که بحرین جزء لاینفک ایران است تأکید میگردد. به ویژه در بخشی از یادداشت بر این موضوع که دولت ایران هیچگاه و در تحت هیچ شرایطی از حاکمیتش بر بحرین صرفنظر نکرده است، با عباراتی رسا به گونهای که در ذیل میآید، تصریح میگردد:
حقیقت این است که دولت ایران هیچ وقت حتی در تیرهترین مواقع تاریخ خود از اعلام حاکمیت خود بر بحرین غفلت نکرده (است). (2)
در پاسخ به یادداشتهای اعتراضی وزارت امور خارجه ایران به سفارت انگلیس در تهران و تأکیدات پیاپی دولت ایران بر مالکیتش نسبت به بحرین، دولت انگلیس از طریق وزارت امور خارجه انگلستان به سفارت ایران در لندن پاسخ داده و مالکیت ایران بر بحرین را رد میکند. در پاسخ دولت انگلیس، ابراز میگردد، از نظر تاریخی، جغرافیایی و نژادی بحرین به ایران مربوط نیست و دولت انگلیس نیز هیچگاه ادعاهای مالکیت ایران بر بحرین را تأیید نکرده است. متن پاسخ وزارت خارجه انگلستان به شرح ذیل است:
آقا
افتخار دارم وصول یادداشت نمره 306-910 مورخه 26 نوامبر جنابعالی را که شامل اعتراض رسمی است که دولت ایران مقتضی دیدهاند بر علیه مادة 6 عهدنامه جده منعقده در 20 مه 1927 بین دولتین اعلیحضرت پادشاه انگلستان و اعلیحضرت پادشاه حجاز و نجد و توابع بنماید، مبنی بر اینکه اشارهای که در آن ماده نسبت به جزایر بحرین شده، منافی تمامیت ارضی ایران است، اشعار دارم.
متشکر میشوم اگر دولت خود را جواباً مطلع سازید که دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان از هیچ زمینه معتبری که دولت ایران بتواند ادعای خود را بر آن مبتنی بسازد، اطلاع ندارد. از نقطهنظر جغرافیایی، جزایر بحرین جزء ایران نیست و ساکنین آن نیز ایرانینژاد نیستند. دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مطلع است که در قسمتی از قرن هفدهم و چند سال آخر قرن هجدهم، بحرین از طرف قشون ایران یا پیروان بعضی رؤسای سواحل شرقی خلیجفارس تسخیر شده و تحت تصرف درآمده بود، ولی به نظر میآید که به تحقیق در سال 1783 یا در آن حدود در نتیجه استیلای قبایل عرب در تحت ریاست جد مستقیم شیخ حالیه، دولت شاهنشاهی، مالکیت جزایر را از دست دادند و از آن به بعد هیچوقت جزایر در تحت نظارت مؤثر ایران درنیامده است.
دولت ایران در موارد مختلفه دعوی نمودهاند که ادعای ایران دائر بر حق حاکمیت جزایر به بحرین از طرف دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان تصدیق شده است. اگر چه این مسئله محقق نیست، ولی به فرض صدق این ادعا و تفویض حق مالکیت به ایران، به دلایل دیگری اثبات این حق مشکل به نظر میآید. دولت
اعلیحضرت پادشاهی احساس مینماید که باید یک مرتبه و برای همیشه اظهار دارد که این اظهارات به کلی غیرقابل قبول است.
فوقالذکر جز اظهار اینکه ادعای ایران راجع به حق حاکمیت، سابقاً هم شده بود، شامل چیز دیگری نبوده است. قراردادهای اضافی متعددی که مابین دولت انگلستان و امرای بحرین از 1869 تا امروز منعقد شده، مبنی بر این فرض بوده که ادعای دایر بر حق حاکمیت چه از طرف دولت شاهنشاهی و چه از طرف دولت ترکیه امکان ندارد از طرف دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان تصدیق شود.
پس از مراسلهای که وزیرمختار انگلستان در تهران در سال 1906 بر حسب دستور سلف اینجانب به شرح ذیل به دولت ایران داد، رویة دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان واضحتر گردید، دولت انگلستان هیچوقت مالکیت و یا حق حاکمیت ایران را بر بحرین تصدیق ننموده و این ادعا به عقیدة دولت انگلستان غیرقابل قبول است. دولت انگلستان، جزایر بحرین و سکنة آن را تحت حمایت انگلیس میشناسد و میبایستی از تعقیب مذاکرات در این موضوع خودداری نماید. در یادداشت مزبور اضافه شده بود که همین جواب به عینه به دولت عثمانی که چندین مرتبه دعاوی بر بحرین داشته است، داده شده است. در جواب یادداشت مذکور، اعتراض رسمی از طرف ایران واصل گردید و در آن ادعای حاکمیت بر بحرین را بر قرارداد مورخه 30 اوت 1822 که بین کاپیتان ویلیام بروس، کمیسر مخصوص دولت انگلستان و شاهزاده حکمران شیراز بسته شده بود، مبتنی میداشتند. به طوری که در مراسلات جوابیه وزیرمختار انگلیس مورخه 2 ژانویه 1907 و 23 فوریه 1907 اظهار شد، این قرارداد در همان وقت از طرف نمایندگان صالح دولت انگلیس به عنوان اینکه بدون اختیارات بسته شده، تصدیق نگردیده و اعلیحضرت فتحعلیشاه نیز از شناختن شرایط آن ابا نموده و از اینکه شاهزاده شیراز بدون اطلاع و یا دستور او داخل تعهداتی با دولت انگلیس شده، تنفر خود را اظهار داشت. با این ترتیب بنابر حقوق و عادات بینالمللی این قرارداد را نمیتوان قابل اجرا دانست.
از اشارات فوق ملاحظه خواهید نمود که دولت ایران محق نیست فرض نماید که دولت انگلستان در 1869 یا هر موقع دیگر خواسته است تصدیق نماید بحرین جزء ایران است. با اینکه تصدیق مینماید که هر چند وقت یک مرتبه دعاوی در این موضوع از طرف دولت ایران شده ولی دولت انگلستان هیچوقت صحت این دعاوی را که دولت ترکیه و دولت ایران مکرر در گذشته پیش آوردهاند، تصدیق
ننموده است. رویة دائم دولت انگلستان در قضیة بحرین این بوده که سعی نماید ترقی مسالمتآمیز جزایر و راحتی ساکنین عرب آن با اقدامات غیرمحقانة همسایگان آن که بخواهند آن را تحت سلطه خارجی قرار دهند، مشوب نشود. دولت انگلستان حاضر نیست که از این خط مشی خویش منحرف گردد.(1)
افزون بر نامه یادشده که به امضای «استین چمبرلن» وزیر امور خارجه انگلیس در بیست و هشتم دیماه 1307 به سفارت ایران در لندن ارسال میگردد، در بیست و نهم بهمنماه 1307 نیز وزارت امور خارجه انگلیس یادداشت دیگری به سفارت ایران در لندن ارسال میدارد و در این یادداشت نیز ادعای مالکیت ایران بر بحرین تکذیب میگردد. یادداشت مذکور، مفصلترین دفاعیه انگلستان علیه ادعای حاکمیت ایران بر بحرین به شمار میآید و دولت انگلیس تمامی دلایل سیاسی، تاریخی، جغرافیایی و حقوقی که مالکیت ایران بر بحرین بر آن مبتنی بود را زیر سئوال میبرد. در ذیل؛ این یادداشت از بند سوم آن که حائز اهمیت است میآید و پس از درج متن یادداشت، دلایل له و علیه مالکیت ایران بر بحرین مورد بررسی قرار میگیرد. در دو بند ابتدایی یادداشت، وزیر امور خارجه انگلیس تجزیه و تحلیل میکند که دلایل ادعایی دولت ایران در مورد مالکیت بر بحرین، سه قسمت را دربر میگیرد. قسمت اول این مطلب که ایران ادعا کرده بود، بحرین همیشه و لاینقطع در قرون اخیر به استثنای عهد اشغال پرتغالی ها از 1507 تا 1622 جزئی از ایران بوده را شامل میشود. قسمت دوم نیز در مورد استناد ایران به حقوق بینالملل در مورد اینکه مالکیت یک دولت مستقل بر خاکی از بین نمیرود مگر اینکه مالک قانونی آن خاک (یعنی دولت مستقل مالک آن خاک) چنین جدایی را بپذیرد را دربر میگیرد. قسمت سوم نیز در مورد ادعای دولت ایران درباره اظهار تبعیت شیخهای بحرین به دولت ایران از سده هجدهم به بعد است. بر اساس چنین نتیجهگیری از آنچه وزیر امور خارجه انگلیس، آن را دلایل ادعایی مالکیت ایران بر بحرین میدانست، دولت انگلیس از بند سوم یادداشت به بعد، دلایلی که در مورد ردّ آنچه ادعای مالکیت ایران بر بحرین میدانست را ابراز میکند.(2)متن یادداشت وزیر امور خارجه
انگلیس از بند سوم آن به شرح ذیل است:
در قسمت اول گواهی به اینکه «بحرین همیشه و لاینقطع در قرون اخیر به استثنای عهد اشغال پرتغالی ها از 1507 تا 1622 جزئی از ایران بوده» قابل قبول نخواهد بود. اینجانب به طور وضوح توجه شما را جلب میکنم که این ادعا از نقطهنظر جغرافیایی خطاست، از نقطهنظر تاریخی، تاریخ جزایر قبل از 1507 تاریک است و نمیتوان جداً تصدیق کرد که جزایر مجبور شده باشند در تمام طول مدت حملات اعراب، مغول، تاتار تحت اقتدار ایران باقی مانده باشند. همینطور در زمان هرج و مرجهای قرون وسطی تواریخ جدیده برخلاف، عقیدهای را بیان کردهاند که از قرن 11 تا اوایل قرن 16 سکنه بحرین از رئیسی که از نژاد خالص خودشان بوده است تبعیت میکردهاند، از میان سایر معاصرین هم، جغرافیای ادریسی عرب که در نیمه دوم قرن 12 نوشته شده صریحاً اظهار کرده است که جزیره توسط یک شیخ مستقل اداره میشده، بنابراین محال است قبول شود که جزیره مجبور بوده است مدام تحت مالکیت ایران تا قبل از 1507 مانده باشد. از 1507 تا 1622 جزایر به طوری که دولت ایران هم قبول دارد وسیله پرتغالی ها اشغال شد، مالکیت ایران از 1622 شروع و در 1873 خاتمه یافت، در این تاریخ قوای ایرانی به طور قطع از جزایر توسط اجداد شیخ فعلی اخراج شدند. با اینکه نمیتوان قبول کرد که نه در همین مدت اشغال بدون مناقشه و لاینقطع فرمانروایی ایران برقرار بوده و نه اینکه صلح و آسایش سکنه تأمین شده باشد. طول مدت اشغال ایران بعد از خروج پرتغالی ها محقق نیست بلکه به نظر میآید که در حوالی سال 1718 اعراب عمان در جزیره پیاده شدند و در یک مدت کوتاه جزیره را اشغال کردند و در اواسط قرن 18 به نظر میرسد که فرمانروایی به دست اعراب هوله که دارای قدرتی بودهاند افتاده است که هماکنون نیز اعراب مزبور با کمال قدرت مشاهده میشوند. تا اینکه در 1753 دولت ایران مجدداً از راه فتح جزیره اقتدار خود را در آنجا برقرار کرده و در 1783 قوای اعلیحضرت شاه ایران به طور قطع به وسیله اعراب عتوبی از جزیره رانده شدند، فرمانروایی ایران خاتمه پذیرفت و دیگر بعد از آن برقرار نگردید.
از خلاصة مختصر فقره قبلی به طور وضوح نتیجه چنین میشود که از نظر تاریخی، استدلالی که بتواند به نفع ادعای مالکیت ایران باشد اصولاً بر اساس یک
اشغال مابین دو نوبت تاریخی که عبارت از عهد تملک عرب است قرار گرفته و از 1783 تا ایام حاضر نیز یک عهد تاریخی تقریباً طولانی گذشته که دولت ایران بر آن جزایر هیچگونه اعمال قدرتی نداشته، در صورتی که تملک عرب بدون انقطاع در آنجا برقرار بوده است. با این حال دولت ایران راهی ندارد مگر آنکه بحرین را با استقلال کامل نسبت به ایران بنگرد.
راجع به دلیل دوم دولت ایران که در یادداشت خود یک اصل حقوقی بینالمللی با تئوری ذیل را قائل شده: «یک خاک متعلق به یک کشور مستقلی نمیتواند از آن قانوناً منفصل شود، مادامی که حقوق مالکیت آن از این دولت به دولت دیگر با یک عهدنامه یا یک نوع قراردادی منتقل شده و یا آنکه ضمیمه شدن آن به یک کشور دیگر و یا استقلال کاملش رسماً توسط مالک قانونی آن شناخته نشده باشد» اگر این تئوری میتوانست مورد قبول باشد، ایران میباید اکنون مالک قانونی بحرین بوده و یا آنکه هرگز مالکیت آن منقطع نشده باشد وگرنه در باب حقوقی که او میتواند از بابت فتح جزایر و اعمال قوه در قرون ماضیه به دست آورد نه فقط پرتغالی ها بلکه ساکنین عرب نیز حق تقدم دارند.
در هر حال دولت اعلیحضرت پادشاهی تردیدی ندارد در اینکه اظهار کند که یک چنین اصلی اگر ادعا شود که عمومیت جهانی دارد جزء حقوق بینالمللی محسوب نخواهد شد، مدعایی که به موجب آن رضایت دولتی که مالکیت خود را از دست داده برای معتبر داشتن تغییر نوع حکومت آن ملک شرط باشد در عین حال با مرسومات بینالمللی و وقایع تاریخی مغایرت دارد، به علاوه اگر این اصل وجود میداشت نگاهداری صلح بینالمللی شدیداً به خطر میافتاد زیرا هر کشوری قدرت داشت نسبت به یک خاکی که مدت قرنها آن را مالک نبوده ادعای مالکیت کند به عنوان اینکه از دست دادن مالکیت این خاک که در جریان زمان پیش آمده با یک قرارداد بعدی تثبیت نشده است. (1)تصدیق کردن یک چنین اصلی قضایی معادل است
1) . صلح بینالمللی با تهدید تمامیت ارضی کشورها نیز به شدت به خطر افتاده است. اگر رویه دولت انگلیس در سدههای هجدهم تا بیستم مورد بررسی قرار گیرد، همانگونه که «جک استراو» وزیر اسبق امور خارجه انگلستان اظهار داشته بود، این دولت با پدید آوردن مرزهای مصنوعی در سرتاسر جهان و به ویژه خاورمیانه از مهمترین عوامل بر هم خوردن صلح بینالملل و ایجاد اختلافات ارضی میان کشورها بوده است. اختلافات ارضی میان هند و پاکستان، افغانستان و پاکستان، عراق و کویت و... که هر یک باعث بروز بحرانها و جنگها شدهاند نتیجه عملکرد استعمار انگلیس بوده است. همچنین نقش استعمار انگلیس در خلق برخی کشورها، منجر به رنج و آشفتگی برای مردم همین کشورها شده است.
با تصدیق به اینکه در یک اختلاف ارضی تنها عامل قطعی عبارت از ارادة اظهار شده یکی از طرفین است. بر عکس در مورد یک خاکی که به طور قطع از دولت قدیمی خود استقلال یافته یک قراردادی که طبق آن مالک اولی که این ملک را از دست داده استقلال آن خاک را به رسمیت بشناسد عملاً فقط به طور شهادت قطعی اطلاق میشود به منظور اینکه استقلال بنا به عقیدة مالک اصلی نیز به طور قطع برقرار شده است، در یک چنین حالی از نقطهنظر بینالمللی عامل قطعی آن است که آن خاک محققاً استقلال یافته باشد. به طور خلاصه در مورد بحرین، دولت پادشاهی انگلیس ملاحظه مینماید که به صرف اینکه دولت ایران روی یک مدرکی که این استقلال واقعی را بشناسد، امضاء نکرده، در صورتی که مالکیت و ادارة واقعی بحرین به توسط خانواده سلطنتی فعلی بحرین میباشد که مدت 145 سال در آنجا اعمال قدرت کرده و در طول این مدت، شیوخ مزبور مستقل از دولت ایران بودهاند و دولت ایران در ظرف این مدت هیچگونه اعمال قدرتی روی خاک آنها نکرده است، لایحة ادعائیه دولت ایران غیر وارد است.
دست داده شرط اعتبار استقلال و یا تملک آن خاک باشد. در مورد بحرین که شیوخ مستقل و رؤسای آن در مدت بیش از یک قرن روابط قراردادی با دولت انگلستان دارند، هیچ لزومی نداشت که دولت پادشاهی منتظر رضایت ایران باشد برای اینکه با شناختن آنها موافقت بکند.
ثابت شده است که شیخ بحرین در یک عهدی بعد از اواخر قرن 18 کتباً اطاعت کامل و وفاداری خود را نسبت به ایران اظهار و خراج پرداخته است. با وجودی که دولت ایران هیچگونه تفصیلاتی برای اثبات آن نداده است و شاید که فعلاً ثبوت صحت مدارکی که دولت ایران دارد احتمالاً مشکل باشد، دولت امپراتوری امکان وجود این مدارک را حاضر است، قبول نماید. ولی در هر حال وجود این مدارک و یا حتی دلیل آن اگر ثابت باشد که پرداختهایی از طرف شیوخ بحرین به شاه ایران شده است، نمیتواند برای ادعای دولت ایران اعتبار قابل ملاحظهای داشته باشد. پوشیده نیست که شیوخ بدبخت جزایر در محاصره کشورهای جنگجو و قویتری که استقلالشان را تهدید میکردهاند واقع بوده و در مواقع مختلفه در طول مدت 60 یا 70 سالی از قرن 19 فرمانروایی مسقط، ایران، ترکیه یا رؤسای بری عرب و حتی مصر را شناختهاند.
خلاصه هر قدرتی که حمایت آنان را به عهده میگرفته و در آن موقع به نظر آنان میآمده که به قدر کافی برای حمایتشان قوی هستند، دولت امپراتوری هرگز بیاطلاع نیست که در طول مدتهای کوتاهی این رؤسا در دفعات متعدد به دولتهای مسقط، مصر یا اعراب وهابی خشکی خراج پرداخته، هر استدلالی متکی به پرداخت خراج پس خواهد توانست به ادعای فرمانروایی بر بحرین هر یک از دولی که جزایر به آنها محققاً خراج پرداختهاند کمک نماید. واضح است که در تمام حالات این سیاست آلوده به ترس و تردیدآمیزی را که شیوخ سابق گاهگاهی تعقیب کردهاند، نمیتواند باعث تعیین وضع حقیقی شیخ فعلی بشود که کاملاً مخالف با ادعای مالکیت ایران بوده و موافق با عهدنامهای که به دولت بریتانیا حق دفاع بحرین را بر علیه هجوم بیگانه میدهد به دولت پادشاهی انگلیس اجازه داده
:439
است که به نام خودش این ادعا را رد کند. (1)
از تاریخ 1820 که دولت انگلستان بدون مراجعه به شاه ایران برای اولین دفعه وارد عقد روابط قراردادی با شیخ بحرین شده، چنین فرض نموده است که شیخ یک رئیس مستقلی است. هنگامی که در سال 1822 کاپیتان ویلیام بروس احضار شد به علت اینکه بدون کسب اجازه از دولت بریتانیا وارد عقد معاهداتی با شاهزاده حکمران شیراز شده دلیل اصلی احضار وی انکار صریح به اقدام موافقت او بود که «این موافقت عنوان مالکیت شاه ایران را بر بحرین میشناخت، عنوانی که برای آن کمترین دلیلی وجود ندارد.» ممکن نبوده است با روش بهتری اظهار بشود که
1) . این استدلال دولت انگلیس که ابراز اطاعت حکومت آل خلیفه بحرین از دولت ایران و خراجی که این حکومت به دولت ایران میپرداخت، ناشی از ترس و تردید بوده است به یک دلیل آشکار و بدیهی غیر وارد است. دولت ایران نیروی دریایی در اختیار نداشت که حکومت بحرین را وادار به اطاعت نماید. در حقیقت دولت ایران از هنگام کشته شدن نادرشاه افشار هیچگونه ابزاری برای تهدید حکومت بحرین نداشت. ابراز اطاعت حکومتهای بحرین نسبت به مسقط و عربهای وهابی را میتوان به دلیل تهدید ناشی از لشکرکشیهای پیاپی حکومت مسقط و نیز عربهای وهابی توجیه کرد. اطاعت این حکومت از عثمانی و نیز مصر محمدعلیپاشا هم به دلیل حضور نظامی این قدرتها در ساحل جنوبی خلیجفارس و در چند کیلومتری بحرین قابل فهم است. ابراز اطاعت بحرین از انگلیسها نیز با توجه به فشارهای همه جانبه دولت انگلیس بر حکومت بحرین قابل بررسی است. اما اطاعت حکومت بحرین از دولت ایران به دلیل ترس از توان نظامی و دریایی ایران که وجود خارجی نداشت، نبود. این اطاعت، ناشی از هیچ گونه سیاست توأم با فشار و تهدیدی علیه حکومت بحرین نبود و عنصر تطمیع را نیز به همراه نداشت. دلیل آن صرفاً نیازی بود که حکومت بحرین به دلیل پیوستگیهای ناگسستنی بحرین با ایران آن را احساس میکرد. مستند این ادعا، متن نامه شیخ محمد بنخلیفه شیخ بحرین به ناصرالدینشاه، شاهنشاه ایران است. در این نامه صراحتاً وابستگی بحرین به ایران بر اساس تعلقات تاریخی بدیهی دانسته شده است. و حاکمیت ایران بر بحرین، اظهر منالشمس خوانده شده است. در این باره نک: قائممقامی، پیشین، صص 36 و 37.
هرگز دلیلی وجود نداشته که دولت بریتانیا عقیدهای را که در آن عصر که متجاوز از یک قرن است اظهار میکرده را تغییر بدهد.
یادداشت مورخه 29 آوریل 1869 کنت دوکلارندون که دولت ایران یک قسمت قابل ملاحظه یادداشت خود را بدان متکی کرده است، محققاً این تعبیری را که دولت ایران برای آن تعیین میکند، نداشته است. همانطور که اینجانب در یادداشت 18 ژانویه 1928 خود زیر عبارت آن خط کشیده بودم در یادداشت مذکور شناخته شده بوده است که دولت ایران ادعاهایی بر بحرین اقامه کرده که این ادعاها به طور شایسته مورد توجه قرار داده شده اما اعتبار آن مورد قبول واقع نشده است. همچنین یادداشت، قصد دولت بریتانیا را به مطیع کردن شیوخ جهت اجرای تعهدات ملتزمه در قراردادی که با آنها بسته شده است، ثابت می کرد، در حالی که آنها رؤسای مستقلی بودهاند. مطلقاً غیرممکن است که دولت بریتانیا فرض نماید که در این یادداشت، تذکر مربوط به ملاحظاتی که برای استقرار و نگهداری این روابط قراردادی منتهی میشوند شامل شناسایی ضمنی اعتبار ادعاهای دولت ایران باشد. دولت امپراتوری نمیتواند قبول نماید که موضوع اطاعت یا هر وضع دیگر بحرین نسبت به ایران بتواند با طریقه نامعلومی در اجرای معاهده و نگهداشتن قراردادها با شیوخ مؤثر واقع شود که اصولاً قصد از آن معاهدات اجباری، جلوگیری از دزدی دریایی و بردهفروشی و انتظام امور خلیجفارس بوده که دولت ایران خود نمیتوانسته آنها را به گردن بگیرد. محقق است که در آن عصر برای دولت امپراتوری تأمین تجارت در خلیجفارس مخصوصاً از لحاظ منافعی که برای او متصور بوده، همان طور که برای ایران مؤثر بوده، لازم بوده است و او با رضا و رغبت همکاری دولت ایران را برای انتظامات خلیج اگر وضع بحریه آن اجازه دهد، قبول کرده است. اما در حالی که دولت امپراتوری کاملاً اعتبار حقوق مالکیت ادعا شده دولت ایران را قبول نکرده است آنها را مستقیماً نیز رد نکرده است. قراردادهای مخصوصی که به وسیله آنها، دولت امپراتوری عاقبت نظارت روابط خارجی شیخ را قبول کرده است در تاریخی پس از آن منعقد گردیدهاند.
در این بابت خود را ملزم میدانم از دولت ایران خواهش نمایم، ملاحظه فرمایند که نمیتوان تصور کرد هیچگونه دلیلی برای صحت تحریکاتی که در بند آخر
قسمت 2 یادداشت دولت شما که باعث جواب فعلی شده و بنابر آن تحریکات، رژیم استقلالی که شیخ از آن بهرهمند شده به یک طریقهای، هر چه باشد در نتیجه تحریک دولت بیگانه به عدم اطاعت نمایش داده شده، وجود داشته باشد. دولت امپراتوری انگلیس این تحریک را که کاملاً غیرقابل صحت است، رد مینماید. هنگامی که در 1820 پس از جلوگیری کردن از دزدی دریایی معموله توسط شیوخ مستقل ساحل دزدان دریایی عمان دولت امپراتوری لازم دانست وضع بحرین را مورد توجه قرار دهد، قریب چهل سال از زمان فتح آن جزیره توسط جد شیخ فعلی گذشته بود و در جریان این سنوات، ایران هیچگونه تصرفی در این جزیره نکرده بود و به نظر نمیآید که به هیچوجه در آنجا وضعیت خود را برقرار کرده باشد. دولت امپراتوری برای ورود در مذاکرات با شیخ مستقل بدون مراجعه قبلی به شاه تردید نداشت و قصد دولت امپراتوری همچنان که لرد کلارندون در 1869 اظهار کرده است، جلوگیری از دزدی دریایی و نگاهداری صلح در خلیجفارس بوده، دولت امپراتوری با وسائل لازمه برای وصول به این هدف خود را محدود کرد و با وجودی که اطاعت کردن شیخ و مایملک او برای دولت امپراتوری امکان داشته است مایل به آن نبوده و تنها به نظم امنیت و دریانوردی بینالمللی راضی شد، بدون آنکه مخارج اداره آن را بر خود تحمیل کنند. دولت امپراتوری نه فقط در 1820 بلکه در مواقع دیگر در جریان سنوات اخیر و مخصوصاً در 1848 هنگامی که عریضه استدعای شیخ را برای دخول خاک او در مستملکات علیاحضرت ملکه رد کرد نیز این روش را اتخاذ کرده است. (1)قرارداد 1820 که در آن شیخ بحرین تعهد کرد از غارت و دزدی دریایی در خشکی و در دریا و همچنین از بردهفروشی و جنگهای عشایری خودداری کند، در سالهای 1847 و 1850 و 1861 نیز به وسیله قراردادهای دیگری برای اجرای همین نتایج جلوگیری از تجارت برده و آرامش عمومی خلیجفارس به
1) . در این بخش از مراسله دولت انگلیس نیز این دولت تلاش کرده تا خود را نسبت به سلطه بر بحرین بیتوجه نشان بدهد. اما شواهد تاریخی نشاندهنده تلاش همهجانبه انگلیسها برای استیلای بر بحرین بوده است. تلاشی که دربرگیرنده اقداماتی همچون: توقیف کشتیهای بحرینی، تحریم بحرین، پشتیبانی از مخالفان حکومت بحرین و سرانجام مداخله مستقیم در امور حکومت بحرین حتی با توسل به قوه نظامی بود. درباره این موارد، برای نمونه نک: زرین قلم، پیشین، صص 176-171.
نفع کشتیرانی بینالمللی تعقیب شد، دولت بریتانیا تمام این قراردادها را با شیخ بحرین در حالی که یک رئیس مستقلی بوده است، منعقد کرده و همیشه بالنتیجه ادعاهای مالکیت دول ترکیه و ایران و سایرین را بر خاک شیخ رد کرده است.
فقط هنگام قرارداد 1861 بود که دولت امپراتوری در عوض اینکه شیخ تعهد کرد که از هرنوع تهاجم و کمک و دزدی دریایی خودداری کند، کمک به او را بر علیه هرگونه تهاجم مشابه تضمین کرد و بعدها فقط در 1860 و 1869 بود که دولت انگلیس، مسئولیت کامل روابط خارجی این رئیس را به عهده گرفت به دلیل آنکه شیخ از روی اقدام و نیت خود و به طرز کاملاً طبیعی و بدون آنکه کسی او را اغوا و تحریک کند، برای جلوگیری از آنچه فرض میکرد از طرف یک دولت بیگانه نسبت به وی به عمل آید از انگلستان استمداد کرد. (1)
بالنتیجه دولت امپراتوری انگلیس نمیتواند از تعجب اینکه دولت ایران در این موضوع به ماده دهم اساسنامه جامعه ملل مراجعه کرده است، خودداری کند که بنابر آن ماده اعضای جامعه ملل متعهد شدهاند بر علیه هرگونه تهاجم خارجی تمامیت ارضی و استقلال سیاسی حاضره کلیه اعضای جامعه ملل را محترم شمرده و نگهداری کنند، همچنین از آنکه دولت ایران تصور کرده است که عبارات ماده مزبور، اعضای جامعه ملل را مجبور میکند بر ادعای ایران نسبت به جزیرهای که از ایران به قدر تمام عرض خلیج مجزا بوده که دولت ایران هیچگونه اعمال قدرتی در مدت 145 سال در آنجا نکرده است، فتوی بدهند.
دولت ایران ملاحظه خواهد کرد که دولت انگلیس با کمال دقت دلایل اظهار شده در یادداشتی را که باعث جواب فعلی شده است، بررسی کرده و هیچگونه دلیلی برای تغییر نظریات قبلی خود ندارد و نظرش با یقین کامل بر این است که دلایل مزبور غیر واردند و به هیچوجه یک سیاست خصومتآمیز نسبت به حقوق ایران تلقی نمیشود.
1) . در سال 1869 (1287 قمری) پس از اینکه شیخ وقت بحرین یعنی شیخ محمد بنخلیفه به وسیله برادرزادهاش عیسی بنعلی با حمایت انگلیسها از قدرت برکنار شد، دولت انگلیس توانست اختیار امور خارجی حکومت بحرین را به طور کامل در اختیار بگیرد. این اقدام به نظر انگلیسها، حرکت طبیعی حکومت بحرین تلقی شده است. درباره این موارد، نک: قائممقامی، پیشین، صص 66-64.
دولت امپراتوری نمیتواند تصور نماید که ادامه به عدم پذیرش استقلال قدیمی کشور بحرین با منافع حقیقی دولت ایران موافقت داشته باشد و امیدوار است که دولت شاه که از مدت مدیدی سیاست دوستانهای را تعقیب کرده، مناسب خواهد دانست که با همسایگان ایران روابط حسنه برقرار نماید و در نظر خواهد داشت که این ادعای باطل شده(1)اگر دولت ایران بر آن باقی بماند، شامل یک مانع برای عدم موفقیت در استقرار روابط دوستانهاش با دولت و ملت بحرین است.
نامه نگاری بین مقامات ایرانی و انگلیسی در مورد بحرین تا پایان پادشاهی رضاشاه و البته بعد از آن نیز به طور مرتب و تقریباً بدون وقفه ادامه مییابد و طرف ایرانی با بیان استدلالهایی که اشاره شد، تلاش میکرد مالکیت ایران بر بحرین را اثبات کند، (3)طرف انگلیسی نیز دلایلی را علیه مالکیت ایران بر بحرین اقامه میکرد. اما در مجموع دلایل ارائه شده از سوی دو طرف تقریباً آنچه بود که به آن اشاره شد. با بررسی این استدلالها و نیز فراتر از آن با نگاهی به تحولات تاریخی بحرین، موقعیت جغرافیایی و فرهنگی این سرزمین و اصول کلی حقوق بینالملل، میتوان به موارد ذیل به عنوان دلایل حاکمیت ایران بر بحرین اشاره کرد.
دولت ایران در مراسلات خود با انگلیسها، همواره تأکید میکرد، بحرین در طول
1) . ادعای مالکیت ایران بر بحرین، برخلاف آنچه انگلیسها ادعا کرده بودند، ادعایی باطل شده نبود، بلکه بسیاری از کشورهای منطقه و جهان این ادعا را مورد شناسایی قرار میدادند و گروههای زیادی از مردم بحرین نیز پشتیبان این ادعا بودند. وزیر خارجه انگلیس در باطل خواندن ادعای مالکیت ایران بر بحرین، مصادره به مطلوب کرده است.
2) . زرینقلم، پیشین، صص 229-217.
3) . دولت ایران تا پایان عصر پادشاهی رضاشاه پهلوی و البته تا سالها پس از آن نیز بر مالکیت مطلق ایران بر بحرین تأکید میورزد و تصرفات دولت انگلیس در بحرین را غیرقانونی تلقی میکند، برای نمونه، وزارت امور خارجه ایران در نامهای به تاریخ یازدهم شهریورماه 1311 با اعتراض نسبت به صدور تمبر بحرین به وسیله دولت انگلیسی هند، با چنین عباراتی صراحتاً بر مالکیت ایران بر بحرین تأکید میکند: «این قبیل اقدامات متصرفانه هر قدر متمادی و مکرر باشد، خدشه به مالکیت مسلمه دولت شاهنشاهی وارد نیاورده و دولت متبوع دوستدار در نظریات خود نسبت به این موضوع پایدار است.» در این باره نک: واحد نشر اسناد، پیشین، ص 205.
تاریخ جزئی از ایران بوده و در قلمرو کشور دیگری قرار نداشته و هیچگاه نیز مستقل نبوده است. در مقابل، دولت انگلیس ابراز میکرد، بحرین تنها در فاصله میان سالهای 1622 تا 1783 جزئی از خاک ایران بوده و در دوران پیش از آن در زمره مستملکات پرتغالی ها و قبلتر از آن نیز در اختیار عربهای محلی قرار داشته و در دوران پس از پایان حاکمیت مستقیم ایران نیز، بحرین به وسیله اعراب آلخلیفه به استقلال رسیده است. در پاسخ به این ادعاها چند نکته قابل اشاره است:
اول – بحرین تنها در دوره یکصد و شصت و یک ساله مورد ادعای دولت انگلیس در قلمرو ایران قرار نداشته است. از هنگام پایهگذاری شاهنشاهی هخامنشی تا فروپاشی ساسانیان در فاصله نزدیک به یکهزار و دویست سال، تقریباً بدون وقفه بحرین جزئی از خاک ایران بود.(1)نه تنها جزیره بحرین بلکه بحرین ساحلی یعنی: احساء و قطیف امروزی نیز بخشی از قلمرو شاهنشاهی ایران بود. شهرهای بنیاد اردشیر و هگر که در احساء و قطیف ساخته شدند و امروز به نامهای قطیف و هفوف شناخته میشوند سندی محکم بر مالکیت ایران نه تنها بر جزیره بحرین بلکه بر بحرین ساحلی در سرتاسر دوران یکهزار و دویست ساله شاهنشاهی باستانی ایران هستند. (2)پس از فروپاشی ساسانی نیز اگر چه شاهنشاهی ایران وجود نداشت، اما جغرافیای ایران و واحدهای جغرافیایی و اداری آن پا برجا بود. اینکه انگلیسها اظهار میداشتند، مشکل بتوان مالکیت ایران بر بحرین در ادوار استیلاء: عرب، مغول و تاتار بر ایران را پذیرفت، از آنجا بیمورد است که در سرتاسر این ادوار نیز، بحرین در قلمرو حکومتهایی قرار داشت که بر ایران مرکزی نیز استیلاء داشتند و در بیشتر این دوران نیز در تقسیمات اداری حکومتهای اموی و عباسی و ایلخانان بحرین تابع ایالت فارس بود. (3)پس حتی در این دوران نیز بحرین از نظر اداری و سیاسی به ایران مربوط بود. از سوی دیگر جنبشهای سیاسی و اجتماعی که در جزیره بحرین و نیز بحرین ساحلی رخ میداد نیز جنبشهای شیعی بودند و در پیوند با جنبشهای داخلی ایران قرار داشتند. (4)در دوران
پادشاهی هرمز نیز خاندان پادشاهان هرمز که از نظر فرهنگی و حتی به احتمال بسیار زیاد نژادی ایرانی بوده و دولت خود را دولت عجم مینامیدند (1)نزدیک به چهارصد سال بر بحرین استیلا داشتند. (2)حمدالله مستوفی جغرافیدان بزرگ سده هفتم هجری نیز جزیره بحرین را داخل فارس و جزء ملک ایران میداند. (3)پس در سرتاسر آنچه انگلیسها عصر سلطه عرب، مغول و تاتار بر ایران میدانند نیز بحرین با حلقههای محکمی به ایران متصل بوده است و اتفاقاً این نکته که حتی در دوران فقدان حکومت مرکزی در ایران نیز بحرین از نظر فرهنگی و اداری به ایران مربوط بوده، سندی محکم بر ایرانی بودن بحرین است. تنها از زمان استیلاء استعمار پرتغال است که نفوذ ایران در بحرین قطع میگردد. تا اینکه در عصر پادشاهی شاه عباس بزرگ، بار دیگر نفوذ ایران برقرار شده و حاکمیت دولت ایران به گونهای که مورد تأیید انگلیسها نیز قرار داشت، به طور کامل اعمال میگردد. بنابر مواردی که بیان شد، بحرین نه در یک فاصله یکصد و شصت و یک ساله بلکه از سال پانصد و پنجاه پیش از میلاد مسیح، در قلمرو ایران قرار داشته و این وضعیت تا نزدیک سال 1500 میلادی پابرجا میماند و پس از یک دوره استیلای یکصد و بیست ساله استعمار پرتغال از سال 1622 بار دیگر حاکمیت ایران برقرار میگردد.
دوم – ادعای استقلال بحرین به وسیله اعراب آلخلیفه از چند جهت بیمورد است. در وهله اول، ادعای انگلیسها به گونهای است که گویا ایران، سرزمین بحرین را اشغال کرده بود، اما مردم بحرین به سرکردگی آلخلیفه علیه این اشغال شورش کرده و استقلال خود را به دست آوردند. این ادعا از آنجا بیاعتبار است که اساساً آلخلیفه از مردم بحرین نبودند، در حقیقت سلطه آلخلیفه بر بحرین به معنای استقلال بحرین نبود، بلکه اشغال بحرین به وسیله اعراب بیگانه و نجدی به شمار میرفت.(4)آلخلیفه از خارج بحرین آمدند و مذهبشان نیز با مذهب مردم بحرین که همواره از شیعیان با ایمان
1) . محمدباقر وثوقی، تاریخ مهاجرت اقوام در خلیجفارس «ملوک هرموز»، تهران، دانشنامه فارس، 1380، صص 63-58.
2) . محمدباقر وثوقی، تاریخ مهاجرت اقوام در خلیجفارس «ملوک هرموز»، تهران، دانشنامه فارس، 1380، صص 273 -270 .
3) . محمدباقر وثوقی، تاریخ مهاجرت اقوام در خلیجفارس «ملوک هرموز»، تهران، دانشنامه فارس، 1380، صص 63-58.
4) . زرین قلم، پیشین، صص 110-107.
محسوب میشدند، در تضاد بود. بنابراین سلطه آلخلیفه بر بحرین، اشغال بحرین به وسیله نیروی خارجی به شمار میرفت. اما همین اشغالگران نیز نتوانستند با استقلال بر بحرین حکمفرمایی نمایند. بنا به اسناد ایرانی که انگلیسها نیز اذعان داشتند میتوانند صحت آنها را بپذیرند، بحرین حداقل تا سال 1285 قمری یعنی 1869 خراجگذار ایران بوده و امیران آلخلیفه بحرین از جمله شیخمحمد آلخلیفه بارها با ارسال مراسلات، به مالکیت مطلق ایران بر بحرین اعتراف کرده بودند.(1)پس از آن هم با دخالت استعمار انگلیس و اعمال فشار سیاسی و نظامی مستقیم انگلیسها بود که حکومت امیران آلخلیفه تابع ایران پایان میپذیرد و به جای شیخمحمد آل خلیفه، تیره شیخعیسی بنعلی آل خلیفه به حکومت بحرین میرسند. (2)این تیره آلخلیفه نیز مستقل نبود بلکه به طور کامل وابسته به دولت انگلیس بود.
سوم – بحرین در زمان نامهنگاریهای میان دولتهای ایران و انگلیس در عصر رضاشاه نیز مستقل نبود. جدای از اینکه حکومتهای بحرین رسماً تحتالحمایه انگلیس بودند و با انعقاد قراردادهای سیاسی، امور خارجی خود را به دولت انگلیس سپرده بودند، حکومتهای بحرین حتی در مورد امور داخلی نیز هیچگونه استقلالی نداشتند. خلع شیخعیسی بنعلی امیر بحرین در سال 1302 خورشیدی با دخالت صریح و مستقیم انگلیسها، نمونهای آشکار از فقدان هرگونه استقلال حکومت آلخلیفه بحرین حتی در امور داخلیاش بود. (3)اما جهت چه بود که با وجود فقدان استقلال بحرین، دولت انگلیس بر استقلال بحرین تأکید میکرد؟ دلیلی که برای این ادعا میتوان فرض کرد این است که انگلیس از مالکیت تاریخی ایران بر بحرین آگاه بود و نسبت به فقدان مشروعیت آثار اشغال استعمار نیز آگاهی داشت. بنابراین تلاش داشت با مستقل جلوه دادن بحرین، جدایی بحرین از ایران را نه بر اثر دخالت استعمار، بلکه ناشی از حرکت استقلالخواهی مردم بحرین عنوان کند. این در شرایطی است که حرکت استقلالخواهی مردم بحرین علیه حاکمیت استعمار انگلیس بود و نه علیه حاکمیت تاریخی ایران. به هر روی در یک نتیجهگیری از دلایل تاریخی حاکمیت ایران بر بحرین
بایستی اشاره کرد که بحرین از سال پانصد و پنجاه پیش از میلاد مسیح جزئی از خاک ایران بود و حتی در دوران اشغال ایران به وسیله نیروهای بیگانه نیز بحرین به طور کامل به خاک ایران متصل بود. تنها در دو دوره استیلای استعمار پرتغال و انگلیس است که ارتباط ایران با بحرین تا حدودی کاهش مییابد. استیلای آلخلیفه بر بحرین نیز در وهله اول به شکل یک اشغال خارجی بود و در وهله دوم با پذیرش سیادت ایران بر بحرین انجام گرفت. تنها دخالتهای آشکار استعمار انگلیس است که مانع از تبعیت آلخلیفه از دولت ایران میگردد (1)و پس از قطع سیادت ایران بر بحرین در سال 1285 قمری (1869) نیز باز هر گاه مردم و حکومت بحرین قصد عملی ساختن حاکمیت ایران بر بحرین را داشتند، استعمار انگلیس آشکارا دخالت میکرد و مانع میشد، نمونه آشکار این موضوع، دخالت انگلیس در خلع شیخعیسی بنعلی آلخلیفه از حکومت بحرین به دنبال ابراز تمایل وی به ایران، پس از خیزش عمومی سال 1302 خورشیدی بود.(2)
دولت انگلیس، بحرین را از نظر جغرافیایی نیز غیرمرتبط با ایران عنوان میکرد. اما اگر به این نکته توجه شود که در سده نوزدهم تنها دو دولت مستقل ایران و عثمانی در منطقه خلیجفارس حضور داشتند و عثمانی بر نجد تسلط چندانی نداشت و نجد نیز فاقد حکومت مستقل شناخته شدهای بود، دریافته میشود، بحرین تنها به دو بندر مهم نزدیک بوده است، یکی بندر بصره و دیگری بندر بوشهر و فاصله بحرین تا بوشهر به مراتب نزدیکتر از بحرین به بصره بوده است. اصولاً بوشهر از زمان کریمخان زند حالت مرکزی نسبت به بحرین داشت(3)و حتی انگلیسها نیز در عمل این نکته را پذیرفته بودند. شاهدی بر این مدعا این است که امور سیاسی بحرین به عهده کنسولگری انگلیس در بوشهر قرار گرفته بود و تقریباً در نیمه دوم سده نوزدهم و دو دهه اول سده بیستم مسئولیت امور
بحرین به عهده کنسول انگلیس در بوشهر بود. (1)اما جالب اینجاست که دولت انگلیس با وجود اینکه خود نیز از بوشهر به عنوان مرکزی برای تسلط بر بحرین استفاده میکرد، منکر ارتباط جغرافیایی ایران بر بحرین شده بود. بنابراین، با توجه به مواردی که بیان شد، بایستی گفت، ادعای دولت ایران در مورد اینکه ارتباط جغرافیایی بحرین با ایران، بیشتر از هر کشور متمدنی بوده است، درست و بجا بود.
دولت انگلیس ادعا میکرد، بحرین ارتباط و پیوند چندانی با ایران ندارد، مردم آن ایرانینژاد نیستند و از نظر اقتصادی و جغرافیایی نیز به ایران مربوط نیست. حال باید دید، آیا بحرین به واقع به ایران مربوط نبوده و با ایران پیوند محکمی نداشته است؟ پس از بررسی دلایل تاریخی و جغرافیایی، مطالعه دلایل فرهنگی نیز میتواند در راستای سنجش این موضوع که ایران با بحرین پیوندی داشته یا خیر، مؤثر باشد. در این راستا در ذیل دلایل فرهنگی پیوند بحرین با ایران بررسی میگردد.
اول – اکثریت قریب به اتفاق مردم بحرین در سرتاسر دوران پس از اسلام، شیعهمذهب بودند. بحرین پایگاه بزرگترین خیزشهای تاریخی شیعیان بوده است. از سوی دیگر، حداقل از آغاز عصر صفوی، ایران مرکز جهان تشیع به شمار میرفته و دولتهای ایران یگانه پشتیبان شیعیان در سرتاسر جهان به شمار میرفتند. بنابراین پیوند سیاسی و فرهنگی میان مردم بحرین با دولت و ملت ایران به شدت ریشهدار بود. به طور طبیعی نیز مشخص است که شیعیان، حاکمیت یک دولت شیعی را بر حاکمیت سنیها ترجیح میدهند و بدیهی است این وضعیت در مورد گرایش شیعیان بحرین که حکومتشان در اختیار خاندانی سنی مذهب بود و آن خاندان نیز تحتالحمایه انگلیسهای مسیحی بود، بیشتر صدق میکرد. البته بدیهی است، در قلمرو برخی کشورهای تحت حاکمیت سنیمذهبان، مانند: عثمانی، مناطقی با اکثریت جمعیت شیعه و در ایران در حکومت پادشاهان شیعه مذهب نیز مناطقی با اکثریت جمعیت سنی وجود داشتهاند. اما این مناطق بنا به دلایل تاریخی، جغرافیایی و دلایل فرهنگی
1) . قائممقامی، پیشین، صص 66-60.
غیرمذهبی به عثمانی یا به ایران تعلق داشتند و در مورد این تعلق نیز هیچگونه شکی وجود نداشت. اما در مورد سرزمین بحرین که بنا به دلایل تاریخی و جغرافیایی نیز متعلق به ایران بود، شیعه مذهب بودن مردم، سندی دیگر بر حاکمیت ایران بر بحرین به شمار میرفت.
دوم – رواج زبان فارسی در بحرین نیز دلیلی دیگر بر پیوند فرهنگی بحرین با ایران است. در بحرین، زبان فارسی رایج بوده و مدرسه ایرانی نیز وجود داشته، (1)رایج بودن زبان فارسی در بحرین اگر چه به اندازه زبان عربی نبوده است ولی شاهدی دیگر بر پیوندهای فرهنگی میان بحرین با ایران است، پیوندهای فرهنگیای که انگلیسها منکر آن بودند.
سوم – جدای از حضور شیعیان و فارسیزبانان در بحرین، به دلیل روابط اقتصادی نزدیک و همهجانبهای که میان بحرین با ساحل شمالی خلیجفارس وجود داشته است، تعداد زیادی از مردم مناطق بوشهر، لار و شیراز به بحرین مهاجرت کرده بودند و همانها هستند که به عنوان ایرانیان بحرین شهرت یافتند. (2)شهرتی که البته با توجه به ایرانی بودن تمام مردم بحرین، در گذشته تاریخی چندان صحیح به نظر نمیرسد. به هر روی، حضور و سکونت ایرانیان با تبار بوشهری و لاری در بحرین نیز دلیل دیگری در مورد پیوند بحرین با ایران است.
چهارم – جدای از حضور بوشهریتبارها و لاری ها در بحرین، رایج بودن زبان فارسی در بحرین و بافت شیعی اکثریت جمعیت بحرین، حتی عربهای سنیمذهب بحرین نیز به ایران گرایش داشتند. مناسبات خاندان آلخلیفه با دولت ایران تا هنگامی که انگلیسها اقدام به دخالت مستقیم و آشکار نکرده بودند، تقریباً همیشه دوستانه و
1) . معصومه سیف افجهای، بحرین، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، چ 2، 1381، ص 211.
2) . با وجود تمام اعمال فشارها و تضییقات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که علیه تابعیت ایرانی مردم بحرین صورت گرفته است، در سال 1380 خورشیدی یعنی بیش از سی سال پس از استقلال بحرین نیز هشت درصد مردم بحرین از تابعیت مضاعف ایرانی برخوردار بودند. اما اگر به این موضوع توجه گردد که در طول نزدیک به یکصد و پنجاه سال سلطه انگلیس و نیز پس از استقلال بحرین، چه سیاستهایی برای ایرانیزدایی در بحرین صورت گرفته است، میتوان دریافت، میزان ایرانیان بحرین چه درصد عمدهای از جمعیت این سرزمین بوده است. درباره این موارد نک: همان، صص 229 و 230.
نزدیک بود. پس از دخالت انگلیسها نیز در سال 1302 خورشیدی شیخعیسی بنعلی آل خلیفه امیر بحرین درصدد نزدیکی به دولت ایران بود که با دخالت انگلیسها در این امر ناکام ماند. سایر شیخهای آلخلیفه نیز بارها درصدد پناهندگی به ایران بودند. بر اساس گزارش «رضازاده بوشهری» که پیشتر به آن اشاره شد، سایر عربهای سنی بحرین نیز طرفدار نزدیکی به ایران بودند.
مالکیت و حاکمیت ایران بر بحرین، در گذشته تاریخی امری مسلم و بدیهی به شمار میآید و حتی دولت انگلیس نیز این حاکمیت را تا سال 1197 قمری (1783) مورد شناسایی قرار داده و میپذیرد. منتها جدایی بحرین از ایران را بر اساس حرکت استقلالطلبانه آلخلیفه، عنوان میکند. اما چنانکه اشاره شد، این جدایی بر اساس دخالت استعمار انگلیس بود. (1)اگر این واقعیت تاریخی، پذیرفته شود، بایستی به چند نکته دیگر نیز توجه کرد. یکی نامشروع بودن هرگونه آثار برجای مانده از استعمار(2)و دیگری اصل ضرورت حفظ تمامیت ارضی کشورها (3)و نکته دیگر نیز غیرقانونی بودن جدایی خاکی از قلمرو یک کشور تا هنگامی است که دولت حاکم بر آن کشور، جدایی آن خاک را بپذیرد. بنابراین اصول حقوقی میتوان گفت، بحرین جزئی از خاک ایران بود که صرفاً بر اثر دخالت استعمار از قلمرو ایران، مجزا گردید. چون آثار چنین دخالتی نامشروع بوده و جدایی بحرین نیز به وسیله دولت ایران در هیچ برههای پذیرفته نشده بود و بلکه دولت ایران بارها بر حاکمیتش نسبت به بحرین تأکید کرده بود و جدایی بحرین را غیرقانونی دانسته بود، میتوان گفت، از دیدگاه اصول حاکم بر حقوق بینالملل نیز حاکمیت دولت ایران بر بحرین محرز بود.
با توجه به همگی دلایلی که به آنها اشاره شد، در یک نتیجهگیری کلی باید ابراز
1) . قائممقامی، پیشین، صص 66-64.
2) .Antonio Cassese, self-Determination of Peoples, a Legal Reappraisal Acr-Otius Publication, cambridge university Press Published in 2nd 1996, pp. 37-50.
3) . Thomas Franck, Rosalyn Higgins, … and athors, “The Territorial Integrity of Quebec in the events of the at tainment of sovereignty”, www. Tamilnation. Org/self determination/ country studies/quebec/ 2a. htm.
کرد، بحرین در گذشته تاریخی همواره بخشی از خاک ایران بود تا اینکه در سال 1197 قمری (1783) آلخلیفه بر بحرین مستولی شدند اما با این وجود تا سال 1285 قمری (1869) حکومت آلخلیفه از دولت ایران تبعیت میکرد، تا اینکه با دخالت استعمار انگلیس، سیادت سیاسی ایران بر بحرین پایان میپذیرد. اما در عصر پادشاهی رضاشاه و در اوج منازعه دیپلماتیک ایران و انگلیس در مورد حاکمیت ایران بر بحرین نیز از دیدگاه جغرافیایی و هم بر اساس اشتراکات فرهنگی، پیوندهای عمیقی میان ایران و بحرین وجود داشت. بر مبنای همه مواردی که بیان شد و از آنجا که جدایی بحرین از ایران بر اساس دخالت استعمار صورت گرفته بود و با توجه به استمرار اشتراکات عمیق فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی میان بحرین با ایران، جدایی ناشی از دخالت استعمار، همچنان امری مصنوعی به نظر میرسید و حاکمیت ایران بر بحرین از نظر اصول حقوق بینالملل امری مسلم بود؛ اصولی که از تمامیت ارضی کشورها دفاع کرده و آثار ناشی از دخالت استعمار را نامشروع میداند.
تأکید دولت ایران بر حاکمیتش بر بحرین و انکار این مسئله به وسیله انگلیسها بازتاب بینالمللی گستردهای داشت. مطبوعات و محافل سیاسی در منطقه و جهان به این موضوع واکنش نشان داده و درباره آن اعلام موضع کردند. در این میان، مطبوعات غیرانگلیسی در کشورهایی همچون: افغانستان، آلمان، مصر و عراق به حقانیت مالکیت ایران بر بحرین اشاره کرده و آن را مورد تأکید قرار دادند. در این میان همراهی مطبوعات مصر و عراق با حق حاکمیت ایران بر بحرین جالب توجه است و نشان میدهد، مسئله بحرین برخلاف آنچه انگلیسها وانمود میکردند، منازعهای عربی و ایرانی نبود، بلکه ماهیت آن منازعه، تقابل استعمار و ضداستعمار بود. در یک سوی آن استعمار انگلیس قرار داشت که اصرار بر ادامه رویه استعماریاش داشت و در سوی دیگر دولت ایران بود که خواستار نفی استعمار انگلیس بر بخشی از خاک کشورش بود. بازتاب جهانی این مسئله نیز به گونهای بود که کشورهای مستقل خواه عربی و خواه غیرعربی از موضع ایران پشتیبانی میکردند. اما نهادهایی که کاملاً به انگلیسها وابسته بودند، همچون روزنامه الاستقلال چاپ بغداد که در زمان استیلای انگلیسها بر
عراق، بلندگوی انگلستان در عراق و بلکه سرتاسر منطقه بود، با چاپ مقالاتی به انکار مالکیت ایران بر بحرین پرداخته و از موضع انگلستان طرفداری می کرد. به هر روی، بررسی بازتاب بینالمللی مسئله بحرین در فهم ماهیت اختلاف ایران و انگلیس در بحرین تأثیرگذار است. یکی از اولین نشریاتی که به اختلافات ایران و انگلیس در مورد بحرین میپردازد، روزنامه الاستقلال چاپ بغداد است. این روزنامه که در حقیقت ارگان اشغالگران انگلیسی عراق به شمار میرفت، با رویکرد تند ضدایرانی، مالکیت ایران بر بحرین را رد میکند. روزنامه الاستقلال در بیست و چهارم خردادماه 1302 طی مقالهای که نگارنده آن نام خود را «ابوالحقایق» گذارده بود، ایرانی بودن جزیره بحرین را مسخره کرد. نویسنده این مقاله، ابراز داشت، بحرین از روزی که خدا خلقش کرده، مملکت عرب بوده است. در ادامه مقاله تصریح میگردد:
لغت بحرین الآن عربی است و حاکم آن از روزی که به وجود آمده، عرب و عربنژاد است، نظر به اعتمادی که به اطلاعات نماینده سیاسی انگلیس در خلیجفارس داریم محتاج به گفت و گو و مناقشات طولانی در این خصوص نخواهیم شد و خواهش و امیدی که از «نوکس» نماینده سیاسی انگلیس داریم آن است که از مسلک سیاسی دولت انگلیس راجع به قومیت عربها منحرف نشود. اگر جزایر بحرین در حکم سواحل ایران باشد، این مسئله غبن فاحش و مخالف سیاست حاضره است. (1)
روزنامه الاستقلال همچنین در شماره سیزدهم تیرماه 1302 خود نیز ضمن چاپ مطلبی با عنوان «اخبار بحرین»، ایران را مسئول خیزش عمومی بهار 1302 خورشیدی بحرین دانسته و ایرانی ها را به فتنهانگیزی در بحرین متهم میکند. (2)
اما برخلاف سیاست روزنامه الاستقلال، رسانههای کشورهای مستقل منطقه از موضع دولت ایران در مورد بحرین، پشتیبانی مینمایند. یکی از این رسانهها، روزنامه امان افغان ارگان رسمی وزارت امور خارجه و دولت افغانستان بود. در اسفندماه 1306، محمد فهیمی از اعضای بلندپایه سفارت ایران در کابل با سلطان احمدخان معاون اول
وزارت خارجه افغانستان دیدار کرده و از وی میپرسد، دولت و ملت افغانستان، چه نظری نسبت به عملیات و دعاوی نامشروع انگلیسها در مورد بحرین دارند؟ معاون وزارت امور خارجه افغانستان در پاسخ، ضمن اظهار دلتنگی از حرکات انگلیسها و ابراز همدردی و علاقهمندی نسبت به ایران، اظهار میدارد، ما تصور میکردیم «مناقشه بحرین» خصوصی و داخلی است. فهیمی پاسخ میدهد، این مناقشه فعلاً جنبه بینالمللی پیدا کرده و حتی دولت ایران به جامعه ملل هم شکایت کرده است و از این رو به موقع است که دولت افغانستان نیز علاقهمندی خود را به این موضوع نشان بدهد. (1)به دنبال این مذاکره، روزنامه امان افغان ارگان رسمی وزارت امور خارجه و دولت افغانستان طی مقالهای با عنوان «ایران و انگلیس، قضیه بحرین» که در اول فروردین 1307 به چاپ میرساند، پشتیبانی دولت و ملت افغانستان را از ایران در مورد بحرین ابراز میدارد. در ابتدای این مقاله در مورد بحرین نوشته شده است:
مجمعالجزایر بحرین که عبارت از چند جزیره کوچک و زرخیزیست، در قسمت جنوب خلیجفارس بین شبهجزیره قطر و الاحساء در ساحل عربستان به طول هفتاد شرقی و عرض شصت شمالی واقع است.(2)
در ادامه مقاله آمده است:
غالب نفوس بحرین شیعه و چیزی وهابی است. پیشه عمومی اهالی غواصی و عدهای تجارت دارند که قسمت بزرگ این تجار را هم افراد ایرانی تشکیل میدهند. یک مدرسه ایرانی هم در منامه مرکز بحرین قائم است. مروارید این جزیره، بهترین مروارید عالم به شمار میرود و همین سبب، بحرین را موقعیت بزرگی بخشیده است. (3)
در بخشی دیگر از مقاله به پیشینه نفوذ انگلستان در خلیجفارس پرداخته شده و سپس به دخالتهای انگلیس در بحرین و تلاش انگلیس برای الحاق بحرین به حکومت هند و نیز معاهده دولت انگلیس و پادشاهی نجد و حجاز اشاره میشود و موضوع اعتراض ایران به این معاهده و پاسخ دولت و مطبوعات انگلیس به این
اعتراضها نیز ذکر شده و از جمله بیان میگردد، انگلیسها مدعی گردیدهاند، بحرین با ایران هیچگونه پیوند جغرافیایی، تاریخی و نژادی ندارد. در ادامه مقاله با تکیه بر تحلیلهای مطبوعات ایرانی، به ادعاهای انگلیسها پاسخ داده شده و در این باره تصریح میگردد:
چنانکه گفتیم جراید ایران و همه کسانی که از واقعیات تاریخی خبر دارند نیز به این ادعاها جواب داده و حقیتشان را بر بحرین از واقعیات مسلمه تاریخی اثبات نموده و میگویند: حقیت ایران بر بحرین چه در زمانه قبل از اسلام و بعد از اسلام تاکنون مسلم است و تا جایی که تاریخ نشان میدهد، بحرین در زمان حکومت ساسانیها جزء ایران گشته، اردشیر بابکان مؤسس سلطنت ساسانیها بحرین را تصرف کرد. سپس در زمان سلطنت شاهپور و همچنان تا زمانه انوشیروان و پسرش هرمز، در تصرف ایران بود، چنانچه هرمز، کسی را نایبالحکومه آنجا مقرر کرده و یزدگرد نیز هنگام پادشاهی خود آن را در تصرف داشته است. در سال شش هجرت، بحرین در تصرف اسلام درآمد تا 720 هجری به دست ایران بود و اتابک ابوبکر بنسعد زنگی بحرین و الاحساء را ضمیمه فارس نمود. در عهد شاه اسماعیل صفوی جهازات پرتغال به بحرین وارد شد تا آنکه در سنه 1021 هجری در عهد شاهعباس تخلیه گردید. ... در 1131 هجری امام مسقط بر بحرین تجاوز کرد، نادرشاه توسط تقیخان شیرازی آن را واپس گرفته و از موقعی که پسر فتحعلیشاه والی فارس بود، نجدی ها بر بحرین حمله آوردند. موقعی که انگلیس با شیخ بحرین معاهدة سری بسته بود، آن زمان نیز حکومت ایران پروتست کرده و کلارندون وزیر خارجه انگلستان در آن وقت به حکومت ایران جواب داده بود: همین که ایران دارای سه و چهار جهاز جنگی شد، انگلیس با بحرین کاری نداشته و همچنان که مال ایران است، خواهد بود.(1)
در ادامه مقاله، روزنامه امان افغان به نتیجهگیری در مورد مسئله بحرین پرداخته و در این باره ابراز میدارد:
حقیقت این است که بحرین با این اسناد صحیح و تاریخی مال ایران بوده و اگر
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1307، پ a، ص 82 .
مراعات سیاسی سلطنت مظفرالدینشاه نمیبود، راه همه نوع نفوذ انگلیسها نیز در بحرین بر روی آنها بسته بود. معذالک نفوذ انگلیس سبب نمیشود حقیت ایران از بحرین سلب گردد. فیالواقع بحرین برای ایران خیلی اهمیت دارد، زیرا بحرین قلب خلیج و خلیجفارس سرمایة حیات اقتصادی ایران است. پس لازمة دوستی و همجواری نیست که یک جزء حکومت مستقل همسایه و علاقهمند را از او جدا کنند. اگر تصور شده باشد همچنان که سالها از ضعف شرق استفاده شده و مطامع سیاسی با زور سرنیزه پیش رفته است، اکنون هم میرود، اشتباه صریح است زیرا شرق امروزه آن شرق یک عرصه پیشتر نیست. همچنان ایجابات سیاسی امروزه دول غرب، سیاست دوربینانه محافظهکاری حکومت کنونی انگلیس که هیچگاه مقتضی شدت نیست بلکه اگر شود عکسالعمل نتیجهاش ایجاد یک گونه کدورت و ملال در قلوب ملت دوست همجوارش میگردد. .(1)
در خاتمه مقاله، پشتیبانی افغانستان از ایران در مورد بحرین با چنین عباراتی صراحتاً ابراز میگردد:
ما به نام شرقیت و اسلامیت و همجواری در این مسئله به ملت دوست و برادر خود اظهار علاقه نموده و مطمئنیم آن ملت دانشمند و حساس برای احقاق حقوق حقه خود در مقابل خواهشات اجنبی هیچگاه تمکین نخواهد کرد و همچنان حکومتی مانند حکومت انگلیس که دائماً خود را مدعی طرفداری از استقلال و آسایش ملل شرق نشان میدهد، هیچگاه به این واقعه مجال نخواهد داد، در قلوب یک ملت علاقهمند ایجاد خاطرات ناگواری نمایند. (2)
به غیر از افغانستان، کشورهای عربی نیز که هنوز از افکار متعصبانهای مانند آنچه بعدها «جمال عبدالناصر» مروج آن بود، تأثیر نپذیرفته بودند، از موضع ایران در مورد بحرین پشتیبانی کرده و بر مالکیت ایران نسبت به بحرین اذعان مینمودند. روزنامه البلاغ چاپ مصر با انتشار مقالهای به عنوان: «اضطراب انگلستان در شرق وسطی» از مواضع ایران در مورد بحرین حمایت میکند. در ابتدای این مقاله به تنش در مناسبات
ایران و انگلیس اشاره شده و سپس به موضوع اعتراض ایران به قرارداد ابن سعود با انگلیس در مورد بحرین پرداخته شده و در این باره ابراز میگردد:
این کشمکشها بین ایران و انگلیس در جریان بود که ناگهان ایران متوجه قرارداد ابن سعود و انگلیس شد که به موجب یکی از مواد آن، ابن سعود قید میکند که حقوق بحرین را محترم شمارد، دولت ایران به این ماده اعتراض کرده و اعتراض خود را به مجمع بینالمللی داده و اظهار داشت که بحرین جزیرهای است ایرانی و کسی حق ندارد در شئون آن دخالت کند، معلوم است که بحرین دارای امیری است که تحت حمایت انگلیس میباشد و ایران در قرون 17 و 18 بر این جزیره تسلط داشته یعنی بحرین تحت حکم و تابعیت تهران بوده است ولی در اواخر قرن 18 تسلط ایران از آنجا محو شده و مثل سایر آن نواحی، اسماً تحت تسلط ترکیه قرار گرفت. هنگامی که انگلیس در خلیجفارس شروع به بسط نفوذ نمود به سمت بحرین هم دستاندازی کرد و به وساطت حکومت هند قراردادی بست که با هیچ دولتی غیر از انگلیس، حق مذاکره و مراواده نداشته باشد، یعنی تحتالحمایه انگلیس باشد. از آن روز انگلیس شروع به دخالت در امور بحرین کرد تا امروز که فرمانروای مطلق آنجاست. ولی دولت ایران هیچگاه غافل نبوده و ابداً برای اعتراض و شکایت حق خود فرصت را از دست نداد، لیکن انگلیس به اعتراض ایران اهمیت نمیداد، اولین اعتراض دولت ایران در سال 1869 بود که جنبشی برای مجزا شدن بحرین پیش آمد و لرد کلارندون جوابی به آن اعتراض داد که امروز دولت ایران آن را سند قرار داده است ولی انگلیس میگوید امروز نقشه عالم به کلی تغییر کرده و حرف آن روز سندیتی ندارد.(1)
در ادامه مقاله، به صراحت از حق مالکیت ایران بر بحرین دفاع شده و غاصب بودن دولت انگلستان در بحرین مورد تأکید قرار گرفته و در این راستا، تصریح میگردد:
این جواب از دولت انگلیس که مطالبات یهود را در فلسطین پذیرفته و حقی را که 2900 سال پیش از بین رفته، جزء قانون بینالمللی شمرده واقعاً غریب است و نمیدانیم چرا تعجب میکند که ایران میخواهد حق خود را در بحرین مطالبه کند
1) . زرینقلم، پیشین، صص 215-212.
در صورتی که ایران از روزی که انگلیس در آنجا قدم گذاشته، هیچوقت از اعتراض به اعمال انگلیس و اثبات حق خود غفلت نکرده است و از آن روز تاکنون نُه یادداشت داده که چهار یادداشت آن در ظرف همین بیست سال اخیر بوده است. درست است که یادداشت، حق را از غاصب نمیگیرد ولی غاصب بودن او را ثابت میکند و ممکن است هنگام فرصت، پس گرفت، شاید در این وقت هم یادداشت ایران فایدهای نداشته باشد و جامعه ملل هم به حرف دولتی که قوای بحری و برّی ندارد گوش ندهد. ولی این مسئله یک حلقه بر حلقههای زنجیر مشکلاتی که در خلیجفارس، پای انگلیس را بسته است میافزاید و در را بر روی یک محاکمه بینالمللی که ممکن است انگلستان به پیروزی از آن بیرون نیاید، باز میگذارد. انگلیس این موضوع را میداند و میخواهد هر طور هست مسائلی را که نمیتواند به نام قانون بینالمللی تأکید کند، تصفیه نماید.
در بخش پایانی مقاله، سیاست خارجی انگلیس در خلیجفارس بررسی شده و با توجه به ابعاد این سیاست، دولت ایران به ایستادگی در برابر سیاستهای انگلستان تشویق میگردد. در این قسمت از مقاله، درباره موارد یادشده ابراز شده است:
هر کس سیاست انگلیس را در خلیجفارس مطالعه کرده باشد، میداند که این سیاست از آغاز تا انجام بر یک پایه استوار بوده است. کاری را که امروز در عراق کرده و میخواهد در محمره بکند، همان کاری است که قبلاً در عمان، بحرین و کویت میکرد زیرا وی معتقد است که هر دولت بزرگی به خلیجفارس برسد، هندوستان در خطر است. قبل از این، از آلمان و از راه بغداد میترسید و امروز از روس میترسد. اول گمان میکرد انقلابی که در ایران رخ داده برای جلوگیری از روس، سد محکمی است ولی اکنون میبیند که حکومت فعلی ایران همانطور که حمله شمال را رد میکند به همسایه جنوبی نیز اجازه دستدرازی نمیدهد و میخواهد نفوذهایی را که در زمان پیش به وجود آمده، برطرف کند. معلوم است که شرکت خط هوایی، امروز از ایران صرفنظر کرده و متوجه سواحل عربستان شده و برای پیدا کردن نزدیکترین خطی از سواحل عربستان به بلوچستان و از آنجا به هند، مشغول مطالعه است. شاید این مطالعات برای این باشد که ببیند نتیجه کشمکش بین ایران و انگلستان چه میشود و همین که دیدند ایران اجازه نخواهد
داد به سواحل عربستان متوجه میشوند البته در آنجا نقاطی است که تابع ابن سعود است و گمان نمیرود که ابن سعود برای انگلیسها در این مسئله اشکالتراشی کند و یک قسمت هم متعلق به امرای موهوم عرب است که البته با اربابان خود مخالفت نمیکنند وقتی که مسئله این طور تمام شد، انگلیس یک قدم عقب نشسته و عقبنشینی او ایرانیان را تشویق میکند که بیشتر حق خود را حفظ کنند و در سیاست دنیا بهتر بازی کنند. (1)
افزون بر این موضعگیری مطبوعات مصر، مقامات حکومت عربستان سعودی نیز به مالکیت ایران بر بحرین، اذعان مینمایند و در مذاکره با سفیر ایران در عربستان سعودی ابراز امیدواری میکنند، ایران بر بحرین اعمال حاکمیت نماید. این رویکرد مقامات سعودی با توجه به اینکه آل سعود همواره مترصد دخالت در امور بحرین بودند، نشان از نیرومند شدن موضوع مالکیت ایران بر بحرین و پذیرش این موضوع به وسیله اعراب دارد. حبیبالله هویدا «عینالملک» سفیر ایران در جده در گزارشی که به تاریخ بیست و ششم فروردین ماه 1310 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، از مذاکره خود با شیخیوسف یاسین مستشار عبدالعزیز ابن سعود پادشاه عربستان درباره بحرین و حمایت وی از ایران در موضوع بحرین خبر میدهد. هویدا اظهار میدارد، شیخیوسف از وی در مورد شایعه پیشنهاد انگلیس به ایران در مورد اداره اشتراکی بحرین به وسیله ایران و انگلیس و ردّ این پیشنهاد به وسیله دولت ایران پرسیده است که هویدا در پاسخ ابراز داشته:
خبر رسمی در این خصوص ندارم ولی من هم این روزنامه را مطالعه کردهام و بدیهی است اگر چنین پیشنهادی شده باشد، دولت علّیه ایران که خود را مالک مطلق جزیره مذکور میداند و عملاً و تاریخاً حق ایران ثابت و تردیدپذیر نیست، جز تصرف مطلق جزیره هرگونه پیشنهادی را رد خواهد کرد. (2)
در پاسخ به این اظهارات سفیر ایران، شیخیوسف از موضع دولت انگلیس در بحرین انتقاد کرده و از اینکه انگلستان اجازه نمیدهد حکومت سعودی در بحرین کنسولگری
داشته باشد، انتقاد کرده ولی در ضمن بر حق مالکیت ایران بر بحرین اذعان و در این باره ابراز میدارد:
ما خیلی آرزو داریم و مایل هستیم که دولت علّیه ایران جزیره را تصرف کند زیرا با دولت ایران بهتر و سهلتر میتوانیم کنار بیاییم.(1)
هویدا نیز در پاسخ به شیخیوسف ضمن تأکید بر مالکیت مطلق ایران بر بحرین، ابراز امیدواری میکند، ایران به دنبال اعمال حاکمیت بر بحرین با حکومت سعودی مساعدت نماید، وی تأکید میدارد:
شکی ندارم که بالاخره دولت ایران، جزیره را متصرف میشود زیرا بحرین از املاک غیرقابلالتجزیه ایرانی است و چون دولت متبوعه من نسبت به دولت متبوعه شما کمال دوستی و وِداد را دارد، البته در مساعدت و همراهی با اعلیحضرت ابنالسعود کوتاهی نخواهد نمود. (2)
افزون بر مصر و عربستان، حتی در عراق نیز از موضوع مالکیت ایران بر بحرین، پشتیبانی گردیده و برخی مطبوعات عراقی، به حق مالکیت ایران بر بحرین اذعان مینمایند. در شرایطی که در زمان اشغال عراق به وسیله انگلیسها، مطبوعات عراقی مانند: الاستقلال از موضع دولت انگلیس پشتیبانی میکردند، اما در سالهای بعدی برخی مطبوعات عراقی از موضع ایران در مورد بحرین پشتیبانی میکنند. یکی از این مطبوعات، روزنامه العالم العربی چاپ بغداد بود که در شماره به تاریخ پنجم شهریورماه 1311 طی یادداشتی به مالکیت ایران بر بحرین اذعان کرده و حقانیت مالکیت ایران بر بحرین را مورد تأیید قرار میدهد. در مطلب این روزنامه، تصریح شده بود:
از مشکلاتی که برای دولت انگلیس پیش آمده و خاری در راه دروازه هند شده، دعاوی حقه دولت ایران بر جزایر بحرین است که دولت انگلستان هم کاملاً پیشبینی کرده که جامعه ملل بالاخره حق را به طرف دولت ایران خواهد داد و بحرین را به مالک حقیقی آن تسلیم خواهد کرد، به این طریق ممکن است در ارکان قدرت و تسلط بریتانیا در خلیجفارس و دروازه هندوستان تزلزلی پیدا شود. (3)
جدای از مطبوعات منطقه و کشورهای عربی، موضوع بحرین در اروپا نیز بازتاب مییابد و از جمله مطبوعات آلمانی از موضوع حق مالکیت ایران بر بحرین پشتیبانی کرده و در دعوای میان ایران و انگلیس در بحرین، حق را به ایران میدهند. سفارت ایران در برلن در گزارشی که در سال 1313 خورشیدی برای وزارت امور خارجه ارسال میدارد، آگاهی های کاملی را در مورد موضعگیری مطبوعات آلمانی نسبت به مسئله بحرین ابراز میدارد؛ موضعگیریای که از حق حاکمیت ایران نسبت به بحرین پشتیبانی میکرد. متن این گزارش به شرح ذیل است:
غالباً جراید آلمان راجع به جزایر بحرین و اختلاف ایران و انگلیس در مالکیت جزایر مزبوره و راجع به چاههای نفت آنجا مقالاتی انتشار میدهند و در اکثر این مقالات به دولت شاهنشاهی تصریحاً یا تلویحاً حق میدهند چون قطعات جراید آلمان به وزارت جلیله میرسد، تکرار مندرجات آنها زائد است. اخیراً یکی از جراید، ذیل عنوان: «جنگ برای جزایر بحرین» تاریخچة آنجا و اختلاف را نوشته و در خاتمه آن اشاره به اختلاف ایران و انگلیس در خصوص بحرین نموده و میگوید دولت ایران از انگلیس تقاضا کرد چهارصد نفر صاحبمنصب ایرانی را در بحریه خود تربیت نماید. دولت انگلیس موافقت نکرد و دولت ایران مجبور شد آنها را به ایتالیا اعزام دارد و به همین جهت عدهای [تعدادی] کشتی توپدار هم به ایتالیا سفارش داد که در سال 1932 آنها را به ایران فرستادند. این اقدام، اسباب نگرانی دولت انگلیس شد زیرا ممکن بود دولت ایران مثل قضیه شیخخزعل غفلتاً اقدامی در بحرین به عمل آورد و به همین مناسبت، جریده ایران مینویسد جای تعجب است که انگلیس که بزرگترین بحریه دنیا را دارد، این چند کشتی ایران را خطرناک میپندارد و به همین جهت عدهای کشتی جنگی انگلیسی در کنار بحرین دائماً لنگر انداختهاند. در سال 1928 شیخ بحرین، افراشتن بیرق ایران را در مدارس ایرانی قدغن کرده و ورود تجار ایرانی را در بحرین بدون ویزای انگلیس مانع شده است. دولت ایران ادعای خود را میخواهد در دیوان داوری بینالمللی مطرح نماید، بعضی جراید نیز اخیراً خبر ذیل را انتشار دادهاند:
دولت انگلیس با کمال آرامی، نزاع بزرگی را که ممکن بود برای او خطرناک شود از میان برد، آقای وزیر امور خارجه ایران در موقع مراجعت از ژنو به طرف تهران،
مسافرتی به لندن نمود که جراید آمریکا بهتر فهمیدند که این مسافرت مربوط به بحرین بوده، دولت ایران همیشه حقوق خود را در جزایر مزبوره مطالبه مینمود و موضوع اهمیت اقتصادی زیادی داشت زیرا علاوه بر صیادی، نفت زیادی هم در آنجا کشف شده که شیخ بحرین بر حسب امر انگلیس، امتیاز آن را به آمریکایی ها داده است که با نفت جنوب ایران با هم کار کنند.
ایران در جامعه ملل شکایت کرد، نتیجه حاصل نشد. کارگرهای نفت جنوب ایران تهدیداتی میکردند که برای بحریه انگلیس خطرناک بود و دولت انگلیس مایل نبود بعد از ختم غائله پارسال، اختلاف تازهای با ایران که به روسیه و ترکیه نزدیک شده، پیدا نماید. لهذا بر حسب دعوت وزیر خارجه انگلیس، وزیر خارجه ایران در مراجعت از ژنو به لندن رفت که راجع به بحرین صحبت نمایند، نتیجه مذاکرات آن شد که ایران در خلیجفارس سیادت بحری داشته باشد با حق صید و جزایر بحرین حکومت مختلط ایران و انگلیس داشته باشد. از نفت هم به ایران سهمی برسد. دولت ایران تعهد نماید از عملیات بر علیه انگلیس جلوگیری و کوشش نماید کارگران نفت در ایران با حسن سلوک با کمپانی عمل نمایند و سال آتیه این مقاوله در لندن امضا خواهد شد.
جریده دیگر علاوه بر شرح مزبور مینویسد: چون دولت ایران در بین عملهجات نفت در ایران تحریکاتی مینمود که دست از کار بکشند، دولت انگلیس تن به حل قضیه ترتیبه مزبور داد که بحرین مستعمره ایرانی و انگلیسی شود. در عایدات نفت آنجا نیز ایران سهیم باشد و سیادت بحری ایران در خلیجفارس محرز گردد. به مجرد تمام شدن این مقاوله، وزیر خارجه ایران به تهران تلگراف کرد بر ضد انگلیس تحریکی نشود. (1)
البته موارد چاپ شده در مطبوعات آلمان صحیح نبود و تفاهمی میان ایران و انگلیس در مورد بحرین و اداره خلیجفارس، حاصل نشده بود، اما این انتشارات، نشاندهنده شناسایی حق مالکیت ایران بر بحرین از دیدگاه مطبوعات آلمانی بود. به هر روی در یک برآیند از بازتاب بینالمللی مسئله بحرین، بایستی اشاره کرد، در بسیاری از
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 1، صص 582 و 583.
کشورهای منطقه و جهان نسبت به موضع ایران در برابر بحرین همراهی وجود داشت، اما این همراهی منجر به یک پشتیبانی تأثیرگذار از ایران نمیگردد. تا آنجا که برای نمونه هنگامی که دولت ایران به دولت آمریکا در مورد سرمایهگذاری شرکتهای نفتی آمریکایی در بحرین به علت اخذ امتیاز نفت بحرین از حکومت تحت سلطه انگلیس در بحرین اعتراض مینماید، دولت آمریکا به این اعتراض توجهی نکرده و به سرمایهگذاری در نفت بحرین ادامه میدهد. (1)
در یک جمعبندی در مورد تحولات بحرین در عصر رضاشاه، نیز میتوان گفت، در این عصر، دولت انگلیس درصدد برآمد ایران را از ادعای مالکیت بر بحرین منصرف سازد. اما در این کار ناکام میماند و دولت ایران مصرانه بر حق حاکمیتش نسبت به بحرین تأکید میورزد. انگلیسها همچنین تلاش میکنند اجماعی عربی علیه داعیه حق حاکمیت ایران بر بحرین ایجاد نمایند، (2)اما در این راه نیز ناموفق میگردند و کشورهای عربی، یا نسبت به موضوع بحرین بیتفاوتی را پیش میگیرند و یا از موضع ایران پشتیبانی مینمایند. یکی دیگر از اهداف انگلیسها در مورد بحرین، کاستن از نفوذ ایران در بحرین و در اختیار گرفتن امور داخلی بحرین، جهت پیشگیری از بروز هر جنبش ضدانگلیسی در بحرین بود، این هدفِ انگلیسها، تا حدودی عملی میشود و دولت انگلیس موفق میگردد، امور بحرین را مستقیماً در اختیار بگیرد. دولت ایران نیز اهدافی را در مورد بحرین تعقیب میکرد. به طور طبیعی مهمترین هدف دولت ایران بایستی اعمال حاکمیت در بحرین بود، اما نیل به چنین هدفی با مخالفت شدید انگلیسها میسر نمیگردید. دیگر هدف دولت ایران میتوانست افزایش نفوذ ایران در بحرین باشد، اما چنین هدفی چندان در دستور کار دولت ایران نبود و دولت ایران برنامه و نقشهای برای افزایش نفوذش در بحرین نداشت. در نتیجه فقدان چنین برنامهای، انگلیسها فرصت مییابند تا نفوذ خود را در بحرین افزایش داده و نفوذ ایران در بحرین را کاهش بدهند. دیگر هدف دولت ایران در مورد بحرین، تأکید بر مالکیتش نسبت به بحرین بود، تا موضوع ادعای مالکیت ایران بر بحرین به فراموشی سپرده
نشود. به نظر میرسد این موضوع، مهمترین مسئلهای بود که دولت ایران تعقیب میکرد. مخبرالسلطنه هدایت ریاستوزراء ایران در سالهای 1312-1307 خورشیدی در خاطراتش مینویسد، برای فراموش نشدن مسئله بحرین، دستور تعقیب مسئله مالکیت ایران بر بحرین را داده است تا بحرین مشمول مرور زمان نگردد. (1)به نظر میرسد دولت ایران در این هدفش نیز کاملاً موفق نبود و نتوانست موضوع حق مالکیت ایران بر بحرین را به عنوان یک موضوع زنده در نظام روابط بینالملل نگه داشته و توجه جهانی را نسبت به این موضوع جلب نماید.
1) . زرین قلم، پیشین، صص 210 و 211.
با تصرف بغداد به وسیله نظامیان انگلیسی در سال 1297 خورشیدی (1918) به حاکمیت عثمانی در بینالنهرین پایان داده شد؛ و بینالنهرین به اشغال نظامی و سیاسی انگلیس درآمد. انگلیسها ابتدا توسط افسران حکومت انگلیسی هند و سپس به وسیله یک مأمور عالیرتبه کشوری، بینالنهرین را اداره کردند. (1)در فروردین 1299 (آوریل 1920) بر اساس مصوبات کنفرانس سن رمو، بینالنهرین رسماً تحت قیمومیت انگلستان قرار گرفت. (2)
انتشار تصمیمات کنفرانس «سن رمو» موجب خشم و عصبانیت مردم عراق، به ویژه روحانیون و رهبران مذهبی شیعه و بروز اعتراضات گستردهای در عتبات عالیات، بغداد و بصره گردید. این اعتراضها و درگیری ها که به انقلاب 1920 عراق مشهور گردید، مدت هفت ماه به طول انجامید و منجر به کشته شدن بیش از 20 هزار نفر از مردم عراق و 2500 نفر از نظامیان انگلیسی گردید. (3)انقلاب عراق منجر به عقبنشینی دولت انگلیس از اشغال مستقیم عراق شد و انگلیسها به تحتالحمایگی عراق رضایت دادند. در بهار 1300 خورشیدی، دولت انگلیس، فیصل بنحسین، پسر شریف مکه را که سابقه
1) . مسعود کوهستانینژاد، چالشها و تعاملات: ایران و عراق در نیمه نخست سده بیستم، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1384، صص 47-45.
2) . مسعود کوهستانینژاد، چالشها و تعاملات: ایران و عراق در نیمه نخست سده بیستم، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1384، ص 46 .
3) . اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1367، ص 112.
نمایندگی در پارلمان عثمانی را نیز داشت (1)، به عنوان پادشاه عراق انتخاب کرده و با برگزاری یک همهپرسی ساختگی تأیید ظاهری مردم عراق برای پادشاهی وی را به دست آوردند.(2)در مهرماه 1301 (اکتبر 1922)، دولت انگلیس قراردادی با فیصل منعقد کرد که بر اساس آن، تمامیت ارضی عراق را که شامل بینالنهرین و مناطق جنوبی کردستان عثمانی میشد، تضمین میکرد؛ و فیصل هم به عنوان پادشاه عراق، سلطه انگلیس بر سیاست خارجی عراق و حتی پارهای از امور داخلی این کشور تازهتأسیس را میپذیرفت.(3)علما و رهبران مذهبی و سیاسی شیعیان عراق به این قرارداد شدیداً اعتراض کردند. این اعتراض با تظاهرات گسترده ضدانگلیسی همراه میگردد که به وسیله نیروهای اشغالگر انگلیسی به شدت سرکوب گردید. متعاقباً حکومت عراق و اشغالگران انگلیسی، مستند به قرارداد بین فیصل و دولت انگلیس دست به کار برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان عراق شدند تا هم معاهده فیصل و دولت انگلیس به عنوان قرارداد عراق و انگلیس تصویب شود و هم قانون اساسی عراق به دلخواه انگلیسها به تصویب برسد و بدین ترتیب حکومت تحت سلطه انگلیس در عراق به وجاهت قانونی و مردمی دست یابد. رهبران مذهبی شیعه با برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان عراق به شدت مخالفت کردند.(4)حکومت وابسته عراق به دستگیری گسترده و سپس تبعید علمای شیعه عراق به ایران پرداخت. از جمله آیتالله خالصی یکی از مهمترین مراجع تقلید جهان تشیع در تیرماه 1302 به وسیله پلیس عراق دستگیر و همراه با چهل نفر از علماء دیگر به ایران تبعید میگردند. (5)تبعید علماء شیعه به ایران در شرایطی که حکومت عراق رسماً تحتالحمایه دولت انگلیس شده بود و با توجه به اینکه ملت و دولت ایران ذهنیت نامساعدی نسبت به سیاستهای انگلیس در مورد اسلام و تشیع و ایران داشتند، موجب شد که افکار عمومی در ایران و نیز دیدگاه دولتمردان ایرانی نسبت به حکومت کشور تازهتأسیس عراق به شدت تحریک گردد. بر همین اساس مناسبات ایران با عراق در
1) . بهبودی، پیشین، 1388، ج 2، ص 381.
2) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 113.
3) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 113.
4) . علی فرهمند، تبعید علمای ایرانی از عراق و پیامدهای آن (دهه 1920)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، س 5، شم 19، تابستان 1383، ص 192.
5) . علی فرهمند، تبعید علمای ایرانی از عراق و پیامدهای آن (دهه 1920)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، س 5، شم 19، تابستان 1383، ص 202.
شرایطی که هنوز روابط رسمی نیز میان دو کشور وجود نداشت، دچار فضایی آکنده از سوءظن و عدم تفاهم دوجانبه بود. فضایی که تا هنگام سقوط صدامحسین در سال 1382 خورشیدی، به جز مقاطع زمانی بسیار کوتاه و زودگذر، بر مناسبات ایران و عراق حاکم بود. اما جدای از مسئله تبعید علما از عتبات عالیات به ایران، چه موضوعاتی، مناسبات ایران و عراق را تیره و تار کرده بود؟ یکی از این مسائل، نگرانی ایران در مورد عتبات عالیات بود. دولت ایران کربلا و نجف را به عنوان مراکز مقدس دینی ملتش تلقی میکرد و تلاش داشت پیوندهای خود با این دو شهر را حفظ کند. در ابتدای دهه 1300 خورشیدی، بنا به آنچه سرکنسول ایران در بغداد ابراز داشته است، اهالی کربلا و نجف و کاظمین از ده قسمت، نُه قسمت ایرانی بودند. (1)بر این اساس میتوان کربلا و نجف و کاظمین را شهرهایی تقریباً ایرانی دانست. نفوذ ایران در عتبات تا بدانجا میرسید که مأموران انگلیسی و عراقی نیز نفوذ چندانی در عتبات نداشتند و امور این مناطق با هدایت علماء مذهبی به وسیله کنسولگری های ایران در عتبات حل و فصل میشد و بنا به ادعای بدیع، کنسول ایران در کربلا، عتبات به یک معنا مستعمره ایران بودند. (2)با توجه به نفوذ گسترده ایران در عتبات، انگلیسها درصدد بودند از فرصت پیش آمده در مورد اختلاف میان علماء با حکومت عراق و نیز تبعید علمای شیعه به ایران استفاده کرده و از عتبات، ایرانیزدایی نمایند.(3)این وضعیت در پیوند با مسئله تبعید علماء، به نگرانی های ایران در مورد عراق میافزود. دیگر تشویش ایران در مورد عراق، موضوع حقوق شیعیان عراق بود. شیعیان اکثریت جمعیت عراق را تشکیل میدادند و رهبران مذهبی آنها نیز علماء شیعی بودند که بیشتر آنها نیز ایرانی بودند. اما در هنگام تشکیل کشور عراق، شیعیان این کشور برخلاف میلشان شاهد حاکمیت اقلیت سنی بر عراق تحت سلطه همهجانبه انگلیسها بودند و رهبران مذهبی شیعیان نیز به دلیل مخالفت با این وضعیت تبعید شده بودند. چنین شرایطی منجر به مخالفت همهجانبه شیعیان عراق با حکومت این کشور و اشغالگران انگلیسی گردیده بود. (4)مخالفت شیعیان عراق نیز به نگرانی های دولت و ملت
ایران در مورد عراق، دامن میزد. افزون بر این، دولت ایران نسبت به امتیازات قضایی اتباع ایران در عراق نیز نگرانی داشت. دولت ایران حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) را برای اتباع خود در عراق مانند سایر اتباع بیگانه ساکن عراق، مطالبه میکرد؛ اما حکومت عراق و اشغالگران انگلیسی با این استدلال که جمعیت ایرانیان در عراق به دهها هزار نفر میرسد و اعطاء حق قضاوت کنسولی به ایرانیان امور حکومت عراق را مختل مینماید، با به رسمیت شناختن حق قضاوت کنسولی ایرانیان مخالفت میکردند. (1)یکی دیگر از نگرانی های ایران در مورد عراق، مسائل کردستان بود، پس از تصرف بینالنهرین به وسیله دولت انگلیس و سقوط امپراتوری عثمانی، انگلیسها درصدد برمیآیند در مناطق کردنشین امپراتوری عثمانی یک دولت جدید به عنوان کردستان مستقل تشکیل دهند. بر این اساس، انگلیسها از شیخمحمود برزنجی، از مشایخ کرد، حمایت کردند تا حکومت مستقل کردستان را در سلیمانیه تشکیل دهد. (2)بر اساس ماده 64 معاهده سور (اوت 1920)، تشکیل یک دولت مستقل در کردستان عثمانی پیشبینی شده بود. (3)شیخمحمود برزنجی نیز در مناطق کردنشین ایران دست به تبلیغ و تحریک برای دولت مستقل کردستان زد.(4)با این حال، چون شیخمحمود با انگلیسها دچار اختلاف بود، نظامیان انگلیسی، وی را دستگیر و مدتی به هندوستان و کویت تبعید کردند. (5)این رویدادها همزمان بود با تلاش ترکهای طرفدار مصطفی کمال پاشا برای نفوذ در کردستان. تلاش طرفداران مصطفی کمال تا حدودی به موفقیت انجامید و دولت در حال تأسیس ترکیه حتی درصدد تصرف موصل، اربیل، کرکوک و سلیمانیه برآمد. (6)انگلیسها برای جلوگیری از اشغال مناطق یادشده به وسیله ترکیه، بار دیگر شیخمحمود برزنجی را به سلیمانیه آوردند (شهریور 1301). (7)بازگشت شیخمحمود به کردستان، در شرایطی بود
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 78-72.
2) . کریس کوچرا، جنبش ملی کرد، ترجمه: ابراهیم یونسی، تهران، نگاه، 1373، ص 45.
3) . بهبودی، پیشین، صص 194 و 193.
4) . بهبودی، پیشین، صص 194 و 193.
5) . بهبودی، پیشین، صص 194 .
6) . کوچرا، پیشین، صص 81-78 و نیز نک: دیوید مک داول، تاریخ معاصر کرد، ترجمه: ابراهیم یونسی، تهران، پانیذ، 1380، ص 254.
7) . بهبودی، پیشین، صص 368 و 369.
که دولت ایران با شکست قطعی اسماعیلآقا سیمیتقو در مردادماه 1301 (1)توانسته بود امنیت نسبی را در مناطق کردنشین آذربایجان حاکم نماید. بنابراین بازگشت شیخمحمود به کردستان عراق، میتوانست تهدیدی برای کردستان ایران باشد که رو به امنیت و آسایش میرفت به ویژه از این جهت که شیخمحمود پس از بازگشت به سلیمانیه، علیرغم تظاهرات ایراندوستانه،(2)ضمن پناه دادن به اسماعیلآقا سیمیتقو، کردهای ایران را به شورش و اقدامات تجزیهطلبانه دعوت میکرد. (3)
افزون بر موضوع کردستان که در بند بعدی به تفصیل به آن اشاره خواهد شد، دولت ایران نگرانی های مهم دیگری نیز در مورد کشور تازهتأسیس عراق داشت. یکی از این نگرانی ها در مورد اداره اروندرود (شطالعرب) بود. دولت ایران با توجه به اصول کلی حقوق بینالملل و نظر به عدم اعتبار پروتکل اسلامبول که به تصویب مراجع صلاحیتدار حاکمیت ایران نرسیده بود، خود را مالک نصف اروندرود (شطالعرب) میدانست، اما حکومت عراق و نیز سازمان بندر بصره که به وسیله اشغالگران انگلیسی عراق ایجاد شده بود، هیچگونه حقی برای ایران در اروندرود (شطالعرب) قائل نبودند. این وضعیت برای دولت ایران غیرقابل تحمل بود زیرا منافع مالکیت اروندرود (شطالعرب) با توجه به اهمیت اقتصادی روزافزون این رودخانه، برای ایران ارزش زیادی داشت. (4)مسئله مالکیت اروندرود (شطالعرب) در پیوند با یک موضوع کلیتر و مهمتر یعنی اعتبار یا عدم اعتبار مرز ناشی از پروتکل اسلامبول ایران و عثمانی قابل بررسی بود. همچنان که در فصل اول به گستردگی بیان شد، ایران به هیچ روی اعتبار پروتکل اسلامبول را نمیپذیرفت. این پروتکل بدون تصویب مراجع صلاحیتدار حاکمیت ایران، بخشهای گسترده و زرخیزی از خاک ایران را آشکارا تجزیه میکرد و حاکمیت رودخانه اروندرود (شطالعرب) را نیز به طور مطلق به عثمانی میبخشید. اگر عراق میخواست به عنوان جانشین عثمانی، مدعی مرز ناشی از پروتکل اسلامبول گردد، این موضوع به معنای نادیده گرفتن حقوق ایران در مورد اروندرود و نیز تجزیه
هفتصد مایل مربع خاک نفتخیز ایران در زمینهای باختری دشت زهاب بود. چنین مسئلهای برای ایران غیرقابل پذیرش بود. از این رو دولت ایران تا سالها تلاش زیادی برای تأکید بر عدم اعتبار مرزهای ناشی از پروتکل اسلامبول انجام داد.(1)به هر روی، با توجه به همگی مواردی که به آنها اشاره شد، در آغاز تشکیل کشور تازهتأسیس عراق، دولت و ملت ایران نگرانی های عمدهای نسبت به ظهور یک همسایه جدید در باختر کشور داشتند. این نگرانی ها منجر به بروز واکنشهایی از جانب دولت و ملت ایران نسبت به تشکیل عراق میگردد، واکنشهایی که میتوان آن را در سه طیف ذیل مورد بررسی قرار داد.
دولت ایران تا سالها از شناسایی موجودیت کشور تازه تأسیس عراق خودداری میکرد و نمیخواست حکومتی تحتالحمایه و در زیر قیمومیت انگلیس را که برخلاف آمال اکثریت قاطع شیعه بینالنهرین در باختر ایران تشکیل شده بود، به رسمیت بشناسد؛ حکومتی که مرزهای مشترکش با ایران، مورد تأیید و شناسایی ایران قرار نداشت؛ حکومتی که رویکردش نگرانی ویژهای در مورد وضعیت شیعیان عراق؛ اتباع ایرانی مقیم عراق؛ و حقوق مرزی ایران ایجاد کرده بود. بر این مبنا، دولت ایران ضمن اینکه به دلیل منافع و علایقی که در بینالنهرین داشت، کنسولگری های ایران را در این سرزمین حفظ میکرد، از هرگونه اقدامی که به شناسایی عراق بینجامد، خودداری میکرد. بر اساس دستورالعمل وزارت امور خارجه در تاریخ 25 تیرماه 1301 مأموران ایرانی در عراق موظف بودند: «با حکومت بینالنهرین روابط رسمیه نداشته (باشند.)» (2)
سران دولت ایران نیز بر عزم خود در به رسمیت نشناختن حکومت عراق تأکید داشتند، چنانکه قوامالسلطنه ریاست وزراء وقت ایران در جلسه مجلس شورای ملی در تاریخ 27 دیماه 1301 در این مورد ابراز میدارد:
در موضوع قیمومیت انگلیس در بینالنهرین، آقایان باید بدانند که این مسئله مربوط
به دولت ایران نبوده و راجع به تصمیمی است که بعد از جنگ عمومی، دول غالب نسبت به ممالک مغلوب اتخاذ نمودهاند. معهذا نماینده ایران مخصوصاً در مجمع اتفاق ملل خاطرنشان کرده است که در تعیین مقدرات بینالنهرین باید کاملاً مراعات میل اهالی بشود و برخلاف آمال ملی آنها اقدامی به عمل نیاید، مخصوصاً برای مزید اطلاع آقایان میگویم که دولت ایران، حکومت جدید بینالنهرین را نشناخته است. (1)
به غیر از قوامالسلطنه، سیدحسن مدرس رهبر اکثریت مجلس ایران در دوره چهارم نیز با تأکید بر پیوندهای ناگسستنی میان ایران و بینالنهرین و با تصریح بر این نکته که بینالنهرین قطعه اصلی از خاک ایران بوده است، تنفر خود را از طرف نمایندگان مجلس شورای ملی نسبت به ترتیباتی که انگلیسها در بینالنهرین ایجاد کردهاند، ابراز و امیر منصوب آنها را مجعول عنوان میکند. مدرس درباره این موارد، ابراز میدارد:
در این مدت اخیره یک اطلاعات و نوشتجات، بلکه یک احکامی از حجج اسلام عتبات عالیات به وضعیات بینالنهرین میرسد. لذا بنده خیلی خوب و مناسب دیدم با مشاوره خیلی از آقایان یک اظهاراتی در موضوع بینالنهرین و وضعیات آنجا به مجلس مقدس عرض کنم. اولاً، بینالنهرین چه نسبتی به ایران دارد؟ این یک حقیقتی است که هر کس اطلاعات از قرون سابقه داشته باشد، شاید یک استکشافاتی بکند. ولی چون الآن موقع ذکر آنها نیست، این مسئله را مسکوتعنها میگذارم. اما ایران چه نسبتی به بینالنهرین دارد؟ البته قلب اغلب مسلمانان دنیا و به خصوص ایرانیان متوجه بینالنهرین است و بلکه این قطعه بینالنهرین که امروز اسمش عراق عرب است و قبل از این به واسطه مجاورت با جزیرةالعرب مستعرب شد، اساساً یک قطعه از ایران بود. ما روحاً و جسماً از هر جهت به آن زمین و اهالی آنجا علاقهمند هستیم و به واسطه آن مشاهد مشرفه و متبرکه یک قسمت بزرگ، بلکه اکثر مسلمانان دنیا متوجه به آن ارض هستند. وضعیات کنونی بعد از جنگ عمومی در بینالنهرین چه حوادث و اتفاقاتی و چه وضعیاتی ایجاد کرد؟ این مسئله را هم مسکوت عنها میگذارم و رفقایی که در این سفر مهاجرت
1) . مکی، تاریخ بیستساله ایران «مقدمات تغییر سلطنت»، پیشین، ج 2، ص 155.
خدمتشان بودم خوب بصیرت دارند که متارکه ترکها از این خاک چه نحوه رجوعی بود. حالا بنده وارد در حقیقت آن نمیشوم و از برای موقع دیگر میگذارم و کیف کان امروز بینالنهرین دارای امیری شده است مجعول یا منجعل، به این معنی که استقلال دارد. با وجود این، دولت انگلیس که همیشه غمخوار عالم، به خصوص مسلمانها است (یک روز رأفت و تلطفش نسبت به ایرانی ها متوجه میگردد و آن قرارداد کذا و کذا را [قرارداد 1919] که حقیقت و حالش معلوم است را میگذارند)، بالاخره در بینالنهرین یک قراردادی با امیر حالیه (آنچه شنیده و پرسیده و فهمیدهام قرارداد یک طرفی محسوبست) منعقد نموده، آن هم الآن مسکوت عنه مانده است. بالاخره بنای اهالی آنجا شده که افتتاح یک مجلس ملی بکنند که آن هم جزء قرارداد است و به واسطه یک خصوصیتی که ضررش بیّن است اهالی فعلاً مایل نیستند و آنچه خبر میرسد و اطلاع داریم به فشارهای صوری و معنوی انگلیسها که هنوز من نمیدانم نسبتشان به این خاک چه نسبتی است، گرفتارند. عقلا و رؤسای آنجا تمام اظهار نگرانی و عدم رضایت از این انتخاب کردهاند تا به جایی رسیده است که علماء که مرجعاند، نوشتهاند این انتخاب مشروع نیست و برای اسلام و مسلمانان ضرر دارد. بنده با این ترتیبی که نسبت به دخالت انگلیس در بینالنهرین عرض کردم، در این مجلس که مرکز مسلمانان است و میتوانم بگویم که توجه اکثر مسلمانان دنیا به ایران است، اظهار تنفر از این فشار و ناملایماتی که از طرف انگلیسها به اهالی بینالنهرین وارد میآید، میکنم. (1)
بدین ترتیب مشخص است که سیاستمداران ایرانی نگاه به شدت منفی نسبت به تشکیل حکومت زیر قیمومیت انگلیس در باختر کشورشان داشتند و درصدد بودند موجودیت چنین حکومتی را نپذیرند. البته سیاستمداران ایرانی در این میان تنها نبودند، بلکه مخالفتهای مردمی نیز با پیدایش چنین حکومتی در خود بینالنهرین وجود داشت؛ مخالفتهایی که بیشتر از طرف علما و رهبران مذهبی انجام میگرفت.
طرح جایگزینی که در ذهن برخی در ایران و بینالنهرین در برابر تشکیل حکومت
1) . بهبودی، پیشین، صص 623 و 624.
عربی عراق وجود داشت، بحث الحاق بینالنهرین به ایران بود. در شرایطی که انگلیسها درصدد تشکیل حکومت عربی عراق بودند، برخی از سیاستمداران ایرانی و بعضی از علماء و رهبران مذهبی شیعیان عراق، اندیشه الحاق بینالنهرین به ایران را مطرح میکردند. بر اساس آنچه کنسولگری ایران در نجف اشرف در گزارشی به وزارت امور خارجه ابراز میدارد، مقامات حکومت انگلیسی بینالنهرین از علماء نجف اشرف سئوال میدارند آیا به حکومت انگلیسی راضیاند یا حکومت عربی؟ پاسخ علماء به مقامات انگلیسی این بود که نه حکومت انگلیسی و نه حکومت عربی را میخواهیم بلکه طالب حکومت ایرانی هستیم. البته این پاسخ علماء به مذاق انگلیسها خوش نمیآید و آنها باز پرسش خود را با تأکید بر اختیار بین حکومت عربی و حکومت انگلیسی مطرح میکنند و اگر چه علماء به اکراه به حکومت اسلامی عرب رضایت میدهند، (1)اما فکر الحاق به ایران را نیز ترک نمیکنند. یکی از شخصیتهای نجف به نام آقاسیدمهدی، شیخطایفه زکرت که معروف به سلطانالعراق بود، در هشتم اسفندماه 1301 به کنسولگری ایران در نجف آمد و به کنسول ایران اظهار کرد که متنفذین عرب و عجم مُصِر و مایلند که حکومت بینالنهرین جزء ایران شود. (2)در مردادماه 1302 نیز حاجیسیدحسین مجتهد از مراجع تقلید ساکن نجف طی مراسلهای به احمدشاه قاجار بر عدم تفکیک میان بینالنهرین با ایران تأکید ورزیده و تصریح مینماید که جدایی بینالنهرین از ایران امکان ندارد. حاجیسیدحسین مجتهد در بخشی از این نامه ابراز میدارد:
هر عاقل بصیری میداند که اگر افتراق گوشت از ناخن ممکن است، امکان خواهد داشت ایران از بینالنهرین متصل شود. آثار عظمت (کسری) پایتخت شاهنشاه ساسانی در نزدیکی بغداد شاهد بر مدعی جزء لاینفک بودن بینالنهرین از ایران است. عجبا ساکنین ساحل (تیمس) سیاست دنیا بلعی خود را به جایی رسانیده که میخواهند بینالنهرین را از ایران جدا کنند (هیهات تضرب فی حدید بارد). چنانچه قوه فعلی نظامی امروزه ایران برای دفع ایادی مسلطه بر خاک پاک
بینالنهرین که مدفن اجساد کرورها اجداد و نیاکان ما ایرانی ها است، مکفی نباشد، البته قوه اسلامیت و اتحاد مذهبی و امتزاج نژادی و اختلاط خونی ما ایرانی ها و بینالنهرینی ها بحمدلله برقرار و ممکن نیست هیچ قوهای بتواند سلب این اتحاد را بکند... . (1)
موضوع الحاق بینالنهرین به ایران تنها توسط علماء و رهبران مذهبی عراقی مطرح نگردید، بلکه سیاستمداران ایرانی نیز این موضوع را مورد توجه قرار دادند. زینالعابدین رهنما مدیر روزنامه ایران که ارگان دولت ایران بود، در مقالهای که در روزنامهاش در 25 مردادماه 1302 و در عصر دولت مشیرالدوله انتشار میدهد، از ضرورت الحاق بینالنهرین به ایران با توجه به خواست مردم این سامان، سخن میراند. مقالهای که با توجه به وابستگی روزنامه ایران به دولت، میتوان آن را بازتابدهنده دیدگاههای دولتمردان ایرانی دانست. رهنما در این مقاله با اشاره به تعدیات حکومت عربی عراق به مردم و علماء عراقی، ابراز میدارد:
جلوگیری از تجاوز این حکومت عربی برای ما خیلی سهل و آسان بوده و میتوانیم که بر طبق منافع حقیقی بینالنهرین که با منافع ایران، توافق دارد وضعیات تاریک آنجا را روشن کنیم و حاضر هستیم که برای عدم مداخله انگلیس در بینالنهرین به وسیله تأدیه خسارات آنها یا یک حکومت عربی مطابق افکار عمومی آنجا تشکیل دهیم و یا موقتاً در تحت اداره ایران آنجا را نگاهداری کنیم. (2)
رهنما، اساس مشروعیت ارائه پیشنهاد خود را بر دو مبنای تاریخ و وجود مراکز شیعه در بینالنهرین استوار کرده و در این باره بیان میدارد:
در این مملکت (بینالنهرین)، ایران دارای علایق زیادی است که از اقدم ازمنه تاریخی تا حال متراکم شده است. از زمانی که سیروس (کورش) کبیر دولت بابل و فامیل بختالنصر را منقرض نمود و بابل ضمیمه ایران گشته و مطابق نص صریح تورات، خداوند فرمود: من این مملکت را به ایران بخشیدم تا دوره اشکانیان و ساسانیان که در سر این مملکت بین ایران و روم جنگ شده و بالاخره مرکز
سلطنت ایران در شهر تیسفون در کنار نهر دجله مقرر و ایوان کسری به یادگار عظمت ایران برپا گردیده و بعد از اسلام خاصه در دوره سلطنت صفویه، علاقه ایران با عراق و بینالنهرین به واسطه تشیع ایرانیان و وجود مقابر مقدسه ائمه اطهار و عتبات عالیات شدت کرد و در حقیقت ایرانی ها بینالنهرین را آباد و همه ساله کرورها پول بدانجا فرستادند و عراق مرکز روحانیت مذهب تشیع معرفی شد. (1)
رهنما در ادامه مقاله بیان میکند، در صورتی که پیشنهاد فوق پذیرفته نشود، میتوان بر اساس معاهده ورسای برای تعیین سرنوشت بینالنهرین به عنوان یک سرزمین متنازع فیه به افکار عمومی مراجعه کرد. در این مقاله تأکید میگردد، با توجه به اینکه دولت انگلیس، اصل رجوع به افکار عمومی در تعیین سرنوشت بینالنهرین را قبول کرده، اما این اصل را به صورت ظاهر اجرا کرده و امیرفیصل را به سلطنت انتخاب کرده است، پس تجدید انتخاب لازم است. رهنما در این باره تصریح میکند:
چنین طریقهای در رجوع به افکار عمومی از جانب انگلیسها (انتخاب ملکفیصل) مورد قبول ایران نیست، لذا به عقیده ما تجدید انتخاب لازم است و باید اهالی را کاملاً آزاد بگذارید و یا لااقل در تحت نظارت کمیسیونی مرکب از نمایندگان آمریکا و ایران و چند دولت بیطرف که مراقب انتخاب بوده و آزادی عامه را تأمین نمایند، انتخاب تجدید شود و تکلیف آتیه بینالنهرین معلوم شود. (2)
اما دولت انگلیس، نه تنها الحاق بینالنهرین به ایران را تحمل نمیکرد، بلکه در جستجوی فرصتی برای تضعیف نفوذ ایران در بینالنهرین بود. از سوی دیگر، دولت ایران نیز از توان لازم برای اداره بینالنهرین بهرهمند نبود. با توجه به چنین شرایطی، الحاق بینالنهرین به ایران به طور جدی مطرح نبود و از نیمه دوم سال 1302 خورشیدی به بعد نیز موضوع شناسایی حکومت عراق مورد توجه دولت ایران قرار گرفت و به تدریج به یک ضرورت در سیاست خارجی ایران تبدیل شد. زیرا برای حل نگرانی های عمدهای که ایران در مورد عراق داشت اعم از مسائل اتباع ایرانی، شیعیان عراقی و نیز مسائل مرزی، نیاز به مراجعه به مقامات اداره انگلیسی حاکم بر عراق و نیز تماس با حکومت عراق
وجود داشت و هم مأموران انگلیسی مقیم عراق و هم مقامات حکومت عراق شرط مذاکره درباره مسائل مورد علاقه دولت ایران را شناسایی عراق قرار داده بودند. (1)با توجه به این واقعیت، ضروری بود برای حل مسائل دوجانبه، ایران نسبت به شناسایی عراق اقدام نماید. اما چنین اقدامی نیز یک دستاورد عمده برای انگلیسها و حکومت عراق بود و میتوانست همگی نگرانی های ایران در مورد عراق را حل نشده باقی بگذارد. بنابراین دولت ایران نمیخواست پیش از گرفتن تضمینهای لازم در مورد حمایت از مردم، شیعیان و علماء شیعه و نیز گرفتن امتیاز از حکومت عراق، نسبت به شناسایی عراق اقدام نماید. از این رو، شناسایی عراق تا سال 1308 خورشیدی عملی نشد و تا این زمان دولت ایران به گونهای که در ادامه این نوشتار مورد اشاره قرار خواهد گرفت، درصدد بود تا شناسایی عراق را موکول به اخذ تضمینهایی در مورد حفظ حقوق مردم عراق و نیز اخذ امتیازاتی درباره مسائل مربوط به اتباع ایرانی و نیز اختلافات ارضی بنماید.
تبعید علمای نجف به ایران در تابستان 1302 خورشیدی و سختگیری های حکومت عربی عراق نسبت به شیعیان این کشور، موجبات نگرانی دولت ایران را نسبت به حقوق شیعیان عراق و نیز جایگاه علماء و مراجع شیعی در عراق فراهم آورد. تعدی حکومت عراق به مراجع شیعه، مسئلهای نبود که دولت ایران بتواند از آن بیتفاوت عبور کند. زیرا افکار عمومی آنچنان در برابر این مسئله حساس بود که دولت ناگزیر از واکنش بود. از این رو علاوه بر استقبال و پذیرایی گرم دولت و ملت ایران از علمای تبعیدی، دولت ایران وارد نامهنگاری و مذاکره با مقامات انگلیسی و عراقی در این باره شد. در مورد استقبال و پذیرایی از علماء تبعیدی، لازم به اشاره است که هم احمدشاه قاجار پادشاه وقت و هم ریاست وزراء مشیرالدوله و هم وزیر جنگ رضاخان سردارسپه و در کل تمامی ارکان حاکمیت ایران در احترام و تجلیل نسبت به علماء تبعیدی، گوی سبقت را از یکدیگر ربودند.(2)انجمنهای صنفی نیز همچون «هیأت
اتحادیه تجار تهران» با صدور بیانیههایی ضمن محکومیت اقدام انگلیسها در مورد تبعید علماء شیعی، بر پشتیبانی خود، تأکید کردند. (1)مردم تهران و برخی از شهرستانها نظیر کرمانشاه نیز با برگزاری تظاهرات گوناگون، تبعید علماء به ایران را محکوم کرده و انگلیسها را از بدرفتاری با شیعیان عراق برحذر داشتند.(2)دولت ایران نیز موضوع تضمین حقوق و جایگاه شیعیان عراقی و علماء و رهبران شیعی این کشور را به عنوان یک پیش شرط برای شناسایی عراق مطرح کرد. (3)در 18 تیرماه 1303 وزارت امور خارجه از کارگزاران خود در خوزستان و کرمانشاه، در مورد شرایط ایران برای شناسایی عراق از آنها نظرخواهی کرد. در این میان، کنسولگری ایران در بصره طی گزارشی به وزارت امور خارجه ضرورت حمایت از شیعیان عراق و رعایت حرمت علما و مراجع تقلید را به عنوان دو فقره از پیششرطهای ایران برای شناسایی عراق مطرح نمود. (4)متعاقباً کمیسیون خارجه مجلس شورای ملی در اسفندماه 1303 پنج خواسته را به عنوان پیششرطهای اصلی ایران برای شناسایی عراق مطرح کرد که یکی از آنها تعهد حکومت عراق عرب به حفاظت از اماکن مقدسه کربلا، نجف و سامرا و اداره این اماکن بر اساس فتوای صریح اجماع مراجع تقلید شیعه و نیز تعهد حکومت عراق به احترام به علمای اعلام بود. (5)در همان زمان، وزارت امور خارجه نیز طرح پیشنهادی در هجده بند به عنوان نظرات نهایی وزارت خارجه در باب موارد حفظ منافع ایران در مقابل شناسایی دولت عراق در اسفندماه 1303 تدوین کرد که بندهای دوازده و سیزده آن منطبق با مفاد خواسته کمیسیون خارجه مجلس شورای ملی در مورد شناسایی عراق بود. (6)با وجود اشتیاق و تلاش دولت ایران برای حفظ حقوق شیعیان عراق و علماء و رهبران مذهبی آنها، از آنجا که علماء تبعیدی در سال 1303 خورشیدی به عراق بازگشتند و مناسبات آنها با حکومت ملکفیصل در عراق، نسبتاً رو
به بهبود گذاشت،(1)موضوع حمایت از حقوق و جایگاه شیعیان عراقی و رهبران مذهبی این کشور که عمق استراتژیک ایران و اهرم کسب امتیاز در مسائل مرزی نیز بود به غلط و به بهانه حل اختلافات ارضی از اولویتهای سیاست خارجی ایران کنار گذاشته شد و در مقابل، کسب امتیازات در مورد اختلافات ارضی ایران و عراق در رأس اهداف سیاست خارجی ایران در مورد عراق قرار گرفت.
دولت ایران حتی پیش از اینکه تصمیم قطعی به شناسایی عراق اتخاذ نماید، درصدد بود امتیازاتی از حکومت عراق و مقامات انگلیسی مسلط بر عراق اخذ نماید. در این میان تا سالها اولویت ایران کسب امتیاز در مورد اتباع ایرانی ساکن عراق بود. دولت ایران درصدد بود با توجه به حضور پرشمار اتباع ایرانی در بینالنهرین، امتیازات ویژهای برای آنها اخذ نماید. این تلاش دولت ایران به جایی نرسید و پس از اینکه دولت عراق امتیازات قضایی و حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) را در مورد کلیه اتباع خارجی ساکن عراق لغو نمود، دولت ایران نیز از تلاش برای کسب امتیازات کنسولی صرفنظر کرد. (2)در حقیقت از سال 1307 خورشیدی که باقر کاظمی به عنوان نماینده ویژه دولت ایران به عراق رفت، موضوع کسب امتیازات حقوقی برای اتباع ایرانی از اولویت سیاسی خارجی ایران کنار گذاشته و موضوع حل مسائل مرزی در اولویت قرار داده شد. باقر کاظمی در گزارشی که پس از سفر به عراق در سال 1307 خورشیدی به وزارت امور خارجه داد، در مورد ضرورت اولویت قائل شدن برای حل اختلافات ارضی ایران و عراق در چارچوب منافع ملی ایران، ابراز میدارد:
عقیده فدوی این است که دولت شاهنشاهی در مسئله امتیاز قضایی اتباع خود در بینالنهرین که تا به حال در درجه اول قرار داده و شناسایی عراق را موکول به آن فرموده تجدیدنظر نموده و آن را از مقام اولویت به مقام دوم یا سوم بگذارد و به جای آن موضوع شرکت در تملک شطالعرب و اصلاح سرحدات و اعاده اراضی
منتقله در حدود خانقین و قصرشیرین را قرار دهد. زیرا که مسئله سرحدات و شطالعرب به قدری مهم و حیاتی است که اگر در این موقع قطع و فصل نشود جز توسل به جنگ برای اصلاح آن چارهای نخواهد بود. در صورتی که مسئله امتیاز قضایی صرفنظر از اینکه واقعاً تفاوت بزرگی با وضعیات فعلی نخواهد داشت، امری موقتی است و ارزش این همه پافشاری و اصرار دولت شاهنشاهی را ندارد، خلاصه اینکه ممکن است فرمولی در ضمن عهدنامه پیدا کرد که تا حدی نظر دولت را تأمین نماید. برای مطرح شدن مسئله شطالعرب و اصلاح سرحدات و اعاده اراضی منتقله، قبل از اقدام و مذاکره باید موضوع سرحدات با ترکیه حل شود. چه در صورتی که دولت بخواهد مستمسک به عدم اعتبار قرارداد بشود، علاوه بر اینکه مخالف عمل دولت در سنوات اخیر نسبت به ترکها بوده و با مراسلهای که دولت ایران در جواب ترکها دایر به اعتبار قرارداد مزبور نوشته، مغایرت خواهد داشت و ممکن است در موضوع سرحدات ما و ترکها تأثیرات نامطلوبی داشته باشد. بنابراین همین که مسئله حدودی ما با ترکها تسویه شد و خط سرحدی بین دو مملکت بر حسب موافقت و قرار مخصوص تعیین گردید موقع آن خواهد بود که صریحاً و علناً عدم اعتبار قرارداد سرحدی 1913 به بهانه اینکه مراحل پیشبینی شده در قانون اساسی مملکت را طی نکرده، از طرف دولت اعلان شود. (1)
با اینکه از زمان گزارش باقر کاظمی به بعد حل اختلافات ارضی به اولویت سیاست خارجی ایران در مورد عراق تبدیل شد اما توجه به این مسئله از چند سال پیش آغاز شده بود. دولت ایران در سال 1301 خورشیدی در هنگام ریاست وزراء قوامالسلطنه درصدد برآمد با شرکت در کنفرانس لوزان، موضوع اعاده حقوق ایران در مرزهای ایران و عراق را مطرح نماید. کنفرانس لوزان یکی از کنفرانسهای بینالمللی بود که پس از کنفرانس صلح ورسای (1919) برای حل و فصل مسائل به جای مانده از جنگ اول جهانی برگزار شد. از آنجا که موضوعات مربوط به بقایای امپراتوری تجزیه شده عثمانی در کنفرانس لوزان مطرح بود، در 24 آذرماه 1301 وزارت خارجه ایران به
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 201و202 .
سفارتخانههای دولتهای انگلیس، فرانسه و ایتالیا در تهران یادداشتی ارسال کرده و خواهان حضور در کنفرانس لوزان و مشارکت در مباحثات مربوط به تعیین سرنوشت کردستان و خطوط مرزی حاکم بر آن منطقه شد. سه هفته بعد در 12 دی ماه پاسخ متحدالمآلی از سفارتخانههای مزبور به وزارت امور خارجه رسید:
متفقین موجباتی برای دعوت ایران در کنفرانس لوزان نمیبیند. زیرا کنفرانس مزبور در مسائلی وارد خواهد شد که به هیچوجه مربوط به دولت ایران نبوده، دولت ایران با دولت ترک در حال جنگ نبوده و از طرف دیگر هم علاقه و حقوق ساحلی در دریای سیاه ندارد و به علاوه کنفرانس لوزان برای این دعوت نشده است که راجع به حدود ایران و عراق مذاکره کند و هیچ تغییراتی نسبت به این سرحدات به عمل نخواهد آورد. (1)
بدین ترتیب دولت ایران در کنفرانس لوزان شرکت داده نشد؛ اما چون در این کنفرانس بر ضد تمامیت ارضی ایران مواردی مطرح شد، دولت ایران نسبت به این موارد اعتراض کرد. (2)دولت ایران با ناامیدی از مراجع و نهادهای بینالمللی، درصدد برآمد مسائل ارضی مورد اختلاف را خود به نوعی با حکومت عراق حل و فصل نماید. در اسفندماه 1303 در طرح پیشنهادی وزارت امور خارجه در مورد شناسایی عراق، موضوع حل اختلافات ارضی ایران و عراق نیز پیشبینی شد. در بند یازده این طرح پیشنهادی بیان شده بود:
حدود مابین ایران و عراق عرب موافق تحدیدی است که در سنه 1332 هجری مابین ایران و عثمانی شده است و کشتیرانی در اروندرود کماکان آزاد است. دولت عراق عرب تصدیق میکند که از مصب اروندرود در خلیجفارس در طول اروندرود تا منتهیالیه حدود اراضی ایران، دولت ایران دارای حقوق مشترکه متساویه میباشد و در این قسمت از شطالعرب، رعایای ایران در صید ماهی آزاد خواهند بود. (3)
با اینکه پیشنهاد دولت ایران آشکارا به زیان ایران و به سود عراق بود، دولت عراق
از قبول این پیشنهاد خودداری کرد. بر اساس پیشنهاد دولت ایران، پروتکل اسلامبول مورد تأیید قرار میگرفت و بدین ترتیب تجزیه زمینهای زهاب باختری از ایران و مناطق نفتخیز بین قصرشیرین و خانقین رسمیت پیدا میکرد و در ازای آن تنها حقوق مساوی ایران در اروندرود (شطالعرب) مورد پذیرش عراق قرار میگرفت. اما اروندرود (شطالعرب) از آنچنان اهمیتی برای عراق برخوردار بود که دولت عراق پیشنهاد ایران را رد کرد.(1)بدین ترتیب اختلافات ارضی ایران و عراق حل نشده باقی ماند. البته در این دوران، هم حل اختلافات ارضی برای دولت ایران اهمیت داشت و هم شناسایی عراق از سوی ایران برای حکومت عراق و دولت قیم آن یعنی انگلیس از ارزش فوقالعادهای برخوردار بود. از این رو، سرانجام پس از چند سال، موضوع شناسایی عراق در ازای حل مسائل ارضی بر مبنای دیدگاه ایران مورد توجه هر سه طرف قضیه یعنی دولتهای ایران و انگلیس و حکومت عراق قرار گرفت. بر این اساس در 21 اسفندماه 1307 دولت انگلیس طی مراسلهای که به وسیله سفارت انگلیس در تهران به وزارت امور خارجه ایران ارسال داشت، آمادگی این دولت را برای حل مسئله اروندرود (شطالعرب) در ازای شناسایی عراق ابراز کرد. در این مراسله بیان شده بود:
حال به دوستدار دستوراتی رسیده است که به موجب آن میتوانم حضرت اشرف را مطمئن سازم در صورتی که دولت متبوعه شما امروز حاضر به شناختن عراق باشد، پس از استحضار از جزئیات اشکالاتی که عملاً برای دولت ایران به واسطه وضعیت فعلی در شطالعرب رخ میدهد و تأمیناتی را که دولت ایران تقاضا میکند، دولت متبوعه دوستدار نزد دولت عراق وساطت خواهد کرد که ایران بتواند به اخذ تقاضاهای معقول خود موفق گردد... (2)
به دنبال این مراسله، در 5 اردیبهشت ماه 1308 مخبرالسلطنه هدایت، ریاست وزراء ایران، با ارسال تلگرامی به عبدالحسین سعدون، رئیسالوزراء عراق، شناسایی رسمی دولت عراق را از جانب دولت ایران اعلام کرد.(3)با شناسایی عراق توسط دولت ایران، فصل جدیدی در مناسبات ایران و عراق و به ویژه حل و فصل اختلافات ارضی ایران
و عراق آغاز شد که این موضوع در گفتار آتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اما پیش از آن، مسائل مرزی ایران و عراق در دوران پیش از شناسایی عراق به تفصیل بیان میگردد.
در تحولات پیرامون مرز کردستان ایران و عراق در دهه 1310-1300 خورشیدی، حداقل هفت عامل تأثیرگذار وجود داشت. بدون اینکه اولویتبندی خاصی در نظر گرفته شود، این هفت عامل را میتوان دولت ایران، دولت انگلیس، حکومت عراق، بقایای امپراتوری عثمانی و به طور خاص طرفداران مصطفی کمال پاشا، کردهای ترکیه، کردهای عراق و کردهای ایران دانست. دولت ایران درصدد بود بحرانهای کردستان عثمانی به ایران سرایت نکند و از این رو از پشتیبانی از گروه خاصی در کردستان عثمانی خودداری میکرد و در برابر هرگونه تلاشی برای سرایت دادن بحرانهای مناطق کردنشین امپراتوری در حال انقراض عثمانی به خاک ایران ایستادگی میکرد. بر این مبنا، دولت ایران در برابر تلاشهای سران کردهای عراق همچون شیخمحمود برزنجی برای جلب حمایت کردهای ایران، از آنجا که میتوانست به سرایت بحران از کردستان عراق به کردستان ایران بینجامد، ایستادگی کرده و سعی داشت مانع از نفوذ امثال شیخمحمود در کردستان ایران گردد. (1)از سوی دیگر دولت ایران نگران نفوذ اندیشههای استقلالطلبانه موجود در کردستان عراق به کردستان ایران بود؛ و بنابراین با تبلیغات طرفداران شیخمحمود برزنجی در ایران به شدت مخالفت میکرد. (2)دولت ایران همچنین درصدد بود در میان بحران شدید در کردستان عراق، با ملوکالطوایفی در کردستان ایران مقابله کرده و نفوذ و اقتدار دولت مرکزی را در سرتاسر کردستان ایران، به طور مستقیم اعمال کرده و سران مقتدر ایلات و عشایر در کردستان ایران را مطیع و فرمانبر دولت مرکزی سازد. (3)
افزون بر همة اینها، یکی از موضوعاتی که در سیاست خارجی ایران در مورد تحولات کردستان عراق مطرح بود، مسئله الحاق کردستان عراق به ایران بود. همچنان که در فصل اول به گستردگی به آن اشاره گردید، موضوع الحاق کردستان عراق به ایران تا مدتی در اولویت سیاست خارجی ایران بود،(1)اما به تدریج این موضوع به کنار گذاشته شد و دولت ایران که نگران سرایت بحرانهای کردستان عراق به ایران بود، حتی از طرحهایی نیز که به طور غیررسمی در مورد الحاق کردستان عراق به ایران مطرح میگردید، استقبال نمیکرد (2)و بدین ترتیب موضوع الحاق کردستان عراق به ایران حتی از طرف دولت ایران نیز کنار گذارده شد. سیاست ابتدایی دولت انگلیس نیز پشتیبانی از استقلال کردستان و ترویج اندیشه دولت کردی بود. (3)اما از سال 1299 خورشیدی و با قوت گرفتن طرح تشکیل حکومت عربی عراق و در راستای نیرومند ساختن حکومت عراق، موضوع استقلال کردستان را به کنار گذاشت و از الحاق کردستان به عراق پشتیبانی کرد. اما چون چنین موضوعی به مقاومت کردهای عراق و نیز نیرومند شدن طرفداران مصطفی کمال پاشا و بقایای امپراتوری عثمانی در مناطق کردنشین عراق منجر شد، دولت انگلیس در راستای مهار طرفداران مصطفی کمال پاشا بار دیگر از استقلالطلبان کرد و شخص شیخمحمود برزنجی پشتیبانی کرد. (4)چندی بعد با مهار طرفداران مصطفی کمال پاشا در کردستان عراق و تلاش دولت انگلیس برای تحکیم قدرت ملکفیصل، دیگر وجود شیخمحمود سودمند نبود. از این رو دولت
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 52.
2) . در سال 1301 خورشیدی شایعهای در محافل سیاسی مسکو منتشر میگردد مبنی بر این که دولت انگلیس به ایران پیشنهاد کرده است کردستان بینالنهرین به ایران ملحق گردد، بر اساس این شایعه، قوامالسلطنه رئیسالوزراء ایران این پیشنهاد را قبول کرده ولی شاهزاده محمدحسنمیرزا ولیعهد و نایبالسلطنه ایران چنین پیشنهادی را رد کرده است. «مشاورالممالک انصاری» سفیر ایران در مسکو، خبر این شایعه را به تهران میرساند و در ضمن از قوامالسلطنه میخواهد در صورت صحت این شایعه، پیشنهاد انگلیسها رد گردد، زیرا این پیشنهاد زمینهای خواهد بود برای نفوذ انگلیسها در کردستان ایران و حاکمیت دولت ایران بر کردستان ایران را متزلزل خواهد کرد. قوامالسلطنه نیز در پاسخ به مشاورالممالک انصاری، تأکید میکند، به این موضوع آگاه است و به دنبال مسئلهای نخواهد رفت که حاکمیت دولت ایران بر کردستان ایران را متزلزل نماید. در حقیقت، دولت ایران در این هنگام به این موضوع آگاه شده بود که هرگونه سیاست درباره ادغام کردستان عراق در ایران حتی میتواند حاکمیت ملی ایران بر کردستان خود را نیز متزلزل نماید. نک: بهبودی، پیشین، 1388، ج 2، صص 357 و 565.
3) . حاجعلی رزمآرا، پیشین، صص سیزده تا شانزده مقدمه.
4) . کوچرا، پیشین، ص 81.
انگلیس علیه شیخمحمود وارد کار شد و بار دیگر او را از مسند حکمفرماییاش در سلیمانیه به زیر کشید. البته شیخمحمود این بار اسیر انگلیسها نشد و به مبارزه با آنها پرداخت.(1)از این پس، سیاست دولت انگلیس مقابله با شیخمحمود و تلاش برای گسترش اقتدار حکومت عراق در کردستان بینالنهرین بود. در این راستا، در برهههایی نیز دولت انگلیس درصدد برآمد بحران طبیعی موجود در کردستان عراق را به طور تصنعی به کردستان ایران سرایت دهد.(2)سومین قدرت تأثیرگذار در تحولات کردستان عراق، حکومت ملکفیصل در عراق بود. تلاش حکومت عراق بر این بود که سلطه کاملی بر کردستان عراق پیدا کرده و ضمن سرکوب شورشیان کرد از نفوذ ایران و ترکیه در کردستان عراق جلوگیری نماید. افزون بر این، حکومت عراق در موقعیتهای مناسب از انتقال بحران در کردستان عراق به کردستان ایران، هم برای خلاصی یافتن از بحرانهای تمام ناشدنی کردستان عراق و هم در راستای اعمال فشار علیه دولت ایران استقبال میکرد.(3)افزون بر حکومت عراق، طرفداران مصطفی کمال پاشا که میتوان آنها را کارگزاران و سربازان امپراتوری در حال انقراض عثمانی و دولت در حال تشکیل ترکیه دانست نیز از جمله عوامل تأثیرگذار در تحولات کردستان عراق بودند. طرفداران مصطفی کمال پاشا تا پیش از انقراض خلافت عثمانی در سال 1302 خورشیدی از اقبال زیادی میان کردها برخوردار بودند، اما انقراض خلافت عثمانی و تشکیل دولت لائیک ترکیه و نیز بیاعتنایی مصطفی کمالپاشا به حقوق کردها به همراه مخالفت سران کردهای عراق همچون شیخمحمود برزنجی با تسلط ترکیه، به معنای کاهش نفوذ عثمانی در کردستان عراق بود. (4)از این پس، سیاست اصلی دولت ترکیه تلاش برای جلوگیری از سرایت بحران کردستان عراق به کردستان ترکیه بود.
جدای از دولتها، گروههای کرد نیز در تحولات سیاسی کردستان تأثیرگذار بودند که کردهای ترکیه یکی از این عوامل تأثیرگذار به شمار میرفتند. کردهای ترکیه با توجه به
جایگاه مناسبی که در مرکز خلافت عثمانی داشتند و نظر به پیوندهای نزدیکی که با قشون ترک به فرماندهی مصطفی کمال داشتند، در راستای نفوذ امپراتوری در حال انقراض عثمانی در کردستان بینالنهرین تلاش میکردند. اما پس از انقراض خلافت عثمانی و با آشکار شدن سیاستهای ضدکردی مصطفی کمال پاشا، سران کردهای ترکیه از دوستان دیروزی مصطفی کمال به دشمنان سرسخت وی و دولت ترکیه تبدیل شدند. سیاست احزاب و گروههای کرد ترکیه همچون جمعیت آزادی کرد و کمیته خویبون، در قبال کردستان عراق، در این دوران یک سیاست دوگانه و بسیار ظریف بود. بدین معنا که به شدت مراقب بودند واکنش منفی حکومت عراق را برنیانگیزند و از سوی دیگر در تلاش بودند پشتیبانی کردهای عراق را نیز به همراه خود داشته باشند. (1)
کردهای ایران نیز یک سر ماجرا بودند. در فقدان گروه و تشکیلات سیاسی در کردستان ایران، این سران عشایر و ایلات بودند که در فضای سیاسی کردستان ایران تأثیرگذار بودند. سیاست این افراد نیز حفظ قدرت محلیشان بود. بنابراین تلاش داشتند تعاملی مثبت با دولت ایران و نیز کردهای عراقی داشته باشند. البته در این میان افرادی همچون اسماعیل آقا سیمیتقو و عباسخان سرداررشید اردلان بیشتر نقش شورشی را در برابر دولت ایران داشتند،(2)ولی سایر سران و خانهای کرد صرفاً در خیال حفظ قدرت محلیشان در ضمن تعامل مثبت با دولت ایران بودند. (3)در این میان، سیاست اصلی آنها در مورد کردستان عراق، حفظ مناسبات دوستانه و نزدیکشان با سران کردهای عراق ضمن تنشزدایی در برابر دولت ایران بود. اما شدت یافتن سیاستهای مرکزگرایانه دولت ایران به رهبری رضاشاه پهلوی و تلاش دولت ایران برای حذف قدرتهای محلی و ریشهکن ساختن بساط ملوکالطوایفی، خانهای کردستان را به نزدیکی بیشتر به کردهای عراق سوق داد. از این پس، سیاست خانهای کرد ایران نزدیک شدن به کردهای عراقی بود. سرانجام اینکه یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار در تحولات کردستان عراق، سران و خانهای کرد مناطق کردنشین بینالنهرین بودند. در رأس همگی این خانهای کرد، شیخمحمود برزنجی قرار داشت. سیاست شیخمحمود و همپیمانانش در وهله اول
جلب پشتیبانی دولت انگلیس برای استقلال کردستان بود و در این راستا از دادن قولهای مساعد به انگلیسها همچون اینکه منافع دولت انگلیس را لحاظ مینمایند و برای اهداف دولت انگلیس، کردستان ایران و کردستان ترکیه را به آشوب کشیده و این مناطق را به کردستان مستقل ضمیمه مینمایند نیز رویگردان نبودند.(1)البته شیخمحمود از این نکته نیز غافل نبود که باید به طور رسمی و ظاهری اعتماد ایران و ترکیه را جلب کند. بنابراین از ابراز دوستی به ایران و ترکیه هم خودداری نمیکرد. اما با قطع پشتیبانی انگلیسها از شیخمحمود، وی تلاش کرد بیشتر به ایران(2)و ترکیه(3)نزدیک شود. در این راستا شیخمحمود از ابراز تبعیت به دولت ایران نیز خودداری نمیکرد. (4)با وجود ابراز اطاعتهای شیخمحمود از دولت ایران، با توجه به بیاعتنایی دولت ایران به وی، سیاست اعمال فشار علیه دولت ایران نیز مورد نظر شیخمحمود بود.(5)بنابراین، سیاست اصلی شیخمحمود در دهه 1300 خورشیدی را میتوان تلاش برای نزدیکی به دولت ایران و جلب حمایت این دولت از طریق تطمیع و تهدید دانست. سیاستی که از دیدگاه دولتمردان و صاحبمنصبان نظامی ایران، ماجراجویانه تلقی میشد و از این رو هیچگاه با واکنش مثبتی از طرف مقامات ایرانی مواجه نگردید. به هر روی، با توجه به همگی مواردی که به آنها اشاره شد، تحولات مرزی کردستان ایران و عراق در برهه پس از تشکیل عراق در ذیل به گونهای گذرا مورد اشاره قرار میگیرد.
در سال 1297 خورشیدی و به دنبال تسلط انگلیسها بر بینالنهرین، مقامات انگلیسی بینالنهرین، شیخمحمود برزنجی از شیخهای طریقت قادری کردستان را- که محبوبیت زیادی در میان مردم مناطق جنوبی کردستان عثمانی داشت - به عنوان حکمران سلیمانیه انتخاب کردند. (6)شیخمحمود در مقام حکمران سلیمانیه در حقیقت
1) . بهبودی، پیشین، ص 443.
2) . بهبودی، پیشین، ص 369 .
3) . کوچرا، پیشین، ص 86.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 72، ص 1.
5) . هنگامی که تقاضای شیخمحمود برای اتحاد با دولت ایران رد میگردد، وی برای همراه کردن دولت ایران با خواستههایش به ایجاد آشوب در ایران دست میزند و از جمله به روستای چیچوران در دو فرسنگی بانه یورش میبرد. در این باره نک: همان، پ 62، صص 31-29.
6) . رزمآرا، پیشین، ص سیزده مقدمه.
پادشاه بیتاج و تخت کردستان به شمار میرفت. وی توانسته بود پشتیبانی برخی سران عشایر کرد ایرانی همچون محمودخان دزلی را نیز با خود همراه کند (1)و بدین ترتیب قدرتش حتی درون مرزهای ایران را نیز تهدید میکرد. قدرت روزافزون شیخمحمود، حکومت ملکفیصل در عراق را تهدید میکرد و از این رو دولت انگلیس درصدد حذف وی از قدرت برآمد. اختلافات شیخمحمود با دولت انگلیس از اردیبهشت 1299 آغاز و سرانجام به اخراج وی از کردستان و تبعید او به هند و کویت منجر شد.(2)اما نفوذ طرفداران خلافت عثمانی در کردستان بینالنهرین، دولت انگلیس را به حمایت دگرباره از شیخمحمود واداشت. از این رو از شهریور 1301 دولت انگلیس بار دیگر از شیخمحمود حمایت کرده و او را به کردستان بازمیگرداند. شیخمحمود در 23 شهریور 1301 وارد بغداد شد. از آنجا که به باور مقامات ایرانی، انگلیسها پیشتر نیز با تسلیح و تطمیع «سیدطه» نواده شیخعبیدالله کُرد، یاغی معروف عصر ناصرالدینشاه و نیز حمایت غیرمستقیم از اسماعیلآقا سیمیتقو در تلاش بودند کردستان ایران را به آشوب بکشانند، (3)بازگشت شیخمحمود به کردستان با حمایت دولت انگلیس، برای دولت ایران ایجاد نگرانی می کرد. شیخمحمود این نکات را به درستی دریافته بود و میدانست برای اداره کردستان عراق به داشتن مناسبات دوستانه با دولت ایران نیازمند است. از این رو وی در تلاش بود به مقامات ایرانی نزدیک شده و از آنها رفع نگرانی نماید. بر این اساس، شیخمحمود در بدو ورود به بغداد با نمایندهای از کنسولگری ایران در بغداد دیدار کرده و در دیدار با او از ایراندوستی خود سخن راند. شیخمحمود در این دیدار ابراز میدارد:
من خودم را خادم اسلام و اسلامیان میدانم. به خصوص دولت علّیه ایران که آباء و اجداد ما نظر به جهت جامعه اسلامیت همه با آن دولت علّیه همراه و مساعد بودهاند و ما هم از اولاد آن پدران هستیم. همیشه نقطه توجه و امید ما ایران بوده. (4)
شیخمحمود در همین دیدار، خواستار دخالت بیشتر دولت ایران در امور کردستان
(عراق) شد.(1)به هر روی، شیخمحمود برزنجی در 29 شهریورماه 1301 به سلیمانیه وارد شد و مقدمات تشکیل حکومت کردستان به رهبری وی فراهم آمد. به دنبال این رویداد، اندیشة استقلال کردستان در مناطق کردنشین ایران و ترکیه نیز ترویج میشد.(2)در آبانماه 1301 دولت مستقل در کردستان عراق به رهبری شیخمحمود برزنجی تشکیل گردید.(3)با تشکیل دولت کردستان، نگرانی دولت ایران نیز تشدید شد. در این میان، شیخمحمود نیز برخلاف اعلام مواضع ایراندوستانهاش به تحریک کردهای ایران به استقلال پرداخت. وی از هنگام ورود به سلیمانیه، ایلات سرحدی ایران را به عنوان استقلال کردستان تحریک به عدم اطاعت از دولت ایران مینماید. (4)شیخمحمود همچنین به اسماعیلآقا سیمیتقو شورشی فراری ایران نیز پناه داده بود و گزارشهایی از کردستان عراق میرسید که آنها درصدد یورش به شهرستان سردشت ایران هستند. (5)شیخمحمود همچنین عشایر مامش، منگور و دهمکری را نیز به شورش علیه دولت دعوت میکرد.(6)تحرکات شیخمحمود بر ضد ایران به تدریج علنیتر شد؛ چنانکه در نشریه بانگ کردستان که به وسیله کارگزاران شیخمحمود در سلیمانیه انتشار داده میشد، شعاری چاپ میشد که: «ای کردها شورش کنید و خود را از دست ایران خلاصی بخشید.» (7)در پاسخ به این تبلیغات، روزنامه شفق سرخ با انتشار مقالاتی، شیخمحمود برزنجی را عامل استعمار انگلیس برای به آشوب کشیدن کردستان ایران خواند. (8)با وجود اینگونه اعتراضها، شیخمحمود به دخالتهای خود در کردستان ایران ادامه داد و حتی دویست نفر سوار به سقز فرستاد.(9)شیخمحمود همچنین با تکیه بر وابستگیاش به دولت انگلیس به سران عشایر کرد ایرانی پیغام میدهد، درصدد تجزیه کردستان ایران است و برای نیل به این هدف از عشایر کرد ایرانی یاری میطلبد. در پیام شیخمحمود به سران عشایر
1) . بهبودی، پیشین، ص384 .
2) . بهبودی، پیشین، ص 443 .
3) . بهبودی، پیشین، صص 448 و449 .
4) . بهبودی، پیشین، ص 468 .
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1301، پ 4، ص 38.
6) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1301، پ 4، ص 31.
7) . بهبودی، پیشین، ص 498.
8) . بهبودی، پیشین، ص 498.
9) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1301، پ 4، ص 5.
کرد ایرانی بیان شده بود:
دولت انگلیس متعهد شده شانزده هزار قشون با قورخانه و دو کرور لیره به من [شیخمحمود] بدهد و برای استقلال کرد از خاک عثمانی و ایران همراهی مخفی بنماید. لازم است شما و ایلات آن طرف با من همدست شده، مشغول اقدامات شویم. (1)
دولت ایران، که در آن هنگام میرزااحمدخان قوامالسلطنه در رأس آن بود، طی بخشنامهای در آذرماه 1301 از رؤسای ایلات خواست تا مانع از فعالیت مبلغین شیخمحمود، بشوند و مبلغین وی را هر جا که یافتند، دستگیر نمایند. (2)قوامالسلطنه همچنین به سفیر ایران در اسلامبول دستور داد با مقامات حکومت ترکیه برای جلوگیری از اقدامات شیخمحمود مذاکره نماید.(3)قوامالسلطنه همچنین به سفارت انگلیس نیز درباره اقدامات شیخمحمود و اینکه او به شورشیان ایرانی یعنی سیدطه و اسماعیلآقا سیمیتقو پناه داده است، به سختی اعتراض کرده و خواستار مصونیت مرزهای ایران و نیز استرداد شورشیان به دولت ایران میگردد.(4)اما، شیخمحمود به فعالیتهای خود ادامه میدهد و با انتشار اعلامیههایی با امضای «فدایی ملت کرد، حقیرزاده محمود» و توزیع این اعلامیهها در کردستان ایران، هدف اصلی خود را استقلال ملت کرد اعلام میکند.(5)شیخمحمود، همچنین نشریهای با عنوان روژ کردستان منتشر کرده و در این نشریه مقالات تبلیغی در مورد استقلال کردستان به چاپ میرساند. در روز 13 دیماه 1301 نیز نشریه روژ کردستان مکاتبات اسماعیلآقا سیمیتقو و شیخمحمود با یکدیگر را به چاپ رساند. در این مکاتبات، سیمیتقو بر اطاعت کامل خود نسبت به شیخمحمود تأکید میورزد و از او میخواهد با پشتیبانی انگلیسها برای استقلال کردستان اقدام نماید. شیخمحمود نیز در پاسخ ضمن حمایت از سیمیتقو، او را به عنوان «قهرمان کردستان» یاد میکند و با تأکید بر اینکه برای اخذ
حقوق ملت کرد از هرگونه فداکاری دریغ نمیکند، به سیمیتقو توصیه میکند از عجله و شتابزدگی خودداری کند.(1)با وجود تبلیغات شیخمحمود و طرفدارانش، دولت انگلیس در برابر اعتراضهای سخت دولت ایران موضعی مسالمتجویانه گرفت و تأکید کرد، از کردهای عراق صرفاً برای جلوگیری از نفوذ عثمانی بهرهبرداری خواهد شد و دولت انگلیس به اغتشاش در کردستان ایران رضایت ندارد. در مراسله سفارت انگلیس که به تاریخ 17 دی ماه 1301 به قوامالسلطنه نخستوزیر و وزیر امور خارجه ارسال شده، درباره موارد یاد شده آمده است:
امکان هرگونه اغتشاش و بینظمی در کردستان ایران به کلی برخلاف میل و مصالح مأمورین انگلیس است و خرسندم از اینکه از طرف سر پرسی کاکس به جناب اشرف اطمینان دهم که معزیالیه نیز کاملاً با میل دولت ایران برای اعاده و وقایه نظم در میان اکراد ایران همراه میباشند. (2)
البته با وجود چنین اطمینانهایی، دیپلماتهای ایرانی باز هم نسبت به اهداف انگلیسها در مورد کردستان ایران مشکوک بودند. چنانکه بدیع، کنسول ایران در کربلا، تحرکات تجزیهطلبانه در کردستان ایران را به انگلیسها نسبت میدهد. (3)به هر روی، در شرایطی که مسبب تحریکات شیخمحمود در کردستان ایران مشخص نبود، وی همچنان به اقدامات خود برای به آشوب کشیدن کردستان ایران ادامه میداد. شیخمحمود در دیماه 1301 نیز با صدور و انتشار اعلامیهای بر هدف خود مبتنی بر استقلال کردستان تأکید کرد. در همین ماه، سیمیتقو وارد سلیمانیه شده و مورد استقبال گرم شیخمحمود قرار گرفت. این اقدامات منجر به اعتراض دگرباره دولت ایران به دولت انگلیس میگردد. (4)در پاسخ به این اعتراض، سفارت انگلیس در تهران طی مراسلهای بار دیگر بر مخالفت دولت انگلیس با آشوب در کردستان ایران تأکید کرده و در این باره تصریح میدارد:
به موجب تلگرافی که از سر پرسی کاکس رسیده است به شیخمحمود آگاهی داده شده است که از عملیاتی که محتمل است اسباب تشویق طوایف کردستان
ایران بر ضد دولت علّیه بوده باشد، کاملاً احتراز جوید. (1)
در همین دوران، فشار بقایای عثمانی برای تصرف کردستان عراق افزایش یافت و از این رو، اهتمام شیخمحمود و انگلیسها بر دفع یورش عثمانی متمرکز شد. این وضعیت موجب میگردد شیخمحمود نیز از در دوستی با دولت ایران دربیاید و تلاش کند برای سیمیتقو و دیگران از دولت ایران «اماننامه» بگیرد. البته این تلاشهای وی نیز سودمند نبود و دولت ایران به درخواستهای او بیاعتنایی کرد.(2)متعاقباً در اسفندماه 1301 دولت انگلیس درصدد برآمد شیخمحمود را مطیع ملکفیصل پادشاه عراق نماید. این اقدام با واکنش شیخمحمود روبرو شد و او با مخالفت نسبت به این سیاست انگلیسها، علناً علیه دولت انگلیس طغیان کرد. (3)شیخمحمود تلاش کرد با جلب حمایت کردهای ایران و نیز با اتحاد با عثمانی در برابر انگلیسها ایستادگی نماید. از این رو تحریک کردهای ایران به شورش علیه دولت ایران را از سر گرفت. این شرایط واکنش نمایندگان مجلس ایران را نیز دربر داشت. شاهزاده سلیمان میرزا یکی از نمایندگان تأثیرگذار مجلس شورای ملی طی سخنرانی در جلسه علنی مجلس شورای ملی در 15 اسفندماه 1301 دربارة مسئلة کردستان چنین گفت:
اما در خصوص استقلال کردستان، اگر در خارج کسی حرفی بزند این جزء آرزوست ما هم خیلی آرزوها داریم ولی تأثیری ندارد و هر وقت که خواستند تمردی بکنند قشون نیرومند ما مثل سال گذشته آنها را قلع و قمع خواهد کرد و به علاوه، ایرانی، ایرانی است. هیچ وقت مجزا نخواهد شد. کردها از همه چیز بهتر میدانند که قبل از همه چیز ایرانی هستند، شیخمحمود هر چه خیال کند از دایره خیال خود بیرون نمیآید. (4)
بدین ترتیب شیخمحمود در تحریکات ضدایرانی خود تنها مانده و مخالفت شدید دولت و ملت ایران را نیز متوجه خود ساخته بود. بنابراین وی از سال 1302 خورشیدی تلاش کرد نگرانیهای دولت ایران را نسبت به خود از میان ببرد. در این راستا،
شیخمحمود حتی در آبان ماه 1302 با ارسال پیامی به «امیراحمدی» امیرلشکر غرب از آمادگی خود برای ابراز تبعیت از دولت ایران سخن میراند. وی در این باره ابراز میدارد:
اگر دولت ایران بتواند از من نگاهداری نماید حاضرم با تمام قوای خود تبعیت ایران را قبول کرده و بیرق شیر و خورشید را در سلیمانیه نصب نمایم. (1)
در همین زمان، شیخمحمود به اتحاد با کردهای ایرانی نیز میاندیشید و تلاش میکرد با سران کردهای ایرانی همچون: محمودخان دزلی و عباس محمودآقای پشتدری علیه انگلیسها متحد گردد. (2)شیخمحمود در هدف خود برای نزدیکی به دولت ایران موفق نشد و سیاست دولت ایران که در آن هنگام رضاخان سردارسپه در رأس آن قرار داشت، مبتنی بر عدم حمایت و عدم مخالفت توأمان با شیخمحمود بود.(3)اما هدف شیخمحمود در مورد نزدیکی به سران کردهای ایرانی همراه با موفقیت بود و وی پشتیبانی افرادی همچون محمودخان دزلی را به دست آورد.(4)البته در این دوران، شیخمحمود که از پشتیبانی انگلیسها قطع امید کرده بود، تمام تلاش خود را برای نزدیکی به دولت ایران نیز به کار میبست. از این رو در آذرماه 1302 نیز با ارسال پیامی به امیراحمدی به وی ابراز میدارد:
قصد من از اول این بود که خود را بسته و مطیع دولت علّیه بدانم، لیکن بر عکس، دولت ایران همیشه مرا از خود دور مینماید. معهذا من هنوز به خیال اول خود باقی و برای اطاعت دولت ایران حاضر هستم. (5)
شیخمحمود میخواست با نزدیکی به دولت ایران از دوستی با این دولت برای آزاد کردن سران ایلات «پشتدری» که در زندان به سر میبردند، استفاده نماید و بدین ترتیب جایگاه خود را در میان کردهای ایرانی بهبود بخشیده و از آنها در راستای مبارزه با انگلیسها استفاده نماید. اما با بیاعتنایی دولت ایران به شیخمحمود، بار دیگر وی به مخالفت با دولت ایران برخاست. فرستادن مبلغ به میان ایلات کرد ایرانی و یورش به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 72، ص 1.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 63، صص 14-11 .
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 71، ص126 .
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 63، صص 14-11 .
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 71، ص126 .
روستاهای کردستان ایران در زمستان 1302 خورشیدی (1)نتایج این سیاست شیخمحمود بود. این وضعیت در سالهای 1303 و 1304 خورشیدی نیز کم و بیش ادامه یافت. در این سالها، دولت ایران دست به تلاشهای ناموفقی برای خلعسلاح عشایر کُرد زد که با ناکامی در این تلاشها، نفوذ خانها و سران عشایر کرد ایرانی از جمله جعفرسلطان اورامانی فرمانروای محلی اورامان و محمودخان دزلی رو به افزایش گذاشت. ضمن اینکه شیخمحمود برزنجی نیز با از دست دادن پایگاه خویش در پنجوین عراق بیشتر به کردستان ایران و به ویژه حوزه مرزی اورامان متکی شده بود. (2)افزون بر این، شاهزاده سالارالدوله قاجار فرزند مظفرالدینشاه که سابقة حکومت در غرب ایران را داشت و از هنگام پادشاهی محمدعلیشاه مخالف دولت ایران بود، درصدد برپایی یک قیام در کردستان ایران بود.
در آستانه سال 1305 خورشیدی اوضاع کردستان بحرانی شده بود. این بحران با شورش ایلات «پیشدری» شهرستان سردشت علیه دولت مرکزی گسترش یافت. ایلات پیشدری به سردشت حمله و شهر را تسخیر کردند. قشون ایران به مقابله با پیشدریها شتافت و سرانجام سردشت پس از چند بار دست به دست شدن به تصرف قطعی قشون درآمده و شورش ایلات پیشدری به طور کامل سرکوب گردید. (3)در همان زمان یعنی در تابستان 1305 خورشیدی، شاهزاده سالارالدوله قاجار برای آخرین بار جهت مبارزه با رضاشاه از مرز عراق به خاک ایران وارد میشد و با پشتیبانی جعفرسلطان اورامانی، فرمانروای محلی اورامان درصدد شورش علیه رضاخان برآمد. اما مقامات دولتی با متقاعد کردن سران عشایر کرد و به ویژه شخص جعفرسلطان اورامانی به عدم پشتیبانی از سالارالدوله، او را ناکام کردند و وی در شهریور 1305 به عراق بازگشت. (4)در شرایطی که کردستان ایران دورانی بحرانی را پشت سر میگذاشت، در کردستان عراق نیز شیخمحمود برزنجی با گروگان گرفتن سربازان انگلیسی بحران ایجاد کرده بود. دولت انگلیس از دولت ایران برای حل مسئله کمک خواست با تلاشهای
دولت ایران، شیخمحمود، گروگانهای انگلیسی را آزاد کرد. (1)این وضعیت موجب شد دولت انگلیس در ظاهر سیاست دوستانهای نسبت به ایران در پیش بگیرد. دولت انگلیس و نیز حکومت تحتالحمایه آن یعنی حکومت عراق اعلام موضع کردند که حاضرند با همکاری دولت ایران، آسایش و امنیت را در مرزهای ایران و عراق در کردستان برقرار نمایند. (2)سفارت انگلیس در تهران طی مراسلهای به دولت ایران، ضمن استقبال از همکاری با دولت ایران جهت برقراری امنیت در کردستان، آمادگی دولت انگلیس را برای کمک به ایران در راستای حاکم کردن آرامش در کردستان به آگاهی دولت ایران رساند. در این مراسله که تاریخ آن 21 بهمن ماه 1305 است، آمده است:
در خصوص وضع سرحد ایران و عراق مایلم مطلب را به طور خصوصی به جنابعالی اظهار دارم. نظر به مصالح مملکتین خودمان بهتر این است که حوادث ناگواری که در تابستان سال گذشته رخ داد تکرار پیدا نکند. دولت عراق و مشاورین انگلیسی آن مثل دولت ایران نهایت میل را دارند که نگذارند پیش از این اغتشاش در نواحی سرحدی رخ دهد و چون فعلاً بیش از این معاضدت رسمی ممکن نیست، مایلم که به طور صادقانه و دوستانه اطلاعاتی که در دست ما میباشد و چنانکه به اعتقاد ما ممکن است به نظر جناب مستطاب عالی میرسانم. در این اواخر مأمور عالی انگلیس مقیم عراق از اوضاع اظهار رضایت نمودهاند و از آن همچو معلوم میشود که اگر چه دولت عراق تصور نمیکنند که جعفر سلطان حال اسباب زحمت شود. ولی بیم آن را دارند که با آمدن بهار، خطر حقیقی از خصومت با ایلات پیشدر رخ دهد. چنانچه بلاشک جناب مستطاب عالی اطلاع دارید، ایلات مزبور در وقتی که برف شروع به ذوب مینماید به ایران حرکت میکنند و دولت عراق بیم آن را دارد که در صورتی که قبل از آن وقت اصلاحی فیمابین ایلات مزبور و دولت ایران نشود شاید زحمات شدیده تولید گردد. دولت عراق از هر ترتیبی که مستقیماً
فیمابین کارگزاران ایران و آقایان پیشدری داده شود، خرسند خواهند شد و چنین پیشنهاد میکنند که مستقیماً مذاکرات در این باب به عمل آید. هر گاه دولت ایران این پیشنهاد را بپذیرند، دولت عراق حاضر خواهند بود که به پیشدری ها فشار آورند که با هیأتی ملاقات نمایند که دولت ایران به سرحد بفرستد. مسلم است که باید در راه از هیأت مزبور رسماً محافظت به عمل آید از اطلاعاتی که مأمورین عراق دارند معلوم میشود که جهت اصلی عدم رضایت پیشدری ها مربوط به اراضی است که در ناحیه سردشت ادعا میکنند. از طرف دیگر دولت عراق همچو میدانند که در واقع پیشدری ها مایل هستند که ترتیبات مساعدی با دولت ایران بدهند و یقین دارند که در صورتی که ترتیبی داده شود و به موجب آن ترتیب، پیشدری ها بتوانند با سلم و صلح دهات و مراتع خود را در خاک ایران تصرف نمایند زحمتی پیش نخواهد آمد.(1)
این مراسله در ظاهر شکلی دوستانه داشت و بر عزم دولت انگلیس برای جلوگیری از آشوب در کردستان ایران تأکید داشت. اما در لوای این سیاست به ظاهر دوستانه، دو نکته قابل تشخیص است. نکته اول اینکه انگلیسها تمایل دارند تا کردستان ایران را ناامن و بحرانی نشان بدهند و نکته دوم هم اینکه علاقه دارند خود و حکومت عراق را در مسائل کردستان ایران دخالت دهند. دو نکته یاد شده، سرآغاز رویکرد جدیدی در سیاست خارجی انگلستان نسبت به تحولات مرزی دو کردستان ایران و عراق میگردد. بنا به ادعای دیپلماتها و نظامیان ایرانی، دولت انگلیس از این پس تلاش میکند تا بحران موجود در کردستان عراق را به کردستان ایران انتقال دهد، تا به اصطلاح با یک تیر دو نشان بزند؛ هم امنیت را در تحتالحمایهاش یعنی عراق برقرار سازد و هم اوضاع ایران را ناامن کرده و بدین ترتیب دولت ایران را در برابر انگلستان و عراق در موضع انفعالی قرار دهد. درباره این موارد، بدیع، کنسول ایران در بغداد در گزارشی، آگاهی هایی را ارائه میدهد. بدیع که از دیپلماتهای کاردان وزارت امور خارجه به شمار میرفت و با سابقه کنسولگری در کربلا بر اوضاع سیاسی عراق مسلط بود، در گزارشی که به تاریخ 22 فروردین 1306 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد از تلاش انگلیسها برای تحریک عشایر کرد به ایجاد آشوب در ایران خبر میدهد. بر اساس گزارش بدیع، برخی از عشایر کرد به رهبری شیخمحمود برزنجی در تلاش هستند بر
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 3، صص 702 و 703.
ضد انگلیسها متحد شده و به عراق یورش برند. اما مقامات انگلیسی سعی میکنند آنها را تطمیع کرده و به جای یورش به عراق وادار به ایجاد آشوب در ایران کرده و در این راستا، به آنان برای تشکیل یک امارت مستقل کردنشین میان ایران و عراق وعده میدهند. بدیع در گزارش خود درباره این موارد، تصریح مینماید:
اخیراً شنیده شده که شیخمحمود با شیخعلاءالدین و شمسالدین و جعفرسلطان و اسماعیلخان اردلان از رؤسای هورامان و همچنین با رؤسای اکراد پیشدر و یک قسمت از عشایر جاف بر ضد انگلیسها اتفاق کرده و غرض آنها حمله بر عراق است، ولی انگلیسها یک عده را با مبالغی وجه نقد (قریب دویست هزار روپیه) فرستادهاند که:
اولاً – میان اکراد تفرقه انداخته، از خیال حمله به عراق آنها را منصرف سازند.
ثانیاً – اکراد را تحریک کنند که به سرحدات ایران حمله نمایند.
ثالثاً – یک منطقه به نام امارت کردستان مستقل میان ایران و عراق قرار بدهند که از تحدید حدود مستثنا و مجزا باشد و این منطقه شامل قسمتی از سرحدات ایران خواهد بود. استشهادی میخواهند از طرف رؤسای اکراد تهیه نمایند که این منطقه متعلق به کردستان است و مستقل میباشد. به طوری که متواتراً شنیده میشود، اکراد نه مایل به انگلیس هستند نه به حکومت عراق، بلکه با بعضی احرار آنها که مذاکره شده، اظهار تمایل به ایران میکنند. (1)
تحریکات انگلیسها در میان کردها برای شوراندن آنها علیه دولت ایران، با اعطای پول از طرف مقامات انگلیسی به سران کردها همراه بود و حتی برخی از خانهای کرد همچون جعفر سلطان اورامانی و خانوادهاش از دولت انگلیس مستمری دریافت میکردند. (2)در برابر این سیاست انگلیسها، دولت ایران تلاش میکرد با تعامل مثبت با سران عشایر کرد و خانهای کردستان، مانع از بروز شورش و آشوب در کردستان ایران گردد. بدین ترتیب دولت ایران ضمن شناسایی وضعیت و ترتیبات موجود یعنی قدرت محلی برخی سران کرد همچون جعفرسلطان اورامانی، فرمانروای محلی اورامان، تلاش
میکرد سیادت کلی دولت مرکزی را بر کردستان ایران حفظ نماید. (1)در این میان، دیپلماتهای ایرانی موضوع حمایت از کردهای عراقی را نیز برای مقابله با سیاستهای تحریک آمیز دولت انگلیس مورد توجه قرار دادند. بدیع، کنسول ایران در بغداد، این موضوع را بررسی کرده و در گزارشی به وزارت امور خارجه در تاریخ 25 فروردین ماه 1306 در این باره ابراز میدارد:
بر طبق تحقیقاتی که نمودهام جمیع عشایر اکراد عراقی در موسم تابستان برای چرانیدن مواشی خود به خاک ایران کوچ میکنند و محل ییلاقی آنها در ایران است و یک نوع احتیاجی طبیعی به ایران دارند و هر ساله در موقع تابستان مجبورند برای علفچری به ایران بروند و خود عشایر اکراد این معنا را حس کرده و از مخالفت با ایران مهما امکن احتراز مینمایند که مبادا از ورود به سرحدات ایران ممنوع شوند. و این مسئله برای بسط نفوذ ایران، مفید و ممکن است اوقاتی که عشایر اکراد عراق برای ییلاق به ایران کوچ مینمایند از طرف مأمورین دولت نسبت به آنها بذل توجهی بشود. بلکه باطناً با آنها روابط و سازشی به عمل آید که لااقل اگر در تحت تبعیت ایران در نیایند بر ضد سیاست ایران حرکتی ننمایند که آلت دست دیگران نشوند. (2)
با وجود این توصیهها، دولت ایران در عمل به اقدام چندانی برای جلب حمایت عشایر کرد عراقی مبادرت نورزید و در مقابل، دولت انگلیس نیز به سیاستهای خود برای به آشوب کشاندن کردستان ایران و انتقال بحران کردستان عراق به کردستان ایران ادامه داد. این سیاستها، از دیدگاه مقامات ایرانی و به ویژه نظامیان ایرانی پنهان نمیماند. سرهنگ اسدالله فرمانده تیپ مختلط کردستان در گزارشهایی به ارکان حرب کل قشون در تابستان 1306، آگاهی های مهمی را در مورد تلاشهای دولت انگلیس برای به آشوب کشاندن کردستان ایران ارائه میدهد. وی در گزارشی به تاریخ 28 مردادماه 1306 از مذاکرات مقامات انگلیسی با خانهای کرد عراقی و ایرانی و تحریک آنها به شورش علیه دولت ایران خبر میدهد. بر اساس این گزارش، مقامات انگلیسی
ضمن مذاکره با خانهای کرد به آنها وعده میدهند، در صورت شورش علیه دولت ایران با اعطاء پول و اسلحه و آذوقه از آنها پشتیبانی میکنند. در این گزارش همچنین بیان شده است، انگلیسها برای جعفر سلطان اورامانی و متحدانش مستمری برقرار کرده و ضمن امیدوار ساختن آنها به مراحم دولت انگلیس به آنان اطمینان دادهاند، قشون ایران به زودی کردستان را ترک مینماید و از این رو خانهای کرد باید فقط به دولت انگلیس اتکا نمایند. فرمانده تیپ مختلط کردستان در گزارش خود درباره همگی مواردی که اشاره شد، تصریح میکند:
در تاریخ پنجشنبه 19 مردادماه بین شیخمحمود و محمودخان دزلی، محمد صالح سلطان، محمدعلی بیگ، عبداللهبیگ و محمد رشید بیگ با یک نفر انگلیسی ملاقاتی شده در «ویسه» نیم فرسخی داخل ایران و از قرار اطلاعی که از دو نفر مفتش مخفی عشایری رسیده، موضوع مذاکره این بود که شیخ (محمود) به محمودخان دزلی و سایرین گفته، چنانچه شماها حاضر به خدمت دولت انگلیس باشید، از هر جهت مساعدت کامل با شماها میشود. محمودخان دزلی به صاحبمنصب مذکور میگوید اگر به من اطمینان دهید و از حیث نفر کمکهایی کنید با دولت ایران جنگ میکنم. صاحبمنصب مزبور جواب میدهد کمک افرادی چون ممکن است دولتهای دیگر به ایران کمک کرده (و) کار بزرگ شود، معذوریم ولی از حیث پول، اسلحه، مهمات و آذوقه کاملاً مساعدت مینماییم و یکی از مفتشین اطلاع میدهد که حضرات پس از ویسه به چشمه عزیز بیگی رفتند و اطلاع میرسد محمد رشید، بیگ ویسه، خیال کوچ به کویرزا که جزء منطقه مجاور است داشته و کلیه دهات بهرام بیگی، عبارت (از) طفلی در لکهو، قلعه کاه، بهرام آباد و قلعهچی، اموال دارایی خود را به دزلی و سایر نقاط برده، خودشان [در] زبده ماندهاند و محمدامین پسر بزرگ محمودخان دزلی و شریفبیگ برادر محمدرشید، بیگ ویسه برای مذاکراتی به پنجوین رفته و از قرار، محمودخان دزلی با انگلیسها مذاکره میکند که از دزلی کوچیده و در دهات شهرزور سکنی نماید. انگلیسها گفتهاند ممکن است ولی نقاط دور از حدود سکنی میدهیم در قراء مجاور ممکن نیست و بین محمودخان مزبور و صالح سلطان و سایر بیگزادگان اختلافی برای غلهای که محمودخان و صالح سلطان بردهاند تولید و رعایای قلعه ویسه به
محمدرشید بیگ ویسه اخطار کردهاند اگر به قلعه مریوان نروید عموم ما رفته و آنچه دولت به ما معمول دارد بهتر از خانهای که راه عبور ما مسدود گردد. نماینده دیگر انگلیس، اطراف منطقه جعفرسلطانی هم مشغول اقداماتی شده و چند روز است قائممقام حلبچه به اسم مطالبه مرسومات اغنام و احشام اورامی حدود بینالنهرین نزد جعفرسلطان آمده ولی معناً اولاً حقوقات مستمری جعفرسلطان و متحدینش را که چندی قطع شده بود مجدداً توسط قائممقام مذکور به کلی تأدیه و ثانیاً در آن نقاط انتشار داده است که قوای ایران قریباً این حدود را ترک می کند و آنها را به مراحم دولت انگلیس امیدوار کرده، با این وضع اگر به زودی از عملیات نمایندگان انگلیس جلوگیری نشود ممکن است باعث اثرات سوئی شود. (1)
سرهنگ اسدالله با توجه به مواردی که توضیح داده بود در ادامه گزارش خود از ارکان حرب کل قشون و شخص رضاشاه درخواست میکند با تجمع قشون در کردستان نسبت به خلعسلاح عشایر کرد اقدام شود یا با سیاست، توجه عموم طبقات نسبت به دولت مرکزی جلب گردد. سرهنگ اسدالله درباره این موارد تأکید میکند:
خاتمتاً به عرض مبارک میرساند چون چاکر وجود قوای مرکز را با این انتشارات [منظور تحریکات دولت انگلیس است] مؤثر دیده بوده، تقاضای ابقاء قوای مزبور [قشون ایران در کردستان] را نموده که آن هم بالاخره رد یا قبولش اعلام نگردیده [و] راپرتهای چاکر به کلی بلاجواب مانده، البته در صورت رفتن قوا، ناچار باید با مسالمت و از روی سیاست با عموم طبقات عمل کرده و بالعکس در صورت ابقای قوا باید هر چه زودتر به خلعسلاح قسمتهایی که مقتضی باشد، اقدام نماید. مستدعی است مراتب را به شرف عرض خاکپای جواهرآسای مبارک ملوکانه اعلیحضرت قدر قدرت شاهنشاهی پهلوی ارواحنا فداه رسانیده و هر قسم اراده سنیه شاهنشاه تعلق گرفت به چاکر ابلاغ فرمائید. (2)
با وجود این گزارشها، دولت ایران اقدام خاصی برای جلوگیری از تحریکات انگلیسها و حتی تقویت قشون در کردستان نمیکند و بدین ترتیب تحریکات انگلیسها
علیه دولت ایران به شدت ادامه یافت و از تهران حتی پاسخی به گزارشهای فرمانده نظامی ایران که در محاصره سیاسی و تهدیدهای نظامی انگلیسها قرار داشت، نرسیده و وی در بلاتکلیفی میماند. با این وجود، سرهنگ اسدالله بار دیگر در گزارشی در تاریخ 2 شهریورماه 1306 آگاهی های جدیدی را در مورد دسیسههای مقامات انگلیسی برای به آشوب کشیدن کردستان ایران ارائه داده و درباره این دسیسهها، ابراز میدارد:
با کمال احترام به عرض مبارک میرساند، فدوی اول شهریور وارد رزاو [رزاب] گشته با اینکه انگلیسها جداً مشغول تحریکات، چنانچه سه روز قبل هم در پاوه که مِلکِ افراسیاببیگ برادر جعفرسلطان است یک نفر صاحبمنصب انگلیسی با محمدرشید [مالک] ویسه و اسدبیگ برادر محمودخان دزلی ملاقات و پس از مذاکرات محرمانه که دستور دادم شاید نتیجه مذاکرات را کشف کنند، مشغول تبلیغ سایر بیگزادگان بر علیه دولت شده و گویا وجهی هم به بعضی ها دادهاند. فدوی شروع به تنظیمات این ناحیه [کرده] و کلیه بیگزادگان رزاو [رزاب] و اهالی خصوصاً حسین خان و مجیدخان را به مراحم دولت علّیه امیدوار و تشویق و رفع توحش آنها را نموده و به طور کلی احساسات شاهپرستی در آنها تولید و مشغولم، شاید خود آنها محمدخان را به رزاو آورده [و] سکنا دهند و فعلاً موفقیتهای مطلوبی احراز و درصددم شاید نادر سلطان را که نسبتاً مقتدر و در اورامان ساکن است ملاقات و بر علیه محمودخان دزلی و متفقش وادارم و البته نتایج را بعداً راپورت و حسبالامر حضرت اجل فرمانده معظم لشکر دامت شوکته، فوج نادری، سوم [ماه] جاری تعقیب فوج پهلوی سوار از مرکز خود حرکت مینمایند. مستدعی است مراتب را شرفعرض خاکپای مبارک بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی برسانند. (1)
از گزارشهای فرمانده تیپ مختلط کردستان موارد ذیل را میتوان دریافت:
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1306، پ 3، صص 252و253.
سران و خانهای عشایر کرد با وجود میل به حفظ قدرت محلی و نیز اشتیاق به ایجاد آشوب و بلوا، به ایران علاقه داشتند و مایل بودند با حکومت عراق مبارزه نمایند از این رو وادار کردن عشایر کرد به شورش علیه دولت ایران، برای انگلیسها آسان نبود.
دولت ایران، سیاست مشخصی در قبال کردستان نداشت و حتی از تعیین تکلیف برای فرمانده تیپ کردستان دریغ میکرد.
با گسیل نکردن نیروی کمکی از طرف قشون ایران به کردستان موضوع حل و فصل نظامی مسایل کردستان به کنار گذارده شد و فرماندهان نظامی ایران در کردستان درصدد برآمدند با سیاست و تعامل مثبت با سران عشایر کرد، این خطه را آرام نگاه دارند.
به هر روی، با همکاری محدود میان فرماندهان قشون و مقامات دولتی با خانهای کرد، بدون اعمال قوه نظامی، کردستان ایران به آرامش نسبی رسید و حتی فرزندان جعفر سلطان اورامانی به حضور رضاشاه رسیدند (1)تا بدین ترتیب مناسبت میان شخص اول کشور و فرمانروای محلی اورامان نیز دوستانه گردد. با توجه به چنین شرایطی، تلاشهای انگلیسها برای ایجاد آشوب در کردستان ایران و انتقال بحران از کردستان عراق به کردستان ایران ناکام ماند و برخی شورشهای محدود رخ داده در کردستان ایران همچون طغیان عشایر مامش و منگور و یا شورش ملاخلیل نیز به سادگی سرکوب شد. (2)
در سال 1307 خورشیدی با برقراری آرامش نسبی در کردستان ایران و ایجاد تعامل مثبت میان دولت ایران و سران عشایر کرد از یک سو و ادامه بحران در کردستان عراق از سوی دیگر، باز هم شیخمحمود برزنجی که در این زمان مخالف اصلی انگلستان و حکومت عراق در کردستان عراق بود، به تلاشهایی برای کسب پشتیبانی دولت ایران دست زد.(3)در این زمان، همچنین گروه سیاسی جدیدی نیز در کردستان عراق به عنوان «جمعیت مقدس زرتشتی» ایجاد شد. این گروه برخلاف اسمش جنبه مذهبی نداشت و از زرتشتیان نمایندگی نمیکرد، بلکه عنوان این گروه به دلایل فرهنگی و برای تأکید بر پیوستگی میان ایران و کردستان عراق انتخاب شده بود. «جمعیت مقدس زرتشتی» نیز درصدد نزدیکی به ایران بود و با ارسال نامه به دولت ایران، درصدد بود از این دولت
برای مبارزه با دولتهای عراق و انگلیس استفاده نماید. (1)
بدین سان، در ماههای پایانی سال 1307 خورشیدی تلاش کردهای عراقی برای نزدیکی به دولت ایران رو به فزونی یافت. در این میان، همچنان که بیان شد، در دیماه 1307 شیخمحمود برزنجی نامهای به رضاشاه فرستاد و ضمن ابراز اطاعت از وی، بر اینکه کردستان عراق جزء لایتجزای ایران است تأکید کرده و آمادگی خود را برای اجرای فرمانهای دولت ایران ابراز داشت. متن نامه تاریخی شیخمحمود برزنجی به رضاشاه پهلوی به شرح ذیل است:
به عرض اعلیحضرت جلالت شاهنشاه پهلوی دامت شوکته
پس از عرض تقدیم تعظیمات لایقه بنده همواره خواهش و آرزو مینمایم که مستحق محبت شهریاری شویم و بدین وسیله دائمالاوقات برای محافظه حقوق ملت قدیمه و حفاظت دولت علّیه ایران مثل اجدادمان حاضر و آمادهایم. بنابراین امیدوارم بعد از این از مرحمت ذیقیمت حضرت شاهنشاهی محروم نگردیم. ما هم دائماً ایمان قومی برای خودمان و حکومت علّیه پهلوی تمنا نموده و مینماییم و به اثبات تاریخ فیالحقیقه ما هم قدیماً و حدیثاً جزء لایتجزا بودهایم و بدین مناسبت عرض تعظیمات خود و زبان حال محبان و مخلصان را به عرض حضور میرسانیم و در شاهراه به چشم انتظار درصدد آمدن جواب میباشیم.
مخلص محمود (2)
15/12/1938
1) . جمعیت مقدس زرتشتی یک گروه فرهنگی و سیاسی بود که هدف خود را ترویج فرهنگ ایران باستان میان کردهای عراق و مبارزه با خرافات مذهبی و نیز الحاق کردستان عراق به ایران عنوان میکرد اما بنا به باور مقامات مسئول اداره کل ممالک شرقیه وزارت امور خارجه ایران در سال 1310 خورشیدی، هدف جمعیت مقدس زرتشتی در باطن ترویج فکر استقلال کردستان بود و این گروه سیاسی ساخته و پرداخته انگلستان بود. در مورد تحلیل وزارت خارجه ایران از جمعیت مقدس زرتشتی باید گفت، این تحلیل فاقد هرگونه مستندی بود و نشانهای از ترس بیجای دیپلماتهای ایرانی از قدرت در ذهن آنان شکستناپذیر انگلیسها بود. معلوم نیست یک جمعیتی که بنا به اذعان دیپلماتهای ایرانی از روشنفکران کرد نمایندگی مینماید و هدفش مبارزه با حکومت زیر سلطه انگلیس در عراق است، چرا باید به عنوان آلت دست انگلستان تلقی گردد. به هر روی برای آگاهی از تحلیل دستگاه دیپلماسی ایران از جمعیت مقدس زرتشتی، نک: کوهستانینژاد، پیشین، صص 268 و 269.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1307، پ 2، ص 28.
در همین زمان، جمعیت مقدس زرتشتی کردستان نیز با ارسال نامهای برای امیرلشکر غرب از آمادگی مردم کردستان عراق برای الحاق به ایران خبر میدهد. در ابتدای نامه جمعیت مقدس زرتشتی بیان شده بود:
امروز به اعتبار عمومی مورخین نو و قدیم مانند: [Sykes- سایکس] و [J.fraser- ج. فریزر] و [Dr. Rich دکتر ریچ] و [Von farfmann – فون فارمان آلمانی] و سایرین به قرار قطعی اثبات کردهاند که ایران و کرد از یک عائله و از یک خوناند و به هیچ صورت، هیچکس نتوانسته و نمیتواند انکار این حقیقت بکند. جدا کردن کرد از ایران در توانایی هیچیک از مورخین و سایرین نیست و از قدیم و حادث است که این دو برادر را تفریق ممکن نیست. (1)
در بخشی دیگر از نامه جمعیت مقدس زرتشتی درباره احساسات مردم کردستان عراق نسبت به ایران، تصریح شده است:
حال حاضر افکار عمومیه کردستان جنوبی به تمامی تمایل حقیقی به ایران میکند. چنانچه این بنده مبحثی تاریخی از پیش به عرض رسانیده، کردها به تمامی معنا، خودشان فهمیدهاند. بنابراین به دولت محروسه پهلوی فوقالعاده محبت و صمیمیت دارند. یکی [بودن] و عینیت [مشابه بودن] عادات و اخلاق، زبان و عِرق [میان ایران و کردها] و از طرف دیگر تضییق و استبداد حکومت عرب عراق که متمادیاً تعدیات غیرقانونی و معاملات دشمنانه بر گردن ملت کرد مظلوم و ستمدیده میاندازد روز به روز آتش اشتیاق اتحاد و اتفاق کرد و ایران بروز میکند. (2)
در ادامه نامه، «جمعیت مقدس زرتشتی» از تلاش انگلیسها برای تحریک کردها علیه ایران خبر داده و تأکید میکند، جمعیت مقدس زرتشتی مانع از این اقدام شده و عشایر «پیشدری» و «بارزان» را به سمت دولت ایران جلب کرده است. (3)
به هر روی، کردهای عراقی تلاش زیادی برای جلب پشتیبانی دولت ایران کردند ولی در این راه موفق نشدند.
با شناسایی رسمی عراق به وسیله ایران در اردیبهشت ماه 1308، موضوع حمایت
دولت ایران از کردهای عراق به طور کلی منتفی شد و دولتهای ایران و عراق که تا حدودی از یکدیگر آسوده شده بودند، به بسط قدرت خویش در مناطق مرزی کردستان پرداختند. در این راستا، دولت ایران به خلعسلاح عشایر کرد پرداخت و قدرتهای محلی را نیز در کردستان ایران از میان برداشت. عملیات اورامان و نابودی قدرت محلی جعفرسلطان اورامانی در سال 1310 خورشیدی نقطه اوج؛ و نیز سرانجام اقدامات دولت ایران برای گسترش اقتدارش در کردستان ایران بود.(1)در همین زمان دولت عراق نیز شورشیان کرد را سرکوب میکند و با تسلیم شیخمحمود برزنجی در اردیبهشت 1310،(2)دولت عراق نیز تا حدود زیادی بر کردستان عراق مسلط شد. از این پس، تحولات مرزی کردستان رنگ دیگری گرفت و دیگر تا مدتی از مسائلی همچون استقلال کردستان، تشکیل کردستان بزرگ و یا الحاق کردستان عراق به ایران خبری نبود و موضوعی که قابل توجه است استفاده ابزاری دولت عراق از عشایر کرد عراقی برای به آشوب کشیدن خاک ایران است. این موضوع نیز در راستای اعمال فشار به دولت ایران برای تأیید مرزهای ناشی از پروتکل بیاعتبار مرزی اسلامبول بود. در گفتار بعدی و در بند «تنشهای سیاسی و نظامی» به مسئله استفاده ابزاری دولت عراق از عشایر کرد عراقی برای اعمال فشار به ایران جهت پذیرش مرزهای ناشی از پروتکل بیاعتبار اسلامبول، اشاره خواهد شد.
دولت عثمانی بر اساس عهدنامه ارزروم و یادداشتهای توضیحی آن و نیز پروتکل اسلامبول، خود را مالک مطلق اروندرود (شطالعرب) میدانست. اما چنانکه پیشتر نیز بارها به آن اشاره شد، دولت ایران یادداشتهای توضیحی ارزروم را به رسمیت نمیشناخت و برای پروتکل (3)اسلامبول هم که به تصویب مراجع صلاحیتدار دولت ایران نرسیده بود، اعتباری قائل نبود. اختلاف ایران و عثمانی در مورد مالکیت اروندرود پس از فروپاشی عثمانی، تبدیل به اختلاف میان ایران با عراق و قیّم آن یعنی انگلستان
شد. دولت انگلیس برای اداره امور اروندرود مؤسسهای به نام «سازمان بندر بصره» تأسیس کرده و به وسیله این سازمان اداره کامل امور اروندرود را در اختیار گرفته بود و با نگاهداری و لایروبی اروندرود، راهنمایی کشتیها و دریافت عوارض مربوط به کشتیرانی را انجام میداد. (1)دخالتهای گسترده و در حقیقت، اعمال حاکمیت کامل انگلیسها بر اروندرود و حتی دخالت آنها در امور مربوط به کشتیهای ایرانی و همچنین اهمیت رو به افزایش اروندرود از جنبههای اقتصادی و راهبردی، موجب شد، مسئله مالکیت اروندرود اهمیت بیشتری یافته و در نتیجه ابعاد اختلاف ایران با عراق و انگلستان در مورد مالکیت اروندرود افزایش یابد. در سال 1301 خورشیدی، دولتهای انگلستان و عراق قراردادی برای ادارة اروندرود منعقد کردند که بر اساس آن، اداره امور اروندرود به دولت عراق واگذار شد. در این قرارداد برای انگلستان حق نظارتی نسبت به تصمیمگیری های عراق در مورد اروندرود پیشبینی شده بود و اموال سازمان بندر بصره نیز در زمره قرضهای عراق به انگلستان به شمار آمد.(2)این اقدام با مخالفت شدید دولت ایران مواجه شد. دولت ایران نمیتوانست مالکیت مطلق عراق بر اروندرود و نیز اداره انحصاری اروندرود به وسیله عراق را بپذیرد. از این رو، مسئله احقاق حقوق ایران در اروندرود، به یکی از اولویتهای سیاست خارجی ایران تبدیل شد. به دنبال نظرخواهی وزارت امور خارجه ایران از نمایندگی های سیاسی ایران در عراق و نیز کارگزاری های وزارت امور خارجه در خوزستان و کرمانشاه در 18 تیر 1303 در مورد شرایط لازم برای ایجاد مناسبات میان ایران و عراق، این مسئله نیز به طور جدی مورد توجه قرار گرفت. در این راستا، بدیع کنسول ایران در بصره در پاسخ به نظرخواهی وزارت امور خارجه، «حق اشتراک ایران در اروندرود» را به عنوان مهمترین موضوع در مناسبات ایران و عراق مطرح میکند. بدیع در این باره طی گزارشی به وزارت امور خارجه در تابستان 1303 خورشیدی ابراز میدارد:
این قضیه باید در نظر گرفته شود که حکومت عراق شرکت ایران را در شطالعرب معترف نیست و مثل ترکها میگوید فقط کشتیهای ایران اجازه دارند از این شط
عبور کنند. این مسئله محتاج به اجازه (عراق) نیست زیرا شطالعرب از رودخانههای آزاد است و کشتیهای جمیع دول در آن، آمد و شد میکنند و ایران تا قریب (دعیجی) که تقریباً پانزده فرسخ مسافت است در شطالعرب ساحل دارد و البته تا منتهیالیه ساحل خود، حق آن استفاده را دارد.
(1) افزون بر بدیع، کارگزار وزارت امور خارجه در خوزستان نیز در پاسخ به نظرخواهی وزارت امور خارجه، اهمیت موضوع حق ایران در مالکیت و اداره اروندرود را به مسئولان وزارت امور خارجه یادآور میشود و در این باره تصریح میکند:
یکی از مسائل مهمه که از نقطهنظر سیاست و تجارت کمال اهمیت را دارد این است که به وسایل مقتضیه اقدام شود تا عنوان سیادت شطالعرب برای حکومت عراق عرب موقوف گردد و چون سرحد دولتین از دهنه دریا تا محمره، شطالعرب است، مطابق قوانین جاریه بینالمللی حقاً باید شطالعرب بالمناصفه تقسیم گردد. یعنی همان طوری که تا بالای فیلیه خط حدود از وسط شطالعرب عبور میکند، از مصب شطالعرب تا محمره هم، همین طور بوده (باشد). موفقیت در این مسئله به اهمیت بندر محمره و عبادان و سواحل ایران افزوده و از نقطهنظر سیاسی و اقتصادی کمال اهمیت را خواهد داشت و جهازات جنگی و تجارتی ایران میتوانند با کمال آسودگی، بدون قید و شرط در آبهای شطالعرب لنگر انداخته، حفظ امنیت سواحل ایران را عهدهدار شده و در مواقع لازمه جلوگیری از قاچاق و غیره نمایند. بنابراین تجدیدنظر در تعیین حدود این قسمت کمال اهمیت را خواهد داشت. و در صورتی که بخواهیم این مسئله به طور دلخواه انجام گیرد آن وقت لازم است در مسائلی که ذیلاً عرض شود، مذاکرات نمود:
الف. منع مداخلة مأمورین عراق عرب در امور کشتیهای تجاری و شراعی ایران در شطالعرب که مقصدشان بنادر ایران میباشد. یعنی جهازات ایرانی که از مصب شطالعرب داخل میشوند تا بالای فیلیه که حدود دولتین در شطالعرب است غیر از مأمورین ایرانی احدی معترض جهازات مزبوره نگردد زیرا از مصب شطالعرب تا محمره جهازات ایرانی عهداً حق سیر و سفر را داشته و از محمره تا بالای فیلیه
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 128.
هم نصف شطالعرب متعلق به ایران است و از نقطه مزبور به طرف بصره میتوانند همان رفتاری را که با جهازات سایر دُوَل مینمایند با کشتیهای ایرانی بکنند.
ب. رسوم بحری که از جهازات ایرانی در فاو گرفته میشود و عهداً حق ندارند، موقوف گردد.
ج. علاوه بر اینکه جهازات ایرانی حق سیر و سفر در شطالعرب را دارند، توضیح داده شود کشتیهایی که برای جلوگیری قاچاق و تأمین امنیت در سواحل ایران در شطالعرب حرکت میکنند حق توقف را در شطالعرب نیز داشته و اگر جهازی را دیدند مشغول قاچاق اسلحه و غیره برای خاک ایران میباشد، حق داشته باشند در شطالعرب او را تعقیب و دستگیر نموده و به آبهای مسلم ایران بیاورند. زیرا حالیه با ادعای سیادت شطالعرب برای خودشان، مانع از اجرای این قِسم عملیات هستند و اوقاتی که کشتی مازندران در مقابل قصبه لنگر انداخته بود اعتراض به توقف آن میکردند و اگر این مسئله انجام نگیرد تأمین سواحل ایران مشکل شده و گمرک هم از جلوگیری قاچاق عاجز خواهد بود. زیرا برای گمرک کمال اشکال را دارد در سواحل در خشکی از مصب شطالعرب تا محمره پُست و قراول بگمارد در صورتی که در شطالعرب با یک جهاز کوچکی مثل مازندران و امثال آن کاملاً میتوان تفتیش و جلوگیری از قاچاق نمود.
د. حق تأمین صید ماهی در شطالعرب برای ایرانی ها، حالیه اعراب در سواحل شطالعرب به وسیله نی، محلهایی ساختهاند که در موقعی که آن مد میشود و بالا میآید، آب روی آنها را میگیرد و در موقع جزر که آب پائین میرود، ماهی ها در آن محل مانده و نمیتوانند داخل آب شوند و در آن موقع آنها را صید میکنند. این قسم صید ماهی را حکومت عراق عرب نمیتواند مانع بشود زیرا سرحد خط جزر است و این عملیات در واقع در اراضی ایران میشود و فعلاً هم اعراب به همین ترتیب که عرض شد مشغول صید ماهی هستند ولی وسط شطالعرب را مانع میشوند.
ه . در موقع بروز امراض مسریه در سواحل شطالعرب کمک و مساعدت با یکدیگر در منع سرایت آن بنمایند. (1)
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 128-130 .
بدین ترتیب از دیدگاه دیپلماتهای ایرانی، موضوع مالکیت مشترک و اداره مشترک اروندرود به عنوان یکی از شرطهای ایران برای شناسایی عراق مطرح شد. متعاقباً در دیماه 1303 موضوع حقوق مشترک و متساوی ایران و عراق در اروندرود به وسیله وزارت امور خارجه و کمیسیون خارجه مجلس شورای ملی به عنوان یکی از پیششرطهای ایران برای شناسایی عراق عنوان شد. با اینکه دولت ایران حاضر به پذیرش مرزهای ناشی از پروتکل اسلامبول به استثناء مرز اروندرود شده بود، از آنجا که مالکیت انحصاری اروندرود برای دولت عراق اهمیت زیادی داشت، دولت عراق حاضر به پذیرش حقوق مشترک و مساوی ایران در اروندرود نبود و دولت ایران نیز از شناسایی عراق خودداری میکرد. (1)از دیدگاه دیپلماتهای ایران برای احقاق حقوق ایران در اروندرود باید از اعتبار دادن به معاهدات سابق میان ایران و عثمانی خودداری، و به اصول حقوق بینالملل در مورد تعیین مرزهای آبی بر اساس خط تالوگ استناد میشد. در این راستا، عبدالحسین مفتاح یکی از دیپلماتهای وزارت امور خارجه در شهریور 1304 طی گزارشی در مورد اهمیت مالکیت ایران بر اروندرود و نیز چگونگی اثبات حق مالکیت ایران بر این رودخانه، ابراز میدارد:
پس ابداً دوسیههای سابق برای اجرای مقاصد ما (جلوگیری از سیادت عراق بر شطالعرب) مفید واقع نخواهد شد. فقط مدارکی که میتوان به آن آشکارا تکیه کرد، مجرای طبیعی شط و جزایر واقعه در آن و ملکیت جزایر مزبور و بالاخره فصل راجع به رودهای واقع بین دو مملکت در قانون بینالمللیاند ولی آنچه ما را باطناً به این امر (یعنی ثبوت حقی برای خود در شط) مجبور میکند ملاحظه آتیه معادن نفت و حفظ آنها است. همان اندازه که دولت انگلیس برای حفظ این معادن به تقویت سیادت خود به اسامی مختلفه در خلیج میکوشد ما هم باید هوشیار بوده و در استحکام سیادت خود در خلیج و شط برای حفظ همان معادن بکوشیم. اهمیت نفت ایران برای دولت انگلیس وقتی به ما معلوم خواهد شد که به کتب راجع به جنگ و یا به جراید پارسال انگلیس (موقعی که دولت خیال فروش سهام خود را داشت) مراجعه نماییم.
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 142-143 .
خلاصه برای دقت یا (تمرکز) در اطراف ادعای خود نخست مجرای طبیعی شطالعرب را در نظر میگیریم. مجرای طبیعی آن بر طبق نقشهای که به تصدیق «حقی بیک» وزیر خارجه عثمانی و «سر ادوارد گری» وزیر خارجه انگلیس در سال 1912 رسیده به قسمی است که وقتی این مجرا و وضعیت طبیعی اطراف آن مخصوصاً طرف چپ (ایران) را ملاحظه میکنیم، جزایر زیادی میبینیم که بر طبق فن جغرافیایی این جزایر قطعات خاکی بودهاند که به مرور زمان در اثر طغیان سالیانه شط و رودخانههای داخلی ایران که به شط میریزند از ایران جدا شده و این جزایر را تشکیل دادهاند.
از طرف دیگر وقتی به ملکیت و ساکنین آنها مراجعه میکنیم، میبینیم (املاک و اتباع) شیخخزعل هستند.
نیز وقتی به حمله اخیر اعراب به محمره و محل اصلی طغیان آنها دقت میکنیم بر خود لازم میدانیم که برای حفظ و استقرار امنیت آن حدود باید املاک و یا اراضی شیخخزعل و رعایای او را که خارج از خاک ایراناند به تصرف خود درآورده تا بتوانیم کنترل کامل به کلیه طوایف اعراب رعایای مشارالیه داشته باشیم. (1)
در سال 1307 خورشیدی، باقر کاظمی، دیپلمات عالیرتبه ایران به عراق مسافرت کرد. وی در مذاکرات خود با مقامات عراقی بر اهمیت حفظ حقوق ایران در اروند و ارتباط آن با شناسایی دولت عراق از سوی ایران تأکید کرد، کاظمی در گزارشی به تاریخ نهم شهریور 1303 به وزارت خارجه ایران یادآور میشود:
شطالعرب را تا نزدیک مصب آن به خلیجفارس به دقت معاینه، حق اشتراک ایران در شط و بر هم زدن خط سرحدی 1913 در این قسمت، فوقالعاده لازم و به هر قیمت است باید این حق تحصیل شود واِلّا از جهت سیاسی و تجارتی نتایج وخیم خواهد داشت. دو موضوع ذیل شایان توجه فوری است. اولاً دو کشتی شنکش متعلق به اداره پرت (سازمان بندر بصره) که میگویند آن را انگلیسها به عراق منتقل کردهاند، در مصب خلیجفارس، مشغول کندن قعر شط میباشد، لیکن به
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 199-200 .
جای اینکه وسط آن را حفر کنند سمت ساحل ایران را حفر میکنند. در نتیجه آب به ساحل ایران فشار، اراضی را آب گرفته و میگیرد و بر عکس بر سواحل عراق افزوده میشود. باید در لندن و بغداد اقدام به جلوگیری شود. ثانیاً مأمورین گمرک، تجار کویت، مسقط و غیره را که برای خرید خرما به سواحل ایران میآیند و بیاندازه معطل مینمایند و آنها مأیوس، بدون خرید مراجعت میکنند و از هر بابت ضرر ایران است، تلگرافاً دستور صادر شود نسبت به تجار خرما و لیف تسریع لازم نمایند. (1)
سرانجام در 21 اسفندماه 1307 سفارت انگلیس در تهران به دولت ایران برای حل مشکلات ایران در اروندرود در صورت شناسایی عراق از سوی ایران وعده مساعد داد. به دنبال این وعده، دولت ایران در اردیبهشتماه 1308 دولت عراق را به رسمیت شناخت. اما با این وجود اختلاف ایران و عراق در مورد اروندرود حل ناشده باقی ماند. دولت انگلیس در این راستا در اردیبهشت 1308 به دولت ایران پیشنهاد کرد دولت ایران پروتکل اسلامبول و مرزهای ناشی از آن را قبول کند و در قبال آن یک کمیسیون سهجانبه متشکل از ایران، عراق و انگلیس برای اداره اروندرود تشکیل گردد. مسلم بود که این پیشنهاد به شدت به زیان ایران بود؛ زیرا در برابر پذیرش مرزهای ناشی از پروتکل، حق مالکیت مشترک بر اروندرود را نیز به دست نمیآورد و تنها میتوانست در اداره اروندرود آن هم همراه با عراق و یک دولت غیرهمسایه با اروندرود یعنی انگلستان، سهم بگیرد. با توجه به این موارد، دولت ایران پیشنهاد انگلستان را رد کرد (2)و به دنبال آن، منازعه دیپلماتیک تمامعیاری میان ایران و عراق در مورد مسائل مرزی و به ویژه درباره مالکیت اروندرود درگرفت که به این موضوع در گفتار بعدی به تفصیل اشاره خواهد شد. اما در این میان یک نکته نیز شایان ذکر است و آن تلاش دولتهای انگلیس و عراق برای به آشوب کشیدن خوزستان ایران است. انگلیسها و حکومت عراق درصدد بودند با خارج ساختن خرمشهر (محمره) و آبادان از تصرف و اختیار ایران، امکان ادعای مالکیت ایران نسبت به اروندرود را نیز به طور کلی منتفی سازند.
پس از آنکه رضاخان سردارسپه، بساط خزعل را در خوزستان برچید، دولتهای انگلیس و عراق درصدد بودند با تحریک قبایل و عشایر عرب خوزستان، آنها را به شورش علیه دولت ایران وادارند. در چارچوب این هدف بود که در سال 1304 خورشیدی شیخعبدالمحسن و در سال 1307 خورشیدی نیز رئیس قبایل شورفه در هویزه علیه دولت ایران شورش کردند. این شورشها به جایی نرسید و به دلیل عدم همراهی توده عربهای خوزستان و اکثریت عشایر و قبایل عرب و وفاداری آنان به دولت ایران به سادگی سرکوب شد. (1)با این وجود، تحریکات انگلیسها و عراقی ها برای شوراندن قبایل و عشایر عرب بر ضد دولت ایران ادامه یافت اما این تحریکات هیچ نتیجهای برای انگلیس و عراق نداشت؛ زیرا عشایر عرب حتی عشایری که در جنوب عراق ساکن بودند، تابعیت ایرانی داشتند و با حفظ روحیه ایراندوستی، ضمن مقاومت در برابر تحریکات انگلیسها و عراقی ها از ایرانی بودن خودشان پاسداری میکردند. گزارشی که بدیع کنسول ایران در بصره در خردادماه 1307 در مورد تحریکات حکمران انگلیسی بصره در میان عربهای تبعه ایران به وزارت امور خارجه ارائه میدهد، تصویر کاملی را از عُمق تلاشهای انگلیسها و عراقی ها برای قطع پیوندهای عربهای ایرانی با دولت ایران و نیز میزان اصرار و علاقه عربهای ایرانی برای حفظ ملیتشان را نشان میدهد. متن کامل این گزارش تاریخی به این شرح است:
سواد مراسله نمره 459- 14/3/7 قونسولگری دولت علّیه ایران در بصره به نمایندگی سیاسی و جنرال قونسولگری محترم دولت علّیه ایران.
چند روز قبل کدخداهای دهات با پلیسهای عراقی از طرف حکومت محل، مأمور به احضار عشایر اتباع ایران که این قونسولگری به ایشان تذکره توزیع کرده است، شده و آنها را در (گردلان) مرکز ناحیه شطالعرب احضار کرده بودند. قبلاً عشایر از این دعوت متوحش گردیده و به این قونسولگری مراجعه و تکلیف خواستند. بنده به ایشان تقویت و دلداری داده و به مساعدت و مراحم اولیای دولت، ایشان را امیدوار ساخت و آنچه مقتضی حفظ تابعیت و قومیت بود به ایشان گفت. امروز ماژور «بری» مستشار اداری حکومت بصره با قائممقام ابوالخصیب و مدیر ناحیه
1) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 139.
شطالعرب و کمیسر پلیس در «گردلان» حاضر شده و خود «ماژور بری» از هر دسته چند نفر انتخاب کرده، از ایشان پرسید که شما عرب هستید چرا تبعه ایران شدید در جواب گفتند ما اساساً از اهالی خوزستان و رعیت ایران بوده و هستیم و تمام از خوزستان آمدهایم و این املاک را آباد کردهایم و همیشه بر تابعیت ایرانی خود ثابت و باقی بودهایم. نه زمان حکومت عثمانی و نه در ایام حکومت انگلیس هیچوقت حاضر نشدهایم تابعیت خودمان را تغییر بدهیم. ماژور بری گفت: شما املاک در اینجا دارید هر گاه املاک شما ضبط شود چه میکنید. گفتند همه به وطن خود خوزستان مهاجرت میکنیم. ماژور بری گفت شما شاید تصور میکنید حکومت عراق میخواهد نظام اجباری بگیرد و از این جهت به تابعیت ایران ثبت کردهاید. گفتند خیر از جهت نظام اجباری نیست ما همه شیعه و رعیت ایران هستیم و از دین و دولت خود نمیتوانیم صرفنظر کنیم. ماژور بری پرسید شما هر کاری یا مطلبی دارید به من بگویید، گفتند هیچ مطلبی نداریم و تقریباً جواب افراد و رؤسای هر جماعتی در این زمینهها بود. پس از آن، ماژور بری آنها را مرخص کرده است و این عشایر که بیش از چهار هزار نفر بودند، مقابل ماژور بری و مأمورین حکومت عراقی شروع به «هوسه» یعنی رقص جنگی نمودند و این عبارات را در رقص میخواندند: «منصوره مِن الباری الدولة – هل دولة من اله منصوره» یعنی دولت ما از جانب باریتعالی منصور است و این دولت که ایران باشد از طرف خدا نصرت یافته است و بالاخره با این نمایش، عشایر به دهات خود مراجعت کردند. (1)
آنگونه که از سند بالا برمیآید، دولتهای انگلیس و عراق تمام تلاش خود را به کار بردند تا میان عشایر عرب ایران و دولت و ملت ایران جدایی افکنده و آنها را به ترک تابعیت و ملیت خود وادارند تا بدین ترتیب زمینه را برای تحریک عربهای ایرانی به شورش علّیه دولت ایران و تجزیه جنوب خوزستان فراهم آورند. اقدامی که میتوانست ادعای مالکیت مشترک ایران بر اروندرود را نیز به طور کلی منتفی سازد، اما با توجه به روحیه ایراندوستی عشایر عرب و پایبندی آنها به ملیت و تابعیت ایرانیشان
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1307، پ 3، صص 235-233.
کوشش انگلیسها و عراقی ها به جایی نمیرسد و دولت ایران در شرایطی که حاکمیتش بر خوزستان به طور مطلق و کامل استوار بود، موضوع مالکیت مشترک بر رودخانه اروندرود را با استناد به اصول حقوق بینالملل در دستور کار خود قرار داد.
به جز موضوع اروندرود و مسائل مربوط به مرزهای کردستان، بحث مربوط به زمینهای باختری دشت زهاب و منطقه حدفاصل بین قصرشیرین و خانقین نیز یک اختلاف مهم ارضی میان ایران و عراق بود. سرزمینهای یادشده تا پیش از پروتکل بیاعتبار اسلامبول (1292 خورشیدی – 1913 میلادی) جزئی از خاک ایران بودند و دولت ایران حاکمیت خود را بر آنها اعمال میکرد.(1)اما پس از این پروتکل، مناطق یادشده به اشغال عثمانی و سپس عراق درمیآید. ولی با توجه به اینکه دولت ایران پروتکل اسلامبول را به تصویب نرسانده بود تجزیه زمینهای باختری دشت زهاب و منطقه بین قصرشیرین و خانقین که اتفاقاً یکی از زرخیزترین مناطق ایران و مرکز معادن غنی نفت بودند، هیچگونه اعتبار و رسمیتی نداشت و بدیهی است، الحاق دوباره این مناطق به خاک ایران یکی از وظایف اصلی دولت ایران بود. با این وجود دولت ایران برای بازپسگیری این مناطق که به «اراضی انتقالی» مشهور بودند، به اقدامی عملی مبادرت نورزیده بود. اگر چه در سال 1307 خورشیدی، باقر کاظمی نماینده ویژه ایران در عراق، بر ضرورت اقدام دولت برای بازپسگیری اراضی انتقالی تأکید کرده بود، اما در عمل اقدام چندانی برای بازپسگیری اراضی انتقالی صورت نگرفت و اهتمام ایران بیشتر بر مالکیت مشترک بر اروندرود بود. اما به جز موضوع بازپسگیری اراضی انتقالی، مسئله استفاده از آب رودخانه گنکیز یا سومار نیز یکی دیگر از اختلافات ایران و عراق در مورد مسائل مرزی بود. رود سومار از خاک ایران سرچشمه میگرفت و به مندلی در عراق میرفت. بر اساس پروتکل اسلامبول، نیمی از آب رودخانه سومار به عثمانی تعلق میگرفت. بر این مبنا، دولت عراق نیز نیمی از آب رودخانه سومار را حق خود میدانست، ضمن این که زمینهای ایران به نیم دیگر رودخانه سومار نیز نیازی
1) . بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، ج 54، سند شماره 136.
نداشتند، بنابراین دولت عراق خواهان خرید نصف سهم ایران از آب رودخانه سومار نیز بود. در چنین وضعیتی، از سال 1297 تا 1307 خورشیدی نامهنگاری های متعددی میان مقامات ایرانی و عراقی برای حل و فصل موضوع سهم آب رودخانه سومار صورت گرفت.
سرانجام دولت عراق توانست از نیمی از آب رودخانه سومار برای زمینهای مندلی استفاده کند. (1)در مورد نیم دیگر آب نیز موضوع خرید آب از ایران در دستور کار دولت عراق قرار داشت، ولی این موضوع به سادگی حل نشد و در سالهای بعدی نیز همچنان به عنوان یک موضوع اختلافی میان ایران و عراق به جای ماند.
پس از شناسایی عراق از سوی ایران در اردیبهشت 1308، مذاکرات مستقیم و دوجانبه میان ایران و عراق برای دستیابی به یک تفاهم همهجانبه میان دو کشور آغاز شد. اما عمیق بودن اختلاف دو کشور بر سر اروندرود مانع از رسیدن به چنین تفاهمی بود. مذاکرات این دو کشور منجر به انعقاد یک قرارداد پنجمادهای میان ایران و عراق شد. در این قرارداد هیچگونه اشارهای به اختلافات ارضی دو کشور نشده بود و بدین ترتیب اختلافات پابرجا ماند. (2)
مسائلی همچون افزایش اختلافات سیاسی ایران و انگلیس به ویژه در مواردی مانند خلیجفارس و نفت جنوب، اهمیت روزافزون اقتصادی و راهبردی اروندرود و نیز نوسازی نیروی دریایی ایران و اشتیاق دولت ایران برای اعمال حاکمیت در اروندرود مبتنی بر اصول حقوق بینالملل، همگی منجر به پررنگتر شدن اختلافات ایران و عراق در مورد اروندرود شد. در این میان، پیمان سیاسی انگلیس و عراق در سال 1930 (1309 خورشیدی) بر نگرانی دولت ایران در مورد حل اختلافات ارضی با عراق افزود. بر اساس پیمان انگلیس و عراق، قیمومیت انگلستان بر عراق پایان میپذیرفت
و دولت انگلیس از عضویت عراق در جامعه ملل پشتیبانی میکرد. از آنجا که عضویت عراق در جامعه ملل میتوانست به معنای پذیرش تمامیت ارضی عراق به گونهای که دولتهای عراق و انگلیس ادعا میکردند، باشد و بدین ترتیب مالکیت مطلق عراق بر اروندرود و نیز مالکیت عراق بر اراضی انتقالی در فاصله بین قصرشیرین تا خانقین را مسجل سازد، دولت ایران با نگرانی شدیدی پیمان انگلیس و عراق را ارزیابی کرده و بر تلاش خود برای ابطال پروتکل اسلامبول و به ویژه اعاده حقوق ایران بر اروندرود افزود. در این میان، دو موضوع در دستور کار دولت ایران قرار گرفت. موضوع اول عدم تمکین عملی نسبت به حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود بود. برای نیل به این هدف، ناخدا بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران دست به کار شد و با حضور کشتیهای ایرانی در اروندرود و عدم اطاعت فرماندهان این کشتیها از مقررات سازمان بندر بصره که به وسیله انگلیسها و عراقی ها برای اداره اروندرود ایجاد شده بود، دولت ایران در عمل حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود را انکار کرد.(1)اما موضوع دومی که مورد نظر دولت ایران قرار داشت، تأکید بر بیاعتباری پروتکل 1913 اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن در مورخ سال 1914 بود. در این راستا، نبوی سفیر ایران در بغداد در گزارشی به وزارت امور خارجه در تیرماه 1310 بر ضرورت عدم اعتبار پروتکل اسلامبول و مرزهای ناشی از آن از طرف دولت ایران تأکید میکند و ابراز میدارد، به وزیر امور خارجه عراق نیز اظهار داشته است که دولت ایران تحدید حدود سال 1914 را قبول ندارد.(2)در شرایطی که دیپلماتهای وزارت امور خارجه ایران بر عدم اعتبار پروتکل اسلامبول تأکید میکردند، دولت ایران برای روشنتر کردن ابعاد زیانبار پروتکل اسلامبول و تحدید حدود 1914، مهندس میرزاعبدالرزاقخان بغایری نقشهبردار متخصص و مشهور ایران را مأمور کرد تا گزارشی «برای تعیین نقاطی که برخلاف وضعیت طبیعت و جغرافیایی و در نتیجه انعقاد قرارداد تحدید حدود در سنوات 1913 و 1914 در قسمت سرحدات از محمره (خرمشهر) تا اشنویه (حدود با عراق) از مملکت ایران منتزع گردید»، تهیه نماید. مهندس بغایری نظر کارشناسی خود را درباره
منتزع شدن مناطقی از ایران بر اساس پروتکل اسلامبول چنین ابراز میکند:
مطابق قوانین بینالمللی میبایست خط سرحدی را وسط المیاه شطالعرب تا مصب نهر خین قرار داده و ایران هم از حق آزادانه سیر سفاین در تمامی شط بهرهمند گردد.
در قرارداد مزبور (پروتکل اسلامبول) تحدید حدود در کلیه نقاط برای اینکه طبیعی باشد، خط سرحدی در امتداد رشته جبال حمرین قرار دادهاند و حال آنکه در قسمت تحدید حدود جنوب قصرشیرین مطابق نقشه 9 و صورت جلسه 35 ابداً رعایت این موضوع را ننمودهاند و بالعکس در تحدید حدود این قسمت دره آبنفت را سرحد قرار داده که بالاخره در رودخانه الوند منتهی و پس از آن معدوداً به رشته جبال آقداغ اتصال دادهاند. کلیه مقصود از این اقدام، برخلاف قواعد طبیعی در تعیین خط سرحدی از دره آب نفت این بوده است که کلیه معادن نفت و اراضی و سرحد زهاب که قبل از قرارداد تحدید حدود سال 1914 متعلق به ایران بوده است ضمیمه مملکت سابق عثمانی و حالیه در تصرف دولت عراق باشد. اگر فرضاً رشته جبال حمرین خط طبیعی برای تحدید حدود نمیباشد، پس به چه قیمت در کلیه نقاط و مخصوصاً در قسمت تحدید حدود مربوط به نقشههای 10 و 11 به استثناء اینکه سرحد باید طبیعی باشد رشته جبال آقداغ را مجدداً برای خط سرحدی تعیین نموده و مقداری اراضی دیگر ایران را هم به این عنوان به مملکت عثمانی ضمیمه نمودهاند.
در قسمتهای دیگر سرحد تا اشنویه (آخرین نقطه حدود با عراق) نقاط مهمی که برخلاف جهت طبیعی خط سرحدی را امتداد داده باشند وجود ندارد و اگر مثلاَ یک نقطه را به حکم ضرورت و تنظیم حدود طبیعی از ایران انتزاع نمودهاند در مقابل، محل دیگری را هم به ایران واگذار کردهاند و فقط نقاط دیگری که نسبتاً تا اندازهای مهم و در نتیجه امتداد خط سرحدی از رشته جبال حمرین جزء خاک مملکت عثمانی و در عوض آن نقاط دیگری به ایران داده نشده، عبارت است اولاً از معدن نمک واقع در مغرب رودخانه کُنجان چم در شمال شرقی زرباطیه و چون
در خاک عراق، معدن نمکی وجود ندارد دولت عراق از معدن مزبور خیلی استفاده مینماید. ثانیاً بلوک باغشاهی واقعه در جنوب جبل حمرین و در مشرق رودخانه چنگوله است. این قطعه، منافعی برای ایران و اهمیت خاصی ندارد و از نظر استراتژی هم، چون کوههای ایران مشرف بر این قطعه میباشد از این حیث هم قابل اهمیت نیست. علیهذا چون جبل حمرین را برای تعیین نقاط سرحدی قبول و به استناد آن نسبت به قسمت تحدید حدود زهاب و معادن نفت و غیره اعتراض شود دیگر نمیتوان در باب معدن نمک و باغشاهی که در نتیجه امتداد خط سرحدی از جبل حمرین جزء مملکت سابق عثمانی شده، ادعایی نمود. (1)
به دنبال این گزارش، محمدعلی فروغی وزیر امور خارجه طی نامهای به هیأت وزرا نظر میدهد، بهتر است دولت ایران بر روی اعاده حقوقش در اروندرود تمرکز نماید و بحث استرداد اراضی انتقالی در جنوب قصرشیرین را کنار بگذارد. فروغی درباره این موارد تصریح میدارد:
نسبت به شطالعرب، سابق بر این دولت ایران ادعای خود را عنوان کرده است و این مسئله را یکی از اموری قلمداد نموده که مانع دولت ایران از شناختن دولت عراق بوده است و دولت انگلیس در این قضیه با دولت ایران طرف گفتوگو بوده و به موجب مراسلاتی که با حضرت اشرف آقای وزیر دربار در سنه 1929 مبادله کرده، تصدیق حقانیت دولت ایران را نموده ولی اظهار داشته است که اگر بخواهند این قضیه را به عنوان اختلاف سرحدی و اصلاح حدود مطرح کنند دولت عراق به زحمت میافتد و حل مسئله مشکل میشود و پیشنهاد کرده است که برای رفع مشکلات بین دول ایران و انگلیس و عراق که هر سه در اداره کردن شطالعرب ذینفع هستند قرارداد مخصوصی منعقد شود که در ضمن آن بدون عنوان تعیین سرحد، مقاصد دولت ایران نسبت به شط حاصل گردد و دولت ایران این پیشنهاد را قابل قبول دانسته و مقتضی است که هر چه زودتر عملی شود و مقصود حاصل گردد. اما نسبت به قسمت خاکی یعنی اراضی نفتخانه یا غیر آن تاکنون هیچوقت دولت ایران عنوان نکرده و اگر لازم بداند باید بعد از این بکند،
1) . کوهستانینژاد، پیشین، صص290-291.
الّا اینکه دولت عراق البته به سهولت زیر این بار نخواهد رفت و خواهد گفت اگر دولت ایران چنین ادعایی داشت چرا همان وقت که مسئله شطالعرب را عنوان کرد در این باب اظهار ننمود و به علاوه این سرحدی است که بین دولت ایران و دولت عثمانی با میانجیگری دولتین روس و انگلیس تشخیص شده و گذشته است و دیگر تجدید دعوی مورد ندارد. در این مورد مخصوص با آنکه دولت انگلیس سرپرست دولت عراق است و خود آن دولت هم در عقد قرارداد سرحدی ایران و عثمانی شرکت داشته است، ممکن نیست زیر بار فسخ آن بروند چنانکه در باب شطالعرب هم که حقانیت تقاضای دولت ایران را تصدیق داشت باز زیر عنوان تغییر سرحد نرفت و برای استرضای خاطر ما تدابیر و پیچ و خمهایی پیدا کرد. پس با این حال که دولت ایران برای پیش بردن مقصود خود محتاج به تشثبات مختلفه خواهد بود که نتیجه آن معلوم نیست. ضمناً این نکته را هم باید تذکر دهد که اخیراً در مورد مناقشهای که بین دولت ایران و دولت عراق در موضوع ساختمان قراولخانه در چغاسرخ پیش آمد، دولت ایران عملاً حق را به جانب عراق داد و یک اندازه، آن سرحد تثبیت شد. (1)
استدلالهای فروغی در مورد اینکه دولت ایران نمیتواند مدعی بازپسگیری اراضی انتقالی جنوب قصرشیرین گردد، نادرست به نظر میرسد. اینکه ایران طبق قرارداد سرحدی و با وساطت روس و انگلیس اراضی انتقالی را به عثمانی واگذار کرده و یا اینکه ایران تاکنون استرداد اراضی انتقالی را عنوان نکرده، بنابراین نمیتواند مدعی بازپسگیری اراضی انتقالی گردد، به سه دلیل مغایر با اصول حقوق بینالملل بود. دلیل اول اینکه قرارداد مورد اشاره یعنی پروتکل اسلامبول از حدودی که در عرف بینالمللی برای پروتکل شناخته میشود فراتر رفته بود و در عمل در تضاد با عهدنامه ارزروم قرار داشت. پروتکل توافقنامهای است که برای شرح و بسط عهدنامه میان طرفین یک معاهده منعقد میگردد(2)و در حقیقت بخش اجرایی عهدنامه به شمار میآید. بنابراین
پروتکل نمیتواند از حدود مندرج در یک عهدنامه فراتر برود. بر اساس عهدنامه ارزروم و آنچه پس از عهدنامه در واقعیت و در عمل در مناطق مرزی ایران و عثمانی رخ داده بود، اراضی مابین قصرشیرین و خانقین در مالکیت ایران قرار داشت. شاهد این مدعا افزون بر اسناد متعدد، (1)عملیات شرکت نفت دارسی در جنوب قصرشیرین به عنوان بخشی از خاک ایران که در حوزه امتیاز دارسی قرار داشت، است.(2)بنابر آنچه که گفته شد، پروتکل اسلامبول برخلاف متن عهدنامة ارزروم بخشی از خاک ایران را تجزیه کرده بود و از حدودی که عرف بینالمللی برای پروتکل میشناسد فراتر رفته بود. دلیل دوم در مورد نادرستی استدلالهای فروغی، عدم تصویب پروتکل اسلامبول است. پروتکل اسلامبول که تنها نام پروتکل را داشت و در حقیقت یک عهدنامه مرزی به شمار میرفت، برای اعتبار، افزون بر امضاء نیاز به تصویب نیز داشت و این تصویب باید به وسیله مجلس شورای ملی به عمل میآمد. (3)عدم تصویب پروتکل اسلامبول به معنای عدم اعتبار این پروتکل بود و در چنین وضعیتی کلیه آثار ناشی از پروتکل از جمله تحدید حدود ناشی از آن و تصرف مناطق فاصله بین قصرشیرین و خانقین مطلقاً فاقد ارزش و اعتبار بود و مرز واقعی ایران و عراق، مرز پیش از انعقاد پروتکل اسلامبول به شمار میرفت. دلیل سوم در نادرست بودن استدلالهای فروغی نیز عدم اعتبار اشغال اراضی حتی بر اثر مرور زمان بود. از آنجا که تصرف خاک ایران در حد فاصل بین قصرشیرین و خانقین نوعی اشغال به شمار میرفت، مرور زمان و عدم اعتراض به اشغال نیز مشروعیتی برای اشغالگر به وجود نمیآورد.(4)ضمن اینکه از هنگام اشغال اراضی ایران در سال 1293 خورشیدی تا زمان نامهنگاری فروغی در سال 1310 خورشیدی بیش از هفده سال نمیگذشت و در این مدت نیز برخلاف آنچه فروغی ادعا می کرد، دولت ایران چندین مرتبه موضوع عدم اعتبار تحدید حدود ناشی از پروتکل اسلامبول را مطرح کرده بود. از جمله به دنبال قرارداد 1919 ایران و انگلیس و نیز در هنگام کنفرانس صلح ورسای موضوع ضرورت بازپسگیری اراضی ایران
در مرزهای ایران و عثمانی از طرف دولت ایران رسماً عنوان گردیده بود. (1)به هر روی با وجود اصول صریح حقوق بینالملل، محمدعلی فروغی با تأکید بر اینکه دولت انگلیس موافقتی ندارد، از بازپسگیری زرخیزترین بخشهای خاک ایران یعنی منطقه فاصله بین قصرشیرین تا خانقین، صرفنظر کرد و از این پس به طور عملی، بازپسگیری اراضی واقع در جنوب قصرشیرین از دستور کار سیاست خارجی ایران خارج شد؛ و اختلافات ارضی میان ایران و عراق صرفاً به مسئله مالکیت اروندرود محدود گردید.
دولت ایران خواستار تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی در رودخانه اروندرود بود. اما دولت عراق با توسل به پروتکل اسلامبول خود را مالک انحصاری اروندرود میدانست و تنها آمادگی داشت با توجه به وعدهای که دولت انگلیس به ایران پیش از شناسایی عراق داده بود، شراکت ایران در اداره اروندرود را بپذیرد. در این میان، سفر ملکفیصل پادشاه عراق به ایران، فرصتی در اختیار دیپلماتهای ایرانی قرار داد تا با استفاده از آن درصدد حل اختلافات دو کشور در مورد اروندرود برآیند. در این راستا، نبوی سفیر ایران در بغداد در 20 اسفندماه 1310 با ملکفیصل پادشاه عراق مذاکره کرده و از وی خواست به خواسته های ایران در مورد اروندرود احترام بگذارد. اما ملکفیصل در پاسخ به سفیر ایران میگوید، در دیدار آینده از تهران از رضاشاه خواهد خواست که دولت ایران موضوع تجدیدنظر در مرزهای ایران و عراق را مسکوت بگذارد. ملکفیصل همچنین ادعاهای ایران در مورد اروندرود را با توجه به اینکه این رودخانه یگانه راه دسترسی عراق به دریای آزاد است، خلاف انصاف دانست. با وجود این موضع سرسختانه ملکفیصل، وی سرانجام بر اثر مذاکره با سفیر ایران تا حدودی در مواضع خود نرمش به خرج داده و قول داد برای حل مسئله اروندرود با رضاشاه مذاکره کرده و با تفاهم با وی در این باره متفقاً قراری بدهند. (2)
با چنین پیشزمینههایی بود که ملکفیصل در 11 اردیبهشت 1311 به تهران وارد شد. (3)در مذاکراتی که در تهران به عمل آمد، ایران خواستار تعیین خط تالوگ به عنوان مرز دو کشور در اروندرود شد. ملکفیصل نیز سعی کرد به ایران اطمینان دهد که
دولت عراق حاضر است در مورد مسئله اروندرود با ایران همکاری کرده و مناسبات دوجانبه را بهبود ببخشد. با وجود اینگونه وعدههای مساعد، در عمل میزان اختلافنظر مقامات دو کشور در مورد اروندرود تا به آنجا بود که به موضوع اروندرود در اعلامیه رسمی دو کشور که در 12 اردیبهشت به طور همزمان در تهران و بغداد انتشار یافت، اشاره نشد.(1)بدین ترتیب مسافرت ملکفیصل به ایران اگر چه گامی در راستای بهبود مناسبات ایران و عراق بود، اما در جهت حل اختلافات دو کشور در مورد اروندرود دستاوردی را به همراه نداشت. این وضعیت منجر به مصممتر شدن دولت ایران برای به رسمیت شناختن مفاد پروتکل اسلامبول در مورد اروندرود و جدیتر شدن عزم دولت ایران برای اعمال حاکمیت در نیمی از رودخانه اروندرود میگردد. تا آنجا که رضاشاه در دستوری که در تاریخ 30 بهمن 1311 از طرف وزارت جنگ به وزارت خارجه ابلاغ میکند، با تأکید بر مالکیت ایران بر نیمی از اروندرود و لزوم اخذ مالیات بهداشتی از کشتیها و قایقهایی که در اروندرود رفت و آمد میکنند، تصریح کرد:
سرحد ما [در اروندرود] خط منصف المیاه است و در داخله سرحد خودمان تاکس [مالیات] صحی میگیریم مگر اینکه مأمورین عراقی نیز اتباع ما را در داخل خاک خودشان از تاکس صحی معاف دارند. (2)
تلاش ایران برای بیاعتبار ساختن عملی ترتیبات ناشی از پروتکل اسلامبول در اروندرود و اعمال حاکمیت در نیمی از اروندرود، با خرید ناوهای جنگی و راهاندازی این ناوها در اروندرود، وارد دوره جدیدی شد. در آخرین روزهای سال 1311 خورشیدی ناو پلنگ به فرماندهی یاور بایندر در اسکله بندر بصره ظاهر شد(3)و بدینگونه عزم آشکار دولت ایران برای اعمال حاکمیت در اروندرود را به اثبات رساند.
در 2 تیر 1312 «مک لئولد» معاون سازمان بندر بصره بدون اجازه قبلی به ناو پلنگ وارد شد و به فرماندهان ناو جنگی ایرانی اصرار کرد که با یک نفر راهنمای سازمان بندر بصره در اروندرود حرکت نمایند. اما فرماندهان ایرانی به اصرار صاحبمنصب انگلیسی اعتنایی نکردند و وی را به دلیل ورود خودسرانه به ناو جنگی ایرانی توقیف و
به مدت یک هفته در خرمشهر زندانی نمودند.(1)دولت عراق به این اقدام نیروی دریای ایران اعتراض کرد. اما بایندر فرمانده نیروی دریایی ایران تأکید کرد که باید این اعتراض رد گردد؛ تا رویه ایران در بیاعتنایی به مفاد پروتکل بیاعتبار اسلامبول و عبور آزادانه کشتیهای ایرانی در اروندرود حفظ گردد.(2)متعاقباً وزارت امور خارجه هم با استناد به اینکه مادامی که مذاکرات با دولت عراق در باب حل وضعیت شطالعرب (اروندرود) و تحدید قطعی حدود دولتین در شط مزبور خاتمه نیافته است، بحث بر سر مسائل مذکور بیحاصل است، اعتراض دولت عراق را رد میکند. (3)بدین ترتیب دولت ایران در عمل حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود را رد کرده و عملاً در اروندرود به تصرفات مالکانه دست میزند. در این میان مذاکرات دیپلماتهای ایران با مقامات عراقی نیز ادامه یافت و سفیر ایران در بغداد در مذاکره با ملکفیصل اول تلاش کرد او را متقاعد نماید که حق مالکیت ایران در اروندرود را بپذیرد. این مذاکرات تا حدودی موفقیتآمیز بود؛ و ملکفیصل وعدههای مساعدی برای حل مسئله اروندرود به سفیر ایران داد.(4)اما در 17 شهریور 1312 ملکفیصل به طرز مشکوکی در تصادف اتومبیلش با تیر چراغ برق در برن سوئیس فوت کرد. با درگذشت ملکفیصل و جانشینی پسر 21 سالهاش ملک غازی مذاکرات ایران و عراق در مورد اروندرود متوقف و اختلاف دو کشور بر سر مالکیت اروندرود حل ناشده باقی ماند. (5)بنابراین دولت ایران برای اثبات حقوق خود در اروندرود، عراق را به شکایت در مراجع بینالمللی تهدید میکند. در این راستا در شهریور 1313، وزارت امور خارجه به سفارت ایران در بغداد، ابلاغ مینماید که به آگاهی مقامات عراقی رسانده شود:
اگر دولت عراق نسبت به حق ایران در شطالعرب (اروندرود) تجاهل و اصرار نماید برای حل مسئله ناگزیر از مراجعه به مقامات صالحه بینالمللی میباشیم. (6)
تهدید ایران به شکایت از عراق در مراجع بینالمللی، موجب شد دولت عراق در
طرح شکایت، بر ایران پیشدستی کرده و در 8 آذر 1313 نوری سعید وزیر امور خارجه عراق به استناد بند 2 ماده 2 میثاق جامعه ملل از دولت ایران به جامعه ملل شکایت کرد. (1)دلایل شکایت عراق از ایران، عدم پایبندی ایران به مرزهای ناشی از عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول و نیز ادعای عراق در مورد تجاوزات مرزی ایران بود.(2)به دنبال این شکایت، دولت ترکیه تلاش کرد میان ایران و عراق میانجیگری نماید. در دیماه 1313 وزیران خارجه ایران و عراق پیش از اینکه برای بررسی شکایت عراق به مقر جامعه ملل در ژنو بروند، به دعوت وزیر امور خارجه ترکیه به آنکارا رفتند. (3)وزیر امور خارجه ایران تلاش کرد مانع از جهتگیری دولت ترکیه به نفع دولت عراق گردد. (4)در این راستا در دیماه 1313 از طرف وزارت امور خارجه به سفارت ایران در آنکارا ابلاغ شد که مانع از مساعدت دولت ترکیه به نفع دولت عراق گردند. گویا تلاشهای سفارت ایران در آنکارا سودمند میگردد و دولت ترکیه از موضع عراق پشتیبانی نمیکند. در این زمان چون دولت ترکیه بنا به منافع ملیاش پروتکل اسلامبول را غیرمعتبر میدانست و مرزهای ناشی از این پروتکل، در خط مرزی ایران و ترکیه را قبول نکرده بود و با اعمال فشار به دولت ایران، موفق شده بود خط مرزی ایران و ترکیه را به نفع ترکیه تغییر دهد، از موضع دولت عراق در مورد معتبر دانستن پروتکل اسلامبول پشتیبانی نکرد. رویکرد دولت ترکیه در عدم پشتیبانی از عراق، منجر به گلایه وزیر امور خارجه عراق از وزیر خارجه ترکیه شد و وزیر خارجه عراق، دولت ترکیه را به حمایت از ایران متهم کرده و ابراز داشت برای مقابله با ایران به دولتهای دیگر متوسل خواهد شد. صادق صادق سفیر ایران در ترکیه درباره این موارد در گزارشی به وزارت امور خارجه ابراز میدارد:
وزیر امور خارجه (ترکیه) که معاونت نموده، میگفت در ژنو وزیر امور خارجه شدیداً گله میکرد که شما از بیطرفی خارج و بر له ایران دستهبندی میکنید. ما هم مجاهدت خواهیم کرد متوسل به دیگران بشویم. [وزیر خارجه ترکیه میگوید:]
گفتم: شما با ما مذاکره نکرده به استناد پروتکلهای غیرمعتبر به جامعه ملل شکایت کردهاید. دولت ترکیه نیز باید رعایت حقانیت متفق خود را بکند. (1)
به هر روی، میانجیگری ترکیه میان ایران و عراق شکست خورد و نمایندگان دولتهای ایران و عراق برای بررسی شکایت عراق به جامعه ملل، به ژنو رفتند. پیش از تشکیل جلسه شورای جامعه ملل، نوری سعید وزیر امور خارجه عراق طی سخنانی با استناد به دو اصل انصاف و حقوق معاهدات، بر مالکیت مطلق عراق بر اروندرود تأکید کرد. بر اساس سخنان نوری سعید، با توجه به اینکه اروندرود تنها آبراه دسترسی عراق به خلیجفارس و دریای آزاد است و در مقابل، ایران دو هزار کیلومتر ساحل دریای آزاد دارد، انصاف نیست که عراق در تنها راه دسترسی به دریا نیز با ایران شریک گردد. همچنین با وجود اینکه بر اساس اصول حقوق بینالملل، خط تالوگ باید خط مرزی در یک رودخانه مرزی باشد، اما با توجه به اینکه میان ایران و عراق یک معاهده مرزی وجود دارد، بر اساس حقوق معاهدات، مندرجات یک معاهده بر اصول حقوق بینالملل تقدم دارد. (2)در پاسخ به این اظهارات وزیر امور خارجه عراق، باقر کاظمی وزیر امورخارجه ایران در یادداشتی که به تاریخ 18 دی 1313 به جامعه ملل، تسلیم کرد، استدلالهای دولت ایران در مورد بطلان عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول را بیان داشت. بر اساس یادداشت باقر کاظمی، عهدنامه ارزروم از طرف هر دو دولت ایران و عثمانی باطل شده بود. دولت عثمانی عهدنامه ارزروم را بدون یادداشت توضیحی ملحق به این عهدنامه قبول نمیکرد و دولت ایران نیز یادداشت توضیحی را نمیپذیرفت. پس عهدنامه ارزروم باطل و غیرمعتبر به شمار میآید. در نتیجه، پروتکل اسلامبول نیز که بر عهدنامه ارزروم استوار بوده از اساس غیرمعتبر است؛ زیرا مبنای این پروتکل، یک عهدنامه باطل شده بوده است. افزون بر این، پروتکل اسلامبول از حدود عهدنامه ارزروم فراتر رفته بود و به تصویب مجلس شورای ملی ایران نیز نرسیده بود و از این جهات نیز نامعتبر بود. باقر کاظمی به نظر دولت ترکیه در مورد نامعتبر بودن پروتکل اسلامبول نیز استناد میکند و این موضوع را نیز شاهدی بر عدم اعتبار پروتکل
اسلامبول میداند. با این مقدمات، کاظمی نتیجهگیری میکند، از آنجا که معاهده معتبری میان ایران و عراق در مورد اروندرود وجود ندارد، مرز اروندرود باید مبتنی بر اصول حقوق بینالملل بر اساس خط تالوگ تعیین گردد. (1)
کاظمی درباره این موارد، تصریح میدارد:
مخصوصاً باید توجه نمود که ادعای عراق راجع به مالکیت و حاکمیت کلیة شطالعرب (اروندرود) نه تنها عاری از هر اساس قراردادی است بلکه به کلی با اصول جدید امروزه متضاد میباشد. بر طبق اصول مزبور که تحت لوای ملل در بارسلون در سنة 1921 حتی قبل از تأسیس دولت عراق، قید و تأیید گردیده در مواردی که رودخانه بین دو مملکت جاری باشد، برای تأمین آزادی در آن، خط سرحدی باید خط میانه و یا مرجحاً تالوگ (Thalweg) قرار گیرد. صرفنظر از اینکه آیا یک قرار دیگری برخلاف قرار فوق چنان که سابقاً معمول بوده به موجب حقوق جدید، امروزه مجاز باشد یا نه. همین قدر کافی است ملاحظه کنیم که به اتفاق آرا در جایی که عهدنامه در این خصوص ساکت باشد به جای سرحد ساحل رودخانه که سرحد متحرک و غیرمساوی و جاهطلبانه و غاصبانه است باید خط میانه را که سرحد ثابت و متساوی و متحدالشکل و صلحجویانه است، قرار داد. غیرمنطقی است یک دولتی مالک ساحل طولانی شطی بوده و از حق حاکمیت در آن شط محروم باشد، زیرا یک چنین وضعیتی برخلاف امنیت دولت ساحلی خواهد بود. نمیتوان قبول کرد که به واسطه تناقض عجیبی، کشتیهای جنگی دولت ساحلی که اجازه بحرپیمایی را با کمال آزادی در یک رودخانه دارند مجبور باشند که در ساحل مملکت خود، دستورات نماینده یک دولت خارجی واقع در ساحل مقابل را اطاعت نمایند. در موقعی که این ملاحظات در دوره قیمومیت بریتانیای کبیر به استحضار دولت قیم رسیده، نظر به اینکه نمایندگی بینالمللی مملکت تحت قیمومیت را انگلستان عهدهدار بود، نمایندة انگلیس در تهران، نظر مساعد نسبت به تقاضای ایران راجع به حل وضعیت مبهم شطالعرب (اروندرود) اظهار نمود. (2)
باقر کاظمی در خاتمه یادداشت خود ضمن تأکید دگرباره بر بیاعتباری پروتکل اسلامبول، به آمادگی دولت ایران برای مذاکره مستقیم با عراق و نیز آمادگی ایران برای پاسخگویی مستند به شکایت عراق در شورای جامعه ملل اشاره کرده و در یک برآیند نهایی از همگی این موارد، تصریح میدارد:
معهذا دولت عراق در تأیید نظریه خود اصرار داشته، بدون اینکه متوجه به این نکته شود که از آن تاریخ تا به حال وقایع و تغییرات بزرگی در عالم رخ نموده و دو دولت از دولی که در تهیه اسناد مزبور [منظور عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن است] شرکت داشتهاند یعنی روسیه تزاری و دولت امپراتوری عثمانی از بین رفته و اسناد مزبور نه فقط از طرف دولت ایران بلکه از طرف دولت جمهوری ترکیه نیز مردود گردیده است. جای بسی تأسف است که دولت عراق به عوض اینکه همّ خود را برای تصفیه این امر به مذاکرات مستقیم بین دولتین بر طبق اصول عدالت و حقانیت و به موجب قواعد حقوق بینالملل بر اساس اصول و روح جامعه ملل مصروف نماید، بهتر دانسته است به شورای جامعه ملل مراجعه نموده و به تقاضاهای خود جنبه شکایت میدهد. هر چند که دولت شاهنشاهی صمیمانه مایل است که رفع این اختلافات به وسیله مذاکرات مستقیم با دولت عراق بشود ولی به هیچوجه امتناع ندارد که شورای جامعه ملل به این امر رسیدگی نماید. زیرا حس بیطرفی و عدالت شورای جامعه ملل جای هیچگونه شک باقی نخواهد گذاشت که شورای جامعه توجه مخصوص نسبت به دلایل مذکوره در این یادداشت معطوف نماید. (1)
با وجود یادداشت وزیر امور خارجه ایران، باز هم نوری سعید وزیر امور خارجه عراق در 24 دی 1313 در جلسه شورای جامعه ملل بر مالکیت انحصاری عراق بر اروندرود به استناد حقوق معاهدات و با تکیه بر معتبر بودن پروتکل اسلامبول تأکید کرد. در پاسخ به اظهارات نوری سعید، باقر کاظمی وزیر امور خارجه ایران، در 25 دی 1313 در جلسه شورای جامعه ملل با تأکید بر عدم اعتبار پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن، به لزوم تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی اروندرود اشاره کرد.
1) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 671 .
به دنبال سخنان وزیران خارجه ایران و عراق، نمایندگان شوروی، ترکیه و انگلیس نیز اظهاراتی کردند. در این میان، نمایندگان شوروی و ترکیه از تأیید اعتبار پروتکل اسلامبول خودداری کرده و دولتهای ایران و عراق را به حل و فصل اختلافات با رضایت طرفین فراخواندند. اما دولت انگلیس ضمن پشتیبانی از دولت عراق، به طرفین توصیه کرد با مراجعه به دیوان لاهه نظر مشورتی آن دیوان را بخواهند. دولت عراق از نظر دولت انگلیس استقبال کرد، اما دولت ایران با استناد به این موضوع که صلاحیت دیوان دائمی دادگستری لاهه را با چند استثناء، از جمله اختلافات ارضی ایران پذیرفته است، موضوع ارجاع به دیوان لاهه را رد نمود.(1)همزمان با این رویدادها، ریاست شورای جامعه ملل، بارون آلویزی نماینده ایتالیا در جامعه ملل را به سمت «مخبر شورا» برای حل اختلافات ایران و عراق منصوب کرد. بارون آلویزی پس از مذاکره با نمایندگان ایران و عراق، دو طرح پیشنهادی تهیه کرد. بر اساس طرح اول، دولتهای ایران و عراق برای اداره اروندرود یک قرارداد مخصوص تهیه مینمایند و موضوع اعتبار یا عدم اعتبار پروتکل اسلامبول و صورتجلسات مربوط به پروتکل را به دیوان لاهه ارجاع میدهند. دولت عراق طرح پیشنهادی بارون آلویزی را قبول کرد، اما دولت ایران که اصولاً با ارجاع به دیوان لاهه مخالف بود، این طرح را رد کرد. اما طرح دوم پیشنهادی بارون آلویزی بر این اساس بود که مرزهای زمینی دو کشور طبق کمیسیون تعیین حدود 1914 تعیین شود و در مرز آبی نیز در نهر خین، تالوگ و در اروندرود، نیز از نهر خین تا جنوب آبادان، خط تالوگ تعیین گردد. از آبادان تا دریا نیز ساحل چپ اروندرود مرز دو کشور شود. در این طرح، در مورد ادارة اروندرود نیز انعقاد یک قرارداد مخصوص پیشبینی شده بود که در آن، آزادی کشتیرانی، تساوی حقوق ایران و عراق و ایجاد یک کمیسیون بینالمللی برای اداره امور اروندرود قید گردد. در این کمیسیون، شرکت 5 عضو، یک نفر از ایران، یک نفر از عراق و سه نفر از شورای جامعه ملل (یک نفر از آنها از اتباع انگلستان) موردنظر قرار گرفته بود. دولت عراق این طرح را نیز قبول کرد، اما دولت ایران از پذیرش این طرح نیز خودداری کرد. دولت ایران تأیید مرزهای زمینی ناشی از پروتکل اسلامبول را نمیپذیرفت و در مورد
1) . جعفری ولدانی، پیشین، صص168و169 .
اروندرود نیز تنها حاکمیت خط تالوگ در سرتاسر اروندرود را قبول میکرد. در مورد اداره اروندرود نیز دولت ایران با حضور سه نماینده خارجی در کمیسیون اداره اروندرود و به ویژه حضور نماینده انگلستان در کمیسیون مخالفت کرد. (1)با رد طرحهای پیشنهادی بارون آلویزی، وی به دو کشور توصیه کرد با انجام مذاکرات مستقیم برای حل اختلافات دوجانبه تلاش نمایند و نتیجه این مذاکرات را به آگاهی او برسانند.
دولتهای ایران و عراق تلاش کردند طرحی برای آغاز مذاکرات مستقیم تدوین نمایند. موضوعی که در مورد مذاکرات مستقیم اهمیت داشت، اساس و مبنای مذاکرات بود. دولت ایران خواستار این بود که مذاکرات 1932 (1311 خورشیدی) تهران، اساس مذاکرات ایران و عراق قرار بگیرد تا اعتباری به پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن داده نشود. اما دولت عراق قصد داشت پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن، اساس مذاکرات ایران و عراق قرار گیرد. با توجه به چنین اختلافی، دولتهای ایران و عراق ابتدا درباره اینکه چه چیزی اساس مذاکرات مستقیم باشد، گفتوگو نمودند. در گفتوگوهای نوری سعید وزیر امور خارجه عراق و عنایتالله سمیعی سفیر ایران در بغداد، نوری سعید وعده داد مذاکرات 1932 اساس مذاکرات آتی قرار گیرد. اما متعاقباً در 29 بهمن 1313، نوری سعید طی مراسلهای به سفارت ایران در بغداد تأکید میکند، اشاره وی به اساس بودن مذاکرات 1932 برای این بوده است که در 1932 میان ملکفیصل پادشاه وقت عراق و مقامات ایرانی در مورد اعتبار تحدید حدود ناشی از پروتکل اسلامبول تفاهم حاصل شده بود.(2)البته ادعای نوری سعید به طور کامل بیمبنا بود. زیرا در 1932 و هیچ زمان دیگر، هیچکدام از مقامات ایرانی اعتبار پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن را نپذیرفته بودند. به هر روی، نوری سعید در مراسله به سفارت ایران ضمن اشاره به اعتبار پروتکل اسلامبول، به دولت ایران پیشنهاد کرد موضوع بررسی اعتبار عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول به دیوان لاهه ارجاع گردد و پس از اعلام نظر دیوان لاهه، مذاکرات برای حل مشکلات احتمالی صورت بگیرد. متن نامه نوری سعید به شرح زیر است:
وصول مراسله نمره 6204 مورخ 13/2/1935 (24 بهمن 1313) جناب مستطاب عالی را با کمال افتخار اشعار و میل دارد مذاکرات حضوری را که اخیراً در وزارت خارجه بین ما به عمل آمده است در اینجا تأیید کنم. در مذاکرات مزبوره صریحاً به حضرتعالی فهماندم که با وزیرمختار ایران در لندن مذاکره کرده و به ایشان توضیح دادم که یا دولت ایران حدود فعلی را که در سال 1914 معین شده فوراً تصدیق فرمایند و یا اگر در مشروعیت معاهده ارزروم و پروتکل سال 1913 تردیدی دارند، موافقت فرمایند که به عالیترین محکمه بینالمللی که محکمه لاهه است رفته و نظر آن را نسبت به مشروع بودن معاهده و پروتکل مزبور تحصیل کنیم و پس از اینکه قضیه اختلاف نظر نسبت به حدود حاضره بین دولتین به طور روشن، خاتمهپذیر گردید آن وقت دوستدار میتوانم برای مذاکره در اطراف مشکلاتی که از این حدود به ظهور رسیده است به تهران بروم و همین موضوع را به جناب مستطاب اجل آقای وزیر امور خارجه ایران در رم نیز اظهار نمودم و امیدوارم که اشتباهی در این موضوع حاصل نشود. در سال 1932 که مرحوم ملکفیصل به تهران مسافرت فرمودند پس از اینکه راجع به تصدیق مشروعیت تحدید حدود سال 1914 با مذاکرهکننده ایرانی تفاهم حاصل گردید راجع به اساس بعضی از قضایا مذاکراتی در آنجا به عمل آمد و قضایای مزبور هم به قرار ذیل است:
تنظیم سیر سفاین در شطالعرب
استخراج نفت حدود مملکتین عراق و ایران در منطقه نفتخانه بر اساس مناصفه
قرارداد حسن جوار و تنظیم نقاط سرحدی و حفظ امنیت آنها و حل و تسویه قضیه میاه در حدود به طور روشن
قرارداد تسلیم مجرمین
قرارداد اقامت
معاهده تجارتی (1)
مراسله نوریسعید به سفارت ایران در بغداد با این ادعا همراه بود که دولت ایران
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 2، ص 580.
در سال 1311 خورشیدی (1932)، مشروعیت تحدید حدود سال 1914 را پذیرفته است و اساس مذاکرات سال 1932 نیز تحدید حدود سال 1914 بوده است. چنین ادعایی به طور تلویحی دربرگیرندة این نکته نیز بود که اساس مذاکرات بعدی نیز باید پذیرش پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن باشد. با توجه به همگی این موارد، پذیرش مفاد مراسله نوریسعید و یا حتی سکوت در برابر آن برای دولت ایران که بارها بر عدم اعتبار پروتکل اسلامبول تأکید کرده بود، امکانپذیر نبود. از این رو سفارت ایران در بغداد، طی مراسلهای به وزارت امور خارجه، مفاد یادداشت نوریسعید را تکذیب کرده و در این باره تصریح میدارد:
لزوماً خاطر اولیای آن وزارت جلیله را قرین استحضار میدارد که نماینده دولت شاهنشاهی ایران، کراراً عدم رسمیت پروتکلهای 1913 و 1914 را در شورای جامعه ملل طرح نموده و در همان جلسه هم در مقابل تقاضای نماینده دولت پادشاهی عراق، عدم رسمیت پروتکل تحدید حدود 1914 را بار دیگر متذکر و اشعار نموده است که بدین ترتیب با تقاضای دولت پادشاهی عراق موافقت میشود که طرفین تعهد کنند در عین حفظ وضعیت حقوقی و عملی حدود، عملیاتی نکنند که حل اختلافات را مشکل نماید و نماینده آن دولت پادشاهی هم با اجرای این منظور مخالفتی نکرده و شورای جامعه ملل هم نظر مخالفی ابراز ننموده است. (1)
با نامه های رد و بدل شده میان وزارت خارجه عراق و سفارت ایران در بغداد، شروع مذاکرات میان مقامات دو کشور به تعویق افتاد و جنگ سرد بین دو کشور و حملات سیاسی دولت و مطبوعات عراق علیه ایران اوج گرفت. در 6 اسفند 1313 وزارت خارجه ایران دو گزارش به دفتر مخصوص شاهنشاهی ارسال کرد که این گزارشها از حملات مطبوعات عراق علیه ایران(2)و نیز مراجعه بیست نفر اشخاص مجهول به عنوان نماینده ملل عربی به سفارت ایتالیا در قاهره برای تحریک دولت ایتالیا بر ضد ایران آگاهی میداد. (3)در چنین شرایطی، وزارت امور خارجه از رضاشاه کسب
تکلیف میکند که در صورت صلاحدید رضاشاه، حملات مطبوعات عراقی و نیز اقدام تحریکآمیز مراجعهکنندگان به سفارت ایتالیا در قاهره به اطلاع بارون آلویزی میانجی ایتالیایی رسانده شود تا وی از رویه خصمانه دولت عراق علیه ایران آگاه گردد. این آگاهی بدین منظور بود که میانجی ایتالیایی متقاعد گردد تقصیر عدم شروع مذاکرات میان ایران و عراق، متوجه دولت عراق است. رضاشاه با درخواست وزارت خارجه در مورد آگاه ساختن بارون آلویزی از کارشکنی های دولت عراق موافقت کرد.(1)در ژنو و در مقر جامعه ملل نیز اختلافات میان هیأتهای دیپلماتیک ایران و انگلستان و عراق به اوج رسیده بود. انگلیسها و عراقی ها تلاش میکردند بالاخره دولت ایران را به مراجعه به دیوان لاهه متقاعد کرده و سرحد 1914 را اساس قرار داده و کشتیهای ایرانی را نیز تابع مقررات بندر بصره نمایند. نمایندگان دولت ایران نیز تلاش میکردند نظر نمایندگان روسیه و ترکیه را به طرف دولت ایران جلب نمایند و میانجی ایتالیایی را هم با دولت ایران موافق سازند. این نبرد دیپلماتیک در مقر جامعه ملل به سود ایران خاتمه یافت و دولت عراق از شکایت خود در جامعه ملل طرفی نبست و ناگزیر شد به مذاکرات مستقیم با دولت ایران بنا به توصیه بارون آلویزی قناعت نماید.(2)درباره منازعه دیپلماتیک ایران و انگلیس و عراق در مقر جامعه ملل، گزارش باقر کاظمی از ژنو به دفتر مخصوص شاهنشاهی، خواندنی است. در این گزارش چنین آمده است:
انگلیسها سه منظور داشتند که با تمام قوا برای آنها میکوشیدند، اولاً اینکه سرحد 1914 را به هر شکلی از اشکال باشد، اساس قرار بدهند. ثانیاً کشتیهای ایران را به هر عنوانی باشد، تابع مقررات پرت (بندر) بصره نمایند. ثالثاً به هر تردستی باشد، ما را به محکمه بکشند با استاتوکو و پیشنهاد مخبر و قرار موقت کشتیرانی طرفین که مخالف منظور اول و دوم آنها بود، به هیچ ترتیب و با هیچ فرمولی موافقت نکردند و گفتند اگر ایرانی ها در این قسمت استقامت نمایند، ما هم در ارجاع به لاهه پافشاری خواهیم کرد. بالاخره با جدیت و تغیّر مخبر قرار شد اسمی از استاتوکو در راپرت مخبر برده نشود و انگلیسها هم از ارجاع لاهه حرفی نزنند.
به همین جهت اظهارات «ایدن» (وزیر امور خارجه انگلیس) معتدل بود. به بیانات نوری پاشا هم جواب کافی داده شد. صورت نطقها را امروز با پست تقدیم (کردم) لیتوینوف (نماینده دولت شوروی در شورای جامعه ملل) را حاضر کردم که اگر ایدن راجع به لاهه بگوید او هم جواب سختی بدهد. توفیق رشدی (نماینده دولت ترکیه) را هم ترساندم و گفتم اگر صلاح میدانید، رئیسجمهور بداند که شما چطور رفتار میکنید با اوامری که حضور من به شما داده، برای شما تولید مسئولیت شدید میکند و این اقدام شما، منتهای تأثیر بدی هم در ایران میکند. این بود که دیروز تا حدی جبران کرد. نماینده شیلی را حاضر کردیم اصولاً راجع به ماده 11 قرارداد جامعه ملل پیشنهاد میکند که ما کاملاً از آن استفاده بنمائیم. اگر هر کس غیر از ایتالیا مخبر بود در مقابل اسبابچینی و فشار انگلیسها عاجز شده بود. عراقی ها میگفتند مقصود ایرانی ها از تأخیر تا ماه مه این است که به ما اذیت نمایند و باید بلافاصله مذاکرات در رم شروع شود، قبول کردم. به طریق معروضه به توجهات بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه، هیچیک از سه منظور انگلیسها پیشرفت نکرد و عراقی ها هم هیچ نتیجه از شکایت خود نبردند و ما هم حرفهای خودمان را علاوه بر اینکه به دنیا گفتیم، اظهارات حقه و مسالمت ما در اعضای شورا تأثیر خوبی کرد. (1)
با عدم توفیق عراق و انگلیس در جامعه ملل، مقامات عراقی بار دیگر تلاش کردند مقامات دولت ایران را متقاعد به ارجاع به دیوان لاهه نمایند. نوریسعید وزیر خارجه عراق با حسین علاء سفیر ایران در انگلستان مذاکره کرد و از وی خواست، یا اختلاف ایران و عراق به دیوان لاهه ارجاع گردد و یا مذاکرات مستقیم بین طرفین صورت گیرد. نوریسعید همچنین به علاء میگوید، حتی در صورتی که رأی دیوان لاهه به زیان ایران نیز صادر شود، دولت عراق حاضر به تأمین برخی از خواستههای دولت ایران خواهد بود. وزارت امور خارجه در گزارشی به دفتر مخصوص شاهنشاهی در 9 اسفند 1313، درباره این مواد تصریح میدارد:
در تلگرافی که جناب مستطاب اجل آقای علاء در نتیجه ملاقات نوری پاشا به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 2، ص 580.
مشارالیه نموده بود تذکر داده بود که نوریپاشا اظهار داشته است (... یا ابتدا به لاهه برویم و جنبه حقوقی مطلب را روشن کنیم و اگر ما حق نداشتیم که دیگر اشکالی نخواهد داشت و اگر گفتند شما ذیحق نیستید آن وقت چون مملکت ما احتیاجات و ارتباطاتی با ایران دارد و نمیتواند صرفنظر کند قرار میدهیم که نظریات شما را تأمین نماییم. شق دیگر اینکه از رم و ژنو صرفنظر نموده خودم به تهران بیایم تا در زمینه مذاکرات سال 1932 بدون اینکه ذکری از عهدنامه بشود، قراری بدهیم...) (1)
نوریسعید در ابتدا به امکان مذاکرات مستقیم بدون پیششرط اشاره کرده بود و این موضوع مورد موافقت دولت ایران قرار داشت. اما متعاقباً نظر و سخنان نوری سعید تغییر کرد و وی به سمیعی سفیر ایران در بغداد گفت شرط انجام مذاکرات مستقیم، معتبر دانستن پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن خواهد بود. این سخنان برای مقامات دولت ایران قابل پذیرش نبود و چنانکه اشاره شد، سفارت ایران در بغداد به طور رسمی موضوع معتبر دانستن پروتکل اسلامبول به عنوان پیششرط مذاکرات را رد میکند. (2)اما دولت عراق نیز همچنان مُصرانه پیگیر وادار ساختن ایران به پذیرش اعتبار پروتکل اسلامبول بود و در این راستا از اعمال فشار بر دولت ایران از طریق حملات مطبوعاتی نیز غافل نبود. با ادامه حملات بیوقفه مطبوعات عراق به دولت و ملت ایران، سفارت ایران رسماً از دولت عراق خواست مانع از انتشار مطالب مغرضانه علیه ایران در مطبوعات عراق گردد. اما وزارت امور خارجه عراق با وجود اعلام نارضایتی از مندرجات ضدایرانی مطبوعات، این موضوع را واکنش طبیعی به پرهیز از به رسمیت شناختن پروتکل اسلامبول قلمداد کرد. در یادداشت وزارت امور خارجه عراق به سفارت ایران در بغداد، تصریح شده است:
این وزارتخانه میل دارد به سفارت محترم ایران اطمینان بدهد که حکومت عراق با انتشاراتی که گاهگاهی در بعضی از جراید غیرمسئول داده میشود راضی نیست و از روی صداقت مایل است که اقدامات لازمه را برای جلوگیری از ایجاد هرگونه
مشکلی بین این دو دولت همسایه به عمل آورد و به طوری که سفارت محترم مستحضرند برای انجام این مقصود، اقدامات لازمه را به عمل آورده و باز هم به عمل خواهند آورد. بدیهی است این مشکلات متأسفانه ناشی از این است که وضعیت حدودی که در سال 1914 معین شده، مورد انکار واقع شده است. چه خوش بود که موضوع اختلاف نظر در این قضیه هر چه زودتر خاتمهپذیر میشد. سفارت محترمه میتوانند در این موقع مجدداً اطمینان حاصل کنند که حکومت عراق همیشه کمال میل را دارد که مناسبات با ایران همواره بر اساس محبت و دوستی و حسن همجواری برقرار باشد. (1)
در پاسخ به این ادعاهای وزارت امور خارجه عراق، سفارت ایران در بغداد ضمن تأکید بر بیاعتباری پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن، به لزوم حفظ نزاکت در مطبوعات دو کشور اشاره کرده و ابراز میدارد:
راجع به طرز انتشارات جراید عراق، نقطهنظر سفارت، مفصلاً به اطلاع جناب اشرف آقای وزیر محترم خارجه عراق رسیده است. انتظار دولت شاهنشاهی این است که در جراید عراق، چیزی برخلاف نزاکت و دوستی راجع به ایران منتشر نشود و به مطالب خلاف واقع و بیفایده که مضر به حسن روابط موجوده است نپردازند و دولت محترم عراق نیز به اقتضای اختیاراتی که عملاً و به موجب قانون مطبوعات دارند این قبیل روزنامهها را تعقیب و توقیف فرمایند. با وجود آنکه دولت پادشاهی عراق راجع به اختلافات فیمابین مبادرت به شکایت نمودند، هیچوقت روزنامههای ایران از ادب و نزاکت خارج نشدهاند و حال آنکه احساسات مخالفی را که در یادداشت محترم اشاره کردهاید در افکار عمومی و ارباب جراید ایران نیز البته تولید شده است. علی ایحال سفارت خیلی خوشوقت است که قضیه مورد توجه آن وزارت جلیله قرار گرفته و به طوری که وعده دادهاید اقدامات لازمه را در این باب مبذول خواهند فرمود. دولت شاهنشاهی ایران همیشه علاقهمند به دوستی و محبت و حسن همجواری با دولت پادشاهی عراق بوده و هست و با کمال اشتیاق مایل است که اختلاف نظر موجوده به اسرع اوقات
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 2، صص 601و602 .
خاتمه پذیرد و هیچ وقت از مطالعة پیشنهاد مناسب و مفیدی در این باب مضایقه نکرده است. (1)
با استمرار چنین نامهنگاری هایی، با وجود ابراز اشتیاق مقامات ایران و عراق به حل و فصل اختلافات دوجانبه، همچنان اختلافات دو کشور در مورد اروندرود حل نشده باقی مانده بود. در چنین وضعیتی، مقامات عراقی در گفتوگو با سفیر ایران در بغداد، انگلستان را مانع عمده برای حل اختلافات ایران و عراق عنوان میکردند و صراحتاً ابراز میکردند، این انگلیسها هستند که با فشار بر دولت عراق مانع از تفاهم ایران و عراق میگردند. اظهارات مقامات عراقی ریشه در واقعیت داشت. زیرا بر مبنای اسناد انتشار یافته وزارت خارجه انگلستان، دولت عراق حاضر به پذیرش خط تالوگ به عنوان خط مرزی ایران و عراق در اروندرود بود، اما دولت انگلستان با این موضوع مخالفت میکرد و با توجه به نفوذ و سیادتی که در عراق داشت، مانع از چنین اقدامی میگردید.(2)در دو گزارشی که سفیر ایران در بغداد در اردیبهشت ماه 1314 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، نظر مقامات عراقی در مورد اینکه انگلیسها مانع از تفاهم ایران و عراق هستند، منعکس شده است. متن این دو گزارش که سند دخالت انگلیس در اختلافات ارضی ایران و عراق به زیان ایران است، در ذیل میآید. ابتدا گزارش اول:
سواد تلگراف رمز سفارت شاهنشاهی در بغداد
به تاریخ 22/4/1314
رئیس تشریفات دیروز سفارت آمده، میگفت اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه به وزیرمختار ما در تهران فرمودهاند بین ایران و عراق اختلاف نیست. دو وزیر امور خارجه با هم گفتوگو دارند. همچنین آقای وزیر امور خارجه به مشارالیه گفتهاند کاش اختلاف بین خودمان حل میشد و یکی از طرفین در نظر عالم، متعدی، قلم نمیرفتیم زیرا با اعتمادی که هر کدام به صحت دعوی خود داریم بالاخره جامعه ملل یکی را بیحق و غیرمنصف تشخیص خواهد داد.
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1313، پ 2، صص 603و604 .
2) . برای آگاهی از نقش انگلیسها در جلوگیری از حل اختلافات ایران و عراق بر اساس یک تفاهم دوجانبه، نک: محسن گنجبخش زمانی، نقش انگلیس در انعقاد معاهده سرحدی 1937 (ایران و عراق)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 5، ش 19، تابستان 1383، صص 273-233.
مشارالیه اظهار داشت فرمایشات ملوکانه و اظهارات آقای وزیر امور خارجه (ایران)، دولت عراق را مجذوب و متوجه رفع اختلاف به طور مستقیم کرده ولی متأسفانه کار از دست خود ما خارج شده و چون هیچیک از نقطهنظر خود صرفنظر نمیکنیم چاره جز توسل به قضاوت ثالثی نداریم. بنده گفتم راهحلی که به طور خصوصی چندی قبل پیشنهاد کرده بودم رفع مشکل را میکرد و اگر موافقت میکردید شاید تهران هم موافقت و کار به اینجا نمیرسید ولی نوریسعید به عنوان اینکه هیأت وزرا قبول نمیکنند ترتیب اثر به آن ندادند، حالا هم شاید بشود در آن زمینه فکر و مطالعه نمود. مشارالیه بالصراحه جواب داد که از این مطلب اطلاع ندارم اما در اینجا منافع انگلستان بیشتر مدخلیت دارد و با اهمیتی که به موقعیت شطالعرب میدهند به سهولت دست از منافع خود برنمیدارند. به جناب مستطاب اجل آقای وزیر خارجه هم تلگراف شده است.
نمره 92 سمیعی. (1)
گزارش دوم، توسط سمیعی سفیر ایران در بغداد، شش روز بعد از گزارش اول به وزیر امور خارجه ایران باقر کاظمی که در آن هنگام در ژنو به سر میبرد، ارسال میگردد و در آن به اذعان یاسین پاشا نخستوزیر عراق به دخالت انگلستان در اختلافات ایران و عراق اشاره شده است:
سواد تلگراف رمز سفارت شاهنشاهی در بغداد
به تاریخ 28/2/1314
تلگراف ذیل به ژنو مخابره شد
قبل از وصول مرقومه نمره 315 مذاکرات شد و تفصیل به نمره 92 تلگراف شد، یاسین پاشا هم اشکال کار را اظهار و بالصراحه گفت منافع انگلستان بیشتر در قضیه شطالعرب دخالت دارد. البته باز هم مذاکره میشود اما تا وقت نگذشته باید معلوم نمود که مطالب ما تا چه اندازه در ژنو پیشرفت خواهد کرد چه اگر مخبر یا شورا نظر نامساعدی بدهند نفوذ سیاسی و اخلاقی خود را هم در عراق گم میکنیم. اساس مطالب تصریح نمائید حق حاکمیت بر شط است چنانچه اوضاع و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، ص 49.
اصول اطمینان موفقیتی را در این باب نشان ندهد به نظر بنده مصلحت است طوری بفرمایند که مخبر بدون تقدیم راپرت قطعی، طرفین را تا دوره جلسه آینده به مذاکرات مستقیم و حل دوستانه اختلاف توصیه کند. آن وقت مجال خواهد بود و ممکن است زمینه را قسمی فراهم کرد که مثل اختلاف حدود ترکیه، دولت عراق حل قضیه را تفویض به اراده سنیه ملوکانه ارواحنا فداه نماید. با این ترتیب اگر حق مالکیت بالصراحه تأمین نشود، لااقل موقعیت ما در جامعه ملل محفوظ و در عراق محکمتر خواهد بود.
نمره 109. سمیعی (1)
با وجود پابرجا بودن اختلافات میان ایران و عراق به ویژه در موضوع حاکمیت بر اروندرود، بیم هر دو دولت ایران و عراق از شکست در جامعه ملل و نیز این نکته که دولت انگلستان درصدد بود از دخالت میانجی ایتالیایی جامعه ملل در اختلافات ایران و عراق جلوگیری نماید، (2)همگی منجر به تصمیم دولتهای ایران و عراق برای مذاکرات مستقیم شد. در این راستا در خردادماه 1314، مخبر شورای جامعه ملل، بارون آلویزی، موافقت مینماید، سه ماه دیگر به دولتهای ایران و عراق برای انجام مذاکرات مستقیم مهلت بدهد. وقایع رخ داده شده در جلسه شورای جامعه ملل به نقل از آنچه روزنامه اطلاعات بر اساس مطبوعات گزارش داده است، به ترتیب ذیل است:
اطلاعات، کپیه جراید لندن
در جلسه امروز، اختلاف ایران و عراق مطرح، مخبر [بارون آلویزی] اظهار داشت چون تاکنون نتوانستهام توافق نظر کامل طرفین را جلب کنم بهتر است موضوع به جلسه آتیه موکول تا در این فاصله مذاکره مستقیم بین طرفین بشود و از نتیجه من را مطلع نمائید تا راپرت خود را تکمیل و به شورا تقدیم دارم. نوری(سعید) پاشا پس از بیان تأسف از اینکه در این دفعه هم موضوع به جایی نرسید، اظهار موافقت نمود. آقای کاظمی نیز موافقت خود را اظهار و تشکر از مخبر نمود. ایدن [نماینده دولت انگلستان] اظهار داشت: انگلستان دوست طرفین است. امیدوار به حل
اختلاف در نتیجه مذاکره مستقیم است.
[توفیق رشدی] آراس [نماینده دولت ترکیه] اظهار داشت: ترکیه هم نظیر این اختلاف را با ایران داشت ولی از حُسن نظر شاهنشاه و دولت ایران استفاده و در نتیجه ملاقاتهایی که خودم در تهران با دولت ایران کردم اختلافات حل گردید. امیدوارم عراق هم از این تجربه ما و حسننیت ایران استفاده و با مذاکره مستقیم موفق به حل قضیه شود. لیتوینوف گفت: ما که دوست و همسایه ایران هستیم اظهار نماینده ترکیه را تأیید و امیدوار به حل دوستانه قضیه هستیم. شورا به اتفاق آراء راپرت مخبر را تصویب، از قرار اطلاع غیرمستقیم، نوریپاشا عنقریب به تهران خواهد آمد.
مسعودی. (1)
بدین ترتیب و با موافقت بارون آلویزی میانجی ایتالیایی و مخبر شورای جامعه ملل، به دولتهای ایران و عراق سه ماه برای انجام مذاکرات مهلت داده شد و این موضوع زمینهساز تلاش جدی دو دولت برای آغاز مذاکرات میگردد. این وضعیت، در مطبوعات منطقه نیز بازتاب داشت. از جمله روزنامه الجزیره چاپ شام در 6 خردادماه 1314 با انتشار مقالهای پیشبینی کرد، با توجه به آمادگی دو دولت برای حل اختلافات از طریق مذاکرات مستقیم، احتمالاً رودخانه اروندرود تبدیل به یک رودخانه آزاد خواهد شد تا ضمن تأمین خواستههای ایران، مالکیت ایران بر اروندرود نیز محقق نگردد. وزارت امور خارجه در گزارشی به دفتر مخصوص شاهنشاهی درباره مندرجات روزنامه الجزیره مینویسد:
روزنامه الجزیره منطبعه شام مورخه ششم خرداد شرحی تحت عنوان: «هیأت ایران و عراق متفق نمیشوند، تأخیر رسیدگی به اختلاف تا جلسه آینده» منتشر و ضمن توضیح دعاوی دولتین ایران و عراق و اینکه دولت عراق نظریه خود را به موجب معاهدات و قراردادهایی که از سابقاً در دست دارد تأیید و اصرار میکند نظریهاش مجری شود تا معاهدات محترم شمرده شوند در صورتی که دولت شاهنشاهی اظهار میدارد این معاهدات به موجب دستورهای صحیحی منعقد نگردیده و به علاوه
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، صص 29 و 30.
دولت ایران در عقد این معاهدات آزاد نبوده لذا به آنها اعتراف نخواهد نمود، [روزنامه مزبور] این طور مینویسد: «اخبار وارده از جامعه ملل حاکی است بر اینکه اعضاء جامعه ملل مخصوصاً بارون آلویزی جداً با نظریه دولت عراق که بر اساس معاهدات بینالمللی است موافقت دارند. با وصف این، اعضاء جامعه سعی مینمایند که توافق نظر بین دو دولت حاصل گردد زیرا بیم آن را دارند که مبادا اختلاف بین دو دولت همسایه وسعت پیدا کند و بالاخره سبب کشمکش بین طرفین گردد. چنانچه اختلاف حل نگردد و طرفین در دعاوی خود پافشاری نمایند، معلوم نیست که قضیه به کجا منتهی خواهد شد در این صورت به نظر ما دو دولت چاره ندارند جز اینکه شطالعرب (اروندرود) را آزاد بگذارند و هر یک در آن آزاد باشند گرچه این ترتیب موجب رضایت عراق نخواهد شد ولی ضمناً این راهحل به ایران هم حق مالکیت بر شطالعرب (اروندرود) را به نحوی که مایل است نخواهد داد. (1)
مندرجات روزنامه الجزیره سر به سر نادرست بوده و نشانه مناسبی از سست بودن استدلالهای دولت عراق و متحدانش است. بین ایران و عراق معاهده بینالمللی وجود نداشت؛ یک عهدنامه ارزروم بود که سابقة تأیید عثمانی را نداشت و ایران نیز آن را با یادداشتهای توضیحی مورد درخواست عثمانی نپذیرفته بود. پروتکل اسلامبول نیز که خط مرزی ناشی از آن بود به دلایلی که بارها توضیح داده شد، فاقد هرگونه اعتباری بود. جامعه ملل و مخبر شورای آن یعنی بارون آلویزی نیز از عراق پشتیبانی نمیکردند، بلکه با تعویق رسیدگی در شکایت عراق، به طور ضمنی بر بیارزشی این شکایت، صحه گذارده بودند. اما روزنامه الجزیره با انتشار مطالبی که به آنها اشاره شد، حقیقت را معکوس جلوه میداد و تلاش میکرد عراق را در شورای جامعه ملل پیروز نشان دهد. به هر روی، با مهلتی که بارون آلویزی به دولتهای ایران و عراق داد، زمینه برای شروع مذاکرات جدی میان ایران و عراق فراهم شد. بر این اساس توافق شد، نوری سعید وزیر امور خارجه در میانه مردادماه 1314 از تهران دیدار کرده تا ضمن مذاکره با مقامات ایرانی، مقدمات تفاهم بین دو دولت فراهم شود. دولت ایران پیش از سفر نوری سعید به تهران، تلاش میکند آگاهی های جامعتری در مورد مسائل اروندرود به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، ص 45.
دست آورد تا دولتمردان ایرانی با تسلط کاملتری در مذاکرات با نوریسعید شرکت نمایند و دولت ایران موضع دقیقی در برابر دولت عراق اتخاذ نماید. در این راستا، هم ناخدا بایندر کفیل فرماندهی نیروی دریایی جنوب و هم هیأتی از وزارت امور خارجه مکلف میشوند، در دهه اول مردادماه 1314 گزارشهای جامعی در مورد اروندرود تهیه کرده و نتیجهگیری نمایند که دولت ایران باید چه هدفی در مورد اروندرود داشته باشد. ناخدا بایندر در 5 مردادماه 1314 گزارش کامل و دقیقی در مورد اروندرود به ریاست ستاد ارتش شاهنشاهی ارسال میدارد. در این گزارش بر ضرورت تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی اروندرود میان ایران و عراق تأکید شده بود. در بخشی از گزارش در مورد وضعیت اروندرود چنین آمده است:
خط سرحدی بین ایران و عراق چون از طرف شمال منظور گردیده فعلاً از ملتقای نهر ابوالعربیه تا نهر خین شروع و از وسط این نهر تا شط میرسد و از نقطه ملتقای نهر خین با شط تا مقابل نهری که معروف به توبیجات (قریب چهارصد متر جنوب ملتقای کارون با شط واقع گردیده) در ساحل ایران واقع است، تا مقابل فاو که از آنجا مجدداً خط سرحد وسط شط برمیگردد و تا دریا. در خصوص این قسمت اخیر، یعنی از مقابل فاو به دریا مدرکی در این قوا [نیروی دریایی] موجود نیست و روی اطلاعات افواهی است. تعیین این خط سرحدی، نظیر آن است که درباره یک سلسله ارتفاعات، در یک جا خطالرأس آنها و در جای دیگر خط پایه ارتفاعات خط سرحدی تعیین گردد و معلوم است که تا چه حد اختیار چنین خط سرحدی خارج از منطق بوده و تا چه اندازه برخلاف تمام اصول معموله زندگانی است. مثلاً در مقابل محمره که یک بندر بوده، سرحد در وسط شط و در مقابل آبادان که سرحد دیگری بوده، این حق سلب شده است. حالا هم که در این خصوص قرار است مذاکرات قطعی به عمل آید قهری است که بهترین خط برای اختیار خط سرحدی، خط عمیقترین آنها معروف به Talveg میباشد. (1)
بایندر در ادامه گزارش در مورد منافع دولت ایران در تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی در اروندرود تصریح میکند:
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 317.
از نقطهنظر نظامی چون شط به هر دو مملکت تعلق خواهد گرفت و هر دو مملکت حق دارند که پلیس انتظامی و غیره در آن داشته باشند به مداخلات یک طرفی دولت عراق خاتمه داده شده مأمورین انتظامی ایران نیز میتوانند رسماً موسسه مخصوصی برای مواظبت شط دارا باشند. بدون آن که از نقطهنظر حقوق بینالملل مورد تعرض واقع گردند و این حق نیز برای حفظ صیانت سرحدات یک مملکت از حقوق لازمه است. [علاوه بر آن] به علت وجود رودخانهای مانند کارون که قسمت اعظم آن وارد شط میشود و کشتیهای مسلح میتوانند تا اهواز برای حفظ خط سرحدی از این رودخانه استفاده نمایند تعیین خط سرحدی بین مملکتین در وسط شط یکی از مسائل لازمه تأمین دفاع منطقه سرحدی بوده و مملکت ایران در چنین منطقهای نمیتواند از آن صرفنظر نمایند و به این لحاظ عبور و مرور آزاد کلیه وسایل بحریه نظامی ایران باید در شط تأمین گردد. [ضمناً] معروض میدارد جزایری مانند امالرصاص و امالخصایف (دو جزیره میباشند که در پهلوی یکدیگر در ساحل راست شط مقابل ملتقای کارون و شط قرار گرفتهاند) ممکن است از نقطهنظر اینکه تعلق به اتباع ایران دارند (شیخخزعل) تصور رود برای ایران مطالبه گردند. نظر به این که موقعیت این جزایر در آن طرف خط عمیقترین آبها قرار گرفته و تصرف ایران در آن باعث خواهد شد که کلیه قسمت شط واقعه در شرق این جزایر جزء آبهای داخلی ایران گردند گمان نمیرود دولت عراق به هیچوجه حاضر به قبول آن شود و به علاوه روی اصولی که فعلاً دولت شاهنشاهی برای تعیین خط سرحدی اقدام نموده و ادله اقامه مینماید، ادعای این امر چندان منطقی نیست و مورد تعرض شدید مأموران عراق ممکن است واقع گردد. چون ضمن مذاکرات در کمیسیون شاهنشاهی که مأمورین وزارت امور خارجه در خصوص ادعای تصرف این جزایر عقیده ثابتی دارند. مراتب فوق جهت مزید استحضار خاطر مبارک به عرض رسید.
بایندر در ادامه گزارش نیز مینویسد:
بالاخره موضوع دیگری که لازم است توجه آن مقام رفیع به آن جلب گردد، قضیه کانالی است که از هشت سال قبل در دهانه شط، [سازمان] بندر بصره برای ورود کشتیهای بزرگ در مقابل دماغه آبادان حفر کرده است. این کانال در روی نقشه
به اسم (هور – روکا) موسوم و ظاهر است که در قسمتی که متعلق به دولت ایران است تأسیس گردیده است و البته این امر برخلاف اصول صیانت و تمامیت خاک دولت شاهنشاهی اتفاق افتاده است. (1)
افزون بر ناخدا بایندر، وزارت امور خارجه نیز در اوایل مردادماه هیأتی را به عضویت احمد فرامرزی، صفینیا و انصاری برای بررسی وضعیت اروندرود و تهیه گزارشی در این باره به منطقه میفرستد. هیأت وزارت امور خارجه در گزارش خود پس از بررسی کامل وضعیت اروندرود، در مورد بهترین نقطهای که باید خط مرزی باشد، دیدگاههایی همانند نظرات بایندر را ابراز کرده و خط تالوگ را مناسبترین نقطه عنوان کرده و در این باره ابراز میدارد:
کمیسیون عقیدهمند است که اختیار عمیقترین مجرای شط برای سرحد، گذشته از اینکه مطابق و موافق با یک اصول کلی است به صرفه و صلاح ما هم هست زیرا به طوری که نقشه نشان میدهد غالب قسمت نقاط عمیق شط که خط کشتی رانی است در سمت راست و نزدیک خاک عراق واقع شده و در یکی، دو جا به سمت ایران متمایل میشود که اولین عبارت از سمت شمالی جزیره محله و دومی محاذی دهنه شط با کارون. غیر از این دو جا در سایر نقاط شط، کشتی از سمت ساحل عراق عبور میکند. گذشته از این خط عمیقترین نقطه شط که معروف به Yigve du Talveg میباشد از حیث مقدار حجم آن خط وسط المیاه میباشد. (2)
با توجه به چنین گزارشهایی، دولت ایران بر آن میشود که در مذاکرات با نوری سعید وزیر امور خارجه عراق بر دو موضوع تأکید نماید. موضوع اول تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی ایران و عراق در اروندرود بود که به منزلة حاکمیت مشترک ایران و عراق در اروندرود بود. موضوع دوم اداره اروندرود به وسیله یک کمیسیون مشترک ایران و عراق بود.
به دنبال ورود نوری سعید به ایران در 13 مردادماه 1314، مقامات دولت ایران خواستههای خود را در مذاکرات با وزیر خارجه عراق مطرح کردند. اما نوری سعید با این خواستهها، موافقت نکرد و در مقابل از دولت ایران میخواست مرزهای دو کشور
را بر اساس پروتکل اسلامبول و تحدید حدود سال 1914 بپذیرد. در مورد اداره اروندرود نیز وزیر خارجه عراق معتقد بود، یک کمیسیون سهجانبه با حضور نمایندگان ایران، عراق و انگلستان تشکیل گردد. بدین ترتیب اختلاف نظر در مذاکرات هیأتهای ایرانی و عراقی بسیار زیاد بود. عراقی ها خواهان مالکیت انحصاری بر اروندرود بودند و میخواستند انگلستان را نیز در اداره اروندرود دخالت دهند، اما دولت ایران خواستار مالکیت مشترک ایران و عراق بر اروندرود بود و برای اداره اروندرود نیز از اداره مشترک به وسیله ایران و عراق دفاع میکرد و دخالت انگلستان در اداره رودخانه مرزی بین دو کشور ایران و عراق را نمیپذیرفت.(1)گستردگی اختلافات میان دو کشور به حدی بود که برخی از دیپلماتهای ایرانی ترجیح میدادند از مذاکره مستقیم با عراق صرفنظر کرده و همان راه اول مورد درخواست عراق و انگلستان یعنی ارجاع به دیوان لاهه را بپذیرند. حسین علاء سفیر ایران در لندن در زمره این دیپلماتها بود که در گزارشی به وزارت امور خارجه در 1 شهریورماه 1314، در این باره ابراز میدارد:
راجع به شطالعرب (اروندرود) عقیده اینجانب همان است که در ژنو عرض شد. باید حتیالمقدور مستقیماً با عراق کنار بیائیم و منظورمان [پیش] ببرد. عملاً اگر اصرار کردند بعد از تأمین حقوق مساوی و تصریح مواد ضروری جانشین سرحد، موضوع تعیین خط سرحدی تا دریا موکول به حکم دیوان داوری بینالمللی نمائیم. امید موفقیت ما است و اگر خدا نخواسته مغلوب شدیم برای ما ننگ نیست. دولت فرانسه هم در محاکمه با ترکیه شکست خورد. (2)
از دیدگاههای علاء برمیآید که دستگاه دیپلماسی ایران در صدد ایستادگی کامل بر سر مواضعش بود و از ارجاع به دیوان لاهه نیز ابایی نداشت. اما در آخرین شب مذاکرات، نوری سعید به ملاقات رضاشاه رفت و از وی وعدههای مساعدی گرفت. این موضوع باعث شد نوری سعید راضی و خوشحال از تهران بازگشته و مذاکرات دوجانبه ادامه یابد.(3)موضوع وعده مساعد رضاشاه به نوری سعید بعدها از طرف دولت ایران تکذیب میگردد. اما اینکه نوریسعید با وجود اختلافنظرهای عمیق با مقامات
وزارت خارجه ایران، راضی از مذاکرات به بغداد بازگشت و نیز روند آتی حوادث که علیرغم مخالفت دستگاه دیپلماسی ایران، با دخالت شخص رضاشاه، دولت ایران خواستههای عراق را پذیرفت و همچنین با توجه به رویدادهای مشابه،(1)به نظر میرسد، وعده مساعد رضاشاه به نوریسعید قرین صحت باشد. اما در شرایطی که نوری سعید و هیأت همراه وی در تهران به سر میبردند، مطبوعات عراقی نیز گزارشهای متعددی درباره دیدار نوریسعید از ایران منتشر کردند. از جمله روزنامه البلاد چاپ بغداد در تاریخ 24/5/1314 (16 اوت 1935) مقالهای با عنوان معنای پذیرایی های گرم ایران از نمایندگان اعزامی عراق درج میکند. در این مقاله، نوشته شده بود:
وقایعنگار ما از تهران راجع به ورود هیأت نمایندگان عراق که در اوایل ماه جاری برای مذاکره دو دولت راجع به موضوع اختلاف ایران و عراق که به جامعه ملل محول و به موجب پیشنهاد حکیمانه اخیر قرار به حل آن بین دولتین داده شده بود، بیانات مفصلی نگاشته، جراید تهران هم در حالتی که صفحات پر از اخبار مسرتبخش از پذیرائی های گرم رجال دولت همسایه از نمایندگان بود وارد و ما هم پارهای از عکسها و تصاویر که به یادگار این مسافرت تاریخی برداشته شده است در صفحات این جریده درج نمودیم که خوانندگان از روح مودت و ارتباط محکمی که به نام شرق و قادر به جلوگیری از طغیان غرب و گسیختن رشتههای استعمار بشود، ایمان حاصل نمایند.
مراتب احترام و تقدیری که نمایندگان عراق در کشور پادشاه عظیمالشأن پهلوی مشاهده نمودهاند نه فقط عبارت از آن بود که رجال آن مملکت ابراز نمایند، بلکه عطوفت و لطف فوقالعادهای را که نمایندگان ما موقع شرفیابی حضور شاهنشاه
1) . در مذاکرات مربوط به نفت جنوب بین ایران و انگلیس نیز، دیپلماتهای ایرانی در برابر مقامات شرکت نفت انگلیس ایستادگی نشان میدهند و مذاکرات در آستانه شکست کامل قرار داشت. مسئولان ایرانی همچون: فروغی (رئیسالوزراء) و تقیزاده (وزیر دارایی) در برابر خواستههای شرکت نفت ایران و انگلیس به سختی مقاومت میکردند. اما در شب آخر مذاکرات، «سر جان کدمن» ریاست هیأت مدیره شرکت نفت ایران و انگلیس به حضور رضاشاه میرسد. پس از دیدار رضاشاه با «کدمن» رضاشاه تمامی خواستههای «کدمن» را میپذیرد و سپس قرارداد نفت 1933 بر طبق خواسته انگلیسها منعقد میگردد. در این باره نک: محمدقلی مجد، رضاشاه و بریتانیا «بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا» ترجمه مصطفی امیری، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1389، صص 267-262. با توجه به چنین واقعیتی، این امکان که رضاشاه عملکرد مشابهی در برابر نوری سعید نیز داشته است، دور از ذهن نیست.
معظم دیده که آقای محمدامین زکیبیک رئیس مجلس که به نام وزیر عدلیه عضو هیأت اعزامی (بوده) و اخیراً مراجعت نموده شاهد آن عطوفت و لطف بودهاند، از جای دیگر باعث افتخار گردید. مخصوصاً از آنکه قریب یک ساعت در حضور همایونی باقی و در تمام آن مدت مشمول عنایت ملوکانه بودهاند، در صورتی که تا حال مشاهده نشده که به نمایندگان خارجی تا این اندازه مجال شرفیابی داده شود. چنانچه بخواهیم پیشرفت شایان توجهی را که در جریان مذاکرات حاصل شده است اضافه نماییم اطمینان خواهیم داشت که به حل این قضیه به شکلی که مورد رضایت و حفظ حقوق طرفین باشد، امیدوار شویم. در هر حال امیدواری های مقدماتی که برای فیصله شدن موضوع گوشزد میگردد هر شنوندهای را وامیدارد که برای این مذاکرات و نتایج حاصله از آنها تأثیرات کاملی قائل گردد. روابط مملکتین عراق و ایران طبیعی و از قدیمالزمان و غیرقابل انفکاک میباشد و خیلی بعید است که تصور شود روزی سوءتفاهم و جدایی بین آنها روی نماید. مخصوصاً در چنین موقع باریک که طرفین موظفند برای رفع اختلاف مزمن سعی نمایند و دوره جدیدی که موجب استفاده متقابله میشود در مناسبات خود تأسیس نمایند. (1)
روزنامه البلاد در تاریخ 26 مرداد 1314 (18 اوت 1935) نیز در مقالهای به مندرجات مطبوعات ایرانی درباره مذاکرات اشاره مینماید. متن مقاله روزنامه البلاد به شرح ذیل است:
هیأت نمایندگان عراق در تهران تاکنون در چهار جلسه با رجال ایران مذاکره نمودهاند. مذاکرات به مرحله اخیر رسیده و طرفین نزدیک است که توافق نظر حاصل کنند. سابقاً راجع به تفصیل استقبال شایانی که از طرف دولت ایران در فرودگاه طیارات تهران از هیأت نمایندگان عراق به عمل آمده بود، شرحی منتشر نمودیم و به خوانندگان خود وعده دادیم که اطلاعات جامعی راجع به مسافرت هیأت سیاسی مذکور و وضعیت اهالی (مردم) ایران نسبت به آن بیان نماییم. اینک قبل از همه به ترجمه جراید ایران که ورود هیأت مذکور را حُسن استقبال نمودهاند میپردازیم زیرا جراید مذکور اهمیت زیادی به هیأت نمایندگان عراق داده و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، ص 27.
مخصوصاً هر روزنامه یک نفر مخبر و عکاس مخصوص معین کرده که به معیّت هیأت نمایندگان مزبور به همه جا رفته و اخبار راجع به آنها را در جراید خود نشر میدهند و مخصوصاً روزنامه عصرانه اطلاعات که اول روزنامه تهران است جمیع اخبار راجع به هیأت مزبور و عکسهای انفرادی و اجتماعی آنها را هر روزه در صفحه اول خود نشر و هر روزه به خوانندگان خود چند قطعه عکس نمایندگان عراق را نشان میدهد. اما مقالاتی که در جراید ایران راجع به هیأت نمایندگان مزبور و کشور عراق و موضوع اختلاف ایران و عراق درج شده و میشود در نهایت دوستی و برادری است و نشان میدهد که ایرانی ها با نظر یک برادر دوست و مشفق صمیمی به عراق نگاه کرده و میکنند.
روزنامه اطلاعات در شماره 2552 خود ذیل گراور عکس نوریسعید پاشا پس از ذکر خبر وصول نمایندگان عراق، مقاله ذیل را مینویسد:
ترجمه عین سرمقاله اطلاعات
تا این تاریخ چهار جلسه بین نمایندگان عراق و جناب وزیر امور خارجه ایران و رؤسای ادارات وزارت خارجه در قصر صاحبقرانیه (محل پذیرایی نمایندگان عراق) منعقد شده که در بعضی تمام اعضاء هیأت نمایندگی طرفین شرکت داشته و برخی دیگر منحصر به وزرای خارجه مملکتین بوده است. در جلسات مذکور که اقل مدت هر یک دو ساعت بوده در اطراف قضیه از جمیع جهات مذاکره نمودهاند و تاکنون هیچکس از جریان مذاکرات آنها اطلاعی حاصل ننموده و فقط بین طرفین به طور محرمانه میباشد. ولی بعضی از مطلعین که مورد اعتماد هستند اظهار میکنند که مذاکرات با روح دوستانه جریان داشته و امیدواری کامل میرود که اختلاف مزبور به طور مرضیالطرفینی که مخل مصالح و منافع هیچیک نباشد، حل و تسویه شود. ظاهراً مذاکرات مزبور نزدیک به اتمام است و در این دو روزه قرار نهایی بر طبق توافق طرفین نسبت به آن اتخاذ خواهد شد. دولت ایران نسبت به میهمانان عراقی خود منتهای آداب ضیافت و مهربانی و میهماننوازی و احترام را به عمل آورده و جمیع وسایل آسایش و راحت و ییلاق را برای آنها فراهم نموده که در اوقات فراغت و بیکاری هم مشغول گردش شوند. روز جمعه گذشته هیأت نمایندگان عراق در غالب نقاط ییلاقی دور و نزدیک تهران گردش نمودند و ناهار
را هم در سردترین ییلاقات شمال تهران که به مسافت 30 کیلومتر از تهران دور و به «اوشان» معروف است صرف نموده و روز شنبه هم غالب نقاط تاریخی و ابنیه مهمه از قبیل قصر گلستان و مسجد سپهسالار و نقاطی را که قابل مشاهده است دیدن نمودهاند و تا موقع اتمام این مقاله هنوز مذاکرات بین طرفین جریان دارد ولی مرحله اخیر خود را سیر میکند. (1)
افزون بر روزنامه البلاد، دیگر نشریات عراقی نیز موضوع مذاکرات هیأتهای ایرانی و عراقی را مورد توجه قرار دادند. یکی از این نشریات، روزنامه الاستقلال بود که سرمقاله خود را در 3 شهریورماه 1314 به مذاکرات هیأتهای ایرانی و عراقی اختصاص داد. این سرمقاله به تصمیمگیری نهایی نخستوزیران ایران و عراق در مورد حل اختلافات دو کشور اشاره میکند و با عنوان بین ما و ایران، انظار عامه متوجه هاشمی و فروغی است به موضوع مذاکرات ایران و عراق میپردازد. در سرمقاله روزنامه الاستقلال با ابراز امیدواری نسبت به حل اختلافات ایران و عراق، تصریح میگردد:
هیأت نمایندگان عراق که برای مذاکره با همسایه محترم ما به ایران حرکت کردند کاملاً اطمینان داشتند که مذاکراتی که در تهران بین نمایندگان طرفین جریان پیدا میکند، نتیجه منتظره را خواهد داد. این نتیجه را نه فقط عراقی ها انتظار دارند بلکه تمام آنهایی که علاقهمند به شوکت و قوت شرق هستند، منتظر آن بوده و میدانند که قوت و شوکت مزبور جز به حسن تفاهم ملل و اخلاص محض آنها که مجرد از هرگونه طمع یا شک و شبهه باشد، برقرار نخواهد شد. نمایندگان مزبور هم که وارد تهران شدند با کمال لطف و احترام پذیرایی شده و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی اولین شخصی بودند که از نمایندگان مزبور حسن استقبال و آنها را مشمول مراحم ملوکانه فرموده و به اهمیت مناسبات ایران و عراق گوشزد نمودند. نمایندگان مزبور هم خود را به مراحم شاهنشاهی مستظهر و توجه خاص ملوکانه را بهترین وسیله برای تسهیل انجام وظیفه خود دانستند و مقالات جراید ایران هم راجع به سیر مذاکرات موجب تشکر و اعجاب افکار عمومی عراق شده است و البته این رویه چندان از ملت و دولت ایران مستبعد به نظر نمیآید زیرا آنها هم
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، صص 23و24.
مانند ما معتقدند که دوستی بین تهران و بغداد که روی اساس احترام حقوق حقه و وثایق معتبره باشد، بهترین پایه و اساس برای صلح خواهد بود. تقریباً سه هفته از مدت اقامت هیأت نمایندگان عراق در تهران گذشته و قسمتی از آن را به گردش و سیاحت گذرانده و جراید همسایه هم این قسمتها را شرح و بسط داده به طوری که جراید عراق در حیرتند که چگونه آن را مقابله نموده و با چه زبانی از این همه عواطف شریفه اظهار تشکر و امتنان نمایند. جراید ایران بلکه رجال سیاسی و بزرگان آن مملکت همیشه ما را با این قبیل رفتار خود معتاد کرده و پیوسته دوستی و مودت فوقالعاده نسبت به عراق اظهار کرده و میکنند ولی در هر حال این تخمهایی که کاشته شده، محتاج به عنایت و توجه مخصوصی از طرف باغبان ماهر و بااطلاعی است که آنها را از گرما و سرمای فوقالعاده محافظت نماید و البته در هر حال انظار متوجه آن سیاستمدارانی است که میدانند احترام عراق هیچوقت به الفاظ شیرین و تنها تظاهر به مودت کافی نبوده بلکه محتاج به امور عملی و نتیجه حسنه است که افکار عمومی عراق را راضی و احترام حدود و حقوق مشروع آن را از یک دولت شرقی همجوار و دوست دائمی محفوظ بدارد. چند روزی بیشتر نمانده که نمایندگان عراق که از طرف مقتدرترین حکومتهای عراق به تهران اعزام شده، مراجعت کنند و پس از مراجعت آنها، نتیجه آن هر چه باشد لااقل نمایندگان مزبور حامل احساسات و حسن استقبال و عواطف و عقیده سیاسی ایران نسبت به ما خواهند بود و این خود به تنهایی مایة خوشوقتی و افتخار عراق است و این قسمت هم نه از نقطهنظر عوامل و اثرات آن است بلکه بهترین چیزی که ما حاصل کردهایم این است که یکدیگر را به خوبی شناختهایم و در عین حال هم معتقدیم که مانعی هم در بین نخواهد بود که ایران و عراق از این موقع استفاده نموده و با یکدیگر تفاهم کنند زیرا در رأس کابینه عراق مقتدرترین رجل سیاسی و بزرگترین لیدری قرار گرفته که با داشتن اعتماد کامل از طرف پادشاه عراق به خوبی میتواند سیاست و قوت و آمال و حق صریح عراق را نشان بدهد. همچنان که در ایران یک دولت قوی که در رأس آن جناب آقای فروغی قرار گرفتهاند حکمفرمایی میکند و معظمله هم از رجالی است که نهضتهای ملل را به طور عملی چه در تهران قبل از اینکه کشور ایران دارای موقعیت کنونی بشود و چه در
آنکارا مطالعه نموده تا آنکه در تحت هدایت و راهنمایی اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و ارشاد ایشان مملکت خود را به این وضعیت رسانیدهاند و اگر هر آینه، این دو نفر سیاستمدار معروف یعنی فروغی و هاشمی با نبودن هیچگونه مشکلی در مقابل حقوق معینه، موفق به حل این اختلاف نشوند، پس کدام سیاستمدارانی خواهند توانست که وزن و اهمیتی به تفاهم شرق و تعاون آن بدهند. شاید پس از دو یا سه روز، نمایندگان عراق بازگشت نمایند و شاید هم امیدواری ها و آرزوهایی با خود داشته باشند ولی ملت عراق فوقالعاده علاقهمند است که از نتیجه مذاکراتی که هیأت مذکور با خود آوردهاند آگاهی حاصل نماید زیرا ملت مزبور از صمیم قلب مایل است که از ناحیه جنوب شرقی خود آسوده و خاطرجمع بوده و تنها راه او به دریا که به منزلة گلوی او میباشد ایمن و تجاوزی به آزادی او وارد نشده و در این حق او هیچکس ولو که از نزدیکترین ملل و عزیزترین همسایگان باشد، شرکتی نداشته باشد. (1)
در شرایطی که مطبوعات عراقی از مذاکرات نوریسعید در تهران و پذیرایی شایان دولت ایران از وی استقبال میکردند و البته تأکید نیز میکردند که باید عراق مالکیت مطلق و انحصاری بر اروندرود داشته باشد، اخبار مذاکرات تهران و وعده مساعد رضاشاه به نوریسعید نیز به بغداد میرسد. با رسیدن این اخبار به بغداد، یاسین پاشا هاشمی ریاست وزراء عراق در پارلمان عراق سخنرانی کرده و از احتمال تفاهم میان دولتهای ایران و عراق سخن میراند. بر اساس گزارش سفارت ایران در بغداد در تاریخ 4/6/1314 خورشیدی به وزارت امور خارجه، رئیسالوزراء عراق در سخنرانیاش در پارلمان عراق تصریح میدارد:
البته آقایان نمایندگان از عبارتی که در نطق افتتاحیه اعلیحضرت ملک در مجلس ذکر گردیده که: «امیدواری کامل داریم که مذاکرات جاریه بین نمایندگان طرفین نتیجه مطلوبه خود را که عبارت از توافق نظر مملکتین در جمیع نقاط میباشد خواهد داد که روابط دوستی و برادری که مملکتین را به یکدیگر مربوط ساخته به طور دائمی مستحکم گردد» اطلاع حاصل نمودهاند. اینک میتوانم اضافه نمایم که
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، صص 42و43.
مذاکرات جاریه بین نمایندگان طرفین اگر چه در ابتدای امر برای نزدیکی وجه نظر طرفین دچار مشکلاتی گردید ولی قرار حکیمانه که اعلیحضرت شاهنشاه معظم اتخاذ فرمودند موجب آن گردید که نمایندگان مزبور مراجعت و به این مملکت اطمینان بدهند که نتیجه منتظره در نطق افتتاحیه مجلس حاصل خواهد شد و قریباً هم ابلاغیه رسمی در این خصوص صادر میشود. (1)
به دنبال سخنرانی یاسین پاشا هاشمی در پارلمان عراق، مطبوعات عراقی ضمن تحلیل سخنان رئیسالوزراء عراق، نسبت به حل اختلافات ایران و عراق ابراز امیدواری مینمایند. از جمله، نشریه العقاب چاپ بغداد در مقالهای با عنوان: مذاکرات ما با ایران به کجا منتهی شده است در 4/6/1314 خورشیدی ضمن درج سخنان یاسین پاشا هاشمی در پارلمان عراق نسبت به موفقیت نوری سعید وزیر امور خارجه عراق در مذاکرات تهران ابراز امیدواری کرده و در این باره مینویسد:
جناب آقای (نوری) پاشاسعید، رئیس هیأت اعزامی [و] وزیر خارجه عراق دیروز با طیاره از تهران مراجعت نموده و سایرین هم فردا با اتومبیل مراجعت خواهند نمود و هیأت وزرا هم همان روز به فوریت جلسه فوقالعاده تشکیل دادند که اظهارات رئیس هیأت اعزامی را استماع نموده و از نتیجه مذاکراتی که با همسایه محترم ما به عمل آمده است اطلاع حاصل نمایند. اهالی عراق با کمال مراقبت و جدیت و شکیبایی در تکاپوی این بودند که از مذاکراتی که بین ما و ایران در تهران مستقیماً به عمل آمده است اطلاع حاصل نمایند و نیز با کمال میل و شوق منتظر این بودند که ببینند نتیجه مذاکراتی که هیأت اعزامی عراق برای عقد معاهده مودت دائمی و حسن همجواری با ایران و تحکیم روابط بین مملکتین مینمایند به کجا منتهی میشود و ملت عرب عموماً مذاکرات مزبوره را مورد اهمیت قرار داده و روزنامهجات آنها هم منتظر بودند که مذاکرات مزبوره بهترین و عالیترین نتایج را ببخشد که بدین وسیله پایههای دوستی و مودت بین این دو دولت همجوار که روابط قوی و مصالح مشترکه عدیده آنها را به یکدیگر پیوسته است محکم و استوار گردد. احتراماتی را که سیاسیون و بلکه ملت ایران نسبت به هیأت اعزامی
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 1، ص 8 .
عراق نمودهاند در بغداد مورد قدردانی و توجه واقع شده و این موضوع خود دلالت میکند بر اینکه طرفین مایلند که این نزاع و اختلاف از روی حقانیت حل و تسویه گردد و حالا که وزیر خارجه و رئیس هیأت اعزامی ما مراجعت کردهاند البته نتیجه اقدامات مدت توقف خود را در ایران در کیف خود آوردهاند و عامه مردم میل مفرطی دارند که از محتویات کیف مزبور مطلع شده و نسبت به مصالح و حقوق خود اطمینان حاصل نمایند. از قرار اطلاعات واصله، دولت عراق قریباً بیانیه رسمی راجع به این موضوع منتشر خواهد نمود. این اقدام خوبی است زیرا ملت همه در فکر این هستند که ببینند مذاکرات ایران و عراق به کجا منتهی شده است و به این موضوع فوقالعاده اهمیت میدهند. (1)
در ادامه مقاله، با وجود ابراز امیدواری نسبت به حل اختلافات ایران و عراق، بر حفظ حقوق مشروع عراق که لابد از دیدگاه نگارنده مقاله همانا حاکمیت مطلق و انحصاری عراق بر اروندرود بود، تأکید میگردد و ابراز میشود:
ما اگر چه به دوستی با ایران فوقالعاده مایل بوده و این نکته را فهمیدهایم که برای خدمت به شرق و تقویت آن بایستی به یکدیگر کمک و مساعدت کنیم ولی در عین حال کمال میل را هم داریم که حقوق و منابع حیات ما محفوظ باشد و بدیهی است نسبت به آن به هیچوجه مسامحه و سهلانگاری نخواهیم نمود و برای حسنتفاهم بین ملل و دوستی آنها با یکدیگر هیچ پایه و اساس محکمتر از این نیست که حقوق آنها محترم شمرده شده و مصالح آنها کاملاً رعایت شده و چیزی که به حق صریح و مشروع آنها تماسی داشته باشد در میان نباشد... (2)
در 5 شهریورماه 1314، روزنامه الاستقلال بار دیگر سرمقاله خود را به مذاکرات تهران اختصاص داد. در این مقاله که عنوان آن ایران و عراق در بیانیه آقای رئیسالوزراء در پارلمان بود، به نقش رضاشاه در جلوگیری از به بنبست رسیدن مذاکرات تهران اشاره میگردد و با تأکید بر اینکه دولت عراق از حقوق خود پائین نخواهد آمد، از نقش رضاشاه در همراهی با خواستههای عراقی ها تجلیل میگردد. (3)به نظر میرسد،
مطبوعات عراقی قصد داشتند وانمود سازند که رضاشاه با خواسته اصلی عراقی ها یعنی مالکیت انحصاری عراق بر اروندرود موافقت کرده است. اگر چه احتمالاً رضاشاه به وزیر خارجه عراق وعدههای مساعدی داده بود ولی نشانههای محکمی وجود دارد که تبلیغات مطبوعات عراقی نوعی فضاسازی دروغین برای دستیابی به اهداف سیاسی دولت عراق و تحمیل مرزهای نامعتبر ناشی از پروتکل اسلامبول به دولت ایران بود. بیانیه وزیران خارجه ایران و عراق به دنبال مذاکرات تهران و نیز فاصله تقریباً دو ساله میان مذاکرات تهران و انعقاد عهدنامه سرحدی ایران و عراق که تا حدودی منجر به مالکیت انحصاری عراق بر اروندرود و تأیید مرزهای ناشی از پروتکل اسلامبول میگردد، نشانههایی بر گزافهگویی مطبوعات عراقی هستند. اما این نکته را نیز نمیتوان انکار کرد که وعدههای رضاشاه به نوری سعید این امید را در عراقی ها به وجود آورده بود که شاه ایران آماده انعطاف در برابر خواستههای دولت عراق است. ابراز امیدواری رئیسالوزراء و وزیر خارجه عراق از وعدههای مساعد رضاشاه، تجلیل مطبوعات عراقی از نقش رضاشاه در مذاکرات تهران، پس گرفتن شکایت عراق از جامعه ملل به دنبال مذاکرات تهران و اینکه حل اختلافات ایران و عراق با تأمین اهداف عراق به فرجام میرسد، همگی نشان میدهند، رضاشاه به نوری سعید وعدههایی داده بود. روزنامه الاستقلال در سرمقاله 5 شهریورماه 1314 خود به مذاکرات تهران و نیز نقش رضاشاه در موفقیت این مذاکرات اشاره کرده و درباره این موارد مینویسد:
این مرتبه دولت و ملت عراق اهمیت فوقالعادهای به جریان مذاکرات تهران ابراز و جراید عراق هم فوراً اخبار حسن استقبال و پذیرایی ها و احترامات و ضیافتهایی که بین نمایندگان طرفین در ظرف سه هفته در تهران به عمل میآید درج و منتشر مینمودند ولی این مظاهری که موجب امیدواری به حصول توافق نظر صحیحی بر اساس حقوق ثابته میباشد، [این است که] هرگاه مذاکرات مزبور سست یا فترتی حاصل و یا یکی از طرفین سختگیری مینمود موجب اضطراب میشد ولی ملت و دولت عراق امیدواری کاملی به حکمت و دوراندیشی و نیات مقدسه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی داشته و از این جهت هیچ وقت امید آنها قطع نمیشد. زیرا این پادشاه عظیمالشأنی که ایران را از وضعیت اسفناک سابق خود رهایی داده و موجودیتی برای آن ایجاد و اصلاحاتی در تمام موارد مملکت خود فرموده و اساس کار خود را روی
حق و مصالح ایران قبل از هر چیز قرار داده است کاملاً میدانند که عراق هیچوقت به قدر سر مویی از برنامه عاقلانه خود منحرف نشده و جز حفظ استقلال خود که متکی به دوستی ملل مجاوره و نگاهبانی حدود جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی خویش باشد، مقصود دیگری نداشته و ندارد. رئیسالوزراء هم در بیاناتی که دیروز در پارلمان نمود به کاردانی و رویه حکیمانه اعلیحضرت شاهنشاه که وقفههایی که در ابتدای مذاکرات و بلکه در انتهای آن هم پیش آمده بود برطرف فرمودند اشاره نمود و مجلس هم با خوشوقتی فوقالعاده بیانات مزبور را تلقی کرد. زیرا اهتمام و توجه اعلیحضرت شاه به مناسبات کشور خود با همسایه دوست وفادارش که مقرون به دوستی و مودت باشد بدون تردید قاعده اساسی حسن تفاهم ایران و عراق و عقد قراردادهای منتظره و مصالح مشترکه بین آنها و تنظیم امور تجارتی و اقتصادی و اجتماعی دیگری خواهد بود و اظهارات رئیسالوزراء هم که (به عنوان) بهترین وثیقه از مذاکرات تهران، دلیل دیگری اقامه نمود که اعلیحضرت شاه فوقالعاده جدیت دارند که سیاست کشور خود را نسبت به ما روی یک اساس قوی و غیرمتزلزلی قرار دهند و البته از یک نفر شخصی که مملکت خود را از نیستی به هستی آورده و از پراکندگی های بیسر و ته، یک امپراتوری محترمی که مناسبات خود را با دور و نزدیک روی اساس حق و عدالت و احترام متقابله قرار داده، ایجاد فرمودهاند، همین انتظار میرود. اگر چه عراق خطری را برای حقوق و مصالح خود با فرض عدم پیشرفت مذاکرات تهران تصور نمیکرد ولی اعلیحضرت شاه آن مجاملاتی را که نمایندگان در تهران مشمول آن بودند به یک حقیقت روشنی که عراقی ها کاملاً از آن قدردانی میکنند خاتمه دادند و آن توجهی بود که در مورد مذاکرات مزبور فرموده و نخواستند که نمایندگان عراق به مملکت خود بازگشت کنند مگر اینکه با خود اطمینانی را که دولت و ملت عراق منتظر آن هستند و بنا به تعبیر رئیسالوزراء ثمره منتظره از آن هم قریباً چیده میشود، همراه بیاورند. ایران فیالحقیقه در تمام مراحل زندگانی خود مرهون رفتار حکیمانه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی است و ایشان هستند که مشکلات و قضایای آن را با نظر دوربین و کاردانی عجیبی حل و تسویه میفرمایند. ما عراقی ها هم خوشوقت هستیم که سیاست حکیمانه مزبور در مذاکرات ما با دولت ایران به این مرحلهای که موجب تشکر است میرسد و اینک آن اعتماد متقابل و دوستی صمیمانه بین دو ملت
برادر و دو دولت همجوار دوست که در اثر حسن تفاهم و اتفاق آنها تمام شرق امیدوار میشوند به خوبی تقویت و قدم به منصه ظهور گذارده است. (1)
در شرایطی که مقامات عراق و مطبوعات این کشور نسبت به حل اختلافات ایران و عراق ابراز امیدواری میکردند، در 5 شهریورماه 1314، دولت عراق متن بیانیه رسمی «راجع به نتیجه مذاکرات ایران و عراق» را که در 2 شهریورماه 1314 در تهران تدوین شده بود، منتشر مینماید. از این بیانیه برمیآید دولت ایران تا آن هنگام ضعفی نشان نداده بود و بیانیه تهران با عدم اشاره به اعتبار پروتکل اسلامبول، زمینه مذاکرات بدون پیششرط میان ایران و عراق در مورد حل اختلافات ارضی دو کشور را فراهم آورده بود. متن بیانیه تهران به شرح ذیل است:
بیانیه رسمی
راجع به نتیجه مذاکرات ایران و عراق
بیانیه رسمی مشترک ذیل عصر پریروز راجع به نتیجه مذاکرات بین ایران و عراق در تهران منتشر شده که ترجمه آن ذیلاً درج میشود:
مذاکرات بین نمایندگان عراق و دولت شاهنشاهی ایران در مدت توقف نمایندگان مذکور در تهران با روح مملو از صمیمیت و صداقت ادامه داشته و قسم اعظم سوءتفاهمات سابق برطرف و اتفاق تام بین طرفین رو به ظهور گذارده است. نظر به لزوم حضور نمایندگان طرفین در جلسه آینده جامعه ملل، مجالی برای انتهای مذاکرات در تهران باقی نمانده و از این رو، مذاکرات مزبور تعجیل و طرفین در نظر دارند که با همان روح صمیمیتی که تاکنون جریان داشته نیز در ژنو به آن ادامه دهند. امیدواری کامل میرود که موفق به نتیجه حسنه سریعه نهایی بشوند.
25 اوت 1935 (2 شهریور 1314)
باقر کاظمی نوریالسعید
وزیر امور خارجه ایرانوزیر خارجه عراق (2)
انتشار بیانیه تهران با استقبال مطبوعات عراقی مواجه میگردد. از جمله روزنامه
العالم العربی در سرمقاله خود با عنوان «ما و ایران، اختلاف در طریق تسویه است» در تاریخ 6 شهریورماه 1314 با استقبال از بیانیه تهران نسبت به حل اختلاف میان ایران و عراق ابراز امیدواری کرد. در این مقاله، نوشته شده بود:
البته جای خوشوقتی است که مذاکرات اخیر ایران و عراق با یک روح صمیمیت و مودتی برای وصول به حسن تفاهم و تشیید مناسبات بین مملکتین سیر کرده است و نیز برای هر دو ملت دوست و همجوار جای بسی مسرت است که اعلیحضرت شاهنشاه معظم، شخصاً مراقب جریان مذاکرات ایران و عراق بوده و قرار حکیمانه برای برطرف کردن هرگونه سوءتفاهمی که موجب تیرگی روابط دوستانه بین مملکتین (که از قرون عدیده بین آنها موجود بوده) شده بود، اتخاذ فرمودهاند. آنچه را که از اظهارات رئیسالوزراء در جلسه سهشنبه گذشته پارلمان و همچنین از بیانیه رسمی مشترکی که در تاریخ 25 اوت جاری راجع به نتایج مذاکرات تهران منتشر شده است استنباط میکنیم، این است که مشکلاتی که موجب عدم توافق نظر طرفین شده بود اگر به کلی برطرف نشده، لااقل تخفیف یافته و یا در طریق زوال است. در بیانیه رسمی مزبور مینویسد: «نظر به لزوم حضور نمایندگان طرفین در جلسه آینده جامعه ملل، مجال انتهای مذاکرات در تهران باقی نماند.» از این عبارت مفهوم میشود که طرفین موافقت کردهاند مذاکرات خود را در مقابل مؤسسه بینالمللی که در حل آن به او مراجعه کرده بودند خاتمه داده و اختلاف مزبور را به طور قطعی حل و تسویه نمایند و به این مناسبت میل داریم بگوییم که حق عراق در این قضیه که به نظر ما به طور مرضیالطرفین حل و تسویه میشود روشن بوده و بدین وسیله دوستی بین طرفین به طور ثابت و غیرمتزلزلی تشیید و روی اساس و شالوده محکمی استوار خواهد شد. ما هیچگونه تردیدی به حسن نیت دولت همسایه عزیز خود و جدیتی که در راه خاتمه اختلاف مزبور به طور سهل و ساده به عمل میآورد نداشته و میدانیم که در اثر این اقدام یک وقت کافی برای طرفین دست میدهد که به اصلاحات داخلی و تهیه وسایل ترقی و سعادت خود بپردازند. اگر این عقیده را نسبت به همسایه خود داشته باشیم البته بایستی از حسن نیت و رغبت خالص دولت خود، هم برای وصول به تسویه دوستانه و عادتی که قضیه را به کلی تسویه کند ذکری بنمائیم زیرا دولت عراق
هم در موارد عدیده حسننیت خود را اظهار و تأثیر خوبی هم در سیر مذاکراتی که از تهران به ژنو، محول شده، کرده است. عنقریب نمایندگان طرفین برای عرض نتایج مذاکرات خود به جامعه ملل حرکت خواهند کرد و از این رو معتقدیم که جدیت و سعی وافی به عمل خواهند آورد که آرزوی همگی راجع به مصالح ملتین تأمین شود. مصالح ملتین ایران و عراق ایجاب میکند که صلح و صفای دائمی همیشه بین آنها برقرار و حکمفرما باشد. از این رو حالا که طرفین در راه خیر و صلاح خود دوش به دوش یکدیگر حرکت میکنند، لازم است که یک طرف در مقابل حق طرف دیگر خود تساهل و تنازل نماید. چیزی که موجب مزید امیدواری در تسویه اختلافات مزبور به طور دوستانه میباشد این است که دولت ایران که در رأس آن اعلیحضرت شاهنشاه معظمله به فداکاری در راه خدمت به صلح عمومی و آسایش شرق مصروف هستند، قرار گرفتهاند، از اتخاذ رویهای که در راه حل اختلاف ایران و ترکیه اتخاذ نمودهاند خودداری نخواهند کرد. مخصوصاً اگر اعتراف کنیم که اختلاف ایران و عراق هم اگر دولت ایران عقیده قطعی خود را که موجب تسویه اختلاف است، اظهار کند، مستلزم این همه طول مدت نخواهد بود. (1)
به دنبال انتشار بیانیه تهران و در شرایطی که مطبوعات عراقی در مورد موفقیت مذاکرات تهران به چاپ گزارش و مقاله میپرداختند. ملک غازی پادشاه عراق در تلگرامی به تاریخ 4 شهریورماه 1314 از رضاشاه به دلیل پذیرایی گرم از هیأت عراقی در تهران تجلیل میکند. در این تلگرام بیان شده بود:
پذیرایی و اکرامی که از وزیر خارجه ما و اعضای هیأت اعزامی عراق در مدت اقامت آنها در تهران به عمل آمده موجب امتنان فوقالعاده ما گردیده و تشکرات صمیمانه خود را از مراتب لطف و مساعدت آن اعلیحضرت تقدیم و به این مناسبت صادقترین احساسات دوستانه و مودتآمیز خود را تأیید مینمایم. (2)
پس از تلگرام ملکغازی به شاه ایران، رضاشاه نیز با ارسال تلگرامی از پادشاه عراق سپاسگزاری مینماید. در تلگرام رضاشاه ابراز شده بود:
تلگراف مودتآمیز شما به مناسبت پذیرایی که از وزیر خارجه و هیأت اعزامی عراق در تهران به عمل آمده، فوقالعاده در ما اثر نموده و امیدواریم که روابط کشورهای ما روز به روز محکمتر گردد. (1)
پس از رد و بدل شدن تلگرامهای دوستانه میان پادشاهان ایران و عراق، وزیران خارجه ایران و عراق به ژنو رفتند و در جلسه شورای جامعه ملل درخواست مسکوت ماندن بررسی اختلاف ایران و عراق در این جلسه را مطرح کردند. در 3 مهرماه 1314 دولتهای ایران و عراق با ارسال نامه مشترکی به بارون آلویزی مخبر ایتالیایی شورای جامعه ملل، ضمن سپاسگزاری از مساعی جمیله وی، اعلام کردند، دیگر لزومی به طرح مسئله اختلافات ایران و عراق در شورا نیست و طرفین قصد دارند با وقت بیشتر با یکدیگر مذاکره کرده و اختلاف دوجانبه را حل نمایند. (2)به دنبال این نامه، مذاکرات دوجانبه ایران و عراق برای حل اختلافات دو کشور وارد مرحله نهایی شد. این مرحله از مذاکرات با اعمال فشار انگلیسها سرانجام به انعقاد عهدنامه سرحدی 1937 (1316 خورشیدی) انجامید که به این موضوع در گفتار سوم این مبحث پرداخته میشود. اما پیش از آن، تنشهای سیاسی و نظامیای که در ضمن منازعه دیپلماتیک ایران و عراق در مناسبات دو کشور جاری بود و در سیاستهای دو دولت در مورد اروندرود و حل اختلافات مرزی نیز تأثیرگذار بود، بررسی میگردد.
در شرایطی که با برچیده شدن بساط قدرت محلی جعفرسلطان اورامانی در اورامان و نیز با شکست قطعی شورش شیخمحمود برزنجی در کردستان عراق، زمینه برای برقراری کامل آرامش در مرزهای کردستان ایران و عراق فراهم شده بود، دولت عراق از همکاری سازنده با ایران برای تثبیت آرامش در مرزها خودداری میکرد. عراقیها از سویی از دولت ایران انتظار داشتند با دولت عراق در سرکوب شورشیان کرد عراقی همکاری نماید و از طرف دیگر خود از شورشیان ایرانی برای به آشوب کشاندن
کردستان ایران پشتیبانی میکردند. به جز مرز کردستان، در بخش جنوبی مرز ایران و عراق نیز دولت عراق تلاش میکرد با پشتیبانی از فرزندان شیخخزعل، به ایجاد آشوب بپردازد. افزون بر این، دولت و مطبوعات عراق با تبلیغات علیه ایران و به ویژه بر ضد حاکمیت ایران بر خوزستان تلاش میکردند از نظر سیاسی نیز ایران را با بحران مواجه نمایند. این تنشهای سیاسی و نظامی در کنار منازعه دیپلماتیک ایران و عراق بر سر اروندرود، در مناسبات این دو کشور تأثیرگذاشته بود. به نظر میرسد، هدف اصلی دولت عراق از ایجاد این تنشها، اعمال فشار بر دولت ایران برای تن دادن به مرزهای بیاعتبار ناشی از پروتکل اسلامبول بود. از این رو، برای فهم دلیل تسلیم نهایی ایران در برابر خواستههای دولت عراق به ویژه در مورد اروندرود، بررسی تنشهای سیاسی و نظامی در مناسبات ایران و عراق و به ویژه تنشهای ایجاد شده در مرز ایران و عراق ضرورت دارد. در این میان، تنش در مرز کردستان در سال 1312 خورشیدی و با افزایش شورشها در کردستان عراق رو به اوج گذاشت. در تیرماه 1312 دولت عراق از دولت ایران برای مبارزه با شورشیان عراقی تقاضای همکاری کرد. دولت ایران نیز با این تقاضا موافقت میکند و به تیپ مستقل کردستان امر شد که با نظامیان عراقی برای سرکوب شورشیان کرد عراقی همکاری نماید.(1)تیپ مستقل کردستان نیز به این اقدام مبادرت کرد. اما دولت عراق نه تنها از اقدامات دولت ایران و همکاری آن در سرکوب شورشیان عراقی سپاسگزاری نکرد بلکه به تحریک شورش و آشوب در ایران پرداخته و در ضمن با فرافکنی، دولت ایران را به ایجاد آشوب در عراق متهم نمود. (2)سیاست تنشآفرین دولت عراق به ویژه پس از درگذشت ملکفیصل در شهریورماه 1312 ابعاد گستردهتری مییابد. گزارش مفصل ارکان حرب کل قشون به وزارت امور خارجه در 3 مهرماه 1312 نشاندهنده جنبههای گوناگون سیاست تنشزای دولت عراق در مرز کردستان است. در آن هنگام دولت عراق به دولت ایران به این عنوان که نظامیان ایرانی در مرز آشوب ایجاد کردهاند، اعتراض کرد. وزارت امور خارجه ایران نیز موضوع را به وزارت جنگ منعکس کرده و درباره محتوای اعتراض عراق توضیح میخواهد. اما
وزارت جنگ در گزارشی به تاریخ 3 مهرماه 1312 به وزارت امور خارجه با صراحت، اتهامهای دولت عراق را رد کرده و طرح اینگونه اتهامات را غیرقابل تحمل خواند. در گزارش وزارت جنگ درباره این موارد، تصریح شده بود:
مفتریات و اتهاماتی که اولیای دولت عراق با کمال وقاحت به مأمورین نظامی ما نسبت دادهاند، غیرقابل تحمل است و این وزارتخانه انتظار دارد که آن وزارت جلیله در مقابل مفتریات مزبور چنانکه باید و شاید اثبات وجود فرموده و جوابهای کافی و وافی به اولیای دولت عراق صادر فرمایند. (1)
در ادامه گزارش وزارت جنگ، به سیاست عراق در ایجاد آشوب در سرحدات اورامان اشاره شده و دولت عراق مسئول خسارات شدید به دولت ایران، کشته شدن نظامیان ایرانی و نگاهداری از اشرار ایرانی دانسته شده است:
آن وزارت جلیله به خوبی اطلاع دارند که رفتار خیانتآمیز مأمورین دولت عراق ما را در سرحدات اورامان، گرفتار یک رشته اشکالات نموده که از سال گذشته تا به حال متجاوز از ده میلیون ریال متحمل خسارات مادی شدهایم. علاوه بر اینکه چندین نفر صاحبمنصب و متجاوز از پنجاه نفر افراد قشون شاهنشاهی و امنیه در طی عملیات نظامی در سرحدات مزبور شهید و مجروح شدهاند. اولیای دولت عراق همیشه سعی داشتهاند در سرحد اورامان یک اغتشاش و بینظمی دائمی برقرار بوده، قسمتهایی از قشون شاهنشاهی در آنجا سرگرم و مشغول باشند و برای این منظور مرتباً به وسایل مستقیم و غیرمستقیم از اشرار آن حدود حمایت و نگاهداری کرده و وسایل مصون ماندن آنها را از تعقیب قوای نظامی ما فراهم نمودهاند. (2)
در ادامه گزارش وزارت جنگ به عدم همکاری دولت عراق با دولت ایران در سرکوب صوفیبیگ شرور معروف اشاره شده و افزون بر این، حتی دولت عراق پشتیبان و حامی این شرور خوانده شده و در این باره اشاره میگردد:
در فروردین هذهالسنه، یک عده نظامی برای قلع و قمع صوفیبیگ شریر معروف
اعزام نمودیم و عراقیها تعهد کرده بودند، سرحدات خودشان را در مقابل مشارالیه مسدود نمایند که نتواند فرار کند، ولی در اجرای تعهدات خود قصور نمودند. همین که قوای ما به محل عملیات رسیدند، صوفیبیگ به خاک عراق پناهنده شد و از آن تاریخ تا به حال مکرراً عشایر و رعایای صلحطلب سرحدات ما را در معرض غارتگری و نهب و قتل قرار داده، به مجرد تعقیب قوای نظامی به حدود عراق فرار کرده است. نه فقط مأمورین نظامی و سرحدی عراق برای تشریک مساعی با قوای ما به منظور قلع و قمع شریر مزبور، یک قدم هم برنداشته، بلکه مأمورین رسمی و عشایر سرحدی عراق با مشارالیه همیشه مربوط بوده از مشارالیه تقویت نمودهاند و به مشارالیه تفنگ و فشنگ رسانیدهاند. دلایل و مدارک ارتباط صوفیبیگ با سیداحمد مدیر شیخان و عثمانبیگ رئیس طایفه شرفبیانی ذیل نمره 2083، 21/2/12 به اطلاع آن وزارت جلیله رسیده و عین شش نمره مراسلات صوفی بیگ که حاکی از ارتباط مشارالیه با اتباع عراق است، ارسال گردیده به علاوه در طی تحقیقاتی که از ملااحمدعمر نام و رستم نام گماشته صوفیبیگ و مرادخان پسر باباخان که از جمله دستگیرشدگان بودهاند، تمام اشخاص مزبور، ارتباط کامل صوفیبیگ را با سیداحمد مدیر شیخان و عثمانبیگ شرفبیانی تأیید کرده و مخصوصاً اشخاص مزبور در حضور مأمورین رسمی دولت عراق استنطاق شده تا مأمورین عراقی از کیفیت ارتباط صوفیبیگ با اشخاص فوقالذکر کاملاً اطمینان حاصل کنند. (1)
در ادامه گزارش وزارت جنگ، سیاست دولت عراق ایجاد آشوب در اورامان دانسته شده و دولت عراق به شرکت در غارتگری در خاک ایران متهم شده و حتی عنوان گردیده که مقامات عراقی برای سر نظامیان ایرانی جایزه تعیین کردهاند. در گزارش وزارت جنگ درباره این موارد، تصریح شده است:
در سرحد اورامان از ابتدا الی حال، همواره مأمورین دولت عراق با ما به طور خیانتآمیز رفتار نموده و در نتیجه سوءنیت و عدم صمیمیت آنها زحمات قوای نظامی ما در آن حدود به نتیجه قطعی مطلوبه منتهی نشده و در مواقعی که برای
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 7-5 .
تعقیب اشرار محتاج به مسدود شدن سرحدات عراق بودهایم، قوای عراق مخصوصاً تمام طرق فرار اشرار را باز گذاشته و حتی برای جلوگیری از همراهی و مساعدت اتباع عراقی با اشرار هیچ اقدام مفیدی به عمل نیاوردند. بدین ترتیب سرحدات مملکت شاهنشاهی مدت دو سال است در معرض تجاوز و تطاول و غارتگری اشرار عراقی واقع شده است. برای تأیید شرکت اتباع عراقی در قتل و غارت سرحدات ما شواهد ذیل کافی است:
در خردادماه سال جاری یک نفر عراقی، امین نام برادر محمد شاهویس از طایفه کوکویی عراقی در جزء مقتولین شناخته شده (موضوع مراسله نمره 3478، 25/3/12 این وزارتخانه) و دو نفر دیگر از اتباع عراق موسوم به سیدمحمد و احمد در سال جاری مسلماً در جزء اشرار دستگیر شده و اعدام گردیدند.
اموال منهوبه از سرحدات ما را علناً و به طور آشکار در سرحدات عراق میفروشند، چنان که از 38 رأس قاطر منهوبه، چهار رأس آن را اشرار به سیدامین نام ساکن خاک عراق فروختهاند و مراتب طی نمره فوقالذکر به استحضار آن وزارت جلیله رسیده است. سارقینی که مرتکب غارت مزبور شدهاند یک دسته 130 نفری بوده که 89 نفر آنها تبعه عراق بودهاند. در تاریخ 23 مرداد، سلطان خدایاری حاکم نظامی «نودشه» به تحریک قائممقام حلبچه به دست اشرار عراقی شهید شده و اخیراً حاکم «پنجوین» برای سر هر یک نفر امنیه ایرانی با نشان کلاه امنیه، ده دینار عراقی قیمت گذاشته و علناً در منطقه حکومت خود اهالی را بر علیه ایرانیان تحریک میکنند. (1)
در ادامه این گزارش، وزارت جنگ، جمعبندی از نقش دولت عراق در آشوب در اورامان ارائه داده و تأکید میکند:
بالاخره ثابت شده است که ادامه اغتشاش و شرارت در اورامان بر حسب تحریک مأمورین رسمی دولت عراق است که اشرار ما را پناه میدهند و خانوادههای آنان را در نزدیکی سرحد نگاه میدارند که وسیله ارتزاق اشرار تأمین شود و در هیچ موقع برای تشریک مساعی با قوای ما و حتی برای اینکه کوچکترین قدمی برای
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 8-10.
مساعدت با قوای نظامی ما ننمایند، حاضر نشده هر وقت به آنها خط سیر اشرار اطلاع داده شده و تقاضای مسدود نمودن سرحد شده است، ترتیب اثری بنمایند. (1)
در بخش دیگری از گزارش وزارت جنگ به اقدام دولت عراق در برقراری مستمری برای شورشیان ایرانی اشاره شده و ابراز میگردد:
جعفرسلطان و سایر سرکردگان اشرار را دولت عراق با ماهی بیست و پنج دینار حقوق که معادل حقوق یک نفر مستخدم متوسط عراقی است نگاهداری میکنند و معلوم است این طرز نگاهداری از یک نفر شریر و متمرد ایرانی نمیتواند بدون مقصود و منظور به خصوصی باشد. (2)
در ادامه گزارش وزارت جنگ، به تلاش مأموران عراقی برای ایجاد آشوب در ایران اشاره گردیده و این تلاش در راستای اهداف بیگانگان و نه در جهت منافع ملی عراق ارزیابی شده و از نقشه مأموران خائن عراقی برای تشدید خصومت میان ایران و عراق خبر داده میشود؛ نقشهای که بنا به باور مقامات وزارت جنگ ایران به دلیل درگذشت ملکفیصل موقتاً عقیم مانده بود. در گزارش وزارت جنگ، تصریح میگردد:
بالاخره در مقابل تمام این حرکات و عملیات خصمانه که از طرف دولت عراق مشاهده شده، هر چه این وزارتخانه تقاضای اقدام مفید و مؤثر نموده، مفید فایده نگردید و اثری ظاهر نشد. اینک معلوم میشود همان مأمورین خائن عراقی که آلت دست اجانب شده و حتی بر علیه خود عراق کار میکنند از این وضعیت و از حمایت و تقویتی که از طرف خارج به آنها میشود، سوءاستفاده نموده و خواستهاند به مغالطه و جنجال، اسباب ایجاد یک احساسات شدیدتری بین مملکتین بشوند. یقیناً راپرتهای مزبور که به بغداد رسیده، مقدمه یک توطئه وسیعی بوده است که برای اجرای مقاصد مخصوص طرحریزی شده (منتها به واسطه فوت ملکفیصل موقتاً عقیم مانده است.)
در پایان گزارش وزارت جنگ به وزارت امور خارجه، اعتراض شدید وزارت جنگ به دولت عراق در مورد «مفتریات ابلهانه دولت عراق»، ابراز میشود. (3)
با وجود تحریکات خصمانه دولت عراق علیه دولت ایران و تلاش عراقی ها برای ایجاد آشوب در مرزهای ایران، رضاشاه دستور میدهد تعداد قوای ایرانی مستقر در مرزهای ایران و عراق و در مرکز کردستان کاهش یابد. فرماندهان نظامی ایران با توجه به سیاست تنشزای دولت عراق و نیز با توجه به بحرانی بودن اوضاع داخلی عراق از رضاشاه درخواست کردند از کاهش قوای ایرانی مستقر در مرزهای ایران و عراق خودداری ورزد. یکی از این فرماندهان، سرهنگ سیاهپوش فرمانده تیپ مختلط کردستان بود. وی در نامهای به تاریخ 8 آبانماه 1312 از طریق ارکان حرب کل قشون از رضاشاه درخواست میکند به دلیل مسلح شدن ساکنان سرحد به وسیله دولت عراق و نیز به دلیل بروز اختلافات میان شیعیان و سنی ها در بغداد و از آنجا که امکان وقوع منازعه میان آنها میرود، از کاهش قوای ایران در مرز خودداری گردد. (1)
به طوری که حضوراً هم به عرض خاکپای همایونی ارواحنا فداه رسانده و البته از مقامات دیگر هم راپرت شده، دولت همجوار [دولت عراق] سکنه سرحدی را مسلح کرده و میکند. با این کیفیت و روشن نبودن سیاست سرحدی، به عقیده فدوی، تقلیل قوا قبل از روشن شدن سیاست سرحدی صلاح نیست. بالخاصه که اخیراً اطلاعاتی رسیده [که] بین شیعه و سنی در بغداد اختلافاتی حاصل و ممکن است منجر به نزاع و دامنه آن تا سرحد و سایر نقاط کشیده شود. (2)
با وجود نامه سرهنگ سیاهپوش به ارکان حرب کل قشون، رضاشاه با درخواست خودداری از کاهش نظامیان ایرانی مستقر در مرز مخالفت کرد. در نامه ارکان حرب کل قشون به سرهنگ سیاهپوش در تاریخ 10 آبان ماه 1312 در مورد پاسخ رضاشاه به درخواست سرهنگ سیاهپوش، ابراز میگردد:
مراتب از شرف عرض خاکپای مهر اعتلای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه گذشت، فرمودند: اولاً نگاهداشتن این همه قوا در آن منطقه، خالی از اشکال نیست. به علاوه ضرورتی نیز ندارد. ثانیاً اختلاف شیعه و سنی در بغداد به شما ربطی نخواهد داشت و چرا بایستی اسباب نگرانی از این موضوع فراهم شود[؟] به هر حال مقرر
فرمودند در خصوص توقف قوای اعزامی از مرکز، در آن منطقه، مطالعات بیشتری به عمل آورده، نتیجه نظریه خودتان را راپرت دهید. (1)
با وجود اینکه دولت عراق به سیاست ایجاد بحران و تنش در مرز ایران و عراق ادامه میداد، اما منازعه نظامی خاصی میان ایران و عراق رخ نمیداد. در این هنگام دولت ایران، اقدامات عراقی ها را به تحریک انگلیسها میدانست. سیاست دولت ایران در مورد عراق مبتنی بر این هدف بود که با اعتمادسازی در برابر عراق، تحریکات انگلیسها علیه ایران را ناکام بگذارد. در چارچوب این سیاست، سمیعی سفیر ایران در بغداد در گزارشی به تاریخ 16 مردادماه 1313 به وزارت امور خارجه، از دستاوردهای سیاست اعتمادسازی دولت ایران در عراق سخن رانده و در ضمن از تحریکات انگلیسها برای تلاش در جهت تعمیق اختلافات ایران و عراق خبر داده و مینویسد:
عراقی ها تا حدی متوجه شدهاند که شایعات دو ماهه اخیر بیاصل و ناشی از تحریکات انگلیسها بوده و ایران سوءنیتی به عراق ندارد. تحریکات برای اغتشاش حدود هم، عجالتاً ضعیف شده و چنان که ملاحظه میفرمائید وضع حدود خیلی بهتر است. لیکن به تحریکات عمیقتری دست گذاشته و اختلاف عرب و عجم را برای اتحاد عرب در مقابل ایران و ترکیه پیش کشیدهاند. پستهای سرحد را هم زیاد میکنند و داوطلب خدمت نظامی میطلبند. نفوذ و مداخله انگلیسها در کارها زیادتر شده، کابینه ظاهراً تا سه، چهار ماه دیگر مستقر خواهد بود و ملیون هم ضعیفتر گشتهاند. (2)
تنش در مناسبات ایران و عراق با شکایت عراق از ایران در آذرماه 1313 شدت گرفت. در ادامه این سیاست تشنجزا در دیماه 1313، همزمان با مطرح شدن شکایت عراق از ایران در شورای جامعه ملل، مطبوعات عراقی موضوع جعلی انتخاب شیخجاسب فرزند شیخخزعل را به حکومت خرمشهر مطرح مینمایند. در گزارشی که سفارت ایران در بغداد به تاریخ 25 بهمن ماه 1313 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، به انتشارات مطبوعات عراق در مورد انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر
(محمره) اشاره میگردد. در این گزارش به خبر دروغ روزنامه الثغر چاپ بصره اشاره شده و آمده است:
امروز الثغر بصره، تحت عنوان: «آیا اهواز به صورت سابق برمیگردد؟» خبری جعل و نشر داده است که ترجمه آن در اینجا نقل میشود:
شایعات زیادی در شهر جاری است که مذاکرات و مساعی برای اعاده شیخجاسب یکی از پسرهای شیخخزعل به امارت عربی محمره جریان دارد ولی ما شایعات مزبور را با قید احتیاط درج میکنیم و از درجه صحت آن خبری نداریم. (1)
شایعه انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) هیچ اساس و مبنایی نداشت و به نظر میرسد هدف از انتشار چنین شایعهای، اعمال فشار به دولت ایران برای کوتاه آمدن در مسئله مالکیت اروندرود بود. سفارت ایران در بغداد به کنسولگری ایران در بصره دستور داد با استاندار (متصرف) بصره ملاقات کرده و قویاً خواستار توقیف روزنامه الثغر شود. سمیعی سفیر ایران در بغداد نیز به مجرد انتشار خبر جعلی روزنامه الثغر با نوری سعید وزیر امور خارجه عراق دیدار و به وی اعتراض کرد. (2)انتشار خبر جعلی انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) با انتشار دیگر مطالب ضدایرانی در مطبوعات عراق همراه بود. سمیعی، سفیر ایران در بغداد در ملاقات با نوری سعید وزیر امور خارجه عراق در مورد مطالب روزنامههای عراقی به طور عموم و مطلب چاپ شده در روزنامه الثغر درباره انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) به طور خاص اعتراض کرد. وی جریان ملاقاتش را با نوری سعید چنین گزارش کرده است.
در باب لحن جراید عراق مذاکرات مفصلی با نوری سعید پاشا وزیر امور خارجه به عمل آمده و به مشارالیه گفتم که طرفین تعهد نمودهایم از هرگونه اقدامی که مخل به انتظامات حدود و موجب تاریک شدن مناسبات بشود، جلوگیری نمائیم. لکن جراید عراق برخلاف وعده شما، رویه مضری اختیار کرده و راجع به خوزستان مقالات و اخباری نشر و مطالبی جعل مینمایند و حال آنکه اگر دولت
عراق میخواست، جراید نمیتوانستند چنین سیرهای اتخاذ کنند چه بر ما ثابت شده است که قدرت و نفوذ دولت به جراید خیلی بیش از آن است که قانون مطبوعات تصریح کرده [است]. موقعی که روزنامههای بغداد هفته قبل، ترجمه نطق آقای وزیر امور خارجه ایران را در شورای جامعه ملل منتشر کردند، فوراً به آنها اخطار شد که از نشر بقیه آن خودداری نمایند. در صورتی که نطق مزبور، مطلب محرمانه دربر نداشت و جراید اروپا هم تمام یا خلاصه آن را نشر داده بودند و به علاوه وقتی که یک طرف اظهارات خود را به جراید میدهند، طرف دیگر هم حق دارد مدافعات خویش را در همان جراید منتشر سازند تا اذهان عامه درست به حقیقت امر واقف گردند. اما متأسفانه بعضی از مدیران روزنامههای بغداد که خود به طیب خاطر، اظهار میل به نشر ترجمه نطقهای جوابیه ایران نموده بودند، پس از انتشار قسمتی از آن اظهار داشتند که مدیر مطبوعات، نشر بقیه را منع نموده است. آیا همین پیشآمد کافی نیست که عقیده ما را اثبات کرده و مدلل دارد که دولت عراق همهگونه وسایلی برای تضییق یا اداره جراید در دست دارد. بنابراین ما محق و مجبور هستیم که انتشارات مخالف و غیردوستانه روزنامههای عراق را مربوط به دولت عراق بدانیم و بنابراین دریغ نخواهیم کرد که رویه جراید را به اطلاع مدیر دارالانشاء جامعه ملل برسانیم. حتی اگر وضع ادامه پیدا کند، ناچار خواهیم شد، جراید ایران را هم از هر قیدی رها کرده و در نشر هرگونه اخبار و اطلاعاتی راجع به اوضاع سیاسی و اجتماعی و اداری عراق آزاد بگذاریم چه در این صورت راه شکایت و اعتراض جراید ایران باز میشود و دولت در مقابل آنها عنوان و بهانهای نخواهد داشت. (1)
سمیعی در ادامه گفتوگو با وزیر خارجه عراق به موضوع انتشارات روزنامه الثغر چاپ بصره در مورد انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) اشاره کرده و به طور ضمنی انتشار این خبر جعلی را اقدامی در راستای تحریک به ایجاد آشوب در ایران عنوان میکند. سمیعی در گفتوگو با نوری سعید درباره این موارد اظهار میدارد:
تا به حال شاهکار جراید عراق این بود که مقالات و اخبار روزنامههای سوریه و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، صص 553و554 .
قاهره را که خود در انشاء و نشر آنها بیدخالت نبودهاند، نقل میکردند اما از دو هفته به این طرف خود شروع به نوشتن پارهای مطالب و جعل اخبار میکنند. مثلاً شماره امروز «الثغر» بصره چنین خبری منتشر کرده و حال آنکه وجهاً منالوجوه در بصره همچو شایعاتی نیست و خبر را به اعتقاد خود برای تشویق و تهییج مردم درست کرده و خواسته است برساند که انگلیسها در لندن با شیخجاسب، قرار و مداری جهت تغییر وضع خوزستان دادهاند. بدیهی است اگر روزنامه مذکور فوراً توقیف نشود، دولت شاهنشاهی یقین خواهند داشت که مأمورین، بلکه دولت عراق بیمیل در جعل و نشر اینگونه اخبار بر علیه ایران نیستند. (1)
سمیعی در ادامه مذاکره با نوری سعید به سایر مطالب ضدایرانی مطبوعات عراقی اشاره کرده و از وی درخواست میکند از این پس از انتشار مطالب ضدایرانی در مطبوعات عراقی جلوگیری شده و مطبوعاتی که مطالب ضدایرانی انتشار دادهاند نیز توبیخ و توقیف گردند. در گزارش سمیعی در مورد این بخش از مذاکره وی با وزیر امور خارجه عراق، آمده است:
علیایحال تقاضای بنده این است که اولاً – از نشریات خلاف نزاکت و دوستی جراید عراق جداً جلوگیری بشود. ثانیاً – روزنامه الثغر بصره برای خبری که امروز جعل کرده و روزنامه «الاستقلال» جهت آنکه با وجود توبیخ مجدداً مطالبی در همان زمینههای سابق انتشار داده توقیف بشود. ثالثاً – مطلب خلاف واقع امروز روزنامه العقاب جبران گردد واِلّا دولت شاهنشاهی ناچار خواهد شد مرتباً انتشارات جراید را به مدیر دارالانشاء جامعه ملل اطلاع بدهد و از محدود نمودن روزنامههای خود در نشر اخبار و اطلاعات راجع به اوضاع عراق امساک کند. اگر حادثهای هم بر اثر مقالات تهییجآمیز و اکاذیب بعضی جراید عراق در حدود رخ بدهد، دولت عراق را مسئول آن بداند. (2)
نوری سعید وزیر امور خارجه عراق به اظهارات سمیعی پاسخ میدهد:
وزیر خارجه با کمال تندی در جواب گفت تقاضای عجیبی از ما میکنید
و توقعات غریبی دارید. تجاوز را شما میکنید و حقوق ما را شما تضییع مینمایید و انتظار هم دارید که مردم عراق ساکت بنشینند و از حق خود دفاع نکنند و دولت عراق هم به خضوع و اطاعت شما درآمده و جراید و افکار را از بروز احساسات طبیعی خود منع نماید. جراید در مملکت ما آزاد و مطیع قانون مطبوعات میباشند. البته دولت میتواند در بعضی موارد و بر وفق قانون، روزنامه را توقیف کند ولی مجبور و ملزم به اجرای حق خود نیست و تنها موافقت وزارت خارجه عراق برای اقناع دولت و الزام آن به توقیف جریده کفایت نمیکند. مگر نمیبینید که هر روز به خود دولت حمله میکنند و به سیاست انگلیس یا انگلیسها بد مینویسند. آیا این انتشارات به عقیده شما به دستور دولت است و یا در هر مورد تعقیب و توقیف میشوند[؟] با فرض اینکه چنین اختیار و الزامی را داشته باشیم، اوضاع و احوال اقتضا نمیکند که شما همچو تقاضایی را بنمائید. به علاوه کابینه متزلزل است و مجال و وقت توجه به این مسائل را ندارد و جایز نیست که بر اثر تعقیب جراید، موقع خود را متزلزلتر کند. گله از اینکه چرا جراید ترجمه نطق آقای کاظمی را درج نکردهاند، بیشتر باعث تعجب من شده، جراید عراق که مکلف به دفاع [از] منافع و حقوق ایران نیستند تا بر وفق میل شما تبلیغاتی بنمایند. علیایحال با اذعان به اینکه روزنامهها نباید مطالب خلاف واقع و موهنی نسبت به ایران نشر بدهند و با میل و سعی در جلوگیری از این قبیل انتشارات، تقاضاهای شما را نمیتوانم انجام بدهم. (1)
سمیعی میگوید:
تمام این مطالب را با کمال تندی میگفت و بنده هم با شدت زیادتری در زمینههایی که عرض شد جواب میدادم و اضافه نمودم که اولاً ما توقع نمیکنیم جراید شما مدافع منافع ما باشند، بلکه میگویم وقتی که روزنامه به طیب خاطر خواست ترجمه مدافعات ایران را منتشر نماید، خلاف قاعده و نزاکت است که آن را منع نمایند و حقایق را کتمان کرده و اطلاعات و قضاوتهای دور از واقعی منتشر سازند. ثانیاً توقع خلاف قانون از شما نمیکنیم بلکه انتظار داریم دولت به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 555 و556 .
اختیارات خود عمل نموده و جرایدی که علیرغم انذار اولیه باز مطالب خلاف واقعی نوشتند، توقیف کنند. با سلطهای که در عراق، حکومت نسبت به جراید دارد و با رویهای که روزنامههای ایران تعقیب میکنند گمان میکنم توقع بیجایی هم نکردهایم و حق داریم که مضایقه دولت عراق را در این باب، غیردوستانه تلقی نماییم. ثالثاً اگر بعضی دول یا پارهای اشخاص، اهمیت به حملات بیمورد جراید ندهند، دلیل نمیشود که ما هم همان سیره را انتخاب کنیم. شما خوب میدانید که دولت شاهنشاهی کمال اهمیت را به این مطلب میدهد و به همین جهت جراید ایران را به رعایت ادب و نزاکت نسبت به دول خارجه واداشته است. با اطلاع به این امر و با قدرتی که در اداره جراید خود دارید اگر دوستی ایران را میخواهید ناچار باید به توقعات عادلانه و قانونی آن هم ترتیب اثر بگذارید. علیایحال من آنچه را که در عهده داشتم به شما گفتم و هرگاه لازم بدانید کتباً هم تبلیغ میکنم. (1)
سمیعی در پایان گزارش به یک جمعبندی نهایی از مذاکرات خود با وزیر خارجه عراق پرداخته و ابراز میدارد:
با همه امتناعی که میکرد تصور میکنم اقدام مؤثری راجع به تعدیل لحن جراید بنماید و اگر نکرد ناچار خواهیم شد جراید ایران را به عمل متقابل واداریم، این اقدام هم بسیار سهل و فوقالعاده مؤثر خواهد بود. چه تنها بحث از خشونت عراق نسبت به اقلیتها و عنوان عدم رضایت اکراد از حکومت عرب و بیاعتدالی دولت و رفتار ظالمانه او در حق اکثریت شیعه و عدم احترام او نسبت به تعهداتی که در جامعه ملل برای حفظ حقوق این طبقات کرده، کافی است که داخله عراق را متزلزل و اولیای امور را به عواقب وخیم آن متوجه دارد. لکن در این باب باید نکتهای را ملحوظ داشت:
آنچه از مراسلات و تلگرافات آن وزارت جلیله برمیآید و خود بنده هم معتقد به آن هستم، مبنای سیاست دولت شاهنشاهی راجع به عراق، تحبیب و تقویت مملکت مزبور و تضعیف نفوذ دولت انگلیس در عراق است. انگلستان هم این معنی را خوب احساس کرده و از زمانی که صحبت اتحاد ایران و ترکیه و ممالک شرق به
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، صص 556و557 .
میان آمده، همواره ساعی است که میانه را مختل سازد. شاید اصرار در ارجاع به جامعه ملل هم منباب همین مقصود باشد. پس هرگاه این مقدمات را تصدیق کنیم نباید بعید دانست که لحن و رفتار جراید عراق نتیجه تحریکات انگلیسها است و در این صورت، عمل متقابل ما بیشتر آنها را به مقصود نزدیک خواهد کرد. این مطلب را منباب دقت و ملاحظه جوانب کار عرض کردم و چنانکه مقتضی دانستند که روزنامههای ایران معامله به مثل بکنند البته مرقوم خواهید فرمود تا اطلاعاتی برای آنها تهیه نمایم. علیایحال به نظر بنده بهتر است یکی دو هفته دیگر تأمل کنیم تا اگر رویه جراید را تغییر ندادند، آن وقت به اقدام مزبور مبادرت بشود. (1)
دولت ایران تنها به اعتراض به وزارت خارجه عراق در مورد مندرجات مطبوعات عراقی و به ویژه در مورد انتشار خبر جعلی انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر(محمره) بسنده نمیکند، بلکه فرمانده تیپ مستقل خوزستان، مأمور میگردد تا پاسخهای دندانشکنی به عراقیها بدهد:
حسبالامر مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه ابلاغ مینماید:
در جریده الثغر مورخه هشتم اسفند، شماره 586، مجدداً در موضوع تعیین شیخجاسب به حکومت محمره، شرحی اظهار و نوشتهاند که از این خبر، اهالی خوزستان مسرور هستند. در همین شماره مقاله مفصلی مبنی بر تعلق خوزستان به عراق درج شده است. نمره مزبور را ملاحظه و دستور بدهید در مقابل اظهاراتی که شده است، جوابهای دندانشکن در روزنامه خوزستان نوشته و اشاره نمائید که شیخجاسب از هوای خوزستان هم ممکن نیست عبور نماید، چه رسد به این که به همچون سمتی برقرار شود. جوابها باید خیلی سخت و شدیداللحن تهیه شود. (2)
با وجود واکنشهای دولت ایران، مطبوعات عراقی به تبلیغات خود در مورد خبر جعلی انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) ادامه میدهند. روزنامه الثغر چاپ بصره هم در بهمنماه 1313 و هم در 8 اسفندماه همان سال این خبر را منتشر
میکند. انتشار دوباره این خبر، به ویژه پس از مذاکرات مفصل و تند سفیر ایران در بغداد با وزیر امور خارجه عراق نشان از عزم دولت عراق برای استمرار سیاست تبلیغاتی ضدایرانیاش داشت. نورزاد کنسول ایران در بصره، طی تلگرامی به وزارت امور خارجه، ضمن گزارش مندرجات روزنامه الثغر، با اشاره به تأثیرات بد اینگونه مطالب، خواهان اتخاذ تدابیر سریع در برابر تبلیغات مطبوعات عراقی شد.(1)سمیعی سفیر ایران در بغداد نیز طی تلگرامی به وزارت امور خارجه، اظهار میدارد:
با تمام مواعید صریح و قطعی که وزارت خارجه عراق میداد باز شماره امروز الثغر بصره، همان مطالب سابق را با صورت شدیدتری نشر داد. نمیتوان فرض کرد که بدون مراقبت دولت مینویسد یا واقعاً معتقدند که با این وسایل ما را مجبور به حل اختلاف به نفع خود خواهند کرد یا علیرغم خود آلت انگلیسها شده، به دست خود میخواهند مناسبات را مختل نمایند، شق اخیر که خیلی بعید به نظر میرسد، علیایحال توقیف روزنامه را جداً خواستم و نتیجه را به عرض میرسانم. (2)
با وجود اعتراضهای دولت ایران، مطبوعات عراقی باز هم به رویه خود ادامه میدهند و حتی در 17 اسفندماه 1313، روزنامه العالم العربی چاپ بغداد خبر جعلی روزنامه الثغر را در مورد انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) و شادی مردم خوزستان از این خبر، منتشر کرد.(3)این خبر جعلی مورد استقبال سایر مطبوعات عرب زبان در خارج از عراق نیز قرار میگیرد. از جمله مطبوعات چاپ بیروت خبر انتخاب شیخجاسب به حکومت خرمشهر (محمره) و شادی مردم خوزستان از این خبر را منتشر کردند. کنسولگری ایران در بیروت این خبر جعلی را به شدت تکذیب کرد.(4)پس از آنکه دولت ایران، تبلیغات منفی مطبوعات عراق را به اطلاع میانجی ایتالیایی جامعه ملل رساند، دولت عراق رویة جدیدی اتخاذ کرد و تبلیغات ضدایرانی مطبوعات عراق کاهش یافت. (5)در حقیقت دولت عراق که درمییابد مندرجات مطبوعات عراقی
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 585 .
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 576.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 587.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، ص 583.
5) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 1، ص 57 .
به جای اینکه در راستای حل اختلافات ایران و عراق به سود عراق باشد، به زیان عراق خواهد بود، تبلیغات ضدایرانی مطبوعات عراقی را کاهش میدهد. سفارت ایران در بغداد در گزارشی به تاریخ 29 خردادماه 1314 به وزارت امور خارجه در مورد رویه جدید مطبوعات عراقی در خودداری از درج مطالب ضدایرانی و دلایل اتخاذ این رویکرد، ابراز میدارد:
جراید عراق از بادی امر یعنی از موقعی که دولت عراق به جامعه ملل شکایت نمود، سیاست مخصوصی را تعقیب نموده و همه روزه در اطراف عدم حقانیت ایران و اجحافات دولت شاهنشاهی نسبت به عراق و تجاوزات به حدود عراق و عدم رعایت کشتیهای ایران از مقررات «پُرت [بندر] بصره» و حتی قوانین و قواعد بینالمللی بحث مینمودند و تصور میرفت در ماه مه 1935 [خرداد 1314] هم که مجدداً موضوع در جامعه ملل مطرح خواهد شد همان نظر را تعقیب خواهند نمود ولی نظر به اینکه دولت عراق مشاهده نموده بود در وهله اول که جراید در اطراف این مسئله نشریاتی میدادند، سوءاثر کرده و در ممالک خارجه از طرز معاملات جراید ایران و عملیات دولت شاهنشاهی در این قسمت تقدیر و تمجید کرده بودند. بدین جهت جراید عراق هم رویه خود را تغییر داده و در این مرتبه، دیگر از نشر پارهای مطالب و اظهار عقیده نسبت به این امر خودداری و سکوت اختیار نموده بودند و نظر به اینکه جراید عراق بدون اجازه اداره مطبوعات نمیتوانند مطالبی را درج کنند و مجبور هستند هر شب دو نسخه از جراید خود را قبل از انتشار به نظر اداره مطبوعات رسانیده و پس از تحصیل اجازه روز بعد انتشار دهند، بنابراین مسلم است که دولت عراق هم به جراید اجازه نداده است که در اختلافات ایران و عراق بحث نمایند و بدین جهت فقط جراید به نقل اخبار از جراید ایران و سایر ممالک قناعت نمودند. چنان که جریده البلاد در شماره 571 مورخه 12 ژوئن، مندرجات روزنامه تایمز لندن را که در خصوص اختلافات ایران و عراق [چاپ شده بود را] درج نموده و جریده تایمز بغداد هم جواب جناب مستطاب اجل آقای علاء وزیرمختار ایران در لندن را نیز منتشر کرده است. (1)
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1312، پ 101، صص 57و58.
با کاسته شدن از تبلیغات منفی مطبوعات عراق علیه ایران و به دنبال آن با سفر نوری سعید وزیر خارجه عراق به ایران و مذاکرات وی با رضاشاه و دولت ایران و بازتاب مثبت این سفر در فضای سیاسی و مطبوعاتی عراق که پیشتر به تفصیل به آن اشاره شد، تنشهای سیاسی و نظامی پیرامون مناسبات ایران و عراق نیز کاهش یافت. در مجموع در بهار و تابستان 1314 خورشیدی تنها موضوعی که تا حدودی در مناسبات ایران و عراق تنش ایجاد کرد، خیزش عشایر شیعه علیه دولت عراق بود. این خیزش به ویژه در دیوانیه که به رهبری شیخاحمد دزفولی نماینده آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی در این ولایت انجام شد، دولت عراق را از نفوذ ایران در عراق نگران کرد. به باور دیپلماتهای ایرانی، خیزش عشایر شیعه بنا به تحریک رجال سیاسی عراقی مخالف دولتهای علی جودت و جمیل دفعی صورت گرفته بود. از دیدگاه دیپلماتهای ایرانی، عامل اصلی برای تحریک این خیزش، یاسین پاشا هاشمی بود کسی که پس از سقوط دولتهای جودت و دفعی مأمور تشکیل کابینه شد.(1)بنابراین دیپلماتهای ایرانی، شورش عشایر شیعه عراقی را امری داخلی تلقی میکردند. اما دیدگاه برخی سیاستمداران و روزنامهنگاران عراقی اینگونه نبود. آنها دولت ایران را عامل اصلی تحریک عشایر شیعه به خیزش علیه دولت ایران میدانستند. برخی مطبوعات عراقی همچون روزنامه الاستقلال علیه دولت ایران و نیز ایرانیتباران مقیم عراق دست به تبلیغات زدند.(2)ولی با توجه به سرکوب سریع خیزش عشایر شیعه به وسیله دولت عراق، انتقادات مطبوعات عراقی علیه ایران نیز بیدرنگ کاهش یافت. با سفر نوری سعید وزیر امور خارجه عراق به تهران و مذاکرات وی با مقامات ایرانی، زمینه برای حل اختلافات ایران و عراق فراهم شده و از تنشهای پیرامون مناسبات ایران و عراق نیز کاسته شده و دو کشور به سمت مذاکرات نهایی برای دستیابی به یک موافقتنامه مرزی پیش رفتند. مذاکراتی که سرانجام به انعقاد عهدنامه سرحدی 1937 (1316 خورشیدی) انجامید.
با مسکوت ماندن بررسی اختلاف ایران و عراق در شورای جامعه ملل در مهرماه
1314، زمینه برای آغاز دور جدیدی از مذاکرات دو کشور برای حل اختلافات دوجانبه، به ویژه اختلافات ارضی فراهم بود. در پاییز 1314 با وجود اعتراضهای گاه و بیگاه دولتهای ایران و عراق به یکدیگر، رویداد مهمی که لطمهای اساسی به مناسبات دو کشور وارد بیاورد، رخ نداد. در دیماه 1314 نیز ایران و عراق برای تشکیل یک کمیسیون دوجانبه جهت حل اختلافات دو کشور به تفاهم رسیدند. این کمیسیون از اوایل دیماه در بغداد تشکیل شد. سمیعی سفیر ایران در بغداد، نصرالله بهنام مستشار سفارت و نوری اسفندیاری رئیس اداره چهارم وزارت امور خارجه اعضای ایرانی کمیسیون بودند. در این میان، ناخدا بایندر نیز به دستور وزارت جنگ خود را به بغداد رسانده و در مذاکرات کمیسیون شرکت کرد، ولی به فاصله کوتاهی، بغداد را به قصد تهران ترک کرده و به دولت ایران از سختگیری های مقامات عراقی گزارش داد.(1)مذاکرات کمیسیون مختلط ایرانی و عراقی با اختلافات گسترده دو کشور همراه میگردد. ایرانی ها خواستار حقوق مساوی ایران و عراق در اروندرود بودند و میخواستند موضوع اداره مشترک اروندرود به وسیله ایران و عراق نیز در عهدنامه سرحدی ایران و عراق درج گردد. همچنین دولت ایران از به رسمیت شناختن عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن نیز خودداری میکرد. اما مقامات عراقی از به رسمیت شناختن حقوق مساوی ایران و عراق در اروندرود پرهیز میکردند و مایل بودند موضوع اداره مشترک اروندرود نیز در یک قرارداد موقت جداگانه پیشبینی گردد. افزون بر این، دولت عراق خواستار به رسمیت شناختن عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول به وسیله دولت ایران بود. بدین ترتیب، ایران و عراق سه اختلاف عمده در مورد تعیین مرزهای دو کشور داشتند. سفارت ایران در بغداد در گزارشی به تاریخ 20 دیماه 1314 به وزارت امور خارجه در مورد برگزاری دو جلسه اول کمیسیون مختلط ایران و عراق و اختلافات موجود در این جلسات آگاهی های گستردهای ارائه میدهد. در بخشی از این گزارش تصریح شده است:
تا به حال دو جلسه کمیسیون مختلط تشکیل شده ولی پیشرفتی حاصل نکردهایم. هیأت عراق بیشتر به لیت و لعل میگذراند و مذاکرات سابق را تجدید میکند، مثل
1) . کوهستانینژاد، پیشین، ص 328.
اینکه میخواهند کار به طول بینجامد. حالا این رویه عمدی است یا آنکه به ما سوءظن دارند و میخواهند نظریاتمان را بفهمند و راجع به هر مسئله کوچکی تحصیل اطمینان بکنند، معلوم نیست. قدر متیقن این است که مایل نیستند در اداره شطالعرب، شرکتی به ایران بدهند و یا لااقل نمیخواهند با حقوق متساوی ما را شریک سازند. شاید قسمتی از این گربه رقصانی ها و تفتین بین ما و انگلستان، راجع به مشارکت آنها در مذاکرات برای نیل به مقصود مزبور باشد. در جلسه دویم بالصراحه میگفتند که وجه حل اختلافات، همان فرمایش اعلیحضرت همایون شاهنشاهی یعنی شناختن چند کیلومتر مقابل آبادان است (1)و بیش از این حق، توقعی ندارید. همچنین خیلی اصرار میکنند که قرارداد اداره شط منباب آنکه قرار موقتی است و هر چند یک مرتبه اقتضای اوضاع و احوال باید تغییر یابد، ضمیمه عهدنامه مودت نگردد و موضوع قرارداد خاصی شمرده شود. اشکال ثالث هیأت عراقی، قبول ماده سوم طرح عهدنامه پیشنهادی ما است که خلاصه آن را در نمره 636 به عرض رساندم: عراق میگوید عهدنامههای ارزروم و پروتکل 1914 غیر از تعیین حدود، حقوق دیگری برای طرفین قائل شده و باید حقوق مزبور کماکان محترم شناخته شود زیرا قرار نبود به غیر از مختصر اصلاحی در مقابل آبادان، تغییر دیگری به مدلول اسناد فوقالذکر داده شود و اگر اصرار داشته باشید که تعیین حدود را محول به قرارداد ارزروم و پروتکل 1914 ننمائیم باید به طریق دیگر تمام مزایا و حقوقی را که در آنها ذکر شده، بشناسید و تأمین کنید. سه مسئله فوق در حقیقت مانع پیشرفت مذاکرات و ورود به بحث جزئیات است و میباید زودتر حل بفرمائید. عقیده بنده که آقایان اعضاء [ایرانی] کمیسیون هم با آن موافقند، به قرار ذیل است:
1) . از این سخنان سمیعی برمیآید که رضاشاه در مذاکره با نوری سعید از حق مالکیت مشترک ایران بر اروندرود، در مقابل به رسمیت شناختن خط تالوگ صرفاً در فاصله 6 کیلومتری مقابل آبادان صرفنظر کرده است.
به اقتضای حق متساوی که متعاهدین در اداره امور شطالعرب دارند، تعهد میکنند که راجع به اداره امور مزبوره چه از حیث ترتیب سیر سفاین و نگاهداری رودخانه و چه از لحاظ انتظام عبور و مرور و میزان عوارضی که به کشتیها تعلق میگیرد، قرارداد خاصی بین خود منعقد سازند. آنچه از آلات و ادوات و ابنیه که محتاج الیه، اداره مشترک شطالعرب خواهد بود و اکنون متعلق به بندر بصره میباشد، بلاعوض منتقل به اداره مشترک میگردد و در مقابل به همان نسبت، قسمتی از قروض بندر بصره که ناشی از اداره شطالعرب شده است در آتیه از محل عواید شط مزبور پرداخت خواهد شد. طرفین متعاهدتین تعهد میکنند که قرارداد اداره مشترک شطالعرب را برای اولین دفعه موقع امضای عهدنامه حاضر امضا نمایند.
در صورت تصویب، مقرر خواهند فرمود که ماده فوق را پس از اصلاح به فرانسه ترجمه کرده و ارسال دارند تا بعد از جملهای که در راپرت نمره 5868 مورخ 30/9/14 ذکر شده، به ضمیمه یک، طرح عهدنامه مودت علاوه گردد. البته آن وقت عهدنامه مزبور، ضمیمه سوم را نخواهد داشت و به جای آن طرح قرارداد جداگانه موافق همان ضمیمه تهیه خواهد شد.
فصل هشتم عهدنامه 1263 [ارزروم] اشاره شده که طرفین تعهد میکنند عشایر متنازع فیها را که صاحبان آنها معلوم نیست فقط یک دفعه به اداره و اختیار خود واگذارند. تا محلی را که بعد از این اقامت خواهند کرد، معین کنند و عشایری که تبعیتشان معلوم است جبراً به اراضی دولت متبوعه داخل شوند. (1)
از این بخش از گزارش چند نکته مهم برمیآید که در ذیل به این نکات اشاره میگردد:
عراقی ها با تأکید بر وعده مساعد رضاشاه به نوریسعید، دیگر موضوع اعتبار مرزهای ناشی از پروتکل اسلامبول را قطعی فرض کرده و در صدد بودند تا موضوع حقوق مساوی ایران در اروندرود و نیز مشارکت ایران در اداره این رودخانه را نیز منتفی سازند و یا درباره این موارد نیز امتیازات مهمی از ایران بگیرند.
دیپلماتهای ایرانی نیز دیگر موضوع ضرورت تعیین خط تالوگ به عنوان مرز ایران و عراق در اروندرود را مطرح نمیکردند. اینکه چرا این تغییر مواضع به وجود آمده تا حدودی مشخص است. دیپلماتهای ایرانی همواره بر ضرورت تعیین خط تالوگ تأکید میکردند و از شکایت عراق به جامعه ملل و دیوان لاهه نیز ابایی نداشتند. اما با وعده مساعد رضاشاه به نوری سعید، ناگهان همه چیز تغییر کرد. این وعده مساعد بر هیچگونه پایهای استوار نبود. دیپلماتهای ایرانی و مقامات و مأموران کشوری و لشکری ایران گزارشهای متعدد در مورد وضعیت طبیعی اروندرود و مرز ایران و عراق بر اساس حقوق بینالملل و توان سیاسی، نظامی و حقوقی ایران در راستای نیل به خط تالوگ به عنوان مرز ایران و عراق در اروندرود تهیه کرده بودند و در عمل نیز در برابر عراقی ها و حامیان انگلیسی آنها بر سر خواستههای ایران مقاومت کرده بودند. اما ناگهان رضاشاه در مسیری مخالف با عملکرد دولت خود و بدون مشورت با دستگاه سیاست خارجی ایران، وعدهای مساعد به نوری سعید در مورد حل اختلافات ارضی ایران و عراق داد؛ وعدهای که نتیجه عملی آن صرفنظر کردن ایران از خط تالوگ به عنوان مرز مشترک ایران و عراق بود. در چنین شرایطی، دیپلماتهای ایرانی به موضوع حقوق مساوی در اروندرود و مسئله اداره مشترک اروندرود بسنده میکنند و تلاش
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 2، صص 68-64.
مینمایند حداقل به این خواستهها دست یابند. موضع دیپلماتهای ایران در چارچوب دستیابی به این اهداف نیز سرسختانه بود و آنها به مقامات مافوق خود خاطرنشان میکردند، حتی به بهای قطع مذاکرات نیز نباید از خواستههای دولت ایران کوتاه آمد.
با وجود اینکه با وعده مساعد رضاشاه به نوری سعید، کار برای دیپلماتهای ایرانی سخت شده بود، اما باز هم آنان بر مقاومت در برابر خواستههای عراقیها تأکید داشتند. سمیعی سفیر ایران در بغداد در ادامه گزارش 20 دیماه 1314 خود پس از اینکه گزارشی از عملکرد کمیسیون دوجانبه ایران و عراق ارائه میدهد، به وزارت امور خارجه توصیه مینماید در برابر خواستههای عراقی ها مقاومت کرده و بر سر مواضع ایران در مورد حقوق مساوی در اروندرود پافشاری نماید. سمیعی در این گزارش، ابتدا دو فرض در مورد قطع مذاکرات ایران و عراق مطرح کرده و در این باره ابراز میدارد:
در یکی از تلگرافات عرض کردم که رئیسالوزرای عراق چندان امیدوار نیست که از مذاکرات مستقیم نتیجه به دست آید، بنده هم کم کم از صحبتهای هیأت عراقی و طرز رفتار آنها همین احساس را میکنم و ممکن است که بالاخره راجع به خط سرحد مقابل آبادان و ترتیب اداره شط موافقتی حاصل نکنیم و کار به مجرای مجمع اتفاق ملل بیفتد این است که منباب احتیاط قبلاً نتیجه آخرین مطالعات خود را به عرض میرسانم:
در اینجا دو موضوع قابل دقت است: یکی آنکه بر فرض، دعوی ما احاله به محکمه داوری لاهه بشود و در امر سرحدات موفقیت حاصل نکنیم آیا میتوانند حق متساوی ما را در ادارة شطالعرب انکار نمایند یا خیر، دویم آنکه با فرض محکومیت مطلق آیا وسایل و تدابیر دیگری برای الزام عراق به قبول توقعات خود
داریم یا نه. (1)
سمیعی در ادامه گزارش، فرض اول را رد کرده و در مورد اولین دلیل خود برای رد این فرض، تصریح میدارد:
جواب مطلب اول به نظر بنده منفی است یعنی حقاً و عملاً نمیتوانند شرکت متساوی ایران را در اداره شطالعرب انکار کنند، زیرا:
اولاً – در دو نقطه شط مزبور، فعلاً شریک هستیم و خط سرحدی از وسط المیاه آن نقاط میگذرد، یکی از ملتقای نهر خین چهارصد و کسری قدم، پائین محمره، دیگری تا به حال بر ما یا لااقل بر بنده مجهول بوده از جنوب فاو تا دهنة شط و از آنجا تا آن طرف آبهای ساحلی. (2)
سفیر ایران در بغداد در ادامه گزارش، دلیل دوم در مورد ردّ فرض اول خود را این چنین ابراز میدارد:
ثانیاً – عملیات بندر بصره برای تنظیم سیر سفاین از دهانه شط تا دریا به موجب قواعد مسلم حقوق بینالمللی، نمیتواند به ساحل و آبهای ایران تجاوز کند و حال آنکه از 1925 به این طرف رویه عراق غیر از این است. سابقاً معبر کشتیها از دریا تا دهانه شط از آبهای ساحلی ترکیه [منظور عثمانی است] یا وسط آبهای ساحلی ایران و مملکت مزبور میگذشته و معروف به «Western Chanel» بوده ولی از 1925 به ملاحظات فنی معبر مذکور را ترک کرده و ترعة جدیدی احداث کردهاند. قِسم مهم ترعه مزبور که موسوم به کانال رُکا است در آبهای ایران یعنی در نقاطی که متصل به سواحل آبادان است و ارتفاع آب آنها از چهار فوت تجاوز نمیکند کنده شده و نُه عُشر از اعمال اداره شط هم چه از لحاظ حفاری و چه از حیث تتسیقات در کانال مزبور متمرکز است. بنابراین با فرض آنکه نتیجه گزارش شورای جامعه ملل یا حکم محکمه لاهه به اعتبار پروتکل 1914 منتهی بشود، تازه حق شرکت ما در اداره شطالعرب از بین نمیرود و به هر عنوان نمیتوانند ایران را از اجرای حقوق سلطنتی خود در کانال رُکا و ابتدای رودخانه و قسمت مقابل
محمره بازدارند. (1)
سمیعی در بخش پایانی گزارش به بررسی احتمال وقوع فرض دوم و ردّ آن پرداخته و مینویسد:
اما راجع به سئوال دوم:
به عقیده بنده، قضاوت ژنو و لاهه به هر صورتی که تمام شود ما را عاجز از استیفای حقوق مسلوب خود در شطالعرب نمیکند، زیرا:
اولاً – کانال رُکا در سواحل ایران واقع شده و تحت حاکمیت ما میباشد و همیشه حق داریم مانع عبور کشتیها از آن ترعه شده یا اداره آن را به اختیار خود درآوریم و برای نگاهداری آن، عوارضی به عبور جهازات ببندیم.
ثانیاً – بندر بصره و مؤسسات فاو و کانال رُکا و آنچه که مربوط به اداره شطالعرب است در سایه عواید عبور و مرور کشتیها اداره میگردد و به اعتراف خود عراق، نود و پنج درصد عوائد مزبور هم ناشی از عبور کشتیهایی است که مثل جهازات شرکت نفت با سواحل ایران سر و کار دارند، پس هر گاه توجهی به احیاء بهمنشیر کنیم، منبع عایدات بندر بصره کور میشود و تمام مؤسسات آنها از بین میرود. امتیازنامه شرکت نفت هم عبارت صریحی که ما را از چنین اقدامی مانع شود، دربر ندارد و همین قدر که عراق بفهمد همچو قصدی داریم بلاشک بیشتر به توقعات ما راجع به شطالعرب سر تسلیم پیش میآورد. احیاء بهمنشیر نه تنها ما را مستغنی از شطالعرب میکند و بنادر آزاد و مستقلی در طول جزیره آبادان ایجاد مینماید بلکه منبع عایدات مهمی برای دولت ایجاد خواهد کرد و به وسیله احداث یکی دو سد، تمام اراضی جزیره آبادان و سمت یسار رودخانه هم قابل کشت پنبه میشود. بنابه مراتب فوق از ادامه جریان مذاکرات در ژنو و حتی احالة دعوی به محکمه لاهه نباید نگرانی داشت، زیرا بر فرض محکومیت، دوره [بدتر از] وضع فعلی را نخواهیم داشت و شرکت در اداره شطالعرب هم از دست نمیرود. به احتمال آنکه مذاکرات مستقیم به جایی نرسد و کار به صورت قبل درآمد، دلایل ذیل را هم علاوه بر آنچه که سابقاً گفته شده بر بطلان عهدنامههای
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 2، صص 68-64.
ارزروم، اضافه میکند:
هرگاه دولت عثمانی عهدنامه 1263 [قمری] ارزروم را معتبر میشمرد، قسمتی از مطالبات مذکوره در فصل چهارم آن را که توضیحات میرزامحمدعلیخان لغو نکرده، تصفیه [تسویه] مینمود.
نیز به موجب فصل ششم عهدنامه مزبور میبایست عشایر متنازعفیه را جهت تعیین تابعیت قطعی و محل سکونت آنها برای یک مرتبه به اختیار خود واگذارند، این امر هم صورت نگرفت. همچنین فصل ششم آن معاهده مآخذ حقوق گمرکی را مقررات فصل دوم عهدنامه 1238 ارزروم قرار داده و مدلول فصل اخیر این بوده که از مالالتجاره ایران بیش از چهار درصد حق گمرکی مطالبه نشود و حال آنکه نه دولت عثمانی و نه دولت عراق که قائممقام آن است و مدعی اعتبار عهدنامه ارزروم میباشد، رعایت مقررات آن را نکردهاند.
در مقابل دعوای دولت عراق راجع به تجاوزات ایران نیز مقتضی خواهد بود، تجاوز بَیّن عراق را به ایران در قسمت کانال رُکا عنوان کرد. تجاوز مزبور خسارت زیادی هم به ما وارد آورده، چه موقع لاروب کانال، تمام لای و رسوب را به مجرای بهمنشیر میریزند و راه ورود به دهانه رود مذکور را مسدود کردهاند. (1)
از گزارش سمیعی به وزارت امور خارجه برمیآید که وی معتقد به ایستادگی تمام و کمال در برابر عراقی ها بود و بیمیل نبود که نتایج ناشی از مذاکرات نوری سعید در تهران از میان برود. اقدامی که تنها در صورت قطع مذاکرات ایران و عراق عملی میگردید. از این رو، سمیعی در گزارشی به وزارت امور خارجه به طور ضمنی، قطع مذاکرات را توصیه کرده و به دولت ایران خاطرنشان میسازد، از ارجاع به نهادهای بینالمللی و قضاوت آنها بیمی نداشته باشد. به هر روی، تمام بخشهای گزارش سمیعی یک نکته مهم را نیز نشان میدهد و آن عدم تفاهم ایران و عراق بر سر باقی اختلافات به جای مانده و در نتیجه عدم موفقیت کمیسیون دوجانبه حل اختلافات ایران و عراق است. با این وجود، جلسات کمیسیون تا فروردین ماه 1315 ادامه داشت. اما در این زمان، سرانجام بدون حصول هرگونه نتیجهای، به کار کمیسیون پایان داده شد. از
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1314، پ 2، ص 71 .
این پس، مذاکرات از طریق مظفر اعلم سفیر جدید ایران در بغداد ادامه مییابد.(1)در این دوران، نقش دولت انگلیس نیز در اختلافات ایران و عراق کماکان با اهمیت است. درباره مسئله مالکیت اروندرود در داخل دولت انگلیس نیز اختلافاتی وجود داشت. در شرایطی که کارشناسان وزارت امور خارجه انگلیس و مشاوران حقوقی نامدار آن نظیر «بکت» بر استفاده از اصول حقوق بینالملل و ترسیم خط تالوگ به عنوان خط مرزی ایران و عراق در اروندرود تأکید داشتند. مقامات وزارت دریاداری انگلستان بر حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود اصرار داشتند و به نخستوزیر انگلیس توصیه میکردند برای حفظ منافع انگلیس، مالکیت مطلق عراق بر اروندرود ضرورت دارد. سرانجام دیدگاههای وزارت دریاداری انگلیس، غلبه کرد و دولت انگلیس موضوع عملی کردن مالکیت مطلق عراق بر اروندرود را در دستور کار قرار داد. در این میان، دولت انگلیس حتی از دولت عراق نیز مصممتر بود و در برهههایی که دولت عراق حاضر به انعطاف در برابر ایران و پذیرش خط تالوگ به عنوان مرز در اروندرود بود، مخالفت دولت انگلیس مانع از توافق ایران و عراق گردید. (2)دولت انگلیس در سال 1315 دخالتهای خود را در مورد اختلافات ایران و عراق از گذشته آشکارتر نمود. از جمله در تیرماه 1315، سفارت انگلیس در تهران به وزارت امور خارجه ایران اعلام داشت، دولت انگلیس حاضر است اختلافات ایران و عراق را به ترتیب زیر فیصله دهد:
در مقابل آبادان لنگرگاهی به فراخور احتیاج بندر مزبور به ایران واگذار شود.
دولت انگلیس در مذاکرات و امضای قرارداد راجع به اداره مشترک اروندرود شرکت کند و در کمیسیون مختلط نماینده داشته باشد.
اختیارات کمیسیون [ادارهکننده اروندرود] به ترتیب سیر سفاین محدود شود و در حفاری و پاک کردن و نگاهداری اروندرود به شرطی دخالت کند که دولت ایران نیز قسمتی از کارون و تمام مجرای بهمنشیر را تحت اختیار کمیسیون مذکور بگذارد. (3)
دولت ایران با این پیشنهادهای انگلستان که افزون بر سلب کامل حقوق ایران در اروندرود، به معنای دخالت مستمر دولت انگلیس در امور اروندرود و نیز تزلزل
حاکمیت ایران بر دو رودخانه داخلیاش بود، به شدت مخالفت کرد.(1)اما دولت انگلیس به اعمال فشار به دولت ایران برای تن دادن به یک عهدنامه مرزی در راستای منافع عراق و انگلستان ادامه داد. سرانجام این فشارها تا حدی مؤثر افتاد و بالاخره در 30 دیماه 1315، دولت ایران طی یک یادداشت رسمی به دولت عراق موافقت خود را با شناسایی اعتبار پروتکل 1913 و تحدید حدود ناشی از آن، در ازای تعیین خط تالوگ در فاصله 6 کیلومتری آبادان تا دماغه بالایی جزیره شطیط و آزاد بودن اروندرود برای عبور کلیه کشتیهای تجاری و نیز آزادی رفتوآمدهای کشتیهای جنگی ایران و عراق در این رودخانه اعلام میدارد. ضمناً دولت ایران خواستار انعقاد یک قرارداد مجزا در مورد ترتیب کشتیرانی و نگهداری مجرای اروندرود و امور مربوط به آن و جلوگیری از قاچاق شد. 6 روز بعد از این یادداشت، دولت عراق به مراسله دولت ایران پاسخ داده و با مفاد آن موافقت کرد. متعاقباً در 15 بهمنماه 1315 دولت عراق طرح خود را در خصوص اروندرود ارائه نمود.(2)چارچوب اصلی این طرح بر قبول پروتکل اسلامبول و تحدید حدود ناشی از آن توسط ایران، واگذاری بخشی از اروندرود در روبهروی آبادان به طول 6436 متر و عرض تا خط تالوگ، باز بودن اروندرود برای عبور و مرور کشتیهای تجاری همه کشورها و عبور و مرور کشتیهای جنگی ایران و عراق، استوار بود. با این وجود در طرح عراقی ها، چگونگی مدیریت بر اروندرود مشخص نشده بود. این موضوع به معنای استمرار مدیریت سازمان بندر بصره بر اروندرود بود. با وجود اینکه طرح پیشنهادی عراقی ها یک سره در جهت منافع دولت عراق بود، باز هم برخی از مقامات عراقی و انگلیسی با این طرح مخالفت کرده و خواستار منافع بیشتری برای عراق بودند. (3)
در بهار 1316 خورشیدی طرح جدیدی از طرف عراق ارائه میگردد که بر اساس آن تلاش شده بود بار دیگر عراق در مدخل اروندرود و در واقع بخشی از کارون و مجرای بهمنشیر مداخله نماید. در این طرح همچنین عراق، حقوق انحصاری برای خود در اروندرود پیشبینی کرده بود. طرح جدید عراقی ها از طرف دولت ایران مورد تعدیل
قرار گرفت و با حذف عباراتی که بر دخالت عراق در مدخل اروندرود دلالت میکرد و منحصر نمودن این دخالت در مدخل اروندرود از طرف دریا و نیز با حذف حقوق انحصاری عراق بر اروندرود، زمینه برای انعقاد موافقتنامه سرحدی ایران و عراق فراهم شد.(1)در تیرماه 1316 ناجی الاصیل وزیر امور خارجه عراق به تهران سفر کرد. در این سفر مذاکرات نهایی بین مقامات دو کشور صورت گرفته و سرانجام در 13 تیرماه 1316 (4 ژوئیه 1937) عهدنامه سرحدی ایران و عراق و پروتکل منضم به آن به امضاء وزیران خارجه دو کشور رسید. عهدنامه سرحدی در 16 اسفندماه 1316 به تصویب مجلس نمایندگان عراق و در 17 اسفندماه 1316 به تصویب مجلس سنای عراق میرسد، در 25 اسفندماه 1316 نیز به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید. تصویب این عهدنامه در مجلس شورای ملی ایران کاملاً فرمایشی و به دستور رضاشاه بود. در 21 اسفندماه 1316، محمود جم رئیسالوزرای وقت به وزارت امور خارجه مینویسد:
حسبالامر مطاع مبارک ابلاغ میشود که قدغن فرمایند فوراً در گذراندن عهدنامههای تحدید حدود و غیره از تصویب مجلس شورای ملی اقدام نمایند. (2)
چهار روز بعد در 25 اسفندماه، مجلس شورای ملی بدون ذرهای مخالفت، عهدنامه سرحدی و پروتکل منضم به آن را تصویب کرد. بدین ترتیب مجلس شورای ملی که بر اساس قانون اساسی مشروطه و متمم آن موظف به پاسداری از تمامیت ارضی ایران بود و در عمل نیز در دورانی که آزادی انتخابات به طور نسبی وجود داشت در بحبوحة بزرگترین بحرانهای جهانی از تمامیت ارضی ایران نگهبانی کرده بود، در شرایطی که فاقد ویژگی انتخابیاش گردیده بود و ماهیتی کاملاً فرمایشی داشت، به فرموده مقامی غیرمسئول و تشریفاتی، معاهدهای را که در حکم تجزیه ایران بود، بدون هیچگونه بحث و بررسی به تصویب رساند. معاهدهای که به معنای تجزیه هفتصد مایل مربع از اراضی نفتخیز ایران در منطقه بین قصرشیرین و خانقین بود و مالکیت ایران بر نیمی از اروندرود را برخلاف اصول مسلم حقوق بینالملل سلب میکرد. در ذیل ابتدا متن عهدنامه و پروتکل منضم به آن میآید و سپس محتوای عهدنامه از نظر حقوقی تحلیل
شده و اعتبار عهدنامه نیز مورد بررسی قرار میگیرد. ابتدا متن عهدنامه سرحدی 1937 و پروتکل منضم به آن:
اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ایران از یک طرف
اعلی حضرت پادشاهی عراق از طرف دیگر
نظر به میلی که در تحکیم علایق مودت برادرانه و حسن موافقت بین دو کشور دارند و برای اینکه به طور قطع خاتمه به مسئله سرحدی بین مملکتین بدهند تصمیم به انعقاد این عهدنامه نموده و برای این منظور اختیارداران خود را به قرار ذیل معین نمودند: اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران: جناب آقای عنایتالله سمیعی، وزیر امور خارجه ایران. اعلیحضرت پادشاه عراق: جناب آقای دکتر ناجیالاصیل، وزیر امور خارجه عراق. مشارالیهما پس از مبادلة اختیارنامههای خود که در کمال صحت و اعتبار بود در مراتب ذیل موافقت نمودند.
ماده 1. طرفین معظمتین متعاهدتین موافقت دارند که اسناد ذیل به استثنای اصلاحی که در ماده 3 این عهدنامه پیشبینی گردیده دارای اعتبار میباشد و طرفین موظف به مراعات آنها میباشند.
الف. پروتکل راجع به تحدید حدود ترکیه و ایران که در 4 نوامبر 1913 در اسلامبول به امضا رسیده است.
ب. صورتمجلسهای جلسات کمیسیون تحدید حدود سرحدی 1914.
نظر به مقررات این ماده به استثنای آنچه که در ماده ذیل پیشبینی گردید خط سرحدی بین دو کشور به قراری است که از طرف کمیسیون مزبور تعیین و ترسیم شده است.
ماده 2. خط سرحدی به جلوترین نقطة جزیره شطیط (تقریباً در 30 درجه و 17 دقیقه و 25 ثانیه از عرض شمالی و در 48 درجه و 19 دقیقه و 28 ثانیه طول شرقی) رسیده به طور عمود از حد آبهای جزری به تالوگ شطالعرب ملحق میشود و تا نقطة واقع در مقابل اسکله فعلی نمرة یک آبادان (تقریباً در 30 درجه و 20 دقیقه و 4/8 ثانیه عرض شمالی و 48 درجه و 16 دقیقه و 13 ثانیه طول شرقی) آن را تعقیب مینماید. از این نقطه مجدداً خط سرحدی به سطح آبهای جزری متصل شده و خط سرحدی را به طوری که در صورت مجالس 1914
توصیف گردیده است پیروی مینماید.
ماده 3. به محض امضای این عهدنامه طرفین متعاهدین کمیسیونی برای نصب علائم سرحدی که محل آنها از طرف کمیسیون مذکوره در بند (ب) ماده یک این عهدنامه تعیین گردیده تشکیل میدهند و علائم جدیدی را که لازم بدانند نصب خواهند کرد.
ترکیب کمیسیون و پروگرام کارهای آن به وسیله موافقت مخصوص بین طرفین متعاهدتین تعیین خواهد گردید.
ماده 4. از نقطهای که حدود ارضی دولتین به شطالعرب میرسد تا دریا، مقررات ذیل نسبت به شطالعرب اجرا خواهد گردید:
الف) شطالعرب به طور متساوی برای کشتیهای تجارتی کلیه کشورها باز خواهد بود. کلیه عوارض مأخوذه جنبه حقالزحمه را داشته و منحصراً به طور عادلانه به مصارف نگاهداری و قابل کشتیرانی بودن یا بهبودی راه کشتیرانی است خواهد رسید. عوارض مذکوره بر اساس ظرفیت رسمی کشتیها و یا آبخوری و یا توأماً هر دو حساب خواهد شد.
ب) شطالعرب برای عبور ناوهای جنگی و کشتیهای دیگر طرفین که برای تجارت اختصاص ندارند باز خواهد بود.
ت) این موضوع که در شطالعرب خط سرحدی گاهی حد آبهای جزری و گاهی تالوگ و یا وسطالمیاه را تعقیب مینماید به هیچوجه به حق استفاده طرفین متعاهدتین در تمام مجرای شط صدمه وارد نمیآورد.
ماده 5. نظر به اینکه طرفین متعاهدتین به طوری که در ماده 4 این عهدنامه تصریح گردیده منافع مشترکه در کشتیرانی شطالعرب دارند متعهد میشوند قراردادی راجع به نگاهداری و بهبودی راه کشتیرانی و حفاری و راهنمایی و عوارضی که باید اخذ بشود و تدابیر صحی و اقداماتی که باید برای جلوگیری از قاچاق بشود و همچنین کلیه مسائل راجعه به بحرپیمایی در شطالعرب منعقد سازند به طوری که در ماده 4 این عهدنامه تصریح گردیده است.
ماده 6. این عهدنامه به تصویب رسیده و اسناد تصویب در بغداد در اسرع اوقات ممکنه مبادله خواهد شد. عهدنامه مزبور از روز مبادلة اسناد تصویب به موقع اجراء
گذارده خواهد شد.
بناء علیهذا نمایندگان طرفین متعاهدین این عهدنامه را امضا نمودند.
در تهران به زبان عربی، فارسی و فرانسه تحریر یافت و در صورت بروز اختلاف متن فرانسه معتبر میباشد.
به تاریخ سیزدهم تیرماه 1316
پروتکل
در حین امضای عهدنامه راجع به تحدید حدود بین ایران و عراق طرفین متعاهدتین معظمین نسبت به مراتب ذیل توافق حاصل نمودند:
خطوط طول و عرض جغرافیایی که بدین طریق و در حدود ماده مزبوره فوق به طور قطعی معین گردیده در یک صورتجلسه قید و صورتجلسه مزبور پس از امضای اعضای کمیسیون فوقالذکر جزء لایتجزای عهدنامه تحدید حدود خواهد بود.
طرفین متعاهدتین معظمین تعهد میکنند که در ظرف یک سال از تاریخ اجرای عهدنامه قراردادی را که به موجب ماده پنج آن پیشبینی شده است منعقد سازند هرگاه با وجود بذل مساعی طرفین قرارداد مذکور در ظرف مدت یک سال به امضا نرسید طرفین میتوانند این مدت را با موافقت یکدیگر تمدید نمایند در ظرف مدت دولت پادشاهی عراق مجرای تمام مسائل مربوط به قرارداد مزبور را بر اساسی که فعلاً معمول است به عهده خواهد گرفت و دولت شاهنشاهی ایران را هر شش ماه یک مرتبه در جریان کارهایی که انجام یافته و وجوهی که گرفته شده و مخارجی که به عمل آمده و هر نوع اقدام دیگری که مجرا شده باشد خواهد گذاشت.
هرگاه یکی از طرفین متعاهدتین معظمین به یک ناو جنگی یا ناوهای دیگر دولتی که اختصاص به تجارت نیافته و متعلق به دولت ثالثی باشد اجازه دهد تا به بنادر خود واقعه در شطالعرب وارد گردد، اجازه مزبور به منزلة آن خواهد بود که از ناحیه طرف دیگر صادر شده باشد تا ناوهای مذکور بتوانند برای عبور از آبهای متعلق به طرف اخیرالذکر استفاده نمایند با این حال طرفی که چنین
اجازهای صادر میکند باید فوراً طرف دیگر را مطلع سازد.
بدیهی است که به شرط رعایت حقوق ایران در شطالعرب هیچیک از مقررات این عهدنامه به حقوق و وظایفی که دولت عراق به موجب ماده 4 عهدنامه 30 ژوئن 1930 و فقره هفتم پروتکل منضمة آن مورخ به همان تاریخ نسبت به شطالعرب در مقابل انگلیس دارد خللی وارد نخواهد آورد.
پروتکل حاضر در همان موقعی که عهدنامه راجع به تحدید حدود به تصویب میرسد تصویب خواهد شد و مانند ضمیمه جزء لایتجزای عهدنامة مزبور خواهد بود و با خود عهدنامه به موقع اجرا درخواهد آمد. پروتکل حاضر به فارسی و عربی و فرانسه تحریر یافته و در موقع بروز اختلاف متن فرانسه معتبر خواهد بود.
در تهران در دو نسخه به تاریخ سیزدهم تیرماه 1316 تحریر یافت.
عهدنامة سرحدی بین دولت شاهنشاهی ایران و دولت پادشاهی عراق به شرح بالا در 25 اسفندماه 1316 تصویب شده است.
رئیس مجلس شورای ملی- حسن اسفندیاری (1)
با وجود اینکه عهدنامه سرحدی 1937 با پذیرش مرزهای ناشی از پروتکل اسلامبول، مالکیت انحصاری عراق بر اروندرود را به استثناء فاصله 6 کیلومتری در جلوی ساحل آبادان به رسمیت میشناخت، اما به موجب مواد 4 و 5 عهدنامه، مقرراتی پیشبینی شده بود که حاکمیت مطلق و انحصاری عراق بر اروندرود را سلب مینماید. موضوع باز بودن اروندرود برای کشتیهای تجاری کلیه کشورها که در بند (الف) ماده 4 پیشبینی شده بود، به معنای بینالمللی بودن رودخانه اروندرود بود. (2)این نکته که عوارض مأخوذه در اروندرود جنبه حقالزحمه دارد نیز به معنای عدم حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود بود؛ اگرنه بایستی از واژه «حقالامتیاز» استفاده میشد. باز بودن اروندرود برای عبور ناوهای جنگی و کشتیهای دیگر طرفین نیز به معنای عدم حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود بود؛ زیرا بر اساس موازین حقوق بینالملل، کشتیهای جنگی حق ورود به آبهای ساحلی و یا رودخانههای داخلی را ندارند و
این موضوع در صورتی که بدون اجازه قبلی صورت گیرد، اقدام جنگی محسوب میشود. بند (ت) ماده 4 نیز با بیان این مطلب که این موضوع که در اروندرود خط سرحدی گاهی حد آبهای جزری و گاهی تالوگ را تعقیب میکند، به حق استفاده طرفها در تمام مجرای آبراه فوق صدمه وارد نمیآورد و حق استفاده برابر از اروندرود را به ایران و عراق میدهد. ماده 5 عهدنامه نیز مانند ماده 4 با قید عبارت منافع مشترک در کشتیرانی در واقع اعلام میدارد، اروندرود یک آبراه بینالمللی است و سلطه انحصاری و حاکمیت مطلق عراق بر اروندرود را رد میکند. در ماده 5 عهدنامه همچنین موضوع ضرورت انعقاد یک قرارداد مخصوص برای اداره اروندرود پیشبینی شده است. در ماده 2 پروتکل منضم به عهدنامه نیز اشاره شده است که قرارداد باید ظرف یک سال منعقد گردد و در صورت عدم انعقاد قرارداد در این مدت، تمدید آن برای یک سال دیگر با رضایت ایران عملی خواهد بود. بدین ترتیب حق اداره اروندرود به وسیله عراق نیز بر اساس عهدنامه 1937 محدود میگردد. (1)
اما جدای از تحلیل حقوق عهدنامه 1937، اعتبار این عهدنامه سرحدی نیز قابل بررسی است. اعتبار این عهدنامه از سه جنبه قابل خدشه و ایراد است که به این جنبهها، در ذیل اشاره میگردد:
در آن هنگام نیز به عنوان موازینی عرفی از اعتبار حقوقی برخوردار بودند و بعدها نیز در ماده 52 عهدنامه حقوق معاهدات کنفرانس وین مصوب 1969 (1348 خورشیدی) بازتاب پیدا کردند، باطل محسوب میگردد. (1)
عهدنامه سرحدی 1937 در شرایطی منعقد میگردد که رضاشاه به گونهای آشکار مقررات داخلی ایران و حقوق ناشی از قانون اساسی مشروطه ایران و متمم آن را نقض کرده بود و نهاد صلاحیتدار برای تصویب عهدنامههای بینالمللی یعنی مجلس شورای ملی را فاقد اهمیت واقعیاش ساخته بود. در چنین شرایطی، تصویب عهدنامه سرحدی 1937 نیز با دخالت آشکار شخص رضاشاه و دستور صریح وی به هیأت دولت و مجلس شورای ملی صورت میگیرد. (2)بر اساس ماده 46 عهدنامه حقوق معاهدات کنفرانس وین مصوب 1969 (1348 خورشیدی) (3)نیز نقض مقررات داخلی در تصویب یک عهدنامه به معنای بطلان آن عهدنامه خواهد بود. بنابراین عهدنامه سرحدی 1937 را میتوان قابل ابطال دانست.
دولت عراق در عهدنامه 1937 تعهد کرده بود، ظرف یک سال نسبت به انعقاد قرارداد مخصوص برای اداره اروندرود اقدام کند. اما هیچگاه به اجرای این تعهد خود مبادرت نکرد و در حقیقت عهدنامه سرحدی 1937 را دولت عراق نقض کرد. (4)با نقض عهدنامه سرحدی 1937 به وسیله دولت عراق، این عهدنامه کاملاً بیاعتبار شد.
به هر روی، عهدنامه 1937 به هر ترتیبی بود امضا شد و تا پیش از نقض عملی آن به وسیله دولت عراق، دولت ایران خواهان اجرای این عهدنامه بود. اما عراقی ها با وجود اینکه به اهداف اصلی خود در قالب عهدنامه 1937 دست یافته بودند، از انعقاد این عهدنامه ابراز نارضایتی میکردند. چنانکه نوری سعید نخستوزیر وقت عراق بعدها از این عهدنامه انتقاد میکند. (5)در عمل نیز دولت عراق عهدنامه را اجرا نمیکرد
1) . ضیائی بیگدلی، پیشین، ص 125.
2) . کوهستانینژاد، پیشین، صص 337 و 338.
3) . ضیائی بیگدلی، پیشین، ص 122.
4) . محمدعلی بهمنی قاجار، کودتای 1968 حزب بعث و تأثیر آن بر روابط سیاسی و اقتصادی ایران و عراق، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 5، ش 19، تابستان 1383، ص 77.
5) . جعفری ولدانی، پیشین، ص 208.
و به انعقاد قرارداد مخصوص برای اداره اروندرود تن نمیداد. چنین وضعیتی به همراه سایر شرایط حاکم بر انعقاد عهدنامه 1937 که به آنها اشاره شد برای دولت ایران زمینه حقوقی لازم را فراهم کرد تا بعدها عهدنامه 1937 را باطل ساخته و حقوق ایران در اروندرود را استیفا نماید. اما چنین اقدامی به سادگی نیز میسر نشد و به دنبال دورانی پر از بحران در مناسبات ایران و عراق عملی گردید. عهدنامه سرحدی 1937 پس از سالها بحران سرانجام در دهه پایانی پادشاهی محمدرضا پهلوی لغو شد.
اما در پایان این مبحث، اشاره به دو نکته نیز ضرورت دارد. نکته اول این که به دنبال امضای عهدنامه سرحدی 1937 ایران و عراق، پیمان منطقهای معروف به عهدنامه سعدآباد به امضاء وزیران خارجه ایران، ترکیه، عراق و افغانستان میرسد. این عهدنامه که بر دوستی میان متعاهدین و عدم تعرض آنها به یکدیگر استوار بود، به نوعی ثمره حل اختلافات ارضی ایران با ترکیه، عراق و افغانستان بود. موضوعی که به زیان ایران و به سود همسایگان ایران انجام گرفته بود. با این وجود، عهدنامه سعدآباد دستاوردی به همراه نداشت و در عمل بیاعتبار گردید. (1)نکته دوم نیز موضوع کمیسیون نشانهگذاری مرز ایران و عراق بود. به موجب عهدنامه سرحدی 1937 و پروتکل منضم به آن، از طرف دولت ایران کمیسیونی با عضویت نمایندگان وزارتخانههای امور خارجه و جنگ و به ریاست جلالالدین کیهان و همچنین کمیسیونی از دولت عراق به ریاست سرهنگ عبدالحمید خواجه در سالهای 1317 و 1318 خورشیدی در مرز تشکیل و چند نشانه مرزی نصب شد و مثلثبندی و نقشهبرداری دقیقی از کنار هورالعظیم تا دهانه نهر خین به وسیله هیأتهای فنی طرفین به عمل آمد. ادامه کار تعیین حدود در سال 1319 به دلیل گرمای هوا متوقف شد(2)و با یورش متفقین به ایران در جنگ دوم جهانی، ادامه کار کمیسیون نشانهگذاری مرزی میسر نشد.
تأسیس جمهوری ترکیه برای بسیاری از روشنفکران، نخبگان سیاسی و دولتمردان ایرانی نویدبخش آغاز عصری نوین در مناسبات ایران و جانشین امپراتوری عثمانی بود. احساسات دوستانه توده مردم ایران نسبت به مصطفی کمالپاشا و نیروی نظامی تحت فرماندهی وی به عنوان مجموعهای سیاسی و نظامی که برای نجات سرزمینهای اسلامی در برابر یورش کافران یونانی و به ویژه در مقابل نقشههای امپریالیستی انگلیسها ایستاده بودند (1)، با نوعی خوشبینی نخبگان ایرانی نسبت به ماهیت جمهوری ترکیه پیوند خورده بود. نخبگان ایرانی که آشکارا شکست سیاست توسعهطلبانه سلاطین سنیمذهب عثمانی و به ویژه عبدالحمید دوم را در زیر لوای اتحاد اسلام و ناکامی ناشی از سیاست ترکگرایی همراه با اتحاد اسلام «ترکهای جوان» و «کمیته اتحاد و ترقی» و فروپاشی امپراتوری عثمانی در نتیجه این سیاستها را نظارهگر بودند، امید داشتند که رهبران ترکیه جدید با درک درست از اشتباهات گذشته از اتخاذ هرگونه سیاست توسعهطلبانه و خصمانه علیه ایران پرهیز نمایند. در راستای چنین دیدگاهی نخبگان سیاسی و فکری ایران بر این باور بودند که دولت ترکیه از تلاش برای اعمال نفوذ در ایران در زیر عنوانهای مذهبی و زبانی و نژادی دست برداشته، از آلت دست قرار دادن عشایر مرزی و به ویژه کردها علیه ایران خودداری کرده و از تجاوز به خاک ایران که رویه همیشگی عثمانیها به ویژه در سالهای پایانی امپراتوری عثمانی بود،
1) . بهبودی، پیشین، ص 370.
برحذر باشد. (1)اما این خوشبینیها دیری نپایید و سیاستمداران ایرانی خیلی زود دریافتند، نه تنها دولت ترکیه سیاستهای توسعهطلبانه و ضدایرانی امپراتوری عثمانی را به ارث برده است، بلکه ابعاد این سیاستها را گسترش میدهد.(2)وجه بارز سیاستهای خصمانه دولت ترکیه علیه ایران، تلاش برای ترویج اندیشه «پانترکیسم» در ایران و به ویژه در آذربایجان بود. ترویج «پانترکیسم» در ایران، نشانهای از تلاش ترکیه برای تجزیه و انفکاک آذربایجان از ایران بود؛ و از سیاست خصمانه دولت ترکیه علیه ایران و برنامه این دولت برای ایجاد آشوب و بلوا در ایران خبر میداد؛ سیاستی که افزون بر وجه فرهنگی و تبلیغیاش، با ایجاد آشوب در مرزهای ایران و نیز تجاوزهای نظامی برای تصرف مناطق مرزی ایران همراه گردید.
«پانترکیسم» پیش از این که به عنوان یک ابزار سیاسی مورد استفاده دولتهای عثمانی و ترکیه قرار بگیرد، به صورت پدیدهای برای دفاع از هویت ترکها در مناطق ترکنشین روسیه تزاری در مقابل نیروی مهاجم روسیه شکل گرفت. نطفه «پانترکیسم» در تاتارستان و سپس آسیای مرکزی به وسیله روشنفکران تاتار که در صدد دست یافتن به جایگاهی مناسب در روسیه البته نه با ادغام در هویت روسی بلکه با تأکید بر هویت متمایز ترکی بودند، شکل گرفت.(3)در کنار این رویداد، اروپایی ها نیز دست به کار شدند و تلاش کردند ابعاد گوناگون هویت ترکی را برای ترکتبارها در عثمانی و روسیه عرضه نمایند. یک انگلیسی به نام «آرتور لوملی دیوید» در سال 1832 (1248 قمری) کتابی به عنوان «دستور زبان ترکی» در لندن به چاپ میرساند. این کتاب تأثیر چشمگیری در گسترش آگاهی به هویت ترکی بر جای گذاشت. (4)در سال 1896 (1314 قمری) یک یهودی فرانسوی به نام «لئون کاهون» کتابی به عنوان مقدمهای بر تاریخ آسیا در فرانسه منتشر کرد. این کتاب با تأکید بر تاریخ پیش از اسلام ترکها، تأثیر بسزایی در پدید آمدن پانترکیسم گذاشت. تأکید بر هویت ترکی در میان تاتارهای روسیه و تلاشهای اروپایی ها و به ویژه نوشته همان فرانسوی یهودی که به آن اشاره
شد در نظریهپردازی دربارة هویت ترکی، به تدریج در عثمانی نیز نفوذ کرد. البته عثمانیها تا آغاز سده بیستم میلادی نسبتاً به این موضوع کماعتنا بودند و مقامات دستگاه امپراتوری عثمانی در نیمه سده نوزدهم حتی تلاش اروپاییهایی همچون آرمینوس و امبری مجارستانی را در تعریف از هویت ترکی به دیده تعجب مینگریستند. در این زمان برداشت از مفهوم «ترک» و هویت «ترکی» در میان نخبگان سیاسی عثمانی معنایی مترادف با وحشیگری داشت و آنان از چنین هویتی گریزان بوده و خود را صرفاً عثمانی و مسلمان دانسته و استفاده از عنوان ترک را نسبت به خودشان موهن میدانستند. (1)اما به تدریج وجه فرهنگی هویت ترکی در میان عثمانیها نیرومند شد و در دهه اول سده بیستم با قدرت گرفتن کمیته اتحاد و ترقی و ترکهای جوان در سال 1908 (1326 قمری) تأکید بر ویژگی سیاسی هویت ترکی در عثمانی اهمیت زیادی پیدا کرد؛ اگر چه همچنان در برابر اسلام و تعلق خاطر به امپراتوری عثمانی به عنوان یک دولت فراتُرک در درجه سوم اهمیت قرار داشت. (2)از نتایج نیرومند شدن هویت ترکی در امپراتوری عثمانی؛ فارسیزدایی در این امپراتوری، زدودن هویت ایرانی از مناطق مسلماننشین قفقاز و تلاش برای نفوذ در آذربایجان بود. در پیامد چنین شرایطی، با هر چیزی که در عثمانی نشانی از ایران و زبان فارسی داشت، مبارزه شد و نشانههای فرهنگ ایرانی همچون زردشت و نوروز ترک معرفی شدند. در مناطق مسلماننشین قفقاز نیز با زبان فارسی که زبان فرهنگی این دیار به ویژه در باکو، شروان و گنجه بود، مبارزه شد و هویت ترکی به عنوان هویت اصلی مسلمانان قفقاز مطرح گردید.(3)موفقیتهای ترکگرایان در قفقاز بسیار گسترده بود. مناطق مسلماننشین قفقاز به ویژه مناطقی که بعدها به نام «جمهوری آذربایجان» خوانده شد، پیوندهای عمیقی با ایران داشت. مدرسههای فارسیزبان گوناگونی در قفقاز وجود داشت (4)و روشنفکران و نخبگان فکری قفقاز از حس ایراندوستی بسیار زیادی برخوردار بودند.(5)ایرانیها نیز به
1) . کاوه بیات، پانترکیسم و ایران، تهران، شیرازه، 1387، صص 8-10.
2) . کاوه بیات، پانترکیسم و ایران، تهران، شیرازه، 1387، صص 14-18.
3) . کاوه بیات، پانترکیسم و ایران، تهران، شیرازه، 1387، صص 24-21 .
4) . برای آگاهی در مورد مدرسههای فارسیزبان قفقازیه، نک: نظامعلی دهنوی، ایرانیان مهاجر در قفقاز (فعالیتهای فرهنگی در سالهای 1931-1900م)، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1383.
5) . درباره عشق و علاقه قفقازیها به ایران، برای نمونه نک: عباس زماناُف، چکیدهای از زندگی و افکار جلیلمحمد قلیزاده (ملانصرالدین)، ترجمه بهزادآبادی باویل، تهران، تلاش، 1337.
مردم آن سوی ارس به عنوان هممیهن خود مینگریستند. اگر عملکرد افرادی همچون جلیلمحمد قلیزاده (روزنامهنگار مشهور و مدیر نشریه معروف ملانصرالدین)(1)، نریمان نریماناُف (رئیسجمهوری آذربایجان در دوران پس از سقوط روسیه تزاری) (2)، عادلخان زیادخاناُف (سفیر جمهوری آذربایجان در تهران)(3)و محمدامین رسولزاده (روشنفکر مشهور آذربایجان) (4)در دهه اول سده بیستم میلادی بررسی شود، عمق پیوندهای نخبگان فکری قفقاز با ایران به خوبی آشکار میگردد. این افراد به طور کامل با مسائل سیاسی و فرهنگی ایران درگیر و برای احیاء عظمت باستانی ایران و حتی ستایش از مفاخر فرهنگی ایران در تکاپو بودند. درگیر بودن قفقازی ها در جنبش مشروطیت نیز نشانهای از پیوند عمیق آنها با ایران بود. (5)اما این وضعیت با نفوذ افکار پانترکیستی در قفقاز دگرگون شد. در دهه دوم سده بیستم میلادی، نفوذ عثمانی در قفقاز رو به افزایش گذاشت و به تدریج، اندیشه پانترکی به اندیشه حاکم بر مناطق مسلماننشین قفقاز تبدیل گردید. درگیر شدن مسلمانان قفقاز در منازعه با روسها و ارمنیها، در شرایطی که عثمانیها نیز در جنگ با روسیه تزاری به سر میبردند و درصدد سرکوب ارمنیهای ساکن در قلمرو امپراتوری عثمانی هم بودند نیز، به نزدیکی و اتحاد سیاسی عثمانیها با مسلمانان قفقاز منجر شد. (6)نتایج چنین پیوندی، به دنبال سقوط امپراتوری روسیه تزاری به روشنی آشکار شد. در مناطق باکو، شروان، گنجه و تالش که به شروان و اَران مشهور بودند، حکومت نوپایی به نام «جمهوری آذربایجان» ایجاد گردید. برپایی حکومتی با چنین نامی که آشکارا جعلی و در راستای سیاستهای
1) . درباره عشق و علاقه قفقازیها به ایران، برای نمونه نک: عباس زماناُف، چکیدهای از زندگی و افکار جلیلمحمد قلیزاده (ملانصرالدین)، ترجمه بهزادآبادی باویل، تهران، تلاش، 1337.ص 2.
2) . برای آگاهی از اندیشههای ایراندوستانه نریمان نریماناُف، میتوان به نمایشنامه نادرشاه افشار وی در تجلیل از عظمت ایران عصر نادری، اشاره کرد. نک: نریمان نریماناُف، درخت نظر کرده پیرو نادرشاه، ترجمه ابراهیم دارابی، تهران، نوپا، 1356.
3) . عادلخان زیادخاناف، طیران قلم، به کوشش کاوه بیات، تهران، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1381.
4) . محمدامین رسولزاده، گزارشهایی از انقلاب مشروطیت ایران، ترجمه رحیم رئیسنیا، تهران، شیرازه، 1387.
5) . محمدامین رسولزاده، گزارشهایی از انقلاب مشروطیت ایران، ترجمه رحیم رئیسنیا، تهران، شیرازه، 1387.
6) . رضا آذری شهرضایی، درگیریهای قومی در قفقاز و بازتاب آن در ایران؛ نگاهی به حوادث آشوب 1905، فصلنامه گفتوگو، ش 33، بهار 1381، صص 57-47.
«پان ترکی» بود، دو معنای مهم داشت؛ یکی حاکم شدن پانترکیسم بر قفقاز؛ و دیگری سیاست توسعهطلبانه پانترکها نسبت به ایران.
سیاست ضدایرانی پانترکها در خلال سالهای جنگ اول جهانی (1918-1914/ 1297-1293 خورشیدی) برای روشنفکران و نخبگان ایرانی آشکار شده بود (1)، اما با تأسیس جمهوری آذربایجان، ابعاد خطرناک چنین سیاستی بیشتر برای ایرانیها روشن شد.(2)در این میان، آذربایجانیها بیشتر از سایر ایرانیان، عمق خطر ناشی از پانترکیسم و تهدید این اندیشه برای مالکیت ایران بر آذربایجان را دریافتند و به مبارزه با نفوذ چنین طرز تفکری در ایران برخاستند. شاخه آذربایجان حزب دموکرات ایران و رهبر آن یعنی: شیخمحمد خیابانی به مبارزه سیاسی و فرهنگی تمامعیاری با پانترکها مبادرت ورزیدند. استفاده از زبان فارسی به عنوان تنها زبان رایج در جلسات شاخه آذربایجان حزب دموکرات و متوقف ساختن استفاده از زبان ترکی در نشریات حزبی، مخالفت با ارمنیستیزی که پانترکها تبلیغ میکردند و سرانجام مقاومت در برابر اشغال آذربایجان به وسیله عثمانی در جریان جنگ اول جهانی، از مهمترین محورهای مخالفت خیابانی و همفکرانش با پانترکیسم بود. (3)بر اثر همین مخالفتها، عثمانیها به دنبال اشغال تبریز در جریان جنگ اول جهانی، خیابانی و سایر آزادیخواهان آذربایجان را بازداشت کرده و به قارص تبعید کردند. (4)با شکست قطعی عثمانی در جنگ اول جهانی، خیابانی به همراه دوستانش به تبریز بازگشت.
خیابانی در تبریز به دلیل مخالفت با قرارداد 1919 ایران و انگلیس، خود زمام امور تبریز را به دست گرفت و در این وهله نیز به مخالفت با سیاستهای پانترکی برخاست. خیابانی برای بیاثر ساختن اقدام پانترکها در نامگذاری باکو و شروان به جمهوری آذربایجان، نام ایالت آذربایجان را تغییر داده و به پاس نقش رهبریکننده آذربایجان در جنبش مشروطیت، عنوان «آزادیستان» را برای این ایالت برگزید.(5)اگر چه
خیابانی به دلیل مخالفت حکومت مرکزی با وی، در شهریورماه 1299 کشته شد و جنبش سیاسی و فرهنگی وی نیز سرکوب گردید،(1)اما تضاد آذربایجانیها با پانترکیسم و واکنش همراه با نفرت آنان نسبت به این پدیده، پایان نیافت. در خلال سالهای بعدی و به دنبال تشکیل جمهوری ترکیه و پس از آن که دوباره تبلیغات پانترکی در ترکیه از سر گرفته شد، این آذربایجانیها بودند که بار دیگر رهبری مخالفت با این اندیشه را به عهده گرفتند.
تبلیغات پانترکی در ترکیه از سال 1302 خورشیدی و با نطقهای شخصی به نام روشنیبیگ در مجمع ترک اجاقی اوج گرفت. در اول مردادماه 1302 اسحاقخان مفخمالدوله وزیرمختار ایران در اسلامبول در گزارشی به وزارت امور خارجه از فعالیت یک تشکیلات سیاسی با عنوان «ترک اجاقی» برای تبلیغ اندیشه «پانترکیسم» خبر میدهد. در این گزارش به سخنرانی «روشنیبیگ» در مجمع «ترک اجاقی» و سخنان ضدایرانی وی اشاره شده و ابراز میگردد:
روشنیبیگ نام، صاحبمنصب و مُبلغ عثمانی که مدتی در قفقازیه و روسیه کار میکرد و از قرار معلوم، چندی در تهران از طرف دولت علّیه مظنون و توقیف بود با حضور جمعی از معاریف عثمانی و غیره کنفرانس بر ضد ایران داده که خلاصه آن در روزنامهجات اسلامبول مندرج و لفاً برای اطلاع وزارت جلیله ارسال میشود. در ضمن نطق و ادعاهای شرمآور خود، روشنیبیگ اظهار داشته است که حالیه ایران دارای چهل هزار نفر نظامی است که ظاهراً سرورویی دارند، ولی باطناً فاقد روح جنگی و رشادتاند و وزیر جنگ ایران دستنشانده انگلیس است و باید ما ترکها هوشیار باشیم که دچار زحمت غیرمترقبی نشویم. بعد با کمال بیحیایی از پنجره نگاه به بیرق سفارت کبری کرده، گفته است: وظیفه ما ترکها است این پارچه متعفن را که به منزله کهنه بینمازی [= کهنه حیض] است پاره کرده به جای آن بیرق ترک را نصب کنیم. به طوری که ملاحظه میفرمایید سانسور عثمانی فقط در انتشار دو فقره مذکور جلوگیری کرده است. این اتفاق ناگوار حالت روحی زمامداران حالیه عثمانی را نسبت به ایران کاملاً هویدا میکند و اظهار تشکر
1) . رحمتالله معتمدی (معتمدالوزاره)، ارومیه در محاربه عالمسوز «از مقدمه نصارا تا بلوای اسماعیلآقا 1300-1298 شمسی» به کوشش کاوه بیات، تهران، شیرازه، 1379، ص 357.
از احساسات برادرانهایست که ایران و ایرانی در مواقع سخت نسبت به آنها کرده است. چنانکه تلگرافاً مرتب عرض شده است فوراً ملاقاتی با دکتر عدنانبیک نماینده آنقوره (کارگزار عثمانی) کرده جداً خواستار شدم روشنیبیگ را توقیف و تنبیه نموده، از طرف حکومت آنقوره از سفارت کبری ترضیه بخواهند و در روزنامهجات هم اظهار تأسف بکنند. عدنانبیک، تلگراف به آنقوره کرده، منتظر دستورالعمل است و از این واقعه اظهار تأسف میکرد. قاطبه ایرانی ها در حال هیجان هستند و ممکن است روشنیبیگ را کتک بزنند. شرحی در اظهار تنفر از کنفرانس و کنفرانسچی به سفارت کبری تقدیم خواهد شد. هر چند ایرانی رشید و وطنپرست مقیم آذربایجان را هیچکس نمیتواند از صراط مستقیم خارج کرده از دامان مادر عزیز وطن داریوش دور نماید... (1)
صرفنظر از اعتراضهای دیپلماتیک ایران به دولت ترکیه دربارة اظهارات روشنیبیگ، این بار نیز دو آذربایجانی، از موضع ملی به او پاسخ دادند. ابوطالب شیروانی و میرزاعلی صادقی تبریزی با انتشار مقالاتی در روزنامه میهن با ردّ ادعاهای روشنیبیگ از موضع وی و پانترکها در برابر ایران انتقاد کردند. (2)
در تلاش برای نظریهپردازی پیرامون جدا کردن آذربایجان از ایران، محمدامین رسولزاده، که تغییر نگرش داده بود و از یک ایرانگرا به پانترکیستی تمامعیار تبدیل شده بود و پس از برافتادن جمهوری مستقل آذربایجان قفقاز، در ترکیه در تبعید به سر میبرد، کتابی با عنوان «آذربایجان جمهوریتی» تألیف کرد. وی از آذربایجانی نام میبرد که شامل سرزمینهای دو سوی رود ارس است و تبریز نیز پایتخت آن است. وی همچنین تأکید میکند، آذربایجان با ایران و زبان فارسی پیوندی ندارد. (3)
در همین دوران تاجران ایرانی مقیم ترکیه طی گزارشی به سفارت ایران در اسلامبول از تلاش محافل پانترک برای ایجاد انقلاب در آذربایجان ایران خبر داده و آگاهی می دهند که شخصی به نام ابراهیم ملازاده از صاحبمنصبان قشون ترک و اعضاء کمیته اتحاد و ترقی برای رهبری انقلاب در آذربایجان ایران در نظر گرفته شده
است. (1)این تحرکات با تداوم درج مقالات پانترکی و ضدایرانی در نشریات ترکیه همراه بود. سلیمان نظیف یکی از پیشگامان پانترکیسم ایرانیستیز در مقالهای با عنوان «برادران یتیم ما»، که در اردیبهشتماه 1303 در یکی از نشریات ترکیه به چاپ رسید، با «عجمستان» نامیدن ایران، ترکزبانان ایران را اسیر دست عجمها نامیده و آنان را به شورش برای رهایی از حاکمیت فارسها فرامیخواند. (2)در مردادماه 1303 نیز بار دیگر روشنیبیگ با انتشار مقالهای به عنوان «باطن ایران» در روزنامه وطن چاپ اسلامبول، ایران را اسارتگاه چهار میلیون ترک خوانده و وظیفه مقدس ترکها را تلاش برای رهایی این چهار میلیون نفر از زنجیر فارسها عنوان میکند. این تبلیغات در چندین مقاله دیگر با انتقاد از حاکمیت ایران بر آذربایجان، از آنچه اسارت ترکها در زیر دست فارسها میخواندند، تکرار شد و حتی برای توصیف ایالت آذربایجان از عنوان «آذربایجان جنوبی» استفاده گردید که به معنای تأکید بر ضرورت وحدت دو آذربایجان از دیدگاه پانترکها شمالی و جنوبی بود. (3)اطلاق عنوان آذربایجان بر باکو و شروان و یاد کردن از آذربایجان ایران به عنوان آذربایجان جنوبی هر دو در راستای یک هدف، یعنی جدا کردن آذربایجان از ایران بود.
به جز مقالات میرزاعلی صادقی تبریزی در ردّ آراء و نظرات پانترکی، رضازادة شفق - که خود آذربایجانی بود - نیز با نوشتن مقالاتی به زبان ترکی به مقابله با افکار تجزیهطلبانه و پانترکی پرداخت. همچنین دکتر تقی ارانی - که او نیز آذربایجانی بود- مقالات مستندی در ردّ پانترکیسم انتشار داد.
شفق و ارانی در نوشتههای خود به تمایل ایرانی ها برای نزدیکی به یک همسایه دوست اشاره کرده و از ترکیه میخواهند اهمیت این موضوع را درک کرده و دست از تبلیغات ضدایرانی و توطئه علیه آذربایجان بردارد. افزون بر نوشتههای شفق و ارانی، کنسرتهای برگزار شده به وسیله «عارف قزوینی» شاعر مشهور در تبریز نیز بازتاب بسیار گستردهای پیدا کرد. اشعار عارف اگر چه لحن مستند و مستدل نوشتههای شفق و ارانی را نداشت و حتی دربرگیرنده نوعی توهین و تحقیر نسبت به زبان ترکی نیز بود،
با استقبال پرشور هزاران تن از مردم تبریز روبرو گردید. (1)چنین شرایطی از نتیجه معکوس تبلیغات پانترکی در آذربایجان خبر میداد.
با وجود این که تبلیغات پانترکی در آذربایجان اثری وارونه داشت، دولتمردان و نظامیان ایرانی از امکان تأثیربخشی چنین تبلیغاتی غافل نبودند و در صدد بودند زمینه اثربخشی اینگونه تبلیغات را برای همیشه از میان ببرند. یکی از مقامات دولتی که به مناسبت موقعیت سیاسی و نظامی مهمی که داشت، در محور مبارزه با تبلیغات پانترکی قرار گرفته بود، امیرلشکر عبداللهخان امیرطهماسبی بود. امیرطهماسبی در گزارشی که به تاریخ بیستوچهارم شهریورماه 1303 برای رضاخان سردارسپه، ریاست وزرا و وزیر جنگ ارسال میدارد، ضمن بیان ابعادی از فعالیتهای تبلیغاتی پانترکها و تلاش آنها برای تجزیه آذربایجان از ایران، راهکارهایی نیز برای مقابله با این فعالیتها ارائه میدهد. امیرطهماسبی در بخشی از این گزارش مینویسد:
به واسطه عملیات و تحریکات دولت ترکیه در این حدود، آتیه ایالت آذربایجان تا درجهای تاریک و به خوبی محسوس است اگر در ترویج زبان فارسی، جد و جهد کافی مبذول نگردد با عملیات فعلی ترکها در این صفحات، آذربایجان با خطر تجزیه و انفکاک مواجه خواهد گردید. ترکها دیر زمانی است ترکزبان بودن اهالی آذربایجان را بهانه و مستمسک مشروعی قلمداد نموده و برای تفکیک آن، نقشهجاتی طرح نموده و مینمایند. ترکها تا سی سال قبل اغراض خصومتآمیز خود را نسبت به ایران در لباس مذهبی جلوه داده و پس از ضعیف شدن تعصبات مذهبی، شروع به طرح نقشه جدیدی نموده، با اعزام مأمورین و معلمین لایق و مبلغین ماهر به قفقاز و آن صفحات، ملل مسلمان ترکزبان آن حدود را با خود همراه و به استهزاء و تحقیر ادبیات ایران پرداخته، پارهای هزلیات سعدی و قاآنی و غیره را که ایرانیان منافی اخلاق و مذهب میدانند جمعآوری و با مزخرفات و هزلیات دیگر توأم نموده، کتابها به زبان روسی و ترکی تدوین و به اسم ادبیات فارسی مجاناً بین اهالی قفقاز منتشر نمودند تا اینکه مسلمان های قفقاز را که تا اندازهای به تعلیم زبان فارسی اشتغال داشتند به واسطه همین اقدامات منحرف و
1) . بیات، پیشین، صص 75-65.
زبان ترکی را ترویج و به سوی خود متوجه ساختند. سپس با تشکیل کمیتههایی به اسم ترکاُجاقی در قفقازیه علناً و در ایران مخفیانه به تبلیغات و عملیات جدی شروع نمودند. چندی نگذشت که اهالی قفقاز را که تا آن وقت مراسلات و دفاترشان مثل ایران به زبان فارسی بود و فقط ترکی را هنگام مکالمه به کار میبردند، کمکم به انشاء ترکی آشنا و اکنون متجاوز از ده سال است که رسمالخط و زبان فارسی در خطه قفقاز به کلی منسوخ و کلیه مراسلات و غیره آنها به زبان ترکی است ولی در آذربایجان در این زمینه پیشرفت کلی حاصل ننمودند. مجدداً طرح دیگری ریخته، گنجه و بادکوبه و مضافات آن را به آذربایجان موسوم و با این تغییر خواستند اسم آذربایجان ایران را مجزی و حکومت ترک زبان مستقلی تشکیل دهند ولی نظر به وقوع پارهای جریانات در آذربایجان در این نقشه نیز موفقیتی حاصل ننمودند ولی در قفقاز موفقیت کامل حاصل و امروزه به کلی جریانات و مراسلات اداری و رسمی و غیررسمی همه به زبان ترکی انشاء میشود. فعلاً نیز ترکها با نهایت جدیت چه با تشکیل کمیتهها و چه با انتشار مقالات سعی و با سایر وسایل ممکنه به تبلیغات خود ادامه میدهند و مطابق راپرت غیررسمی که به فدوی رسیده است، شهبندری [کنسولگری ترکیه] اعتبار وجهی از دولت خود برای افتتاح مدرسه در آذربایجان خواسته است، البته در صورت صحت، نقشه آنها کاملاً مبرهن است. مسلماً اگر از این عملیات جلوگیری قطعی نشود با جدیت فعلی ترکها اشکالات سیاسی مهمی در آتیه تولید خواهد گردید. (1)
امیرطهماسبی در ادامه این گزارش، راهکار مقابله با سیاست توسعهطلبانه ترکیه را گسترش آموزش زبان فارسی و ترویج این زبان در آذربایجان دانسته و در این باره تصریح میدارد:
به عقیده فدوی فقط اساساً برای تعلیم و تعلم زبان فارسی در تمام حدود آذربایجان باید اقدامات جدی به عمل آمده و نقشه صحیحی طرح گردد. (2)
امیرطهماسبی در ادامه گزارش باز هم بر ضرورت ترویج زبان فارسی در آذربایجان
تأکید کرده و لزوم مقابله با تبلیغات پانترکی را هم خاطرنشان ساخته و در پایان این گزارش ابراز امیدواری میکند:
با این اقدامات ممکن است پس از چند سال یک موفقیت عمده حاصل و از اثرات تبلیغات ترکها در آتیه جلوگیری به عمل آید و سیاست آنها را به کلی در این حدود خنثی گذاشت. لهذا مستدعی است به عرایض متجاسرانه فوق، عطف توجه مخصوص مبذول فرمایند تا کاملاً از عملیات ترکها جلوگیری شود. (1)
با وجود توصیههای امیرطهماسبی، در عمل دولت ایران اقدام خاصی برای مقابله با تبلیغات پانترکی نکرد و حتی از واکنشهای خودجوش روشنفکران و نخبگان ایرانی و توده مردم در برابر تبلیغات پانترکی نیز تا حدود زیادی جلوگیری نمود. حتی در تابستان 1302 خورشیدی، وزیر وقت امور خارجه ایران از مطبوعات خواهش کرد به پاس حفظ اتحاد جهان اسلام(!) از مقابله به مثل با مطبوعات ترکیه خودداری ورزند.(2)در آبانماه 1303 نیز میرزایوسفخان عدل قائممقام تبریزی، نماینده مردم تبریز در دوره پنجم مجلس شورای ملی، در صدد سامان دادن به یک تظاهرات عمومی در تبریز علیه تبلیغات پانترکی و مقالات ضدایرانی روشنیبیگ برآمد، اما لشکر شمال غرب با این اقدام مخالفت کرد. (3)در سالهای بعد مخالفان دولت ترکیه اعم از گروههای کرد، ارمنی و طرفداران سلطنت عثمانی درصدد برآمدند با تأکید بر اینکه دولت ترکیه با پشتیبانی از تبلیغات پانترکی رویه خصمانهای علیه ایران اتخاذ کرده است، پشتیبانی دولت ایران را از مخالفان دولت ترکیه، جلب نمایند. به این موضوع در گفتارهای بعد پرداخته خواهد شد.
در نیمه اول دهه 1300 خورشیدی، تحولات ترکیه و نیز استمرار سیاستهای قدیمی دولت عثمانی نسبت به کردهای ایرانی به وسیله دولت ترکیه، بر کردهای ایران تأثیر زیادی داشت. در این میان، میتوان به دو موضوع عمده اشاره کرد. دولت عثمانی و پس از آن دولت ترکیه تا پیش از آغاز شورشهای گسترده در کردستان ترکیه کماکان
تحریک عشایر کرد ایرانی برای به آشوب کشیدن ایران به ویژه بخش باختری آذربایجان را مدنظر داشتند. این مسئله، یک موضوع عمده تأثیرگذار در مناطق کردنشین شمالی ایران در نیمه اول دهه 1300 خورشیدی بود. دیگر موضوع عمده، آغاز جنبشهای خودمختاریخواهانه و تجزیهطلبانه در کردستان ترکیه و تأثیر این رویدادها بر کردهای ایرانی به ویژه کردهای ساکن در باختر آذربایجان بود. در این بند به هر دو موضوع پرداخته خواهد شد.
در دوران جنگ اول جهانی «1297-1293 خورشیدی» (1918-1914)، عثمانی حضور نظامی و سیاسی پررنگی در آذربایجان و به ویژه بخش باختری آذربایجان داشت. (1)پس از پایان جنگ اول جهانی، با وجود اینکه عثمانی در آستانه اضمحلال قطعی قرار داشت، باز هم مأموران دولت عثمانی از تحریک برای اغتشاش در ایران و به ویژه در مناطق باختری و کردنشین آذربایجان دستبردار نبودند. نقش مأموران عثمانی در پشتیبانی از شورش اسماعیلآقا سیمیتقو و جنایتها و کشتارهای وی آشکار بود. حتی در سال 1301 خورشیدی و در ماههای پایانی شورش سیمیتقو نیز مأموران عثمانی نقشی فعال در کمکرسانی به وی داشتند. برای نمونه در اردیبهشتماه 1301 یکی از صاحبمنصبان نظامی عثمانی به نام کاظمبیگ از بوکان به ساوجبلاغ و از آنجا به چهریق رفته و برای تقویت سیمیتقو به وی ملحق شد.(2)به دنبال شکست قطعی سیمیتقو از قوای دولتی و تسخیر قلعه چهریق به وسیله قشون ایران، بقایای شورشیان به خاک عثمانی پناهنده شدند.(3)پناه دادن عثمانی به سیمیتقو، اقدامی خصمانه علیه دولت ایران به شمار میرفت و امکان سوءاستفاده عثمانی از سیمیتقو بر ضد ایران نیز بعید نبود. با توجه به چنین وضعیتی، دولت ایران در هفتم شهریورماه 1301 از طریق میرزااسماعیلخان ممتازالدوله نماینده ویژه ایران در عثمانی از وزارت امور خارجه عثمانی درخواست کرد سیمیتقو را به دولت ایران مسترد نماید. اما وزیر امور خارجه عثمانی در دهم شهریورماه 1301 در پاسخ به درخواست دولت ایران، با تأکید بر اینکه
توافقنامه استرداد مجرمان میان دو دولت وجود ندارد، تقاضای استرداد سیمیتقو را رد کرد. (1)پناه دادن دولت عثمانی به جنایتکار باسابقهای همچون سیمیتقو تأثیر بسیار منفی بر روابط ایران- عثمانی گذاشت. با فروپاشی امپراتوری عثمانی، مصطفی کمال پاشا رئیس مجلس کبیر ملی و فرمانده کل قشون ملی ترک تلاش میکند سیاست پشتیبانی از سیمیتقو را تغییر داده و به دولت ایران اطمینان بدهد که دولت ترک از سیمیتقو حمایت نخواهد کرد. مصطفی کمال در نامهای به تاریخ شانزدهم مهرماه 1301 به رضاخان سردارسپه وزیر جنگ به آگاهی وی میرساند:
با کمال افتخار، خاطر عالی را مستحضر میدارد که به اقتضای مناسبات موجوده با دولت علّیه ایران چنان که در سایر مسائل اظهار شده در قضیه سیمیتقو نیز [حُسن نیت ما] ابراز خواهد شد. (2)
به دنبال این نامهنگاری، اخبار رسیده از عثمانی، از اقدام نیروهای نظامی عثمانی در خلعسلاح سیمیتقو آگاهی میدهند(3)بدین ترتیب دولت عثمانی و به ویژه شخص مصطفی کمال با تغییر در سیاست دیرینه عثمانی ها، ولو به طور موقت هم که شده، دست از سیاست تلاش برای تحریک اغتشاش در ایران برمیدارند. اخبار بعدی از ترکیه نیز از برخورد شدید ترک ها با سیمیتقو حکایت میکند. (4)اما در سال 1302 خورشیدی، حوادثی رخ داد که مناسبات دو کشور را بار دیگر تیره ساخت و سیاست دولت ترکیه نسبت به کردهای ایران را نیز تا حدودی به سبک و سیاق گذشته بازگرداند. در وهله اول، آغاز دور جدید و گستردهای از تبلیغات پانترکی و ضدایرانی و واکنش ایرانی ها به این تبلیغات که در بند پیشین به آنها اشاره شد، فضای حاکم بر مناسبات ایران و ترکیه را به طور کلی آلوده و تیره و تاریک کرد. سپس اشغال پاسگاه ایرانی «بلاغباشی» در مرز ایران و ترکیه (5)و شدت یافتن اختلافات عشیرهای میان عشایر مرزی ایران و ترکیه، مناسبات دو کشور را متشنجتر کرد. در این میان، دولت ترکیه
انتقادات زیادی را متوجه اقبالالسلطنه ماکویی حکمران محلی و سنتی ماکو میکرد و وی را مسئول ایجاد بحرانهای مرزی میان ایران و ترکیه قلمداد مینمود.(1)دولت ایران و رضاخان سردارسپه، بنا به سیاستی که برای حذف قدرتهای محلی داشتند، در صدد برکناری و دستگیری اقبالالسلطنه برآمدند. در بیستونهم مهرماه 1302 اقبالالسلطنه به دستور رضاخان و به وسیله امیرلشکر امیرطهماسبی دستگیر و به تبریز اعزام شد. در این هنگام، در شرایطی که دولت ترکیه، اقبالالسلطنه ماکویی را متهم به ایجاد بحران در مرزهای ایران و ترکیه میکرد، مسئولان دولتی و به ویژه امیرطهماسبی، اقبالالسلطنه را به سرسپردگی به ترکیه متهم میکردند. (2)اما آنچه از اسناد برمیآید، این است که اقبالالسلطنه نه در صدد بحرانآفرینی در مرز بود و نه وابستگی و مناسبات محرمانهای با ترکیه داشت. وی صرفاً از منافع ملی و تمامیت ارضی ایران در برابر ترکیه به سختی پاسداری میکرد و از این رو، خشم مقامات ترکیه را برانگیخته بود. مقامات دولتی نیز که در صدد حذف او از قدرت بودند، چون هیچگونه مدرک و مستندی علیه اقبالالسلطنه نداشتند، بدون هیچ دلیلی وی را به وابستگی به ترکیه متهم میکردند. (3)به هر روی، اقبالالسلطنه از قدرت حذف شد و با حذف وی موقتاً آرامش نیز در مرزهای ایران و ترکیه حاکم میگردد، زیرا دیگر کسی نبود که به اشغال مناطق مرزی ایران به وسیله ترکیه اعتراض نماید. دولت ترکیه نیز که پاسگاه مرزی بلاغباشی را تصرف کرده بود و دشمنش یعنی اقبالالسلطنه را نیز از موقعیتش به عنوان مرزدار ایران و ترکیه حذف شده میدید و در مناطق دیگر نیز مشغلههای زیادی داشت، به طور موقت از تحریک به آشوب در ایران دست برداشت. در این فاصله دولت ایران و به ویژه لشکر شمال غرب به فرماندهی امیرطهماسبی فرصت پیدا کرد تا پاسگاههای نظامی ایران را در مرز ترکیه ایجاد نماید. در نیمه دوم سال 1302 خورشیدی، دولت ایران یک رشته پاسگاه در مرز با ترکیه تأسیس میکند(4)و بدین ترتیب زمینه برای حاکم شدن آرامش در مرز ایران و ترکیه فراهم میگردد. اما با آغاز سال 1303 خورشیدی بار دیگر دولت
ترکیه به تحریک برای ایجاد آشوب در ایران پرداخت. دولت ترکیه درصدد بود با ایجاد آشوب در ایران، از دولت ایران در مورد مسائل مرزی امتیاز بگیرد. علاوه بر این در این هنگام، شورشهای کردهای ترکیه علیه دولت ترکیه آغاز شده بود و دولت ترکیه از همبستگی عشایر کرد ایرانی با آنها میترسید، بنابراین تلاش داشت با ایجاد شورشهای مصنوعی در میان عشایر کرد ایرانی، دولت ایران را به خلعسلاح عشایر وادار کند و بدین ترتیب زمینه همدستی نظامی کردهای ایران با کردهای ترکیه را از میان ببرد.
به هر روی، در شرایطی که در بهار 1303 خورشیدی در کردستان ترکیه، سازمان جمعیت آزادی کرد علیه دولت ترکیه شورش کرده و اقتدار دولت ترکیه بر مناطق کردنشین این کشور را به خطر انداخته بود (1)، مأموران سیاسی ترکیه در مناطق کردنشین ایران به تحریک عشایر کرد ایرانی برای ترک تابعیت ایران و مهاجرت به ترکیه میپرداختند؛ اقدامی که به طور طبیعی به ایجاد شورش و آشوب در مناطق کردنشین ایران میانجامید.
در بیستوچهارم فروردینماه 1303 اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه طی گزارشی به وزارت جنگ در مورد تبلیغات دولت ترکیه در مناطق کردنشین مرزی ایران و ترکیه ابراز میدارد:
بر طبق اطلاعاتی که به وزارت امور خارجه واصل گردیده، دعاة ترکها در میان طوایف مختلفه کرد در ارومیه و ماکو مشغول تبلیغات شدید بوده و آنها را تشویق به مهاجرت به خاک ترکیه مینمایند و از قرار معلوم، یکی و دو طایفه هم با جمیع اموال و احشام خود، خاک ایران را ترک کردهاند. لهذا متمنی است مقرر دارند در این باب تحقیقات و اقدامات لازمه نموده، در صورت صحت، از این قبیل تبلیغات خارجی جلوگیری نمایند. به کارگزاری های نقاط مربوطه نیز دستورالعمل لازم صادر گردید. (2)
تبلیغات مأموران ترکیه برای تشویق عشایر کرد به مهاجرت از ایران به ترکیه در تابستان 1303 نیز ادامه یافت. در یادداشتی که اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه در
چهارم تیرماه 1303 به وزارت جنگ ارسال میدارد به پیوست گزارشی از کارگزاری وزارت امور خارجه در ماکو درباره تبلیغات مأموران ترکیه در میان کردهای ایرانی نیز تقدیم میگردد. در این گزارش نیز تصریح شده بود:
ترکها برای جلب اکراد ماکو به خاک ترکیه مایل و مشوق بودهاند، منتها اقدامات آنها سرّی بوده و حالیه هم کمال میل را دارند. (1)
با وجود اینکه تبلیغات مأموران ترکیه در میان کردهای ایران کماکان ادامه داشت، موضوع در سایه رویدادی بس مهمتر یعنی شدت یافتن جنبش خودمختاریخواهی و تجزیهطلبی کردهای ترکیه قرار گرفت. ظهور جنبش خودمختاریخواهی و تجزیهطلبی در کردستان ترکیه، آثار و پیامدهای گوناگونی در ایران داشت. یک پیامد آن؛ احتمال سرایت فکر تجزیهطلبی از کردستان ترکیه به مناطق کردنشین ایران بود. این موضوع، مدنظر دولتمردان ایران قرار داشت. از جمله رضاخان سردارسپه در نامهای به تاریخ پانزدهم فروردینماه 1302 به وزارت امور خارجه، با اشاره به جریاناتی که در موضوع استقلال کردستان در بین است، بر لزوم عدم تصدیق آنها تأکید کرده و در این باره تصریح میکند:
بدیهی است دولت ایران عقایدی را که در خصوص طرز استقلال کردستان ذکر کردهاند به هیچوجه تصدیق نخواهد نمود و همیشه کردستان ایران را مطابق تصمیمات فعلی، جزء لاینفک مملکت خود، خواهد شمرد. (2)
دیگر اثر مهم ناشی از شورش کردهای ترکیه، امکان همراهی کردهای ایران با آنها و پیامدهای ناشی از چنین همراهیای بود. این موضوع نیز مورد توجه مقامات و مأموران دولتی ایران بود. چنانکه کارگزاری وزارت امور خارجه در ماکو در گزارشی که در تیرماه 1303 به اداره دوم سیاسی وزارت امور خارجه ارسال کرده، از همراهی و همدلی ایل جلالی ماکو با شیخابراهیم [بروحسکی تللو] از شیوخ برجسته کردستان ترکیه خبر میدهد. همچنین ریاست ارکان حرب لشکر شمال غرب در گزارشی در تیرماه 1305 به ارکان حرب کل قشون، ضمن ارائه گزارشی از شورش کردها در ترکیه، به امکان
سرایت این شورش به کردهای ایران و به ویژه عشایر: قزلباش اوغلی و سکان اشاره میکند. (1)
آثار شورش کردهای ترکیه در ایران تنها به موارد یادشده، محدود نمیگردد. فرار کردهای ترکیه به ایران به دنبال سرکوب گسترده کردها به وسیله دولت ترکیه و پیامدهای ناشی از این مهاجرت ناخواسته نیز، یکی دیگر از آثار شدت یافتن جنبش تجزیهطلبی کردهای ترکیه بود. ریاست ارکان حرب لشکر شمال غرب در گزارشی به تاریخ بیستونهم شهریورماه 1305 به ارکان حرب کل قشون درباره فرار کردهای ترکیه به ایران، ابراز میدارد:
قریب ششصدوپنجاه خانوار از اکراد ترکیه در اوایل بهار هذهالسنه در نتیجه تضییقات ترکها به خاک ایران مهاجرت و در محلات قراعینی و آواجیق سکونت داده شدهاند. نظر به اینکه اقامت اکراد مزبور در سرحد مقتضی نمیباشد، در صورت تصویب و اجازه خانوارهای مزبور به دهات خالصهجات قراچهداغ که مطابق مراسله مالیه ایالتی، محل زراعت هفتصد [خانوار] فعلاً در دهات مزبور موجود و بلاتصدی است کوچ داده شوند. (2)
از سال 1303 خورشیدی به بعد، جنبش تجزیهطلبی کردهای ترکیه رو به اوج گذاشت. در نیمه اول سال 1303، سازمان جمعیت آزادی کرد خیزش بزرگی علیه دولت ترکیه به راه انداخت. با وجود سرکوب این خیزش به وسیله دولت ترکیه، بقایای سازمان جمعیت آزادی کرد در زمستان 1303 به رهبری شیخسعید پیران شورش گستردهتری را علیه دولت ترکیه ترتیب دادند. این شورش نیز در تابستان 1304 سرکوب شد؛ ولی در زمستان 1304، قیام به مراتب بزرگتری که به قیام آرارات مشهور شد به رهبری «شیخابراهیم [برو] حسکی تللو» به وسیله کردهای ترکیه علیه دولت ترکیه آغاز شد. در سال 1305 خورشیدی در جریان شورش آرارات به ارتش ترکیه شکستهای سنگینی وارد شد.(3)در شرایطی که بحران کردستان ترکیه را فراگرفته بود، دولت ترکیه تلاش کرد مناسباتش با ایران را بهبود بخشد. این تلاش ترکیه با استقبال
دولت ایران مواجه میگردد و در نتیجه در اول اردیبهشتماه 1305 قرارداد ودادیه و تأمینیه ایران و ترکیه در تهران منعقد میگردد. در فصلهای پنجم و ششم این قرارداد برای جلوگیری از تشکیل و توقف گروه های مخالف در قلمرو دو دولت و همچنین همکاری آنها در جلوگیری از «خلافکاری ها و عملیاتی که از طوایف ساکن نواحی مجاورة سرحد ناشی میشود...» تعهداتی منظور شده بود. (1)
با این وجود، دولت ترکیه برای متقاعد کردن ایران به عدم پشتیبانی از شورش کردها به مفاد قرارداد اکتفاء نکرد. بلکه تلاش کرد با تحریک کردهای ایرانی به شورش علیه دولت ایران، زمینه لازم را برای متقاعد ساختن دولت ایران در مورد خلعسلاح عشایر کرد ساکن مناطق مرزی با ترکیه فراهم آورد. نصرالله بهنام کارگزار وزارت امور خارجه در ارومیه در گزارشی در اردیبهشتماه 1305 در این باره ابراز میدارد:
چون دولت ترکیه از موقعیت خود نسبت به اکراد یأس حاصل و به خوبی فهمیدند که حالیه اکراد نسبت به دولت علّیه ایران متوجهند، مأمورین دولت ترکیه جداً درصدد برآمدند که به هر ترتیب ممکن است دولت ایران هم همان معاملات را با اکراد معمول [دارد] که از این حیث خیال آنها آسوده و از پیشرفت سیاست دولت علّیه نسبت به اکراد جلوگیری شود.(2)
بهنام در ادامه این گزارش پیشبینی میکند که ترکها سعی خواهند کرد:
به هر ترتیبی که هست دولت علّیه را با خلعسلاح اکراد موافق سازند و همین که در این قسمت یأس حاصل نمودند مأمورین ترکیه با تحریکات بین اکراد اقدام خواهند نمود که اغتشاش فراهم و دولت مجبور به دفع آنها بشود... (3)
البته دولت ترکیه برای جلوگیری از پشتیبانی دولت ایران و یا عشایر کرد ایرانی از شورش کردهای ترکیه، تنها به تلاش برای ایجاد منازعه میان کردهای ایران و دولت ایران و سعی برای متقاعد ساختن دولت ایران به خلعسلاح عشایر کرد ایرانی نیز بسنده نمیکند. تهدید عشایر کرد ایرانی به وسیله ارتش ترکیه برای وادار کردن عشایر کرد ایرانی به کوچ از سرحدات، بخش دیگری از این تلاشها بود. گزارش ارکان حرب
لشکر شمال غرب به ارکان حرب کل قشون در چهاردهم تیرماه 1305، آگاهی هایی در مورد تلاش ارتش ترکیه برای تهدید عشایر کرد ایرانی ارائه میکند. متن این گزارش که افزون بر آگاهی های یادشده، تصویر جالبی از بحران ناشی از شورش کردهای ترکیه و آثار این بحران در مناطق مرزی ایران را ترسیم مینماید، به شرح ذیل است:
مقام کفالت محترم ارکان حرب کل قشون
مطابق راپرت فرماندهی قسمت ماکو در تاریخ بیستوچهارم خردادماه، سه ستون قوای ترکیه از سه طرف برای متمردین آرارات شروع به عملیات نموده، ستون 3 از پُست سردار بلاغی که یک ورسی سرحد است (وارد)، رئیس طایفه قزلباش اوغلی را تهدید و اطلاع میدهند که باید فوراً سرحدات را تخلیه و کوچ نمایند. مشارالیه جواب میدهد که بدون اجازه فرمانده ماکو تخلیه و کوچ امکان ندارد، مجدداً به مشارالیه تهدید میشود. سه روز مهلت خواسته و مراتب را به فرمانده ماکو اطلاع [میدهد]. فرمانده ماکو علت تهدید به عشایر ایران در پست سردار بلاغی را از مأمورین ترکیه استیضاح، جواب دادهاند تهدیدی نشده، چون عملیات شروع خواهد شد، مِنباب اخطار به مشارالیه گوشزد شد که مبادا آنها نیز اشتراک نمایند و یا اینکه در منطقه جنگ صدمه به اکراد ایرانی برسد. فرمانده محل نیز مأمورین ترکیه را کاملاً مطمئن نمود که از طرف اکراد ایران به هیچوجه شرکت در جنگ مذکور نخواهد شد و کلیه عشایر ایران را از منطقه جنگ به پائین آرارات کوچ داده و برای تجاوز نکردن قوای ترکیه به مأمورین سرحدی، دستورات لازمه داده، صبح بیستوپنجم خردادماه ستون اول از طرف بایزید شروع به عملیات، قسمتهای پیاده در زیر حمایت آتش توپخانه از دامنه کوه آرارات شروع به حرکت نموده بودند و ستونهای دیگر نتوانستند در موقع معین اشتراک نمایند. در نتیجه ستون اول را متمردین مجبور به توقف و عقبنشینی مینمایند. ستون 3 نیز از طرف سرداربلاغی شروع، آن هم مجبور به توقف میشود. نتیجه عملیات 25 خردادماه به عدم موفقیت قوای ترکیه [منجر میگردد] با دادن تلفات خاتمه [مییابد] قوای متمردین تلفاتی ندادهاند. شب بیستوششم خردادماه مجدداً سه ستون شروع به حرکت، ستون اول از طرف دامنه آرارات موفق به جلو آمدن میشود. ستون 2 هم بعضی مواضع مهم را اشغال، این عملیات تا صبح ادامه
مییابد. صبح دو فروند طیاره شروع به بمباندازی نموده بعد هم پیاده در زیر حمایت آتش توپخانه سنگین شروع به جلو رفتن مینمایند. [اما] نتیجه مجدداً به عدم موفقیت ترکها و موفقیت متمردین خاتمه ولی ستون 1 و 2 مواضع خود را محافظه نمودند. در 28 خردادماه دو فرقه مجدداً از قوای ترک از خط، شروع به عملیات نموده و اکراد هم چادرهای خود را که در دامنه آرارات واقع بودند تخلیه و خود را به مواضع بالاتر کشیده، عملیات قوای ترک را به کلی آزاد میگذارند. ترکها به طرف چادرهای تخلیه شده شروع به تیراندازی و پس از اینکه تصرف مینمایند آن دامنه را، حتی بعضی از قسمتهای داخل چادرها شده به خیال اینکه اکراد فرار کردهاند مقتضی غارت میشوند. در این اثنا اکراد از هر طرف شروع به شلیک نموده، هر سه ستون قوای ترک را مغلوب و مجبور به فرار مینمایند و اکراد، قوای شکستخورده ترکها را تا مسافتی تعقیب و مقدار زیادی مهمات و آذوقه و سایر غنایم به دست آورده، مجدداً به مواضع خود عودت و در حین تعقیب ترکها به پُست سردار بلاغی هم تعرض، سه نفر از عساکر ترک را مقتول و پنج نفر دیگر صاحبمنصب و نفرات پُست موفق به فرار میشوند و در این جنگ کلیه تلفات ترکها بالغ بر یکصد نفر مقتول و مجروح میباشد و [باقیمانده] از این قوا به یکدیگر عودت و بقیه هم به بایزید میروند و از قرار مسموع، اکراد خیال تعرض و ضبط نمودن بایزید را دارند. راپرت اول تیرماه حاکی است که به واسطه مغلوبیت و عدم موفقیت ترکها، وضعیت آرارات کسب اهمیت نموده، همین جنگها جسارت متمردین را فراهم [کرده] چنانچه تجری متمردین به دو طایفه قزلباش اوغلی و سِکان که به آنها منسوب و در دامنه آرارات ییلاق و قشلاق دارند، سرایت، [آنها] فوقالعاده جسورند و در صورت امتداد این اوضاع نه برای دولت ترکیه بلکه در آتیه برای دولت ایران هم اشکالاتی فراهم خواهند آورد. راپرتاً معروض گردید. (1)
در شرایطی که شورش کردهای ترکیه به گونهای که در گزارش بالا نیز به آن اشاره شد، وضعیت را در مرزهای ایران و ترکیه به شدت بحرانی ساخته بود. مأوران ترکیه
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 8، صص 222-219.
درصدد برمیآیند تا عشایر کرد ایرانی را به اغتشاش در خاک ایران تحریک نمایند. در این میان، «یاور حسامالدین بیگ» وابسته نظامی سفارت ترکیه در ایران با سفرهای متعدد به مناطق باختری آذربایجان بنا به ادعای دیپلماتهای ایرانی زمینه لازم را برای ایجاد آشوب در مناطق کردنشین آذربایجان فراهم کرده بود.(1)در چنین شرایطی است که در تابستان سال 1305 خورشیدی، اسماعیلآقا سیمیتقو از ترکیه به ایران بازمیگردد و در شهریورماه 1305، شورشی را بر ضد دولت ایران راهاندازی میکند. به دنبال شورش سیمیتقو، مقامات ایرانی موضوع همکاری با ترکیه را برای سرکوب سیمیتقو مدنظر قرار میدهند. اما با توجه به این که از دیدگاه مقامات ایرانی، مأموران ترکیه در شورش سیمیتقو دخالت داشتند، همکاری ترکیه برای سرکوب سیمیتقو خطرناک به نظر میرسید. در این راستا بود که امیرلشکر امیراحمدی حتی از امکان توسعه بحران ناشی از شورش سیمیتقو تا تبریز در صورت دخالت دادن ترکیه، ابراز نگرانی کرده و در این باره ابراز میدارد:
اگر احتیاط نکنیم و راه را باز بگذاریم ممکن است با اسماعیلآقا [سیمیتقو] در خفا سازش بکنند و هنگام جنگ به جای قلعوقمع او به همکاری بپردازند و متفقاً به لشکر آذربایجان بتازند و تا شهر تبریز پیش بروند. (2)
با توجه به تردید مقامات ایرانی در صداقت دولتمردان ترکیه، همکاری ایران و ترکیه در سرکوب شورش سیمیتقو میسر نشد و امیرلشکر امیراحمدی در مهرماه 1305، با یک هنگ سوار، سه هواپیمای نظامی و گروهی از واحدهای چریک کرد و شاهسون، به نیروهای سیمیتقو یورش برده و نیروهای او را به شدت قلعوقمع کرد. سیمیتقو با تعدادی از یارانش به خاک ترکیه فرار کرد. ترکها راه را برای فرار سیمیتقو و نیروهایش باز گذاشتند. این اقدام، شک مقامات ایرانی را در مورد عدم صداقت مسئولان دولت ترکیه به یقین تبدیل میکند. (3)
پس از شکست سیمیتقو، باز هم مأموران ترکیه به تلاشهایشان برای ایجاد آشوب در ایران ادامه میدهند. از جمله یاور حسامالدینبیگ وابسته نظامی سفارت ترکیه در
ایران، به تحریک عشایر کرد ایرانی و نیز ترغیب آنها به ترک تابعیت ایران و پذیرش تابعیت ترکیه پرداخت. البته اینگونه اقدامات از دید مقامات ایرانی نیز دور نمیماند. امیرلشکر امیراحمدی در گزارشی به ارکان حرب کل قشون در این باره بیان میدارد:
اشعار میدارم مشارالیه [یاور حسامالدینبیگ] اخیراً در رضائیه بین اکراد به خصوص تبلیغاتی در این زمینه مینماید که قریباً دولت ایران نظام اجباری را شروع به اجرا خواهد نمود و اگر شماها تبعیت ترکیه را قبول نموده، تذکره بگیرید، معاف از خدمت خواهید شد. (1)
با توجه به شورش سیمیتقو و تلاشهای پیگیرانه مأموران ترکیه برای استمرار بحران در بخش باختری آذربایجان، دولت ایران تصمیم گرفت عشایر کرد ساکن در مناطق مرزی ایران و ترکیه را خلعسلاح کند. این اقدام گرچه شاید ناشی از سیاستهای کلی دولت مرکزی ایران و شخص رضاشاه در خلعسلاح عشایر در سرتاسر ایران بود، اما به نظر میرسد در اولویت دادن به خلعسلاح عشایر کرد مناطق مرزی ایران و ترکیه، اعمال فشارهای ترکیه نیز بیتأثیر نبود؛ اعمال فشارهایی که هم با درخواست های رسمی دولت ترکیه از مجاری دیپلماتیک، و هم با تحریک عشایر کرد ایرانی به طغیان صورت میگرفت.
به هر روی خلعسلاح عشایر کرد از دیماه 1305 در دستور کار دولت ایران قرار گرفت. وزارت جنگ در دهم دیماه 1305 طی نامهای از طرف رضاشاه به امیرلشکر امیراحمدی فرمانده لشکر شمال غرب ابلاغ کرد، به خلعسلاح عشایر کرد در مرز ایران و ترکیه اقدام نماید. بر اساس این دستور، در مورد خلعسلاح عشایر کرد دو رویه بایستی در پیش گرفته شود. یک رویه در مورد عشایر ساکن مرزهای ایران و ترکیه و رویه دیگر در مورد عشایر ساکن مرزهای ایران و عراق ، درباره عشایر ساکن در مرز ترکیه، خلعسلاح کامل در دستور قرار داده میشود و در مورد عشایر مقیم در مرز عراق، خلعسلاح فعلاً مقتضی دانسته نمیشود. در بخشی از دستورالعمل وزارت جنگ به لشکر شمال غرب تصریح شده بود:
در تأیید مذاکرات خصوصی راجع به طریقه عملیات در منطقه کردنشین آذربایجان
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 8، صص 29 و 30.
حسبالامر جهان مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه، اشعار میشود که سیاست دولت در مقابل اکراد مزبور به مقتضای مسکن و مجاورت آنها با دو مملکت خارجی به دو قسمت منضم میگردد. بدین ترتیب که از آرارات تا اشنویه، اکرادی که در طول سرحد مقیم و با خاک عثمانی مجاور هستند کلیةً خلعسلاح گردیده و تحت اطاعت و انقیاد دولت درآیند و دست بعضی از رؤسای شریر آنها هم که اطمینان به اطاعت آنها نیست به وسایل مختلفه از قبیل دستگیری و غیره از عشایر مزبور قطع گردد. زیرا در آن حدود به مناسبت عملیات عثمانی ها در بین اکراد خودشان و کوچاندن آنها به داخله مملکت، احتمال تهیه اسلحه جدید برای اکراد نرفته و مورد تجاوزاتی هم از طرف عشایر خارجی واقع نخواهند شد. (1)
در این بخش از دستورالعمل وزارت جنگ به یک نکته مهم بیاعتنایی شده است و آن احتمال یورش نظامیان دولت ترکیه به مناطق عشایری کردنشین ایران است. گویا مقامات ایرانی صرفاً نگران یورش عشایر خارجی به داخل خاک ایران بودند و با حسننیت به دولت ترکیه نگریسته و احتمال نمیدادند ارتش ترکیه به ایران یورش آورد. اما روند تحولات بعدی و تجاوزات ارتش ترکیه به عشایر کرد ایرانی، نشان از بیجا بودن اعتماد مقامات عالیرتبه ایران به دولت ترکیه دارد. اما در چگونگی خلعسلاح عشایر کرد ایرانی نیز نکتههای جالب توجهی وجود دارد. در ادامه دستورالعمل وزارت جنگ به لشکر شمال غرب از طرف رضاشاه تأکید میگردد:
در ضمن اجرای عملیات خلعسلاح، نکتهای که فوقالعاده قابل تأمل است و مخصوصاً رعایت آن از طرف قرینالشرف ملوکانه تأکید شده، این است که خلعسلاح اکراد طوری دقیق و با مواظبت انجام گردد که از حیث نفوس و اقتصادیات، خسارتی به عشایری وارد نیامده و از این اقدام بیپا و مضمحل نشوند. (2)
در پایان دستورالعمل وزارت جنگ، تصریح میگردد:
علیهذا مقرر فرمایند، علیایحال، با رعایت نکات مذکوره در فوق، اقدامات مقتضیه
برای خلعسلاح و مطیع ساختن اکراد حدود ماکو تا اشنویه به عمل آورند که تا اوایل بهار قوای لشکر از عملیات آن حدود فارغ [گردند]. (1)
در شرایطی که لشکر شمال غرب به خلعسلاح عشایر کرد اقدام میکند. گزارشهایی به این لشکر میرسد که حکایت از تلاش سیمیتقو و یارانش برای آشوب دوباره در باختر آذربایجان دارد. برداشت مقامات ایرانی در این برهه زمانی این است که تحریکات جدید سیمیتقو به پشتیبانی انگلیس است. بنابراین، تلاش سیمیتقو برای شورش در ماههای پایانی سال 1305 خورشیدی از دیدگاه مقامات ایرانی یک تفاوت و تمایز عمده با تلاشهای وی در تابستان همین سال دارد. در شرایطی که در تابستان 1305، ترکیه متهم به پشتیبانی از سیمیتقو بود، در پایان این سال، دولت انگلیس متهم اصلی در حمایت از تلاشهای وی بود. گزارشی که امیرلشکر امیراحمدی فرمانده لشکر شمال غرب در سیام بهمنماه 1305 به ارکان حرب کل قشون ارسال کرد، دربرگیرنده نکات مهمی از تلاشهای سیمیتقو برای ایجاد آشوب دگرباره در ایران است؛ تلاشهایی که به باور امیراحمدی به پشتیبانی سیاست خارجی صورت گرفت؛ سیاست خارجیای که مشخص است مراد از آن دولت انگلیس است. متن کامل گزارش امیراحمدی به ارکان حرب کل قشون که تصویر کاملی از تحولات مرزی ایران در پایان سال 1305 خورشیدی و در بحبوحه اجرای طرح خلعسلاح عشایر کرد ایرانی ارائه میدهد، به شرح ذیل است:
کفالت محترم ارکان حرب کل قشون عطف به نمره 3895 راپرتهایی که پس از فرار سمکو [سیمیتقو] از جاسوسهای اعزامی به حدود رواندوز به طور قطعات واصل و اغلب آنها به ارکان حرب محترم اطلاع داده شده است به طور کلی و مِنحیثالمجموع اثبات مینمود که سیاست خارجی با دست سیدطه و سمکو [سیمیتقو] و سایر رؤسای اکراد ایرانی مقیم بینالنهرین مشغول طرح یک نقشه برای عملیات در منطقه کردنشین ایران میباشند. اینجانب با احراز این مسئله از چندی قبل قضیه را مورد دقت قرار داده و در مقدمه معروضه نمره 5841 به خاک پای ملوکانه ارواحنا فداه هم قضیه را صریحاً به عرض رسانیده، قبلاً نیز با تأدیه مبلغی،
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 8، صص 29 و 30.
جاسوسهای لازم به حدود رواندوز و منطقه کردنشین اعزام داشت ولی جاسوسهای مزبور چون اداری نبوده و خودشان از اکراد هستند به ملاحظه این که مبادا دستگیر شوند به محض استماع یک چیز بدون استقامت و تحقیق جزئیات مراتب مراجعت مینمود که از همین نقطهنظر تحت معروضه نمره 3668 با ذکر سبب و علت، استدعای اعزام ده نفر پلیس تأمینات را به علاوه عده آذربایجان نموده که جزئیات نقشه مطروحه را کشف و به عرض برساند. اینک مراتبی را که به طور کلی مکشوف و بعضی از راپرتهای واصله آنها را تأیید مینماید، اطلاع میدهد. نقطهنظر سمکو [سیمیتقو] و سیدطه که در حقیقت زمینه نقشه سیاست خارجی است ایجاد یک سلسله اتحاد بین پشتدری های مقیم خارجه و منگورهای مقیم داخله و هرکی های اتباع خارجه [ایل هرکی] میباشد. طبق راپرت اخیر، ایل منگور بین طوایف کوچک خود مشغول رفع ضدیتهای داخلی و اتحادی بین خود منعقد نموده و چهارده نفر نماینده از طرف چهارده طوایف کوچک منگور به میان ایل پشتدر فرستاده و مشغول مذاکره هستند که با پشتدری ها نیز عقد اتحاد ببندد. مراسله سفارت انگلیس که در ابلاغیه نمره 3829 ارکان حرب محترم راجع به ورود هیأتی از پشتدری ها به سرحد ذکر شده است مؤید این زمینه و اظهارات سفارت مزبوره راجع به اعزام عامل سیدعبدالله پسر شیخعبدالقادر که در تلگراف نمره 3875 تصریح شده است حاکی از این نقشه است. زیرا فرار شیخعبدالله و خروج اموال مشارالیه با دست [ایل] هرکی بوده و در این موقع با نفوذی که دارد هرگونه تبلیغات بین هرکی ها میتواند بنماید و نتیجه حاصله این است که سمکو [سیمیتقو] با سیدطه پس از عقد اتحاد و حصول اطمینان از منگورها و هرکی ها در بهار آتیه، حدود سردشت و اشنویه را مورد حمله قرار دهد. طبیعی است در صورتی که در اشنویه و سردشت موفقیت حاصل نماید. ساوجبلاغ مورد تهدید واقع گردیده و با یک پیشرفت دیگر به طرف ساوجبلاغ به دریاچه ارومیه راه پیدا خواهد کرد که یکی از مسائل مهمه نقشه استقلال کرد است. فعلاً برای افلاج عملیات آنها به طوری که در نمره 5491 اشاره شده است، فرمانده گردان ساوجبلاغ را تغییر داده و دستورات لازم به مشارالیه داده که نواقص گردان مزبور را از هر حیث با یک سرعت تمام تکمیل و آماده نماید که به مجرد تعمیر ابنیه سردشت، گردان مزبور به سردشت اعزام شوند و
ضمناً (مام [ناخوانا]) و حسنآقا را که از رؤسای ایل منگور هستند به ساوجبلاغ اعزام نموده که شخصاً به ساوجبلاغ رفته و دستورات شفاهی داده شود که به وسایل ممکنه در بین ایل منگور عملیاتی را ادامه دهند که به علاوه القاء تفرقه بین آنها، روابط ایل مذکور نیز با پشتدری ها معناً مقطوع گردد و همچنین سرهنگ ابوالفتحخان را به حکومت نظامی اشنویه اعزام داشت که اطلاعات کافی تحصیل و تدابیر عملی را برای جلوگیری از عملیات هرکی های خارجه معمول دارد ولی به طوری که در نمره 5841 تصریح شده است برای کشف جزئیات نقشه اکراد خارجی به طوری که نقشه متقابله نظامی در قبال آن طرح شود، منتها وجود جاسوسهای کرد و صاحبمنصبان کافی نیست. زیرا مأمورین نظامی به واسطه داشتن لباس فُرم، ممکن نیست بتوانند به کشف جزئیات و حقایق موفق شوند و اکراد هم به اضافه این که کاملاً مورد اطمینان نیستند به واسطه محلی بودن و خوف از دستگیری، قدرت استقامت را ندارند. بنابراین متمنی است برای تأسیس یک شعبه جاسوسی و یا اعزام ده نفر پلیس تأمینات، اقدام سریع به عمل بیاورند تا قبل از حلول بهار نقشه اکراد کشف و نقشه مقابله نظامی بر طبق آن طرح شود. ساعت 12 ظهر 30 بهمنماه، نمره 6158، رئیس امنیه کل مملکتی و امیرلشکر شمال غرب (احمد) (1)
با دقت و توجه مأموران لشکری و کشوری ایران، شورشی در مناطق عشایری و کردنشین باختر آذربایجان رخ نداد. اسماعیلآقا سیمیتقو و همدستانش نیز موفق به تکرار عملیات خود در این مناطق نشدند و در همین زمان، خلعسلاح عشایر کرد مناطق یادشده هم به گونهای که دولت طراحی کرده بود، عملی گردید.
خلعسلاح عشایر کرد ایرانی مقیم مرز ایران و ترکیه، با اوجگیری شورش کردهای ترکیه علیه دولت ترکیه مقارن شد. این رویدادها مناسبات ایران و ترکیه را وارد مرحله جدیدی کرد. در این مرحله، دولت ترکیه اهدافی فراتر از ایمنی یافتن از تهدیدات ناشی از حضور عشایر مسلح کرد ایرانی را در مناسبات با دولت ایران مدنظر قرار میدهد. حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه بر اساس دیدگاه دولت ترکیه و نیز استفاده از خاک ایران برای مبارزه با شورشهای کردهای ترکیه، مشخصههای اصلی این دوره جدید از
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 8، صص 28-25.
مناسبات ایران و ترکیه بود.
در شرایطی که پانترکها به فعالیتهای تبلیغاتی علیه حاکمیت ایران بر آذربایجان روی آورده بودند و مأموران ترکیه نیز به تلاش برای ایجاد آشوب در میان عشایر کرد آذربایجان میپرداختند، نظامیان ترکیه به خاک ایران هم تجاوز کرده و مناطق مرزی درون قلمرو ایران را اشغال کردند. در نیمه خردادماه 1302، نظامیان ترکیه، «بلاغباشی» در جنوب باختری مرداب یارم قیه و رشتهکوههای آرارات در شمال باختری شهرستان ماکو را اشغال کرده و به ایجاد استحکامات نظامی در این منطقه پرداختند.(1)با توجه به اینکه در پروتکل تحدید حدود 1913 اسلامبول میان ایران و عثمانی، منطقه «بلاغباشی» در درون خاک ایران قرار گرفته بود و در عمل نیز «بلاغباشی» همواره جزئی از خاک ایران بود، تجاوز نظامیان ترکیه به بلاغباشی به مثابه تجاوز آشکار به خاک ایران تلقی گردید. اقبالالسلطنه ماکویی که در آن هنگام هنوز حکمران ماکو بود و در واقع مسئولیت پاسداری از مرز ایران و ترکیه را به عهده داشت، در گزارشی به امیرلشکر اسماعیلخان [امیرفضلی] حکمران نظامی آذربایجان، پس از تأکید بر اهمیت مرزی بلاغباشی و اینکه از قدیم، بخشی از خاک ایران بوده و در جریان تعیین حدود کمیسیون سرحدی مشترک نیز تعلق آن به ایران تأیید شده بود، از امیرلشکر اسماعیلخان میخواهد تا با شهبندر [کنسول] ترکیه مذاکره کرده و او را به رفع تجاوز نظامیان ترکیه متقاعد نماید. اقبالالسلطنه در گزارش خود خاطرنشان میسازد، اگر چه خود میتواند عدهای فراهم آورده و در آن حدود مستقر سازد ولی «... از آنجایی که تأکید میفرمایند در هر موقع بدون اطلاع اقدامی نکنم، منتظر دستور و نتیجه قطعی هستم. جواب مسئله را فوراً مرحمت فرمائید، اگر قوردون مزبور را [عثمانی ها] محکم کنند، منع و خراب کردن خیلی سخت [است].» (2)
با نظر وزارت جنگ، به اقبالالسلطنه برای مداخله نظامی اجازه داده نشد.(3)با مخالفت
وزارت جنگ با اقدام نظامی اقبالالسلطنه علیه نظامیان اشغالگر ترکیه، وی نامهای به متصرف [حکمران] بایزید نوشته و خواهان خروج نظامیان ترکیه از بلاغباشی شد. در تیرماه 1302 متصرف بایزید [حکمران] به نامه اقبالالسلطنه پاسخ داده و با ردّ درخواست وی، تصریح میدارد: «بلاغباشی قطعاً مال ایران نیست [و از] قدیم خاک و جای ترک است.» (1)
به دنبال این نامهنگاری، اقدام نظامی برای خارج ساختن نظامیان ترکیه از بلاغباشی بار دیگر در دستور کار مقامات سیاسی و نظامی ایران قرار گرفت و امیرلشکر امیرطهماسبی فرمانده لشکر شمال غرب در گزارشهایی به رضاخان از عزم خود برای اخراج نظامیان ترکیه از بلاغباشی با استفاده از قوه قهریه سخن میراند.(2)وزارت جنگ نیز با ارسال نامه اعتراضی به سفارت ترکیه در تهران ضمن انتقاد از لحن متصرف [حکمران] بایزید و ادعای وی در مورد مالکیت ترکیه بر بلاغباشی، خواهان رفع اشغال از بلاغباشی شد.(3)به دنبال این مراسله اعتراضی، لحن مقامات ترکیه تعدیل شد و علیسعید وکیل فرمانده شرق قوای ترکیه در نامهای به لشکر شمال غرب ایران ضمن تأکید بر این نکته که پایداری حدود دولت علّیه ایران مثل حدود خودمان اخص آمال است، خواستار استفاده از اسلوبی برای حل مسالمتآمیز اختلافات ارضی ایران و ترکیه شد.(4)به دنبال این نامهنگاری و مذاکرات امیرطهماسبی با شهبندر [کنسول] ترکیه در تبریز، توافق شد امیرطهماسبی و شهبندر [کنسول] ترکیه از نواحی مرزی در ماکو بازدید کرده و زمینه برای حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه فراهم گردد.
در تیرماه 1302 امیرطهماسبی و شهبندر [کنسول] ترکیه به همراه اقبالالسلطنه ماکویی و متصرف [حکمران] بایزید از منطقه مرزی ایران و ترکیه در ماکو بازدید کردند. به دنبال این بازدید، توافق شد برای رسیدگی به اختلافات ایران و ترکیه، کمیسیونی تشکیل گردد. اما این کمیسیون راه به جایی نبرد و در مردادماه 1302 فعالیتهای آن بدون دستیابی به نتیجه مشخصی به تعلیق درآمد. (5)در همین دوران،
روستاهای قوریگل و جوزر در خاک ایران و در اطراف بلاغباشی نیز به اشغال ترکیه درآمده بودند و موضوع رفع اشغال از این روستاها نیز در کنار خارج ساختن نظامیان ترکیه از بلاغباشی در دستور کار دولت ایران قرار گرفت.(1)با وجود تلاش دولت ایران برای حل مسالمتآمیز اشغال روستاهای ایرانی، دولت ترکیه بر مواضع خود پافشاری میکرد. در شانزدهم مردادماه 1302، سفارت ترکیه در تهران در یادداشتی به وزارت امور خارجه، رسماً اعلام کرد، بر مبنای تلگرام رسیده از آنقره، «ارکان حرب حکومت مجلس کبیر ملی ترکیه» روستای بلاغباشی را جزئی از خاک ترکیه دانسته و تعلق آن به دولت ایران را رد میکند. (2)در پاسخ به این ادعای دولت ترکیه، وزارت امور خارجه ایران در نامهای به وزارت جنگ، با تأکید بر مالکیت ایران بر بلاغباشی با توجه به صورت جلسات کمیسیون تحدید حدود، از وزارت جنگ خواست با اقدام نظامی از روستاهای ایرانی رفع اشغال نماید.(3)اما وزارت جنگ با درخواست وزارت امور خارجه همراهی نکرده و رضاخان سردارسپه وزیر جنگ در پاسخ به وزارت امور خارجه ابراز میکند: «اقدام قشون در جلوگیری از تجاوزات ترکها صلاح نیست، مقرر فرمایید با اقدامات سیاسی موضوع پیگیری شود.» (4)
در همین گیرودار نظامیان ترکیه به تخریب علامتهای سرحدی در مرز بلاغباشی پرداختند تا بدین ترتیب آثار حاکمیت ایران را از میان ببرند. (5)در چهاردهم شهریورماه 1302 دکتر محمد مصدق وزیر امور خارجه ایران در نامهای به وزیرمختار ایران در اسلامبول از وی خواست به اقدامات جدی برای بازگرداندن بلاغباشی که مِلک طِلق ایران است، مبادرت ورزد. مصدق در این نامه تأکید میکند، اگر نظامیان ترکیه، این بخش از خاک ایران را تخلیه نکنند، قوای آذربایجان اقدامات خود را برای بازپسگیری آن آغاز خواهند کرد.(6)مصدق یادداشتی نیز به سفارت ترکیه در تهران ارسال کرد و با یادآوری ادله حقوقی مالکیت ایران بر بلاغباشی، خواستار خودداری دولت ترکیه از
تکرار ادعاهای بیاساس بر خاک ایران میگردد. (1)مصدق در نامهای به رضاخان سردارسپه وزیر جنگ از وی نیز خواست دستورهای لازم را برای جلوگیری از تجاوزات به خاک مسلم ایران و تخلیه بلاغباشی به فرمانده قوای آذربایجان صادر نماید.(2)اما این درخواست نیز با پاسخ مثبت وزارت جنگ همراه نمیگردد و وزیر جنگ ایران کماکان با تأکید بر اینکه وزارت جنگ انجام این امور را به قوه قهریه و قشون صلاح نمیداند، از وزارت امور خارجه خواست با مذاکرات دیپلماتیک به تجاوزات ترکیه خاتمه داده شود. (3)ادامه اشغال روستاهای ایرانی و به ویژه بلاغباشی با تبلیغات مطبوعات ترکیه در مورد مالکیت ترکیه بر این مناطق همراه بود. از جمله روزنامه حاکمیت ملیه چاپ آنقره (آنکارا) با چاپ مطلبی ضمن تأکید بر این نکته که: «بلاغ باشی از اقسام کشور ترک است و همیشه در دست ما بوده است» نظر کمیسیون دولتهای ایران، عثمانی، روس و انگلیس در مورد مالکیت ایران بر بلاغباشی را رد کرده و رفتار مقامات دولت ایران برای بازپسگیری بلاغباشی را عجیب و بامزه میخواند. روزنامه حاکمیت ملیه در ادامه این مطلب تصریح میدارد:
سیاسیون ایران، غافل از این نکته نیستند که این معامله، خاصه با دولتی که با مظفریت کامل از چندین بلاها و مشکلها درآمده است، جز نتایج ناگوار، ثمری نخواهد داشت. (4)
ادامه اشغال بلاغباشی و تبلیغات مطبوعات ترکیه در مورد مالکیت این کشور بر بلاغباشی، موجب شد در شهریورماه 1302 بار دیگر سفارت ایران در اسلامبول به شدت به دولت ترکیه اعتراض کند.(5)اندکی پس از این رویدادها، آژانس آناتولی خبری را در مورد موافقت ایران با واگذاری بلاغباشی به ترکیه منتشر کرد. (6)انتشار این خبر با اعتراض شدید وزارت خارجه ایران همراه بود و دولت ایران در مهرماه 1303 بار دیگر بر مالکیت ایران بر بلاغباشی تأکید کرده و خواستار تخلیه فوری این منطقه و سایر
زمینهای اشغالی ایران از نظامیان ترکیه شد.(1)به دنبال این اعتراض، سفارت ترکیه در تهران طی یادداشتی به وزارت امور خارجه ایران، تقاضای دولت ایران در مورد تخلیه بلاغباشی را رد کرده و به مقامات دولت ایران هشدار میدهد:
هرگونه تعرضات و حملاتی که به خاک و بیرق ما وارد آید به همان شدت دفع خواهد گردید... (2)
در مهرماه 1302 به لشکر شمال غرب خبر رسید، دولت ترکیه چهل نفر نظامی و دو قبضه پنجاه تیر را به پُستهای (پاسگاههای) گرجیبلاغ و بلاغباشی اضافه کرده است.(3)دولت ایران باز هم موضعی محتاطانه اتخاذ کرد و مسئولان نظامی مکلف شدند در هیچ نقطهای از نواحی یادشده تردد نکرده و با نظامیان ترکیه با نزاکت رفتار کنند. (4)با این وجود، موضوع مالکیت ایران بر بلاغباشی همچنان از مجاری دیپلماتیک تعقیب میگردد و از جمله در بیستوپنجم مهرماه 1302 وزارت امور خارجه از وزیرمختار ایران در آنقره (آنکارا) خواست موضوع بازپسگیری بلاغباشی را با جدیت تعقیب نماید. (5)اما بلاغباشی همچنان در تصرف ترکیه باقی مانده و اقدامات دولت ایران نیز به جایی نمیرسد. این وضعیت در سالهای بعدی نیز ادامه پیدا کرد و اختلافات مرزی ایران و ترکیه نه تنها حل نشد بلکه از سال 1306 خورشیدی و با اوجگیری شورش در مناطق کردنشین ترکیه، شدت نیز پیدا کرد. ترکیه نه تنها به اشغال روستاهای بلاغباشی، قوریگل و جوزر ادامه داد، بلکه روستاهای سرو و ساردیک را نیز اشغال کرده (6)و نسبت به منطقه قطور نیز ادعا کرد. همگی این موارد، افزون بر تنش ناشی از وضعیت بحرانی مناطق کردنشین ترکیه، به وخیم شدن مناسبات ایران و ترکیه انجامید. تا اینکه در سال 1308 خورشیدی دولتهای ایران و ترکیه برای حل اختلافات مرزی، یک کمیسیون سرحدی ایجاد کردند.
1) . بهبودی، پیشین، ص 328.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 50، صص 28-26.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 50، ص32.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 50، صص 28-26.
5) . بهبودی، پیشین، ص 381.
6) . رحمتالله معتمدی (معتمدالوزاره)، مرزهای ایران و ترکیه، به کوشش کاوه بیات، تهران، شیرازه، 1389، ص 22.
از محدودهای که در آن سرچشمه نهر قرهسو و شعبههای گوناگون این نهر جریان دارد و نیز نواحی مجاور این محدوده در نوشتهها و سخنان مرزداران شمال باختری ایران به عنوان «قرهسو» یاد شده است. سرچشمه نهر قرهسو در دامنه جنوبی آرارات (آغری) کوچک جریان دارد و پس از گذر از منطقه آرارات (آغری) به جنوب روستای بورآلان رفته و به رود ارس متصل میگردد. با این وجود در نوشتههای اقبالالسلطنه ماکویی از منطقهای که مابین روستای آرالیق در شمال باختری بورآلان و محل التقای قرهسو و رود ارس وجود دارد به عنوان قرهسو یاد شده است. بر اساس عهدنامه ترکمانچای، رودخانه ارس به عنوان مبنا و ملاک اصلی برای تشخیص مرز ایران و روسیه تزاری تعیین گردیده است. اما از آنجا که در هنگام انعقاد عهدنامه ترکمانچای، روسیه تزاری بر کوه آرارات (آغری) بزرگ و منطقه موسوم به «ایگدیر» در باختر قلمرو ایران در منطقه آرارات (آغری) کوچک نیز حاکمیت داشت و در این منطقه هم رود ارس جاری نبود، نهر قرهسو از سرچشمه تا اتصال به رود ارس به عنوان ابتدای خط مرزی ایران و روس تعیین شد و پس از التقاء قرهسو به ارس، در مابقی مرز، رود ارس به عنوان خط مرزی تعیین گردید. از آنجا که سرچشمه قرهسو در دامنه جنوبی آرارات (آغری) کوچک بود و نیز شعبه قرهسو که به رود ارس میریزد، دقیقاً مشخص نبود، محل مرز بر اساس عهدنامه ترکمانچای مبهم ماند. یک سال پس از انعقاد عهدنامه ترکمانچای، پروتکل مرزی این عهدنامه نیز تنظیم گردیده و بر اساس این پروتکل، علائم مرزی نیز نصب شد. اما بنا به ادعای اقبالالسلطنه ماکویی در هنگام نصب علائم مرزی، مأموران ایرانی از پُست (پاسگاه) بورآلان بالاتر نمیروند و در اثر این کوتاهی، مأموران روس استفاده کرده و بخش مهمی از منطقه قرهسو در حدفاصل میان آرالیق تا محل اتصال قرهسو به ارس در محال «شرور» را به تصرف درمیآورند.(1)بدین ترتیب از دیدگاه اقبالالسلطنه، علائم مرزی نصب شده در منطقه قرهسو با خط مرزی این منطقه که در عهدنامه ترکمانچای مشخص شده بود، تطبیق نداشت. به نظر میرسد اقبالالسلطنه در برداشت از متن عهدنامه ترکمانچای، دچار اشتباه شده بود و تصور میکرد که مرز باید صرفاً رود ارس باشد، در
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20-16.
حالی که مطابق با صراحت عهدنامه ترکمانچای، ابتدای مرز نهر قرهسو بود. شاید نهر قرهسو دارای شعبه های متعددی بوده و اقبالالسلطنه تصور میکرده که شعبه شمالی این نهر که به رود ارس متصل شده و در جنوب آرالیق به رود ارس میریزد، منطقه مرزی ایران و روس محسوب میشده است. به هر روی از دیدگاه اقبالالسلطنه، منطقه حدفاصل سرچشمه قرهسو در آرارات (آغری) کوچک تا آرالیق و شرور یا همان منطقه قرهسو جزئی از خاک ایران بوده و تصرفات روسهای تزاری در این منطقه غاصبانه و برخلاف عهدنامه ترکمانچای بوده است. (1)به هر روی تصرفات روسهای تزاری در منطقه قرهسو، خواه غاصبانه و خواه مالکانه، از هنگام انعقاد عهدنامه ترکمانچای در 1243 قمری (1828) تا فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری در 1335 قمری (1917) ادامه یافت. در این مدت نزدیک به نود سال بنابه ادعاء اقبالالسلطنه ماکویی، پدران وی و عشیره «خلیکانلو» ایل جلالی که عشیره اقبالالسلطنه بودند، همواره بر سر تصرف منطقه قرهسو با روسها درگیر بودند و حاکمیت و مالکیت روسیه را بر این منطقه نمیپذیرفتند. (2)باز هم به ادعای اقبالالسلطنه، پدران وی حتی در قرهسو به رغم روسها، تصرفات نیز میکردند. (3)
پس از سقوط روسیه تزاری، اقبالالسلطنه ماکویی بیدرنگ از فرصت استفاده کرد و به وسیله عشیره خلیکانلو، سرتاسر حدفاصل میان قرهسو و ارس را به نمایندگی از دولت ایران تصرف نمود. (4)اقبالالسلطنه به موازات این اقدام، از دولت مرکزی ایران خواست تا به اقدامات دیپلماتیک برای بازگرداندن حدفاصل قرهسو تا ارس به ایران مبادرت شود. وی در تلگرامی که در جمادیالاول 1336 به وزارت امور خارجه ارسال کرد، از این وزارتخانه تقاضا کرد نسبت به رفع اشتباهات مرزی اقدام گردد. وی با توجه به اینکه خط مرزی ایران و روس باید در امتداد روس باشد و نه در امتداد قرهسو، خواستار از بین رفتن این اشتباه مرزی و مالکیت ایران بر منطقه مابین محال آرالیق و محال شرور شد.(5)در اینجا اشاره به این نکته ضروری به نظر میرسد که منطقه
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20-16.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20-16.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20-16.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، ص 25.
5) . کاوه بیات، توفان بر فراز قفقاز (نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال (1921-1917)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1380، ص 87.
«قرهسو» همواره از دیدگاه راهبردی ارزش بسزایی داشته است. در عصر امپراتوری تزاری، حاکمیت دولت ایران بر این منطقه به معنای همسایگی این دولت با سرتاسر ایالت نخجوان و همسایگی با ایالت ایروان بود. پس از سقوط روسیه تزاری، اهمیت منطقه قرهسو چند برابر شد. زیرا این منطقه به مثابه دالانی بود که جمهوریهای نوپای آذربایجان و ارمنستان را با ایران و ترکیه مربوط میگرداند. تا پیش از کودتای سوم اسفند 1299 ضعف دولت مرکزی ایران و پس از کودتا نیز مناسبات خصمانه رضاخان سردارسپه وزیر جنگ با اقبالالسلطنه مانع از حمایت جدی دولت ایران از اقدامات اقبالالسلطنه شد؛ اما در آن دوران، تحولات مهمی در کشورهای همسایه ایران و در مرزهای ایران رخ داد. در بیستوششم اسفندماه 1299 (16 مارس 1921) روسیه شوروی معاهده دوستی با مجلس کبیر ملی ترکیه به رهبری مصطفی کمال در مسکو امضاء کرد. این معاهده در بیستودوم شهریورماه 1300 (13 سپتامبر 1921) در قارص نیز مورد تأیید و تبادل رسمی قرار گرفت و به عهدنامه قارص مشهور شد. بر اساس عهدنامه قارص، دولت شوروی، مناطق آرتوین، اردهان، قارص، ساریقمیش و ایگدیر را به ترکیه واگذار نمود. رودهای آرپاچای و ارس تا دهانه قرهسو نیز به عنوان مرز شوروی با ترکیه تعیین شد و ترکیه که حالا همسایه نخجوان شده بود از حق مداخله در نخجوان هم بهرهمند گردید. (1)بدین ترتیب، منطقه قرهسو که به زعم اقبالالسلطنه، به وسیله روسیه تزاری غصب شده بود از طرف وارث امپراتوری تزاری، یعنی دولت شوروی به ترکیه بخشیده شد. از سال 1302 خورشیدی با نیرومند شدن دولت ترکیه و نیز بحرانی شدن شورش کردهای ترکیه، اعمال حاکمیت ترکیه بر قرهسو مورد توجه دولت این کشور قرار گرفت. وی تلاش کرد پیش از دستاندازی نظامیان ترکیه به منطقه حدفاصل قرهسو و ارس، توجه دولت ایران را نسبت به اهمیت این منطقه جلب کند. اقبالالسلطنه در فروردینماه 1302 به کارگزاری وزارت امور خارجه و والی آذربایجان نامه نوشته و خواهان اقدام دولت برای پاسداری از مالکیت ایران بر قرهسو در برابر تجاوزات احتمالی ترکیه شد. به دنبال این نامهها، وزارت امور خارجه در
1) . کاوه بیات، توفان بر فراز قفقاز (نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال (1921-1917)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1380، ص 87.
نامهای به معتمدالوزاره کمیسر سرحدی ایران در ماکو، خواهان اطلاعاتی در مورد منطقه قرهسو شد. در نامه وزارت امور خارجه در این باره ابراز میگردد:
توسط کارگزاری، آقای معتمدالوزاره، نمره 185، آقای اقبالالسلطنه به ایالت آذربایجان ملاحظه، اقدام مقتضی به عمل خواهد آمد. لازم است اسامی، مساحت، نوع و محصول دهات مزبور معین و همچنین تحقیق نمایید، روسها در چه [زمانی] و به چه طریق دهات مزبور را تصرف کرده و کدام عشیره ایران سابقاً و لاحقاً در اینجا سکونت داشته و دهات مثلاً متعلق به یک نفر یا [متعلق به مالکان] متعدده است. اسامی و تابعیت آنها را هم معلوم، عثمانیها چه نظریاتی نسبت به این دهات دارند و دعوی تصرف آنها هم سابق بوده یا خیر، تحقیقات وافیه به عمل آورده، نتیجه [را] مشروحاً مخابره نمائید. (1)
معتمدالوزاره در نامه مورخ یازدهم فروردینماه 1302 به وزارت امور خارجه درباره مسئله مالکیت ایران بر قرهسو، ابراز میدارد:
چند روز است آقای اقبالالسلطنه ناخوش و ملاقات ممکن نشده است تا از مدلول نمره 185 مستحضر و معلوم شود، مسئله راجع به کدام منطقه است ولی اگر مربوط به قرهسو باشد، موافق اطلاعات سابقه، تصرف روس در آنجا از زمان معاهده ترکمانچای بوده و موقع انقلاب روسیه، آقای اقبالالسلطنه آنجا را به عنوان مالکیت ایران ضبط کرده است و دعوی عثمانیها هم مدلول از تملک به قارص و ایگدیر و غیره است. فعلاً یک عده از ایل جلالی ایران در همان نقطه سکونت دارند. بعد از رفع ناخوشی آقای اقبالالسلطنه، از دلایلی که برای مالکیت آنجا به ایران دارد، تحقیقات لازمه نموده، تفصیل را به عرض میرساند. (2)
معتمدالوزاره یک هفته پس از این نامه، در تاریخ هجدهم فروردینماه 1302 مراسلهای به اقبالالسلطنه ماکویی مینگارد و 8 سئوال را در مورد منطقه قرهسو از وی میپرسد. در نامه معتمدالوزاره به اقبالالسلطنه، بیان میگردد:
از مقام وزارت جلیله امور خارجه، راجع به مدلول نمره 185 حضرت
مستطابعالی به ایالت جلیله آذربایجان، مقرر فرمودهاند، اقدامات مقتضی به عمل خواهد آمد ولی لازم است به ترتیب ذیل، تحقیقات شده و به عرض وزارت معظملها برسد:
1-اسامی و مساحت دهات.
2-نوع محصول دهات.
3-روسها در چه تاریخ و به چه طریق دهات مزبور را تصرف کردهاند.
4-کدام عشیرت ایران سابقاً و لاحقاً در آنجا سکونت داشته[اند].
5-دهات متعلق به یک نفر و یا مالک متعدد است.
6-اسامی مالکین و تابعیت آنها معلوم شود.
7-عثمانیها چه نظریاتی نسبت به این دهات دارند.
8-دعوی تصرف عثمانیها، سابق بوده است یا خیر.
متمنی است جواب سئوالات فوق را به همان ترتیب که مندرج شده است به طور وضوح مرقوم فرمایند [که] در جواب وزارت جلیله متبوعه عرض نماید. (1)
معتمدالوزاره در کنار ارسال نامه یادشده به اقبالالسلطنه، گزارشی نیز به وزارت خارجه ارسال کرده و آگاهیهای بیشتری را در مورد مالکیت ایران بر قرهسو ارائه میکند. متن این گزارش به شرح ذیل است:
در موضوع نمره 185 آقای اقبالالسلطنه به ایالت جلیله آذربایجان که در رمز مبارک نمره 325 امر به تحقیقات فرموده بودند، نظر به اطلاعات سابقه مختصر جوابی عرض کرد[م] و ضمناً به مناسبت ناخوشی آقای اقبالالسلطنه که ملاقات ممکن نمیشود، شرحی به معزیالیه نوشته، راجع به موضوع مذکور در نمره، سئوالات هشتگانه [پرسیده که] تحقیقاتی نموده و پس از آن هم تأکیداً عرض شده است که زودتر جواب مرقوم دارند. هنوز از ایشان جوابی [داده] نشده است. هر دلیل و عنوانی که برای مالکیت آن نقطه به ایران داشته باشند، تلگرافاً به عرض جواب وزارت جلیله خواهد رسانید.
سابقاً در این خصوص، آقای اقبالالسلطنه با فدوی مذاکره نموده و تقاضا
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20و21 .
میفرمودند که فدوی، تفصیل را به وزارت جلیله، عرض نماید. چون بایستی فدوی کاملاً از مطلب مسبوق و عنوانی هم برای عرض در دست باشد، متمنی شد که شرح واقعه را کتباً به فدوی مرقوم دارند و وعده فرمودند که بنویسند، بعد معلوم میشود خود معزیالیه اقدام کرده است و طوری که اظهار میکردند این نقطه که تقریباً چند فرسخ مساحت آن است در موقع تحدید حدود عهدنامه ترکمانچای، بایستی در قسمت سرحدی ایران واقع و دو آب موسوم به قرهسو و ساریسو از این نقطه جاری و داخل ارس میشود و عوض این که مأمورین تحدید در محل حاضر و ملاحظه آنجا را کرده، تعیین علائم سرحدی نمایند، حاضر نشده و این غفلت، باعث گردیده است که نقطه مذکور در قسمت روس واقع شده است و از آن وقت در تصرف روسها بوده است تا در زمان انقلاب روسیه، آقای اقبالالسلطنه یک عده خانوار از ایل جلالی ایران فرستاده و در آن نقطه که گویا مبادرت از شش پارچه دهات است سکونت کردهاند و حالا هم در آنجا توقف دارند و خاک ایران محسوب است و اخیراً که روسها، ولایات قارص و ساریقمیش و ایگدیر و غیره را واگذار به مالکیت عثمانیها کردهاند، مأمورین عثمانی به مناسبت این که همان نقطه جزء ولایات مذکور بوده است، ادعای مالکیت و تخلیه آنجا را می کنند ولی حالیه در ضبط ایل جلالی ایران است. چون در اینجا نقشه مفصل حدود و عهدنامه ترکمانچای در تحدید حدود نیست، فدوی نمیتواند با مراجعه آنها از وضع جغرافی آنجا مسبوق و عقیده را به عرض برساند و لابد قناعت به مسموعات خود از آقای اقبالالسلطنه مینماید تا مقررات وزارت جلیله چه باشد. (1)
در شرایطی که وزارت امور خارجه، موضوع جمعآوری دلایل مالکیت ایران بر منطقه قرهسو را در دستور کار قرار داده بود، وزارت جنگ و ارکان حرب کل قشون نیز این موضوع را مورد توجه قرار دادند و ریاست ارکان حرب کل قشون از فرماندهی لشکر شمال غرب درخواست کرد گزارشی از دلایل مالکیت ایران بر قرهسو و نیز اقدامات لشکر برای حفظ این منطقه ارائه نماید. به دنبال این درخواست، در
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 32و33.
بیستوهفتم فروردینماه 1302 امیرلشکر امیرطهماسبی، فرمانده لشکر شمال غرب گزارشی درباره منطقه قرهسو به ارکان حرب کل قشون ارسال داشت. در این گزارش اشاره شده بود، نظامیان ایرانی در منطقه حضور دارند ولی در صورت وجود نظامیان ترک در آنجا تردد نمیکنند. در گزارش یادشده همچنین آمده بود، هماکنون منطقه قرهسو در تصرف خالدآقا رئیس عشیره خلیکانلو بوده و مرتع این عشیره است. این موضوع نیز برای مقامات نظامی ایران اهمیت داشت؛ زیرا خالدآقا شخصیتی ناآرام داشت و دولت ایران از او چندان مطمئن نبود. از این رو در گزارش اشاره شده است، از رفتن افرادی که از عشیره خلیکانلو میان طوایف دیگر هستند به نزد خالدآقا ممانعت شده است. درباره مواردی که بیان شد، در گزارش امیرطهماسبی به ارکان حرب کل قشون تصریح گردیده است:
سواد راپرت ایلخانی ماکو و کارگزاری و اقبالالسلطنه ارسال شده است. غیر از آنها راجع به قراء متنازعفیه، مدارکی در دست نیست و در خصوص مراقبت آن حدود، نظامی از طرف این لشکر در حدود هست ولی به نادری تردد نمیکنند در صورتی که عساکر ترک اغلب در آنجا باشد و به طوری که ضمن نمره 2776، تفصیل رفتن خالد به خاک ترک و تمرد مشارالیه، مشروحاً به عرض رسانیده است. چندین سال است محل مزبور مرتع اکراد خلیکانلو بوده است و اکنون به واسطه این که خالد در آنجا میباشد به خلیکانلوهایی که در میان طوایف هستند، اجازه رفتن به مرتع داده نشده است. (1)
تلاشهای وزارت امور خارجه و ارکان حرب کل قشون برای به دست آوردن مستندات مالکیت ایران بر قرهسو، منوط به عملی شدن وعده اقبالالسلطنه در مورد ارائه گزارشی جامع درباره دلایل و مدارک مالکیت ایران بر منطقه یادشده بود. در چهارم اردیبهشتماه 1302، اقبالالسلطنه به وعده خود وفا میکند و گزارش مفصلی درباره دلایل مالکیت ایران بر قرهسو به معتمدالوزاره کمیسر سرحدی ایران در ماکو ارائه میکند. اقبالالسلطنه در این گزارش به پرسشهای هشتگانه معتمدالوزاره پاسخ داده و به نام روستاهای قرهسو، جمعیت این روستاها و نوع محصول آنها، سابقه تصرف
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، ص 4.
روسها در این منطقه، حضور عشایر ایرانی در قرهسو، مسئله مالکیت منطقه یادشده، نظرات عثمانیها در مورد این منطقه و ادعاهای آنها اشاره میکند. متن گزارش اقبالالسلطنه که دربرگیرنده بیشترین آگاهیهای تاریخی درباره مسئله مالکیت ایران بر قرهسوست، در ذیل به طور کامل میآید:
خدمت جناب جلالتمآب اجل آقای معتمدالوزاره ادام اقباله
مرقوم محترم نمره 13 در باب توضیحات قراء ششگانه قرهسو واصل و جواباً زحمت میدهد:
اول – بشگی، شولک، خانیک، عنیک، قورهعمر، خوشچین
شش قراء مزبور فوق، از حدود قریه دیم که خاک ایران است، قدیماً از مقابل قریه دیم و قرهسو که داخل رود ارس میشود گرفته تا الی قریه بورآلان تقریباً چهار فرسخ مساحت است و در خریطه روس و ایران رجوع شود بهتر معلوم خواهد شد، قید شده است.
دویماً – قراء مزبور قشلاقنشین است تقریباً از 800 و 700 تا 1000 خانوار عشیرت، قشلاق میشوند.
سیماً – موافق عهدنامه ترکمانچای، در همه جا سرحد ایران با روسیه از ارس است و حتی سوای این شش قریه قرهسو از پست بورآلان گرفته تا الی درویش بورون در شمال کوه آغری بزرگ و کوچک که واقع است، عبارتست از دوازده قریه آرالیق باشکند که مال ایران است ساکنین آنجا، تماماً عجم و از طایفه ماکو ایل بیات است و مسیو [ناخوانا] که مأموراً از طرف ارامنه در خصوص آرالیق باشکند به سئوال و جواب آن به ماکو آمده بود، از روی خریطه قانوناً به او ثابت کردم که مال ایران است و خود اهالی آنجا هم شهادت کردند، این بود که آنها [منظور نمایندگان دولت مستقل ارمنستان است] دست کشیده رفتند و به واسطه نبودن آب و مسامحهکاری مأمور دولتی که برای تعیین حدود آمدند، مأموران از پُست بورآلان مراجعت کرده، به محض رفتن مأمور دولتی از آن طرف، دوازده قریه مزبور به تصرف روس رفت و پُست بورآلان تاکنون در اختیار ایران است و حتی پست بورآلان را مأمورین دولت روس دفعات خواستند تعمیر نمایند. مرحوم علیخان جدّ بنده، خراب کرد و مانع شد چون محال آرالیق در پشت پُست
بورآلان واقع شده و برای اینکه رود ارس حدود است، به آن سبب بود که در آن موقع، دولت روس جداً ایستادگی و زور نمود و برای بعضی پیشآمدها، از طرف قرینالشرف دولت متبوعه مفخم، امر صادر گردید که رجوعی نداشته باشد، آن است که آن پُست بورآلان را روسها ساختند. همین که پست مزبور را بنا کردند و چون ابتدا قرهسو از آنجا جاری میشود این بود که روسها گفتند که سرحد قرهسو است و از پُست مزبور به این طرف، روسها به هیچوجه حرف حسابی ندارند، به طوری که خودشان هم حالا تصدیق دارند و از آن تاریخ تا حال، شش قریه مزبور که در میانه رود ارس و قرهسو واقع است آبا جداً در سر این قراء با روسها در کشمکش هستم. گاهی در تصرف ما و گاهی در تصرف آنها شده و در این اواخر، شش و هفت سال است که در اختیار ایل جلالی ماکو است که قشلاقنشین هستند.
چهارم – قراء مزبور در اول [در اختیار] ایل بردکی و هفت سال است، ایل جلالی ماکو، قشلاقنشین است.
پنجم – قراء مزبور، خاک دولت علّیه ایران و مِلک از خرید موروثی بنده است.
ششم – قراء ششگانه، مِلک این بنده، مرتضیقلی ابن مرحوم تیمور پاشاخان ماکویی، ساکنینش ایل جلالی از طایفه خلیکانلو، تبعه دولت علّیه ایران.
هفتم- در این دو سال، دولت ساویت [شوروی] با دولت ترکیه در تعیین حدود قارص و ایروان که تعیین کردند، در ابتدا حدود قارص از آرپاچای بود و بعد از رود ارس گذشتند، به مناسبتی که حدود از ارس شد، آرالیق باشکند و ایگدیر به عثمانیها تعلق یافته، عثمانیها دهات قرهسو را به محال آرالیق نسبت داده، دو و سه ماه قبل با قوه ناریه به محل مزبور تخطی کرده و جنگ کردهاند و خالدآقا رئیس ایل جلالی، جواب داده و جلوگیری کرده بود. با وصف این که ابداً مناسبت ندارد، دهات محال آرالیق ساکنینش عجم و دهات قرهسو، عشایر قشلاقنشین و علاوه، حدود آرالیق تا پُست بورآلان است در مقابل آن باید بنشینند و اگر بخواهند [به] دهات قرهسو تخطی کنند، آن وقت چهار فرسخ به خاک ایران تا الی حدود محال شرور داخل میشوند. دهات قرهسو، طولاً چهار فرسخ به خاک ایران تا الی حدود محال شرور داخل میشوند. دهات قرهسو، طولاً چهار فرسخ الی حدود
آرالیق باشکند و عرضاً تقریباً نیمفرسخ است. در آن صورت، آن وقت عثمانیها باید بیایند حدود ایران و روس داخل باشند که هیچ مناسبت ندارد، این نقطه یا در اختیار ایران و یا روس باید باشد. اگر مأمور روس بیاید، تصدیق خواهد کرد که نقطه مزبور [نه] به عثمانی و نه به روس مناسبت ندارد.
مرتضیقلی ابن تیمور (1)
از گزارش اقبالالسلطنه چند نکته مهم برمیآید که میتوان این نکات را در پنج بند زیر خلاصه کرد:
1- بر اساس آنچه اقبالالسلطنه بیان کرده است، بافت جمعیتی منطقه قرهسو کاملاً ایرانی بوده و ساکنان این منطقه، عشایر تبعه ایران بودند.
2- بنا به ادعای اقبالالسلطنه - که البته با متن عهدنامه ترکمانچای سازگار نیست - بر اساس عهدنامه ترکمانچای صرفاً باید رود ارس سرحد باشد و بنابراین تصرفات روسها در منطقه حدفاصل نهر قرهسو و رود ارس، غاصبانه و برخلاف عهدنامه ترکمانچای بوده است.
3- بر اساس عهدنامه قارص منعقده بین دولتهای شوروی و ترکیه، دولت شوروی مالکیت منطقه ایگدیر را به دولت ترکیه عثمانی واگذار میکند. یکی از محالات وابسته با ایگدیر، محال آرالیق است. مأموران ترکیه، روستاهای قرهسو را جزئی از محال آرالیق به شمار میآورند و بنابراین مدعی مالکیت این روستاها میگردند. اقبالالسلطنه درباره این موضوع نیز دو مطلب را عنوان میکند. اول اینکه آرالیق را منطقهای ایرانی دانسته و به طور ضمنی مالکیت روسیه و ترکیه بر این منطقه را ناروا میداند. دوم هم اینکه به باور اقبالالسلطنه، روستاهای قرهسو جزئی از محال آرالیق نبوده و نسبتی با این محال ندارند. بنابراین به فرض این که واگذاری محال آرالیق به ترکیه عثمانی بنا به عهدنامه قارص را نیز مشروع بدانیم، این موضوع ربطی به قرهسو نداشته و ترکیه به عنوان مالکیت بر آرالیق نمیتواند مدعی مالکیت قرهسو گردد.
4- اقبالالسلطنه به این موضوع نیز اشاره میکند که قرهسو در تصرف دولت ایران قرار دارد و حتی عشایر ایرانی در برابر تجاوز نظامی ترکیه به قرهسو ایستادگی کرده و نظامیان
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، صص 20-16.
متجاوز ترکیه را شکست دادهاند.
5- اقبالالسلطنه ادعا کرده است، روسها نیز مؤید مالکیت ایران بر قرهسو هستند و اگر مأموری از روسیه بیاید بر مالکیت ایران نسبت به قرهسو، گواهی خواهد داد.
به هر روی، با گزارش اقبالالسلطنه، کمیسر سرحدی ایران در ماکو یعنی معتمدالوزاره از دلایل مالکیت ایران بر قرهسو آگاه میگردد. وی در تاریخ یازدهم اردیبهشتماه 1302، گزارشی در این باره به وزارت امور خارجه ارسال میکند و در واقع به پیگیری های وزارت امور خارجه در مورد مسئله مالکیت ایران بر قرهسو پاسخ میدهد. در گزارش معتمدالوزاره به وزارت امور خارجه تصریح شده بود:
در موضوع قراء ششگانه قرهسو که تفصیل توضیح آقای اقبالالسلطنه سردار را در نمره 21 رمز، جسارت به عرض نمود، اینک سواد مشروحه معزیالیه را لفاً تقدیم داشته، چنانچه سابقاً به وسیله رمز و بعد در راپورت نمره 69 به عرض وزارت جلیله رسانده است، تصرف روسها در آنجا از زمان معاهده ترکمانچای است و آقای اقبالالسلطنه اظهار میدارند در موقع تحدید حدود، مأمورین از پُست بورآلان مراجعت کرده، به آن طرف نیامده و روسها استفاده کرده، قرهسو را سرحد قرار دادهاند. در همه جا رود ارس خط فاصله مابین خاک دولتین است. سابق در قراء ششگانه مزبور، ایل بردکی متوقف بوده، ولی در این اواخر از ایل جلالی ماکو در آنجا قشلاق دارند، اینکه آقای اقبالالسلطنه مرقوم داشتهاند، شش پارچه دهات مذکور، ملک موروثی ایشان است. فدوی نمیتواند تصدیق نماید، مگر اینکه اسناد مثبته ارائه دهد. در صورتی که بنا شود قراء مزبوره در ملکیت این دولت علّیه باقی بماند، باید جزء خالصه دولتی منظور شود. از قراء معلوم چون قراء مزبور قشلاق است در آنجا، کشت و زرع به عمل نمیآورند. (1)
در تیرماه 1302، وزارت امور خارجه از طریق وزارت داخله از والی آذربایجان و اقبالالسلطنه حکمران ماکو درخواست کرد نسبت به پاسداری از مالکیت ایران بر قرهسو در برابر تجاوزات احتمالی ترکیه اقدام لازم را به عمل آورند.(2)وزارت امور
خارجه در ششم تیرماه 1302 نیز در نامهای به معتمدالوزاره کمیسر سرحدی ایران، وی را مکلف مینماید اقدامات مقتضی را برای پاسداری از حاکمیت ایران بر قرهسو انجام دهد. در بخشی از نامه وزارت امور خارجه به معتمدالوزاره ابراز میگردد:
مراتب به وزارت جلیله داخله اِشعار و تقاضا شد برای مصونیت قراء مذکور که ملک ایران است از تخطیات اجانب، اوامر لازمه به ایالت آذربایجان و آقای اقبالالسلطنه حکمران ماکو صادر نمایند. لازم است با معزیالیه مذاکره نمایید، برای حفظ آن قراء از هرگونه تجاوزات ممکنه، اقدامات مقتضیه به عمل آورند. ضمناً تذکر میدهد، چون سابقاً آقای اقبالالسلطنه، در ضمن تلگراف رمز نمره 1508 به ایالت آذربایجان و مشروحه نمره 114 اشعار نمودهاند که روسها مالکیت ایران را در قراء مذکور تصدیق دارند، لازم است معزیالیه و خود شما، محرمانه و شفاهاً از مأمور دولت روسیه، بخواهید که تعلق قراء مذکور را به دولت علّیه کتباً به حکومت و کمیسیون بنویسند. نتیجه اقدامات را سریعاً اشعار دارید و این مذاکرات کلیتاً باید شفاهاً و به طور خصوصی به عمل آید. (1)
با وجود تأکیدات صریح و قاطع وزارت امور خارجه، تحولات سیاسی پرشتاب ایران در تابستان و پاییز 1302 خورشیدی، باز هم برای چند ماه مانع از پیگیری موضوع تثبیت مالکیت ایران بر قرهسو میگردد. در منطقه ماکو، تلاش برای حذف اقبالالسلطنه ماکویی از طرف لشکر شمال غرب شدت مییابد. در همین زمان، تجاوز ترکیه به پاسگاه ایرانی بلاغباشی و اشغال این پاسگاه به وسیله ارتش ترکیه، مسائل مرزی مابین ایران و ترکیه از جمله موضوع قرهسو را نیز در سایه قرار میدهد. در این دوران، همچنین موضوع جلوگیری از مستقر شدن محمدحسنمیرزا ولیعهد در آذربایجان نیز به برنامه اصلی وزارت جنگ و لشکر شمال غرب تبدیل شده بود و بیشتر وقت و نیروی وزارتخانه و لشکر یادشده را به خود اختصاص داده بود. (2)این درگیریها فرصتی برای رسیدگی به موضوعاتی همچون پاسداری از مالکیت ایران بر قرهسو را باقی نمیگذاشت. در تهران نیز جنگ سرد سیاسی شدید میان رضاخان
سردارسپه وزیر جنگ با مشیرالدوله رئیسالوزراء و احمدشاه، رسیدگی به امور مهم کشور را به تعویق انداخته بود. چنین شرایطی تا هنگام برکناری و دستگیری اقبالالسلطنه ماکویی حکمران ماکو در مهرماه 1302 و انتصاب رضاخان سردارسپه به ریاستالوزرایی و خروج احمدشاه از ایران در آبانماه 1302 ادامه یافت. پس از این رویدادها، زمینه برای رسیدگی دوباره به موضوع تثبیت مالکیت ایران بر قرهسو فراهم میگردد، اگر چه در نبود اقبالالسلطنه در حکومت ماکو، امکان دفاع از حاکمیت ایران بر قرهسو بسیار سخت گردیده بود. اقبالالسلطنه، هم دارای آگاهیهای منحصر به فردی از دلایل مالکیت ایران بر قرهسو بود، هم شناخت زیادی از موقعیت جغرافیایی قرهسو داشت و هم از مناسبات دوستانه و نزدیکی با عشایر منطقه یادشده بهرهمند بود. در فقدان اقبالالسلطنه، از طرف دولت، سلطانحسنخان جلیلوند به ایلخانی عشایر ماکو انتخاب شد(1)وی به تلاشهایی برای تثبیت مالکیت ایران بر قرهسو دست زد. جلیلوند، در گزارشی که به تاریخ هشتم آذرماه 1302 برای وزارت جنگ ارسال میدارد، ضمن ارائه آگاهیهای تازهای در مورد تحولات جدید در منطقه قرهسو، خواهان ایجاد پُست (پاسگاه) نظامی در منطقه قرهسو یا نادری میگردد. در گزارش جلیلوند، آمده است:
پنج قریه که واقع است مابین قرهسو [و ارس] معروف به نادری (2)، حال محل قاچاقچی طایفه خلیکانلو گردیده است. هر یک از طایفه مزبور که تقصیری مرتکب میشود، چون محل مزبور مابهالانتزاع میباشد بین ایران و عثمانی، به محل مزبور میرود. فدوی هم به مناسبت عدم اجازه تاکنون به محل مزبور مأمور نفرستادهام. علاوه بر این به طوری که از لزگیآقا تحقیق نمودهام، اخیراً عساکر عثمانی از پُست بورآلان و آرالیق به محل مزبور، آمد و رفت دارند و اخیراً هم با خالدآقا رابطه پیدا نمودهاند. به علاوه، حسن برادرزاده لزگیآقا در عثمانی و یک سال است که فراری میباشد و با عثمانیها راجع به محل مزبور، مذاکره نموده که به مشارالیه بدهند، قشلاق نماید. با ترتیب فوق هرگاه در نادری وقوش که محل پُست است، مقابل پُست عثمانیها نظامی گذارده نشود، مراوده اکراد خلیکانلو با عثمانیها زیاد
شده، بدین ترتیب، تحریکات عثمانیها مؤثر واقع خواهد شد. (1)
از گزارش جلیلوند، برمیآید که مأموران ترکیه در پاییز 1302 خورشیدی به تلاش برای تسلط بر منطقه قرهسو از طریق مصالحه با عشایر خلیکانلو که منطقه را در تصرف داشتند، مبادرت ورزیده بودند و در این کار نیز تا حدودی موفق بوده و توانسته بودند مقدمات اشغال این منطقه را فراهم آورند. اما در مقابل، دولت ایران هیچ اقدام عملی برای تثبیت حاکمیتش بر قرهسو انجام نداده بود و در فقدان اقبالالسلطنه، مناسبات نزدیک دولت ایران با عشایر خلیکانلو نیز از بین رفته بود و دولت ایران از سازوکارهای محلی نیز برای اعمال حاکمیت در قرهسو بیبهره گردیده بود.
جلیلوند در گزارشی به لشکر شمال غرب در سیزدهم آذرماه 1302، مسئله مالکیت ایران بر سردار بلاغی را نیز به استناد سخنان سران عشایر خلیکانلو و حسنکانلو مطرح میکند. سرداربلاغی، قریهای واقع در آرارات کوچک است که بنا به آنچه جلیلوند میگوید، بر اساس نقشههای سرحدی ایران و روس، جزئی از خاک ایران به شمار میآمد، اما مأموران روسیه به زور این منطقه را اشغال کرده و در آنجا پاسگاهی ایجاد کرده بودند. پس از عهدنامه قارص بین روسیه شوروی و ترکیه، سرداربلاغی هم مانند سایر مناطق محال آرالیق به ترکیه واگذار میگردد. مأموران ترکیه هم به استناد عهدنامه قارص، مدعی مالکیت سرداربلاغی شده و این منطقه را تصرف کرده و در آنجا، پاسگاه دایر میکنند. جلیلوند در گزارش خود به لشکر شمال غرب به نقل از سخنان سران عشایر با توجه به پیشینه مالکیت ایران بر سرداربلاغی، خواستار اعاده حاکمیت ایران بر این منطقه مهم و راهبردی میگردد. در گزارش جلیلوند، تصریح میشود:
محال آرالیق، سابقاً از متصرفات روسها بود که در محاربه بینالمللی، روسها به عثمانیها واگذار مینمایند. در موقع تصرف روسها، تجاوزاتی از طرف روسها به عمل آمده، در ییلاقات آرارات، محلی که معروف است به سرداربلاغی، تصرف و پُست خود را دایر مینمایند. عثمانیها نیز پُستی را که روسها در زمان متصرفی خود، ساختهاند، مدرک قرار داده و حدود خود میشناسند. به غیر از سرداربلاغی، نقطهای که چشمه و آب داشته باشد در آن حدود موجود نیست. لهذا طوایف
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، ص 12.
فوقالذکر [عشایر خلیکانلو و حسنکانلو]، عرض مینمایند، هرگاه از طرف دولت به نقشه حدود سرحدی روس و ایران مراجعه شود (سرداربلاغی) جزء خاک ایران و تصرف سرداربلاغی، عدواناً بوده و عثمانیها هم به همین لحاظ حق تصرف ندارند. (1)
با وجود اهمیت سرداربلاغی که به مثابه پایگاه و سدی برای دفاع از مالکیت ایران بر آرارات کوچک بود، به نظر میرسد دولت ایران به گزارش جلیلوند اهمیت چندانی نمیدهد و بدین ترتیب موضوع اعاده حاکمیت ایران بر سردار بلاغی تعقیب نمیگردد. اما موضوع مالکیت ایران بر قرهسو، همچنان در دستور کار دولت ایران بود. رضاخان سردارسپه ریاست وزراء در دوم دیماه 1302 طی دستوری به ریاست ارکان حرب لشکر شمال غرب، وی را مکلف مینماید: «قدغن فرمایید که اتفاقات و محظوراتی که در قراء متنازعفیه رخ نموده، چیست و چه اقداماتی بایستی به عمل آید.» (2)
به دنبال این دستور، عبداللهخان امیرطهماسبی، امیرلشکر شمال غرب گزارشی برای ریاست ارکان حرب کل قشون تهیه کرده و در نهم دیماه 1302 به وی ارسال میدارد. امیرطهماسبی در این گزارش ضمن ارائه تصویری از وضعیت روستاهای قرهسو، خواستار تعیین تکلیف رضاخان سردارسپه در مورد سیاست دولت درباره روستاهای یادشده میگردد. در گزارش امیرطهماسبی ابراز میگردد:
عطف به رمز نمره 2110 راجع به رفع محذورات [محظورات]، قراء متنازعفیه، به طوری که ضمن نمره 2113 معروض و راپرت ایلخانی طوایف ماکو و راپرت کارگزاری و توضیحات اقبالالسلطنه و غیره را تقدیم داشته است اکنون نیز تذکاراً اشعار میدارد بنابر توضیحات اقبالالسلطنه و اطلاعات حاصله، قراء مذکور، اصلاً راجع به دولت ایران بوده و سابقاً روسها، عدواناً در زمان نفوذ خود، آنها را متصرف و بعد ترکها ضبط کرده و اخیراً مابین دولت ایران و ترک متنازعفیه و خالی از سکنه است و نظر بر اینکه از طرف دولتین ایران و ترک، مأموری به قراء مزبوره اعزام نمیشود به این جهت در بعضی مواقع، اشرار و اکراد طرفین از عدم
وجود مأمور رسمی استفاده کامل حاصل کرده و مرتکب سرقت و غیره شده و برای این که از تعاقب مأمور دولتین کاملاً محفوظ باشند، نقاط متنازعفیه را محل و مأمن و مسکن خود قرار میدهند و به علاوه در قراء مذکوره با مراتب معروضه، به واسطه عدم استقرار پُستهای نظامی، اکراد ایرانی و ترک با همدیگر ملاقات و مخصوصاً روابطی مابین آنها حاصل میشود که با [استمرار] تبلیغات و تشبثات ترکها در وجود اکراد ایرانی، فوقالعاده مؤثر گردیده و از این جهت استفاده کامل میکنند. لهذا بدیهی است با مراجعه به سوابقی که در وزارت جلیله امور خارجه میباشد، جهت تعیین و تفکیک قراء مذکوره که متعلق به کدام دولت است باید در مرکز با مقامات ملزمه اقدامات مقتضیه به عمل آمده و تعیین تکلیف منوط به اقتضای رأی مبارک بندگان حضرت اشرف اعظم میباشد. (1)
به دنبال این گزارش، در هفدهم دیماه 1302 نیز امیرطهماسبی در گزارشی به رضاخان سردارسپه، رئیسالوزراء، به آگاهی وی میرساند، خطر اشغال قرهسو به وسیله ترکیه وجود داشته است، اما اقبالالسلطنه با استفاده از عشیره خلیکانلو مانع از این امر شده است. امیرطهماسبی در این گزارش بر ضرورت بهرهگیری از عشیره خلیکانلو برای جلوگیری از اشغال قرهسو به وسیله ترکیه تأکید کرده و تصریح میکند، این اقدام، امنیت آن منطقه را به همراه خواهد آورد.(2)رضاخان، به طهماسبی دستور داد: «قرهسو را از دست ندهید.» (3)
در پایان سال 1302 خورشیدی، ناگهان رضاخان تغییر موضع داد. وی در نامهای به تاریخ هفتم اسفندماه 1302 به امیرطهماسبی، به طور ضمنی دستور مختومه شدن پیگیری موضوع مالکیت ایران بر قرهسو را صادر کرد. رضاخان در این نامه اگر چه باز هم از امیرطهماسبی درخواست میکند، اگر مدارک صحیحی در مورد مالکیت ایران بر قرهسو در دست دارد، اطلاع دهد، اما اذعان میکند، روستاهای قرهسو از هنگام عهدنامه ترکمانچای متعلق به روسیه بوده است. بنابراین نامه هفتم اسفندماه 1302 سردارسپه به امیرطهماسبی را بایستی دربرگیرنده دستور مختومه شدن موضوع پیگیری مالکیت ایران
بر قرهسو دانست. در نامه رضاخان به امیرطهماسبی، ابراز میگردد:
در جواب تلگراف نمره 2781، خاطر محترم را مستحضر میدارد که با مراجعه به معاهدات و سوابق وزارت امور خارجه و نقشه معلوم میشود که قرایی که ماوراء بر قرهسو واقع است از زمان معاهده ترکمانچای، متعلق به دولت روسیه بوده و بعد هم به موجب عهدنامه قارص به ترکیه واگذار شده است. با این تفصیل قدغن فرمایید در صورتی که مدارک صحیحی در دست باشد، اطلاع داده و نظریه محترم را هم راجع به [ناخوانا] آن حدود، اشعار دهید. (1)
به دنبال این دستور سردارسپه به امیرطهماسبی، دیگر موضوع مالکیت ایران بر منطقه شمالی نهر قرهسو پیگیری نشد و متعاقباً ترکیه این منطقه را اشغال کرد و در قرارداد سرحدی 1311 خورشیدی ایران و ترکیه، مالکیت ترکیه بر منطقه یادشده به طور رسمی مورد تأیید دولت ایران قرار گرفت. (2)
اما جدای از سرنوشت مالکیت منطقه قرهسو، یک نکته نیز اهمیت دارد و آن دلایل حقوقی ادعای مالکیت ایران بر قرهسوست. این نکته که آیا ادعاهای اقبالالسلطنه در مورد اینکه ایران حق مالکیت بر قرهسو را داشت، تا چه حد با موازین حقوقی سازگار بود یا نه، مسئله مهمی بوده و قابل بررسی است؛ که به این موضوع در شش بند ذیل پرداخته خواهد شد:
از آن، خط سرحدی طول مجرای این رود را الی محل التقای آن با رود ارس که محاذی شرور است طی نموده و از اینجا مجرای رود ارس را متابعت میکند. (1)بدین ترتیب در منطقه مابین قرهسو و ارس، برخلاف سایر مناطق مرز ایران و روس، نهر قرهسو مرز قرار میگیرد و نه رود ارس، اما اینگونه تعیین خط مرزی، آشکارا بر اساس منافع استعماری روسیه تزاری صورت گرفته بود و با مبنای طبیعی تعیین مرز ایران و روس که حتی بر روح عهدنامه تحمیلی ترکمانچای نیز حاکم بود هم در تضاد قرار داشت. زیرا در عهدنامه ترکمانچای در سرتاسر سرحد، رود ارس خط مرزی تعیین شده بود و صرفاً ابتدای مرز، نهر قرهسو و انتهای مرز نیز آدینهبازار و ساریقمیش تعیین شده بود که در هر دو مورد، هدف تجزیه خاک ایران در قرهسو و طالش بود. به هر روی، با وجود تمامی توضیحات یادشده، بر اساس عهدنامه ترکمانچای، مرز ایران و روس، نهر قرهسو بود و ادعای اقبالالسلطنه در مورد اینکه مرز ایران و روس، باید رود ارس باشد، درست به نظر نمیرسد.
2- به دنبال انقلاب روسیه، بارها یا به طور ضمنی و یا به صراحت از طرف رهبران شوروی به لغو عهدنامه ترکمانچای اشاره شد.(2)سرانجام نیز در فصول اول و یازدهم قرارداد 1921 ایران و شوروی این عهدنامه رسماً باطل شد. (3)با توجه به عدم اعتبار عهدنامه ترکمانچای، دو دولت به مذاکراتی برای تنظیم خط مرزی جدیدی میپردازند و سرانجام قراردادی به عنوان: «عهدنامه مودت فیمابین دولت علّیه ایران و جماهیر سوسیالیست شوروی آذربایجان قفقاز و گرجستان و ارمنستان» بین ایران و شوروی تنظیم گردیده و در جلسه پانزدهم فروردینماه 1301 نیز به تصویب هیأت دولت ایران میرسد. بر اساس این قرارداد، موقتاً در میان ایران و جمهوریهای شوروی خط سرحدی مطابق فصل چهارم عهدنامه ملغی شده ترکمانچای مرعی و معمول میگردد. (4)
با توجه به این که در قرارداد ایران و جمهوریهای شوروی نیز بر ملغی بودن
1) . ناصر نجمی، عباسمیرزا، تهران، علمی، 1374، صص 463-461.
2) . احمدعلی سپهر (مورخالدوله)، ایران در جنگ بزرگ 1918-1914، تهران، مؤلف، 1336، صص 456 و 457.
3) . باقر عاقلی، قوامالسلطنه در دوران قاجاریه و پهلوی، تهران، جاویدان، 1376، صص 179-175.
4) . بیات، توفان بر فراز قفقاز (نگاهی به مناسبات منطقهای و جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال 1921-1917)، پیشین، ص 421.
عهدنامه ترکمانچای تصریح شده و تأکید میگردد، خط مرزی ناشی از آن موقتاً میان ایران با جمهوریهای شوروی مرعی و معمول میشود،(1)میتوان دریافت، مرز ناشی از عهدنامه ترکمانچای در خارج از منطقه سرحدی ایران با جمهوریهای شوروی فاقد اعتبار است. بر این اساس، آن بخش از خط مرزی ناشی از عهدنامه ترکمانچای که از تسلط جمهوریهای شوروی خارج شده و در اختیار ترکیه قرار گرفته بود، هیچگونه اعتبار و رسمیتی نداشت.
3- استناد ترکیه به مالکیت بر منطقه قرهسو، بر عهدنامه قارص و واگذاری ایالت ایگدیر و محال آرالیق این ایالت از طرف شوروی به ترکیه استوار بود. اما در هنگام عهدنامه قارص، دولت شوروی هیچگونه مالکیتی بر منطقه شمالی نهر قرهسو نداشت زیرا این مناطق بدون هیچگونه دلیل تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی و صرفاً بر اساس عهدنامه ترکمانچای به روسیه تزاری تعلق گرفته بود. عهدنامه ترکمانچای نیز در هشتم اسفندماه 1299 با انعقاد قرارداد 1921 ایران و شوروی رسماً لغو شده بود. عهدنامه قارص در بیستوششم اسفندماه 1299 میان شوروی و ترکیه منعقد میگردد یعنی هنگامی که عهدنامه ترکمانچای و کلیه آثار آن از جمله مالکیت روسیه یا جانشین آن شوروی بر منطقه حدفاصل قرهسو و ارس نیز رسماً لغو شده بود و منطقه یادشده نیز در تصرف عملی و عینی ایران قرار داشت. (2)بنابراین شوروی هیچگونه مالکیتی نه با منشأ قراردادی و نه بر اساس تصرف عملی بر منطقه حدفاصل قرهسو و ارس نداشت و فاقد هرگونه صلاحیتی برای واگذاری و بخشیدن این قسمت از خاک ایران به ترکیه بود. با توجه به مواردی که بیان شد، عهدنامه قارص هیچگونه تعهدی برای ایران ایجاد نمیکرد. بر اساس اصول حاکم بر حقوق معاهدات که بعدها در عهدنامه حقوق معاهدات 1969 وین نیز بازتاب پیدا میکند (3)، اصولاً هیچ معاهدهای نمیتواند موجد
1) . در قرارداد ایران و جمهوریهای شوروی، تأکید شده بود: «مادام که سرحدات بین مملکت ایران و مملکتین آذربایجان قفقاز و ارمنستان موافق قرارداد جدیدی، تجدید نشده است، موقتاً خط سرحدی مطابق فصل چهارم عهدنامه ملغی شده ترکمانچای ... مرعی و معمول گردد.»
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، ص 25.
3) . اصول و موازین حقوق بینالملل در زمینه حقوق معاهدات عمدتاً اصولی عرفی بودند که در یک سند بینالمللی گردآوری نشده بودند اما بر اساس عرف بینالمللی، به مثابه قواعدی الزامآور بودند. بسیاری از این اصول در عهدنامه حقوق معاهدات 1969 وین بازتاب پیدا میکنند. بنابراین این موضوع عهدنامه حقوق معاهدات ایجاد کننده موازین و مقررات در پیوند با عهدنامه وین نیست بلکه صرفاً بیانکننده این موازین بود. از این رو، اصول حاکم بر حقوق معاهدات پیش از انعقاد عهدنامه وین نیز از ارزش و اعتباری الزام آور بهرهمند بودند. در این باره، نک: ضیایی بیگدلی، پیشین، صص 85-81
حقوق و تعهداتی برای غیرمتعاهدین (ثالث) باشد، مگر آنکه طرف ثالث موافقت خود را صریحاً و کتباً یا تلویحاً اعلام کرده باشد. (1)بر اساس این اصول حقوق بینالملل، واگذاری ایالت ایگدیر و محال آرالیق این ایالت از طرف شوروی به ترکیه شامل آن بخشهایی از محال یادشده که بر اساس عهدنامه ابطال شده ترکمانچای از ایران به روسیه تزاری واگذار شده بود، نمیگردید و دولت ایران متعهد به رعایت این بخش از عهدنامه قارص نبود.
4- با توجه به این که عهدنامه ترکمانچای و عهدنامه قارص برای تعیین وضعیت مالکیت منطقه قرهسو بیارزش هستند، برای تعیین مالکیت این منطقه بایستی به مالکیت منطقه یادشده، پیش از عهدنامه ترکمانچای توجه کرد. از آنجا که پیش از عهدنامه ترکمانچای، بدون تردید خانات اردوباد، نخجوان و ایروان جزئی از خاک ایران بودند، بدیهی است، منطقه قرهسو در جنوب خانات یادشده نیز در خاک ایران قرار داشت. (2)به دنبال الغاء عهدنامه ترکمانچای و با عدم هرگونه تصریحی درباره واگذاری منطقه قرهسو از طرف ایران به جمهوریهای شوروی و یا هر کشور ثالثی، مشخص است که وضعیت حقوقی و مالکیت منطقه قرهسو به شرایط پیش از عهدنامه ترکمانچای بازگشته و این منطقه بار دیگر به مالکیت ایران درمیآید.
5- جدای از مالکیت سابق ایران بر قرهسو، تصرف لاحق ایران بر این منطقه نیز نکته دیگری در تأیید مالکیت ایران بر منطقه یادشده بود. به دنبال انقلاب روسیه، عشایر خلیکانلو به ابتکار اقبالالسلطنه حاکم ماکو و به نمایندگی از دولت ایران، منطقه حدفاصل بین قرهسو و ارس را تصرف کرده بودند.(3)بنابراین، منطقه یادشده در تصرف عینی و عملی ایران قرار داشت که این موضوع نیز تأییدی بر مالکیت ایران بر این منطقه بود.
6- جدای از همگی موارد یادشده، ساکنان منطقه شمالی نهر قرهسو نیز همگی
1) . اصول و موازین حقوق بینالملل در زمینه حقوق معاهدات عمدتاً اصولی عرفی بودند که در یک سند بینالمللی گردآوری نشده بودند اما بر اساس عرف بینالمللی، به مثابه قواعدی الزامآور بودند. بسیاری از این اصول در عهدنامه حقوق معاهدات 1969 وین بازتاب پیدا میکنند. بنابراین این موضوع عهدنامه حقوق معاهدات ایجاد کننده موازین و مقررات در پیوند با عهدنامه وین نیست بلکه صرفاً بیانکننده این موازین بود. از این رو، اصول حاکم بر حقوق معاهدات پیش از انعقاد عهدنامه وین نیز از ارزش و اعتباری الزام آور بهرهمند بودند. در این باره، نک: ضیایی بیگدلی، پیشین، ص114.
2) . نجمی، پیشین، صص 325 و 326.
3) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1302، پ 52، ص 25.
ایرانی بودند و عشیرهای که در این منطقه، قشلاق میکرد یعنی عشیره خلیکانلو نیز تبعه ایران بود. (1)
با توجه به مواردی که بیان شد، میتوان گفت، منطقه حدفاصل رود ارس و نهر قرهسو یعنی دالان راهبردی را که بعدها تنها راه اتصال ترکیه به منطقه نخجوان و از این طریق به جمهوری آذربایجان شد، باید بخشی از خاک ایران دانست که در قرارداد سرحدی 1311 خورشیدی از ایران تجزیه شده و به قلمرو ترکیه منضم شده است. ضعف و بیعملی دولت ایران، و نیز بیتوجهی به بیاعتباری عهدنامة ترکمانچای و نیز بیاعتباری عهدنامه قارص برای ایران و بیتوجهی به اهمیت مالکیت سابق و تصرف لاحق ایران، موجب از دست رفتن این بخش راهبردی از خاک ایران شد.
همانگونه که در گفتار پیشین به آن اشاره شد، خیزش کردهای ترکیه علیه دولت این کشور در نیمه اول دهه 1300 خورشیدی به یک بحران خطرناک برای دولت ترکیه تبدیل شد؛ و دولت ترکیه نیز تلاش کرد در راستای سرکوب کامل شورشیان کرد، همراهی و همکاری دولت ایران را به دست بیاورد. برای نیل به این هدف نیز، به گونهای که در گفتار پیشین به تفصیل اشاره شد، دولت ترکیه تلاش میکند با اعمال فشارهای مستقیم و غیرمستقیم دولت ایران را به همکاری در سرکوب کردها وادار نماید. متقاعد ساختن دولت ایران به خلعسلاح کردهای ایرانی یکی از اهداف دولت ترکیه بود که در گفتار پیشین به آن اشاره گردید. در چنین شرایطی، شورش کردها علیه ترکیه ابعاد به مراتب گستردهتری یافت. در سال 1305 خورشیدی، شورش کردها در آرارات به رهبری بروحسکی تللو رو به اوج میگذارد و با پیروزی پیاپی کردها و شکستهای پیدرپی ترکها همراه شد. (2)
این وضعیت، زمینه را برای ایجاد یک تشکل فراگیر مخالف دولت ترکیه با محوریت
شورشیان کرد آرارات فراهم مینماید. در زمستان 1305 خورشیدی، داشناکهای ارمنی و طرفداران سلطنت منقرض شده عثمانی با کردهای ترکیه مساعدت کرده و با پشتیبانی مادی و معنوی از آنان به ایجاد یک تشکل فراگیر کُرد برای مدیریت شورش علیه دولت ترکیه یاری میرساندند. (1)در مردادماه 1306، فعالان سیاسی کرد ترکیه در بحمدون لبنان گرد هم آمده و ضمن اعلام انحلال کلیه گروههای کرد، تشکیل سازمان «خویبون» را با هدف مبارزه تا اخراج آخرین سرباز ترک از کردستان اعلام میدارند. (2)کمیته اجرایی خویبون، بروحسکی تللو را به عنوان رهبر تشکیلات کشوری شورش آرارات و احسان نوریپاشا افسر کردتبار سابق ارتش ترکیه را به فرماندهی کل ارتش کردستان و در حقیقت فرماندهی نظامی شورش آرارات منصوب میکند. به دنبال تشکیل کمیته خویبون، شورش آرارات ابعادی گسترده و منطقه وسیعی از حوزه آرارات تا کوههای تندروک و آلاداغ، گردنه میلیش، ارجیش و زیلان و آباقا، بارگیری و دیادین را دربرگرفت. ارتش ترکیه در یورشهای مختلف به قشون کردها شکست خورده و با بر جای گذاشتن تلفات بسیار زیاد، وادار به عقبنشینی شد. (3)شورش کردها در آرارات بازتاب جهانی و منطقهای گستردهای پیدا کرد. نمایندگیهای کمیته خویبون به صورت آشکار و یا پنهان در ایالات متحده آمریکا، فرانسه، سوریه، عراق و ایران با همراهی داشناکهای ارمنی به فعالیت پرداختند. (4)شورش در آرارات همچنین بر سیاست خارجی شوروی، انگلستان و ایران نیز تأثیر گذاشت. دولت شوروی، شورش آرارات را برخاسته از سیاستهای امپریالیستی انگلستان تلقی کرده و ضمن پشتیبانی کامل از دولت ترکیه، تلاش کرد با داشناکهای ارمنی فعال در قلمرو شوروی و نیز کردهای ساکن در این کشور به شدت برخورد نماید.(5)سیاست دولت شوروی همچنین همراهی کامل با ترکیه در راستای زیر فشار قرار دادن ایران برای همکاری در سرکوب شورشیان آرارات بود. (6)دولت انگلیس در برابر شورش کردها، سیاست تقریباً بیطرفانهای را در پیش گرفت. در این زمان از آنجا که
1) . بیات، شورش کردهای ترکیه و تأثیر آن بر روابط خارجی ایران، پیشین، صص 26-24.
2) . بیات، شورش کردهای ترکیه و تأثیر آن بر روابط خارجی ایران، پیشین، ص 23.
3) . بیات، شورش کردهای ترکیه و تأثیر آن بر روابط خارجی ایران، پیشین، صص 31-29.
4) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 323 و 324.
5) . بیات، پیشین، صص 131-126.
6) . بیات، پیشین، صص 131-126.
سرکوب شورش کردها در عراق و به ویژه سرکوب خیزش شیخمحمود برزنجی در اولویت سیاست خارجی انگلستان قرار داشت، دولت انگلیس از سویی تلاش داشت مانع از تأثیرگذاری فعالیتهای خویبون در کردستان عراق گردد و از سوی دیگر قصد داشت سیاستی اتخاذ ننماید که خویبون را به دشمنی با انگلستان و در نتیجه اتحاد با شیخمحمود وادارد. بر این اساس، دولت انگلیس نه از شورش آرارات پشتیبانی میکرد و نه دولت ترکیه را در سرکوب این شورش، مورد حمایت قرار میداد. (1)با وجود این، دولت انگلیس همواره از سوی دولتهای شوروی و ترکیه به پشتیبانی از شورشیان آرارات متهم میگردید و حتی دولتمردان و مقامات ایرانی نیز به نقش انگلیسها در حمایت از شورش آرارات به شدت مشکوک بودند. (2)به جز دولتهای شوروی و انگلیس، ایران نیز باید به این شورش توجه میکرد. شورش آرارات و واکنش دولت ترکیه به این شورش، امنیت و تمامیت ارضی ایران را در معرض تهدید قرار داد و بر چگونگی حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه نیز تأثیر گذارده و سرانجام نیز منجر به تجزیه بخشهای مهمی از خاک ایران شد. با توجه به اهمیت آثار شورش آرارات بر منافع ملی و تمامیت ارضی دولت ایران، این دولت نمیتوانست نسبت به شورش یادشده، بیتفاوت بماند، بلکه ناگزیر از اتخاذ یک سیاست مشخص در برابر شورش آرارات بود. در این میان، هم دولت ترکیه و هم کمیته خویبون تلاش کردند دولت ایران را در شورش آرارات با خود همراه نمایند.
دولت ترکیه از دولت ایران توقع داشت بر اساس قرارداد ودادیه و تأمینیه ایران و ترکیه مصوب اول اردیبهشتماه 1305 و حتی فراتر از تعهدات این قرارداد، به همکاری با ترکیه در سرکوب شورش کردها و یا بنا به تعریف ترکیه به تأمین حدود بپردازد. (3)دولت ترکیه حتی برای وادار کردن ایران به تأمین حدود، از حل اختلافات ارضی خودداری کرده و حل این اختلافات را منوط به تأمین حدود میکند. ترکیه برای وادار کردن ایران به همکاری موردنظرش، پروتکل 1913 اسلامبول را رد کرده (4)و بدین ترتیب، بر عدم اعتبار سرحد ایران و ترکیه تأکید کرد. پروتکل اسلامبول از آنجا که به
وسیله مجلس شورای ملی ایران و مجلس قانونگذاری عثمانی تصویب نشده بود، فاقد اعتبار قانونی بود. اما مرز ناشی از پروتکل یادشده، که در قسمت عراقی مرز به زیان ایران و در قسمت ترکیه، به سود ایران بود. بنابراین رد پروتکل اسلامبول به وسیله دولت ترکیه به زیان ایران بود و میتوانست نشاندهنده تهدید تمامیت ارضی ایران توسط دولت ترکیه باشد. این موضوع حتی برای دیپلماتهای انگلیسی نیز آشکار شده بود. چنانکه سفارت انگلیس در ترکیه در گزارشی در بهمنماه 1306 به وزارت امور خارجه انگلیس ضمن اشاره به این نکته که دولت ترکیه پروتکل 1913 را قبول ندارد، ابراز میدارد، این دولت، تا حدودی ادعاهای زمان جنگ خود نسبت به قلمرو ایران در آذربایجان را از نو مطرح کرده است. (1)برای دیپلماتهای ایرانی نیز آشکار بود که دولت ترکیه تا پیش از این که دولت ایران را به تأمین حدود بر مبنای دیدگاههای ترکیه وادار ننماید، از حل اختلافات ارضی خودداری خواهد کرد. محمدعلی فروغی سفیر فوقالعاده ایران در ترکیه در گزارشی که در آذرماه 1306 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، به این موضوع اشاره کرده و آمادگی دولت ترکیه برای حلوفصل اختلافات ارضی با ایران را منوط به تأمین حدود میان ایران و ترکیه میداند. فروغی در این گزارش به نگرانی مقامات ترکیه از عدم همکاری ایران در تأمین حدود، اشاره کرده و تصریح میدارد:
عقیده ترکها، این بوده و هست که دولت ایران نمیخواهد در تأمین حدود با آنها همکاری کند و نسبت عهدشکنی که به ایران میدهند، به این نظر است. (2)
فروغی در این باره در بخشی دیگر از گزارش خود مینویسد:
در هر حال عقیده بنده این است که در باب تأمین حدود، با دولت ترکیه باید همکاری کرد، زیرا که اولاً نگرانی دولت [ایران] از اینکه اکراد را بخواهند منقرض کنیم مورد ندارد و آنها چنین توقعی ندارند و شاید اصرار به خلع اسلحه آنها هم نداشته باشند، چون میدانند و فهمیدهاند که این کار مشکلی است و به زودی صورتپذیر نیست. اساس تقاضای آنها این است که بین دولتین همکاری باشد که
از یک طرف اکراد ایران اسباب زحمت ترکیه نباشند و از طرف دیگر، اکراد خودشان، خاک ایران را مأمن و ملجأ خود بر ضد ترکیه نتوانند قرار دهند، پس با این مقصود، چه ضرر دارد همراهی کنیم. امر از دو حال خارج نیست یا واقعاً منظورشان همین است البته باید همراهی کرد و مصلحت خود ما نیز در این است و یا این منظور را ندارند و توقعات شاق دارند در آن صورت ما حسننیت خود را نشان داده و بریالذمه میشویم. در هر حال دولت حالیه ترکیه نمیتواند این قضیه را به سهلانگاری بگذراند و با هر زحمت و فداکاری باشد، اقدام به تأمین حدود خواهد کرد. منتها اینکه اگر ما همراهی نکنیم، دلتنگ خواهد بود و شاید صدمهای در ضمن به ما بزند. (1)
فروغی در ادامه گزارش، تصریح میدارد که مسئله حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه منوط به همکاری ایران درباره تأمین حدود بوده و در این باره ابراز میدارد:
اصل این است که در باب خود سرحد، ترکها موافق شوند و احتمال میدهم اگر در باب تأمین حدود و تصفیه اکراد، از ما روی موافقتی ببینند، کار خیلی آسان میشود. (2)
فروغی در گزارش دیگری که در همان دوران به وزارت امور خارجه ارسال میدارد به مذاکراتش با توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه اشاره کرده و مینویسد، وزیر خارجه ترکیه صراحتاً اظهار داشته که تا تأمین حدود روشن نشود، حلوفصل سایر موارد از جمله تعیین حدود، میسر نخواهد بود. فروغی به نقل از توفیق رشدیبیگ مینویسد:
برای ما مطلب مهم این است که حدود ما تأمین شود و مجبور نباشیم آنجا قشون زیاد نگاه داریم و مخارج گزاف بکنیم و میخواهیم ببینیم، شما در این باب با ما همراهی میکنید یا نه؟ (3)
با توجه به مواردی که بیان شد، برای مقامات دولت ایران مسلم شده بود که دولت ترکیه تا پیش از تأمین حدود به حلوفصل اختلافات ارضی با ایران نخواهد پرداخت.
همچنان که اشاره شد منظور از «تأمین حدود» از دیدگاه دولتمردان ایران و ترکیه، ممانعت از همکاری کردهای ایرانی با شورشیان کرد آرارات و نیز پناه ندادن دولت ایران به شورشیان کُرد بود. در شهریورماه 1306، سفارت ترکیه در تهران از وزارت امور خارجه ایران درخواست کرد، دولت ایران مانع از فرار کردهای شورشی ترکیه به خاک ایران گردد. دولت ایران نیز پاسخ داد، با وجود ضیق وقت، نهایت سعی خود را مبذول خواهد داشت که از طرف کردهای ایرانی به شورشیها کمک نشود.(1)
دولت ترکیه همچنین خواهان جلوگیری از فعالیت داشناکهای ارمنی در خاک ایران بود؛ موضوعی که با توجه به نقش مؤثر داشناکهای ارمنی در شورش کردهای آرارات، اقدامی در جهت تأمین حدود موردنظر دولت ترکیه بود. نقش داشناکها در سازماندهی شورش آرارات، آشکار و بسیار بااهمیت بود و این موضوع از دید مقامات و مأموران ایرانی نیز پنهان نبود؛ جدای از این که در آستانه تشکیل کمیته خویبون، روبن ترمیناسیان، معروف به روبن پاشا از سران داشناکسیون با مقامات سفارت ایران در پاریس دیدار کرده بود و آنها را به اتحاد با شورشیان کُرد ترکیه تشویق کرده بود. (2)به دنبال تشکیل کمیته خویبون نیز گزارشهای گوناگونی به دولت ایران رسید که نشان از نقش مهم داشناکها در شورش آرارات داشت. از جمله در گزارشی که ژنرال قونسولگری ایران در بین النهرین در تاریخ هفدهم مهرماه 1307 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، به نقش داشناکها در سازماندهی کمیته خویبون، اشاره شده بود:
مطابق تحقیقاتی که اخیراً به عمل آورده، کلیه مخارج کمیته خویبون و شعبات و مأمورین آن را ارامنه از آمریکا پرداخت مینمایند و یکی از عللی که اکراد را با ارامنه مزبور موافق نموده، وجوهی است که محققاً اکراد متواری ترکیه از آن استفاده و در کلیه نقاط امرار معاش مینمایند. به اضافه، کمیته خویبون، یک جلد کتاب خطی با لسان ارمنی که به کردی در [کمیته] خویبون ترجمه شده، (تحت عنوان ترکها در ایام جنگ با ارامنه به چه نحو معامله نمودند) توسط دکتر شکریبیک مقیم بغداد، عضو کمیته خویبون، محرمانه برای جلادتبیک به تهران
فرستادند که از مفاد آن، کمیتههای فرعی در ایران را مستحضر سازند. منجمله در کتاب مزبور ثابت نمودهاند که ملیت کُرد و ارمن از ملیت آرین و نژاداً هر دو ملت در حکم واحد هستند. کمیته خویبون در ایران هم تشکیلاتی دارند که فدوی از اسامی آنها، عجالتاً بیاطلاع، ولی اخبار محرمانه که تحصیل نموده، حاکی است که کمیته خویبون در تبریز، مجمعی مرکب از ارامنه و در ساوجبلاغ و رضائیه هم شعباتی تشکیل داده که برای پیشرفت مقاصد کمیته مزبور، مشغول اقدامات و تحریکات هستند. (1)
با توجه به دشمنی ویژه ترکیه و نیز دولت شوروی با داشناکها، دولت ایران نسبت به درخواست ترکیه برای جلوگیری از فعالیت داشناکها در ایران بیتفاوت نماند و با این درخواست موافقت کرده و به اقداماتی برای ممانعت از فعالیتهای داشناکها در خاک ایران پرداخت. دستگیری اعضاء فعال فرقه داشناکسیون در ایران و به ویژه در آذربایجان، جلوگیری از تبلیغات داشناکها و توقیف نشریات آنها و ضبط نامههایی که از خارج از ایران برای داشناکهای فعال در ایران و یا سایر نهادهای سیاسی و اجتماعی ارامنه ارسال میگردید، نمونههایی از اقدامات دولت ایران برای جلوگیری از فعالیتهای داشناکها در خاک ایران بود.(2)اما اقدامات دولت ایران برای ممانعت از فعالیتهای داشناکها در ایران، نمیتوانست برای هدف دولت ترکیه در آنچه تأمین حدود ایران و ترکیه میخواند، راضیکننده باشد. مقامات ترکیه درخواستهای بیشتری از دولت ایران داشتند. یکی از این درخواستها، استفاده از خاک ایران برای عبور نظامیان ترکیه جهت کامل کردن حلقه محاصره شورشیان آرارات بود. از آنجا که شورشیان آرارات، ارتفاعات صعبالعبور را پناهگاه خود قرار داده بودند و عبور نظامیان ترکیه از این ارتفاعات، بسیار سخت بود، استفاده از خاک ایران برای ارتش ترکیه اهمیت زیادی داشت. زیرا از خاک ایران به سادگی میشد به مقر شورشیان دسترسی پیدا کرد. اما دولت ایران در ابتدای امر با این خواسته موافقت نکرد. در تابستان 1306 خورشیدی، ارتش ترکیه میخواست با استفاده از خاک ایران به آرارات یورش برد.(3)امیرلشکر امیراحمدی فرمانده لشکر شمال غرب ایران
در این باره در خاطرات خود مینویسد، ترکها در نظر داشتند که از خاک ایران یعنی دامنة آرارات قشونکشی نمایند، چون جز این راه، راهی دیگر نداشتند. اما امیرلشکر امیراحمدی با استفاده از قشون ایران و عشایر ایرانی، راه را بر ارتش ترکیه بست؛ و ترکها ناچار شدند که از راه صعبالعبوری به آرارات بروند. در نتیجه ارتش ترکیه شکست سنگینی را تحمل کرده و یک لشکر ترکیه از میان رفت.(1)تنها در یک مورد، کردهای ترکیه، ششصدنفر از نظامیان ترکیه را محاصره و میکشند. پنجاه نفر را نیز دستگیر و همگی را تیرباران میکنند. (2)به دنبال این رویدادها، اصرار ترکیه به استفاده از خاک ایران، بیشتر شد. در مذاکراتی که در شهریورماه 1308، محمدعلی فروغی سفیر فوقالعاده ایران در ترکیه با توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه داشت. رشدیبیگ صراحتاً موضوع استفاده از خاک ایران را مطرح کرده و ابراز میدارد:
در این خصوص، دولت علّیه [ایران] هر لطف و مرحمتی فرمایند، در مقابل، دولت ترکیه در سایر نقاط مساعدتهای کامل خواهد کرد. (3)
فروغی، با توجه به سخنان رشدیبیگ، در مورد علاقه ترکیه به استفاده از خاک ایران برای سرکوب شورشیان آرارات مینویسد:
استنباط میشود، ارکان حرب ترکیه، اهمیت زیادی به راه یارمقیه و مردابها میدهد و خیال دارد در صورتی که موافقت ایران در حق عبور حاصل شود از این راهها قشونکشی کرده، اکراد آغریداغ (آرارات) را محاصره و کاملاً قلع و قمع و امنیت خود را برقرار نماید. (4)
البته فروغی با درخواست رشدیبیگ مخالفت کرده و به وی خاطرنشان میسازد:
حق عبور از راهی که دائماً ممکن است تولید اشکالات نمایند و مأمورین حدود از آن سوءاستفاده نمایند، برای دولت علّیه [ایران] ممکن نخواهد شد. دولت ترکیه باید از هر قسم توقعی در خصوص تخطی به خاک و طرق ایران صرفنظر نماید. (5)
بدین ترتیب، تقاضای ترکیه برای استفاده از خاک ایران با مخالفت دولت ایران مواجه شد. اما سرانجام به گونهای که اشاره خواهد شد، در سال 1309 خورشیدی، دولت ایران با این تقاضای ترکیه نیز موافقت کرد. البته موافقت ایران به سادگی میسر نشد و ترکیه از اهرمهای فشار گوناگونی استفاده کرد، تا دولت ایران چنین تقاضایی را پذیرفت. یکی از این اهرمهای فشار، چنانکه پیشتر اشاره شد، خودداری دولت ترکیه از حلوفصل اختلافات ارضی و منوط کردن این امر به همکاری ایران در سرکوب شورشیان آرارات بود. اما به جز این موضوع، تجاوز به خاک ایران و اشغال بخشهایی از خاک ایران نیز یکی دیگر از راهکارهای دولت ترکیه برای فشار بر ایران بود. اشغال مناطقی همچون بلاغباشی، قوریگل و جوزر در مناطق مرزی ایران و ترکیه در درون خاک ایران که در گفتار پیش به تفصیل به آن اشاره شد، نمونهای از اقدامات دولت ترکیه برای زیر فشار گذاردن ایران بود. دولت ایران برای از میان بردن آثار اشغالگری ترکیه تلاش کرد؛ و حتی به دولت انگلیس نیز مراجعت کرد تا از این طریق، ترکیه را وادار به خروج از مناطق اشغالی خاک ایران بنماید. اما دولت انگلیس هیچگونه دخالتی نکرد (1)و بدین ترتیب دولت ایران ناگزیر شد، صرفاً به مذاکره دوجانبه با ترکیه بسنده نماید. در این راستا، سرانجام کمیسیون تحدید حدود دوجانبهای میان ایران و ترکیه ایجاد شد. اما این کمیسیون نیز تا پیش از موافقت ایران با تأمین حدود موردنظر ترکیه، راه به جایی نبرد. در فروردین 1308 سفارت ایران در ترکیه و وزارت امور خارجه ترکیه بر سر ایجاد کمیسیون تحدید حدود به توافق رسیدند.(2)در مرداد 1308 نیز این کمیسیون، آغاز به کار کرد. اما همزمان نظامیان ترکیه به خاک ایران یورش بردند و یک سرباز ایرانی کشته و عدهای نیز مجروح شدند. متعاقباً اختلافات ایران و ترکیه در کمیسیون تحدید حدود افزایش مییابد و در آذر 1308 نیز فعالیت کمیسیون به تعلیق درمیآید. (3)با توجه به چنین شرایطی، مشخص بود تا پیش از موافقت دولت ایران با تأمین حدود موردنظر ترکیه، تعیین و تحدید حدود میان ایران و ترکیه ناممکن به نظر میرسد. اعمال فشارهایی که به آنها اشاره شد، شاید برای وادار کردن ایران به پذیرش تأمین حدود موردنظر ترکیه کافی بود. اما دولت ترکیه تنها به موارد
یادشده بسنده نکرد و از راهکارهای دیگری نیز برای زیر فشار قرار دادن دولت ایران، سود میبرد. ترساندن دولت ایران از آثار زیانبار شورش کردهای ترکیه برای ایران، یکی از این راهکارها بود. رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه در دیدار با فروغی سفیر ایران در ترکیه در شهریورماه 1308، تهدیدات شورش کردها برای ایران را به وی گوشزد کرده و میگوید:
دولت ثالثی در بعضی وقایع، ممکن است مخفیانه دست داشته و بخواهد اکراد را برای به هم زدن روابط دوستانه ایران و ترک، آلت قرار بدهد. (1)
رشدیبیگ در مذاکره با فروغی در آذرماه 1308 نیز به وی ابراز میدارد:
پوشیده نباید باشد که در آن ناحیه (منظور مرز ایران و ترکیه است)، کردها مشغول کارند و با ارامنه هم موافقت دارند و هم در خاک ما و هم در خاک شما یعنی تبریز دست دارند و برای خودشان، وسایل فراهم میکنند. از خارجه هم البته به آنها تأیید میشود و تصدیق خواهید کرد که نمیتوانیم متحمل این اوضاع بشویم که گذشته از این که برای ما غیرقابل تحمل [است] برای شما هم میتوانند مضر باشند.(2)
در شهریورماه 1306 و به دنبال شکست سنگین قشون ترکیه از کردهای شورشی، دولت ترکیه ادعا کرد، کردها، عدهای از سربازان ترکیه را به خاک ایران بردهاند. به دنبال این ادعا، دولت ترکیه به دولت ایران اولتیماتوم داد که چنانچه ظرف دو روز، اسیران اهل ترکیه، آزاد نگردند، قطع مناسبات سیاسی غیرقابل اجتناب خواهد بود. (3)دولت ایران این اولتیماتوم را رد کرد و خواستار حل اختلافات ارضی با ترکیه و ممانعت دولت ترکیه از یورش اشرار ترکیه به خاک ایران گردید. البته دولت ترکیه نیز اولتیماتوم خود را به طور جدی پیگیری نکرد.(4)اما همین اولتیماتوم، نشانهای از عزم ترکیه برای وادار ساختن ایران به همکاری در سرکوب شورش آرارات بود. سرانجام نیز با اعمال فشارهای دولت ترکیه، «تأمین حدود» موردنظر این دولت صورت گرفت و دولت ایران
همکاری کاملی برای سرکوب شورش آرارات نمود.
در چند سالی که ترکیه به ایران برای همکاری در سرکوب شورشیان آرارات، فشار وارد میکرد، شورشیان آرارات و کمیته خویبون نیز بیکار ننشستند و به هر اقدامی برای ترغیب دولت ایران به پشتیبانی از شورش آرارات مبادرت کردند که در ذیل به تفصیل این تلاشها نیز مورد بررسی قرار میگیرد.
در آستانه تشکیل کمیته خویبون، یعنی در بهمنماه 1305، روبن ترمیناسیان معروف به روبنپاشا از سران فرقه داشناکسیون و محمدعلیبیگ وزیر کشور سابق عثمانی که در آن هنگام از سلطنتطلبان ترکیه و مخالفان مصطفی کمال پاشا آتاترک و جمهوری ترکیه به شمار میآمد، در دیدار با سرهنگ ریاضی وابسته نظامی سفارت ایران در پاریس، تلاش کردند دولت ایران را به پشتیبانی از شورش علیه دولت ترکیه، متقاعد نمایند. سرهنگ ریاضی در گزارشی به ارکان حرب کل قشون در دوازدهم بهمنماه 1305، در این باره مینویسد:
در ضمن ملاقات ثانوی، وزیر داخله سابق عثمانی و رئیس فرقه داشناکسیون، مجدداً اظهاراتی از طرف آنها، راجع به سوءقصد ترکیه نسبت به ایران و تجاوز به آذربایجان به منظور الحاق به ترکیه شده و دلایلی برای صحت اظهارات خود، اقامه نمودند و ضمناً، تعهد مینمایند که اگر ایران معناً با آنها مساعدت کند، نیات ترکها را عقیم خواهند گذاشت. (1)
اظهارات روبنپاشا و محمدعلیبیگ، به سادگی مورد پذیرش سرهنگ ریاضی قرار نگرفت و او از آنها میخواهد تا دلایلی برای درستی ادعاهایشان، ارائه نمایند. در گزارش سرهنگ ریاضی، اشاره میگردد:
پس از سئوالات و مذاکرات زیاد، جواب داده شد که روابط ایران با ترکیه صمیمی و تصور نمیرود قبل از آن که سوءقصد ترکها ثابت شود، اقدامی بر علیه آنها به عمل آید.
وزیر داخله سابق عثمانی اظهار میداشت با قوایی که همه روزه به سرحدات ایران سوق میشود، این نقشه قریبالوقوع و پس از وقوع، جز پشیمانی، سودی ندارد و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 9، ص 102.
تقاضا داشت، پیشنهادات آنها به دولت ایران مراجعه شود و قول میداد که در صورت مساعدت آژانهای خفیه خود را به اختیار ایران گذاشته و اطلاعات کاملتری بدهند. (1)
سرهنگ ریاضی به ضمیمه گزارش خود، اطلاعات مفصلی را که روبنپاشا درباره استقرار قشون ترکیه در مرز ایران و ترکیه ارائه کرده بود، ارسال میدارد. بر اساس این اطلاعات، قشون سوم ترکیه که در برگیرنده چهار سپاه کامل ترکیه بود، در مرز ایران استقرار یافته بود. این چهار سپاه عبارت بودند از سپاههای: 6، 7 ، 8 و 9 قشون سوم ترکیه، این سپاهها نیز از ده لشکر به همراه چندین فوج توپخانه تشکیل میشدند. (2)
از آنجا که موارد بیان شده از سوی روبنپاشا میتوانست نشاندهنده تهدیدات امنیتی مهمی علیه ایران باشد و نیز با توجه به این که پیشنهادهای سران ائتلاف شورشیان در مورد همکاری دولت ایران با شورش علیه ترکیه نیز با اهمیت بود، بار دیگر ملاقاتی میان مقامات سفارت ایران با روبنپاشا و محمدعلیبیگ انجام میگیرد. در این ملاقات، حسین علاء سفیر ایران در فرانسه نیز حاضر بوده و پرسشهایی نیز از روبنپاشا و محمدعلیبیگ مطرح مینماید. حسین علاء و سرهنگ ریاضی از ریاست فرقه داشناکسیون و وزیر کشور سابق عثمانی میپرسند که آنها چگونه میتوانند ثابت نمایند که دولت ترکیه بر ضد ایران، داخل عملیات نظامی خواهد شد؟ (3)روبنپاشا در پاسخ به این پرسش، مطالبی را اظهار میدارد که سرهنگ ریاضی در گزارش مورخ هشتم اسفندماه 1305 خود به ارکان حرب کل قشون، بدون کموکاست آن را نقل کرده و مینویسد:
رئیس فرقه داشناکسیون ارامنه، اینجانب را مراجعه به سوابق تاریخی تبلیغات ترکها در قفقاز داده و اظهار داشت: دولت مزبور مدتی است در نویسندگان ترک اعمال نفوذ نموده، به وسیله جراید، احساسات اهالی را [میخواهد] به خود جلب و میخواهد ثابت نماید که اهالی آذربایجان، اصلاً ایرانی نبوده، ترکنژادند و به زور آنها را تابع قوانین فعلی نمودهاند و چون دولت روسیه نیز برای تبلیغات
اساس مسلک خود، هر نوع انقلابی را ولو ابتدا به ضرر روسیه تمام شود، مفید میداند، مانع تبلیغات ترکها در قفقاز نشده و حتی در این نیت که عبارت از الحاق آذربایجان ایران به قفقاز باشد، کمک میکنند و به همین ملاحظه بوده است که در سرحد شمالی ایران ابتدا جمهوری به نام آذربایجان تشکیل و بعد به موجب فصل سوم عهدنامه مسکو مورخه 16 مارس 1921 و فصل پنجم عهدنامه قارص مورخه 21 اکتبر 1921 که ترجمه آن در ضمیمه 2 تقدیم میشود، بر طبق تقاضای ترکیه، ایالت نخجوان را تشکیل و آن را تحتالحمایه جمهوری آذربایجان قرار دادهاند که ترکها دسترسیشان به قفقاز زیادتر باشد، بدیهی است که دولت روسیه، اساساً از این خیال ترکها ناراضی است ولی چون رژیم ترکیه را قابل دوام نمیداند و یقین دارد، ملت ترک ممکن نیست بتواند خیال مملکت بزرگ توران را که در سر دارد به موقع اجراء بگذارد، اجاق این حریق را آتش میدهد، لیکن دولت ترکیه برای اجرای نیت خود و الحاق جمهوری آذربایجان و ایالت آذربایجان ایران، دو مانع بزرگ در بین داشته، یکی ارامنه که در ولایت وان و ارزروم مسکن داشتند و دیگری اکراد که از قسمت غربی دریاچه ارومیه تا دیاربکر را اشغال نمودهاند. قسمت اول مانع را که عبارت از ارامنه باشد، به وسیله قتلعامهای مختلفه که در موقع جنگ و اخیراً تا 1925 انجام دادند از بین برداشته و دیگر یک نفر ارمنی در آن نواحی نیست و چون ترکها از خود کسی را نداشتند که به اینجا کوچ دهند، در حقیقت آن قسمت هم عجالتاً کردنشین محسوب میشود. و برای این که دسترسی به آذربایجان ایران داشته باشند، مجبورند ایالت کردستان ترکیه را از اکراد خالی کنند و به همین نیت بوده است که در عهدنامه با ایران، شرطی برای معاضدت دولتین ترکیه و ایران در دستگیری یاغیها ذکر نموده و مایلند ایران را با اکراد طرف مخاصمه قرار داده به وسیله قشون خود و قشون ایران آنها را تحت فشار آورند و چون قشون آنها قویتر است، طبیعی است اکراد در قسمت ایران اگر مقاومت کمتر ببینند به آن طرف بیشتر هجوم آورده، بالفرض موضوع استقلال کُرد هم بعدها مطرح شود، آنها سهم خاک خود را از وجود اکراد، مصفا نمودهاند و به وسیله همان ماده عهدنامه، پس از آن که قشون خود را کاملاً در سرحدات ایران تجمع نمودند یا به بهانه سرحدی و یا به وسایل دیگر،
آذربایجان را اشغال خواهند نمود و دولت ایران مواجه با دو خطر خواهد شد، یکی از دست رفتن ایالت مهم آذربایجان و دیگری در نتیجه کشمکش با اکراد، مصادف شدن با موضوع استقلال کرد. (1)
روبنپاشا، پس از اینکه استدلالهای خود را در مورد امکان تهدید ایران به وسیله ترکیه مطرح مینماید، پیشنهاد خود را درباره اتحاد و همراهی ایران با شورشیان مخالف ترکیه ارائه میکند. وی ابراز میدارد، لازم نیست دولت ایران علناً علیه دولت ترکیه اقدامی انجام دهد بلکه ضمن حفظ مناسبات دوستانه ظاهری با ترکیه، میتواند محرمانه با شورشیان همراهی نماید. روبنپاشا تصریح میدارد:
به دلایل فوق، هیأت متحده عثمانیهای سلطنتطلب و ارامنه و اکراد که مرام خود را نیز به قید محرمانه تسلیم نمودهاند، عقیده بر این دارند که دولت ایران اگر باطناً، بدون این که خود را در مقابل ترکها متخلف عهدنامه قرار دهد با آنها همراهی کند، این هیأت حاضر است به دستور ایران، نیات ترکها را عقیم نموده و هر نوع معاضدت معنوی با ایران بنماید. (2)
همراهی سلطنتطلبان عثمانی با شورشیان کرد و ارمنی برای حسین علاء و سرهنگ ریاضی بسیار جالب توجه و نیز پرابهام بود. از این رو پرسشهایی میان علاء و ریاضی با محمدعلیبیگ وزیر کشور سابق عثمانی و نماینده سلطنتطلبان مخالف ترکیه مطرح میگردد که این پرسشها و پاسخهای محمدعلیبیگ نیز در گزارش سرهنگ ریاضی به شرح ذیل آمده است:
در جواب سئوالی که از کلنل محمدعلی بیگ شد که نیت حزب آنها در این امر، چیست؟ کلنل مزبور جواب داد ما بر علیه ملت ترک در این پیشنهاد کار نمیکنیم و بر عکس چون میدانیم ترکها با خیال جهانگیری که در سر دارند، ملت را به هلاکت سوق میدهند، مقصود ما این است که اگر ترکها به این عملیات مبادرت ورزند به کمک فکری ایران، رژیم فعلی را بر هم زده، خاندان سلطنت را به مقام حقه خود برسانیم و اگر ایران، جهت حفظ تمامیت خود با ما همراهی کند، هر نوع
اطلاعی را که لازم داشته باشید به شما داده و عملیات ترکها را در آذربایجان ایران عقیم خواهیم گذارد.
در جواب اینکه اگر شما برای حفظ ترکیه کار میکنید، چه طور در مرام مشترکه خود از استقلال کردستان که ایالت مهم ترکیه است صحبت میکنید و دولت ایران چه اطمینانی میتواند داشته باشد که پس از آن که کردستان ترکیه مستقل شد، دعاوی راجع به کردستان ایران در پیش نیاید، اظهار شد دولت ایران به کردها صدمه وارد نیاورده که در فشار باشند و جمعیت زیادی در حدود ایران ندارند، در صورتی که در ترکیه، ایالت بزرگی را تشکیل میدهند و لاینقطع آنها را قتلعام میکنند و ما هم وعده استقلال کامل به آنها ندادهایم، فقط به آنها وعده دادهایم که در صورتی که با ما همراهی کنند پس از آنکه رژیم مصطفی کمالپاشا برچیده شد، نمایندگان آنها در اسلامبول هر اظهاری راجع به آزادی داخلی خود بنمایند به مطالب حقه آنها رسیدگی خواهد شد و هر تصمیمی مجلس مؤسسان بگیرد، قبول خواهیم کرد. (1)
مقامات سفارت ایران درباره سیاست خارجی شورشیان و موضع آنها در برابر شوروی و انگلستان و نیز رویکرد شوروی و انگلستان نسبت به شورشیان هم پرسشهایی را از روبنپاشا و محمدعلیبیگ مطرح کرده و آنان نیز پاسخ میدهند:
روسها اصلاً خیال تشکیل جمهوری کردستان احمر را دارند که ضمیمه جماهیر قفقاز نمایند. در جواب سئوال این که چطور شده است در این مرامنامه، نیات و مقاصد ترکیه و دولت سویت را ذکر نموده و اسمی از نیات دولت انگلیس و روابط هیأت ائتلاف با آن دولت ننمودهاید در صورتی که دولت انگلیس وزن زیادی در تصمیمات بینالمللی داشته و به واسطه به دست آوردن منطقه موصل، بیعلاقه به آتیه اکراد نیست و ممکن نیست تصمیم مهمی را بتوان بدون نظریه آن دولت مجرا نمود روبنپاشا اظهار داشت سیاست انگلیس همیشه دو پهلو است و تا به حال به هیچوجه نظریه آن دولت را راجع به آتیه اکراد نفهمیده و خیلی مشکل است نظریات آن دولت را تشخیص داد. همین قدر میدانیم که چون در عمل
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 9، ص 102.
موصل، انگلیسها موفقیت حاصل نمودند، حاضر نیستند آن منطقه، ضمیمه کردستان گردد و دولت عراق و اعراب را از خود نخواهند رنجانید، به این مناسبت کردستان ایران هم نمیتواند بدون منطقه موصل و سلیمانیه ضمیمه دولت کرد شود. (1)
سخنان روبنپاشا و محمدعلیبیگ در مورد تماس نداشتن شورشیان با دولت انگلیس، چندان برای سرهنگ ریاضی قانعکننده نبود و وی در این باره تصریح میدارد:
اینجانب در این موضوع به خصوص تصور نمینماید، هیأت ائتلاف، چنین خیالات معظمی را بدون اطلاع انگلیس نموده باشند و عقیده دارد یا واقعاً این هیأت، انگلیسها را موافق با دولت مصطفی کمالپاشا میدانند و یا آن که اگر با انگلیسها، تبادل نظری نمودهاند، چون درست شناسایی به وضعیت و سیاست ایران ندارند از اظهار حقیقت، عجالتاً خودداری نمودهاند. (2)
در پایان جلسه ملاقات سران شورشیان با مقامات سفارت ایران، حسین علاء از حسننیت هیأت ائتلاف شورشیان نسبت به ایران سپاسگزاری کرده ولی با توجه به پیمان دوستی ایران و ترکیه، دولت ایران را از کمک به شورشیان معذور میداند. در پاسخ به علاء، بار دیگر کلنل محمدعلیبیک به تهدیدات احتمالی ترکیه علیه ایران اشاره کرده و خواستار کمک ایران به شورشیان، علیه ترکیه شد. به دنبال این سخنان، سرانجام قرار شد تصمیم نهایی دولت ایران پس از ارائه گزارش این دیدار به مقامات دولت ایران به آگاهی روبنپاشا و کلنل محمدعلیبیک رسانده شود. سرهنگ ریاضی در گزارش خود، درباره موارد یادشده، مینویسد:
در هر حال آقای علایی پس از استماع تمام مطالب آنان، خیرخواهی هیأت ائتلاف را نسبت به ایران تقدیس نموده، اظهار داشتند چون روابط ما با ترکیه دوستانه است تا مخاصمتی از طرف آنها دیده نشود، تصور نمینمایند دولت ایران قدمی مخالف امضاء و تعهد خود بر علیه ترکیه بردارد و تا دلایل قاطعی راجع به سوءقصد آنها نسبت به ایران داده نشود، مساعدت با آنها به نظر بعید میآید. در این موقع، کلنل
محمدعلیبیک اظهار داشت اگر هر دولتی به این اطمینان بنشیند و وقتی که از سوءقصد طرف مطمئن شد، بخواهد دست به کار شود، دیگر موقع گذشته است و پشیمانی سودی ندارد به خصوص که اطمینان کامل داشت، ترکها قوای زیادی همه روزه به سرحدات ایران سوق میدهند و اجرای این نقشه را قریبالوقوع میدانست لذا عقیده او این بود که پیشنهادات آنها را به هیأت دولت علّیه ایران تقدیم نموده، اگر حاضر به مساعدت شدند، اطلاعات کاملتری در موضوع قشونکشی به ایران خواهند داد و تمام آژانها و مأمورین خفیه خود را به اختیار ایران خواهند گذاشت و قول هم خواهند داد اکراد را در راه باوفایی به ایران سوق دهند. مخصوصاً این نکته را علاوه نموده که اگر عدهای از اکراد، فعلاً در آذربایجان ایران هستند، به تحریک و دستاویز دولت ترکیه است که میخواهد، نفاق ایرانیها و کردها را زیاد نموده و از کشمکش استفاده نماید، در این اثناء مذاکرات خاتمه یافته و قرار شد، تصمیم ایران را پس از عرض راپرت آنها اطلاع دهیم. (1)
به دنبال این دیدار، چند روز بعد، ملاقات دیگری نیز بین سرهنگ ریاضی و روبنپاشا انجام شد. روبنپاشا در این ملاقات به سرهنگ ریاضی اظهار داشت، باید مطالبی را خصوصی ابراز کند که در حضور کلنل محمدعلیبیک مصلحت نمیدانسته آنها را بیان دارد. سرهنگ ریاضی در گزارش خود از قول روبنپاشا، نقل میکند:
اظهار داشت این دفعه مایل بوده است بدون کلنل محمدعلیبیک مذاکره کند، زیرا هر چه باشد تمام مطالب را نمیتوانست در حضور او بگوید، لذا در اطراف قضیه و برای ثبوت اظهارات اولیه خود، دلایل زیادی اقامه نموده که میرساند ارامنه برای حفظ خودشان هم شده است، میل ندارند آذربایجان به دست ترکها بیفتد و در این نیت، تصور میرود نسبت به ایران صمیمی هستند ولی راجع به کردها این اطمینان را نداشت و اظهار نمود اگر ایران با آنها مساعدت کند، میتواند وثیقه کاملتری از کردها بگیرد و عملاً آنها را وادار کند که صمیمیت خود را نسبت به ایران ثابت نمایند. تمام مطالب وی به این منجر شد که ایران لازم نیست دوستی خود را با ترکیه برای خاطر آنها کنار بگذارد ولی اگر به ترتیبی که هیچکس نفهمد
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 9، ص 102.
با هیأت ائتلاف مساعدت کند، اولاً از ناحیه اکراد به مناسبت اینکه متحد آنها هستند، صرفه در اطاعت و انقیاد خواهد بود. ثانیاً اگر به ایران مدلل شد، ترکیه میخواهد آذربایجان را اشغال کند، علاوه بر این که ایران تمام وسایل دفاعیه خود را به کار خواهد برد به وسیله چهار کرور کرد که در ترکیه هستند و تمام ارامنه و سلطنتطلبان عثمانی قوای معظمی بر علیه نیات ترکیه در دست خواهد داشت که برای موفقیت ایران بیفایده نیست. بالفرض هم فایده عمده نصیب ایران نگردد، اقلاً ضرری نبوده، به موقع برای دفاع از خطر حاضر گردیده است. (1)
سرهنگ ریاضی در پاسخ به سخنان روبنپاشا، خواستار اطلاعات بیشتر وی در مورد تمرکز قشون ترکیه در مرز ایران گردیده و به او اظهار میدارد، ارائه این اطلاعات، میتواند به اثبات حسننیت هیأت ائتلاف شورشیان در برابر دولت ایران کمک نماید. پس از این اظهارات، روبنپاشا قول مساعد درباره اطلاعات نظامی قشون ترکیه داده و قرار میشود که در جلسه دیگری در منزل سرهنگ ریاضی، اطلاعات کاملتری در مورد قشون ترکیه از طرف روبنپاشا ارائه گردد. سرهنگ ریاضی در بخش پایانی گزارش خود به بیان جلسه آخر ملاقات خود با روبنپاشا پرداخته و ابراز میدارد:
جلسه آخر ملاقات با روبن [تر] میناسیان در منزل اینجانب و بدون حضور هیچکس تشکیل و دوسیه مفصلی را که مشارالیه به همراه آورده بود ارائه نموده، اظهار داشت اطلاعاتی را که میدهم وزارت جنگ ایران از ناحیه من نشر ندهد و اگر به وزارت جنگ ثابت شد که این همه قوا را به چه علت، دولت ترکیه در سرحد ایران جمع نموده است، یقین حاصل خواهد نمود که فقط این قشونکشی برای یاغیگری دستههای مسلح کُرد نیست و در پس پرده، چیزهای دیگر میباشد، ضمناً اظهار داشت هرگاه دولت ایران مایل به توضیحات کاملتری باشد، فرقه داشناکسیون ارامنه حاضر است یک نفر نماینده از خود و یک نفر از رؤسای اکراد را برای مذاکره در این امر به تهران اعزام دارد. مخصوصاً این نکته را علاوه نمود که چون از طرف وزارت جلیله دربار اعظم، تلگرافی به خلیفه ارامنه تبریز مخابره و او را ملامت از الفت با کردها نمودهاند، هیأت ارامنه حاضرند در صورتی که
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 9، ص 102.
سیاست آنها را دولت ایران تصدیق ننماید، قطع الفت با اکراد دولت ایران، این الفت را از روی خیرخواهی نسبت به دولت فرض نموده و در صمیمیت ارامنه، تردیدی نداشته باشد. اطلاعات حاصله از روبن [تر] میناسیان را در ضمیمه 4 که کارت مختصری نیز از تقسیمات ثلاثه قشون ترک بر آن علاوه نمود و به وسیله هاشور، نقاطی را که جراید ترکیه مدعی هستند، نمایانده است، تقدیم میدارد. در خصوص این اطلاعات، تصور مینماید، اگر ارقامی که روبنپاشا داده است، صحیح باشد و دولت ترکیه از قوای موجوده، خود، قشون سوم را این قدر زیاد در سرحد ایران تمرکز داده باشد، بدون خیال نمیباشد و چون نمرات سپاه و لشکرها و افواج را نیز داده است، تفتیش امر برای ارکان حرب کل قشون آسان و هرگاه فعلاً آتاشه نظامی در اسلامبول داشته باشیم به خوبی میتوان با تطبیق اطلاعات لشکر شمال غرب و لشکر غرب، قوای قشونهای یک و دو را نیز به دست آورد. از مقایسه آنها حقیقت معلوم خواهد شد، چه با ضدیتی که دولت ایتالیا با عثمانی دارد و همیشه در کمین اشغال قسمتی از سواحل مدیترانه میباشد و از طرف دیگر در نتیجه خصومت ترکها با یونان، طبعاً باید قشون اول و دوم ترکیه که مواجه خطر یونان و ایتالیا هستند، قویتر باشد. در صورتی که بر عکس روبن [تر]میناسیان اظهار میدارد اخیراً مقداری قوا را از ناحیه قشون دوم به طرف سرحد ایران فرستادهاند و هنوز به مقصد نرسیده است. با وجودی که عرض این راپرت، نهایت فوریت را از نقطهنظر دفاع مملکتی داشته، چه اظهارات هیأت ائتلاف صحیح و چه مبنی بر نیات دیگری باشد، دولت ایران میتواند از حالا به فکر پیشبینی مخاطرات احتمالی باشد. (1)
اطلاعات نظامی ارائه شده از سوی روبنپاشا، گزارش مفصلتر و دقیقتری از اطلاعاتی است که وی پیشتر نیز به سرهنگ ریاضی داده بود و به آن پیش از این اشاره گردید. این اطلاعات نشانهای از تهدید نظامی ایران به وسیله ترکیه بود و ارائه این اطلاعات از سوی روبنپاشا، تلاشی بود برای تشویق دولت ایران به حمایت از شورشیان آرارات علیه دولت ترکیه. این تلاشها در سرتاسر دوران شورش آرارات
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1305، پ 9، ص 102.
یعنی از سال 1305 تا 1309 خورشیدی ادامه مییابد. جدای از تلاشهای شورشیان کرد و همپیمانان ارمنی آنان برای متقاعد کردن ایران به پشتیبانی از شورش آرارات، موضوع پشتیبانی از شورش آرارات در میان دولتمردان و نخبگان سیاسی و فکری ایران نیز مطرح بود و برخی اقدامات دولت ترکیه نیز چنین موضوعی را تقویت میکرد. در مجموع میتوان گفت، فکر پشتیبانی ایران از شورش آرارات بر چهار محور استوار بود که به هر یک از آنها در ادامه اشاره خواهد شد.
همچنان که در گزارشهای سرهنگ ریاضی نیز اشاره شده بود، نگرانیهای عمدهای از تهدیدات گوناگون ترکیه علیه ایران وجود داشت. تبلیغات پردامنه پانترکیستی نشانهای از تلاشهای جدی در درون ترکیه برای از میان بردن حاکمیت ایران بر ایالت آذربایجان بود. اشغال مناطق مرزی ایران، همچون: بلاغباشی، قوریگل و جوزر به وسیله قشون ترکیه دلیلی بر طمع دولت ترکیه به خاک ایران بود. تمرکز و تجمع نظامیان ترکیه در کنار خاک ایران نیز بیم از تهدید ایران به وسیله ترکیه را افزایش میداد. شایعاتی که توسط دولت ترکیه نیز انتشار مییافت نیز به نگرانیهای دولت ایران در مورد تهدید تمامیت ارضی ایران به وسیله ترکیه دامن میزد. در چنین شرایطی، دولتمردان ایرانی نیز نگران تهدید تمامیت ارضی ایران توسط ترکیه بودند. در خردادماه 1306، تیمورتاش وزیر دربار ایران و شخص دوم کشور پس از رضاشاه، با توجه به تجاوزهای ارضی ترکیه و نیز خودداری ترکیه از پذیرش مرزهای ناشی از پروتکل 1913 به رابرت کلایو وزیرمختار انگلیس در ایران، از ترکیه شکایت برده و خواهان پشتیبانی انگلیسها از ایران در برابر تجاوزات احتمالی ترکیه میگردد. (1)
تیمورتاش سه سال بعد و در فروردین 1309 نیز بار دیگر در دیدار با کلایو از فعالیتهای حزب پان ترک و ضدایرانی «مساوات» در ترکیه ابراز نگرانی کرد.(2)در میان مقامات ایرانی، تنها تیمورتاش نبود که نگران تهدیدات ترکیه علیه ایران بود. حتی
محمدعلی فروغی، که در آن سالها سفیر ایران در ترکیه بود و از اتحاد ایران با ترکیه و عدم پشتیبانی ایران از شورشیان کرد به شدت حمایت میکرد نیز از تهدیدات ترکیه نسبت به ایران غافل نبود. فروغی در گزارش دوم آذرماه 1306 خود به وزارت امور خارجه، پس از بیان مزایای اتحاد ایران با ترکیه، به تهدیدات احتمالی ترکیه علیه ایران نیز اشاره کرده و اظهار میدارد:
اما اینکه عرض کردم ترکها طمع به خاک ایران ندارند، تصور نفرمایید بنده، آدم زودباوری هستم و به محض اینکه دو مجلس با آنها نشستم اطمینان پیدا کردهام. بنده، ترکها را به خوبی میشناسم و به زودی هم مطمئن نمیشوم و هیچ اطمینان نمیدهم که هیچوقت آنها نسبت به خاک ایران، لااقل آذربایجان طمع نداشته باشند. (1)
در شرایطی که دولتمردان ایرانی، نگران طمع ترکیه به خاک ایران بودند، دولت ترکیه هم به اقداماتی مبادرت کرد که موجب نگرانی بیشتر ایران شد. در فروردینماه 1308 شایعاتی در میان عشایر مرزی ایران و ترکیه از طرف دولت ترکیه رواج یافت که دولت ایران منطقه آرارات کوچک را به دولت ترکیه واگذار کرده است. امیرلشکر خزاعی امیرلشکر شمال غرب در گزارشی به ارکان حرب کل قشون درباره این شایعات، مینویسد:
طبق راپرت رئیس پُست بازرگان بین عشایر ترکیه و اکراد خلیکانلوی ایران انتشار داده شده [است] که دولت علّیه [ایران]، حدود آرارات را به دولت ترکیه واگذار و در عوض، محال اباقیه واقع در حدود قراعینی را ترکها به دولت علّیه دادهاند، اخیراً هم در حدود پنجاه نفر از عساکر سوارهنظام ترکیه با مقداری مهمات وارد بایزید و دو قسمت پیاده نیز وارد خواهد شد. اکراد آرارات فوقالعاده در وحشت و مطابق انتشاراتی هم که داده شده است دولت علّیه [ایران] به قوای ترکیه اجازه داده است که از داخله ایران، متمردین آرارات را قلعو قمع نمایند. دستور داده شد که از اینگونه انتشارات قویاً جلوگیری نمایند. (2)
کفیل ارکان حرب کل قشون به امیرلشکر شمال غرب ابلاغ میکند:
رمز نمره 171، از شرف عرض خاکپای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه گذشت، فرمودند از اینگونه انتشارات بایستی جداً جلوگیری فرمایید. (1)
احسان نوریپاشا فرمانده کل شورشیان آرارات در دیداری مخفیانه و محرمانه با فرمانده گردان ماکو، به دولت ایران درباره تسلیم در برابر زیادهخواهی های ارضی ترکیه هشدار داده و به فرمانده گردان ماکو خاطرنشان کرد، هرگونه انعطاف در برابر مطامع ارضی ترکیه به معنای صرفنظر کردن ایران از سرتاسر آذربایجان خواهد بود. فرمانده گردان ماکو در گزارش سیام تیرماه 1308 خود به فرماندهی لشکر شمال غرب از دیدار با احسان نوریپاشا به سخنان وی در مورد شایعات انتشار یافته درباره واگذاری خاک ایران در آرارات به ترکیه نیز اشاره کرده و در این باره ابراز میدارد:
دیشب ساعت 9 عصر در کوههای مقابل قریه تازهکند با احسان نوری ملاقات و قبلاً [اخبار] ورود کمیسیون سرحدی و انتشاراتی که در اطراف آن داده شده بود، مذاکره [شد]، مشارالیه اظهار داشت بنا به اشتهاراتی که اخیراً از منابع ترک بین عشایر و اکراد داده شده، از قرار معلوم بناست که حدود بلاغباشی الی ماکو به ترکها، واگذار گردد. پس از تکذیب و ردّ چاکر و این که ممکن نیست که دولت علّیه [ایران] به قدر یک وجب از خاک خود را به اجنبی واگذار نماید اظهار نمود ما هم میدانیم که این انتشارات به کلی بیاصل و اگر بالفرض دولت علّیه [ایران] این حدود را به ترکها واگذار کند، باید از تمام قطعه آذربایجان صرفنظر کند و فقط ترکها از لحاظ اینکه شاید به وسیله این قبیل انتشارات، وسایل تسلیم و اطاعت آرارات را فراهم نمایند به این قبیل عملیات، متشبث میگردند ولی در صورتی هم که دولت علّیه [ایران] در این صفحات، گذشتهایی به ترکها بنماید ما از حقوق حقه و مِلک طِلق خودمان صرفنظر نکرده و به علاوه، وقوع این قضیه در عین حال به نفع ما بوده، زیرا در آن موقع کلیه ایل جلالی هم به آرارات ملحق خواهند شد ولی البته بدیهی است که دولت علّیه [ایران] در این مورد کمال بصیرت را به خرج داده و کاملاً پی به اهمیت قضیه خواهد برد. (2)
با همة اینها دولت ایران، هم با عبور نظامیان ترکیه از خاک ایران موافقت کرد و هم آرارات کوچک را به ترکیه واگذار نمود.
دلایل طرفداران پشتیبانی ایران از شورش آرارات، تنها به پیشگیری از تهدیدات سیاسی و نظامی ترکیه محدود نمیگردید. دولت ترکیه در این زمان تلاش زیادی داشت که از نزدیکی کردها به ایران جلوگیری کرده و مانع استفاده از کردها در جهت اهداف سیاست خارجی ایران گردد. علاوه بر این، دولت ترکیه از تبدیل مسئله کرد به عنوان یک دردسر امنیتی برای ایران نیز استقبال میکرد. در چنین شرایطی برخی دولتمردان ایرانی به این فکر افتادند که با توجه به استفاده ابزاری چند صد ساله عثمانی از کردها علیه دولت ایران، مانع از تکرار چنین وضعیتی به وسیله دولت ترکیه شده و با ایجاد مناسبات دوستانه میان دولت ایران و کردها، از آنها به عنوان متحدانی در عرصه سیاست خارجی ایران بهره ببرند. روبنپاشا در دیدار با مقامات سفارت ایران در فرانسه به آنها تأکید کرد، ترکها مایلند ایران را با اکراد طرف مخاصمه قرار دهند. (1)اعتلاءالملک خلعتبری یکی از مقامات دولت ایران که در این سالها، در مقطعی حکومت کردستان و در برههای نیز ریاست کمیسیون سرحدی ایران و ترکیه را به عهده داشت و از این رو از جریان دقیق مسائل مربوط به شورش کردها علیه ترکیه آگاه بود، از کسانی بود که به موضوع آثار زیانبار تلاشهای ترکیه برای ایجاد دشمنی میان ایران و کردها توجه داشت. خلعتبری در گزارشی که در مقام ریاست کمیسیون سرحدی ایران در اسفندماه 1308 به وزارت امور خارجه ارسال میدارد، تصریح میکند:
مایلند که به کردها بفهمانند، دولت ایران با آنها [ترکها] مساعد است و هر وقت هر فراری [کُرد] خود را از ایران بخواهند، فوراً به آنها تسلیم خواهند نمود... باید با این طایفه به مهر و مهربانی رفتار کرده و آنها را فعلاً راه برد. (2)
خلعتبری، پیشتر نیز در گزارشی به وزارت دربار در دیماه 1308، صلاح ایران را
در درگیر نشدن با کردها و خنثی کردن نقشههای ترکیه برای ایجاد دشمنی میان ایران و کردها دانسته و اشاره میکند:
صلاح ایران در چیست؟ آیا باید با کردهایی که... تا دیروز آلت دست ترکها بوده و هزاران گرفتاری برای ما تولید مینمودند، امروز که از ترکها آزرده شده، میخواهند خودشان را به ما اتصال دهند، طرفیت پیدا کنیم و موافق آمال ترکها به دست خودمان آنها را که همیشه به دست ترکها با ما طرفیت مینمودند، طرف نماییم یا باید با آنها ولو آن که بدانیم با ما خدعه و تدبیر مینمایند، مدارا و ملاطفت کنیم؟ (1)
خلعتبری در پاسخ به پرسشی که مطرح ساخته بود، تصریح میدارد: «اگر خود در سیاست مداخله داشتم با کردها طرفیت نمیکردم.»
خلعتبری، چند ماه قبل نیز در سیام تیرماه 1308 در گزارشی به وزارت امور خارجه، به تمایل کردهای ترکیه برای نزدیکی به ایران اشاره کرده و بر اهمیت این موضوع تأکید کرده و تصریح میورزد:
[مساعدت ایران به ترکیه] باید تا حدی باشد که داخل در جنگ و مضاربه با اهالی آغری (آرارات) نباشد. فقط به واسطه حفظ حدود، مراودات اکراد ایران را با آراراتیها جلوگیری کرده و از رساندن آذوقه به آنها به طوری که کردها را عصبانی ننماید، مراقبت بنماید، زیرا در عمل، محسوس شده که کردهای این حدود به واسطه دلتنگیهایی که از ترکها دارند متمایل به ایران شده و اظهار انقیاد و خدمتگزاری مینمایند. با اینکه این سیاست آنها موقتی است و هیچ وقت نباید به آنها اعتماد نمود، باید طوری رفتار کرد که آنها نه مأیوس شوند و نه ترکها تصور کنند که دولت در اجرای تعهدات خود کوتاهی میکند. (2)
در مجموع دیدگاه خلعتبری درباره سیاست ترکیه نسبت به مناسبات ایران و کردها، چنین بود:
ترکها فقط و فقط طالب طرفیت ایرانیها با کردها هستند. (3)
یکی از موضوعاتی که شورشیان آرارات برای همراه کردن ایران با این شورش، مورد نظر داشتند، احترام آنان به نگرانیهای امنیتی ایران بود. در حقیقت آنها تلاش داشتند دولت ایران را متقاعد سازند از شورش آرارات هیچ تهدید امنیتی متوجه ایران نیست و بدین ترتیب زمینه لازم را برای همراهی ایران با شورشیان آرارات فراهم آورند. در گزارشهای سرهنگ ریاضی - چنان که اشاره شد - به نقل از سران شورشیان بر پرهیز کُردها از ایجاد هرگونه تهدید امنیتی علیه ایران تأکید شده بود.(1)در هنگام تشکیل کمیته خویبون نیز در مرامنامه این کمیته بر تلاش برای ایجاد روابط دوستانه با دولت و ملت برادر ایران تصریح میگردد. کمیته خویبون و شورشیان آرارات در راستای پرهیز از بروز بحران امنیتی با ایران، از پذیرش همکاری با اسماعیلآقا سیمیتقو نیز خودداری کردند. این در حالی بود که سیمیتقو اشتیاق زیادی برای همکاری با کمیته خویبون داشت. فرمانده گردان ماکو در گزارش به تاریخ سیام تیرماه 1308 خود به لشکر شمالغرب، به سخنان احسان نوری پاشا فرمانده کل شورشیان آرارات در مورد عدم پذیرش سیمیتقو در کمیته خویبون اشاره کرده و در این باره مینویسد:
راجع به اسماعیلآقا سمکو (سیمیتقو)، اظهار کرد، مشارالیه مکرر رسماً تقاضای دخول در تشکیلات جمعیت خویبون را نموده، ولی با اطلاع کامل به سوابق مشارالیه و به علت اینکه مقاصد و خیالات سوء و فاسد مشارالیه نسبت به دولت علّیه [ایران] تا حال به ثبوت رسیده، لذا درخواست و تقاضای مشارالیه از طرف جمعیت، مورد قبول واقع نشده [است.] (2)
به هر روی، احترام شورشیان آرارات به دغدغههای امنیتی ایران، تا هنگام استفاده نظامیان ترکیه از خاک ایران و یورش آنها به شورشیان آرارات ادامه یافت. اما پس از این رویداد که به معنای اتحاد ایران و ترکیه برای سرکوب شورش آرارات بود، دامنه آشوب و اغتشاش از خاک ترکیه به خاک ایران نیز سرایت کرده و قشون ایران نیز درگیر مبارزه نظامی با عشایر کُرد شد.
از دیدگاه برخی دولتمردان و نخبگان سیاسی ایران و نیز در نظر بعضی سران شورشیان آرارات، پشتیبانی از شورش آرارات و کمیته خویبون، جدای از اینکه میتوانست پاسخی به تهدیدات ترکیه بوده و مانع از ایجاد اختلاف میان ایران و کردهای ترکیه گردد، میتوانست در راستای تشکیل یک موجودیت سیاسی دوست و متحد ایران در همسایگی ایران یاریرسان باشد. از این رو، پشتیبانی از شورش آرارات در چارچوب پیوندهای فرهنگی و تاریخی ایران با کردها نیز قابل بررسی بود. دکتر محمود افشاریزدی در تیرماه 1304 در مقالهای که در مجله آینده انتشار داد به این موارد اشاره کرده و مینویسد:
برای ما هیچ مضر نخواهد بود، اگر روزی کردستان عثمانی مستقل شود و بین ما و دولت ترک، یک دولت کوچک ایرانینژاد در آن حدود، فاصله باشد. به همین لحاظ تأسیس دولت ارمنستانی در شمال غربی مملکت ما که کنگره صلح [پاریس] در نظر داشت، ما را به کلی از عثمانی جدا میکرد و تا یک اندازه از خطر زرد فارغ میساخت. (1)
به جز محمود افشار، یکی دیگر از شخصیتهای ایرانی که با توجه به پیوندهای ایران با کردها، خواستار پشتیبانی از شورشیان کرد بود، اعتلاءالملک خلعتبری بود. وی در گزارشهای متعدد خود با اشاره به همنژادی و همخونی ایرانیها و کردها ضرورت پشتیبانی از شورش کردها علیه ترکیه را مطرح میکند.
در این میان، حتی محمدعلی فروغی که خواهان دوستی و اتحاد با ترکیه و همکاری با دولت این کشور در سرکوب شورش آرارات بود نیز، از اهمیت پاسداری از پیوندهای میان دولت مرکزی ایران با کردها غافل نبود. فروغی در این باره در گزارش دوم آذرماه 1306 خود به وزارت امور خارجه مینویسد:
اگر حقیقتاً ممکن شد، ترکها را با خودمان همدست کنیم، اما نه برای مضمحل و منقرض کردن اکراد، چه این خیالی خام است بلکه به مهربانی و ذیعلاقه ساختن آنها به دولت ایران و تربیت کردن آنها به تربیت ایرانی و این کار برای ما سهلتر است تا برای ترکیه، زیرا که کردها از حیث زبان و نژاد ایرانی هستند و الآن
1) . بیات، پیشین، ص 68.
کسانی که میخواهند غیرت ملی در آنها ایجاد کنند به شاهنامه و داستان جمشید و فریدون متوسل میشوند.(1)
فروغی در بخش دیگری از گزارش یادشده نیز تأکید میکند:
روزی که خیال کردستان مستقل قوت بگیرد، کردهای ایران برای ما اسباب زحمت نخواهند شد و شاید که جنبه ایرانی آنها غلبه کند و هیچ آسیبی به ما نرسد، بلکه منتفع هم بشویم. (2)
افزون بر نخبگان سیاسی و فکری ایرانی، سران شورشیان آرارات نیز در تلاش بودند تا بر پیوند خود با ایران تأکید ورزیده و بدین ترتیب پشتیبانی ایران را در مبارزه علیه دولت ترکیه را به دست آورند. برای نمونه، احسان نوری پاشا در مذاکره با امیرلشکر شمال غرب در فروردینماه 1308 درباره دیدگاه شورشیان آرارات نسبت به دولت ایران مطالبی اظهار میدارد که حسین خزاعی امیرلشکر شمال غرب در گزارش بیستودوم فروردین ماه 1308 به ارکان حرب کل قشون، این مطالب را نقل میکند:
اظهاراتی دایر بر خدمتگزاری کلیه طوایف و اکراد ساکنین آرارات به دولت علّیه ِ[ایران] نموده که اکراد مزبور، مطیع اراده دولت علّیه [ایران] و به هیچوجه مقاصد پوشیده ندارند. (3)
امیرلشکر شمال غرب در ادامه این گزارش، به دیدار نماینده کمیته خویبون در پاریس با سفیر ایران در فرانسه اشاره کرده و ابراز میدارد:
نماینده فرقه به سفیر ایران، مقاصد و عقاید جمعیت مزبوره را [اعلام کرده] که برخلاف میل و اراده دولت شاهنشاهی ایران رفتاری نخواهد کرد. (4)
در بخش دیگری از گزارش نیز به نقل از نماینده کمیته خویبون در پاریس تصریح میگردد:
[آراراتیها] دولت علّیه [ایران] را پناهگاه خود میدانند. (5)
به هر روی، دولت ایران در سالهایی که شورش آرارات در جریان بود، از سویی برای همکاری با دولت ترکیه در راستای سرکوب شورش آرارات زیر فشار بود و از سوی دیگر نیز از طرف شورشیان کُرد و برخی نخبگان سیاسی و فکری ایران برای پشتیبانی از شورش آرارات تشویق میگردید. در این سالها، دولت ایران نسبت به شورش آرارات، سیاست بیطرفی داشت. گاه اقداماتی برای جلب اعتماد ترکیه انجام میداد و گاه نیز به مذاکرات محرمانهای با سران شورشیان آرارات میپرداخت و به احسان نوریپاشا نیز کمکهایی میکرد؛ کمکهایی که بیشتر جنبههای ارتباطی داشت و فاقد هرگونه ویژگی نظامی بود. (1)
اما سرانجام دولت ایران در سال 1309 خورشیدی با خواستههای ترکیه موافقت کرده و با اجازه به قشون ترکیه برای عبور از خاک ایران، در عمل زمینه سرکوب کامل شورش آرارات را فراهم نمود.
در میانههای شهریورماه 1309، قشون ترکیه با عبور از خاک ایران و اشغال مناطق: آیوبیگشیله، توژیک، سلطانتپه و قله آرارات (آغری) کوچک در خاک ایران به پشت مواضع شورشیان آرارات رسید و پس از نزدیک به بیست روز جنگ شدید، مقاومت کردهای آرارات در هم شکسته و قشون ترکیه بر کل منطقهای که در تصرف شورشیان بود، مسلط شد. (2)
گروههایی از باقیماندههای نیروهای شورشی آرارات به ایران گریختند و این موضوع به درگیری ها و نبردهای نظامی میان قشون ایران و عشایر کُرد انجامید و در نیمه دوم سال 1309 و سرتاسر سال 1310، آشوب مناطق کردنشین ایران در مرز ایران و ترکیه را فرامیگیرد. البته دولت ایران سرانجام شورش و آشوب را سرکوب کرده و به احسان نوریپاشا نیز پناهندگی داد.(3)اما این رویدادها، به امکان پیوند میان ایران و کردهای ترکیه لطمه زده و قدرت دولت ترکیه را در برابر ایران افزایش داد. بخشهایی از خاک ایران نیز که برای سرکوب شورش آرارات به طور موقت در اختیار قشون
ترکیه قرار گرفته بود، در اشغال ترکیه باقی ماند و سرانجام نیز به مالکیت ترکیه درآمد. بدین ترتیب از همکاری ایران با ترکیه، تقریباً چیزی جز ضرر و زیان عاید ایران نشد. اما چرا دولت ایران با وجود تلاشی که به حفظ بیطرفی در برابر شورش آرارات داشت سرانجام با خواستههای ترکیه موافقت کرد؟ به نظر میرسد، پاسخ به این پرسش را باید در تحولات سال 1308، عدم موفقیت کمیسیون تحدید حدود ایران و ترکیه در این سال و نیز زد و خوردهای مرزی و تجاوزهای نظامی ترکیه همزمان با فعالیت کمیسیون تحدید حدود جستجو کرد.
اختلافات ارضی ایران و ترکیه در قضایای اشغال بلاغباشی، اختلاف در مالکیت منطقه قرهسو، عدم قبول پروتکل اسلامبول به وسیله دولت ترکیه و همزمانی این رخ داد با شورش کردها علیه ترکیه، زمینه ایجاد یک بحران تمام عیار مرزی میان ایران و ترکیه را فراهم کرد. در این میان، محمدعلی فروغی نماینده ویژه ایران در ترکیه، نوزدهم آبان ماه 1306 با توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه مذاکره کرده و تلاش کرد وی را متقاعد به حل و فصل اختلافات ارضی ایران و ترکیه و به ویژه پذیرش پروتکل اسلامبول نماید. اما توفیق رشدیبیگ با وجود تأکید بر اهمیت حل دوستانه اختلافات ارضی، بر سیاست ترکیه مبنی بر عدم پذیرش پروتکل اسلامبول اصرار ورزید. فروغی در گزارشی به وزارت امور خارجه به مذاکراتش با توفیق رشدیبیگ اشاره کرده و به نقل از وی مینویسد:
[رشدیبیگ، میگوید]: راست است و ما در واقع اختلاف حدودی هم نداریم و برای ما هر چه هست، مسئله تأمین حدود است، الّا اینکه سرحد و پروتکل 1913 را ما نمیتوانیم قبول کنیم به دلایل اساسی و اصولی. اولاً مجلس ما آن را تصویب نکرده و ثانیاً مجرا نشده و ثالثاً ما که دو دولت دوست موافق هستیم، قضیهای را که به ما مربوط و بین خودمان است چرا باید خودمان حل نکنیم و وساطت دیگران را در کار بیاوریم. پس با آن که ما طمعی نداریم و شما هم یقیناً طمعی ندارید چرا این قضیه سرحد را نتوانیم حل کنیم و از قراری که شنیدهام در ایران وقتی میگفتند در این باب به حکمیت رجوع کنیم این هم صحیح نیست و این
مسئله را نمیتوان به حکمیت انداخت چون مسئله سلطنت (Souverainete) است، خاصه اینکه ما اختلافی نخواهیم داشت و همان سرحد را اساساً قبول داریم و ممکن است پروتکل 1913 را مأخذ قرار دهیم ولیکن مطلب این است که ما بعد از انقلاب، تمام عهود و قراردادهایی که با هر کس داشتیم فسخ و باطل کردیم و تجدید نمودیم چه با دولی که جنگ کرده بودیم چه با آنها که جنگ نکرده بودیم، مثل بلغارستان و با خود شما هم از ناحیه دیگر همین معامله شده یعنی بعد از به هم خوردن دولت تزاری، شما و دولت سویت عهدنامههایی که داشتید به هم زدید و تجدید کردید، حال دولت ایران نسبت به ما که عالم برادری داریم چرا باید از این امر استنکاف نماید و ما از این مسئله اساسی نمیتوانیم صرفنظر کنیم. (1)
فروغی در پاسخ میگوید:
دولت ایران معتقد است که آن پروتکل اگر به تصویب مجلس نرسیده، محتاج نبوده است زیرا که نه عهدنامه و قرارداد است نه تسلیم خاک که تصویب مجلس لازم داشته باشد و فقط تحدید حدود بوده است. (2)
فروغی در ادامه این گزارش به بخشهای دیگری از سخنان رشدیبیگ و پاسخهای خود در مورد پروتکل مرزی اسلامبول اشاره کرده و مینویسد:
[رشدیبیگ] گفت: تسلیم خاک از ترکیه به ایران بوده و مقداری در این باب محاجه کردیم. استدلال او این بود که اساس سرحد ما از روی معاهده ارزروم بوده و این سرحد [فعلی] مطابق آن نیست و از ترکیه اراضی به ایران منتقل شده است و حرف من این بود که در عهدنامه ارزروم چیزی نیست که در این تحدید حدود بتوان تسلیم خاکی از طرف ترکیه قائل شد. بالاخره هر دو در نظر خود باقی ماندیم و من گفتم از این گذشته، فرضاً که تصویب مجلس را هم لازم داشته باشد باز ربطی به دولت ایران ندارد، دولت ترکیه میبایست آن را به تصویب برساند و اما این که میگویید شما عهود و قراردادها را با دول خارجه باطل کرده و تجدید نمودهاید، این از آن مقوله نیست، قرارداد سرحدی راجع به وجود و تشخیص
هویت مملکت است، مثل عهدنامه تجارت و سیاسی و غیره نیست که بتوان به میل خود به هم زد، اما دولت سویت که با ما عهدنامههای سابق را تجدید کرد، سرحد را با ما به هم نزد و در معاهده جدید قبول کرد که سرحد قدیم برقرار باشد بلکه موافقت کرد که تعدیاتی که دولت تزاری برخلاف معاهده کرده بود، جبران شود و اصلاح کند. و اما اینکه دولت ایران گفتگوی حکمیت به میان آورده از آن است که دو دولت وقتی اختلافی دارند، موضوع هر چه باشد اگر با هم کنار نیامدند یا باید به حکمیت رجوع کنند یا جنگ کنند. [رشدیبیگ] گفت: استغفرالله، جنگ که نباید بکنیم، اما یک راه دیگر هم هست و شما میدانید که آن راه در این دوره رایج شده و آن صلح و مصالحه (Conciliation) است. گفتم: آن هم در صورتی است که طرفین دعوی داشته باشند و من امیدوارم که کار ما به دعوی نکشد و باز شرحی از لزوم موافقت بین جانبین گفتم و از اینکه ممالک ما که این همه با هم روابط معنوی دارند اگر دست به دست یکدیگر بدهند و مزاحم هم نباشند در آینده نه تنها خود را میتوانند حفظ کنند، بلکه در دنیا مقامی حاصل کرده، شرف و آبرو تحصیل نموده، سری میان سرها درخواهند آورد. [رشدیبیگ] تصدیق بلیغ کرده و گفت: من به شما اطمینان میدهم که ما خواهیم توانست با هم کنار بیاییم اما به هر صورت در باب سرحد باید مابین ما و شما، یک نوشته جدیدی ردوبدل شود همان طور که ما با دیگران کردیم و شما هم با روسیه کردید. گفتم با روسیه در ضمن یک عهدنامه مودت بود. [رشدیبیگ] گفت: در هر حال یک نوشته بین شما ردوبدل شد و به علاوه یک علت دیگری هم هست که باید نوشته ردوبدل شود و آن این است که در نتیجه تغییر حدودی که بین ما و روسیه واقع شده، در یک قسمت جدیدی هم ما با شما همخاک میشویم که آن را نیز باید تحدید کرد. گفتم: ما با روسیه قرارداد سرحدی داشتیم و تحدید حدود کرده بودیم آن را که تغییری نخواهیم داد و عیناً باید همان که آن وقت بین ما و روسیه بود حالا بین ما و ترکیه باشد. [رشدیبیگ] گفت: ما که نمیتوانیم حدود خودمان را در ضمن قراردادی که شما با روسیه داشتید، تشخیص کنیم. گفتم: راست است اما خواهیم گفت همان سرحدی که سابقاً بین روسیه و ایران بود، حالا بین ایران و ترکیه است. گفت: آخر باید یک قرارداد سرحدی باشد که اسامی آن نقاط در آن ذکر شود و
دائماً که نمیشود عطف به قرارداد با روسیه کرد، و من هر چه میگفتم این اشکال ندارد و عین آن قرارداد روس و ایران را میگیریم و قرارداد ترک و ایران میکنیم باز میگفت در هر حال باید یک نوشته ردوبدل شود. گفتم: آخر مطلب دو تا است، یک وقت است شما سرحد را نمیخواهید تغییر دهید، فقط صورت کار را میخواهید با اصول خودتان تطبیق کنید، به عبارت اُخری، فورمالیته به عمل آورید، این سهل است، مینشینیم و راهی که مقصود شما را حاصل کند و برای دولت ایران هم قابل قبول باشد پیدا میکنیم، یک وقت است که میخواهید سرحد را تغییر دهید و در آن صورت کار ما مشکل خواهد شد. [رشدیبیگ] گفت: خیر همان پروتکل سابق را مأخذ قرار میدهیم، منظور ما تحصیل موجبات امنیت خودمان است و اگر هم تغییری لازم بشود به شما عوض خواهیم داد. (1)
میتوان دریافت، وزیر خارجه ترکیه تلاش داشته به هر صورت قرارداد مرزی جدیدی میان ایران و ترکیه را جانشین عهدنامه ارزروم و پروتکل اسلامبول کند. البته هدف از چنین قراردادی نیز به رسمیت شناختن آثار عهدنامه قارص میان شوروی و ترکیه در مرز ایران و ترکیه و نیز واگذاری مناطق استراتژیک مرزی ایران و ترکیه از قلمرو ایران به خاک ترکیه بود؛ مناطقی همچون بلاغباشی و آرارات کوچک که بارها به صراحت و یا به طور ضمنی مورد ادعای ترکیه قرار گرفته بودند. با وجود این که با توجه به تجاوزهای مرزی پیاپی ترکیه به خاک ایران، اختلافات ارضی ایران و ترکیه در قرهسو و نیز درخواستهای ترکیه از ایران در مورد استفاده از خاک ایران برای سرکوب شورشیان کرد، تشخیص اهداف وزیر خارجه ترکیه مشکل نبود ولی فروغی با خوشبینی به سخنان رشدیبیگ مینگریست و در گزارشی که به تاریخ دوم آذرماه 1306 برای وزیر امور خارجه ارسال کرده، طمع ارضی ترکیه به ایران را رد میکند. فروغی در بخشی از این گزارش مینویسد:
اما مسئله سرحد، آنچه بنده فهمیدم، فعلاً حضرات طمع به خاک ایران ندارند و از اختلاف سرحدی، مقصودشان این نیست که مشکلات برای ما درست کنند یا قطعهای از خاک ما را متصرف شوند. بلکه منظور این است که اولاً چون حرفی
1) . فروغی، در وزارت خارجه ترکیه، پیشین، ص 298.
زده و پروتکل 1913 را غیرمعتبر شمردهاند این حرف را به کرسی بنشانند و قرارداد سرحدی جدیدی با ایران ببندند چنان که با سایرین کردهاند و بگویند ترکیه جدید به کلی مملکتی است تازه و از هیچجهت با دولت عثمانی سابق مشارکت ندارد و ضمناً طالبند تغییرات جزئی در خط سرحد داده شود. به نظر استراتژی، آن هم بیشتر حدس میزنم منظور این باشد که سرحد کوتاه شود و حفظ آن در مقابل دولت ایران یا در مقابل اکراد سرحدی، سهلتر گردد. (1)
در بخش دیگری از گزارش یادشده نیز پس از اشاره به ضرورت همکاری با ترکیه در سرکوب شورشیان کُرد، موضوع لزوم همکاری با ترکیه در حل اختلافات مرزی نیز مورد بررسی قرار گرفته و تصریح میگردد:
در باب سرحد هم باید فهمید منظور ترکها چیست. البته تا آخر درجه امکان باید برای حفظ سرحد 1913 کوشید، اما در فکر هم باید بود که اگر جِد کردند چه بکنیم و نیز باید عرض کنم که چون مکرر اظهار کردند ما در باب سرحد منظوری نداریم و فقط میخواهیم کار تأمین حدود را آسان کنیم و اگر یک قطعه کوچک از یک طرف بگیریم، حاضریم از طرف دیگر به دادن قطعه معادل آن جبران کنیم و به عبارت اُخری، تعدیل سرحد میخواهیم نه ازدیاد خاک، بنده به خاطرم رسید بگویم راه این کار این است که شما اول سرحد 1913 را قبول و به دولت ایران پیشنهاد کنید یک معامله خاکی به تراضی طرفین بکنیم ولیکن چون مطمئن نبودم که دولت ایران به این هم راضی باشد به توفیق رشدیبیگ نگفتم اما به ممدوح شوکت [سفیر ترکیه در تهران] به طور سرزنش گفتم که اگر دولت ترکیه چنین قصدی دارد چرا با دولت ایران نزاعجویی میکند، من اگر بودم، در سرحد سابق مناقشه نمیکردم ولیکن با دلیل و برهان، دولت ایران را متقاعد میکردم که یک معامله خاکی با شما بکند و در این صورت، دولت ایران از طرف شما نگران نمیشد، اگر معامله را بر طبق مصلحت مییافت، شاید رضا میداد. حال نمیدانم ممدوح شوکتبیگ این حرف را به دیگران بزند یا نزند، در هر صورت خوبست دولت مطالعه کند که در صورت لزوم، چنین عنوانی بکنیم یا نکنیم زیرا که اگر
1) . فروغی، گزارش محرمانه، پیشین، ص 131.
این طریقه را پیش بگیرند سرحد 1913 ثابت میشود و اختیار معامله خاکی به دست خودمان است، میخواهیم میکنیم، نمیخواهیم نمیکنیم، و اگر بخواهیم بکنیم هم کیفیت آن به اختیار خودمان خواهد بود. (1)
بر اساس گزارشهای فروغی، میتوان دریافت، مقامات دولت ایران نه تنها در اندیشه بازپسگیری منطقه قرهسو نبودند، بلکه به درونمایه پیشنهاد ترکیه برای مبادله خاک نیز پی نبرده بودند.
سرانجام در فروردینماه 1308 ایران و ترکیه برای ایجاد یک کمیسیون مرزی موافقت مینمایند. اساس کار این کمیسیون بر مبنای پروتکل 1913 قرار داده شد، اما سه منطقه بلاغباشی، قطور و سرو و ساردیک مستثنی اعلام میگردد. (2)بدین ترتیب دولت ایران، تسلیم خواست ترکیه گردیده و زمینه برای تغییر در بخشی از خط مرزی و تغییر در حاکمیت مناطقی که بر اساس پروتکل اسلامبول، جزئی از خاک ایران بودند، فراهم میگردد. در همین اوضاع و احوال، دولت ترکیه به تقویت پاسگاههای سرحدی خود و حتی پاسگاه اشغالی بلاغباشی، اقدام کرد. در یازدهم اردیبهشتماه 1308، خزاعی امیرلشکر شمال غرب در گزارشی به ارکان حرب کل قشون به نقل از گزارش گردان ماکو ابراز میدارد:
عساکر ترکیه، پُست بلاغباشی را تعمیر، 33 نفر در پُست مزبور و 25 نفر در پُست کلبران گذارده و یک نفر نایب اول، عثمانبیگ نام به گرجی بلاغ آمده و احتمال قوی میرود یک گردان به محل مزبور بیاید که در نقاط دیگری نیز پُست دایر نمایند. (3)
در خردادماه 1308 اعضاء هیأت نمایندگی ایران در کمیسیون مرزی انتخاب شدند. نصرالله خلعتبری (اعتلاءالملک) و سرتیپ عبدالرضاخان افخمی به عنوان اعضای هیأت نمایندگی ایران انتخاب گردیده و در تیرماه 1308 به منطقه مرزی اعزام میگردند.(4)انتخاب اعتلاءالملک خلعتبری و سرتیپ افخمی به عنوان نمایندگان ایران و فراتر از آن
خود موضوع تشکیل کمیسیون مرزی، انتقاداتی را در درون هیأت حاکمه ایران به دنبال دارد. چنانکه امیرلشکر حبیبالله شیبانی از فرماندهان نظامی ارشد قشون ایران که در آن هنگام فرماندهی قوای جنوب را برعهده داشت طی نامهای محرمانه به ارکان حرب کل قشون، تشکیل کمیسیون مرزی و انتخاب اعتلاءالملک و افخمی به نمایندگی ایران در این کمیسیون را به زیان ایران و به سود ترکیه میداند. در این نامه، تصریح میگردد:
دو روز قبل از حرکت از تهران آنچه به طور خیلی مختصر از مأموریت سرتیپ عبدالرضاخان راجع به امور سرحد، بنا بر مذاکره با خود مشارالیه اطلاع پیدا کردم، پیشنهاد ترکها این بوده که هیأتی از طرفین مأمور و علائم سرحدی را که مطابق قرارداد 1913، هیأت مشترکه گذارده بود و حالیه محو شده، بنابر نقشه رسمیه این قرارداد، مجدداً برقرار کنند و هر گاه پس از برقراری این علامات باز اختلافی باقی بود به حکمیت رجوع شود. تذکراً عرض میکنم که اگر مأموریت اعتلاءالملک و سرتیپ عبدالرضاخان، همین است که اینجانب شنیدهام، نتیجه آن به کلی به ضرر ما تمام خواهد شد. زیرا انتقال علامت از روی نقشه به زمین، کار فنی خیلی دقیق است که سرتیپ عبدالرضاخان و اعتلاءالملک هیچگونه تخصص و معلومات این امور را ندارند و یک نفر نقشهکش هم که برای این کار تعیین شده، کافی نیست زیرا این عمل، یک هیأت متخصص لازم دارد که متأسفانه تشکیل آن برای ما مشکل است به علاوه این پیشنهاد ترکها به نظر اینجانب بیمعنی میآید. علیهذا اینجانب معتقدم که دادن اختیار چنین امری به هیأت مزبور، صلاح نیست، فقط ممکن است آنها را مأمور به تکمیل مطالعات نمود، چه مأمورین ما در مقابل ترکها که دارای متخصصین متبحر این کار هستند، نخواهند توانست عرض اندام کنند. (1)
در چهارم مردادماه 1308 با حضور نمایندگان ترکیه و ایران در مرز، جلسات کمیسیون مرزی آغاز میگردد. مقر هیأت ایرانی، بازرگان و مقر هیأت ترکیه، گرجیبلاغ بود. دو طرف تصمیم گرفتند در صورت بروز اختلاف در تحدید حدود، موضوع به حکمیت شوروی واگذار شود.(2)با آغاز کار کمیسیون مرزی، دو موضوع مهم به عنوان
عمدهترین اختلافات مطرح شد؛ یکی توافق بر سر نقطهای که تحدید حدود باید از آن آغاز گردد و دیگری مالکیت برخی مناطق مرزی. هیأت نمایندگی ترکیه خواهان آغاز عملیات تحدید حدود از مصب قرهسو بود، در حالی که نمایندگان ایران خواستار شروع این عملیات از جنوب بلاغباشی بودند. از سوی دیگر، هیأت نمایندگی ترکیه، مدعی مالکیت ترکیه بر بلاغباشی و مرداب یارمقیه بود ولی نمایندگان ایران، این مناطق را مِلک طِلق ایران دانسته و از مذاکره در مورد آنها امتناع داشتند. از طرف دیگر نوع تعامل هیأت نمایندگی ترکیه با همتایان ایرانیشان نیز به گونهای بود که امکان یک مذاکره سازنده را سلب میکرد. اعتلاءالملک خلعتبری ریاست هیأت نمایندگی ایران، اعتقاد داشت:
ترکها نمیخواهند ابداً در گذشته این امور دخالت نمایند و میگویند ما از آسمان افتاده و این نقاط را متصرفیم. پس وقتی کار به اینجا منتهی شود و دلایل حقه استماع نشود، لابد جز حکمیت به وسیله دیگری متشبث نمیتوان شد. (1)
البته روند تحولات به گونهای پیش رفت که کار کمیسیون مرزی به طور موقت تعطیل شد و بدین ترتیب حتی ارجاع به حکمیت نیز ممکن نشد. دولت ترکیه که تا پیش از همکاری همهجانبه ایران در سرکوب شورش کردهای ترکیه، از حل و فصل اختلافات ارضی و فیصله کردن تحدید حدود پرهیز داشت، در مردادماه و شهریورماه 1308 به اقداماتی مبادرت ورزید که بر ادامه کار کمیسیون مرزی تأثیر منفی گذاشت. در مردادماه عشایر ترکیه به خاک ایران تجاوز کردند و در همان هنگام، مقامات ترکیه از عشیره ایرانی خلیکانلو خواستند از مناطق مرزی ایران و ترکیه به درون خاک ایران کوچ نمایند. (2)همزمان با این اقدامات مداخلهجویانه و تجاوزکارانه، هواپیماهای ترکیه بر فراز خاک ایران در منطقه «آواجیق» به پرواز درآمده و با پرتاب بیش از هشتاد بمب، این منطقه را بمباران میکنند. البته همگی این موارد، مقدمهای برای بحران اصلی بود که در بیستم شهریورماه 1308 رخ میدهد. در سپیدهدم این روز، دستهای مسلح از عشایر ترکیه درصدد برآمدند به خاک ایران نفوذ کنند. مأموران ایرانی در پیرامون پاسگاههای
ایران از آنها خواستند در پشت خط مرزی بمانند ولی عشایر ترکیه به این درخواست توجهی نکردند و خواستند با توسل به اسلحه به خاک ایران وارد بشوند. تیراندازی عشایر ترکیه با تیراندازی متقابل مأموران پاسگاههای ایران روبرو شد و سپس، نیروهای نظامی ترکیه نیز به یاری عشایر ترکیه آمده و به پاسگاههای شیطانآباد و قرهحسن حمله کردند. (1)سرتیپ افخمی مسئول نظامی هیأت نمایندگی ایران مستقر در بازرگان، با شنیدن صدای تیراندازی های پیاپی، یک دسته سوار برای آگاهی از علل تیراندازی به خط مرزی اعزام کرد. این دسته سوار نیز در هنگام بازدید از مرز با حملة نظامیان ترکیه روبرو میگردد و یکی از نظامیان ایرانی کشته و دو نظامی دیگر زخمی شدند. (2)نظامی کشته شده ایرانی، سرباز جوان بیستودوسالهای به نام جعفرقلی بود که در یکی از تپههای بازرگان به خاک سپرده شد. (3)به هر روی، نظامیان ترکیه همزمان با حمله به پاسگاههای قرهحسن و شیطانآباد تپههای مشرف به بازرگان را تصرف کردند. سرتیپ افخمی یک دسته از نظامیان ایرانی را به فرماندهی نایب سوم قهرمانخان برای اخراج نظامیان ترکیه از مواضع اشغالی گسیل داشت. نظامیان ایرانی پس از درگیری با قشون ترکیه، سربازان ترکیه را وادار به خروج از تپه مینمایند. (4)به دنبال زدوخورد نظامی ایران و ترکیه، سرتیپ افخمی طی تلگرافی به ارکان حرب کل قشون، گزارش جامعی از این رخداد ارائه مینماید که متن این گزارش در ذیل میآید:
مقام ریاست محترم ارکان حرب کل قشون
پس از چندین روز که اینجانب بستری بودم، امروز مقارن ساعت هفت صبح برای اولین دفعه بود که خواب رفته بودم که سرهنگ دکتر غلامحسینخان مرا از خواب بیدار، در حالی که اظهار میداشت از طرف «شیطانآباد» و «قرهحسن» یعنی حدود باتلاق یارمقیه، اتصالاً صدای گلوله میآید، فوراً یک دسته سوار برای کسب اطلاع به خیال اینکه شاید ترکها با اکراد، مشغول زدوخورد هستند، فرستاده، بلافاصله یکی از سوارها مجروح گردید، به طوری که با دوربین قبلاً مشاهده شد، عساکر و
عشایر ترک، داخله حدود ما را سنگر کرده، از ساعت هشت صبح، لاینقطع عشایر به کمک ترکها، بنای زدوخورد را با پُست نظامی و سوارهایی که برای کسب اطلاع فرستاده شده بود، گذاشتهاند. اینک که ساعت سه بعد از ظهر است، مشغول دعوا هستند، با اینکه سرهنگ دکتر غلامحسینخان را به گرجیبلاغ فرستاده که اگر اعلان جنگ کردهاید، بگویید، جواب دادهاند که ما مسبوق نیستیم و نمیتوانیم مداخله در امور فرمانده حدود بکنیم. بالاخره مسئله کاملاً واضح میباشد که این تجاوزات از نقطه نظر اهمیتی که به راه یارمقیه میدهند، قبلاً از طرف ترکها پیشبینی شده و با نقشه شروع گردیده است. عجالتاً به آنها مِن غیررسم اطلاع داده که اگر در موضوع علف و غیره صدا دارید، ممکن است احترامات امضاهای نمایندگان خارجه دولتین را ملحوظ داشته و قطع تیراندازی نموده و مکنونات خودتان را اظهار نمائید، قبل از این که سرهنگ مذکور مراجعت نماید، طبق راپرت واصله، از نفراتی که برای کسب اطلاع رفته بودند یک نفر مقتول و دو مجروح [شدهاند] که جنازه مقتول را آوردند. اینک دکتر مراجعت، نمایندگان اظهار داشتهاند، قضیه به ما مربوط نیست و نایب اول فرمانده حدود نیز اظهار داشته که من برای سرکشی به پُستها رفته و عشایر ما هم شروع به چیدن علف نموده بودند که از پُست قرهحسن به آنها تیراندازی شد، لهذا ما هم شروع به تیراندازی نمودیم اینک نیز گردان برای کمک [به عشایر] حرکت نمودهاند، مراتب راپرتاً عرض شد. بازرگان ساعت چهار بعد از ظهر 20/6/8، نمره 26، سرتیپ عبدالرضا. (1)
همزمان با اخراج نیروهای ترکیه از تپههای بازرگان در عصر بیستم شهریورماه، اعتلاءالملک خلعتبری برای اتمام حجت با مقامات ترکیه به گرجیبلاغ مقر هیأت نمایندگی ترکیه رفت. سرتیپ افخمی در گزارشی که ساعت هشت بعد از ظهر بیستم شهریورماه از بازرگان به ارکان حرب کل قشون ارسال داشته، اطلاع میدهد:
مقام ریاست محترم ارکان حرب کل قشون
تعقیب نمره 26 معروض میدارد، گرچه اقدامات لازمه برای دفع عساکر و عشایر ترک به عمل آمده بوده و عشایر ما نیز از همه طرف، جهت کمک حرکت نموده
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 384-382.
بودند، معذلک آقای اعتلاءالملک برای آخرین اتمام حجت با ترکها به گرجیبلاغ رفته و بالاخره با مذاکراتی که ایشان [نمودند] و قوایی که از اطراف به کمک پُستها میرسید، در ساعت چهار بعد از ظهر، تیراندازی قطع و در واقع برای امروز رفع غائله شد. نظامی مقتول فردا صبح پنجشنبه 21 با احترامات در سرحد دفن خواهد شد. از طرف دهاتیها و عشایر و نظامیان خصوصاً اظهار قدرشناسی حضوری شده است. خوشوقتم به عرض برسانم که عموماً از صمیم قلب در راه اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه و وطن از هیچگونه فداکاری خودداری نکردهاند و نمیکنند از قرار راپورتهای واصله از عساکر و عشایر ترکیه، چندین نفر مقتول و مجروح شدهاند. بازرگان، ساعت هشت ظهر 20/6/8 نمره 27، سرتیپ عبدالرضا. (1)
اشاره سرتیپ افخمی به کشته و زخمی شدن چند تن از سربازان ترکیه درست است و سه نفر از نظامیان ترکیه کشته و زخمی شده بودند. (2)افزون بر سرتیپ افخمی، فرماندهی لشکر شمال غرب، امیرلشکر خزاعی نیز، در تلگرامی به تاریخ بیستویکم شهریورماه گزارش جامعی از زدوخورد مرزی بیستم شهریورماه ارائه میدهد:
کفالت محترم ارکان حرب کل قشون
عین دو فقره راپرت نمره 1598 و نمره 2599 فرمانده گردان ماکو را که الساعه رسیده، ذیلاً به اطلاع خاطر محترم میرساند.
بعدالعنوان، از ساعت هشت صبح امروز، عساکر ترکیه به معیت عشایر خود به پُستهای شیطانآباد و قرهحسن حمله نموده و مشغول جنگ شدهاند و مقصود اصلی آنها تصرف و گرفتن دو پُست مزبور است و تا به حال سه ساعت بعد از ظهر است، جنگ دوام دارد. یک گروهان پیاده با گروهان مسلسل عده فوج سپهبان، همچنین یک گروهان پیاده با گروهان مسلسل از ماکو خواسته شد. به عشایر جلالی نیز اطلاع دادم و در نتیجه جنگ، از بهادران 4 فوج نصرت، یک نفر مقتول و یک نفر مجروح، از طرف هیأت محترم کمیسیون سرحدی که به گرجی
بلاغ نماینده اعزام شده بود، جواب صحیحی ندادهاند و از قرار معلوم یک فوج هم از بایزید به کمک آنها خواهند آمد، انتهی.
تعقیب نمره 1598، الآن که ساعت سهونیم عصر است، جنگ از طرف ترکها متارکه و یک نفر نظامی پیاده نیز تیر خورده، ضمناً آقای اعتلاءالملک برای مذاکره به وسیله اتومبیل به گرجیبلاغ حرکت نموده، انتهی. توضیح آنکه تلگرافات ماکو به واسطه خرابی بیسیم به تأخیر افتاده و امروز ساعت هشت عصر رسیده است. ساعت ده عصر 21/6/8 نمره 3104، امیرلشکر شمال غرب خزاعی. (1)
این اقدامات دولت ترکیه را میتوان در چارچوب تلاش برای تحت فشار گذاشتن ایران و وادار کردن ایران به همکاری با ترکیه در سرکوب کُردها تفسیر نمود.
پس از دیدار اعتلاءالملک رئیس هیأت نمایندگی ایران در کمیسیون مرزی با همتایان تُرکش، یاور توحیدلو فرمانده گردان ماکو نیز با فرمانده بایزید در مرز دیدار کرد. در این دیدار، فرمانده بایزید به نمایندگی از دولت ترکیه به طور رسمی به دولت ایران اعتراض کرده و نظامیان پاسگاههای قرهحسن و شیطانآباد ایران را مسئول زدوخورد مرزی بیستم شهریورماه معرفی نمود. فرمانده بایزید همچنین مناطق حدفاصل شیطانآباد تا آیوبیگ را جزئی از خاک ترکیه دانسته و تصریح کرد، قشون ترکیه این مناطق را با زور نظامی اشغال خواهد کرد. فرمانده گردان ماکو، در پاسخ به این ادعاهای فرمانده بایزید، ضمن رد مسئولیت نظامیان ایرانی در بروز زد و خورد مرزی و اعتراض متقابل به ترکیه برای تجاوز به خاک ایران، بر پاسداری از خاک ایران در صورت تجاوز احتمالی ترکیه تأکید میکند. سرتیپ افخمی در گزارشی به ارکان حرب کل قشون، در ساعت ده صبح بیستودوم شهریورماه 1308 جزئیات مذاکرات یاور توحیدلو فرمانده گردان ماکو با فرمانده بایزید را به ترتیب ذیل، شرح میدهد:
دیروز ظهر یاور توحیدلو، فرمانده گردان ماکو، با فرمانده بایزید درحدود قبر نظامی مقتول، جعفرقلی، ملاقات نموده، فرمانده بایزید اظهار داشته است که عشایر ما برای چیدن علف به باتلاق نزدیک پُست 3010 (شیطانآباد) رفته، مورد شلیک نظامی و عشایر شما واقع گردیدهاند. یاور توحیدلو، جواب داده که عساکر شما،
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 395 و 396.
قبلاً به منظور ارتباط پُست نظامی 5012 (قرهحسن) و 3010 (شیطان آباد)، کوه چوخورش و 3010 (شیطانآباد) را گرفته و اکراد را برای چیدن علف به خاک ایران فرستاده، نظامیان ما که درصدد ممانعت برآمدهاند، مورد شلیک آنها واقع گردیده و ابداً عشایر در آن حدود نبوده و به علاوه، تپههای جلوی 0203 (بازرگان) را سنگر کرده و به وسیله مسلسل جاده پُست 5012 (قره حسن) و 3010 (شیطانآباد) را تهدید و به پرستاری که با گاری جهت آوردن زخمیها میرفته شلیک و مجروحش ساختهاند. [فرمانده] ترک اظهار داشته که علف متعلق به دولت ترکیه و طبق نقشهای که ارائه میدهیم از پهلوی 3010 (شیطانآباد) تا 1450 (آیوبیگ) متعلق به دولت متبوعه و حسبالامر مجبور به تصرف آن هستم تا کمیسیونهای سرحدی عملیات خود را خاتمه داده، پس از آن هر طور که دولت متبوعه امر نماید، اجرا خواهم کرد. فرمانده ماکو جواباً عنوان نموده، آن نقاطی که مدعابه نقشه شما [است]، خاک مسلم ایران [بوده] و چنانچه حکمیت اشخاصی از معمرین باسابقه این حدود را قبول دارید، ممکن است چندین نفر را حاضر نموده، تا با ارائه علامات سرحدی، حق مالکیت طرفین ثابت و شما را قانع نمودند، علیایحال عقیده ثابت ترکها این است که حدودی که خودشان در روی نقشه تعیین، و رسم، و عبارت از همان پیشنهاد رسمی سابق آنها است که به عرض رسانده است به وسایل ممکنه به تصرف خود درآورند. در خاتمه به عرض میرساند که جنازه نظامی مقتول را شخصاً مشایعت و با احترامات لازمه در 6026 (تپه کلمان) که خط سرحدی است، دفن گردید و به علاوه از روز وقوع منازعه، کلیه رؤسای عشایر با عده خود متواتراً نزد اینجانب آمده و حاضر برای هرگونه خدمت و فداکاری شده بودند. بنده هم آنها را به مراحم ملوکانه [امیدوار] و برای خاتمه به منازعه از عواقب وخیم آن، کلیتاً را مرخص و به محل خودشان مراجعت نمودند. با مراتب معروضه فوق و عطف توجه به راپرتهای سابق، مسلم است در موضوع تجاوزاتی که ترکها به خاک ایران نمودهاند و تلفات آخری که به نظامیان وارد آوردهاند، اقدامات لازمه را مبذول فرمودهاند. (1)
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 391-389.
امیرلشکر خزاعی فرمانده لشکر شمال غرب نیز طی گزارشی به ارکان حرب کل قشون، با اشاره به مذاکرات فرمانده گردان ماکو با فرمانده بایزید، مینویسد:
[فرمانده بایزید] اظهار داشته که ما ناچاریم همین نقاط را اشغال نمائیم. جواب داده شده که با این قبیل اظهارات شما نمیتوانید ذرهای به خاک ما و از حدود معینه تجاوز نموده و ممکن است هشت نفر از معمرین از دو طرف که بصیرت کامل به وضعیات سرحدی داشته باشند، انتخاب شوند که علائم سرحدی را یک به یک نشان بدهند. مشارالیه به این قضیه قائل نشده، اظهار داشته که برویم به گلبران، در آنجا من از روی نقشه به شما نشان میدهم. فرمانده ماکو برای عزیمت گلبران، حاضر نشده و اظهار داشته که این تجاوزات شما مِن غیرقانون بوده، مثل این طیارات شما هم در چندی قبل همین عملیات را نمودند. مذاکرات خاتمه و مراتب به حضرت سرتیپ عبدالرضاخان اطلاع داده شده و به علاوه مکتوب تندی نیز طی نمره 725 قبل از ملاقات از مشارالیه [فرمانده بایزید] رسیده که جواب آن داده شده، بالاخره عقیده مشارالیه این است محلهایی که در نقشه نشان داده میشود، اشغال نمایند.(1)
تجاوز نظامیان ترکیه به پاسگاههای ایرانی، تهدیدات شفاهی و کتبی فرمانده قشون عثمانی در بایزید و اشاره وی که مأمور است منطقه مشخصی از خاک ایران را بر اساس نقشهای که این منطقه را قلمرو ترکیه نشان میدهد، تصرف نماید، همگی نشانههایی از خطر جدی تهاجم نظامی گسترده ترکیه به خاک ایران داشت. به دستور خزاعی فرمانده لشکر شمال غرب، «فرمانده گردان ماکو با قوای موجوده گردان و یک گردان از فوج سپهبان و یک بهادران از فوج نصرت که در سنگر و بازرگان تمرکز دارند» زیر فرمان سرتیپ افخمی قرار گرفتند. (2)
امیرلشکر خزاعی در تلگرامی دیگر به تاریخ ده صبح بیستودوم شهریورماه 1308، جزئیات زیر را ارائه میدهد:
طبق راپرت فرمانده ماکو، در نتیجه ملاقات دیروز آقای اعتلاءالملک، قرار بر این
شده که قوای طرفین، سنگرها را تخلیه نموده، کماندانهای حدود، داخل مذاکره شوند، برای انجام همین مطلب بنا بود، کماندان گرجیبلاغ حاضر شده، با نایب اول محمدخان فرمانده بازرگان ملاقات نماید. صاحبمنصب مزبور اعزام ولی فرمانده گرجیبلاغ حاضر نشده لذا به مشارالیه کتباً اعلام شده که ساعت ملاقات را در حدود معین نماید. فعلاً برای تقویت نظامیان پُستهای شیطانآباد و قرهحسن، طایفه خلیکانلو اعزام و قوای نظامی در بازرگان متمرکز و عشایر جلالی نیز امروز وارد خواهند شد. در نتیجه جنگ دیروز، به طوری که به عرض رسیده، یک نفر از گروهان 2 گردان ماکو و یک نفر از بهادران 4 فوج نصرت مجروح و نظامی جعفرقلی از همان بهادران، مقتول گردیده است و ساعت هشت صبح امروز، کلیه عده نظامی با تجلیل تمام برای تشییع مشارالیه حاضر بوده و دستور داده شده که قبر متوفی را در گدوک معروف به کلمان، واقعه در رأس حدود بین بازرگان و گرجیبلاغ حفر نمایند. به طوری که در تلگرافات دیروز به عرض رسیده به فرمانده گردان ماکو، دستور داده شده با کلیه قوای موجودی ماکو و طوایف جلالی و خلیکانلو، طبق دستور حضرت سرتیپ عبدالرضاخان رفتار نماید. (1)
یاور توحیدلو فرمانده گردان ماکو نیز در مراسلهای به نایب سرهنگ تحسینبیگ فرمانده نظامی بایزید رسماً به تجاوز بیستم شهریورماه 1308 ترکیه به خاک ایران اعتراض کرد. فرمانده نظامی بایزید که پیشتر به طور شفاهی به فرمانده گردان ماکو اعتراضی کرده بود، در نامهای کتبی نیز ضمن این که آغاز زد و خورد مرزی بیستم شهریورماه را به قشون ایران نسبت میدهد، ادعاهایی را نیز نسبت به برخی مناطق مرزی ایران مطرح میکند. سرتیپ افخمی در این باره به ارکان حرب کل قشون گزارش میدهد:
در جواب مشروحه اعتراضآمیزی که یاور توحیدلو، دفعه اول در موضوع تجاوزات ترکها به نایب سرهنگ تحسینبیگ نوشته بود، کاغذی واصل گردیده و مطابق کروکی که به ضمیمه کاغذ مزبور ارسال داشته، خط سرحدی خودشان را از جلو 0235 (بلاغباشی) و 10008 (یارم قیه) و 5012 (قرهحسن)، مستقیماً و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 393و394.
بلافاصله رسم نموده که طبق آن دویست متر خط سرحدی از جلو 3010 (شیطانآباد) گذشته و تمام مرداب 10008 (یارم قیه) در خاک آنها واقع میشود و به استناد کروکی ضمیمه، خودشان را متجاوز ندانسته و بلکه ایجاد غائله روز بیستم را به نظامیان ایران نسبت دادهاند و ضمناً متذکر گردیده که نظامیان مأمور کمیسیون به عساکر ترک آتش نمودهاند. در صورتی که اینجانب پس از استماع صدای تیر، یک جوخه سوار برای تحصیل خبر و کشف قضیه مأمور نمودم که در کمین حرکت، غفلتاً مورد شلیک عساکری که قبلاً تپه جلو 0203 (بازرگان) را سنگر نموده، واقع گردیده و یکی از آنها در پائین تپه مذکور مجروح و بقیه ناچاراً در صدد مرافعه برآمده و یک نفر دیگر هم در همان جا مقتول میشود و این مطلب به خوبی میرساند که عساکر ترکیه علاوه بر تجاوزات و تیراندازیهایی که در سایر نقاط سرحدی این حدود نمودهاند، تپه جلو 0203 (بازرگان) را هم سنگر و به 0230 (بَری) تیراندازی کردهاند. به عقیده طوایف، ترکها باز هم در صدد تجاوز و تعرض به نقاطی که فوقاً معروض و خاک دولت خود میدانند، میباشند. و هرگاه رأی مبارک اقتضاء فرماید، امر و مقرر فرمایند به لشکر شمال غرب دستور صادر شود که جناب سرتیپ ظفرالدوله (1)را که کاملاً به وضعیات این حدود، آشنا و عشایر هم نسبت به ایشان خوشبین هستند، برای جلوگیری از هر پیشآمدی با قوای ابوابجمعی، موقتاً مأمور حفظ این حدود نموده تا مذاکرات کمیسیون دولتین، خاتمه و تکلیف قطعی تعیین شود. (2)
در 25 شهریور 1308 امیرلشکر خزاعی امیرلشکر شمال غرب طی تلگرامی به ارکان حرب کل قشون از تدوین نقشهای از طرف فرماندهی گردان ماکو برای پاسخ به نقشه ارسالی فرمانده بایزید خبر داده و مینویسد:
طبق راپرت فرمانده گردان ماکو در بیستوچهارم جاری، مجدداً پروتستی تحت
1) . منظور سرتیپ حسن مقدم است که از طرف احمدشاه ملقب به ظفرالدوله شده بود. مقدم در سرکوب شورش سیمیتقو و نیز سرکوب کودتای لاهوتی نقش مهمی داشت. مقدم سالها فرماندهی تیپ اول لشکر شمال غرب را داشت و پس از مدتی نیز به درجه سرلشکری رسید و فرمانده لشکر شمال غرب گردید. نک: حسن فراهانی، روزشمار تاریخ معاصر ایران «سوم اسفند 1299-1300»، ج اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، زمستان 1385، ص 463.
2) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 378-376.
مراسله منضم به نقشه از فرمانده بایزید به عنوان فرمانده ماکو واصل و نقشه مزبور، حدود را از تپه بالای شیطانآباد که معروف به «چوخورش» است به موجب امتداد، خطی تعیین مینماید که از زیر قرهحسن گذشته به بلاغباشی و بالاخره به دانبات منتهی خواهد شد. فرمانده ماکو نیز مشغول تهیه نقشه است که به وسیله آن، حدود حقیقی ایران و ترک تعیین و نمایان خواهد شد. دستور داده شد، نقشه مزبور را به وسیله مهندس کمیسیون محترم سرحدی، ترسیم و مراسله جوابیه را نیز با نظریه هیأت محترم کمیسیون تهیه و ارسال دارد. ولی به طوری که استنباط میشود، مقصود اصلی و اساسی ترکها، جداً تجاوز و اشغال نقاطی است که در نقشه خودشان تعیین نمودهاند. (1)
کفیل ارکان حرب کل قشون در امریهای به امیرلشکر خزاعی، او را مکلف مینماید که در پاسخ به فرمانده بایزید، ضمن دفاع از مالکیت ایران بر مناطق مورد ادعای ترکیه، بر عزم دولت ایران در پرهیز از هرگونه تنش و اراده ایران برای تمکین به نظر کمیسیون مرزی تأکید نماید. در امریه کفیل ارکان حرب کل قشون به امیرلشکر شمال غرب، تصریح میگردد:
مقتضی است قدغن فرمایید فرمانده ماکو در جواب پروتست کتبی به فرمانده بایزید به شرح ذیل جواب بدهد که مراجعه به نقشه کاملاً ثابت میکند که منطقه چوخورش جزء خاک ایران و قوای ترک مقدم به حمله به خاک ایران شدهاند و در نتیجه حمله آنها، یک نفر سوار مقتول و دو نفر نظامی مجروح گردیدهاند. نظر به اینکه دولت ایران کاملاً علاقهمند است که اختلافات حدودی بین مملکتین مرتفع گردد، کمیسیونی برای تحدید حدود اعزام و مأمورین طرفین نباید با عملیات خود ایجاد مشکلات برای کمیسیون بنمایند. بلکه بایستی وضعیت مستقره موجوده قبل از آمدن کمیسیون را حفظ نمایند و هر نوع، دولتین تصمیم گرفتند، اجرا شود. این تصمیم دولت ایران در نظر مأمورین لشکری و کشوری مبرهن بوده و بدین جهت تجاوزی را به خود اجازه نخواهند داد و انتظار دارند که همکاران ترک آنها نیز مراعات حقوق و شئون خاک مملکت همجوار خود را نموده و به خاک ایران
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 364و365.
تجاوزی ننمایند. (1)
زد و خورد مرزی بیستم شهریورماه ادامه بحران در مرز، تهدیدات مستمر ترکیه نسبت به بخشهایی از خاک ایران و اعتراض رسمی دولت ترکیه به دولت ایران در مورد زد و خورد مرزی و اینکه نظامیان ایرانی را مسبب این زدوخورد قلمداد میکنند، همگی موجب اتخاذ یک سیاست محافظهکارانه توسط دولت شد. در همین اوان تیمورتاش، وزیر قدرتمند دربار رضاشاه که، در ترکیه به سر میبُرد؛ در دیدار با وزیر امور خارجه ترکیه، بحرانهای مرزی را مطرح میکند و وزیر خارجه ترکیه ضمن ابراز تأسف از بحران ایجاد شده بر آمادگی ترکیه برای حل اختلافات تأکید مینماید.(2)از این رو، ارکان حرب کل قشون، سرتیپ افخمی را مکلف به همکاری و انعطاف در برابر مأموران ترکیه نمود. این دستور، برای سرتیپ افخمی که در مرز با انواع کارشکنیهای مأموران ترکیه روبرو بود، چندان پذیرفتنی نبود و وی در گزارشی به تاریخ بیستوششم شهریورماه 1308، ادعاهای مقامات ترکیه در مورد تمایل آنان برای همکاری با ایران را رد کرد. سرتیپ افخمی در گزارشی به ارکان حرب کل قشون در بیستوششم شهریورماه 1308 درباره این موارد مینویسد:
مقام ریاست محترم ارکان حرب کل قشون
تلگراف نمره 5506 زیارت شد، اولاً اینکه اولیاء دولت ترکیه مایلند با حسننیت به اخذ نتیجه مطلوبه موفق شوند، خوب بود به خاک مسلم ایران بعد از اعتراضاتی که مرتبه اول راجع به بمباندازی شده بود، با بودن کمیسیون در محل، دفعه ثانی حملهور نشوند. و برای ثابت نمودن حسننیتی که وزارت امور خارجه ترکیه اظهار داشته، کروکی که در تلگراف نمره 30 به عرض رسانده است با کاغذی که به خط و امضای فرمانده گردان 18 بایزید است، موجود میباشد. با اینکه قبلاً تلگراف فرموده بودید که تعلیمات لازمه [داده شده و ترکها] راضی هستند فقط از راه گوزلی، یک حق عبوری به آنها داده شود، معذالک به موجب کروکی، تمام آن قطعه را متعلق به خودشان میدانند. خوب است وزارت امور خارجه ترکیه توبیخی
نوشته، بفرستد به ارکان حرب خودشان [آنها را] در این خصوص متوجه ساخته، پس از آن اطمینان لازمه راجع به دوستی بدهند. ثانیاً با حملهای که در دفعه ثانی به این حدود کردهاند، نمیدانم باید به حدود ارس برویم یا خیر؟ اگر امر صریح میفرمائید، پس نقشه قسمت قرهسو علیا و سفلی را [بفرستید]، قرهسو سرحد واقعی بین ما و دولت روسیه بوده و به علاوه از آنجا تا علامت [جای خالی] و تا قازلی یا [ناخوانا] باید با ترکها توأماً برویم یا ما علیحده از حدود خودمان و آنها از حدود خودشان، ثالثاً اینکه فرمودهاند اختلافات را دوستانه حل کنند با حملاتی که به خاک مسلم ایران میکنند به چه نوع میتوان حل کرد؟ هر دستوری برای حل این موضوع بدهید، مطابق آن رفتار میشود. در خاتمه نظر به اینکه مسائل را نمیشود آن طور که باید و شاید با تلگراف به عرض رسانید، تمنا میکنم در صورتی که اجازه میفرمائید، شخصاً در عرض دو یا سه روز، حاضر شده، مطالب را با نقشهجات سرحدی و اقدامات و نظریات ترکها به عرض رسانده، با اخذ دستور مراجعت مینمایم. منوط به امر مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ارواحنا فداه است. صبح 26/6/8، نمره 33، سرتیپ عبدالرضا. (1)
تلاش سرتیپ افخمی برای تغییر سیاست انعطاف و نرمش ایران در برابر ترکیه، به جایی نرسید و وی به دستور رضاشاه برکنار و به تبریز احضار شد. افخمی که در صبح بیستوششم شهریورماه 1308 هنوز از عزل خویش آگاهی نداشت، خوشبینانه میخواست، دولت ایران را به مقاومت و سختگیری در برابر ترکیه ترغیب نماید. اما یک روز پیش از تلگراف افخمی به ارکان حرب کل قشون، رضاشاه از طریق ارکان حرب، طی دستوراتی، سیاست ایران در قبال بحران مرزی با ترکیه را به امیرلشکر شمال غرب ابلاغ کرده بود. در این دستورات، رضاشاه ضمن عزل سرتیپ افخمی به دلیل آنچه مداخلات بیرویه در انتظامات مرزی میدانست به لشکر شمال غرب ابلاغ کرد:
اولاً یک نفر صاحبمنصب چیزفهم و بصیر و مطلعی برای عضویت کمیسیون معین و فوراً روانه نمایند و به مشارالیه دستور دهند، از ایجاد مشاجرات بیهوده در سرحد خودداری کنند و همانطور که اعضاء کمیسیون سرحدی ترکیه در امور
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، صص 358-356.
انتظامات سرحدی دخالت نمیکنند، اعضاء کمیسیون ایران نیز دخالت ننمایند. ثانیاً انتظامات سرحدی را کمافیالسابق بایستی خود لشکر تأمین و برقرار نماید. ثالثاً راجع به تعیین حدود، شهادت ریشسفیدان یا اظهارات طوایف را نمیتوان مدرک قرار داد، بلکه باید بر طبق نقشهجات و عهود موجود رفتار نموده و همانطور که نبایستی از طرف ترکها تجاوزاتی را قبول کرد، خود ما هم نباید به خاک ترکیه تجاوز نموده و بهانه به دست دیگران بدهیم. رابعاً قدغن فرمائید به هیچوجه به طرف پستهای ترکیه، تیراندازی ننموده و بر فرض اینکه از طرف آنها هم شلیک بشود، پُستهای ما جواب آتش آنها را ندهند. خامساً مدلول این ابلاغیه را از طرف آن لشکر محترم به آقای خلعتبری رئیس کمیسیون تحدید حدود، ابلاغ فرمایند. (1)
این تلگرام بر روی کاغذ نشاندار وزارت دربار پهلوی پیشنویس شده است؛(2)و خود حاکی از نقش محوری تیمورتاش در سیاست انعطافآمیز دولت ایران در قبال بحران مرزی با ترکیه است. انعطاف و نرمش در برابر ترکیه نه تنها مانع از استمرار تجاوزهای مرزی ترکیه نشد، بلکه حتی همکاری مطلق ایران با ترکیه در سرکوب شورش کردهای ترکیه نیز، اثری وارونه داشت. قشون ترکیه از مساعدت ایران استفاده کرده و با راه عبوری که ایران در اختیار آن قرار داد، کردها را محاصره کرده و سرکوب مینماید. (3)اما دولت ترکیه برخلاف پیشبینی دربار شاهنشاهی فقط به استفاده از این راه اکتفا نمیکرد، بلکه سرتاسر منطقه مورد استفاده را اشغال کرده و نزدیک به هشتصد کیلومتر مربع از مناطق استراتژیک مرزی خاک ایران را که بر اساس قراردادهای مرزی پیشین جزئی از خاک ایران بود و سالهای متمادی نیز در تصرف عملی ایران قرار داشت، از خاک ایران تجزیه نمود. (4)بدین ترتیب پیشبینی سرتیپ افخمی بدون کموکاست محقق میگردد. افخمی در آخرین گزارش خود نوشته بود:
اینکه قبلاً تلگراف فرموده بودید که تعلیمات لازمه [داده شده و ترکها] راضی هستند فقط از راه گوزلی، یک حق عبوری به آنها داده شود، معذالک به موجب
کروکی، تمام آن قطعه را متعلق به خودشان میدانند.
با وجود اینگونه هشدارها، در شهریورماه 1308، فریادهای سرتیپ افخمی به جایی نرسید و دستگاه رهبری ایران، ادعاهای مأموران ترکیه در مورد متخلف بودن افخمی را پذیرفته و ضمن عزل وی، بر لزوم نرمش مأموران ایرانی در مقابل ترکیه تأکید نمود. جدای از دستورات قبلی، در بیستوششم شهریورماه 1308 نیز بار دیگر رضاشاه از طریق ارکان حرب کل قشون، به امیرلشکر شمال غرب دستور میدهد، در مقابل عملکرد مأموران ترکیه سختگیری ننماید. در این دستور تأکید میشود:
حسبالامر جهان مطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه، این طور استنباط میشود که از طرف مأمورین ایران، اشتباهاتی در مسائل سرحدی شده و مخصوصاً فرمودند: بایستی این پیش آمد ترمیم و طوری نشان داده شود که به هیچوجه سوءنیتی در بین نبوده و نیست و مأمورین ایران فقط توجهشان به حفظ حقوق مملکتی است و غیر از رویه و دستور داده شده به هیچوجه تظاهرات دیگری ننموده بیجهت دولت را دچار زحمت و بهانهجویی نکنند. (1)
نکته جالب اینجاست که ترکیه تجاوز کرده و مرزبان ایرانی کشته شده بود، اما دولت ایران در اندیشه ترمیم و دلجویی از ترکیه بود.
با وجود تأکیدات رضاشاه در مورد در پیش گرفتن یک سیاست محافظهکارانه در مرز، باز هم مقامات محلی ایران از چارهجویی برای جلوگیری از تجاوز احتمالی ترکیه غافل نبودند. امیرلشکر خزاعی فرمانده لشکر شمال غرب در صدد برآمد با استفاده از عشیره خلیکانلو در مرز در برابر تجاوزات احتمالی ترکیه ایستادگی نماید. عشیره کردتبار خلیکانلو از عشایر جلالی بودند که به طور سنتی مرزدار مناطق باختری ماکو به شمار میرفتند. نظر به سیاستهای ضدعشایری رضاشاه، عمرآقا مشکی، رئیس عشیره خلیکانلو دستگیر شده و در تبریز در بازداشت بسر میبرد. با توجه به تجاوزات مرزی ترکیه، امیرلشکر خزاعی درصدد برآمد از ظرفیت و توانایی عشیره خلیکانلو برای مقابله با ترکیه بهره ببرد. خزاعی، گزارش این ابتکار خود را به مرکز میدهد:
چون نگاهداری حدود و محافظه نقاط مهمه قرهحسن و شیطانآباد و یارمقیه و
1) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، س 1308، پ 17، ص 361.
بلاغباشی از نقطهنظر عشایری، مربوط به طایفه خلیکانلو بوده و عمرآقا رئیس طایفه مزبور از دو سال به این طرف به واسطه شرارتهایی از قبیل سرقت و غیره به مرکز لشکر جلب و محبوس بوده، مشارالیه مرخص و دستورات لازمه داده شد که با طایفه مربوطه خود در نگاهداری نقاط فوقالذکر، نهایت مجاهدت را معمول دارد. (1)
اما این ابتکار هم با مخالفت رضاشاه روبرو شد:
رمز نمره 2051 از شرف عرض خاکپای مبارک ملوکانه ارواحنا فداه گذشت. فرمودند: مرخص کردن عمرآقا مشکی به چه اجازه بوده است که برود در سرحد، تولید مشکلات نماید. مقتضی است قدغن فرمائید مجدداً مشارالیه را به تبریز جلب و به طور کلی همانطور که دستور داده شده از مقابله به مثل و تیراندازی جلوگیری کنند. تصفیه این امور با کمیسیون است و با این که ما هم میدانیم ترکها متجاوز هستند معهذا بایستی با بردباری و تأمل ترتیبی داده شود که با مذاکرات سیاسی، قضایا حل و فصل شود. (2)
رضاشاه در مهرماه 1308 به آذربایجان سفر کرد. متعاقب سفر وی به آذربایجان، وزارت جنگ، در 8 آبان 1308، دستورهای تازهای به لشکر شمال غرب ابلاغ کرد:
به موجب فرمان جهانمطاع مبارک ملوکانه ارواحنا فداه، ابلاغ میشود به طور خیلی محرمانه به اکراد سرحدی ایران دستور فرمایید به محلهای خودشان بنشینند و تجاوزات مأمورین ترکیه را اعم از اینکه به وسیله طیاره یا در اراضی ایران باشد، دفع و متجاوزین را در هوا یا زمین هر کجا ظاهر شدند، بزنند، ولی این اقدامات اکراد بایستی علیالظاهر طوری جلوه کند که از طرف خود آنها بوده و برخلاف نظریه مأمورین دولت، متجاسراً مبادرت به این عملیات میکنند. علیایحال مقصود این است که از تجاوزات ترکها به وسیله عشایر محلی ایران جلوگیری شده و ظاهر عملیات عشایر مزبور نیز طوری باشد که ترکها نتوانند احساس نمایند که بر طبق دستور دولت بوده، بلکه به طور جسارت نسبت به مأمورین دولت تلقی گردد. (3)
کمیسیون مرزی پس از زد و خوردهای بیستم شهریورماه 1308 برای چند هفته تعطیل شد. از دوازدهم مهرماه کار کمیسیون بار دیگر آغاز و در نهم آبانماه نیز اولین علامت مرزی در ملتقای رودهای ارس و قرهسو نصب شد. با این حال بر سر نصب علامت شماره 2 در سرچشمه قرهسو اختلافات شدیدی میان هیأتهای نمایندگی ایران و ترکیه بروز مینماید. بر مبنای عهدنامه ترکمانچای، خط مرزی ایران و روس از نقطة تلاقی مرزهای ایران و عثمانی و روسیه به خط مستقیم به قله کوه آرارات متصل شده و از آنجا به سرچشمه قرهسو امتداد داده میشد. اما پس از اینکه شوروی مناطق قارص و ایگدیر را بر اساس عهدنامه قارص به ترکیه واگذار مینماید، به جای اینکه منتهیالیه خاوری این منطقه یعنی بخش آرارات تا قرهسو را مطابق عهدنامه ترکمانچای به ترکیه تحویل دهند، خط مرزی را از باختر به خاور و به زیان ایران پیچیده و با گذر از سرچشمه قرهسو به خود رودخانه داخل میشوند و بدین ترتیب حتی بخشهایی از خاک ایران را که بر اساس عهدنامه ترکمانچای نیز جزئی از خاک ایران بود، به ترکیه تسلیم مینمایند. این اقدام دولت شوروی، به هیچ روی مورد پذیرش دولت ایران قرار نگرفته بود. از این رو، هنگامی که هیأت نمایندگی ترکیه میخواهد علامت مرزی شماره 2 را هزار متر پائینتر از سرچشمه قرهسو نصب نماید، این اقدام با مخالفت هیأت نمایندگی ایران روبهرو شد. اختلاف بر سر محل نصب علامت مرزی شماره 2، فضای بحرانی حاکم بر مرز و فرارسیدن فصل زمستان، مانع از ادامه فعالیت کمیسیون مرزی بود. (1)
کمیسیون مرزی جدید در مردادماه 1309 و در هنگامی آغاز شد که ایران برای سرکوب شورش کردهای آرارات با ترکیه همکاری کاملی انجام داده و با عبور قشون ترکیه از خاک ایران جهت سرکوب شورش کردها موافقت کرد. قشون ترکیه مناطق آیوبیگ، شیله، توژیک، سلطانتپه و آرارات کوچک در درون خاک ایران را اشغال کرده و سپس با محاصره کردهای شورشی مستقر در کوههای آرارات به شورش کردهای وابسته به کمیته خویبون پایان داد. (2)با این وجود دولت ترکیه قصد نداشت مناطق اشغالی خاک ایران را که با موافقت دولت ایران و به بهانه در اختیار گرفتن راه عبور
برای سرکوب شورش کردها اشغال کرده بود، تخلیه نماید، بلکه رسماً مدعی مالکیت این مناطق استراتژیک خاک ایران شد. این ادعای ترکیه، کار کمیسیون مرزی را سختتر کرد؛ اما سرانجام با تسلیم ایران به ادعاهای ترکیه که به انعقاد عهدنامه سرحدی 1310 خورشیدی (1932) انجامید، موضوع فیصله یافت.
در مردادماه 1309 فعالیت کمیسیون مرزی ایران و ترکیه بار دیگر از سر گرفته شد. در این کمیسیون، هیأت نمایندگی ایران نیز تغییراتی کرد و ریاست هیأت به عهده مظفر اعلم (سردارانتصار) گذاشته شد؛ و اعتلاءالملک هم به سفارت ایران در کابل رفت. فعالیت کمیسیون مرزی در شهریورماه 1309 و در اوج نبرد قشون ترکیه با کردهای شورشی موقتاً تعطیل شد؛ اما به دنبال سرکوب کامل شورشیان کرد و در مهرماه 1309 بار دیگر فعالیت کمیسیون مرزی ادامه یافت.(1)پس از آغاز فعالیت کمیسیون مرزی، دولت ترکیه بار دیگر ادعای خود در مورد نصب علامت مرزی شماره 2 در جنوب قرهسو را مطرح نمود. در پانزدهم مهرماه 1309، نظمیبیگ ریاست هیأت نمایندگی ترکیه در کمیسیون مرزی عنوان میکند، خط سرحد باید از هزار متر پائینتر از سرچشمه قرهسو امتداد گرفته تا قله آرارات کوچک کشیده شود. اما مظفر اعلم با دلیل و برهان ثابت کرد، خط سرحد از اول سرچشمه قرهسو که عبارت از سه چشمه است که پهلوی همدیگر قرار گرفتهاند، باید باشد. در دو جلسه اول مذاکرات طرفین نتیجهای حاصل نشد،(2)اما در جلسه سوم مظفراعلم در برابر همتایان ترک خود، تا اندازهای کوتاه آمده و پیشنهاد کرد، علامت مرزی شماره 2 ایران در سمت جنوب باختری سرچشمه قرهسو و علامت مرزی شماره 2 ترکیه در طرف شمال سرچشمه قرهسو نصب گردد. رئیس هیأت نمایندگی ترکیه، پاسخ به این پیشنهاد را به جلسه چهارم مذاکرات موکول نمود. (3)در جلسه چهارم، در بیستویکم مهرماه 1309 نظمیبیگ رئیس هیأت نمایندگی ترکیه، پیشنهاد هیأت ایرانی را رد کرده و تأکید کرد، علامت مرزی شماره 2 باید در هزار متری جنوب سرچشمه اولیه قرهسو نصب
گردد. اعلم در پاسخ به نظمیبیگ با ارائه دو نقشه مربوط به تحدید حدودهای گذشته، ثابت کرد سه چشمه شمالی سرچشمة اصلی قرهسو هستند و علامت مرزی شماره 2 باید در کنار سهچشمه نصب گردد. نظمیبیگ، پاسخ به این استدلالهای اعلم را به جلسه پنجم مذاکرات موکول نمود. (1)در جلسه پنجم در بیستودوم مهرماه 1309، نظمیبیگ با خواندن متنی، استدلالهای اعلم را رد کرده و بار دیگر بر نصب علامت مرزی شماره 2 در جنوب سه چشمه اصلی قرهسو تأکید کرد. اعلم با توجه به عدم توافق ایران و ترکیه درباره نصب علامت مرزی شماره 2، پیشنهاد کرد مذاکرات کمیسیون به نصب علامتهای مرزی از شماره 37 به بعد اختصاص یابد. اما نظمیبیگ میخواست ابتدا موضوع مورد اختلاف حل شده و سپس به سایر موارد پرداخته شود. بدین ترتیب جلسه پنجم و نیز جلسه ششم بینتیجه ماند. جلسه هفتم در بیستوششم مهرماه 1309 تشکیل شد ولی در این جلسه نیز به قول رحمتالله معتمدی (معتمدالوزاره) نماینده وزارت امور خارجه در هیأت نمایندگی ایران، همان آش بود و همان کاسه. با وجود اینکه حتی نقشههای ارائه شده از سوی خود نمایندگان ترکیه نیز گواهی بر حقانیت استدلالهای هیأت نمایندگی ایران در مورد وجود خط مرزی در سه چشمه اولیه قرهسو بود، ولی نمایندگان ترکیه به هیچ روی با پذیرش خط مرزی در سه چشمه اولیه قرهسو موافقت نداشتند. (2)
با ادامه مخالفت دو طرف بر سر محل نصب علامت مرزی شماره 2، هیأت نمایندگی ترکیه پیشنهاد کرد موضوع به حکمیت دولت شوروی ارجاع گردد، ولی هیأت نمایندگی ایران موافقت با این پیشنهاد را به تصویب دولت منوط کرد. (3)در این میان، مسائل مهمتری پیش آمد که موضوع محل نصب علامت مرزی شماره 2 و محل سرچشمه اصلی قرهسو را در سایه قرار داد. قشون ترکیه که با اجازه دولت ایران از برخی مناطق خاک ایران برای محاصره شورشیان کرد ترکیه استفاده کرده بود، قصد خروج از این مناطق را نداشت و شروع به ایجاد استحکامات نظامی و پاسگاههایی در مناطق اشغالی خاک ایران کرده بود. رحمتالله معتمدی (معتمدالوزاره) در خاطراتی که از خود در مورد مأموریتش در هیأت
نمایندگی ایران در کمیسیون مرزی ایران و ترکیه به جای گذاشته است، درباره استمرار اشغال بخشهایی از خاک ایران به وسیله ترکیه مینویسد:
روز 21 مهر [1309] مراسله از آقای یاورمیرحسینخان [هاشمی] فرمانده قسمت قوزلو، توسط آقای نایب سرهنگ کاظمخان به ریاست محترم کمیسیون رسید که قوای ترکیه در توژیک و اطراف قوزلو احداث قشله (1)و ساختمان مینمایند و در مقابل مساعدتهای دولت ایران در قضیه اکراد آرارات، استفاده غیرمشروع مینمایند. (2)
معتمدی در جای دیگری نیز اشاره میکند:
وضع رفتار و حرکات دولت ترکیه در همه حال و همه اوقات، این ترتیب بوده است و تازگی ندارد، در صورتی که هرگاه دولت ایران در ختم قضیه اکراد آغری حاضر به مساعدت نمیشد، ممکن نبود دولت جمهوری ترکیه موفق به ختم این غائله بشود. بعد از آن که با اظهار تشکر از تشریک مساعی این دولت، خاتمه داده شد و اجتماعات اکراد آغری از بین رفت و مقامات عالیه ترکها از این مساعدت دولت ایران در ضمن نطقهای خودشان اظهار تشکر نمودند، حالا از مراجعت دادن قوای خودشان از خاک ایران شروع به مسامحه و مماطله کرده و احداث پناهگاه و قشله نموده[اند]. (3)
معتمدی در بخش دیگری از خاطرات خود در ذیل عنوان: «دولت ناسپاس»، مینویسد:
از قرار اظهار یاور هاشمی، قوای دولت ترکیه در توژیک و کوه سلب و دره قوزلو، مشغول ساختن نظامیه هستند. حقیقتاً دولت ترکیه به هیچ عهد و پیمان مقید نیست. این بدقولی و غیرحقگویی دولت مشارالیه، مورد تنفر عموم ایران و ایرانیان است. در هر موقع که دولت ایران نسبت به دولت مزبوره حسن مساعدت نشان داده و ابراز صمیمیت و مودت کرده است، نتیجه بالعکس شده، دولت ترکیه به حقوق ایران تجاوز نموده و حقوق دوستی را خللدار کرده است. همین قضیه اخیر
و تشریک مساعی دولت شاهنشاهی ایران در مسئله اکراد آرارات، بهترین شاهد برای اثبات قضیه میباشد که دولت ترکیه در ازاء این معاملات صمیمانه دولت ایران، عوض این که بایستی با اظهار تشکر، نقاط متعلقه به ایران را تخلیه نماید، در نواحی که خاک ایران است قشله و نظامیه احداث میکند.
آقای سرهنگ کاظمخان، مجدداً در این موضوع تلفونگرامی به آقای صالح پاشا نوشته، بعد از تذکر مساعدتهای دولت ایران، تقاضای تخلیه خاک ایران را از قوای ترکیه نمود. پاشای معزیالیه جواب را خیلی دوستانه و مؤدبانه داده بود که امروزها خودشان به بورآلان خواهند آمد و مسائل معلقه را به نوعی تسویه خواهند نمود که موجب رضایت طرفین باشد. ولی هنوز از آمدن صالح پاشا به اینجا خبری نیست و معلوم نمیباشد چه وقت خواهد آمد و کِیْ به تخلیه خاک ایران امر خواهد داد و چگونه این کار را تصفیه خواهد نمود که هر [دو] دولت راضی باشند. (1)
در اول آبانماه 1309 نیز اخباری به هیأت نمایندگی ایران رسید حاکی از اینکه مأموران ترکیه یک گروهان مسلسل و یک گروهان پیاده به آیوبیگ از جمله مناطق اشغالی خاک ایران وارد کرده و مشغول ساختن پادگان در این منطقه هستند.(2)در بیستونهم آبان ماه 1309 سرانجام دولت ترکیه به طور رسمی خواستار الحاق آرارات کوچک و توابع آن یعنی کلیه مناطق اشغالی خاک ایران به ترکیه شد. در اول آذرماه 1309، در جلسه کمیسیون مرزی نیز، نظمیبیگ ریاست هیأت نمایندگی ترکیه رسماً اظهار داشت، به موجب دستوری که از آنقره به وی ابلاغ شده است، دولت ترکیه درخواست میکند که دامنه آرارات کوچک از 2700 متری علامت شماره 9 به طرف خاور آرارات که از 1500 متری تپه توژیک گذشته و به سمت جنوب برمیگردد، به دولت ترکیه واگذار شود تا دولت ترکیه که برای اصلاح آرارات این همه فداکاری نموده است بتواند امنیت را در این حدود برقرار نماید. (3)
دولت ایران با واگذاری مناطق مورد درخواست ترکیه موافقت میکند، ولی به این
شرط که دولت ترکیه مالکیت ایران بر قطور و بارژگه را به رسمیت بشناسد. (1)البته این درخواست ایران بیمعنا و برای فرار از پذیرش واقعیت تجزیه ایران بود. مالکیت ایران بر قطور بارها اثبات شده بود و حتی در کنگره 1885 برلن مورد تأیید دولتهای بزرگ جهان نیز قرار گرفته بود. (2)بنابراین پذیرش مالکیت ایران بر قطور، تحصیل حاصل بود. بارژگه نیز فاقد اهمیت استراتژیک بود و افزون بر آن حتی خود قریه بارژگه نیز قرار نبود به ایران واگذار گردد بلکه صرفاً این دره بارژگه بود که قرار شد به ایران واگذار شود.
رحمتالله معتمدی در خاطرات ششم آذرماه 1309 خود در این باره مینویسد:
روز ششم آذر باز هوا منقلب و سرد بود. وقت عصر آقای نظمیبیگ به قرارگاه کمیسیون ایران آمد از احضار آقای مظفرخان اعلم مسبوق و در اطراف پیشنهاد جدید آنها مذاکره شده و نقشه تفصیلی نقاطی را که میخواهند به کمیسیون ایران دادند. این خط جدید به طوری که قبلاً اشاره گردید از یک هزاروپانصد متری تپه توژیک گذشته، به طرف جنوب میرود و جلگه دانبات را نصف کرده تا به توژیک نزدیک میشود و از آنجا خط مستقیم به سمت کوه قوزلو میرود که نظامیه جدیدالتأسیس قوزلو داخل این نقشه است و از قوزلو امتداد گرفته تا میرسد به تپه گیربران، این قسمت را که ترکها میخواهند، 788 کیلومتر مربع وسعت دارد. این نقشه را در ضمیمه شرحی که از طرف هیأت نمایندگان ترکیه به هیأت نمایندگی ایران نوشته شده بود، دادند و خلاصه شرح مزبور این بود [که] دولت ترکیه این نقاط را که میخواهد نه از جهت وسعت اراضی و نه از حیث نظر سوقالجیشی و استراتژی است، بلکه فقط برای حفظ و انتظام حدود میباشد و در مقابل این گذشتِ دولت ایران، دولت ترکیه حاضر است از قطعه قطور یا سرو و ساردیک و یا شرق شمذینان، عوض بدهد. (3)
بدین ترتیب زمینه برای تجزیه نزدیک به هشتصد کیلومتر مربع از خاک ایران فراهم شد؛ بخشی از خاک ایران که دارای ارزش استراتژیک والایی بود و اهمیت تاریخی زیادی نیز داشت و قله آرارات کوچک به ارتفاع چهار هزار متر و دامنههای آن را نیز
دربر میگرفت. البته هر دو دولت ایران و ترکیه تلاش کردند موضوع تجزیه خاک ایران را نادیده گرفته و وانمود سازند تجزیهای در کار نبوده، بلکه مبادله ارضی صورت گرفته است. اما مبادله ارضی در کار نبود. قطور یا سرو و ساردیک جزئی از خاک ایران بودند، بخشی تثبیت شده و بلامنازع از خاک ایران که صرفاً ترکیه، ادعاهایی غیرمستند و مردود نسبت به آن داشت و حالا ترکیه میخواست چشمپوشیاش از ادعاهای مطرود خود بر قطور و سرو و ساردیک و یا واگذاری مناطقی کمارزش از دره بارژگه را معادل جدایی هشتصد کیلومتر مربع از خاک ایران قرار داده و مسئله را نه الحاق خاک بلکه یک مبادله ارضی عنوان نماید. دولت ایران نیز که میخواست از ننگ تجزیه خاک کشور رهایی یابد، تلاش کرد در تبلیغات خود موضوع را مبادله ارضی قلمداد نماید، اما اینگونه تبلیغات اصل موضوع را تغییر نمیدهد و افرادی مانند معتمدی یا مهندس مخبر که از دستاندرکاران تحدید حدود ایران و ترکیه بودند، با اشاره به از دست رفتن آرارات کوچک موضوع تجزیه خاک ایران را مورد توجه قرار دادهاند. (1)
سرانجام با انعقاد عهدنامه موسوم به «قرارداد راجع به تعیین خط سرحدی بین ایران و ترکیه» به تاریخ دوم بهمنماه 1310 (بیستوسوم ژانویه 1932) خط مرزی جدید ایران و ترکیه تعیین شد؛ خط مرزیای که بر اساس آن نزدیک به هشتصد کیلومتر مربع از خاک ایران از جمله: سرچشمه قرهسو و نیز قله و دامنه آرارات کوچک از خاک ایران جدا گردید. ضمن اینکه از ادعای مالکیت ایران بر منطقه قرهسو نیز که در آغاز دهه 1300 خورشیدی، توسط اقبالالسلطنه ماکویی تعقیب میگردید، رسماً دست برداشته شد.
متن عهدنامه سرحدی 1310 خورشیدی ایران و ترکیه که بر مبنای آن مرزهای کنونی ایران و ترکیه ترسیم شده؛ و نیز ملحقات این عهدنامه در ذیل میآید:
قرارداد راجع به تعیین خط سرحدی بین ایران و ترکیه
اعلیحضرت شاهنشاه ایران و رئیسجمهوری ترکیه نظر به میل صمیمی متقابله که برای تعیین قطعی سرحدی بین ایران و ترکیه دارند و مایلند به این وسیله حُسن موافقت و روابط برادرانه و دوستانه ملتین را تحکیم نمایند تصمیم به انعقاد قراردادی نموده و برای این مقصود اختیارداران خود را به ترتیب ذیل معین
1) . مخبر، پیشین، ص 83.
نمودند: جناب اشرف آقای محمدعلیخان فروغی وزیر امور خارجه ایران، جناب دکتر توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه معزیالیهما با داشتن اجازه صحیح در موارد ذیل موافقت حاصل نمودند:
ماده 1- ابتدا سرحد بین ایران و ترکیه از ملتقای رود ارس رود قرهسو از علامت سرحد نمره (1) واقعه در خاک ایران شروع گردیده و بعد خط منصفالمیاه قرهسو را سیر و تا دریاچه بورآلان رسیده و از آنجا به خط مستقیم تا تپهای که در یکصد متری جنوب شرقی چشمههای قرهسو واقع است رفته و در مشرق و شمال تپة مزبور دور زده و تپه مزبور را در خاک ایران قرار میدهد و بعد خط سرحدی باز به طرف شمال غربی متمایل گردیده و به صخرههای بورآلان که بلافاصله به چشمههای قرهسو مشرف میباشد میرسد، از علامت نمره 2 خط سرحدی در استقامت علامت نمره 3 و آغریداغ کوچک با عبور از علامتهای نمره 4، 5، 6، 7، 8 تا علامت 9 که به خط مستقیم در شانزده کیلومتر و ششصد متری شمالیترین ساحل دریاچه بورآلان و در شش کیلومتر و چهارصد متری مرتفعترین نقطه آغریداغ کوچک واقع است میرسد. خط سرحدی در جاده بلیجان و شیخبابو متوازیاً تا 1700 متری ممتد شده و از این نقطه به یکصد متری جنوب شرقی توژیک تپه رسیده و تپة مزبور را در خاک ترکیه قرار داده و بعد به طرف جنوب غربی متمایل گردیده و از 1500 متری شرقی قریه توژیک گذشته و قریه مزبور را در خاک ترکیه قرار داده و در همان خط امتداد یافته و به فاصله 100 متر از مغرب محل موسوم به توپ که در 3000 متری شرقی شیخبابو واقع است گذشته و توپ را در خاک ایران قرار میدهد.
از آنجا خط سرحدی به طرف تپهای که در 3500 متری جنوب شرقی شیخبابو واقع است امتداد یافته و از قله تپه مزبور گذشته و به طرف جنوب غربی تا تپهای که در 1300 متری شرقی قریه حسنآقا واقع میباشد ممتد گردیده و از قله تپه عبور مینماید. بعد خط سرحدی به طرف مغرب تا تپهای که در 800 متری جنوب قریه حسنآقا غربی واقع است رفته و از قله تپه مزبور میگذرد بعد از قله تپهای که در 500 متری جنوب غربی واقع است گذشته و 1500 متر به طرف جنوب در رئوسالجبال تا نقطهای که در 2000 متری جنوب شرقی سلب واقع میباشد
سرازیر شده و از تنگهای که بین دو ارتفاع مهم که یکی 800 متری و دیگری 1000 متری شمالی نقطهای که به ارتفاع 1948 نشان داده شده واقع هستند میگذرد بعد خط سرحدی از خط رئوسالجبال تا نقطه 1948 ممتد شده و از بالای آن گذشته و از آنجا در طرف جنوب خط مقسمالمیاه کوههای آیوبیگ را تا قله جنوبی کوههای مزبور که در 700 متری شمال غربی زانوی جادهای که از یارمقیه به گیژو میرود، واقع است، سیر مینماید، زانوی مزبور در این جاده در 3500 متری شمال شرقی یارم قیه و در 6300 متری جنوب غربی قرار گرفته است.
از آنجا خط سرحدی به فاصله 200 متر در طرف مغرب متوازیاً با جاده یارمقیه به گیژو تا چهارراهی که در 200 متری شمال یارمقیه علیا واقع است امتداد یافته و چهارراه مزبور را در خاک ایران قرار میدهد و در آنجا به طرف مغرب تا نقطه واقع در 600 متری غربی یارمقیه در جاده یارمقیه – بلاغباشی ممتد میگردد سرازیر شده و بعد به طرف جنوب پائین آمده تا به شمالیترین نقطه کنار باتلاق میرسد، و از آنجا به بعد خط سرحدی از وسط باتلاق امتداد یافته و تا به کنار جنوبی آن 500 متری شمال چخورش میرسد و در آنجا خط سرحدی به طرف مغرب پیچ خورده و به قله تپه 1668 اتصاف مییابد و چخورش و شیطانآباد در خاک ایران و گیربران در خاک ترکیه قرار میگیرد.
از این نقطه که بین قریه شیطانآباد متعلق به ایران و قریه گیربران متعلق به ترکیه واقع میباشد سرحد به قلة تپه گیربران در مغرب بازرگان بالا رفته و در خط مقسمالمیاه بین قراء ترکیه که موسوم است به گرجی بلاغ و نازیک و قریه غارغار قویمان و قراء ایرانی موسوم به بازرگان و گجوت و باشکند و ماراکومو ممتد گردیده و از تنگه واقع مابین ماراکومو و طویله (متعلق به ترکیه) گذشته و خرابههای قارسولو و شیخعسگر را در خاک ایران قرار داده و به صخرههای قرچهداغ رسیده و از رئوسالجبال زند و داشی و قانلی بابا و آقداش گذشته و قریه جوزر را در خاک ایران گذاشته و از رئوسالجبال آقداش گذشته و مزارع و قراء ایرانی موسوم به نفطو و سلمانآباد و پیراحمد کندی را از مزارع قریه ترکیه موسوم به دو شورمه مجزی نموده و باز خط مقسمالمیاه را بین بایزید و آواجیق تعقیب و به گدوک خزینه اتصال مییابد.
از گدوک خزینه سرحد پس از قرار دادن قریه قزلقیه در خاک ترکیه و قریه سیلومعقول و همچنین دریاچه قوریگل در خاک ایران از کوه قرهگونی گذشته و از قله توپ آقداش و رودخانه آگری چای را در خاک ترکیه قرار داده و از گردنه آقاجاک و خان گدوک و کوههای ساریچمن و قلة غربی دومانلو و گدوک قرهبورقه گذشته و قراء شیخ سلو را در خاک ایران قرار داده و از کوه ناوور گذشته و قریة یکماله را در خاک ایران قرار داده و از رشکان و تپههای داورا و آخورک و گوریبیگزاده و گوریمخبن و خوربابا (خضربابا) عبور مینماید.
از خدربابا سرحد مقسمالمیاه را تعقیب و از 2000 متری شرقی دریاچه داسناگول در استقامت جنوبی تا نقطهای که نشانه 8000 دارد عبور نموده و باز یکهزار متر در همان استقامت در روی رئوسالجبال سیر مینماید بعد مجدداً به طرف جنوب تا قله تپه واقعه در 500 متری برمیگردد و ارتفاع طولانی را که در 250 متر در طرف جنوب شرقی واقع است در خاک ایران قرار میدهد و از آنجا خط سرحدی رئوسالجبال را سیر میکند تا برسد به قله ارتفاع واقع در 500 متری جنوب شرقی و بعد به طرف جنوب غربی میرود تا ملتقای هراتیلسو (نهری که از هراتیل میآید) و قطورچای و بعد خط سرحدی به طرف جنوب تا قله واقع در 800 متری بالا رفته و از آنجا باز در خط جنوب در درة کانیرش سرازیر میشود و منصفالمیاه آن را در مسافت 700 متر دو طرف مغرب و 500 متر طرف جنوب سیر مینماید و به برجستگی واقع در دنباله رئوسالجبال که مستقیماً در جنوب به طرف ملامحمدداغ ممتد میشود بالا رفته و ملامحمدداغ را دو قسمت کرده و از ارتفاع واقعه در 250 متری شرقی ملامحمدداغ در خاک ایران میگذرد و ارتفاع مزبور را در 250 متری در مشرق قرار میدهد. از ملامحمدداغ خط سرحدی رئوسالجبال را در مسافت 800 متر تا یک نقطه واقعه در جادهای که در 200 متری شرقی قشله میباشد سیر کرده و قشله در خاک ترکیه قرار میگیرد و بعد سرحد مقسمالمیاه را به طرف جنوب شرقی تا قلهای که در 1750 متری آنجا و در 200 متری جنوب زانوی جاده واقع است سیر مینماید از این نقطه خط سرحدی از رئوسالجبال تا یک نقطه واقعه در جادهای که به فاصله 2200 متر از آنجا از دره میگذرد به طرف جنوب پائین آمده و از نقطه مزبوره در طرف جنوب به مسافت
300 متر بالا رفته و در طرف جنوب غربی به رئوسالجبال تا تپهای که به فاصله 500 متر از آنجا واقع است اتصال مییابد و بعد از خط رئوسالجبال تا درهای که جادة ترسآباد و آشاقه چلیک از 900 متری آنجا عبور میکند پایین آمده و منصفالمیاه درة مزبوره را به طرف مغرب در یک مساحت 500 متری سیر نموده و بعد از رئوسالجبال تا نقطهای که نشانی 8200 دارد واقعه در 1700 متری آن بالا رفته و بعد در رئوسالجبال به طرف جنوب شرقی تا قوچداغ سیر نموده و از قوچداغ خط سرحدی رئوسالجبال را با عبور از تنگه کاجگول تا کوه سوراوا تعقیب مینماید از کوههای سوراوا سرحد دائماً مقسمالمیاه را سیر نموده و به گردنه برشخوران رسیده و برشخوران را در خاک ایران قرار داده و از کوه هراویل و گردنه خانه سور و بلکو و ساری چیچک (با گذاشتن قریه کالیک در خاک ایران) و کپر و سوریان و کوه برهبین و تنگه سلطانی و کوه برزبوان و پریخان و کیخاروق و میدان و قطول داغ ممتد میشود.
خط سرحدی از قطول داغ که نشانی 2869 دارد سیر کرده و از خط رئوسالجبال به طرف جنوب شرقی تا نقطهای که در کنار رودخانه برادوست در 1600 متری شرقی باژرگه واقع است ممتد میشود و رئوسالجبال را که به دنباله ارتفاع 1890 به طرف جنوب میباشد در خاک ایران قرار میدهد. (بنابراین خط سرحدی از دره عبور میکند) از آنجا به طرف جنوب شرقی رفته و از تپه علائم سرحدی 147 و 148 گذشته و بعد به طرف مشرق جنوب شرقی تا رودخانه اکمالیک واقع در 450 متری تپه منحرف گردیده و دره اکمالیک را تا ارتفاع واقع در 800 متری جنوب که دارای نشانی 2300 میباشد بالا رفته و از آنجا خط رئوسالجبال را تا نقطهای که نشانی 2530 دارد تعقیب مینماید و بعد خط سرحدی رئوسالجبال را در امتداد جنوب غربی تا 2500 متر طی میکند تا نقطه واقع در 1500 متری غربی آلوسان و این نقطه در خاک ایران قرار میگیرد و از آنجا خطالرأس جبال را در استقامت جنوب تا زانوی رئوسالجبال مذکور که تقریباً 2500 متر از آنجا فاصله دارد تعقیب نموده و بعد به طرف مشرق میپیچد و همواره رئوسالجبال را متابعت کرده و در آلاداغ میرود و بعد خط سرحدی از رئوسالجبال به طرف شرقی میرود تا قله واقع در 2400 متری شمال ملتقای نهری که از پاکی و بردرشچای میآید و از آنجا به طرف
جنوب تا ملتقای مزبور پائین آمده و از منصفالمیاه بردرشچای تا ملتقای آن با نهری که از 1000 متری غربی کارآشینداغ جاری میشود سیر مینماید.
خط سرحدی منصفالمیاه آب مزبور را به طرف جنوب 1600 متری سیر نموده و بعد به رئوسالجبال بالا میرود که به طرف جنوب شرقی تا قلة غربی کارآشینداغ (قرهشین داغ) ممتد میشود نقاط الی و پاکی در خاک ترکیه و ماربیشو در خاک ایران قرار میگیرد. از کارآشینداغ سرحد از کوناکوتر و زیتوئی تا بوتان و ماهیهلانه و گردنه کلیشن عبور کرده و به قلة کوه دالامپر (دالانپر) بالا رفته و از آنجا به علامت سرحدی نمره 99 سرحد ترکیه و عراق متصل میشود. راجع به ترسیم صحیح و جزئیات خط سرحدی از علامت نمره 1 تا علامت نمره 99 واقع در سرحد عراق به نقشههای نُهگانه نمره 18، 19، 20، 21، 22، آ – 22، 23، 24 و 25 به مقیاس 1:84000 و 1:50000 و یک گرده (کالک) که مورد تصدیق نمایندگان مختار گردید و متخصصین طرفین متعاهدین امضاء کردهاند و ضمیمه این قرارداد است امضاء گردید.
(املای اسامی محل، مطابق با اسامی خواهد بود که در روی نقشهها و گروههای فوقالذکر معین گردیده است).
ماده 2- یک کمیسیون تحدید حدود مأمور خواهد شد که خط سرحدی مذکور در ماده اول را در محل ترسیم نماید، کمیسیون مزبور مرکب از چهار نماینده خواهد بود که دو نفرشان از طرف دولت ایران و دو نفر دیگر از طرف دولت ترکیه تعیین خواهد گردید.
کمیسیون تحدید حدود در عرض ماه ژوئن 1932 تشکیل گردیده و سعی خواهد نمود که در عملیات خود تحدیدات مندرجه در این قرارداد را کاملاً رعایت نماید و مخارج کمیسیون بین ایران و ترکیه بالتساوی تقسیم خواهد گردید، طرفین متعاهدین متعهد میشوند که خواه مستقیماً و خواه به توسط مأمورین محلی مساعدت لازمه را به کمیسیون تحدید حدود راجع به منزل و کارگران و مصالح و تیرههای تعیین حدود (علامتهای حدود) که برای انجام مأموریت خود لازم خواهند داشت به عمل آورند. به علاوه طرفین متعهد میشوند که علائم مثلثاتی و نشانهها و تیرها و علامات سرحدی را که از طرف کمیسیون نصب میشوند
محفوظ دارند.
علائم حدود در فواصل مرئی از یکدیگر نصب گردیده و دارای نمره خواهند بود، محل علائم مزبور و نمره آنها در روی نقشه نموده خواهد شد. صورت مجلس قطعی تحدید حدود و نقشهها و اسناد ضمیمه در دو نسخه تهیه خواهد گردید که اصالت خواهند داشت.
ماده 3- این قرارداد به تصویب رسیده و اسناد مصدقه در اسرع اوقات ممکنه در آنکارا مبادله خواهد گردید و فوراً بعد از مبادلة اسناد مصدقه به موقع اجرا گذارده خواهد شد. بناء علیهذا نمایندگان مختار سابقالذکر این قرارداد را امضاء و با مهر خود ممهور نمودند. در تهران به تاریخ 23 ژانویه 1932 در دو نسخه نوشته شد.
امضاء دکتر . ت. رشدی. امضاء م. ع. فروغی. (1)
و نیز در تعقیب این قرارداد، یادداشتهای ذیل مبادله گردید:
تهران مورخه 23 ژانویه 1932 جناب اشرف آقای محمدعلیخان فروغی وزیر امور خارجه.
آقای وزیر عطفاً به ماده 1 قرارداد راجع به تعیین خط سرحدی بین ترکیه و ایران که امروز امضاء نمودهایم با کمال توفیق اعلام میدارد که پستهای مستحفظ سرحدی طرفین متعاهدین حق خواهند داشت که از آبهای چشمههای دریاچه بورآلان و همچنین از چمنهای واقعه در جنوب و مغرب خط سرحدی در محوطه دریاچه مزبور و از آبهای چشمه سلب و قوزلو و یوخاری یارمقیه به طور تساوی استفاده نمایند و بدیهی است که مبادله این یادداشت جزء لایتجزای قراردادی میباشد که امروز به امضاء رسیده است. امضاء دکتر توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه.
طهران 23 ژانویه 1932 جناب آقای توفیق رشدیبیگ وزیر امور خارجه ترکیه. آقای وزیر با کمال توقیر، یادداشت مورخ امروز آن جناب را دریافت و اتخاذ سند مینمایم که به موجب آن عطفاً به ماده 1 قراردادی که امروز امضاء کردهایم مراتب ذیل را اعلام داشته بودند پستهای مستحفظ سرحدی طرفین متعاهدین حق
1) . مخبر، پیشین، ص 88-83 .
خواهند داشت که از آبهای چشمههای دریاچه بورآلان و همچنین از چمنهای واقعه در جنوب و مغرب خط سرحدی در محوطه دریاچه مزبوره و از آبهای چشمههای سلب و قوزلو و یوخاری یارم قیه به طور تساوی استفاده نمایند. بدیهی است که مبادله این یادداشت جزء لایتجزای قراردادی میباشد که امروز به امضاء رسیده است و اظهار میدارم که با مندرجات یادداشت مزبور آن جناب موافق هستم. امضاء م. ع. فروغی وزیر امور خارجه ایران. (1)
به دنبال انعقاد قرارداد مرزی، کمیسیونی برای ترسیم خط مرزی جدید میان ایران و ترکیه تشکیل شد. این کمیسیون از سال 1311 خورشیدی شروع به کار کرد و عملیات آن تا میانههای سال 1313 خورشیدی ادامه یافت. بر طبق نقشه و صورتمجالس رسمی، خط مرزی ایران و ترکیه از التقای قرهسو با رود ارس تا کوه دالانپر که نقطه مشترک مرز ایران و ترکیه و عراق است، ترسیم شد. مجموع نشانههای مرزی ایران و ترکیه بالغ بر پانصدوهفده شماره اصلی و عدهای شماره فرعی و عموماً میلهای است ساخته شده از سنگتراش و آهک و سیمان که در طول نزدیک به 536 کیلومتر در فاصلههای گوناگون روی خط مرزی ساخته شده است. (2)
با نصب علائم مرزی، اختلاف ارضی میان ایران و ترکیه به کلی پایان یافت و خط مرزی دو کشور به طور دقیق مشخص شد و از آن پس نیز دیگر اختلاف ارضی میان ایران و ترکیه وجود نداشته است.
دولت پهلوی در توجیه از دست رفتن آرارات کوچک و سایر مناطق مرزی ایران و ترکیه دو موضوع را مطرح میکرد. موضوع اول، پیش کشیدن مسئله مبادله ارضی بود و این که چیزی از خاک ایران کم نشده است، بلکه در دو بخش از مرز مبادله صورت گرفته است و به جای آرارات کوچک، دره بارژگه به ایران واگذار شده است که البته با توجه به اینکه چنین مبادلهای به هیچروی دارای ارزش برابر نبوده و دره بارژگه به هیچروی تناسبی با آرارات کوچک و سایر مناطق جدا شده از خاک ایران نداشت، چنین استدلالی از اساس نادرست است. اما موضوع دوم، ضرورت حل اختلافات
ارضی دیرینه ایران و ترکیه بود. چنین ضرورتی قابل انکار نیست ولی این که ایران باید تمام هزینه حلوفصل اختلافات دیرینه را تحمل نماید، توجیهی ندارد. با این وجود، دولتمردان ایرانی، تفاهم با ترکیه را در چارچوب ضرورت حلوفصل اختلافات ارضی دیرینه با ترکیه توجیه نمودهاند. سرلشکر ارفع از نظامیان ارشد ایرانی که در کمیسیونهای مرزی ایران و ترکیه نیز فعالیت کرده بود، در بخشی از خاطرات خود با اشاره به دیدارش با رضاشاه و سخنان وی درباره ضرورت حل اختلافات ارضی ایران و ترکیه، مینویسد:
من عضو هیأت تحدید حدود و حل اختلافات بودم. در این هیأت کسانی چون محمدعلی فروغی و رشدی آراس، شرکت داشتند. یک روز که من و یک سرهنگ ترک بر سر موضوعی مورد اختلاف با حرارت بسیار، بحث میکردیم رشدی آراس گفت: «ما ترکها به نظر اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان و اعتقاد کامل داریم. سرهنگ ارفع، پروندهها و نقشهها را به حضور ایشان ببرد، هر چه فرمودند ما قبول داریم.
من نقشهها و کاغذها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم، چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند، در حالی که من نقشهها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشهها را دیدند، فرمودند: «موضوع چیست؟» من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است، فلان منطقه چنان است، آنجا سخت مورد نیاز ما است و از این حرفها... ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم با کمال تعجب دیدم، اعلیحضرت چیزی نمیفرمایند. وقتی سرم را بلند کردم، دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه میکند، گویی به حرفهایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببینند من چه [می]گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظورم را نفهمیدی... بگو ببینم، این تپه این جا از آن تپه که میگویی، بلندتر نیست؟ عرض کردم: بلی قربان... فرمودند: آن را چرا نمیخواهی؟ این یکی چطور؟ عرض کردم: بلی. فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دودستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چندین صد سال وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است، از میان برود. مهم نیست که سر این تپه از آنِ که باشد، آن چه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم.
من شرمنده شدم و کاغذها و نقشهها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیأت بود، برگشتم. همه منتظر من بودند، تا وارد شدم، پرسیدند: اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: فرمودند ما دوست هستیم، این موضوعات در کار نیست. تقسیم کنید این طرف تپه که رو به قطور است مال ما باشد و آن طرف مال ترکها. این واقعاً درس بزرگی بود برای من و دریافتم که شاهنشاه ایران تا چه اندازه نظربلند و با گذشت و خواهان دوستی و صلح و صفا هستند. (1)
به هر روی، با هر دلیل و توجیهی که بود، آرارات کوچک و مناطق اطراف آن از خاک ایران جدا شدند و خط مرزی جدید ایران و ترکیه ترسیم و اختلافات ارضی ایران و ترکیه نیز از بین رفت. در این میان، دو نکته آشکار و روشن گردید؛ نکته اول این که ایران از مساعدت با ترکیه در سرکوب شورشیان کرد ترکیه، نصیبی به دست نیاورد و در ازای این همکاری، چیزی جز ضرر و زیان عاید ایران نشد. نکته دوم هم روشن شدن بیجا بودن خوشبینی برخی دیپلماتها و دولتمردان ایرانی بود که تصور میکردند ترکیه طمعی به خاک ایران ندارد، اما آن چه رخ داد، در عمل اشغال بخشی از خاک ایران و انتزاع آن از قلمرو ایران بود.
1) . حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران (استمرار دیکتاتوری رضاشاه پهلوی)، تهران، ناشر، 1362، صص 153 و 154.
کتابها
آدمیت، فریدون. امیرکبیر و ایران، تهران: خوارزمی، 1354.
آدمیت، فریدون. اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار، تهران: خوارزمی، 1386.
آدمیت، فریدون. مقالات تاریخی، تهران: شبگیر، 1352.
آل داوود، سیدعلی. نامههای امیرکبیر به انضمام رسالة نوادرالامیر، تهران: نشر تاریخ ایران، 1371.
آیرونساید، ژنرال سر ادموند. خاطرات و سفرنامه ژنرال آیرونساید در ایران به ضمیمه اسناد و مکاتبات سیاسی وزارت خارجه انگلستان در مورد آخرین روزهای خاندان قاجار و شروع حکومت پهلوی (1921-1920)، ترجمه بهروز قزوینی، تهران: آینه، 1361.
احتشامی، ابوالحسن. دروازههای ایران قفل است. تهران: روزنامه اطلاعات، 1329.
احمدی، حسن. جغرافیای تاریخی سیستان: سفر با سفرنامهها، تهران: مؤلف، 1378.
اداره انتشار اسناد، اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372.
اداره کل انتشارات و رادیو، کارنامه بزرگان ایران، تهران: 1340.
اشپولر، برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه: جواد فلاطوری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349.
اعتضادالسلطنه، علیقلیمیرزا. تاریخ وقایع و سوانح افغانستان، تهران: امیرکبیر، 1365.
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان. المآثر و الآثار، تهران: سنایی، 1358.
افشار، میرزامصطفی و مستوفی انصاری، میرزامسعود. سفرنامه خسرومیرزا به
پطرزبورغ و تاریخ زندگی عباسمیرزا. به کوشش محمد گلبن، تهران: کتابخانه مستوفی، 1369.
افوشتهای نطنزی، محمودبن هدایتالله. نقاوةالآثار فی ذکرالاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373.
اقتداری، احمد. خلیج فارس، تهران: ابن سینا، 1345.
باربر، نوئل. فرمانروایان شاخ زرین از سلیمان قانونی تا آتاترک، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: گفتار، 1372.
بُرن، رُهر. نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1357.
بصیرالدوله هروی، رضا. دو سال روابط محرمانه احمدشاه در سفارت شوروی، به کوشش مجید تفرشی، تهران: نشر تاریخ ایران، 1372.
بهبودی، هدایتالله. روزشمار تاریخ معاصر ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1388، ج 2 و 3.
بهمنی قاجار. محمدعلی، ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی، تهران: مرکز اسناد تاریخ و دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1385.
بیات، کاوه. توفان بر فراز قفقاز «نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال 1920-1917»، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1380.
پناهی سمنانی، محمداحمد. شاهاسماعیل صفوی، تهران: کتاب نمونه، 1372.
پورصفر، علی. حکومتهای محلی قفقاز در عصر قاجار، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1377.
پیرنیا، حسن. ایران باستان (تاریخ مشرق قدیم)، تهران: ابن سینا، 1344.
تئودور وسترانک، ویلیام. حکومت شیخخزعل بنجابر و سرکوب شیخنشین خوزستان «بررسی عملکرد امپریالیسم بریتانیا در جنوب غربی ایران»، ترجمه صفاءالدین تبرائیان، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1385.
تاجبخش، احمد. تاریخ صفویه، شیراز: نوید، 1373.
جعفری ولدانی، اصغر. بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران: دفتر
مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1376.
جوانشیر قرهباغی، میرزاجمال. تاریخ قراباغ، به کوشش حسین احمدی، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1384.
جهانبانی، امانالله. بلوچستان و مرزهای آن، تهران: ارتش، 1338.
جهانبانی، امانالله. مرزهای ایران و شوروی، تهران: مجلس، 1336.
جهانسوز، رضا. تاریخ بنیان قاجار، تهران: ارتش، 1333.
چرچیل، جورج. پ. فرهنگ رجال قاجار، ترجمه غلامحسین میرزاصالح، تهران: زرین، 1369.
حسینی جامی، محمود. تاریخ احمدشاهی، به کوشش غلامحسین زرگرینژاد، تهران: دانشگاه تهران، 1384.
رائین، اسماعیل. میرزاملکمخان، تهران: بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه، 1353.
رزمآرا، حاجعلی. عملیات اورامان، به کوشش کامبیز رزم آرا و کاوه بیات، تهران: پردیس دانش و شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب، 1387.
رضا، عنایتالله. اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، تهران: مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1382.
ریاضی هروی، محمدیوسف. عینالوقایع (تاریخ افغانستان در سالهای 1324-1207 قمری). به کوشش محمدآصف فکرت هروی، تهران: بنیاد موقوفات افشار، 1369.
زرینقلم، علی. سرزمین بحرین از دوران باستان تا امروز، تهران: کتابفروشی سیروس، 1337.
زمانوف، عباس. چکیدهای از زندگی و افکار جلیلمحمد قلیزاده (ملانصرالدین)، ترجمه بهزاد آبادی باویل، تهران: تلاش، 1377.
ساروی، محمد فتحالله بنمحمدتقی. تاریخ محمدی «احسنالتواریخ»، تهران: امیرکبیر، 1371.
ساسانی، خانملک. دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، تهران: هدایت، 1352.
سپهر (لسانالملک)، میرزامحمدتقی. ناسخالتواریخ، تهران: چاپ سنگی، 1273 قمری.
سپهر (مورخالدوله)، احمدعلی. ایران در جنگ بزرگ 1918-1914. تهران: مؤلف، 1336.
سدیدالسلطنه کبابی، محمدعلی. بندرعباس و خلیج فارس «اعلامالناس فی احوال بندرعباس». تصحیح و مقدمه احمد اقتداری، تهران: دنیای کتاب، 1363.
سیدی، مهدی. تاریخ شهر مشهد، تهران: جامی، 1378.
سیف افجهای، معصومه. بحرین، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1381.
شیرازی، سیدحسین. تاریخ درانیان، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1379.
صفایی، ابراهیم. اسناد سیاسی دوران قاجاریه، تهران: شرق، 1346.
صفایی، ابراهیم. مرزهای ناآرام، تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، 1351.
صفایی، ابراهیم، یکصد سند تاریخی، تهران: بابک، 1352.
ضیایی بیگدلی، محمدرضا. حقوق بینالملل عمومی، تهران: کتابخانه گنج دانش، 1384.
عاقلی، باقر. میرزااحمدخان قوامالسلطنه در دوران قاجاریه و پهلوی، تهران: جاویدان، 1376.
غفاریفرد، عباسقلی. روابط صفویه و ازبکان، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1376.
فراهانی، حسن. روزشمار تاریخ معاصر ایران «سوم اسفند 1299-1300»، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1385.
فرخ، مهدی. خاطرات سیاسی فرخ، تهران: مؤلف، 1345.
فردوسی، حکیمابوالقاسم. شاهنامه فردوسی، به تصحیح و مقابله محمد رمضانی، تهران: خاور، 1354.
فرهنگ، میرمحمد صدیق. افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران: عرفان، 1385.
فقیهی، علیاصغر. وهابیان، تهران: صبا، 1366.
قائممقامی، جهانگیر. بحرین و مسائل خلیجفارس، تهران: کتابخانه طهوری، 1341.
قوزانلو، جمیل. جنگ ده ساله ایران و روس، تهران: دنیای کتاب، 1362.
کاظمزاده، فیروز. روس و انگلیس در ایران 1914-1814. ترجمه: منوچهر امیری،
تهران: آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
کالج. مالکوم. پارتیان، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران: سحر، 1357.
کانپوری، محمدعبدالرزاق. برمکیان «یحیی، فضل، جعفر یا عصر طلایی اسلام و دستگاه خلفای عباسی»، ترجمه سیدمصطفی طباطبایی و رام. ه. بودراجا، تهران: سنایی، 1348.
کتاب هزاره، ملافیض محمد. سراجالتواریخ، تهران: مطالعات و انتشارات بلخ، 1372.
کرزن، جرج. ن. ایران و قضیه ایران، تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362.
کسروی، احمد. تاریخ مشروطه ایران، تهران: امیرکبیر، 1330.
کوچرا، کریس. جنبش ملی کرد، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: نگاه، 1373.
کوهستانینژاد، مسعود. چالشها و تعاملات ایران و عراق در نیمه نخست سده بیستم، تهران: مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه، 1384.
گیرشمن، ر. ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: علمی و فرهنگی، 1370.
لاچینی، ابوالقاسم. عباسمیرزا قاجار نایبالسلطنه و تاریخچه مختصری از جنگهای ایران با دول روسیه و عثمانی. تهران: بنگاه مطبوعاتی افشاری، 1336.
لارودی، نورالله. زندگانی نادرشاه پسر شمشیر، تهران: ایرانزمین، 1370.
لوئیبلان، لوسین. زندگی شاهعباس، ترجمه: ولیالله شادان، تهران: اساطیر، 1375.
متولی حقیقی، یوسف. افغانستان و ایران، مشهد: پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1383.
مجتهدزاده، پیروز. امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران، ترجمه حمیدرضا ملک محمدی نوری، تهران: شیرازه، 1378.
مجتهدزاده، پیروز. کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس، ترجمه: حمیدرضا ملکمحمدی نوری. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1382.
مجد، محمدقلی. رضاشاه و بریتانیا «بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا». ترجمه مصطفی امیری، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1389.
محقق، علی. اسناد روابط ایران و عربستان سعودی (1357-1304 ه ش)، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، 1379.
محمود، محمود. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19.
مخبر، محمدعلی. مرزهای ایران، تهران: کیهان، 1324.
مروی، میرزامحمدکاظم. عالمآرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران: کتابفروشی زوار، 1364.
مسجدجامعی، زهرا. نظری بر تاریخ وهابیت، تهران: صریر دانش، 1380.
مصدق، محمد. خاطرات و تألمات دکتر محمد مصدق، با مقدمه دکتر غلامحسین مصدق و به کوشش ایرج افشار، تهران: علمی، 1372.
مقتدر، غلامحسین. جنگهای هفتصد ساله ایران و روم، تهران: دنیای کتاب، 1362.
مک داول، دیوید. تاریخ معاصر کُرد، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: پانیذ، 1380.
مکی، حسین. تاریخ بیست ساله ایران «استمرار دیکتاتوری رضاشاه پهلوی»، تهران: ناشر، 1362.
مکی، حسین. تاریخ بیست ساله ایران «انقراض قاجاریه و تشکیل سلسله پهلوی»، تهران: علمی، 1325.
مکی، حسین. تاریخ بیست ساله ایران «مقدمات تغییر سلطنت»، تهران: علمی، 1324.
مکی، حسین. دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او. تهران: جاویدان، 1357.
مکی، حسین. زندگانی سیاسی سلطان احمدشاه، تهران: امیرکبیر، 1357.
منشور گرکانی، محمدعلی. رقابت شوروی و انگلیس در ایران از 1296 تا 1306 خورشیدی، مقدمه و توضیحات محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: عطایی، 1368.
موحد، محمدعلی. مبالغه مستعار (اسناد بریتانیا و ادعای شیوخ بر جزایر تنب و ابوموسی)، تهران: دفتر خدمات حقوقی جمهوری اسلامی ایران، 1373.
موسوی، سیدعسگر. هزارههای افغانستان، ترجمه اسدالله شفایی، تهران: مؤسسه فرهنگی و هنری نقش سیمرغ، 1379.
مینورسکی، و. تاریخ شروان و دربند، ترجمه محسن خادم، تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1375.
ناطق، هما. از ماست که بر ماست، تهران: آگاه، 1352.
نامی اصفهانی، میرزامحمدصادق. تاریخ گیتیگشا، به اهتمام سعید نفیسی، تهران: اقبال، 1363.
نجمی، ناصر. عباسمیرزا، تهران: علمی، 1374.
نجمی، ناصر. فاتح هرات، تهران: گلشایی، 1368.
نصیری مقدم، محمدنادر. گزیده اسناد دریای خزر و مناطق شمالی ایران در جنگ اول جهانی، تهران: اداره انتشار اسناد، 1374.
نصیری، محمدرضا. اسناد و مکاتبات تاریخی ایران «قاجاریه از 1263 تا 1239»، تهران: مؤسسه کیهان، 1368.
نفیسی، سعید. بحرین «حقوق هزاروهفتصد ساله ایران»، تهران: کتابفروشی طهوری، 1333.
نفیسی، سعید. تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر «از آغاز سلطنت قاجارها تا پایان جنگ نخستین با روسیه»، تهران: شرق، 1335.
نوایی، عبدالحسین. شاهطهماسبی صفوی «مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشتهای تفصیلی»، تهران: ارغوان، 1368.
واحد نشر اسناد. اسناد معاهدات دوجانبه ایران با سایر دول، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1350.
واحد نشر اسناد، گزیده اسناد خلیج فارس، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، 1372.
وثوقی، محمدباقر. تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس «ملوک هرموز»، تهران: دانشنامه فارس، 1380.
وقایعنگار مروزی، میرزامحمدصادق. تاریخ جنگهای ایران و روس، گردآوری حسین آذر و تصحیح امیرهوشنگ آذر، تهران: مصحح، 1369.
هرودوت. تاریخ هرودوت، تلخیص و تنظیم ا. ج. اوانس و ترجمه وحید مازندرانی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1342.
هنت، کاپیتان، ج. جنگ انگلیس و ایران در سال 1273 هجری قمری، ترجمه: حسین سعادت نوری، تهران: دنیای کتاب، 1362.
یوسفی، غلامحسین. ابومسلم سردار خراسان، تهران: ابنسینا، 1345.
مقالات
دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 3، ش 10، بهار 1381.
بهمنی قاجار، محمدعلی. پایان حاکمیت سیاسی ایران بر هرات (1280-1273ق). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 29، زمستان 1385.
بهمنیقاجار، محمدعلی، کودتای 1968 حزب بعث و تأثیر آن بر روابط سیاسی و اقتصادی ایران و عراق. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 5، ش 19، تابستان 1383.
ثقفی، مراد. رسائلی در باب حکومتمندی: بازبینی تلاش سیاسی نخبگان ایران در دوره قاجار، فصلنامه گفتوگو، ش 44، آذرماه 1384.
دوری، ل. روابط ایران با امپراتوری عثمانی در سدههای هجدهم و نوزدهم، ترجمه حسن زندیه، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 2، ش 2، بهار 1379.
روایتی از نسلکشی و هویتسوزی یک قوم ایرانی، ماهنامه ایران شمالی، سال اول، ش 10، مهرماه 1387.
سپاهی، عبدالودود، نقش میرزامعصومخان انصاری در کمیسیون تعیین حدود مرزی ایران در بلوچستان. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 26 و 27، بهار و تابستان 1385.
صادق (مستشارالدوله)، صادق. مرز ایران و شوروی. ماهنامه یغما، سال 3، ش 5 و 6.
طبرسا، نقی. ردّ نظریه انگلیسی مالکیت مشاع قواسم بر جزایر ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی با استدلال حقوقی – تاریخی. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 7، ش 28، پاییز 1385.
عبدالله، صقر. مناسبات مرزی ایران و توران به روایت شاهنامه فردوسی، فصلنامه تاریخ و روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 2، ش 7 و 8، تابستان و پاییز 1380.
فروغی، محمدعلی. اختلافات سرحدی ایران و شوروی. ماهنامه یغما، سال 3، ش 4.
فروغی، محمدعلی. جواب فروغی به مطبوعات انگلیس. ماهنامه یغما، سال 1، ش 1.
فرهمند، علی. انگلیس و پروژه ایرانزدایی از خلیجفارس. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 6، ش 22، بهار 1384.
فرهمند، علی. تبعید علمای ایرانی از عراق و پیامدهای آن (دهه 1920)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 5، ش 19، تابستان 1383.
فرهمند، علی. کارگردانی انگلیس در تجزیه بحرین از ایران، فصلنامه تاریخ روابط خارجی. مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 8، ش 31، تابستان 1386.
گنجبخش زمانی، محسن. پیروزی ایران بر انگلیس در نبرد باسعیدو. فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 6، ش 22، بهار 1384.
گنجبخش زمانی، محسن. نقش انگلیس در انعقاد معاهده سرحدی 1937 (ایران و عراق)، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 5، ش 19، تابستان 1383.
مشفقیفر، ابراهیم. ملاحظات نظامی و سیاسی پیرامون نبرد بغداد و معاهده زهاب (1049-1048). فصلنامه تاریخ روابط خارجی، نشریه مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، سال 3، ش 11، تابستان 1385.
منابع انگلیسی
1- Cassese, Antonio. Self-Determination of Peoples. a legal Reappraisal Acr-Otius Publication, Cambridge University Press, 1996.
2- Franck, Thomas and Higgins, Rosalyn and Athors. The Territorial Integrity of Quebec in the events of the at tainment of Sovereignty. www. Tamilnation. Org/Self determination/country Studies/quebec/24.htm.
اسناد
1305-1304-1303-1302-1301 و اسناد خلیج فارس مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
اسناد مکمل جلدهای 61-60-59-58-57-56-54-52-22.
اسناد وزارت امور خارجه: اسناد قدیمه، سالهای 1304-1301 قمری.
اشخاص:
آ.ا
آتاتـرک، مصطفـی کمـالپاشـا/ 227, 339, 340, 342, 343, 412, 468, 482, 483, 484, 485, 593, 605, 626, 654, 658, 659
آدمیت، فریدون/ 44, 50, 51, 70, 71, 103, 104, 178, 364
آذر، امیرهوشنگ/ 210
آذر، حسین/ 210
آذری شهرضایی، رضا/ 596, 597
آزادخان (رئیس منطقه خران)/ 99
آژند، یعقوب/ 154
آصفالدوله (فرمانفرمای خراسان)/ 79
آقاخان محلاتی/ 97
آقاسی، حاجیمیرزا/ 69, 125
آقامحمدخان/ 42, 43, 66, 67, 95, 96, 118, 126, 161, 203, 204, 205, 206, 207, 208
آلداود، سیدعلی/ 166
آلویزی، بارون/ 527, 528, 531, 537, 538, 539, 557
آیرم، محمود/ 357, 358, 359, 374
آیرونساید، ادموند (سر)/ 59
آیوبیگ شیله/ 671, 684, 694, 698, 702
ابدالی سدوزایی، احمدخان (شاه)/ 42, 65, 66, , 341
ابراهیم خلیلخان/ 206, 207, 209
ابراهیمخان (سردار)/ 100
ابراهیمخان بمی/ 96, 98, 99, 100, 101, 103, 104, 202, 203
ابوالحقایق (اسم مستعار)/ 452
ابوالخصیب/ 511
ابوالغیضخان (خان بخارا)/ 41
ابوالفتحخان (سرهنگ)/ 618
اتابک ابوبکر بن سعد زنگی/ 454
اتحادیه، منصوره (نظاممافی)/ 180, 182
احتشـامالسلطنه، میرزامحمود/ 182, 183, 189
احتشامالوزاره، علیاشرفخان/ 107
احتشامی، ابوالحسن/ 214, 234, 250, 252, 253, 257, 260
احمد بن سعید/ 116
احمد بن عبید (شیخ)/ 371, 373
احمد بن محمد ابن خلیفه (شیخ)/ 117
احمدخان افغان/ 47, 72, 73, 269
احمدشاه/ 148, 235, 422, 473, 476, 636, 687
احمدمیرزا (شاهزاده)/ 98
احمدی، حسن/ 73, 75, 78
احمدی، حسین/ 206
ارانی، تقی/ 600
اُرُد (اشک سیزدهم)/ 152
اردشیر بابکان/ 39, 112, 153, 197, 454
اردلان، اسماعیلخان/ 496
اردلان، خسروخان/ 161
اردلان، سرخاب بیگ/ 155
ارفع (سرلشکر)/ 290, 708
استراخان (ژنرال)/ 308
استراو، جک/ 436
استویک، ادوارد/ 48
اسدالله (سرهنگ)/ 497, 499, 500
اسدبیگ/ 500
اسفندیار (پسر گشتاسب شاه کیانی)/ 195, 196
اسفندیاری، محمدتقی/ 267, 277, 283, 284, 288, 302, 304, 305, 306, 313, 345, 574, 588
اسکندر مقدونی/ 38, 196
اسکندری، سلیمانمیرزا/ 491
اسلمشخان/ 94
اسماعیل (شاه صفوی)/ 40, 41, 64, 94, 113, 114, 154, 155, 198, 199, 454
اسماعیل دوم (شاه صفوی)/ 41, 199
اسماعیلزایی، جمعهخان (سردار)/ 356
اشپولر، برتولد/ 39
اشراقی، احسان/ 199
اشوزردشت/ 195
اصفهانی، امیریاراحمد (نجم ثانی)/ 40
اصفهانی، سیدابوالحسن (آیتالله)/ 573
اعتضادالسلطنه، علیقلیمیرزا/ 65
اعتلاءالملک ← خلعتبری، نصرالله
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان/ 98, 99
اعلم، مظفرخان/ 582, 695, 696, 699
اغورلوخان قاجار/ 202, 203
افخمی، عبدالرضاخان/ 677, 678, 680, 681, 682, 683, 685, 686, 689, 690, 691, 692
افراسیاب/ 37, 38
افراسیاببیگ/ 500
افشار/ 203
افشار، ایرج/ 147
افشار، رضاقلی/ 356
افشار، میرزامصطفی/ 216
افشاریزدی، محمود/ 669
افوشتهاینطنزی، محمود بنهدایتالله/ 199
اقبال آشتیانی، عباس/ 270
اقبالالســلطنه ماکــوئی/ 219, 606, 619, 620, 624, 625, 626, 627, 628, 629, 630, 631, 633, 634, 635, 636, 637, 638, 639, 640, 641, 643, 700
اقتداری، احمد/ 112, 113, 123, 444
امام حسین علیهالسلام/ 121
امام رضا علیهالسلام/ 58
امامقلیخان/ 115
اماناللهخان (پادشاه افغانستان)/ 269, 342, 344, 363
امیراحمدی، احمد (امیرلشکر)/ 492, 613, 614, 616, 618, 650, 651
امیرخان سردار/ 211
امیرطهماسبی، عبداللهخان/ 262, 601, 602, 603, 604, 606, 620, 630, 638, 639, 640
امیرعبدالرحمان خان/ 79, 319
امیرفضلی، اسماعیلخان (امیرلشکر)/ 619
امیرفیصل/ 475
امیرکبیر، میرزاتقیخان/ 98, 165, 166, 177
امیرمحبتخان/ 94, 95, 96
امیرنظام ← میرزاتقیخان (امیرکبیر)
امیری، مصطفی/ 544
امیری، منوچهر/ 53
امینالسلطان، میرزاعلیاصغرخان/ 54
انصاری/ 542
انصاری، میرزامعصومخان/ 77, 88, 100, 101, 102, 107, 278
انوار، سیدیعقوب/ 416
انوشیروان/ 39, 112, 153, 197
اورامــانی، جعفرسلطان/ 493, 496, 498, 501, 504, 557
ایدن/ 532, 537
ایروانی، محمدخان/ 204, 209
ایلبارسخان/ 41
ایوبخان (سردار)/ 81
البرز (سرتیپ)/ 362
الکساندر اول (امپراتور روسیه)/ 208
الکساندر سوم (امپراتور روم)/ 153
اللهوردیخان/ 114
الهامی، میرزامهدیخان (ساعدالسلطنه)/ 252
الیوت، هنری (سر)/ 432
ب
باباخان/ 560
بابو (شیخ)/ 701
باربر، نوئل/ 156
بامبرن (مسیو)/ 144
بایرام علیخان عزالدین لوی قاجار/ 42
بایندر، غلامعــلیخان/ 376, 377, 378,
379, 380, 381, 382, 383, 384, 385, 386, 387, 388, 389, 515, 521, 540, 541, 542, 574
بختالنصر/ 474
بدیع، محمدحسین/ 270, 305, 495, 506, 511
براهویی، تاجمحمدخان (سردار)/ 356
بردرانی، عیسیخان/ 71
برزنجی، شیخمحمود/ 468, 469, 482, 483, 484, 485, 486, 487, 488, 489, 490, 491, 492, 493, 494, 495, 496, 498, 501, 502, 504, 557, 646
بُرن، رُهر/ 41
بروحسکی تللو، ابراهیم (شیخ)/ 608, 609, 644, 645
بروس، ویلیام/ 120, 125, 423, 429, 430, 433, 439
بری (ماژور)/ 438, 457, 511, 512, 687
بساط بیگ/ 155
بصیرالدوله هروی، رضا/ 235
بغایری، میرزاعبدالرزاقخان/ 253, 310, 364, 515
بکت (مشاور حقوقی انگلیس)/ 582
بلگرائو، چارلز (سر)/ 421
بودراجا، رام. ه/ 154
بوشهــری، عبدالنبـی (حاجی)/ 410, 411, 412
بهبودی، هدایتالله/ 149, 231, 232, 234, 270, 356, 371, 372, 413, 416, 423, 452, 466, 467, 468, 472, 477, 482, 483, 487, 488, 489, 490, 593, 604, 622
بهزادآبادی باویل/ 219, 596
بهمنمیرزا (قاجار)/ 165
بهمنیقاجار، محمدعلی/ 42, 47, 65, 68, 69, 70, 71, 73, 74, 75, 76, 81, 86, 87, 266, 268, 278, 590
بهنام، نصرالله/ 574, 610
بیات، کاوه/ 218, 482, 594, 596, 597, 603, 605, 623, 625, 636, 641, 644, 645, 649, 650, 669, 671, 677, 678, 689, 691, 694
بیلی (سرهنگ)/ 141
پ
پاکُر (شاهزاده)/ 152
پاکروان، فتحالله/ 237, 254, 257, 267, 268, 271, 295, 296, 297, 300, 301, 430
پسیان، محمدتقیخان (کلنل)/ 270
پطروشفسکی، ایلیا پاولویچ/ 154
پل (امپراتور روسیه)/ 208
پناهی سمنانی/ 40, 155, 198
پوتزف/ 54
پورصفر، علی/ 204, 206, 208, 209
پهلوی، رضا (خان/ شاه)/ 227, 228, 229, 235, 236, 237, 240, 254, 258, 261, 262, 266, 267, 268, 269, 270, 277, 278, 283, 287, 290, 291, 293, 294, 295, 297, 312, 316, 335, 339, 341, 343, 345, 348, 355, 357, 358, 363, 364, 368, 374, 377, 378, 379, 380, 381, 382, 384, 388, 389, 390, 398, 407, 419, 421, 423, 443, 446, 451, 462, 493, 476, 492, 493, 499, 501, 502, 511, 520, 521, 530, 531, 543, 544, 549, 551, 552, 556, 563, 573, 575, 577, 578, 584, 590, 601, 605, 606, 608, 614, 615, 620, 621, 622, 626, 635, 636, 638, 639, 640, 663, 689, 692, 693, 708, 709
پهلوی، محمدرضا (شاه)/ 270, 340, 353, 365, 591
پیرمحمدخان/ 94
پیرنیا، حسن/ 37, 38, 63, 151, 152, 196, 197
ت. ث
تاجبخش، احمد/ 158
تاجمحمدخان سربندی (سردار)/ 75
تحسینبیگ (فرمانده نظامی بایزید)/ 686
ترکمن، موسیخان/ 234, 237
ترمیناسیان، روبن پاشا/ 649, 654, 655, 657, 658, 659, 660, 661, 662, 666
تروتسکی/ 241
تفرشی، مجید/ 235
تقیزاده، سیدحسن/ 544
توپال عثمان پاشا/ 159
توحیدلو (یاور)/ 683, 686
توفیق رشدی/ 532, 538
تیمورتاش/ 378, 663, 689, 691
تیمورخان/ 272
تیمورشاه/ 66
تیموری، محمدصدیقخان/ 307
ثقفی، مراد/ 34, 291
ج
جاسب (شیخ)/ 564, 565, 566, 567, 570, 571
جبار (شیخ)/ 115
جعفرسلطان/ 496, 499, 500
جعفری ولدانی، اصغر/ 155, 157, 158, 160, 162, 164, 166, 167, 170, 177, 181, 183, 190, 193, 194, 465, 466, 467, 470, 481, 504, 511, 515, 520, 522, 523, 524, 537, 557, 582, 584, 588, 590
جغتو صاحب (آخوند)/ 303
جلادتبیک/ 649
جم، محمود/ 584
جمال پاشا/ 342
جوادخان زیاداغلی (حاکم گنجه)/ 204, 205, 206, 207, 208, 209
جوادزاده (پیشهوری، جعفر)/ 236
جوانشیر قراباغی، میرزاجمال/ 206, 207
جوانشیر، ابراهیمخلیلخان/ 206, 209
جودت، علی/ 573
جونز، هارفورد (سر)/ 96
جهانبانی، امانالله/ 98, 106, 109, 251, 252, 254, 259, 277, 285, 362, 363, 364
جهانداری، کیکاووس/ 41
جهانسوز، رضا/ 41, 154
جهندخان (سردار)/ 356
چ
چمبرلین، استین/ 434
چیچرین/ 241
ح
حسامالدینبیگ/ 613, 614
حسامالسلطنه، سلطانمرادمیرزا (شاهزاده)/ 45, 46, 47, 48, 72, 74, 130, 133, 134, 135, 136, 137, 138, 139
حسنخان (جلیلوند)/ 636, 637, 638
حسنخان سالار/ 45, 70
حسینخان (سردار ایروانی)/ 209
حسینخان زیاداغلی قاجار/ 200
حسین خان/ 500
حسینعلیمیرزا (شاهزاده)/ 118, 122, 123, 423, 429
حسینقلیخان بادکوبهای/ 205, 209
حسینی جامی، محمود/ 42
حشمتالدوله، حمزهمیرزا/ 47, 49
حشمتالملک (امیرعلمخان)/ 75, 77
حشمتالملک دوم/ 107
حضرت مسیح علیهالسلام/ 151, 445, 447
حقشکن، جابر/ 238
حقی پاشا/ 188
حکیماُف/ 259
حمد بن عیسی (شیخ بحرین)/ 150, 407, 408, 410, 411, 412, 414, 415, 418, 419
حمدان، عبیدالله/ 113
حمزهمیرزا (قاجار)/ 200
خ
خادم، محسن/ 196
خاقانی (شاعر)/ 198
خالد (شیخ)/ 409
خالدآقا/ 630, 632, 636
خالصی، آیتالله/ 466
خدادادخان (حاکم کلات)/ 99
خدایاری (سلطان)/ 561
خــزاعی، حسین (امیرلشـکر)/ 664, 670, 677, 682, 685, 687, 688, 692
خزعل (شیخ)/ 460, 509, 511, 541, 558, 564, 565
خسروپرویز/ 153
خلعتبری، نصرالله/ 666, 667, 669, 677, 678, 679, 681, 682, 683, 685, 691, 695
خلف آل منصور (شیخ)/ 412
خلمتسکی (کلنل)/ 214, 215, 250, 253
خنجی، جعفر/ 148
خواجه، عبدالحمید (سرهنگ)/ 591
خیابانی، شیخمحمد/ 597
د
دارابی، ابراهیم/ 596
دارسی، ویلیام ناکس/ 183
داریوش (پادشاه ایران)/ 38, 63, 65, 93, 111, 152, 599
داریوش سوم/ 196
داود پاشا/ 164
داورپناه، باقرخان (سرهنگ)/ 363
دربی (لرد)/ 105
درگاهقلیبیک بادکوبهای/ 204
درویشپاشا/ 171, 172, 177
دریابیگی/ 134, 370
دزفولی، شیخاحمد/ 573
دزلی، محمودخان/ 487, 492, 493, 498, 500
دعبی (شیخ)/ 369
دفعی، جمیل/ 573
دوری، ل/ 160
دوستمحمدخان بارانزایی/ 47, 48, 68, 69, 70, 71, 72, 73, 74, 98, 351, 356, 357, 358, 359, 362, 363
دهنوی، نظامعلی/ 595
دیلی، میجر/ 410
دینمحمدخان (سردار)/ 362
دیوی (ژنرال)/ 222, 223
ر
رئیسنیا، رحیم/ 596
رائین، اسماعیل/ 105
راسل ( لرد)/ 74, 75
رُتشتین/ 240
رجبنیا، مسعود/ 39
رزمآرا، حاجعلی/ 482, 483, 484, 485, 486, 493, 496, 501, 504
رزمآرا، کامبیز/ 482
رسولزاده، محمدامین/ 596, 599
رشدی آراس/ 708
رشدیبیگ، توفیق/ 648, 651, 653, 672,
673, 674, 675, 676, 701, 706
رضا، عنایتالله/ 196
رضازاده بوشهری، کاظم/ 408, 409, 450
رضازاده شفق، صادق/ 600
رفیعی مهرآبادی، محمد/ 231
رمضانی، محمد/ 63
روشنیبیگ/ 598, 599, 600, 603
رهنما، زینالعابدین/ 474, 475
ریاحی، محمدامین/ 203
ریاضی هروی، محمدیوسف/ 67, 69, 72, 82, 83
ریاضی، علی (سرهنگ)/ 654, 655, 657, 659, 660, 661, 662, 663, 668
ریچ (دکتر)/ 503
ریگی، عیدوخان (سردار)/ 356
ز
زبوف (ژنرال)/ 207
زردشت/ 195, 595
زرگرینژاد، غلامحسین/ 42
زریابخویی، عباس/ 154
زرینقلم، علی/ 115, 116, 117, 118, 123, 141, 148, 149, 150, 422, 424, 434, 441, 443, 445, 446, 447, 456, 459, 462, 463
زکیبیک، محمدامین/ 545
زکیخان وزیر، میرزامحمد/ 120
زماناُف، عباس/ 219, 595
زمانشاه سدوزایی/ 66, 67
زندیه، حسن/ 160
زنکامپسف (کلنل)/ 213
زنگنه، محمدخان/ 44
زیانی، شیخعبدالوهاب/ 149
س
ســاروی، محمـدفتحالله بن محمدتقی/ 42, 66, 161, 204
سالارالدوله (شاهزاده)/ 493
سالور/ 47
سایکس، سرپرسی/ 503
سپاهی، عبدالودود/ 102
سپهر، احمدعلی (مورخالدوله)/ 217, 641
سپهــر، میـرزامحمدتقی (لسانالملک)/ 43, 44, 95, 96, 161
سپهسالار، میرزاحسینخان/ 50, 51, 141, 178
سدیدالسلطنه کبابی، محمدعلی/ 123
ســردار مقتدرکـاشانی (یمین نظام غفاری)/ 87
سعادت نوری، حسین/ 72
سعدون، عبدالحسین/ 481
سعدی (شاعر)/ 601
سعید (شیخ)/ 127
سعید پیران (شیخ)/ 609
سعیدبن احمد/ 129
سلامی، غلامرضا/ 180, 182
سلطان احمدخان/ 452
سلمــان بنحمد (شیخ آل خلیفه بحرین)/ 121, 119
سلیم (سلطان عثمانی)/ 155, 198
سلیمان دوم (شاه صفوی)/ 66
سلیمان نظیف/ 600
سلیمانخان/ 204
سمیعی، عنایتالله/ 291, 292, 528, 533, 536, 537, 564, 565, 566, 567, 569, 571, 574, 575, 578, 579, 580, 581, 585
سورنا (سردار ایرانی)/ 152
سهیلی، علی/ 279, 280, 281
سیاح، حمید/ 241
سیاوش (سردار اسطورهای ایرانی)/ 37
سیاهپوش (سرهنگ)/ 563
سیدامین/ 561
سیدطه/ 487, 489, 616, 617
سیدعبدالله/ 617
سیدمحمد/ 561
سیدمهدی (شیخ طایفه زکرت)/ 473
سیدی، مهدی/ 42, 43, 45, 46
سیروس (کورش) کبیر/ 474
سیسیانوف (ژنرال)/ 208
سیف (شیخ)/ 118, 126
سیف افجهای، معصومه/ 449
سیف بن نهیان (شیخ)/ 127
سیفالملک، وجیهالله (قاجار)/ 56
سیفبن سلطان/ 115
سیمیتقو، اسماعیلآقا/ 469, 485, 487, 488, 489, 490, 491, 604, 605, 613, 614, 616, 617, 618, 668, 687
سینجن (کلنل)/ 303
ش
شاپور اول/ 39, 64, 65, 153, 197
شاپور دوم ساسانی/ 112, 197
شادان، ولیالله/ 115
شاهسلطان حسین صفوی/ 65, 201
شاه محمودخان (صدراعظم افغانستان)/ 348
شاهرخ شاه (افشار)/ 42, 66
شاهسون، حببیباللهخان/ 97
شاهشجاع سدوزایی/ 69
شاهوردیخان زیاداغلی قاجار/ 199, 200, 201, 202
شرفبیانی، عثمانبیگ/ 560
شرقان (شیخ شارجه)/ 145, 146, 367, 397, 399
شریفبیگ/ 498
شفایی، اسدالله/ 273
شکریبیک (دکتر)/ 649
شوستر، مورگان/ 57
شوکتالملک/ 266, 345, 346, 357, 358, 359
شوکتپاشا، محمود/ 187
شومیاتسکی/ 259
شهنوازخان افغان/ 72
شیبانی، حبیبالله (امیرلشکر)/ 678
شیبکخان ازبک/ 40, 64
شیخنصرخان بوشهری/ 116, 117, 118
شیرازی، سیدحسین/ 66
شیرازی، محمدتقیخان/ 115, 116, 454
شیرعلیخان (امیر)/ 76, 78
شیروانی، ابوطالب/ 599
ص
صاحبالزنج، علیبنمحمد/ 113
صادق، صادق (مستشارالدوله)/ 240, 289, 523
صادقخان دولو قاجار/ 122
صادقی تبریزی، میرزاعلی/ 599, 600
صالح پاشا/ 698
صالح سلطان/ 498
صدام حسین/ 467
صدرالاسلام/ 416
صدیق فرهنگ، میرمحمد/ 270, 276
صفایی، ابراهیم/ 56, 57, 59, 85, 100, 126, 133, 137, 177, 179
صفوی، سیدمحمد/ 66
صفی (شاه صفوی)/ 156, 157, 158, 159
صفینیا/ 542
صقر، عبدالله/ 37
صوفی بیگ (شرور معروف)/ 559, 560
صیدمحمدخان (ملقب به ظهیرالدوله)/ 70, 71
ض
ضیاءبیگ (کلنل)/ 278, 310, 338, 339, 344
ضیائیبیگدلی، محمدرضا/ 190, 518, 519, 590, 643
ط
طباطبایی، سیدضیاءالدین/ 231
طباطبایی، سیدمصطفی/ 154
طبرسا، نقی/ 130, 143
طهماسب (شاه صفوی)/ 41, 64, 94, 114, 155, 156, 198, 199
طهماسب دوم (شاه صفوی)/ 201
طهماسبمیرزا/ 98
ظ
ظاهرشاه/ 270, 348
ظفرالدوله (سرتیپ)/ 687
ظلالسلطان/ 177
ظهیرالدوله قاجار، ابراهیمخان/ 96, 202
ع
عادلخان زیادخاناف/ 596
عادلگرایخان (شاهزاده)/ 200
عارف قزوینی (شاعر)/ 600
عاقلی، باقر/ 641
عالیخانی، علینقی/ 340
عبـاس (شــاه صفـوی)/ 41, 64, 65, 94, 114, 115, 117, 130, 156, 200, 445, 454
عباسِ محمودآقا (پشتدری)/ 492
عباسخان سرداررشید اردلان/ 485
عباسقلیخان بیگلربیگی درهگزی/ 46
عباسمیرزا (نایبالسلطنه)/ 43, 44, 45, 46, 67, 68, 125, 161, 162, 163, 209, 210, 216, 217, 641
عباسی، خدایارخان/ 95
عبدالاحدخان/ 346
عبدالحمید دوم (سلطان عثمانی)/ 593
عبدالرحمانخان (امیر)/ 79, 81, 82, 268, 320
عبدالرحیمخان/ 274, 276, 303
عبدالرسول (شیخ)/ 118
عبدالرضاخان (سرتیپ)/ 677, 681, 682, 685, 686, 690
عبدالعزیزبن محمدبن سعود/ 121, 122, 410, 423, 425, 456, 458, 459
عبدالقادر (شیخ)/ 617
عبدالله (شیخ)/ 410, 617
عبدالله بن احمد (شیخ)/ 124
عبداللهبیگ/ 498
عبداللهخان (حاکم بلوچستان)/ 94
عبدالمجید (سلطان عثمانی)/ 165
عبدالمجیدخان افغان/ 269
عبدالمحسن (شیخ)/ 511
عبدالناصر، جمال/ 455
عبیدالله کُرد (شیخ)/ 487
عثمانبیگ/ 560, 677
عــدل قـائممقـام تبریزی، میرزایوسفخان/ 603
عدنانبیک/ 599
عصمت پاشا/ 289, 290
علاء، حسین/ 532, 543, 572, 655, 657, 659
علاءالدین (شیخ)/ 496
علاءالسلطنه/ 49, 147
علم، امیرمحمدابراهیمخان← شوکتالملک
علی (حاجمیرزا)/ 221
علی (شیخ)/ 137, 139, 140
علی بن خلیفه (شیخ)/ 133, 135, 139
علیابن ابیطالب علیهالسلام/ 113
علیاشرفخان/ 100
علیاصغرخان (یاور)/ 418, 419
علیخان (شیخ)/ 205
علیخان سربندی (سردار)/ 74
علیرضا پاشا/ 164, 166
علیسعید/ 620
علیمحمدخان/ 349
عیسی بن علی (شیخ)/ 141, 142, 149, 150, 407, 409, 410, 413, 414, 415, 416, 417, 442, 446, 447, 450
غ
غفاری، یمیننظام/ 87, 88, 89
غفاریفرد، عباسقلی/ 40
غلامحسینخان (دکتر)/ 680, 681
غلامعلیخان/ 259
غوثالدینخان (ژنرال)/ 83
غوریانی/ 83
ف
فالی، معینالدین/ 114
فتحاللهخان اکبر (سپهدار رشتی)/ 224
فتحعلیشاه/ 43, 45, 67, 68, 96, 97, 118, 121, 122, 123, 126, 161, 163, 166, 208, 210, 423, 430, 433, 454
فخرالدین، آلتای پاشا (سپهبد ترک)/ 227, 228, 265, 267, 268, 269, 270, 271, 274, 276, 277, 278, 279, 280, 281, 282, 283, 284, 285, 286, 287, 288, 289, 290, 291, 301, 303, 304, 305, 307, 309, 310, 311, 312, 313, 314, 315, 316, 317, 335, 336, 337, 338, 339, 340, 341, 342, 343, 344, 345, 347, 348
فدورویچ پاسکویچ، ایوان/ 210
فرامرز (فرزند رستم)/ 93
فرامرزی، احمد/ 414, 417, 542
فراهانی، حسن/ 225, 355, 370, 687
فرخ، مهدی/ 268, 270, 271, 274, 275, 276, 278, 279, 280, 282, 284, 285, 286, 297, 302, 303, 304, 305, 307, 309, 311, 312, 313, 314, 315, 338, 339, 340, 342, 343
فردوسی، ابوالقاسم (شاعر)/ 299
فرمانفرما، حسینعلیمیرزا/ 122, 123
فرمانفرما، عبدالحســینمیرزا (فــرمانفرما)/ 180, 182
فرمانفرما، فریدونمیرزا/ 46, 125
فروغی، محمدعلی/ 193, 237, 238, 239, 240, 254, 255, 256, 257, 258, 261, 262, 286, 288, 289, 290, 312, 375, 379, 390, 406, 517, 518, 519, 520, 544, 547, 548, 549, 647, 648, 651, 653, 664, 669, 670, 672, 673, 675, 676, 677, 701, 706, 707, 708
فرهمند، علی/ 421, 462, 466, 473, 477
فرهنگ، میرمحمدصدیق/ 97, 270, 276, 342
فریدون (شاه اسطورهای)/ 111
فریدونمیرزا/ 46
فریزر، ج/ 503
فریق پاشا/ 180
فزونی، جعفر/ 376, 377
فقیر محمدخان/ 100
فقیهی، علیاصغر/ 121
فکرت هروی، محمدآصف/ 67
فلاطوری، جواد/ 39
فهیمی، محمد/ 225, 452, 453
فیروز سدوزایی/ 67
فیروز، نصرتالدوله (شاهزاده)/ 192, 223
فیصل بن حسین/ 465, 466
فیض محمدخان/ 267, 302
فیودریچ، الکساندر/ 242
فیوضات، ابوالقاسم/ 416
ق
قائممقامی، جهانگیر/ 117, 118, 119, 123, 124, 126, 130, 132, 135, 136, 137, 138, 140, 142, 423, 439, 442, 446, 447, 448, 450
قاآنی (شاعر)/ 601
قاجار، امامقلیخان/ 199
قاجار، زیاداغلی/ 205
قاجارایروانی، محمدخان/ 205
قاسمی لنگه (شیخ)/ 121, 130, 143, 367
قراچهداغی، حسنعلیخان/ 269
قریب، عبدالجواد (متینالملک)/ 335
قزوینی، بهروز/ 59
قضیببن راشد (شیخ)/ 130
قلیزاده، جلیلمحمد/ 596
قوام، احمد (قوامالسلطنه)/ 190, 231, 232, 233, 236, 271, 470, 471, 479, 483, 489, 490, 641
قوزانلو، جمیل/ 209
قهرمانخان/ 680
ک
کاتب هزاره، ملافیضمحمد/ 72
کاترین امپراتور روسیه/ 204, 207
کازرونی، میرزاعلی/ 416
کاشی، فرخخان/ 72
کاظمبیک/ 604
کاظمخان (سرهنگ)/ 697, 698
کاظمزاده، فیروز/ 53, 54, 81, 87
کاظمی، باقر/ 286, 287, 288, 289, 290, 312, 340, 348, 349, 390, 391, 392, 478, 479, 509, 513, 524, 525, 526, 531, 536, 554
کاکس، سر پرسی/ 192, 193, 223, 490
کامرانمیرزا سدوزایی/ 68, 69
کاملی، سیدکامل/ 394
کانپوری، محمدعبدالرزاق/ 154
کاهون، لئون/ 594
کبوجیه/ 151
کدمن، جان (سر)/ 544
کراسوس (سردار رومی)/ 152
کرزن، جرج. ن (لرد)/ 99, 100, 104, 129, 130, 137, 192, 193, 194, 223, 224, 269
کریمخان (میرزا)/ 369
کریمخان زند/ 42, 117, 124, 160, 203, 447
کسروی، احمد/ 180
کلارندون، ارل. ف (لرد)/ 139, 140, 141, 422, 423, 424, 426, 427, 428, 430, 432, 440, 441, 454, 456
کلایو، رابرت/ 402, 663
کلبعلیخان زیاداغلیقاجار/ 201, 205
کلکانی، حبیبالله (بچه سقا)/ 269, 270, 274, 344
کمالبیگ (کلنل)/ 278
کنگرلو، کلبعلیخان/ 204, 205
کوچرا، کریس/ 468, 483, 484, 486, 491
کورباتف/ 251
کوروش بزرگ/ 151
کولی (لرد)/ 72
کوهستانینژاد، مسعود/ 168, 175, 179, 181, 183, 191, 194, 465, 467, 468, 469, 470, 474, 477, 480, 483, 502, 506, 510, 514, 515, 519, 520, 521, 522, 523, 540, 574, 582, 583, 584, 590
کهندلخان/ 68, 69, 70, 71
کیهان، جلالالدین/ 591
گ
گدوویچ (مارشال)/ 209
گرگینخان/ 207, 208
گرمان، ایوان آریستویچ/ 242
گری، ادوارد (سر)/ 188, 509
گشتاسب شاه کیانی/ 195
گلبن، محمد/ 216
گلداسمید، فردریک (سر)/ 77, 78, 85, 86, 88, 99, 100, 101, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 109, 278, 345, 346
گمبرون/ 113, 115
گنجبخش زمانی، محسن/ 375, 377, 379, 381, 390, 393, 535, 582, 589
گورتانف/ 256
گوریبیکزاده/ 703
گیرشمن، ر/ 37, 38, 39, 63, 64, 93, 111, 112, 151, 152, 153
ل
لاچینی، ابوالقاسم/ 162
لارودی، نورالله/ 41, 65, 95, 115, 159, 202, 203
لازاروف/ 252
لافتون، اف. پی (کلنل)/ 219
لاهوتی/ 687
لزگیآقا/ 636
لطیفخان/ 115, 116
لمسدون (ژنرال)/ 79
لنین/ 217
لوئی بلان، لوسین/ 115, 156, 200
لوملی دیوید، آرتور/ 594
لیتوینوف/ 532, 538
م
مؤتمنالملک، میرزاحسینخان (سپهسالار)/ 149
مؤیدالدوله، بهراممیرزا (شاهزاده)/ 98, 127, 136
مؤیدالدوله، طهماسب میرزا (شاهزاده)/ 98
ماکویی، تیمورپاشاخان/ 632
متولیحقیقی، یوسف/ 39, 66, 67, 68, 69, 79, 86, 88, 90, 266, 342
مجتهد، حاجیسیدحسین/ 473
مجتهدبحرینی، شیخمحمد/ 126
مجتهدزاده، پیروز/ 33, 75, 84, 85, 87, 89, 103, 104, 107, 117, 119, 266, 271, 276, 294, 301, 316, 336, 338, 339, 340, 345, 353
مجد، محمدقلی/ 544
مجدالسلطنه/ 179
مجیدخان/ 500
محبعلیخان/ 179
محقق، علی/ 424
محمد (سلطان، پادشاه صفوی/ 64
محمد (شاه صفوی)/41, 156, 199, 200
محمد بنخلیفــه (شیخ)/ 133, 134, 135, 136, 137, 138, 140, 141, 410, 439, 442, 446
محمد رشید بیگ ویسه/ 498, 499, 500
محمد صالح سلطان/ 498
محمد یونسخان/ 335
محمدابن عبدالوهاب/ 121
محمدامین (پسر دزلی)/ 498
محمدامینخان ازبک/ 46
محمــد بنمحمــد (پسـر کدخدای جزیره تنب)/ 406
محمدحسنخان (حاکم شکی)/ 205
محمـدحسنخان (خانباباخان سردار)/ 98
محمـدحسنمیرزا (ولیعهــد)/ 219, 221, 483, 635
محمدخان (نایب اول و فــرمانده بازرگان)/ 686
محمدخان/ 500
محمدرضاخان سربندی/ 73
محمدرفیع (خنجی)/ 148
محمدشاه قاجار/ 45, 59, 68, 69, 70, 97, 98, 123, 124, 125, 126, 132, 158, 160, 164, 165, 166, 170, 210, 421, 422, 561
محمدشاه گورکانی (پادشاه هند)/ 65
محمدعلی (میرزا) (از اعیان ایالت سند)/ 96
محمدعلی پاشا/ 122, 124, 439
محمدعلیبیگ (کلنل)/ 498, 654, 655, 657, 659, 660
محمدعلیخان (بلوچ)/ 98, 701, 706
محمدعلیخان (علاءالسلطنه)/ 49, 50, 138, 170, 581
محمدعلیشاه/ 57, 89, 147, 180, 181, 345, 422, 493
محمدعلیمیرزا دولتشاه/ 161, 162
محمدقلیزاده، جلیل (ملانصرالدین)/ 218, 219
محمدمیرزا (شاهزاده)/ 68, 210, 211
محمدنادر (پادشاه افغانستان)/ 270, 276, 308
محمدولیخان/ 308
محمود (سلطان عثمانی)/ 165, 166
محمود پاشا/ 163, 165
محمود دوم (سلطان عثمانی)/ 164
محمود سدوزایی (افغان)/ 66, 67
محمود، محمود/ 45, 47, 48, 77, 98, 99
محمودخان (حاکم ایالت سند)/ 96
مخبــر، محمدعلی (مهندس)/ 51, 55, 57, 84, 85, 93, 94, 249, 265, 267, 277, 283, 316, 335, 336, 338, 345, 368, 588, 591, 640, 700
مخبرالسلطنه هدایت، حاجمهـدیقلـیخان/ 237, 424, 463, 481
مددوف (ژنرال)/ 210
مدرس، ســیدحسـن (آیتالله)/ 190, 416, 471
مدیرشیخان، سیداحمد/ 560
مراد چهــارم (سلطــان عثمانی)/ 45, 72, 156, 157, 158, 160
مرادخان (شرور کُرد)/ 560
مرتضیقلی ابن تیمور/ 632, 633
مروی، مؤمنبیک/ 94
مروی، میرزامحمدکاظم/ 203
مری، چارلز/ 74
مزینی، حسینخان (نایب ســرهنگ)/ 251, 252
مستشارالدوله/ 234, 235, 240, 241, 242
مستوفــی انصـاری، مسعـود (میرزا)/ 213, 216
مستوفی، حمداله/ 445
مستوفیالممالک، میرزاحسنخان/ 146
مسجدجامعی، زهرا/ 122
مشــاورالممالک انصــاری/ 59, 60, 224, 400, 483
مشفقیفر، ابراهیم/ 157
مشکی، عمرآقا/ 692, 693
مشهدی رضا (بوشهرِ)/ 371
مشیــرالدوله، میــرزاجعفــرخان (مهندس باشی)/ 104, 108, 141, 147, 158, 171, 172, 178, 231, 474, 476, 636
مشیرالدولـه، میـرزاحسینخان (سپهسالار)/ 104
مصدق دیوان/ 219, 220, 221
مصدق، غلامحسین/ 147
مصدق، محمــد (مصـــدقالسلطنه)/ 147, 190, 259, 372, 417, 621, 622
مصطفیخان شروانی/ 205
مظفرالدینشاه قاجار/ 87, 145, 147, 179, 215, 250, 265, 269, 355, 369, 422, 455, 493
معتمدالتجار/ 416
معتمدالدوله، فرهادمیرزا/ 141
معتمدی، رحمتالله (معتمدالوزاره)/ 250, 251, 597, 623, 627, 628, 630, 631, 634, 635, 696, 697, 699, 700
معصومخانی، میرزامحمد/ 242
معظمالملک، حاجیمیرزارضیخان/ 50
معظمی، میرزاسیداحمدخان/ 241
معین، محمد/ 37
معینالملک، میرزامحسنخان/ 139
مفتاح، عبدالحسین/ 270, 299, 336, 339, 340, 508
مفخمالدوله، اسحاقخان/ 598
مقتدر، غلامحسین/ 152
مقدم، حسن (سرتیپ)/ 687
مکداول، دیوید/ 468
مکلین (ژنرال)/ 82, 83, 84, 85, 90, 265, 266, 278, 282, 283, 284, 288, 289, 291, 307, 308, 309, 310, 311, 312, 315, 316, 317, 319, 320, 321, 322, 323, 324, 333, 335
مکماهون، هنری/ 85, 87, 88, 89, 107, 265, 317, 333, 345, 346, 349
مکی، حسین/ 60, 150, 190, 231, 233, 235, 240, 267, 277, 291, 348, 363, 471, 480, 491, 709
ملااحمد عمر/ 560
ملاحسن (بحرینی)/ 409
ملاعلی شاه/ 117
ملامحمدداغ/ 703
ملک غازی/ 522, 556
ملک اردشیر/ 94
ملکالتجار، حاجیمحمدمهدی/ 131
ملکشیرخان/ 95
ملکعلی (حاکم ارش)/ 204
ملکفیصل/ 475, 477, 483, 484, 487, 491, 520, 521, 522, 528, 529, 558, 562
ملکمحمدی نوری، حمیدرضا/ 33, 117
ملکمخان ناظمالدوله/ 104, 105, 142, 178, 179
ملیک مجنون ارمنی/ 205, 206, 207
ممتازالدوله، میرزااسماعیلخان/ 604
ممدوح شوکت/ 676
منشورالملک، میرزااحمدخان/ 259
منشورگرکانی، محمدعلی/ 231, 232, 233, 236
منشی، میرزامهدی/ 133
موحد، محمدعلی/ 378, 398, 403
موسوی، سیدعسگر/ 273
مهدی بنسیف (بحرینی)/ 409
مهرابخان/ 96, 98
مهرداد اول (اشک ششم)/ 152
مهرداد دوم/ 38, 63, 65
میرثابتعلی (بلوچ دالپور)/ 95
میرحسینخان/ 216
میرحیدر توره/ 43
میرزا اسماعیل (از اعیان ایالت سند)/ 96
میرزاسعیدخان/ 134
میرزاعلیخان/ 214
میرزامهدیخان (کارگزار در بوشهر)/ 133, 134, 137, 270
میرغلام شاه/ 95
میرغلامعلیخان (بلوچ دالپور)/ 95, 96
میرفتحعلی (بلوچ دالپور)/ 95
میرکرمعلی (بلوچ دالپور)/ 95
میرنیا، سیدعلی/ 46, 47, 53, 54, 56, 58, 70, 72
مینورسکی، و/ 196, 197
ن
ناپلئون سوم/ 72
نادر سلطان/ 500
نادرشاه افشار/ 41, 42, 65, 66, 69, 94, 95, 96, 115, 116, 117, 122, 124, 158, 159, 160, 201, 202, 203, 205, 270, 415, 439, 454, 596
ناصرالدین توره/ 43
ناصرالدینشاه/ 42, 45, 51, 65, 70, 71, 73, 74, 85, 86, 87, 95, 97, 98, 116, 126, 127, 129, 131, 132, 134, 137, 139, 141, 142, 143, 158, 164, 170, 173, 177, 179, 269, 355, 367, 422, 439, 487
ناصرالملک (ابوالقاسمخان فرمانفرما)/ 234
ناصرخان/ 96, 99
ناطق، هما/ 44
ناظمالملک/ 82, 83, 84, 90, 266
ناظمالملک، میرزاجهانگیرخان/ 90
ناظمالملک، میــرزامحبعلیخان/ 82, 83, 84, 85, 179, 278
نامی اصفهانی، میرزامحمدصادق/ 203
نایبسالار، عبدالرحیمخان/ 269, 270, 271, 272, 274, 295, 298, 299, 301, 303, 304, 305, 306, 311, 336
نجمی، ناصر/ 72, 210, 211, 215, 641, 643
نجیب پاشا/ 165
نخجوانی، کلبعلیخان/ 204, 224
نریماناُف، نریمان/ 596
نصرت، یاوراماناللهخان/ 374
نصرتالدوله، فیروزمیرزا/ 223, 224
نصیرخان ← ناصرخان (حاکم کلات)
نصیری، محمدرضا/ 161, 163, 164
نصیریمقدم، محمدنادر/ 58, 60, 217
نظامی گنجوی (شاعر)/ 198
نظمیبیگ/ 695, 696, 698, 699
نفیسی، سعید/ 119, 121, 123, 203, 206, 207, 209, 270, 444
نورزاد (کنسول ایران در بصره)/ 571
نوری سعید پاشا/ 523, 524, 526, 528, 529, 530, 532, 533, 536, 537, 538, 539, 540, 542, 543, 544, 546, 549, 550, 552, 554, 565, 566, 567, 573, 575, 577, 578, 581, 590
نوری، میرزاآقاخان/ 132
نوریپاشا، احسان/ 645, 665, 668, 670, 671
نوکس (نماینده سیاسی انگلیس)/ 452
نیکلسن (کاردار سفارت انگلیس)/ 80
و
وثوقالدوله/ 192, 221, 223
وثوقالممالک/ 219
وثوقی، محمدباقر/ 112, 113, 115, 445
وجدانی، قاسمخان/ 359
وقایعنگار مروزی، میرزامحمدصادق/ 210
ویلسون (رئیس جمهور آمریکا)/ 221
ه
هاردینگ، سر آرتور/ 108
هاشمی، میرحسینخان (یاور)/ 697
هاشمی، یاسین پاشا/ 536, 547, 549, 550, 573
هراتی، موسیخان/ 87
هراکلیوس/ 206, 207
همتاف، علیاکرم/ 218
هنت، ج (کاپیتان)/ 72
هُوَخشتر/ 151
هور (مستر)/ 365
هورالدول/ 188
هوشمند (سرهنگ)/ 343
هوشنگ مهدوی، عبدالرضا/ 156
هولدیچ (کلنل)/ 107
هویدا، حبیبالله (عینالملک)/ 458, 459
ی
یارمحمدخان (ملقب به ظهیرالدوله)/ 69, 70
یزدگرد دوم/ 197
یمینالدوله/ 134
یوسف یاسین (شیخ)/ 458, 459
یوسفی، غلامحسین/ 154
یونسی، ابراهیم/ 468
مکانها:
آ. ا
آب بخشان/ 187
آب زوری (نهر)/ 328
آب شور آسپران (چشمه)/ 334
آب علم/ 85
آب گلریز/ 246
آب گنکیز (سومار)/ 187
آباآقا (گردنه)/ 645
آبادان/ 510, 527, 540, 541, 575, 578, 579, 580, 583, 585, 588
آبخیز کال شورآب/ 82
آت توتان/ 260
آتتک (رود)/ 95
آتـروپـات (آذربایجان)/ 196
آتـروپاتـن← آتروپات
آتشان (کوه)/ 338
آتشکده آذرگشب/ 195
آتن/ 152
آخآقایان (نهر)/ 52
آخال/ 47, 48, 50, 51, 53, 57
آخسقه/ 166, 168
آخورک/ 184, 703
آخی کندی/ 202
آدینه بازار (رود)/ 212, 641
آذرآبادگان/ 195
آذربایجان/ 44, 54, 57, 155, 156, 157, 161, 162, 165, 174, 180, 195, 196, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 208, 211, 217, 218, 219, 220, 221, 224, 227, 228, 236, 238, 251, 252, 262, 263, 341, 469, 594, 595, 597, 599, 600, 601, 602, 604, 613, 614, 616, 617, 618, 619, 621, 625, 626, 627, 628, 634, 635, 641, 642, 644, 647, 650, 654, 655, 656, 657, 658, 660, 661, 663, 664, 665, 693
آرارات کـوچک (آغـری داغ) (کوه)/ 172, 173, 184, 190, 211, 217, 228, 609, 611, 612, 619, 624, 625, 631, 637, 638, 640, 645, 646,649, 650, 651, 652, 653, 654, 662, 663, 664, 665, 666, 667, 668, 669, 670, 671, 672, 675, 694, 695, 697, 698, 699, 700, 701, 707, 709
آرالیق باشکند/ 631, 632, 633
آرالیق (قریه)/ 624, 625, 631, 632, 633, 636, 637, 642, 643
آرپاچای (رود)/ 626, 632
آرتوین (منطقه)/ 626
آرمینوس/ 595
آسپران (چشمه و قریه)/ 266, 267, 269, 285, 314, 316, 334, 338
آستارا (رود)/ 213, 261
آستارا/ 261
آسیای صغیر/ 151, 153
آسیای مرکزی/ 341, 342, 594
آشوراده/ 58, 59, 60, 61, 62
آغری داغ بزرگ/ 184, 211, 631
آفریقا/ 151
آق بلاغ/ 260
آق دربند/ 46
آقاجاک (گردنه)/ 703
آقداش (کوه)/ 702
آقداغ (کوه)/ 516
آگری چای (ایران)/ 184
آگری چای (دره)/ 184
آگری چای (رود)/ 703
آلاداغ (کوه)/ 645, 704
آلان (سرزمین)/ 196
آلبانیا/ 196
آلتای (خرماگه) (کوه)/ 333, 334
آلمان/ 451, 457, 460, 461
آلوسان/ 704
آمریکا/ 221, 437, 462, 475, 645, 649
آمریکای جنوبی/ 437
آمل/ 277, 283
آمودریا - رود جیحون/ 40
آناتولی/ 155, 292, 294
آنقره (آنکارا)/ 153, 300, 309, 312, 314, 315, 343, 523, 549, 599, 621, 622, 623, 698, 706
آواجیق/ 609, 679, 702
اباقیه/ 664
ابوالعبید (نهر)/ 188
ابوظبی/ 112, 119
ابوموسی/ 117
ابیورد/ 39, 41
اتحاد جماهیر شوروی/ 59, 218, 239, 242, 250, 300
اترک (رود)/ 34, 52, 57, 60, 61, 62, 227, 233, 234, 235, 237, 247, 248, 249
اجاق ترک/ 344
احمدآباد/ 102
اران/ 195, 196, 197, 198, 596
اربیل/ 159, 160, 468
ارجیش (گردنه)/ 645
ارچنگان (رود)/ 245, 249
اردبیل/ 195, 201, 214
اردوباد/ 209, 220, 221, 222, 643
اردهان (منطقه)/ 626
ارزروم/ 162, 163, 164, 166, 167, 168, 170, 171, 174, 177, 181, 183, 189, 504, 518, 526, 528, 529, 539, 575, 576, 581, 656, 673, 675
ارزنجان/ 154
ارس (رود)/ 202, 207, 211, 212, 213, 216, 217, 228, 250, 252, 253, 254, 255, 258, 599, 624, 625, 626, 629, 631, 632, 633, 634, 636, 640, 641, 642, 643, 644, 694, 701, 707
ارشق/ 212
ارمک (منطقه)/ 256
ارمنستان/ 191, 196, 197, 198, 218, 220, 222, 224, 625, 626, 631, 641, 642
اروپا/ 152, 300, 437, 460, 566
ارومیه (دریاچه)/ 185, 617, 656
ارومیه/ 179, 607, 610, 614, 650
اروندرود (شطالعرب)/ 158, 164, 166, 167, 168, 169, 170, 171, 172, 173, 176, 177, 181, 183, 188, 189, 190, 228, 469, 478, 479, 480, 481, 504, 505, 506, 507, 508, 509, 510, 511, 512, 513, 514, 515, 516, 517, 518, 520, 521, 522, 524, 525, 526, 527, 528, 529, 535, 536, 537, 538, 539, 540, 542, 543, 549, 551, 552, 557, 558, 565, 574, 575, 576, 577, 578, 579, 580, 582, 583, 584, 585, , 586, 587, 588, 589, 590, 591
اسپانیا/ 437
اسپندار/ 101
اسپیرز (کوه)/ 185
اسپیکاتی/ 186
استاتکو ← استاتوکو
استاتوکو/ 172, 184, 185, 186, 189, 313, 324, 327, 335, 338, 390, 392, 402, 404, 405, 531
استرآباد (خلیج)/ 60
استرآباد/ 56, 59, 60, 62, 201, 249
استروشنه/ 39
اسفراز/ 71, 72
اسفندار (اسفندک)/ 103, 104, 105, 106, 107
اسکندریه/ 153
اسلام قلعه/ 272, 320
اسلامبول/ 141, 179, 183, 292, 293, 489, 598, 600, 621, 646, 658, 662
اسلم (کوه)/ 52
اشکینک/ 73
اشنو/ 185
اشنویه/ 515, 516, 616, 617, 618
اصفهان/ 158, 201
افغانستان/ 34, 39, 42, 46, 47, 49, 50, 55, 65, 67, 69, 70, 72, 73, 74, 75, 76, 77, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 86, 87, 88, 89, 90, 91, 97, 98, 123, 124, 227, 228, 265, 266, 267, 268, 269, 270, 271, 272, 273, 274, 275, 276, 277, 278, 279, 280, 281, 282, 283, 284, 285, 286, 288, 289, 290, 291, 292, 293, 294, 295, 296, 297, 298, 299, 300, 302, 303, 304, 305, 306, 307, 308, 309, 310, 311, 313, 315, 316, 317, 319, 320, 321, 322, 323, 324, 325, 326, 327, 329, 330, 332, 333, 334, 335, 336, 338, 339, 340, 341, 342, 343, 344, 345, 346, 347, 348, 349, 350, 351, 352, 353, 363, 437, 451, 452, 453, 455, 591
اقریداش (کوه)/ 260
اکمالیک (دره و رود)/ 704
الاحساء/ 444, 453, 454
الان مائوت/ 186
الپااوت (منطقه)/ 256
الت (قریه)/ 186
الیااوت (پاسگاه)/ 260
ام چیر/ 188
امالقوین/ 119
امامزاده ابراهیم(ع)/ 195
امیرآباد (قریه)/ 244
انجی قایا/ 334
اندخو/ 67
انطاکیه/ 152, 153
انگلیس (انگلستان)/ 33, 34, 45, 46, 48, 49, 50, 51, 53, 58, 59, 68, 69, 71, 72, 74, 75, 76, 77, 79, 80, 81, 82, 86, 87, 88, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 108, 109, 119, 120, 121, 123, 124, 125, 126, 127, 128, 129, 131, 132, 133, 134, 135, 136, 137, 138, 139, 140, 141, 142, 143, 144, 145, 146, 147, 148, 149, 150, 165, 169, 175, 177, 178, 182, 183, 191, 192, 193, 194, 219, 220, 221, 222, 223, 224, 225, 228, 231, 270, 271, 274, 275, 276, 277, 294, 295, 298, 300, 301, 302, 303, 308, 319, 327, 347, 356, 357, 358, 362, 364, 365, 367, 368, 369, 370, 372, 373, 374, 375, 376, 377, 378, 379, 380, 381, 382, 383, 385, 386, 387, 388, 389, 390, 391, 392, 393, 394, 395, 397, 398, 400, 401, 402, 403, 404, 405, 406, 407, 408, 409, 410, 411, 412, 413, 414, 415, 416, 417, 419, 420, 421, 422, 423, 424,
425, 426, 427, 428, 429, 430, 431, 432, 433, 434, 435, 436, 437, 438, 439, 441, 442, 443, 444, 446, 447, 448, 449, 450, 451, 452, 453, 454, 455, 456, 457, 458, 459, 460, 461, 462, 465, 466, 468, 470, 472, 474, 475, 480, 481, 482, 483, 484, 486, 487, 488, 489, 490, 491, 493, 494, 495, 496, 497, 498, 499, 501, 502, 504, 505, 508, 509, 510, 511, 512, 514, 515, 517, 518, 520, 525, 527, 528, 531, 532, 535, 526, 537, 543, 544, 568, 569, 575, 582, 583, 588, 589, 597, 598, 616, 617, 622, 645, 646, 647, 652, 658, 659, 663
اوتلختان (نهر)/ 185
اوخ/ 185
اورامان/ 155, 157, 186, 482, 493, 496, 500, 501, 504, 557, 559, 560, 561
اوریستان/ 184
اوشان (منطقه ییلاقی)/ 547
اولتان (قلعه)/ 253
اومازینا (قریه)/ 185
ای (قریه)/ 185
ایتالیا/ 460, 480, 527, 530, 532, 662
ایرافشان (قلعه)/ 98, 99
ایرلند/ 108
ایروان/ 163, 198, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 205, 209, 211, 218, 626, 632, 643
ایگدیر/ 626, 627, 629, 632, 633, 694
ایوان کسری/ 475
ایوب بیگ (کوه)/ 184
ایوبی (منطقه)/ 89, 90
ب
بابادورمَز (قلعه)/ 53, 54, 55
بابِل/ 151, 152
بادرانی (قریه)/ 167
بادغیس/ 63, 68
بارزان (عشایر)/ 503
بارژگه (منطقه)/ 699, 700, 707
بارسلون/ 525
بارگیری (گردنه)/ 645
بازرگان (منطقه)/ 680, 681, 685, 686, 687, 702
باشکند (قریه)/ 631
باکو/ 198, 199, 201, 202, 204, 207, 595, 596, 597, 600
بالکو (گردنه)/ 704
بالو (کوه)/ 186
بالهارود/ 212, 214
بامیان/ 63, 67
بانه/ 186, 486
باهو/ 102, 103
بایزید/ 166, 168, 174, 184, 611, 612, 620, 664, 683, 685, 686, 687, 688, 689, 702
بجنورد/ 56, 249
بحرین/ 34, 112, 113, 114, 115, 116, 117, 118, 119, 120, 121, 122, 123, 124, 125, 126, 130, 131, 132, 133, 134, 135, 136, 137, 138, 139, 140, 141, 142, 143, 147, 148, 149, 150, 227, 229, 367, 368, 371, 376, 378, 379, 380, 381, 382, 385, 387, 389, 399, 407, 408, 409, 410, 411, 412, 413, 414, 415, 416, 417, 418, 419, 420, 421, 422, 423, 424, 425, 426, 427, 428, 429, 430, 431, 432, 433, 434, 435, 436, 437, 438, 439, 440, 441, 442, 443, 444, 445, 446, 447, 448, 449, 450, 451, 452, 453, 454, 455, 456, 457, 458, 459, 460, 461, 462, 463
بحمدون لبنان/ 645
بخارا/ 37, 38, 39, 40, 41, 42, 43, 49, 342
بدخشان/ 67
برادوست (رود)/ 164, 704
برج گوران (گردنه)/ 185
برج میرگل/ 73
بردرشچای/ 704, 705
بردسیلان/ 185
بردع (بردعه)/ 195
بردکچل پشت/ 186
برزبوان (کوه)/ 704
برشخوران/ 704
برلن/ 178
بُرن/ 64, 154, 155, 157, 198, 201
بروجرد/ 158
بزآب (چشمه)/ 265
بست/ 52, 63, 67, 133, 456
بشگی (قریه)/ 631
بصره/ 159, 160, 161, 270, 447, 465, 477, 505, 507, 511, 565, 566, 567, 570, 571
بغداد/ 153, 154, 155, 156, 157, 159, 160, 161, 163, 164, 165, 176, 293, 451, 452, 457, 459, 465, 467, 473, 487, 495, 497, 510, 515, 520, 521, 522, 528, 529, 530, 533, 534, 535, 536, 544, 548, 549, 550, 551, 562, 563, 564, 565, 566, 571, 572, 574, 578, 579, 582,㐤586, 649
بکرسنگر (قلعه)/ 95
بلاغباشی/ 605, 606, 619, 620, 621, 622, 623, 635, 652, 663, 665, 672,
675, 677, 679, 686, 693, 702
بلخ/ 63, 64, 66, 67, 68
بلغار چای (رود)/ 252
بلغارستان/ 673
بلوچستان/ 67, 73, 77, 94, 95, 96, 97, 98, 99, 100, 101, 102, 103, 105, 107, 109, 301, 302, 355, 356, 357, 358, 359, 360, 361, 362, 363, 364, 457
بلوک زوند/ 212
بلوک ولکیج/ 212, 213
بله جیک (قریه)/ 184
بله کوه/ 185
بلیجان/ 701
بلیده/ 101, 102, 103
بلیکدر (کوه)/ 186
بم/ 358
بمبئی/ 49
بمپور/ 94, 95, 96, 97, 98, 107, 358, 361
بنارود دالامپر/ 185
بناوه سوته (قریه)/ 186
بنجار/ 73
بند بمو (قلعه)/ 187
بند کمالخان/ 73, 75, 78, 88, 345, 346, 349, 350, 351, 352, 353
بندان/ 78
بندپشت/ 102
بندر الخط/ 112
بندر باسعیدو/ 116, 123, 228, 367, 375, 376, 377, 378, 380, 381, 382, 383, 384, 387, 389, 390, 392, 393, 394, 404, 419, 420
بندر بصره/ 164, 447, 469, 509, 515, 521, 531, 541, 572, 576, 579, 580, 583
بندر بوشهر/ 117, 447
بندر جلفار (رأسالخیمه کنونی)/ 115
بندر چارک/ 120, 130
بندر چاهبهار/ 104
بندر چک چرمیک/ 187
بندر خرمشهر (محمره)/ 164, 166, 167, 506
بندر صحار/ 112, 116
بندر کراسنوودسک/ 49
بندر گز/ 60
بندر گمبرون/ 114, 115
بندر گواتر/ 98, 100, 101, 102, 103
بندرچارک/ 120
بندرعباس/ 96, 115, 117, 118, 122, 123, 126, 127, 128, 129, 130, 143, 367, 369, 370, 372, 391, 394, 406
بندرلنگه/ 117, 119, 120, 121, 122, 126, 129, 130, 131, 139, 143, 144, 148, 398, 399, 418
بنیاد اردشیر (قطیف امروزی)/ 112
بوتان/ 705
بورآلان/ 624, 631, 632, 634, 636, 698, 701, 706, 707
بوردبردان (پل)/ 185
بوشهر/ 114, 116, 117, 118, 119, 133, 134, 135, 137, 139, 370, 373, 374, 409, 410, 412, 420, 447, 448, 449
بوکان/ 604
بهرام آباد/ 498
بهرام تپه/ 213, 214, 227, 250, 251, 252, 254, 255, 256, 258
بهله/ 116
بهمنشیر/ 181, 580, 581, 582, 583
بهیک (قریه)/ 185
بیتالمقدس/ 153
بیروت/ 571
بیزل (کوه)/ 187
بیستون/ 38, 63
بیلهسوار/ 214, 227, 250, 251, 252, 254, 255, 256, 260
بینالنهرین/ 153, 159, 465, 466, 468, 470, 471, 472, 473, 474, 475, 478, 486, 499, 616, 649
پ
پادهه/ 108, 109, 365
پارت/ 38, 63
پارسیان گلف (خلیج فارس)/ 124
پاروم/ 102, 103
پاریس/ 60, 72, 170, 670
پاکستان/ 365, 437
پاناما/ 437
پاوه/ 500
پرتغال/ 114, 445, 447, 454
پریان (رود)/ 86
پریخان (کوه)/ 185, 704
پشت شهیدان (کوه)/ 186
پشت غراو (از خوندول)/ 187
پطرزبورگ/ 51, 208, 215
پل خاتون/ 243, 244
پنج گور/ 102, 103
پنجاب/ 93
پنجوین/ 493
پیراحمد کندی (قریه)/ 702
پیشاور/ 63, 64, 65
پیشین/ 100, 103
ت
تاتارستان/ 200, 594
تازه کند (قریه)/ 257, 665
تاشکند/ 38, 49
تالش/ 596
تایباد/ 78, 287, 289, 291
تبریز/ 199, 200, 201, 203, 204, 211, 221, 597, 599, 600, 601, 603, 613, 620, 650, 653, 661, 690, 692, 693
تپرگان (چشمه)/ 330, 331
تپه سالوس/ 185
تپه شور/ 331
تپه طلعت/ 329
تپه کلمان/ 684
تپه گل سفید/ 394
تجن (رود)/ 55, 243, 244, 249
تخار/ 63
تخت جمشید/ 38, 63
تخت سلیمان/ 195
تخت شاه (منطقه)/ 85, 86, 87
تربت/ 42
ترسآباد/ 704
ترطول عثمانی/ 186
ترقو/ 73
ترکستان/ 49, 50, 233, 341, 344
ترکمانچای (قریه)/ 211
ترکمنستان/ 243
ترکور/ 185
ترکیه/ 228, 261, 267, 275, 277, 278, 279, 281, 287, 288, 289, 292, 293, 300, 307, 309, 314, 335, 338, 339, 340, 341, 342, 343, 344, 348, 432, 433, 438, 456, 468, 482, 484, 485, 486, 488, 489, 523, 524, 527, 531, 532, 537, 538, 543, 579, 591, 593, 594, 598, 599, 600, 601, 602, 603, 605, 606, 607, 608, 609, 610, 611, 612, 613, 614, 615, 616, 618, 619, 620, 621, 622, 623, 626, 632, 633, 634, 635, 636, 637, 639, 640, 642, 643, 644, 645, 646, 647, 648, 649, 650, 651, 652, 653, 654, 655, 656, 657, 658, 659, 660, 661, 662, 663, 664, 665, 666, 667, 668, 669, 670, 671, 672, 673, 674, 675, 676, 677, 678, 679, 680, 681, 682, 683, 684, 685, 686, 688, 689, 690, 691, 692, 693, 694, 695, 696, 697, 698, 699, 700, 701, 702, 703, 705, 706, 707, 708, 709
تریله (نهر)/ 188
تفلیس/ 145, 198, 202, 206, 207
تگزاس/ 437
تنب بزرگ/ 117, 130, 143, 144, 147, 227, 229, 367, 397, 400, 403, 404, 406
تنب کوچک/ 117, 130, 143, 144, 147, 227, 229, 397, 403
تندروک (کوه)/ 645
تنگ که/ 157
تنگه حمام/ 187
تنگه دربند دهل (دربند هور)/ 187
تنگه سلطانی/ 704
تنگه هرمز/ 368
تنه قلعه رام (ایالت)/ 95
تنها (قله)/ 334
توبیجات (نهر)/ 540
توپ آقداش (قله)/ 703
توپراق قلعه/ 162
توژیک (منطقه)/ 671, 694, 697, 698, 699, 701
توس/ 63
تولو (پاسگاه)/ 259
تومپ/ 102
تویسرکان/ 158, 159
تیرکشت/ 322
تیسفون/ 153, 475
تیله کوه/ 187
تیمس/ 473
ج
جالق/ 102, 106, 107
جالوان/ 103
جده/ 423, 458
جزیرةالعرب/ 471
جزیره ابوموسی/ 143, 144, 145, 146, 147, 227, 229, 367, 378, 397, 398, 399, 400, 401, 402, 403, 407
جزیره الخضر (آبادان)/ 167, 169
جزیره امالخصایف/ 541
جزیره امالرصاص/ 541
جزیره خارک/ 68, 119, 123, 131
جزیره سلخه/ 176, 177
جزیره سیری/ 117, 131, 132, 143, 144, 145, 367, 399
جزیره شطیط/ 583, 585
جزیره شهله/ 176
جزیره قشم/ 115, 123, 132, 228, 367, 368, 375, 376, 377, 389, 392, 404
جزیره هرمز/ 132
جزیره هنگام/ 228, 367, 368, 369, 370, 371, 372, 373, 375, 376
جسان/ 157, 167
جگیر/ 212
جلالآباد/ 65, 73
جلفا/ 221
جلفار (رأسالخیمه)/ 116, 117
جلی کل (عثمانی)/ 184
جم زرشک (نهر)/ 187
جم زمکان/ 187
جمشیدگرد (شهر)/ 112
جوزر (قریه)/ 621, 652, 663, 702
جوین/ 73, 74, 75, 78
جهانآباد/ 73
جیحون (رود)/ 39, 40, 43
جیگر (کوه)/ 260
چ
چات/ 52
چاچ/ 37, 38
چالدران/ 155
چاه پوزه/ 314
چاه پیران/ 314
چاه توم/ 330, 331
چاه دمدم/ 332
چاه ریگ/ 269
چاه سرخ/ 265, 284, 307, 308, 322
چاه سگک/ 314, 332
چاه سنگر/ 332
چاه فضل/ 325, 326, 328
چاه لیلی/ 314
چاه مار/ 334
چاه محمد/ 331
چاه مزار/ 269, 314
چاهباد (چشمه)/ 265
چاهبهار/ 98, 104, 362
چاهتک/ 332
چاهسرخ/ 322, 323, 324
چخانسور/ 73, 75, 351
چخور سعد (ایروان)/ 198, 199
چخورش/ 702
چغاسرخ/ 518
چغان (یاچکان)/ 186
چغان قلعه/ 52
چقور آغل (قریه)/ 55
چکاب/ 228, 266, 269, 285, 316, 336
چل چوری/ 185
چم قزلجه/ 186
چمپاراو (قریه)/ 186
چمکلی (دره)/ 185
چندر (رود)/ 52, 243, 247
چنگوله (رود)/ 517
چوخورش (کوه)/ 688, 684
چهار برجک/ 73, 75, 78, 349, 350
چهچهه (رود)/ 244, 249
چهریق (قلعه)/ 604
چیاسرخ/ 183
چیچست (دریاچه) (ارومیه امروزی)/ 195
چیچکلو/ 260
چیچوران (قریه)/ 486
ح
حبشه/ 151, 153
حجاز/ 423, 424, 431, 453
حسن خروت (قریه)/ 87
حسنآقا (قریه)/ 618, 701
حسنخانلو (نهر)/ 250, 257, 258
حسنخانلو/ 250, 256, 258
حسنکانلو/ 637, 638
حسینقلی (خلیج)/ 52, 57, 61, 227, 231, 233, 234, 235, 237, 240
حصار (قریه)/ 54, 55, 239
حلبچه/ 499, 561
حمرین (کوه)/ 187, 516, 517
حوضدار/ 73
حوضک (دره)/ 331
حوضه لاون/ 185
خ
خاران (منطقه)/ 94, 103, 364
خارک/ 124
خاش/ 73, 355, 356
خاکستر بالائین سو (رود)/ 245
خان کرملو (قریه)/ 186
خان گدوک/ 703
خاناحمد (گردنه)/ 185
خانقاه (خانیک)/ 185
خانقین/ 159, 175, 176, 479, 481, 513, 515, 519, 520, 584
خانلی بابا (کوه)/ 184
خانهسور (گردنه)/ 704
خبوشان/ 42
ختن/ 37
خداداد (قلعه)/ 95, 216, 241, 395
خدربابا/ 703
خراسان/ 39, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 56, 57, 58, 59, 60, 61, 63, 64, 66, 67, 68, 70, 72, 74, 76, 79, 81, 123, 135, 136, 154, 207, 227, 233, 249, 267, 270, 271, 295, 296, 300, 304, 319, 341, 343
خران (منطقه)/ 99
خرمآباد/ 158
خرماگه (کوه)/ 333
خرمشهر/ 158, 164, 166, 167, 169, 170, 171, 172, 188, 189, 190, 506, 510, 515, 522, 540, 564, 565, 566, 570, 571, 579, 580
خضرا (نهر)/ 185
خلیجفارس/ 68, 111, 112, 113, 114, 115, 116, 117, 118, 119, 120, 121, 122, 123, 124, 125, 126, 130, 131, 132, 135, 136, 138, 140, 141, 143, 144, 145, 367, 368, 370, 371, 373, 375, 378, 379, 380, 381, 382, 383, 384, 385, 386, 387, 388, 389, 390, 391, 392, 394, 398, 400, 404, 405, 406, 417, 418, 419, 420, 422, 423, 429, 431, 432, 439, 440, 441, 444, 445, 447, 449, 452, 453, 455, 456, 457, 459, 461, 480, 509, 514, 524
خلیلآباد (رود)/ 186
خواجهوند/ 96
خوارزم/ 38, 41, 46
خواف/ 89
خوربابا (خضربابا)/ 703
خوزستان/ 126, 154, 155, 158, 159, 477, 505, 506, 510, 511, 512, 513, 558, 565, 567, 570, 571
خوشاب/ 324, 325
خوشابه/ 55, 89, 90, 283, 325, 340
خوشچین (قریه)/ 631
خوقند (ایالت)/ 49
خون خوراء (قریه)/ 187
خوی/ 162, 177, 178
خیرآباد (قریه)/ 55
خیرآباد (قلعه)/ 52
خیله رش (رود)/ 186
خیوه/ 41, 46, 51
د. ذ
داران (قریه)/ 256
داریانه (مسجد)/ 52
داسناگول (دریاچه)/ 703
داش کُربی (منطقه)/ 47
داشی (کوه)/ 702
داغستان/ 197, 198, 199, 201, 202, 203, 204, 209
دالامپر (دالانپر) (کوه)/ 705, 707
دالانچه (کوه)/ 52
دالبندین/ 356
دالپور/ 95
دانبات (جلگه)/ 699
دانبات/ 173, 174, 184
داورا (تپه)/ 703
داینه سو (رود)/ 247
دُبی/ 119, 374, 381, 387, 390, 400
دجله (رود)/ 151
دجله (نهر)/ 475
در بند بموست/ 187
در تنگ سنور/ 157
دربند انوشیروان/ 197
دربند خرابه/ 284, 288, 307, 320, 321
دربند/ 199, 201, 202, 205
درعیه/ 122
درنه/ 157
درونگر (رود و دره)/ 55, 246
دریای خزر (مازندران)/ 49, 52, 58, 60, 212, 213, 216, 217, 236, 238, 241, 243
دریای سرخ/ 111
دریای سیاه/ 480
دریای عمان/ 111, 387
دریای مدیترانه/ 151, 662
دزداب (زاهدان)/ 107, 355, 356
دزفول/ 154, 155
دشت اسلام قلعه/ 317
دشت زهاب/ 157, 164, 166, 167, 168, 173, 175, 470, 513
دشت مغان/ 202, 252
دشت ناامید/ 285, 304, 313, 314, 318, 332, 338
دشتیاری/ 103
دغ تپرگان (دریاچه)/ 317, 319, 329
دغ تندی/ 318
دغ نمدی/ 318
دو جلیک/ 184
دو شورمه (قریه)/ 702
دوبرا/ 186
دوجی (کوه)/ 184
دوشاخ/ 249
دوغارون (دشت)/ 82, 84
دولتآباد (قریه)/ 243, 244
دومانلو (کوه)/ 184, 703
ده کوران/ 55
دهلی/ 65, 95
دهمحمد/ 346
دهمکری (عشایر)/ 488
دهنه باغو/ 60
دیادین/ 162, 645
دیاربکر (ایالات)/ 154, 155, 656
دیاله (رود)/ 159, 168, 173, 175, 181, 183
دیزک/ 102
دیم (قریه)/ 631
دیمان/ 251, 258, 259, 260
دیوان (قلعه)/ 415
دیوانیه/ 573
ذوالفقار (منطقه)/ 54, 55, 84, 309, 315, 317, 322
ر
رائونه (قریه)/ 82
رأسالخیمه/ 116, 117, 390, 397, 401, 403, 404, 407
راضی (قریه)/ 184
رباط/ 52, 313, 323
رخج/ 63
رزاو/ 500
رشت/ 259
رشکان تپه/ 184
رم/ 529, 533
روئین دژ (قلعه)/ 196
رواندوز/ 185, 616, 617
رودبار (زنگنالوچای)/ 55
رودبار/ 73
روس ← روسیه
روسیه/ 33, 34, 43, 48, 49, 50, 51, 52, 53, 54, 55, 56, 57, 58, 59, 60, 61, 62, 67, 69, 74, 81, 87, 97, 107, 119, 123,
162, 165, 169, 171, 174, 176, 177, 178, 180, 182, 183, 201, 202, 204, 205, 206, 207, 208, 209, 210, 211, 212, 213, 214, 215, 216, 217, 218, 219, 224, 225, 227, 228, 231, 232, 233, 234, 235, 236, 237, 238, 239, 240, 241, 242, 243, 244, 245, 246, 247, 248, 249, 250, 251, 252, 254, 255, 256, 257, 258, 259, 260, 261, 262, 263, 271, 300, 317, 322, 342, 381, 461, 518, 526, 531, 594, 598, 624, 625, 626, 627, 629, 631, 632, 633, 634, 635, 637, 639, 640, 641, 642, 643, 645, 646, 650, 655, 656, 658, 674, 675, 690, 694, 696
روم/ 152, 153, 197, 474
ریاض/ 122
ریگو (کوه)/ 332
ز. ژ
زابل/ 73, 75, 87
زابلستان/ 63
زامران/ 102
زرباطیه/ 516
زرده گل/ 185
زرنگ/ 63
زرنوایی (خاندان)/ 204
زنت (کوه)/ 185
زنجیر (قلعه)/ 157
زند (کوه)/ 184, 702
زندیه (حکومت)/ 117
زنگلاب (چشمه)/ 265, 316, 336
زنگلاب (کوه)/ 269, 282, 283, 284, 288, 289, 307, 311, 312, 315, 337
زنگلاب (منطقه)/ 288
زنگنالو (قلعه)/ 246
زنگنه (عباسان) (رود)/ 187
زورآباد/ 291, 292, 293, 294, 295, 301, 304
زوند/ 260
زهاب/ 164, 167, 172, 175, 180, 181, 182, 183, 190, 228, 481, 516, 517
زیارت (قریه)/ 184
زیتوئی/ 705
زیدون (منطقه)/ 374
زیرکوه/ 52, 53, 55
زیلان (گردنه)/ 645
ژنو/ 460, 523, 524, 531, 533, 536, 554, 557, 580
س
سارتیک/ 185
سارد/ 152
ساردیک (قریه)/ 623, 677, 699, 700
ساری بلاغ/ 251, 258, 259
ساری چمن/ 184, 703
ساری چیچک/ 704
ساری سو/ 629
ساری قمیش/ 212, 626, 629, 641
ساریسو (نهر)/ 184
سالیان/ 207, 213, 215
سامراء/ 154, 161, 477
ساوجبلاغ (مهاباد)/ 180, 604, 617, 618, 650
سبزوار/ 67
سبزی (قلعه)/ 187
سبلان (کوه)/ 195
سپهسالار (مسجد)/ 547
سپیچاپ/ 38
ستره (منطقه)/ 409
سرانلی (کوه)/ 184
سراوان/ 356
سرباز/ 98, 101, 102, 103
سرخس کهنه/ 58, 62, 238
سرخس ناصری (قلعه)/ 53, 58
سرخس/ 39, 44, 46, 47, 52, 53, 54, 56, 58, 59, 61, 62, 249
سردار (قله)/ 334
سردار بلاغ/ 184
سـردار بلاغی (پست مــرزی)/ 611, 637, 638
سردشت/ 488, 493, 495, 617
سرشیوه/ 185
سرقله/ 187
سرگردان (رود)/ 325, 326, 327, 328
سرگل گلمین (قله)/ 185
سرمیل سنود در تنگ/ 157
سرو (قریه)/ 623, 699, 700
سغارکند (کوه)/ 106
سغد/ 37, 38
سفید (قلعه)/ 109, 364, 365
سلب (چشمه)/ 706, 707
سلب (کوه)/ 697
سلطانتپه/ 671, 694
سلمانآباد (قریه)/ 702
سلیمانیه/ 155, 159, 161, 162, 163, 164, 165, 166, 167, 168, 169, 191, 193, 468, 469, 484, 486, 488, 490, 659
سمرقند/ 37, 38, 39, 40, 49, 342
سمنان/ 363
سمنگان/ 63
سنجاق حکاری عثمانی/ 185
سنجدک (کوه)/ 82, 84, 85
سنجرانی (خاندان)/ 73
سِند (رود)/ 63, 93, 94, 95, 96, 97, 101, 103, 164, 323, 421, 425, 430, 456, 512, 535, 706
سنکلرواسنکران/ 187
سنگان/ 89
سنگدختر (کوه)/ 82
سنگر (کوه)/ 52
سنگر (منطقه)/ 685
سنندج/ 155, 161
سنور/ 157
سوئیس/ 522
سوراوا (کوه)/ 184, 704
سورتاش (قریه)/ 159
سورتیغ/ 314, 315, 332
سورکیف (کوه)/ 186
سورن (گردنه)/ 186
سوریه/ 152, 153, 155, 566, 645
سوغده= سغد/ 37
سومار (رود)/ 513, 514
سومبار (رود و دره)/ 52, 247
سه کوهه/ 73
سیاه کدو/ 282, 284, 324, 325
سیاهان کوه/ 106
سیاهکوه/ 78, 105, 185, 284, 312, 313, 314, 315, 317, 332, 333, 334, 338
سیحون (رود)/ 38, 49
سیخ پرزور (کوه)/ 334
سیخسر/ 350, 351
سیدلر (قریه)/ 252, 260
سیراف/ 114
سیروان/ 186, 187
سیری/ 143
سیستان/ 34, 64, 71, 73, 74, 75, 76, 77, 78, 85, 86, 87, 88, 89, 107, 317, 338, 345, 346, 347, 351, 356, 357
سیلو معقول (قریه)/ 703
سیول/ 186
ش
شاپور (شهر)/ 112
شارجه/ 119, 381, 387, 403, 404
شاکه (کوه)/ 186
شام/ 538
شاه کیله/ 60
شاهتختی/ 221, 222
شاهسون/ 613
شاهی (نهر)/ 346, 347
شبرغان/ 67
شروان/ 196, 198, 199, 200, 201, 204, 205, 207, 209, 595, 596, 597, 600
شرور (منطقه)/ 211, 220, 221, 222, 624, 625, 632
شطیط/ 188
شعیب/ 188
شغال تپه/ 214, 250
شکرچشمه (کوه)/ 313
شکی/ 198, 199, 205, 207, 209
شلواردر/ 187
شماخی/ 199, 200, 204, 205, 207
شمتیغ (کوه)/ 265, 266, 269, 282, 283, 284, 311, 312, 315, 316, 322, 325, 326, 328, 336, 337
شمذینان/ 699
شمکور/ 210
شوال (قله)/ 187
شورآب (چشمه)/ 84، 281، 310, 331, 332
شورقلعه (قریه)/ 55
شوروی ← اتحاد جماهیر شوروی
شورهگل/ 209
شوش/ 38, 63
شوشتر/ 154, 155
شوشی/ 195
شولک (قریه)/ 631
شهرزور/ 155, 157, 160, 161, 186, 498
شهرکی (خاندان)/ 73
شیخ سلو (قریه)/ 703
شیخ عسگر (منطقه)/ 702
شیراز/ 374, 433, 439, 449
شیروان/ 54, 201
شیز (شهر)/ 195
شیطانآباد/ 680, 682, 683, 684, 686, 687, 688, 692, 702
شیلات شمال/ 233
شیلگان (منطقه)/ 55
شیله (منطقه)/ 694
شیلی/ 532
شینه تال/ 185
شیوخ قاسمی/ 119, 120, 131
شیوه گل/ 186
ص
صاحبقرانیه (قصر)/ 546
صالحآباد/ 291
صحرای آسپران/ 334
صحرای کرمان/ 78
صحرای مغان/ 213, 254
صفویه (سلسله)/ 40, 41, 64, 67, 73, 93, 94, 113, 124, 154, 158, 159, 197, 198, 199, 202, 205, 368, 475
صیدو (چشمه)/ 328
ط
طاق کسری/ 161
طالش/ 199, 201, 209, 210, 212, 215, 216, 217, 218, 641
طبس/ 67
طغارک/ 82, 89
طلعت تپه/ 329, 330
ع
عالی (منطقه)/ 415
عباسآباد/ 54, 212, 213, 239
عباسی (حکومت)/ 113, 154, 444
عثمانی (دولت)/ 33, 124, 141, 142, 155, 156, 157, 158, 159, 160, 161, 162, 163, 164, 165, 166, 167, 168, 169, 170, 171, 172, 173, 174, 175, 176, 177, 178, 179, 180, 181, 182, 183, 184, 185, 186, 187, 188, 189, 190, 191, 194, 198, 199, 200, 201, 202, 203, 211, 218, 219, 223, 341, 342, 433, 439, 447, 448, 465, 466, 468, 469, 479, 480, 482, 483, 484, 485, 487, 489, 490, 491, 504, 508, 509, 512, 513, 516, 517, 518, 519, 524, 526, 539, 579, 581, 593, 594, 595, 596, 597, 598, 603, 604, 605, 615, 619, 622, 629, 633, 636, 640, 645, 654, 655, 657, 661, 662, 666, 669, 676, 685, 694
عجاغ (قلعه)/ 415
عجمان/ 119
عراق/ 153, 154, 155, 156, 157, 159, 160, 161, 162, 164, 165, 175, 191, 194, 228, 291, 292, 293, 294, 301, 341, 348, 437, 451, 452, 457, 459, 465, 466, 467, 468, 469, 470, 471, 473, 474, 475, 476, 477, 478, 479, 480, 481, 482, 483, 484, 485, 487, 490, 491, 493, 494, 495, 496, 501, 502, 503, 504, 505, 506, 507, 508, 509, 510, 511, 512, 513, 514, 515, 516, 517, 518, 519, 520, 521, 522, 523, 524, 525, 526, 527, 528, 529, 530, 531, 532, 533, 534, 535, 536, 537, 538, 539, 540, 541, 542, 543, 544, 545, 546, 547, 548, 549, 550, 551, 552, 554, 555, 556, 557, 558, 559, 560, 561, 562, 564, 565, 566, 567, 568, 569, 570, 571, 572, 573, 574, 576, 577, 578, 580, 581, 582, 583, 584, 585, 587, 588, 589, 590, 591, 614, 645, 646, 659, 705, 707
عربستان/ 111, 147, 410, 424, 453, 457, 458, 459
عزیز بیگی (چشمه)/ 498
عشقآباد/ 52, 54, 56, 233, 249
علی جنگی (قریه)/ 87
عمارت کوزه کنانی/ 343
عمان/ 112, 113, 116, 122, 423, 441
عنیک (قریه)/ 631
عیجی (نهر)/ 176, 188
غ
غارغارقویمان (قریه)/ 702
غازان کوشکی (کوه)/ 260
غجدوان/ 40, 64
غدیر (آب سرغدیر) (رود)/ 185
غرجستان/ 64, 65, 66
غرچگان/ 63
غرغری/ 333
غریبی (کوه)/ 187, 568
غزنویان (سلسله)/ 39
غزنین/ 63, 65, 69
غزه/ 153
غشه لوش (چشمه)/ 265, 283, 284, 288, 289, 311, 312, 320, 323
غلامبیی/ 185
غوریان/ 68, 78, 304
غولون قلعه سیسو/ 247
ف
فؤاد (پر زرد)/ 334
فارس/ 114, 116, 117, 118, 120, 122, 123, 125, 126, 128, 130, 133, 134, 135, 136, 138, 430, 444
فاریاب/ 63
فاو/ 507, 540
فتح (قلعه)/ 73, 75, 77, 78
فرات (رود)/ 152, 153, 176
فرانسه/ 59, 72, 74, 125, 132, 138, 141, 274, 423, 480, 543, 576, 587, 588, 594, 645, 655, 670
فراه/ 71, 72, 272, 304
فرزنه (قریه)/ 82, 90
فرغانه/ 39
فقیه باباخیر (کوه)/ 185
فلسطین/ 152, 456
فیروزکوه/ 287
فیروزه (رود)/ 52, 53, 54, 55, 59, 60, 227, 231, 232, 233, 234, 235, 236, 237, 238, 239, 240, 243, 247, 249
فیروزه (قریه)/ 54, 55, 58, 60, 61, 62, 227, 231, 236, 240, 243, 247
فیلیه/ 506
فینیقیه/ 152
ق
قائنات/ 73, 77, 275, 345, 356, 357
قاراتیل (هاراتیل)/ 184
قارسولو/ 702
قارص/ 166, 168, 202, 597, 626, 627, 629, 632, 694
قازالا (قلعه نظامی)/ 49
قازلی گول/ 173, 174, 175
قاسمی (حکومت خودمختاری)/ 143
قافلی بلاغ/ 261
قانلی بابا (کوه)/ 702
قاهره/ 567
قبه/ 205
قرابورغاتپه/ 184
قراچهداغ/ 609
قراسوی سفلی (رود)/ 211
قراعینی/ 609, 664
قراول (تپه)/ 85
قرایاب/ 46
قرچهداغ/ 702
قرشی (نسغ) (قلعه)/ 40
قره ویز/ 187
قرهباغ/ 198, 199, 200, 201, 204, 205, 206, 209, 210
قرهحسن/ 680, 681, 682, 683, 684, 686, 688, 692
قرهسو (رود)/ 60, 162, 624, 625, 626, 627, 628, 629, 630, 631, 632, 633, 634, 635, 636, 637, 638, 639, 640, 641, 642, 643, 672, 675, 677, 694, 695, 696, 700, 701
قرهسو (نهر)/ 228, 624, 625, 633, 640, 641, 642, 643, 644
قزل قیا (بله سور) (قریه)/ 184, 703
قزلجه عثمانی/ 186
قزلجه/ 157
قزلداغ (کوه)/ 53
قزوین/ 199, 200
قسطنطنیه/ 153
قشقه (کوه)/ 187
قشم/ 113, 115, 116, 117
قصرشیرین/ 159, 175, 187, 479, 481, 513, 515, 516, 518, 519, 520, 584
قطر/ 121, 138
قطر/ 453
قطور/ 173, 177, 178, 179, 184, 185, 623, 677, 699, 700, 709
قطول داغ/ 704
قطیف/ 113, 136, 444
قفقاز/ 42, 156, 196, 197, 198, 199, 200, 201, 202, 203, 204, 205, 206, 207, 208, 209, 210, 213, 218, 219, 252, 257, 341, 595, 596, 597, 601, 602, 625, 641, 642, 655, 656, 658
قلقلاب (قلعه)/ 53
قندهار/ 63, 64, 65, 67, 68, 69, 70, 71, 73, 341
قندیل (کوه)/ 185
قنوج/ 93
قوچداغ/ 704
قورهتو/ 168, 173, 175, 181, 183, 187
قورهعمر (قریه)/ 631
قوری گل (قریه)/ 621, 623, 652, 663, 703
قوزعانچای (زنگنانلو) (رود)/ 242, 246, 249
قوزغان (قریه)/ 55
قوزلو (چشمه)/ 706, 707
قوزلو (کوه و دره)/ 697, 699
قوش/ 636
قوشید قلعه/ 55
قیصریه/ 153
ک
کابل/ 47, 48, 63, 64, 65, 68, 69, 71, 74, 270, 271, 272, 275, 276, 277, 283, 288, 289, 292, 298, 299, 302, 303, 305, 306, 308, 310, 313, 341, 344, 345, 348, 349, 352
کاپادوکیه/ 152, 153
کاخ سعدآباد/ 348
کاخت/ 198, 199, 200, 206
کارآشینداغ/ 705
کارتیل/ 198, 200, 204, 206
کارون/ 181, 188, 540, 541, 542, 583
کاره (حرّان)/ 152
کاریز/ 272
کاریزک/ 269, 332
کاشغر/ 37
کاظمین/ 467
کافرقلعه (اسلامقلعه)/ 84, 321
کال حوض/ 329, 337
کال سرگردان (کال موسیآباد)/ 89, 311, 337
کال شورآب/ 288
کال قلعه/ 84
کال کله (نهر)/ 84, 85
کال کله/ 309, 310, 321
کال وسط/ 284, 309
کالاپوتی/ 260
کالاش (کوه)/ 186
کالیک (قریه)/ 704
کالیکان/ 102, 106
کانال رُکا/ 579, 580, 581
کانال هور- روکا/ 542
کاندل عثمانی/ 185
کانی بز/ 173, 176, 181, 183, 187
کانیرش (دره)/ 185, 703
کاه (قلعه)/ 73, 498
الکای خوی/ 163
کبوده (کوه)/ 304, 314, 330, 331, 338
کُپت داغ (کوه)/ 52
کُتَلْ بِنْ سار/ 106
کج/ 101, 102
کجرود/ 331
کدوک خزیمه (کوه)/ 184
کُر (رود)/ 199, 216
کراچی/ 364
کربلا/ 121, 154, 156, 159, 165, 270, 467, 477, 495
کردباران (قریه)/ 184
کردستان بینالنهرین← کردستان عراق
کردستان ترکیه/ 466, 468, 482, 484, 486, 604, 608, 609, 656, 658
کردستان عراق/ 194, 469, 482, 483, 484, 485, 486, 487, 488, 493, 495, 497, 500, 501, 502, 503, 504, 557, 558, 646
کردستان/ 155, 156, 158, 159, 160, 161, 162, 165, 180, 191, 192, 193, 194, 468, 469, 480, 482, 483, 484, 485, 486, 487, 488, 489, 490, 491, 493, 494, 495, 496, 497, 499, 500, 501, 502, 503, 504, 513, 557, 558, 563, 603, 607, 608, 645, 658, 659, 666, 669, 670
کرکوک/ 156, 159, 191, 468
کرمان/ 73, 94, 96, 97, 98, 102, 114, 362
کرمانشاه/ 158, 159, 161, 477, 505
کرند (دره)/ 166, 167
کشک شیوا (قریه)/ 185
کشمیر/ 63, 93
کعبه/ 161, 162, 166, 409
کلات چای (نفته) (رود)/ 245, 249
کلات/ 98, 99, 100, 101, 102, 103, 104, 105, 109, 249,
کلاته نظرخان/ 269, 316, 336
کلبران/ 677
کلته چنار (دره)/ 243, 246
کلته چنار (رود و قریه)/ 52, 246, 249
کلمبیا/ 437
کلوپوتی (کوه)/ 212
کله شین (گردنه)/ 185
کلیشن (گردنه)/ 705
کمورقویی (کوه)/ 212, 260
کنار بسته/ 106, 107
کناررود مشکید/ 107
کُنجان چم (رود)/ 516
کنگاور/ 159
کنه شووان (کوه)/ 187
کوچک سیاهرنگی/ 328
کوخواجه ابراهیم/ 185
کوری ماهین حیدر بابا/ 184
کوسه (کوه)/ 186
کوشک بصری/ 188
کوفه/ 154
کوکلان (قریه)/ 55
کولورد/ 332
کولیک (قریه)/ 184
کوناکوتر/ 705
کوهک/ 77, 78, 98, 99, 101, 102, 103, 104, 105, 106, 107, 350, 351
کویت/ 385, 415, 423, 437, 457, 468, 487
کویته/ 270, 271, 298, 299, 302, 336, 339
کویرزا/ 498
کهنهریگ (کوه)/ 187
کیالو (رود)/ 185, 186
کیج/ 94, 101
کیخاروق/ 704
کیرکلیم (کوه)/ 184
کیش/ 113, 117
گ
گاورس/ 53
گجرات/ 95
گجوت/ 702
گچی/ 103
گدار یدی بلاغ/ 213, 252
گدارشبیک/ 269
گدایانه (کوه)/ 82, 83, 84, 85, 89, 90, 284, 307, 308, 311, 312, 320
گدروزیا (ایالت)/ 93
گدوک (معروف به کلمان)/ 686
گدوک چغان/ 157
گدوک خزینه/ 702, 703
گدوک قرهبورقه/ 703
گرجستان/ 196, 197, 198, 199, 201, 204, 205, 206, 207, 208, 209, 218, 625, 641
گرجی بلاغ/ 623, 677, 678, 681, 682, 683, 686, 702
گردلان/ 511, 512
گرگآباد (قریه)/ 85
گرماب (قریه)/ 52, 244
گرمان (قلعه)/ 53
گرمه (قریه)/ 82
گرمی (شهرستان)/ 258
گل ملایک (کوه)/ 186
گل نی/ 334
گلبران/ 685
گلپیران (گردنه)/ 186
گلتاوه سرو (گردنه)/ 186
گلریز/ 249
گلستان (قصر)/ 547
گلستان/ 209
گنبدکاووس/ 56
گنجه/ 195, 198, 199, 200, 202, 203, 204, 205, 206, 207, 208, 209, 210, 595, 596
گندار (قندهار و پیشاور)/ 63
گنکیز (رود)/ 513
گنگ دژ (منطقهای مربوط به شاهنامه)/ 38
گوادر← گواتر
گوریمخبن/ 703
گوزلی/ 689, 691
گوک قیتال/ 52
گیربران (قریه)/ 699, 702
گیریرکانید/ 185
گیژو/ 702
گیلان (نهر)/ 187
گیلان/ 201
گیوهرو (قریه)/ 186
ل
لائینسو (رود)/ 245, 249
لادیز/ 107
لار/ 449
لارستان/ 114, 115
لاش/ 72, 73, 74, 75, 78
لاوان/ 185
لاهه/ 529, 531, 533, 580
لرستان/ 156, 158, 159, 161
لطفآباد/ 53, 55, 242, 246
لکهو/ 498
لندن/ 104, 139, 142, 178, 188, 415, 461, 529, 537, 594
لنکران/ 204, 215
لیبی/ 151
لیدیه/ 151
م
ماراکومو/ 702
ماربیشو/ 705
مازندران/ 59, 60, 116, 201, 283, 287, 507
مازنگی (چشمه و کوه)/ 331
ماشکید (رود)/ 105, 106, 107
ماکو/ 157, 173, 191, 219, 250, 606, 607, 608, 611, 616, 619, 620, 627, 630, 631, 634, 636, 638, 643, 665, 668, 677, 682, 683, 684, 685, 686, 687, 688, 692
مامش (عشایر)/ 488, 501
مامیشان (قریه)/ 187
ماهیهلانه/ 185, 705
محمدآباد/ 249
مرادتپه/ 203
مرداب یارمقیه/ 679, 680
مرو/ 38, 40, 41, 42, 43, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 51, 53, 54, 63, 67
مریوان (قلعه)/ 499
مریوان/ 155, 157, 186
مزوپوتامی [بینالنهرین]/ 191
مزون (عمان)/ 112
مساکن (منطقه)/ 95
مسق (ایالت)/ 198, 199, 201
مسقط/ 104, 115, 116, 117, 118, 119, 121, 122, 123, 124, 126, 127, 128, 129, 136, 368, 369, 370, 371, 373, 374, 390, 415, 438, 439, 454, 510
مسکو/ 59, 60, 224, 239, 252, 254, 483, 626
مشکین/ 213
مشهد/ 39, 40, 41, 42, 43, 44, 46, 48, 57, 65, 66, 67, 84, 231, 232, 233, 249, 266, 270, 283, 314, 321
معدن خاک سرخ ابوموسی/ 146, 397
مغازبرد/ 157
مغان/ 212, 213, 214, 217, 218, 252, 253, 254, 256, 258
مکران/ 93, 94, 99
مکزیک/ 437
ملا (چشمه)/ 313
ملازگرد/ 162
ملخان/ 73
ملکسیاه (کوه)/ 78, 106
منامه/ 115, 410, 415, 418
مند/ 101, 102
مندلی/ 513, 514
مندلیج (قریه)/ 157, 187
مندودشت/ 102
منزوه/ 116
منکوهه/ 188
موسیآباد/ 82, 84, 89, 90, 91, 228, 266, 268, 269, 271, 276, 279, 280, 281, 282, 284, 286, 288, 289, 304, 307, 308, 309, 311, 312, 315, 316, 322, 323, 324, 325, 326, 327, 328, 335, 337
موسیخانی (نهر)/ 57, 60, 61, 227, 233, 234
موصل/ 155, 156, 159, 160, 468, 658, 659
مهنلی (قریه)/ 55
مهنه (قره تیکان) (رود)/ 245, 249
میانکنگی (منطقه)/ 86
میرجاوه/ 106, 107, 108, 355, 364
میرعمر (قله)/ 184
میسینو (میسناب) (قله)/ 52
میل باشی/ 157
میلیش (گردنه)/ 645
میمنه/ 67, 68, 72
ن
ناد (قریه)/ 184
نادری (قلعه)/ 115
نادری (منطقه)/ 636
نادری/ 636
نادعلی (سیستان)/ 73, 75, 77, 78, 86, 88
نازیک/ 702
ناصرآباد (نصرتآباد)/ 75
نالاسنگ (رود)/ 95
ناوپلنگ/ 376, 521
ناوور (کوه)/ 703
نپال/ 63
نجد/ 121, 122, 138, 408, 423, 424, 431, 447, 453
نجف/ 154, 156, 159, 467, 473, 476, 477
نخجوان/ 200, 204, 205, 209, 211, 218, 219, 220, 221, 222, 223, 224, 225, 228, 626, 643, 644, 656
نرگیخ/ 605
نزیله/ 188
نسا/ 37, 38, 39, 41, 63
نسکن/ 98
نصرتآباد (قریه)/ 73, 87, 272
نظرخان (مزرعه)/ 228, 330, 331
نفت سو (نهر)/ 187
نفتخانه/ 517, 529
نفتو (قریه)/ 184, 702
نفطو ← نفتو
نقش رستم/ 38, 63
نمک کال یارک/ 313
نمکزار (قریه)/ 228, 272
نمکسار(دریاچه و جلگه)/ 266, 317, 323, 324, 325, 327, 329
نمین (شهرستان)/ 258
نوخوان (گردنه)/ 186
نودشه/ 561
نوریخان (چشمه)/ 328
نوسود (قریه)/ 186
نهاوند/ 156, 158
نهرخین/ 188, 516, 527, 540, 579, 591
نهر قدیم باباجیق/ 246
نیازآباد/ 89
نیبسته/ 314
نیزار/ 78, 85, 86, 87, 88, 89
نیسایه ← نسا
نیشابور/ 42, 63, 67
و
وادی هیرمند/ 63
وان (دریاچه)/ 166, 168, 184, 191
وجوین/ 74
ورارود (ماوراءالنهر)/ 33, 37, 38, 39, 40, 41, 49, 50
ورامین/ 363
وربلند (کوه)/ 187
وزنه (رود)/ 185
وزیرستان/ 302
ولکوزا (کوه)/ 186
ولی (دره)/ 186
ویدی باسار/ 220
ویسه (منطقه)/ 498
ه
هاراویل (هراویل) (کوه)/ 185, 704
هاشمبیگ/ 344
هالیس (قزل آیرماق) (رود)/ 151
هامون (دریاچه)/ 78, 318, 333
هرات/ 40, 41, 44, 45, 46, 47, 48, 49, 50, 51, 63, 64, 65, 66, 67, 68, 69, 70, 71, 72, 73, 74, 79, 84, 123, 124, 131, 133, 269, 270, 271, 272, 273, 274, 276, 277, 295, 298, 299, 301, 302, 303, 304, 305, 306, 313, 314, 319, 321, 336, 343
هراتیل/ 703
هراتیلسو (نهر)/ 703
هرمز/ 113, 114, 115
هریرود/ 56, 57, 58, 60, 84, 95, 186, 236, 241, 242, 243, 244, 248, 249, 284, 309, 317, 320, 321, 322
هزار مله (کوه)/ 186
هزارستان/ 73
هزاره/ 68, 268
هزارهجات/ 64, 65, 313
هشتادان (منطقه)/ 34, 78, 79, 80, 81, 82, 83, 84, 85, 89, 90, 281, 308, 317, 319, 320, 333
هفتادگر/ 332
هگر (هفوف امروزی)/ 112, 444
هلمند (ایالت)/ 73
هماکوه (چشمه)/ 331
همدان/ 151, 158, 159, 165
هندوستان/ 63, 80, 81, 88, 93, 95, 99, 103, 104, 105, 108, 109, 202, 274, 275, 298, 300, 308, 365, 415, 427, 437, 453, 456, 457, 459, 468, 487
هندوکش/ 64, 317
هنکجال/ 186
هنگام/ 367
هورالعظیم/ 188, 591
هورالمحیصین/ 188
هورامان/ 496
هوله/ 115, 435
هویزه/ 154, 188, 511
هیت هندو/ 93
هیرمند/ 75, 77, 78, 86, 87, 88, 89, 228, 345, 346, 347, 348, 349, 350, 351, 352, 353
هیمالیا/ 63
ی
یارم قیه/ 173, 174, 184, 619, 651, 681, 686, 687, 692, 72, 707
یالخر (کوه)/ 82, 85, 322
یدی اویماق (منطقه)/ 256
یدی بلوک (معبر)/ 253, 254, 255
یدی لر/ 261
یزدان/ 266, 281, 282, 285, 304, 305,
306, 313, 314, 315, 316, 318, 319, 329, 330, 331, 336, 337
یسارینج/ 184
یکماله (قریه)/ 703
یمامه/ 112
یمن/ 111, 112
یوخاری/ 706
یودانان (نهر)/ 185
یونان/ 152, 662
ایلات، عشایر، قبایل، طوایف، خاندانها، مؤسسات، احزاب و نشریات:
آ. ا
آژانس آناتولی (خبرگزاری)/ 622
آژانس پارس/ 292, 293, 294
آشور (پادشاهی)/ 151, 152
آل بوعینین (قبیله)/ 418
آل بوفلاسه (قبیله)/ 119
آل بویه/ 113, 154
آل جلایر (سلسله شیعه)/ 154
آل خلیفه/ 118, 119, 120, 121, 123, 126, 135, 142, 149, 367, 408, 409, 411, 413, 414, 416, 417, 418, 419, 423, 425, 439, 444, 445, 446, 447, 449, 450, 451
آل سرکار (خاندان)/ 204
آل سعود/ 458
آل نهیان (قبیله)/ 119
اداره کل انتشارات و رادیو/ 195
ازبک/ 40
ازدی (تیره عرب)/ 112
اشکانی (سلسله)/ 38, 39, 63, 65, 93, 111, 152, 153, 196
اشکانیان/ 38, 63, 111, 152, 196, 474
افغان/ 317
اموی (حکومت)/ 444
اوغلی (عشایر)/ 609
ایل بابان/ 162, 163, 164, 166
ایل حیدرانلو/ 163
ایل سیبکی/ 163
ایل قاجار/ 41, 48, 199
ایل کردنژاد بابان/ 161
ب. پ
باگراتید (خاندان)/ 198, 204, 208
بردکی (ایل)/ 632, 634
بلوریان (طایفه)/ 272
بنی عتوبی (طایفه)/ 120
بنیاد دایرهالمعارف اسلامی/ 196
بنیاد موقوفات افشار/ 67
بنیجواسم/ 144
بنیعباس/ 154, 341
بنیکعب (عشایر)/ 172
بیات (ایل)/ 631
پشتون/ 268
پشتدر (ایل)/ 617
ت
تاتار (قوم)/ 435, 444, 445, 594
ترک اجاقی/ 598
تکلو (طایفه)/ 155
تکه/ 47
ج
جاف (عشایر)/ 496
جامعه ملل/ 292, 385, 399, 424, 442, 443, 453, 457, 459, 461, 515, 523, 524, 526, 527, 530, 531, 532, 535, 537, 538, 539, 544, 552, 554, 555, 557, 564, 566, 567, 569, 570, 571, 572, 573, 577, 579
جلالی (ایل)/ 608, 625, 627, 629, 632, 634, 665, 682, 686, 692
جمشیدی (طایفه)/ 69
جمعیت خویبون/ 668
جمعیت مقدس زرتشتی/ 501, 502, 503
جنبش ملی طالش/ 218
جواسمی (طایفه)/ 399
جوانشیر (خاندان)/ 204
ح
حزب دموکرات ایران/ 149, 597
حزب مساوات/ 663
حکومت انگلیسی هند/ 465
حکومت اوسمیهای قیتاق/ 205
حکومت سعودی/ 122, 423, 458, 459
حکومت محلی ایمرتی/ 204
حیدرانلو (عشایر)/ 162
خ
خبرگزاری رویتر/ 291
خزر (قبایل)/ 197
خزیمه/ 42, 266
خلیکانلو/ 625, 630, 632, 636, 637, 638, 639, 643, 664, 679, 686, 692, 693
خوارزمشاهی (سلسله)/ 39
د
داشناکسیون (فرقه)/ 650, 654, 655, 661
دولت انگلیسی هند/ 347, 355, 363, 443
دولت صفوی/ 64, 154, 155
دیوان لاهه/ 393, 527, 528, 531, 532, 543, 577, 578
ر
روزنامه اطلاعات/ 214, 234, 252, 537, 546
روزنامه الاستقلال/ 451, 452, 459, 547, 551, 552, 567, 573
روزنامه البلاد/ 544, 545, 547, 572
روزنامه البلاغ/ 455
روزنامه الثغر/ 565, 566, 567, 570, 571
روزنامه الجزیره/ 538, 539
روزنامه العالم العربی/ 459, 555, 571
روزنامه العقاب/ 550, 567
روزنامه امان افغان/ 452, 453, 454
روزنامه ایران/ 474
روزنامه بانگ کردستان/ 488
روزنامه بهار/ 337
روزنامه تایمز لندن/ 572
روزنامه حاکمیت ملیه/ 622
روزنامه حبلالمتین/ 270
روزنامه خوزستان/ 570
روزنامه روژ کردستان/ 489
روزنامه شفق سرخ/ 148, 232, 488
روزنامه عصرانه اطلاعات/ 546
روزنامه ملانصرالدین/ 596
روزنامه میهن/ 599
روزنامه نجات/ 364
روزنامه وطن/ 600
ز
زیاداغلی قاجار (خاندان)/ 209
س
سادات لنکرانی (خاندان)/ 204
سازمان جمعیت آزادی کرد/ 607, 609
ساسانی (سلسله)/ 39, 40, 64, 65, 93, 97, 112, 113, 138, 141, 153, 197, 444, 473, 474
سامانیان (سلسله)/ 39
سدوزایی (سلسله)/ 65, 66, 67, 68, 71
سربندی (خاندان)/ 73, 74
سفارت انگلیس (تهران)/ 80, 81, 103, 104, 125, 127, 131, 132, 144, 146, 365, 370, 375, 376, 377, 382, 389, 392, 400, 401, 404, 406, 424, 481, 490, 494, 510, 582
سفارت ایتالیا (قاهره)/ 530, 531
سفارت ایران (آنکارا)/ 523
سفارت ایران (اسلامبول)/ 174, 175, 432, 599, 622
سفارت ایران (برلن)/ 460
سفارت ایران (بغداد)/ 522, 528, 530, 533, 535, 549, 564, 572, 574
سفارت ایران (پاریس)/ 649, 654, 666
سفارت ایران (کابل)/ 452, 695
سفارت ایران (لندن)/ 76, 427, 431, 434
سفارت ترکیه (تهران)/ 173, 174, 175, 176, 613, 614, 620, 621, 623, 649
سفارت شوروی (تهران)/ 187, 232, 233,
235, 252, 257, 258, 259, 260
سفارت عثمانی (تهران) ← سفارت ترکیه (تهران)
سکان (عشایر)/ 609
سکیلیستوک (روزنامه)/ 145
سنجابی (طایفه)/ 176
سیبکی (عشایر)/ 162
ش
شرکت نفت ایران و انگلیس/ 544
شرکت نفت ایران و شوروی/ 190
شروانشاهیان (سلسله)/ 197
ض. ط
ضیاءالدین (قبیله)/ 157
طاهریان (سلسله)/ 39
ع
عبد قیس (شاپور قبیلة شورشی)/ 112
عتوبی (قبیله عرب)/ 117
ف
فصـلنامه تـاریخ روابط خـارجی/ 37, 47, 102, 130, 157, 160, 180, 375, 421, 462, 466, 535, 590
فصلنامه گفتوگو/ 34, 291, 596
فیروزکوهی (طایفه)/ 68
ق
قاجار ایروانی (خاندان)/ 204
قاجار زیاداغلی (خاندان)/ 204
قرایی/ 42
قاسمی (قبیله)/ 119
ک
کشتی آذربایجان/ 372
کشتی اینترپرایز/ 372
کشتی پرسپولیس/ 370
کشتی پلنگ/ 404, 405
کشتی پهلوی/ 372
کشتی گیلان/ 372, 373
کمیته اتحاد و ترقی/ 593, 595, 599
کمیته خویبون/ 485, 645, 646, 649, 650, 654, 668, 669, 670, 694
کمیساریای ملی امور خارجه باکو/ 252
کنسولگری انگلیس در بوشهر/ 447
کنسولگری ایران در بیروت/ 571
کنفرانس سن رمو/ 465
کنفرانس صلح پاریس/ 59, 192, 193, 194, 217, 218, 669
کنفرانس صلح ورسای/ 479, 519
کنفرانس لوزان/ 479, 480
کنفرانس وین/ 590
کنگره برلن/ 178, 179, 699
کوشانی (پادشاهی)/ 38, 39, 63, 64, 93
کوکویی عراقی (طایفه)/ 561
گ
گمرک باسعیدو/ 391, 392
گمرک بندرعباس/ 406
گورکانی هند (پادشاهی)/ 64, 65, 95
م
مؤسسه سازمان بندر بصره/ 505
مؤسسه مطـالعـات و پژوهشـهای سـیاسی/ 144, 145, 146, 251, 262, 265, 268, 269, 270, 271, 272, 274, 277, 278, 283, 286, 291, 295, 301, 316, 335, 338, 340, 344, 345, 357, 362, 364, 371, 373, 376, 377, 378, 380, 381, 384, 397, 404, 408, 416, 420, 453, 461, 482, 484, 486, 488, 489, 491, 492, 494, 497, 501, 502, 510, 512, 522, 523, 528, 536, 538, 545, 558, 577, 602, 604, 623, 624, 642, 643, 645, 649, 654, 664, 668, 670, 677, 680, 681, 683, 687, 690, 692
ماد (دولت یا سلسله)/ 151, 196
ماهنامه ایران شمالی/ 218
ماهنامه یغما/ 193, 237, 240, 647, 648
مجلس سنا/ 190
مجلس سنای عراق/ 584
مجلس شورای ملی افغانستان/ 352
مجلس شورای ملی/ 146, 149, 180, 189, 190, 316, 335, 352, 416, 470, 471, 477, 491, 508, 519, 524, 584, 588, 590, 603, 647
مجلس قانونگذاری عثمانی/ 647
مجلس کبیر ملی ترکیه/ 605, 621, 626
مجلس مؤسسان عراق/ 466
مجله آینده/ 669
محمدزایی (قبیله)/ 272
مدرسه اتحادیه ایرانیان بحرین/ 419
مشعشعیان (حکومت علوی)/ 154
مصر/ 151, 152, 153, 191, 439, 451, 455, 458, 459
مغول (نژاد)/ 196, 435, 444, 445
ملک آوانیان (خاندان)/ 204
ملک بیگلریان (خاندان)/ 204
ملک شاهنظریان (خاندان)/ 204
ملکاسرائیلیان (خاندان)/ 204
ملکحسن جلالیان (خاندان)/ 204
منگور (عشایر)/ 488, 501, 617, 618
ن
نخـویی (خاندان)/ 204
نیــروی دریایــی ایـران/ 376, 377, 379,
380, 382, 383, 384, 385, 386, 387, 388, 398, 404, 405, 407, 419, 514, 522
و
وزارت امور خارجه افغانستان/ 453
وزارت امور خارجه انگلیس/ 104, 320, 347, 375, 398, 431, 434, 535, 582, 582, 647
وزارت امور خارجه ایران/ 50, 51, 59, 60, 76, 79, 81, 82, 84, 89, 90, 100, 101, 102, 106, 124, 129, 132, 133, 134, 137, 138, 139, 142, 146, 147, 173, 174, 175, 176, 177, 181, 191, 217, 222, 231, 232, 234, 235, 240, 250, 251, 252, 257, 259, 260, 269, 271, 274, 280, 283, 285, 289, 291, 292, 298, 299, 302, 305, 306, 309, 312, 313, 324, 338, 339, 340, 342, 345, 357, 365, 370, 371, 375, 376, 377, 378, 382, 389, 391, 392, 393, 398, 399, 400, 401, 402, 403, 404, 405, 406, 407, 408, 414, 415, 416, 417, 418, 423, 424, 425, 426, 428, 429, 430, 431, 443, 460, 470, 473, 477, 479, 480, 481, 495, 497, 502, 505, 506, 508, 509, 511, 513, 515, 519, 522, 523, 530, 532, 535, 538, 540, 541, 542, 544, 558, 562, 564, 571, 572, 574, 578, 581, 582, 584, 607, 608, 610, 621, 622, 623, 625, 626, 627, 628, 629, 630, 634, 635, 640, 647, 648, 649, 664, 666, 667, 669, 672, 696, 709
وزارت امور خارجه ترکیه (عثمانی)/ 174, 175, 324, 335, 604, 652, 689
وزارت امور خارجه شوروی/ 399
وزارت امــور خـارجه عـراق/ 478, 530, 533, 534, 543, 568, 570, 571
وزارت جنگ/ 258, 356, 357, 359, 362, 398, 403, 415, 418, 421, 521, 558, 559, 560, 561, 562, 574, 607, 608, 614, 615, 619, 620, 621, 622, 629, 635, 636, 661, 693
وزارت داخله/ 231, 355, 357, 370, 634
وزارت دربار/ 378, 666, 691
وزارت دریاداری انگلیس/ 582
وزارت فرهنگ و هنر/ 56
وزارت مالیه/ 231
ه
هارون (قبیله)/ 157
هپتالی (پادشاهی)/ 39
هپتالیان/ 39, 64
هخامنشی/ 38, 63, 65, 93, 111, 151, 152, 196, 444
هرکی (ایل)/ 617
هرمز (پادشاهی)/ 445
هیأت اتحادیه تجار تهران/ 477
هیأت یمیننظام/ 346
ی
یموت (طایفه)/ 234
یوئهچی (قوم)/ 38
قراردادها:
پ
پروتکل 1914/ 575, 576, 579
پروتکل اسلامبول/ 189, 190, 191, 194, 228, 469, 470, 481, 504, 508, 510, 513, 515, 516, 518, 519, 520, 521, 522, 523, 524, 525, 526, 527, 528, 530, 533, 534, 539, 543, 552, 554, 558, 574, 577, 578, 583, 588, 646, 647, 672, 673, 675, 677
پیمان آماسیه/ 155, 198, 199
پیمان انگلیس و عراق/ 514, 515
پیمان سعدآباد/ 348
پیمان شلیمار (قرارداد)/ 95
پیمان صلح 1145 قمری/ 202
ع
عهدنامه 1159 (گردان)/ 160, 161, 162, 203
عهدنامه 1237/ 124, 125
عهدنامه آخال/ 48, 52, 53, 54, 56, 57
عهدنامه ارزروم/ 162, 163, 167, 168, 178, 519, 523, 524, 574, 575, 577, 581, 673
عهدنامه برلن/ 179
عهدنامه پاریس/ 46, 47, 72, 74, 76, 129, 131
عهدنامه ترکمانچای/ 67, 210, 211, 213, 214, 217, 220, 238, 250, 252, 253, 254, 259, 624, 625, 627, 629, 631, 633, 634, 639, 640, 641, 642, 643, 644, 694
عهدنامه جده/ 424, 425, 431, 432
عهـدنامـه دوم ارزروم/ 167, 168, 169, 170, 171, 172, 182
عهدنامه رشت/ 202
عهدنامه سرحدی 1310/ 695, 700
عهدنامه سرحدی 1937/ 228, 535, 557, 573, 585, 588, 589, 590, 591
عهدنامه فوریه 1921/ 238
عهدنامه قارص/ 626, 633, 637, 640,
642, 643, 644, 656, 675, 694
عهدنامه قصرشیرین/ 157, 158, 159, 161, 167, 201, 203
عهدنامه قوام – سادچیکف/ 190
عهدنامه گلستان/ 208, 209, 210, 215, 220
عهدنامه مسکو/ 656
عهدنامه مودت/ 233, 234, 575, 576, 641, 674
عهدنامه وین/ 642, 643
ق
قرارداد 1822/ 430
قرارداد 1861/ 442
قرارداد 1919/ 192, 194, 223, 224, 472, 519, 597
قرارداد 1921/ 58, 60, 61, 62, 235, 236, 237, 239, 240, 242, 243, 641, 642
قرارداد اول اسفند 1304/ 241, 242, 243
قرارداد سرحدی 1913/ 479
قرارداد عراق و انگلیس/ 466
قرارداد مرزی 1881/ 237
قرارداد نفت دارسی/ 175
قرارداد ودادیه و تأمینیه ایران و ترکیه/ 610, 646
م
معاهده زهاب/ 157
معاهده سور/ 468
معاهده ورسای/ 475
موافقتنامه هیرمند/ 353
اسناد و نقشهها
عکس :1
نامه رضاخان سردار سپه وزیر جنگ به وزارت امور خارجه درمورد کردستان ترکیه
عکس:2
نامه دکتر مصذق وزیر امور خارجه به سفارت انگلیس در تهران دراعتراض به اقدامات انگلسها در جزیره هنگام
عکس :3
عکس:4
عکس:5
عکس:5
عکس:6
گزارش رضازاده بوشهری به وزارت امور خارجه در مورد اوضاع بحرین
عکس:7
عکس:8
عکس:9
عکس:10
ص:90
عکس:11
گزارش امیرطهماسبی فرمانده لشگر شمال غرب به رضاخان سردارسپه ریاست وزراء درباره تحرکات روسها در آذربایجان و پاسخ رضاخان به وی
عکس:12
عکس:13
عکس:14
عکس:15
تلگراف فرمانده قسمت کرمان به امیرلشگر جنوب در مورد چاهبهار
عکس:16
عکس:17
عکس:18
عکس:19
امریه وزارت جنگ به امیرلشگر شمال غرب در مورد
خلعسلاح عشایر مناطق مرزی ایران و ترکیه
عکس:20
عکس:21
نامه وزارت دربار به وزارت جنگ در مورد مسائل مرزی ایران و ترکیه
عکس:22
عکس:23
امریه وزارت جنگ به امیرلشگر شمال غرب درباره مقابله با تجاوز نظامی ترکیه
عکس:24
عکس:25
گزارش فرمانده گردان ماکو به لشگر شمال غرب در مورد درگیریهای مرزی
عکس:26
عکس:27
پاسخ رضاشاه به بایندر در مورد اقدامات نیروی دریایی
عکس:28
گزارش توجیهی بایندر به ارکان حرب کل قشون در مورد اقدامات نیروی دریایی در صیانت
از منافع ملی ایران در خلیج فارس
عکس:29
عکس:30
عکس:31
عکس:32
عکس:33
نامه شماتتآمیز ارکان حرب کل قشون به بایندر در مورد باسعیدو
عکس:34
گزارش ارکان حرب کل قشون به وزارت امور خارجه در مورد تجاوزات مرزی عراق
عکس:35
عکس:36
عکس:37
عکس:38
عکس:39
عکس:40
عکس:41
عکس:42
عکس:43
عکس:44
عکس:45
گزارش باقر کاظمی از ژنو در مورد مذاکرات جامعه ملل درباره اختلافات ارضی ایران و عراق
عکس:46
عکس:47
مراسله پاکروان والی خراسان به دفتر مخصوص شاهنشاهی در مورد تحولات مرز ایران و افغانستان
عکس:48
عکس:49
عکس:50
عکس:51
گزارش فرمانده تیپ مستقل شمال به ارکان حرب کل قشون
درباره اعتراض به اقدامات دولت شوروی
عکس:52
گزارش امیرلشگر جهانبانی ریاست اداره تفتیش نظام کل قشون به ارکان حرب کل قشون درباره تحولات مرزی بلوچستان
عکس:53
عکس:54
عکس:55
عکس:56
گزارش سفارت ایران در بغداد درباره جلسات کمیسیون مختلط ایران و عراق در مورد حل اختلافات ارضی ایران و عراق
عکس:57
عکس:58
عکس:59
عکس:60
عکس:61
عکس:62
عکس:63
عکس:64
عکس:65
عکس:66
عکس:67
نقشههای پروتکل مرزی 1913 اسلامبول
عکس:68
عکس:69
عکس:70
عکس:71