ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : آیات غدیر / تالیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۷۱ ص.
فروست : سلسله مباحث یادمان غدیر.
شابک : ۷۰۰۰ ریال ؛ ۷۰۰۰ ریال 978-964-973-175-9 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : غدیر خم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ر۶آ۹ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۳۲۴۵۲
غدیر محور همبستگی اسلامی و زیربنای تفکّر شیعی است. غدیر تبیین کننده جریان اصیل وصایت رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که اسلام راستین را تداوم بخشید و زلال معرفت، ولایت، تسلیم و رضا را در جان مؤمنین جاری و حیات ثمربخش را به آنان هدیه نمود.
غدیر در طول تاریخ مورد بیمهریهایی از طرف دوستان و مورد تهاجم از طرف دشمنان دین قرار گرفت ولی با عنایت و تدبیر پیروان واقعی غدیر حفظ و فرهنگ شد. هم اکنون که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی همّت مسؤولان و مردم متدین ایران اسلامی بر غدیری شدن تمامی این سرزمین اسلامی است، بر آن شدیم مجموعه پیش روی که توسط استاد ارجمند حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده را به زیور طبع بیاراییم.
امید است مورد قبول حضرت حقّ و توجّه مولایمان حضرت حجّت «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
لازم است از عنایات ویژه تولیت محترم حضرت آیت اللَّه وافی و دیگر عزیزان همکار در مجموعه انتشارات برادران دیلمی، امیر سعید سعیدی، آشتی، بخشایش، تلاشان و ... در به ثمر رسیدن این مجموعه فعالیت نمودهاند، کمال تشکر و امتنان را داریم و ان شاء اللَّه خوانندگان گرامی ما را از نظرات ارشادی خود محروم نفرمایند.
مدیر مسوؤل انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
قرآن کریم از منبع اصلی و اساسی عموم مسلمانان در استنباط احکام و وظایف دینی و اصول اعتقادی است که مورد توجّه تمام افراد مسلمین از فرقههای مختلف اسلامی میباشد؛ کتابی که از هرگونه اشتباه در امان بوده و بیان برای مردم و تبیان هر چیزی است.
از طرفی موضوع امامت و خلافت اسلامی و جانشینی بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و خصوصیات و صفات خلیفه از جمله موضوعاتی است در طول تاریخ اسلامی مورد اختلاف و نزاع بین مسلمانان بوده و به همین جهت منشأ پیدایش مذاهب مختلف اسلامی شده است. اختلافی که گاه به حدّی شدّت گرفته که منشأ درگیری و کشمکشهای شدید و بعضاً منجرّ به خونریزی شده است.
از آنجا که قرآن کریم کتاب بینالمللی اسلامی است و مورد اتفاق و قبول عموم مسلمانان است لذا جا دارد به بحث و بررسی این موضوع مهم از قرآن پردازیم تا هرچه بیشتر وحدت و همبستگی اسلامی نزدیکتر شده و از تفرقه و نزاع بپرهیزیم و این تنها با بحث علمی به دور از تعصب و عناد صورت میپذیرد.
علی اصغر رضوانی
یکی از آیاتی که میتوان در باب امامت خاصه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام به آن استشهاد کرد آیه معروف به «تبلیغ» است. خداوند متعال میفرماید: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»؛(1)«ای رسول! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت پروردگارت را نرساندهای و خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد. خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند.»
مفسّران و متکلمان شیعه، این آیه را درباره ابلاغ ولایت و امامت و خلافت امام علیعلیه السلام میدانند و در این قول متّفقند. اینک برای بررسی این مطلب آیه را مورد بحث و تحلیل قرار میدهیم.
قبل از ورود در بحث، مناسب است به نکاتی چند درباره آیه «تبلیغ» اشاره شود:
ظهور جمله « ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ» در ماضی و گذشته حقیقی است نه مضارع و آینده به دو دلیل:
الف) صیغه ماضی برای معنای گذشته وضع شده و درصورتی
1) 1. سوره مائده، آیه 67.
که قرینهای در آن برای حمل بر مضارع نباشد، حمل بر همان معنای موضوع له حقیقی که ماضی است میشود.
ب) آیه مورد بحث در آخرین ماههای نبوّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نازل شده است، و اگر فعل را حمل بر مضارع و آینده کنیم معنای آیه این میشود: «و اگر آنچه را که بعداً بر تو نازل میکنیم در ماههای باقیمانده از نبوّتت ابلاغ نکنی، هرگز رسالتت را به پایان نرساندهای.» معنایی که در هیچ روایتی به آن اشاره نشده و از هیچ عالم شیعی و سنّی نیز نرسیده است. در این صورت آیه بر این دلالت میکند که خداوند بر پیامبرش مطالبی را نازل کرده که ابلاغش بر او سنگین و دشوار بوده است. و از طرفی نیز پیامبرصلی الله علیه وآله مأمور به تبلیغ آن است. حضرتصلی الله علیه وآله در فکر دشواری چگونگی تبلیغ آن است که آیه فوق نازل میشود تا به او گوشزد کند که هیچ فکر و ناراحتی به خود راه ندهد که مردم در مقابل ابلاغ آنچه موضعی خواهند داشت . . .
جمله شرطیه در آیه « وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» در مقام تهدید آمده است وحقیقت آن، بیان اهمیّت حکم است، به این معنا که اگر این حکم به مردم نرسد و حقّ آن مراعات نشود گویا حقّ هیچ جزئی از اجزای دین مراعات نشده است. نتیجه این که: جمله شرطیه در صدد بیان اهمیّت شرط در ترتّب جزاء مهمتر است، و لذا نمیتوان این نوع جمله شرطیه را همانند جملات شرطیه دیگر دانست که در مکالمات رایج است؛ زیرا غالب جملات شرطیه در مواردی به کار برده میشود که انسان به تحقق جزاء جاهل است
چون از تحقق شرط آگاهی ندارد، ولی این احتمال در حقّ پیامبرصلی الله علیه وآله جاری نمیشود.(1)
از آنجا که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله شجاع بوده و در راه پیشبرد اهداف اسلام از هیچ فداکاریای دریغ نمیکرده است، لذا خوفی که از آیه استفاده میشود که پیامبرصلی الله علیه وآله در ابلاغ آن داشته، مربوط به خودش نبوده، بلکه خوف حضرت بر اسلام و رسالتش بوده است.
گرچه افرادی امثال فخر رازی در صددند که «الناس» در آیه را به کفار برگردانند به قرینه ذیل آیه که میفرماید: « إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»، ولی این معنا خلاف ظاهر کلمه «الناس» است؛ زیرا «ناس» اعمّ از کافر و مؤمن است و وجهی برای حصر آن در کفار نیست. و لذا باید «کافران» در آیه را به مرتبهای از کفر معنا کرد که شامل منافقان زمان حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله که از آنها خوف داشته نیز بشود.
مطابق بیانات گذشته، مقصود از مصونیّت الهی که به پیامبرش وعده داده شده، نوع عصمتی است که با خوف رسول خداصلی الله علیه وآله تناسب داشته است، که همان عصمت از طعن در نبوّت و اتهام حضرتصلی الله علیه وآله به اموری است که با مقام نبوّت او سازگاری ندارد.
1) 2. المیزان، ج 6، ص 49.
اینک به برخی از روایاتی که درباره نزول آیه تبلیغ در شأن امیرالمؤمنینعلیه السلام از طرق فریقین وارد شده، اشاره میکنیم:
ابی نعیم از ابوبکر خلاد، از محمد بن عثمان بن ابی شیبه، از ابراهیم بن محمد بن میمون، از علی بن عابس، از ابی حجّاف و اعمش، از عطیه، از ابی سعید خدری نقل کرده که این آیه « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...» در شأن علی بن ابی طالبعلیه السلام بر رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شده است.(1)
و ابن عدی میگوید: من از او حدیث منکری نشنیدم که آن را ذکر کنم.(1)
ابراهیم بن محمد بن میمون: ابن حیّان او را در جمله ثقات آورده است.(2)و کسی او را در کتب ضعفاء ذکر نکرده است، و اگر عیبی از او گرفته میشود به جهت آن است که او فضایل اهل بیتعلیهم السلام خصوصاً امیرالمؤمنینعلیه السلام را نقل میکند.
علی بن عابس: او از رجال صحیح ترمذی است.(3)و اگر عیبی بر او وارد میشود همانند شاگردش به جهت نقل فضایل اهل بیتعلیهم السلام است. ولی مطابق نصّ ابن عدی حدیثش نوشته میشود.(4)
ابو الحجّاف: او که داوود بن ابی عوف نام دارد، از رجال ابی داوود و نسائی و ابن ماجه به حساب آمده، که احمد بن حنبل و یحیی بن معین او را توثیق کردهاند، و ابو حاتم نیز او را صالح الحدیث میداند.(5)گرچه ابن عدی به جهت این که غالب احادیث او درباره اهل بیتعلیهم السلام است، او را تضعیف کرده است.(6)
اعمش: او از رجال صحاح ستّه به شمار میآید.(7)
در نتیجه اینکه: این حدیث مطابق رأی اهل سنّت معتبر است.
ابن عساکر از ابوبکر وجیه بن طاهر، از ابو حامد ازهری، از
ابو محمد مخلّدی حلوانی، از حسن بن حمّاد سجّاده، از علی بن عابس، از اعمش و ابی الجحاف، از عطیه از ابی سعید خدری نقل کرده که این آیه « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» بر رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم در شأن علی بن ابی طالبعلیه السلام نازل شده است.(1)
وجیه بن طاهر: ابن جوزی او را شیخٌ صالحٌ و صدوقٌ،(2)و ذهبی او را شیخٌ عالمٌ و عدلٌ معرفی کرده است.(3)
ابو حامد ازهری: که همان احمد بن حسن نیشابوری است، به تصریح ذهبی عدل و صدوق است.(4)
ابو محمد مخلّدی: حاکم او را صحیح السماع و متقن در روایت معرفی کرده است.(5)و ذهبی نیز او را شیخ صدوق و عدل و شیخ عدالت دانسته است.(6)
ابوبکر محمد بن ابراهیم حلوانی: خطیب بغدادی او را ثقه میداند.(7)و حاکم نیشابوری او را از ثقات أثبات دانسته(8)و ذهبی او را حافظ ثبت معرفی کرده است.(9)و ابن جوزی نیز او را ثقه میداند.(10)
حسن بن حمّاد سجّاده: او از رجال ابی داوود و نسائی و ابن ماجه است که احمد بن حنبل در حقّ او گفته: «از او به جز خیر به من
1) 13. ترجمه امام علی بن ابی طالبعلیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 86.
2) 14. المنتظم، ج 18، ص 54.
3) 15. سیر اعلام النبلاء، ج 20، ص 109.
4) 16. سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 254.
5) 17. سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 540.
6) 18. سیر اعلام النبلاء، ص 539.
7) 19. تاریخ بغداد، ج 1، ص 398.
8) 20. سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 61.
9) 21. سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 60.
10) 22. المنتظم، ج 12، ص 279.
نرسیده است.»(1)ذهبی او را از اجلاّء علما و ثقات عصر خود دانسته،(2)و ابنحجر نیز او را صدوق معرفی کرده است.(3)
بقیه رجال سند حدیث قبلاً بررسی شد.
واحدی ابوسعید محمد بن علی صفّار، از حسن بن احمد مخلدی از محمّد بن حمدون، از محمّد ابراهیم خلوتی (حلوانی)، از حسن بن حمّاد سجّاده، از علی بن عابس، از اعمش و ابی جحّاف، از عطیّه، از ابی سعید خدری نقل کرده که این آیه « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» در روز غدیر خم در حقّ علی بن ابی طالبعلیه السلام نازل شد.
محمود زعبی در کتاب خود «البیّنات فی الردّ علی المراجعات» تنها اشکالی که به سند این حدیث داشته وجود عطیّه در سند آن است.
او میگوید: «عطیه کسی است که امام احمد او را ضعیف الحدیث دانسته و ابوحاتم نیز او را تضعیف کرده و ابن عدی او را از شیعیان کوفه به حساب آورده است.»
ولی این تضعیف به طور قطع ناصواب است؛ زیرا:
اوّلاً: عطیه عوفی از تابعین است که مورد مدح رسول خداصلی الله علیه وآله واقع شدهاند.
ثانیاً: او از رجال بخاری در کتاب «الأدب المفرد» و صحیح
ابی داوود و ترمذی و ابن ماجه و احمد به حساب میآید، که علمای اهل سنّت شدیداً آنها را مدح کردهاند.
آری، امثال جوزجانی او را تضعیف کردهاند که معروف به ناصبی بودن و انحراف از علی بن ابی طالبعلیه السلام هستند. و سبب تضعیف او نیز به جهت آن است که امام علیعلیه السلام را بر همه ترجیح میداد. و هنگامی که به امر حجاج مأمور شد تا سبّ بر امام علیعلیه السلام گوید، امتناع کرد و در نتیجه 400 ضربه شلاق خورد و ریشش را نیز تراشیدند. آیا هر کسی حرف حقّ را بگوید باید تضعیف شود؟!
حبری از حسن بن حسین، از حبان، از کلبی، از ابی صالح، از ابن عباس در تفسیر آیه « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...» نقل کرده که آیه در شأن علیعلیه السلام نازل شده است. رسول خداصلی الله علیه وآله امر شد تا آنچه درباره او است ابلاغ کند. پس دست علیعلیه السلام را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه وعادِ من عاداه»؛(1)«هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست. بار خدایا! دوست بدار هر کس را که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس را که با او دشمنی کرده است.»
سند این روایت نزد اهل سنّت معتبر است.
کلینیرحمه الله با سند صحیح از زراره، فُضیل بن یسار، بکیر بن اعین، محمد بن مسلم، برید بن معاویه و ابی الجارود، همگی از امام باقرعلیه السلام چنین نقل میکنند: «خداوند، پیامبرش را به ولایت علیعلیه السلام
1) 26. تفسیر حبری، ص 262.
فرمان داد و بر او چنین نازل کرد: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ».(1)خداوند ولایت اولی الامر را واجب کرد، آنان نمیدانستند این ولایت چیست، پس خداوند به محمدصلی الله علیه وآله فرمان داد ولایت را برای آنان تفسیر کند همانگونه که احکام نماز و زکات و روزه و حجّ را تفسیر میکند. چون این فرمان رسید، حضرت دلتنگ شده ونگران بود، نکند مردم از دینشان برگشته و او را تکذیب کنند. حضرت به پروردگارش رجوع کرد. پس خداوند چنین وحی فرستاد: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ». پس حضرت به فرمان خدا امر ولایت را آشکار ساخت و به معرفی ولایت علیعلیه السلام در روز غدیر خم پرداخت... و به مردم فرمان داد تا حاضران به غایبان اطلاع دهند....»(2)
دانشمندان اهلسنّت به نقل از صحابه، روایات متعددی را نقل کردهاند که صریح در نزول آیه «تبلیغ» در شأن امام علیعلیه السلام است؛ از قبیل:
1 - زید بن ارقم.(3)
2 - ابو سعید خدری.(4)
3 - عبداللَّه بن عساکر.(1)
4 - عبداللَّه بن مسعود.(2)
5 - جابر بن عبداللَّه انصاری.(3)
6 - ابوهریره.(4)
7 - عبداللَّه بن ابی اوفی اسلمی.(5)
8 - براء بن عازب انصاری.(6)
و از تابعین نیز آنان که نزول آیه را درباره امام علیعلیه السلام و روز غدیر میدانند عبارتند از:
1 - امام باقرعلیه السلام.(7)
2 - امام جعفر صادقعلیه السلام.(8)
3 - عطیة بن سعد عوفی.(9)
1) 31. الامالی، ص 162، ح 133؛ مناقب علی بن ابی طالبعلیه السلام، ص 240، ح 349؛ الکشف والبیان، ج 4، ص 92؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 239، ح 240.
2) 32. مناقب علی بن ابی طالبعلیه السلام، ص 239، ح 346؛ درّ المنثور، ج 3، ص 117؛ فتح القدیر، ج 2، ص 60؛ روح المعانی، ج 4، ص 282.
3) 33. شواهد التنزیل، ج 1، ص 255، ح 249.
4) 34. شواهد التنزیل، ج 1، ص 249، ح 244؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 158، ح 120.
5) 35. شواهد التنزیل، ج 1، ص 252، ح 247.
6) 36. مفاتیح الغیب، ج 12، ص 50؛ الکشف والبیان، ج 4، ص 92.
7) 37. الکشف والبیان، ج 4، ص 92؛ ینابیع المودة، ج 1، ص 119، باب 39؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 254، ح 248؛ مفاتیح الغیب، ج 12، ص 50؛ عمدة القاری، ج 18، ص 206.
8) 38. تفسیر الحبری، ص 285، ح 41.
9) 39. النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی، ص 86، ح 16.
جماعت بسیاری از علماء عامه این حدیث را در کتب خود نقل کردهاند؛ از قبیل:
1 - ابو جعفر طبری.(3)
2 - ابی حاتم رازی.(4)
3 - حافظ ابو عبداللَّه محاملی.(5)
4 - حافظ ابن مردویه.(6)
5 - ابو اسحاق ثعلبی.(7)
6 - ابو نعیم اصفهانی.(8)
7 - واحدی نیشابوری.(9)
8 - حاکم حسکانی.(10)
9 - ابو سعید سجستانی.(11)
10 - ابوالقاسم ابن عساکر شافعی.(12)
11 - فخر رازی.(13)
1) 40. مناقب علی بن ابی طالبعلیه السلام، ص 240، ح 348.
2) 41. همان، ص 240، ح 347.
3) 42. الولایة فی طریق حدیث الغدیر.
4) 43. درّ المنثور، ج 2، ص 298؛ فتح القدیر، ج 2، ص 57.
5) 44. کنز العمال، ج 11، ص 603، ح 3291.
6) 45. درّ المنثور، ج 2، ص 298.
7) 46. الکشف والبیان، ج 4، ص 92.
8) 47. ما نزل من القرآن فی علیعلیه السلام، ص 86.
9) 48. اسباب النزول، ص 135.
10) 49. شواهد التنزیل، ج 1، ص 255، ح 249.
11) 50. کتاب الولایه، به نقل از الطرائف، ج 1، ص 121.
12) 51. تاریخ مدینة دمشق، ج 12، ص 237.
13) 52. التفسیر الکبیر، ج 12، ص 49.
12 - ابو سالم نصیبی شافعی.(1)
13 - شیخ الاسلام حمّوئی.(2)
14 - سید علی همدانی.(3)
15 - ابن صباغ مالکی.(4)
16 - قاضی عینی.(5)
17 - نظام الدین نیشابوری.(6)
18 - کمال الدین میبدی.(7)
19 - جلال الدین سیوطی.(8)
20 - میرزا محمد بدخشانی.(9)
21 - شهاب الدین آلوسی.(10)
22 - قاضی شوکانی.(11)
23 - قندوزی حنفی.(12)
24 - شیخ محمده عبده.(13)
شیعه معتقد است آیه تبلیغ مربوط به ولایت امام علیعلیه السلام بوده ومصداق « ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»ولایتامیرالمؤمنینعلیه السلاماست؛ زیرا:
1) 53. مطالب السؤول، ص 16.
2) 54. فرائد السمطین، ج 1، ص 158، ح 120.
3) 55. مودة القربی، مودّت پنجم.
4) 56. الفصول المهمة، ص 42.
5) 57. عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، ج 18، ص 206.
6) 58. غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص 194.
7) 59. شرح دیوان امیرالمؤمنین7، ص 406.
8) 60. درّ المنثور، ج 3، ص 116.
9) 61. مفتاح النجاة، ص 34 - 36، باب 3، فصل 11.
10) 62. روح المعانی، ج 6، ص 192.
11) 63. فتح القدیر، ج 2، ص 60.
12) 64. ینابیع المودة، ج 1، ص 119، باب 39.
13) 65. المنار، ج 6، ص 463.
اوّلاً: خداوند متعال در این مورد اهتمام بسیاری کرده است، به حدّی که اگر این موضوع ابلاغ نشود گویا رسالت پیامبر ابلاغ نشده است. و این امری جز مسأله امامت و زعامت و جانشینی امیرالمؤمنینعلیه السلام نیست که عهدهدار وظایف و شؤونات نبیّ به جز وحی است.
ثانیاً: از آیه فوق استفاده میشود که ابلاغ این امر برای رسول خداصلی الله علیه وآله دشوار بوده است؛ زیرا خوف آن را داشته که مردم از فرمان او سرپیچی کرده و با ایجاد اختلاف و تشتّت، زحمات 23 ساله او را بر باد دهند، و این مطلب - با مراجعه به تاریخ - جز ابلاغ ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام چیز دیگری نبوده است.
دریک بررسی اجمالی در آیات قرآن خواهیم دید که رسول خداصلی الله علیه وآله میثاق بر نبوّت داشته(1)و از ناحیه خداوند مأمور به استقامت و صبر بوده است.(2)از این رو در تبلیغ دین خدا و رساندن پیامها هیچ کوتاهی نکرده و در برابر درخواست غیر معقول و بهانهجوییها هرگز سر تسلیم فرود نیاورده است.(3)پیامبر خداصلی الله علیه وآله در ابلاغ پیامها حتی در مواردی که به نوعی تحمّل آن برای دیگران سنگین میبود، مانند داستان زینب همسر زید،(4)استحیای از مؤمنان،(5)ابلاغ همین آیه مورد بحث و ... چیزی را به دلیل ترس از خود و یا امر دیگر فروگذار نکرده است.
بنابراین، دلیل دل نگرانی پیامبرصلی الله علیه وآله را باید در جای دیگر (نه ترس از قتل) جستجو کرد و آن، پیامدهای وخیم تکذیب منافقان و عکس العمل منفی برخی از یاران حضرتصلی الله علیه وآله در برابر این پیام بوده که منجر به حبط عمل آنان و شدّت نفاق و کفر منافقان میشد. و از سوی دیگر با تکذیب و کفر آنان، ادامه رسالت و حتّی اصل رسالت ناکام میماند و موجب هدم دین میشد.
ثالثاً: روایات صحیح السند نیز از طرق شیعه و سنّی، شأن نزول آیه «اکمال» را درباره حضرت امیر مؤمنانعلیه السلام میدانند.
نتیجه اینکه مقصود از « ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» امر ولایت حضرت علیعلیه السلام است که پیامبرصلی الله علیه وآله مأمور به ابلاغ آن بوده است.
برخی از علمای اهل سنّت در صدد توجیه دیگری برای آیه برآمدهاند تا ربطی به مسأله غدیر نداشته و از مؤیّدات ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام به حساب نیاید. اینک این توجیهات را مورد بررسی قرار میدهیم:
اهل سنّت بر اساس برخی از روایات میگویند: پیش از نزول این آیه از پیامبرصلی الله علیه وآله محافظت میشد ولی پس از نزول آن و تضمین خداوند بر حفظ جان ایشان، عذر نگهبانان را خواستند، و فرمودند: «بروید، خداوند من را حفظ خواهد کرد.»
اوّلاً: این روایات بر فرض احراز صدور، درصدد بیان مورد نزول آیه نیست و با آن منافاتی ندارد، بلکه در آنها تنها استناد پیامبر خداصلی الله علیه وآله را به بخشی از این آیه نشان میدهد و چون در متن برخی از روایات تصریح شده این ترخیص از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله در مدینه بوده است، احتمال دارد در فاصله غدیر خم تا وفات پیامبر خداصلی الله علیه وآله باشد.
ثانیاً: اساساً مفسّران اهل سنّت این روایات را غریب دانسته و بر این قول متفقند که چون آیه مذکور مدنی و در اواخر بعثت نازل شده است، با حراست ابو طالب در مکه پیوندی ندارد.
ثالثاً: قول به اینکه آیه فوق دو بار یکی در اوائل بعثت و دیگری در مدینه در اواخر بعثت نازل شده باشد،(1)نمیتواند مشکلی را حل کند؛ زیرا بر فرض که آیه در اوائل بعثت نازل شده باشد و در آن تضمین خداوند بر حفظ پیامبرصلی الله علیه وآله باشد ولی نیازی به نگهبانی رسول خداصلی الله علیه وآله در مدینه توسط یارانش نخواهد بود.
سیوطی از ابن عباس نقل میکند که از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال شد: کدام آیه بر شما گران آمد؟ حضرت فرمود: «در ایام موسم حجّ در منا بودم و مشرکان عرب و سایر مردم در آنجا بودند. جبرائیل بر من نازل شد و گفت « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ...» من برخاستم و ندا دادم: ای مردم! چه کسی مرا یاری میکند تا پیام پروردگارم را برسانم و برای او بهشت باشد. ای مردم! بگویید: لا اله الّا اللَّه و من رسول خدایم تا رستگار شده، نجات یابید و به بهشت روید. پس هیچ کس از مرد و زن و کودک نبود جز آنکه مرا با خاک و سنگ هدف قرار دادند و در صورتم آب دهان انداختند و گفتند: دروغگو است... پس عموی ایشان عباس آمد و حضرت را از دست آنان نجات داد و آنان را به عقب راند.»(2)
حدیث از موضوعات و جعلیات بنی العباس بوده تا در برابر علویان فضیلتی بسازند؛ زیرا:
اوّلاً: آیه مذکور به اتفاق شیعه و سنّی در اوائل بعثت در مکه نازل نشده است. و تکرار نزول هم وجهی ندارد.
ثانیاً: این حدیث خبر واحد است و مخالفت است با تمام احادیثی که مخالف با این مضمون دارد.
ابن ابی حاتم به نقل از جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: «در جنگ پیامبر خداصلی الله علیه وآله با بنی انمار، حضرت بر سر چاهی نشستند. مردی به نام «وارث» یا «غورث بن حارث» از بنی نجّار قصد کشتن حضرت را کرد... وی نزد پیامبر آمد و گفت: شمشیرت را بده تا ببویم. حضرت آن را به وی داد. آن گاه از دستش لیز خورده و افتاد. پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: خداوند بین تو و آنچه میخواستی انجام دهی مانع شد. آنگاه این آیه نازل شد: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ».(1)
اوّلاً: ابن کثیر بعد از نقل این حدیث میگوید: «حدیث جابر بدین صورت غریب است.»(2)
ثانیاً: در نقل این داستان اختلاف است؛ زیرا ابو هریره آن را به نحو دیگری نقل میکند.(3)و اختلاف در نقل سبب وهن روایت است.
ثالثاً: این داستان با متن آیه سازگاری ندارد؛ زیرا در آن ضمانت بر حفظ پیامبر خداصلی الله علیه وآله به خاطر ابلاغ پیام خداوند میباشد.
رابعاً: توطئه برای قتل رسول خداصلی الله علیه وآله تازگی نداشته تا در اثر آن در اواخر بعثت، خداوند طبق آیه مذکور، ضمانت بر حفظ پیامبرصلی الله علیه وآله کند.
خامساً: این جریان با تمام روایاتی که از طریق شیعه و سنّی نقل شده منافات دارد؛ زیرا در آنها نگرانی پیامبرصلی الله علیه وآله از تبلیغِ دستوری بوده که بر ایشان نازل شده است.
برخی از اهل سنّت در شأن نزول آیه میگویند: «خداوند به پیامبرش دستور داد تا آنچه را که درباره حکم رجم و قصاص بر وی نازل شده اعلان کند. در واقع این اعلان برخوردی در برابر موضع یهود بود که میخواستند به نحوی از حکم رجم زنای محصنه و قصاص که در تورات آمده است فرار کنند. از این رو افرادی را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله فرستادند تا از ایشان درباره این دو موضوع سؤال کنند، جبرئیل نازل شد و حکم رجم و قصاص را آورد.(1)
این افراد از اهل سنّت میگویند: آیات 41 تا 43 که پیش از آیه مورد بحث در همین سوره مائده است، در این باره میباشد.
اوّلاً: این قول بدون دلیل و مخالف با اقوال تمام صحابه است.
ثانیاً: متن این آیات در ردّ این قول کافی است، چون یهود در زمان نزول این سوره در اواخر بعثت تار و مار شده و سر جایشان نشسته بودند و در موقعیتی قرار نداشتند که بتوانند به حضرت زیانی برسانند تا خداوند وعده حفظ به او دهد.
اولین کسی که آیه «تبلیغ» را در مورد مکر یهود تفسیر کرده،
1) 76. عمدةالقاری، ج 18، ص 206؛ تفسیر معالمالتنزیل، ج 2، ص 51؛ مفاتیحالغیب، ج 12، ص 48.
مقاتل بن سلیمان است.(1)و پس از وی طبری و بغوی و محمد بن ابیبکر رازی این قول و تفسیر را اختیار کردهاند.(2)فخر رازی نیز پس از احتمالات فراوان در مورد نزول آیه مورد بحث همین قول را برگزیده و تنها دلیل آن را نیز سیاق یا تناسب آیات قبل و بعد دانسته که جملگی درباره یهودیان است.(3)
اوّلاً: سوره مائده آخرین سورهای است که بر پیامبرصلی الله علیه وآله در حجة الوداع نازل شده است، و در آن موقع یهود شوکتی نداشتهاند تا پیامبرصلی الله علیه وآله از آنها خوف داشته باشد و احتیاج به محافظت و عصمت و نگهبانی از آنها داشته باشد.
ثانیاً: قرآن موجود بر اساس ترتیب نزول آن نبوده تا بتوان به سیاق آیات آن بر ظهور یک معنا تمسّک کرد.
ثالثاً: سیاق بر فرض ظهور داشتن، قرینه مقامی است و در برابر نصّ روایات و قرینههای دیگر ظهوری نخواهد داشت.
رابعاً: بنا بر گفته فخر رازی، حکمی که خداوند درباره یهود نازل کرد و به قدری بر آنان گران تمام شد که موجب تأخیر در ابلاغ آن از سوی رسول خداصلی الله علیه وآله گردید، این بود: « یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْءٍ حَتَّی...» «ای اهل کتاب شما بر هیچ چیز نیستید تا آنکه....» در حالی که قرآن پیش از این آیه در آیه 64 همین سوره خطاب تندتری به یهود دارد: « وَقالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِما
قالُوا...»؛ «و یهود گفتند: دست خدا [با زنجیر] بسته است، دستهایشان بسته باد! و به خاطر این سخن از رحمت [الهی دور شوند....»
خامساً: وجود این آیه در بین آیات یهود ممکن است اشاره به این نکته باشد که منافقانی که پیامبرصلی الله علیه وآله از آنها خوف داشت به منزله یهود و از سنخ آنان در کفر و ضلالتند.
از جمله آیاتی که دلالت بر امامت و ولایت حضرت علیعلیه السلام دارد و میتواند پشتوانه بسیار محکمی برای حدیث «غدیر» در افاده معنای ولایت و امامت باشد، آیه معروف به «اکمال» است. خداوند متعال میفرماید: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛(1)«امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.»
در ذیل آیه، روایات بسیاری از فریقین وارد شده که آیه در شأن امیر المؤمنینعلیه السلام وارد شده است. اینک به بحث و بررسی درباره آن میپردازیم.
با مراجعه به مصادر حدیثی اهل سنّت، به وجود روایاتی «صحیح السند» در رابطه با نزول آیه در شأن امام علیعلیه السلام پی میبریم، اینک به بررسی برخی از این روایات میپردازیم:
ابو نعیم از محمّد بن احمد بن علی بن مخلّد، از محمّد بن عثمان بن ابو شیبه، از یحیی حمانی، از قیس بن ربیع، از ابو هارون عبدی، از ابو سعید خدری نقل میکند که: پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را در روز غدیر
1) 80. سوره مائده، آیه 3.
خم به علیّعلیه السلام دعوت نمود. و امر کرد که هر چه خار و خاشاک زیر درخت بود بکنند. و این واقعه در روز پنجشنبه بود. علیّعلیه السلام را صدا زد، آن گاه بازوهای او را گرفت و هر دو را بلند نمود، به حدّی که مردم سفیدی زیر بغلهای رسول خداصلی الله علیه وآله را مشاهده کردند. مردم متفرّق نشدند تا اینکه این آیه نازل شد: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» پس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: اللَّه اکبر بر کامل کردن دین و تمام نمودن نعمت، و رضایت پروردگار به رسالت من و به ولایت علیّ بعد از من. آن گاه فرمود: هر که من مولای اویم پس علیّ مولای اوست، بار خدایا هر کس ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هر که با او دشمنی نمود او را دشمن دار. و هر کس او را یاری کرد یاری کن و هر کس او را خار کرد خارش نما... .(1)
محمد بن احمد بن علی بن مخلّد معروف به ابن محرّم؛ وی از بزرگان شاگردان ابن جریر طبری و ملازمین او است، که دار قطنی و ابو بکر برقانی او را معتبر دانستهاند، و ذهبی از او به امام تعبیر کرده است.(2)و اگر برخی او را تضعیف کردهاند به جهت نقل احادیث مناقب اهل بیتعلیهم السلام است.
محمّد بن عثمان بن ابی شیبه، ذهبی او را به امام حافظ تعبیر کرده، و صالح جزره او را توثیق نموده است. و ابن عدی میگوید: من از او حدیث منکری ندیدهام تا آن را نقل کنم.(3)
یحیی حمانی؛ او از رجال مسلم در صحیح اوست. و نیز از مشایخ ابی حاتم و مطیّن و امثال این دو از بزرگان اهل سنّت به حساب میآیند. و عدهای از یحیی بن معین نقل کردهاند که او را صدوق و ثقه معرفی نموده است. و نیز گروهی دیگر از علمای اهل جرح و تعدیل (رجال) او را توثیق نمودهاند. و هر کس درباره او سخنی ناشایست گفته به جهت حسد او بوده است. گفتهاند که او عثمان را دوست نداشته و درباره معاویه میگفته که او بر غیر ملت اسلام بوده است.(1)
قیس بن ربیع؛ او از رجال ابی داوود و ترمذی و ابن ماجه به حساب میآید. و ابن حجر او را صدوق دانسته است.(2)
ابو هارون عبدی؛ وی همان عمارة بن جوین است، او از مشاهیر تابعین بوده و از رجال بخاری در «خلق افعال العباد»، و ترمذی و ابن ماجه و از شیوخ ثوری و حمّادین و دیگران از بزرگان اهل سنّت بوده است. گرچه برخی به جهت تشیّع بر او خرده گرفتهاند،(3)ولی نمیتوانند او را ردّ کنند؛ زیرا حدیث او در کتب بخاری و دو کتاب از صحاح اهل سنّت وارد شده است. و دیگر اینکه در جای خود به اثبات رسیده که تشیّع با وجود صداقت وی مضرّ به حدیث او نیست.(4)
خطیب بغدادی از عبد اللَّه بن علیّ بن محمّد بن بشران، از علی
بن عمر حافظ، از ابو نصر حبشون بن موسی بن ایّوب خلّال، از علی بن سعید رملی، از ضمرة بن ربیعه قرشی، از ابن شوذب، از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب، از ابو هریره نقل کرده که گفت: هر کس در روز هجدهم ذی حجّه روزه بگیرد، ثواب شصت ماه روزه بر او نوشته خواهد شد. و آن روز، روز غدیر خم است، زمانی که پیامبرصلی الله علیه وآله دست علی بن ابی طالبعلیه السلام را گرفت و فرمود: آیا من ولیّ مؤمنین نیستم؟ گفتند: آری، ای رسول خدا! فرمود: هر که من مولای اویم پس علیّ مولای اوست. عمر بن خطاب گفت: مبارک باد، مبارک باد ای پسر ابی طالب! تو مولای من و مولای هر مسلمان شدی. آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...» ...(1).
ابن بشران (م 415)؛ خطیب بغدادی او را صدوق، ثقه، ثبت و ... معرفی کرده است. و ذهبی نیز او را عدل دانسته است.(2)
علی بن حافظ؛ وی دارقطنی است (م 388) که علمای رجال او را بسیار تمجید کردهاند.(3)
ابو نصر حبشون؛ ذهبی او را صدوق دانسته و خطیب بغدادی نیز او را توثیق کرده و درباره او قول مخالفی ذکر نکرده است.
علیّ بن سعید رملی؛ ذهبی تصریح به وثاقت او کرده و میگوید: تا به حال کسی را ندیدم که درباره او مذمّتی بگوید.(4)
ضمرة بن ربیعه (م 202)؛ او از رجال بخاری در کتاب «الادب المفرد» و چهار صحیح دیگر از صحاح اهل سنّت است. عبد اللَّه بن احمد از پدرش نقل کرده که او صالح الحدیث و از ثقات به حساب میآید. عثمان بن سعید دارمی، از یحیی بن معین و نسائی توثیق او را نقل کرده، و ابو حاتم او را صالح، و محمّد بن سعد او را ثقه مأمون خیّر دانسته و گفته که افضل از او وجود ندارد.(1)
عبد اللَّه بن شوذب (م 156)؛ او از رجال ابی داوود و ترمذی و نسائی و ابن ماجه است. ذهبی میگوید: جماعتی او را توثیق کردهاند،(2)و ابن حجر او را صدوق عابد معرفی نموده است.(3)و از سفیان نقل کرده که ابن شوذب از ثقات مشایخ ما به حساب میآید. و ابن معین و ابن عمار و نسائی نیز او را ثقه معرفی کرده است. و ابن جبّان نیز او را در جمله ثقات به حساب آورده است.(4)
مطر ورّاق (م 129)؛ او از رجال بخاری و رجال مسلم و چهار نفر دیگر از صاحبان صحاح است.(5)
شهر بن حوشب (م 112)؛ او از رجال بخاری درکتاب «الادب المفرد» و مسلم و چهار نفر دیگر از صاحبان صحاح به حساب میآید و همین معنا در توثیق او نزد اهل سنّت کافی است.(6)
ابن عساکر به طرق مختلف این مضمون را نقل کرده است.
به یک سند از خطیب بغدادی نقل کرده که قبلاً ذکر شد.
در سندی دیگر از ابو بکر بن مزرفی، از حسین بن مهتدی، از عمر بن احمد، از احمد بن عبد اللَّه بن احمد، از علی بن سعید رقّی، از ضمره، از ابن شوذب، از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب از ابی هریره، همان مضمون قبل را نقل کرده است.(1)
ابو بکر بن مزرفی (م 527)؛ ابن جوزی میگوید: «من از او حدیث شنیدم، مردی ثبت، عالم و حسن العقیده بود.»(2)و ذهبی نیز او را ثقه و متقن دانسته است.(3)
ابو الحسین بن مهتدی، (م 465)؛ خطیب بغدادی او را ثقه، و سمعانی او را ثقه حجّت معرفی کردهاند.(4)
عمر بن احمد؛ او که همان ابن شاهین است (م 385)، خطیب بغدادی و ابن ماکولا او را ثقه امین، و دارقطنی و ابو الولید باجی و ازهری او را ثقه، و ذهبی او را شیخ صدوق حافظ معرفی کرده است.(5)
احمد بن عبداللَّه بن احمد؛ وی ابن النیری سابق است.
بقیه رجال سند نیز قبلاً مورد بررسی قرار گرفت.
ابن عساکر هم چنین از ابو القاسم سمرقندی، از ابو الحسین بن نقور، از محمّد بن عبداللَّه بن حسین دقّاق، از احمد بن عبداللَّه بن احمد بن عباس بن سالم بن مهران، معروف به ابن النیری، از
سعید رقّی، از ضمره، از ابن شوذب، از مطر ورّاق از شهر بن حوشب از ابی هریره همین مضمون را نقل کرده است.(1)
ابو القاسم بن سمرقندی (م 536)؛ ابن عساکر و سلفی او را ثقه، و ذهبی او را شیخ امام معرفی کرده است.(2)
ابو الحسین بن نقور (م 470)؛ خطیب او را صدوق، و ابن خیرون او را ثقه، و ذهبی او را شیخ جلیل صدوق، معرفی کرده است.(3)
به بقیه رجال حدیث قبلاً اشاره شد.
جماعت بسیاری از علمای اهل سنّت، روایت نزول آیه در روز هجدهم ذی حجّه در سرزمین غدیر خم را در کتابهای خود نقل کردهاند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - حافظ ابو جعفر محمّد بن جریر طبری (م 310).(4)
2 - حافظ ابن مردویه اصفهانی (م 410).(5)(6)
3 - حافظ ابی نعیم اصفهانی.(7)
4 - حافظ ابو بکر خطیب بغدادی (م 463).(8)
1) 103. ترجمه امیر المؤمنینعلیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ح 575 و 578 و 585.
2) 104. سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 28.
3) 105. سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 372.
4) 106. کتاب الولایة.
5) 107. تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 14؛ درّ المنثور، ج 3،ص 19؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 12، ص 237؛ الاتقان، ج1، ص 53.
6) 108.
7) 109. ما نزل من القرآن فی علیّعلیه السلام، ص 56.
8) 110. تاریخ بغداد، ج 8، ص 290.
5 - حافظ ابو سعید سجستانی (م 477).(1)
6 - ابو الحسن بن مغازلی شافعی (م 483).(2)
7 - حافظ ابو القاسم حسکانی.(3)
8 - حافظ ابو القاسم بن عساکر دمشقی شافعی (م 571).(4)
9 - خطیب خوارزمی (م 568).(5)
10 - سبط بن جوزی.(6)
11 - شیخ الاسلام حمّوئی.(7)
12 - عماد الدین ابن کثیر دمشقی شافعی.(8)
13 - جلال الدین سیوطی شافعی.(9)
14 - میرزا محمّد بدخشی.(10)
و دیگران.
در رابطه با شأن نزول آیه، سه رأی عمده مطرح است:
فخر رازی احتمال میدهد که کلمه «الیوم» در این آیه در معنای حقیقی خود به کار نرفته است، بلکه معنای مجازی دارد، بدین معنا
1) 111. کتاب الولایة.
2) 112. مناقب علی بن ابی طالبعلیه السلام، ص 18، ح 24.
3) 113. شواهد التنزیل، ج 1، ص 201، ح 211.
4) 114. ترجمه امیر المؤمنینعلیه السلام از تاریخ دمشق، ح 575 و 578 و 585.
5) 115. المناقب، ص 135، ح 152.
6) 116. تذکرة الخواص، ص 30.
7) 117. فرائد السمطین، ج 1، ص 72، ح 39.
8) 118. البدایة والنهایة، ج 5، ص 232.
9) 119. در المنثور، ج 3، ص 19 ؛ الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 53.
10) 120. مفتاح النجاة، باب 3، فصل 11، ص 34.
که «یوم» در این جا به معنای «دوران» و «یک برهه از زمان» است، نه یک قطعه کوتاه از زمان.
طبق این نظریه، آیه نظر به روز خاص و حادثه ویژهای ندارد، بلکه از شروع و آغاز دوران عظمت اسلام و فرا رسیدن دوران یأس و ناامیدی کفار خبر میدهد.
اوّلاً: معنای مجازی و غیر حقیقی نیاز به قرینه روشنی دارد که فخر رازی برای این معنای مجازی، قرینهای ارائه نمیدهد.
ثانیاً: اگر این تفسیر صحیح بود، نزول این آیه بنابر این معنا سزاوارتر بود که در فتح مکه باشد.
ثالثاً: با روایاتی که دلالت بر نزول آیه در هجدهم ذی حجّه دارد، سازگار نیست.
فخر رازی احتمال دیگری میدهد که بگوییم آیه در روز عرفه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده و کلمه «یوم» نیز در معنای حقیقی آن به کار رفته است، که همان روز خاص و معیّنی باشد؛ یعنی روز هشتم ماه ذی حجّه در آخرین سفر حج پیامبرصلی الله علیه وآله که سال دهم هجرت بوده است.
بخاری به سند خود از عمر بن خطاب نقل کرده که مردی از یهود به او گفت: ای امیر المؤمنین! آیهای در کتاب شما است که اگر بر ما جماعت یهود نازل شده بود آن روز را عید میگرفتیم. عمر گفت: کدامین آیه؟ او گفت: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً». عمر گفت: ما آن روز و مکانی را که این آیه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد میدانیم، آن روز، روز عرفه و روز جمعه بود.(1)
1) 121. صحیح بخاری، ج 1، ص 16.
اوّلاً: تمام روایات این چنینی از حیث سند ضعیف است؛ زیرا از پنج نفر از صحابه نقل شده است، که دو نفر از آنها عمر بن خطاب و معاویهاند، و از آنجا که در قول به نزول آیه در روز نهم ذی حجّه، نه روز هجدهم ذی حجّه در غدیر خم طرف حساب هستند؛ زیرا هر دو غاصب خلافت امیر المؤمنینعلیه السلام بودهاند، لذا قولشان مورد قبول نخواهد بود.
این روایت از طریق سمرة بن جندب و ابن عباس و امام علیعلیه السلام نیز نقل شده است، ولی در روایت سَمُره، عمر بن موسی بن وجیه قرار دارد که ضعیف است و لذا اصل روایت را هیثمی ردّ کرده است.(1)و در سند روایت منسوب به ابن عباس، عمّار مولی بنی هاشم قرار دارد که بخاری در صدد تضعیف او برآمده است...(2)در روایت منسوب به امام علیعلیه السلام نیز احمد بن کامل واقع شده که دارقطنی او را سهل انگار در نقل حدیث معرفی کرده است.(3)
ثانیاً: فخر رازی میگوید: «مورخان و محدّثان اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله پس از نزول این آیه شریفه، بیش از 81 یا 82 روز عمر نکرده....»(4)
و از طرفی دیگر اهل سنّت معتقدند که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در روز دوازدهم ربیع الأوّل به دنیا آمده است(5)و اتفاقاً در روز دهم ربیع الأوّل نیز رحلت نمودهاند. حال با کمی تأمّل پی میبریم که این مدت زمان تنها با مبدئیّت هجدهم ذی حجّه سازگاری دارد نه روز عرفه؛ یعنی نهم ذی حجّه.
ثالثاً: ممکن است که این دو قول را بر فرض صحّت، این گونه با هم جمع کنیم که آیه دو بار بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده است.
رابعاً: ممکن است این دو قول را به این نحو جمع کنیم که آیه در روز نهم ذی حجّه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده، ولی در روز هجدهم پیامبرصلی الله علیه وآله آن را تلاوت کرده است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله از جانب خداوند مأمور به ابلاغ به ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام در حجة الوداع بوده است.
خامساً: ممکن است که مقصود از اکمال دین در آن روز، کامل شدن کلّ اسلام با تبیین حجّ و ابلاغ ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام باشد؛ زیرا مطابق برخی از روایات جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و از جانب خداوند به او فرمود: تو همه چیز را بیان کردی جز دو وظیفه را که باید عملی کنی، یکی حجّ و دیگر ولایت را...(1).
علامه طباطباییرحمه الله میفرماید: «جایز است که بگوییم: خداوند سبحان قسمت بیشتر سوره را که در آن آیه «اکمال» و امر ولایت است در روز عرفه نازل کرده است، ولی پیامبرصلی الله علیه وآله ابلاغ و بیان ولایت را به روز غدیر خم در هجدهم ذی حجّه موکول کرد، گرچه آن را در روز عرفه هم تلاوت کرده بود. و اینکه در برخی از روایات آمده که نزول آیه در روز غدیر است، بعید به نظر نمیرسد که مراد تلاوت حضرت همراه با تبلیغ امر ولایت باشد که در آن روز انجام گرفته است. بنابر این توجیه، بین روایات تنافی وجود ندارد.(2)
نظر شیعه امامی و بسیاری از علمای اهل سنّت آن است که آیه «اکمال» در روز هجدهم ذی حجّه، در سرزمین غدیر خم بر
پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده است، که به برخی از روایات «صحیح السند» اشاره میکنیم.
کلینیرحمه الله به سندش از امام باقرعلیه السلام در حدیثی نقل کرده که فرمود: «وکانت الفریضة تنزل بعد الفریضة الأولی، وکانت الولایة آخرالفرائض، فانزل اللَّه « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی ...»؛(1)«فریضه به ترتیب یکی پس از دیگری نازل میشد و ولایت آخرین فریضهها بود، سپس خداوند - عزّ وجلّ - این آیه را نازل فرمود: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ...» ....»
این نظریه با مضمون و محتوای آیه شریفه نیز سازگار است؛ زیرا:
اوّلاً: دشمنان اسلام پس از ناکامی در تمام توطئهها، تنها به یک چیز دل بسته بودند و آن اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله از دنیا برود و پس از ارتحال آن حضرت بتوانند به آرزوی خود برسند و ضربه نهایی را بر اسلام وارد سازند. اما وقتی دیدند که آن حضرت در روز هجدهم ذی حجّه سال دهم هجرت در بین عموم مردم شخصی بی نظیر را به جانشینی خود انتخاب کرد، آرزوهای خویش را بر باد رفته دیدند.
ثانیاً: با انتخاب امیرالمؤمنینعلیه السلام به ولایت و امامت، نبوّت به سیر تکاملی خود ادامه داد و با آن، دین خود را تمام و کامل کرد.
ثالثاً: نعمتهای خداوند با نصب امامت و رهبریِ پس از پیامبرصلی الله علیه وآله تکمیل شد.
رابعاً: بدون شک اسلام بدون امامت و رهبری پس از پیامبرصلی الله علیه وآله یک دین فراگیر و جهانی نخواهد شد.
1) 129. اصول کافی، ج 1، ص 289.
«یوم» در چهار معنا استعمال شده است:
1 - مدّت زمانی که از طلوع فجر آغاز و به غروب خورشید ختم میشود. بنابر این معنا «یوم» مترادف «نهار» است و به معنای روز در مقابل شب به کار میرود. مانند: « إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَیَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ»؛(1)«روز شنبه ماهیهایشان روی آب میآمدند، و روز غیر شنبه به سوی آنان نمیآمدند.»
و نیز میخوانیم: « فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَر»؛(2)«هر کس از شما که در ماه رمضان بیمار یا در سفر باشد، پس روزهای دیگری را روزه بگیرد.»
2 - مجموع شبانه روز؛ چنان که برمجموع نمازهایی که در یک شبانهروز خوانده میشود، نمازهای یومیه میگویند.
3 - عصر، روزگار و برههای از زمان؛ مانند آیه: « تِلْکَ الْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ»؛(3)«ما این روزهای ظفر و شکست را به نوبت میان مردم میگردانیم.»
حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام میفرماید: «الدهر یومان: یوم لک ویوم علیک»؛(4)«زمانه دو روز است: یک روز به نفع تو است و یک روز به ضرر تو.»
4 - مرحله؛ چنان که درباره خلقت آسمان و زمین فرمود: « الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ»؛(5)«خدایی که آسمان و زمین را
در شش مرحله خلق کرد.» و نیز فرمود: « خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ»؛(1)«زمین را در دو مرحله خلق کرد.»
5 - قیامت؛ بیشترین استعمال واژه یوم در قرآن کریم مربوط به روز قیامت است. سرّ اینکه از قیامت به «یوم» تعبیر میشود آن است که مرحله دیگری از نظام هستی و مرحله پایانی آن است.
الف و لام در «الیوم» برای عهد است و اشاره به روز معیّن و مشخصّی دارد که نزد گوینده و شنونده معلوم است. بنابر این واژه «الیوم» به معنای امروز در مقابل دیروز و فردا قرار دارد.
حقّ آن است که آیه، به برههای از روزگار اشاره دارد که آغاز آن قطعه زمانی، روز نزول این آیه بوده است. از این رو اختصاصی به دوازده ساعت یا بیست و چهار ساعت ظرف نزول آیه ندارد.
«الیوم» دوم در آیه که به منظور اهمّیت دادن به آن روز بزرگ تکرار شده است نیز به همین معناست.
مراد از «کافران» در جمله « أَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ» تنها مشرکان مکّه یا حجاز نیستند، بلکه به علت مطلق بودنش، شامل مشرکان، بت پرستان، یهودیان و مسیحیان و ... نیز میشود.
تلاش کافران به امید نفوذ در دین با انگیزه نابودی آن از برخی آیات قرآن کریم استفاده میشود. خدای سبحان اهداف کافران را در محورهای زیر تشریح کرده است:
1 - ابتدا تلاش میکردند تا چراغ دین را به طور کلّی خاموش
1) 135. سوره فصّلت، آیه 9.
کنند و این نهال نو پا را از ریشه بیرون آورند: « یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»؛(1)«آنان اراده دائمی دارند که نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند. در حالی که خدا میخواهد نورش را تمام و کامل کند هر چند که کافران را خوش نیاید.»
2 - چون دیدند که موفّق به ریشهکن ساختن دین و خاموش کردن چراغ آن نشدند، تلاش کردند تا مسلمانان را از دین و آیینشان برگردانند: « لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا»؛(2)«مشرکان، پیوسته با شما میجنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند.»
این تلاش فرهنگی و نظامی اختصاص به مشرکان ندارد، بلکه اهل کتاب نیز در چنین تلاش و کوششی بودند: « وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفّاراً حَسَداً»؛(3)«بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را بعد از ایمان آوردنتان به کفر برگردانند.»
3 - بعد از بی ثمر ماندن کوششهایشان در دو مرحله قبل، تلاش کردند تا با پیشنهادِ گرویدن به آیین یهود و نصاری، در حقیقت دین بدلی بسازند و حسّ دین گرایی آنان را این گونه اقناع کنند. از این رو به مردم عوام میگفتند: « لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری ؛(4)«کسی داخل بهشت نمیشود جز آنکه یهودی یا نصرانی باشد.» یا آنجا که میفرماید: « کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا»(5)«یهودی یا نصرانی باشید تا هدایت شوید.»
سران کفر نیز در مقام توصیه به استقامت و پایداری میگفتند: برای حفظ خدایانتان و عبادت آنها، صبر و استقامت به خرج دهید: « أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلی آلِهَتِکُمْ»؛(1)«بروید و بر خدایانتان استقامت و پایداری بورزید.»
4 - بعد از آنکه همه نقشههای پیشین آنان بر باد رفت، به فکر دیگری افتاده و خود را به آن دل خوش کردند و آن اینکه محمّدصلی الله علیه وآله فرزند پسری ندارد تا جانشین او و ادامه دهنده راهش باشد. و نیز کسی را به طور علنی به جانشینی خود نصب نکرده است، لذا نقشهها را برای بعد از وفات رسول اکرمصلی الله علیه وآله ریختند و به آن دل خوش کرده بودند که در روز غدیر خم رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله حضرت علیعلیه السلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرده و در میان جماعت بسیاری بر این سمت نصب نمود. این جا بود که کافران و منافقان از این نقشه خود نیز مأیوس شدند، و لذا خداوند متعال این آیه را نازل کرد: « أَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛(2)«امروز کافران از [زوال ]آیین شما مأیوس شدند، بنابر این از آنها نترسید، و از [مخالفت من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین [جاویدان شما پذیرفتم.»
در اینکه مقصود از «اکمال دین» در آیه مورد بحث چیست، سه نظریه مطرح شده است:
1 - منظور از «دین»، قوانین و احکام شرع است؛ یعنی در آن روز قوانین اسلام کامل شد، و پس از آن دیگر در اسلام خلأ قانونی وجود ندارد.
اگر مقصود از اکمال دین، اکمال تشریعی بود، باید بعد از نزول آیه حکمی بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل نمیگشت، با اینکه مطابق روایات بسیار آیه کلاله و آیه ربا و برخی دیگر از احکام بعد از آن روز بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد.
طبری از براء بن عازب نقل میکند که آخرین آیهای که بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد آیه: « یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ»(1)است.
ابو حیان اندلسی میگوید: «بعد از این آیه - آیه اکمال - آیات بسیاری؛ از قبیل آیات ربا و آیات کلاله و دیگر آیات بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد.»
2 - برخی معتقدند که منظور از دین در آیه «اکمال»، حجّ است؛ یعنی در آن روز خاص و با شکوه، خداوند حجّ شما را کامل کرد.
اوّلاً: حجّ جزء شریعت اسلامی است نه دین، و حمل دین بر شریعت که جزئی از آن، حجّ است خلاف ظاهر به نظر میرسد.
ثانیاً: این توجیه با ظاهر کلمه «الیوم» سازگاری ندارد؛ زیرا مقصود از «الیوم» ظرف زمان حاضر و همان زمان نزول و ابلاغ آیه میباشد. باید مشاهده کرد که در آن روز چه اتفاقی افتاده که به سبب آن، دین کامل شده است. میدانیم که در آن روز جز ابلاغ ولایت امیر المؤمنینعلیه السلام واقعه دیگری نبوده است.
1) 143. سوره نساء، آیه 176.
3 - مقصود از «اکمال دین» کامل شدن ارکان آن به توسط ولایت و امامت امیر المؤمنین است؛ زیرا با ادامه نبوّت از کانال امامت است که دین به قله کمال خود خواهد رسید.
مطابق آیه سوم از سوره مائده، شش ویژگی برای روز غدیر خم؛ یعنی هجدهم ذی حجّه که واقعه غدیر و نصب امامت حضرت امیرعلیه السلام در آن روز اتفاق افتاده، وجود دارد:
1 - امید تمام دشمنان را که برای نابودی اسلام دندان طمع تیز کرده بودند، به یأس مبدّل کرد: « أَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا».
2 - افزون بر تبدیل شدن امیدشان به یأس، آن چنان زمینه فعالیّت آنها را خنثی کرد که ترس مسلمانان را از آنان بی جهت دانست: « فَلا تَخْشَوْهُمْ».
3 - امکان داشت که مسلمانان با پشت پا زدن و نادیده گرفتن آن نعمت بزرگ، کفران نعمت کنند و زمینه غضب الهی و بازگشت سلطه کفّار را فراهم و امید تازهای در آنان ایجاد کنند، از این رو برای پیشگیری از این مسأله فرمود: « وَاخْشَوْنِ».
4 - پیشرفتی کیفی (کمال) در دین الهی ایجاد کرد و مایه تکامل آن گردید: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ».
5 - پیشرفتی کمّی (تمامیّت) در نعمت مطلق الهی (ولایت) ایجاد کرد، و آن را به مراحل پایانی و اتمام رساند: « وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی .
6 - در مرحله ابلاغ نیز خدا راضی شد تا اسلامِ با ولایت، دین ابدی مردم گردد: « وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».
بنابراین، آن روز آغاز برههای جدید در تاریخ اسلام شد.
برخی از علمای شیعه به اقتضای ظاهر روایات، احتمال دادهاند که این بخش از آیه جدا از بقیه بخشها نازل شده و هنگام جمع آوری قرآن در اینجا قرار داده شده است، در حالی که غالب یا همه مفسّران اهل سنّت میگویند: مجموع این آیه با هم نازل شده و قسمتهای گوناگون آن، مضمون مشترک دارد. از این رو لازم است هر دو احتمال به طور جداگانه مورد بحث و گفتگو قرار گیرد:
1 - علمای شیعه میگویند: تعدّد یا وحدت آیات به تنهایی نمیتواند دلیل تعدد یا وحدت نزول باشد؛ یعنی همانگونه که دو آیه بودن، نشان تعدّد نزول نیست، یک آیه بودن نیز دلیل وحدت نزول تمام بخشهای آن نمیتواند باشد. مثلاً در آیه تطهیر که در سوره احزاب آمده، نشان میدهد که این آیه، مستقل از قبل و بعد خودش است، چنان که مضمون و محتوای آن شهادت میدهد که مخاطبی غیر از مخاطب قبل و بعد از خود دارد. شأن نزولی که علمای اهل سنّت نیز نقل کردهاند نشان میدهد این فقره از آیه در واقعهای خاص نازل شده است.
در آیه محلّ بحث نیز مطلب از همین قرار است؛ زیرا هنگام بیان حکم خون، مردار، گوشت خوک و ... میفرماید: « أَلْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ...».
همان طور که میدانیم معلوم شدن حکم خون و امثال آن موجب یأس دشمن و تکمیل دین نمیشود. شاهدش آن است که این احکام، قبلاً در دو سوره مکّی - انعام، آیه 145 و نحل، آیه 115 - ونیز در آیه 173 از سوره بقره، که اولین سوره مدنی است، نازل شده بود ولی عنوان یأس کفار و تکمیل دین در آنها مطرح نیست، در حالی که اگر نزول و ابلاغ این احکام دارای چنین خاصیّتی باشد باید در آن سورهها نیز « أَلْیَوْمَ یَئِسَ» ذکر میشد.
بدین ترتیب « أَلْیَوْمَ...» نمیتواند اشاره به روز نزول حکم خون، مردار، و ... باشد، بلکه باید اشاره به روزی باشد که در آن، حادثه مهمّ دیگری واقع شده است. از این جهت شیعه اعتقاد دارد آیه « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ...» اشاره به روزی دارد که نبیّ اکرمصلی الله علیه وآله آیه «تبلیغ» را عملی نمود. آن جا که خداوند میفرماید: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» ؛ (1)«ای پیامبر! آنچه که از سوی پروردگارت به تو نازل شد به مردم ابلاغ کن . » امری که اگر امتثال نمیشد زحمات بیست و سه ساله آن حضرت به هدر میرفت و رسالت الهی ابلاغ نمیگردید.
نتیجه اینکه یا باید بگوییم : این دو بخش، جدای از قبل و بعد خود نازل شده، لیکن هنگام جمع آوری قرآن به دستور پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله یا به دستور کسانی که بعد از آن حضرت به جمع آوری قرآن پرداختند - طبق مبانی مختلف در تدوین قرآن - در این جا قرار گرفته است. یا اینکه بگوییم: این دو جمله همراه قبل و بعد خود نازل شده، لیکن به روز نزول آیه، از آن جهت که ظرف
1) 144. سوره مائده، آیه 67.
نزول برخی احکام فقهی است اشاره ندارد، بلکه جمله معترضهای است که بین این جملات قرار گرفته است.
مؤیّد این مدّعا آن است که اگر این دو جمله را حذف کنیم بقیه آیه، تامّ و کامل خواهد بود و خللی در معنای آن وارد نمیشود. چنانکه حذف آیه تطهیر خللی در معنای بقیه آیه ایجاد نمیکند، بلکه معنا روشنتر و ترجمه و تفسیر راحتتر خواهد شد.
2 - احتمال دیگر اینکه این جمله همراه بقیه قسمتهای آیه نازل شده و جدای از آنها نیست، چنان که مفسّران عامه بر این باورند.
با این احتمال نیز میتوان گفت: «الیوم» اشاره به روز نزول احکام مذکور در آیه است؛ زیرا وحدت نزول، نقشی در این جهت ندارد. همانگونه که صدر آیه 29 سوره یوسف با خطاب به حضرت یوسفعلیه السلام میفرماید: « یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا»؛ «ای یوسف! از این حادثه صرف نظر کن.» و در ذیل آن خطاب به همسر عزیز مصر آمده است: « وَاسْتَغْفِرِی لِذَنْبِکِ»؛ «و تو ای زن! از گناه خویش استغفار کن.» با آنکه مجموع اینها یک آیه بیشتر نیست و نامی از همسر عزیز مصر به میان نیامده است. کسی ادعا نکرده که هر دو بخش آیه خطاب به یک نفر است. بنابر این، گرچه در محاورات و گفتگوهای عرفی، از وحدت سیاق به عنوان یک اصل و قاعدهای عقلایی نام میبرند و بدان توجّه و عنایت دارند؛ لیکن نمیتوان گفت: یک قاعده کلّی و عمومی است و همیشه میتواند دلیل یا مؤیّد باشد، به ویژه اگر قرینه داخلی یا خارجی بر خلاف آن وجود داشته باشد.
برخی میگویند: در ابتدای آیه سوم سوره مائده، سخن از
گوشتهای حرام است و در انتهای آن، سخن از اضطرار و ضرورت و حکم آن است و در وسط آن دو، آیه «اکمال» آمده است، اگر مقصود از آیه اکمال مسأله ولایت و امامت و جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله است چه تناسبی با صدر و ذیل آیه دارد؟
آیات قرآن به صورت یک کتاب کلاسیک تنظیم نشده است، بلکه به همان شکلی که نازل میگشت به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله ثبت میشد. بنابر این ممکن است صدر آیه مورد بحث به خاطر سؤالاتی که از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در مورد گوشتهای حرام شده، قبل از واقعه غدیر نازل شده باشد، و بعد از مدّتی واقعه غدیر پیش آمده و آیه مورد بحث نازل گشته و نویسندگان وحی، آن را به دنبال حکم گوشتهای حرام ثبت کردهاند. سپس مسأله اضطرار یا مصداقی از مصادیق آن رخ داده و حکم آن نازل شده و ذیل آیه را که حاوی حکم اضطرار است به دنبال قسمت وسط آیه ثبت کرده باشند. بنابر این، با توجه به نکته فوق، لازم نیست آیات تناسب خاصّی با هم داشته باشند.
یکی از آیاتی که درباره قصه غدیر خم نازل شده و دلالت حدیث غدیر بر امامت و ولایت و خلافت حضرت علیعلیه السلام را تأیید میکند، آیه «سأل سائل» است. خداوند متعال میفرماید: « سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ»؛(1)«تقاضا کنندهای تقاضای عذابی کرد که واقع شود. این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمیتواند آن را دفع کند.»
اصل قصّه چیست؟ و چگونه ارتباط با واقعه غدیر دارد؟ و چگونه دلالت حدیث امامت و ولایت را تأیید میکند؟ اینها سؤالهایی است که در این مبحث به آن میپردازیم.
برخی از علمای اهل سنّت این آیه را مربوط به قصه غدیر میدانند؛ از قبیل:
او میگوید: از سفیان بن عیینه درباره تفسیر قول خداوند - عزّ وجلّ - « سَأَلَ سائِلٌ» سؤال شد که در شأن چه کسی نازل شده است؟ او در جواب گفت: تو از من درباره مسألهای سؤال کردی که
1) 145. سوره معارج، آیات 1و2.
کسی قبل از تو از من سؤال نکرده بود. حدیث کرد مرا پدرم از جعفر بن محمّد، از پدرانش: هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله به سرزمین غدیر خم رسیدند، مردم را ندا داده و همه را جمع کردند. آنگاه دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود: هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست.
این خبر شایع شد و در همه کشورها و شهرها پیچید. از آن جمله خبر به حارث بن نعمان فهری رسید. او در حالی که بر شتر خود سوار بود وارد سرزمین ابطح شد و از شتر خود پایین آمده، شتر را خوابانید و پای او را بست. آن گاه به خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله آمد در حالی که در میان جمعی از اصحاب خود بود. عرض کرد: ای محمد! ما را از جانب خداوند امر کردی تا شهادت به وحدانیّت خدا دهیم و اینکه تو رسول خدایی، ما هم قبول کردیم. و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم. آن را نیز از تو قبول کردیم. و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر کردی آنها را نیز قبول کردیم. به این راضی نشدی تا آنکه بازوان پسر عمویت را بالا برده و او را بر ما برتری دادی و گفتی: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه»؛ «هر کس که من مولای اویم این علی مولای اوست.» آیا این مطلبی بود که از جانب خود گفتی یا از جانب خدای - عزّ وجلّ -؟!
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به کسی که جز او خدایی نیست، همانا این مطلب از جانب خداوند بوده است.
در این هنگام حارث بن نعمان به پیامبر پشت کرده و به سوی راحله خود حرکت کرد در حالی که میگفت: بار خدایا! اگر آنچه
محمد میگوید حقّ است بر من سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر من بفرست. او به شتر خود نرسیده بود که خداوند بر او سنگی فرستاد که بر سر او خورده و از پشت او بیرون آمد و با این طریق به قتل رسید. در این هنگام بود که خداوند - عزّ وجلّ - این آیه را نازل کرد: « سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ».(1)
ابن خلّکان میگوید: «ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری، مفسّر مشهور که یکتای اهل زمان خود در علم تفسیر بود، تفسیری نوشته که با آن بر سایر مفسّران فایق آمده است. عبدالغافر بن اسماعیل فارسی در کتاب سیاق تاریخ نیشابور او را یاد کرده و بر او درود فرستاده و نیز او را صحیح النقل و مورد وثوق و اطمینان دانسته است....»(2)
صفدی نیز درباره او میگوید: «او حافظ، عالم، صاحب نظر در عربیّت و موثّق است.»(3)
سفیان از مشاهیر مورد وثوق نزد اهل سنّت است. نووی درباره او میگوید: «سفیان بن عیینه... اعمش، ثوری، مسعر، ابن جریح، شعبه، همّام، وکیع، ابن مبارک، ابن مهدی، قطّان، حمّاد بن زید، قیس بن ربیع، حسن بن صالح، شافعی، ابن وهب، احمد بن حنبل، ابن مدینی، ابن معین، ابن راهویه، حمیدی و بسیاری که قابل
شمارش نیستند، از او روایت نقل کردهاند. و ثوری از قطّان، و او از ابن عیینه روایت نقل کرده است. علما اتفاق بر امامت و جلالت و عظمت مرتبه او دارند.»(1)
ذهبی گوید: «امام ابو محمد سفیان بن عیینه هلالی شیخ حجاز.»
شافعی گفته: اگر نبود مالک و سفیان، علم حجاز از بین رفته بود... او ثابت قدم در حدیث بود.
بهز بن اسد گفته: همانند ابن عیینه را ندیدم... و احمد گفته من کسی را داناتر به سنن از او نیافتم.»(2)(3)
یافعی میگوید: «علما در حقّ او گفتهاند: او امام، عالم، ثابت و باورع بوده و اجماع بر صحت حدیث اوست....»(4)
هروی در تفسیرش به نام «غریب القرآن» در ذیل آیه « سَأَلَ سائِلٌ» مینویسد: «هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر خم آنچه قرار بود ابلاغ کند به مردم رساند و آن مطلب در کشورها و شهرها پخش شد، جابر بن نضر بن حارث بن کلده عبدری آمد و عرض کرد: ای محمد! تو ما را از جانب خدا امر کردی که شهادت به وحدانیت خدا دهیم... تا آخر روایت.»
ابن خلکان در ترجمه هروی مینویسد: «او مردی ربّانی، و دارای فنون مختلف در علوم اسلامی بود، روایتش حسن
و صحیح النقل بود. و کسی را نمیشناسم که در امر دین او طعنی وارد کرده باشد.»(1)
او در باب پانزدهم از کتاب «فرائد السمطین» از شیخ عمادالدین عبدالحافظ بن بدران، از قاضی جمال الدین عبدالقاسم بن عبدالصمد انصاری، از عبدالجبار بن محمد خوارزمی بیهقی، از ابی الحسن علی بن احمد واحدی نقل کرده که گفت: من از شیخمان استاد ابی اسحاق ثعلبی در تفسیرش قرائت کردم که از سفیان بن عیینه درباره این آیه « سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» سؤال شد که در شأن چه کسی نازل شده است؟ او این حدیث را (که قبلاً ذکر کردیم) نقل نمود... .(2)
حموئی همان ابراهیم بن محمد بن مؤیّد بن حمویه صدرالدین ابو المجامع شافعی است که از شیوخ ذهبی بوده و در سال 722 وفات یافته است. علماء اهل سنّت او را امام در علوم حدیث و فقه معرفی کردهاند.(3)
تألیف کتاب او «فرائد السمطین» در سال 716 به پایان رسیده است.
بغدادی میگوید: «جوینی از کتابش (فرائد السمطین) در سال 716 فارغ شد.»(4)
کتاب او از بهترین کتابهایی است که اهل سنّت در نقل فضایل و مناقب اهل بیتعلیهم السلام به رشته تحریر درآوردهاند.
حاکم حسکانی حنفی این روایت را با سندهای بسیار از برخی از امامان اهل بیتعلیهم السلام و تعدادی از صحابه نقل کرده است. اینک ما یک روایت از آنها را نقل میکنیم: او از ابوبکر محمد بن محمد بغدادی، از ابو محمد عبداللَّه بن احمد بن جعفر شیبانی، از عبدالرحمن بن حسن اسدی، از ابراهیم بن حسین کسائی، از فضل بن دکین، از سفیان بن سعید، از منصور، از ربعی، از حذیفة بن یمان نقل کرده که گفت: هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره علیعلیه السلام فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه»؛ نعمان بن منذر فهری ایستاد و گفت:... آنگاه تا آخر قصه را نقل میکند.(1)
ابوبکر محمد بن محمد بغدادی؛ حافظ عبدالغافر نیشابوری در ترجمه او میگوید: «او فقیه، فاضل، دیندار... بود.»(2)
عبداللَّه بن احمد بن جعفر شیبانی نیشابوری؛ خطیب بغدادی در ترجمه او میگوید: «وی اموال بسیاری داشت، همه آنها را در راه علم و اهل علم و حج و جهاد و اعمال نیک به کار گرفت، واز تمام علمای هم عصرش بیشتر حدیث شنید... او مورد وثوق است... .»(3)
عبدالرحمن بن حسن اسدی؛ خطیب بغدادی او را در
ترجمهاش تمجید کرده است.(1)گرچه برخی از معاصرینش او را تضعیف کردهاند، ولی بنا بر رأی ذهبی و ابن حجر، تضعیف معاصر قابل توجه نیست.(2)
فضل بن دکین؛ او از رجال صحاح ستّه به شمار میآید. ابن حجر میگوید: «او ثقه و ثبت بوده و از بزرگان شیوخ بخاری به حساب میآید.»(4)
سفیان بن سعید؛ او که معروف به ثوری است، شعبه و سفیان بن عیینه و ابو عاصم نبیل و یحیی بن معین و بسیاری از علما او را امیرالمؤمنین در حدیث معرفی کردهاند. سفیان بن عیینه میگوید: اصحاب حدیث سه نفرند: ابن عباس در زمانش، شعبی در زمانش، ثوری در زمانش. عباس دوری میگوید: مشاهده کردم که یحیی بن معین هیچ کس را در فقه و حدیث و زهد و هر چیز، بر سفیان مقدم نمیداشت. او از رجال صحاح ستّه است.(5)
ربعی؛ همان ربعی بن خِراش است که از رجال صحاح ستّه به حساب میآید. ابن حجر او را ثقه و عابد معرفی کرده است.(1)
حذیفة بن یمان؛ او از اصحاب جلیل القدر است.
این روایت را برخی از امامان اهل بیتعلیهم السلام و نیز برخی از صحابه نقل کردهاند؛ از قبیل:
1 - امام امیرالمؤمنینعلیه السلام.
2 - امام محمد باقرعلیه السلام.
3 - امام جعفر صادقعلیه السلام.
4 - عبداللَّه بن عباس.
5 - حذیفة بن یمان.
6 - سعد بن ابی وقاص.
7 - ابو هریره.
مضمون این حدیث را عدهای از علمای اهل سنّت در کتب خود نقل کردهاند؛ از قبیل:
1 - حافظ ابو عبید هروی {223}.(2)
2 - ابوبکر نقّاش موصلی بغدادی {351}.(3)
3 - ابو اسحاق ثعلبی نیشابوری {427}.(1)
4 - حاکم حسکانی حنفی.(2)
5 - ابوبکر یحیی قرطبی {567}.(3)
6 - سبط بن جوزی حنفی {654}.(4)
7 - شیخ الاسلام حموئی.(5)
8 - شیخ محمد زرندی حنفی.(6)
9 - نورالدین ابن صبّاغ مالکی.(7)
10 - سید نورالدین سمهودی شافعی.(8)
11 - ابو السعود عمادی.(9)
12 - شمس الدین شربینی شافعی.(10)
13 - سید جمال الدین شیرازی.(11)
14 - شیخ زین الدین مناوی شافعی.(12)
15 - شیخ برهان الدین علی حلبی شافعی.(13)
16 - سید مؤمن شبلنجی شافعی.(14)
17 - شیخ احمد بن باکثیر مکی شافعی.(15)
18 - شیخ عبدالرحمن صفوری.(16)
1) 169. الکشف والبیان، ذیل آیه.
2) 170. شواهد التنزیل، ج 2، ص 383.
3) 171. الجامع لأحکام القرآن، ج 8، ص 278.
4) 172. تذکرة الخواص، ص 30.
5) 173. فرائد السمطین، ج 1، ص 82، ح 63.
6) 174. نظم درر السمطین، ص 93.
7) 175. الفصول المهمة، ص 41.
8) 176. جواهر العقدین، ص 179.
9) 177. ارشاد العقل السلیم، ج 9، ص 29.
10) 178. السراج المنیر، ج 4، ص 380.
11) 179. الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین7، ص 40.
12) 180. شرح جامع الصغیر، ج 6، ص 218.
13) 181. السیرة الحلبیة، ج 3، ص 274.
14) 182. نور الابصار، ص 159.
15) 183. وسیلة المآل، ص 119.
16) 184. نزهة المجالس، ج 2، ص 209.
19 - شمس الدین حنفی شافعی.(1)
20 - ابو عبداللَّه زرقانی مالکی.(2)
21 - قندوزی حنفی.(3)
22 - محمد بن یوسف گنجی.(4)
و دیگران.
این روایت از جمله شواهد و قراینی است که دلالت بر معنای سرپرستی در حدیث غدیر دارد؛ زیرا اگر مقصود از مولا در حدیث غدیر محبّت و یا نصرت بود، چه ضرورتی داشت که حارث بن نعمان این گونه با رسول خداصلی الله علیه وآله محاجّه کرده و در نهایت امر از خداوند تقاضای مرگ کند؟ به طور حتم او از حدیث غدیر معنای سرپرستی و امامت حضرت علیعلیه السلام را فهمیده بود، لذا به جهت عنادی که با حضرت داشت تحمل نیاورده، حسد او باعث شد که چنین درخواستی از خداوند نماید.
برخی از متعصّبین از علمای اهل سنّت، درصدد توجیه یا تکذیب این حدیث برآمدهاند. اینک به این شبهات پرداخته و هر یک را مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد:
ابن تیمیه در یک سری از اشکالات خود بر این حدیث میگوید: «سوره معارج که این آیه در اول آن آمده است به اتفاق اهل علم مکّی است، در نتیجه نزول آن ده سال یا بیشتر قبل از واقعه غدیر بوده است.»(1)
اجماعی را که ابن تیمیه ادعا کرده متیقّن از آن نزول مجموع سوره در مکه است نه مجموع آیات آن؛ زیرا ممکن است که خصوص این آیه مدنی باشد.
اگر کسی اشکال کند قاعده در اینکه سورهای مکّی یا مدنی است این است که اولین آیه آن در کجا نازل شده باشد، و چون افتتاح سوره با آیه مدنی است پس با مکّی بودن سوره سازگاری ندارد.
در جواب میگوییم: این ادعا خلاف واقع است زیرا چه بسیار مواردی که بر خلاف این مطلب آمده است:
الف) سورهعنکبوت؛ تمام آیات آن مکّی است به جز ده آیه از اول آن.(2)
ب) سورهکهف؛ تمام آیاتآن مکّی است بجز هفت آیه از اوّل آنکه مدنی است.(3)
ج) سوره مطفّفین؛ تمام آیات آن مکی است به جز آیه اول آن.(4)
د) سوره لیل؛ تمام آیات آن مکّی است به جز آیه اول آن.(5)
ه) سوره مجادله؛ تمام آیات آن مدنی است به جز ده آیه از اول آن.(1)
و) سوره بلد؛ تمام آیات آن مدنی است به جز آیه اول آن.(2)
ابن تیمیه نیز میگوید: «این آیه به سبب مطلبی است که مشرکان در مکه گفتهاند، و بعد از آن هم عذابی به خاطر آن نازل نشد؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: « وَما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛(3)«ولی [ای پیامبر!] تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد. و [نیز] تا استغفار میکنند، خدا عذابشان نمیکند.»(4)
اوّلاً: منافاتی ندارد که عذاب خداوند در مکه بر مشرکان وارد نشده باشد ولی در این مکان بر حارث نازل گشته باشد.
ثانیاً: از برخی روایات استفاده میشود که در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله برخی از اشخاص مورد عذاب قرار گرفتند.
الف) مسلم در صحیح خود به سندش از ابن مسعود نقل میکند که قریش نافرمانی رسول خدا نمود و از قبول اسلام سرباز زد، پیامبرصلی الله علیه وآله در حقّ آنها نفرین کرد و به خداوند عرض کرد: «بار خدایا! همانند هفت سال یوسف بر آنان قحطی بفرست. در این هنگام بود که خشکسالی شبه جزیره حجاز را فرا گرفت و کار به جایی رسید که مردار میخوردند. و از شدت گرسنگی و عطش، آسمان را همانند دود مشاهده میکردند... .(5)
ب) ابن عبدالبر نقل میکند: پیامبرصلی الله علیه وآله هر گاه راه میرفت به طرف راست و چپ مایل میشد. حکم بن عاص آن حرکت را به جهت استهزای حضرت انجام میداد. پیامبرصلی الله علیه وآله روزی او را دید که چنین کاری را انجام میدهد، حضرت او را نفرین کرد که خدا کند که چنین شوی. از همان روز به حالتی مبتلا شد که هنگام راه رفتن بدنش میلرزید.(1)
ج) بیهقی به سند خود از اسامة بن زید نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله کسی را به محلّی فرستاد، او بر رسول خداصلی الله علیه وآله دروغ بست. حضرت او را نفرین کرد. او را مشاهده کردند که از دنیا رفته و شکمش پاره شده است. و هنگام دفن هر چه کردند او را خاک کنند، زمین او را قبول نکرد.(2)
از این قضایا و قصههای دیگر استفاده میشود که مقصود از عذابی که با وجود پیامبرصلی الله علیه وآله بلکه پیامبران از مردم برداشته میشود، عذاب عمومی است نه عذاب خصوصی و مربوط به یک یا دو فرد، و این مطلب موافق با مقتضای حکمت است؛ زیرا گاهی ضرورت چنین اقتضایی را دارد.
ابن تیمیه میگوید: «اگر این واقعه صحیح بود، باید همانند قصه اصحاب فیل به عنوان معجزهای در بین همه مردم پخش میشد و همه آن را میدانستند در حالی که چنین نیست.»(3)
اوّلاً: قیاس ابن تیمیه؛ یعنی قیاس یک قضیه و واقعه فردی را به قصه اصحاب فیل، قیاس مع الفارق است؛ زیرا در مورد قصه اصحاب فیل، حادثهای عظیم و همگانی اتفاق افتاد و لذا خبر آن سریع بین مردم پخش شد، بر خلاف قصه حارث بن نعمان که قضیهای فردی و در محدودهای خاص بوده است.
ثانیاً: از آنجا که این قصّه از فضایل حضرت امیرعلیه السلام به حساب میآید، لذا سعی مکتب خلفا در طول تاریخ در مخفی داشتن آن بوده است.
ابن تیمیه میگوید: «از ظاهر کلمات حارث استفاده میشود که او مسلمان بوده و به مبادی پنجگانه اسلامی اعتراف داشته است. و معلوم است که در دنیا خصوصاً در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله کسی که مسلمان است عذاب نمیشود.»(1)
از حدیث مذکور همانگونه که اسلام حارث استفاده میشود، ارتداد او هم از آن حرفی که در آخر کلامش زده، استفاده میشود و در حقیقت مشرک است. و لذا او استحقاق چنین عذابی را داشته است.
1) 202. منهاج السنة.