ghaemiyeh.com
سرشناسه: مدرسی، محمدرضا، ۱۳۲۴-
عنوان و نام پدیدآور: بر مائده ی آسمانی: درس های معارف قرآن در ماه مبارک رمضان/ محمدرضا مدرسی طباطبایی یزدی: تحقیق و ویرایش حمیدرضا ترابی
مشخصات نشر: قم: دار التفسیر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری: ۳۸۲ ص.
شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۵-۲۴۰-۸
وضعیت فهرست نویسی: فیبا
عنوان دیگر: درس های معارف قرآن در ماه مبارک رمضان.
موضوع: مدرسی، محمدرضا، ۱۳۲۲ - - وعظ.
موضوع: قران - بررسی و شناخت
شناسه افزوده: ترابی، حمیدرضا
رده بندی کنگره: ۱۳۸۹ ۴ب ۳۸۳م / ۵ / ۱۰BP
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی: ۲۱۳۰۰۴۹
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
امید که لطف حق این اثر را خالص گرداند و به زیبایی بپذیرد، و آنگاه به آن روح بلند و خدایی اهدا میشود، حضرت آیت الله سید جواد مدرسی که مشعل تابناک وجودش فروزان از نور قرآن و مهر عترت بود، و جای جای این اثر، درخششی سبز از پرتوهای علم، زهد، مجاهده و ایثار آن عزیز سفر کرده است.
خدایش به برترین درجات، رفعت دهد، و او را کنار انبیا و شهدا و صدیقین بدارد.
آمین ربّ العالمین
آن مسیحی که با دم امداد *** به تن مرده باز جان میداد
در قنوتش ترنّم باران *** در سکوتش تبسّم ایمان
بس که آن مه امیر جان شده بود *** سید شهر مؤمنان شده بود
حاشا زمان مدرسی یزدی آورد *** حاشا زمین و جلوۀ سید جوادمان
بر مائده ی آسمانی
درس های معارف قرآن در ماه مبارک رمضان
حضرت آیت الله سیّد محمّد رضا مدرّسی طباطبایی یزدی
تحقیق و ویرایش: حجت الاسلام حمیدرضا ترابی
قم - خیابان معلم - میدان روح الله - انتشارات دارالتفسیر
تلفن: ۰۲۵۱-۷۷۴۴۲۱۲ - فاکس: ۰۲۵۱-۷۷۴۱۶۲۱
منشورات دارالتفسیر
سرشناسه: مدرسی، محمدرضا، ۱۳۲۴-
عنوان و نام پدیدآور: بر مائده ی اسمانی: درس های معارف قرآن در ماه مبارک رمضان/ محمدرضا مدرسی طباطبایی یزدی: تحقیق و ویرایش حمیدرضا ترابی
مشخصات نشر: قم: دار التفسیر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری: ۳۸۲ ص.
شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۵-۲۴۰-۸
وضعیت فهرست نویسی: فیبا
عنوان دیگر: درس های معارف قرآن در ماه مبارک رمضان.
موضوع: مدرسی، محمدرضا، ۱۳۲۲ - - وعظ.
موضوع: قران - بررسی و شناخت
شناسه افزوده: ترابی، حمیدرضا
رده بندی کنگره: ۱۳۸۹ ۴ب ۳۸۳م / ۵ / ۱۰BP
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی: ۲۱۳۰۰۴۹
بر مانده ی آسمانی
حضرت آیة الله سید محمد رضا مدرسی طباطبایی یزدی
تحقیق و ویرایش : حمید رضا ترابی
نوبت چاپ : اول
تاریخ چاپ : ۱۴۳۱هـ . ق ۱۳۸۹ هـ. ش
چاپخانه : عترت
شمارگان: ۲۰۰۰
قیمت : ۴۵۰۰ تومان
شابک : ۸-۲۴۰-۵۳۵-۹۶۴-۹۷۸
کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است.
مقدّمهی ویراستار ... 14
بخش اوّل: درسهای قرآنی
پیشگفتار ... 26
ماه رمضان و قرآن؛ جلوههای رحمت الهی ... 26
لزوم شكرگزاری در برابر نعمت ... 30
قدردانی از نعمت؛ راه سپاسگزاری ... 31
شناخت؛ مقدّمهی قدرشناسی ... 32
لزوم كسب آمادگی برای میهمانی الهی ... 35
ثواب قرائت قرآن در ماه رمضان ... 42
ماه رمضان؛ بهار قرآن ... 43
قرآن؛ برترین چیز بعد از ذات اقدس الهی ... 44
قرآن؛ نسخهی سعادت بشر ... 44
قرآن؛ سرمایهی پایانناپذیر ... 46
اهلیّت؛ شرط لازم برای فهم قرآن ... 47
قرآن؛ پاسخگوی پرسشهای بیپاسخ انسان ... 50
سیر هدایت در قرآن ... 50
تأكید قرآن بر تعقّل و تدبّر ... 52
آسیبهای دوری از تفكّر و تعقّل ... 55
نگاه از بالا؛ عامل رهایی از حیرت ... 60
انسان غافل؛ حیوان انساننما ... 66
غافل؛ بیبهره از كرامت انسانی ... 67
تقوی؛ عامل تقویت عقل ... 73
تقوی؛ عامل شکوفایی دل ... 74
تقوی؛ عامل تصمیمگیری درست در میدان عمل ... 76
حكمت؛ میراث تقوی ... 78
عوامل پدید آمدن اخلاص ... 84
نشانهها و آثار اخلاص ... 87
روزه؛ عامل تقوی ... 90
روزه؛ عامل معرفت و یقین ... 91
رابطهی علم و تعقّل ... 94
ارزش دانایی و دانایان ... 95
توجّه قرآن به انواع علوم ... 97
علمِ برتر از نظر قرآن ... 98
علم؛ همزادِ تكوینی و تشریعی انسان ... 99
اقسام تفکّر در قرآن كریم ... 102
مراتب علم ... 103
هشدار قرآن به دانایان ... 108
بسا عالم که جهل او را بکشد ... 111
علم؛ شرط لازم ولی ناکافی ... 112
قرآن؛ پاسخگوی راز سر به مهر هستی ... 116
قرآن و معرّفی خدای بینظیر و دلپسند ... 120
قرآن و هدفمندی جهان ... 124
قرآن و آفرینش برتر انسان ... 128
قرآن و معرّفی انسان به عنوان گل سرسبد آفرینش ... 132
هدف از آفرینش انسان ... 136
قرآن و نیروهای نهفته در انسان ... 140
انسان؛ مصاف دو لشگر ... 142
قرآن و قوانین و نوامیس خلقت ... 146
قانونمندی جامعه ... 149
قانونمندی؛ دعا و معجزه ... 150
ابتلاء و اولیاء الهی ... 157
قانون فزایندگی کار نیک ... 160
قرآن و قانون استدراج و املاء ... 164
دوگونه فراوانی نعمت ... 166
قرآن و قانون تغیّر نعمت ... 168
قرآن و تشخیص حق از باطل و نفی تكثّرگرایی ... 172
تکبّر و دور شدن از حق ... 174
تکثّرگرایی به معنای نادرست افراطی غربی ... 177
غیر حق باطل است ... 178
تکثرهای واقعی ... 178
شاخصهای جزییتر پایان تاریخ ... 182
قرآن و پایان جهان ... 186
تأکید بر فروپاشی جهان و مقصود از وجهالله ... 186
مقصود از انقضاء جهان چیست؟ ... 189
بازگشت به خداوند یعنی چه؟ ... 194
بخش دوم: مجموعه سخنرانیها
نگاهی اجمالی به حکمتهای روزه ... 200
2.یادآوری سختیهای روز قیامت ... 205
همدردی با مساكین ... 207
ریاضت نفس ... 209
سلامت بدن ... 214
روشن بینی ... 222
تثبیت اخلاص ... 222
خوف و رجاء دو بال عروج به سوی بینهایت ... 224
گسترهی ترس و امید ... 227
دو رکن پیدایش ترس ... 229
بیم و امید؛ دو نیروی محرّک ... 230
منشأ خوف نیکان ... 234
دنیا در نگاه قرآن و امیر المؤمنین (علیه السّلام) ... 238
درخواست معاویه از ضرار برای توصیف امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) ... 239
لزوم توجّه به ترسیم امیرالمؤمنین (علیه السّلام) از دنیا ... 241
سنجشی كوتاه از جامعهی زمان امام علی (علیه السّلام) و جامعهی امروز ... 248
تدبّر در قرآن و سیره؛ بهترین راه تشخیص وظیفه ... 252
سیستم های دفاعی، حفاظتی و ترمیمی اسلام ... 253
یک عامل ایمنسازی در نظام اسلامی ... 255
تلاش دشمن برای فلج کردن سیستم ایمنی ... 256
تلاشی دیگر از دشمن به نام آزادی ... 260
سفسطهای بزرگ در رابطهی با خوارج ... 261
دو پیام آگاهی بخش دربارهی دنیا و اجتماع از علی (علیه السّلام) ... 268
دنیا از نگاه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ... 269
هشدار علی (علیه السّلام) به جامعه ... 276
فلسطین؛ سنگر اوّل اسلام ... 278
لیلة القدر، قرآن و فاطمهی زهراء (سلام الله علیها) ... 282
لیلة القدر به چه معناست؟ ... 286
حجیّت آیات قدر بر ولایت اهل بیت ... 290
رمزگشایی از دو روایت ... 292
لیلة القدر و آمرزش بیپایان ... 296
حقیقت إستغفار در بیان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ... 299
شرط اوّل: پشیمانی ... 302
شرط دوم: عزم بر ترک گناه ... 303
شرط سوّم: ادای حقوق مخلوق ... 304
شرط چهارم: جبران تکالیفی که ضایع شده ... 305
شرط پنجم: پرداخت تاوان بدنی ... 306
شرط ششم: چشاندن رنج فرمانبرداری بر بدن ... 307
وداع دنیا با ولایت اهل بیت (علیهم السّلام) مساوی با شهادت است ... 307
لیلة القدر، امیرالمؤمنین و فرزندان پاكش ... 309
شخصیّت یگانهی امام علی (علیه السّلام) ... 309
تأیید مضاعف علی و فرزندان معصومش: در شب قدر. 313
نقطهی حسّاس چرخش زمان. 314
شتاب تحوّلات جهانی و لزوم هوشیاری در برابر دشمن ... 316
دو مطلب مهم در مقطع کنونی نظام اسلامی ... 317
شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، فتنه و جامعهی امروز ... 324
فتنه چیست؟ و منشأ آن از کجاست؟ ... 322
فتنههای بزرگ زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ... 323
منشأ فتنههای دیروز، در زمان حاضر ... 326
غرب و فرورفتن در ورطهی مادّیت ... 324
تقریری بدیع برای اثبات حقانیّت تشیّع ... 328
زیبا، عمیق و نغز بودن دعاها بیش از توان عادی انسانها ... 329
نکتهای بالاتر در دعای معصومین ... 331
اهمّیّت مطلب با توجّه به یک اصل ژنتیک ... 333
عبرتهای شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ... 336
فضای شبهه و سنّت الهی آزمایش ... 339
آزمایش، سنّت فراگیر پروردگار ... 341
جامعهی امروز ما و فتنهها ... 344
سکولاریزم پنهان و نیمه پنهان، خطر فوری امروز ... 346
تفکّر و تعقّل؛ شرط عمومی عبادت ... 350
نمونهای از عدم تعقّل در عبادت ... 355
انفعال بعض مسؤولین سابق برابر برخی موادّ خلاف شرع إعلامیّهی حقوق بشر ... 359
امام علی (علیه السّلام) و گروههای ستیزه جو(1) ... 362
گروههای ستیزهگر ... 363
مقایسهی شرایط اجتماعی زمان حاضر با زمان حضرت علی (علیه السّلام) ... 366
گروههای مقابله کننده با نظام اسلامی ... 366
تفاوتهای زمان حاضر و زمان علی (علیه السّلام) ... 369
امام علی (علیه السّلام) و گروههای ستیزه جو(2) ... 372
محورهای چالشهای نرم برابر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ... 373
محور اوّل ... 373
محور دوم ... 374
محور سوّم ... 375
همان چالشها برابر نظام اسلامی با حفظ فاصلهها ... 380
تعجّب نمی کنم اگر تلاوت آیه ای از کلام الله یا فقط نام قرآن، حتّی جنازه ی مُرده ی مسلمان را به جنبش درآورَد؛ چرا که نیک می دانم مسلمان، دلباخته ی قرآن است، و ذکر معشوق، شَراشِر هستی عاشق بیچاره را سخت طوفانی میکند.
تو مپندار که دل از درِ تو برگیرم *** بی وفایی کنم و دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری *** چاک سازم کفن و زندگی از سرگیرم
بی جهت نیست از روزی که دست به کار این نوشته ها شدم، اضطرابی مقدّس، تمام مملکت وجودم را متلاطم کرده و در بیشتر اوقات، در ابتهاجی فرح بخش به سر بردم...تا آن که توفیق، رفیق شد و توانستم آن را پیش از انتشار، دو بار به زیارت عتبهی مقدّسه ی علویّه - در نجف اشرف - و خیمه گاه حسینی و بارگاه عبّاس بن علی (علیهم السّلام) - در کربلای معلّیٰ - متبرّک سازم.(1)
زکربلا اومدم این دل جا مونده تو حرمت *** قرار دل زکفم برده غبار رو حرمت حرمت
خودم، پسرم، پدر، مادرم، فدای نگاه لطیفت *** تو خواب می بینم، میام می زنم دلم رو گره به ضریحت
آه! قرآن! فدایت شوم!1) . و سخن دل، چه خوب در ابیات عامیانه ی آن شاعر د ل سوخته منعکس شده:
قرآن، انیس هر مسلمان خداجو، باب معرفت الله، پیامی از غیب، تحفه ی ملکوت، ودیعه ی الهی، عطیّه ی حق تعالی، عهد و پیمان پروردگار عالم با خلقش و نامه ی محبوب ابدی و ازلی به بندگان خویش است. قرآن، امان امّت، شِفای قلوب، شیرینی زندگی، قرارِ دل های بی قرار، راه نمای حیات و شفیع ما در عرصات است.
و چنین بود که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی آیات قرآن را بر اصحاب جوان قراءت می نمود و آنها را به گریستن بر خود تشویق میفرمود: «إِنِّی أُرِیدُ أَن أَقرَأَ عَلَیكُم فَمَن بَكَی فَلَهُ الْجَنَّةُ».(1)
و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) - این شاگرد یکتای نبی و معلّم ملائکه(2)- گویا اوصاف اهل همان جلسات را ترسیم می کرد، آن جا که خصال نیکوی پرواپیشگان را بیان فرمود:
1) . بحارالانوار، ج90، س328: الأمالی للصدوق: مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ الْیَقْطِینِیِّ عَنْ أَبِی زَكَرِیَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَتَی شَبَاباً مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَقْرَأَ عَلَیْكُمْ فَمَنْ بَكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ فَقَرَأَ آخِرَ الزُّمَرِ وَ سِیقَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً إِلَى آخِرِ السُّورَةِ فَبَكَى الْقَوْمُ جَمِیعاً إِلَّا شَابٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ تَبَاكَیْتُ فَمَا قَطَرَتْ عَیْنِی قَالَ إِنِّی مُعِیدٌ عَلَیْكُمْ فَمَنْ تَبَاكَی فَلَهُ الْجَنَّةُ قَالَ فَأَعَادَ عَلَیْهِمْ فَبَكَی الْقَوْمُ وَ تَبَاكَی الْفَتَی فَدَخَلُوا الْجَنَّةَ جَمِیعاً.
2) . عَن جَابِرِ بنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنصَارِی قَالَ: سَمِعتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ علیهم السلام مِنْ نُورٍ ...ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَمَكَثَتِ الْمَلَائِكَةُ مِائَةَ عَامٍ لَا تَعْرِفُ تَسْبِیحاً وَ لَا تَقْدِیساً وَ لا تَمْجِیداً…. مِنْ قَبْلِ تَسْبِیحِنَا... . بحارالأنوار، ج26، ص343، باب 8.
أَمَّا اللَّیلَ فَصافُّونَ أَقدامَهُم تالِینَ لِأَجزاءِ الْقُرآنِ یُرَتِّلُونَهُ تَرتِیلاً یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنفُسَهُم وَ یَستَثِیرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِم فَإِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَشوِیقٌ رَكَنُوا إِلَیها طَمَعاً وَ تَطَلَّعَت نُفُوسُهُم إِلَیها شَوقاً وَ ظَنُّوا أنَّها نُصبَ أَعیُنِهِم وَ إِذا مَرُّوا بِآیَةٍ فیها تَخوِیفٌ أَصغَوا إِلَیها مَسامِعَ قُلُوبِهِم وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَها فِی أُصُولِ آذانِهِم فَهُم حانُونَ عَلَی أَوساطِهِم مُفتَرِشُونَ لِجِباهِهِم وَ أَكُفِّهِم وَ رُكَبِهِم وَ أَطرافِ أَقدامِهِم یَطلُبُونَ إِلَی اللَّهِ تَعالَی فَكاكَ رِقابِهِم؛(1)
شب را بر پای ایستاده مشغول نمازند؛ قرآن را جزء جزء، با تفکّر و اندیشه می خوانند و با قرآن، جان خود را محزون سازند، و داروی درد خود را می یابند. وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمعِ بهشت به آن روی آورند و با جانِ پر شوق در آن خیره شوند و گمان می برند که نعمت های بهشت در برابر دیدگان شان قرار دارد. و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش در گوش آنان طنین افکن است. پس قامت به رکوع خم کرده، و پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده و آزادی خود از آتش جهنّم را از خدای بزرگ میطلبند.
در یک نگاه کلّی، به نظر می رسد موقفِ اثباتی بشر نسبت به قرآن کریم - که کتاب هدایت انسان است - از ابتدای نزول تا انقضای عالم،
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 193 (متقین)، ص304.
بدین صورت قابل تصویر باشد:
4-1. مواقف جاهلان و غافلان از نزول قرآن؛ اهل شک؛ ستیزه جویان فکری؛ و دشمنان عملی قرآن: درباره ی این چهار گروه، کوتاه سخن اینکه: چگونه قرآن هدایت شان کند، در حالی که هیچ گونه پیوندی - نه روحی، نه عملی، نه اخلاقی، نه عقیدتی و نه حتّی پیوند عاطفی - با آن ندارند؟
موقف آنانکه به عنوان وحی الهی به قرآن اعتقاد ندارند (شاید به این دلیل که اساساً به خدای متعال اعتقاد ندارند)، ولی (عنادی هم با آن ندارند بلکه چه بسا) به عنوان شاه کاری گران بها از جهات گوناگون (مثلاً از جهت ارایه ی قوانین پیش رفته برای اداره ی زندگی بشر) برای قرآن احترام قائل اند. گروهی از محقّقین مادّی گرای علوم مختلف در این زمره قرار دارند.
موقف آنانکه اجمالاً بدان اعتقاد دارند ولی جز پیوندی عاطفی، ارتباطی با آن ندارند: این گروه بهره چندانی از هدایت قرآن ندارند، گرچه کورسوی امیدی برای آنها هست.
موقف آنانکه اعتقادی عمیق ولی ارتباطی سطحی دارند: عامّه ی مسلمانان کوچه و بازار در این گروه جای می گیرند. گرچه در نهایت به هدایت و نجات آنان امید می رود، لکن گردنه های سختی پیش رو دارند؛ چرا که مشمول این شکایت قرآنند که:
«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَومِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرآنَ مَهجُوراً».(1)
البتّه مهجور کنندگان قرآن، منحصر در این گروه نیستند و بعضی از گروه های آتی نیز داخل در آنند.
8 . موقف آنانکه با ظاهری از قرآن ارتباطی پیوسته دارند: دانشمندان صرف و نحو، علمای معانی، بیان و بدیع، اهل فصاحت، بلاغت و لغت پژوهانی که به صناعت خود دل خوش داشته اند، در این دسته جای می گیرند.
موقف آنانکه خویشتن را به غرائب و شگفتی های قرآن مشغول کرده اند و چه بسا از این طریق به دنبال جلب مال یا آبرو یا سایر مطامع دنیوی اند. بسیاری از اهل علوم غریبه و دانشِ اَعداد، در این عِدادند.
موقف آنانکه با مفاهیم و معانی قرآن سر و کار دارند ولی بنا ندارند هیچ گاه از مفهوم و معنا به مصداق و عینیّت منتقل شوند. کثیری از اهل فنّ ترجمه و تفسیر در این شمارند و در این موقف، متوقّف گردیده اند.
موقف آنانکه ارتباط فکری، اخلاقی و عملی با قرآن دارند: آنان حسب درجات و مراتب مختلف، از هدایت قرآن بهره مندند. بسیاری از مؤمنین حقیقی و مصلحان دینی در این زمره اند.
1) . الفرقان، آیه30. و (در آن روز) فرستاده ی خدا گوید: ای پروردگار من، همانا قوم من این قرآن را متروك گذاشتند (و از درك معارف و عمل به آن اعراض نمودند).
گویا روایت معروف زیر اشاره به مراتب و منازل قرآنی دو گروه اخیر است: «إِنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً وَ لِبَطنِهَ بَطناً اِلَی سَبعَةِ اَبطُنٍ».(1)
بعضی از اهل ذوق، هفت صفت زیبای قرآن را - که در کلام الله آمده - بر بطون سبعه تطبیق داده اند:
قرآن عزیز: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ».(1)
قرآن عظیم: «وَ لَقَد آتَیناكَ سَبعاً مِنَ الْمَثانی وَ الْقُرآنَ الْعَظیم».(2)
و این منزل اخیر را انتهای سلوک برشمرده اند، که ویژه ی مخاطب اصلی قرآن یعنی وجود نازنین رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است، که حضرت حق، بالقصد الاوّل فقط با او سخن گفته و راه هدایت را به طور خصوصی به شخص او نشان داده، و او خود بدین لحاظ فرمود: «اَدَّبَنِی رَبِّی فَاَحْسَنَ تَأدِیبِی»(3)و به لحاظ اتّصاف تام به اسماء و صفاتِ حضرت حقّ، فرمود: «مَن رَآنِی فَقَد رَأَی الْحَقَّ».(4)
و سپس اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) که به طریق وراثت، تالی تِلو اویند، بالقصد الثانی مخاطب حضرت حق عزّاسمه هستند، و حقیقتِ قرآن و محتوای وحی در جان پاک آنان منعکس است.
و بعد از آن، با فرسنگ ها فاصله، اولیاء خاصّ خدا، به برکت وارثان حقیقی قرآن عظیم، مخاطب بالتَّبَعِ قرآن اند.
و سر آخر، دیگران، تنها با واسطه مخاطب قرآنند، گرچه نسبت به تمام احکام آن مکلَّف بالذات هستند.
آن چه پیش روی شماست، از دو بخش تألیف یافته است:
بخش اوّل از مجموعه ی حاضر با عنوان درس های قرآنی عمدتاً سخنان کوتاه تلویزیونی است که به مناسبت ماه مبارک رمضان، توسط استاد گران مایه ی حوزه ی علمیه ی قم سلام الله علی مشرّفها، اندیشمند فرزانه و فقیه عالی قدر، حضرت آیت الله سیّد محمّد رضا مدرّسی طباطبائی یزدی مدّظلّه العالی ایراد گشته و از سیمای استان یزد پخش گردید و اینک توسط این کمترین، جهت استفاده ی بیشتر، پیاده سازی و تدوین شده است. طبعاً در آثاری از این دست - بر خلاف سایر آثار حضرت استاد، هم چون فلسفه ی اخلاق، مقالات فقهی، مقالات اصولی، مقالات علمی، اقتصاد، حواشی فلسفی، تشیّع در تسنّن، درس های خارج فقه و اصول و... - مخاطبین نهایی، عموم مؤمنین از اقشار و طبقات مختلف هستند. از این رو، زبانی که در آن به کار رفته،نسبتاً ساده، همه فهم و حتّی المقدور خالی از اصطلاحات علمی است، ولی در عین حال، قول سدیدی است که برای اهل دقّت و تیز بینی، شنیدنی ها، نکات نغز و مطالب بِکر فراوان دارد؛ باشد که مورد رضایت حضرت حق جلّ و علی واقع گردد که: «رِضوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكبَر».(1)
1) . آل عمران، آیه72.
امّا بخش دوم این مجموعه، هسته ی اصلی و اوّلی آن، سخنرانی های رسمی حضرت آیت الله است که در ماه مبارك رمضان و عمدتاً در لیالی قدر ایراد شده و انصافاً نمایان گر مواضع انقلابی و هشیاری سیاسی جناب استاد در دوره ای است که باید به یک معنا آن را سختترین دوره ی حیات انقلاب اسلامی دانست. در عین حال، آن قدر معارف ناب دین در آن سخنرانیها إشراب شده که باید بگویم:
آن کس که زشهر آشنایی است *** داند که متاع ما کجایی است
بجاست از زحمت بی شائبه ی سرور ارجمند حجة الاسلام و المسلمین حاج سیّد محمّدحسین مدرّسی - برای بازخوانی مجموعه و ارایه ی برخی پیشنهادها - و تلاش های ارزشمند آقایان حجج اسلام عبدالله امیرخانی، عبدالله صفایی و محمّد میرزایی - در پیاده سازی، تكمیلِ مستند سازی آیات و روایات، مقابله و پی گیری های فنّی چاپ و نشر - تقدیر و تشكّر به عمل آید. گفتنی است در ترجمه ی آیات کلام الله از ترجمه های فارسی موجود نیز با تصرّفاتی استفاده شده است. از خداوند متعال مسألت می نمایم حلاوت خدمت به ساحت قرآن كریم و عترت طاهره را به همه ی ساعیان این مجموعه بچشاند. انّه ولیّ التوفیق.
در خاتمه، این تلاش ناقابل را به محضر مبارک شریک قرآن در هدایت انسان، آن قاری، تالی، حافظ و نگهبان کلام الرّحمن، آن مبیّن و
مفسّر راستین و تبلور عینی قرآن، حضرت صاحب الزمان تقدیم نموده، عرضه می دارم:
روزگاری است در این کوی گرفتار توایم *** با خبر باش که در حسرت دیدار توایم
گفته بودی که طبیب دل هر بیماری *** پس طبیب دل ما باش که بیمار توایم
السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه؛ السلام علیکم یا معادن حکمة الله و حفظة سرّ الله و حَمَلة کتاب الله و اوصیاء نبی الله؛ السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
حقیر، حمیدرضا ترابی
بیست و هفتم رجب المرجب 1429(1)
1) 1. خوشبختانه همزمان با آماده سازی كتاب برای چاپ، بخش هایی از آن در ماه مبارك رمضان 1431 در برنامه ی ویژه ای ازسیمای قرآن و معارف جمهوری اسلامی ایران با اضافاتی مناسب در حال پخش است، كه این را هم به فال نیك می گیریم. (ویراستار)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
خداوند متعال خود را همواره با صفت «رحمت» به بندگانش معرّفی فرموده است. بخشی از آیات الهی را در این باره قرائت می کنیم:
● وَ رَبُّكَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحمَةِ ؛(1)
و پروردگارت بی نیاز و مهربان است.
به همین جهت، تمام سوره های قرآن کریم مگر یک سوره با دو صفت «رحمان» و «رحیم» آغاز شده است. حق تعالی مهر و رحمت را بر خود واجب و لازم شمرده است:
● وَ إِذا جَاءكَ الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُل سَلامٌ عَلَیكُم كَتَبَ رَبُّكُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَةَ ؛(2)
هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو: سلام
بر شما! پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده است.
● قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرضِ قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمَةَ ؛(1)
بگو: آن چه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو: از آنِ خداست. رحمت و بخشش را بر خود حتم کرده است.
نه تنها حق تعالی بلکه رسولش، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نمونه ی رحمت است تا جایی که خدای متعال درباره ی او و رسالتش می فرماید:
● وَ ما أَرسَلناكَ إِلَّا رَحمَةً لِلعالَمِینَ ؛(2)
ما تو را جز برای رحمت بر جهانیان نفرستادیم.
بلکه قرآن كریم، سفارش به رحمت و مهربانی را عهدی شایسته و مسیر سخت ایمان می داند:
● ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ وتَواصَوا بِالْمَرحَمَةِ؛(3)
علاوه، از کسانی باشد که ایمان آورده و یكدیگر را به شكیبایی و مهربانی سفارش كرده اند.
وجود نازنین پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) - که خود رَحمَةً لِلعَالَمِین است - در ماه شعبان، روزی به خطبه ایستاد؛ برای مردم از ماه روزه سخن گفت و
ماه مبارک رمضان را ماه خدا و جلوه ای از رحمت الهی معرّفی نمود. آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را چنین مورد خطاب قرار داد:
● أَیُّها النَّاسُ إِنَّهُ قَد أَقبَلَ إِلَیكُم شَهرُ اللَّهِ بِالبَرَكَةِ وَ الرَّحمَةِ وَ الْمَغفِرَةِ؛(1)
ای مردم! ماه خدا به سوی شما روی آورد؛ با بركت، رحمت و مغفرت.
و حقیقتاً دل هر مؤمنی، به قدر سعه و توان خود، رحمت و نورانیّت این ماه را درک می کند.(2)
بدان خدای جل جلاله بر ما تفضّل فرموده و اسرار ربانی و انوار محمّدی و فضائل علوی بخشیده و از آن جمله است شناخت ابتدای ماه ها بدون مشاهده ی هلال ماه. و این از طریق احكام نجومی و استخارات مرویه نیست؛ بلكه همان طور كه گفتیم به واسطه ی امور وجدانی و ضروری است. و ما دلائل، علامات و امارات ماه رمضان را برای كسانی ذكر می كنیم كه خدای متعال چنان بخشش و كرامتی به آنان تفضّل نفرموده است، گرچه عمل به این طرق (غیر عادی) در ظاهر شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم العمل نیست (و فقط برای خود شخص در صورتی كه به حّد یقین برسد میتواند حجّت باشد). (ویراستار)
حال، پرسش این است که: آن همه خیر، رحمت و برکت ماه رمضان از کجا ناشی می شود؟ چه جهت یا
1) 1. وسائلالشیعة، ج10، ص313، باب18.
2) . جناب سید بن طاووس رحمة الله علیه (اقبال، ج1، ص15) می نویسد: و اعلم أن الله جلّ جلاله تفضل علینا بأسرار ربانیة و أنوار محمدیة و مبار علویة منها تعریفنا بأوائل الشهور و إن لم نشاهد [یشاهد] هلالها و لیس ذلك بطریق الأحكام النجومیة و لا الاستخارات المرویة و إنما ذلك كما قلنا بالأمور الوجدانیة الضروریة و إنما نذكر من دلائل شهر رمضان أو علاماته أو أماراته لمن لم یتفضل الله جلّ جلاله علیه بما تفضل به علینا من هباته و كراماته و إن لم یلزم العمل بها فی ظاهر الشریعة النبویة؛
جهاتی در ماه رمضان وجود دارد که تا این اندازه به آن ارزش می دهد؟
بی شک، ماه رمضان یادآور قرآن مجید و قداست آن و بهار مراجعه، قراءت و تلاوت این کلام خداست. بنابراین، یکی از مَناشی خیر و برکت ماه رمضان، نزول قرآن کریم است؛ قرآنی که نامه ی محبوب ازلی و ابدی است؛ قرآنی که تحفه ی عزیزتر از جان، و پیام ارزش مند، گران سنگ و هدایت گر پروردگار است؛ قرآنی که از بزرگ ترین جلوه ها ی رحمت الهی است:
● فَقَد جاءَكُم بَیِّنَةٌ مِّن رَبِّكُم وَ هُدًی وَ رَحمَةً ؛(1)
اینک آیات و دلایل روشن از جانب پروردگارتان و هدایت و رحمت برای شما آمد.
● هَذا بَصائِرُ مِن رَّبِّكُم وَ هُدًی وَ رَحمَةٌ لِقَومٍ یُؤمِنُونَ؛(2)
این (قرآن) وسیله ی بینایی از طرف پروردگارتان و مایه ی هدایت و رحمت است برای جمعیّتی که ایمان می آورند.
● یا أیُّها النَّاسُ قَد جَاءَتكُم مَّوعِظَةٌ مِّن رَبِّكُم وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِینَ؛(3)
ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده و درمانی برای
آن چه در سینه هاست (درمانی برای دل های شما) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.
● وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنینَ ؛(1)
و از قرآن آن چه شِفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می کنیم.
● وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِینَ ؛(2)
و همانا قرآن مایه ی هدایت و رحمت برای مؤمنان است.
● هَذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدًی وَ رَحمَةٌ لِقَومٍ یُوقِنُونَ؛(3)
این (قرآن و شریعت آسمانی) وسایل بینایی و مایه ی هدایت و رحمت است برای مردمی که (به آن) یقین دارند.
● هُدًی وَ رَحمَةً لِلمُحسِنِینَ؛(4)
(قرآن) مایه ی هدایت و رحمت برای نیکوکاران است.
به حكم عقل، انسان باید در برابر نعمت ها شاکر و سپاس گزار باشد. به علاوه، مطابق آیه ی شریفه، شکر گزاری در برابر نعمت های الهی موجب زیادتی آن می شود:
● لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم.(1)
لذا جای دارد در همین ابتدای ماه رمضان، به درگاه خدای متعال شكر بگزاریم و حضرتش را حمد و ستایش نمائیم كه توفیق داد تا یك بار دیگر این ماه عزیز را درك كنیم.
درك مجدّد ماه رمضان، نعمت بزرگی است که به ما ارزانی گردیده است. در حقیقت، ورود در این ماه، تجدید عنایت حق تعالی، تفضّلی جدید و فرصتی تازه برای ماست؛ چرا که رحمت الهی دوباره تجلّی کرده و درخشش آن شامل حال ما شده و ما را در معرض انوار خود قرار داده است. امید که در این عید اولیاء الله بارقه ای از معدن عظمت و چشمه ی نور، نصیب ما نیز بشود.
خود قرآن کریم هم یک نعمت بزرگ است که باید به خاطر آن به درگاه حق جلّت كلمته شکرگزار باشیم.
امّا پرسش این است که: چگونه از نعمت ماه رمضان و نعمت قرآن سپاسگزاری کنیم؟ راه سپاس گزاری چیست؟
بی شک از بهترین طرق شکرگویی و سپاس گزاری در برابر نعمت، آن است که قدرش را بدانیم و از آن درست استفاده کنیم.
ما باید قدر ماه رمضان را بدانیم و از آن به بهترین وجه استفاده
1) . ابراهیم، آیه7: اگر شکر گزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود.
کنیم. نعمت قرآن کریم نیز همین گونه است. باید قدر قرآن را بدانیم و از آن به درستی بهره ببریم.
امّا باز پرسش این است که: چگونه می توانیم قدردان این نعمت های الهی باشیم؟ بهترین استفاده از ماه رمضان و خود قرآن چیست؟ چگونه می توانیم از ماه رمضان و قرآن بیشترین بهره را ببریم؟
قدر و قیمت هر چیزی را زمانی می فهمیم که آن را به درستی بشناسیم؛ چرا كه اگر چیزی را خوب نشناسیم، قدرش را هم نخواهیم دانست، همچون طفلی كه گوهری در دستش باشد و بین آن گوهر با یک قطعه سنگ معمولی فرق نمی نهد. اگر بخواهیم قدردان ماه مبارک رمضان باشیم، اوّل باید آن را به خوبی بشناسیم؛ چرا که اگر ماه رمضان را آن چنان كه خداوند متعال معرّفی فرموده و قرآن و اهل بیت (علیهم السّلام) بیان نموده اند، نشناسیم، قدر آن را نخواهیم دانست.
لذا بهترین چیز در ابتدای ماه رمضان، شناخت آن است - هر چند فی الجمله و به طور اجمال - تا با شناختِ عظمتِ آن، قدرش را بدانیم.
همین سخن درباره ی قرآن کریم هم هست؛ یعنی برای آنکه قدر قرآن را بدانیم باید تلاش کنیم آن را بشناسیم.
ناتوانی عقول از درك تمام حقیقت ماه رمضان و قرآن
ما هر چه در شناخت عظمت ماه رمضان تلاش كنیم كم است، و
هرچه سخن بگوییم نارساست؛ آنجا كه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
● أَنفَاسُكُم فیهِ تَسبِیحٌ وَ نَومُكُم فیهِ عِبَادَةٌ ؛(1)
نفَس های شما در ماه رمضان تسبیح و خواب شما عبادت است.
● دُعیتُم فیهِ اِلَی ضِیافَةِ اللهِ ؛(2)
شما در ماه رمضان به میهمانی خدای متعال دعوت شدید.
ماه رمضان، میهمانی بزرگ الهی است؛ ربّ الارباب و ربّ العالمین میهمانی بر پا كرده و همه ی بندگانش را برای حضور در این ضیافت دعوت فرموده است.
برای اینکه عظمت این میهمانی روشن شود، کافی است به این نکته توجّه کنیم که: تمام خلائق - نه فقط انسان - آن هم در همه ی زمانها - نه فقط در ماه رمضان - بر سر سفره ی نعمت های الهی نشسته اند. به عبارتی، همه برای همیشه میهمان حق تعالی هستند:
● یا أَیُّها النَّاسُ اذكُرُوا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیكُم هَل مِن خالِقٍ غَیرُ اللَّهِ یَرزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُؤفَکُونَ ؛(3)
ای مردم، نعمت های خدا را بر شما یاد آرید. آیا آفریننده ای جز خدا هست که از آسمان و زمین شما را روزی دهد؟ خدایی جز او نیست.
پس کجا به دروغ رانده می شوید؟
پس تفاوت میهمانی ماه رمضان - که ماه ضیافت نامیده شده - با میهمانی بقیّه ی ماه ها چیست؟
قطعاً باید این ماه، نوعی نسبت، رابطه و اضافه ی خاص با حضرت حق جلّ و علی داشته باشد که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه از آن تعبیر فرمودند. و در نتیجه، در این ماه، بین پروردگار متعال و بندگانش، رابطه ای ویژه و نزدیک برقرار می شود که نام ضیافت و میهمانی را به خود اختصاص می دهد. حضور در محضر الهی در این بخش از زمان - که ماه رمضان نامیده شده - غیر از زمانهای دیگر است. از این روست که در این ماه، بر دستان ناپاک ابلیس، غُل و زنجیر زده شده(1)
و دستش از بندگان خدا کوتاه است و اجازه ی تصرّف ندارد.
هم چنین پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
● وَ جُعِلتُم فیهِ مِن أَهلِ كَرامَةِ اللهِ ؛(2)
شما در این ماه مورد تكریم الهی قرار گرفته اید.
در حالی كه می دانیم از نگاه قرآن، اساساً انسان مورد تكریم الهی است، چنانكه خداوند متعال می فرماید:
● وَ لَقَد كَرَّمنا بَنِی آدَمَ ؛(3)
به تحقیق، فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم.
پس معلوم میشود تكریم این ماه تكریم ویژه ای است. امّا حقیقت این میهمانی خاص چیست؟ مراتب میهمانان الهی چگونه است؟ تفضّلات و تكریمهایی که بر هر گروه از میهمانان الهی می شود کدام است؟
فهم عمق و اسرار این حقایق، و در پی آن، درك تمام حقیقت ماه رمضان، بر غیر معصومین (علیهم السّلام) مستور و مخفی است؛ همان طور که فهمِ کُنهِ حقیقتِ خود حضرت حق جلّت عظمته و نیز اعماق کلام خداوند - یعنی قرآن کریم - برای بشر ناممکن و غیر مقدور است.
ماه رمضان ماه میهمانی خداست. و مسلّماً حضور در میهمانی الهی، آمادگی مناسب خود را می طلبد، آن چنان كه اولیای الهی برای كسب آمادگی، چه بسا ماه رجب و شعبان را روزه می گیرند تا در این میهمانی به نحو شایسته بتوانند وارد شوند.
جالب اینکه اگر یك انسان معمولی، که فقط اندکی برایش حساب باز می کنیم ما را دعوت كند، دعوتش را بی جهت رد نمی كنیم؛ بلكه خودمان را از قبل برای حضور در میهمانی آماده می سازیم. حالا باید ببینیم چگونه دعوت الهی را اجابت می كنیم؟ چگونه پاسخ می دهیم؟ چگونه وارد آن می شویم؟ اصلاً آیا این دعوت الهی را می پذیریم؟!
بی سعادت کسی است که به این دعوت، دست رد بزند و آن را نپذیرد یا سبك بپذیرد. در همان خطبه ی شعبانیه می فرماید: شقی کسی است که ماه رمضان بر او بگذرد و مورد رحمت و بخشایش الهی - که بر سرتاسر این ماه گسترده شده است - قرار نگیرد.
آری! ماه رمضان ماه ضیافة الله است. قرآن کریم هم مأدُبة الله است. مأدُبه یعنی غذای حاضر و آماده بر سر سفره. لذا تلاوت قرآن، همصحبت شدن با حق تعالی است. و همان طور که حضور در میهمانی خداوند متعال آمادگی می طلبد، نشستن کنار سفره ی برکات قرآن نیز نوعی آمادگی، شناخت و طهارت می طلبد؛ چرا که:
● لا یَمَسُّهُ اِلاَّ المُطَهَّرُونَ؛(1)
جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند (دست یابند).
کسانی که ناپاک باشند نمی توانند از قرآن بهره ببرند؛ بلکه همین قرآن موجب شقاوت آنها خواهد بود:
● وَ لایَزِیدُ الظّالِمِینَ إلاّ خَساراً؛(2)
و قرآن ستمکاران را جز خسران (و زیان) نمی افزاید.
و ما بنا داریم در ماه رمضان - که ظرف و جلوه ی رحمت خداست - از قرآن کریم - که باز تجلّی رحمت حق تعالی است - از آموزه های
پرخیر و برکت این کتاب آسمانی سخن بگوییم و بیشتر با قرآن آشنا شویم و با آن انس بگیریم تا زمینه برای بهره مند شدن از خیر و رحمت ماه خدا فراهم تر گردد. ان شاء الله.
برای شرافت ماه رمضان همین بس که شهرالله (ماه خدا) خوانده شده و اضافه ی به نام خداوند متعال همراه آن است.(1)و أفضَلُ الشُّهُورِ عِندَ الله (برترین ماهها نزد خداوند متعال) و شَهرُ اللهِ الاَعظَم (بزرگ ترین ماه خداوند متعال) می باشد.
علاوه، وقتی به متن دین مراجعه می كنیم، ویژگی ها و خصوصیّاتی برای این ماه می یابیم. سه تا از مهم ترین ویژگی های ماه رمضان عبارتند از:
الف) ماه رمضان؛ ماه روزه
روزه یك تكلیف الهی و در حقیقت خودْ یك نعمت است. در میان امّت ها، امّت اسلام این قابلیّت را یافته که روزه ی ماه مبارک رمضان بر عهده ی او قرار داده شود، زیرا امّت وسط و امّت برتر بوده و از إفراط و
1) . بلکه بر حسب برخی از روایات، « رمضان » خود نامی از نام های مبارك خداوند متعال میباشد. ر.ك: وسائلالشیعة، ج10، ص320.
تفریط به دور است:
● وَ كَذلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطاً...؛(1)
و همان گونه (كه برای شما قبله ی مستقل تعیین كردیم) شما را امّتى میانه (معتدل میان افراط و تفریط) قرار دادیم.
و نیز:
● كُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ...؛(2)
شما (مسلمانها) بهترین گروهی هستید...
در برخی از روایات آمده است: در میان امّت های گذشته، فقط پیامبران (علیهم السّلام) در ماه رمضان وظیفه ی روزه داشتند، و این تنها امّت اسلام است كه شایستگی یافته تا روزه ی ماه رمضان بر آنها واجب شود.
● فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهرَ فَلیَصُمهُ ؛(3)
پس آن كسی كه در ماه رمضان حاضر باشد روزه بدارد.
پس ماه رمضان مزیتّی داشته است که ظرف وجوب روزه ی پیامبران (علیهم السّلام) و سپس ظرف روزه ی امّت برتر شده است و خداوند متعال نعمت خود را از این طریق به بندگان خود عنایت فرموده است.
در حقیقت، به بركت ماه رمضان و روزه داری درآن، رحمت و
مغفرت خداوند متعال شامل امّت اسلام می شود؛ اعمال خیرشان پاداش مضاعف می یابد و گناهان شان بخشوده می گردد.
ب) ماه رمضان؛ ماه لیلة القدر
شب قدر در ماه رمضان قرار گرفته است؛ شبی كه خداوند متعال درباره ی آن به پیغمبر عزیزش (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
● وَ ما أَدرَئكَ ما لَیلَةُ الْقَدرِ. لَیلَةُ الْقَدرِ خَیرٌ مِّن أَلفِ شَهرٍ؛(1)
چه تو را آگاه كرد كه لیلة القدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه برتر است.
شبِ فرخنده ای که تفصیل حكمت در آن تعیین می گردد:
● فیها یُفرَقُ کُلُّ أَمرٍ حَکِیمٍ ؛(2)
در آن شب از هم جدا و باز شود هر امر استوار وحکیمانه ای.
امری که به گونه ی اجمال است و در این شب به تفصیل در میآید.
ج) ماه رمضان؛ ماه نزول قرآن و بقیّهی كتب آسمانی
ماه رمضان ماه فرو فرستادن قرآن است. حق تعالی ماه رمضان را این طور معرّفی فرموده است:
● شَهرُ رَمَضانَ الّذِی اُنزِلَ فیهِ الْقُرآنُ ؛(3)
ماه رمضان است که قرآن درآن نازل شده است.
بلکه وجوب روزه در ماه رمضان به خاطر آن است که ماه نزول قرآن کریم است.(1)هم چنین در روایات وارد شده است كه بقیّه ی كتب آسمانی یعنی صُحف ابراهیم (علیه السّلام) ، تورات موسی، زبورداود و انجیل عیسی (علیهم السّلام) نیز در ماه مبارك رمضان نازل شده است.
می توانیم بگوییم: مهم ترین ویژگی ماه رمضان، نزول كتب آسمانی به ویژه قرآن کریم و ارسال پیام های الهی برای هدایت بشر است. اهمیّت كتب آسمانی از آن جهت است كه مایه ی هدایت انسان است؛ و این در حالی است که هدایت انسان، هدف و غرض آفرینش می باشد.
آری! قرآن کریم، سرچشمه ی هدایت و نسخه ی سعادت بشر است؛ هرکه قرآن را تکریم کند، خداوند متعال را تعظیم کرده است؛ و هرکه قرآن را بزرگ نشمارد، به حرمت حق تعالی بی اعتنایی کرده است؛ قرآن تجلّی ذات اقدس الهی است؛ حق تعالی در قرآن مجید رخ نمایانده است.
حال با این عظمتی که از قرآن سراغ داریم، میبینیم ماه رمضان ظرف نزول کلام الهی است. بنابراین، نزول قرآن، برترین شرافت و ارزش ماه رمضان است.
1) . برخی از روایات بر این معنا دلالت دارد، از جمله: وسائل الشیعة، ج10، ص242.
قرائت قرآن کریم در هرحال موجب اجر، ثواب و پاداش الهی است، چنان که از رسول خدا9 روایت شده است: هرکس شبی ده آیه قرائت کند از غافلان به حساب نیاید؛ و هرکس پنجاه آیه بخواند از ذاکران به حساب آید؛ و هرکس صد آیه بخواند از مطیعان؛ و هرکس دویست آیه بخواند از خاشعان؛ و هرکس سیصد آیه بخواند از رستگاران؛ و هرکس پانصد آیه بخواند از کوشش گران به حساب آید؛ و هرکس هزار آیه بخواند هزار قِنطار نیکی برایش نوشته شود، که هر قِنطار پانزده (پنجاه) هزار مثقال طلاست و هر مثقال، بیست و چهار قیراط است که کوچک ترین قیراط آن مثل کوه اُحد و بزرگ ترینش به اندازه ی فاصله ی آسمان و زمین است.(1)
این ثواب درهر زمان بر قرائت قرآن کریم مترتّب است، امّا قرآن آن چنان با ماه رمضان مناسبت دارد و به گونه ای با آن عجین شده است كه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
● مَن تَلا فیهِ آیَةً مِنَ الْقُرآنِ كانَ لَهُ مِثلُ أَجرِ مَن خَتَمَ القُرآنَ فِی غَیرِهِ مِنَ الشُّهُورِ؛(2)
هركس یك آیه از قرآن را در ماه مبارك رمضان بخواند مثل كسی است
كه در غیر ماه مبارك رمضان قرآن را ختم كرده است.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
● لِكُلِّ شَیءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرآنِ شَهرُ رَمَضانَ ؛(1)
برای هر چیز بهاری است و (فصل رویش و) بهار قرآن، ماه رمضان است.
وجه این سخن با نظر به چند جهت روشن می شود، از جمله آن که قرآن مثل گیاهی که در فصل بهار می روید در ماه مبارك رمضان ظاهر شده است. و دیگر آن که ثواب قرائت قرآن - هم چنانکه در روایت دیدیم - مثل گیاهی که در فصل بهار قد می کشد رشد و نموّ دارد، مضاعف می شود. و اُنس با قرآن در ماه رمضان بهار در بهار است که:
● وَ تَعَلَّمُوا الْقُرآنَ...... فَإِنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ وَ استَشفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُور؛(2)
بیاموزید قرآن را كه بهار دل هاست و به نور قرآن درمان بخواهید كه درمان دل هاست.
بعد از ذات اقدس الهی عزّ اسمه قرآن برترین اشیاء است. در روایت آمده است:
● أَفضَلُ كُلِّ شَیءٍ دُونَ اللَّهِ ؛(1)
[قرآن] برترین چیز بعد از خدای تعالی است.
وجه آن هم روشن است زیرا قرآن کریم مظهر اتمّ ذات الهی و تجلّی تامّ حضرت حقّ است، ذات اقدس حق با اسمای حُسنایش و صفات جمال و جلال و مراتب تجلّی آنها به نحو اجمال و تفصیل نسبی در قرآن کریم ظاهر شده است:
● فَتَجَلَّی لَهُم سُبحانَهُ فِی كِتابِهِ مِن غَیرِ أَن یَكُونُوا رَأَوهُ...؛(2)
پس خداوند سبحان برای آنان در كتابش تجلّی كرد بدون آن كه او را ببینند.
لذا قرآن، اعظم و افضل از هرچیز است، غیر از خود خداوند متعال عزّ اسمه.
قرآن بیان گر هدایت های الهی و راه نجات انسان است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
● إِن أَرَدتُم عَیشَ السُّعَداءِ وَ مَوتَ الشُّهَداءِ وَ النَّجاةَ یَومَ الْحَسرَةِ وَ الظِلَّ یَومَ الْحَرُورِ وَ الْهُدی یَومَ الضَّلالَةِ فَادرُسُوا الْقُرآنَ ؛(1)
اگر زندگی سعادت مندان و مرگ شهدا و نجات روز حسرت و سایه ی روز گرما(روز قیامت) و هدایت روز گمراهی را می خواهید، قرآن بیاموزید.
آری! اگر می خواهید زندگانی سعادت مندانه داشته باشید و هم چون شهدا بمیرید و روز قیامت که روز حسرت است، نجات پیدا كنید و در آن روزی كه حرارت برهمه جا سایه افكنده سرپناه داشته باشید و هنگامی كه ضلالت و گمراهی فراگیر شده نور هدایت، شما را دریابد، به سوی قرآن بروید؛ قرآن بخوانید، مطالعه كنید، تلاش كنید آن را بفهمید و با دیگران درباره ی قرآن صحبت كنید؛ چرا كه قرآن كلام پروردگار است و انسان را از شرّ شیطان حفظ می كند، چنان که در دنباله ی روایت آمده است:
● فإنَّهُ كَلامُ الرَّحمنِ وَ حِرزٌ مِنَ الشَّیطانِ وَ رُجحانٌ فِی الْمِیزان؛(2)
قرآن کلام خدا و پناه از شیطان و برتری در ترازوی الهی است.
قرآن حقیقتی است كه اگر كسی با آن آشنا شود حق را از ناحق
تشخیص خواهد داد. خداوند متعال می فرماید: ما قرآن را نازل كردیم تا هدایت برای مردم و واضح كننده ی هدایتها و روشنی بخش انسانها در اشتباه حق و باطل باشد:
● هُدیً لِّلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِّنَ الْهُدَی وَ الْفُرقان؛(1)
(قرآن) برای راهنمایی مردم است و نشانه های هدایت و فرق میان حق و باطل.
لذا اگر انسان می خواهد در معركه ی زندگی و در فتنهها و هنگام آمیخته شدن حقّ و باطل، هدایت را از ضلالت تشخیص و تمیز بدهد، باید به سوی قرآن برود تا نجات یابد.
اگر كسی اهل باشد، هر روز و هر شب می تواند حقایق جدیدی از قرآن به دست بیاورد؛ زیرا قرآن بیان هر چیزی است:
● وَ نَزَّلنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبیاناً لِكُلِّ شَیْءٍ ؛(2)
و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان گر همه چیز است.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در روایتی فرمود:
● ظاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ باطِنُهُ عَمِیقٌ لا تَفنَی عَجائِبُهُ وَ لا تَنقَضِی غَرائِبُهُ
وَ لا تُكشَفُ الظُلُماتُ إِلَّا بِه؛(1)
ظاهرش زیبا و باطنش عمیق، و عجائب و غرائبش پایان ناپذیر است، و تیرگیها جز به آن رفع نشود.
فهم قرآن شرایطی دارد. كسی می تواند اعماق حقایق قرآن را بفهمد كه اهل باشد. امثال ما با عقول عادی نمی توانیم همه چیز را از قرآن بفهمیم؛ زیرا قرآن ظاهر دارد و بطن دارد؛ بلكه بطنِ بطن دارد:
● إِنَّ لِلقُرآنِ بَطناً [وَ لِلبَطنِ بَطناً] وَ لَهُ ظَهرٌ وَ لِلظَّهرِ ظَهرٌ؛(2)
برای قرآن باطنی است [و برای باطنش باطنی] و برای قرآن ظاهری و برای ظاهرش نیز ظاهری.
قرآن را - آن چنان كه شایسته است - فقط كسانی می توانند بفهمند كه مخاطب ویژه ی قرآن هستند:
● إِنَّما یَعرِفُ الْقُرآنَ مَن خُوطِبَ بِه .(3)
البتّه انسانهای عادی هم با تلاش، تفكّر و تدبّر خود می توانند به فراخور استعدادشان حقایق جدیدی را از قرآن بفهمند. شاهد این مدّعا، تفسیرهای جدیدی است كه بعد از هزار و چند صد سال نوشته می شود
و نكته های جدید، نغز و بسیار زیبا از قرآن استفاده می کنند. باید دعا كنیم خداوند متعال همه ی ما را اهل تلاوت و تدبّر در قرآن و عمل به آن قرار دهد؛ چرا كه:
● أهلُ القُرآنِ أهلُ اللهِ وَ خاصَّتِهِ ؛(1)
زیرا اهل قرآن، اهل خدا و ویژگان خداوند هستند.
1) . غررالحكم، ح1987.
گر چه فهم جزئیّات مسایل و ظرائف امور از قرآن فقط در توان معصومین (علیهم السّلام) است، ولی معمّاها و رازهای کلیدی عالم را حتّی انسانهای عادی با اندكی تدبّر و تفّكر در قرآن می توانند تفسیر كنند و به همهی پرسش های اساسی انسان پاسخ دهند؛ این كه: از كجا آمده ام؟ و آمدنم بهر چه بود؟ و آخر به كجا می روم؟
قرآن كریم ابتدا فطرت الهی انسانها را از جنبه های گوناگون بیدار می سازد؛ به ویژه چراغ عقل را شعله ور می کند، و او را ترغیب به دانشی راستین می نماید. سپس علم، شناخت و آگاهی های بنیادین به انسان می بخشد و آن را استوار می كند؛ فرد را به همراه علم به اخلاق و آداب حسنه ی فردی و جمعی مؤدَّب می سازد و در نهایت در تمام ابعاد سعادت فردی و اجتماعی او را تضمین می نماید.
روش قرآن یك روش استثنایی و فوق العاده است، و ما بنا داریم محورهای اساسی قرآن در آموزش، تربیت و هدایت انسان را به اختصار مورد بررسی قرار دهیم. إن شاء الله.
قرآن كریم بر تعقّل، فراوان تأکید كرده است. قرآن ابتدا تلاش دارد عقول انسانها را بیدار كند و قوّه ی درك عقلانی انسان را - كه وجه تمایز انسان از حیوان است - به كار اندازد تا عقل به وظیفه ی خود عمل كند.
لذا در آیات شریفه ی قرآن، بارها و بارها كلمات هم خانواده ی عقل به كار رفته و با تعبیرات متفاوت و مشتقّات گوناگون، دست كم 49 بار از این مادّه استفاده شده است.
قرآن کریم بارها فرموده:
● أفَلا تَعقِلُونَ؛(1)
چرا عقل تان را به كار نمی گیرید؟
1) . البقرة، آیات: 44و76؛ آل عمران، آیه65؛ الانعام، آیه32 ؛ الاعراف، آیه169؛ یونس، آیه16؛ هود، آیه51؛ یوسف، آیه109؛ الانبیاء، آیات10و67؛ المؤمنون، آیه80؛ القصص، آیه60؛ الصّافات، آیه138.
و فرموده:
● لَعَلَّكُم تَعقِلُونَ؛(1)
شاید عقل تان را به كار گیرید.
و فرموده:
● إنَّ فِی ذٰلِكَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُون؛(2)
در آن نشانه هایی است برای گروهی كه عقل خویش را به کار می گیرند.
و امثال این تعبیرات.
همان طور كه در قرآن کریم از مشتقّات عقل زیاد استفاده شده، ازكلمات هم خانواده ی فكر - كه كار عقل است - نیز بارها استفاده گردیده و به فكر توصیه و امر شده؛ به طوری كه حدود 11 بار به صورت های مختلف در قرآن آمده است، مثل:
● إنَّ فِی ذٰلِكَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَكَّرُونَ.(3)
● أفَلاتَتَفَكَّرُونَ.(4)
● لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرُونَ.(5)
● لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ.(1)
● أَوَ لَم یَتَفَكَّرُوا.(2)
باز كلمات دیگری در قرآن آمده كه همین معنا را می رساند، مثل: اُولُوا الْأَلباب(3)، یَتَدَبَّرُون، یَفقَهُون و امثال این ها.
بنابراین، خداوند متعال برای هدایت انسان، در اوّلین مرحله، بر تعقّل، تفكّر، تدبّر و درك، تأكید فراوان دارد و می فرماید: ای انسان! به انسانیّت خود بازگرد! قوّه ی درّاكه و عاقله ات را به كار بگیر! ببین و بشنو! سپس آن چه را كه می بینی و می شنوی با قوّه ی عقلت تجزیه و تحلیل كن! و از روی تفكّر و تعقّل نتیجه بگیر!
قرآن ما را در همه ی مواردی که زمینه ی تفکّر در آنها وجود دارد به تفكّر، تدبّر و تعقّل فرا می خواند.
در نهج البلاغه جناب سیّد رضی رحمه الله سخن بسیار دقیق و عمیقی را از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) نقل می کند که:
● لَیسَتِ الرَّوِیَّةُ کَالمُعایَنَةِ مَعَ الْأَبصارِ فَقَد تَکذِبُ العُیُونُ أَهلَها وَ لا یَغُشُّ العَقلُ مَن استَنصَحَهُ؛(4)
تفکّر هم چون دیدن به چشم نیست. چه بسا چشم ها (با آن که قویترین حس انسان است، چه رسد به حواس دیگر) که به صاحبانشان دروغ بگویند و حال آن که عقل به کسی که از او خالص حق را بخواهد خیانت نمی کند.
و این کلام بلند به مطلب مهمّی در معرفت شناسی اشاره دارد که حس به تنهایی قابل اعتماد نیست. چه بسا دریافت های اشتباهی که از ناحیه ی اعتماد بی جا بر حس می تواند دامن گیر انسان شود، ولی عقلِ صریح، خطا بردار نیست و حتّی می تواند دریافت های اشتباه حسّی را تصحیح کند.(1)
پس طبق دستور هدایت گر قرآن کریم، باید در تكوین و تشریع - آنجا كه زمینه ی تفكّر هست - تفكّر نماییم.
در واقع، اولین آموزه ی بزرگ قرآن را باید تعقّل و تفكّر بدانیم.
كسی كه خود را از تفكّر و تدبّر فارغ بداند از قرآن دور است؛ زیرا قرآن مجید با جهالت مخالف است و با چشم و گوش بستن سازگاری ندارد.
1) . و از این جا نیز می توانیم اشتباه فلسفی ناشی از مشاهده ی عدم قطعیّت در موضع و حرکت الکترون ها را در فرضیّه ی کوانتوم تصحیح کنیم که این ناشی از جهل ماست؛ نه تشکیک در اصل علّیّت.
همان طور كه در قرآن کریم تعقّل مورد توصیه ی أکید قرار گرفته، عدم تفكّر و تعقّل مورد سرزنش و نكوهش فراوان واقع شده است. بر اساس بینش قرآنی، منشأ و ریشه ی بدبختی ها و بی چارگی هایی كه دامن گیر انسان می شود، عدم تعقّل و تفكّر است. خداوند متعال بر کسانی که خِرَد خود را به کار نمی گیرند، پلیدی را می نهد:
● وَ یَجعَلُ الرِّجسَ عَلَی الَّذِینَ لایَعقِلُون؛(1)
و می نهد پلیدی را بر کسانی که عقل را به کار نمی گیرند.
حتّی اگر عدم تفكّر و به كار نبستن عقل به بهانه ی تقلید كوركورانه از محبوب ترین انسانها نزد شخص باشد، باز مذموم است.
خداوند متعال از حال عدّه ای چنین حكایت می فرماید:
● وَ إِذا قِیلَ لَهُم تَعالَوا إِلى ما أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلى الرَّسُولِ قالُوا حَسبُنا ما وَجَدنا عَلَیهِ آباءَنا أَوَ لَوكانَ آباؤُهُم لا یَعلَمُونَ شَیءً وَ لا یَهتَدُون؛(2)
چون به آنان گفته شود به سوی آنچه خدا نازل كرده و به سوی پیامبر بیایید، می گویند: آن چه پدران خود را بر آن یافتهایم ما را بس است، آیا هرچند پدران شان چیزی نمیدانسته و هدایت نیافته بودند.
و یا عدم تفكّر و تعقّل به بهانه ی تبعیّت از اكثریّت باشد، خداوند
متعال در قرآن كریم در 11 مورد میفرماید:
● وَلكِنَّ أَكثَرَ النَّاسِ لایَعلَمُونَ .(1)
در روایتی از امام صادق و امام كاظم (علیهما السّلام) نقل شده است:
● لا تَكُونُ إِمَّعَةً؛ تَقُولُ أَنا مَعَ النَّاسِ وَ أَنا كَواحِدٍ مِنَ النَّاسِ؛(2)
إمّعه (مخفّفِ أنا معه) مباش؛ می گویی: « من با مردم هستم و من مانند یكی از مردم می باشم ».
هر طور كه دیگران بشوند، من هم خواهم شد، (خواهینشوی رسوا هم رنگ جماعتشو!)
صِرف همراهی اكثریّت هیچ دلیلی بر حقّانیّت نیست. بلی! در مقام خدمت رسانی در محدوده ی حق، رعایت اكثریّت بدون ظلم به اقلّیت مطلوب است. آن چه كه موجب نفع مردم است در قرآن كریم و روایات مورد عنایت قرار گرفته است. خداوند متعال می فرماید:
● وَ أَمَّا ما یَنفَعُ النَّاسَ فیمكُثُ فِی الْأَرضِ كَذلِكَ یَضرِبُ اللَّهُ الْأَمثال؛(3)
ولى آن چه به مردم سود می رساند در زمین می ماند. خداوند اینچنین مثال می زند!
و نیز می فرماید:
● إِنَّ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الْأَرضِ وَ اختِلافِ الَّیلِ وَ النَّهار وَ الْفُلكِ الَّتىِ تَجرِی فِی الْبَحرِ بِما یَنفَعُ النَّاس...لَآیَاتٍ لِّقَومٍ یَعقِلُونَ؛(1)
در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و كشتی هایى كه در دریا به سود مردم در حركتند... نشانههایى است برای مردمی كه می اندیشند.
علی (علیه السّلام) در فرمان نامه ی مالك اشتر می فرماید:
● وَلیَكُن أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیكَ أَوسَطُها فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّها فِی الْعَدلِ وَ أَجمَعُها لِرِضَی الرَّعِیَّةِ فَإِنَّ سُخطَ الْعامَّةِ یُجحِفُ بِرِضَی الْخاصَّةِ وَ إِنَّ سُخطَ الْخاصَّةِ یُغتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعامَّةِ ؛(2)
دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، میانهترین در حق، و گستردهترین در عدل، و فراگیرترین در جلب خشنودی مردم باشد، كه همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین می برد، امّا خشم خواص را خشنودی همگان بىأثر می كند.
و در ادامه می فرماید:
● وَ إِنَّما عِمادُ الدِّینِ وَ جِماعُ الْمُسلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعداءِ الْعامَّةُ
مِنَ الْأُمَّة فَلیَكُن صَغوُكَ لَهُم وَ مَیلُكَ مَعَهُم؛(1)
ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامّه ی مردم هستند. پس باید به آنان گرایش داشته باشی و میل تو با آنان باشد.
گاهی تقلید جاهلانه، گرایش به بیرون از اجتماع خودی و تمایل به فرهنگ بیگانه است، چنان كه بنی اسرائیل بعد از گذشتن از دریا به جماعتی رسیدند كه بت می پرستیدند. آنها هم تحت تأثیر بت پرستان قرار گرفتند و خواستند از آنان تقلید كنند. لذا به حضرت موسی (علیه السّلام) خطاب كردند:
● یا مُوسَی ٱجعَل لَنا إِلَهاً كَما لَهُم آلِهَةٌ؛(2)
ای موسی، همان گونه که برای آنان خدایانی است، برای ما نیز خدایی قرار ده.
حضرت موسی (علیه السّلام) به آنان فرمود:
● إِنَّكُم قَومٌ تَجهَلُونَ؛(3)
راستی شما گروهی هستید که نادانی می کنید.
امروز یكی از بزرگ ترین چالش های بسیاری از ملّت ها تقلید و
تأثیرپذیری كوركورانه از ملّت های دیگر است. برخی پیشرفت های مادّی و توانایی های فنّی تعدادی از كشورها چنان عدّه ای را در انفعال قرار داده كه فكر می كنند همه چیز خود را باید از آنان بگیرند و برخی در تمام شؤون زندگی، خود را تسلیم بیگانه می کنند. آنها از این نكته غافلند كه چه بسا توانایی های خودشان در برخی زمینه ها بیشتر باشد.
و بلكه عقب افتادگی آنان تا مقدار زیادی ناشی از پیروی های جاهلانه ی آنان و یا برنامه های بازدارنده ی سرّی و غیرسرّی كشورهایی است كه به نام كشورهای پیشرفته شناخته شده اند. اینان نیز مصداقی از كلام موسی (علیه السّلام) می باشند كه به بنی اسرائیل فرمود: راستی شما گروهی هستید كه نادانی می كنید.
انفعال بی حساب و به كار نگرفتن معیارهای عقلیِ سنجش، در برابر قدر و ارزش جوامع یا افراد و شخصیّت ها از پرخطرترین لغزشگاه های آدمیان در حیات معقول آنان است.
در تاریخ و کتب متعدّد نقل شده(1): فردی به نام حارث بن حَوْط نزد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان! من گمان ندارم که طلحه و زبیر و عایشه بر باطل باشند! مگر ممکن است آنها بر باطل
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 262، ص521، تاریخ یعقوبی، ج2، ص210؛ انساب الاشراف، ج2، ص274 و... (با اندکی تفاوت).
باشند، در حالی که برخی از آنها سال ها در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند؛ از سابقین و مجاهدین بودند؛ برای اسلام و در راه قرآن شمشیر ها زدند و برخی أمّ المؤمنین و همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. با این سابقه، مگر ممکن است آنها راه فساد در پیش گرفته باشند! امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند:
● إِنَّكَ نَظَرتَ تَحتَكَ وَ لَم تَنظُر فَوقَكَ فَحِرتَ؛
تو به پایین نگاه کردی و نگاه به بالا نیفکندی، پس سرگردان شدی.
و در جای دیگر در پاسخ به نظیر این سؤال، حضرت فرمودند:
● فَإِنَّكَ إمرُؤٌ مَلبُوسٌ عَلَیكَ؛
قضیّه بر تو ملتبس شده و اشتباه کرده ای.
● إِنَّ دِینَ اللَّهِ لَا یُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآیَةِ الْحَقِّ فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ؛
دین خدا به شخصیّت و موقعیّت افراد شناخته نمىشود، بلكه به علامت و نشانهی حق شناخته مىگردد. پس حق را بشناس، اهلش را خواهى شناخت.
مقصود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آن است که تو از طریق شخصیّت ها، موقعیّت ها و سابقه ی اشخاص می خواهی حق و باطل را بفهمی، و لذا متحیّر ماندی؛ امّا اگر از بالا و از ناحیه ی کلام الهی و معیارهای حق و باطل نگاه کنی و با محک قرآن بسنجی، خیلی راحت می فهمی چه کسی بر حق است و چه کسی بر باطل.
و به حارث بن حَوْط هم فرمودند:
● إِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ [أَهْلَهُ] وَ لَمْ تَعْرِفِ الْبَاطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتَاهُ؛
تو حق را نشناختى تا اهلش را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پیروانش را بشناسى.
حارث بن حَوْط باز هوشیار نشد و گفت: لااقل شک دارم که حق با کیست؟ شاید حق با آنان باشد و شاید هم با شما. و حالا که این طور است بهتر است به نفع هیچ یک از دو گروه وارد نشوم؛ چرا که نجات و رستگاری در کناره گیری از فتنه و گوشه نشینی است، همان طور که عبدالله بن عمر و سعد بن مالک (ابی وقّاص) خود را کنار کشیدند و جانب هیچ کدام از طرفین را نگرفتند.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند:
● إِنَّ سَعداً وَ عَبدَ اللَّهِ بنَ عُمَر لَم یَنصُرا الْحَقَّ وَ لَم یَخذُلا الْباطِلَ؛(1)
همانا سعد و عبدالله ابن عمر نه حق را یاری کردند و نه باطل را خوار ساختند.
پس کار آنان درست نبود و عمل آنها ملاک و معیار نمی تواندباشد؛
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت262 ،ص521.
چرا که در مصاف حق و باطل، کنار کشیدن معنا ندارد. دستور قرآن این است که با صادقین باشید و در راه حقّ و فضیلت جان فشانی کنید:
● یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ؛(1)
ای کسانی که ایمان آورده اید! از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.
1) . التوبة، آیه119.
آن چه كه موجب می شود انسان عقلش را به کار نگیرد و بالطَّبع به نتیجه ی درست نرسد، پیروی از هوی و هوس هاست. هوی و هوس ، نور عقل را خاموش می كند و مانع تشخیص درست می شود.
شخصی را در نظر بگیرید كه در بیابان، سوار بر خودرو، در طوفان شن گرفتار شده است. طوفان نمی گذارد نور چراغ اتومبیل، در فضا نفوذ كند و اطراف را روشن نماید و به فرد وسعت دید بدهد. لذا تاریكی بر همه جا مسلّط می شود و او نمی تواند درست ببیند، هرچند چراغ پرنوری داشته باشد.
به همین صورت، پیروی از هوی و هوس های نفسانی، قوّه ی عقل را بی خاصیّت و بی اثر می كند و سبب می شود انسان با آن كه برخوردار از قوّه ی عقل است، فاقد فهم، درك و بینش باشد. مثال چنین شخصی درست مَثَل كسی است كه موقع طوفان در بیابان گیر كرده و شن های بیابان جلوی نور چراغ اتومبیل و حتّی جلوی نور خورشید را می گیرد و روز روشن را برای او هم چون شب تار می كند.
وقتی نور فكر خاموش شد و عقل به وظیفه اش عمل نكرد، غفلت به جای تدبّر و تفکّر به سراغ انسان می آید. عقل در انسان غافل، مثل ابزاری بی خاصیّت است. در واقع، گرچه قلب، چشم، گوش و سایر قوای ادراکی او به حسب ظاهر سالم است، ولی فایده ای برای او ندارد و با آنها نخواهد توانست مغز و لُبّ اشیاء و حقایق عالم را بفهمد. از این جهت، او از فهم حقایق هستی محروم مانده و به سطح زندگی حیوانی تنزّل خواهد نمود، گرچه به ظاهر، صورت انسان دارد.
قرآن كریم می فرماید:
● وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الجِنِِّ وَ الْإِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا یَفقَهُونَ بِها و لَهُم أَعیُنٌٌ لا یُبصِرُونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لا یَسمَعُونَ بِها أُولَئِكَ كاَلْأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛(1)
به یقین بسیاری از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم (یعنی در نهایت وارد جهنّم می شوند؛ زیرا) دل [= عقل] هایی دارند که با آن نمی فهمند، و چشم هایی كه نمی بینند، و گوش هایی که نمیشنوند؛ آنها چون چارپایانند؛ بلكه گمراه تر. اینان همان غافلانند.
در این آیه ی شریفه، سخن از كسانی است كه دل دارند ولی حقایق را با آن نمیفهمند؛ چشم دارند ولی واقعیّات را نادیده می گیرند؛ گوش
1) . الاعراف، آیه179.
دارند ولی سخن حق را ناشنیده می انگارند.
پس مشكل آنها این است كه با داشتن همه ی امکانات هدایت، باز هم گمراهند و در نهایت رهسپار جهنّم می شوند. آنها بر خلاف حیوان كه از موهبت الهی عقل بی بهره است، از این منبع شناخت عظیم برخوردارند، ولی قرآن کریم آنها را به چارپایان تشبیه می کند. وجه این تشیبه آن است كه آنها از عقلی كه دارند بی نصیب هستند؛ یعنی عقل را به كار نمی گیرند و در نتیجه راه را از چاه تشخیص نمی دهند.
اگر انسان عقل را در مسیری كه شایسته است به كار نگیرد و به فهم حقایق هستی نائل نشود، از حقیقت انسانیّت خود تهی می گردد؛ زیرا از همه ی عزّت و كرامتی كه خدای بزرگ برای انسان قرار داده بی بهره میماند. خداوند متعال می فرماید:
● وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأكُلُُونَ كَما تَأكُلُُ الْأَنعامُ وَ النَّارُ مَثویً لَهُم؛(1)
کافران از متاع زودگذر دنیا بهره می گیرند و هم چون چار پایان میخورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست.
در این آیه ی شریفه، سخن از كسانی است كه به آیات الهی گوش نمی دهند و كفر می ورزند و سرانجام به جهنّم می روند.
1) . محمّد، آیه12.
از نظر قرآن كریم، دلیل كفر و در نتیجه جهنّمی شدن این گروه آن است كه از حیات انسانی سهم و حظّی نبرده اند. بهره ی آنها از زندگی مثل بهره ی چار پایان است؛ یعنی تنها به خوردن و سایر جنبه های مادّی خود می پردازند و هیچ گاه از محدوده ی مادّیات پا فراتر نمی نهند و در آیات الهی به تفکّر و تدبّر نمی پردازند.
وقتی انسان از هوی و هوس های نابجا پیروی کرد، عقل و دلش زنگار می گیرد. لذا قوای ادراکیّه اش، مکدّر می شود و قابلیّت خود را از دست می دهد و حقایق به درستی و شفافیت کافی نمی تواند در آن منعکس گردد. قرآن كریم در سوره ی مباركه ی مطفّفین می فرماید:
● إِذا تُتلَی عَلَیهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ كَلاََّ بَل رانَ عَلَی قُلُوبِهم ما كانُوا یَكسِبُون؛(1)
وقتی آیات الهی بر او خوانده می شود، گوید: این افسانه های پیشینیان است. چنین نیست، بلکه اعمال شان چون زنگاری بر دلهاشان نشسته است.
با تبعیّت از هوی و هوس، انسان دیگر نمی تواند حقیقت را - آن چنان كه هست - بفهمد، درست مثل آینه ی غبار گرفته ای که نمی تواند اشیاء را نشان دهد:
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی *** غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد
1) . المطففین، آیات13-14.
پیروی از هوی و هوس و عادت به گناه، ابزارهای شناخت را كُند و ناکارآمد می سازد تا جایی كه نور عقل به کلّی خاموش می شود. گاهی با آن که حقیقت آشکار و نمایان است ولی چون مخالف میل و هوس است، عقل به خطا می افتد و قدرت تشخیص ندارد؛ بلکه همه چیز را آن گونه که مطابق و موافق با هوای نفس باشد می بیند.
بس که در جانِ فکار و چشم بیدارم تویی *** هر که پیدا می شود از دور پندارم تویی(1)
در روایت مشهوری از پیامبرگرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
● حُبُّکَ لِلشَّیءِ یُعمِی و یُصِمُّ؛(2)
علاقه و محبّتِ (مفرط و غیر عقلانی) تو به چیزی کوری و کری می آورد.
و در نهج البلاغه است:
● وَ مَن عَشِقَ شَیءً أَعشَی بَصَرَهُ وَ أَمرَضَ قَلبَهُ فَهُوَ یَنظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحِیحَةٍ وَ یَسمَعُ بِأُذُنٍ غَیرِ سَمِیعَةٍ قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ؛(3) هركس به چیزی عشق بورزد، عشق دیدگانش را كور و دلش را بیمار می سازد. دیگر با چشم غیر سالم می نگرد و با گوش ناشنوا میشنود،
خواهش های نفسانی، عقلش را گسسته است.
انسانی كه گرفتار شهوات و مال و مقام است، گاهی علاقه به این امور او را چنان تحت تأثیر قرار می دهد كه نمی تواند عواقب كارهای خود را تشخیص بدهد. او تحت حاکمیّت شهوت قرار می گیرد و حکومت عقل در مملکت وجودش ساقط می شود و دیگر نمی تواند خوب را از بد و صلاح را از فساد تشخیص بدهد.
در این صورت، هیچ کار ناپسند و غیر عاقلانه ای از او دور از توقّع نیست و چه بسا دست به كارهای عجیبی می زند كه اگر هر آزاده ای به او نگاه کند، متوجّه خطایش می شود و از عمل نابخردانه اش تعجّب می كند!
● مَن لَم یَعرِفِ الْخَیرَ مِنَ الشَّرِّ فَهُوَ بِمَنزِلَةِ الْبَهِیمَة؛(1)
کسی که نیکی را از بدی باز نشناسد به منزله ی چارپاست.
آری، کسی که مطیع هوی و هوس است، گرچه به ظاهر بینا باشد، ولی در واقع یا اعور(دو بین) است یا كور، و در هر حال نور هدایت الهی را درست تشخیص نمی دهد. او با آن كه به ظاهر شنواست ولی هیچ صدایی را نمی شنود؛ نه ندای عقل و وجدان را؛ نه ندای وحی و قرآن را؛ نه امر به معروف را؛ و نه نهی از منكر را.
چون هوس آمد بصر پوشیده شد *** صد حجاب از دل به سوی دیده شد
1) . الکافی، ج 8، ص22.
حقیقت، سرائی است آراسته *** هوی و هوس گَردِ برخاسته
نبینی به هر جا كه برخاست گرد *** نبیند نظر گرچه بیناست مرد
مصیبت بارتر آن که: گاهی بدی ها، فسادها و تباهی ها به عنوان خوبی و صلاح و درستی جلوه می کند، چنان که سامری در داستان گوساله و انحراف بزرگی که در غیاب حضرت موسی (علیه السّلام) ایجاد کرده بود، بعد از شکست، چنین اقرار کرد:
● وَ كَذَلِكَ سَوَّلَت لِی نَفسِی؛(1)
و این چنین (هوای) نفسم، این کار را در نظرم جلوه داد.
و این شیوه ی فریب شیطان نیز می باشد که در سخن او نمایان است:
● قالَ رَبِّ بِما أَغوَیتَنىِ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الْأَرضِ وَ لَأُغوِیَنَّهُم أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَكَ مِنهُمُ الْمُخلَصِینََ؛(2)
گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی من (نعمت های مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت می دهم و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان مخلصت را.
حضرت یعقوب (علیه السّلام) با اشاره به تزیین عمل ناپسند، خطاب به فرزندانش فرمود:
● بَل سَوَّلَت لَكُم أَنفُسُكُم أَمراً؛(1)
بلکه هوس های نفسانی شما مسأله را این چنین برایتان آراسته است.
خداوند متعال می فرماید:
● أَ فَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَناًَ؛(2)
آیا کسی که عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا میبیند (همانند کسی است که واقع را آن چنانکه هست می یابد)؟
زشت ها را خوب بنماید شَرَه *** نیست چون شهوت بتر زآفات ره
و چون همه چیز به اذن و قضای الهی در نظام احسن عالم است، خداوند می فرماید:
● كَذٰلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِِّّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم؛(3)
این چنین برای هر امّتی عمل شان را زینت دادیم.
و از این آیه نیز استفاده می شود كه پدیده ی زیبا انگاری كردار زشت، اختصاص به فرد ندارد؛ بلكه چه بسا جمع و گروه و حتّی امّتی ممكن است در این دام نابود كننده گرفتار شوند. خدایا! دل های ما را بیدار و عقل های ما را آگاه گردان.
معنای تقوی این است که در هر کاری، خدای متعال و اوامر و نواهی او مدّ نظر قرارگیرد و از خواست حضرت حق جلّ و علی سرپیچی نشود.
قرآن كریم از یک طرف به ما می آموزد شهوات و تمایلات نابجا، نور عقل را خاموش می كند و دل را به خواب خرگوشی فرو می برد و چشم و گوش را كور و کر می كند. و از طرف دیگر، به ما تنبّه می دهد كه اگر اهل تقوی و طاعت الهی باشیم، عقل شكوفا می شود و قدرت فهم بالا می رود و به ژرفای وجود نفوذ می یابد.
توضیح این كه انسان قابلیّت ها و استعدادهای والایی دارد. او با نیروهایی كه خداوند متعال در جانش به ودیعه گذاشته، ملكوت آسمان و زمین و حقایق عالم را می تواند درك كند. اگر قابلیّت های بالقوّه ی انسان شكوفا گردد و در مسیر درست به كار گرفته شود، سعادت او بهبهترین وجه، تأمین و تضمین خواهد شد.
از نظر قرآن كریم، تقوی و طاعت الهی، عامل رشد و شكوفایی این استعدادها و بیدارگر عقل و دل است و سطح درك و فهم انسان را بالا می برد.
سرّ تقویت شدن عقل به کمک تقوی، این است که با رعایت تقوی، عملکرد انسان با نظام تکوین و قوانین خلقت هماهنگ می شود، و ذهن از اسارت آزاد می گردد. در نتیجه به طور طبیعی، کارآیی و بازده عقل بهبود می یابد.
همان طور که تقوی به مثابه یک عامل مهم برای تقویت عقل و خرد انسان است، اصلی ترین عامل شکوفایی دل نیز به شمار می رود.
دل به معنی خاص، جایگاه محبّت و عواطف، و ابزار جهش ها و حركت هاست. در اثر رعایت تقوی، ظرفیت های دل شکوفا می شود و انسان، طعم خوش عشق حقیقی و محبّت الهی را می چشد. در این صورت، آدمی دیگر حاضر نیست هیچ چیز را با دوستی حضرت حق عزّ اسمه مبادله کند، چنان که در مناجات و ادعیه وارد شده است:
● إِلَهِی مَن ذَا الَّذِی ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنكَ بَدَلاً؛(1)
خدایا کیست که محبّت تو را چشیده باشد و به جای تو دیگری را قصدکند؟
1) 1. بحارالانوار، ج91، ص148 (مناجاة المحبّین).
از آن طرف هم اگر انسان تقوی را رها کند، شیفته ی غیر حق تعالی می شود و چه بسا اندک اندک، بغض حضرت حق و اولیای خدا در دل او جای می گیرد؛ تا جایی که - العیاذ بالله - از عبادت بیزار و متنفّر می گردد و در نهایت به شقاوت ابدی گرفتار می شود، به ویژه اگر هم نشینی با اشرار و منحرفین داشته باشد.
● عن امیرالمؤمنین (علیه السّلام): مجالسۀ الاشرار توجب سوء الظن بالاخیار؛(1)
همنشینی با بدان موجب گمان بد به نیکان می شود.
و نیز:
● عن الصادق (علیه السّلام): من جالس اهل الریب فهو مریب؛(2)
کسی که با اهل ریب و شک همنشینی کند، خود اهل ریب و شک خواهد بود.(3)
● وَ عَن رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ؛(4)
انسان بر دین دوست و همنشین خویش است.
تو اول بگو با کیان زیستی *** پس آن گه بگویم که تو کیستی
وقتی عقل و دل انسان بیدار باشد، در كوران تصمیم گیری های سخت، دچار اشتباه نمی شود. انسان گاهی در موقعیّت های عجیبی قرار می گیرد كه تشخیص راه درست، تعیین تکلیف و وظیفه و گرفتن تصمیم صحیح دشوار است. و این تصمیمگیری های دشوار در همه ی زمینه ها ممكن است اتّفاق بیفتد: در زمینه ی اعتقادیّات، در زمینه ی احكام، در روابط خانوادگی، در روابط اجتماعی، در روابط بین الملل، جنگ و صلح، جریانها و گرایش هایی كه در جامعه پدید می آید، احزابی كه به وجود می آید، پرچم هایی كه برافراشته می شود و مكاتبی كه ظهور و بروز می كند.
این جاست كه تقوای الهی به كمك او می آید تا آن چه را كه شایسته است انجام بدهد و از آن چه كه شایسته نیست فاصله بگیرد.
قرآن كریم می فرماید:
● یاأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَل لَّكُم فُرقاناً؛(1)
ای كسانی كه ایمان آورده اید اگر از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید، خداوند برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق و باطل قرار می دهد.
مقام فرقان که در این آیه بدان اشاره شده، به معنای قدرت فرقگذاشتن بین حق و باطل است. به عبارت دیگر، کسی که از این مقام
1) . الانفال، آیه29.
برخوردار است، روشن بینی خاصّی می یابد که در پرتو آن، درست را از نادرست خواهد شناخت و با چنین تشخیصی، دیگر گیج و سرگردان نمی ماند كه حق كجاست و باطل كدام است؟
انسان متّقی هرگز به بن بست نمی رسد، چنان كه خداوند متعال در جایی دیگر می فرماید:
● وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَّهُ مَخرَجاً ؛(1)
و هركس تقوای الهی پیشه كند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می كند.
● إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهدیهِم رَبُّهُم بِإِیمانِهِم؛(2)
كسانى كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمان شان هدایت میكند.
پس تقوای الهی منشأ فرقان می شود و نیروی عظیمی در انسان پدید می آورد كه با آن از لغزش گاه ها و مراحل خطیر، به سلامت عبور می كند؛ مراحلی كه گاهی بعضی از بزرگان درآن ساقط شدند و نتوانستند حق را تشخیص دهند.
نكته ی قابل توجّه این كه این عدم تشخیص حق، به خاطر كوتاهیدر بیان خدای متعال و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؛ بلكه به این جهت بوده كه
شهوات و تمایلات بر آنان غالب شد و فضای خارج هم مزید بر علّت گردید و در نتیجه گرفتار شبهات شدند:
● قُل فَلِلَّهِ الحُجَّةُ البالِغَةَُ ؛(1)
بگو دلیل رسا برای خدا است.
معنای حکمت، بهره مندی انسان از عقل نظری و به ویژه عقل عملی و باید ها و نبایدهای عینی در عرصه های مختلف زندگی است. كسی كه از حكمت برخوردار گردد، سخن گزاف، لغو و بی فائده یا کم فائده بر زبان نمی آورد؛ بلکه بجا و به موقع واکنش نشان می دهد و هیچ کاری از او بی حساب و کتاب و بی جهت نیست.
حکیم کسی است که وظائفش را هنرمندانه، با ظرافت و لطافت هرچه تمام تر و به بهترین شکل (و گاهی از راه های ابتکاری و ناشناخته برای عموم) انجام می دهد و در نتیجه تحسین خردمندان را بر می انگیزاند.
حكمت، انسان را از بحرانها نجات می دهد و از سختی ها رهاییمیبخشد و تهدیدها را تبدیل به فرصت می کند.
1) . الانعام، آیه149.
نمونه ی قرآنی حکمت، جناب لقمان حكیم (علیه السّلام) است كه سوره ای از قرآن مجید هم به نام او رقم خورده و حق تعالی سخنان حکمت آمیز او خطاب به فرزندش را جاودانه ساخته است.
قرآن کریم حکمت را می ستاید و می فرماید:
● وَ مَن یُؤتَ الْحِكْمَةَ فَقَد أُوتِیَ خَیراً كَثِیراً؛(1)
اگر به كسی حكمت داده شود، خیر فراوانی داده شده است.
امّا حکمت چگونه و از کجا به دست می آید؟ مفسّرین حقیقی قرآن، حكمت را به عنوان میراث تقوا معرّفی می فرمایند. از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده كه فرمود:
● جاهِدُوا أنفُسَكُم عَلَی أهوائِكُم تَحُلُّ قُلُوبَکُم الْحِكمَةُ؛(2)
با هوای نفس تان مبارزه كنید و وقتی كه بر خودتان پیروز شدید حكمت در قلب های شما وارد می شود.
منشأ این که انسانهای الهی در شرایط بسیار سخت و بحرانی، تصمیمهای درست و مطابق واقع می توانند بگیرند، تحقّق همین وعده ی الهی و بهره مند بودن از حکمت است كه به بركت تقوی و مجاهدت با نفس، به آنها داده شده است.
بنابراین، اگر کسی بخواهد اهل حكمت باشد و رفتارش طبق
بهترین استانداردها صحیح باشد، باید اهل تقوی باشد.
اساسی ترین عنصر و زیر بنایی ترین پایه برای رسیدن به تقوی اخلاص است:
● وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعبُدُوا اللَّهَ مُخلِصِینَ لَهُ الدِّین؛(1)
امر نشدند مگر آن که خدای را پرستش کنند، در حالی که برای او اخلاص در دین دارند.
اخلاص مراتبی دارد، ولی كمترین حدّ استانداردش آن است كه فرد با اعتقاد به توحید هر عمل عبادی را فقط برای خداوند متعال و به قصد قربت انجام دهد و به انگیزه ی دیگر به ویژه جلب رضایت دیگران و خودنمایی، آن کار را انجام ندهد:
● كُلُّ عَمَلٍ تَعمَلُهُ لِلَّهِ فَلیَكُن نَقِیّاً مِنَ الدَّنَسِ ؛(2)
هر کاری که برای خداوند انجام می دهی باید از پلیدی پاک باشد.
و بالاترین مرتبه ی اخلاص در مقیاس كمّی آن كه هیچ عملی را بدون قصد قربت و اخلاص انجام ندهد:
● لِیَكُن لَكَ فِی كُلِّ شَیءٍ نِیَّةٌ صَالِحَةٌ ؛(1)
بایست كه در هر كاری نیّتی شایسته داشته باشی.
و برترین مرتبه ی اخلاص از نظر كیفی آن است که انسان فقط ذات اقدس حق جلّت عظمته را در نظر داشته باشد و عملش حتّی برای طمع در بهشت و ترس از دوزخ نباشد؛ بلكه حضرت حق عزّاسمه را به جهت این كه شایسته و سزاوار عبادت و بندگی است، عبادت نماید:
●... بَل وَجَدتُكَ أَهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُكَ ؛(2)
بلکه تو را شایسته ی عبادت یافتم، پس تو را عبادت کردم.
●...وَ قَومٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ وَ هِیَ أَفضَلُ الْعِبادَةِ ؛(3)
و گروهی خداوند متعال را از روی محبّت پرستش نمودند... و این برترین پرستش است.(4)
فالمبتغی للشهرة مریض *** و طامع الثواب مستعیض
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند *** بنگر که تا چه حد است مقام آدمیّت
همگان اخلاص در عمل را ارزش دانسته و ستایش می کنند، امّا پرسش آن است که اخلاص چگونه به دست می آید؟ چه کنیم تا اعمال ما، به ویژه عبادات مان خالصانه شود؟
در پاسخ به این پرسش گفته می شود: همان طور كه اشاره شد، اخلاص درجات و مراتبی دارد، چنان كه مقابل آن كه شرك و ریاء است نیز مراتبی دارد.
اوّلین مرتبه ی اخلاص - كه هیچ كس را از آن گریزی نیست - شناخت ذات اقدس الهی به وحدانیّت است. باید بداند كه آن ذات واحد، غنیّ بالذّات است و همه فقیر درگاه اویند. باید به این باور برسد كه حق تعالی هیچ مثل و همتایی ندارد و همه مخلوق او و به فرمان اویند. باید به این حقیقت، ایمان بیاورد كه او بر هر چیز قادر است و آغاز و انجام و پیدا و پنهان همه از اوست و در نتیجه فقط او شایسته ی پرستش است؛ نه غیر او:
● ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُم لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خاٰلِقُ كُلِّ شَیْءٍ فَاعبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ وَكِیلٌ؛(1)
این است خداوند، پروردگار شما. هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار همه چیز اوست، او را بپرستید. و او نگهبان و مدبّر همه ی موجودات است.
1) . الانعام، آیه102.
پس اوّلین عامل رسیدن به اخلاص، دانش و معرفت به حقیقت وجود و سرچشمه ی هستی است:
● عَن عَلِیٍّ (علیه السّلام): ثَمَرَةُ العِلمِ إِخلاصُ العَمَلِ؛(1)
میوه ی علم، اخلاص در عمل است.
و هرچه این علم ژرف تر و گسترده تر باشد، میوه های شیرین تری می دهد.
هنگامی كه این دانش و معرفت به دل بنشیند و به یقین و باور تبدیل شود، مراتب برتری از اخلاص را به ارمغان می آورد. و هرچه كه نفوذ این معرفت در دل بیشتر گردد، اخلاص افزون تر خواهد گشت.
باز از مولای متّقیان (علیه السّلام) روایت شده است كه فرمود:
● الْإخلاصُ ثَمَرَةُ الیَقِینِ ؛(2)
اخلاص میوه ی یقین است.
● إِخلاصُ العَمَلِ مِن قُوَّةِ الیَقِینِ وَ صَلاحِ النِیَّةِ ؛(3)
اخلاص در عمل از نیرومندی یقین و درستی نیّت است.
و این مرتبه از اخلاص علاوه بر دانش، نیازمند عبادت قبلی نیزمی باشد و در حقیقت، اخلاص و عبادت تأثیر و تأثّر متقابل و فزاینده
دارند. با عبادتِ بیشتر، اخلاص بالاتری بهره ی فرد می شود و با اخلاص بالاتر، عبادت ارزش مندتر و چه بسا توفیق عبادت بیشتر نصیب شخص می شود. و شاید از این جاست كه می بینیم از امیر المؤمنین (علیه السّلام) روایت شده است:
l الْإخلاصُ ثَمَرَةُ الْعِبَادَةِ ؛(1)
اخلاص میوه ی عبادت است.
یکی دیگر از عوامل مهمّ پدید آمدن و استمرار اخلاص، یادآوری مداوم سرای دیگر و در ذهن داشتن سرانجام جهان و انسان است. خداوند متعال در شأن حضرت ابراهیم (علیه السّلام) ، اسحاق و یعقوب (علیهما السّلام) میفرماید:
● إِنَّا أَخلَصنَاهُم بخَِالِصَةٍ ذِكرَی الدَّارِ ؛(2)
ما آنها را با خصلت ویژه ای خالص گردانیدیم، و آن یادآوری سرای آخرت بود.
در تفسیرِ این آیه ی شریفه گفته اند:
«أی جَعَلنَاهُم خَالِصِینَ لَنا بِخِصلَةٍ خَالِصَةٍ لا شَوبَ فیها هِی ذِکرَی الدّارِ وَ تَذَکُّرِهِم لِلْْآخِرَةِ فَإنَّ خُلُوصَهُم فِی الطَّاعَةِ بِسَبَبِها»؛(3)
یعنی ما آنها را با خصلت و صفتی ویژه که هیچ شائبه ای درآن نبود خالص کردیم و آن صفت عبارت بود از یادآوری سرای آخرت، و اخلاص آنان در طاعت خدا به سبب همین امر بود.
پس معنای آیه ی شریفه چنین است: آنان را با موهبت ویژه ای که یادآوری سرای آخرت بود، خالص گردانیدیم. لذا یاد آخرت، یکی از مؤثّرترین عوامل حصول اخلاص می باشد، بنابراین یكی از مهم ترین راه ها برای رسیدن به اخلاص یاد آخرت و یاد وقت عرض اعمال بر پرودگار متعال است.
جناب صدوق رحمه الله روایتی نقل كرده كه درآن آمده: حضرت جبرئیل (علیه السّلام) این سخن را از پروردگار متعال به عنوان هدیّه برای پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است:
اخلاص از زهد برتر است (با تفسیری كه از زهد در آن روایت است) و زهد نیز از رضا برتر است، چنان كه رضا از صبر برتر می باشد.
آن گاه وقتی پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل (علیه السّلام) می فرماید:
● یا جَبرئِیل فَما تَفسِیرُ الاخلاصِ؟ ای جبرئیل، تفسیر اخلاص چیست؟
جبرئیل (علیه السّلام) در پاسخ می گوید:
● الْمُخلِصُ الَّذِی لا یَسأَلُ النَّاسَ شَیءً حتّی یَجِدَ..... فَإِن لَم
یَسأَلِالْمَخلُوقَ فَقَد أَقَرَّ لِلَّهِ بِالْعُبُودِیَّةِ؛(1)
مخلص کسی است که از مردم چیزی نمی خواهد تا خود بیابد...و چون از مخلوق درخواست نکند، محقّقاً به پرستش خداوند عزّ و جلّ اقرار کرده است.
و در روایت دیگر، در مورد ثمرات و بركات اخلاص برای خداوند متعال چنین آمده است:
● مَن أَخلَصَ لِلَّهِ أَربَعِینَ صَبَاحاً جَرَی اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِكمَةِ مِن قَلبِهِ عَلَی(إِلَی) لِسَانِهِ؛(2)
كسی كه چهل روز را با اخلاص بگذراند، خداوند چشمه های حكمت را از قلبش بر زبانش جاری می سازد.
بنابراین، اگر كسی اهل اخلاص در عمل باشد، نتیجه ی اخلاص حكمت است، و وقتی قلبش مملوّ از حكمت شد، این حكمت ها از زبان جاری می شود و در افعال و كردارش بُروز می كند و حتی شیطان از گمراه کردن او ناامید می شود:
● قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعینَ إِلَّا عِبادَكَ مِنهُمُ الْمُخلَصِینَ؛(3)
گفت: به عزت تو سوگند كه همگان را گمراه كنم، مگر آن ها كه از
بندگان مخلص تو باشند.
نكته ی قابل توجّه این است كه گرچه اخلاص موجب رهایی از وسوسه های شیطان است، ولی این طور نیست كه فقط شرط حدوثی باشد؛ بلکه شرطی استمراری است و باید دائماً حفظ شود؛ زیرا:
● الْإِخلاصُ عَلَی خَطَرٍ حَتَّی یَنظُرَ الْعَبدُ بِمَا یُختَمُ لَهُ؛(1)
اخلاص در معرض بیم و خطر است تا بنده ببیند چه پایانی برایش رقم می خورد.(2)
مهم ترین فلسفه ی روزه، كسب تقوی است. قرآن كریم می فرماید:
● یاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ ؛(1)
ای كسانی كه ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزگار شوید.
و دانستیم که تقوی ارمغانهایی دارد، از جمله: تقویت عقل، شکوفایی دل، رسیدن به مقام فرقان، نیل به مرتبه ی حکمت، تحصیل اخلاص و...
بنابراین، روزه پلی است به سوی تقوی، و تقوی دروازه ای به روی همه ی فضایل انسانی و تحقّق وعده های الهی درباره ی ارزش و کرامت آسمانی انسان.
1) . البقرة، آیه183.
در اخبار شب معراج، پرسش و پاسخی در مورد روزه بین رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت حق جلّ و علی با عبارت زیر نقل شده است:
● قالَ یا رَبِّ وَ ما مِیراثُ الصَّومِ؟ قالَ: یُورِثُ الحِكمَةَ وَ الحِكمَةُ تُورِثُ الْمَعرِفَةَ وَ الْمَعرِفَةُ تُورِثُ الْیَقِینَ؛(1)
پروردگارا! روزه چه آثاری دارد؟ فرمود: روزه گرفتن موجب حكمت است، و حکمت سبب معرفت، و معرفت باعث یقین.
در واقع، مؤمن به سبب روزه به تقوی می رسد و با تقوی به حکمت نائل می شود و با حکمت حقایق عالم را درست می فهمد و با تمام وجودش نسبت به آنها معرفت پیدا می کند و با این فهم و معرفت، شک و تردیدها از او زدوده می شود و به یقین دست می یابد.
مرتبه ی یقین، مرتبه ی بسیار والایی است و برکات فراوانی دارد، از جمله اینکه : اگر کسی به مرتبه ی یقین برسد، به قضا و قدر الهی راضی می شود و می فهمد آن چه از قضا و قدر الهی برای بنده ی مؤمن رقم می خورد در نهایت، خیر اوست. لذا دیگر هیچ گونه نگرانی و اضطرابی ندارد:
● فَإِذا استَیقَنَ الْعَبدُ لا یُبالِی كَیفَ أَصبَحَ بِعُسرٍ أَم بِیُسرٍ؛(2)
وقتی بندهی خدا به مقام یقین رسید، دیگر اعتنا ندارد كه چگونه صبح كند؟ در سختی یا آسانی.
و بَهجَةٌ بِما قَضَی اللهُ رِضا *** و ذُوالرّضا بِما قَضَی، ما اعتَرَضا(1)
لذا باید قدر ماه رمضان و روزه های آن را بدانیم كه چنین مواهبی برای ما به ارمغان می آورد.
خداوند متعال ما را از روزه داران حقیقی این ماه مبارک قرار بدهد. ان شاء الله.
1) .خوشنودی از قضای الهی همان مقام رضاست و كسی كه به مقام رضا برسد به قضای الهی اعتراض ندارد.
روشن شد که دعوت به تعقّل، از آموزه های بنیادین قرآن كریم است و قرآن به دنبال بیدار کردن عقول انسانهاست و می خواهد آنها را به تعقلّ و تفكّر درباره ی حقایق تكوینی و تشریعی عالم وادار سازد.
وقتی که انسان پدیده های عالم را با چشمش می بیند و كلام وحی را با گوش خود می شنود، به علم و دانایی می رسد. علم، ثمره ی شیرین و میوه ی سودمند و گران بهای تعقّل است. البتّه به یک معنا و در سطحی دیگر، رابطه ی علم و تعقّل رابطه ای متقابل است؛ چرا که از یک طرف اگر تعقّل و تفکّر نباشد علمی تولید نمی شود و از طرف دیگر اگر علم مناسب و اوّلیه ای وجود نداشته باشد تعقّل هم بی فایده است.
به عبارت دیگر، تعقّل موجب پیدایش و افزایش علم می گردد و علم هم به عنوان پایه ی تعقّل، موجب عمق یافتن تعقّل و بالا رفتن قدر و ارزش آن می شود.
و به همین صورت، در هر دوره ی گردش، علم حاصله از تعقّل قبلی یا فراگرفته از دیگری، پایه ی تعقّل بعدی می شود.و شاید یکی از معانی روایت شریف همین باشد که فرمود:
● الْعِلمُ عِلمانِ مَطبُوعٌ وَ مَسمُوعٌ وَ لا یَنفَعُ الْمَسمُوعُ إِذا لَمْ یَكُنِ الْمَطبُوعُ؛(1)
علم دو گونه است: علمی از درون و علمی از برون. و علم بیرونی و شنیدنی سود نمی رساند اگر علم درونی نباشد.
در روایت هشام بن الحکم از امام کاظم (علیه السّلام) چنین آمده است:
l یا هِشامُ إنَّ الْعَقلَ مَعَ الْعِلمِ...؛(2)
ای هشام، کارآیی عقل به علم است...
در واقع، ارزش علم و دانایی به توضیح و تبیین نیاز ندارد؛ چرا که اگر كسی معنای دانش، آگاهی و روشنی را تصوّر كند، به همراه آن ارزش علم و دانایی را هم خواهد دانست. هر موجود صاحب شعوری، با فطرت خود می فهمد كه دانایی با نادانی، و دانا با نادان مساوی نیست؛ چون دانایی یعنی نور و روشنایی و پی بردن به حقایق، ولی نادانی یعنی تاریكی، ظلمات و بی خبری. چه كسی می تواند آن دو را هم سنگ پنداشته و تفاوت آن دو را نادیده انگارد؟!
قرآن کریم به خاطر آن که این دریافت فطری را در ما بیدار کند و
بر این درک و وجدان بشری درباره ی علم صحّه بگذارد، می فرماید:
● قُل هَل یَستَوِی الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلبابِ؛(1)
بگو: آیا كسانی كه می دانند با کسانی كه نمی دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می شوند.
به هر حال، قرآن كریم هم چون تفکّر و تعقّل، تأكید زیادی نیز بر علم دارد. واژه ی علم و لغات هم خانواده ی آن، در قرآن مجید فراوان به كار رفته و مورد ستایش قرار گرفته است، تا جایی که می فرماید:
● وَ تِلكَ الْأَمثالُ نَضرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ؛(2)
این ها مثال هایی است که ما برای مردم می زنیم و جز دانایان آن را ادراک نمی کنند.
یعنی جز دانایان نمی توانند مثال های دقیق قرآنی را تعقّل کنند و عمق، حقیقت و مقصود آن را بفهمند؛ بلکه ظاهری از آن می بینند و مَثَل ساده ای میپندارند و در نتیجه به آسانی از آن می گذرند. امّا اهل علم، در صدد فهم مراد حق تعالی برمی آیند و در آن تعقّل می کنند، و میفهمند که مقصود به هیچ وجه سخنی شاعرانه یا تنوّع در تعبیر نبوده است؛ بلکه حقایقی در ماوراء این مَثَل ها نهفته است، چنان که از این
آیه ی شریفه می توان اثر متقابل عقل و علم را دریافت.
با تفكّر در قرآن كریم می توانیم بیابیم كه پروردگار عالم، انواع علوم و دانش ها را مورد توجّه قرار داده است. توضیح اینکه علم به معنای مطلق دانایی است و مربوط به هر چیزی می تواند باشد و همه ی اشیاء عالم می تواند متعلّق آن واقع گردد. امّا گاهی هم مراد، علم برتری است كه هیچ انسانی نمی تواند از آن تهی باشد و اگر كسی خالی از آن باشد، دیگر انسان نیست؛ بلكه مثل حیوان بلكه گاهی پستتر از حیوان است.
از جمله آیاتی كه برتری مطلق علم را از آن می توان استفاده كرد، همان آیه ی شریفه است كه فرمود:
● قُل هَل یَستَوِی الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعلَمُونَ؛(1)
بگو: آیا كسانی كه می دانند با کسانی كه نمی دانند یکسانند؟!
و این عدم تساوی دانایی با نادانی در مورد همه ی علوم قابل صدق است. نهایت این كه هرچه معلوم - یعنی آن چه كه می دانیم - مهم تر و با عظمت تر باشد، ارزش آن علم هم بالاتر است.
امّا به هرحال، از آیه ی شریفه استفاده می شود هر علمی از آن حیث كه علم است ارزش مند بوده و از نادانی بهتر است. پس صحیح است که بگوییم هرچه را انسان بداند، از حیث دانستن - صرف نظر از
1) . الزمر، آیه9.
عوارض خارجی مزاحم - از ندانستن آن بهتر و برتر است.
آیه ی دیگری که شاید واژه ی علم در آن به معنای اعم استعمال شده باشد و مطلق علم را شامل گردد، عبارت است از:
● یَرفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُم وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلمَ دَرَجاتٍ؛(1)
خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می بخشد.
گفتیم هر علمی از آن حیث كه علم است با ارزش است، ولی ارزش بعضی از علوم بسی بالاتر و والاتر است؛ به این معنا كه دانستن آن برای همه ضرورت دارد و هیچ انسانی نمی تواند از آن علم تهی باشد، البتّه به قدر مراتب انسانها و مقدار درك و فهم آنها. بی شک چنین علمی برترین علم است. برترین دانش ها، علومی است كه مربوط به مبدأ، معاد، حقیقت جهان آفرینش، خالق هستی، چیستی انسان و سرنوشت بشر باشد؛ علمی كه به واسطه ی آن، انسان خودش را در این جهان بیابد، مبدأ هستی را بیابد و سرچشمه ی جوشان هستی و نهایت و مقصد آن را بشناسد.
وجه برتری این علم و ضرورت آن برای همه ی فرزندان آدم آن است كه اگر كسی فاقد چنین علمی باشد، از حقیقت خویش بی خبر
1) . المجادلة، آیه11.
می ماند و از ارزش ذاتی خود بهره ای نمی برد.
به نظر می رسد تأكیدات بسیار زیادی كه در قرآن مجید و روایات مبارکه نسبت به علم شده، بخش عمده اش مربوط به چنین علمی است كه هیچ انسانی نمی تواند از آن فارغ باشد.
از دیدگاه قرآن، علم از نظر تكوین و تشریع همراه انسان است. ببینید در قصّه ی خلقت آدم و حوّا8 خداوند متعال به ملائكه فرمود:
● إِنىِّ جاعِلٌ فِی الْأَرضِ خَلِیفَةً؛(1)
من در روی زمین جانشینی ( نماینده ای) قرار خواهم داد.
قرآن کریم پس از آن، شِبه اعتراضی را از فرشتگان نقل می فرماید که:
● قالُوا أَتَجعَلُ فِیها مَن یُفسِدُ فِیها وَ یَسفِكُ الدِّماءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بحِمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعلَمُ ما لا تَعلَمُونَ؛(2)
فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا كسی را در آن قرار می دهی كه فساد و خونریزی كند؟! در حالی كه ما تو را تسبیح می گوییم و حمد تو را بجا می آوریم، و تو را تقدیس می كنیم. (پروردگار) فرمود: من حقایقی را می دانم كه شما نمی دانید.
قرآن کریم بعد از آن می فرماید:
● وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسماءَ كُلَّهَا؛(1)
سپس همه ی علم اسماء (یعنی علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را به آدم آموخت.
حق تعالی بعد از این گفتگوی اعتراض مانند، و بعد از تعلیم اسماء به حضرت آدم (علیه السّلام) ، فرشتگان را به تحدّی طلبید و فرشتگان اظهار عجز کردند و با اعتراف به ناتوانی خود، بر حکمت الهی اقرار نمودند.
بنابراین، در قرآن مجید اوّلین مطلبی که بعد از خلقت آدم (علیه السّلام) مطرح شده، تعلیم اوست.
پس، از نظر قرآن كریم، ابتدای تكوین و خلقت انسان، همراه تعلیم است.
به همین صورت، ابتدای تشریع اسلام هم با علم بوده است؛ چرا كه اوّلین آیه ای كه بنا به مشهور بر پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، آیات ابتدای سوره ی مباركه ی علق است که می فرماید:
● إِقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإنسانَ مِن عَلَقٍ، إِقرَأ وَ رَبُّكَ الْأَكرَمُ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛(2)
بخوان به نام پرودگارت که (جهان را) آفرید. (همان کس که) انسان را
از خون بسته خلق کرد. بخوآنکه پرودگارت (از همه) بزرگوارتر است. همان کس که به وسیله ی قلم تعلیم نمود.
هم چنین در ادامه ی رسالت و نبوّت نیز سخن از علم است؛ آن جا که می فرماید:
● یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِكَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكمَةَ وَ یُزَكِّیهِم إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ؛(1)
تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و تزکیه و پاکیزه کند.
و در آیه ی دیگر:
● یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكمَةَ؛(2)
آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه و پاکیزه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد.
روشن شد که از دیدگاه قرآن، علم، همراه تکوینی و تشریعی انسان است. و به همین دلیل، راه ورود به مکتب قرآن نیز علم است.
و چون علم، نتیجه و فرع بر تعقّل است، به ضِرس قاطع می توانیم بگوییم: عقل و علم، شاهراه ورود به مکتب قرآن و دین اسلام است.
جالب است که به همین دلیل، شروع و سرآغاز كتاب های عظیم
جامع روایی ما همواره با روایات مربوط به عقل و علم است.
به كتاب شریف اصول كافی - که قدیمی ترین مجموعه ی کامل روایی ماست - از مرحوم شیخ كلینی رحمة الله علیه نگاه كنید که از كتاب العقل و سپس كتاب العلم شروع می كند. علّامه ی مجلسی رحمة الله علیه در بحار الانوار- که مجمع بزرگ روایی است - نیز چنین کرده است.
خداوند همه ی ما را اهل علم و عمل صالح قرار دهد. ان شاء الله.
در قرآن کریم تفکّر به حَسَب متعلّق دو گونه است:
● سَنُرِیهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَ فِی أَنفُسِهِم حَتَّی یَتَبَیَّنََ لَهُم أَنَّهُ الحَقُّ؛(1)
به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جان شان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است.
● أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرآنَ أَم عَلَی قُلُوبٍ أَقفالُها؛(2)
آیا آنان در قرآن تدبّر نمی کنند، یا بر دل هاشان قفل نهاده شده است؟
معلوم شد که آموزه های قرآنی، ابتدا بر تعقّل و تفكّر تأكید دارد و می خواهد انسان اهل فهم باشد؛ چه فهم آیات تكوینی و چه فهم آیات تشریعی. و ثمره ی شیرین، زیبا و دل نشین تعقّل، علم است.
قرآن كریم بر علم تأكید می كند؛ به آن ارج می نهد و به عالمان، رفعت و برتری می بخشد:
● یَرفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُم وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِْمَ دَرَجاتٍ؛(1)
خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می بخشد.
البتّه باید توجّه كرد كه علم مراتب و درجاتی دارد. وقتی می گوییم تعقّل و علم دارای ارزش است، فقط مربوط به مرتبه ی عالیّه ی آن نیست. این طور نیست كه ارزش تعقّل و علم، منحصر در تعقّل فیلسوفانه و علم فقیهانه باشد؛ بلكه علم دارای مراتبی است و همه ی مراتب آن ارزش مند است.
بنابراین ارزش مندی علم اختصاصی نیست و در انحصار عالمان و متخصّصین طراز اوّل علوم نمی باشد؛ بلکه هر اندازه كه آدمی از پلههای علم بالا رود و پرده های جهل و تاریکی را کنار زند، دارای ارزش است
1) . المجادلة، آیه11.
و خودش و علمش به همان مقدار ارزش مند خواهند بود.
امّا علم دریای بی کرانی است که انسان باید هرلحظه تلاش خود را افزون کند تا جرعه های بیشتری از این دریای بی پایان بنوشد و به مدارج بالاتر و عالی تر صعود نماید و به هیچ حدّی نباید راضی گردد. انسان باید در هرحال به دنبال علم و دانایی باشد، چنان که خداوند متعال خطاب به پیامبرش9 می فرماید:
● ِوَ قُل رَّبِّ زِدنِی عِلماً؛(1)
و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون فرما.
البتّه علم تنها با زحمت و صرف وقت فراوان حاصل می گردد. گاهی از این واقعیّت چنین تعبیر شده است: علم انسان را مخاطب خود قرار می دهد و می گوید: ای انسان! تو همه ی عمرت را برای من بگذار تا شاید من گوشه ای از خود را در اختیارت قرار دهم! بلی گاهی در شرایط خاص و موقعیّت های ویژه، عنایتی است، که این زمان بگذار تا وقت دگر.
1) . طه، آیه114.
از قرآن کریم استفاده کردیم که علم، گام اوّل برای زندگی قرآنی بوده و علاوه بر ارزش ذاتی اش، از آن نظر که مایه ی هدایت بشر میباشد قداست دارد.
امّا قرآن کریم به طور مکرّر این معنا را یاد آوری می فرماید که علم به تنهایی کارساز و مفید نیست؛ بلکه مشروط به نوعی پاكی و صفای نفس است؛ پاكی و صفایی که موجب شود انسان تسلیم علم گردد.
بنابراین، علم در صورتی مفید، کارساز و اثربخش است که به اعتقاد و ایمان تبدیل شود.
چه بسا کسانی که از علم - حتّی در سطوح عالی و حتّی علم دین - برخوردار باشند، ولی آن علم برای شان ثمره و فایده ای نداشته باشد. در بعضی از آیات قرآن، با عِتاب، سخن از عدّه ای است که آیات الهی را انکار کردند و نسبت به آن جَحد ورزیدند، در حالی که در عمق جان خود، تا سرحدّ یقین به حقّانیّت آن علم داشتند:
● وَ جَحَدُوا بِها وَ استَیقَنَتها أَنفُسُهُم ظُلماً وَ عُلُوّاً فَانظُر كَیفَ كاَنَ
عاقِبَةُ الْمُفسِدِینَ ؛(1)
و آن را از روی ظلم و برتری طلبی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند. پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود؟
قرآن مجید در جای دیگر از کسانی سخن به میان آورده و آنها را مورد لعن قرار داده که وقتی وحی الهی به آنها رسید، آن را باز شناختند و دانستند که سخن الهی است، ولی نسبت به آن حق پوشی کرده و کفر ورزیدند:
● وَ لَمَّا جاءَهُم كِتابٌ مِّن عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُم وَ كانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُم مَّا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللَّهِ عَلَی الْكافِرِینَ؛(2)
و هنگامی که از طرف خداوند کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران می دادند (که با کمک آن بر دشمنان پیروز گردند) با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد.
آیه ی کریمه ی دیگری، باز علما و دانشمندان یهودی و نصرانی زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را توبیخ می فرماید؛ چرا که آنها به واسطه ی
بشارت های پیامبران پیشین، پیامبر آخرالزمان حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) را می شناختند؛ همان طور که فرزندان خود را می شناختند؛ و نشانه های رسالت را به روشنی در آن وجود مبارک یافتند، ولی منکر شدند:
● الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْكِتابَ یَعرِفُونَهُ كَما یَعرِفُونَ أَبناءَهُم؛(1)
کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده ایم او را هم چون فرزندان خود می شناسند.
پس، از نظر قرآن کریم، علم به تنهایی نمی تواند موجب سعادت انسان شود؛ بلکه همراه علم باید چیزی باشد که آن را به ایمان تبدیل کند.
قرآن کریم با آن همه ارزشی که برای دانایی و دانایان قائل است و علم را بزرگ ترین ارزش انسانی میشمرد و به عالمان رفعت می بخشد و ارج می نهد، امّا در همان حال به آنان هشدار و اخطار می دهد که باید علم همراه ایمان و دوری جستن از هوی باشد، وگرنه چه بسا فرد در وادی هلاکت فرو رود و علم او نتواند نجاتش دهد.
از جمله روشن ترین آیات در این زمینه، مربوط به یکی از احبار و دانشمندان بنی اسرائیل است که او را بلعم باعور دانسته اند.
1) . البقرة، آیه146.
قرآن در مورد این دانشمند یهودی تعبیر بلند «آتَیناهُ آیاتِنا» را به کار برده و میفرماید: علوم الهی را ما به او افاضه کردیم و او عالم دین شده بود. امّا پس از آن، با صراحت بیان می فرماید که او عاقبت به خیر نشد و علمش برای او سودمند نیفتاد:
● وَ اتلُ عَلَیهِم نَبَأَ الَّذِی آتَیناهُ آیاتِنا فَانسَلَخَ مِنها فَأَتبَعَهُ الشَّیطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ ؛(1)
و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد.
از این آیه ی شریفه استفاده می شود که خداوند متعال به او علم داد، ولی او از آن علم جدا شد، درست مثل کنده شدن پوست حیوان از او. سپس می فرماید:
● وَ لَو شِئنا لَرَفَعناهُ بِها وَلَكِنَّهُ أَخلَدَ إِلَی الْأَرضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ؛(2)
و اگر می خواستیم (مقامِ) او را با این آیات (و علوم و دانش ها) بالا میبردیم (امّا اجبار بر خلاف سنّت ماست. پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد.
و در ادامه می فرماید:
●فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلبِ إِن تَحمِل عَلَیهِ یَلهَث أَو تَترُكهُ یَلهَث ذَلِكَ مَثَلُ الْقَومِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا؛(1)
مَثَل او هم چون سگ است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را بیرون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را می کند. این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند.
در واقع او اگر می خواست، با آن علمی که داشت بالا می رفت، ولی خودش نخواست و خداوند متعال هم او را به حال خود رها کرد. از کجا معلوم که نخواست؟ نشانه ی این نخواستن چه بود؟
قرآن می فرماید: او خود را زمینی کرد و به زمین چسباند و پیروی از هوی و هوس نمود و در قعر مادّیت رسوب نمود. در نتیجه، دیگر سنخیّتی با عالم ملکوت و فرشتگان و عالم قدس نداشت و بی چاره شد. پس رسوب کردن در زمین و چسبیدن به مادّیات موجب سقوط شخص عالم می گردد. از این جا باز معلوم می شود دنیا محلّ اختیار است و خداوند متعال به انسان اختیار داده تا راه سعادت یا شقاوت را انتخاب کند. بنابراین، علم باید حتماً ضمیمه داشته باشد و اگر آن ضمیمه نباشد همان علمی که موجب سعادت است چه بسا موجب شقاوت شود، همانطور که برای این دانشمند یهودی این گونه شد.
خداوند ما را از صالحان و عالمان با عمل قرار بدهد. آمین.
1) . الاعراف، آیه176.
مولی الموحّدین امام علی (علیه السّلام) که اوّلین مفسّر قرآن کریم بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه خودْ قرآن مجسَّم است، می فرماید:
● رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ وَ عِلمُهُ مَعَهُ لا یَنفَعُهُ ؛(1)
چه بسا عالمی که جهلش او را بکشد، در حالی که علمش همراه اوست و سودی به او نمی رساند.
این عبارت وقتی از امام (علیه السّلام) صادر شد که طلحه و زبیر در جریان جنگ جمل، عَلَم شورش را بر ضدّ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برافراشته بودند. حضرت فرمود:
● لَیَعلَمانِ أَنَّهُما مُخطِئَان؛(2)
این دو نفر می دانند که بر خطا هستند.
پس آنها علم داشتند که بر خطا هستند، ولی این علم به حال شان سودی نکرد و بر خلاف علم خود اقدام کردند.
مگر طلحه نمی دانست امام علی (علیه السّلام) برحق است؟! مگر زبیر این واقعیّت را نمی دانست كه حق با امام علی (علیه السّلام) است؟! مگر ........ نمیدانست حضرت علی (علیه السّلام) برحق است؟! همه ی این ها میدانستند. امّا علم آنان به دردشان نخورد و جهل، آنها را به وادی هلاکت و شقاوت افکند.
روشن شد که علم به تنهایی نمی تواند مشکلات بشر را حل کند. علم، شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خطبهی شقشقیه از نهج البلاغه درباره ی آتش افروزان معرکه ی جمل چنین می فرماید:
● کَأَنَّهُم لَم یَسمَعُوا کَلامَ اللهِ حَیثُ یَقُولُ: تِلكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوّاً فِی الْأَرضِ وَ لا فَسَاداً وَ الْعاقِبَةُ لِلمُتَّقِینَ؛(1)
گویی آنها سخن خدا را نشنیدند که: این سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که اراده ی برتری جویی در زمین و فساد را ندارند.
حالا چرا آنها به دنبال برتری جویی رفتند و پیمان شکستند؟ چرا بر ضدّ امام معصوم (علیه السّلام) شورش کردند؟ آیا این آیه را نخوانده بودند؟ خود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) جواب میفرماید:
● بَلَی وَ اللَّهِ لَقَد سَمِعُوها وَ وَعَوها وَلَكِنَّهُم حَلِیَتِ الدُّنیا فِی أَعیُنِهِم وَ راقَهُم زِبرِجُها؛(2)
بلی، آنها این آیه را شنیدند و فراگرفتند، ولی دنیا در چشم شان زیبا و آراسته نمایان شد و زینت دنیا آنها را به سوی خود کشید و عقل شان
را کور و علم شان را جهل کرد.
و وقتی علم شان جهل شد، مصداق عبارت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شدند که گذشت:
● رُبَّ عالِمٍ قَد قَتَلَهُ جَهلُهُ وَ عِلمُهُ مَعَهُ لا یَنفَعُه.
در سرتاسر تاریخ اسلام، کم نبودند کسانی که حق را شناختند، ولی مسیر حق را دور زدند و خواستند از غیر راهی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش فرمود حرکت کنند.
آیا آن جنایت کارانی که در ماه مبارک رمضان، در مسجد و در محراب عبادت، دست شان به خون پاک ترین انسان آلوده شد، آیا آنان نسبت به عظمت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آگاهی نداشتند؟ خیر؛ بلکه همه یا اکثر آنها میدانستند علی (علیه السّلام) کیست؟ حق کجاست؟ و راه حق کدام است؟ امّا هوس ها، جاه طلبی ها، مقام پرستی ها و دنیادوستی، آنها را بی چاره کرد.
اگر مردم تقوای کافی داشتند، بسیاری از فتنه های صدر اسلام پیش نمی آمد. اگر تقوی وجود داشت، هیچ گاه امام علی (علیه السّلام) را با معاویه و عمروعاص در یک ردیف قرار نمی دادند تا بگویند نمی دانیم کدام بر حق هستند؟
ابن ملجم و هم کارانش که دست به آن جنایت بزرگ زدند، به حسب ظاهر استدلال شان این بود که همه ی فتنه ها از سه نفر نشأتمی گیرد و ما می خواهیم با کشتن آن سه نفر، ریشه ی تباهی را از بین
ببریم: علی، معاویه و عمروعاص.
انسان چگونه در تباهی پیش می رود که علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) را (که ولیّ خدا، وصیّ رسول الله و عصمت و نور محض است) با معاویه (که دقیقاً در نقطه ی مقابل قرار دارد و باغی است و در برابر امام مسلمین شمشیر کشیده) و عمروعاص (كه آن همه مفاسد دارد) مقایسه نماید و کنار هم و در یک ردیف قرار دهد! و - معاذالله - امیرالمؤمنین و امام المتّقین علیه افضل صلوات المصلّین را منشأ تباهی ببیند!
عدّه ای هم معتقدند همه برعدالتند! معاویه هم که با علی (علیه السّلام) جنگید عادل بود، چون مجتهد بود و در اجتهادش خطا کرد! این هم از بیتقوایی است. مگر ممکن است در حقایق مسلّم و آشکار اجتهاد کرد؟!
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در رابطه با جریان شورا از مثل چنین قیاسی که در اثر بی تقوایی صورت گرفت، چنین شکوا فرموده بود:
● مَتَی اعتَرَضَ الرَّیبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنهُم حَتَّی صِرتُ أُقرَنُ إِلَی هَذِهِ النَّظائِرِ؟!(1)
در شایستگی من نسبت به فرد اوّل آنان کی شکّ و تردیدی بود تا کنار این اشخاص قرار داده شوم؟!
امّا ببینید کار به کجا رسید که او را با معاویه و عمروعاص مقایسهکردند! این جا دیگر علی (علیه السّلام) چگونه باید شکوا می کرد؟ و چه باید می کرد؟
بنابراین، علم به تنهایی کافی نیست؛ بلکه زمانی سودمند است که
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه3 ،ص48.
همراه تقوی باشد و از تقواست که فرقان بین حق و باطل پیدا می شود و انسان در فتنه ها نجات می یابد.
آری، آنها علی رغم علم به زشتی کار، چنان کردند که نه فقط جهان اسلام؛ بلکه هستی عزادار شد؛ عالم در غم شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) منقلب و مضطرب گردید و فریاد میان آسمان و زمین بلند شد که:
● تَهَدَّمَت وَ اللَّهِ أَركانُ الْهُدَی وَ انفَصَمَت وَ اللَّهِ الْعُروَةُ الْوُثقَی قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصطَفَی قُتِلَ عَلِیٌّ الْمُرتَضَی قَتَلَهُ أَشقَی الْأَشقِیاء؛(1)
به خدا قسم که ارکان هدایت فروپاشید و ریسمان محکم الهی گسسته شد؛ پسر عموی محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) کشته شد؛ علی مرتضی (علیه السّلام) کشته شد؛ بدبخت ترین بدبخت ها او را به شهادت رساند.
امّا امیرمؤمنان (علیه السّلام)، خودشان فریاد دیگری داشتند و آن این بود که:
● فُزتُ وَ رَبِّ الْكَعبَةِ؛(2)
به خدای کعبه سوگند که رستگار(و راحت) شدم.
سرچشمه ی جوشان این هستی پهناور کجاست؟ این هستی از کجا پدیدار شده است؟ گشودن راز خلقت و یافتن پاسخی بر معمّای بزرگ هستی، از همان ابتدا، سنگین ترین دل واپسی انسانها - به حسب مراتب شان - بوده است. دغدغه ی یافتن پاسخ صحیح و قانع کننده برای این پرسش، همواره بشر را به تلاطمی کُشنده و اضطرابی بی پایان کشانده؛ چرا که اگر آن راز- ولو فی الجملة و اجمالا ً- گشوده نشود، انسان خود را بدبخت ترین موجود عالم خواهد یافت.
روز ها فكر من این است و همه شب سخنم *** كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زكجا آمدهام، آمدنم بهرچه بود *** به كجا میروم آخر، ننمایی وطنم
در واقع، اگر این معمّا بی جواب بماند، یأس، دلهره، دل زدگی،
نگرانی، پوچی و سرگردانی به گونه ای سراغ انسان می آید که نمی فهمد چه کند؛ در دریای تیرگی و تاریکی به خود می پیچد، و برای او زندگی، تلخ ترین و مرگ هراسناک ترین چیز خواهد بود.
عیان نشد كه چرا آمدم كجا رفتم *** دریغ و درد كه غافل زكار خویشتنم
قرآن کریم، جواب قطعی و راز معمّای هستی را به انسانها ارایه میکند و بدین طریق او را آرام می سازد. قرآن با بیدار کردن عقل و سوق دادن انسان به سوی علم، و پرهیز دادن بشر از هر آن چه که عقل و علم را به تباهی می کشد، او را به این مهم ترین دغدغه اش رهنمون میشود.
قرآن كریم حجاب های عقل و دل را از جان انسان کنار می زند تا او بتواند با دلی بیدار و فطرتی که به اصل خود بازگردانده شده، خالق هستی و خدای خویش را بیابد و در جوار یاد او آرام گیرد.
قرآن، اوّلاً سرچشمه ی جوشان زندگی را به انسان می شناساند و ربّ العالمین را به او معرّفی می کند و اوصاف حضرت حق جلّ و علی را برایش بیان می کند؛ و ثانیاً زمینه ی فکری و روحی لازم را برای احساس حضور در محضر آن حقیقت مقدّس عالم به انسان نشان می دهد تا او خود، خدای خویش را با چراغ عقل و نور فطرتش به نظاره بنشیند و خویشتن را در محضر او بیابد.
در نگاه قرآن، خالق انسان و خالق همه ی هستی، خدای یکتایی
است که تدبیر همگان به دست قدرت اوست:
● ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُم لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالَقُ كُلِّ شَیءٍ فَاعبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَی كُلِّ شَیءٍ وَكِیلٌ؛(1)
این است خداوند، پروردگار شما. هیچ معبودی جز او نیست، آفریدگار همه چیز اوست، او را بپرستید. و او نگهبان و مدبّر همه ی موجودات است.
قرآن کریم می فرماید:
● لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُُّّ شَیْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجهَهُ لَهُ الْحُكمُ وَ إِلَیهِ تُرجَعُونَ؛(2)
هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذاتِ (پاک) او فانی می شود. حاکمیّت از آنِ اوست، و به سوی او بازگردانده می شوید.
طبق بینش قرآن، هستی به دو بخش تقسیم می شود:
اوّل، مرکز هستی است که خودِ حضرت حق جلّت عظمته است و همه ی هستی از اوست؛ بلکه حقیقتِ هستی اوست و او حقیقت و روشنایی همه چیز است؛ أحد، صمد، فرد و قیّوم است:
● اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرضِ؛(3)
خداوند نور آسمان ها و زمین است.
وَلوَله در شهر نیست جز شكن زلف یار *** فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست
دوم، ماسوای او که اَظلال بوده و از نظر قرآن، هالک، فانی و از بین رفتی است و بازگشتش به سوی حضرت حق جلّ و علی است:
● أَ غَیرَ اللَّهِ أَبغِی رَبّاً وَ هُوَ رَبُّ كُلِِّّ شَیْءٍ ؛(1)
آیا جز خداوند پروردگاری جویم؟ با این كه او پروردگار هر چیزی است.
أَلا كُلُّ شَیءٍ ما خَلا اللَّهَ باطِلٌ وَ كُلُّ نُعَیمٍ لا مَحالَةَ زائِلٌ(2)
در مورد این بیت شعر، از پیامبرگرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه فرمود:
● أَصدَقُ كَلِمَةٍ قالَتها الْعَرَبُ؛(3)
راست ترین سخنی است، كه عرب گفته است.
همه هرچه هستند ازآن كمترند *** كه با هستیش نام هستی برند
قرآن کریم، بعد از معرّفی سرچشمه ی هستی، بیشترین و مهم ترین سعی و تلاش را به کار گرفته تا آن حقیقت مقدّس هستی را - تا آن جا که مقدور انسان است - به درستی به ما بشناساند تا به باورهای نادرست درباره ی حق تعالی گرفتار نگردیم و در وادی شرک و الحاد فرو نرویم.
در این رابطه، بزرگ ترین تأکید قرآن بر این معناست که هستی آفرین، واحد است و بی شریک و بی نظیر است و هیچیک از انواع و اقسام شرک برای او تصوّر نمی شود؛ نه شرک در ذات، نه در صفات و نه در افعال.
او أحَد و واحد است، و صفاتِ ذاتش عین ذات اوست؛ یگانه و بی همتاست و جز او هیچ موجود دیگری مقام خدایی ندارد:
● لَو كانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرشِ
عَمَّا یَصِفُونَ؛(1)
اگر در آسمان و زمین جز الله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند (و نظام جهان به هم می خورد). پس منزّه است خداوند، پروردگار عرش، از توصیفی که آنها می کنند.
هم چنین قرآن کریم شرک افعالی را نفی فرموده و بیان می کند که در سراسر عالم وجود، هیچ چیز از حیطه ی قدرت الهی خارج نیست، حتّی افعالی که ما انجام میدهیم، قدرت و اختیار انجام آن را خداوند متعال به ما داده است، گرچه بسیاری از مردم از این قدرت و اختیار خدا داده، سوء استفاده می کنند. ذکر شریف «بحول الله و قوّته أقوم و أقعد»(2)که در نماز به هنگام برخاستن می گوییم بیان گر همین مطلب است.
در یک نگاه کلّی، قرآن کریم از یک سو، خدایی زیبا و دل پسند را به انسان معرّفی می کند که هر جان پاکی خواهان و مشتاق اوست؛ خدایی که همه ی اسماء و صفات نیکو از آن اوست. و از سوی دیگر، از این که خداوند را از روی جهالت توصیف کنیم، ما را باز داشته و می فرماید:
● وَ لِلَّهِ الْأَسماءُ الْحُسنَی فَادعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلحِدُونَ فِی
أَسمائِهِ سَیُجزَونَ ما كانُوا یَعمَلُونَ؛(1)
و برای خدا نام های نیک است، خدا را به آن (نام ها) بخوانید. و کسانی را که در اسماء و صفات خداوند کجروی می کنند، رها سازید. آنان به زودی جزای اعمالی را که انجام می دادند می بینند.
طبق آموزه های قرآن، پرودگار عالم، هم موجِد است، هم مُعدِم، هم مُعطی، هم مانع، هم غفّار، هم منتقِم، هم رؤوف و هم قهّار؛ هم بهشت دارد و هم جهنّم. و این اسماء و صفات الهی که قرآن کریم برای ما بیان می کند، کیفیت عنایت و رابطه ی حق تعالی را نسبت به عالم خلقت تبیین می کند.
1) . الاعراف، آیه180.
از آموزه های مؤکّد قرآن کریم هدف مندی آفرینش است. از دیدگاه وحی، تمام هستی از آسمانها و زمین و آن چه در آنها است دارای هدف بوده و هیچ چیز بیهدف و کور آفریده نشده است. قرآن از یک طرف بی هدفی در خلقت را به شدّت مردود می شمارد و از طرف دیگر اهداف مشخّص آفرینش را بیان می فرماید. آیاتی که از گروه اوّل است فراوان می باشد که برخی از آنها را ذکر می کنیم:
● وَ ما خَلَقنا السَّماءَ وَ الْأَرضَ وَ ما بَینَهُما باطِلاً ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ؛(1)
ما آسمان و زمین و آن چه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم. این گمان کافران است. وای بر کافران، از آتشِ(دوزخ).
و در جای دیگر می فرماید:
● وَ ما خَلَقنا السَّماواتِ وَ الْأَرضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبِینَ ما خَلَقناهُما
1) . ص، آیه27.
إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكثَرُهم لا یَعلَمُونَ ؛(1)
و ما آسمانها و زمین و آن چه را که در میان این دو است به بازی (و بیهدف) نیافریدیم. ما آن دو را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشتر آنان نمی دانند.
در این بین، انسان نیز- به عنوان بخشی از آفرینش، بلکه برترین آفریده ی ذات حق تعالی - بی هدف و یَلِه و رها شده نیست:
● أَ فَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناكُم عَبَثاً؛(2)
آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریده ایم !؟
این آموزه در برابر پندارِ کسانی است که گمان می کنند خلقت جهان و انسان بیهوده است و هدف خاصّی را دنبال نمی کند. قرآن كریم از زبان آنها حكایت می فرماید:
● وَقالُوا إِن هِی إِلَّا حَیاتُنا الدُّنیا وَ ما نَحنُ بِمَبعُوثِینَ؛(3)
و آنها گفتند: چیزی جز این زندگی دنیای ما نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد.
از طرف دیگر از آیات کریمه استفاده می شود هدف جهان غیر انسان، انسان می باشد. آیات متعدّدی این معنا را تأیید می کند که برخی
را ذکر کرده و برخی در مباحث آینده خواهد آمد. ان شاء الله.
خداوند متعال می فرماید:
● هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الْأَرضِ جَمِیعاً؛(1)
او کسی است که همه ی آن چه در زمین است را برای شما آفرید.
و نیز:
● وَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرضِ جَمِیعاً مِّنهُ؛(2)
و مسخَّر برای شما قرار داد آن چه درآسمانها و آن چه در زمین است، درحالی که همه از اوست.
قرآن کریم، بر اساس مبانی مستحکمی که بیان گردید، آفرینش را به مثابه یک مجموعه ی غایت مند معرّفی می فرماید که هر جزئی از آن وظیفه ای بر عهده دارد و در پی انجام آن مأموریت در حرکت بوده و به سوی غایت مطلوبش روان است. امّا هدف ازآفرینش انسان چیست؟ در بحث بعد به آن میپردازیم. ان شاء الله.
انسان بر فطرت الهی آفریده شده و این شرافت بزرگی برای اوست:
● فِطرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها؛(1)
این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است.
از نظر قرآن، انسان از نظر آفرینش در بهترین صورت و شکل ممکن بوده و از این حیث بر سایر آفریدگان مزیّت و امتیاز دارد. قرآن با چهار قَسم می فرماید:
● وَ التِّینِ وَ الزَّیتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ لَقَد خَلَقنا الْإنسانَ فِی أَحسَنِ تَقوِیمٍ؛(2)
قسم به أنجیر و زیتون (یا قسم به سرزمین شام و بیت المقدس)، و سوگند به طور سینین، و قسم به این شهر أمن (مکّه)، که ما انسان را در
بهترین صورت و نظام آفریدیم.
در معنای واژه ی تقویم - که در آیه ی فوق به کار رفته - گفته شده است: «التقویم تصییر الشیء علی ما ینبغی ان یکون علیه من التّألیف و التّعدیل»؛ تقویم یعنی گرداندن شیء به نحوی که شایسته است آن گونه باشد، از جهت ترکیب و تناسب.
و در سوره ی مبارکهی غافر می فرماید:
● اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُم فَأَحسَنَ صُوَرَكُم وَ رَزَقَكُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُم فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ؛(1)
خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه أمن و آرامش قرار داد، و آسمان را هم چون سقفی (بالای سرتان) و شما را صورتگری کرد و صورت تان را نیکو آفرید، و چیزهای پاکیزه به شما روزی داد. این است خداوند، پروردگار شما. فرخنده و پر برکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است.
و در سوره ی مبارکهی تغابن می فرماید:
● خَلَقَ السَّمَاواتِ وَ الْأَرضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَیهِ الْمَصِیرُ؛(2)
آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را به صورتی زیبا و دلپذیر تصویر کرد، و بازگشت (همه) به سوی اوست.
و در سوره ی مبارکهی مؤمنون می فرماید:
● فَكَسَونَا الْعِظَامَ لَحمًا ثُمَّ أَنشَأنَاهُ خَلقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحسَنُ الْخالِقِینَ؛(1)
و بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم. پس فرخنده و بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.
بنابراین در یک کلام می توان گفت: احسن الخالقین انسان را در احسن تقویم آفرید.
1) . المؤمنون، آیه14.
در نگاه قرآن، انسان علاوه بر اینکه از نظر شروع خلقت و کیفیت آفرینش بر سایر مخلوقات مزیّت و امتیاز دارد، از نظر هدف و غایت هم برتر است. قرآن به ما می گوید: انسان هدف خلقت آسمان و زمین و خورشید و ماه و... است و همه برای خاطر عاطر بشر و به جهت خدمت گزاری به او آفریده شده و در خدمت اویند:
● وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمرِهِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَومٍ یَعقِلُونَ؛(1)
او شب و روز و خورشید و ماه را برای شما مسخَّر ساخت و ستارگان نیز به فرمان او مسخَّرند. در این نشانه هایی است (از عظمت خدا) برای گروهی که عقل خود را به کار می گیرند.
1) . النحل، آیه12.
● ألَمْ تَرَوا أنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرضِ؛(1)
آیا ندیدید كه خداوند آن چه را كه در آسمانها و زمین است، برای شما مسخّر کرده؟
● سَخَّرَ لَكُمُ الْأنهَارَ؛(2)
و نهرها را (نیز) برای شما مسخّر کرد.
● سُبحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَ مَا كُنَّا لَهُ مُقرِنِینَ ؛(3)
پاک و منزّه است کسی که این را برای ما مسخّر ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم.
قرآن انسان را گل سرسبد خلقت می شمرد و این ویژگی ها را برای انسان ذکر می کند:
● وَ لَقَد كَرَّمنَا بَنی آدَمَ وَ حَمَلنَاهُم فِی الْبِرِّ وَ الْبَحرِ وَ رَزَقنَاهُم مِّنَ الطَیِّبَاتِ وَ فَضَّلنَاهُم عَلَی كَثِیرٍ مِّمَّن خَلَقنَا تَفضِیلاً؛(4)
ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مَرکبهای
راه وار) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم، برتری بخشیدیم.
● وَ إِذ قَالَ رَبُّكَ لِلمَلَائِكَةِ إنِّیِ جَاعِلٌ فِی الْأرضِ خَلِیفَةً؛(1)
(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی (نماینده ای) قرار خواهم داد.
انسان، خلیفه و جانشین خداوند متعال بر روی زمین است. امّا آیا خلیفه، پیامبران (علیهم السّلام) میباشند یا نوع انسان؟ این بحث دیگری است.
● إِنَّا عَرَضنَا الْأمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَینَ أن یَحمِلنَهَا وَ أشفَقنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الْإنسَانُ؛(2)
ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهی) را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم آنها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند، و انسان آن را بر دوش کشید.
● وَ هَدَینَاهُ النَّجدَینِ؛(3)
و او را به راه خیر و شر هدایت کردیم.
● فَألْهَمَها فُجُورَهَا وَ تَقوَاهَا؛(1)
سپس فجور و تقوی (شر و خیرش) را به او الهام کرده است.
جناب صدوق در کتاب توحید(2)و جناب بَرقی در کتاب مَحاسن(3)با سند صحیح از هشام بن سالم نقل می کنند که: امام صادق (علیه السّلام) درباره ی این کلام الهی که: «وَ اعلَمُوا أنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ»(4)فرمودند:
● یَحُولُ بَینَهُ وَ بَینَ أن یَعلَمَ أنَّ البَاطِلَ حَقٌّ؛
خداوند مانع می شود میان فرد و اینکه باطل را حق بداند.
و نیز در تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السّلام) چنین روایت می کند:
● لایَستَیقِنُ القَلبُ أنَّ الحَقَّ بَاطِلٌ أبَداً وَ لایَستَیقِنُ أنَّ البَاطِلَ حَقٌّأبَداً؛(5)
دل انسان هیچ گاه به یقین نمی رسد که حق، باطل است یا باطل، حق است.
از دیدگاه قرآن، انسان شریف ترین مخلوق عالم است و غایت همه ی هستی، خدمت گزاری به اوست. امّا خودِ انسان برای چه هدفی خلق شده است؟ غایت و مقصد انسان در نظام هدفمند عالم چیست؟ غرض حق تعالی از آفرینش او چه بوده است؟
قرآن، عبودیّت و بندگی حضرت حق عظمت كلمته را هدف از آفرینش انسان معرّفی می فرماید:
● وَ مَا خَلَقتُ الْجِنَّ وَ الْإنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونَ؛(1)
و من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
اقتضاء ربوبیّت و جُود حضرت حقّ"، إفاضه ی وجود به انسان به هدف عبودیّت ذات اقدسش می باشد، چرا که انسان از این طریق به برترین کمال خواهد رسید. جناب صدوق در علل الشّرایع از امام حسین (علیه السّلام) این چنین روایت می کند:
1) . الذاریات، آیه56.
● إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِكْرُه مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ إِستَغنَوا بِعِبَادَتِهِ عَن عِبَادَةِ ما سِوَاهُ ؛(1)
خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذِکرُه خلقت نفرمود بندگان را، مگر برای آن که او را بشناسند و وقتی شناختند او را عبادت کنند و وقتی او را پرستیدند بی نیاز از پرستیدن غیر او خوا هند شد.
و از عبادت، بنده به جایی خواهد رسید که به تعبیر روایت، « هر گاه به چیزی بگویی باش، می شود»:
● إِذَا قُلتَ لِشَیءٍ: کُن، فیکُون.(2)
و البتّه رسیدن به مقام عبودیّت، چنان که ازاین روایت و غیر آن استفاده می شود، ارتباط تنگاتنگی با رسیدن به مقام معرفت دارد. بنابراین، در إزاء آن چه که در اختیار انسان قرار داده شده، مسؤولیت سنگینی هم بر عهده ی او گذاشته شده و آن اینکه او موظّف است خود را به مقام معرفت و عبودیّت برساند.
درحقیقت، تمام مواهب الهی برای آن است که انسان از آنها برای رسیدن به معرفت و بندگی حضرت حق جلّ و علی استفاده کند. پس انسان به خاطر این امکانات در معرض پرسش است و اگر آنها را مُهمَل بگذارد یا در جهت عکس کمال از آنها استفاده کند، در واقع
شکر نعمت به جا نیاورده، و در نتیجه مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند *** تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار *** شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
آری! انسان نسبت به گوش، چشم، دل و بقیّه ی نعمت ها مسؤولیت دارد و درباره ی آنها از او بازخواست می شود:
● وَ اللَّهُ أخرَجَكُم مِّن بُطُونِ أمَّهَاتِكُم لَا تَعلَمُونَ شَیءً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ وَ الْأبصَارَ وَ الْأفئِدَةَ لَعَلَّكُم تَشكُرُونَ؛(1)
و خداوند شما را از شکم مادران تان خارج نمود، در حالی که هیچ چیز نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و دل قرارد داد تا شکر نعمت او را به جا آورید.
● وَ هُوَ الَّذِی أنشَأ لَكُمُُ السَّمعَ وَ الْأبصَارَ وَ الْأفئِدَةَ قَلِیلاً مَّا تَشكُرُونَ؛(2)
و او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب [= عقل] ایجاد کرد امّا کمتر شکر او را به جای می آورید.
و در آیه ای دیگر می فرماید:
● وَ لَا تَقفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ إِنَّ السَّمعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُُّّ أولَئِكَ كانَ عَنهُ مَسئُولاً؛(1)
از آن چه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن؛ چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
1) .الاسراء، آیه36.
از تعدادی از آیات قرآن معلوم می شود که انسان با آنکه در احسن تقویم آفریده شده و دارای فطرت الهی و کرامت ذاتی است، ولی نیروهای دیگری هم در درون او نهفته است که می تواند موجب سقوط و شقاوت او شود.
بعضی از لغزش گاه های انسان و صفات ناپسندی که در قرآن برای انسان ذکر شده عبارتند از:
● إِنَّ الْإنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛(1)
به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است.
● أُحضِرَتِ الْأَنفُسُ الشُّحَّ؛(2)
جانها را (به خاطر غریزه ی حبّ ذات،) بخل فراگرفته است.
● وَ كانَ الْإِنسَانُ أَكثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً؛(3)
و انسان بیش از هر چیز به مجادله می پردازد.
● وَ خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفاً؛(1)
و انسان ضعیف آفریده شده است.
● وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلمِ إِلَّا قَلِیلاً؛(2)
و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است.
و در یک تعبیر کلّی - که قرآن کریم از زبان یوسف پیامبر7 بیان می کند - :
● إِنَّ النَّفسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیِ إِنَّ رَبِّیِ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛(3)
نفس (سرکش) بسیار به بدی ها امر می کند، مگر آن چه را پروردگارم رحم کند.
از این رو در روایات معصومین (علیهم السّلام) که تفسیر راستین قرآن است، می خوانیم:
● أَلشَّرُّ کَامِنٌ فِی طَبِیعَةِ کُلِّ أَحَدٍ؛(4)
بدی در طبیعت هر کسی نهفته است (همان طور که خوبی در فطرتانسان به ودیعه گذاشته شده است).
با توجه به آیات کلام الله می توانیم بگوییم انسان، مصاف دو لشگر است که هر یک در صددند تا مملکت وجود آدمی را تصاحب کنند. لذا قرآن کریم آن جا که می فرماید: انسان را در احسن تقویم آفریدیم، بلافاصله می فرماید:
● ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سَافِلِینَ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُم أَجرٌ غَیرُ مَمنُونٍ؛(1)
سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، که برای آنها پاداشی تمام نشدنی است.
چنانکه در آیه ی «عرض امانت»، بعد از آنکه انسان را امانت دار الهی شمرد، بلافاصله فرمود:
1) . التین، آیات5-6.
● إِنَّهُ كانَ ظَلُومًا جَهُولاً؛(1)
انسان بسیار ظالم و جاهل بود (چون قدر مقام عظیم خود را نشناخت و به خود ظلم کرد).
البتّه نیروهای مخالفی که در انسان هست در صورتی که در اطاعت عقل و شرع درآید، رشد و تعالی بیشتر انسان را فراهم می کند؛ به گونه ای که بدون آنها امکان چنان رشدی وجود ندارد. و این بدان شرط است که این نیروها کاملاً تحت نظارت و مراقبت باشند و در جهت مناسب و به اندازه ی لازم از آنها بهره گرفته شود. در واقع نباید راه را به طور کامل برای این نیروها باز گذاشت و آنها را به حال خود نهاد بلکه باید آنها را مهار و کنترل کرد:
● أَکرِهْ نَفسَكَ عَلَی الْفَضَائِلِ فَإِنَّ الرَّذَائِلَ أَنتَ مَطبُوعٌ عَلَیهَا؛(2)
خودت را بر ارزش ها وادار کن، چرا که رذیلت ها در طبیعت تو وجود دارد.
به هرحال، قرآن با وجود همه ی خیر و خوبی و کرامت ها و عظمت هایی که برای انسان بر می شمرد، او را بر لبه ی پرتگاهی بزرگ میبیند که با یک لحظه غفلت، چنان سقوط می کند که همه ی ارزشهای مثبتش نابود می شود و به قعر شقاوت و هلاکت ابدی سقوط می کند.
و بالاترین سقوط، از نظر قرآن کریم، شرک به خدای متعال است:
● إِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظِیمٌ؛(1)
همانا شرک ظلم بزرگی است.
● وَ مَن یُشرِك بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیرُ أَو تَهوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَكاَنٍ سَحِیقٍ؛(2)
و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوط کرده و پرندگان (در وسط هوا) او را می ربایند و یا تند باد او را به جای دور دستی پرتاب می کند.
امّا از آن طرف عاقبت پرسعادت نیکان غیرقابل تصور برای ما می باشد:
● فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا اُخفیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍ جَزاءً بِمَا كانُوا یَعمَلُونَ؛(3)
هیچ کس نمی داند چه پاداش های بزرگی که مایه ی روشنی چشم هاست برای آنان نهفته شده. این پاداش کارهایی است که انجام می دادند.
از نظر قرآن مجید، جهان و انسان دارای قوانینی است که برآن حاکم است. این چنین نیست که اکنون که این جهان آفریده ی خداوند متعال است و همه در قبضه ی قدرت حق جلّت عظمته است، پس بدون قانون و اندازه باشد. بلكه قانون مندی جهان، خود مصداقی از قضا و قدر الهی است.
آیات زیر بیان کننده ی این حقیقت است:
● وَ آیَةٌ لَّهُمُ الَّیلُ نَسلَخُ مِنهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُظلِمُونَ وَ الشَّمسُ تَجرِی لِمُستَقَرٍّ لَّهَا ذَلِكَ تَقدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ؛(1)
شب (نیز) برای آنها نشانهای است (از عظمت خدا)، ما روز را از آن بر می گیریم ناگهان تاریکی آنان را فرا می گیرد. و خورشید (نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرار گاهش در حرکت است. این تقدیر
1) . یس، آیه38-37.
خداوند قادر و داناست.
● وَ الْقَمَرَ قَدَّرنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّی عَادَ كاَلْعُرجُونِ الْقَدِیمِ لا الشَّمسُ یَنبَغِی لَها أَن تُدرِكَ الْقَمَرَ وَ لا الَّیلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌٌّّ فِی فَلَكٍ یَسبَحُونَ؛(1)
و برای ماه منزل گاه هایی قرار دادیم (و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام به صورت شاخه ی کهنه ی قوسی شکل و زرد رنگ خرما در می آید. نه خورشید را سزاست که به ماه رسد و نه شب بر روز پیشی می گیرد و هر کدام در مسیر خود شناورند.
در مکتب قرآن مجید، قانون مندی در سراسر هستی جریان دارد. خداوند متعال می فرماید:
● إِنَّا كُلَّ شَیءٍ خَلَقنَاهُ بِقَدَرٍ؛(2)
ما هر چیز را به اندازه آفریدیم.
مرحوم طبرسی رحمة الله علیه در جوامع می گوید: یعنی هر چیزی را به اندازه، استوار و مرتّب بر مقتضای حكمت آفریدیم.(3)
هم چنین خداوند متعال می فرماید:
● كانَ أَمرُ اللَّهِ قَدَراً مَقدُوراً؛(1)و فرمان الهی همواره به اندازه ی مقرّر است.
و فرموده است:
● وَ خَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقدِیرًا؛(2)
و هر چیز را بیافریده، و آن را به اندازه آفریده است.
و در روایت آمده است:
● وَ أَمرُ اللَّهِ یَجرِی إِلَی قَضَائِهِ وَ قَضَاؤُهُ یَجرِی إِلَی قَدَرِهِ وَ لِكُلِّ قَضَاءٍ قَدَرٌ وَ« لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ یَمحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتابِ»(3)(4)
امر الهی به قضای او جاری می شود و قضای او به قَدَرش جاری می گردد، و برای هر قضائی قَدَری (اندازه ای) است و« برای هر مدّتی نوشتاری است. خداوند هرچه را بخواهد مَحو یا اثبات می فرماید، و امّ الکتاب نزد اوست».
و در کافی از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند:
● أَبَی اللَّهُ أَن یُجرِیَ الْأَشیَاءَ إِلَّا بِأَسبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَیءٍ
سَبَباً...؛(1)خداوند امتناع دارد اشیاء را به جریان اندازد بدون سبب هایش. پس برای هر چیزی سببی قرار داده است.
و این قانون مندی در مورد انسانها هم جاری است، حتّی در جامعه به عنوان جامعه. خداوند متعال می فرماید:
● وَ لَو أَنَّ أَهلَ الْقُرَی آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَیهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرضِ وَلَكِن كَذَّبُوا فَأَخَذناهُم بِمَا كَانُوا یَكسِبُونَ؛(2)
و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و تقوی پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم ولی آنها (حق را) تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمال شان مجازات کردیم.
از این آیه ی مبارکه استفاده می شود که ایمان و تقوای مجتمع های انسانی همراه گشایش برکات آسمانی و زمینی است و تکذیب آیات الهی موجب مؤاخذه و عذاب می باشد. البتّه روشن است که از این آیه ی شریفه و آیات بسیار دیگر استفاده می شود که این قانون مندی به اراده ی الهی است و همه ی امور در نهایت به اراده ی حضرت حق جلّ و علی بازگشت می کند.
و ده ها آیه ی دیگر که به طور جزئی یا کلّی، قانون مندی جهان را اثبات می کند. و برخی از آنها را در آینده در ضمن بیان بعض قوانینقرآنی ذکر خواهیم کرد. از جمله:
● وَ إِذَا أَرَدنَا أَن نُهلِكَ قَریَةً أَمَرنَا مُترَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیهَا الْقَولُ فَدَمَّرنَاهَا تَدمِیراً؛(1)
و هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم نخست «مترفین» (و ثروت مندانِ مستِ شهوت) را امر می کنیم، سپس هنگامی که در آن به فسق روی آوردند و گفته ی ما (یعنی عذاب، مجازات و هلاکت) بر آنان لازم گردید، آنها را به شدّت در هم می کوبیم.
در این جا ممکن است در ذهن بعضی این پرسش مطرح شود که: اگر جهان قانون مند است پس دیگر دعا یا معجزه و... چه معنا دارد؟ و آیا مگر دعا و معجزه، عبور از قضا و قدر الهی نیست!؟
نظیر این پرسش از معصومین (علیهم السّلام) و حتّی از شخص پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام شده و آن بزرگواران در پاسخ چنین فرموده اند: این ها خود جزئی از قدر الهی است و اختیار انسان و استجابت دعا و ظهور معجزه بر دست پیامبران (علیهم السّلام)، خود مصادیقی از قَدَر الهی است.
مرحوم علّامه ی مجلسی رحمة الله علیه نقل می کند:
1) . الاسراء، آیه16.
● قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) یَا رَسُولَ اللَّهِ رُقًی یُسْتَشفَی بِهَا هَل تَرُدُّ مِنقَدَرِ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّها مِن قَدَرِ اللَّهِ؛(1)
ای رسول خدا! دعاها و تعویذهایی که برای مداوا به کار برده می شود، آیا می تواند قدر الهی را برگرداند!؟ [پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب] فرمود: این ها خود از قدر الهی هستند.
1) . بحارالانوار، ج5، ص87.
یکی از بزرگ ترین نوامیس خلقت و حقایق آفرینش که بارها و بارها در قرآن کریم بر آن تأکید شده، قانون ابتلاء، امتحان و فتنه است که آیات زیادی از قرآن کریم آن را تبیین می فرماید.
بعضی از آیات قرآن در این باره عمومی است و این نکته را یاد آور می شود که همگان در معرض امتحان و ابتلاء الهی هستند تا جوهر درونی انسان در این آزمایش ها بروز و ظهور کند و معلوم شود:
● الَّذِی خَلَقَ الْمَوتَ وَ الْحَیَاةَ لِیَبلُوَكُم أَیُّكُمْ أَحسَنُ عَمَلاً؛(1)
آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می کنید.
● هَل أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهرِ لَم یَكُن شَیءً مَّذكُوراً إِنَّا خَلَقنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطفَةٍ أَمشَاجٍ نَبتَلِیهِ فَجَعَلنَاهُ سَمِیعاً بَصِیراً إِنَّا
1) . الملک، آیه2.
هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛(1)
آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟! ما انسان را از نطفه ی مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم، بدین جهت او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
البتّه حق تعالی با علم ازلی خود، از پیش، نتیجه ی آزمایش و ابتلائات را می داند؛ ولی این خود انسانها هستند که در این امتحانات پرورانده شده، با حقیقت خود مواجه می شوند و واقعیّت امر بر آنها آشکار می گردد.
بعضی از آیات قرآن، به جنبه ی اجتماعی امتحانات الهی در حضور یا غیاب رهبر آسمانی نظر دارد:
● قَالَ فَإِنَّا قَد فَتَنَّا قَومَكَ مِن بَعدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِی؛(2)
فرمود: ما قوم تو را بعد از تو آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت.
● وَ لَقَد فَتَنَّا قَبلَهُم قَومَ فِرعَونَ وَ جَاءَهُم رَسُولٌ كَرِیمٌ ؛(3)
ما پیش از این ها قوم فرعون را آزمودیم و رسول بزرگواری به سراغ شان آمد.
● وَ جَعَلنَا بَعضَكُم لِبَعضٍ فِتنَةً أَتَصبِرُونَ ؛(1)
ما بعضی از شما را وسیله ی امتحان بعضی دیگر قرار دادیم، آیا صبر و شکیبایی می کنید (و از عهده ی امتحان برمی آیید)؟!
● وَ لَو شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُم أُمَّةً وَاحِدَةً ولَكِن لِیَبلُوَكُم فِی مَا آتَاكُم فَاستَبِقُواْ الْخَیرَاتِ؛(2)
و اگر خدا می خواست، همه ی شما را امّت واحدی قرار می داد، ولی خدا می خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید و استعدادهای مختلف شما را پرورش دهد. پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید.
● وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَكُم خَلائِفَ الْأَرضِ وَ رَفَعَ بَعضَكُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبلُوَكُم فِی مَا آتَاكُم إِنَّ رَبَّكَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ ؛(3)
و او کسی است که شما را جانشینان و نمایندگان خود در زمین ساخت و درجات بعضی از شما را بالاتر از بعضی دیگر قرار داد تا شما را به وسیله ی آن چه در اختیارتان قرا داده بیازماید. به یقین پروردگار تو سریع العقاب و آمرزنده ی مهربان است. (کیفر کسانی را که از بوته ی امتحان نادرست در آیند زود می دهد و نسبت به حق پویان مهربان است.)
● إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ وَ إِن كُنَّا لَمُبتَلِینَ؛(1)
در آن (ماجرای طوفان حضرت نوح (علیه السّلام)) آیات و نشانه هایی است، و ما مسلّماً (همگان را) آزمایش می کنیم.
در بعضی از آیات دارایی ها و فرزندان را مایه ی آزمایش می شمرد:
● إِنَّمَا أَموالُكُم وَ أَولادُكُم فِتنَةٌ؛(2)
اموال و فرزندان شما فقط وسیله ی آزمایش تان هستند.
و در بعضی از آیات، خیر و شر را مایه ی آزمایش و امتحان معرّفی می فرماید:
● وَ نَبلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتنَةً؛(3)
و شما را به بد و نیک آزمایش می کنیم.
مرحوم طبرسی رحمة الله علیه در ذیل این آیه ی شریفه، روایت شیرینی نقل می کند:
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بیمار شدند. عدّه ای از برادران شان به عیادت ایشان رفتند و گفتند: حال شما چه طور است؟ حضرت (علیه السّلام) جواب فرمود: بِشَرٍّ ؛ به بدی.
آنان در پاسخ گفتند: شما و چنین سخنی!؟ حضرت (علیه السّلام) فرمود:
● إِنَّ اللهَ تَعَالَی یَقُولُ: « وَ نَبلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتنَةً » فَالْخَیرُ الصِّحَّةُ وَ الْغِنَی وَ الشَّرُّ الْمَرَضُ وَ الْفَقرُ؛(1)
خداوند متعال می فرماید: «و شما را به بد و نیک آزمایش می کنیم». پس نیک، همانا تن درستی و توان گری است، و بد، بیماری و ناداری است.
در حقیقت، حضرت (علیه السّلام) می خواستند بفرمایند: گرچه بینش اسلامی و تربیت پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن است که هر حالی حتّی بیماری و فقر برای مؤمن خوب است و پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حتّی در هنگام ابتلا به امور ناخوشآیند هم خدای متعال را حمد می کرد، و به حسب روایت می گفت: «الْحَمدُ لِلَّهِ عَلَی كُلِّ حَالٍ»(2)ولی
آن تنافی با این ندارد که به حسب ظاهر، مثل بیماری، فقر و... برای فرد ناخوشآیند و موجب زحمت باشد، و گرنه دیگر ابتلا و آزمایش نبود.
و در بعضی از آیات، نقمت ها و مصیبت ها سبب فتنه و آزمایش خوانده شده است:
● وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الْأَموَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ؛(3)
و هر آینه بیازماییم شما را به چیزی از ترس وگرسنگی وکاهشی از
مالها و جانها و میوه ها.
نکته ی دیگر آن که قانون امتحان و ابتلاء چنان عمومیّتی دارد که حتّی اولیاء و انبیاء از آن خارج نیستند، چنان که خداوند متعال در مورد حضرت ابراهیم (علیه السّلام) می فرماید:
● وَ إِذِ ابتَلَی إِبراهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا؛(1)
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده ی این آزمایش ها برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.
و در مورد حضرت داود7 می فرماید:
● وَ ظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاستَغفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاكِعاً وَ أَنَابَ؛(2)
داود دانست که ما او را آزمودیم و از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.
و در مورد حضرت سلیمان (علیه السّلام) می فرماید:
● وَ لَقَد فَتَنَّا سُلَیمَانَ وَ أَلقَینَا عَلَی كُرسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ؛(3)
ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی افکندیم، سپس او به درگاه خداوند توبه کرد.
و از زبان جناب سلیمان (علیه السّلام) آمده است:
● فَلَمَّا رَءَاهُ مُستَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضلِ رَبِّی لِیَبلُوَنِی ءَأشكُرُ أَم أَكفُرُ وَ مَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشكُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ؛(1)
و هنگامی که آن تخت را نزد خود ثابت و پا برجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا می آورم یا کفران می کنم. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می کند و هرکس کفران نماید به زیان خویش نموده است که پروردگار من غنیّ و کریم است.
1) . النمل، آیه40.
از قوانین قطعی که از قرآن کریم استفاده می شود آن است که کار نیک در هر زمینه ای بیش از اصل کار دارای بازدهی است. البتّه این بازدهی فزاینده ممکن است مربوط به دنیا و آخرت - هر دو- باشد، و ممکن است فقط مربوط به آخرت باشد.
آیات در این موضوع فراوان است و ما برخی از آنها را ذكر میكنیم: خداوند متعال در دو سوره ی مباركه ی بقره و اعراف می فرماید:
● سَنَزِیدُ الْمُحسِنِینَ؛(1)
و به نیکوکاران پاداش بیشتری خواهیم داد.
گرچه این عبارت در ذیل قضیّه ی بنی اسرائیل است، امّا مناسبت حکم و موضوع موجب می شود تا إفاده ی عموم کند و شامل هر محسن و نیکوکاری گردد.
و در سوره ی مباركه ی انعام می فرماید:
1) . البقرة، آیه58؛ الاعراف، آیه161.
● مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ أَمثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجزَی إِلَّا مِثلَهَا وَ هُم لا یُظلَمُونَ؛(1)
هرکس کار نیکی به جا آورَد ده برابر آن پاداش دارد و هرکس کار بدی انجام دهد جز بمانند آن کیفر نخواهد دید و ستمی بر آنها نخواهد شد.
این آیات بر این معنی دلالت می کند که: مطلق کار نیک، از هر نوع، با تفضّل خداوند متعال افزون می شود.
البتّه اینکه جزای سیّئه مثل خودش است، به نوعی در مورد قانون املاء و استدراج استثنا می شود و بعداً بحث آن خواهد آمد. ان شاء الله. و درموارد خاصّی نیز در آیات قرآن كریم از قانون فزایندگی کار نیک نام برده شده است، مثلاً در مورد «هدایت» می فرماید:
● وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهتَدَوا هُدًی؛(2)
کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایت شان میافزاید.
● وَالَّذِینَ اهتَدَوا زَادَهُم هُدًی وَ آتَاهُم تَقوَاهُم؛(3)
کسانی که هدایت یافته اند (خداوند) بر هدایت شان می افزاید و روح تقوا به آنان می بخشد.
و در مورد «انفاق» می فرماید:
● مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَموَالَهُم فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَت سَبعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّأَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛(1)
مَثَل آنانکه مال خود را در راه خدا انفاق می کنند مَثَل دانه هایی است که هفت خوشه بر آورد و در هر خوشه ای صد دانه باشد و خداوند برای هرکس که بخواهد چندین برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست.
و در سوره ی مباركه ی حدید می فرماید:
● إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقَاتِ وَ أَقرَضُوا اللَّهَ قَرضاً حَسَناً یُضَاعَفُ لَهُم؛(2)
همانا مردان و زنان صدقه دهنده و آنانکه به خدا وامی نیکو داده اند برای آنان دو چندان می شود.
و نیز می فرماید:
● یَمحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُربِی الصَّدَقَاتِ؛(3)
خداوند ربا را نابود می کند و صدقات را می افزاید.
و نیز در مورد صحنه های کارزار - یا اعم از آن - می فرماید:
● یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُركُم وَ یُثَبِّت أَقدَامَكُم؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردید اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری خواهد کرد و گام های شما را استوار می کند.
1) . محمّد، آیه7.
از جمله قوانین و سنن الهی، قانون املاء و استدراج است. املاء به معنای مهلت دادن است و مراد از استدراج آن است که خداوند متعال شخصی را به حال خود رها کند تا در مسیر باطلی که دارد گام به گام پیش رود و ناگاه مورد مؤاخذه قرار گیرد.
پس به نظر می رسد تفاوت املاء و استدراج در این است که املاء، مهلت دادنی است که ممکن است فردِ مهلت داده شده متوجّه مهلت و ظلم و عواقب آن هم باشد امّا استدراج مهلتی است که فرد، غافل از مهلت و شرایطی است که موجب شده او بر ظلم و طغیان خود بیفزاید.
این قانون الهی چه بسا در ظاهر به شکل آسایش، رفاه و نعمت بیشتر ظاهر شود، ولی در حقیقت حکایت از شدّت عذاب دارد.
بر اساس سنّت املاء و استدراج، حق تعالی برای عذاب کافران و سرکشان هیچ شتاب و عجله ای ندارد تا فرصت و مهلت بیشتری بیابند. و البتّه این مهلت دادن، در واقع به ضرر آنان است و موجب می شود بیش از پیش در تباهی غوطه ور شوند و توفیق توبه و بازگشت هم پیدا نکنند.
راز إعمال این سنن الهی را باید در عمومیّت قدرت و حکمت حق
تعالی دانست که جزاء و کردار باید متناسب باشد و به هیچ نیرنگ و ترفندی نمی توان از دست قدرت حق تعالی فرار کرد. قرآن کریم می فرماید:
● وَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَستَدرِجُهُم مِّن حَیثُ لا یَعلَمُونَ وَ أُملِی لَهُم إِنَّ كَیدِی مَتِینٌ؛(1)
و آنها که آیات ما را تکذیب کردند به تدریج از جایی که نمی دانند گرفتار مجازات خواهیم کرد و به آنها مهلت می دهیم (تا مجازات شان دردناک تر باشد) زیرا طرح و نقشه ی من قوی (و حساب شده) است (و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست).
از آیه ی فوق معلوم می شود که سبب گرفتار شدن در این مهلکه عبارت است از تکذیب آیات و نشانه های الهی. و در جای دیگر، فراموشی یاد حق تعالی و سخن او را موجب چنین مهلکه ای معرّفی می فرماید:
● فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحنَا عَلَیهِم أَبوَابَ كُلِّ شَیْءٍ حَتَّی إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذناهُم بَغتَةً فَإِذَا هُم مُّبلِسُونَ؛(2)
پس هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید و) آن چه را به آنها یادآوریشده بود فراموش کردند، درهای هرچیز (از نعمت ها) را به روی آنها
گشودیم، تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم). در این هنگام همگی مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد).
توجّه کنید که در یکی از قوانین الهی که در سابق ذکر کردیم آمده بود که ایمان و تقوا موجب گشوده شدن درهای نعمت می شود و در این جا نیز خداوند متعال می فرماید: فراموشی آن چه نباید فراموش شود، موجب گشوده شدن درهای هرچیز می شود. بنابراین، هر دو گروه مواجه با فراوانی می شوند.
امّا در نوع تعبیر این دو آیه تفاوتی وجود دارد و آن اینکه چون فراوانی ناشی از ایمان و تقوا برکت است، بدین جهت خداوند متعال فرمود: برکاتی را از آسمان و زمین بر آنان می گشاییم. ولی در مورد فراوانی ناشی از استدراج، چون در باطن، نعمت نیست، به گونه ی دیگری تعبیر کرد و تنها فرمود: درهای هر چیز را بر آنان گشودیم.
بنابراین باید ببینیم که فراوانی امکاناتی که در اختیار ماست - چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جامعه - آیا فراوانی برکت است یا فراوانی املاء و استدراج؟
در غرر الحکم از علی (علیه السّلام) آمده است:
● إذا رَأَیتَ اللهَ سُبحانه یُتابِعُ عَلَیکَ النِّعَمَ مَعَ الْمَعاصِی فَهُوَ
إستِدراجٌ لَک؛(1)
هرگاه می بینی خداوند سبحان با وجود گناهان، یکی پس از دیگری نعمت به تو می دهد این استدراج تو می باشد.
1) . غررالحکم، ح7849.
از جمله قوانین و سنن الهی خلقت، قانون تغیّر نعمت است. بر اساس این قانون، هنگامی که فرد یا جامعه ای روش درست را کنار بگذارد و کج راهه در پیش بگیرد، نعمت ها نیز کم کم از آنها گرفته می شود و جای خود را با نقمت، نکبت و گرفتاری عوض می کنند.
یکی از مصادیق کنار گذاشتنِ روش درست، آن است که از نعمت ها در راهی که خداوند عالم معیّن و مقرّر فرموده، استفاده نشود؛ بلکه در راه گناه و عصیان خالق به کار گرفته شود. بنابراین، تغییر نعمت به نقمت و عذاب، چیزی است که اعمال و رفتار و عملكرد انسان به آن دامن می زند. در واقع همانطور که شکر موجب زیادتی نعمت است، کفران نعمت موجب از کف رفتن آن است.
قرآن کریم می فرماید:
● ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَم یَكُ مُغَیِّراً نِعمَةً أَنعَمَهَا عَلَی قَومٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا
مَا بِأَنفُسِهِم وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(1)
این به خاطر آن است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهد جز آنکه آنها آن چه در خودشان است را تغییر دهند و خداوند شنوا و داناست.
● إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِم؛(2)
خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آن چه در خودشان است تغییر دهند.
بعید نیست از این دو آیه استفاده کنیم که منشأ سلب نعمت، کفران نعمت است و این که مردم شایستگی دریافت نعمت را از دست بدهند. امّا این که اعطاء نعمت نیز حتماً منوط به تغییر مثبت است از مجموع دو آیه استفاده نمی شود؛ بلکه چنانکه مشهود است و بسیاری از آثار منقول از معصومین (علیهم السّلام) برآن دلالت دارد چنین شرط لازمی وجود ندارد و چه بسا خداوند متعال ابتداءً - یعنی بدون این که مسبوق به تغییر مثبت از سوی بندگان باشد - و تفضّلاً نعمت را به بندگان خود عطا فرماید:
● یا مَن یُعطِی مَن لَم یَسئَلهُ وَ مَن لَم یَعرِفهَ تَحَنُّناً مِنهُ وَ رَحمَةً؛(3)
ای خدایی كه از روی مهربانی و رحمت اعطا می كنی به كسی كه تقاضا
نكرده و معرفت ندارد.
بلی! پروردگار متعال اعلان فرموده است: اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر ناسپاسی نمایید قطعاً عذاب من سخت خواهد بود:
● وَ إِذ تَأَذَّنَ رَبُّكُم لَئِن شَكَرتُم لَأَزِیدَنَّكُم وَ لَئِن كَفَرتُم إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛(1)
و (هم چنین به خاطر بیاورید) هنگامی را كه پروردگارتان اعلام داشت: اگر شكرگزاری كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی كنید، مجازاتم شدید است!
شکرِ نعمت، نعمتت افزون کند *** کفر، نعمت از کفت بیرون کند
1) . ابراهیم، آیه7.
از نظر قرآن کریم دو راه پیش روی انسان وجود دارد: راه حق و راه باطل. راه حق یکی بیش نیست و آن راه خداوند بزرگ جلّت عظمته و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السّلام) است و غیر از این راه، هر راه دیگری باطل است. بنابراین، راه حق یکی بیش نیست، ولی راه های باطل بسیارند:
● فَذَلِكُمُُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّی تُصرَفُونَ؛(1)
آن است خداوند، پروردگار حقیقی شما، بعد از حقیقت جز گمراهی چیست؟! پس چگونه (از حق) باز گردانیده می شوید(و به باطل روی می آورید)؟!
● وَ أَنَّ هَذَا صِراطِی مُستَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِیلِهِ ذَلِكُم وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ؛(2)
این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور می سازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند. شاید پرهیزگاری پیشه کنید.
در ذیل آیه، روایت بسیار جالبی نقل شده است:
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطّی را ترسیم فرمود و از راست و چپ آن نیز خطوطی را ترسیم نمود. سپس فرمود:
● هَذَا صِرَاطُ اللهِ مُستَقِیماً وَ هَذِهِ السُّبُلُ عَلَی کُلِّ سَبِیلٍ مِنهَا شَیطَانٌ یَدعُو إِلَیهِ ثُمَّ قَرَأَ: «وَ أَنَّ هَذَا صرِاطِی مُستَقِیمًا»؛(1)
این راه مستقیم خداست و بقیّه ی راه ها بر هر یک از آنها شیطانی هست که به سوی آن فرا می خواند سپس این آیه را قرائت فرمود:« این راه مستقیم من است».
همیشه بر سر راه حق، شیاطین حضور دارند، که رَهزن انسانها هستند و با زبانهای گوناگون و چهره های متفاوت و نیرنگ های عجیب، انسانها را به انحراف می کشانند. اگر نور عقل و هدایت دین کنار گذاشته شود و از هواها و هوس ها تبعیّت شود، انسان به زودی در دام های عنکبوتی باطل گرفتار می شود.
اگر امداد الهی به انسان نرسد و او را از این ورطه رهایی نبخشد،
1) . الدرّ المنثور فی تفسیر المأثور، ج3، ص56.
برای همیشه دچار خسران خواهد شد.
قرآن کریم بیان گر این سنّت الهی است که اگر کسانی خودشان نخواهند هدایت شوند و به هوای نفس خویش تسلیم شوند و در مقابل حق تکبّر ورزند، به حال خود واگذار می گردند و از نور و هدایت الهی بی بهره می مانند.
آیه ی عجیبی در سوره ی مبارکه ی اعراف وجود دارد که می فرماید:
● سَأَصرِفُ عَن آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرضِ بِغَیرِ الْحَقِ وَ إِن یَرَوا كُلَّ آیَةٍ لا یُؤمِنُوا بِهَا وَ إِن یَرَوا سَبِیلَ الرُّشدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً وَ إِن یَرَوا سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُم كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَ كَانُوا عَنهَا غَافِلِینَ؛(1)
به زودی کسانی را که در روی زمین به ناحق تکبّر می ورزند از (ایمان به) آیات خود منصرف می سازم. آنها چنانند که اگر هرآیه و نشانه ای را ببینند به آن ایمان نمی آورند. اگر راه هدایت را ببینند آن را راه خود انتخاب نمی کنند و اگر طریق گمراهی را ببینند آن را راه خود انتخاب می کنند (همه ی این ها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند.
و در آیه ی بعد می فرماید:
1) . الاعراف، آیه146.
● وَ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَ لِقَاءِ الآخِرَةِ حَبِطَت أَعمَالُهُم هَل یُجزَونَ إِلَّا مَا كانُوا یَعمَلُونَ؛(1)
و کسانی که آیات و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند اعمال شان نابود می گردد. آیا جز آن چه را عمل می کردند پاداش داده می شوند؟!
جالب آن است كه در ابتدای آیه ی قبل خداوند متعال بازگرداندن متكبّربن را از آیات الهی به خود نسبت می دهد ولی در آخر آیه ی بعد می فرماید: این نتیجه ی اعمال خود آنان است.
نه تنها چنین افرادی تسلیم حق نمی شوند؛ بلکه با تکرار گناه و عناد در برابر حق و تکبّر از پذیرش آن به جایی می رسند که طریق باطل آنان برای شان زیبا و خوشآیند جلوه می کند و زیبا نمایی های شیطان و جنودش در نظر آنان واقعی به نظر می رسد. خداوند متعال، کلام ابلیس را این چنین نقل می فرماید:
● قَالَ رَبِّ بِما أَغوَیتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُم فِی الْأَرضِ وَ لَأُغوِیَنَّهُم أَجمَعِینَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ الْمُخلَصِینَ؛(2)
گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختی من(نعمت های مادّی را) در زمین در نظر آنها زینت می دهم و همگی را گمراه خواهم ساخت، مگر
بندگان مخلَصت را.
آن گاه خداوند می فرماید:
● قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُستَقِیمٌ إِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَكَ عَلَیهِم سُلطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ؛(1)
فرمود: این راه مستقیمی است که بر عهده ی من است (و سنّت همیشگی ام) که بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند.
و مشیّت حكیمانه ی خداوند متعال هم بر این قرار دارد که چنین مهلت و فرصتی را شیطان داشته باشد. و ظاهراً بدین جهت است که خداوند متعال می فرماید:
● كَذَلِكَ زَیَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ إِلَی رَبِهِم مَّرجِعُهُم فَیُنَبِّئُهُم بِمَا كانُوا یَعمَلُونَ؛(2)
این چنین برای هر امّتی عمل شان را زینت دادیم، سپس بازگشت همه ی آنان به سوی پروردگارشان است و آنها را از آن چه عمل می کردند آگاه می سازد (و پاداش و کیفر می دهد).
و در جای دیگر می فرماید:
● إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُم أَعمَالَهُم فَهُم یَعمَهُونَ؛(1)
کسانی که به آخرت ایمان ندارند اعمالِ(بد)شان را برای آنان زینت می دهیم به طوری که سرگردان می شوند.
در نهایت، هر حزب و گروهی به عقیده و مرام خود خوش بین و خوشحال است. خداوند متعال می فرماید:
● فَتَقَطَّعُوا أَمرَهُم بَینَهُم زُبُراً كُلُّ حِزبٍ بِمَا لَدَیهِم فَرِحُونَ؛(2)
امّا آنها کارهای خود را در میان خویش به پراکندگی کشاندند و هر گروهی به راهی رفتند (و عجب اینکه) هر گروه به آن چه نزد خود دارند خوشحالند.
تکثّرگرایی به تمام معنی و پلورالیزم ایدهآل!
امّا خداوند متعال می فرماید:
● فَذَرهُم فِی غَمرَتِهِم حَتَّی حِین؛(3)
آنها را در جهل و غفلت شان بگذار تا زمانی (که مرگ شان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهی شوند).
و باید بدانیم که غیر حق، باطل می باشد. و اگر دو ادّعا مختلف بودند، دست کم یکی حتماً در مورد اختلاف باطل است، چنان که امام علی (علیه السّلام) می فرماید:
● مَا اختَلَفَت دَعوَتَان إِلَّا كَانَت إِحداهُمَا ضَلالَةً؛(1)
دو دعوت مختلف پدید نمی آید، مگر آنکه یکی از آن دو گمراهی است.
با نفی نسبیت و تکثّرگرایی در مقابل حقمداری بدون شبهه هر اختلافی ناشی از جهالت یا تجاهل یک طرف یا هر دو طرف می باشد، و باید از طریق بررسی و تحقیق و تحصیل علم با سعه ی صدر و انگیزهی حقیقتجویی به واقعیّت دست یافت؛ نه آن که اختلاف را به رسمیت شناخت و تثبیت کرد. و اگر درهای حقیقت به هر دلیل بسته بود، این اختلاف بعد از حسن نیّت و تلاش صادقانه، نباید موجب نزاع و درگیری شود و بالفعل مشکلی گریزناپذیر خواهد بود تا رحمت خداوند متعال همه را فراگیرد.
بلی، برخی تکثرها و اختلافات، واقعی و حق است و به رسمیت شناخته میشود و در حقیقت اختلاف در ادعا نیست، خداوند متعال میفرماید:
● وَجَعلناکُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنَّ أکرَمَکُم عِندَاللهِ أتقَاکُم؛(2)
و ما شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، گرامیترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست.
و نیز میفرماید:
● نَحنُ قَسَمنَا بَینَهُم مَعِیشَتَهُم فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَ رَفَعَ بَعضَکُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعضُهُم بَعضاً سُخرِیّاً؛(1)
ما معیشت آنان را در زندگانی دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی به درجاتی برتری دادیم تا برخی، برخی را به خدمت گیرند.
در روایت در تفسیر آیه شریفه آمده است:
● فَأحوَجَنا بَعضاً إلی بَعضٍ...؛(2)
برخی از ما را به برخی دیگر نیازمند کرد...
بلکه در روایت جناب عبدالعظیم حسنی از امام جواد از پدرانشان از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آمده است:
● لایَزالُ الناسُ بِخَیرٍ ما تَفاوَتُوا فإذا استَوَوا هَلَکُُُوا؛(3)
مردم همواره در خوبی به سر میبرند تا موقعی که با یکدیگر متفاوت باشند و هرگاه یکسان گشتند، هلاک خواهند شد.
از مسایل مهمّی که در قرآن و اسلام - بلکه در ادیان الهی عموماً - برآن تأکید شده است، سرنوشت نهایی بشر در این جهان، قبل از قیامت است. همیشه این مسأله در برابر حکیمان و فیلسوفان و به ویژه پژوهش گران تاریخ و علوم اجتماعی و سیاسی وجود داشته که سرنوشت نهایی نظام اجتماعی و سیاسی بشر چگونه خواهد شد؟ آیا نظام اجتماعی و سیاسی جهان در نهایت رو به بهبود خواهد رفت و عدالت به معنی واقعی در تمام شؤون زندگی حاکم خواهد شد یا آنکه سیر نظام عمومی بشر به سوی فساد و ظلم و تباهی بیشتر است؟
گروهی خوش بین بوده و نظریّه ی اوّل را می پسندند و نشانه ها و دلایلی برای آن ذکر می کنند. برخی دیگر هم چه بسا به نظریّه ی دوم تمایل دارند و آن را می پسندند. و گروهی اساساً قانونی را به این وسعت نمی شناسند و این گونه سخن گفتن را بی وجه و اعتبار، و برهنه از دلیل و برهان می دانند. در این میان، نگاه وحی به سرنوشت نهایی تاریخ بشر بسیار مثبت و خوش بینانه است:
خداوند متعال می فرماید:
● قَالَ مُوسَی لِقَومِهِ استَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصبِرُوا إِنَّ الْأَرضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِن عِبَادِهِ؛(1)
موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید و استقامت پیشه کنید که زمین از آنِ خداست، آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار می کند.
و در آخر همین آیه ی شریفه می فرماید:
● وَ الْعَاقِبَةُ لِلمُتَّقِینَ؛(2)
و سرانجامِ (نیک) برای پرهیزگاران است.
یعنی وارثان زمین، پرهیزگارانند که قسط و حق و عدالت را بر پا خواهند کرد.
و در سوره ى مبارکه ی انبیاء می فرماید:
● وَ لَقَد كَتَبنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِكرِ أَنَّ الْأَرضَ یَرِثُها عِبَادِیَ الصالِحُونَ؛(3)
در زبور بعد از ذکر نوشتیم: بندگان شایسته ام وارثِ (حکومتِ) زمین خواهند شد.
همان طور که ملاحظه می فرمایید در این جا به صراحت می فرماید: زمین را بندگان صالح به ارث می برند، و این در زبور بعد از «ذکر» مکتوب است. امّا مقصود از ذکر چیست؟ نظریّاتی در این باره ارایه شده، از جمله این که برخی آن را لوح محفوظ می دانند. به هرحال مضمون این آیه در مزامیر(زبور) داود7 در مزمور 37 موجود است.
و باز درباره ی وارثین زمین در آیه ی پنجم سوره ی مباركه ی قصص می فرماید:
● وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الْأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الْوارِثِینَ؛(1)
ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.
در این آیه ی شریفه، آن بندگان صالح را با وصف «مستضعفین زمین» یاد فرموده است.
باز قرآن قضیّه را به نحو جزئی تری بیان می کند و در سوره ها ی مباركه ی «توبه» و «فتح» و «صفّ» می فرماید:
● هُوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ
1) . القصص، آیه5.
كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ الْمُشرِكُونَ؛(1)
او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا آن را بر همه ی آیین ها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.
و در سوره ی مباركه ی نور می فرماید:
● وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكمُْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الْأَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُم دِینَهُمُ الَّذِی ارتَضَی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعدِ خَوفِهِم أَمناً یَعبُدُونَنی لا یُشرِكُونَ بِی شَیءً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛(2)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکم ران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت، و ترس شان را به امنیّت و آرامش مبدّل می کند (آنچنان) که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند آنها فاسقانند.
ببینید خداوند متعال با چه تأکیدهایی این وعده را به مؤمنینِ با عمل صالح می دهد! آیا ممکن است این وعده محقّق نشود؟!
● وَعدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَن أَصدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً؛(1)
وعده ی خداوند راست است و چه کسی در سخن، از خدا راستگوتراست؟
از این آیه به اصطلاح، نظریّه ی آپتمیستی(2)اسلام در مورد پایان تاریخ روشن می شود؛ در مقابل نظریّه ی پسیمیستی.(3)
و این قواعد و دیدگاه قرآنی، مثل بسیاری از قواعد، نگاه ها و احکام، در زبان مبارک پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر معصومین (علیهم السّلام) باز جزئی تر می شود، آن چنان که انبوهی از روایات درباره ی حضرت مهدی (علیه السّلام) از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. و از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت شده که فرمود:
● لَتَعطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شِمَاسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا وَ تَلا عَقِیبَ ذَلِك: « وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الْأَرضِ....(4)»؛(5)
دنیا پس از چموشی، با ما مهربانی می کند، هم چون مهربانی شتری که به بچه اش شیر می دهد (ولی از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می -
ورزد). و (سپس حضرت (علیه السّلام) ) به دنبال سخنش این آیه را تلاوتفرمود:«می خواهیم بر مستضعفین زمین منّت بگذاریم و آنان را پیشوایان زمین و وارثان آن قرار دهیم».
از مهم ترین حقایقی که قرآن کریم فوق العاده بر آن تأکید دارد، تبیین سرنوشت پایانی جهان است. این حقیقت در بسیاری از آیات بیان گردیده و با تعابیر گوناگون ارایه شده و بر دو مطلب اساسی تأکید فراوان شده است:
همه ی عالم تاریخ انقضا دارد و هیچ کس و هیچ چیز باقی نخواهد ماند، مگر «وجه الله»:
● كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجهَهُ؛(1)
هر چیزی هلاک شونده است، مگر وجه الله.
● كُلُّ مَن عَلَیهَا فَانٍ وَ یَبقَی وَجهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكرامِ؛(2)
هرچه بر زمین است فانی شونده است و تنها وجهِ با شکوه و ارجمند
پروردگارت باقی خواهد ماند.
امّا مراد از «وجهِ باقیِ غیر نابود شونده» چیست؟ در این باره زیاد سخن گفته شده است، ولی آن چه که از مجموع روایات وارد در تفسیر آیه ی شریفه و سایر قرائن و شواهد می توان استفاده کرد آنکه:
مراد از «وجه الله» اموری است که متمحّض در خدایی بودن میباشد و انتساب آن به حضرت حق جلّ و علی خالص است. و بالجمله، هر امری از آن حیث که فقط الهی است باقی می ماند.
روایات مربوط به موضوع، در تفسیرهای روایی، از جمله تفسیر نفیس «کنزالدّقائق» جمع آوری شده است و ما در این جا یک روایت صحیح را از کتاب شریف کافی می آوریم:
امام صادق (علیه السّلام) در مورد کلام خداوند عزّ و جلّ «كُلُُّّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلّا وَجهَهُ»(1)
فرمودند:
● مَن أَتَی اللَّهَ بِمَا أُمِرَ بِهِ مِن طَاعَةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَهُوَ الْوَجهُ الَّذِی لَا یَهلِكُ وَ كَذَلِكَ قَالَ مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَد أَطاعَ اللَّهَ؛(2)
کسی که بیاورد آن چه را به او امر شده از فرمانبری محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پس او وجهی است که نابود نمی شود. و هم چنین کسی که اطاعت پیامبر کند البتّه اطاعت خدا کرده است.
و در روایات متعدّدی پیامبران و حجّت های الهی: یا دین خداوند متعال، وجه الله ذکر شده است.
البتّه همان طور که واضح است هر انسان مؤمنِ مطیعی می میرد و فانی می شود، حتّی برترین پیامبران و اوصیاء آنان: نیز فانی می شوند. پس معلوم می شود مراد از عدم فناء شخص مطیع یا ولیّ، حیثی از آن می باشد که تناسب خاص و انتساب خالصی با پروردگار خود دارد و کاملاً از سنخ عالم دیگر است.(1)
امّا تفصیل و کیفیت این امور، دیگر بر ما واضح نیست و علمش نزد اهلش می باشد.
به هر حال آیات قرآن و آثار معصومین (علیهم السّلام) که بر انقضاء عالم و به هم پاشیدن همه چیز دلالت دارد، بسیار زیاد است. ما در این جا فقط برخی از آیات را ذکر می کنیم:
● مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرضَ وَ مَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُّسَمًّی؛(2)
ما آسمانها و زمین و آن چه در میان این دو است، جز به حق و برای
سرآمد معیّنی نیافریدیم.
پس هرچیز - اعمّ از آسمان و زمین و غیر این دو - تاریخ انقضاء دارد و پس از این تاریخ، دیگر باقی نمی ماند.
و در مورد مردمان و گروه های انسانی نیز می فرماید:
● لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ؛(1)
برای هر قوم و جمعیّتی زمان و سرآمدِ (معیّنی) است.
مقصود از انقضاء و عدم بقاء عالم، نابودی مطلق و عدم محض نیست؛ بلکه چنان که از آیات بسیاری استفاده می شود مقصود آن است که هویّت این جهان به هم می ریزد و هویّت کنونی برای هیچ چیز باقی نمی ماند:
● إِذَا الشَّمسُ كُوِّرَت وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَت وَ إِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَت؛(2)
آن هنگام که خورشید در هم پیچیده شود و آن هنگام که ستارگان بیفروغ شوند و آن هنگام که کوه ها روان گردند.
و در سوره ی مبارکه ی انشقاق می فرماید:
● إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّت وَ أَذِنَت لِرَبِّها وَ حُقَّت وَ إِذَا الْأَرضُ مُدَّت وَ أَلْقَت مَا فِیهَا وَ تَخَلَّت وَ أَذِنَت لِرَبِّها وَ حُقَّت یَاأَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كاَدِحٌ إِلی رَبِّكَ كَدحًا فَمُلاقِیهِ فَأَمَّا مَن أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَسَوفَ یُحاسَبُ حِسَابًا یَسِیراً وَ یَنقَلِبُ إِلَی أَهلِهِ مَسرُوراً وَ أَمَّا مَن أُوتِیَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهرِهِ فَسَوفَ یَدعُوا ثُبُوراً وَ یَصلَی سَعِیراً إِنَّهُ كانَ فِی أَهلِهِ مَسرُوراً إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ بَلَی إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِیراً؛(1)
در آن هنگام که آسمان شکافته شود و تسلیم فرمان پروردگارش گردد - و سزاوار است چنین باشد- و در آن هنگام که زمین گسترده شود و آن چه در درون دارد بیرون افکنده و خالی شود و تسلیم فرمان پروردگارش شود - و شایسته است که چنین باشد -. ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگار خویش میروی و او را ملاقات خواهی کرد. پس کسی که نامه ی اعمالش به دست راستش داده شود به زودی حساب آسانی برای او می شود و خوشحال به اهل و خانواده اش باز میگردد و امّا کسی که نامه ی اعمالش به پشت سرش داده شود به زودی فریاد می زند: وای من، که هلاک شدم! و در شعله های سوزان آتش می سوزد؛ چرا که او در میان خانواده اش پیوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود. او گمان می کرد هرگز بازگشت نمی کند. آری!پروردگارش نسبت به او بینا بود(و اعمالش را برای حساب ثبت کرد)!
1) . الانشقاق، آیات15-1.
همین مطلب به همین روش از سوره ی مبارکه ی قارعه استفاده میشود:
● الْقَارِعَة مَا الْقَارِعَة وَ مَا أَدرَئكَ مَا الْقَارِعَة یَومَ یَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبثُوثِ وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهنِ الْمَنفُوشِ فَأَمَّا مَن ثَقُلَت مَوَازِینُهُ فَهُوَ فِِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ وَ أَمَّا مَن خَفَّت مَوَازِینُهُ فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ وَ مَا أَدرَئكَ مَا هِیَةٌ نَارٌ حَامِیَةُ؛(1)
آن حادثه ی کوبنده! و چه حادثه ی کوبنده ای! و تو چه می دانی که حادثه ی کوبنده چیست؟! (آن حادثه همان روز قیامت است!) روزی که مردم مانند پروانه های پراکنده خواهند بود و کوه ها مانند پشم رنگین حلاّجی شده می گردد! امّا کسی که (در آن روز) ترازوهای اعمالش سنگین است در یک زندگی خشنود کننده خواهد بود و امّا کسی که ترازوهایش سبک است، پناهگاهش «هاویه» (دوزخ) است. و تو چه می دانی «هاویه» چیست؟! آتشی سوزان!
از این آیات به خوبی روشن می شود که مقصود از فنا و هلاکت جهان و انسان یعنی در هم ریختن جهان و زوال هویّت زمین و آسمان و مرگ انسان، به طوری که هیچ چیز، هویّت و آثار خود را نداشته باشد.
مطلب دومی كه در بحث پایان جهان در قرآن کریم برآن پافشاری
1) . سورة القارعة.
فوق العاده شده است این كه همه ی امور به سوی او عزّ اسمه رجوع و بازگشت می کند.
در سوره ی بقره می فرماید:
● وَ قُضِی الْأَمرُ وَ إِلی اللَّهِ تُرجَعُ الْأُمُورُ ؛(1)
و همه چیز انجام شده و همه ی کارها به سوی خدا بازگردانده می شود.
عبارت «وَ إِلی اللَّهِ تُرجَعُ الْأُمُورُ» در مجموع 6 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
و در آیه ی چهلم سوره ى مبارکه ی مریم می فرماید:
● إِنَّا نَحنُ نَرِثُ الْأَرضَ وَ مَن عَلَیهَا وَ إِلَینَا یُرجَعُونَ ؛(2)
ما زمین و تمام کسانی را که برآن هستند به ارث می بریم و همگی به سوی ما باز گردانده می شوند.
آیاتی که این معنا را بیان می کند بسیار زیاد است و در آنها غالباً از کلمات همخانواده ی «رجوع» یا هم خانواده ی «صیرورت» استفاده شده است، مثل:
● وَ إِلی اللَّهِ الْمَصِیرُ؛(3)
و بازگشت به سوی خداست.
این حقیقت، و به ویژه در مورد انسان با عنایت بیشتری ذکر شده است، مثل:
● إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛(1)
ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم.
در سوره ی مبارکه ی انشقاق كه قبلاً ذكر كردیم آمده است:
● إنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ؛(2)
او گمان كرد هرگز باز نخواهد گشت؛
در منهج الصادقین می گوید:
از «ابن عباس» نقل شده است که گفت: معنی «یحور» - که در سورهی مبارکه ی انشقاق آمده است - را نمی دانستم تا آن که از اعرابی شنیدم که دخترک خود را گفت: حوری؛ یعنی إِرجِعِی؛(3)
بازگرد!
پس معلوم می شود «حَوَرَ» به معنای رجوع است و آیه ی شریفه می خواهد بفرماید: همه به سوی خدای متعال بازگردانده می شوند.
و نیز:
● أفَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقنَاكُم عَبَثاً وَ أَنَّكُم إِلَینَا لاتُرجَعُونَ؛(4)
آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازگردانده نمی شوید!؟
امّا این پرسش مطرح می شود که: رجوع به خداوند متعال یعنی چه؟
در پاسخ می گوییم: مقصود از رجوع - حدّاقل در مورد انسانها و تمامی موجودات دارای تکلیف - آن است که آنان پس از در هم ریختگی و انهدام، دوباره به همان کیفیت اوّل برگردانده می شوند و در مقابل کردار خود جزاء می بینند و دیگر هنگام جزاء است؛ نه عمل. و از این جا معلوم می شود «وجه الله» - که انهدام ندارد - رجوع جدیدی ندارد و از اوّل نزد خداوند متعال بود.
خداوند متعال می فرماید:
● كَمَا بَدَأَكُم تَعُودُونَ؛(1)
همان طور که شما را در آغاز کار آفرید، باردیگر بازمی گردید.
و در سوره ی مبارکه ی غاشیه می فرماید:
● إِنَّ إِلَینا إِیابَهُم ثُمَّ إِنَّ عَلَینا حِسابَهُم؛(2)
به یقین بازگشت آنان به سوی ماست و مسلّماً حساب شان با ماست.
و نکته ی خاص در این رجوع آن است که حجابِ اسباب میان عبد و ربّ برداشته می شود و همه ی امور به گونه ای انجام می شود که همگان بدون هیچ ابهامی می یابند که تمام قدرت و تصرّف از آنِ خداوند متعال است:
● لِمَنِ الْمُلكُ الْیَومَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛(1)
حکومت امروز برای کیست؟ برای خداوند یکتای قهار است.
و در سوره ی مبارکه ی یونس می فرماید:
● هُنَالِكَ تَبلُوا كُلُّ نَفسٍ مَّا أَسلَفَت وَ رُدُّوا إِلی اللَّهِ مَولاهُمُ الْحَقُِّ وَ ضَلَّ عَنهُم مَّا كانُوا یَفتَرُونَ؛(2)
آن جاست که هر کسی آن چه را از پیش فرستاده است می آزماید و به سوی خدا، مولای حقیقی خود، بازگردانیده می شوند و آن چه به دروغ بر می ساخته اند از دست شان به در می رود.
البتّه رجوعِ این چنین، مربوط به آفریده هایی می باشد که دارای عقل، اختیار و تکلیف هستند، ولی موجودات فاقد تكلیف، مثل آسمان و زمین، رجوع آنها بر اساس برخی آیات به گونه ای دیگر است. خداوندمتعال می فرماید:
● یَومَ تُبَدَّلُ الْأَرضُ غَیرَ الْأَرضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ
الْقَهَّارِ؛(1)
روزی که زمین به زمینی جز این بدل شود و آسمانها به آسمانی دیگر و همه در پیش گاه خدای واحد قهّار حاضرآیند.
و امّا در مورد حیوانات، دو نظر ابراز شده است. برخی حشر آنان را شبیه انسانها می دانند و قهراً نوعی تکلیف - هرچند ضعیف - باید برای آنان قائل شوند. این گروه به ظاهر برخی آیات تمسّک می کنند. گروه دیگر چنین حشری را منکرند و آیات را به گونه ای دیگر معنی می کنند که در کتب تفسیری مفصّل آمده است.
و خلاصه:
● یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُم أَنفُسَكُم لایَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهتَدَیتُم إِلی اللَّهِ مَرجِعُكُم جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُم تَعمَلُونَ؛(2)
ای کسانی که ایمان آورده اید! مراقب خود باشید. اگر شما هدایت یافته اید، گمراهی کسانی که گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند. بازگشت همه ی شما به سوی خداست و شما را از آن چه عمل می کردید آگاه می سازد.
● وَ لِلَّهِ غَیبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرضِ وَ إِلَیهِ یُرجَعُ الْأَمرُ كُلُّهُ فَاعبُدهُ وَ تَوَكَّل عَلَیهِ وَ مَا رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعمَلُونَ؛(3)
و (آگاهی از) غیب (و اسرار نهانِ) آسمانها و زمین، تنها از آنِ خداست و همه ی کارها به سوی او بازگردانده می شود. پس او را پرستش کن و بر او توکّل نما. و پروردگارت از کارهایی که می کنید هرگز غافل نیست.
*نگاهی اجمالی به حکمتهای روزه(1)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمَّد و آله الطّاهرین
«كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ».(2)
خداوند متعال در قرآن كریم می فرماید بر شما روزه واجب شد، هم چون كسانی كه پیش از شما بودند تا شاید تقوی بورزید.
امّا روزه چگونه موجب پدید آمدن تقوی است؟ چه آثاری بر روزه مترتّب است كه می تواند دارای چنین میوه ی شیرینی باشد؟ در یك نگاه اجمالی، تعدادی از آثار و حكمت های روزه را به شرح ذیل می توان
بیان كرد:
اوّلین حكمت روزه، پی بردن به فقر و وابستگی خود به مبدأ آفرینش است تا انسان بداند سراپا نیاز محض است و از خود هیچ ندارد:
● یَاأَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الغَنِیُُّّ الْحَمِیدُ؛(1)
ای مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بینیازِ ستوده است.
انسان وقتی دائماً سرشار از غذا و نیرو باشد و مخصوصاً نعمت سلامت را نیز داشته باشد آن چنان سرمست و غافل می شود كه به جای شكر نعمت، به سُكر نعمت - به قول نهج البلاغه(2)- مبتلا می شود و مستی نعمت ها او را از یاد خدا و مَعاد باز میدارد. اصولاً طبیعت انسان طبیعتی است كه آماده ی سركشی است و وقتی خود را غرق در نعمت دید یاغی و باغی می شود:
● وَ لَو بَسَطَ اللَّهُ الرِّزقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوا فِی الْأَرضِ؛(3)
هرگاه خداوند رزق و روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می كنند.
● وَ إِذَا أَنعَمنَا عَلَی الْإِنسَانِ أَعرَضَ وَ نَئََا بِجَانِبِهِ؛(1)
چون ما بر آدمی نعمت بخشیدیم روی بگرداند و خود را دور کرده و پهلو تهی كند.
● كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطغَی أَن رَءاهُ استَغنَی؛(2)
چنین نیست (كه شما می پندارید) به یقین انسان طغیان میكند از اینكه خود را بینیاز ببیند!
باید این انسان با روحیه ای كه دارد مهار شود و در اوقات مناسب با روش های خاصّی او را از فرو رفتن در خواب غفلت بیدار كرد. گاهی این شیپور بیدارباش بر اساس نظام تكوینی الهی و به طور قهر نواخته می شود تا شاید خفتگان و غافلان بیدار شوند. خداوند متعال می فرماید:
● وَ لَقَد أَخَذنا آلَ فِرعَونَ بِالسِّنِینَ وَ نَقصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُم یَذَّكَّرُونَ؛(3)
و ما نزدیكان فرعون (و قوم او) را به خشكسالی و كمبود میوهها گرفتار كردیم، شاید متذكّر گردند.
● وَ مَا أَرسَلنا فِی قَریَةٍ مِّن نَّبیٍّ إِلَّا أَخَذنا أَهلَهَا بِالبَأسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ
لَعَلَّهُم یَضَّرَّعُونَ؛(1)
و ما در هیچ شهر و آبادی، پیامبری نفرستادیم مگر این كه اهل آن را به ناراحتّی ها و خسارت ها گرفتار ساختیم شاید (به خود آیند، و به سوی خداوند متعال) بازگردند و تضرّع كنند.
این مضمون در پاره ای از روایات نیز آمده است:
● البَلاءُ مُذَكِّرٌ ؛(2)
بلاء یاد آور است.
و در روایت از علی (علیه السّلام) داریم:
● إِذَا رَأَیتَ اللهَ یُتَابِعُ عَلَیكَ البَلاءَ فَقَد أَیقَظَکَ...؛(3)
هرگاه میبینی خداوند در پی یکدیگر بلا بر تو وارد می کند همانا تو را بیدار میکند.
انسان باید چشمش باز و از حوادث جهان و مردمان و نیز حوادث مربوط به خود عبرت بگیرد.
و بیدارباش دیگری كه از ناحیّه ی ذات حّق عزّ و جلّ محقّق میشود، بیدارباش تشریعی است كه با دستورات و قوانینی الهی كه برای انسان وضع شده، آهنگ این هشدار برای انسان نواخته می شود. بنده وقتی با
اختیار خود این قوانین و دستورات را انجام داد همان خاصیّت بیدارباش های تكوینی را نیز دارد، نهایت آن كه در تكوین، ما حق نداریم به دست خودمان مثلاً بلائی را بر خود یا دیگران وارد كنیم در صورتی كه در بیدارباش های تشریعی ما باید به اختیار و اراده ی خودمان چنین عملی را انجام دهیم.
روزه یكی از عوامل بیداری تشریعی است. انسان با إمساك از خوردن و آشامیدن و پاره ای دیگر از مُشتهیات نفسانی اش و با تحمّل گرسنگی و تشنگی، احساس فقر الی الله و ذلّت و مسكنت می كند، و تا اندازه ای معنای این آیه ی شریفه را لمس می كند كه:
● یَاأَیُّها النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ.
و لذا امام رضا (علیه السّلام) در بیان علّت و فلسفه ی روزه فرمودند:
● عِلَّةُ الصَّومِ لِعِرفَانِ مَسِّ الْجُوعِ وَ الْعَطَشِ لِیَكُونَ الْعَبدُ ذَلِیلاً مُستَكِیناً مَأجُوراً مُحتَسِباً صَابِراً؛(1)
روزه برای آن است كه روزه دار گرسنگی و تشنگی را احساس كند تا بنده ای ذلیل و درمانده (در برابر پروردگار)، پاداش داده شده، تقرّب جوینده و شكیبا باشد.(2)
و در نهج البلاغه آمده است:
●....وَ لُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ مِنَ الصِیامِ تَذَلُّلا ؛(1)
و چسبیدن شکم ها به پشت ها در روزه داری به جهت تذلّل و درماندگی است.
یكی دیگر از آثار روزه و احساس گرسنگی و تشنگی، یادآوری گرسنگی و تشنگی روز آخرت است.
در دنباله ی روایت قبل که از امام رضا (علیه السّلام) نقل شد، حضرت میفرماید:
● وَ یَكُونَ ذَلِكَ دَلِیلاً لَهُ عَلَی شَدائِدِ الْآخِرَةِ؛
و روزه دلیلی برای او باشد بر سختی های آخرت.
و در خطبهی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
● وَ اذكُرُوا بِجُوعِكُم وَ عَطَشِكُم فِیهِ جُوعَ یَومِ الْقِیَامَةِ وَ عَطَشَهُ؛(2)
یاد بیاورید با گرسنگی و تشنگی خود در ماه رمضان گرسنگی و تشنگی روز قیامت را.
اصولاً انسان تا سختی را لمس نكرده باشد، واقعیّت امر را آن چنان كه هست، با تعریف نمی توان به او نشان داد؛ بلكه لااقل باید مثال و نمونه ای از آن، به او نشان داده شود.
از قیامت خبری می شنوی *** دستی از دور بر آتش داری
به همین جهت بود كه وقتی عقیل برادر حضرت علی (علیه السّلام) تقاضای نابجائی از حضرت نمود، حضرت (علیه السّلام) آهنی را داغ كردند و به بدن او نزدیك نمودند تا از آن پند بگیرد:
● فَأَحْمَیتُ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدنَیتُها مِن جِسمِهِ لِیَعتَبِرَ بِهَا فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِن أَلَمِها وَ كَادَ أَن یَحتَرِقَ مِن مِیسَمِهَا؛(1)
پس پاره آهنی را در آتش گداختم و به بدنش نزدیك كردم تا مگر عبرت گیرد، عقیل همانند بیماری، ناله سرداد و بیم آن بود كه از حرارتش بسوزد.
البتّه این حرارت، تشنگی و این جوع، رقیقه ای است از آن حقیقت، و نمونه ا ی است بسیار ضعیف از آن چه كه در دنیای دیگر هست. و گرنه، سختی ها و گرفتاری هایی كه از سَكرات موت تا به آخر در مسیر ما است، چنان سخت است - اعاذنا الله منه - كه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می فرماید:
● فَإِنَّكُم لَو قَد عَایَنتُم مَا قَد عَایَنَ مَن مَاتَ مِنكُم لَجَزِعتُم وَ وَهِلتُم وَ سَمِعتُم وَ أَطَعتُم وَلَكِن مَحجُوبٌ عَنكُم مَا قَد عَایَنُوا وَ قَرِیبٌ مَا یُطرَحُ الحِجَابُ وَ لَقَد بُصِّرتُم إِن أَبصَرتُم وَ أُسمِعتُم إِن
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه224، ص346.
سَمِعتُم وَ هُدِیتُم إِنِ اهتَدَیتُم...؛(1)
هرآینه، اگر می دیدید آن چه را كه مردگان تان پس از مرگ دیدهاند، بیتابی می نمودید و وحشت بر شما چیره می شد. و (آن چه را كه تا كنون ناشنیده میگرفتید) می شنیدید و سر به فرمان خدا می آوردید. آن چه مردگان پس از مرگ دیدهاند، اكنون از چشم شما پنهان است ولی به زودی پردهها بالا خواهد رفت. حقایق به شما نشان دادند و نخواستید ببینید، و به گوش شما رسانیدند و نخواستید بشنوید، و شما را راه نمودند و نخواستید راه بیابید.
اثر دیگری كه از طریق گرسنگی برای روزه دار محقّق می شود ایجاد حسّ مشترك با فقرا و مستمندان و همدردی با آنان است:
● مُحَمَّدُ بنُ عَلِیِّ بنِ الْحُسَینِ بِإِسنادِهِ عَن هِشَامِ بنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبدِ اللَّهِ (علیه السّلام) عَن عِلَّةِ الصِّیَام فَقَالَ إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ الصِّیَامَ لِیَستَوِیَ بِهِ الْغَنِیُّ وَ الْفَقِیرُ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْغَنِیَّ لَم یَكُن لِیَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَیَرحَمَ الْفَقِیرَ لِأَنَّ الْغَنِیَّ كُلَّمَا أَرَادَ شَیئاً قَدَرَ عَلَیهِ فَأَرَادَ اللَّهُ تَعَالَی أَن یُسَوِّیَ بَینَ خَلقِهِ وَ أَن یُذِیقَ الْغَنِیَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ لِیَرِقَّ عَلَی الضَّعِیفِ وَ یَرحَمَ الْجَائِعَ؛(2)
هشام بن حكم می گوید: از حضرت صادق (علیه السّلام) راجع به علّت روزه سؤال كردم؟ فرمودند: علّت تشریع روزه و وجوب آن این است كه به واسطه ی آن، فقیر و غنی با هم مساوی می گردند.
توضیح مطلب: غنی هیچ گاه درد و الم گرسنگی را حسّ نمی كند تا بر فقیر ترحّم نماید، چه آن كه وی هرگاه هرچیزی را اراده كند برآن دست می یابد. حق تعالی اراده فرمود بین مخلوقات، اغنیاء و فقرای آنان تساوی برقرار نموده و همان طوری كه فقراء گرسنگی را لمس می كنند، اغنیاء نیز دردِ جوع و گرسنگی را بیابند تا بر ضُعفاء رقّت و ترحّم نمایند. بدین جهت روزه را واجب فرمود.
دلت ار خبر ندارد چه عجب ز آه سردم *** نرسیده ای به دردی که نمی رسی به دردم
مساوی شدن با سایرین - حدّاقل در بعضی مراتب - برای احساس درد دیگران، برای زدودن نِخوت و تكبّر و غیره یكی از مسایلی است كه در عبادات اسلامی به چشم می خورد. شما لباس احرام را ببینید كه همه از شریف تا وضیع باید با دو تكه پارچه ی ندوخته مُحرِم شده و در كنار یكدیگر قرار گیرند و دوش به دوش به دور كعبه طواف كنند. در كشور چین درسابق و شاید الآن هم هنوز وجود داشته باشد قانونی بود كه همه ی مقامات دولتی و كارمندان عالی رتبه و شاید همه ی كارمندان دولت باید در هر سال دوره ای را در كارخانه ها یا مزارع
بگذرانند تا بقول خودشان زحمت كشان را فراموش نكنند و دچار روحیه ی بوژروازی نشوند.
تو را كه هر چه مراد است در جهان داری *** چه غم زحال ضعیفان ناتوان داری
چهارمین فلسفه ای كه از روایات درباره ی فلسفه ی روزه می توان استفاده نمود عبارت است از ریاضت و تمرین نفس برای انجام تكالیف الهی.
یكی از اصول تعلیم و تربیت آن است كه شخص برای كسب مهارت ابتداء باید از شرایط ساده تر شروع كند تا به شرایط مشكل تر و پیچیده تر برسد، مثلاً اگر فردی بخواهد رانندگی بیاموزد ابتداء باید در محل های خلوت بدون دست انداز و پیچ و خم شروع كند تا كم كم به مراحل بالاتر و مشكل تر برسد و خلاصه دارای ملكه ی رانندگی گردد.
هم چنین اگر به كودكی بخواهند شنا بیاموزند، هیچ گاه از ابتدا او را به رود خروشان پرجریان نمی سپارند یا در دریا رها نمی کنند؛ بلكه ابتدای تمرین او در استخرهای كم عمق و حتّی با استفاده از وسایل كمكی می باشد. تکلیف الهی روزه نیز می تواند چنین نقشی را داشته باشد. وقتی انسان مملوّ از غذاهای انرژی زا باشد و حتّی بیش از نیاز انرژی و نیروی ذخیره داشته باشد، خود به خود آمادگی او برای
پرخاش گری و خروج از موازین و معیار ها بیشتر می شود.
شما می بینید بعضی از جوانان به خاطر همین نیرو و انرژی بیشتری كه دارند، بیشتر هم در معرض طغیان هسند. برعكس، وقتی افراد به سنین بالاتر می رسند و آن انرژی و نشاط جوانی را از دست می دهند، به طور معمول آرام تر شده و حداقّل از حیثی كمتر در معرض سركشی و طغیان قرار دارند، هرچند از حیث دیگری ممكن است بیشتر در معرض آفات دنیا باشند. انكسار شهوات و ضعیف شدن هوس ها در پیری بر اثر جبر طبیعی و قهر تكوین است و راهی برای فرار از آن نیست. امّا روزه یك وسیله ی اختیاری برای فرونشاندن شهوات و هوس ها و رام ساختن اسب سركش امیال و غرایز است. روزه نفس انسانی را برای شناگری در دریای تقوا و پرهیزكاری مستعد می نماید. با روزه بین قوا و نیروهای ظاهری و باطنی انسان تعادل برقرار می گردد.
بدین جهت، حضرت رضا (علیه السّلام) در روایت فضل بن شاذان به نقل عیون در مورد روزه می فرمایند:
● مَعَ مَا فِیهِ مِنَ الْإِمسَاكِ عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ لِیَكُونَ ذَلِكَ وَاعِظاً لَهُم فِی الْعَاجِلِ وَ رَائِضاً لَهُم عَلَی أَدَاءِ مَا كَلَّفَهُم؛(1)
مردم مأمور به روزه شدند تا صولت شهوات شكسته شود و این اندرزی برای آنان در این دنیا باشد و تمرین دهنده ی آنان گردد بر انجام تكالیف.
1) . وسائل الشیعة، ج10، ص9.
لفظ «رائض» كه در این روایت به كار برده شده است از مادّه ی «روض» می باشد. در زبان عرب گفته می شود: «راض الْمُهر یعنی: ذَلَّلَه وطَوَّعَهُ و عَلَّمَهُ السَیرَ فهو رائضٌ»؛ یعنی بچّه اسب را ریاضت داد و آن را رام و مطیع نمود و به آن دویدن آموخت.
در روایت امام رضا (علیه السّلام) همین لفظ برای روزه به كار برده شده است. روزه رائض انسانها است؛ یعنی نفس روزه دار را رام و مطیع كرده و به آن آموزش رفتن به سوی مقصد می دهد.
خلاصه، روزه زمینه ی پدید آمدن تقواست، چنانكه خداوند در قرآن كریم می فرماید:
● ... لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ؛(1)
شاید (روحتان نیرومند شود و از هواهای نفسانی) پرهیز كنید.
و همان طور كه تقوا حافظ و نگهدارنده ی انسانها از افتادن در معاصی و مستحقّ عذاب الهی شدن است، روزه نیز كه موجب تقوی است همین ویژگی را دارد. لذا در روایات از روزه به عنوان «سپر» تعبیر شده است:
● الصَّومُ جُنَّةٌ.(2)
وجه اینكه روزه را به سپر تشبیه كرده اند، آن است كه روزه انسان
را از گناه و لغزش حفظ می كند و از آتش جهنّم نگاه می دارد، آن چنان كه تقوا نیز از مادّه ی«وقی یقی» است، و از این مادّه است «وقایة»؛ یعنی وسیله ای كه با آن چیزی را از آسیب ها و گزندها حفظ می كنند.
یكی از راویان احادیث نقل می كند: امام باقر (علیه السّلام) فرمود:
● أَ لا أُخبِرُكَ بِالْإِسلامِ أَصلِهِ وَ فَرعِهِ وَ ذِروَةِ سَنَامِهِ قُلتُ بَلَی جُعِلتُ فِدَاكَ قَالَ أَمَّا أَصلُهُ فَالصَّلاةُ وَ فَرعُهُ الزَّكاةُ وَ ذِروَةُ سَنَامِهِ الجِهَادُ ثُمَّ قَالَ إِن شِئتَ أَخبَرتُكَ بِأَبوَابِ الْخَیرِ قُلتُ نَعَم قَالَ الصَّومُ جُنَّةٌ...؛(1)
آیا تو را از اصل و فرع اسلام و اوج آن مطّلع كنم؟ گفتم: بفرمایید. فرمود: اصل اسلام نماز است و فرع آن زكات است و جهاد اوج آن است. بعد فرمود: شما را از ابواب خیر مطّلع سازم؟ عرض کردم: بلی. فرمود: روزه سپر است...
و باز در حدیث قدسی آمده است:
● قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ عَمَلِ ابنِ آدَمَ هُوَ لَهُ إِلَّا الصِّیَامَ فَهُوَ لِی وَ أَنَا أَجزِی بِهِ وَ الصِّیَامُ جُنَّةُ الْعَبدِ الْمُؤمِنِ یَومَ الْقِیَامَةِ كَمَا یَقِیأَحَدَكُم سِلاحُهُ فی الدُّنیَا...؛(2)
همه ی كردار فرزند آدم برای اوست، مگر روزه كه آن برای من است و
من بدان پاداش می دهم. و روزه در روز قیامت سپر بندهی مؤمن است، چنانکه در دنیا سلاح هرکسی او را حفظ می کند...
و چون روزه سلاحی است كه شهوات را كنترل می كند و موجب می شود زمینه برای رفتار صحیح و پرهیزكارانه مهیّا باشد، در بعضی روایات برای كسانی كه قدرت بر ازدواج ندارند سفارش به روزه شده است:
● عَن رَسُولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): یَا مَعشَرَ الشَّبَابِ عَلَیكُم بِالبَاهِ فَإِن لَم تَستَطِیعُوهُ فَعَلَیكُم بِالصِّیَامِ فَإِنَّهُ وِجَاؤُهُ ؛(1)
ای گروه جوانان برشما باد ازدواج. اگر نمی توانید، برشما باد روزه، که کنترل کننده ی شهوت است.
و وقتی عثمان بن مظعون خواست خود را عقیم كند و نیروی شهوتش را از بین ببرد و از منزل و خانواده اش كناره گیرد، حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
● خِصَاءُ أُمَّتِی الصِّیَامُ؛(2)مرگِ شهوت در امّت من روزه است.
هم چنین پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه ی شعبانیّه فرمودند:
● ... وَ الشَّیَاطِینَ مَغلُولَةٌ فَاسأَلُوا رَبَّكُم أَن لَا یُسَلِّطَهَا عَلَیكُم...؛(3)
شیاطین در ماه رمضان در بندند. از پروردگارتان بخواهید آنها را بر شما چیره نکند...
ظاهراً یكی از علل آن همین است كه اكثر مسلمانان در این ماه روزه دارند.
در بعضی از روایات عامّه از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است:
● أَنَّ الشَّیطانَ لَیَجرِی مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَی الدَّمِ، فَضَیَّقُوا مَجارِیهِ بِالجُوعِ، فَالشَّهَواتُ مَرتَعُ الشَّیاطِینِ و مَرعاهُم فَمادامَت مخصبة لَم یَنقَطِع تَرَدُّدُهُم، ومادامُوا یَتَرَدَّدُون فَلایَنكَشِفُ عَلَی العَبدِ جَلالُ اللهِ وكانَ مَحجُوباً عَن لِقائِهِ؛
شیطان نسبت به فرزند آدم به منزله ی خونی است كه در رگ هایش جریان دارد، پس با گرسنگی و تشنگی راه ها را بر شیطان تنگ کنید. شهوات چراگاه شیطانها هستند. تا هنگامی که چراگاه سرسبز است آمد و شد آنان پیوسته است و تا شیاطین آمد و شد دارند جلال خداوند متعال بر بنده آشکار نمی شود و از لقاء پروردگار محجوب خواهد بود.
فلسفه ی پنجمی كه از روایات و گفتار متخصّصین تغذیه و فیزیولوژی برای روزه می توان به دست می آید، سلامتی و عافیتی است كه از ناحیّه ی روزه گرفتن نصیب انسان می شود.
● عن النبّی (صلی الله علیه و آله و سلم): صُومُوا تَصِحُّوا؛(1)
روزه بگیرید تندرست شوید.
مسلّماً یكی از مهم ترین اركان سلامت انسان، تغذیه ی سالم و متناسب با احتیاجات بدن است. اگر مواد غذائی به اندازه ی كافی به بدن نرسد انسان دچار انواع كمبودها و كاستی ها می شود كه به صورت بیماری ها و عوارض مختلف جلوه گر می شود. امّا اگر مواد بیش از نیاز بدن باشد و بدن نتواند آنها را دفع كند باز دچار انواع مسمومیّت ها و بیماری ها می شود. در روایتی از امام رضا (علیه السّلام) می خوانیم:
● إِنَّ الْجَسَدَ بِمَنزِلَةِ الْأَرضِ الطَیِّبَةِ مَتَی تُعُوهِدَت بِالْعِمَارَةِ وَ السَّقیِ مِن حَیثُ لَاتَزدادُ فی الْمَاءِ فَتَغرِقَ وَ لَایُنقَصُ مِنهُ فَتَعطَشَ دَامَت عِمَارَتُهَا وَ كَثُرَ رَیعُهَا وَ زَكَا زَرعُهَا وَ إِن تُغُوفِلَ عَنهَا فَسَدَت وَ لَم یَنبُت فِیهَا الْعُشبُ؛(2)
بدان كه تن چون زمینی نیكوست؛ اگر به آبادانی و آبیاری رسیدگیشود- كه نه فزون باشد تا غرق در آب شود و نه كم باشد تا تشنه ماند - آباد باشد و پردرآمد و خوش درآمد. امّا اگر از آن غفلت شود، تباه گردد و گیاه درآن نروید.
اسلام برای تنظیم هر دو جنبه و برای دوری از افراط و تفریط،
دستورات و ارشاداتی دارد كه در كتب روایی و فقهی بیان شده است و هر كتابی كه دوره ی فقه را در برداشته باشد یكی از ابواب آن درباره ی أطعمه و أشربه است.
آن چه كه این جا لازم به تذكّر است این كه از حیث تأمین موادّ غذایی به طور معمول انسانها در حدّ توانایی خود احتیاجات بدن خود را مرتفع می كنند و اساساً در نهاد بشر نیروها و كشش هایی نهفته است كه او را به سوی نیازهای بدنش سوق می دهد. البتّه با این وجود، دستورات ویژه ای هم در مورد غذاها در اسلام وارد شده است، خصوصاً در ماه مبارك رمضان كه انسان تحت شرایط خاصّی از نظر تغذیه قرار دارد. در این رابطه به روزه دار سفارش شده است تا با چیزهای خاصّی افطار كند، مثل«ماء فاتر»(1)
(یعنی آب گرم كه شاید مقصود از آن، آب جوشیده ای است كه مقداری خنك شده است)، خرما (یا مطلق چیز شیرین) و شیر.
در بعضی روایات آمده است كه:
● كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوَّل مَا یُفطِرُ عَلَیهِ فی زَمَنِ الرُّطَبِ الرُّطَبُ وَ فی زَمَنِ التَّمرِ التَّمرُ؛(2)
پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز به افطار می فرمود در فصل رطب به رطب و در
وقت خرما به خرما.
و در بعضی دیگر آمده است:
● كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا صَامَ فَلَم یَجِدِ الْحُلوَ أَفطَرَ عَلَی الْمَاءِ؛(1)
هرگاه پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) شیرینی نمی یافت به آب افطار می فرمود.
غیاث بن ابراهیم به سند صحیح نقل می كند كه امام باقر (علیه السّلام) فرمودند:
● أَنَّ عَلِیّاً (علیه السّلام) كَانَ یَستَحِبُّ أَن یُفطِرَ عَلَی اللَّبَنِ ؛(2)
علی (علیه السّلام) افطار به شیر را دوست می داشت.
افطار به شیر از حضرت رسول9 نیز نقل شده است. هم چنین توصیه شده است كه سحری ترك نشود هرچند اندك باشد.
● عن ابی عبد الله (علیه السّلام): و قَد یُستَحَبُّ لِلعَبدِ أَن لایَدَعَ السَّحُورَ ؛(3)
مستحب است که بنده سحری را ترک نکند.
امّا مهم تر از جهت تغذیه، كنترل زیاده روی در تغذیه است كهمعمولاً موجب گرفتاری های بی شماری برای افراد می شود. بدین جهت در روایات از پرخوری و زیاده روی در غذاها نكوهش شده است:
● عَنِ الصَّادِقِ (علیه السّلام): إِنَّ اللَّهَ یُبغِضُ كَثرَةَ الْأَكلِ؛(1)
همانا خداوند پرخوری را دشمن دارد.
● وعَنِ أَبِی الحَسَنِ (علیه السّلام): لَو أَنَّ النَّاسَ قَصَدُوا فِی (الطُّعَمِ لَاعتَدَلَت) أَبدَانُهُم؛(2)
اگر مردم میانه روی در طعام داشتند بدن های آنان بر اعتدال (و نیکی) بود.
● وَعَن عَلِیٍّ (علیه السّلام): لَا تَجلِس عَلَی الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُم عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنتَ تَشتَهِیهِ وَ جَوِّدِ الْمَضغَ وَ إِذَا نِمتَ فَاعرِض نَفسَكَ عَلَی الْخَلاءِ فَإِذَا استَعمَلتَ هَذَا استَغنَیتَ عَنِ الطِبِّ؛(3)
بر سر غذا منشین، جز آن كه گرسنه باشی؛ از غذا برمخیز، جز آنكه هنوز اشتهاء داری؛ خوب بجو؛ وقتی خواستی بخوابی سر قدم برو؛ چون این چهار را مراعات كنی از طب و دواء بینیازی.
دستورات زیادی در مورد تغذیه ی صحیح در روایات وارد شده است كه در جای خودش باید توضیح داده شود. ولی به طور كلّی یكیاز حكمت های روزه می تواند زدودن رسوبات و موادّ زاید و فاسد و سموماتی باشد كه در طول سال در بدن انسان باقی مانده و به واسطه ی
كثرت غذا و واردات، بدن نتوانسته است آنها را دفع كند. هم چنین ممكن است دستگاه های دفع كننده و پاك كننده ی بدن مثل كلیه ها و غُدَد مترشّحه ای كه موجب تعادل موادّ مورد احتیاج بدن هستند در طول زمان فرسوده شده یا نتوانند تعادل لازم را برقرار كنند یا ممكن است نیاز به ترمیم در خود یا كار خود داشته باشند.
در ماه رمضان با روزه داری فرصتی برای استراحت و ترمیم خرابیها و یا سرعت كار دستگاه ها فراهم می شود. خلاصه به تعبیر روایات روزه را زكات بدن می توان نامید:
● عن الصّادق (علیه السّلام): لِكُلِّ شَیءٍ زَكَاةٌ وَ زَكَاةُ الْأَجسَادِ الصِّیَامُ؛(1)
برای هرچیزی زکاتی است و زکات بدن ها روزه است.
و همان طوری كه زكات در اموال موجب ضرری در مال نمی شود بلكه آن را - بر حسب روایات - حفظ می كند و رشد می دهد، زكات بدن كه روزه است نیز بدن را از خرابی ها و مرض ها حفظ می كند و تن درستی بیش تر و شكوفایی بالاتری را نصیب روزه داران می نماید:
● خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وَ تُزَكِّیهِم بِها وَ صَلِّ عَلَیهِم؛(2)
تو از اموال مؤمنان صدقات را دریافتدار كه با این كار نفوس آنان را پاك و پاكیزه می سازی و رشد و بركت میدهی، و آنها را به دعای خیر یاد كن.
البتّه همه ی آن چه ذكر كرده شد مربوط به افراد در حالت عادی و معمولی می باشد، ولی چه بسا مرض ها كه روزه برای آن مناسب نباشد. لذا خداوند متعال می فرماید:
● فَمَن كانَ مِنكُم مَریضاً أَو عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِن أَیَّامٍ أُخَرَ؛(1)
پس هر که از شما بیمار یا در سفر است تعدادی از روزهای دیگر را روزه بدارد.
و جالب این جاست كه نه تنها یقین به ضرر لازم نیست؛ بلكه گمان به ضرر هم لازم نیست، بلكه همین اندازه كه خوف و ترس از ضرر باشد دیگر روزه بر انسان واجب نیست. روایت معتبر از امام صادق (علیه السّلام) می گوید:
● الصَّائِمُ إِذَا خَافَ عَلَی عَینَیهِ مِنَ الرَّمَدِ أَفطَرَ؛(2)
روزه دار هرگاه خوف بیماری چشم داشته باشد افطار کند.
و وقتی چشم كه یك عضو از بدن است چنین دستوری درباره ی آن صادر شده باشد نسبت به بیماری های فراگیر حكم روشن تر است.در روایت دیگر عمّار بن موسی - از راویان معروف - از امام صادق (علیه السّلام) می پرسد: انسان احساس سردرد شدیدی می كند، آیا جایز است افطار نماید؟ حضرت (علیه السّلام) در جواب فرمود:
● إِذَا صُدِّعَ صُداعاً شَدِیداً وَ إِذا حُمَّ حُمًی شَدِیدَةً وَ إِذا رَمِدَت
عَیناهُ رَمَداً شَدِیداً فَقَد حَلَّ لَهُ الْإِفطارُ؛(1)
هرگاه سردرد شدید شود، تب شدید بگیرد و یا چشم درد شدید شود برای او افطار جایز است.
و ملاك و معیار تشخیص خود انسان است. در روایت معتبری عمر بن أُذَینة می گوید: به امام صادق (علیه السّلام) نامه نوشتم و از موارد زیر پرسیدم: از حدّ مرضی كه فرد باید در آن افطار كند و بیماری كه لازم نیست نماز را ایستاده بخواند؟ جواب چنین بود:
● «بَلِ الْإِنسانُ عَلَی نَفسِهِ بَصِیرَةٌ»(2)وَ قَالَ ذاكَ إِلَیهِ هُوَ أَعلَمُ بِنَفسِهِ؛(3)
«بلکه انسان بر خود آگاه است»، و فرمود: به عهده ی خود اوست، او داناتر به خویش است.
بدین جهت اگر پزشك بگوید روزه برای تو ضرر دارد، در حالیكه تو یقین داری ضرر ندارد باید روزه بگیری. امّا اگر با سخن او خود انسان نیز احتمال ضرر بدهد - كه معمولاً هم این چنین است که دچار خوف می شود - نباید روزه بگیرد. و حتّی اگر پزشك بگوید ضرر ندارد ولی خودش به نحو عقلایی خوف ضرر داشته باشد نباید روزه بگیرد.
امّا ضعف به تنهایی موجب جواز افطار نیست، مگر آن كه به حدّی باشد كه فرد طاقت نیاورد.
فلسفه ی ششمی كه درباره ی روزه از روایات مباركه می توان به دست آورد، روشن بینی و بینش ویژه ای است كه نصیب روزه داران می شود. روزه سبب می شود نور حكمت در جان روزه داران پرتلألؤ گردد. در روایت آمده است كه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شب معراج از پروردگار متعال سؤال نمود: ابتدای بندگی و عبادت چیست؟ خداوند متعال در جواب فرمود: ابتدای عبادت سكوت و روزه است. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كرد: اثر روزه چیست؟
● قال: یُورِثُ الحِكمَةَ وَ الحِكمَةُ تُورِثُ الْمَعرِفَةَ وَ الْمَعرِفَةُ تُورِثُ الْیَقِینَ فَإِذَا استَیقَنَ الْعَبدُ لا یُبالِی كَیفَ أَصبَحَ بِعُسرٍ أَم بِیُسرٍ...؛(1)
روزه گرفتن موجب حكمت است؛ وحکمت سبب معرفت؛ ومعرفت باعث یقین. پس هرگاه بنده به یقین رسید اعتنایی ندارد به سختی صبحکند یا به آسانی.
و آخرین اثری که بر روزه مترتّب است و در اینجا به آن اشاره میکنیم آن چیزی است که فاطمه ی زهراء (سلام الله علیها) در خطبه ی معروفی که از
1) . بحارالانوار، ج74، ص26، باب2.
آن حضرت نقل شده است به آن اشاره فرمودند:
● فَرَضَ اللَّهُ ... الصِّیامَ تَثبِیتاً لِلْإِخلَاص؛(1)
خداوند متعال روزه را واجب فرمود که اخلاص را پا برجا کند.
ظاهراً مهم ترین نکته ای که در روزه باعث تثبیت اخلاص می شود آن است که غیر از نیّت، همه ی آن چه مربوط به روزه است، امور عدمی و انجام ندادن است مثل نخوردن، نیاشامیدن، قِی نکردن، إماله نکردن و....و روشن است که عدم شیء بُروزی ندارد تا با آن کسی ریاء کند و نیّت هم که امر درونی است و کسی از آن مطّلع نمی شود و شاید برای همین جهت باشد که در روایت آمده است:
● الصَّومُ لِی وَ أَنا أَجزِی بِه؛(2)
روزه برای من است و من به آن پاداش می دهم(یا من پاداش آن هستم).
با آن که همه ی عبادات برای خداوند متعال است امّا به واسطه ی شدّت خلوص در طبع فریضه ی روزه به طور خاص به خداوند متعال نسبت داده شده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
از صفاتی كه در قرآن كریم و احادیث معصومین (علیهم السّلام) برآن بسیار تأكید شده است دو صفت خوف و رجاء است. خداوند متعال میفرماید:
● وَ ادعُوهُ خَوفًا وَ طَمَعًا إِنَّ رحمة الله قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحسِنِینَ؛(1)
و او را به حال بیم و امید بخوانید، كه همانا رحمت خدا به نیكان و نیكیكنندگان نزدیك است.
و نیز در توصیف مؤمنان حقیقی، خود می فرماید:
● تَتَجَافی جُنُوبُهُم عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدعُونَ رَبَّهُم خَوفًا وَ طَمَعًا وَ
1) . الاعراف، آیه56.
مِمَّارَزَقنَاهُم یُنفِقُونَ فَلَا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا أُخفِی لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍٍ جَزَاءً بِمَا كاَنُوا یَعمَلُونَ؛(1)
از بستر خواب پهلو تهی میكنند، پروردگارشان را با بیم و امید میخوانند و از آن چه به آنها دادهایم انفاق میكنند. هیچ كس نمیداند چه پاداش های عظیمی كه مایه ی روشنی چشم هاست برای آنها نهفته شده این پاداش كارهایی است كه انجام میدادند!
و وقتی خداوند متعال درباره ی حضرت زكریا و یحیی8 ( و ظاهراً همه ی انبیاء) سخن می گوید می فرماید:
● إِنَّهُم كَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ یَدعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كَانُوا لَنَا خاشِعِینَ؛(2)
چرا كه آنها (خاندان زكریا یا همه ی انبیاء گذشته) همواره در كارهای خیر شتاب می ورزیدند، و پیوسته از ما در حال امید و بیم دعا و درخواست داشتند، و همواره در برابر ما خاضع و بیمناك بودند.
آیات مبارکه ی قرآن در این زمینه فراوان است. مادّه ی «خوف» در قرآن 124 بار، «خشیت» 48 بار، «وَجَل» 5 بار و لغات دیگری که همین معانی را می رساند مکرّر در قرآن آمده است. بسیاری از این آیات در رابطه با ذات اقدس الهی جلّت عظمته و روز قیامت و حساب است. هم -
چنین کلمات هم خانواده ی «رجاء» در قرآن مکرّر آمده که 31 مورد آن به نوعی در رابطه با خداوند متعال و لقاء حضرت حق جلّ و علی و روز رستاخیز است. لغات دیگری که این معنی را برساند مثل رغبت، طمع و عدم یأس نیز مکرّر در قرآن مجید آمده است. اخبار معصومین (علیهم السّلام) هم در این زمینه فراوان است که در این جا یک مورد را ذکر کرده و برخی در ضمن مطالب آینده خواهد آمد، ان شاء الله:
● عَنِ الْحُسَینِ بنِ أَبِی سَارَةَ قَالَ سَمِعتُ أَبا عَبدِ اللَّهِ (علیه السّلام) یَقُولُ لایَكُونُ الْمُؤمِنُ مُؤمِناً حَتَّی یَكُونَ خَائِفاً رَاجِیاً وَ لایَكُونُ خَائِفاً رَاجِیاً حَتَّی یَكُونَ عَامِلاً لِمَا یَخَافُ وَ یَرجُو؛(1)
مؤمن، مؤمن نیست تا این كه هم خوف داشته باشد، هم رجا. و به این صفت نمی تواند موصوف شود مگر زمانی كه به مقتضای آن چه كه از آن می ترسد و امید دارد عامل باشد.
در ناموس خلقت، خداوند متعال نیروهایی را در انسانها گذاشته است كه با آنها انسان هدایت می شود و تا سر منزل مقصود سوق می یابد. این نیروها دارای شُعَب مختلف و زیادی هست و در زمینههای مختلف عمل می كند، امّا آن چه كه اکنون مورد نظر ما هست، دو نیرو یا دو صفت خوف و رجاء است كه درباره ی آن می خواهیم سخن بگوییم.
این دو صفت را در فارسی به ترس و امیدواری ترجمه می كنند.
1) . وسائلالشیعة، ج15، ج217، باب13.
بدون شكّ همه ی ما این دو حالت را می شناسیم و به اصطلاحِ اهل منطق، از وجدانیّات است.
این دو صفت در زمینه های بسیار زیادی بروز می كند و در فرد، جامعه، تكوین و تشریع مصداق دارد. در زمینه ی تربیت، در زمینه ی جنگ، در زمینه ی امنیّت و اساساً در تمام زمینه هایی كه خواسته های انسان به آن تعلّق می گیرد، این دو نیروی درونی می تواند دارای نقش باشد.
انسان از همان اوان كودكی با مسأله ی ترس و امید آشنا می شود. كودك از وقتی كه شروع به درك حوادث اطراف خود می كند برایش مسأله ی ترس مطرح است، اگرچه آن را به این نام نشناسد. اگر كودكی چند دقیقه از پدر و مادر و مخصوصاً محیطی كه به آن عادت داشته دور شود، دچار هراس می شود یا اگر حیوان جدیدی كه نسبت به آن غریبه است ببیند دچار ترس می شود. هم چنین در طرف مقابل اگر نشانه هایی از چیزی كه مورد علاقه ی اوست ببیند، یا وعده ای به او بدهند، امیدوار می شود و چشم انتظار آن می ماند و در صورتی که علاقه اش شدید باشد در صورت توانایی، حرکت مناسب را برای رسیدن به آن انجام می دهد.
برخی از روان شناسان تصریح می كنند كه شروع پیدایش انفعال
ترس در كودك از چهار ماهگی است. در روان شناسی بحث های گسترده ای رادرباره ی کیفیّت پیدایش ترس در انسان ذکر کرده اند.
ظاهراً فطرت ترس در تمام موجودات زنده كه دارای ادراك هستند وجود دارد، از حیوان و انسان تا فرشتگان همه به نوعی ترس در آنان راه دارد، هرچند منشأ و عوامل آن متفاوت است.
خداوند متعال در مورد ملائكه می فرماید:
● یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِن خیفَتِهِ وَ یُرسِلُ الصَّواعِقَ...؛(1)
و رعد (آسمانی) او را توأم با سپاسش تقدیس میكند و فرشتگان نیز از بیم (جلالش تقدیس میكنند)، و صاعقهها را میفرستد...
و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) دربارهی فرشتگان می فرماید:
● لَا یَقطَعُونَ أَمَدَ غَایَةِ عِبَادَتِه وَ لَا یَرجِعُ بِهِمُ الْإِستِهتَارُ بِلُزُومِ طَاعَتِهِ إِلَّا إِلَی مَوَادَّ مِن قُلُوبِهِم غَیرِ مُنقَطِعَةٍ مِن رَجَائِهِ وَ مَخَافَتِهِ؛(2)
هیچ گاه عبادتش را پایان نمیدهند، و علاقه ی خود را از لزوم طاعتش باز نمیگردانند، مگر خواستههایی از قلوب كه از رجاء و خوف او، انقطاع نپذیرفته است.
بنابراین نتیجه می گیریم كه در همه ی موجودات آگاه و شاعر نوعی
ترس وجود دارد. اكنون باید ببینیم منشأ خوف چیست؟ علل پدید آمدن آن كدام است؟ انواع خوف چیست؟ با پاسخ به این پرسش ها، رجاء هم كه مقابل آن است، روشن خواهد شد.
ترس حالتی است كه برای انسان از احتمال پدید آمدن ناخوشآیندی حاصل می شود؛ و این ناخوشآیندی، یا به واسطه ی از دست رفتن شیء مطلوبی است و یا به واسطه ی وارد شدن امر نامطلوبی می باشد. به عنوان مثال، ترس از این كه كسی مال خود را از دست بدهد و یا حیوانی به او حمله كند، گرچه در تحلیل عقلی این دو نوع به یك امر عدمی باز می گردد.
پیدایش حالت ترس ناشی از دو ركن است:
ركن اوّل: علاقه ی انسان به خود و آسایش خود.
ركن دوم: احتمال تحقّق امر ناخوشآیند.
اگر یكی از این دو رکن برطرف شود، دیگر خوفی نیست. حبّ نفس و آسایش نفس كه از بین رفتنی نیست و هر موجود شاعر و آگاهی ظاهراً حبّ ذات دارد. امّا نگرانی ناشی از بروز امر ناخوشآیند قابل رفع است؛ یا با یقین به تحقّق آن یا با یقین به عدم تحقّق آن. البتّه روشن است كه یقین به تحقّق ناخوشآیند ناراحتی را از بین نمی برد اگرچه دیگر اسم آن حالت را خوف نگذاریم. امّا یقین به عدم تحقّق
امر ناخوشآیند به دو گونه قابل رفع است:
اوّل به این كه احتمال قبلی یك احتمال نابجایی بوده و ناشی از جهل باشد هرچند به این كه انسان بفهمد این ضرر وارده چیز مهّمی نیست و چه بسا نفع بیشتری در مقابل به او برسد كه البتّه این همیشه نمی تواند خوف را زایل كند ولی می تواند از شدّت آن بكاهد.
دوم این که در صورت امکان، شرایط را به گونه ای عوض کند که امر ناخوشآیند واقع نشود. امیدواری هم كه در مقابل ترس است به همین روش وجود دارد.
در حقیقت، بیم و امید دو نیروی محّرك انسان است. اگر این دو نیرو نباشد بیشتر فعّالیت های انسانها مختل میشود و چرخ زندگی از حركت باز می ایستد؛ زیرا در جایی كه فرد یقین دارد به هر حال ناخوشآیندی بر او وارد میشود یا امر خوشآیندی را دریافت میكند كه دیگر نیاز به فعّالیت و حركت ندارد؛ و مواردی هم كه به گونه ی شرطی علم به تحقّق نتیجه داشته باشد در مسایل مهّم زندگی نزدیك به صفر است. چه كسی میتواند یقین كند كه اگر فلان عمل را انجام داد حتماً نتیجه ی دل خواه را به دست خواهد آورد؟ و اگر هم چنین فرضی واقع باشد بسیار نادر است؛ بلکه عموماً چنین یقینی جهل مرکّب است. بله، مراتب بیم و امید متفاوت است.
اسلام عزیز، برای این كه انسانها را در طریق كمال و قرب الی الله به پیش ببرد، به شدّت بر روی این دو نیرو تمركز كرده و آن دو را هدایت نموده است. ركن اوّلِ ترس یا رجاء به نوعی در اسلام مفروض گرفته شده است و عمدتاً بر روی ركن دوّم - كه احتمال وارد آمدن ناخوشآیند یا به دست آوردن خوشآیند باشد - در بالاترین درجات تأكید شده است؛ تا آن جا كه در روایت آمده است:
● لا یَكُونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً حتّی یَكُونَ خَائِفاً رَاجِیاً؛(1)
مؤمن مؤمن نیست تا اینکه هم بیم ناک باشد و هم امیدوار.
و بلكه در روایات متعدّد فرمودهاند باید این دو نیرو هم سنگ باشد؛(2)به گونهای كه:
● لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذَا وَ لَو وُزِنَ هَذَا لَم یَزِد عَلَی هَذَا؛(3)
اگر این وزن شود از آن دیگری زیادتر نباشد و اگر آن وزن شود بر این یکی بیش نیاید.
حتّی اگر فرد بالاترین طاعتها و عبادتها را داشته باشد نباید خوف او از پروردگار كم شود؛ زیرا چه بسا به همین حدّ از طاعت راضی شود و از پرواز به بینهایت بازماند یا گرفتار عجب و تكّبر شود
كه او را ساقط خواهد كرد. بدین جهت است كه امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) درباره ی فرشتگان با وجود تلاش دائم آنان در بندگی حضرت حقّ جلّت عظمته میفرماید:
● لَم یَستَعظِمُوا مَا مَضَی مِن أَعمَالِهِم ولَوإستَعظَمُوا ذَلِكَ لَنَسَخَ الرَّجَاءُ مِنهُم شَفَقَاتِ وَجَلِهِم؛(1)
اعمال گذشته ی خود را بزرگ نشمارند، كه اگر چنین كنند، امیدواری، حالات خوف را از آنان بزداید.
در حالی كه خوف از حضرت حق جلّت عظمته و هراس از محروم شدن از نعمت جوار پروردگار، یكی از دو بال پرواز در آسمان بینهایت قرب است. از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است: در وصیّت حضرت لقمان (علیه السّلام) به فرزندش عجایب و شگفتی هایی نهفته است، سپس امام (علیه السّلام) می فرماید: شگفتترین سخن لقمان (علیه السّلام) به فرزندش این است:
● خَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خِیفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَینِ لَعَذَّبَكَ وَ ارجُ اللَّهَ رَجَاءً لَو جِئتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَینِ لَرَحِمَكَ؛(2)
از خداوند عزّوجلّ چنان بترس كه (چه بسا) اگر نیكی جنّ وانس را بیاوری تو را عذاب خواهد كرد و چنان به خداوند امیدوار باش كه(چه بسا) اگر گناهان جنّ و انس را بیاوری تو را مورد رحمت خود قرار
خواهد داد.
در چنین حالتی، فرد در پرتوانترین موقعّیت برای صعود هرچه بیشتر در عوالم قدسی است كه پایان ندارد. از آن چه قبلاً ذكر كردیم فیالجمله روشن شد كه منشأ خوف و رجاء چیست. منشأ امید تا مقداری روشنتر از منشأ خوف است؛ زیرا ذات أقدس حق جلّت عظمته جمال و جلال غیرمتناهی است و فضل و جُودِ او نیز بی پایان است. پس هرچه طمع در این زمینه افزون باشد شایسته است؛ «گرگدا كاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟».
امّا چرا خوف؟ اگر كسی بدكردار باشد روشن است كه باید از نتیجه ی اعمال خود دلهره داشته باشد. مگر میشود بدكردار و درستكردار یكسان باشند؟
● أَفَمَن كَانَ مُؤمِناً كَمَن كَانَ فَاسِقاً لایَستَوُونَ ؛(1)
پس آیا كسانی كه با ایمان باشند همانند كسانی هستند كه نافرمانند؟ هرگز یكسان نیستند.
●...أَم نَجعَلُ المُتَّقِینَ كَالفُجَّارِ؛(2)
یا پارسایان را مانند گنه كاران میسازیم؟!
هم چنین روشن است كه - نعوذ بالله - خداوند متعال به بندگانش
ظلم نمی كند؛ بلكه كمال رأفت و مهربانی را با آنها دارد و ترس باید از گناه خود باشد، چنانکه امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) میفرماید:
● لایَرجَوُنَّ أَحَدٌ مِنكُم إِلاّ رَبَّهُ وَ لا یَخَافَنَّ إِلاّ ذَنبَهُ؛(1)
هیچ یك از شما امید به غیر پرودگارش نداشته و جز از گناهش نترسد.
پس با وجود این، کسی که گناه ندارد، چرا باید خوف داشته باشد؟ به اجمال عرض می كنم كه منشأ خوف حداقلّ سه چیز مهم میتواند باشد:
الف) این كه آیا اعمال نیکش شرط قبولی را داراست؟ نکند خدای نكرده اعمالش همراه اموری مثل ریا باشد كه آن را فاقد ارزش كند. (چون این را میدانیم كه ریا عمل را به طور کلّی نابود و بلكه تبدیل به گناه میكند كه این خود بحث مفصّلی را میطلبد.)
ب) آیا ایمان كه شرط قبولی اعمال و دخول در بهشت است تا آخر به همراهش خواهد ماند؟ بسا كسان كه ایمان شان عاریه ای است و در یك امتحان از آن خالی شوند. نمونههای از این دست بسیار است. از امام صادق (علیه السّلام) آمده است:
● إنَّ العَبدَ یُصبِحُ مُؤمِناً وَیُمسِی كافِراً وَیُصبِحُ كافِراً ویُمسِی
1) . نهج البلاغه صبحی صالح ، حكمت82، ص482.
مُؤمِناً وَ قَومٌ یُعارُونَ الاِیمَانَ ثُمَّ یُسلَبُونَهُ وَ یُسَمَّونَ المُعارِینَ..؛(1)
بنده صبح میكند به ایمان و روز را به پایان میبرد به كفر؛ و صبح میكند به كفر و روز را به ایمان به پایان میبرد، گروهی ایمان به عاریه به آنان داده میشود، سپس از آنان گرفته میشود كه «عاریه داده شدگان» نامیده میشوند...
ج) آیا عبادت و طاعتش مناسب با عظمت ذات اقدس حضرت حق جلّت کلمته و نعمت های او بوده است و آن چه صادر شده با آن چه كه میبایست از فرد صادر شود تناسبی دارد كه این شاید مهم ترین علّت خوف اولیاء است. در حدیث معروف، خاتم پیامبران9 می فرماید:
● مَا عَبَدنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ ؛(2)
عبادت نكردیم تو را حقّ عبادت تو.
روایات در این زمینه زیاد و مطالب لازم فراوان است، ولی در خاتمه به یك روایت از امام كاظم (علیه السّلام) و سپس به یک نکته اكتفا میكنم. امام (علیه السّلام) به فرزندش فرمود:
● یَا بُنَیَّ عَلَیكَ بِالجِدِّ لا تُخرِجَنَّ نَفسَكَ عَن حَدِّ التَّقصِیرِ فِی عِبَادَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ اللهَ لایُعبَدُ حَقَّ عِبَادَتِهِ؛(3)
ای فرزندم! بر تو باد به جدّیت. خود را به هیچ وجه از حدّ تقصیر و كوتاهی در عبادت خداوند عَزَّوجَل و اطاعت او خارج ندان. به تحقیق كه خداوند عَزّوَجَل به حقّ عبادتش پرستیده نمیشود.
و نکته اینکه: علم به عظمت پروردگار و صفات جمال و جلال حضرت حق جلّ و علی و معارف راستین نسبت مستقیم با خوف از خداوند متعال دارد؛ چرا که هرچه علم افزون، خوف افزون خواهد بود.
● إِنَّمَا یَخشَی اللَّهَ مِن عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ؛(1)
از بندگان خدا فقط دانشمندان از خداوند می ترسند.
1) . فاطر، آیه28.
(19 ماه مبارک رمضان 1425)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
«إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدرِ وَ ما أَدرَئكَ ما لَیلَةُ الْقَدرِ».
خدای را شکر میگزاریم که باز هم در ماه مبارک رمضان در مسجد گرد هم جمع شدیم تا در شبی که محتمل است شب قدر باشد، دستورات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام) را نسبت به چنین شبی انجام بدهیم. امشب جهات مختلفی دارد: شب قدر است، شب نزول قرآن است، شب عبادت است، شب ضربت خوردن آقا و مولایمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. لذا امشب از جهات مختلف شایسته ی سخن
گفتناست. امّا امشب در این فرصت کوتاه میخواهم مقداری درباره ی بعض کلماتی که از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) وارد شده توضیحی بدهم.
در کتب نقل کردهاند که یکی از اصحاب با وفای امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به نام «ضرار بن ضمره الضاربی» بر معاویه وارد شد. ضرار چون از اصحاب نزدیک حضرت (علیه السّلام) بود و خیلی آشنایی با حضرت (علیه السّلام) داشت، معاویه از او تقاضا کرد که علی را برای من تعریف و توصیف کن:
صِف لِی عَلِیَّ بنَ أَبِی طَالِب.(1)
تو که از یاران علی بودی و در فراز و نشیبها در کنارش بودی، او را چگونه یافتی؟
جناب ضرار چون میدانست که معاویه تحمّل توصیف علی (علیه السّلام) را بر نمی تابد و نمیتواند اوصاف حسنه ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را بشنود، گفت: مرا از این کار معاف دار. معاویه اصرار کرد و گفت: «لابُدَّ أن تَصِف»؛ چارهای نیست جز این که این کار را انجام بدهی و علی را آن چنان که یافتی برای من بازگو کنی.
ضرار بن ضمره وقتی که اصرار و اجبار معاویه را دید، گفت: حالا که اینچنین است پس گوش کن. بعد شروع کرد به بیان مطالبی بسیار
1) 1. بحارالانوار، ج33، ص250، باب20.
عالی و غرّاء در شأن امیرالمؤمنین (علیه السّلام). خصوصیّات روحی، فضائلاخلاقی، شجاعتها، سخاوتها، مردانگیها، حکمتها و سایر ابعاد شخصیّتی امام علی (علیه السّلام) را با عالی ترین بیان در حضور معاویه بازگو کرد. عبارات این صحابی باوفا باید در جای مناسب خودش توضیح داده شود. اما مهم تر از همه، آن نکاتی است که در آخر مجلس بیان شده و در نهج البلاغه هم آمده است. ضرار میگوید:
فَأَشهَدُ لَقَد رَأَیتُهُ فِی بَعضِ مَواقِفِهِ وَ قَد أَرخَی اللَّیلُ سُدُولَهُ؛
به خدا قسم در بعضی موارد علی را میدیدم در حالی که تاریکی شب همه جا را فرا گرفته.
وَ هُوَ قائِمٌ فِی مِحرابِهِ قابِضٌ عَلَی لِحیَتِهِ؛
(در آن دل شب، در آن ظلمات و تاریکیها) در محراب عبادتش ایستاده بود، دستهایش بر محاسبن مبارکش.
یَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّلِیمِ وَ یَبكِی بُكاءَ الْحَزِینِ وَ یَقُولُ:؛
(در محراب عبادت می ایستاد و) مثل یک انسان مارگزیده به خود میپیچید و هم چون یک شخص غم زده گریه میکرد و می فرمود:
● یا دُنیا یا دُنیا إِلَیكِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضتِ أَم إِلَیَّ تَشَوَّقتِ لا حَانَ حِینُكِ هَیهاتَ غُرِّی غَیرِی لا حاجَةَ لِی فیكِ قَد طَلَّقتُك ثَلاثاً لا
رَجعَةَ فیهَا فَعَیشُكِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُكِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِیر...؛(1)ای دنیا! ای دنیا! تو میخواهی مرا گول بزنی، خودت را برای من بیارایی، دور شو، وقت تو نرسد و دیگری را فریب ده، من را در تو نیازی نیست. ای دنیا! من تو را طلاق دادم، آن طلاقی که قابل رجوع نیست. ای دنیا! ماهیّت و حقیقت تو این چنین است: زندگانی تو کوتاه، ارزشت ناچیز و آرزوهای مرتبط با تو حقیر و پست است.
ما و شما که شیعه ی امام علی (علیه السّلام) هستیم، پیرو امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هستیم، باید در این توصیفی که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نسبت به دنیا دارد دقّت کنیم. باید تحلیل امام الحکماء و سیّد الموحّدین از حقیقت دنیا نصب العین ما قرار بگیرد. این تصویر و ترسیمی است که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بر اساس آن بینش الهی و اسلامی از دنیا ارایه می کند. این فرهنگ قرآن است.
● فَعَیشُكِ قَصِیر..؛(2)
عیش و زندگی و خوشی تو کوتاه است.
قرآن دنیا را کالایی اندک و ناچیز می شمرد و خطاب به پیامبرش9 میفرماید:
● قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلِیلٌ؛(1)بهرههایی که از این دنیا میبرید کم است.(هم از لحاظ کمیّت و هم از لحاظ کیفیّت).
پیام این آیه ی شریفه و نظایر آن به مردم این است: ای مردم! ای کسانی که با نگاههای کوتاه، با عقلهای نارس، فقط دنیا را میبینید و به ماوراء آن توجّهی ندارید و دنیا همه ی وجودتان را پر کرده! بدانید آن کس که این دنیا را آفریده و نعمتهای آن را به شما ارزانی داشته، آن را متاعی اندک می داند. عمر ما و بهره ی ما از دنیا، هرچه باشد - ولو هزار سال - باز در مقابل آخرت قلیل و اندک است. بلکه اصلاً چیز محدود را نمی توان با چیز نامحدود مقایسه کرد. آن چه که نهایت دارد با بینهایت قابل مقایسه نیست. آخرت یعنی بینهایت و دنیا یعنی هیچ.
● وَخَطَرُکِ یَسِیرٌ...؛(2)
ای دنیا! تو اهمّیّتی نداری. کم اهمّیّتی، و چیزی نیستی.
قرآن کریم در جاهای متعدّد میفرماید:
● وَ ما هَذِهِ الْحَیاةُ الدُّنیا إِلَّا لَهوٌ وَ لَعِبٌ ؛(3)
و این زندگی دنیا جز سرگرمی بیهوده و بازیچه نیست.
و نیز:
● وَ ما الْحَیاةُ الدُّنیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور؛(1)و این زندگی دنیا جز كالای فریب نیست.
و نیز:
● وَ ما الْحَیاةُ الدُّنیا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهوٌ ؛(2)
و زندگی دنیوی جز بازیچه و سرگرمی نیست.
این دنیا جز بازی و سرگرمی چیزی نیست. دنیا برای دنیاپرستان فقط بازی و سرگرمی است وقتی مقایسه کنیم با آخرت و عظمت آخرت و نعمتهایی که در آخرت است نظیر ارزش توپ بازی بچّه ی کوچک است نسب به کار ارزشمند یک عالم؛ یا کاسب؛ یا صنعت گر؛ یا بنّا یا امثال آن. بدانید کل این دنیا نسبت به آخرت بازی است. اصلاً این دنیا زندگانی نیست:
● وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیَوانُ ؛(3)
زندگانی، مربوط به آخرت است. نعمتهایی که در آخرت است.
از لحاظ کیفیّت، از لحاظ کمّیت و از لحاظ دوام قابل قیاس با دنیا نیست. آیه ی دیگر میفرماید:
● فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا أُخفِی لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍٍ؛(1)
هیچ کس نمیداند چه چشم روشنیهایی خداوند برای مؤمنین و متّقینقرار داده است.
● وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ...؛(2)
ای دنیا! آرزوهایی که درباره ی تو هست، کوچک و پست است.
قرآن میفرماید:
● غَرَّتكُمُ الْأَمانِیُّ حَتَّی جاءَ أَمرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ ؛(3)
و آرزوها (ی باطل) شما را مغرور ساخت تا فرمان خداوند متعال (به هلاكت تان) در رسید، و شیطان فریبنده، شما را درباره ی خداوند متعال فریب داد.
و نیز:
● أَم لِلْإنسانِ ما تَمَنَّی؛(4)
آیا برای آدمی هر چه آرزو كند، حاصل میشود؟
در نگاه قرآن این آرزوهایی که ما داریم هم حقیر است و هم جامه ی عمل به خود نمیپوشد. مگر هر آرزویی در دنیا محقّق میشود؟
لذا، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میفرماید: «دنیاطلب نباشید؛ دنیا را وسیله بدانید؛ دنیا را معبری برای آخرت بدانید؛ دنیا بسان یک پل است».
در روایتی امام زین العابدین (علیه السّلام) به اصحابش فرمود: ای اصحاب من!میدانید عیسی بن مریم (علیه السّلام) به حواریّون چه توصیه ای میکرد؟ عیسی بن مریم (علیه السّلام) به حواریّون، اطرافیانش و قدّیسانی که اطرافش بودند میفرمود: این دنیا پل است. هیچ کس روی پل، خانه بنا نمیکند. کسی روی پل خیمه نمیزند.
اگر به چنین نگاهی به دنیا نگاه کنیم، وضع مان خیلی فرق خواهد کرد. آنها که گناه میکنند، طغیان میکنند، ظلم میکنند، تجاوز میکنند، همه ی آن کارها برای رسیدن به همین دنیاست. چون دنیا در نظر آنها جلوه کرده و خود را به غیر ماهیّت واقعی اش به آنها نشان داده است. آنها دنیا را با دوربین شیطان میبینند، و شیطان دنیا را در چشم آنها زیبا جلوه میدهد. بنابراین بسیاری از این بدبختیها، بلکه میتوانیم بگوییم تقریباً همه ی بدبختیهایی که دامن گیر بشر میشود، ناشی از نگاه غیر قرآنی به دنیاست؛ ناشی از این است که دنیا اصیل پنداشته می شود. خیال میکنند همه ی حقیقت انسانیّت و همه ی زندگی و تمام وجود، در این چهار روز دنیا خلاصه شده است. پس باید این چهار روز دنیا را به ظاهر آباد کرد. که البتّه آن هم معلوم نیست که با این نگاه واقعاً دنیا آباد بشود یا نه! اگر کسی با این نگاه با دنیا مواجه شود، زمین گیر خواهد شد، هر که باشد:
هرکه هست از فقیه و پیر ومرید *** وز زبان آوران پاک نَفَس
چون به دنیای دون فرومانند مانند *** به عسل در بماند پای مگس
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خود درباره ی قاسطین، مارقین و ناکثین، میفرماید: این ها که عهد شکستند، ظلم کردند، به خاطر این بود که:
● حَلِیَتِ الدُّنیا فِی أَعیُنِهِم وَ راقَهُم زِبرِجُها؛(1)
دنیا در جلوی چشم این ها آراسته شد و زیباییهای دنیا آنها را گول زد.
در طول تاریخ، آن همه ظلمها، طغیانها و انحرافها که پیدا شد، برای این بود که دنیا در چشم افرادی جلوه کرد و نتوانستند فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را بفهمند که ای دنیا:
● فَعَیشُکِ قَصِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ .(2)
این همه تشعّبات و اختلافاتی که در میان مسلمین پیدا شد، گروههایی که پیدا شدند، پرچمهایی که برافراشته شد، امّت اسلام را قطعه قطعه کرد، برای چه بود؟ یک عدّه دنیاپرست و دنیاخواه برای این که به مراد خود برسند، مردم بی چاره را إغوا کردند. مردم هم بدون تحقیق دنبال این افراد افتادند و این همه گرفتاریها پیدا شد. دنیا بود که معاویه را در مقابل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) قرار داد؛ او را در مقابل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) گذاشت. دنیا بود که طلحه و زبیر را به مقابله ی با
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) کشاند. و این قضیّه هر روز ادامه داشت تا آن جا که امام صادق (علیه السّلام) خانه نشین شد، امام کاظم (علیه السّلام) زندانی گردید و امامان دیگر از اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حضور در مجامع و درس و بیان حقایق منع شدند ولی کسانی که پرچمدار ضلالت و بدعت بودند، رسماً فقیه و عالم معرفی گردیدند.
و در این شب قدر، ما شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باید این سخن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خوب با گوش جان مان بشنویم و در عمق وجودمان نفوذ دهیم. بدانیم زندگانی دنیا کوتاه و کم اهمّیّت و آرزوهایش کوچک و حقیر است. و باید با همّت، پشت کار و تلاش در زمره ی متّقین قرار بگیریم. خداوند متعال همه ی ما را جزو متّقین قرار بدهد. آمین.
(21 ماه مبارک رمضان 1425)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.
شب دیگری که محتمل القدر است آمد؛ شب بسیار بزرگ و با عظمت؛ شب جمعه؛ ماه رمضان و شب قدر. در مسجد که بیت الله است، برادران و خواهران گرد هم آمده اند؛ بعد از قرائت دعاها؛ تلاوت قرآن؛ انجام نماز شب؛ احیاء و شب زنده داری؛ استغاثه به درگاه خداوند متعال و طلب عفو و بخشش؛ تا خداوند متعال همه ی ما را مشمول رحمت خودش بفرماید.
چهره های جوان و نوجوان زیادی را می بینم و حضور آن ها شكوه و اثرگزاری این مجالس را بالاتر می برد؛ زیرا جوان حدیث العهد بالله است؛ دارای پیمان نویی با خداست و برای پذیرش حق بهتر آمادگی دارد. هم چنین بزرگ سالان و میان سالان بزرگواری در جلسه حاضر هستند. دل ها آماده شده است برای شنیدن مواعظ الهی؛ برای دریافت معارف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام).
در این فرصت کوتاه می خواهم قدری درباره ی سیره ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برای شما سخن بگویم تا مشعل فروزانی فرا راه همه ی مردان و زنان این عصر باشد؛ چرا که زمان کنونی در بسیاری از جهات با عصر و زمان امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) شباهت دارد. در زمان خلافت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و در سایه ی عدل علی (علیه السّلام)، خوشبختانه عدّه ی زیادی توانستند به اعلیٰ درجات کمال برسند؛ اولیای الهی پدید آمدند که شاید نظیر آن ها در طول تاریخ و در تمام عصرها و نسل ها یا پیدا نمی شوند و یا بسیار نادر است. در آن دوره ی استثنایی امثال کمیل بن زیاد، مالک اشتر و میثم تمّار کم نبودند که به برکت وجود نازنین امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به عالی ترین قلّه های کمال دست پیدا کنند. و جای عجب نیست؛ چرا که زمان حضور امام معصوم و ولیّ هادی مثل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود که وجود مبارکش هم چون خورشید فروزان، هدایت گری می کرد و همه ی تاریکی ها را روشن و راه های انحراف را
بر ملا می ساخت.
امّا در همان زمان، افرادی بر اساس سوء اختیار خود و با آلوده شدن به گناه و متابعت شیاطین و با دنباله روی از جریان های انحرافی، نه تنها از رسیدن به کمال شایسته ی خود بازماندند؛ بلکه بعضی از آن ها به پایین ترین درجه ی شقاوت سقوط کردند؛ به دامن معاویه غلطیدند؛ دنبال خوارج افتادند؛ و با ابن ملجم ها هم کار شدند.
جامعه ی امروز ما از جهات بسیاری به جامعه ی تحت حکومت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شباهت دارد. نظام ما - با حفظ مراتب - برگرفته از نظام نبوی و علوی است که در رأس آن ولیّ فقیه قرار دارد. علمای اعلام، مراجع تقلید، بنیان گزار جمهوری اسلامی و رهبر معظّم انقلاب، دست پروردگان مکتب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هستند و می خواهند جامعه بر اساس نظام علوی و نبوی اداره شود. و همان طور که در زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) جریان های نامشروع ، سر برآوردند و عدّه ی زیادی را به غوایت و ضلالت کشیدند، در زمان ما نیز چنین قضیّه ای اتّفاق افتاد. عدّه ای با سوء استفاده از رحمت نظام اسلامی و فضایی که به برکت انقلاب، اسلام و قرآن پدیده آمده، به توطئه می پردازند؛ برای بر هم زدن نظام اسلامی و پاره پاره کردن جامعه ی تشیّع تلاش می کنند؛ برنامه می ریزند؛ گروه و جریان درست می کنند؛ و عدّه ای از مردم و جوانان پاک دل را در دام خود می اندازند.
همین الآن که ما این جا نشسته ایم اگر گیرنده های امواج صوتی و
تصویری روشن به کار گرفته شود، معلوم می شود که چقدر ایستگاه وسایت رادیویی، تلویزیونی، ماهواره ای، اینترنتی و امثال آن مشغول توطئه علیه دین و قرآن است. ما در قبال این هیاهو ی باطل وظیفه ی سنگینی داریم. در چنین شرایط حسّاسی که دشمنان اسلام و قرآن مشغول فعّالیت های شدید هستند و با ابزارهای گوناگون علیه دین خدا توطئه می کنند، وظیفه ی مردم مسلمان، شناخت توطئه ها و جدا کردن جریان های حق از باطل و خنثی کردن توطئه هاست. باید معیار حق و باطل را درست بشناسیم؛ باید طرفداران حق را بشناسیم؛ باید در راه حق صبر و استقامت داشته باشیم.
اگر امروز خدای ناکرده کوتاهی کنیم؛ اگر حق و باطل را نشناسیم؛ اگر بعد از شناخت بی تفاوت بمانیم؛ یا اگر خدای ناکرده آلت دست منحرفینِ دنیاپرست و شیطان صفت شویم، به خود، به جامعه ی خود، به نظام اسلامی، به مکتب تشیّع و به اسلام و قرآن ضربه زده ایم. و همان بلایی که در صدر اسلام بر سر مسلمان ها آمد و همان انحرافی که در جامعه پیدا شد دوباره اتّفاق میافتد.
مردم زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نتوانستند قدر علی و اولاد علی (علیهم السّلام) را بدانند. نتیجه ی اعمال آن ها چنان شد که سفّاکِ جبّار ستمکاری مثل یزید و حجّاج بر آنان مسلّط شدند. امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) کنار زده شدند و امثال منصور، هارون و مأمون روی کار آمدند.
امروز اگر خدای ناکرده ما به وظیفه ی خود عمل نکنیم هیچ
تضمینی نیست که آن ستمکاران، دنیاطلبان و شیطان صفت ها بر مامسلّط نشوند.
بهترین راه تشخیص وظیفه در این شرایط حسّاس، تأمّل و تدبّر در قرآن و سیرهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. اگر ما به قرآن و سیره ی آن بزرگواران برگردیم و در آن ها تأمّل بکنیم، به خدا قسم، بیشتر یا شاید همه ی توطئه های دشمن، خصوصاً توطئه های فرهنگی که بنیان همه ی توطئه هاست خود به خود خنثی می شود.
باید به قرآن و اهل بیت (علیه السّلام) بازگردیم. ماه رمضان ماه قرآن است. قرآن نور است؛ هدایت است؛ وسیله ی بیداری و آگاهی است. قرآن بخوانید؛ در قرآن تدبّر کنید؛ تأمّل کنید؛ در آیات هشدار دهنده مقداری صبر کنید؛ ببینید چه میفرماید؟ آن چه که مربوط به خودتان است از لحاظ فردی؛ آن چه که مربوط به خانواده و مسایل زندگانی خانوادگی است؛ آن چه که مربوط به مسایل اجتماعی است؛ و آن چه که مربوط به مسایل بین المللی است.
سرتاسر قرآن از این مسایل موج می زند، امّا نیازمند دقّت، تفکّر و تدبّر است. قرآن کیفیّت رفتار ما با کفّار را بیان می فرماید؛ به ما هشدار می دهد که ای پیروان قرآن! مبادا در دام دشمنان اسلام و قرآن بیفتید؛ مبادا به دشمنان اعتماد کنید؛ مبادا محبّت آن ها در دل شما باشد؛ مبادا
فریب ظاهر آن ها را بخورید.
قرآن کریم برای حفظ جامعه ی اسلامی در برابر امراض عقیدتی، اجتماعی و سیاسی، سیستمهای ایمنی خاصّی را تعبیه کرده است. مطلب مهم است، دقّت شود. بدن انسان بر اساس حکمت الهی، در برابر هجمه ی باکتریها ، ویروس ها و مواد ورودی ناسازگار قدرت دفاعی و قدرت ترمیم ضایعات را دارد. فضا پر از میکروب است امّا به ندرت اتفاق می افتد کسی گرفتار شود؛ زیرا بدن ها دارای سیستم دفاعی است.
به همین صورت اسلام و قرآن برای حفظ پیکره ی جامعه از لحاظ عقیده و اخلاق و استقلال سیاسی_ اجتماعی، سیستم های دفاعی، حفاظتی و ترمیمی تعبیه فرموده است. دشمنان اسلام با سال ها تجربه، تحقیق در دانشگاه ها و مؤسّسات تحقیقی خودشان روی فهم این سیستم ها سرمایهگذاری کردند وبرخی از آن ها را تشخیص دادند، و دیدند بهترین راه برای نابود کردن اسلام و انقلاب اسلامی، این است که سیستم های دفاعی و حفاظتی و ترمیمی را که اسلام برای حفظ و بقای جامعه قرار داده است فلج کنند و این ها را از کارایی بیندازند تا جامعه بی دفاع شود و وقتی بی دفاع شد با اندک فشاری ساقط گردد.
اینها آزمودند و دیدند با فشارهای نظامی، حملههای ناجوانمردانه،
ترورها و قتلها نمی توانند نظام اسلام و جمهوری اسلامی را از پای درآورند؛ زیرا سیستمهای خود حفاطتی از درون دارد، سیستمهایدفاعی دارد، سیستمهای ترمیمی دارد. پس به فکر افتادند که این سیستمها را از کار بیندازند که بعد از کار افتادن، اگر یک میکروب ساده هم وارد شود آن را از بین میبرد.
آنچنان که سیستم ایمنیِ افرادِ مبتلا به ایدز در مقابل میکروبها از کار میافتد و با وارد شدن اوّلین و دومین میکروب، چیزی برای دفاع در مقابل میکروب وجود ندارد، در نتیجه میکروب رشد کرده و تکثیر میشود و خیلی زود، همهی وجود را در بر میگیرد و از پای در میآورد. یعنی همان طوری که یک میکروب و ویروس سادهی سرما خوردگی امکان دارد یک انسانی را که سیستم دفاعی ندارد نابود کند، جامعهی اسلامی هم اینچنین است، اگر سیستم دفاعی نداشته باشد با یک میکروب و ویروس شبهه ممکن است از بین برود.
واقعاً عجیب است، اگر کسی در عقاید و احکام ارایه شده از سوی اسلام تأمّل کند میبیند که چه سیستمِ دفاعیِ عالی برای حفظ کیان اسلامی، حفظ عقاید جامعه و استقلال جامعه ارایه داده است! امّا عدّهای از ما غافل هستیم، در حالی که دشمن ضربه خورده، آگاه شده و تلاشهای وسیعی در ابعاد مختلف میکند تا این سیستم دفاعی را از کار بیندازد. امشب میخواهم یکی از تلاشهای مهم آنها را در این جمع برادران و خواهران احیادار بیان کنم. شاید در دل آنها اثر کند و
به دیگران منتقل شود تا مردم توجّه کنند که خداوند متعال چه چیزهایی را به نفع آنها و خیر آنها قرار داده و دشمنان و شیطان صفتان برایرسیدن به منافع نامشروع خودشان، چگونه علیه اینها برنامه ریزی میکنند.
یکی از عوامل ایمنسازی در نظام اسلامی اعتقاد به وجود حق و باطل است. اسلام فرموده است حق داریم و باطل. هر چه غیر از حق باشد باطل است، هرچه میخواهد باشد؛ چه فاصله اش با حق به اندازهی یک بند انگشت باشد و چه میلیونها فرسخ باشد:
● حَقٌّ و باطِلٌ و لِکُلٍّ أهلٌ .(1)
این عبارت نهج البلاغه است و قرآن هم می فرماید:
● فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَماذا بَعدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّی تُصرَفُون؛(2)
پس آن الله پروردگار شما حق است، پس آیا بعد از حق چیزی جز ضلالت هست؟ پس به کجای برگردانده می شوید .
باز حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) میفرماید:
●... وَ اعلَمُوا أَنَّكُم لَن تَعرِفُوا الرُّشدَ حَتَّی تَعرِفُوا الَّذِی تَرَكَهُ...؛(1)
شما هدایت و رشد را نمیفهمید تا اینکه کسی را که راه رشد وهدایت را ترک کرده بشناسید. (هر چند بحسب نوع )
پس حق وباطل وجود دارد. اینکه گفته شود حقی وجود ندارد و یا این که هیچ کسی نمی تواند به حق برسد، این کلام، یک اشتباه محض است و یک توطئهی حساب شدهی دشمنان است که برخی آگاهانه و برخی ناآگاهانه به آن دامن میزنند.
مطلب اوّل این است که حق و باطل وجود دارد.
مطلب دوم این است که هم حق را میتوان شناخت و هم باطل را میتوان شناخت.
نفی این دو مطلب مهم، همان چیزی است که دشمنان اسلام با آن میخواهند اسلام را فلج کنند و سیستمهای دفاعی و امنیتی اسلام را از بین ببرند. برخی تحت عناوین مُدرن و الفاظی فریبنده، مطالبی را ارایه داده و به خورد جامعه اسلامی میدهند که هدفشان این است این دو مطلب مهم را نفی کنند؛ یعنی میگویند: اولاً اصلاً حق و باطلی وجود ندارد، هر کسی هر چه میگوید میتواند حق باشد، و لااقل بهره ای از
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه147، ص205.
حق دارد. ثانیاً اگر هم حقی وجود داشته باشد کسی نمی تواند آن را بشناسد.
هر دوی این مطالب نادرست است؛ اوّلاً حق و باطل وجود دارد. قرآن حق است، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حق است، امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (علیهم السّلام)حق هستند و کلمات آنها حق است، و غیر اینها باطل است، ضدّ قرآن باطل است و این جزء بدیهیّات اسلام است. و ثانیاً حق را از باطل میتوان باز شناخت و این که میگویند حق را نمی توان شناخت اشتباه و نادرست است. آیا اسلام را نمیتوان شناخت؟! آیا قرآن را نمیتوان شناخت؟!
البتّه همهی حق را هیچ کسی نمیتواند بشناسد، و این معلوم است و در زیر این آسمان، هیچ کس - اگر بهرهای از عقل داشته باشد - نمیتواند ادّعا کند هر آنچه حق است را میشناسد، ولی به اندازهی لازم و به اندازهای که انسان به سوی کمالش و به سوی سعادت ابدیاش برود، امکان شناخت حق وجود دارد و آن حق، یک امر ثابتی است که هر که آن را شناخت حق را شناخته و گرنه که جاهل است.
از همین جاست که توطئه و سفسطه شروع میشود و میگویند: ما طرفدار پلورالیسم هستیم و تکثّرگرا می باشیم ، هیچ کسی نمیتواند حقّ مطلق را درک کند و اگر کسی مدّعی شود که فلان مطلب، حقّ محض است اشتباه میکند و هیچ کس، یارای رسیدن به حقّ مطلق را ندارد و
هر کس هر حرفی را بزند بهرهای از حق را دارد ، بلکه اساساً حق مطلقی وجود ندارد. در حالی که این مطلب اشتباه است و نظیر همان حرفی است که طرفداران معاویه، بنیاُمیه و امثال آنها به شکل دیگری به خورد جامعهی اسلامی دادند.
اگر با عدّهای از اهل تسنّن بحث شود که آیا کارهای معاویه، درست بود یا نبود؟ در جواب میگویند معاویه با علی (علیه السّلام) فرق نداشت، معاویه مثل علی (علیه السّلام) یک صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هر دو مجتهد بودند، اجتهاد معاویه این بود که به اسم طرفداری از عثمان علیه امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) و امّت مسلمان شمشیر بکشد، و اجتهاد امیر المؤمنین (علیه السّلام) این بود که در مقابل معاویه بایستد، پس کار هر دوی آنها صحیح است.
این مطلب عین پلورالیسم و تکثّرگرایی افراطی غربی است و چیز دیگری نیست، که عدّهای الآن آن را ترویج میکنند نهایت این است که این به شیوه ی قدیم است و امروزه به شیوه ی جدید بیان می شود ، و برخی یک مطلب را به آن اضافه می کنند که گروه اقلّیت تا زمانی که به هر دلیل تبدیل به اکثریّت نشده است حق حاکمیّت مطلقه ندارد . در میان اهل تسنن مسلکی به نام مسلک مصوّبه وجود دارد که می گویند هر کسی مقداری درس خواند و دنبال تحقیق رفت، هر نظری پیدا کرد، همان حکم خدا و حق است. بنابراین اگر فرض شود که فلان مجتهد فتوا داد که فلان عمل واجب است و مجتهد دیگری فتوا داد که همان
عمل واجب نیست، هر دوی این مجتهدها حق هستند.
مگر چنین چیزی امکان دارد!؟ مگر اسلام مسخره است که هر کسی، هرچه به ذهنش آمد درست باشد، هر چند آن شخص مجتهد باشد!؟ مگر اسلام تابع آراء افراد است!؟ پس در این صورت، آمدنپیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، آمدن قرآن به خاطر چیست!؟ چه چیزی برای هدایت آورده است!؟ مسخره تر از این مبنا نمی تواند باشد.
امروزه هم مکاتب جدیدی تحت عنوان تکثّرگرایی و پلورالیسم شکل یافته که میگویند: هر صاحب نظری به نظری برسد، آن نظر - حداقل برای خود او و طرفدارانش - حق است و شما حق ندارید او را تخطئه کنید. با چه حرارتی هم این را بیان می کنند. گاهی هم از رسانه های رسمی صوتی و تصویری این مطالب بیان می شود، حتّی برخی از این هم، افراطی تر عمل می کنند.
باید گفت شما اشتباه می کنید؛ از هزار سال پیشتر، شیعه از طائفه ی مخطّئه بوده است؛ یعنی می گفته که حق یکی است که یا به آن حق می رسی و یا به آن حق نمی رسی یعنی خطا می کنی . اگر به آن رسیدی تو هم حق میشوی، اگر هم نرسیدی از دو حال خارج نیست: یا کوتاهی کردهای و نرسیدی که هیچ عذری در درگاه خداوند متعال نداری، و یا این که کوتاهی نکردهای، بلکه از روی قصور بوده است که در این صورت پیش خداوند متعال عذرداری، ولی باز هم به حق
نرسیده ای.
بنابراین اینکه حق وجود نداشته باشد و یا این که نتوان به حق رسید، یک حرف اشتباه و نادرستی است که ریشه در طول تاریخ دارد و منحرفان برای اینکه راههای انحرافی خود را توجیه کنند یا از رویجهالت این مسلکها را پدید آورده اند و عدّه ای هم ناآگاهانه دنبال آنها رفته اند. البتّه مقصود آن نیست که همهی حق را همه می فهمند، بلکه فی الجمله می توان به آن رسید و کسانی که برای رسیدن به آن تلاش کنند به مقدار لازم به حق خواهند رسید.
مطلب دیگری که دشمنان روی آن سرمایه گذارای زیادی کرده اند این است که بگویند اسلام در جامعه چنان آزادی می دهد که هر کس هر فکری را تبلیغ کند خلاف اسلام نیست و نظام اسلامی حق ندارد با آن مقابله کند.
اینها با این حرفها می خواهند افکار انحرافی و مسموم را به ذهن جوانان و نوجوانان القاء کنند و نمیخواهند کسی در مقابل آنها بایستد. بنابراین با سفسطه بازی اعلام می کنند که جامعهی اسلامی حق ندارد هیچ نوع محدودیّتی را ایجاد کند؛ هر روزنامه ای ، هر مجلّه و کتابی در آن هر چه نوشتند و پخش کردند، هر شاعری هر شعری را سرود، هر فیلمسازی، هر فیلمی را ساخت و هر نمایشنامه نویسی، هر
نمایشنامهای را نوشت و اجرا کرد، کسی نمیتواند مخالفت کند و کسی نمیتواند محدودیّت ایجاد کند و اگر هم محدودیّتی برایشان ایجاد شد، داد و فریادشان بلند می شود که این کارها خلاف آزادی و خلاف حقوق بشر است ؛ علاوه بر آن، سیستمهایی که در سراسر دنیابرای حمایت آنها درست شده صدایشان بلند می شود و یک دفعه می بینی که یک فردی را که در روزنامه به مذهب مردم، به اخلاق مردم و به عفت عمومی، جسارت کرده و اعتقادات مردم را خدشه دار کرده است، وقتی محاکمه می شود، در سراسر دنیا از مراکز استکبار جهانی و عواملشان و گول خوردههایشان در داخل، صدا بلند می شود.
چرا؟! آیا اینها توطئه ها هماهنگ و حساب شده نیست؟!
متأسّفانه برخی هم که روی سرشان عِمامه است از امثال این اعمال و افکار حمایت می کنند و گاهی هم عجیب است که به سیره ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تمسکّ می کنند، و یک سفسطه ی بزرگ بیان می کنند، امشب برای اتمام حجت، من این سخن را در اینجا بیان می کنم؛ چون امکان دارد که واقعاً برای عدّه ای شبهه وجود داشته باشد.
اینها ادّعا می کنند که امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در نظام اسلامی اش، تا کسی دست به شمشیر نمی بُرد با او کاری نداشت، مقابله نمی کرد ،در حالی که والله این ادّعا دروغ است، آن قدر روایت وجود دارد و آن قدر
سند تاریخی و روایی داریم که بیان میکند امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با منحرفین و با کسانی که با عقاید مردم بازی میکردند و یا حتّی خودشان منحرف میشدند برخورد شدید میکردند، تعزیر مینمودند، اجرای حدّ میکردند و آنها را به شدیدترین وجه مجازات میکردند.ای بی انصافها! شما اگر اهل انصاف بودید، میرفتید کتاب وسائل الشیعة را که مدرک فقهای اسلام و فتوای مراجع اسلام است، کمی مطالعه می کردید؛ در آخر باب حدود و تغریرات، آن قدر موارد متعدد وجود دارد افرادی که مرتد شدند، زندیق شدند، سبّ رسول خدا9 را کردند، و شاید برخی احکام مسلّم اسلام را منکر شدند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با آن ها برخورد کرد، مجازات کرد؛ تازیانه زد، یا اعدام کرد، یا زندانی کرد و یا به نوع دیگری عقوبت کرد. پس چرا بدون سند مطلبی را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نسبت می دهید؟!
اینها باز می گویند که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خوارج را رها کرد تا زمانی که شمشیر کشیدند، اینها چه سفسطه ی بزرگی می کنند؟! بله، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با آنها قبل از شمشیر کشیدنشان قتال و جنگ نکرد، ولی این بدین معنی نیست که هر اشتباهی و هر گناهی از آنها سرمیزد عین می کرد، امکان دارد که یک موقعی مصلحت بوده است و امام (علیه السّلام) بر اساس اختیاراتی که برای رئیس و ولیّ مسلمین است، یک صبر و تحملّی میکرده است، ولی این بدین معنی نیست که رها می کرد
هر کسی هر چه میخواهد بگوید و تا شمشیر نکشیده بود در مقابلش عملی انجام نمی داد.
انسان نباید بدون تحقیق سخن بگوید، اگر حتّی در مورد خوارج بروید و در کتاب های تاریخی، فقهی - و حتّی فقه اهل تسنن؛ چه رسدبه فقه شیعه - مثل جواهر، مسالک و تذکره، نگاه کنید می بینید امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مقابل خوارج که میخواستند شورش کنند این کلام را فرمود:
● لَكُم عَلَینا ثَلاثٌ ألَّا نَمنَعُكُم مَساجِدَ اللهِ أن تَذكُرُوا فِیها اسمَ اللهِ وَ لا نَمنَعُكُم الفَیءَ مادامَت أیدِیكُم مَعَنا وَ لا نَبدَأكُم بِقِتَالٍ؛(1)
(آنها را نصیحت می کرد و تذکّر می داد و می فرمود که) شما بر عهده ما سه حق دارید:
1) . المبسوط فی فقه الإمامیة، ج7، ص 265. و نقل قریباً منه فی المستدرک نقلاً عن دعائم الاسلام: عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ 7 أَنَّهُ خَطَبَ بِالْكُوفَةِ فَقَامَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ فَقَالَ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ فَسَكَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ 7 ثُمَّ قَامَ آخَرُ وَ آخَرُ فَلَمَّا أَكْثَرُوا قَالَ كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِیهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَیْءَ مَا كَانَتْ أَیْدِیكُمْ مَعَ أَیْدِینَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا [بِهِ] وَ أَشْهَدُ لَقَدْ أَخْبَرَنِی النَّبِیُّ الصَّادِقُ 9عَنِ الرُّوحِ الْأَمِینِ عَنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَّهُ لَا یَخْرُجُ [عَلَیْنَا] مِنْكُمْ مِنْ فِئَةٍ قَلَّتْ أَوْ كَثُرَتْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ حَتْفَهَا عَلَی أَیْدِینَا وَ إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ جِهَادُكُمْ وَ أَفْضَلَ الْمُجَاهِدِینَ مَنْ قَتَلَكُمْ وَ أَفْضَلَ الشُّهَدَاءِ مَنْ قَتَلْتُمُوهُ فَاعْمَلُوا مَا أَنْتُمْ عَامِلُونَ فَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ. مستدركالوسائل، ج 11، ص: 65.
اوّل اینکه ما شما را از مساجد خودمان بیرون نمیکنیم و اجازه می دهیم به مساجد بیایید که فقط ذکر خدا را بگویید؛ نه اینکه کار دیگری انجام دهید؛ نه این که به مسجد بیایید علیه اسلام و قرآن تبلیغ کنید، در آن صورت اجازه نمی دهیم. در صورتی اجازه می دهیم بهمساجد بیایید که فقط ذکر خدا بگویید؛ یعنی عبادت کنید.
دوم این که سهم شما را از بیت المال قطع نمی کنیم «مَادَامَت أیدِیكُم مَعَنا» مادامی که شما جزء ما محسوب میشوید، وقتی با ما هستید و کمک ما می کنید سهمتان را از بیت المال قطع نمیکنیم؛ یعنی با این قید حضرت فرمود سهم شما را از بیت المال قطع نمی کنم.
و سوّم این که با شما نمی جنگیم مادامی که شما نجنگید.
آیا معنای این کلام، این است که اگر مثلاً اینها اهانت به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کردند بر آنها اجرای حدّ نکند؟! آیا اگر یک انسان مسلمان عادی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جسارت کرد باید بر او حدّ جاری شود، ولی چون اینها خارجی شدهاند دیگر حدّ بر آنان جاری نیست؟!
این حرفها چیست که اینها می گویند؟! چرا به کتب مراجعه نمی کنند؟! همهی این مسایلی را که بیان کردم در کتب فقهی - از هزار سال پیش تا به امروز - مطرح است، امّا وقتی که انسان نمی خواهد از روی دقّت، فهم، تدّبر و تفکّر حرف بزند گرفتار اینها می شود. به اینها توصیه می شود که دقّت کنید و به کتب مراجعه کنید و بدون
جهت، مطلبی را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نسبت ندهید و سپس از آن، سوء استفاده سیاسی و محکوم کردن نظام اسلامی نکنید.
متأسّفانه همین چند شب پیش، یک شخصی که دارای موقعیّت ممتاز دیپلماسی در نظام جمهوری اسلامی بود وقتی به من رسید گفت:آقا شما چطور ادّعا می کنید که حکومت شما حکومت علوی است و می خواهید به روش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حکومت کنید، در حالی که فلانی که مقاله نوشته و سخنرانی کرده است - هر چند مطالبی علیه اسلام گفته است - او را محاکمه کردند و به زندان انداختند؛ مگر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) این کارها را می کرد!؟
بله که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) همین کارها را می کرد؛ [سهلتر از اینها را هم برخورد میکرد] حتّی در روایت هست که یک فردی قصّاص بود؛ یعنی قصّهگو بود و در مسجد قصّه می گفت، قصّه های بی معنی - نظیر بعضی از این فیلمهایی که درست می کنند - می گفت، حضرت او را با تازیانه از مسجد بیرون کرد که (مسجد جای این حرفها نیست، جای عبادت، تعلیم و تعلّم است). این شخص فقط قصّه گو بود حضرت با او این رفتار را کردند؛ چه رسد به اینکه کسی زندیق باشد، یا کسی بیاید مردم را إغوا کند و خواسته باشد مردم را از دینشان خارج کند، که در این صورت مسلّماً امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با او برخورد میکرد، تازیانه می زد، زندانی می کرد و یا نوع دیگری مجازات و عقوبت میکرد. این چه فکر غلطی در ذهن برخی افراد، حتّی با آن موقعیّت ممتاز دیپلماسی است؟!
منشأش همین روزنامههایی است که معیارهای اسلامی را مراعات نمیکنند. البتّه فراموش نشود مادامی که مشکل با نرمی قابل حلّ است و تعطیل حدّی از حدود الهی لازم نمی آید مدارا باید کرد ، در نهجالبلاغه خطاب به برخی کارگزاران حضرت آمده است:
● وَ ارفُق مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَق؛(1)
با نرمی و مدارا باش تا آن جا که مدارا مفیدتر است .
بنابراین یکی از راههایی که می خواهند سیستم دفاعی نظام اسلامی را فلج کنند این است که حدود و قیودی را که اسلام، قرآن و حتّی قانون اساسی برای افکار و نشر افکار فرهنگی، اجتماعی و دینی گذاشته است، ضد اسلام، ضد حقوق بشر و ضد آزادی معرفی کنند و سپس افکار خودشان را با وسائلی که در اختیار دارند آشکار و پنهان در جامعه نفوذ دهند و مردم و جوانان را سست کنند و در هنگامی که به نظر خودشان مناسب است بهره برداری کنند.
ولی بحمدالله اسلام و قرآن در این کشور آن قدر قوی است که توطئههای زیادی، تا به حال خنثی شده است و این توطئه ها هم إنشاءالله خنثی خواهد شد، امّا به شرط آنکه مردم هم بیدار باشند و به وظایف خود عمل کنند. دشمنان تلاش می كنند قرآن را از جامعه بگیرند، ولایت را از مردم بگیرند، اخلاق را نابود كنند، ولایت فقیه را
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، نامه46، ص420.
درهم بكوبند، حیاء را نابود كنند و خلاصه امر به معروف و نهی از منكر را به دست فراموشی بسپارند و همهی این ها برای این است كه عناصر دفاعی و عوامل بالنده ی حركت جامعه را یا نابود كنند و یاحداقل كُند نمایند، و در پی آن به اهداف پلید و اغراض طمع ورزانه ی خود برسند.
این رشته سر دراز دارد، مطالب بسیار دیگری شایسته است بیان شود ولی وقت نیست. امیدوارم که خداوند متعال همه ی ما را به راه راست هدایت کند و بتوانیم فضیلت امشب را که شب جمعه و محتملاً شب قدر است درک کنیم و دعوات ما مستجاب باشد و رحمت بی پایان خداوند متعال شامل حال ما و همه ی جامعه ی تشیّع و اسلامی بگردد إنشاءالله.
(21 ماه مبارک رمضان 1426)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین
بر اساس بعضی از روایات، مقدّرات، در شب نوزدهم تعیین و در امشب حکم می شود و در شب بیست و سوّم إبرام و امضاء نهایی میگردد. خداوند متعال را سپاس که به ما توفیق داد در این شب بزرگ که به یک معنی شب قدر است در خانه ی خودش گرد هم آییم و امشب را احیاء بداریم و او را ستایش و نیایش کنیم.
در این فرصت استثنایی که سالی یک دفعه برای ما رخ می دهد، دو مطلب بسیار لازم را باید به عرض برادران و خواهران برسانم.
مطلب اوّل همان چیزی است که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) سعی داشت آن را به مردم بفهماند و همه را به آن آگاه کند. و آن این که دنیا برای انسان ارزش نیست؛ انسان موجودی فراتر از این عالم خاکی است؛ ارزش او اتّصال به یک عالم بالاتر است که غیرقابل قیاس با این دنیاست. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) برای فهماندن این مطلب در دو بُعد دنیاشناسی و انسان شناسی سخن گفته و با قول و عمل خواسته است این حقایق را به مردم بفهماند. سرتاسر نهج البلاغه - که آن هم فقط مقداری از کلمات این بزرگوار است - موج می زند از معرّفی دنیا و بیان نمودن حقیقت دنیا تا مردم در شناخت دنیا به خطا نروند و از ظاهر دنیا فریب نخورند.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در شرایط مختلف، در صلح، جنگ، سلامت، بیماری و در هر موقعیّت ممکن با بیانهای متفاوت این مطلب را بیان داشته است. حتّی مثل این روزها و شب ها که در بستر شهادت است باز در معرّفی دنیا و انسان و این که دنیا ثمن و بهای انسان نیست تأکید بسیار داشت. در یکی از جملات آن حضرت (علیه السّلام) که در نهج البلاغه آمده است فرمود:
● أَنَا بِالْأَمسِ صَاحِبُكُم وَ أَنَا الْیَومَ عِبرَةٌ لَكُم وَ غَداً مُفَارِقُكُم!...؛(1)
فرمود: ای کسانی که به عیادت من آمده اید، من دیروز مُصاحِب و همراه
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه149، ص207.
شما بودم و امروز که با این جراحت در بستر شهادت افتاده ام عبرت و پند برای شما هستم؛ و فردا از شما جدا خواهم شد.
این سخن را حضرت (علیه السّلام) به افرادی که برای عیادت ایشان رفته بودند بیان فرمود، ولی سخن ایشان برای همه ی عصرها و نسل هاست و هر زمان زنده است و همه باید از این سخنان استفاده کنند.
این سخن حضرت (علیه السّلام) معنای گسترده ای دارد که یک معنایش این است که: ببینید دنیا چقدر بی وفاست؛ چقدر ناپایدار است؛ چقدر غیرقابل اعتماد است. من، علی، اوّلْ شجاع عالم بودم، چه قهرمانانی را که در راه باطل بودند و جلوی حق قد عَلم کرده بودند به خاک هلاکت افکندم. عمروبن عبدودها، مَرحَب خیبری ها و دیگر قهرمانهای نام دار کفر و شرک را از پای درآوردم. امّا امروز چنین در بستر با فرق شکافته افتاده ام و فردا از این جهان رخت برخواهم بست و به ملاقات پروردگار خواهم رفت. از این درس بگیرید. من با اینکه علی هستم (بعد از رسول الله محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگترین شخص عالم امکان) باید از این دنیا بگذرم و بروم و دنیا برای من هم باقی نخواهد ماند، چه رسد به دیگران.
خود حضرت (علیه السّلام) هنگام رحلت رسول خدا9 هم بیانی به همین مضمون دارد. نقل شده است علی (علیه السّلام) این شعر را انشاء فرمود:
الموت لا والداً یُبقی و لا ولداً *** هذا السبیل إلی ان لا تری احداً
هذا النبی و لم یخلد لاُمّته *** لوخلّد الله خلقاً قبله خلدا
للموت فینا سهام غیر خاطئة *** من فاته الیوم سهم لم یفته غدا(1)
ترجمه ی ابیات این گونه است:
مرگ نه پدری باقی میگذارد و نه فرزندی. و این راه ادامه پیدا می كند تا آن كه احدی را نبینی.
این پیامبر است كه برای امّتش نماند و اگر خداوند پیش از او کسی را برای ابد باقی گذاشته بود او باقی می ماند.
مرگ در میان ما تیرهای خطاناپذیری دارد كه اگر امروز از كسی گذشت فردا از او نخواهد گذشت.
باز در نهج البلاغه می فرماید:
●... فَلَو أَنَّ أَحَداً یَجِدُ إِلَی الْبَقَاءِ سُلَّماً أَو لِدَفعِ الْمَوتِ سَبِیلاً لَكَانَ ذَلِكَ سُلَیمَانَ بنَ دَاوُدَ8 الَّذِی سُخِّرَ لَهُ مُلكُ الْجِنِّ وَ الْإِنسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظِیمِ الزُّلفَة...؛(2)
اگر راهی برای بقا در دنیا بود سزاوارترین شخص برای باقی ماندن در دنیا سلیمان بن داوود (علیهما السّلام) بود که پادشاهی جنّ و انس برای او بود و پیامبر خدا بود و نزد حق تعالی تقرّب داشت.
یکی دیگر از عبارات بسیار جالب و رسای نهج البلاغه در معرّفی
حقیقت دنیا این چنین است:
●... فَإِنَّ الدُّنیَا رَنِقٌ مَشرَبُها رَدِغٌ مَشرَعُها یُونِقُ مَنظَرُها وَ یُوبِقُ مَخبَرُها غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ...؛(1)
[چه عبارتی! چه بیان رسایی! علی می داند که] دنیا دل رباست و دل ها را به خود جذب می کند، ولی وقتی که واردش می شوی هلاکت کننده و نابود کننده است؛ فریبی است متحوّل و متغیّر؛ فروغی است غروب کننده؛ سایه ای است زائل شونده؛ و تکیه گاهی است فرو ریزنده.
امیرمؤمنین (علیه السّلام) در جای دیگر می فرماید:
● أَمَّا بَعدُ فَإِنِّی أُحَذِّرُكُمُ الدُّنیا فَإِنَّها حُلوَةٌ ضَرّارَةٌ حائِلَةٌ زائِلَةٌ نافِدَةٌ بائِدَةٌ أَكّالَةٌ غَوّالَةٌ...؛(2)
حکم المنیة فی البریّة جار *** ما هذه الدنیا بدار قرار
طبعت علی کدر و انت تریدها *** صفواً من الاقذاء والاکدار
و مکلّف الایام ضد طباعها *** متطلب فی الماء جذوة نار
ای مردم! شما را از دنیا برحذر می دارم، دنیاپرستی و هواپرستی و شکم پرستی شیرین است؛ سبز و خرّم است... امّا بدانید کُشنده است؛ نابودتان می کند، بیچارهتان می کند؛فریب تان می دهد؛ شما را در دام می اندازد؛ و در نهایت هلاک تان می کند.
این ها هشدارهای امیرمؤمنان (علیه السّلام) است که: ای انسان! ای موجود برتر! ای موجودی که خداوند متعال او را در احسن تقویم آفریده است! ای موجودی که پروردگارت تاج کرّمنا بر سرت گذاشته! بدان:
● إِنَّهُ لَیسَ لِأَنفُسِكُم ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلاتَبِیعُوهَا إِلَّا بِها ؛(1)
ای مردم بهای جان شما جز بهشت نیست. خود را به غیر بهشت نفروشید.
یعنی خودتان را به این زرق و برق دنیا نفروشید؛ با گرفتار شدن در هوی ها و هوس ها، گناه ها و خلاف ها، خود را ساقط نکنید. قبل از این عبارت، ازدنیا به «لُمَاظَة» تعبیر فرموده است. لماظه یعنی آن ذرّات غذایی که وقتی کسی غذا می خورد و غذایش را فرو می برد، در دهانش لای دندانها باقی می ماند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ، دنیا را به لماظه تشبیه فرموده است. ندا می کند و می فرماید:
● أَلَا حُرٌّ، یَدَعُ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهلِهَا؛(2)
آیا آزاده ای نیست که این لماظه را برای اهلش بگذارد و دنبال آن نرود؟
آیا کسی نیست که همّتش بالاتر باشد و به این ذرّه های ناچیز، پَست و بی ارزش غذا که لای دندان اشخاص باقی مانده میل نکند؟
خود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عملش اینچنین بود. خود ایشان میفرماید:
● أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُم قَدِ اكتَفَی مِن دُنیَاهُ بِطِمرَیهِ وَ مِن طُعمِهِ بِقُرصَیه...؛(1)
ای مردم! امام شما از دنیا به دو لباس کهنه و از غذایش هم به دو تا قرص نان اکتفا کرده است.
از این روایت معلوم می شود حتّی روزهایی را که حضرت (علیه السّلام) روزه نبودند، دو وعده غذا بیش نمی خوردند. وقتی روزه بود که روزه بود. و وقتی که روزه نبود، یک وعده صبح و یک وعده شب غذا می خورد. از لباس دنیا هم به دو لباس کهنه اکتفا کرده بود. این در حالی است که او خلیفه و حکمرانی بود که ایران، تنها یکی از مناطق تحت فرمانش بود؛ مصر یک استان دیگرش بود؛ عراق یک استانش بود؛ یمن یک استانش بود؛ حجاز یک استانش بود؛ و نقاط وسیع دیگر تحت فرمانش بود. به علاوه، او اصلاً احتیاج به این ها نداشت؛ چون آن قدر قدرت فعّالیت اقتصادی داشت و می توانست کار بکند که بالاترین شرایط رفاهی را برای خود فراهم کند، چنان که از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده:
إِنَّ أَمِیرالْمُؤمِنینَ (علیه السّلام) أَعتَقَ أَلفَ مَملُوكٍ مِن كَدِّ یَدِهِ؛(2)
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هزار بنده را آزاد کرد که بهای این بندهها را با دست های خودش و زحمتی که کشیده بود فراهم آورده بود.
هزار بنده می دانید چه ارزشی داشت؟ در آن زمان، بنده گران ترین چیز بود. علی (علیه السّلام) این چنین کار می کرد و در راه خدا انفاق می کرد، ولی برای خودش جز دو لباس کهنه و دو قرص نان برنمی داشت، آن هم اگر نه همیشه، غالب اوقات قرص نان جو بود. البتّه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خودش خطاب به کارگزارانش می فرماید:
●...أَلا وَ إِنَّكُم لاتَقدِرُونَ عَلَی ذَلِكَ وَلَكِن أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ...؛(1)
شما نمی توانید مثل من زندگی کنید ولی مرا با تلاش تان، با عفت تان و با درستی تان کمک کنید.
عزیزان من! مؤمنین احیادار! شما که در این شب پر ارج و پر عظمت در خانه ی خداوند متعال گرد آمده اید و در سوگ علی (علیه السّلام) نشسته اید! این پیام های علی (علیه السّلام) را آویزه ی گوش کنید:
● أَخرِجُوا مِنَ الدُّنیا قُلُوبَكُم مِن قَبلِ أَن تَخرُجَ مِنها أَبدانُكُم؛(2)
دل هایتان را از دنیا خارج کنید قبل از این که بدن هایتان از دنیا خارج شود.
این مطلب اوّل امشب.
مطلب دوم، پیامی اجتماعی است. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) همیشه به مردم زمان خود و به همه ی زمانها هشدار می داد که در مقابل وظایف اجتماعی هم احساس مسؤولیت کنید. در برابر دشمن بیدار باشید؛ آگاه باشید؛ از دشمن هیچ وقت غافل نباشید. خود حضرت (علیه السّلام) هم اینچنین بود. او بیدارترین فرد بود. نهج البلاغه فقرات زیادی در این زمینه دارد. در یکی از فقرات نهج البلاغه می فرماید:
● ... مَن نَامَ لَم یُنَم عَنهُ...؛(1)
اگر کسی به خواب برود و خودش در خواب باشد، دشمن او در خواب نیست.
امروز ما به این عبارت و نظایر این خیلی باید توجّه بکنیم. بحمدالله و به لطف خداوند متعال الآن شرایط اجتماعی و سیاسی مناسبی در کشور حکم فرما شده است؛ شرایطی که با اعلام مواضعی که از جانب دولت مردان می شود، انسان احساس رضایت می کند؛ تسلیم در برابر احکام اسلامی؛ تلاش برای خدمت به ملّت، خصوصاً محرومان و مستضعفان؛ مواضع بسیارعالی؛ شرایط سیاسی مساعد؛ شرایط اجتماعی مناسب. مزاحمت هایی که وجود داشت فروکش کرده است؛ گَرد و خاک هایی که می کردند فروکش کرده است؛ امّا نباید غافل شویم.
1) . نهج البلاغه صبحی صالح ، نامه62، ص452.
دشمن زخم خورده، چه در سطح خارج، چه آنها که در راه دشمن در داخل هستند. الآن آنها به حسب ظاهر رفته اند و در لانه های خود خزیده اند. امّا این چنین نیست که آرام باشند و در پنهان برنامه نداشته باشند. یک وقت غافل نشوید و گول نخورید. دشمنان ما، دشمنانی هستند که در هیچ مرزی و خطّی نمی ایستند. آنها جهانخوارانی هستند که مثل زالو به ملّت ها می چسبند و تا آن اندازه که بتوانند از خون ملّت ها می مکند و از منابع و منافع شان غارت میکنند.
بدانید که حرص و ولع اینان تمام شدنی نیست. حتّی علم و تکنولوژی برای آنها اسباب حرص بیشتر می شود. تکنولوژی برای آنها مثل قدرتی است که یک درنده احساس می کند. یک حیوان درنده اگر قدرت بیشتری احساس کرد زودترحمله می کند و فقط آن وقتی از حمله خودداری می کند که احساس کند حریفش برای او مشکل آفرین است و حمله برای او هزینه دارد. این ها هم این چنین هستند.
خدمت شما برادران و خواهران عرض می کنم: دشمن شما بیدار است؛ نقشه های بسیار زیادی دارد؛ در زمینه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فعّالیت می کند. همان طوری که سعی دارند جوانان ما را به مواد مخدّر آلوده بکنند؛ تلاش میکنند فرهنگ ما و فکر جوانان ما را به افکار مخدّر و مخرّب آلوده بکنند. همان طور که این ها حمله های نظامی می کنند، سعی می کنند حمله های سیاسی بکنند. همان طوری که توطئه های نظامی دارند، توطئه های فکری دارند. در مقابل این ها ما
باید بیدار باشیم و هم چنین دولت مردان ما بیدار باشند.
جمعه ی آینده، روز قدس است. بدانید دشمن ما سنگر به سنگر می آید. ما اگر سنگر اوّل را برای آنها رها و تخلیه کنیم به سنگر دوم و سوّم و... می آیند و در نهایت به ما هم حمله خواهند کرد و تجاوز مستقیم محقّق خواهد شد.
اکنون فلسطین، سنگر اوّل اسلام است. سنگر اوّل مبارزه با اسرائیل و آمریکاست. بعضی ها فکر می کنند چرا ما باید از فلسطین حمایت کنیم؟ چرا باید از شیعیان لبنان و حزب الله حمایت معنوی کنیم؟ جوابش روشن است. حتّی اگر از وظیفه ی اسلامی و انسانی صرفنظر کنیم، برای دفاع از خودمان، بهترین راه، دفاع از آنهاست. چون دشمن سنگر به سنگر می آید. تا آن سنگر نشکند و فتح نشود، دشمن با آرامش خاطر نمی تواند به سنگر دوم و سنگر سوّم و... حمله کند. اگر شما از مردم فلسطین حمایت کردید، از حزب الله لبنان حمایت کردید، سنگر اوّل نمی شکند و در نتیجه دشمن نمی تواند با آرامش خاطر به سنگر دوم و سوّم برسد. اگر برای هیچ چیز دیگر نباشد، فقط برای دفاع از خودمان هم که شده باید از آنها حمایت بکنیم، چه رسد به این که یک وظیفه ی اسلامی و انسانی است که از مردم فلسطین و شیعیان جنوب لبنان و حزب الله حمایت بکنیم.
لذا در همه ی مسایل اجتماعی و سیاسی خصوصاً در قضیّه ی قدس باید ما احساس مسؤولیّت بکنیم و بیدار باشیم و بهترین دفاع ممکن را از تمام مسلمانان که در حقیقت دفاع از خودمان هم هست انجام دهیم. به هرحال کسی که شیعه ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است، آگاه و بیدار است و این کلام حضرت (علیه السّلام) را همیشه مورد توجّه خودش قرار می دهد که:
● ...مَن نَامَ لَم یُنَم عَنهُ...(1)
خداوند متعال می فرماید:
● إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُركُم وَ یُثَبِّت أَقدَامَكُم؛(2)
اگر خدا را یاری کنید خدا شما را یاری خواهد کرد. (و هیچ قدرتی نمی تواند در مقابل شما ایستادگی کند.)
یک عالِم سنّی که متوفای حدود سال220 قمری است در کتاب «المعیار و الموازنه» از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نقل می کند که فرمود:
فَلَوشَکَرتُمُ اللهَ عَلَی مَا إستَخلَفَکُم عَلَیهِ مِن نَصرِ دِینِهِ وَ الذَّبِّ عَن کِتَابِهِ لَوَفَّاکُم نَعِیمَ الدُّنیَا وَ ثَوَابَ الْآخِرَةِ؛(3)
ای مردم! اگر شکر خدا بگذارید در آن چه که شما را جانشین خودش قرار داده در یاری از دین خدا و دفاع از کتاب خدا، خدا هم نعمت های
دنیا و ثواب آخرت را به شما خواهد داد.
امیدواریم که با این شرایطی که پدید آمده و فضای مناسبی که وجود دارد جبران گذشته ها بشود و خداوند متعال به برکت نصرت دین خودش و ذبّ و دفاع از کتاب خودش، نعیم دنیا و ثواب آخرت را نصیب جامعه ی ما بفرماید. ان شاءالله.
(23 ماه مبارک رمضان 1426)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین
إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةٍ مُّبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ فِیها یُفرَقُ كُلُّ أَمرٍحَكِیمٍ؛(1)
ما قرآن را در شب مبارک و پرخیر و برکتی نازل کردیم که هر امر محکم و مجملی تفصیل می یابد و همه ی مقدّرات تثبیت میشود.
امشب به ظنّ قوی شب قدر است. شب بسیار بزرگ، با عظمت و پررمز و رازی است. شب قدر، شب نزول قرآن است. شب تقدیرات
1) . الدخان، آیه3-4.
امور است. شبی است که ملائکه و روح که اعظم ملائکه و یا اعظم از ملائکه است نازل می شود. فقط پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طریق تعلیم الهی و با عنایت الهی می فهمد که شب قدر چیست. کسی که در آیات شریفه ی قرآنکه مربوط به شب قدر است تأمّل بکند نکاتی را در می یابد.
اساساً، شب قدر را چرا به این نام نامیده اند؟ واژه ی قدر در لغت عرب به سه معنی آمده است:
به معنای «ارزش»، که ما در فارسی هم گاهی واژه ی قدر را در این معنا به کار می بریم و می گوییم: قدر فلان مطلب را بدان یعنی ارزش آن را بدان. اگر این طور باشد معنای لیلة القدر یعنی شبی که ارزش مند است، آن هم ارزشی بسیار والا.
به معنی «تقدیر و اندازه»، که باز هم گاهی در فارسی واژه ی مذکور را در این معنا به کار می گیریم و می گوییم: تقدیر فلانی این بود.
بر این اساس معنی لیلة القدر یعنی شبی که در آن اندازه ی اشیاء مشخّص می شود و تقدیر هر چیزی رقم می خورد.
● وَ مَن قُدِرَ عَلَیهِ رِزقُهُ ؛(1)
کسی که روزیش بر او تنگ گرفته شده است.
یا آیه ی شریفه ی:
● فَظَنَّ أَن لَّن نَّقدِرَ عَلَیهِ؛(2)
(طبق یک احتمال یعنی) گمان کرد و یا یقین کرد که ما بر او تنگ نمی گیریم.
خلاصه معنای سوّم واژه ی قدر، تنگی و ضیق است. بر این اساس لیلة القدر یعنی شبی که ملائکه و کثرت نزول آنها در آن شب به حدّی است که گویا عرصه ی زمین برآنها تنگ می شود.
حالا در کلمه ی لیلة القدر که در قرآن کریم هم آمده است کدام یک از این سه معنا مراد است؟ آیا امکان دارد هر سه معنا اراده شده باشد؟ یا اینکه حتماً باید یکی از این سه معنا را انتخاب کنیم؟
بحثی است که آیا لفظ مشترک (یعنی لفظی که بین چند معنا مشترک است و چند معنا دارد) را می توان یک باره در بیش از یک معنی به کار برد و استعمال کرد، یا نه؟ آیا می شود همه ی آن معانی را اراده کرد؟ از نظر اصولی، مبنای درست این است که می توان از یک واژه که دارای چندین معناست معانی متعدّدی را هم زمان اراده کرد و چنین
چیزی در ادبیّات حتّی در کلمات فصحاء عرب وجود دارد. به عنوان مثال، یکی از لغات مشترک در کلمات عربی «عین» است که گفته شده هفتاد معنی دارد، هم چون: خورشید؛ چشم؛ طلا؛ ترازو؛ عیب؛ چشمه؛ و معانی دیگر. حال شاعر عرب در مدح رسول اکرم محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید:
المرتمی فی دجی المبتلی بعمی *** والمشتکی ظمأ والمبتغی دیناً
یأتون سدّته من کل ناحیة *** ویستفیدون من نعمائه عیناً
«المرتمی فی دجی» یعنی کسی که گرفتار ظلمات و تاریکی است، «المبتلی بعمی» یعنی کسی که گرفتار کوری و نابینایی است؛«والمشتکی ظمأ» یعنی کسی که تشنه است و آب می خواهد، «والمبتغی دیناً» یعنی کسی که دنبال پول است و طلا میخواهد، «یأتون سدّته من کلّ ناحیة» یعنی این ها (کسی که گرفتار تاریکی است، نابینا، تشنه و فقیر) از هر سو به در خانه ی پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می آیند «و یستفیدون من نعمائه عیناً» و از پیامبرعزیز ما9 بهره می گیرند و استفاده می کنند و «عین» می گیرند. این جا لفظ عین به اعتبار هرکسی که به خانه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده فرق میکند. نسبت به یک نفر به معنی خورشید است؛ نسبت به دیگری به معنای چشم؛ نسبت به دیگری به معنای چشمه و نسبت به چهارمی به معنای طلا؛ زیرا کسی که در تاریکی است خورشید میخواهد؛ کسی که کور است چشم میخواهد؛ کسی که تشنه است، آب و چشمه می -
خواهد؛ وکسی که دین و قرض دارد، پول و طلا میخواهد. لذا عین در این شعر به چند معنی به کار رفته است.
لذا بعید نیست که در واژه ی لیلة القدر نیز هر سه معنی آن اراده شود؛ زیرا قرآن كریم کتابی است ورای کتاب ها؛ ظاهری دارد و باطنی؛ و قابلیّت این را دارد که معانی زیادی را تحمّل کند. از این رو، می توانیم بگوییم که هر سه جهت مورد نظر و عنایت بوده است. بنابراین، آیه ی شریفه ی: «إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدرِ»؛ را این طور می توانیم معنا بکنیم:
ما قرآن را در شبی نازل کردیم که ارزشمند است؛ شبی که تقدیر امور می شود؛ و شبی که آن قدر ملائکه نازل می شوند که گویا عرصه برآنها تنگ می شود. در سوره ی قدر ما می توانیم بگوییم که همه ی این معانی اراده شده است.
● إِنَّا أَنزَلنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدرِ؛
یعنی در شبی که ارزشمند است، شبی که تقدیر امور می شود و شبی که از کثرت ملائکه گویا عرصه تنگ می شود.
هم چنان بعد که میفرماید:
● تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمرٍسَلامٌ هِی حَتَّی مَطلَعِ الْفَجرِ؛
(بیان می کند که امشب که شب قدر است)، ملائکه و روح به اذن
پروردگارشان با هرچیز پایین می آیند و امشب سلام است تا طلوع فجر.
برای «سلام» حدّاقل دو تفسیر ذکر شده است:
اوّل، سلام به معنی سلامت، برکت و خیرات؛ یعنی فرشتگان هنگام نزول خیر و برکت با خود می آورند و شب قدر شبی با سلامت، خیرات و برکات است.
دوم، سلام به معنای تحیّت و ابراز و اظهار ادب که هنگام روبه رو شدن با دیگران به زبان آورده می شود؛ یعنی ملائکه با روح هنگامی که نازل می شوند و خدمت ولی الله می رسند و می خواهند مقدّرات را بر او عرضه کنند تا مطلع الفجر سلام می دهند و اظهار ادب می نمایند.
باز این جا استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنی است و آیه ی شریفه می تواند هر دو معنا را داشته باشد.
این جا در روایات به نکته ی عجیب و جالبی اشاره شده است: امام (علیه السّلام) می فرماید: ای شیعیان ما! اگر می خواهید با کسانی که با شما مخالفند مباحثه کنید از قرآن برای آنها دلیل بیاورید، سوره ی مبارکه ی قدر و آیه ی شریفه ی:
«إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةٍ مُّبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ فِیهَا یُفرَقُ كُلُّ أَمرٍ
حَكِیمٍ».(1)
را برای آنها تلاوت کنید که اگر با این آیات با آنها مباحثه کنید پیروز خواهید شد و حجّت شما غالب خواهد شد.
از مخالفین سؤال کنید: آیا شب قدر همیشه هست، یا فقط در یک زمان خاصّی بوده است؟ شخص مخالف مجبور است بگوید شب قدر برای همیشه است، به دو دلیل:
اوّل این که از خود آیه استفاده می شود؛
دوم این که در روایات شیعه و سنّی مورد قبول است که شب قدر برای همیشه است. آیه می فرماید: ما قرآن را در شب مبارکی نازل کردیم. و آن شبی است که در آن هر امر محکمی تفصیل می یابد و هر تقدیر مجملی فیصله پیدا می کند. در این آیه ی شریفه از فعل مضارع «یفرق» استفاده شده تا بر استمرار در طول زمان دلالت کند، در حالی که در مورد نزول قرآن كریم از فعل ماضی «أَنزَلناهُ» استفاده شد. بنابراین معنای آیه ی شریفه چنین است که: قرآن در شب قدر نازل شد، امّا شب قدر شبی است که تقدیرات امور همیشه در این شب محقّق می شود. در سوره ی مبارکه ی قدر هم این تعبیر با فعل مضارع «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ» آمده است که باز بر استمرار و تکرار نزول ملائکه و روح دلالت می کند.
1) .الدخان، آیه4-3.
پس لیلة القدر برای همیشه است و هر سال تکرار می شود و ملائکه و روح هر سال نازل می شوند. از آن طرف، نزول فرشتگان در لیلة القدر برای چیست؟ برای تقدیر امور است. آنها تقدیرات را می آورند. در زمان پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) یقیناً بر قلب مبارک او نازل می شد. امّا حالا این فرشتگان بر چه کسی نازل می شوند؟ کدام قلب توان و تحمّل آن را دارد؟ طبق روایت، مرگ، زندگی، بیماری، سلامتی، رزق، خوشی، ناخوشی، طاعت، عصیان و هر پدیده ای که در طول سال رخ خواهد داد در شب قدر محقّق می شود و ملائکه آن را نازل می کنند. چه قلبی است که می تواند همه ی این مطالب را دریافت بکند؟ آیا جز قلب ولیّ خدا و حجّت خدا، قلب دیگری هست؟
بنابراین، چون هر سال شب قدری داریم و ملائکه مقدّرات هر چیزی را می آورند، باید روی زمین کسی باشد که این را تلقّی و دریافت بکند. وقتی که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نباشد چه کسی تلقّی بکند؟ امیرمؤمنان (علیه السّلام) هست. وقتی امیرمؤمنان (علیه السّلام) نباشند کیست؟ امام حسن (علیه السّلام) هستند. وقتی امام حسن (علیه السّلام) نباشند کیست؟ امام حسین (علیه السّلام) هستند. بعد از امام حسین (علیه السّلام) چه کسی؟ امام سجّاد (علیه السّلام) هست، بعد امام باقر (علیه السّلام) ، بعد امام صادق (علیه السّلام) ، بعد امام كاظم (علیه السّلام) ، بعد امام رضا (علیه السّلام) ، بعد امام جواد (علیه السّلام) ، بعد امام هادی (علیه السّلام) و بعد امام عسکری (علیه السّلام) هستند. و امروز،
آن قلبی که ملائکه بر اونازل می شوند و روح که اعظم ملائکه است بر او نازل می شود و«مِن كُلِّ أَمرٍ» را تلقّی و دریافت می کند، آن قلبی که این گنجایش را دارد، قلب ولیّ الله الاعظم است؛ قلب امام زمان است. این جا خوب دقّت بفرمایید؛ یک راز گشوده می شود.
سرّ و باطن لیلة القدر، فاطمة الزهراء (علیهما السّلام) است. کسی که فاطمه ی زهرا (علیهما السّلام) را به حقّ معرفت بشناسد لیلة القدر را درک کرده است:
● عَن أَبِی عَبدِ اللَّهِ (علیه السّلام) أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدرِ اللَّیلَةُ فاطِمَةُ وَ الْقَدرُ اللَّهُ فَمَن عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتِها فَقَد أَدرَكَ لَیلَةَ الْقَدر؛(1)
از امام صادق (علیه السّلام) وارد شده است که فرمودند: همانا ما نازل کردیم آن را در شب قدر؛ شب فاطمه، قدر الله. پس کسی که فاطمه را به گونه ی شایسته بشناسد، لیلة القدر را درک کرده است.
از این جا می فهمیم اگر بخواهیم لیلة القدر داشته باشیم باید امام داشته باشیم؛ باید حجّت خدا داشته باشیم. حجّت خدا بعد از پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السّلام) باید از فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندان فاطمه: باشد. و فرزندان فاطمه: هستند که حجّت خدا هستند تا امروز که امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء حجّت خدا است. در حقیقت چون فاطمه (سلام الله علیها)
1) 1 . بحارالانوار، ج43، ص65، باب3.
علاوه بر مقام عصمت و عظمت خود مادرِ آن کسانی است که لیلة القدر بهآنها قوام دارد، لذا حقیقت لیلة القدر فاطمه (سلام الله علیها) است.
پس یکی از نکات و اسرار این که لیلة القدر به فاطمه ی زهراء (سلام الله علیها) تفسیر شده این است که دامن او خاستگاه و محلّ پرورش کسانی است که شب قدر با وجود آنها معنا پیدا می کند. لیلة القدر فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) است که در اولاد طاهرینش تجسّد و تبلور پیدا کرده است.
نکته ی دیگر و راز دیگر این است که طبق روایت، شخصی خدمت امام صادق (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: آقاجان! لیلة القدر فقط مخصوص زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، یا همیشه هست؟
● قالَ سَمِعتُ رَجُلاً یَسأَلُ أَبا عَبدِ اللَّهِ (علیه السّلام) عَن لَیلَةِ الْقَدرِ فَقالَ أَخبِرنِی عَن لَیلَةِ الْقَدرِ كانَت أَو تَكُونُ فِی كُلِّ عَامٍ؟
حضرت فرمود: لیلة القدر برای همیشه است و اختصاص به زمان خاصّی ندارد. بعد، این جمله را طبق روایت اضافه فرمود:
● فقال (علیه السّلام) لَو رُفِعَت لَیلَةُ الْقَدرِ لَرُفِعَ الْقُرآنُ؛(1)
اگر لیلة القدر برداشته شود و نباشد، قرآن نیست.
چرا؟ راز این مطلب چیست؟ جهات و اسرار متفاوتی می تواند داشته باشد. امّا یک رازش باز حضرت فاطمهی الزهرا (سلام الله علیها) است. در
1) . الکافی، ج4، ص156.
حدیث ثقلین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
● إِنِّی تارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَینِ كِتابَ اللَّهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی وَ إِنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتَّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوضَ؛(1)
ای مسلمانها! من از میان شما خواهم رفت. امّا دو چیز گران بها و ارزش مند را در میان شما باقی می گذارم: یکی، کتاب خدا؛ و دیگری، عترت و اهل بیتم. این دو تا (یعنی قرآن و عترت) هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا روز قیامت سر حوض بر من وارد بشوند.
بنابراین اگر لیلة القدر - كه قوام آن به حجّت خداست - برداشته شود، باید قرآن هم برداشته شود؛ چون قرآن و عترت جدایی ناپذیرند. اكنون بیشتر توجّه كنید: از یک طرف گفتیم اگر ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام) و امام زمان - نعوذبالله - نباشند لیلة القدری نیست و لیلة القدر معنی ندارد، چون قوام لیلة القدر به آنهاست.
از طرف دیگر، طبق حدیث ثقلین که فرمود: «قرآن و عترت با هم هستند و از هم جدا نمی شوند» اگر ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام) و امام زمان - نعوذ بالله - نباشند قرآن هم نیست.
خلاصه، اگر ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام) و امام زمان نباشند، نه لیلة القدر هست و نه قرآن. و چون فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) مادرِ حجج الهی و در نتیجه باطن و حقیقت لیلة القدر است، اگر فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نباشد نه لیلة
1) . وسائل الشیعة، ج27، ص34.
القدر هست و نه قرآن.
و معنای روایت که فرمود: «اگر لیلة القدر نباشد قرآن هم نیست»؛ این است که اگر فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) (که حقیقت لیلة القدر است) نباشد قرآن هم نیست؛ زیرا اگر فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نبود عترت پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نبودند و اگر نبود باید قرآن هم نباشد، چون طبق حدیث ثقلین قرآن و عترت از هم جدا نمی شوند.
ای شیعیان! ای نمازگزاران! ای عبادت کنندگان خداوند متعال در خانه ی او در شب قدر! ببینید خداوند متعال چقدر به شما لطف کرده! چقدر عنایت کرده! چگونه درهای رحمتش را امشب بر روی ما باز کرده! از این فرصت استفاده کنید؛ ساده نگذریم؛ غافل نباشیم؛ معلوم نیست این فرصت دوباره در اختیار ما باشد.
● ...عَنْ أَبِی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الرِّضا (علیه السّلام) عَن آبائِهِ عَن عَلِیٍّ (علیه السّلام) قالَ (قالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم)) مَن أَحیا لَیلَةَ الْقَدرِ غُفِرَت لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَو كانَت عَدَدَ نُجُومِ السَّماءِ وَ مَثاقِیلَ الْجِبالِ وَ مَكایِیلَ الْبِحارِ؛(1)
کسی که شب قدر را احیا بدارد، خداوند متعال گناهان او را خواهد آمرزید اگرچه به اندازه ی شماره ی ستارگان آسمان و وزن کوه ها و به
1) . وسائل الشیعة، ج8، ص21.
مقدار آب های دریاها باشد.عجیب است! چه رحمتی بالاتر از این! چه نعمتی بالاتر از این! از این فرصت استفاده کنیم و به درگاه خداوند متعال بازگردیم؛ از گذشته ی خود پشیمان بشویم و إستغفار کنیم؛ خود را در این دریای مطهّر، تطهیر نماییم و پاکیزه صبح کنیم. در روایت آمده است:
● لا واللَّهِ ما أَرادَ اللَّهُ تَعالَی مِنَ النَّاسِ إِلَّا خَصلَتَینِ أَن یُقِرُّوا لَهُ بِالنِّعَمِ فَیَزِیدَهُم وَ بِالذُّنُوبِ فَیَغفِرَها لَهُم؛(1)
(توجّه کنید: طبق روایت، امام (علیه السّلام) می فرماید:) خدا از مردم جز دو خصلت نخواسته است: یکی این که اقرار کنند نعمت هایی که دارند از خداست، تا خداوند نعمت شان را زیاد کند؛ دوم این که به گناه و قصور خود اقرار کنند، تا خداوند گناهان را بیامرزد.
بنابراین، خود این اقرار به گناه در پیشگاه الهی و اینکه بگوییم «خدایا ما بد کردیم، عصیان کردیم، خطا کردیم؛ در نتیجه الآن پشیمان هستیم، آمدیم در خانه ات» همین موجب آمرزش می شود.
اکنون در سحرِ شب قدر، در خانه ی خدا. اطمینان داشته باشید که خداوند متعال، إستغفار شما را قبول می کند و دعاهای شما را مستجاب می کند. ان شاء الله.
1) . الکافی، ج2، ص426.
(19 ماه مبارک رمضان 1427)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
« إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ وَ ما أَدرَئكَ ما لَیلَةُ القَدرِ لَیلَةُالقَدرِ خَیرٌ مِّن أَلفِ شَهرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمرٍ سَلامٌ هِی حَتَّی مَطلَعِ الْفَجرِ ». (1)
امشب، هم شب قرآن است و هم شب عترت ؛ شبی است كه ندای رسول خدا9 که فرمود: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَین»(2)در آن تجلّی پیدا کرده است؛ شبی است که قرآن در آن نازل شده است؛ شبی است که
ملائکه بر امام زمان نازل می شوند. شب عبادت است؛ شب احیاء و شب زنده داری است. شب توبه به درگاه خداست؛ شب ضربت خوردن سیّد و مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است که طبق روایتی امام (علیه السّلام) فرمود:
● لَقَد ضُرِبتُ فِی اللَّیلَةِ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا یُوشَعُ بنُ نُونٍ وَ لَأُقبَضُ فِی اللَّیلَةِ الَّتِی رُفِعَ فِیهَا عِیسَی ابنُ مَریَمَ؛(1)
من در شبی که یوشع بن نون وصیّ موسی (علیهما السّلام) قبض روح شد ضربت خوردم و در شبی که عیسی بن مریم (علیه السّلام) به بالا فراخوانده شد قبض روح میگردم.
یکی از بهترین اعمال در این ماه و همه ی عمر إستغفار است. حتّی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون آن که گناهی از ایشان سر زده باشد هر روز هفتاد مرتبه إستغفار می فرمود. چه رسد به امثال ما که سر تا پا گناه و تقصیر هستیم! امشب باید با إستغفار گذشته ی خودمان را بشوییم و آنها را جبران کنیم؛ امشب باید از این فرصت الهی و این زلال پاک استفاده کنیم و پاکیزه و مطهّر به ملاقات پروردگار برویم.
امّا إستغفار، شرایط و خصوصیّاتی دارد. إستغفار یعنی طلب غفران و درخواست آمرزش از پروردگار عالَم . لذا إستغفار تنها لقلقه ی زبان نیست؛ بلکه اگر می خواهیم إستغفار حقیقی محقّق شود و خداوند متعال از ما بپذیرد، باید شرایطی را رعایت کنیم. در نهج البلاغه آمده است:
1) . بحارالانوار، ج42، ص240، باب127.
وَ قالَ (علیه السّلام) لِقائِلٍ قالَ بِحَضرَتِهِ أَستَغفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتكَ أُمُّكَ أَ تَدرِی ما الْإستغفار؟ الْإستغفار دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسمٌ وَاقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعانٍ أَوَّلُها النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی وَ الثَّانِی الْعَزمُ عَلَی تَركِ الْعَودِ إِلَیهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَن تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخلُوقِینَ حُقُوقَهُم حَتَّی تَلقَی اللَّهَ أَملَسَ لَیسَ عَلَیكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَن تَعمِدَ إِلَی كُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیكَ ضَیَّعتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّها وَ الْخامِسُ أَن تَعمِدَ إِلَی اللَّحمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحزانِ حَتَّی تُلصِقَ الْجِلدَ بِالْعَظمِ وَ یَنشَأَ بَینَهُما لَحمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَن تُذِیقَ الْجِسمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَما أَذَقتَهُ حَلاوَةَ الْمَعصِیَةِ فَعِندَ ذَلِكَ تَقُولُ أَستَغفِرُ اللَّهَ؛(1)
مردی در حضور امیرالمؤمنین (علیه السّلام) إستغفار کرد، ولی إستغفار او سبک بود؛ لقلقه ی زبان بود؛ از عمق جان برنخواسته بود. حضرت (علیه السّلام) به آن شخص با تعبیری کوبنده فرمودند: ثَكِلَتكَ أُمُّكَ، مادرت به عزایت بنشیند آیا اصلاً می دانی إستغفار یعنی چه؟ بعد خود حضرت (علیه السّلام) توضیح دادند: إستغفار درجه ی کسانی است که به مراتب عالی کمال رسیده اند. إستغفار واژه ای است بر شش معنا و برای آنکه إستغفار محقّق شود (البتّه منظور إستغفار کامل و مرتبه ی عالی آن است) باید شش شرط
1) . نهج البلاغه صبحی صالح،حکمت417، ص549.
محقّق شود:(1)
شرط اوّل إستغفار این است که از گذشته های بد و گناهانی که از او سر زده است پشیمان شود: «النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی». مگر ممکن است کسی إستغفار بکند و هنوز از اعمال بدش پشیمان نباشد!؟ تا فرد عمل خود را جُرم نداند و پشیمان از انجام آن نباشد چگونه درخواست بخشش كند!؟ آیا چنین فردی واقعاً شایسته ی عفو و اغماض است!؟
از امام رضا (علیه السّلام) آمده است:
● مَنِ استَغفَرَ بِلِسَانِهِ وَ لَم یَندَم بِقَلبِهِ فَقَدِ استَهَزَأَ بِنَفسِه؛(2)
کسی که به زبان درخواست بخشش کند و به دل پشیمان نباشد خود را مسخره کرده است.
حتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است:
● مَن لَم یَندَم عَلَی ذَنبٍ یَرتَكِبُهُ فَلَیسَ بِمُؤمِنٍ؛(3)
کسی که پشیمان نشود بر گناهی که مرتکب می شود مؤمن نیست.
و بلکه جوهره ى بازگشت به خداوند و نیز طلب آمرزش، پشیمانی از گناه است که البتّه لوازمی دارد. لذا در روایت آمده است:
● كَفَی بِالنَّدَمِ تَوبَةً؛(1)
کافی است پشیمانی برای توبه.
البتّه إستغفار از نظر لغت غیر از توبه است؛ و إستغفار طلب آمرزش می باشد؛ و توبه بازگشت به خداوند متعال میباشد که رکن آن پشیمانی از گناه است.
به هر حال، كسی كه إستغفار کامل می كند هم باید از گذشته پشیمان باشد و هم مصمّم بر ترك گناه در آینده باشد چنان كه در شرط بعد بیان خواهد شد.
شرط دوم إستغفار آن است که برای ترک آن برای همیشه تصمیم قطعی داشته باشد: «الْعَزمُ عَلَی تَركِ الْعَودِ إِلَیهِ أَبَداً». باید تصمیم جدّی داشته باشد بر اینکه دیگر هرگز به آن گناهی که کرده باز نگردد. تصمیم بگیرد که تا آخر عمر دروغ نگوید؛ تا آخر عمر غیبت نکند؛ تا آخر عمر تهمت نزند؛ دیگر کمک به ظالم نکند؛ به دیگران ظلم نکند؛ اموال مردم را غصب نکند؛ آبروی دیگران را نبرد؛ نمازش را بخواند؛ روزه اش را بگیرد؛ حَجّی را که بر عهده اش آمده انجام بدهد؛ تا آخر.
خداوند متعال می فرماید:
1) . همان .
● وَ لَم یُصِرُّوا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ ؛(1)
با آن که می دانند بقاء بر گناه ندارند.
و از امام صادق (علیه السّلام) آمده است:
● إِنَّهُ وَ اللَّهِ مَا خَرَجَ عَبدٌ مِن ذَنبٍ بِإصْرارٍ؛(2)
همانا به خدا قسم که هیچ بنده ای از گناه خارج نشد با پافشاری بر گناه.
شرط سوّم إستغفار آن است که حقوق مردم را به آنها برساند؛ به حدّی که پاک و مطهّر بشود و هیچ حقّی بر عهده اش نباشد: «أَن تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخلُوقِینَ حُقُوقَهُم». باید حقوق مردم را ادا بکند؛ اگر دَینی بر ذمّه دارد، اگر مال مردم را تلف کرده، و به مردم بدهکار است، باید همه را بازپرداخت کند. اگر مال مردم را غصب کرده، بدهی مردم را نمی دهد، إستغفاری که می کند إستغفار نیست؛ بلکه صرف لقلقه ی زبان است. حقّ الناس چیز ساده ای نیست. متأسّفانه در جامعه ی ما این حالت زیاد به چشم می خورد. بعضی ها به از بین بردن اموال مردم، به ضمانهایی که بر عهده شان می آید بی اعتنا هستند. شخصی کارگر است و برای کارفرما کار می کند، از کار کم می گذارد ولی حقوقش را کامل می گیرد. این آقا ذمّه اش مشغول است و تا آن را نپردازد و یا رضایت طرفش را
جلب نکند مأخوذ هست و باید پاسخ گو باشد.
یا برعکس، شخصی کارفرماست ولی حقوق کارگر را نمی دهد. این آقا ذمّه اش تا ابد مشغول است. یا باید حقوق کارگر را بپردازد و یا باید او را راضی کند. آقای راننده پشت فرمان نشسته، ماشینی کنار جادّه پارک شده و مزاحمتی هم با جادّه ندارد، به آن ماشین می زند و به آن خسارت وارد می کند، ولی چون کسی آن جا نیست فرار می کند. او نسبت به خسارتی که به ماشین مردم زده ضامن است. خیال می کند فرار کرده است. آیا از محاسبه ی خداوند متعال هم فرار کرده. شخصی ماشینش را کنار خیابان گذاشته، بر می گردد می بیند شیشهاش شکسته، آینه اش شکسته، بدنه اش ضربه دیده. کسی که این کار را کرده و رفته شاید از دست پلیس و صاحب ماشین فرار کرده، ولی آیا از پیش خداوند متعال هم می تواند فرار کند؟ این ها ضمان بر عهده اش می آورد. تا از عهده ی ضمانش برنیاید إستغفارش معنا ندارد.
بعد حضرت (علیه السّلام) می فرماید: طوری باید از عهده ی حقوق مردم برآیی که وقتی خداوند متعال را ملاقات می کنی، صاف و پاک باشی و هیچ حقّی از مردم بر عهده ا ت نباشد.
نگاه بکن، ببین واجباتی که بر عهده ی تو هست و آنها را ضایع کردی و وظیفه ی خودت را نسبت به آنها انجام ندادی، جبران بکن:
«أَن تَعمِدَ إِلَی كُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیكَ ضَیَّعتَها فَتُؤَدِّیَ حَقَّها» چقدر نماز قضا هنوز به عهده ات هست! می گویی: أستغفرالله. ولی درصدد انجام قضا نیستی! چند سال است که حجّ واجب را تأخیر کردی و درصدد رفتن به بیت الله الحرام و اتیان حج نیستی! باز می گویی: أستغفرالله. چقدر در اموالت زکات است و نمی پردازی و باز می گویی أستغفرالله! چقدر در مالت خمس است و نمی پردازی و باز می گویی أستغفرالله! و همین طور سایر واجبات.
این چهار شرط، شرط های لازم إستغفار به همراه توبه است؛ یعنی اگر کسی بخواهد إستغفار کند و توبه نماید و پاک شود، باید این چهار شرط را انجام دهد. امّا اگر خواسته باشد إستغفار و توبه اش کامل تر شود، دو شرط دیگر هم دارد که حضرت (علیه السّلام) می فرماید که البتّه آن دو، شرطِ لازم نیست، ولی شرط کمال است.
ببین بر بدنت چقدر گوشت از مال حرام روییده است؟ چقدر از حقّ فقرا در مِلک تو بوده؟ چقدر خدای ناکرده از مال ربا خوردی؟ چقدر مال غصب خوردی؟ «أَن تَعمِدَ إِلَی اللَّحمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحزانِ». باید آن گوشتی که از اموال نامشروع و اشیاء حرام بر بدنت روییده، از غصّه آب بکنی تا این که پوستت به استخوانت بچسبد و سپس گوشت تازه بین این پوست و استخوان بروید. «حَتَّی تُلصِقَ
الْجِلدَ بِالْعَظمِ وَ یَنشَأَ بَینَهُما لَحمٌ جَدِیدٌ».
تلخی و سختی طاعت را به جسمت بچشانی، کما آن که شیرینی معصیت را چشاندی. «أَن تُذِیقَ الْجِسمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَما أَذَقتَهُ حَلاوَةَ الْمَعصِیَةِ».
وقتی که این کارها (یعنی حداقل چهار شرط اوّل) را انجام دادی بگو أستغفرالله . لذا إستغفار درجه ی علّیّین است و سرسلسله ی مستغفرین و بالاترین إستغفار کننده خود پیامبر اعظم محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مرتبه ی اعلای إستغفار مربوط به ایشان است. خداوند متعال ما را از مستغفرین قرار بدهد.
یک روایت هم درباره ی محبّت امیرالمؤمنین علی و اهل بیت (علیهم السّلام) عرض بکنم تا شما را به درگاه لطف خدای متعال امیدوار کند. این روایت از لحاظ سند تمام است و در کافی و محاسن برقی آمده است:
شخصی به نام ابوبصیر، خدمت امام صادق (علیه السّلام) آمد. امام (علیه السّلام) به او فرمودند:
● ... یَا أَبا مُحَمَّدٍ إِنَّ الْمَیِّتَ مِنكُم عَلَی هَذَا الْأَمرِ شَهِیدٌ قالَ قُلتُ وَ إِن ماتَ عَلَی فِراشِهِ قالَ إِی وَ اللَّهِ وَ إِن ماتَ عَلَی فِراشِهِ حَیٌّ
عِندَ رَبِّهِ یُرزَقُ؛(1)
ای ابامحمّد! کسی از شما که با ولایت و محبّت اهل بیت (علیهم السّلام) بمیرد شهید است. ابابصیر تعجب کرد و عرض کرد: حتّی اگر در رختخوابش بمیرد؟! حضرت (علیه السّلام) فرمودند: بلی والله، حتّی اگر در رختخواب خودش بمیرد، شهید است و زنده است و نزد پروردگارش روزی داده می شود.
خوشا به حال شما! خوشا به سعادت شما که محبّت اهل بیت (علیهم السّلام) در دل های شماست! محبّت عترت پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دل شماست. به یاد علی و اولاد علی (علیهم السّلام) زندگی می کنید و به یاد آنها می میرید. به شیعیان امیر المؤمنین (علیه السّلام) مژده داده اند که:
● إِنَّ عَلِیّاً وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفائِزُون؛(2)
علی و شیعیانش فائز و رستگارند.
قدر خودتان را بدانید. از این شب ها استفاده بکنید و إستغفار کنید تا شیعه ی حقیقی علی (علیه السّلام) باشید و در زمره ی پیروان واقعی حضرت (علیه السّلام) قرار گیرید، و مرگ ما شهادت در راه خدای متعال باشد.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
روایتی است که شیخ مفید و نیز شیخ طوسی و شاید دیگران از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نقل کرده اند. این روایت از دو جهت اهمّیت دارد:
اوّل این که مربوط به شخصیّت بی همتا و یگانه ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است.
دوم این که مربوط به شب قدر است.
طبق این روایت «حارث همدان» که یکی از یاران وفادار و اصحاب با صفای امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) بود، خدمت حضرت رسید. او
دچار بعضی از مشکلات بود و سؤالاتی از خدمت حضرت (علیه السّلام) داشت. حضرت (علیه السّلام) در پاسخ، ابتدا گوشه ای از حقایق مربوط به فضایل و مناقب خود را بیان کرد، از جمله فرمود: «من برادر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولیّ مؤمنین هستم» وسپس فرمودند:
● أُوتِیتُ فَهمَ الْكِتابِ وَ فَصلَ الْخِطابِ وَ عِلمَ الْقُرُونِ وَ الْأَسباب؛(1)
فهم کتاب خدا و فصل الخطاب (یعنی آن چه که موجب تمییز بین حقّ و باطل می شود) و علم قرن ها و سبب ها به من داده شد.
در این روایت، فضائل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فی الجمله بیان شده است. درباره ی علمی بسیارگسترده و وسیع تا حدّ تسلّط برهمه ی حقایق عالم سخن به میان آمده است؛ تا آن جا که درجای دیگر میفرماید:
● لَو شِئتُ أَن أُخبِرَ كُلَّ رَجُلٍ مِنكُم بِمَخرَجِهِ وَ مَولِجِهِ وَ جَمِیعِ شَأنِهِ لَفَعَلتُ...؛(2)
ای مردم! اگر بخواهم درباره ی تک تک شما و هرچه که مربوط به شماست سخن بگویم که از کجا و چگونه پدید آمدید و عاقبت شما به کجا منتهی می شود، می توانم بگویم، ولی می ترسم اگر حقایق را بر زبان
بیاورم مرا از پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) برتر بپندارید. (در حالی که حضرت هرچه داشت از طریق پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.) لکن این مطالب را به خواصّ از اصحابم که از آنها کاملاً مطمئن هستم می گویم.
فضایل امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به گونه ای بود که تمام خوبی ها، ارزش ها و کرامت ها یک جا در وجود مبارک و نازنینش جمع بوده است و به قول صفی الدّین حلّی:
زاهد حاکم حلیم شجاع *** فاتک ناسک فقیر جواد
جمعت فی صفاتک الاضداد *** و لذا عَزَّت لک الانداد
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیّت بی همتایی است که صفات متضاد یک جا در او جمع شده است: زاهد، حاکم، حلیم و شجاع است، عارف ناسک، فقیر و بخشنده است. شجاع ترین شخص عالم است؛ اوّل سیاست مدار است؛ بخشنده ترین است؛ بزرگ ترین دانشمند است؛ اسرار خلقت پیش اوست؛ اوّلْ حکیم است؛ اوّلْ فهمیده است؛ همه ی فضایل در امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هست. به هرحال امیرالمؤمنین (علیه السّلام) یک انسان کامل بود که همه ی ابعاد را داشت و در عین حال، با عنایات خداوند متعال باز جلوتر و جلوتر و فراتر به سوی بی نهایت می رفت.
خصوصیّات ائمّه: این چنین است. این ها از مظاهر جامع اسماء الهی هستند و دارای ابعادِ گوناگون هستند. گرچه بعضی از ابعاد در
بعضی از آنان بیشتر ظهور کرده است. مثلاً حلم بیشتر در امام حسن (علیه السّلام) ؛شجاعت، بیشتر در امام حسین (علیه السّلام) ؛ و علم بیشتر درامام باقر و امام صادق و امام رضا (علیهم السّلام) ظهور کرد. امّا مزیّت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در میان ائمّه: علاوه بر این که ابوالائمّه هستند، این است که مظهر همه ی صفات خوب و مظهر صفات و اسماء عالیّه ی الهیّه هستند و بسیاری از صفات الهی در این وجود مقدّس به نحو اتمّ تجلّی پیدا کرده است. در عین این که عابد بود یک سیاستمدار، یک حاکم و یک فرمانده ی فوق العاده بود. در عین این که زاهد بود، یک تلاش گر بزرگ اقتصادی بود. و به هرحال مظهر تامّ اسماء الهی، و انسان کامل بود.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به شیعیانش، به کسانی که پای منبرش بودند و سخنانش را می شنیدند، همیشه توصیه هایی داشت که هنوز هم زنده است و باید آویزه ی گوش همه ی شیعیان و پیروان حضرت باشد؛ از نظر عبادت، از لحاظ مسؤولیّت های اجتماعی، از لحاظ فراست نسبت به وظایف در سطح فردی و اجتماعی.
محبّت امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، اقتدا به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و فنا در این ذات مبارک، موجب می شود که مسلمانها تک بُعدی نباشند؛ در همه ی ابعاد جلو بروند، هم اهل عبادت باشند؛ هم اهل شجاعت؛ هم اهل حکومت؛ هم اهل مبارزه با ظلم و بیداد؛ هم اهل علم؛ و هم اهل عمل.
این از بخش اوّل آن روایت امالی.
امّا بخش دوم روایت یاد شده به شب قدر اشاره دارد و مناسب امشب است. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با وجود آن همه فضایل ذاتی، میفرماید:
●... وَ أُیِّدتُ وَ اتُّخِذتُ وَ أُمدِدتُ بِلَیلَةِ الْقَدرِ نَفلاً...؛(1)
(علاوه بر همه ی آن فضایل ذاتی)، من به شب قدر تأیید می شوم و به واسطه ی شب قدر به طور اضافه به من امداد و کمک می شود.
حالا این شب قدر چه عظمتی دارد و چه حقیقتی است که مثل علی (علیه السّلام) به آن تأیید می شود؟ خداوند می فرماید:
● وَمَا أَدرَئكَ مَا لَیلَةُ الْقَدرِ لَیلَةُ الْقَدرِ خَیرٌ مِّن أَلفِ شَهرٍ؛(2)
چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه برتر است.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در ادامه می فرماید:
● ... إِنَّ ذَلِكَ لَیَجرِی لِی وَ لِمَن استُحفِظَ مِن ذُرِّیَّتِی مَا جَرَی اللَّیلُ وَ النَّهارُ حَتَّی یَرِثَ اللَّهُ الْأَرضَ وَ مَن عَلَیها...؛(3)
در شب قدر تأییدات الهی مستمرّاً در حقّ من جاری است؛(یعنی یک بار و یک دفعه نیست؛ بلکه تا ابد در حقّ من جریان دارد. آن هم نه فقط
در مورد من و بس)؛ بلکه در حقّ مستحفظین(1)از ذریّه ی من. (یعنی در حقّ امامان از ذریّه ی علی و فاطمه (سلام الله علیها) نیز تأیید الهی جاری است).
پس امشب هم شب قدر جریان دارد و حضرت ولیّ الله الاعظم حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشّریف صاحب امشب است و امداد و تأیید می شود. بنابراین، شب بزرگی است؛ آن قدر بزرگ که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با آن عظمتش و ذریّه ی معصومین امیرالمؤمنین: با آن عظمتی که دارند، با شب قدر امداد می شوند.
باید قدر امشب و شب بیست و سوّم را بدانیم. گرچه شب قدر بین این دو شب مردّد است. امّا به نوعی هم شب نوزدهم، هم شب بیست و یکم و هم شب بیست و سوّم از شب قدر بهره دارند. طبق برخی از روایات، فضیلت شب قدر را حتّی امشب هم فی الجمله درک خواهید کرد. ان شاء الله. و امشب فرصت نیست که توضیح بدهم.
من در این شب بزرگ، به شما شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عرض میکنم که شما در یک مرحله ی خاص و سرنوشت سازی از زمان قرار گرفته اید، همان طور که مردم زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مرحله ی خاصّی از زمان بودند و جهان در حال چرخش بود. البتّه متأسّفانه مردم آن
1) . اگر مستحفظ به رسم مفعول خوانده شود یعنی كسی كه به حفظ امانت الهی مسئولیّت داده شده است و اگر به وزن فاعل خوانده شود یعنی كسی كه حافظ امانت الهی است.
زمان، قدرعلی (علیه السّلام) را ندانستند و چرخش روزگار آن زمان به سمت کفر و نفاق و ظلم و طغیان شد و به جای علی (علیه السّلام) معاویه ی ملعون نشست و جای حسن و حسین8، یزید و عبدالملک و هشام و امثال اینها از بنی امیّه و بنی عباس.
اکنون دوباره چرخ زمان در یک نقطه ی حسّاسی قرار گرفته و بعد از حدود هزار و چهارصد سال، دوباره انقلاب اسلامی رخ داد و حکومت اسلامی تشکیل شده و جهان در حال تحوّل است. اهرم این چرخش، اکنون در دست مسلمانها و به ویژه در دست شما ملّت شجاع و مجاهد ایران است که تا این نقطه ی خاص با فداکاری ها و فراست های خود این تحوّلات جهانی را رهبری و هدایت کردید. اگر فراست، هشیاری، اتّحاد، صبر و استقامت را پیشه کنیم، در نهایت این چرخش، تحوّلات جهانی به نفع اسلام، قرآن و مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) خواهد شد. ان شاءالله.
نمونه ای که از این دست در زمانهای نزدیک دیدیم، قضیّه ی مقاومت لبنان است. یک گروه مؤمن، فداکار و دوست دار امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با تکیّه بر هوشمندی و هوشیاری، پرهیز از اختلاف، با اطاعت از ولایت توانستند در مقابل توطئه های جبّاران و ظالمان روزگار بایستند و تلاش های آنها را ناکام بگذارند.
دشمنان اسلام، کفّار، منافقین و همه ی ستمکاران و تجاوزکاران هم این تحوّل را احساس کرده اند. آنها فهمیده اند که این تحوّل به
ضررآنهاست. لذا سراسیمه شده اند. دشمنی این ها با قرآن و اسلام ریشه دار است، اكنون پرده ی تزویرشان کنار رفته و با پیوستن پاپ به حلقه ی آنها زنجیره کامل شده است.
آنها تا آن جا که بتوانند علیه اسلام و خصوصاً علیه تشیّع و جمهوری اسلامی توطئه می کنند. چرا؟ چون می بینند اگر تحوّلات جهانی به نحو کنونی که شتاب هم گرفته پیش برود، دندانهای طمع همه ی آنها را خواهد شکست و آنان را در سرزمین های خودشان محصور و محدود خواهد کرد و چنگال های آنها را از پیکر امّت اسلامی جدا خواهد کرد. لذا آرام نمی نشینند و هر روز علیه اسلام، قرآن و نظام مقدّس جمهوری اسلامی برنامه هایی تدارک می بینند که پایان هم ندارد؛ یک روز در دانمارک؛ یک روز در فرانسه؛ یک روز در جای دیگر؛ یک روز به بهانه ی بحث انرژی اتمی؛ یک روز به بهانه ی لبنان؛ یک روز به بهانه ی اسرائیل؛ یک روز به بهانه ی هولوکاست؛ و امثال اینها.
بدانید که ما اگر در هر مرحله ای کوتاه بیاییم، آنها یک قدم جلوتر می آیند. حالت این ها حالت کسی است که اشباع ندارد؛ این ها سیری ناپذیرند. البتّه این ها متوجّه شدند از لحاظ نظامی نمی توانند کاری انجام بدهند. در لبنان تجربه کردند. خداوند متعال مجاهدین حزب الله را حفظ
کند. با فداکاری های آنها، این ها ناامید شدند از اینکه بتوانند از لحاظ نظامی عمل مثبت و پیروزمندانه ای به نفع خودشان داشته باشند. لذا در همان لبنان و فلسطین هم مانند ایران شروع کردند به نحو دیگری توطئه کنند. توطئه های اجتماعی و سیاسی علیه حزب الله عزیز در لبنان، علیه حماس در فلسطین، و علیه ملّت ایران. در این شرایط حسّاس وظیفه ی ما سنگین است. پیروان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) باید بیدار و هشیار باشند. امروز وظیفه ی ما خنثی کردن توطئه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دشمنان اسلام و قرآن است.
دو مطلب مهم را در مقطعی که الآن قرار داریم می خواهم عرض کنم:
شرکت در راه پیمایی روز قدس در جمعه ی آینده؛ بدانید این راه پیمایی، اظهار وحدت، انسجام، همبستگی و اظهار تنفّر از رژیم غاصب است و به همه ی مسلمانان به خصوص مردم فلسطین و لبنان می تواند روحیّه بدهد و آنها را تقویت بکند و اراده های آنها را در مقابل دشمن، که دشمن ما هم هست، مصمّم تر بکند.
انتخابات خبرگان، ولو آن که یک مقداری زمان تا انتخابات باقی است، ولی شاید من دیگر فرصتی نداشته باشم که مطالب را خدمت شما عرض کنم.
می دانید عمود خیمه ی نظام اسلامی ما، ولایت فقیه است. ولایت
فقیه شعبه ای از امامت ائمّه ی هدیٰ و نیابت از ائمّه ی هدی: است. ولایت فقیه یعنی ولایتی که از جانب ائمّه: به فقیه جامع الشرایط برای اداره ی حکومت مسلمانها داده شده است. طریق انتخاب و در عین حال ادامه ی راه و ولایت این رأس هرم نظام اسلامی، مجلس خبرگان رهبری است. مجلس خبرگان رهبری مجلسی است که مهم ترین عنصر را در نظام اسلامی تعیین می کند و نیز نظر می دهد که در ادامه ی کار، هنوز می تواند کار را ادامه دهد.
بالطبع، تمام کسانی که با اسلام مخالفند، با تشیّع مخالف هستند، با نظام اسلامی و ولایت فقیه مخالفند، با مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات مناسب و آبرومندانه آن هم مخالف هستند. متأسّفانه گاهی هم، اشخاصی که شاید مخالف نباشند در تور دشمنان می افتند، و دشمن از پایگاه آنها، علیه اسلام، ولایت فقیه و نظام اسلامی استفاده می کند.
شما در این مدّت زمانی که مسأله ی خبرگان و انتخابات آن برقرار بود، ببینید در بعضی از روزنامه ها چه خبر بود. چه جار و جنجال هایی برپا کردند و چه چالش هایی را می خواستند برای نظام اسلامی، برای مجلس خبرگان، برای انتخابات آنها، برای محدودیّت ها و قیودی که برای سلامت انتخابات هست ایجاد بکنند.
هرچیزی و هر کاری معیار دارد؛ محک دارد؛ اگر یک کسیمیخواهد در یک شهری طبابت بکند تابلو پزشکی را، تابلو تخصّص در ریه، تخصّص در قلب و تخصّص
در گوارش را اعلان کند، اگر صلاحیّت آن را نداشته باشد، وزارت بهداشت که مسؤول این قسمت است فوراً آن تابلو را پایین می کشد و جلوی او را می گیرد و می گوید تو چه صلاحیّتی داشتی که تابلو بالا کنی و خود را به عنوان پزشک و متخصّص معرّفی کنی؟ حتّی اگر کسی یک مغازه ی ساده ی لبنیات فروشی باز کند باید مجوّزهای مربوطه را اخذ کند تا از نظر تجهیزات بهداشتی و سایر جهات تأیید شود. یا کسی می خواهد تاکسی رانی کند باید به اداره ی مربوطه برود و صلاحیّتش تأیید گردد. خلاصه در دنیا هر فنّی معیاری دارد و صلاحیّت و تأیید می خواهد و این طور نیست که هرکس در هر کاری که دلش بخواهد بتواند وارد شود و خودش را در معرض مردم قرار دهد. متأسّفانه عدّه ای می خواهند بگویند برای داوطلبین مجلس خبرگان هیچ صلاحیّتی لازم نیست.
نمونه اش هم این است که حدود 500 نفر برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان اقدام به ثبت نام کردند که بعد از بررسی معلوم شد آقا ساندویچ فروش یا نگهبان فلان اداره است؛ حدّاکثر سوادش دیپلم است. این آقا می خواهد کسی را که مجتهد جامع الشرایط است و قدرت رهبری جامعه را دارد تشخیص بدهد و انتخاب کند! حالا وقتی که در هیأت نظارت و شورای نگهبان این مسایل کنترل می شود بعضی از روزنامه ها، بعضی از باندها و بعضی از احزاب، داد و فریادشان بلندمی شود که چرا ردّ صلاحیّت می کنید؟ این در حالی است که در قانون حدّاقل
سه شرط برای داوطلبین تعیین شده است:
اولاً، باید حدّاقل به نحو تجزّی مجتهد باشد. البتّه نگفته اند مجتهد مطلق باشد، اجتهاد مطلق خیلی سخت است. مجتهد متجزّی یعنی کسی که در بعضی از مسایل فقهیِ نظری بتواند اجتهاد و استنباط کند. اجتهاد به نحو تجزّی هم باز معیارهایی دارد که از طریق فقهای شورای نگهبان عمدتاً با امتحان و آزمونی که به عمل می آید، اثبات می شود؛
ثانیاً، مشهور به وثوق، عدالت و خوش نامی باشد؛ مردی درست کار و بر صراط مستقیم باشد؛
ثالثاً، مسایل اجتماعی را بفهمد. کسی که نمی فهمد دشمنان این ملّت مشغول توطئه هستند، کسی که مسایل جهانی را نمی فهمد، او نمی تواند نسبت به تعیین رهبری جامعه تصمیم درست بگیرد.
این شرایط باید محفوظ باشد. البتّه در شورای نگهبان داشتن حدّاقل شرایط برای پذیرش کافی است، ولی شما باید کسی را انتخاب کنید که حدّاکثر صلاحیّت را داشته باشد. باید با تحقیق و بررسی از میان دواطلبین تأیید صلاحیّت شده، اصلح را انتخاب کنید و وظیفه ی بزرگتان را در مقابل اسلام ادا کنید تا این تحوّلات عظیم جهانی به نفع قرآن، اسلام و مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) تمام شود. ان شاءالله.
(ماه مبارک رمضان 1428)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
« إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدرِ وَ ما أَدرَئكَ ما لَیلَةُ الْقَدر».
در پدیده ی شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و قضایایی که منجرّ به آن شد که فرد پلیدی مثل ابن ملجم لعنة الله علیه تصمیم گرفت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را به شهادت برساند، مسأله ا ی بسیار مهم و عبرت آموز برای جامعه ی ما وجود دارد، و آن این است: چه شد که عدّه ای که خود را مسلمان می دانستند؛ خود را روشن فکر می دانستند؛ خود را متعهّد می انگاشتند؛ در انجمنی بنشینند و به حسب گمان باطل خودشان، منشأ مشکلات
جامعه ی اسلامی را سه نفر بدانند که یکی از آنها امیرالمؤمنین و امام المتّقین علی (علیه السّلام) بود؟! به استناد کلمات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در نهج البلاغه، عرض کردیم آن چه موجب چنین گمراهی ها، ضلالت ها و کج روی هایی می شود، فتنه هاست.
فتنه به معنی تنش، تشنّج، فشارها و استرس های فوق العاده و غیرعادی روانی - اجتماعی است. در فتنه ها فضای فکری جامعه از گرد و غبار پر می شود؛ آبشخورهای عقیدتی گل آلود می گردد؛ حقایق دچار ابهام می گردد؛ بصیرت ها و بَصَرها به کندی می گراید؛ شیطان و جنود شیطان بر دل ها و عقل ها سایه می اندازد و افرادی که آمادگی سقوط در دام شیطان را دارند گرفتار می شوند، آن چنان که خوارج شدند و آنچنان که ابن ملجم ها - که شیطان مجسّم بود - به این راه ضلالت کشیده شدند. و عرض کردم که منشأ فتنه، آن چنان که در نهج البلاغه آمده است، دنباله روی از هواها، هوس ها و بدعت هاست. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:
●...إِنَّما بَدءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهواءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحكامٌ تُبتَدَعُ یُخالَفُ فِیها كِتابُ اللَّهِ....(1)
آغاز فتنه ها، هوس هایی است که پیروی می گردد، و بعد، بدعت
1) . نهج البلاغه صبحی صالح ، خطبه50.
هایی است که در دین نهاده می شود، و سپس افرادی هستند که پرچم دار انحراف می شوند و کسانی را که دارای بصیرت کافی نیستند به دنبال خود می کشند، و در نتیجه، جامعه به تنِش، تفرقه و فشارهای روانی - اجتماعی دچار می شود و اولیاء شیطان و جنود ابلیس از شرایط بهره می گیرند و صیدهای خود را شکار می کنند.
طبق این بیان، منشأ فتنه ها همان هواها و هوس هاست، و منشأ هواها و هوس ها حبّ دنیاست. از این رو، در روایت آمده است:
● قالَ عَلِیُّ بنُ الْحُسَینِ(علیه السّلام)... حُبُّ الدُّنیا رَأسُ كُلِّ خَطِیئَةٍ...؛(1)
دوست داشتن دنیا، سرآمد همه ی خطاها، گناه ها و اشتباهات است.
جلوه های دنیا، زیورهای دنیا و زرق و برق آن، عقل ها را کور، دیدها را کم سو و دل ها را قسی می کند تا جایی که نمی تواند حقایق عالم را، آیات الهی را، دستورات پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیهم السّلام) را درست بفهمد و درست عمل کند.
یکی از فتنه های بزرگ در دوران امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که منجر به پیدایش خوارج شد از ناحیه ی اصحاب جمل بود؛ دیگری از ناحیه معاویه و اطرافیانش بود؛ و در مرحله ی سوّم از ناحیه ی خود خوارج بود. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) این فتنه ها را در نهج البلاغه در خطبه ی شقشقیه
1) . الکافی، ج2، ص131.
چنین یادمی کند:
●...فَلَمَّا نَهَضتُ بِالْأَمرِ نَكَثَت طَائِفَةٌ وَ مَرَقَت أُخرَی وَ قَسَطَ آخَرُونَ...؛(1)
هنگامی که امور مسلمین را به دست گرفتم، گروهی از ناکثین شدند؛ عدّه ای مارقین و جمعی هم قاسطین؛
بعضی پیمان شکستند و همراه طلحه و زبیر جنگ جمل را به راه انداختند؛ بعضی خوارج شدند و جنگ نهروان و گرفتاری های بعد از آن را ایجاد کردند؛ بعضی هم با معاویه و عمروعاص جنگ صفّین و آن همه فساد و تباهی را به وجود آوردند. بعد حضرت (علیه السّلام) میفرماید:
● كأَنَّهُم لَم یَسمَعُوا اللَّهَ سُبحانَهُ یَقُولُ « تِلكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»(2)(3)
مثل این که آنها اصلاً این آیه ی قرآن را نشنیده بودند که فرمود: «این دار آخرت را برای کسانی قرار دادیم که اراده ی برتریجویی و فساد در روی زمین ندارند، و سرانجامِ خوش، از آن پرهیزگاران است».
بعد حضرت (علیه السّلام) میفرماید:
● بَلَی وَ اللَّهِ لَقَد سَمِعُوها وَ وَعَوها؛(1)
آری، آنها این آیه را شنیدند و خوب هم یاد گرفتند ( و چه بسا از حفظ شان هم بود).
● حَلِیَتِ الدُّنیَا فِی أَعیُنِهِم وَ راقَهُم زِبرِجُها...؛(2)
لکن دنیا جلوی چشمانشان آراسته شد، زینت های دنیا و زرق و برقش آنها را مجذوب خود کرد.
و وقتی که دل به دنیا دادند و عشق دنیا همه ی وجودشان را گرفت، آیات خدا را فراموش کردند؛ حقیقت دنیا را فراموش کردند؛ دنیایی را که دار مجاز و خانه ی گذرست مَقرّ و دارِ قرار پنداشتند.
لذا منشأ فتنه ها، دل دادن به دنیا و فریفته شدن به آن بود. وقتی که انسان دل به دنیا داد و عاشق دنیا شد و دنیا برای او اصالت پیدا کرد، مال دنیا، ریاست دنیا، مقام دنیا، راحتی دنیا، شهرت دنیا و هرچیزی که مربوط به دنیا باشد، آن وقت دیگر نمیتواند ماورای دنیا و باطن و حقیقت آن را ببیند و درست بشناسد:
● قالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حُبُّكَ لِلشَّیءِ یُعمِی وَ یُصِمُّ؛(3)
محبّت زیاد به چیزی و علاقه و عشق زیاد به آن انسان را کور و کرمی کند.
آنها که عاشق دنیا شدند و زرق و برق های دنیا آنان را به خود جذب کرد، دیگر فقط ظاهر دنیا را می بینند و از دیدن حقایق ناتوان می شوند:
● یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنیا وَهُم عَنِ الْآخِرَةِ هُم غافِلُونَ؛(1)
این افراد، ظاهری از دنیا و نمودی از دنیا را می بینند و از آخرت غافل می شوند.
مصائبی که در طول تاریخ بر سر اسلام آمد به خاطر حبّ دنیاست. سلسله های ظالمی که بر مردم حکومت کردند؛ اسلام را وارونه جلوه دادند، مسلمین را بی چاره کردند، همه به خاطر دل دادن به دنیا، فریفته شدن به قدرت و امثال آن بود.
متأسّفانه امروز هم همان بینش اشتباه و کج، نسبت به دنیا در اکثر زمینه ها وجود دارد. اگر به جهان معاصر و عصر حاضر نگاه کنیم، می بینیم، گرفتاری هایی که برای بشریّت است، ناشی از دل بستگی فوق العاده به دنیا و نشناختن حقیقت دنیا و اصالت دادن به آن است؛ ناشی از این است که دنیا را مَقرِّ نهایی و غایت پایانی پنداشته اند. دنیا برای زورمداران عالم اصالت پیدا کرده و هیچ چیز دیگر غیر از دنیا رانمی شناسند. فکر و ذکرشان قدرت، ثروت، شهرت، جاه، لذایذ جنسی و چیزهایی از این قبیل است. با چنین بینشی طبیعی است که تمام
1) . الروم، آیه7.
معیارهای معنوی فرو ریزد؛ عدالت محو شود؛ اخلاق نابود گردد؛ خداوند متعال فراموش شود؛ معاد نادیده گرفته شود؛ و چیزی جز هویٰ و هوس به رسمیّت شناخته نشود و تمام نیرو، همه ی قدرت؛ و حتّی علم و دانش در اختیار هوی پرستان و هوس بازان قرار گیرد.
واقعاً عجیب است وقتی می بینیم که دنیای غرب آن چنان در ورطه ی مادّیت فرو رفته و از آخرت و از حقیقت عالم و آفریدگار جهان و حقیقت هستی غافل شده که حتّی در محیط های علمی و مجامع دانشگاهی که محلّ علم و دانش و بررسی واقعیّت هاست، حتّی آن جا هم دیگر اسمی از خداوند متعال، دین و معاد نیست و گرایش مسلّط، گرایش مادّی گرایانه است و مصداق روشن آیه ی شریفه شدهاند که:
● یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنیا وَهُم عَنِ الْآخِرَةِ هُم غافِلُونَ؛(1)
ظاهری از حیات و زندگانی را می بینند و تمام نیرو و استعداد و علم و هنرشان برای حفظ همین حیات ظاهری دنیاست.
کسانی که اطلاع دارند می دانند که رشته ی فلسفه، حقایق عالَم و حقایق وجود را بررسی می کند و در مورد مبدأ و معاد به انسان آگاهیعقلی می دهد تا بفهمد حقیقت عالم چیست؟ از آن روزی که رشته ی فلسفه پدید آمده، در این زمینه کار کرده است. امّا امروزه کسانی که با
1) . الروم، آیه7.
دانشگاه های اروپا و آمریکا و مواد درسی آنها آشنایی دارند، خوب می دانند در آن جا گرایش مسلّط، گرایشی است که اصلاً می خواهد خداوند متعال را، دین را و معاد را نادیده انگارد، بلكه؛ مبدأ و معاد را باطل نشان دهد. به اصطلاح خودشان، اصلاً گرایش آنتولوژیك یا وجودشناسی به چشم نمی خورد مگر بسیار ناچیز. آن چه که هست آموزه هایی در خلاف جهت هستی شناسی است.
در واقع آنها حتّی حاضر نیستند در دانشگاه های شان مسایلی که مربوط به حقیقت عالم است و به جهان شناسی درست منجر می شود، مطرح کنند. این است که فلسفه های تحلیل زبانی، و امثال آن را گرایش مسلّط قرار داده اند؛ چرا که محتوای این گرایش ها هیچ وقت به حقیقت عالم و تبیین حقیقت هستی منتهی نمی گردد. حتّی بعضی از آنها این چنین جمله ای می گویند که: «خدا وجود دارد»، «خوبی وجود دارد»، جملاتی بی مفهوم است.
امّا چرا آنها این گونه نعل وارونه می زنند و همه چیز را معکوس می فهمند؟ چرا حتّیٰ به خودشان اجازه نمی دهند در عمق حقایق عالم به تفکّر بپردازند؟ قرآن کریم در مورد صاحبان چنین تفکّری میفرماید:
● یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنیا وَهُم عَنِ الْآخِرَةِ هُم غافِلُونَ ؛(1)
آنها ظاهری از زندگی دنیا را می بینند و از آخرت بی خبرند.
1) . الروم، آیه7.
امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) ، بیشترین خونِ دل را برای همین میخورد که عدّه ای از حقیقت دنیا و عالم آخرت غافل هستند و هشدار می داد:
● أَیُّها النَّاسُ إِنَّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ وَ الْآخِرَةُ دارُ قَرارٍ؛(1)
بدانید دنیا سرای گذشتن است و آخرت سرای باقی است.
یعنی خودتان را برای آن سرا آماده کنید. برای عالم آخرت و پس از مرگ عمل کنید. متأسّفانه بسیاری از ما برای قبل از آن عمل میکنیم، امّا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: برای این لحظه عمل کنید؛ بقیّه چیزی نیست؛ گذرا و تمام شدنی است. در آخرین لحظات عمر مبارکش هم همین معنا را تذکّر می داد. نوشته اند آن حضرت (علیه السّلام) در دقائق آخری که نزدیک به شهادت شان بود، این آیه را تلاوت فرمود:
● لِمِثلِ هذا فَلیَعمَلِ الْعامِلُونَ؛(2)
مردم برای این لحظه عمل کنند.
● إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا وَ الَّذِینَ هُم مُحْسِنُونَ؛(3)
خدا همراه کسانی است که تقوی پیشه کنند و نیکوکار باشند.
(19 ماه مبارک رمضان 1429)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین الی یوم الدین.
از بزرگ ترین نعمت هایی که در ماه مبارک رمضان و به خصوص در شبهای احیاء نصیب مؤمنین می شود، همراه توجّه به قرآن و قرائت آن، توجّه بیشتر به دعاهایی است که از ائمّه ی اطهار (علیهم السّلام) وارد شده است. قرائت و اُنس با این دعاها نعمت های بزرگی را به انسان ارایه می دهد که با هیچ چیز قابل مقایسه و ارزش یابی نیست. این دعاها علاوه بر آن که خواستن از خداوند متعال است و دعا کننده با اجابتِ آن
به مقصود خود می رسد، دریایی از معرفت و شناخت را در خود دارد.
انسان با خواندن و فهم دعاهایی که از معصومین (علیهم السّلام) رسیده است بیشتر به عظمت پروردگار عالم پی می برد؛ اسماء و صفات حسنای حضرت حق جلّ و علی را عمیق تر درک می کند؛ معرفت توحیدی اش بیشتر می شود؛ حقایق و معارف برای او تبیین می گردد؛ بی ارزشی دنیا و مظاهر دنیا را بهتر احساس می کند؛ نیازهای واقعی خود را صحیح تر می شناسد؛ آلودگی، زشتی و پلیدی از روحش زدوده می شود و دل نرم می گردد؛ و این امکان فراهم می آید که به طور مناسب تر با عالم بالا مرتبط شود و با خداوند عزّ و جلّ سخن بگوید و خود را در برابر پروردگارِ رحمن، رحیم، کریم، عطوف و مُعطی بیابد و عرض حاجت نماید. این ها فوائدی است که با اندک توجّهی، هر فرد آشنا می تواند به آنها پی ببرد.
نکته ی دیگری که در این دعاها وجود دارد آن است که این مضامین عالی و دقیق قرآنی، عرفانی، فلسفی، برهانی و علمی، و این نکته های شگرف، زیبا، عمیق و نغز، چیزی نیست که از یک انسان عادی سربزند؛ آن هم با آن حجم وسیع. ممکن است کسی جملات زیبایی را در مناجات انشاء کند و پدید آورَد و یا حتّی چند صفحه ای را در ستایش و نیایش زیبا بنویسد. امّا در همین حدّ است و بس. وانگهی،
آن هم با استمداد از دعاهای موجود و کلمات معصومین (علیهم السّلام).
امّا در یک مقیاس وسیع برای افراد عادی چنین چیزی وجود ندارد. کجا و کی، کسی می تواند مثل مناجات ها و دعاهای منقول از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را - با آن سلاست و روانی و زیبایی و غنای معانی و عمق مضامین - پدید بیاورد؟!
چه کسی می تواند مثل دعای افتتاح، دعای سحر، ابوحمزه ثُمالی، صحیفه ی سجّادیه و سایر ادعیه و زیارات که از اهل بیت (علیهم السّلام) به ما رسیده است - هم چون زیارات و دعاهای منقول از امام باقر و صادق و زیارت جامعه ی کبیره ی امام هادی و زیارت آل یاسین و دعای ندبه ی منقول از حضرت حجت: - را انشاء کند؟!
خلاصه، این ادعیه آن قدر والاست که بی تردید باید بپذیریم که منشأ الهی داشته و ناشی از عنایت خاص حضرت حق سبحانه می باشد که به ائمّه اطهار (علیهم السّلام) افاضه فرموده است.(1)
رسوایی و فضاحت سرکردگان مسلک سرتاپا دروغین و ساختگی بهائیّت نمونه ی بارز این حقیقت است. صرف نظر از هر چیز دیگر، اگر کسی فقط تا اندازه ای با قرآن و ادعیه آشنا باشد، بی درنگ متاع بدلی و کالای جعلی آنان را از میراث اصیل و فاخر شیعیان تشخیص خواهد داد. فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ یَكتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَیدِیهِم ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِن عِندِ اللَّهِ لِیَشترَُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَت أَیدِیهِم وَ وَیلٌ لَّهُم مِّمَّا یَكسِبُون. البقرة، آیة79. ( ویراستار )
1) . و عجیب آن که با نظر به اوج و عظمت ادعیه ی اهل بیت علیهم السلام، گروه های منحرفی در تاریخ با اغراض شیطانی و با پیروی از مطامع دنیوی و هویٰ و هوس و تمایلات نفسانی پست خویش، در صدد برآمدند تا با دوخت و دوز الفاظ و معانی دعاهای آنان با آیات قرآن و سر هم کردن الفاظ ادعیه و گاهی هم با اقتباسی ناشیانه، خود را به عنوان پیامبر جدید و حامل وحی نوین معرّفی کرده و سپس مطالب جمع آوری شده را به عنوان معجزه ی خود ارایه نمایند!! و حتّی عدّه ای از بی خبران از مکتب اهل بیت علیهم السلام را با نیرنگ و فریب گمراه سازند.
در همین یک فراز دعای اباحمزه که در شب های ماه رمضان می خوانید، ببینید چقدر مطالب دقیق علمی، فلسفی و عرفانی با الفاظی به غایت زیبا و در عین حال روان و با احساس و برانگیزانندگی بالا وجود دارد:
● إِلهی لا تُؤَدِّبنِی بِعُقُوبَتِكَ...... لا الَّذِی أَحسَنَ إستَغنَی عَن عَونِكَ وَ رَحمَتِكَ وَ لا الَّذِی أَسَاءَ وَ إجتَرَأ عَلَیكَ وَ لَم یُرضِكَ خَرَجَ عَن قُدرَتِكَ یا رَبِّ ... بِكَ عَرَفتُكَ وَ أنتَ دَلَلتَنِی عَلَیكَ وَ دَعَوتَنِی إِلَیكَ وَ لَولا أَنتَ لَم أَدرِ مَا أنتَ؛(1)
خدایا! مرا به مجازات، ادب مفرما... نه آن کس که نیکی کرد از یاری و رحمت تو بی نیاز است و نه آن که بر تو بی ادبی نماید و به دنبال رضای تو نباشد از حیطه ی قدرت تو خارج باشد ای پروردگار ... تو را به تو شناختم و تو بودی که مرا به سوی خود راهنمایی و دعوت کردی، واگر تو نبودی نمی دانستم کیستی.
بعد از بیان این مقدّمات، می خواهم نکته ی بالاتری را بیان کنم که در أدعیه وجود دارد و شاید مورد غفلت واقع شده؛ نکته ای که اگر به
1) . بحارالانوار، ج95، ص82 ، باب6.
درستی به آن توجّه شود می تواند به شکل دقیق و بدیعی، حقّانیّت تشیّع و امامت امامان دوازده گانه: را اثبات نماید و تاکنون در جایی ندیدم که به وضوح تبیین شده باشد و آن اینکه:
موافق و مخالف به این نکته اذعان و اعتراف دارند که دوازده امام شیعه: هر کدام به نوعی از نوابغ بشری و برجستگان و برگزیدگان أبناء آدم و از جهت علم و دانش، اخلاق، کمالات روحی، توانمندیهای ذاتی و ویژگی های شخصیّتی بی همتا، و سرآمد همه ی عالمان، عارفان، رازدانان و مصلحان بودند. میراثی که - علی رغم همه ی دشمنیها و تلاش های جائران برای محو آثارشان - از آنان برجای مانده به خوبی گویای این واقعیّت است. هر ناظر منصفی می تواند گوشه ای از این حقیقت را در قالب احادیث گران سنگ، روایات شگفت انگیز، غیب گویی های بُهت آور و أدعیه ی جان پرورشان مشاهده کند.(1)
و عجیب آن که این دعاها، زیارات و علوم و مضامین معجزگون که
1) . دانشمند بزرگ اسلام، شیخ مفید رحمه الله در کتاب امالی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند که فرمود: اُوتیتُ فَهم الکتاب و فصل الخطاب و علم القرون و الاسباب و ٱستودعتُ الف مفتاح یفتح کل مفتاح الف الف باب و کل باب یُفضی الی الف الف عهدٍ...؛ خداوند این فضائل علمی را به من عنایت فرموده است: فهم قرآن و علم جدا کردن بین حقّ و باطل و دانش نسل ها و سببهایی که در عالم است. به من هزار کلید ودیعه داده شده که هر کلیدی هزار هزار(یک میلیون) باب را باز می کند و هر دری هم که باز می شود به هزار هزار عهد و پیمان متّصل می شود. (در برخی نسخ به جای کلمه الف الف فقط الف آمده است.)
عارف و عامی را در طول چهارده قرن، در برابر آن به تحسین و کُرنش واداشته، نه از یک امام (علیه السّلام) ، بل که در طول دویست و پنجاه سال - که دوران حضور ائمّه ی اهل بیت (علیهم السّلام) است - از امامان: یکی پس از دیگری و نسلی بعد از نسلی صادر شده است. و تحقّق این امر در سلسله ی ائمّه: ، پسر بعد از پدر، به صورت پی در پی و مرتّب، با توجّه به روایت:
● إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِن قُرَیشٍ غُرِسُوا فِی هذا الْبَطنِ مِن هَاشِم؛(1)
امری خارق العاده و یک اعجاز است که جز به عنایت ویژه پروردگار اتّفاق نمی افتد.
اهمّیّت این مسأله با توجّه به یک نکته ی علمیِ ژنتیکی و وراثتی روشن تر می شود و آن این است که: برجستگی های فوق العاده روحی و علمی در نوابغ به صورت ژنتیک منتقل نمی شود و تاریخ نشان نمیدهد که سه نسل یا چهار نسل به طور ژنتیک افراد فوق العاده علمی و ذهنی باشند. شما اگر در احوال نوابغ عالم تحقیق و تدبّر کنید می بینید عظمت علمی یک دانشمند و فیلسوف معمولاً منحصر در خود اوست؛ و به ندرت یک نسل بعد؛ و در موارد کاملاً استثنایی و به طور نادر شاید در نسل سوّم. مثلاً در یونان قدیم، فیثاغورث را میشناسیم، ولی از نسل
1) . به راستی که امامان و جانشینان پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلّم از قریش اند و درون خانوادهی بنی هاشم جای گرفته اند. بحارالانوار، ج29، ص613.
فیثاغورث دیگر دانشمندی هم چون او نمیشناسیم. افلاطون هم اینچنین است؛ ارسطو نیز این چنین است؛ فُلوطین نیز همین است؛ بوعلی همین است؛ سیّد مرتضی، شیخ مفید، شیخ بهائی و شیخ انصاری رحمةاللهعلیهم همچنین هستند؛ نیوتن، دکارت، کانت، ادیسون و.. نیز اینچنین هستند.
در این بین، تنها به ندرت در نسل دوم نیز فرد برجسته ای پا به عرصه گذاشته است، مثل علّامه ی حلّی و فرزندش یا شیخ جعفر کاشف الغطاء و فرزندش رحمة الله علیهم . امّا در نسل سوّم تقریباً و بیشتر، دیگر چنین چیزی در حدّ نبوغ و فوق العادگی سراغ نداریم، گرچه ممکن است خانواده ای خوش استعداد و عالم پرور باشد ولی هیچ گاه در حدّ نبوغ فوق العاده نبوده است.
اکنون با توجّه به این نکته ی ژنتیکی و وراثتی، توجّه کنید که چگونه ائمّه ی اثناعشر: ، نسلاً بعد نسلٍ، در حدّی از علم و فضل و برتری تعقّل و تفکّر می باشند که احدی با آنان قابل مقایسه نباشد. چگونه ممکن است یازده نسل پی در پی در حدّی از نبوغ باشند که در عالم، مثال و نمونه ای برای آنها موجود نباشد. پس باید پذیرفت آن قانون عدم وراثت نبوغ در این جا استثنا خورده است. و این جز با عنایات خاصّ خداوند حکیم عزّ اسمه امکان تحقّق ندارد. و معجزه و نشانه ای بارز در کنار نشانه های دیگر بر حقّانیّت ائمّه ی دوازده گانه: است. و از این جاست که امیر المؤمنین (علیه السّلام) می فرماید:
● فَإِنَّا صَنائِعُ رَبِّنا وَ النَّاسُ(1)بَعدُ صَنائِعُ لَنا؛(2)
ما ساخته ها و پرورده های ویژه ی پروردگاریم و دیگر مردم پروردگان ما هستند.
همان گونه که حق تعالی با عنایات ویژه اش موسی (علیه السّلام) را پدید آورد؛ بزرگ کرد و علم و حکمت بدو آموخت و آن گاه در شأن او فرمود:
● وَ اصطَنَعتُكَ لِنَفسِی؛(3)
تو را برای خودم پروراندم.
ائمّه: نیز این چنین پرورده و ساخته ی ویژه ی پروردگارند؛ بلکه چنان که در زیارت جامعه می خوانیم:
● آتاكُمُ اللَّهُ ما لَم یُؤتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِینَ ؛(4)
خدا به شما ائمّه: چیزهایی داده که به هیچ یک از عالَمیان نداده است.
بنابراین، عنایت ویژه ی به اهل بیت و ائمّه ی معصومین (علیهم السّلام) حتّی برتر از عنایت ویژه به پیامبران گذشته: است. خداوند متعال همه را از تابعین حقیقی اهل بیت و ائمّه ی معصومین (علیهم السّلام) و از پروردگان خاصّ آنان قرار دهد. آمین.
(21 ماه مبارک رمضان 1429)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و اللّعن علی أعدائهم أجمعین الی یوم الدین.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که هم چون پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای هدایت مردم به سوی پروردگار حریص بود، در فاصله ی بین ضربت خوردن و شهادتش، سخنان گران بها و پرمغزی دارد که بسیار هدایت گر است و ما امشب که احتمالاً شب قدر است می خواهیم یکی از آن جملات را به قدر وسع شرح دهیم. و آن اینکه فرمود:
● أَنا بِالْأَمسِ صاحِبُكُم وَ الْیَومَ عِبرَةٌ لَكُم وَ غَداً مُفارِقُكُم وَ اللَّهِ
ما فَجَأَنِی مِنَ الْمَوتِ وارِدٌ كَرِهتُهُ وَ لا طالِعٌ أَنكَرتُهُ وَ ما كُنتُ إِلَّا كَقارِبٍ وَرَدَ وَ طالِبٍ وَجَدَ ؛(1)
من دیروز همراه شما بودم و امروز عبرتی برای شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد. به خدا قسم الآن از مرگ به طور ناگهانی چیزی بر من وارد نشد که از آن ناخرسند باشم و چیزی سراغ من نیامد که آن را نشناسم و از آن بی خبر باشم. اکنون که مُشرِف به شهادت هستم، جز این نیست که حالم هم چون فرد تشنه ای است که به دنبال آب بود و به آن رسید.
واضح است این سخنان گرچه به حسب ظاهر، خطاب به کسانی است که به عیادت حضرت (علیه السّلام) آمده اند، ولی خطاب به همه ی نسلهاست و فوق زمان خاص و مکان خاص می باشد و همیشه و همه جا می تواند مخاطب داشته باشد. پرسش این است که چرا فرمود من عبرتی برای شما هستم؟ چرا آن حالِ حضرت (علیه السّلام) که در بستر شهادت افتاده پند و مایه ی درس آموزی برای مردم است؟
از ابعاد مختلفی می توان به تبیین و تحلیل این سخن عرشی پرداخت. یکی از جنبه های آن این است که همه ببینند که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که نور مطلق و هدایت محض و وصیّ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، چرا آن گونه مورد ستم قرار گرفت که عدّه ای خون پاکش را مباح
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، نامه23، ص 378.
دانستند و مدّعیشدند برای رضای خداوند متعال او را به شهادت رسانده اند؟! چه شد که چنین قشری در بطن جامعه ی اسلامی پدید آمد؟ فضای فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه به کجا رسید که بر اساس تبلیغات شیاطین، عدّهای به این تحلیل رسیدند که برای حلّ مشکلات مسلمین سه نفر باید از بین بروند که یکی از آن سه نفر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است و آن گاه چه بسا برای تقرّب به خداوند متعال، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را در محراب عبادت در حال نماز، محاسنش را به خون خضاب کردند، چنان که پیش از آن هم رو در روی امام (علیه السّلام) قرار گرفتند و جنگ های جمل، صفّین و نهروان را راه انداختند؟ در قضیّه ی جمل، یک نفر خدمت حضرت (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! مگر ممکن است طلحه و زبیر که دو صحابی پیامبر اسلام9 بودند و در کنار ایشان برای پیش برد اهداف اسلام شمشیرها زدند و فداکاری ها کردند، بر باطل باشند؟!
معلوم می شود گرد و غبار فتنه آن قدر بلند شده بود که بسیاری از چشم ها را کور کرده بود تا جایی که عدّه ی زیادی توان تشخیص حقّ و باطل را نداشتند. در واقع، قدرت طلبان و شیطان صفت ها، در مدّت کوتاه بیست و چند ساله که از رحلت پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گذشت، چنان بلوا و آشوب فکری به راه انداختند و چنان انبوه شبهات و امواج فتنه را به طرف جامعه گسیل داشتند که اذهان جامعه مشوّش شد و تنها نمونه ی کوچکی از آن در روایت مذکور منعکس گردیده است.
البتّه این مسأله در امم سابقه نیز بوده است، چنانکه در قضایایحضرت موسی (علیه السّلام) بعد از همه ی تلاش هایی که برای هدایت بنی اسرائیل انجام داد که منجر به نجات آنان از چنگال فرعون شد، صرفاً بعد از چهل روز عدم حضور، یک دفعه همه یا اکثریّت بنی اسرائیل به إغواء سامری دست از توحید کشیدند و منحرف شدند و به گوساله پرستی رو آوردند.
یکی از ابعاد در خورِ اهمّیّت در فضای شبهه، توجّه به سنّت الهی امتحان و آزمایش است. خداوند متعال می فرماید:
● وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الْأَموالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ؛(1)
البتّه شما را به پاره ای از سختی ها چون ترس و گرسنگی و نُقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم. و صابران را بشارت ده.
روایت است که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم رؤیا مشاهده فرمودند بوزینهها از منبر مقدّسش که منبر هدایت مردم به سوی پروردگار بود بالا رفته اند و به عنوان جانشین ایشان سخن میگویند. این رؤیا موجب ناراحتّی شدید حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) شد؛ زیرا معنایش این بود که بعد از آن همه تلاش و مجاهدت و تحمّل رنج و سختی برای برپایی اسلام، بعد از
1) . البقرة، آیه155.
ایشان عدّه ای خواهند آمد که مردم را منحرف و دین را وارونه می کنند. این جا بودکه فرشتهی وحی نازل شد و آیه ی شصتم سوره ى مبارکه ی اسراء را بر حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) تلاوت نمود:
● وَ مَا جَعَلنا الرُّءیا الَّتی أَرَیناكَ إِلَّا فِتنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلعُونَةَ فِی الْقُرآنِ وَ نخُوِّفُهُم فَما یَزِیدُهُم إِلَّا طُغیَاناً كَبِیراً؛(1)
و ما رؤیایی را که به تو نشان دادیم و درختی را که در قرآن به لعن یاد شده، قرار ندادیم جز برای آزمایش و امتحان مردم. و ما آنها را می ترسانیم ولیکن آیات بر آنها (از فرط شقاوت)جز طغیان نیفزاید.
خداوند متعال می فرماید: این که ما اذن و اجازه دادیم چنین قضیّهای اتّفاق بیفتد، جز برای آزمایش و امتحان مردم نیست که شجره ی ملعونه، یعنی خاندان ظالم بنی امیّه بر منبر خلافت مسلّط میشوند و با زور و تزویر مردم را منحرف می کنند. ببینید چه آزمایش بزرگی بود؟ آزمایشی بود که حضرت علی (علیه السّلام) در آن به شهادت می رسد؛ آزمایشی که اکثرمردم نتوانستند از آن سرافراز بیرون بیایند؛ چرا که اوّلاً امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را سال ها از خلافت کنار زدند و خانه نشین کردند و دیگران را جلو انداختند؛ و وقتی هم که با امام (علیه السّلام) بیعت کردند در همان روزهای اوّل گروهی پیمان خود را شکستند؛ بعد مارقین پیدا شدند؛ و بعد هم خوارج یا قاسطین؛ و سراسر آن چهار سال و حدود هشت ماه
1) . الاسراء، آیه60.
از حکومت علی (علیه السّلام) به نبرد با آنها گذشت؛ و به جایی رسید که الآن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در بسترشهادت افتاده و دارد سخن می گوید و می فرماید: این ها برای شما پند و عبرت است که چرا من الآن در بستر شهادت افتاده ام؟ چه کسانی مرتکب این گناه عظیم شدند؟ آنها چه زمینه ها و توجیهاتی داشتند؟ چه شد که به این جا رسیدیم؟
بنابراین، چنین نیست که خداوند حکیم، انسانها را رها بکند تا آرام زندگی کنند و بالا و پایین نشوند؛ بلکه بر اساس حکمت بالغه ی خود آنها را امتحان می کند. میخواهم بگویم این آزمایش الهی در همه ی ادوار و اعصار هست؛ گاهی شدید و گاهی ضعیف؛ گاهی فردی و گاهی اجتماعی.
امّا امکان ندارد که زمانی و فردی از ابتلا، فتنه و امتحان معاف باشد. در روایت هم وارد شده: دعا نکنید که خدایا ما را امتحان نکن! زیرا این شدنی نیست و اساساً دنیا دار امتحان است. بلکه از خداوند متعال بخواهید شما را در مضلّات فِتَن گرفتار نکند و از فتنه ها و آزمایش ها سرافراز بیرون بیاورد و توفیق رفتن به سوی حق و التزام به حق را به شما بدهد. وگرنه اگر قرار بود امتحان نشویم، دیگر این عالم، عالم انسانی نبود و آن مقاماتی که در انتظار انسان بود اتّفاق نمی افتاد. پس امتحان برای همه هست و همه در معرض فتنه ها هستیم. لذا ما
نباید چشم هایمان را به حوادث روزگار ببندیم و چنین نباشد که ازپدیده ها آسان بگذریم و قضایا را نکاویم و عمق آنها را تشخیص ندهیم؛ بلکه باید بصیرت مان به لایه های زیرین پدیده ها نفوذ کند و از آنها پند بگیریم.
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خطبه ی قاصعه ی نهج البلاغه می فرماید: آیا میدانید كه فتنه در لغت به چه معناست؟ فتنه یعنی قرار گرفتن در بوته ی آزمایش، و جدا شدن ناخالصی ها.
برای توضیح عرض می كنم اكنون شاید وسایل دیگر پیدا شده، ولی درگذشته، زرگرها و نقره كارها و حتّی چه بسا صنعت گران دیگر، وقتی می خواستند بدانند كه آیا این طلا ناب است یا ناب نیست و ناخالصی دارد؟ یا این كه آیا نقره ای اصل و خالص است یا چه مقدار خلوص دارد؟ عیارش چقدر است؟ و چه مقدار غش دارد؟ این كار را از طریق ذوب كردن و آب كردن می فهمیدند. وقتی طلا را در بوته های خاصّی می گذاشتند و ذوب می كردند به آن نحوی كه خودشان می دانستند، میفهمیدند كه چه مقدار از این جرمی كه در اختیار آنهاست طلا یا نقرهی خالص است و چه مقدار ناخالصی همراه دارد و سپس ناخالصی ها را به اندازه ای که می خواستند، جدا می کردند.
فتنه یعنی این كه انسانها در بوته ی آزمایش گذاشته شوند تا ناخالصی آنها جدا گردد و خالص ها بالا بیایند، چه در سطح فرد و چه در سطح جامعه. گاهی خداوند متعال ابتلا را نسبت به یك فرد انجام
می دهد، خدای ناكرده یك فردی مبتلا به یك بیماری صعب العلاجمی شود تا ناخالصی های او برود و خالص بشود و پاك در درگاه خداوند متعال و در زمره ی فرشتگان و پاكان قرار بگیرد و مستوجب اجر بشود.گاهی هم این ابتلاء و امتحان اجتماعی است، پدیده های اجتماعی، شبهات اجتماعی، گروه ها، دسته ها و احزاب امتحان می شوند، همان طوری كه امّت موسی (علیه السّلام) با سامری امتحان شدند، همان طوری كه امّت پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از او در قضیّه ی خلافت امتحان شدند، همان طوری كه مردم در زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با شورش طلحه و زبیر، خوارج و معاویه امتحان شدند و متأسّفانه عدّه ی كمی از این امتحانات سرافراز بیرون آمدند و در آن بوته ی آزمایش الهی در زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) عدّه ی كمی خالص بودند و ناخالص ها جدا شدند.
گاهی ما این حرف ها را می شنویم ولی فكر می كنیم مربوط به زمانهای گذشته است؛ مثلاً مربوط به زمان امام حسین (علیه السّلام) و صحرای كربلا بود؛ مربوط به امام صادق (علیه السّلام) و افراد مقابل امام بود و مربوط به زمان ما نیست، در حالی كه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در همان خطبه ی قاصعه می فرماید:
● وَلَكِنَّ اللَّهَ یَختَبِرُ عِبادَهُ بِأَنواعِ الشَّدائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُم بِأَنواعِ الْمَجاهِدِ وَ یَبتَلِیهِم بِضُرُوبِ الْمَكارِهِ إِخراجاً لِلتَّكَبُّرِ مِن قُلُوبِهِم وَ إِسكاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِم وَ لِیَجعَلَ ذَلِكَ أَبواباً فُتُحاً إِلَی فَضلِهِ وَ
أَسباباً ذُلُلاً لِعَفوِهِ؛(1)
خداوند سبحان بندگانش را به انواع امور شدید امتحان می كند و با سختی ها آزمایش می كند و به ناخوشآیندی ها مبتلا می كند، همه ی این ها برای چیست؟ برای این است كه می خواهد انسانها را خالص كند، هم از حیث فردی ناخالصی های فردی ریخته شود و فرد پاك شود و هم ناخالصی های اجتماعی از خالص ها جدا شود تا معلوم كند چه كسانی واقعاً ایمان دارند و چه كسانی ایمان شان عاریه ای و لقلقه ی زبان است.
بیانات امیرالمومنین (علیه السّلام) در آن خطبه غوغاست، فرصتی نیست كه توضیح بدهم. امّا می خواهم عرض كنم شرایط زمان ما هم شرایط سختی است؛ دشمنان از هر طرف هجوم آورده اند و خداوند متعال كه اذن داده این چنین اتّفاقات بیفتد، بر اساس همان سنّت تغییر ناپذیر الهی همیشگی بوده است. سنّت الهی است كه مردم امتحان شوند. سعی كنید در این امتحانات موفّق و سرافراز باشید، دارای نفوذ بصیرت باشید، دارای عمق اندیشه باشید، قضایا را تحلیل كنید و بفهمید.
جامعه ی ما، امروز هدف دشمنان قرار گرفته است و آنان تمام تلاش را برای تشتّت، تفرّق و پراكندگی این جامعه به كار می گیرند، انواع فتنه ها را در جامعه ایجاد می كنند تا فضا را تاریك كنند تا به
1) - نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه192، ص294.
اهداف شوم و پلیدشان دست یابند. این جاست كه وظیفه ی ما سنگین می شود؛ زیرا باید در این فضای غبار آلود و تاریك، راه حق را بشناسیم. طبق گزارشی كه بعضی از مسؤولین داده بودند حدود 50 گروه و فرقه ی منحرف در سطح كشور فعّال هستند و مشغول تبلیغات سوء و یارگیری می باشند. یكی به اسم وهّابیّت، یكی به اسم بهائیّت، یكی به اسم صوفی گری، یكی به اسم سكولاریزم، یكی به اسم لیبرالیسم، یكی به اسم پلورالیزم، یكی به اسم شیطان پرستی، یكی به اسم یزید پرستی، یكی به عنوان روشن فكری، یكی به عنوان كمونیستی، یكی به عنوان سوسیالیستی و انواع ایست ها و ایسم هایی كه در زمینههای عقیدتی، سیاسی و فرهنگی وجود دارد. این ها برای این كه جامعهی متّحد اسلامی را ضعیف كنند، دولت اسلامی را ضعیف كنند و نظام اسلامی را ضعیف كنند از هیچ تلاشی و از هیچ زاویه ای فروگذاری ندارند.
برادران و خواهران گرامی! می خواهم عرض كنم روزگاری جامعه ی ما گرفتار خطّ انحراف به چپ سوسیالیتی و كمونیستی بود و متأسّفانه یك عدّه ای گرفتار این دام شدند و ضربه هایی به جامعه خورد. زمانی خطر مسلّط، تحجّرها، تعصب ها و جهالت های كوركورانه بود كه مدّت ها دامن گیر جامعه بود.
امروز خطر فوری كه برای جامعه ی اسلامی و نظام اسلامی هست، خطر سكولاریسم پنهان و نیمه پنهان است. دشمن از این پایگاه در صدد تضعیف نظام اسلامی است. البتّه مردم با یاری خداوند متعال هوشیاری خود را نشان داده اند و آنها تا حال موفّق نشده اند و در آینده هم با عنایات پروردگار عالم این توطئه ها خنثی خواهد شد. امّا ما وظیفه داریم. امروز یك عدّه حتّی به اسم اسلام و مسلمانی، به اسلام ضربه می زنند. این ها در حقیقت كسانی هستند كه معتقد به جدایی دین از سیاست هستند و در تمام اندیشه های آنها و در رگ و پوست آنها این فكر رسوخ كرده است، ولی این فكر پنهان است و یا نیمه پنهان است و با چنین فكر خطرناكی به فعّالیت و تبلیغ در زمینه های مختلف مشغولند. بر شما مردم و بر روحانیّت است كه این نقاب را از چهره ی این ها كنار بزنید تا دشمن نتواند از آنها استفاده بكند و آنها هم نتوانند مشكلی برای جامعه ی ما ایجاد بكنند و این یك خطر فوری است و یك وظیفه ی فوری.
الآن سالگرد حمله ی صدّام به عنوان نماینده ی استكبار جهانی به كشور اسلامی ایران است. سال ها كشورمان را زیر حمله های نظامی خودشان قرار دادند، سرزمین ما را اشغال كردند، شهرهای ما را خراب كردند، ولی به لطف خداوند متعال نتوانستند كاری از پیش ببرند و اگر چه زحمت های زیادی را ایجاد كردند امّا دفاع جانانه ی مردم به رهبری
آن مرد بزرگ و تلاش هایی كه ملّت انجام داد، فداكاری هایی كه شهدا كردند توانستند این توطئه ی بزرگ را به هر قیمتی كه بود خنثی كنند و كشور را آن چنان به ثبات برسانند كه ده ها سال بعد هم دیگر ان شاء الله به این سادگی كسی جرأت حمله نمی كند. ولی دشمن دست از توطئه هایش بر نمی دارد، هم از لحاظ سیاسی، هم از لحاظ فرهنگی و هم از لحاظ نظامی مشغول كارند.
برادران عزیز! به شما عرض می كنم قضیّه ی گرجستان اگر هدف اوّلش ایران نبود، به طور قطع یكی از اهداف اصلی آن ایران بود. اگر هدف اوّلش ایران نبود، هدف دومش ایران بود. بر اساس گزارش های موّثق، وزیر دفاع گرجستان كسی است كه دارای تبعیّت اسرائیلی است. اسرائیل، نظامیان آنها را آموزش داده است و در بسیاری از شئونات این كشور نفوذ دارد. امریكا و اسرائیل و سائر دشمنان وقتی دیدند در خلیج فارس، دریای عمان، جنوب كشور، مرز عراق و مرز افغانستان نمی توانند كاری از پیش ببرند، در صدد پایگاهی در شمال و در گرجستان برآمدند و آن همه برنامه ریختند ولی خداوند متعال این توطئه را به مثل خودشان خنثی كرد. امّا بدانید این توطئه ی نظامی آنها بود كه فعلاً بحمدالله خنثی شد، ولی توطئه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آنان ادامه دارد و بر بسیاری از افراد پنهان است و متأسّفانه حتّی برخی از سیاسیّون ساده دل ما- هرچند خود را آگاه می پندارند - از آنها غافل هستند.
امروز برخی از حمایت هایی كه از گروه های منحرف مذهبی، سیاسی و اقتصادی می شود، ناشی از توطئه هایی است كه ناتوی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تدارك دیده است، همان طور كه ما از قضیّه ی گرجستان تا اندازه ای غافل بودیم، ولی دشمن مشغول بود، هر چند خداوند متعال به لطف خودش این توطئه را خنثی كرد، خیلی از قضایای پنهان و نیمه پنهان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی وجود دارد كه ما باید هوشیار باشیم. ببینید استكبار چه افراد و گروه هایی را پیدا می كند و به آنها شخصیّت می دهد؛ تریبون های بین المللی در اختیارشان می گذارد؛ از سایت ها و پایگاه های بین المللی به نفع آنها تبلیغ می كند در حالی كه هیچ نیستند؛ بلكه از پوچ هم كم ترند. و متأسّفانه بعضی از مسؤولین ما هم غافلند. به هرحال، امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) میفرمایند:
● مَن نَامَ لَم یُنَم عَنهُ؛(1)
كسی كه بخوابد دشمنش نخوابیده است.
اگر شما در خواب باشید، دشمن تان نخوابیده؛بلكه مشغول كار است. از لحاظ نظامی چنان است؛ از لحاظ فرهنگی چنین است؛ سیاسی چنان است؛ اقتصادی چنین است. سایر زمینه های سیاسی - اجتماعی هم چنین است و مسؤولیت مردم و مسؤولین در این شرایط مضاعف است. به هرحال مسلمان باید با نفوذ بصیرت، كیّس و زیرك باشد، مخصوصاً
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 62، ص452.
در مواقع خطر و شرایط حسّاس،چنان که امام صادق (علیه السّلام) درباره ی نمونه ی برتر نفوذ بصیرت و جوانمردی، پرچمدار کربلا حضرت ابیالفضل (علیه السّلام) فرمود:
● رَحِمَ اللهُ عَمِّیَ العَبّاسَ (علیه السّلام) کانَ نافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الْإیمانِ....؛(1)
خداوند رحمت کند عمویم عباس (علیه السّلام) را، با روشن بینی کاونده وایمان استوار بود.
خداوند متعال همه ی ما را نسبت به وظایف مان آشناتر بگرداند و موفّق به طاعت و عبادت بدارد. امیدورام به همین اندازه كه خدمت برادران و خواهران مطالبی را عرض كردم با فكر خودشان و تأمّل خودشان مسایل بیشتر و عمیق تر را بفهمند و به مصادیق هم پی ببرند. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
1) 1. سِرُّ السلسلة العلویّة، ص89.
(23 ماه مبارک رمضان 1429)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و اللّعن علی أعدائهم أجمعین الی یوم الدین.
قال الله تعالی: « إِنَّا أَنزَلناهُ فِی لَیلَةٍ مُّبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِینَ فِیها یُفرَقُ كُلُّ أَمرٍ حَكِیمٍ أَمراً مِّن عِندِنا إِنَّا كُنَّا مُرسِلِینَ رَحمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ».(1)
امشب به احتمال قوی همان شب قدر معهود است؛ شبی که در آن
1) . سوره الدخان، آیات6-3: به راستی که ما کتاب را در شبی فرخنده فرو فرستادیم. به راستی که ما بیم دهندگانیم. در آن هر کار استواری جدا گردد. کاری از نزد ما. به راستی که ما فرستندگانیم. رحمتی از پروردگار تو. به راستی که اوست شنوای دانا.
هر عمل خیری بهتر از همان عمل در هزار ماه است که شب قدر در آن نباشد. مؤمنین بعد از عبادات و به خصوص احیاء دو شب قدر گذشته، به اوج پاکی و صفای قلب و عروج روح می رسند و با قرائت قرآن، دعا، نماز و شب زنده داری، قلب های خود را بیشتر جلا می دهند. در چنین شبی امید واثق است که از لطف پروردگار، هیچ مؤمنی از غفران الهی محروم نگردد و گناهی برای کسی باقی نماند، گرچه همیشه باید راجی و خائف باشیم. به هر حال، امشب اوج عبادت، بندگی و تضرّع و ابتهال به درگاه خداوند متعال و برترین حالات تقرّب به حضرت حق جلت عظمته است. حتّی با بهره گیری شایسته از عبادت امشب، امید است که توشه ی معنوی و مادّی یک سال آینده به بهترین وجه تقدیر شود. لذا می خواهیم درباره ی یک شرط مهم در ارزش یابی عبادت سخن بگوییم.
شروع سخن این جاست که عبادت، شروط و قیودی دارد که بعضی از آن شرایط وجوبی و بعضی دیگر استحبابی است که در جای خود بیان شده است. امّا در روایات برای عبادات به ویژه نماز، دعا و قرائت قرآن، شرط عامّی ذکر گردیده و آن چنان بر آن پافشاری شده که بدون رعایت آن شرط، عبادت، اثر مطلوب خود را نخواهد داشت. و آن شرط تفکّر و تعقّل است. از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) با سند معتبر نقل شده است:
● أَلا لا خَیرَ فِی عِبَادَةٍ لَیسَ فِیها تَفَكُّرٌ؛(1)
هان آگاه باشید که خیری نیست در عبادتی که تفکّر در آن نباشد.
اساساً اسلام بر مبنای تدبّر، تفکّر، تعقّل، تدبّر، فهم و اندیشه ی استوار است. و عبادات نیز از این قاعده مستثنیٰ نیست. برخی از اشخاص چه بسا خیلی اهل نماز، روزه، عبادات مالی و سایر عبادات هستند، ولی این عبادات اگر همراه تعقّل نباشد، ارزش لازم و کافی را نخواهد داشت. بلکه در برخی از مراتب، فاقد ارزش است و یا حتّی ممکن است خدای نخواسته دارای بار منفی باشد. «اسحاق بن عمّار» که از راویان معروف است می گوید: خدمت امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم:
● إِنَّ لِی جاراً كَثِیرَ الصَّلاةِ كَثِیرَ الصَّدَقَةِ كَثِیرَ الْحَجِّ لا بَأسَ بِهِ قالَ فَقالَ یا إِسحاقُ كَیفَ عَقلُهُ قالَ قُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِداكَ لَیسَ لَهُ عَقلٌ قالَ فَقالَ لا یَرتَفِعُ بِذَلِكَ مِنهُ؛(2)
من همسایه ای دارم پرنماز، پرصدقه و پرحج؛ (خلاصه)هیچ مشکلی ندارد. فرمود: عقلش چطور است؟عرض کردم: فدایت شوم، عقلی ندارد. فرمود: بدین سبب اعمالش بالا نمی رود.
همان طور که توجّه دارید این فرد، هم عبادت بدنی داشت، هم عبادت مالی و هم عبادت بدنی - مالی؛ یعنی نماز می خواند، کمک مالی
می کرد، زیارت می رفت. با همه ی این ها امام (علیه السّلام) پرسید عقل او چگونه است؟ راوی دیگری گوید:
● قُلتُ لِأَبِی عَبدِ اللَّهِ (علیه السّلام) فُلانٌ مِن عِبادَتِهِ وَ دِینِهِ وَ فَضلِهِ فَقالَ كَیْفَ عَقلُهُ قُلتُ لا أَدرِی فَقالَ إِنَّ الثَّوابَ عَلَی قَدرِ الْعَقلِ؛(1)
برای امام صادق (علیه السّلام) از عبادت و دین و فضل یک نفر گفتم. فرمود: عقلش چه طور است؟ عرض کردم: نمی دانم. فرمود: به راستی که ثواب و پاداش به قدر عقل است.
پس ملاک ثواب در این روایت و برخی از روایات دیگر، عقل قرار داده شده است و در یک قاعده ی کلّی از رسول خدا9 نقل شده که فرمود:
● إِذا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ كَثِیرَ الصَّلاةِ كَثِیرَ الصِّیامِ فَلا تُبَاهُوا بِهِ حَتَّی تَنظُرُوا كَیفَ عَقلُهُ ؛(2)
اگر دیدید مردی پرنماز و روزه است به او مباهات نکنید تا ببینید عقلش چطور است؟(آیا این اعمال را با عقلش انجام می دهد یا نه؟).
«ابن ابی الحدید» در شرح نهج البلاغه قضیّه ی جالبی را نقل میکند: گروهی از صحابه نزد رسول خدا9 از فردی به نماز و عبادت و صفات خیر ستایش بلیغی کردند:
● فَقالَ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ : کَیفَ عَقلُهُ؟ قالُوا یا رَسُولَ اللهِ، نُخبِرُکَ بِاجتِهادِهِ فِی العِبادَةِ وَ ضُرُوبِ الخَیرِ وَ تَسأَلُ عَن عَقلِهِ! فَقالَ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ : إِنَّ الْأَحمَقَ لَیُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعظَمَ مِمَّا یُصِیبُهُ الفاجِرُ بِفُجُورِهِ، وَ إِنَّما تُرفَعُ العِبادُ غَدَاً فِی دَرَجاتِهِم وَ یَنالُونَ مِنَ الزُّلفیٰ مِن رَبِّهِم عَلَی قَدرِعُقُولِهِم؛(1)
فرمود: عقلش چطور است؟ عرض کردند: یا رسول الله، ما از تلاش او در عبادت و کارهای خیر می گوییم و شما از عقلش می پرسید! فرمود: احمق(حتّی اگر اهل عبادت باشد) به واسطه ی حُمقش به آن جایی می رسد که فاجر به واسطه ی فجورش میرسد. و این است و جز این نیست که فردای قیامت، بندگان به اندازه ی عقل شان در درجات شان بالا برده شوند و به نزدیکی پروردگارشان نائل می گردند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) باز می فرماید:
● كَم مِن صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَم مِن قائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن قِیامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَناءُ حَبَّذا نَومُ الْأَكیاسِ وَ إِفْطارُهُم؛(2)
چه بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی نصیبش نمی شود و چه بسا برپای ایستاده ای که از برپای ایستادنش جز بی خوابی و
رنج نصیبش نمی شود. خوشا خواب و افطار انسان عاقل و فهمیده!
یکی از نمونه های عدم تعقّل در عبادت آن است که فرد برای عبادات خود در مقابل خداوند متعال ارزش قائل شود و به عبادتش مغرور گردد. مثلاً فکر کند حالا که دو شب احیاء داشتم، قرآن تلاوت کردم، دعا خواندم و نماز شب برپا داشتم، بر خداوند متعال حق دارم و باید خداوند متعال در برابر این عبادات، هر چه که می خواهم به من بدهد! این حالت که ناشی از ضعف عقل است، از شدیدترین سموم مهلکه برای رشد و ترقّی و استقامت انسان بر طریق عبودیّت و بندگی است.
در دعای «ابی حمزه» می خوانیم:
● وَ مَا قَدرُ أَعمالِنا فِی جَنبِ نِعَمِكَ ؛(1)
خدایا! چه ارزشی برای اعمال ماست در مقابل نعمت های تو.
و قرآن کریم می فرماید: اگر نعمت های خداوند متعال را شماره کنید به شماره در نمی آید:
● وَ إِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللَّهِ لا تُحصُوها.(2)
سخن و روش پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مکتب تربیتی اهل بیت (علیهم السّلام) به ما یاد
می دهد که بنده ی خدا باید همیشه خود را مقصّر بداند و خائف باشد که آیا توبه ام پذیرفته شد؟ آیا اعمالم مقبول افتاد؟ آیا ایمان و بقاء بر صراط مستقیم را تا آخر عمر حفظ خواهم کرد؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در مناجات هایش به حال غشوه می افتاد و نقل شده است که به درگاه خداوند متعال عرض می کرد:
● آه إِن أَنا قَرَأتُ فِی الصُّحُفِ سَیِّئَةً أَنا ناسِیها وَ أنتَ مُحصِیها فَتَقُولُ خُذُوهُ فَیا لَهُ مِن مَأخُوذٍ لا تُنجِیهِ عَشِیرَتُهُ وَ لا تَنفَعُهُ قَبِیلَتُهُ یَرحَمُهُ الْمَلَأُ إِذا أُذِنَ فِیهِ بِالنِّداءِ ؛(1)
آه! از گناهی که چه بسا من انجام دادم و فراموش کردم ولی تو ثبتش کردی؛ و آن هنگام که بفرمایی: بگیریدش! وای به حال کسی که او را بگیرند، در حالی که قبیله اش نتوانند کاری برایش کنند و خاندانش نتوانند او را نجات دهند. همگان بر او رقّت می آورند زمانی که او فراخوانده شود.
باز امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در خطبه ی همّام درباره ی صفات متّقین و پرواپیشگان فرمود:
● لا یَرضَونَ مِن أَعمالِهِمُ الْقَلِیلَ وَ لا یَستَكثِرُونَ الْكَثِیرَ فَهُم لِأَنفُسِهِم مُتَّهِمُونَ وَ مِن أَعمالِهِم مُشفِقُونَ إِذا زُكِّیَ أَحَدٌ مِنهُم خافَ مِمَّا یُقالُ لَهُ فَیقُولُ أَنا أَعلَمُ بِنَفسِی مِن غَیرِی وَ رَبِّی أَعلَمُ بِی مِنِّی
1) .بحارالانوار، ج41، ص12.
بِنَفسِی اللَّهُمَّ لا تُؤاخِذنِی بِما یَقُولُونَ وَ اجعَلنِی أَفضَلَ مِمَّا یَظُنُّونَ وَ اغفِر لِی ما لا یَعلَمُون؛(1)
پرواپیشگان نه به عبادت اندک شان راضی می شوند و نه عبادات و اعمال زیاد خود را بسیار می شمرند. آنان خویشتن را مقصّر می بینند و از عبادات شان ترسناک اند. هنگامی که یکی از آنان مورد تعریف و تمجید قرار گیرد از آن چه که درباره اش میگویند، بیم ناک می شود و می گوید: من از دیگران بر خویشتن آگاه ترم و پروردگارم داناتر از من به من است. بارخدایا! مرا به آن چه که می گویند مؤاخذه مفرما و مرا برتر از آن چیزی قرار ده که آنان می پندارند و آن چه از تقصیراتم که آنها نمی دانند بر من ببخشای.
لذا مؤمن همیشه باید عیب ها و ایرادات را متوجّه نفس خودش بداند و به جای آن که از دیگران عیب جویی کند از خودش عیب بگیرد تا اعجاب به نفس پیدا نکند، چنان که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می فرماید:
● وَ اعلَمُوا عِبادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُؤمِنَ لا یُمسِی وَ لا یُصبِحُ إِلَّا وَ نَفسُهُ ظَنُونٌ عِندَهُ فَلا یَزَالُ زارِیاً عَلَیها وَ مُستَزِیداً لَها؛(2)
ای بندگان خدا! بدانید که مؤمن صبح و شب نمی کند مگر آنکه نفْسش را متّهم می بیند و دائم از خودش عیب می گیرد و در صدد اصلاح باشد و از خداوند طلب زیاده و کمال می کند.
بنابراین، اسلام همه چیز را با عقل و فکر می خواهد، حتّی عبادت را، چه عبادت بدنی، چه مالی. و از جمله زمینه های مهمّی که سفارش به تعقّل و اعتبار و پند گرفتن شده، مسایل سیاسی - اجتماعی است که لغزش گاه بزرگی است که خیلی ها را به دام هلاکت می کشاند و اندکی اهمال و دوری از تفکّر صحیح و شتاب زدگی در قضاوت، فرد و جامعه را بی چاره می کند. اگر فرد یا جامعه ای معیارهای تعقّل صحیح را از دست بدهد و نسبت به ارشادات قرآنی و روایی در به کارگیری فکر صحیح، غافل بشود، گرفتار انحطاط و شقاوت خواهد شد. در بحارالانوار از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که فرمود:
● تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ؛(1)
یک ساعت فکر کردن بهتر از یک سال عبادت است.
از این جا خسران و زیان کاری کسانی معلوم می شود که از روی عدم تعقّل و تفکّر به دنبال هر جریان منحرفی که به بازار عرضه می شود راه می افتند، حال آن که اگر تنها اندکی فکر کنند می فهمند که مورد رضای حق تعالی نیست. و گاهی در اثر عدم تعقّل و بی خردی محض، بعضی از این افراد کارشان به جایی می رسد که خودشان را فوق تفکّر صحیح و مستغنی از راهنمایی های شارع می بینند!
1) . بحارالانوار، ج68، ص327.
فراموش نمی کنم یکی از این مدیران ارشد استان در دولت سابق که بر اثر تبلیغات منحرفین دارای ضعف فکر شده بود و به نوعی از سکولاریزم پنهان گرفتار آمده بود، چند سال پیش می گفت: مگر ممکن است اعلامیّه ی جهانی حقوق بشر صحیح نباشد، در حالی که عقلای دنیا جمع شده اند و آن را نوشته اند! ببینید انسانی که اهل نماز و عبادت هم هست، چگونه با عدم تفکّر و تعقّل صحیح، در دام شیطان گرفتار می شود و مفادی از آن اعلامیّه را که قطعاً با اسلام سازگاری ندارد و با قوانین مسلّم اسلام مخالف است حاضر نیست باطل بداند!
متأسّفانه چنین روحیّه ای بر تعداد زیادی از مدیران و کارگزاران سابق حاکم شده بود و در مقابل تبلیغات فریبنده ی دشمن، قوّه ی تعقّل صحیح و استقلال در فکر را از دست داده بودند و چه ضربه های هول ناکی را بر اسلام و کشور وارد کردند و جالب اینکه اسم کار خود را هم حرکت بر اساس عقلانیّت می گذاشتند. عربده ی عقلانیّت بعضی از آنان گوش فلک را کر می کرد، در حالی که عمده رفتار و گفتارشان القاءات دشمنان و تحلیل های شان نشأت گرفته از سرویس های جاسوسی استکبار جهانی بود و در نهایت هم عدّه ای از آنان حتّی از نظر فیزیکی به دامن غرب غلطیدند و آشکارا در خدمت آنان در آمدند. یکی از فیلسوفان غربی به روش طنز می گوید: هیچ چیز به اندازه ی
عقل، عادلانه تقسیم نشده است؛ چون همه خود را عاقل میدانند و به عقل خود راضی هستند. ای انسانهایی که این همه از عقلانیّت سخن گفتید و مطلب نوشتید، آیا آن چه انجام دادید مطابق عقل بود؟ آیا حدود عقل را می شناسید؟ رابطه ی آن را با دین می دانید؟
در روایت است:
● رَأسُ العَقلِ مُجاهَدَةُ الهَوَی؛(1)
اساس عقل مبارزه با هوای نفس است.
عقلانیّت شما چقدر مانع از بی بند و باری و هوس رانی شد؟چقدر انسانها را مهذّب کرد؟ چقدر دشمنان را مأیوس ساخت؟
خداوند متعال همه ی ما را از خواب غفلت بیدار کند و از اولوالالباب قرار دهد. ان شاء الله. امشب مصداق این روایت باشیم که فرمود:
● مَن أَحیا لَیلَةَ القَدرِ غُفِرَت لَهُ ذُنُوبُهُ...؛(2)
اگر کسی شب قدر را با بیداری و عبادت زنده نگهدارد تمام گناهانش آمرزیده می شود.
خدایا! به ما دل های بیدار، عقل های آگاه، زبان ذاکر و دستان توانا عنایت فرما.
(19ماه مبارک رمضان 1430)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
در این شب بزرگِ قدر، و شبِ متعلّق به امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) مطالبی را عرض خواهم کرد درباره ی مظلومیّت مظلومی که فرمود:
● لَقَدظُلِمتُ عَدَدَ الْمَدَرِ وَ الْوَبَرِ؛(1)
به اندازه ی کلوخ های بیابان و کُرک های حیوانات بر من ستم شده است.
1) . بحارالانوار، ج41، ص51.
در یک نوع تقسیم بندی کسانی که به علی (علیه السّلام) ستم کردند و به مقابله با حضرت (علیه السّلام) پرداختند پنج دسته می باشند:
دسته ی اوّل: کسانی می باشند که از ترس و برای حفظ جان خود یا از روی طمع، اسلام آوردند و هرگز اعتقاد به اسلام در جان آنان رسوخ نکرد. اینان بعد از رحلت پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) زمینه را مهیّا دیدند و کینه ای را که از اسلام به دل داشتند با مخالفت و مقابله با علی (علیه السّلام) بروز دادند نمونه ی روشن این دسته معاویه و همفکران او میباشند.
دسته ی دوم: کسانی می باشند که به اسلام و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردند امّا به طور ناقص و همه ی فرامین و دستورات الهی را نتوانستند پذیرا باشند و هنگامی که پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان پروردگار علی (علیه السّلام) را به وصایت و خلافت نصب فرمود بر آشفتند و برخی از همان ابتدا و در زمان خود پیامبراعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقابله پرداختند هم چون نُعمان بن حارث الفهری که بعد از واقعه ی غدیر خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت ما پیام شما را در توحید و رسالت و جهاد و حجّ و روزه و نماز و زکات پذیرا شدیم ولی شما راضی نشدی، تا این جوان را به جانشینی خود نصب کردی ! آیا این از جانب خودت می باشد یا از جانب خداوند؟ وقتی حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به خدا قسم این از جانب خداوند است؛ روی برگردانید و گفت: خدایا اگر این حق است از
جانب تو از آسمان بر ماسنگ ببار!! که سنگی بر او ازجانب خداوند متعال فرود آمد و او را کشت. افراد نظیر چنین فردی به حکم قراین زیاد بودند.
دسته ی سوّم: کسانی بودند که بعد از اظهار انقیاد و محبّت و دوستی علی (علیه السّلام) تحت تأثیر اطماع دنیوی و بهره های مادّی به دشمنی و مقابله با حضرت (علیه السّلام) پرداختند که از این دسته افراد زیادی را می توان نام برد، از جمله حسّان بن ثابت انصاری شاعر معروف که خدمات زیادی را با اشعار خود به اسلام نمود، و یکی از جالب ترین قطعات خود را با اذن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در واقعه ی غدیر سرود، ولی در نهایت به واسطه ی امکاناتی که عثمان در اختیار او میگذاشت فریب خورد و عثمانی شد و از علی (علیه السّلام) منحرف گشت و اشعاری را برای تحریک مردم علیه علی (علیه السّلام) سرود؛ و از این جا سرّ دعای مشروط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حقّ او در روز غدیر روشن می شود، که حضرت رسول9 به او فرمود: همیشه مؤیّد به روح القدس باشی تا آن هنگام که ما را به زبانت یاری می کنی؛ و از او روشن تر وضعیت زبیر است که به تعبیر روایت حتّی بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قضیّه ی سقیفه، در پرتوی اسلام و نور ایمان حرکت می کرد، و می گفت: جز با علی بیعت نخواهیم کرد ؛ ولی بعد به مقابله و جنگ با حضرت (علیه السّلام) پرداخت.
دسته ی چهارم: کسانی می باشند که شاخصه ی عمده ی دشمنی
آنان با امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) - علی رغم همکاری اوّلیّه - عدم ظرفیت آنانبرای پذیرش عدالت وحق طلبی علی (علیه السّلام) بود. برخی عمده مشکل آنان با علی (علیه السّلام) اجرای احکام الهی و اصرار حضرت (علیه السّلام) در عملی کردن حکم خداوند متعال نسبت به دور و نزدیک و آشنا و بیگانه بود، از جمله ی آنان مَصقلة بن هبیرة بود که وقتی حضرت (علیه السّلام) مال بیت المال را از او طلب کرد به سوی معاویه فرار کرد و در زمره ی یاران او قرار گرفت، و نیز غیر مصقلة از اشخاص دیگر.
قسم اوّل؛ کسانی بودند که خود را متفکّر و روشن فکر می پنداشتند و برای خود دکترین و نظریه داشتند.
قسم دوم؛ آنانکه تابع بودند و هر چه سایرین به خوردِ آنان میدادند می پذیرفتند و زیر پرچم این و آن قرار می گرفتند و هر کدام به حسب شرایطی که داشتند شعارهایی که به دهان آنان می گذاشتند تکرار میکردند، به هر طرف که تحری-ک می شدند روی می آوردند و بازوان اجرایی سردمداران فاسد بودند، عدّه ای با شعار« خونخواهی عثمان» تحریک می شدند، عدّه ای با شعار«لا حکم الا لله لا لک یا علی» به جنبش می آمدند، و عدّه ای با شعار «لزوم احتراز از خونریزی
مسلمانان» متأثّر می شدند و دست از یاری ولیّ خود برمیداشتند. و چه بسا برخی از این افراد در لایه های اوّلیّه ی تصمیمات خود دنبال حقّ بودند، چنانکه از امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) درباره ی خوارج نقل شده است:
● لَیسَ مَن طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخطَأَهُ كَمَن طَلَبَ الْباطِلَ فَأَدرَكَهُ؛(1)
کسی که حق را بخواهد و خطا کند مثل کسی نیست که دنبال باطل باشد و به آن برسد.
از آن جا که حوادث تاریخی مشابهت چشمگیری دارد تا حدود زیادی در رابطه با انقلاب اسلامی و تداوم رهبری آن نظیر مقابله ی گروه های پنج گانه ی مذکور با علی (علیه السّلام) - با حفظ تغایرها و فاصله ها- قابل تعریف است؛ البتّه با این تفاوت که به واسطه ی تفاوت تعدادی از شرایط، دیگر دشمنان نتوانستند به اهداف پلید براندازانه ی خود دست یابند.
گروه های مقابله کننده با جمهوری اسلامی و تداوم رهبری آن را می توان به همان پنج دسته تقسیم کرد:
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه61، ص94.
نظام اسلامی نداشتند و فقط در برابر عظمت و شکوه حضور مردم ناچار به سکوت و همراهی شدند و هرگاه فرصتی بیابند کینه های خودرا علیه نظام اسلامی و رهبری آن بروز می دهند.
گروهی که انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را ناقص پذیرفتند و تصریح کردند، ولایت فقیه را تا امام رحمة الله علیه قبول داریم و تداوم رهبری را به هیچ وجه برنتابیدند و روحیّه ی آنان شبیه روحیّه ی نعمان بن حارت فهری و امثال او بود.
گروهی که جاه طلبی و دنیا پرستی آنان اجازه نداد محبّت و همکاری خود را ادامه دهند و در تداوم رهبری زاویه گرفتند و زود یا دیر در مقابل رهبری و بلکه به یک معنی در مقابل نظام قرار گرفتند، و از این عدّه کم نبودند که دارای سوابق نسبتاً روشنی بودند. امّا زیاده خواهی ها و آرزو های رنگین، آنان را به پست ترین و زشت ترین مواضع و عملکرد وا داشت.
گروه چهارم کسانی که شاخصه ی عمده ی آنان فرار از اجرای عدالت و احکام اسلامی و عدم تسلیم در برابرحکم خداوند متعال بود. اینان دنبال هرج ومرج اخلاقی، ویژه خواری اقتصادی و لیبرالیسم غربی می باشند.
گروه پنجم ساده اندیشان و فاقدان نفوذ بصیرت هستند که چه بسا در لباس روشن فکری، علم و دل سوزی به کج راهه می روند و با
تصوّرهای ناقص، حرکت های بنیادی نظام و رهبری آن را اغلب اشتباه تلقّی کرده ، همیشه خود را بر حق می بینند و خود را موظّف به مقابلهمی دانند و برای برخی از آنان هیچ رادع و مانعی در هیچ مرحله ای وجود ندارد و علی رغم ادّعاهای پر طَمطُراق، حاضر به گفتگوهای انتقادی نیز نیستند. اینان عمدتاً کسانی هستند که احزاب و تش-کّل های متفاوت را پدید می آورند، اهل قلم و مقاله و کتاب می باشند سخنرانی می کنند، دارای روزنامه و سایت های اینترنتی و سایر ابزار رسانه ای می باشند.
و نوع دیگر این ساده اندیشانِ به ظاهر متفکّر و فاقد نفوذ بصیرت، اقشاری از لایه های مختلف اجتماع می باشند که به دنبال دیگران به راه می افتند و به فرمان یا دعوت و هدایت گروه های مختلف پنج گانه، در صحنه های مختلف حاضر می شوند و آگاهانه و ناآگاهانه در خدمت اغراض و مَطامع سردمداران می باشند. راه های نفوذِ سردمداران بر این اقشار متفاوت است؛ و بر اساس شرایط اجتماعی و روانی و اقتصادی که دارند به تناسب به دعوت و تحریک افراد و گروه ها و نوع دعوت آنان پاسخ های مثبت متفاوت می دهند؛ یکی به خاطر مشکلات اقتصادی، دیگری به خاطر پایبندی به برخی ارزش های مشابه دینی یا اخلاقی، سوّمی به خاطر منش های شخصیّتی، چهارمی به خاطر تفنّن و پنجمی به خاطر هم شهری گری یا هم زبانی و... .
ولی تفاوت عمده ی زمان ما با زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آن است که اینعوامل در زمان ما هرچند مشکلاتی را ایجاد کرد امّا نتوانست به هدف خود برسد. هرچند در پاره ای حوادث همه ی این گروه های پنج گانه به یاری یکدیگر آمدند. امّا اراده ی خداوند متعال بر حفظ نظام و رسوایی بدخواهان بود که تحلیل کامل آن فرصت دیگری را می طلبد، ولی این مقدار را عرض میکنم که: پتانسیلِ نقشه، فریب و برنامه های مخّربِ همه ی این گروه های پنج گانه در زمان ما فروتر از پتانسیل آن گروه ها در زمان امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) بود چنان که در حوادث اخیر مشاهده کردید. اینان خواستند با طرح یک دروغ یعنی تقلّب ، نظام اسلامی را به چالش بکشند غافل از آن که دروغ بودن چنین ادّعایی به زودی بر همه واضح می شود و موتور محرّک نافرمانی جنبش گروه آنان خاموش خواهد شد، در حالی که باند اموی موتور محرّک شورش خود را کشته شدن عثمان قرار داد که یک واقعیّت خارجی بود نهایت آن را بد تفسیر کردند و با تحلیل های غلط طرفداران خود را در صحنه نگاه داشتند.
هم چنین در میان گروه های زمان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) کسانی بودند که راه غلط خود را باور داشتند و برای رسیدن به هدف خود حاضر به گذشتن از جان نیز بودند در حالی که در همین حوادث اخیر و مصاحبه ها روشن شد که اینان هیچ راه خود را باور ندارند. علاوه در
حال حاضر با رسوخ ایمان در دل ها طیّ قرن ها و اعتقاد به اهل بیت (علیهم السّلام) و شناخت تاریخ و پند گرفتن از آن، مردم ما دارای ظرفیت های بسیار بالاتری می باشند و از بسیاری از مردمی که همراه علی (علیه السّلام) و یاورحضرت (علیه السّلام) می بودند، پیشترند.
آن چنان که برخی شرایط دیگر فرهنگی، تکنولوژیکی و غیره موجب زودودن تاریکی ها از عقل های مستعد می شود. و اگر مجموع این عوامل و عنایت پروردگار نبود، گروه های فشار، حدّاقل حکمیّتی را از نوع حکمیّت صفّین به کارگردانی عمروعاص ها و ابوموسی اشعری ها به مردم و نظام تحمیل می کردند که عاقبت آن کاملاً ناپیدا بود. خداوند متعال همه ی ما را از مضلاّت فِتَن حفظ فرماید ، بمحمّدٍ و آله الطّاهرین.
(21 ماه مبارک رمضان 1430)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
در جلسه ی گذشته گروه های پنج گانه ای را که ظالمانه علیه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) ستیزه جویی کردند بیان کردیم و در این شب بیست و یکم می خواهم عمده ترین روش هایی را که دشمنان علی (علیه السّلام) به کار میبردند، تبیین کنم و البتّه مقصود، روش های نرم و ابزار فکری - فرهنگی است که ابزار ستیزه گران علیه حضرت (علیه السّلام) بود. در یک نگاه اجمالی مهم ترین مِحنت ها و بالاترین چالش های نرمی که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را با آن روبرو نمودند حولِ سه محور بود:
اوّل، کتمان حقایق درباره ی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) .
دوم، درخواست های غیرمنطقی.
سوّم، تحریف ها و بدعت ها و جعل های فراوان در احکام الهی و عمدتاً به نفع مخالفین حضرت (علیه السّلام). که به طور اختصار به توضیح هریک از این سه امر میپردازم:
محور اوّل کتمان حقایق در باره ی حضرت (علیه السّلام) که از همان ابتدای بعد از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد و با منع از نوشتن حدیث بطور کلّی و منع روایت فضایل حضرت (علیه السّلام) حتّی شفاهی ادامه یافت. و تا آن جا این قضیّه پیشرفت که حضرت (علیه السّلام) گاهی در مواقع مناسب برخی از اصحاب را فرا می خواند که کلمات پیامبر اکرم9 در مورد خود حضرت را بیان کنند و بدان شهادت بدهند، و عجیب آن که برخی از آنان حتّی در زمان خلافت و قدرت حضرت (علیه السّلام) و با در خواست حضرت (علیه السّلام) با سوء استفاده از عدالت و گذشتِ حضرتش این حقایق را کتمان می کردند از جمله، عدّه ای را حضرت (علیه السّلام) در رحبه ی کوفه جمع کرد و از آنان خواست شهادت بدهند سخن پیامبر اکرم9 را بعد از حجة الوداع و اینکه پیامبر اکرم9 در شأن حضرت (علیه السّلام) فرمود:
● مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاه.(1)
تعدادی شهادت دادند، حضرت (علیه السّلام) به انس بن مالک خطاب فرمود: تو حاضر بودی پس چرا شهادت نمی دهی!؟ گفت: سنّم بالا رفته و آن چه فراموش نموده ام بیش از چیزی است که یاد دارم. حضرت (علیه السّلام) فرمود: اگر دروغ می گویی خداوند تو را به سفیدی درخشانی(پیسی) دچار کند که عِمامه و دستار آن را نپوشاند. که نوشته اند نفرین حضرت (علیه السّلام) در مورد او مستجاب شد.
محور دوم در خواست های غیرمنطقی مثل در خواست های طلحه و زبیر در اینکه در مسئله ی خلافت شریک باشند و سهم آنان از بیت المال ویژه باشد. حضرت (علیه السّلام) فرمود: شما آمدید و با اختیار با من بیعت کردید و من نیازی به رأی شما و رأی غیر شما ندارم و اگر در جایی نیاز به مشاوره بود با شما در آن مشاوره خواهم کرد، و موردی عاجز و حیران در کارم نبودم، و سوابق خوب شما در نزد خداوند متعال محفوظ است ولی سیره ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حتّی نسبت به پیشتازان در تقسیم بیت المال، مساوات است. و یا درخواست اینکه قاتلین عثمان را به آنان تحویل بدهد و غیر اینها.
1) . الكافی، ج1، ص286.
محور سوّم تحریف ها و بدعت ها و جعل های فراوان در احکام الهی نیز یکی از محنت های سنگینی بود که امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) از آن زجر بسیار کشید و با آن مبارزه ای مستمرّ و فراگیر انجام داد. سخنان حضرت (علیه السّلام) که در نهج البلاغه و غیر آن گرد آمده موج می زند از هشدار و مبارزه با بدعت ها و کج روی های مدّعیان و پیروان آنان؛ یکی از جالب ترین و رساترین عبارات حضرت (علیه السّلام) که مشتمل بر این جهت نیز می باشد این عبارات است:
● أُوصِیكُم عِبادَ اللَّهِ بِتَقوَی اللَّهِ وَ أُحَذِّرُكُم أَهلَ النِفاقِ؛
سفارش می کنم شما را ای بندگان خدا به تقوای الهی و شما را بر حذر می دارم از اهل نفاق.
● فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَالُّونَ الْمُزِلُّونَ؛
آنان گمراه و گمراه کننده اند و لغزنده و لغزاننده اند.
● یَتَلَوَّنُونَ أَلواناً وَ یَفتَنُّونَ افتِناناً؛
به رنگ های مختلف در می آیند، و هر روز، دیگر سخنی می گویند.
● لَهُم بِكُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ وَ إِلَی كُلِّ قَلبٍ شَفیعٌ وَ لِكُلِّ شَجوٍ دُمُوعٌ؛
در هر راهی کسی را فدا کرده اند و ایشان را به سوی هردلی ابزاری است و برای هر غمی اشکی آماده دارند.
● یَتَقارَضُونَ الثَّناءَ وَ یَتَراقَبُونَ الْجَزاءَ؛
مدح و ثنا به یکدیگر وام دهند و منتظر پاداشش باشند.
● إِن سَأَلُوا أَلْحَفُوا وَ إِن عَذَلُوا كَشَفُوا وَ إِن حَكَمُوا أَسرَفُوا؛
اگر چیزی خواهند اصرار کنند، و اگر ملامت کنند پرده دری نمایند و اگر حکم کنند تجاوز از حدّ کنند.
● قَد أَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً وَ لِكُلِّ قائِمٍ مائِلاً وَ لِكُلِّ حَیٍّ قاتِلاً وَ لِكُلِّ بابٍ مِفتاحاً وَ لِكُلِّ لَیلٍ مِصباحاً؛(1)
برای هر حقّی، باطلی و برای هرچیز استواری چیز کجی و برای هر زنده ای قاتلی و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی(تاریکی) چراغی فراهم کرده اند.
توضیح هر جمله ی حضرت (علیه السّلام) اقتضاء بحث خود را دارد. من گذرا برخی از نمونه ها را بیان می کنم:
الف) متّهم نمودن حضرت (علیه السّلام) به قتل عثمان تا آن جا که حضرت (علیه السّلام) مجبور می شود این امر واضح را بارها تکرار کند و این اتّهام را نفی کند. در نهج البلاغه آمده است:
● لَو أَمَرتُ بِهِ لَكُنتُ قاتِلاً؛(2)
یعنی اگر من به قتل عثمان امر کرده بودم، قاتل بودم.
و در جای دیگر از حضرت (علیه السّلام) نقل شده است:
● إِن شاءَ النَّاسُ قُمتُ لَهُم خَلفَ مَقامِ إِبراهِیمَ فَحَلَفتُ لَهُم بِاللَّهِ ما قَتَلتُ عُثمانَ وَ لا أَمَرتُ بِقَتلِهِ، وَ لَقَد نَهَیتُهُم فَعَصَونِی؛(1)
اگر مردم بخواهند به خاطر آنان پشت مقام ابراهیم (علیه السّلام) می ایستم و به خداوند سوگند یاد می کنم که من نه عثمان را کشتم و نه امر به قتل او کردم بلکه نهی کردم ولی اطاعت من نکردند.
ب) اتّهام زدن به اینکه تو مؤمنین را کشتی و مسلمانان و اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را هلاک کردی! در نامه ی معاویه به روشنی این اتّهام آمده و نیز حسن بصری که بعد از امر حضرت (علیه السّلام) به او در مورد اسباغ وضوگفت:
● قَتَلتَ بِالْأَمسِ أُناساً یَشهَدُونَ أَن لا إِلَهَ إِلَّا اللَّه؛(2)
دیروز افرادی را کشتی که به لا اله الا الله شهادت میدادند.
و دردآورتر این که برخی مثل أسامه تخلّف خود را از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به روایت پیامبر اکرم9 منتسب می کردند و در مقابل امام بحق که موظّف به اطاعت از او بودند و در مقابل آیه ی قرآن که می فرماید:
● فَقاتِلُوا الَّتی تَبغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلی أَمرِ اللَّهِ؛(3)
بِکُشید کسانی را که سرکشی و بغی می کنند تا به امر خدا بازگردند.
روایت جعل می کردند یا تحریف می نمودند.
ج) حضرت (علیه السّلام) را متّهم به بی تدبیری و بی سیاستی میکردند و برخی تصریح کردند عمر و معاویه سیاست مدارتر از علی (علیه السّلام) بودند هر چند علم حضرت (علیه السّلام) بیشتر بود. تا آنجا که حضرت (علیه السّلام) را مجبور کردند بفرماید:
● وَ اللَّهِ مَا مُعاوِیَةُ بِأَدهَی مِنِّی وَلَكِنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجُرُ؛(1)
به خدا قسم معاویه با هوش تر از من نیست ولیکن او مکر می کند و اهل فجور است.
و فرمود:
● وَ اللَّهِ ما أَستَغفَلُ بِالْمَكِیدَةِ وَ لا أَستَغمَزُ بِالشَّدِیدَةِ؛(2)
به خدا قسم در مقابل نیرنگ دچار غفلت نمی شوم و در مقابل سختی ها ناتوان نیستم.
د) حضرت (علیه السّلام) را متّهم کردند که نسبت به جنگ، عالِم نیست در نهج البلاغه آمده است:
● حَتَّی لَقَد قالَت قُرَیشٌ إِنَّ ابنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَلَكِن لا
عِلمَ لَهُ بِالْحَربِ؛(1)تا آن جا که قریش گفتند: پسر ابوطالب مرد شجاعی است ولیکن دانش جنگی ندارد.
بعد حضرت (علیه السّلام) آنان را محکوم می کند که چه فکر میکنید!؟ من فرزند جنگم و قبل از رسیدن به بیست سالگی در میدان کار زار بودم و الآن بیش از شصت سال دارم. و از این مقوله ها فراوان است تا آن جا که معاویه ی باغی حضرت (علیه السّلام) را در نامه ی خود متّهم به ایجاد تفرقه و شقّ عصای مسلمین می کند.
ه) و پنجمین شگردی که برای انحراف و ستیزه جویی با امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فراهم کردند، درست کردن آدم هایی عالِم نما، دارای نظر فقهی و به عنوان رهبر و هدایت گر مردم بود. خود حضرت (علیه السّلام) درباره ی این گروه می فرماید:
● وآخَرُ قَد تُسَمًّی عالِماً وَ لَیسَ بِه.. قَد حَمَلَ الْكِتابَ عَلَی ارایه وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَی أَهوائِهِ یُؤَمِّنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظائِمِ وَ یُهَوِّنُ كَبِیرَ الْجَرائِم؛(2)
و دیگری به عنوان عالم معرفی می شود و عالم نیست. قرآن را بر آراء خود تطبیق می دهد و حق را به هوس های خود تفسیر می کند، مردم را
از گناهان بزرگ ایمنی می بخشد، و جرائم بزرگ را در نظرها آسان می کند.و درباره ی مثل این دسته در جای دیگر می فرماید:
● یَذرُو الرِّوایَاتِ ذَروَ الرِّیحِ الْهَشِیم؛(1)
روایات را می پراکند هم چون بادی که برگ های خشک را میپراکند.
آن چه گفتیم فهرستی کلّی از گرفتاری ها و مصیبت ها و رنج های مولا (علیه السّلام) بود و از آن جا که:
● إِنَّ الدَّهرَ یَجرِی بِالْباقِینَ كَجَریِهِ بالْماضِین؛(2)
دهر با باقیماندگان هم چون گذشتگان عمل می کند.
با حفظ فاصله و تفاوت ها، نظیر تاکتیک نرمی که علیه امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) به کار بردند؛ در زمان حاضر علیه اسلام، تشیّع و علیه جمهوری اسلامی و تداوم رهبری آن هم به کار می برند:
کتمان و پنهان داشتن مزایای اسلام و تشیّع و نظام اسلامی.
درخواست های غیرمنطقی و ویژه در زمینه های اقتصادی و سیاسی و غیره، برای خود و هم فکران و یاران شان.
تحریف ها، تهمت ها، دروغ ها و تبلیغات سوء غیر قابل شمارش
علیه اسلام، تشیّع، نظام اسلامی و رهبری آن.
بیان همه ی این ها ساعت ها وقت لازم دارد و واقعاً مصداق بارزیاز کلام حضرت (علیه السّلام) است که:
● قَد أَعَدُّوا لِکُلِّ حَقٍّ باطِلاً؛(1)
برای هر حقّی باطلی فراهم کردند.
● لَهُم بِكُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ وَ إِلَی كُلِّ قَلبٍ شَفیعٌ وَ لِكُلِّ شَجوٍ دُمُوعٌ؛(2)
برای آنان در هر راهی کشته ای است و برای نفوذ در هر دلی ابزاری و برای هر غمی اشکی.
وقتی قرآن را مقابل خود یافتند برای آنکه اثر هدایت بخشی قرآن را خنثی کنند قضیّه ی سمبولیسم و بخش غلط هرمنوتیک را مطرح کردند. در برابر حق و باطل مسأله ی نسبی گرایی و ریلیتویسم را مطرح کردند؛ در برابر اعتصام به حبل الله و اتّحاد مسأله ی پلورالیسم و تکثّرگرایی را به گونه ی غلط آن ترویج کردند؛ به جای جامعه ی اسلامی، جامعه ی مدنی را آن طور که خواستند آوردند و ده ها افکار بدلی دیگر.
از چالش های خطرناک نرم درفضای امروز، ترویج بدعت گزاران
وقتی دیدند همه ی این ها کارآیی لازم را برای آنان ندارد سعی
کردند کسانی را در بالاترین سطح عاِلم دینی معرّفی کنند و در اختیار خود بگیرند و افکار التقاطی خود را از طریق آنان به خوردِ مردم متدیّنو دل باخته ی اهل بیت (علیهم السّلام) بدهند. امروز جای تعجّب بسیار است که دست های پنهان و آشکار تلاش می کنند افرادی را به مَسند مرجعیّت بنشانند که اهل بدعت و مصداق روشن این سخن امیرمؤمنان (علیه السّلام) هستند که فرمود:
● قَد حَمَلَ الْكِتابَ عَلَی آرائه وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَی أَهوائِهِ یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظائِمِ وَ یُهَوِّنُ كَبِیرَ الْجَرائِم؛(1)
قرآن را بر آراء خود تطبیق دادند و حقّ را بر اساس هوس های خود تفسیر کردند. مردم را از گناهان بزرگ ایمنی می بخشد.
ربا، نگاه به نامحرم، شکستن حدود الهی و جرایم بزرگ دیگر را در نظرها آسان می کند. آیا به اسم اجتهاد می توان هر فتوایی داد!؟ و هر نظری را ارایه کرد!؟ آیا مگر اجتهاد در مسایل واضح هم جریان دارد!؟ آیا می شود مثلاً اجتهاد کرد و فتوا داد نماز صبح سه رکعت است!!؟ آیا می توان در مقابل صریح روایات صحیح و متعدّد معصومین (علیهم السّلام) و اجماع قطعی ایستاد و ادّعا کرد عقل من چیز دیگری را اقتضاء می کند!؟
آیا این عقل های ظنّی (هر چند به گمان مدّعی قوی) قرینه و مجوّز ردّ یا تأویل کلمات معصومین (علیهم السّلام) می شود!!؟
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه87، ص119.
اگر این عقل های غیرقطعی، مجوّز ردّ یا تصرّف در احکام الهی باشد، چه چیز، دیگر باقی می ماند؟ اگر این گونه اجتهاد، صحیح باشد پس سخن آنانکه در تأویل جنگ معاویه و دیگران با علی (علیه السّلام) میگویند: اجتهدوا فأخطأوا (اجتهاد کردند در نهایت به خطا رفتند) خیلی شگفتآور نیست!!
اگر این گونه اجتهاد، صحیح باشد پس فریادهای کوبنده ی امام باقر و صادق (علیهما السّلام) علیه فروگذاردن روایات اهل بیت (علیهم السّلام) و عمل به رأی و قیاس، در مقابل قتاده و ابوحنیفه و... برای چیست!؟ اگر این ها اجتهاد باشد پس بدعت چیست؟ و بدعت گذار کیست؟ و مصداق انبوه روایات که در ذمّ بدعت وارد شده، چه کسانی هستند؟ مسلّماً کفّار که نیستند. اگر شامل چنین نظرهایی نشود دیگر مصداقی برای آنها باقی می ماند!؟ جالب این که برخی از این ها مزوّرانه مدّعی دوری از بدعتند در حالی که مولا (علیه السّلام) می فرماید:
●یَقُولُ أَعتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَینَها اضطَجَعَ؛(1)
می گوید از بدعت ها دوری می گزینم در حالی که میان بدعت ها آرمیده است.
خداوند متعال همه را به راه صواب بدارد.
1) . نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه87، ص119.