ghaemiyeh.com
صبور باش
ملیحه سرتاج
سرشناسه : سرتاج، ملیحه، 1367-
عنوان و نام پديدآور : صبور باش/ ملیحه سرتاج.
مشخصات نشر :اصفهان: مولف، 1405.
مشخصات ظاهری : 66ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : اخلاق اسلامی
Islamic ethics
تقوا -- قرآن
Piety — Quran
رده بندی کنگره : BP247/8 /د216الف32 1405
رده بندی دیویی : 297/61
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
بسم الله الرحمن الرحیم
تحفه ای تقدیم به ساحت مقدسه دردانه حسینی
صابره کربلا و نازدانه با وفا حضرت رقیه خاتون صلواة الله علیها
صبر و تقوا ... 11
معنای اصطلاحی صبر ... 13
تفاوت انظلام با صبر ... 16
ضرورت صبر در نظام اخلاقی اسلامی ... 17
موضوع صبر ... 20
حکم صبر ... 21
اقسام صبر ... 21
صبر بدنی ... 22
صبر نفسی ... 23
انگیزه صبر ... 24
مراتب صبر ... 24
صبر بر مصیبت ... 26
صبر بر طاعت ... 27
صبر در معصیت ... 28
انواع صبر از دیدگاه قرآن ... 30
1- صبر در برابر سختیها و مشکلات ... 30
2- صبر در میدان جنگ ... 31
3- صبر در برابر آزمایش خداوند ... 33
حکایت شنیدنی صبر و شکیبایی سیدابراهیم قزوینی ... 33
4- صبر در برابر سخنان ناروا ... 36
5- صبر در برابر تکذیب دشمنان ... 37
6- صبر در فراق فرزند ... 37
فضیلت صبر در قرآن ... 38
پاداش صابران ... 39
وعده همراهی صابران ... 42
اهمیت صبر در کنار ایمان ... 43
موفقیت و پیشرفت در امور زندگی ... 44
نشانگر واقعیت ایمان ... 44
فوز و رستگاری ... 45
یاری در برزخ ... 46
راههای تحصیل صبر ... 47
راههای تقویت صبر ... 47
رابطه با خدا ... 48
شناخت راه و رمز مشکلات ... 48
توجه به آثار اخروی صبر ... 49
توجه به گذرا بودن بحران ها ... 50
توجه به افراد پاییندست ... 50
الگوپذیری از اولیای الهی ... 50
آمادگی روحی ... 51
توجه به آثار جسمانی صبر ... 52
وسیله امتحان بندگان ... 55
نشانههای صابران ... 56
صبر در سیره انبیاء ... 57
صبر مذموم ... 61
فهرست مصادر ... 65
خداوند باری تعالی در خلقت خود، بنی بشر را به مدالی چونان صبر پیشه کردن مفتخر نمود، و هر آنچه را به هر کس عطا فرمود، از صبر او مرحمت نمود. لذا خود در کتاب آسمانیاش حبیباش را مورد خطاب قرار داد که: اِنَّ اللّه مَعَ الصّابِرین(1)
این معیّت، اعظم نعمتهای حضرت حقّ جلّ و علاست، که هر که زندهدل و بینا باشد، حقیقت این ادّعا را درک خواهد نمود. آری این حقیقتی انکارناپذیر است، که ادیبالممالک در سروده خود بدان اشاره نموده، آنجا که میگوید:
ای آنکه دلم ز عشق شیدا سازی *** انگور دهی باده تمنّا سازی
گر جهد کنی شراب گردد انگور *** ور صبر کنی ز غوره حلوا سازی
لذا در بسیاری از آیات شریفه قرآن، و فرمایشات مفسّران کلام الهی،
1) - بقره: 153.
حضرات آلاللّه علیهم السلام، تأکیدات فراوان در صبر پیشه نمودن و با صابران بودن و توصیه به صبر کردن وارد شده، چرا که هرآنچه از ثمرات عائد میشود از صبرنمودن است. و هر آنچه برای انسان خسران و پشیمانی حاصل میشود، از روی جزع و عجول بودن و ترک صبر میباشد. لذا خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله در اشاره به حقیقت ایمانی که حضرت حقّ جلّ و علا بدان امر فرموده که: یٰا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا(1)، میفرماید: الإیمان هُوَ الصَّبْر.(2)
باشد که طیّ مراحل صعودی کمالی خود را در عالم بندگی حضرت باری تعالی، با صبر مزیّن کرده و خود را از جمله صابران رقم بزنیم.
در این راستا فاضله محترمه سرکار خانم سرتاج، گوشهای از این صفت و موهبت الهی به بشر و اهمیّت آن، از دیدگاه قرآن و روایات و سیره گذشتگان را با قلمی رسا به اوراق کشانده، و از برای جویندگان حقیقت، گوهری را به هدیه آوردهاند. انشاءاللّه تعالی از این اوراق حقایقی را برداشت کرده و به عمل آوریم و خداوند متعال همه ما را از صابران قرار دهد.
امامی شیرازی
6 رجب المرجب سنه 1447 هجری
صبر عبارت است از ثبات نفس و اطمینان آن، و مضطرب نگشتن و مقاومت کردن در بلایا و مصائب، به گونهای که سینۀ انسان تنگ نشود و خاطرش پریشان نگردد.
در فرهنگ اخلاقی صبر عبارت است از وادار نمودن نفس به انجام آنچه که عقل و شرع اقتضا میکند، و بازداشتن از آنچه که عقل و شرع نهی میکند.(1)
اصولاً تقوا ملازم با صبر و تحمل و استقامت است، و بدون یکدیگر چندان نتیجهبخش نمیباشند. از این رو قرآن کریم در جابهجای داستان حضرت یوسف علیه السلام بدین ملازمه اشاره کرده است.
و این قانون و سنت الهی است که هر کس تقوا و صبر پیشه کند از
1) - الصَبُّر: حَبسُ النَفسِ عَلی ما یَقتَضیهِ العَقْلُ و الشَّرع أَو عمّا یَقتَضیانِ حَبسُها عَنه، المفردات: ص 473.
نیکان به حساب میآید. و خداوند متعال هرگز پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد، و از خزانهی لطف خود به آنان پاداشهای دنیوی و اخروی خواهد داد.(1)
لذا صبر از نشانههای مردان الهی است که همراه انبیاء، با فساد و ظلم مقابله کردند و جنگیدند، و در این راه به خود سستی راه نداده، و تن به تسلیم ندادند، و با صبوری در جستوجوی راه حل، و رفع موانع برای رسیدن به موفقیت بودند، و با این صبر نمودن محبوب حضرت حق گردیدند.(2)
علاوه بر آنچه در معنای لغوی صبر گفته شد، بعضی دیگر از اهل لغت صبر را اینگونه تعریف کردهاند که:در مقام محاربه شجاعت به خرج دادن و در صحبت کتمان آنچه را که نباید گفت را از معانی صبر دانستهاند.(3)
1) - إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ. یوسف: 90.
2) - وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ. آل عمران: 146.
3) - تاج العروس: ج 7، ص 71، لسان العرب: ج 4، ص 438.
مرحوم نراقی در تعریف صبر میفرماید که: صبر ضد جزع و بیتابی نمودن است، که آن عبارت از ثبات و آرامش نفس، در سختی و بلایا و مصائب و پایداری در برابر آنها، به طوری که از آرامشی که پیش از حوادث داشته بیرون نرود، و زبان خود را از شکایت و اعضاء خود را از حرکات غیرمتعارف حفظ نماید.(1)
به مناسبت در اینجا جریانی را از صبرپیشهکردن این عالم بزرگوار، یعنی مرحوم نراقی برای خوانندگان این اوراق متذکر شده، که درسهای زیادی در آن نهفته است.
مرحوم ملا احمد نراقی از شخصیتهای کمنظیر جامعه اسلامی است که حق عظیمی به علم، فلسفه، حکمت، عرفان، فقه شیعه، مردم زمان خود و اهل ایمان تا روز قیامت دارد. همین عظمت را نیز پدر بزرگوارشان، مرحوم ملامهدی نراقی داشتند.
محوریت و جامعیت ایشان حدود دویست و پنجاه سال است که نظیرش کم پیدا شده است. این پدر و پسر، فرزند و نوه مرد بیسواد نراقی بودند که شغل مستخدمی داشته است. فرزندش ملامهدی میخواست در اصفهان
1) - جامعالسعادات: ج 3، ص 280.
درس بخواند، او از نراق نامهای به اصفهان نوشت و به فرزندش مهدی گفت با این شغل و درآمدی که من دارم، یقین بدان که اگر تو بخواهی به مقامی علمی برسی، من خرجی تو را نمیتوانم بدهم. در آن روزگار، واحد پول «عباسی» بوده است حتی گفته بود من یک عباسی نیز نمیتوانم به تو کمک کنم. او که در سن چهارده سالگی بود به پدر بزرگوارش میگوید من از شما توقع کمک ندارم، چون میدانم شما نمیتوانید به من کمک نمائید.
و از آنجا که پروردگار عالم از درون این جوان را به کسب حقایق هدایت میکرد، لذا حاضر شد بدون کمک پدر، برای کسب علم، به اصفهان بیاید.
ملامهدی وقتی وارد حوزه علمیه اصفهان شد، در فقر کامل بهسر میبرد و در سختی بوده و می شود گفت او مظهر صبر بوده است.
مرحوم ملامهدی با این درخت صبر منافع بسیاری به جهان شیعه داده است و عزت خود را در آن مشکلات عجیب حفظ کرد. او وقتی وارد اصفهان شد مدارس آباد اصفهان مانند مدارس چهارباغ خواجو، صدر و نیماورد، حجره نداشتند که به او بدهند و کسی او را نمیشناخت.
او با پای برهنه و لباس کهنه که به نظر علمای متولی به چهره او نمیآمد که در علوم حوزوی پیشرفت نماید، وارد اصفهان شده بود.
البته این نکته را باید اینجا متذکر شد که دین به ما میگوید به ظاهر افراد نگاه نکنید چون درون انسان دریایی از جوشش و هیجانات روحی و فکری است. به این خیمه روی، قد، چهره سیاه نگاه نکنید درون انسان را نگاه کنید که با جرقهای که انبیا و اولیای الهی بر این انبار بزنند، موجودی درست میشود که به عرش خدا برسد.
به مرحوم نراقی حجره ندادند. مدرسهای را پیدا کرد که نیمه ویرانه بود و بعضی از اتاقهای او که مقداری قابل اعتماد بود، در آن طلبههای ساده و غریبه ساکن بودند.
مرحوم نراقی در یکی از این اتاقها سکونت کرد و چون برای غذا پول نداشت در وقت خلوت غروب یا صبح زود به کوچههای اصفهان میرفت تا کسی او را نبیند، نان خشک، پوست هندوانه و خربزهای که مردم دور ریخته بودند را پنهانی جمع میکرد و زیر عبایش میگرفت و به حجره میآورد، پوست خربزه و هندوانهها را میشست و تمیز میکرد و نان خشکها راآب میپاشید تا قابل خوردن شوند. چند سالی به این شکل صبر کرد و درس خواند تا به این مقام والای عالم تشیع رسید و دین را به ما منتقل کرد.
ایشان برای مطالعه درس، اول شب در یکی از دستشوییها که چراغ موشی پردود در آن روشن بود میآمد، در را میبست و در دستشویی میماند
و ایستاده درس میخواند و مطالعه میکرد.(1)
با توجه به تعاریف مذکور، صبر یک صفت نفسانی بازدارنده و عامی است که دارای دو جهت عمده است. از یک سو گرایشها و تمایلات غریزی و نفسانی انسان را حبس، و در قلمرو عقل و شرع محدود میکند، و از سوی دیگر نفس را از مسئولیت گریزی در برابر عقل و شرع بازداشته و آنرا وادار میکند که زحمت و دشواری پایبندی به وظایف الهی را بر خود هموار سازد. البته این حالت اگر به سهولت و آسانی در انسان تحقق یابد، آن را صبر، و هر گاه فرد خود را با زحمت و مشقت بدان وادار سازد آنرا تصبّر میگویند.
علیرغم وضوح ظاهری این واژه، برخی آن را تحریف کرده و آن را به معنای انظلام (ظلمپذیری و سکوت در مقابل ظلم و ناملایمات) و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت گرفتهاند.
این تفسیر که در واقع ظالم پروری و حقارت طلبی است، ابداً در مورد صبر صحیح نیست، بلکه صبر به معنای مقاومت، پایمردی، برخورد صحیح با مشکلات و تحکیم و تثبیت حق است هر چند مستلزم از
1) - صبر از دیدگاه اسلام: ص 163.
دست دادن مال و جان باشد.
سکوت کردن در مقابل ظلم (انظلام) (شامل خونسردی و بیتفاوتی در مورد چارهجویی برای مشکلات است که ظاهراً با صبر مشتبه میشود) نظیر صبر است، اما در معنا ضد آن میباشد. سکوت در برابر ظلم حالتی است برخاسته از خواری و ذلت نفس، که دارنده این حالت به جای مبارزه با موانع راه کمال و پیمودن راه فطرت و وصول به قرب الهی، نشستن را بر رفتن، آسانی را بر سختی و در یک کلام تسلیم را بر مبارزه برمیگزیند.
سکوت در برابر ظلم از اقسام صبر بر بلایا نیست، بلکه گردن نهادن به ادامه بلاهاست. بنابراین سکوت در مقابل ظلم را نباید با صبر که نوعی مبارزه آرام و حساب شده در جای خود میباشد اشتباه گرفت.
در تمام کتابهای آسمانی و گفتار همهی پیامبران و اولیاء خدا و امامان علیهم السلام با تأکیدهای فراوان، به صبر و استقامت سفارش شده است. به طوری که آن را اکسیر اعظم و کیمیای کلیدی مشکلات دانستهاند، و ضد آن را موجب انحرافات و بدبختیهای ویرانگر میدانند.
در سایۀ داشتن ویژگی صبر و پایداری است که انسان میتواند عرصههای این فضیلت را یکی از اوصاف متقین، و موقعیت صبر را همراه ایمان همانند موقعیت سر نسبت به بدن بداند. همان گونه که مولای متقیان علی علیه السلام در فرمایش خود، صبر را به منزلۀ رأس هر انسان نسبت به بدن او معرفی میکنند، چرا که صبر در هر امر و مسألهای در رأس کار قرار دارد.
و حضرت در ادامه فرمودهاند همچنین که اگر سر از بدن جدا شود بدن از بین میرود، صبر نیز هر گاه همراه کارها نباشد، کارها تباه میشوند.(1)
این حدیث نشان میدهد که بدون صبر، ایمان کامل که التزام عملی به دین خداست امکانپذیر نیست، و صبر نقش کلیدی برای تمام ابعاد زندگی را دارد.
و در حدیثی دیگر از امیرالمؤمنین علیه السلام اینگونه نقل شده است «کسی که صبر و استقامت ندارد ایمان او پایدار نخواهد ماند.»(2)
و در روایتی دیگر از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است بدست آوردن
1) - الصَّبرُ فِی الأمور بِمَنزِلَةِ الرَّاسِ مِنَ الجَسَد، فَإِذا فارَقَ الرَّاسُ الجَسَد فَسَد الجَسَدُ وَ اِذا فارَقَ الصَّبرُ الأمورَ فَسَدتِ الأمُور. الکافی: ج 2، ص 90، ح 9.
2) - الصَّبرُ مِن الایمانِ بَمنزلَةِ الرَّاسِ مِنَ الجَسَدِ وَ لا جَسَدَ لمَن لا رأسَ لَهُ و لا ایمانَ لِمَن لا صَبرَ له. مسکن الفؤاد: ص 79.
بهشت با تحمل سختیها و صبر نمودن است. پس هر کس بر سختیهای دنیا صبر کند داخل بهشت میشود و پیروی از لذتهای باطل و شهوات جهنم را در پی دارد. پس هر کس نفس خود را از لذتها و شهوات بهرهمند کند وارد آتش میشود.(1)
و در حدیث نبوی دیگر وارد شده است: «صبر گنجی از گنجهای بهشت است.»(2)
و همچنین در باب ارزشگذاری صبر رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودهاند: «صبر بهترین مرکب سواری است خداوند هیچ بندهای را بهتر و به گستردگی صبر روزی نداده است.»(3)
تعبیر به بهترین مرکب در این حدیث شریف، اشاره به این دارد که صبر وسیلۀ رسیدن به همه سعادتها و خوشبختیهاست، و انسان بدون آن نمیتواند به همۀ مقامات دنیوی و اخروی دست یابد.
1) - الجنَّةَ محفوفة بالمَکارِهِ و الصَّبر فَمَن صَبر علی المکاره فِی الدُّنیا دَخَل الجَنّة وَ جَهَنَّم مَحْفوفَةُ بالّلذاتِ والشَّهواتِ فَمَن اعطی نفسُه لذتها و شهوتها دَخَل النّار. مسکن الفواد: ص 84.
2) - الصّبر کَنزٌ مِن کنوزِ الجَنَّه. مسکن الفؤاد: ص 77.
3) - الصَّبرُ خَیر مَرکَب ما رَزَق اللّه عَبداً خیراً له و لاٰ اوسَع مِن الصَّبر. مستدرک الوسائل: ج 2، ص 426.
صبر در مفهوم عام خود از حیث موضوع دارای انواع متعددی است. گاهی صبر بر سختیها و مصیبتها و عدم اضطراب و پریشانی و حفظ سعه صدر در مقابل آن هاست، که به آن صبر بر مکروهات میگویند، و در مقابل آن جزع و بیقراری وجود دارد. نوع شایع و رایج آن همین قسم است.
صبر بر دشواریهای جنگ شجاعت نام دارد، و در مقابل آن جُبن و ترس قرار میگیرد. گاهی در مقابل سرکشی و طغیان و غضب و خشم است، که حلم و کظم غیظ نام دارد. گاهی صبر در انجام عبادت است که در مقابل آن فسق قرار دارد، و به مفهوم عدم پایبندی به عبادات شرعی است.
گاهی صبر در برابر شهوات شکم و غریزه جنسی است که عفت نام دارد، و گاهی در مقابل غریزه دنیاطلبی و زیادهخواهی است که زهد نام دارد، و در مقابل آن حرص قرار میگیرد. گاهی نیز صبر بر کتمان اسرار است که رازداری نام دارد.(1)
و همچنین برخی از عالمان اخلاق، صبر را از این جهت به صبر بر
1) - جامعالسعادات: ج 3، ص 280.
متاع دنیا (سرّاء) و صبر بر بلا (ضرّاء) تقسیم کردهاند.
صبر به حکم تکلیفیاش به پنج نوع تقسیم میشود:
صبر واجب که در مقابل شهوات و گرایشهای حرام است، صبر مستحب که بر دشواری انجام مستحبات است، صبر حرام که بر بعضی آزارها و اذیت ها است مانند صبر در مقابل متجاوزان به مال، جان و ناموس انسان، صبر در انجام امور مکروه و ناخوشایند مانند صبر بر ایستاده نوشیدن آب در شب که مکروه میباشد، و در غیر این موارد صبر مباح است و چون اساساً صبر مستحبّ میباشد، صبر بر امور مباح هم زیرمجموعه صبر مستحبّ تلقّی میشود. بنابراین صبر همواره امری پسندیده نیست بلکه گاهی حرام و مکروه هم میشود.
صبر در یک تقسیمبندی کلی به دو قسم تقسیم میشود: صبر بدنی و صبر نفسی.
صبر بدنی در مقابل مشقتهایی است که بر بدن و جسم انسان وارد میشود. این صبر با عمل تحقق مییابد. مثلاً قیام به عبادت ها، تحمل امراض شدید. و نمونۀ بارز صبر در برابر مصیبتها و مشقتها، صبر ایوب نبی علیه السلام است که قرآن این گونه از او یاد میکند:
وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ
«و به خاطر بیاور بنده ما ایوب را هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.»(1)که در نتیجه اِنّا وَجَدْناهُ صابراً
«ما ایوب را شکیبا یافتیم.»(2)
حضرت ایوب یکی از انبیاء بزرگ الهی است که دارای مال و فرزندان فراوان و بسیار اهل بخشش بود. او مورد امتحانهای سخت الهی قرار گرفت. اموال او از بین رفت، فرزندان او هلاک شدند، اما او در برابر کوه مصائب شدید که بر او وارد شد، صبر نمود و هیچ شکایتی نکرد. لذا به عنوان اسوه و الگوی صبر شناخته شده است.(3)
یکی از اقسام صبر، صبر در مقابل شهوات نفسانی است که قرآن این گونه بیان کرده است:
فَأَمَّا مَنْ طَغَى
«و اما آن کسی که طغیان کرد»
وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا
«و زندگی دنیا را مقدم داشت»
فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى
«مسلماً دوزخ جایگاه اوست»
وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى
«و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد نفس را از هویٰ بازدارد.»(1)
این آیات به دو گروه از انسان ها اشاره دارد که یک گروه آنها در مقابل هوای نفس خود سر فرود آورده، و در مقابل زرق و برق آن صبر خود از کف داده. اما گروه دیگر به خاطر ترس از مقام پروردگار خویش، نفس خود را حبس نموده و صبر را مقتدای خود قرار میدهند.
1) - نازعات: 37 - 40.
صبر در هر صورتی پسندیده است، و اگر برای تقرب و کسب رضای الهی باشد پسندیدهتر است، و خداوند متعال در قرآن صبر و صابران را به نیکی یاد کرده است آنجا که میفرماید:
وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ
«و برای به دست آوردن خشنودی پروردگارشان (در برابر گناهان و انجام وظایف و حوادث) شکیبایی ورزیدند و نماز را برپا داشتند، و بخشی از آنچه را که روزی آنان کردیم در نهان و آشکار انفاق نمودند، و همواره با نیکی (عبادت) زشتی و پلیدی (گناه) را دفع میکنند (و با خوبیهای خود نسبت به مردم، بدیهای آنان را نسبت به خود برطرف مینمایند) اینانند که فرجام نیک آن سرای، ویژه آنان است.»(1)
در بسیاری از گفتار و نوشتارهای علمای اخلاق و بزرگان اسلام، صبر
1) - رعد: 22.
به سه شاخه تقسیم شده است.(1)
بزرگان اخلاق این تقسیم سهگانه را از روایات گرفتهاند. همانند روایتی که از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است:
«صبر بر سهگونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت. کسی که صبر بر مصیبت کند و آن را با شکیبایی و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش مینویسد، که فاصله هر درجه تا درجه دیگر به مانند میان آسمان است تا زمین. صبر بر طاعت که پاداشش ششصد درجه و فاصله هر درجه بین اعماق زمین تا عرش الهی است، و صبر بر معصیت که اجر آن نهصد درجه و فاصله هر درجه از اعماق زمین تا نهایت عرش الهی است.»(2)
در باب مراتب صبر از تعبیر این حدیث چنین استفاده میشود که ثواب
1) - خوانندگان این اوراق را به مطالعۀ کتب اخلاقی و اسلامی همانند کتاب جامع السعادات مرحوم نراقی و کتاب اخلاق ناصری مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی توصیه مینمائیم.
2) - الصَّبرُ ثَلاثَةُ: صَبرٌ عِند المُصیبَة و صَبرٌ عَلَی الطَّاعَةِ وَ صَبرٌ عِن المعصیَة. فَمَن صَبَر عَلی المُصیبَة حَتّی یَردَّها بِحُسنِ عزائِها کَتَبَ اللّهُ لَهُ ثلاثمائةِ دَرجَةِ مابینَ الدرجَة اِلی الدرجَة کما بَین السَماء إلی الارضِ وَ مَن صَبَر عَلی الطاعة کَتَبَ اللّه لَه سِتَّ مائةِ درجة ما بین الدّرجة الی الدرجةِ کما بین تخومُ الاَرض إِلی العَرش و مَن صبر عن المَعْصیة کَتَب اللّه له تِسْعماِئة درَجة ما بَیْن الدرجة إلی الدرجةَ کمٰا بَیْن تخُوم الإرضِ إلی مُنْتهی العرشِ. الکافی: ج 2، ص 91، ح 15.
و فضیلت صبر بر معصیت، به مراتب افزونتر از ثواب و فضیلت صبر بر طاعت است، و فضیلت صبر بر طاعت، به مراتب بالاتر از ثواب و فضیلت صبر بر مصیبت میباشد.
شکیبایی انسان در برابر حوادث تلخ و ناگوار مثل خسارات مالی، مرگ عزیزان، بیماری و ... از جمله مراتب صبر است که قرآن کریم از آن اینگونه یاد کرده است:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ
«و بیتردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات آزمایش میکنیم و صبرکنندگان را بشارت ده.»(1)
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
«کسانی هستند که هر گاه مصیبتی به آن ها رسد میگویند ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم.»(2)
در این آیات خداوند به کسانی که در برابر مصائب صبر پیشه کردهاند بشارت میدهد، چرا که آنان مالکیت حقیقی را از آن خداوند میدانند، و او را صاحب حق هرگونه تصرفات در عالم به حساب میآورند. پس به طور قطع چنین کسانی از وارد شدن مصائب و مشکلات متأثر نمیگردند.
صبر بر طاعت یعنی شکیبایی در برابر مشکلات که در راه اطاعت خدا وجود دارد. اعم از امور واجب مانند نماز، روزه ... و امور مستحب.
تکالیفی که خدای متعال بر عهده بندگان قرار داده با دشواریهایی همراه است. لذا ممکن است انسان به خاطر دشواری در انجام آن کوتاهی کرده و آن را ترک کند. از این رو قرآن کریم انسانها را به صبر به امتثال وظایف دینی توصیه کرده است.
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا
«اوست پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد. او را پرستش کن و در راه عبادتش شکیبا باش.»(1)
1) - مریم: 65.
بالاترین مرحله از صبر، صبر بر معصیت است. و آن ایستادگی در برابر شعلههای سرکش شهوات و هیجانهای برخاسته از هوی و هوس و یا مقامات دنیوی است. چرا که بیشتر انسانها در برابر فقر و گرفتاری طغیان نمیکنند، ولی وقتی خدا مقام، پول و صحت بدن بدهد آن وقت خیلی سخت است که خودشان را سالم نگه دارند و صبر پیشه کنند و این نعمتها موجب غفلت نشود و به معصیت مبتلا نگردند.
از این قسم به صبر بر نعمت نیز تعبیر میکنند.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
«و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم میگوید: مشکلات از من برطرف شد و دیگر باز نخواهد گشت، و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی میشود. مگر آن هایی که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته
انجام دادند.»(1)
صبر در برابر معصیتها و هوای نفس آن قدر عظیم است که حتی یوسف نبی علیه السلام نیز خود را از شرّ آن ایمن ندانسته و به خدا پناه میبرد.
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ
«من هرگز خود را تبرئه نمیکنم که نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر میکند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند قطعاً پروردگارم آمرزنده و مهربان است.»(2)
یوسف علیه السلام فرزند یعقوب نبی علیه السلام که در کودکی مورد حسد برادران خود قرار گرفت، و با بیرحمی او را در چاه انداختند. پس به بهایی اندک فروختند، و در مصر نیز به دلیل ردّ درخواست نامشروع همسر عزیز مصر و دیگر زنان مصری، سال ها به زندان افتاد اما در برابر این همه مصائب صبر پیشه کرد و بر خدا توکل کرد.(3)
وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
«نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب (خدا) و پیامبران ایمان آورد، و مال خود را با وجود دوستداشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راهماندگان و گدایان و در راه آزاد کردن بندگان بدهد، و آنان چون عهد بندند به عهد خود وفادارند، و در سختی و زیان به هنگام جنگ شکیبا هستند. آنان کسانی هستند که راست گفتهاند و آنان پرهیزکارانند.»(1)
1) - لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّائِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ. بقره: 177.
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ
«ای پیامبر مؤمنان را به جنگ برانگیز، که اگر از شما بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر چیره میشوند، و اگر از شما صد نفر (صابر) باشند بر هزار نفر از کافران چیره میشوند. زیرا آنان گروهی هستند (که حقایق توحید و قدرت خدا را) نمیفهمند.»(1)
نمونۀ بارز صبر در میدان جنگ حضرت سیدالشهدا علیه السلام است، که در روز عاشورا همه را امر به صبر میفرمودند، و جنابشان در تمامی مصائب صبور بودند و نفرین نکردند و راضی به قضای الهی بودند.
لذا امام عصر علیه السلام در زیارت ایشان میفرماید:
وَ قَدْ عَجَبت مِن صَبرکَ ملائِکة السّماوات
«ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.»(2)
لذا امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، هفتاد و دو نفر یار خود را به صبر سفارش کردند:
«صَبراً بَنی اِلکرام»(1)
ای فرزندان آقائی، بزرگواری، شرف، اصالت و کرامت من شما را به صبر سفارش میکنم یعنی دراین حادثه تلخ و ناگوار خود را در حریم الهی، دین و مقررات پروردگار که یکی از آن ها جهاد است و امروز بر عهده شما قرار گرفته است نگاه بدارید و بدانید که کشته شدن شما به منزله پل عبور است که از این خانه محدود و محل تنگنا و پرمضیقه شما را عبور میدهد و به جهان لقا و قرب وصال حضرت محبوب خواهید رسید.
انصافاً این بزرگواران از طلوع آفتاب تا بعدازظهر که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند خود را جانانه و عاشقانه در حریم الهی حفظ کردند و صبری از خود نشان دادند که بعضی از عرفا میگویند حقیقت صبر را از خود صبر شرمنده کردند. به خصوص به زنان، دختران و خواهران خود سفارش به صبر کردند که بعد از شهادت ما، خود را در حریم
1) - معانی الاخبار: ص 289، باب معنی الموت
خدا نگه دارید و برای کاستن از تلخی و بلای اسارت، مبادا به دشمن متوسل شوید.
این سفارش را خواهران، دختران و زنان اصحاب در طول اسارت شان از کربلا به شام و از شام به مدینه رعایت کردند تا جایی که در شبها و روزهایی که سختی به اوج رسید، برای یک بار از دشمن تقاضایی نکردند و اخلاق بالاتر این که از دوست هم نیز تقاضایی نکردند.
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا
«و پیش از تو پیامبران (خود) را نفرستادیم جز اینکه آنان غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند و برخی از شما را برای برخی دیگر (وسیله) آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایی میکنید و پروردگار تو همواره بیناست.»(1)
مرحوم آیت الله العظمی سیدابراهیمی قزوینی از بزرگ ترین عالمان
1) - فرقان: 20.
شیعه است ایشان در نجف متولد شد. شخصیت بسیار فوقالعادهای است زمانی که تعداد شاگردان درسهای مهم نجف به صد عدد نمیرسیده است بیشترین علمای بزرگ را به عنوان شاگرد در جلسه درس خود داشت. ایشان امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب میبینند که به او میفرماید: باید مقیم کربلا شوید وظیفه شما این است که به کربلا بروید. از خواب بیدار میشود و میگوید: من عالم هستم و خواب در اسلام حجت نیست، دلیلی ندارد که به خواب خود عمل نمایم. در دین اسلام، قرآن، فرهنگ اهل بیت علیه السلام و عقل سالم حجت است و خواب فقط برای انبیا و ائمه علیهم السلام حجت بوده اما برای ما حجت نیست. میگوید: شب دوم امام علیه السلام را در خواب میبیند که میفرماید من به تو امر میکنم که به کربلا بروی، سید دوباره بیدار میشود و باز میگوید خواب حجت نیست تا اینکه برای بارسوم امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب میبیند چهرهی حضرت نگران بود، میفرماید: سیدابراهیم به تو امر کردم که از این شهر بیرون برو و مقیم کربلا شو ایشان به کربلا میآید و منشأ آثار عجیبی میشود. در کربلا اشرار، اهل دنیا و اهل فساد، عالِم بیتقوایی را در برابر ایشان عَلَم میکنند و به افراد شیاد و بیسواد پول میدهند که در درس او شرکت کنند، با این عمل
میخواستند حوزه باعظیم سیدابراهیم را از بین ببرند تا ایشان از کربلا بیرون برود زیرا ماندن ایشان در کربلا باعث تقویت دین و توجه بدکاران میشد و دست اشرار از این قدرت کوتاه میگشت. اشرار به خدمت سید میگویند شما از فردا باید در درس این آقا شرکت کنید (منظور عالم بیتقواست) ایشان میفرماید: من درس، بحث و مطالعه دارم، مرا معاف کنید چون اگر میخواست در آن درس شرکت کند، جلسه گناه را تایید میکرد و اولیای خدا در این گونه جلسات شرکت نمیکنند. آن فرد و اشخاص همراه او که از اشرار کربلا و یزیدی مسلک بودند آن قدر زندگی را بر سیدابراهیم سخت گرفتند که سید مجبور شد همه چیز را رها کند و از کربلا به حرم مبارک موسی بن جعفر علیه السلام در کاظمین پناهنده شود. حاکم بغداد به خاطر شرارت آنها لشکری به سوی کربلا روانه کرد و قصد داشت همهی اشرار را دستگیر و به بغداد بیاورد تا آنها را اعدام کند و یا تبعید کند. اشرار دستگیر شدند، محور اسراء آن عالم بیتقوا، منافق و مادیپرست بود که دستگیر شد. سید ابراهیم در مسیر رفتن به شهر کاظمین مشاهده میکند که تمام اشرار کربلا در غل و زنجیر اسیرند و آن ها را به طرف بغداد میبرند . این عالم دنیاپرست از میان اشرار به سیدابراهیم سلام میکند و میگوید: من به شما بد
کردم، میخواستم آبروی شما را ببرم و من باعث شدم که شما را از کربلا بیرون کنند. سیدابراهیم از نظامیان عفو آن عالم را خواستار شد و گفت این شخص را از شما خریداری میکنم. تقاضای خرید اسراء به گوش حاکم بغداد رسید، او گفت: این آقا اعدامی است طبق گزارشاتی که به من دادهاند، این آقا مزاحم سیدابراهیم قزوینی شده است و باید اعدام شود. گفتند خود سید پول فرستاده و میخواهد ایشان را بخرد. حاکم بغداد گفت من به احترام سید ایشان را آزاد میکنم ولی این چه اخلاق حسنه ای است که این سید بزرگوار دارد... (1)
وَاِن یَکادَ الَّذینَ کَفَروا لِیُزْلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمَّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَ یَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجنون
«کافران چون قرآن را شنیدند نزدیک بود تو را با چشم (کینهتوزانه) از جای بلغزانند (تا از پای درآیی) میگویند: همانا او دیوانه است.»(2)
این آیه اشاره به سخنان مشرکان دارد که پیامبر را بخاطر آوردن حق دیوانه میخواندند و پیامبر در برابر آزار و اذیتهای آنها صبر کرد و بر خدا توکل کرد.
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ
«و پیش از تو پیامبران تکذیب شدند ولی بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید و برای کلمات خدا هیچ تغییردهندهای نیست و مسلماً اخبار پیامبران به تو رسیده است.»(1)
وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ
«و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند (تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند) گفت چنین نیست که میگویید بلکه نفس شما کاری (زشت) را در نظرتان آراست (تا انجامش بر شما آسان شود) در این حال صبری نیکو (مناسبتر است) و خداست که بر آنچه شما (از وضع یوسف) خبر میدهید از او یاری خواسته میشود.»(2)
در این آیه حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندانش که خبر کشته شدن یوسف را توسط گرگ به او دادند گفت: در جدایی و فراق فرزندم صبر نیکو خواهم کرد و خداوند مددکار من خواهد بود.
همچنین در باب ارزش والای صبر، قرآن در آیات متعددی با عبارت «اِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِين» «وَ اللهُ يُحِبُّ الصَّابِرِين» و عبارات دیگر به آنها مژده میدهد که خداوند با آنها همراه است و آنان را بسیار دوست دارد، و در بیان علت رسیدن بعضی از بنیاسرائیل به مقام امامت و هدایت مردم میفرماید:
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ
«و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند و شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند.»(1)
در این آیه صبر را از مقدمات رسیدن به مقام پیشوایی شمرده ،و انسان را در مقام قرب الهی تا جایی بالا میبرد که شایستگی امامت بر مردم
1) - سجده: 24.
را پیدا میکند، که خود دلیلی آشکار بر ارزش والای صبر در راه خداست.
در قرآن چگونگی پاداش صابران، و جایگاه آنان در آخرت به آنها وعده پاداشی بهتر از آنچه عمل کردند میدهد.
مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
«آنچه پیش شماست تمام میشود و آنچه پیش خداست پایدار است قطعاً کسانی که شکیبایی کردند به بهتر از آنچه عمل میکردند پاداش خواهیم داد.»(1)
و در آیات دیگر در تعیین مقدار پاداش صابران میفرماید:
أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ
«چنین کسانی دوبار به آنها پاداش داده میشود به خاطر آن که شکیبایی نموده و به وسیلۀ نیکی بدی را دفع میکنند و از آنچه به آن ها
1) - نحل: 96.
روزی دادهایم انفاق میکنند.»(1)
و در جای دیگر اعلام میدارد که اجر و پاداش صابران از حد و شمارش خارج است و آن ها بدون حساب پاداش دریافت میکنند.
قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ
«بگو ای بندگان من که ایمان آوردهاید از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید برای کسانی که در این دنیا نیکی کردهاند پاداش نیکی است و زمین خدا گسترده است (اگر تحت فشار سران کفر بودید مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند.»(2)
وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا
«و در برابر صبرشان بهشت و لباس های حریر بهشتی را به آنها پاداش میدهد.»(3)
به عنوان نمونه تاریخی، آنچه در تفسیر بعضی از آیات سوره انسان آمده دلالت تام و تمامی بر مدعای ما دارد چنانچه در این آیه فرموده است:
وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا
«و طعام خود را با وجود دوست داشتنش به مسکین و یتیم و اسیر اطعام میکنند.»(1)
چرا که در شأن نزول آیه آمده است که امام حسن و امام حسین علیهم السلام بیمار شدند و مولای متقیان علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام برای شفای آنان نذر کردند که سه روز، روزه بگیرند.
بنا بر روایتی از امام صادق علیه السلام : امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از بهبودی فرزندان و در حالی که به همراه همسرشان روزه بودند مقداری آرد گندم و یا جو و روغن برای افطار تهیه کردند. حضرت فاطمه علیها السلام با آرد خریداری شده و کمی روغن یک قرص نان پختند که آن را روز اول هنگام افطار به مسکین دادند.
روز بعد با باقی مانده آرد مقداری حلوا درست کردند که آن را هنگام افطار خودشان به یتیم بخشیدند. و روز سوم غذای دیگری با خرما و روغن درست کردند که آن را هم هنگام افطار به اسیر دادند.(2)
و اگرچه از نظر برخی علمای شیعی مانند شیخ مفید و علی ابن ابراهیم برداشت میشود که این جریان یک روز اتفاق افتاده است.(1)
ولی به نظر میرسد نظر این بزرگان در نقل، اصل جریان بوده است. لذا شأن نزول آیه را بدون تفصیل ذکر سه روز بیان کردهاند. از طرفی دیگر اگر این جریان در سه روز اتفاق افتاده باشد که افتاده است فضیلتش بیشتر است تا یک روز.
خداوند به صابران وعده همراهی داده است.
وَأَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
«و از خدا و پیامبرشان فرمان برید و با یکدیگر نزاع و اختلاف نکنید که سست و بددل میشوید، و قدرت و شوکت تان از میان میرود و شکیبایی ورزید زیرا خدا با شکیبایان است.»(2)
بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ
«اگر صبر و مقاومت کنید و پرهیزکاری نمائید و دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ مخصوص مدد میرساند.»(1)
در این آیه این پیام آورده شده است که خدای منّان نصرت و پیروزی را تنها در سایۀ صبر و شکیبایی در مسیر میداند.
در اهمیت همراهی ایمان با صبر و صبر با ایمان، این فرمایش امام صادق علیه السلام ما را رهنمون شده و به حقیقت صبر در کنار ایمان و اهمیت آن اشاره میکند، که در واقع اگر صبر در کنار ایمان نباشد ایمان شخص چندان رنگ و بویی نخواهد داشت آنجا که فرموده:
الصّبرُ مِنَ الإیمانِ بِمَنزِلَة الرَّاسِ مِنَ الجَسَد فإِذا ذَهَبَ الرّأسُ ذَهَبَ الجَسَدُ کَذلِکَ اِذا ذَهَبَ الصَّبرُ ذَهَبَ الإیمانُ
1) - آل عمران: 125.
«صبر برای ایمان به منزله سر است برای بدن همچنان که اگر سر برود بدن هم از بین میرود، اگر صبر از کف رفت ایمان هم نیز از کف میرود.»(1)
لذا مؤمنین باید دائماً از خدای متعال صبر را در کنار ایمانشان طلب کنند تا به درجات کمال در ایمان برسند.
همان گونه که میدانید در نظام زندگی بر سر راه هر کار مهمی، موانعی قرار دارد که عبور از آنها فقط با نیروی صبر و شکیبایی ممکن است.
لذا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودهاند:
الصَّبر عَونٌ عَلی کُلِّ أمرٍ
«صبر و شکیبایی به پیشرفت هر کار (مهمی) کمک میکند.»(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در کلامی زیبا، آینده امت اسلامی را دست خوش شرایطی میدانند که انسان ناچار از صبر در برابر آنهاست، و در این
دشواریها صدیق واقعی کسی است، که صبر پیشه سازد. زمانی بر مردم پیش آید که سلطنت و مقام جز به وسیله کشتن و ستمگری به دست نمیآید، ثروت جز با غضب و بخل کسب نشود، و دوستی جز به وسیله بیرون شدن از دین و پیروی هوس به دست نیاید. پس کسی که به آن زمان برسد و بر فقر صبر کند، با آنکه بر ثروت (از راه معصیت) توانایی داشته باشد، و بر دشمنی مردم صبر کند در حالی که بر جلب دوستی آنان از طریق گناه توانا باشد، و بر ذلت صبر کند با آنکه بر عزت (از راه معصیت) قادر باشد، خدا ثواب پنجاه صدیق از تصدیقکنندگان مرا به او عطا فرماید.(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره میفرمایند: انسان شکیبا پیروزی را از
1) - عَنِ الصّادق علیه السلام قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله یَأتی عَلَی النّاسِ زَمانُ لا یُنالُ فیه الملکُ اِلاّ بالقَتلِ و التَّجَبُّه و لا للغنی اِلاّ بالغضب وَ البُخلِ و لاَ المحَبَّةُ اِلا باستخراج الدّین و اِتباعِ الهَوَی فَمَن أدرکَ ذلکَ الزمانَ فَصَبَر عَلَی البغضَةِ و هُوَ یقدرُ علی المحبَّة و صَبَر علی الفَقرِ وَ هُوَ یَقدرُ عَلی الغنِی وَ صَبَر عَلی الذُّلُّ وَ هَوَ یَقدرُ عَلی العِزِّ آتاهُ اللّه ثَوابَ خمسینَ صدیقاً مِمَّن صَدقَ بِهِ. مشکاة الأنوار: ص 55.
دست نخواهد داد هر چند طول بکشد.(1)این حکم در تمام ابعاد معنوی و مادی زندگی انسانهاست. در آیات الهی نیز نصرت و پیروزی از پیامدهای صبر عنوان شده است.
صبر یاور انسان در برزخ و تأمینکننده بهشت در عالم قیامت است. امام صادق علیه السلام میفرمایند: مؤمن چون داخل قبر شود نماز طرف راست و زکات طرف چپ اوست. احسان بر سرش سایه میافکند و صبر در طرفی دور از آنها می ایستد، چون دو فرشته که متصدی سوال از او هستند بر او وارد میشوند، صبر به نماز، زکات و احسان میگوید مواظب رفیق خود باشید اگر درمانده شدید من حاضرم.(2)
1) - لا یقدمُ الصَّبورُ الظَّفر وَ إن طالَ بِهِ الزَّمان. نهج البلاغة: ح 153.
2) - عَن أبی عبداللّه علیه السلام قالَ: إذا أدخل المؤمنِ قَبرةُ کانَت الصَّلاة عَن یَمینِه و الزکاةُ عن شِمالِهِ والبِرّ مُطلِأُ علیه و یَنِجّی الصبرُ ناحیَة فإذا دخل علیه المکان اللذّان یلیان مُساءلَته قال الصّبرُ للصَّلاة وَ الزکاةِ والبرّ دونَکُم صاحبَکم فان عَجزتُم عنه فأنا دونَهُ. منتهی الامال: ج 2، ص 587.
صبر هر چند بسیار مشکل است اما با معجونی از علم و عمل دستیافتنی است. در مرحله علم دین تقویت میشود و در مرحله عمل علاوه بر تقویت دین، هوای نفسانی نیز تضعیف میشود. بدین ترتیب انسان به مقام صبر دست مییابد.
به طور کل برای تقویت صبر و بردباری راههای مختلفی وجود دارد. در ذیل به برخی اشاره میشود:
هر قدر ایمان انسان به حکمت و رحمت پروردگار بیشتر باشد، صبر او نیز افزون تر خواهد بود. و همچنین با تفکر در آیات و روایات صبر، انسان درمییابد که صبر بیشترین نعمتی است که از دست داده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرمایند:
«اساس و ریشه صبر، یقین خوب نسبت به خداوند است.»(1)
1) - اَصلُ الصّبرِ حُسنُ الیَقین باللّه. غررالحکم: ح 6235.
انسان در پرتو یاد خدا و نماز، ارادهای نیرومند و ایمانی استوار پیدا میکند و همۀ مشکلات برای او آسان میگردد.
که قرآن اینگونه بیان میکند:
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ
«در زندگی از صبر و نماز کمک بگیرید هر چند این کار جز برای خاشعان سنگین و گران است.»(1)
و همچنین امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«هنگامی که مشکل مهمی برای مولای متقیان علی علیه السلام پیش میآمد به نماز برمیخاستند سپس این آیه را تلاوت میفرمودند.»(2)
اگر کسی بداند که وجود بلا و مصیبت در زندگی بشر چه اثری دارد،
آن را با آغوش باز میپذیرد. در روایات معصومین علیهم السلام از شدائد به عنوان الطاف خداوندی یاد شده است، که در این باره امام صادق علیه السلام اینگونه میفرمایند:
لَو یَعلَمُ المؤمِنُ مالَه مِنَ الماجد فِی المَصائِبِ لَتَمَنَّی إنَّه قُرِّض بالمقاریضِ
«اگر مؤمن میدانست که چه پاداشی در مقابل صبر بر مصیبت ها نصیبش میشود، همواره آرزو میکرد که با قیچی بدنش تکه تکه شود.»(1)
توجه به پاداش اخروی صبر، سختی مشکلات را شیرین و آسان میسازد که در این باره روایات زیادی از حضرات معصومین علیهم السلام نقل شده است.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«هر کس از مؤمنان که به بلایی گرفتار شود صبر کند برای او اجر
1) - کافی:ج 2، ص 252، ح 15.
هزار شهید است.»(1)
مشکل و محنت روزگار هر چه باشد مقطعی و گذراست و قرآن به همه افراد نوید میدهد که همیشه کنار سختی آسانی وجود دارد.
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
«پس بدان با هر سختی آسانی است.»(2)
نظر کردن به کسانی که با مشکلات بزرگ تری دست به گریبان هستند تحمل شدائد را آسان تر میسازد.
با بررسی اجمالی زندگانی بزرگان درمییابیم که آنها همواره با
مشکلات روبرو بودند. با الگوگیری از بزرگان میتوان شیوه مقابله با مشکلات را آموخت. این موضوع را خداوند به رسولش صلی الله علیه وآله گوشزد میکند و میفرماید:
فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ
«پس (ای پیامبر) صبر کن همانگونه که پیامبران اولوالعزم صبر کردند.»(1)
اگر کسی دنیا را آن طور که هست بشناسد، در پیشآمدهای ناگوار زندگی، خود را نمیبازد. چون میداند جهان طبیعت سرای دگرگونی و تحول است، و فراز و نشیب فراوانی دارد. همۀ افراد خواه ناخواه با حوادث مواجه میشوند لذا برای مؤمنین دنیا به مثابۀ زندان معرفی شده است. چنانچه پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودهاند:
الدنیا سِجنُ المؤمن و جَنَّة الکافر
«دنیا برای مؤمن، زندان و برای کافر بهشت است.»(2)
صبر و شکیبایی در برابر حوادث زندگی تنها جنبۀ اخلاقی ندارد، بلکه از نظر بهداشت و سلامت جسم نیز فوقالعاده مؤثر است. افراد ناشکیبا عمری کوتاه و توام با انواع بیماری ها، و از جمله بیماریهای قلبی و عصبی دارند در حالی که صابران از عمری طولانی برخوردارند.
در پایان داستان جالبی از بزرگمهر را که مناسب با موضوع است نقل میکنیم.
میگویند: انوشیروان، بزرگمهر را زندانی کرد پس از چند روز انوشیروان شخصی را فرستاد تا از حالش جویا شود. فرستادۀ انوشیروان او را خوشحال دید. علتش را جویا شد بزرگمهر دلیلش را استفاده از معجون شش مادهای دانست و گفت این معجون مرا سرحال کرد است و آن ها عبارت است از:
1- توکل بر خدا
2- بیتابی مشکلی را حل نمیکند
3- صبر به کمک انسان میآید
4- اگر صبر نکنم چه کنم
5- مشکلاتی بیش از مشکل من وجود دارد
6- ستون به ستون فرج است.(1)
لذا به منظور تحصیل سعه صدر و افزایش تحمل و صبر، مؤمن باید همانند دیگر برنامههای اخلاقیش تکامل رفتارش را به صورت جدی، دقیق و کامل صورت بدهد، و لابد از این است که برای رسیدن به آن مقصر به دستور عملهای زیر عمل کند.
چنانچه در توصیههای مؤکد دینی و اخلاقی به این موارد برای به دست آوردن آن منظور اشاره شده است.
1- ذکر «لا حول و لا قوة اِلاّ باللّه» را زیاد بر زبان جاری سازید.
2- به منظور تقویت اراده و حفظ سعه صدر، از تفریحاتی مانند صحرانوردی، کوهنوردی، شنا، اسبسواری، پیادهروی صبح زود بهره گیرید.
3- پیش از انجام هر کاری به جنبهها و آثار مثبت و منفی آن توجه کنید. زیرا با آگاهی از زیانها یا منافع کاری، انگیزه برای ترک یا انجام کار بیشتر میشود و به طورطبیعی اراده قوی و صابر میگردد.
4- همواره سعی کنید با خواستههای نفسانی و عادتهای ناپسند مبارزه کنید.
1) - منتهیالامال: ج 2، ص 587.
5- خود را به انجام وظایف و تکالیف دینی مقید نمائید. همواره سعی کنید نماز خود را اول وقت بخوانید، حتی اگر مشغول نوشتن مطالبی باشید که فقط چند سطر یا کلمهای از آن باقی مانده باشد یا با کسی مشغول صحبتکردن هستید آن را رها کنید و خواسته و میل درونی خود را فدای اراده انسانی خود سازید. انجام تکالیف و عباداتی همچون نماز در اول وقت و روزه و حج و جهاد و صدقه و انفاق مالی، باعث تقویت اراده میگردند.
6- همواره در مقابل سختیها و ناملایمات زندگی (کار و تحصیل و ...) بردبار باشید و استقامت به خرج دهید.
7- نفس انسان، مخصوصاً جوانان به خواب بعد از اذان صبح تمایل دارد. جهت تقویت اراده با این میل نفسانی مبارزه کنید.
8- پیوسته به خود تلقین کنید که من ارادۀ قوی دارم، و توان مبارزه با خواستههای نفسانی خویش، و همچنین غلبه بر مشکلات و مصائب را دارم ،از شکست خوردن نمیهراسم اگر موفق نشدم، با کسب تجربه و انرژی نشاط بیشتر مجدد اقدام میکنم تا به هدف و مقصد خود برسم. من توانایی رسیدن به هدف و برطرف کردن موانع و مشکلات را دارم.
9- کاری را شروع کردید، با حوصله و دقت به پایان رسانید. از رها کردن یا سرهمبندیکردن آن بپرهیزید.
10- فکر خود را همزمان به چند کار مشغول نکنید. سعی کنید همواره توجه شما به یک کار معطوف گردد.
11- تدبیر، نظم و انضباط را در همه امور زندگی خود جاری سازید. با برنامهریزی دقیق و منطقی کارهای خود را پیش ببرید. در برنامهریزی جایی برای انعطاف و جایگزین کردن امور غیرقابل پیشبینی بگذارید.
12- همیشه فضای ذهنی و روانی خود را برای شنیدن و دریافت رفتارهای نابجا و خلاف انتظار آماده سازید. به این معنا که همیشه انتظار داشته باشید دیگران با شما به بدترین شکل برخورد داشته باشند. خود را برای تحمل آن آماده کنید.
انسان و محل زندگی او به نحوی آفریده شده است که با آفات و کمبودها و موانع و مصیبتهای فراوان همراه است و همیشه آفات و مصائبی در اموال، عزیزان، دوستان و... در کمین نعمتهاست که موجب از دست دادن آنها میشود. از سوی دیگر انسان در معرض حملات شدید تمایلات نفسانی است که همه این موارد ابزار آزمایش انسان توسط خدای متعال به شمار میآیند.
وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ
«و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم و سرانجام به سوی ما بازگردانده میشوید.»(1)
در این میان تنها کسانی از موانع و مشکلات، سلامت به مقصد میرسند که با صبر به قضای الهی راضی شده و تمایلات نفسانی را حبس نموده و تسلیم امر خداوند گشته و مصائب گوناگون آنها را از شکر، اطاعت و عبادت خداوند باز نداشته و با وجود تمام مشکلات خود را به انجام وظایف الهی وادار سازند.
به نقل از رسول خدا صلی الله علیه وآله صابران دارای سه نشانهاند:
عَلامةُ الصابِرِ في ثلاثٍ : أوَّلُها أن لا يَكسَلَ ، و الثانيةُ أن لا يَضجَرَ ، و الثالثةُ أن لا يَشكُوَ مِن رَبِّهِ تعالى ؛ لأنّهُ إذا كَسِلَ فَقد ضَيَّعَ الحَقَّ ، و إذا ضَجِرَ لَم يُؤَدِّ الشُّكرَ ، و إذا شَكا مِن رَبِّهِ عَزَّ و جلَّ فقد عَصاهُ
1- اینکه کسل نمیشود. 2- دلتنگ نمیشود. 3- از پروردگارش
1) - انبیا: 35.
شکایت نمیکند. چرا که وقتی کسل شود حق را ضایع و تباه خواهد کرد، هنگامی که دلتنگ شود سپاسگزاری نمیکند و وقتی از پروردگارش شکایت کند گناه خواهد کرد.(1)
حضرت اسماعیل بن حزقیل که به ایشان صادق الوعد گفته میشود یکی از پیامبران است که خداوند منان ایشان را به سوی قومش مبعوث کرد و در قرآن کریم در آیۀ «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا» از ایشان یاد نموده است.(2)
امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: ایشان یکی از پیامبران بوده که خدای عزوجل او را به سوی قومش مبعوث نمود: ولی قومش او را تکذیب نمودند و پوست سر و صورت ایشان را کندند و شکنجه دادند و عاقبت به شهادت رساندند. خداوند بر ایشان غضب نمود و ملک عذاب که سطاطیل باشد را نزد او فرستاد، و آن ملک به حضرتش عرضه داشت که خداوند عزیز مرا به سوی تو فرستاده تا قوم تو را عذاب کنم.
ایشان فرمود مرا به آن احتیاجی نیست پس خدای منان به او وحی نمود که ای نبی ما حاجت تو چیست؟ اسماعیل گفت پروردگارا به درستی که تو از مخلوقاتت برای خود به ربوبیت، و برای محمد صلی الله علیه وآله به نبوت و برای اوصیای او به ولایت میثاق گرفتی، و به مخلوقاتت خبر دادی آنچه را که مردم آن زمان با حسین بن علی علیه السلام بعد از ایشان کردند، و وعده دادی که ایشان را به دنیا برگردانی تا از ظالمین به او انتقام بگیری، پس خواستهی من از تو این است که مرا هم به دنیا بازگردانی تا از ظالمین خود انتقام بگیرم و من ایشان را در صبر (حسین بن علی علیه السلام ) اسوه و پیشوای خود قرار میدهم.(1)
و در نقلی دیگر از ابن عباس آمده که خداوند منان جرجیس نبی علیه السلام را به سوی پادشاه بتپرستی در شام مبعوث نمود، حضرت به او فرمود که: ای پادشاه نصیحت مرا بشنو، چرا که سزاوار نیست مخلوقات غیر از خداوند متعال را عبادت کنند. ولیکن آن پادشاه ایشان را به زندان انداخت و امر کرد با شانههای آهنین بر بدن او بکشند تا جایی که گوشتهای بدن این پیامبر الهی پاره پاره شد و از جسدش ریخت،
1) - قصص الانبیاء: ص 316.
و امر نمود با میخهای آهنین به رانهای او و کف پای او بکوبند، و همچنین سنگ بسیار بزرگی که هجده نفر آن را جابهجا کردند بر روی شکم او قرار بدهند. در این هنگام ملکی از طرف خدای منان حاضر شد و عرضه داشت: ای نبی خدا صبر پیشه کن و بر خود وحشت راه نده، چرا که خدا با توست و تو را از دست اینان خلاص خواهد کرد، و خدا برای تو چنین مقدر کرده است که اینان تو را چهار مرتبه به شهادت برسانند و خداوند تو را زنده میکند، ولی در هر بار حضرتش درد و آزار و اذیت آنان را از تو دفع خواهد کرد.
صبحگاهان پادشاه، جرجیس را از زندان بیرون آورد و دستور داد با تازیانه بر شکم و کمر او بزنند، و دستور داد تمامی ساحران حاضر شوند و هر آنچه میتوانند از سحر و جادو بر سر آن پیغمبر خدا پیاده کنند. سپس ایشان را مسموم نمودند و حضرتش این دعا را خواندند: «بِسمِ اللّهِ الَّذی یَضِلُ عِندَ صِدقه کِذبُ الفَجَره وَ سِحْرُ السَّحَرة» لذا سحر ساحران بر ایشان اثر ننمود. سپس نبی خدا را قطعه قطعه و پاره پاره کردند و در چاهی انداختند که به امر خدا میکائیل بالای آن چاه آمد و صدا زد: «قُم یا جِرجیس بِقُوَّةِ اللّه الّذی خَلَقکَ فَسَواک» که ایشان به امر و قدرت
خدا از آن چاه خارج شد و میکائیل به او عرضه داشت «اِصبر و اَبشر» سپس حضرت جرجیس نزد آن پادشاه آمد و با آن ها محاجه نمود، ولی آن پادشاه ظالم دستور داد صفحهی آهنینی را بر روی آتش خوابانیدند، تا جایی که سرخ و گداخته شد و دستور داد حضرتش را روی آن صفحه خوابانیدند و با میخهای آهنین به چشمهای آن پیامبر الهی کوبیدن. سپس روی جسد ایشان آتش ریخته و خاکسترش را بر باد دادند که در اینجا میکائیل باز به امر خدا نداد داد: «یا جرجیس قُم بِإِذنِ اللّه» سپس جرجیس نبی باز نزد آن پادشاه برگشت و با معجزهای ایشان را به خدا دعوت نمود، ولی باز پادشاه ایمان نیاورده و دستور داد ایشان را به صلیب بستند و ایشان را دو نیم نمودند، و بعد از آن او را در دیگ بزرگی انداخته و گوشت بدن ایشان را طبخ نمودند. در این بار اسرافیل نازل شد و آن دیگ را بر زمین انداخت و عرضه کرد: «قُم یا جِرجیس باذن اللّه تَعالی» سپس حضرتش نزد آن پادشاه ظالم و فاجر آمد و این بار آن پادشاه دستور داد که همگی بر او خروج نموده و او را به شهادت برسانند، که در این جا حضرت جرجیس دعایی خواند و از خدا مطلبی را این گونه طلب نمود که: «اللّهُم اِن اَهْلکتَ اَنتَ اَبدتَ الاَوثان أسئلُکَ اَن
تَجعَل اِسمی و ذِکری صبراً لِمَن یَتَقَرَبُ إلیک عندِ کل حول و بلاء
پس آن قوم ظالم گردنش را زدند و ایشان را به شهادت رساندند.»(1)
تا بدین جا هرچه از آیات و روایات و ادله در جای جای کتاب آوردیم برای توصیه به صبر و این که صبر چه جایگاه بالایی دارد و باید دانست که با صبر کردن نتیجهی بهتری از کارها به دست خواهیم آورد و همین صبر و تحمل کردنهاست که انسان را به نتیجهی دلخواه خود میرساند.
اما در مواردی هم بدان اشاره شده است که صبر کردن پسندیده و حسن و ملاحتی ندارد همچون عدم صبر بر توبه کردن، انجام کارهای خیر، و همچنین در فراق محبوب خود همان گونه که مولای متقیان علی علیه السلام فرمودهاند فَکَیفَ اَصبِرُ عَلی فِراقِک چگونه بر فراق تو صبر کنم؟ یعنی دیگر درفراق محبوب کسی صبر نمیشناسد و در جریان دلدادگی و وصال و درک حقیقت بندگی و عبودیت هیچگونه صبری نخواهد بود.
1) - قصص الانبیاء: ص 450.
فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل که حضرتش در مقام مناجات و عشق بازی با حضرت حق میفرمایند:«فَلَئِن صَبَرْتَنی لِلْعُقوباتِ مَعَ أَعْدائِکَ وَ جَمَعْتُ بَیْنی وَ بَینَ أَهْلِ بَلائِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ أَحِبّائِکَ وَ اَولیائِکَ فَهَبْنی یا اِلهی وَ سَیِّدی وَ مَولایَ وَ رَبّی، صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلی فَراقِکَ وَ هَبْنِیَ صَبَرْتُ عَلی حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إلی کِرامَتِکَ» که در حقیقت حضرتشان در مقام آموزش این معرفت به سالکان و عاشقان درگاه الهی است، که عبد حقیقی مجالست با اعداء و اهل بلا و فراق احبّه را از برای عقوبت خود میپسندد و صبر بر عذاب الهی مینماید، ولی در فراق محبوب صبر نمیشناسد، و حرارت آتش را بر جان میخرد، و در مقام نظر به کرامت الهی صبور نیست و بیتابی مینماید.(1)
در روایتی رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: شعیب نبی علیه السلام در مقام دلدادگی و حب خدای عزوجل آن قدر گریست تا چشمانش را از دست داد. پس خدای منان چشمانش را به او بازگرداند پس از او گریست تا چشمانش را مجدد از دست داد و حضرت حق دوباره چشمانش را به او برگرداند.
1) - مفاتیحالجنان: ص 119.
سپس شعیب باز از محبت او گریست تا چشمانش را از دست داد و ایزد منان دوباره چشمان او را بینا نمود. پس در دفعهی چهارم حضرتش به او وحی نمود که ای شعیب تا چه زمان میخواهی بگریی، آیا تا ابد؟ اگر این گریهها از خوف و هراس از آتش است، پس به تحقیق تو را از آن آزاد نمودم، و اگر از شوق وصال بهشت است، آن را به تو مباح گردانیدم. شعیب عرضه داشت: الهی و سیدی تو میدانی که گریستن من نه از خوف جهنم و نه شوق به بهشت توست، ولیکن این گریهها از شدت محبت تو در وجود من است، پس به این فراق و شدت محبتت صبر نخواهم نمود. یا آنکه تو را ببینم و به مقام وصال تو برسم. که در اینجا خدای منان به او وحی نمود اگر چنین است کلیمم موسی بن عمران را به زودی خادم تو خواهم نمود.(1)
شیخ صدوق رضی الله عنه در توضیح این حدیث میفرماید: «واللّه اعلم» شاید منظور حضرت شعیب این بوده که من دائماً در مقام حب تو گریه میکنم تا آنکه مرا به عنوان حبیب خودت قبول نمایی.
لذا در جریان دلدادگی و وصال و درک حقیقت بندگی و عبودیت
1) - عللالشرایع: ج 1، ص 57، ب 51، ح 1.
هیچگونه جای صبوری نمیباشد، بلکه عارف آگاه در این راه سر از پا نشناخته و دائماً به بیقراری میباشد.
قرآن کریم
مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، انتشارات دارالقلم
تاج العروس، زبیدی، انتشارات دارالهدایه
لسان العرب، ابن منظور، انتشارات بیروت
جامعالسعادات، نراقی، انتشارات اعلمی
مسکن الفؤاد، شهید ثانی، انتشارات مؤلف
الکافی، شیخ کلینی، انتشارات موسسه قائم آل محمد صلی الله علیه وآله
قصصالانبیا، جزایری، انتشارات مکتبه آیتاللّه مرعشی
بحارالانوار، علامه مجلسی، انتشارات دار احیا تراث
حیوة القلوب، علامه مجلسی، انتشارات اسلامیه
مفاتیح الجنان، قمی، انتشارات مشرقین
علل الشرایع، شیخ صدوق، انتشارات مکتبۀ داوری
مسار الشّیعه، شیخ مفید، انتشارات دارالمفید
تفسیر القمی، قمی، انتشارات دارالکتاب
تفسیرالصافی، کاشانی، انتشارات اسلامیه
مستدرکالوسائل، محدث نوری، انتشارات آل بیت علیه السلام
غررالحکم، آمدی، انتشارات دارالحدیث
الکافی، شیخ کلینی، انتشارات دارالحدیث
منتهی الامال، قمی، انتشارات مبین اندیشه
مشکاةالانوار، طبرسی، انتشارات دارالحدیث
علل الشرایع، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانه حیدریه