ghaemiyeh.com
سر شناسه: میر احمدی، سید حسام، 1384 -
عنوان و نام پدید آور: بیماری های روانی/ گرد آورنده سید حسام میر احمدی؛ ویراستار ادبی راضیه جوهریان؛ ویراستار علمی سمیه مظفری، نادر سلطانی، علی مساح.
مشخصات نشر: اصفهان: امیر فدک، 1397.
مشخصات ظاهری: 70 ص.
شابک: 3 - 83 - 6521 -622 - 978: 350000 ریال
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتاب نامه.
موضوع: بیماری های روانی
موضوع: Mental illness
شناسه افزوده: مظفری، سمیه، 1365 -، ویراستار
شناسه افزوده: سلطانی، نادر، 1364 -، ویراستار
شناسه افزوده: مساح، علی، 1366-، ویراستار
رده بندی کنگره: R C 454 / م 9 ب 9 1397
رده بندی دیویی: 616/89
شماره کتاب شناسی ملی: 5580047
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب: زهرا سوسنی
سر شناسه: میر احمدی، سید حسام، 1384 -
عنوان و نام پدید آور: بیماری های روانی/ گرد آورنده سید حسام میر احمدی؛ ویراستار ادبی راضیه جوهریان؛ ویراستار علمی سمیه مظفری، نادر سلطانی، علی مساح.
مشخصات نشر: اصفهان: امیر فدک، 1397.
مشخصات ظاهری: 70 ص.
شابک: 3 - 83 - 6521 -622 - 978: 350000 ریال
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتاب نامه.
موضوع: بیماری های روانی
موضوع: Mental illness
شناسه افزوده: مظفری، سمیه، 1365 -، ویراستار
شناسه افزوده: سلطانی، نادر، 1364 -، ویراستار
شناسه افزوده: مساح، علی، 1366-، ویراستار
رده بندی کنگره: R C 454 / م 9 ب 9 1397
رده بندی دیویی: 616/89
شماره کتاب شناسی ملی: 5580047
بیماری های روانی
گرد آورنده:
سید حسام میر احمدی
دانش آموز پایه ی هفتم دبیرستان دکتر محمد شفیعی
انتشارات امیر فدک: اصفهان- خیابان هشت بهشت غربی نبش تقاطع ملک ساختمان فدک
تلفن: 32730360 - 031 - همراه: 09133135694 کد پستی: 43151 - 81546
Fadak.mansori@gmail.com
بیماری های روانی
سید حسام میر احمدی 84
آماده سازی: انتشارات امیر فدک
مدیر مسئول: دکتر محمد رضا محمد شفیعی
مدیر تولید: سید محمد رضا منصوری تهرانی
مدیر فنی: صالحیان - مظفری
ویراستار ادبی: جوهریان
ویراستار علمی: مظفری- نادر سلطانی- علی مساح
صفحه آرا: عابدی- کاویانی
طراح جلد: کاویانی
● لیتوگرافی: طاها ● چاپ: ملت ● صحافی: ملت
● چاپ اول: 1397 ● تعداد: 1000 ● قیمت: 40000 تومان
© حق چاپ: 1397، انتشارات امیر فدک
شابک: 3-83-6521-622-978 ISBN: 978-622-6521-83-3
هر گونه استفاده از مطالب این کتاب اعم از باز نویسی، خلاصه سازی، نقل مطالب آموزشی، برداشت به صورت دست نویس، کپی، تکثیر و هر گونه چاپ سنتی و دیجیتال، استفاده به صورت کتاب الکترونیکی، لوح فشرده، قرار دادن مطالب بر روی اینترنت و وبسایت ها و هر گونه شبکه ی کامپیوتری دیگر و به طور کل هر گونه استفاده ی اشخاص حقیقی و حقوقی در جهت منافع مادی و معنوی خود، بدون اجازه ی کتبی ناشر ممنوع و بر اساس بند 5 ماده ی 23 قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و قوانین مربوط به جرایم رایانه ای کشور قابل پیگیری در محاکم قضایی است.
پدر و مادر عزیز و مهربانم
که در سختی ها و دشواری های زندگی همواره یاوری دل سوز و فداکار
و پشتیبانی محکم و مطمئن برایم بوده اند.
سید حسام میر احمدی
در مرکز تحقیقات و فنآوری های نوین دمش سپاهان (دکتر محمد شفیعی) آموزش پژوهش محور را نهادینه کردیم، چرا که ایمان داریم گسترش مرز های علم و فنآوری در جهت پیشرفت کشور در گرو کوشش پژوهشگران است و پژوهشگر با ذهن پرسشگرش از لایه های ابر گرفته آسمان دانش می گذرد، تا به افق های جدیدی دست یابد. روح پژوهشگر، پویا و جوینده است و پوسته های جهل را شکافته، به قنات جاری علم دست می یابد و تا چشمه ی جوشان آن را بر کویر تشنه خویش جاری نسازد، آرام نمی گیرد. در مراکز پژوهش محور دکتر محمد شفیعی اعتقاد داریم؛ پژوهش هزینه نیست، سرمایه است. در اقدامات پژوهشی این مراکز پژوهشی، پژوهشگران کوچک ما تلاش می کنند وضعیت نامطلوب را به وضعیت مطلوب تغییر دهند و یاد می گیرند درست توجه کنند و بدان چه که آموخته اند عمل کنند.
دانش آموزان پژوهنده ی ما می فهمند که هیچ گاه شکست در مسیر کسب دانش وجود ندارد، لذا از ناملایمات علمی و بن بست های مقطعی هراسی نداشته و راه غلبه بر سد های مجازی پیش روی کسب دانش و ارتقای علمی را خوب یاد بگیرند. علاوه براین اصول و مبنای کار گروهی را فرا گرفته تا بتوانند بر اساس خرد جمعی کار کنند. با بیش از 25 سال سابقه آموزشی – پژوهشی و مدیریتی دریافته ایم که پژوهش و تحقیق مثل حروف الفبا باید از سال های نخست آموزش شروع شده و نهادینه شود، و این امر مهم را در طرح آموزش پژوهش محور انجام داده و به نتایج شگرفی دست یافته ایم و با علم به این که می دانستیم دانش آموزان در مقاطع پایین تر توانایی های بزرگی دارند و در عمل تجربه نمودیم و نهادینه کردیم و مصمم هستیم که این امر مهم در کل کشور اجرایی شود. انشا ا...
محمد رضا محمد شفیعی
مدیر مجتمع فرهنگی آموزشی تحقیقاتی دکتر محمد شفیعی
فصل اول...9
مقدمه...10
بیماری های روانی...10
بهداشت روان...11
اختلالاتی که بیماری روانی محسوب نمی شود...11
ناتوانی روانی...12
شاخص های بیماری روانی...12
این علامت ها نشان می دهد شما با یک بیمار روانی روبرو هستید...12
معیار های سلامت روانی...16
ویژگی بیماری های روانی...19
علل بیماری های روانی...20
اختلال روانی چیست...21
تاریخچه برخورد با اختلالات روانی...22
انواع اختلالات روانی...25
اختلالات روانی که مغز انسان را به بدترین شکل درگیر می کند...26
دیدگا های مختلف اختلال های روانی...32
چرا دچار بیماری های روانی می شویم...33
فصل دوم...37
بیماری های روحی در کودکان...38
بیماری های روحی در بزرگ سالان...41
انواع بیماری های روانی...42
اختلال دو قطبی چیست...45
اسکیزوفرنی چیست...47
معمولا علائم منفی مانند بی احساسی است...48
فصل سوم...50
راه های درمان...51
مصرف دارو...51
عوامل موثر بر سلامت روح و روان...55
منابع...61
بیماری روانی، به گروهی از بیماری ها گفته می شود، که با تأثیر بر تفکر و رفتار، باعث ایجاد ناراحتی برای فرد مبتلا می شوند. علت بیماری های روانی به خوبی شناخته شده نیست ولی عوامل ژنتیک، استرس های مختلف و نوع تعامل فرد با دیگران در ایجاد یا بروز آن ها مؤثر است. افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلال دو قطبی و اسکیزوفرنیا از جمله این اختلالات هستند. در این کتاب به بررسی انواع بیماری های روانی و درمان آن می پردازیم.
بیماری روانی، اصطلاحی گسترده برای توصیف تعداد زیادی از بیماری های روان پزشکی است. بیماری روانی توانایی تفکر، احساس و رفتار شخص جهت عملکرد مناسب در تکالیف روزمره زندگی را مختل می نمایند.
بسیاری از بیماری های روانی در اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی، یعنی مقارن با زمان ورود به دانشگاه شروع می گردد.
بعضی از مردم فقط یک دوره از بیماری روانی را تجربه می کنند، در حالی که در عده ای دیگر ممکن است نشانه های روانی، حالت دوره ای و تکرار داشته باشند که امروز اغلب آن ها درمان پذیر هستند. آمار نشان می دهد، 20 درصد مردم در دوره ای از زندگی خود، بیماری روانی را تجربه می کنند. افراد دارای بیماری روانی نمی توانند زندگی با کیفیتی داشته باشند.
عکس
این روز ها زیاد در مورد اختلالات روانی می شنویم اما به راستی نابه هنجاری یا بیماری روانی چیست و چه افرادی به عنوان بیماران روانی طبقه بندی می شوند. می دانیم که برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی تاثیر گذاشته و عملکرد فرد را مختل می سازند. با این حال هنوز هم روان شناسان و دانشمندان علوم انسانی در مورد تعریف این نوع بیماری ها به توافق کامل نرسیده اند.
عکس
سلامت روانی، چیزی بیش از فقدان بیماری روانی است. اغلب مردم از اهمیت حفظ سلامت جسمانی خود آگاه هستند و برای کسب اطمینان از سلامتی خود، از روش هایی هم چون ورزش منظم، تغذیه مناسب و آزمایش های پزشکی استفاده می کنند. اما تعداد کمی از مردم به اهمیت حفظ سلامت روانی خود واقف هستند.
همه در زندگی فشار روانی را تجربه می کنند، البته میزان معینی از آن برای ایجاد انگیزش مفید است، اما سطوح فشار روانی باید به دقت مورد باز بینی واقع شود. فشار روانی می تواند مشکلاتی از قبیل خستگی جسمانی، فشار خون بالا، گردن درد، سر درد ایجاد کرده و سر آغازی برای ناتوانی روانی در بعضی از مردم باشد.
دوره هایی در زندگی وجود دارد که در آن، هر شخصی ممکن است احساس های غیر قابل کنترل مانند: ترس، فشار، افسردگی، اضطراب و یا عدم کنترل روانی را داشته باشد. این دوره ها به شدت پریشان کننده هستند، اما معادل بیماری روانی محسوب
نمی شوند.
در بعضی موارد گفته می شود که بیماری روانی همان ناتوانی هوشی است، این اصلا درست نیست، اگر چه ممکن است بیماری روانی و ناتوانی هوشی هم زمان وجود داشته باشند، اما هیچ ارتباطی بین این دو وجود ندارد.
اصطلاح های ناتوانی روانی و بیماری روانی، گاهی به جای هم دیگر به کار می روند. به طور دقیق، اصطلاح های بیمار روانی، به وجود یک اختلال واقعی اشاره می کند، در حالی که اصطلاح ناتوانی روانی، به اختلالات ناشی از بیماری روانی بر می گردد. هر کسی که بیماری روانی دارد، الزاما ناتوانی روانی ندارد. بسیاری از مردم بعد از بهبود از یک دوره بیماری، برای مدت زمانی طولانی از سلامت کامل در زندگی خود لذت می برند. ناتوانی روانی به ندرت دائمی است و سطوح ناتوانی هم اغلب بهبود پذیر است.
هر بیماری روانی نشانه های خاص خود را دارد.
معمولا وقتی کسی دروغی می گوید، برای خودش دلیلی دارد. ممکن است بخواهد از رو در روی با چیزی فرار کند، یا به احساسات کسی که دوستش دارد لطمه نزند. اما در مورد بیماران روانی این طور نیست، آن ها بی اختیار دروغ می گویند.
دروغ گویی وسواسی، خیلی با دروغ مصلحتی یا دروغ سفید تفاوت دارد. سایکو پث ها معمولا به خاطر عدم صداقت مزمن شان شناخته شده هستند، هر وقت که بتوانند بدون هیچ دلیل منطقی، دروغ می گویند. اگر دیدید اغلب در حال دروغ گویی هستید و انگیزه ای هم برای حمایت از دروغ های خود ندارید، ممکن است یک بیماری روانی باشید.
سایکوپث ها، درکی از عملکرد اخلاقی و درست ندارند. حتی اگر بدانند کاری که
می کنند درست نیست، بیش تر دوست دارند بی اعتنایی کنند و وانمود می کنند پیامد های آن، تاثیری رویشان نخواهد گذاشت. همه ی بیماران روانی لزوما با خشونت رفتار نمی کنند، اما احتمال این اقدامات برایشان وجود دارد، که بیش تر به دست آورد های فردیشان تا تاثیر علمکرد شان روی دیگران توجه دارند.
نارسیسم یا خود پسندی، یک رفتار کلیدی در افراد سایکوپث است که اگر همراه با سایر علائم نباشد، می توان آن را اختلال شخصیتی دانست. شخصیت های خود شیفته، نمی توانند احساسات دیگران را درک کنند و بی نهایت خود محور هستند. شاید خیلی کوتاه مدت به کسی علاقه مند شوند، رفتار کسی توجه شان را جلب کند اما این اتفاق تنها زمانی می افتد که سودی به آن ها برسد. اگر تمایل شان به تمجید و تحسین دیگران تامین نشود، احتمالا خیلی زود، خسته و دل زده شده و به سمت فرد یا چیز دیگری می روند.
بیش تر افراد، اگر رفتار اشتباهی در مورد کسی مرتکب شوند، حتی اگر کم، احساس گناه یا ناراحتی می کنند، چه از روی عمد و چه تصادفا و غیر عمد کاری کرده باشند. بیماران روانی یا ساکوپث، چنین احساسی ندارند. فرد روانی می تواند حتی نزدیک ترین فرد به خود را آزار بدهد و حتی از نظر فیزیکی با او برخورد کند، بدون این که احساس پشیمانی داشته باشد، چون توانایی احساس، افسوس و رحم را ندارد. شاید متوجه بشوید که چند کلمه حرفتان چگونه اعتماد بنفس همکارتان را نابود کرده است، اما اهمیتی ندهید و هیچ احساس بدی نکنید.
سایکوپث، به سختی می تواند احساس و هیجانات دیگران را درک کند، به همین دلیل بی میل است. اگر شما هم یک سایکوپث باشید، احتمالا سعی نمی کنید این حقیقت را که علاقه ای به ارتباط برقرار کردن با دیگران ندارید، پنهان کنید. ولی خودتان را مجاز می دانید که هیجانات خود را، مخصوصا خشم و عصبانیت تان را بروز دهید. اما یادتان می رود روابط سالمی با آن هایی که بیش تر از همه دوستتان دارند
داشته باشید.
بیماران روانی، تنها کسانی نیستند که زود از کوره در می روند، اما احتمال این که واکنش های خشمگین نشان دهند و دست به خشونت بزنند، خیلی بیش تر است و احساس پشیمانی نمی کنند. بسیاری از سایکوپث ها، به عنوان بخشی از درمان، به یاد گرفتن مدیریت خشم نیاز دارند. ضعف در کنترل خشم، لزوما به معنی روانی بودن نیست، اما اگر معمولا به شدت دیگران را مورد انتقاد قرار می دهند و به آن ها شورش می برند و به عنوان تنبیه دیگران دست به این رفتار ها می زنند، این خشم می تواند یک پرچم قرمز تلقی شود.
سایکوپث ها خیلی زود و به راحتی، خسته و دل زده می شوند. بنا بر این اگر در حوزه ی کاریشان، مسئولیتی برایشان تعیین شود که زیاد هم سو با علایقشان نباشد، حتی زحمت امتحان کردنش را هم به خود نمی دهد. این ویژگی باعث می شود، عملکرد مطلوبی در کارشان نداشته باشند و یا نتوانند کارشان را حفظ کنند. حتی ممکن است بدون آن که فکرش را هم بکنند، یک همکار بسیار وحشتناک باشند. اگر زیاد برایتان پیش می آید که همکاران تان را مجبور کنید برایتان کاری انجام دهند، تنها به این دلیل که احساس می کنید خوش تان نمی آید، ممکن است چیزی فرا تر از یک تنبل باشید.
یک سایکوپث، فرق بین درست و نادرست را می داند، اما تلاشی برای اصلاح رفتار های غیر متعارفش نمی کند. از آن جایی که یک بیمار روانی، اهمیتی به اثر رفتار منفی اش بر دیگران نمی دهد، دلیلی هم برای ترک آن رفتارش نمی بیند. او به خوبی می بیند عملکرد اشتباهش چه عواقبی دارد، اما هرگز دست از تکرار آن بر نمی دارد.
یک فرد روانی یا سایکوپث، حس هم دلی و درک شرایط را ندارد، به همین دلیل
بی پروا و بی ملاحظه است و نمی تواند عواقب رفتار هایش را ببیند و برای همین زیاد پیش می آید که ناگهانی، بدون فکر و با بی دقتی دست به کاری خطرناک بزند، مثلا در بزرگ راه، ناگهان سرعتش را کم می کند، و اصلا هم به پیامد های احتمالی اش نمی اندیشد. آیا شما هم کسی جز خودتان برایتان مهم نیست و فکر می کنید کسی هم حق ندارد بابت اشتباهات خطرناک تان، شما را مجازات کند؟
اگر شما هم یک سایکوپث باشید، احتمالا اصلا مسئولیت پذیر نیستید. برای یک بیمار روانی، نمی تواند بفهمد چرا باید کاری برای کسی انجام دهد که سودی برایش ندارد. چرا باید وقتش را برای کاری تلف کند که منفعتی برای شخص خودش ندارد و فقط یک نفر دیگر، نتیجه اش را خواهد دید؟
یک سایکوپث، شاید هیچ دل بستگی عاطفی نداشته باشد، اما به راحتی می تواند عواطف و احساسات دیگران را با ماجرا سازی ها و دروغ پردازی ها به بازی بگیرد. گاهی واقعا بحران و ماجرای شور انگیزی وجود ندارد تا او را سرگرم کند، بنا بر این خودش دست به کار می شود. این اتفاق می تواند فشار و تنش زیادی در روابط ایجاد کند، فرد سایکوپث، تبدیل به یک آدم سمی برای اطرافیان خود خواهد شد.
آدم ها دوست ندارند با کسی وقت بگذرانند که فریب شان می دهد، قابل اعتماد نیست، اهل کمک نیست، آزار دهنده است، و عاشق ماجرا سازی های زجر آور است. بنا بر این بسیاری از سایکوپث ها، برای شکل دادن و برقراری دوستی های بلند مدت، مشکلات اساسی دارند، زیرا با هیچ کس، دوستانه و صادقانه و صمیمی رفتار نمی کنند. اگر شما هم کسی هستید که حتی یک دوست صمیمی ندارید، ممکن است رفتار های اجتماعی تان نیاز به اصلاح و درمان داشته باشد.
عکس
معیار هایی برای کسب اطمینان از سلامت روانی وجود دارند، بعضی از این معیار ها شامل موارد زیر می باشد.
عکس
عکس
عکس
عکس
دانستن روش هایی برای ابراز وجود و عملی کردن آن ها
عکس
عکس
عکس
عکس
انسان در بعضی از زمان ها و شرایط خاص دچار آشفتگی های هیجانی می شود.
احساس غمگینی، حالت تنش و اضطراب، خشم و سردرگمی وجود انسان را فرا می گیرد که این حالت ها چندان به طول نمی انجامد. چنین حالاتی در رفتار های روزمره ما خیلی تکرار می شوند و حتی افرادی هم هستند که تحت هیچ شرایطی خشمگین نمی شوند. چنین حالات و تغییراتی غیر طبیعی نیست و به عنوان اوقات تلخی و عصبانیت و ناراحتی شناخته می شود.
تغییرات غیر طبیعی در تفکر، عاطفه، حافظه و قضاوت فرد که از صحبت کردن و رفتار او شناخته می شود. این تغییرات باعث اختلال در فعالیت های روزمره شغلی، تحصیلی، فردی و ارتباط با دیگران می شود.
رفتار بیمار روانی ممکن است باعث ناراحتی خود یا دیگران شود. بسیار خشن و بی قرار است و با خشونت شدید با دیگران برخورد می کند. در این افراد لجبازی، بهانه گیری، عصبانیت، پرتاب کردن اشیاء، شکستن شیشه ها و گاه انزوا، گوشه گیری و سستی و بی حالی مشاهده می شود.
بیش از اندازه و سریع صحبت می کند، حاشیه پردازی می کند، حرف های غیر ضروری می زند، بسیار کم حرف می شود، یا اصلا حرف نمی زند، افکار غیر منطقی دارد، به دیگران شک می کند، از آن ها می ترسد. دیگران را دشمن خود می داند کلام و افکار او کاملا بی ربط و نامفهوم می شود، احساس گناه بی جا دارد و گاه بی مهابا هر موردی را بیان می کند.
گاهی غمگین و افسرده و ناتوان و گاهی به شکلی غیر معقول شادی و شعف او را در بر می گیرد. گاهی صدا هایی می شنود که وجود خارجی ندارد یا چیز ها و اشیایی را می بیند که وجود ندارد.
معمولا حافظه مختل می شود، ضعف تمرکز، کاهش حافظه، حافظه اشتباه و در بعضی
از موارد حافظه، افزایش بیمار گونه دارد.
در برخی بیماری های روانی شدید قضاوت فرد برای تصمیم گیری درست و منطقی مختل می شود و تصمیمات اشتباه مرتب تکرار می شود.
بی توجهی به فعالیت های فردی، نیاز های جسمی و بهداشت فردی (استحمام و غذا خوردن) در بیمار روانی دیده می شود.
روابط بیمار روانی با خانواده، دوستان، هم کلاسی ها و سایر اطرافیان تغییر پیدا می کند. بسیار افراطی و با انزوا همراه است، به دیگران توهین می کند فحاشی می کند، آزار می دهد و گاه بی پروا عمل می کند.
اشکال در مطالعه کردن، عدم تمرکز و توجه، اشکال در یاد گیری و یاد آوری در امتحان، افت تحصیلی، ناتوانی در فعالیت های گروهی و کلاسی و یا ناتوانی در شغل و کار از جمله علائم در بیماران روانی است. باید توجه کرد که علائم و نشانه های فوق در تمام بیماری های روانی دیده نمی شوند و بعضی از آن ها فقط مختص بیماری های شدید و جنون می باشند.
بیماری های روانی به دلایل مختلف ایجاد می گردند.
هر نوع تغییری که در ساختار یا کار کرد مغز ایجاد می شود، می تواند باعث بیماری
روانی گردد. تغییرات شیمیایی در سطح عصبی عامل اکثر اختلالات شدید است. در این گونه مواقع مغز در معاینه معمولی طبیعی است. ضایعات ساختمانی مغز به دلیل عفونت، ضربه، نرسیدن خون، خون ریزی، تومور، مصرف طولانی الکل، کمبود غذایی، صرع درمان نشده و بیماری های پیش رونده مغزی می تواند باعث اختلال روانی شود.
فقط در تعدادی از بیماری های روانی دیده می شود که، افراد دیگری از فامیل بیمار به همان بیماری مبتلا باشند. بنا بر این گفته می شود که احتمال ابتلاء به بیماری روانی از والدین به کودکان می باشد، اما بروز بیماری با عوامل زیادی ارتباط دارد که ممکن است فرد، مبتلا به بیماری بشود و یا نشود.
بیماری روانی، اختلال روانی یا کژکاری روانی، سندرومی است که ویژگی بنیادین آن شامل: مختل شدن شناخت، کنترل هیجان و نابسامانی یا نقص کارکردی در فرآیند های جسمانی و روانی یا رشدی را نمایان کند. اختلال روانی، باعث مختل شدن زندگی انسان در زمینه های شخصی خانوادگی و اجتماعی می شود.
اختلال روانی یک کژکاری و مشکل در رفتار یا فرآیند های روانی انسان است، که خود را با یک ناهنجاری در رفتار و فرآیند های روانی نشان می دهد. بیش تر مردم کسی را نا به هنجار یا غیر عادی می دانند که رفتار، اندیشه یا احساسات او غیر معمول و عجیب است و همانند دیگران نیست مردم چنین کسانی را دچار اختلال روانی می دانند. اختلال روانی یک بر چسب نیست که به سادگی بتوان آن را به دیگران زد و با دیدن برخی از نشانه ها نمی توان کسی را دارای یک اختلال روانی دانست.
تشخیص و تأیید کژکاری روان شناختی را روان شناس انجام می دهد. او پس از مصاحبه بالینی و با پی بردن به نشانه هایی که در فرد می یابد به تشخیص اختلال از میان اختلال های گوناگون می پردازد. اختلال های روانی به دلایل گوناگونی پدید می آیند و می تواند دارای زمینه های ژنتیکی، فیزیولوژیکی، محیطی، خانوادگی، اجتماعی، فردی و شیوه ی زندگی باشد.
اختلال روانی باعث می شود رفتار انسان در برابر دیگر انسان ها و در برخورد با
محیط دچار مشکل شود. یکی از چیز هایی که باعث شدید تر شدن اختلال در فرد می شود این است که، فرد نسبت به اختلال خود، آگاهی درستی ندارد و برای درمان مشکل خود از روان شناس کمک نمی گیرد.
برای قرن ها با بیمارانی که از اختلالات ذهنی رنج می بردند به شیوه های کاملا وحشیانه برخورد می شد. این باور که علت اختلالات ذهنی، شیاطین و نیرو های متافیزیکی هستند یک باور رایج بود. شیوه متداول درمان بیماران ذهنی این بود که شرایط بدنی بیمار را به قدری نامناسب کند تا شیطان مجبور به ترک بدن او گردد. از این جهت بیمار را با آب جوش غسل می دادند، او را شلاق می زدند، به او گرسنگی می دادند و یا او را شکنجه می کردند.
عکس
بقراط اهمیت مغز را در پیدا شدن اختلالات روانی دریافت و برای درمان استراحت، استحمام و رژیم غذایی را توصیه کرد. حرکت به سوی توجیهات منطقی در پیدایش رفتار را سقراط، افلاطون و ارسطو تقویت کردند. درمان انسانی تر با این بیماران با کار های فیلیپ پنیل آغاز شد. زیگموند فروید، یکی از نخستین روان شناسانی بود که نیاز به شیوه های درمانی و ارائه یک رویکرد جامع در این زمینه را احساس کرد و روانکاوی را بر این مبنا ایجاد کرد.
افلاطون
عکس
ارسطو
عکس
سقراط
عکس
بقراط
عکس
زیگموند فروید
عکس
فیلیپ پنیل
عکس
روان شناسان و روان پزشکان پس از مصاحبه بالینی و با پی بردن به نشانه هایی که در فرد می یابند به تشخیص اختلال از میان اختلال های گوناگون می پردازند.
عقب ماندگی ذهنی
اختلالات یادگیری، اختلال خواندن، اختلال در ریاضیات، اختلال در بیان کتبی
اختلالات نافذ مربوط به رشد، اختلال اوتیستیک، اختلال رت، اختلال آسپرگر
اختلالات کمبود توجه
اختلالات تغذیه ای و خوردن
اختلالات تیک (تیک توره)، تیک حرکتی یا صوتی مزمن، تیک گداز
اختلالات ارتباطی، اختلال زبان بیانی، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط، لکنت زبان
اختلالات دفعی، بی اختیاری ادراری، بی اختیاری مدفوع
اختلالات دوران شیر خوارگی، کودکی و نوجوانی، اختلال اضطراب جدایی، گنگی انتخابی، اختلال دل بستگی واکنشی، اختلال حرکتی کلیشه ای
اختلالات مربوط به مصرف مواد
اختلالات خلقی، افسردگی اساسی، اختلالات دو قطبی
اختلالات اضطرابی
فوبیا، جمع هراسی، اختلال وسواسی، جبری، اختلال استرس پس از سانحه
اختلالات شبه جسمی
اختلال جسمانی کردن، اختلال تبدیلی، خود بیماران گاری، اختلال بد ریختی بدن
اختلالات ساختگی
اختلالات تجزیه ای، فراموشی، گریز تجزیه ای، اختلال شخصیت چند گانه و اختلالات شخصیتی
اختلالات خواب
اختلالات کنترل تکانه، اختلال انفجار دوره ای، جنون دزدی، جنون آتش افروزی، قمار بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو
اختلال انطباقی
عکس
بر اساس آمار ها از هر چهار نفر انسان، یک نفر از ناهنجاری یا بیماری ذهنی یا رفتاری رنج می برد. اختلالات روانی چنان بر روی رفتار ها و درک شخص از جهان اطراف اش تاثیر می گذارد که در بسیاری از موارد ارتباط او با واقعیت های دنیای اطراف به طور کلی قطع می شود و فرد به دنیای خیالی و توهمی خود پناه می برد این دنیای خیالی و توهمی تنها دنیایی است که شخص بیمار می شناسد.
عکس
سندروم Quasimodo یا ناهنجاری بد شکلی بدن (مانند گوژ پشتی) در واقع یک بیماری ذهنی است. افراد مبتلا به این عارضه دچار افکار وسواسی ناخوشایند دائمی هستند. آن ها مدام در آینه خود را نگاه کرده و دنبال زاویه ای می گردند که بد شکلی بدنشان در آن زاویه ی خاص پیدا نباشد و از عکس گرفتن نیز واهمه دارند زیرا دوست ندارند که گوژ پشتی آن ها در عکس معلوم باشد. هم چنین به ظاهر خود بسیار اهمیت داده و در مسائل عاطفی خود به مشکل بر می خورند. سطح اعتماد به نفس در این افراد بسیار پایین است و در رفتار های اجتماعی خود دستپاچه عمل می کنند، زیرا فکر می کنند که اطرافیان متوجه نقص بدنی آن ها شده و آن ها را به باد تمسخر خواهند گرفت.
عکس
کسانی که از این اختلال روانی رنج می برند بر این باور هستند که کسی عاشق آن ها شده است به ویژه شخصی از سطح بالاتر برای مثال یک چهره ی مشهور سینمایی. این بیماران معتقدند که فردی که به آن ها علاقه دارد از طریق نشانه های رمزی، تله پاتی و پیام های رمزدار، احساسات خود نسبت به آن ها را با استفاده از رسانه های جمعی نشان می دهند. مبارزه با این بیماری روانی بسیار مشکل است حتی اگر شخص مورد نظر مستقیماً و بسیار واضح آن ها را از خود دور کرده و به اصطلاح به آن ها «نه» بگوید. این بیماران حتی چنین عکس العملی از طرف شخص مورد نظر را نشانه گر و استراتژی برای مخفی نگه داشتن احساسات شخصی او از اجتماع تلقی می کنند.
عکس
افراد مبتلا به این بیماری روانی بر این بارو هستند که یک شخص بسیار نزدیک به آن ها است یا حتی یک هم زاد در کنار خود دارند. این افراد حتی ممکن است ادعا کنند که کار های شرورانه ای که به آن ها نسبت داده می شود در واقع کار هم زاد آن ها که دقیقاً شبیه آن ها است. این اختلال روانی فرد را دچار توهم مفرط می کند و عمدتاً با اسکیزوفرنی همراه است.
عکس
در این اختلال روانی، بیمار باور هایی کاملاً مانند اختلال توهم capgras دارد. این افراد بر این باور هستند که یک نفر در ظاهری متفاوت و در کالبد دیگران قرار دارد که با آن ها رابطه ی بسیار نزدیکی داشته و برای تعقیب کردن آنان همواره پوشش و ظاهر خود را تغییر می دهد. این بیماری برای اولین بار در سال 1927 شناخته شد.
عکس
سندروم Adele یک فکر و وسواس دائمی است که فرد را به سمت تجربه ی عشق های دردناک هدایت می کند. علائم این اختلال روانی مشابه افسردگی شدید است، اما می تواند بسیار خطرناک تر باشد به نحوی که می تواند منجر به شکنجه و آزار دیگران، خود فریبی، امید های غیر واقعی، فدا کاری خود خواسته، نادیده گرفتن نصیحت های دوستان یا دیگر اشخاص نزدیک، عدم علاقه به موضوعات و فعالیت های دیگر منجر شود.
عکس
این اختلال نوعی اختلال حافظه ای است که در آن فرد نمی داند یک واقعه ی خاص چه زمانی اتفاق افتاده و آیا اتفاق مورد نظر واقعیت یا رویا بوده است. برای مثال فرد نمی داند اخیراً شعری سروده است یا نه، از مطلبی که اخیراً خوانده است چیزی
به یاد ندارند. به عبارت دیگر منبع اطلاعات برای آن ها قابل به یاد آوردن نیست و فرد نمی تواند تعیین کند که این فکر متعلق به یک شخص دیگر می باشد.
عکس
این اختلال روانی درک بیمار از اشیاء و اتفاقات اطرافش را تغییر می دهد به این ترتیب که وی آن ها را بزرگ تر یا کوچک تر از اندازه ی واقعی تصور می کند یا آن ها را در فاصله ی بسیار دور تر یا بسیار نزدیک تر از آن چه که هستند می بیند به نحوی که با واقعیت هیچ وجه اشتراکی ندارد. در بد ترین موارد، شخص درک درستی از بدن خود ندارد و شکل و ابعاد را تشخیص نمی دهد. در این مورد هیچ کدام از ارگان های بدن فرد دچار صدمه نشده است و چیز هایی که او به نادرستی تفسیر می کند در واقع از مشکل روانی او نشأت می گیرند.
عکس
بیمارانی که از وسواس فکری و عملی رنج می برند، به اضطراب فکری شدیدی که
برای شان قابل کنترل نیست دچار می شوند و نمی توانند از دست آن خلاص شوند. هم چنین آن ها به رفتار های خاصی عادت دارند که بیمار بر این باور است در انجام آن ها اختیاری از خود ندارد.
عکس
اختلال بد روانی ترکیبی از توهمات پارانوایایی و بزرگ نمایی است. فرد مبتلا به این اختلال همواره با خیالات غیر واقعی و خاطرات دروغین همراه بوده و شخص خود را حکمران جهان تلقی می کند و خود را دارای زندگی ابدی می داند. افراد مبتلا به این اختلال روانی معمولا بسیار مغرور و مرموز به نظر می رسند.
عکس
اختلال عدم ثبات هویت (Dissociative identity disorder) یک بیماری روانی بسیار کمیاب است که شخصیت فرد را دچار عدم ثبات کرده و فرد چندین شخصیت متفاوت را در بدن خود حس می کند. این هویت ها می توانند شامل جنسیت ها، سنین، ملیت ها، اخلاقیات، توانایی های ذهنی، دیدگاه ها و حتی بیماری های مختلف و متفاوتی باشند. یکی از دلایل این اختلال روانی آسیب های روانی بسیار شدید در دوران کودکی شناخته می شود، به این معنا که کودک برای پشتیبانی روانی از خود شروع می کند به درک اتفاقاتی که برای خود و خانواده اش افتاده به نحوی که انگار این اتفاقات برای دیگران رخ داده است.
این دیدگاه، آشفتگی های بدنی را علت اختلال روانی می داند. بی نظمی در ژن ها ممکن است علت بعضی از رفتار های غیر انطباقی باشد. آشفتگی در بخش های معینی از مغز می تواند اختلال روانی را موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آن ها نیز می تواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم باشد.
این دیدگاه، افکار و هیجانات را علل مهم رفتار می دانند، در سبب شناسی اختلال روانی، به شناسایی افکار و هیجانات نا آشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند، تاکید می کند. از دیدگاه روانکاوی پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز اختلالات حائز اهمیت است.
این دیدگاه، بر اهمیت یادگیری تاکید دارد. اختلالات روانی با پیوند های یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سر مشق گیری، تقویت کننده های مثبت و منفی و شرطی سازی ها در بروز رفتار های غیر عادی مورد استفاده قرار می گیرند.
تمرکز دیدگاه شناختی، بر شناخت فرد از محیط اطراف خود متکی است. از این
دیدگاه، ناتوانی فرد در تشکیل شناخت ها و طرح مناسب از ارتباط خود با محیط، مشکلاتی را برای او به وجود می آورد.
از دیگر دیدگاه های رایج، دیدگاه های انسان گرایی، هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. با این حال امروزه به ندرت یک روان شناس خود را مقید به یک دیدگاه خاص می کند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاه ها بهره می برد. در نهایت چه کسانی به اختلال روانی مبتلا شوند، به درستی قابل پیش بینی نیست. قاعدتا دو عامل داشتن زمینه ژنتیک و قرار گرفتن در محیط پر استرس نقش مهمی در این زمینه دارد. در ایران طبق آخرین بررسی کشوری که انجام شده است، تقریبا یکی از هر چهار نفر در طول عمرش نوعی از اختلال روانی را تجربه می کند، که البته اکثرا خفیف یا گذرا هستند.
در اکثر اختلالات روان پزشکی علت ناشناخته است و نسبت دادن بیماری به حادثه ای یا مقصر دانستن شخصی در بروز بیماری، کار نادرست و غیر منطقی می باشد و نمی توان گفت که مثلا فلان شخص و یا فلان حادثه موجب بیماری گردیده است. خانواده ها گاهی این کار را می کنند و بیماران خود را سرزنش می کنند که چون مثلا ضعیف بوده اند، از خود مراقبت کافی نکرده اند و یا به صحبت های مادر گوش نداده اند دچار بیماری شده اند.
گاهی خانواده ها خودشان را سرزنش می کنند که چون والدین خوبی نبوده اند خیلی تند و سخت گیر بوده اند و یا خیلی به فرزندشان توجه نکرده اند فرزندشان به این بیماری دچار شده است. یا چون بیماری را به موقع تشخیص نداده اند و یا درمان را به موقع شروع نکرده اند فرزندشان دچار این مشکل شده است. نکته مهم، احساس گناه و سرزنش، بدون تغییر باقی نمی ماند و تبدیل به خشم و عصبانیت در خانواده می شود. متخصصان نیاز دارند که بدانند رفتار بیمار در خانه چگونه است. هر چقدر متخصصان اطلاعات بیش تری از بیمار داشته باشند درمان بهتری را انجام می دهند.
ابتدایی ترین کار مغز انسان مانند حیوانات، تنظیم تنفس، فشار خون، اشتها، رفلکس های مهم و تنظیم هورمون ها می باشد. قسمتی از مغز که از نظر تکاملی جز قسمت های قدیمی آن است در پایین مغز بوده و پایه مغز نامیده می شود. کسانی که
دچار مرگ مغزی شده اند و کاندید اهدای عضو هستند، فقط این قسمت مغز آن ها کار می کند و قسمت های دیگر مغز برای همیشه از کار افتاده است.
این افراد فاقد هر نوع آگاهی و رفتار هستند. آگاهی، چیزی مربوط به کل مغز است و جایگاه خاصی ندارد. فیلسوفان قدیم معتقد به جایگاهی برای روح در مغز بودند. از نظر رفتاری مغز ما جایگاه احساسات و هیجانات، افکار، استدلال ها، درک رفتار دیگران، درک حواس پنج گانه، ساخت کلمات و جمله ها و درک معنی آن ها، برنامه ریزی و مدیریت کار ها و سرکوب غرایز، اولویت بندی کار ها و آینده، نوآوری ها و کنترل هیجانات، حافظه و یادگیری می باشد.
عکس
حیوانات نیز دارای درک حواس پنج گانه، حافظه، هیجان و یادگیری هستند. این نظریه بین انسان و حیوانات مانند، خزندگان و دوزیستان و حیوانات جدید تر است. احتمالا شما به سختی می توانید به یک تمساح یاد بدهید که وقتی به او غذا می دهید، از شما تشکر کند به همین دلیل ما نگهداری گربه و سگ را در خانه به مار و تمساح و لاک پشت ترجیح می دهیم. به عبارت دیگر سگ و گربه باهوش تر هستند و ارتباط هیجانی خیلی بهتری با انسان برقرار می کنند. این ارتباط هیجانی با حیوانات خانگی می تواند اثر درمانی برای مشکلات هیجانی انسان ها داشته باشد.
یکی از کار های مهم مغز، ایجاد ارتباط و پیوندی معنی دار بین رفتار ها، افکار و احساسات انسان است، به گونه ای که بتوانیم تجربه خود را با دیگران هم در میان بگذاریم، درست همان طور که یک آشپز بین خمیر پنیر، گوشت خام و قارچ یک پیوند خوشمزه برقرار می کند و پیتزا تحویل می دهد.
مغز در طی تکامل و رشد یاد می گیرد که شرایط و مسائل مختلف اطراف ما را به هم پیوند دهد و به یک مفهوم کلی برسد. فرض کنید فردی لبخند زنان و در حالی که یک جعبه شیرینی در دست دارد، به سمت شما می آید. در یک لحظه مفهوم (دوستی و شادی) در ذهن شما شکل می گیرد. یا زمانی که در حال عبور هستید و پرنده ای در نزدیکی شما به هوا می پرد مفهوم (پرنده ترسید) در ذهن شما شکل می گیرد. ذهن ما یاد می گیرد جا های خالی ادراک مان را با تجربیات قبلی و حتی با خیال پردازی و یا دروغ پر کند. بنا بر این ما ممکن است اتفاقی را که اصلا رخ نداده با اطمینان برای دیگران تعریف کنیم چرا که گاهی اوقات مغزمان، ما را فریب می دهد.
عکس
اما در مغز افرادی که دچار اوتیسم هستند، برقراری ارتباط بین تجربه های مختلف امکان پذیر نیست. آن ها درک کلی و بهم پیوسته ای از جهان و رفتار دیگران ندارند، بنا بر این آن ها رفتار ما را درک نمی کنند. این وضعیت آن ها به در خود ماندگی تعبیر می شود. با این وصف آیا یک فرد اوتیسمی می تواند پیتزای قابل قبولی برایمان درست کند!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر، اما شاید تمرین آشپزی بتواند به درمان اوتیسم کمک کند.
بیست هزار ژن مسئول ساخت کل بدن ما هستند و بیش از یک سوم این ژن ها مسئول ساخت مغز ما با حدود ی 100 میلیارد نورون هستند. این مغز 100 میلیارد سلولی در طی نه ماه ساخته می شود (یعنی در دوران جنینی روزانه 300 میلیون نورون مغزی یا در هر دقیقه 250 هزار نورون ساخته می شود). بعد از تولد، ساخت نورون ها
متوقف می شود، اما حجم آن ها بیش تر می شود و هر نورون در سال های اول زندگی هزاران انشعاب پیدا می کند که آن را به هزاران نورون دیگر وصل می کند.
با یک حساب ساده وقتی می گوییم یک سوم ژن ها مربوط به مغز هستند، یعنی یک سوم از بیماری های انسان فقط مربوط به مغز است و یعنی بیماری های مغز یک طرف و بیماری های بقیه بدن یک طرف دیگر، بنا بر این متوجه می شویم که بیماری های روحی روانی نه تنها نادر نیستند، بلکه شایع هستند و در هر سنی ممکن است دیده شوند حتی شیر خوارگی.
عکس
بیماری های روحی که در سال های اول زندگی پدیدار می شوند، بیماری های عصبی رشدی نامیده می شوند و تاثیر عمیقی بر سرنوشت آینده کودک می گذارند. علائم این بیماری ها در کودکان به شکل تاخیر یا توقف رشد رفتاری، کلامی، هوشی، رفتار یا گفتار آشفته، عدم تناسب بین رفتار و سن کودک، رفتار تکراری، ناتوانی در بازی کردن با سایر کودکان، عدم رشد هوشی و تفاوت زیاد با رفتار دیگر کودکان است.
در خیلی از موارد پدر و مادر متوجه تفاوت هایی بین کودک خود و دیگران می شوند، اما نمی توانند به راحتی با این مشکل کنار بیایند و آن را بپذیرند. در نتیجه برای درمان مراجعه نمی کنند و در نهایت بهترین زمان درمان را از دست می دهند.
عکس
والدین چنین کودکانی ممکن است به دلیل رفتار های آشفته کودک خود، منزوی و تنها شده و حتی مجبور شوند تا به تنهایی با مسئولیت رشد و پرورش کودک خود کنار بیایند. در بسیاری از موارد محیط های آموزشی و تحصیلی مناسب برای این کودکان وجود ندارد و این رنجی برای مادران و پدران این کودکان می شود.
در طی این سال های سخت آن ها ممکن است دچار افسردگی شوند. بیماری های روحی طیف اوتیسم، عدم تمرکز بیش فعالی، مشکلات هوشی، عصبی حرکتی، یادگیری و مشکلات گفتاری جزو این دسته هستند. مشکلات دیگری نیز وجود دارند که گرچه قابل طبقه بندی نیستند، اما نیاز به درمان دارند.
وقتی نوزاد متولد می شود مهم ترین دوره شکل گیری مغز می باشد. مراکز و مدار های مغزی یا همان سخت افزار های مغز تشکیل شده و اگر اختلالی در شکل گیری و تکامل
جنینی مغز رخ داده باشد، چندان قابل اصلاح نیست. مادر و پدر وقتی متوجه نقص مغزی نوزاد یا کودک خود می شوند و می بینند کودک رفتار متناسب با سن خود را ندارد (یعنی کودک 3 ساله مانند 2 ساله رفتار می کند)، باید نسبت به درمان آن اقدام کنند. این مساله در کودکان دچار مشکلات هوشی و عقب ماندگی ذهنی می باشد.
عکس
این که کودکان موجوداتی سر به هوا و بازیگوش و پر انرژی هستند، درست است، اما کودکی که مشکل کم تمرکزی یا بیش فعالی یا مشکل یادگیری دارد، وضعیتی به مراتب پیچیده تر دارد. این کودک دچار مشکلات هیجانی تصمیم گیری و رفتاری می شود و نیاز به درمان دارد. شاید سخن گفتن از اضطراب، وسواس بی خوابی در یک کودک 3 الی 4 ساله عجیب به نظر برسد؛ اما چنین مشکلاتی در کودکان هست.
خیلی از اوقات ممکن است تشخیص دقیق در کودک آسان نباشد، اما درمان بدون شک لازم است. درمان دارویی و غیر دارویی با تغییراتی که در شیمی مغز و نیز رفتار کودک ایجاد می کند، باز خورد او را از محیط اطراف تغییر می دهد؛ به طور مثال کودک کم تر تنبیه می شود، بیش تر مورد محبت قرار می گیرد، تغذیه بهتری پیدا می کند، با دیگران بیش تر بازی می کند، اجتماعی تر می شود، احساس ارزشمندی بیش تری می کند و در نهایت مسیر تکامل مغز کودک به سمت بهبودی می رود.
عدم درمان اضطراب، افسردگی، وسواس، کم تمرکزی، پرخاشگری، مشکلات یادگیری و مشکلات رفتاری در کودک می تواند سبب بزه کاری، قانون گریزی، مصرف مواد، افسردگی، اعتیاد، مشکلات شغلی، خانوادگی و قانونی کودک در بزرگ سالی شود.
در بسیاری از موارد پدر و مادر درباره دادن داروی تجویز شده به کودک شان احساس گناه می کنند و به شکلی خود را مقصر می دانند. در نتیجه حاضر نیستند دارو را به کودک بدهند و او را از دارو محروم می کنند. نقش پدر و مادر در آینده یک کودک چقدر حیاتی و مهم است و اگر آن ها در درمان مشکلات فرزندشان کوتاهی کنند، آینده کودک فاجعه بار خواهد بود.
عکس
نوجوانان و بزرگ سالان سرشار از مشکلات روحی و روانی و درمان نشده از جمله یادگیری ضعیف در مدرسه، فرار از انجام تکالیف منزل، عدم علاقه به درس، مشکلات انضباطی، فرار از مدرسه، زورگویی، حاضر جواب بودن و پرخاشگر بودن تنها قسمتی از علائم این افراد در کودکی است؛ اما پدر و مادر ناآگاه یا بی سواد به جای نگرانی و مراجعه به روان پزشک ترجیح می دهند چشمان شان را بر روی مشکل ببندند و آن را طبیعی جلوه دهند.
بنا بر این در دوران کودکی هر چقدر احساس بهتری به کودک بدهیم، انسان سالم تری در آینده خواهیم داشت و هر چه کودک با احساسات منفی، خشونت، تنبیه و مقایسه بیش تری رو به رو شود، در بزرگ سالی با عقده های بیش تری رو به رو خواهد شد.
لوس کردن کودک واژه چندان درست و دقیقی نیست و اگر قرار باشد بین تنبیه، سرزنش و نادیده گرفتن نیاز های کودک از یک طرف و لوس کردن او از طرف دیگر یکی را انتخاب کنیم، لوس کردن کودک به تربیت درست و صحیح نزدیک تر است.
دوره کودکی زمان اشتباه و خطا، بازی گوشی و خراب کاری است؛ بنا بر این وظیفه پدر و مادر است که جلوی خشم خود را بگیرند و کودک را کتک نزنند. معلم نیز نباید کودک را کتک بزند و تحقیر کند.
احتمالا 100 سال پیش انسان کار کم تری از مغزش می کشید؛ چرا که در آن زمان نه رادیو، تلویزیون، سینما ماهواره و تلفن، اینترنت، تبلت، نه کتاب و نقشه، نه خیابان، بزرگ راه، ماشین در واقع در مقایسه با امروز تقریبا هیچ چیز نبود! به عبارتی بعد از خوردن نان، پنیر و چای در صبح زود به کار کشاورزی و دامداری و یا بازی مشغول می شدند. در آن زمان خبری از برنامه ریزی، آینده نگری و انتخاب شغل دوم نبود. بعد از فصل کشاورزی، کار دیگری جز استراحت و خیال پردازی باقی نمی ماند. اما در تمدن امروزی و دنیای مدرن، تکنولوژی انسان را احاطه کرده است. برای موفق بودن باید لحظه به لحظه تصمیم گیری کرد، باید انتخاب کرد و صبور بود. باید هیجان مان را کنترل کنیم و نباید زود تصمیم بگیریم. نباید عقب نشینی کرد، دعوا کرد، بلکه باید شکایت کرد. باید مدرسه رفت و کنکور داد، باید هوشمندانه رفتار کرد و سرعت عمل داشته. دچار سوتفاهم نشویم و سوال کنیم. طرح های مختلف بدهیم و نا امید و سر خورده نشویم. باید به موقع بخوابیم و به موقع بلند شویم. باید فرزندمان را درست تربیت کنیم. باید برای تعطیلاتمان برنامه ریزی کنیم. باید قوانین را رعایت کنیم و برای موفق بودن تلاش کرد.
عکس
زندگی در تمدن کنونی به سادگی، قدیم نیست. امروزه ما به مهارت های رفتاری
عصبی خیلی بیش تری نیاز داریم. مغز ما باید همه این موارد را مدیریت کند. وقتی ما تمرکز کافی نداشته باشیم، اشتباه می کنیم، تصمیم سریع و غلط می گیریم، فرصت ها را از دست می دهیم و نتیجه رفتار هایمان فاجعه بار و چیزی جز مشکلات روحی روانی نخواهد بود.
به اندازه کافی غذا نخوردن یا بیش از حد خوردن
بی خوابی یا خواب بیش از حد
دور از دیگران و فعالیت های مورد علاقه
احساس خستگی حتی با خواب کافی
احساس عدم آرامش یا عدم تمرکز
احساس درد شدید بدن
احساس ناامیدی و ناراحتی
احساس سردرگمی، فراموشی، تحریک پذیری، خشم، اضطراب، ناراحتی یا ترس
اختلافات دائمی با دوستان و خانواده
داشتن تغییرات خلق شدید که موجب مشکلات ارتباطی می شوند.
داشتن فعالیت ذهنی و افکار که شما نمی توانید از سر خود خارج شان کنید.
صدا را در سر خود شنیدن که نمی توانید ان را متوقف کنید.
داشتن عقاید خود آسیب زننده و یا آسیب به دیگری
عدم توانایی انجام فعالیت ها و کار های روزانه خود
کم توانی ذهنی (اختلال رشدی هوش)
در خود ماندگی (اوتیسم-آتیزم)
کم توجهی، بیش فعالی (ADHD)
اختلال یادگیری اختصاصی
اختلال های حرکتی
اختلالات روان پریشانه (سایکوتیک)
اختلال هذیانی
-اسکیزوفرنی فرم
اسکیزوفرنی (شیزوفرنی)
اسکیزوافکتیو (عاطفه گسیختگی)
اختلال دو قطبی نوع اول
اختلال دو قطبی نوع دوم
اختلال خلق ادواری (سیکلوتایمی)
کژ خلقی ایذایی
افسردگی اساسی
افسردگی مداوم (افسرده خویی)
اضطراب جدایی
گنگی انتخابی
هراس اختصاصی
اضطراب اجتماعی (جمعیت هراسی)
در جنبه زیستی اختلالات روانی، تعادل زیستی واسطه های عصبی (نوروترانسمیتر ها) در مغز به هم می ریزند و واسطه های عصبی عمده سروتونین، دوپامین، نوراپی نفرین و استیل کولین نقش اصلی را بر عهده دارند. دارو ها موادی هستند که می توانند این تعادل به هم ریخته را دوباره به حالت طبیعی خود باز گردانند و باعث بهبودی و فرو کش کردن اختلالات روانی شوند. البته چون هنوز دانش بشری در این زمینه کامل نیست، شاید لازم باشد راهی طولانی تر را طی کنیم تا دارو هایی بهتر و با عملکرد اختصاصی تر
روی یک عصبی خاص تولید شود. بنا بر این این دارو ها چیزی فراتر از ساختار اولیه مغز و ذهن آدمی بر آن تحمیل نمی کند.
وقتی جنبه های روانی اختلال های اعصاب مطرح می شود، صحبت از آثار روان شناختی، نوع تعامل فرد با افراد مهم زندگی خود مثل پدر، مادر، خواهر ها و برادر ها، دوستان و مربیان به ویژه در دوران کودکی و الگوی روابط و تعامل او با دیگران است. هم چنین آثار تربیتی والدین و آموزگاران و یادگیری های فردی و اجتماعی و سیستم ارزشی و پاداش و تنبیه فرد نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. صحبت از باور های فرد در مورد خود و جهان اطراف خود، که بر اساس این پس زمینه های اندیشه، سخن می گوید و رفتار می کند.
با توجه به این تئوری، یعنی دخالت عوامل سه گانه در ایجاد اختلالات روانی، یکی دیگر از جنبه های اختلالات روانی جنبه های روانی ذکر شده است که به توجه نیاز دارد. این جاست که انواع روان درمانی ها و مکاتب مختلف آن پا به عرصه درمان می گذارند وجود آن ها برای بهبود هر چه بیش تر اختلالات روانی احساس می شود. البته آثار روان درمانی هم در نهایت به صورت زیستی و بیولوژیک خود را در مغز نشان می دهد. شاید مثالی ساده قضیه را روشن تر کند؛ فردی که به دلیل داشتن والدینی سخت گیر همیشه آموخته است خود را دست کم بگیرد و اعتماد به نفس کافی و لازم نداشته باشد، همیشه در مواجهه با مشکلات یک الگوی رفتاری خواهد داشت، او همیشه خجالت زده با مشکلات برخورد خواهد کرد و خود را متکی به دیگران خواهد دید و به علت عدم اعتماد به کارایی و توانایی خود استقلال فکری و ذهنی نخواهد داشت بنا بر این در اثر احساس عدم کفایت و ناتوانی دچار حس افسردگی و سر خوردگی می شود. در این جا روان درمانی به کمک ما می آید و فرد را از این تحریف های شناختی و باور های نادرست آگاه و با آگاهی دادن برای اصلاح، به او کمک می کند. البته در این مورد انواع مختلف روان درمانی وجود دارد که با توجه به نوع مشکلات، ساختار شخصیتی بیمار و توانایی های درمانگر نوع روان درمانی انتخاب می شود.
جنبه اجتماعی اختلالات روان شناختی عواملی چون انواع استرس ها و نابسامانی های اجتماعی چون بیکاری، نا امنی های اجتماعی، مشکلات اقتصادی و فرهنگی، فشار های سیاسی را شامل می شود که البته این جنبه چیزی فراتر از توانایی روان پزشکان و روان شناسان است و باید سازمان ها و ارگان های مرتبط در این راستا وارد عمل شوند.
عکس
اختلال دو قطبی نوعی بیماری روانی است که در آن حالت شما بین شیدایی و افسردگی در نوسان است. در فاصله میان این دوره ها شما دوره های سالم را دارید. این حالت ها، فاز شادی و شعف، فاز شیفتگی و شیدایی و فاز افسردگی خوانده می شوند. طیف گوناگونی از این حالت ها وجود دارند که به گروه های مختلف بیماری اختلال دو قطبی تقسیم می شوند. اختلال دو قطبی می تواند ناشی از حوادث بیرونی باشد مانند استرس، و فشار های روحی عمومی و در دوران نوجوانی شروع به ظاهر شدن می کند. این بیماری تا آخر عمر باقی می ماند. خطر این که یک فرد در طول زندگی خود گرفتار بیماری اختلال دو قطبی شود چیزی بین یک تا دو درصد است و در سراسر جهان به یک اندازه شایع است.
شیدایی و نیمه شیدایی می تواند منجر به از دست دادن قدرت تشخیص در شما شود و بر روی روابط با دیگران، کار و اقتصاد شما تاثیر بگذارد. برای نمونه چندین پروژه را راه اندازی می کنید، به گونه های اغراق آمیز شاد و اجتماعی هستید و دست به کار هایی می زنید که کم و بیش برای شما عواقب جدی به دنبال دارد. اغلب بسیار فعال هستید، و به خواب بسیار کمی نیاز دارید. اعتماد به نفس شما به میزان قابل ملاحظه ای از موارد عادی بیش تر است و از این که کسی به طور مثال ایده های درخشان شما را به پرسش بگیرد، یا به عشقتان باور نداشته باشد، می توانید خشمگین شوید.
در بیماری شیدایی شما بسیار فعال هستید و اگر شما دچار بیماری شیدایی شده اید فردی هستید پر فعالیت که به آسانی قدرت درک واقعیت را از دست می دهد و ممکن است دچار روان پریشی شود. در حالت نیمه شیدایی بیمار قدرت درک واقعیت را از دست نمی دهد و کم تر فعال است. بعد از دوره های شیدایی و نیمه شیدایی بیمار دچار اختلال افسردگی اساسی می شود. اختلال افسردگی اساسی می تواند چنان عمیق باشد که بیمار به فکر خود کشی و نقشه کشیدن برای کشتن خود بیفتد. گاهی افسردگی چنان عمیق است که بیمار واقعا دست به خود کشی نیز می زند.
بیماری اختلال دو قطبی یک بیماری ژنتیک است و بر روی کارکرد مغز تاثیر می گذارد. استعداد و فعالیت مغز با خلاقیت مرتبط است.
بیماری اختلال دو قطبی انواع مختلفی دارد اما به طور خاص می توان آن را به دو نوع 1 و 2 تقسیم کرد. در نوع 1 بیمار بین شیدایی و اختلال افسردگی اساسی در نوسان است، در نوع 2 بیمار بین نیمه شیدایی و اختلال افسردگی اساسی در نوسان است.
اسکیزوفرنی، یک اختلال روانی است که معمولا در اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگ سالی ظاهر می شود. از مشخصات آن می توان به وهم، توهم و مشکلات شناختی دیگر اشاره کرد. اسکیزوفرنی اغلب می تواند یک مشکل مادام العمر باشد.
عکس
اسکیزوفرنی در میان سنین 16 تا 30 سالگی، بیش ترین آسیب را به خود اختصاص می دهد و علایم در مردان نیز در سن کم تری نسبت به زنان نشان داده می شود در بسیاری از موارد، اختلال به طرز آهسته ای توسعه می یابد که فرد نمی داند، سال ها است آن را داشته است با این حال، در موارد دیگر، فرد می تواند ناگهان دچار شده و به سرعت پیشرفت کند. اسکیزوفرنی حدود 1 درصد از بزرگ سالان جهان را تحت تاثیر قرار می دهد. کارشناسان می گویند اسکیزوفرنیا، گاهی جنبه های بیماری های مختلف را در غالب یک بیماری بروز می دهند. علائم شامل تصورات، توهم و افکار ناخوشایند است و تشخیص اسکیزوفرنی، تنها زمانی رخ می دهد که بیماری دیگری از بین رفته باشد.
عکس
تعداد قابل توجهی از افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا باید به دیگران متکی باشند زیرا آن ها قادر به انجام کار یا مراقبت از خود نیستند؛ بسیاری نیز ممکن است در مقابل درمان مقاومت کنند، اعتراض کنند، که در آن ها هیچ مشکلی وجود ندارد. برخی از بیماران، ممکن است علائم واضح را نشان دهند، اما در موارد دیگر، ممکن است تا زمانی که آن ها متوجه خللی بشنوند، به نظر برسد که آن ها خوب هستند و مشکلی
ندارند. علائم و نشانه های اسکیزوفرنی بسته به فرد متفاوت است.
علائم به چهار دسته تقسیم می شوند.
اعتقادات غلط و دروغین و توهمات
این به عناصری اشاره دارد که از فرد گرفته می شود. به عنوان مثال، عدم تجلی حالات چهره یا عدم انگیزه
این بر فرآیند های فکر شخص تاثیر می گذارد. آن ها ممکن است علائم مثبت یا منفی داشته باشند به عنوان مثال، ضعف در تمرکز یک علامت منفی است.
معمولا علائم منفی مانند بی احساسی است.
عکس
بیمار، اعتقادات دروغین را ارائه می دهد که می تواند اشکال مختلفی داشته باشد، مانند توهمات آزار و اذیت، یا توهمات عرفانی و عظمت و شکوه، آن ها ممکن است احساس کنند دیگران تلاش می کنند از راه دور آن ها را کنترل کنند یا ممکن است
فکر کنند، که قدرت و توانایی فوق العاده ای دارند.
شنیدن صدا های که وجود خارجی ندارد و این مورد از دیدن، احساس، مزه و بوییدن شایع تر است، اما افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است طیف گسترده ای از توهمات را تجربه کنند.
فرد ممکن است بدون داشتن دلیل منطقی در حرف زدن از یک سوژه به سوژه دیگر بپرد.
بیمار، توان حرکتی خود را مانند فعالیت های روزمره، شستن، پخت و پز، از دست می دهد. بیان ضعیف احساسات فقدان پاسخ مناسب به شرایط شاد یا ناراحت کننده است.
زمانی که بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی می شود، اغلب به این دلیل است که معتقد است کسی قصد دارد به آن ها آسیب برساند.
هنگامی که هزیان و توهمات به طور واقعی ظاهر می شوند، بسیاری از آن ها ممکن است باور نکنند که این، یک نوع بیماری است.آن ها ممکن است از مصرف دارو به خاطر ترس از عوارض جانبی آن، خود داری کنند.
توانایی بیمار برای تمرکز، به یاد آوردن چیز ها و برنامه ریزی پیش رو، سازماندهی زندگی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد و ارتباطات دشوار تر می شود.
برای رهایی از بیماری های روانی باید مانند بیماری جسمانی به درمان آن بپردازیم و همان طور که برای بیماری جسمانی انواع مختلف درمان وجود دارد، برای بیماری روانی هم راه کار ها و شیوه های درمانی متفاوتی وجود دارد. ما در بیماری های روانی شاهد استفاده از یک نوع روش درمانی نیستیم، چرا که برای هر بیمار یک روش درمان طراحی نشده است. معمولا در درمان بیماری های روحی روش های ترکیبی موثر استفاده می شوند.
در این روش متخصصین می توانند با توجه به میزان ضعف و شدت بیماری و نوع آن از انواع مختلف دارو ها برای کاهش شدت آن استفاده کنند، اما این روش دارای نقطه ضعف های مانند تاثیر دارو درمانی بسیار کوتاه مدت و سطحی است و ممکن است فرد دوباره به حالت قبلی خود برگردد یا حتی ممکن است به آن دارو وابسته شود، به همین دلیل بهتر است دارو درمانی را با روان درمانی به صورت ترکیبی انجام داد.
در این روش فرد متخصص با استفاده از یک سری تکنیک ها و مهارت ها فرد مبتلا را تحت درمان قرار می دهد تا بیماری شناسایی و کم رنگ شود. البته با توجه به این که علت بیماری روانی تنها به یک علت نیست، پس لازم است برای درمان نیز از چند روش متناسب با فرد استفاده کرد.
در این روش متخصصین به کمک خانواده و تشکیل گروه درمانی به فرد کمک می کنند تا بیماری خود را بشناسند و علل بیماری را پیدا کنند و در جهت بهبود و تغییر وضعیت قدم بردارند.
استفاده از چند روش برای درمان مشکلات روان شناختی جسم فرد، رفتار های فرد
را درگیر می سازد. به عنوان مثال در بیماری افسردگی، یک سری از پیام رسان های عصبی در مغز کاهش می یابند، یا برخی از هورمون های مغز تنظیماتشان به هم می خورد. در درمان مشکلات روان شناختی، دارو نقش اساسی را ایفا می کند؛ لذا امروزه در دنیا نظریه ای وجود دارد به نام (دیدگاه زیستی، روانی، اجتماعی) به این معنا که هر مشکلی که از نظر روحی برای افراد اتفاق می افتد، با عوامل زیستی، روانی، اجتماعی بروز می یابد. به عنوان مثال زمانی که فردی دچار افسردگی شده، هم عوامل ژنتیکی در آن موثر است و هم ساختار های مغزی و هورمونی دچار تغییراتی شده است. هم زمان نوع تفکر بیمار و نوع شناخت های او هم دچار تغییراتی شده، بعضا ممکن است الگوی ارتباطات فرد هم با خانواده و دیگران دچار تغییراتی شده و باشد. در این جا تنها با یک روش درمان نمی توان به جنگ مشکل و اختلال پیش آمده، رفت. در چنین شرایطی است که لازم است از روش های ترکیبی برای باز گرداندن بیمار به زندگی استفاده کرد، یعنی فرد هم باید از دارو استفاده کند تا جنبه بیو لوژیکی، بیو شیمیایی مغز و جنبه های زیستی تنظیم شود و هم به روان شناس بالینی مراجعه کند تا به واسطه تکنیک های روان درمانی که استفاده می کند، بتواند ساختمانِ شناختی و عاطفی فرد را اصلاح کند. از سوی دیگر فرد نیاز به حمایت های اجتماعی و محیطی دارد. ترکیب تمام این موارد راهی برای درمان است، لذا جایگاه روان شناس و روان پزشک یک جایگاه مکمل است و گاه در کنار یک دیگر می توان به درمان موثر دست یافت. شبیه به فردی که دچار شکستگی پا شده و لذا این فرد هم باید جراحی استخوان شود و هم دارو مصرف کند آیا مصرف دارو، اعتیاد آور است؟ که آیا مصرف دارو برای درمان اختلالاتی نظیر افسردگی و … اعتیاد آور است؟ تصور غلطی که در جامعه ما وجود دارد این است که دارو ها اعتیاد آور هستند. باید توجه داشت که هر درمانی دوره ای دارد. بیماران روان پزشکی درمانشان دوره مشخص و معینی دارد که طولانی تر از سایر بیماری ها است و شبیه به سرما خوردگی نیست که تنها زمان کوتاهی را به درمان اختصاص دهند. حداقل درمان در روان پزشکی و روان شناسی 6 الی 7 ماه به طول می انجامد. برخی از بیماری ها هم هستند که درمانشان تا پایان عمر طول می کشد. این گونه بیماری ها هرگز تا پایان عمر بهبود کامل دست پیدا نمی کند و تنها روان پزشک یا روان شناس می توانند با تجویز دارو و دستور العمل های لازم، اقدام به کنترل پیشرفت بیماری و بدتر شدن آن کنند. متاسفانه بسیاری از مراجعین به این
نکات توجه لازم را ندارند. فرد به روان پزشک مراجعه می کند و یک ماه دارو های تجویز شده را مصرف می کند و در همان یک ماه احساس بهبودی می کند؛ بنا به همین دلیل شروع به قطع کردن ناگهانی دارو هایش می کند. این امر سبب بازگشت دوباره بیماری و حتی تقویت بیماری می شود. این بیماران و مراجعین اعلام می کنند که به دارو اعتیاد پیدا کرده اند و زمانی که دارو مصرف می کنند، آرام هستند، اما به محض قطع مصرف دارو، دوباره دچار پریشانی و علایم بیماری می شوند و به هم می ریزند. این تصور بسیار غلط است؛ زمانی که فرد دوره درمان را به طور کامل طی نمی کند، نتیجه لازم را نمی گیرد و با قطع مصرف دارو، دچار مشکلاتی می شود که این حس را به فرد القا می کند که به دارو اعتیاد پیدا کرده است.
اگر خودتان یا کسی که می شناسید علائمی از بیماری های روحی و روانی را نشان داد، خیلی مهم است که فوراً برای تشخیص آن کمک بگیرد و درمان را شروع کنید.
بیماری های روحی و روانی بسیار متداول هستند. تحقیقات نشان داده است که هر ساله، تعداد زیادی از افراد در سراسر جهان به یک مشکل روحی روانی دچار می شود.
این طبیعت انسان است که از چیزی که قادر به درک آن نیست واهمه داشته باشد. بیماری های روحی و روانی هم به همین دلیل موجب ترس بسیاری از افراد هستند. به همین دلیل برای کمک گرفتن تردید می کنند. باور های نادرست زیادی در مورد بیماری های روحی و روانی وجود دارد. تا زمانی که افراد با واقعیت مساله اشنا نشده اند، وجود این بیماری ها را انکار می کنند و از حرف زدن در مورد این موضوع طفره می روند.
افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی خشن و خطرناک هستند. ما در واقعیت افرادی که از نظر روانی مشکل دارند، بیش تر از افراد عادی خطرناک یا خشن نیستند. اما در واقعیت، احتمال این که خود، قربانی خشونت شده باشند بسیار بیش تر از آن است که خود، افرادی خشن باشند.
افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی کم هوش تر هستند. تحقیقات بسیاری نشان می دهد که اکثر افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی دارای هوشی متوسط
یا بالاتر از متوسط هستند. بیماری های روانی، مثل بیماری های جسمی می تواند برای همه افراد، صرف نظر از میزان هوش، طبقه اجتماعی یا سطح درآمد آن ها اتفاق بیفتد.
بیماری های روحی و روانی به خاطر ضعف شخصی ایجاد می شود. بیماری روانی یک نقص شخصیتی نیست. این فقط یک بیماری است و هیچ ارتباطی با ضعیف بودن یا نداشتن اراده ندارد. با این که افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی می توانند نقش بسیار مهمی در بهبودی خود داشته باشند، اما خودشان انتخاب نکرده اند که بیمار شوند و تنبل هم نیستند، زیرا نمی توانند از شر آن خلاص شوند.
بیماری های روحی و روانی یک اختلال واحد و نادر است. بیماری روحی و روانی یک بیماری واحد نیست، بلکه از دسته بندی گسترده ای از اختلالات بسیار تشکیل می شود. اضطراب، افسردگی، شیزوفرنی، اختلالات شخصیتی و اختلالات غذایی می تواند موجب بدبختی و ناراحتی افراد بی شماری در سراسر جهان شود.
کلماتی مثل دیوونه، روانی، خل و چل تنها نمونه هایی از کلماتی هستند که معایب بیماری های روحی و روانی را زنده نگه می دارند. این کلمات موجب خوار و خفیف کردن افراد مبتلا به این بیماری ها می شوند. بسیاری از ما بدون قصد این کلمات را بر زبان می آوریم.
عکس
خیلی اوقات افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی در رسانه ها به درستی توصیف نمی شوند. فیلم ها، برنامه های تلویزیونی و کتاب ها معمولاً افراد مبتلا به این گونه بیماری ها را خطرناک و بی ثبات نشان می دهد. گاهی اوقات برای ایجاد حس در گزارش خود، بیماری روانی را پر رنگ تر می کنند، حتی اگر آن بیماری هیچ ارتباطی با داستان نداشته باشد.
عکس
با خودتان شروع کنید. در انتخاب کلمات خودتان دقت کنید. وقتی می خواهید در مورد افراد مبتلا به بیماری های روحی و روانی صحبت کنید، کلماتی با مفهوم و درست انتخاب کنید. نگرش و رفتار مثبت شما می تواند تاثیر خوبی بر فرد مقابلتان داشته باشد.
سعی کنید به طور سازنده ای بر همه افرادی که در زندگی خود می بینید تاثیر بگذارید. هر زمان کسانی را دیدید که چیزی می گویند که نشان می دهد درک درستی از بیماری های روحی و روانی ندارند، از آن فرصت برای ارائه بعضی از اطلاعاتی که دارید به آن ها استفاده کنید.
عوامل متعددی بر روی سلامت و بهداشت روح و روان انسان ها تاثیر گذار می باشند. با وجود جدا نبودن اثرات متقابل عوامل فردی و محیطی یک تقسیم بندی کلی از
عوامل فردی و محیطی که مؤثر بر سلامت روح و روان عبارت اند از:
عوامل مختلف فردی بر سلامت روح و روان تاثیر گذار است. این عوامل شامل ژنتیک و فیزیولوژی، جنسیت، یادگیری مهارت های زندگی، اعتماد به نفس، قدردانی، باور ها و اعتقادات فردی، خندیدن و شادی، لذت بردن از زندگی، نداشتن کشمکش، تغذیه، ورزش، خواب مناسب و کافی، عدم وجود اعتیاد، اشتغال به کار هستند.
برخی از این عوامل نظیر ژنتیک، فیزیولوژی و جنسیت غیر قابل تغییر است، اما برخی از آن ها قابل تغییر هستند.
نظام زیستى نگرى که اساس روان پزشکى را تشکیل مى دهد، سلامت روانى را زمانى که بافت ها و اندام هاى بدن به طور سالم و بى نقص به وظایف خود عمل کنند محقق می سازد. در مقابل هر نوع اختلال در دستگاه عصبى و در فرایند هاى شیمیایى بدن، اختلال روانى را به همراه خواهد داشت. اختلالات روانی پس از آسیب مغزی و بیماری های جسمی و ناتوانی هایی است که بر روی سلامت روان تأثیر می گذارند و می توانند منجر به افسردگی، اضطراب و جدا شدن از جمع شوند.
جنسیت تعیین کننده مهم بهداشت روانی و بیماری روانی است، که اشاره به ویژگی های متمایز اجتماعی و بیولوژیک مردان و زنان دارد. جنسیت به عنوان یک مولفه قدرتمند تعیین کننده اجتماعی سلامت است که با مشخصه های دیگر مانند سن، ساختار خانواده، تعامل، درآمد، آموزش و حمایت اجتماعی و فرهنگ در ارتباط است.
جنسیت عنصر حیاتی در نابرابری سلامت در کشور های در حال توسعه است و این نابرابری ها بر روی سلامت روان نیز تأثیر می گذارد. سیاست های اقتصادی و اجتماعی که باعث تغییرات ناگهانی درآمد، اشتغال و سرمایه اجتماعی می شوند اگر قابل کنترل یا قابل اجتناب نباشد به طور قابل توجهی نابرابری جنسیتی علیه زنان و میزان اختلالات شدید روانی را افزایش می دهد.
نرخ کلی اختلالات روانی برای مردان و زنان تقریباً یکسان هستند، اما تفاوت قابل توجهی در الگوی بیماری های روانی می توان یافت. زنان بیش تر از مردان تحت تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی و موقعیت زندگی در معرض خطرات سلامت روانی قرار دارند. افسردگی شایع ترین مشکل سلامت روانی در زنان است. میزان افسردگی تک قطبی در زنان دو برابر بیش تر است. در مقابل در مردان وابستگی به الکل دو برابر و احتمال ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی سه برابر بیش تر از زنان است.
احساسات مثبت بیش تر به ویژگی های شخصیمان وابسته است. خوشحالی گاهی با احساسات خوش بینانه و هدف دار همراه است داشتن حتی میزان کمی از احساسات مثبت تا حد قابل توجهی آثار منفی استرس را کاهش می دهد، که منجر به افزایش مقاومت بدن در برابر بیماری ها و عفونت ها و کم شدن احتمال مریضی می شود.
خندیدن ممکن است بهترین درمان باشد که کمک می کند احساس بهتری داشته باشید. خندیدن، شوخی و خوش خلقی کردن ممکن است نقش مهمی در داشتن احساسات خوب داشته باشد. حال زمانی که می خندیم در بدن ما چه اتفاقاتی می افتد که می تواند منجر به افزایش سلامت گردد؟ وقتی می خندیم فیزیولوژی بدن ما تغییر می کند خندیدن روی سطح جریان خون، پاسخ ایمنی بدن، سطح قند خون، ریلکس شدن و خواب مؤثر است. در زمان خندیدن، ماهیچه های صورت و بدن ما کشیده می شوند، ضربان و فشار خون بالا می رود، تندتر نفس می کشیم و اکسیژن بیش تری را به بافت هایمان می رسانیم. در حقیقت فقط فکر کردن به خندیدن برای کاهش سطح هوررمون های استرس کافی است، هم چنین به هنگام خنده تغییرات هورمونی نیز در بدن اتفاق می افتد مثلاً هورمون ضد درد باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود که در مغز آزاد می شود و میزان هورمون های استرس زا را در خون پایین می آورد.
توانایی لذت بردن از زندگی برای سلامت روان ضروری است راز زندگی، لذت
بردن از گذران زندگی است. تمرین کردن مراقبه، راهی برای ترویج توانایی لذت بردن از زمان حال است. البته ما نیاز داریم که طرحی برای آینده داشته باشیم و از گذشته درس بگیریم اما اغلب ما خودمان را در زمان حال با نگران کردن در مورد آینده بدبخت می کنیم.
از جمله اساسی ترین و زیر بنایی ترین مسائلی است که باعث حفظ سلامت روان می گردد قدردانی است. قدردانی به صورت کلامی، غیر کلامی و یا هر دو روش صورت می گیرد.
امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات روزمره آسیب پذیرتر کرده است. همه ما باید بتوانیم مسایلی را که در زندگی با آن ها مواجه می شویم حل کنیم، خوب تصمیم گیری کنیم و وقتی دچار هیجان هایی مثل ترس، خشم، خجالت یا غمگینی می شویم، با آن ها کنار بیاییم و آن ها را به شکل درستی ابراز کنیم که به ما و دیگران صدمه نزند. ارتقای مهارت های فردی در بهبود زندگی بسیار مؤثر و یادگیری آن ها لازم و ضروری است.
الف) مهارت شناخت خود
یکی از مهم ترین عواملی که به ما کمک می کند زندگی خوب و موفقی داشته باشیم این است که خود را بشناسیم، احساس خوبی در مورد خود داشته باشیم از کسی که هستیم شاد و راضی باشیم. فکر می کنید کسی که احساس خوبی نسبت به خود دارد چه ویژگی هایی دارد؟
کسی که احساس خوبی نسبت به خود دارد، توانایی ها و استعداد های خود را می شناسد، نقاط ضعف خود را می پذیرد و سعی می کند که نقاط ضعف خود را تقویت و نقاط ضعف خود را اصلاح نماید.
چنین ویژگی هایی نقش مهمی در یک زندگی شاد و موفق دارد، چون کسی که
خود و دیگران را دوست دارد، در زندگی شاد و خوشحال تر است و کسی که توانایی ها و استعداد های خود را می شناسد. برای موفق شدن تلاش بیش تری می کند و موفق هم می شود.
ب)مهارت حل مسئله
با توجه به طیفی از مشکلات ساده مثل سعی در تصمیم گیری در مورد پوشیدن کفش یا لباس خاص، تا مسائل مهم تر مانند مواجهه با کارفرمای غیر معقول یا همسر بی منطق زندگی روزمره ما سرشار از مشکلات موقعیتی است. بیش تر اوقات فرآیند حل مسائل روزمره به قدری خودکار انجام می گیرد که ما از چگونگی انجام دقیق آن ها مطلع نمی شویم.
تا به حال عوامل فردی مؤثر بر سلامت روان را بررسی نمودیم. علاوه بر عوامل فردی عوامل محیطی نیز وجود دارد که بر روی سلامت روان مؤثر هستند. این عوامل شامل طیف وسیعی از حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی (نظیر جنگ و جنایت)، فرهنگی، محیط خانوادگی مانند خواسته های غیر واقعی والدین، حمایت گری بیش از حد و بر عکس طرد کردن است که عبارت اند از:
یکی از عوامل تعیین کننده سلامت انسان بهرمندی از حمایت های اجتماعی به معنای اقدام های کمکی در شرایط سخت زندگی برای نوع بشر است، زندگی در محیطی که دارای سلامت اجتماعی بالایی است به سلامت روان فرد نیز کمک می کند.
البته رابطه بین سلامت جسمی و روانی و عوامل اجتماعی، زیستی و روان شناسی در کشور های مختلف پیچیده است سلامت اجتماعی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه می پردازد.
سواد سلامتی به صورت توانایی به دست آوردن، فهمیدن و استفاده از اطلاعات از طریق راه هایی که سلامتی را حفظ می کند و ارتقا می دهد تعریف شده است. سواد
سلامت روان نیز اشاره به دانش و باور های مربوط به اختلالات روانی دارد که به شناخت، مدیریت و یا پیش گیری از این اختلالات کمک می کند.
بر آورده نشدن نیاز های اقتصادی و شغلی افراد باعث ایجاد فشار ها و تنش های روانی شدید در افراد می شود که این امر سلامت روانی آن ها را به مخاطره می اندازد. امنیت شغلی، ایجاد شرایط کاری، اشتغال منصفانه و کار های مناسب و در شان افراد باعث افزایش سلامت روانی، رفاه و رضایت شغلی آن ها می شود.
اشتغال منصفانه به معنی شرایط عادلانه در جذب افراد برای مشاغل و تکمیل کننده مفهوم کار مناسب است، در مقابل میزان بالای بیکاری موجب بیماری های مختلفی از جمله بیماری های روحی ناشی از نا امنی شغلی و مرگ زود رس می شود.
مبانی شناخت انسان، مایکل آیزنک، ترجمه ب. کوشا، چاپ اینترنتی،1387.
www.yjc.ir
www.bashgah.net
www.shabakeh-mag.com
www. jomhourieslami.net
www.aftabeyazd.ir
www.medical-ethics.blogfa.com
www.rooziato.com