ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : اگر در غدیر بودیم...؟: نگاههای کنجکاوانه به حادثه عظیم غدیر / محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1387.
مشخصات ظاهری : 159 ص.
شابک : 11000 ریال(چاپ چهارم) ؛ 16000 ریال : 978-964-397-085-7
يادداشت : ص. ع. به انگلیسی:Mohammad Bager Ansari. If we were in Ghadir...? The curious look at Ghadir supreme event.
يادداشت : چاپ چهارم : پاییز 1386.
يادداشت : چاپ پنجم.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم
رده بندی کنگره : BP223/54/الف83الف7 1387
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 1337689
اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
شناسنامه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اهداء
به آنان كه در تنهايى دل سرى به غدير مىزنند، و با كنجاوى رازهاى نهفتهٔ آن را جستجو مى كنند.
سفید
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اگر در غدير بوديم ... چه مىديديم ... ؟
چه مىپرسيديم ... ؟
چه مىشنيديم ... ؟
چه مىفهميديم ...؟
«اگر در غدير بوديم» سخن دل هر مسلمانى است كه وارد واقعهٔ عظيم غدير مىشود، و زواياى متفاوت آن مبهوتش مىنمايد.
كنفرانسى زير آسمان باز، حضور بيش از صد و بيست هزار نفر در برابر يك خطيب، دو نفر بالاى منبرى از سنگ، بيعتى با قلبها و زبانها و دستها در طول سه روز، حضور جبرئيل و نزول پياپى وحى در آن مراسم، سرودن شعر در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و اين همه برنامهٔ غير عادى كه تاكنون در زندگى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق نيفتاده، با چه اهدافى برنامهريزى شده است؟
از سوى ديگر حضور خط نفاق در آن صحراى سوزان، توطئههاى پى در پى و سنگ اندازىهاى متعدد در برابر آن برنامه عظيم، تا آنجا كه كه قصد جان نبى و وصى نمايند، علامت سؤالى همراه با تعجب بر چشم هر شنوندهاى نقش مىكند.
هر بينندهاى با خود مىگويد: جز خدا چه كسى مىتوانست جان پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) را از شر آنان حفظ كند، و با وجود آنان چگونه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توانست آن برنامه عظيم را - آن هم نه در يك ساعت كه در سه روز - اجرا نمايد؟
اينجاست كه اشتياق حضور در غدير، و جستجوى هزاران سؤال كه از آن منظره شورانگيز در دل خطور مىكند، و دريافت پاسخ آنها در دل زنده مىشود.
مطمئنا اگر با تمام وجود در غدير باشيم، و زواياى آن را زير ذرهبين تفكر آوريم، متن ماجرا گوياى همه چيز است. نه تنها هيچ سؤالى را بىپاسخ نخواهد گذاشت، بلكه پرده از صدها نكتهٔ جديد برخواهد داشت، كه بر قلب احدى خطور نكرده باشد.
خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غدير را به گونهاى برنامه ريزى كردهاند كه مانند روز روشن از هر ابهامى به دور باشد، و هر روز كه مىگذرد گنجهاى تازهاى از اعماق آن بركهٔ آسمانى استخراج شود.
در كتاب حاضر دست در دست هم مىدهيم و قافلهاى ميلياردى از همهٔ دلهايى كه آرزو مىكنند «اى كاش در غدير بوديم»، روانهٔ غدير خم مىنماييم؛ تا آثار دير آشناى اعتقاد خود را از نزديك ببينيم و با آن تجديد عهدى نماييم و آنچه مىيابيم بر زبان آوريم.
اين دلنوشتهها آغاز راه غوص در اعماق غدير است، كه تا ظهور آخرين وارث غدير ادامه خواهد يافت. به اميد روزى كه در حضور او سفرى به غدير خواهيم كرد، و از دو لب مباركش اسرار و رموز غدير را خواهيم شنيد و لذت آن را با نگاه در چهرهٔ امام غدير خواهيم چشيد.
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1425 ، 10 بهمن 1383
احساسات در غدير غرق مىشود و انسان را از خود بىخود مىكند. حالت با شكوه و استثنايى غدير عقل را متحير مىسازد. انسان بىاختيار دنبال كسى مىگردد تا هزاران سؤال درونش را از او بپرسد. از منظره عجيب آن روز، كارهاى استثنايى شخصيتى چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حركات مشكوك منافقين، و دهها اتفاق فوق العاده كه يكى پس از ديگرى اتفاق مىافتاد.
اينجاست كه هر كس با خود مىگويد: اى كاش من آنجا بودم. آنگاه تصور مىكند اگر من در غدير بودم چه حالى داشتم، و چه افكارى بر ذهنم هجوم مىآورد، و چگونه در آن مراسم با شكوه مشاركت و كمك مىكردم، و چه برداشتهايى از آن مجلس عظيم داشتم؟
غدير آخرين خشت بنايى بود كه 124000 پيامبر در طول بيش از پنجهزار سال به پايه گذارى و بالا بردن و تكميل ساختمان آن همت گماشتند، و هر يك به سهم خود گوشهاى از اين بناى عظيم را آراستند، و نام آن به حكم «ان الدين عند اللّه الاسلام» در همه اعصار «اسلام» بود و بس.
تا آنكه پروردگار، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بعد از همه پيامبران به عنوان معمار اعظم اين بنا فرستاد تا آن عمارت را به گونهاى جهانى رنگ و آب دهد و آنچه بدان افزودنى است بيفزايد و كاملترين گونه غير قابل تغيير آن را براى ابديت آماده كند.
در حالى كه يك اثر باستانىِ از كار افتاده، تنها براى حفظ و مرمتش نياز به سرپرست دارد، آيا بناى چند هزار ساله اسلام كه مىخواهد تا روز قيامت به عنوان مرجع دنيا و آخرت ميلياردها انسان مورد استفاده قرار گيرد، نياز به محافظى ندارد كه از جاى جاى آن آگاهى داشته باشد و قدرت تامى بر اين حفاظت در او باشد و سابقه دلسوزى او براى اسلام بر همه روشن باشد؟
آيا اگر اين مرحله به انجام نرسد مساوى با ضايع شدن زحمات انبيا نيست؟ آيا نبايد اذعان داشته باشيم برنامهٔ غدير آخرين مرحله از يك تلاش چند هزار ساله بود كه معمارش با اجراى آن همهٔ بشريت را مديون خود ساخت؟!!
واقعا اگر ما در غدير بوديم چه چيزهايى جلب توجه مىكرد؟ آن روز مردم چه چيزهايى را دانستند كه تا آن روز نمىدانستند؟ آن روز چه مطالبى مستحكم شد كه دشمنان را مأيوس كرد؟ آن روز كدام پايه اسلام پىريزى شد كه ابديت آن را تضمين كرد؟
كسى كه از غدير مىآيد اخبار مهمى به ارمغان مىآورد! شنوندهٔ اين گزارش آرزو مىكند كه اى كاش زمان به عقب برمىگشت تا شخصا آن ديدنىترين روز تاريخ را مىديد و با گوش خود آن خطبه جاودانى را مىشنيد.
تصور اينكه اگر ما در كاروان غدير بوديم با چه احساس شعفى از لحظه به لحظه آن روز برگى براى پروندهٔ خود ورق مىزديم، منظرهٔ سبزى را در ذهن باز مىكند كه چشم انداز آن مىگويد: در آن روز هر كسى آرزو داشت بيشتر همراه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد تا پيام او را به منطقهٔ خود به عنوان هديه ببرد.
آرزوى حضور در غدير خواسته دل هر دوستدار على (علیه السّلام) است كه آيه اكمال را نمايان كننده كامل حقيقتِ ولايت مىداند، و معتقد است كه فقط وجود نازنين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مىتواند اين ولايت بزرگ را بر عهده بگيرد، و اين ولايت الهى را با رفتار ملكوتيش اجرا نمايد.
آرزوى دل غديريان در روزگار پس از غدير چنين است: اى كاش در غدير بودم و به چهرهٔ مباركش نگاه مىكردم و مىگفتم: «يا على! ولايتت مبارك باد». اگر صداى لبيك از خيمهٔ غدير شنيده شود عاجز خواهيم بود از اينكه احساس خويش را بر زبان آوريم و با قلم بنگاريم.
غدير حادثه ولايت است؛ و به گونهاى فوق العاده انجام شده كه هيچگاه فراموش نشود.
خورشيد نبوت تمام نورِ خويش را نثار انسانيت نموده، و همهٔ پروانههاى ولايت براى سوختن بىقرارى كرده اند. سر تاجِ انسانيت در آغوش دهها هزار پروانهٔ عاشق، لحظه به لحظه به آن سرزمين نزديك شده است.
آن روز به دست فرزند خليل (علیه السّلام) كعبه محبت ساخته شده و چشمهاى زلال جوشيده كه تا ابد تشنه دلانِ حقيقت را سيراب كند؛ و انفجار نورى رخ داده كه هيچ ذرهاى در عالم از تابش آن محروم نماند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با همان مراسم عظيم گوشزد كرد كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى نمايد يا شورى درست كند!
بالاتر اينكه غدير تنها اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) است. بلكه فراتر از اين مىفهماند كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبرند، و كسى برتر از على (علیه السّلام) نيست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را بلند كند و جانشين خود قرار دهد.
ايستادن بر بلنداى غدير و دور دستهاى آن را به تماشا نشستن، احساسى است
كه هر مسلمانى آرزويش را دارد. ابعاد مختلفى از غدير در اين نگاه بر صفحه دل عبور مىكند و رموزى از ناگفتههاى آن را به اشارتى نشان مىدهد.
در اين تصوير، غدير وقوفگاهِ حاجيان كعبهٔ ولايت است، و واقعهٔ غدير نمايش ولايت و آموزشِ ولايت پذيرى و ولايت گِرَوى است.
غدير جرس بيدارى و بانگ فرمانبردارى خداوندگار است؛ و راز غدير اتحاد بر سر حق است؛ و ديوار اين قلعهٔ امن مرزهاى ولايت است.
كسى كه در كاروان به غدير نزديك مىشود از نداى «يا ايها الرسول ...» در مىيابد غدير آن روز استثنائى است كه پشت شيطان خواهد شكست و تاريخ ديگرى رقم خواهد خورد. اكنون بشريت با پيمودن مسيرى ششهزار ساله در آستانه بلوغ است. به همين جهت است كه تمام نگاههاى آسمان و زمين قافلهاى را دنبال مىكند كه مىخواهد تقدير انسانيت را به تقديرى حسن رقم زند.
اين قافله عشق زير فرمان رسالت براى سعادت هميشگى بشريت قلعهاى را بنا مىكند كه حوادث روزگار نمىتواند آسيبى به آن برساند. قلعه ولايت كه اگر همه مردم داخل آن مىشدند خداوند جهنم را براى هميشه خاموش مىكرد!
با نگاهى به آيندههاى بلند مدت غدير به راحتى مىتوان دريافت كه در غدير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد تا بگويد: «آنجا كه من ايستادم على آنجاست، بر همان بلندا»! و به همه فهمانيد كه «لااقل گفتارم را به آيندگان برسانيد»، و «اى آيندگان، چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد».
در اين احساس، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همگان را به خيمه غدير مىبرد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى امان نامه يابند. همگان ببينند كه عمودِ ولايت هيچ سايه و نيم سايهاى برنمىتابد.
اينجاست كه با تمام وجود شكرانه اين نعمت عظمى بر زبان جارى مىشود: حمد خداى را كه در روز غدير تختگاه على (علیه السّلام) را برافراشت و بركه امامت را از قطرههاى ولايتپذير لبريز ساخت!
سپاس پيامبرش را كه دستان على (علیه السّلام) را بالا گرفت تا دستان افراشته فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، كه اول بيعت آسمانىها آنگَه بخٍ بخٍ زمينيان!!
زمينيان نيز به جاى آنكه سراغ غدير روند، اين غدير است كه با آغوش باز به استقبالشان آمده، تا خانههاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازند.
غدير را نبايد بار سنگينى بر دوش خود احساس كرد، بلكه سنگينى آن را پيامبر و امامان (علیهم السّلام) بر دوش كشيدهاند تا ما سعادتمند شويم.
ولايت و خلافت بزرگترين لطف پروردگار بر بندگان است، كه زندگى آنان را بر پايه جهان بينى توحيدى استوار ساخته است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقدماتى را در طول 23 سال آماده كرد تا تضمين آينده امت با مراسم غدير به احسن وجه به اجرا درآيد.
در واقع غدير بهترين راهى است كه با آمدن آن سكولاريسم و دموكراسى و تئوكراسى و امثال اينها براى هميشه سخنى براى گفتن نخواهد داشت.
بر ماست كه حق اين امانت الهى را ادا نماييم، زيرا ولايت امانتى است كه خداوند در نگهدارى آن به ما نياز ندارد، ولى ما براى سعادت مادى و معنوى خود به آن نيازمنديم.
تلاش 23 ساله به پايان رسيده بود و جهان نمىخواست از ولايت الهى جدا شود، و راضى نمىشد اين همه زحمت با وفات نبى اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به پوچ تبديل گردد. آيا خدا به چنين پايانى راضى مىشد؟! هرگز!!
عظمت موضوع بر زمان سنگينى مىكرد و آن را ساكت و بىحركت متوقف كرده بود. آنجا آموزگار تاريخ ارزندهترين پيام خود را به مسلمين تقديم مىنمود.
ابر مرد هستى نورى را در دست گرفته بود. اشك از ديدگان مؤمنين جارى بود كه مقتداى جديد خود را پيدا كرده بودند.
اللّه اكبر كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چه زبان سادهاى و با چه عبارات زيبا و كوتاهى او را به جانشينى خود برگزيد و دين را كامل كرد.
نه اينكه در غدير فقط اتمام حجت بر همهٔ مردم عالم شد، بلكه راه هدايت در آسانترين و كاملترين شكل آن براى همهٔ نسلهاى آينده در نظر گرفته شد. مردم آن روز اگرچه خيال كردند با شكستن بيعت غدير در سقيفه كار آن پايان يافته و پروندهاش بسته شده است، ولى غافل بودند كه دفتر هدايت همه امم از همان روز آغاز شده كه در اوراقش معرفى دشمنان خدا و صراط مستقيم نيز افزوده شده است.
اگر بگوييم «غدير جرقهاى بود براى باز شدن دو پرونده براى دوستان و دشمنان خدا، و آغازى بود براى تبرى و تولى در عميقترين گونه آن»، سخنى به جا گفتهايم.
دربارهٔ غدير خدا در كاملترين صورت اتمام حجت فرمود، و هيچ بهانهاى براى هيچ كسى باقى نگذاشت، و به آنان كه بعد از آن همه اتمام حجت قابل هدايت نبودند مهلتى داد تا باطن خود را به همه عالم نشان دهند.
صلاح عالم امكان به دست خداوند حكيم و عليم و خبيرى است كه تكوين و تشريع را با عالىترين فرض مصلحت مقرر مىفرمايد، و هموست كه هيجدهم ذىالحجه سال دهم هجرى را بهترين زمان و غدير خم را بهترين مكان براى اعلام كمال دين مقرر مىنمايد.
غدير دريايى از باور و بصيرت است كه از سويى به بعثت در حرا متصل مىشود، و از سويى ديگر به شهادت در كربلا پيوند مىخورد.
غدير از وحى بر جان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) لبريز است، و قامت دين در زلال آن انعكاس مىيابد.
با ظهور مهدى موعود (علیه السّلام) رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدير و شهادت در عاشورا را به تماشا خواهيم نشست.
انسانيت كه هميشه با ابليس درگير است، تا ابد نيازمند غدير و تشنهٔ وجود على (علیه السّلام) است. اين ابليس بود كه از غدير آه و ناله كرد، و سپس به وسيله منافقان و دشمنان از حاكميت على (علیه السّلام) و تحقق امر الهى جلوگيرى كرد، و اين سلسله شيطانى به شكلهاى مختلف ادامه يافت.
انسان امروز در پى فردى مانند على (علیه السّلام) است كه به عنوان قطب عالم بيايد و بشريت را به سعادت واقعى برساند. آن روز غديريان خواهند گفت: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية على بن ابىطالب (علیه السّلام)».
بنابراين غديريان از يك امر حياتى بشر سخن مىگويند، و جز با مُهر ولايت بر نامه اعمالشان به دار بقا كوچ نخواهند كرد. اين به معناى احساسى بلند از ولايت است كه هيچ بشرى نبايد به كمتر از آن قانع باشد.
غدير شادترين روز عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، اما در پشت پرده مسائلى جريان داشت كه چهره مباركش را غمآلود كرده بود. آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىدانست بسيارى از مردم نمىدانستند!
آن حضرت مىدانست كه در آينده همين على (علیه السّلام) را كه بر فراز دستانش است خانه نشين خواهند كرد، و او «صبرتُ و فى العين قذى و فى الحلق شجى» خواهد گفت!
اما در كنار همين مظلوميت كمر شكن، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىديد روزى را كه شاگردان مكتبش نداى آسمانى غدير را از دور دست قرنها مىشنوند و پيامش را به جهانيان عرضه مىكنند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز آيندههايى را مىنگريست كه راه غدير توسط شاگردان مكتب او ادامه مىيابد و داستان غدير با خون نوشته مىشود. اين گونه بود كه در آن روز غم و شادى در هم آميخته بود، و خنده و اشك را با هم به نمايش گذاشته بود.
واى بر آنان كه اركان و پايههاى دين و همهٔ مقدسات را بازيچه قرار دادند، و آن قدر اين كار را ادامه دادند تا آن را منهدم كردند! كار بدانجا كشيد كه كرامت انسان و انسانيت از عالم وجود رخت بر بست و ارزش وحى ناديده گرفته شد! آنگاه جزاى حقگويى قتل و گردن زدن و مصادره اموال و همه هستى انسانهاى حقگو شد!
واى بر آنان كه با اين كارشان پيشرفت اسلام و مسلمين را تبديل به بازگشت قهقرى كردند، و دشمنان اسلام افتخار كردند كه خودِ مسلمانان زحمت تخريب بناى غدير را بر عهده گرفتند و مانع از نداى «أشهد أن عليا ولى اللّه» در تمام نقاط جهان شدند!
آيا جاى تأسف نيست كه تا امروز بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى اين جمله را به شكل صحيح آن نشنيدهاند، ولى خدا را شكر كه نسل كنونى آموخته چگونه از موانع و ديوارهاى قطاع الطريق بر سر راه غدير عبور كند.
جاى تعجب نيست كه غدير به عظمت ياد شود، چرا كه از بزرگترين رخدادهايى است كه در تاريخ طلايى اسلام ضبط شده، و تجلى گستردهترين رحمت الهى است.
اگر كسى انصاف داشته باشد بايد اين روز را به عنوان بزرگترين عيد خود به حساب آورد، چرا كه غدير معيارى براى قبولى اعمال انسان است، و زندگى بدون ولايت همچون زندگى در دوران جاهليت است، چرا كه بدون معرفت به امام زمان است.
اگر چنين است پس چرا با وجود غدير، سقيفه به وجود آمد؟ اگر بتوانيم درك كنيم كه چرا مسلمانان امام حسين (علیه السّلام) و ياران باوفايش را شهيد كردند پاسخ اين سؤال را هم خواهيم دانست كه چرا امت مسلمانِ حاضر در غدير خانه صاحب غدير را به آتش كشيدند!! آرى، اگر مسلمانان نعمت بزرگ امامت در غدير را قدر مىدانستند، هرگز به اين مسائل بهتانگيز و اسفبار دچار نمىشدند.
در دنيايى زندگى مىكنيم كه براى قضاوت دربارهٔ هر سخنى معيارهاى شناخته شدهاى از نظر منطق و ادب وجود دارد. به همين جهت سخن جاهلانه خيلى زود خود را نشان مىدهد، و اكثريت مردم قادر به تشخيص آن هستند.
در چنين روزگارى كه خطبهٔ غدير از منابع شيعه و اهل سنت نقل شده و اسناد آن مستحكم گرديده و اول تا آخر اين ماجراى الهى با دقت جمع آورى و ثبت شده، بايد با چشم حيرت نگريست كسانى را كه وجدان و فطرت را كنار گذاشته درباره غدير با آن همه شواهد و قرائن اين گونه قضاوت مىكنند!
واقعا اگر غير مسلمانان اين ماجرا را مطالعه كنند، و با چشم اعجاب به چنين منشور دائمىِ يك آيين بنگرند و جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از آن نتيجه بگيرند، و از برخورد جاهلانهٔ مسلمانان با غدير انگشت حيرت به دندان بگيرند، ما چه سخنى براى گفتن خواهيم داشت و چگونه عزت خود را به دست خود نابود شده خواهيم يافت؟!
در حالى كه عدهاى در جامعه اسلامى و در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شايع مىكردند كه حضرت جانشينى ندارد و پس از آن حضرت همه چيز دگرگون شدنى است، در چنين شرايطى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىخواست ثابت كند كه بعد از خود جانشين دارد، و جانشينش بايد از اهل بيتش باشد. او تعيين هم شده است، و بنابراين هيچ چيز بعد از آن حضرت دگرگون شدنى نيست!
اين است كه غدير خم به عنوان آخرين حادثه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ما به يادگار مانده است، كه با آن مراسم با شكوه تمام رشتههاى منافقين درباره اسلام پنبه شد و بقاى اسلام ضمانت گرديد.
بنابر اين با صداى بلند مىگوييم: از غدير مكانى به يادگار ماند كه زيارتگاه شد، و تاريخى به يادگار ماند كه داستان دين ما شد، و اعتقادى باقى ماند كه ملاك و ضابطه حق و باطل شد.
واقعهٔ غدير هنگام وقوع آن يك معنى بيشتر نداشت، و آنچه به عنوان اختلاف در هدف و معناى آن ديده مىشود بعد از واقعه با اهدافى شوم ايجاد شده است.
در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، با توجه به طرز تفكرهاى جاهلى و غير واقع بينانه، عمدا برداشتهاى غلطى از واقعه غدير ارائه شد تا افكار عمومى درباره آن مغشوش گردد.
اغراض شخصى و اهداف باطل درونى نيز سعى در منحرف ساختن افكار از فهم واقع داشت، و اين عامل نقش اساسى در منع از اجراى حكم غدير در روزهاى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت. از همين جا بود كه دست به كار تغيير در معناى كلمه «مولى» شدند تا از اين طريق اهداف خود رابه كرسى بنشانند.
خوشبختانه از نظر آنچه به حواس ظاهرى باز مىگردد، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه هرگونه اشتباه يا دريافت غلط را مسدود نمود. با همهٔ تلاشى كه مغرضان به كار گرفتند ولى آن خطبه بلند در آن مراسم سه روزه و آن اسناد متواتر براى نسلهاى تاريخ كافى است كه نشان دهد غدير شفافترين گونه منصوب كردن دوازده امام (علیهم السّلام)به صاحب اختيارى مردم است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت و ولايت على (علیه السّلام) را بعد از رحلت خود بر آنان واجب كرد، و آنجا على (علیه السّلام) نقطهٔ پرگار غدير شد.
اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ايستاد تا همه بدانند هيچكس جز على (علیه السّلام) لياقت و حق چنين مقامى را - كه اطاعت مطلق از او و حق تصرف مطلق براى اوست - ندارد. در واقع خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وجود شرايط امامت در على (علیه السّلام) اشاره مىنمايد و جامعهٔ بشريت را به ولايت و پيروى از او فرا مىخواند.
بايد پذيرفت كه خداوند تعالى اكمال دين و اتمام نعمت را به زعامت و رهبرى و ولايت اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) مقيد فرموده، به گونهاى كه تحقق هر زعامت و امامتى غير از رهبرى ايشان از نظر اسلام ارزشى ندارد.
غدير اساس همه پيامهايى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا به مردم رسانده، و دستور صريح خداوند درباره ولايت و غدير است. مخالفت با چنين نص صريحى خروج از دين است، و به عبارت ديگر غدير دستور خداست، و سقيفه ضد امر خدا و بدعت است.
رنجهايى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر خود براى رساندن دين الهى كشيد قابل مقايسه با هيچ رنج و غمى در عالم نيست، چنانكه آن حضرت فرمود: «ما اوذى نبى مثل ما اوذيت».
اكنون اگر خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قضاوت را به ما بسپارد كه براى آينده چنين دينى چه كسى را بايد تعيين كرد؛ يا اصلاً نيازى به رهبرى هست؛ و يا خود مردم براى خودشان رهبر تعيين كنند؛ ما چه پاسخ منصفانهاى مىتوانيم داشته باشيم؟
بايد اذعان داشت كه اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين خود را شخصا تعيين نكرده بود، تمام آن زحمات و رنجها از نظر هر قضاوت كنندهاى بيهوده و بىارزش مىشد، چنانكه فرمان الهى نيز همين معنى را در آيه بيان فرموده است: «وان لمتفعل فما بلغت».
آخرين سال عمر مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يك موقعيت بىسابقه بود كه در دوران ششهزار ساله انبيا فقط يك بار ايجاد شد. با ختم نبوت اتمام حجت نهايى بر خلق انجام مىشد و نتيجهٔ تلاش 124000 پيامبر در يك سخنرانى و عصاره آن در يك جمله اعلام مىگرديد.
در چنين موقعيتى به طور رسمى اعلام مىگرديد كه انتخاب خليفه از طرف مخلوق نيست، بلكه از طرف خالق است، و هيچ فرضى براى سپردن اين مسئله به بندگان وجود ندارد.
تنها راه نجات مردم كتاب خدا و اهل بيت (علیهم السّلام) اعلام مىگرديد و در نتيجه همه راهها باطل به شمار مىآمد و براى هيچ ادعا كنندهاى راهى باقى نمىماند.
از آنجا كه اكثر مسلمانان از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) دور بودند و از جزئيات بسيارى از وقايع مدينه خبر نداشتند و ممكن بود دسيسهگران اين مسئله را بهانهاى براى بسيارى از اهداف خود قرار دهند. مراسمى رسمى و عمومى كه هزاران نفر از دور دستها جمع شده بودند، امر الهى در مسئله خلافت را براى هميشه غير قابل تحريف مىنمود.
در غدير خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام كرد كه فعلاً رسالت تو تمام شدنى نيست و مرحلهٔ اصلى آن باقى مانده است. ابلاغ اين وظيفه براى تو خطرى در پى دارد، ولى از آن هراس نداشته باش. اگر اين مسئوليت را انجام ندهى رسالت الهى را ابلاغ نكردهاى.
در مقابل اين فرمان شديد و صريح الهى حسودان خيال كردند با جو سازى مىتوانند امر الهى را مانع شوند و تغيير دهند. اما تأكيدات خداوند ثابت كرد كه امامت على (علیه السّلام) و يازده فرزندش فرمان لايتغير پروردگار است.
اين گونه خداوند در غدير اتمام حجتى بىنظير نمود كه گستره آن در تاريخ سابقه ندارد. اتمام حجت بر صد و بيست هزار نفر حاضر در آن مجلس، و بر همه مسلمانان آن عصر در شهرهاى دور و نزديك، و بر همه مسلمانانى كه آن روزها كودك بودند و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند، و بر مسلمانانى كه هنوز در رحم مادر بودند، و بر آنان كه هنوز در صلب پدر بودند، و بر نسلهايى كه هنوز راهى طولانى تا تولد خويش در پيش داشتند. اين گونه حجت بر بشريت تمام شد و هيچكس را گريزى و گزيرى از آن نماند.
دقت در غدير ابوابى از معرفت را به روى يك مسلمان باز مىكند. از يك سو متوجه مىشود كه امامت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) كه در آن زمان خاص بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت از روز ازل معين بود.
از سوى ديگر امامت در آن حد است كه تمام دين به آن بسته است، و دين بر مدار ولايت و امامت دور مىزند و در حقيقت وجود دين دائر مدار آن است، و مغز تمام احكام بلكه ريشه تمامى آن موضوع ولايت و امامت است.
ديگر اينكه رسول خدا و جانشينانش بر همه مفترض الطاعة هستند، و در فرمانبرى از آنان كسى مستثنا نيست، و رد امامت آنان در حقيقت رد حكم خداست.
در نگاهى ديگر احاطه علم اميرالمؤمنين (علیه السّلام) شايستگى آن حضرت را براى خلافت مىفهماند، به گونهاى كه بايد گفت: لياقت بيان معارف را غير از على (علیه السّلام) ديگرى ندارد.
بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و غدير اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مباركترين واقعه در تاريخ بشريت است، كه سرنوشت بشر را تا قيامت تغيير دادهاند.
اين هر دو حقيقتىاند كه در ظرف تاريخ تجلى پيدا كردهاند؛ بلكه فراتر از تاريخاند كه در هر زمان و مكانى جريان دارند، و در هر عصرى بشر در مقابل آن وظيفهاى دارد.
اين است كه درك حقيقت غدير بايد همراه با درك بعثت باشد، چرا كه حقيقت اين دو يكى است، همان گونه كه حقيقت پيامبر و على (علیهما السّلام) يكى است، كه در دو ظرف زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كردهاند.
پس مىتوان اذعان داشت كه شناخت پيامبر و على (علیهما السّلام) شناخت بعثت و غدير است، همانگونه كه معرفت به غدير و بعثت معرفت به پيامبر و على (علیهما السّلام) است.
لذا عظمت نگاهى كه غدير را بعثتى به بزرگى بعثت خاتم مىبيند، قابل تقدير است.
او غدير را ابلاغ امرى بس بزرگ و عظيم به وسعت تاريخ از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قيامت تلقى مىكند، كه با رسالت 23 ساله - نه يك بار كه چند بار - برابرى مىكند!
در اين نگاه بعثت نبوى با بعثت علوى پيوند خورده و گوهرى ديگر از جنس آفتاب به مؤمنان آيين محمدى تقديم مىكند، و زرينترين صحنه تاريخ ورق مىخورد.
گذشته از آنچه در غدير اتفاق افتاد، بايد پرسيد: تعيين جانشين براى شخصيت و موقعيتى همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عاقلانه است يا بدون سرپرست گذاشتن امت و معرفى نكردن جانشين؟
او كه عقل كل و مظهر تام حكمت است پاسخ قاطعى به اين سؤال داده و طى بىنظيرترين مراسمى كه كسى در اين موارد سراغ دارد جانشين خود و صاحب اختيار دينش را براى همه مردم معرفى فرموده است.
او در آن روز در واقع دوام دهنده و مكمّل زحمات بيست و سه سالهٔ خود را معرفى كرد، تا ادامهٔ آن تا قيامت از رونق نيفتد و درخت اسلام براى هميشه با طراوت بماند.
كسانى كه مراسم سه روزهٔ غدير را با ذرهبين مديريت مىنگرند، به خوبى پى مىبرند كه در حد خود از بىنظيرترين برنامه ريزىهاى جهانى با آيندهنگرى لازم بوده است.
از يك سو مردمى كه از هر سو براى حج آمده بودند در بازگشت خود پيام غدير را منتشر مىكردند. تأخير سه روزه حاجيان در غدير و سؤال منتظران كه چرا دير آمدهاند، بازگو كردن ماجراى غدير را براى اهل هر شهر و ديارى به دنبال داشت.
از سوى ديگر منبرى كه از سنگ و جهاز شتر بنا شده بود، و قيام دو شخصيت اعظم بر فراز آن، بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در اثناى خطابه، مسائلى بود كه براى هميشه ياد غدير را زنده نگه مىداشت.
گذشته از اين دو، هر يك از زواياى مختلف مراسم در حد خود موشكافىهاى جداگانهاى را مىطلبد تا جهت گيرى هر يك روشن شود.
اما واقعا جاى تعجب است كه با همه اين زحمات، مردم غدير را به گونهاى فراموش كردند كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است!
ندايى كه در غدير از حنجره پر بركت امانتدار ودايع الهى شنيده شد، فرمانش از خزانه علم و حكمت پروردگار صادر گرديد و توسط پيك الهى جبرئيل امين طى تشريفات خاصى بر قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست.
انعكاس عملى اين فرمان الهى خطبه غدير بود كه طولانىترين خطبه در گنجينه تاريخ است. محتواى آن نيز مفاهيم دقيق اعتقاد را در گستردهترين شكل خود در بر دارد.
از بعدى ديگر، ذكر غدير در قرآن ضامن استمرار و ابديت آن است، چرا كه با تلاوت شبانه روزى قرآن، قارى خود را متوجه ولايت اميرمؤمنان (علیه السّلام) از لسان مستقيم خالق جهان مىنمايد.
در نگاهى ديگر، ادبيات قرآنى غدير لبريز از زيبايى و احساس است. هدفى كه اين ظرافت دنبال مىكند هر چه دقيقتر، و واضحتر نشان دادن محتواى اهداف غدير و كامل كردن اتمام حجتها در اين زمينه است. مطالعه جامع و كامل آيات غدير شاهد زنده اين مدعا خواهد بود.
فجر غدير با تلاقى انگشتان نبوت در انگشتان امامت، يد بيضايى بود كه معجزه ابدى اسلام براى نسلهاى در انتظارش شد. وزنه ولايت در غدير سنگينتر ادا شد، و با انتقال ولايت به على (علیه السّلام) رسالت محمدى وارد مرحله جديدى گرديد و تحت پرچم علوى نقطه عطف جديدى را آغاز نمود.
با نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين، ولايت فعليت پيدا كرد و مردم تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز كردند و امام هم مسئوليتهاى خود را از همان هنگام آغاز نمود، تا مردم را به قرب الهى و رستگارى برساند.
اكنون نوبت آن است كه احساس شود بزرگترين عيد هر كس آن است كه به ولايت الهى متمسك شود تا ثمرات اطاعت را بچشد، و بدون آن عبادت مفهوم و لذتى نخواهد داشت.
از روز آغاز غدير پروندهاى بزرگ به روى بشريت باز شده كه در ابعاد مختلف مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد.
آب گوارايى كه در آن دشت سوزان براى روحهاى عطشناك در خم ريخته شد، همه را در برابر آن مسئول نمود و اين آخرين صحنه ابتلاى الهى انسان را فراهم آورد.
آنان كه خبر از غدير دارند در برابر آزمايش سنگين الهى بايد يكى از دو راه را انتخاب كنند: «اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره» يا «اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله». بنابراين بيعت با «على» مصافحه با همه رنجهايى بود كه براى ايستادن پشت سر اين واژه سه حرفى بايد كشيد.
گويا مىيابيم كه اگر ما كه از عمق جان دلباخته غديريم نبايد فراموش كنيم كه بيعت با دستان يد اللهى على (علیه السّلام)از فراسوى قرنها از ما چه مىخواهد؟ وظيفه ما در برابر ميراث جاودانه غدير چيست؟ فرزندان آينده غدير از ما چه مىخواهند؟
غدير روزى بود كه سرنوشت بلند مدت ملت اسلامى تعيين شد و قرآن و اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رهبر و هدايتگر مردم معرفى شدند.
براى رغبت و تمايل مردم به امامت و ولايت، مؤمنان با درك و ايمان به اين مطلب كه اگر امام را اطاعت كنند و او را دوست بدارند، خداوند متعال آنها را دوست خواهد داشت، رضايت خداوند را شامل حال خود گردانيدند.
اين سرنوشت بدان گونه رقم خورد كه با وجود على (علیه السّلام) كسى نمىتواند با سؤالات شبهه انگيز مردم را دچار شك و ترديد كند.
با ديدن چنين سرنوشتنامهاى كه در غدير خم رقم خورد، هر كس كه خواستار رضايت پروردگار باشد از عمق جان آن را مىپذيرد.
بايد بشر به اين اطمينان خاطر برسد كه جز خداوند متعال كسى نمىتواند جانشينى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب كند، كه همچون پيامبرش و ادامه دهنده راه او باشد.
اگر اين اعتماد در انسانها به وجود آيد و با اين ديدگاه به غدير بنگرند زيبايىهاى اسلام را مىفهمند، كه چگونه به انسان براى يافتن حقيقت خود و واقعيتهاى موجود در خلقتش كمك مىكند.
آنگاه است كه به غدير افتخار خواهد كرد و خود به جشن آن اقدام خواهد نمود.
اكنون جا دارد انتظار داشته باشيم كه تا روز ظهور خورشيد ولايت حضرت مهدى (علیه السّلام)، طيف وسيعى از مسلمانان به اين اطمينان قلبى رسيده باشند كه فقط برگزيده پروردگار مىتواند حلال مشكلاتشان باشد.
مسلمانان بايد بدانند كه ثمرهٔ مظلوميت غدير انحطاط داخلى و شرمسارى خارجى است. انشعاب مسلمانان به فرقههاى متعدد و انحرافات آنان از اسلام واقعى نيز نتيجهٔ همين تنها گذاشتن غدير است.
آيا ملل ديگر دنيا به مسلمانان با نظر استهزاء نگاه نخواهند كرد كه چگونه به تلاشهاى صاحب غدير براى بازگرداندن مردم به راه اسلام اصيل با نظر مسخره پاسخ دادند و او را از خود راندند. اين در حالى بود كه در غدير آنچه براى اتمام حجت لازم بود به مردم ابلاغ شد و چيزى باقى نماند.
از اينجا مىيابيم كه پايدارى بر آنچه در طول بيست و سه سال تلاش پيگير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى مردم به يادگار ماند، آرزوى اصلى آن حضرت بود، وگرنه دينى كه از سوى پيروانش كنار گذاشته شود و نقش مؤثر خود را از دست دهد به معناى ضايع كردن زحمات نبى مكرم است.
بيعت و دستور تبليغ غدير به غايبين در همين راستا بود كه خط اسلام استمرار يابد و نسلهاى مسلمانان خود را موظف به استقامت و حفظ آن بدانند.
ادعاى ديندارى بدون ولايت على (علیه السّلام) نه اينكه مستوجب ثواب و سپاس نيست كه موجب عقاب هم هست، چرا كه نقطه دقيق مخالفت با خداوند است.
در بيان اين اعتقاد است كه در متن خطبه، مهمترين امر به معروف را تبليغ ولايت و مهمترين نهى از منكر را نهى از مخالفت امام مىيابيم.
اين عظمت را كه در خطابه غدير و آن مراسم باشكوه مىبينيم، قلبمان مىتپد كه اى كاش در غدير از همه زودتر مثل سلمان و ابوذر و مقداد دست در دست مولا و آقايمان مىداديم، و اعلام ولايت محبوبمان را با گوش خود مىشنيديم و جشن مىگرفتيم.
غدير حقيقتا يك واقعهٔ عظيم بوده است. سيل جمعيت در هواى سوزان يادآور محشر كبرى در قيامت بوده، كه همه مردم با نداى «وقفوهم انهم مسئولون» متوقف مىشوند. آنگاه كاملترين رسولان در توقفى سه روزه دستورى را ابلاغ كرد كه محافظ همه دستورات الهى است.
از اين رو اعلام ولايت در غدير به منزله معرفى روح و اصل اسلام است، و به همين جهت هم در تاريخ، هم در حديث، هم در تفسير و هم در علم كلام درباره آن سخن به ميان آمده؛ و متفكران و انديشمندان در هر زمان به تدبر و تفكر در مورد واقعه و خطبه آن پرداخته و مطالب جديدى به دست آوردهاند.
اين عظمتى است كه خداوند بر قامت غدير پوشانده و تا ابد باقى خواهد ماند. اكنون با توجه به اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخاطبان گونهگون غدير را از فراز منبر انگشت نشان نمود؛ آيا اين سؤال توبيخ گونه جا ندارد كه بپرسيم: اگر كسى در خصوص اين پيام الهى قصور كند، بايد به او چه گفت و سزاى او چيست؟
همان اندازه كه غدير مهم است و شناخت جزئيات آن واجب، شناسايى دشمنان غدير نيز لازم است و در به دست آوردن اهداف غدير مؤثر.
اهميت اين مسئله آنگاه بيشتر معلوم مىگردد كه بدانيم صد و بيست هزار نفر حاضر در آن ماجرا فقط با دو ماه و ده روز فاصله آن را فراموش كردهاند و به ياد نياوردهاند. عجيبتر اينكه ديگران را بر مسند خلافت او نشاندهاند و با او بيعت هم كردهاند.
آرى، شيطان را بايد اولين دشمن غدير دانست كه افكار مردم را به سوى اهداف ضد غدير سوق داد، و براى شكل گرفتن هر چه سريعتر پديده شومى به نام سقيفه از هيچ تلاشى فروگذار نكرد.
غدير كه به مذاق عدهاى گوارا و براى برخى ناگوار است، به عدم دخالت مردم در انتخاب امام بازمىگردد. اين سخن ادامه همان است كه مردم را در انتخاب پيامبر رأيى نيست.
غدير همه چيز را در كوتاهترين عبارت به مردم گوشزد كرده كه مردم بايد درباره خلافت دندان طمع را بكنند و مطمئن باشند كه در اين باره كوچكترين حقى ندارند.
بر اساس اين باور، بانگ پيروزى دين خدا از مأذنه ولايت بلند مىشود: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم ...» و «اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا»؛ و آنگاه است كه بشريت بر ساحل نجات ولايت على (علیه السّلام)لنگر انداخته در فضاى نعمت ولايت او تنفس مىكند.
تبليغ ظاهر و باطن غدير دو مسئلهاى است كه بايد در عرض يكديگر انجام شود.
اگر جشن با شكوه غدير برپا مىشود، كلاس بزرگ غدير هم برگزار گردد. اگر ادبيات غدير براى جلوههاى زيباى آن به كار گرفته مىشود، تدبر و تفكر در مفاهيم بلند غدير هم جزئى از برنامه اعتقادمان قرار گيرد.
مطالعه كنندگان غدير اعتراف دارند كه با هر بررسى غدير احساس تازهاى پيدا مىكنند و دريچههاى جديدى را به روى خود باز مىبينند؛ و از اين كشف خود اشك شوق مىريزند و بر مظلوميت صاحب غدير اشكى سوزان جارى مىكنند.
اگر مفتخريم كه غديرى هستيم و با ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) احساس غرور مىكنيم، بايد در اعماق اين درياى اعتقاد غوص بيشترى كنيم و آن را كاملتر بياموزيم.
ضرورت داشت مراسمى به عنوان غدير براى شناخت خدا و پيامبر و على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) فراهم گردد؛ تا حجت بر همه بشر اعم از مسلمان و غيرمسلمان، و اعم از آنان كه در آن روز به دنيا آمده بودند يا نيامده بودند، تمام شود.
چنين مراسمى طبق برنامهاى دقيق در پنج مرحله به انجام رسيد. در مرحله نخست خداوند على (علیه السّلام) را براى همه نمونه قرار داد. در مرحله دوم از آغاز سفر حج زمينههاى برنامه آماده شد.
مرحله سوم زمينههاى فكرى بود كه در مكه و عرفات و منى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را با خطبههاى خويش آماده اين اهداف مىنمود. مرحله چهارم انتخاب غدير و آن مراسم مفصل بود كه اصلىترين مرحله را تشكيل مىداد.
مرحله پنجم مراحل عملى مسئله بود كه با بيعت و گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» اقرار مردم بر اين مقام الهى را تثبيت فرمود.
با چنين احتجاجى خداوند پيروى از كاملترين شريعت بعد از پيامبر خاتم را بر تمام افراد بشر واجب گردانيد.
وقتى از خود مىپرسيم: چرا بايد هر روز ده بار در نمازهاى پنجگانه به خدا التماس كنيم كه «اهدنا الصراط المستقيم»؟ پاسخ اين سؤال را در خطبه غدير مىيابيم كه صراط مستقيم جز راه دوازده امام (علیهم السّلام) نيست، و «الذين أنعمت عليهم» پيروان على (علیه السّلام) هستند، و «المغضوب عليهم» دشمنان آن حضرت، و «الضالين» راه نايافتگان به اين ولايت عظمايند.
با اين نگاه، اجتماع بىمانندى كه در غدير تشكيل شد معنويت به ارمغان آورد، و بزرگترين امضاى الهى را تحويل بشريت داد. از آن روز بشر با فكرى آسوده آغاز و انجام راه خويش را تشخيص داد و بدون درنگ آماده حركت شد. اى كاش همه اين عزت را درك مىكردند و به آن ارزش قائل مىشدند تا معنويت بهشت را از همين جا احساس مىكردند.
با اين همه ابلاغ و تبليغ و تأكيد كه درباره غدير انجام شده آيا جاى تأسف نيست كه مسلمانان غدير را - كه كُلاً چهار حرف دارد - فراموش كردهاند و گويا نمىتوانند آن را در ذهن خود جاى دهند!
نزد چه كسى جز خدا شكايت بايد برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على (علیه السّلام) در غدير بودند، و با اين همه حق او را غصب كردند!
در يك كلمه اين تبليغ رسا به همه عالم اعلام مىكند: اگر بدون ولايت كار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بىنتيجه مىشود، ما و شما چه هستيم كه بدون ولايت عبادت كنيم و انتظار قبولى آن را داشته باشيم!
با دقتى قابل تقدير، اين حقيقت بزرگ از اعماق غدير استخراج مىشود كه آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدد ابلاغ آن بوده معرفى خط امامت به عنوان مشعل هدايت اسلام است، و تحقق عينى آن تنها بخشى از اين پيام را تشكيل مىدهد و همه آن نيست. بنابراين غصب حقشان اگرچه آثار بسيارى بر جامعه اسلامى مىگذارد، اما تأثيرى در روند اصيل آن ندارد.
غدير فقط براى ديروز و امروز نيست بلكه تا دورترين فرداها را زير پرچم بلند خود گرفته است، و چه زيباست كه از نقطه تلاقى نبوت و امامت كوثرى جوشيده كه تا پايان هستى در جريان خواهد بود.
غدير را بايد روز ضمانت و بيمه ابدى اسلام ناميد، و براى اين مهم شادى به راه انداخت. غدير روزى است كه كوثر الهى خود را نشان داد و معناى خير كثير بر همه روشن شد.
سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير ولايت على (علیه السّلام) را همراه با مفاهيم حساسى آورده كه هيچ حديثى مانند آن نيست. آنجا مولى بودن على (علیه السّلام) بر مولى بودن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مترتب گرديده، و اين گوياى همه چيز است، چرا كه اهل بيت مثل قرآنند و امامت مانند نبوت منصب الهى است و با دستور خاص خداوند اعلام مىشود. اينجاست كه راهى جز رجوع اعتقادى و عملى به غدير باقى نمىماند.
شايد در آن روز مردم ناباورانه از خود مىپرسيدند: اين همه برنامه در سه روز براى چيست؟ اما در واقع پروردگار اين روز و اين مكان را از دير زمان براى اين مراسم مفصل انتخاب كرده بود، تا از يك سو باطل را براى فرزندان توحيد بىنقاب نشان دهد، و از سوى ديگر اسلام را در كاملترين صورت آن نمونه نهايى براى انسانيت معرفى كند.
فلسفه غدير به رمز خلقت بشر و هدف از آن باز مىگردد. بر اساس اين حقيقت حجج الهى از آغاز خلقت بشر به صورت لاينقطع در كنار انسان حضور داشتهاند و او را تنها نگذاشتهاند تا هم راه صحيح خود را بداند و هم در برابر خداوند حجتى بر عملكرد نادرست خود نداشته باشد.
اينجاست كه در يك تعبير مىگوييم: در غدير مسئله رهبرى امت اسلامى بعد از پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت قطعى و علنى مشخص گرديد. اين وضوح به حدى است كه انكار آن به انكار كمال نهايى اسلام بازمىگردد، و تنها از عهده افرادى برمىآيد كه انكار حقايق برايشان يك امر ساده باشد و از آن شرمى نداشته باشند.
غدير آخرين خشت اسلام بود كه پايدارى ساختمان دين به وسيله آن بود و موجب پيوند تمام بدنه اسلام گرديد، و بدون آن ديوارها بر هم مىريخت. اين است كه غدير جزئى از اصول دين بوده و هم رديف توحيد و نبوت و معاد است.
اگر نيك بنگريم در غدير اين عصاره نبوت است كه دست على (علیه السّلام) را به عنوان عصاره امامت مىگيرد، و از قامت خود بالاتر مىبرد تا پايههاى بسيارى از دين را پىريزى نمايد.
غدير مىگويد: براى تعيين جانشين خدا در زمين، خداوند و پيامبر كافى هستند و نياز به ديگرى نيست؛ چرا كه حاكم مطلق خداوند و سپس رسول اوست. پس درباره تكليف حكومت بعد از رسول هم بايد از آنان پيروى كنيم.
اكنون كه خدا و رسول غدير را براى ما تدارك ديدهاند و دوازده امام (علیهم السّلام) را به جانشينى بعد از رسول تعيين كردهاند، نوبت به ديگرى نمىرسد كه در اين باره دخالت نمايد و تعيين تكليف كند.
موضوع غدير را در محدودههاى مختلفى مىتوان شناسايى كرد، ولى بايد اهرم سخن را بر موضوع گزينش آسمانى تثبيت كرد. همين مسئله چنان جاذبه و كششى براى غدير به ارمغان آورده كه حتى نظر غير مسلمانان را به سوى آن جلب كرده است.
نتيجه متقابل اين اهرم فكرى آن است كه هر كس غدير را نمىپذيرد و امام غدير را قبول ندارد، گزينش الهى را زير سؤال مىبرد يا اصلح براى خلافت را نشناخته و يا شناخته و ديگرى را برگزيده است؟ اين تفكرى است كه طعنه به توحيد مىزند!!
خطابه غدير با هدف بيمه كردن ابدى اسلام به صورت مجموعهاى واحد، معرف بيمهكنندگان اسلام تا روز قيامت است. در بُعد ديگر مردم در فكرهاى گوناگونى بودند، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فكر سپردن بهشت به امت خود بود، كه با اعتقاد به آن پروردگار را ملاقات كنند.
با توجه به اينكه اسلام «لا اله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» و «على ولى اللّه» را با هم آورد، و اين مسلمانان بودند كه بين اركان آن فاصله انداختند؛ اگر كسى موحد باشد، و با توحيد و نبوت واقعا آشنايى داشته باشد، به هيچ وجه ولايت على (علیه السّلام) را انكار نخواهد كرد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن فرمول سه بعدى را كه در اولين روز تبليغى خود عرضه كرده بود، در 23 سال حيات پر نشيب و فراز خود به شيوههاى گوناگون و پر تأثير بيان مىكرد.
پس بايد با اين احساس در غدير نگريست كه روح جوان اسلام و شاهرگ حياتى دين بوده، و صاعقه بر قصر باطل است.
غدير معرفى محورى است كه بشر بايد در لحظه لحظهٔ عمرش بر گرد آن طواف كند. غدير بيان كننده يك مقوله اساسى در اعتقاد است كه «زمين خالى از حجت نيست»، و حجت خداوند در زمين شخص عظيمى است كه هر كس راه خدا را درك كرده گرد او جمع مىشود.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى معرفى محور ولايت به زمينه سازى در مردم پرداخت و سؤالهايى مطرح كرد كه بيانگر مسئوليت خود و آنان بود. مردم نيز در پاسخ آن پرسشها به آنچه مقدمه اعلام خلافت على (علیه السّلام) بود اعتراف كردند، و به يك معنى آمادگى خود را براى پذيرش محور الهى در حيات دنيوى و اُخروى خود اعلام كردند.
اينجا بود كه على بن ابىطالب و ائمه معصومين (علیهم السّلام) به عنوان محور ربانى جهان معرفى شدند، و ما از واقعه غدير چگونگى جمع شدن بر گرد اين محور ولايت و تعلق به آن را آموختيم.
نوشتن درباره غدير كار آسانى نيست، به خصوص آنكه تاكنون هزاران صفحه درباره آن به رشته تحرير در آمده است. بايد با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده به استقبالش رفت تا حقش ادا شود.
احساس واقعيتگرا از غدير آن است كه پيشبينىهاى خطابه عظيم آن نسبت به آينده بلند مدت اسلام به دقت زير نظر باشد. از سوى ديگر بلنداى مفاهيم آن از نظر مخفى نماند.
در اين صورت اين دريافت از غدير بسيار جدى خواهد بود، كه به حكم غدير نه تنها خليفه الهى تعيين شده، بلكه هر كس بدعتى در دين گذارد يا تبديل و تغييرى در آن ايجاد كند نمىتواند خليفه باشد.
از آن دقيقتر اين است كه به حكم غدير نه تنها على (علیه السّلام) مولى بر انسانهاست كه بر جميع مخلوقات است، چرا كه پيامبر مولى بر همه مخلوقات است.
غدير با درخشش خود در دنياى ظلمانى تا آنجا كه مد نظر صاحب آن بود زمانها و مكانها را درنورديد، ولى اهل ظلمت آن را نمىفهميدند.
غدير درياى نور است كه اگر همه عالم از آن بنوشند پايان نمىيابد، و اگر جهانيان در پرتو نور آن قرار بگيرند گوشهاى از آن را پر نخواهند كرد. روز هيجده ذىالحجه سال دهم هجرى روز نورافشانى دو آفتاب بود.
آيا در حالى كه نور افشانى عالم را فراگرفته، اين خفاش صفتى نخواهد بود كه ما شناگر اين درياى نور نباشيم و قلب خود را صيقل ندهيم؟! پس بياييم و از اين دريا به قدر ظرفيت خود بنوشيم.
براى اين نور پيروز، كه اهل دنيا به خاطر الهى بودنش هرگز قبول نكردند؛ و آن حوادثى كه بعد از غدير نالههاى حق جويان را بلند كرد، بايد سينه داغ كنيم.
آثار عميق غدير در جامعه اسلامى و ادامه آن تا زمان حال غير قابل انكار است.
اين واقعه مسئله هدايت يك قوم و قبيله و يا يك منطقه و شهر و كشور نيست، بلكه مسئله برداشتن بار سنگين رسالت و كامل كردن مسير حق تا روز قيامت براى همه بشريت است.
آيا جز اميرالمؤمنين (علیه السّلام) چه كسى مىتوانست چنين منصبى را بر عهده بگيرد و مسير نورانى اسلام را به عنوان ادامه رسالت هدايت كند؟
اولين فكرى كه در مطالعه واقعه غدير به ذهن هجوم مىآورد دريافت تصويرى از زمينه آن است.
سوابق اسلام تا آن روز، اهداف بلند مدت آن، و نيز تركيب جامعه اسلامى مقارن مراسم غدير مسائلى است كه يك حس ناشناخته انسان را وادار به كشف آن مىنمايد.
با روشن شدن زمينههايى كه بر جامعه اسلامى آن روز حاكم بوده، معلوم خواهد شد كه مخاطب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط حاضرين در غدير نبودهاند، بلكه نسلهاى بعدى مسلمانان در طول قرنها همه مورد خطاب حضرت بودهاند، و در سايه همين مراسم وصى واقعى پيامبرشان را شناختهاند، و اين يكى از نتايج غدير است.
چرا بايد مسلمانان براى پوشاندن حقيقت غدير يك بُعدى بنگرند، و اين همه مفاهيم بلندى كه در متن آن نهفته را ناديده بگيرند؟ اين حركت سرچشمه گرفته از القائات و افكار نادرستى است كه قرنها از سوى دشمنان داخلى اسلام طراحى شده و مسلمانان با كمال حسن ظن آنها را پذيرفتهاند.
با توجه به چنين جو خطرناكى كه مسلمانان در طى قرنها درگيرش بودهاند، آيا ممكن است خداوند جامعه اسلامى را بدون ميزان و راهنما گذارده و سر در گم رها كرده باشد؟
روز غدير براى معرفى همين ميزان است، و «من كنت مولاه فعلى مولاه» تابلوى ابدى در ارزيابى عقايد مسلمانان است.
جا دارد بگوييم اگر در غدير اتفاق مهمى رخ داده همانا اين بوده كه معيار و ميزان براى مسلمانان معرفى شده و به خاطر همين «اليوم اكملت لكم ...» نازل شده است.
دو مقطع حياتى اسلام را بايد رسالت و امامت دانست، و مسلمانان بايد به عنوان دو سر منشأ فكرى و اعتقادى به آن نگاه كنند.
آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم مأموريت انجام آن را داشت تنها يك رخداد تاريخى يا جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نبود، بلكه سپردن اختيار تام اسلام به دست جانشين خود بود.
لذا مىتوان ادعا كرد حتى اگر منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير دوستى و محبت خود نسبت به حضرت على (علیه السّلام) هم بود و مردم به آن عمل مىكردند، اين حوادث و مصائب نسبت به امام على (علیه السّلام) و اولادش اتفاق نمىافتاد.
احساس پر هيجان، غدير را از قُله بلندى مىنگرد و دو وجود مقدس را بر فراز آن مىبيند و دو دست خدا را كه همزمان بالا رفته مجسم مىكند.
او پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مىبيند كه بىهيچ توجهى به هياهوى جامعه امر الهى را اجرا فرموده؛ و محبان غدير اين خوشبختى را بر خود و ديگران مباركباد گفتهاند.
او حقيقت غدير را چنان مجسم كرده كه مولا على (علیه السّلام)، جهانِ سرگردان در بيابانِ بىهويتى و بىهدفى را مفهوم و معنا مىبخشد، و به اين نتيجه رسانده كه در غدير فرهنگ ولايت تأسيس گرديده است.
او واقعه غدير را تنها براى حكومت يا حاكميت نمىداند، بلكه آن را يك مكتب مىداند كه ارزش مىآفريند و انديشه توليد مىكند.
در اين نگاه عيد غدير به معناى واقعى - يعنى تعيين امام از جانب خدا توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - از مسايل اصولى مسلمانان و عيد اعتقادى آنان است و خداوند رضايت داده به اسلامى كه در رأس آن بعد از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) امامان معصوم (علیهم السّلام) باشند.
اين معناى كامل به همراه شاهدان عينى بلاواسطه در ميدان غدير، پاسخ شبهات آينده، خلاصهگيرى از ثمره زحمات دوره بيست و سه ساله رسالت، توضيح مفصل درباره معنى و مفهوم ولايت، فرهنگنامه دائمى غدير را تشكيل داده است.
غدير مىگويد: كسى غير از على (علیه السّلام) را نمىتوان يافت كه شايسته اين مقام باشد تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را جانشين خود قرار دهد.
غدير گنجى پنهان در مكنون علم الهى و سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود كه در آن روز آشكار شد.
غدير روزى بود كه خط ايمان از ديگر خطها ممتاز شد و معلوم گرديد كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش حقيقى ولايت است كه بايد در قلب ظهور كند و در عمل جلوه نمايد.
غدير در هنگامه وداع پيامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اوج قدرت امتش شكل گرفته، و خلافت امام على (علیه السّلام) به عنوان حكم و فرمان اجرا گرديده، و پايبندى به آن با بيعت اعلام شده است.
حسادت برخاسته از عداوت كه گريبانگير دشمنان اهل بيت (علیهم السّلام) است از غدير خم آغاز شده، و در همانجا حسودانى وجود داشتهاند كه واقعه غدير بر خلاف فكر و انديشه آنان بوده است. نتيجه اين حسادت تا امروز ادامه يافته كه علماى كشورهاى اسلامى امروزه واقعه غدير را كاملاً به فراموشى سپردهاند.
امروز بايد شش ميليارد جمعيت جهان حجت الهى خود را در سايه غدير مىشناختند، ولى حتى مسلمانان از اين نعمت عظمى - كه آن روز بر مردم تمام شد - غافلاند.
مىتوان ادعا كرد كه اگر هر انسان عاقلى حداقل يك بار خطبه غدير را بخواند شوق شديد به پيروى از امامان پيدا مىكند، و به اين معرفت افتخار مىنمايد.
اگر بگوييم: «غدير» يعنى «مولى»، و «مولى» يعنى «على (علیه السّلام)»، سخن گزافى نگفتهايم! اين را لحظه به لحظه ماجرا و كلمه به كلمه خطبه با رساترين ندا اعلام مىكنند.
تكرار كلمه «مولى» در يك سياق، تبريك يك صد و بيست هزار نفر به مقام ولايت، فهم ادبى حسان بن ثابت در آن لحظات، اتمام حجت با غدير در برابر دشمنان ولايت، همه مسائلى است كه ارزش علمى و اعتبار جهانى دارد، نه فهم كسانى كه بعد از چهارده قرن ادعا مىكنند «ولى» در اين حديث به معناى دوستى ساده است.
آيا چنين فهم دورادورى در برابر آن فهم حاضر در صحنه ارزشى خواهد داشت؟
نتيجه روشنى كه از روند غدير به دست مىآيد آن است كه مخالفت با على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) در حقيقت مخالفت با خدا و شكستن بيعت خداست.
پيش بينى آينده اسلام بُعد ديگرى است كه با اشاره به وجود مقدس امام عصر (علیه السّلام) در خطبه غدير به چشم مىخورد است.
اكنون نوبت اين سؤال مىرسد كه با اين همه دقت و ظرافت و مراعات جهات اجتماعى، پس چرا اكثريت صحابه از على (علیه السّلام) اعراض كردند؟ براى اين مطلب علل بسيارى وجود دارد: بغض نسبت به اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، تحمل نكردن عدالت على (علیه السّلام)، سنخيت نداشتن در صفات انسانى، حسد، نفاق، جهل و ناآگاهى نسبت به على (علیه السّلام)، حب دنيا.
با اين سابقه مردم، آيا به همين دل خود را خوش كنيم كه اكثريت غدير را نپذيرفتهاند؟ آيا اكثريت مردم دنيا در هميشه تاريخ بر باطل نبودهاند؟
جا دارد تأسفى بلند به حال انسانها داشته باشيم كه از نعمت عظاى غدير محروم ماندهاند، و بگوييم: وا اسفا بر انسان وَ اى حسرت بر آنچه از دست داده است!
سپس بايد نفرين كنيم كسانى را كه راه را بر بشريت بستند، و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم به مردم برسد. واى بر آنان كه راه كمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوشهاى شنوا برسد، و اين گونه كلمات خدا را از مواضع خود منحرف كردند.
تمدن هر ملتى طبق ارزشهايى كه بر آن حاكم است فراگيرتر و گستردهتر مىشود. اسلام با تبيين مبانى فكرى خود در جوانب مختلف نيازهاى بشر، آخرين برگ آن را در غدير ورق زد كه مهمترين جلوه آن نيز به شمار مىآمد.
در خطبه غدير تمدن اسلام به صورت شفاف نشان داده شد، و عامل رشد و ارتقاى آن با وجود امام اعلام شد. امام به خاطر شرايطى كه در وجودش نهفته حافظ از زوال و سقوط خواهد بود.
تأكيد بر امامت در غدير از آنجا سرچشمه گرفته كه از بزرگترين اصول تمدن است، و بدون وجود امام با شرايط لازم راهى براى تطبيق قانون - كه مقوّم ديگر تمدن اسلامى است - وجود ندارد.
اكنون اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه مسلمانان به خاطر نپذيرفتن امامت الهى در اسلام، از رشد و ارتقاء تمدن خويش عقب ماندهاند، و اگر امامت در دست امامان معصوم (علیهم السّلام) بود تمدن صحيح مسلمانان تا امروز باقى بود و بر همه عالم بدون استثنا حاكم مىشد.
مسلمانان نمىدانند كه اعتقاد ما از امامت تنها يك حكومت ظاهرى نيست، بلكه مقامى بسيار والا و معنوى و روحانى است. امام مقامى است كه هدايت همه مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و فكر و روح مردم را به سوى خدا هدايت مىكند.
بايد براى مردم جهان بيان كرد كه مقام امامت يك منصب الهى است، و براى غيرمعصوم دست نايافتنى است، زيرا غير معصوم در معرض گناه است، و گناه باعث مىشود حق از بين برود و اعتقاد و اعتماد مردم خدشهدار گردد.
اگر عمق امامت را مردم بفهمند خواهند پذيرفت كه جز امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) چيزى نمىتواند كامل كننده دين و تمام كننده نعمت به شمار آيد و در كنار رسالت قرار گيرد.
ما معتقديم آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد بالاترين نمونه در ساخت يك جامعه بشرى بود. چگونه مىشود كه هر صاحب مرام و ايدهاى در عالم براى ادامه راهش به فكر جانشين است به جز صاحب اسلام؟!
آيا بهتر نيست به جاى اين گونه سبك فكرىها، اذعان داشته باشيم كه اگر خبر غدير هم به ما نرسيده بود، باز هم يقين داشتيم كه خداى اسلام و پيامبر آن فكر آينده را كردهاند.
افسوس بر غدير، كه بخواهند آفتاب معارفش را با عينك سقيفه مطالعه كنند و حق آن را ضايع نمايند!؟ مردم دنيا گرفتار مسير تاريك سقيفه شدهاند، كه از درك اهميت واقعه غدير باز ماندهاند.
بايد حقايق غدير را بيان كرد و به مردم مهلت داد تا كم كم اهميت اين روز عظيم را بفهمند. هر يك از ما وظيفه داريم در راه بقاى آن تلاش كنيم و از سهلانگارى بپرهيزيم، تا روزى كه خبر واقعه غدير را جهانى كنيم.
غدير يك روز رسمى براى يك اعلان رسمى بود. مراسمى ترتيب داده شد تا اين امر رسمى در با عظمتترين و به ياد ماندنىترين شكل خود انجام گيرد. نتيجه اين شد كه با رسميت اعلام ولايت در غدير براى هيچ كس اعم از مؤمن و منافق تا روز قيامت عذرى باقى نماند.
پس نعمت غدير مانند آفتاب نشان مىدهد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكيمتر از آن است كه دين خدا را بدون امام رها كند، همان گونه كه ما را نيز رها نخواهد كرد. با اين تدابير حكيمانه و اسلوب حساب شده، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عذر هر عذر آورندهاى را از ميان برداشته است.
غدير عين حق و محض حقيقت است كه حد و مرزى نمىشناسد. نگرشى ژرف احساسى اين چنين از غدير جلوه مىدهد، و مىيابيم كه درخشش اين حق تا ابديت امتداد دارد و در جستجوى راست قامتانى تشنه قرنها را درمىنَوَردد، و در هر زمانى به گونهاى جلوه مىكند و بلند همتان را با خود همراه مىنمايد.
اينجاست كه نگاهى اخم آلود به سنگ اندازان در برابر ولايت، چهره غديريان را در برمىگيرد، چرا كه آنان احساس مىكنند اساسا اسلام با على (علیه السّلام) زيبايى دارد، و بدون على (علیه السّلام) به سان بدنى بىروح مىماند.
جز خدا و جبرئيل و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى چه مىدانست كه مسئله تعيين خليفه را اگر در كفه ترازو بگذارند از تمام رنج و مبارزه 23 ساله گرانتر است!؟
چرا مىگويند: مردم در غدير نمىدانستند مسئله بر سر چيست، و بعد از چهارده
قرن هم هنوز كسى نفهميده كه آن توقف در آفتاب سوزان براى چه بوده است؟ چرا نمىگويند: همه مىدانستند كه منبر غدير براى نصب كسى است كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمه زلال اسلام محض از خانهٔ او مىجوشد، و خداوند فقط خود مىداند كه در خلقت او و يازده فرزندش چه عظمتى را به وديعت گذاشته است!
اگر در غدير بوديم
اگر با ولايت دين ما كامل شده پس بدون آن اعتقادمان ناقص است؛ و اگر با ولايت نعمت تمام شده با سپاس گزارى از آن اعتقادمان كاملتر خواهد شد؛ و اگر خدا از اسلام با ولايت راضى است پس بدون ولايت در واقع مسلمان نيستيم!!
غدير مىگويد: هر كس بدون ولايت على (علیه السّلام) ادعاى ديندارى كند در واقع پايبند به چيزى است كه اسلام نيست!
به حكم غدير اگر كسى اثرى از عشق ولايت در درون خويش نيافت بايد بداند كه خدا از او راضى نيست.
به حكم غدير يك مسلمان بايد «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را دستور العمل زندگى خود قرار دهد و در ظهور آن خود را بازسازى نمايد.
عظمت ماجراى غدير اين اقتضا را دارد كه شناخت و نگاه افراد و اشخاص نسبت به آن درجه بندى شود. در واقع هركس به اندازه توان علمى و فهم و درك عقلى خود مىبيند و هر كس به اندازه ظرفيت خود از آن چشمه زلال مىنوشد.
عمق حادثه غدير به ما مىفهماند كه اين واقعه مختص به يك زمان و عصر نبوده، بلكه در تمام ازمنه و اعصار جارى و سارى است. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست؛ بلكه غدير يك تفكر و انديشه است كه رمز آن عجين شدن امامت با نبوت است، و در رويكردى ديگر غدير همتاى قرآن تا روز قيامت است.
حق آن است كه تنها پديد آورندگان غدير مىتوانند به تعريف جامع آن بپردازند، و تنها زيبنده خدا و پيامبر و على (علیهما السّلام) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
رنجنامهاى كه به عنوان درد دل با غدير در ميان مىگذاريم احساسى آميخته با اشك است؛ چرا كه به خوبى دريافتهايم كه تك تك ريگهاى آن سرزمين از سقيفه مىنالند.
از جگر تفتيده غدير ناله سوزناكى به گوش جهانيان مىرسد كه گويا مىترسد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در تنهايى على (علیه السّلام) بىوفا بداند، چرا كه در آن غوغا جا داشت از جحفه كنده شود و در مسجد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور يابد، و به آنچه در آنجا رخ داده شهادت دهد!
اينجاست كه پاسخ اين سؤالات معلوم مىشود كه آيا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير مىترسيد! آيا در شيرينترين روز عمر خود از چه چيزى مىترسيد؟ در ميان آن جمعيت انبوه آيا ترس معنايى داشت؟ پاسخ همه اين سؤالات در سقيفه به فاصله چند ساعت از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده شد!!
اما همه - حتى دشمنان غدير - اذعان دارند كه با مظلوميت غدير در سقيفه پرونده آن بسته نشد، بلكه غديريان در خلوت سكوت و تنهايى چراغ پر فروغ آن را در شبهاى تاريك و هولناك زمان براى هميشه زنده نگاه داشته و مىدارند.
چهارده قرن است كه شعاع غدير آرامبخش دلهاى پريشان است، كه به دنبال حقيقت و معرفتاند، و عصر حاضر آغاز احساس چنين نيازى است.
اين خداست كه دست بيعت ما را در دست اميرمؤمنان على (علیه السّلام) نهاده است. اگر نظر لطف او نبود ما هم مانند بسيارى از مسلمانان از اين نعمت عظمى محروم مىمانديم.
در واقع غدير از صفحات زرين تاريخ است كه مردمان از خواندنش غافل و از بركاتش محروم ماندهاند. جاى تعجب است كه واقعهاى با امضاى خير الاولين و آخرين و مربوط به سرگذشت امت مسلمان باشد، و مورد غفلت ميليونها مسلمان قرار گيرد!
تاريخ مقصر نيست، زيرا جاى ابهام و سؤالى درباره غدير باقى نگذاشته است.
مقصر كسانى هستند كه تاريخ را با گزينش به مردم عرضه مىكنند، و حقايق را سانسور شده و تحريف شده ارائه مىنمايند.
بايد به كسانى كه از نعمت ولايت محروماند، به چشم مظلومانى نگاه كنيم كه به خاطر جاه طلبى و حق ستيزى ظالمان از اين نعمت محروم شدهاند. بايد همچون طبيبى مهربان كه به معالجه مريض مىپردازد، سراغ آنان رويم و اين چراغراه هدايت را نشانشان دهيم و به آنان تفهيم نماييم.
حادثه غدير مظهر لطف و رحمت خداست، كه شخصى را با وظايفى بسيار مهم و سنگين براى مردم انتخاب كرده است. عدهاى به جاى آنكه اقرار كنند خداوند بىزحمتترين راه را برگزيده كه فرد لايق و شايسته را انتخاب كرده، خود را به عنوان انتخاب كنندهاى در برابر ذات الهى مطرح مىكنند.
بايد بپذيريم كه آن روز نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على (علیه السّلام) تكامل يافت؛ و اسلام با تكميل برنامههايش به عنوان آئين نهايى از طرف خدا پذيرفته شد، و كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند.
البته بسيارى از مسلمانان اين قدردانى را از خود نشان دادهاند، و نويسندگان و گويندگان و شعراى خوش ذوقى عالىترين قطعات را به زبانهاى مختلف درباره غدير از خود به يادگار گذاشتهاند.
در يك نگاه بايد بگوييم: قبل از همه خداوند با نزول دو فراز از قرآنش درباره غدير آن را به گونهاى جاودانه ساخته كه تا قرآن هست غدير از خاطرهها محو نخواهد شد.
غدير حق بشريت است و براى ادامه راه هستى به انسانيت تقديم شده است. از ضرورتهاى امروز بشر است كه غدير به هر صورت ممكن برايش بيان شود. هر كس به اندازه توان خود بايد اين رسالت را ادا كند و لااقل با غدير يك چراغ بر سر راه مردم نصب كند.
از همين جا پى مىبريم كه در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق بشريت روا شده است.
تمام مظالم و خرابىهاى صدر اسلام تا امروز، نتيجه آن ظلمى است كه بر غدير و به على (علیه السّلام) روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است كه در حق غدير اعمال شد، و كسانى باعث آن هستند كه حق على (علیه السّلام) را غصب نمودند.
امروزه هنوز بعضى سعى مىكنند اين همه جنايت را از عهده سقيفه بردارند و در صدد توجيه كارهاى آنان بر مىآيند، غافل از آنكه منطق غدير برندهتر از آن است كه با اين توجيهات كم رنگ شود.
اين منطقى است كه آن حضرت مىخواست از اين فرصت بزرگ و پايانى براى مرتب كردن امر رهبرى مسلمانان بعد از وفات خود استفاده كند.
لذا همه كسانى كه در آن وقت حضور داشتند، اهميت اعلان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درك كردند و هيچ كس فكر نكرد كه «مولى» به معناى «دوست» بكار برده مىشود.
بايد مسئله بسيار عظيمى رخ داده باشد تا خداوند اعلام كند اكنون دين را كامل كرده و نعمتش را تمام نموده و اسلام را به عنوان آيين برگزيده است.
لذا بايد توجه داشت كه ارتباط و اهميت خطبه غدير فقط به يك قوم يا يك زمان يا مكان محدود نمىشود، بلكه همان طور كه رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، حاضرين بايد به غايبين و والدين بايد به فرزندان تا روز قيامت خبر دهند.
بشر بارها نشان داده كه براى هدايتش عقل به تنهايى كافى نيست، و وجود كاملى به عنوان راهبر مادام العمر او ضرورى است، و در يك جمله حجت باطنى همچنان نياز به حجت ظاهرى دارد و از آن مستغنى نيست.
از همين جاست كه شيعه قائل است امامت مربوط به اصول دين بوده، و تعيين امام - همانند نبوت - يك امر الهى است. رمز غدير نيز در اهميت مسئله امامت نهفته و اين ولايت الهى است كه باعث به وقوع پيوستن واقعه غدير خم شده و آن را امرى مهم قلمداد كرده است.
اكنون جا دارد كه با اذعان كامل بگوييم: آنان كه غدير را ديده يا شنيدهاند و به آن اعتنايى نكردهاند در واقع روحشان به كمال نرسيده، كه در اين امتحان دين و آخرت خويش را به بهاى قليلى فروختهاند.
اين بدان جهت است كه اهداف غدير و سقيفه در نقطه كامل تضاد با يكديگر قرار دارند. غدير ادامه رسالت و سرچشمه وحدت است، و راهى است كه مستقيم به خداوند تبارك و تعالى مىرساند. سقيفه اما بازگشت قهقرايى مردم از رسالت محمدى به جاهليت است، و با تفرقه بين مهاجر و انصار آغاز شده و تا ابد تخم اختلاف را بين مسلمانان كاشته است.
با اين درياى زلال و بىپايانى كه خدا در اختيار مسلمانان گذاشت، اگر تا قيامت اشك بريزند كم است كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رشته خلافت از قرآن گسيخت، و رداى آن را كسى بر تن كرد كه خود يقين مىدانست اهلش نيست.
معجون اسلام با كاملترين عناصر تشكيل دهنده آن در دسترس مسلمين قرار گرفت، ولى آنان با بىپروايى سختترين ضربهها را به دين وارد كردند.
مهمترين وظيفه ما اين است كه اين واقعه متعلق به همه مسلمانان را به آنان گوشزد كنيم، كه هر اندازه آن را بهتر درك كنند وضع كنونىشان دگرگونتر خواهد شد و قدم به عالم معرفت و شناخت دين خواهند گذاشت.
حيات ابدى غدير و نشاط هميشگى آن ما را به وجد آورده است. اراده حكيمانهٔ خداوند را مىبينيم كه غدير را در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده در دلها و به صورت مكتوب در اسناد و كتب ماندگار نموده است. متن قرآن را مىنگريم كه با نزول دو آيه ابديت غدير به ابديت قرآن پيوند خورده است.
دريافتهايم كه با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبايد اسلام رحلت مىكرد! پس امامت بعد از نبوت عطيه و لطف ديگرى از خالق مهربان بوده و غدير تحقق پيدا كرده و دست على (علیه السّلام) در دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرين رسالت او را رقم زده تا اين رسالت تا قيامت ادامه يابد.
نكته ظريفى است كه بدانيم حكومت جوان اسلامى به على (علیه السّلام) نياز داشت و او مىدانست اين تمدن را به كدام سو ببرد. پس بىجا نخواهد بود اگر بپذيريم غدير مكمل تمدن شكوهمند اسلامى است، و نام غدير يادآور آن است كه در سايه اهل بيت (علیهم السّلام) هرگز به دوران جاهليت باز نخواهيم گشت.
مسلمانان بايد بدانند كه غدير متعلق به همه آنان است و قرنها با فرهنگ و دين و اعتقاد آنان همگام بوده، و به عنوان يك جريان مقدس هميشه در جامعه اسلامى حضور داشته است.
اين است كه رويداد غدير همه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داده، و نمىتوان با آن همچون يكى از مسائل حاشيهاى برخورد كرد و آن را به حساب مذهب خاصى گذاشت.
اگر از غدير فقط به علت انتخاب اين موقعيت بپردازيم، براى خود كتابى مىشود كه اسرار نهفتهاى از اين پيام جهانى را فاش مىكند. يكى از علل انتخاب اين فرصت آن بود كه كسى نتواند پيام غدير را پنهان كند، و اگر بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم مدينه و مكه قابل اعتماد نباشند، باز خبر آن راه خود را به سوى نسلها طى كند.
انتخاب بيابان به خصوص با منبرى در فضاى باز اين حُسن را داشت كه همه مردم مىتوانستند او را ببينند و صداى او را بدون امكانات صوتى و تصويرى آن عصر بشنوند.
اين گونه چه بسيار كسانى كه خبر غدير را مىشنيدند، و به آن بهتر از كسانى كه از زبان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده بودند عمل مىكردند.
اگر از آسمان به غدير نگاه كنيم آن را بلندترين قله رسالت الهى خواهيم يافت كه از حضرت آدم (علیه السّلام) آغاز شد و تا حضرت خاتم ادامه يافت.
خداوند بشارت تأسيس حكومت عدل را به بندگانش داده و اين وعده از روز اول دنيا به بشر يادآورى شده است. اين بشارت توسط انبيا و اوصيا براى مردم گفته شده تا روزى كه حلقه حياتى اين سلسله در غدير به انجام رسيده است.
رسالتى كه در آيه تبليغ امر به آن شده، و اهميت آن برابر با كل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و اتمام اين رسالت به ابلاغ آن وابسته است، جز استمرار و تحقق رسالت و وعده الهى درباره حكومت عدل نمىتواند باشد.
پس در واقع غدير تحقق يك وعده الهى به مؤمنين است، كه راه آن به مردم نشان داده شده است. بنابراين جا دارد روز مبارك غدير را روز بزرگترين رسالت الهى بدانيم كه خداوند وعده آن را به همه انبيا داده است.
شايد از همين جاست كه هميشه نسبت به غدير احساس نياز مىشده كه آن را بحث و تحليل و تفسير نمايند و نتايج آن را مورد بررسى قرار دهند.
غدير را بايد مظهرى از لطف و محبت و مهربانى و كرم خداوند به شمار آورد، كه بندگان ضعيف خود را اين گونه از هزاران خطر ضلالت محافظت فرموده است. لذا بندگان بايد تشكر و قدردانى خاصى درباره غدير به درگاه الهى داشته باشند.
با اينكه جا دارد همه انسانها نظر به اهميت چنين روزى در زندگى دنيا و آخرتشان آن را بزرگتررين جشن خود قرار دهند، ولى ملائكه در اين باره پيشقدم شدهاند و چهارده قرن است كه همه آنان در چنين روزى در آسمانها جشن باشكوهى مىگيرند.
حل همه مشكلات جهان در گذشته و امروز و آينده و هر كمالى كه بشر طالب آن است در خطبه غدير نهفته، حتى حل مشكلات فردى مسلمانان نيز ارتباط مستقيم با اعتقاد به محتواى اين كلام بلند و رسالت الهى دارد.
خطبه غدير افكار را به راه صحيحى سوق داده كه برترين اعتقاد به شمار مىآيد، و شامل تمام شرايط كمال انسان است؛ بلكه سعادت همه عالم متوقف بر آن است.
اگر انسانها به اين خطبه معتقد باشند و سپس محتواى آن را در اعمال خود مجسم كنند، سعادت فقط شامل حال عالم بشريت نمىشود، بلكه همه عوالم را در بر مىگيرد.
درباره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انصاف نيست بگوييم: كشتى امت را كه ناخداى پيامبرگونهاى مىطلبد، بىسرپرست در ميان امواج متلاطم فتنهها رها كرده تا هر نااهلى كه قدرت را به دست گرفت سكان آن را در اختيار بگيرد.
درباره خداوند هم انصاف نيست بگوييم: نتيجه تلاش پيامبران را بدون قيِّمى در دست طمعكاران سقيفه رها كرده تا مردم را به قهقراى جاهليت بكشانند.
آرى، خطابِ «يا ايها الرسول بلِّغ ...» نشانه كار عظيمى است كه خدا مىخواهد مردم آن را بدانند، همانطور كه آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول سه روز عملى نموده نشانه تلاش بىامانى است كه براى تحقق اراده پروردگار به انجام رسانده است.
غدير نامى نيست كه از سر زبانها بيفتد، و حلاوت آن هرگز از كام درك كنندگانش محو نخواهد شد. دوستان غدير آن قدر نام آن را نقل مجلس خود ساختهاند كه بيگانگان هم از آن باخبر شدهاند.
اما با اين همه، لسان و قلم نقش مهمى را در ابلاغ و تبيين معارف الهى ايفا مىكنند. شكى نيست كه هر اندازه موضوع مهمتر باشد گفتار و نوشتار راه پيچيدهترى را در پيش خواهد داشت كه غدير اعظم آنهاست.
براى غدير روحى تلاشگر و روحيهاى فداكار و قلبى مؤمن و زبانى گويا و فصيح و قلمى زيبا و پر مغز لازم است، تا حق آن را ادا كند و رسالتى را پىگيرد كه اگر ابلاغ نمىشد رسالت هيچ پيامبرى ابلاغ نشده بود.
غدير اوج نهايى تحقق سنت الهى در تعيين خليفه در زمين بود، كه در كاملترين شكل خود تحقق يافت و رشته خلافت تا آخرين روز دنيا تعيين گرديد.
اكنون زبان و قلمى لازم است كه اين بلندترين قله پرواز فكرها را به تصوير كشد و نقش دقيق آن را بر دلها رسم نمايد.
پيشبينى آينده خطرناك جامعهٔ اسلامى و زمينه رشد دوباره شبپرستان در نبود نور، به اين نتيجه منتهى مىشود كه در غدير «امام» ادامه وجود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ و اين واضحترين بيانى است كه غدير امامت را در قاب آن متجلى ساخته است.
اكنون بايد ديد چرا عدهاى از مسلمانان غدير را ناديده مىگيرند؟ آيا در صدد پوشاندن آفتاب با دست خويشاند؟
اين حركت از سوى دشمنان غدير، باعث شده كه عدهاى در صدد احياى غدير باشند تا امر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر احياى سنتش در بحران اختلاف امت را عملى كنند.
اگر چه غدير انكار كردنى نيست، ولى اگر در احياى آن تلاش نشود دستهايى در فكر به فراموشى كشاندن آن هستند. اينها همه سنگينى وظيفهاى را كه ما غديريان بر دوش داريم به ما خاطر نشان مىنمايد.
غدير آميختهاى از علم و ادبيات است. يك مسئلهٔ كاملاً علمى كه دقيقترين مبانى فكرى و فرهنگى و ادبى در جوانب آن مراعات شده است.
با اين نگاه وقتى ببينيم امر ولايت در رديف اصول سه گانهٔ دين قرار گرفته، از نظر قواعد علمى معنايى جز ولايت مطلقه و اولى به تصرف بودن امام معصوم (علیه السّلام) با آن تطابق نخواهد داشت.
هر كس در هر طراز علمى و با هر سابقه اعتقادى، فقط يك بار ماجراى غدير را به عنوان يكى از وقايع تاريخ مطالعه كند، متوجه فوق العاده بودن آن خواهد شد.
او روزى را خواهد يافت كه خدا براى حفظ اركان دينش كسى را انتخاب كرده كه حقيقتا شايسته اين مقام بوده است.
به عبارت ديگر غدير روزى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملخص دين را جمع بندى فرمودند، و حجت را در كاملترين گونه خود بر مردم تمام كردند.
گشت و گذارى كنار بركه و درختان غدير، نسيم روح بخشى از معارف را بر دل و جان سرازير مىكند و عقل را تا آنجا كه نرفته مىبرد.
خدا مىخواسته اين برنامه در آخرين روزهاى عمر رسول به صورت مستقل مطرح گردد، و در خطبه غدير كلمات قرآنى آورده شود تا دلالت آنها براى مردم روشن شود، و از كلمه «بلَّغت» به معناى ايصال به مقصود و اتمام حجت استفاده گردد.
تواتر اين حديث در حدى بوده كه انكار آن ضربه علمى به شخصيت انكار كننده بوده است.
تهديد الهى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب شده كه همه بدانند مسئله شخصى در ميان نبوده و ولايت يك فرمان الهى است.
استفاده پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كلمه «مولى» به خاطر آن بوده كه اين كلمه عميقتر و دقيقتر از كلمه خليفه يا حاكم است، چون خليفه آن كسى است كه به جاى مولى مىنشيند، اما مولى خودش صاحب تصرف و اختيار است.
اينها گوشههايى از اين صفاى قلب است كه با مطالعه غدير به دست مىآيد.
غدير پيامى دارد كه معادل تمام رسالت الهى يا فراتر از آن است. اين آخرين گذرگاه صعود انسانهاست كه دشمن گمان مىكند مىتواند حلقوم او را بگيرد. به همين جهت است كه براى ابلاغ پيام حتمى و تكميل كننده دين سنگ تمام گذاشته مىشود.
اكنون كه حصن حصين ولايت بپا مىشود، مردم با اين پيمان كه اين پيام الهى را از اين گوشه تا آن گوشه جهان ابلاغ كنند متفرق مىشوند.
اينجاست كه نشستى با عظمت به احسن وجه به پايان مىرسد، كه همه انبيا از آدم (علیه السّلام) تا خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) براى آن مبعوث شدهاند. در يك كلمه زحمات تمام انبيا (علیهم السّلام) به بار مىنشيند.
آن روز خورشيد غدير كاملاً طلوع كرد. اگرچه مدتى ابرهاى سياه و وحشتناك آن را پوشاند، ولى اشعه خورشيد ولايت تا ابديت و در تمام نقاط جهان پهناور نغمههاى حيات و بيدارى را سروده و مىسرايد.
اگر غدير را سرمايه جاودانى اسلام بدانيم و آن را محور اعتقادات و احكام و اخلاق و همه شئون زندگىمان قرار دهيم، شايد توانسته باشيم گوشهاى از حق آن را ادا كرده باشيم.
در حقيقت غدير فرقان و جدا كننده بين حق و باطل است. غدير مثل قرآن جاودان است. ما هر چه داريم از غدير است. مكتب و دانشگاه امام صادق (علیه السّلام) از غدير است.
افسوس كه در آغاز راه، غدير را در سقيفه مظلوم كردند و عظمت آن را پايمال نمودند و درِ خانهاش را به آتش كشيدند و پهلوى او را شكستند و به جاى احترام به او سيلى زدند؛ و اين همه را به عنوان ضديت با خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دادند.
از آن روز ديگر مسلمانان روى خوش نديدند و به غدير هم روى خوش نشان ندادند، و ذلت خود را به دست خود رقم زدند.
خداى مهربان محبت بىپايان خود را به بشر ارزانى داشته و گام به گام دست او را گرفته و مسير صحيح را نشان او داده است. اين روال درباره همه انسانها در همه جا انجام شده، تا نبوت ختم شده و به آخرين روزهاى خود رسيده است. غدير همان روز است كه امامت براى روشن نگاه داشتن نور راستى تا قيامت و حفظ انسان از گم شدن در سياهىِ بدىها اعلام شد.
بگذار خطبه و فرمايشات غدير را فراموش كنند، كه اين نور الهى نشان داده كه در دنيا هر چيزى را منكر شوند و به فراموشى بسپارند، «على (علیه السّلام)» نام چراغى است كه تا قيامت روشن خواهد ماند، و هر كس به اين چراغ نزديك شود راه راست را آشكارا مىبيند و نجات مىيابد. پس جادارد بگوييم: «غدير نجات انسان از طرف خدا بود».
درك اينكه كاروان اسلام را جز على بن ابىطالب (علیه السّلام) هيچكس ديگرى نمىتوانست به سر منزل مقصود رهنمون باشد، احساسى فراتر از عشق نسبت به آن وجود مقدس در دل ايجاد مىكند. اين بدان معنى است كه ما جز او كسى نداريم و براى سفره محبتمان نمىتوانيم ديگرى را برگزينيم.
چه كسى جز او مىتواند ما را از اين پرتگاههايى كه در پيش داريم به سلامت عبور دهد. اوست كه از هماكنون آخرين نقطه مسير كاروان را تشخيص مىدهد، و مىداند كه چه منزلگاههايى پيش روى ماست؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و كوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همه اين پيچ و خمها به سلامت عبور كرد.
اگر سرپرستى كاروان به دست كسى غير از او بيفتد، سرنوشتى دردناك در انتظارمان خواهد بود، و كتاب هدايتمان در پيچ و تاب قرائتهاى مختلف و روشنفكرانه مدفون و متروك خواهد شد.
غدير امتحان بزرگى بود كه تا ابد ادامه خواهد يافت. در اين امتحان به هر كس درجه خودش داده مىشود، و در واقع هر كس عيار خود را به نمايش مىگذارد.
عدهاى ادعاى اطاعت از خدا و رسول دارند ولى امامت و ولايت را انكار مىكنند. اينان دروغ مىگويند و دروغ خود را به همه نشان مىدهند.
آنان در متن خطبه شنيدند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اتفاقات بعد از رحلت خود خبر داده، و با اين همه هم حسودى كردند، و هم خلافت را غصب كردند و هم احكام خداوند را تغيير دادند.
و اينان همه آن نادرستىها را ديدند و مىبينند و باز هم حضرت على (علیه السّلام) را رها كرده دنبال خلفاى غاصب رفته و مىروند.
عدهاى ديگر غدير خم را انكار كرده و مىكنند و در واقع خارى بر چشم اسلام زده و مىزنند.
اين مصيبت جاودانهاى براى اسلام است كه با غديرش اين گونه رفتار كنند، در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گونه در راهش تلاش كرد.
سه منظره پشت سر هم با فاصله كوتاه زمانى، تداعى كننده يك فكر اساسى درباره غدير و جامعهاى است كه آن را نپذيرفت.
از يك سو ترس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خودش مربوط نمىشد، بلكه از بىتحملى مردم در برابر فرمان الهى هراس داشت. از سوى ديگر محكم كارى بىنظيرى كه به صورت بيعت در غدير تحقق يافت دلسوزانهترين و در عين حال جامعترين اقدام ممكن درباره امت اسلامى بود.
اكنون منظره سوم تحير هر شنوندهاى را بر مىانگيزد كه با آن پيشبينىهاى اساسى، مردم چه زود و چه آسان همه چيز را به دور ريختند و غدير را كَأَن لَميَكن تلقى كردند و سقيفه را كَأَنَّه كانَ مِن قَبل به حساب آوردند.
مخاطبان خطبه غدير همه بشريت تا آخرين روز دنيا هستند، كه بايد از آينده تدارك ديده شده الهى براى سعادتشان آگاه باشند. لذا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشى از خطبه غدير را به حضرت قائم آلمحمد ارواحنا فداه اختصاص دادند، و او را در شفافترين كلمات با محتوايى بلند معرفى كردند.
نسلهاى آن روز و فرداهاى انسانيت با شنيدن آينده سبز جهان در سايه كسى كه بر همه اديان غالب است و از همه ظالمان انتقام خواهد گرفت، احساس ديگرى يافته و اميدهاى معنادارى در وجودشان جان مىگيرد.
اينجاست كه صراط مستقيم بودن اهل بيت (علیهم السّلام) روشن مىشود و اينكه فقط اطاعت آنان باعث نجات است؛ و همين جاست كه بيعت با على (علیه السّلام) به عنوان بيعت با خدا تلقى مىگردد.
مرورى فورى بر خطبه غدير هر مطالعه كنندهاى را متوجه مىكند كه سعى اصلى در آن بر روشن كردن معناى «مولى» و «ولايت» است.
از يك سو انسانها براى دقيق بودن مفهوم ولايت در گونههاى مختلف مردم، از روستايى و شهرى، عجمى و عربى، غلام و آزاد، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد نام برده شدهاند.
از سويى عيار ولايت با عيار نبوت مساوى اعلام شده تا كسى آن را پايينتر حساب نكند و لايق هر كسى نداند.
از سوى ديگر براى تصريح در مصداق «مولى» حضرت على (علیه السّلام) را بلند فرمود و به همه نشان داده است.
اين همه براى آن بود كه گوشهاى ناشنوا، غدير را با چشم ببينند و چشمهاى نابينا آن را با گوش بشنوند، و در آيندههاى دور و نزديك تاريخ براى «مولى» از پيش خود معنى نسازند!
حضور دائمى حجت پروردگار در زمين يك اصل غير قابل انكار خلقت است، كه از اولين لحظه خلق بشر آغاز شده و تا آخرين لحظه آن ادامه خواهد يافت. فرستادن 124000 پيامبر در راستاى قانون «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» انجام گرفته است.
شايد به همين خاطر است كه امر به معرفى آخرين حجج الهى در قرآن ضمن آيهاى بيان شده، كه در هيچ جاى قرآن آيهاى بدان صراحت و لحن شديد پيدا نمىشود؟!
با اين همه، تعجب از كسانى است كه در چنين صحنهاى حضور داشتند و جزئىترين مسائل آن صحنه را خوب حفظ كردند، ولى لُبّ لباب غدير را - كه بر سر آن بيعت كردند - به فراموشى سپردند!
تصويرى از واقعه غدير كه حقى در آن ضايع نشده باشد، نياز به همتى عالى و روحى بلند دارد؛ تا حقيقت آن روز بزرگ درك و حق آن ادا شود.اين همه به آن خاطر است كه غدير با شخصيتى همچون على (علیه السّلام) گره خورده، و زمانى مىتوانيم به حقيقت اين روز پى بريم كه با چنين شخصيتى آشنايى داشته باشيم.
همان گونه كه على (علیه السّلام) وجودى است كه ما هرگز قادر به درك او نخواهيم بود، غدير نيز از چنين خصيصهاى برخوردار است. هيچ كس نمىتواند ادعا كند با ظرف كوچك وجودش درياى غدير را نوشيده است!
با نگاهى به قلب مقدس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نگاهى ديگر به عملكرد مردم، احساسى تلخ به تصوير كشيده مىشود كه چگونه مردم آن عظمت را به زير كشيدند.
از يك سو در غدير پرشكوهترين همايش بزرگ الهى برگزار شده، و مصطفاى الهى مرتضايش را بر همه جهانيان و در همه اعصار امام قرار داده است. از سوى ديگر به نام اينكه منظور از مولى در غدير «دوست» است، دوستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد تازيانه بخورند و درِ خانهشان آتش زده شود؟! اين بدان معنى است كه آن اوج عظمت با چنين قساوتى تا اين حد مورد جسارت قرار گرفت!
شخصيتى چون پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه عقل كل و انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسمانى است ولايت را در غدير با كلمه «مولى» اعلام كرده است.
صد و بيست هزار عرب خالص هم با زبان مادر زادى خود بدون هيچ شبههاى از كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صاحب اختيارى و ولايت را فهميدهاند.
معرفى دقيق مقام ولايت و دستور اينكه حاضران به غايبان برسانند، مىرساند كه لفظ مولى هر معنايى براى خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد براى على (علیه السّلام) نيز دارد.
حيف بود غدير، اين شيرينترين و نابترين و زلالترين و قشنگترين روز اسلام اين گونه به فراموشى سپرده شود. روزى كه با برنامهريزى مفصل و تلاشى پيگير توانست حتى بيعت و تبريك ملائك را به حضور مبارك مولا على (علیه السّلام) تقديم نمايد، تا انسانها از زلال اين نعمت بهره جويند.
با احساس لذتى بىنهايت، آرزو مىكنيم كه اى كاش نفاق دورويان همانجا بروز مىكرد، و سنگ عذاب الهى فرقشان را مىشكافت تا بعدها قلب مبارك مولا را آن گونه نمىشكستند.
در حالى كه بايد به عنوان اقدامى معجزگونه به اين واقعه افتخار كرد، جالب است كه عدهاى به نام اسلام به بىسرپرست ماندن مسلمانان بعد از پيامبرشان افتخار مىكنند؛ و شعار مىدهند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينى تعيين نكرده و آنچه در غدير فرموده منظورش معرفى خليفه نبوده است! به حال چنين طرز تفكرى بايد خنديد يا گريست؟
تعجب از جامعهاى است كه كنار گذاشتن على بن ابىطالب (علیه السّلام) را از خوش اقبالى خود مىدانست، در حالى كه حب دنيا با ابرهاى اوهام افق جامعه را پوشانده بود!
اين گونه بود كه امام غدير را در ميان نخلستانها به آبيارى و بيلزنى فرستاده بود، و با اين همه از خلأ خود احساس نگرانى نمىكرد!
به غدير از اين زاويه مىنگريم كه خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مىخواهند امت را با على (علیه السّلام) بسنجند و سعادت دنيا و آخرت را در گِرو غدير قرار دادهاند. اين است كه همه بايد بدانند سرنوشت شان با غدير رقم مىخورد، و بهشت و جهنم از غدير تعيين مىشود.
در نگاهى به دلِ غديريان، اين احساس لطيف مشاهده مىشود كه تمام خواستهها و آرزوهايشان را يافتهاند، و چشم از هر چه بوى غير على (علیه السّلام) مىدهد برداشتهاند.
سرزمين غدير گفتنىهاى بسيارى دارد؛ افسوس كه مسلمانان آمادگى شنيدن آن را ندارند. اين زمين در هجرت و فتح مكه و سفر حج قدمهاى مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر خود حمل كرده و بدان افتخار مىكند. با اين همه هيچيك را به روز غدير مقايسه نمىكند كه مهمترين خطابه در تاريخ انبيا در بزرگترين اجتماع بشرى بر خاك آن ايراد شد.
منبرى از سنگ برپا شد و دو نور آسمانى قدم بر آن گذاشتند و على (علیه السّلام) بر فراز دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهانيان معرفى شد، و در پى آن ولايت مطلقه دوازده جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آخرين روز دنيا اعلام گرديد. سر در ورودى غدير تابلوى بلند «من كنت مولاه فهذا على مولاه» شد، و سه روز ميزبانى اين سرزمين از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى دو بيعتى بود كه براى ولايت گرفته شد.
غدير چهرههايى را به ياد دارد كه پس از خطبه مانند آفتاب و ماهتاب روشن شد، و گروهى را نيز به خاطر دارد كه چهرههايشان قيرگون مانند «يوم تسودُّ وجوه» گرديد.
غدير از آن روز در قلوب مؤمنين چراغى روشن و در دل منافقان آتشى جگرسوز است.
مرورى بر تاريخ اسلام حقيقتى تاريخى و دينى را نشان مىدهد كه هيچ صاحب عقلى قادر بر انكار آن نيست.
حساسيت مسئله تا آنجاست كه خدا براى اولين و آخرين بار با پيامبر عزيزش خطاب تهديدآميز به ميان مىآورد كه «و ان لمتفعل فما بلغت رسالته»!
سؤالاتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم نمود و پاسخ مردم به آنها و منظره پيش آمده، همه را متحير ساخت و انديشهها را از تشخيص هدفى كه در پيش بود عاجز نمود؛ تا لحظات حساسى كه دست خود را با دست على (علیه السّلام) بالا برد تا بتواند بلندترين تابلوى جهانى ولايت را بر آبگينه آسمان بنويسد.
اما بايد به خاطر داشت كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همان غدير جامعه اسلامى را با محتواى «قِلَّت متقين» و «كثرت منافقين» و «حيلهگرى خطاكاران» و «حركات نابجاى مسخرهكنندگان دين» ارزيابى فرمود و اين گونه چراغ خطر را نيز در برابر ديدگان همه امت اسلامى روشن كرد.
اگر دو دوست دوستانه درباره غدير به گفتگو بنشينند و در فضايى خالى از غرض ورزى و جو سازى آن را مورد بحث و بررسى قرار دهند، بدون شك معارف نورانى آن در دلهايشان جاى مىگيرد.
در چنين فضايى است كه بايد بدانيم خداوند درباره غدير حكمى خاص در آيهاى مخصوص نازل كرده، و بايد بدانيم كه اين چه پيغامى بوده كه رساندن آن موجب ناراحتى مردم مىشد، و با نرساندن آن رسالتِ حضرت ناقص مىماند؟ و همه بايد بدانيم كه معناى مولى همان است كه درباره رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) صادق است؛ و بايد بدانيم كه غدير معجزهاى همچون روز اصحاب فيل داشت.
آفتاب داغ و نبود سايبان و جمعيت انبوه زمينه خاصى بود كه بايد بانگ آسمانى «يا ايها الرسول بلِّغ» به عنوان آخرين خطاب رسمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن موقعيت به جهانيان اعلام مىشد.
چند درخت كهنسال كه نمىتوانست آن جمعيت انبوه را در خود جاى دهد، و سايبانى كه زير آن درختان براى منبر و محل سخنرانى آماده كردند، و ايستادن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام سخنرانى، و اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) كه از آغاز سخنرانى در كنار حضرت ايستاده بود، همه خصوصياتى بود كه اين مجلس و اين منبر و اين سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از ساير سخنرانىها متمايز مىكرد. هر كس آن منظره را مىديد يقين مىكرد منظور از آن فقط اثبات امامت و ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است.
گاهى به عمق يك پيام نمىتوان تصريح كرد، اما روند ماجرا و ادبيات گفتگوها براى اين منظور دست به دست يكديگر مىدهند و روشنتر از روز هدف را نشان مىدهند.
پيام اصلى آيه تبليغ به اين باز مىگردد كه نتيجه همه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن بود كه مقام على (علیه السّلام) را به مردم بفهماند، و اينكه تمام زحمات كشيده شده فقط به خاطر معرفى على (علیه السّلام) بوده است.
اين را از آنجا مىفهميم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زحماتى را كشيد، ولى با اين همه خدا وحى مىكند كه تا ولايت على (علیه السّلام) را اعلام نكنى رسالت خود را كامل نكردهاى. در واقع خدا مىخواهد به همه بفهماند كه با على (علیه السّلام) رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كامل مىشود.
غدير اسرارى را با زبان رمز به مردم جهان گوشزد كرده، كه هر كس آن را بفهمد گوى سعادت را ربوده و خوشبختى خود را ضمانت كرده است.
نكته از آنجا آغاز مىشود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكومت اسلامى را تأسيس مىكند، و به بشر نشان مىدهد كه حكومت چگونه بايد باشد.
آنگاه در غدير خم به ما مىگويد: براى سعادت خويش تحت حكومت الهى قرار بگيريد كه چنين هدفى بدون رهبر الهى معنى ندارد؛ و سپس در غدير رهبر الهى براى حكومت الهى معرفى مىكند.
نگاه تيزبين به مجموع غدير درك خواهد كرد كه حكومت الهى فقط يكى است، و ديگر حكومتها واقعى نيستند و انسانها را به گمراهى سوق مىدهند. همچنين غدير به ما مىفهماند اگر انسانهايى كه دسترسى به حكومت الهى داشتند قدر آن را مىدانستند، خدا آن را از ايشان مضايقه نمىكرد.
صاحب غدير هم اين را به همه فهمانيد كه حكومت الهى براى انسانها هدفهاى بلند تعيين مىكند و انسانها را با ارزش مىكند. از همين رو اگرچه مردم او را كه مظهر و اهرم حكومت الهى بود كنار گذاشتند؛ اما او حكومت الهى را كنار نگذاشت.
راضى شدن خدا به معناى تحقق مصلحت تمام عيار براى اهداف خلقت است.
شايد تعبير جالبى باشد كه بگوييم: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمىتوانست خداوند را راضى كند مگر با ولايت على (علیه السّلام) و فرزندانش، چرا كه اسلام وابسته آنان است.
آن روز بود كه در سايه ولايت علوى دين به كمال رسيد و نعمت بر امت مسلمان تمام شد، و كفر از دين ما مأيوس گرديد، و اين همه فيوضات و بركات همان وقت شامل حال مسلمانان شد.
اين بدان معنى است كه هر كس گمان مىكند بدون ولايت امامان بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىتواند خدا را راضى كند خيال باطلى كرده، و كوركورانه از كنار اين حقيقت روشن رد شده و به كسى جز خود ضرر نزده، و خود را در دنيا و آخرت از سفره رحمت خداوند دور كرده است.
بنابراين غدير يك مسئله ساده نيست كه به سادگى از كنارش عبور كنيم و بود و نبود آن را يكسان بشماريم.
خدا وقتى دينى را خاتم و كامل معرفى مىكند تمام جوانب آن را تأمين فرموده است، و به همين جهت است كه ولايت تنها عامل يأس كافران مىگردد. وجود حجت نيز، نه تنها بر تمام مسلمين، بلكه بر تمام بشر نعمت است.
بنابراين اگر ولايت نبود و ولى بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منصوب نمىشد ممكن بود دين اسلام دين خاتم و آخرين دين نباشد.
از همين جا مىتوان نتيجه گرفت كه براى ابديت دين نياز به اسلام مجسم است، و على بن ابىطالب و ائمه طاهرين (علیهم السّلام) هستند كه به حكم غدير مىتوانند بدون هيچ ترديدى قرآن و اسلام مجسم ناميده شوند.
احساس وظيفه در پيشگاهِ پيامبر دلسوزى كه با تمام وجود براى امتش فداكارى كرد، مسئوليتى عظيم براى زنده نگاه داشتن حماسه غدير ايجاد مىكند. اين تعهد هنگامى شديدتر مىشود كه فرمان صريح پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى حفظ و ابلاغ پيام غدير در متن خطبه باشد.
با چنين احساسى است كه مىتوان قدر زحمات علامه امينى را فهميد كه عمر شريفش را در راه غدير و رساندن پيام بزرگ آن به گوش جهانيان صرف كرد، و كتاب گرانسنگ «الغدير» را نوشت.
اتفاقى كه در غدير خم به وقوع پيوست تمام راههاى مؤثر و زمينههاى پذيرش ولايت را انديشيده بود، و مسير براى اكمال دين آماده بود. همين غدير بود كه قامت راست كرد و خود را بالا آورد و از قله بلند خود امام را به همگان نشان داد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با گفتار و رفتار فهماند كه اين مسئله يك حكم عقيدتى محض نيست، بلكه عمل بر اساس آن هم لازم است.
لذا مىتوانست جامعه اسلامى را الگو و معيارى براى اديان و ملل ديگر قرار دهد.
اگر چنين است پس مخالفت با غدير كفران نعمت بزرگى است كه عذاب سختى را به دنبال خواهد داشت.
غدير را بايد از دو بُعد جاذبه و دافعه نگريست. با اعلام «اليوم اكملت لكم دينكم» بايد بدانيم دين با چه چيزى كامل شده همان گونه كه بايد بدانيم بعد از كمال چه كسانى چه چيزهايى را به آن افزودهاند!
در غدير با امامت دوازده امام (علیهم السّلام) دين كامل شد و آنچه از فروع امامت ايشان باشد جلوهاى از اين كمال است، و اين نقطه جاذبه غدير است.
در مقابل آنچه غير از راه امامت به دين اضافه شود يا از آن كم شود خارج از دين است. در نتيجه سقيفه و فروعات آن همگى خارج از دين هستند، و اين نقطه دافعه غدير است.
توجه به جهانى بودن غدير و استمرار آن تا قيامت، از ظريفترين ابعاد اين واقعه عظيم است. تلقى منشور انسانيت از غدير، تعيين دائمى مفسر و مجرى قانون در كنار اصل قانون از خصيصههاى همين ديدگاه است.
بايد درك كنيم كه غدير در پايانِ حيات مادى نبوت، نه به معناى ختم هدايت كه به معناى خالى نبودن زمين از هدايتگران الهى است.
مبناى ديگر غدير، حاكميت انسان كامل و برتر و با صلاحيت است كه قادر است قانون اساسى اسلام و عدالت اجتماعى را بر گيتى بگستراند، و جهانىسازى را مبتنى بر علم و عدالت و عصمت به همه نشان دهد.
در آنجا كه نامش غدير بود پيامبر و على (علیهما السّلام) بر سكويى ايستادند كه تمام افقهاى بشريت از آن ديده مىشد. حساسيت منبر به قدرى شديد بود كه رسالت با آن عظمت در گِرو اجراى فرمان «بلِّغ» قرار گرفته بود! اين عظمت را خدا به غدير داد و اهميت آن را چنان بالا برد كه هم پله رسالت قرار گرفت. بيست و سه سال رسالت همسنگ يك فرمان قرآنى شد.
چرا بايد چنين مىشد؟ زيرا غدير روزى است كه در آن نجات بشريت تا ابد تأمين شد. ولايت ادامه سعادت بشرى را تا روز قيامت ضمانت كرد. در واقع غدير پُلى بود بين نبوت و ولايت، كه اسرار زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر در آن نهفته بود.
آرى، فرمان آن قدر مهم است كه نه تنها بايسته ابلاغ است كه بايستى ابلاغ شود، و گرنه همان بلايى بر سر اسلام مىآيد كه بر سر اديان گذشته آمد.
غدير از آن ماست. براى ديگرى گفته نشده و چشم اميد به سوى ديگرى ندارد. همين غدير از دشمنانش زخمهاى كمى نديده است و اكنون از ما مرهم مىطلبد. اكنون كه رخسار نازك آن زخم ديده، قلبش نيز غمزده است كه چرا تاكنون ناشناخته مانده است؟!
امروز فرياد غدير بلند است كه كجا هستند دوستداران من؟ امروز كه هنگامه آزادى بيان و زمان ارتباطات است، پس كجايند ياران من تا از چهرهام غبار را پاك كنند، و بر زخمهاى رخسار نازكم مرهم نهند. بلكه از صورت نورانى من پرده بردارند و تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهند و با حسن عالمتاب من جهان را روشن كنند.
چند قرن است كه فرياد غدير بلند است: «چرا از نصرت ولايت دست كشيدهايد و با اين همه به نصرت الهى اميدواريد»؟ غدير اگرچه بيابانى پر از سكوت به نظر مىآيد، ولى هر روز زندهتر از ديروزش، به خاطر مىسپارد آنان را كه عهد كردند و ثابت قدم ماندند، و يا آنان كه اين عهد را شكستند.
غدير خود را براى محكمهٔ عدل الهى در قيامت آماده مىكند، تا از پيمان شكنان شكايت كند و براى ثابت قدمان گواهى دهد. او شاهد هميشه تاريخ است كه در پيشگاه خدا سخن خواهد گفت.
چرا چهارده قرن است كه جهان روى نام على (علیه السّلام) و مفهوم غدير دور مىزند؟ زيرا امامت او كليدِ آغاز دعوت آشكارا و مُهرِ اتمام دين جاودانه اسلام بود.
تصوير على (علیه السّلام) را در آئينه غدير خم بايد ديد و تعريفش را از خطيب غدير مىبايست شنيد.
غدير كجاست؟ جايى كه صفاى آن به آينه مىمانست، و على (علیه السّلام) همه را در آن سيراب كرد. مؤمنين تشنه دسته دسته مىآمدند و دست در دست ساقى مىگذاشتند، و از دستان خيبر برانداز او جامى برمىگرفتند، و بانوان مؤمنه دست در جامى كه ساقى دست در آن گذاشته بود مىگذاشتند.
اگر واقعا چنين است، پس چرا بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامى از على (علیه السّلام) و غدير به ميان نيامد؟ زيرا اين على (علیه السّلام) حقيقتى است مع الحق و مع القرآن، كه تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مىخواهد او را بر كرسى خلافت بنشاند، كينهها بر افروخته مىشود و حسودان و سياهدلان تاريخ به انجام نرسيدن اين هدف قصد جانش را مىكنند. پس در روزگارى كه او نيست چه انتظارى بايد داشت؟!!
ملائكه در برابر آدم (علیه السّلام) سر تعظيم فرود آوردند، و بشر در برابر على (علیه السّلام) بايد سر تسليم فرود آورد. آن روز گل آدم (علیه السّلام) سرشته شد و روح در او دميده شد، و در مراسمى عظيم ملائكه گردآورى شدند تا در امتحانى بزرگ بر او سجده كنند و در واقع امر خدا را اطاعت كنند.
در غدير نيز روح ولايت در اسلام دميده شد و بشريت در برابر منبر غدير قرار گرفتند، تا در امتحانى بزرگ تسليم محض خود را در برابر ولايت مطلقه دوازده امام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام كنند، و در حقيقت ميزان اطاعت خود از خداوند را نشان دهند.
اينجاست كه نبايد تعجب كنيم اگر در خطبه غدير مىيابيم كه منكرين ولايت على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) كافرند، و بدون بازگشت به ولايت توبه آنان پذيرفته نيست.
همانگونه كه شيطان در برابر آدم سجده نكرد و در واقع به خدا كفر ورزيد، منكرين غدير و غاصبين خلافت نيز با انكار ولايت على (علیه السّلام) خدا را انكار نمودند و به او كفر ورزيدند.
خداوند در قرآن با اشاره به ماجراى سامرى، اين مسير غمانگيز بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كه ريشه در سامرىگرى دارد، بيان فرموده است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مىبينيم كه در ميدان غدير سه كار انجام دادند. هم خطبه مفصل ايراد فرمودند و هم على (علیه السّلام) را بلند كردند و هم بيعت گرفتند. اين سياست تبليغى براى آن بود كه بعد از غدير بهانهها قطع شود و عذرى باقى نماند. براى اين بود كه عدهاى نگويند ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على (علیه السّلام) را نديديم! يا كَر بوديم و صداى «من كنت مولاه ...» را نشنيديم!!
حضرت اولاً خطبه ايراد فرمود تا آنهايى كه گوش دارند بشنوند؛ و بعد على (علیه السّلام) را بلند نمود تا آنان كه گوش ندارند نگاه كنند؛ و سپس بيعت گرفت تا اگر بينايى و شنوايى عدهاى از كار افتاده حداقل با قوه لامسه دست در دست على (علیه السّلام) بيعت كنند!!
وقتى آفتابى به بلنداى غدير مىتابد و عدهاى آن را نمىبينند، و نداى آن از اوج آسمان به همه اقطار پخش مىشود و گروهى آن را نمىشنوند، و نواى دلنشين آن بر هر لسانى جارى است و زبانهايى از ذكر آن ابا دارند؛ اينجاست كه انسان يقين پيدا مىكند آنان كور و كر و لالاند و بيمارى لاعلاجى سراسر وجودشان را فراگرفته است.
با دقتى شايان توجه، احساس آگاهانهاى مجسم مىشود كه منكرين غدير در روزهاى آغازين پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، راه صدها ساله دشمنان اسلام را در يك شب پيمودند و آنان را بر سر سفره آماده نشاندند.
پس اين واقعيتى است كه هر مشكلى تا امروز دامنگير مسلمانان شده ريشه در انكار واقعه غدير در روزهاى نخست دارد.
اين بدان معنى است كه براى جبران آنچه گذشته نيز راهى جز بازگشت به غدير وجود ندارد.
اينجاست كه مىيابيم چرا مخالفين غدير درباره آن به تكاپو افتادهاند؟ زيرا از يك سو مسئله فراتر از آن است كه شبهه سازى آن را متزلزل كند، و از سوى ديگر قبول غدير جوازى براى سقيفه نمىگذارد.
همين باعث شده كه مخالفين توان و همت خويش را در تحريف و تأويل معناى آن صرف كنند.
احساس اينكه چگونه غدير باعث نااميدى طمعكاران در خلافت شد و آب پاكى بر خيال باطل آنان ريخت، از اينجا به وجود مىآيد كه درك كنيم غدير واقعهاى بود كه حتما بايد اتفاق مىافتاد؛ و اگر اتفاق نمىافتاد دوست از دشمن و منافق از مؤمن شناخته نمىشد.
بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه بسيار بلندى پيش روى مسلمانان بود، كه نياز به رهبرى و راهنمايى لحظه به لحظه داشت. هم يافتن چنين شخصيتى كار هر كس نبود و هم امضاى هر كسى در اين باره مقبول نمىافتاد.
اگر غدير بدان معنى باشد كه گزيننده و يابنده لايق چنين مقامى خداست و معرف او پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ضمانت كنندهاش هم خدا و هم رسولش، پس در واقع خداوند كليد حل مشكلات را تقديم مردم نموده، و اين مردم بودهاند كه به جاى باز كردن قفلهاى زندگى با اين كليد مشكل گشا، آن را كنار گذاشتهاند و هر روز گره ديگرى بر گرفتارىهاى خود افزودهاند.
با اينكه صفحه صفحه كتاب بشريت براى حك شدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير بر عمق وجودشان لحظه شمارى مىكردند، چرا بايد دستان تبهكار از كلمه كلمه آن جلوگيرى كنند و جهان را از حقايق علوى محروم سازند؟
اين سؤالى است كه براى پاسخ آن بايد از غدير تا سقيفه را پيمود و عاملان آن را جستجو كرد، و با احساسى برگرفته از عقل اين مسئله را پيگيرى نمود.
فرمان غدير با يك آيه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد كه هر كلمهاش بُعد عظيمى از ماجرا را در بر مىگرفت، و راهكار آن را ارائه داده بود. اگرچه عمق اين آيه هنوز به طور كامل موشكافى نشده است، ولى دقتى كوتاه در تعبيرات آن همه چيز را به خواننده مىگويد.
اهميت مأموريت غدير در برابر ساير وظايف رسالت، پرماجرا بودن غدير در بين موضوعات تبليغ رسالت، توجه خطر از ناحيه تبليغ پيام و مخفى بودن آن، خطر از هم پاشيدگى و نابودى دين، همسنگ بودن آن پيام با كل رسالت، مطالبى است كه با يك نگاه به الفاظ آيه خود را نشان مىدهد.
انتصابى بودن خلافت از كلمه «من ربك»، هدف بودن رسالت و اينكه جز شخص رسول قادر به چنين تبليغى نيست از عبارت «يا ايها الرسول»، اشاره به منافقان و دشمنان غدير با عبارت «القوم الكافرين»، همه اينها همچنان از متن آيه استخراج مىشود؛ و به انسان مىفهماند كه اعماق همين يك آيه ژرفتر از آن است كه در نظر ابتدايى به نظر مىآيد.
متن خطبه غدير بسيارى از جزئيات واقعه نيز هست، و شايد بتوان ادعا كرد كه اگر هيچ متن تاريخى جز اصل خطبه درباره غدير نداشته باشيم، باز هم به اندازه كافى منبعى كه بتواند جوانب قضيه را نشان دهد در دست داريم؛ كه براى استخراج پيامهاى آن نيازمند دهها صحيفه هستيم.
از نمونههاى جالب اين مدعا آن است كه از متن خطبه مىتوان به دست آورد توقف در غدير به دستور خداوند بوده؛ و بعضى از ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحمل شنيدن آن را نداشتهاند.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير تأكيد خاصى بر تشابه بين حضرت على بن ابىطالب (علیه السّلام) و حضرت هارون (علیه السّلام) برادر حضرت موسى (علیه السّلام) نموده است.
يك سوى اين تشابه مربوط به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سوى ديگر آن مربوط به امتى در معرض خطر است.
از آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آينده قوم خود با خبر بود، آنها را نهيب مىداد كه مبادا بعد از او به بيراهه روند و سخن جانشينش را نپذيرند. از سوى ديگر به جانشين خود اعلام مىكرد كه اى على، براى من هارون باش و با تدبيرات حساب شده خود جامعه نوپاى اسلامى را نگاهبانى كن.
فضايى بسيار جدى در غدير حاكم بود تا عظيمترين پيام الهى با ظرافت تمام به انسانيت ابلاغ شود. بيانات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از غدير نشان مىداد كه حادثه عظيمى در شرف وقوع است.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين انجام وظيفه الهى مورد خطاب «و ان لمتفعل فما بلغت رسالته» قرار گرفت. بعد از آن ماجراى حارث فهرى معلوم كرد كه خدا چگونه پشتيبان ولايت على (علیه السّلام) است.
از اين مجموعهاى كه همه شاهد و ناظر آن بودند، و نسلهاى بعدى كه كيفيت اين ابلاغ را شنيدند، همه بايد درس بگيرند كه خداوند هيچ سهل انگارى درباره ولايت را قبول نخواهد كرد.
غدير سرسبزتر از آن است كه به نظر مىآيد. آنجا هم بهشت است و هم راهى به سوى بهشت! خدا با غدير بهشت را قبل از آخرت در اين دنيا به ما ارزانى داشته است. ما بايد آن را به ديده حقيقتى مؤثر ببينيم كه در تمام شئون مسلمانان تأثير دارد. نه فقط مسلمانان كه بايد گفت: غدير روز تعيين وصى براى همه پيامبران بوده است.
غدير مغز اديان الهى و هدف اصلى خدا بود، به گونهاى كه اگر روز غدير خم نبود هيچكس به سعادت واقعى نمىرسيد.
اين چه خصلتى است كه گروهى از انسانها حقايقى چون غدير را دانسته به فراموشى مىسپارند، و آنها را نشنيده مىانگارند؟
بشريت بايد بداند كه خالق مهربان او نيازهايش را تا آخر روزگار در نظر گرفته، و تأمين آن را در زيباترين شكل مقدر نموده است.
با نگاهى به مجموعه واقعه غدير بايد گفت: مسئلهاى كه چنين اهميتى دارد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين گونه كمر همت به ابلاغ آن بسته، قرار دادن حكومت و صاحب اختيارى مردم در گستردهترين شكل خود است، به گونهاى كه شامل همه امت اسلامى و همه زمانها گردد.
تعيين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و يازده امام (علیه السّلام) تا آخرين روز دنيا براى تأمين اين اهداف، راهى بوده كه فقط در غدير نشان داده شد و با تحقق آن نياز امت اسلامى تا آخر روزگار تأمين گرديد.
در يك نگاه، آن حضرت مفاهيم اصلى فرهنگ تشيع و عناصر اساسى اعتقاد شيعه در باب امامت را در غدير به گونهاى بيان فرموده كه نه تنها تا آخر دنيا براى اين مكتب كافى است، بلكه كسى نمىتواند اضافه بر آن تازهاى به ميدان آورد.
فوق العاده بودن همه برنامههاى غدير، نكتهاى است كه رمز درك بسيارى از جوانب اين ماجراى مهم را در خود جاى داده است.
رسميت و عموميت اعلان ولايت در غدير يكى از مسائلى است كه آن را از موارد مشابه در طول عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كاملاً جدا مىسازد، و اتمام حجتى متفاوت از ساير موارد را تداعى مىكند.
آن وقت است كه معلوم خواهد شد امامت و رهبرى مقام فوق العادهاى است، و جا دارد به كسى كه توسط پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين مقام نايل مىشود تبريك گفته شود.
براى فهميدن دقيق جملات و كلمات والفاظى كه در غدير ادا شده نيز در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى غدير الزامى است، و آن وقت به وضوح معناى «من كنت مولاه فعلى مولاه» معلوم خواهد شد.
جالب است كه از يك سو سخن بر سر تمام و كمال دين باشد و از سوى ديگر عدهاى بگويند: منظور از غدير تعيين جانشين بوده يا نه؟!!
از يك سو تشكر الهى به قيمت مُهر كمال و رضايت بر دين است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين مدت كوتاه چنان اسلام را پرورش داد و به كمال رساند كه خداوند عالم امضاى رضايت خود را بر آن ثبت نمود؛ و از سوى ديگر عدهاى بگويند: «منا امير و منكم امير ...» !
و از سوى ديگر حكمت اقتضا مىكند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اسلام جاويد هر چه تا روز قيامت لازم است بيان كند. پس در واقع غدير پاسخ به همين تهمت بيجا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه كسى بگويد: آن حضرت جانشينى براى خود تعيين نكرده است!
احساسى دوگانه از غدير، موشكافى خاص را مىرساند كه به گونهاى همه جانبه به ماجرا نگريسته، و شيرينى آغاز غدير را در كنار تلخى آينده آن چشيده است.
او در غدير «ماه» را بر بلنداى دستان «خورشيد» مىبيند و نداى «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را مىشنود. خورشيدى كه بر بلندايى از جهاز شتران و منبرى از سادگى و صداقت، به دلهاى تشنه صاحبدلان، معرفت و نور مىبخشد.
در ترسيم اين فكر و اعتقاد از اين نكته باريكتر از مو غافل نمانده كه فقط پاكان توفيق نوشيدن جرعهاى از غدير را داشتند و آنان كه ننوشيدند در واقع لياقت نداشتند.
او تلخكامى غدير را در طول 25 سال در كام على (علیه السّلام) مىبيند و طعم تلخ آن را در دل غديريان.
غدير را بايد جدىترين فراز فكر و اعتقادمان بدانيم و رد پاى وحى را در جاى جاى آن جستجو كنيم. خداوند حكيم مهمترين پيام خود را كه تا ابديت بايد مورد موشكافى نسلها قرار گيرد نازل فرموده است.
در نگاه اول خندهآور خواهد بود كه كسى چنين امر عظيمى را به اغراض شخصى و مسايل عاطفى و ارتباطات خويشاوندى نسبت دهد، چرا كه اين امر خداست.
آيه «بلِّغ» دست مخلوق را - هر كسى كه باشد - در باب خلافت بسته است، و به هيچ كس حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه انتخاب و تعيين نمىدهد، بلكه فقط وظيفه ابلاغ را عمل مىكنند.
غدير حادثه ولايت است؛ و به گونهاى فوق العاده انجام شده كه هيچگاه فراموش نشود.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى يك امر عادى آن همه خطبه ايراد نمىكند، بلكه با همين مراسم عظيم گوشزد مىكند كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى نمايد يا شورى درست كند!
بالاتر اينكه غدير تنها اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) است. بلكه فراتر از اين مىفهماند كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبرند، و كسى برتر از على (علیه السّلام) نيست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را بلند كند و جانشين خود قرار دهد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غدير را به عنوان امانتى در ميان مردم باقى گذاشت تا نسلهاى مسلمان تا روز قيامت آن را به يكديگر منتقل كنند و هر نسلى خود را موظف به حفظ آن بداند.
متأسفانه اولين نسل مسلمانان به اين امانت بزرگ الهى خيانت كردند و حرمتش را زير پا گذاشتند، و بسيارى از نسلهاى بعدى را از بركات آن و حتى شنيدن نام آن محروم كردند.
بايد اذعان داشت كه وحدت كلمه امت اسلامى در گرو قبول و اجراى ولايت على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، همان گونه كه تفرقه و تشتت امت به خاطر نپذيرفتن و اجرا نكردن اين دستور الهى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
برنامهاى به عظمت غدير نياز به مجرى با عظمتى داشت، كه تحمل سنگينى اين برنامه مفصل و مهم را داشته باشد. آن شخص عظيمى كه بتواند چنين اهدافى را به ثمر برساند، و در هر مرحله دقيقترين برنامه را به اجرا درآورد كسى جز شخص خاتم انبيا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، و هيچكس ديگرى نمىتوانست از عهده آن برآيد.
شكل وقوع ماجراى غدير و مسيرى كه از آغاز تا انجام آن طى شد و كيفيت خاص آن گوياى يك هدف مقدس از اين همه برنامه است.
متوقف شدن در سرزمين گرم و خشك، بيعت و سلام به امرة المؤمنين، تهديد الهى بر عدم انجام رسالت در صورت عدم ابلاغ غدير، نزول آيه اكمال، شعر حسان، و تبريك مردم، مجموعهاى منسجم براى اعلام كسانى است كه به جاى مقام «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم» خواهند نشست.
اكنون كه خدا براى اولين و آخرين بار مىخواهد كمال دين و تمام نعمت و رضايت خود را اعلام كند، بايد چنين كارى در قالب بزرگترين برنامهريزى تاريخ انجام شود، تا دقيقا معلوم شود آنچه مورد قبول و انتخاب الهى قرار گرفته كدام دين با كدام ضابطه بوده و آن نعمتى كه به اعلى درجه كمال رسيده كدام است؟
از همين جاست كه خدا خواسته اين حادثه غير معمولى و غير عادى باشد، و غدير به عنوان جالبترين حقيقت تاريخ مطرح باشد و متضمن حقايقى سرنوشتساز براى حيات بشرى گردد.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حتى هنگام معرفى على (علیه السّلام) به اين اكتفا نمىكند كه نام او را ببرد؛ بلكه لازم مىداند دست امير (علیه السّلام) را بلند كند و به بشريت نشان دهد و با كلمه «هذا علىٌّ» او را دقيقا نشان دهد.
اينجاست كه پى مىبريم چرا هر نعمتى در مقابل نعمت ولايت كوچك است، زيرا دينى كه در آن ولايت نباشد مورد رضايت خدا نيست اگر چه تحت پرچم توحيد باشد!
جهانى شدن و جاودانگى اسلام يك شعار توخالى نبايد باشد، بلكه ضمانت و پشتوانه لازم را بايد آماده كرد، و سپس چنين ادعايى را مطرح كرد و چنان شعارى را سر داد.
اكنون همهٔ كسانى كه ادعايى به اين عظمت را بر بلندترين كتيبهٔ اسلام آويختهاند بايد بدانند كه حيات و بقاى دينشان مرهون ولايت و غدير است، و اگر ولايت نبود اسمى از اسلام باقى نمىماند، تا چه رسد به اينكه جهانى شود.
اگر اين همه مسلمان با مذاهب مختلف، با فكرى سالم به حادثه غدير بنگرند، نتيجهاش بازسازى جامعه اسلامى با بنايى بر مبناى حقايق ريشهدار الهى مىشود.
در واقع ما غديريان بايد شعار جهانى بودن اسلام را بر پرچم توحيد نقش كنيم و به جهانيان بنمايانيم، چون ضمانت و پشتوانه اين ادعا را از غدير گرفتهايم و حافظان دين تا روز قيامت برايمان تعيين شدهاند.
قرائنى كه ماجراى غدير را در برگرفته تشكيل دهنده مجموعهاى عظيم از دقايق جامعهشناسى و روانشناسى است.
اين مسائل حساب شده با در نظر گرفتن جامعهاى به وسعت همه مسلمانان تا روز قيامت و در هر شهر و ديارى است.
قرائنى همراه غدير است كه با فرهنگهاى مختلف قابل هضم و درك است، و كسى را از قافله اتمام حجت باز نمىگذارد.
توجه به جهات روانشناختى در كيفيت اجراى مراسم غدير نشانه ظرافتى است كه در انديشه غدير بايد جستجو كرد.
اينكه سيزده قرن قبل از تأسيس چنين علمى، با بكار بردن دقيقترين مبانى روان شناسى مراسم غدير در محيط آن روز به انجام رسيده رمز بقاى اين واقعه در طول قرنهاست.
پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهترين موقعيت و در حال انسجام مردم در سفر، و با تأكيد بر ابلاغ پيام او به غايبان و آوردن توحيد و نبوت قبل از ولايت، توانسته توجه مردم را به طور فوق العادهاى به پيام غدير جلب كند، و اين همه به دقيقترين شكل مراعات روحيات مردم باز مىگردد.
اسلام دين حقيقت جويى و درك شفاف واقعيات است. تاريخ اسلام شاهد حوادث بسيارى بوده كه هر مسلمانى بايد در صدد به دست آوردن حقايق دينش از لابلاى آنها باشد، تا سرمشقهاى زندگى خود را بيابد.
از بعثت گرفته تا غدير تا عاشورا تا ظهور، مهمترين حوادثى هستند كه هيچ مسلمانى را گزيرى از فهم آن نيست.
پرداختن به اين گونه مسائل را نبايد موجب اختلاف و تفرقه دانست، چرا كه وحدت و اتحاد نبايد سدى در برابر تعقل و تفكر باشد، همان گونه كه نبايد نقابى براى پوشاندن حق و آميختن آن به باطل شود.
آنچه در غدير انجام گرفت كارى سنگين بود و در شرايط سختى انجام پذيرفت. اين اقدام از يك سو مشتى محكم بر دهان فرصت طلبانى بود كه خود را نامزد خلافت نموده بودند! از سوى ديگر معرفى تمام عيار كسى بود كه به عنوان خورشيد ولايت بايد جانشين خورشيد رسالت مىشد.
از نگاهى ديگر تكميل دين و اتمام نعمت بود كه بايد بشارت آن به مردم ابلاغ مىشد و نمود عملىِ «إن شانئك هو الابتر» به همه نشان داده مىشد.
اينكه مىگوييم «دين با ولايت تكميل شد» ارتباط مستقيم دارد با اينكه «رسالت بدون ولايت ناقص بود»! اگر خدا مىفرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم» اين يك نتيجه گيرى از «و ان لمتفعل فما بلغت رسالته» است.
منافقينى بودند كه مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انتظار مىكشيدند تا قدرت را پس از ايشان در دست گيرند.
از يك سو مسلمانان از اهداف و اشخاص اين گروه بىاطلاع بودند؛ و ظاهرشان مانع بود كه نفاقشان معلوم باشد، و اگر سخنى مىگفتند از نظر مردم قابل باور بود.
از سوى ديگر آنان هم قدرت چنين كارى را داشتند و هم تصميم بر چنين كارى داشتند. لذا خدا و رسول خواستند قبل از هر اقدامى از سوى آنان حجت را بر مردم تمام كرده باشند.
نگاهى به ژرفاى غدير كه اگر تحقق عينى مىيافت چه مىشد و جهان چگونه بود، اين احساس را تقويت مىكند كه گويا همه جهانيان از گنجى گرانبها محروم شدهاند.
هم واقعه غدير به شكل جهانى اجرا شد، و هم تمام آزادگان جهان امامى عدل گستر را در آن جستجو مىكنند.
اين تعبير لطيفى است كه در غدير بزرگترين حقيقت بشريت بر روى دستان بزرگترين پيامبر به تمام بشريت در طول و عرض زمان و مكان عرضه شد.
خطبهٔ غدير از قاعدهٔ سخنورى جدا نيست. در همه جاى دنيا خطيب با توجه به قرائن اطراف خود دربارهٔ موضوعى سخن مىگويد، و مراعات نكردن آن خصوصيات خلاف فصاحت و بلاغت به شمار مىآيد.
در غدير حضور قرائن بيش از اندازه معمول بوده كه بسيارى از آنها عمدا با هدف تفسير و تبيين محتواى خطابه ايجاد شده است.
بعضى از اين قرائن در متن خطبه و برخى ديگر در فضاى پيرامون آن است. آنچه خارج از متن خطبه است يا قبل از شروع خطبه و يا همزمان با آن و يا بعد از پايان آن، در طول سه روز توقف در غدير اتفاق افتاده است.
كسى كه خود را با آن همه قرائن در فضاى خطبه قرار دهد بدون شك اين نتيجه را خواهد گرفت كه معناى «مولى» در غدير «اولى به تصرف در همه شئون مسلمين»
است، و هيچ معناى ديگرى براى آن در اين مورد خاص امكان ندارد.
ولايت و امامت و خلافت فقط در سايهسار غدير معنى دارد، كه برنامه آن از سوى خدا تعيين شده و توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجرا گرديده و صاحب آن از هر گناه و خطايى منزه است.
اگر كسى كه با پيش بينى خدا و رسول تعيين شده، از منصب امامت كنار گذاشته شود، راه ديگرى نمىماند جز آنكه كسانى كه قطعا اهل آن نيستند و از ظالمين به شمار مىآيند آن را در دست بگيرند، و نتيجهاى جز اين نخواهد داشت كه مردم در دين و دنيا و آخرتشان به انحراف كشيده شوند.
جالب اين است كه تجربه تاريخ نيز اين نتيجه را به عنوان بارزترين اثر كنار گذاشتن غدير نشان داده است!
موقعيت واقعه غدير بيانگر همه چيز است، و مىفهماند كه مسئله بالاتر از آن چيزى است كه تحريف كنندگان در صدد آن هستند و هدف از آن جز اعلان ولايت چيز ديگرى نيست.
امامت ادامه نقش نبوت در بين مردم است، و در واقع امام على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسالت الهى را به دست مىگيرد. بنابراين ابلاغ نكردن امامت على (علیه السّلام) به امت، به معناى ابلاغ نكردن بخش عظيمى از شئون رسالت است.
به عبارت ديگر اين دو يك مفهوم از يك منبع است كه توسط دو نفس در دو ظرف زمانى به مرحله عمل مىرسد. ولايت خداوند و ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولايت امام على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) يكى است و تفكيك بين آنها امكان ندارد.
خلوتى با غدير پرده از اسرار پر سوزش برخواهد داشت كه چهارده قرن شاهد و ناظر آن بوده است. شنهاى داغ غدير هنوز حرارت وحى در آن روز سبز را در خود حفظ كردهاند، و در بلنداى زمان روح تشنه اهل حقيقت را سيراب مىكنند.
اما مظلوميتى كه غدير بر خود ديده، او را در جستجوى همنشينى صادق و صميمى به انتظار گذاشته است.
غدير روزى را به ياد مىآورد كه 120000 نفر مأمور به ابلاغ پيام جاودانه آن شدند، ولى خبرى از ابلاغ و تبليغشان نشد.
اگر دل غدير را بشكافى فرمان بازگشت براى آنان كه جلوتر از على (علیه السّلام) در حركتند و دستور سرعت براى آنان كه عقب ماندهاند مىيابى.
اگر با غدير سخن بگويى برايت خواهد گفت كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على (علیه السّلام) را بالا برد تا مسلمانان پشتيبان دست او باشند؛ و گوشزد خواهد كرد كه دست على (علیه السّلام) آن دستى است كه اگر بالا باشد دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بالاست. غدير با تابلوى طلايى خود مىگويد: دست على (علیه السّلام) را - كه بالاست - بالا ببريد تا بالا برويد؛ و عهد كنيد كه براى بلند كردن اين دست خواهيد ايستاد.
IF
WE
WERE
IN
GHADIR ... ?
The curious look on Ghadir
Mohamad Baqer Ansari