ghaemiyeh.com
سرشناسه:امینی گلستانی، محمد، 1317 -
عنوان و نام پدیدآور:سیمای جهان در عصر امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف: اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی/ محمد امینی گلستانی.
مشخصات نشر:قم : مسجد مقدس جمکران ، 1385.
مشخصات ظاهری:2ج.
شابک:دوره 964-848-481-3 : ؛ دوره، چاپ سوم978-964-8484-81-6: ؛ ج.1 964-848-482-1 : ؛ ج.1، چاپ دوم: 978-964-8484-82-3 ؛ ج.2 964-848-483-X : ؛ ج.٬2چاپ دوم 978-964-8484-83-0 : ؛ 130000 ریال (ج.2، چاپ سوم)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:ج.1 (چاپ دوم: پاییز 1386).
یادداشت:ج.2 (چاپ دوم: پاییز1386).
یادداشت:ج.2. (چاپ سوم: 1389).
یادداشت:کتابنامه .
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع:مهدویت
شناسه افزوده:مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره:BP51/الف8س9
رده بندی دیویی:297/959
شماره کتابشناسی ملی:م85-10625
سیمای جهان در عصر امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف
اجتماعی، اقتصادی، آموزش و پرورش، نظامی و قضایی
محمد امینی گلستانی
بخش هشتم:
وضع کشور در زمان جنگ
وزیران ایرانی 13
حاکمان ایرانی ولایات 14
نیروی نظامی 14
پرچم واحد در سراسر گیتی 14
رنگ و جنس پرچم 19
آرم پرچم 19
پرچم او برگشت ندارد 20
ارتش 20
امّا از نظر منابع حدیث 23
امیران ایرانی ارتش 26
اسماء یاران در صحیفۀ لاک و مهرشده 26
شناخت امامان،مشخّصات یاران او را 27
پدر و مادرم فدای آنها باد 28
در نما شبیه همدیگرند 29
صفات یاران و ارتشیان 29
اگر به کوه بتازند از جا میکنند 32
اسبان زیبا و مردان نشاندار 33
شبزندهداران 34
جاننثاران روز 35
دلهای فروزان دارند و آرزویشان شهادت 35
ستونها و امنای مردم 36
ارتش جوان 36
ارتش غضب 36
بدنۀ ارتش 38
فرمانده کلّ در زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 39
شعار یاران 39
یگان فرشتگان 39
یگان پریان و جنّیان 43
یگانهای انسیان 43
گارد مخصوص 45
گارد آهنین 45
یگان هفتاد هزار نفری 47
یگان ده هزار نفری 48
تعداد بیکم و زیاد 49
فرماندهان 313 نفری 50
مانند ابرهای پائیزی،گرد هم آیند 51
در یک چشم به هم زدن 53
اوصاف اوتاد و ابدال و نجبا و صلحا و قطب علیه السّلام 54
ندای فراخوانی قائم علیه السّلام 56
بدون وعدۀ قبلی 57
سر به زینگذاران 58
جوانها در پشتبامها 58
چگونه مطّلع میشوند و به هم میپیوندند 58
مشخصات فرماندهان روی شمشیرها 60
اسامی و اماکن فرماندهان و یاران خاص الخاص.
61
فرق یاران خاص و یاوران 70
اسامی یاران خاص الخاص به روایت دیگر 71
از بانوان 78
حضرت خضر نبی علیه السّلام 89
أصحاب کهف 90
یاران حسین یاران من و مهدی است 92
12 هزار تن با 72 تن شهداء کربلا 92
از مؤمنین 93
زنده شدن منتظران 95
زنده شدن مؤمنان با چهل روز باران 95
العجب کلّ العجب بین جمادی و الرّجب 96
دابّة الأرض 98
نزول مسیح 98
أولین یاور از نصارا 103
قدرت نظامی 103
ارتش بدون علوفه و آشپزخانه 104
تسلیحات نظامی 106
تقسیم ارتش 110
جنگهای امام و اعزام نیرو 111
حرکت با ابر و باد شکننده 111
پیشروی با ایجاد ترس و رعب وحشت 112
هر سختی بر او آسان شود 113
تسلیم قدرتهای جهانی 113
بدون خونریزی 118
کشتن مجروح و فراری 121
راه حل 123
فتوحات 124
پاداش جنگاوران و شهدا!124
مبارزه با لشکر سفیانی در کوفه 124
جنگ نهایی با لشکر سفیانی در شام 125
دستور ساختن کشتیهای جنگی 128
حرکت به سوی روم 128
دو فرمانده از اصحاب کهف 129
فتح روم و استرداد پناهندگان 129
محاکمۀ امپراتور 131
فتح مصر و شامات و بصره 133
فتح مصر و بصره و حروراء و طائفۀ ثقیف 134
فتح چین و ترکیة و سند و هند و خزر 134
فتح کابل 135
فتح قسطنطنیّة 135
فتح دیلم 137
قرقیسیا 137
فتح زنگبار و شمال آفریقا 137
فتح سائر کشورها 138
جنگ 13 شهر 138
بیت المقدس و فلسطین و صور و عکا و غزة و عسقلان 138
خروجیان مسجد 139
خروج بعد از آرامش 140
عمر بن ذرّ 141
مدّت جنگ 142
تعیین ولات و حکّام 143
بخش نهم:
آموزش و پرورش
علمی و آموزشی 147
دانش مهدی علیه السّلام 147
تفسیر 27 حرف علم و دانش(یا پیشرفت برق آسای علوم)148
به او وحی میشود 150
دانش روز 154
شب جمعه و علم مستفاد 154
شب قدر و دانش جدید 155
دانش مهدی علیه السّلام در خطبۀ غدیر خم 157
علم الأدیان 166
چادرهای تعلیم قرآن 168
اساتید ایرانی قرآن در زمان«قائم علیه السّلام»170
علم الابدان 171
برچیده شدن بیماریها 171
علوم دیگر 172
دانشهای فضایی 172
اطاعت خورشید و ماه 178
حکومت بر کرات دیگر 179
حرکت آرام افلاک 180
دسترسی به هستۀ مرکزی زمین 183
بینیازی از نور خورشید 183
علم به آینده 185
دانشهای رمزی روی شمشیرها 186
علم به اسرار خانوادهها 187
حضور امام در تمام بلاد 187
رادیو و تلویزیون 189
همۀ زبانها را میداند 190
اعمال عباد زیر نظر اوست 191
زمین در نظر او،مانند گردو است 192
زوایای زمین و آسمان زیر نظر اوست 192
برای او پستی و بلندی نخواهد بود 193
هماهنگی لباسها با رنگ و اندازۀ دلخواه!194
سخن گفتن نوک تازیانه و بند نعلین 195
تربیتی و پرورشی 195
رشد و کمال عقل مردم 195
رفع موانع رشد و کمال 198
آزادی فکری 200
آزادی بیان 202
رفع وحشت و درندهخویی 205
تربیت در حدّ عصمت 207
بخش دهم:
قضایی
پیشرفت قضایی 213
بهرهگیری از عوامل فوق در عصر امام علیه السّلام 216
اصول اساسی دولت کریمه 218
حکومت قانون و عدالت واقعی 223
سیره قضایی و حکم داودی 224
برچیدن عوامل دوچهرهای 228
اخبار از درون در قضاوت 228
سنجش سیما در قضاوت 229
حکم با عدالت 232
محلّ قضاوت 232
مؤمنان در مسند قضاوت بر فرشتگان 233
قضات اعزامی 233
دستور العمل قضات 234
قضاوت زنان 234
ارث برادران عالم ذرّ 235
نسخ نسب 236
لغو نظام طبقاتی و ابطال اسناد ستمگران 236
حکم به برگشت انفال و سواد کوفه 237
حکم به استرداد زمینهای احیاشده 237
استرداد حقّ مظلومان 238
رشوه برچیده میشود 239
ربا ریشهکن میگردد 239
سیرۀ اجرای حدود 240
اجرای حد بر لات و عزّی 241
اجرای حد بر حمیرا 241
اجرای حد بر زانی پیر و مانع زکات و سنگسار زانی محصنه 242
سختگیری بر وزرا و کارگزاران 243
قصاص 243
اعدام نسل قاتلان کربلا 244
احکام اقلیّتها 245
زنده شدن کفّار برای قصاص 246
بخش یازدهم:
اقتصاد و دارایی
پیشرفت عظیم اقتصادی 249
زندگی اقتصادی 250
شکوفایی وضع اقتصادی 251
بخش کشاورزی 251
حفر کانالها و ساخت آسیابها 252
کشاورزی آزاد 254
بهرهبرداری آزاد از دریاها 255
تحریم خزاین 256
مقاطعۀ قائم علیه السّلام با شیعیان 257
اخذ آنچه که در دست غیرشیعیان است 257
جزیه 258
ظهور خیرها و برکتهای زمینی،آسمانی،انسی و حیوانی 260
نزول برکات آسمانی 260
فقرزدایی 264
تقسیم مساوی و عادلانه 270
تقسیم بیحساب 273
نبود مستحق زکات 274
کاش مردهها زنده بودند 276
بیایید و بگیرید 276
تأسّف قاتلان و دزدان و قاطعان رحم 277
فرمانبرداری زمین 277
اگر لطف خدا نبود طغیان میکردند 277
پرداخت حقوق 278
برداشت محصول 279
عمران و آبادی شهر و دشت 280
آب چشمهها و نهرها 280
ستونهای طلا و نقره 281
بارش ملخهای طلایی 281
استخراج معادن 282
استخراج ودایع 283
آزادی بردهها 287
ادای قرضهای عموم 288
ادای مظلمۀ گرفتاران 288
ادای دیۀ غلامان کشتهشده 288
دادن دیۀ کشتهشدگان 288
ادای قرضهای شیعیان 289
حل مشکل مسکن 290
مساکن بنی العباس 290
حلّ مشکل بیکاری 291
نعمت بیسابقه 292
گوارا باد 293
پرندهها و ماهیها 293
کباب پرندهها 293
کباب آهوان 293
نابودی حیوانات حرامگوشت 294
میوهها در فصل مخالف 294
بخش دوازدهم:
اجتماعی
سیرت اجتماعی 297
لغو امتیازات طبقاتی 298
لغو تبعیضات نژادی 299
حذف تجمّلگرایی 300
قدرت اطّلاعاتی امام 300
گزارش اعضا و وسایل به آدمی از جریانهای درون خانه 302
اطاعت موجودات 303
اخبار سنگ و درخت بر آنچه در درون اوست.
303
نفوذیها 304
ارتباطات 306
همواری زمین 307
تسلیم محض در برابر او 308
محبت در میان آنها 308
احترام میان مردم 309
اعتماد به یکدیگر 310
ملائکه در خدمت مؤمنین 311
مؤمنان در ابر 311
پرواز مؤمنان با فرشتهها 312
سه سوار و سه مأموریّت 312
رضایت موجودات از خلافت او 312
امام به همۀ زبانها و گرایشها آشناست 313
آرامش کامل و امنیت فراگیر 313
سختیها برچیده شود 318
اشرار نابود شود 318
ادای امانات 319
زنا و شراب و ربا 319
کینه از دلها زدوده میشود 319
حق را به حقدار رساند 320
دروغ محو گردد!320
آرزوی زنده شدن مردگان 320
اعتقادی 321
مأموریّت به تخریب 321
محو آثار ستمگران 323
هدم مساجد و مناره و گنبدها 323
مساجد سقفدار 325
مساجد نقشدار 326
انهدام کعبه و مسجد الحرام 326
برگرداندن مسجد الحرام به حالت اولیه 327
حدّ مسجد الحرام 328
تغییر مقام ابراهیم 329
مستحبّات جایگزین واجبات میشوند 334
مجازات کلیدداران کعبه 334
مسجد مدینه 336
تخریب مسجد کوفة 337
تخریب مساجد چهارگانه کوفه 338
چهار چشمه در مسجد کوفة 339
استخراج نفت از مسجد کوفه 340
اصلاحات عمومی 340
خیابانکشیها و بزرگراهها 340
بزرگراهها 341
رفع موانع از سر راهها 341
پنجرههای مشرف به راه 341
برچیده شدن بالکنها و ناودانها 342
تخریب خانههای مشرف به همسایه 343
قوانین راهنمایی و رانندگی 343
سوارهها از وسط و پیادهها از کنار 343
آقایان از میانۀ راه و بانوان از کنار 344
ادیان و حقوق اقلیّتها 345
ناصبیها 345
یهود و نصارا 346
اقلیّتها بهطور عام 348
شیعیان در عصر ولایت 354
کاش به بچّگی برمیگشتیم 355
نبیرهها و ندیدههای هزاری 356
شیطان 356
یوم وقت معلوم 359
اعدام شیطان با دست امام علیه السّلام 362
توصیف خداوند از مؤمنان عصر ظهور 366
بخش سیزدهم:
شهادت و حوادث بعد از آن
مدّت خلافت بعد از ظهور 371
بدون تاریخ تا قیامت 371
120 سال 373
علّت اختلاف روایات 375
شهادت و پایان زندگی 379
قاتل 379
عزای عمومی 380
غمگساران زمین و آسمان 381
گریۀ زمینیان و آسمانیان 381
که نماز میخواند 381
محلّ شهادت 384
محلّ دفن 384
پایان دنیا با مرگ آخرین امام 384
دوازده مهدی یا دوازده امام 385
دوازده مهدی 391
سلطنت مردی از اهل بیت 309 سال 394
رجعت یا دوازده امام 395
رجعت عام نیست 398
حکومت امامان 403
حکومت امام حسین علیه السّلام 404
حکومت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 412
حکومت امیر المؤمنین علیه السّلام 412
دابّة الارض 413
صاحب عصا و میسم و خاتم 419
کمک همۀ انبیا به امیر المؤمنین علیه السّلام 421
رجعت مهدی علیه السّلام 423
دفع شبهه و توضیح روایات بالا 426
دولت آخرین 432
کیست حجّت آخرین که قبض روح میشود؟..
435
به آخرین حجّت که نماز میخواند 437
آرامگاه نهایی امامان رجعتکننده 439
قیام قیامت بر شرار خلق 441
بیفروغی خورشید و ستارگان 443
پیچیده و برچیده شدن آسمانها!444
نفخ صور یا پایان نقش و نگار فعلی جهان 451
تفسیر صیحههای رستاخیز!459
پس از اسکان بهشتیان و دوزخیان 464
تشکیل جهان به صورت دیگر 467
قرار گرفتن مجدّد عرش خدا بر آب 469
بخش چهاردهم:
متفرّقات
دعاها 473
دعای امام زمان علیه السّلام 490
سرگذشت مادر قائم علیه السّلام 491
دیدارکنندگان قائم 517
کیفیت نماز حضرت حجت علیه السّلام 535
صورت مکتوب خواندن امام عصر علیه السّلام 542
سورۀ فاتحه برای ذی الدّمعه 542
توقیعات آن حضرت 556
مراد از ناحیه مقدسه 570
پیشگوئیها 581
مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه میشود 591
خبر اللّوح 603
اسمای امامان با مادرانشان 610
نامهای امامان در روایت دیگر 613
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با ابیّ بن کعب 614
انوار یمین عرش 616
سالم نوۀ عمر بن خطّاب و روایت معراج 618
گریۀ امام صادق علیه السّلام 620
خورشید نور خود را میافشاند اگرچه در پشت ابر باشد 629
اشعار 633
مصادر و منابع 667
نیروی نظامی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلوة و السلام علی سیّد الأنبیاء و المرسلین و علی آله الطیّبین الطاهرین المنتجبین و اللعنة الدآئمة الأبدیة علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی بقاء یوم الدین.
در اخبار و احادیث مربوط به حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»از زبان مبارک رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و ائمّۀ معصومین علیهم السّلام تعاریف و توصیفاتی دربارۀ عجمها و به خصوص فارس بیان شده است که اگر بخواهیم در این رابطه،وارد تحقیق و بررسی شویم،از مطالب اصلی و موضوع کتاب دور میشویم.
بنابراین برای اطّلاع عزیزان،بهطور گذرا به چند مطلب اشاره نموده و تفصیل آن را به کتابهای مربوطه ارجاع میدهیم. (1)
-در این کتاب نیز به بخش 4 فصل«ایرانیان وقت ظهور»و بخش آموزش و پرورش فصل«اساتید ایرانی قرآن در زمان قائم علیه السّلام مراجعه نمایند.
1-حافظ ابو نعیم از قول ابن عباس گوید:که«ذکرت عنده فارس فقال:فارس عصبتنا أهل البیت؛ (2)«در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سخنی از فارس به میان آمد آن حضرت فرمود:فارس گروه ما و قدرت ما اهل بیت هستند.»
2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«وزراء المهدیّ من الأعاجم،ما فیهم عربیّ،یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزراء،و أفضل الوزراء؛ (3)وزیران مهدی علیه السّلام از عجمهاست،در میان آنها عربی نباشد،اما با عربی صحبت میکنند،درحالیکه آنها خالصترین وزرا و بافضیلتترین وزیرانند.»
1-موسی آبار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«اتّق العرب فإنّ لهم خبر سوء،أما إنّه لم یخرج مع القآئم منهم واحد؛ (1)
-(الابار:سازنده و فروشندۀ سوزنها)بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 62 از غیبت طوسی.
هوای عرب را داشته باش،برای آنها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عربها با قائم علیه السّلام خروج نخواهند کرد.»2-«إذا أقبلت الرایات السود فاکرموا الفرس فإنّ دولتکم معهم؛ (2)وقتی پرچمهای سیاه آمدند،فرس(ایرانیان)را اکرام نمایید،همانا دولت شما با آنان است.»
«پرچم»که در عربی آن را«علم»گویند،نشانۀ هویّت،استقلال،ارزش اجتماعی و شناسنامۀ هر ملّت،قوم و قبیله و کشوری است که در آن زندگی میکنند.
در مجامع عمومی با برافراشتن پرچم،حضور ملّتها و کشورها شناخته شده و رسمیت پیدا میکند،در جنگها طرفین منازعه با آن،همدیگر را میشناسند و تا زمانی که پرچم پایدار است،شکست صاحب آن مشخص نمیشود؛بهطور خلاصه«پرچم و علم»یکی از علامتهای مشخص مجامع و تعیین هویت کشورهاست.
پس با در نظر گرفتن قوانین امّتها و ملتها،در اسلام نیز برای خود پرچم انتخاب و با به اهتزاز درآوردن آن،استقلال و حضور خود را اعلام میدارد.
در هنگام ظهور و خروج قائم علیه السّلام پرچم بهشتی شناختهشدۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برافراشته خواهد شد،با این تفاوت که در آن زمان پرچم متعدد وجود نخواهد داشت،بلکه در سراسر گیتی،یک کشور و پرچم وجود خواهد داشت.
پیرامون علم و پرچم«مهدی موعود علیه السّلام»به روایات ذیل توجه فرمایید.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ لنا أهل البیت رایة،من تقدّمها سرق،و من تأخّر عنها زهق،و من تبعها لحق،یکون مکتوبا فی رایته:«البیعة للّه»؛ (1)
-الملاحم و الفتن:ص 55 و 135؛ [1]ینابیع المودة:92/3؛المهدی:ص 97؛الحاوی للفتاوی:150/2؛ بشارة الإسلام:ص 202 [2] جز آخرش؛منتخب الأثر:ص 319. [3]
به درستی که برای ما اهل بیت پرچمی است،هرکس از آن جلوتر رود،دزدیده شود و هرکس از آن تأخیر کند، نابود شود و هرکس پیرو او باشد(به مقصد)میرسد و در پرچم نوشته شده است:«بیعت برای خداست».»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا هزّ رایته أضآء لها ما بین المشرق و المغرب،و وضع اللّه یده-أی ید المهدیّ-علی رؤوس العباد-أی سلّطه علیهم-فلا یبقی مؤمن إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحدید،و أعطی قوّة أربعین رجلا؛ (2)هرگاه پرچم را به اهتزاز درآورد،مابین مشرق و مغرب زمین روشن میشود و خداوند دستان مهدی علیه السّلام را به سر بندگان میگذارد و او را بر آنها مسلّط مینماید،پس باایمانی نماند،مگر اینکه دل او از پارههای آهن سختتر میشود و نیروی چهل مرد به او عطا شود.»
3-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام با اهل بصره به هم رسیدند،آن حضرت پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را برافراشت و(مردم با دیدن آن)قدمهایشان لرزید و هنوز شعاع آفتاب زرد نشده بود،گفتند:ای پسر ابو طالب!ایمان آوردیم.در این هنگام بود که حضرت دستور داد اسیران را نکشند، کار زخمیها را یکسره نکنند و آن را که از میدان جنگ فرار کردهاند،دنبال نکنند و هرکس اسلحه به زمین گذاشت،در امان است و هرکس در خانهاش را ببندد،در امان است.
چون روز صفین فرارسید،از حضرت خواستند که دوباره آن پرچم را بگشاید، حضرت نپذیرفت.حسن و حسین علیهما السّلام و عمّار رضی اللّه عنه را واسطه قرار دادند،
امیر المؤمنین علیه السّلام به حسن علیه السّلام فرمود:فرزندم برای مردم مدّتی معین شده است،که به آن خواهند رسید و این پرچم پرچمی است که بعد از من کسی آن را جز امام قائم علیه السّلام نخواهد گشود. (1)
-عن أبی بصیر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:لما التقی أمیر المؤمنین علیه السّلام و أهل البصرة نشر الرایة رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فتزلزلت أقدامهم فما اصفرت الشمس حتی قالوا:أمتّنا(آمنّا)یا ابن أبی طالب فعند ذلک قال:لا تقتلوا الاسراء،و لا تجهزوا علی جریح،و لا تتبعوا مولیّا،و من ألقی سلاحه فهو آمن و من أغلق بابه فهو آمن.و لما کان یوم صفین،سألوه نشر الرایة فأبی علیهم فتحملوا علیه بالحسن و الحسین و عمار بن یاسر فقال للحسن:یا بنی إن للقوم مدة یبلغونها و إن هذه رایة لا ینشرها بعدی إلا القائم-صلوات اللّه علیه-غیبت نعمانی:ص 165؛ [1]بحار الأنوار:367/52 ب 27 ح 151. [2]
4-ابو حمزۀ ثمالی گوید که امام باقر علیه السّلام به من فرمود:ای ثابت!گویی«قائم علیه السّلام» اهل بیتم که به طرف نجف(شما)روی آورده و با دست به سمت کوفه اشاره فرمود همینکه روی به نجف(شما)کند،پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میگشاید و چون آن را باز کرد،فرشتگان بدر به او فرود آیند.
عرض کردم:پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چیست؟!
فرمود:عمودش از عمودهای عرش خدا و از رحمت او و بقیهاش از نصرت خداست،آن پرچم به چیزی فرود نمیآید،مگر اینکه خداوند آن را هلاک کند.
عرض کردم:پس آن پرچم در نزد شما پنهان است تا آنکه«قائم علیه السّلام»قیام کند یا آنکه در آن زمان برای او میآورند؟
فرمود:نه،بلکه برایش میآورند.
عرض کردم:چه کسی برای او میآورد؟
فرمود:جبرئیل. (2)
غیبت نعمانی:ص 166؛ [3]بحار الأنوار:362/52 ب 27 ح 130 و [4]ص 328 ح 41 مختصرا از کمال الدّین و [5]ص 330 ح 48 مفصّلا از کامل الزّیارة.نفی حضرت،شاید از آن جهت است که تقیه میکرد چون اگر به گوش حکّام جور میرسید به زور مطالبه میکردند و شاید هم تأویلی در پرچم باشد.
1) 1)
2) 2) -ابن تغلب،عن الثمالی قال:قال أبو جعفر علیه السّلام:[کأنی]أنظر إلی القائم قد ظهر علی نجف الکوفة،فإذا ظهر علی النجف نشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،عمودها من عمد عرش اللّه تبارک و تعالی،و سائرها من نصر اللّه جل جلاله،لا یهوی بها إلی أحد إلا أهلکه اللّه عز و جل قال:قلت:تکون معه أو یؤتی بها؟قال:بل یؤتی بها یأتیه بها جبرئیل.
5-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:سپس پرچم را به اهتزاز درآورد و با پرچم حرکت کند،کسی در خاور و باختر نماند،مگر اینکه پرچم را لعنت کند و آن پرچم رسول خداست صلّی اللّه علیه و اله که در جنگ بدر،جبرئیل آن را فرود آورد.سپس فرمود:
ای ابا محمد!به خدا قسم،آن پرچم از پنبه است و نه از کتان و ابریشم و نه از حریر! عرض کردم:پس از چیست؟!
فرمود:ورق بهشتی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روز بدر آن را گشود و سپس آن را پیچید و به علی علیه السّلام داد و همواره نزد علی علیه السّلام بود تا آنکه روز بصره برافراشت و خداوند فتح را نصیب او کرد و آن را درهم پیچید،(و دیگر گشوده نشد)اکنون اینجا نزد ما است،هیچکس آن را باز نکرد تا آنکه قائم علیه السّلام قیام نماید و او پرچم را باز کند.... (1)
-غیبت نعمانی:ص 162 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه:صلّی اللّه علیه و اله. [1]
6-ابان بن تغلب گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:سپس اسبی سیاه و سفید که در میان دو چشمش سفیدی روشنی است،سوار میشود و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به همراه دارد.
عرض کردم:پرچم هماکنون پنهان است یا آنکه پرچم را برایش میآورند؟
فرمود:بلکه جبرئیل آن پرچم را میآورد و عمودش از عمودهای عرش خدا است و بقیهاش از نصرت خدا و.... (2)
7-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:پس پرچم پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را باز کند و چون باز کرد مابین مشرق و مغرب از نور آن روشن شود،عمود پرچم از عرش است و پرچم او از نصرت خداست،به هیچچیز رو نکند،مگر اینکه خداوند او را هلاک کند و چون او را حرکت دهد و به اهتزاز درآورد،نماند مؤمنی مگر اینکه دل او چون پارۀ آهن محکم شود و قوّت چهل مرد به او داده شود و نماند مؤمن مردهای مگر اینکه با شادی و خوشحالی داخل قبر او شود،علتش این است که مؤمنین در قبرهای خود به زیارت یکدیگر میروند و یکدیگر را به قیام قائم علیه السّلام بشارت
میدهند و چون پرچم را باز کند،ملائکه برای نصرت او فرود میآیند. (1)
-معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:16/4 ح 1906،غیبت نعمانی:ص 210، [1]بحار الأنوار ج 328/52 ب 27 ح 48 از کامل الزّیارة.
8-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میگشاید که عمودش از عمودهای عرش خدا و بقیهاش نصرت خداست و با آن بر چیزی سرازیر نگردد،مگر آنکه آن را هلاک گرداند.
عرض کردم:آیا آن پرچم الان پنهان شده است یا برایش میآورند؟
فرمود:بلکه جبرئیل آن پرچم را میآورد.... (2)
9-ابان بن تغلب گفت:امام صادق علیه السّلام در روایتی طولانی فرمود:سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رو به جعفر بن ابی طالب کرد و فرمود:ای جعفر،مژدهات ندهم؟!
عرض کرد:چرا ای رسول خدا!
فرمود:اندکی قبل جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد آن کسی که آن«پرچم»را به قائم میسپارد،از نسل تو است.... (3)(در فصل خروج مردی از اولاد جعفر گذشت).
9-منصور بن حازم گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:چون پرچم حق برافراشته شود و اهل خاور و باختر،آن را لعنت فرستند.
عرض کردم:از چه رو چنین خواهد شد؟!
فرمود:از آنچه از بنی هاشم میبینند. (4)(دو روایت فوق در فصل-لعنت شرقیان و غربیان-گذشت).
10-امام صادق علیه السّلام فرمود:و چون پرچم را باز کند،ملائکه برای نصرت او فرود آیند. (5)
1) 1)
2) 2) -غیبت نعمانی:ص 164 باب ما جاء فی رایة رسول اللّه:صلّی اللّه علیه و اله. [2]
3) 3) -همان مدرک:ص 289 باب 14 ح 1. [3]
4) 4) -همان مدرک:باب 17 ص 350. [4]احتمالا این دلگیری شدید ملّت از بنی هاشم یا در اثر خروج پیدرپی سادات و گرفتاریهای ناگوار پیامد جنگها و یا پس از تجدید سلطنت عباسیان از آنها خواهند دید، میباشد.
5) 5) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:16/4 ح 1906،غیبت نعمانی:ص 210،بحار الانوار ج 328/52 ب 27 ح 48.
مطالب مربوط به این فصل در فصول ورود به کوفه و نجف و ملاقات با سیّد حسنی گذشت.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«رایته مرط مخملة سوداء،مربعة فیها جمم،لم تنشر منذ توفی رسول اللّه،و لا تنشر حتّی یخرج المهدیّ،یمدّه اللّه بثلاثة آلاف من الملائکة یضربون وجوه أعدائه و أدبارهم؛ (1)
-الحاوی للفتاوی:174/2؛عیون أخبار الرّضاء:233/1؛الزام النّاصب:ص 259 از البیان؛ [1]الملاحم و الفتن:ص 59-58؛ [2]یوم الخلاص:ص 241.
پرچم او از مخمل ندوختۀ سیاه،چهارگوشی است که در آن گشادگی هست،از روزی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وفات کرده،گشوده نشده است و باز نمیشود تا مهدی علیه السّلام خروج نماید،خداوند او را با سه هزار فرشته مدد میکند که به صورت دشمنانش میکوبند و آنها را نابود سازند.»2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«ینشر رایة رسول اللّه السودآء؛ (2)پرچم سیاه رنگ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میگشاید.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و هی رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله نزل بها جبرئیل یوم بدر سیر به، ثم قال:یا أبا محمد!ما هی و اللّه من قطن و لا کتان و لا قز و لا حریر،فقلت:من أیّ شیء هی؟ قال:من ورق الجنة؛ (3)و آن پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است که در روز«بدر»جبرئیل با آن فرود آمد و با آن سیر نمود سپس فرمود:ای ابا محمد(یعنی ابی بصیر)به خدا قسم!آن پرچم نه از پنبه و کتان است و نه قزّ و حریر.
گفتم:از چیست؟فرمود:از برگ بهشتی است....»
حضرت قائم علیه السّلام را به جز این رایت،رایتهای زرد و سفید دیگری نیز دارد.
1-در روایتی از صدوق قدّس سرّه آمده است،در پرچم مهدی نوشته شده است:«البیعة للّه.» (1)
-معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:221/1 ح 134؛منتخب الاثر ص 393 ف 2 ب 49 ح 1.
2-در روایتی دیگر«الرفعة للّه»و یا«-الرفعة للّه عزّ و جلّ-»آمده است.
3-در(اثبات الهداة)از فضل بن شاذان آمده است که در رایت مهدی علیه السّلام نوشته شده است:«اسمعوا و اطیعوا.» (2)
4-نوف بکالی گوید:بر پرچم«مهدی علیه السّلام»نوشته شده است«البیعة للّه»؛بیعت از آن خداوند است. (3)
«أما إنّه لا یردّ له رایة؛ (4)هیچ رایتی از رایتهای او برنمیگردد(و تا فتح تمامی کرۀ زمین پیش میرود).»
چنانکه میدانیم،شرط مهم پیروزی بر دشمن،برتری نیروهاست و این نیروها تنها شامل نیروهای نظامی نمیشود،بلکه برتری از نظر قدرت روحی و ایمان و استحکام پایههای اقتصادی و اجتماعی نقش اساسی دارند.
اگر جامعهای شکست بخورد و در زنجیر اسارت باقی بماند،دلیلی جز غفلت از تلاش و کوشش،در زمینۀ فراهم آوردن این عوامل پیروزی و یا اشتباه در محاسبۀ نیروها نیست.
با در نظر گرفتن اصل اساسی فوق،نیروی نظامی نیز از ارکان مهم و پایههای اساسی در برتری به دشمن میباشد.
1) 1)
2) 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:223/1 ح 135، [1]اثبات الهداة:582/3 ب 37 ف 59 ح 769،منتخب الاثر:ص 393 ف 2 ب 49 ح 3،بحار الانوار ج 305/52 ب 26 ح 77،مم 357.
3) 3) -الملاحم ابن طاوس:ص 68:عقد الدرر:ص 216؛تاریخ زندگانی حضرت مهدی علیه السّلام ص 183.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 176؛بحار الأنوار:294/52 ب 26 ح 42.
در مورد تشکیلات نظامی به خصوص تسلیحات ارتش حضرت مهدی موعود علیه السّلام پرسشهایی پیش میآید که نیاز به پاسخ دارد.
1-آیا رهبر این نهضت بزرگ،برای تحقّق بخشیدن به آرمانهای انبیا و پیروزی ارتش حق،از سلاحهای سنّتی اعصار پیشین(از اسلحۀ سرد)استفاده خواهد کرد یا با سلاحی مدرنتر از آنچه که امروز در اختیار بشریت در پیشرفتهترین کشورهای صنعتی قرار دارد،دست به مبارزه میزند؟!
2-از این گذشته در روایات اسلامی میخوانیم«او با شمشیر قیام میکند»و این تعبیر نشان میدهد که احتمال اوّلی«یعنی پیکار با سلاح سنّتی و بهرهگیری از آن»به حقیقت نزدیکتر است،در این صورت این اشکال پیش میآید،چگونه میتوان با سلاحهای ابتدایی و سنّتی،تسلیحات مدرن و وحشتناک را نابود کرد و به عصر سلاح سرد بازگشت و بر دشمن پیروز شد؟!
آیا دنیای امروز با پیش کشیدن جنگ اتمی(چنانکه برخی پیشبینی کردهاند) آنچنان درهم کوبیده خواهد شد که چارهای جز بازگشت به گذشته نخواهند داشت و سپس قائم علیه السّلام قیام خواهد کرد،یا با این منوال،به مسابقۀ تسلیحاتی خود ادامه خواهند داد که سرانجام آن معلوم نخواهد بود؟!
3-همچنین سؤال دیگری این است که بهطور کلّی در عصر برتری نور بر ظلمت و عدالت بر بیدادگری،آیا ماشینیزم مدرن با تمام وسایل رفاه و آسایش که برای پیشرفت بشریّت فراهم آمده است،از میان رفته و نابود خواهد گشت و انسانها به چندین قرن پیش باز خواهند گشت؟!در این صورت آیا این ارتجاع و عقبگرد، باورکردنی است؟و یا به بنا به حکم عقل،بازگشت به عقب نه ممکن است و نه منطقی و این برخلاف سنّت آفرینش و اصل تکامل در زندگی انسانهاست!
یا به عکس،نهتنها این تسلیحات میمانند،بلکه با سرعت تمام تکامل مییابد، آنچنانکه توأم با پیشگیری از جنبۀ منفی زندگی ماشینی و خطرات ناشی از آن خواهد بود؟به تعبیر دیگر،«ماشینیزم»هم تکامل مییابد و هم تصفیه میشود.
و پرسشهای فراوان دیگر که با مرور زمان،پیش خواهد آمد!
برای یافتن پاسخ این سؤالات هم از منابع احادیث میتوان کمک گرفت و هم از دلایل عقلی؛زیرا هردو باهم ارتباط ناگسستنی دارند.
این نکته را باید به خاطر داشت که دلیلی ندارد،پیشرفت و ترقّی جامعۀ انسانی که به سوی حق و عدالت پیش میرود،ناگهان متوقف گردد و یا عقبگرد نماید؛ زیرا عقبنشینی و گذشتهگرایی با جهش و پیشرفت هیچگونه تناسبی ندارد.
بنابراین قیام مصلح بزرگ برای استقرار عدل و آزادی در سراسر جهان،هیچگاه سبب نمیشود که جنبش صنعتی و ماشینی در شکل سالم و مفیدش برچیده و متوقف گردد.
با اینکه صنایع کنونی،نه تنها بسیاری از گرهها را از زندگی انسانها گشوده است،بلکه یکی از پایههای استقرار حکومت واحد جهانی؛از قبیل نزدیکی و به همپیوستگی دنیا از نظر وسایل ارتباطی و پیوندهای اجتماعی است و این موضوع بدون تکامل صنعتی ممکن نیست،ولی شکی نیست که این جنبش صنعتی و تکامل تکنولوژی،باید از صافی دقیق بگذرد تا جنبههای ناسالم و زیانبخش آن حذف گردد و سرانجام در مسیر منافع انسانها و صلح و عدالت بسیج شود و روزی یک حکومت طرفدار حق و عدالت این کار را خواهد کرد،این مطلب در مورد اصل پیشرفت صنعت و تکنولوژی است.
اما دربارۀ تسلیحات باید گفت که برای استقرار چنان حکومتی،باید حکومتهای خودکامه و بیدادگر از صحنۀ گیتی برچیده شود و برای نابودی آنها در شرایط کنونی،«سلاح برتری»لازم است که شاید تصورش امروز برای ما ممکن نیست،ولی آیا این سلاح چیزی همانند یک«اشعۀ مرموز و مجهول»است که کاربرد آن ماورای سلاحهای کنونی است و میتواند همۀ آنها را خنثی کند و نقشۀ استفادۀ ابرقدرتها را از آن عقیم بگذارد؟یا یک نوع تأثیر مرموز روانی و از کار انداختن دستگاههای فکری آنها حتّی از راههای دور است که نتوانند هیچگونه فکری برای بهکار انداختن سلاحهای مخرّب کنونی بنمایند؟و یا چیزی از قبیل احساس یک نوع ترس و وحشت فوق العاده که مانع هرگونه تصمیمگیری در این
زمینه شود؟!و یا چیز دیگر...؟!نمیدانیم و نمیتوانیم نوع این سلاح را،نه از نظر مادی یا روانی بودن و نه از جهات دیگر تعیین کنیم؛همین اندازه اجمالا میتوانیم بگوییم که سلاح برتر خواهد بود و نیز میدانیم آن سلاح،سلاحی نیست که گناهکار و بیگناه را باهم نابود نماید و پایههای عدالت آینده را بر ظلم و ستم امروز بگذارد،این از نظر تجزیه و تحلیل عقلی. (1)
-در این مورد به فصل تسلیحات این بخش مراجعه شود.
تعبیرات جالبی دیده میشود که بهطور ضمنی،پاسخ رسا و روشنی برای سؤالات فوق دربردارد؛از جمله:
در برابر فلان موضوع سر تسلیم فرود نیاورید-حوالۀ شما با شمشیر است-و یا به زور شمشیر،حق خود را میگیرم-یا از قدیم معروف بود،کشور با دو چیز اداره میشود،قلم و شمشیر-همۀ این تعبیرها جنبۀ سمبولیک دارند و مفهوم آن تکیه بر قدرت و استفاده از نیروی نظامی است.
ضرب المثلهای بسیاری امروز در این زمینه در دست است،مثلا میگویند:
«فلانکس شمشیر را از رو بسته»یعنی آشکارا قدرتنمایی میکند یا اینکه «شمشیر میان ما و شما حکومت خواهد کرد»اشاره دارد بر اینکه جز از راه جنگ مسأله حل نمیشود یا اینکه«شمشیرها را غلاف نمیکنیم تا به هدف برسیم»کنایه از این است که مبارزه را تا آخر ادامه میدهیم،یا اینکه«فلانکس شمشیرش را غلاف کرده»یعنی دست از پیکار برداشته است،یا«فلانکس شمشیر دو دم است» یعنی از دو سو مبارزه میکند.تمام این تعبیرات از شمشیر،کنایه از قدرت و مبارزه است.
در روایات اسلامی نیز میخوانیم«الجنّة تحت ظلال السّیوف»بهشت زیر سایۀ شمشیرها است؛«السّیوف مقالید الجنّة»شمشیرها کلیدهای بهشتند؛همۀ این
1) 1)
عبارات اشاره به جهاد و جانبازی و استفاده از قدرت است و اینگونه تعبیرات سمبولیک از«شمشیر»یا«قلم»در زبانهای مختلف فراوان است.
از اینجا روشن میشود که منظور از قیام مهدی علیه السّلام با شمشیر،همان اتّکا به قدرت است و چنین گمان نشود که این مصلح بزرگ آسمانی به شکل یک معلم یا یک واعظ و یا راهنمای مسایل اجتماعی ظاهر میشود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است.
بلکه او یک رهبر دورنگر و دوراندیش است که نخست از حربۀ منطق بهرهگیری کافی میکند،آنجا که گفتار حق سودی نبخشید(که دربارۀ زورگویان و جبّاران سودی هم نخواهد داشت)دست به شمشیر میبرد؛چون چارۀ دیگری نخواهد داشت،حتی با آنهایی که کنار آمده و جزیه میگیرد،از آنجایی که در نهایت آنها نیز از سیادت و بزرگواری او سوء استفاده نموده،پیمانشکنی خواهند کرد،دیگر راه سومی نخواهد داشت،جز اصلاح با شمشیر،همانگونه که با مکیّان و پیمان شکنان دیگر شهرها خواهد نمود؛یعنی در صورت عدم امکان اصلاح،متوسّل به قدرت میشود و ستمکاران را بر سر جای خود مینشاند و یا در صورت لزوم وجود ناپاک آنها را از میان برمیدارد و شکّی نیست برای اصلاح گروهی از مردم،جز این راهی نیست که گفتهاند«الناس لا یقیمهم إلاّ السّیف»مردم را درست نمیکند مگر شمشیر.
به تعبیر دیگر تنها وظیفه امام علیه السّلام روشنگری و ارایۀ راه نیست،بلکه وظیفۀ مهمترش اجرای قوانین الهی و به ثمر رساندن انقلاب تکاملی اسلام و رساندن به مقصد و ایصال به مطلوب است.
از گفتار فوق این نکته روشن میشود که برخلاف بعضی کوتهفکران که چنین میپندارند،او به هنگام قیامش بیمقدّمه و بدون پیشگرفتن راه اصلاح،دست به سلاح میبرد و طبق آن،افسانۀ دروغین(آنقدر خونریزی میکند تا خون به رکابش برسد!)را ساختهاند،بلکه نخست از طریق رهبری فکری و روشنگری در همۀ زمینهها میپردازد و به تعبیر رسای مذهبی«اتمام حجّت»میکند آنچنانکه
هرکس کمترین آمادگی برای پذیرای منطقی آیین حق داشته باشد،روشن شود و تنها کسانی باقی میمانند که جز از طریق توسّل به زور و خشونت اصلاحپذیر نیستند.
از قراین روشن میشود که روش او،روش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله سیزده سال تمام در مکّه به دعوت آشکار مشغول بود و آنهایی که پذیرای حق بودند،اطراف او را گرفتند و سر تسلیم فرود آوردند،اما گردنکشان یاغی و زورمند که اکثریّت تودۀ نادان را،تشکیل میدادند،در برابرش مقاومت به خرج دادند که او سرانجام به مدینه هجرت نمود و با تشکیل حکومت اسلامی و فراهم ساختن قدرت و نیروی نظامی،در برابر آنها ایستادگی کرد و راه خود را بهسوی یک دعوت عمومی گشود.
گرچه در زمینۀ دعوت اسلام،از سوی دشمنان سمپاشی زیاد شده و میخواهند اسلام را تنها دین و آیین شمشیر و خونریزی معرّفی نمایند،ولی بهترین سندی که امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانستهاند آن را بپوشانند یا از میان بردارند،این است که اگر چهرۀ اسلام متوسّل به خشونت بود،در کتاب خود «قرآن»برای اثبات حقایق و گشودن راه پیشرفت خود،نیازی به این همه استدلال نداشت و در موضوع خداشناسی و معاد و اصول اساسی اسلام،به دلایل گوناگون تکیه نمیکرد و متفکران و صاحبان عقل و اندیشه را به داوری نمیطلبید و سخنی از علم و دانش نمیگفت؛زیرا یک رژیم خشن نظامی،جز زبان زور،هیچ استدلال و منطقی را نمیپذیرد،میبینیم اسلام،حتی هنگام توسل به زور نیز موضع خود را با دلایل منطقی به عنوان یک ضرورت اجتنابناپذیر،مشخص میساخت و در صورت اشاره فرد مقابل،دست به اسلحه میبرد.
مهدی موعود علیه السّلام نیز در این روش همانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عمل خواهد کرد،به اضافه اینکه در عصر او سطح افکار عمومی پیشرفت کرده و توسل به منطق ضرورت بیشتری پیدا خواهد کرد،آنگونه که اعمال خشونت نیز در برابر زورگویان گردنکش،اجتنابناپذیر خواهد شد.
بهطور مسلّم انقلاب او در پارهای از قسمتها یک انقلاب خونین خواهد بود، خونهای ناپاک کالبد جامعۀ بشری با تیغ او بیرون خواهد ریخت و در هیچ جامعۀ فاسدی جز از این راه،راه دیگری برای اصلاحات بنیادی جامعه وجود نخواهد داشت،ولی مفهوم این سخن آن نیست که او بیحساب خون میریزد و بیدلیل میکشد،بلکه با رعایت احتیاط و مشروعیت جوانب مختلف آن،به کشتار اقدام خواهد کرد؛مانند طبیبی که در خون گرفتن از بیمار،حتی میلیگرم را نیز به حساب میآورد.
روایاتی که دربارۀ سیصد و سیزده تن یاران خاص الخاص،«قائم علیه السّلام»وارد شده،همگی گواه بر این است که آنها حاکمان والیان و امیران ارتش حضرت «مهدی موعود علیه السّلام»هستند و همۀ آنها از عجمها خواهند بود که نیازی به تکرار آنها نیست.(به فصلهای مربوطه مراجعه فرمایید.)
ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:یاران«قائم علیه السّلام»سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آنها در روز در میان ابر حمل میشود و به نام خود و به نام پدرش با خصوصیاتش معروف است و بعضی از آنان در بسترش به خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه(با امام علیه السّلام)دیدار کنند. (1)
-ترجمه غیبت نعمانی:باب 20 ص 370. [1]
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«مع القآئم صحیفة مختومة،فیها عدد أصحابه بأسمائهم و بلدانهم و حلاهم و کناهم،هم کرّارون مجدّون فی طاعة اللّه و طاعته.. (2)با«قائم علیه السّلام» صحیفۀ مهرشدهای است که در آن تعداد و نام و شهرها و طبیعتها و زینتها و کنیههایشان نوشته شده است،آنان هجومبرنده(بهسوی دشمن و)تلاشکننده در
طاعت خدا و طاعت او هستند.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:إنّی لأعرف أسمائهم،و أسماء ابائهم،و اسماء خیولهم،و هم خیر فوارس علی ظهر الارض(أو من خیر فوارس علی ظهر الأرض). (1)
-الزام النّاصب:ص 178؛ [1]یوم الخلاص:ص 213.
من نام آنها و پدرانشان و نام اسبانشان را میشناسم،آنها بهترین سواران روی زمین یا از بهترین سواران بر روی زمین هستند.2-و قد سأل الصادق علیه السّلام صاحبه أبو بصیر عند سماع حدیث أمیر المؤمنین علیه السّلام منه قائلا:
جعلت فداک،هل کان أمیر المؤمنین یعرف أصحاب القآئم کما یعرف عدّتهم؟.فقال:)-لقد کان یعرفهم بأسمائهم و أسماء آبائهم (2).ابی بصیر وقتی که حدیث امیر المؤمنین علیه السّلام را از حضرت شنید،از امام صادق علیه السّلام سؤال نمود:فدایت شوم!آیا امیر المؤمنین علیه السّلام هم، نامهای اصحاب«قائم علیه السّلام»را آنگونه که تعدادشان را میدانست،میشناخت؟!
فرمود:به تحقیق نامهای آنها و پدرانشان را میشناخت.
3-(و زاد:)-و کلّ ما عرفه أمیر المؤمنین فقد عرفه الحسن و کلّ ما عرفه الحسن فقد عرّفه الحسین و کل ما عرّفه الحسین،فقد علمه علی بن الحسین و کل ما علمه علی بن الحسین فقد علمه محمد بن علی و کل ما عرفه محمد بن علی فقد عرفه و علمه صاحبکم (یعنی نفسه..)قال صاحبه:مکتوب؟.فقال الصادق علیه السّلام:مکتوب فی کتاب محفوظ فی القلب مثبت فی الذکر لا ینسی!. (3)و اضافه کرد هر آنچه را که امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته بود، (امام)حسن علیه السّلام نیز میشناخت(و همۀ امامان پشت سر هم)میشناختند و صاحب شما(یعنی امام صادق علیه السّلام)هم میدانست.
ابی بصیر پرسید:نوشته شده است؟!
امام صادق علیه السّلام فرمود:در کتابی که محفوظ در قلب است و ثبت شده در ذکر و
فراموششدنی نیست،نوشته شده است.
4-(و جاء عن الجواد علیه السّلام راویا عن آبائه عن النبی صلّی اللّه علیه و اله قوله:)(و بلفظ آخر فیه تأکید أقسم علیه أمیر المؤمنین علیه السّلام بقوله:)-و اللّه انّی لأعرفهم بأسمائهم و أسماء آبائهم و قبائلهم و حلاهم(أی ألبستهم و أسلحتهم)و مواقع منازلهم و مراتبهم.و هم المفقودون عن فرشهم و قبائلهم،السائرون فی لیلهم و نهارهم إلی مکة و ذلک عند استماع الصوت-أی النداء من جبرائیل علیه السّلام فی السنة الّتی یظهر فیها أمر اللّه-و هم القضاة و الحکّام علی الناس(1)از امام جواد علیه السّلام از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمده است،آن حضرت فرمود:(با لفظ دیگری که امیر المؤمنین علیه السّلام تأکید کرده و قسم یاد میکند)به خدا قسم!من نامها و نام پدران و قبایل و زینتهایشان(یعنی اسلحهها و لباسهایشان)را میشناسم و محلّ منزل و درجاتشان را میدانم.
آنها گمشدگان رختخوابها و قبیلههایشان و روندگان شب و روزشان هستند که بهسوی«مکّه»میروند.موقع شنیدن صدای(آسمانی)جبرائیل را در سالی که در آن سال امر خدا«قائم علیه السّلام»ظهور میکند و آنها قاضیان و حاکمان مردم هستند.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«بأبی و أمّی من عدّتهم فی السّماء معروفة و فی الأرض مجهولة. (1)
-نهج البلاغة:126/2؛ [1]بشارة الإسلام:ص 83؛ [2]منتخب الأثر:ص 239 و 314؛ [3]ینابیع المودة:94/3؛ [4]یوم الخلاص:ص 214.
پدر و مادرم فدای کسانی باد که تعداد(و نامهایشان)در آسمان معروف و در زمین مجهول است!»2-همچنین فرمود:«یجاهدهم فی اللّه(ای یجاهد الکفّار)قوم أذلّة عند المتکبّرین، فی الأرض مجهولون،و فی السّماء معروفون. (2)با کفّار میجنگند قومی که نزد متکبّران ذلیلند،در زمین ناشناخته و در آسمان شناختهشدگانند.»
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«..و کأنّی أنظر إلیهم،و الزّیّ واحد،و القدّ واحد،و الجمال واحد،و اللّباس واحد!کأنّما یطلبون شیئا ضاع منهم،فهم متحیّرون فی أمرهم،حتّی یخرج الیهم من تحت ستار الکعبة فی آخرها رجل أشبه الناس برسول اللّه خلقا و خلقا و حسنا و جمالا،فیقولون أنت المهدیّ؟!فیجیبهم أنا المهدیّ بایعوا. (1)
-الملاحم و الفتن:ص 122؛ [1]یوم الخلاص:ص 215.
گویا من به آنها مینگرم در حالیکه شکل و قدّ و جمال و لباس یکی است،مانند این است در جستجوی گمشدهای هستند(در طلب چیزیاند که گم کردهاند)،پس آنها در کارشان متحیّرند تا اینکه در آخر روز از زیر استار کعبه بیرون میآید مردی که شبیهترین خلق است به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از جهت آفرینش و اخلاق و زیبایی و جمال است،پس میپرسند:مهدی تویی؟!جواب میدهد:منم مهدی،بیعت کنید!»
در معرّفی واحدها و یگانهای ارتش امام علیه السّلام از نظر مشخّصههای جسمی و روحی و شناساندن کمالات وجودی آنها،روایتهای فراوان وارد شده است که برای اطّلاع عزیزان،تعدادی از آنها را میآوریم.
1-قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یکون شیعتنا فی دولة القآئم علیه السّلام سنام الأرض و حکّامها،یعطی کل رجل منهم قوة أربعین رجلا و قال أبو جعفر علیه السّلام:ألقی الرعب فی قلوب شیعتنا من عدونا، فإذا وقع أمرنا و خرج مهدیّنا،کان أحدهم أجری من اللّیث،و أمضی من السنان،یطأ عدونا بقدمیه و یقتله بکفیه. (2)امام صادق علیه السّلام فرمود:شیعیان ما در دولت«قائم علیه السّلام»ارکان بزرگ(یا کوهان)زمین و حکّام آن هستند،برای هر مردی،نیروی چهل مرد داده میشود و امام باقر علیه السّلام فرمود:ترس از دشمنان ما به دلهای شیعیان ما انداخته میشود،وقتی که امر ما واقع شد و مهدی ما خروج کرد،هریک از آنها بیباکتر از
شیر و تیزتر از نیزه میشوند،دشمنان ما را با دو پایش(لگدمال)میکند و با دستانش میکشد.
2-عن جابر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إن اللّه-عزّ و جلّ-یلقی فی قلوب شیعتنا الرعب، فإذا قام قآئمنا و ظهر مهدیّنا کان الرّجل أجری من لیث و أمضی من سنان. (1)
-بحار الأنوار: [1]370/52 ب 27 ح 161 از کشف الغمّة؛ [2]منتخب الأثر:ص 613 [3] از ج 3 حلیة الأولیاء؛ینابیع المودّة: [4]109/3 ب 78 از فرائد السمطین.
جابر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند عزّ و جلّ(در زمان غیبت)ترس را به دلهای شیعیان ما میاندازد،(اما)وقتیکه امر ما واقع شد و«مهدی علیه السّلام»ما ظهور کرد،هر مردی از آنها بیباکتر از شیر و سریعتر از نیزه میشود.»3-عمرو بن شمر عن جابر قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إن اللّه نزع الخوف من قلوب شیعتنا، و أسکنه قلوب أعدائنا،فواحدهم أمضی من سنان و أجری من لیث،یطعن عدوه برمحه و یضربه بسیفه،و یدوسه بقدمه. (2)عمرو بن شمر از جابر گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:
همانا خداوند ترس را از دلهای شیعیان ما جدا میکند و در دلهای دشمنان ما جا داده است،پس هریک از آنها،گذرندهتر از نیزه و بیباکتر از شیر است،با نیزه دشمنش را میزند و با شمشیرش ضربت وارد میکند و با پایش لگدمال مینماید(میکوبد).»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:گویا اصحاب«قائم علیه السّلام»را میبینم.در حالتی که مابین مشرق و مغرب را احاطه کردهاند و هیچچیز نیست مگر اینکه مطیع ایشان شده است،حتی درّندگان زمین و درّندگان پرنده(هوا)،همهچیز طالب رضای ایشانند، حتی اینکه زمین بر زمین فخر میکند و میگوید:امروز مردی از اصحاب«قائم علیه السّلام» از روی من عبور کرد. (3)
5-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«لوط علیه السّلام که میگفت: لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ (4)ای کاش من بر شما نیرویی داشتم یا به رکن استواری،پناهنده
میشدم؛این را نمیگفت،مگر قوّت و قدرت«قائم علیه السّلام»را آرزو میکرد و اصحاب (قدرتمند)او را تمنّا مینمود،چون بر هر مردی از آنها قوّت چهل مرد داده میشود و قلب او سختتر از پارۀ آهن است،اگر به کوههای آهنین گذر کنند،آنها را پارهپاره مینمایند،شمشیرهای خود را باز نگیرند تا خداوند عزّ و جلّ راضی شود. (1)
-معجم أحادیث امام المهدی:172/5 ح 1598؛منتخب الأثر:ص 613 ف 8 ب 2 ح 1؛ینابیع المودة:/3 241 ب 71 ح 21؛کمال الدّین:673/2 ب 58 ح 26 اثبات الهداة:494/3 ب 32 ف 5 ح 249؛ بحار الأنوار:327/52 ب 27 ح 44؛مهدی منتظر:ص 331. [1]
6-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:وقتیکه«قائم علیه السّلام»قیام کند،خداوند از شیعیان آفت و مرض را ببرد و دلهای ایشان را مانند پارههای آهن سازد و به هر مردی از آنها قوّت چهل مرد دهد و حکّام زمین و بلندرتبهها خواهند بود. (2)
7-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید،هر مردی از شیعیان ما بیباکتر از شیر و بانفوذتر از نیزه خواهد بود،دشمن خود را لگدکوب کنند و به دست خود میزند و این در نزد نزول رحمت خدا و فرج او بر بندگان است.» (3)
8-سعد گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله إلاّ ملک مقرّب،أو نبی مرسل،أو مؤمن امتحن،أو مدینة حصینة،فإذا وقع أمرنا و جاء مهدینا،کان الرجل من شیعتنا أجری من لیث،و أمضی من سنان،یطأ عدونا برجلیه،و یضربه بکفیه، و ذلک عند نزول رحمة اللّه و فرجه علی العباد. (4)سرگذشت ما سخت و سختتر است، آن را تحمّل نکند،مگر ملک مقرّب یا نبی مرسل یا بندهای که از امتحان درآمده یا شهری دارای دژ محکم باشد،پس زمانی که امر ما واقع شد و مهدی علیه السّلام ما آمد،هر مردی از شیعیان ما بیباکتر از شیر و بانفوذتر از نیزه میشود و دشمن ما را لگد کوب کند و با دستانش میزند و این قضایا هنگام نزول رحمت خدا و گشایشش بر
بندگان خواهد شد.
ثوبان گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تجییء الرّایات السّود من قبل المشرق کأنّ قلوبهم من حدید فمن سمع بهم فلیأتهم و لو حبوا علی الثّلج. (1)
-ینابیع المودّة: [1]166/3 ب 94 از غایة المرام. [2]
میآید پرچمهای سیاه از سوی مشرق،گویی دلهایشان از آهن است،هرکس آمدن آنها را بشنود،بهسوی آنان برود،اگرچه با چهار دست و پا باشد.»9-همچنین از ثوبان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:یقتتل عند کرّتکم ثلاثة کلّهم ابن خلیفة ثمّ لا یصیر إلی أحد ثمّ تجییء الرّایات السّود فیقتلونهم قتلا لم یقتله قوم مثله،ثمّ یجییء خلیفة اللّه المهدیّ فاذا سمعتم به فآتوه فبایعوه فإنّه خلیفة اللّه المهدی. (2)در بازگشت شما سه نفر(همزمان)میجنگند،همگی از فرزندان خلیفه هستند،دیگر (خلافت)به کسی برنمیگردد،سپس پرچمهای سیاه میآید آنها را میکشند، کشتنی که مانند آن را هیچ گروهی نکشته است،بعد از آن خلیفۀ خدا مهدی میآید، پس زمانی که او را شنیدید،بهسوی او بروید و بیعت کنید،چون او خلیفۀ خدا «مهدی علیه السّلام»است.
اخبار فراوان دیگر است که به همین تعداد اکتفا میشود،این اخبار شامل حال همۀ یاران،بلکه همۀ شیعیان،حتی بعد از انقضای جنگ هم میشود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یخرج بجیش لو استقبل به الجبال لهدمها و اتّخذ فیها طریقا. (3)با لشکری خروج میکند که اگر آنها به کوهها روآورند،از بین میبرند و راه را باز نماید.
2-فضیل بن یسار،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام«قال:له کنز بالطّالقان ما هو بذهب،و لا فضة، و رایة لم تنشر منذ طویت،و رجال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات اللّه أشد
من الحجر،لو حملوا علی الجبال لأزالوها،لا یقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها،کأنّ علی خیولهم العقبان،یتمسحون بسرج الإمام علیه السّلام....یطلبون بذلک البرکة. (1)
-بحار الأنوار:308/52 ب 26 ح 82. [1]
فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:خدا خزینههایی در طالقان دارد،نه از طلا است و نه از نقره و پرچم پیچیدهای است که از آن روزی که پیچیده شده،باز نشده است و مردانی است که دلهایشان مانند پارههای آهن است،در شناختن خدا شکّی بر دلهایشان راه پیدا نمیکند و از سنگ سختتر است،اگر به کوهها حمله کنند،از جا میکنند،با پرچمهایشان به شهری رونمیآورند،مگر اینکه آن را ویران سازند، نشستن آنها بر اسبانشان،مثل اینکه روی عقاب(شاهینها)نشستهاند،(از شدّت محبّتشان)خود را به زین امام میمالند،با این کار طلب برکت مینمایند.علی بن عاصم،عن أبی جعفر الثانی،عن آبائه علیهم السّلام قال:«قال النبی صلّی اللّه علیه و اله لابیّ بن کعب فی وصف القآئم علیه السّلام:إن اللّه تعالی رکب فی صلب الحسن علیه السّلام (2)نطفة مبارکة زکیة طیبة طاهرة مطهرة،یرضی بها کل مؤمن ممن قد أخذ اللّه میثاقه فی الولایة،و یکفر بها کل جاحد، فهو إمام تقی نقی سار مرضی هاد مهدی.
یحکم بالعدل و یأمر به،یصدق اللّه عز و جل و یصدقه اللّه فی قوله.یخرج من تهامة حین تظهر الدلائل و العلامات،و له کنوز لا ذهب و لا فضة إلاّ خیول مطهمة،و رجال مسوّمة (3)یجمع اللّه له من أقاصی البلاد علی عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا،معه صحیفة مختومة
1) 1)
2) 2) -یعنی الحسن بن علی العسکری علیهما السّلام و فی الاصل المطبوع:(فی صلب الحسین)و هو تصحیف و الحدیث فی النص علی الائمة الاثنی عشر [2]علیهم السّلام فاقتطع المؤلف رحمه اللّه ما یتعلق بالحجة ابن الحسن العسکری علیه الصلاة و السلام.
3) 3) -یقال:جواد مطهم أی تام الحسن،و هو من أوصاف الخیل،و المسوم:المعلم بعلامة یعرف بها،و کان ذلک من دأب الشجعان عند الحرب یعلمون بریش طائر أو سومة صوف أو عمامة،و قد نزلت الملائکة یوم بدر و کانت سیماهم عمائم بیضا قد أرسلوها علی ظهورهم الا جبریل فکانت عمامته صفراء و منه قول سحیم بن وثیل الریاحی:أنا ابن جلا و طلاع الثنایا*متی أضع العمامة تعرفونی
فیها عدد أصحابه بأسمائهم،و بلدانهم و طبائعهم،و حلاهم،و کناهم،کدّادون مجدّون فی طاعته. (1)
-بحار الأنوار:310/52 ب 27 ح 4؛ [1]بشارة الإسلام:ص 9؛ [2]الملاحم و الفتن:ص 50 قسمتی از آن؛الزام النّاصب:ص 63. [3]
علی بن عاصم گوید که ابی جعفر دوّم(امام جواد)علیه السّلام از پدران بزرگوارش علیهم السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در وصف حضرت قائم علیه السّلام به ابیّ بن کعب فرمود:خدای تعالی در صلب(حسن عسکری علیه السّلام)نطفۀ مبارک و پاک و طیّب و طاهر و مطهّر ترکیب نمود،همۀ مؤمنانی که پیمانش را در ولایت از او گرفته است، به آن راضی میشوند و تمام منکران به او کافر میشوند،پس او امام تقی،نقی، مرضی،هادی مهدی علیهم السّلام است.به عدالت حکم مینماید و با آن امر میکند،خداوند عزّ و جلّ را تصدیق مینماید و خدا نیز او را در گفتارش تصدیق میکند،وقتیکه دلایل و علامتها آشکار شود از تهامه بیرون آید،برای او گنجهایی است،نه از زر و سیم،بلکه اسبان زیبا و خوشمنظر و مردان نشاندار که خداوند از دورترین شهرها به تعداد اهل بدر سیصد و سیزده مرد جمع نموده است و صحیفۀ مهرشدهای با او باشد و در آن تعداد یاران او با نام و شهرها و طبیعتها و زینتها و کنیههایشان است،ایشان زحمتکشان و تلاشکنندگان در اطاعت او(قائم علیه السّلام)هستند.
1-فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«رجال لا ینامون اللیل،لهم دویّ فی صلاتهم کدویّ النحل،یبیتون قیاما علی أطرافهم،و یصبحون علی خیولهم،رهبان باللیل لیوث بالنّهار.... (2)مردانی که شبها نمیخوابند،زمزمهشان در نماز مانند زمزمۀ زنبوران عسل است و شب تا صبح روی پایشان میایستند و سوار بر اسبان به صبح میرسانند،راهبان شب و شیران روزند.»
2-طارق بن شهاب از حذیفه نقل میکند:شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فیخرج
النّجباء من مصر و الأبدال من الشام و عصائب العراق رهبان باللّیل،لیوث بالنهار. (1)
-الإختصاص:ص 208؛بحار الأنوار: [1]304/52 ب 26 ح 73 از اختصاص؛الملاحم و الفتن:ص 50 و 52 ؛یوم الخلاص:ص 208. [2]یوم الخلاص:ص 208.
...پس نجبا از مصر و ابدال از شام و دستههای عراق بیرون میآیند،راهبان شب،شیران روزند....»فضیل بن یسار گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود:«.و یحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب،و یکفونه ما یرید فیهم هم أطوع له من الأمة لسیّدها،....در جنگها به دور او میپیچند(اطراف او را میگیرند و حلقه میزنند)و در جنگها با جانشان از او نگهداری میکنند و هرچه از آنها بخواهد،کفایت میکنند(برآورده میسازند) آنها نسبت به او از کنیزان برده نسبت به آقا(صاحبانشان)فرمانبردارترند.... (2)
1-فضیل بن یسار گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، و هم من خشیة اللّه مشفقون یدعون بالشهادة،و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل اللّه شعارهم:یا لثارات الحسین،إذا ساروا،یسیر الرّعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالا، بهم ینصر اللّه إمام الحق... (3)مانند چراغها فروزان در قلبهایشان(لوسترها و) قندیلها آویزان است و آنها از ترس خدا حیرانند و برای شهادت دعا میکنند و آرزویشان کشته شدن در راه خداست،شعارشان«یا لثارات الحسین»است،زمانی که سیر میکنند«رعب»در مسافت یک ماه راه در جلویشان در حرکت است و به سوی مولا میروند،رفتنی(عاشقانه)،خداوند به وسیلۀ آنها امام حق را نصرت دهد.
عبد الملک بن اعین گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و أنتم قوّام الأرض و خزّآنها؛ (1)
-قوّام الأرض أی القائمین بأمور الخلق فی الأرض و حکّامهم فیها،و الخزّان أی یجعل الإمام علیه السّلام ضبط أموال المسلمین إلیهم.منه رحمه اللّه.
روضة الکافی ص 294؛بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 69 از الخرائج.
و شمایید پایهها(ارکان دین)و شمایید خزینهداران زمین.»1-امام باقر و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمودند:اصحاب مهدی جوانها هستند که پیر و کامل در میان آنها مانند سرمه در چشم و یا نمک در طعام است و نمک در طعام کمترین چیزی است». (2)
2-امام باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:«بینا شباب الشّیعة علی ظهور منازلهم نیام إذ توافوا إلی صاحبهم فی لیلة واحدة علی غیر میعاد،فیصبحون بمکّة،(فیجتمعون قزعا کقزع الخریف من القبائل). (3)درحالیکه جوانان شیعه در پشتبامهای خود در خوابند، ناگهان در یک شب بدون مواعدۀ قبلی در مکّه نزد صاحب خود جمع میشوند مانند ابر پاییزی از قبیلهها.»
1-ابی جمیله،از جابر روایت کرده است که گفت:برایم حدیث کرد کسی که مسیّب بن نجبه را دیده بود او گفت:«جاء رجل إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام و معه رجل،یقال له:
1) 1)
2) 2) -«حکیم بن سعد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:أصحاب المهدی شباب لا کهول فیهم،إلا مثل کحل العین و الملح فی الزاد و أقل الزّاد الملح.»معجم أحادیث امام المهدی:102/3 ح 644؛ [1]غیبت نعمانی:باب 20 ص 215؛ [2]غیبت طوسی ص 476 ف 8 ح 501؛منتخب الأثر:ص 484؛207-206؛ [3]ینابیع المودة:66/3 با لفظ دیگر؛الملاحم و الفتن:ص 118 اوّل روایت؛بحار الأنوار:334/52 ب 27 ح 63؛ [4]ملاحم ابن طاووس:144.
3) 3) -غیبت نعمانی:باب 170/20؛ [5]معجم احادیث امام المهدی:199/3 ح 719؛ [6]بحار الأنوار:239/52 و 288 و 306 ب 26 [7] ح 79 جز اولش و 370 جز آخرش؛الزام النّاصب:ص 223؛ [8]بشارة الإسلام:ص 103 و 205 و 207؛الإمام المهدی:ص 226؛یوم الخلاص:ص 218. [9]الإمام المهدی:ص 226؛ [10]یوم الخلاص:ص 218.
ابن السوداء،فقال له:یا أمیر المؤمنین!إنّ هذا یکذب علی اللّه و علی رسوله،و یستشهدک.
فقال أمیر المؤمنین:لقد أعرض و أطول،یقول ماذا؟قال:یذکر جیش الغضب فقال:خلّ سبیل الرجل!اولئک قوم یأتون فی آخر الزّمان قزع کقزع الخریف*الرجل و الرجلان و الثلاثة،فی کل قبیلة حتی یبلغ تسعة،أما و اللّه،إنّی لأعرف أمیرهم و اسمه و مناخ رکابهم ثم نهض و هو یقول:[باقرا]باقرا باقرا ثم قال:ذلک رجل من ذریتی یبقر الحدیث بقرا. (1)
-بیان:لقد أعرض و أطول:أی قال لک قولا عریضا طویلا تنسبه إلی الکذب فیه و یحتمل أن یکون المعنی إنّ السائل أعرض و أطول فی السؤال.غیبت نعمانی:ص 168؛ [1]بشارة الإسلام:ص 42؛ [2]بحار الأنوار:/52 247 ب 25 ح 128. [3]
مردی پیش امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و کسی(را دستگیر کرده و)آورده بود که به او فرزند سیاه میگفتند.پس به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد:ای امیر المؤمنین علیه السّلام!این مرد به خدا و رسولش دروغ میبندد و تو را نیز به دروغش شاهد میگیرد.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:سخن عریض و طویل گفته(حرف زیادی زده است که او را تکذیب میکنی)چه میگوید!؟
گفت:دربارۀ«جیش الغضب»؛یعنی ارتش غضب حرف میزند!
حضرت فرمود:رهایش کنید!آنها(یعنی ارتش غضب)قومی هستند که در آخر الزّمان میآیند مانند ابرهای پاییزی،یکی،دوتا و سهتا در هر قبیلهای تا جمع شوند و به نه نفر برسند،آگاه باش،به خدا قسم!من امیر آنها و اسم و محلّ خوابیدن مرکبهایشان را میشناسم.سپس حضرت بلند شده و فرمود:باقرا، باقرا،باقرا و فرمود:او مردی است از ذریّۀ من،حدیث(علم)را میشکافد،چه شکافتنی.»
2-احنف بن قیس گوید:«دخلت علی علیّ علیه السّلام فی حاجة لی فجاء ابن الکوا و شبث بن ربعی فاستاذنا علیه،فقال لی علیّ علیه السّلام:إن شئت أن آذن لهما فانک أنت بدأت بالحاجة؟قال:
فقلت:یا أمیر المؤمنین!فائذن لهما.فدخلا فقال:ما حملکما علی أن خرجتما علی بحرورا؟ قالا:أحببنا أن تکون من الغضب،فقال:و یحکما و هل فی ولایتی غضب؟أو یکون الغضب
1) 1)
حتی یکون من البلاء کذا و کذا. (1)
-رواه النعمانی و کذا ما قبله فی باب ما جاء فی ذکر جیش الغضب ص 168 و بعده:ثم یجتمعون قزعا کقزع الخریف من القبائل ما بین الواحد و الاثنین-إلی-العشرة؛بحار الأنوار: [1]248/52 ب 25 ح 129 از غیبت نعمانی.
برای حاجتی به خدمت علی علیه السّلام رسیدم،پس ابن کوّا و شبث بن ربعی آمدند و اجازۀ ورود خواستند.حضرت به من فرمود:تو به گفتن حاجت ابتدا کردی(نوبت اوّل تویی) میخواهی تو اجازه بده!
عرض کردم:ای امیر المؤمنین علیه السّلام(از طرف من مانعی نیست)اجازه بدهید،پس داخل شدند.حضرت به آنها فرمود:چه باعث شد شما در«حرورا»به من خروج کردید؟!
گفتند:دوست داشتیم تو از«غضب»باشی!
فرمود:وای بر شما آیا در ولایت(امر)من غضب هست؟!(یا غضب آن وقت خواهد شد که از امتحانها چنین و چنان پیش آید.)
از مفاد دو روایت فوق،معلوم میشود که مسألۀ«جیش غضب»در آن زمان جا افتاده بوده است و در روایت دوّم آن دو نفر از بزرگان خوارج نهروان هم آرزو داشتند که جزء جیش غضب باشند که امیر المؤمنین علیه السّلام آنها را آگاه ساخت که هنوز شرایطش موجود نیست،باید امتحانها پیش آید تا ارتش غضب پیرامون فرماندهشان گرد آیند.
پس یک«واحد»از ارتش«قائم علیه السّلام»جیش الغضب خواهد بود یا همان سیصد و سیزده نفرند که در روایات بسیاری آمده است.و اللّه العالم.
ارتش و نیروی نظامی آن حضرت را علاوه بر حیوانات،اعم از چرنده و پرنده و خزنده که با مقام تکوینی و ولایی خود در اختیار خواهد داشت،ملائکه و جن و انس زنده و مرده تشکیل خواهند داد.
1) 1)
فرمانده کلّ ارتش روی زمین هنگام ورود به پایتخت،در میان یاران با زره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ظاهر شده و ارتش را فرماندهی و رهبری خواهد نمود؛زیرا خلق و خلق و منطق شبیه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و در روایت آمده است:«و خروجه کخروج رسول اللّه؛مثل خروج رسول خداست.»
ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:گویی قائم را میبینم که چون به پشت نجف برسد،زره سفید رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میپوشد،بدن او به آن زره قالب میگردد،بهطوریکه تمام بدن را فرامیگیرد،پس جامهای از حریر بهشتی زره را میپوشاند.... (1)
-غیبت نعمانی:ص 166-161. [1]
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«شعار الأنصار:أمت،أمت. (2)شعار یاوران،أمت،أمت، خواهد بود.»
2-امام صادق علیه السّلام در توصیف نیروهای طالقان فرمود:«شعارهم یالثارات الحسین... (3)شعار آنها یالثارات الحسین است.»
1-عبد الرحمان بن کثیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام فی قول اللّه أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ قال:هو أمرنا أمر اللّه-عزّ و جلّ-[أ]لا نستعجل به یؤیده بثلاثة أجناد بالملائکة و المؤمنین و الرّعب و خروجه کخروج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ذلک قوله عزّ و جلّ کما أخرجک ربّک من
بیتک بالحق و إنّ فریقا من المؤمنین لکارهون. (1)
-نحل:1؛ [1]انفال:5؛ [2]بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 119 از غیبت نعمانی. [3]
عبد الرحمان بن کثیر گوید که امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ أَتی أَمْرُ اللّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ فرمود:منظور امر ما است.خدای عزّ و جلّ امر نموده که برای تحقّق آن شتاب به خرج ندهیم،(خداوند)آن را با سه لشکر یاری خواهد کرد،ملائکه و مؤمنین و«رعب»و خروج او مانند خروج رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خواهد بود و این است منظور از گفتۀ خدای عز و جل «کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ.....»2-بطائنی قال:قال علیه السّلام:«إذا قام القآئم علیه السّلام نزلت الملائکة بثلاثمائة و ثلاثة عشر:ثلث علی خیول شهب،و ثلث علی خیول بلق،و ثلث علی خیول حوّ.قلت:و ما الحو؟قال:الحمر. (2)
غیبت نعمانی:128؛ [4]بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 120. [5]
بطائنی گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،فرشتهها فرود آید با سیصد و سیزده نفر،یک سوّم سوار بر اسبان سفید آمیخته به نقطههای سیاه و یک سوّم بر اسبان با پای سفید و سیاه یا به رنگ سیاه و سفید و یک سوّم بر اسبان سرخ رنگ.»
3-قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.«و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنه بملائکتی،حتّی یعلن دعوتی، و یجمع الخلق علی توحیدی،ثمّ لأدیمنّ ملکه،و لأداولنّ الأیّام بین أولیائی إلی یوم القیامة. (3)رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معراجیه فرمود:او«قائم علیه السّلام»را به لشکرم یاری میدهم و با فرشتههایم مدد میرسانم تا دعوت مرا اعلان کند و مردم را به اعتقاد یگانگی من گرد آورد،سپس ریاست او را ادامه میدهم و روزها را بین دوستانم تا روز قیامت میچرخانم.»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:میکائیل در سمت راست و اسرافیل در سمت چپ و
جبرئیل در جلو است.» (1)
-غیبت نعمانی:ص 154-155؛ [1]إلزام النّاصب:303/2؛بحار الأنوار:348/52 ب 27 ح 99.
5-امام زین العابدین و امام باقر علیهما السّلام فرمودند:جبرئیل از راست و میکائیل از چپ. (2)
6-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:و اسرافیل از پیشرو. (3)
7-امام جواد علیه السّلام میفرماید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خروج میکند درحالیکه جبرئیل از طرف راست و میکائیل در طرف چپ او باشد و زود باشد آنچه را که برای شما میگویم،یاد کنید. (4)
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام نماید،فرشتگان بدر فرود خواهند آمد که(تعدادشان)پنج هزار نفرند. (5)
این روایات در بیان حالات مختلف و موارد گوناگون از مقدمات قیام و خروج تا هنگام لشگرکشی و جنگ میباشد و در آن حالات با شکلها و لباسهای مخصوص دیده خواهند شد.
این سرخیلان فرشتهها،فرماندهان ملائک و خود نیز در تحت فرمان امام علیه السّلام خواهند بود،اما تعداد کلّ ملکها از مرز چهل و شش هزار نفر خواهد گذشت.
9-امام صادق علیه السّلام فرمود:عدد انصار او از ملائکه چهل و شش هزار خواهد بود. (6)
این تعداد ملائکه در طول تاریخ،برای انبیا و امامان علیهم السّلام تا موقع تولّد خود امام علیه السّلام که از آسمان نازل شدهاند،میباشند. (7)
در روایتی،مجموع این چند مورد،طبق فرمودۀ امام صادق علیه السّلام به سیزده هزار
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:200/3 ح 723 و 296 ح 831 و 299 ح 836؛بحار الأنوار:30752 ب 26 ح 81 و 337 ب 27 ح 75 و 343 ب 27 ح 91.
3) 3) -همان مدرک:201/3 ح 723؛بحار الأنوار:135/51 ب 4 ح 3؛مهدی منتظر:ص 317. [2]
4) 4) -عیون أخبار الرضا علیه السّلام:63/21 ب 6 ح 29؛ [3]بحار الأنوار:311/52 ب 27 ح 4.
5) 5) -غیبت نعمانی:ص 243. [4]
6) 6) -إلزام النّاصب:264/2؛بحار الأنوار:11/53 ب 25 ح 1؛مهدی منتظر:ص 318. [5]
7) 7) -معجم أحادیث الإمام المهدی:16/4 ح 1096؛بحار الأنوار:326/52 ب 27 ح 40؛از امام صادق علیه السّلام.
و و سیصد و سیزده تن خواهد بود. (1)
-فینحط علیه ثلاثة عشر آلاف ملک و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملکا قلت:کل هؤلاء الملائکة؟قال:نعم الذین کانوا مع نوح علیه السّلام فی السفینة و الذین کانوا مع إبراهیم علیه السّلام*حین القی فی النار،و الذین کانوا مع موسی علیه السّلام حین فلق البحر لبنی إسرائیل و الذین کانوا مع عیسی علیه السّلام حین رفعه اللّه إلیه،و أربعة آلاف ملک مع النبی صلّی اللّه علیه و اله مسومین و ألف مردفین و ثلاثمائة و ثلاثة عشر ملائکة بدریین،و أربعة آلاف ملک هبطوا یریدون القتال مع الحسین بن علی علیهما السّلام فلم یؤذن لهم فی القتال فهم عند قبره شعث غبر یبکونه إلی یوم القیامة،و رئیسهم ملک یقال له:منصور فلا یزوره زائر إلا استقبلوه و لا یودعه مودع إلا شیعوه،و لا یمرض مریض إلا عادوه،و لا یموت میت إلا صلوا علی جنازته،و استغفروا له بعد موته،و کل هؤلاء فی الأرض ینتظرون قیام القائم إلی وقت خروجه علیه السّلام غیبت نعمانی:ص 166؛بحار الأنوار: [1]328/52 ب 27 ح 48 از کمال الدّین و [2] 325/52 ب 27 ح 40؛إلزام النّاصب:297/2؛ [3]معجم أحادیث الإمام المهدی:/4 16 ح 1096؛ [4]مهدی منتظر:ص 319. [5]
امام باقر علیه السّلام فرمود:گویا میبینم او را که از مکّه بهسوی کوفه حرکت کرده با پنج هزار ملائکه،جبرئیل از راست و میکائیل از چپ و مؤمنین در جلوی او و لشکر خود را در شهرها پراکنده میسازد. (2)
ملائکۀ منزلین سههزار (3)،ملائکۀ کرّوبیّین (4)ملائکۀ مقرّبین (5)خواهند بود.(برای دو قسم آخر تعداد بیان نشده است.)
یکی از کنیزان امام حسن عسکری علیه السّلام گوید:بعد از تولّد آن حضرت(مهدی علیه السّلام) پرندگانی از آسمان میآمدند و بالهای خود را به سر و صورت و سایر بدن او میمالیدند و پرواز میکردند.جریان را به امام عسکری علیه السّلام گفتم:فرمود:آنها فرشتههای آسمانیاند که خود را متبرّک میسازند و در هنگام خروج یاوران او خواهند بود. (6)
اینها یاوران فرشتهای آن حضرت-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-هستند.
1) 1)
2) 2) -امام باقر علیه السّلام قال:کأنّی بالقائم علیه السّلام علی نجف الکوفه،و قد سار إلیها من مکة فی خمسة آلاف من الملائکة:جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرّق الجنود فی البلاد بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 5 و ح 74؛ [6]معجم أحادیث الإمام المهدی:299/3 ح 836. [7]
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 152 [8] امام باقر و صادق علیهما السّلام.
4) 4) -غیبت نعمانی:ص 154؛إلزام النّاصب:303/2؛بحار الأنوار:348/52 ب 27 ح 99.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:372/4 ح 1354؛بحار الأنوار:5/51 ب 1 ح 10.
6) 6) -معجم أحادیث الإمام المهدی:372/4 ح 1354 ابحار الأنوار:5/51 ب 1 ح 10. [9]
امام صادق علیه السّلام به مفضّل بن عمر فرمود:مؤمنین جن او را یاری خواهند نمود، عرض کرد:آیا ملائکه و جن برای مردم ظاهر میشوند؟!
فرمود:بلی،به خدا قسم!با ایشان گفتوگو میکنند،مانند اینکه شخصی با اهل و عیال و حواشی خود صحبت مینماید.
پرسید:همراه او میروند؟
فرمود:بلی،و اللّه،ای مفضّل!ایشان به ارض هجرت مابین کوفه و نجف فرود میآیند و تعداد اصحابش از ملائکه چهل و ششهزار و از جنّیان ششهزار است و در روایت دیگر فرمود:«و مثلها من الجنّ و بهم ینصر اللّه و یفتح علی یدیه؛ (1)
-إلزام النّاصب:264/2؛ [1]بحار الأنوار:10/53 ب 25 ح 1 [2] طولانی.
عدد ایشان،به تعداد فرشتهها،چهل و ششهزار خواهد بود،به وسیلۀ آنها به او کمک میکند و با دست او فتح مینماید.»بدانکه،یاران امام علیه السّلام از انسیان،بیشمار است؛مانند یمانی با لشکرش و خراسانی با سپاهش و سید حسنی با یارانش و گیلانی با اعوانش و جعفری با جمعیّتش و شعیب بن صالح با بیرقهای سیاهش (2)سایر احزاب شیعه که در آن سال قیام خواهند کرد و یا آنان که بعد از خروج به لشکرش ملحق میشوند،ولی آنچه که لازم به ذکر است،یاران خاصّ او است که در هنگام ظهور و بیعت و خروج همراه امام علیه السّلام خواهند بود.
یاران بر دو قسم است؛یکی خاصّ الخاص که سیصد و سیزده نفرند و خاص که دههزار نفرند،فرق این دو قسم از چند جهت است.
1-دسته اوّل از طرف امام علیه السّلام در نواحی مختلف زمین در هنگام خروج و جنگ،
فرمانداران و امرا(حکّام و علمدار)خواهند بود«...یارانش سیصد و سیزده نفر برای او آماده میشوند،آنان پرچمدارانند» (1)
-ترجمۀ غیبت نعمانی:باب 20 ص 368. [1]
.2-اما دستۀ دوّم،تا زمانی که گروه اوّل در مکّه گرد هم نیایند،خود را ظاهر و آشکار نمیکند و در مسجد الحرام برای اخذ بیعت حاضر نمیشود،ظهور و بیعت بر اجتماع دستۀ اوّل خواهد شد،اما دستۀ دوّم اینگونه نخواهد بود.
3-پیش از بیعت همگانی،از عدهای از گروه اوّل بیعت خصوصی اخذ خواهد شد و آنها اطراف امام علیه السّلام را خواهند گرفت و از او دفاع خواهند نمود،اما گروه دوّم در بیعت عمومی و یا بعد از آن جمع خواهند شد.
البتّه هردو گروه اشخاص معیّنی هستند که نام و نام پدرانشان و نام محلهایشان در کتابی مسطور و در نزد آن حضرت و ائمّه اطهار علیهم السّلام مانند اصحاب سیّد الشهدا علیه السّلام محفوظ است.
به عبارت دیگر امتیاز آنها در این است که باید سیصد و سیزده تن جمع شوند تا حضرت خود را آشکار سازد و آنها فرماندهان و پرچمدارانند و دههزار نفر هم باید باشند تا از مکّه بیرون شده و خروج نماید و آنها برگزیدگان سری دوّم هستند، نه اینکه انصار و یاران امام،منحصر به این افراد است و نه وجود سیصد و سیزده تن در اصل ظهور آن حضرت مدخلیّت داشته باشد،بلکه اجتماع آنها در بروز و ظهور مدخلیّت دارد؛چون ظهور آن حضرت،به انقضای مدّت معیّن و سرآمد حکمت و تحقق شرایط و ظهور علامات بستگی دارد؛زیرا برای غیبت مدّتی و برای حجاب مصلحتی و ظهور را شرایطی هست. (2)
پس امام در روز اوّل ظهور با سیصد و سیزده نفر به تعداد ارتش بدر،به عنوان فرماندهان و با دههزار سرباز خاص شروع خواهد کرد.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:زمانی که(امام مهدی علیه السّلام)به رحبه (1)
-نام محلی است.
کوفه رسد،با پای خود به جایی اشاره میکند و میفرماید:اینجا را بکنید و آنجا را میکنند.پس دوازدههزار شمشیر و زره و کلاهخود جنگی دورویه بیرون میآورند و آن زرهها را به دوازدههزار موالی از عجم میپوشاند و میگوید:هرکس آنچه که شما دارید، نداشته باشد،او را بکشید. (2)به احتمال قوی امام علیه السّلام آنها را با مأموریت خاصّ به محلّ مخصوص اعزام میدارد و این را نشان میان آنها و دشمن تعیین نمود و احتمال دارد که هرچه به تعداد آنها افزوده شود،لباسشان نیز به همان رنگ تغییر خواهد یافت.
1-طارق بن شهاب از حذیفه نقل میکند او گفت:شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«إذا کان عند خروج القآئم ینادی مناد من السمآء:أیّها الناس قطع عنکم مدّة الجبّارین و ولی الأمر خیر أمّة محمد فألحقوا بمکة،فیخرج النجبآء من مصر و الأبدال من الشام و عصائب العراق رهبان باللیل لیوث بالنهار،کأن قلوبهم زبر الحدید فیبایعونه بین الرکن و المقام.قال عمران بن الحصین:یا رسول اللّه!صف لنا هذا الرجل!قال:هو رجل من ولد الحسین کأنّه من رجال شنسوة(شنوءة)علیه عبآءتان قطوانیتان اسمه اسمی،فعند ذلک تفرخ الطیور فی أوکارها و الحیتان فی بحارها،و تمدّ الأنهار،و تفیض العیون،و تنبت الأرض ضعف أکلها،ثمّ یسیر مقدمته جبرئیل،و ساقته إسرافیل فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ (3)زمانی که خروج قائم علیه السّلام نزدیک شد،منادی از آسمان ندا میدهد:
ای مردم مدّت(ستم)ستمگران از شما به سر آمد و بریده شد و بهترین امّت«محمد»،
زمام امور را در دست گرفته است،به مکّه ملحق شوید.پس نجبا از مصر و ابدال از شام و دستههای عراق بیرون میآیند،راهبان شب،شیران روزند.همانا دلهای آنها، پارههای آهن است،بین رکن و مقام با او بیعت مینمایند.
عمران بن حصین گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!آن مرد را برای ما توصیف نمایید؟
فرمود:او مردی است از اولاد حسین علیه السّلام همانند مردان شنسوه(یا شنوءه) است دو عبای قطوانی بر اوست،نامش نام من است.در آن زمان،پرندگان در آشیانههایشان تخم میگذارند و ماهیها در دریاها و نهرها کشیده شده و آب چشمهها فراوان میشود و زمین خوردنیهایش را چند برابر میرویاند،سپس جبرئیل در مقدمۀ لشکر و اسرافیل در ساقه میرود،پس زمین را پر از عدل و داد میکند،آنگونه که از ظلم و جور پر شده است.»
2-ابی بصیر گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام از قول امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«لا یزال الناس ینقصون حتی لا یقال:اللّه.فإذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه،فیبعث اللّه قوما من أطرافها،و یجیئون قزعا کقزع الخریف،و اللّه إنّی لأعرفهم و أعرف أسمآءهم و قبائلهم و اسم أمیرهم،و هم قوم یحملهم اللّه کیف شآء،من القبیلة الرجل و الرجلین حتی بلغ تسعة-فیتوافون من الآفاق ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة أهل بدر،و هو قول اللّه أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا إنّ اللّه علی کل شیء قدیر.حتی إنّ الرجل لیحتبی فلا یحلّ حبوته حتی یبلغه اللّه ذلک؛ (1)
-بیان:قال الجزری:الیعسوب السید و الرئیس و المقدم أصله فحل النحل و منه حدیث علی علیه السّلام إنه ذکر فتنة فقال:إذا کان ذلک ضرب یعسوب الدین بذنبه أی فارق أهل الفتنة،و ضرب فی الارض ذاهبا فی أهل دینه و أتباعه الذین یتبعونه علی رأیه و هم الاذناب.و قال الزمخشری:الضرب بالذنب ههنا مثل للاقامة و الثبات؛یعنی أنه یثبت هو و من تبعه علی الدّین.غیبت طوسی:ص 299؛بحار الأنوار:334/52 ب 27 ح 65. [1]
مردم دایم در ناقص شدن(دینشان روبهرو)هستند،تا جایی که«اللّه»هم گفته نمیشود،پس وقتی که اینگونه پیش آمد،پادشاه دین خود را محکم کند.در اینحال،خداوند قومی را از اطراف زمین برانگیزاند و میآیند مانند پارههای ابرهای متفرّق پاییز.به خدا قسم!من آنها را میشناسم،نام و نام قبیلههایشان و نام امیرشان را میدانم
1) 1)
و آنها گروهی هستند که خداوند هرطور بخواهد آنها را حمل میکند،از قبیلهای یک و دو نفر تا به نه نفر برسد و از آفاق،سیصد و سیزده نفر به تعداد اهل بدر به هم میپیوندند و آن است منظور از فرمایش خداوند أَیْنَما تَکُونُوا حتی مرد جامهاش را میبندد و آن را نمیگشاید تا خداوند او را(به مکّه)برساند.»
3-ابی بکر حضرمی از عبد الملک بن اعین نقل میکند:نزد امام باقر علیه السّلام به دو دستم تکیه داده و برخاستم و گریستم و گفتم:«کنت أرجو أن أدرک هذا الأمر و بی قوّة فقال:أما ترضون أنّ أعداءکم یقتل بعضهم بعضا،و أنتم آمنون فی بیوتکم إنّه لو کان ذلک أعطی الرجل منکم قوّة أربعین رجلا،و جعل قلوبکم کزبر الحدید،لو قذفتم بها الجبال فلقتها،و أنتم قوّام الأرض و خزّانها؛ (1)
-قوام الأرض أی القائمین بامور الخلق فی الأرض و حکّامهم فیها،و الخزان أی یجعل الامام علیه السّلام ضبط أموال المسلمین إلیهم.مجلسی رحمه اللّه.
بیان:قوله علیه السّلام:لو قذفتم بها الجبال اما ترشیح للتشبیه السابق أو المراد أنها تکون فی قوة العزم بحیث لو عزمت علی فلق الجبال لتهیّأ لکم و فی الکافی [1]لقلعتها.
روضة الکافی ص 294؛بحار الأنوار: [2]335/52 ب 27 ح 69 از الخرائج.
من امیدوار بودم این امر(ظهور)را در موقع تواناییم ببینم(نیروی جوانی از دست رفته دیگر پیر شده و به آرزویم نرسیدم!).فرمود:«آیا راضی نیستید دشمنانتان همدیگر را بکشند و شما در خانههایتان در امان باشید(از ناتوانی نگران نباشید)،اگر ظهور فرارسد،برای هر نفر شما قدرت(و توان)چهل مرد داده میشود و دلهای شما مانند قطعههای آهن سفت میشود،اگر با آن نیرو(با شمشیر)به کوهها بزنید،آن را میشکافد.شما پایههای استوار زمین و خزینهداران آن هستید.»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:زمانی که قائم ظهور کرد و داخل کوفه شد،خداوند از پشت کوفه(شاید همان وادی السّلام باشد)هفتادهزار صدّیق برانگیزاند و از اصحاب و انصار او باشند و سواد(عراق)را به اهلش واگذارد که آنان(شایسته و)
1) 1)
اهل آنند.پس عطایی میدهد که کسی پیش از او مانند آن را نداده است. (1)
-بحار الأنوار:390/52؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:7/4؛در بخش اقتصاد و دارایی،مشروحا خواهد آمد به آنجا مراجعه شود.
2-فضل بن شاذان با سند خود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القائم و دخل الکوفة بعث اللّه تعالی من ظهر الکوفة سبعین ألف صدیق،فیکونون فی أصحابه و أنصاره؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد و به کوفه داخل شد،خداوند از پشت کوفه هفتادهزار صدّیق برمیانگیزد،پس از اصحاب و انصار او میشوند.»
1-عبد العظیم حسنی گوید که امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«فإذا کمل له العقد(العدد)و هو عشرة آلاف رجل خرج بإذن اللّه فلا یزال یقتل أعداء اللّه حتّی یرضی اللّه تعالی،قال عبد العظیم:قلت له:یا سیّدی!و کیف یعلم أنّ اللّه رضی؟قال:یلقی اللّه علی قلبه الرحمة؛ (3)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:39/5 ح 1460؛بحار الأنوار:157/51 ب 9 ح 4 و 283/52 ب 26 ح 10؛ معجم أحادیث الإمام المهدی:39/5 ح 1460؛ [5]بحار الأنوار:157/51 ب 9 ح 4 و 283/52 [6] ب 26 ح 10؛ مهدی منتظر:ص 327. [7]
پس وقتی که عقد تکمیل شد(یعنی عدد معهود)و آن دههزار است،با اذن خدا،خروج کند پیوسته دشمنان خدا را میکشد تا خدا راضی شود عبد العظیم گفت:ای آقای من از کجا میداند که خدا راضی شده است؟!فرمود:به دلش مهربانی میاندازد(الهام میشود).»2-مردی از اهل کوفه از امام صادق علیه السّلام پرسید:با«قائم»،چه تعدادی خروج خواهند نمود،مردم میگویند به تعداد اهل بدر 313 تن؟فرمود:خروج نمیکند مگر با أولی القوّة(صاحبان قدرت)کمتر از دههزار نیستند.» (4)
3-نیز فرمود:«خروج نمیکند تا اینکه حلقه تمام شود»ابو بصیر پرسید:حلقه
چقدر است؟فرمود:«دههزار». (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:386/3 ح 940؛کمال الدّین:654/2 ب 57 ح 20؛بحار الأنوار:368/52 ب 27 ح 152.
4-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«هرگاه خروج کند به کعبه،تکیه دهد و سیصد و سیزده تن بر او جمع شوند،اوّل کلمهای که میگوید: «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (2)پس میگوید:منم«بقیّة اللّه»،وقتی به سوی او(عقد)گرد آید و آن دههزار نفر است،خروج نماید.» (3)
در مورد تعداد قطعی 313 نفر،روایات زیاد آمده است(که لیست کامل آنها را در جدول مخصوص متعاقبا ملاحظه مینمائید)که نام و نام پدر و فامیل و قبائل و لباس و هیکل و قیافۀ و شمشیر و سایر مشخصّات آنها توصیف و توضیح داده شده و هیچ ابهامی نمانده است و باز به حدیث بعدی توجه فرمایید.
1-ابی بصیر میگوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«أنّ القائم یهبط من ثنیة ذی طوی فی عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا حتی یسند ظهره إلی الحجر و یهزّ الرایة الغالبة.قال علیّ بن أبی حمزة:فذکرت ذلک لأبی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام فقال:کتاب منشور؛ (4)همانا«قائم»از گردنۀ ذی طوی با تعداد اهل«بدر»313 مرد سرازیر میشود تا پشتش را به حجر(اسود)تکیه میدهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درآورد.علی بن ابی حمزه گوید:این روایت را به ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم،فرمود:کتاب منشور است(یعنی شکی در آن نیست).»
2-سلیمان بن هارون عجلی گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«أنّ صاحب هذا الأمر محفوظ له،لو ذهب الناس جمیعا أتی اللّه له بأصحابه و هم الّذین قال لهم اللّه عزّ و جلّ: فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ .و هم الذین قال اللّه فیهم: فَسَوْفَ یَأْتِی
اَللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ ؛ (1)
-آیۀ اوّل انعام: [1]89؛دوّم مائده:57؛ [2]غیبت نعمانی:ص 170؛ [3]الزام النّاصب:ص 19؛ [4]ینابیع المودة:77/3؛ [5]بشارة الإسلام:ص 207؛ [6]الإمام المهدی:ص 39 و 41-40؛ [7]بحار الأنوار:370/52 ب 27 ح 160. [8]
همانا صاحب این امر نگهداری شده است،اگر همۀ مردم از بین برود خداوند یاران او را میآورد و آنهایند که خدای عزّ و جلّ در توصیفشان فرموده است«و اگر نسبت به آن کفر ورزند کسان دیگر را به آن(دین)نگهبان قرار میدهیم که نسبت به آن کافر نیستند»«خداوند به زودی جمعیّتی را میآورد که آنها را خدا دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند؛در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.»تعداد 313 نفر از برگزیدگان بندگان خدا،که در شب و روز اوّل،از اطراف و اکناف عالم،با طیّ الأرض و سوار بر ابرها،در مکّه حضور یافته و به خدمت چکیدۀ أنبیاء و خلاصۀ أولیاء،حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی لتراب مقدمه الفداء -شرفیاب میشوند،آنها فرماندهان ارتش و بزرگان کشور میباشند،
و همچنین بیست و هفت نفر دیگر؛از قبیل اصحاب کهف و هدایتکنندگان قوم حضرت موسی علیه السّلام و عدهای از اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از فرماندهان و حکّام خواهند بود که روایتش در فصل اصحاب کهف میآید.
اینها نخبگان و بزرگان اصحاباند که در روز اوّل حضور مییابند،اما تعداد واحدها و یگانهای لشکریان امام علیه السّلام در همان روزهای نخست خیلی بیش از اینها خواهد بود،به روایات بعدی توجّه نمایید.
1-مفضّل از امام صادق علیه السّلام پرسید،«قربانت شوم!غیر از ایشان(313 تن) مؤمنی در روی زمین نیست؟!»فرمود:«چرا و لکن آنها قوّام و نجباء و قضاة و حکّام و فقهاء در دین هستند»و فرمود:«عددشان و شهرها و محلهایشان در کتابی نوشته شده و محفوظ است». (2)
2-عبد اللّه بن بکیر از امام موسی کاظم علیه السّلام در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» (1)
-آل عمران83/. [1]
فرمود:«ثمّ یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا إلی الافاق کلّها،فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم،فلا یتعایون فی قضاء و لا تبقی أرض إلاّ نودی أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا رسول اللّه،و هو قوله: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ؛ (2)سپس به کوفه برمیگردد،پس سیصد و چند ده(313)نفر را به همۀ آفاق اعزام دارد و به کتفها و سینههای آنها، دست میکشد تا در قضاوتی،عاجز نمانند و زمینی باقی نمیماند مگر اینکه به یگانگی خدا و نبوت محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهادت دهند و منظور آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ... این است.»3-جابر جعفی گفت:امام باقر علیه السّلام فرمود:«یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاثمائة و نیّف عدة أهل بدر،فیهم النجباء من أهل مصر،و الأبدال من أهل الشام،و الأخیار من أهل العراق،فیقیم ما شاء اللّه أن یقیم؛ (3)بین رکن و مقام،سیصد و چند ده نفر،به تعداد اهل «بدر»به«قائم»بیعت کنند،در میان آنهاست«نجباء»از مصریان و«ابدال»از اهل شام و«اخیار»از عراقیها،پس مدتی را که خدا خواهد،(در مکّه)اقامت میکند.»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یظهر فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدّة أهل بدر،علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف؛ (4)با 313 تن ظهور میکند به تعداد اهل بدر بدون وقت قبلی، گرد میآیند؛مانند گرد آمدن ابرهای پاییزی.»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج إلیه النجباء من مصر،و عصائب أهل المشرق،حتّی
1) 1)
2) 2) -آل عمران:83، [2]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91، [3]تفسیر عیاشی 59/2-61. [4]
3) 3) -کشف الغمّة:ص 269/3؛ [5]غیبت طوسی:ص 284؛بشارة الإسلام:ص 204؛ [6]بحار الأنوار: [7]334/52 ب 27 ح 64 از غیبت طوسی.
4) 4) -الحاوی للفتاوی:145/2؛الزام النّاصب:ص 226 [8] با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 217؛منتخب الأثر: ص 595 [9] ز ینابیع المودّة ص 424. [10]
یأتوا مکّة فیبایعونه؛ (1)
-کشف الغمّة:ص 269/3؛ [1]المهدی:ص 217؛الحاوی للفتاوی:137/2 بعلاوه توصیف قدرت آنها و ص 145.
بهسوی او بیرون میآید نجباء از مصر و دستهجات اهل مشرق تا به مکّه میآیند و بیعتش میکنند.»3-سپس فرمود:«إذا قام قائمنا،جمع اللّه له أهل المشرق و أهل المغرب،فیجمعون له کما یجتمع قزع الخریف،فأمّا الرفقاء فمن أهل الکوفة،و أمّا الأبدال فمن أهل الشام؛ (2)هنگامی که«قائم»ما قیام نمود،خداوند برایش گرد آورد اهل مشرق و اهل مغرب را، پس گرد آیند؛مانند گرد آمدن ابرهای پاییزی،اما رفقاء پس از اهل کوفه و ابدال از اهل شام هستند.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیجمع اللّه له أصحابه ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فیجمعهم اللّه علی غیر میعاد قزع کقزع الخریف،ثم تلا هذه الآیة أینما تکونوا یأت بکم اللّه جمیعا فیبایعونه بین الرکن و المقام،و معه عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قد تواترت علیه الآباء،فإن أشکل علیهم من ذلک شیء،فإنّ الصوت من السماء لا یشکل علیهم إذا نودی باسمه و اسم أبیه؛ (3)پس خداوند 313 نفر اصحابش را بدون قرار قبلی؛مانند ابر پاییزی،جمع میکند و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً» هرجا باشید،خداوند شما را دستهجمعی میآورد.پس در میان رکن و مقام با او بیعت میکنند و با اوست «عهد»رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر آن عهد(گفتارهای)پدران(ما)متواتر است و اگر(دربارۀ قبول آن عهد)مشکلی پیش آید،از صوت آسمانی که(یقینا)با نام و نام پدرش ندا شود که، مشکلی پیش نمیآید.»
5-ابی خالد کابلی گوید که امام باقر علیه السّلام در توضیح آیۀ «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً» (4)فرمود:«الخیرات الولایة،و قوله تبارک و تعالی: أَیْنَما تَکُونُوا
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر: [2]ص 597 از تاریخ ابن عساکر: [3]62/1 از علی علیه السّلام؛الصّواعق المحرقة:ص 163؛ [4]غیبت نعمانی:ص 150 با اختلاف کمی؛المهدی ص 216 [5] از امیر مؤمنان علیه السّلام؛ینابیع المودة:90/3؛ [6]بشارة الإسلام:ص 63 و 204 [7] مقداری از آن؛و مانند آن در الزام النّاصب:ص 176 و 226 از امام صادق علیه السّلام؛یوم الخلاص:ص ص 209.
3) 3) -بحار الأنوار:306/52 ب 26 ح 78. [8]
4) 4) -بقرة:148. [9]
یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً ؛یعنی أصحاب القائم الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا.قال:و هم و اللّه! الأمّة المعدودة.قال:یجتمعون و اللّه فی ساعة واحدة قزع کقزع الخریف؛ (1)
6-جابر جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجیء و اللّه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضا؛ (2)و به خدا قسم میآید سیصد و چند ده نفر مرد و در میان آنها 50 نفر زن خواهد بود و بدون قرار قبلی در مکّه جمع شوند؛مانند پارههای ابر پاییزی»چه زیبا است تعریف«قزعا کقزع الخریف»در عصری که سفرهای آسمانی از فکر متفکّرترین شخصیتهای بشر هم،خطور نمیکرد و به ذهنشان نمیآمد.گردهمآئی با این شرایط،یا با پیشرفتهترین وسایل مسافرتی آن زمان،خواهد بود و یا از طریق قدرت مافوق بشری؛مانند آوردن آصف بن برخیا تخت سلطنت بلقیس را در یک چشم به هم زدن،صورت خواهد پذیرفت.»(به فصل بعد دقت کنید!).
1-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«فیجیئون نحوها و لا یمضی لهم إلاّ کلمحة بصر،حتّی یکون کلّهم بین یدیه علیه السّلام بین الرکن و المقام؛ (3)و بهسوی آن میآیند و بر آنها کمتر از یک چشم به هم زدن نمیگذرد مگر همگی در برابر امام علیه السّلام بین رکن و مقام میباشند(حضور به هم میرسانند).»
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [3]223/52 ب 25 ح 87 از تفسیر عیاشی؛ [4]الزام النّاصب:ص 176؛ [5]غیبت نعمانی:ص 150 با اختلاف کمی؛یوم الخلاص:ص 220؛منتخب الأثر:ص 594 تا 596 [6] روایات متعدد از مصادر گوناگون.
3) 3) -بحار الأنوار:7/53 ب 1 ح 1؛ [7]مختصر بصائر الدّرجات:ص 182؛غیبت طوسی:ص 284؛الزام النّاصب:ص 188؛ [8]بشارة الإسلام:ص 206؛ [9]یوم الخلاص:ص 221 از سه منبع اخیر.
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یجمعهم اللّه من مشرقها إلی مغربها أقلّ ممّا یتمّ الرّجل عینیه،عند بیت اللّه الحرام،فبینا أهل مکّة کذالک یقولون:کبسنا السّفیانی،ثمّ یشرفون فینظرون إلی قوم حول البیت الحرام،و قد انجلی عنهم الظّلام،و لاح لهم الصّبح،و صاح بعضهم ببعض،النّجاة!و أشرف الناس ینظرون أمرائهم یفکرون. (1)
-الملاحم و الفتن:ص 121؛ [1]الزام النّاصب:ص 200 و 201 با اختلاف کمی؛یوم الخلاص:ص 210.
خداوند آنها را از مشرق زمین تا مغربش،در کمتر از دو چشم به هم زدن،نزد بیت اللّه حرام،دور هم جمع مینماید.در این بین اهل مکّه(به همدیگر)اینگونه میگویند:سفیانی ما را غافلگیر کرد و سپس از بالا نگاه میکنند به گروهی که در اطراف بیت حرام که تاریکی شب از آنها برچیده شده و روشنایی صبح آنها را فراگرفته است،بعضی از آنها فریاد بر میدارد«النّجات!»(رهائی،رهائی،خود را نجات دهید)؛مردم اشراف کرده و امرای خود را متفکر میبینند.(مانند این روایت از امیر المومنین علیه السّلام نیز آمده است.
اگر به عبارات اولیّۀ روایت دقت شود خیلی واضح و روشن در 14 قرن پیش، گرد آمدن یاران«قائم علیه السّلام»را از مشرق تا مغرب در یک چشم به هم زدن،با وسایل فضایی مدرن یا با هواپیماهای فوق مدرن و مافوق سرعت صوت،هزاران کیلومتر را طیّ کرده و سریعا در نزد امام علیه السّلام حضور به هم میرسانند!
شیخ ابراهیم کفعمی در حاشیۀ جنّة الواقیه (2)در دعای امّ داود در آنجا که میفرماید،بعد از صلوات بر اوصیا و سعدا و شهدا و ائمّه هدی::«اللهم صلّ علی الابدال و الاوتاد السیّاح و العباد و المخلصین و الزهاد و اهل الجدّ و الاجتهاد»که گفته شده که زمین خالی نیست از قطب و چهار اوتاد و چهل ابدال و هفتاد نجیب و سیصد و شصت صالح.پس قطب مهدی علیه السّلام است و اوتاد کمتر از چهار نمیشود.
زیرا که دنیا مانند خیمه است و مهدی-صلوات اللّه علیه-مانند عمود است و این چهار نفر طنابهای آن خیمهاند و گاه میشود که اوتاد بیشتر از چهاراند و ابدال بیشتر از چهل و نجبا بیشتر از هفتاد و صلحا بیشتر از سیصد و شصت.
ظاهر این است که خضر و الیاس از اوتادند،پس ایشان ملاصقند با دایرۀ قطب.
و امّا صفت اوتاد:پس ایشان قومی هستند که غفلت نمیکنند از پروردگار خودشان طرفة العینی و جمع نمیکنند از دنیا مگر قوت روز و صادر نمیشود از ایشان لغزشهای بد و شرط نیست در ایشان عصمت از سهو و نسیان.بلکه همان عصمت از فعل قبیح و شرط است این،یعنی عصمت از سهو و نسیان در قطب.
و امّا ابدال:پس پستتر از ایشانند در مراقبت و گاهی صادر میشود از ایشان غفلت.پس تدارک میکنند آن را به تذکّره و عمدا معصیتی نمیکنند.
و امّا نجبا:پس ایشان پستتر از ابدالاند.
و امّا صلحا:ایشان پرهیزگارانند که موصوفند به عدالت و گاهی صادر میشود از ایشان معصیت.پس تدارک میکنند آن را به استغفار و پشیمانی.
خدای تعالی فرموده: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (1)
.سورۀ اعراف،آیۀ 201. [1]
به درستی که آنان که پرهیزگاری نمودند،چون رسد به ایشان آینده و طواف کنندۀ دور قلبش از شیطان-به اینکه ایشان را وسوسه کند یا رنجی که از جنس سودا و جنون باشد به ایشان رساند-یاد کنند خدای را و نام خدا برند.پس ناگهان ایشان بیننده باشند به سبب آن تذکّر و یادآوری که یکی از چهار رکن توبه است.
پس شیخ کفعمی فرمود که:خدای تعالی ما را از اقسام اخیر قرار دهد که ما نیستیم از اقسام اولیّه،و لکن خدای تعالی را فرمان میبریم در دوست داشتن ایشان و ولایت ایشان و کسی که دوست دارد قومی را،محشور میشود با ایشان.
و گفته شده که هرگاه کم شود یکی از اوتاد چهارگانه،میگذارند بدل آن را از
1) 1)
چهل نفر،یعنی از ابدال.و هرگاه کم شود یکی از چهل نفر،گذاشته میشود بدل او از هفتاد نفر.و هرگاه کم شد؟یکی از هفتاد نفر،گذاشته میشود بدل او از سیصد و شصت نفر.و هرگاه کم شود از سیصد و شصت نفر،گذاشته میشود بدل او از سایر مردم.تمام شد کلام شیخ مذکور.
و تاکنون در این ترتیب مذکور خبری به نظر نرسیده و لکن شیخ مذکور،سرآمد عصر خود بود در اطّلاع و تتبّع و در نزد او بود بسیاری از کتب قدما که در این اعصار اثری از آنها نیست.
البتّه تا در محلّ معتبری ندیده بود در چنین کتاب شریفی،ضبط نمیکرد و در کتب جماعت صوفیّه سنیّه قریب به آن عبارت هست،امّا نه ذکری است از امام عصر علیه السّلام در آن و نه پایهای است از برای کلمات ایشان.و اللّه العالم (1)
-نجم الثاقب:869/2.
.1-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«و یقف بین الرکن و المقام،فیصرخ صرخة فیقول:یا معاشر نقبائی و أهل خآصّتی و من ذخرهم اللّه لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الأرض!ائتونی طآئعین!فترد صیحته علیه السّلام علیهم و هم علی محاریبهم و علی فرشهم فی شرق الأرض و غربها،فیسمعونه فی صیحة واحدة فی أذن کلّ رجل، فیجیئون نحوها،و لا یمضی لهم إلاّ کلمحة بصر،حتّی یکون کلّهم بین یدیه علیه السّلام بین الرکن و المقام،فیأمر اللّه عز و جل النور فیصیر عمودا من الأرض إلی السمآء فیستضیء به کلّ مؤمن علی وجه الأرض،و یدخل علیه نور من جوف بیته،فتفرح نفوس المؤمنین بذلک النور، و هم لا یعلمون بظهور قآئمنا أهل البیت علیه و علیهم السلام،ثمّ یصبحون وقوفا بین یدیه، و هم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا بعدة أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوم بدر؛ (2)میان رکن و مقام میایستد،با صدای بلند میگوید:ای دستۀ نقیبان من وای اهل مخصوص من وای
کسانی که خداوند پیش از ظهور من،آنها را در روی زمین برای یاری من ذخیره نموده است!،با(اختیار و)اطاعت،به سوی من آیید.پس صدای او به همۀ آنها میرسد در حالی که آنها در محرابها و روی فرشهایشان در شرق و غرب زمین هستند،پس آنها، آن صدا را در گوش هر فرد و فرد با یک آهنگ(و نت و تن واحد)،میشنوند و به سوی آن میآیند و بر آنها کمتر از یک چشم به هم زدن نمیگذرد مگر همگی در برابر امام علیه السّلام بین رکن و مقام میباشند(حضور به هم میرسانند).پس خدای عزّ و جلّ امر میکند «نور»را از زمین تا آسمان به صورت عمود درآید و هر مؤمنی در روی زمین است از آن نور روشنایی میگیرند و به خانهاش میتابد و با(دیدن)آن نور همه خوشحال میشوند درحالیکه آنها(هنوز)از ظهور«قائم»ما اهل بیت،بیاطلاعند ولی بامداد خود را در رکاب او ایستاده میبینند و(تعداد)آنها 313 نفر به تعداد اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز بدر میباشند!»توضیح اینکه جملۀ«فیسمعونه فی صیحة واحدة فی أذن کل رجل؛ پس آنها آن صدا را در گوش هر فردفرد با یک آهنگ(نت و تن واحد)،میشنوند.»نشان میدهد حضرت«قائم علیه السّلام»از رسانههای پیشرفتۀ آن روز استفاده میکند و نیازی به اظهار اعجاز نخواهد داشت.
ابی جارود میگوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«أصحاب القآئم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا أولاد العجم،بعضهم یحمل فی السحاب نهارا یعرف باسمه و اسم أبیه و نسبه و حلیته، و بعضهم نآئم علی فراشه فیری فی مکّة علی غیر میعاد؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 223؛ [1]بشارة الإسلام:ص 205 و 103 [2] اوّل آن؛غیبت نعمانی:ص 170؛ [3]بحار الأنوار: 370/52 ب 27 ح 157. [4]
اصحاب قائم 313 مرد از اولاد عجم هستند،بعضیها در روز روشن،با ابر حمل میشود نام و نام پدرش و نسبش و آرایشش،شناخته میشود،بعضیها،در رختخوابشان خوابیدهاند و خود را بدون وعدۀ قبلی،در مکّه میبینند.»1) 1)
1-امام صادق علیه السّلام به ابی بصیر در مورد حضور واحدی از خراسان فرمود:«ارکض برجلک الأرض،فإذا بحر تلک الأرض علی حآفّتیه فرسان قد وضعوا رقابهم علی قرابیس سروجهم،هؤلآء من أصحاب المهدیّ علیه السّلام؛ (1)
-الإختصاص:ص 325؛یوم الخلاص:ص 222 از آن.
-بحار الأنوار: [1]370/52 ب 27 ح 159 از غیبت نعمانی.
با پایت به زمین بزن،ناگهان دریای آن زمین را میبینی که اطرافش را سوارانی گرفتهاند که گردنها(سرهایشان)را بر زینهایشان گذاشتهاند!آنها از یاران مهدی هستند.»1-بطائنی گوید:امام صادق علیهما السّلام فرمود:«بینا شباب الشیعة علی ظهور سطوحهم نیام إذا توافوا إلی صاحبهم فی لیلة واحدة علی غیر میعاد فیصبحون بمکة؛درحالیکه جوانان شیعه در پشتبامشان خوابیدهاند،ناگهان در یک شب بدون وعدۀ قبلی،در خدمت صاحبشان میرسند(و حضور مییابند).»
1-عبد اللّه بن عجلان گفت:نزد امام صادق علیه السّلام یادی از خروج قائم علیه السّلام پیش آمد، به او گفتم:ما چگونه خواهیم دانست؟فرمود:«یصبح أحدکم و تحت رأسه صحیفة علیها مکتوب طاعة معروفة؛ (2)هرکسی از شما صبح بیدار شود زیر سرش صحیفهای است که در آن نوشته شده:طاعة معروفة.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجعلکم خلفاء الأرض و جبرئیل علی المیزاب فی صورة طائر أبیض،فیکون اوّل خلق اللّه یبایعه جبرئیل و یبایعه الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا.قال:قال أبو جعفر علیه السّلام:فمن ابتلی فی المسیر وافاه فی تلک الساعة،و من لم یبتل بالمسیر فقد عن
فراشه...؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]341/52 ب 27 ح 91 از تفسیر عیاشی. [2]
و قرار میدهد شما را،خلفای زمین و جبرئیل در ناودان(کعبه)به صورت پرندۀ سفید و نخستین خلق خداست که(به قائم علیه السّلام)بیعت میکند و بیعت میکنند با او سیصد و چند ده(313)نفر مرد.پس هرکس در مسیر،بود در همان ساعت حضور مییابد و اگر در مسیر نبود نتوانست برسد)از رختخوابش گم میشود(در مکّه به حضور امام علیه السّلام میرسد).»3-محمد بن سنان از مفضل بن عمر گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«لقد نزلت هذه الآیة فی المفتقدین من أصحاب القآئم علیه السّلام قوله عزّ و جلّ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً (2)إنّهم لمفتقدون عن فرشهم لیلا،فیصبحون بمکة و بعضهم یسیر فی السحاب نهارا یعرف اسمه و اسم أبیه و حلیته و نسبه قال:فقلت:جعلت فداک!أیّهم أعظم إیمانا؟قال:الّذی یسیر فی السحاب نهارا؛ (3)این آیۀ «أَیْنَما تَکُونُوا «دربارۀ گمشدگان(از رختخواب)از اصحاب «قائم علیه السّلام»نازل شده است که شب از رختخواب گم میشوند و صبح در مکّه حضور یابند و بعضیها روز با ابر حاضر میشوند،نام و نام پدر و شمایل و نام خانوادگیشان، شناخته میشود.گفتم:فدایت شوم کدامیک از آنها ایمانش بزرگتر است(گم شدگان،یا با ابر آیندگان)؟!فرمود:آنهایی که در روز با ابر آیند.»
4-عبد العظیم حسنی از امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی تطوی له الأرض،و یذلّ له کلّ صعب یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من أقصی(أقاصی)الأرض،و ذلک قول اللّه-عزّ و جلّ- (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) فإذا اجتمعت له هذه العدّة من أهل الأرض (الإخلاص)أظهر أمره...؛ (4)جمع میشوند نزد او اصحاب او به عدد اهل بدر سیصد و سیزده تن و این است قول خداوند «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (5)هر کجا باشید خداوند همۀ شما را میآورد؛زیرا او بر هرچیز توانا است»فرمود:
«هرگاه این تعداد از اهل زمین در نزد او جمع شوند،امر خود را آشکار میکند...»
5-فرمود:«برای قائم،گنجهایی است،نه از طلا و نقره،بلکه اسبهایی قوی هیکل و مردانی است با علامت(برگزیدگان و صاحبان درجه و نشان)،آنها را از شهرهای دور،گرد هم آورد به تعداد اهل بدر،سیصد و سیزده تن و با آن حضرت صحیفهای مهرشده و در آن شماره و نامهای اصحاب و شهرها و محل زندگی و کنیه و لقبشان،نوشته شده،مردانی هستند رنجکش و با جدیت در طاعت او». (1)
-عیون أخبار الرّضا:63/1 ب 6 ح 29؛ [1]بحار الأنوار:310/52-311 ب 27 ح 4. [2]
1-ابان بن تغلب گفت:امام صادق علیه السّلام فرمود:«سیأتی فی مسجدکم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا-یعنی مسجد مکّة-یعلم أهل مکّة أنّه لم یلد[هم]آباؤهم و لا أجدادهم، علیهم السیوف،مکتوب علی کلّ سیف کلمة تفتح ألف کلمة،فیبعث اللّه تبارک و تعالی ریحا فتنادی بکل واد:هذا المهدیّ یقضی بقضآء داود و سلیمان علیهما السّلام لا یرید علیه بیّنة؛ (2)به زودی در مسجد شما 313 مرد-یعنی در مسجد مکّه-میآیند،اهل مکّه میدانند که پدرانشان آنها را به دنیا نیاوردهاند شمشیرهاشان با خود و به هر شمشیر کلمهای نوشته شده از آن کلمه هزار کلمه گشوده میشود،پس خداوند بادی را برانگیزد و در هر بیابانی ندا کند،این است مهدی،با حکم داوود و سلیمان علیهما السّلام حکم میکند و شاهد هم نمیخواهد.»
2-در روایت دیگر آمده است:«مکتوب علیها ألف کلمة کلّ کلمة مفتاح ألف کلمة؛ (3)بر آن شمشیرها هزار کلمه نوشته و هر کلمه،کلید هزار کلمه است.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«بر شمشیر هریک اسم و نسب او نوشته شده است.» (4)
1) 1)
2) 2) -کمال الدّین:387/2؛ [3]غیبت نعمانی:ص 169؛ [4]بحار الأنوار: [5]286/52 ب 26 ح 19 از کمال الدّین و [6]بحار الأنوار: [7]369/52 ب 27 ح 155 از غیبت نعمانی [8]با تغییر کمی.
3) 3) -غیبت نعمانی:ص 169. [9]
4) 4) -معجم أحادیث امام المهدی:7/4 ح 1083؛غیبت نعمانی:ص 214؛بحار الأنوار:356/52 ب 27 ح 121 و ص 369 ح 155.
4-فرمود:«بر شمشیر هریک،کلمهایست که هزار کلمه از وی گشوده میشود.» (1)
-غیبت نعمانی:ص 214؛ [1]بحار الأنوار:286/52 ب 26 ح 19؛معجم أحادیث امام المهدی:11/4 ح 1090.
5-فرمود:«هرگاه قائم علیه السّلام قیام کند شمشیرهای قتال،نازل شود بر هر شمشیر، نام و نام پدر صاحبش نوشته شود». (2)
در عدد 313،راز و اسراری نهفته است،که آن را خدا میداند؟!
یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز بدر 313 نفر بودند.در برخی از روایات آمده که یاران امام حسین علیه السّلام که به همراه آن بزرگوار در روز عاشورا شهید گردیدند 313 نفر بودند و فرشتگان بدر هم 313 نفر و به همینگونه یاران حضرت مهدی علیه السّلام نیز 313 نفر خواهند بود.
واضح است که آن روز،اینها از برگزیدگان اهل زمین خواهند بود و شایستگیهای لازم برای اداره کره زمین و تدبیر امور همه مردمان را دارا خواهند شد و تمام این امور تحت سرپرستی حضرت مهدی علیه السّلام و راهنماییها و تعالیم آن بزرگوار صورت خواهد پذیرفت.
این پاکان را خدای تعالی از شهرها و اقوام گوناگون و نواحی متعدّد و بلکه از قارههای متنوع انتخاب خواهد فرمود.
در«خطبة البیان»که به حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام منسوب است اسامی آنها و اسامی شهرهای آنان ذکر گردیده و در میان نام شهرها،برخی اسامی دیده میشود که از نظر ما ناشناخته است.برخی نامها نیز مشترک هستند.شاید نام برخی از شهرها تغییر یافته باشد و یا آنکه بعضی شهرها در آینده ساخته شده و به چنین نامهایی نامیده خواهد شد و یا آنکه اشتباهات املایی و چاپی در ضبط این نامها
واقع گردیده باشد.برای استحضار عزیزان،نام یاران حضرت مهدی علیه السّلام و شهرها و قبیلههای آنان را(برمبنای خطبه یاد شده)به صورت جدول و براساس حروف الفبا به شرح زیر مرتب کرده و در اختیار شما قرار میدهیم.
تعدادنام شهرها یا قبیلههانام افراد
10 نفرآبادانحمزه و شیبان و قاسم و جعفر و عمرو و عامر و عبد المهیمن و عبد الوارث و محمد و احمد
2 نفرارمنستان (1)
-ارمنستان:منطقهای است بسیار وسیع دارای نهرهای بسیار؛بخشی از آن متعلق به ایران است و بخشی ترکیّه و بخشی دیگر به اتحاد جماهیر شوروی(سابق).
احمد و حسین4 نفراسکندریّهحسن و محسن و شبیل و شیبان
1 نفراصفهانیونس
2 نفرفرنگ(اروپا یا فرانسه)علی و احمد
1 نفرألومة (2)معشر
1 نفرانبار (3)علوان
1 نفرأنطاکیة(در سوریه)عبد الرحمان
5 نفرأوال (4)عامر و جعفر و نصیر و بکیر و لیث
1 نفراوسمحمد
1 نفربالس (5)نصیر
3 نفربدواعقیلمنبه و ضابط و غربان (6)
1 نفربدواغیر
1 نفرعمرو (1)
-در نسخهای دیگر:عمر.
1 نفربدوشیباننهراش
1 نفربدوقسینجابر
1 نفربدوکلابمطر
2 نفربدومصرعجلان و دراج
3 نفربرعة (2)یوسف و داوود و عبد اللّه
2 نفربصرهعلی و محارب
1 نفربلخ (3)حسن
1 نفربلست (4)عبد الوارث
1 نفربلقاء (5)صادق
3 نفربیت المقدسبشر و داوود و عمران
2 نفربیضاء (6)سعد و سعید
2 نفرتستر (7)احمد و هلال
1 نفرتفلیس (8)محمّد
1 نفرتمیم (9)ریان
1 نفرثقب (10)هارون
5 نفرجبل لکام (11)عبد اللّه و عبید اللّه و قادم و یحیی
1) 1)
2) 2) -قریهای در اطراف طائف است.
3) 3) -شهری در افغانستان است.
4) 4) -روستایی در اطراف اسکندریّه است.
5) 5) -شهری در اردن است.
6) 6) -نام عدّهای از شهرها و قریهها در:ایران و مراکش و لیبی و جنوب یمن.خدا مقصود را بهتر میداند.
7) 7) -معرّب شوشتر منطقهای در خوزستان در جنوب ایران.
8) 8) -شهری در جنوب غربی شوروی(سابق)و پایتخت جمهوری گرستان(که سابقا جزو ایران بود).
9) 9) -قبیلهای عربی که نسبش به تمیم بن مرّ بن الیاس بن مضر میرسد.
10) 10) -قریهای است از قریههای یمامه در منطقه نجد در شبه جزیره عربستان.
11) 11) -کوهی است مشرف به انطاکیه و نزدیک آن شهری است.(معجم البلدان)
\و طالوت
1 نفرجدّهابراهیم
2 نفرجعارة (1)
-گفتهاند که شهری در اطراف نجف اشرف در عراق است.
یحیی و احمد1 نفرحبشکثیر
4 نفرحبشه (2)ابراهیم و عیسی و محمد و حمدان
2 نفرحلبصبیح و محمد
2 نفرحلّهمحمد و علی
1 نفرحمصجعفر
2 نفرحمیر (3)مالک و ناصر
2 نفرخرشانتکیّه و مسنون
2 نفرالخط (4)عزیز و مبارک
2 نفرخلاط (5)محمد و جعف
2 نفرخونج (6)محروز و نوح
2 نفردمشقداود و عبد الرحمن
1 نفردورقعبد الغفور
1 نفردیارشعیب
1 نفرذهاب (7)حسین
2 نفررملة (8)طلیق و موسی
1) 1)
2) 2) -نام امروزی آن اتیوپی است.در شمال شرقی آفریقا است.
3) 3) -قبیلهای است که در یمن سکونت داشت.
4) 4) -منطقهای ساحلی در عربستان شامل تعدادی شهر؛از جمله قطیف.
5) 5) -شهری بزرگ در ارمنستان در شمال ایران.
6) 6) -شهری در منطقه آذربایجان.در مأخذ خونخ آمده است که گمان رود اشتباه نسخهنویسان باشد.
7) 7) -روستایی نزدیک کرمانشاه؛امروزه به نام حلوان معروف است.
8) 8) -شهری در فلسطین؛شمال شرقی قدس.
1 نفررهاط (1)
-منطقهای در اطراف مکّه مکرّمه.
جعفر1 نفرری (2)مجمع
3 نفرزوراء (3)عبد المطلب و احمد و عبد اللّه
3 نفرزید (4)محمد و حسن و فهد
3 نفرسادهصلیب و سعدان و شبیب
1 نفرسجار (5)محمد
2 نفرسرخسناجیه و حفص
2 نفرسامرّاءمرایی و عامر
3 نفرسعداوهاحمد و یحیی و فلاح
1 نفرسلماسهارون
2 نفرسمرقندعلی و مجاهد
2 نفرالسن (6)مقداد و هود
2 نفرسنجار (7)أبان
1 نفرسند (8)عبد الرحمان
1 نفرسهمجعفر
2 نفرسوس (9)شیبان و عبد الوهاب
4 نفرسیراف (10)خالد و مالک و حوقل و ابراهیم
3 نفرسیلان (11)نوح و حسن و جعفر
1) 1)
2) 2) -شهر ری نزدیک تهران
3) 3) -بغداد
4) 4) -اسم محلی نزدیک شهر بالس در سوریه
5) 5) -قریهای در اطراف شهر بخارا در منطقه قفقاز در اتحاد شوروی(سابق)
6) 6) -شهری در ساحل رود دجله نزدیک تکریت.
7) 7) -شهری در اطراف موصل در عراق و در نسخهای دیگر سنحار آمده که قریهای در اطراف شهر حلب در سوریه است.
8) 8) -منطقهای وسیع در جنوب پاکستان.
9) 9) -معرّب شوش؛شهری است در خوزستان ایران؛نیز شهری در تونس(مغرب اقصی).
10) 10) -جیرفت شهری در ایران در حاشیه خلیج فارس؛تقریبا 180 کیلومتری شیراز(مترجم).
11) 11) -جزیرهای که در جنوب شرقی هند قرار گرفته و عرب آن را سراندیب گوید.
1 نفرشوبکعمیر
4 نفرشیرازعبد اللّه و صالح و جعفر و ابراهیم
1 نفرشیزر (1)
-شهری در سوریه در ساحل رودخانه العاصی و شمال شهر حماة.
عبد الوهاب4 نفرصنعاءجبرئیل و حمزه و یحیی و سمیع
3 نفرضیعهزید و علی(و موسی)
2 نفرضیف (2)عالم و سهیل
3 نفرطائفعلی و سبا و زکریا
1 نفرطائف یمنهلال
24 نفرطالقان (3)صالح و جعفر و یحیی و هود و فالح و داود و جمیل و فضیل و عیسی و جابر و خالد و علوان و عبد اللّه و ایوب و ملاعب و عمر و عبد العزیز و لقمان و سعد و قبضه و مهاجر و عبدون و عبد الرحمان و علی
1 نفرطبریّة (4)فلیح
2 نفرعدنعون و موسی
1 نفرعرفه (5)فرج
5 نفرعسقلان (6)محمد و یوسف و عمر فهد و هارون
1) 1)
2) 2) -شاید صحیح ضیق باشد؛روستایی در منطقه نجد در شبه جزیره عربستان.
3) 3) -طالقان شهری است در ایران بین قزوین و ابهر.این منطقه شامل روستاهای بسیاری است که بدین نام خوانده میشوند.همچنین طالقان شهر بزرگ است در استان طخارستان در افغانستان
4) 4) -شهری است که در کنار دریاچه طبریّه در فلسطین واقع گردیده است.
5) 5) -قریهای نزدیک عرفات در اطراف مکّه(براساس گفته یاقوت حموی در معجم البلدان).
6) 6) -شهری در فلسطین؛همچنین قریهای در اطراف شهر بلخ در افغانستان.
2 نفرعسکر مکرم (1)
-شهری در ناحیه خوزستان در جنوب ایران.
طیب و میمون1 نفرعقر (2)احمد
2 نفرعکّا (3)مروان و سعد
1 نفرعمارة (4)مالک
6 نفرعمّانمحمد و صالح و داود و هواشب و کوش و یونس
1 نفرعنیزة (5)عمیر
4 نفرفسطاط (6)احمد و عبد اللّه و یونس و طاهر
2 نفرکاشانعبد اللّه و عبید اللّه
1 نفرقادسیّة (7)حصین
8 نفرقزوینهارون و عبد اللّه و جعفر و صالح
1 نفرقمیعقوب
3 نفرکازرونعمر و معمر و یونس
1 نفرکبش (8)محمد
3 نفرکربلاءحسین و حسین و حسن
1 نفرکرخ بغداد (9)قاسم
1 نفرکرد (10)عون
1 نفرکرمانعبد اللّه
1) 1)
2) 2) -اسم محلی نزدیک کربلا و نام قریهای بین تکریت و موصل و قریهای در حوالی بغداد و قریهای در اطراف موصل و روستایی در اطراف رمله در فلسطین.
3) 3) -در یک نسخه:عکّه.شهری در فلسطین.
4) 4) -شهری در جنوب عراق.
5) 5) -شهری در استان نجد در شبه جزیره عربستان در نسخهای عنزه»است که نام قبیلهای است.
6) 6) -شهری در مصر.
7) 7) -شهری در عراق و نام محلی در نزدیک نجف.
8) 8) -جایی در اطراف بغداد.
9) 9) -محلهای است در بغداد.
10) 10) -مفرد اکراد و نام شهری در ایران(شهرکرد)
1 نفرکورة (1)
-شهری در لبنان.
ابراهیم4 نفرکوفهمحمد و غیاث و هود و عتاب
1 نفرلنجویه (2)کوثر
10 نفرمدینهعلی و حمزه و جعفر و عباس و طاهر و حسن و حسین و قاسم و ابراهیم و محمد
1 نفرمراغه (3)صدقه
2 نفرمرقیه (4)بشر و شعیب
1 نفرمرو (5)حذیفه
14 نفرمعاذةسوید و احمد و محمد و حسن و یعقوب و حسین و عبد اللّه و عبد القدیم و نعیم و علی و حیّان و ظاهر و تغلب و کثیر
4 نفرمکّهعمرو و ابراهیم و محمد و عبد اللّه
2 نفرمنصوریهعبد الرحمن و ملاعب
3 نفرمهجم (6)محمد و عمر و مالک
2 نفرموصلهارون و فهد
2 نفرنجفجعفر و محمد
2 نفرنصیبین (7)احمد و علی
2 نفرنوبه (8)واصل و فاضل
1) 1)
2) 2) -جزیرهای در شرق آفریقا(زنگبار).
3) 3) -شهری در شمال ایران(غربی).
4) 4) -شهری در اطراف حمص در سوریه.
5) 5) -شهری در شوروی(سابق)و همچنین شهری در استان خراسان.(مرواز شهرهای باستانی خراسان قدیم بوده است و امروزه جزء جمهوری ترکستان است).
6) 6) -شهری در اطراف شهر زبید در یمن.
7) 7) -شهری در ترکیه نزدیک مرز ترکیه با عراق و قریهای در اطراف حلب در سوریه.
8) 8) -منطقه آفریقایی که در ساحل رود نیل امتداد داشته بخشی از آن در مصر و بخشی در سودان است.
2 نفرنیشابورعلی و مهاجر
2 نفرهجر (1)
-نام چند جاست؛از آن جمله قریه است در بحرین و قریهای در یمن و قریهای در منطقه شرقی عربستان.
موسی و عباس1 نفرهجرعبد القدّوس
1 نفرهرات (2)نهروش
2 نفرهمدان (3)علی و صالح
3 نفرهونین (4)عبد السّلام و فارس و کلیب
1 نفرواسط (5)عقیل
2 نفریمامه (6)ظافر و جمیل
14 نفریمنجبیر و حویش و مالک و کعب و احمد شیبان و عامر و عمّار و فهد و عاصم و حجر و کلثوم و جابر و محمد
جمع نفرات298
علاوه بر تعدادی که ذکر شد 6 نفر از ابدال (7)
همچنین گفتهاند:ابدال نجباء هستند؛یعنی برگزیدگان از مردم.
که نام تمامی آنها«عبد اللّه»است و سه نفر از دوستداران اهل بیت به نامهای«عبد اللّه»و«مخنف»و«براک»و چهار1) 1)
2) 2) -شهری در شمال غربی افغانستان.
3) 3) -همدان قبیلهای است عربی از یمن و همدان شهری در ایران.
4) 4) -شهری در جبل عامل.
5) 5) -شهری در عراق و قریهای در یمن و اطراف حلب و اطراف بلخ.
6) 6) -منطقهای وسیع در عربستان که امروزه به نام عارض معروف است.
7) 7) -ابدال:گروهی از صالحانند که،دنیا هیچوقت از وجود آنان خالی نیست و هرگاه یکی از آنان از دنیا برود خدای تعالی دیگری را جایگزین او میفرماید.فیروزآبادی در قاموس گوید:ابدال کسانی هستند که خدا زمین را به خاطر آنان برپای داشته است.آنان هفتاد نفرند؛چهل نفر در شام(سوریه و لبنان و فلسطین و اردن)و سی نفر در جاهای دیگر؛وقتی یکی از آنان از دنیا برود دیگری جایگزین او خواهد شد.
نفر از دوستان انبیاء به نامهای«صباح»و«صیاح»و«میمون»و«هود»و دو غلام به نامهای«عبد اللّه»و«ناصح»جزء یاران خاص امامند.مجموع آنها 313 نفر میشود. (1)
-الزام الناصب،شیخ علی حائری،ج 2 ص 201؛نوائب الدهور،میرجهانی،ج 2 ص 116«خطبة البیان» به صورتی دیگر نقل گردیده که بین دو نسخه اختلافی در برخی اسامی موجود است.
مؤلّف گوید:شاید برخی از افراد وقتیکه اسامی و تعداد یاران خاص حضرت مهدی علیه السّلام»313 نفر است را،میخواند،از آن جهت که نام خود و یا شهر خویش را در میان نام یاران خاص و یا شهرهای یاران خاص امام نمیبیند دچار یأس و نومیدی میگردند؛ولی این یأس موردی ندارد چون زمانی که بدانند یاران امام در نفراتی که ذکر شد منحصر نیستند،ناامیدی به امید تبدیل میشود.اینک شرح مطلب:
قبلا نیز شرح دادیم که،تفاوتی بین یاران خاص حضرت«مهدی علیه السّلام»و یاوران (2)آن حضرت موجود است به این ترتیب:
اصحاب و یاران خاص 313 نفرند؛آنان کسانی میباشند که حضرت امام امیر المؤمنین و امام صادق علیهما السّلام از آنان به پرچمداران تعبیر فرمودهاند(اشاره به شایستهگیهای فراوانی که در آنان برای رهبری و فرماندهی سپاهیان و لشگرها موجود است،امام صادق علیه السّلام تعبیر دیگری نسبت به آنان دارند:
«آنان حاکمان خدا در زمین اویند».
هریک از این یاران خاص،نقش عظیمی در فرماندهی سپاه و گشودن شهرها و اداره امور و غیر آن را دارند.
در طول فصلهای این کتاب امتیازات و مقامها و درجات آنان را خواندید و معلوم شد که تعدادشان مسجّل و در کتابی نزد حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام
موجود است؛مانند شهدای کربلا نه یک نفر زیاد و نه یک نفر کم و به هیچوجه قابل تغییر و تبدیل نیستند،از این جهت باید دعا کرد که خداوند ما را از پیروان راه آنان قرار دهد.
امّا یاوران؛مؤمنان صالحی هستند که حضرت مهدی علیه السّلام در مکّه و غیر آن ملحق گردیده و زیر پرچمش گرد میآیند و با دشمنان خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خدا خواهند جنگید.
حضرت مهدی علیه السّلام از مکّه خارج نخواهند شد؛مگر آنکه از یاورانش حد اقل ده هزار نفر با آن حضرت همراه شوند.
البتّه این تعداد جمعی از یاوران ایشانند،نه همه آنان،چون تنها سیّد هاشمی با دوازده هزار سپاهی به حضرت مهدی علیه السّلام در عراق ملحق میگردند و بزرگان دیگر...
اینها،غیر از یاورانی هستند که از فرشتگان و جنّیان خواهند بود؛آنان نیز یاوران حضرتش و اوامر آن بزرگوار و تعالیمش را فرمانبردار میباشند.
در دعاها و زیارات وارده از ائمه طاهرین علیهم السّلام میخوانیم که دستور دادهاند از خدا بخواهیم ما را از یاوران حضرت مهدی علیه السّلام و پیکارگران در رکاب آن بزرگوار قرار دهد.
در کتاب(المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة)ص 77 مرحوم سیّد هاشم بحرانی قدّس سرّه به نقل از کتاب دلائل الامامة ص 314 روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام که اسماء آن بزرگواران در تفسیر آیه مبارکۀ 148 بقره،با تفاوت زیاد بدینگونه آورده است آنکه در«طازبند شرقی»بندار بن احمد بن سبکه میباشد که«بازان»خوانده میشود و اوست سیّاح مرابط.
و از«اهل شام»دو مرد که ایشان را ابراهیم بن صباح و یوسف بن جریا(صریا) گویند که یوسف عطاری از اهل دمشق است و ابراهیم که قصابی از روستای صویقان میباشد.
و از صامغان؛احمد بن عمر خیاط از ساکنان بزیغ و علی بن عبد الصمد تاجر از سکنه بحارین.
و از اهل سراف؛سلم کوسج بزاز ساکن در باغ و خالد بن سعید بن کریم(دهقان) و کلب ناهد(کلیب شاهد)از ذانشاه.
و از مرورود(جعفرانشاه)دقّاق و جوز مولی خصیب.
و از«مرو»؛دوازده تن که عبارتند از:بندار بن خلیل عطّار و محمد بن عمر صیدانی و عریب بن عبد اللّه بن کامل و مولی قحطبه(قحطب)و سعد رومی و صالح بن دجّال(الرّحال)و معاذ بن هانی و کردوس ازدی و دهیم بن جابر بن حمید و طاشف بن علی قاجانی و قرعان بن صوید و جابر بن علی احمر و جوشب بن جریر
و از بیروت نه مرد؛زیاد بن عبد الرحمن بن حجدب و عباس بن فضل بن قارب و اسحاق بن سلیمان حنّاط و علی بن خالد و سلام بن سلیم بن فراط بزّاز و محمونة بن عبد الرحمن بن علی و جریر بن رستم بن سعد کیشاتی و حرب بن صالح و عمارة بن عمر.
و از«طوس»چهار مرد؛شهرد بن حمران،موسی بن مهدی،سلیمان بن طلیعه، از«واد»(واد جایگاه قبر امام رضا علیه السّلام بوده است)علی بن السندی صیرفی.
و از«غاریات»؛شاکر بن حمزه و علی بن کلثوم از ساکنان جایی که«باب الجبل» (دروازه کوه)خوانده میشود.
و از«طالقان»بیست و چهار مرد؛آنکه معروف به ابن الرازی جبلی،است عبد اللّه بن عمیر،ابراهیم بن عمرو،سهل بن رزق اللّه،جبرئیل حدّاد،علی بن ابی علی ورّاق،عبادة بن جمهور،محمد بن جیهاد،زکریا بن حبسه،بهرام بن سرح،جمیل بن عامر بن خالد،کثیر مولی جریر،عبد اللّه بن قرط بن سلام،فزازة بن بهرام،معاذ بن سالم بن خلید تمّار،حمید بن ابراهیم بن جمعه قزّاز،عقبة بن وفنة بن ربیع،حمزة بن عباس بن جناده از دار الرزق،کائن بن جنید صایغ،علقمة بن مدرک،مروان بن جمیل بن دزقا،ظهور مولی زرارة بن ابراهیم،جمهور بن الحسین زجّاج،ریّاش بن
سعد بن نعیم.
و از«سجستان»؛خلیل بن نصر از اهل زنگبار،ترک بن شبه،ابراهیم بن علی.
و از«غور» (1)
.غور-به ضم غین و سکون واو-سلسلهجبال و شهری بین هرات و غزنه میباشد.معجم البلدان.
:هشت مرد؛مجیج بن جربوز،شاهد بن بندار،داوود بن جریر،خالد بن عیسی،زیاد بن صالح و موسی بن داوود،عرف طویل و ابن کرد.و از«نیشابور»هجده مرد؛سمعان بن فاخر،ابو لبابة بن مدرک،ابراهیم بن یوسف قصیر،مالک بن حرب بن سکین،زرود بن سوکن،یحیی بن خالد،معاذ بن جبراییل، احمد بن عمر بن نغره،عیسی بن موسی سوّاق،یزید بن درست،محمد بن حمّاد بن شیث،جعفر بن طرخان،علاّن ماهویه،ابو مریم،عمر بن عمیر بن مطرف و بلیل بن وهائل بن هومردیار.
و از«هرات»دوازده مرد؛سعید بن عثمان ورّاق،ما سحر بن عبد اللّه بن نبیل، معروف به غلام کندی،سمعان قصّاب،هارون بن عمران،صالح بن جریر،مارک بن معمر بن خالد،عبد الاعلی بن ابراهیم بن عبده،نزل بن حزم،صالح بن هیثم،آدم بن علی و خالد قوّاس.
و از اهل«بوسبخ»چهار مرد؛ظاهر بن عمر بن طاهر معروف به اصلع،طلحة بن طلحة سائح،حسن بن حسن بن مسمار و عمر بن عمرو بن هشام.
و از«ری»هفت مرد؛اسرائیل قطّان و علی بن جعفر بن حواذر،عثمان بن علی بن درخت،مسکان بن جبلة بن مقاتل،کرد(ین)بن شیبان،حمدان بن کر و سلیمان بن دیلمی.
و از«طبرستان»چهار مرد؛خوشاد بن کردم،بهرام بن علی،عباس بن هاشم و عبد اللّه بن یحیی.
و از«قم»هجده مرد؛غسان بن محمد غسان،علی بن احمد بن مرّة بن نعیم بن یعقوب بن بلال،عمران بن خالد بن کلیب،سهل بن علی بن صاعد،عبد العظیم بن عبد اللّه بن شاه،سکة بن هاشم بن دایه،آخوص بن محمد بن اسماعیل بن نعیم بن
1) 1)
ظریف،بلیل بن مالک بن سعد بن طلحة بن جعفر بن احمد بن جریر و موسی بن عمران لاحق،عباس بن زمر بن سلیم،حرید بن بشر بن بشیر،مروان بن علابة بن جریر معروف به ابن راس الزق،صقر بن اسحاق بن ابراهیم و کامل بن هشام
و از«قومس»دو مرد؛محمد بن محمد(بن احمد)بن ابی الشعب و علاء بن حمویه بن صدقه از قریه خرقان.
و از«گرگان»دوازده مرد:احمد بن هرقد بن عبد اللّه،زرارة بن جعفر،حسین بن علی بن مطر،حمید بن نافع،محمد بن خالد بن مرّ بن حوته،علاء بن حمید بن جعفر بن عبد،ابراهیم بن اسحاق بن عمرو،علی بن علقمة بن(عمرو)محمود و سلمان بن یعقوب،عریان بن خفان ملقب به حال روت،شعبة بن علی و موسی بن کردویه.
و از«موقان»:یک مرد و او عبید اللّه بن محمّد بن ماجور.
و از«سند»دو مرد؛شباب بن عباس بن محمّد و نظر بن منصور معروف به نافشث.
و از«همدان»چهار مرد؛هارون بن عمران بن خالد،طیفور بن محمد بن طیفور، ابان بن محمد بن ضحّاک و عتاب بن مالک بن جمهور.
و از«جاروان»سه مرد؛کرد بن حنیف،عاصم بن خلیل خیّاط و زیاد بن رزین.
و از«شوری»یک مرد؛لقیط بن فرات.
و از«اهل خلاط»؛وهب بن حرنید بن سروین.
و از«تفلیس»پنج مرد؛جحد بن الزیت،هانی عطاردی،جواد بن بدر،سلیم بن وحید و فضل بن عمیر.
و از«باب الابواب»؛جعفر بن عبد الرّحمن.
و از«سنجار»چهار مرد،عبید اللّه بن زریق،شحم بن مطر،هبة اللّه(بن زریق بن)صدقه و هبل بن کامل.
و از«قالی قلا»؛لاکردوس بن جابر.
و از«سمیساط»؛موسی بن زرقان.
و از«نصیبین»دو مرد؛داوود بن المحق و حامد صاحب البواری.
و از«موصل»؛مردی که او را سلیمان بن صبیح گویند از روستای الحدیثه.
و از«یلمورق»دو مرد؛که یاوصنا بن سعد بن سحیر و احمد بن حمید بن سوار میباشند.
و از«بلد»؛مردی که او را بور بن زایدة بن ثوران میخوانند.
و از«رها»؛مردی که او را کامل بن عفیر میگویند.
و از«حرّان»؛زکریا سعدی.
و از«ترافعه»سه مرد؛احمد بن سلیمان بن سلیم،نوفل بن عمر و اشعث بن مال و از«رابعه»؛عیاض بن عاصم بن سمرة بن جحش و ملیح بن اسعد.
و از«حلب»چهار مرد؛یونس بن یوسف،حمید بن قیس(بن مسحیم)،سهیم بن مدرک بن علی بن حرب بن صالح بن میمون،مهدی بن هند بن عطارد و مسلم بن هوار مرد.
و از«دمشق»سه مرد؛نوح بن جریر،شعیب بن موسی و حجر بن عبید اللّه فزاری.
و از«فلسطین»؛سوید بن یحیی.
و از«بعلبک»؛منزل بن عمران.
و از«طبریه»؛معاذ بن معاذ.
و از«یافا»؛صالح بن هارون.
و از«قومس»؛ریاب بن جلده و جلیل بن سیّد.
و از«تئیس»؛یونس بن الصقر و احمد بن مسلم بن مسلم.
و از«دمیاط»؛علی بن زائده.
و از«اسوار»؛حماد بن جمهور.
و از«فسطاط»چهار مرد؛نصر بن الحواس،علی بن موسی فزاری،ابراهیم بن صفیره و یحیی بن نعیم.
و از«قیروان»؛علی بن موسی بن الشیخ و عنبرة بن قرطه.
و از«باغه»؛شرحبیل سعدی.
و از«تلبیس»؛علی بن معاذ.
و از«بالس»؛حمام بن فرات.
و از«صنعاء»؛فیاض بن ضرار بن ثروان و میسرة بن غندر بن مبارک.
و از«مازن»؛عبد الکریم بن غندر
و از«طرابلس»؛ذو النورین عبدة بن علقمه.
و از«ایله»دو مرد:یحیی بن بدیل و حواشة بن الفضل.
و از«وادی القری»:حرّ بن ذرقان.
و از«خیبر»:مردی که او را سلمان بن داوود خوانند.
و از«زیدار»:طلحة بن سعید بن بهرام.
و از«جار»:حارث بن میمون.
و از«مدینه»دو مرد:حمزة بن طاهر و شرحبیل بن جمیل.
و از«زیذه»:حماد بن محمد بن ابی نصر.
و از«کوفه»چهارده مرد:ربیعة بن علی بن صالح و تمیم بن عبّاس بن اسد و عصرم بن عیسی و مطرف بن عمر کندی و هارون بن صالح بن میثم و وکایا بن سعد و محمد بن روایه و حروب بن عبد اللّه بن ساسان و عودة اعلم و خالد بن عبد القدوس و ابراهیم بن مسعود بن عبد الحمید و بکیر بن سعد بن خالد و احمد بن ریحان بن حارث و غرث اهدانی.
و از«قلزم»:رحبة بن عمرو و شبیب بن عبد اللّه.
و از«حیره»:بکر بن عبد اللّه بن عبد الواحد.
و از«کورثا»:حفص بن مروان.
و از«طاهی»:جیاب بن سعد و صالح بن طیفور.
و از«اهواز»:عیسی بن تمام و جعفر بن سعید نابینایی که بینا خواهد شد.
و از«سلم»:علقمة بن ابراهیم.
و از«اصطخر»:متوکل بن عبید اللّه و هشام بن فاخر.
و از«مولیان»:حیدر بن ابراهیم.
و از«نیل»:شاکر بن عبده.
و از«قندایل»:عمرو بن فروه.
و از«مدائن»هشت نفر:دو برادر صالح محمد و احمد فرزندان منذر و میمون بن حارث و معاذ بن علی بن معروف بن عبد اللّه و حارس بن سعید و زهیر بن طلحه و نصر و منصور.
و از«عکبرا»:زائدة بن هبه.
و از«حلوان»:ماهان بن کبتر و ابراهیم بن محمد.
و از«بصره»:عبد الرحمن بن اعطف بن سعد و احمد بن ملیح و حماد بن جابر.
و اصحاب«کهف»:کمسکمینا و یارانش.
و آن دو تاجر که از انطاکیه بیرون روند:موسی بن عون و سلیمان بن حر و غلام رومی ایشان.
و«پناهندگان به روم»یازده مرد:صهیب بن عبّاس و جعفر بن حلال و ضرار بن سعید و حمید قدّوس نازی و منادی و مالک بن خلید و بکیر بن حرّ و حبیب بن حنان و جابر بن سفیان و دو تن که در سراندیب رحل اقامت افکنند:جعفر بن زکریا و دانیال بن داوود.
و از«مندرا»چهار مرد:حور بن طرحان و سعید بن علی و شاه بن بزرح و حرّ بن جمیل.
و آنکه در«سلاهط»از روی مرکبش مفقود شود نامش:منذر بن زید است.
و از«سیراف» (1)
-سیراف شهری بر کرانه دریاست که اردشیر آنجا را قصبه خود ساخته بود و از سیراف تا بصره هفت روز راه بوده است.
یا گفته شده شیراز-(تردید از مسعده است)حسین بن علوان و آن دو تن که به سروانیه گریزند سری بن اغلب و زیادة بن رزق اللّه عقبه.و آنکه در«صقلیة»رحل اقامت افکند:ابو داوود شعشاع.
و گردشکننده برای یافتن حق از یخشب:عبد اللّه بن صاعد بن عقبه.
1) 1)
و آنکه از«عشیره»اش فرار میکند:اوس بن محمد.
و آنکه به وسیله کتاب خدا بر ناصبی احتجاج میکند از سرخس:نجم بن عقبة بن داوود است.
و از«فرغانه»:از دجاه بن وابص.
و از«بریّه»:صخر بن عبد الصمد قبایلی و یزید بن فاجر.
که اینها سیصد و سیزده نفرند به شماره اهل بدر.
1-جابر جعفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یجیء و اللّه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکّة علی غیر میعاد قزعا کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضا،و هی الآیة الّتی قال اللّه: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» فیقول:رجل من آل محمد علیهم السّلام و هی القریة الظالمة أهلها؛ (1)
-بقرة:148/؛ [1]نساء74/؛ [2]بحار الأنوار: [3]223/52 ب 25 ح 87 از تفسیر عیاشی. [4]
و به خدا قسم میآید سیصد و چند ده نفر مرد و در میان آنها 50 نفر زن خواهد بود،بدون قرار قبلی در مکّه جمع شوند؛مانند پارههای ابر پاییزی،بعضی پشت سر بعضی و این است منظور از آیۀ «أَیْنَما تَکُونُوا» پس مردی از آل محمد علیهم السّلام میگوید:آن(مکّه)است قریهای که اهلش ستمگرانند.»حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«50 زن همراه آن عدّه؛یعنی سیصد و سیزده نفر خواهد بود.» (2)
2-حضرت صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:با«قائم»سیزده زن خواهد بود،عرض کرد آنها چه میکنند؟فرمود:مجروحین را مداوا و مریضها را پرستاری میکنند چنانکه با پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله بودند». (3)
در خصائص فاطمیة:مولی محمد باقر بن اسماعیل کجوئی ص 343 روایت کرده
است که در دولت حق 13 نفر زن برای معالجه زخمیهای یاران مهدی علیه السّلام به دنیا برمیگردند از جملۀ آنهاست
1-«صیانه»:آرایشگر دختر فرعون و همسر حزبیل مؤمن آل فرعون پسرعمو و خزینهدار فرعون،این زن در ثبات ایمان و صبر و تحمل کاری کرد که نظیر آن در تواریخ کمتر دیده شده و شوهرش حزبیل بنا به روایت علی بن ابراهیم،ششصد سال خدا را پنهانی میپرستید و چندین مرتبه در نزد فرعون از او سعایت کردند ولی خداوند متعال او را برای اتمام حجت حفظ کرد تا وقتی که ساحران به موسی ایمان آوردند،حزبیل نیز ایمان خود را آشکار نمود و او را با ساحران اعدام کردند.
«صیانه»زوجۀ حزبیل آرایشگری دختر فرعون را میکرد،روزی هنگام آرایش شانه از دست او افتاد گفت:بسم اللّه،دختر فرعون گفت:پدر مرا میگوئی؟!گفت:
بلکه کسی را میگویم که پروردگار من و تو و پدر تو است؛
دختر جریان را به پدرش بازگو کرد،آتش خشم فرعون شعلهور شد،«صیانه»را با فرزندانش احضار نمود و از او پرسید پروردگار تو کیست؟!گفت خداوند عالمیان! فرعون بعد از شنیدن این پاسخ،هرچه خواست و سعی کرد او را از این عقیده منصرف نماید،اثری نه نبخشید؛
گفت:فرزندانت را با آتش میسوزانم!گفت:بسوزان!فرعون دستور داد تنوری از مس را پر از آتش نمود و یک پسر او را در میان شعلهها انداخت و خاکستر کرد! «مادر»با کمال شهامت نظارهگر سوختن پسرش بود ولی ابدا از خود عکس العملی نشان نداد تا اینکه تمامی فرزندانش سوخته شدند و فقط بچۀ شیرخواری ماند و او را نیز گرفتند که به آتش اندازند!«مادر»حالش دگرگون شد که طفل شیرخوار به سخن آمد و گفت:«مادر!صبر کن،تو بر حقی و میان تو و بهشت یک گام بیشتر نمانده است،پس طفل را با مادرش به آتش انداختند و سوزاندند! (1)
-ریاحین الشریعة:153/5؛ [1]خصائص فاطمیه:343؛چشماندازی بر حکومت مهدی:71 از آن منهاج الدموع:ص 93.شوهر این بانو یعنی مؤمن آل فرعو«حزبیل»داستان شیرین با فرعون و فرعونیان دارد به محلش مراجعه شود.
1) 1)
2-ام ایمن:نامش برکة بنت ثعلبة بن عمرو بن بن حسن بن مالک بن سلمة بن عمرو بن جلائل بود.
بنا به روایت محمد بن سعد در کتاب«طبقات»ام ایمن کنیز عبد اللّه بن عبد المطّلب(پدر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم)بود و به روایتی کنیز«آمنه»مادر پیامبر و به قولی کنیز خواهر خدیجة کبری بوده که او را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بخشید؛
به هر صورت به ارث یا به هبه به ملکیت آن حضرت درآمده بود؛بعد از وفات «آمنه»پرستاری و نگهداری از رسول خدا را به عهده گرفت و بزرگش کرد بدین خاطر بود که آن حضرت میفرمود:«أمّ أیمن أمّی بعد أمّی؛ام ایمن بعد از مادرم،مادر من است.»
حضرت:بعد از،ازدواج با خدیجة،او را آزاد کرد و مردی به نام عبید خزرجی با او ازدواج نمود و پسری به نام«ایمن»به دنیا آورد که او را با نام«امّ ایمن»شناختند و «ایمن»از خواص شیعیان امیر المؤمنین علیه السّلام بود و در جنگ«حنین»یکی از ده نفری بود که فرار نکرد و جنگید و شهید شد.
در طبقات ابن سعد گوید:زید بن حارثة بن شراحیل کلبی غلام«خدیجة کبری» بود او را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بخشید و حضرت او را آزاد کرد و«ام ایمن«را به عقد زید درآورد و«اسامة»متولد شد.
این بانوی گرامی از بانوان ممتاز اسلام و دفاعکننده از حریم اهل بیت مخصوصا خدمتگزار فاطمۀ زهراء علیها السّلام بود؛
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم درباره او فرمود:«من سرّه أن یتزوّج امرأة من أهل الجنّة فلیتزوّج أمّ أیمن،فتزوّجها زید؛هرکس خوشحال میشود(دوست دارد)با زنی از اهل بهشت ازدواج نماید،با ام ایمن ازدواج کند پس زید(بن حارثه)با او ازدواج کرد.»
باز درباره او فرمود:«أمّ أیمن امرأة من أهل الجنّة؛امّ ایمن زنی از بهشتیان است.»
ام ایمن از زنانی بود که هرگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را ملاقات میکرد او را با جمله «یا أمّة؛ای مادر»خطاب میکرد و هروقت او را میدید میفرمود:«بقیّة أهل بیتی؛ بازمانده اهل بیتم»و با او بعضی وقتها شوخی هم میکرد.
ام ایمن قبل از ولادت رسول خدا تا بعد از رحلت آن بزرگوار به خدمتگذاری این خانواده،بندهوار پاینده و استوار بوده و کنیزی برگزیده و فرخنده از کنیزان جاننثار این خاندان پاک به شمار میآید،زمانی که«آمنه»در ابواء از دنیا رفت، ام ایمن قنداقه او را برداشته و حضانت نمود تا در مکّه به عبد المطّلب تحویل داد.
همین بانو بود که خواب هولناکی دید که قطعهای از اعضای رسول خدا به خانۀ او افتاد و تا صبح گریست و حضرت خبردار شده و فرمود:خواب نکوئی دیدی آسوده باش به زودی از فاطمه فرزندی به دنیا میآید و تو حضانت او را به عهده میگیری که امام حسین صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به او دادند و او بزرگش کرد.
روایت کردن حضرت زینب علیها السّلام حدیث ام ایمن را،هنگام عبور از قتلگاه،به امام سجّاد علیه السّلام معروف است
ابن اثیر جزری در اسد الغابة گوید:«أمّ أیمن مولاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم و حاضنته و هی حبشیة و أسلمت قدیما أوّل الإسلام و هاجرت إلی الحبشة ثمّ إلی المدینة و بایعت النبیّ؛ امّ ایمن کنیز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پرستار او،اهل حبشة بوده است و قدیما در آغاز اسلام،مسلمان شد و به حبشة هجرت کرد و سپس به مدینة آمد و به پیامبر،بیعت نمود.»
او در جنگ احد و خیبر با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حضور داشت و بعد از وفات فاطمه علیها السّلام نتوانست جای خالی او را ببیند از مدینة بهسوی مکّه حرکت کرد و بنا به روایت ابن سعد در«طبقات»روزه بود و هوا گرم،عطش او را ناتوان کرد که بیم هلاک شدن داشت و در اینحال بنا به روایت ابن شهرآشوب ترسید که(در آن بیابان)هلاک شود،چشمها را برهم گذاشت و سپس بهسوی آسمان گشود و گفت:
ای خدا آیا مرا تشنه میخواهی با اینکه من خادمۀ دختر پیغمبر توأم؟!دلوی از بهشت فرود آمد،به روایت«الإصابة»به ریسمان سفیدی بسته بود،ناگهان ام ایمن آن را گرفت و آشامید و به روایت عاشر بحار الأنوار از الخرایج،هفت سال به غذا و آب نیازی پیدا نکرد.
این کرامتی است که به مقام والای او دلالت دارد تا اینکه در خلافت عثمان
سال 24 هجری در سن بالای 85،دنیا را وداع گفت و روح شریفش بهسوی جنان پرواز نمود رضی اللّه عنها (1)
-ریاحین الشریعة:153/5 [1] ببعد با تلخیص و اصلاح ادبی؛تاریخ طبری:7/2؛سیره حلبیة:59/1؛
3-زبیده:نامش أمة العزیز و کنیهاش ام جعفر و دختر جعفر بن ابی جعفر منصور و همسر هرون الرشید،پسرعموی خود بود که در سال 165 قمری با وی ازدواج نمود.
او از بانوان خیّرة و دارای آثار خیر زیادی مانند آبرسانی به عرفات و مشعر و منا و در نهایت به مکّه معظّمه بود با اینکه خیلیها میخواستند او را از این کار منصرف نمایند اما با استقامت مردانه آن آب را از«طائف»از مسافت 12 فرسنگی 72 کیلومتری از مسیر سخت و تند و سنکلاخ بالأخره با هزینه،بیست کرور،به مقصد رسانید و در تاریخ تألیف این کتاب 1426 هجری قمری هنوز هم مورد استفاده میباشد!.
این بانوی باعظمت در تشیع غلو داشت و از شیعیان سرسخت اهل بیت علیهم السّلام بود. (2)
از کتاب«نقض»شیخ اجل عبد الجلیل رازی نقل شده که زبیده خواتون علیها الرحمة شیعه فطریه فدائیه بوده و چون هارون الرشید غلو زبیده را در تشیع و محبت او را نسبت به ذوی القربی محقق دانست،سوگند خورد که به دو کلمه او را طلاق دهد،پس بر کاغذی نوشت و به او فرستاد:«کنت فبنت»بودی و جدا شدی!، او هم در جواب نوشت:«کنّا فحمدنا و بنّا فما ندمنا»بودیم و سپاسگو بودیم و جدا شدیم پس پشیمان نیستیم (3)
ابن جوزی در کتاب«الألقاب»مینویسد:زبیده یکصد کنیز داشت،همه را حافظ قرآن کرده بود (4)و معیّن نموده بود هر روز یکدهم قرآن را در قصر او بخوانند
و صدای قرآن در قصر او چون همهمه زنبور عسل در کندویش بود (1)
-ریاحین الشریعة:272/4/.
خلاصه از نوادر،در زندگی میباشد و سرگذشت او هم مایه پند و عبرت میباشد.
4-ام خالد:رجال کشی:از علی بن حسن نقل میکند یوسف بن عمر ثقفی کسی است که زید بن علی بن حسین را به قتل رسانید و در عراق بود و دست«ام خالد»را که زن صالحه بود،به جرم تشیع برید و او به امامت زید بن علی مایل بود. (2).
در رجال کشی مسندا از ابی بصیر نقل میکند:در نزد امام صادق علیه السّلام بودیم در این هنگام«امّ خالد»که یوسف(ثقفی)دست او را قطع نموده بود،آمد و اجازه ورود خواست،حضرت فرمود:ای ابا بصیر میل داری(به سخن ام خالد گوش داده)و گفتارش را بشنوی؟!عرض کردم بلی!یابن رسول اللّه(با شنیدن آن خوشحال می شوم)!فرمود:پس نزدیک شو!پس مرا پشت قالی نشانیدام خالد به خدمت حضرت آمد و سخن گفت:دیدم در کمال فصاحت و بلاغت صحبت مینماید،از حضرت درباره فلان و فلان سؤال نمود،حضرت فرمود:آن دو را دوست داری؟! گفت:وقتی که پروردگارم را ملاقات نمودم بگویم تو مرا به دوستی آنها امر نمودی! (با تعجب یا روی مصلحتی به ظاهر)فرمود:بلی!گفت همانا آنکس که با تو در «طنفسة»پشت قالی است به برائت از آنها امر میکند ولی کثیر النّوا(از مخالفین) و یارانش امر به ولایت آن دو میکند!گفتۀ کدامیک را دوست داری؟!فرمود:به خدا قسم،این و اصحابش پیش من بهتر از کثیر النّوا و اصحابش است،این(نشسته در پشت،مخاصمه میکند و میگوید:«من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الکافرون،و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الظالمون،و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الفاسقون»وقتی(ام خالد)بیرون رفت فرمود:ترسیدم پیش کثیر النّوا رفته و گفتگوی ما را به او خبر داده و مرا در کوفه مشهور نماید(سپس فرمود:خدایا من از
کثیر النّوا بریءام در دنیا و آخرت. (1)
-رجال کشی:ص 118؛معجم رجال الحدیث سیّد خوئی:109/14؛خلاصه آن در ریاحین الشریعة:/ 381/3 [1] از رجال مامقانی.
5-حبابة و البیّة:از بانوان شناختهشده و معروف به ولایت و تشیع است
شیخ صدوق و دیگران از حبابة و البیّة روایت کردهاند که گفت:حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام را در شرطة الخمیس،دیدم و در دست آن حضرت تازیانهای بود که میزد به آن،فروشندگان،جرّی و مارماهی و زمّیر و طبرانی را که ماهیان حرام میباشند و به آنان میفرمود:ای فروشندگان مسخشدگان بنی اسرائیل و ای جند بنی مروان!فرات بن احنف برخاست و عرض کرد:یا امیر المومنین،جند بنی مروان کیانند؟فرمود:گروهی که ریش را میتراشند و تاب میدهند سبیل خود را،حبابه گفت:هیچ گوینده را ندیدم که بهتر از آن حضرت تکلم کند،پس به متابعت آن جناب،روان شدم تا در فضای مجلس،جلوس کند،این وقت من خدمتش عرض کردم:یا امیر مؤمنان،خدا ترا رحمت کند،دلالت امامت چیست؟فرمود:این سنگریزه را
نزد من بیاور!و به دست مبارک اشاره نمود به سنگریزهای،من آن را به نزدش بردم با خاتم مبارکش آن را نقش فرمود و آنگاه به من فرمود:ای حبابه!هرکس مدعی امامت باشد و قدرت داشته باشد که سنگریزه را نقش نماید همچنانکه دیدی پس بدان که او،امام واجب الطاعة است و امام،هرچیزی را که اراده نماید از وی پوشیده نماند پس من رفتم زمان گذشت تا وقتی که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رحلت فرمود،من خدمت حضرت امام حسن علیه السّلام رسیدم و آن جناب در جای حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام نشسته بود و مردم از حضرتش سؤال میکردند،پس به من فرمود:ای حبابه و البیه گفتم:بلی ای مولای من،فرمود:بیاور آنچه با خود داری من آن سنگریزه را به آن حضرت دادم آن جناب با خاتم مبارکش بر آن نقش کرد همچنانکه حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام آن را نقش کرده بود حبابه گفت:پس از امام حسن علیه السّلام به خدمت حضرت امام حسین علیه السّلام رفتم و آن جناب در مسجد رسول
1) 1)
خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود مرا نزدیک طلبید و ترحیب نمود و فرمود:«إنّ فی الدلالة دلیلا علی ما ترید؛همانا در آن دلالت که از پدرم و برادرم دیدی دلیل است بر آنچه میخواهی از دانستن امامت من.»آیا باز میخواهی دلالت امامت را،عرض کردم:بلی ای سید من،فرمود:بیاور آن سنگریزه که با خود داری،من آن سنگریزه را به آن حضرت دادم خاتم بر آن نهاد بهطوریکه بر آن نقش بست.
حبابه گوید:پس از امام حسین علیه السّلام خدمت علی بن الحسین علیه السّلام رسیدم در آن وقت،پیری به من اثر کرده بود و مرا درمانده و بیچاره نموده بود و سنین عمرم به 113 رسیده بود پس دیدم آن حضرت را،پیوسته در رکوع و سجود مشغول به عبادت بود و فراغتی نداشت از این روی مأیوس شدم از دلالت،پس به انگشت سبابه خویش به من اشاره نمود،از معجزه آن حضرت،جوانی من برگشت،پس من عرض کردم:ای آقای من،چه مقدار گذشته است از دنیا و چه مقدار باقیست؟ فرمود:«أمّا ما مضی فنعم و أمّا ما بقی فلا؛آنچه گذشته است میگویم و آنچه مانده است نه.»آنگاه فرمود:آنچه با توست بیاور پس من آن سنگریزه را به خدمتش دادم و بر آن نقش نهاد.بعد از آن حضرت،حضرت امام باقر علیه السّلام را ملاقات نمودم آن را نقش فرمود بعد از آن خدمت حضرت صادق علیه السّلام رفتم آن را نقش نهاد پس از آن، خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام رسیدم و آن سنگریزه را نقش نهاد پس از آن به خدمت حضرت رضا علیه السّلام رسیدم و آن را نقش نهاد و حبابه بعد از این،به روایت عبد الله بن همام،نه ماه در دنیا زندگی کرد و وفات نمود (1)
-کافی شیخ کلینی:ج 1 ص 347، [1]کمال الدین و تمام النعمة-شیخ الصدوق:ص 537. [2]
شرح أصول الکافی ج 6-ص 286،287،مدینة المعاجز ج 1-سید هاشم البحرانی:ص 516، مدینة المعاجز ج 3-سید هاشم البحرانی:250،466،مدینة المعاجز ج 4-سید هاشم البحرانی:ص 306، مدینة المعاجز ج 5-سید هاشم البحرانی:ص 114،ص 466،مدینة المعاجز ج 6-سید هاشم البحرانی: ص 295،
-مدینة المعاجز ج 7-سید هاشم البحرانی:ص 197،ینابیع المعاجز-سید هاشم البحرانی:178، سید هاشم البحرانی:ص 197،ینابیع المعاجز-سید هاشم البحرانی:178، بحار الأنوار:علامة مجلسی..:ج 25-177، [3]کلمات الإمام الحسین(علیه السلام)-شیخ شریفی ص 237، معجم رجال الحدیث:سید الخوئی ج 24 ص 213،إعلام الوری بأعلام الهدی:شیخ طبرسی:ج 1 ص 409، [4]کشف الغمة:ابن أبی الفتح الإربلی:ج 2 ص 157، [5]وفیات الائمة:از علماء البحرین و القطیف ص 88.
1) 1)
مؤلف گوید:حبابه و البیه که خبر را روایت کرده زنی بوده از شیعیان عاقله کامله جلیله عالمه به مسائل حلال و حرام،کثیر العبادة به حدی در عبادت کوشش و جهد کرده بود که پوست بر شکمش خشک شده بود و پیشانیاش از کثرت سجود پینه بسته و سیاه شده بود و پیوسته به زیارت حضرت امام حسین علیه السّلام مشرف میگشت و چنان بود که هرگاه مردم به نزد معاویه میرفتند او،به نزد امام حسین علیه السّلام میرفت وقتی که در صورتش«برصی»عارض شده بود،به برکت آب دهان مقدس آن حضرت،آن مرض،برطرف شد.
و این زن همان زنی است که گفت:حضرت امام باقر علیه السّلام را در مسجد الحرام در وقت عصر دیدم که مردم دورش جمع شده بودند و مسائل حلال و حرام و مشکلات خود را پرسیدند حضرت از جای خود حرکت نفرمود تا آنکه هزار مسئله ایشان را فتوا داد. (1)
-منتهی الامال ج 2 ص 72
6-سمیّة مادر عمار بن یاسر.کنیز ابو حذیفة المخزومی بود،چون یاسر او را تزویج نمود،ابو حذیفة او را آزاد نمود و عمّار از او متولد شد سمیّه و شوهرش یاسر اوّل شهیدان اسلام بودند.
ابو جهل آنها را گرفته بسی شکنجهها داد تا از اسلام دست برداشته و پیامبر را سب نمایند،نتوانست نهایتا زره آهنی به تن آنها پوشانید و در آفتاب گرم نگه داشت رسول خدا از کنار آنها عبور میکرد فرمود:«صبرا یا آل یاسر فإنّ موعدکم الجنّة؛صبر کنید ای آل یاسر وعدهگاه شما بهشت است.»
سپس ابو جهل به هریک آنها ضربتی زد که به شهادت رسیدند. (2)
درباره این خانواده(«سمیّه»و«عمّار»و«یاسر»)نیازی به شرح و بسط بیش از این نیست!،زیرا این بانو اوّل شهیده در اسلام و خود و شوهر و پسرش از اولین ایمانآوران به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بودند.
7-قنوة(یا قنوا)دختر رشید هجری رضی اللّه عنه:یکی از اصحاب باوفا و فدائی
امیر المومنین علیه السّلام بوده است.
در رجال کشی:از ابی حیان بجلی،از همین مخدره کیفیت شهادت پدرش را به صورت طولانی نقل میکند... (1)
-طالبین تفصیل به رجال کشی:ص 22 و معجم رجال الحدیث سیّد خوئی:191/7؛مراجعه نمایند.
و مامقانی در رجال خود میفرماید:قنواء به فتح قاف و نون ساکن و واو مفتوحة بعد از آن الف و همزه.
و از شیخ نقل کرده«قنوا»از اصحاب امام صادق علیه السّلام بوده و سپس او را توثیق می کند و در خصائص فاطمیه:او را جزء برگشتگان و مداواکنندگان مجروحین ارتش امام زمان علیه السّلام شمرده است (2)
این بانو گوید:به پدرم گفتم:پدر!چهقدر زحمت میکشی و چهقدر در عبادت کوشش داری؟!گفت:دخترم«سیجیء قوم بعدنا بصائرهم فی دینهم،أفضل من اجتهاد أوّلیهم؛ (3)به زودی گروهی بعد از ما میآیند،بصیرتهای دینی آنها افضل از کوششهای اوّلیهای آنهاست.»
8-نسیّبة بنت کعب بن عمرو بن عوف بن مازن بن النجّار الأنصاریة است کنیه او،ام عمارة است.ابن حجر عسقلانی در«الإصابة»گوید:نسیّبه،قدیم الإسلام و از اهل بیعت«عقبه»است هنگامی که از قبیله خزرج 62 نفر مرد بیعت کردند دو زن با ایشان بودند و آن دو زن نسیبه و خواهرش بودند و در بیعت رضوان هم،شرف حضور داشته و در غزوه احد،نهایت سعی و تلاش خود را به تقدیم رسانیده پس از آن در جنگ«یمامة»بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حاضر بوده و یک دست او در همان جنگ از بدن،قطع شده و 12 زخم بر بدن او وارد آمده و در غزوه احد،13 زخم بر بدن او رسیده که یکی،چندان کاری بود تا یکسال آن را معالجه مینمود.
و نیز در اصابه گوید:که ام سعد بنت ربیع بر نسیبه وارد شد و گفت:ای خاله،به من خبر بده از روز جنگ احد،نسیبه گفت:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای
جنگ احد بیرون رفت من هم،با او بیرون رفتم و مشک آب بر کتف خود انداخته بودم و اصحاب رسول خدا را آب میدادم تا هنگامی که اصحاب آن حضرت،همه فرار کردند من خود را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسانیدم و مشک را به دور انداختم و مشغول جنگ گردیدم و گاهی با شمشیر و گاهی با تبر دشمن را از آن حضرت،دفع میکردم تا اینکه بدن من جراحات بسیار پیدا کرد،ام سعد گوید:به گردن نسیبه زخمی دیدم که وسط او گود بود گفتم:این جراحت را چه کسی بر بدن تو،وارد آورد گفت:ابن قمیة.
شوهر نسیبه،زید بن عاصم بود و از او دو پسر آورد یکی عمارة که مکناة به او بود و دیگری عبد الله و در جنگ احد یک پسر او شهید شد و در جنگ با مسیلمه کذاب(یمامة)پسر دیگرش مقتول گشت و شوهرش زید بن عاصم خزرجی بخاری در بیعت عقبة و غزوه بدر و احد حضور داشت و در کتب رجال او را ذکر کردهاند و علامه مجلسی در جلد دوّم حیاة القلوب در غزوه احد میفرماید:چون اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرار کردند نسیبه مشک را به دور انداخت و شمشیر کشید در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دشمن را از آن حضرت دور میساخت و پسرش در جنگ احد با او همراه بود چون خواست بگریزد نسیبه مادر او،به او حمله کرد گفت:ای فرزند از خدا و رسول،کجا میگریزی؟!و او را برگردانید تا اینکه مردی به او حمله کرده و او را شهید نمود
و به روایت ناسخ التواریخ،نسیبه چون پسر را برگردانید مادر و پسر در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم جهاد میکردند در آنحال،مشرکی بر نسیبه حمله کرد پسر به یاری مادر آمد و به اتفاق هم آن کافر را کشتند مشرکی دیگر بر پسر نسیبه حمله کرد و زخمی بر او زد نسیبه بیتأمل زخم فرزند را بست و گفت:ای پسرم برخیز و در کار جهاد سستی مکن و خود به آن مشرک حمله برد و ضربتی به او زد که از پا درآورد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را تحسین نمود و فرمود:خدا تو را برکت دهد ای نسیبه و خود، در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ایستاد سینه خود را در پیش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم سپر قرار داد تا آنکه آسیبی به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نرسد در آنحال،نظر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به نامردی
افتاد که میگریخت به او فرمود:حالا که میگریزی سپر خود را بینداز و بهسوی جهنم برو،او سپر خود را انداخت و فرار کرد حضرت،سپر را به نسیبه داد نسیبه سپر را گرفته و در کار جنگ ثابتقدم ایستاد تا آنکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:امروز وفای نسیبه و مقام او بهتر است از مقام ابو بکر و عمر.
و در خصائص فاطمیة صفحه 343 گوید:الحق نسیبه در غزوه احد مردانه جهاد کرد و فرزانه با کفار قریش جنگ نمود مانند این زن،در هیچ غزوه از غزوات و سرایا دیده نشده و او از جمله زنانی است که در دولت حقه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و به مداوای زخمیها بپردازد. (1)
-ریاحین الشریعة:80/5؛ [1]کنز المعال/ج 4،ص 345.
1-از جملۀ یاران«قائم علیه السّلام»حضرت«خضر علیه السّلام»است که همیشه با اوست. (2)
2-و همچنین حضرت«عیسی علیه السّلام»خواهد بود البته نه در آغاز خروج بلکه بعد از چند ماه،هنگامی که برای جنگ سفیانی به شام عزیمت مینماید. (3)
3-حسن بن العباس بن الحریش میگوید أبی جعفر الثانی(امام جواد علیه السّلام فرمود:
امام صادق علیه السّلام فرمود:در بین طواف بودم دور کعبه،ناگهان مرد روپوشاندهای که مترصد پدرم بود،(شوط)هفتم او را قطع کرد،تا او را به خانهای کنار صفا،داخل کرد و مرا هم برد پس سه نفری بودیم و گفت:مرحبا به فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سپس دستش را بر سر من گذاشت و گفت:خدا برکت دهد به امین خود بعد از پدرانش، ای ابا جعفر!تو میخواهی به من خبر ده یا من به تو،خبر دهم و میخواهی از من بپرس یا من از تو بپرسم و اگر میخواهی تو مرا تصدیق کن یا من تو را تصدیق کنم؟!
1) 1)
2) 2) -اکمال الدین:61/2 باب ما روی من حدیث الخضر علیه السّلام؛بحار الأنوار:152/52 ح 3؛معجم أحادیث امام المهدی:167/4 ح 1229.
3) 3) -معجم أحادیث امام المهدی:534/1-535 ح 364-365(از رسول أکرم صلّی اللّه علیه و اله)و 121/3 ح 659(از امیر مؤمنان علیه السّلام)و ص 170 ح 694(از امام حسن علیه السّلام)و ص 316 ح 857(از امام باقر علیه السّلام)و 170/4 (از امام رضا علیه السّلام)مهدی منتظر:ص 320. [2]
فرمود:همۀ اینها را میخواهم(و حدیث را ادامه داد تا اینکه گفت:)پس دوست داشتم،چشمانت با مهدی این امّت باشد(کاش او را میدیدی)درحالیکه فرشتهها با شمشیرهای آل داوود،میان آسمان و زمین،ارواح کافرها را از مردگان و ارواح مثل آنها،از زندهها را عذاب میدادند،سپس شمشیری بیرون آورد و گفت:این هم از آن(شمشیرها)است،پدرم گفت:بلی!به خدایی که«محمد»را برای بشر برانگیخت.
امام صادق علیه السّلام فرمود:آن مرد روپوشیده را برگردانید و گفت:من«الیاسم» از چیزهایی که پرسیدم از روی ندانستن نبود،غیر از اینکه دوست داشتم این حدیث،نیرویی برای همصحبتان تو باشد(روایت را ادامه داد تا فرمود:) آن مرد بلند شد و رفت و دیگر ندیدمش. (1)
-قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:بینا أبی یطوف بالکعبة إذا رجل معتجر قد قیّض له،فقطع علیه اسبوعه حتی أدخله إلی دار جنب الصفا فأرسل إلیّ فکنّا ثلاثة فقال:مرحبا بابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثم وضع یده علی رأسی و قال: بارک اللّه فیک یا أمین اللّه بعد آبائه.یا با جعفر-؛یعنی أنه بعد ما فعل ذلک التفت إلی أبی جعفر علیه السلام فقال یا با جعفر-!إن شئت فأخبرنی و إن شئت فأخبرتک،و إن شئت سلنی و إن شئت سألتک،و إن شئت فاصدقنی و إن شئت صدقتک قال:کل ذلک أشاء.و ساق الحدیث إلی أن قال:فوددت أن عینیک تکون مع مهدی هذه الأمة و الملائکة بسیوف آل داود بین السّماء و الأرض،تعذب أرواح الکفرة من الأموات و یلحق بهم أرواح أشباههم من الأحیاء ثم أخرج سیفا ثم قال:ها إن هذا منها.قال:فقال أبی:إی و الذی اصطفی محمدا علی البشر،قال:فرد الرجل اعتجاره و قال:أنا إلیاس ما سألتک عن أمرک ولی به جهالة، غیر أنی أحببت أن یکون هذا الحدیث قوة لاصحابک،و ساق الحدیث بطوله إلی أن قال:ثم قام الرجل و ذهب فلم أره....اصول کافی:247/1-242؛ [1]بحار الأنوار:371/52 ب 27 ح 163. [2]
از روایت بالا تلویحا فهمیده میشود که«الیاس پیغمبر علیه السّلام»نیز؛مانند«خضر علیه السّلام»در خدمت«قائم علیه السّلام»خواهد بود.1-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«إنّ أهل الکهف کلّهم أعجام،و لا یتکلّمون إلاّ بالعربیة؛ (2)همانا اهل کهف همگی عجم هستند و سخن نمیگویند مگر با عربی(در زمان
مهدی علیه السّلام).»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«هرگاه«قآئم آل محمد»قیام نماید،بیرون آورد از پشت کعبه(در روایتی از پشت کوفه و این أظهر است)بیست و هفت نفر را پانزده نفر از قوم موسی که مردم را به حق هدایت میکردند و به حق عدول میدادند و هفت نفر از اصحاب کهف و یوشع بن نون وصی موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و مالک أشتر و ابو دجانه در روایت دیگر جابر انصاری (1)
-مفضل بن عمر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:یخرج مع القائم علیه السّلام من ظهر الکوفة سبع و عشرون رجلا خمسة عشر من قوم موسی علیه السّلام الذین کانوا یهدون بالحق و به یعدلون(1)و سبعة من أهل الکهف، و یوشع بن نون،و سلمان،و أبو دجانة الأنصاری،و المقداد،و مالک الأشتر،فیکونون بین یدیه أنصارا و حکاما.شی:عن المفضل مثله بتغییر ما.إلزام النّاصب:284/2؛ [1]بحار الأنوار:90/53 ب 29 ح 95 و /52 346 [2] ب ح 92؛معجم أحادیث امام المهدی:122/5 ح 1543؛ [3]دلائل الإمامة:ص 247 و [4]معجم الملاحم و الفتن:»7/4؛تفسیر عیاشی:32/2؛ [5]المحجّة فی ما نزل [6]فی القائم الحجّة:ص 136؛روضة الواعظین: ص 228. [7]
3-در حدیث دیگر به جای مؤمن آل فرعون،مقداد را فرموده است و سپس فرمود:«پس اینها در خدمت او و از انصار و حکّام خواهند بود»
امتیازات این اشخاص بدینجهت است که خود امام علیه السّلام آنها را برمیگرداند وگرنه برگشتدادهشدگان زیاد خواهد بود.
4-أمیر المؤمنین علیه السّلام در خطبهای فرمود:«ایشان با سگشان برمیگردند،از ایشان است مردی که به او(ملیخا)گویند و دیگری حملاها(کمسلمیناخ)و این دو شاهد خواهند بود برای«قائم»و امر وی را تسلیم میشوند،پس«قائم علیه السّلام»یکی از آنها را به جنگ روم میفرستد و او بدون فتح برمیگردد،پس دیگری را بفرستد و او فاتحانه برمیگردد» (2)
5-در خبرها آمده است:«یسلّم علیهم فیحییهم اللّه،ثمّ یرجعون إلی رقدتهم إلی
1) 1)
2) 2) -و تقبل الروم إلی قریة بساحل البحر عند کهف الفتیة،فیبعث اللّه الفتیة من کهفهم،مع کلبهم،منهم رجل یقال له:ملیخا و آخر خملاها(کمسلمینا)،و هما الشاهدان المسلمان للقائم علیه السّلام...بحار الأنوار:84/53 باب الرّجعة ح 86 [8] از اختصاص.مختصر بصائر الدرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86؛ [9]معجم أحادیث امام المهدی:95/5 ح 1481. [10]
یوم القیامة؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 165؛ [1]الزام النّاصب:ص 177؛ [2]یوم الخلاص:ص 216.
قائم علیه السّلام به آنها سلام میکند،پس خداوند آنها را زنده میکند سپس به خوابگاهشان برمیگردند تا روز قیامت.»6-شیخ مفید رضی اللّه عنه در ارشاد میفرماید:«و قیل إنّهم یبایعونه هم و خمسة عشر من قوم موسی علیه السّلام الّذین کانوا یهدون بالحق و به یعدلون؛ (2)گفته شده است آنها با 15 نفر از اصحاب موسی که به حق راهنمایی میکردند و به آن برمیگشتند،به مهدی علیه السّلام بیعت میکنند.»
قال الحسین علیه السّلام فی لیلة العاشوراء لأصحابه فی خطبته....و قد قال جدّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم:ولدی الحسین یقتل بطفّ کربلاء غریبا وحیدا عطاشا و فریدا،فمن نصره فقد نصرنی و نصر ولده الحجّة و لو نصرنا بلسانه فهو فی حزبنا یوم القیامة. (3)امام حسین علیه السّلام شب عاشورا در ضمن خطبهای که خواند فرمود:جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرزندم حسین در طفّ کربلا غریب و وحید و عطشان و تنها کشته میشود،پس هرکس او را یاری نمای،مرا و فرزندش حجّة را یاری کرده است،و اگر با زبان نیز به ما کمک نماید،روز قیامت در حزب ما خواهد بود.
1-در حدیث مفصّل از مفضّل روایت شده است که به امام صادق علیه السّلام گفت:ای آقا و مولای من پس 72 تن مردان که با حسین بن علی علیهما السّلام شهید شدند با 313 تن خواهند بود؟!فرمود:«أبو عبد اللّه حسین بن علی علیهما السّلام ظاهر میشود با 12 هزار نفر مؤمن از شیعیان علی علیه السّلام که بر سرش عمامۀ سیاه خواهد داشت» (4)
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یظهر الحسین علیه السّلام فی اثنی عشر ألف صدّیق و اثنین و سبعین رجلا أصحابه یوم کربلاء،فیا لک عندها من کرّة زهرآء بیضآء؛ (1)
-بحار الأنوار:16/53 ب 29 ح 1. [1]
سپس حسین علیه السّلام ظاهر میشود با دوازده هزار صدّیق و هفتاد و دو تن أصحاب او در کربلا،ای خوش به حال برانگیختهشدگان سفید درخشنده.»1-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«هنگامی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد،داخل کوفه شود، خداوند برانگیزاند برای او از پشت کوفه،هفتاد هزار صدیق» (2)(به احتمال قوی آنها از وادی السّلام برمیخیزند)
2-در اثبات الهداة از کسانی که به خصوص اسم برده شده است یکی مفضّل است.
3-حضرت صادق علیه السّلام به او فرمود:«تو و چهل و چهار نفر با«قائم»خواهید بود تو سمت راست«قائم»به امر و نهی مشغول میشوی.مردم در آن روز بیش از امروز از تو فرمان میبرند. (3)
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«گویا میبینم عبد اللّه بن شریک عامری را که عمامۀ سیاه بر سر دارد و دو طرف آن را میان دو شانهاش آویزان و در جلوی روی«قائم»با چهار هزار نفر از دامنۀ کوه بالا میرود و مکرر تکبیر میگویند». (4)
5-ابن بکیر میگوید امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بحمران بن أعین و میسر
1) 1)
2) 2) -معج أحادیث امام المهدی:324/3 ح 867؛بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212.
3) 3) -اثبات الهداة:573/3 ب 32 ف 48 ح 709؛معجم أحادیث امام المهدی:98/4 ح 1165؛دلائل الإمامة: ص 248.
4) 4) -معجم أحادیث امام المهدی:333/3 ح 877؛بحار الأنوار:76/53 ب 29 ح 81؛ [2]در ذیل حدیث 82(منهم عبد اللّه بن شریک و هو صاحب لوائه)و حدیث بعد از آن(و فیهم عبد اللّه بن شریک العامری و فیهم صاحب لوائه)آمده است.
ابن عبد العزیز یخبطان الناس بأسیافهما بین الصفا و المروة؛ (1)
-خبط:زدن،کوبیدن،خبط عشواء:بیهدف،همینطوری(المنجد در لغت خبط).بحار الأنوار:40/53 ب 19 ح 7 از مختصر بصائر الدّرجات.
همانا من(میبینم) حمران بن اعین و میسّر بن عبد العزیز را که در میان صفا و مروه،مردم را با شمشیرشان کنار میزنند.»6-احمد بن محمد میگوید امام صادق برقی از حضرت امام صادق علیه السّلام به (یکی از اصحاب بنام)داوود رقی که در حال راه رفتن بود نگریست و فرمود:هرکس خوشحال میشود به یکی از یاران«قائم»نگاه کند،به این شخص بنگرد.
در جای دیگر فرمود وی(داوود)را در میان خود بمنزلۀ مقداد به شمار آورید. (2)
7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یا سلمان!إنّک مدرکه و من کان مثلک و من تولاّه بحقیقة المعرفة،قال سلمان:فشکرت اللّه کثیرا...قال سلمان:فقمت بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ما یبالی سلمان متی لقی الموت أو الموت لقاه(فقمت من بین یدیه و ما أبالی لقیت الموت أو لقینی؛ (3)ای سلمان او(قائم)را تو و کسانی که مثل توأند و آنهایی که او را با حقیقت معرفت،دوستش دارند،درک خواهید کرد.
سلمان گوید:خدا را شکر زیاد کردم و در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایستاده و گفتم:حالا برای سلمان مهم نیست مرگ را ملاقات کند یا مرگ او را فراگیرد.
8-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«أرواح مؤمنین در جنان(رضوی)به زیارت آل محمد علیهم السّلام میروند و با ایشان از خوردنیها و نوشیدنیها استفاده میکنند و در مجالس آنها حاضر میشوند و با ایشان صحبت میکنند تا روزی که«قائم ما علیه السّلام» قیام کند خداوند آنها را برمیانگیزاند،پس با آن حضرت همراه میشوند و دسته دسته او را لبیک گویند» (4).
1-مفضّل میگوید:روزی نزد حضرت صادق علیه السّلام از«قائم علیه السّلام»و کسانی که به انتظار مردند،یادی کردیم آن حضرت فرمود:«هرگاه«قائم»قیام کند به نزد قبر مؤمن میآیند و به او میگویند:ای فلانی!صاحب تو ظهور کرده،اکنون اگر میخواهی برخیز و بر او ملحق شو و اگر میخواهی همچنین در کرامت حق بمان». (1)
-معجم أحادیث امام المهدی:332/3 ح 876؛بحار الأنوار:76/53 ب 29 ح 81.
البته میدانید تعداد منتظران در مقایسه با دیگر مردم جهان،خیلی کم و حتّی از خود شیعیان نیز،درصد منتظران کم است.1-عبد الکریم خثعمی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا آن قیام القآئم مطر الناس جمادی الآخرة و عشرة أیام من رجب مطرا لم تر الخلآئق مثله فینبت اللّه به لحوم المؤمنین و أبدانهم فی قبورهم،و کأنّی أنظر إلیهم مقبلین من قبل جهینة،ینفضون شعورهم من التراب؛ (2)زمانی که قیام«قائم»نزدیک شد،ماه جمادی آخر و ده روز از رجب،برای مردم،باران میبارد که؛مانند آن را ندیدهاند پس خداوند با آن باران گوشتهای مؤمنان و بدنهای آنها را در قبرهایشان میرویاند!و گویا میبینم آنها از سوی«جهینة»(سرازیر)میشوند درحالیکه خاک سرهایشان را میتکانند(پاک میکنند).»
2-سعید بن جبیر گفت:«السنة الّتی یقوم فیها المهدیّ تمطر أربعا و عشرین مطرة یری أثرها و برکتها؛ (3)سالی که در آن مهدی قیام میکند 24 روز باران میبارد که اثر و برکت آن(بهطور آشکار»دیده میشود.»
این حدیث علاوه بر اینکه مستند نیست احتمالا همان باران رجب باشد یا در
ماههای دیگر ببارد.
3-ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قدام القآئم لسنة غیداقة یفسد التمر فی النخل؛ (1)
-المراد بالغیداق أو الغیداف،السّنة الماطرة و لأجل المطر المداوم و الغمام المطبق یفسد التمر علی النخل و ذلک لفقدان الحرارة و شعاع الشمس.بحار الأنوار:214/52 ب 25 [1] ح 69 از غیبت طوسی.و مانند آن در ارشاد:ص 340. [2]
پیش از قیام«قائم»البته سال فراوانی خواهد بود به گونهای که(در اثر فراوانی)خرما در نخل فاسد میشود.»1-امیر المومنین علیه السّلام این جملات را بسیار تکرار میکرد:«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»گفتند:ای امیر المومنین علیه السّلام آن چیزی که همیشه از آن تعجب داری،چیست؟!فرمود:«مادرت بر تو بگرید!کدام عجب عجیبتر است از اینکه مردهها(زنده شده)سر دشمن خدا،رسول و اهل بیت را بزنند؟!»
2-در سؤال دیگر فرمود:«آخر چه عجبی عجیبتر است از اینکه مردهها، سرهای زندهها را بزنند»گفت:چه وقت خواهد بود ای امیر المومنین؟فرمود:
«قسم به آنکس که دانه را میشکافد و بنده را میآفریند،گویا نظر میکنم و میبینم که در کوچههای کوفه رفتوآمد میکنند و شمشیرهای خود را کشیده بر روی دوشها گذاشته،میزنند هر دشمن خدا و رسول و دشمن مؤمنین را.» (2)
1) 1)
2) 2) -أبی الجارود،عمن سمع علیا علیه السّلام یقول:(العجب کل العجب بین جمادی و رجب)فقام رجل فقال:یا أمیر المؤمنین ما هذا العجب الذی لا تزال تعجب منه،فقال:ثکلتک امک و أی عجب أعجب من أموات یضربون کل عدو للّه و لرسوله و لأهل بیته،و ذلک تأویل هذه الآیة: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ (الممتحنة:13) [3]فإذا اشتد القتل ،قلتم:مات أو هلک أو أی واد سلک،و ذلک تأویل هذه الآیة ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (أسری:6.) [4]معجم الملاحم و الفتن:196/3؛(واژۀ العجب)مختصر بصائر الدّرجات:ص 198؛بحار الأنوار:60/53 ب 29 ح 48 و [5]إن أمرنا صعب مستصعب لا یحتمله إلا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد امتحن اللّه قلبه للایمان لا یعی حدیثنا إلا حصون حصینة،أو صدور أمینة أو أحلام رزینة یا عجبا کل العجب بین جمادی و رجب.فقال رجل من شرطة الخمیس:ما هذا العجب یا أمیر المؤمنین؟قال:و مالی لا أعجب و سبق القضاء فیکم و ما تفقهون الحدیث،ألا صوتات بینهن موتات،
3-عبد اللّه بن خفقه گوید:ابان بن تغلب به من گفت:گذر کردم به گروهی که مرا عیب میکردند،به روایتی که از امام باقر علیه السّلام نقل میکردم!،من به آنها گفتم:«کیف تلومونی فی روایتی عن رجل ما سألته عن شیء إلاّ قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:فمر صبیان و هم ینشدون«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»فسألته عنه فقال:لقآء الأحیاء بالأموات؛ (1)چگونه مرا ملامت میکنید،دربارۀ روایت من از کسی که هروقت چیزی از او میپرسیدم؟میگفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چنین فرمود(؛یعنی تمام گفتههایش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود)!پس به دستهای از بچهها عبور کرد که(این سرود را)میخواندند «العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»پس از آن جریان سؤال کردم؟فرمود:ملاقات زندهها با مردهها است.»
2-ابن الکوا به امام علی علیه السّلام گفت:«یا أمیر المؤمنین!أرأیت قولک«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»قال:ویحک یا أعور!هو جمع أشتات،و نشر أموات،و حصد نبات،و هنات بعد هنات،مهلکات مبیرات،لست أنا و لا أنت هناک؛ (2)ای امیر المومنین علیه السّلام! آیا در گفتار شما«العجب کلّ العجب بین جمادی و رجب»(حکمتی هست؟)،فرمود:
وای بر تو ای اعور،آن گردآوری پراکندهها و زنده شدن مردهها و درو کردن روییدنیها و گرفتاری پس از گرفتاری،نابودکننده و ریشه برانداختن است،من و تو در آنجا نمیباشیم!»
خروج دابّة الأرض از امور حتمیّه است و از کسانی است که آن حضرت را یاری خواهد نمود و طبق روایات مراد از آن أمیر مؤمنان علیه السّلام است که با لشکرش برای کشتن ابلیس به او کمک خواهد کرد،اما وقت خروج آن معلوم نیست ظاهرا در رجب دوّم از سال ظهور باشد.
ناگفته نماند خروج«دابّة الأرض»از مقدمات«رجعت»است و دربارۀ آن اخبار فراوان است که تعدادی از آن را در بخش 14 فصل«دابّة الأرض»آوردهایم به آنجا مراجعه شود.
جریان فرود آمدن پیامبر بزرگ الهی در«عصر ولایت»و تقویت جبهه امام علیه السّلام و نماز خواندن پشت سر امام آزادگان،از مسلّمات عقیدۀ فریقین و مورد قبول شیعه و سنّی است که همگی با نام نبوّت و ولایت تصریح کردهاند،اما بعضی از خودفروشان؛مانند نعیم بن حمّاد،استاد اسماعیل بخاری(صاحب صحیح بخاری)با متن حدیث بازی کرده و نامها را حذف و با تعبیر خلیفه یا امیر و غیره،از مهدی علیه السّلام»نام میبرد تا تصریح به نام امام را از صفحات احادیث حذف کند؛مانند «زائدة»دلاّل جعل حدیث،از زبان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که در ضمن حدیث مقبول فریقین که فرمود:اسمه اسمی به عمد و اسم ابیه اسم ابی را داخل در متن حدیث نموده است تا نسبت امام را به پدرش امام حسن عسکری علیه السّلام پنهان نماید که جریان آن،در این کتاب مشروحا گذشت.
1-بخاری هم در صحیح خود اینگونه آورده است.ابو هریره گوید:
«چگونه خواهید بود آن هنگام که فرزند مریم در میان شما فرود آید و امام شما از خودتان باشد. (1)
-صحیح بخاری:چاپ المیمنیه-مصر 1312 ق باب نزول عیسی 2/158.
1) 1)
این حدیث را مسلم نیز در صحیح خود و دیلمی در فردوس الأخبار و احمد بن حنبل در مسند خود نقل کردهاند. (1)
-صحیح مسلم کتاب الایمان باب نزول عیسی بن مریم:2/500؛مسند احمد چاپ المیمنیه مصر 1313 ق ؛نور الأبصار ط مصر 1382 ق ص 170؛عقد الدرر ص 229 باب دهم.
2-نعیم ابن حماد استاد بخاری با اسناد خود از«کعب الأحبار»بدون تصریح به نام امام علیه السّلام چنین گوید:عیسی مسیح کنار پل سفید در دمشق شرقی،وقت سحر، فرود آید.ابری او را حمل میکند دو دست خود را بر شانه دو فرشته نهاده دو پارچۀ سراسری دربردارد؛یکی از آنها را بر کمر بسته و دیگری را بر دوش افکنده است وقتی سر خود را خم میکند عرق از سر او؛مانند مروارید قطرهقطره میچکد،یهود نزد او آمده گویند:ما یاران توییم گوید:دروغ میگویید!پس مسیحیان نزد او میآیند و به او میگویند:ما یاران توییم.گوید:دروغ میگویید!یاران من مهاجرانند، باقیمانده یاران حماسه.
پس به محلی که مسلمانان آنجا هستند میآید،مییابد که خلیفۀ آنان برای آنها نماز میخواند وقتی مسیح او را میبیند عقب میایستد(تا اقتدا کند)آن خلیفه به او گوید:ای مسیح!تو با یارانت نماز بگزار،عیسی مسیح گوید:تو با یارانت نماز بگزار خداوند از تو خوشنود است،من وزیر،برانگیخته شدهام نه امیر.
پس خلیفۀ مهاجران یک نماز دو رکعتی با آنان میگزارد درحالیکه فرزند مریم در میان آنهاست. (2)
3-نعیم بن حمّاد،حدیث دیگری را از حذیفة بن یمان از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل میکند در این حدیث روشن میشود،که چگونه با الفاظ،بازی کرده است،او گوید:
عیسی فرود آید،مردم به او خوش آمد گویند:و از فرودآمدنش خوشحال میشوند،چرا که آمدن او،راست بودن حدیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را،ثابت میکند و مؤذّن و عیسی هم با آنان در نماز خواندن،همراهی میکند. (3)
میبینید،این دلاّل حدیث از تصریح کردن به نام مهدی آل محمد علیهم السّلام روحی فداه،طفره رفته و با الفاظ بازی کرده است،بجای نام امام،که در اصل حدیث آمده است،با کلمات(امامتان،خلیفۀ آنان،امیر آنان،)تعبیر کرده است.
با اینحال بعضی از نویسندگان اهل سنّت،آزادی و حرّیت قلمشان را بر تعصّب جاهلی پیروز ساخته و این حدیث را بدون دستکاری و تحریف آوردهاند.
4-ابو سعید خدری نقل کرده است رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«از ما است آنکس که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند». (1)
-عقد الدّرر:باب 10 ص 230 و ینابیع المودة،و [1]حافظ ابو نعیم نیز آن را در دو کتاب،اربعین و حلیة الأولیاء آورده است.
5-حذیفة بن یمان گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«وقتی که عیسی بن مریم فرود آید و به مهدی علیه السّلام وارد میشود،گوئی از موی سرش آب میچکد(یعنی موی سر او میدرخشد،گوئی که آن را روغنآلود کردهاند یا آنکه با آب شستهاند)امام رو به او کرده و میگوید:پیش آی و با مردم نماز بگزار،عیسی بن مریم گوید:نماز برای تو به پا شده است،پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز گزارد وقتی که خوانده شد،عیسی برمیخیزد تا در«مقام»مینشیند و با وی بیعت نماید. (2)
6-از عبد اللّه بن عبّاس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سوگند به خدایی که مرا به عنوان بشیر مبعوث نمود،اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد،خدای تعالی آن روز را آنقدر طولانی میکند تا در آن روز فرزندم مهدی ظهور کند و عیسی بن مریم فرود آمده،پشت سر او نماز گزارد. (3)
7-امیر آزادگان علی علیه السّلام در داستان جلاد میفرماید:«مهدی علیه السّلام داخل بیت المقدس شده به عنوان امام جماعت بر مردم نماز میگزارد.وقتی روز جمعه فرارسد و نماز اقامه شود،عیسی علیه السّلام با دو جامۀ درخشان قرمز فرود میآید،گوئی که از سر او روغن میچکد،موهای سر او صاف،چهرهاش زیبا و شبیهترین خلق
خدا به پدرتان ابراهیم خلیل الرّحمان است،مهدی،عیسی را میبیند و به عیسی گوید:ای فرزند بتول (1)
-بتول به زنی گویند که خون حیض و نفاس نبیند،در احادیث آمده است،مادر عیسی علیه السّلام مریم علیها السّلام از خون زنانه مبرّا بود.
با مردم نمازگزار،عیسی گوید:نماز برای تو به پا شده است.پس مهدی علیه السّلام پیش آمده با مردم نماز میگزارد و عیسی در پشت سر او نماز خوانده و با او بیعت نماید.
8-آلوسی گوید:مشهور آن است که او(عیسی علیه السّلام)در دمشق نازل میشود و مردم در حال گزاردن نماز صبح میباشند.حضرت مهدی علیه السّلام عقب او میایستد(که با او نماز بخواند)اما عیسی علیه السّلام وی را پیش میدارد و پشت سر او نماز میخواند و میگوید:نماز برای تو برپا شده است. (2)
سیوطی در پاسخ کسی که نماز خواندن عیسی را در پشت سر مهدی انکار میکرد گفت:«این(انکار تو)از عجیبترین عجائب است،چرا که نماز گزاردن عیسی پشت سر مهدی علیه السّلام»در احادیث صحیح از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خبر داده است، مطلب ثابت و او راستگوی تصدیق شدهایست که خبر وی خلاف نخواهد شد. (3)
سپس برخی از آنچه که در این زمینه روایت شده است ذکر مینماید.
9-در کتاب«عیون المعجزات»آمده است رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خروج«خاتم الأئمه» را به ائمّه خبر داده است،آنکه زمین را از عدل و داد پر میکند،آنسان که از ظلم و جور پر شده باشد و اینکه حضرت عیسی هنگام خروج و ظهور فرود آمده پشت سرش نماز میخواند،سپس گوید:این خبری است که شیعه بر آن اتفاقنظر دارند و در بین علماء و غیر علما و اهل سنّت و خاص و عام این خبر مشهور است. (4)
10-مجلسی قدّس سرّه میفرماید:حسین بن مسعود در کتاب«شرح السنّة»از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت میکند که فرمود:«و الّذی نفسی بیده لیوشکن أن ینزل فیکم ابن مریم
حکما عدلا یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛ (1)
-به فصل«جزیه»که بعدا خواهد آمد،مراجعه فرمایید.
قسم به کسی که جانم در دست(قدرت)اوست،حتما فرزند مریم بر شما فرود میآید.حاکم عادل صلیب را میشکند و خوک را میکشد و جزیه را فروگذارد،پس مال را(آن قدر)میریزد تا دیگر،کسی آن را نپذیرد.»
11-ابو هریره از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دربارۀ نزول حضرت عیسی علیه السّلام روایت نموده است که فرمود:«و یهلک فی زمانه الملل کلّها إلاّ الإسلام،و یهلک الدجّال فیمکث فی الأرض أربعین سنة،ثمّ یتوفی فیصلّی علیه المسلمون؛ (2)میان من و او،پیغمبری نخواهد بود و حتما او فرود آید،پس هرگاه او را دیدید بشناسید،مردی است میان بالا و همچون مخلوط از دو رنگ سرخ و سفید،گوئی از سرش آب چکه میکند اگرچه آبی به او نرسیده،پس برای پیشبرد اسلام،با مردم میجنگد پس صلیب را میکوبد و خوک را میکشد و در زمان او تمام ملّتها أدیان)میمیرد مگر اسلام و«دجّال»را هلاک کند پس او چهل سال در زمین زندگی میکند،سپس وفات یابد و مسلمانها بر او نماز خوانند.»
12-بخاری با سند خود از ابو هریره روایت میکند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«کیف أنتم إذا نزل ابن مریم و إمامکم منکم؛ (3)چگونه میشوید،زمانی که فرزند مریم، نازل شود و امام شما از خودتان خواهد بود.(بخاری گوید:در صحّت این حدیث، همه اتّفاقنظر دارند)»
1) 1)
2) 2) -رواه أبو داود فی سننه ج 2 ص 342 و [1]لفظه:أن النبی صلّی اللّه علیه و اله قال:"لیس بینی و بینه نبی یعنی عیسی علیه السّلام-و انه نازل،فإذا رأیتموه فاعرفوه،رجل مربوع إلی الحمرة و البیاض بین ممصرتین،کأن رأسه یقطر،و ان لم یصبه بلل،فیقاتل الناس علی الاسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر،و یضع الجزیة،و یهلک اللّه فی زمانه الملل کلها الا الاسلام و یهلک المسیح الدجال،فیمکث فی الارض أربعین سنة،ثم یتوفی فیصلی علیه المسلمون.سنن أبو داود:342/2؛ [2]بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 194. [3]
3) 3) -تراه فی صحیح البخاری ج 2 ص 256 باب نزول عیسی علیه السّلام.و أخرجه»فی المصابیح ص 380 من صحیحی مسلم و البخاری و هکذا السیوطی فی الجامع الصغیر منهما علی ما فی السراج المنیر ج 3 ص 106 و قال العزیزی فی شرحه:قال المناوی:أی و الخلیفة من قریش أو و امامکم فی الصلاة رجل منکم، و هذا استفهام عن حال من یکون حیّا عند نزول عیسی،کیف سرورهم بلقاه،و کیف یکون فخر هذه الامة و روح اللّه یصلّی وراء امامهم.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:عیسی نازل میشود بر هشتصد مرد و چهارصد زن که بهترین افراد زمین و صالحترین مردم هستند. (1)
-الفردوس:515/5؛زندگانی امام زمان:ص 159 از آن.
دربارۀ نزول حضرت عیسی علیه السّلام روایات زیاد در کتابهای سنّی و شیعه،آمده است.شکی در آن وجود ندارد،اما آنگونه که گفتیم:بعضی از بازیگران حدیث به جای نام«قائم علیه السّلام»جملۀ«و امامکم منکم»را جایگزین کردهاند،از این دلاّلان حدیث! سؤال میکنیم منظور شما؛از جمله بالا چیست؟
1-أمیر مؤمنان علیه السّلام در خطبۀ طولانی(المخزون)فرمود:«خروج میکند راهبی از اهل«نجران»،اجابت نماید دعوت«قائم علیه السّلام»را و او اوّل نصرانی است که اجابت نماید پس بیعه(و محل کار و عبادت)خود را خراب کند و صلیب خود را بشکند و با موالیان و ضعفای مردم خروج کند،پس حرکت کند تا با بیرقهای هدایت در نخیله فرود آید.»
2-به سند دیگر خروج کند با موالیان و ضعفای مردم،با اسبان و علمهای هدایت. (2)
در مورد«طیّ الأرض»«قائم علیه السّلام»احتمالاتی وجود دارد،به معنای واقعی آن، یا با وسایل حمل و نقل مدرن آن روز و یا با سفینههای فضایی فوق مدرن آن روز و...
زمین زیر پای آن حضرت پیچیده میشود به اصطلاح با«طیّ الأرض»حرکت میکند.
1) 1)
2) 2) -«...و یخرج رجل من أهل نجران راهب یستجیب الإمام،فیکون اوّل النّصارا إجابة،و یهدم صومعته و یدقّ صلیبها،و یخرج بالموالی و ضعفاء النّاس و الخیل فیسیرون بالنّخیلة بأعلام هدی،...»معجم أحادیث امام المهدی:255/5 ح 1680؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 200؛بحار الأنوار:84/53 باب الرّجعة 29 ح 86 [1] از الإختصاص؛از مباهله تا عاشورا ص 23 به نقل از بحار. [2]
1-از عبد العظیم حسنی از امام محمد تقی علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی یطوی الأرض؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 به نقل از کفایة الأثر
مهدی علیه السّلام کسی است که زمین زیر پایش پیچیده شود.»امام رضا علیه السّلام در ضمن خبری فرمود:«و هو الّذی تطوی له الأرض و لا یکون له ظلّ؛ (2)و او کسی است که زمین بر او پیچیده شود.»
1-ابی الجارود میگوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القآئم علیه السّلام ظهر برایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه،ثمّ یأمر منادیه فینادی ألا لا یحملنّ رجل منکم طعاما و لا شرابا و لا علفا،فیقول أصحابه:إنّه یرید أن یقتلنا و یقتل دوآبّنا من الجوع و العطش،فیسیر و یسیرون معه،فاوّل منزل ینزله یضرب الحجر فینبع منه طعام و شراب و علف فیأکلون و یشربون،و دوآبّهم حتّی ینزلوا النجف بظهر الکوفة؛ (3)زمانی که«قائم» ظهور کرد با پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی،ظهور مینماید سپس منادی را امر میکند اعلان نماید،آگاه شوید!هیچکس آب و غذا و علوفه،با خود برندارد،اصحابش میگویند:او میخواهد ما و حیواناتمان را از گرسنگی و تشنگی نابود سازد!پس میرود و میروند تا به منزل اوّل که رسیدند،فرود میآیند و سنگ را(به زمین گذاشته)و ضربتی به آن میزند،از آن غذا،آب و علف، میجوشد و میخورند و مینوشند و حیوانات را،سیر میکنند تا در پشت کوفه،به نجف فرود آیند.»
2-امام باقر و صادق علیهما السّلام فرمودند:«إذا خرج القآئم علیه السّلام من مکة ینادی منادیه ألا
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 279 ف 2 ب 17 ح 1 [1] به نقل از کفایة الأثر.
3) 3) -غیبت نعمانی:باب 3 حدیث 27 ص 238؛ [2]معجم الملاحم و الفتن:7/4؛بحار الأنوار:351/52 ب 27 ح 105 و 325-324 و 335 [3] نصف اوّل و 338 تمام خبر؛ارشاد:ص 343؛ [4]اصول کافی:231/1؛ [5]الزام النّاصب:ص 7 و 140 و [6] 223 نصف آخر؛منتخب الأثر:ص 312 [7] اوّل آن را؛اعلام الوری:ص 430؛.الامام المهدی:ص 227؛ [8]بشارة الإسلام:ص 232-231 و 244 [9] جز آخرش و 246؛یوم الخلاص:ص 255 از قسمتی از منابع فوق.
لا یحملنّ أحدکم طعاما و لا شرابا،و حمل معه حجر موسی بن عمران علیه السّلام و هو وقر بعیر، و لا ینزل منزلا إلاّ انفجرت(نبعت)منه عیون،فمن کان جائعا شبع و من کان ظمآنا روی و رویت دوآبّهم حتّی ینزلوا النجف من بطن الکوفة(من ظهر الکوفة)؛ (1)
-کمال الدّین:387/2 باب نوادر [1]الکتاب؛غیبت نعمانی:ص 238؛ [2]اصول کافی:231/1؛ [3]بحار الأنوار:52 324/ ب 27 ح 37. [4]
زمانی که«قائم علیه السّلام» از مکّه خارج شد،منادی ندا کند:هیچکس با خود آب و غذا برندارد،سنگ حضرت موسی را که بار یک شتر است با خود بردارد و هرجا اتراق کردند از آن سنگ چشمهها ظاهر شود!هر گرسنه و تشنهای از آن بخورد،سیر و سیراب شود و همچنین چارپایان و این برنامه ادامه دارد تا به نجف وارد شود در پشت کوفه.» (2)3-ابی سعید خراسانی گوید که جعفر بن محمد از قول پدرش علیهما السّلام فرمود:«إذا قام القآئم بمکة و أراد أن یتوجّه إلی الکوفة نادی منادیه:ألا لا یحمل أحد منکم طعاما و لا شرابا، و یحمل حجر موسی الّذی انبجست منه اثنتی عشرة عینا فلا ینزل منزلا إلاّ نصبه فانبجست منه العیون،فمن کان جآئعا شبع،و من کان ظمآن روی،فیکون زادهم حتی ینزلوا النجف من ظاهر الکوفة،فإذا نزلوا ظاهرها انبعث منه المآء و اللبن دآئما،فمن کان جآئعا شبع،و من کان عطشانا روی؛ (3)زمانی که«قائم»در مکّه،قیام نمود و خواست متوجه کوفه شود،منادیاش ندا کند،آگاه باشید،هیچکس،با خود آب و طعام برندارد و سنگ موسی بن عمران علیه السّلام که از آن(در آن زمان)دوازده چشمه(برای 12 قبیله جوشیده بود)را برمیدارد،پس در هر منزلی فرود آمدند،آن را نصب میکند و چشمهها از آن میجوشد،پس هرکس گرسنه باشد،سیر شود و تشنه باشد،سیراب شود،این توشۀ آنها است،تا در کنار کوفه به نجف وارد شود،آنجا که نزول کردند،از آن سنگ،بهطور دائم،آب و شیر میجوشد،هرکس از آن بخورد،سیر و سیراب میشود.»
4-ابی بکر حضرمی میگوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قآئم أهل بیتی من
ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی؛ (1)
-بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 68 از الخرائج.
هر صاحب نقاهت(بیماری و)یا ناتوانی،قائم اهل بیت مرا درک کند،بهبود یافته و توانا شود.»با دقت در مفاد روایات بالا،معلوم میشود مشکلات،بیماری،مخصوصا بیماریهای واگیر در اثر جنگها و آذوقۀ ارتش امام علیه السّلام حل شده است و هیچگونه مریضی و گرسنگی و کمبودی در لشکریان امام مشاهده نمیشود و زحمتی برای حمل وسایل سنگین آشپزخانه و خورد و خوراک و علوفه،نخواهد بود،و در پشت کوفه پایتخت و مقرّ سلطنتی امام علیه السّلام،از سنگ حضرت موسی علیه السّلام که با آن حضرت است آب و شیر دائما جریان خواهد داشت.
در روایات وارده،در بیان جنگها و پیکارها و حالات حضرت بقیّة اللّه الأعظم- روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-کلاّ با کلمۀ«سیف و سیوف»؛یعنی شمشیر و شمشیرها،آمده است.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم علیه السّلام نزلت سیوف القتال علی کلّ سیف اسم الرجل و اسم أبیه؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،شمشیرهای جنگ،نازل میشود و بر هر شمشیر،نام و نام پدر صاحبش،نوشته خواهد شد.»
در اینگونه تعبیرها دو نوع معنا نهفته است.
1-چون در زمان ائمّۀ معصومین علیهم السّلام،أسلحۀ کلاسیک و مدرن امروز وجود نداشت،برای تفهیم مردم ناچارا،از همان اسلحۀ مألوف و معهود،نام میبردند چون راهی دیگر وجود نداشت،در اینصورت میتوان گفت،که حضرت از تسلیحات نظامی روز،استفاده خواهد کرد؛و کلمۀ«سیف»به عنوان«سمبولیک» آورده شده است،چون هیچ مانعی در کار نیست،بلکه بهطور قطع و یقین خداوند دانش تمامی علوم بالأخص علم تسلیحات مدرن و مترقی،تا آن روز را به حضرت
مهدی علیه السّلام»عطا فرماید و با تعلیم آن به متخصصین فنّ،در مقابل تمام سلاحهای مدرن آن روز ایستادگی کرده و با قدرت سریع و قوی و برتر،عملیات آنها را از دور و نزدیک،خنثی کرده و تباه سازد؛وانگهی مگر امیر المومنین به کمیل نفرمود که از 27 حرف علم فقط 2 حرف آن تا زمان قائم تفسیر و در عهد او 25 حرف دیگر تفسیر خواهد شد و نیز فرمود:من در علم را باز کردم و مهدی آن را کامل خواهد کرد و مانند این روایات که در بخش آموزش و پرورش در فصل خود ملاحظه خواهید نمود.
پس کمال علم با وجود او و تمام فرمولهای انواع علوم؛از جمله تسلیحات نظامی،در اختیار او قرار خواهد گرفت.
2-جهان گرفتار جنگ خانمانسوز(جنگ سوّم یا بالاتر)خواهد شد که در اثر این تسلیحات مدرن و فوق مدرن؛از قبیل«أتم»و غیر آن،زیروزبر شده و همۀ این تکنولوژیها محو و نابود خواهد شد و بشریت دوباره با آن تسلیحات ابتدایی و قدیمی،سروکار خواهند داشت.
در اینصورت کلمۀ«سیف»مصداق صحیح خود را باز خواهد یافت و امام علیه السّلام نیز طبق اوضاع زمان خود،برای فراگیری و برقراری دین حق،از آلات و ادوات جنگی آن روز استفاده خواهد نمود.
در هر دو صورت امام علیه السّلام علاوه بر تسلیحات روز(طبق گفتۀ روایات)از نیروهای مافوق بشری؛مانند أبر و باد و رعد و برق و سایر وسایل رعبآور طبیعی و همچنین از نیروهای ماورا الطّبیعة(متافیزیکی)؛مانند نامرئیها و أجنّة و یا از عوامل آسمانی و نیروی غیبی؛مانند ملائکة و برگشتکنندگان،مردگان مؤمن و..
بهره خواهد برد.
با صرفنظر از مقام ولائی و تکوینی،با وسایل و اختراعات پیشرفتۀ آن روز، همهجا را میبیند و زیرنظر خواهد داشت و با اصحاب خود،هر کجا باشند بهطور زنده،صحبت میکند و صدای او چنان قوی است که اگر در کوه صیحه زند از هم بپاشد و او خود چنان قوی است،درختی که از آن قویتر نباشد،از جا میکند
و اصحاب او،از شیر دلیرتر باشند و بر کف پای خود چیزی بنویسند و بر روی آب حرکت میکنند،خورشید و ماه در اختیار اوست و رعب به مسافت مدت یک ماه پیشاپیش و در عقب او،حرکت میکند شمشیرها برای اصحاب او که نام هرکس روی آن نوشته شده است،از آسمان فرود آید و..با همۀ اینها،(مطالبی در این مورد در اوّل فصل ارتش گذشت)و به چند حدیث ذیل نیز توجه فرمایید:
2-حضرت رضا علیه السّلام از جدّ بزرگوارش صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معراج نقل میکند:
خداوند متعال میفرماید:«با آخرین آنها،(یعنی قائم علیه السّلام)زمین را از دشمنان خود پاک میگردانم و او را مالک شرق و غرب زمین میکنم و بادها را مسخّر وی گردانم و ابرهای سخت(سرکش)را برای او رام مینمایم و او را به همۀ اسباب، ترقی دهم و با لشکر خود او را یاری دهم و با فرشتههایم او را کمک رسانم،تا دعوت مرا علنی سازد و خلق را بر توحید من جمع کند و ملک او را دائم سازم و ایام دولت او را تا روز قیامت در دست اولیای خود به گردش اندازم». (1)
-کمال الدّین:256/1 ب 23 ح 4؛علل الشّرائع:7/1 ب 7 ح 1؛عیون أخبار الرّضاء:264/1 ب 26 حدیث 22؛بحار الأنوار:312/52 ب 27 ح 5؛مهدی منتظر:ص 421. [1]
3-و نیز حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله فرمود:««و خدای عز و جلّ در زمین او را امکان خواهد داد و به او از هر شییء،سببها میدهد و او را به مشرق و مغرب، میرساند و خداوند سنّت ذو القرنین را در او جاری سازد؛مانند او مشرق و مغرب را طی کند تا هرکجا که او قدم نهاده قدم گذارد،خداوند به ذی القرنین از هرگونه سببی که داده،«و آتیناه من کلّ شیء سببا» (2)به«قائم»علیه السّلام نیز کرامت فرماید» (3).
4-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:خداوند ذو القرنین را مخیّر گردانید بین دو نوع ابر، پس او ابرهای رام را اختیار کرد و برای صاحب شما ابرهای سرکش و سخت را که دارای رعد و برق و صاعقه است،ذخیره نمود،پس صاحب شما بر آنها سوار خواهد شد و در اسباب،اسباب آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه بالا
رفته و تمکّن پیدا خواهد نمود» (1)
-بصائر الدّرجات:429/8 ب 15 احادیث 4-3-1؛أنوار النّعمانیة:93/2؛اختصاص:ص 199 و 326؛ بحار الأنوار:321/52 ب 27 ح 27.
5-از رحبۀ کوفه 12 هزار شمشیر و کلاهخود و زره جنگی بیرون آورد (2)
اگر دشمن و کافری در میان درخت و یا سنگی،پنهان شود آن درخت یا سنگ ندا کند:این دشمن خدا در من مخفی شده،پس درخت و سنگ هم در اختیار اوست و بصره را به آب غرق کند،پس آب نیز زیر فرمان اوست!،به شیر امر کند که مخالف را بخورد،پس حیوانات نیز در طاعت اوست و عصای موسی که دریا را با آن شکافت و در دست او اژدها گردید،با اوست پس اعجاز انبیاء هم داراست!،
اینها همه اسلحۀ تهاجمی جنگی و نیروهای نظامی او را تشکیل میدهد.
6-در روایات متعدّد آمده است که حضرت با عصای موسی علیه السّلام و انگشتر سلیمان علیه السّلام و تابوت سکینة و سایر ودایع انبیاء علیهم السّلام میآید که هریک اینها،از اسلحههای قوی نبوّت و رسالت است که امثال فرعون را،محو و نابود ساخت مخصوصا در تعریف تابوت سکینة گفته شده است که یکی از اسرار الهی است که آن را به هر شهری بفرستند،تمام شهر را طعمۀ حریق میسازد،به هر طرف آن را ارسال کنند،آن کشور را از صفحۀ تاریخ برمیدارد،،درست؛مانند بمبهای اتمی و هیدروژنی و نیترونی امروز و قویتر از آنها و بدینسان خداوند حجّت خود را با این تسلیحات مسلّح میسازد که تسلیحات مجهّز قرن حاضر،در برابر آنها از هر واکنشی ناتوان است!. (3)
با در نظر گرفتن این قدرت فوق مدرن آسمانی و زمینی و انسی و جنّی و جمادی و حیوانی و نظایر آنها،کیفیت تسخیر کرۀ زمین در کمترین مدت ممکن(طبق روایات به مدت 8 ماه (4))روشن میشود چون حرکت ارتش با«باد»و«طیّ الأرض»
(یا هواپیماهای مافوق سرعت صوت و بلکه چندین برابر بیشتر که تا آن روز پیشرفت خواهد کرد یا با وسایل سرعت سیر نور)انجام خواهد یافت و دستور العمل فرماندهان،هر وقت نیاز داشتند،در کف دستشان نوشته خواهد شد و چون امام علیه السّلام به پشت و سینۀ آنها دست کشیده و احتیاجات آنها را برایشان روشن و شفاف ساخته و به هر سوی کرۀ زمین اعزام میکند،تردیدی باقی نمیماند که در کلّ روی زمین صدای دلنواز حق و حقیقت«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه و...»در کمترین مدت و زمان پیشبینی شده در گفتارهای حجج الهی، طنین أفکنده و جایجای دور و نزدیک این کرۀ خاکی را فراخواهد گرفت«اللّهمّ عجّل و قرّب فرج مولانا و صاحبنا و صاحب العصر و الزمان حجّة بن الحسن العسکری علیهما السّلام حجّتک علی خلقک و أرح عبادک الصالحون من شرّ أعدآئهم الضآلّون المکذّبون،آمین یا ربّ العالمین»
1-ابی بکر حضرمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالقائم علیه السّلام علی نجف الکوفه،و قد سار إلیها من مکة فی خمسة آلاف من الملائکة:جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن شماله و المؤمنون بین یدیه و هو یفرّق الجنود فی البلاد؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]337/52 ب 27 ح 75 از الخرائج این روایتها در ارشاد مفید [2]از ص 341 تا 345 نقل شده است.
گویا«قائم»را بر نجف کوفه میبینم و بهسوی آن از مکّه با پنج هزار از فرشته،جبرئیل از راست و اسرافیل از چپ و مؤمنین از پیش رو،لشکریانش را به شهرها پخش میکند.»2-عبد اللّه بن بکیر گوید که امام موسی کاظم علیه السّلام در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً» (2)فرمود:«ثمّ یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلّها،فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم،فلا یتعایون فی قضآء و لا تبقی أرض إلاّ نودی أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و أنّ محمّدا رسول اللّه،و هو قوله:
«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» (1)
-آل عمران:83، [1]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91،تفسیر عیاشی 59/2-61. [2]
سپس به کوفه برمیگردد پس سیصد و چند و ده(313)نفر را به همۀ آفاق اعزام دارد و به کتفها و سینههای آنها،دست میکشد.در حکم هیچ قضاوتی،عاجز نمانند و زمینی باقی نمیماند مگر اینکه به یگانگی خدا و نبوت محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شهادت دهند.»و منظور آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ... این است.«و أنّه بعد ما تعقد له البیعة بمکّة یسیر منها إلی الکوفة،ثمّ یفرّق الجنود إلی الأمصار...؛ (2)او بعد از آنکه در مکّه بیعت برایش بسته شد،بهسوی کوفه حرکت میکند،سپس قشونها را به شهرها پخش مینماید...»
1-در حدیث معراج خداوند به پیامبر علیهم السّلام فرمود:«.بادها را مسخّر وی گردانم و ابرهای سخت را برای او رام میکنم و او را به همه اسباب،ترقی دهم. (3)
«و یذلّل له کلّ صعب؛ (4)و تمام سرکشها را به او ذلیل(رام)میکند.»
2-امام موسی بن جعفر علیهما السّلام در تفسیر آیه «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً» (5)فرمود:«و یذلّل کلّ صعب؛ (6)و تمام سرکشها را به او ذلیل(رام)میکند.»
1) 1)
2) 2) منتخب الأثر:ص 618 [3] بنقل از اسعاف الرّاغبین ص 141-140.
3) 3) -کمال الدّین:256/1 ب 23 ح 4؛علل الشّرائع:7/1 ب 7 ح 1؛ [4]عیون أخبار الرّضاء:264/1 ب 26 حدیث 22؛بحار الأنوار:312/52 ب 27 ح 5؛ [5]مهدی منتظر:ص 421. [6]
4) 4) -منتخب الأثر:ص 353 ف 2 ب 32 ح 1 [7] به نقل از کفایة الأثر.
5) 5) -لقمان:20. [8]
6) 6) -منتخب الأثر:299 ف 2 ب 22 ح 3؛ [9]کفایة الأثر ص 323؛ [10]کمال الدّین:ص 368؛ [11]المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة:ص 452.
یکی از کارهای ابتکاری امام علیه السّلام آن است که با ایجاد رعب و وحشت در بین دشمنان پیش میرود تا کشتار و خونریزی و تلفات کم باشد،(در روایتها آمده است که یک ماه راه پیش از خود میرود)مؤید این مطلب است.
هنگام حرکت به منطقهای یک ماه جلوتر،از وسایل ارتباط جمعی فوق مدرن که در اختیار خواهد داشت،با تبلیغ و بیان،نیروی زمینی و آسمانیاش و با وزیدن بادهای ترسناک و با صدای وحشتناک رعد و برق و شاید با شکستن دیوار صوتی و غیره،ایجاد ترس و وحشت نموده و مردم را آمادۀ تسلیم و پذیرش سلطنت امامت مینماید و تلفات و خونریزی را،به حد اقل ممکن،میرساند.
1-محمد بن مسلم ثقفی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«القآئم منّا منصور بالرعب، مؤیّد بالنصر،تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز... (1)
-منتخب الأثر: [1]361 ف 2 ب 35 ح 1 از کمال الدین؛ [2]اثباة الهداة:532/3. [3]
و ینصره بالرعب؛ (2)قائم از ما یاری شده با(ایجاد)ترس و مؤیّد با پیروزی است،زمین برای او پیچیده میشود و خزینههایش را به او آشکار کند.»2-عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:.....و رعب از پیش و راست و چپ او در مسیر یک ماه راه حرکت کند.... (3)
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«قائم»ما به وسیلۀ ترسی که از ایشان در دل دشمنان میافتد،یاری میشود و با کمک و نصرت الهی پیروز گردد و زمین در برابر ارادۀ او خاضع شود و گنجهایش را در مقابل او ظاهر سازد و تسلطش بر شرق و غرب گسترش یابد و خدای تعالی حقایق دینش را به وسیلۀ ایشان ظاهر سازد،هرچند مشرکین را خوشایند نباشد و هیچ امر نابسامانی(در ظاهر و باطن زندگی مردم) نباشد مگر اینکه،آن حضرت آن را(میزان و اصلاح و)درست نماید. (4)
1-«یسهّل اللّه تعالی کلّ عسر؛ (1)
-منتخب الأثر:299 ف 2 ب 22 ح 3 کمال الدین:368؛کفایة الأثر:ص 323؛المحجة:ص 452.
خداوند هر سختی را به او آسان نماید.»2-«و یذلّل له کلّ صعب؛ (2)هر مشکل و سختی را بر او هموار کند.»
چگونگی تسلیم قدرتهای جهان به استثنای شیعیان را در برابر«قائم علیه السّلام» میتوان از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داد.
اما شیعیان که صدها سال در انتظار همچون موقعیتی بودند بیچون و چرا تسلیم خواهند شد و اما دیگران با علّتهای مختلف تسلیم میشوند!
1-نیروی غیبی و نامرئی(یا متافیزیکی):
در فصل بررسی بدنۀ ارتش تشریح گردید که تمامی فرشتههای آسمانی نازل شده برای یاری انبیاء علیهم السّلام از آدم تا خاتم و نیروهای مختلف جنّیان عموما،به یاری او خواهند شتافت،پرواضح است که هیچ نیرویی ولو با قدرت نجومی و فوق مدرن،در برابر این ارتش آسمانی،قدرت مقاومت و پایداری نخواهد داشت، همانگونه که در یاری انبیاء،حرف اوّل را میزدند.
2-نیروی نظامی مرئی:
ارتش قوی و مقتدر،مسلّح با تسلیحات فوق مدرن امام علیه السّلام،مرکّب از انسیان زنده و زنده شده از مردگان وقتی که دست به هم دادند و آن قدرت عظیم نجومی و محیّر العقول را تشکیل دادند،چگونه متصور است که،قدرتهای عادی و معمولی،بتواند در برابر آن مقاومت و ایستادگی و اظهار وجود نماید،پس بالإجبار تسلیم بیقید و شرط خواهند شد!
3-ایجاد ترس و وحشت و رعب:
در دلهای دشمنان از هر نوعی بوده باشد.
آیات:
الف-ما به زودی در دل کسانی که کافر شدهاند،ترس میافکنیم. (1)
-(سنلقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب)آل عمران:15.
ب-من به زودی در دل آنان که کافر شدند،ترس میاندازم. (2)
ج-(خداوند)در دلهای آنها ترس افکند دستهای را میکشید و گروهی را اسیر میکنید. (3)
د-پس حکم خداوند از جایی که گمان نمیبردند بر آنان رسید و در دلهای آنها ترس افکند. (4)و از این قبیل آیات.
اخبار:
1-امام صادق علیه السّلام در تفسیر این آیه(امر خدا آمد پس دربارهاش شتاب نکنید) فرمود:آن امر،امر ماست خدای تعالی امر فرمود:در آن شتاب ننماییم تا حضرت حق آن را با سه سپاه تقویت نماید،فرشتگان،مؤمنان،ترس. (5)
2-رسول خدا فرمود:من با سپاه ترس که مسافت یک ماه پیشاپیش من در حرکت بود،یاری شدم. (6)
و نیز فرمود:پنج چیز به من داده شد...به وسیلۀ ترس یاری شدهام. (7)
2-از امام صادق علیه السّلام فرمود:«قائم»ما یاری شده است با سپاه ترس و تأیید شده با کمک(خدا)است و زمین برای او،درهم پیچیده شود و تمام گنجینههای خود را بر او آشکار سازد خداوند به دست او دینش را بر تمام ادیان برتری بخشد،هرچند مشرکان
1) 1)
2) 2) -(سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب)انفال:12. [1]
3) 3) -(و قذف فی قلوبهم الرّعب،فریقا تقتلون،و تأسرون فریقا)احزاب:26. [2]
4) 4) -(فأتاهم اللّه من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوهم الرّعب)حشر:2. [3]
5) 5) -(أتی أمر اللّه فلا تستعجلوه)نحل:1؛ [4]غیبت نعمانی:ص 243 باب 13 ح 43. [5]
6) 6) -بحار الأنوار:179/16 به نقل از مناقب آل ابی طالب.
7) 7) -بحار الأنوار:324/16 به نقل از امالی شیخ.
کراهت داشته باشند. (1)
-الامام المهدی ص 593، [1]به نقل از اثباة الوصیّة.
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«وقتی که«قآئم آل محمد»خروج نماید،خدای تعالی او را با فرشتگان نشاندار و صف بسته و فرشتگان فرود آمده و بزرگان فرشتهگان و مقربین آنان،یاری خواهد کرد،جبرئیل از پیش رو و میکائیل از سمت راست و اسرافیل از سمت چپ،ترس از مسافت یک ماه پیشتر از او،از پیش و پس و بالا و پایین همراه وی و فرشتگان مقرب در برابر او خواهند بود. (2)
با این حساب،خداوند نیروهایی که برای همۀ انبیاء داده بود؛از قبیل تسخیر باد برای سلیمان و طوفان نوح و عصای موسی علیهم السّلام و..همه را یکجا در اختیار آخرین حجّت خود قرار خواهد داد.
و همچنین صاعقه و رعد و برق و..برای ایجاد ترس و جلوگیری از کشتار زیاد، زیر فرمان او قرار میدهد تا با نیروی تهاجمی و قدرت قهّارۀ خود،دشمن را درهم شکسته و کار را یکسره نماید.
4-تسلیحات:آنگونه که قبلا گفتیم:در زمان قبل از ظهور امام علیه السّلام طبق روایات وارده،یا
الف-در اثر جنگهای ویرانگر جهانی که پیش میآید،یک سوم،دو سوم،پنج هفتم،هفت نهم،نه دهم و یا شصت درصد مردم روی زمین نابود گشته و در اثر پیامدهای ناگوار این کشتارها؛از قبیل طاعون،وبا و قحطی،مردم را از پا در میآورد،فرمولهای سلاحهای روز،با خود سلاحها از بین میرود.
ب-طبق تحقیقات علمی،عدم امکان عقبگرد رو به تکامل جهان آفرینش و ساکنین آن و همچنین فورمولهای این همه تسلیحات که تا آن روز به اوج ترقی و تکامل خود خواهد رسید،دستنخورده باقی خواهد ماند.
در هردو صورت،امام علیه السّلام به همۀ نیروهای موجود در جهان،برتری کامل و فوق آن را،در اختیار خواهد داشت.
5-نیروی مردمی:اگر جنگ جهانی دیگر پیش آید،مردم دچار سردرگمی و هرج و مرج گشته و قوی ضعیف را،زیر پایش له کرده و نابود مینماید.بینظمی و سردرگمی همهجا را فرامیگیرد و مردم از دربهدری به ستوه آمده،آرزوی شخصیتی را خواهند کرد که از گوشهای از جهان،سر بلند کرده و رشتۀ گسستۀ عالم را جمعآوری نموده و جهان را زندگی نو بخشیده و از بلاتکلیفی نجات داده و برای مردم حیات دوباره به ارمغان آورد،در اینصورت است که قیام«امام علیه السّلام»به کالبد مردۀ آنان روح تازه دمیده و یأس آنان را به امید تبدیل مینماید و سبب میشود که مردم روی زمین بیچون و چرا به همچون شخصیت مصلح و انسان ملکوتی تسلیم گشته و اطراف او را بگیرند،تا زندگی بیدغدغۀ خود را از نو بنا کرده و از آن زندگی نکبتبار و پر از محنت و درد و رنج و تعب،رهایی یابند.
6-تبلیغات:حجّت الهی،پیش روی خود،مبلّغین و منذرین و مبشّرین خواهد داشت که تا مردم را از سیرت و صورت او،آگاه سازد و برنامههای خود را،تشریح نماید(به اصطلاح موضع خود را برای مردم تبیین و روشن نموده و اتمامحجّت کند)که نتیجتا گروهی از مردم،برای پذیرش امام علیه السّلام و برنامههای او،آمادگی خواهند داشت،با رسیدن ارتش مقتدر امام علیه السّلام سر تعظیم فرود آورده و تسلیم خواهند گشت.
7-عیسی مسیح علیه السّلام:خداوند روی حکمتی که خود میداند،عیسی علیه السّلام را به آسمان برده و ذخیره نمود تا در روز موعود به زمین فرود آید و پشت سر«مهدی موعود علیه السّلام»اقتدا کرده نماز بخواند،در اینصورت است که،تمامی پیروان او که بیشترین افراد روی زمین از نظر تعداد و مذهب خواهند بود،با دیدن این منظره و با بیان خود عیسی علیه السّلام تسلیم امام خواهند شد.
و یهود نیز با خواندن و بیرون آوردن تورات و انجیل و بیان احکام آن تسلیم شده و پیرامون امام را خواهند گرفت.
چند روایت مناسب با این فصل و فصل بعدی
از روایات استفاده میشود که امام علیه السّلام با پرچم پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای جنگها پیش
میرود پرچمی که
1-ابو حمزه ثمالی میگوید امام باقر علیه السّلام پرسید«رایت با اوست یا برای او میآورند»فرمود:جبرئیل برای او میآورد (1)
-معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:298/3 ح 835 ذیل حدیث غیبت نعمانی:/209 [1]کمال الدین:/2 672 ب 58 ح 23؛بحار الأنوار ج 52 ص 362 ب 27 ح 130 م م ص 356.
2-نیز فرمود:پرچم پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله را جبرئیل در روز بدر آورد به خدا قسم که او نه پنبه است و نه کتان و نه ابریشم!
3-عبد اللّه بن سنان عرض کرد:پس از چیست؟فرمود:برگ بهشت است، پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله او را روز بدر باز کرد و بعد او را پیچید و به دست علی علیه السّلام داد،پس همواره در نزد علی علیه السّلام بود تا روز جنگ بصره پس آن را باز کرد و فاتح شد سپس آن را پیچید و اکنون آن در نزد ماست احدی آن را باز نمیکند تا اینکه«قائم علیه السّلام»قیام کند و چون او قیام نمود آن را برافراشته کند،نماند در مشرق و مغرب احدی،مگر اینکه او را ببیند و رعب از پیش و راست و چپ او مسیر یک ماه راه،جلوتر حرکت کند.
پس فرمود:او خروج میکند درحالیکه داغدیده و غضبناک است برای غضب خداوند بر این خلق،و پیراهن پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله که در روز احد پوشیده بود و عمامه سحاب و زره بلند او و شمشیر ذو الفقار برای اوست،پس شمشیر را برهنه کند و بر دوش گذارد و هشت ماه(دشمنان را)بکشد (2)
4-امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:«زمانی که نزد او ده هزار نفر مرد گرد آیند،هیچ یهود و نصاری و کسی که غیر خدا را میپرستد نخواهند ماند،مگر اینکه به او ایمان آورند و تصدیقش کنند. (3)
وقتی که در پیش او ده هزار نفر جمع شوند،هیچ یهودی و نصرانی و غیر خدا پرست نخواهد ماند مگر اینکه به وی ایمان آورده و تصدیقش نماید،همه یک
ملت آن هم ملت اسلام خواهند شد و هرچه به جای خدا پرستیده شود آتشی از آسمان فرود آمده آن را خواهد سوزاند. (1)
-نور الأبصار:باب 2 ص 155.
5-امام علی علیه السّلام فرمود:«زمانی که سفیانی لشکری را برای جنگ با مهدی میفرستد و زمین در(بیابان)بیدا آنان را در خود فروبرد،این خبر به اهل شام میرسد به والی خود گویند:مهدی قیام کرده است با او بیعت کن و در اطاعتش درآی وگرنه ترا میکشیم!
او کسی را بهسوی مهدی میفرستد و مهدی حرکت کند تا در بیت المقدس فرود آید خزانهها به وی منتقل شود،عرب و عجم و کافران حربی و روم و غیر آنان، بدون جنگ و خونریزی به اطاعتش درمیآیند تا جایی که مسجدها در قسطنطنیة و نقاط دیگر ساخته شود. (2)
در جریان ظهور و کیفیّت استقرار دولت حق،اهل تسنّن با شیعیان نظر مخالف دارند!آنها عقیده دارند،در آن زمان حتّی به اندازۀ خون حجامت،خونی ریخته نخواهد شد!اما شیعیان معتقدند که تا تسلیم شدن گردنکشان و حکمرانان زمان ظهور،خونها ریخته خواهد شد.
پر واضح است آن همه صاحبان زر و زور و قدرت و ریاست،به این سادگی،به زانو در نخواهند آمد و تا آخرین امکان از ریاست و سلطنت خود دفاع خواهند کرد و تا میتوانند،به آسانی تسلیم امام علیه السّلام نخواهند شد و آن حضرت نیز بنا به مأموریّتی که برای اصلاح و نجات مردم روی زمین دارد،تا یکپارچه کردن مردم کرۀ زمین و پیاده نمودن حکومت«اللّه»در سراسر گیتی،خواهد جنگید.
1) 1)
2) 2) -امام مهدی از ولادت تا ظهور:ص 588؛ [1]از کنز العمال:261/2.این روایت با روایتی که(با برحذر داشتن اهل شام،سفیانی را از بیعت با امام علیه السّلام،منافات دارد که در جریان جنگ با سفیانی گذشت و بعلّت اینکه اهل تسنن به عدم خونریزی در قیام امام،اعتقاد دارند پس این روایت موافق با آنها و در کتاب آنهاست.
کدام صاحب عقل و شعور میپذیرد که،سلاطین و فرمانروایان ممالکی به وسعت کرۀ زمین بدون خونریزی،به زانو درآیند و به حکومت آنان،بیهیچ مقاومتی،پایان داده شود.
1-بشیر نبّال میگوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«یذبحهم و الّذی نفسی بیده کما یذبح القصاب شاته-و أوما بیده إلی حلقه-قلت:إنّهم یقولون:إنّه إذا کان ذلک استقامت له الأمور،فلا یهرق محجمة دم،فقال:کلاّ و الّذی نفسی بیده حتی نمسح و أنتم العرق و العلق- و أوما بیده إلی جبهته-، (1)
-بیان:العلق بالتحریک الدم الغلیظ و مسح العرق و العلق کنایة عن ملاقاة الشدائد التی توجب سیلان العرق و الجراحات المسیلة للدّم.
آنها را ذبح میکند قسم به کسی که جانم در دست اوست، آنچنانکه قصّاب گوسفند خود را ذبح نماید-اشاره کرد به حلقومش-گفتم:آنها میگویند:وقتی که ظهور پیش آمد،کارها به نفع او تمام میشود و به مقدار خون حجامت،خونریزی نمیشود!فرمود:ابدا اینطور نیست سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست،(آنقدر خونریزی میشود که)تا ما و شما عرق و خون،پاک کنیم، اشاره به پیشانیاش کرد.»2-بشیر نبّال مثل آن را روایت کرده و لکن میگوید:وقتی که من به امام باقر علیه السّلام گفتم آنها میگویند:به مقدار خون حجامت،خون ریخته نمیشود!فرمود:نه به خدا قسم!اگر برای کسی اینگونه حل میشد،برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خدا درست میشد در زمانی که،دندانهای جلویش خونی شد و صورتش،شکافته شد،نه به خدا قسم(آنقدر جنگ و خونریزی میشود)تا ما و شما از صورتهایمان خون و عرق پاک کنیم. (2)
3-مفضل گفت:وقتی ذکری از«قائم علیه السّلام»آمد،گفتم:«إنّی لأرجو أن یکون أمره فی
1) 1)
2) 2) -إلاّ أنّه قال:لمّا قلت لأبی جعفر علیه السّلام:إنهم یقولون إن المهدی لو قام لاستقامت له الامور عفوا و لا یهریق محجمة دم،فقال:کلا و الذی نفسی بیده لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حین ادمیت رباعیته،وشج فی وجهه،کلا و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و أنتم العرق و العلق،ثم مسح جبهته. غیبت نعمانی:ص 152، [1]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 123. [2]
سهولة،فقال:لا یکون ذلک حتی تمسحوا العرق و العلق؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 152، [1]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 124. [2]
من امیدوارم کار او به آسانی تمام شود،شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:این نمیشود تا عرق و خون پاک کنید.»4-معمر بن خلاد گفت:نزد امام رضا علیه السّلام یادی از«قائم علیه السّلام»شد،فرمود:«أنتم [الیوم]أرخی بالا منکم یومئذ،قال:و کیف؟قال:لو قد خرج قآئمنا علیه السّلام لم یکن إلاّ العلق و العرق،[و]القوم علی السروج،و ما لباس القآئم علیه السّلام إلاّ الغلیظ و ما طعامه إلاّ الجشب؛ (2)شما امروز نسبت به آن روز آسودهخاطر هستید،گفت:چگونه؟فرمود:اگر«قائم»ما خروج کند،نمیشود مگر خون و عرق و گروه(پا در رکاب و آماده)در بالای زین!و لباس «قائم»نیست،مگر غلیظ و طعامش مگر خشک.»
5-به امام حسین علیه السّلام گفتند تو صاحب این امر هستید؟فرمود:«لا،و لکن صاحب الأمر،الطرید الشرید الموتور بأبیه،المکنّی بعمّه،یضع السیف علی عاتقه ثمانیة أشهر؛ (3)نه و لکن صاحب این امر دور شده و تبعید گشته،مصیبتزده در مرگ پدر و مکنون(مخفی شده)به سبب(ستمهای)عمویش است،شمشیر را 8 ماه به گردنش میگذارد،(درهم و برهم میکشد).»
6-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقتل أعدآء اللّه حتّی یرضی اللّه؛ (4)میکشد دشمنان خدا را،تا خدا راضی شود.»
7-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یکفون سیوفهم حتّی یرضی اللّه عزّ و جلّ؛ (5)یاران«قائم» شمشیرهای خویش را به زمین ننهند،تا اینکه خدای عز و جلّ راضی شود.»
8-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«و یبیر به کلّ جبّار عنید،و یهلک علی یده کلّ شیطان مرید؛ (6)و به وسیلۀ او تمام ستمگران عنود،از پا درایند و با دست او هر شیطان گردنکلفت، هلاک شود.»
1) 1)
2) 2) -بیان:بالتّحریک،العلق الدّم الغلیظ«و مسح العرق و العلق»کنایة عن ملاقات الشّدائد الّتی توجب سیلان العرق و الجراحات المسیلة للدّم،غیبت نعمانی:ص 152، [3]بحار الأنوار:358/52 ب 27 ح 126. [4]
3) 3) -کمال الدّین:ص 318. [5]
4) 4) -الغیبة شیخ طوسی،ص 32. [6]
5) 5) -بحار الأنوار:327/52 ب 27 ح 44 از کمال الدّین. [7]
6) 6) -کمال الدین:368؛ [8]کفایة الأثر:ص 323؛ [9]المحجّة:ص 452.
9-«و أقم به الحرب؛خداوند آتش جنگ با دشمنان را،به دست مهدی شعلهور سازد.»
10-در زیارت سرداب مقدس آمده است«اللّهمّ کما جعلت قلبی بذکره معمورا فاجعل سلاحی بنصرته مشهورا و ان حال بینی و بین لقائه الموت-الّذی جعلته علی عبادک حتما و أقدرت به علی خلیقتک رغما-فابعثنی عند خروجه ظاهرا من حفرتی مؤتزرا کفنی، حتّی أجاهد بین یدیه،فی الصفّ الّذی أثنیت علی أهله فی کتابک فقلت:«کأنّهم بنیان مرصوص؛خدایا آنگونه که دل مرا با یاد او آباد کردهای،پس سلاح مرا در یاری او، کشیده شده بگردان و اگر مرگی که-برای بندگانت حتمی قرار داده و با آن قدرت خود را بر مخلوقاتت،(حفظ کردهای)-میان من و او حایل شود،پس مرا هنگام خروج او از مزارم به کفن پیچیده،بیرون آور(و زنده کن)،تا در جلوی او،بجنگم در صفّی که در کتابت به اهل آن ثنا(و تعریف)گفتهای و فرمودی«گویی آنها دارای بنای«سرب» ریخته هستند.»
در مورد رفتار«قائم علیه السّلام»با فراریان و مجروحان جنگی،دو گونه روایت آمده است،کشتن و نکشتن.
1-برخلاف سیرۀ امیر علیه السّلام در جنگ جمل و صفّین،دشمن فراری از جنگ و مجروح را به قتل رساند.
ابی خدیجه گوید که امام صادق علیه السّلام از قول امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«کان لی أن أقتل المولّی و أجهّز علی الجریح،و لکن ترکت ذلک للعاقبة من أصحابی إن جرحوا لم یقتلوا، و القآئم له أن یقتل المولّی و یجهّز علی الجریح؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]353/52 ب 27 ح 110 از غیبت نعمانی. [2]
برای من(مجاز)بود فرارکننده از جنگ را بکشم و کار مجروح را تمام کنم ولی من آن را ترک کردم تا بعد از من با اصحاب من چنین رفتار بکنند(آنها را نکشند)و برای«قائم»نیز هست که فرارکننده را بکشد و کار1) 1)
مجروح را تمام کند.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:117/3 ح 655؛بحار الأنوار:353/52 ب 27 ح 110؛غیبت نعمانی:ص 53. [1]
حسن بن هارون گوید:معلی بن خنیس به امام صادق علیه السّلام گفت:آیا «قائم علیه السّلام»برخلاف سیرۀ امیر مؤمنین علیه السّلام رفتار میکند؟!فرمود:بلی!این از آن جهت است که امیر مؤمنین علیه السّلام با ایشان با منّت رفتار کرد و دست از ایشان بازداشت؛زیرا که میدانست بعد از او بر شیعۀ او غالب خواهند شد(پس چنین کرد تا آنان نیز بعد از او چنین کنند اما نکردند)و چون«قائم»قیام کند در ایشان به شمشیر و اسارت رفتار خواهد کرد؛زیرا که میداند دیگر شیعۀ او مغلوب نخواهد شد». (2)
در حدیث دیگر رفید پرسید؟«قائم»در أهل سواد(عراق)چگونه رفتار خواهد کرد آیا با سیرۀ امیر مؤمنین علیه السّلام رفتار مینماید؟فرمود:«نه امیر مؤمنین علیه السّلام با آنها به جفر أبیض رفتار نمود و آن بازداشتن دست از آنها بود،چون میدانست که بعد از او بر شیعهاش پیروز میشوند ولی«قائم»با آنها با جفر أحمر (3)رفتار خواهد کرد و
1) 1)
2) 2) -حسن بن هارون،قال:کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام جالسا فسأله المعلی بن خنیس: [2]أیسیر القائم علیه السّلام إذا سار بخلاف سیرة علی علیه السّلام؟فقال:نعم و ذاک أن علیا سار بالمن و الکف لأنّه علم أن شیعته سیظهر علیهم من بعده و أن القائم إذا قام سار فیهم بالسیف و السّبی،و ذلک أنه یعلم أنّ شیعته لم یظهر علیهم من بعده أبدا.بعضی از احادیث،حدیث بالا را شرح میکند از جملۀ آنها،حدیث ذیل است که کلینی قدّس سرّه در کافی ج 33/5 آورده است قال:علی بن ابراهیم،عن أبیه،عن اسماعیل بن مرار،عن یونس،عن أبی بکر الحضرمی قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:لسیرة علی علیه السّلام فی أهل البصرة کانت خیرا لشیعته مما طلعت علیه الشمس،انه علم أن للقوم دولة،فلو سباهم لسبیت شیعته قلت:فأخبرنی عن القائم علیه السّلام یسیر بسیرته؟قال:لا،ان علیا صلوات اللّه علیه سار فیهم بالمن للعلم من دولتهم،و ان القائم-عجل اللّه فرجه- یسیر فیهم بخلاف تلک السیرة،لانه لا دولة لهم.تهذیب الأحکام:51/2؛علل الشّرایع:200/1 [3]غیبت نعمانی:121؛ [4]غیبت نعمانی:ص 153؛ [5]بحار الأنوار:353/52 ب 27 ح 111 [6] از غیبت نعمانی.معجم أحادیث الإمام المهدی:38/4 ح 1107. [7]
3) 3) -«عن الصّادق علیه السّلام قال لإبن أبی [8]یعفور:و عندی الجفر الأحمر،قال ق [9]لت و أیّ شییء فی الجفر الأحمر؟ قال:السّلاح،و ذلک إنّما یفتح للدّم،و یفتحه صاحب السّیف للقتل،و هو القائم علیه السّلام بی ان الأئمّة:234/3 از کافی»الجفر علم معروف،و هو علم جلیل عظیم عرّفه الإمام الصّادق علیه السّلام بأنّه وعاء من أدم ای من جلد فیه علم النّبیّین و الوصیّین،و علم علماء الّذین مضوا من بنی اسرائیل،و هو أقسام ستّة
آن ذبح است،چون میداند شیعۀ او دیگر مغلوب نمیشود (1)
2-در جنگ با سفیانی در کوفه که آن حضرت دستور دهد«مجروحین را نکشید و فراری را تعقیب نکنید»
امام صادق علیه السّلام فرمود:«فعند ذلک ینشر رایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فإذا نشرها انحطت علیه ملائکة بدر،فإذا زالت الشمس هبت الریح له فیحمل علیهم هو و أصحابه فیمنحهم اللّه أکتافهم و یولّون فیقتلهم حتی یدخلهم أبیات الکوفة،و ینادی منادیه:ألا لا تتبعوا مولّیا و لا تجهّزوا علی جریح و یسیر بهم کما سار علیّ علیه السّلام یوم البصرة؛ (2)در اینحال«پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله»را برمیافرازد وقتی پرچم برافراشته شد،فرشتههای«بدر»فرود آیند و هنگامی که ظهر شد،بادی میوزد و فرمان حمله صادر میشود و خداوند او را غالب میکند و آنها رو به فرار میگذارند و به خانهها پناه میبرند و در اینحال منادی از سوی امام ندا کند،آگاه شوید فراریان را تحت پیگرد قرار ندهید و زخمیها را نکشید!و با آنها؛ مانند علی علیه السّلام رفتار مینماید،که در(جنگ جمل)در بصره کرد.»
راهحل
از روایت بالا معلوم میشود که حکم کشتن مجروح و یا تعقیب فراریان،برای آن حضرت الزامی نیست و به خاطر حکمت و مصلحتی که خود داند،اختیار با اوست.
در هر مقطعی و در هرجا صلاح اسلام و مسلمین آنچه را که اقتضاء نماید،آن گونه رفتار خواهد کرد.
دربارۀ پیروزیهای جنگ،آن وقت سخن میگویند و مطلب مینویسند که، در منطقۀ محدودی از جهان،جنگی رخ دهد و یکی از جنگآوران بر دیگری، غالب آید!.
اما در مورد«قائم علیه السّلام»اینگونه نیست؛زیرا هیچ منطقهای خارج از سیطرۀ امام علیه السّلام نخواهد ماند،تا محل پیروزی،ثبت گردد،بلکه کلّ روی زمین،در زیر پرچم او قرار خواهد گرفت،پس در همهجا فاتح و غالب خواهد بود؛ولی چون در بعضی از روایات،فتوحات آن حضرت را در مناطق خاصی نقل کردهاند و احتمال دارد حضرت با نفس نفیس خویش حضور داشته و فاتح شود و بقیۀ مناطق را،ارتش پیروزمند او فتح نماید،ما هم به پیروی از آن روایتها،فتوحات امام علیه السّلام را،بدان سان که هست میآوریم.
1-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قآئمنا فقتل معه کان له أجر شهیدین،و من قتل بین یدیه عدوّا لنا کان له أجر عشرین شهیدا،الخبر؛ (1)
-بحار الأنوار:123/52 ب 22 ح 5؛و 317 [1]ب 27 ح 15 از أمالی. [2]
هرکس قائم ما را درک کند همراه او با دشمنان بجنگد)و کشته شود،برای اوست اجر دو شهید و هرکس در رکاب او یک نفر از دشمنان ما را بکشد،برای او اجر بیست شهید خواهد بود.»(امام صادق علیه السّلام)فرمود:لشکر سفیانی و جمعی از مردم بهسوی او روز چهار شنبه،از کوفه بیرون شوند،پس آنها را دعوت نماید و حق خود را برای آنها بازگو کند و اینکه او مظلوم و مقهور گشته است،سپس میگوید:هرکه با من محاجه کند دربارۀ خدا پس من اولی هستم به خدا(بقیه روایت در هنگام بیعت گرفتن در مکّه
1) 1)
گذشت).
در جواب گویند:از هرجا آمدهای برگرد ما را نیازی به تو نیست و اخبار شما به ما رسید و شما را امتحان کردیم،آن روز بدون جنگ،پراکنده میشوند،چون روز جمعه شود دوباره برمیگردند و مردی از مسلمانها کشته شود و به حضرت خبر دهند،در آن وقت پرچم پیغمبر را برافراشته میکند و ملائکۀ بدر دور او را فراگیرند و هنگام زوال،باد پیروزی بر آن حضرت بوزد،او و اصحابش بر آنها یورش برند و آنها را بکشند و تا خانههای کوفه،فراری دهند و از سوی امام علیه السّلام اعلام شود فراری را تعقیب نکنید مجروحین را نکشید با ایشان آن کند که امیر علیه السّلام در جمل کرد. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:43/4 ح 1114؛بحار الأنوار:387/52-388 ب 27 ح 205.
از بعضی اخبار استفاده میشود این جنگ میان حیره و کوفه اتفاق میافتد. (2)
پس از تأمین أمنیّت پایتخت(کوفه)و پیرامون آن،برای تسخیر کرۀ زمین و برداشتن موانع سر راه،شروع میکند،چون قویترین دشمن و ارتش که در آن وقت تهدیدی برای ارتش امام علیه السّلام خواهد بود،ارتش سفیانی است،طبیعی است که اوّلین نفر مورد توجه امام هم او خواهد بود،
بدینجهت برای دفع و محاربۀ او،ظاهرا در ماه رجب،دستور حرکت صادر میشود«حرکت کنید بهسوی این طاغیه برویم» (3)(از مردگان نیز برای یاری کردن به امام علیه السّلام زنده خواهد شد).
چون خبر به سفیانی رسد،با تمام قوا آمادۀ استقبال از آن حضرت خواهد شد و در سرزمینی به نام«رمله»دو لشکر به هم میرسند،حضرت در ابتدا آنها را به کتاب و سنّت،دعوت نماید و سپس میفرماید:«پسرعمویم را به نزد من بفرستید»
سفیانی خود به نزد امام علیه السّلام میآید و پس از مکالمۀ فیما بین«سفیانی»تسلیم شده و بیعت نماید!
وقتی که به لشکر خود برگشت،طایفۀ«کلب»که عشیرۀ مادری اوست،از جریان باخبر شده و او را زیر ضربات سرزنش قرار دهند(قبّح اللّه رأیک خداوند قبیح گرداند این رأی تو را،درحالیکه خلیفه بودی و متبوع،حالا تابع و پیرو شدی! بخدا ما هرگز از تو تبعیت نمیکنیم!میگوید:اکنون چه کنم؟!گویند:نقض بیعت کن و آمادۀ جنگ باش و بجنگ،پس آماده مبارزه شوند.
حضرت به او میفرماید:من آنچه وظیفهام بود به تو رساندم،حالا حذر خود را بگیر(احتیاط خود را از دست نده)و آماده جنگ باش که با تو میجنگم.
چون دو لشکر تلاقی کرده و به هم رسیدند(قبل از بیعت یا بعد از نقض)گروهی از لشکر سفیانی به لشکر امام میپیوندد و جمعی از لشکر امام هم به سفیانی ملحق شود و آن روز را روز«ابدال»گویند،امیر المؤمنین علیه السّلام نیز از آنروز«یوم الإبدال»یاد میکرد.
فرمان جنگ صادر و تا شب باهم میجنگند فردا صبح دوباره شروع به مبارزه میکنند که در اینحال خداوند نصرت را به«قائم علیه السّلام»میدهد لشکر سفیانی تا آخرین نفر به هلاکت رسند اگر یک نفری از آنها در داخل درخت و در شکم سنگی خود را پنهان کند،آن درخت و یا آن سنگ فریاد برمیدارد!،میان من کافری مخفی شده است،پس او را بیرون آورده میکشند،درندگان و پرندگان از گوشتهای آنان سیر شوند.
سفیانی را دستگیر کرده به دست امام علیه السّلام تحویل دهند و خود حضرت او را بر روی سنگی ذبح کند،چون خبر کشته شدن سفیانی انتشار یابد جمعی از بنی امیّه که در شام بودند پیش از ورود حضرت،فرار کرده به روم پناهنده شوند،پس آن حضرت شام را به تصرف خویش درآورده وارد شام شود(امام باقر علیه السّلام). (1)
-باسناده رفعه إلی جابر بن یزید،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:إذا بلغ السفیانی أن القائم قد توجه إلیه من ناحیة الکوفة،یتجرد بخیله حتی یلقی القائم فیخرج فیقول:أخرجوا إلی ابن عمی،فیخرج علیه السفیانی
1) 1)
امیر المومنین علیه السّلام فرمود:(سفیانی)....با لشکر یکصد و هفتاد هزار نفری،سواره و پیاده و با اقوام و مردان خود خروج نماید،شب راه میرود و روز استتار مینماید و مردم پشت سر او به دریاچه رسند و در کنار دریاچۀ طبریّه نزول میکند.
پس غضب خدا او را فرامیگیرد از هر جهت مردم با اسلحه و پرندگان با بالها و کوهها با سنگسار و فرشتگان با صداهای(خوردکننده)،ساعتی نمیگذرد مگر اینکه لشکر سفیانی هلاک میشوند!و در روی زمین تنها خود او میماند.
پس مهدی او را گرفته و در زیر درختی که شاخههایش به دریاچه آویخته باشد، سر ببرّد و به شهر دمشق وارد شود. (1)
امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«جنگ بزرگی واقع شود که ارتش سفیانی در آن نابود میشود مگر دسته کوچکی،با او فرار میکنند،پس یکی از فرماندهان حضرت بنام «صیّاح»به او رسیده و اسیر کرده و هنگام نماز عشاء،پیش امام علیه السّلام میآورد و حضرت دربارۀ او با یارانش مشورت نماید و همگی به اعدامش رأی دهند و او را در زیر درختی که شاخههایش آویزان است؛مانند گوسفند سربریده اعدامش میکنند. (2)
امام باقر علیه السّلام فرمود:«یهزم المهدیّ علیه السّلام السفیانی تحت شجرة أغصانها مدلاة فی الحیرة طویلة؛ (3)مهدی علیه السّلام سفیانی را به هزیمت(فرار)وامیدارد،زیر درختی در«حیره» که،شاخههای بلندش آویخته است.»
قبلا جریان«سفیانی»در بخش«علایم ظهور»گذشت،برای تکمیل ماجری به آنجا مراجعه شود.
امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یرسل علی أهل الشام من یفرّق جماعتهم،حتی لو قاتلتهم الثعالب لقتلهم؛ (1)
-بشارة الإسلام:ص 183؛ [1]الحاوی للفتاوی:130/2؛الملاحم و الفتن:ص 52؛ [2]منتخب الأثر:ص 486 با الفاظ مختلفة؛یوم الخلاص:ص 234 از آن مصادر.
سپس به اهل شام کسی را میفرستد که جمع آنها را متفرّق سازد،بهگونهای که اگر روباهها با آنها بجنگند آنها را میکشند(غالب آیند)!»امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یأمر المهدیّ بإنشاء مراکب،یبنی أربعمائة سفینة فی ساحل عکّا؛و یوافی المهدیّ طرطوس فیفتحها،و یتقدّم إلی أنطاکیة فیفتحها،و یهاجم القسطنطنیة فیفتحها،و یتوجّه إلی بلاد الروم فیفتح رومیة مع أصحابه؛ (2)سپس مهدی علیه السّلام امر کند به ساختن مرکبها(و کشتیها)و 400 کشتی(جنگی)در ساحل«عکّا»قرار گیرد، پس به طرطوس میرسد و آن را فتح نماید و به انطاکیه پیشروی مینماید و فتح کند و به قسطنطنیّة هجوم میبرد و فاتح شود و بهسوی شهرهای روم هجوم میبرد و رومیه را با اصحابش فتح نماید.»
پس از پایان جنگ با سفیانی،حضرت سه لوا(پرچم)ترتیب دهد:
1-به روم فرستد.
2-بهسوی چین اعزام کند.
3-بهسوی کوههای دیلم حرکت دهد و هر سه را فتح نماید. (3)
اولین لوا که به روم حرکت نماید برای جنگ و استرداد بنی امیه خواهد بود.
چون بنی امیه فرار کرده و به روم رسند از پادشاه آنجا اجازۀ ورود خواهند، گوید:تا به دین ما درنیایید و شراب نیاشامید و گوشت خوک نخورید و به ما زن ندهید و از ما زن نگیرید،صلیب در گردن کرده و زنّار نبندید،به شما اجازۀ ورود ندهیم،آنها این شرایط را پذیرفته و داخل سرزمین روم شوند.
وقتی که لشکر امام علیه السّلام رسید،آنها را به عنوان ملت اسلام مطالبه نماید،جواب گویند:اینها دین شما را انداخته و دین ما را اختیار کردهاند،لشکر حضرت گویند:
به خدا اگر مأمور جنگ با شما شویم،میجنگیم(امام باقر علیه السّلام). (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453 و ص 250 ح 1674؛بحار الأنوار:388/52 ب 27 ح 206.
1-در حدیث«رجعت»اصحاب کهف آمده است که دو نفر از آنها به نام «ملیخا»و دیگری«حملاها یا کمسلمینا»را یکی پس از دیگری به جنگ روم فرستد اولی بدون فتح برمیگردد و دومی فاتح و پیروز (2).
2-در روایت دیگری هست که خود امام علیه السّلام به جنگ با رومیان عزیمت نماید. (3)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یفتح الرومیّة بالتکبیر مع سبعین ألفا من المسلمین، یشهدون الملحمة العظمی،مأدبة اللّه بمرج عکّا،یبید الظلم و أهله،یقیم الدین؛ (4)شهر رومیه را با تکبیر فتح مینماید و همراه او 70 هزار لشکر مسلمان خواهد بود و شاهد پیکار بزرگ میباشند و سفرۀ ضیافت خدا در مرج عکّا،ظلم و ستمگران را نابود کند و
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1481؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:59/5 ح 1481؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86.
4) 4) -اسعاف الرّاغبین:ص 112 با تفصیل؛بشارة الإسلام:ص 297 [1] جز اولش؛الزام النّاصب:ص 96؛ [2]بحار الأنوار:84/51 با الفاظ نزدیک هم؛منتخب الأثر:ص 490؛الإمام المهدی:343. [3]
دین را پایدار سازد.»
2-حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ این آیه فرمود: «فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ، * لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ* قالُوا یا وَیْلَنا إِنّا کُنّا ظالِمِینَ* فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ ؛ (1)
-أنبیاء:13-12. [1]
هنگامی که عذاب ما را احساس کردند پا به فرار گذاشتند(گفتیم)فرار نکنید و به زندگی پرناز و نعمت و به مسکنهای پرزرقوبرقتان بازگردید!شاید(سائلان بیایند و)از شما تقاضا کنند(شما هم آنان را محروم برگردانید)!گفتند:ای وای بر ما به یقین ما ستمگران بودیم و همچنان این سخن را تکرار میکنند تا آنها را درو کرده و خاموش ساختیم.»فرمود:تأویل این آیه از هنگامی که نازل شده هنوز نیامده است و چون قائم ما قیام کند تأویل آن دربارۀ بنی أمیّة تحقّق خواهد یافت که آنها از ترس«قائم علیه السّلام»به روم فرار کنند،پس آنها را مطالبه نماید،سپس با شمشیر،آنها را چون گندم درو شده خاموش سازند.
3-زراره میگوید که امام باقر علیه السّلام درباره آیۀ 12 انبیاء فرمود:یعنی بنی امیه «(لعلّکم تسئلون)یعنی الکنوز الّتی کنزوها،قال علیه السّلام:فیدخل بنی أمیّة إلی الروم إذا طلبهم القآئم علیه السّلام،ثمّ یخرجهم من الروم و یطالبهم بالکنوز الّتی کنزوها؛ (2)شاید بازجوئی شوید؛ یعنی از خزاینی که،انباشته کردهاند،فرمود:وقتی که بنی امیّه،تحت پیگرد امام علیه السّلام قرار گرفتند،به روم داخل میشوند،سپس آنها را از آنجا بیرون میآورد و گنجها را از آنها مطالبه میکند.»
4-امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یرسل جریدة خیل إلی الروم لیستحضروا بقیة بنی أمیّة، فإذا انتهوا إلی الروم قالوا:أخرجوا إلینا أهل ملّتنا عندکم فیأبون و یقولون:و اللّه لا نفعل فیقول الجریدة:و اللّه لو أمرنا لقاتلناکم،ثمّ یرجعون إلی صاحبهم،فیعرضون ذلک علیه،فیقول:
انطلقوا فأخرجوا إلیهم أصحابهم فإنّ هؤلآء قد أتوا بسلطان عظیم و هو قول اللّه: فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ* لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ
تُسْئَلُونَ» قال:یعنی الکنوز الّتی کنتم تکنزون. «قالُوا یا وَیْلَنا إِنّا کُنّا ظالِمِینَ* فَما زاَلَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ لا یبقی منهم مخبر؛ (1)
-انبیاء:13 [1] ببعد؛تفسیر عیاشی:612-56؛ [2]بحار الأنوار:344/52 ب 27 [3] ادامۀ ح 91 و ص 377 ب 27 ح 180 از روضة الکافی:52-51.
سپس قسمتی از سواران خود را بهسوی«روم»گسیل دارد تا بقایای بنی امیه را،استحضار نمایند وقتی که به روم رسیدند،میگویند:اهل ملت(همکیشان)ما را که نزد شما میباشند بیرون کنید(به ما برگردانید).آنها سرپیچی کرده و میگویند:به خدا قسم!این کار را نمیکنیم،سواران امام علیه السّلام میگویند:به خدا قسم اگر مأموریت داشتیم،با شما میجنگیدیم(ولی وظیفۀ ما ابلاغ بود).»
سپس رومیان بهسوی صاحبشان(پادشاهشان)برگشته و جریان را گزارش میدهند،میگوید:بروید آنها را اخراج کرده و به اصحابشان،تحویل دهید،آنها با قدرت بزرگی آمدهاند و منظور آیۀ مبارکه «فَلَمّا أَحَسُّوا بَأْسَنا. ..لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ ؛یعنی گنجهایی را که آماده کردهاید(بیاورید و تحویل دهید)در این وقت است میگویند:ای وای بر ما،ما بودیم ستمگران پس با این وضع بودند تا ما آنها را درو کردیم و از خاموشان گشتند،حتی یک نفر خبر برنده هم نماند.»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:چون سلطان روم از آمدن مهدی علیه السّلام»آگاه شود،امان و صلحطلبد،آن حضرت بفرماید:امان و صلحی در کار نیست تا کسانی را که از ما به سوی شما آمدهاند بر ما برگردانید وگرنه شمشیر در میان ما و شما خواهد بود.
میگویند:این کتاب خداست بین ما و شما(اهل روم یا بنی امیه گویند:)هرچه کتاب(پیماننامه)گوید:به مقتضای آن رفتار کنید و ما هم قبول داریم،میفرماید:
قبول دارم و راضیم و کتاب را بر آنها قرائت نماید،میبینند در شرایط صلح و امان که به آنها داده شده است،این موارد در آن هست که:هر مسلمانی مرتد شود و به
1) 1)
ایشان بپیوندد،باید به والی مسلمین برگردانند و اگر از آنها کسی به اسلام رغبت کند و هجرت نماید،او را برنگردانند،وقتی که این جملات خوانده شد و اجرایش را لازم دیدند،سلطان روم به یاران خود گوید:چارهای نیست این جماعت حجّت و دلیل بزرگی آوردند و در برابر آن نتوان مخالفت کرد،اهل ملت آنها را تحویل دهید،بنی امیه را بیرون آورده به آن حضرت تسلیم نمایند،پس زن و مرد را میکشند چون همه بدون استثناء مرتد شدهاند و صلیبهایشان را بر نیزه کنند.
(امام باقر علیه السّلام فرمود:)به خدا قسم اصحاب«قائم علیه السّلام»را میبینم،دینار و درهم آنها را با«جحفه»(دلو و شبه آن)تقسیم میکنند،سپس مردم روم هم اسلام را قبول کنند و امام برای ایشان مسجدی بنا نماید و مردی از اصحاب خود را در آنجا جانشین(استاندار)نماید و خود برمیگردد. (1)
-و باسناده رفعه إلی أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی خبر طویل إلی أن قال:و ینهزم قوم کثیر من بنی امیة حتی یلحقوا بأرض الروم فیطلبوا إلی ملکها أن یدخلوا إلیه فیقول لهم الملک:لا ندخلکم حتّی تدخلوا فی دیننا و تنکحونا و ننکحکم و تأکلوا لحم الخنازیر،و تشربوا الخمر،و تعلقوا الصلبان فی أعناقکم و الزنانیر فی أوساطکم،فیقبلون ذلک فیدخلونهم.فیبعث إلیهم القائم علیه السّلام أن:أخرجوا هؤلاء الذین أدخلتموهم فیقولون:قوم رغبوا فی دیننا و زهدوا فی دینکم فیقول علیه السّلام:إنکم إن لم تخرجوهم وضعنا السیف فیکم،فیقولون له:هذا کتاب اللّه بیننا و بینکم،فیقول:قد رضیت به فیخرجون إلیه فیقرأ علیهم و إذا فی شرطه الذی شرط علیهم أن یدفعوا إلیه من دخل إلیهم مرتدا عن الاسلام،و لا یرد إلیهم من خرج من عندهم راغبا إلی الاسلام فإذا قرأ علیهم الکتاب ورأوا هذا الشرط لازما لهم أخرجوهم إلیه،فیقتل الرجال و یبقر بطون الحبالی!!و یرفع الصلبان فی الرماح.قال:و اللّه لکأنی أنظر إلیه و إلی أصحابه یقتسمون الدنانیر علی الجحفة ثم تسلم الروم علی یده فیبنی فیهم مسجدا و یستخلف علیهم رجلا من أصحابه ثم ینصرف. معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453 و ص 252 ح 1676؛بحار الأنوار:388/52 ب 27 ح 206؛ [1]بیان الأئمّة:245/3 از السّرّ المکنون.
2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:خداوند او را بر بنی امیه غالب سازد تا اینکه آنها را مانند برگ خزان بر زمین ریزد و استخوان پوسیده سازد«ملعونین أینما ثقفوا أخذوا و قتّلوا تقتیلا؛ (2)از رحمت خدا بدورند در هرجا باشند دستگیر شوند و کشته شوند کشته شدنی» (3)
3-نیز وارد شده است که امیر المومنین و سیّد الشّهدا علیهما السّلام بعد از رجعتشان گروه دیگر(گروه باقیمانده از نسل)آنها را،در جاهای مختلف زمین،به قتل رسانند. (1)
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«فیخرج من مکّة متوجّها إلی الشام،یفرح به أهل السمآء و أهل الأرض و الطیر فی الهوآء و الحیتان فی البحر...؛ (2)پس از مکّه بهسوی شام بیرون میرود، شاد(و خوشحال)میشود بر آن اهل آسمان و زمین و پرندگان در هوا و ماهیان در دریا...»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یصیر إلی مصر فیدخلها و یصعد منبرها و یخطب الناس...؛ 3بهسوی مصر میرود(آنجا را فتح نماید)داخل میشود و به منبرش بالا رفته و به مردم خطبه میخواند...»
3-عبایه اسدی گوید:«سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو مشتکی و أنا قآئم علیه،یقول:
لأبنینّ بمصر منبرا،و لأنقضن دمشق حجرا حجرا،و لأخرجنّ الیهود و النصاری من کلّ کور العرب،و لأسوقنّ العرب بعصای هذه،قال:قلت له:یا أمیر المؤمنین!کأنّک تخبر أنّک تحیی بعد ما تموت؟فقال:هیهات یا عبایة!ذهبت فی غیر مذهب یفعله رجل منّی؛ 4شنیدم امیر المومنین علیه السّلام درحالیکه بالاسرش ایستاده بودم و او نیز ناراحت بود(به متکا تکیه داده بود)فرمود:البتّه البتّه در مصر منبری را بنا میکنم و دمشق را سنگ به سنگ، میشکنم و یهودیان و نصارا را از هر منطقۀ عرب اخراج مینمایم و عرب را با این عصایم میرانم!من گفتم:ای امیر المومنین،مثل اینکه از برگشتن بعد از مرگ سخن
میگوئی؟!فرمود:هیهات عبایه بیراهه رفتی،این کارها را مردی از نسل من انجام میدهد.»
شیخ صدوق علیها السّلام فرمود:مثل اینکه حضرت از عبایه تقیّه کرده!،آنگونه که در حدیث اوّل(تعجب و تمام شگفتی است بین جمادی و رجب)از ابن کوّا(رییس خوارج نهروان)تقیّه نمود!
بعد از فتوحات شام و نواحی آن بهسوی مصر لشکرکشی نماید و آن نواحی را نیز به تصرّف خویش درآورد و برای آنها در منبر،خطبه میخواند و بهسوی پایتخت(کوفه)عزیمت نماید ولی هنگام برگشت سری هم به بصره میزند(شاید قبل از رفتن به شام به بصره رود)ولی مردم بصره با امام علیه السّلام میجنگند.
4-امیر علیه السّلام فرمود:«پس بهسوی بصره عزیمت کند بر دریا مشرف شود و با اوست تابوت و عصای موسی علیه السّلام (1)
-که آنها را از بحیرۀ طبریه بیرون آورده پس معلوم میشود رفتن به بصره بعد برگشتن از شام خواهد بود.
پس دعایی بر دریا بخواند و موج برمیخیزد و بصره را طوری فراگیرد که فقط مسجد آن؛مانند کشتی روی آب میماند و بصره؛ مانند دریا شود،باز به طرف حرورا حرکت نماید و آن را به آتش کشد و بسوزاند و از طرف باب بنی اسد برود تا به طائفۀ«ثقیف»که زراعت فرعون(یا اهل فزعند) آتشی افروزد» (2)1-ابا حمزه میگوید گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و معه سیف مخترط یفتح اللّه له الروم و الصین و الترک و الدیلم و السند و الهند و کابل شاه و الخزر؛ (3)و با او شمشیر کاری
خواهد بود که خداوند با آن،روم،چین،ترک(ترکیه)،دیلم،سند،هند،کابلشاه و خزر را، فتح خواهد نمود.»
2-و در خبر دیگر است که:«أنّه یفتح قسطنطنیة و الرومیة و بلاد الصین؛ (1)(قائم علیه السّلام) قسطنطینیة و روم و شهرهای چین را،فتح مینماید.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:گروهی از امّت من در هند پیکار میکنند و خداوند یاریشان مینماید،تا فرمانروایان هند را به زنجیر بسته میآورند و این عملشان موجب مغفرتشان میگردد سپس به شام میآیند و عیسی را در شام میبینند. (2)
1-«ثمّ یتوجّه إلی کابل شاه،و هی مدینة لم یفتحها أحد قطّ غیره فیفتحها؛ 3سپس به سوی کابل شاه متوجه میشود و آن شهریست که غیر از او کسی آن را فتح نکرده است،پس آن را فتح مینماید.»
شهری است بزرگ و مهم که در کیفیت فتح آن،فریقین(شیعه و سنّی)مخصوصا اهل سنّت، 4روایات زیادی دارند.ما در این مجموعه به چند حدیث شیعه اکتفاء مینماییم.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:لشکری به قسطنطنیه بفرستد چون به خلیج برسند چیزی بر«کف پای»خود بنویسند و از آب بگذرند،اهل قسطنطنیه که چنین دیدند گویند(عجیب است)اصحاب او بر روی آب راه میروند،خود او چگونه خواهد بود؟!دروازۀ شهر را بر روی آنان باز کنند و لشکر آن حضرت وارد شهر شوند و برابر میل خود،فرمانهایی صادر فرمایند. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:317/3 ح 858؛غیبت نعمانی:ص 219 [1] ی ا 319؛إلزام النّاصب:/2؛287 ؛بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144؛ [2]بشارة الإسلام:278/2 ب 3 ح 79 معجم الملاحم و الفتن:10/4.
2-ابو بصیر میگوید امام باقر علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«و یفتتح قسطنطنیة و الصین و جبال الدیلم؛ (2)و قسطنطنیة و چین و کوههای دیلم را میگشاید.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یبعث جندا إلی القسطنطنیة...و یدخلونها فیحکمون فیها ما یریدون؛ (3)و لشکری بهسوی قسطنطنیه اعزام کند...و به آن داخل میشوند و آنچه را که بخواهند در آن به اجرا درآورند.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یفتح أرمینیة و القسطنطنیة و یقسّم المال،ثمّ یعود إلی بیت المقدّس و یستخرج ذخآئر الأنبیاء؛ (4)ارمینیه و قسطنطنیه را فتح میکند و مال تقسیم میکند؛سپس به بیت المقدس برمیگردد و ذخائر انبیاء را استخراج مینماید.»
...بدون درگیری و جنگ و خونریزی،به طاعتش درمیآیند و مساجدی در قسطنطنیه و مناطق دیگر ساخته میشود: (5)
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:339/52 ب 27 [3] ح 84 از ارشاد.
3) 3) -بشارة الإسلام:ص 238 و 274؛ [4]الزام النّاصب:ص 202؛ [5]البیان:ص 57؛الملاحم و الفتن:ص 52 و 64 همه را با نصوص نزدیک هم؛کشف الغمّة:ص 277/3؛یوم الخلاص:ص 280.
4) 4) -اسعاف الرّاغبین:ص 112 با تفصیل؛بشارة الإسلام:ص 297 جز اولش؛الزام النّاصب:ص 96؛ [6]بحار الأنوار:84/51 با الفاظ نزدیک هم؛منتخب الأثر:ص 490؛الإمام المهدی:343.
5) 5) -ابن حمّاد:ص 96؛عقد الدرر:ص 129؛زندگانی امام زمان:ص 154 از آن.
1-جابر بن یزید جعفی میگوید امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یعقد بها القآئم علیه السّلام ثلاث رایات:لواء إلی القسطنطنیة یفتح اللّه له،و لواء إلی الصین فیفتح له،و لواء إلی جبال الدیلم فیفتح له؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 153 الملاحم و الفتن:ص 118؛بشارة الإسلام:ص 235 و 251 و [1] 258 بحار الأنوار: [2]388/52 ب 27 ح 206 از کتاب الغیبة.
سپس«قائم علیه السّلام»سه پرچم،1-به قسطنطنیه میفرستد و فتح میکنند.
2-پرچمی را بهسوی چین اعزام دارد و فاتحانه برمیگردند.
3-و دیگری را بهسوی کوههای دیلم،آن هم فتح میکند...»
1-محمد بن سنان از حذیفة بن منصور نقل میکند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه مائدة بقرقیسا یطلع مطلع من السمآء فینادی:یا طیر السمآء و یا سباع الارض هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبّارین؛ (2)برای خدا یک میهمانی است،در«قرقیسیا»،برآمدهای از آسمان برآید و ندا کند:ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین!بیایید برای سیر شدن از گوشتهای ستمگران.»
2-امام حسین علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه مأدبة بقرقیسیا یطلع مطلع من السمآء فینادی یا طیر السمآء و یا سباع الأرض هلمّوا إلی الشبع من لحوم الجبارین؛ (3)برای خدا یک میهمانی است،در«قرقیسیا»برآمدهای از آسمان برآید و ندا کند:ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین!بیایید برای سیر شدن از گوشتهای ستمگران.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یصیر إلی مدینة الزنج و یفتحها(یعنی شمالی آفریقا
و بعض أقسامها الوسطی)و یعود إلی سواحل فلسطین،و یمرّ بعکا و بغزة و عسقلان و یقترب القدس؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 202؛یوم الخلاص:ص 281.
سپس بهسوی شهر زنگبار حرکت میکند و آن را فتح مینماید(یعنی قسمت شمالی آفریقا با قسمتی از مناطق میانی آن)و برمیگردد به سواحل فلسطین و مرور میکند به عکا و غزة و عسقلان و به قدس نزدیک میشود.(به نظر میآید این نزدیک شدن در سفر دوّم باشد).»دربارۀ دیگر کشورها حدیث مشروحی ندیدهام،بلکه بهطور اختصار و گذرا چیزهایی به دست آمده است؛مانند،حدیثهایی که گذشت.
1-یعقوب سرّاج گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«سیزده شهر با«قائم علیه السّلام» میجنگند،اهل مکّه،مدینه،شام،بنی امیه،بصره،دمیسان، (2)اکراد،اعراب،طائفۀ ضبّة،طائفۀ باهله،طائفۀ ازد و اهل ری» (3)
اما سائر ممالک و قرا و قصبات ظاهرا بدون پیکار یا با کمی ایستادگی تسلیم میشوند چون ارتش و نیروی عظیم امام علیه السّلام با ایجاد رعب و وحشت و با رعد و برق و جن و ملک و انسان و چرنده و پرنده که،به حرکت درمیآید،کدام قدرت در برابرش،توان مقاومت و ایستادگی،دارد پس قهرا برای مبارزه و جنگ حاضر نمیشوند.
1-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یتوجّه المهدیّ إلی القدس الشریف بألف مرکب،
فینزلون الشام(یعنی جماعته و جیشه)و فلسطین بین صور و عکا و غزة و عسقلان....و ینزل المهدیّ بیت المقدس؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 228؛ [1]یوم الخلاص:ص 247.
سپس مهدی علیه السّلام متوجه به قدس شریف میشود با هزار سوار (یا کشتی جنگی)،پس به شام نزول میکنند(یعنی جماعت و قشونش)بین صور و عکّا.غزّة و عسقلان...و مهدی علیه السّلام به بیت المقدس فرود آید.»
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همیشه گروهی از امّت من بر دروازههای دمشق و اطراف آن و بر بیت المقدس و اطراف آن میجنگند....آنان پیروزمندانه بر حق ثابت میمانند تا قیام مهدی بهپا شود. (2)
3-امیر المومنین علیه السّلام فرمود:«و یتوجّه إلی الآفاق،فلا یبقی مدینة وطئها ذو القرنین إلاّ حلّها و أصلحها و لا یبقی کافر إلاّ هلک علی یدیه،و یشفی قلوب أهل الإسلام؛ (3)و بهسوی آفاق رو آورد پس نمیماند شهری که ذو القرنین به آن پا گذاشته مگر اینکه،آن را میگشاید و اصلاح نماید و نمیماند کافری مگر با دستان او هلاک میشود و به دلهای اهل اسلام شفا بخشد!»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«فبینا صاحب هذا الأمر قد حکم ببعض الأحکام،و تکلّم ببعض السنن،إذ خرجت خارجة من المسجد یریدون الخروج علیه،فیقول لأصحابه:انطلقوا، فیلحقونهم فی التمّارین فیأتونه بهم أسری،فیأمر بهم فیذبحون؛و هی آخر خارجة یخرج علی قآئم آل محمد علیهم السّلام؛ (4)در بین اینکه صاحب الأمر به بعضی احکام حکم نماید و به بعضی از سنّتها تکلّم کند،ناگهان خروجکنندهای از مسجد خارج شود و بر وی خروج نماید،پس به اصحاب فرماید:آنها را دستگیر کنند و در بازار خرمافروشان به آنها میرسند و آنان را اسیر کرده و بیاورند،دستور دهد آنها را سر ببرّند و این آخرین خروج
1) 1)
2) 2) -عقد الدرر:ص 122؛ [2]کنز العمال:283/12؛زندگانی امام زمان:ص 152 از آن.
3) 3) -الزام النّاصب:ص 228؛ [3]یوم الخلاص:ص 248.
4) 4) -معجم أحادیث الإمام المهدی:131/5 ح 1550؛ [4]تفسیر عیاشی:65/2 ح 49 [5]بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 [6]به نقل از تفسیر عیاشی 56/2-61؛ [7]المحجة فی ما نزل [8]فی القائم الحجة ص 144.
کننده باشد بر آل محمد صلّی اللّه علیه و اله(یعنی در کوفه).»
1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«چون فتنهها خاموش شود و آن حضرت از جهاد بیاساید،اندکی نگذرد مگر اینکه ناگهان مارقهای از موالی (1)
-خروجکننده و خارجشوندۀ از دین،از پیوستگان(غلامان)را گویند.
در رمیلۀ دستکره (2)خروج کنند،تعداد آنها به ده هزار نفر رسد،شعارشان یا عثمان یا عثمان باشد،پس آن حضرت مردی از موالیان را میخواهد و به او شمشیری دهد و او را به سرکردگی به جنگ آنان بفرستد،پس ایشان را بکشند بهطوریکه کسی از آنها نماند. (3)2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«روزی که(قائم)حدیث کند شما را به حدیثی،پس گروهی در رمیلۀ دستکره بر او خروج نمایند و با وی میجنگند،پس آنها را به قتل رساند و این آخرین خروجکننده(در کوفه)خواهد بود. (4)
احتمالا آن حدیث در مثالب خلفاء و مانند آن خواهد بود.
3-ابن ابی یعفور گفت:به حضور امام صادق علیه السّلام رسیدم درحالیکه جمعی از اصحاب،نزد امام بودند،به من فرمود:«یابن أبی یعفور!هل قرأت القرآن؟قال:قلت:
نعم هذه القراءة،قال:عنها سألتک،لیس عن غیرها!قال:فقلت:نعم،جعلت فداک!و لم؟ قال:لأنّ موسی علیه السّلام حدّث قومه بحدیث لم یحتملوه عنه فخرجوا علیه بمصر،فقاتلوه فقاتلهم فقتلهم،و لأنّ عیسی علیه السّلام حدّث قومه بحدیث فلم یحتملوه عنه فخرجوا علیه بتکریت فقاتلوه فقاتلهم فقتلهم،و هو قول اللّه عزّ و جلّ فآمنت طائفة من بنی اسرائیل
1) 1)
2) 2) -قریهایست بین بغداد و واسط و قریهایست در نزدیکی شهر ابان و قریهایست در خوزستان.قاموس اللّغة.
3) 3) -....ثم لا یلبث إلا قلیلا حتی یخرج علیه مارقة الموالی برمیلة الدسکرة عشرة آلاف شعارهم:یا عثمان یا عثمان،فیدعوا رجلا من الموالی فیقلده سیفه فیخرج إلیهم فیقتلهم،حتی لا یبقی منهم أحد....غیبت طوسی:ص 475 ف 8 ح 498؛إلزام النّاصب:284/2؛ [1]بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61. [2]
4) 4) -غیبت طوسی:ص 283؛معجم الملاحم و الفتن:11/4؛بحار الأنوار:375/52 ب 27 ح 174. [3]
و کفرت طائفة فأیّدنا الّذین آمنوا علی عدوّهم فأصبحوا ظاهرین (1)
-الصّف:14. [1]
،و إنّه أوّل قآئم یقوم منّا أهل البیت یحدّثکم بحدیث لا تحتملونه فتخرجون علیه برمیلة الدسکرة فتقاتلونه فیقاتلکم فیقتلکم،و هی آخر خارجة تکون،الخبر. (2)ای پسر ابی یعفور آیا قرآن خواندهای؟گفتم:بلی!همین قرائت را(در دست ماست)،فرمود:از همان پرسیدم نه از غیر آن گفتم:بلی!فدایت شوم برای چه؟(میپرسی)فرمود:برای(روشن کردن شما بر اینکه)موسی علیه السّلام قومش را حدیث کرد به حدیثی،آنها متحمّل شنیدن آن نشدند و در«مصر»بر علیه شوریدند و با آنها جنگید و همۀ آنها را به قتل رسانید و عیسی علیه السّلام برای قومش حدیثی فرمود(سرّی را فاش کرد)و آنها نیز نتوانستند،تحمّل کنند(و هضم نمایند)و در«تکریت»بر او شوریدند و با آنها جنگید و آنها را کشت!و منظور از آیۀ «فَآمَنَتْ طائِفَةٌ... آن است.و همانا اولین قیامکنندهای از ما اهل بیت(نیز)برای شما حدیثی گوید و شما متحمّل آن نمیشوید!،پس بر علیه او خروج میکنید در (محلی به نام)«رمیله دسکره»و با او پیکار میکنید و او هم با شما و شما را به قتل رساند و آن آخرین شوریدن بر علیه او خواهد بود.»1-ابی بصیر گوید:به محضر امام صادق علیه السّلام رسیدم پس عرض کردم:«إنّا نتحدّث أنّ عمر بن ذرّ لا یموت حتی یقاتل قآئم آل محمد علیهم السّلام فقال:إنّ مثل ابن ذرّ مثل رجل کان فی بنی إسرائیل یقال له:عبد ربّه،و کان یدعو أصحابه إلی ضلالة،فمات فکانوا یلوذون بقبره و یتحدّثون عنده:إذا خرج علیهم من قبره ینفض التراب من رأسه یقول لهم کیت و کیت؛ (3)ما صحبت میکردیم که همانا عمر بن ذرّ نمیمیرد تا با قائم آل محمد بجنگد!،فرمود:
1) 1)
2) 2) -قوله:و لم أیّ و لم لم تسألنی عن غیر تلک القراءة،و هی المنزلة التی ینبغی أن یعلم فأجاب علیه السّلام بأن القوم لا یحتملون تغییر القرآن و لا یقبلونه و استشهد بما ذکر.بحار الأنوار:375/52 ب 27 ح 174 [2] از کتاب حسین بن سعید و 333 ح 61 از غیبت طوسی:؛الزام النّاصب:ص 58 و 227 [3] با اختلاف کمی؛ بشارة الإسلام:ص 230 با لفظ دیگر.
3) 3) -بحار الأنوار: [4]67/53 ب 29 ح 64 از مختصر بصائر الدّرجات.
مثل ابن ذرّ مثل مردی است که در بنی اسرائیل بود،به او عبد ربّه میگفتند:و اصحابش را به گمراهی فرامیخواند،تا اینکه او مرد و اصحابش به قبر او پناهنده میشدند و در کنارش صحبت میکردند:به خیال اینکه زمانی که از قبرش بیرون آمد،خاک را از سر(و روی)خود تکان میدهد(آنها را رهنمایی میکند و)میگوید:چنین و چنان.»
دربارۀ مدّت جنگ حضرت«قائم علیه السّلام»و تصفیۀ جوامع بشری و برگشتن به حالت عادی،روایات گوناگون و متفاوت،از 8 ماه و 5 سال به بالا،نقل شده است ولی با در نظر گرفتن پیشرفتها و رقابتهای تسلیحات نظامی و غیره امروزی،همان مدت 8 ماه،معقول و قابل قبول است؛زیرا از این ترقیات و تکامل روزافزون در ابعاد مختلف و همچنین تکامل رشد فکری انسانها و قدرت نظامی و نیروی تهاجمی و واکنش سریع و وسعت تبلیغاتی امام علیه السّلام و تسلّط کامل آن حضرت به زوایای اسرارآمیز گیتی و بلوغ افکار بشریّت و...نشانگر آن است که،همان مدّت 8 ماه، برای تسخیر و تصرّف کرۀ زمین و پیاده کردن حکومت«اللّه»کفایت میکند.
وقتی که نیروی نظامی و ارتش قوی و حرکت با ارعاب و ایجاد وحشت و رعد و برق(شاید شکستن دیوار صوتی و بالاتر)و اعلانهای پشتسرهم وسیلۀ رسانههای گروهی و آمادهسازی افکار عمومی برای پذیرش و حرکت با وسایل سریع و مدرنیزه و جنگ ضربتی و...را مدّنظر قرار دهیم،به مدّت بیش از 8 ماه،نیاز نخواهد بود،مگر اینکه با پیشآمد غیر مترقّبه و ناگهانی،اینهمه تشکیلات و ترقیها و پیشرفتهای بشریّت از جوامع جهانی رخت بربسته و نابود شود و دوباره به عصر حجر برگشته و با آهنپارههایی بنام شمشیر و نیزه،جنگ و ستیز و پیکار شروع شود که در آن صورت،مدّت زیاد لازم خواهد بود.
ولی آنطور که قبلا نیز گفتیم:این عقبگرد و از بین رفتن تمامی فورمولهای پیشرفتۀ بشر،نه از جهت علمی قابل قبول است و نه عقل آن را میپذیرد
1-از حضرت امیر المومنین (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:119/3 ح 658 و 350/5 ح 1786؛منتخب الأثر:ص 298 ف 2 ب 22.
و سیّد الشّهدا و امام زین العابدین علیهم السّلام نقل شده فرمودند:«یجرّد السیف علی عاتقه ثمانیة أشهر هرجا(أی قتلا)حتّی یرضی اللّه؛ (2)(امام قائم علیه السّلام)شمشیر خود را بر دوش میگذارد و هشت ماه تمام(میجنگد)و از آنها میکشد تا خدا راضی شود.»2-و در چند حدیث از امام باقر علیه السّلام آمده است فرمود:هشت ماه شمشیر بر دوش میگذارد و درهم و برهم میکشد و همواره از دشمنان خدا را نابود میسازد تا خدا راضی شود ابو بصیر عرض کرد چگونه میفهمد که خدا راضی شد؟!فرمود:
در دل او رحمت میافکند.» (3)
به هر اقلیمی(و استانی)یک نفر از اصحاب خود را به عنوان حاکم(استاندار) اعزام دارد
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قآئمنا بعث اللّه فی أقالیم الأرض فی کلّ إقلیم رجلا فیقول عهدک فی کفّک و اعمل بما تری؛ (4)زمانی که«قائم»ما قیام کرد،خداوند به هر منطقهای از مناطق زمین،مردی را مبعوث نماید و میفرماید:دستور العمل تو در کف دست تو است،هرچه در آن میبینی،عمل نما.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القآئم علیه السّلام بعث فی أقالیم الأرض فی کلّ إقلیم رجلا، یقول عهدک فی کفّک(کنفک) (5)،فإذا ورد علیک أمر لا تفهمه و لا تعرف القضآء فیه،فانظر إلی
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی:180/3 ح 702؛ [1]بحار الأنوار:133/51-134 ب 3 ح 36؛ [2]الزام النّاصب: ص 189؛ [3]غیبت نعمانی:ص 165؛بشارة الإسلام:ص 199؛ [4]یوم الخلاص:ص 250.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:240/3 ح 769، [5]کمال الدّین:329/1 ب 32 ح 11،بحار الأنوار:347/52 ب 27 ح 99. [6]
4) 4) -دلائل الإمامة:ص 249؛ [7]معجم الملاحم و الفتن:8/4.
5) 5) -اگر کلمۀ(کنفک)باشد به نظر صحیح میآید معنایش این میشود(عهد تو در چمدان کوچکی است که همراه خودت است)(لسان العرب لغت«کنف»چمدان کوچک شاید همان رایانههای کتابی از نوع پیشرفتهترین آن،در زمان امام علیه السّلام خواهد بود.
کفّک و اعمل بما فیها؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 319 ح 8؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:10/4 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144. [2]
زمانی که«قائم»قیام کرد،به هر منطقهای از مناطق زمین،مردی را میفرستد و میفرماید:برنامۀ تو در کف دست تو است وقتی کاری برایت پیش آمد که حکم قضایی آن را نمیدانی،به دستت نگاه کن و هرچه در آن است عمل کن.» (2)این حدیث دربرگیرندۀ احتمالات گوناگون است.
1-دستورالعمل حکام شرع در کف دست آنها بهطور اعجاز نوشته شده و یا در همان لحظۀ نیاز،نوشته میشود.
2-مقصود بیسیمهای ادارات آن حضرت که در کف دست مسئولین است که بلافاصله،دریافت میشود.
3-وسیلهای در دستش خواهد بود که در مورد احتیاج با زدن یک دکمه و یا با صدای هر حاکمی تنظیم میشود که با بلند کردن صدای خود از مرکز اطلاعات امام منعکس میشود.
4-معنای دیگری دارد که در اثر،تکنیکهای نوین و در اثر پیشرفت علمی و دانش آن زمان،پیش خواهد آمد چون اظهارنظر امروز ما صرفا تطبیق با صنایع امروز است فردا چه پیش خواهد آمد فقط خدا میداند.
3-امام صادق از پدر خود علیهما السّلام روایت میکند که فرمود:هرگاه«قائم»قیام کند در هر اقلیم(و استان یا منطقهای)از اقالیم زمین مردی را بفرستد و بگوید:عهد تو در کف دست تو است،هرگاه چیزی به تو پیش آید که حکم آن را نمیدانی به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است عمل کن. (3)
4-در محلش گفته شد آن حضرت هرگاه خواست اصحاب خود را به اطراف بفرستد دستی به شانه و سینههای آنان میکشد پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمیمانند. (4)
1) 1)
2) 2) -این روایت حدیث پیش از آن را معنا میکند در آن حدیث منظور از«بعث اللّه»قائم است چون او مأمور و حجّت خداست و در این روایت با کلمۀ«بعث»آمده؛یعنی قائم علیه السّلام مبعوث مینماید.
3) 3) -غیبت نعمانی:219، [3]اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712،الزام النّاصب:287/2،بحار الأنوار:/52 365 ب 27 ح 144.
4) 4) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91،معجم احادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453.
آموزش و پرورش
در زندگی بشر مسألۀ آموزش و پرورش از مسایل کلیدی و قابل اهمیّت است؛ زیرا علم و تربیت است که کشور را دگرگون میکند.
در کشور و جامعهای که آموزش و پرورش ضعیف باشد،کشور قابلیّت زندگی را ندارد،چون انسانیّت و وجدان و در رأس آن دین و ایمان در چنین جامعهای مفهومی نخواهد داشت.
عیار هر مجموعهای با میزان دانش و تربیت آن سنجیده میشود و بهای هر فرد و یا اجتماع با میزان آموزش و پرورش آن تعیین میگردد.
در زمان حضرت قائم علیه السّلام تعلیم و تربیت به کمال مطلق و به حدّ اعلای خود خواهد رسید و در زوایای علم و تربیت چیزی مبهم و یا ناشناخته نخواهد ماند که اسرار آن گشوده نشود چون تمامی بخشهای 27 گانۀ علم با دست او تفسیر خواهد شد و تمامی فرمولهای مربوط به جهان آفرینش در زمان او و تحتنظر آن حضرت تعریف و توضیح داده میشود و همۀ رؤیاهای دانشمندان در آن زمان تعبیر شده و به حقیقت خواهد پیوست.
از روایات چنین استفاده میشود که برای حجّت خدا در روی زمین هر روز، هر هفته و هر سال از منابع و مصادر گوناگون،علوم مورد نیاز بهسوی او سرازیر میشود و از هر جریان آگاهی پیدا میکند وگرنه علمشان به پایان رسیده
و بیدفاع میمانند.
هیچ برنامۀ انقلابی بدون یک جهش فکری و فرهنگی پویا نشده و تحقّق نخواهد یافت و بدون آن به رشد و تکامل لازم خود نمیرسد.
لذا نخستین گام در تحقّق بخشیدن به چنین هدفی اقدام به یک انقلاب فرهنگی است که افکار را از دو سو به حرکت درآورد.
الف:در زمینۀ علوم و دانشهایی که مورد نیاز یک جامعۀ آباد،آزاد و سالم از نظر مادّی و روبنایی است.
ب:در زمینۀ آگاهی به اصول یک زندگی صحیح انسانی آمیخته با ایمان در جهت معنوی و زیربنایی است.
در توضیح این دو مطلب به نمونههایی از روایات پیشوایان توجّه نمایید.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:علم بیست و هفت حرف است،تمام آنچه پیغمبران آوردهاند دو حرف است(یعنی از جهت عدم استعداد و آمادگی مردم بیش از این نگفتهاند،نه اینکه بلد نبودند؛چون باید«کلّموا الناس علی قدر عقولهم» (1)
-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«نحن معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم»«ما گروه پیامبران مأمور هستیم که با مردم به اندازۀ عقل آنها حرف بزنیم.»(اصول کافی:38/1-39 [1] کتابا لعقل و الجهل ح 15؛روضة الکافی:ص 213-214 ح 394؛تفسیر البصائر:367/38-368).
رعایت شود،ولی در زمان قائم علیه السّلام استعدادها شکوفا میشود و مردم توانایی حمل هرگونه علم را خواهند داشت)و مردم تا امروز،هنوز بیش از دو حرف آن را نشناختهاند و چون قائم علیه السّلام ما قیام کند،بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورد و آن دو حرف را به آنها اضافه میکند تا اینکه تمام بیست و هفت حرف را نشر دهد (تفسیر نماید و علم و دانش را به نهایت کمال و اوج نهایی خود برساند و جامعه را از هرگونه علم و دانش غنی سازد). (2)2-امیر المؤمنین علیه السّلام به کمیل بن زیاد نخعی فرمود:یا کمیل!ما من علم إلاّ و أنا أفتحه ما من شیء إلاّ و القآئم یختمه؛ (1)
-اثباة الهداة:529/3 ب 32 ف 23 ح 447؛ [1]بیان الأئمّة:210/3 از کتاب دار السّلام. [2]
ای کمیل!هیچ علمی نیست،مگر اینکه من آن را میگشایم و هیچ چیزی نیست،مگر اینکه«قائم علیه السّلام»آن را(از جهت کمال به پایان میرساند و)ختم میکند.»3-همچنین فرمود:«یا کمیل!ما من علم إلاّ و أنا فاتحه و ما من سرّ إلاّ و القآئم یکشفه؛ ای کمیل!نیست علمی،مگر اینکه من گشایندۀ آنم و سرّی نیست،مگر اینکه «قائم علیه السّلام»کاشف آن خواهد بود.(پردههای تمام فرمولهای ناشناختۀ جهان آفرینش را او به کنار میزند و مهر سربستۀ آن را برمیدارد.)»
4-همچنین فرمود:علم را در دلهای مؤمنان میاندازد(میکارد)پس هیچ مؤمنی به برادر خود در هیچ علمی نیاز نخواهد داشت و در آن روز تأویل این آیه ظاهر میشود یُغْنِ اللّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ؛ (2)خداوند هرکس را از وسعت(گشایش نعمت) خود بینیاز میسازد. (3)
5-فرمود:«و تؤتون الحکمة فی زمانه حتّی إنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسوله صلّی اللّه علیه و اله؛ (4)در زمان او حکمت داده خواهید شد،حتی اینکه زن در خانۀ خود به کتاب خدا و سنّت رسول صلّی اللّه علیه و اله قضاوت میکند.»
6-در سؤالات راهب از امام کاظم علیه السّلام از هشت حرفی که از آسمان نازل شده، چهار حرف آن در زمین ظاهر شد و چهار حرف دیگر در هوا(معلّق)میماند،آنها بر چه کسی فرود آید و چگونه تفسیر خواهد کرد؟
فرمود:«قائم علیه السّلام»ما خداوند آنها را بر او نازل مینماید و او تفسیر خواهد کرد و چیزی را به او فروفرستد که بر هیچیک از صدّیقان و رسولان و هدایتشوندگان نازل نکرده است.... (5)
7-امام صادق از پدر خود علیهما السّلام فرمود:هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،در هر اقلیمی (استان یا منطقهای)از اقالیم زمین مردی را میفرستد و میگوید:عهد تو در کف دست تو است،هرگاه چیزی به تو پیش آید که حکم آن را نمیدانی،به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است عمل کن. (1)
-غیبت نعمانی:219 [1] اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب:287/2 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144.
8-در بخش«قضا»میآید که آن حضرت هرگاه اصحاب خود را به اطراف اعزام دارد،دستی به شانه و سینههای آنان میکشد؛پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمیمانند. (2)
9-همچنین او میآید که خداوند در گوش و چشمهای شیعیان مدد میدهد. (3)
10-امام صادق علیه السّلام فرمود:بر شمشیر هریک(از اصحاب قائم علیه السّلام)کلمهای است که هزار کلمه از وی گشوده میشود. (4)
این احادیث به روشنی جهش علمی فوق العادۀ عصر پربرکت امام مهدی علیه السّلام را در هر زمینهای مشخص میسازد که تحولّی به میزان بیش از دوازده برابر نسبت به تمام علوم و دانشهایی که در عصر همۀ پیامبران راستین تا به آن روز به بشریّت اعطا شده،پیش میآید و درهای همۀ شاخههای علوم مفید و سازنده به روی انسانها گشوده میشود و راهی را که بشر طی هزاران سال پیموده،به میزان دوازده برابر در دوران کوتاهی میپیماید،چه جهشی از این سریعتر و بالاتر و چه پیشرفتی از این برتر و والاتر؟!
ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«و یسیر بسیرة سلیمان بن داود و یدعو الشمس و القمر
فیجیبانه تطوی له الأرض و یوحی إلیه فیعمل بالوحی بأمر اللّه. (1)
-بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212 از کتاب الغیبة.
و با سیرت سلیمان بن داود سیر میکند و آفتاب و ماه را میخواند تا به او جواب دهند و زمین زیر پایش پیچیده میشود و به او وحی میشود.پس امر خدا به وحی عمل میکند.2-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«ثمّ یدخل الکوفة و یقتل مقاتلیها حتّی یرضی اللّه؛قال:فلم أعقل المعنی فمکثت قلیلا ثمّ قلت:جعلت فداک و ما یدریه متی یرضی اللّه؟!قال:یا أبا الجارود!إنّ اللّه أوحی إلی أمّ موسی و هو(أی الإمام علیه السّلام)خیر من أمّ موسی و أوحی اللّه إلی النحل و هو خیر من النحل فعقلت المذهب.فقال لی:أعقلت المذهب؟قلت:
نعم...؛ (2)سپس به کوفه داخل شده و جنگاوران آنها را تا راضی شدن خدا از میان برمیدارد(راوی گوید:)معنای این حرف امام را نفهمیدم(چون وحی سمت انبیا است)کمی صبر کردم،گفتم:فدایت شوم!چگونه رضایت خدا را درک مینماید؟
فرمود:ای ابا جارود!خداوند به مادر موسی علیه السّلام وحی نمود او(قائم علیه السّلام)که از مادر موسی بهتر است و به زنبور عسل وحی نمود و حال آنکه او بهتر از زنبور عسل است، در اینجا بود که مذهب(منظور حضرت)را فهمیدم.به من فرمود:آیا منظورم را فهمیدی؟عرض کردم:بلی.»
3-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:این امر در شب و روز بهسوی او وحی میشود.
ابو الجارود عرض کرد:وحی میشود بهسوی او؟
فرمود:ای ابا الجارود!این وحی نبوّت نیست،لیکن به او وحی میشود، چنانکه به مریم و مادر موسی و زنبور عسل وحی شد.ای ابا الجارود!قائم آل محمّد علیهم السّلام نزد خدا از مریم و مادر موسی و زنبور گرامیتر است. (3)
مأموریت انبیا و امامان با یکی از سه راه تعیین میشود؛1-وحی 2-با علم مستفاد 3-به صورت دستور العمل کتبی و صحیفهای.
1-وحی در لغت و قرآن و سنّت:
اصل وحی،چنانکه راغب در مفردات میگوید،اشارۀ سریع است،خواه با کلام رمزی باشد و یا صدای خالی از ترکیب کلامی و یا اشاره با اعضا(با چشم و دست و سر)و یا با نوشتن.
از این تعبیرات به خوبی استفاده میشود که در وحی اشاره از یکسو و سرعت از سوی دیگر نهفته شده و به همین دلیل برای ارتباط مرموز و سریع انبیا با عالم غیب و ذات پاک پروردگار این کلمه استخدام شده است.
در قرآن مجید و لسان اخبار وحی به معانی مختلفی به کار رفته است،گاه در مورد انبیا،گاه در انسانهای دیگر،گاه در مورد ارتباطهای رمزی میان انسانها،گاه ارتباط مرموز شیاطین و گاهی در مورد حیوانها.
جامعترین سخن در این زمینه سخنی است که حضرت علی علیه السّلام در پاسخ شخصی که از وحی سؤال نمود،نقل شده است و امام آن را به هفت قسم تقسیم فرمود:
1-وحی رسالت و نبوّت،مانند: إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (1)
-سورۀ نساء،آیۀ 163. [1]
«ما به تو وحی فرستادیم همانگونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (طوایف بنی اسرائیل)و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داود زبور دادیم.»2-وحی به معنی الهام،مانند: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ (2)«پروردگارت به زنبور عسل الهام فرستاد.»
3-وحی به معنی اشاره،مانند: فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا (3)«زکریا از محراب عبادتش بهسوی مردم بیرون آمد و با اشاره به
آنها گفت که صبح و شام خدا را تسبیح گویید.»
4-وحی به معنی تقدیر،مانند: وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها (1)
-سورۀ فصلت،آیۀ 12. [1]
خداوند در هر آسمانی تقدیر و تدبیر لازم را فرمود.»5-وحی به معنی امر،مانند: وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَ بِرَسُولِی (2)«به خاطر بیاور هنگامی را که به حواریین امر کردم که به من و فرستاده من ایمان بیاورید.»
6-وحی به معنی دروغپردازی،مانند: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً (3)«اینچنین در برابر هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم که سخنان فریبنده و دروغ را بهطور سرّی به یکدیگر میگفتند.»
7-وحی به معنی خبر،مانند: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ (4)«و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و انجام کارهای نیک را به آنها خبر دادیم.»
البتّه بعضی از این اقسام هفتگانه میتواند شاخههایی داشته باشد که برحسب آن موارد استعمال وحی در کتاب و سنّت افزایش خواهد یافت،لذا تفلیسی در کتاب«وجوه القرآن»وحی را بر ده وجه شمرده و برخی عدد را از این هم بیشتر دانستهاند.
اما از یک نظر از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن میتوان نتیجه گرفت که وحی از سوی پروردگار دو گونه است:
وحی تشریعی و تکوینی:وحی تشریعی همان است که بر پیامبران فرستاده میشد و رابطۀ خاصّی میان آنها و خدا بود که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت میداشتند.
وحی تکوینی در حقیقت همان غرایز و استعدادها و شرایط و قوانین تکوینی
خاصّی است که خداوند درون موجودات مختلف جهان قرار داده است. (1)
-تفسیر نمونه:491/11. [1]
امام باقر علیه السّلام در ضمن حدیثی فرمود:«و إنّه لیحدث لولیّ الأمر سوی ذلک کلّ یوم علم اللّه عزّ و جلّ الخاصّ و المکنون العجیب المخزون مثل ما ینزل فی تلک اللیلة من الأمر ثمّ قرأ:
وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ؛ (2)و اینکه برای ولیّ امر غیر از این علمها(که وحی میشود و شب قدر نازل میگردد)علوم دیگر نیز هر روز پیش میآید از علم خاص خدای عزّ و جلّ و علم مکنون عجیب و پنهان او به مقدار آن شب که از کارها به او فرود آمده است.
سپس این آیه را تلاوت فرمود:بگو اگر دریا برای(نوشتن)کلمات پروردگارم مرکّب شود،دریا تمام میشود پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد،هرچند همانند آن دریا هفت دریای دیگر به آن مدد رسانند،کلمات پروردگار تمام نمیشود و خداوند بلند مرتبه و داناست.» (3)
پس حضرت«قائم علیه السّلام»تا پایان عمر مبارکش حدّاقل هر روز با دانش روز مسلّح میشود؛چون حجّت خدا نباید خلع سلاح شده و دستخالی و عاجز بماند.
1-امام صادق علیه السّلام میفرمود:ما در هر شب جمعه خوشحالی تازهای داریم.
راوی گوید،عرض کردم:خداوند بر سرور و شادی شما بیفزاید!منظورتان از این خوشحالی چیست؟
فرمود:«إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول اللّه العرش و وافی الأئمّة معه و وافینا معهم
فلا ترد أرواحنا إلی أبداننا إلاّ بعلم مستفاد و لو لا ذلک لأنفدنا؛ (1)
-اصول کافی:254/1( [1]باب فی أنّ الأئمة یزدادون فی لیلة الجمعة ح 2 و 3 با تغییر کمی).
هنگامی که شب جمعه میرسد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در عرش حضور مییابد و(ارواح)ائمّه نیز با او ملاقات میکنند و ما نیز با آنها در آنجا حضور مییابیم(در بازگشت)ارواح ما به بدن ما بازنمیگردد، مگر با علم و دانش جدید و اگر چنین نبود،دانش ما به پایان میرسید.»2-در چندین روایت دیگر از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام آمده است:«لو لا أنّا نزداد لأنفدنا؛ (2)اگر نبود زیاد شدن(علم)بر ما(دانش)ما به پایان میرسید.»
3-در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس یخرج شیء من عند اللّه عزّ و جلّ حتّی یبدأ برسول اللّه ثمّ بأمیر المؤمنین ثمّ بواحد بعد واحد لکیلا یکون آخرنا أعلم من أوّلنا؛ (3)هیچ شیئی از نزد خدا بیرون نمیآید،مگر اینکه اوّل به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سپس به امیر المؤمنین علیه السّلام داده میشود و بعد از آن به یکیک(امامان)تا آخری ما از اولی ما با علمتر نشود.»
در روایات شرح و بسط زیادی در مورد شب قدر و فضیلت آن وارد شده است و نسبت به آن شب سؤالاتی مطرح شده؛از جمله اینکه آیا شب قدر مقطعی و منحصر به زمان پیامبر بود و بعد از رحلت آن حضرت برداشته شد یا در زمان ائمّه هم ادامه داشته و دارد؟
آنچه که از تصریح روایات و کلمات علما استفاده میشود،از نخستین روز خلقت شب قدر بوده و بر اوّلین پیامبر ابلاغ شده و تا قیام قیامت نیز ادامه خواهد داشت (4)زیرا در آن شب،مقدّرات یکسالۀ مخلوقات تقدیر و به وسیلۀ فرشتگان
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:254/1 [2] احادیث 1 و 2 و 3.
3) 3) -همان مدرک:255/1 ح 4 و [3]مانند آن ذیل ح 3.
4) 4) -اصول کافی:248/1 ح 7 کتاب الحجّة؛ [4]عن أبی جعفر علیه السّلام قال:لقد خلق اللّه جلّ ذکره لیلة القدر أوّل ما خلق الدّنیاء و لقد خلق فیها أوّل نبیّ یکون و أوّل وصیّ یکون و لقد قضی أن یکون فی کلّ سنة یهبط فیها
همراه ملک اعظم(روح)از آسمان نازل و به«حجّت الهی»و«ولیّ مطلق»هر زمان تحویل میگردد و به اطّلاع او میرسد،چون این منصب از مناصب خاصّۀ حجّت خداست و زمین حتی یک روز از حجّت خالی نمیماند،پس شب قدر با مشخصّات خاصّ خود تا قیامت ادامه خواهد یافت.
با این استدلال و دلایل دیگر،در زمان«قائم آل محمّد علیه السّلام»نیز فرشتگان در آن شب به آن حضرت نازل و مقدّرات هر سال را عرضه و تسلیم میدارند با این تفاوت که در آن اختلافنظر وجود دارد؛آیا امام علیه السّلام فرشتگان را میبیند یا فقط صدایشان را میشنود؟آنچه که مسلّم است صدای«ملائکه»و«روح»را میشنود و با آنها حرف میزند.
به چند روایت و در نهایت به سخن علاّمۀ طباطبایی قدّس سرّه در تفسیر المیزان توجّه فرمایید.
1-شیخ طوسی قدّس سرّه در تفسیر البرهان:از ابا ذر-علیه الرّحمه-روایت میکند که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گفتم:«یا رسول اللّه!لیلة القدر یکون علی عهد الأنبیاء ینزل علیهم فیها الأمر فإذا مضوا رفعت؟!قال:لا بل هی إلی یوم القیامة؛ (1)ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شب قدر در زمان انبیا بوده و امور مربوط به آنها نازل میگردید و وقتی که از دنیا میرفتند، برداشته میشد؟فرمود:نه،بلکه آن شب تا روز قیامت هست.»
2-امام صادق از پدر بزگوارش علیهما السّلام در ادامۀ حدیثی از امیر المؤمنین علیه السّلام خطاب به عبد اللّه بن عبّاس فرمود:«إنّ لیلة القدر فی کلّ سنة و إنّه ینزل فی تلک اللیلة أمر السنة و إنّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقلت:من هم؟!فقال أنا و أحد عشر من صلبی أئمّة محدّثون...؛همانا شب قدر در هر سال هست و در آن شب کارهای مربوط به آن سال
1) 1) -المیزان:473/20 به نقل از البرهان؛تفسیر مجمع البیان:518/10 در تفسیر سوره قدر.
نازل میشود و یقینا بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای این کار ولیّ امری است.
پس من عرض کردم:آنها کیستند(ای امیر مومنان؟)
فرمود:من و یازده نفر امامان حدیث شده(وسیلۀ فرشتگان)از نسل من.»
4-امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ: وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً 1 و آیۀ مبارکۀ: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ... (1)از خداوند خطاب به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل فرموده است:«إنّ محمّدا حین یموت؛یقول أهل الخلاف لأمر اللّه عزّ و جلّ:مضت لیلة القدر مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فهذه فتنة أصابتهم خاصّة و بها ارتدّوا علی أعقابهم...؛ (2)همانا محمّد هنگامی که از دنیا رفت،مخالفین با کارهای خدا خواهند گفت که شب قدر با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درگذشت!این است آن فتنه که برای آنها میرسد و با آن بهسوی کفر بازمیگردند.»
5-امام باقر علیه السّلام ضمن حدیثی فرمود:«خاصموا بحم و الکتاب المبین إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنّا کنّا منذرین فإنّها لولاة الأمر خاصّة...؛ (3)با سوره«حم»با آنها مخاصمه کنید،پس او مخصوص به والیان امر است...»
دراینباره روایت و بحث فراوان است و بیش از این مجال نیست با سخن علاّمۀ طباطبایی قدّس سرّه سخن را به پایان میبریم.
«فقد اتّفقت أخبار أهل البیت علیهم السّلام أنّها باقیة متکّررة کلّ سنة و أنّها لیلة من لیالی شهر رمضان و أنّه إحدی اللیالی الثلاث؛به تحقیق اخبار اهل بیت علیهم السّلام اتّفاق دارند بر اینکه شب قدر باقی است و هر سال تکرار میشود و آن شب،شبی از ماه رمضان و یکی از شبهای سهگانه است.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در دوران نبوّت خود دربارۀ حضرت خاتم الاوصیا و آمال و
آرزوی تمامی انبیا و یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و چکیدۀ اوصیا علیهم السّلام در مقاطع مختلف به گونهای روشنگری نموده است که جای کوچکترین ابهامی باقی نگذاشت،بهطوریکه از زمان حیات آن حضرت تا به امروز تمامی فرقههای مسلمان از آن آگاهی کافی داشته و پذیرفتهاند؛از جملۀ آن مقاطع،بیانات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در خطبۀ مشهور«غدیرخم»است که(یکی از مفصّلترین و پرمحتواترین خطبههای آن حضرت در بیان فضایل و مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام است)در چندین مورد به صورت عام و در مواردی بهطور خاصّ از حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-تمجید و به بزرگواری یاد نموده و مقامات فوق فهم بشری آن حضرت را با عبارت؛«معاشر الناس»ای گروه مردم!و کلمۀ«ألا»آگاه باشید!بیان فرموده است که در ذیل دو مورد آن را برای چشمروشنی میآوریم تا خوانندگان عزیز به کلمات آن دقّت نموده و به گوشهای از علم بیپایان و عظمت آن امام همام پیببرند.
1-«معاشر الناس!النور من اللّه عزّ و جلّ فیّ مسلوک ثمّ فی علیّ ثمّ فی النسل منه الی القائم المهدیّ الّذی یأخذ بحقّ اللّه و بکلّ حقّ هو لنا لأنّ اللّه عزّ و جلّ جعلنا حجّة علی المقصّرین و المعاندین و المخالفین و الخآئنین و الآثمین و الظالمین من جمیع العالمین...؛ (ای)گروه مردم!نور از جانب خدای عزّ و جلّ در«وجود»من جریان دارد،سپس در «وجود»علی علیه السّلام و بعد از او در نسل او تا«قائم مهدی علیه السّلام»او که تمامی حقّ خدا و حقوق ما را میگیرد؛زیرا خدای عزّ و جلّ ما را حجّت قرار داده بر تقصیرکاران و عنادورزان و مخالفتکنندگان و خیانتکاران و گناهکاران و ستمکاران از همۀ عالمیان...»
2-«معاشر الناس!إنّی نبیّ و علیّ وصیّی؛ای گروه مردم!من پیامبرم و علی وصی است.»
«ألا إنّ خاتم الأئمّة منّا القائم المهدیّ؛آگاه باش!همانا پایانبخش امامان از ماست که او قائم مهدی علیه السّلام است.»
«ألا إنّه الظاهر علی الدین؛آگاه باش!او غلبهکننده به تمامی ادیان است.»
«ألا إنّه المنتقم من الظالمین؛آگاه باش!او انتقامگیرنده از ستمگران است.»
«ألا إنّه فاتح الحصون و هادمها؛آگاه باش!او گشایندۀ دژها و ویرانکنندۀ آنها است.»
«ألا إنّه قاتل کلّ قبیلة من أهل الشرک؛آگاه باش!او کشندۀ همۀ قبایل از مشرکان است.»
«ألا إنّه مدرک بکلّ ثار لأولیاء اللّه؛آگاه باش!او گیرندۀ خونبهای دوستان خدا است.»
«ألا إنّه الناصر لدین اللّه؛آگاه باش!او یاریدهندۀ دین خدا است.»
«ألا إنّه الغرّاف فی بحر عمیق؛آگاه باش!او شناکننده در دریای ژرف(علم)است.»
«ألا إنّه یسم کلّ ذی فضل بفضله و کلّ ذی جهل بجهله؛آگاه باش!او علامتگذارنده (نشاندارکنندۀ)صاحبان فضیلت با فضلش و نادانان را با جهالتش است.»
«ألا إنّه خیرة اللّه و مختاره؛آگاه باش!او پسندیدۀ خدا و مورد پسند او است.»
«ألا إنّه وارث کلّ علم و المحیط به؛آگاه باش!او وارث تمامی علوم و احاطهکنندۀ آن است.»
«ألا إنّه المخبر عن ربّه عزّ و جلّ و المنبّه بأمر إیمانه؛آگاه باش!او خبردهنده از خدای عزّ و جلّ و بیدارکننده(هشداردهنده)به کار ایمان او(از سوی خدا)است.
«ألا إنّه الرشید السدید؛آگاه باش!او رشید و محکم است.
«ألا إنّه المفوّض إلیه؛آگاه باش!او(صاحباختیار و)سپرده شده به او.
«ألا إنّه قد بشّر به من سلف بین یدیه؛آگاه باش!او کسی است که مژده دادهاند به (آمدنش)گذشتگان پیش از او.»
«ألا إنّه الباقی حجّة لا حجّة بعده و لا حقّ إلاّ معه و لا نور إلاّ عنده؛آگاه باش!او ماندگار است،او حجّتی است که بعد از او حجّتی نخواهد بود و حقّی نیست،مگر با او و روشنایی نیست،مگر در نزد او.»
«ألا إنّه لا غالب له و لا منصور علیه؛آگاه باش!او کسی است که به او غالب نشوند و بر او پیروز نگردند.»
«ألا و إنّه ولیّ اللّه فی أرضه و حکمه فی خلقه و أمینه فی سرّه و علانیته؛آگاه باش!او ولیّ خدا در زمین و حاکم او در میان خلق و امین پنهان و آشکار خداست.»
«معاشر الناس!قد بیّنت لکم و أفهمتکم و هذا علیّ یفهمکم بعدی...؛ (1)
-احتجاج طبرسی:61/1 و 63 و [1]مدارک فراوان جریان غدیرخم.
ای گروه مردم! به تحقیق من برایتان(گفتنیها را)بیان کردم و فهماندم و این علی علیه السّلام بعد از من به شما میفهماند...»اگر کسی به نکات بیشمار این جملات با نظر عمیق بنگرد،به گوشهای از مقامات ولایی و علمی و دینی و تکوینی و تشریعی آن حضرت پی میبرد و امام زمان خود را به مقدار برداشت خود میشناسد.
که روز دوشنبه 84/6/27 شمسی مطابق با 14 شعبان المعظّم 1426 قمری به مناسبت فرارسیدن 15 شعبان المعظّم روز ولادت حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-در مسجد اعظم قم بعد از درس خارج فقه ایراد فرمودند توجّه فرمایید که با مختصر تنظیم و تلخیص آن را در این فصل میآورم تا مورد استفادۀ عزیزان خواننده قرار گیرد.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین.و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین.و اللعن علی اعدائهم إلی یوم الدین.
نیمۀ شعبان و ماه رمضان در پیش است.عموم شما باید متوجّه باشید،اگرچه هستید،اما تذکر لازم است.ماه،ماه خدا و ماه امام زمان است.خصوصیّت شهر
1) 1)
2) 2) -معظم له یکی از مراجع عظام تقلید جهان تشیع و اساتید بزرگوار حوزه علمیه«قم»در دروس خارج فقه و اصول و دارای شاگردان زیاد میباشند بهطوریکه هنگام تدریس ایشان شبستان بزرگ مسجد اعظم مملو از علما و طلاب میشود. معظم له در ارادتمندی به خاندان وحی و اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا به پیشگاه ملکوتی حضرت بقیّة اللّه الأعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدم الفداء،شهرت تام دارند أدام اللّه ظلّه علی رؤس المسلمین آمین.
رمضان در این است که هم ماه مبدأ خلقت میباشد و هم ماه غایت خلقت!اما ماه خداست،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«قد أقبل إلیکم شهر اللّه.»
اما ماه ولیّ عصر که غایت خلقت است تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (1)
-سورۀ قدر،آیۀ 4. [1]
ماه رمضان و شب قدر است و نزول ملائکه و روح بر ولیّ وقت و حجّت عصر!قهرا وظیفۀ همه در این ماه دو امر است؛یکی دعوت به خدا و دیگری ربط قلوب به ولیّ خدا،(لذا)انعقاد و اختتام تمام مجالس و محافل در ماه رمضان باید به دو کلمه(خدا و امام زمان)باشد،اما امام زمانی که باید شناخته شود،اگرچه این معرفت(برای هرکسی)میسّر نیست!و تصوّر مطلب با تصدیق ملازم است،اگر قصوری باشد،در تصوّر است و الاّ اگر موضوع تصوّر بشود،تصدیق به محمول که برای ما درک آن مقام میسّر نیست قطعی است.قرآن مبدأ تمام حقایق است،آیات قرآن برای کسانی که اهل نظرند،باید مایۀ تأمّل شود،البتّه نهتنها در عبارت و ترجمۀ تحت اللفظ،بلکه در اشاراتی که در آیه نهفته است اینکه دلالت مطابقیاش چیست و دلالت التزامیّهاش در مبدأ و منتهای آیه چیست؟
اگر بخواهید امام زمان را بشناسید،ابواب معرفت در قرآن متعدّد است.آیۀ کوتاهی که یوسف به عزیز مصر گفت: (اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) ابوابی را از علم و حکمت میگشاید که از هر دری درها گشوده میشود،(این آیه) معلولی و علّتی دارد.
شما که یک عمر در دقیقترین مباحث علمی که مبادی استنباط است کار کردهاید،قرآن را باید با این بنیۀ علمی مطالعه نمایید (اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ) معلول است و علّت آن (إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) .
هر معلولی ترشّح از علّت است و تمام عمق نظر باید متوجّه علّت شود.این آیه معیار حکومت حقّۀ الهیّه را معیّن میکند.کمر تمام قدرتهای عالم را با این جملۀ
1) 1)
کوتاه میشکند،اما به شرط اینکه به همۀ جهات آیه ظاهر و باطن تنزیل و تأویل عبارت و اشارت آن امعان نظر دقیق شود،آنوقت است که معلوم میشود دین چه دینی است و قدرت قواعد این دین در چه حدّی(قرار گرفته)است.
(در این آیه)علّت را دو چیز قرار داده است؛یکی«علم»دیگری«حفظ»سرّ اینکه علّت آن دو چیز است سوّم ندارد،این است که خلقت انسان دو عمود (یعنی)دو رکن دارد؛یکی«عقل»و دوّمی«اراده»این دو عنصر است که ترکیب انسان را تشکیل میدهد.عقل«علیم»و ارادۀ«حفیظ»را کمال عقل در علم و کمال اراده با حفظ است،صاحب چنین عقل و ارادهای توأم با آن علم و حفظ است که باید امین خزاین ارض شود،باز مهم این است که در آیه تعقّل شود که پس از گذراندن مراحل گوناگون آزمایش(1-ظلم و ستم برادران 2-دوری از دامن پرمهر پدر)3-«و شروه بثمن بخس دراهم معدودة»4-ابتلا به وجیهترین زن در مملکت مصر 5-هفت سال ابتلا به زندان تا با معدّل بالا به درجۀ«یوسف أیّها الصدیق»ارتقا یافت و قدرت آن علم و آن حفظ را نشان داد که شرح آن قدرت باید در مجالس علمی مفصّل بحث شود،فقط غرض بیان مقدّمه است.
هفت سال اداره مصر در آن قحطی غلات کاری کرد که دنیا را متحیّر نمود،(در طول این مدّت)نه مالی به هدر رفت و نه جانی(تلف شد و)از بین رفت،اینگونه امانت را تحویل گرفت و همانگونه نیز تحویل داد.
روزی که تمام شد همۀ اموال برگشت و همه آزاد شدند،در تمام مدّت دوران هفت سال ریاستش،حتی یک روز شکم خود را سیر نکرد.چنین کسی شایستگی دارد بگوید: اِجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ کسی که کلیددار خزاین ارض است،مایۀ علمش و خمیرۀ حفظش باید در این مرتبه باشد.
(اما)کسی که کلیددار سماوات و ارضین است،آن کس امین خزاین جمیع انبیا و مرسلین است.آیا(میتوانیم بدانیم)حدّ علمش چقدر است و درجۀ حفظش چقدر؟بدینجهت است که گفتم:شناختن این شخصیّت میسّر نیست و لکن(ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه)کسی که همه را درک نمیکند نباید همه را ترک کند.
نام امام زمانی را شنیدهایم،ولی عصری(در عالم امکان وجود دارد)،اما این ولی کیست که بتواند ادّعا کند من فهمیدهام(او کیست)و هر آن کس که ادّعا کند فهمیدهام خود این دعوا برهان این است که نفهمیده است.
حقیقت امر از این آیه استفاده میشود که خزاین مصر خزاین سیم و زر بود و ابتلا قحط و غلا و این حد حفظ و علم را لازم داشت.
اما اگر خزاین مادّی و معنوی باشد(زمینی باشد و آسمانی)و علمی و عملی و اخلاقی،آن هم برای تمام نفوس مستعدّۀ بشری(روی زمین)نه فقط برای اهل مصر،برای ابراز(آشکار ساختن)تمام جواهر مکنونۀ خزاین غیب در تمام عالم وجود اصلا قدرت علم و حفظ در چنین بشری از حیطۀ تصوّر یوسف هم بالاتر است.
امام زمانی که باید معرّفی شود(بنا)به نقل دو علم این است؛یکی طبرسی و دیگری جمال الملّة و الدین علی التحقیق،سیّد بن طاووس در خطبهای که خاتم النبیّین در غدیر خواند این خطبۀ 18«الا»دارد که حرف تنبیه است،کلمه به کلمهاش را فکر کنید،ما میگوییم اما شما شبها روی این جملهها مطالعه کنید؛ چون وقت کم است که ما شرح بدهیم،فقط بهطور اشاره میگذریم،قضیّه،قضیّه غدیر است،روز هم روز اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (1)
-سورۀ مائده،آیۀ 3. [1]
مهم این است که باید به(معنا و مفهوم)کلمات دقّت شود(کلماتی که گویندهاش)خاتم پیغمبران است.کسی که کوچکترین کلمهاش و کوچکترین عملش مورد مطالعۀ یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر است در این هجده فراز فقط دو فراز راجع به امیر المؤمنین علیه السّلام است.1-«معاشر الناس من منذرم و علی هادی.»
2-«معاشر الناس من نبیّم و علی وصی من است.»
شانزده فراز راجع به حجّة بن الحسن این است که عقل هر حکیمی را مبهوت
1) 1)
میکند آن هم چه شانزده فرازی،هریک از این فرازها یک بحر موّاج مطلب است، به قدری که وقت باشد ما اشاره میکنیم.
یک فرازش این است که«آگاه باشید او ظاهر بر دین خداست»این یک عنوان است«انّه ظاهر علی دین اللّه»؛این کلمه یعنی چه؟یکی از القاب امام زمان«الظاهر علی دین اللّه»است،ریشۀ این لقب در کجاست؟در قرآن این را دقّت کنید،آیات فرق میکند گاهی آیه به کلمه«اللّه»مصدّر است.گاهی آیه به کلمه«هو»مصدّر است هرجا آیه به کلمه«هو»مصدّر باشد آنجا است که(در آن)دریای مطلب است.
نمونهاش این است هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (1)
-سورۀ توبه،آیۀ 33. [1]
این کلمۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ناظر به سورۀ فتح است و سورۀ فتح عمودش این آیه است چون هر سورهای عمود دارد و عمود سورۀ فتح این آیه است و این آیه مصدّر به اسم اعظم«هو» قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ (2)این اسم است که أعظم الأسماء است و این اسم که غیب الغیوب است،از آن مبدأ و اسم است«و أرسل رسوله»به چه أرسله «بالهدی و دین الحق»که باز هریک غوغایی است،مهم این است که سورۀ یوسف را خوب درک کنید «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» ؛علّت در این آیه شد،علّت چیست؟مهمترین واقعۀ(عالم)وجود عقلا،نقلا،ضرورتا،کتابا،سنّتا،أعظم أکبر،أعلی أجلّ،بعثت خاتم در عالم خلقت است(مهمتر)از بعثت خاتم واقعهای اتّفاق نیفتاده است، شاهدش هم این است که لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ (3)حالا باید دید آن واقعهای که اعظم الوقایع عالم وجود است،غایت آن واقعه چیست؟علّت غایی برای اینچنین واقعهای چیست؟این فلان روایت و قضیّۀ تاریخی نیست که در سند و نقلش تأمّل شود،این متن گفته خداست!آن هم با این نظام لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (4)نتیجه این میشود که تمام خلقت عالم مقدمّه خلقت انسان است.تمام خلقت انسان مقدمّۀ بعثت انبیا،تمام بعثت انبیا مقدمّۀ بعثت خاتم انبیا و تمام بعثت خاتم انبیا مقدمّۀ ظهور حجّت بن الحسن علیه السّلام است وامام زمان این است.
(میدانیم که) ...لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ هنوز مصداق حقیقی پیدا نکرده است (چون دنیا از ادیان گوناگون مملوّ است،)پس باید روزی به دست امام زمان علیه السّلام مصداق واقعی پیدا کند،این است که بهتانگیز است(این)داستان.
در ماه رمضان همچون امام زمانی را معرّفی کنید و خودتان هم اینچنین بشناسید!آنچه ما را از فیض او محروم کرده،دو امر است:یکی معرفت نداریم و تا معرفت نداشته باشیم،راه پیدا نمیکنیم.دوّمی هم صلاحیت است که رکن دوّم این معرفتی را که لازم دارد،نداریم،اگر این دو ضمیمه شود حالت انتظاری نیست.
فرمود:«هو الظاهر علی دین اللّه»این یک عنوان از شانزده عنوان است.
عنوان دوّم«فاتح کل حصن و هادمه»او فاتح هر حصنی است و هادم هر حصنی،نتیجۀ این کلمه این است که او«فاتح کل حصن»و«هادم»آن است،حالا فتحش چگونه است و هدمش به چه صورتی،بحثهایی دارد،این از جهت قدرتش،اما از جهت علمش که مهمتر است!آن وقت است که یوسف باید بیاید بشنود و آن این فراز است که«عنده کل علم و هو المحیط به»این جمله بهتآور است.پیش او است هر علمی گفتنش سهل است آن هم از پیغمبری که«و ما ینطق عن الهوی»کلمهاش میزان حقیقت است،نهتنها فرموده«عنده کل علم»،بلکه ضمیمه کرده«و هو المحیط به»او است که محیط به هر علمی است،علم یوسف آن حدّ است.علم این،این حد تفاوت ذرّه تا خورشید است.
این امام زمان است مسأله بالاتر از این است،این روایت یک مبدایی دارد و یک مختمی و خود من گاهی که در لطایف این دو امر فکر میکنم،آن هم روز غدیر و در آن غوغا!چگونه شروع میشود و چگونه پایان میپذیرد؟ابتدا این است«الا ایّها الناس منّا خاتم الأئمّة»کسی که خدا به او افتخار میکند،او هم افتخار میکند که از ماست خاتم الائمّة!کسی که مفخر فخر عالم است،مرتبه و منزلت او چه مرتبهای است؟
«منّا خاتم الائمّة»؛اوّل کلام است و آخرش«عنده کل حق و لدیه کل علم»؛هر
حقّی که وجود دارد پیش او است،هر علمی که وجود دارد نزد او است!کسی که محیّر العقول است ختم جمله این است«ولیّ اللّه فی ارضه حکمه فی خلقه امینه علی سرّه و علانیته»دیگر فوق این تصوّر نمیشود،او کسی است که در خلق خدا حکم است،وسعت دایرۀ خلقت چقدر است؟در تمام دایره خلقت حکم حجّت بن الحسن علیه السّلام است.این امتیاز منحصربهفرد است.جملۀ آخر این است که او امین خدا بر سرّ و علن است،آن هم سرّ و علن خدا.
خلاصة الکلام محصّل البحث ملک و ملکوت غیب و شهود دنیا و آخرت تمام سپردۀ دست این یک نفر است،این است آن کسی که تمام انبیا منتظرند و بالاتر از همه نفس قرآن است(که میفرماید:) فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ.
در زمان امام علیه السّلام مردم احکام شرعی خود را از خود امام و نایبان خاص و یا رسانهها به صورت زنده و قطعی دریافت خواهند کرد.کتابهای مملوّ از نظرات مختلف از اعتبار ساقط خواهد شد؛چون مردم هیچگونه نیازی به تفاسیر و کتابهای برخواسته از نظرات و برداشتهای شخصی نخواهند داشت.قرآن را با برنامۀ صحیح آسمانی یاد میگیرند و تفسیر آن را نیز آنگونه که مراد و مقصود حضرت حقّ است،فرامیگیرند.
به اسرار و معارف و عجایب این کتاب ناشناخته پی برده و آشنا خواهند شد و بر دانشهای نوین تا آن روز به صورت کامل مسلّط شده و اطّلاع پیدا میکنند،چون تا آن زمان فقط دو حرف از بیست و هفت حرف تفسیر میشود و بقیّه به وسیلۀ مهدی علیه السّلام تعلیم داده خواهد شد.
بهطور خلاصه،علوم گوناگون به درون خانهها راه میگشاید،همانگونه که در روایات آمده است،امام علیه السّلام قرآن را آنطور که نازل شده است از تأویل و تنزیل به اصحاب خود تعلیم میدهد و آنان نیز با سلسله مراتب برای مردم تعلیم مینمایند.
1-اصبغ بن نباته از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت نموده آن حضرت فرمود:گویا
میبینم عجم را که خیمههاشان در مسجد کوفه زده شده است(چنانچه در گذشته نقل شد وزرا و یاران حضرت مهدی علیه السّلام از عجمها میباشد،مردم را تعلیم قرآن میکنند بدانسان که نازل شده است....) (1)
-عن ابن نباتة قال:سمعت علیا علیه السّلام یقول:کأنی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن کما انزل قلت:یا أمیر المؤمنین أو لیس هو کما انزل؟فقال:لا محی منه سبعون من قریش بأسمائه و أسماء آبائهم و ما ترک أبو لهب إلا للازراء علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لانه عمه.غیبت نعمانی:ص 218 [1]بحار الأنوار:364/52 ب 27 ح 141 [2]الزام النّاصب:283/2. [3]
در اینگونه روایات که روی تعلیم قرآن کریم تکیه کرده است؛چون تمامی علوم اوّلین و آخرین از هر مقولهای در هفتاد بطن قرآن (2)موجود است و نیازی به چیز دیگر نیست.اساسا در جهان آفرینش چیزی نیست که اصول مسلّم و فصلی از آن در قرآن مجید وجود نداشته باشد وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ (3)بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (4)
در عصر«قائم علیه السّلام»که خود یکی از«و الراسخون فی العلم»است،همۀ علوم و فنون از همین قرآن استخراج و تدریس و تشریح خواهد شد.
2-حمران گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«...و تؤتون الحکمة فی زمانه حتّی إنّ المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (5)و در زمان او به شما حکمت (علم)داده میشود،بهطوریکه زنها در خانههایشان با کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(آنطور که هست)قضاوت مینماید.»
3-حمران گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام قرأ کتاب اللّه-عزّ و جلّ- علی حدّه و أخرج المصحف الّذی کتبه علیّ علیه السّلام؛ (6)زمانی که قائم علیه السّلام قیام نمود،کتاب خدای -عزّ و جلّ-را آنگونه که شایسته است،قرائت میکند و قرآنی را که علی علیه السّلام نوشته است،بیرون میآورد.»
1) 1)
2) 2) -«انّ للقرآن ظهرا و بطنا و للبطن بطنا الی سبعین بطونا برای قرآن ظاهر و باطنی است و باز بر هر بطن آن باطنی تا هفتاد بطنها است»از ائمه علیهم السّلام.
3) 3) -یس:12. [4]
4) 4) -انشقاق:22-21.
5) 5) -غیبت نعمانی باب 13 حدیث 30؛ [5]بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 106؛ [6]بیان الأئمّة:210/3 از مکیال المکارم. [7]
6) 6) اصول کافی:633/2؛ [8]یوم الخلاص:ص 316 از آن.
1-حضرت امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد ضرب فساطیط لمن یعلّم الناس القرآن علی ما أنزل اللّه جلّ جلاله فأصعب ما یکون علی من حفظ الیوم لأنّه یخالف فیه التألیف؛ (1)
-ارشاد:344؛ [1]بشارة الإسلام:ص 234؛ [2]بحار الأنوار:339/52 ب 27 [3]ح 85 از ارشاد. [4]
هرگاه قائم آل محمّد علیهم السّلام قیام کند،خیمهها بهپا میکنند برای کسانی که مردم را تعلیم قرآن مینمایند،به آن وجه که خداوند عزّ و جلّ نازل کرده است.پس سخت و دشوارتر خواهد بود بر کسانی که امروز آن را حفظ کرده باشد؛زیرا تألیف آن قرآن متفاوت با این قرآن است.» (2)ترتیب فعلی قرآن توسط عثمان و اطرافیانش انجام گرفته است،ولی امیر مؤمنین علیه السّلام با ترتیب نزول مرتب و تألیف نموده است که فعلا در نزد«قائم علیه السّلام» میباشد.
2-حبّة العرنی گوید که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون الناس القرآن کما أنزل أما إنّ قائمنا إذا قام کسره سوّی قبلته؛ (3)گویا به شیعیانمان در مسجد کوفه نظر میکنم،درحالیکه چادرها زده و مردم را آنطور که قرآن نازل شده،تعلیم میکنند.آگاه باش!زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،مسجد کوفه را شکسته و قبلهاش را درست میکند.»
3-علی بن عقبه گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بشیعة علیّ فی أیدیهم المثانی یعلّمون الناس[المستأنف]؛ (4)همانا شیعۀ علی را میبینم در دستشان مثانی (قرآن)است به مردم از نو(با سلیقۀ نوین)تعلیم میکنند.»
4-جعفر بن یحیی از پدرش گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کیف أنتم لو ضرب
1) 1)
2) 2) -روضة الواعظین 265/2 [5] بحار الأنوار:339/52 ب 27 ح 85.معجم احادیث الإمام المهدی 321/3 ح 864.
3) 3) -غیبت نعمانی:172؛ [6]بشارة الإسلام:ص 233؛ [7]بحار الأنوار: [8]364/52 ب 27 ح 139 از غیبت نعمانی. [9]
4) 4) -همان مدرک:ص 172؛ [10]بشارة الإسلام:ص 234؛ [11]بحار الأنوار: [12]364/52 ب 27 ح 140 از غیبت نعمانی و 318 [13]
أصحاب القائم علیه السّلام الفساطیط فی مسجد الکوفان ثم یخرج إلیهم المثال المستأنف أمر جدید علی العرب شدید؛ (1)
-بشارة الإسلام:ص 234؛ [1]غیبت نعمانی:172؛بحار الأنوار: [2]365/52 ب 27 ح 142 از غیبت نعمانی.
چگونه خواهید بود شما،اگر(ببینید)اصحاب«قائم علیه السّلام» چادرها را در مسجد کوفان زدهاند و سپس بهسوی آنها بیرون آورد مثال مستأنف امر جدید که برای عرب شدید خواهد بود.»توضیح:از خبرهای ذکر شده و امثال آن،چنین به نظر میآید که قرآن فعلی از تحریف مصون نمانده است،اما آنطور نیست؛چون قرآنی که در دست«قائم علیه السّلام» است،همان قرآنی است که امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از خانه بیرون نیامد و عبا بر دوش نیفکند تا آن را جمع کرد و به خلیفه و اطرافیانش ارایه داد،اما از قبول آن امتناع کردند؛چون نام و نام پدران گروهی از آنها به عنوان تفسیر و توضیح که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیده بود،در کنار آیات نوشته و ترتیبش نیز ترتیبی بود که خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حال حیات خود راهنمایی نموده بود؛به این جهت از پذیرفتن آن خودداری کردند؛چون بقای آن نوشتههای تفسیری تا ابد سبب رسوایی آنها و کسرشأن خلیفه و یارانش میشد وگرنه دست تحریف به قرآن باز نشده بود تا آن را از اعتبار بیاندازند.
مسلمانهای حافظ قرآن زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به شدت مواظب آن بودند که کسی مانند تورات و انجیل به قرآن دستبرد نزند و در رأس همۀ اینها، خود صاحب قرآن که میفرماید:«همانا ما قرآن را نازل نمودیم و خود نگهبان آنیم»قرار گرفته است. (2)
بدینجهت است که مردمان و مسلمانها به این نظم و ترتیب قرآن عادت کردهاند و از پذیرفتن ترتیب امیر المؤمنین علیه السّلام و توضیحهای آن خودداری کرده و «قائم علیه السّلام»را به آوردن قرآن جدید متّهم خواهند کرد،در صورتی که قرآن همان قرآن است و تا آن روز فقط نام و رسمی از آن باقی خواهد ماند.
همانگونه که در بالا توضیح داده شد،تعلیم قرآن در زوایای کلّ کرۀ زمین با
برنامههای آسمانی مساوی با تعلیم و تدریس و فراگیری انواع و اقسام دانشها از دنیوی تا اخروی است.
در محاورات و روایات کلمۀ«عجم»در برابر«عرب»اطلاق شده است؛یعنی غیر عرب.اگر در این روایتها منظور تنها ایرانیان نباشند،بهطور قطع و یقین فرد اکمل عجم که هستند،درحالیکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام در پیشامدها و مقاطع گوناگون از فارس و سلمان و تبار او با احترام خاص یاد کرده و ارزش نهادهاند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دست به سر حضرت سلمان رضی اللّه عنه گذاشت و فرمود:اگر علم در «ثریّا»باشد،حتما مردانی از اینها به آن دست مییابند! (1)
-ابی هریره قال:فوضع(رسول اللّه)یده علی رأس سلمان الفارسی و قال:و الّذی نفسی بیده لو کان العلم بالثّریّا لناله رجال من هؤلاء.تفسیر المیزان: [1]369/19 از الدرّ المنثور سیوطی [2]از صحیح بخاری و صحیح مسلم و ترمذی و نسائی.
در روایات دیگر فرمود:اگر ایمان(دین)در ثریّا آویخته باشد،البتّه مردانی از فارس(عجم)به آن خواهند رسید! (2)
ایرانیان در دو محور ایمان و علم مورد تمجید و تعریف قرار گرفته است و حق هم این است؛چون این نژاد از گذشتههای دور،دارای هوش و کنجکاوی بالا بوده و دانشمندان و مؤمنان نامدار در عرصههای مختلف علم و ایمان به جامعه بشری تحویل داده است که«همانند خورشید میان آدمیان است»و نیازی به گفتن نیست. (3)
1-ابن نباته گوید:شنیدم علی علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلّمون الناس القرآن کما أنزل قلت:یا أمیر المؤمنین!أو لیس هو کما أنزل؟فقال:لا محی منه سبعون من قریش بأسمآئهم و أسمآء آبآئهم و ما ترک أبو لهب إلاّ للإزراء علی
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأنّه عمّه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]364/52 ب 27 ح 141 از غیبت نعمانی [2]
گویی عجم را در مسجد کوفه میبینم که چادرهایشان را زده و به مردم قرآن را آنگونه که نازل شده،تعلیم میکنند.گفتم:آیا قرآن فعلی آنطور نیست که فرود آمده است؟!
فرمود:نه نام و نام پدران هفتاد نفر از قریش را از آن محو کردهاند و ابو لهب را ترک کردهاند برای توهین به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چون او عموی پیامبر است.»
در عصر امام علیه السّلام فراگیری علوم اجباری خواهد بود.هر روز،ساعتها برای فراگیری انواع دانشها،باید در کلاس درس بنشینند و یا به تدریس رسانههای گروهی پیشرفتۀ آن زمان گوش فرادهند.
با علم و دانش انس بگیرند و بزرگ شوند و از انواع علوم اطّلاع داشته باشند،به خصوص مسایل بهداشتی و بهزستی را به نحو احسن و کامل رعایت نمایند و سببهای امراض را ریشۀکن سازند.خلاصه باید در علم پزشکی همراه با علوم دیگر که با فرمولهای نوین و کامل دستهبندی خواهد شد،مهارت داشته باشند، بنابراین برای بیماریها جایی نخواهد ماند و همۀ امراض نابود خواهد گشت.
1-امام زین العابدین علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم أذهب اللّه عن کلّ مؤمن العاهة وردّ إلیه قوّته؛ (2)هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،خداوند از تمامی مؤمنان آفت و مرض را میبرد و نیروی(ازدسترفته)را به او برمیگرداند.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکس از صاحب مرضی و ناتوانی«قائم علیه السّلام»اهل
بیت علیهم السّلام ما را درک کند،شفا مییابد و توانا میشود. (1)
-عن أبی جعفر علیه السّلام قال:«من أدرک قائم من أهل بیتی من ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی»بحار الأنوار: 335/52 ب 27 ح 68 از الخرایج و الجرایح؛المهدی:ص 197؛بشارة الإسلام:ص 243؛ [1]یوم الخلاص: ص 219.
3-ابی بکر حضرمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«من أدرک قائم أهل بیتی من ذی عاهة برأ و من ذی ضعف قوی؛ (2)هر صاحب نقاهت(بیماری)یا ناتوانی«قائم علیه السّلام» اهل بیت علیهم السّلام مرا درک کند،بهبود یافته و توانا میشود.»
4-امام سجاد علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،خدای-عزّ و جلّ-از شیعیان ما بیماری را میبرد و دلهای آنان را مانند پارههای آهن قرار میدهد و به هریک از آنها قدرت چهل مرد میدهد و فرمانروایان زمین و ارکان آن میشوند. (3)
5-امام حسین علیه السّلام در تشریح رجعت خود بعد از«قائم علیه السّلام»به اصحاب خود در شب عاشورا فرمود:«و لا یبقی علی وجه الأرض أعمی و لا مقعد و لا مبتلی إلاّ کشف اللّه عنه بلائه بنا أهل البیت...؛ (4)و باقی نمیماند در روی زمین نابینایی و زمینگیری و گرفتاری، مگر اینکه خداوند بلا را به خاطر ما اهل بیت علیهم السّلام از او برمیدارد...»
چنانکه میدانید که بشر پس از چندین هزار سال سعی و کوشش در راه تجربه و شناخت طبیعت جهان و پس از قرنها آزمایش و تفکّر و عمل و تحمّل مشقّت و رنج و تعب و قربانی دادن و صرف هزینههای سنگین و تربیت هزاران دانشمند و
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:335/52 ب 27 ح 68 از الخرائج.
3) 3) -ثویر بن أبی فاختة عن أبیه عن علی بن الحسین علیهما السّلام قال:إذا قام قائمنا أذهب اللّه عزّ و جلّ عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلا و یکونون حکام الارض و سنامها.معجم أحادیث الإمام المهدی:193/3 ذیل ح 713؛ [2]بحار الأنوار:31752 ب 27 ح 12 [3] از خصال؛ مهدی منتظر:ص 331. [4]
4) 4) -بحار الأنوار:61/53 ب 29 ح 52 [5] از الخرایج؛تمام حدیث در فصل رجعت و حکومت امامان علیهم السّلام.
متفکّر و آزمایشگر در طول قرون و اعصار و در علوم و فنون مختلف نتایج و حاصل کشش و کوششها و تلاشهای خویش را به انسانهای بعد از خود و آیندگان سپردند و رفتند.
فراموش نشود در این راستا،به خصوص طبیعیدانها و شیمیدانها و ستارهشناسان و صاحبان رصدخانهها و در نهایت صدها دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان؛امثال خواجه نصیر الدین طوسی و زکریّای رازیها در کشف راز و رمز جهان خلقت،زحمت کشیده و فتح الباب نموده و چکیدۀ پیگیریهای طاقت فرسای خود را به نسلهای بعد تحویل دادند و به جهان باقی شتافتند.
اکنون چند سالی بیش نیست که انسان مسألۀ سفر به فضا و نقل و انتقالهای کیهانی و آسمانی،آن هم به صورت ابتدایی و بسیار محدود را آغاز نموده و رسیدن به آن را از اهداف خود دانسته است.
پیش از این،سخنی از سفر انسان به آسمانها و عملی ساختن آن در جوامع بشری مطرح نبود،بلکه سفر به آسمان و گذر از ضخامت آنها را موجب(خرق التیام)و شکافته شدن و به هم ریختن نظام آفرینش و در نهایت محال و کفر میدانستند.
چون اطلاعات کیهانشناسی آن روز در محور هیأت(پوست پیازی)بطلمیوس دور میزد که گالیله و امثال او را بالای چوبۀ دار برد و یا در آتش سوزاند و تبدیل به خاکسترشان کرد.
در اصل آنان فضا و کیهان را چیزی قابل مسافرت نمیدانستند،آن هم در مراکز تمدن آن روز نه جاهایی مانند شبه«جزیرة العرب».
در چنین جوّی و با معلومات ابتدایی و یا حتی نبودن کمترین دانشی در آن روزها،ناگهان مسألۀ سفر به آسمانها و ابزار و وسایل و اسباب آن مسافرتها و رفتن به کرات دیگر به سادگی و صراحت از حلقوم مبارک شخصیّت آسمانی و شماره یک جهان آفرینش،حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله مطرح و با عبارت رسای «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ!إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ ؛ 1ای گروه جن و انس!اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید،پس بگذرید ولی هرگز نمیتوانید،مگر با تسلّط کامل و(نیروی فوق العاده)» امکان مسافرت به آسمانها و مجوّز سفر فضایی را صادر و اعلان نمود و همۀ معادلات آن زمان را به هم ریخت و افکار آگاه را به مسایل بنیادین و زیربناهای اساسی متوجّه ساخت.
در چنین جوّی و با معلومات ابتدایی و یا حتی نبودن کمترین دانشی در آن روزها،ناگهان مسألۀ سفر به آسمانها و ابزار و وسایل و اسباب آن مسافرتها و رفتن به کرات دیگر به سادگی و صراحت از حلقوم مبارک شخصیّت آسمانی و شماره یک جهان آفرینش،حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله مطرح و با عبارت رسای «یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ!إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ ؛ (1)
-الرّحمن:33. [1]
ای گروه جن و انس!اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین بگذرید،پس بگذرید ولی هرگز نمیتوانید،مگر با تسلّط کامل و(نیروی فوق العاده)» امکان مسافرت به آسمانها و مجوّز سفر فضایی را صادر و اعلان نمود و همۀ معادلات آن زمان را به هم ریخت و افکار آگاه را به مسایل بنیادین و زیربناهای اساسی متوجّه ساخت.بنازم به این دین و صاحب این آیین که پس از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال از این اعلان هنوز بشریّت میخواهد به پلّۀ نخست بیش از میلیاردها پلههای آن قدم بگذارد.
به چند سخن از گفتارهای خارق العاده و اعجازبرانگیز با بررسی آگاهانه در مورد موضوع کتاب و عصر«قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله»توجّه نمایید.
1-شکافندۀ علوم امام باقر علیه السّلام فرمود:مهدی علیه السّلام بر مرکبهای پرصدایی که آتش و نور در آنها تعبیه شده است سوار میشود و به آسمانها همۀ آسمانها سفر مینماید. (2)
2-در روایتی از روایات معراجیّه خطاب به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای محمّد!من به دست آخرین وصیّ تو زمین را از وجود دشمنان خود پاک خواهم ساخت و حکومت شرق و غرب عالم را به او خواهم داد و بادها را مسخّر او خواهم کرد، ابرهای تندرآگین سخت را رام او خواهم ساخت و او را از طریق اسبابی(که برای سفر به آسمانها تعبیه شده)به سفر کردن به آسمانها موفق خواهم داشت. (3)
سخن از آسمانها و به صورت جمع است،نه آسمان اوّل و یا کوچکترین
ص:
1) 1)
2) 2) -بصائر الدّرجات:شیخ امام باقر صفّار و اختصاص شیخ مفید و بحار الأنوار:مجلسی:321/52 ب 27 ح 27 و 28.
3) 3) -«....و عزّتی و جلالی لأظهرنّ بهم دینی و لأعلینّ بهم کلمتی و لأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائی و لأملّکنّه مشارق الأرض و مغاربها و لأسخّرنّ له الرّیاح و لأذلّلنّ له السّحاب الصّعاب و لأرقینّه فی الأسباب و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملائکتی...»عیون أخبار [2]الرّضاء علیه السّلام:264/1-262؛علل الشّرایع:1 7/-5؛ [3]کمال الدّین:369/1-366؛ [4]بحار الأنوار:312/52. [5]
خانواده(منظومۀ شمسی)و یکی دو تا از اعضای آن خانواده ماه و مرّیخ و زهره.
در هردو روایت سخن از ابر سختی که رعد و برق و صاعقه دارد به آسمانها خواهد رفت و...به میان آمده است؛بسیار مناسب است که این تعبیر کنایه از مرکبی باشد از نوع مرکبهای فضاپیمای جدید،یا مرکبی سریعتر و مهمتر که بعدها ساخته خواهد شد و یا خود امام دستور ساخت آن را صادر خواهد نمود.
اگر هم ابر طبیعی منظور باشد،اهمیّت خارق العاده بودن آن را روشن میکنند و تعبیر به«اسباب السموات»نیز که در هردو روایت آمده است،شایستۀ دقّت بسیار است؛زیرا تعبیر«اسباب السموات»صرفا در مورد سفر به آسمان به کار میرود چنانکه در قرآن کریم در این سورهها:حج آیۀ 15،ص آیۀ 10 و غافر آیۀ 37-36 آمده است.
«اسباب سماوات»چیست؟!آیا راههایی برای پیمودن آسمان است؟!یا ابزار و وسایلی است در زمین که باید شناخت و مورد استفاده قرار داد و با آنها به آسمانها رفت.
در روایت امام باقر علیه السّلام گفته شده است که بیشتر آسمانها آباد و محلّ سکونت است.
البتّه این آسمانشناسی اسلامی که از مکتب وحی و از اساتیدی مانند ائمّۀ اطهار علیهم السّلام سرچشمه گرفته است،ربطی با آسمانشناسی فعلی یونانی و تورانی و...ندارد و هرچه در آسمانشناسی یونانی محدودیت افلاک و ستارگان مطرح است،در آسمانشناسی اسلامی برعکس آن است و سخن از ابعاد عظیم و ستارگان بیشمار و اقمار فراوان و منظومههای متعدد است. (1)
-در شرح این جمله به«الهیئة و الإسلام»(اسلام و هیئت)علاّمه سیّد هبة الدّین شهرستانی و جز آن رجوع شود.
ناگفته نماند ابراز اینگونه مطالب علمی مدرن و فوق مدرن در آن روزگاران که جز عبادت به هیکلهای سنگی و چوبی و اعدام دختران و خوردن سوسمار و دهها فجایع دیگر محصولی نداشت،ممکن نبود مگر با علم به غیب و اطّلاع از واقعیت
1) 1)
بزرگ عالم هستی و کشف فرمولهای مرموز و ناشناختۀ جهان آفرینش و این حاصل نمیشود،مگر با اتّصال به منبع وحی و گرفتن زمان از آن مرکز بینهایت.
3-«و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له الرقاب(السحاب)الصعاب و لأرقینّه فی الأسباب...؛ (1)
-بیان:المراد بالأسباب طرق السّماوات کما فی قوله تعالی حکایة عن فرعون: لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ* أَسْبابَ السَّماواتِ (مؤمن 37-36) [1]أو الوسائل الّتی یتوصّل بها إلی مقاصده کما فی قوله تعالی: ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (کهف 90)و [2]الأوّل أظهر.قال الطبرسی فی تفسیر الأولی:المعنی لعلّی أبلغ الطّرق من سماء إلی سماء و قیل أبلغ أبواب طرق السّماوات و قیل منازل السّماوات و قیل أتسبّب و أتوصّل به إلی مرادی و إلی علم ما غاب عنّی.«حدیث معراجیّة»کمال الدّین 369/1-366؛ [3]علل الشّرایع:7/1-5 [4]عیون أخبار [5]الرّضاء: 264/1-262؛بحار الأنوار:37/52 و ص 312 ب 27 ح 5. [6]
بادها را مسخّر او خواهم نمود ابرهای تندرآگین سخت را برای او رام مینمایم و او را از طریق اسبابی که برای سفر به آسمانها لازم است،به سفر کردن به آسمانها موفق خواهم کرد.»4-امام سجاد و امام باقر علیهما السّلام فرمودند:«أما إنّ ذا القرنین قد خیّر السحابین فاختار الذلول و ذخر لصاحبکم الصعب قال:قلت:و ما الصعب؟!قال:ما کان من سحاب فیه رعد و صاعقة و برق فصاحبکم یرکبه.أما إنّه سیرکب السحاب و یرقی فی الأسباب أسباب السموات السبع و الأرضین السبع خمس عوامر و اثنان خرابان(و اثنتان خربتان)؛ (2)آگاه باش همانا ذو القرنین را میان دو گونه ابر(سخت و آرام)مخیّر ساختند،آرام را برگزید و سخت(سرکش را)برای صاحب شما ذخیره کردند.«راوی»گفت:سخت چیست؟
فرمود:ابری که در آن رعد و برق و صاعقه(مرکبهای پرسروصدایی که آتش و نور در آن تعبیه شده باشد)صاحب شما سوار میشود و به هفت آسمان و هفت زمین (به همۀ کرات آسمانی و همۀ گوشه و کنار و جایجای زمین)پنج آباد و دو ویران سفر کند.شاید در آن زمان دو قارّه از زمین در اثر جنگ یا حوادث و عوامل دیگر ویران خواهد شد.»
5-سهل بن زیاد ابی یحیی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إن اللّه خیّر ذا القرنین
السحابین الذلول و الصعب فاختار الذلول و هو ما لیس فیه برق و لا رعد و لو اختار الصعب لم یکن له ذلک لأنّ اللّه ادّخره للقائم علیه السّلام؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]321/52 ب 27 ح 28 از بصائر الدّرجات:و [2]اختصاص.
همانا خداوند ذو القرنین را میان دو ابر آرام و سرکش مخیّر ساخت و او آرام را اختیار کرد و اگر سرکش را اختیار میکرد،به او داده نمیشد؛چون آن ابر(با آن مشخصات و دانش به خصوص)برای«قائم علیه السّلام»ذخیره شده است.»6-امام سجاد علیه السّلام فرمود:«أما إنّه سیرکب السحاب و یرقی فی الأسباب أسباب السموات السبع و الأرضین السبع خمس عوامر و اثنان خرابان؛ (2)آگاه باش!صاحب شما به ابر سوار میشود و به هفت آسمان و هفت زمین پنج اقلیم آباد و دو اقلیم ویران بالا رود(سفر کند).»
به یقین در این روایات منظور از ابر،ابرهای معمولی نیست که بتوان با آن سفر فضایی کرد؛چون آنها در داخل جوّ و نزدیک زمین در حرکتند و با زمین فاصلۀ ناچیز دارند و نمیتوانند از آن بالاتر بروند،بلکه به اندازۀ فهم انسانهای آن روز، اشاراتی به وسایل فوق العاده و سریع السیری نمودهاند که در آسمانها به صورت تودهای ابر فشرده که غرّشی همانند رعد و قدرت و شدّتی همچون صاعقه و برق داشته باشد و به هنگام حرکت،دل آسمانها را با نیروی فوق العادۀ خود بشکافد و همچنان به پیش رود که به هر نقطۀ از تمامی آسمانهای هفتگانه بخواهد،بتواند برسد و آن را تسخیر نماید،همانگونه که تمامی کرۀ زمین را تسخیر خواهد کرد؛ وسایل فوق العاده مدرنی است که دانشهای گوناگون امروز،حتی خوابش را ندیده و به مغزش خطور نمیکند؛چون دانش روز جزء همان دو حرف از 27 حرف تفسیر شده یا نشدهای است که فقط توانسته با وسایل ابتدایی به بعضی از خانوادۀ منظومۀ شمسی از میلیونها منظومهها و کهکشانهای محیّر العقول آسمان اوّل راه یابد و از نزدیک تماشا کند.
درحالیکه تمامی این تشکیلات که از دور تماشا میکنیم و بشر با دانش فعلی
خود میخواهد به زوایایی از آن دست یابد،مانند دست یافتن به یک ریگ در کویر لایتناهی است،درحالیکه همۀ اینها در آسمان اوّل است؛چون در آیات مکرر قرآن کریم،به صراحت به این معنا اشاره شده است. (1)
بههرحال از حدیث فوق و امثال آن به وضوح و بهطور اجمال میتوان دریافت که موضوع عقبگرد صنعتی و تکنیکی در کار نیست،بلکه سخن از پیشرفت خارق العادهای است که به موازات آن،باید تکامل در همۀ زمینهها صورت گیرد.
7-هروی گوید که امام رضا علیه السّلام فرمود:«و لأسخّرنّ له الریاح و لأذلّلنّ له السحاب الصعاب و لأرقینّه فی الأسباب و لأنصرنّه بجندی و لأمدّنّه بملآئکتی؛ (2)و البتّه بادها را به تسخیر او خواهم آورد و ابرهای سخت را به او ذلیل خواهم نمود و حتما او را به اسباب(آسمانها)بلند مینمایم و با ارتش خود او را نصرت و با فرشتههایم او را یاری خواهم کرد.»
برای اطّلاع از نظرها و گفتارهای ادیان دیگر دربارۀ دانش و سفر فضایی «قائم علیه السّلام»به جلد اوّل این کتاب فصل(امام در ادیان پیشینیان)مراجعه نمایید.
بنا به اعتقاد شیعیان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله امامان معصوم در جهان آفرینش هم خلق نخست خدایند (3)و نیز در همۀ کاینات ولایت تکوینی و تشریعی دارند؛یعنی میتوانند با اذن و قدرت خدا در همۀ مخلوقات تصرّف ولایی و امامی بنمایند و اگر بخواهند بدون به هم خوردن نظام آفرینش و یا جایگزین نمودن نیروی دیگر در اوضاع کونیّه تصرّفاتی مینمایند؛مانند«شق القمر»و«ردّ شمس»و غیره که در
کتابهای مهم مذهبی و در میان اعجازهای نبوّت بهطور وضوح بیان گردیده و مشهور است و نیازی به تکرار آن نیست و مسألۀ اطاعت خورشید و ماه از امام «قائم علیه السّلام»نیز از این معنا مستثنی نمیباشد.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«یدعو الشمس و القمر فیجیبانه و تطوی له الأرض؛ (1)
بیان الأئمّة:265/3 از دلائل الإمامة طبری. [1]
خورشید و ماه را فراخواند،پس هردو به او جواب میدهند(از او اطاعت نمایند)و زمین برای او پیچیده میشود.»با بیان قبلی روشن شد که مقام عظمای ولایت میتواند با قدرت و فضل خداوند تبارک و تعالی در آسمانها و زمین تصرّفاتی داشته باشد،پس حکومت بر کرات دیگر نیز جز همان قلمروهای ولایی هستند؛چون آنان«ید اللّه»و«خلیفة اللّه» هستند که شکّی در آن نیست.
1-ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أبشّرکم بالمهدیّ یملأ الأرض قسطا کما ملئت جورا و ظلما یرضی عنه سکّان السمآء و الأرض؛ (2)مهدی علیه السّلام را به شما مژده میدهم زمین را پر از عدل و داد میکند،آنطور که از ظلم و جور پر شود(از حکومت او)ساکنان آسمان و زمین راضی میشوند.»
از این حدیث استفاده میشود که منظور از رضایت ساکنان آسمانها از حکومت او اشاره به فرشتگان آسمان و ملائکۀ مقرّب پروردگار است و یا اشاره بر گسترش حکومت او بر کرات دیگر مسکونی و گشوده شدن راه آسمانها و مسافرتهای فضایی به نقاط دوردست جهان است. (3)
2-چنانکه در تفسیر آیۀ مبارکۀ (4)از امام علیه السّلام آمده است:«إنّ اللّه خلق ألف ألف عالم
و ألف ألف آدم...و إنّی الحجّة علیهم؛ 1خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده است تا آنجا که میفرماید و حجّت آنها هم منم.»
از بیانات دو فصل پیشین و توضیح روایات این فصل روشن میشود که اگر در عالم خلقت چیزی محال نباشد(مانند گذراندن شتر از سوراخ سوزن بدون کوچک و بزرگ شدن آنها و یا خلق شریک برای خدا و امثال اینها)تغییر و تبدیل شکل و یا صفات کاینات برای خدا و حجّتهای خدا،چه از طریق اعجاز و چه از مجاری طبیعی امکانپذیر و میسور است و هیچ مشکلی برای آنها پیش نمیآید؛زیرا آنها حاکم بر کاینات هستند و بر زمان و مکان حکومت دارند و در اثر حکومت خود میتوانند زمان را به عقب و جلو بکشند و تند و کند نمایند که مشابه آن را آصف بن برخیا درآوردن تخت بلقیس در یک چشم بهمزدن و برگرداندن خورشید توسط یوشع بن نون،وصی موسی بن عمران علیهما السّلام و دو نیم کردن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ماه را انجام دادند.
با این اعمال نشان دادند که در جهان آفرینش غیر از محالات،هیچ ناممکنی وجود ندارد،بلکه به قدرت ایمان و میزان عبودیّت و ارزش معنوی عاملان آنها در پیشگاه خداوند متعال بستگی دارد.
این مسأله از جهت دینی برای مؤمنان به ادیان الهی و معتقدان به نیروی غیبی حل شده است و از نظر علمی نیز امکانپذیر است،چنانکه امام باقر علیه السّلام در روایت ذیل آیۀ مبارکۀ 5 سوره سجده میفرماید:«امور این جهان را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند؛سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهایی است که شما میشمرید بهسوی بالا میرود»(دنیا پایان مییابد). 2
یا در سورۀ معارج آیۀ 4 میفرماید:«فرشتگان و روح(فرشتۀ مقرّب خداوند)به سوی او عروج میکنند در آن روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است.» (1)
پس کوتاه و بلند شدن روز و ماه و سال از مجاری طبیعی هم ممکن است زمانها و روز و شب ستارگان بیشمار که دانشمندان با شفافیّت تمام بیان داشتهاند،این است که یک روز ستارۀ زهره همین منظومه شمسی و همسایۀ ما معادل 332 روز است و یک سال پلوتون معادل 148 سال ما میباشد و میلیاردها مشابه بالاتر از آنها که علم به صورت قطعی آنها را حلّ کرده است!
همچنین خدای-عزّ و جلّ-با درخواست حجّت خود،میتواند شرایطی را که در کرات دیگر که روزهای بلند و سالهای طولانی دارد،به وجود آورده،در این منظومه یا یکی دو تا از اعضای خانوادۀ آن نیز ایجاد کرده و حاکم نماید!
پس بعید دانستن بلند شدن سالها بعد از ظهور«قائم علیه السّلام»و تغییرات کونی در آن زمان،دور از تحقیق و ثمرۀ کوتهاندیشی و کوتهبینی میباشد.به علاوه تا آن روز چه مبانی علمی شگرفی پیش خواهد آمد و علوم بیپایان تفسیرشدۀ 27 حرف چه چیزهای محیّر العقول را پیش خواهد آورد؟!(خدا میداند!)
1-ابو بصیر گوید:که امام باقر علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:«فیمکث علی ذلک سبع سنین مقدار کل سنة عشر سنین من سنیکم هذه ثم یفعل اللّه ما یشاء.قال:قلت له:
جعلت فداک فکیف تطول السنون؟قال:یأمر اللّه تعالی الفلک باللبوث و قلة الحرکة فتطول الأیام لذلک و السنون قال:قلت له:إنّهم یقولون:إنّ الفلک إذا تغیّر فسد قال:ذلک قول الزنادقة فأمّا المسلمون فلا سبیل لهم إلی ذلک و قد شقّ اللّه القمر لنبیّه وردّ الشمس من قبله لیوشع بن نون و أخبر بطول یوم القیامة و أنّه کألف سنة ما تعدون؛ (2)هفت سال میماند به اندازۀ هر سال،ده سال شما(میشود هفتاد سال)و بعد از آن هرچه بخواهد میکند.
گفتم:فدایت شوم!سالها چگونه طولانی میشود؟
فرمود:خدای تعالی به فلکها دستور تأنی و کندی حرکت را میدهد!پس روزها و سالها طولانی میشود.
گفتم:آنها(فلاسفه و اخترشناسان)میگویند که اگر(برنامۀ)فلک تغییر یابد(نظام عالم بهم میخورد و)فاسد میشود؟!
فرمود:این گفتۀ خداناشناسان است،اما مسلمانها(که خدا را به همهچیز قادر و توانا میدانند و به قدرت مطلقۀ خدا معتقدند)راهی به اینطور عقاید ندارند،در حالی که خداوند ماه را با درخواست پیامبرش شکافت و آفتاب را برای یوشع بن نون برگردانید و به طولانی شدن روز قیامت خبر داده است و اینکه آن روز به اندازۀ هزار سال خواهد بود.»
2-«...و یأمر اللّه الفلک فی زمانه فیبطئ فی دوره حتی یکون الیوم فی أیامه کعشرة أیام و الشهر کعشرة أشهر و السنة کعشر سنین من سنیکم...؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 474؛بحار الأنوار: [1]333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی؛نجم الثاقب:197/1..
و خداوند در زمان«قائم علیه السّلام» امر میکند که دور فلکها کند شود،بهطوریکه یک روز آن مساوی با ده روز و یک ماه با ده ماه و یک سال با ده سال از سالهای شما میشود.»3-عبد الکریم الخثعمی گوید که خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«کم یملک القائم علیه السّلام؟فقال:سبع سنین یطول الأیّام و اللیالی حتی تکون السنة من سنیه مقدار عشر سنین من سنیکم فیکون[سنو]ملکه سبعین سنة من سنیکم هذه...؛ (2)«قائم علیه السّلام»چند سال سلطنت میکند؟
فرمود:هفت سال روزها و شبها طولانی میشود تا یک سال با ده سال و سالهای ملک او برابر با هفتاد سال از سالهای شما میشود.»
4-شیخ مفید در ارشاد گوید:«روی أنّ مدّة دولة القائم تسعة عشر سنة یطول أیّامها و شهورها...؛ (3)روایت شده است مدّت دولت«قائم علیه السّلام»19 سال است روزها و ماههایش
طولانی میشود.»
5-فضل بن شاذان در غیبت خود روایت کرده از امام صادق علیه السّلام«سلطنت می کند قائم علیه السّلام هفت سال که هفتاد سال میشود از این سالها. (1)
-الغیبة طوسی:ص 474؛ [1]بحار الأنوار:291/52 و 386؛نجم الثاقب:197/1.
ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یخرج له الأرض أفلاذ کبدها؛ (2)زمین پارههای جگر خود را بیرون خواهد کرد.»
این تعبیر در روایتهای متعدد آمده و میشود به آن اعتماد نمود و بدینگونه معنا کرد که در زمان«قائم علیه السّلام»زمین خزاین و ثروتهای درونی خود را بیرون میریزد،یا به احتمال قوی تعبیر فوق،اشاره به این معنا باشد که انسان دسترسی به هستۀ درونی گداختۀ زمین که یکپارچه آتش و حرارت است،پیدا خواهد کرد و ممکن است از آن به عنوان یک منبع مهم انرژی استفاده کند و نیز ممکن است منابع گرانبهایی از انواع فلزات از آن استخراج کند و با توجّه به اینکه پوستۀ جامد زمین پوستۀ نسبتا نازکی است و درون دل زمین پر از مواد گداخته و منابع گوناگون میباشد،دسترسی به چنین منبع عظیم و وسیعی میتواند فکر انسان را از جهات زیادی راحت سازد.
از تعبیرهای روایی این فصل چنین برمیآید که مسألۀ«نور و انرژی»در عصر ولایت به نوعی حل میشود که انسان در روز و شب از قویترین نورها که میتواند جانشین نور آفتاب گردد،بهره میگیرد و دیگر به نور خورشید نیازی نخواهد داشت،یا نور پرقدرت مقام عظمای ولایت با انعکاس به فضا و تابش از فضا به
سوی زمین جهانیان را از نور خورشید و روشنایی کرۀ جامد و خاکی دیگر،مانند ماه مستغنی خواهد کرد.
1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم أحد أحدا؛ (1)
-فرائد السّمطین:336/2. [1]
پس زمانی که خروج کرد،زمین از نور او نورانی شود و در میان مردم میزان عدالت گذاشته میشود،پس کسی به کسی ظلم نمیکند.»2-مفضّل بن عمر جعفی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قآئمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها-و استغنی العباد عن ضوء الشمس(و صار اللیل و النهار واحد) و ذهبت الظلمة؛ (2)هنگامی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،زمین به نور پروردگارش روشن میشود و بندگان خدا از نور آفتاب بینیاز میشوند و شب و روز یکی میشود و تاریکی از بین میرود.»
3-مفضّل بن عمر شنید که امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها (3)فرمود:«ربّ الأرض؛یعنی إمام الأرض.قلت:فإذا خرج یکون ماذا؟قال یستغنی الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و یجتزون بنور الأمام؛ 4ربّ زمین؛یعنی امام زمین.
گفتم:بعد از آنکه خروج کرد چه میشود؟!
فرمود:مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و از نور امام بهره میگیرند.»
برخی در توضیح اینگونه روایات مسألۀ اعجاز را پیش میآورند و از طریق معجزه حل میکنند؛در صورتی که هیچ نیازی برای دخیل دادن اعجاز در اینگونه موارد نیست تا به این موضوعها شکل اعجاز دهیم،درحالیکه برنامۀ زندگی روزمرّه بهطور مستمر باید بر سنن طبیعی دور بزند،نه بر اعجاز،چنانکه اعجاز یک امر استثنایی و برای موارد استثنایی و ضروری و فوق العاده است،آن هم در مسیر
اثبات حقانیّت دعوت نبوّت یا امامت.
بههرحال در عصر هیچ پیامبری زندگی عادی مردم براساس اعجاز جریان نداشته است،بنابراین تکامل علوم و صنایع به حدّی خواهد رسید که مردم با رهبری آن رهبر بزرگ و توانا،قادر به کشف منبع نور و انرژی فوق العادهای میشوند که حتی میتواند جانشین نور خورشید گردد.
آیا در چنین شرایطی اسلحههای نظامی امام و مردم برای تأمین صلح و آزادی و عدالت میتواند از نوع سلاحهای قرون پیشین باشد و اصولا تناسبی در میان این دو وجود دارد؟!
از مجموع آنچه در متن فوق آورده شد،پاسخ سؤالات گذشته روشن میگردد که در عصر«مهدی موعود علیه السّلام»نه فقط مسألۀ عقبگرد صنعتی وجود ندارد،بلکه صنایع و تکنولوژی به طرز بیسابقهای گسترش مییابد،ولی تنها در مسیر منافع انسانها و تحقّق بخشیدن به آرمان حقطلبان و آزادیخواهان و تشنگان حق و عدالت.
علم منایا و بلایا(علم به آیندۀ اشخاص)از جملۀ علوم اختصاصی امامان است، خداوند برای آنها آیندۀ انسانها را کشف میکند و آنها نیز فصلهای محدودی از این علم را به بعضی از اصحاب(مانند حبیب بن مظاهر و رشید هجری و میثم تمّار و جابر جعفی و مسلم بن عوسجه و...دربارۀ آیندۀ خود یا دیگران)یاد میدادند و از این طریق بود که بعضی از آنها،مانند جابر جعفی را به جنون نسبت میدادند؛در این علم برای اشخاص عادی در زمان امام سجّاد علیه السّلام روی مصالحی بسته شد تا زمان امام«قائم علیه السّلام»که دوباره باب این علم به وسیلۀ آن حضرت به آنهایی که صلاح میدانند،باز شود و تعلیم گردد.
1-اصبغ بن نباته گوید که امیر المؤمنین علیه السّلام وقتی که کسی در برابرش میایستاد میفرمود:ای فلانی!هرچه برایت میخواهی آماده کن؛چون تو در فلان روز و
ساعت مریض میشوی و علّت مرضت هم این است و در فلان ماه،روز و ساعت خواهی مرد.
2-سعد بن طریف گوید:این کلام را به امام باقر علیه السّلام گفتم،فرمود:بلی!اینطوری بود.
گفتم:فدایت شوم!شما چرا به ما نمیگویی تا مهیا شویم؟!
فرمود:«هذا باب أغلق الجواب فیه علیّ بن الحسین حتی یقوم قائمنا؛این دری است که علی بن حسین علیهما السّلام آن در را بست تا روزی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند.»
حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»مکرّر به نایبان خاص یا به بعضی از دوستان قمی و غیرقمی خود،تاریخ وفاتشان را اطّلاع داده است.
1-ابان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«علیهم السیوف مکتوب علی کلّ سیف کلمة تفتح ألف کلمة؛ (1)و به هر شمشیر کلمهای نوشته شده،از آن کلمه هزار کلمه گشوده میشود.»
2-در روایت دیگر آمده است:«مکتوب علیها ألف کلمة کل کلمة مفتاح ألف کلمة؛ (2)بر آن شمشیرها هزار کلمه نوشته و هر کلمه کلید هزار کلمه است!»
3-فرمود:بر شمشیر هریک کلمهای است که هزار کلمه از وی گشوده میشود. (3)
آن شمشیرها که از سوی خداوند به آنها تحویل میگردد،آیا روی آنها، برنامهها و تکالیف و سرگذشتها و علوم و دانشهای خاص برای آنان نوشته شده
یا دانش فرمولها و رمزها و اسرار نهفته است؟!(که فقط خود او میداند).
1-امام حسین علیه السّلام فرمود:«ثمّ إنّ اللّه لیهب لشیعتنا کرامة لا یخفی علیهم شیء فی الأرض و ما کان فیها حتی إنّ الرجل منهم یرید أن یعلم علم أهل بیته فیخبرهم بعلم ما یعملون؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]61/53 ب 29 ح 52 از الخرایج.
سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی مینماید که به آنها چیزی در زمین و هر چه در آن است مخفی نمیماند،حتی مردی از آنها اگر بخواهد از جریانهای درونی خانوادۀ خود خبردار شود،به آنها هر کاری را که میکنند خبر میدهد(از کردههای آنان مطّلع میشوند).»در روایات زیاد برای تقریب ذهن و تفهیم مطالبی که برای اهل آن زمان قابل فهم نبود،کلمات و تعبیرهایی بیان شده است که در ذهن آنها جا بگیرد و برای آیندگان نقل کنند تا گذشت زمان پرده از روی اسرار آن بردارد و به حقیقت بپیوندد،مثلا از فضاپیماها و وسایل کیهاننورد با عبارت اسباب سماوات و ابر غرّشکنان و سخت و...بیان میفرمودند.
در اینجا نیز مرکبی را که امام علیه السّلام سوار میشود با توصیف ابلق و ادهم که میان دو چشمش سفیدی است و اسبش را حرکت میدهد،همه بلاد او را میبینند و چیزی میپوشد که قالب بدنش میشود و حرکتی میکند که اهل همۀ شهرها او را مشاهده میکنند و امثال این تعبیرها میخواهد چه چیزی را به ما و انسانهای پیش از ما و بشریت بعد از ما بفهماند.
این مرکبسواری امام از چه جنسی خواهد بود و چگونه ترکیب میشود که با یک حرکت تمامی مردم دنیا او را خواهند دید و آن زره یا پوشاک چیست که با
1) 1)
پوشیدن آن،آن همه نیرو و تحولات پیش میآید؟!
خیلی دقت میخواهد که برای فهم اینگونه روایتها از چه منبع و تکنیکی استفاده کنیم و با پیشرفت علوم تطبیق نموده و معنا نماییم وگرنه آن تعبیرهای عجیب و غریب چه لزومی داشت،آن هم برای زمانی که تمام علوم 27 حرف در روی زمین پیاده خواهد شد و دانش روز تمام فرمولهای پنهانی را تفسیر و آشکار خواهد ساخت!
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یرکب فرسا له أدهم أبلق بین عینیه شمراخ فینتفض انتفاضة لا یبقی أهل بلد إلاّ و هم یرونه أنّه معهم...؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 166؛ [1]أدهم الأسود و أبلق الّذی فیه سواد و بیاض و شمراخ غرّة الفرس یا رأس الجبل.
به مرکب سیاه و سفید که میان دو چشمش سفیدی هست سوار میشود،پس حرکتی میکند که اهل شهری نمیماند، مگر اینکه او را میبینند که با آنهاست.»2-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی أنظر[إلی]القائم علی ظهر نجف[فإذا استوی علی ظهر النجف]رکب فرسا أدهم أبلق بین عینیه شمراخ ثمّ ینتفض به فرسه فلا یبقی أهل بلدة إلاّ و هم یظنون أنّه معهم فی بلادهم...؛ (2)گویی«قائم علیه السّلام»را می بینم که چون بر پشت نجف برسد،زره سفید رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را بپوشد و بدن او به آن زره قالب آید،بهطوریکه تمام بدن را فرابگیرد.پس جامهای از حریر بهشتی آن زره را میپوشاند و اسب سیاه و سفیدی که او راست و در میان دو چشمش سفیدی است سوار میشود و با آن اسب چنان گردش کند که اهل هیچ شهری نمیماند،مگر اینکه میبینند حضرت با آنهاست و در شهر آنها و پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را میگشاید که عمودش از عمودهای عرش خداست و بقیّهاش نصرت خداست.»
3-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه امور به صاحب این امر منتهی شود،خداوند برای او هر پستی را بلند و هر بلند را پست کند تا اینکه دنیا در نزد او به منزلۀ کف دست او باشد،پس کدامیک از شما اگر در کف دست او مویی باشد،او را نمیبیند. (3)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یغیب فلا تراه عین حتی یراه کلّ أحد و کلّ عین؛ (1)غایب میشود و چشمی او را نمیبیند تا(روزی که ظهور نماید و)همه مردم و همۀ چشمها او را ببیند.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یطلع علیکم کما تطلع الشمس أین ما تکونون فإیّاکم و الشکّ و الارتیاب أنفو عن أنفسکم الشکوک و قد حذّرتکم فاحذروا؛ (2)به شما طلوع میکند،مانند طلوع خورشید،در هرجا که باشید،مبادا شک و ریب را به خود راه دهید، شک را از خودتان دور سازید و همینقدر شما را(از شک)برحذر داشتم،پس حذر کنید!»
حضرت آن همه تأکید دارد که شک نکنند؛چون آن زمان تفهیم اینکه یک نفر مانند خورشید در همهجا دیده شود مشکل بود،اما در این زمان و زمانهای آینده، پرده از روی این شکها برداشته و برای بشریّت این راه دشوار هموار شده و میشود؛چون بهطور عیان در دنیا یک فرد معمولی دیده میشود و این مسایل از مطالب پیشپاافتاده قرار گرفته است و ماهوارهها و تلویزیونها و سایر رسانههای گروهی این مشکلات را حلّ کرده است.
با جمعبندی روایتهای گذشته با روایات فصل«ارتباطات»در بخش اجتماعی این کتاب؛مانند«لا یبقی أهل بلد إلاّ و هم یرون أنّه معهم؛نمیماند اهل شهری،مگر اینکه او را میبینند که با آنهاست»و«لا یکون بینهم و بین القائم برید؛در میان آنها و قائم علیه السّلام قاصدی نخواهد بود»و«یکلّمهم فیسمعونه و ینظرون إلیه و هو فی مکانه؛با آنها حرف میزند،پس سخن او را میشنوند و به او نگاه میکنند،درحالیکه او در جای خودش است»احراز میشود که در آن عصر:
1-پیشرفتهترین وسایل ارتباط جمعی.
2-قویترین رسانههای گروهی.
3-بهترین تراشهها و ابزار رایانهای از قبیل ایمیل و اینترنت و....
4-کاملترین ماهوارههای مخابراتی علاوه بر تکنیکهای جدید گوناگون(رادیو تلویزیون)در اختیار مردم قرار خواهد گرفت،یا اشاره بر طیّ الارض و نیروی عالمگیر فوق مدرن آن روز دلالت دارد که معنا کردن آن با گذشت زمان پیش خواهد آمد که کشف فرمولهای پیچیدۀ آنها قدرت علمی زیاد میطلبد.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ اللّه-عزّ و جلّ-أبان حجّته من سائر خلقه:و أعطاه معرفة کلّ شیء فهو یعرف اللغات و الأنساب و الحوادث و لو لا ذلک لم یکن بین الحجّة و المحجوج فرق؛ (1)
-ارشاد:ص 323-322؛ [1]مناقب آل ابی طالب:ص 529؛ [2]یوم الخلاص:ص 337 در پاورقی این کتاب چنین مینویسد؛در صفحۀ 6 الزام النّاصب:میگوید:شنیده شد امام صادق علیه السّلام در سجودی با زبان عبرانی ترتیل میکرد سخنانی را که»الیاس»پیغمبر علیه السّلام آن را تلاوت مینمود!و در 105 میگوید:امام حسن عسکری علیه السّلام با طفل خود حجّت«قائم»روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء،با لغتی گفتگو میکردند که حتّی همنشین و دوستش علیّ بن مهزیار نمیفهمید و در کتاب اختصاص:ص 292 مینویسد که امام موسی کاظم علیه السّلام انجیل را مانند حضرت مسیح علیه السّلام با همان لغت تلاوت مینمود و همچنین امام باقر علیه السّلام دعاهای إیلیا را با عبرانی میخواند.
خداوند حجّتش را از سایر خلقش جدا ساخته(امتیازات بیشمار برای آنها قایل شده است)و به او شناختن همۀ اشیا را عطا فرموده است،پس او تمامی لغتها و نسبها و حوادث را میشناسد و اگر اینگونه نبود،میان حجّت و کسی برای او حجّت آورده شد فرقی نمیشد.»2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«الإمام یسئل فیجیب و إن سکت عنه ابتدأ و یخبر ما فی غد یکلّم الناس بکلّ لسان...؛ (2)از امام پرسیده میشود و پاسخ میگوید:اگر از او ساکت شوند،او به سخن گفتن آغاز میکند و فردا چه میشود را خبر میدهد با مردم با هر
زبانی حرف میزند.»
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و ینصب له عمود من نور من الأرض إلی السماء یری فیه أعمال العباد...؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 10؛ [1]یوم الخلاص:ص 336.
و برای او اسطوانهای از نور نصب میشود از زمین تا آسمان،تمام اعمال بندگان در آن منعکس و همۀ آنها را خواهد دید.»2-امام صادق علیه السّلام:«ألا إنّ الإمام لیسمع من بطن أمّه فإذا ولد خطّ بین کتفیه وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ فإذا صار الأمر إلیه(أی الولایة علی الناس بعد أبیه)جعل اللّه له عمودا من نور یبصر به ما یعمل أهل کلّ بلدة؛ (2)آگاه باش! همانا امام در بطن مادر میشنود،پس هنگامی که متولد شد،میان دو کتفش نوشته میشود(کلمۀ خداوند تو به پایان رسید با صدق و عدل کلمات او را تغییردهندهای نیست و اوست شنونده و داننده)پس زمانی که امر ولایت و امامت به او تفویض گردید، خداوند برای او عمودی از نور قرار میدهد که اعمال شهرها را به او نشان میدهد!»
3-در تفسیر آیۀ مبارکۀ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ فرمود:
«أی الأئمّة واحدا بعد واحدا یرون أعمال الأولیاء و الأعداء!؛ (3)(بگو هر کاری میخواهید بکنید،به زودی خداوند و رسولش و مؤمنان اعمالتان را خواهند دید)منظور همۀ امامان پشتسرهم است که اعمال دوستان و دشمنان را خواهند دید.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس یغیب عنّا مؤمن فی شرق الأرض و لا فی غربها...؛ (4)از ما مؤمنی در شرق و غرب عالم پنهان نمانده(پوشیده مخفی نمیشود).»
کوچکترین اعمال بندگان از دوربینها و ماهوارههای تمامعیار دولت او،مخفی
1) 1)
2) 2) -انعام:115؛ [2]اصول کافی:220/1-219؛ [3]با تفاصیل زباد و ص 387؛ینابیع المودة:125/3؛ [4]با اضافۀ «ینظر فیه الخلائق و أعمالهم و سرائرهم»؛مثیر الأحزان:297؛عیون أخبار الرّضاء:169/1.
3) 3) -التوبة:105؛اصول کافی:220/1-219؛با تفصیل؛الزام النّاصب:ص 10؛یوم الخلاص:ص 337.
4) 4) -الزام النّاصب:ص 6؛ [5]یوم الخلاص:ص 337.
نمانده و همه عملهای ریز و درشت انسانها،به تصویر کشیده میشود.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ الدنیا لتمثّل للامام مثل فلقة الجوز فلا یعزب عنه منها شیء و إنّه لیتناولها من أطرافها کما یتناول أحدکم من فوق مائدته ما یشاء؛ (1)
-الاختصاص:ص 217؛یوم الخلاص:ص 323 از آن.
همانا دنیا برای امام «قائم علیه السّلام»به اندازۀ گردو جلوه میکند،پس از نظر او هیچچیز مخفی نمیماند و به اطراف زمین دسترسی دارد،مانند دسترسی یکی از شما به سفرۀ خود،هرگونه که دلبخواه اوست.»1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و اللّه إنّی لأعلم ما فی السموات و ما فی الأرض و ما فی الجنّة و ما فی النار و ما کان و ما یکون إلی أن تقوم الساعة أعلمه من کتاب اللّه أنظر إلیه کذا(ثمّ بسط کفیه)ثم تلا:و نزّلنا علیک القرآن تبیانا لکلّ شیء؛ (2)به خدا قسم!البتّه من میدانم هرچه در آسمانها و زمین و در بهشت و جهنّم هست و هر آنچه تا قیامت خواهد آمد، آنها را از کتاب خدا میدانم،به آن مینگرم اینگونه(سپس دو دستش را به زمین پهن کرد)و سپس این آیه را تلاوت نمود«و قرآن را به تو نازل کردیم بیانکنندۀ همهچیز است.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«السموات و الأرض عند الإمام کیده من راحته یعرف ظاهرها من باطنها و یعلم برّها و فاجرها؛ (3)آسمانها و زمین نزد امام،مانند کف دست اوست.
ظاهرش را از باطنش میشناسد و بدکاران را از نیکوکاران تشخیص میدهد.»
3-همچنین امام باقر علیه السّلام فرمود:«و اللّه إنّی لأعلم کتاب اللّه من أوّله إلی آخره کأنّه فی کفی فیه خبر السماء و خبر الأرض و خبر ما کان و ما هو کائن قال اللّه-عزّ و جلّ-: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ
اَلْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ ؛ (1)
-النحل:89؛ [1]اصول کافی:229/1؛ [2]ینابیع المودة:149/3 [3] با تفصیل؛الزام النّاصب: [4]ص 6 از امام صادق علیه السّلام با نصّهای متعدد؛یوم الخلاص:ص 327 از آنها.
به خدا قسم من کتاب خدا را از اوّل تا آخرش میدانم،گویا در کف دستم میباشد،در آن است خبر آسمان و خبر زمین و آنچه گذشته و آنچه که خواهد آمد،خداوند-عزّ و جلّ-فرموده است«و قرآن را به تو نازل کردیم بیانکنندۀ همه چیز است.»مفضّل بن عمر از ابی بصیر روایت میکند که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّه إذا تناهت الأمور إلی صاحب هذا الأمر رفع اللّه تبارک و تعالی له کل منخفض من الأرض وخفض له کلّ مرتفع حتی تکون الدنیا عنده بمنزلة راحته فأیّکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها؛ (2)همانا زمانی که کارها به صاحب این امر منتهی شود(کارها را او به دست گیرد)خدای تبارک و تعالی برای او هر پستی را بلند و هر بلندی را پست خواهد کرد تا اینکه دنیا نزد او،مانند کف دستش خواهد بود،کدامیک از شما اگر مویی در کف دستش باشد آن را نمیبیند.»
آنهایی که اهل فنّ و متخصّص دانشهای جدید هستند،میدانند که پستی و بلندی زمین در خیلی از رسانهها و وسایل مخابراتی و ارتباطات و...اثر کلیدی دارد،در زمان«قائم علیه السّلام»این مسایل بهگونهای حل میشود که دیگر کوچکترین مشکلی باقی نمیماند،به خصوص از نظر رسانهای ماهوارههای مخابراتی و اطّلاعاتی و نظامی و...بهطوری دقیق خواهد بود که کوچکترین حرکتی به اندازۀ سر مویی از آنها پنهان نمیماند.
این دستگاهها با پیشرفتهترین و مجهّزترین نوع خود زیرنظر مستقیم امام علیه السّلام قرار میگیرد که در زبان روایات به سینی یا مجموعهای تشبیه شده است که در جلوی همۀ امامان گذاشته شده باشد.در این روایت به ظریفتر و کوچکتر از آن،یعنی به
«کف دست»تشبیه شده و گویای آن است که حضرت به تمامی زوایا و گوشههای پنهان و آشکار مناطق کلّ کرۀ زمین با اشعّههای حرارتی«مادون قرمز»و فوق آن شب و روز نظارت مستقیم خواهد داشت.
در این زمینه سخن زیاد است و بیرون از تخصّص ما،در نهایت تفسیر و توضیح این روایت و امثال آن را که در بین این کتاب و کتابهای مفصّل روایی کم نیست که آن را به متخصصین فنّ و دانشمندان مربوطه واگذار میکنیم.(در بخش اجتماعی به فصل اطّلاعات و ارتباطات و فصل«همواری زمین»با توضیح دیگر مراجعه شود)
بعضی از جریانهای محیّر العقول زمان«دولت حق»با صرفنظر از رد و یا قبول اینگونه روایات یا به حساب پیشرفتهای علم و دانش و کشف اسرار و راز و رمز آفریدهها و اختراعات و صنایع بگذاریم و یا صورت اعجاز به آن دهیم،از جملۀ آنها روایت ذیل است که در حال حاضر صحّت آن مورد شک و تردید است،اما تا آن زمان ممکن است از مسایل پیشپاافتاده باشد،مانند هزاران اختراعات و تکنیکهای فعلی که برای انسانهای صد سال پیش قابل قبول نبود،ولی گذر زمان به صورت کارهای معمولی درآورده است که باز به سرعت پیش میرود.
مفضّل بن عمر جعفی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و عاش الرجل فی زمانه ألف سنة یولد له فی کلّ سنة غلام لا یولد له جاریة یکسوه الثوب فیطول علیه کلّما طال و یکون (و یتلوّن)علیه أیّ لون شاء؛ (1)
-معجم احادیث الامام المهدی:380/5؛ [1]تفسیر عیاشی:235/2؛دلائل الإمامة:ص 240 و 260 ح 1816؛ [2]المحجة:ص 324؛و [3]با طریق دیگر نی روایت کرده است؛ارشاد مفید:باب 40 باب 3؛بحار الأنوار:/52 337 ب 27 ح 77 از ارشاد.
در زمان او مرد هزار سال زندگی میکند،در هر سال پسری متولّد میشود بدون دختر،به او لباس میپوشاند و هرچه قد بکشد برایش بلند میشود و رنگش نیز به رنگ دلخواه درآید.» (2)پیشرفت علم و دانش در عصر قائم علیه السّلام به جایی خواهد رسید که همۀ کارها با فرمولها و تکنیکهای علمی انجام میگیرد،بهطوریکه حتی حیوانات و نوک تازیانه و بند نعلین و ران هر انسان با خود آدمی صحبت خواهد کرد و این مسأله هنوز روشن نشده است که برای اینگونه سخن گفتنها از دانشها و اختراعات جدید استفاده خواهد شد و از نوآوریهای علمی در اینگونه وسایل تعبیه شده و بهرهبرداری میشود یا کنایات و استعارههایی است که در اینگونه اخبار و احادیث به کار برده شده است؟!
در تفسیر درّ المنثور آمده است:در روایت ابن ابی شیبه و احمد که حاکم نیز صحّت آن را تأیید کرده است،از ابی سعید خدری نقل شده است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و الّذی نفسی بیده لا تقوم الساعة حتی تکلّم السباع الإنسان و حتی تکلّم الرجل عذبة سوطه و شراک نعله و یخبره فخذه بما أحدث أهله من بعده؛ (1)
-درّ المنثور:56/6؛ [1]موعود ادیان:ص 234 [2] بنقل از آن.
قسم به کسی که جانم در قبضه قدرت اوست!قیامت برپا نمیشود،مگر آنکه(در همین دنیا)درندگان با انسانها صحبت میکنند و نیز نوک تازیانه و بند نعلین با انسان حرف میزند و ران انسان از آنچه اهل او بعد از او انجام دادهاند،به انسان خبر میدهد!»تربیت یکی از ابزارهای مؤثر در پرورش موجودات ذی روح است،به وسیلۀ تربیت میتوان فرد موردنظر را به سیرت و صورت دلخواه درآورد،حتی نژادهای مختلف حیوانات در اثر تربیت انسانها به هر رنگ و شکلی درمیآیند ورزش
1) 1)
میکنند اهلی میشوند و مینویسند و....
همچنین انسانها در نتیجۀ تربیتهای صحیح یا بهسوی کمال ارتقا مییابند و یا در اثر سوء تربیت رو به انحطاط میروند،کامل میشوند یا ناقص از آب در میآیند.
یک فرد دور از اجتماع،در اثر تربیت صحیح،انسان کامل و دوستداشتنی و فهیم و دانشمند ساخته و پرداخته میشود و به عکس شخصی در داخل شهرها به سبب تربیت نادرست و غیراصولی و انحراف به فرد بحرانزا و انگل و مخلّ آسایش جامعه تبدیل میشود،پس تربیت در روح و روان انسانها اثر مثبت و یا منفی مستقیم دارد.
عوامل مؤثّر در تربیت سه چیز است:
الف:خانه و خانواده:کودکی که در خانهای دیده به جهان گشود،با محیط خانه و افراد آن مأنوس شده و از رفتار و گفتار و کردارهای آن خانواده سرمشق گرفته و با شرایط آن محیط بزرگ خواهد شد.
ب:محیط مدرسه و محل تعلیم و آموزش:نوجوانی که قدم به کلاس مدرسه گذاشت،معلوم نمیشود که از او انسان کامل ساخته میشود،یا مانند بچههای زمان معاویه در شام،مولای متّقیان علی علیه السّلام را تارک الصّلوة و بینماز صدا میزدند، خواهند بود.
ج:محیط جامعه:جامعهای که انسان در آن زندگی میکند،در پروراندن روح و جسم آنها اثر وافر خواهد داشت و به هر سوی آن جامعه چشم بچرخاند از افراد موجود متأثّر و با آنها همرنگ خواهد شد.
پس این سه عامل و عوامل دیگر است که انسانها را خوب یا بد و سالم یا ناسالم میپروراند.
در عصر امامت چون عوامل سهگانۀ فوق،تربیتها به نحو احسن و طبق برنامههای صحیح آسمانی صورت میگیرد،انسانها از هر جهت رشد عقلی و روحی و جسمی صحیح پیدا کرده و شایستگی واقعی خود را پیدا خواهند کرد و
برای هرگونه ترقّی و تعالی آمادگی خواهند داشت.
بدینگونه است که انسانهای قابل اعتماد و اطمینان به بار خواهند آمد، چنانکه احادیث به ما میگوید«حتی زنها در خانهها لیاقت قضاوت از کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پیدا خواهند کرد».
1-در فصلهای متعدد این کتاب به مناسبتهای مختلف کرارا از امامان علیهم السّلام نقل گردیده که برای حکّام ایالات و ولایات،و قضات و امرای ارتش و رجال کشور را اعزام یا منصوب میفرمایند،دستور خاصّ«عهدک فی کفک)فی کنفک)..» (1)
-غیبت نعمانی:219 اثباة الهداة:573/3 ب 32 ف 42 ح 712 الزام النّاصب:287/2 بحار الأنوار:365/52 ب 27 ح 144.
2-یا دستی به شانه و سینههای آنان میکشد،پس در هیچ حکمی و قضایی عاجز نمانند. (2)همه اینها نشان از ظرفیت کامل و لیاقت آنها میباشد.
3-ابو خالد گوید:که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد فجمع بها(به)عقولهم و کملت(و أکمل)به أحلامهم(أخلاقهم)؛ (3)هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،خداوند دست(قدرت)خود را بر سر بندگان میگذارد،با آن کار عقل آنها را جمع و اجسامشان(اخلاقشان)را کامل میگرداند.»
4-ابی ربیع شامی گوید:که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ قائمنا إذا قام مدّ اللّه لشیعتنا فی أسماعهم و أبصارهم حتی(لا)یکون بینهم و بین القائم برید (4)یکلّمهم فیسمعونه و ینظرون إلیه و هو فی مکانه؛ (5)همانا زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،خداوند به گوشها و چشمان شیعیان ما مدد کند(یاری نماید که قدرت شنوایی و بینایی آنان به صورتی درآید که بدون واسطه)با آنها(در هرجای دنیا باشند)حرف میزند و آنها
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 مجم احادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453.
3) 3) -کمال الدّین:ص 675؛ [1]غیبت نعمانی:ص 4؛ [2]بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 71 [3] بنقل از الخرایج و 328؛ منتخب الأثر:ص 607 ف 7 ب 12 ح 1 [4]بنقل از اصول کافی؛ [5]معجم الملاحم و الفتن:9/4 معجم أحادیث الإمام المهدی:325/3؛ [6]بشارة الإسلام:ص 254 و 239؛ [7]الزام النّاصب:ص 139 در آن معنا.
4) 4) -برید به معنای پیک و پست است.
5) 5) بحار الأنوار:336/52 ب 27 ح 72 [8] روضة الکافی:ص 241.
سخن او را میشنوند و او را میبینند،درحالیکه او در جای خود قرار دارد.»
و روایاتی از این قبیل گویای این است که در آن زمان،مسؤلین کشور،برای تصدی پستهای محوله،شایستگی کامل و در قبول و اجرای مأموریت خود، آمادگی فوق العاده خواهند داشت.
در پرتوی ارشاد و هدایت و به موازات آموزشی امام«مهدی علیه السّلام»در زیر عنایت او مغزها در مسیر کمال قرار میگیرد و اندیشهها شکوفا میگردد و تمام کوتهبینیها و تنگنظریها و افکار پست و کوتاه که سرچشمۀ بسیاری از تضادها و تزاحمها و برخوردهای خشونتآمیز اجتماعی است،برطرف میشود.مردمی بلندنظر با افکار باز،سینۀ گشاده،همّتی والا و بینش وسیع پرورش مییابند که بسیاری از مشکلات اجتماعی را در روح خود حل میکنند و جهانی پر از صلح و صفا میسازند.(امروز نیز هرگونه اصلاح اجتماعی در هر مقیاس،بستگی به این دگرگونی فکری و انقلاب روحی دارد).
وسایل ترقی و تعالی و ابزار کمال روحی و جسمی،معنوی مادی،در اختیار همگان قرار میگیرد و همهگونه اسباب رشد و کمال برای عامه مردم فراهم میشود هیچگونه موانعی سر راهشان قرار نخواهد گرفت.
بخل،کینه،حسد،بدخواهی،بدرفتاری،دوبهمزنی،خیانت،بالأخرة تمام رذایل اخلاقی،از جامعه آن روز،رخت بربسته و جای خود را به سخاوت و گشاده دستی،دوستی،محبت،خیرخواهی،و اصلاح،خلاصه به کمالات و فضایل اخلاقی خواهد داد.
در نتیجه هرکس از این صفات کمال فاصله گرفته و به صفات شیطانی،نزدیک شود مخصوصا در ارادتمندی و دوستی اهل بیت و خاندان وحی،کوتاه بیاید،در وحله اول موعظه و نصیحت و ارشاد و راهنمائی میشوند،در صورت امتناع قلع و قمع خواهند شد.
1-در فصل قبل گذشت که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]336/52 ب 27 ح 71 از الخرائج؛منتخب الاثر ص 482 و [2]کمال الدین ج 2 ص 675 [3]بحار ج 52 ص 338 [4] بهجای اخلاقهم احلامهم آمده است اصول کافی ج 1 ص 25 [5] اذا قام قائمنا وضع اللّه یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم.
چون«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند.»و روایات دیگر در این زمینه روشن میکند که در پرتو عنایات و ارشادات حضرت«مهدی علیه السّلام»مغزها و اندیشهها شکوفا میشود و بدینوسیله تمام تنگ نظریها و رذایل اخلاقی که منشأ بسیاری از درگیریهای اجتماعی است،از بین میرود.در دولت«مهدی علیه السّلام»به همه مردم حکمت و علم میآموزند.
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:اگر نبود لطف الهی که شامل حال آنها خواهد شد سرکش و از حدود خود تجاوز میکردند. (2)
3-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«إذا خرج المهدیّ ألقی اللّه الغنی فی قلوب العباد؛ (3)زمانی که«مهدی علیه السّلام»قیام کند،خداوند در قلب بندگان بینیازی افکند.»
4-امام علی علیه السّلام فرمود:«لو قام قائمنا...لذهب الشحناء من قلوب العباد؛ (4)اگر «قائم علیه السّلام»ما قیام کند...کینهها از سینههای مردم بیرون رود.»
5-در حدیثی دیگر آمده است که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم عرض الإیمان علی کلّ ناصب فإن دخل فیه بحقیقته و إلاّ ضرب عنقه؛ (5)چون«قائم علیه السّلام»قیام کند،ایمان را بر هر ناصبی(دشمن اهل بیت علیهم السّلام)عرضه کند،اگر به راستی آن را بپذیرد،از او میگذرد وگرنه گردنش را میزند.»
6-همچنین حدیثی دیگر از امام باقر علیه السّلام است که فرمود:«یدعون الناس إلی
الکتاب و سنّة نبیّه و الولایة لعلیّ بن أبی طالب و البراءة من عدوّه؛ (1)
-الزام الناصب ص 177. [1]
او مردم را بهسوی کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند.»7-رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«سنّته سنّتی یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب ربّی عزّ و جلّ؛ (2)سیرت و سنّت او سیرت و سنّت من است؛مردم را بر دین و آیین من وادار میسازد و آنان را به کتاب پروردگارم فرامیخواند.»
8-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و یهلک الأشرار و یبقی الأخیار و لا یبقی من یبغض أهل البیت؛ (3)شرارتپیشهها را هلاک مینماید و نیکان را باقی میگذارد و کینهتوزان به اهل بیت را نابود سازد.»
9-همچنین در فراز دیگر دربارۀ حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام امام باقر علیه السّلام فرمود:
«و لا یترک بدعة إلاّ أزالها و لا سنّة إلاّ أقامها؛ (4)تمامی بیعتها را از بین میبرد و همۀ سنّتها را برپا میدارد.»
در زندگی دنیوی و مادی تنها چیزی که انسانها را به اسارت و درماندگی میکشد،نیازها و احتیاجات است.وقتیکه انسان به چیزی نیاز داشت،فکرش و ذهنش بهسوی او مشغول خواهد شد و این اشتغالات فکری سبب اسارت کشیده شدن او خواهد بود.
مثلا کسی برای استراحت خود و افراد تحت تکفّلش به مسکن احتیاج دارد؛این نیاز،فکر او را برای تأمین و کیفیت تأمین آن مشغول میسازد که هزینۀ آن را چگونه مهیا سازد و وام خود را از کجا تهیه کند و به چه صورتی به دست آورد و پس از
تأمین هزینه،چگونه جواز شهرداری،مهندس،معمار،بنّا،کارگر و دهها گونه مصالح و...را تهیه و تنظیم نماید.
اگر نیازمند دکتر باشد،به کدام پزشک متخصص مراجعه نماید و دارو و درمان از کجا تهیه کند و هزینههای آن را چگونه پرداخت کند و در صورت احتیاج به سواد خواندن و نوشتن تا مقاطع دانشگاهی یا مراحل بالاتر داشته باشد،فکرش مشغول است که از کجا و از چه استادی بهره گیرد و چهسان از عهدۀ امتحانها برآید و بعد از آن در مورد اشتغال به کار در وزارتخانه و اداره و...میاندیشد که چگونه وارد عمل شود تا بهرۀ خوبی ببرد و صدها مثال دیگر.
همۀ این نیازها،مشغولکنندۀ افکار و پرتکنندۀ حواس و به اسارت کشیدن انسانهاست،بهطوریکه دیگر وقتی برای آزادی فکری و حتی عبودیّت و بندگی خداپسندانه نخواهد داشت،میاندیشد و فکر میکند که عمر گرانمایهاش برای تأمین وسایل و رفع این نیازها،چگونه به هدر میرود و خواهد رفت و دیگر مجالی برای فکر آزاد و اندیشیدن درست و شکوفایی استعدادها نخواهد ماند.
بدینجهت در دولت و سلطنت امام«مهدی علیه السّلام»از نخستین برنامههایی که پیاده خواهد شد،اقدام به رفع نیازها و گرفتاریها،به خصوص نیازهای مادّی انسانها خواهد بود،بهگونهای که حتی مردم،جائی و محلّ مصرفی برای هزینه کردن پولشان پیدا نخواهند کرد،چون هر ماه دوبار حقوق پرداخت و پولهای دولتی و درآمدهای حکومتی در جاهای مشخص انبار شده و درهایش در طول سال به روی همه باز خواهد بود و اعلان میشود که عموم مردم در برداشت نقدینگی و جنسها آزاد میباشند.
وقتیکه انسان از هر جهت تأمین و گرفتاریهایش برطرف شد،دیگر لزومی به انباشتن ثروت و یا تلاش فراگیر در به دست آوردن آن نخواهد داشت.
میخواهد چه کند؟!در جایی که هنگام نیاز،پول و اجناس فراوان در اختیار دارد و هیچ مانعی ندارد و تمامی نیازهایش تأمین گردیده،چرا خود و فکرش را در این مورد مشغول سازد.
آن وقت است که فکرها آزاد و هنرها آشکار و استعدادها شکوفا خواهد شد،هر کس در هر مقام و مرتبهای است،در فکر سازندگی و هنرنمایی و خلاّقیت و حتی عبودیت و بندگی خواهد بود.
علم و دانش به حدّ اعلای ترقّی خود میرسد. (1)
-به فصل علوم در زمان امام مراجعه شود.
محصولات کشاورزی به اوج خود خواهد رسید. (2)چون در آن زمان،هدف کشاورز فقط برای آبادانی کشور خواهد بود نه برای تأمین معاش و رفع احتیاجات زندگی و ذخیرهسازی؛چون مردم از حقوق دو مرتبه در ماه و خزاین دولتی که در دسترس همگان قرار خواهد گرفت،بهطور کامل تأمین میشوند.گویا تمام درآمدهای هرکس،مال خود او میشود و کسی از او نخواهد گرفت،اما رشد و کمال به آن حد میرسد که تمام مردم و اقشار جامعه وظیفۀ دینی و ملّی خود را تشخیص داده و به آن عمل خواهند کرد و خواهند دانست که نباید تنبلی کرد و بار زندگی را بر دوش دولت گذاشت و باید در حدّ مجاز به تلاش خود ادامه داد.در دولت کریمه بیکاری وجود ندارد،برای همه کار هست.تنبل و باطل زیستن معنایی نخواهد داشت و این خصلتها مورد نکوهش قرار خواهد گرفت،کارها با برنامۀ صحیح و منظم و عاقلانه و خردمندانه و در ساعت معین و وقت کافی،(اما نه خستهکننده و تلاش طاقتفرسا)انجام گرفته و زندگی به صورت ایدهآل ادامه خواهد یافت.
اصل آزادی بیان در دین مقدّس اسلام از جملۀ مسایلی است که برای زنده نگه داشتن آن اهمیّت بسیاری داده شده و از آن پشتیبانی نموده است و برای انسانها آزادی بیان و نقد و بررسی عالمانه را مجاز دانسته،از ایجاد محیط خفقان و اعمال خشونت با بیانهای گوناگون جلوگیری کرده است؛مانند«در قبول دین اکراه
(اجباری)نیست،(زیرا)راه درست از راه انحرافی روشن شده است... (1)
روایت شده است قومی به حضور امیر المؤمنین علیه السّلام آمدند که در حال خطبه خواندن بود و میفرمود:«سلونی قبل أن تفقدونی؛از من سؤال کنید،پیش از آنکه مرا از دست بدهید»من از عرش پایینتر از هرچه بپرسید،جواب میدهم و بعد از من هر کسی این حرف را بزند،این یا ادّعای محض و توخالی است و یا دروغگوی تهمت زن.
ناگهان مردی با موهای فر،قدبلند و چاق که کتابی مانند مصحف در گردن آویخته بود،بلند شده و با صدای رسا خطاب به علی علیه السّلام گفت:ای ادّعاکنندۀ نادان و اقدامکننده بر چیزی که نمیفهمد!من از تو(مسایلی)میپرسم(اگر میتوانی) جواب بده!
اصحاب و شیعیان آن حضرت بهسوی آن مرد جستند و قصد او را کردند(که جلوی جسارتها و حرف زشتش را بگیرند و یا اذیّتش کنند،شاید هم بکشند.) حضرت(مانع شده و جلوی آنها را گرفت و)از آن مرد دور ساخته و فرمود:شتاب نکنید،او را آزاد گذارید!(بگذارید حرفش را بزند)دین خدا و حجّتهای الهی با اکراه و اجبار پایدار نمیماند و برهانهای خدا با برخورد عجولانه(خشونت موذیانه)پیش نمیرود.
(با مهربانی)روی مبارک را به آن مرد کرد و فرمود:با تمام قدرت علمی و با هر
زبانی که میتوانی سؤال کن!من هم با علمی پاسخ میگویم که شک بر او راه نیابد و شبههای آن را خراب نکند«و لا حول و لا قوة إلاّ باللّه العلیّ العظیم.»
آن شخص سؤالات گوناگون نموده و جواب کافی شنید و در هر جوابی که میشنید،میگفت:«صدقت»راست گفتی تا اینکه این سؤال را کرد:«فکم مقدار ما لبث عرشه علی الماء من قبل أن یخلق الأرض و السماء؛عرش خدا پیش از آفرینش زمین و آسمان چه مدّت بر روی آب ماند؟»
فرمود:«أتحسن أن تحسب؟قال الرجل:نعم قال:لعلّک لا تحسن أن تحسب؟قال الرجل:بلی إنّی أحسن أن أحسب؛حساب کردن را خوب بلدی!؟مرد گفت:بلی،فرمود:
شاید تو حسابگری را خوب ندانی؟مرد گفت:علم حساب کردن را به خوبی بلدم.»
حضرت فرمود:اگر بین زمین و آسمان را پر از خردل کنند و مدّت عمرت را به آن اندازه طولانی نمایند و به تو(با ناتوانی که داری)مأموریّت دهند که دانهدانۀ آن خردلها را از مغرب تا مشرق ببری(قدرت این کار را هم به تو بدهند،این را بدان) اگر با آن قدرت و طول عمر خردلها را جابهجا کرده و بشماری،برایت آسانتر است از شمارش سالهای مدّت توقّف عرش خدا(پیش از آفرینش زمین و آسمان) بر آب است.تازه این توصیف برایت تقریب ذهن بود وگرنه یک دهم از ده جزء یک صد هزارم آن نبود و«استغفر اللّه من التقلیل و التحدید»به خاطر کمگویی و بیان مدّت کم از خدا طلب مغفرت میکنم.
آن مرد سرش را تکان داده و این شعر را خواند:
أنت أصل العلم یا هادی الهدی تجلو من الشک الغیاهیبا
حزت أقاصی کلّ علم فما تبصر أن غولبت مغلوبا
لا تنثنی عن کلّ أشکولة تبدی إذا حلّت أعاجیبا
للّه درّ العلم من صاحب یطلب انسانا و مطلوبا (1)
-سرچشمۀ حیات:ص 62؛ [1]به نقل از ارشاد القلوب:ج 2 ص 186؛ [2]بحار الأنوار:ج 10 ص 127 ج 57 ص 232 [3] به نقل از کتاب محتضر:حسن بن سلیمان آن هم از کتاب الخطب عبد العزیز بن یحیی جلودّی.
تویی اصل و ریشه علم!ای هدایتکننده هدایتگر!پردۀ تاریکیهای شب را
1) 1)
کنار میزنی و دور دورها را میبینی تمامی و همۀ علم را تصاحب کردهای و هیچ وقت دیده نمیشود که در مصارعه(کشتیگیری علمی)مغلوب شوی.
خسته نمیشوی از حلّ هیچ مشکلی و سرباز نمیزنی و هر اعجوبه و مشکلی که پیش آید،آن را از پرده بیرون میکشی.خدا جزای خیر دهد بر علم از صاحب علمی که انسانها را میخواند و مورد توجّه انسانهاست!
ترساندن و درندهخویی،اذیت و آزار رساندن،بالاخره بدرفتاری و بدکرداری از صفات زشت و ناپسند انسانهاست.
دربارۀ دوری و پرهیز کردن از اینگونه اخلاقها از سوی بزرگان دین دستورهای زیاد و تشویقهای فراوان آمده است و اینکه هرکسی موظف است به اصلاح خود بپردازد و با بندگان خدا معاشرت خوب و زیستن سالم را پیشۀ خود نماید.
در زمان حضرت«قائم علیه السّلام»مردم تمامی این صفات رذیله را از خود دور نموده و جامعۀ سالم و دوستداشتنی به وجود میآورند و خداوند نیز به آنها کمک خواهد کرد.
1-خداوند در ضمن جواب ابلیس میفرماید:«و ألقی فی تلک الزمان الأمانة علی الأرض فلا یضرّ شیء شیئا و لا یخاف شیء من شیء...و ألقی الرأفة و الرحمة بینهم فیتواسون و یقتسمون بالسویة فیستغنی الفقیر و لا یعلو بعضهم بعضا و یرحم الکبیر الصغیر و یوقر الصغیر الکبیر و یدینون بالحقّ و به یعدلون و یحکمون أولئک أولیائی؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]38452 ب 27 ح 194 از کتاب سعد السّعود [2]سیّد بن طاووس.
و در آن زمان امانت و امنیت را به زمین میاندازم،پس هیچچیز به چیز دیگر ضرر نمیرساند و هیچچیزی از دیگری نمیترسد....و مهربانی و محبت را در میان آنها قرار میدهم،پس به همدیگر مواسات میکنند و بهطور مساوی تقسیم میکنند،پس فقیر غنی میشود و به همدیگر فخرفروشی نمیکنند و بزرگ به کوچک رحم و کوچک به بزرگ احترام1) 1)
مینماید و پیرو دین حق میشوند و با آن معتدل میشوند و حکم میکنند،آنهایند دوستان من.»
2-«و لتذهبن الشحناء و التباغض و التحاسد؛ (1)
-بحار الأنوار:38452 ب 27 ح 193 از سعد السعود.
دشمنی و کینه و حسد از بین میرود.»3-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام حکم بالعدل و ارتفع فی أیّامه الجور و أمنت السبل؛ (2)وقتیکه«قائم علیه السّلام»قیام نماید،به عدل حکم و در ایام او جور برداشته شود و راهها امن گردد.»
4-«تمشی المرأة بین العراق إلی الشام لا تضع قدمیها إلاّ علی النبات و علی رأسها زبّیلها لا یهیّجها سبع و لا تخافه؛ (3)زنی بین عراق و شام را(بدون ترس از انسان و حیوان) میپیماید و قدمهایش را نمیگذارد،مگر روی سبزیها و زنبیلش در سر و درندهای او را به وحشت نمیآورد و نمیترساند.»
روایتی که قسمتی از دوران عصر حضرت«قائم علیه السّلام»را ترسیم نموده است نقل میشود با اینکه همۀ آنها را به صورت تکههایی در خلال این کتاب از نظر خوانندگان گرامی گذشته است اما خواندن یکجا و کامل آن مسرّتبخش است.
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم استنزل المؤمن الطیر من الهوا فیذبحه فیشویه و یأکل لحمه و لا یکسر عظمه ثمّ یقول له أحیی بإذن اللّه فیحیی و یطیر و کذالک الظباء من الصحاری و یکون ضوء البلاد و نورها و لا یحتاجون إلی الشمس و لا قمر و لا یکون علی وجه الأرض موذی و لا شرّ و لا فساد أصلا فانّ الدعوة سماویّة لیست بأرضیة و لا یکون للشیطان فیها وسوسة و لا عمل و لا حسد و لا شیء من الفساد و لا تشوک الأرض الشجر و تبقی الأرض قائمة کلّما أخذ منها شیء نبت من وقته و عاد کحاله و إنّ الرجل لیکسو ابنه الثوب فیطول معه کلّما طال و یتلوّن بأیّ لون أحبّ و شاء و لو أنّ الرجل الکافر دخل علی جحر ضبّ أو تواری خلف مدرة أو حجر أو شجر لأنطق اللّه ذلک الشیء الّذی یتواری فیه حتی یقول:یا مؤمن خلفی کافر فخذه!فیؤخذ و یقتل و لا یکون لإبلیس هیکل یسکن فیه و الهیکل
البدن و یصافح المؤمنون الملائکة و یوحی إلیهم و یحیون و یجتمعون الموتی بإذن اللّه قالوا:
یأتی علی الناس زمان لا یکون المؤمن إلاّ بالکوفة أو یحنّ إلیها؛ (1)
-دلائل الإمامة:ص 246؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:9/4.
زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،مؤمن پرنده را از هوا پایین کشیده و ذبح مینماید و آن را میپزد و گوشتش را میخورد و استخوانش را نمیشکند،سپس به آن پرنده دستور میدهد که زنده شو با اذن خدا!پس زنده شده و میپرد و همچنین آهوان صحراها و(قائم علیه السّلام)روشنایی زمین و نور آن میشود و محتاج خورشید و ماه نمیشوند و در روی زمین اذیتکننده و شرّ و فساد وجود نخواهد داشت.فراخوانی آسمانی است و زمینی نیست و برای شیطان در زمین وسوسه و فعّالیت و حسد و چیزی از فساد نخواهد بود.در زمین خار و درخت بیهوده پیدا نمیشود و زمین همیشه زنده میماند و هرچه از آن چیده شود از جایش روییده میشود و به حالت اوّلیه برمیگردد و مرد برای بچهاش لباس میپوشاند و هرچه بزرگتر شود،آن هم بلند میشود و به هر رنگی دوست دارد و بخواهد درمیآید و اگر کافری به سوراخ موشی داخل شود یا در پشت سنگی و یا درختی پنهان شود، خداوند آن را به سخن درمیآورد و ندا دهد که ای مؤمن!کافری در پشت سر من است، او را گرفته و بکشید!پس میگیرند و میکشند و برای ابلیس هیکلی نباشد که در آن سکونت نماید و هیکل به معنای بدن است.مؤمنان با فرشتگان مصافحه میکنند و برای آنها وحی مینمایند و با اذن خدا مردهها را زنده کرده و گرد هم میآیند و میگویند:زمانی برای مردم میآید مؤمن یا در کوفه میباشد و یا دلش برای آن میتپد.» (2)در دوران حکومت حق،تربیت فردی و اجتماعی به تدریج و با به کنار گذاشته شدن شیاطین انس و جنّ،بهگونهای پیاده خواهد شد که جامعۀ آن روز معنای واقعی امنیت،آرامش،رفاه،خودسازی و اعمال خداپسندانه،نوعدوستی،ادب،
معرفت،انسانیت و...مصداق صحیح پیدا خواهد کرد.
بچهها چشم باز کرده،جامعهای را حس میکنند که همه آمال و آرزوهای خود را در آن فراهم میبینند؛دیگر از بیکاری و بیخانمانی و فقر و تنگدستی و غم و غصه و قحطی و خشکسالی و بدبیاری و در نهایت بیماری و...در بعد مادی و از کبر،نخوت،دغل،حیله،مکر،بیوفایی،مردمآزاری و...در بعد اخلاقی اثری نخواهد ماند.
همه مردم عابدان شب و شیران روز خواهند بود،هنگام کسب و کار همه کاسب و کارگرانند و هنگام امنیت حفظ جامعه،همه نیروی انتظامی و نگهبانان اجرای قوانین برای حفظ بهداشت و سلامتی محیط زیست،همه احساس مسؤلیت می کنند و از صمیم قلب،مراقب نظافت و تمیزی،کوتاه سخن اینکه همه یک انسان کامل و صاحب عقل سالم میباشند!؛زیرا دست قدرت خدا و دست رأفت و مهربانی ولیّ خدا بر سر مردم کشیده شده است و«کملت عقولهم و أحلامهم».
پس از گذشت یک قرن و سپری شدن یک نسل،دیگر نشانی از ناملایمت و مردمآزاری،تحقیر،بیاحترامی،شکستن حرمتها و...نخواهد ماند.
چشم باز کرده جامعهای سالم و پویا،پر از ایمان و معنویت و ایثار و از خود گذشتگی و...را دیده و با آن تربیت خواهند شد و تمام رذایل اخلاقی و خلق و خوی حیوانی رخت بربسته و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.
در زیر لوای اسلام و پرچم قرآن و در سایۀ رهبری آسمانی و الهی آن دوران از هیچگونه بیماری و افسردگی و فرسایش بیهوده جسم و ناراحتی روح و روان، نشانی نخواهد ماند.دنیای دوستداشتنی و زندگی لذتبخش و بهرهبرداری صحیح از عمر طولانی و غیره خواهد بود.
با به کار گرفتن تکنیکهای فوق مدرن آن روز و استفاده از مواهب کرات دیگر و دسترسی به برکات خلقت و جهان آفرینش برای همگان میسر خواهد شد.
در هر لحظهای که دلت بخواهد امام خود و یوسف زهرا علیها السّلام را آشکار و بدون پرده و حایل و مانع،خواهی دید و چهرهبهچهره سخن خواهی گفت و نیازهای
خود را(اگر بوده باشد)به صورت زنده و روبرو اظهار خواهی داشت.
شاید برای عدّهای پذیرفتن این گفتوگوی رودررو مشکل باشد،اما میدانیم که فرمول ابتدایی و ضعیف اینگونه سخن گفتن را پیدا کرده در تلفنهای تصویری متقابل پیاده کردهاند،البته تا آن روز هزاران بار پیشرفتهتر از امروز خواهد بود؛چون تمامی حروف 27 گانه علم در آن دوران تفسیر و معنا خواهد شد و دانش بشری به کمال نهایی خود خواهد رسید.آن دوران،دوران تکامل و کمال عقل و انسانیت و دوری از جهل و نادانی و سایر رذایل اخلاقی و غیره است که در آن زمان اثری از آنها نخواهد ماند.به امید آن روز،ان شاء اللّه تعالی!
قضاوت
یکی از ارکان تأمین امنیت و آرامش زندگی هر جامعه،تشکیلات قضایی قوی و اجرای صحیح قوانین آن جامعه یا کشور است.
زمان فرمانروایی حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»مردم از تعلیم و تربیت صحیحی برخوردار میشوند که این همه به نیرو و پرسنل عریض و طویل نیاز پیدا نخواهند کرد.
جایی که حتی بانوان در خانههای خود به قضاوت درست و حل کردن امور قضایی خواهند نشست؛احتیاجی به این دستگاه گسترده و پرهزینه نخواهد بود؛ چون همه به احکام شرعی و دینی و دنیوی خود واقف میباشند و در سایۀ عدل و دادی که حضرت«مهدی علیه السّلام»پیاده کرده و به اجرا خواهد گذاشت،همگان خود را موظّف به پذیرفتن و به کار بستن آن خواهند دانست.
در اینصورت،دولت چه احتیاجی به این همه کشمکشها و زندانها و مخارج نجومی دارد تا این بار سنگین را بر دوش بکشد و متحمّل شود.
اما به هر صورت در هر کشوری باید قوّۀ قضاییّه وجود داشته باشد،تا امنیّت کامل و نظم عمومی برقرار شود و جوامع بشری روی آرامش را ببینند و مزۀ آرام زیستن را بچشند.
پس برای پیاده نمودن حکومت قانون و ایجاد نظام صحیح اجتماعی و برقرار ساختن یک سیستم قضایی نیرومند و آگاه با هوشیاری کامل و احاطۀ وسیع و
همچنین برای مبارزه با فساد و تجاوز و ستم جامعه باید از چند عوامل مهم و کلیدی برخوردار شود.
1-اجرای برنامههای انبیا و سفیران الهی در تقویت پایههای ایمانی و اخلاقی مردم وسیلۀ بازدارنده و مهارکنندۀ انسان از فساد در ظاهر و باطن و پنهان و آشکار است؛زیرا اگر در مرحلۀ نخست اصلاح جامعه این سیستم پیاده نشود و ایمان مردم تقویت نگردد،هیچ نیرویی مقتدر نمیتواند اقشار مختلف مردم را با نژاد و اخلاق و روحیّات گوناگون در دشت و کوه شهر و روستا،بالاخره در پنهان و آشکار از ارتکاب جرم و گناه بازدارد.
2-به وجود آوردن یک سیستم اطّلاعاتی قوی و نیرومند با وسایل مدرن و فوق مدرن.
بهطور مسلّم پیشرفت کامل صنایع و تکنیکهای متنوع وسایلی را در اختیار بشر میگذارد که به وسیلۀ آن به خوبی میتوان در مواقع لازم و ضروری حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد و هر حرکت ناموزون و نابجایی را که منتهی به فساد و تجاوز و ستمی شود،زیرنظر گرفت و جلوگیری کرد.
مثلا با علایم و آثاری که مجرمان در محلّ جرم باقی میگذارند،از آنها عکسبرداری کرده و صدای آنها را ضبط نموده و بدینوسیله آنها را به خوبی شناسایی کرد.
قرار گرفتن چنین وسایلی در اختیار یک حکومت صالح،عامل مؤثر برای پیشگیری از فساد و ستم در صورت وقوع چنین موضوعی و رساندن حق به صاحب حقّ است.
از آنجا که انسان آزاد آفریده شده و در اعمال خویش از اصل جبر پیروی نمیکند،خواسته و یا ناخواسته افرادی هرچند در اقلیت،در هر اجتماع صالحی ممکن است پیدا شوند که از آزادی خود سوءاستفاده کنند و از آن برای وصول به مقاصد شوم خود بهره گیرند.
لذا یک دستگاه قضایی سالم و آگاه و مسلط لازم است که حقوق مردم را بدون
کوچکترین ظلمی به آنها برساند و ستمگر را سر جای خود بنشاند.
با مطالعه دقیق روی جرم و جنایت و مفاسد اجتمایی که از کشمکش بر سر اندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعیف و حیله و تزویر و انواع تقلبها و دروغ و خیانت و جنایت،بهخاطر درآمد بیشتر از هر راه و با هر وسیله سرچشمه میگیرد و شاید رقم بزرگ فساد و ظلم در هر جامعهای از همین رهگذر است که با از میان رفتن ریشۀ اصلی و برچیده شدن نهال،آن شاخ و برگها خودبهخود میخشکد.
3-آموزش و تربیت صحیح اثر عمیقی در مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعی و اخلاقی دارد و یکی از عوامل مهم توسعۀ فساد در جوامع امروز این است که نهتنها از وسایل ارتباط جمعی آن جامعه برای آموزش صحیح استفاده نمیشود،بلکه همه آنها غالبا در خدمت زشتترین برنامههای استعماری فساد هستند و شب و روز بهطور مداوم از طریق ارایه فیلمهای بدآموز و داستانها و برنامههای گمراهکننده و حتی اخبار دروغ و نادرست که در خدمت مصالح استعمار جهانی است،به ظلم و تبعیض و فساد کمک میکنند.
البتّه اینها نیز از جهتی ریشۀ اقتصادی دارد و در جهت نابودی مغزها،به ابتذال کشیدن مفاهیم سازنده و نابود کردن نیروهای فعّال و بیدار هر جامعه با بهرهگیری بیشتر غولهای استعمار اقتصادی حرکت میکند،بیآنکه با مانع مهمی روبرو شوند.
هرگاه این وضع دگرگون شود،به یقین در مدّت کوتاهی قسمت مهمی از مفاسد اجتماعی فروخواهد نشست و این کار جز از یک حکومت صالح و سالم جهانی که در مسیر منافع تودههای جهان،نه استعمارگران برای ساختن جهان آباد و آزاد و مملو از صلح و عدالت و ایمان ساخته نیست.
4-وجود یک دستگاه قضایی بیدار و آگاه به وسیلۀ مراقبت دقیق که نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار کنند و نه از عدالت سر باز زنند،نیز یک عامل مؤثّر در کاهش از میزان فساد و گناه و تخلف از قانون است و اگر این چهار جنبۀ مشروح فوق، دستبهدست هم بدهند،ابعاد تأثیر آن در اصلاح جامعه فوق العاده خواهد بود.
از مجموع احادیث مربوط به دوران حکومت مهدی علیه السّلام استفاده میشود که آن حضرت از تمام این چهار عامل بازدارنده در زمان انقلاب خود بهره میگیرد.
شکّی نیست که در آن عصر،آموزشهای اخلاقی با وسایل ارتباط جمعی فوق العاده پیشرفته،آنچنان وسعت میگیرد که اکثریت قاطع مردم جهان را برای یک زندگی صحیح انسانی آمیخته با پاکی و عدالت اجتماعی آماده میسازد.
مولی الموحّدین علی علیه السّلام فرمود:«...میش و گرگ در یک محل میچرند و کودکان با مار و عقربها بازی میکنند و این گزندگان به آنان آسیبی نخواهند رسانید،بدی از بین رفته و نیکی باقی خواهد ماند.» (1)
-عقد الدّرر:باب 7 ص 159 برای اطّلاع بیشتر در این مورد به بخش اجتماعی فصل«امنیت فراکیر» مراجعه شود.
در توضیح این مطلب میتوان گفت که این گفتار حقیقت پیدا خواهد کرد و عینیّت خواهد بخشید و در اثر برکت وجودی امام علیه السّلام درندهخویی از بین رفته و نابود خواهد شد،مانند از بین رفتن حرارت آتش با یک فرمان «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ» (لحن روایت و تصریحات آن به حقیقت پیوستن این تغییرات خواهد بود) (2)و یا گرگهای بیابان تغییر ماهیت میدهند و یا میشها از حالت کنونی درمیآیند،با این سخنها تنها به عنوان مثال گفته شده است،در هر صورت،جامعه در امنیت کامل درآمده و گرگصفتان خونخوار نخواهند توانست از وجود مستضعغان جامعه بهرهکشی نمایند و این اشاره به برقراری عدالت در جهان و تغییر روش گرگصفتان خونخوار که با سازش با حکومتهای جبّار قرنها به خوردن خون قشرهای مستضعف جامعه انسانی ادامه میدادند،باشد.
آنها در پناه نظام جدید یا به کلی تغییر روحیه میدهند؛چرا که گرگصفتی هیچ وقت جزء سرشتش نبوده و نیست و از نهادهای عرضی قابل تغییر است و یا
حد اقل بر سر جای خود مینشینند و بهجای خوردن منافع دیگران در کنار آنها از مواهب الهی،بهطور عادلانه بهره میگیرند،همانگونه که گرگ در کنار میش بر سرچشمه آب مینوشند،در غیر این صورت مشمول تصفیه میشوند و وجودشان از میان برداشته خواهد شد و بهخاطر مراقبتهای شدید که در عصر حکومت او طبق روایات اعمال میگردد،حتی مجرمان در محیط خانۀ خود نیز در امان نخواهند بود،چرا که ممکن است با وسایل پیشرفتهای که در اختیار خواهند داشت،تحت کنترل باشند و حتی امواج صوتی آنها بر روی دیوار قابل کنترل گردد که این خود اشارۀ دیگری به وسعت ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت اوست.
داوری کردن او برطبق قانون«دادرسی داودی علیه السّلام»است،گویا اشاره بر این نکتۀ لطیف دارد که او هم به موازین آیین دادرسی اسلامی،همچون اقرار و گواهی شاهدان و مانند آن استفاده نمیکند و از طرق روانی و علمی برای کشف مجرمان اصلی آنچنانکه پارهای از نمونههای آن از عصر داود علیه السّلام نقل شده است،به علاوه در عصر امام علیه السّلام به موازات پیشرفت علوم و دانشها و تکنیک و صنعت،آنقدر وسایل کشف جرم تکامل مییابد که هیچ مجرمی نمیتواند ردّپایی که با آن شناخته میشود،و از خود بهجا میگذارد،از دست قانون گریخته و رهائی یابد.
در یکی از مطبوعات خبری پیرامون شگفتیهای مغز آدمی نوشته بود که مغز انسان امواجی برابر اعتقادات درونی بیرون میفرستد که با اندازهگیری آن میتوان به راستگویی و دروغگویی افراد در اظهاراتشان پی برد.بهطور مسلّم این وسایل تکامل مییابد و وسایل دیگری نیز اختراع میگردد و با استفاده از روشهای پیشرفتۀ روانی،مجرمان کاملا مهار میشوند،هرچند مجرم در چنین جامعهای اصولا کم است(ولی همان کم نیز مهم است).
باز یادآوری میشویم این اشتباه است که ما تصوّر کنیم در عصر حکومت او همۀ این مسایل از طریق اعجاز حل شود؛چرا که اعجاز،حکم یک استثنا را دارد و برای مواقع ضروری به خصوص اثبات حقّانیت دعوت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله یا امام علیه السّلام است،نه برای تنظیم زندگی روزمرّه و جریان عادی که هیچ پیامبری برای این مقصد از معجزه
استفاده نکرده است.
بنابراین مسیر حکومت جهانی او از همان نمونه است که اشاره نمودیم،نه از نمونۀ اعجاز.
بههرحال آنچنان امنیتی در سایۀ حکومت او،جهان را فرامیگیرد که طبق روایتی یک زن تنها میتواند از شرق جهان به غرب عالم برود،بدون اینکه کسی مزاحم او شود.
اگر مسألۀ ساده زیستن امام علیه السّلام که طبق روایات آمده،بر آن بیفزاییم،باز مسأله از این روشنتر میگردد؛چرا که عمل او سرمشق و الگویی میشود برای مردمی که تحت حکومت وی قرار دارند؛یعنی برای مردم جهان،چون جهان یک حکومت واحد خواهد بود،آن هم زیر لوای اسلام به سرپرستی حجّتهای الهی.
با توجّه به اینکه قسمت مهمی از جرایم و جنایات و مفاسد اجتماعی از تجملپرستی و پرزرقوبرق شدن زندگی و تشریفات بیهوده و پرخرج کمرشکن سرچشمه میگیرد،یکی دیگر از دلایل برچیده شدن مفاسد در دوران حکومت او روشن میشود. (1)
-در فصل(خوراک و پوشاک آن حضرت)ساده زیستن او را شرح دادیم.
در حدیثی از امام رضا علیه السّلام چنین آمده است«و ما لباس القائم إلاّ الغلیظ و ما طعامه إلاّ الجشب؛ (2)لباس«قائم علیه السّلام»چیزی جز پارچۀ خشن نیست و غذای او نیز تنها غذای ساده و کماهمیّت است»همانند این روایت از امام صادق علیه السّلام نقل شده است. (3)
اصول اساسی این دولت:قرآن کریم و سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،بدون هیچ کم و زیاد خواهد بود.
اما بعضی از دستورهای امام علیه السّلام به ظاهر با کتاب و سنّت مطابقت نخواهد داشت،مانند:
1-ارث برادران عالم ذرّ.
2-حدّ بر زانی پیر.
3-کشتن کسانی که بعد از بیست سالگی،مسایل شرعی خود را ندانند.
4-تصدی مقام قضاوت زن در کل مسایل اسلامی.
5-تغییرات مسجد الحرام و مقام ابراهیم علیه السّلام و مسجد النّبی صلّی اللّه علیه و اله و سایر مساجد.
6-حکم به واقع بدون طلب شاهد.
7-نسخ نسب و غیر اینها که آوردنش به طول میانجامد.
در پاسخ این مطالب فوق میتوان گفت:
الف:در فصول هریک از موارد فوق توضیح داده شد که اکثر اخبار در زمینههای فوق از قبیل«اخبار آحاد»است و در صورت مخالفت با اصول کلّی اسلام رد میشود.
ب:هر کاری که«قائم علیه السّلام»انجام دهد اسلام واقعی است،نه آنچه ما میفهمیم؛ زیرا«أهل البیت أدری بما فی البیت»(صاحب خانه از زوایا و جزئیّات خانه خود بیش از دیگران اطّلاع کافی دارد،نه اشخاص خارج از خانه).
ج:بعضی از احکام از استثنائات مقام ولایت است؛مانند حکم داودی.
د:آنچه لازم است در پاسخ این سؤالات و مشابه آن بهطور کلّی گفته شود،این است که در اسلام دو نوع قانون داریم:
1-قوانین ثابت و همگانی و تغییرناپذیر و به اصطلاح ابدی که دگرگونی به آنها راه ندارد.
2-اصول و مقررات متغیّر و متحوّل که با تغییر شرایط و مقتضیات زمان،تغییر و تبدیل پیدا میکند و آنچه مهم است،بیان ملاک قوانین ثابت و مقرّرات متغیّر و تشخیص این دو نوع از یکدیگر است.
در توضیح این مسایل میتوان گفت که آن قسمت از مسایل اخلاقی و شؤون
و قوانین اجتماعی و جزایی که از اصول فطری و غرایز ثابت انسانی مایه میگیرد، طبعا در همه جوامع و اجتماعات یکسان است و قوانین مربوط به آن در اسلام ثابت است و جزییات آن در فقه اسلامی پیشبینی شده است.
اما آن سلسله از مقرّراتی که مربوط به شرایط خاصّ مکانی و زمانی است و جوامع نسبت به آن باهم فرق دارند،برای آنها در قوانین اسلامی فقط یک سلسله اصول کلّی تعیین شده که با توجّه به آنها،باید جزییات آن طبق نیازمندیهای اعصار و قرون و جوامع مختلف به وسیلۀ محقّقان اسلامی تعیین گردد.
برای توضیح موارد این دو صورت و تشریح ملاک قوانین ثابت و مقرّرات متغیّر به مطالب و مثالهای زیر توجّه نمایید.
هر انسانی با قطع نظر از شرایط مختلف مکانی و زمانی،دارای یک سلسله غرایز و روحیات و خواستههای درونی است که معرّف وجود او بوده و او را از حیوانات جدا میسازد و این غرایز(فطری)جزء حقیقت وجود او است و با گذشت زمان هرگز تغییر نمییابد.
مثلا انسان یک موجود اجتماعی است که برای زندگی دستهجمعی آفریده شده است.
همچنین او در زندگی خود به تشکیل خانواده نیاز دارد و بدون این اجتماع کوچک،زندگی طبیعی برای او امکانپذیر نیست،بنابراین دو اصل،یعنی زندگی انسان به صورت این اجتماع«کوچک»و«بزرگ»جزء حقیقت وجود او است و هرگز از او جدا نمیگردد.در اینصورت قوانین مربوط به برقراری نظم و عدالت اجتماعی و روابط حقوقی افراد و وظایف زن و شوهر نسبت به یکدیگر،همواره باید ثابت و ابدی باشد؛زیرا جامعۀ انسانی با همۀ تحوّلات و تغییراتی که دارد، هرگز اصل«اجتماعی بودن»انسان را تغییر نمیدهد؛بنابراین قوانینی که برای حفظ اجتماعی بودن وی تنظیم میگردد،هرگز تغییر نخواهد پذیرفت.
همچنین زندگی انسان برخلاف جانداران دیگر؛مانند زنبور عسل و مورچه که
زندگی دستهجمعی دارند،براساس قانون تکامل نهاده شده است،بنابراین قوانین مربوط به اصول تکامل اجتماع باید همیشه ثابت باشند.
علاقۀ پدر و مادر به کودکان،یک علاقۀ فطری و طبیعی است و حقوقی که بر این اساس؛مانند ارث و تربیت وضع میگردد،باید ثابت و ابدی باشند.
در این موارد نمونههای فراوان دیگری وجود دارد و دلیل است بر اینکه اساس قوانین اسلامی را فطرت و غریزۀ ثابت و پایدار انسان تشکیل میدهد،در این صورت باید قوانین مربوط به آنها ابدی و دایمی باشند؛زیرا درست است که قیافۀ اجتماع در هر عصر دگرگونی پیدا میکند،ولی انسان قرن بیستم از نظر فطرت و روحیه و غریزه و تمایلات ثابت طبیعی،مثل همان انسان قرن دهم است و انسانیت و مشخصات و روحیات هردو از نظر کلّی یکی است و هرگز غرایز و مشخصات وجودی آنها دگرگون نگردیده است.
اسلام به همین دلیل در این موارد برای اجتماع،اصول حقوق افراد،روابط عمومی مردم،روابط خانوادگی،ازدواج،تجارت مسایل مالی و مانند آنها قوانین ثابتی وضع نموده است.
گذشته از این،یک سلسله امور است که برای مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی ثابت و پایدارند و گذشت زمان تغییر نمییابد و طبعا باید قوانین ثابت داشته باشند؛مثلا دروغ،خیانت،هرزگی،بیبندوباری،همواره زشت و تباهکننده اجتماع بوده و خواهد بود.از این نظر باید تحریم و ممنوعیت آنها ابدی و دایمی باشد؛زیرا اگرچه قیافه اجتماع عوض میشود،ولی زیان این اعمال،همان است که بوده است.
همچنین قوانین مربوط به تهذیب نفس و فضایل اخلاقی و سجایای انسانی؛ مانند وظیفهشناسی،نوعدوستی و رعایت عدالت و دهها مانند این مسایل،باید همیشگی و دایمی باشد و تغییر و تبدیل در آنها راه پیدا نکند.بنابراین قانون مربوط به هزار و چهارصد سال پیش در اینگونه مسایل و مسایل دیگری که بر اساس فطریات و غرایز انسانی است با واقعبینی خاصی که مبتنی بر شناخت
حقیقت انسان و ارزیابی غرایز او وضع شده است،خواهد توانست اجتماع کنونی و همچنین اجتماعات آینده را به وضع خوبی اداره کند،این بحث در مورد قوانین ثابت بود.
انسان علاوه بر این غرایز ثابت و تغییرناپذیر دارای سلسله شرایط زمانی و مکانی است که با دگرگونی آنها وضع او نیز تغییر خواهد نمود،در اینصورت کلیه مقرّرات مربوط به این موضوع باید در حال تغییر بوده باشد.از این نظر در اسلام برای این نوع موضوعات احکام خاصّی وضع نشده است و همواره تابع شرایطی است که پیرامون آنها وجود دارد.
البتّه تغییر و تحوّل در این موضوعات به آن معنی نیست که تحت هیچ قانونی داخل نباشد،بلکه این قسم مقرّرات باید با توجّه به یک سلسله اصول کلّی ثابت، استنباط و اجرا گردند.برای توضیح روشنتر این نوع مقرّرات به مثالهای زیر توجّه نمایید.
حکومت اسلامی دربارۀ مناسبات خود با اجانب نمیتواند برای ابد نظر واحدی اتخاذ کند.گاهی شرایط ایجاب میکند که از در دوستی وارد گردد و مناسبات دوستانهای برقرار سازد و روابط تجاری وسیعی به وجود آورد و گاهی شرایط ایجاب میکند که شدّت عمل به خرج داده و روابط خود را قطع کند و روابط تجاری را تا مدّتی تحریم یا محدود نماید.موضوع معروف تحریم تنباکو که به وسیلۀ یکی از مراجع بزرگ پیشین در برابر یک دولت انحصارطلب استعماری یکی از همین مواردی است که در تاریخ معاصر رخ داده است.
اسلام در مسایل دفاعی و نوع اسلحه جنگی و نحوه استقلال و تمامیت ارضی و جلوگیری از نفوذ دشمنان،احکام خاصّی ندارد،بلکه با در نظر گرفتن اوضاع و احوال موجود،مقرّرات و احکامی از طرف حکومت اسلامی در نظر گرفته شود و از راهی که به حفظ مقاصد اسلام کمک کند،اقدام گردد.
از این نظر اسلام در تقویت بنیۀ دفاعی به وضع یک اصل کلّی دست زده و مصداق و نوع سلاح و تاکتیک را معین نمیکند و میفرماید: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ
مِنْ قُوَّةٍ (1)
-سوره انفال:60/. [1]
«هر نیرویی در قدرت دارید برای مقابله با آنها(دشمنان)آماده سازید»و اگر در ذیل آیه فرموده است که اسبان نیرومندی تهیه نمایید،برای بیان مصداق رایج آن زمان بوده؛زیرا نیرومندترین وسیلۀ نقل و انتقال در آن زمان،اسب بوده است.همچنین در مسایل مربوط به فرهنگ و توسعه علوم و غیره حفظ امنیت داخلی و برقراری نظم و آرامش و...مقرّرات خاصّی وضع نکرده است و تمام این امور را به نظر حکومت اسلامی و مقامی که از نظر قوانین اسلام صلاحیت حکومت را دارد، موکول نموده است.
اسلام فقط به تحصیل دانشهای مفید دعوت نموده و توسعه و گسترش فرهنگ اسلامی و انسانی را خواستار شده است.مسلّم است که وسایل گسترش و نحوه تحصیل نسبت به شرایط مکانی و زمانی تغییر مییابد و دگرگون میگردد و همچنین موضوع برقراری نظم و حفظ آرامش و...
البتّه باید توجّه نمود که تشخیص احکام ثابت،از مقرّرات متغیّر در صلاحیت مراجع عالی شرع است و هیچ شخص و مقامی نمیتواند بدون مراجعه و تصدیق این مقامات عالی شرع در این موارد اظهارنظر کند. (2)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«به خدا قسم که عدالت او در درون خانهها(راه مییابد و)خواهد رفت،مانند رفتن(راه یافتن)سرما و گرما(در آنها). (3)
2-حضرت رضا علیه السّلام فرمود:در میان میزان،عدل را مینهد بهگونهای که احدی به
احدی ستم نکند. (1)
-همان مدرک:201/5 ح 1624 و ص 301 ح 1730؛بحار الأنوار:32252 ب 27 ح 29.
3-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:«چون(قائم)اهل بیت علیهم السّلام قیام کند،بهطور مساوی تقسیم کند و در میان رعیّت عدالت بگستراند.پس هرکس او را اطاعت نماید،خدا را اطاعت نموده و هرکس او را نافرمانی کند،خدا را نافرمانی کرده است. (2)
4-همچنین از آن حضرت سؤال شد که«قائم علیه السّلام»با کدام سیرت سیر میکند؟! فرمود:به همان سیرهای که پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله سیر کرد.
پرسید:سیرۀ پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله چه بود؟فرمود:«ابطال آنچه را که در جاهلیت بود و مردم را بهسوی عدالت بسیج کرد،همچنین است قائم علیه السّلام هر وقت قیام نمود، آنچه را که در زمان هدنه(صلح)چیزهایی که در دست مردم(از حرام)هست، ابطال(اسنادش را باطل نماید)و آنها را بهسوی عدل سوق دهد. (3)
در دوران حکومت امام علیه السّلام چون جرمها با وسایل و تکنیکهای پیشرفته آن زمان(با صرفنظر از علم لدنّی و ولائی امام)کشف و روشن خواهد شد و در اثبات چرم هیچگونه ابهامی باقی نخواهد ماند،تا نیازی به شاهد داشته باشد،بلکه با مقتضای علم خود عمل کرده و حکم صادر خواهد نمود،به مطالب بعدی توجه نمایید.
1-با قوانین دین خالص و بدون درخواست شاهد،مانند حضرت داود علیه السّلام با علم خود حکم میکند؛بدینجهت در بسیاری از حکمهایش علمای مذاهب با او مخالفت میورزند و به این علّت از او کنارهگیری میکنند؛زیرا گمان میکنند که خداوند بعد از امامانشان مجتهد نو ظهوری را نمیآورد. (4)
2-امام هادی علیه السّلام فرمود:هرگاه قیام کند،بین مردم به علم خود عمل کند و بیّنه نطلبد. (1)
-اصول کافی:581/1 ح 13/1335 [1]بحار الانوار ج 320/52 ب 27 ح 25. [2]
3-حریز گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«لن تذهب الدنیا حتی یخرج رجل منا أهل البیت یحکم بحکم داود و آل داود لا یسأل الناس بینة؛ (2)دنیا(از بین نمیرود)تا مردی از ما اهل بیت خروج نماید که با حکم داود و آل داود حکم کند و از مردم شاهد نمیخواهد.»
4-ابان گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«لا یذهب الدنیا حتی یخرج رجل منّی یحکم بحکومة آل داود لا یسأل عن بیّنة یعطی کل نفس حکمها؛ (3)دنیا به پایان نمیرسد (از بین نمیرود)تا مردی از من به وجود آید که با حکم داود و آل داود حکم کند و از مردم شاهد نمیخواهد و حکم هرکس را(عادلانه)عطا نماید.»
5-حمران بن اعین گوید که به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:شما پیامبرید؟
فرمود:نه.
گفتم:«فقد حدّثنی من لا أتّهم أنّک قلت:إنّکم أنبیاء؟قال:من هو أبو الخطاب؟قال:
قلت:نعم قال:کنت إذا أهجر؟قال:قلت:فبما تحکمون؟قال:نحکم بحکم آل داود؛ (4)کسی را که(به بدی)متّهم نمیکنم،به من حدیث کرد که شما فرمودهاید:شما پیامبرانید؟! فرمود:او کیست،ابو الخطاب است؟!گفتم:بلی!فرمود:در اینصورت من هذیان میگویم!(حرف بیخود میزنم)گفتم:پس با چه حکم میکنید؟فرمود:با حکم آل داود حکم میکنیم.»
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:3971؛ [3]بحار الأنوار: [4]319/52 ب 27 ح 21 از بصائر الدّرجات. [5]
3) 3) -بحار الأنوار: [6]320/52 ب 27 ح 22 از بصائر الدّرجات. [7]
4) 4) -قوله علیه السّلام:(کنت إذا أهجر)علی صیغة الخطاب و أهجر علی أفعل التفضیل من الهجر بمعنی الهذیان أی الآن حیث ظهر أنک اعتمدت علی قول أبی الخطاب الکذاب ظهر کثرة هذیانک أو علی صیغة التکلم و کذا (أهجر)أیضا علی التکلم و یکون علی الاستفهام التوبیخی أی علی قولک حیث تصدق أبا الخطاب فی ذلک فأنا عند هذا القول کنت هاذیا إذ لا یصدر من العاقل مثل ذلک فی حال العقل.بحار الأنوار:320/52 ب 27 ح 23 [8] از بصائر الدّرجات. [9]
6-ابی عبیده گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد حکم بحکم داود و سلیمان لا یسأل الناس بیّنة؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]320/52 ب 27 ح 24 از بصائر الدّرجات. [2]
زمانی که قائم آل محمّد علیه السّلام قیام کرد با حکم آل داود و سلیمان حکم میکند و از مردم بیّنه نمیخواهد.»این روایت در چند حدیث از امام صادق علیه السّلام روایت شده است. (2)
7-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم آل محمّد حکم بحکم داود و سلیمان لا یسأل بیّنة؛ (3)زمانی که«قائم آل محمّد علیه السّلام»قیام کرد،با حکم آل داود و سلیمان حکم میکند و از مردم بیّنه نمیخواهد.»
8-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بطائر أبیض فوق الحجر فیخرج من تحته رجل یحکم بین الناس بحکم آل داود و سلیمان لا یبتغی بیّنة؛ (4)مثل اینکه پرندۀ سفیدی را بالای حجر(اسود)میبینم که از زیر آن مردی خروج نماید با حکم آل داود و سلیمان حکم کند و بیّنه نمیخواهد.»
9-دعوات راوندی از حسن بن طریف روایت کرده است:«کتبت إلی أبی محمّد العسکریّ علیه السّلام أسأله عن القائم إذا قام بم یقضی بین الناس؟و أردت أن أسأله عن شیء لحمّی الربع فأغفلت ذکر الحمّی فجاء الجواب:سألت عن الإمام فإذا قام یقضی بین الناس بعلمه کقضاء داود علیه السّلام لا یسأل البینة الخبر؛ (5)نامهای به ابی محمّد حسن عسکری علیه السّلام نوشتم و از«قائم علیه السّلام»سؤال کردم،وقتی که ظهور کرد با چه(مبنایی)قضاوت مینماید و خواستم از او از«حمّی الرّبع»تب هوای گرم بپرسم،فراموش کردم.پس جواب آمد که از امام سؤال کردهای زمانی که قیام کرد بین مردم با علم خود قضاوت مینماید،مانند قضاوت داود علیه السّلام و شاهد نمیخواهد.»
10-«و حکم بین الناس بحکم داود و حکم محمّد صلّی اللّه علیه و اله فحینئذ تظهر الأرض کنوزها
1) 1)
2) 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:65/4 ذیل ح 1138 [3]بصائر الدرجات:ص 278 جزء 5 ب 15 ح 1345-ص 530 [4] جزء 10 ب 18 ح 15؛بیان الأئمّة:205/3 از العوالم.
3) 3) -اصول کافی:397/1 ذیل ح 1؛ [5]معجم الملاحم و الفتن:8/4؛وسائل الشّیعة:168/18 حدیث 33637. [6]
4) 4) -بحار الأنوار: [7]336/52 ب 27 ح 74 از الخرائج.
5) 5) -همان مدرک:320/52 ب 27 ح 25 [8] از دعوات تالرّاوندی.
و تبدی برکاتها و لا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته و لا لبرّه لشمول الغنی جمیع المؤمنین؛ (1)
-بحار الأنوار:339/52 ب 27 [1]ح 83 از ارشاد. [2]
و بین مردم حکم میکند با حکم داود و حکم محمّد صلّی اللّه علیه و اله پس در این موقعیت، زمین گنجهای خود را ظاهر میکند و برکاتش را آشکار مینماید و مردی از شما برای صدقهاش و احسانش محلّی پیدا نمیکند که پرداخت نماید بهخاطر فراگیری بینیازی مؤمنین است.»11-همچنین فرمود:چون در مکّه ظاهر شود و اصحاب او جمع شوند و با او بیعت کنند.پس از آن امر کند که منادی ندا دهد:این«مهدی علیه السّلام»است که به قضای داود و سلیمان قضاوت میکند و از کسی بیّنه نمیطلبد. (2)
12-امام صادق علیه السّلام فرمود:«حکم بین الناس بحکم داوود؛ (3)او بین مردم مانند حضرت داود(برحسب باطن و واقع)قضاوت میکند.»
13-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقضی بقضاء داوود و سلیمان لا یسأل بیّنة؛ (4)با قضای داود و سلیمان قضاوت میکند و شاهد نمیخواهد.»
14-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یحکم بین أهل التوراة بالتوراة و بین أهل الانجیل بالانجیل و بین أهل الزبور بالزبور و بین أهل القرآن بالقرآن؛ (5)بین اهل تورات با تورات و بین اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت خواهد کرد.»
علّت اینکه در بعضی روایات،گفته شده که حضرت مهدی علیه السّلام همچون داود و سلیمان علیهما السّلام بدون شاهد قضاوت میکند و یا به علم خود عمل میکند،شاید این باشد که حکومت حضرت مهدی علیه السّلام از نظر گستردگی و مسخّر شدن عوامل طبیعی و اجتماعی و امدادهای الهی و غیبی برای او شباهت زیادی به حکومت این دو پیامبر دارد،همانطور که عوامل طبیعی و انسانی و نیز غیر طبیعی در بین پیامبران
1) 1)
2) 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:11/4 ح 1090 بحار الأنوار ج 286/52 ب 26 ح 19 غیبت نعمانی: ص 214 باب 20 [3]خصال:792/2-793 باب اربعمائة ح 43. [4]
3) 3) -بحار الأنوار:239/25 ب 27 ح 83 از ارشاد مفید.
4) 4) -بشاره الاسلام:ص 240 و 259؛ [5]روزگار رهایی:645/2. [6]
5) 5) -غیبت نعمانی:ص 125( [7]تاریخ ما بعد از ظهور سید محمّد صدر ص 850 [8] به نقل از آن).
بیش از همه در اختیار این دو پیامبر قرار گرفت. (1)
-موعود ادیان:ص 184. [1]
امام علیه السّلام برای حکم خود شاهد نمیخواهد،بلکه با علم امامت خود قضاوت میکند،حتی اگر کسی از طرح دعوی عاجز باشد و نتواند اقامۀ بیّنه نماید،امام علیه السّلام خود به تنهایی اقدام به حکم خواهد نمود و در تأیید این سخن از امام صادق علیه السّلام روایتی هست که فرمود:چهبسا در همان هنگام که مردی در کنار«قائم علیه السّلام»ایستاده (مشغول رتق و فتق و)امر و نهی است،آن حضرت فرمان میدهد تا وی را گردن زنند(حکم اعدام او را صادر نماید)پس در شرق و غرب عالم(مسؤل و)چیزی باقی نمیماند،مگر آنکه از او بیم و هراسی در دل خواهد داشت(همگان از ترس حکم به واقع آن حضرت،دست از خلافکاری برداشته و دایم هشیار میباشند). (2)
یکی از امتیازات بیشمار انبیا و اوصیا،آگاهی از اسرار درونی انسانهاست به خصوص در هنگام قضاوت،لذا«قائم علیه السّلام»نیز برابر این علم،خود برای اربابان دعاوی و متّهمین قضایی از باطن و راز و رمزهای درونی آنها خبر داده و حکم خواهد کرد،علاوه بر اینکه در دستگاههای قضایی امامت،برای تشخیص اظهارات طرفین از راست و دروغ از ابزار و وسایلی استفاده خواهد شد که برای مجرمین در دادگاهها نصب خواهد گردید.
1-ابن عباس گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ضمن حدیثی فرمود:«و له أظهر الکنوز و الذخائر بمشیّتی و إیّاه أظهر علی السرائر و الضمائر بإرادتی؛ (3)خداوند فرمود:با مشیّت خود برای او آشکار میکنم گنجها و اندوختهها را و با ارادۀ خودم اسرار درونی و راز خاطرها را بر او آشکار مینمایم.»
2-عبد اللّه بن عجلان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:إذا قام قائم آل محمّد علیهم السّلام حکم بین الناس بحکم داود لا یحتاج إلی بینة یلهمه اللّه تعالی فیحکم بعلمه و یخبر کل قوم بما استبطنوه و یعرف ولیّه من عدوّه بالتّوسّم قال اللّه سبحانه إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ. (1)
-حجر:75-74؛ [1]ارشاد:366-365؛ [2]بحار الأنوار: [3]339/52 ب 27 ح 86 از ارشاد و [4]ص 319 اولش و 320؛ الزام النّاصب:ص 57 و 140؛ [5]اعلام الوری:ص 433؛ [6]بشارة الإسلام:ص 238 و 273 [7] مقدار از آن
زمانی که«قائم آل محمّد علیه السّلام»قیام کند،با حکم داود علیه السّلام قضاوت مینماید و نیازی به شاهد نخواهد داشت،خداوند به او الهام مینماید،پس او برطبق الهام الهی حکم میکند و به تمامی گروهها آنچه مخفی کردهاند(از دل میگذرانند)خبر میدهد.دوست خود را از دشمن خود با(نگاه و) نشان بشناسد خدای سبحان فرموده است:«در(سرگذشت عبرتانگیز)نشانههایی است برای هوشیاران و ویرانههای سرزمین آنها بر سر راه همیشگی(کاروانها) است.»3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«...إنّا لنعرف الرجل إذا رئیناه بحقیقة الإیمان و حقیقة النفاق... (2)البتّه ما مرد را میشناسیم هنگامی که او را میبینیم با حقیقت ایمان و حقیقت نفاق...»
دستگاههای سنجش سیما نصب شده در تشکیلات قضایی«امامت و ولایت»از جمله دستگاههای اجرایی دقیق و بدون اشتباه خواهد بود.
1-آن حضرت به مقتضای علم امامت و وحی قضاوت میکند،مانند داود و سلیمان بیّنه نطلبد و با نگاه و نشان،صالح را از طالح میشناسد و به مقتضای آن حکم میکند و با کتب انبیای گذشته بین اهل آن قضاوت مینماید و نیز با حکمهای انبیا حکم صادر میکند.پس(اگر)این حکمها بر شخصی گران آید و مخالفت کند، گردن او را بزند و چون این حکمها را برمبنای باطن کند و گردن زند،خوف او در
همه دلها جا کند.
2-معاویه دهنی از امام صادق علیه السّلام پیرامون آیۀ سؤال کرد: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَ الْأَقْدامِ (1)
-سوره رحمان/آیه 41. [1]
فقال:یا معاویة ما یقولون فی هذا؟قلت:یزعمون أن اللّه تبارک و تعالی یعرف المجرمین بسیماهم فی القیامة فیأمر بهم فیؤخذ بنواصیهم و أقدامهم فیلقون فی النار فقال لی:و کیف یحتاج الجبار تبارک و تعالی إلی معرفة خلق أنشأهم و هم خلقه فقلت:جعلت فداک و ما ذلک؟قال:لو قام قائمنا أعطاه اللّه السیماء فیأمر بالکافر فیؤخذ بنواصیهم و أقدامهم ثم یخبط بالسیف خبطا. (2)امام علیه السّلام فرمود:ای معاویه دربارۀ این آیه(سنّیها)چه میگویند؟!معاویه عرض کرد:گفتم که میگویند خداوند تبارک و تعالی مجرمین را در قیامت با سیمایش میشناسد،پس امر میکند از پیشانی و پاهایشان بگیرند و به آتش بیاندازند!
فرمود:خداوند جبّار نیازی به شناختن آنها ندارد،آنها آفریدۀ خود اویند و از همهچیزشان اطّلاع دارد.
گفتم:فدایت شوم!پس منظور آیه چیست؟
فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،خداوند علم«سیماشناسی»را به او عطا میفرماید،پس امر میکند که کافران را از پیشانی و پاهایشان گرفته با شمشیر به شدّت میزنند(به حسابشان میرسند).
3-شیخ صدوق گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:إنّ الإمام القائم علیه السّلام یعرف کلّ من یراه مؤمن او کافر أو صالح أو فاسق؛و یحکم بحکم داود بن سلیمان بعلمه الّذی علّمه اللّه سبحانه لا یسأل البیّنة و لا الشهود. (3)«همانا امام«قائم علیه السّلام»تمام کسانی را که میبیند، میشناسد که مؤمن است یا کافر صالح است یا فاسق و به حکم داود بن سلیمان با علمی که خداوند به او تعلیم کرده است،حکم میکند،نه بیّنه میخواهد و نه شهود.
4-ابان بن تغلب گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام لم یقم بین یدیه أحد من خلق الرحمن إلاّ عرفه صالح أم طالح!ألا و فیه آیات للمتوسّمین و هی السبیل مقیم (1)
-فی المصدر باب النوادر ج 2 ص 388 و هی بسبیل مقیم اشاره إلی قوله تعالی فی سورة الحجر:75 [1]إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ* وَ إِنَّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ. کمال الدّین:388/1 باب النوادر؛ [2]بحار الأنوار:325/52 ب 27 ح 38 و 389؛ [3]بشارة الإسلام:252 و 260؛ [4]اختصاص:ص 303.
هرگاه قیام کند احدی از خلق خدا،در پیش او نایستد،مگر اینکه بشناسد او را که صالح است یا طالح (2)،آگاه باشید که در شأن اوست إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ.» (3)5-امام هادی علیه السّلام دربارۀ آیۀ «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ» (4)فرمود:چون«قائم علیه السّلام» قیام کند،خداوند او را علم سیما عطا کند.پس امر میکند بر کافر که موهای پیشانی ایشان را میگیرند و به پاهای ایشان میچسبانند و میکشاند ایشان را بهسوی شمشیر و شمشیر در میان ایشان مینهد. (5)
6-همچنین فرمود:در بین اینکه مردی بالای سر قائم علیه السّلام ایستاده و او را امر میکند و نهی میکند،ناگهان میگوید:بچرخانید او را!پس او را میگردانند به پیش روی او و امر میکند گردن او را بزنند.در مشرق و مغرب کسی نمیماند،مگر اینکه از وی میترسند. (6)
7-محمّد بن علی سلمی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّما سمّی المهدیّ مهدیّا لأنّه یهدی إلی أمر خفی یهدی إلی ما فی صدور الناس فیبعث إلی الرجل فیقتله لا یدری فی أیّ شیء قتله... (7)«مهدی علیه السّلام»را مهدی نامیدند،چون به کارهای پنهان و اسرار درون سینهها هدایت میشود.پس میفرستد مردی را میکشند و دانسته نمیشود برای
1) 1)
2) 2) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:204/5 ح 1628 [5]بحار الانوار ج 325/52 ب 27 ح 38. [6]
3) 3) -حجر:75. [7]
4) 4) -الرحمان:41
5) 5) -معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:435/5 ح 1871 ص 436 ح 1872 بحار الانوار ج 320/52 ب 27 ح 26.
6) 6) -همان مدرک:41/4 ح 1110 [8]اثبات الهداة:541/3 ب 32 ف 27 ح 510 [9]غیبت نعمانی:ص 159 [10]بحار الانوار ج 355/52 ب 27 ح 117 [11] م م 415.
7) 7) -بیان الأئمّة:267/3 از دلائل الإمامة طبری. [12]
چه به قتل رسانید....»
از احادیث گذشته معلوم میشود که آن حضرت به قضای جدید قضاوت خواهد کرد و این نوعی از آن است که به علم خود و به باطن اشخاص و بدون شاهد قضاوت خواهد کرد.
1-«إذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور (1)
-بحار الأنوار:چاپ قدیم:13.
زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،به عدالت حکم میکند و ظلم برچیده میشود.»در صدر اسلام بیشتر کارهای ادارات فعلی در مساجد حلّ و فصل میشد و از این مراکز عریض و طویل خبری نبود،ولی مرور زمان ایجاب کرد که این ادارات و شعبات با هزینۀ سرسامآور تأسیس و دولتها را زیر مخارج سنگین درمانده نماید.
در زمان«دولت حق»همانند زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این امور در مساجد رسیدگی میشود؛زیرا به علّت رشد فکری و میزان دینداری مردم و همچنین احکام قاطعانه نیازی به این همه ادارات نخواهد بود.
از جملۀ کارهای انجامشده در مساجد،مسایل قضایی مردم خواهد بود و امام علیه السّلام مانند جدّ بزرگوارش امیر المؤمنین،علی علیه السّلام در«دکّة القضا»مسجد کوفه به قضاوت خواهد نشست.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«دار ملکه الکوفة و مجلس حکمه جامعها مسجد جامع کوفه، مجلس حکم او خواهد بود.» (2)
خدای-عزّ و جلّ-در حدیث قدسی مشهور فرمود:«عبدی أطعنی حتی أجعلک مثلی بندۀ من از من فرمان ببر تا تو را مثل خودم قرار دهم.»آنگونه که من به هرچه میگویم«باش»،تو هم به هرچه فرمان دهی،انجام میشود.
عبودیّت و بندگی خدا آدمی را به عرش میرساند و میتواند به همۀ فرشیان، فرمان دهد و همه اشیا را زیر فرمان خود درآورد،حتی به زمان و مکان حکومت نماید و در اختیار خویش قرار دهد.
در تاریخ اسلام از این وجودهای بابرکت بسیار است و در دولت علوی و فاطمی نیز فراوان خواهند بود.
1-امام رضا علیه السّلام فرمود:«و منه من یصیّره القائم علیه السّلام قاضیا بین مأة ألف ملک من الملائکة (1)
-دلائل الإمامة:ص 241؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:12/4.
و بعضی را قائم علیه السّلام برای قضاوت و داوری میان یکصد هزار فرشته از فرشتگان اعزام میدارد.1-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:آن حضرت سیصد و سیزده تن را به آفاق زمین میفرستد و دست بر پشت و سینههای آنها میکشد،پس در هیچ قضاوتی عاجز نمیمانند.» (2)
2-«ثم یرجع إلی الکوفة فیبعث الثلاث مائة و البضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلها فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم فلا یتعایون فی قضاء (3).سپس به کوفه برمیگردد،پس سیصد و چند نفر به همۀ آفاق اعزام مینماید،پس میان شانه و سینههایشان را مس میکند تا در هیچ قضاوتی عاجز نمانند.»
3-امام صادق علیه السّلام سیصد و سیزده نفر را توصیف میکرد که یکی از اصحاب پرسید:«لیس علی ظهرها مؤمن غیر هؤلاء؟!فقال:بلی فی الأرض مؤمنون غیرهم؛ و لکنّهم العدّة الّتی یخرج فیها القائم و هم النجباء و القضاة و الحکّام و الفقهاء فی الدین یمسح اللّه ظهورهم فلا یشکل علیهم حکم. (1)
-منتخب الأثر:ص 485؛ [1]الملاحم و الفتن:ص 171؛ [2]بشارة الإسلام:ص 211؛ [3]یوم الخلاص:ص 2023
آیا در پشت زمین جز آنها مؤمنی وجود ندارد؟!فرمود:چرا غیر از آنها مؤمن هست و لکن آنها تعدادی هستند که در آن«قائم علیه السّلام» خروج مینماید و آنها نجبا و قضات و حاکمان و فقهای دین هستند،خداوند به پشت آنان دست میمالد،پس هیچ حکمی برایشان مشکل نخواهد بود.»
4-«هم أصحاب الألویة و هم حکّام اللّه فی أرضه علی خلقه.. (2)آنها پرچمداران و حاکمان خدا در زمین برای خلق خود است.»
امام باقر علیه السّلام از پدر بزرگوارش امام صادق علیه السّلام نقل کرده است:«إذا قام القائم [بعث]فی أقالیم الأرض فی کل إقلیم رجلا یقول عهدک[فی]کفک فإذا ورد علیک ما لا تفهمه لا تعرف القضاء فیه فانظر إلی کفک و اعمل بما فیها. (3)هنگامی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،به مناطق زمین و به هر منطقهای مردی را اعزام دارد و میفرماید:عهد (دستور العمل)تو در کف دستت است،هرگاه جریانی پیش آمد که حکم قضایی آن را ندانستی،به کف دستت نگاه کن و به آن عمل نما!»
مسألۀ قضاوت و حکم سریع در دوران حکومت ولایت بهگونهای فراگیر و
گسترده خواهد شد که حتی بانوان در خانههایشان برای قضاوت و صدور حکم قطعی مجاز خواهند بود.
در اثر این سرعت و وسعت،هیچکس دربارۀ دریافت نتیجۀ داوری و غیره کوچکترین نگرانی و ناراحتی از نظر مدّت و احیای حق نخواهد داشت.
قضاوت بانوان در عصر امام علیه السّلام به خصوص در خانۀ خود و برای بانوان یکی از مسایل رایج خواهد بود.
1-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«حتی انّ المرأه لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنّة رسول اللّه (1)
-بحار الانوار:352/52 ب 27 ح 106 از غیبت نعمانی.
حتی زنان در خانهها با کتاب خدا و سنّت پیامبر قضاوت میکنند.»2-حمران از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است:«و تؤتون الحکمة فی زمانه حتی أن المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب اللّه تعالی و سنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله. (2)و در زمان او به شما حکمت(علم)داده میشود،بهطوریکه زنها در خانههایشان با کتاب خدا و سنّت رسول خدا علیه السّلام قضاوت مینماید.»
خداوند دو هزار سال پیش از خلق ابدان در«اظلّه»(عالم اشباح)بین ارواح ایجاد اخوّت نمود،پس هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،کسی که در عالم اظلّه با دیگری برادر بود،از او ارث میبرد،نه آنکه در دنیا با ولادت(از یک پدر و مادر) برادر کسی باشد. (3)
از امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام روایت شده است:اگر کسی بمیرد و وارثی جز برادر نداشته باشد،ارث او را به کسی خواهد داد که با او در عالم ذرّ برادر باشد، خواه صلبی او باشد یا نه.پس اگر برادر صلبی اوست،اما برادر عالم ذرّی نبود،به او
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار: [1]352/52 ب 27 ح 106 از غیبت نعمانی؛بیان الأئمّة:210/3 از مکیال المکارم. [2]
3) 3) -انّ اللّه آخی بین الأرواح فی الأظلّة قبل أن یخلق الأبدان بألفی عام فلو قد قام قائمنا أهل البیت لورث الأخ الّذی آخی بینهما فی الأظلّة و لم یرث الأخ من الولادة.اعتقادات صدوق:ص 48 موعود ادیان ص 187 [3]بنقل از آن.
نخواهد داد و به کسی خواهد داد که در عالم ذرّ با او برادر بوده است. (1)
-«...یورث الأخ أخاه فی الأظلّة؛یعنی عالم الأشباه و الأرواح قبل هذا العالم»معجم أحادیث الإمام المهدی: 71/4 ح 1140؛مختصر بصائر الدّرجات:ص 159؛بحار الأنوار:309/2 ب 27 ح 2 از خصال.
انتسابات فامیلی و قبیلهای برچیده میشود و اسم قبایل از بین میرود و به یکی از یاران امام علیه السّلام منسوب شوند.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:دنیا از بین نخواهد رفت،تا اینکه نامهای قبیلهها کهنه و مندرس شود و قبیله به یکی از شما نسبت داده شود،پس گفته شود آل فلان و حتی مردی از شما بهسوی حسب و نسب و قبیلۀ خود برخیزد و آنها را فراخواند، اگر اجابت کردند که حرفی نیست وگرنه گردن آنها را میزند. (2)
در زمانهای پیشین رسم بر این بود که پادشاهان برای حفظ موقعیت و حراست از تاج و تخت خود،از املاک دولتی و بیت المال یا زمینهای اشخاص که غصب کردهاند و با تصرّف ملوکانه به صورت قطعات به دیگران یا به اطرافیان میبخشیدند و یا با آنها مقاطعه مینمودند،بعد از ظهور«قائم علیه السّلام»حکم به ابطال اسناد این املاک نموده و مدارک آنها را بیاثر تلقی کرده و از آنها پس گرفته میشود.
1-امام صادق از قول پدر بزرگوارش علیهما السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا اضمحلّت القطائع فلا قطائع (3)زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،طیولها(املاکی را که پادشاهان
1) 1)
2) 2) -(لا تذهب الدّنیا حتی تندرس أسماء القبائل و ینسب القبیله الی رجل منکم فیقال لها آل فلان و حتی یقوم الرّجل منکم الی حسبه و نسبه و قبیلته فیدعوهم فإن أجابوه و إلاّ ضرب أعناقهم.معجم أحادیث الإمام المهدی:48/4 ح 1120؛ [1]بحار الأنوار:389/52 ب 27 ح 210. [2]
3) 3) -«مسعدة بن زیاد-عن جعفر عن أبیه أن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمر بالنزول علی أهل الذمة ثلاثة أیام و قال:إذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع و القطائع جمع قطیعة و هی ما یقطع من أرض الخراج لواحد یسکنها و یعمرها.»قرب الاسناد:ص 54؛ [3]بحار الأنوار:309/52 ب 27 ح 1؛ [4]بشارة الإسلام:ص 246؛ [5]یوم الخلاص:ص 333؛اثبات الهداة:523/3. [6]
غاصبانه بخشیدهاند)مضمحل خواهد شد و قطعاتی وجود نخواهد داشت.»
2-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:«هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،قطایع مضمحل میشود و از بین میرود و به اصل خویش برگردد.» (1)
-معجم احادیث الإمام المهدی علیه السّلام:247/1 ح 153 مهدی منتظر:ص 412. [1]
اگر از مباحات اصلیّه است به اباحه و اگر از انفال است به انفال برمیگردد(انفال زمینهایی را گویند که صاحبان آنها صرفنظر و اعراض کرده و رفتهاند و یا بدون جنگ از کفّار گرفته شده است و همچنین به معادن و رودخانهها و اراضی موات گویند.اما هرچه با جنگ و نیروی نظامی گرفته شده است؛مانند سواد کوفه به همۀ مسلمانها تعلّق دارد.)
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:سواد را به اهلش برمیگرداند.اهلش اصحاب و انصار خود هستند. (2)
در حدیث دیگر امام باقر علیه السّلام فرمود:در کتاب علی علیه السّلام یافتیم که فرمود:چون قائم علیه السّلام ما قیام نماید،زمین انفال را جمعآوری کند،چنانکه پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله جمع آوری نمود و از چنگ دیگران درآورد و آنها را بیرون نماید،مگر آنچه در دست شیعیان ما باشد،پس همراه ایشان قطعهقطعه نماید و زمین را در دست شیعیان قرار دهد. (3)
1-ابی خالد کابلی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«وجدنا فی کتاب علی علیه السّلام أن الارض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین فمن أخذ أرضا من المسلمین فعمرها فلیؤد خراجها إلی الامام من أهل بیتی و له ما أکل منها حتی یظهر القائم علیه السّلام[من أهل بیتی]
بالسیف فیحویها و یخرجهم عنها کما حواها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلا ما کان فی أیدی شیعتنا فانه یقاطعهم علی ما فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم؛ (1)
-اصول کافی:407/1؛ [1]معجم أحادیث الإمام المهدی:116/5 ح 1538؛ [2]تفسیر عیاشی:28/2-29 ح 66؛ [3]اثبات الهداة:45 [4]4/3 ب 32 ح 79 و ص 584 ب 32 ف 59 ح 785؛إلزام النّاصب:62/1؛ [5]بحار الأنوار:/ [6]52 390 ب 27 ح 211 از کتاب الغیبة؛بیان الأئمّة:212/3 از العوالم.
در کتاب علی علیه السّلام یافتیم،همانا زمین از آن خداست،به هرکس از بندگانش خواست میدهد و در نهایت برای پرهیزکاران است،پس هرکس از مسلمانها زمینی را تصرّف کرد و آن را آباد نمود، مالیاتش را به امامی از اهل بیت من ادا نماید و هرچه خورد(باقی ماند)مال خودش است تا«قائم علیه السّلام»از اهل بیتم با شمشیر ظهور نماید،پس آن را گرفته و آنها را بیرون مینماید؛چنانکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله تصرّف کرد،مگر آن مقدار که در دست شیعیان ما باشد با آنها قطعهقطعه میکند و زمین را در دست آنها ترک مینماید.»2-امام صادق از قول امیر المؤمنین علیهما السّلام فرمود:هرکس زمینی را احیا نماید،آن زمین از آن خود اوست،ولی باید در زمان هدنه(صلح)خراج آن را به امام علیه السّلام بدهد و هرگاه«قائم علیه السّلام»ما ظاهر شود،پس خود را آماده سازد که از او گرفته خواهد شد. (2)
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یردّ الحقّ إلی أهله فیظهروه حتی لا یستخفی بشییء من الحقّ مخافة أحد؛و حق را به اهلش برمیگرداند،پس آن را آشکار کنند،بهطوریکه چیزی از حق نماند که از ترس مخفی نمایند.» (3)
2-جعفر بن سیار نقل کرده است:«مهدی علیه السّلام»مظالم و حقوق مردم را به آنان برمیگرداند،هرچند زیر دندان فردی باشد،آنها را گرفته و به صاحب حق پس میدهد. (4)
3-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«لینزعنّ عنکم قضاة السوء و لیقبضنّ عنکم المراضین و لیعزلنّ عنکم امراء الجور.... (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:64/3؛ [1]بحار الأنوار: [2]120/51 ب 2 ح 23 از نهج البلاغة.
البته قاضیان بد را از زندگی شما بیرون کشد و اشخاص دورو(و بیماران روحی)را از شما میگیرد و امیران ستمگر را دور سازد(و از متن زندگیتان برمیکند).رشوه یکی از عوامل ناحقّکنندۀ حق و جلوهدهندۀ ناحق است و در طول زمان این خصلت بنیانکن و ریشهبرانداز سبب از بین رفتن حقوق گروه زیادی از مردم شده است.
روایات بسیاری در مذمّت و توبیخ و تحریم رشوه(رشا و ارتشاء)وارد شده است،ولی در جوامع مختلف وجود داشته و دارد،اما در عصر«قائم علیه السّلام»این صفت زشت و ناپسند در اثر مراقبت امامت و رشد فرهنگی و شدت ایمان مردم نابود شده و ریشهکن خواهد شد.
«و لا یأخذ فی حکمه الرّشی؛ (2)در حکم کردنش رشوه نمیگیرد.»
یکی از عوامل خانمانسوز و فلجکنندۀ جوامع«ربا»است،اگر این عمل در هر جامعه رواج یابد،آن جامعه به تباهی و نابودی کشیده میشود و مردم طعم آرامش روح نچشیده و روی خوشی و سعادت نخواهند دید.
دین اسلام برای مبارزه با این عمل زشت و غیرانسانی نکوهش و توبیخ نموده است.
خداوند در قرآن مجید به خصوص به رباخوارها اعلام جنگ داده است؛«ای کسانی که ایمان آوردهاید!از خدا بترسید و ربا(خواری را)رها کنید؛اگر ایمان
آوردهاید که(چنین)نمیکنید.پس برای پیکار با خدا و رسولش آماده شوید و اگر توبه کنید اصل سرمایۀ شما از آن شماست،نه ستم میکنید و نه ستم کرده میشوید.» (1)
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هم برای رباگیرنده و ربادهنده و نویسنده و شاهد و واسطهاش لعنت فرستاده است.
در«عصر ولایت»جریان ربا و رباخواری ریشهکن شده و از جامعۀ مسلمین محو خواهد گردید.
2-امام صادق علیه السّلام«و یذهب الربا»در زمان«قائم علیه السّلام»ربا از بین میرود. (2)
در موارد متعدد اجرای حدود را توسط ایشان یادآور شدیم.از جمله:
1-پانصد نفر از قریش را اعدام میکند،سپس دوباره پانصد نفر تا شش مرتبه (جمعا سه هزار نفر).
2-قطع دست و پای بنی شیبه.
3-اعدام هرکس که تشیّع را(بعد از اتمام حجّتها و روشن شدن حق)نپذیرد.
4-قتل ذریّه قاتلین حضرت سیّد الشهدا علیه السّلام.
امام باقر علیه السّلام فرمود:از آن جهت«قائم علیه السّلام»قائم نامیده شد؛وقتی که جدّم حسین علیه السّلام کشته شد،ملائکه بهسوی خدا با گریه و ناله ضجّه کردند تا اینکه فرمود:پس خداوند برای آنها انوار ائمّه را کشف کرد،یکی از آنها قائم (ایستاده)بود و نماز میگزارد.پس خداوند فرمود:با این شخص قائم علیه السّلام از آنها انتقام خواهم کشید. (3)
در روایات بسیار آمده است که آن حضرت از ذرّیۀ قاتلین امام حسین علیه السّلام انتقام خواهد گرفت؛چون آنها نیز به کردهها و کارهای پدران خود راضی و خوشنود هستند و آن را صحیح میدانند؛چنانکه امام صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه قائم علیه السّلام خروج کند،فرزندان قاتلین حسین علیه السّلام را به علّت رضایت به افعال پدران خود میکشد. (1)
-همان مدرک:229/5 ح 1653؛ینابیع المودة:242/3 ب 71 ح 26؛اثبات الهداة:455/3 ب 32 ف 3 ح 83؛بحار الأنوار:313/52 ب 27 ح 6.
قبلا در ذکر جریان مدینه،کیفیّت اجرای این حدّ گذشت.
امام باقر علیه السّلام فرمود:آگاه باشید!اگر«قائم علیه السّلام»قیام کند،حمیرا برای او برگردانده میشود تا اینکه او را با تازیانۀ حدّ زند و تا اینکه به خاطر فاطمه علیها السّلام دختر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله از او انتقام بگیرد.
عبد الرّحیم قصیر گفت:فدای تو شوم!تازیانۀ حدّ برای چه؟!
فرمود:برای افترایی که به مادر ابراهیم فرزند پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله زد.
گفت:چرا حد او تا ظهور قائم علیه السّلام به تأخیر افتاد؟
فرمود:برای اینکه خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم علیه السّلام را برای نقمت. (2)
دلائل الإمامة:ص 486-485 ح 86/482؛علل الشّرایع:580/2 باب نوادر علل ح 10؛ [1]بحار الأنوار:314/52 ب 27 ح 9 و 90/83 [2] ب 29 ح 93.
رواه الصدوق فی نوادر کتابه علل الشرائع ج 2 ص 267.(2)و [3]مما اخرجه المصنف-رضوان اللّه علیه-فی باب عدد أولاد النبی و أحوالهم من الطبعة الحدیثة ما هذا لفظه:ل:فیما احتج به أمیر المؤمنین علی أهل
1) 1)
2) 2) -«عبد الرحیم القصیر قال:قال لی أبو جعفر علیه السّلام:أما لو قام قائمنا لقد ردت إلیه الحمیراء حتی یجلدها الحد و حتی ینتقم لابنة محمّد فاطمة علیها السلام منها قلت:جعلت فداک و لم یجلدها الحد؟قال:لفریتها علی ام إبراهیم صلی اللّه علیه قلت:فکیف أخره اللّه للقائم علیه السّلام؟فقال له:إن اللّه تبارک و تعالی بعث محمّد صلّی اللّه علیه و اله رحمة و بعث القائم علیه السّلام نقمة.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:اگر قائم علیه السّلام قیام نماید،سه حکم خواهد کرد که احدی پیش از او نکرده است؛پیر زناکار و مانع زکات را بکشد و ارث میدهد برادری را که در عالم ذرّ باهم برادر بودهاند(نه برادر صلبی). 1
2-همچنین فرمود:دو خون است که در اسلام حلال است از خداوند عزّ و جلّ و لیکن هیچکس در آن دو خون حکم نکند تا اینکه خدا«قائم»اهل بیت علیهم السّلام را مبعوث نماید.پس او به حکم خدا در رابطه آن دو حکم کند و بیّنه نخواهد(به علم خود عمل کند)زناکنندۀ محصن را سنگسار کند و مانع زکات را گردن بزند. 2
3-امام رضا علیه السّلام فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»قیام نماید،البتّه به سه چیز حکم نماید که احدی قبل از او حکم نکرده است؛پیر زناکار را میکشد،مانع الزکات را اعدام نماید و برادران عالم ذرّ را وارث میکند. 3
اگر فرمانروا و رئیس کشوری نسبت به اعمال زشت و بد،عمّال و کارگزاران خود اهمیتی ندهد و از خطاهای آنها اغماض و چشمپوشی نماید،نتیجه سوء این کار، دامن افراد جامعه را گرفته و بهسوی تباهی خواهد کشید،امنیت جانی و مالی مردم از بین خواهد رفت،بدینجهت امام قائم علیه السلام به پرسنل و کارکنان و کارمندان خود بگونهای سخت خواهد گرفت که کسی یارای خلاف قانون کردن و توان انجام دادن آن را نداشته و از خیال خود پاک و از مغز خود خواهد زدود.
1-«المهدی سمح بالمال شدید علی العمّال رحیم بالمساکین؛ (1)«مهدی علیه السّلام» بخشندهای است که مال را به وفور میبخشد و بر کارگزاران و مسؤولان دولت خویش بسیار سختگیر و بر بینوایان بسیار رؤف و مهربان خواهد بود.»
2-لیث از طاووس:نشانۀ«مهدی»این است که آن حضرت نسبت به وزرا و کارگزاران خود شدید و سختگیر است،اموال را بذل و بخش مینماید و بر مساکین و بینوایان مهربان است. (2)
قصاص یکی از مهمترین مسایل شریعت و سرمایۀ زندگی صحیح و سالم و ضامن حیات جوامع بشری است،اگر تنها این قانون الهی در روی زمین به اجرا درمیآمد،آن وقت بود که انسانها روی سعادت و زندگی بیدغدغه را میچشیدند.
هرچه اطراف و جوانب این مسأله را پرسوجو کنیم،درهای زیادی از اعماق حکمت و اهمیت آن به روی آدمی باز میشود.خدای تبارک و تعالی با بیان یک آیه،فکرها را بهسوی اهمیت آن متوجّه میسازد تا آنجا که در پایان آیۀ مبارکه میفرماید: وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (1)
-بقره179/-178. [1]
این حق مانند حقوق فراوان دیگر مشمول مرور زمان و یا فراموششدنی نیست و همیشه زنده است و همچنین اگر قرنها هم بگذرد و زمان شرایطی پیش آورد که دسترسی به قاتل پیدا کند،باز آن دستور قابل اجرا است،به خصوص در بعضی موارد با اینکه خود مباشر قتل نبوده،اما راضی به آن قتل ناحق بوده باشد،مانند جریان فصل بعد که خواهد آمد.
1-هروی گوید که به امام رضا علیه السّلام عرض کردم:«یا ابن رسول اللّه ما تقول فی حدیث روی عن الصادق علیه السّلام أنه قال:إذا خرج القائم قتل ذراری قتلة الحسین علیه السّلام بفعال آبائها؟! فقال علیه السّلام:هو کذلک فقلت:و قول اللّه-عزّ و جلّ- وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری (2)ما معناه؟قال:
صدق اللّه فی جمیع أقواله و لکن ذراری قتلة الحسین علیه السّلام یرضون بفعال آبائهم و یفتخرون بها و من رضی شیئا کان کمن أتاه و لو أن رجلا قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل بالمغرب لکان الراضی عند اللّه عزّ و جلّ شریک القاتل و إنما یقتلهم القائم علیه السّلام إذا خرج لرضاهم بفعل آبائهم قال:قلت له:بأی شیء یبدأ القائم منکم إذا قام؟قال:یبدء ببنی شیبة فیقطع أیدیهم لانهم سراق بیت اللّه-عزّ و جلّ-؛ (3)ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چه میفرمایید دربارۀ حدیثی که از امام صادق علیه السّلام روایت شده است؟
آن حضرت فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»خروج کرد،ذریۀ قاتلان حسین علیه السّلام را به خاطر کارهای پدرانشان میکشد!؟
فرمود:چنان است(که شنیدهای)!گفتم:پس آیۀ «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری»
معنایش چیست؟
فرمود:خداوند در تمام گفتههایش صادق است.
ذراری قاتلان حسین به کارهای پدران(نیاکانشان)راضی میشوند و به آن افتخار میکنند و هرکس به چیزی راضی شود،مانند کسی است که خود،آن را انجام داده است،اگر مردی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب به کار او راضی شود،راضی در نزد خدای-عزّ و جلّ-شریک جرم او خواهد بود.
«قائم علیه السّلام»که بعد از خروج آنها را میکشد،برای رضایتشان به اعمال پدرانشان خواهد بود.
گفتم:قائم علیه السّلام از شما از چه کاری شروع خواهد نمود؟
فرمود:از بنی شیبه(کلیدداران کعبه)پس دستهای آنها را میبرد،چون آنان دزدان بیت اللّه الحرام هستند.»
1-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یستخرج التوراة و سائر کتب اللّه-عزّ و جلّ- من غار بأنطاکیة و یحکم بین أهل التوراة بالتّوراة و بین أهل الإنجیل بالإنجیل و بین أهل الزبور بالزّبور و بین أهل القرآن بالقرآن؛ (1)
-غیبت نعمانی:124؛ [1]علل الشّرایع:155/1 [2]بحار الأنوار:29/51 ب 2 [3] ح 2 و 351/52 ب 27 ح 103 از غیبت نعمانی؛ [4]منتخب الأثر:ص 310؛ [5]الزام النّاصب:ص 55 و 142 و [6] 223؛بشارة الإسلام:ص 242. [7]
و تورات و سایر کتب خدای-عزّ و جلّ-را از غاری در انطاکیه استخراج مینماید و میان اهل تورات با تورات و اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و اهل قرآن با قرآن حکم میکند.»2-همچنین آن حضرت فرمود:بین اهل تورات به تورات و بین اهل انجیل به انجیل و بین اهل زبور به زبور و بین اهل قرآن به قرآن حکم میکند. (2)
1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:ارواح کفّار در عذابند به انواع عذاب تا هنگامی که «قائم علیه السّلام»قیام کند،پس خداوند آنها را محشور کرده و ارواحشان را به بدنهایشان برمیگرداند و گردن آنها را میزند،سپس به آتش ابدی برمیگردند. (1)
-اثبات الهداة:588/3 ب 33 ح 62. [1]
2-همچنین امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا ردّ اللّه کلّ موذی للمؤمنین فی زمانه فی الصورة الّتی کانوا علیها و فیها بین أظهرهم لینتصف منهم المؤمنون؛ (2)هرگاه قائم علیه السّلام قیام نماید،خداوند آنهایی که مؤمنین را اذیت کردهاند،به همان صورتی که بودند برمیگرداند تا از آنها دادستانی و مؤاخذۀ حق کند.»
اقتصادی و دارایی
کرۀ زمینی که ما در آن زندگی میکنیم،امکانات فراوان برای ما و نسل آینده و جمعیتی بسیار زیادتر از جمعیت کنونی دارد،اما عدم آگاهی کافی به منابع موجود و منابع بالقوۀ زمین از یک سو و عدم وجود یک نظام صحیح برای تقسیم ثروت زمین از سوی دیگر از جنبههای مختلف سبب احساس کمبود میشود،تا آنجا که در عصر ما همهروزه گروهی از انسانهای گرفتار از گرسنگی میمیرند.
نظام حاکم بر اقتصاد جهان امروز،یک نظام استعماری است که در کنار خود یک نظام جنگی ظالمانه را پرورش میدهد که قسمت مهمّی از نیروهای فکری و انسانی را که میبایست بهطور مداوم و پویا در جستوجوی منابع جدید برای بهسازی زندگی انسانها به تلاش برخیزند،میبلعد و نابود میکند.
اما هنگامی که این نظام و نظام جنبی آن دگرگون شود،نیروها برای استخراج منابع بیشمار زمین به کار گرفته میشود و علم و دانش پیشرو در اختیار این برنامه قرار میگیرد و به سرعت منابع جدیدی کشف میگردد و شکوفایی خاصّی به اقتصاد بشریت میبخشد.
لذا در روایات مربوط به حکومت آن«مصلح بزرگ»اشارههایی پرمعنایی به این توسعۀ اقتصادی دیده میشود که از هرگونه توضیح بینیاز است.
1-«انّه یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛و تظهر له الکنوز؛و لا یبقی فی الأرض خراب إلاّ
یعمره؛ (1)
-اسعاف الرّاغبین:باب دوم ص 141-140.
حکومت او شرق و غرب جهان را فرامیگیرد و گنجینههای زمین برای او ظاهر میگردد و در سرتاسر جهان جای ویرانی باقی نخواهد ماند،مگر اینکه آباد خواهد ساخت.آیا براستی باید چنین شود؛زیرا ویرانیهای زمین،نه به خاطر کمبود نیروی انسانی است و نه کمبود مالی،بلکه مولود ویرانگری انسانها و صرف بیهودۀ منابع مالی و انسانی و عدم احساس مسؤولیت است و هنگامی که اینها در پناه یک نظام صحیح اجتماعی برطرف گردد،آبادی گفته شده محقّق و حتمی خواهد شد،به خصوص که از پشتوانۀ منابع جدید فوق العادهای نیز برخوردار خواهد بود.
مشکل اقتصادی و مسایل جنبی آن از گرفتاریهای روزمرّه و سنگین جوامع بشری است که همیشه بشریّت با آن دست و پنجه نرم میکند و از حلّ کامل این معضل ناتوان و عاجز مانده است و هر طرح و برنامهای ریخته میشود،باز مشکل دیگری به صورت دیگری خودنمایی میکند.
بیکاری،فقر،گرانی،تورّم،بههمخوردن تعادل تجاری و تولید کم و زیادی تقاضا و حتی مسألۀ ازدواج و پیامدهای آن و دهها مسایل دیگر از مشکلات حل نشدنی جامعه است.
در زمان حکومت امام علیه السّلام محدودیتهای تجاری و اقتصادی و...از بین میرود و میدان برای فعالیتهای خصوصی بازمیگردد و بهرهبرداری از مواهب و برکات زمین آزاد میشود،خیرات و برکات بر مردم فروباریده و همۀ اقشار را دربرمیگیرد.
محرومیت و گرسنگی و نداری و نگرانی از آینده...از میان مردم برچیده میشود و بهطور معمول جرایمی که هر روزه در جهان بر اثر نداری و محرومیت و بیکاری پیش میآید،ریشهکن شده و سوزانده خواهد شد.
1) 1)
احادیث در این زمینه فراوان است که در اثر تقسیم عادلانه و مساوی ثروت و در ماه دوبار شهریه و عطای عمومی امام که دو مرتبه در سال است و نزول خیرات و برکات آسمانی و به بیرون انداختن زمین خزاین خود را و...(در فصلهای آینده توضیح داده خواهد شد)مردم در بینیازی و بیاحتیاجی کامل به سر خواهند برد و هیچکس برای زکات و مصرف وجوه شرعی مستحقّی پیدا نخواهد کرد،همچنین از طرف مقام عظمای ولایت،منادی ندا میدهد که هرکس به مالی نیاز دارد بیاید و تحویل بگیرد،کسی نخواهد آمد،فقط یک نفر که آن هم پشیمان شده و مال را برمیگرداند،اما خزینهدار هم نمیپذیرد و پس نمیگیرد. (1)
-الصّواعق المحرقة ص 103؛امام مهدی:ص 630.
اگر کسی از امام چیزی بخواهد و بگوید:ای مهدی به من بده(سهبار) (2)تکرار کند،امام علیه السّلام بر دامنش آنقدر میریزد که توان حمل آن را نخواهد داشت.
یکی از ارکان اقتصاد و منابع ثروت و درآمد و مراکز ارزاق عمومی و تأمین مواد غذایی بشر و حیوانات کشاورزی و کاشت و برداشت است.خداوند آب و خاک را در اختیار و تصرّف بشر قرار داد تا از برکات آن بهرهبرداری و استفاده نماید.
لذا آب در همهجا زیر زمین و یا روی زمین وجود دارد،بر عهدۀ بشر است که آن را استخراج کرده و مورد بهرهبرداری قرار دهد و همچنین زمین را با وسایل روز شخم زده و دانههای گوناگون بر آن افشانده و استفاده بیشمار را ببرد.
وقتیکه«خورشید ولایت»طلوع نمود،بخش کشاورزی رونق شایان گرفته و کشاورزان محصول خود را به وفور در اختیار انسانها قرار خواهد داد.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یبعث فیحفر من خلف قبر الحسین علیه السّلام لهم نهرا یجری إلی الغرّیین حتی ینبذ فی النجف(و فی نسخة حتی ینزل الماء فی النجف)و یعمل علی فوهته قناطر و أرحاء فی السبیل و کأنّی بالعجوز و علی رأسها مکتل فیه برّ حتی تطحنه بکربلاء(و فی نسخة بلا کری)؛ (1)
-غیبت طوسی:فصل آخر ص 281؛معجم أحادیث الإمام المهدی:300/3 ح 838؛ [1]روضة الواعظین:/2 263؛ [2]بحار الأنوار:330/52 ب 27 ح 53 و 385/100 [3] ب 6 ح 4؛منتخب الأنوار المضیئة:ص 335-336 ف 12. [4]
آبراهی را از پشت قبر حسین علیه السّلام برای آنها حفر میکند که تا غریّین (2)جریان یافته و به نجف سرازیر میشود و بر روی آن آبراه،پلها و آسیابها ساخته خواهد شد،گویی پیرزنی را میبینم که بر سرش زنبیلی گرفته و پر از گندم است به آسیابها میرود،بیآنکه از او کرایهای گرفته شود،گندمهایش را آرد میکنند. (3)در روایت عمرو بن شمر نیز از امام باقر علیه السّلام همانند این حدیث آمده است (4).
از این حدیث استفاده میشود مقام والای«ولایت»به احداث آبراهها و ساختن پلها و بستن سد بر رود و رودخانهها بهویژه بین کربلا و نجف فرمان میدهد که در مسیر آن آبها،آسیابها بنا شود که یکی از مهمترین ارزاق همگانی در آنها تهیه میشود و در اختیار جامعه قرار میگیرد و دستور ایجاد آن آبراه و انتخاب مسیر آن شاید از این جهت باشد که آن سرزمین به جهات شرق و غرب و جنوب متّصل است و سرمنشأ هزاران هکتار زمین است که از صحرای متّصل به شام گرفته تا اردن و صحرای«نفود» (5)که مرزهای آن کویت و حجاز است و ربع الخالی که حدود آن «مسقط»و«یمن»است.
بنابراین زمینی با این وسعت و خشک و خالی،بسیار نیازمند آبراه بزرگی است
که از وسط آن عبور میکند و به گوشه و کنار آن انشعابهایی ایجاد میگردد که با پمپاژهای قوّی به هر نقطۀ آن آبرسانی میشود،تا آن سرزمین خشک و سوزان به سرزمین سبز و خرّم تبدیل گردد و این کار با دستور حجّت الهی انجام خواهد گرفت.
ان شاء اللّه تعالی!
پرواضح است این آبراه از شطّ فرات که یکی از پربرکتترین رودهای جهان است،سرچشمه میگیرد و هزاران هکتار زمین را زیر کشت و کشاورزی خواهد برد و میلیونها انسان را بینیاز خواهد کرد،به خصوص اگر سدهای زیاد در مسیر آن احداث شود و مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
این آبادانی فقط در گوشۀ کوچکی از کشور پهناور زیر فرمان امامت خواهد بود وگرنه در گوشهگوشۀ جهان،اینگونه تحوّلات پیش خواهد آمد؛یعنی به وسیلۀ مهندسین ورزیده و متخصّصین دانشمند زیر نظارت مقام«ولایت کبری»به نحو احسن اجرا میشود و به مرحلۀ بهرهبرداری خواهد رسید که مردم از نظر معیشتی در مضیقه و تنگنا قرار نگیرند.به امید آن روز!
2-امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود:«و تخرج الأرض نبتها و تنزل السماء برکتها؛ (1)
-یوم الخلاص:ص 374؛یاد مهدی:125.
زمین روییده شده و سبزیهای خود را بیرون آورد و آسمان برکت خود را فرومیریزد.»3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یخرج اللّه من الأرض بذرها؛ (2)خداوند از زمین تخمهای افشانده را بیرون آورد.»
4-امیر مؤمنین علیه السّلام فرمود:«و تعمر الأرض و تصفوا و تزهوا بمهدیّها و تجری به أنهارها و تعدم الفتن و الغارات و یکثر الخیر و البرکات؛ (3)و زمین با برکت وجود«مهدی علیه السّلام»آباد و تصفیه میشود و آرایش مییابد و به سبب وجود او نهرها جریان پیدا میکند و فتنه و غارتها معدوم میشود و خیر و برکتها زیاد میگردد.»
5-«و أنزل برکات من السماء و الأرض و تزهر الأرض بحسن نباتها و تخرج کل
ثمارها أنواع طیبها؛ (1)
-بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 191 [1]بنقل از سعد السّعود [2]ابن طاوس از صحف إدریس علیه السّلام.
از آسمان و زمین برکتها را فرومیفرستد و زمین با زیباترین گیاهانش میدرخشد و تمام میوهها و انواع پاکیزگیها را بیرون میآورد.»مردم در درختکاری و کشاورزی آزاد خواهند بود و در برابرشان موانع و مشکلات مالیاتهای ستمگرانه و قوانین دستوپاگیر نخواهد بود؛چرا که اسلام به انسان این آزادی را عنایت فرموده است که زمین مرده را(یعنی زمینی را که بایر است و نبات هم وجود ندارد)انتخاب کند و آن زمین را به وسیله زراعت و یا ساختن ساختمان زنده و آباد کند،مال خود سازد.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکه زمین مردهای را احیا کند،از آن وی خواهد بود. (2)
2-همچنین فرمود:هرکه درختی بنشاند و یا درّهای بکند که قبل از وی کسی بر او پیشی نگرفته باشد و یا زمین مردهای را زنده گرداند،از آن وی خواهد بود و این حکم از سوی خدا و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای او میباشد. (3)
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:هر قومی که مقداری از زمین را احیا کنند و آباد نمایند، خود سزاوار آن زمیناند و آن زمین از آنان خواهد بود. (4)
4-«الأرض للّه و لمن عمّرها؛ (5)زمین برای خدا و هرکس که آن را آباد کند.»
پس از زوال قوانین ظالمانه،انسانها با آزادی تمام بر روی زمین تلاش میکنند و محصولات کاشت و برداشت از آن خود سالها خواهد بود و بهرۀ زمین هم متعلّق به خودشان میباشد و از انواع نعمتهای زمین بهرهمند خواهند شد.
1) 1)
2) 2) -«من أحیا أرضا مواتا فهی له»وسائل الشّیعه:327/17.
3) 3) -«من غرس شجرا أو حفر وادیا لم یسبقه أحد أو أحیا أرضا میتة فهی له قضاء من اللّه و رسوله»وسائل الشّیعه:328/17. [3]
4) 4) -«أیّما قوم أحیوا سیئا من الأرض و عمّروها فهم أحقّ بها و هی لهم.»وسائل الشّیعه:328/17. [4]
5) 5) -امام مهدی از ولادت تا ظهور:ص 754. [5]
در آن زمان شیر حیوان و کاشت و برداشت صحراها و میوۀ درختها و زیادی نعمتها و عمران آبادی و حیوانات بیشمار،به خصوص ماکیان و گاو و گوسفند، بسیار چشمگیر خواهد بود و آسایش کامل روی خود را نشان خواهد داد.
خدای متعال از روزی که زمین را در اختیار بشر قرار داد،استفاده از تمامی نعمتهای بیشمار آن را نیز به آنها ارزانی داشته و آزاد گذاشته است،ولی با مرور زمان و ازدیاد جمعیّت و ترس از کمبود و فشارها و قحطیهای آینده قوانین و مقرّرات دستوپاگیر ممنوعیّت از استفادۀ آزاد را وضع کردند و محدودیّت شدیدی قرار دادند.
از جملۀ آن محدودیّتها و ممنوعیتها،استفاده و بهرهمند شدن از مواهب و نعمتهای فراوان دریاهاست،درحالیکه خداوند مکرّر در آیات قرآن کریم آن را برای بندگانش آزاد کرده است.برای نمونه به چند آیه توجّه نمایید.
1- أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیّارَةِ (1)
-مائدة:96. [1]
شکار دریا برای خوردن شما و مسافران حلال شده است.2- وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ (2)و نهرها را برای شما مسخّر نمود.
3- وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا (3)و اوست که دریا را برای شما تسخیر کرد تا از آن گوشت تازه بخورید(از ماهیها و سایر مواد گوشتی حلال آن استفاده نمایید).
4- وَ ما یَسْتَوِی الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ مِنْ کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها (4)دو دریا این یکی شیرین و نوشیدنی گوارا و آن یکی شور و گلوگیر باهم مساوی نیستند،ولی از هر دو گوشت تازه میخورید.
5- اَللّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ (1)
-سوره جاثیه:12. [1]
خداوند آن است که دریا را در اختیار شما قرار داد تا به امر او کشتیها در پهنۀ آن جریان یابد و شما نیز از مواهب آن بهرهمند شوید.آیات فوق استفادههای دریایی را بدون کنترل و محدودیّت آزاد گذاشته است، ولی از جهت مدیریت و مهار شکارهای افسارگسیخته و تنظیم منافع کشور از استفادههای بیرویّه،جلوگیری به عمل آوردهاند.
اما در زمان سلطنت ولی خدا علیه السّلام همۀ اینها آزاد و بلامانع خواهد بود؛زیرا در آن عصر ترسی از کمبود و غیره وجود نخواهد داشت و تمام برکات زمین آسمان در اختیار او خواهد بود.
ذخیره کردن ارزاق عمومی و انبار نمودن کالاهای مورد نیاز مردم و اندوختن نقدینگی و زر و سیم که سبب کمبود و فشار به اقشار مردم باشد،در«دولت کریمه» ممنوع میشود و کسی حقّ استفاده از این مسیرهای نامشروع را نخواهد داشت.
1-معاذ بن کثیر گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«یقول:موسّع لشیعتنا ان ینفقوا ممّا فی أیدیهم بالمعروف فإذا قام قائمنا حرّم علی کلّ ذی کنز کنزه حتی یأتیه فیستعین به علی عدوّه هو قول اللّه-عزّ و جلّ- وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ؛ (2)(الآن)شیعیان ما در وسعت(آزادیند)از آنچه که در دست دارند در راه نیک و خیر انفاق کنند،ولی زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،برای هر خزینهدار گنج کردن حرام خواهد شد،تا هرچه ما زاد بر احتیاج دارد بیاورد و به امام علیه السّلام تحویل دهد تا با آن مال برای کوبیدن دشمنش استعانت جوید و معنای آیۀ «وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ... این است.»
2-همچنین از آن حضرت روایت شده است:«عنه علیه السّلام انّ المؤمن إذا کان عنده من
ذلک شییء ینفقه علی عیاله ما شاء ثمّ إذا قام القائم علیه السّلام(ف)یحمل إلیه ما عنده ممّا بقی من ذلک یستعین به علی امره فقد أدّی ما یجب علیه؛ (1)
-تفسیر عیاشی:87/2: [1]المحجة:ص 157. [2]
زمانی که نزد مؤمن چیزی از مال (دنیا)بوده باشد،هرطور دل بخواهد برای اهل و عیالش خرج میکند،اما زمانی که «قائم علیه السّلام»قیام نمود،باقیماندۀ آن را(به حضور امام)میبرد تا برای کار خود هزینه کند و(مؤمن نیز)با این(پرداخت)به آنچه که وظیفهاش هست،عمل کرده است.»توضیح این مطلب میتوان گفت که ممکن است این کارها و دستور العملها در مراحل اولیۀ قیام امام علیه السّلام باشد که ارتش و کشور به این کمکها نیاز پیدا کند وگرنه زمین درحالیکه خزاین درونی خود را بیرون خواهد کرد و آسمان برکتهای خویش را فروخواهد ریخت،دیگر نیازی به این امور نیست و مردم نیازی برای ذخیره کردن چیزی را نخواهند داشت؛چون درهرحال و هرجا بهطور فراوان و دایمی همهچیز در انبارهای دولتی،بدون ممنوعیت و بیحساب در اختیار مردم میباشد،بنابراین چرا زحمت ذخیره و حراست و نگهداری کالا را برای خود هموار نماید.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ما کان فی أیدی شیعتنا یقاطعهم علی ما فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم؛ (2)آنچه که در دست شیعیان ما هست با آنها قطعهقطعه میکند و زمین را در اختیار آنها قرار میدهد.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ما کان فی أیدی سواهم فانّ کسبهم من الأرض حرام علیهم حتی یقوم قائمنا فیأخذ الأض و یخرجهم منها صفرة؛ (3)آنچه از زمین در دست
غیرشیعیان هست،کسب آنها در آن حرام است،هنگامی که«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،از دست آنها میگیرد و آنها را دست خالی بیرون مینماید.»
ناگفته نماند،چنانکه در فصل پیشین گفته شد،اینگونه مسایل در اوایل سلطنت«قائم علیه السّلام»و پیش از استقرار دولت فراگیر خواهد بود وگرنه بعد از اصلاح کلّ روی زمین و حکومت«اللّه»دیگر جایی برای غیر شیعه نخواهد ماند و غیر شیعه وجود نخواهد داشت تا با آنها این رفتارهای بازدارنده به عمل آید.
یکی از منابع درآمد کشورهای اسلامی،اخذ جزیه(مالیات)از اهل ذمّه است که پیرو ادیان دیگر هستند که ساکن کشور اسلامی و زیر لوای اسلام قرار گرفتهاند و از مواهب کشور اسلامی استفاده میکنند،گرفته میشود.
این مسأله در روایات،برای دولت حضرت«مهدی علیه السّلام»بر دو گونه آمده است:
الف)باید تسلیم شوند و حکومت امام علیه السّلام را با شرایط خاصّش بیچونوچرا قبول کنند،یا آمادۀ جنگ و در نهایت نابود شدن را اختیار نمایند و راه سوّمی وجود ندارد؛چون در آن زمان دین،حکومت جهانی،پرچم و ملّت واحد را میطلبد و دیگر جایی برای کفر باقی نمیماند.به حدیث ذیل توجّه فرمایید.
1-عبد الأعلی حلبی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لا یقبل صاحب هذا الأمر الجزیة کما قبلها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و هو قول اللّه وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ؛ (1)
-بقرة:193؛ [1]بحار الأنوار:345/52 ب 27 [2] ادامۀ حدیث 91 از تفسیر عیاشی: [3]61/2-56.
صاحب این امر«جزیه»قبول نمیکند،آنطور که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله قبول مینمود و این است منظور از آیۀ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی .»2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة؛ (2)خوک را به قتل میرساند و جزیه را فرومینهد(لغو میسازد).»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یضع الجزیة فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛ (1)
-تراه فی مشکاة المصابیح ص 479 من حدیث أبی هریرة و بعده"حتی تکون السجدة الواحدة خیرا من الدنیا و ما فیها"و فی لفظ آخر:قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:و اللّه لینزلن ابن مریم حکما عادلا فلیکسرن الصلیب و لیقتلن الخنزیر و لیضعن الجزیة و لیترکن القلاص فلا یسعی علیها و لتذهبن الشحناء و التباغض و التحاسد و لیدعون إلی المال فلا یقبله أحد.-رواه مسلم و هکذا رواه البخاری فی صحیحه ج 2 ص 256 باللفظ الاول.قوله"یکسر الصلیب"یرید إبطال النصرانیة و الحکم بشرع الاسلام و معنی قتل الخنزیر تحریم اقتنائه و أکله و إباحة قتله و فیه بیان أن أعیانها نجسة لان عیسی إنما یقتلها علی حکم شرع الاسلام و الشییء الطاهر المنتفع به لا یباح إتلافه.و قوله"و یضع الجزیة"معناه أنه یضعها من أهل الکتاب و یحملهم علی الاسلام و قیل معنی"وضع الجزیة"أن المال یکثر حتی لا یوجد محتاج ممن یوضع فی هم الجزیة یدل علیه قوله علیه السّلام"فی فیض المال حتی لا یقبله أحد.
و جزیه را برمیدارد،پس مال را ارزانی دارد تا کسی آن را نمیپذیرد.»بالاخره روزی جهان باید روی آرامش و عدل فراگیر را ببیند،اگر گروهها و آرای گوناگون در جامعه وجود داشته باشد،اختلاف نیز بهطور طبیعی وجود خواهد داشت و اگر اختلاف باشد،خواهناخواه تجاوز و حقکشی و....پیدا خواهد شد که با برنامه دولت«مهدی علیه السّلام»مطابقت نداشته و مخالف میباشد.
ب)در روایات وارده دربارۀ سیرۀ«قائم علیه السّلام»نقل شده است:آن حضرت با سنّت و سیرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتار خواهد کرد و از عملکرد جدّ بزرگوارش کوچکترین انحرافی نخواهد داشت،به همین سبب«قائم علیه السّلام»مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با اخذ جزیه پیروان ادیان دیگر را زیر پوشش پرچم اسلام قرار خواهد داد.توضیح این مطلب در فصلهای پیشین این کتاب آمده است که به تکرار نیاز ندارد.)
روایتی میگوید:«قائم علیه السّلام»از یهود و نصارا جزیه میگیرد و در پناه اسلام قرار میدهد،ولی تکلیف غیر یهود و نصارا،یا تسلیم شدن است یا مرگ.این روایت را میتوان به نوعی راه حل در نظر گرفت؛یعنی فقط از یهود و نصارا جزیه میگیرد و از غیر آنها قبول نمینماید.
اما این هم با عدالت آن حضرت سازگاری ندارد؛چون دستور عقل و شرع این
1) 1)
است که باید به آنها فرصتی داده شود تا کار این افراد عاقلانه و عادلانه حلّ و فصل شود؛چنانکه در«قرآن کریم»در مورد آنها به پیغمبرش میفرماید:«اگر از مشرکین کسی از تو پناه بخواهد،به آنها پناه ده تا کلام خدا را بشنود؛چون آنان گروهیاند که نمیدانند.» (1)
حضرت باقر علیه السّلام دربارۀ ناصبیها فرمود:یا اقرار به ولایت کنند و یا جزیه دهند، چنانکه اهل ذمّه امروز جزیه میدهند. (2)
ولی با مرور زمان،آنان از رأفت و محبت اسلامی سوء استفاده نموده،پیمان شکنی کرده و با فعالیتهای زیرزمینی سرپیچی نموده و با ایجاد مزاحمت،آرامش جامعه را برهم میزنند و امنیت نظام اسلامی را به هم میریزند،در این هنگام دولت اسلامی دیگر در مقابل آنها تعهّدی نداشته و در نهایت از صفحۀ روزگار برچیده خواهند شد. (3)
در عصر ولایت احیای زمین تنها از راه جمعآوری آب سفرههای زیرزمینی نخواهد بود،بلکه آسمان نیز برکتهای خود را فروریخته و ابرهای رحمت به حرکت درآمده و در فضای زمین رقصکنان آب دل خویش را بهسوی زمین افشانده
و کشاورزان و صاحبان حرف را شادمان و خوشحال خواهد ساخت،در این مورد به چند روایت توجّه فرمایید.
1-ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:امّت من در زمان «مهدی علیه السّلام»به نعمتی متنعّم میگردند که هرگز(هیچ زمانی)آنگونه متنعّم نگردیدهاند،آسمان بر آنها پیدرپی میبارد و زمین چیزی از گیاهش را فرو نگذارد،مگر اینکه بیرون آورد. (1)
-امام مهدی علیه السّلام از ولادت تا ظهور:ص 750؛ [1]از عقد الدرر باب 7 ص 144؛ملاحم ابن طاووس:باب 164 ص 69؛کشف الغمّة:263/3؛ [2]معجم أحادیث الإمام المهدی:227/1.
2-همچنین فرمود:در آخر الزّمان«مهدی علیه السّلام»خروج مینماید،خداوند به وسیلۀ باران او را سیراب میکند،زمین گیاه و نبات خود را بیرون میسازد و مال را بهطور فراوان اعطا مینماید،چارپایان زیاد(تعداد)امّت(زیاد و)بزرگ میگردد. (2)
3-نیز فرمود:در دولت او آب زیاد و رودها جاری خواهد گردید و زمین خوراکیهای خود را افزون خواهد کرد. (3)
4-امیر المؤمنین علی علیه السّلام در حدیث طولانی فرمود:اگر«قائم علیه السّلام»ما قیام کند، آسمان باران خود را خواهد بارید و زمین گیاه خود را بیرون خواهد داد...چندانکه زن راه بین شام و عراق را طی میکند،درحالیکه قدمهای خود را فقط بر روی گیاه مینهد. (4)
5-همچنین آن حضرت دربارۀ«عصر ولایت»فرمود:آدمی(در آن روزگار)یک مد(سه چهارم کیلوگرم)میکارد و هفتصد مد تحویل میگیرد که خدای تعالی فرموده است(مانند دانهای که هفت خوشه میرویاند و در هر خوشهای یکصد دانه است و اگر خدا خواهد بیشترش میکند). (5)»
این احادیث گویای آن است که در«دولت کریمه»زمین خالی و بایر و بدون
زراعت وجود نخواهد داشت و همهجا سبز و خرّم خواهد بود و هیچ قطعهای از زمین بدون استفاده نخواهد ماند.
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و ینزّل من السماء قطرها؛ (1)
-بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91؛ [1]معجم احادیث المهدی:59/3 از امیر المؤمنین علیه السّلام.
و از آسمان قطراتش فروریزد.»7-امیر المؤمنین علیه السّلام ضمن خطبۀ مفصّل فرمود:و آسمان باران خود را فرو فرستد. (2)
8-ابو سعید خدری گوید که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که در منبر فرمود:
«مهدی علیه السّلام»از عترت من و اهل بیت من است،در آخر الزّمان خروج کند،پس آسمان باران خود را فروریزد و زمین بذر خود را بیرون نماید. (3)
9-حاکم نیشابوری با سند خود از ابو سعید خدری نقل کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«...فیبعث اللّه عزّ و جلّ رجلا من عترتی فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما جورا یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الأرض لا تدّخر الأرض من بذرها شیئا إلاّ أخرجته و لا السماء من قطرها إلاّ صبّه اللّه علیهم مدرارا یعیش فیه سبع سنین أو ثمان أو تسع تتمنّی الأحیاء الأموات ممّا صنع اللّه عز و جلّ بأهل الأرض من خیره؛ (4)پس خداوند از عترت من مردی را برمیانگیزد که زمین را پر از عدل و داد میکند،آنچنانکه با ظلم و ستم پر شده بود،ساکنین آسمان و زمین از او راضی میشوند،زمین از تخمهایش چیزی ذخیره نکند،مگر اینکه همه را بیرون میآورد و آسمان از قطراتش چیزی نگه نمیدارد،مگر اینکه فراوان فرومیریزد،در میان آنها هفت یا هشت یا نه سال زندگی میکند و(در آن روز)از فراوانی و وسعت روزی که خداوند داده است،زندهها آرزوی مردهها میکنند(کاش آنها نیز در این زمان با ما بودند.» سپس حاکم گوید:این حدیث سندهایش صحیح است.
10-همچنین حاکم نیشابوری از ابو سعید خدری نقل کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در آخر امّت من«مهدی علیه السّلام»خروج کند،او را باران سیراب نماید و زمین برکاتش را بیرون ریزد و مال بهطور مساوی تقسیم و چارپایان زیاد شوند و مقام امّت بزرگ باشد...» (1)
-مستدرک صحیحین:558/4؛قادتنا:320/7 ب 39 ح 8 کنز العمال:14 ص 273 از ابن مسعود.
11-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یرسل السماء مدرارا؛ (2)و آسمان(باران و برکتهای خود را)فراوان و افزون میفرستد.»
12-«و تنزل السماء برکتها؛ (3)و آسمان برکتهایش را نازل نماید.»
12-همچنین آن حضرت فرمود:خداوند به وسیلۀ ما زمان فشاردهنده و گاز گیرنده را دفع میکند و چون«قائم علیه السّلام»قیام کند،هرآینه آسمان باران خود را نازل میکند و زمین گیاه خود را بیرون و کینه از دلهای بندگان بیرون میرود،درندگان با چهارپایان صلح میکنند تا اینکه زن ناتوانی از عراق تا شام راه برود قدم خود را نگذارد،مگر بر گیاه و زینت او بر بالای سرش باشد،نه درندهای کسی را آزار کند و نه او از درنده بترسد. (4)
13-حضرت باقر علیه السّلام فرمود:تا اینکه پیرزن ضعیف از مشرق حرکت کند و ارادۀ مغرب نماید،نه کسی او را نهی میکند و نه به هیجان میآورد و زمین بذر خود را بیرون میدهد و آسمان باران خود را فرومیریزد و مردم خراج خود را بر دوش گیرند و بهسوی«مهدی علیه السّلام»میبرند و خداوند بر شیعۀ ما توسعه دهد،چنانکه اگر نه این بود که ایشان را سعادت شامل شده است،هرآینه از وسعت و فراوانی بغی و طغیان میکردند. (5)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:322/3 ح 866 و 325 ح 867؛بحار الأنوار:29/51 ب 2 ح 2 و 351/52 ب 27 ح 103 و 390 ب 27 ح 212.
1) 1)
2) 2) -الزام الناصب:ص 173؛بحار الأنوار:83/52 با اندکی تفاوت.
3) 3) -یوم الخلاص:ص 374؛یاد مهدی:125.
4) 4) -خصال 761/2 [1] حدیث اربعمأة بحار الأنوار:316/52 ب 27 ح 11؛معجم أحادیث الإمام المهدی:59/3 ذیل ح 610؛منتخب الأنوار المضیئة:ص 356 ف 17.
5) 5) -تفسیر عیاشی:65/2 ح 9؛ینابیع المودة:240/3 ب 71 ح 18 بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91؛معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453.
14-همچنین فرمود:اموال دنیا برای«قائم علیه السّلام»جمع میشود از ظاهر و باطن زمین و آسمان باران خود را فروفرستد.پس به مردم بگوید:بیایید بهسوی آنچه که به خاطر آن قطع رحم کردید و خونهای حرام ریختید و مرتکب چیزهایی که خداوند حرام کرده بود،شدید.پس آنقدر عطا کند که احدی را پیش از او آنقدر عطا نبوده است و زمین را پر از عدل و قسط و نور کند،همانگونه که از ظلم و جور و شر پر شده بود.
15-امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود:پس خدا مردی را در آخر زمان برانگیزاند و در دوران شکنجه و فشار و گاز گرفتن روزگار،پس همۀ شهرها در عرض و طول تسلیم وی شوند و به دین او درآیند تا اینکه کافری نماند،مگر اینکه ایمان آورد و نه طالحی،مگر اینکه صالح شود و در ملک او درندگان باهم صلح کنند و زمین گیاه خود را بیرون دهد و آسمان برکتهای خود را فروفرستد و گنجها برای او ظاهر شود. (1)
16-امام صادق علیه السّلام فرمود:«تزید المیاه فی دولته و تمدّ الأنهار و تضاعف أکلها لا تدّخر شیئا؛ (2)آبها در دولت او فراوان شود و نهرها جاری شود و زمین خوردنیها را بیرون ریزد و چیزی را ذخیره نمیکند.»
از جمله اسباب ناامنی جامعه و به نابودی کشاندن آن،فقر و احتیاج است.در طول تاریخ شواهد زیادی در دست داریم که نیازمندی و نداری،باعث دزدی و خونریزی و ذلّت و خودفروشی و دهها مسایل انحرافی دیگر شده است و این
مسایل تا زمانی که احتیاج وجود دارد،به موازات آن خواهد بود؛زیرا شکم گرسنه و پیکر عریان با هیچکس سر شوخی ندارد و تمام تأکیدهای مذهبی و دینی که در مورد دستگیری از بیچارگان و کمک به آنان و پرداخت حقوق آنها بیان شده است، فقط برای این است که فقر و نداری از جامعه ریشهکن شود تا مردم و خانوادهها از پیامدهای شوم آن در امان باشند.
قرآن کریم آیۀ مبارکۀ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ؛ (1)
-بقرة195/. [1]
«با دستان خود،خود را به هلاکت نیندازید»را در جایی آورده که در آغاز آیه و پایان آن دستور انفاق و نیکی کردن را صادر فرموده است؛چون یاری نرساندن به نیازمندان از نظر مالی فرد و جامعه را به هلاکت و تباهی میکشد.امیر المؤمنین علی علیه السّلام فقر و نداری را مرگ سرخ و مرگ بزرگ میشمارد؛زیرا فقیر هر روز چندین بار میمیرد و زنده میشود و نیمهجان میگردد و رهایی نمییابد و این«غول»کمرشکن تا زمانی که در جامعهای وجود دارد،آن جامعه روی خوشی و آرامش و امنیت و سعادت و شادی را نخواهد دید.
ازاینرو است که یکی از برنامههای اوّلیۀ حضرت«قائم علیه السّلام»رفع سریع نیاز فقرا و ریشهکن ساختن فقر از جامعۀ حکومت علوی و فاطمی است.
در«دولت کریمه»هر ماه دو مرتبه حقوق برای عموم پرداخت خواهد شد و مردم در بینیازی مطلق مادی زندگی میکنند؛بدینگونه که صاحبان وجوهات و صدقات بدهیهای خود را در دست میگیرند و در شهر میچرخند،اما مستحقّی پیدا نمیکنند که دین خود را ادا نمایند.
خزاین دولتی بهطور آزاد در اختیار همگان است و سکههای طلا و نقره و زر و سیم در دسترس عموم قرار میگیرد و هرکس به اندازه احتیاج خود استفاده میکند و اعلان میشود برداشت از آنها برای عموم آزاد است.در اینصورت ذخیرهسازی و انباشتن ثروت و زراندوزی معنا و مفهوم خود را از دست خواهد
1) 1)
داد؛چون شب و روز هزینۀ زندگی دلخواه را مدام در اختیار دارد،دیگر دلیلی ندارد که جای خودش را تنگ نماید.
از آنسو تعلیم و تربیت و فرهنگ مردم نیز به نوعی بالا میرود که کسی پیدا نمیشود بیش از احتیاج و نیاز خود از خزاین دولتی برداشت کند.آخر برای چه زحمت نگهداری و حمل و نقل مال و منال را به خود روا دارد؟!به امید آن روز، ان شاء اللّه تعالی!
1-حسین بن مسعود در کتاب شرح السنّه با سندهای خود از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نقل کرده است که آن حضرت فرمود:«فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛ (1)
-مسند احمد:530/2؛بحار الأنوار:382/52 ب 27 ح 193. [1]
«قائم علیه السّلام»مال را به گونهای میریزد که دیگر کسی آن را نمیپذیرد.»2-خداوند میفرماید:«و ألقی الرأفة و الرحمة بینهم فیتواسون و یقتسمون بالسّویة فیستغنی الفقیر و لا یعلوا بعضهم بعضا و یرحم الکبیر الصغیر و یوقر الصغیر الکبیر و یدینون بالحق و به یعدلون و یحکمون اولئک أولیائی؛ (2)و در میان آنها رأفت و مهربانی میاندازم(برقرار میکنم)پس به همدیگر مواسات میکنند و با تساوی تقسیم میکنند،فقیر غنی میشود و بعضی به بعضی آقابالاسری(تفوّق)نمیکند و بزرگان به زیردستان رحم مینمایند و کوچکترها به بزرگان احترام میگذارند و به حق گردن مینهند(تسلیم میشوند)و با دین حق عدالت میگسترانند و با حکم آن حکم مینمایند و آنان دوستان من هستند.»
3-«و لیدعون إلی المال فلا یقبله أحد؛ (3)مردم را بهسوی برداشتن مال(استفاده کردن از آن)فرامیخوانند اما کسی نمیپذیرد.»
4-سیوطی گوید:احمد باوردی در کتاب المعرفه و نیز ابو نعیم از قول ابو سعید گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:شما را به«مهدی علیه السّلام»مژده میدهم،مردی از قریش و از عترت من در امّت من برانگیخته میشود،درحالیکه مردم با همدیگر اختلاف
داشته باشند و زلزلهها میلرزاند،پس زمین را پر از عدل و داد میکند،آنطور که از ظلم و جور پر شده باشد.
5-«و یقسّم المال صحاحا فقال رجل ما صحاحا؟قال بالسّویّة بین الناس و یملأ قلوب أمّة محمّد غنی و یسعهم عدله؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 147؛ [1]الصّواعق المحرقة:ص 164؛ [2]الملاحم و الفتن:ص 57 و 136؛ [3]المحجّة البیضاء: 341/4؛کشف الغمّة:ص 261/3 و 268 و 273 [4] با الفاظ نزدیک بهم؛الزام النّاصب:ص 256 از البیان؛ الإمام المهدی:ص 269؛ [5]ینابیع المودة:1353 [6] از اسعاف الرّاغبین؛المهدی:ص 222 و 225 با تعبیر دیگر؛ بشارة الإسلام:ص 283 و 284 [7] با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 304 از آنها.
و مال را میان مردم مساوی تقسیم میکند،دلهای امّت محمّد صلّی اللّه علیه و اله را غنی میسازد و عدل او آنان را فراگیرد بهگونهای که(از سوی «مهدی علیه السّلام»در میان مردم)ندا میدهند:«من له حاجة الیّ فما یأتیه أحد إلاّ رجل واحد» کیست که به من احتیاج دارد؟کسی نمیآید،مگر یک نفر که از حضرت درخواست (مالی)میکند و حضرت میفرماید:برو پیش خزینهدار تا به تو دهد.او نیز پیش خزینهدار میآید و میگوید:من فرستادۀ«مهدی علیه السّلام»هستم تا به من مالی بدهی!میگوید:(هرقدر دلت میخواهد)بردار.آنقدر(از جواهرات و سکههای امام علیه السّلام)جمع کند که توان حمل ندارد،مقداری میریزد و برمیدارد و در راه به خود میگوید:من آزمندترین امّت محمّدم!نفس من طمع زیاد دارد.همۀ امّت را فراخواندند از این جواهرات بردارند جز من کسی نیامد و سپس پشیمان میشود و جواهرات را برمیگرداند و آن حضرت قبول نمیکند میفرماید:ما چیزی را که دادیم پس نمیگیریم.» (2)
5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فحینئذ تظهر الأرض کنوزها و تبدی برکاتها حتی لا یجد الرجل منکم موضعا لصدقته و لا لبرّه لشمول الغنی جمیع المؤمنین؛ (3)پس در این
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 147؛ [8]کشف الغمّة:ص 273/3؛ [9]البیان:ص 84؛الإمام المهدی:ص 62؛و 110 [10] از مسند احمد:37/3؛الصّواعق المحرقة:ص 164 از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله؛الفتن:ص 124 و 57 و 136؛ینابیع المودة: 135/3 از اسعاف الرّاغبین؛یوم الخلاص:ص 333؛الزام النّاصب:ص 257؛ [11]الحاوی للفتاوی:/2 125-123 و 153 مختصرا؛نور الأبصار:ص العرف الوردی فی أخبار المهدی:در ضمن مجموعۀ فتاوی 2 /ص 124؛قادتنا:318/7 ب 39 ح 5. [12]
3) 3) -الزام النّاصب:ص 139 و 222 و [13] 223؛با تعابیر مختلف.
زمان،زمین خزاین خود را ظاهر و برکتهایش را آشکار مینماید،حتی مرد برای صدقه و احسانش محلّی پیدا نمیکند؛زیرا غنا(ی مال و غنای نفس)شامل همۀ مؤمنین میشود.
6-جابر از قول امام باقر علیه السّلام گوید:«و یجمع إلیه أموال الدنیا من بطن الأرض و ظهرها فیقول للناس:تعالوا إلی ما قطعتم فیه الأرحام و سفکتم فیه الدماء الحرام و رکبتم فیه ما حرم اللّه-عزّ و جلّ-فیعطی شیئا لم یعطه أحد کان قبله و یملا الارض عدلا و قسطا و نورا کما ملئت ظلما و جورا و شرا؛ (1)
-علل الشّرایع:155/1؛ [1]بحار الأنوار: [2]351/52 ب 27 ح 103 از غیبت نعمانی. [3]
و جمع میشود بر او اموال دنیا از باطن زمین و ظاهرش،پس به مردم میگوید:بیایید بهسوی آن چیزی که به خاطر آن قطع رحم کردید و خون حرام ریختید و حرامهای خدای عزّ و جلّ را مرتکب شدید.پس چیزی میدهد که پیش از او کسی نداده است و زمین را از عدل و داد و نور پر میکند،پس از اینکه از ظلم و جور و شر پر شد.7-جمال الدین یوسف بن علی مقدسی شافعی با سند خود از جابر بن عبید اللّه (عبد اللّه)روایت کرده است:مردی برود ابی جعفر محمّد بن علی(امام باقر علیهما السّلام) داخل شد و گفت:این پانصد درهم را از من بگیر؛چون زکات مالم است.
امام باقر به او فرمود:آن را بردار و در همسایههای مسلمان و برادران مسکین مسلمان خود خرج کن.سپس فرمود:وقتی که«مهدی»ما اهل بیت علیهم السّلام قیام کرد با «تساوی تقسیم کند»و عدل خود را بر رعیّت بگستراند.پس هرکس او را فرمان برد، خدا را فرمان برده است و هرکس او را نافرمانی کند،خدا را نافرمانی نموده است. (2)
8-ابن ماجه با سند خود از ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«مهدی علیه السّلام»هفت یا هشت سال در امّت من خواهد بود.در زمان او امّت من غرق نعمتی باشند که مانند آن دیده نشده است،زمین خوردنیهایش را بیرون آورد
و چیزی از آنها در خود ذخیره نکند(پنهان ندارد)«و المال یومئذ کدوس فیقوم الرجل فیقول:یا مهدی أعطنی فیقول:خذ»در آن روز مال فراوان است،کسی بلند شده و گوید:ای«مهدی علیه السّلام»برای من عطا کن!میگوید:(هر اندازه که دلت میخواهد) بردار.» (1)
-سنن ابن ماجه:کتاب الفتن باب خروج المهدی 1367/2؛العرف الوردی فی أخبار المهدی:131/2؛ [1]قادتنا:319/7 ب 39 ح 6؛ [2]البیان:ص 73؛ [3]الملاحم و الفتن:ص 58؛ [4]کشف الغمة:263/3 و 268 و 277؛ المحجة البیضاء:341/4؛منتخب الأثر:ص 473؛ [5]بحار الأنوار:76/51 و 88 و 379/52؛ [6]ینابیع المودة:/3 87 و 91 و 163؛ [7]المهدی:199؛اسعاف الرّاغبین:ص 134؛بشارة الإسلام:ص 280 و 290؛ [8]الإمام المهدی:ص 30 و 107؛ [9]الحاوی للفتاوی:126/2 و 136 و 259؛مسند احمد:48/3؛الزام الناصب:ص 52؛الفصول المهمّة:ص 256؛الصّواعق المحرقة:ص 98؛روزگار رهایی:بخش 14 ص 597. [10]
9-در اثبات الهداه از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است:هرگاه دیدی که «قائم علیه السّلام»به شخصی صد هزار داد و به دیگری یک درهم در سینۀ تو بزرگ نیاید؛ زیرا که امر به او تفویض شده. (2)
10-امیر مؤمنین علیه السّلام از قول پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مردی به نزد مهدی میآید و مالها روی هم ریخته،مانند خرمن،پس میگوید:ای«مهدی علیه السّلام»به من بده!
میگوید:هرچه میخواهی برگیر. (3)(در فصل ظهور برکات نیز مطالبی گذشت.)
11-امام حسین علیه السّلام فرمود:احسان و انفاق کنید،سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید!روزی فرامیرسد که دیگر برای انفاق یک درهم و یا یک دینار(مستحق و)محلّی پیدا نشود. (4)
12-«المهدیّ سمح بالمال شدید علی العمّال رحیم بالمساکین؛ (5)«مهدی علیه السّلام»نسبت به مال سخاوتمند و به کارگزارانش سختگیر و به بیچارگان مهربان است.»
این در اموال شخصی اوست یا در غنایم و انفال که به نظر خاصّ او بستگی دارد
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی علیه السّلام:380/3 ح 933؛اثبات الهداة:521/3 ب 32 ف 15 ح 401؛ بحار الأنوار:336/25 ب 9 ح 15.
3) 3) -همان مدرک:227/1 ح 139 و 253 ح 156؛بحار الأنوار:88/51 ب 6؛التّشریف بالمنن:ص 149 ب 153 ح 182؛مهدی منتظر:423. [11]
4) 4) -عقد الدّرر:ص 171.
5) 5) الملاحم و الفتن:ص 137؛ [12]الحاوی للفتاوی:150/2؛المهدی ص 71 و 226 از عقد الدرر؛ [13]یوم الخلاص: ص 304.
و یا اینکه مساوات تا آن اندازه جا میافتد که کسی محتاج به زکات نباشد،چنانکه ظاهر حدیث اوّل است.
در روایات وارده در مورد تقسیم عادلانۀ اموال،اشاراتی است که به برخی از آن میپردازیم.
1-از جمله اشارۀ قابل توجّه در این زمینه همان است که در مورد تقسیم صحیح مال در حدیثی از پیامبر نقل شده است که آنقدر مردم غنای جسمی و روحی پیدا میکنند که اموال اضافه میماند و طالبی ندارد؛یعنی مردم در یک نظام صحیح حکومت،آنچنان تربیت میشوند که اموال زاید بر نیاز خود را دردسری برای خود به حساب میآورند و تمام مشکلات و غوغایی که از این رهگذر پیدا میشود،فرو مینشیند.
وسایل و مواهب زندگی در همۀ ابعاد برای همه تأمین و از آینده نیز هیچگونه نگرانی نخواهند داشت تا به خاطر آن تن به آلودگیها و مسابقۀ جمع ثروت بدهند.
همچنین در حدیث دیگری خواندیم که در عصر حکومت امام علیه السّلام سطح افکار مردم آنچنان بالا میرود که به هیچ وجه با امروز قابل قیاس نیست و طبعا تضادها و کشمکشهایی که مولود کوتهنظری و تنگچشمیها و پایین بودن سطح افکار و خلاصه کردن شخصیت در مقدار مال و ثروت است،برچیده خواهد شد.
2-منظور از تقسیم عادلانۀ ثروت،در شکل تقسیم مساوی است.با توجّه به اینکه میدانیم در اسلام«مهدی علیه السّلام»حافظ و مروّج احکام آن است،در برابر کار بیشتر و تلاش و لیاقت فزونتر،سرمایۀ بیشتری پرداخته میشود یا اشاره به اموال عمومی و بیت المال بهطور کلی دارد که همگان در حکومت اسلامی در مقابل آن برابرند؛چنانچه از سیرۀ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام نقل شده است،به عکس چیزی که
1) 1) -این فصل با فصل بعدی مرتبط و مشترک است.
دربارۀ دوران بسیاری از خلفا،همانند عثمان بود که انواع تبعیضها را روا میداشتند و یا اشاره به این است که در شرایط مساوی امتیازاها و پاداشها و اجرتها به افراد داده میشود،به عکس آنچه در دنیای کنونی دیده میشود که یک کارگر در نقطهای از جهان ممکن است ساعتی ده دلار مزد بگیرد،اما کارگر دیگر با همان شرایط و کیفیّت در مقابل کار ده ساعتۀ خود،حتی یک دلار هم نگیرد و این نهایت ظلم است که افراد در شرایط برابر،کاملا متفاوت باشند.
3-نکتۀ دیگر اینکه از ذیل حدیث به خوبی استفاده میشود که در آن روز حتی یک نفر محتاج و نیازمند وجود نخواهد داشت،به دلیل اینکه آن یک نفر هم که برمیخیزد،غنای روحی نداشته و گرفتار حرص و آز بوده،در غیر این صورت از نظر مادّی بینیاز میباشد.
مهم این است که او تحت رهبری صحیح خود،دلها را سرشار از غنای معنوی و روانی میکند و خلق و خوی زشت«حرص»را از سرزمین دلها ریشهکن میسازد.همان حرصی که سرچشمۀ بسیاری از تلاشهای بیهودۀ ثروتاندوزان تهیمغز است که با داشتن هزاران برابر سرمایۀ مورد نیاز زندگی خود و فرزندانشان و باز هم به جمع ثروت فزونتر دست و پا میزنند،گویی به بیماری استسقا گرفتاراند که هرچه مینوشند،باز هم سیراب نمیشوند.
یکی دیگر از بهانههای جمع ثروت،عدم اطمینان مردم به وضع آینده است،در حالیکه در پرتو عدالت اجتماعی این ترس به کلّی از بین میرود و هیچکس نیازی به ثروتاندوزی نمیبیند؛زیرا هم امروز و هم آیندۀ او تأمین شده است.
1-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له المهدیّ یکون عطائه هنیئا؛ (1)
-الحاوی للفتاوی:133/2 و 134؛یوم الخلاص:ص 303؛بحار الأنوار: [1]82/51 ب 1 ح 37 از کشف الغمّة [2]روایت 24 از کتاب حافظ ابو نعیم.
هنگام منقطع شدن زمان و ظهور فتنهها مردی میباشد که به او«مهدی علیه السّلام»میگویند که عطایش گوارا میشود.»1) 1)
2-همچنین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یعمل بسنّتی و یکون عطاؤه هنیئا و ینزل بیت المقدس؛ (1)
-کشف الغمّة:ص 262/3؛ [1]بحار الأنوار:82/51 [2] با لفظ دیگر؛البیان:ص 85؛بش ص 285 و 286 و 296؛ الإمام المهدی:ص 105. [3]
به سنّت من عمل میکند و عطای او گوارا میشود و به بیت المقدس نزول میکند.»3-نیز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تنعم أمّتی فی دنیاه نعیما لم تنعم مثله قط البرّ منهم و الفاجر و المال کدوس یأتیه الرجل فیحثوا له؛ (2)در دنیای او نیکان و بدان امّت من به گونهای غرق نعمت میشوند که مانند او دیده نشده است،مال فراوان میشود و مرد پیش او آید(مال را)به سرش میریزد.»
4-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فیجیء الرجل فیقول یا مهدی علیه السّلام أعطنی أعطنی فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أن یحمله؛ (3)پس مردی میآید و میگوید:ای مهدی علیه السّلام عطا کن،عطا کن!پس به دامن او آنقدر میریزد که توان حمل آن را نداشته باشد.
5-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القائم و دخل الکوفة بعث اللّه تعالی من ظهر الکوفة سبعین ألف صدیق فیکونون فی أصحابه و أنصاره و یرد السواد إلی أهله هم أهله و یعطی الناس عطایا مرتین فی السنة و یرزقهم فی الشهر رزقین و یسوی بین الناس حتی لا تری محتاجا إلی الزکاة و یجئ أصحاب الزکاة بزکاتهم إلی المحاویج من شیعته فلا یقبلونها فیصرونها (4)یدورون فی دورهم فیخرجون إلیهم فیقولون:لا حاجة لنا فی دراهمکم.و ساق الحدیث إلی أن قال:و یجتمع إلیه أموال أهل الدنیا کلّها من بطن الأرض و ظهرها فیقال
1) 1)
2) 2) -سنن ابن ماجه:کتاب الفتن باب خروج المهدی 1367/2؛العرف الوردی فی أخبار المهدی:131/2؛ [4]قادتنا:319/7 ب 39 ح 6؛البیان:ص 73؛ [5]الملاحم و الفتن:ص 58؛ [6]کشف الغمة:263/3 و 268 و 277؛ [7]المحجة البیضاء:341/4؛منتخب الأثر:ص 473؛بحار الأنوار:76/51 و 88 و 379/52؛ [8]ینابیع المودة:/3 87 و 91 و 163؛ [9]المهدی:199؛اسعاف الرّاغبین:ص 134؛بشارة الإسلام:ص 280 و 290؛ [10]الإمام المهدی:ص 30 و 107؛ [11]الحاوی للفتاوی:126/2 و 136 و 259؛مسند اخمد:48/3؛الزام الناصب:ص 52؛ [12]الفصول المهمّة:ص 256؛الصّواعق المحرقة:ص 98؛روزگار رهایی:بخش 14 ص 597. [13]
3) 3) -بحار الأنوار: [14]104/51 ب 1 ح 39 از کشف الغمة [15]از محمّد بن طلحه.
4) 4) -یقال:صرّ الدّراهم فی الصّرّة:وضعها.
للناس:تعالوا إلی ما قطعتم فیه الأرحام و سفکتم فیه الدّم الحرام و رکبتم فیه المحارم فیعطی عطاء لم یعطه أحد قبله؛ (1)
-الزام النّاصب:ص 230؛ [1]بشارة الإسلام:ص 254؛ [2]یوم الخلاص:ص 204 مقدار از آن؛بحار الأنوار:/ [3]52 390 ب 27 ح 212 از کتاب الغیبة. [4]
زمانی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد و داخل کوفه شد، خداوند هفتاد هزار صدّیق از پشت کوفه(وادی السّلام)مبعوث میگرداند.پس در (صف)یار و انصار او قرار میگیرند و سواد(عراق)را به اهلش برمیگرداند؛چون آنها اهل او هستند و برای مردم دوبار(در سال)عطا(ی کامل)میبخشد،و دوبار هم در هر ماه روزی میدهد و میان مردم مساوات برقرار میکند،بهطوریکه مستحقّ زکات نمیبینی و مؤدّیان زکات با زکاتشان پیش شیعیان میروند و آنها هم قبول نمیکنند و به کیسهای میریزند و به در خانههای آنها دور میزنند،ولی هیچکس از آنها نمیپذیرند و میگویند:ما نیازی به درهمهای شما نداریم.»همۀ اموال اهل دنیا از باطن و ظاهر زمین برای او جمع میشود،پس به مردم گفته میشود که بیایید بهسوی مالی که به خاطر آن قطع رحم کردید و خون حرام ریختید و مرتکب محرمات شدید.پس عطایی میدهد که کسی پیش از او نداده باشد.
سخاوت«قائم علیه السّلام»و رشد اخلاقی مردم و تأمین نیازهای آیندۀ جامعه بهطور اطمینانبخش و فراوانی منابع درآمد و خلاصۀ غنای روحی و جسمی سبب میشود که حتی امام و مردم نیاز به شمارش اموال پیدا نکند و هر نیازمندی نیاز خود را از بیت المال حکومتش بدون تشریفات برمیدارد.
1-«و یقسّم المال و لا یعدّه؛مال را بدون شمارش تقسیم مینماید.» (2)
2-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«ثمّ یکون فی آخر أمّتی خلیفة یحثو المال حثوا و لا یعدّه عدّا و ذلک حتی یضرب الإسلام بجرانه؛ (3)سپس در آخر امّت من خلیفهای میباشد که مال را
بیحساب پخش میکند و بدون شمارش پرداخت مینماید و به این روش خواهد بود تا اسلام پایههایش را محکم گرداند.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یفیض المال حتی یهمّ الرجل بماله من یقبله منه حتی یتصدّق فیقول الّذی یعرضه علیه لا أرب لی به؛ (1)مال را طوری میریزد(در اختیار مردم قرار میدهد)کسی با مالش همّت میورزد(میگردد)کسی را پیدا نماید که مال او را قبول کند،ولی به هرکس پیشنهاد میکند،در جواب میگوید:من احتیاجی به آن ندارم.»
4-«یفیض المال فیضا و یحثو المال حثوا و لا یعدّ عدّا؛ (2)مال را فراوان میدهد و بیحساب میریزد و بیشمار میدهد.»
5-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج فی آخر الزمان خلیفة یعطی المال بغیر عدد؛ (3)در آخر الزمان خلیفهای خروج میکند که مال را بیشمار میدهد.»
6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:زمانی فرامیرسد که زمین پر از ستم میشود و کسی نمیتواند(آشکارا)نام خدا را ببرد(دم از حق و عدالت بزند)پس خدای عزّ و جلّ مردی را از من و خاندان من برمیانگیزد که زمین را پر از عدل میکند،آنگونه که پیش از او پر از ستم میشود و زمین قطعات کبد خود را برای او بیرون میفرستد و ثروت را بدون شماره و محاسبه در میام مردم پخش میکند(هرکس بهقدر نیازش از آن برمیگیرد).» (4)
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یسوّی بین الناس حتی لا تری محتاجا إلی الزکوة؛میان مردم
1) 1) -مسند احمد 530/2؛روزگار رهایی:ب [1]خش 14 ص 597.
2) 2) -البیان:ص 84؛منتخب الأثر:ص 159؛صحیح مسلم:185 [2]/8؛الإمام المهدی:ص 296.
3) 3) -بحار الأنوار:105/51 ب 1 ح 39 از کشف الغمّة از محمّد بن طلحه هذا حدیث صحیح أخرجه مسلم.
4) 4) -«افلاذ»جمع...به معنی قطعه و شعبه است و«افلاذ کبد»به اشیاء گرانبها اطلاق میشود و در اینجا اشاره به متاع گرانقیمت و پرارزش درون زمین است.
به تساوی تقسیم مینماید،بهگونهای که مستحقّ زکات پیدا نشود.» (1)
-بحار الأنوار:390/52 ب 27 ذیل ح 212. [1]
2-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در حدیثی فرمود:فیتواسون و یقتسمون بالسویة فیستغنی الفقیر و لا یعلو بعضهم بعضا و قیل معنی"وضع الجزیة"أن المال یکثر حتی لا یوجد محتاج ممن یوضع فیهم الجزیة یدل علیه قوله علیه السّلام:فیفیض المال حتی لا یقبله أحد؛به همدیگر مواسات میکنند و تقسیم مساوی مینمایند،پس فقیر غنی میشود و بعضی به بعض دیگر برتریجویی نمیکند.»
بعضی از علما در حدیث نزول عیسی علیه السّلام جملۀ«و جزیه فرامیگذارد»را این طوری معنا کردهاند که مال آنقدر زیاد میشود که نیازی به اخذ جزیه نخواهد بود و به این معنا جملۀ«فیفیض المال...دلالت میکند.
3-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:به یکدیگر صله و نیکی نمایید و بر یکدیگر رحم کنید.سوگند به آن کس که دانه را میشکافد و بنده را میآفریند!زمانی بر شما بیاید که یک نفر از شما برای ادای درهم و دینار خود موردی نیابد(چون همه مستغنی باشند،کسی پیدا نشود که به او صله و احسان کنند). (2)
4-همچنین امام صادق علیه السّلام فرمود:«مهدی علیه السّلام»در میان مردم مساوات برقرار میکند بهطوریکه دیگر به زکات محتاج نشوند،صاحبان زکات،زکات خود را به نیازمندان شیعه ارایه دهند و آنها نمیپذیرند.پس آن را در کیسه میریزند و بر در خانههای ایشان میچرخند،اما آنها میگویند:ما نیازی به زکات شما نداریم. (3)
5-صادق آل محمّد علیهما السّلام به مفضّل فرمود:زمین گنجهای خود را ظاهر کند، چنانکه مردم گنجها را بر روی زمین ببیند و مرد جستجو کند و کسی را نیابد که او را به مال خود صله نماید و از زکات او بگیرد و نیابد کسی را که از او قبول کند و مردم مستغنی باشند به آنچه که خداوند از فضل خود به آنها کرم فرموده است. (4)
پیش از ظهور«قائم علیه السّلام»مردم جهان در اثر جنگها و ستم ستمگران و زلزلهها و قحطیها بهطور کلّی از نبود امنیت و معیشت و فراگیری بیماریهای گوناگون،از قبیل؛وبا و طاعون و مرگ سفید و سرخ و...به ستوه آمده و شب و روز ناله میکنند و آرزوی مرگ خواهند کرد،حتی به سر قبر مردگان میآیند و میگویند:خوشا به حال شما که مردید و خلاص شدید،کاش ما بهجای شما بودیم!
اما بعد از ظهور امام زمان علیه السّلام و وارونه شدن همۀ آن نکبتها و برچیده شدن آن بدبختیها و رسیدن به رفاه و فراوانی نعمت و...باز بر سر مزارها آمده و میگویند:
کاش زنده بودید و میدیدید چه روزهایی را میگذرانیم!
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یرضی عنه(یحبّه)ساکن السماء و ساکن الأرض(ترسل) لا یدع السماء من قطرها إلاّ صبّه مدرارا و لا یدع الأرض من نباتها شیئا إلاّ أخرجته حتی یتمنّی الأحیاء الأموات؛ (1)از«قائم علیه السّلام»ساکنان آسمان و ساکنان زمین راضی خواهند بود، آسمان قطرات(بارانش)را نگه نمیدارد،مگر آنکه سیلآسا میریزد و زمین چیزی از سبزیهایش را نمیگذارد،مگر اینکه بیرون میآورد تا جایی که زندهها آرزوی زنده شدن مردهها را میکنند.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تعال إلی ما قطعتم فیه الأرحام و سفکتم فیه الدماء رکبتم محارم اللّه فیعطی شیئا لم یعطه أحد کان قبله؛ (2)بیایید بهسوی مالی که که به خاطر آن قطع رحمها کردید و خونها ریختید و محرّمات خدا را مرتکب شدید.پس چیزی(از
مال)عطا میدهند که کسی پیش از او عطا نکرده است.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«فیجییء السارق فیقول:فی مثل هذا قطعت یدی!یجییء القاتل فیقول:فی هذا قتلت!و یجییء القاطع فیقول:فی هذا قطعت رحمی ثمّ یدعونه فلا یأخذونه منه شیئا؛ (1)
-الصّواعق المحرقة:ص اوّل روایت و همچنین در بشارة الإسلام:ص 71؛المهدی:221؛ینابیع المودة:3 86/؛ [1]الإمام المهدی:ص 97 [2] بعض آن از ابن عباس.
پس دزد میآید و میگوید:به خاطر این(مال)دستهایم بریده شد و قاتل میآید و میگوید:به خاطر این کشتم و قاطع رحم میآید و میگوید:به خاطر این رحمم را قطع نمودم.پس همه را تکتک صدا میزنند که آن مال را بگیرند هیچکس چیزی از آن نمیگیرد.امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«و تخرج الأرض نبتها و تنزل السماء برکتها و تظهر له الکنوز...فطوبی لمن أدرک أیّامه و سمع کلامه؛ (2)و زمین کشتههایش را بیرون فرستد و آسمان برکتش را نازل کند و گنجهای زمین آشکار میشود...پس خوشا به حال آن کس که روزهای او را درک نموده و سخنش را بشنود!»
فراوانی نعمت و غرق در مواهب زندگی و عدم احساس کمبودی،انسان را به سرکشی و پیمودن راه انحرافی وادار میسازد،مگر اینکه لطف و عنایت خداوند بدرقۀ راه زندگیاش باشد.
در دوران امامت حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»مردم آنگونه در نعمت و رفاه غرق
میشوند که اگر سعادت و توفیق دستشان را نگیرد،طغیان و سرکشی گریبانگیرشان خواهد بود.
امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یخرج اللّه من الأرض بذرها و ینزل من السماء قطرها یخرج الناس خراجهم علی رقابهم إلی المهدی و یوسع اللّه علی شیعتنا و لو لا ما یدرکهم من السعادة لبغوا؛ (1)
-بحار الأنوار:345/52 ب 27 [1] ادامۀ حدیث 91 از تفسیر عیاشی: [2]61/2-56.
خداوند از زمین بذرهایش را خارج مینماید و آسمان قطراتش را نازل میکند و مردم خراج خود را بیرون میکنند و کول کرده بهسوی«مهدی 7»میآیند و خداوند شیعیان ما را وسعت میدهد و اگر سعادت آنها را درک نمیکرد،طغیان میکردند.»1-امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بدینکم هذا لا یزال مولیا یفحص بدمه و فی نسخة یحصص بذنبه ثمّ لا یردّه علیکم إلاّ رجل منّا أهل البیت فیعطیکم فی السنة عطائین یرزقکم فی الشهر رزقین...الخبر؛گویا این دین شما را میبینم که عقبگرد کرده و در خون خود دستوپا میزند و روی خاک مانند شخص محتضر به خود میپیچد و هیچکس نمیتواند آن دین را(از آن حالت نجات داده و)به شما برگرداند، مگر مردی از ما اهل بیت.پس در هر سال برایتان دو عطای(مهم)میدهد و در هر ماه دوبار رزق(حقوق)برای شما پرداخت میکند.» (2)
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:در سال به شما دوبار عطا کند و در ماه دو مرتبه رزق ماهانه میدهد.
3-همچنین فرمود:بین همۀ مردم در عطا مساوات قرار میدهد تا اینکه احدی محتاج زکات نباشد. (3)
کشاورز و باغبان تا برداشتن حاصل زحمات خود از بلایای آسمانی و زمینی مصون نیست که آیا به استفاده از آن موفّق خواهد شد یا نه.
اما در زمان خلافت و امامت حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام دگر از این نگرانیها خبری نیست؛چون کشاورزان و صاحبان باغات و حرفههای او،بیمهشدگانند و به امنیترسیدگان و هیچ خطری آنها را تهدید نخواهد کرد!
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ضمن حدیثی در پاسخ عمران بن حصین فرمود:«و تنبت الأرض ضعف أکلها؛زمین چندین برابر خوردنیهایش را میرویاند.» (1)
-اختصاص:ص 204؛بحار الأنوار:304/52 ح 73؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:13/4.
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،حکم به عدل نماید و جور در ایام او مرتفع گردد و راهها امن شود،زمین برکات خود را ظاهر سازد و حق به اهلش برگردد. (2)
3-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:پس زمین خوشحالی خود را به سبب عدل ظاهر نماید و آسمان باران خود را فروفرستد و درخت میوۀ خود را افزون دهد و زمین گیاه خود را رشد دهد و برای اهل زمین،خود را میآرایند و زینت کنند وحشیها امین(اهلی)باشند تا اینکه در همۀ اطراف زمین مانند چارپایان میچرند. (3)
4-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تخرج الأرض نباتها و یعطی المال و تکثر الماشیة؛ (4)و زمین سبزیهایش را بیرون آورد و مال عطا نماید و چارپایان زیاد شود.»
5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و لم تدّخر الأرض شیئا من نباتها؛ (1)
-الزام الناصب:ص 173؛بحار الأنوار:338/52 ب 27 ح 83 با اندکی تفاوت.
زمین چیزی از سبزیهایش را ذخیره نمیکند.»ویرانیهای زمین نه به خاطر کمبود نیروی انسانی است و نه کمبود مالی،بلکه نتیجۀ ویرانگری انسانها و صرف بیهودۀ منابع مالی و انسانی و عدم احساس مسؤولیت است،هنگامی که اینها در پناه یک نظام صحیح اجتماعی برطرف گردد،آبادی گفته شده محقّق و حتمی خواهد شد،به خصوص که از پشتوانۀ منابع جدید فوق العادهای نیز برخوردار شود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یأمرهم بعمران المدن؛و آنها را امر به آباد کردن شهرها میفرماید.» (2)
2-«و لا یبقی فی الأرض خراب إلاّ یعمّرها؛ (3)در زمین خرابی(ویرانهای نمیماند)مگر اینکه آن را آباد کند.»
3-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و تعمر الأرض و تصفو و تزهوا(بمهدیّها)؛ (4)زمین با وجود «مهدی علیه السّلام»آباد،خرّم و سرسبز میشود.»
برای زندگی در روی زمین«آب»حرف اوّل را میزند.برای عمران و آبادی زمین از کشاورزی تا ساخت و ساز و درآمدهای کلان به وجود آب فراوان و نهرهای سرشار این نعمت عظمای خداوند بستگی دارد و در هر سرزمینی قحطی و کمبود آب حکمفرما شود،آن سرزمین و زندگی در آن محکوم به نابودی و فنا است.
در زمان«دولت کریمه»از این جهت،هیچگونه کمبود و نارسایی وجود نخواهد داشت.از زمین آب جوشیده و از آسمان باران بسیار میبارد و مردم از هیچ جهت نگران آن نخواهند بود.
1-«و تمدّ الأنهار و تفیض العیون؛نهرها کشیده میشود و آب چشمهها فراوان میگردد.» (1)
-اختصاص:ص 204؛بحار الأنوار:304/52 ح 73؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:13/4.
2-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تجری به أنهارها؛ (2)به برکت او نهرها جاری میشود.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تقییء الأرض أفلاذ کبدها أمثال الأسطوانات من الذهب الفضّة؛ (3)زمین پارههای جگر خود را بالا میآورد،مانند ستونها و(پایههای)زر و سیم.»
از جریانهای استثنایی که جز زمان حضرت«ایّوب علیه السّلام»در تاریخ بشریّت سابقه نداشته است،باریدن طلا به صورت ملخ از آسمان است که در پایتخت«کوفه»برای «حضرت مهدی علیه السّلام»اختصاص داده میشود و از آن بهرهمند میگردد.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«مهدی علیه السّلام»بعد از گشتزدن شرق و غرب،به کوفه بر میگردد و در کوفه از آسمان ملخ طلا ببارد،چنانکه برای ایّوب در بنی اسرائیل بارید و گنجهای زمین را از طلا و نقره و جواهر مابین اصحاب خود تقسیم مینماید.» (4)
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 158 با لفظ دیگر؛الزام النّاصب:ص 22؛ینابیع المودة:78/3 و 132؛الإمام المهدی: 42-41؛یوم الخلاص:ص 307 از آنها.
3) 3) -ینابیع المودة:86/3؛ [2]الصّواعق المحرقة ص 235؛ [3]بشارة الإسلام:ص 71؛المهدی:ص 221؛الإمام المهدی:ص 97؛ [4]یوم الخلاص:ص 307 از آن مصادر.
4) 4) -..ثم قال الصادق علیه السّلام:ثم یعود المهدی [5]علیه السّلام إلی الکوفة و تمطر السماء بها جرادا من ذهب کما أمطره اللّه فی بنی إسرائیل علی أیوب و یقسم علی أصحابه کنوز الأرض من تبرها و لجینها و جوهرها...إلزام
استخراج معادن و استفاده از خزاین زیر زمین برای دولتها و حکومتها از مسایل حیاتی است؛زیرا این مواهب خدادادی پایههای اصلی آنها را تشکیل میدهد.جامعهای که از این موهبتهای خداوندی محروم است،در مضیقه قرار گرفته و در تنگنای زندگی گرفتار خواهد شد.
بدینجهت در عصر حضرت«قائم علیه السّلام»از منابع زیرزمینی بسیار استفاده کرده و خداوند متعال ذخایر و خزاین فراوان در اختیار او قرار خواهد داد.
1-خداوند متعال فرمود:«و له أظهر الکنوز و الذخائر بمشیّتی؛ (1)و با مشیّت خود برای او خزاین و ذخایر را آشکار میسازم.»
2-ابو سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تخرج له الأرض أفلاذ کبدها؛ (2)و زمین پارههای جگر خود را برای او بیرون فرستد.»
3-امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«و تظهر له الکنوز؛ (3)و خزاین برای او آشکار شود.»
4-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«و یظهر اللّه-عزّ و جلّ-له کنوز الأرض و معادنها؛ (4)و خدای-عزّ و جلّ-برای او خزاین و معادن زمین را ظاهر نماید.»
5-حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند گنجها و معادن زمین را برای او ظاهر کند. (5)
1) 1) -منتخب الأثر:ص 221 ف 2 ب 1 ح [1]77 بنقل از أمالی صدوق.
2) 2) -منتخب الأثر:ص 221 ب 1 ح 78.«تش [2]بیه خزاین زمین را به قطعات جگر از استعارات عجیبه است؛ چون کبد و تکههای آن از اعضای شریفۀ انسان است،همچنین خزینههای زمین از نفایس و گرانبهاترین موجودات زمینی است»(سیّد رضی رضی اللّه عنه در مجازات آثار نبویة).
3) 3) -منتخب الأثر:ص 6 [3]06 ف 7 ب 11 ح 1 بنقل از اسعاف [4] الرّاغبین ب 2 ص.14؛یوم الخلاص ص 374.
4) 4) -همان مدرک:ص 361 ف ب 35 ح 2؛کمال الدین:368/2؛کفایة الأثر:ص 323؛المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة:452.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:256/1 ح 158؛اعلام الوری:250/2 ب 2 ف 3؛اثبات الهداة:480/3 ب 32 ف 5 ح 182؛بحار الأنوار:323/52 ب 27 ح 31.
6-امام صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:زمین گنجهای خود را ظاهر کند،چنانکه مردم گنجها را(بدون زحمت استخراج و از فراوانی)بر روی زمین ببیند و مرد جستجو کند و کسی را نیابد که او را با مال خود صله نماید و از وی زکات بگیرد و نیابد کسی را که از او قبول کند و مردم مستغنی باشند به آنچه که خداوند از فضل خود به آنها کرم فرموده است. (1)
-روضة الواعظین:264/2؛ [1]المستجاد:ص 282؛بحار الأنوار:337/52 ب 27 ح 77.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:در وسط مسجد کوفه چشمهای است از روغن و چشمهای از شیر و چشمهای از آب که آشامیدنی برای مؤمنین و چشمهای از آب که پاککنندۀ مؤمنین است. (2)
این حدیث را در سیرۀ حضرت«مهدی موعود علیه السّلام»نوشتهاند،شاید چنین به نظرشان آمده است که خارجکنندۀ این چشمهها،آن حضرت خواهد بود.
2-در رحبۀ کوفه:دوازده هزار شمشیر بیرون میآورد.
3-طبق بعضی روایات تابوت آدم و عصای موسی علیه السّلام و انگشتر سلیمان علیه السّلام و الواح و تورات موسی علیه السّلام و سایر کتابهای آسمانی بسیاری را از دریاچۀ طبریه بیرون میآورد. (3)
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یفتح أرمینیة و القسطنطنیة و یقسّم المال؛ثمّ یعود إلی بیت المقدس و یستخرج ذخائر الأنبیاء؛ (4)ارمینیّه و قسطنطنیه را فتح میکند و مال را تقسیم میکند،سپس به بیت المقدس برمیگردد و ذخایر انبیا را استخراج مینماید.»
5-عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کانت عصی موسی قضیب آس
1) 1)
2) 2) -فروع کافی:492/3 کتاب فضل الصّلاة باب فضل المساجد ح 2؛تهذیب الأحکام:251/3 ب 25 ح 689 9/؛بشارة الإسلام:ص 289 ح 16؛بحار الأنوار:376/52 ب 27 ح 172.
3) 3) -مهدی منتظر:424؛ [2]د.
4) 4) -اسعاف الرّاغبین:ص 112 با تفصیل؛بشارة الإسلام:ص 297 جز اولش؛الزام النّاصب:ص 96؛ [3]بحار الأنوار:84/51 با الفاظ نزدیک هم؛منتخب الأثر:ص 490؛الإمام المهدی:343.
من غرس الجنة أتاه بها جبرئیل علیه السّلام لمّا توجّه تلقاء مدین و هی و تابوت آدم فی بحیرة طبریة لن یبلیا و لن یتغیرا حتی یخرجها القائم إذا قام علیه السّلام؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 125؛ [1]بحار الأنوار: [2]351/52 ب 27 ح 104 از غیبت نعمانی. [3]
چوپ عصای موسی از کشتهای بهشت بود که جبرئیل برایش آورد،آنوقتیکه بهسوی«مدین»میرفت، عصا و تابوت آدم در دریاچۀ«طبریه»است و پوسیده نمیشود و تغییر نمییابد تا وقتی که«قائم علیه السّلام»خروج کرد،آنها را بیرون میآورد.»6-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا ظهر القائم علیه السّلام ظهر برایة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»ظهور کرد،با پرچم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و خاتم سلیمان و سنگ و عصای موسی علیهما السّلام ظاهر میشود.»
7-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«أول ما یبدء القائم علیه السّلام بأنطاکیة فیستخرج منها التوراة من غار فیه عصی موسی و خاتم سلیمان قال:و أسعد الناس به أهل الکوفة و قال:إنما سمی المهدی لأنّه یهدی إلی أمر خفی حتی أنه یبعث إلی رجل لا یعلم الناس له ذنب فیقتله حتی أن أحدهم یتکلم فی بیته فیخاف أن شهد علیه الجدار؛ (3)اوّلین کاری که«قائم علیه السّلام» شروع میکند در انطاکیه است.پس از آنجا تورات را از غاری که عصای موسی و انگشتر سلیمان علیهما السّلام در آن است،بیرون میآورد و سعادتمندترین مردم در آن زمان مردم کوفه هستند،وی را«مهدی علیه السّلام»نامیدند؛چرا که به امر پنهان هدایت میشود، حتی او کسی را میفرستد به مردی که مردم برای او گناهی نمیدانند،پس او را میکشد.(بعد از آن دیگر کسی از ترسش)در خانۀ خود حرف نمیزند،میترسد دیوار علیه او شهادت دهد.»
امام باقر علیه السّلام فرمود:وی را«مهدی علیه السّلام»نامیدند؛چرا که به امر پنهان هدایت میشود،تورات و انجیل را از سرزمینی که به آن انطاکیه (4)گویند،بیرون خواهد آورد. (5)
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:باب 3 حدیث 27 ص 238؛ [4]معجم الملاحم و الفتن:7/4؛بحار الأنوار:351/52 ب 27 ح 105. [5]
3) 3) -بشارة الإسلام:ص 253؛ [6]بحار الأنوار: [7]390/52 ب 27 ح 212 از کتاب الغیبة. [8]
4) 4) -شهری در جنوب ترکیه است.
5) 5) -انّما سمّی المهدیّ لأنّه یهدی ال [9]ی امر قد خفی و یستخرج التّورات و الإنجیل من أرض یقال لها أنطاکیة.
8-وی را«مهدی علیه السّلام»نامیدند؛چون به اسفاری از تورات راهنمایی میشود، آنها را از کوههای شام بیرون میآورد و یهود را بهسوی آن اسفار دعوت مینماید با دیدن کتابها جمعیت فراوانی تا حدّ سیهزار(در وحلۀ اوّل)تسلیم وی خواهند شد. 1
9-«مهدی علیه السّلام»تابوت سکینه را از غار انطاکیه و اسفار تورات را از کوههای شام بیرون آورده و به وسیلۀ آن اسفار با یهود محاجّه مینماید،پس بسیاری از آنان تسلیم وی خواهند شد. 2
10-امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید:«یستخرج الزبور من بحیرة الطیریّة فیها ممّا ترک آل موسی و هارون علیهما السّلام تحمله الملائکة و فیها الألواح و عصا موسی علیه السّلام؛ 3زبور را از دریاچۀ بحیریّه بیرون آورد و در آن است ما ترک آل موسی و هارون علیهما السّلام که فرشتهها آن را حمل میکنند.»
11-«یستخرج التوراة و سائر کتب اللّه-عزّ و جلّ-من غار فی أنطاکیّة؛ 4تورات و سایر کتابهای خدا را از غار انطاکیه بیرون میآورد.»
12-اسحاق ثعلبی با سند تا تمیم الدّاری نقل میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
«إنّ فی غار ثور فی جبلها(و قیل غار غیران)رضراضا من ألواح موسی و کسر عصاه و رضراضا فیه تابوت السکینة فلیس تمرّ سحابة شرقیّة و لا غربیّة و کوفیة و لا قبلیّة إلاّ أحبّت
أن تلقی برکتها و لا تمضی الأیّام و اللیالی حتی یستخرجها المهدیّ؛ (1)
-الملاحم و الفتن:ص 116؛ [1]ینابیع المودة:136/3 و 138 بنقل از اسعاف الرّاغبین:و 167 ب 94 ب 94 از غایة المرام [2]از العرایس؛یوم الخلاص:ص 236.
همانا در غار ثور در کوه آن(گفته شده غار غیران)خوردهریزهایی از الواح موسی و شکستههایی از عصای او و ریزههایی از تابوت«سکینه»وجود دارد.پس ابری شرقی و غربی و کوفهای و قبلهای از آنجا عبور نمیکند،مگر اینکه دوست دارد برکتش را به آنجا فروریزد و روزها و شبها نمیگذرد،مگر اینکه«مهدی علیه السّلام»آنها را استخراج میکند.»13-امام باقر علیه السّلام فرمود:«و فی بیت المقدس یستخرج تابوت السکینة و خاتم سلیمان بن داود و الألواح الّتی نزلت علی موسی؛ (2)(وجود مقدّس قائم علیه السّلام آن وقت که در بیت المقدس خواهد بود)تابوت سکینه (3)و انگشتر سلیمان بن داود و الواحهایی که به موسی نازل شده است،استخراج میکند.»
14-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یظهر علی یدیه تابوت السکینة من بحیرة طبریّة یحمل فیوضع بین یدیه ببیت المقدس فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلاّ قلیلا منهم؛ (4)با دستان او تابوت سکینه از دریاچۀ طبریّه(در فلسطین)آشکار گردید،پس به مقابل او در بیت المقدس گذاشته میشود،زمانی که یهودیها آن منظره را دیدند،جز اندکی از آنها همهشان اسلام میآورند.»
15-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ المهدیّ یستخرج کتبا من غار أنطاکیّة و یستخرج الزبور من بحیرة طبریّة فیها ممّا ترک آل موسی و هارون علیهما السّلام تحمله الملائکة و فیها الألواح و عصا موسی؛ (5)به درستی که«مهدی علیه السّلام»کتابهایی از غار بیرون میآورد و زبور را از دریاچۀ طبریّه استخراج مینماید و در آن است آنچه را که موسی و هارون علیهما السّلام ترک کردهاند،فرشتهها آن را حمل میکنند و الواح و عصای موسی در آن است.»
16-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ألواح موسی عندنا و عصا موسی عندنا و نحن ورثة
1) 1)
2) 2) -الزام النّاصب:ص 202؛ [3]بحار الأنوار:151/52 [4] بعضی از آن و ص 390؛یوم الخلاص:ص 236 از آنها.
3) 3) -دربارۀ تابوت سکینه در بخش 8 فصل تسلیحات نظامی گفتاری داشتیم،به آنجا مراجعه شود.
4) 4) -الحاوی للفتاوی:161/2؛المهدی:ص 74 و 227؛ [5]الملاحم و الفتن:ص 57؛یوم الخلاص:ص 237.
5) 5) -الزام النّاصب:ص 72؛ [6]یوم الخلاص:ص 237.
النبیّین؛ (1)
-همان مدرک:ص 7؛ [1]یوم الخلاص:ص 238.
الواح موسی در نزد ما است و عصای موسی پیش ما است و ما وارثان پیامبرانیم.»17-ابن اسمانوس به بیت المقدس آمد و با بنی اسرائیل جنگید و زینتهای بیت المقدس را گرفت و مقداری را سوزاند و بقیه را به هزار و هفتصد کشتی بار کرد که به رومیه(به ترکیه یا به«رم»پایتخت ایتالیا ببرد)که کشتیها در دریا غرق شد و این(جریان را)حذیفة بن یمان به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خبر داده و فرمود:«لیستخرجنّ المهدیّ ذلک من البحر حتی یؤدّیه الی بیت المقدّس ثمّ یسیر المهدی و من معه الی البحر المحیط؛ (2)البتّه مهدی آن زینتها را از دریا بیرون میآورد و به بیت المقدس برمیگرداند و سپس با همراهانش بهسوی«بحر المحیط»رهسپار میشود.»
این روایت با روایات قبل منافات ندارد؛چون بعضی مواریث انبیا در نزد آنها است و بقیه را نیز حضرت«مهدی علیه السّلام»بیرون خواهد آورد.
1-جابر جعفی گوید که حضرت باقر علیه السّلام فرمود:پس به کوفه میآید و کوفه را منزلگاه خود قرار میدهد،هیچ غلام مسلمانی را نگذارد،مگر اینکه او را میخرد و آزاد نماید. (3)
2-امیر المؤمنین علیه السّلام میفرمایند:«فلا یترک(لا یبقی)عبدا مسلما إلا اشتراه و أعتقه؛ (4)بردۀ مسلمانی را ترک نمیکند،مگر او را خریده و آزاد نماید.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و به یخرج ذلّ الرق من أعناقکم؛ (5)به وسیلۀ او ذلّت رقیّت(بردگی)از گردنهای شما برداشته میشود.
1) 1)
2) 2) -ینابیع المودّة:92/3 [2] از کتاب«مسامرة الأخیار»محی الدّین عربی.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:22/5 ح 1452؛ [3]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [4]المحجة:ص 49؛از تفسیر عیاشی. [5]
4) 4) -تفسیر عیاشی:66/1؛ [6]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [7]الزام النّاصب:ص 176. [8]
5) 5) -غیبت طوسی:ص 114؛الملاحم و الفتن:ص 56؛بحار الأنوار:75/51 ب 1 ح 29 از غیبت طوسی.
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«ثمّ یعتق کلّ مملوک و یعوّض علی أصحابه؛ (1)
-الملاحم و الفتن:ص 58؛بشارة الإسلام:ص 185؛الحاوی للفتاوی:154/2؛یوم الخلاص:ص 277.
سپس همۀ بردهها را آزاد میکند و عوضش(قیمتش)را به صاحبانش پرداخت میکند.»امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و لا غارما إلا قضی دینه؛ (2)بدهکاری نمیماند،مگر اینکه بدهی او را ادا مینماید و هیچ مقروضی نگذارد،مگر اینکه قرض او را ادا نماید.» (3)
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و لا مظلمة لأحد من الناس إلا ردّها؛ (4)و هیچ مظلمهای برای احدی نگذارد،مگر اینکه مظلمه را برگرداند.» (5)
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و لا یقتل منهم عبد إلا أدّی ثمنه دیة مسلّمة إلی أهلها؛ (6)
-«و لا یقتل منهم عبدا الاّ أدّی دیة مسلّمة الی أهله»معجم أحادیث الإمام المهدی:22/5 ح 1452؛ [11]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [12]المحجة:ص 49؛از تفسیر عیاشی. [13]
و هیچ غلامی از کسی در جنگ کشته نشود،مگر اینکه دیۀ او را به اهلش ادا کند.»1-«و لا یقتل قتیل إلا قضی عنه دینه و ألحق عیاله فی العطاء حتی یملأ الأرض قسطا
1) 1)
2) 2) -تفسیر عیاشی:66/1؛ [1]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [2]الزام النّاصب:ص 176.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:22/5 ح 1452؛ [3]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛المحجة:ص 49؛از تفسیر عیاشی. [4]
4) 4) -تفسیر عیاشی:66/1؛ [5]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛الزام النّاصب:ص 176.
5) 5) -معجم أحادیث الإمام المهدی:22/5 ح 1452؛ [6]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [7]المحجة:ص 49؛از تفسیر عیّاشی. [8]
6) 6) -تفسیر عیاشی:66/1؛ [9]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [10]الزام النّاصب:ص 176.
و عدلا کما ملئت ظلما و جورا و عدوانا؛ (1)
-همان مدرک:66/1؛ [1]بحار الأنوار:224/52 ب 25 ح 87؛ [2]الزام النّاصب:ص 176. [3]
و هیچ آزادی در رکاب آن حضرت کشته نشود، مگر اینکه قرض او را ادا کند و عیالات او را در لیست عطاگیران خود قرار دهد و (سرپرستی)نماید،تا اینکه زمین را پر از قسط و عدل نماید همچنانکه از ظلم و جور و تعدّی پر شده است.» (2)1-مفضّل به امام صادق علیه السّلام عرض کرد:«یا مولای من مات من شیعتکم و علیه دین لإخوانه و لأضداده کیف یکون؟قال الصادق علیه السّلام:أول ما یبتدئ المهدی علیه السّلام أن ینادی فی جمیع العالم:ألا من له عند أحد من شیعتنا دین فلیذکره حتی یرد الثومة و الخردلة فضلا عن القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الأملاک فیوفیه إیاه. (3)ای مولای من!کسی از شیعیان شما مرده و قرض دارد به برادران خود و بر ضدهایش(سنّیها)چگونه خواهد شد؟!
فرمود:اوّلین کاری که«مهدی علیه السّلام»شروع میکند،منادی از طرف او در همۀ جهان ندا میدهد:آگاه باشید!هرکس از شیعیان ما طلب دارد؛بگوید(تا تمامی آنها را) پرداخت نماید،حتی پیاز و خردل تا چه رسد به طلبهای بزرگ که از طلا و نقره و املاک بوده باشد.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«أوّل ما یبتدیء عدل المهدی أن ینادی فی جمیع العالم:ألا من کان له عند شیعتنا دین فلیذکره حتی یردّ الثومة و الخردل فضلا عن القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضّة و الأملاک فیوفیه إیّاه؛ (4)نخستین عدل«مهدی علیه السّلام»آن است که در جهان ندا میدهد:هرکس از شیعیان ما طلب دارد بگوید،حتی پیاز و خردل را تا چه رسد طلا و نقرههای سنگینوزن و املاک همه را ادا مینماید.»
یکی از مشکلات و معضلات حلنشده و کمرشکن جامعه،مسألۀ مسکن است،مشکلی که خیلی از خانوادهها را متلاشی کرده و از پا درآورده است و سبب بروز اختلافات درونخانوادگی میباشد و بچههای معصوم را در اطاقکهای تاریک و نمور و غیرقابل استفاده به ستوه آورده است و....
امام باقر علیه السّلام فرمود:در عهد«قائم علیه السّلام»این مشکل کاملا حل خواهد شد و دیگر موردی برای نگرانی مردم بیبضاعت نخواهد ماند،همانگونه که در دولت امیر المؤمنین علی علیه السّلام تقریبا حل شده بود و هر خانواده مسکنی مستقل برای خود داشت. (1)
-امام مهدی:ص 639 به نقل از الغارات ثقفی.
چگونگی حلّ مشکل مسکن خیلی روشن است،با پیاده کردن اسلام و قوانین آن(زمین از آن خداست و هرکس که آن را آباد کند از آن اوست و امام هم حجّت و ولی مطلق خداست)دیگر جای بحثی نمیماند و محلّی برای قوانین دست و پاگیر شهرداریها و ثبت اسناد و..باقی نمیماند؛چون رشد عقول مردم و کمال جامعه بهگونهای خواهد بود که هرکس بهطور آزاد طبق برنامههای صحیح،زیبایی شهر را رعایت خواهد کرد؛چون وجدان جامعه اجازه نخواهد داد که کسی بیخانمان بماند و اختلافات طبقاتی خودبهخود از جوامع«مهدوی علیه السّلام»رخت برخواهد بست وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ (2)خداوند زمین را برای بندگان وضع کرده (آفریده)است.
شخصی نقل کرد که وقتیکه خانۀ صالح و قصر عیسی بن علی به پایان رسید و از خانههای بنی العباس صحبتی به میان آمد،مردی گفت:خداوند ویرانی آنها را
به ما بنمایاند!
امام صادق علیه السّلام به او فرمود:«لا تقل هکذا بل یکون مسکن القائم و أصحابه أما سمعت اللّه-عزّ و جلّ-یقول«و سکنتم فی مساکن الّذین ظلموا أنفسهم؛ (1)
-سورۀ ابراهیم:45- [1]تفسیر عیاشی:235/2. [2]
این را نگو،بلکه آن ساختمانها در اختیار«قائم علیه السّلام»و اصحاب او خواهد بود.آیا نشنیدهای خدای-عزّ و جلّ-میفرماید:«و ساکن شدید در مساکن کسانی که به خودشان ظلم کردند.»این حدیث روایات و نظریههایی را که مشعر بر این است که قبل از ظهور «قائم علیه السّلام»،دولت بنی عباس دوباره تشکیل خواهد یافت و با دست امام علیه السّلام برچیده خواهد شد را تأیید مینماید وگرنه پس از اضمحلال دولت دوران گذشتۀ بنی عباس با دست هلاکو خان،هنوز ظهور و غلبه با نیروی امام علیه السّلام انجام نگرفته و آثار قصوری باقی نمانده است تا اصحاب او در آن ساکن شوند.(در فصل«تکرار تاریخ» در این زمینه صحبتهایی گذشت).
نطفۀ اصلی قسمتی از گرفتاریهای اجتماعی و جرم و جنایات و شورچشمی و سرقت و شهوترانیها و...بیکاری و درماندگی شغلی و نبود اشتغال و درآمد است.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:در عصر«قائم علیه السّلام»بیکاری بهطور کلّی از جوامع ریشهکن خواهد شد؛چون آن بزرگوار بیکاری و بلا تکلیفی را برخواهد کند،آزادی شغل و مسافرت و تجارت و سرمایۀ آنها را به همۀ مردم ارزانی خواهد داشت و مالیات و قوانین ظالمانه جمع میشود.
2-امیر المؤمنین علی علیه السّلام در عهدنامۀ تاریخی خود به مالک اشتر،این جمله را نوشت:مردم از دو دسته بیرون نیستند،یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش مانند تو میباشند.پس به آنها با چشم برادری و برابری بنگر و آزادشان بگذار و از
1) 1)
تأمین معاش بهطور سالم مانعتراشی نکن. (1)
-نهج البلاغة:بخش نامهها.
1-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یکون من أمّتی المهدیّ انقصر عمره فسبع سنین و إلاّ فثمان و إلاّ فتسع یتنعّم أمّتی فی زمانه نعیما لم یتنعّموا مثله قطّ البرّ الفاجر یرسل السماء علیهم مدرارا و لا تدّخر الأرض شیئا من نباتها؛ (2)مهدی علیه السّلام از امّت من میباشد،ولی عمرش کوتاه است هفت یا هشت یا نه سال خواهد بود،امّت من در زمان او با نعمت فراوان بهرهمند میشوند که هرگز مانند آن دیده نشده است.خوبان و بدان(همگی)از آن برخوردار میشوند و آسمان برکاتش را سرشار میریزد و زمین نیز از نباتاتش ذخیره نمیکند(همه را بیرون آورد).»
2-ابی سعید خدری گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یخرج المهدی فی أمّتی یبعثه اللّه عیانا للنّاس یتنعّم الأمّة و تعیش الماشیة و تخرج الأرض نباتها و یعطی المال صحاحا؛ (3)«مهدی علیه السّلام»در امّت من خروج میکند،خداوند او را بهطور آشکار برای مردم مبعوث مینماید و امّت غرق در نعمت میشوند و چارپایان با فراخی میگذرانند و زمین نباتش را بیرون میریزد و مال را به وفور عطا مینماید.
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یطلب الرجل منکم من یصله بماله و یأخذ من زکاته لم یوجد أحد یقبل منه ذلک استغنی الناس بما رزقهم اللّه من فضله؛ (4)و مردی از شما کسی را میجوید که به او با مالش صله کند و زکاتش را برمیدارد(دور میزند و میچرخد) احدی را پیدا نمیکند که از او قبول نماید،مردم با رزقی که خداوند از فضلش ارزانی داشته غنی میشوند.»
امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبۀ المخزون فرمود:«و یقول القائم:کلوا هنیئا بما أسلفتم فی الأیام لخالیة؛ (1)
-مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛بحار الأنوار:86/53 ب 29 ح 86 از مختصر بصائر الدّرجات معجم أحادیث الإمام المهدی:82/5 ح 1504.
«قائم علیه السّلام»میفرماید:بخورید،گوارا باد به خاطر زحماتی که متحمّل شدید و سختیها که کشیدید و گذراندید در روزهای(سخت)که پشت سر گذاشتید.»حذیفه گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تفرخ الطیور فی أوکارها و الحیتان فی بحارها؛ (2)پرندهها در لانههای خود(با آرامش کامل)جوجه درآورند و ماهیها در دریاهایشان(بدون مزاحمت)تخمریزی کرده و بزرگ میشوند.»
امام صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:«إذا قام القائم استنزل المؤمن الطیر من الهوا فیذبحه فیشویه و یأکل لحمه و لا یکسر عظمه ثمّ یقول له أحیی باذن اللّه فیحیی و یطیر؛ (3)هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،مؤمن پرنده را از هوا بخواند و او نیز فرود آید،پس ذبح کند و بریان کرده بخورد و استخوانهایش را نمیشکند،سپس رو به آن پرنده کرده و میگوید:با اذن خدا زنده شو!پس زنده شده پرواز میکند.»
امام صادق علیه السّلام فرمود:«و کذالک الظباء من الصحاری؛ (4)و همچنین آهوان صحراها (را کباب میکنند و میخورند).»
امام حسین علیه السّلام ضمن حدیث طولانی فرمود:«ثم لأقتلنّ کلّ دابّة حرّم اللّه لحمها حتی لا یکون علی وجه الأرض إلاّ الطیّب؛ (1)
-بحار الأنوار:61/53 ب 29 ح 52 از الخرایج.
سپس همۀ حیواناتی را که خداوند گوشت آنها را حرام کرده است،میکشم تا در روی زمین غیر از پاک(حلالگوشت)نباشد.» (2)امام حسین علیه السّلام فرمود:«و لینزلنّ البرکة من السماء إلی الأرض حتی أن الشجرة لتقصف بما یرید اللّه فیها من الثمرة و لتأکلنّ ثمرة الشتاء فی الصیف و ثمرة الصیف فی الشتاء و ذلک قوله تعالی وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ (3)و البتّه از آسمان به زمین برکت نازل میشود،حتی شاخههای درخت از کثرت میوه میشکند و میوههای زمستان در تابستان و میوههای تابستان در زمستان خورده شود و این است(معنای)گفتۀ خداوند «و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند،برکات آسمان و زمین را برای آنها میگشودیم،ولی(آنها حق)را تکذیب کردند؛ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».»
1) 1)
2) 2) -اگر سند این روایت از نظر رجالی مخدوش نباشد،پذیرفتن این قسمت از آن به نظر خیلی سنگین میآید؛زیرا تعداد حرامگوشتان روی زمین از آبزیان گرفته تا پرندگان به مراتب از حلالگوشتها بیشتر است،وانگهی حضرت با این مجموعۀ سنگین از مخلوقات الهی چه خصومتی میتواند داشته باشد تا نسل آنها را از جهان برچیده و منقرض نماید،مگر اینکه مصالحی فراتر از فهم ما بوده باشد.
3) 3) -الأعراف 96. [1]بحار الأنوار: [2]61/53 ب 29 ح 52 از الخرایج.
اجتماعی
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا؛زمین را سراسر قسط و عدل پر میکند،همانگونه که سراسر پر از ستم و ظلم شده باشد.» (1)
-غیبت طوسی:ص 32؛تاریخ عصر غیبت [1]به نقل از آن.
2-«فیریکم کیف عدل السیرة؛به شما نشان خواهد داد که سیرت عادلانه چگونه است.» (2)
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یسعهم عدله؛و عدالتش آنها را فرامیگیرد.» (3)
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«أما و اللّه لیدخلنّ علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ و القرّ»آگاه باش،به خدا سوگند!بهطور یقین عدالت او به خانههایشان داخل میشود، آنگونه که سرما و گرما داخل شود.» (4)
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یذهب الزنا و شرب الخمر و یذهب الربا و یقبل الناس علی العبادات و تؤدّی الأمانات و تهلک الأشرار و تبقی الأخیار؛روابط نامشروع و مشروبات الکلی و ربا از بین میرود و مردم به عبادت رومیآورند و امانتها ادا میشود و اشرار به هلاکت رسند و اخیار باقی میمانند.» (5)
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم جائت المزاملة و یأتی الرجل إلی کیس أخیه
فیأخذ حاجته لا یمنعه؛وقتیکه«قائم علیه السّلام»ما قیام کرد،دوستان میآیند و مردی به کیسۀ برادر(دینیاش)دست میبرد و به مقدار احتیاجش برمیدارد و(صاحب کیسه) مانعش نمیشود. (1)
-بحار الأنوار:372/52 ب 27 ح 164 از اختصاص.
صداقت و دوستی بهگونهای پیاده میشود که برادران دینی مانند یک روح در قالبهای متعدد زندگی مینمایند.»7-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یوسّع الطریق الأعظم و یهدم کلّ مسجد علی الطریق و یکسر کلّ جناح و یسدّ کلّ کوّة إلی الطریق...و یهدم کلّ جناح و کنیف و میزاب إلی الطریق؛ جادّههای اصلی(بزرگراهها)را توسعه دهد و هر مسجدی را که سر راه قرار گیرد، تخریب مینماید و بالکنها را میشکند و پنجرههایی که به کوچه باز شود میبندد...هر بالکن و فاضلاب و ناودانی مشرف به راه عمومی باشد،ویران میسازد.» (2)
8-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«أبشّرکم بالمهدی...یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الأرض.یقسم المال صحاحا فقال له رجل:و ما صحاحا؟قال السویّة بین الناس...؛شما را مژده میدهم به آمدن«مهدی علیه السّلام»....ساکنان آسمان و زمین از او راضی میشوند،او مال را بهطور صحّاح تقسیم میکند.
مردی سؤال کرد صحّاح چیست؟
فرمود:تساوی(به مساوات میان مردم پخش میکند).» (3)
9-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یسوی بین الناس حتی لا تری محتاجا إلی الزکاة؛در تقسیم اموال،مساوات را رعایت مینماید تا نیازمندی نمیبینی که مستحق زکات باشد.» (4)
در دوران حکومتهای بعد از ظهور،خواه زمان«قائم علیه السّلام»یا در زمان رجعت و یا دوازده امام و پیشوا از اولاد«مهدی علیه السّلام»امتیازات طبقاتی ریشهکن شده و فخر
فروشی به مال و تکبر به جاه از بین خواهد رفت و تقسیمات متساوی خواهد بود و دارایی ملاک شخصیت و ارزش نخواهد شد.
طلا و نقره پول رایج آن زمان میشود و هر لحظه کسی که به آنها احتیاج پیدا کرد از امکانات حکومتی رفع نیاز میکند و دیگر جایی برای امتیازات طبقاتی وجود نخواهد داشت.
مسألۀ تبعیض نژادی و افتخار کردن به افراد سرشناس هر قبیلهای از قدیم الایّام گریبانگیر بشریّت و قومیّت شده است.به هرجا و هر نقطهای از جهان قدم بگذاری و سفر کنی،میبینی که جریان تبعیض نژادی به آنجا هم نفوذ کرده و انسانها را مشغول خود ساخته است.
قرآن کریم برای مبارزه با این صفت زشت و ناپسند با آیۀ مبارکۀ«ای مردم!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید(اینها ملاک امتیاز نیست)بلکه گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛خداوند دانا(به وضع شما)و آگاه(از رفتار شما)است» (1)
این معیار در جوامع بشری صددرصد جا نیفتاده است،اما در زمان حضرت «مهدی موعود علیه السّلام»تربیت و فرهنگ بهگونهای پیش خواهد آمد که کسی جرأت ابراز آن را نخواهد داشت،بلکه برای خود ننگ خواهد دانست که همچون کلمهای را به زبان آورد و بگوید که منم فلان بن فلان یا به نیاکان خود بنازد و به گورستان رفته و مزارهای آنها را شمرده و مانند اعراب جاهلیّت به زیادی تعدادشان افتخار نماید.
1) 1)
چنانکه خداوند در قرآن کریم فرموده است:«افزونطلبی،شما را به خود مشغول داشته(از خدا غافل نموده)است.» (1)
چشمهمچشمی و تجمّلگرایی یکی از بلایای خانمانسوز خانوادهها و به تباهی کشیدن آنهاست.
هر فرد و جامعهای که به این آفت و بلا گرفتار شود،در مدّت کمی از پا درآمده و از هم میپاشد.واضح و روشن است که این صفت خانمانبرانداز حاصل زیر ذرّه بین قرار دادن زندگی دیگران و نگاه کردن به بالاتر از خود و در نهایت رشک و حسد بردن است.
در نصایح و مواعظ دینی که بزرگان دین سعی و تلاش میکردند که مردم را به قانع شدن و نگاه کردن به پایینتر از خود وادار نمایند به همین علّت است که اگر کسی به این بیماری مبتلا شود،مدام در آتش حسد سوخته و روی آرامش و دلخوشی و خوشبختی را نخواهد دید.
اما در عصر«مهدی آل محمّد علیهم السّلام»تعلیمات مدنی و تربیت فردی و اجتماعی به طوری خواهد بود که کسی به فکر تجملگرایی نخواهد افتاد و نیز جامعه چنین اشخاصی را نخواهد پذیرفت؛زیرا فهم و ایمان و درایت انسانها بالاتر از اینگونه پستیها و خودبرتربینیها خواهد بود.
به این جهت او«مهدی علیه السّلام»نامیده میشود که به امور مخفی و پنهان هدایت میگردد تا آنجا که گاه به سراغ کسی میرود که مردم او را بیگناه میدانند و حضرت او را به قتل میرساند(زیرا از گناه پنهانی او همانند قتل نفس که موجب
1) 1)
قصاص میشود و یا زنای محصنه و زنا با محارم که موجب قتل است،آگاه میشود) ترس و واهمه بهگونهای جامعه را فراگیرد که بعضی از مردم هنگامی که در درون خانه خود سخن میگویند،میترسند دیوار بر علیه آنها شهادت دهد.(و از خلافکاریها و توطئههای آنان حکومت«مهدی علیه السّلام»را خبر کند). (1)
-«رجل لا یعلم النّاس له ذنب فیقتله حتی انّ أحدهم یتکلّم فی بیته فیخاف أن یشهد علیه الجدار»، بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212 [1] از کتاب الغیبة سیّد علیّ بن عبد الحمید.
این حدیث گواه بر آن است که دوران حکومت او درحالیکه نیکان و پاکان در نهایت آزادی بهسرمیبرند،خلافکاران چنان تحت کنترل هستند که ممکن است با پیشرفتهترین وسایل امواج صوتی آنها از دیوار خانههایشان باز گرفته شود و به هنگام لزوم میتوان فهمید که آنها در درون خانهها چه سخنها گفته و درگوشی از چه چیزهایی صحبت کردهاند.
این سخن شاید یکصد سال پیش جز به عنوان معجزه قابل قبول نبود،اما امروز میبینیم که در بسیاری از کشورها چگونه سرعت و حرکت اتومبیلها در جادّهها با دستگاه رادار از راه دور و بدون حضور پلیس کنترل میشود و همچنین هواپیماها و فضاپیماها،حتی نبض سرنشینان آنها را از هفت میلیارد و پانصد میلیون کیلومتری مریخ،تحت کنترل شدید دارند که کوچکترین خطایی رخ ندهد و...
البتّه اینها برای ماها شگفتآور نیست،چون«بشر»با وسایل جاسوسی مدرن و پیشرفته به اسرار خیلی مهمتر از این دست یافته است یا در مورد محاسبۀ سریع یک ابررایانۀ کانادایی که در یک ثانیه چهل تریلیون عملیات را حساب میکند که بشر ده میلیون سال وقت میخواهد تا با ماشین حساب معمولی آن تعداد را انجام دهد.پس تعجبی ندارد که دستگاههای قوی و پیشرفتۀ علمی،امام علیه السّلام را از عملکرد مجرمان آگاه سازد و به اطّلاع برساند که فلانی در پشت من پنهان شده و یا پناه گرفته است.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«انّ بنی أمیّة لیختبی الرجل منهم إلی جنب شجرة فتقول:
1) 1)
خلفی رجل من بنی امیة فاقتلوه؛ (1)
-المحجة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 283 [1] بنقل از تأویل الایات الظّاهرة.
مردی از بنی امیّه در پشت درختی پنهان میشود و آن درخت به صدا درمیآید که مردی از بنی امیّه در پشت من پناه گرفته است،پس او را (دستگیر کرده)به قتل برسانید.»2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«فإذا خرج القائم لم یبق کافر(و لا)مشرک إلاّ کره خروجه!لو أنّ کافرا او مشرکا فی بطن صخرة لقالت الصخرة یا مؤمن فی بطنی کافرا و مشرک فاقتله فیجیبه و یقتله؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»خروج کرد،کافر و مشرکی نخواهد ماند،مگر اینکه خروج او را خوش نخواهند داشت و اگر یکی از آنها در باطن صخرهای مخفی شود،آن سنگ میگوید:ای مؤمن!در شکم من کافر و یا مشرکی هست،آن را بکش!او هم میآید و او را میکشد.»
3-امام صادق علیه السّلام در تشریح اوضاع قائم علیه السّلام فرمودند:«حتی لو کان کافرا(او) مشرکا فی بطن صخرة(ل)قالت یا مؤمن فی بطنی کافر و اقتله؛ (3)حتی اگر کافر یا مشرک در شکم سنگی باشد،میگوید:ای مؤمن!در شکم من کافر هست،او را بکش!»
پیشرفت علم و دانش در عصر قائم علیه السّلام به جایی خواهد رسید که همۀ کارها با فرمولها و تکنیکهای علمی جدید انجام میگیرد،بهطوریکه حتی حیوانات و نوک تازیانه و بند نعلین و ران هر انسان با خود آدمی صحبت خواهد کرد و این مسأله هنوز روشن نشده است که آیا برای اینگونه سخنگفتنها،از دانشها و اختراعات جدید استفاده خواهد شد و آیا نوآوریهای علمی در اینگونه وسایل تعبیه شده و بهرهبرداری میشود یا کنایات و استعارههایی است که در اینگونه اخبار و احادیث به کار برده شده است؟!.به روایت ذیل توجّه نمایید.
1) 1)
2) 2) -تأویل الایات الظاهرة:ص 688؛و المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 383 [2] در تفسیر آیۀ «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» صف:9؛ [3]معجم أحادیث الإمام المهدی:145/5 ح 1564 و ص 446 ح 1880؛ [4]ینابیع المودة:239/3 ب 71 ح 14. [5]
3) 3) -کمال الدین 670/2 [6] در تفسیر آیۀ 33 توبة.
در تفسیر درّ المنثور آمده است که در روایت ابن ابی شیبه و احمد که حاکم نیز صحّت آن را تأیید کرده است،از ابی سعید خدری نقل شده است که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و الّذی نفسی بیده لا تقوم الساعة حتی تکلّم السباع الإنسان و حتی تکلّم الرجل عذبة سوطه و شراک نعله و یخبره فخذه بما أحدث أهله من بعده؛ (1)
-درّ المنثور:56/6؛ [1]موعود ادیان:ص 234 [2] بنقل از آن.
قسم به کسی که جانم در قبضه قدرت او است!قیامت برپا نمیشود،مگر آنکه(در همین دنیا)درندگان با انسانها صحبت میکنند و نیز نوک تازیانه و بند نعلین با انسان حرف میزند و ران انسان از آنچه اهل او،بعد از او انجام دادهاند به انسان خبر میدهد.»امام باقر علیه السّلام فرمود:«کأنّی بالقائم علیه السّلام و قد أحاطوا بما بین الخافقین فلیس من شیء إلاّ و هو مطیع لهم حتی سباع الأرض و سباع الطیر یطلب رضاهم فی کلّ شیء حتی تفتخر الأرض علی الأرض و تقول مرّ بی الیوم رجل من أصحاب القائم علیه السّلام؛ (2)گویا(اصحاب) «قائم علیه السّلام»را میبینم که به شرق و غرب عالم احاطه(غلبه)کردهاند و چیزی نمیماند، مگر اینکه در اطاعت آنها خواهند بود،حتی درندگان زمین و پرندهها در هرچیز(هر شرایطی)رضایت آنها را میطلبند تا اینکه زمین به زمین دیگر افتخار میکند و میگوید:امروز مردی از اصحاب«قائم علیه السّلام»از روی من عبور کرد.»
در فصلهای پیشین اخبار و اطاعت درخت و سنگ را از«قائم علیه السّلام»مطالعه نمودید و نیازی به تکرار آنها نیست.
او که خروج کرد،همۀ آنها(کافر و مشرکها)از خروج او اکراه نمایند (خوشحال نمیشوند)،حتی اگر کافر یا مشرکی در دل سنگی برود،آن سنگ بگوید:ای مؤمن!در جوف من کافری است،مرا بشکن و او را بکش!(کنایه از اینکه
کسی پشت من مخفی شده یا اندرون سنگهای توخالی پنهان شده باشد). (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:145/5 ح 1564 و ص 446 ح 1880؛ [1]ینابیع المودة:239/3 ب 71 ح 14.
1-سعدان بن مسلم از بعضی از رجالش گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«بینا الرجل علی رأس القائم علیه السّلام یأمره و ینهاه إذ قال:أدیروه فیدیرونه إلی قدامه فیأمر بضرب عنقه فلا یبقی فی الخافقین شیء إلا خافه؛ (2)درحالیکه مردی بالای سر«قائم علیه السّلام»او را امر و نهی میکند(حضرت او را به کارهایی وامیدارد)ناگهان دستور میدهد که او را بچرخانید و میچرخانند به طرف جلوی او و امر میکند که گردنش را بزنند.پس در شرق و غرب کسی نماند،مگر اینکه از امام علیه السّلام میترسد(حساب میبرد).»
2-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یقضی القائم بقضایا ینکرها بعض أصحابه ممن قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء آدم علیه السّلام فیقدمهم فیضرب أعناقهم ثم یقضی الثانیة فینکرها قوم آخرون ممن قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء داود علیه السّلام فیقدمهم فیضرب أعناقهم ثم یقضی الثالثة فینکرها قوم آخرون ممن قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء إبراهیم علیه السّلام فیقدمهم فیضرب أعناقهم ثم یقضی الرابعة و هو قضاء محمّد صلّی اللّه علیه و اله فلا ینکرها أحد علیه؛ (3)«قائم علیه السّلام»با قضایایی حکم میکند،بعضی از اصحابش که در جلوی او شمشیر زده،آن را انکار میکند.دستور میدهد که او را به قتل برسانند درحالیکه آن حکم قضاوت آدم علیه السّلام است.همچنین در مرتبۀ دوّم قضاوتی میکند،باز عدۀ دیگری از کسانی که در جلویش شمشیر میزنند،آن را انکار میکنند.باز گردن زده میشوند درحالیکه آن قضاوت داود علیه السّلام بود و در مرتبۀ سوم نیز حکم میکند باز دستۀ دیگر انکار نمایند،باز گردن زده میشوند با اینکه آن حکم قضاوت ابراهیم علیه السّلام بود.در مرتبۀ چهارم حکم میکند و آن هم قضاوت محمّد(رسول
خدا صلّی اللّه علیه و اله)است،دیگر کسی(از ترس)انکار و اعتراض نمیکند.»
لحن و سیاق روایت فوق نشان میدهد که آن منکرین و معترضین به حکم امام از اشخاص نفوذی خواهند بود که خود را به صورت دوست جا زدهاند و امام علیه السّلام با آنها مدارا میکرده است،اما وقتی که ماهیت خود را در موقعیت مناسب آشکار کردند و به حکم و قضاوت امام علیه السّلام اعتراض کردند با اینکه حکم یکی از انبیا بود و آن حضرت نیز چون از باطن آنها مطّلع بود و ماندنشان در ارتش و جامعه غیر از کارشکنی و بههمزدن آرامش مردم سودی نخواهد داشت،یا به علّت نزدیک بودنشان با امام درصدد صدمه زدن ناگهانی به امام علیه السّلام درمیآیند،دستور میدهد که همۀ آنها را قلع و قمع نمایند،چون راه دیگری وجود نخواهد داشت.
3-جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّما سمّی المهدی لأنّه یهدی إلی أمر خفی حتی أنه یبعث إلی رجل لا یعلم الناس له ذنب فیقتله حتی أن أحدهم یتکلم فی بیته فیخاف أن شهد علیه الجدار؛ (1)
-بشارة الإسلام:ص 126؛ [1]یوم الخلاص:ص 336؛بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212 [2] از کتاب الغیبة سیّد علیّ بن عبد الحمید.معجم احادیث الامام المهدی علیه السّلام:225/3 ح 748 [3]اثبات الهداة:ص 584 ب 32 ف 59 ح 786. [4]
وی را«مهدی علیه السّلام»نامیدند،چرا که به امر پنهان هدایت میشود، حتی او کسی را میفرستد بهسوی مردی که مردم برای او گناهی نمیدانند،پس او را میکشد(بعد از آن دیگر کسی از ترسش)در خانۀ خود حرف نمیزند؛زیرا میترسد دیوار علیه او شهادت دهد.»4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و لا یقبل من أحد دینا سوی الإسلام و قد یکون الرجل قائما علی رأس المهدی ممتثلا لأوامره و نواهیه فینظر إلیه فیأمر المهدی بضرب عنقه بسبب أن أضمر فی قلبه شیئا قبیحا؛ (2)و از کسی غیر از اسلام دینی را نمیپذیرد،ای بسا مردی بالای سر«مهدی علیه السّلام»ایستاده و منتظر امتثال امر و نهی اوست.پس به او نگاه میکند و«مهدی علیه السّلام»دستور میدهد که گردن او را بزنند،برای اینکه عمل زشتی(کفر یا ترور امام علیه السّلام یا عملی که خونش هدر کند)را در دلش پنهان ساخته است.»
مسألۀ ارتباطات در هر دولتی از مسایل مهم و کلیدی است؛زیرا قسمت اعظم ادارۀ کشور مربوط به قوی بودن،منظم بودن،وسیع و فراگیر بودن آن است،به خصوص ارتباط مستقیم با رییس و زمامدار مملکت باشد.
در زمان حضرت«قائم علیه السّلام»در اثر تکنولوژی قوی و صنعت نیرومند و پیشرفت عظیم علم و دانش مردم کرۀ زمین از هر گوشه و کنار آن میتوانند بهطور مستقیم با امام علیه السّلام رابطه برقرار نموده و رفع نیاز نمایند،همانگونه که آفتاب را میبینند امام را نیز خواهند دید.به روایات ذیل توجّه نمایید.
1-ابی الربیع الشامی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:«إذا قام قائمنا مدّ اللّه لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم حتی لا یکون(یکون)بینهم و بین القائم برید یکلّمه فیسمعون و ینظرون إلیه و هو فی مکانه. (1)
-منتخب الأثر:ص 607 ف 7 ب 12 ح 2 [1] به نقل از اصول کافی:بحار الأنوار: [2]336/52 ب 27 ح 72 از الخرایج و اصول کافی.
زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام نمود،خداوند گوشها و چشمهای شیعیان ما را یاری دهد،بهطوریکه میان آنها و«قائم علیه السّلام»قاصد نمیباشد و میشنوند و به او نگاه میکنند درحالیکه او در جای خودش است.»2-ابن مسکان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:انّ المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری أخاه الّذی بالمغرب و کذا الذی فی المغرب یری أخاه الّذی بالمشرق (2)همانا مؤمن در زمان«قائم علیه السّلام»برادرش را در مغرب میبیند درحالیکه خود در مشرق باشد و همچنین آنکه در مغرب است،برادرش را در مشرق میبیند.»
3-«و یقرّب له کلّ بعید؛ (3)تمام دورها را به او نزدیک کند(همهجا را در نزدیک خود زیرنظر خواهد داشت).»
4-ابو حمزه ثمالی گوید به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«کیف یکون النداء؟قال
ینادی باسمه من السماء أوّل النهار یسمعه کلّ قوم بألسنتهم؛ندای(آسمانی)چگونه خواهد شد؟فرمود:در اوّل روز با نام امام علیه السّلام ندا میدهند و اهل هر زبانی آن ندا را به زبان خود بشنود.» (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:455/3 ح 1013؛غیبت طوسی:ص 435 ف 7 ح 425؛غیبت نعمانی:ص 183؛اثبات الهداة:721/3 ب 34 ف 4 ح 25؛بحار الأنوار:289/52 ب 26 ح 27 از ارشاد مفید و [1]غیبت طوسی.
امروز با نصب وسایل فرستنده بر فراز کوهها کمک به انتقال تصویرها به نقاط مختلفی از جهان میکنند و حتی از ماهوارهها نیز استفاده کرده،مناطق وسیعتری را زیر پوشش انتقال تصویر قرار میدهند تا همۀ کسانی که دستگاههای گیرنده در اختیار دارند،بتوانند به آسانی از آن استفاده نماید.
ولی عکس این موضوع لا اقل در حال حاضر عملی نیست؛یعنی تصویرها را از یک نقطه به نقاط مختلف جهان میتوان منتقل ساخت،ولی از همۀ نقاط نمیتوان به یک نقطه انتقال داد،مگر اینکه در هر شهر،بلکه در هر خانه و در هر بیابان و دشت و کوه و صحرا و در هر گوشهای از جهان دستگاههای مجهّز فرستنده نصب گردد تا بتوان از همۀ جهان آگاه شد و چنین چیزی با وسایل کنونی غیرممکن است.
اما از حدیث ذیل چنین برمیآید که در عصر امام علیه السّلام یک سیستم نیرومند و مجهّز برای انتقال تصویرها به وجود میآید که شاید تصوّر آن هم امروز برای ما مشکل است،آنچنانکه تمام جهان به منزلۀ کف دست خواهد بود،موانع مرتفع و گودی زمینها مانع از رؤیت موجودات روی زمین نخواهد شد.
بدیهی است بدون وجود چنین سلطۀ اطّلاعاتی بر تمام کرۀ زمین حکومت واحد جهانی و صلح و امنیت و عدالت بهگونۀ همهجانبه،سریع و جدّی امکانپذیر نخواهد شد و خداوند این وسیله را در اختیار تشکیلات حکومتش قرار میدهد.
1) 1)
این نیز روشن است که این واحد اطّلاعاتی پیشرفته نمیتواند در یک جامعۀ عقبافتاده باشد،بلکه به موازات آن باید سایر بخشهای زندگی نیز به همان نسبت در همۀ زمینهها پیشرفته باشد.
ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«انّه إذا تناهت الأمور إلی صاحب هذ الأمر رفع اللّه تبارک و تعالی له کلّ منخفض من الأرض و خفض له کلّ مرتفع حتی تکون الدنیا عنده بمنزلة راحته فأیّکم لو کانت فی راحته شعرة لم یبصرها؛ (1)
-معجم احادیث الإمام المهدی علیه السّلام:56/4 ح 1129 [1]کمال الدین:674/2 ب 58 ح 29 [2]بحار الأنوار ج /52 328 ب 27 ح 46 [3]منتخب الأنوار المضیئة:ص 350 ف 12 م 415. [4]
هنگامی که کارها به صاحب اصلی ولایت«مهدی علیه السّلام»منتهی شود،خداوند هر نقطۀ فرورفتهای از زمین را برای او مرتفع و هر نقطۀ مرتفعی را پایین میبرد،آنچنانکه تمام دنیا نزد او مانند کف دستش خواهد بود.کدامیک از شما اگر در کف دستش مویی باشد آن را نمیبیند؟!»1-امام صادق علیه السّلام فرمود:اگر ببینی که«قائم علیه السّلام»به شخصی صد هزار درهم داد و به دیگری یک درهم،در سینۀ تو بزرگ نیاید،زیرا که امر به او تفویض شده است (همۀ رفتار و کردار و گفتارش خدایی و آسمانی و جزء وظایفی است از پیش تعیین شده و مأمور به اجرای آن است). (2)
روایات اطاعت از امامان بهطور عموم و اطاعت از«قائم علیه السّلام»بهطور خاص و نافرمانی نکردن از او بسیار است.
برای آدمی زمانی زندگی شیرین و دلچسب و رضایتبخش است که توأم با
مهربانی و الفت باشد.تمامی سفیران الهی در دوران نبوّت خود به این موضوع تأکید داشتهاند و جوامع بشری را بهسوی این خصلت خداپسندانه راهنمایی نمودهاند.
در زمان«مهدی علیه السّلام»علاوه بر اینکه در اثر تربیت تشکیلات«امامت»خود مردم دارای این صفت خواهند بود،خداوند نیز با نظر لطف خود محبت را در میان مردم ارزانی میدارد.
خداوند در بیان صفات مؤمنان آخر الزّمان برای ابلیس فرمود:«و ألقی الرأفة و الرحمة بینهم؛ (1)
-بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 194 از سعد السّعود ابن طاووس.
مهربانی و رحمت به همدیگر را در بین آنها میاندازم.»احترام به دیگران یکی از صفات پسندیدۀ انسانی و شخصیّت دادن به آنهاست؛یعنی اگر میخواهی در جامعه محترم باشی،احترام کردن به همدیگر را سرمشق خود قرار بده و اگر خواهان ارزش میباشی،برای دیگران ارزش قایل باش.
هیچوقت دیده نشده است که متکبّر و خودبرتربین و گردنفراز در میان مردم دارای احترام باشد و در دلها جا گیرد.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
در دوران امامت حضرت«قائم علیه السّلام»بزرگ به کوچک مهربانی و کوچک به بزرگتر احترام خواهد گذاشت و این احترام متقابل زندگی را شیرین خواهد نمود.
«و یرحم الکبیر الصغیر و یوقر الصغیر الکبیر و یدینون بالحق و به یعدلون یحکمون اولئک أولیائی؛ (2)و بزرگتر به کوچکتر رحم میکند و کوچک به بزرگ احترام قایل میشود و به حق گردن مینهند(تسلیم میشوند)و با دین حق عدالت میگسترانند و با حکم آن، حکم مینمایند و آنان دوستان من هستند.»
اعتماد به یکدیگر و نرنجیدن از همدیگر یکی از شرایط برادری است که در اسلام به رعایت آن سفارش شده است؛مثلا وقتی برای برادر دینی مشکلی پیش آمد و نیازی پیدا کرد،برای حلّ مشکل و رفع نیاز او اقدام نمایند،حتی اگر دست دراز کرده و از جیب یکدیگر پولی بردارند،در ظاهر و باطن رنجشی از خود نشان ندهند.این نوع مهربانی و برادری در زمان حضرت«مهدی علیه السّلام»به صورت زیبا و کامل اجرا خواهد شد.
1-برید عجلی گوید:به امام باقر علیه السّلام گفته شد:همانا در کوفه از هممذهبان،هم دینان ما جماعت زیادی هستند که اگر به آنها امر کنی،حتما از تو فرمان میبرند و پیرو تو میشوند.
فرمود:(اینقدر به یکدیگر اعتماد دارند که)یکی از آنها به سراغ کیسۀ برادرش میآید و نیازش را اخذ میکند؟!
گفت:نه.
فرمود:پس آنها به خونشان بخیلترند.
سپس فرمود:مردم در حال صلح و آرامشاند با آنها ازدواج میکنیم و از همدیگر ارث میبریم و بر آنها اجرای حدود میکنیم و اماناتشان را ادا مینماییم تا وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،دوستان میآیند و مردی از آنها دست در کیسۀ برادر (دینی)خود میکند و بهقدر حاجت برمیگیرد و او را هیچ مانع نشود(دلشکسته نمیشود). (1)
-عن برید العجلی قال:قیل لابی جعفر علیه السّلام:إن أصحابنا بالکوفة جماعة کثیرة فلو أمرتهم لأطاعوک و اتبعوک فقال:یجئ أحدهم إلی کیس أخیه فیأخذ منه حاجته؟فقال:لا قال:فهم بدمائهم أبخل ثم قال:إن الناس فی هدنة نناکحهم و نوارثهم و نقیم علیهم الحدود و نؤدّی أماناتهم حتی إذا قام القائم جاءت المزاملة و یأتی الرجل إلی کیس أخیه فیأخذ حاجته لا یمنعه.*
اختصاص:ص 24 بحار الأنوار:372/52 ب 27 ح 164. [1]
2-در اثبات الهداه روایت شده است:علی بن سالم از پدرش نقل میکند که از حضرت صادق علیه السّلام پرسید:دربارۀ خبری که روایت میشود که هرکس اطمینانش به
1) 1)
رهن بیشتر از برادر مؤمن خود باشد،من از او بریء هستم؟!
فرمود:این وقتی است که حق ظاهر شود و«قائم علیه السّلام»ما اهل بیت قیام کند.
گفت:پس خبری که روایت شده که سود گرفتن مؤمن بر مؤمن رباست آن چیست؟!
فرمود:آنهم در وقت ظهور حق و قیام«قائم علیه السّلام»ماست و اما امروز باکی نیست که مؤمن به مؤمن بفروشد و از او ربح بگیرد. (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:7/4 ح 1084؛ [1]اثبات الهداة:455/3 ب 32 ف 2 ح 80؛ [2]الإستبصار:70/3 ح 2/233.در خصوص احوال شیعه در گذشته مطالبی در فصل یاران امام علیه السّلام گذشت.
امام رضا علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم یأمر اللّه الملائکة بالسّلام علی المؤمنین و الجلوس معهم فی مجالسهم فإذا اراد واحد حاجة ارسل القائم من بعض الملائکة أن یحمله فیحمله الملک حتی یأتی القائم فیقضی حاجته ثمّ یردّه؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،خداوند به فرشتهها دستور میدهد که به مؤمنان سلام کنند و در مجالس آنها با آنها بنشینند.
پس زمانی که کسی به چیزی احتیاج پیدا کرد،«قائم علیه السّلام»بعضی از فرشتهها را میفرستد تا او را به خدمت«قائم علیه السّلام»ببرد و حاجتش را برمیآورد و به محلّش برمیگرداند.»
امام رضا علیه السّلام فرمود:«و من المؤمنین من یسیر فی السحاب؛ (3)بعضی از مؤمنان در ابر سیر میکند(یعنی با ابر به مأموریت یا به خدمت«قائم علیه السّلام»و یا به مسافرت میروند).»
امام رضا علیه السّلام فرمود:«و منهم من یطیر مع الملائکة و منهم من یمشی مع الملائکة منهم من یسبق الملائکة و منه من یصیّره القائم علیه السّلام قاضیا بین مأة ألف ملک من الملائکة؛ (1)
-همان مدرک:ص 241؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:12/4.
و بعضی از مؤمنان با فرشتهها پرواز میکنند و بعضی با فرشتهها راه میروند و بعضی به فرشتهها سبقت میگیرند و بعضی را«قائم علیه السّلام»برای قضاوت و داوری میان یکصد هزار فرشته از فرشتگان اعزام میدارد.امام باقر علیه السّلام فرمود:«و یبعث ثلاث راکب قال و هی بلغة غطفان«رکبان»:أمّا راکب فیأخذ ما فی أیدی أهل الذمّة من رقیق المسلمین فیعتقهم و أمّا راکب فیظهر البرائة منهما یغوث و یعوق فی أرض العرب و أمّا راکب یخرج التوراة من مغارة أنطاکیة یعطی حکم سلیمان؛ (2)«قائم علیه السّلام»سه سوار به سه جهت و به سه مأموریّت میفرستد.
1-سوار اوّلی را بهسوی اهل ذمّه(یهود و نصارا)میفرستد تا بردگان مسلمانها را از دست آنها بگیرد و آزاد نماید.
2-سوار دوّم را به سرزمین عرب که برائت جستن از یغوث و یعوق را اعلان نماید.
3-سوّمی را به غار انطاکیه میفرستد تا تورات را از آن بیرون آورده و حکم سلیمان را عطا نماید.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یرضی عن خلافته أهل الأرض و أهل السماء و الطیر فی الجوّ؛ (3)از خلافت او اهل آسمان و زمین و پرندگان هوا راضی میشوند.»
1) 1)
2) 2) -بیان الأئمّة:267/3 از دلائل الإمامة طبری. [2]
3) 3) -کشف الغمّة:ص 295/3 و 261؛ [3]البیان:ص 84 [4] با اضافات؛الصّواعق المحرقة:ص 162؛ [5]الملاحم و الفتن:ص 55؛المهدی:ص 221؛بشارة الإسلام:ص 284؛ [6]الحاوی للفتاوی:137/2 و 160 و 161؛ الإمام المهدی:ص 109 و 169 [7] با لفظ دیگر؛یوم الخلاص:ص 338 از آنها.
2-همچنین فرمود:«یلعق المساکین الزّبد!و فی أیّام دولته تطیب الدنیا و أهلها؛ (1)
-المهدی:ص 266 از عقد الدرر؛یوم الخلاص:ص 338 از آن.
به مساکین کره میخوراند و در روزگاران دولت او دنیا و اهل دنیا به پاکی میرسند.»امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ اللّه-عزّ و جلّ-أبان حجّته من سائر خلقه:و أعطاه معرفة کلّ شیء فهو یعرف اللغات و الأنساب و الحوادث و لو لا ذلک لم یکن بین الحجّة و المحجوج فرق؛ (2)خداوند حجّتش را از سایر خلقش جدا ساخته(امتیازات بیشمار برای آنها قایل شده است)و به او شناختن همۀ اشیا را عطا فرموده است.پس او تمامی لغتها و نسبها و حوادث را میشناسد و اگر اینگونه نبود،میان حجّت و کسی که برای او حجّت آمده نمیشد.»
امام صادق علیه السّلام فرمود:«الإمام یسئل فیجیب و إن سکت عنه إبتدء و یخبر ما فی غد و یکلّم الناس بکلّ لسان؛ (3)از امام پرسیده میشود و پاسخ میگوید:اگر از او ساکت شوند،او ابتدا به گفتن سخن میکند و با قوم با هر زبانی حرف میزند!»
کی آید آن زمان که در زیر سایهات گرگ درنده را ز عطوفت شبان کنی
دنیا در انتظار قدوم شریف تو است پس کی گذر به مجمع دلخستگان کنی
اصلاح عالمی نبود کار هیچکس کاری که هیچکس نتواند تو آن کنی
1) 1)
2) 2) -ارشاد:ص 323-322؛ [1]مناقب آل ابی طالب:ص 529؛ [2]یوم الخلاص:ص 337 در پاورقی این کتاب چنین مینویسد؛در صفحۀ 6 الزام النّاصب:میگوید:شنیدند امام صادق علیه السّلام در سجودی با زبان عبرانی ترتیل میکرد،سخنانی را که«الیاس»پیغمبر علیه السّلام آن را تلاوت مینمود و در 105 میگوید:امام حسن عسکری علیه السّلام با طفل خود حجّت«قائم علیه السّلام»-روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-با لغتی گفتگو میکردند که حتی همنشین و دوستش علیّ بن مهزیار نمیفهمید و در کتاب اختصاص:ص 292 مینویسد که امام موسی کاظم علیه السّلام انجیل را مانند حضرت مسیح علیه السّلام با همان لغت تلاوت مینمود و همچنین امام باقر علیه السّلام دعاهای ایلیا را با عبرانی میخواند.
3) 3) -منتخب الأثر:ص 471؛الزام النّاصب:ص 26؛البیان:ص 84 با عبارت دیگر؛یوم الخلاص:ص 337.
امنیت و آرامش در هر جامعهای حرف اوّل را میزند.اگر در منطقه یا ولایتی این دو از بین برود،هیچچیز روی پای خود بند نمیشود و عزّت و شرافت و وجدان سالم از آن اجتماع رخت بربندد.
امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود:«نعمتان مجهولتان الصحّة و الأمان؛دو نعمت مجهول القدر است«صحّت بدن»و«امنیت»تا هریک از اینها از بین نرود،ارزش و قیمتش معلوم نمیشود.پس جامعۀ بدون امنیت،ارزش و بها ندارد و مردن بهتر از زنده بودن است.
فقدان امنیت نیز به یکی از عوامل زیر برمیگردد.
1-محرومیّت و فقر:این عامل باعث میشود که شخص به دزدی و امثال آن مرتکب شود؛زیرا فقیر محروم همیشه در تلاش است که با هر وسیلهای از راه مشروع و نامشروع برای خود و خانوادهاش زندگی فراهم آورد.
2-ضعف ایمان:این عامل ممکن است در بعض موارد«فقر»سبب دزدی نباشد،اما ضعف ایمان و پلیدی روح و زیادی حرص و طمع او را وادار میکند که به کارهای خلاف و ناشایست دست بزند.
3-ضعف دولت:وقتی که دولت از تعقیب مجرمان و مجازات گروههای بدکار عاجز بماند،ناامنی و جرم و جنایت و دهها اقدامات انحرافی همهجا را فرامیگیرد و زندگی را ناممکن میسازد.
در زمان حکومت حضرت«قائم علیه السّلام»این عوامل به کلّی از بین میرود،دیگر موردی برای اینگونه جرم و جنایت باقی نمیماند،علاوه بر این مردم نیز به مرحلۀ والای تکامل نفسی و علّو روانی و شرافت وجدانی میرسند،بهطوریکه خود را بالاتر از آن میبینند که خویشتن را به انواع گناهها آلوده نمایند.
با توجّه به مراتب فوق چگونگی تحقّق امنیت و آرامش را در عهد امامت در مییابیم.
آرامش در آن روز مقطعی و آمیخته با خوف و هراس نیست،مانند امنیتی که گاهی اوقات در جهان امروز پیدا میشود و زاییدۀ ترس از سلاحهای مخوف و
وحشتزای طرف مقابل است،این تعادل وحشت است نه امنیت و این آرامش ناشی از خوف عظیم از عواقب دردناک جنگ است،نه آرامش واقعی؛لذا هر روز تعادل وحشت به هم بخورد،پایههای امنیت و آرامش کاذب نیز فرو خواهد نشست.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یقاتلون و اللّه حتی یوحّد اللّه و لا یشرک به شیئی و حتی یخرج العجوز من المشرق ترید المغرب و لا ینهاها أحد؛ (1)
-بشارة الإسلام:ص 230؛ [1]الزام النّاصب:ص 139 با عبارت دیگر؛بحار الأنوار:345/52 ب 27 ح 91 [2]بنقل از تفسیر عیّاشی:56/2-61. [3]
به خدا قسم!میجنگند تا مردم خدا را به یگانگی بپذیرند و برای او شریک قرار ندهند و حتی پیرزنی از مشرق بیرون میرود که به مغرب برود(بدون خوف و ترس میرود)و کسی مانع او نمیشود.2-زراره گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«یقاتلون حتی یوحّد و اللّه و لا یشرک به شیئا و تخرج العجوزة الضعیفة من المشرق ترید المغرب لا یؤذیها أحد؛ (2)(لشکریان قائم علیه السّلام) جنگ میکنند تا(طرف مقابل)خدا را به یگانگی بپذیرند و چیزی را شریک او قرار ندهند و زن پیر ناتوان از مشرق بیرون میرود و تا مغرب برود،کسی او را اذیت نمیکند.»
3-ابن عباس گوید:تا اینکه گرگ و میش،گاو و شیر و انسان و مار از یکدیگر در امان باشند،بهگونهای که موش به انبان صدمه نمیزند و سوراخ نمینماید و تا اینکه جزیه برداشته شود و صلیب شکسته شود و خوک کشته شود. (3)
4-نه درندهای کسی را آزار رساند و نه او از درنده بترسد. (4)
5-وحشیها ایمن باشند تا اینکه در همۀ اطراف زمین،مانند چارپایان میچرند. (5)
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 379 [4] ف ب 43 بنقل از ینابیع المودة ص 423 کتاب المحجّة البیضاء:344/4؛ [5]یوم الخلاص:ص 321 از مصادر فراوان دیگر؛و روایت مشابه دیگر بحار الأنوار:331/52 ب 27 ح 53 از غیبت طوسی.
3) 3) -معجم أحادیث الإمام المهدی:148/5 ح 1571؛و 418 ح 1855؛منتخب الأثر:ص 363 ف 2 ب 35 ح 10؛المحجة فیما نزل فی القائم الحجة علیه السّلام ص 86-87؛ [6]بحار الأنوار:61/51 ب 5 ح 59؛بشارة الإسلام: ص 279.
4) 4) -خصال 761/2 [7] حدیث اربعمأة بحار الأنوار:316/52 ب 27 ح 11؛معجم أحادیث الإمام المهدی:59/3 ذیل ح 610؛منتخب الأنوار المضیئة:ص 356 ف 17.
5) 5) -مختصر بصائر الدّرجات:ص 201؛معجم أحادیث الإمام المهدی:82/5 ح 1504 بحار الأنوار:85/53- ب 29 ح 86.
6-درندگان با بهایم صلح کنند تا اینکه زن از عراق تا شام برود،قدم خود را نگذارد،مگر بر گیاه و زینت او بر بالای سرش باشد.نه درندهای کسی را آزار کند و نه او از درنده بترسد. (1)
-منتخب الأثر:ص 474؛خصال 761/2 [1] حدیث اربعمأة بحار الأنوار:316/52 ب 27 ح 11؛معجم أحادیث الإمام المهدی:59/3 ذیل ح 610؛منتخب الأنوار المضیئة:ص 356 ف 17.
7-امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«و تصطلح فی ملکه السباع؛ (2)در فرمانروایی او درندهها با هم از در دوستی درآیند.»
8-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و تأمن وحوشها و سباعها؛ (3)وحشیها و درندگانش در امنیت خواهند بود.»
9-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«و اصطلحت السباع و البهائم»درندگان با اهلیها هماهنگ میشوند.»
10-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«تا جایی که زن(تنها)میان عراق و شام را میپیماید و در این مسیر جز بر روی گیاهان گام نخواهد نهاد و زیورآلاتش همراه اوست.نه درندهای او را ناراحت نماید و نه از درندهای میترسد. (4)
11-امام صادق علیه السّلام فرمود:«یطفییء به الفتنة الصمّاء و تأمن الأرض حتی أنّ المرئة لتحجّ فی خمس نسوة ما معهنّ رجل لا یتّقینّ إلاّ اللّه؛ (5)(خداوند)به وسیلۀ او فتنۀ سخت را خاموش مینماید و زمین امن میشود تا جایی که زن با پنج زن دیگر حج به جا میآورند و مردی با آنها نیست و غیر از خدا از کسی هراس نمیکنند.»
12-همچنین مولی الموحّدین علی علیه السّلام فرمود:میش و گرگ در یک محل میچرند و کودکان با مار و عقربها بازی میکنند و این گزندگان به آنان آسیبی
1) 1)
2) 2) -احتجاج طبرسی:291؛قادتنا:321/7 ب 39 ح 12؛بحار الأنوار:280/52؛ [2]بشارة الإسلام:ص 197 و 71 از امیر المؤمنین علیه السّلام و همچنین ص 247 و 261؛من 487؛ینابیع المودة:136/3 بعضی ر از اسعاف الرّاغبین؛الإمام المهدی:ص 98 از ابن عباس؛الزام النّاصب:ص 179؛منتخب الأثر:ص 617 از منن الرحمان:42/2.
3) 3) -بحار الأنوار:146/51 ب 6 ح 16 از غیبت طوسی.
4) 4) -همان مدرک:319/52 از خصال صدوق.
5) 5) -الملاحم و الفتن:ص 55؛ [3]بشارة الإسلام:ص 185؛ [4]الحاوی للفتاوی:153/2؛یوم الخلاص:ص 332.
نمیرسانند.بدی از بین رفته و نیکی باقی خواهد ماند. (1)
-منتخب الأثر:ص 474؛ [1]الزام النّاصب:ص 139 و 140 و [2] 202 و 227 با لفظ دیگر و تفصیلا و 239 228؛ یوم الخلاص:ص 317؛الحاوی للفتاوی:172/2؛المهدی:ص 231؛عقد الدّرر:باب 7 ص 159.
13-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و ارتفع فی أیّامه الجور و أمنت السبل؛ (2)و در روزگار او ستمها برداشته شود و راهها امن گردد.
14-و در آن زمان امانت را به زمین فرو میریزم،پس هیچ شیئی به شیئی ضرر نمیرساند و چیزی از چیزی نمیترسد و درندگان و چارپایان بین مردم میباشند.
پس بعضی بعض دیگر را اذیّت نمیکند و درندهخویی را از درنده میگیرم و سم همۀ گزندگان را میبرم. (3)
اکنون سؤالی به ذهن خطور میکند که چگونه در حال صلح درندگان با یکدیگر بهسر میبرند با اینکه غریزه و سرشت آنها درندهخویی است؟!
پاسخ:1-آن خدایی که هنگام سرازیری قهرمان توحید حضرت ابراهیم علیه السّلام به سوی آتش با یک فرمان یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (4)ای آتش!سرد و سالم باش برای ابراهیم،خاصیت سوزندگی را از آتش گرفت، (5)خو و سرشت حیوانات موذی را نیز با یک فرمان از آنها میگیرد.
2-این صفات در این گفتارها یا در واقع حقیقت پیدا خواهد کرد و یا در اثر برکت وجود امام علیه السّلام درندهخویی از بین رفته و به این حالت درمیآیند.این حدیث و امثال آن در مقام بیان شدّت امنیت که با ظهور«مهدی موعود علیه السّلام»در جهان حکم فرما خواهد شد را ارایه میدهد.
در هردو صورت،آن زمان جامعه در امنیت قرار میگیرد و گرگصفتان خون
1) 1)
2) 2) -بحار الأنوار:338/52؛ [3]الملاحم و الفتن:ص 55؛الإمام المهدی:ص 265 و 227؛ [4]اعلام الوری:432؛ [5]الزام النّاصب:ص 139 و 222؛ [6]ارشاد:ص 343؛ [7]منتخب الأثر:ص 308 [8]بشارة الإسلام:ص 71 و 234. [9]
3) 3) -بحار الأنوار:384/52 ب 27 ح 194.
4) 4) -سورۀ انبیاء،آیۀ 69. [10]
5) 5) -حتی در روایات آمده است اگر کلمۀ «وَ سَلاماً» در پی «کُونِی بَرْداً» نمیآمد،ابراهیم در میان آتش از سرما تلف میشد.
خوار نخواهند توانست از وجود مستضعفان جامعه بهرهکشی نمایند و در اینگونه احادیث اشاره به برقراری عدالت کامل در جهان و تغییر روش گرگصفتان خون خوار است که در طول تاریخ در سایه سازش با حکومتهای جبّار،قرنها به خوردن خون قشرهای مستضعف جامعۀ انسانی ادامه دادهاند.اما لحن روایات و تصریحات آن،گویای به حقیقت پیوستن این تغییرات خواهد بود که حیوانات وحشی و درنده اهلی شده و خواص طبع آنها دگرگون خواهد شد و حیوانات گوشتخوار سبزهخوار خواهند شد و از نعمتهای دیگر خداوند استفاده خواهند نمود.بچهها با مارهای سمّی بازی میکنند و مارها به آنها ضرر نمیرساند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یفرّج اللّه بالمهدی عن الأمّة یملأ قلوب العبد عبادتا و یسعهم عدله به یمحق اللّه الکذب و یذهب الزمان الکلب؛ (1)
-بحار الأنوار:75/51؛ [1]الملاحم و الفتن:ص 56؛ [2]غیبت طوسی:114.
خداوند با«مهدی علیه السّلام»امّت را نجات دهد و دلهای مردم از عبادت پر شود و عدالتش همه را فراگیرد و با او دروغ از بین رود و با وجود او زمان سختی برچیده شود.1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تهلک الأشرار و تبقی الأخیار؛ (2)(در آن زمان)اشرار به هلاکت میرسند(اجتماع از شرّ آنان رهایی یابد)و خوبان باقی میماند.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یذهب الشرّ و یبقی الخیر؛ (3)شر میرود و خیر میماند.»
3-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و تعدم الفتن و الغارات و یکثر الخیر و البرکات؛ (4)و فتنه و
1) 1)
2) 2) -منتخب الأثر:ص 474؛ [3]الزام النّاصب:ص 228 در این مضمون؛الملاحم و الفتن:ص 54؛یوم الخلاص: ص 306.
3) 3) -المهدی:ص 221 از عقد الدرر؛الحاوی للفتاوی:160/2؛الزام النّاصب:ص 228؛مسند احمد:/3 530؛یوم الخلاص:ص 332.
4) 4) -منتخب الأثر:ص 158 با لفظ دیگر؛الزام النّاصب:ص 22؛ینابیع المودة:78/3 و 132؛ [4]الإمام المهدی:
غارتگریها معدوم میشود و خیر و برکتها بیشتر میشود.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و ارتفع فی أیّامه الجور؛ (1)در روزگار او ستمها برداشته شود.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یقبل الناس علی العبادات و تؤدی الأمانات؛ (2)مردم به عبادت رو میآورند و امانتها به صاحبانش داده میشود.»
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و یذهب الزنی و شرب الخمر و یذهب الربا؛ (3)و زنا و شرابخواری نابود شده و ربا نابود میگردد.»
1-مولای متقیّان علی علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،بغض و کینه از دلهای بندگان زدوده شود و چارپایان و درندگان در حال صلح با یکدیگر به سر خواهند برد. (4)
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و تذهب الشحناء من قلوب العباد؛ (5)کینهها از دل بندگان نابود میشود.
1) 1) -بحار الأنوار:338/52؛الملاحم و الفتن:ص 55؛الإمام المهدی:ص 265 و 227؛اعلام الوری:432؛ الزام النّاصب:ص 139 و 222؛ارشاد:ص 343؛منتخب الأثر:ص 308 بشارة الإسلام:ص 71 و 234.
2) 2) -منتخب الأثر:ص 474؛الزام النّاصب:ص 228 در این مضمون؛الملاحم و الفتن:ص 54؛یوم الخلاص: ص 306.
3) 3) -همان مدرک:ص 474؛الزام النّاص [1]ب:ص 228 در این مضمون؛الملاحم و الفتن:ص 54؛یوم الخلاص: ص 306.
4) 4) -بحار الأنوار:319/52 از خصال شیخ.
5) 5) -المهدی:ص 221 از عقد الدرر؛الحاوی للفتاوی:160/2؛الزام النّاصب:ص 228؛مسند احمد:530/3؛ یوم الخلاص:ص 332.
در صورت امکان احیای حقوق پایمال شده دیگران،یکی از وظایف انسانیّت و دیانت است و نیز برای هر شخص با وجدان که صاحب غیرت است،در از بین رفتن حقّ ناتوانان و بیچارگان جلوگیری کرده و از لگدمال شدن آنها ممانعت به عمل آورد که در آن زمان این وظیفه با همۀ ابعاد آن بهطور کامل به اجرا درمیآید.
1-اگر حقّ کسی زیر دندان دیگری باشد،از زیر دندان انسان متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق بازگرداند. (1)
-المهدیّ الموعود...279/1 و 283-282.
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و ردّ کلّ حق إلی أهله؛ (2)و تمام حق را به صاحبانش برمیگرداند.»
رسول خدا علیه السّلام(در حدیثی طولانی)فرمود:پس در این هنگام خروج «مهدی علیه السّلام»خواهد شد و او مردی است از فرزندان این(به علی علیه السّلام اشاره نمود) خداوند به برکت«مهدی علیه السّلام»دروغ را نابود میکند و فشار زمان و گازگیرندگی آن را محو مینماید و به سبب او ذلّت را از گردنهای شما برمیدارد. (3)
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«اعلموا علما یقینا أن الذی یستقبل قائمنا من أمر جاهلیتکم و ذلک أن الأمّة کلّها یومئذ جاهلیّة إلا من رحم اللّه فلا تعجلوا فیعجل الخوف
1) 1)
2) 2) -همان مدرک:ص 221 از عقد الدرر؛الحاوی للفتاوی:160/2؛الزام النّاصب:ص 228؛مسند احمد:/3 530؛یوم الخلاص:ص 332.
3) 3) -«فعند ذالک خروج المهدی و هو رجل من ولد هذا و أشار الی علی بن ابی طالب علیهما السّلام به یمحق اللّه الکذب و یزهب الزّمان الکلب به یخرج ذلّ الرّق من أعناقکم»معجم أحادیث الإمام المهدی:517/1 ذیل ح 355؛ [1]غیبت طوسی:ص 185 ف 1 ح 144؛بحار الأنوار:75/51 ب 1 ح 29. [2]
بکم و اعلموا أنّ الرفق یمن و الأناة راحة و بقاء و الإمام أعلم بما ینکر و یعرف لینزعنّ عنکم قضاة السوء و لیقبضنّ عنکم المراضین و لیعزلنّ عنکم امراء الجور و لیطهّرنّ الأرض من کلّ غاشّ و لیعملنّ بالعدل و لیقومنّ فیکم بالقسطاس المستقیم و لیتمنّینّ أحیاؤکم رجعة الکرّة عما قلیل فتعیّشوا إذن فان ذلک کائن؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:64/3؛ [1]بحار الأنوار: [2]120/51 ب 2 ح 23 از نهج البلاغة. [3]
بدانید دانستن یقین آن چیزی که«قائم علیه السّلام»ما را پیش باز میکند،از کار جاهلیت شما است و این به خاطر آن است که امّت همگی در آن روز جاهلند،مگر کسی که خدا بر او رحم کند،پس شتاب نکنید که ترس بهسوی شما بشتابد و بدانید همانا مدارا خوب است و آرامش سبب راحتی و بقا است و امام از شما عالمتر به منکر و معروف است،البتّه از شما قاضیان بد را برمیدارد و البتّه از شما رضایتبخشان را(تحویل)میگیرد و از شما امرای جور را عزل میکند و زمین را از وجود همۀ فریبکاران پاک مینماید و حتما با عدالت رفتار و در میان شما عدالت مستقیم را برقرار خواهد ساخت و یقینا در اندک زمانی زندههای شما برگشتن مردگان را آرزو مینمایند(که برگردند)پس زندگی کنید و حتما این کار شدنی است.»در ابتدای هر فصلی این فراز در خاطر ما است که امام علیه السّلام هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی برخلاف شرع و عقل کاری انجام نمیدهد.تمامی عملیّات او موافق دستور العمل آسمانی و عین اسلام خواهد بود.
روشن است که تا ظهور امام علیه السّلام خیلی از اوضاع و کیفیّت ساختمانها از نظر ساخت و ساز و مشرف بودن به حریم دیگران،بلند و مزاحم تغییر یافته و دگرگون خواهد شد،به خصوص در مساجد،اماکن مذهبی،محرابها و سمت و سوی
1) 1)
قبلهها تغییرات اساسی داده شده است و احتمال دارد برخلاف مقرّرات بنا شود.
بنابراین امام علیه السّلام به ناچار طبق دستور شریعت اقدام به تخریب و نوسازی کرده و تغییراتی در آنها خواهد داد وگرنه مساجد و امکنهای که بدعتی در آن به کار نرفته و از مال حرام بنا نشده و اشکال شرعی در آن نبوده و عنوان مسجد«ضرار»رویش نیامده باشد،لزومی ندارد که امام علیه السّلام امر به تخریب آن نماید و یا مرتکب تضییع اموال عمومی و اسرافکاری شود.
1-عبد اللّه بن عطا گوید:از شیخ الفقهاء(یعنی امام صادق علیه السّلام)از سیرۀ«قائم علیه السّلام» سؤال کردند،فرمود:«یصنع ما صنع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمر الجاهلیّة و یستأنف الإسلام جدیدا؛ (1)
-منتخب الأثر:ص 376 ف 2 ب 41 ح 1 [1] بنقل از غیبت نعمانی؛اثباة الهداة:539/3 ب 32 ف 27 ح 499، [2]بحار الأنوار:352/52 ب 27 ح 108 [3]معجم احادیث الإمام المهدی:51/4 ح 1123. [4]
کاری را انجام میدهد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میداد و ویران مینماید،آنگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کارهای جاهلیت را تخریب کرد و اسلام را از نو بنیاد کند.»مراد از تخریب در این روایت و سایر روایات در این زمینه،ویران ساختن آنچه که از سنّتهای بد و عادتهای زشت و قواعد باطل و قانونهای ناقص و ظالم که در آخر الزّمان ظاهر خواهد شد،میباشد و اسلام را تجدید میکند؛یعنی مردم را دعوت میکند به اعتراف و عمل به آنچه که از شرایع اسلام کهنه شده است. (2)
2-در«دعای ندبه»فرازهایی در طول دعا وجود دارد که همگی به محو آثار ستمگران و...برمیگردد؛«(أین هادم أبنیة الشرک و النفاق...أین طامس اثار الزیغ الأهواء؛ (3)ویرانکنندۀ بناهای شرک و نفاق کجاست...محوکنندۀ آثار لغزندگان و هواپرستان کجاست.»
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام بأیّ سیرة یسیر فی الناس؟فقال:یهدم ما قبله کما صنع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یستأنف الإسلام جدیدا» (1)
-غیبت نعمانی:ص 232؛ [1]معجم الملاحم و الفتن:10/4.
زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،با چه سیرتی با مردم رفتار خواهد کرد؟باز فرمود:بناهای(حرام)پیش از خود را خراب مینماید،همانطور که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کرد و اسلام را از نو میسازد.»2-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:آثار ظالمین را در مکه و مدینه و عراق و سایر اقالیم تخریب و نابود کند و قصر عتیق کوفه را ویران نماید. (2)
قبلا گفتیم:مسئلۀ هدم مساجد آنطور که از جمعبندی روایات استفاده میشود،شامل مساجدی است که از مال حرام و غصبی و ربا و بهطور کلّی نامشروع ساخته شده باشد و یا از شکل مسجد بودن بیرون رفته و به شکلهای غیر اسلامی بنا شده باشد،یا آن قسمتهایی که از مستحدثات و بدعتهای بعد از رسول خداست را از بین میبرد؛زیرا مأموریتش آن است که از بدعت جلوگیری نماید وگرنه مساجدی که از راه مشروع و از مال حلال و مطابق شرع انور ساخته شده است،متعرّض آنها نخواهد شد.
1-امیر المؤمنین علی علیه السّلام در حدیث طولانی،مواد پیمانی را که هنگام بیعت امام «مهدی علیه السّلام»از مردم خواهد گرفت،به تشریح بیان فرموده است که در ماده 11 آن پیماننامه از اقشار مختلف مردم تعهد میگیرد که«مسجدی را خراب نکنند.» (3)
2-ابی هاشم جعفری گوید:نزد امام حسن عسکری علیه السّلام بودم که فرمود:«إذا قام القائم علیه السّلام أمر بهدم المنار و المقاصیر الّتی فی المساجد فقلت لأیّ معنی هذا؟!فأقبل علیّ
فقال معنی هذا أنّها محدثة مبتدعة لم یبنها نبیّ و لا حجّة؛ (1)
-معجم أحادیث الإمام المهدی:271/4 ح 1302؛ [1]بحار الأنوار:323/52 ب 27 ح 32 از غیبت طوسی؛ بیان الأئمّة:202/3 از العوالم صدوق؛نوائب الدّهور:336/3؛معجم الملاحم و الفتن:9/4.
وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد، دستور میدهد تمام منارهها و جایگاههای مخصوص امام جماعت را در مساجد تخریب کنند.گفتم:برای چه این کار را میکند؟!
رو به من کرد و فرمود:معنایش این است که آنها نوظهور و بدعت است،نه پیغمبری و نه حجّتی آنها را بنا کرد.» (2)
3-«و یخرّب المساجد المبنیّة و یجعلها عریشا کعریش موسی علیه السّلام؛ (3)مسجدهای بلند را تخریب کرده و سایبانی مانند سایبان موسی علیه السّلام قرار میدهد.
البتّه این مطلب در صورتی امکانپذیر است که:
الف:در اثر پیشرفتهای علمی آن روز،برای گرمایش و سرمایش مردم وسایلی اختراع شود که نیازی به وسایل نگهدارندۀ امروز نباشد.
ب:در مناطق گرمسیر این دستور اجرا میشود وگرنه در جاهایی که مردم در سرمای زیر صفر زندگی میکنند،آیا عاقلانه است که امام علیه السّلام سقفها را بردارد و مردم را در هوای باز زیر گرما و سرما به امان خدا رها سازد؟!
ج:اینکه تا آن روز افقها بهگونهای تغییر یابد که هوا معتدل شود و برای عموم قابل زیست باشد و یا بدنها مقاوم شود و سرماخوردگی و امراض گوناگون در بدنها مؤثر نبوده و در سایۀ دانش کامل آن روز و پیشگیری از بیماریها،نیازی به
1) 1)
2) 2) -در شریعت و مأموریت امام علیه السّلام ثابت شده است که تمام بدعتها را از میان برمیدارد.منارهها نیز از محدثات است؛چون اوّل کسی که آن را بنا کرد،شخصی به نام ابرهه بن الحرث الرّائش یکی از پادشاهان یمن است،وقتی که به جنگ میرفت در طول راه برای اینکه در بازگشت راه را گم نکنند،منارهها درست میکرد که این کار او به جاهای دیگر از جمله مساجد نیز سرایت کرد،بهگونهای کسی قدرت برچیدن آن را ندارد تا حضرتش ظهور نماید و چون این بناها در مساجد برای اعلان اذان و سایر مراسم مذهبی ساخته شده است و در زمان امام علیه السّلام قدرت دید و گفتوشنود زیاد خواهد شد،دیگر نیازی به بودن این بناها نخواهد بود و آنها را تخریب خواهد کرد.(بیان الأئمّة:203/3).
3) 3) -بیان الأئمّة:203/3 از العوالم.
تشریفات کنونی نباشد،وگرنه در هوای سرد و گرم طاقتفرسای امروزی مناطق مختلف به دیوار و سقف و وسایل گرما و سرما نیاز مبرم خواهد بود
4-«و یهدم شرف المساجد و منارها؛ (1)
-بیان الأئمّة:203/3 از العوالم.
منارهها و بلندیهای مساجد را منهدم میکند.»5-امام باقر علیه السّلام فرمود:چون به کوفه درآید،امر کند به خرابی مسجدهای چهارگانه و همه را به یک صورت و با دیوار کوتاه بنا کند،چنانکه بر عهد پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله بود و خراب کند هر مسجدی را که بر طریق واقع است. (2)
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:هیچ مسجدی را بر روی زمین باقی نگذارد که آن را کنگره یا دیوار بلندی باشد،مگر اینکه خراب کند. (3)
7-همچنین فرمود:اوّل چیزی که ابتدا کند«قائم علیه السّلام»سقفهای مساجد است.
پس آنها را میشکند و امر میکند سایبانی مانند سایبان موسی ساخته شود. (4)
8-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یکون المساجد کلّها جمّاء لا شرف فیها کما کان علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (5)همۀ مساجد گشاده و بدون دیوار بلند خواهد بود،آنگونه که در عهد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود.»
«حمّاد عن الحلبی قال و سئل أبو عبد اللّه علیه السّلام عن المساجد المظلّلة أتکره الصلاة فیها؟ فقال:نعم؛و لکن لا یضرّکم الیوم و لو قد کان العدل لرأیتم کیف یصنع فی ذلک؛ (6)حماد از حلبی روایت کرده است:از امام صادق علیه السّلام سؤال شد از مسجدهای سقفدار که آیا
1) 1)
2) 2) -معجم أحادیث الإمام المهدی علیه السّلام:311/3 ح 850؛بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61 و 339 ح 84.
3) 3) -همان مدرک:311/3 ح 850؛بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 84. [1]
4) 4) -اثبات الهداة:452/3 ب 32 ف 1 ح 67؛من لا یحضره الفقیه:153/1 ح 29/707.
5) 5) -بحار الأنوار:چاپ امین الضّرب ج 186/3.
6) 6) -من لا یحضره الفقیه:152/1 ب 37 ح 28/706؛بحار الأنوار:374/52 ب 27 ح 170؛ [2]فروع کافی:/3 368 باب بناء المساجد ح 4.بیان الأئمّة:203/3 از العوالم.
نماز در آن مکروه است؟!
فرمود:بلی!و لیکن برای شما امروز ضرر ندارد و اگر روز عدل باشد،خواهید دید که چه رفتاری خواهد داشت.»
«عمرو بن جمیع قال:سألت أبا جعفر علیه السّلام عن الصلاة فی المساجد المصوّرة فقال:أکره ذلک و لکن لا یضرکم الیوم و لو قد قام العدل لرأیتم کیف یصنع فی ذلک. (1)
-اصول کافی:369/3-368 بحار الأنوار:374/52 ب 27 ح 170.
-تهذیب الأحکام:259/3 ب 25 ح 46/726؛بحار الأنوار:374/52 ب 27 ح 171؛فروع کافی:369/3 تهذیب الأحکام:259/3 ب 25 ح 46/726؛بحار الأنوار:374/52 ب 27 ح 171؛ [1]فروع کافی:369/3 باب بناء المساجد ح 6.
عمرو بن جمیع گوید:از امام باقر علیه السّلام دربارۀ نماز خواندن در مسجدهایی که در آن نقاشی و تصویر شده است،سؤال کردم.فرمود:من خوش ندارم و لیکن امروز برای شما ضرر ندارد و اگر عدل قیام کند، خواهید دید چگونه رفتار خواهد کرد.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یهدم الکعبة و یبنیها علی أساس ابراهیم و اسماعیل یهدم مسجد الحرام و مسجد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یصنعهما علی ما کانا علیه فی زمن النبیّ صلّی اللّه علیه و اله و یردّ مقام ابراهیم إلی موضعه الأوّل من موضعه الان الّذی وضعه عمر و یضع البدع و یقیم السنّة؛ (2)و کعبه را تخریب میکند و آن را براساس ابراهیم و اسماعیل بنا مینماید و مسجد الحرام و مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را خراب میکند و آن دو را به صورتی که در زمان پیغمبر بود میسازد و مقام ابراهیم را از محلّ فعلی که عمر گذاشته به محلّ اوّلش برمیگرداند و بدعتها را مینهد و سنّتها را اقامه مینماید.»
2-مفضّل گفت:ای آقای من،با خانه یعنی(کعبه)چه میکند؟!
فرمود:خراب میکند و جز قواعد و پایهها که خداوند فرموده: إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً (1)
-آل عمران:96. [1]
چیزی باقی نمیگذارد،آنگونه که در عهد آدم بود و آنچه را که ابراهیم و اسماعیل بالا بردند،اما آنچه که بعد از آن دو بنا شده و پیغمبر یا وصیّ پیغمبری بنا نکرده است،سپس آن را آنگونه که خدا خواسته بنا مینماید.» (2)1-ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«قال:القائم یهدم المسجد الحرام حتی یرده إلی أساسه و مسجد الرسول صلّی اللّه علیه و اله إلی أساسه و یردّ البیت إلی موضعه و أقامه علی أساسه و قطع أیدی بنی شیبة السرّاق و علّقها علی الکعبة؛ (3)«قائم علیه السّلام»مسجد الحرام را منهدم میکند و به اساس اوّلیهاش برمیگرداند و مسجد رسول صلّی اللّه علیه و اله را تا بر اساسش و کعبه را به محلّش برمیگرداند و براساس نخستین آن بنا مینماید و دستهای بنی شیبه،دزدان خانۀ خدا را قطع میکند و به کعبه میآویزد.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کند،ساختمان مسجد الحرام را خراب کند تا به صورت اوّلیهاش برگردد و مقام ابراهیم را نیز به محلّی که قبلا بوده،برمیگرداند. (4)
3-ابو بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:إذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتی یرده إلی أساسه و حوّل المقام إلی الموضع الذی کان فیه و قطع أیدی بنی شیبة و علقها علی باب الکعبة و کتب علیها:هؤلاء سرّاق الکعبة؛ (5)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد، مسجد الحرام را خراب نموده و به اساس نخست برمیگرداند و مقام را به محلّی که
1) 1)
2) 2) -أنوار النّعمانیّة:84/2؛بحار الأنوار:11/53 ب 25؛ [2]بشارة الإسلام ص 315 ح 71. [3]
3) 3) -غیبت طوسی:ص 282؛ارشاد:ص 343؛ [4]الزام النّاصب: [5]ص 223 و 239 از امام باقر علیه السّلام با لفظ دیگر؛ وسائل الشّیعة:356/2-353 احادیث زیاد؛یوم الخلاص:ص 275؛اعلام الوری:ص 431؛ [6]غیبت نعمانی: ص 165 جز اولش؛بحار الأنوار:332/52 ب 27 ح 57 [7] از غیبت طوسی؛الإمام المهدی:ص 274.
4) 4) -امام مهدی:ص 558 بنقل از ارشاد. [8]
5) 5) -بحار الأنوار:338/52 ب 27 [9]ح 80 از ارشاد. [10]
بود،تغییر میدهد و دستان بنی شیبه را بریده به در کعبه میآویزد و بر آن مینویسد:
اینان دزدان کعبه هستند.»
از روایات استفاده میشود،حدودی که حضرت ابراهیم و اسماعیل برای مسجد الحرام تعیین کردهاند،بزرگتر از حدود فعلی بوده و تا محلّ سعی صفا و مروه امتداد داشته است.
1-حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود:خط ابراهیم علیه السّلام بین حزوره (1)
-حزورة بر وزن قسوره محلّی بود که در مکّة بازار مابین صفا و مروه به آن منتهی میشد در طرف درب بردهفروشان(نخّاسین)یا بهسوی بازار گندمفروشان(حنّاطین)بوده است.
تا مسعی است، اندازۀ خط کشیدن ابراهیم علیه السّلام همان است. (2)2-حسن بن نعمان از امام صادق علیه السّلام در مورد نماز خواندن در مکانهای اضافه شده بر مکان اصلی پرسید؟فرمود:ابراهیم و اسماعیل مسجد الحرام را بین صفا و مروه قرار داده بودند و مردم از(مسجد)تا صفا حج میگذاردند. (3)
3-در نسخۀ دیگر آمده است از مسجد تا صفا حج میکردند. (4)
1) 1)
2) 2) -«و فی روایة أخری عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:خطّ إبراهیم بمکّة مابین الحزورة إلی المسعی فذلک الّذی خطّ ابراهیم-،یعنی المسجد-(حزورة در وزن قسورة در«نهایة»گوید:هو موضع بمکّة علی باب الحنّاطین)پاورقی آدرس بعدی و در پاورقی تهذیب در آدرس دوّم گوید:الحزورة:وزان قسورة موضع کان به سوق مکّة بین لصّفا و المروة قریب من موضع النّخّاسین»کافی 210/4 ح 12؛کتاب الحج باب حج ابراهیم و اسماعیل؛تهذیب الأحکام:454/5 ح 1585.
3) 3) -حسن بن نعمان قال سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عمّا زادوا فی المسجد الحرام؟فقال:إنّ ابراهیم و إسماعیل علیهما السّلام حدّا المسجد الحرام بین الصّفا و المروة کافی:209/4؛قال فی المرآة العقول: [1]لعلّ المعنی أنّ المسجد فی زمانه علیه السّلام کان محاذیا لما بین الصّفا و المروة متوسّطا بینهما و ان لم یکن مستوعبا لما بینهما فیکون الغرض بیان أنّ ما زید عن جانب الصّفا حتی حازه کثیرا لیس من البیت أو المعنی أنّ عمران المسجد فی ذلک الزّمان کان أکثر حتی کان ما بین الصّفا و المروة داخلا فی المسجد(پاورقی بحار الأنوار:209/53 بنقل از مرآة العقول) [2]کافی:209/4 ح 11 باب حج ابراهیم و اسماعیل؛تهذیب:/5 453 ح 230 باب 26 من الزیادات فی الفقه در حدیث تهذیب این زیادی هست(فکان النّاس یحجّون من المسجد الی الصّفا).
4) 4) -«...و إنّ ابراهیم و اسماعیل حدّا المسجد الحرام بین الصّفا و المروة فکان النّاس یحجّون من مسجد
عبارت(حج میکنند)در روایت فوق ممکن است به معنای طواف میکنند و یا به معنای محرم میشوند،باشد؛یعنی این قسمت داخل در محوطۀ مطاف بوده است. (1)
4-«و قد روی أنّ ابراهیم علیه السّلام خطّ ما بین الحزورة إلی المسعی و أول من کسا البیت ابراهیم علیه السّلام؛ (2)و روایت شده است که ابراهیم علیه السّلام بین«حزوره»و«مسعی»را خطکشی کرد و اوّلین کسی که بیت را پوشانید،ابراهیم علیه السّلام بود.»
خلاصۀ احادیث این است که مسجد الحرام اصلی به مراتب بزرگتر از مسجد الحرام امروزی بود و زمانی که«مهدی موعود علیه السّلام»ظهور فرمود،دیوار محیط بر مسجد امروزی را برمیدارد و دیوار تازهای برپایۀ دیوار نخستین میسازند که سبب سهولت طواف نیز خواهد بود.
5-از امام صادق علیه السّلام دربارۀ اضافات مسجد الحرام پرسیدند که آیا جزء مسجد است یا نه؟!فرمود:آری!آنان هنوز آن را به اندازۀ مسجدی که ابراهیم و اسماعیل ساخته بودند،نرساندهاند. (3)
1-مقام ابراهیم همان سنگی بود که موقع بنای کعبه،حضرت ابراهیم و اسماعیل آن را زیر پایشان میگذاشتند و گل و سنگ به دیوار بلند میکردند و به کعبه چسبیده بود،اعراب آن را بعدها به مقام فعلی گذاشتند.وقتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مبعوث شد،آن را بهجای اوّلی برگردانید(به بیت چسبانید)در زمان پیامبر و ابو بکر به بیت چسبیده ماند،وقتی عمر به سر کار آمد،باز آن را به محلّ فعلی برگردانید. (4)
1) 1) -امام مهدی:ص 559.
2) 2) -من لا یحضره الفقیه:149/2.
3) 3) -کافی:526/4 کتاب الحج باب [1]فضل الصلاة فی المسجد الحرام.
4) 4) -از مباهله تا عاشورا:ص 275 بنقل از طبقات ابن سعد:204/3؛سیوطی در تاریخ الخلفاء ص 52؛شرح نهج البلاغهء ابن ابی الحدید:113/3؛حیاة الحیوان دمیری:366/1 ماده«دیک»؛ابن جوزی:60/1 النّصّ
امام علیه السّلام بعد از ظهور آن را به محلّ اصلیاش برمیگرداند که با این کار هم به واقعیت عمل نموده است و هم برای طواف حجاج که در آن زمان میان کعبه و مسعی(صفا و مروه)انجام خواهد گرفت،تسهیلات قایل خواهد شد.در این صورت وجوب طواف میان رکن و مقام برداشته میشود؛چون وقتی مقام به کعبه چسبیده شد،دیگر میان و فاصلهای وجود ندارد تا طواف در آن انجام گیرد.
2-عبد اللّه بن میمون گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کان المقام لازقا بالبیت فحوّله عمر؛ (1)مقام ابراهیم چسبیده به بیت بود که عمر آن را تغییر داد.»
ابن اجیر گوید:مقام ابراهیم علیه السّلام آن سنگی است که برای بنای کعبه روی آن ایستاده است،یا برای اعلان حج روی آن ایستاد.(از دیگران)
اما علوی و ابن جماعه گویند:آن زمان که برای ندا کردن مأموریّت یافت،روی آن سنگ ایستاد و سنگ آنقدر بلند شد که از بلندترین کوههای عالم بالاتر شد و ندای دعوت به حج را بلند کرد.
3-ابن عباس گوید:وقتی که ابراهیم علیه السّلام برای پیدا کردن پسرش اسماعیل آمد و او را پیدا نکرد(در خانهاش نبود)زن اسماعیل(عروسش)گفت:پیاده شو (اسماعیل نیست،خانهاش که هست)پیاده نشد.او گفت:پس اجازه ده سرت را بشویم.ابراهیم علیه السّلام را کنار آن سنگ آورد،او درحالیکه سواره بود یک پایش را روی سنگ گذاشت و یک طرف سرش را شست.پس او را بلند کرد(دید)پایش به سنگ فرو رفته و پای دیگرش را برای شستن طرف دیگر سرش روی سنگ گذاشت، دوباره آن یکی پایش نیز به سنگ فرورفت و خداوند آن سنگ را از شعایر(حج) قرار داد. 2
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یردّ مقام ابراهیم إلی موضعه الأوّل من موضعه الان الّذی وضعه عمر و یضع البدع و یقیم السنّة؛ 3آن حضرت،مقام ابراهیم را از مکان فعلی که پس
1) 1) -تهذیب الأحکام:454/5 ح 1586.
از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عمر آن را در آنجا قرار داد،به محلّ اوّلش برمیگرداند.»
از روایات وارده دربارۀ مقام ابراهیم علیه السّلام سهگونه استفاده میشود.
1-همان سنگی است که در مطالب فوق بیان گردید.
2-مکانی است که در زمان حضرت آدم به وسیلۀ جبرییل تعیین گردیده است.
(ابن سراقه میگوید:«انّ ما بین باب الکعبة و مصلّی آدم أرجح من تسعة أذرع و هناک موضع مقام ابراهیم علیه السّلام و صلّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عنده حین فرغ من طوافه رکعتین و أنزل علیه وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی 1 ثمّ نقله إلی الموضع الّذی هو فیه الان و ذلک علی عشرین ذراعا من الکعبة لئلاّ ینقطع الطواف بالمصلّین خلفه؛مابین کعبه و مصلاّی آدم کمی بیشتر از 9 ذراع بود و آنجا مقام ابراهیم بود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بعد از فراغ از طوافش در آنجا دو رکعت نماز گذاشت و آیۀ وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی نازل شد و سپس آن را به محلّ فعلیاش 20 ذراع از کعبه انتقال داد تا طواف نمازگذاران در پشت مقام قطع نشود.»
3-حریز بن عبد اللّه گوید که محمّد بن مسلم گفت:«سئلته عن حدّ الطواف بالبیت الّذی من خرج عنه(منه)لم یکن طائفا بالبیت؟قال:کان الناس علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یطوفون بالبیت و المقام و أنتم الیوم تطوفون ما بین المقام و بین البیت فکان الحدّ موضع المقام الیوم فمن جازه فلیس بطائف و الحد قبل الیوم و الیوم واحد قدر ما بین المقام و بین البیت من نواحی البیت کلّها فمن طاف فتباعد من نواحیه أبعد من مقدار ذلک کان طائفا بغیر البیت بمنزلة من طاف بالمسجد لأنّه طاف فی غیر حدّ و لا طواف له؛ (1)از او(امام صادق علیه السّلام) دربارۀ حدّ طواف«بیت»سؤال کردم که اگر از آن حد بیرون رود،طوافش باطل میشود؟
فرمود:مردم در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر بیت و مقام(باهم)طواف میکردند و شما امروز مابین بیت و مقام طواف میکنید،پس حدّ آن،محلّ فعلی مقام است.پس هرکس
1) 2) -الکافی:413/4 ح 1؛تهذیب الأحکام:108/5 ح 351؛وسائل الشّیعة:350/13 ب 28 ح 17920.
از آن تجاوز نماید،طوافکننده نیست(طوافش صحیح نمیباشد)و حد(طواف)امروز و قبل از آن یکی بود،به مقدار بین مقام و بیت از تمامی اطراف بیت،پس هرکس در طواف دورتر از آن حدود بچرخد،طواف به غیر از بیت کرده است،مانند اینکه به مسجد طواف نموده است؛چون در غیر حدود طواف را انجام داده است و طوافش صحیح نیست.»
4-ابان از محمّد علی الحلبی گوید:«سألت ابا عبد اللّه علیه السّلام عن الطواف خلف المقام؟ قال ما أحبّ ذلک و ما أری به بأسا فلا تفعله إلاّ أن لا تجد منه بدّا؛ (1)
-من لا یحضره الفقیه:249/2 ح ب 1200132؛وسائل الشّیعة:351/13 ب 28 ح 17921. [1]
از امام صادق علیه السّلام دربارۀ (حکم)طواف از پشت مقام(ابراهیم علیه السّلام)؟فرمود:این را دوست ندارم و اشکالی هم نمیبینم،پس تا ناچار نشدهای این را انجام نده.»
اگر به لحن دو روایت فوق دقّت شود،بوی تقیّه به مشام میرسد؛چون روایت اوّلی،ابتدا با تشریح طواف مردم در عهد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روشن میکند که مطاف اصلی آن بوده است،ولی چون حدود فعلی با دست و تصویب خلفای گذشته انجام گرفته است،امام علیه السّلام نیز به رعایت نظم فعلی تأکید میفرماید.
اما در روایت دوّم مسأله روشنتر است؛چون در ابتدا با تعبیر دوست ندارم و بعد با عبارت عیبی نمیبینم و سوّمین با تعبیر این را نکن مگر ضرورت ایجاب کند،ادامه داده است و همۀ این تعابیر کنایی است که روشنتر از تصریح میباشد که «تقیّه»امام علیه السّلام را وادار به اینگونه سخن گفتن کرده است وگرنه میتوانست صریح و روشن و باضرس قاطع جواب سایل را بفرماید که در روایت بعدی وقایع را بهطور صریح تشریح میکند(دقت کنید).
5-در روایت صحیح زراره بن اعین آمده است که به امام باقر علیه السّلام عرض کرد:
«قد أدرکت الحسین علیه السّلام؟قال نعم أذکر و أنا معه فی المسجد الحرام و قد دخل السیل و الناس یتخوّفون علی«المقام»یخرج الخارج فیقول قد ذهب به السیل و یدخل الداخل
1) 1)
فیقول هو مکانه قال فقال:ما یصنع هؤلاء؟فقلت:أصلحک اللّه یخافون أن یکون السیل قد ذهب بالمقام قال انّ اللّه قد جعله علما لم یکن لیذهب به فاستقرّوا و کان موضع المقام الّذی وضعه ابراهیم علیه السّلام عند جدار البیت فلم یزل هناک حتی حوّله أهل الجاهلیّة إلی المکان الّذی هو فیه الیوم فلمّا فتح النبیّ صلّی اللّه علیه و اله مکّة ردّه إلی الموضع الّذی کان وضعه ابراهیم علیه السّلام فلم یزل إلی هناک إلی أن ولی عمر فسأل الناس من منکم یعرف المکان الّذی کان فیه المقام؟فقال له رجل:أنا قد کنت أخذت مقداره بنسع (1)
-النسع:بالکسر سیر ینسج عریضا لیشدّ به الرّحل.
فهو عندی الان فقال ائتنی به فأتاه فقاسه ثمّ ردّه إلی ذلک المکان؛ (2)آیا(امام)حسین علیه السّلام را دیدی؟فرمود:بلی!یادم میآید که من در مسجد الحرام همراه او بودم که سیل داخل (مسجد)شد و مردم به(از بین رفتن)مقام میترسیدند.هرکس(از مسجد)بیرون میآمد،میگفت:سیل برد و هرکس داخل میشد میگفت:مقام در جای خود هست؟
امام حسین علیه السّلام پرسید:اینها چه کار میکنند؟!
گفتم:خدا اصلاح کند!از آن میترسند که سیل«مقام»را ببرد!
فرمود:خداوند آن را علامت قرار داده است(سیل)آن را نمیبرد.پس آرام باشید! محلّی که ابراهیم علیه السّلام مقام را گذاشته بود،به دیوار بیت چسبیده بود و در آنجا بود تا اهل جاهلیت آن را به محلّ فعلی برگردانند.وقتی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مکّه را فتح کرد،آن را به محلّ قبلی که ابراهیم علیه السّلام گذاشته بود برگردانید.مدام در آنجا بود تا عمر رشتۀ امور را در دست گرفت و از مردم سؤال نمود:کیست از شما که محلّ سابق مقام را بشناسد؟!
مردی به او گفت:من آن زمان متراژ آن را با طناب گرفتهام و الآن در پیش من است.
گفت:آن را بیاور!پس آورد و متر کرد و به آن محلّ برگردانید.»
میدانیم که ادای یک عمل واجب،هزاران مرتبه از عمل مستحبّی مهمتر است؛
چون بهجا نیاوردن واجبات مسؤولیت شرعی دارد و در ذمّه فرد میماند،اما انجام ندادن مستحب هیچگونه مسؤولیت و گناه شرعی ندارد.در زمان«قائم علیه السّلام»کرۀ زمین یکپارچه کشور واحد اسلامی خواهد بود و مسلمانها موظف به انجام مناسک حج،بدون تشریفات گذرنامه و گمرک و غیره خواهند شد؛در نتیجه محلّ طواف هرچه هم توسعه یابد،مقام از وسط برداشته شده و به محلّ اصلی ابراهیمی برگردد،باز هم جا تنگ خواهد شد.به این جهت از دستورهای اولیۀ«قائم علیه السّلام»آن میباشد،کسانی که عمل واجب را به پایان رسانیدهاند،محل را به نفع آنهایی که عمل واجب را تمام نکردهاند،ترک نمایند و با مستحبات جا را اشغال نکنند تا مسلمانهای دیگر به اعمال واجب خود برسند.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«أوّل ما یظهر القائم علیه السّلام من العدل(من الغد)أن ینادی منادیه أن یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الأسود و الطواف(و للطّواف)؛ (1)
-کافی:427/4؛من لا یحضره الفقیه:161/1؛معجم أحادیث الإمام المهدی:64/4 ح 1137، [1]بحار الأنوار:374/52 ب 27 ح 169. [2]بیان الأئمّة:203/3 از العوالم؛الزام النّاصب:ص 223.
اوّلین قانون عدل که از فردای روز ظهور اعلام میشود،این است که صاحبان اعمال مستحبّی در حج،حجر الاسود و محلّ طواف را به صاحبان اعمال واجب واگذارند و مزاحم آنها نشوند.»1-امام رضا علیه السّلام فرمود:گاهی که مراسم بیعت به پایان رسد،بنی شیبه(خدمه و کلیدداران کعبه)را احضار کرده و دست و پای آنها را قطع کند؛چون آنها دزدان خانۀ خدا هستند. (2)
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:دست و پای آنها را میبرد و آنها را در مکّه بگرداند و منادی ندا دهد:اینها دزدان خانۀ خدا هستند و بر کعبه آویزان میکند و نوشتهای
بنویسند که اینها دزدان کعبه و به ایشان دستور دهد که به دزدی خود اعتراف نمایند.سپس ایشان را در مکّه میگردانند و منادی ندا دهد:اینها دزدان خانۀ خدایند. (1)
-اصول کافی:243/4.
3-سدیر صیرفی از مردی از اهل جزیره نقل میکند که او گفت:نذری کرده بودم که اگر قبول شود،کنیزی را به بیت خدا بدهم(پس از قبولی نذر)کنیز را برداشته به مکّه آوردم.پس هر خادمی را ملاقات کردم،جریان را گفتم:جواب داد(همین حالا)کنیز را برای من بیاور!خدا که نذر تو را قبول نموده است.از حرفهای آنها هراسناک شدم و قضیه را به یکی از هممسلکان خود(از شیعیان)گفتم.
او گفت:از من میپذیری؟!
گفتم:بلی!
گفت:شخصی که نزد«حجر الاسود»مینشیند و مردم اطرافش را گرفتهاند،او امام محمّد باقر بن علی بن حسین علیهم السّلام است.برو جریان را به او خبر ده و ببین او چه میگوید،عمل کن!
پیش او آمده گفتم:خدا تو را رحمت کند!من مردی از اهل جزیره هستم و همراه من کنیزی است که برای بیت اللّه الحرام نذر کردهام و او را برای بیت آوردهام.به هر حاجب(خادمی)گفتم،اصرار کرد که به او تحویل دهم و از رفتار آنها در هراسم (اکنون من چهکار کنم؟)
فرمود:ای بندۀ خدا!«بیت»خدا که نمیخورد و نمینوشد،پس جاریه را بفروش و بگرد و ببین هرکس از هموطنان تو به حج آمده است و خرجی برگشتن ندارد،پول را به آنها بده تا توانایی برگشتن به شهر خود را پیدا کنند.
(مرد گفت:به دستور امام عمل کرده)و این کار را انجام دادم.بعد از آن هریک از خدمه مرا میدید،میپرسید:کنیز را چه کردی؟!
دستور امام باقر علیه السّلام را به او میگفتم.آنها نیز میگفتند:او دروغگو است،
1) 1)
نمیداند چه میگوید!
پس گفتههای آنها را به حضرت رساندم!فرمود:حال که گفتار آنها را به من رساندی گفتۀ مرا هم به آنها برسان و بگو که امام باقر علیه السّلام گفت:چگونه میشوید، اگر دستها و پاهای شما بریده و به کعبه آویزان شود.سپس به شما گفته شود:
فریاد بکشید و بگویید:ما دزدان کعبه هستم.
مرد گفت:خواستم برخیزم،فرمود:من این کار را نمیکنم،بلکه آن را مردی میکند که از من است. (1)
-سدیر الصیرفی عن رجل من أهل الجزیرة کان[قد]جعل علی نفسه نذرا فی جاریة و جاء بها إلی مکة قال:فلقیت الحجبة فأخبرتهم بخبرها و جعلت لا أذکر لأحد
منهم أمرها إلا قال:جئنی بها و قد وفی اللّه نذرک.فدخلنی من ذلک وحشة شدیدة فذکرت ذلک لرجل من أصحابنا من أهل مکة فقال لی:تأخذ علیّ؟فقلت:نعم فقال:انظر الرجل الذی یجلس عند الحجر الاسود و حوله الناس و هو أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین فأته فأخبره بهذا الأمر فانظر ما یقول لک فاعمل به.
فأتیته فقلت:رحمک اللّه إنی رجل من أهل الجزیرة و معی جاریة جعلتها علیّ نذرا لبیت اللّه فی یمین کانت علیّ و قد أتیت بها و ذکرت ذلک للحجبة و أقبلت لا ألقی منهم أحدا إلا قال:جئنی بها و قد وفی اللّه نذرک فدخلنی من ذلک وحشة شدیدة فقال:یا عبد اللّه إن البیت لا یأکل و لا یشرب فبع جاریتک و استقص و انظر أهل بلادک ممن حج هذا البیت فمن عجز منهم عن نفقة فأعطه حتی یقوّی علی العود إلی بلادهم ففعلت ذلک.ثم أقبلت لا ألقی أحدا من الحجبة إلا قال:ما فعلت بالجاریة؟!فأخبرتهم بالّذی قال أبو جعفر 7:فیقولون:هو کذّاب جاهل لا یدری ما یقول؟فذکرت مقالتهم لأبی جعفر علیه السّلام فقال:قد بلّغتنی فبلّغ عنّی فقلت:نعم فقال:قل لهم قال لکم أبو جعفر:کیف بکم لو قد قطعت أیدیکم و أرجلکم و علّقت فی الکعبة ثم یقال لکم:نادوا نحن سرّاق الکعبة فلما ذهبت لأقوم قال:إنّنی لست أنا أفعل ذلک و إنما یفعله رجل منّی غیبت نعمانی-123:124؛ [1]در این رابطه چندین حدیث در اصول کافی:242/4؛ [2]علل الشّرایع:2 95/؛ [3]بحار الأنوار:349/52 ب 27 ح 102 [4] وجود دارد.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یهدم مسجد الحرام و مسجد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یصنعهما علی ما کانا علیه فی زمن النبیّ صلّی اللّه علیه و اله؛ (2)و مسجد الحرام و مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را خراب میکند و آنها را میسازد،آنطور که در زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بود.»
2-امام صادق علیه السّلام فرمود:مسجد النّبی را درهم شکند،سپس فرمود:پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«عریش کعریش موسی؛سایهبانی باشد مانند سایبان موسی علیه السّلام.» (1)
-بحار الأنوار:386/52 ب 27 ح 200.
1-حبّۀ عرنی از قول امیر مؤمنین علیه السّلام فرمود:مثل اینکه به شیعیان خودمان نگاه میکنم که در مسجد کوفه چادرها زده و قرآن را آنگونه که نازل شده،آموزش میدهند.هرگاه«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،مسجد کوفه را درهم شکند و قبلۀ آن را راست گرداند. (2)
2-همچنین فرمود:صدّیق اکبر با پرچم هدایت و شمشیر ذو الفقار میرود،در حالیکه تازیانه در دست،دوبار به زمین هجرت که کوفه است،فرود آید و خانههای جبابره را که در اطراف مسجد است،خراب نماید. (3)
3-اصبغ بن نباته گوید:آن وقت که مسجد کوفه با گل و کوزۀ شکسته و ظروف بنا شده بود،امیر المؤمنین علیه السّلام به آن رو کرد و فرمود:وای بر آنکس که تو را خراب کند و وای بر آنکس که تو را با آجر پخته بنا کند!قبلۀ نوح را تغییر خواهد داد؛خوشا به حال آنکس که خراب کردن تو را با«قائم»اهل بیت علیهم السّلام من مشاهده کند!آنان اخیار امتند با ابرار عترت. (4)
1) 1)
2) 2) -«کأنّی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة و قد ضربوا الفساطیط یعلّمون النّاس القرآن کما أنزل أما انّ قائمنا اذا قام کسره و سوّی قبلته»معجم أحادیث امام المهدی:126/3 ح 664؛ [1]بحار الأنوار:364/52 ب 27 ح 139. [2]
3) 3) -«و یسیر الصّدّیق الأکبر برایة الهدی و السّیف ذی الفقار و المخصرة حتی ینزل أرض الهجرة مرّتین و هی الکوفة فیهدم مسجدها و یبنیه علی بناء الأوّل و یهدم ما دونه من دور الجبابرة(المخصرة:شییء کالسّوط و ما یتوکّأ علیه کالعصا و ما یأخذه الملک بیده یشیر به اذا خاطب و الخطیب اذا خطب»؛معجم أحادیث امام المهدی:82/5 ح 1504؛ [3]مختصر بصائر الدّرجات:ص 201 بحار الأنوار:85/53 ب 29 ح 86 س 10. [4]
4) 4) -عن الاصبغ بن نباتة قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام فی حدیث له حتی انتهی إلی مسجد الکوفة و کان مبنیا بخزف و دنان و طین فقال:ویل لمن هدمک و ویل لمن سهل هدمک و ویل لبانیک بالمطبوخ المغیّر قبلة نوح طوبی لمن شهد هدمک مع قائم أهل بیتی اولئک خیار الامة مع أبرار العترة.معجم أحادیث [5]امام
4-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:مسجد کوفه را خراب کند و بر بنیان اوّل بنا کند. (1)
1-ابی بصیر در ضمن حدیثی گوید:«إذا قام القائم علیه السّلام دخل الکوفة و أمر بهدم المساجد الأربعة (2)حتی یبلغ أساسها و یصیّرها عریشا کعریش موسی و تکون المساجد کلّها جمّاء لا شرف لها کما کان علی عهد رسول اللّه(الخبر)؛ (3)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود، وارد کوفه میشود و دستور تخریب چهار مسجد را صادر میفرماید تا به اساس برسد و آنها را مانند عریش موسی قرار دهد و همۀ مساجد همانند زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بدون مشرف و دیوار بلند خواهد بود.»
2-ابو بصیر در حدیثی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم سار إلی الکوفة فهدم بها أربعة مساجد و لم یبق مسجد علی الأرض له شرف إلا هدمها و جعلها جماء؛ (4)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام نمود،به کوفه میرود.پس در آنجا چهار مسجد را ویران کند و باقی نمیماند در روی زمین مسجدی که بلندی(در داخل مسجد شاهنشین)داشته باشد،مگر اینکه(برای از بین بردن امتیازات طبقاتی)همۀ آنها را ویران نماید و
1) 1) -أنوار النّعمانیّة:84/2؛بشارة الإسلام:ص 315؛إلزام النّاصب:260/2؛بحار الأنوار:11/53 ح 1 س 8.
2) 2) -منظور از این مساجد ممکن است مسجد کوفه و سهله و مسجد زید بن صوحان و صع [1]صعة بن صوحان باشد؛وقتی که اینها تخریب شد آنها را؛مانند عریش موسی علیه السّلام قرار میدهد(عریش خیمه مانندی است که بهطور سایهبان زده میشود و یا ستونهای چوبی است که روی آنها را با لیف خرما بپوشانند) بدون اینکه دیوار بلند و یا مناره داشته باشد آنگونه که در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود چنانکه در حدیث آمده است:إنّ المساجد لا تشرف تبنی جماء ای لا تشرف جدرانها؛مساجد بدون مشرف ساخته میشود، یا ممکن است منظور مسجد چهارگانهای که به شکرانۀ شهادت امام حسین علیه السّلام بنا شده بود را تخریب نماید و منظور از محلّ مرتفع مساجد،قسمتهای بلند آنها که در داخل مسجد برای طبقۀ اشراف بنا میکنند و به آنها«شاهنشین»گویند را تخریب نماید تا اختلافات طبقاتی از بین برود.
3) 3) -معجم الملاحم و الفتن:10/ [2]4؛بیان الأئمّة: [3]203/3 از العوالم؛بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی.
4) 4) -بحار الأنوار:339/52 ب 27 ح 84 از ارشاد.
گشاده و باز قرار میدهد.»
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:جدّم امیر المؤمنین علیه السّلام در وصف مسجد کوفه میفرماید:«فی وسطه عین من دهن و عین من ماء شراب للمؤمنین و عین من ماء طهور للمؤمنین؛در وسط مسجد چشمهای از روغن و چشمهای از شیر و چشمهای از آب برای نوشیدن مؤمنان و چشمهای از آب برای شستشوی مؤمنان وجود دارد.»
2-«و عین من ماء طهور للمؤمنین؛ (1)
-أبی عبد اللّه علیه السّلام فرمود:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام فی وصف مسجد الکوفة:فی وسطه عین من دهن و عین من لبن و عین من ماء شراب للمؤمنین و عین من ماء طهور للمؤمنین.
تهذیب الأحکام:325/1؛بحار الأنوار: [1]374/52 ب 27 ح 172 از اصول کافی؛بیان الأئمّة:256/3 از الکتاب المبین.
و چشمهای از آب برای شستشوی مؤمنان وجود دارد.»3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یظهر فی مسجد الکوفة عین من دهن و عین من ماء للطّهور و عین من ماء للشّرب؛ (2)و ظاهر میشود(میکند)در مسجد کوفه،چشمهای از روغن و چشمهای برای شستشو و دیگری برای شرب(نوشیدنی).»
چشمههای چهارگانۀ مذکور در مطالب فوق از دستآوردهای مهم حضرت «قائم علیه السّلام»میباشد و هرکدام از آنها فراوان و جوابگوی نفوس پایتخت به آن عظمت را خواهد داشت.
4-امام حسین علیه السّلام در حدیث طولانی به اصحابش فرمود:«ثمّ إنّ اللّه یخرج من مسجد الکوفة عینا من دهن و عینا من ماء و عینا من لبن؛ (3)سپس خداوند از مسجد کوفه چشمهای از روغن و چشمهای از آب و چشمهای از شیر بیرون میآورد.»
عراق سرشار از معدن نفت است که با حفّاریهای گوناگون به مرور زمان آن را
کشف کرده و مورد استفاده قرار میدهند،ازاینرو هیچ بعدی ندارد که در وسط مسجد کوفه هم«دری»از انبارهای طبیعی نفت وجود داشته باشد که بعد از ظهور «قائم علیه السّلام»با دست آن حضرت کشف خواهد شد.
«عین من دهن»(چشمهای از روغن)را به نفت معنا کردهاند؛چون نفت روغن معدنی و قابل احتراق سریع است و به آن طلای سیاه نیز گفته میشود و در بعضی روایات«الکبریت و النفط»تعبیر شده است. (1)
-«عین من الدّهن:و المراد بالدّهن هو النّفط لأنّ النّفط عرف بأنّه دهن معدنیّ سریع الإحتراق توقد به النّار و یتداوی به...»بیان الأئمّة:257/3.
روایات بسیاری پیرامون اصلاحات عمومی که توسط مقام ولایت کبرای الهی انجام خواهد گرفت،آمده است و بزرگانی مانند شیخ طوسی رضی اللّه عنه در کتاب غیبت و نیز نعمانی قدّس سرّه در کتاب غیبت خود،شیخ حرّ عاملی قدّس سرّه در وسایل الشّیعه و مرحوم مجلسی قدّس سرّه در بحار الانوار و سایر بزرگان در کتب خود آوردهاند که به پارهای از آنها اشاره میکنیم.
یکی از عوامل پیشرفت و آبادانی کشور،وجود راهها و بزرگراهها و خیابانهای وسیع و تحرّک وسایل نقلیه و رفتوآمد و تردّد زیاد است.کارشناسان محیط زیست آنها را به شریان و رگهای بدن تشبیه کردهاند،آنگونه که«رگها»تأمین کنندۀ وسایل«حیات»ساختمان بدن و خونرسانی به ریشههای ریز و درشت آن است،همانگونه نیز بزرگراهها و خیابانهای آباد و کوچههای گشاد و وسیع،عهده دار عمران و آبادانی کشور میباشد.
در زمان«دولت کریمه»مسؤولین و گردانندگان کشور و در رأس آن مقام ولایت
1) 1)
عظمای خداوند،حضرت بقیّة اللّه الأعظم-روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء-به اجرای پروژههای مهم ارتباطات زمینی و هوایی خواهد کرد،تا بندگان خدا که به آنها«عیال اللّه»گفته میشود،در رفاه و آسایش و با خاطر آسوده زندگی کنند.
ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و وسّع الطریق الأعظم؛ (1)
-بحار الأنوار:339/52 ب 27 [1] ح 84 از ارشاد.
و بزرگراهها را توسعه میدهد.»1-«و یهدم کلّ مسجد علی الطریق؛ (2)تمام مسجدهای مزاحم بر(کشیدن)راه را ویران خواهد نمود.»
2-«و یهدم کلّ مسجد فی الطریق؛ (3)و تمام مسجدی که در مسیر راه قرار گرفته است خراب مینماید(چون جایی که سد راه نماید،صلاحیت مسجد شدن را ندارد و خواندن نماز در مسیر مردم و سدّ معبر و ایجاد مزاحمت جایز نیست).»
پنجرههای مشرف بر گذرگاهها نقش بزرگی در فساد و خیانتهای زناشویی و نظایر آن دارد که وجود آنها سبب میشود هرچه در درون خانهها میگذرد،به بیرون انتقال یابد،به خصوص در تابستانها و روزهای گرم سال که در معرض دید قرار میگیرد.
«و یسدّ کلّ کوّة إلی الطریق؛ (1)
-تهذیب الأحکام:314/10 ح 1169؛وسائل الشّیعة:181/19؛معجم الملاحم و الفتن:8/4 بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی.
قائم علیه السّلام دریچهها و پنجرههای بازشده به خیابانها و کوچهها را مسدود میکند(ایجاد پنجرههای جدید را به شوارع ممنوع اعلام میدارد).»1-«و یسدّ کلّ جناح و کنیف و میزاب إلی الطریق؛ (2)تمامی بالکنها و فاضلابها و ناودانهایی که مشرف و یا واقع در راههاست را میبندد.(زیرا فضای باز خیابانها و کوچهها حقّ مسلّم عموم است و این کارها تجاوز به حقّ عمومی است).»
2-«و یخرّب کلّ رازونة و جناح إلی الطریق و کذا المیازیب؛ (3)و همۀ روزنهها و ایوانها را تخریب مینماید،همچنین ناودانها(زیرا وجود این عملیات باعث آلودگی محیط زیست و جلوگیری از لغزندگی و افتادن افراد سالخورده و زنان هنگام بارندگی و دهها مسایل دیگر میشود).»
3-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و کسر کل جناح خارج عن الطریق؛ (4)تمام بالکنهای مزاحم بر راهها را میشکند.»
4-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«و أبطل الکنیف و المیازیب إلی الطرقات و لا یترک بدعة إلا أزالها و لا سنة إلا أقامها؛ (5)فاضلاب و ناودانهای مشرف بر راهها را نابود میکند و بدعتی نمیگذارد،مگر اینکه آن را زایل میگرداند و سنّت(تعطیلشدهای) نماند،مگر اینکه آن را پایدار سازد.»
1) 1)
2) 2) -وسائل الشّیعة:184/2 ب 97 ح 25378.مهدی منتظر:424؛معجم الملاحم و الفتن:10/4 بحار الأنوار:333/52 ب 27 ح 61 از غیبت طوسی.
3) 3) -وسائل الشّیعة:184/2 ب 97 ح 25378. [1]مهدی منتظر:424؛معجم الملاحم و الفتن:10/4.)
4) 4) -بحار الأنوار:339/52 ب 27 [2] ح 84 از ارشاد.
5) 5) -همان مدرک:339/52 ب 27 ح 84 [3] از ارشاد. [4]
1-«و البیوت الّتی تشرع إلی الجوار؛ (1)
-همان
و خانههایی که مشرف به(حریم)همسایه است را مسدود و یا تخریب مینماید.»1-علیّ بن سوید گوید که امام موسی بن جعفر علیهما السّلام فرمود:«إذا قام قائمنا علیه السّلام قال یا معشر الفرسان!سیروا فی وسط الطریق یا معشر الرجال سیروا علی جنبی الطریق فأیّما فارس أخذ جنبی الطریق فأصاب رجلا عیبا الزمناه الدیة و أیّما رجل أخذ فی وسط الطریق فأصابه عیب فلادیة له؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»ما قیام کند،میفرماید:ای گروه سوارهها!از وسط راه(خیابان یا جادهها)حرکت کنید و ای گروه پیادهها!از کنار دو طرف راه(پیادهروها)حرکت کنید.
پس هر سوارهای از پیادهرو برود و کسی را معیوب کند،به پرداخت دیه الزام میکنم و هر پیادهای از وسط راه(سوارهرو)ادامۀ مسیر دهد و عیبی به او برسد، (تصادف کند)برای او دیه پرداخت نمیشود.»
2-در اثبات الهداة از قول امام کاظم علیه السّلام نقل میکند که فرمود:هرگاه قائم علیه السّلام قیام نماید،بگوید:ای سوارهها!از وسط جاده و ای پیادگان!از هردو طرف جاده(از پیادهروها)بروید. (3)
1-امام کاظم علیه السّلام فرمود:«لا ینبغی للمرأة أن تمشی فی وسط الطریق و لکنّها تمشی إلی جانب الحائط؛ (1)
-من لا یحضره الفقیه:366/3 ح 1741؛معانی الأخبار:156/1؛وسائل الشّیعة:184/20 ب 97 ح 25378. [1]
شایسته نیست زنان از وسط راه بروند و لکن آنها از(کنار جاده) بغل دیوار رهسپار شوند(تا با مردان در راه تلاقی نداشته باشند).»2-ولید بن صبیح گوید که امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لیس للنّساء من سروات الطریق شیء تمشی فی جانب الحائط و الطریق؛ (2)برای زنان چیزی (حقی)نیست تا از وسط راهها راه بروند،بلکه از کنار دیوار و راه رهسپار شوند.»
3-ابن ابی عمیر از قول هشام بن سالم گوید که امام صادق علیه السّلام از قول جدّش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لیس للنّساء من سراة الطریق و لکن جنبیه؛ (3)برای زنان(صحیح نیست)از بلندیهای جاده راه بروند،بلکه از دو طرف جاده(هموار یا پایین)راه بروند.»
4-جابر بن یزید جعفی گوید که شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«و لیس للنّساء من سروات الطریق شییء و لهنّ جنبتاة؛ (4)برای بانوان حقّی نیست که از وسط راه(جاده و خیابان)راه بروند و دو طرف راه مخصوص آنهاست.»
5-هشام بن سالم گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس للنّساء من سروات الطریق شیء و لکن یمشین فی وسط الطریق. (5)برای زنان(صحیح یا جایز)نیست از بلندیها راه بروند،بلکه از میانۀ راه(پایینترین قسمت)راه بروند(تا اعضایشان مشخّص و دیده نشود).»این روایت به ظاهر با روایات بالا تفاوت دارد و میتوان کلمۀ وسط را به پایینترین قسمت راه معنا کنیم وگرنه روایات بالا راه رفتن
1) 1)
2) 2) -اصول کافی:518/5 ح 1؛ [2]وسائل الشّیعة:183/20 ح 25376. [3]سروات الّریق ای ظهر الطّریق و وسطه (مجمع البحرین:368/2)؛ [4]مختار الصّحاح:ص 16؛لسان العرب:379/14؛ [5]الفائق فی غریب الحدیث:2 125/ [6] با تغییر کمی سرات-سروات ج:پشت بالا برآمدگی روز میانۀ راه و جای بلند.(المنجد لغت سراة).
3) 3) -اصول کافی:519/5 ح 4؛ [7]وسائل الشّیعة:183/20 ح 25377. [8]شیخ صدوق قدّس سرّه نیز این روایت را در کتاب معانی الأخبار:156/1 آورده است.
4) 4) -وسائل الشّیعة:221/20 شماره 123 [9] باب(جملة من الأحکام المختصّة بالنّساء از خصال صدوق.
5) 5) -أمالی طوسی:273/2؛ [10]وسائل الشّیعة:222/20 ح 25474. [11]
بانوان از وسط راه را نهی میکند.
در مورد سرنوشت ادیان در حکومت امام زمان علیه السّلام سه دسته روایت به دست ما رسیده است و مطلب را نیز سهگونه میتوان بررسی کرد.
1-پیروان تمامی ادیان،حتی ناصبیها و کسانی که شبهۀ کتاب دارند،در قبول و عدم قبول اسلام آن روز آزادند،ولی در صورت عدم قبول باید جزیه بدهند و در زیر لوای اسلام با شریعت خود زندگی کنند و میتوانند با بستن پیمان ذمّه و کسب تابعیت در قلمرو حکومت اسلامی،هرجا که رییس کشور صلاح بداند،روزگار خود را سپری کنند و از حقوق انسانی خود بهرهمند شوند.
در این مورد روایت زیادی به دست نیامده است،اما بعضی از روایات(مانند دو روایت ذیل)اشاره بر عموم ادیان دارد.
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام القائم عرض الإیمان علی کلّ ناصب فان دخل فیه بحقیقة و إلاّ ضرب عنقه أو یؤدّ الجزیة کما یودّیها الیوم أهل الذمّة و یشدّ علی وسطه الهمیان و یخرجهم من الأمصار إلی السواد؛ (2)زمانی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،ایمان را به همۀ ناصبیها ارایه میدهد.اگر با حقیقت قلب قبول نمود،چه بهتر وگرنه گردن زده میشوند و یا مانند اهل ذمّه(یهود و نصاری)جزیه پرداخت نمایند و به کمرش همیان میبندد و آنها را از شهرها به کوه و دشت بیرون میکند(تبعید مینماید).»
2-امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیات ذیل اَلَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً فرمود:«إلی
قوله: حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً ثلاث عشر آیات قال:هم الأوصیاء یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً؛ (1)
-الفرقان:63؛ [1]تفسیر فرات:107؛ [2]بحار الأنوار:373/52 ب 27 ح 167. [3]
آنها اوصیا هستند در زمین که با خواری راه میروند،وقتی که«قائم علیه السّلام»قیام کرد،همۀ ناصبیها را به او نشان میدهند.پس اگر به اسلام که«ولایت»است،اقرار کردند،چه بهتر وگرنه گردن زده میشوند یا به زیر بار جزیه بروند و آن را بپردازند، آنگونه که اهل ذمّه پرداخت میکنند.»اگر در دو روایت فوق عبارت«کلّ ناصب»بهطور عام معنا شود؛یعنی پیروان همۀ ادیان جز اسلام،در این صورت مفهوم روایتها پیروان تمام ادیان را فرا میگیرد.
اگر فقط به ناصبان و دشمنان خاصّ امیر المؤمنین علی علیه السّلام معنا شود،دایره کوچکتر شده و سایر ادیان جز یهود و نصارا از معنای آن کنار میروند.
ولی آنچه صحیح به نظر میآید معنای عام آن است؛چون خداوند عادل و دادگستر است و باید برای فرقهها و پیروان ادیان بهطور عموم اتمام حجّت شود لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ (2)تا آنها که هلاک میشوند از روی اتمام حجّت باشد و آنها که زنده میشوند(هدایت مییابند)با دلیل روشن باشد.
2-فقط پیروان ادیان آسمانی،مانند یهود و نصاری اگر خواستند با ادای جزیه و مالیات در زیر لوای اسلام زندگی کنند و تا زمانی که پیمانشکنی نکردهاند، میتوانند با مسلمانها به صورت مسالمتآمیز ادامۀ حیات دهند.
1-ابو بصیر ضمن روایتی گوید که از امام صادق علیه السّلام پرسیدم:«فما یکون من أهل الذمّة عنده؟قال یسالمهم کما سالمهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یؤدّون الجزیة عن یدوهم صاغرون؛ (3)چگونه خواهند بود اهل ذمّه در نزد آن حضرت؟
فرمود:«با آنها مسالمت میکند همانگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مسالمت کرد،با دست خود جزیه میدهند و تن به ذلّت و خواری میدهند.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إذا قام قائم أهل البیت و یستخرج التوراة و سائر کتب اللّه عزّ و جلّ من غار بأنطاکیة یحکم بین أهل التوراة بالتّوراة و بین أهل الإنجیل بالإنجیل و بین أهل الزبور بالزّبور و بین أهل القرآن بالقرآن؛ (1)وقتی که«قائم»اهل بیت علیهم السّلام قیام کرد، تورات و سایر کتابهای آسمانی را از غاری در انطاکیه(از شهرهای سوریه)بیرون آورد و بین اهل تورات با تورات و با اهل انجیل با انجیل و اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن قضاوت میکند.»
از روایت فوق استفاد میشود که اقلیّتها در«دولت کریمه»از آزادی کامل برخوردار گشته و از نظر قضایی و غیره آزاد خواهند بود و در دعاوی و منازعات و اختلافات مخصوص خود خواهند توانست به دادگاههای خود مراجعه کنند و چنانچه دادگاه ویژه نداشته باشند و یا با افراد مسلمان نزاعی داشته باشند با اطمینان خاطر و اعتماد کامل به حاکم مسلمانها مراجعه میکنند و او نیز طبق عدل واقعی در میان آنها برابر کتاب خودشان قضاوت مینماید.
به احتمال قوی این خوشرفتاری و زندگی مسالمتآمیز مسلمانها با اقلیّتها در دولت«مهدی علیه السّلام»سبب خواهد شد؛
1-آنها مدّت طولانی دوام بیاورند و باقی بمانند.
2-آنها با مرور زمان به دین اسلام و مسلمانها عادت نموده و در درازمدّت یا کوتاهمدّت دین اسلام را بپذیرند.
در میان اقلیّتها طولانی بودن عمر یهود و نصارا تا قیامت از آیاتی مانند آیات ذیل استفاده میشود و در زیر لوای اسلامبودنشان تأیید میشود.
1- إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ
1) 1) -غیبت نعمانی:ص 125؛بحار الأنوار:351/52 ب 27 ح 103 از آن.
اَلَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ (1)
-آل عمران:55. [1]
(به یاد آورید)زمانی را که خداوند فرمود:ای عیسی!من تو را برمیگیرم و بهسوی خود بالا میبرم و تو را از کسانی که کافر شدند،پاک میسازم و کسانی را که از تو پیروی کردند تا روز رستاخیز برتر از کسانی که کافر شدند قرار میدهم.2- وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ (2)ما از کسانی که ادّعای نصرانیت دارند،پیمان گرفتیم.پس پارهای از پندهای ما را فراموش نمودند،ما هم کینه و دشمنی را تا قیامت در بینشان انداختیم.
3- وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ (3)یهودیان گفتند:دست خدا بسته است.دست خودشان بسته باد و به سزای این نسبت ناروا که به خدا دادند لعن شوند،بلکه دست رحمت او گشوده است و هرچه بخواهد انفاق میکند.قرآنی که از سوی خدایت بر تو نازل شده سرکشی و کفر بسیاری از آنان را افزون نماید و تا قیامت در میان آنها دشمنی و کینه انداختیم.
از ظواهر آیات اینگونه استفاده میشود که یهود و نصارا تا قیامت و در عصر دولت«مهدی علیه السّلام»نیز باقی خواهند ماند و در حمایت حکومت اسلامی،آزادانه زندگی خواهند نمود و دولتهای باطل همه سقوط میکنند و تمامی قدرتها و حکومتهای جهانی به تصرف مسلمانها درمیآید.
3-روایات نشان میدهد که راه سوّمی وجود ندارد،تسلیم یا مرگ!
1-امام باقر علیه السّلام فرمود:صاحب این امر جزیه قبول نمیکند آنسان که رسول
خدا صلّی اللّه علیه و اله قبول نمود،بلکه به آیۀ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ (1)
-انفال:39. [1]تفسیر عیاشی:65/2 ح 49؛ [2]معجم أحادیث الإمام المهدی:29/5 ح 1453؛ [3]بحار الأنوار:/52 375 ب 27 ح 91. [4]
با آنها بجنگید تا فتنهای(در روی زمین)نباشد و تمام دین برای خدا باشد.این حدیث قاطعانه به ریشهکن ساختن فساد و سرمایههای فساد دستور میدهد.2-در روایت حسین بن مسعود عبارت«و یضع الجزیة؛جزیه را فرونهد»را اینگونه معنا کردهاند«و یضع الجزیة"معناه أنه یضعها من أهل الکتاب و یحملهم علی الاسلام؛جزیه را از اهل کتاب(یهود و نصاری)برمیدارد و آنها را به قبول اسلام وادار میسازد.»
3-امام باقر علیه السّلام در حدیث دیگر فرمود:«فیفتح اللّه شرق الأرض و غربها و یقتل الناس حتی لا یبقی إلاّ دین محمّد؛ (2)پس خداوند شرق و غرب زمین را برای او میگشاید و مردم را میکشد و جز دین محمّد چیزی(دینی)باقی نمیماند.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إذا خرج القائم لم یکن بینه و بین العرب و الفرس إلاّ السیف لا یأخذها إلاّ بالسّیف و لا یعطیها إلاّ به؛ (3)زمانی که«قائم علیه السّلام»خروج نمود،بین او و عرب و فارس غیر از شمشیر هیچچیز نخواهد بود و آن را نمیگیرد،مگر با شمشیر و عطا نمیکند،مگر با شمشیر.»
5-«و یهلک اللّه فی زمانه الملل کلها إلاّ الاسلام؛ (4)خداوند در زمان او غیر از اسلام تمام ملّتها(ادیان)را نابود میسازد(از بین میبرد).»
محمّد بن صبّان گوید:همانا«مهدی علیه السّلام»پابهپای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میرود و خطا نکند(چون برای او)ملکی است که راهنمایی میکند.اسلام را با او بعد از ذلّت، عزّت میبخشد و بعد از مرگش آن را زنده میکند«و یضع الجزیة و یدعوا إلی اللّه بالسّیف فمن أبی قتل و من نازعه خذل؛و جزیه را فروگذارد و با شمشیر بهسوی خدا فرا خواند،هرکس سرپیچی نماید،کشته شود و هرکس با او مبارزه کند،خوار گردد.»
6-«أین قاصم شوکة المعتدین أین هادم أبنیة الشرک و النفاق أین مبید أهل الفسوق و العصیان و الطغیان و أین حاصد فروع الغیّ و الشقاق أین طامس آثار الزیغ و الأهواء أین قاطع حبائل الکذب و الإفتراء أین مبید العتاة و المردة أین مستأصل أهل العناد و التضلیل و الإلحاد؛کجاست درهمشکننده شوکت متجاوزان،کجاست ویرانکنندۀ بناهای شرک و نفاق،کجاست نابودکنندۀ اهل نادرستی و عصیان و طغیان،کجاست دروکنندۀ شاخههای متمرّدان و تفرقهافکنان،کجاست محوکنندۀ آثار گمراهان و هوسبازان، کجاست قطعکنندۀ طنابهای دروغگویان و تهمتزنان،کجاست از میانبردارندۀ گردنکشان و تمرّدکنندگان،کجاست از بنیانکن اهل عناد و گمراهکنندگان و ملحدان.»
7-محمّد بن فضیل گوید از امام سجاد علیه السّلام دربارۀ از آیۀ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ سؤال نمودم؟
در پاسخ فرمود:«هو أمر اللّه و رسوله(هو الّذی أمر رسوله)بالولایة لوصیّه و الولایة هی دین الحق قلت:(لیظهره علی الدین کلّه)قال لیظهره علی جمیع الأدیان عند قیام القائم علیه السّلام؛ (1)
-توبه33/؛ [1]کافی:433/1.
آن امر خدا و رسول است(ابلاغ)ولایت به وصیّاش و ولایت دین حقّ است.گفتم:(منظور از)لیظهره...چیست؟
فرمود:تا آن دین را به تمام ادیان غالب گرداند،بعد از قیام«قائم علیه السّلام».»
با توجّه به روایات دستۀ سوّم و دستور برچیدن آنها از روی زمین معنای آیۀ مذکور در دستۀ دوم پیرامون یهود و نصارا معنای دیگری خواهد یافت(از قبیل کنایه و استعاره و مجاز)؛یعنی آیات فوق بهطور مجازی طولانی بودن مدّت بقای آنها را میرساند و بازگو میکند،مانند آیههای خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ (2)برای همیشه در بهشت غرق در نعمت میشوند یا در جهنم میسوزند مادامی که آسمانها و زمین هست(برپاست)؛یعنی آنها به مدّت طولانی در آتش خواهند سوخت!
بنابراین چنان نخواهد بود که آنها بتوانند در عصر حکومت«ولایت»به کار
شکنیهای زیرزمینی و سایر اعمال ننگین خود ادامه دهند؛چون باید روزی فرا رسد که دین واحد بر جهان حکمفرما شود.
(یهود)دو موعود خود،مسیح و محمّد علیهما السّلام را و(نصارا)هم تنها موعود خود، محمّد صلّی اللّه علیه و اله را نپذیرفتند،لیکن از دست موعود سوّم رهایی نخواهند یافت.
در روایات اسلامی آمده است که جماعتی گرد«دجّال»را میگیرند و با ظهور «مهدی علیه السّلام»و فرود آمدن عیسی علیه السّلام و کشته شدن دجّال،آنان نیز قتل عام میشوند و دامنۀ تاریخ و بشریّت از لوث وجود آنان پاک میگردد.(این هم یک خباثت عجیب و پستی دیگر؛برخی از آنان،حتی در آخر الزمان نیز تسلیم حق نمیشوند، بلکه در زمرۀ هواداران دجّال درمیآیند (1)
-خورشید مغرب:ص 56.
. (2)از روایتهای گوناگون میتوان این بحث را بدینگونه جمعبندی و معنا کرد که مسألۀ پیاده کردن حکومت«اللّه»در تمامی نقاط روی زمین مراحل گوناگون خواهد داشت.
1-در ابتدای کار با اقشار مختلف با رأفت اسلامی و نرمش نبوی وارد مذاکره خواهد شد و با شرایط عطوفت و بزرگمنشی رفتار خواهد نمود که گروهی،اگرچه کم،رعایت مصالح خود را خواهند پذیرفت،ولی با گذشت زمان یا در اثر تبلیغات آزاد و آرام رسانههای گروهی متأثّر شده و به اسلام خواهند گروید و یا خباثت و عدم شایستگی وجودی آنان باعث میشود که از مهربانی و گذشت مسؤولین امر و مسلمانها سوء استفاده کرده و ایجاد مزاحمت نمایند،دراینصورت به مرحلۀ دوّم اقدام خواهد نمود.
2-برای جلوگیری از خونریزی زیاد با ارعاب و ایجاد ترس و وحشت که به وسیلۀ ابرهای خشن و شدید(که طبق روایات در روز تخییر حضرت سلیمان علیه السّلام
آرام آن را اختیار کرد،ولی صعب و سخت آن برای«قائم علیه السّلام»ذخیره ماند)و با ایجاد رعد و برق و صاعقه و...برای کشاندن آنان زیر لوای اسلام اقدام خواهد نمود و در این مرحله نیز بدون شک گروه دیگری زیر لوای قرآن قرار گرفته و به مسلمانها خواهند پیوست و اگر در این مرحله هم عدّهای در مقام عناد و لجاجت ایستادگی کردند،آنوقت است که مرحلۀ سوّم شروع خواهد شد.
3-این مرحله،مرحلۀ غربال کردن،ریشهکن کردن،نابود ساختن و به فنا دادن آنان خواهد بود.آنوقت است که شمشیر شرربار غضب و انتقام خداوندی با دست«ولیّ مطلق»و خلاصۀ تمامی انبیا و اوصیا از آدم تا خاتم و از خاتم الانبیا تا خود خاتم الاوصیا علیهم السّلام کشیده خواهد شد و بر گردن ستمگران و یاغیان و منافقان و زورگویان فرود خواهد آمد و بر پیکر سوء استفاده کنندگان از سیادت و بزرگواری آن«مصلح جهانی»خواهد نشست،پس این سه مرحله را اینگونه میشود خلاصه کرد؛به غیر از وسایل ارتباط جمعی آن روز که از پیشرفتهترین آن خواهد بود و یا در اثر جنگهای خانمانسوز و اختلافهای پیش از ظهور که گریبان جوامع و اقوام مختلف را فراگرفته،این وسایل ارتباطات از بین خواهد رفت؛در هردو صورت از سوی امام علیه السّلام مبلّغین فراوان بهطور عادلانه،نه آمرانه اقشار مختلف جامعه را به دین اسلام دعوت کرده و فرامیخوانند و به صورت گوناگون اتمام حجّت مینمایند.اگر با این روش زیر بار نرفتند با تشکیلات مخوف رعد و برق و صاعقه و غیره که در فاصلۀ یک ماه راه پیش از امام علیه السّلام در حرکت خواهد بود،رفتار خواهند کرد که شاید با رعب و وحشت متنبّه شده و زیر پرچم اسلام درآیند و اگر باز زیر بار نرفته و اسلام و قوانین آن را نپذیرند،دیگر جز اعدام و نابودی و تطهیر روی زمین از پیکرهای کثیف آنها راهی وجود نخواهند داشت.امام علیه السّلام با از بین بردن طواغیت و تخریب آثار و نابود ساختن نشانههای آنان،زمین را از وجود مضرّ آنها پاک میکند.
چنانچه با دقّت به روایت ابو بصیر که در فوق آورده شد.نیز تلویحا استفاده میشود،آنطور که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در اوّل ورود به مدینه با آنان مسالمت کرد و در
نهایت در اثر بیعتشکنیها محدود شدند،همانگونه نیز در حکومت امام مهدی علیه السّلام که با سیرۀ جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وارد معرکه خواهد شد،برای اتمام حجّت نخست با آنها رفتار مسالمتآمیز خواهد داشت،ولی آنان با خباثتهای ذاتی که دارند،بنای ناسازگاری گذاشته و ایجاد ناامنی و اخلال به نظم جامعه مینمایند.امام نیز برای آخرین بار ناگزیر از دعوت مجدّد آنان به اسلام و در صورت عدم قبولی آنان،ریشه فساد را سوزانیده و خشک خواهد کرد و پس از آن است که روایت ذیل مصداق پیدا خواهد کرد.
1-امام مجتبی علیه السّلام فرمود:«یدین له عرض البلاد و طولها لا یبقی کافر إلاّ آمن به و لا طالح إلاّ صلح؛ (1)
-احتجاج طبرسی:ص 291؛ [1]قادتنا:321/7 ب 39 ح 12. [2]
عرض و طول شهرها برایش خاضع میشوند،بهطوریکه هیچ کافری نماند،مگر اینکه ایمان آورد و نالایقی نماند،جز اینکه صالح شود.»2-طبرسی قدّس سرّه در تفسیر«مجمع البیان»آورده است:زراره و غیره از امام صادق علیه السّلام روایت کردهاند که تأویل این آیه وَ قاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ هنوز نیامده است.
«و لو قد قام قائمنا بعد سیری من یدر(که)ما یکون من تأویل هذه الایة لیبلغنّ دین محمّد صلّی اللّه علیه و اله ما بلغ اللیل حتّی لا یکون(م)شرک علی ظهر الأرض. (2)اگر بعدا«قائم علیه السّلام»ما قیام نماید،آنهایی که او را درک میکنند،خواهند دید که تأویل این آیه چه خواهد شد، البتّه دین محمّد صلّی اللّه علیه و اله میرسد به همۀ قسمتهایی که شب رسیده است تا مشرکی در پشت زمین نماند.»
3-«لم یبق أهل دین حتّی یظهروا الإسلام و یعترفوا بالإیمان؛ (3)نماند اهل دینی مگر اینکه اظهار اسلام کنند و اعتراف به ایمان نمایند.»
4-امیر المؤمنین علی علیه السّلام دربارۀ«مهدی علیه السّلام»فرمود:عرض و طول شهرها برایش خاضع میشوند،بهطوریکه هیچ کافری نماند،مگر اینکه ایمان آورد و ناشایستی
نماند،جز اینکه صالح شود.» (1)
-اثیاة الهداة:49/7؛دادگستر جهان:ص 313. [1]
مطلبی که ناگزیر باید به آن اشاره شود،این است که ممکن است رشد و کمال دولتها و ملّتهای اسلامی تا آن روز به صورتی درآید که اکثریت مردم در اثر ترّقیات فکری و کمال والای خود،امام علیه السّلام را با آغوش باز بپذیرند و یا در اثر خونریزیهای وحشتزا به تنگ آمده و هر روز چندین بار آرزوی مرگ خواهند کرد و با صدای یک منجی و یک مصلح پاسخ مثبت داده و به ندای او لبیک گویند.و اللّه العالم.
در طول تاریخ اسلام«شیعه»بهطور دایم زیر شکنجه و ضربات ستمکارانۀ دولتهای گوناگون و خلفای جور قرار گرفته و همیشه با اعدام و نابودی و غارت و بیاحترامی عمر خود را سپری کرده و متحمل همهگونه آزار و اذیت شدهاند.اما در«دولت کریمه»حال و وضع آنها دگرگون و مورد تغییرات اساسی قرار خواهد گرفت.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:در دولت«قائم علیه السّلام»شیعیان ما،بزرگان و زمامداران زمین خواهند بود و به هریک از آنان قدرت چهل مرد داده خواهد شد. (2)
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:وقتی که امر ما واقع شود و«مهدی علیه السّلام»خروج نماید،هر یک از شیعیان از شیر شجاعتر و از نیزه برّندهتر خواهد شد،بهطوریکه دشمنان را با پا بر زمین افکنده و با دست آنها را خواهند کشت. (3)
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند ترس را از قلوب شیعیان ما زدوده و در قلوب دشمنان ما جای خواهد داد.هریک از آنان از نیزه برّندهتر و از شیر جسورتر خواهد گردید،چنانکه دشمنش را با نیزهاش بر زمین افکنده و با شمشیرش او را خواهد زد
و در زیر پاهایش لگدمال خواهد نمود. (1)
-بحار الأنوار:372/52 ب 27 ح 164.
4-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:گویی هماکنون به شیعیانمان در مسجد کوفه مینگرم که چادرها را برافراشته و به مردم قرآن میآموزند. (2)
5-امام باقر علیه السّلام فرمود:اگر چنین امری(ظهور)واقع شود،هر مردی از شما قدرت چهل مرد خواهد گرفت و دلهایتان مانند پارههای آهن خواهد شد،به گونهای که اگر به کوهها زنید،آنها را خواهید شکافت.شما در آن زمان حکمرانان زمین و خزانهداران آن خواهید شد. (3)
6-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکه«قائم علیه السّلام»از اهل بیت مرا دریافت،اگر بیماری داشت بهبود یابد و اگر ضعیف بود،قوی شود. (4)
7-همچنین فرمود:وقتی که«قائم علیه السّلام»ظهور نماید،دست خود را بر سر بندگان خدا مینهد و به آن وسیله عقل آنان را کامل گرداند. (5)
البتّه در رابطه با این فصل،روایات فراوان آمده است که هریک در فصل خودش ذکر گردیده است.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«یتمنّی فی زمنه الصغیر أن یکون کبیرا و الکبیر أن یکون صغیرا؛ (6)در زمان او کوچک آرزوی بزرگسالی و بزرگسال در آرزوی کوچکی است.
(کوچکها آرزو میکنند کاش در سن بزرگی بودم و حلاوت و شیرینی نعمتها را در عهد او میچشیدم و بزرگها آرزوی کوچکی میکنند که لذّتها و نعمتهای فراوان عهد او را بیشتر درک مینمودم.»
2-فرمود:«یمکث المهدی فیهم تسعا و ثلاثین سنة یقول الصغیر:یا لیتنی کبرت!یقول
الکبیر:یا لیتنی کنت صغیرا؛ (1)
-همان مدرک:ص 57 [1] جز اولش؛الحاوی للفتاوی:154/2؛یوم الخلاص:ص 308.
«مهدی علیه السّلام»در میان آنها 38 سال میماند.کوچک میگوید:کاش بزرگ بودم و بزرگ میگوید:کاش کوچک میشدم.»1-«و عاش الرجل فی زمانه ألف سنة یولد له فی کلّ سنة غلام لا یولد له جاریة؛ (2)و مرد در ایّام ملک آن حضرت هزار سال عمر کند و در هر سال یک پسر برای او متولد میشود و دختری به وجود نمیآید(هزار پسر غیر از دختر).»
2-امام صادق علیه السّلام به مفضّل فرمود:هرگاه«قائم علیه السّلام»قیام کند،زمین به نور پروردگار خود نورافشان میشود و مردم مستغنی از نور خورشید میشوند و مرد در ایّام فرمانروایی آن حضرت،هزار سال عمر میکند و در هر سال یک پسر برای او متولد میشود و دختر به وجود نمیآید.(هزار پسر غیر از دختر).» (3)
مسألۀ ابلیس یا شیطان از مسایل سخت و مشکلی است که حلّ آن به این سادگی میسّر نیست؛زیرا دربارۀ او سخن فراوان است که او کیست و چیست و چرا به این صورت درآمد و چرا با آن معلومات شگرف با آدمیان درافتاد و چرا خدای متعال در برابر درخواست او (4)به او مهلت داد و بر بنی آدم مسلّط کرد(اگر تسلّطی در کار باشد)و میدانست که اگر به درخواست او پاسخ مثبت دهد تا پایان عمرش چه غوغاهایی بهپا خواهد کرد و از شش جهت با نیروی قوی اولاد فراوانش به آدمیان
1) 1)
2) 2) -دلائل الإمامة:241 و 260؛ [2]ارشاد مفید ره:باب 40 فصل 3؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:324. [3]
3) 3) -امام صادق علیه السّلام«و یعمر الرجل فی ملکه حتی یولد له ألف ذکر لا تولد فیهم انثی»معجم أحادیث الإمام المهدی:379/5 ح 1816؛ [4]إلزام النّاصب:87/1؛ [5]بحار الأنوار:337/52 ب 27 ح 77؛ [6]ارشاد مفید:356/2 ب 40 ف 3 ح 2؛ [7]منتخب الأنوار المضیئه:ص 333 ف 12.
4) 4) -«پروردگارا(اکنون که مرا از درگاه خود راندی در برابر عبادتهای گذشتهام)مرا تا روز قیامت مهلت بده(خداوند نیز خواسته او را اجابت کرد و پذیرفت)فرمود:تو تا«یوم وقت معلوم»از مهلتیافتگانی.
حمله برده و شب و روز وقت و بیوقت با آنها خواهد جنگید و اولاد آدم را به «جهاد اکبر»گرفتار خواهد ساخت و اگر آدمیان در این جنگ و جهاد پیروز نشوند،در آتش دوزخ خواهند سوخت و آتش گیره و هیزم دوزخ و دوزخیان خواهند شد؟! و دهها چراها و سؤالات دیگر که درک مفاهیم آن و جواب دادن به آنها بیرون از عهدۀ این کتاب است،اما با چند پاسخ اجمالی عبور میکنیم.
1-میدانیم که خدای متعال عادل است و دادگستر حق،هیچ موجودی را ضایع و پایمال نمیکند و این را هم میدانیم که شیطان پیش از خلقت حضرت آدم علیه السّلام هزاران سال با عبودیت و بندگی خدا گذرانده بود(با تعبیر ساده از خدا طلب داشت)پس عدالتش ایجاب میکرد پاداش عبادتها و زحمات او را پرداخت نماید،حتی خود شیطان نیز خدا را زیر سؤال برد که تو حاکم و عادلی،پس آنهمه عبادتهای من چه میشود؟!بدینجهت خدای-عزّ و جلّ-به او فرمود:در آخرت نصیبی نداری،اما در دنیا هرچه بخواهی اجابت میکنم!او هم طول عمر تا قیامت را درخواست کرد و خداوند با خواستۀ او موافقت کرد.برای تأیید سخن فوق به حدیث ذیل توجّه فرمایید.
1-حسن بن عطیه گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«ان ابلیس عبد اللّه فی السماء الرابعه فی رکعتین ستّة آلاف سنة و کان انظار اللّه ایّاه إلی یوم الوقت المعلوم بما سبق من تلک العبادة؛ (1)
-نور الثّقلین:14/3 ح 47. [1]
ابلیس در آسمان چهارم مدّت دو رکعت نمازش شش هزار سال (2)طول کشید و مهلت دادن خدا او را تا روز وقت معلوم به خاطر آن عبادتها بود.2-نقش شیطان در اغوا و اضلال بنی آدم مانند نقش انبیا و اوصیا علیهم السّلام است.
آنها بدون اکراه و اجبار بهسوی خدا دعوت میکنند،شیطان نیز بدون اکراه
1) 1)
2) 2) -در بعض روایات از امیر المؤمنین علیه السّلام هفت هزار سال و در بعضی از امام باقر علیه السّلام چهار هزار سال آمده است،البتّه چون شیطان از آتش آفریده شده است،خسته نمیشوند و عمر طولانی دارند و میتوانند به هر شکلی درآیند،حتی به صورت سگ و خوک،ولی ما انسانها چون از خاک و عناصر مختلف به وجود آمدهایم،زود خسته و فرسوده میشویم و عمر ما نسبت به آنها خیلی کوتاه است و دلایل دیگر که محل بحثش نیست.
و اجبار،فقط نقش دعوت و فراخوانی بهسوی معاصی را دارد؛زیرا خدای متعال به او میفرماید:«تو بر بندگانم تسلّط نخواهی یافت،مگر گمراهانی که از تو پیروی کند.» (1)
همچنین میفرماید:«او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل میکنند،تسلّطی ندارد تسلّط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیدهاند و آنها که نسبت او شرک میورزند.» (2)
سپس شیطان به خدا میگوید:«گفت پروردگارا!چون مرا گمراه ساختی من (نعمتهای مادّی را)در زمین در نظر آنها زینت میدهم و همگی را گمراه خواهم ساخت،مگر بندگان مخلصت را.» (3)
و همچنین در روز قیامت به آنهایی که مسؤولیّت گناهان را به گردن شیطان میاندازند میگوید:«و شیطان هنگامی کار تمام شود،میگوید:خداوند به شما وعدۀ حق داد و من به شما وعدۀ(باطل)دادم و تخلّف کردم.من بر شما تسلّطی نداشتم،جز اینکه دعوتتان کردم و شما(با اینکه دروغ مرا میشناختید)دعوت مرا پذیرفتید.بنابراین مرا سرزنش نکنید،خود را سرزنش کنید،نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من،من نسبت به شرک شما دربارۀ خود که از قبل داشتید (اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید)بیزار و کافرم!مسلّما کافران عذاب دردناکی دارند.» (4)
پس خداوند برای شیطان قدرت تسلّط بر بندگانش را نداده است و خود شیطان
1) 1)
2) 2) - إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ* إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ نحل آیات:99-98. [2]
3) 3) - قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ حجر:39-40. [3]
4) 4) - وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ابراهیم:22. [4]
نیز اعتراف میکند که نمیتواند بر بندگان خدا مسلّط شود و فقط دعوت میکند و مردم با صدای صوت او،پشتسرش سرازیر میشوند وگرنه چه کسی میتواند ادّعا کند که شیطان به زور مرا منحرف کرد.
3-در دنیای مادّی برای شناساندن آفریدهها و تعیین ارزشها و نتیجۀ آزمونها موارد ضد و نقیض قرار داده شده است،نور با ظلمت،آتش با آب،تر با خشک، قوی با ضعیف،فقیر با غنی،زیبا با زشت،نرم با سخت،بد با خوب،فاسد با صالح،عبودیّت با تمرّد و راه شیطانی با راه رحمانی شناخته میشود.
پس برای شناختن بندگان خدا شیطانی لازم بود که در آزمونهای سخت و آسان شناخته شوند که چه کسی با صدای شیطان پشت به سفیران خدا میکنند.
منظور از«یوم الوقت المعلوم»چه روزی است؟مفسّران احتمالات گوناگون دادهاند.
1-برخی گفتهاند که منظور پایان این جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است، چرا که بعد از آن طبق ظاهر آیات قرآن همۀ جهانیان از بین میروند و تنها ذات پاک خداوند باقی میماند،بنابراین تنها به مقداری از درخواست ابلیس موافقت شده است.
2-بعضی دیگر احتمال دادهاند که منظور از«وقت معلوم»زمان معیّنی است که تنها خدا میداند و جز او هیچکس از آن آگاه نیست،چرا که اگر آن وقت را آشکار میساخت،ابلیس تشویق به گناه و سرکشی بیشتر شده بود.
3-برخی نیز احتمال دادهاند،منظور روز قیامت است،چرا که او میخواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار شود و با نظر او موافقت گردید،به خصوص اینکه در آیه 50 سوره واقعه لَمَجْمُوعُونَ إِلی مِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ تعبیر به میقات یوم معلوم و آیه 38 سوره حجر «قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ* إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» گردیده است،ولی این احتمال بسیار بعید است،چرا که اگر چنین میبود،باید
خداوند بهطور کامل با درخواست او موافقت کرده باشد،درحالیکه ظاهر آیات فوق این است که با درخواست او کاملا موافقت نشده و تنها تا«یوم وقت معلوم» موافقت شده است.
در حدیثی طولانی از امام صادق علیه السّلام دربارۀ قول خداوند-عزّ و جلّ-برای ابلیس سؤال شده است:«فإنّک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم»قال علیه السّلام و یوم الوقت المعلوم یوم ینفخ فی الصور نفخة واحدة فیموت ابلیس ما بین نفخة الأولی و الثانیة؛ (1)
-تفسیر نور الثّقلین 13/3 ح 45 چاپ اسماعیلیان [1]قم.
فرمود:یوم وقت معلوم روز دمیدن اوّل در«صور»است.پس ابلیس میان دو نفخه میمیرد.»البتّه این هم به منزلۀ موافقت با کلّ درخواست اوست؛زیرا میان دو نفخه برای آدمیان چه نفعی دارد و بود و نبود شیطان چه اثری میبخشد!
4-احتمال دیگر نیز از تعدادی روایات استفاده میشود و آن زمان ظهور«قائم» آل محمّد علیهم السّلام است و با دست آن حضرت یا به دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله یا مسیح به هلاکت خواهد رسید.
1-وهب بن جمیع مولی اسحاق بن عمار گوید از امام صادق علیه السّلام دربارۀ معنی آیه سؤال کردم؟فرمود:«یا وهب أتحسب أنه یوم یبعث اللّه فیه الناس انّ اللّه أنظره إلی یوم یبعث فیه قائمنا فإذا بعث اللّه قائمنا کان فی مسجد الکوفة و جاء ابلیس حتی یجثوا بین یدیه (2)علی رکبتیه فیقول:یا ویله من هذا الیوم فیأخذ ناصیته فیضرب عنقه فذالک الیوم الوقت المعلوم؛ (3)ای وهب!آیا گمان میکنی«یوم وقت معلوم»روزی است که خداوند مردم را برانگیخته میکند(نه بلکه)روز برانگیخته شدن«قائم علیه السّلام»ماست،پس زمانی که«قائم علیه السّلام»ما برانگیخته شد،در مسجد کوفه میباشد که ابلیس میآید و در جلوی او زانو میزند و میگوید:ای وای از امروز!پس از پیشانی او گرفته میشود و گردنش را
میزند این یوم وقت معلوم است.»
2-حسین بن خالد گوید که علیّ بن موسی الرضا علیه السّلام فرمود:«لا دین لمن لا ورع له لا ایمان لمن لا تقیّة له و انّ اکرمکم عند اللّه أتقاکم فقیل له یابن رسول اللّه إلی متی؟!قال إلی یوم الوقت المعلوم و هو یوم خروج قائمنا فقیل له من القائم منکم؟!قال الرابع من ولدی ابن سیّدة الإماء یطهّر اللّه به الأرض من کلّ جور؛ (1)
-کشف الغمّة:331/2؛ [1]ینابیع المودّة: [2]164/3 ب 94 از غایة المرام. [3]
هرکه ورع ندارد،دین ندارد و ایمان و تقیّه ندارد.به درستی که گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است!پرسیدند:ای فرزند رسول خدا!تا چه وقت؟
فرمود:تا یوم وقت معلوم،آن روز خروج«قائم علیه السّلام»ماست.
پرسیدند:«قائم علیه السّلام»از شما کیست؟!
فرمود:چهارمی از اولاد من،فرزند سیّدۀ کنیزان،خداوند به وسیلۀ او زمین را از تمامی ستم(ظلم)پاک میکند.»
3-در روایت یعقوب بن منقوش(منفوس)در بخش 1 فصل«این امام شماست» گذشت که امام عسکری علیه السّلام به فرزندش فرمود:«یا بنیّ أدخل إلی الوقت المعلوم فدخل البیت و أنا أنظر إلیه؛ (2)فرزندم داخل شو تا یوم وقت معلوم!پس داخل شد درحالیکه من او را مینگریستم.»
حضرت امام صادق علیه السّلام فرمود:«فإذا کان یوم الوقت المعلوم ظهر إبلیس لعنه اللّه فی جمیع أشیاعه منذ خلق اللّه آدم إلی یوم الوقت المعلوم و هی آخر کرّة یکرّها أمیر المؤمنین علیه السّلام فقلت:و إنّها لکرات؟قال:نعم إنّها لکرّات و کرّات؛ (3)یوم وقت معلوم که شود،ابلیس(با تمام قوی)و هرچه نیرو دارد از آدم تا آن روز ظاهر میگردد.پس امیر المؤمنین علیه السّلام نیز با اصحاب خود بر شیطان و لشکرش حمله کنند و آن آخرین برگشتی است که آن حضرت انجام دهد.
1) 1)
2) 2) -کمال الدّین:110/2؛ [4]ینابیع المودّة:124/3 ب 82؛ [5]بحار الأنوار:25/52؛ [6]کشف الغمّة:317/3؛ [7]إعلام الوری:ص 413؛ [8]آخرین امّید:ص 42 از آن منتخب الأثر:ص 356 [9] با تفصیل؛الزام النّاصب:ص 104؛ [10]یوم الخلاص:ص 78.
3) 3) -بحار الأنوار:42/53 ب 29 ح 12 [11]معجم احادیث الإمام المهدی:93/4 ح 1161. [12]
پرسیدم:آیا چندین کرّت و برگشت خواهد داشت؟!
فرمود:بلی،چندین و چند بار.» (1)
-فقلت:و إنّها لکرّات قال:نعم إنّها لکرّات و کرّات ما من امام فی قرن الاّ و یکرّ معه البرّ و الفاجر فی دهره حتّی یدیل اللّه المؤمن(من)الکافر.بحار الأنوار: [1]42/53 ب 25 ح 12 از اختصاص.
در این احادیث«یوم وقت معلوم»به هنگام ظهور تفسیر شده است،پس هلاکت شیطان در بعد از ظهور خواهد بود،بدینجهت او دارودستهاش را بهطور کامل بسیج مینماید تا هرچه در توان دارد،نگذارد زمینۀ ظهور فراهم آید که به پایان عمر شیطان منتهی شود.
در این مورد یکی از کارهایی که شیطان دربارۀ امام علیه السّلام انجام میدهد،افکار مردم را از شناختن صفات برجسته و والای آن حضرت،مانند عفو،بخش،مهربانی، محبت و رحمة للعالمین بودن مشغول میسازد و بهسوی نسبت دادن آن حضرت به صفات ناروای خونریزی و خشونت و دیکتاتوری و...منحرف میسازد،تا مردم برای ظهورش زیاد دلخوشی نکنند و خوشحال نباشند و زمینۀ ظهور فراهم نشود.
چنانچه امام علیه السّلام در یکی از نامههای خود فرمودند:اگر شیعیان در وفاداری به تعهدی که به ما دارند همدل بودند،تأخیری در سعادت دیدارمان برایشان صورت نمیگرفت. (2)
کشته شدن شیطان به دست امام علیه السّلام و هلاکت او با ضربۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که در بعضی از روایات متفاوت آمده است با همدیگر منافات ندارد؛چون ضربتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرود میآورد،او را از کار میاندازد،سپس او را دستگیر کرده و در مسجد کوفه به امام علیه السّلام تحویل میدهد و او در برابر امام زانو میزند و عجز و ناله میکند،ولی اثر ندارد و به وسیلۀ شمشیر امام علیه السّلام گردن زده میشود.پس با ضربت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از توان میافتد(در واقع اگر ضربت امام هم نباشد،به هلاکت میرسد)ولی
ضربت نهایی را امام میزند و به عمر ننگینبارش پایان داده میشود و با هلاکت او تمام فرزندانش نیز نابود میگردند.
از جمعبندی مجموع روایات چنین استفاده میشود که چون خداوند در آیات قرآن همانند أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ وعدۀ قطعی داده است که روزی بندگان صالح خدا وارثین زمین خواهند بود و روزی فرامیرسد که دین کامل خدا با تمام جوانب آن با دست مصلح جهانی در سراسر گیتی پیاده میشود و در آن زمان هیچگونه نافرمانی انجام نمیگیرد و تحقّق یافتن این برنامه،مستلزم آن است که ابلیس و اصحابش از روی زمین،نابود و ریشۀ فساد سوزانده میشود؛زیرا او و لشکرش از فساد و گمراهی دست برنخواهند داشت و از بنی آدم انتقامجویی خواهند کرد.
به این جهت شیطان و اولادش در عصر«قائم علیه السّلام»وجود نخواهد داشت وگرنه وعدۀ الهی محقّق نخواهد شد و در برابر«عبادی الصالحون»عباد طالح وجود خواهد داشت.پس در آن زمان برچیده شدن نژاد شیطان از روی زمین ضرورت خواهد داشت،همچنانکه روایات مکرر،کشته شدن و از بین رفتن آن نسل را بازگو کرده است.
بلی!مطلبی که ذهن انسان را مشغول میسازد و قابل بحث است،این است که تا«دار التکلیف»وجود دارد و تکالیف عباد برچیده نشده،باید شیطان وجود داشته باشد،تا صالح از طالح متمایز شود و همچنین بنا به عقیدۀ شیعه در زمان رجعت امامان مسألۀ شیطان چگونه خواهد شد؟!اگر بعد از ظهور کشته شود،پس مردم آن زمان شیطانی و یا امتحانی نخواهند داشت؟!و اساسا با نبود شیطان و ابزار آزمایش و بودن انسان مانند فرشتگان کلمۀ حکومت به چه معنایی تفسیر خواهد شد پس در این صورت باید«یوم وقت معلوم»را به پایان جهان و بقای شیطان را تا نفخۀ صور اوّل بپذیریم.
البتّه این ایراد و اشکالها در صورتی وارد و صحیح است که بهسوی کمال رفتن انسانها مانند امروز باشد،ولی در فصول این کتاب متوجّه شدیم که
خداوند در آن روز؛
1-نفس امّاره و جنود او(شرک،کبر،حسد،سخنچینی،مردمآزاری و دهها تن دیگر از افراد لشکرش)از بین نمیروند و تا روز نفخۀ صور رفیق راه انسانها هستند؛ زیرا شیطان بیش از یک صوت زنندهای از بیرون نیست!،اما اینها محرّک درونی برای عصیان هستند.
2-دست قدرتش را بر سر بندگان کشیده و آنان را به کمال خواهد رسانید.
3-25 حرف به علاوه 2 حرف«علم»وسیلۀ حجّت خدا در جامعۀ آن روز تفسیر و پیاده خواهد شد،بنابراین جهالتی نمیماند تا شیطان از نادانی آنها استفاده نماید.
پس انسانهای آن زمان مانند انبیا و اولیا با وجود شهوات و نفس امّاره و زمینۀ نافرمانی منیّتهای شیطانی به مقام عصمت رسیده و با درجات بالاتر از فرشتگان زندگی خواهند کرد.کوتاه سخن اینکه ابزار و وسیلۀ گناه و معصیت وجود دارد،اما به دنبال آن نخواهند رفت.
اکنون به یاد خاطرهای افتادم که ذکر آن خالی از لطف نیست؛علاّمۀ بزرگوار حضرت آیت اللّه العظمی آقای سیّد محمّد حجّت کوهکمری قدّس سرّه که از بزرگان فقها و مراجع تقلید در زمان ما بود،روزی در جلسۀ درس از مقدّس اردبیلی قدّس سرّه و ملکات قدسی او تمجید میکرد و اینکه پیرامون گناه و معصیت و مکروه نگشت،حتی به عمل مباح هم اعتنا نکرد و فقط اعمالش واجب و مستحب بود.یکی از شاگردان اعتراض کرد که چگونه ممکن است یک فرد عادّی تا این حد به مقام قدسی نایل آید؟!
فرمود:شما وقتی که به دستشویی میروید،آیا به مغزتان خطور میکند که یک انگشت از مدفوع خود را بخورید؟!
ایشان با کمال تنفر و بیزاری گفت:نه،مگر همچون چیزی ممکن است؟!
فرمود:مقدّس اردبیلی در(تهذیب نفس و مقامات قدسی خود را به جایی رسانیده بود که)معاصی و گناهان و حتی مکروهات و مباح را به آن
صورت میدید. (1)
-بنابه نقل یکی از شاگردان آن بزرگوار.
در حدیثی عبد الکریم بن عمرو خثعمی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:
یوم وقت معلوم که فرارسد،ابلیس(با تمام قوی)و هرچه نیرو دارد از آدم تا آن روز ظاهر میگردد.پس امیر المؤمنین علیه السّلام نیز با اصحاب خود بر شیطان و لشکرش حمله کنند و آن آخرین برگشتی است که آن حضرت انجام میدهد.
پرسیدم:آیا چندین کرّت و برگشت خواهد داشت؟!
فرمود:بلی!چندین و چندبار (2)در هیچ قرنی امامی نیست،مگر اینکه نیکان و بدان با او میباشند و میجنگند تا خداوند مؤمن را از(شرّ)کافر رها سازد،محل جنگشان(شیطان و امیر علیه السّلام)در«روحا»باشد که زمینی از اراضی فرات نزدیک کوفه است.ایشان طوری میجنگند که مانند آن از زمانی که جهانیان آفریده شده، جنگیده نشده است.گویا میبینم لشکر امیر المؤمنین علیه السّلام صد قدم عقبنشینی کردهاند،بهطوریکه پای بعضی از آنها به فرات میرسد،ناگاه جبروت حق با ابرها و ملائکه به همراهی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرود میآیند و در دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله اسلحهای باشد از نور،چون ابلیس آن حضرت را میبیند،پشت کرده به عقب برمیگردد.
لشکرش به او گویند:کجا میروی،ما پیروز شدهایم!گوید:من آنچه را که میبینم، شما نمیبینید.من از پروردگار عالمیان میترسم.
پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به او میرسد و ضربهای به او فرود آورد که هلاکت(شکست)او و اصحابش با آن خواهد بود. (3)
پس از آن خداوند پرستش میشود و شریکی به او قرار داده نمیشود و امیر المؤمنین علیه السّلام چهل و چهار هزار سال سلطنت مینماید،بهطوریکه از پشت شیعیان هزار نفر از پسران خود را میبیند و در اینحال است که(و عند ذلک تظهر
1) 1)
2) 2) -فقلت:و إنّها لکرّات قال:نعم إنّها لکرّات و کرّات ما من امام فی قرن الاّ و یکرّ معه البرّ و الفاجر فی دهره حتّی یدیل اللّه المؤمن(من)الکافر.بحار الأنوار: [1]42/53 ب 25 ح 12 از اختصاص.
3) 3) -البتّه این منافات ندارد با روایتی که او را اسیر کرده و پیش قائم علیه السّلام آورند و در آنجا گردنش را بزنند.
الجنّتان المدهامّتان عند مسجد الکوفة) (1)
-معجم أحادیث امام المهدی:93/4 ح 1161؛ [1]بحار الأنوار:42/53 ب 29 ح 12 [2] به نقل از اختصاص
دو باغ پر درخت و پر از میوه نزد مسجد کوفه ظاهر میشود. (2)بیان:هبوط الجبار تعالی کنایة عن نزول آیات عذابه و قد ورد الروایة عن الرضا علیه السّلام أنّها هکذا نزلت إِلاّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ و علی هذا یمکن أن یکون الواو فی قوله وَ الْمَلائِکَةُ هنا زائدا من النساخ.
بحار الأنوار:42/53 ب 29 ح 12 [4]معجم احادیث الإمام المهدی:93/4 ح 1161. [5]
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه در بحار الانوار فرمود:سیّد بن طاوس قدّس سرّه در کتاب «سعد السّعود»گوید:من در«صحف»ادریس نبی علیه السّلام یافتم در سؤال و جواب ابلیس با خدا که گفت:مرا تا روز رستاخیز مهلت بده.
فرمود:تو مهلت داده میشوی تا یوم وقت معلوم و آن روزی است که من(از مشیّت خود)گذرانده و حتمی نمودهام که در آن روز زمین را از کفر و شرک و معصیتها پاک نمایم.
1) 1)
2) 2) -الإختصاص:سعد عن ابن أبی الخطاب عن موسی بن سعدان عن عبد اللّه بن القاسم الحضرمی عن عبد الکریم بن عمرو الخثعمی قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إن إبلیس قال: فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ (الحجر:38-37) [3]فأبی اللّه ذلک علیه قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ* إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فإذا کان یوم الوقت المعلوم ظهر إبلیس لعنه اللّه فی جمیع أشیاعه منذ خلق اللّه آدم إلی یوم الوقت المعلوم و هی آخر کرة یکرها أمیر المؤمنین علیه السّلام فقلت:و إنها لکرات؟قال:نعم إنها لکرات و کرات ما من إمام فی قرن إلا و یکر معه البر و الفاجر فی دهره حتی یدیل اللّه المؤمن[من]الکافر.فإذا کان یوم الوقت المعلوم کر أمیر المؤمنین علیه السّلام فی أصحابه و جاء إبلیس فی أصحابه و یکون میقاتهم فی أرض من أراضی الفرات یقال له: الروحا قریب من کوفتکم فیقتتلون قتالا لم یقتتل مثله منذ خلق اللّه عزّ و جلّ العالمین فکأنی أنظر إلی أصحاب علی أمیر المؤمنین علیه السّلام قد رجعوا إلی خلفهم القهقری مائة قدم و کأنی أنظر إلیهم و قد وقعت بعض أرجلهم فی الفرات.فعند ذلک یهبط الجبار عزّ و جلّ فی ظلل من الغمام و الملائکة و قضی الأمر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمامه بیده حربة من نور فإذا نظر إلیه إبلیس رجع القهقری ناکصا علی عقبیه فیقولون له أصحابه:أین ترید و قد ظفرت؟فیقول:إنی أری ما لا ترون إنی أخاف اللّه رب العالمین فیلحقه النبی صلّی اللّه علیه و اله فیطعنه طعنة بین کتفیه فیکون هلاکه و هلاک جمیع أشیاعه فعند ذلک یعبد اللّه عزّ و جلّ و لا یشرک به شیئا و یملک أمیر المؤمنین علیه السّلام أربعا و أربعین ألف سنة حتی یلد الرجل من شیعة علی علیه السّلام ألف ولد من صلبه ذکرا و عند ذلک تظهر الجنتان المدهامتان عند مسجد الکوفة و ما حوله له بما شاء اللّه.
برای آن وقت بندگانی را انتخاب کردهام که دلهای آنها را به ایمان امتحان نمودهام و آنها را به ورع،اخلاص،یقین،تقوا،خشوع،راستی،بردباری،شکیبایی، سنگینی،پرهیزکاری،بیاعتنایی به دنیا و رغبت کردن به آنچه که نزد من است، مخصوص میگردانم.
آنها را دعوتکنندگان خورشید و ماه قرار میدهم و آنها را در زمین جانشین مینمایم و آنها را به دینی که خودم بر ایشان راضی شدهام،امکان میدهم.سپس به من عبادت میکنند و چیزی را برای من شریک قرار نمیدهند.
نماز را در وقتش بهجا میآورند و زکات را به موقع پرداخت مینمایند و امر به خوبیها و نهی از بدیها میکنند و در آن زمان امانت را به زمین فرو میریزم.پس هیچ شیئی به شیئی ضرر نمیرساند و چیزی از چیزی نمیترسد و درندگان و چارپایان بین مردم میباشند؛پس بعضی بعض دیگر را اذیّت نمیکنند و خشونت را از درنده و غیرها برمیکنم و اثر سمّ همۀ گزندگان را میبرم و برکات را از آسمان و زمین نازل میکنم و زمین زیباییهای خود را بیرون میآورد و میوه و پاکیهایش را خارج میکند و محبت و مهربانی را در میان آنها میاندازم؛پس مواسات میکنند و مساوی تقسیم میکنند،پس فقیر غنی میشود و به همدیگر برتری نمیکنند و کبیر به صغیر رحم و صغیر به کبیر احترام میگذارد و با حق مؤمن میشوند و با آن عدالت میورزند و حکم مینمایند.آنها اولیای من هستند.برای آنها پیامبر برگزیده و امین اختیار کردهام.پس برای آنها پیغمبر و رسول قرار دادم و آنها را دوستان و یاوران او قرار دادم.آنها امّتی هستند که برای پیغمبر برگزیدهام.
(ای ابلیس)آن روز تو و سواره و پیادهات و لشکریانت را نابود میسازم.پس برو که تا«یوم وقت معلوم»مهلت داده شدی. (1)
-قال العلاّمة المجلسی رضی اللّه عنه أقول ذکر السید ابن طاوس قدس اللّه روحه فی کتاب سعد السعود أنی وجدت فی صحف إدریس النبی علیه السّلام عند ذکر سؤال إبلیس و جواب اللّه له قال رب فأنظرنی إلی یوم یبعثون قال:لا و لکنک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم فانه یوم قضیت و حتمت أن اطهر الارض ذلک الیوم من الکفر و الشرک و المعاصی.و انتخبت لذلک الوقت عبادا لی امتحنت قلوبهم للایمان و حشوتها بالورع و الاخلاص و الیقین و التقوی و الخشوع و الصدق و الحلم و الصبر و الوقار و التقی
1) 1)
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه فرمود:این صفات و از بین رفتن شیطان و لشکریانش هنوز مصداق پیدا نکرده است و در زمان«قائم علیه السّلام»واقع خواهد شد.
شهادت
یکی از مسایل مبهم در روایات و احادیث،مدّت واقعی دوران امامت و حکومت«قائم علیه السّلام»بعد از ظهور میباشد و تاکنون مدّت آن بهطور قطع و یقین به دست نیامده است؛لذا پیش از تحقیق و بررسی دربارۀ آن،نخست تعدادی از روایات وارده را میآوریم و سپس به جمعبندی آنها میپردازیم.
1-مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام پرسید...پس مدّت فرمانروایی او چهقدر خواهد بود؟!
فرمود:خدای-عزّ و جلّ-فرموده است: «فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ... (1)
-هود 105-108. [1]
آن روز که (قیامت و زمان مجازات)فرارسد هیچکس جز به اجازۀ او سخن نمینگوید.گروهی بدبخت و گروهی خوشبختند،اما آنها که بدبخت شدند در آتشند و برای آنان در آنجا«زفیر و شهیق»(نالههای طولانی دم و بازدم)است و در آتش جاودانه خواهند ماند تا روزی که آسمانها و زمین برپاست،مگر آنچه پروردگارت بخواهد.پروردگارت هرچه بخواهد،انجام میدهد و اما آنهایی که خوشبخت و سعادتمند شدند،در بهشت جاودانه خواهند ماند تا آسمانها و زمین برپاست،
1) 1)
مگر آنچه پروردگارت بخواهد،بخششی قطعنشدنی است،بلکه دایم و ابدی است و ملکی تمامنشدنی است و حکمی پایانناپذیر است و فرمانروای است که باطل نمیشود،مگر با اختیار و اراده و خواست خدای عزّ و جلّ که(تاریخ)آن را نمیداند مگر خدا.سپس روز قیامت است،بهگونهای که خداوند در کتابش(قرآن کریم)آن را توصیف نموده است. (1)
-قال المفضل:یا مولای فکم تکون مدة ملکه علیه السّلام؟فقال:قال اللّه عزّ و جلّ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعّالٌ لِما یُرِیدُ وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ [1]خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ و المجذوذ المقطوع أی عطاء غیر مقطوع عنهم بل هو دائم أبدا و ملک لا ینفد و حکم لا ینقطع و أمر لا یبطل إلا باختیار اللّه و مشیته و إرادته التی لا یعلمها إلا هو ثم القیامة و ما وصفه اللّه عزّ و جلّ فی کتابه.هود:105-108؛ [2]بیان الأئمّة:326/3؛بحار الأنوار:34/53 ب 29 [3] آخر حدیث 1.
این روایت دلالت دارد بر اینکه مدّت سلطنت و فرمانروایی آن حضرت نامحدود است و تا روز قیامت امتداد خواهد یافت و پایان نمیپذیرد،مگر با اختیار خداوند و احتمال دارد منظور روایت این باشد که مملکت حضرت«قائم علیه السّلام»و پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سایر امامان که بعد از او در رجعت،بازگشت خواهند کرد،با سلسلۀ مراتب تا روز قیامت کشیده خواهد شد.(این احتمال در روایات فراوان آمده است.)
این احتمال نیز وجود دارد که خود آن حضرت نیز رجعت خواهد کرد و آخرین رجعتکننده و آخرین دولت باشد که پایانش به قیامت منتهی میگردد.
1-ابی الجارود گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ القائم علیه السّلام لیملک ثلاثمأة و تسع سنین کما لبث أصحاب الکهف فی کهفهم یملأ الأرض عدلا و قسطا؛کما ملئت ظلما و جورا؛ (2)همانا«قائم علیه السّلام»سیصد و نه سال مالک(زمین)میشود،به تعداد ماندن اصحاب کهف در غارشان و زمین را لبریز از عدل و داد میکند،آنگونه که از ظلم و جور
لبریز شده باشد.»
2-امام باقر علیه السّلام فرمود:«إنّ القائم یملک ثلاثمأة و تسع سنین کما لبث أهل الکهف فی کهفهم؛ (1)
-غیبت نعمانی:ص 181؛غیبت طوسی:ص 283 با اختلاف کمی؛و همچنین در ینابیع المودة:63/3؛ بشارة الإسلام:ص 196 و 253 و [1] 71 با کمی تفاوت؛المهد:ص 220 از اسعاف الرّاغبین:الحاوی للفتاوی: 155/2 معجم احادیث الامام المهدی:218/3 ح 859 [2]بحار الأنوار:390/52 ب 27 ح 212 و 291 ب 26 [3]ح 34 از غیبت طوسی و 298 ب 25 ح 61 از غیبت نعمانی و ج 53:101/ ب 29 ح 122 از اختصاص؛بیان الأئمة:325/3 از غیبت طوسی.
همانا«قائم علیه السّلام»سیصد و نه سال مملکتداری میکند،به اندازه ماندن اصحاب کهف در غار.»3-امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن خطبۀ طولانی«المخزون»فرمود:«فیمکث فیما بین خروجه إلی یوم موته ثلاثمأة سنة و نیّف؛ (2)از روز خروج تا روز مرگش سیصد و مقداری (309)سال میماند.»
4-جابر بن یزید جعفی گوید که شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:به خدا قسم!که حتما مردی از ما اهل بیت سیصد سال به اضافۀ نه حکومت میکند.
به آن حضرت عرض کردم:این چه وقت خواهد بود؟!
فرمود:پس از فوت«قائم علیه السّلام».عرض کردم:«قائم علیه السّلام»خود در جهان چهقدر میماند تا از دنیا برود؟!فرمود:نوزده سال و چند ماه از روز قیامش تا روز شهادتش. (3)
-در روایت دیگر فرمود:به اندازه عمر ابراهیم علیه السّلام یکصد و بیست سال. (4)
غیبت نعمانی:محمّد بن همام مثله و زاد فی آخره حتی ترجع عنه طائفة من الناس یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.بیان:لعل المراد عمره فی ملکه و سلطنته أو هو مما بدا للّه فیه.
غیبت طوسی:ص 274؛غیبت نعمانی:ص 99؛ [6]معجم احادیث الامام المهدی:77/4 ح 1147 [7]بحار الأنوار: 287/52 ب 26 ح 22؛ [8]بیان الأئمّة:328/3؛از الکتاب المنیر.
-در آخر خطبة البیان هشتاد سال (1)
-إلزام النّاصب:از آخر خطبة البیان؛بیان الأئمّة:328/3.
بیان فرمود.-امام باقر علیه السّلام فرمود:«یملک سبعین سنة؛ (2)هفتاد سال مالک زمین میشود.»
-امام مجتبی علیه السّلام چهل سال (3)را بیان فرمود.
-علی علیه السّلام (4)30 سال را بیان فرمود.
-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«مهدی»از فرزندان من صورتش مانند ستارۀ درخشان نورانی است(تا آنجا که)بیست سال حکومت نماید.» (5)
-امام باقر علیه السّلام فرمود:از روز قیام تا روز شهادت نوزده سال (6)سال است.
-حضرت صادق علیه السّلام نیز نوزده سال و چند ماه (7)را بیان فرمودند.
-همچنین امام صادق علیه السّلام در روایت دیگر فرمود:هفت سال که برابر هفتاد سال باشد به سالهای شما (8).
-در اخبار سنّیها هفت و نه سال (9)و هشت سال نیز آمده است.
1) 1)
2) 2) -ینابیع المودة:163/3؛ [1]ارشاد:345؛اعلام الوری:ص 432؛الملاحم و الفتن:ص 65 و 62 و 345؛ منتخب الأثر:ص 143؛غایة المرام:ص 233؛یوم الخلاص:ص 328 از بعضی از آنها.
3) 3) -معجم احادیث الامام المهدی:167/3 ح 692 بحار الأنوار:20/44 ب 29 ح 130؛منتخب الأثر:ص 617 از البیان فی اخبار صاحب الزمان ب 6 و منتخب کنز العمال:34/6 از علی علیه السّلام.
4) 4) -منتخب الأثر:ص 617 از منتخب کنز العمال:34/6 و از البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان.
5) 5) -بیان الأئمة:329/3 از(الکتاب المنیر السفر الثانی)آن هم از(حلیة الاولیاء).
6) 6) -بشارة الإسلام:ص 194 و 195؛ینابیع المودة:110/3؛و 136 از اسعاف الرّاغبین؛معجم احادیث الامام المهدی:329/3 ح 874 غیبت نعمانی:ص 232 [2] بحار الأنوار:299/52 ب 26 ح 61.
7) 7) -معجم احادیث الامام المهدی:76/4 ح 1146 بحار الأنوار:298/52-299 ب 26 ح 59-60 و ح 59 و 60 و 63؛غیبت نعمانی ص 180؛ [3]غیبت طوسی:285؛اعلام الوری:ص 434؛بشارة الإسلام:ص 196-195.
8) 8) -یملک القائم سبع سنین تکون سبعین سنة من سنیکم هذه....معجم احادیث الامام المهدی:79/4 ح 1150 اثباة الهداة:517/3 ب 32 ف 12 ح 373 بحار الأنوار:291/52 ب 26 ح 35 و 337/52 [4] ب 27 ح 77 بنقل از ارشاد مفید؛بیان الأئمّة:329/3 از العوالم؛بیان الأئمة:330/3 از غیبت طوسی؛المحجّة البیضاء: 337/3؛الزام النّاصب:ص 223؛بشارة الإسلام:ص 165 و 235 و 246 البیان:ص 73؛ینابیع المودة:/3 87 جز آخرش؛ارشاد:ص 342 و 344؛ [5]الحاوی للفتاوی:1382/؛منتخب الأثر:ص 487.
9) 9) -معجم الملاحم و الفتن:36/2-66 منتخب الأثر:ص 618-617 ف 9 ب 1 ح 1-5 التّشریف بالمنن:ص 164-169 ب 183 ح 230-217؛بیان الأئمة:330/3 از الغوالی.
سیّد بن طاوس رحمه اللّه در کتاب«البشاره»گوید:من در کتاب جعفر بن محمّد بن مالک کوفی یافتم از حمران که گفت:عمر دنیا یکصد هزار سال است.بیست هزار سال برای سایر مردم و هشتاد هزار سال برای آل محمّد علیهم السّلام است.سپس سیّد رضی الدین علی بن طاوس گوید:به گمانم در کتاب طهر بن عبد اللّه از این مبسوطتر پیدا کردم. (1)
-بحار الأنوار:116/53 [1] با الرّجعة ح 22.
البتّه منظور از عمر دنیا در این گفتار،به احتمال قوی بعد از حضرت آدم علیه السّلام باشد،آن هم با روایات مدّت رسالت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پنجاه هزار سال و امیر المؤمنین علیه السّلام چهل و چهار هزار سال و امام حسین و سایر امامان علیهم السّلام نمیسازد وگرنه از عمر دنیا طبق اکتشافات فعلی میلیاردها سال میگذرد.العلم عند اللّه تبارک و تعالی.
حال این سؤال پیش میآید،چرا روایات در بیشتر مطالب کلیدی به صورت گوناگون و مختلف به دست ما رسیده است؟!
پاسخ کلّی این سؤال را بدینگونه میتوان داد:برای شخص متتبّع روشن است که از دوران حیات خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در مقابل امیر المؤمنین علیه السّلام و دوستداران او جبههگیری سختی شروع شد.هر فضیلت و شرافتی که دربارۀ آن حضرت از زبان مبارک رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله صادر میشد،به سرعت ضد و یا عین آن را دربارۀ خلفا با اضافات زیاد ساخته و در میان مردم نشر میدادند و ذهن امّت را مشغول میکردند.
علاوه بر این،طولانی شدن مدّت خلافت و حکومت امویان و عباسیان به این راویان منحرف و دنیاپرست و دلاّلان حدیث،فرصت زیاد داد و کمک شایانی نمود تا افکار جامعه را جولانگاه روایتهای ساختگی و بیاساس خود قرار دهند، حتی بعضی از آنها ادّعا میکردند:«تنها من پانزده هزار حدیث در میان احادیث -منتخب الأثر:ص 617 از غیبت طوسی؛بیان الأئمة:330/3
1) 1)
مخلوط کردهام!»
این سیرۀ ناپسند هماکنون نیز ادامه دارد و چه تهمتهای ناروا و افتراهای ظالمانهای که به وسیله نوشتهها و رسانههای گروهی،حتی در رسانۀ جهانی «اینترنت»استمرار یافته و با هر وسیله ممکن عقاید و معتقدات شیعیان آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله را زیر ضربات سخت گفتار خود گرفته و میکوبند.
یکی از مواردی که از دوران خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مورد توجّه و تخریب و تشکیک قرار دادهاند،مسألۀ مهدویّت و امام منتظر-روحی لتراب مقدمه الفداء- میباشد.
با توجّه به ابعاد حالات آن حضرت،هرچه در توان داشتند،با وارد ساختن مطالب و روایات خلاف واقع حقیقت،قضیه را لوث کردهاند؛از آن جمله دوران حکومت امام علیه السّلام بعد از ظهور،به خصوص مدّت سلطنت و عمر آن امام همام علیه السّلام است.
اضافه بر این،میبینیم ائمّۀ معصومین نیز به خاطر«تقیّه»مطابق نظرهای مختلف آنها جواب داده و بیان فرمودهاند،یا غیرضروری بودن فهم آن را در نظر گرفته و از ذکر اصل واقعیات خودداری نمودهاند و یا مصالح دیگر که خود میدانستند.
مفضّل از امام صادق علیه السّلام از مدّت حکومت«قائم علیه السّلام»پرسید؟در جواب بهطور مجمل فرمود:به اراده و مشیت خداست،جز او کسی نمیداند. (1)
-إلزام النّاصب:280/2؛معجم الملاحم و الفتن:424/1؛بحار الأنوار:35/53 ب 25.
بدینجهت مدّت واقعی حکومت و عمر شریف آن حضرت برای ما پوشیده و غیر مکشوف مانده است.
در میان روایات،نظری که میتواند به واقعیت نزدیک باشد،این است که مدّت
1) 1)
سلطنت امام علیه السّلام برابر روایات متعدّد سیصد و نه سال خواهد بود و روایات هفت و هشت و نه که موافق با عامّه است را با اینکه متواتر است،بر ما زاد بر«سیصد» سال حمل کنیم.
اما روایاتی که سالهای 10 و 19 و 20 و 40 و 70 و 80 و 120 و مانند آنها را بیان میکند(با اینکه از اخبار آحاد است)اگر حمل بر بعد از فراگیر شدن حکومت امام علیه السّلام بر روی کل کرۀ زمین و جهانی بودن آن نماییم،به این معنا است که از ابتدای شروع و اعلان ظهور تا انتهای جنگ به وسیلۀ خود امام علیه السّلام(طبق بعضی از روایات 8 ماه)و تسخیر کلّ روی زمین به وسیلۀ ارتش و استقرار حکومت بلا منازع جهانی و تصفیه شدن کلّ روی زمین مدّت(309)طول خواهد کشید،ولی در اواخر آن، مدّت 20 سال و یا بیشتر فرمانروایی مطلق آن حضرت بر کرۀ زمین خواهد بود.
در روایات،طولانی شدن سالها؛مثلا 7 سال به 70 و 8 سال به 80 و غیر آن با در نظر گرفتن اشکالات جریانهای«ردّ شمس»و«شقّ القمر»و موارد دیگر،باید بگوییم که نشانۀ تغییرات کلّی در نظام آفرینش و یا حداقل در منظومۀ شمسی، اختصاص به زمان حکومت امام علیه السّلام خواهد بود(این را هم بعید میدانند)چون لازمۀ آن طولانی شدن،بههمریختن تشکیلات و ادامه یافتن آن،تا پایان جهان خواهد بود،مگر اینکه فرمایش امام صادق علیه السّلام را در صورت بیاشکال بودن روایت بهطور کامل بپذیریم.امام علیه السّلام به کسی که از طولانی شدن سالها تعجب میکرد، فرمود:برای مسلمانها اینگونه مطالب حل شده است؛چون خدا را به هرچیز قادر میدانند.این کافران هستند که(از شنیدن این نوع مطالب)وحشت دارند.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یأمر اللّه الفلک بإبطاء الحرکة حتّی یکون کلّ یوم من أیّامه مقابل عشرة من هذه الأیّام؛ (1)
-بیان الأئمّة:203/3 از العوالم.
خداوند به افلاک دستور میدهد کند حرکت کنند،به گونهای که یک روز آن برابر با ده روز این روزها میشود.» (2)پس مطلب را اینگونه خلاصه میکنیم:امروز احادیث گوناگون دربارۀ مدّت
حکومت امام علیه السّلام در منابع دیده میشود که از 5 تا 309 سال است.
آغاز شکل گرفتن و پیادهشدنش 5 یا 7 سال و تکاملش 40 سال و دوران نهاییش 309 سال باشد؛با قطع نظر از روایات اسلامی،مسلّم است که اینهمه انتظارها و مقدّمات طاقتفرسا برای یک دوران کوتاهمدّت معقول نیست،بلکه قطعا برای مدّت طولانی است که ارزش تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد (1)
-تلخیص از حکومت جهانی مهدی:ص 314. [1]
.آیا منصفانه و صحیح است که بگوییم شیعیان و عاشقان بیش از هزار و یکصد و هفتاد سال تا این زمان که نوشتن این کتاب است(بعدها چه پیش خواهد آمد و چند سال طول خواهد کشید.خدا میداند!)را برای ظهور و دیدار وجود مقدّس مولا و سرور خود امام زمان علیه السّلام انتظار بکشند و شکنجه و زندان و هزاران مصایب و تهمت و افترا را تحمل نمایند و سپری کنند،به خاطر اینکه زمامداری آن حضرت در مدّت 19 یا 20 سال یا کمتر و یا بیشتر به پایان خواهد رسید؟!کدام عاقل این را میپذیرد.علاوه بر اینکه در دعای سلامتی آن حضرت میگوییم:«و تمتّعه فیها طویلا»و از خداوند مدّت طولانی حکومت را برای آن حضرت درخواست میکنیم، در صورتیکه تعیین این مدّتهای کوتاه درست باشد،این درخواستها عبث خواهد بود. (2)
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه در حلّ روایات مربوطه میفرماید:اخبار مختلفی دربارۀ مدّت سلطنت آن حضرت آمده است،بعضی به تمام مدّت سلطنت و بعضی به زمان استقرار دولتش و بعضی با حساب ماه و سالهای ما میباشد و بعضی با حساب سالها و ماههای طولانی است که فقط خدا میداند. (3)
1) 1)
2) 2) -پاورقی«امام مهدی از ولادت تا ظهور»ص 660 از مترجم کتاب دکتر حسین فریدنی.
3) 3) -بیان:الاخبار المختلفة الواردة فی أیام ملکه علیه السّلام بعضها محمول علی جمیع مدة ملکه و بعضها علی زمان استقرار دولته و بعضها علی حساب ما عندنا من السنین و الشهور و بعضها علی سنیّه و شهوره الطّویلة و اللّه یعلم بحار الأنوار: [2]280/52 ب 26 ح 6 از احتجاج طبرسی.
مسألۀ شهادت آن حضرت مانند بعضی از مسایل دیگر که با دست چه کسی پیش خواهد آمد و چگونه انجام میگیرد،از جمله اسرار و مسایل حل نشده است، ولی در میان محدّثین شیعه و علمای مذهب،مشهور است که اهل بیت علیهم السّلام بهطور عام و همگی با مقام رفیع«شهادت»از دنیا میروند،نه با مرگ طبیعی.
به روایت ذیل توجّه نمایید.
1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:امر خلافت را یازده امام از صلب علی و فاطمه علیهما السّلام مالک خواهند شد،هیچیک از ما نیست،مگر اینکه مسموم یا مقتول گردد. (1)
-«ما منّا إالاّ مقتول أو مسموم»بحار الأنوار:217/27 و 139/44. [1]
2-امام حسن مجتبی علیه السّلام به جناده بن امیّه فرمود:و اللّه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به ما خبر داده است که این امر را یازده امام از فرزندان علی و فاطمه علیهما السّلام مالک خواهند شد و هیچیک از ما نیست،مگر آنکه مسموم یا مقتول میشود.
3-جابر بن یزید گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«لیس من مؤمن إلاّ و له قتلة و موتة إنّه من قتل نشر حتّی یموت و من مات نشر حتّی یقتل؛ (2)از مؤمنان نیست،مگر اینکه برای او یک کشته شدن و یک مرگی هست.همانا کسی که کشته شده،برمیگردد و با مرگ طبیعی میمیرد و اگر با مرگ طبیعی رفته،برمیگردد تا کشته شود.»
بنابراین امام«مهدی علیه السّلام»نیز از این عمومات مستثنی نیست و مسموم یا مقتول بالاخره شهید از دنیا میرود. (3)
1-چون هفتاد سال گذشت،مرگ حجّت فرامیرسد.هنگام عبور آن حضرت از راهی،زنی از بنی تمیم که نامش(سعیده)است و دارای ریشی مانند ریش مردان
است،«هاونی»را از پشتبام بر آن حضرت پرتاب کرده و او را شهید میکند.بعد از آنکه ایشان از دنیا رفت،مراسم غسل و کفن و دفن او توسط امام حسین علیه السّلام انجام میشود. (1)
-الزام النّاصب فی اثبات حجة الغائب:چاپ اوّل ص 190؛چهرۀ درخشان امام زمان علیه السّلام ترجمۀ /3ص 139 و 141؛ترجمۀ الإمام المهدی سیّد کاظم قزوینی:ص 664. [1]
2-«و قیل تقتله امرأة اسمها سعیدة بجاون من حدید من فوق سطحها؛ (2)گفته شده است که(امام«قائم علیه السّلام»را)زنی به نام سعیده با هاون آهنی که از پشتبام خانهاش میاندازد،شهید خواهد کرد.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«فإذا تمّ الأمر أتی الحجّة الموت فقتلته امرأة من بنی تمیم إسمها سعیدة لها لحیة و سبال مثل الرجال بجرن من صخر تقذفه به من فوق سطح و هو متجاوز فی الطریق؛ (3)هنگامی که کار به اتمام رسید،مرگ حجّت خدا فرامیرسد.
پس زنی از بنی تمیم که به نام سعیده است و مانند مردان ریش و سبیل دارد،سنگ بزرگی را هنگام عبور امام علیه السّلام از پشتبام بهسوی آن حضرت پرتاب میکند.»
در کتاب جنّات الخلود فوت آن حضرت را به عنوان شهادت از ضربت زنی ریشدار به نام«ملیحه»ذکر کرده است و مؤیّد این مطلب حدیث مشهور است که فرمود:«ما منّا إلاّ مقتول أو مسموم»و اللّه العالم. (4)
در برخی روایات زن زاغچشم و سرخمو با زهر تعبیر شده است؛شاید صفات همین زن باشد که با آهن مسموم یا با وسیلۀ دیگر حضرت را به شهادت میرساند.
مرسوم است بعد از مرگ بزرگان به احترام آنها چند روزی«عزای عمومی» اعلام میشود و مردم به خاطر از دست دادن آن عزیز به سوگ مینشینند.
بعد از رحلت«قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله»طبق این روال،نهتنها زمینیان،بلکه آسمانیان
نیز به عزا مینشینند و غرق ماتم میشوند؛چون این شخصیّت از نظر«تکوین»به اهل کاینات و از نظر«تشریع»به اهل زمین تعلّق دارد و از دست رفتن او به تمام جهان آفرینش مربوط میشود.اعلان این عزای عمومی از«ملکوت اعلی» سرچشمه میگیرد و عزادارش هم در مرتبۀ اوّل خود ذات حق تعالی و در مرتبۀ ثانی «افلاکیان خاکنشین»یعنی پنج تن آل عبا و سایر امامان علیهم السّلام به خصوص مادرش «فاطمۀ زهرا علیها السّلام»خواهند بود.
حسن بن محبوب گوید که امام رضا علیه السّلام فرمود:«یحزن لموته أهل الأرض و السماء؛ (1)
-کمال الدّین:41/2 و 361؛ [1]بحار الأنوار:152/51 ب 8 ح 3 از کمال الدّین. [2]
در مرگ او اهل زمین و آسمان محزون(غمگین)میشوند.»حسن بن محبوب گوید که امام رضا علیه السّلام فرمود:«یبکی علیه أهل السماء و أهل الأرض کلّ حریّ و حرّان (2)و کلّ حزین لهفان. (3)در سوگ او گریه میکند اهل آسمان و زمین و تمام سینههای سوزان و همۀ محزونان و غمگساران.»
در معتقدات شیعه،از جملۀ مطالب جا افتاده و مورد قبول این است که امام معصوم علیهم السّلام را باید معصوم غسل و کفن نماید و بر او نماز بخواند.طبق این عقیده برای«مهدی موعود علیه السّلام»کدام معصوم به کارهای فوق اقدام مینماید؟!
1-در روایت عبد اللّه بن قاسم بطل از امام صادق علیه السّلام آمده است که امام حسین علیه السّلام رجعت میکند و همۀ مردم او را میشناسند و پس از معرفت کامل به آن
جناب(یعنی وقتی که مردم به حضور امام حسین علیه السّلام اطمینان پیدا کرده و آرام شدند)فوت حضرت«قائم علیه السّلام»فرامیرسد و امام حسین علیه السّلام او را غسل میدهد و کفن مینماید و حنوط میدهد و در قبر میگذارد و کار وصی را تکفّل ننماید مگر وصی. (1)
-کشف السّترة عن وجه الغیبة:ص 139 به نقل از وسائل الشّیعة.
پس نمازش را هم آن حضرت میخواند.2-امام صادق علیه السّلام در تأویل آیۀ ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ فرمود:اشاره به خروج امام حسین علیه السّلام با 70 تن از یارانش با شمشیرها و کلاهخودهای طلایی(از مزارشان)است و به مردم چنین میگویند:این همان حسین علیه السّلام است که خروج نموده،تا آنکه مؤمنان در او شک نکنند.
3-«فإذا استقرّ عند المؤمن أنّه الحسین علیه السّلام لا یشکّون فیه و بلغ عن الحسین الحجّة القائم علیهما السّلام بین أظهر الناس و صدّقه المؤمنون بذلک جاء الحجّة الموت فیکون الّذی یلی غسله و کفنه و حنطه و ایلاجه فی حفرته الحسین و لا یلی الوصی إلاّ الوصیّ(و زاد ابراهیم فی حدیثه)ثمّ یملکهم الحسین علیه السّلام حتی یقع حاجباه علی عینیه؛ (2)پس زمانی که نزد مؤمن به یقین رسید که او(یعنی آن شخص حضور یافته)حسین علیه السّلام است،در آن شک نمیکنند و از(جانب)حسین علیه السّلام رسید که او حجّت«قائم علیه السّلام»است،در میان مردم و مؤمنان نیز این را تصدیق کردند،مرگ حجّت(بن الحسن)فرارسد.پس حسین علیه السّلام متولی غسل و کفن و حنوط و گذارنده در قبر خواهد شد؛چون به کارهای وصیّ اقدام نمیکند،مگر وصیّ.
ابراهیم(یکی از راویان در حدیث خود اضافه کرده است)سپس حسین علیه السّلام زمام امور را(بعد از او)در دست گیرد و حکومت نماید تا(در اثر پیری)ابروهایش روی چشمانش بریزد.»
4- ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ (3)خروج الحسین علیه السّلام فی سبعین من أصحابه علیهم البیض المذهبة لکلّ بیضة و جهان المؤدّون إلی الناس أنّ هذا الحسین قد خرج حتّی لا یشک
المؤمنون(فیه)و أنّه لیس بدجّال و«شیطان» (1)
-این جملۀ روایت مشعر بر این است که این دو هنوز نمردهاند درحالیکه طبق روایات گذشته دجّال تا آن روز در دست مسیح علیه السّلام و شیطان با دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و حضرت«قائم»علیه السّلام کشته خواهد شد یا اینکه به گمان مردم آن دو دوباره برمیگردند و اللّه العالم.
و الحجّة القائم علیه السّلام بین أظهرکم فإذ استقرّت المعرفة فی قلوب المؤمنین أنّه الحسین علیه السّلام جاء الحجّة الموت فیکون الّذی یلی یغسّله و یکفّنه و یحنّطه و یلحده فی حفرته الحسین(بن علی)علیهما السّلام و لا یلی الوصیّ إلاّ الوصیّ؛ (2)تأویل آیۀ مبارکه به خروج حسین علیه السّلام با 70 تن از اصحابش که بر سر آنها کلاهخود طلایی است و بر هر کلاهی دو روی(جلو و عقب)میشود و به مردم اعلام میکنند که این حسین علیه السّلام است که خروج کرده است تا مؤمنان به او شک نکنند که او دجّال و شیطان است،درحالیکه حجّت در میان شماست.پس از استقرار یافتن شناسایی در دلهای مؤمنان که او خود حسین علیه السّلام است،مرگ حجّت فرامیرسد.پس آنکه عهدهدار غسل و کفن و حنوط و دفنش میشود،حسین بن علی علیهما السّلام خواهد بود(زیرا)وصی را وصی غسل دهد و کفن و دفن میکند.»
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:حسین بن علی علیهما السّلام میآید و«قائم علیه السّلام»خاتم را(شاید خاتم سلیمان که جزء مواریث انبیا است)به وی تسلیم میکند و امام حسین علیه السّلام نیز عهدهدار غسل و کفن و دفن و حنوط وی میباشد و آن حضرت را درون قبر میگذارد. (3)
6-چون آن حضرت وفات کند،امام حسین علیه السّلام او را دفن خواهد کرد. (4)
1) 1)
2) 2) -روضة الکافی:ص 206؛تفسیر عیاشی:281/2؛ [1]تفسیر البرهان: [2]سورۀ اسراء ذیل آیۀ 7؛المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:ص 214؛ [3]مختصر بصائر الدرجات:ص 48؛شرح اصول کافی:378/6 و 273/12؛ بحار الأنوار: [4]56/51 ب 5 ح 46 از تفسیر عیاشی و [5] 53 ب 29 ح 103 از کافی؛تفسیر غریب القرآن:ص 276؛تفسیر نور الثّقلین:128/3؛ [6]معجم احادیث الإمام المهدی:218/5 و [7]کتابهای دیگر.
3) 3) -و عنه(امام صادق)علیه السّلام:و یقبل الحسین علیه السّلام فی أصحابه الذین قتلوا معه و معه سبعون نبیا کما بعثوا مع موسی بن عمران فیدفع إلیه القائم علیه السّلام الخاتم فیکون الحسین علیه السّلام هو الذی یلی غسله و کفنه و حنوطه و یواریه فی حفرته.بحار الأنوار:103/53 باب رجعت ح 130. [8]
4) 4) -معجم احادیث الإمام:89/4 ح 1158 بحار الأنوار:103/53 ب 29 ح 130.
دربارۀ محلّ شهادت آن امام همام؛یعنی حضرت«قائم علیه السّلام»-روحی لتراب مقدمه الفداء-روایت صریحی را مشاهده نشده است.آیا در پایتخت و مرکز حکومت خود «کوفه»واقع میشود که در آنصورت انتقال بدن مبارک از عراق به مدینۀ منوّره صحیح به نظر نمیآید و در اصل باید در آنجا دفن شود؛چون مرقدهای مطهّر اجداد طاهرینش در عراق واقع شده است و بیاعتنایی به آنها تلقی میشود،در حالیکه روایت محلّ دفن را مدینه منوّره ذکر نموده است،یا سفری به مدینه خواهد داشت که در آنجا از راهی که عبور میکند،هاون را پرتاب کرده و شهید مینمایند و در کنار جدّ بزرگوارش دفن خواهد شد؟!و یا این اتفاق در شام میافتد و بدن شریف به مدینه منتقل میشود.
فراموش نشود این سخنان و اظهارنظرها در حدّ احتمال است.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«ثمّ یموت و یدفن عند قبر جدّه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؛ (1)
-بیان الأئمّة:329/3 از خطبة البیان.
سپس مرگش فرارسد و در کنار جدّش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دفن میشود.»شاید کلمۀ«یموت»اشاره به مرگ طبیعی بعد از رجعتش باشد.(خدا میداند.)
1-عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام از قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«لقد أسری بیربی-عزّ و جلّ-فأوحی إلیّ من وراء حجاب ما أوحی و کلّمنی بما کلّم و کان ممّا کلّمنی...یا محمّد««علی»آخر من أقبض روحه من الأئمّة:و هو الدابّة الّتی تکلّمهم؛ (2)مرا که به معراج بردند و از پشت حجاب به آنچه که لازم بود،وحی کرد و با من سخن گفت با آنچه(لازم بود)سخن گوید از جملۀ گفتارها...فرمود:ای محمّد!«علی»آخرین نفر از
امامان است که قبض روحش میکنم و اوست «دَابَّةً» (1)
-نمل/آیه 82.
که با آنها سخن میگوید.»2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لو کان الناس رجلین لکان أحدهما الامام علیه السّلام و قال:إن آخر من یموت الإمام علیه السّلام لئلا یحتج أحد علی اللّه أنه ترکه بغیر حجة[للّه]علیه؛ (2)اگر مردم دو نفر باشد،یکی بر دیگری امام میشود و فرمود:آخرین کس که میمیرد امام است،تا احدی به خدا احتجاج نکند که او را بدون حجّت خدا ترک کرده است.»
3-وشّا گوید:از امام رضا علیه السّلام سؤال کردم:آیا زمین بدون امام میماند؟!
فرمود:نه،عرض کردم:به ما روایت رسیده است که زمین بدون امام نمیماند، مگر آنکه خدای-عزّ و جلّ-به بندگانش خشم کند؟!
فرمود:نمیماند و هنگامی که زمین بیامام باشد،فرو میریزد. (3)
توجیه روایت این است که اگر امام نباشد،تکلیف برداشته میشود؛وقتی که تکلیف برداشته شد،قیامت فرامیرسد.پس«لساخت الأرض بأهلها.»زمین اهلش را فرو میبرد(نابود میسازد).
روایات دربارۀ حکومت کرۀ زمین بعد از شهادت حضرت«قائم علیه السّلام»به صورت گوناگون وارد شده است.
1-با پایان عمر شریف حضرت«قائم علیه السّلام»بعد از چهل روز رستاخیز،قیامت بهپا میشود.
2-بازگشت دوازده امام؛یعنی«رجعت»و حکومت همگی به ترتیب واقع خواهد شد.
3-امام زمان علیه السّلام حکومت را به دست یکی از دوازده مهدی از فرزندان خود میسپارد.
4-به یکی از«دوازده مهدی»(غیر از اولاد خود)که بعد از او خواهند آمد، تحویل میدهد و در نهایت«نفخ صور»و برچیدهشدن نقش و نگار فعلی جهان منتهی میشود. (1)
دراینصورت است که پایان جهان با پایان یافتن حکومت«اولیای صالحین» خواهد شد.
5-چند نفر از معصومین(رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله امام حسین و امیر المؤمنین علیهما السّلام)بدون ترتیب برگشته و حکومت خواهند نمود که آخرین آنها«دابّه الارض»؛یعنی امیر المؤمنین علیه السّلام خواهد بود و چهل روز قبل از قیامت وفات میکند و درهای توبه بسته شده و تکالیف برداشته میشود.
در اصل کسی نخواهد ماند که توبه کند و یا تکلیفی داشته باشد؛چون آخرین نفر از بشر پیش از آخرین حجّت،بلکه همگی همزمان با«دمیدن صور اوّل»از بین خواهند رفت.
بهطور خلاصه بعد از رحلت«قائم علیه السّلام»اخبار دوازده مهدی و دوازده امام و رجعت امام حسین علیه السّلام و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام،به خصوص آمدن امیر المؤمنین علیه السّلام به دفعات و کرات و با عنوان«دابّه الارض»و سلطنت 50 هزار سال رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و 44 هزارسالۀ امیر المؤمنین علیه السّلام و کمک همۀ انبیا به او و یا هیچکدام،بلکه با وفات«قائم علیه السّلام»چهل روز بعد قیامت برپا میشود،از مشکلات اخبار و غوامض آثار و مطالبی است که به تحقیق و بررسی بیشتر نیاز دارد که در این مختصر مجالی نیست.
دو گروه روایات(دوازده مهدی و رجعت)که به نظر متفاوت میآیند،عدّهای از
1) 1)
علما را واداشته است تا راه حلّی برای آنها پیدا کنند؛از جملۀ آنها علاّمۀ بزرگوار مجلسی قدّس سرّه میباشد.ایشان معتقدند که روایات دوازده مهدی مخالف مشهور؛یعنی مخالف روایات رجعت میباشد،پس دراینصورت برای آنها دو گونه تأویل میتوان کرد.
1-دوازده نفر مهدی را رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و یازده امام بدون«مهدی علیه السّلام»قایل شد؛ زیرا دوران امامت او با شهادتش به پایان میرسد.
اما حسن بن سلیمان(یکی از علما)دوازده مهدی را به همان دوازده امام تأویل نموده و در نهایت قایل به رجعت«مهدی علیه السّلام»شده است.
2-این مهدیهای دوازدهگانه از اوصیا«قائم علیه السّلام»است.آنهایی باشند که در زمان سایر امامانی که رجوع خواهند کرد،از هدایتکنندگان خلق هستند تا هیچ زمانی از حجّت خالی نماند.اگرچه اوصیای انبیا یا اوصیای ائمّه علیهم السّلام نیز حجّتهای الهی هستند. (1)
-بحار الأنوار:148/53 ب 30 ذیل حدیث 8.
بنابراین تحلیل فرمانروایی امامان با مهدیّون همزمان خواهد بود،در مقام درجۀ اوّل و دوّم؛یعنی بعد از رحلت«قائم علیه السّلام»با هریک از امامان رجعتکننده یک مهدی نیز همراه او میشود،البتّه در عرض و کنار هم،نه در طول هم(امامان با عنوان خلفا و مهدیّون با مقام وزرا).و اللّه العالم. (2)
روایات مهدیّون تصریح دارد که امامت درجۀ اوّل با خود آنها خواهد بود؛ چون عبارت«فإذا حضرته الوفاة(یعنی القائم علیه السّلام)فلیسلّمها إلی ابنه اوّل المهدیّین؛یا در روایت حبّة العرنی آمده است«قال:خرج أمیر المؤمنین،الی الحیرة...و لیبنینّ بالحیرة مسجدا له خمسمائة باب یصلی فیه خلیفة القائم علیه السّلام لأنّ مسجد الکوفة لیضیق علیهم، و لیصلین فیه اثنا عشر إماما عدلا...» (3)حبّۀ عرنی گفت:امیر مؤمنان علیه السّلام بهسوی حیره
بیرون رفت و فرمود:«البته در حیره مسجدی بنا کند،دارای 500 در باشد،جانشین «قائم 7»در آن نماز میخواند،چون مسجد کوفه برای آنها،تنگ میشود و در آن 12 امام عدل(بعد از قائم علیه السّلام)نماز خواهد خواند!...تا آخر خبر.
یا عبارت دعا«و الأئمّة من ولده»ائمّه از اولاد او با تأویل علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه(که دوازده مهدی همان دوازده امام است)سازگار نیست؛چون ائمّه علیهم السّلام آبای کرام مهدی موعود علیهم السّلام هستند،نه اولاد او.
البتّه علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه برای صحّت رجعت،بیانات مفصّل و مشروحی دارد و برای اثبات صحّت آن پافشاری زیاد دارد که طالبین به کتابهای مربوطه مراجعه نمایند. (1)
-بحار الأنوار:ج 53 باب الرّجعة. [1]
شیخ مفید قدّس سرّه نیز در اینباره فرمود:«لیس بعد دولة القائم لأحد دولة إلا ما جاءت به الروایة من قیام ولده إنشاء اللّه ذلک لم یرد علی القطع و الثبات و أکثر الروایات أنّه لن یمضی مهدیّ الأمّة إلا قبل القیامة بأربعین یوما یکون فیها الهرج و علامة خروج الأموات و قیام الساعة للحساب و الجزاء و اللّه أعلم؛ (2)بعد از دولت«قائم علیه السّلام»برای احدی دولتی نیست، مگر روایاتی که آمده است از قیام برخی فرزندانش(در مقام او)ان شاء اللّه.اما(این روایتها)با قطعیّت و ثبوت وارد نشده است و اکثر روایات این است که«مهدی علیه السّلام»از دنیا نمیرود،مگر چهل روز پیش از قیامت و در آن چهل روز هم هرج و علامت خروج مردگان و قیام قیامت برای حساب و پاداش خواهد بود و خدا میداند.»
شیخ طبرسی قدّس سرّه نیز در اعلام الوری در آخر باب الرابع گوید:«أنّه قد جائت الروایة الصحیحة أنّه لیس بعد دولة المهدیّ علیه السّلام دولة إلاّ ما ورد من قیام ولده مقامه إلاّ ما شاء اللّه و لم ترد القطع و البتّ و أکثر الروایات أنّه لن یمضی من الدنیا إلاّ قبل القیامة بأربعین یوما یکون فیها الهرج و علامة خروج الأموات و قیام الساعة و اللّه أعلم؛ (3)روایت صحیحهای
آمده است بر اینکه بعد از دولت«قائم علیه السّلام»دولتی نخواهد بود،مگر روایات قیام فرزندانش در مقام او و در اینباره نیز روایت قطعی و حتمی وارد نشده است؛چون بیشترین روایات با عبارت ابدا(قائم 7)از دنیا نمیرود،مگر چهل روز پیش از قیامت و در آن(چهل روز هم)دنیا را هرج(مرج)فرامیگیرد و علامت بیرون آمدن اموات و قیام قیامت برای حساب پس دادن و پاداش گرفتن است و خدا به همهچیز دانا است.»
بنا به عقیدۀ بعضی از معاصرین نظریۀ شیخ مفید قدّس سرّه و گفتار شیخ طبرسی قدّس سرّه در اینباره صحیح است و مسألۀ«رجعت»و«مهدیّون»را نیز کاملا رد میکند؛چون بیان او تصریح دارد بر اینکه دولت«قائم علیه السّلام»آخرین دولت و قیامت نیز چهل روز بعد از جریان«سیرفع»بالا بردن حجّت یا وفات او خواهد بود.
بنابراین اشکالات و انتقاداتی که متوجّه قایلین به«رجعت»یا«مهدیّون»است، کاملا مرتفع خواهد شد.
چنانکه ملاحظه نمودید،عبارات روایات که با تأکید میفرماید:«لیملکنّ منّا أهل البیت رجل»یا«فلیسلّمها إلی ابنه اوّل المهدیّین»گویای خلاف این بیان است و با آن نظریه همخوان نیست،مگر اینکه چنین روایتها از نظر فنّی و رجالی مردود شناخته شود.
اکنون میتوان گفت،اگرچه روایات صالحین یا مهدیّون از نظر سند رجالی و فنّی متواتر نیست و با قطع و یقین چیزی را ثابت نمیکند،ولی همین مقدار هم که هست برای اثبات تاریخی ماجرا صلاحیّت دارد و برای پذیرش مطلب مذکور کفایت میکند.
اگر منظور این باشد که آخرین دولت،حکومت«مهدی علیه السّلام»است و بعد از دولت «قائم علیه السّلام»دولتی برای احدی وجود نخواهد داشت،این نظر صحیح است؛
زیرا یا به رجعت امام مهدی علیه السّلام قائل میشویم،مطلب روشن است چون بعد از رجعت آن حضرت که نهایتا با مرگ طبیعی وفات خواهد نمود،متعاقب آن بعد از
40 روز قیامت برپا میشود (1)
-لطفا به فصلهای رجعت مهدی و دولت آخرین و کیست آخرین حجت که بعد از این میآید مراجعه نمائید.
یا میگوییم دولتهای بعد از او هم دولت او محسوب میشود و غیر از نظام حکم و حکومت«مهدی علیه السّلام»نظامی دیگر نخواهد بود؛چون نظام او همان نظام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است،چنانکه خاتم الانبیا و شریعتش آخرین شرایع آسمانی است و قابل تغییر و تبدیل نیست و به یقین نظام حکومتی او تا پایان بشریّت استمرار خواهد یافت و اگر منظور مادام الحیات نفس شریف خود امام«مهدی علیه السّلام»بعد از ظهور بدون در نظر گرفتن رجعت خود آن حضرت باشد یعنی با وفات(یا شهادت او در مرحله اول)دولت او هم تمام میشود و بعد از چهل روز قیامت برپا میشود،این غیر محتمل است؛چون با وجود آن همه روایات مهدیّون و صالحین،رجعت و به خصوص«دابّة الارض»که قرآن کریم بر آن مهر تأیید زده است و بعد از«مهدی علیه السّلام»خواهد آمد،به نظر بعید میآید.اگرچه از نظر تخصّصی اشکالاتی به آن روایات وارد است،اما مورد قبول بسیاری از علمای دین بوده و در اینباره کتابهایی نوشته شده است.
درهرصورت پایان جهان با پایان حکومت اولیای خدا(امامان یا مهدیّون یا دابّة الارض)خواهد بود.
آنچه که مسلّم است تا چهل روز پیش از برپایی قیامت،سلطنت و ریاست کرۀ زمین در دست«اولیای خدا»خواهد بود.
عبد السلام بن صالح هروی از قول امام رضا علیه السّلام و ایشان از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث طولانی نقل کرده است:«فنودیت:یا محمّد أنت عبدی و أنا ربّک؛پس ندایی به من رسید ای«محمّد!»تو بندۀ منی و من پروردگار توام(ادامۀ روایت به ذکر ائمّه و حضرت قائم علیه السّلام میرسد و)میفرماید:«حتّی یعلن دعوتی و یجمع الخلق علی توحیدی ثمّ لأدیمنّ ملکه و لأداولنّ الأیّام بین أولیائی إلی یوم القیامة؛ (2)
تا دعوت مرا اعلان کند و خلق را به توحید من گرد آورد،سپس ملک او را ادامه میدهم و روزها را در بین اولیای خود دستبهدست میگردانم تا روز قیامت.»
سؤالی که به ذهن خطور میکند این است،آیا پایان جهان روی بندگان صالح و معصوم و جامعۀ بدون شیطان و انسانهای شیطانصفت خواهد بود؟
دراینصورت روایات اعدام شیطان به دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله یا به دست مسیح علیه السّلام یا امام زمان و امیر المؤمنین علیهما السّلام درست است و تفسیر آیۀ مبارکۀ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ* إِلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ به زمان ظهور«مهدی موعود»صحیح خواهد بود و یا هنوز شیطان وجود داشته و به فعّالیّت انحرافی خود ادامه خواهد داد و قیامت روی «شرار خلق»که گفتار روایات نبوی اهل سنّت و بعضی از روایات شیعه،بر آن استوار است،خواهد انجامید.
دراینصورت تفسیر«یوم وقت معلوم»به روز«یوم یبعثون»؛یعنی قیامت(بیشتر به نفخۀ اوّل صور تفسیر شده است)درست خواهد بود.
در دستهای از روایات اینگونه بیان شده است که بعد از«قائم علیه السّلام»دوازده مهدی پشتسرهم با برنامههای از پیش تعیینشدۀ حضرت«قائم علیه السّلام»در دنیا حکومت خواهند نمود و در نهایت رستاخیز به وقوع میپیوندد.
1-شیخ طوسی قدّس سرّه با سند خود در ضمن روایت طولانی چنین آورده است:امام صادق علیه السّلام به ابو حمزه فرمود:«یا أبا حمزة انّ منّا بعد القائم أحد عشر مهدیّا؛ (1)
-غیبت طوسی:ص 299؛بحار الأنوار:145/53 ب 30 ح 2 [1] بنقل از آن و اختصاص.
ای ابا حمزه!بعد از«قائم علیه السّلام»از ما(اهل بیت)یازده«مهدی»خواهد بود.»2-ابی بصیر گوید:به امام صادق علیه السّلام گفتم:«یابن رسول اللّه سمعت من أبیک أنّه یقول:یکون بعد القائم اثنی عشر مهدیّا؟فقال إنّما قال اثنی عشر مهدیّا و لم یقل اثنا عشر إماما و لکنّهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفة حقّنا؛ (2)ای فرزند رسول
خدا علیه السّلام!از پدرت شنیدم که میفرمود:بعد از«قائم علیه السّلام»دوازده مهدی خواهد بود؟
فرمود:دوازده مهدی فرموده است،نه دوازده امام و لکن آنها گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به دوستی و معرفت ما دعوت میکنند.»
3-امام صادق از پدران بزرگوارش از امیر المؤمنین علیه السّلام چنین روایت کرده است:
«قال رسول اللّه فی اللیلة الّتی کانت فیها وفاته لعلیّ:یا أبا الحسن أحضر صحیفة و دواة؛ فأملی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وصیّته حتی انتهی(الی)هذا الموضع فقال:یا علی!انّه سیکون بعدی إثنا عشر إماما و بعدهم إثنا عشر مهدیّا فأنت یا علی أوّل الإثنا عشر إمام...و ساق الحدیث إلی أن قال:و لیسلّمها الحسن(یعنی الإمام العسکری علیه السّلام)إلی إبنه«محمّد»المستحفظ من آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله فذلک إثنی عشر اماما ثمّ یکون من بعده إثنا عشر مهدیّا فإذا حضرته الوفاة فلیسلّمها إلی إبنه أوّل المهدیّین(المقرّبین:نسخة کتاب الغیبة)له ثلاثة أسامی:اسم کاسمی و اسم أبی و هو عبد اللّه و أحمد و الإسم الثالث المهدیّ و هو أوّل المؤمنین؛ (1)رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در شبی که وفات نمود،به علی علیه السّلام فرمود:ای ابا الحسن!کاغذ و دوات حاضر کن!پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وصیّتش را املا کرد تا رسید به این محل و گفت:یا علی!به زودی بعد از من دوازده امام و بعد از آنها دوازده مهدی خواهد بود.پس تو ای علی اوّل دوازده امامی....تا فرمود:و حسن(عسکری)هم(امامت را)به پسرش«م ح مّ د» نگهداری شده از آل محمّد تسلیم میکند،این است دوازده امام.
سپس بعد از آنها دوازده«مهدی»میباشد.وقتی که مرگ او فرارسید(حکومت را) به فرزندش نخستین نفر از مهدییّن(مقربین)تسلیم میکند و برای او(یعنی مهدی)
1) 1) -بحار الأنوار:147/53 ب 30 ح 6 بنقل از غیبت طوسی؛تاریخ ما بعد الظّهور:ص 912.
اوّل بعد از«قائم علیه السّلام»سه نام است،نامش نام من و نام پدر من عبد اللّه و احمد و اسم سوّمش مهدی خواهد بود و او اوّل مؤمنها است.»
4-حضرمی گوید که امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در ذکر کوفه فرمودند:«فیها مسجد سهیل الذی لم یبعث اللّه نبیّا إلاّ و قد صلّی فیه و منها یظهر عدل اللّه و فیها یکون قائمه و القوّام من بعده و هی منازل النبیّین و الأوصیاء و الصالحین؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]148/53 ب 30 ح 8 از کامل الزّیارة.
در آنجا مسجد سهیل است که خداوند پیغمبری را مبعوث نکرده،مگر اینکه در آن نماز خوانده است و در آن «قائم علیه السّلام»و قائمهای بعد از او خواهند بود(ساکن میشوند)و آن منزلهای پیغمبران و اوصیا و صالحین است.»5-در دعاهای وارده از مصادر شیعۀ امامیّه بعد از دعا بر«مهدی موعود علیه السّلام»بر این«اولیا الصّالحین»نیز بهطور دعا شده است،مانند آخر دعایی که برای «مهدی علیه السّلام»خوانده میشود،میگوید:«أللّهمّ صلّ علی ولاة عهده و الأئمّة من بعده و أعزّ نصرهم و تمّم لهم ما أسندت إلیهم من أمرک لهم و ثبّت دعائمهم و اجعلنا لهم أعوانا و علی دینک أنصارا؛ (2)خدایا!درود بفرست به ولیعهدها و امامان بعد از او و نصرت آنها را عزیز بدار،چیزهایی که سپردی بر آنها از امور خودت به پایان برسان و ثابت قدمشان کن و ما را برای آنها یاوران و برای دینت کمککنندگان قرار ده.»
6-در آخر دعای دیگر،پس از دعا و ثنا بر وجود مبارک«مهدی موعود علیه السّلام»چنین آمده است:«و صلّ علی ولیّک و ولاة عهدک من ولده و مدّ فی أعمارهم وزد فی آجالهم بلّغهم أقصی آمالهم دینا و دنیا و آخرة انّک علی کلّ شیء قدیر؛ (3)درود بفرست به ولیّ خود و به والیان عهدت از اولاد او و عمر آنها را طولانی کن و به عمرهایشان بیفزا و آنها را به دورترین آمال(آرزوهایشان)از جهت دین و دنیا و آخرت برسان!تویی قادر به همه چیز!»
1-جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که شنیدم آن حضرت فرمود:«و اللّه لیملکنّ منّا أهل البیت رجل بعد موته(أی بعد القائم)ثلاثمأة سنة و یزداد تسعا قلت:متی یکون ذلک؟قال بعد القائم قلت و کم یقوم القائم فی عالمه؟!قال تسع عشر سنة ثمّ یخرج المنتصر فیطلب بدم الحسین علیه السّلام و دماء اصحابه فیقتل و یسبی حتّی یخرج السفاح(و هو أمیر المؤمنین علیه السّلام)؛ (1)
-السّفّاح:قادر علی الکلام(مجمع البحرین)یا به معنای خونریز(لسان العرب)؛غیبت نعمانی:ص 181؛ بحار الأنوار: [1]298/52 ب 26 ح 61 از غیبت نعمانی:و ج 103/53 ب 29 ذیل ح 130 بنقل از اختصاص و ص 145 ب 30 ح 3 با تغییر از غیبت طوسی ص 286.
به خدا قسم!به یقین مردی از ما اهل بیت،بعد از مرگ او(یعنی قائم علیه السّلام)300 سال به اضافه 9 سال مالک میشود(حکومت مینماید).گفتم:این چهوقت خواهد شد؟فرمود:بعد از«قائم علیه السّلام».گفتم:«قائم علیه السّلام»خود در عالم چهقدر میماند؟
فرمود:19 سال.سپس«منتصر»خروج میکند،برای خونخواهی حسین علیه السّلام و یارانش میکشد و اسیر میکند تا«سفّاح»خروج نماید(او هم امیر المؤمنین علیه السّلام است).»
2-جابر بن یزید جعفی گوید که شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:به خدا قسم!حتما مردی از ما اهل بیت بعد از مرگ(قائم علیه السّلام)سیصد و به اضافه نه سال مالک خواهد بود(یعنی به سلطنت و ریاست میرسد)«قلت فمتی یکون ذلک قال بعد موت القائم؛ گفتم:چهوقت خواهد بود؟فرمود:بعد از مرگ«قائم علیه السّلام».»گفتم:«قائم علیه السّلام»چند سال بعد از قیامش زنده میماند؟گفت:نوزده سال از روز قیام تا روز مرگش.گفتم:بعد از آن«هرج»میشود؟
فرمود:بلی،پنجاه سال.سپس«منصور»به دنیا برمیگردد و خونخواهی او و اصحابش را میکند میکشد و اسیر میکند تا جایی که میگویند:اگر این از ذریّۀ پیامبران بود،این همه مردم را نمیکشت!
پس جمع زیادی از مردم از سفید و سیاه بر علیه او گرد هم میآیند و او را تا حرم
1) 1)
الهی میرانند.زمانی که بلا شدّت یافت«منتصر»میمیرد و«سفّاح»به دنیا بیرون میشود برای طرفداری(انتقامجویی)از منتصر؛پس هر دشمن ستمگر ما را میکشد و به همۀ روی زمین مسلط میشود و خداوند کار او را اصلاح مینماید و 309 سال زندگی میکند.سپس فرمود:ای جابر!آیا میدانی«منتصر»و«سفّاح» کیست؟!ای جابر!«منتصر»«حسین»و«سفّاح»«امیر المؤمنین»علیهما السّلام است. (1)
-«عن جابر قال:سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:و اللّه لیملکن رجل منا أهل البیت الأرض بعد موته ثلاثمائة سنة و یزداد تسعا قال:قلت:فمتی ذلک؟قال:بعد موت القائم قال:قلت:و کم یقوم القائم فی عالمه حتی یموت؟قال:تسع عشرة سنة من یوم قیامه إلی موته قال:قلت فیکون بعد موته هرج؟قال:نعم خمسین سنة قال ثمّ یخرج المنصور الی الدّنیا فیطلب دمه و دم أصحابه فیقتل و یسبی حتّی یقال لو کان هذا من ذرّیّة الأنبیاء ما قتل النّاس کلّ هذا القتل فیجتمع النّاس علیه أبیضهم و أسودهم فیکثرون علیه حتّی یلجؤه الی حرم اللّه فإذا اشتدّ البلاء علیه مات المنتصر و خرج السّفاح الی الدّنیا غضبا للمنتصر فیقتل کلّ عدوّ لنا جائر و یملک الأرض کلّها و یصلح اللّه له أمره و یعیش ثلثمأة سنة و یزداد تسعا؛ثمّ قال یا جابر و هل تدری من المنتصر و السّفاح؟یا جابر المنتصر الحسین و السّفاح أمیر المؤمنین علیه السّلام»؛تفسیر عیاشی:326/2؛ [1]بحار الأنوار:146/53 ب 30 ح 5 [2] بنقل از آن.
«رجعت»یکی از بحثهای مفصّل است که در ادعیه و زیارات از زبان ائمّه برای برحقبودن آن با زبان دعا گفتگو شده است،همچنین از روایات گذشته مشخص شد که«مهدی علیه السّلام»پیش از شهادتش رهبریّت و حکومت و خاتم را پس از رجعت امام حسین علیه السّلام به ایشان تحویل میدهد و دراینباره نیز توسط علمای بزرگوار کتابهای مستقل نوشته شده است و همچنین در بین مباحث کتابها بحثی را باز کردهاند که دلیل پذیرفتن آن است.
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه (2)پیرامون رجعت مطلبی دارد که شایسته است آن را مطالعه فرمایید.ابتدای مطلب بدینگونه شروع میشود؛
بدان ای برادر!من خیال نمیکنم بعد از آنکه راجع به«رجعت»دلایلی که توضیح دادم و مقدّماتی که تمهید کردم(در صحّت آن)شکی باقی مانده باشد.
توضیحات و بیاناتی که شیعیان در همۀ اعصار بر(صحّت)آن اجماع نموده و در میان آنان مانند آفتاب در وسط آسمان روشن است،حتی شعرا به نظم درآورده و در همۀ شهرهایشان بر مخالفین احتجاج نمودهاند و در این مورد بر شیعه سرکوب(و توبیخهای)فراوان نمودهاند.....
چگونه میتوان تشکیک نمود،درحالیکه بیش از دویست حدیث صریح از چهل و چند نفر ثقات و بزرگان و علمای واراسته در بیش از پنجاه کتاب،روایت آن به تواتر رسیده است.(سپس یکیک آنها را شمرده است.)
برنامۀ«رجعت»را عدّهای از بزرگان براساس دلایل و براهینی که دارند،با ضرس قاطع پذیرفته و مورد تأیید قرار دادهاند؛زیرا با صرف نظر از روایات که بعضی از آنها را در این فصل میآوریم،به اصل کلّی روایات ذیل توجّه فرمودند و حاصل آن را قبول نمودهاند.
1-«و الّذی نفسی بیده لترکبنّ سنن من کان قبلکم حذو النعل بالنّعل و القذّة بالقذّة؛ قسم به کسی که جان من در دست قدرت اوست!سرگذشت پیشینیان را گامبهگام و موبهمو سوار خواهید شد(همۀ آن سرگذشتها بر شما نیز خواهد گذشت).»
2-«و قال:رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کلّ ما کان فی الأمم السالفة فإنّه یکون فی هذه الأمّة مثله حذو النعل بالنّعل القذّة بالقذّة؛ (1)
-این دو روایت را بسیاری از دانشمندان اهل سنّت روایت کردهاند مانند مسند أحمد:527/2 و 125/4؛ [1]صحیح بخاری:144/4(ط دار الفکر)؛مستدرک حاکم:37/1 و 129(ط دار المعرفة)؛نهایۀ ابن اثیر:/1 357 [2] ص؛کنز العمال:211/1 و 253/11؛شرح نهج البلاغة:286/9؛و همان دو روایت در کتابهای شیعه نیز فراوان آوردهاند،بلکه به صحّت آن حکم نمودهاند؛مانند کتاب إعلام الوری:ص 476؛ [3]کشف الغمّة:545/2؛ [4]مختصر بصائر الدّرجات:ص 205؛تأویل الایات:ص 402؛الصوارم المهرقة:ص 195. [5]
تمامی آنچه در امّتهای گذشته بود،نعلبهنعل(مانند گذاشتن اسب پای عقبی را بهجای پای جلویی)و موبهمو در این امّت نیز پیش خواهد آمد.»3-«لا تقوم الساعة حتّی تأخذ أمّتی ما أخذ القرون قبلها شبرا بشبر و ذراعا بذراع؛ 2قیامت برپا نمیشود،تا امّت مرا بگیرد(به سرشان بیاید)آنچه که قرنهای پیشین را
1) 1)
گرفته است،وجببهوجب و ذراعبهذراع.»
4-«لترکبنّ لتتّبعنّ سنن من کان قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع؛رستاخیز برپا نمیشود تا امّت مرا فراگیرد چیزهایی که امّتها را در قرنهای گذشته فراگرفت،وجب بهوجب و ذراع به ذراع(حتما به شما پیش خواهد آمد و بر شما سوار خواهد شد جریانهای کسانی که پیش از شما میزیستند.»
5-امام باقر علیه السّلام فرمود:«أیّام اللّه ثلاثة یوم یقوم القائم و یوم الکرّة و یوم القیامة؛ 1روزهای خدا سه تا است؛1-روزی که«قائم علیه السّلام»قیام نماید.2-روز برگشت.3-روز قیامت.»
نتیجۀ روایات فوق این است که چون در امّتهای پیشین رجعت و بازگشت مردگان وجود داشت،در این امّت نیز پیش خواهد آمد.
6-جابر بن یزید گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«لیس من مؤمن إلا و له قتلة و موتة إنه من قتل نشر حتی یموت و من مات نشر حتی یقتل؛ 2نیست مؤمنی،مگر اینکه برای او کشته شدن و مرگ(طبیعی)خواهد بود،همانا هرکس کشته شده برمیگردد تا بمیرد و هرکس مرده برمیگردد تا کشته شود.»
7-حسن بن الجهم گوید که مأمون به امام رضا علیه السّلام گفت:«یا أبا الحسن ما تقول فی الرجعة فقال علیه السّلام:إنها الحق قد کانت فی الامم السالفة و نطق بها القرآن و قد قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یکون فی هذه الأمّة کلّ ما کان فی الامم السالفة حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة و قال صلّی اللّه علیه و اله إذا خرج المهدی من ولدی نزل عیسی بن مریم علیهما السّلام فصلی خلفه و قال صلّی اللّه علیه و اله:إن الاسلام بدء غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء قیل:یا رسول اللّه ثم یکون ماذا؟قال:ثم یرجع الحق إلی أهله الخبر؛ 3ای ابا الحسن!چه میگویی دربارۀ رجعت؟!
فرمود:همانا آن حقّ است در امّتهای گذشته هم بوده و بر صحّت آن قرآن گویا است.به تحقیق رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرموده است که در این امّت هرچه در امّتهای سابق بوده خواهد بود،نعلبهنعل و موبهمو و باز فرموده:زمانی که«مهدی علیه السّلام»از اولاد من خروج نمود،عیسی بن مریم علیه السّلام نازل شده و در پشت سر او(اقتدا کرده و)نماز میگذارد و همچنین فرمود:اسلام غریب شروع شد و به زودی به غربت خود بازمیگردد.پس خوشا به حال غریبان!گفته شد بعد چه میشود ای رسول خدا؟!فرمود:حق به اهلش برمیگردد.»
8-ابی الصباح گوید:از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم و گفتم:«جعلّت فداک أکره أن اسمیها له فقال لی هو:عن الکرات تسألنی؟فقلت:نعم فقال:تلک القدرة و لا ینکرها إلا القدریة لا تنکره تلک القدرة لا تنکرها إن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أتی بقناع من الجنة علیه عذق یقال له سنة فتناولها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سنة من کان قبلکم؛ (1)
-بیان:قوله علیه السّلام«تلک القدرة»أی هذه من قدرة اللّه تعالی و لا ینکرها إلا القدریة من المعتزلة الذین ینکرون کثیرا من قدرة اللّه تعالی.«و القناع»بالکسر طبق من عسب النخل و بعث هذا کان لإعلام النبی صلی اللّه علیه و آله أنه یقع فی أمته ما وقعت فی الامم السابقة و قد وقعت الرجعة فی الامم السّابقة مرّات شتّی.
بحار الأنوار: [1]72/53 ب 29 ح 71 از مختصر بصائر الدّرجات.
فدایت شوم!(چیزی در دلم هست) کراهت دارم نام ببرم.به من فرمود:از کرات(برگشتهگان)میپرسی؟!
گفتم:بلی!
فرمود:آن(اظهار)قدرت(خدا)است و آن را انکار نمیکند،مگر«قدریّت»تو،آن قدرت را انکار نکن.برای رسول خدا طبقی از چکیدۀ شاخۀ خرمای بهشتی آوردند که به آن«سنّت»میگفتند.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آن را تناول کرد و«سنّت»پیشینیان شد (یعنی هر جریان و حادثهای قبلا بوده در این امّت نیز واقع خواهد شد).»
رجعتی که در روایات از آن صحبت شده است،همگانی و عام نیست،بلکه
1) 1)
برای عدّۀ مخصوصی است که تشریح گردید.
با مطالعۀ روایات ذیل،آن عدّۀ به خصوص روشن و مشخّص میشوند.
1-حضرت صادق علیه السّلام فرمود:اوّلین کسی که زمین برایش شکافته میشود و به دنیا باز میگردد«حسین بن علی علیهما السّلام»است و رجعت همگانی نیست،بلکه خاصّ است.رجوع نمیکند،مگر کسی که مؤمن محض یا مشرک محض باشد. (1)
-أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:أول من تنشق الأرض عنه و یرجع إلی الدنیا الحسین بن علی علیه السّلام و إن الرجعة لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع إلا من محض الایمان محضا أو محض الشرک محضا.بحار الأنوار:/ [1]53 39 ب 29 ح 1 از بصائر الدّرجات.
2-ابن محبوب از ابن رئاب از زرارة روایت کرده است:«کرهت أن أسأل أبا جعفر علیه السّلام[فی الرجعة]فاحتلت مسألة لطیفة لأبلغ بها حاجتی منها فقلت:أخبرنی عمن قتل مات؟قال:لا الموت موت و القتل قتل فقلت:ما أحد یقتل إلا مات قال:فقال:یا زرارة! قول اللّه أصدق من (2)]قولک قد فرق بین القتل و الموت فی القرآن فقال علیه السّلام: أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ) (3)و قال: لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّهِ تُحْشَرُونَ (4)فلیس کما قلت یا زرارة الموت موت و القتل قتل و قد قال اللّه:عزّ و جلّ إِنَّ اللّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا (5)قال:فقلت:إن اللّه عزّ و جلّ یقول: کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (6)أفرأیت من قتل لم یذق الموت؟فقال:لیس من قتل بالسیف کمن مات علی فراشه إن من قتل لابد أن یرجع إلی الدنیا حتی یذوق الموت؛ (7)
دوست نداشتم مستقیما از امام باقر علیه السّلام دربارۀ«رجعت»چیزی بپرسم؛پس با طرح مسألۀ لطیفی چارهجویی کردم تا به حاجتم برسم.
گفتم:به من بفرما آیا کسی که کشته شده مرده است؟
فرمود:نه مردن،مردن است و کشته شدن،کشته شدن!
گفتم:احدی نیست که کشته شده مگر اینکه مرده است؟!
فرمود:ای زراره!فرمودۀ خدا درستتر از گفتۀ تو است که در قرآن میان قتل و موت را جدا کرده است.
خداوند متعال فرمود:«اگر مرد یا کشته شد»و همچنین فرمود:«اگر مردید یا کشته شدید بهسوی خدا محشور میشوید.
پس آنطور نیست که تو میگویی!مرگ،مرگ است و قتل،قتل.به تحقیق خدای-عزّ و جلّ-فرموده است:«همانا خدا خریده است از مؤمنان جان و مال آنها را در برابر بهشت،پس(طبق این خرید و فروش)در راه خدا میجنگند و میکشند و کشته میشوند،و عدهای حق است.»
گفتم:همان خداوند فرمود:«تمام جانها مرگ را خواهند چشید»آیا دیدهای کسی که کشته شده مرگ را نچشیده است؟!
پس فرمود:کسی که با شمشیر کشته شده نیست مانند آنکه در رختخوابش مرده است.آنکس که کشته شده،لابد باید به دنیا برگردد تا بمیرد.»
3-صفوان از امام رضا علیه السّلام میگوید:«سمعته یقول فی الرجعة:من مات من المؤمنین قتل و من قتل منهم مات؛ (1)
-بحار الأنوار:66/53 ب 29 ح 59 از مختصر بصائر الدّرجات.
از امام رضا علیه السّلام دربارۀ«رجعت»شنیدم که فرمود:هرکس از مؤمنین مرده باید کشته شود و هرکه کشته شده باید بمیرد.»4-ابن ابی عمیر از قول مفضّل گوید:امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً فرمود:«لیس أحد من المؤمنین قتل إلا یرجع حتی یموت و لا یرجع إلا من محض الایمان محضا أو محض الکفر محضا؛ (2)نیست احدی از مؤمنان کشته شده،مگر اینکه برمیگردد تا بمیرد و کسی برنمیگردد،مگر آنکه ایمان محض و کفر محض داشته باشد.»
5-حسین بن بشار از قول داود الرقی گوید که به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«إنی قد کبرت دقّ عظمی أحب أن یختم عمری بقتل فیکم؟فقال:و ما من هذا بد إن لم یکن فی
العاجلة تکون فی الآجلة؛ (1)
-همان مدرک:77/53 ب 29 ح 84 از رجال کشّی. [1]
من پیر شدهام و استخوانم شکسته شده است.دوست داشتم عمرم با کشته شدن در راه شما پایان پذیرد.فرمود:از این(کشته شدن)چارهای نیست،اگر زود نباشد در درازمدّت میشود.»
6-ابن ابی عمیر از قول ابن اذینه و او نیز از محمّد بن الطیار گوید که امام صادق علیه السّلام درباره گفتۀ خدای عز و جل: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً (2)فرمود:«لیس أحد من المؤمنین قتل إلا سیرجع حتی یموت و لا أحد من المؤمنین مات إلا سیرجع حتی یقتل؛ (3)نیست احدی از مؤمنان که کشته شده است،مگر اینکه برمیگردد با مرگ طبیعی میمیرد و مردهای از مؤمنان نیست،مگر اینکه برمیگردد و کشته میشود.»
7-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام به من فرمود:«ینکر أهل العراق الرجعة؟قلت:
نعم قال:أما یقرؤن القرآن وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً؛ (4)اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟!گفتم:بلی.
فرمود:آیا قرآن نمیخوانند«و روزی از هر امّتی دستهای محشور میکنیم؟» (یعنی در قیامت همه زنده میشوند،اما در آیۀ موردنظر دستهای از هر امّت نام میبرد).»
8-جابر بن یزید گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«سئل عن قول اللّه عز و جل: وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ (5)فقال:یا جابر أتدری ما سبیل اللّه؟قلت:لا و اللّه إلا إذا سمعت منک فقال:القتل فی سبیل علی علیه السّلام و ذریته فمن قتل فی ولایته قتل فی سبیل اللّه و لیس أحد یؤمن بهذه الآیة إلا و له قتلة و میتة إنه من قتل ینشر حتی یموت و من مات ینشر حتی یقتل؛ (6)از آیۀ«اگر در راه خدا کشته شدید یا مردید»سؤال کردند؟
1) 1)
2) 2) -النمل:83. [2]
3) 3) -بحار الأنوار: [3]40/53 ب 29 ح 5 از مختصر بصائر الدّرجات.
4) 4) -النمل:83. [4]بحار الأنوار:40/53 ب 29 ح 6 از مختصر بصائر الدّرجات.
5) 5) -آل عمران:157. [5]
6) 6) -تفسیر عیاشی: [6]عن ابن المغیرة مثله بیان:لعل آخر الخبر تفسیر لآخر الآیة،و هو قوله: وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّهِ تُحْشَرُونَ (2)بأن یکون المراد بالحشر الرجعة(3).بحار الأنوار:40/53 ب 29 ح 8 [7]
فرمود:ای جابر!آیا میدانی راه خدا چیست؟!
گفتم:نه،مگر اینکه از شما بشنوم.
فرمود:کشته شدن در راه(ولایت)علی علیه السّلام و ذریّۀ اوست.پس هرکس در راه ولایت او کشته شود،در راه خدا کشته شده است و نیست کسی به این آیه ایمان آورد،مگر اینکه برای او کشته شدن و مردنی وجود دارد.همانا هرکس کشته شد،برمیخیزد تا (با اجل طبیعی)بمیرد و اگر مرده است،برمیگردد تا کشته شود.»
9-علی بن مهزیار گوید:من در جایگاهم خوابیده بودم،ناگهان خوابی دیدم که گویندهای میگفت:امسال به«حجّ»برو،تو صاحب الزّمان را ملاقات میکنی! (حدیث طولانی را به جایی میرساند که بعد از ملاقات با امام علیه السّلام حضرت پس از تشریح جریانهای بعد از ظهور فرمود:)ای پسر مهزیار!هنگامی که«چینی»گم شد و«مغربی»حرکت کرد و«عباسی»سیر نمود و«سفیانی»بیعت کرده شد،خداوند به ولیّ خود اجازۀ(خروج)میدهد.پس با سیصد و سیزده نفر بین صفا و مروه خروج کنم و به کوفه میآیم و مسجد آن را خراب مینمایم و بر بنای اوّلش بنا میکنم و بناهای ستمگران را از اطراف آن برمیدارم و برای مردم«حجّة الاسلام»به جا میآورم و به یثرب(یعنی به مدینه)میآیم و حجره را منهدم ساخته و هرکه را در آن است،تر و تازه بیرون میآورم و دستور میدهم در روبروی«بقیع»در دو چوب خشک به دار آویزند.پس آن دو چوب(فی الحال)سبز شود و مردم امتحان میشوند و به آنها بیش از زمان خودشان گرایش پیدا میکنند.پس منادی از آسمان ندا کند:ای آسمان!بیانداز و ای زمین برگیر(این ناکسان)را!پس در آن روز در روی زمین نمیماند،مگر صاحبان ایمان خالص.
علی بن مهزیار گفت:ای آقای من!بعد از آنچه میشود؟!
فرمود:برگشت و رجعت،سپس این آیه را تلاوت نمود:«سپس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیلۀ داراییها و فرزندانتان کمک مینماییم و نفرات
شما را بیشتر از(دشمن)قرار میدهیم.» (1)
-قال علیّ بن مهزیار:کنت نائما فی مرقدی إذ رأیت فیما یری النائم قائلا یقول:حج السنة فانک تلقی صاحب الزمان و ذکر الحدیث بطوله ثم قال:
یا ابن مهزیار إنه إذا فقد الصین و تحرک المغربی و سار العباسی و بویع السفیانی یؤذن لولی اللّه فأخرج بین الصفا و المروة فی ثلاثمائة و ثلاثة عشر فأجئ إلی الکوفة فأهدم مسجدها و أبنیه علی بنائه الأول و أهدم ما حوله من بناء الجبابرة.
و أحج بالناس حجة الاسلام و أجئ إلی یثرب فأهدم الحجرة و اخرج من بها و هما طریان فأمر بهما تجاه البقیع و آمر بخشبتین یصلبان علیهما فتورقان من تحتهما فیفتتن الناس بهما أشد من الاولی فینادی مناد الفتنة من السماء یا سماء انبذی و یا أرض خذی!فیومئذ لا یبقی علی وجه الأرض إلا مؤمن قد أخلص قلبه للایمان.قلت:یا سیدی ما یکون بعد ذلک؟قال:الکرة الکرة الرجعة ثم تلا هذه الآیة ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (اسرا:6) [1]اقول:و رأیت فی أصل کتابه مثله.و قد مر الحدیث بطوله فی باب ذکر من رآه بروایة کمال الدین تحت الرقم 28 و 32 و لم یکن فیهما ذکر هذه العلامات راجع ج 52 ص 32 و 42؛بحار الأنوار: [2]104/53 ب 29 ح 131 از مختصر بصائر الدّرجات.
10-برید بن معاویة گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و اللّه لا تذهب الأیام و اللیالی حتی یحیی اللّه الموتی و یمیت الأحیاء و یرد الحق إلی أهله و یقیم دینه الذی ارتضاه لنفسه؛ (2)به خدا قسم!روزها و شبها نمیگذرد،مگر اینکه خداوند مردهها را زنده کند و زندهها را بمیراند و حق را به صاحبش برگرداند و دینی را که خود راضی است پایدار نماید.»
بر مبنا و دلایل فصلهای گذشته،همۀ امامان یا برخی از ایشان رجعت مینمایند و امامت و رهبری را به دست خواهند گرفت و کشور واحد کرۀ زمین را اداره خواهند کرد.
1-امام سجّاد علیه السّلام در تأویل آیۀ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (3)فرمود:پیامبر و امیر المؤمنین و ائمّه علیهم السّلام دوباره بازمیگردند. (4)
2-همچنین فرمود:نخستین کسی که در رجعت برمیگردد،حسین بن علی علیهما السّلام
است و چهل سال زندگی میکند،بهگونهای که ابروانش بر روی دو چشمش میریزد. (1)
-بحار الأنوار:46/53 ح 19.از اختصاص.
3-از حضرت صادق علیه السّلام دربارۀ رجعت سؤال نمودند؟فرمود:حقّ است.
پرسیدند:نخستین کسی که برمیگردد کیست؟
فرمود:حسین است که به دنبال«قائم علیه السّلام»میآید. (2)
4-سلیمان دیلمی گوید:از امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً (3)سؤال کردم،فرمود:«الأنبیاء رسول اللّه و ابراهیم و أسماعیل ذرّیّته و الملوک الأئمّة:قال:فقلت:و أیّ ملک أعطیتم؟!فقال ملک الجنّة و ملک الکرّة؛ (4)انبیای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و ابراهیم و اسماعیل و ذریّۀ اوست و ملوک،امامان هستند.
گفتم:کدام ملکی را عطا شدهاید؟!
فرمود:ملک جنّت(بهشت)و ملک(کرّت)برگشت(یعنی امامت و سلطنت بعد از رجعت).»
1-سهل بن زیاد از ابن محبوب نقل میکند که ابن فضیل گوید:سعد الجلاب از قول جابر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:امام حسین علیه السّلام پیش از شهادتش به اصحاب خود عرض نمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:همانا تو به زودی بهسوی عراق کشانده میشوی و آن زمینی است که پیغمبران و اوصیای آنها در آن گرفتاریها کشیدهاند و آن زمینی است که به آن«عمورا»گفته میشود.
تو(ای حسین)و گروهی از اصحابت که درد مس آهن را احساس نمیکنند،در آن شهید میشوید و این آیه را تلاوت نمود: یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ
جنگ برای تو و اصحابت سرد و سالم میشود.پس مژده باد بر شما!
به خدا قسم!اگر ما را بکشند،به حضور پیغمبرمان وارد میشویم و در آنجا میمانیم تا خدا بخواهد.پس من اوّلین کسی هستم که زمین برای او شکافته شود.
پس بیرون میآیم همزمان با خروج امیر المؤمنین و قیام«قائم علیهما السّلام»ما.
سپس دستهای از آسمان از نزد خدا برای من فرود میآیند که تا آنوقت ابدا فرود نیامدهاند و جبریل و میکائیل و اسرافیل و لشکر فرشتهها برای من نازل میشوند.حتما محمّد صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام نازل میشوند و من و برادرم و تمامی آنان که خداوند به آنها منّت گذاشته است،فرود میآیند در مرکبهایی از مراکب خدا اسبانی سفیدپیشانی از نور که آفریدهای به آنها سوار نشده است.
سپس محمّد صلّی اللّه علیه و اله پرچم خود را به اهتزاز درمیآورد و با شمشیر خود به «قائم علیه السّلام»ما تحویل میدهد،بعد از آن مقدار که خدا خواهد میمانیم و خداوند از مسجد کوفه چشمههایی از روغن(احتمالا نفت)و آب و شیر بیرون میآورد؛سپس امیر المؤمنین علیه السّلام شمشیر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را به من میدهد و مرا به مشرق و مغرب میفرستد.پس بهسوی دشمن خدا نمیروم،مگر اینکه خونش را میریزم و بتی رها نمیکنم،مگر آن را میسوزانم تا به«هندوستان»میرسم و آن را میگشایم و دانیال و یوشع بهسوی امیر المؤمنین علیه السّلام بیرون میآیند و میگویند:راست گفت خدا و رسولش!خداوند همراه آنها هفتاد نفر را بهسوی بصره میفرستد و جنگجویان آنجا را میکشند و واحدی از ارتش را به روم اعزام میدارد و آنجا را فتح میکنند.
سپس تمام حیوانات حرامگوشت را میکشم،بهگونهای که در روی زمین غیر از (حلالگوشت و)پاک پیدا نشود (1)
-اگر سند این روایت از نظر رجالی مخدوش نباشد،پذیرفتن این قسمت از آن به نظر خیلی سنگین میآید؛زیرا تعداد حرامگوشتان روی زمین از آبزیان گرفته تا پرندگان به مراتب از حلالگوشتها بیشتر است،وانگهی حضرت با این مجموعۀ سنگین از مخلوقات الهی چه خصومتی میتواند داشته باشد تا نسل آنها را از جهان برچیده و منقرض نماید،مگر اینکه مصالحی فراتر از فهم ما بوده باشد.
.1) 1)
به یهود و نصارا و سایر ملّتها پیشنهاد میکنم و آنها را میان پذیرفتن اسلام و شمشیر مخیّر میسازم،پس هرکس مسلمان شد،منّت گذارم به او و هرکس اسلام را نپذیرفت خونش را میریزم.
مردی از شیعیان ما باقی نمیماند،مگر اینکه خداوند فرشتهای بهسوی او میفرستد و از روی او خاک را برطرف ساخته و همسران و جایگاه او را در بهشت به او معرّفی میکنند و نمیماند در روی زمین نابینایی و زمینگیر و گرفتاری،مگر اینکه خداوند بلا را از او برمیدارد به خاطر ما اهل بیت علیهم السّلام.
از آسمان به زمین برکت نازل میشود،حتی شاخههای درخت از کثرت میوه میشکند و میوههای زمستان در تابستان و میوههای تابستان در زمستان خورده شود و این است(معنای)گفتۀ خداوند«و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند،برکات آسمان و زمین را برای آنها میگشودیم،ولی(آنها حق)را تکذیب کردند،ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.»
سپس خداوند به شیعیان ما کرامتی مینماید که به آنها چیزی در زمین و هرچه در آن است مخفی نماند،حتی مردی از آنها بخواهد از جریانهای درونی خانوادۀ خود را بداند،به آنها هر کاری را که میکنند خبر میدهد(از کردههای آنان مطّلع میشوند). (1)
-قال الحسین علیه السّلام لأصحابه قبل أن یقتل:إن رسول اللّه قال لی:یا بنی إنک ستساق إلی العراق و هی أرض قد التقی بها النبیون و أوصیاء النبیین و هی أرض تدعی عمورا و إنک تستشهد بها و یستشهد معک جماعة من أصحابک لا یجدون ألم مس الحدید و تلا: قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (الأنبیاء:69) [1]یکون الحرب بردا و سلاما علیک و علیهم.
فابشروا فو اللّه لئن قتلونا فانا نرد علی نبینا قال:ثم أمکث ما شاء اللّه فأکون أول من ینشق الأرض عنه فأخرج خرجة یوافق ذلک خرجة أمیر المؤمنین و قیام قائمنا ثم لینزلن علی وفد من السماء من عند اللّه لم ینزلوا إلی الأرض قط و لینزلن إلی جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و جنود من الملائکة.
و لینزلنّ محمّد و علی و أنا و أخی و جمیع من من اللّه علیه فی حمولات من حمولات الرب خیل بلق من نور لم یرکبها مخلوق ثم لیهزن محمّد لواءه و لیدفعنه إلی قائمنا مع سیفه ثم إنا نمکث من بعد ذلک ما شاء اللّه ثم إن اللّه یخرج من مسجد الکوفة عینا من دهن و عینا من ماء و عینا من لبن.
ثم إن أمیر المؤمنین علیه السّلام یدفع إلی سیف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یبعثنی إلی المشرق و المغرب فلا آتی علی عدو للّه إلا أهرقت دمه و لا أدع صنما إلا أحرقته حتی أقع إلی الهند فأفتحها.و إن دانیال و یوشع یخرجان إلی أمیر
1) 1)
2-«امام صادق علیه السّلام سئل عن الرجعة أحق هی؟قال:نعم فقیل له:من أول من یخرج؟ قال:الحسین یخرج علی أثر القائم علیهما السّلام قلت:و معه الناس کلهم؟قال:لا بل کما ذکر اللّه تعالی فی کتابه یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً قوم بعد قوم؛ (1)از امام صادق علیه السّلام سؤال کردند:آیا«رجعت»حقّ است؟!
فرمود:بلی،پرسیده شد اوّلین کسی که بیرون آید کیست؟
فرمود:«حسین علیه السّلام»پشت سر«قائم علیه السّلام»خروج نماید.
گفتم:همۀ مردمان با او خواهند بود؟
فرمود:نه،بلکه آنگونه که خدای تعالی در کتابش فرموده است:«روزی که در صور دمیده شد،گروهگروه میآیید یعنی گروهی بعد از گروهی.»
3-داود بن راشد از حمران از ابی جعفر علیه السّلام فرمود:«إنّ أوّل من یرجع لجارکم الحسین علیه السّلام فیملک حتّی یقع حاجباه عینه من الکبر؛ (2)همانا اوّل کسی که برمیگردد همسایهتان حسین علیه السّلام است.پس مالک میشود تا از زیادی سن ابروانش به روی چشمانش بریزد.»
4-معلّی بن خنیس گوید که امام صادق علیه السّلام به من فرمود:«أوّل من یرجع إلی الدنیا الحسین بن علی علیهما السّلام فیملک حتّی یسقط حاجباه علی عینیه من الکبر؛ (1)
-همان مدرک:46/53 ح 19. [1]از اختصاص.
همانا اوّل کسی که برمیگردد همسایهتان حسین علیه السّلام است.پس مالک میشود تا از زیادی سن ابروانش به روی چشمانش میریزد.»5-یونس بن ظبیان گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ الّذی یلی حساب الناس قبل یوم القیامة الحسین بن علی علیهما السّلام فأمّا یوم القیامة فإنّما هو بعث إلی الجنّة و بعث إلی النار؛ (2)آن کسی که پیش از قیامت به حساب مردم میرسد حسین بن علی علیهما السّلام است،اما روز قیامت برانگیخته شدن بهسوی بهشت یا جهنّم است.»
6-مفضّل بن عمر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کأنّی بسریر من نور قد وضع و قد ضربت علیه قبة من یاقوتة حمراء مکللة بالجوهر و کأنّی بالحسین علیه السّلام جالسا علی ذلک السریر و حوله تسعون ألف قبة خضراء و کأنّی بالمؤمنین یزورونه و یسلمون علیه.فیقول اللّه عزّ و جلّ لهم:أولیائی سلونی!فطالما أوذیتم و ذللتم و اضطهدتم فهذا یوم لا تسألونی حاجة من حوائج الدنیا و الآخرة إلا قضیتها لکم فیکون أکلهم و شربهم من الجنة فهذه و اللّه الکرامة؛ (3)گویا تختی از نور گذاشته شده میبینم،درحالیکه بر روی آن قبّهای از یاقوت زینت داده شده از گوهر را زدهاند و گویا حسین علیه السّلام را میبینم که بر روی آن تخت نشسته و در اطراف آن نود هزار قبّه است که مؤمنان او را زیارت کرده و بر او سلام میکنند.
پس خدای-عزّ و جلّ-به آنها میفرماید:دوستان من!(هرچه دلتان میخواهد)از من بخواهید؛چون زمان طولانی در راه من اذیّت شدید و ذلیل گردیدید و سختی کشیدید.امروز روزی است که از نیازهای دنیا و آخرت هرچه بخواهید برای شما برآورده میکنم.
پس خوردن و آشامیدن آنها از بهشت(تأمین)میشود.این است به خدا سوگند کرامّت(خداوندی).»
7-برید عجلی گوید:به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:یابن رسول اللّه به من خبر ده از اسماعیلی که خداوند در قرآن از او به وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (1)
-مریم:54. [1]
یاد کرده است،آیا اسماعیل پسر ابراهیم است،مردم گمان میکنند او اسماعیل فرزند ابراهیم است؟فرمود:اسماعیل پیش از ابراهیم وفات کرد،درحالیکه ابراهیم حجّت خدا و صاحب شریعت بود.پس اسماعیل به که فرستاده شده بود!
گفتم:فدایت شوم،پس آن اسماعیل چه کسی بود؟!
فرمود:او اسماعیل بن حزقیل پیغمبر علیه السّلام بود خداوند او را بهسوی قومش مبعوث کرد،پس او را تکذیب کرده و او را کشتند و پوست صورتش را کندند.
خداوند بر آنها غضب کرد و بهسوی او«سطاطائیل»ملک عذاب را فرستاد و به او گفت:ای اسماعیل!من سطاطائیل فرشتۀ عذابم!خداوند صاحب عزّت مرا به سوی تو فرستاده تا قوم تو را آنگونه که دلت خواست عذاب نمایم با انواع عذاب!
پس اسماعیل گفت:ای سطاطائیل!من در این مورد حاجتی ندارم.
بنابراین خداوند به او(اسماعیل بن حزقیل پیغمبر علیه السّلام)وحی کرد:ای اسماعیل! حاجتت چیست؟
اسماعیل گفت:پروردگارا!تو پیمان گرفتی برای خودت به ربوبیّت و به محمّد به نبوّت و به اوصیای او به ولایت و خبر دادی به خلق خود از کارها(ظلمهای)امّت او به حسین بن علی علیهما السّلام بعد از پیغمبرش صلّی اللّه علیه و اله و تو وعده دادی حسین علیه السّلام را به دنیا برگردانی تا انتقام خود را از کسانی که آن کارها(ستمها)را بر او روا داشتند بگیرد؛ پس حاجت من به تو این است،ای پروردگار!مرا هم به دنیا برگردانی تا من نیز از ستمکارانم انتقام بگیرم،آنگونه که حسین علیه السّلام را برمیگردانی!پس خداوند این را به
1) 1)
اسماعیل بن حزقیل وعده داد تا با حسین علیه السّلام برگردد(انتقام خود را از ظالمانش بگیرد). (1)
-محمّد بن جعفر الرزاز عن ابن أبی الخطاب و أحمد بن الحسن ابن علی بن فضال عن مروان بن مسلم عن برید العجلی قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:یا ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أخبرنی عن إسمعیل الذی ذکره اللّه فی کتابه حیث یقول: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (2)أکان إسماعیل بن إبراهیم علیهما السّلام فان الناس یزعمون أنه إسماعیل بن إبراهیم فقال علیه السّلام:إن إسماعیل مات قبل إبراهیم و إن إبراهیم کان حجة للّه قائما صاحب شریعة فإلی من ارسل إسماعیل إذا.قلت:فمن کان جعلت فداک؟قال: ذاک إسماعیل بن حزقیل النبی علیه السّلام بعثه اللّه إلی قومه فکذبوه و قتلوه و سلخوا فروة وجهه فغضب اللّه له علیهم فوجه إلیه سطاطائیل ملک العذاب فقال له:یا إسماعیل أنا سطاطائیل ملک العذاب وجهنی رب العزة إلیک لا عذب؟؟قومک بأنواع العذاب کما شئت فقال له إسماعیل:لا حاجة لی فی ذلک یا سطاطائیل. فأوحی اللّه إلیه:فما حاجتک یا إسماعیل؟فقال إسماعیل:یا رب إنک أخذت المیثاق لنفسک بالربوبیة و لمحمد بالنبوة و لأوصیائه بالولایة و أخبرت خلقک بما تفعل امته بالحسین بن علی علیهما السّلام من بعد نبیها و إنک وعدت الحسین أن تکره إلی الدنیا حتی ینتقم بنفسه ممن فعل ذلک به فحاجتی إلیک یا رب أن تکرنی إلی الدنیا حتی أنتقم ممن فعل ذلک بی ما فعل کما تکر الحسین.فوعد اللّه إسماعیل بن حزقیل ذلک فهو یکر مع الحسین بن علی علیهما السّلام.(1)أسری:6.(2)مریم:54.() [1]بحار الأنوار: [2]105/53 ب 29 ح 132 از کامل الزّیارة. [3]
8-معلی بن خنیس و زید الشحّام گویند:شنیدیم امام صادق علیه السّلام فرمود:«سمعناه یقول:إنّ أول من یکرّ فی الرجعة الحسین بن علی علیهما السّلام و یمکث فی الأرض أربعین سنة حتّی یسقط حاجباه علی عینیه؛ (2)همانا نخستین کسی که در«رجعت»برمیگردد، حسین بن علی علیهما السّلام است و چهل سال در زمین میماند تا ابروهایش به چشمانش بریزد.»
9-حریز گوید:به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:فدایت شوم!چقدر کم است ماندن شما(کوتاه است عمر شما)اهل بیت و اجلهایتان یکی از دیگری نزدیک است با اینکه مردم به وجود شما نیاز دارند؟!
فرمود:برای هریک از ما دستور العملی است که در آن تا پایان عمرش به هرچه احتیاج دارد(نوشته شده)است،پس زمانی مأموریتش منقضی شد،میداند که اجلش فرارسیده است و پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله حضور یافته،مرگ او را ابلاغ مینماید و به او
میگوید:که در پیش خدا چه دارد.
حسین علیه السّلام نیز صحیفهای که به او داده بودند،قرائت کرد و آنچه میآید و میماند چیزهایی که هنوز به عمل نیامده را تفسیر کرد و به جنگیدن بیرون رفت.
از کارهایی که ماند(جریان)فرشتهها بود که از خدا خواستند به او کمک کنند و خدا هم اجازه داد و آنها نیز به جنگیدن آماده میشدند تا اینکه او کشته شد.
هنگامی آمدند که حسین علیه السّلام شهید شده و مدّت(امامتش)بهسر آمده بود.
فرشتهها گفتند:خدایا!فرود آمدن و کمک نمودن را به ما اجازه دادی،حال که نازل شدیم،قبض روحش کردهای؟!
پس خداوند به آنها وحی کرد:ملازم بارگاه او باشید تا ببینید که او(در رجعت) خروج کرده است و به او کمک کنید و به او و آنچه از شما فوت شده است بگریید؛ (چون)شما به نصرت و گریستن به او اختصاص یافتید!
پس ملائکه برای تقرّب و اظهار همدردی و آنچه را که از دست داده بودند، نالیدند تا هنگامی که خروج کرد از یاوران او باشند. (1)
-قال حریز:جعلت فداک ما أقل بقاءکم أهل البیت و أقرب آجالکم بعضها من بعض مع حاجة هذا الخلق إلیکم؟فقال:إن لکل واحد منا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فی مدته فإذا انقضی ما فیها مما امر به عرف أن أجله قد حضر و أتاه النبی ینعی إلیه نفسه و أخبره بما له عند اللّه.و إن الحسین صلوات اللّه علیه قرأ صحیفته التی اعطیها و فسر له ما یأتی و ما یبقی و بقی منها أشیاء لم تنقض فخرج إلی القتال و کانت تلک الامور التی بقیت أن الملائکة سألت اللّه فی نصرته فأذن لهم فمکثت تستعد للقتال و تتأهب لذلک حتی قتل فنزلت و قد انقطعت مدته و قتل صلوات اللّه علیه.فقالت الملائکة:یا رب أذنت لنا فی الانحدار و أذنت لنا فی نصرته فانحدرنا و قد قبضته؟فأوحی اللّه تبارک و تعالی إلیهم أن الزموا قبته حتی ترونه قد خرج فانصروه و ابکوا علیه و علی ما فاتکم من نصرته و إنکم خصصتم بنصرته و البکاء علیه فبکت الملائکة تقربا و جزعا علی ما فاتهم من نصرته فإذا خرج صلوات اللّه علیه یکونون أنصاره.اصول کافی:283/1؛ [1]بحار الأنوار: [2]106/53 ب 29 ح 133 از کامل الزّیارة. [3]
10-رفاعه بن موسی گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«إن أول من یکرّ إلی الدنیا الحسین بن علی علیهما السّلام و أصحابه و یزید بن معاویة و أصحابه فیقتلهم حذو القذة بالقذة ثم قال أبو عبد اللّه علیه السّلام ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ
1) 1)
نَفِیراً؛ (1)
-أسری:6. [1]تفسیر عیاشی:282/2؛ [2]بحار الأنوار:76/53 ب 29 ح 78 [3] از عیاشی.
اوّلین کسی که به دنیا برمیگردد حسین بن علی علیهما السّلام و اصحابش و یزید بن معاویه و یارانش هستند؛پس آنها را موبهمو به قتل میرساند.سپس امام صادق علیه السّلام آیۀ ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ... را تلاوت کرد.»پیرامون رجعت و حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر المؤمنین علیه السّلام در ابتدای ظهور «قائم علیه السّلام»در اوایل بخش 7 روایاتی گذشت،به آنجا رجوع شود.
1-معلّی بن خنیس گوید که امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ«فی قول اللّه عزّ و جلّ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ (2)قال نبیّکم راجع الیکم؛ (3)فرمود:آن پیغمبر شما است بهسوی شما رجوع میکند.»
2-اسد بن اسماعیل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«حین سئل عن الیوم الذی ذکر اللّه مقداره فی القرآن فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ (4)و هی کرّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیکون ملکه فی کرته خمسین ألف سنة و یملک أمیر المؤمنین فی کرته أربعة و أربعین ألف سنة؛ (5)هنگامی که سؤال کردند از روزی که خداوند در قرآن مقدار او را پنجاه هزار سال یاد کرده است،فرمود:آن برگشتن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است،پس سلطنت او در کرت و رجعت پنجاه هزار سال خواهد بود و امیر المؤمنین علیه السّلام نیز در کرّت(برگشت) مالک میشود چهل و چهار هزار سال.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام ذیل حدیث مفصّلی فرمود:«و إنّ لی الکرّة بعد الکرّة و الرجعة بعد الرجعة و أنا صاحب الرجعات و الکرات و صاحب الصلات و النقمات و الدولات
العجیبات؛ (1)
-بحار الأنوار:46/53 ح 20 [1] بنقل از اختصاص.علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه ضمن نقل این حدیث مفصّل در بیان معنای این قسمت از حدیث چنین گوید:فرمایش امیر المؤمنین که«منم صاحب رجعات و کرات»؛یعنی رجعت به دنیا و منم صاحب«دولات العجیبات»؛یعنی منم صاحب پیروزی بر دشمنان در میدان کارزار، یا به معنای دولت تمام انبیا و اوصیا به سبب انوار ما است یا پیروزی آنها به برکت توسّل بر ما بود، چنانکه روایات زیادی بر آن دلالت دارد یا علم کرّت و رجعت برای من است.
و برای من کرّت بعد از کرّت و رجعت بعد از رجعت است و منم صاحب رجعات و کرات و صاحب صله کردنها و غضب نمودنها و دولت عجیبات.»2-عبد الکریم بن عمرو الخثعمی در بیان کیفیّت اعدام ابلیس از قول امام صادق علیه السّلام فرمود:«...و هی آخر کرّة یکرّها امیر المؤمنین علیه السّلام فقلت:إنّها لکرّات؟!قال نعم إنّها لکرات و کرّات؛ (2)...و آن آخرین برگشت از برگشتهایش است.پس گفتم:آیا آن کرات است؟فرمود:بلی،کرات و کرّات.»
3-همچنین عبد الکریم بن عمرو الخثعمی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یملک أمیر المؤمنین علیه السّلام أربعا و أربعین ألف سنة حتی یلد الرجل من شیعة علی علیه السّلام ألف ولد من صلبه ذکرا؛ (3)و امیر المؤمنین علیه السّلام مالکیت(سلطنت)میکند چهل و چهار هزار سال،حتی از پشت هر مرد از شیعۀ علی علیه السّلام هزار پسر بدون دختر متولّد میشود.»
4-اسد بن اسماعیل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«و یملک أمیر المؤمنین فی کرّته أربعة و أربعین ألف سنة؛ (4)و امیر المؤمنین علیه السّلام نیز در کرّت(برگشت)مالک میشود چهل و چهار هزار سال.»
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (5)و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد(در آستانۀ عذاب قرار گیرند)جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم کند(میگوید:)که مردم به آیات ما
ایمان نمیآورند.
1-امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از ذکر دجّال و کشتن او توسط عیسی بن مریم علیهما السّلام فرمود:آگاه باشید!پس از آن«طامّة الکبری»بلیّۀ بزرگ است.گفتند:آن چیست؟!
فرمود:خروج«دابّة الارض»از کوه صفاست.با او خواهد بود انگشتر سلیمان و عصای موسی؛پس خاتم سلیمان را بر هر مؤمنی گذارد،نوشته میشود«هذا مؤمن حقّا»و بر روی هر کافر نهد،نوشته میشود«هذا کافر حقّا»تا اینکه مؤمن فریاد زند:ای وای بر حال تو!ای کافر!کافر نیز فریاد کند:خوشا به حال تو ای مؤمن!آرزو داشتم کاش من هم امروز مانند تو بودم و رستگار میشدم!
آنگاه«دابّة الارض»سر خود را بلند میکند؛پس هرکس میان مغرب و مشرق هست،او را میبیند و این کار بعد از طلوع خورشید از مغرب خواهد بود. (1)
-طلوع خورشید از مغرب چند احتمال دارد 1-مراد طلوع خورشید ولایت از غروبگاه خود؛یعنی بعد از ظهور قائم علیه السّلام خواهد بود 2-و یا اینکه مراد از توقف خورشید از ظهر تا عصر در روز ظهور که یک مرتبه خورشید را در طرف مغرب میبینند مانند اینکه از غروب طلوع کرده است 3-با تحوّلات و تصرّفات تکوینی و ولائی حقیقتا از مغرب طلوع کند؛مانند ردّ شمس به هارون برادر موسی و امیر المؤمنین علیهم السّلام و شقّ القمر با اعجاز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله.
(بلند کردن سر،شاید اشاره به بودن و نشان داده شدن در ماهواره و یا وسایل ارتباطی پیشرفتۀ دیگر آن زمان باشد که در سراسر گیتی دیده میشود).در آن هنگام توبه برداشته خواهد شد. (2)2-ابی عبد اللّه جدلی گوید:«دخلت علی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یوما فقال:أنا دابّة الأرض»؛روزی به محضر علی بن ابی طالب علیه السّلام داخل شدم،فرمود:منم
1) 1)
2) 2) -..ألا إن بعد ذلک الطامة الکبری قلنا:و ما ذلک یا أمیر المؤمنین؟قال:خروج دابة من الارض من عند الصفا معها خاتم سلیمان و عصی موسی تضع الخاتم علی وجه کل مؤمن فیطبع فیه(هذا مؤمن حقا) و تضعه علی وجه کل کافر فیکتب فیه(هذا کافر حقا)حتّی أن المؤمن لینادی:الویل لک یا کافر و إن الکافر ینادی طوبی لک یا مؤمن!وددت أنی الیوم مثلک فأفوز فوزا ثم ترفع الدابة رأسها فیراها من بین الخافقین باذن اللّه عزّ و جلّ بعد طلوع الشمس من مغربها فعند ذلک ترفع التوبة فلا توبة تقبل و لا عمل یرفع لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً... معجم أحادیث امام المهدی:132/3 ح 67؛ [1]کمال الدّین:527/2 ب 47 ح 1؛ [2]بحار الأنوار:19452 ب 25 ح 26 و 100/53 [3] ب 29 ح 120.
«دابّة الارض».» (1)
-بحار الأنوار: [1]110/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 3 از مختصر بصائر الدّرجات.بحار الأنوار: [2]100/53 ب 29 ح 120 از کنز جامع الفوائد؛و بحار الأنوار: [3]117/53 ب 29 حدیث 146 از مناقب ابن شهر آشوب.
3-امیر المؤمنین علیه السّلام در ضمن خطبهای فرمود:«و یوم الثالث یفرق اللّه بین الحق الباطل و تخرج(بخروج)دابّة الأرض؛ (2)در روز سوّم با خروج دابّة الارض،خداوند میان حق و باطل را جدا کند و دابّة الارض خارج میشود.»
4-«عبد اللّه بن أسید الکندی و کان من شرطة الخمیس عن أبیه قال:إنی لجالس مع الناس عند علی علیه السّلام إذ جاء ابن معز و ابن نعج معهما عبد اللّه ابن وهب قد جعلا فی حلقه ثوبا یجرانه فقالا:یا أمیر المؤمنین اقتله و لا تداهن الکذابین قال:ادنه فدنا فقال لهما:فما یقول؟قالا:یزعم أنک دابة الأرض و أنک تضرب علی هذا قبیل هذا-یعنون رأسه إلی لحیته فقال:ما یقول هؤلاء؟قال:یا أمیر المؤمنین حدثتهم حدیثا حدثنیه عمار بن یاسر قال:اترکوه فقد روی عن غیره یا ابن ام السوداء إنک تبقر الحدیث بقرا خلوا سبیل الرجل فان یک کاذبا فعلیه کذبه و إن یک صادقا یصیبنی الذی یقول؛ (3)عبد اللّه بن اسید کندی که از «شرطة الخمیس»(در جنگ صفین بود)از پدرش نقل میکند که او گفت:من با مردم نزد علی علیه السّلام نشسته بودم؛ناگهان ابن معز و ابن نعج عبد اللّه بن وهب را آوردند،در حالی که به حلقوم او لباسی را پیچیده بودند و گفتند:ای امیر المؤمنین!او را بکش و با دروغگویان مداهنه(ساخت و باخت)نکن!
فرمود:او را نزدیک بیاورید!نزدیک آوردند،فرمود:او چه میگوید؟!
گفتند:او گمان میکند تویی«دابّة الارض»و تو میزنی اینجا تا آنجا را؛یعنی از فرق سر تا ریشش،(حضرت رو کرد به او و)فرمود:اینها چه میگویند؟!
گفت:ای امیر المؤمنین علیه السّلام!من برای آنها حدیثی را گفتهام که عمار بن یاسر به من گفته است.
فرمود:او را رها سازید از دیگری نقل کرده است.ای پسر مادر سیاه!تو میشکافی
حدیث را شکافتنی.رها سازید مرد را اگر دروغ گفت،به سزای دروغش میرسد و اگر راست گفت،میرسد به من آنچه که گفت.»
5-عبایه گوید:«أتی رجل أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:حدثنی عن الدابة قال:و ما ترید منها؟قال:أحببت أن أعلم علمها قال:هی دابة مؤمنة تقرأ القرآن و تؤمن بالرحمان تأکل الطعام و تمشی فی الأسواق؛ (1)
-همان مدرک:110/53 ب 29 ذیل ح 138 از مختصر بصائر الدّرجات شماره 6.
مردی پیش امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و گفت:از«دابّه»برایم بگو!فرمود:از آنچه میخواهی(از سؤال آنچه هدفی را تعقیب میکنی؟!)گفت:
دوست دارم واقعیت آن را بدانم.
فرمود:آن«دابّه»ای است مؤمن و قرآن میخواند و به رحمان ایمان آورده است و غذا میخورد و در بازارها راه میرود(میگردد).»
6-«عن صفوان مثله و زاد فی آخره قال:من هو یا أمیر المؤمنین؟قال:هو علیّ ثکلتک أمّک؛ (2)از صفوان هم مانند آن روایت آمده و در آخر اضافه کرده است:آن مرد گفت:
کیست او ای امیر المؤمنین؟!فرمود:او«علی»است،مادر به عزایت بنشیند!(چرا این همه پیگیری میکنی).»
7-خالد بن اوس از قول ابی هریره گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«تخرج دابة الأرض و معها عصی موسی علیه السّلام و خاتم سلیمان علیه السّلام تجلو وجه المؤمن بعصا موسی علیه السّلام و تسم وجه الکافر بخاتم سلیمان علیه السّلام؛ (3)«دابّة الارض»خروج میکند و با اوست عصای موسی علیه السّلام و خاتم سلیمان علیه السّلام با عصای موسی روی مؤمن را جلا دهد و با خاتم سلیمان روی کافر را علامتگذاری مینماید.»
8-اصبغ بن نباته گوید:«دخلت علی أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو یأکل خبزا و خلاّ و زیتا فقلت:یا أمیر المؤمنین قال اللّه عزّ و جلّ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ
تُکَلِّمُهُمْ (1)
-نمل:82. [1]
فما هذه الدابّة؟قال:هی دابة تأکل خبزا و خلاّ و زیتا؛ (2)به محضر امیر المؤمنین علیه السّلام داخل شدم درحالیکه نان و سرکه و زیتون میخورد.پس گفتم:ای امیر المؤمنین!خدای-عزّ و جلّ-فرموده است: وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ... این«دابّة»چیست؟! فرمود:آن دابّهای است که نان و سرکه و زیتون میخورد!»9-اصبغ بن نباته گوید که معاویه به من گفت:«یا معشر الشیعة تزعمون أن علیا علیه السّلام دابة الأرض؟فقلت:نحن نقول و الیهود تقول فأرسل إلی رأس الجالوت فقال:ویحک تجدون دابة الأرض عندکم[مکتوبة]؟فقال:نعم فقال:ما هی؟فقال:رجل فقال:أتدری ما اسمه؟قال:نعم اسمه ألیا قال:فالتفت إلی فقال:ویحک یا أصبغ!ما أقرب ألیا من علیا؛ (3)ای گروه شیعه!گمان میکنید«علی»دابّة الارض است؟!
گفتم:(بلی)ما این را میگوییم و یهودیها هم میگویند!
پس فرستاد رأس الجالوت(بزرگ یهود)را آوردند.گفت:وای بر شما!نزد شما خبری از«دابّة الارض»را پیدا است؟!گفت:بلی!گفت:آن چیست؟
گفت:مردی است.گفت:نام او را میدانی؟!
گفت:بلی،نام او«ألیا»است.رو به من کرد و گفت:وای بر تو!چهقدر نزدیک است «ألیا»با«علی».»
10-ابی بصیر گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«أیّ شیء یقول الناس فی هذه الآیة وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ فقال:هو أمیر المؤمنین علیه السّلام؛ (4)مردم دربارۀ این آیه وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ.... چه میگویند،او امیر المؤمنین علیه السّلام است.»
11-امام الرضا علیه السّلام فرمود:«فی قوله تعالی أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ هو علیّ؛ (5)دربارۀ آیۀ مذکور فرمود:او علی علیه السّلام است.»
12-امام صادق علیه السّلام فرمود:«قال رجل لعمّار بن یاسر:یا أبا الیقظان آیة فی کتاب اللّه
1) 1)
2) 2) -تفسیر البرهان:310/3؛ [2]بحار الأنوار: [3]111/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 11 از مختصر بصائر الدّرجات.
3) 3) -همان مدرک:310/3؛ [4]بحار الأنوار: [5]111/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 12 از مختصر بصائر الدّرجات.
4) 4) -بحار الأنوار: [6]111/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 13 از مختصر بصائر الدّرجات.
5) 5) -نمل82/؛ [7]بحار الأنوار:117/53 ب 29 حدیث 145 از مناقب ابن شهر آشوب. [8]
قد أفسدت قلبی و شککتنی؟قال عمّار:و أیّة آیة هی؟قال:قول اللّه وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ الآیة فأیّة دابّة هذه؟ قال عمّار:و اللّه ما أجلس و لا آکل و لا أشرب حتّی اریکها.فجاء عمّار مع الرجل إلی أمیر المؤمنین و هو یأکل تمرا و زبدا فقال:یا أبا الیقظان هلم فجلس عمّار و أقبل یأکل معه فتعجّب الرجل منه فلمّا قام عمّار قال الرجل:سبحان اللّه یا أبا الیقظان حلفت أنّک لا تأکل و لا تشرب و لا تجلس حتی ترینیها؟قال عمّار:قد أریتکها إن کنت تعقل. (1)
-بحار الأنوار: [1]53/53 ب 29 ذیل ح 30 از تفسیر علی بن ابراهیم. [2]
مردی به عمّار بن یاسر گفت:ای ابا یقضان!آیهای در کتاب خدا فکر مرا فاسد و به شک انداخته است؟!عمّار گفت:کدام آیه؟گفت:فرمودۀ خدا وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ...؛ منظور از این آیه چیست و کیست؟!عمّار گفت:به خدا قسم!نمینشینم و نمیخورم و نمینوشم تا آن را به تو نشان دهم.پس عمّار با آن مرد نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و او خرما با ماست میخورد.فرمود:
ای ابا یقضان بیا!پس او نشست و با او به خوردن مشغول شد.مرد از کار عمّار تعجّب کرد.پس عمّار برخاست و آن مرد گفت:سبحان اللّه،ای ابا یقضان!تو قسم خوردی نخوری و ننوشی و ننشینی تا آن را به من نشان دهی؟!
عمّار فرمود:من او را به تو نشان دادم،اگر عقل داشته باشی!»
13-ابی بصیر از امام صادق علیه السّلام فرمود:«انتهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو نائم فی المسجد قد جمع رملا و وضع رأسه علیه فحرکه برجله ثم قال:قم یا دابة اللّه فقال رجل من أصحابه:یا رسول اللّه أنسمی بعضنا بعضا بهذا الاسم؟فقال:لا و اللّه ما هو إلا له خاصة و هو الدابة التی ذکر اللّه فی کتابه وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ ثم قال:یا علی إذا کان آخر الزمان أخرجک اللّه فی أحسن صورة و معک میسم تسم به أعداءک؛ (2)رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به امیر المؤمنین علیه السّلام رسید در حالیکه در مسجد شن را زیر سرش جمع کرده و خوابیده بود با پایش او را حرکت داد و فرمود:بلند شو ای«دابّۀ»خدا!
مردی از اصحاب او پرسید:ای رسول خدا!آیا ما همدیگر را با این نام میتوانیم بنامیم؟!
فرمود:نه،به خدا قسم!این نام به او اختصاص داده شده است و اوست دابّهای که در قرآن آمده است«و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد(در آستانۀ عذاب قرار گیرند) جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلّم کند(میگوید:)که مردم به آیات ما ایمان نمیآورند.
سپس فرمود:ای علی!وقتی که آخر الزمان شد،خداوند تو را بیرون آورد در زیباترین صورت و با تو باشد«میسم»که دشمنانت را با آن نشانهگذاری میکنی.»
ناگفته نماند خروج«دابّة الارض»از مقدّمات«رجعت»است و دربارۀ آن اخبار فراوان آمده است،برای تذکر به همین اندازه اکتفا مینماییم.
در روایات از ابزاری به نام عصا و میسم و خاتم نام برده و برای آنها تعریف مشخص شده است.
عصا که مشخّص است و میسم نیز وسیلهای برای داغ کردن و علامت زدن به حیوانات است.خاتم در اینجا به معنای مهر است که با آن نشان میزنند.
طبق این روایات،انجامدهندۀ این امور در«رجعت»امیر المؤمنین علیه السّلام و از کارهای مخصوص اوست که با آن وسایل دوستان خود را از دشمنان مشخص خواهد نمود و بر پیشانی آنها ایمان و کفر نوشته خواهد شد.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«قال أمیر المؤمنین إنّی لصاحب العصا و المیسم الخبر؛ (1)
-بحار الأنوار:119/53 ب 29 ح 150؛ [1]بصائر الدرجات:ص 53. [2]
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:البتّه منم صاحب عصا و میسم.»2-مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«قال أمیر المؤمنین أنا صاحب العصا و المیسم؛ (2)امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:منم صاحب عصا و میسم.»
3-سلمان فارسی گوید که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«أنا صاحب المیسم و أنا الفاروق الأکبر و أنا صاحب الکرات و دولة الدول الخبر؛ (1)
-همان:119 [1]/53 ب 29 ح 152 از بصائر الدرجات [2]
منم صاحب میسم و فاروق اکبر و منم صاحب برگشتهای زیاد و دولت دولتها.»4-ابی صامت حلوانی گوید که امام باقر علیه السّلام فرمود:«قال أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه:لقد اعطیت الستّ:علم المنایا و البلایا[و الوصایا]و فصل الخطاب و إنی لصاحب الکرّات و دولة الدول و إنّی لصاحب العصا و المیسم و الدابة التی تکلم الناس؛ (2)امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:به تحقیق شش چیز به من داده شده است؛علم منایا و بلایا و وصایا و فصل الخطاب و منم صاحب برگشتها و دولت دولتها و منم صاحب عصا و میسم و دابّهای که با مردم سخن میگوید.»عن علی بن حسان مثله؛ (3)از علی بن حسان مانند آن روایت شده است.
5-محمّد بن سنان از قول مفضّل گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«کان أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه کثیرا ما یقول:أنا قسیم اللّه بین الجنة و النار و أنا الفاروق الأکبر أنا صاحب العصا و المیسم الخبر؛ (4)امیر المؤمنین علیه السّلام بسیار میفرمود:منم از سوی خدا مقسّم میان بهشت و آتش و منم فاروق اکبر و منم صاحب عصا و میسم.»محمّد بن سنان مثله؛ (5)محمّد بن سنان نیز مثل آن را آورده است.
6-در تفسیر قمی روایت شده است: «إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قال:أی الثانی أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ «أی أکاذیب الأولین» سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ قال فی الرجعة إذا رجع أمیر المؤمنین و یرجع أعداؤه فیسمهم بمیسم معه کما توسم البهائم علی الخراطیم:
الأنف و الشفتان؛ (6)هنگامی که آیههای فوق بر او خوانده میشود؛یعنی دوّمی،گفت:
این حرفها افسانۀ پیشینیان و دروغهای قدیم است،(ولی)ما به زودی در رجعت بر
1) 1)
2) 2) -اصول کافی:198/1؛ [3]بحار الأنوار:101/53 ب 29 ح 123 [4] از کافی.
3) 3) -بصایر الدّرجات ص 53. [5]
4) 4) -اصول کافی:196/1؛ [6]بحار الأنوار:101/53 ب 29 ح 124 [7] از کافی.
5) 5) -بحار الأنوار:101/53 ب 29 ح 123 و 124 [8] از کافی.
6) 6) -القلم:15؛ [9]بحار الأنوار: [10]103/53 ب 29 ح 128 از تفسیر علی بن ابراهیم. [11]
بینی او علامت و داغ ننگ مینهیم(یعنی).
زمانی که امیر المؤمنین علیه السّلام برگشت و دشمنانش نیز برگشتند،پس آنها را با میسمی که با اوست علامتگذاری میکند،آنطور که حیوانات را بر پوزهاش داغ میزنند(او هم)به بینی و لبها(ی آنها داغ میزند).»
1-فیض بن ابی شیبه گوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام این آیه را تلاوت نمود وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ... (1)
-آل عمران:81. [1]
قال لیؤمننّ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و لینصرنّ علیّا أمیر المؤمنین علیه السّلام (قلت:و لینصرنّ أمیر المؤمنین)قال:نعم و اللّه من لدن آدم فهلمّ جرّا فلم یبعث اللّه نبیّا و لا رسولا إلاّ ردّ جمیعهم إلی الدنیا حتّی یقاتلون بین یدی علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین علیه السّلام؛ (2)سپس فرمود:زمانی که خداوند میثاق انبیا را گرفت که حتما به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایمان آورند و به علی امیر المؤمنین علیه السّلام کمک کنند.پرسیدم(منظور آیه) کمک به علی است؟!فرمود:بلی،به خدا قسم!از آدم به بعد خداوند پیغمبر و رسولی را مبعوث نکرده است،مگر اینکه همه را به دنیا برمیگرداند تا در جلوی علی بن ابی طالب امیر المؤمنین علیه السّلام بجنگندند.»
2-امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:«نعبده و نقدسه و نسبحه و ذلک قبل أن یخلق الخلق و أخذ میثاق الأنبیاء بالایمان و النصرة لنا و ذلک قوله-عزّ و جلّ-: وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ؛ یعنی لتؤمنن بمحمد صلّی اللّه علیه و اله و لتنصرن وصیه و سینصرونه جمیعا.و إن اللّه أخذ میثاقی مع میثاق محمّد صلّی اللّه علیه و اله بالنصرة بعضنا لبعض فقد نصرت محمّدا و جاهدت بین یدیه و قتلت عدوه و وفیت للّه بما أخذ علی من المیثاق و العهد و النصرة لمحمد صلّی اللّه علیه و اله و لم ینصرنی أحد من أنبیاء اللّه و رسله و ذلک لما قبضهم اللّه إلیه و سوف ینصروننی و یکون لی ما بین مشرقها إلی
مغربها و لیبعثن اللّه أحیاء من آدم إلی محمّد صلّی اللّه علیه و اله کل نبی مرسل یضربون بین یدی بالسیف هام الأموات و الأحیاء و الثقلین جمیعا؛ (1)
-آل عمران:81.بحار الأنوار: [1]46/53 ب 29 ح 20 از مختصر بصائر الدّرجات.
خدا را عبادت و تقدیس و تسبیح میکردیم و این پیش از آفرینش مخلوقات بود و میثاق انبیا را به ایمان و نصرت ما اخذ کرد و این است معنای گفتۀ خدای-عزّ و جلّ-«و هنگامی که خداوند میثاق انبیا را گرفت که زمانی که به شما کتاب و حکمت دادیم و آمد بهسوی شما رسولی و آنچه با شماست را تصدیق نمود باید به او ایمان بیاورید و او را کمک نمایید»؛یعنی به محمّد صلّی اللّه علیه و اله ایمان آورید و به وصیّش کمک نمایید و به زودی همگی به من کمک نمایند.و خداوند میثاق مرا با میثاق محمّد صلّی اللّه علیه و اله گرفت که به همدیگر کمک نماییم،به تحقیق من به محمد صلّی اللّه علیه و اله کمک کردم و در پیشاپیش او جهاد نمودم و دشمنانش را کشتم و به میثاق و عهد و یاری کردن را که از من گرفته بود،وفا کردم و(هنوز)از انبیای خدا و فرستادگانش کسی مرا یاری نکرده است و علّت آن هم قبض(روح)کردن خدا آنها را بهسوی خودش بود.
و به زودی به من کمک مینمایند و برای من میشود(سلطنت و فرمانروایی)میان مشرق و مغرب زمین و البتّه خداوند زندههایی را از آدم تا محمّد صلّی اللّه علیه و اله و تمام پیغمبر مرسل را که در جلوی من با شمشیر میزنند سرهای مردهها و زندهها و جنّ و انس را جمیعا مبعوث میکند.»
3-عبد اللّه بن مسکان گوید که امام صادق علیه السّلام دربارۀ آیۀ وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قال:
ما بعث اللّه نبیا من لدن آدم إلا و یرجع إلی الدنیا فینصر أمیر المؤمنین و قوله: لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ؛ یعنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وَ لَتَنْصُرُنَّهُ؛ یعنی أمیر المؤمنین علیه السّلام؛ (2)فرمود:خداوند پیغمبری را از آدم(تا خاتم)مبعوث نکرده است،مگر اینکه به دنیا برمیگردند؛پس به امیر المؤمنین علیه السّلام کمک میکنند و منظور از آیه«به او ایمان بیاورید»؛یعنی به محمّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و«به او کمک نمایید»؛یعنی به امیر المؤمنین علیه السّلام.»
4-قال علی بن إبراهیم:و مثله کثیر مما وعد اللّه تعالی الأئمّة علیهم السّلام من الرجعة و النصر؛ علی بن ابراهیم قمی صاحب تفسیر گفت:مثل آن زیاد است که به ائمّه علیهم السّلام وعده داده شده است از رجعت و نصر.
بعد از قبول«رجعت ائمّه علیهم السّلام»با دلایل و برهانهای مذکور در کتابهای مربوطه و برگرفته از قرآن و احادیث،مطلبی که مورد بحث قرار میگیرد،این است که آیا در نهایت،رجعت امام«قائم علیه السّلام»هم پیش آمده و محقّق خواهد شد یا نه؟با توجّه به دلایل و استدلالهای ذیل جواب این سؤال مثبت است.
1-از نامهای مبارک آن حضرت«صاحب الرجعة»است (1)
-الهدایة الکبری:ص 364؛نجم الثاقب:114/1 از آن.
یعنی صاحب برگشت کننده،با توجه به این نام،روشن است که آن حضرت رجعتی خواهد داشت،البته این نام به رجعت معصومان دیگر اطلاق نمیشود زیرا صاحبان رجعت آنها خود آنها است نه حضرت مهدی علیه السّلام.2-آنچه که از عموم روایات دراینباره استفاده میشود که برای امام«قائم علیه السّلام» نیز رجعتی خواهد بود، (2)بنا به فرمایش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که فرمود:«ما منّا إلاّ مقتول أو مسموم کسی از ما نیست مگر اینکه کشته میشود و یا مسموم از دنیا میرود»و چون آن حضرت نیز به وسیلۀ زنی به نام سعیده شهید خواهد شد،پس باید برگشته و عمر طبیعی خود را بگذراند و همچنین دوران کامل امامت خود را پایان بخشد.
1) 1)
2) 2) -و لا یخفی أن تلک الروایات انما تحکم بأن الارض لا تخلو من حجة الا قبل القیامة بأربعین یوما فعند ذلک ترفع الحجة و أما أن تلک الحجة هو المهدی المنتظر بحیث تقوم القیامة بعد ملکه بسبع سنین فلا دلالة فیها و لا یساعده الاعتبار فکیف ینتظر الاسلام و المسلمون دهرا من الدهور لیخرج الحجة و یظهر علی الدین کله و لو کره المشرکون ثم یکون بعد سبع سنین أو سبعین سنة قیام الساعة؟فإذا لا بد من الرجعة کما دلت علیها الروایات و لا بد و أن یرجع النبی و الائمة الهدی علیهم السّلام لیخضر؟؟عود الاسلام و یثمر شجرة الدین و تورق أغصان التقوی و العلم و تشرق الارض بنور ربها و لا بأس بأن یسمی کل منهم بالمهدی علیه السّلام کما جائت به الروایات پاورقی بحار الأنوار:147/53.
علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه میفرماید:ممکن است روایات مختلفه در مورد مدّت حکومت امام«قائم علیه السّلام»با این(رجعت او و سلطنت مجدّد)جمع شود. (1)
-..و به ایضا یمکن الجمع بین بعض الأخبار المختلفة الّتی وردت فی ملکه علیه السّلام بحار الأنوار:148/53 ب 30 ذیل حدیث 8. [1]
3-روایات گوناگونی که دربارۀ«مدّت حکومت»آن حضرت آمده است و در فصل خودش گفته شد،پس از استقرار کامل حکومتش بر کلّ کرۀ زمین 19 یا 70 یا 309...طول خواهد کشید و یا در دوران اوّلیۀ حکومتش آن سالهای کوتاه و در زمان بعد از رجعتش سالهای طولانی 309 را سپری خواهد کرد.
4-روایات فوق که آخرین حجّت را.با عبارتهای«رفعت الحجّة» (2)یا«ترفع الحجّة» (3)بیان کرده و چهل روز بعد از آن قیامت برپا خواهد شد،مشعر بر این است که این جریان در پایان دوران«رجعت امام قائم علیه السّلام»پیش خواهد آمد؛چون هیچ عقل سلیم این را نمیپذیرد که امّت بزرگ اسلامی با مشکلات بیشمار،قرنها منتظر منجی عالم بشریّت باشند و در نهایت به آرزوی خود برسند و به خواستههای خود دست یابند و هنوز از دیدار جمال بیمثال امامت سیر نشده،و از آب زلال ولایت سیراب نگشته،به درد فراقش گرفتار آیند.
5-روایاتی که نقل میکند آخرین دولت،دولت او خواهد بود نیز مؤیّد این مطلب است که پایان دنیا با پایان یافتن دولت او انجام مییابد؛این مطلب با مطالعۀ کامل روایتهای آخرین دولت و مطالب زیر عنوان نظریۀ سوّم فصل قبل و روایتهایی که در این مورد در کتابهای مربوطه آمده است،بهطور وضوح به دست میآید.
ناگفته نماند از بعضی از روایات استفاده میشود بعد از آنکه حضرت قائم علیه السّلام رجعت کرد و با اجل طبیعی از دنیا رحلت نمود،متعاقبا بعد از 40 روز«نفخ صور»و قیامت پیش خواهد آمد؛چون او آخرین حجّتی است که از روی زمین برداشته
خواهد شد و بعد از برداشته شدن آخرین حجت الهی،قیامت به وقوع خواهد پیوست،دیگر ایمان کسی قبول نشده و در توبه بسته میشود.به روایات ذیل توجّه فرمایید.
1-عبد اللّه بن سلیمان عامری گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:«قال ما زالت الأرض إلاّ و للّه تعالی فیها حجّة یعرف الحلال من الحرام و یدعوا إلی سبیل اللّه و لا تنقطع الحجّة من الأرض إلاّ أربعین یوما قبل القیامة و إذا رفعت الحجّة أغلق باب التوبة فلا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل...اولئک شرار الخلق و هم الّذین یقوم علیهم القیامة؛ (1)
-کمال الدّین:339/1 باب اتّصال الوصیّة؛ [1]المحاسن برقی:ص 236 کتاب مصابیح الظّلّم باب 21 شمارۀ 202 [2] با کمی تغییر؛بحار الأنوار:146/53 [3] قسمت پاورقی.
زمین زایل نمیشود(روزی در آن نمیگذرد)مگر اینکه برای خدا حجّتی در زمین وجود دارد و حلال و حرام را میشناساند و بهسوی خدا دعوت مینماید و حجّت خدا از زمین قطع نمیشود،مگر چهل روز قبل از قیامت.که وقتی حجّت برداشته شد،در توبه نیز بسته میشود؛پس به هیچ نفسی ایمانش که پیش از آن نیاورده بود،نفعی نمیبخشد...آنهایند بدترین آفریدهها و آنانند که قیامت بر آنها بهپا میشود.»
2-جمیل بن درّاج گوید که امام صادق علیه السّلام از قول پدران بزرگوارش از علی علیه السّلام فرمود:«إنّه قال الإسلام و السلطان العادل اخوان لا یصلح واحد منهما إلاّ بصاحبه الإسلام أسّ و السلطان العادل حارس ما لا أسّ له فمنهدم و ما لا حارس له فضایع فلذالک إذا رحل قائمنا لم یبق اثر من الاسلام و إذا لم یبق اثر من الاسلام لم یبق اثر من الدنیا؛ (2)اسلام و سلطان دو برادرند،هیچکدام بدون دیگری صلاحیت نمییابد،مگر با رفیقش.اسلام اساس است و سلطان عادل نگهبان.هرچیزی که اساس ندارد،ویران میشود و هرچه که نگهبان ندارد،پس ضایع است؛به خاطر این است زمانی که«قائم علیه السّلام»ما رحلت کرد (از دنیا رفت)اثری از اسلام باقی نمیماند وقتی که از اسلام اثری نماند،از دنیا اثری نمیماند.»
تعدادی روایت با تعابیر دیگر وارد شده است که از آنها نیز برای رجعت
«مهدی موعود علیه السّلام»استفاده میگردد و تطبیق میشود.
1-ابی سعید خراسانی گوید که به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:«لأیّ شیء سمّی القائم قال لأنّه یقوم بعد ما یموت إنّه یقوم بأمر عظیم یقوم بأمر اللّه؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]224/51 ب 13 ح 13 از غیبت طوسی.
چرا«قائم علیه السّلام» نامیده شد؟فرمود:چون او بعد از مردن برمیخیزد،همانا او برای کار بزرگی قیام میکند و با امر خدا بهپاخیزد.»2-حماد بن عثمان از قول ابی بصیر گوید که شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«مثل أمرنا فی کتاب اللّه تعالی مثل صاحب الحمار أماته اللّه مأة عام ثمّ بعثه؛ (2)مثل ما در کتاب خدای تعالی،مثل صاحب حمار است،خداوند صد سال او را میراند و سپس زنده کرد.»
3-علی بن خطاب از قول مؤذّن مسجد(الاحمر)گوید:از امام صادق علیه السّلام سؤال کردم:«هل فی کتاب اللّه مثل للقائم فقال نعم آیة صاحب الحمار أماته اللّه مأة عام ثمّ بعثه؛ (3)آیا در کتاب خدا برای«قائم علیه السّلام»مثلی هست؟!
فرمود:بلی،نشانۀ صاحب حمار،خداوند او را صد سال قبض روح کرد و سپس برانگیخت.»
بعضی از نویسندگان اهل تسنّن در مقابل روایات متواتره نبوی صلّی اللّه علیه و اله و سلم درباره (مهدی موعود علیه السّلام)عاجز مانده و نتوانسته این مطلب جاافتاده را که قرنها مسلمانها بر صحّت آن اذعان نمودهاند،ردّ نماید،بناچار میگوید:بلی(مهدی موعود)متولد شد و بعد از مدتی وفات نمود و در زمان ظهور دوباره به دنیا برگشته و حکومت خواهد کرد!!.
شاید در دل بعضی از شیعیان ناآگاه نیز با مطالعه سه روایت بالا و امثال آن، شبهه ایجاد شود که نظریه آن نویسنده سنّی مقرون به صحّت باشد ولی این نظریه از
جهات زیاد مردود است و به هیچوجه صحّت ندارد بلکه معتقدان آن بیراهه رفته و در وادی جهالت و نادانی سرگردان ماندهاند!!،زیرا یکی از اعتقادات مهمّ مسلمانها مخصوصا اهل تشیّع این است که؛
1-در کتابهای کلیدی و اعتقادی شیعیان روایات فراوان وارد شده است که فضل ثابت و لا ینقطع خداوند متعال ایجاب میکند،جهان آفرینش بویژه کره زمین،حتّی یک لحظه بدون حجّت الهی باقی نماند،اساسا بقای زمین به وجود حجّت خداوند بستگی دارد زیرا«لو لا الحجّة لساخت الأرض»اگر حجت نباشد، زمین از بین رفته(و نابود میشود).
دراینباره در جلد اول این کتاب«فصل فوائد وجودی امام علیه السّلام در زمان غیبت» و در همین جلد در فصل«آخرین امام»و در لابلای فصلهای دیگر،روایات متعدد و مطالب مهم از نظر خوانندگان عزیز گذشت جا دارد برای مزید اطلاع به فصلهای مربوطه این کتاب و به کتابهای مفصّل بیشمار مانند اصول کافی و بحار الأنوار و وسائل الشّیعة و و...«باب الإضطرار الی الحجّة و انّ الأرض لا یخلوا من حجّة»و به کتابهای امامت و غیره مراجعه شود.
پس اگر قائم علیه السّلام که(خاتم الأصیاء و آخرین حجت الهی است)وفات کرده باشد در مدت طولانی غیبت و تا هنگام ظهور،زمین چگونه بدون حجّت ادامه حیات داده و میچرخد درحالیکه شرایط وجودی آن،موجود نمیباشد.
2-در روایات گذشته ملاحظه کردید که بعد از فرارسیدن مرگ امام قائم علیه السّلام، تغسیل و تکفین و نماز و تدفین آن حضرت،توسط حضرت امام حسین علیه السّلام انجام گرفته و در جوار جدّ بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دفن خواهد شد،پس روایات« رفعت الحجّة» (1)
-اصول کافی:329/1 باب تسمیة من رآه؛کمال الدّین:339/1 باب اتّصال الوصیّة؛المحاسن برقی: ص 236 کتاب مصابیح الظّلّم باب 21 شمارۀ 202.
و«ترفع الحجّة» (2)و امثال اینها شامل بعد از شهادت اوّلیّه حضرت نخواهد بود!،زیرا بعد از برداشته شدن آخرین حجّت خداوند،دیگر تکلیف وتبلیغی نیست تا امام حسین علیه السّلام و امامان رجعتکننده،یا مهدیّون امامت نمایند.
پس لزوما بالا برده شدن آخرین حجت در پایان برنامه و اصل مسلّم رجعت انجام میگیرد و بعد از 40 روز دنیا به آخر خواهد رسید.
3-مرحوم علامۀ طباطبائی رضی اللّه عنه در تفسیر آیۀ 144 آل عمران در معنا و فرق دو لغت«موت»و«قتل»اینگونه میفرماید:الموت و القتل،اذا افترقا،کان الموت أعم من القتل،و اذا اجتمعا کان الموت هو ما بحتف الأنف و القتل خلافه. (1)
تفسیر المیزان:36/4 [1] در تفسیر آیۀ مبارکه؛
اگر دو لغت«موت»و« قتل»هریک جداگانه آورده شود(لغت موت)عمومیت دارد هم بر مرگ طبیعی معنا میدهد و هم بر کشته شدن(مانند آیۀ 30 سوره زمر: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ تو می میری آنها نیز میمیرند»،که کلمۀ«میّت»را میتوان هم بر مرگ طبیعی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم معنا کرد و هم بر قتل او،چنانکه در روایت حسین بن منذر و عبد الصمد بن بشیر از امام صادق علیه السّلام نیز در تفسیر آیه آل عمران،به(قتل و شهادت)آن حضرت،تفسیر شده است. (2)و اگر در یکجا ذکر شوند،هریک معنای خود را دارد موت به معنای مردن با مرگ طبیعی و قتل به معنای کشته شدن میآید،(مانند «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ» (3)).
پس با توجه به دو مطلب فوق باید جمله«یقوم بعد ما یموت»و«یموت ثمّ یعیش »را به کشته شدن آن حضرت با وسیله هاون آهنی،به دست زنی بنام(سعیده) (4)و زندهشدنش در زمان رجعت،معنا کنیم که دراینصورت هیچ مشکلی پیش نمیآید چنانکه در بعضی از روایات با عبارت«یقتل ثمّ یعیش کشته میشود و دوباره زنده میشود»بیان گردیده است.
4-شیخ طوسی قدّس سرّه در کتاب«الغیبة»پیش از نقل سه روایت بالا را از فضل بن
شاذان چنین فرموده است:«و أمّا ما روی من الأخبار الّتی تتضمّن أنّ صاحب الزّمان یموت ثمّ یعیش أو یقتل ثمّ یعیش»و اما آنچه که در اخبار آمده است که صاحب زمان میمیرد و سپس زنده میشود،یا کشته میشود و باز زنده میشود،«فالوجه فی هذه الأخبار و ما شاکلها أن نقول:یموت ذکره و یعتقد أکثر النّاس أنّه بلی عظامه ثمّ یظهره اللّه کما أظهر صاحب الحمار بعد موته»پس منظور در این اخبار و مانند آنها این است که بگوئیم:ذکر و یاد قائم علیه السّلام(در اثر طولانی شدن غیبت)میمیرد(و از خاطرها فراموش میشود)و بیشتر مردم معتقد میشوند که استخوانهایش،نیز پوسیده شده است!،سپس خداوند او را ظاهر میسازد،(و در خاطرها زنده میکند)،آنگونه که صاحب حمار را بعد از مرگ،ظاهر نمود(و زنده کرد).
پس توجیه این اخبار و امثال آن،این است که یاد او از خاطرها زدوده میشود و میمیرد،بگونهای که اکثر مردم معتقد میشوند که او مرده و استخوانهایش نیز پوسیده شده است،سپس خداوند او را ظاهر مینماید مانند ظاهر کردن صاحب «حمار». 1یک صد سال بعد از مرگش و این نزدیکترین توجیه است در مورد این گونه روایات.
(شیخ قدّس سرّه ادامه میدهد)ما آن(اخبار را)تأویل کردیم بر فرض تسلیم بر صحّت، آنها بوده است(چون معمولا)دربارۀ اینگونه روایتها،در صورت منافات داشتن
با روایتهای دیگر،میکنند،و لکن باید توجه داشت با اخبار آحادی که مفید فائدۀ علمی ندارد،(مانند روایات سهگانه فوق الذکر)نمیشود از آنچه که عقل بر آن دلالت دارد و اخبار متواترۀ تأیید شده و دارای اعتبار صحیح،که قبلا آوردیم،دست برداریم؟!(و صرفنظر کرده و دور اندازیم)بلکه واجب آن است که در این موارد توقف کرده و به آنچه که معلوم(و روشن)است تمسّک بجوئیم. (1)
-غیبت طوسی:ص 422؛بحار الأنوار:224/51 ح 13 از آن.
5-درباره عبارت«لأنّه یقوم بعد ما یموت»حدیث اول که بحثانگیز هم هست در کتاب(معجم أحادیث المهدی)نظری داده است که همه اشکالات وارده را بر برطرف میکند و مشکل را حل مینماید او میگوید:ملاحظة:یقرب الی الذّهن أنّ فی النسخة التی نقل عنها الشیخ الطوسی سقطا و أنّ أصل الروایة«یقوم بالدّین بعد ما یموت»ای بعد ما یموت الدین و هو المناسب لقوله«یقوم بأمر عظیم»ای یحیی الدین بعد غربته و موته،و علیه فلا موجب لتأویل معنی موت المهدی بموت ذکره،خاصّة بملاحظة تأکید الأئمّة علیهم السّلام علی حیاته و أنّه من ضرورت المذهب (2)توجه شود،به ذهن نزدیک می آید که حتما در نسخهای که شیخ طوسی قدّس سرّه از آن نقل کرده است در آن سقط (و افتادگی)بوده و اصل روایت اینگونه باشد«با دین قیام میکند بعد از مرگ آن» یعنی بعد از آنکه دین مرد او برمیخیزد(تا دین را حیات نو بخشد)و این(احتمال) مناسبت دارد با فرمایش بعدی«او قیام میکند برای کار بزرگی»یعنی دین را زنده میکند بعد از آنکه غریب شد و مرد،بنابراین،دیگر جا ندارد معنای(موت مهدی) را به مرگ یادآوریاش تأویل نمائیم مخصوصا امامان علیهم السّلام تأکید دارند در زنده بودن او(تا هنگام ظهور)و(این عقیده)از ضروریات مذب(شیعه است).
مؤلّف گوید:البتّه مقام شیخ بزرگوار قدّس سرّه و سایر بزرگان که روایت را با روش فوق تأویل فرمودهاند،بالاتر و با جلالتتر از آن است که،بیبضاعتی همچون این حقیر، روی فرمایش آنها،اظهارنظری کرده و بر تأویل متین آن بزرگواران ایراد و خدشه وارد نماید،ولی(در صورت صحّت روایات)اگر به سؤال سائل،و لحن پاسخها
دقّت نموده و با دیده انصاف بنگریم،میبینیم روایات صراحت دارد بر اینکه، «قائم علیه السّلام»در اثر جنایت آن زن که به شهادت رسیده (1)
-به فصل شهادت مراجعه شود.
و با مرگ حقیقی و واقعی از دنیا میرود و پس از انقضاء دوران مهدیون و رجعت و دابّة الأرض و غیره،دوباره زنده میشود و قیام میکند و برمیگردد،نه اینکه به این در و آن در بزنیم و مسئله را در دستانداز تشکیک قرار داده و در چنگ تأویل گرفتار سازیم در روایت بالا سائل سؤال نمود«هل فی کتاب اللّه مثل للقائم؟»آیا در کتاب خدا همانند و مشابهی برای«قائم»آورده شده است؟یا در روایت بالاتر از آن،امام باقر علیه السّلام رأسا خود فرمود:«مانند کار ما در قرآن مانند صاحب«حمار»است که خداوند او را صد سال میراند و سپس زنده کرد»یا در روایت بالاتر از هردو،فرمود:«لأنّه یقوم بعد ما یموت»چون او پس از(کشته شدن و)مردن،(دوباره)قیام میکند»تعبیر کرده و توضیح داده است!پس چه مانعی دارد که از تأویل صرفنظر کرده و اخبار را در معنای ظاهری خود نگهداشته و به توضیحاتی که در بالا آوردیم اکتفا نمائیم؛و همچنین دربارۀ خود «مهدی موعود علیه السّلام»تعبیرات«یموت ثمّ یعیش أو یقتل ثمّ یعیش» (2)را با در نظر گرفتن توضیح تفسیر المیزان در رابطه با لغت«مات و قتل»در معنای ظاهری خود حفظ کرده و با در نظر گرفتن عمومات اخبار رجعت،مانند دیگر امامان،به رجعت حضرت «مهدی»علیه السّلام نیز،قائل شده و قال قضیّه را بکنیم و این همه تکلّف را به خود راه ندهیم.
مضافا بر این اگر در ساختار روایت اوّل و جملههای سهگانه 1-«قال لأنّه یقوم بعد ما یموت فرمود:چون او برمیخیزد بعد از آنکه میمیرد؛2-إنّه یقوم بأمر عظیم،او برای تحقق کار بزرگی قیام میکند!؛3-یقوم بأمر اللّه»به امر خدا بپاخیزد،که بغل هم چیده شده است،دقت نمائیم،میبینیم روایت برای تفهیم مطلب،از کلمات متشابه استفاده نکرده و جای ابهامی نگذاشته است تا به تأویل،پناه برده شود،یا اینکه تقریب ذهن صاحب معجم أحادیث را بپذیریم یا اساسا در صحّت اصل روایات تردید کرده و آنها را رد نمائیم و خود را از این مخمصه نجات داده و رها سازیم!!.
باز با توجه به مطلب شماره-4-پیشگفتار،برای چندمین بار میگویم:این اظهارنظرهای حقیر جنبۀ اعتقادی و قطعی ندارد بلکه اظهارنظر و استدلالی است که به ذهن میآید و بر صفحۀ کاغذ مینشیند،و الله العالم بحقایق الأمور.
از روایات استفاده میشود که آخرین دولت و حکومت در دنیا برای اهل بیت علیهم السّلام اختصاص دارد و طبق نظریّۀ رجعت«قائم علیه السّلام»و بعضی از روایات،آخرین دولت نیز با وفات طبیعی او پایان میپذیرد و بعد از چهل روز قیامت برپا میشود.
1-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لیس بعد دولة القائم لأحد دولة؛ (1)
-ارشاد:ص 345؛ [1]یوم الخلاص:ص 343؛
شیخ حرّ عاملی در کتاب«الإیقاظ [2]من الهجعة»ص 371-365 در توجیه روایت بعد از چهل روز قیامت برپا میشود،مینویسد:شاید چهل روز ایّام رجعت باشد و این عدد اشاره به کمی دوران حضرتش باشد؛ چون مقدار زیاد را هفتاد و مقدار کم را با عدد کمتر معرّفی میکنند و یا اینکه هر روز از آن چهل روز برابر هزار سال باشد،چنانکه خداوند میفرماید:«یک روز نزد پروردگار،مثل هزار سالی است که شما شمارید»(سوره حج آیه 47)و شاید مراد از قیامت،قیامت صغرا باشد و البتّه اطلاق قیامت بر رجعت مانعی ندارد؛زیرا قیامت بر هردو اطلاق میشود.»
نیست بعد از دولت «قائم علیه السّلام»برای احدی دولتی.»2-امام صادق علیه السّلام فرمود:«انتهاء ملکه من أشراط الساعة اذ جاء فی القرآن «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ» أی انذار بها و اشاره الیها؛ (2)پایان ملک او از شرایط قیامت است؛چون در قرآن آمده است«و او نشانه(یا دانش)قیامت است»؛یعنی ترساندن و اشاره به قیامت است.»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«و إنّه لعلم للسّاعة،هو المهدیّ یکون فی آخر الزمان و بعد خروجه یکون قیام الساعة و إماراتها و دلالاتها و قیامها؛ (3)منظور از«اوست نشانۀ ساعت» «مهدی علیه السّلام»است که در آخر زمان میباشد و بعد از خروج او،قیام قیامت و نشانهها و دلالتهای آن پیش میآید.»
4-امام صادق علیه السّلام فرمود:«دولته آخر الدول و خیر الدول تعقب جمیع الملوک بحیث لم یبق أهل بیت لهم دولة إلاّ ملکوا قبله لئلاّ یقولوا إذا رأو سیرته:إذا ملکنا سرنا بسیرة هؤلاء و هو قول اللّه«و العاقبة للمتّقین؛ (1)
-اعراف:128؛ [1]قصص:83؛ [2]ارشاد:ص 344؛ [3]المحجّة البیضاء:336/4؛منتخب الأثر:ص 308؛ [4]الإمام المهدی:ص 267 و 268 [5] از امام امام باقر علیه السّلام الزام النّاصب:ص 223؛ [6]بحار الأنوار: [7]332/52 ب 27 ح 58 از غیبت طوسی.
دولت او آخرین دولتها و بهترین دولتهاست که پشت سر همۀ پادشاهان میآید،بهطوریکه خانوادهای نمیماند که برایشان سلطنت نوشته شده باشد،همگی پیش از او سلطنت مینمایند تا وقتی که سیرت او را دیدند نگویند:اگر ما هم به ریاست میرسیدیم،مانند اینها رفتار میکردیم و آن است منظور آیۀ«و عاقبت برای پرهیزکاران است.»5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«هذه الأمّة مرحومة فمنها نبیّها و منها مهدیّها بنا فتح هذ الأمر و بنا یختم و لنا ملک مؤجّل و لیس بعد ملکنا ملک لأنّنا أهل العاقبة و العاقبة للمتّقین. (2)این امّت رحمت شده است،پیامبرش از خود و«مهدی علیه السّلام»اش نیز از خودش میباشد.این کار با ما گشوده شد و با ما نیز پایان میپذیرد و برای ماست ریاست مهلت داده شده و بعد از ملک ما سلطنتی نخواهد بود؛زیرا ما اهل عاقبتیم و عاقبت نیز برای پرهیزکاران است.»
6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«بنا فتح الأمر و بنا یختم و بنا استنقذ اللّه الناس فی أوّل الزمان و بنا یکون العدل فی آخر الزمان؛ (3)با ما گشوده شد و با ما بسته میشود و خداوند در آغاز این امر به وسیلۀ ما مردم را نجات داد و عدالت در آخر الزّمان با ما میباشد.
7-امام صادق از قول امام باقر علیهما السّلام فرمود:«دولتنا آخر الدّول و لن یبقی أهل بیت لهم دولة إلا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا إذا رأوا سیرتنا:إذا ملکنا سرنا مثل سیرة هؤلاء و هو قول اللّه
1) 1)
2) 2) -الملاحم و الفتن:ص 95؛ [8]الصّواعق المحرقة:ص 97 با لفظ دیگر:المهدی:ص 99-98؛و [9]نور الأبصار: 231 با اختلاف ناچیزی؛یوم الخلاص:ص 301 از آنها.
3) 3) -کشف الغمّة:ص 263/3 و 273 و 274 [10] با تفصیل؛البیان:ص 86 با لفظ دیگر؛الملاحم و الفتن:ص 67 و 135؛ [11]بحار الأنوار:166/52 [12] از امیر المؤمنین علیه السّلام؛المهدی:ص 227-226 از عقد الدرر؛یوم الخلاص: ص 302 از آنها.
-عزّ و جلّ- وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛ (1)
اعراف:128؛ [1]غیبت طوسی:ص 382؛ارشاد مفید [2]ره ص 344؛اعلام الوری:432. [3]بحار الأنوار: [4]332/52 ب 27 ح 58 از غیبت طوسی و ص 339 ب 7 ح 283 از ارشاد. [5]
دولت ما آخرین دولتهاست و اهل بیتی باقی نمیماند که برای آنها دولتی(مقدّر)شده باشد،مگر اینکه پیش از ما سلطنت کنند تا وقتی که سیرت ما را دیدند نگویند:اگر ما هم صاحب ملک بودیم،اینگونه رفتار میکردیم و این است گفتۀ خدای-عزّ و جلّ-«عاقبت برای پرهیزکاران است».»8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معراج فرمود:«و لأداولنّ الأیّام بین أولیائی إلی یوم القیامة؛ (2)و البتّه روزها(روزگارها)را بین دوستانم(دستبهدست)میگردانم تا روز قیامت.»
9-همچنین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیث معروف ثقلین فرمود:(انّی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب اللّه و عترتی)؛ (3)من در میان شما دو وزنۀ سنگین ترک کرده(به امانت میگذارم)مادام که بعد از من به آن دو چنگ زدهاید،گمراه نمیشوید،یکی بزرگتر از دیگری است؛کتاب خدا؛و عترت (اهل بیت من).»
پیرامون این حدیث،بزرگانی از علما و محقّقان اهل سنّت بیانات بسیار مهمّی دارند که به یکی از آنها اشاره میشود.
محدث معروف ابن حجر هیتمی مکّی شافعی،مؤلّف کتابهای متعدّد از جمله؛«الصواعق المحرقة»گوید:«و فی احادیث الحثّ علی التمسک بأهل البیت اشاره إلی عدم انقطاع متأهّل منه التمسّک به إلی یوم القیامة کما أنّ کتاب اللّه العزیز کذالک و بهذا کانوا أمانا لأهل الأرض؛ (4)در احادیث تشویق به تمسّک به اهل بیت(که از جملۀ آنها حدیث«ثقلین»است)به غیر از اثبات اصل«امامت»تداوم امامت را نیز(تا قیامت) اثبات میکند.این حدیث نبوی بیان میدارد که هدایت با دو رکن تحقّق مییابد،
همانگونه نیز تداوم بقای امام و امامت را-چون تداوم بقای قرآن-به ثبوت میرساند. (1)
-خورشید مغرب:ص 134.
10-یونس بن رباط گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ أهل الحق لم یزالوا منذ کانوا فی شدّة أما أنّ ذلک إلی مدّة قریبة و عاقبة طویلة؛ (2)همانا اهل حق همیشه در شدّت(زحمت)بهسر میبرند.آگاه باش!این گرفتاری برای مدّت نزدیک و سرانجام طولانی میباشد.»
در مورد تعیین آخرین حجّت الهی در روی زمین که از دنیا میرود و متعاقبا قیامت برپا میشود،روایات و برداشتهای گوناگون به دست ما رسیده است که خلاصۀ آنها را بدون اظهارنظر در اختیار عزیزان قرار میدهیم.
1-بزرگانی مانند شیخ طوسی رحمه اللّه در کتاب«غیبت»و شیخ طبرسی رحمه اللّه در«اعلام الوری»و شیخ مفید رحمه اللّه در کتاب«ارشاد»معتقدند که حضرت«مهدی علیه السّلام»آخرین حجّت بدون رجعت خواهد بود که از دنیا میرود و چهل روز بعد از او قیامت برپا میشود.
2-بعد از رجعت امامان حضرت«قائم علیه السّلام»آخرین امام میباشد که رجوع مینماید و مالکیت و سلطنت دورۀ دوّم او شروع و پایان آن چهل روز قبل از قیامت یا همزمان با شروع قیامت خواهد بود.
3-بنابه روایات«دابّة الارض»آخرین حجّت خدا امیر المؤمنین علیه السّلام است.
عبد اللّه بن سنان گوید که امام صادق علیه السّلام از قول رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در شب معراج، خداوند متعال فرمود:«یا محمّد!علیّ أول ما آخذ میثاقه من الأئمة یا محمّد!علیّ آخر من أقبض روحه من الأئمّة (3)ای محمّد!علی علیه السّلام نخستین کسی از امامان است که میثاق میگیرم.ای محمّد!علی علیه السّلام آخرین کس از امامان است که قبض روح میکنم.»
4-آخرین نفر از اولیای صالحین است که بعد از ظهور و مرگ حضرت«قائم»علیه السّلام زمام امور را در دست خواهد گرفت.
5-امام صادق علیه السّلام فرمود:«لو کان الناس رجلین لکان أحدهما الامام علیه السّلام و قال:إن آخر من یموت الإمام علیه السّلام لئلا یحتج أحد علی اللّه أنه ترکه بغیر حجة[للّه]علیه. (1)
-الکافی ج 1 ص 180؛ [1]بحار الأنوار: [2]114/53 ب 29 ذیل ح 138 شماره 20 از مختصر بصائر الدّرجات.
اگر مردم دو نفر باشد،یکی بر دیگری امام علیه السّلام میشود و فرمود:آخرین کس که میمیرد،امام علیه السّلام است تا احدی به خدا احتجاج نکند که او را بدون حجّت خدا ترک کرده است.»6-عبد اللّه بن جعفر حمیری گوید:من و شیخ ابو عمرو نزد احمد بن اسحاق بن اشعری قمی گرد هم آمدیم.احمد مرا فشرد یا چشمکی به من زد که از او راجع به خلف(صالح)؛یعنی«الحجّة المهدی علیه السّلام»بپرسم.پس من به او گفتم:ای ابا عمرو! میخواهم از تو چیزی بپرسم با اینکه در صحّت آنچه که میخواهم سؤال کنم، هیچ شکّی ندارم«فإنّ اعتقادی و دینی أنّ الأرض لا تخلو من حجّة إلاّ إذا کان قبل یوم القیامة بأربعین یوما فإذا کان ذلک(وقعت)«رفعت الحجّة و(أغلق)غلّق باب التوبة فلم یکن (ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا)؛ (2)اعتقاد و دین من این است که زمین خالی از حجّت نمیشود مگر چهل روز قبل از روز قیامت،وقتی که به آن رسید«حجّت»بالا برده«و برداشته»میشود و در توبه بسته میشود،پس به هیچ نفسی که قبلا ایمان نیاورده و یا در ایمانشان کسب خیری نکرده باشد،دیگر ایمان آوردنشان برای آنها نفعی نمیبخشد.»
7-امام باقر علیه السّلام در شرح قول امیر المؤمنین علیه السّلام که فرموده بود:علی یدی تقوم الساعة.قال؛یعنی الرجعة قبل القیامة ینصر اللّه بی و بذریّتی المؤمنین؛ (3)بر دست من قیامت قیام میکند.»فرمود:یعنی در بازگشت پیش از قیامت،خداوند با من و با ذریّۀ
1) 1)
2) 2) -انعام158/. [3]اصول کافی:329/1؛ [4]غیبت طوسی:ص 218؛بحار الأنوار:146/53 ب 30 ذیل ح 4 [5] قسمت پاورقی؛قسمت اخیر [6]روایت در کمال الدّین:باب اتّصال الوصیّة 339/1 و [7]محاسن برقی:کتاب مصابیح الظّلم باب 21 شماره 202 ص 236؛و [8]همچنین روایات در بحار الأنوار:1/23 باب الإضطرار الی الحجّة آورده است. [9]
3) 3) -مناقب آل ابی طالب:514/1 چاپ قدیم [10]بحار الأنوار:120/53 ب 29 ح 153 [11] از آن.
من مؤمنین را کمک میکند.»
از روایات و نظریههای گذشته دو راه میتوان استفاده کرد.
1-آخرین حجت حضرت قائم روحی و أرواح العالمین له الفداء بدون رجعت او بدانیم و متعاقبا بعد از چهل روز قیامت برپا میشود،در اینصورت باید اخبار و احادیث مربوط به رجعت و 12 مهدی و«دابّة الأرض»و«ما منّا الاّ مسموم أو مقتول» و صاحب عصا و میسم و روایت شب معراج که علی آخرین حجت است قبض روح میکنم و امثال اینها را،کلاّ و تماما دور بریزیم و این مسائل را منتفی بدانیم،و از خیلی اشکالات و اعتراضات جان سالم به در برده و خود را از این مخمصهها برهانیم!!.
2-قایل به همه مسایل فوق الذکر باشیم که مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق علمای اثنی عشری مس باشد و حق هم این است،در اینصورت آخرین حجت که منتهی به قیام قیامت میشود باز حضرت بقیّة اللّه الأعظم علیه السّلام روحی و أرواح العالمین له الفداء خواهد بود با این تفاوت که بعد از شهادت و رجعت و مرگ طبیعی آن حضرت.
پس آخرین حجت حضرت قائم علیه السّلام و آخرین دولت،دولت او خواهد بود.و امّا اگر آخرین قبض روحشونده طبق روایت معراج و غیره امیر آزادگان امیر مؤمنان علی علیه السّلام بوده باشد،باید آخریت اضافی است بدانیم یعنی آخرین حجت از برگشتکنندگان و متعاقب آن آخریت به معنای حقیقی حضرت بقیّة اللّه علیه السّلام باشد
در فصل گذشته دربارۀ آخرین حجّت اختلافنظرها ارایه گردید و بنا به پذیرش احادیث«رجعت»و بررسیهای مورد قبول آخرین نفر از امامانی که رجعت میکند، امام«قائم علیه السّلام»خواهد بود.بنابراین آخرین حجّت قبضروحشده نیز او میباشد؛ چون با مرگ یا«رفع»آخرین حجّت،نظام فعلی جهان بههم میخورد و به پایان میرسد.
درهرصورت آخرین حجّت هرکس باشد این سؤال به ذهن خطور میکند که بر آخرین حجّت چه کسی نماز میخواند و کجا دفن میشود؟!
البتّه چندین بار به عرض رسانیدهایم دانستن اینگونه مطالب برای ما ضرورتی ندارد و ندانستش هم مسؤولیتآور نیست و در این موارد نیز نمیتوان نظر قطعی داد؛چون از معصوم علیهم السّلام مستقلا چیزی به دست نیامده است.
اما آنچه که در میان علما اختلاف هست این است که آیا امام و معصوم را باید امام و معصوم بعد از خودش تغسیل و تکفین و اقامۀ نماز نماید،یا اشخاص معمولی هم میتوانند این کار را انجام دهند؟!اکثریّت به اوّلی و اقلیّت به دوّمی قایلند.
در رابطه با این بحث،اگر به قسمت دوّم معتقد باشیم که مسأله حلّ است؛چون یک نفر(اگر نفری وجود داشته باشد)نماز میّت آخرین حجّت را میخواند.اما اگر به قسمت اوّل مسأله اعتقاد داشته باشیم،در آن صورت طبق روایات گذشته، آخرین حجّت چهل روز قبل از قیامت از روی زمین بالا برده میشود.
امام صادق علیه السّلام فرمود:«بین وفاة القائم و بین القیامة أربعون یوما؛ (1)
-ارشاد:ص 345؛ینابیع المودة:62/3؛بحار الأنوار:145/52 با زیادتی یکون فیها الهرج.
میان وفات «قائم علیه السّلام»و قیامت چهل روز است.»بنابراین اگر منظور جملۀ«رفعت الحجّة»بالا بردن باشد،پس تشریفات مخصوص به او هم در جایی که بردهاند،انجام مییابد.اما اگر معنای آن برداشته شدن باشد،دیگر بودن حجّت در روی زمین لزومی ندارد؛چون تکلیف برچیده شده و باب توبه هم بسته شده است. (2)
امام صادق علیه السّلام فرمود:«و أغلق باب التوبة فلم یک ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا فأولئک شرار خلق اللّه؛ (3)در توبة بسته میشود و ایمان
آوردن هیچکس در آن روز یا کسی که از ایمانش قبلا بهرهبرداری نکرده است،نفعی نخواهد بخشید،پس آنهایند بدترین خلق خدا.»
در آن صورت تکلیف(کارهای امام را باید امام انجام دهد)برداشته میشود اگر جمعیّتی وجود داشته باشد کسی اقامۀ نماز میکند و اگر همزمان با«نفخ صور»همۀ موجودات خاموش شدند.که دیگر مطلبی باقی نمیماند!و اللّه العالم.
در مورد مدفن رجعتکنندگان بهطور عام و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و امامان بهطور خاص،این سؤال پیش میآید که محلّ دفن این برگشتگان بعد از ظهور که پس از گذراندن عمر طبیعی آن زمان خود و با مرگ طبیعی از دنیا میروند،آیا در مزارهای فعلی خود به خاک سپرده میشوند یا در جای جدید دیگر؟!
حقیر در این مورد بخصوص روایتی را ندیدهام،اما بنا به دلایل ذیل و آنچه که با عقل و منطق منطبق و از روایات استفاده میشود،این است که در آن زمان نیز دوباره در حرمهای فعلی دفن خواهند شد.
1-در روایات آمده است که هرکس از هر تربتی آفریده شود،در آنجا نیز دفن میشود. (1)
-عدّة من اصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن ابن مسکان عن محمّد بن مسلم عن أحدهما 8 قال: «من خلق من تربة دفن فیها»الکافی:202/3. [1]
امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا نطفه که در رحم واقع شد،خدای عزّ و جلّ ملکی را مبعوث میکند از تربتی که در آن دفن خواهد شد برمیدارد و با نطفه مخلوط میکند.به همین دلیل مدام دلش بهسوی آن خاک مشتاق است تا در آن دفن شود. (2)
امیر المؤمنین علیه السّلام ضمن روایتی فرمود:دنیا به وسیلۀ آنها برای تو محل افتادن
1) 1)
2) 2) -عدّة من أصحابنا عن سهل بن زیاد عن الحجّال عن ابن بکیر عن أبی منهال عن الحارث بن المغیرة قال: «سمعت أبا عبد اللّه 7 یقول:إنّ النّطفة إذا وقعت فی الرّحم بعث اللّه عزّ و جلّ ملکا فأخذ من التّربة الّتی یدفن فیها فماثّها فی النّطفة فلا یزال قلبه یحنّ إلیها حتّی یدفن فیها و(الکافی:203/3؛ [2]تفسیر نور الثّقلین: 220/4 ح 118؛ [3]تفسیر کنز الدّقائق:57/8. [4]
و دفنشدنت را تمثیل نموده(نشان داده)است.» (1)
-«....قد مثّلت لک الدّنیا بهم مصرعک و مضجعک...تفسیر نور الثّقلین:218/4 ح 104 از ارشاد مفید قدّس سرّه.
نقل شده است که ملک الموت در حضور حضرت سلیمان علیه السّلام به یکی از همنشینان او با تعجّب مینگریست.آن مرد از حضرت پرسید:این کیست؟!
فرمود:ملک الموت.
گفت:مثل اینکه او مرا میخواهد.لطفا به باد دستور دهید تا مرا به دور دستترین نقطۀ هندوستان ببرد.این دستور را داد.
ملک الموت گفت:(اتفاقا)تعجّب من نیز از این بود که من تا به حال مأمور بودم او را در هندوستان قبض روح کنم،ولی دیدم پیش تو است،ولی با درخواست خود به آنجا انتقال یافت. (2)
با در نظر گرفتن روایات فوق میتوان گفت که محلّ دفن انسان از قبل معیّن شده است،چنانکه در روایات فراوان آمده است که امیر المؤمنین علیه السّلام و خود امام حسین علیهما السّلام این اماکن را قبل از شهادتشان و همچنین محل و کیفیّت شهادت و نخل را به اصحاب خود همانند میثم تمّار و رشید هجری و حبیب غیرهم-رضی اللّه عنهم اجمعین-نشان دادند.
بنابراین نمیتوان گفت تربت کسی را از دو محل برداشته و به نطفه ممزوج کردهاند و از این تعبیرها استفاده میشود که رجعتکنندگام پس از مرگ طبیعی باز در همان محل اولی دفن خواهند شد.
2-فرشتگان و جنّیان آنان را قرون متمادی در این اماکن زیارت کردهاند و تغییر مکان،موجب تخریب تمام این تشکیلات میشود.
3-حجّتهای الهی و میلیاردها عاشق دلسوخته از شیعیان که در طول تاریخ و قرنهای طولانی،ایشان را در مراقد فعلی؛رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را در مدینه و امیر المؤمنین علیه السّلام را در نجف اشرف و امام حسین علیه السّلام را در کربلا و...زیارت کردهاند و به آن اماکن عادت کرده و خو گرفتهاند،به نظر صحیح نمیآید که بگوییم
در نهایت در جای دیگر دفن میشوند و همۀ این تأسیسات از صفحات فعلی زمین برچیده شده و به دست فراموشی سپرده شوند.چگونه میتوان پذیرفت که وجود نازنین حضرت بقیّة الأعظم علیه السّلام قرنها بزرگان خاندان خود را در این اماکن مقدسه زیارت کرده است،اما بعد از رجعت خود در جای دیگر زیارت نماید و همچنین شهدای عالیمقام و بزرگانی مانند اصحاب کهف و گروه سیزده نفری از قوم حضرت موسی علیه السّلام و...را
دستهای از روایات نبوی صلّی اللّه علیه و اله گویای این است که زمانی قیامت برپا میشود که شراری از خلق زمین را فراگیرد.
1-ابی امامه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روایت میکند:«و لا یقوم الساعة إلاّ علی شرار من خلقه؛ (1)
-مستدرک حاکم 218/4.
و قیامت برپا نمیشود،مگر بر شرار خلق(بدترین آفریدهشدگان).»2-انس بن مالک گوید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:«و لا تقوم الساعة إلاّ علی شرار الناس؛ (2)و قیامت برپا نمیشود،مگر بر شرار مردم.»
3-عبد اللّه بن عمر گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در حدیثی که دربارۀ دجّال و عیسی بن مریم علیهما السّلام و همچنین عصر بعد از مسیح علیه السّلام فرمود:«فیبقی شرار الناس فی خفة الطیر و أحلام السباع لا یعرفون معروفا و لا ینکرون منکرا فیتمثّل لهم الشیطان فیقول ألا تستجیبون؟!فیقولون فما تأمرنا؟فیأمرهم بعبادة الأوثان و هم فی ذلک فی دارّ رزقهم و حسن عیشهم ثمّ ینفخ فی الصور؛ (3)پس بدترین خلقها باقی میماند(با مغز سبک) مانند سبکی پرندهها و آرزوی درندهها؛نه معروفی میشناسند و نه منکری را انکار میکنند،پس شیطان برای آنها جلوهگر میشود و میگوید:چرا به من جواب نمیدهید؟میگویند:به ما چه امری داری(از ما چه میخواهی)؟!پس آنها را به
عبادت بتها امر میکند و حال آنکه آنها در وقت رزق فراوان و عیش نیکو میباشند.
سپس صور دمیده میشود.»
این روایات از چند نظر مردود میباشد.
1-روایت فوق مؤیّد بقای شیطان تا نفخ صور است،درحالیکه اگر منظور از «یوم وقت معلوم»ظهور حضرت«مهدی موعود»علیه السّلام باشد که قبلا کشته شده است.
2-از نظر متن،به خصوص روایت اخیر.
3-از نظر مخالفت با عقاید شیعه.
4-از نظر خود بزرگان اهل سنّت،حتی خود آنان که این روایتها را(که تعدادش زیاد نیست)در کتابهای خود آوردهاند،جزء موضوعات و روایات ساختگی دانستهاند.
البتّه میدانیم گروهی از بزرگان و علمای اهل سنّت دهها کتاب مستقل و غیر مستقل دربارۀ«مهدی موعود علیه السّلام»تألیف کردهاند (1)
-تعدادی از آنها در اوایل بخش 1 گذشت.
و همگی در کتابهای خود اعتراف کردهاند که امام«مهدی علیه السّلام»بعد از ظهور زمین را پر از عدل خواهد کرد،بعد از آنکه با ظلم و ستم پر شده باشد؛پس چگونه از عدالت و داد لبریز خواهد شد که در روایت اخیر شیطان آنها را به بتپرستی وامیدارد،درحالیکه روایات فراوان در کتب فریقین است که بعد از مسیح علیه السّلام،شیطانی وجود نخواهد داشت؛چون مسیح علیه السّلام او را خواهد کشت.در روایات شیعه بعد از ذکر برداشته شدن آخرین«حجّت»چهل روز قبل از قیامت،تعبیرهای گوناگونی آوردهاند،از جمله؛«أغلق باب التوبة (2)»،«اولئک شرار خلق اللّه هم الّذین یقوم علیهم القیامة»،«إلاّ قبل القیامة بأربعین یوما یکون فیها الهرج (3)»و...
این عبارات اشاره به این دارد که در آن مدّت کم،فتنه و آشوب زمین را فرامیگیرد و بر آنها قیامت برپا میشود،ولی قبول این مطلب نیز خیلی سنگین و نامعقول
است؛چون در آن مدّت کم(چهل روز)جهان را آشوب و بینظمی طوری فراگیرد که شرار خلق باشند و رستاخیز نیز بر آنها قیام نماید،با اینکه طبق روایات فراوان در زمان بعد از ظهور در سرتاسر گیتی قرآن و اسلام حکمفرما شده و فساد از روی زمین برچیده خواهد شد.
پس آنچه که به نظر صحیح میآید،آن زمان در اثر تربیت صحیح انسانها به مقامی نزدیک به عصمت میرسند و جوامع بشری از صفات انسانی و اخلاقیات در شأن انسان برخوردار میشود و به دنبال آن نیز قیامت فرامیرسد.
در قرآن کریم آیات مکرری پیرامون بیفروغی و بینوری خورشید و ستارگان را ذکر شده است و قاطعانه از بین رفتن نور آنها و در نتیجه ازهمپاشیدن خود آنها خبر میدهد.دراینباره نیازی به طولانی کردن بحث نیست،هرکس به تفاسیر آیات؛مانند«إذا الشمس کوّرت و إذا النجوم انکدرت و إذا النجوم انتثرت و إذا السماء انفطرت»و غیر آن مراجعه کند،به روشنی درمییابد که دیر یا زود نظام فعلی از بین رفته و نظام نوین جایگزین آن خواهد شد.
چنانکه امروزه از رسانههای گروهی همانند«صدا و سیما»پخش میشود که دانشمندان به وسیلۀ تلسکوپهای قوی ازهمپاشیدن ستارگان را کشف کرده و گزارش میدهند.
در آبانماه سال 1383 شمسی گزارشی از کشف چاه مخوف فضایی که در نتیجۀ از بین رفتن چند ستاره به وجود آمده بود،خبر دادند و همچنین در 1383/10/22 شمسی چندین بار از کشف و از بین رفتن سه ستارۀ غولپیکر در راه شیری کهکشان که با زمین 8 هزار و 150 سال نوری فاصله داشت،خبر دادند؛همچنین در تاریخ 1383/10/23 شمسی از ستارهایی سخن گفتند که پنج میلیارد سال نوری با زمین فاصله دارد و باز در شب دوشنبه 1384/1/20 از رصد ستارههایی خبر داد که با زمین 19 میلیارد سال نوری فاصله دارند.
بنا به مطلب فوق آنهایی که عقیده دارند از عمر زمین 5 میلیارد سال گذشته، (1)
-ر ک:کتاب سرچشمۀ حیات،همین مؤلف.
خیلی دور از واقعیت است؛چون بنا به فرمودۀ قرآن (2)آفرینش آسمان بعد از زمین انجام گرفته است،پس عمر زمین خیلی بیشتر از آن رقم میباشد.در اینجا به این نکته اشاره میشود،آنهایی که میگویند بهشت یا جهنّم چه قدر وسعت و ظرفیّت دارد که این همه مردم را در خود جا دهد،از گفتار دانشمندان حساب کار را به دست آورند.
دانشمندان چنین میگویند که آسمانها و زمین،نخست به صورت گاز فشردهای بود. (3)(از آب به بخار و گاز تبدیل شده بود)سپس آن فشردگی بازگردید و به صورت قطعات بیشمار در فضای لایتناهی پرتاب و پخش گردید و آن قطعات هر یکی به صورت کره و ستارهای درآمد و این نظام فعلی به وجود آمد.
دوباره روزی خواهد رسید که همان قطعات و کرات به صورت نخست برگشته و مجددا فشردهای از گاز را تشکیل خواهد داد.
پس از پایان یافتن مسایل قیامت و اسکان بهشتیان و دوزخیان در جایگاه ابدیشان خدای-عزّ و جلّ-از همان مادّه،مجددا عالمها و مخلوقاتی بدون نر و ماده (بدون مرد و زن)ایجاد خواهد کرد و مسایل مربوط به آن نظام آغاز خواهد شد.
بهطور خلاصه دانش نوین نشان میدهد که جهان بهطور ناگهانی و در پی یک انفجار بزرگ پدید آمده است.نظریه«انفجار بزرگ»بر این گمان است که مواد تشکیل دهندۀ عالم یا جهان آغازین،پس از انفجار آنچنان منبسط گردید که بیدرنگ سراسر فضا را فراگرفت و پر کرد و به دنبال یک سلسله دگرگونیهای نخست کهکشانها،سپس ستارگان یا خورشیدها و در پایان سیّارات را پدید آورد.
اما چیزی که تاکنون مجهول مانده است،علّت انفجار بزرگ و یا موجبات انفجار مواد تشکیلدهنده جهان آغازین است؟! (1)
-سرچشمۀ حیات:ص 68 [1] به نقل از سرگذشت زمین:ص 14/22.
پس باید اعتراف کرد که بشر با این همه تلاش در به دست آوردن راز و رمزهای جهان،در«الف»اسرار و رموز کاینات مانده و هنوز به«بای»آن نرسیده است.هر چند امروزه این گفتار و اظهارنظرها ارزش علمی دارد،اما اکتشافات فردا چه خواهد شد؟خدا میداند.
برای آگاهی بهتر از عنوان فوق به مطالب ذیل توجّه نمایید.
1- أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ. (2)آیا آنهایی که خدا را انکار میکنند،با چشم علم و دانش این حقیقت را ندیدند که آسمانها و زمین در آغاز به هم پیوسته بود،سپس ما آنها را از هم گشودیم و هر موجود زندهای را از آب آفریدیم.آیا با این آیات و نشانهها باز هم ایمان نمیآورند.»
این آیۀ مبارکه از روی مطلب مهمّی پرده برداشته است که قرنها به صورت بکر و دستنخورده باقی مانده بود،اما گذشت زمان آن را تفسیر کرد.
چنانچه از ابن عباس روایت شده است:«القرآن یفسّره الزمان (3)قرآن را(گذشت) زمان تفسیر مینماید.»
با مرور زمان که علم به پیش میرود،بشر نیز به بعضی از اسرار کاینات دسترسی پیدا میکند و در نهایت مهر بعضی از آیات قرآن کریم شکسته و اسرار آن کشف و تفسیر میشود و همچنین هرچه زمان به جلوتر رود،در اثر پرورش استعدادها، آیات یکی پس از دیگری تفسیر خواهد شد.
یکی از آن آیات،آیۀ مبارکه فوق است که پس از انقراض قرون و اعصار و پس از
تحقیق در مسایل خلقت دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که آسمانها از تودۀ گازهای فشردهشده به وجود آمده است و یا گروهی بر این باورند که مجموعۀ جهان هستی به صورت تودۀ واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارهای مهیب درونی و حرکت تدریجی تجزیه شد و کواکب و ستارهها،از جمله منظومۀ شمسی و کرۀ زمین به وجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
2- وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ: وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ (1)
-ذاریات:ص 48-47.
«ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را وسعت میدهیم و زمین را گستردیم و چه خوب گسترانندهایم.»مسألۀ گسترش جهان را قرآن کریم چهارده قرن پیش مطرح کرد و به ادامۀ آن تصریح میکند.جالب اینکه تعبیر به إِنّا لَمُوسِعُونَ با استفاده از جملۀ اسمیّه و اسم فاعل است که دلیل بر تداوم این موضوع دارد و نشان میدهد که این گسترش همواره وجود داشته و همچنان ادامه دارد (2)
از مطلب بالا معنای آیۀ مبارکۀ إِنّا لَمُوسِعُونَ بهطور وضوح تفسیر میشود که جهان همیشه در حال گسترش بوده و هست و خواهد بود.
و این همان چیزی است که امروزه به آن رسیدهاند که تمام کرات آسمانی و کهکشانها در آغاز در مرکز واحدی جمع بوده(با وزن مخصوص فوق العاده سنگینی)سپس انفجار عظیم وحشتناکی در آن رخ داده است و به دنبال آن اجزای جهان متلاشی شده و به صورت کرات درآمده و به سرعت در حال عقبنشینی است. (3)(ژرژگاموف)در کتاب«آفرینش جهان»در این زمینه چنین میگوید:
فضای جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته و در یک حالت انبساط سریع
1) 1)
2) 2) -در روز 1379/7/17 شمسی شبکۀ یک تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در بخش یافتههای علمی تشریح نمود؛دانشمندان اخیرا تعداد 18 سیّاره کشف کردهاند که تاریخ تولد آنها به پنج میلیون سال میرسد(یعنی جوانترین سیّاراتاند)درحالیکه تا به امروز اعتقاد بر این بود که کمسنترین سیاره بیش از چند میلیارد سال عمر دارد.
3) 3) -تفسیر نمونه:ج 22 ص 375. [1]
است،حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست،بلکه انبساط آن مسلّم است و پیبردن به اینکه جهان ما در حال انبساط است،کلید اصلی را برای گنجینۀ معمّای جهانشناسی مهیّا میکند؛زیرا اگر اکنون جهان در حال انبساط باشد،لازم میآید که زمانی در حال انقباض بسیار شدیدی بوده است. (1)
-تفسیر نمونه:ج 22 ص 374؛ [1]به نقل از آغاز و انجام جهان ص 74-77 با تلخیص.
نظریۀ جهان نوسانی هم بر این فرضیه مبتنی است که حالت انبساط کنونی جهان در آینده به وسیلۀ حالت معکوس به نام انقباض تکمیل خواهد شد و تمام مواد تشکیلدهندۀ جهان،دوباره آنچنان جمع خواهند شد که مقدّمات انفجار بزرگ دیگری را فراهم سازند. (2)
چه باعظمت است قرآن که در آیات گوناگون(راجع به انقباض آیندۀ عالم و انفجارهای عظیمی که پیش خواهد آمد)تصریحات و اشاراتی دارد.
دراینباره به دو آیه ذیل توجّه نمایید.
الف- یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنّا کُنّا فاعِلِینَ (3)روزی که آسمان را همچون طومار درهم میپیچیم،سپس همانگونه که آفرینش را آغاز کردیم،آن را باز میگردانیم.این وعدهای است که ما دادهایم و قطعا آن را انجام خواهیم داد.
ب- یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ (4)روزی که زمین و آسمانها به گونهای دیگر تبدیل میشوند.
علم امروز میگوید که نهتنها کره زمین بر اثر جذب مواد آسمانی،تدریجا سنگینتر میشود،بلکه آسمانها نیز در گسترش هستند؛یعنی ستارگانی که در کهکشان قرار دارند به سرعت از مرکز کهکشان دور میشوند،حتی سرعت این گسترش را در بسیاری از مواقع اندازهگیری کردهاند.
ج- وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیّاتٌ
بِیَمِینِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمّا یُشْرِکُونَ (1)
-زمر:67. [1]
آنها خدا را آنگونه که شایسته است نشناختند، درحالیکه تمام زمین در روز قیامت در قبضۀ او و آسمانها پیچیده شده در دست او است.منزّه و برتر است از شریکهایی که برای او میپندارند.«فرد هویل»در کتاب خود«مرزهای نجومی»گفته است:
تندترین سرعت عقبنشینی کرات که تاکنون اندازهگیری شده نزدیک به 66 هزار کیلومتر در ثانیه است.کهکشانهای دورتر در نظر ما به اندازهای کمنورند که اندازهگیری سرعت آنها به سبب عدم نور کافی دشوار است.تصویرهایی که از آسمان برداشته شده است،آشکارا این کشف مهمّ را نشان میدهد که فاصلۀ این کهکشانها،بسیار سریعتر از کهکشانهای نزدیک افزایش مییابد.هویل سپس به بررسی این سرعت در کهکشانهای«ابر سنبله و اکلیل و شجاع»و غیر آن پرداخته است و بعد از محاسبه،سرعتهای عجیب و سرسامآوری را دراینباره ارایه میدهد. (2)
آقای«جان الدر»در این زمینه میگوید:
جدیدترین و دقیقترین اندازهگیریها در طول امواجی که از ستارگان پخش شود،پرده از روی یک حقیقت عجیب و حیرتآور برداشته؛یعنی نشان داده است که مجموعۀ ستارگانی که جهان از آنها تشکیل مییابد،پیوسته با سرعتی زیاد از یک مرکز دور میشوند.
بنابراین هرقدر فاصلۀ آنها از این مرکز بیشتر باشد،بر سرعت سیر آنها افزوده میشود؛مثل اینکه زمانی کلیّه ستارگان در این مرکز مجتمع بودهاند و بعد از آن از هم پاشیده و مجموعۀ ستارگان بزرگی از آنها جدا و به سرعت به هر طرف روانه میشود.دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کردهاند که جهان دارای نقطۀ شروعی بود. (3)
با توجّه و دقّت به گفتههای دانشمندان،متوجّه خواهیم شد که آیۀ مبارکه پس از گذشت قرنها تفسیر شده است،به خصوص جملۀ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما «آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند ما آنها را گشودیم»و با یک جملۀ کوتاه پر محتوی تمامی تحقیقات و کاوشهای علمی دانشمندان را خلاصه کرده و قرنها پیش از آنها خبر داده است؛اما همچنان علم بشر از فهم تفصیلی آن عاجز است. (1)
-سرچشمۀ حیات:ص 68 [1] ببعد.
3- ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا:أَتَیْنا طائِعِینَ* فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ (2)سپس اراده آفرینش آسمان را کرد،در حالی که به صورت دود بود،به آسمان و به زمین دستور داد به وجود آیید و شکل گیرید،خواه از روی اطاعت و خواه از روی اکراه گفتند:ما از روی اطاعت میآییم؛در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفرید.
جملۀ«و هی دخان»آسمانها در آغاز به صورت دود بود؛نشان میدهد که در آغاز آفرینش،آسمانها تودۀ گازهای گسترده و عظیمی بودند و این سخن با آخرین تحقیقات علمی در مورد آغاز آفرینش کاملا همآهنگ است.
هماکنون نیز بسیاری از ستارگان آسمان به صورت تودهای فشرده از گازها و دخان است. (3)کلمۀ«دخان»که در اکثر روایات آمده است،به منزلۀ تفسیر آیۀ مبارکۀ فوق است. (4)
مفسّرین در تفسیر آیۀ مبارکه تعبیر به«ثمّ»را معمولا برای تأخیر در زمان معنا میکنند،ولی گاهی به معنی تأخیر در بیان نیز میآید.
اگر به معنای اوّل باشد،مفهومش این است که آسمانها بعد از خلقت زمین و آفرینش کوهها و معادن و مواد غذایی صورت گرفته است.
اما اگر به معنای دوّم باشد،هیچ مانعی ندارد که آفرینش آسمانها قبل از آفرینش زمین صورت گرفته است،ولی به هنگام بیان نخست از زمین و ارزاق و منابع آنکه مورد توجّه و نیاز انسانهاست شروع کرده،سپس به آفرینش آسمان پرداخته
است. (1)
-تفسیر نمونه:ج 20 ص 227. [1]
آیۀ مبارکه فوق(با قطعنظر از مسایل جنبی)نشان میدهد که آفرینش زمین پیش از آسمانها انجام گرفته است.امّا آیات أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها* رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها* وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها* وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها* أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها* وَ الْجِبالَ أَرْساها* مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ؛ (2)آیا زنده شدن شما پس از مرگ مشکلتر است یا آفرینش آسمان؟! خداوند آن را بنا نهاد و سقف آن را برافراشت و منظّم،ساخت شب آن را تاریک و روز آن را روشن نمود و زمین را بعد از آن گسترش داد.آب و چراگاههای آن را بیرون آورد و کوهها را ثابت و محکم نمود تا زندگی برای شما و چهارپایانتان فراهم گردد.به خوبی روشن میسازد که گسترش زمین و هرچه در آن است بعد از آفرینش آسمان بوده است.با اینکه مفاد دو آیه فوق در ظاهر با همدیگر متفاوت است و همچنین اخباری که در این زمینه خواهد آمد،ولی علمای تفسیر برای جمع میان اینگونه آیات،نظریّۀ زیر را ابراز داشتهاند.
مفسّر قرآن ابن عباس گوید:آفرینش زمین(به صورت فشرده)پیش از آسمان بوده،اما گسترش آن؛یعنی(دحو الأرض)پس از آفرینش آسمانها انجام یافته است.
فخر رازی در تفسیر سورۀ نازعات میگوید:«المسألة الثالثه:لمّا ثبت أنّ اللّه تعالی خلق الأرض أوّلا ثمّ خلق السماوات ثانیا ثمّ دحی الأرض بعد ذلک ثالثا؛ (3)مسألۀ سوّم این است،وقتی که ثابت شد خدای تعالی اوّل زمین را آفریده،سپس آسمان را خلق کرد و در مرحلۀ سوّم زمین را گسترانید»نظریّۀ ابن عباس را تأیید میکند.
در کتب شیعه هم از ائمّه قریب به این مضمون احادیثی وارد شده است اما به هر کدام از این نظریهها اشکالاتی وارد کرده و جوابهایی دادهاند.
البتّه ما درصدد این نیستیم که دراینباره تحقیق نماییم چون بیرون از موضوع کتاب ما است.
4- «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (1)
-هود:7. [1]
اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را آزمایش کند که کدامتان بهترین عمل دارا هستید.کیفیّت آفرینش نظام فعلی جهان بهطور مختصر دانسته شد و منظور از شرح آن این بود که برابر نص صریح آیه 80 سورۀ مبارکۀ انبیا که گذشت،روزی همین تشکیلات و نظام به صورت اولیّه برمیگردد و این نقش و نگار زیبا برچیده خواهد شد تا در آینده خدا چه خواهد.
از آیۀ ذیل به خوبی استفاده میشود که در پایان جهان و آغاز رستاخیز دو حادثه ناگهانی رخ میدهد.در حادثۀ اوّل همۀ موجودات زنده فورا میمیرند و در حادثۀ دوّم که با فاصله صورت میگیرد،همۀ انسانها ناگهان زنده میشوند و بهپا میخیزند و در انتظار حساب خود بهسر میبرند.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (2)و در صور دمیده میشود و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند میمیرند،مگر کسانی که خدا بخواهد.سپس بار دیگر در صور دمیده میشود،ناگهان همگی بهپا میخیزند و در انتظار(حساب و جزا)هستند.
آیۀ مورد بحث نخست از پایان دنیا شروع کرده،میفرماید:و در صور دمیده میشود تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند میمیرند،مگر کسانی که خدا بخواهد.
سپس بار دیگر در صور دمیده میشود،ناگهان همگی بهپا میخیزند و در انتظار حساب و جزا و سرنوشت خویش هستند.
قرآن مجید از این دو حادثه به عنوان نفخ صور تعبیر کرده است که کنایه زیبایی به حوادث ناگهانی و همزمان،زیرا نفخ به معنی دمیدن و صور به معنی شیپور یا شاخ میان تهی است که معمولا برای حرکت قافله یا لشکر یا برای توقّف آنها به صدا درمیآوردند.البتّه آهنگ این دو باهم متفاوت بود؛شیپور توقّف قافله را یک جا متوقّف میکرد و شاخ حرکت اعلام شروع حرکت قافله بود.
این تعابیر بیانگر سهولت امر است و نشان میدهد که خداوند بزرگ با یک فرمان که به سادگی دمیدن در یک شیپور است،اهل آسمان و زمین را میمیراند و با یک فرمان که آن هم شبیه به شیپور رحیل و حرکت است،همه را زنده میکند.
البته توجه داشته باشیم،الفاظ ما که برای زندگی روزمرّه محدود خودمان وضع شده،عاجزتر از آن است که بتواند حقایق مربوط به جهان ماورای طبیعت یا پایان این جهان و آغاز جهان دیگر را بهطور دقیق بیان کند؛به همین دلیل باید از الفاظ معمولی،معانی وسیعتر و گستردهتری استفاده شود.
در توضیح مطلب میتوان گفت که قرآن مجید از حادثۀ پایان جهان و آغاز جهان دیگر،تعبیرات مختلفی آمده است و در آیات متعدّدی(متجاوز از ده مورد)سخن از نفخ صور فرموده است.
در آیۀ مبارکۀ فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ* فَذلِکَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ. (1)
-مدثر،9-8. [1]
به نقر در ناقور تعبیر شده که به معنی دمیدن در شیپور یا شبیه استو در بعضی از موارد به«قارعه»به معنی کوبنده شدید تعبیر شده. (2)و بالاخره در برخی آیات به«صیحه»تعبیر شده است که به معنی صدای عظیم است؛مانند ما یَنْظُرُونَ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ (3)این آیه از صیحۀ پایان جهان سخن میگوید که مردم را غافلگیر میسازد و آیۀ إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ (4)سخن از صیحۀ رستاخیز میدهد که همۀ مردم به دنبال آن زنده میشوند و در محضر عدل پروردگار حضور مییابند.
از مجموع این آیات استفاده میشود که در پایان جهان،صیحۀ عظیمی اهل آسمانها و زمین را میمیراند و این صیحۀ مرگ است در آغاز رستاخیز با صیحه و فریاد عظیمی همه زنده میشوند و بهپا میخیزند و این فریاد حیات و زندگی است.
اما این دو فریاد بهطور دقیق چگونه است؟چه اثری در صیحۀ اوّل و چه تأثیری در صیحۀ دوّم است؟جز خدا کسی نمیداند؛لذا در بعضی از روایات در توصیف «صور»که«اسرافیل»در پایان جهان در آن میدمد،چنین نقل شده است:«و للصور رأس واحد و طرفان و بین طرف رأس کلّ منهما إلی الأخر مثل ما بین السماء إلی الأرض؛ شیپور اسرافیل یک سر و دو شاخه دارد که فاصلۀ میان این دو شاخه با یکدیگر،فاصلۀ آسمان تا زمین است.»سپس در ذیل همین روایت میخوانیم:«هنگامی که در آن سوی زمین میدمد،موجود زندهای بر زمین باقی نمیماند و هنگامی که در آن سر آسمانی میدمد،اهل آسمانها همه میمیرند و بعد خداوند فرمان مرگ به اسرافیل میدهد و میگوید بمیر او هم میمیرد.»
بههرحال اکثر مفسّران نفخ صور را به معنی دمیدن در شیپور تفسیر کردهاند و این کنایات لطیفی است دربارۀ چگونگی پایان جهان و آغاز رستاخیز،ولی تعداد کمی از مفسّرین صور را جمع صورت دانسته و بنابراین نفخ صور را به معنی دمیدن در صورت و مانند دمیدن روح در کالبد بشر دانستهاند.طبق این تفسیر یک مرتبه در صورتهای انسانی دمیده میشود و همگی میمیرند و یکبار دمیده میشود همگی جان میگیرند.
این تفسیر علاوه بر اینکه با متون روایات سازگار نیست با خود آیه نیز سازگاری ندارد؛زیرا ضمیر مفرد مذکر در جمله ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری (1)
-سوره زمر،آیه 68. [1]
به آن بازگردانده شده، درحالیکه اگر معنی جمعی داشته باشد،باید ضمیر مفرد مؤنث به آن بازگردد «و نفخ فیها»گفته شود.1) 1)
از این گذشته دمیدن در صورت در مورد احیای مردگان مناسب است (همانگونه که در معجزات مسیح آمده است)اما این تعبیر در مورد قبض روح به کار نمیرود.
در میان علمای اسلام،دو مرتبه مشهور است و ظاهر آیۀ مورد بحث نیز همین میباشد و جمعبندی آیات دیگر قرآن نیز خبر از دو نفخه میدهد،ولی بعضی تعداد آن را سه نفخه و یا حتی چهار نفخه دانستهاند.
به این ترتیب که نفخۀ اوّلی را نفخه فزع میگویند.
این تعبیر از آیۀ وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ (1)
-سوره نمل87/. [1]
هنگامی که در صور دمیده شود،همۀ کسانی که در آسمان و زمین هستند در وحشت فرو میروند؛گرفته شده است و نفخۀ دوّم و سوّم را نفخه مرگ و حیات میدانند که در آیات مورد بحث و آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده است؛یکی را نفخه صعق میگویند(صعق هم به معنی بیهوش شدن و هم مردن آمده است)و دیگری را نفخه قیام.کسانی که احتمال نفخۀ چهارمی دادهاند ظاهرا از آیه 53 سورۀ یس گرفتهاند که بعد از نفخه حیات میگوید إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ تنها یک صیحه خواهد بود و به دنبال آن همه آنها نزد ما حاضر میشوند؛گرفتهاند که آن را بعد از نفخۀ حیات میگرید.و این نفخه جمع و حضور است.
اما درست این است که دو نفخه بیشتر نیست و مسألۀ«فزع»و وحشت عمومی در حقیقت مقدّمهای برای مرگ جهانیان است که به دنبال نفخۀ اوّلی یا صیحۀ نخستین حاصل میشود،همانگونه که نفخۀ جمع نیز دنبالۀ همان نفخۀ حیات
1) 1)
است و به این ترتیب دو نفخه بیشتر نخواهد بود،نفخه مرگ و نفخه حیات.
شاهد دیگر این سخن آیه یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ* تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ روزی که زلزله کوبنده همهجا را بلرزاند و به دنبال آن زلزلهای که بندگان را زنده و همردیف میسازد واقع میشود؛است. (1)
-سوره نازعات6/ و 7. [1]
چگونه امواج صوتی آن،تمام جهان را فرامیگیرد با اینکه میدانیم امواج صوتی حرکت کندی دارد و از دویست و چهل متر در ثانیه تجاوز نمیکند،در حالی که حرکت نور بیش از یک میلیون بار از آن سریعتر است و به سیصد هزار کیلومتر در ثانیه میرسد.
میتوان گفت ما نسبت به این موضوع همانند بسیاری از مسایل مربوط به قیامت تنها علم اجمالی داریم و جزییات آن بر ما روشن نیست.
دقّت در روایاتی که در منابع اسلامی در تفسیر صور آمده است،نشان میدهد که برخلاف پندار برخی،صور یک شیپور معمولی نیست.
در روایتی از امام زین العابدین علیه السّلام آمده است:«إنّ الصور قرن عظیم له رأس واحد و طرفان و بین الطرف الأسفل الّذی یلی الأرض إلی الطرف الأعلی الّذی یلی السماء مثل تخوم الأرضین إلی فوق السماء السابعة فیه أثقاب بعدد أرواح الخلایق؛صور شاخ بزرگی است که یک سر و دو طرف دارد و میان طرف پایین که در سمت زمین است تا طرف بالا که در سمت آسمان است،به اندازه فاصله اعماق زمین تا فراز آسمان هفتم است و در آن سوراخهایی به عدد ارواح خلایق میباشد.»
در حدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله آمده است:«الصور قرن من نور فیه أثقاب علی عدد أرواح العباد؛صور شاخی است از نور که در آن سوراخهایی به عدد ارواح بندگان میباشد.»
1) 1)
مطرح شدن مسالۀ نور به سؤال دوّم پاسخ میدهد و آن را روشن میسازد که این فریاد عظیم از قبیل امواج صوتی معمولی ما نیست،بلکه فریادی است برتر و بالاتر با امواجی فوق العاده سریعتر از امواج نور که پهنۀ زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طی میکند و بار اوّل مرگآفرین است و بار دیگر زندهکننده و حیاتبخش.
اما چگونه ممکن است صدا چنین مرگآفرین باشد؟اگر در گذشته برای بعضی شگفتانگیز بود،اما امروز برای ما تعجّبی ندارد؛چرا که بسیار شنیدهایم موج انفجار گوشها را کر،بدنها را متلاشی،حتی خانهها را ویران میسازد و انسانهایی را از جای خود برداشته به فاصلههای دوردست پرتاب میکند.بسیار دیده شده است که حرکت سریع یک هواپیما و به اصطلاح شکستن دیوار صوتی،چنان صدای وحشتناک و امواج ویرانگری به وجود میآورد که شیشههای عمارتها را در شعاع وسیعی خرد میکند.
جایی که نمونههای کوچک امواج صوتی که به وسیلۀ انسانها ایجاد شده، چنین اثراتی از خود نشان میدهد،آن صیحۀ عظیم الهی و...انفجار بزرگ جهانی چه آثاری به بار خواهد آورد؟!به همین دلیل جای تعجّب نیست که امواجی هم در نقطه مقابل آن تکاندهنده و بیدارکننده و احیاگر باشد،هرچند تصوّر آن امروز برای ما ممکن نیست،ولی بیدار کردن افراد خواب را با فریاد و یا به هوش آوردن انسانهای بیهوش را با شوکهای شدید را دیدهایم،بنابراین ما با علم محدودمان فقط سایهای از این امور را از دور میبینیم.
3-چه کسانی مستثنی هستند؟
چنانکه در آیۀ مورد بحث آمده است،همۀ اهل آسمانها و زمین میمیرند، سپس گروهی را استثنا میکند و میفرماید: إِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ مگر کسانی که خدا بخواهد؛در اینکه این افراد چه کسانی هستند،میان مفسّران مورد بحث است.
گروهی معتقدند که آنها جمعی از فرشتگان بزرگ خدا همچون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل میباشند.در روایتی نیز به این معنی اشاره
شده است.
بعضی حاملان عرش خدا را نیز بر آن افزودهاند و بعضی دیگر ارواح شهدا را که به حکم آیات قرآن أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ زندهاند و در نزد پروردگارشان روزی میبرند؛مستثنی دانستهاند.
البتّه این روایات منافاتی باهم ندارند،ولی با استفاده از برخی روایات میتوان گفت که این گروه باقیمانده نیز سرانجام میمیرند،بهگونهای که در سرتاسر عالم هستی موجودی زنده نخواهد بود جز خداوندی که هرگز نمیمیرد.
در اینکه مرگ برای فرشتگان یا ارواح شهدا و انبیا و اولیا چگونه است؟احتمال دارد،مراد از مرگ دربارۀ آنها گسستن پیوند روح از قالب مثالی باشد یا از کار افتادن فعالیت مستمر ارواح.
4-هردو نفخه ناگهانی است؟
با استفاده از آیات قرآن مجید میتوان گفت که هردو نفخه به صورت ناگهانی تحقّق مییابد،اما نفخۀ اوّل چنان غافلگیرانه است که گروه زیادی از مردم مشغول کسب و کار و مخاصمه و جدال بر سر اموال و خرید و فروشند که صیحۀ نخستین واقع میشود و همگی درجا میمیرند چنانکه در آیه 29 سوره یس: إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ آمده است و در مورد صیحۀ دوّم تعبیرات آیات قرآن، از جمله آیۀ مورد بحث فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ نشان میدهد که ناگهانی صورت میگیرد.
5-فاصلۀ میان دو نفخه چه اندازه است؟
از آیات قرآن مجید چیزی در این زمینه استفاده نمیشود،فقط تعبیر به«ثمّ» دلالت بر این دارد که فاصلهای وجود دارد،اما در بعضی از روایات اسلامی این فاصله چهل سال ذکر شده است که معلوم نیست معیار این سالها چه اندازه است، سالهای معمولی یا سالیان و ایّامی همچون سالیان و ایّام قیامت.
بههرحال اندیشه در نفخۀ صور و پایان این جهان و همچنین نفخۀ دوّم و آغاز جهان دیگر با توجّه به اشاراتی که در قرآن مجید آمده است و تفصیل بیشتری که در روایات اسلامی دیده میشود درس تربیتی عمیق به انسانها میدهد،به خصوص این حقیقت را روشن میسازد که در هر لحظه و هر حال،باید آماده برای استقبال از چنین حادثۀ عظیم و هولناکی بود؛زیرا که هیچ تاریخ معیّنی برای آن بیان نشده و وقوع آن در هر زمان محتمل است.
به علاوه بدون هیچ مقدّمهای آغاز میشود؛لذا در ذیل یکی از احادیث مربوط به نفخ صور که در فوق آمده است،راوی نقل میکند که وقتی سخن به اینجا رسید «رایت علی بن الحسین علیهما السّلام یبکی عند ذلک بکاء شدیدا؛علی بن حسین علیهما السّلام را در اینحال دیدم که شدّت میگرید و از مسألۀ پایان جهان و قیامت و حضور مردم برای حساب در پیشگاه خداوند سخت نگران است. (1)
-تفسیر نمونه ج:19
ص:534 به بعد. [1]
وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ(48) ما یَنْظُرُونَ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ(49) فَلا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَ لا إِلی أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ(50) وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلی رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ(51) قالُوا یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ(52) إِنْ کانَتْ إِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ(53) (2)
48-آنها میگویند:اگر راست میگویید،این وعده(قیامت)کی خواهد بود؟!
49-(اما)جز این انتظار نمیکشند که یک صیحۀ عظیم(آسمانی)آنها را فرو گیرد،درحالیکه مشغول جدال(در امور دنیا)هستند!
50-(چنان غافلگیر میشوند که حتی)نمیتوانند وصیتی کنند یا بهسوی خانوادۀ خود مراجعت نمایند.
51-(بار دیگر)در صور دمیده میشود،ناگهان آنها از قبرها شتابان بهسوی (دادگاه)پروردگارشان میروند.
52-میگویند:ای وای بر ما!چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟(آری)این همان است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان(او)راست گفتند.
53-صیحه واحدی بیش نیست(فریادی از این برمیخیزد)ناگهان همگی نزد ما حاضر میشوند. (1)
-بیشترین مطالب نفخ صور از تفسیر نمونه [1]اقتبای شده است.
آیۀ نخست بر این موضوع تأکید دارد،اینکه شما نمیتوانید تاریخی برای قیام قیامت تعیین کنید،دلیل بر این است که در گفتار خود صادق نیستید.
آیه بعد به این سؤال توأم با سخریه پاسخ محکم و جدی داده میگوید:قیام قیامت و پایان این جهان برای خدا مسأله پیچیده و کار مشکلی نیست.آنها جز این انتظار نمیکشند که یک صیحۀ عظیم آسمانی فرارسد و آنان را ناگهانی فروگیرد،در حالیکه مشغول جنگ و جدال در مورد دنیای خویش هستند.
آیۀ بعدی به این اشاره دارد که یک فریاد عظیم آسمانی کافی است که همه را در یک لحظۀ کوتاه،در همان مکان و همان حالتی که هستند،قبض روح کند و زندگی پرغوغای مادّی آنها که میدان جنگ دایمی آنان است،جای خود را به دنیایی خاموش و خالی از هر سروصدا بدهد.
در روایات اسلامی از پیغمبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله آمده است:«تقوم الساعة و الرجلان قد نشرا ثوبهما یتبایعانه فما یطویانه حتی تقوم الرجل یرفع أکلته إلی فیه فما تصل إلی فیه حتی تقوم!و الرجل یلیط حوضه لیسقی ماشیته فما یسقیها حتی تقوم؛این صیحۀ آسمانی چنان غافلگیرانه است که دو نفر درحالیکه پارچهای را گشودهاند و مشغول معاملهاند،پیش از آنکه آن را برچینند و بپیچند،جهان پایان مییابد و کسانی هستند که در آن لحظه لقمۀ غذا از ظرف برداشته،اما پیش از آنکه به دهان آنها برسد،صیحۀ آسمانی فرامیرسد و جهان پایان مییابد.کسانی نیز مشغول تعمیر و گلمالی
1) 1)
حوضاند تا چهارپایان را سیراب کنند،پیش از آنکه چهارپایان سیراب شوند،قیامت برپا میشود.»
جمله«ما ینظرون»در اینجا به معنی انتظار نکشیدن آمده است؛زیرا مادّۀ«نظر» چنانکه راغب در«مفردات»میگوید که به معنی گردش فکر یا اندیشه برای مشاهده یا ادراک چیزی است و گاه به معنی تأمل و جستجوگری و نیز به معنی معرفت حاصل از جستجوگری آمده است.
صیحه در اصل به معنی شکافتن چوب یا لباس و برخاستن صدا از آن است،اما بهطور عام به هر صدای بلند و یا فریاد گفته میشود،گاه به معنی طول قامت نیز آمده است؛مثلا گفته میشود:«بارض فلان شجر قد صاح؛در فلان زمین درختی است که فریاد میکشد؛یعنی آنچنان طولانی شده که گویی فریاد میزند و مردم را به سوی خود میخواند.
«یخصّمون»از ماده خصومت به معنی نزاع و جنگ است،اما در چه چیز آنها جدال میکنند؛در آیه ذکر نشده است،ولی معلوم است که منظور جدال در امر دنیا و امور زندگی مادّی است،ولی بعضی آن را به جدال در امر معاد معنی کردهاند در حالیکه معنی اوّل مناسبتر به نظر میرسد،هرچند ارادۀ معنی جامعی که شامل هردو شود و هرگونه جدال و مخاصمه را دربرگیرد نیز بعید نیست.
قابل توجّه است که این ضمیرهای متعدّد موجود در آیه،همه به مشرکان مکّه بر میگردد که در امر معاد تردید داشتند و از روی استهزا میگفتند:قیامت کی برپا خواهد شد؟ولی مسلّم است منظور شخص آنها نیست،بلکه نوع آنهاست(نوع انسانهای غافل و بیخبر از امر معاد)زیرا آنها مردند و این صیحۀ آسمانی را هرگز ندیدند.
بههرحال قرآن با این تعبیر کوتاه و قاطع به آنها هشدار میدهد که اولا قیامت بهطور ناگهانی و غافلگیرانه برپا میشود و دوّم اینکه موضوع پیچیدهای نیست که آنها در امکان قیامت به بحث و مخاصمه برخیزند و با یک صیحه همهچیز پایان میگیرد و دنیا به آخر میرسد.
لذا در آیۀ بعد میگوید:این مسأله بهقدری سریع و برقآسا و غافلگیرانه است که حتی توانایی بر وصیّت و سفارش نخواهند داشت و حتی فرصت مراجعت به سوی خانواده و منزلهای خود را پیدا نمیکنند.
معمولا هنگامی که حادثهای برای انسان واقع میشود و انسان احساس میکند که پایان عمرش نزدیک شده،سعی میکند هرجا هست خود را به منزل و مأوای خویش برساند و در میان همسر و فرزندانش قرار گیرد.سپس کارهای نیمهتمام و سرنوشت بازماندگان خود را از طریق وصیّت بر عهده دیگران بگذارد و سفارش آنها را بکند.
اما مگر صیحۀ پایان دنیا به کسی مجال میدهد و یا به فرض اینکه مجالی باشد، مگر کسی زنده میماند که توصیههای انسان را بشنود و یا بهطور مثال زن و فرزند بر بالین همسر و پدر بنشینند و سر او را در آغوش گیرند تا به آرامش جان دهند؟ هیچیک از این امور امکانپذیر نیست.اینکه میبینیم«توصیة»به صورت نکره آمده،اشاره به این است که حتی مجال یک توصیه و سفارش کوچک را نیز پیدا نمیکنند.
سپس به مرحلۀ دیگر که مرحلۀ حیات بعد از مرگ است،اشاره کرده است و میگوید:بار دیگر در صور دمیده میشود،ناگهان همۀ آنها از قبرها بیرون آمده شتابان بهسوی دادگاه پروردگارشان رهسپار میشوند.
خاکها و استخوانهای پوسیده به فرمان پروردگار لباس حیات میپوشند و از قبر سربرمیآورند و برای محاکمه و حساب در آن دادگاه عجیب حاضر میگردند، همانگونه که با یک صیحه همگی مردند.با دمیدن در صور جان میگیرند و زنده میشوند.نه مرگ آنها برای خدا مشکلی دارد و نه زنده کردن آنها،درست همانند شیپوری که برای جمع شدن و آمادهباش لشکر زده میشود و در یک لحظه همه از خواب برمیخیزند و از خیمهها بیرون میدوند و در صف حاضر میشوند؛زنده کردن مردگان نیز برای خدا همینگونه ساده و سریع است.
اجداث جمع جدث(بر وزن قفس)به معنی قبر است این تعبیر به خوبی نشان
میدهد که معاد علاوه بر جنبۀ روحانی،جنبۀ جسمانی نیز دارد و از همان مواد قبلی جسم جدید ساخته و پرداخته میشود.
تعبیر به نفخ(دمیده شد)به صورت فعل ماضی به خاطر آن است که عرب معمولا مسایل مسلم آینده را به صورت فعل ماضی بیان میکنند،اشاره به اینکه هیچگونه شک و تردیدی در آن راه ندارد،گویی قبلا رخ داده است.
«ینسلون»از ماده«نسل»(بر وزن فصل)به معنی راه رفتن سریع است.راغب در «مفردات»میگوید:این کلمه در اصل به معنی جدا شدن از چیزی است و اینکه به فرزندان انسان نسل گفته میشود،به خاطر آن است که از پدر و مادر جدا شدهاند (بنابراین هنگامی که انسان با سرعت دور میشود و جدا میگردد،این تعبیر در آن بهکار میرود).
تعبیر به«ربّهم»(پروردگارشان)گویا اشاره به این است که ربوبیّت و مالکیت و تربیت خداوند ایجاب میکند که حساب و کتاب و معادی در کار باشد.
بههرحال از آیات قرآن چنین استفاده میشود که پایان این جهان و آغاز جهان دیگر هردو با یک جنبش انقلابی و ناگهانی صورت میگیرد و از هرکدام از آنها به نفخه صور(دمیدن در شیپور)تعبیر شده است.
سپس میافزاید:در این هنگام منکران رستاخیز و معاد میگویند:ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟!
این همان چیزی است که خداوند رحمان وعده داده است و فرستادگان او راست گفتند!
آری!صحنه آنچنان گویا و دهشتانگیز است که انسان همۀ مسایل باطل و خرافی را به دست فراموشی میسپرد و جز اعتراف صریح به واقعیتها راهی نمییابد.قبرها را به خوابگاهی تشبیه میکند و رستاخیز را به بیدار شدن از خواب، همانگونه که در حدیث معروف نیز آمده است:«کما تنامون تموتون و کما تستیقضون تبعثون؛همانگونه که میخوابید میمیرید و همانگونه که از خواب برمیخیزید زنده میشوید.»
در اینجا نخست وحشت میکنند و فریاد میکشند که ای وای بر ما.چه کسی ما را از این خواب بیدار کرد و از خوابگاهمان برانگیخت؟!اما به زودی متوجّه میشوند و به یادشان میآید که پیامبران راستین از سوی خدا در دنیا وعدۀ امروز را به آنها دادهاند،بنابراین به خودشان پاسخ میدهند که این وعده خداوند رحمان است،خداوندی که رحمت عامّش همگان را فراگرفته و پیامبرانش راست گفتند و از این روز ما را آگاه ساختند،اما افسوس که ما همه را به باد سخریّه و استهزا گرفتیم!
بنابراین جمله هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ دنبالۀ کلام همان منکران رستاخیز است،ولی بعضی آن را سخن فرشتگان و یا مؤمنان دانستهاند که برخلاف ظاهر آیه است و هیچ ضرورتی برای آن نیست؛چه اینکه اعتراف منکران در آن روز به حقایق مطلبی نیست که تنها در این آیه آمده باشد.
چنانکه در سورۀ انبیا آیه 97 آمده است وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یا وَیْلَنا قَدْ کُنّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ کُنّا ظالِمِینَ وعدۀ حق(قیامت) نزدیک میشود،در آن هنگام چشمهای کافران از شدّت وحشت از حرکت باز میماند، میگویند:ای وای بر ما که از این امر در غفلت بودیم،بلکه ما ستمگر بودیم.
بههرحال تعبیر به مرقد که به معنی خوابگاه و خواب میآید،بیانگر این واقعیت است که آنها در عالم برزخ در حالتی شبیه به حالت خواب فرو میروند و چنانکه در ذیل آیه 100 سورۀ مؤمنون گفته شده است:برزخ نسبت به اکثریت مردم که در حالتی متوسط از ایمان و کفر قرار دارند،بیشباهت به حالت خواب نیست،درحالیکه مؤمنان پیشرو و کافران فوق العاده بدکار در آنجا کاملا هوشیارند و متنعم به نعمتها و یا گرفتار انواع عذابند.
بعضی نیز احتمال دادهاند که هول و وحشت قیامت به اندازهای است که عذاب برزخی در مقابل آن،همانند خواب آرامی بیش نیست.
سپس برای توضیح چگونگی سرعت وقوع این نفخ صور میفرماید:آن صیحۀ واحدی بیش نیست،فریادی عظیم برمیخیزد و همگی نزد ما حاضر میشوند.
بنابراین برای احیای مردگان و برخاستن آنها از قبرها و حضورشان در دادگاه عدل پروردگار،زمان زیادی لازم نیست،همانگونه که برای مرگ انسانها زمان طولانی لازم نبود.صیحه اوّل فریاد مرگ است و صیحۀ دوّم فریاد زندگی و حیات و حضور در دادگاه عدل پروردگار است.
تعبیر به«صیحه»(یک فریاد)و تأکید آن با«واحده»و سپس تعبیر به«إذا»که در اینگونه موارد وقوع ناگهانی چیزی را خبر میدهد و تعبیر به«هم جمیع لدینا محضرون»به صورت جملۀ اسمیّه همگی دلیل بر وقوع سریع این مقطع از رستاخیز است.
لحن قاطع این آیات و آهنگ نافذ آنها چنان در قلب انسانها اثر میگذارد که گویی این فریاد را با گوش جان میشنوند که ای انسانهای به خواب رفته!ای خاکهای پراکنده!و ای استخوانهای پوسیده!بهپا خیزید،بهپا خیزید و برای حساب و جزا آماده شوید!چه زیباست آیات قرآن و چه گویا انذارات آن. (1)
-تفسیر نمونه:405/18 به بعد. [1]
فَإِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ یَنْظُرُونَ (2)تنها یک صیحۀ عظیم واقع میشود ناگهان همه(از قبرها برمیخیزند و)نگاه میکنند. فَإِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ بِالسّاهِرَةِ (3)این بازگشت تنها با یک صیحۀ عظیم واقع میشود،ناگهان همگی بر عرصۀ زمین ظاهر میشوند.
این دو آیه همانند آیات دیگر نفخ صور و قیامت از کوبندهترین آیات قرآن کریم است.
ممکن است این سؤال به ذهن بسیاری برسد که در روز رستاخیز پس از اسکان بهشتیان و دوزخیان و برداشته شدن تکلیف،آیا معبودیّت خداوندی تعطیل و پروندۀ تشکیلات آفرینش بسته خواهد شد یا جهان با همین مواد و اضافات دیگر
به صورت دیگر خواهد آمد و تغییر شکل خواهد داد و تشکّلها دوباره به گونۀ دیگر درخواهد آمد و...؟!
در پاسخ این پرسشها در بین آیات و روایات،مطالبی به چشم میخورد که شایستۀ دقت و بررسی است.
1-جابر بن یزید جعفی گوید:از امام باقر علیه السّلام درباره(تفسیر)آیۀ مبارکۀ أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ (1)
-سورۀ ق:15. [1]
آیا ما از آفرینش نخست عاجز ماندیم (که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟!)ولی آنها(با این همه دلایل روشن)باز در آفرینش جدید تردید دارند؛سؤال کردم؟فرمود:«یا جابر تأویل ذلک إنّ اللّه-عزّ و جلّ-إذا أفنی هذا الخلق و هذا العالم و أسکن أهل الجنّة الجنّة و أهل النار النار جدّد اللّه عالما غیر هذا العالم و جدّد خلقا من غیر فحولة و لا أناث یعبدونه و یوحّدونه و خلق لهم أرضا غیر هذه الأرض تحملهم و سماءا غیر سماء تظلّهم لعلّک تری إنّما خلق اللّه هذا العالم الواحد و تری أنّ اللّه لم یخلق بشرا غیرکم بلی و اللّه لقد خلق اللّه ألف ألف عالم و ألف ألف آدم أنت فی آخر تلک العوالم أولئک الادمییّن؛ (2)ای جابر! تأویل این است وقتی که خدای-عزّ و جلّ-این خلق و این عالم را فانی کرد و اهل بهشت را در بهشت و اهل آتش را در آتش ساکن نمود؛خداوند تجدید میکند عالمی غیر از این عالم و(دوباره)به وجود میآورد خلق را بدون(نر و ماده)و بیمرد و زن که خدا را بپرستند و توحید نمایند.
و برای آنها زمینی جز این زمین میآفریند که حملشان مینماید و آسمانی غیر از این آسمان که سایبانشان شود.تو چنین میپنداری که خداوند این عالم واحد را آفریده و به گمانت خداوند جز شما بشری خلق نکرده است؟!بلی،به خدا قسم! خدا هزارهزار عالم و هزارهزار آدم آفریده است و تو در آخر آن عالمها و آخر آن آدمها هستی!»
2-محمّد بن مسلم گوید که شنیدم امام باقر علیه السّلام فرمود:«لقد خلق اللّه-عزّ و جلّ-فی
الأرض منذ خلقها سبعة عوالم لیس فیها من ولد آدم خلقهم من أدیم الأرض فأسکنهم فیها واحدا بعد واحد مع عالمه ثمّ خلق اللّه عزّ و جلّ آدم أبا هذا البشر و خلق ذرّیّته منه لا و اللّه ما خلت الجنّة من أرواح المؤمنین منذ خلقها و لا خلت النار من أرواح الکفّار العصاة منذ خلقها-عزّ و جلّ-لعلّکم ترون انّه إذا کان یوم القیامة و صیّر أبدان أهل الجنّة مع أرواحهم فی الجنّة و صیّر أبدان أهل النار مع أرواحهم فی النار إنّ اللّه تبارک و تعالی یعبد فی بلاده و لا یخلق خلقا یعبدونه و یوحّدونه بلی و اللّه لیخلقنّ باللّه خلقا من غیر فحولة و لا أناث یعبدونه و یوحّدونه و یعظّمونه و یخلق لهم أرضا تحملهم و سماءا تظلّلهم ألیس اللّه عزّ و جلّ یقول:
«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ 1» و قد قال: «أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ؛ (1)به تحقیق خدای-عزّ و جلّ-از آن زمان که زمین را خلق کرد،هفت عالم آفرید که در هیچکدام آنها از اولاد آدم(خبری و)کسی نبود؛آنها را از چکیده زمین خلق نمود و یکی پس از دیگری با عالم خود در زمین ساکن کرد.سپس خدای-عزّ و جلّ-آدم ابو البشر و ذریّهاش را به وجود آورد.
نه به خدا قسم!نه بهشت(از آنوقت که آفریده شده است)از ارواح مؤمنین خالی مانده و نه جهنم از ارواح کافرین عصیانگر.شاید شما چنین خیال میکنید زمانی که روز قیامت شد و بدنهای بهشتیان را با روانهایشان در بهشت و ابدان دوزخیان را با روان هایشان در دوزخ قرار داد،خدای تبارک و تعالی در شهرهایش پرستش نمیشود و خلقی به وجود نمیآورد که او را بپرستند و توحیدش کنند؟!
بلی،به خدا قسم!حتما آفریدهای را بدون نر و ماده(مرد و زن)میآفریند و او را پرستش میکنند و به یگانگیاش معترف میشوند و تعظیمش مینمایند و برای آنها زمینی که آنها را بردارد و آسمانی که سایه افکند میآفریند.آیا خدای-عزّ و جلّ- نمیفرماید: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ در آن روز این زمین به زمین دیگر و آسمانها به(آسمانهای)دیگری مبدّل شود و همچنین فرمود: أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ
1) 2) -سورۀ ق:15 [1]تفسیر کنز الدّقائق:636/9 [2]بنقل از خصال:358/2 باب السّبعة؛ [3]تفسیر البرهان:219/4 [4] در ذیل آیة از خصال.
اَلْأَوَّلِ آیا ما از آفرینش نخست عاجز ماندیم(که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟!).»
3-امام صادق علیه السّلام فرمود:«إنّ للّه إثنی عشر ألف عالم کلّ عالم منها أکبر من سبع السموات و سبع أرضین ما یری عالم منهم إنّ للّه عالما غیرهم و إنّی الحجّة علیهم؛ (1)
-لئالی الأخبار:317/5. [1]
همانا برای خدا دوازده هزار عالم هست و هر عالمی بزرگتر از هفت آسمان و زمین است؛هیچ کدام از آن عالمها نمیداند که خداوند،عالمی دیگر دارد و حجّت آنها هم(از سوی خدا)من هستم.»4-امام سجّاد علیه السّلام به(ابو حمزۀ)ثمالی فرمود:«أتظنّ أنّ اللّه لم یخلق خلقا سواکم! بلی و اللّه خلق اللّه ألف ألف عالم و ألف ألف آدم و أنت و اللّه فی آخر تلک العوالم؛ (2)آیا گمان میکنی خداوند جز شما خلقی نیافریده است؟!بلی،به خدا هزارهزار عالم و هزارهزار آدم خلق کرده به خدا قسم تو در آخر آن عالمها هستی!»
با توجّه به روایات مذکوره و سایر احادیث موجود در کتابهای مربوطه جای تردید نمیماند که خداوند پس از برچیدن این نظام و اسکان بهشتیان و دوزخیان در جایگاه خودشان مجددا زمینها و آسمانها و انسانها و موجودات دیگر به صورتهای نوین میآفریند و حق هم این است؛زیرا خدایی خدا و پرستش او بعد از قیامت پایان نپذیرفته و تعطیل نخواهد شد.
آیات و اخبار زیادی از به هم خوردن نظام آفرینش کنونی در روز قیامت خبر میدهد،بهطوریکه در این مطلب هیچگونه ابهامی وجود ندارد و به استشهاد و استدلال نیازی نیست؛چون با کوچکترین مراجعه به کتابهای مربوطه مسأله روشن میشود. یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ (3)
در آن روز که این زمین به زمین دیگر و آسمانها(به آسمانهای دیگر)مبدّل شود
و آنان در پیشگاه خداوند قهّار ظاهر میگردند.
در تفسیر قمی از امام زین العابدین علیه السّلام روایتی نقل میکند،در ضمن آن میفرماید:«و تبدّل الأرض غیر الأرض؛یعنی بأرض لم یکتسب علیها الذنوب بارزة لیس علیها جبال و لا نبات کما دحاها أوّل مرّة و یعید عرشه علی الماء کما کان أوّل مرة مستقلاّ بعظمته و قدرته؛ (1)
-تفسیر قمی ص 580؛ [1]بحار الأنوار:ج 6 ص 15/324؛ [2]تفسیر صافی:ج 3 ص 96. [3]
زمین برمیگردد به صورتی غیر از این صورت؛یعنی به زمینی که در آن گناهی انجام داده نشده است و همه چیزها آشکار میشود(پستی و بلندی و)کوهی و نباتی در آن وجود نخواهد داشت،همانطور که در مرحلۀ اوّل خلقت بود و عرش خدا به آب برمیگردد،چنانچه در مرتبۀ اوّل با عظمت و قدرت خود مستقل بود.»پرواضح است که زمین برای ابد،پایدار و قابل زیست نخواهد ماند و به یقین در آینده(ولو خیلی دور)تغییراتی در ساختار خورشید پدید خواهد آمد و زمانی فرا خواهد رسید که فروزش آن به صد برابر درخشش امروزی رسیده و طومار حیات را در زمین نیز درهم خواهد پیچید.
البتّه این رویداد(به نظر نویسندۀ کتاب«سرگذشت زمین»)بههیچوجه زودتر از چهار میلیارد سال دیگر به وقوع نخواهد پیوست و اگر حیات از سوی ساکنان زمین در خطر نابودی قرار نگیرد،هیچگونه خطری از سوی خورشید،حیات زمین را چه در حال حاضر و چه در آیندهای دور(تا آن تاریخ)تهدید نخواهد کرد. (2)
نظریّۀ فوق از جملۀ فرضیّههای انسان است که معلوم نیست صحیح باشد و یا نه،اما چیزی که هست،اعتراف به درهم پیچیدن طومار زندگی است،چنانچه آیه مبارکۀ فوق گویای آن است.
طبق نظریّۀ دانشمندان که پیش از قیامت آبها از زمین برچیده میشود،ممکن است از حرارت طاقتفرسای خورشید باشد یا عوامل دیگر و اللّه العالم. (3)
امام سجاد علیه السّلام فرمود:«و یعید عرشه علی الماء کما کان أوّل مرة مستقلا بعظمته و قدرته؛ (1)
-تفسیر قمی ص 580؛ [1]بحار الأنوار:ج 6 ص 15/324؛ [2]تفسیر صافی:ج 3 ص 96. [3]
عرش خدا دوباره بر آب برمیگردد،همانگونه که در ابتدا بود و با عظمت و قدرت مستقل خود.»این حدیث نیز بیانکنندۀ تغییرات کلّی در نظام عالم آفرینش و بازگشت به صورت اوّلیّه«رتق»و شروع مجدّد«فتق»است.
1) 1)
متفرقه
متفرّقات
1-دعاها دعاهای وارده برای استغاثه و سلامتی آن حضرت و دعاهای خود آن وجود مبارک زیادتر از آن است که در این مختصر بگنجد ولی برای تیمن و تبرّک و خالی نبودن این مجموعه کوچک،چندتای آن را میآوریم.
اما قبلا به معنای«غوث»و حکایتی را از کتاب نجم الثّاقب ج 2 ص 866 چاپ مسجد مقدس جمکران توجه فرمایید.
از القاب خاصّۀ آن حضرت است«غوث»که در زیارات معتبره وارد شده و معنی آن فریادرس است و حقیقت معنی این لقب الهی که مجرّد اسم نیست،محقّق نشود تا آنکه صاحب آن دارای قوّۀ سامعهای باشد که هرکس در هرجا به هر لسان در مقام استغاثه برآید،بشنود.
بلکه دارای علمی که به حالات درماندگان احاطه کرده باشد که بیاستغاثه و توسّل از حالش آگاه باشد،چنانچه در فرمانی که برای شیخ مفید نوشتند به این مقام تصریح فرمودند و دارای قدرت و توانایی باشد که اگر صلاح دانست،درماندۀ مستغیث به لسان حال یا مقال را نجات دهد و از گرداب بلا درآورد و این مقام را شایستگی ندارد،جز کسی که دارای مقام امامت باشد و پا در بساط ولایت گذارده باشد.
نیز مؤیّد این مقال است،آنچه در میان جمیع عربهای حضری و اهل بادیه، اشتهار دارد از تعبیر کردن از آن ذات مقدّس به ابو صالح و در توسّلات و استغاثات و ندبهها و شکایتها جز به این اسم،آن حضرت را نخوانند و شعرای معروفین، مکرّر در قصاید مدایح و مراثی و ندبهها به همین کنیه آن جناب را ذکر میکنند.
مأخذی در اخبار خاصّه برای آن به نظر نرسیده،جز خبری که احمد بن محمّد بن خالد برقی روایت کرده در کتاب محاسن از ابو بصیر از جناب صادق علیه السّلام که فرمود:
«هرگاه گم شدی در راه،پس ندا کن یا بگو،یا صالح!یا ابا صالح!ارشدانا الی الطریق رحکمکها اللّه.»
عبید بن حسین زرندی که راوی خبر است از علی بن ابی حمزه گفت:پس رسید به ما این بلا،پس امر نمودیم بعضی از کسانی که با ما بودند اینکه دور شود و ندا کند.پس دور شد و ندا کرد،آنگاه آمد نزد ما.پس خبر داد ما را که او شنید آواز نازکی را که میگوید:«راه طرف راست،یا گفت سمت چپ.»
پس یافتیم راه را چنانچه گفته بود. (1)
.المحاسن،ج 2،ص 362 و [1]نیز ر.ک:بحار الانوار،ج 60،ص 72.و نیز روایتی شبیه همین مضمون از امام سجاد 7 ر.ک:بحار الانوار،ج 97،ص 112. [2]
و تردید در یا صالح و یا ابا صالح و نیز تردید در سمت راست یا چپ از راوی خبر است که سهو کرده.چنانچه سیّد علی بن طاوس در کتاب امان الاخطار (2)بعد از نقل خبر از محاسن،تصریح فرموده و شیخ برقی در کتاب مذکور از پدر خود، محمّد بن خالد برقی نقل کرده که او در سفری با جمعی از راه کج شدند.
گفت:پس ما این کار را کردیم.پس راه را به ما نشان دادند رفیق ما،یعنی آنکه کناره کرد و آن دعا را خواند،شنید صدای نازکی را که میگوید:«راه طرف راست است»پس مرا خبر داد و به آن جماعت خبر نکرد.
پس گفتم:طرف راست را بگیرید.
پس شروع کردیم به رفتن طرف راست. (1)
.المحاسن،ج 2،ص 362؛و نیز بحار الانوار،ج 60،ص 72.
و شاید که چنین فهمیدند یا به دست آوردند که«صالح یا ابا صالح»اسم یا کنیه امام عصر است.چنانچه در باب دوم گذشت که بعضی اول را در اسامی و دوم را در کنیههای آن حضرت شمردند و از حکایت شصت و نهم معلوم میشود که این مطلب معهود بود میان شیعه و از گم شدن،راه چارۀ هر کار فهمیدند که در آن حال امام و ولیّ خود را،به این نام بخوانند و به جهت ضعف یقین و قصور اعتقاد راوی یا اهل مجلس، مراد را بیان نفرمودند و اسامی پیغمبر و امیر المؤمنین-صلوات اللّه علیهما-به حسب طبقات آسمان و عرش و کرسی و جنّت و لوح و قلم و سایر مقامات عالیّه و درکات دوزخ و طبقات زمین و سایر عوالم و اصناف مخلوقات علوی و سفلی مختلف و متعدد و در هرجا به اسمی،مذکور و مکتوب و در نزد هر طایفه به نامی، معروف و خوانده میشوند.
چنانچه بسیاری از آن،در محلّ خود ثبت شده و جایز است که سایر ائمّه:در تمام این منقبت یا بعض از آن شریک باشند.پس معلوم شد که راهنمای در بیابان و دستگیر گمشدگان«ابا صالح»،همان غوث اعظم،ولی عصر،صاحب الزمان -صلوات اللّه علیه-است.
و اگر کسی شبهه کند که از ملاحظۀ کرامات جملهای از خواصّ اصحاب رسول 6 چون سلمان و سایر خواصّ ائمّه:چون میثم و اویس و جابر جعفی و نظایر ایشان و کرامات پارهای از عبّاد و زهّاد و علما و نیکان،میتوان احتمال داد که این کرامت از ایشان نیز رواست که صادر شود یا آنکه صالح،اسم جنّی است که سیر میکند در بلاد به جهت ارشاد گمشده و حبس کردن حیوان فرار کرده.چنانچه در خصال (2)از امیر المؤمنین علیه السّلام مروی است؛پس در جواب گوییم که با این احتمال،نیز دلالت بر مقصود خواهد کرد.چه غرض اصلی از ذکر آن قصص اثبات وجود مبارک آن جناب است و بودنش در میان خلق و رسیدن منافع وجود او است به ایشان و معلوم است
که شیعیان آن جناب را نجات ندهد،جز کسی که در عقیده با ایشان شریک باشد،نه مخالف در مذهب و طریقه که اکثر ایشان خون و مال و عرض آنها را حلال میدانند.
بلکه جملهای از شافعیّه میگویند:اگر کسی وصیّت کند که مال مرا به جاهلترین مردم بدهید،باید داد به آنها که منتظر قائم مهدیاند.
پس نشود آن کس که چنین کرامت از او ظاهر شده،جز کامل در عقیده و مهذّب در اعمال و اقوال و مزکّی در اخلاق و افعال و حرکات و خطرات.پس داخل باشد به ملاحظۀ باب گذشته در سلسلۀ خواص که از جام وصال،گاهی شربتی نوشند.
پس مضطرّ مستغیث،یا دیده خود آن جناب علیه السّلام را،یا دیده کسی را که آن کس امام را دیده و مطلوب جز این نیست.
در تحفه الزائر مجلسی و مفاتیح النجاة سبزواری مروی است:هرکه را حاجتی باشد،آنچه مذکور میشود،بنویسد در رقعه و در یکی از قبور ائمّه علیهم السّلام بیندازد یا ببندد و مهر کند و خاک پاکی را گل سازد و آن را در میان آن گذارد و در نهری یا چاهی عمیق یا غدیر آبی اندازد که به حضرت صاحب الزمان-صلوات اللّه علیه-میرسد و او بنفسه،متولّی برآوردن حاجت میشود.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
کتبت إلیک یا مولای صلوات اللّه علیک مستغیثا و شکوت ما نزل بی مستجیرا باللّه عزّ و جلّ ثمّ بک من أمر قد دهمنی و أشغل قلبی و أطال فکری و سلبنی بعض لبّی و غیّر خطر النّعمة للّه عندی أسلمنی عند تخیّل وروده الخلیل و تبرّأ منّی عند ترائی إقباله لی[إلیّ] الحمیم و عجزت عن دفاعه حیلتی و خاننی فی تحمّله صبری و قوّتی فلجأت فیه إلیک و توکّلت فی المسألة للّه عزّ و جلّ ثناؤه علیه و علیک و فی دفاعه عنّی علما بمکانک من اللّه ربّ العالمین ولیّ التّدبیر و مالک الأمور واثقا منک بالمسارعة فی الشّفاعة إلیه جلّ ثناؤه فی
أمری متیقّنا لإجابته تبارک و تعالی إیّاک بإعطائی سؤلی و أنت یا مولای جدیر بتحقیق ظنّی و تصدیق أملی فیک فی أمر کذا و کذا[و بجای کذا و کذا نام حاجت خود برد]ممّا لا طاقة لی بحمله و لا صبر لی علیه و إن کنت مستحقّا له و لأضعافه بقبیح أفعالی و تفریطی فی الواجبات الّتی للّه عزّ و جلّ علیّ فأغثنی یا مولای صلوات اللّه علیک عند اللّهف و قدّم المسألة للّه عزّ و جلّ فی أمری قبل حلول التّلف و شماتة الأعداء فبک بسطت النّعمة علیّ و أسأل اللّه جلّ جلاله لی نصرا عزیزا و فتحا قریبا فیه بلوغ الآمال.»
آنگاه بر بالای آن نهر یا غدیر برآید و اعتماد بر یکی از وکلای حضرت نماید،یا عثمان ابن سعید العمری یا ولد او محمّد بن عثمان یا حسین بن روح یا علی بن محمّد السمّری و یکی از این جماعت را ندا کند و بگوید:«یا فلان بن فلان سلام علیک أشهد أنّ وفاتک فی سبیل اللّه و أنت حیّ عند اللّه مرزوق و قد خاطبتک فی حیاتک الّتی لک عند اللّه جلّ و عزّ و هذه رقعتی و حاجتی إلی مولانا:فسلّمها إلیه فأنت الثّقة الأمین.»
پس نوشته را در چاه یا نهر یا غدیر اندازد که حاجت او برآورده میشود. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 99،ص 234-235؛البلد الامین،ص 157-158.
سیّد رضی الدین علی بن طاوس در کتاب فرج المهموم (2)و علاّمه مجلسی در بحار (3)نقل کردند از کتاب دلایل (4)شیخ ابی جعفر محمّد بن جریر طبری که او گفت:
خبر داد ابو جعفر محمّد بن هارون بن موسی التلعکبری که او گفت:خبر داد مرا ابو الحسین بن ابی البغل کاتب و گفت:
در عهده گرفتم کاری را از جانب ابی منصور بن صالحان و واقع شد میان من و او مطلبی که باعث شد بر پنهان کردن خود.پس در جستجوی من برآمد.مدّتی پنهان و
هراسان بودم.آنگاه قصد کردم،رفتن به مقابر قریش را.یعنی مرقد منوّر حضرت کاظم علیه السّلام را در شب جمعه و عزم کردم که شب را در آنجا به سر آورم برای دعا و مسألت و در آن شب باران و باد بود.
پس خواهش نمودم از ابی جعفر قیّم که درهای روضۀ منوّره را ببندد و سعی کند در اینکه آن موضع شریف خالی باشد که خلوت کنم برای آنچه میخواهم از دعا و مسألت و ایمن باشم از دخول انسانی که ایمن نبودم از او و خایف بودم از ملاقات او.پس چنان کرد و درها را بست و شب نصف شد و باد و باران آنقدر آمد که قطع نمود تردّد خلق را از آن موضع و ماندم و دعا میکردم و زیارت مینمودم و نماز به جای میآوردم.در اینحال بودم که ناگاه شنیدم صدای پایی،از سمت مولایم، موسی علیه السّلام و دیدم مردی را که زیارت میکند.پس سلام کرد بر آدم و اولوا العزم:.آن گاه بر ائمّه:یکیک از ایشان،تا رسید به صاحب الزمان 7.پس او را ذکر نکرد.
تعجّب کردم از این عمل و گفتم:«شاید او فراموش کرده یا نمیشناسد یا این مذهبی است برای این مرد.»
چون فارغ شد از زیارت خود،دو رکعت نماز خواند و رو کرد بهسوی مرقد مولای ما،ابی جعفر علیه السّلام.پس زیارت کرد مثل آن زیارت و آن سلام و دو رکعت نماز کرد و من از او خایف بودم.زیرا که او را نمیشناختم و دیدم که جوانی است کامل در جوانی،معدود از رجال و بر بدنش جامۀ سفید است و عمّامه دارد که حنک گذاشته بود برای او به طرفی از آن و ردایی بر کتف انداخته بود.
پس گفت:«ای ابو الحسین بن ابی البغل!کجایی تو از دعای فرج؟»
گفتم:کدام است آن دعا ای سیّد من؟
فرمود:«دو رکعت نماز میگزاری و میگویی:«یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک السّتر یا عظیم المنّ یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرحمة یا منتهی کل نجوی و یا غایة کل شکوی یا عون کل مستعین یا مبتدءا بالنعم قبل استحقاقها یا ربّاه(ده مرتبه)یا منتهی غایة ربّاه(ده مرتبه) اسئلک بحق هذه الاسماء و بحق محمّد و آله الطاهرین:،الا ما کشفت کربی و نفسّت همّی و
فرّجت غمی و اصلحت حالی.»
دعا کن بعد از این هرچه را که خواستی و بطلب حاجت خود را،آنگاه میگذاری روی راست خود را بر زمین و بگو صد مرتبه در سجود خود:«یا محمّد یا علی یا علی یا محمّد اکفیانی فانّکما کافیای و انصرانی فانّکما ناصرای»و میگذاری روی چپ خود بر زمین و میگویی صد مرتبه:«ادرکنی»و آن را بسیار مکرّر میکنی و میگویی«الغوث الغوث الغوث»تا اینکه منقطع شود نفس و برمیداری سر خود را.
پس به درستی که خدای تعالی به کرم خود برمیآورد حاجت تو را ان شاء اللّه تعالی.»
چون مشغول شدم به نماز و دعا،بیرون رفت.پس چون فارغ شدم،بیرون رفتم به نزد ابی جعفر که سؤال کنم از او،از حال این مرد که چگونه داخل شد.پس دیدم درهای بسته را که به حالت خود باقی است و مقفّل است.تعجّب کردم از این و گفتم شاید دری در اینجا باشد.پس خود را به ابی جعفر قیّم رساندم و او نیز به نزد من آمد از اطاق زیت یعنی حجره که محل روغن چراغ روضه بود.
پرسیدم از او از حال آن مرد و کیفیّت دخول او.گفت:«درها مقفّل است؛چنان که میبینی.من باز نکردم آنها را.»
پس خبر دادم او را بدان قصّه.گفت:این مولای ما صاحب الزمان است-صلوات اللّه علیه-و به تحقیق که من مکرّر مشاهده نمودم آن جناب را در مثل چنین شبی، در وقت خالی شدن روضه از مردم.
تأسّف خوردم بر آنچه فوت شد از من و بیرون رفتم در نزدیک طلوع فجر و رفتم به کرخ در موضعی که پنهان بودم در آن.روز به چاشت نرسید که اصحاب ابن صالحان جویای ملاقات من شدند و از اصدقای من سؤال میکردند از حال من و با ایشان بود امانی از وزیر و رقعهای به خطّ او که در آن بود هر خوبی.
پس حاضر شدم نزد او با امینی از اصدقای خود.پس برخاست و مرا چسبید و در آغوش گرفت به نحوی که معهود نبودم از او.پس گفت:حالت،تو را به آنجا کشاند که شکایت کنی از من بهسوی صاحب الزمان 7.
به او گفتم:از من دعایی بود و سؤالی از آن جناب کردم.
گفت:وای بر تو!دیشب در خواب دیدم مولای خود،صاحب الزمان-صلوات اللّه علیه-را یعنی شب جمعه که مرا امر کرد به هر نیکی و درشتی کرد به من به نحوی که ترسیدم از آن.
پس گفتم:لا اله الا اللّه،شهادت میدهم که ایشان حقّند و منتهای حقّ.
دیدم شب گذشته مولای خود را در بیداری و فرمود به من چنین و چنان و شرح کردم آنچه را که دیده بودم در آن مشهد شریف.پس تعجب کرد از این و صادر شد از او بالنّسبه به من اموری بزرگ و نیکو در این باب و رسیدم از جانب او به مقصدی که گمان آن را نداشتم به برکت مولای خود-صلوات اللّه علیه-.
مؤلّف گوید:چند دعاست که مسمّی است به دعای فرج:
اول:دعای مذکور در این حکایت.
دوم:دعایی است مروی در کتاب شریف جعفریّات (1)
.الجعفریات،ص 248.
از امیر المؤمنین علیه السّلام که آن جناب آمد نزد حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله و سلم و شکایت نمود برای حاجتی.پس حضرت فرمود:«آیا نیاموزم تو را کلماتی که هدیه آورد آنها را جبرییل برای من؟و آن نوزده حرف است که نوشته شده بر پیشانی جبرییل از آنها چهار و چهار نوشته شده بر پیشانی میکاییل و چهار نوشته شده بر پیشانی اسرافیل و چهار نوشته شده بر دور کرسی و سه حول عرش.دعا نکرده به آن کلمات،مکروبی و نه درماندهای و نه مهمومی و نه مغمومی و نه کسی که میترسد از سلطانی یا شیطانی مگر آنکه کفایت کند او را خدای عزّ و جلّ و آن کلمات این است:
«یا عماد من لا عماد له و یا سند من لا سند له و یا ذخر من لا ذخر له و یا حرز من لا حرز له و یا فخر من لا فخر له و یا رکن من لا رکن له یا عظیم الرجاء یا عزّ الضعفاء یا منقذ الغرقی
1) 1)
یا منجی الهلکی یا محسن یا مجمل یا منعم یا مفضل اسئل اللّه الّذی لا اله الاّ انت الّذی سجد لک سواد اللیل وضوء النهار و شعاع الشمس و نور القمر و دویّ الماء و حفیف الشجر یا اللّه و یا رحمن یا ذالجلال و الاکرام.»
امیر المؤمنین علیه السّلام مینامید این دعا را به دعای فرج.
و تنگی روزی به مردی تعلیم فرمود
سوم:شیخ ابراهیم کفعمی در جنّة الواقیة روایت کرده که مردی آمد خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و گفت:یا رسول اللّه!به درستی که من غنی بودم،پس فقیر شدم و صحیح بودم،پس مریض شدم و در نزد مردم مقبول بودم،پس مبغوض شدم و خفیف بودم بر دلهای ایشان،پس سنگین شدم و من فرحناک بودم،پس جمع شد بر من هموم و زمین بر من تنگ شده به آن فراخیش و در درازی روز میگردم در طلب رزق،پس نمییابم چیزی که به آن قوت کنم؛گویا اسم من محو شده از دیوان رزق.
پس نبی صلّی اللّه علیه و اله و سلم به او فرمود:«ای مرد!شاید تو استعمال میکنی میراث هموم را.
عرض کرد:چیست میراث هموم.فرمود:شاید تو عمّامه سر میبندی در حال نشستن و زیر جامه میپوشی در حال ایستادن یا ناخن خود را میگیری با دندان یا رخسار خود را میمالی با دامنت یا بول میکنی در آب ایستاده یا میخوابی به روی خود درافتاده.»
عرض کرد:میکنم از اینها چیزی را.
حضرت فرمود:«از خدای تعالی بپرهیز و ضمیر خود را خالص کن و بخوان این دعا را و او است دعای فرج:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم الهی طموح الامال قد خابت الاّ لدیک و معاکف الهمم قد تقطعت الاّ علیک و مذاهب العقول قد سمت الاّ الیک فالیک الرجاء و الیک الملتجا یا اکرم مقصود و یا اجود مسئول هربت الیک بنفسی یا ملجأ الهاربین باثقال الذنوب احملها علی ظهری و ما اجد لی الیک شافعا سوی معرفتی بانّک اقرب من رجاء الطالبون و لجأ الیه
المضطرون و امّل ما لدیه الراغبون یا من فتق العقول بمعرفته و اطلق الالسن بحمده و جعل ما امتنّ به علی عباده کفاء لتأدیة حقّه صلّ علی محمّد و آله و لا تجعل للهموم علی عقلی سبیلا و لا للباطل علی عملی دلیلا و افتح لی بخیر الدنیا یا ولی الخیر.» (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 84،ص 280. [1]
چهارم:فاضل متبحر سیّد علی خان در کلم الطیّب از جدّ خود نقل کرده که این دعای فرج است:
«اللّهمّ یا ودود یا ودود یا ذا العرش المجید یا فعّالا لما یرید اسئلک بنور وجهک الّذی ملأ ارکان عرشک و بقدرتک الّتی قدرت بها علی جمیع خلقک و برحمتک الّتی وسعت کلّ شی لا اله الاّ انت یا مبدی یا معید لا اله الاّ انت یا اله البشر یا عظیم الخطر منک الطلب و الیک الهرب وقع بالفرج یا مغیث اغثنی یا مغیث اغثنی،یا مغیث اغثنی.سه مرتبه»
پنجم:دعای فرج که مروی است در کتاب مفاتیح النجاة محقّق سبزواری و اول آن،این است:«اللّهمّ إنّی أسألک یا اللّه یا اللّه یا اللّه یا من علا فقهر و یا من بطن فخبر...
الخ»و آن طولانی است. (2)
سیّد رضی الدین علی بن طاوس؛در کتاب مذکور بعد از کلام سابق فرموده که از جمله روایات در دعا کردن از برای آنکه اشاره نمودیم به او-صلوات اللّه علیه- روایتی است که ذکر کرده آن را جماعتی از اصحاب و ما اختیار نمودیم خبری را که ذکر کرده آن را ابن ابی قرّه،در کتاب خود به اسناد خود از علی بن حسن بن علی بن فضال از محمّد بن عیسی بن عبید به اسناد خود از صالحین:که فرمود:
«مکرّر بخوان در شب بیست و سوم از ماه رمضان،در حالت ایستاده و نشسته و به هر حالتی که باشی در تمام آن ماه و هر قسم که ممکن شود تو را و هر زمان از دهرت که حاضر شود،میگویی بعد از تمجید کردن خدای تعالی و صلوات بر
پیغمبر و آل او علیهم السّلام«اللّهمّ کن لولیّک القائم بأمرک محمّد بن الحسن المهدیّ علیه و علی آبائه أفضل الصّلاة و السّلام فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و مؤیّدا (1)
.خ.ل:مریدا.
حتّی تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طولا و عرضا و تجعله و ذرّیّته من الأئمّة الوارثین اللّهمّ انصره و انتصر به و اجعل النّصر منک علی یده و اجعل النّصر له و الفتح علی وجهه و لا توجّه الأمر إلی غیره اللّهمّ أظهر به دینک و سنّة نبیّک حتّی لا یستخفی بشیء من الحقّ مخافة أحد من الخلق اللّهمّ إنّی أرغب إلیک فی دولة کریمة تعزّ بها الإسلام و أهله و تذلّ بها النّفاق و أهله و تجعلنا فیها من الدّعاة إلی طاعتک و القادة إلی سبیلک و آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار و اجمع لنا خیر الدّارین و اقض عنّا جمیع ما تحبّ فیهما و اجعل لنا فی ذلک الخیرة برحمتک و منّک فی عافیة آمین ربّ العالمین و زدنا من فضلک و یدک الملأی فإنّ کلّ معط ینقص من ملکه و عطاؤک یزید فی ملکک.» (2)ثقة الاسلام در کافی (3)روایت نموده از محمّد بن عیسی به اسناد خود از بعضی از صالحین:که فرمود بعد از شرح مذکور با اختلافی یسیر که میگویی بعد از تحمید خداوند تبارک و تعالی و صلوات بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم:
«اللّهمّ کن لولیّک فلان بن فلان فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و ناصرا و دلیلا و قاعدا و عونا و عینا حتّی تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.»
شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح بعد از شرح مزبور،دعا را چنین نقل نموده:
«اللّهمّ کن لولیک محمّد بن الحسن المهدی فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.» (4)
جماعت بسیاری از علما از آن جمله شیخ طوسی؛در مصباح (1)
.مصباح المتهجد،ص 409-411. [1]
و سیّد ابن طاوس در جمال الاسبوع (2)به سندهای معتبرۀ صحیحه و غیر ایشان روایت کردهاند از یونس بن عبد الرحمن که جناب رضا علیه السّلام امر میفرمود به دعا برای صاحب الامر علیه السّلام ذنک النّاطق بحکمک و عینک النّاظرة علی بریّتک و شاهدک علی عبادک الجحجاح المجاهد العائذ بک عندک و أعذه من شرّ جمیع ما خلقت و برأت و أنشأت و صوّرت و احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظک الّذی لا یضیع من حفظته به و احفظ فیه رسولک و آباءه أئمّتک و دعائم دینک و اجعله فی ودیعتک الّتی لا تضیع و فی جوارک الّذی لا یخفر و فی منعک و عزّک الّذی لا یقهر و آمنه بأمانک الوثیق الّذی لا یخذل من آمنته به و اجعله فی کنفک الّذی لا یرام من کان فیه و أیّده بنصرک العزیز و أیّده بجندک الغالب و قوّه بقوّتک و أردفه بملائکتک و وال من ولاّه و عاد من عاداه و ألبسه درعک الحصینة و حفّه بالملائکة حفّا اللّهمّ و بلّغه أفضل ما بلّغت القائمین بقسطک من أتباع النّبیّین اللّهمّ اشعب به الصّدع و ارتق به الفتق و أمت به الجور و أظهر به العدل و زیّن بطول بقائه الأرض و أیّده بالنّصر و انصره بالرّعب و قوّ ناصریه و اخذل خاذلیه و دمدم علی من نصب له و دمّر من غشّه و اقتل به جبابرة الکفر و عمده و دعائمه و اقصم به رءوس الضّلالة و شارعة البدع و ممیتة السّنّة و مقوّیة الباطل و ذلّل به الجبّارین و أبر به الکافرین و جمیع الملحدین فی مشارق الأرض و مغاربها و برّها و بحرها و سهلها و جبلها حتّی لا تدع منهم دیّارا و لا تبقی لهم آثارا اللّهمّ طهّر منهم بلادک و اشف منهم عبادک و أعزّ به المؤمنین و أحی به سنن المرسلین و دارس حکمة النّبیّین و جدّد به ما امتحی من دینک و بدّل من حکمک حتّی تعید دینک به و علی یدیه جدیدا غضّا محضا صحیحا لا عوج فیه و لا بدعة معه و حتّی تنیر بعدله ظلم الجور و تطفئ به نیران الکفر و توضح به معاقد الحقّ و مجهول العدل فإنّه عبدک الّذی استخلصته لنفسک و اصطفیته من خلقک و اصطنعته علی عینک و ائتمنته علی غیبک و عصمته من الذّنوب و برّأته من العیوب و طهّرتهمن الرّجس و سلّمته من الدّنس اللّهمّ فإنّا نشهد له یوم القیامة و یوم حلول الطّامّة أنّه لم یذنب ذنبا و لا أتی حوبا و لم یرتکب معصیة و لم یضیّع لک طاعة و لم یهتک لک حرمة و لم یبدّل لک فریضة و لم یغیّر لک شریعة و أنّه الهادی المهدیّ الطّاهر التّقیّ النّقیّ الرّضیّ الزّکیّ اللّهمّ أعطه فی نفسه و أهله و ولده و ذرّیّته و أمّته و جمیع رعیّته ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه و تجمع له ملک المملکات کلّها قریبها و بعیدها و عزیزها و ذلیلها حتّی یجری حکمه علی کلّ حکم و یغلب بحقّه کلّ باطل اللّهمّ اسلک بنا علی یدیه منهاج الهدی و المحجّة العظمی و الطّریقة الوسطی الّتی یرجع إلیها القالی و یلحق بها التّالی وقوفا علی طاعته و ثبّتنا علی مشایعته و امنن علینا بمتابعته و اجعلنا فی حزبه القوّامین بأمره الصّابرین معه الطّالبین رضاک بمناصحته حتّی تحشرنا یوم القیامة فی أنصاره و أعوانه و مقوّیة سلطانه اللّهمّ و اجعل ذلک لنا خالصا من کلّ شکّ و شبهة و ریاء و سمعة حتّی لا نعتمد به غیرک و لا نطلب به إلاّ وجهک و حتّی تحلّنا محلّه و تجعلنا فی الجنّة معه و أعذنا من السّامّة و الکسل و الفترة و اجعلنا ممّن تنتصر به لدینک و تعزّ به نصر ولیّک و لا تستبدل بنا غیرنا فإنّ استبدالک بنا غیرنا علیک یسیر و هو علینا عسیر اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده و الأئمّة من بعده و بلّغهم آمالهم و زد فی آجالهم و أعزّ نصرهم و تمّم لهم ما أسندت إلیهم من أمرک لهم و ثبّت دعائمهم و اجعلنا لهم أعوانا و علی دینک أنصارا فإنّهم معادن کلماتک و أرکان توحیدک و دعائم دینک و ولاة أمرک و خالصتک بین عبادک و صفوتک من خلقک و أولیاؤک و سلائل أولیائک و صفوة أولاد رسلک و السّلام علیهم و رحمة اللّه و برکاته.»
نیز سیّد جلیل،علی ابن طاوس؛در کتاب فلاح السائل (1)
.فلاح السایل،ص 170-171. [1]
فرموده که از مهمّات تعقیب نماز ظهر،اقتدا کردن است به حضرت صادق علیه السّلام در دعا از برای مهدی -صلوات اللّه علیه-که بشارت داده به او محمّد رسول خدا 6 امّت خود را،در صحیح روایات و وعده داده ایشان را که او ظاهر میشود در آخر الزمان.1) 1)
چنانچه روایت کرده آن را ابو محمّد هارون اردبیلی از ابی علی محمّد بن حسن بن محمّد بن جمهور عمی از پدرش و او از پدرش،محمّد بن جمهور از احمد بن حسین سکری از عباد بن محمّد مداینی گفت:داخل شدم به ابی عبد اللّه علیه السّلام در مدینه،در وقتی که فارغ شده بود از مکتوبۀ ظهر و دستهای مبارک را به آسمان بلند کرده بود و میگفت:
«أی سامع کلّ صوت أی جامع کلّ فوت أی بارئ کلّ نفس بعد الموت أی باعث أی وارث أی سیّد السّادة أی إله الآلهة أی جبّار الجبابرة أی ملک الدّنیا و الآخرة أی ربّ الأرباب أی ملک الملوک أی بطّاش أی ذا البطش الشّدید أی فعّالا لما یرید أی محصی عدد الأنفاس و نقل الأقدام أی من السّرّ عنده علانیة أی مبدئ أی معید أسألک بحقّک علی خیرتک من خلقک و بحقّهم الّذی أوجبت لهم علی نفسک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد أهل بیته و أن تمنّ علیّ السّاعة بفکاک رقبتی من النّار و أنجز لولیّک و ابن نبیّک الدّاعی إلیک بإذنک و أمینک فی خلقک و عینک فی عبادک و حجّتک علی خلقک علیه صلواتک و برکاتک وعده اللّهمّ أیّده بنصرک و انصر عبدک و قوّ أصحابه و صبّرهم و افتح لهم من لدنک سلطانا نصیرا و عجّل فرجه و أمکنه من أعدائک و أعداء رسولک یا أرحم الرّاحمین.»
گفتم:آیا دعا نکردی برای نفس خود،فدای تو شوم؟
فرمود:«به تحقیق که دعا کردم از برای نور آل محمّد:و سابق ایشان و انتقام کشنده به امر خداوند از دشمنان ایشان.»
گفتم:کی خواهد بود خروج او؟خدا مرا فدای تو گرداند!
فرمود:«هر زمان که اراده فرماید آنکه برای او است خلق و امر.»
گفتم:پس از برای آن علاماتی نیست،پیش از آن؟
فرمود:«آری،علاماتی است پراکنده.گفتم:مثل چه؟
فرمود:«خروج رأیتی از مشرق و رأیتی از مغرب و فتنهای که وارد شود بر اهل زورا و خروج مردی از فرزندان عمّ من زید در یمن،و غارت کردن پردۀ کعبه و خداوند هرچه میخواهد میکند.»
شیخ طوسی (1)
.مصباح المتهجد،ص 60-61.
و کفعمی (2)این دعا را نقل کردند و در همۀ مواضع به جای«ای»، «یا»ضبط نمودند.نیز سیّد معظّم،در آن کتاب شریف فرموده:از مهمّات،بعد از بهجا آوردن نماز عصر،اقتدا نمودن است به مولای ما،موسی بن جعفر کاظم-صلوات اللّه علیه-، در دعا کردن از برای مولای ما،مهدی-صلوات اللّه علیه-.
چنانچه روایت کرده آن را محمّد بن بشیر ازدی،از احمد بن عمر کاتب،از حسن بن محمّد بن جمهور عمی،از پدرش محمّد بن جمهور،از یحیی بن فضل نوفلی که گفت:داخل شدم بر ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام در بغداد،در حینی که فارغ شده بود از نماز عصر.
پس دستهای خود را به آسمان بلند کرد و شنیدم که آن جناب میگفت:
«أنت اللّه لا إله إلاّ أنت الأوّل و الآخر و الظّاهر و الباطن و أنت اللّه لا إله إلاّ أنت إلیک زیادة الأشیاء و نقصانها و أنت اللّه لا إله إلاّ أنت خلقت خلقک بغیر معونة من غیرک و لا حاجة إلیهم و أنت اللّه لا إله إلاّ أنت منک المشیّة و إلیک البداء أنت اللّه لا إله إلاّ أنت قبل القبل و خالق القبل أنت اللّه لا إله إلاّ أنت بعد البعد و خالق البعد أنت اللّه لا إله إلاّ أنت تمحو ما تشاء و تثبت و عندک أمّ الکتاب أنت اللّه لا إله إلاّ أنت غایة کلّ شیء و وارثه أنت اللّه لا إله إلاّ أنت لا یعزب عنک الدّقیق و لا الجلیل أنت اللّه لا إله إلاّ أنت لا تخفی علیک اللّغات و لا تتشابه علیک الأصوات کلّ یوم أنت فی شأن لا یشغلک شأن عن شأن عالم الغیب و أخفی دیّان یوم الدّین مدبّر الأمور باعث من فی القبور محیی العظام و هی رمیم أسألک باسمک المکنون المخزون الحیّ القیّوم الّذی لا یخیّب من سألک به أسألک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعجّل فرج المنتقم لک من أعدائک و أنجز له ما وعدته یا ذا الجلال و الإکرام.»
نوفلی گفت،گفتم:کیست آنکه دعا برای او کرده شد؟
فرمود:«این مهدی است از آل محمّد علیهم السّلام پدرم فدای فراخ شکم،پیوسته ابروان،باریکساقها که میان دو منکبش دور و رنگش گندمگون که عارض شود او را با گندم گونیرنگ،چهره زردی از بیداری شب.پدرم فدای آنکه در شبش مراقب ستارگان است،برای آنکه سجده کند یا رکوع.
پدرم فدای آنکه نمیگیرد او را در راه خداوند،ملامت ملامتکننده چراغ تاریکی. (1)
.یعنی روشنایی هدایت در تاریکی شبهات دین.منه.[مرحوم محدّث نوری].
پدرم فدای قائم به امر خداوند.گفتم:کی خواهد بود خروج او؟
فرمود:«چون دیدی عساکر را در انبار بر کنار نهر فرات و نهر صرات و نهر دجله و منهدم شدن قنطرۀ کوفه و سوخته شدن بعضی از خانههای کوفه.پس هرگاه دیدی این را،پس به درستی که خداوند میکند آنچه را که میخواهد.هیچچیزی نیست که غالب شود بر امر خداوند.و نیست چیزی که رد و باطل کند حکم نافذش را. (2)
سیّد علی بن طاوس؛در کتاب مضمار این دعا را از ادعیه روز سیزدهم ماه رمضان نقل کرده:
«اللّهمّ إنّی أدینک بطاعتک و ولایتک و ولایة محمّد نبیّک و ولایة أمیر المؤمنین حبیب نبیّک و ولایة الحسن و الحسین سبطی نبیّک و سیّدی شباب أهل جنّتک و أدینک یا ربّ بولایة علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن علیّ و علیّ بن محمّد و الحسن بن علیّ و سیّدی و مولای صاحب الزّمان أدینک یا ربّ بطاعتهم و ولایتهم و بالتّسلیم بما فضّلتهم راضیا غیر منکر و لا متکبّر علی معنی ما أنزلت فی کتابک اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و ارفع عن ولیّک و خلیفتک و لسانک و القائم بقسطک و المعظّم لحرمتک و المعبّر عنک و النّاطق بحکمک و عینک النّاظرة و أذنک السّامعة و شاهد عبادک و حجّتک علی خلقک و المجاهد فی سبیلک و
المجتهد فی طاعتک و اجعله فی ودیعتک الّتی لا تضیّع و أیّده بجندک الغالب و أعنه و أعن عنه و اجعلنی و والدیّ و ما ولدا و ولدی من الّذین ینصرونه و ینتصرون به فی الدّنیا و الآخرة اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا اللّهمّ أمت به الجور و دمدم بمن نصب له و اقصم رءوس الضّلالة حتّی لا تدع علی الأرض منهم دیّارا.» (1)
.اقبال الاعمال،ج 1،ص 287-288. [1]
اول:سیّد علی بن طاوس در فلاح السائل (2)روایت کرده که از برای دیدن امیر المؤمنین علیه السّلام در خواب،این دعا را در وقت خوابیدن بخواند:
«اللّهمّ إنّی أسألک یا من له لطف خفیّ و أیادیه باسطة لا تنقضی أسألک بلطفک الخفیّ الّذی ما لطفت به لعبد إلاّ کفی أن ترینی مولای أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب 7 فی منامی.»
دوم:در تفسیر برهان و مصباح کفعمی (3)از کتاب خواص القرآن منقول است که روایت کرده از حضرت صادق علیه السّلام:«هرکس مداومت کند خواندن سوره«مزمّل»را میبیند پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم را و سؤال میکند از آن جناب آنچه میخواهد و خداوند عطا میفرماید به او،آنچه خواسته از خیر.»
سوم:کفعمی روایت کرده که هرکس سورۀ«قدر»را در وقت زوال صد مرتبه بخواند،پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در خواب میبیند.
چهارم:محدّث جلیل،سیّد هبة اللّه بن ابی محمّد موسوی،معاصر علاّمه،در مجلّد اول کتاب مجموع الرایق روایت کرده هرکس مداومت کند تلاوت سورۀ جن را،میبیند پیغمبر 6 را و سؤال میکند از او،آنچه میخواهد.
پنجم:در آنجا مروی است که هرکس سورۀ«قل یا ایّها الکافرون»را در نصف
شب جمعه بخواند آن حضرت را خواهد دید.
ششم:خواندن دعای مجیر با طهارت هفت مرتبه،وقت خواب،بعد از گرفتن هفت روز روزه.
هفتم:خواندن دعای معروف به صحیفه که روایت است در مهج الدعوات و غیره با طهارت پنج مرتبه.هردو را شیخ کفعمی نقل فرموده.
هشتم:کفعمی از جناب صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:«هرکس بخواند سورۀ قدر را بعد از صلات زوال و پیش از ظهر بیست و یک مرتبه،نمیمیرد تا اینکه ببیند پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم را.»
نهم:از خواص القرآن نقل کرده:هرکس بخواند در شب جمعه بعد از ادای نماز شب،سورۀ کوثر را هزار مرتبه و صلوات بفرستد بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم هزار مرتبه میبیند پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در خواب خود.
دهم:در بعضی از مجامیع معتبره دیدم که هرکس اراده کرده که بیند سیّد بریات صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در خواب،پس دو رکعت نماز بکند بعد از نماز عشا به هر سوره که خواسته؛آنگاه بخواند این دعا را صد مرتبه:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
یا نور النور یا مدبر الامور بلّغ منّی روح محمّد 9 و ارواح آل محمّد تحیّة و سلاما»
و ادعیه و نماز و اوراد برای این قسم حاجت بسیار است.ما بیشتر آنها را استقصا نمودیم در فصل اول از مجلّد ثانی از کتاب دار السلام که در آن است،آنچه نفوس قدسیّه به آن میل کند و دیدهها را روشن نماید.
1-این دعا را در مهج الدعوات از آن حضرت نقل کرده است.
«الهی بحقّ من ناجاک و بحقّ من دعاک فی البرّ و البحر تفضّل علی فقراء المؤمنین و المؤمنات بالغنا و الثّروة و علی مرضی المؤمنین و المؤمنات بالشفاء الشّفاء و الصّحّة و علی
أحیاء المؤمنین و المؤمنات باللّطف و الکرامة و علی أموات المؤمنین و المؤمنات بالمغفرة و الرّحمة و علی غرباء المؤمنین و المؤمنات بالرّدّ إلی أوطانهم سالمین غانمین بمحمّد و آله أجمعین.» (1)
-مفاتیح الجنان: [1]ص 116 از مهج الدّعوات. [2]
2-این دعا را به کسی که زندانی بود تعلیم فرمود و او نیز خواند و توسّل نمود و از زندان نجات یافت و خلاص شد.
«إلهی عظم البلاء و برح الخفاء و انقطع الرّجاء و ضاقت الأرض و منعت السّماء و إلیک المشتکی و علیک المعوّل فی الشّدّة و الرّخاء أللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد أولی الأمر الّذین فرضت علینا طاعتهم و عرّفتنا بذالک منزلتهم ففرّج عنّا بحقّهم فرجا عاجلا قریبا کلمح البصر أو هو أقرب یا محمّد یا علیّ یا علیّ یا محّمّد إکفی انی فانّکما کافیان و انصرانی فانّکما ناصران یا مولانا یا صاحب الزّمان الغوث ألغوث الغوث أدرکنی أدرکنی أدرکنی السّاعة السّاعة الساعة العجل العجل العجل یا أرحم الراحمین بحقّ محمّد و اله الطاهرین.» (2)
شاهزاده«ملیکه»دختر یشوعا،پدربزرگش امپراتور روم و از طرف مادر نبیرۀ یکی از حواریّون حضرت عیسی بن مریم علیهما السّلام و یکی از خوشبختترین بانوان جهان آفرینش است.
کیفیّت آمدن این بانوی بزرگوار و اتّصال به بیت وحی و نبوّت و شرح به دنیا آوردن«قطب»عالم امکان و ذخیرۀ خدای عالمیان و خلاصۀ ملکوتیان آسمان و چکیدۀ انبیا و رسل از سرگذشتهای شیرین و شنیدنی و خواندنی تاریخ است.
دخت یشوعا در رحم آرام جان پرورده است
از بهر جسم این جهان جان جهان پرورده است
وجه جمال ذات حق با شهد جان پرورده است
از بینشان و لامکان نام و نشان پرورده است
فخر زمین و زینت هفت آسمان پرورده است
در مهد عزّت مهدی صاحب زمان پرورده است
1-در کتاب کمال الدین روایت شده است: (1)
-فی النسخة المطبوعة:اصول کافی و هو سهو و الصحیح ما أثبتناه راجع کمال الدین ج 2 ص 89. [1]
«محمّد بن علی بن محمّد بن حاتم.عن أحمد بن عیسی الوشاء عن أحمد بن طاهر القمی عن أبی الحسین محمّد بن یحیی الشیبانی قال:وردت کربلاء سنة ست و ثمانین و مائتین قال:وزرت قبر غریب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثم انکفأت إلی مدینة السلام متوجها إلی مقابر قریش و قد تضرمت الهواجر و توقدت السماء و لما وصلت منها إلی مشهد الکاظم علیه السّلام و استنشقت نسیم تربته المغمورة من الرحمة المحفوفة بحدایق الغفران أکببت علیها بعبرات متقاطرة و زفرات متتابعة و قد حجب الدمع طرفی عن النظر فلما رقأت العبرة و انقطع النحیب و فتحت بصری و إذا أنا بشیخ قد انحنی صلبه و تقوس منکباه و ثفنت جبهته و راحتاه و هو یقول لآخر معه عند القبر:یا ابن أخ فقد نال عمک شرفا بما حمله السیدان من غوامض الغیوب و شرایف العلوم التی لم یحمل مثلها إلا سلمان و قد أشرف عمک علی استکمال المدة و انقضاء العمر و لیس یجد فی أهل الولایة رجلا یفضی إلیه قلت:یا نفس یزال العناء و المشقة ینالان منک باتعابی الخف و الحافر فی طلب العلم و قد قرع سمعی من هذا الشیخ لفظ یدل علی علم جسیم و أمر عظیم؛
محمّد بن یحیی شیبانی گفت:در سال 286 به کربلا وارد شدم و قبر غریب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را زیارت کردم،سپس بهسوی مدینة السلام(بغداد)حرکت کرده و متوجّه مقابر قریش(محلّ دفن کاظمین علیهما السّلام)شدم،درحالیکه از شدّت گرما جانها به لب رسیده و از آسمان آتش میبارید،هنگامی که به مشهد(حرم)امام کاظم علیه السّلام رسیدم و بوی تربت پیچیده شده به رحمت و محافظت شده با باغهای مغفرت آن حضرت را استنشاق نمودم،قطرات پیدرپی اشک چشمانم را با دل سوزان به آن(تربت پاک)
1) 1)
فروریختم،درحالیکه اشک جلوی دید چشمانم را گرفته بود.
وقتی اشک چشمم ایستاد و نالههای پشت سر هم قطع شد،چشمانم را باز کرده، ناگهان پیرمردی را دیدم که پشتش خم و مانند کمان دولا گشته و پیشانی و دو پایش پینه بسته به کس دیگری که در کنار او نزد قبر ایستاده بود،میگفت:ای پسر برادرم! به تحقیق عموی تو وسیلۀ دو سیّد بزرگوار شرفی را نایل شده از مشکلات غیبها و شرفهای علوم که مانند آن را حمل نکرده است مگر سلمان(فارسی رضی اللّه عنه)،در حالی که عمویت مدّت عمر خود را گذرانده و سنّش به جایی رسیده است که(نزدیک است از دنیا بروم اما)از اهل ولایت(شیعیان علی)کسی را نیافتم که این علوم(اسرار را)در اختیار او قرار دهم.
(ابی الحسین گوید)گفتم:ای نفس من!این مشقّتها و رنجها را تحمل کردی و سواره و پیاده این همه دویدی تا علمی به دست آوری؛الان از این شیخ کلماتی به گوشم رسید که به علم فراوان و کار بزرگ دلالت میکند.
فقلت:أیها الشیخ و من السیدان؟قال النجمان المغیبان فی الثری بسر من رأی فقلت:
إنی اقسم بالموالاة و شرف محل هذین السیدین من الامامة و الوراثة أنی خاطب علمهما و طالب آثارهما و باذل من نفسی الایمان الموکدة علی حفظ أسرارهما قال:إنکنت صادقا فیما تقول فأحضر ما صحبک من الآثار عن نقلة أخبارهم فلما فتش الکتب و تصفح الروایات منها قال:صدقت أنا بشر بن سلیمان النخاس من ولد أبی أیوب الانصاری أحد موالی أبی الحسن و أبی محمّد علیهما السلام و جارهما بسر من رأی؛
پس گفتم:ای شیخ!آن دو سیّد بزرگوار(که تو را به این شرف عظیم علم رساندهاند کیستند؟!)گفت:دو ستارهای که در سرّ من رأی(سامرا)زیر خاک غایب گشتهاند.
گفتم:من سوگند میخورم به دوستی و شرف مقام این دو سیّد از جهت امامت و وراثت من خواهان علم آن دو و طالب آثارشان هستم و قسمهای مهم میخورم که اسرار آنها را حفظ نمایم(تو که میگفتی کسی را پیدا نکردی،اینک من برای یادگیری و شنیدن آنها حاضرم).
گفت:اگر در گفتارت راست میگویی(برای اثبات دوستی خود)آنچه که از راویان
شنیدهای(و یاد گرفتهای)بیاور.وقتی که مقداری از آنها را بیان کردم و باور نمود، گفت:من بشر بن سلیمان بردهفروش از اولاد ابو ایوب انصاری،یکی از دوستداران ابی الحسن(امام هادی)و ابی محمّد(امام حسن عسکری علیهما السّلام)و از همسایگان سرّ من رأی آنها هستم.
قلت فأکرم أخاک ببعض ما شاهدت من آثارهما قال:کان مولای أبو الحسن علیه السّلام فقهنی فی علم الرقیق فکنت لا أبتاع و لا أبیع إلا باذنه فاجتنبت بذلک موارد الشبهات حتی کملت معرفتی فیه فأحسنت الفرق فیما بین الحلال و الحرام فبینا أنا ذات لیلة فی منزلی بسر من رأی و قد مضی هوی من اللیل إذ قد قرع الباب قارع فعدوت مسرعا فإذا بکافور الخادم رسول مولانا أبی الحسن علی بن محمّد علیهما السلام یدعونی إلیه فلبست ثیابی و دخلت علیه فرأیته یحدث ابنه أبا محمّد علیه السّلام و اخته حکیمة من وراء الستر فلما جلست قال:یا بشر إنک من ولد الانصار و هذه الولایة لم تزل فیکم یرثها خلف عن سلف و أنتم ثقاتنا أهل البیت و ساق الخبر نحوا مما رواه الشیخ إلی آخره؛ (1)
-بیان یباری السماء:أی یعارضها و یقال برح به الامر تبریحا جهده و أضر به و أو عز إلیه فی کذا أی تقدم و انکفأ أی رجع.کمال الدّین:ص 89/2؛ [1]بحار الأنوار:10/51 ب 1 ح 13. [2]
گفتم:پس با ذکر بعضی از آنچه را که مشاهده کردهای از آثار(اعجاز آنها)برادرت را گرامی بدار!
گفت:مولایم ابی الحسن علیه السّلام مرا در علم بردهفروشی فقیه(آگاه)ساخت و من بدون اذن او خرید و فروش نمیکردم،به این خاطر از موارد شبههانگیز این شغل پرهیز میکردم،بهطوریکه در این کار معرفتم کامل شد و به خوبی فرق حلال و حرام آن را تشخیص میدادم.
بدینجهت شبی در خانۀ خود در سرّ من رأی(سامرا)بودم و پاسی از شب گذشته بود.ناگهان در کوبیده شد با سرعت در را باز کردم،دیدم کافور خادم فرستادۀ مولای من حسن بن علیّ بن محمّد علیهما السّلام است مرا برای حضور در خدمت مولایم دعوت نمود.
لباسم را پوشیده و به خدمت رسیدم.دیدم با فرزندش ابی محمّد سخن میگوید
1) 1)
و خواهرش«حکیمه»نیز در پشت حضور داشت.
وقتی که نشستم،فرمود:ای بشر!تو از اولاد انصار هستی و این ولایت دایم در میان شما بوده و از همدیگر ارث میبرید و شما مورد وثوق ما اهل بیت هستید.جریان را آنگونه که شیخ طوسی قدّس سرّه آورده است بیان کرد.(به حدیث بعدی توجّه نمایید.)
2-غیبت طوسی:جماعة عن أبی المفضل الشیبانی عن محمّد بن بحر بن سهل الشیبانی قال:قال بشر بن سلیمان النخاس و هو من ولد أبی أیوب الانصاری أحد موالی أبی الحسن و أبی محمّد و جارهما بسر من رأی:أتانی کافور الخادم فقال:مولانا أبو الحسن علی بن محمّد العسکری یدعوک إلیه فأتیته فلما جلست بین یدیه قال لی:یا بشر إنک من ولد الانصار و هذه الموالاة لم تزل فیکم یرثها خلف عن سلف و أنتم ثقاتنا أهل البیت و إنّی مزکّیک و مشرّفک بفضیلة تسبق بها الشیعة فی الموالاة بسرّ اطلعک علیه و انفذک فی ابتیاع أمة فکتب کتابا لطیفا بخط رومی و لغة رومیة و طبع علیه خاتمه و أخرج شقة (1)
-الشقة بالکسر و الضم السبیبة المقطوعة من الثیاب المستطیلة و قد یکون تصحیف"حقة"و هی وعاء تسوی من خشب أو من العاج أو غیر ذلک.
صفراء فیها مائتان و عشرون دینارا فقال:خذها و توجّه بها إلی بغداد و احضر معبر الفرات ضحوة یوم کذا فإذا وصلت إلی جانبک زواریق السبایا و تری الجواری فیها ستجد طوایف المبتاعین من وکلاء قواد بنی العباس و شر ذمة من فتیان العرب فإذا رأیت ذلک فأشرف من البعد علی المسمی عمر بن یزید النخاس عامة نهارک إلی أن تبرز للمبتاعین جاریة صفتها کذا و کذا لابسة حریرین صفیقین تمتنع من العرض و لمس المعترض و الانقیاد لمن یحاول لمسها و تسمع صرخة رومیة من وراء ستر رقیق فاعلم أنها تقول:و اهتک ستراه فیقول بعض المبتاعین علی ثلاثمأة دینار فقد زادنی العفاف فیها رغبة فتقول له بالعربیة:لو برزت فی زیّ سلیمان بن داود و علی شبه ملکه ما بدت لی فیک رغبة فاشفق علی مالک فیقول النخاس:فما الحیلة و لا بد من بیعک فتقول الجاریة:و ما العجلة و لا بد من اختیار مبتاع یسکن قلبی إلیه و إلی وفائه و أمانته.فعند ذلک قم إلی عمر بن یزید النخاس و قل له:إن معک کتابا ملطفة لبعض الاشراف کتبه بلغة رومیة و خط رومی و وصف فیه کرمه و وفائه و نبله1) 1)
و سخائه تناولها لتتأمل منه أخلاق صاحبه فان مالت إلیه و رضیته فأنا وکیله فی ابتیاعها منک.قال بشر بن سلیمان:فامتثلت جمیع ما حده لی مولای أبو الحسن علیه السّلام فی أمر الجاریة فلما نظرت فی الکتاب بکت بکاء شدیدا و قالت لعمر بن یزید:بعنی من صاحب هذا الکتاب و حلفت بالمحرجة و المغلظة (1)
-المغلظة:المؤکدة من الیمین و المحرجة:الیمین التی تضیق مجال الحالف بحیث لا یبقی له مندوحة عن بر قسمه.
أنه متی امتنع من بیعها منه قتلت نفسها فما زلت اشاحه فی ثمنها حتی استقر الامر فیه علی مقدار ما کان أصحبنیه مولای علیه السّلام من الدنانیر فاستوفاه و تسلمت الجاریة ضاحکة مستبشرة و انصرفت بها إلی الحجیرة التی کنت آوی إلیها ببغداد فما أخذها القرار حتی أخرجت کتاب مولانا علیه السّلام من جیبها و هی تلثمه و تطبقه علی جفنها و تضعه علی خدها و تمسحه علی بدنها فقلت تعجبا منها تلثمین کتابا لا تعرفین صاحبه؟ فقالت:أیها العاجز الضعیف المعرفة بمحل أولاد الانبیاء أعرنی سمعک (2)و فرّغ لی قلبک أنا «ملیکة»بنت یشوعا بن قیصر ملک الروم و امّی من ولد الحواریین تنسب إلی وصی المسیح شمعون انبئک بالعجب.إنّ جدی قیصر أراد أن یزوجنی من ابن أخیه و أنا من بنات ثلاث عشرة سنة فجمع فی قصره من نسل الحواریین من القسیسین و الرهبان ثلاثمائة رجل و من ذوی الاخطار منهم سبعمائة رجل و جمع من امراء الاجناد و قواد العسکر و نقباء الجیوش و ملوک العشایر أربعة آلاف و أبرز من بهی ملکه عرشا مساغا من أصناف الجوهر و رفعه فوق أربعین مرقاة فلما صعد ابن أخیه و أحدقت الصلب و قامت الاساقفة عکفا و نشرت أسفار الانجیل تسافلت الصلب من الاعلی فلصقت الارض و تقوضت أعمدة العرش فانهارت إلی القرار وخر الصاعد من العرش مغشیا علیه فتغیرت ألوان الاساقفة و ارتعدت فرائصهم فقال کبیرهم لجدی:أیها الملک اعفنا من ملاقاة هذه النحوس الدالة علی زوال هذا الدین المسیحی و المذهب الملکانی فتطیر جدی من ذلک تطیرا شدیدا و قال للاساقفة:أقیموا هذه الأعمدة و ارفعوا الصلبان و احضروا أخا هذا المدبر لعاهر المنکوس جده لأزوّجه هذه الصبیة فیدفع نحوسه عنکم بسعوده و لما فعلوا ذلک حدث علی الثانی مثل ما حدث علی الاولو تفرق الناس و قام جدی قیصر مغتما فدخل منزل النساء و ارخیت الستور و اریت فی تلک اللیلة کأن المسیح و شمعون و عدة من الحواریین قد اجتمعوا فی قصر جدی و نصبوا فیه منبرا من نور یباری السماء علوا و ارتفاعا فی الموضع الذی کان نصب جدی و فیه عرشه و دخل علیه محمّد صلّی اللّه علیه و اله و ختنه و وصیه علیه السّلام وعدة من أبنائه.فتقدم المسیح إلیه فاعتنقه فیقول له محمّد صلّی اللّه علیه و اله:یا روح اللّه إنی جئتک خاطبا من وصیک شمعون فتاته ملیکة لا بنی هذا و أومأ بیده إلی أبی محمّد علیه السّلام ابن صاحب هذا الکتاب فنظر المسیح إلی شمعون و قال له:قد أتاک الشرف فصل رحمک برحم آل محمّد علیهم السّلام قال:قد فعلت فصعد ذلک المنبر فخطب محمّد صلّی اللّه علیه و اله و زوجنی من ابنه و شهد المسیح علیه السّلام و شهد أبناء محمّد علیهم السّلام و الحواریون.فلما استیقظت أشفقت أن أقص هذه الرؤیا علی أبی وجدی مخافة القتل فکنت اسرها و لا ابدیها لهم و ضرب صدری بمحبة أبی محمّد علیه السّلام حتی امتنعت من الطعام و الشراب فضعفت نفسی و دق شخصی و مرضت مرضا شدیدا فما بقی فی مداین الروم طبیب إلا أحضره جدی و سأله عن دوائی فلما برح به الیأس قال:یا قرة عینی هل یخطر ببالک شهوة فازودکها فی هذه الدنیا فقلت:یا جدی أری أبواب الفرج علی مغلقة فلو کشفت العذاب عمن فی سجنک من اساری المسلمین و فککت عنهم الاغلال و تصدقت علیهم و منیتهم الخلاص رجوت أن یهب المسیح و امه عافیة فلما فعل ذلک تجلدت فی إظهار الصحة من بدنی قلیلا و تناولت یسیرا من الطعام فسر بذلک و أقبل علی إکرام الاساری و إعزازهم فاریت أیضا بعد أربع عشرة لیلة کأن سیدة نساء العالمین فاطمة علیها السّلام قد زارتنی و معها مریم بنت عمران و ألف من وصایف الجنان فتقول لی مریم هذه سیدة النساء علیها السّلام ام زوجک أبی محمّد فأتعلق بها و أبکی و أشکو إلیها امتناع أبی محمّد من زیارتی فقالت سیدة النساء علیها السّلام:إن ابنی أبا محمّد لا یزورک و أنت مشرکة باللّه علی مذهب النصاری و هذه اختی مریم بنت عمران تبرء إلی اللّه من دینک فان ملت إلی رضی اللّه تعالی و رضی المسیح و مریم علیهما السّلام و زیارة أبی محمّد إیاک فقولی أشهد أن لا إله إلا اللّه و أن أبی محمّدا رسول اللّه فلما تکلمت بهذه الکلمة ضمتنی إلی صدرها سیدة نساء العالمین و طیب نفسی و قالت الآن توقعی زیارة أبی محمّد و إنی منفذته
إلیک فانتبهت و أنا أنول (1)
-فی النّسخة المطبوعة«أقول»و هو سهو و الصّحیح ما أثبتناه یقال:نالت المرئة بالحدیث أو الحاجة-تنول -ای سمحت أو همّت.
و أتوقع لقاء أبی محمّد علیه السّلام فلما کان فی اللیلة القابلة رأیت أبا محمّد علیه السّلام و کأنّی أقول له:جفوتنی یا حبیبی بعد أن أتلفت نفسی معالجة حبک فقال:ما کان تأخری عنک إلا لشرکک فقد أسلمت و أنا زائرک فی کل لیلة إلی أن یجمع اللّه شملنا فی العیان فلما قطع عنی زیارته بعد ذلک إلی هذه الغایة.قال بشر:فقلت لها:و کیف وقعت فی الاساری فقالت:أخبرنی أبو محمّد علیه السّلام لیلة من اللیالی أن جدک سیسیر جیشا إلی قتال المسلمین یوم کذا و کذا ثم یتبعهم فعلیک باللحاق بهم متنکرة فی زی الخدم مع عدة من الوصایف من طریق کذا ففعلت ذلک فوقفت علینا طلایع المسلمین حتی کان من أمری ما رأیت و شاهدت و ما شعر بأنی ابنة ملک الروم إلی هذه الغایة أحد سواک و ذلک باطلاعی إیاک علیه و لقد سألنی الشیخ الذی وقعت إلیه فی سهم الغنیمة عن اسمی فأنکرته و قلت:نرجس فقال:اسم الجواری.قلت:العجب أنک رومیة و لسانک عربی؟قالت:نعم من ولوع جدی و حمله إیای علی تعلم الآداب أن أو عز إلی امرأة ترجمانة له فی الاختلاف إلی و کانت تقصدنی صباحا و مساء و تفیدنی العربیة حتی استمر لسانی علیها و استقام قال بشر:فلما انکفأت بها إلی سر من رأی دخلت علی مولای أبی الحسن علیه السّلام فقال:کیف أراک اللّه عز الاسلام و ذل النصرانیة و شرف محمّد و أهل بیته علیهم السّلام قالت:کیف أصف لک یا ابن رسول اللّه ما أنت أعلم به منی قال:فانی احب أن اکرمک فأیما أحب إلیک عشرة آلاف دینار أم بشری لک بشرف الابد قالت:بشری بولد لی.قال لها:ابشری بولد یملک الدنیا شرقا و غربا و یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا قالت:ممن؟قال:ممن خطبک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله له لیلة کذا فی شهر کذا من سنة کذا بالرومیة قال لها:ممن زوجک المسیح علیه السّلام و وصیه؟قالت:من ابنک أبی محمّد علیه السّلام فقال:هل تعرفینه قالت:و هل خلت لیلة لم یزرنی فیها منذ اللیلة التی أسلمت علی ید سیدة النساء علیها السّلام قال:فقال مولانا:یا کافور ادع اختی حکیمة فلما دخلت قال لها:هاهیه فاعتنقتها طویلا و سرت بها کثیرا فقال لها أبو الحسن علیه السّلام:یا بنت رسول اللّه خذیها إلی منزلک و علمیها الفرایض و السنن
1) 1)
فانها زوجة أبی محمّد و ام القائم علیه السّلام (1)
-بحار الأنوار: [1]6/51 ب 1 ح 12 از غیبت طوسی.
3-کمال الدین:ابن إدریس عن أبیه عن محمّد بن إسماعیل عن محمّد بن إبراهیم الکوفی عن محمّد بن عبد اللّه المطهری قال:قصدت حکیمة بنت محمّد علیه السّلام بعد مضی أبی محمّد علیه السّلام أسألها عن الحجة و ما قد اختلف فیه الناس من الحیرة التی فیها فقالت لی:
اجلس فجلست ثم قالت لی:یا محمّد إن اللّه تبارک و تعالی لا یخلی الارض من حجة ناطقة أو صامتة و لم یجعلها فی أخوین بعد الحسن و الحسین تفضیلا للحسن و الحسین علیهما السّلام و تمییزا لهما أن یکون فی الارض عدیلهما إلا أن اللّه تبارک و تعالی خص ولد الحسین بالفضل علی ولد الحسن کما خص ولد هارون علی ولد موسی و إن کان موسی حجة علی هارون و الفضل لولده إلی یوم القیامة و لا بد للامة من حیرة یرتاب فیها المبطلون و یخلص فیها المحقون:لئلا یکون للناس علی اللّه حجة بعد الرسل و إن الحیرة لا بد واقعة بعد مضی أبی محمّد الحسن علیه السّلام.فقلت:یا مولاتی هل کان للحسن علیه السّلام ولد فتبسمت ثم قالت:إذا لم یکن للحسن علیه السّلام عقب فمن الحجة من بعده؟و قد أخبرتک حدثینی بولادة مولای و غیبته علیه السّلام.قال:نعم کانت لی جاریة یقال لها نرجس:فزارنی ابن أخی علیه السّلام و أقبل یحد النظر إلیها فقلت له:یا سیدی لعلک هویتها فارسلها إلیک؟فقال:لا یا عمة لکنی أتعجب منها فقلت:و ما أعجبک؟فقال علیه السّلام:سیخرج منها ولد کریم علی اللّه عزّ و جلّ الذی یملا اللّه به الارض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما فقلت:فارسلها إلیک یا سیدی؟فقال:استاذنی فی ذلک أبی قالت:فلبست ثیابی و أتیت منزل أبی الحسن فسلمت و جلست فبدأنی علیه السّلام و قال:یا حکیمة ابعثی بنرجس إلی ابنی أبی محمّد قالت:فقلت:یا سیدی علی هذا قصدتک أن أستأذنک فی ذلک فقال:یا مبارکة إن اللّه تبارک و تعالی أحب أن یشرکک فی الاجر و یجعل لک فی الخیر نصیبا قالت حکیمة:فلم ألبث أن رجعت إلی منزلی و زینتها و وهبتها لابی محمّد و جمعت بینه و بینها فی منزلی فأقام عندی أیاما ثم مضی إلی والده و وجهت بها معه.قالت حکیمة:فمضی أبو الحسن علیه السّلام و جلس أبو محمّد علیه السّلام مکان والده و کنت أزوره کما کنت أزور والده فجاءتنی نرجس یوما تخلع خفی و قالت:یا مولاتی ناولنی خفک فقلت:بل
1) 1)
أنت سیدتی و مولاتی و اللّه لا دفعت إلیک حفی لتخلعیه و لا خدمتینی بل أخدمک علی بصری فسمع أبو محمّد علیه السّلام ذلک فقال:جزاک اللّه خیرا یا عمة فجلست عنده إلی وقت غروب الشمس فصحت بالجاریة و قلت:ناولینی ثیابی لانصرف فقال علیه السّلام:یا عمتاه بیتی اللیلة عندنا فانه سیولد اللیلة المولود الکریم علی اللّه عزّ و جلّ الذی یحیی اللّه عزّ و جلّ به الارض بعد موتها قلت:ممن یا سیدی و لست أری بنرجس شیئا من أثر الحمل فقال:من نرجس لا من غیرها قالت:فوثبت إلی نرجس فقلبتها ظهر البطن فلم أربها أثرا من حبل فعدت إلیه فأخبرته بما فعلت فتبسم ثم قال لی:إذا کان وقت الفجر یظهر لک بها الحبل لان مثلها مثل ام موسی لم یظهر بها الحبل و لم یعلم بها أحد إلی وقت ولادتها لان فرعون کان یشق بطون الحبالی فی طلب موسی و هذا نظیر موسی علیه السّلام.قال حکیمة:فلم أزل أرقبها إلی وقت طلوع الفجر و هی نائمة بین یدی لا تقلب جنبا إلی جنب حتی إذا کان فی آخر اللیل وقت طلوع الفجر و ثبت فزعة فضممتها إلی صدری و سمیت علیها فصاح أبو محمّد علیه السّلام و قال:
اقرئی علیها إنا أنزلناه فی لیلة القدر فأقبلت أقرأ علیها و قلت لها:ما حالک؟قالت:ظهر الامر الذی أخبرک به مولای فأقبلت أقرأ علیها کما أمرنی فأجابنی الجنین من بطنها یقرأ کما أقرأ و سلم علی قالت حکیمة:ففزعت لما سمعت فصاح بی أبو محمّد علیه السّلام لا تعجبی من أمر اللّه عزّ و جلّ إن اللّه تبارک و تعالی ینطقنا بالحکمة صغارا و یجعلنا حجة فی أرضه کبارا فلم یستتم الکلام حتی غیبت عنی نرجس فلم أرها کأنه ضرب بینی و بینها حجاب فعدوت نحو أبی محمّد علیه السّلام و أنا صارخة فقال لی:ارجعی یا عمة فانک ستجدیها فی مکانها قالت:
فرجعت فلم ألبث أن کشف الحجاب بینی و بینها و إذا أنا بها و علیها من أثر النور ما غشی بصری و إذا أنا بالصبی علیه السّلام ساجدا علی وجهه جاثیا علی رکبتیه رافعا سبابتیه نحو السماء و هو یقول:أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لا شریک له و أن جدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أن أبی أمیر المؤمنین ثم عد إماما إماما إلی أن بلغ إلی نفسه فقال علیه السّلام علیهم السّلام اللهم أنجز لی وعدی و أتمم لی أمری و ثبت وطأتی و املا الارض بی عدلا و قسطا.فصاح أبو محمّد الحسن علیه السّلام فقال:یا عمة تناولیه فهاتیه فتناولته و أتیت به نحوه فلما مثلت بین یدی أبیه و هو علی یدیّ سلّم علی أبیه فتناوله الحسن علیه السّلام و الطیر ترفرف علی رأسه فصاح بطیر منها فقال له:احمله و احفظه و ردّه إلینا فی کلّ أربعین یوما فتناوله الطایر و طار به فی جوّ السماء و أتبعه سایر الطیر
فسمعت أبا محمّد یقول:أستودعک الّذی استودعته ام موسی فبکت نرجس فقال لها:
اسکتی فان الرضاع محرّم علیه إلا من ثدیک و سیعاد إلیک کما ردّ موسی إلی امه و ذلک قوله عزّ و جلّ"فرددناه إلی امّه کی تقر عینها و لا تحزن"قالت حکیمة:فقلت:ما هذا الطایر قال:
هذا روح القدس الموکّل بالائمة علیهم السلام یوفّقهم و یسدّدهم و یربّیهم بالعلم.قالت حکیمة:فلما أن کان بعد أربعین یوما ردّ الغلام و وجّه إلی ابن أخی علیه السّلام فدعانی فدخلت علیه فإذا أنا بصبی متحرک یمشی بین یدیه فقلت:سیدی هذا ابن سنتین فتبسّم علیه السّلام ثم قال:إن أولاد الانبیاء و الاوصیاء إذا کانوا أئمة ینشؤن بخلاف ما ینشؤ غیرهم و إن الصبی منا إذا أتی علیه شهر کان کمن یأتی علیه سنة و إن الصبی منا لیتکلم فی بطن امه و یقرأ القرآن و یعبد ربه عزّ و جلّ و عند الرضاع تطیعه الملائکة و تنزل علیه(کل)صباح(و)مساء.قالت حکیمة:
فلم أزل أری ذلک الصبی کل أربعین یوما إلی أن رأیته رجلا قبل مضی أبی محمّد علیه السّلام بأیام قلایل فلم أعرفه فقلت لابی محمّد علیه السّلام:من هذا الذی تأمرنی أن أجلس بین یدیه؟فقال:
ابن نرجس و هو خلیفتی من بعدی و عن قلیل تفقدونی فاسمعی له و أطیعی قالت حکیمة:
فمضی أبو محمّد علیه السّلام بأیام قلایل و افترق الناس کما تری و واللّه إنّی لأراه صباحا و مساء و إنّه لینبّئنی عمّا تسألونی عنه فاخبرکم و واللّه إنی لأرید أن أسأله عن الشئ فیبدءنی به و إنه لیرد علی الأمر فیخرج إلی منه جوابه من ساعته من غیر مسألتی و قد أخبرنی البارحة بمجیئک إلی و أمرنی أن اخبرک بالحق.قال محمّد بن عبد اللّه:فو اللّه لقد أخبرتنی حکیمة بأشیاء لم یطلع علیها أحد إلا اللّه عزّ و جلّ فعلمت أن ذلک صدق و عدل من اللّه عزّ و جلّ و أن اللّه عزّ و جلّ قد أطلعه علی ما لم یطلع علیه أحدا من خلقه.بیان:قوله علیه السّلام:و ثبت وطأتی:
الوطئ الدوس بالقدم سمی به الغزو و القتل لان من یطأ علی الشئ برجله فقد استقصی فی هلاکه و إهانته ذکره الجزری أی أحکم و ثبت ما وعدتنی من جهاد المخالفین و استیصالهم؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]11/51 ب 1 ح 14 از کمال الدّین.
ابن بابویه و شیخ طوسی به سندهای معتبر روایت کردهاند از بشر بن سلیمان برده فروش که از فرزندان ابو ایّوب انصاری بود و از شیعیان خاصّ امام علی نقی علیه السّلام و امام حسن عسگری علیه السّلام و همسایۀ ایشان در شهر سرّ من رأی بود،گفت:روزی خادم امام
1) 1)
علی نقی به نزد من علیه السّلام آمد و مرا طلب نمود.چون به خدمت آن حضرت رفتم و نشستم،فرمود:تو از فرزندان انصاری،ولایت و محبّت ما اهل بیت همیشه در میان شما از زمان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله تا حال بوده است و پیوسته محلّ اعتماد ما بودهاید و من تو را اختیار میکنم و به تفضیلی مشرّف میگردانم که به سبب آن،بر شیعیان در ولایت ما سبقتگیری و تو را به رازهای دیگر مطّلع میگردانم و به خریدن کنیزی میفرستم.
پس نامهای پاکیزه به خط فرنگی و لغت فرنگی نوشته و مهر شریف خود بر آن زدند و کیسه زری بیرون آوردند که در آن دویست و بیست اشرفی بود.فرمودند:بگیر این نامه و زر را بهسوی بغداد برو و در چاشت فلان روز بر سر جسر حاضر شو.چون کشتیهای اسیران به ساحل رسد،جمعی از کنیزان در آن کشتیها خواهی دید و جمعی از مشتریان از وکیلان امرای بنی عباس و قلیلی از جوانان عرب خواهی دید که بر سر اسیران جمع خواهند شد.پس از دور نظر کن به بردهفروشی که عمرو بن یزید نام دارد در تمام روز تا هنگامی که از برای مشتریان کنیزی را ظاهر سازد که فلان و فلان صفت دارد و تمام اوصاف او را بیان فرمود و جامۀ حریر آکنده پوشیده است و آن کنیز از نظر کردن به مشتریان و دست گذاشتن ایشان با او ابا و امتناع خواهد نمود و خواهی شنید که از پس پرده صدای رومی از او ظاهر میشود.
پس بدان که به زبان رومی میگوید:وای که پردۀ عفتم دریده شد.پس یکی از مشتریان خواهد گفت:من سیصد اشرفی به قیمت این کنیز میدهم؛عفت او مرا در خریدن راغبتر گردانید.پس آن کنیز با لغت عربی به آن شخص خواهد گفت که اگر به زیّ حضرت سلیمان بن داود ظاهر شوی و پادشاهی او را بیابی،من به تو رغبت نخواهم کرد.مال خود را ضایع مکن و به قیمت من مده.
پس آن بردهفروش میگوید:که من برای تو چه چاره کنم که به هیچ مشتری راضی نمیشوی و آخر از فروختن تو چارهای نیست.پس آن کنیزک میگوید که چه تعجیل میکنی؟البتّه باید مشتری به هم رسد که دل من با او میل کند و اعتماد بر وفا و دیانت او داشته باشم.
پس در این وقت تو برو و به نزد صاحب کنیز و بگو که نامهای با من هست که یکی از
اشراف و بزرگواران از روی ملاطفت به لغت فرنگی و خط فرنگی نوشته است و در آن نامه کرم و سخاوت و وفاداری و بزرگواری خود را وصف کرده است،این نامه را به آن کنیز بده که بخواند.اگر به صاحب این نامه راضی شود،من از جانب آن بزرگ وکیلم که این کنیز را برای او خریداری نمایم.
بشر بن سلیمان گفت:آنچه حضرت فرموده بود واقع شد.همۀ دستورات را به عمل آوردم.چون کنیز در نامه نظر کرد،بسیار گریست و به عمرو بن یزید گفت:مرا به صاحب این نامه بفروش و سوگندهای عظیم یاد کرد که اگر مرا به او نفروشی،خود را هلاک میکنم.
پس با او در باب قیمت گفتگوی بسیار کردم تا آنکه به همان قیمت راضی شد که حضرت امام علی نقی علیه السّلام به من داده بودند.پس زر را دادم و کنیز را گرفتم و کنیز شاد و خندان شد و با من آمد به حجرهای که در بغداد گرفته بودم و تا به حجره رسید،نامه امام را بیرون آورد و میبوسید و بر دیدهها میچسبانید و بر روی میگذاشت و به بدن میمالید.
پس من از روی تعجّب گفتم:نامهای را میبوسی که صاحبش را نمیشناسی؟
کنیز گفت:ای عاجز کممعرفت!به بزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران!گوش خود به من بسپار و دل برای شنیدن سخن من فارغ بدار تا حال خود را برای تو شرح دهم.
من ملیکه دختر یشوعای فرزند قیصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا،وصی حضرت عیسی علیه السّلام است.تو را به امر عجیب خبر میدهم.
بدان که جدّم قیصر در هنگامی که سیزدهساله بودم،خواست که مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد.پس جمع کرد در قصر خود سیصد نفر از نسل حواریون عیسی علیه السّلام و از علمای نصار!و عبّاد ایشان و هفتصد کس از صاحبان قدر و منزلت و چهار هزار نفر از امرای لشکر و سرداران عسکر و بزرگان سپاه و سرکردهای قبایل و فرمود که تختی حاضر ساختند که در ایّام پادشاهی خود به انواع جواهر تزیین شده بود و آن تخت دارای چهل پایه بود و بتها و چلیپاهای خود را بر بلندیها قرار دادند و پسر برادر خود در بالای تخت فرستاد.چون کشیشان انجیلها را بر دست گرفتند که بخوانند،بتها
و چلیپاها سرنگون و همگی بر زمین افتادند و پاهای تخت خراب شد و تخت بر زمین افتاد و پسر برادر ملک از تخت افتاد و بیهوش شد.پس در آن حال رنگهای کشیشان متغیّر شد و اعضایشان بلرزید.
پس بزرگ ایشان به جدّم گفت:ای پادشاه!ما را از چنین امری معاف دار که به سبب آن نحوستها روی نمود که دلالت میکند بر اینکه دین مسیحی به زودی زایل میگردد.
پس جدّم این امر را به فال بد دانست و به علما و کشیشان گفت که این تخت را بار دیگر برپا کنید و چلیپاها را بهجای خود قرار دهید و حاضر گردانید و برادر این برگشته روزگار بدبخت را که این دختر را با او تزویج نماییم تا سعادت آن برادر دفع نحوست این برادر بکند چون چنین کردند و آن برادر دیگر را بر بالای تخت بردند و چون کشیشان شروع بخواندن انجیل کردند،باز همان حالت اوّل روی نمود و نحوست این برادر و آن برادر برابر بود و سرّ این کار را ندانستند که این از سعادت سروری است،نه نحوست دو برادر.پس مردم متفرّق شدند و جدّم غمناک به حرمسرا بازگشت و پردههای خجالت در آویخت.
چون شب شد به خواب رفتم و در خواب دیدم که حضرت مسیح و شمعون و جمعی از حواریین در قصر جدّم جمع شدند و منبری از نور نصب کردند که از رفعت بر آسمان سربلندی میکرد و در همان موضع قرار دادند که جدّم تخت را گذاشته بود.پس حضرت رسالتپناه محمّد صلّی اللّه علیه و اله با وصی و دامادش علی بن ابی طالب علیه السّلام و جمعی از امامان و فرزندان بزرگواران ایشان قصر را به قدوم خویش منور ساختند.پس حضرت مسیح با قدمهای ادب از روی تعظیم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و اله شتافت و دست در گردن مبارک آن جناب درآورد پس حضرت رسالتپناه صلّی اللّه علیه و اله فرمود:یا روح اللّه!آمدهایم که ملیکه فرزند وصی تو شمعون را برای این فرزند سعادتمند خود خواستگاری نماییم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت امام حسن عسکری علیه السّلام فرزند آن کسی که تو نامهاش را به من دادی.پس حضرت نظر افکند بهسوی حضرت شمعون و فرمود:شرف دو جهانی به تو روی آورده،رحم خود
را به رحم آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله پیوند کن.
پس شمعون گفت:قبول نمودم.پس همگی بر آن منبر نور برآمدند و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله خطبهای انشا فرمودند و با حضرت مسیح علیه السّلام مرا به امام حسن عسکری علیه السّلام عقد بستند و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله با حواریون گواه شدند.
چون از آن خواب سعادتمآب بیدار شدم،از بیم کشتن،آن خواب را برای جدّم نقل نکردم و این گنج رایگان را در سینه پنهان داشتم و آتش محبّت آن خورشید فلک امامت روزبهروز در کانون سینهام مشتعل میشد و سرمایۀ صبر و قرار مرا به باد فنا میداد تا به حدّی که خوردن و آشامیدن بر من حرام شد و هر روز چهرهام افسرده میشد و بدن میکاهید و آثار عشق نهانی در بیرون وجودم ظاهر میگردید.پس در شهرهای روم طبیبی نماند،مگر آنکه جدّم برای معالجه من حاضر کرد و از دوای درد من از او سؤال کرد که هیچ سودی نبخشید.
چون از علاج درد من مأیوس ماند،روزی به من گفت:ای نور چشم من!آیا در خاطرت چیزی و آرزویی در دنیا هست که برای تو به عمل آورم؟
گفتم:ای جدّ من!درهای فرج بر روی خود بسته میبینم،اگر شکنجه و آزار اسیران مسلمانان که در زندان تواند دفع نمایی و بندها و زنجیرها از ایشان بگشایی و ایشان را آزاد کنی،امیدوارم که حضرت مسیح علیه السّلام و مادرش عافیتی به من بخشند.
چون چنین کرد،اندک صحّتی از خود ظاهر ساختم و اندک طعامی تناول نمودم.
پس خوشحال و شاد شد و بعد از آن اسیران مسلمانان را عزیز و گرامی داشت.پس بعد از چهارده شب در خواب دیدم که بهترین زنان عالمیان فاطمه زهرا علیها السّلام به دیدن من آمد و حضرت مریم علیها السّلام با هزار کنیز از حوریان بهشت در خدمت آن حضرت بودند.پس مریم به من گفت:این خاتون بهترین زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسکری علیه السّلام است.پس دامن او را گرفتم و گریستم و شکایت کردم که امام حسن علیه السّلام به من جفا میکند و از دیدن من ابا مینماید.
پس آن حضرت فرمود:چگونه فرزند من به دیدن تو بیاید و حال آنکه به خدا شرک میآوری و بر مذهب ترسا هستی و خواهرم،مریم و دختر عمران نیز بهسوی خدا از
دین تو بیزاری میجوید،اگر میل داری که حقتعالی و مریم از تو خوشنود گردند و امام حسن عسکری علیه السّلام به دیدن تو بیاید،پس بگو:«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه».
زمانی که این دو کلمه طیّبه را تلفّظ نمودم؛حضرت سیدة النسا مرا به سینه خود چسبانید و دلداری داد و فرمود:اکنون منتظر آمدن فرزند من باش که من او را بهسوی تو میفرستم.پس بیدار شدم و آن دو کلمۀ طیّبه را بر زبان میراندم و انتظار ملاقات آن حضرت را میبردم.چون شب آینده درآمد و به خواب رفتم،خورشید جمال آن حضرت طالع گردید.گفتم:ای دوست من!بعد از آنکه دلم را اسیر محبّت خود گردانیدی،چرا از مفارقت جمال خود مرا چنین جفا دادی؟
فرمود:دیر آمدن به نزد تو نبود،مگر برای آنکه مشرک بودی.اکنون که مسلمان شدی،هر شب نزد تو خواهم بود تا آنکه حقتعالی من و تو را در ظاهر به یکدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدّل گرداند.پس از آن شب تا حال یک شب نگذشته است که درد هجران مرا به شربت وصال دوا نفرماید.
بشر سلیمان گفت:چگونه در میان اسیران افتادی؟
گفت:امام حسن عسکری علیه السّلام در شبی از شبها به من خبر داد که در فلان روز جدّت لشکری به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد.تو خود را در میان کنیزان و خدمتکاران بینداز به هیأتی که تو را نشناسند و از پی آنها روانه شو و از فلان راه برو و چنان کردم.
طلایۀ لشکر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر کردند و آخر کار من آن بود که دیدی و تا حال کسی به غیر از تو ندانسته است که من دختر پادشاه رومم و مردی پیر که در غنیمت من به حصّه او افتادم،از نام من سؤال کرد،گفتم:نرجس نام دارم.گفت:
این نام کنیزان است.
بشر گفت:این عجب است که تو از اهل فرنگی و زبان عربی را نیک میدانی؟گفت از بسیاری محبّتی که جدّم نسبت به من داشت،میخواست مرا به یادگرفتن آداب نیکو و خوب بدارد.زن مترجمی را که زبان فرنگی و عربی هردو میدانست مقرّر کرده بود که
هر صبح و شام میآمد و لغت عربی به من میآموخت تا آنکه زبانم به این لغت جاری شد.
بشر گوید:من او را به سرّ من رأی بردم و به خدمت امام علی نقی علیه السّلام رسانیدم.
حضرت کنیزک را خطاب کرد که چگونه حق سبحانه و تعالی عزت دین اسلام را و مذلّت دین نصارا را و شرف و بزرگواری محمّد صلّی اللّه علیه و اله و اولاد او را به تو نمود؟
گفت:چگونه وصف کنم برای تو چیزی را که تو از من بهتر میدانی؛یابن رسول اللّه!
پس حضرت فرمود:میخواهم تو را گرامی دارم.کدام یک نزد تو بهتر است.اینک ده هزار اشرفی به تو دهم یا تو را بشارت دهم به شرف ابدی؟
گفت:بشارت به شرف را میخواهم و مال نمیخواهم.
حضرت فرمود:بشارت باد تو را به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم شود و زمین را پر از عدل و داد کند،بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.
گفت:این فرزند از کی بوجود خواهد آمد؟!
فرمود:از آن کسی که حضرت رسالت صلّی اللّه علیه و اله تو را برای او خواستگاری کرد.سپس از او پرسید:حضرت مسیح علیه السّلام و وصی او تو را به عقد چه کسی درآورد؟
گفت:به عقد فرزند تو امام حسن عسکری علیه السّلام.
حضرت فرمود:آیا او را میشناسی؟
گفت:از آن شبی که به دست بهترین زنان مسلمان شدهام،شبی نگذشته است که او به دیدن من نیامده باشد.
پس حضرت کافور خادم را طلبید و گفت:برو و خواهرم حکیمه خاتون را طلب کن!
چون حکیمه داخل شد،حضرت فرمود:این همان کنیز است که میگفتم.حکیمه خاتون او را دربرگرفت و بسیار نوازش کرد و شاد شد.
پس حضرت فرمود:ای دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله او را ببر خانه خود و واجبات و سنّتها را به او بیاموز که او زن حسن عسکری و مادر صاحب الأمر علیهما السّلام است.»
کلینی و ابن بابویه و شیخ طوسی و سیّد مرتضی-رحمة اللّه علیهم-و غیر ایشان از
محدّثین عالیشأن به سندهای معتبر از حکیمه خاتون روایت کردهاند که روزی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام به خانۀ من تشریف آوردند و نگاه تندی به نرجس خاتون کردند.پس عرض کردم:که اگر شما خواهان او هستی به خدمت شما بفرستم.
فرمود:که ای عمّه!این نگاه تند از روی تعجّب بود؛زیرا که به این زودی حق تعالی از او فرزند بزرگواری بیرون آورد که عالم را پر از عدالت کند،بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.
گفتم:او را بفرستم نزد شما؟
فرمود:دراینباره از پدر بزرگوارم رخصت بطلب.
حکیمه خاتون گوید:جامههای خود را پوشیدم و به خانه برادرم امام علی نقی علیه السّلام رفتم.چون سلام کردم و نشستم،بیآنکه من سخنی بگویم،حضرت از ابتدا فرمود:ای حکیمه!نرجس را برای فرزندم بفرست.
گفتم:ای سیّد من!از برای همین مطلب به خدمت تو آمدم که در این امر رخصت بگیرم.
فرمود:ای بزرگوار!صاحب برکت خدا میخواهد که تو را در چنین ثوابی شریک گرداند و بهرۀ عظیمی از خیر و سعادت به تو کرامت فرماید که تو را واسطۀ چنین امری کرد.
حکیمه گفت:زود به خانه خود برگشتم و زفاف آن معدن فتوّت و سعادت را در خانه خود واقع ساختم.بعد از آن چند روزی آن سعد اکبر را با آن زهرهمنظر به خانه خورشید انور؛یعنی والد مطهر او بردم و بعد از چند روز آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقا غروب نمود و ماه برج خلافت امام حسن عسکری علیه السّلام در امامت جانشین او گردید و من پیوسته به عادت مقرّر زمان پدر،به خدمت آن امام میرسیدم.پس روزی نرجس خاتون آمد و گفت:ای خاتون!پا دراز کن که کفش از پایت بیرون کنم.
گفتم:بلکه تویی خاتون و صاحب،من هرگز نگذارم که تو کفش از پای من در
آوری و مرا خدمت کنی،بلکه من تو را خدمت میکنم و منّت بر دیده مینهم.
چون حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام این سخن را از من شنید،گفت:خدا جزای خیر دهد،ای عمّه!پس در خدمت آن جناب نشستم تا وقت غروب آفتاب.
پس صدا زدم به کنیز خود که بیاور جامههای مرا تا بروم.
حضرت فرمود:ای عمّه!امشب نزد ما باش که این شب متولد میشود فرزند گرامی که حقتعالی به او زنده میگرداند زمین را به علم و ایمان و هدایت،بعد از آن که مرده باشد به شیوع کفر و ضلالت.
گفتم:از چه کسی متولد میشود؟ای سیّد من!من که در نرجس هیچ اثر حملی نمییابم فرمود:که از نرجس به هم میرسد نه از دیگری.
پس جستم پشت و شکم نرجس را ملاحظه کردم،هیچگونه اثری نیافتم.
پس برگشتم و عرض کردم:حضرت تبسّم نمود و فرمود:چون صبح شود اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مثل او مثل مادر موسی است که تا هنگام ولادت هیچ تغییری بر او ظاهر نشد و احدی بر حال او مطّلع نگردید؛زیرا که فرعون برای طلب حضرت موسی شکم زنان حامله را میشکافت و حال این فرزند نیز در این امر به حضرت موسی شبیه است.
در روایت دیگر آمده است که حضرت فرمود:حمل ما اوصیای پیغمبران در شکم نمیباشد و در پهلو میباشد و از رحم بیرون نمیآید،بلکه از ران مادران فرود میآییم؛زیرا که ما نورهای حقتعالی هستیم و چرک و نجاست را از ما دور گردانیده است.)حکیمه گفت:به نزد نرجس رفتم و این حال را به او گفتم.
گفت:ای خاتون!هیچ اثری در خود مشاهده نمینمایم.
پس شب در آنجا ماندم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم و در هر ساعت از او خبر میگرفتم و او به حال خود خوابیده بود.هر ساعت حیرتم زیاده میشد و در این شب بیش از شبهای دیگر به نماز و تهجد برخاستم و نماز شب ادا کردم، چون به نماز وتر رسیدم،نرجس از خواب جست و وضو ساخت و نماز شب را به جای آورد.چون نظر کردم،صبح کاذب طلوع کرده بود.پس نزدیک شد شکّی در
دلم پدید آید از وعدهای که حضرت فرموده بود.ناگاه حضرت امام حسن علیه السّلام از حجره خود صدا زدند:شک مکن که وقتش نزدیک رسیده است.
در این وقت در نرجس اضطراب مشاهده کردم.پس او را دربرگرفتم و نام الهی را بر او خواندم.باز حضرت صدا زدند که سوره قدر را بر او بخوان.پس از او پرسیدم که چه حال داری؟
گفت:ظاهر شده است اثر آنچه مولایم فرمود.
پس چون شروع کردم به خواندن سوره قدر و شنیدم که آن طفل در شکم مادر با من همراهی میکرد در خواندن و بر من سلام کرد،من ترسیدم.پس حضرت صدا کرد که تعجّب مکن،از قدرت حقتعالی که طفلان ما را به حکمت گویا میگرداند و ما را در بزرگی حجّت ساخته در زمین است.
چون کلام امام حسن علیه السّلام تمام شد،نرجس از دیدۀ من غایب شد،گویا پردهای میان من و او حایل گردید.پس فریادکنان بهسوی حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام دویدم.حضرت فرمود:برگرد ای عمّه که او را در جای خود خواهی یافت!چون برگشتم،پرده گشوده شد و در نرجس نوری مشاهده کردم که دیدۀ مرا خیره کرد و حضرت صاحب را دیدم که رو به قبله به سجده افتاده به زانوها و انگشتان سبابه را به آسمان بلند کرده و میگوید:
اشهد ان لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له و انّ جدّی رسول اللّه و انّ ابی امیر المؤمنین وصیّ رسول اللّه
پس یکیک امامان را شمرد تا به خودش رسید،فرمود:
اللهمّ انجز لی وعدی و اتمم لی امری و ثبّت وطأتی و أملأ ألأرض بی عدلا و قسطا.
خداوندا!وعدۀ نصرت که به من فرمودهای،وفا کن و امر خلافت و امامت مرا تمام کن،استیلا و انتقام مرا از دشمنان ثابت گردان و زمین را به سبب من از عدل و داد پر کن.
و در روایتی چنین آمده است که وقتی حضرت صاحب الامر علیه السّلام متولد شد، نوری از او ساطع گردید که به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفیدی را دیدم که از
آسمان به زیر میآمدند و بالهای خود را بر سر و روی و بدن آن حضرت میمالیدند و پرواز میکردند.پس حضرت امام حسن علیه السّلام مرا آواز داد که ای عمّه!فرزند مرا بگیر و به نزد من بیاور!
چون برگرفتم،او را ختنه کرده و ناف بریده و پاک و پاکیزه یافتم و بر ذراع(بازو) راستش نوشته بود که وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً حق آمد و باطل مضمحل شده و محو گردید،به درستی که باطل مضمحلشدنی است.حکیمه گفت:چون آن فرزند سعادتمند را به نزد آن حضرت بردم،همینکه نظرش بر پدرش افتاد،سلام کرد.پس حضرت او را گرفت و زبان مبارک بر دو دیدهاش مالید و زبان را در دهان و هردو گوشش گردانید و او را بر کف دست چپ نشانید و دست بر سرش مالید و گفت:ای فرزند!سخن بگو به قدرت الهی!
پس صاحب الامر استعاذه فرمود و گفت:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ
این آیۀ کریمه موافق با احادیث معتبره در شأن آن حضرت و آبای بزرگوار آن حضرت نازل شده است و ترجمه ظاهرش این است:میخواهیم منّت گذاریم بر جماعتی که ایشان را ستمکاران در زمین شما ضعیف گردایندهاند و ایشان را پیشوایان در دین بگردانیم و وارثان زمین بگردانیم و در زمین تمکّن و استیلا بخشیم و بنماییم فرعون و هامان را و لشکرهای ایشان را از آن امامان آنچه را حذر میکردند.
پس آن حضرت(صاحب الامر)-صلوات اللّه علیه-صلوات بر حضرت رسالت و امیر المؤمنین و جمیع امامان علیهم السّلام فرستاد تا پدر بزرگوار خود،پس در اینحال مرغان بسیار نزدیک سر مبارک آن جناب جمع شدند،پس به یکی از آن مرغان صدا زد که این طفل را بردار و نیکو محافظت نما و هر چهل روز یک مرتبه به نزد ما بیاور.
مرغ آن جناب را گرفت و بهسوی آسمان پرواز کرد و سایر مرغان نیز از عقب او پرواز کردند.سپس حضرت امام حسن علیه السّلام فرمود:سپردم تو را به آن کسی که مادر موسی،موسی را سپرد.در اینحال نرجس خاتون گریان شد،حضرت فرمود:
ساکتشو که شیر از پستان غیر تو نخواهد خورد و به زودی آن را بهسوی تو برمیگردانند،چنانچه حضرت موسی را به مادرش بگردانیدند؛زیرا که حقتعالی فرموده است:«پس برگردانیدیم موسی را بهسوی مادرش تا دیده مادرش با او روشن گردد.»
حکیمه خاتون پرسید که این مرغ چه کسی بود که صاحب را به او سپردی؟! فرمود:او روح القدس است که موکّل به ائمّه میباشد که ایشان را موفّق میگرداند از جانب خدا و از خطا نگاه میدارد و ایشان را به علم زینت میدهد.
حکیمه گفت:چون چهل روز گذشت،به خدمت آن حضرت رفتم.چون داخل شدم،دیدم طفلی در میان خانه راه میرود.گفتم:ای سیّد من!این طفل دوساله از کیست؟
حضرت تبسّم نمود و فرمود:اولاد پیغمبران و اوصیای ایشان هرگاه امام باشند برخلاف اطفال دیگر نشو نما میکنند و یکماهه ایشان مانند یکسالۀ دیگران است و ایشان در شکم مادر سخن میگویند و قرآن میخوانند و عبادت پروردگار مینمایند و در هنگام شیر خوردن ملائکه فرمان ایشان میبرند و هر صبح و شام بر ایشان نازل میشوند.
حکیمه فرمود:در زمان امام حسن عسکری علیه السّلام هر چهل روز یک مرتبه به خدمت او میرسیدم تا آنکه چند روزی قبل از وفات آن حضرت او را ملاقات کردم به صورت مرد کامل،او را به فرزند برادر خود نشناختم.گفتم:این مرد کیست که مرا میفرمایی نزد او بنشینم.
فرمود:این فرزند نرجس است و خلیفه من بعد از من است و به زودی من از میان شما میروم،باید سخن او را قبول کنی و امر او را اطاعت نمایی.
بعد از چند روز حضرت امام حسن علیه السّلام به عالم قدس ارتحال نمود و اکنون من حضرت صاحب الامر علیه السّلام را هر صبح و شام ملاقات مینمایم و از هرچه سؤال میکنم،مرا خبر میدهد و گاهی که میخواهم سؤالی بکنم،هنوز سؤال نکرده جواب میفرماید.
در روایات وارد شده است که حکیمه خاتون گفت:بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الامر علیه السّلام مشتاق لقای او شدم،رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام و پرسیدم که مولای من کجاست؟
فرمود:او را به آن کسی سپردم که از ما و تو به او احق و اولی بود.چون روز هفتم شود،به نزد ما بیا و چون روز هفتم رفتم،گهوارهای دیدم.بهسوی گهواره دویدم.
مولای خود را دیدم چون ماه شب چهاردهم بر روی من میخندید و تبسّم میفرمود.پس حضرت امر فرمود:فرزند مرا بیاور!
چون به خدمت آن حضرت بردم،زبان در دهان مبارکش گردانید و فرمود:سخن بگو ای فرزند!
حضرت صاحب الامر علیه السّلام شهادتین فرمود و صلوات بر حضرت رسالتپناه و سایر ائمّه علیهم السّلام فرستاد و بسم اللّه گفت و آیهای که گذشت تلاوت نمود.پس حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:بخوان ای فرزند آنچه حق سبحانه و تعالی بر پیغمبران فرستاده است!
پس ابتدا نمود از صحف آدم و به زبان سریانی خواند و کتاب ادریس و کتاب نوح و کتاب هود و کتاب صالح و صحف ابراهیم و تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسی و قرآن جدم محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و اله را خواند.پس قصههای پیغمبران را یاد کرد (1)
-روزی سلمان و ابا ذر و مقداد و عمار و حذیفه و ابو هیثم و خزیمه و ابو طفیل عامر بن واثله به حضور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رسیده و با حالت غمبار گفتند:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از قوم(دارودسته مخالف)پشت سر برادر و پسرعمویت(علی)حرفهایی میشنویم که ما را ناراحت میکند.رسول خدا ضمن روایت مفصّلی که برای آنها دربارۀ علی علیه السّلام تشریح نمود(تا به اینجا رسید که)مادرش(فاطمه بنت اسد)به من گفت:دستت را دراز کن!دست راستم را بهسویش بردم،دیدم علی روی دست من است.دست راستش را به گوش راست خود گذاشته،اذان و اقامه ابراهیمی میگوید و به یگانگی خدا و به رسالت من شهادت میدهد.سپس به طرف من خم شد و گفت:«السّلام علیک یا رسول اللّه ثمّ قال:لی یا رسول اللّه أقرء؟!قلت إقرأ فو الّذی نفس محمّد بیده لقد ابتدأ بالصّحف الّتی أنزلها اللّه عزّ و جلّ علی آدم فقام بها شیث فتلاها إلی آخر حرف فیها؛سلام بر تو باد ای رسول خدا،آیا بخوانم؟!گفتم:بخوان!قسم به خدایی که جانم در دست اوست،شروع کرد به خواندن صحیفههایی که خداوند به آدم نازل کرده بود و پسرش
.1) 1)
حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:چون حق تعالی مهدی این امت را به من
عطا فرمود،دو ملک فرستاد که او را به سراپرده عرش رحمانی برند.پس حقتعالی به او خطاب نمود:مرحبا به تو ای بندۀ من که تو را خلق کردهام برای یاری دین خود و اظهار امر شریعت خود و تویی هدایتیافته بندگان من!
قسم به ذات خودم که مردم را به اطاعت تو ثواب میدهم و به نافرمانی تو عقاب میکنم و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را میآمرزم و به مخالفت تو ایشان را عقاب میکنم.ای دو ملک!برگردانید او را بهسوی پدرش و از جانب من او را سلام برسانید و بگویید که او در پناه حفظ و حمایت من است.او را از شرّ دشمنان حراست مینمایم تا هنگامی که او را ظاهر مینمایم و حق را با او برپا میدارم و باطل را با او سرنگون میسازم و دین حق برای من خالص باشد. (1)
-جلاء العیون، [1]از علامه مجلسی قدّس سرّه.
در حقّ الیقین نیز ولادت شریف آن حضرت را به همین کیفیت نقل کرده؛از جمله فرموده:محمّد بن عثمان عمروی روایت کرده که چون آقای ما حضرت صاحب الامر علیه السّلام متولد شد،حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام پدرم را طلبید و فرمود:ده هزار رطل که قریب به هزار من میباشد نان و ده هزار رطل گوشت تصدّق کنند بر بنی هاشم و غیر ایشان و گوسفند بسیاری برای عقیقه بکشند.نسیم و ماریه کنیزان حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کردهاند:چون حضرت قائم علیه السّلام متولد شد،به دو زانو نشست و انگشتان شهادت را بهسوی آسمان نمود و عطسه کرد و گفت:الحمد للّه رب العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و اله
سپس فرمود:ظالمان گمان کردند که حجّت خدا برطرف خواهد شد،اگر خداوند مرا رخصت گفتن بدهد،شکّی نخواهد ماند.
همچنین نسیم روایت کرده است:یک شب بعد از ولادت آن حضرت به خدمت او رفتم و عطسه کردم.فرمود:«یرحمک اللّه»من بسیار خوشحال شدم.پس فرمود:میخواهی بشارت دهم تو را در عطسه؟!گفتم:بلی،فرمود:امان است از مرگ تا سه روز.
1) 1)
علاّمۀ مجلسی رحمهم اللّه در جلاء العیون فرمود:اشهر در تاریخ ولادت شریف آن حضرت آن است که در سال دویست و پنجاه و پنجم هجرت واقع شده است و برخی پنجاه و شش و بعضی پنجاه و هشت نیز گفتهاند و مشهور آن است که روز ولادت شب جمعه پانزدهم ماه شعبان بود و بعضی هشتم شعبان هم گفتهاند و به اتّفاق ولادت آن جناب در سرّ من رأی واقع شد و به اسم و کنیت با حضرت رسالت صلّی اللّه علیه و اله موافق است و در زمان غیبت،اسم آن جناب را مذکور ساختن جایز نیست و حکمت آن مخفی است و القاب شریف آن جناب مهدی و خاتم و منتظر و حجّت و صاحب است.
دیدارکنندگان وجود مقدّس حضرت«قائم علیه السّلام»قبل از غیبت و بعد از غیبت آشکار و در رؤیا،شناخته و ناشناخته با توسّل و بدون توسّل در شهرها و بیابانها با علما و اشخاص عادّی در سرزمینهای عرب و عجم بیرون از شمارش و احصا است و در این موارد کتابهای فراوانی نوشته شده است که امکان گنجاندن فهرست آنها از حجم این کتاب خارج است و فقط به چند مورد آن توجّه نمایید.
1-در بیان جریان ولادت آن حضرت کسانی و بزرگانی مانند حکیمه خاتون و غیر او،آن وجود مبارک را دیده و صدایش را شنیدهاند،آورده شده است به آنجا رجوع شود.
2-غیبت طوسی:«جعفر بن محمّد بن مالک عن محمّد بن عبد اللّه بن جعفر عن محمّد بن أحمد الانصاری قال:وجه قوم من المفوّضة و المقصّرة کامل بن إبراهیم المدنی إلی أبی محمّد علیه السّلام قال کامل:فقلت فی نفسی أسأله لا یدخل الجنة إلا من عرف معرفتی و قال بمقالتی قال:فلما دخلت علی سیدی أبی محمّد علیه السّلام نظرت إلی ثیاب بیاض ناعمة علیه فقلت فی نفسی:ولی اللّه و حجته یلبس الناعم من الثیاب و یأمرنا نحن بمواساة الاخوان و ینهانا عن لبس مثله.فقال متبسما؛
در کتاب غیبت طوسی از جعفر بن محمّد بن مالک،از محمّد بن عبد اللّه بن جعفر،از
محمّد بن احمد انصاری آمده است:گروهی از قایلین به تفویض و مقصّره(شخصی به نام)کامل بن ابراهیم مدنی را خدمت امام حسن عسکری علیه السّلام فرستادند.کامل گفت:
در نزد خود گفتم که به او میگویم:کسی به بهشت داخل نشود،مگر آنکه مانند من (حق)را بشناسد و معتقد به(شناختهها و)گفتههای من باشد(یعنی آنگونه که من ولایت و امامت را شناختهام بشناسد).
سپس گفت:وقتی که به حضور آقایم ابی محمّد علیه السّلام داخل شدم،چشمم به لباس سفید و نرم او افتاد.پیش خود گفتم:ولیّ خدا و حجّت او لباس نرم میپوشد و ما را به مواسات برادران(دینی)امر میکند و از پوشیدن اینگونه لباسها نهی میکند!(چون این دغدغه از ذهنم گذشت آن حضرت)با حالت تبسّم فرمود:
یا کامل و حسر(عن)ذراعیه فإذا مسح أسود خشن علی جلده فقال:هذا للّه و هذا لکم فسلمت و جلست إلی باب علیه ستر مرخی فجاءت الریح فکشفت طرفه فإذا أنا بفتی کأنه فلقة قمر من أبناء أربع سنین أو مثلها.فقال لی یا کامل بن إبراهیم فاقشعررت من ذلک و الهمت أن قلت:لبیک یا سیدی فقال:جئت إلی ولی اللّه و حجته و بابه تسأله هل یدخل الجنة*إلا من عرف معرفتک و قال بمقالتک؟فقلت:إی و اللّه قال:إذن و اللّه یقل داخلها و اللّه إنه لیدخلها قوم یقال لهم الحقّیّة قلت:یا سیدی و من هم؟قال:قوم من حبهم لعلی یحلفون بحقه و لا یدرون ما حقه و فضله.ثم سکت علیه السّلام عنی ساعة؛
ای کامل!(نگاه کن)و آستینهایش را بالا زد،ناگهان لباس سیاه و خشن چسبیده به پوستش را دیدم.پس فرمود:این(خشن)برای خدا و این یکی(نرم)برای شماست! پس سلام کرده و نشستم کنار دری که پرده به آن آویخته شده بود.ناگهان بادی وزید و پرده را کنار زد و چشمم به جوانی چهارساله یا بالاتر افتاد که مانند پارۀ ماه بود.به من فرمود:ای کامل بن ابراهیم!-از این گفتار پوست بدنم جمع شد و لرزیدم که این بچه چگونه نام من و پدرم را دانست-به من الهام گشت و گفتم:لبیک ای آقای من!
فرمود:آیا بهسوی ولیّ خدا و حجّت و باب اللّه آمدهای بپرسی،آیا داخل بهشت میشود؟کسانی که مانند تو معرفت داشته و به قول تو قایل شود؟!گفتم:بلی،به خدا قسم!
فرمود:پس داخلشدگان به بهشت کم(تعداد آنها اندک)میشود(نه اینطور نیست)به خدا قسم!حتما گروهی که به آنها«حقّیه»گویند به آن داخل خواهند شد.
گفتم:ای آقای من،آنها کیستند؟!
فرمود:قومی است که از شدّت محبّتشان به علی علیه السّلام به حقّ او قسم میخورند با اینکه نمیدانند حقّ و فضل او چیست؟سپس ساعتی از من ساکت شد.
ثم قال:و جئت تسأله عن مقالة المفوضة کذبوا بل قلوبنا أوعیة لمشیة اللّه فإذا شاء شئنا و اللّه یقول:"و ما تشاؤن إلا أن یشاء اللّه".ثم رجع الستر إلی حالته فلم أستطع کشفه فنظر إلی أبو محمّد علیه السّلام متبسما فقال:یا کامل ما جلوسک و قد أنبأک بحاجتک الحجة من بعدی فقمت و خرجت و لم اعاینه بعد ذلک قال أبو نعیم:فلقیت کاملا فسألته عن هذا الحدیث فحدثنی به؛
سپس فرمود:آمدهای از گفتههای(معتقدات)مفوّضه سؤال کنی!دروغ میگویند؛ زیرا که دلهای ما ظروف مشیّت خداست و هر وقت او خواست،ما نیز میخواهیم و خداوند فرموده است:«و نمیخواهید مگر اینکه خدا خواهد.»
سپس پرده به حالت اوّلی برگشت و قدرت کنار زدن آن را نداشتم!پس ابو محمّد علیه السّلام با لبخند به من نظر انداخت و فرمود:ای کامل!نشستن تو دیگر برای چیست،در حالیکه حجّت(خدا)بعد از من به حاجتت خبر داد.
پس بلند شده و بیرون آمدم و دیگر بعد از آن روز او را ندیدم.ابو نعیم گوید:کامل را ملاقات کرده،از این حدیث پرسیدم،او(جریان را)به من حدیث نمود.»
غیبت طوسی:«أحمد بن علی الرازی عن محمّد بن علی عن علی بن عبد اللّه بن عائذ عن الحسن بن وجنا قال:سمعت أبا نعیم محمّد بن أحمد الانصاری و ذکر مثله.دلائل الامامة للطبری:عن محمّد بن هارون التلعکبری عن أبیه عن محمّد بن همام عن جعفر بن محمّد مثله؛ (1)
-علاّمۀ مجلسی قدّس سرّه در ذیل این حدیث میفرماید:یحتمل أن یکون المراد بالحقّیّة المستضعفین من المخالفین أو من الشّیعة أو الأعمّ و سیأتی تحقیق القول فی ذلک فی کتاب الایمان و الکفر.غیبت طوسی: ص 160؛بحار الأنوار: [1]1850/52 ح 35 از غیبت طوسی.
باز مانند آن حدیث را در غیبت طوسی و دلایل الامامه طبری با دو سند1) 1)
بالا آوردهاند.»
3-کمال الدین:«علیّ بن عبد اللّه الوراق عن سعد عن أحمد بن إسحاق قال:دخلت علی أبی محمّد الحسن بن علی علیهما السلام و أنا ارید أن أسأله عن الخلف بعده*فقال لی مبتدءا:یا أحمد بن إسحاق إن اللّه تبارک و تعالی لم یخل الارض منذ خلق آدم و لا تخلو إلی یوم القیامة من حجة اللّه علی خلقه(به)یدفع البلاء عن أهل الارض و به ینزل الغیث و به یخرج برکات الأرض.قال:فقلت یا ابن رسول اللّه فمن الامام و الخلیفة بعدک؟فنهض علیه السّلام فدخل البیت ثم خرج و علی عاتقه غلام کأن وجهه القمر لیلة البدر من أبناء ثلاث سنین فقال؛
در کتاب کمال الدّین از علی بن عبد اللّه ورّاق،از سعد از احمد بن اسحاق روایت کرده است:بر ابی محمّد حسن بن علی علیهما السّلام داخل شدم و اراده کرده بودم از جانشین بعدی او بپرسم-ابتدا خود حضرت فرمود:ای احمد بن اسحاق!همانا خدای عزّ و جلّ زمین را از آدم(تا به حال)از حجّت خالی نگذاشته و تا روز قیامت نیز از حجّت خود بر خلق خالی نخواهد گذاشت،با(برکت)وجود ایشان بلایا را از اهل زمین دفع مینماید و باران را فرود میآورد و برکات زمین را بیرون میفرستد!
گفتم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بعد از تو خلیفه و امام کیست؟!
امام علیه السّلام بلند شد و داخل خانه شده و برگشت،پسری را که مانند پارۀ ماه شب چهاردهم و تقریبا سهساله بود بر شانۀ خود آورد،پس فرمود:
یا أحمد بن إسحاق لو لا کرامتک علی اللّه و علی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا إنّه سمیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کنیه الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما یا أحمد بن إسحاق مثله فی هذه الأمّة مثل الخضر علیه السّلام و مثله کمثل ذی القرنین و اللّه لیغیبن غیبة لا ینجو فیها من التهلکة إلا من یثبته اللّه علی القول بامامته و وفقه للدعاء بتعجیل فرجه.قال أحمد بن إسحاق:فقلت له:یا مولای هل من علامة یطمئن إلیها قلبی؟ فنطق الغلام علیه السّلام بلسان عربی فصیح فقال:أنا بقیّة اللّه فی أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثرا بعد عین یا أحمد بن إسحاق؛
ای احمد بن اسحاق!اگر نبود احترام تو پیش خدا و حجّتهای او،هرآینه این
پسرم را به تو نشان نمیدادم.او همنام و همکنیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.کسی که با او زمین را پر از عدل و داد کند،بعد از آنکه از ظلم و جور پر شود.ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امّت،مانند خضر علیه السّلام و مثل ذی القرنین است.به خدا قسم!او غیبتی میکند که در آن رستگار نشود مگر آنان که خداوند او را به امامت او ثابت بدارد و برای دعا به تعجیل او موفق نماید.
احمد بن اسحاق گوید:پس گفتم:ای مولای من!آیا علامتی که دلم به آن مطمئن شود هست؟!(ناگهان آن فرزند گرامی)با زبان عربی فصیح به نطق آمد و فرمود:منم بقیّة اللّه در زمین و انتقامگیرنده از دشمنان او؛پس نشانی طلب منما بعد از دیدن ای احمد بن اسحاق!
قال أحمد بن إسحاق:فخرجت مسرورا فرحا فلمّا کان من الغد عدت إلیه فقلت له:یا ابن رسول اللّه لقد عظم سروری بما أنعمت علی فما السنّة الجاریة فیه من الخضر و ذی القرنین؟فقال:طول الغیبة یا أحمد فقلت له:یا ابن رسول اللّه و إن غیبته لتطول؟قال:
إی ربیّ حتّی یرجع عن هذا الامر أکثر القائلین به فلا یبقی إلا من أخذ اللّه عهده بولایتنا و کتب فی قلبه الایمان و أیّده بروح منه.یا أحمد بن إسحاق!هذا أمر من أمر اللّه و سر من سرّ اللّه و غیب من غیب اللّه فخذ ما آتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین تکن غدا فی علّیّین.
قال الصدوق رحمه اللّه:لم أسمع هذا الحدیث إلاّ من علیّ بن عبد اللّه الورّاق و وجدته مثبتا بخطه فسألته عنه فرواه لی(قراءة)عن سعد بن عبد اللّه عن أحمد ابن إسحاق رضی اللّه عنه کما ذکرته؛ (1)
-عرضناه علی المصدر ج 2 ص 57 و أصلحنا بعض ألفاظها فراجع.
احمد بن اسحاق گوید:پس با شادمانی و خوشحالی بیرون آمدم.فردا به خدمت امام(حسن علیه السّلام)برگشتم و گفتم:ای فرزند رسول خدا!به یقین بزرگ شد و شادی من نسبت به نعمتی که به من ارزانی داشتی،پس چیست سنّت جاریۀ خضر و ذی القرنین درباره او؟!
فرمود:طول غیبت ای احمد!
1) 1)
گفتم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله حتما غیبت او طولانی میشود؟!
فرمود:بلی،به خدا قسم!تا بیشتر قایلین به او از عقیده خود برگردند.پس باقی (ثابت)نمیماند مگر آنانکه خداوند عهد او را به ولایت ما گرفته باشد و بر قلب او ایمان را نوشته و با روحی از خود تأییدش نماید.
ای احمد بن اسحاق!این امری است از اوامر خدا و سرّی است از اسرار خدا و غیبی است از غیب خدا.پس بگیر آنچه را که به تو دادم و پنهاندار آن را و از شکرگزاران باش که فردا در علّیّین باشی.
شیخ صدوق قدّس سرّه میفرماید:من این حدیث را از کسی جز از علی بن عبد اللّه ورّاق نشنیدهام و با خط خودش یافتم و از او پرسیدم،پس برایم گفت و از سعد بن عبد اللّه از احمد بن اسحاق رضی اللّه عنه آنگونه که آوردم روایت نمود.»
عالم متبحّر جلیل القدر شیخ ابو الحسن شریف عاملی قدّس سرّه،در کتاب «ضیاء العالمین»گفته:منقولات معتبره در رؤیت صاحب الامر علیه السّلام سوای آنچه ذکر کردیم،بسیار است،حتّی در این ازمنۀ قریبه.پس به تحقیق که شنیدم من از ثقات اینکه مولانا احمد اردبیلی،دید آن جناب را در جامع کوفه و سؤال نمود از او مسایلی و اینکه مولانا محمّد تقی والد شیخ ما دیده است آن جناب را در جامع عتیق در اصفهان. (1)
.بحار الانوار،ج 53،ص 176. [1]
امّا حکایت اول:پس سیّد محدّث جزایری،سیّد نعمت اللّه در انوار النعمانیّه فرموده:خبر داد مرا اوثق مشایخ من در علم و عمل که از برای مولای اردبیلی؛ تلمیذی بود از اهل تفرش که نام او میر علاّم بود و در نهایت فضل و ورع بود.
او نقل کرد:مرا حجرهای بود در مدرسه که محیط است به قبّۀ شریفه.پس اتفاق افتاد که من از مطالعۀ خود فارغ شدم و بسیار از شب گذشته بود.پس بیرون آمدم از
1) 1)
حجره و نظر میکردم در اطراف حضرت شریفه و آن شب،سخت تاریک بود.پس مردی را دیدم که رو به حضرت شریفه کرده،میآید.پس گفتم:شاید این دزد است.
آمده که بدزدد چیزی از قندیلها را.پس از منزل خود به زیر آمدم و رفتم به نزدیکی او و او مرا نمیدید.
پس رفت به نزدیکی در حرم مطهّر و ایستاد.پس دیدم قفل را که افتاد و باز شد برای او و در دوم و سوم به همین ترتیب و مشرّف شد بر قبر شریف.پس سلام کرد و از جانب قبر مطهّر رد شد سلام بر او.پس شناختم آواز او را که سخن میگفت با امام علیه السّلام در مسألۀ علمیّه.
آنگاه بیرون رفت از بلد و متوجّه شد بهسوی مسجد کوفه.پس من از عقب او رفتم و او مرا نمیدید.پس چون رسید به محراب مسجد که امیر المؤمنین علیه السّلام در آن محراب شهید شده بود.شنیدم او را که سخن میگوید با شخصی دیگر در همان مسأله.
پس برگشت و من از عقب او برگشتم و او مرا نمیدید.پس چون رسید به دروازۀ ولایت،صبح روشن شده بود.
پس خویش را بر او ظاهر کردم و گفتم:یا مولانا!من بودم با تو از اول تا آخر.پس مرا آگاه کن که شخص اول،کی بود که در قبّۀ شریفه با او سخن میگفتی و شخص دوم،کی بود که با او سخن میگفتی در کوفه؟
پس عهدها از من گرفت که خبر ندهم به سرّ او تا آنکه وفات کند.
پس به من فرمود:ای فرزند من!مشتبه میشود بر من بعضی از مسایل.پس بسا هست بیرون میروم در شب نزد قبر امیر المؤمنین علیه السّلام و در آن مسأله با آن جناب تکلّم میکنم و جواب میشنوم و در این شب حواله فرمود مرا بهسوی مولای ما، صاحب الزّمان و فرمود به من:«فرزندم مهدی علیه السّلام امشب در مسجد کوفه است.پس برو به نزد او و این مسأله را از او سؤال کن»و این شخص مهدی علیه السّلام بود. (1)
-رسالتان فی الخراج(محقق اردبیلی)،ص 5-6.
1) 1)
مؤلّف گوید:فاضل نحریر،میرزا عبد اللّه اصفهانی در ریاض العلماء (1)
-ریاض العلماء:321/3. [1]
ذکر کرده که سیّد امیر علاّم،عالم فاضل جلیل معروف است و مثل اسم خود،علاّمه بود و از افاضل تلامذۀ مولا احمد اردبیلی بود و از برای او فواید و افادات و تعلیقاتی است بر کتب در اصناف علوم.و چون سؤال کردند از مولای مزبور در نزد وفات او که به کدام یک از تلامذۀ او رجوع کنند و اخذ علوم نمایند بعد از وفات او،فرمود:امّا در شرعیّات،پس به امیر علاّم و در عقلیّات به امیر فیض اللّه.شیخ ابو علی در حاشیۀ رجال خود نقل کرده از استاد خود استاد اکبر علاّمه بهبهانی که میر علاّم مذکور،جدّ سیّد سند،سیّد میرزا است که از اجلاّی قاطنین نجف اشرف بود و از جملۀ علمایی که وفات کردند در قضیّۀ طاعون که واقع شده بود در بغداد و حوالی آن در سنۀ هزار و صد و هشتاد و شش.
علاّمه مجلسی در بحار (2)فرموده:جماعتی مرا خبر دادند از سیّد فاضل میر علاّم که او گفت.الخ.با فی الجمله اختلافی.
و آخر آن در آنجا چنین است:من در عقب او بودم تا آنکه مسجد حنّانه مرا سرفه گرفت،به نحوی که نتوانستم که آن را از خود دفع کنم و چون سرفۀ مرا شنید، بهسوی من التفات نموده،مرا شناخت و گفت:تو میر علاّمی؟
گفتم:بلی.
گفت:در اینجا چه میکنی؟
گفتم:من با تو بودم در وقتی که داخل روضۀ مقدّسه شدی تا حال و تو را قسم میدهم به حقّ صاحب قبر که مرا به آنچه در این شب بر تو جاری شده،خبر دهی،از اول تا آخر.
گفت:تو را خبر میدهم،به شرطی که مادام حیات من،به احدی خبر ندهی.
چون از من عهد گرفت،گفت:من در بعضی از مسایل،فکر میکردم و آن مسأله بر من مشکل شده بود.پس در دل من افتاد که نزد حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بروم و آن
مسأله از او سؤال کنم و چون به نزد در رسیدم،در به غیر کلید گشوده شد،چنانکه دیدی و از حقّتعالی سؤال کردم که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مرا جواب گوید.
پس از قبر صدایی ظاهر شد که به مسجد کوفه برو و از حضرت قائم علیه السّلام در آنجا سؤال کن،زیرا که او امام زمان تو است. (1)
-نجم الثاقب:694/2.
در آن کتاب شریف فرموده:جماعتی از ثقات ذکر کردند که مدّتی ولایت بحرین، تحت حکم فرنگ بود و فرنگیان مردی از مسلمانان را والی بحرین کردند که شاید به سبب حکومت مسلم،آن ولایت معمورتر شود و اصلح باشد به حال آن بلاد و آن حاکم از ناصبیان بود و وزیری داشت که در نصب و عداوت از آن حاکم شدیدتر بود و پیوسته اظهار عداوت و دشمنی نسبت به اهل بحرین مینمود به سبب دوستی که اهل آن ولایت نسبت به اهل بیت رسالت:داشتند.آن وزیر لعین،پیوسته حیلهها و مکرها میکرد برای کشتن و ضرر رسانیدن اهل آن بلاد.
در یکی از روزها وزیر خبیث داخل شد بر حاکم و اناری در دست داشت و به حاکم داد و حاکم چون نظر کرد،در انار دید که بر آن انار نوشته:لا اله الا اللّه محمّد رسول اللّه و ابو بکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول اللّه.
حاکم نظر کرد،دید که آن نوشته از اصل انار است و صناعت خلق نمیماند.
پس از آن امر،متعجّب شد و به وزیر گفت:این علامتی است ظاهر و دلیلی است قوی بر ابطال مذهب رافضه.چه چیز است رأی تو در باب اهل بحرین؟
وزیر لعین گفت:اینها جماعتیاند متعصّب.انکار دلیل و براهین مینمایند و سزاوار است از برای تو که ایشان را حاضر نمایی و این انار را به ایشان بنمایی.پس هرگاه قبول کنند و از مذهب خود برگردند از برای تو است ثواب جزیل و اگر از برگشتن ابا نمایند و بر گمراهی خود باقی بمانند ایشان را مخیّر نما،میان یکی از سه
1) 1)
چیز یا جزیه بدهند با ذلّت یا جوابی از این دلیل بیاورند و حال آنکه مفرّی ندارند یا آنکه مردان ایشان را بکشی و زنان و اولاد ایشان را اسیر نمایی و موالید ایشان را به غنیمت برداری.
حاکم،رأی آن خبیث را تحسین نمود و به پی علما و افاضل و اخیار ایشان فرستاد و ایشان را حاضر کرد و آن انار را به ایشان نمود و به ایشان خبر داد که اگر جواب شافی در این باب نیاورید،مردان شما را میکشم و زنان و فرزندان شما را اسیر میکنم و مال شما را به غارت برمیدارم یا آنکه باید مانند کفّار با ذلت جزیه بدهید.چون ایشان این امور را شنیدند،متحیّر گردیدند و قادر بر جواب نبودند و روهای ایشان متغیّر گردید و بدن ایشان بلرزید.
پس بزرگان ایشان گفتند:ای امیر!سه روز ما را مهلت ده،شاید جوابی بیاوریم که تو از آن راضی باشی و اگر نیاوردیم،بکن با ما آنچه که میخواهی.
پس تا سه روز ایشان را مهلت داد و ایشان با خوف و تحیّر از نزد او بیرون رفتند و در مجلسی جمع شدند و رأیهای خود را جولان دادند تا آنکه رأی ایشان بر آن متّفق شدند که از صلحای بحرین و زهّاد ایشان،ده کس را اختیار نمایند.پس چنین کردند.
آنگاه از میان ده کس،سه کس را اختیار کردند.پس یکی از آن سه نفر را گفتند:تو امشب بیرون رو بهسوی صحرا و خدا را عبادت کن و استغاثه کن به امام زمان، حضرت صاحب الامر-صلوات اللّه علیه-که او امام زمان ماست و حجّت خداوند عالم است بر ما.شاید که به تو خبر دهد راه چارۀ بیرون رفتن از این بلیّۀ عظیمه را.
آن مرد بیرون رفت و در تمام شب خدا را از روی خضوع عبادت کرد و گریه و تضرّع کرد و خدا را خواند و استغاثه به حضرت صاحب الامر-صلوات اللّه علیه- نمود تا صبح و چیزی ندید و به نزد ایشان آمد و ایشان را خبر داد.
در شب دوم یکی دیگر را فرستادند.او نیز مثل رفیق اول،دعا و تضرّع نمود و چیزی ندید.پس قلق و جزع ایشان زیاده شد.
پس سومی را حاضر کردند و او مرد پرهیزکار بود و اسم او محمّد بن عیسی بود
و او در شب سوم با سر و پای برهنه به صحرا رفت و آن شبی بود بسیار تاریک و به دعا و گریه مشغول شد و متوسّل به حقتعالی گردید که آن بلیّه را از مؤمنان بردارد و به حضرت صاحب الامر-صلوات اللّه علیه-استغاثه نمود و چون آخر شب شد، شنید که مردی به او خطاب مینماید که:«ای محمّد بن عیسی!چرا تو را به این حال میبینم و چرا بیرون آمدی بهسوی این بیابان؟»
او گفت:ای مرد مرا بگذار که من از برای امر عظیمی بیرون آمدهام و آن را ذکر نمیکنم،مگر از برای امام خود و شکوه نمیکنم آن را،مگر بهسوی کسی که قادر باشد بر کشف آن.
گفت:«ای محمّد بن عیسی!منم صاحب الامر،ذکر کن آن حاجت خود را!»
محمّد بن عیسی گفت:اگر تویی صاحب الامر،قصّۀ مرا میدانی و احتیاج به گفتن من نداری.
فرمود:«بلی،راست میگویی،بیرون آمدهای از برای بلیّهای که در خصوص آن انار بر شما وارد شده است و آن توعید و تخویفی که حاکم بر شما کرده است.»
محمّد بن عیسی گفت:چون این کلام معجز نظام را شنیدم،متوجّه آن جانب شدم که آن صدا میآمد و عرض کردم:بلی،ای مولای من!تو میدانی که چهچیز به ما رسیده است و تویی امام و ملاذ و پناه ما و قادری بر کشف آن بلا از ما.
پس آن جناب فرمود:«ای محمّد بن عیسی!به درستی که وزیر-لعنه اللّه-در خانۀ او درختی است از انار.وقتی که آن درخت بار گرفت او از گل به شکل اناری ساخت و دو نصف کرد و در میان نصف هریک از آنها،بعضی از آن کتابت را نوشت.انار هنوز کوچک بود بر روی درخت.آن انار را در میان آن قالب گل گذاشت و آن را بست.چون در میان آن قالب بزرگ شد،اثر نوشته در آن ماند و چنین شد.
پس صباح چون به نزد حاکم روید،به او بگو که من جواب این بلیّه را با خود آوردهام و لکن ظاهر نمیکنم،مگر در خانۀ وزیر.
وقتی که داخل خانۀ وزیر شوید،به جانب راست خود در هنگام دخول، غرفهای خواهی دید.پس به حاکم بگو که جواب نمیکنم،مگر در آن غرفه.زود
است که وزیر ممانعت میکند از دخول در آن غرفه و تو مبالغه بکن به آنکه به آن غرفه بالا روی و نگذار که وزیر تنها داخل غرفه گردد زودتر از تو و تو اول داخل غرفه شو.
در آن غرفه طاقچهای خواهی دید که کیسۀ سفیدی در آن هست و آن کیسه را بگیر که در آن،قالب گلی است که آن ملعون آن حیله را در آن کرده است.پس در حضور حاکم آن انار را در آن قالب بگذار تا آنکه حیلۀ او معلوم گردد.
ای محمّد بن عیسی!علامت دیگر آن است که به حاکم بگو که معجزۀ دیگر ما آن است که آن انار را چون بشکنید به غیر دود و خاکستر،چیز دیگر در آن نخواهید یافت و بگو اگر راستی این سخن را میخواهید بدانید،به وزیر امر کنید که در حضور مردم،آن انار را بشکند و چون بشکند،آن خاکستر و دود بر صورت و ریش وزیر خواهد رسید.
چون محمّد بن عیسی این سخنان اعجازنشان را از امام عالیشأن و حجّت خداوند عالمیان شنید،بسیار شاد گردید و در مقابل آن جناب زمین را بوسید و با شادی و سرور بهسوی اهل خود برگشت و چون صبح شد،به نزد حاکم رفتند و محمّد بن عیسی کرد آنچه را که امام 7 به او امر فرموده بود و ظاهر گردید آن معجزاتی که آن جناب به آنها خبر داده بود.
پس حاکم متوجّه محمّد بن عیسی گردید و گفت:این امور را کی به تو خبر داده بود؟
گفت:امام زمان ما و حجّت خدا بر ما.
والی گفت:کیست امام شما؟
پس او از ائمّه:هریک را بعد از دیگری خبر داد تا آنکه به حضرت صاحب الامر -صلوات اللّه علیه-رسید.
حاکم گفت:دست دراز کن که من بیعت کنم بر این مذهب و من گواهی میدهم که نیست خدایی مگر خداوند یگانه و گواهی میدهم که محمّد بنده و رسول او است و گواهی میدهم که خلیفۀ بعد از آن حضرت،بلا فصل حضرت امیر المؤمنین
علی علیه السّلام خلیفه است.
پس به هریک از امامان بعد از دیگری تا آخر ایشان:اقرار نمود و ایمان او نیکو شد و امر به قتل وزیر نمود و از اهل بحرین عذرخواهی کرد.
این قصّه نزد اهل بحرین معروف است و قبر محمّد بن عیسی نزد ایشان معروف است و مردم او را زیارت میکنند. (1)
.بحار الانوار،ج 52،ص 178-180؛نجم الثاقب:654/2 از آن.
مؤلّف گوید:گویا وزیر دیده یا شنیده بود که گاهی در دست شیعه یافت میشود از اقسام احجار نفیسه و غیر نفیسه که نقش شده در آن به ید صنع الهی چیزی که دلالت بر حقیّت مذهب ایشان میکند.خواست در مقابل صنع پروردگار نقشی پدیدار کند و حق را به باطلی بپوشاند،و یأبی اللّه الاّ ان یتم نوره.
و در مجموعۀ شریفهای که تمام آن به خطّ شیخ شمس الدین صاحب کرامات، محمّد بن علی جباعی که جدّ شیخ بهایی است و اول آن قصاید سبعه ابن ابی الحدید و بعد از آن،مختصر کتاب جعفریات و غیر آن،مذکور است که یافت شد در عقیق سرخی مکتوب بود:
انا درّ من السماء نثرونی یوم تزویج والد السبطین
کنت أتقی من اللجین و لکن صبغونی بدم نحر الحسین
و بر درّ زرد نجفی دیده شده
صفرة لونی ینبئک عن حزنی لسیّد الاوصیاء ابی الحسن
و بر نگین سیاهی دیده شده
لست من الحجارة بل جوهر الصدف حال لونی لفرط حزنی علی ساکن النجف
شیخ استاد،وحید عصره،شیخ عبد الحسین طهرانی-طاب ثراه-نقل کردند:
وقتی به حلّه رفته بودند،درختی را در آنجا با منشار دو حصّه کرده بودند،در باطن آن،در هر نصفی دیدند نقش بود به خطّ نسخ،«لا اله اله اللّه محمّد رسول اللّه علی ولیّ اللّه.»
1) 1)
در طهران الان،در نزد یکی از اعیان رجال دولت علّیّه ایران،الماس کوچکی است بهقدر یک عدس که در باطن آن منقوش است،علی با یای معکوس.و کلمهای دیگر که احتمال میرود یا باشد.
محدّث نبیل،سیّد نعمت اللّه شوشتری در کتاب زهر الربیع (1)
.زهر الربیع،ج 1،ص 15. [1]
فرمود:یافتم در نهر شوشتر یک سنگ کوچک زردی که درآورده بودند آن را حفارها از زیر زمین و نوشته بود بر آن سنگ به رنگ همان سنگ:«بسم اللّه الرحمن الرحیم لا اله الا اللّه.محمّد رسول اللّه علیّ ولیّ اللّه لما قتل الحسین بن علی بن ابی طالب بارض کربلا کتب دمه علی أرض حصباه و سیعلم الذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون.»عالم جلیل میر محمّد حسین سبط علاّمۀ مجلسی و امام جمعۀ اصفهان نقل کردند که آن سنگ را آوردند به جهت مغفور شاه سلیمان.پس اهل صنایع از هر قسم را حاضر کرد و بر همه عرضه داشت.پس از تأمّل و تدبّر،همه تصدیق کردند که از صنعت بشر بیرون و جز خالق بیچون،کسی را آن قدرت نیست که نقشی چنین در این سنگ ظاهر نماید.
پس سلطان آن سنگ را به انواع زیب و زیور آراست و از حلّی و حرز بازوی خود قرار داد.
مقام مقتضی استقصای نقل اینگونه مطالب نیست،و الاّ از آن رقم بسیار و در کتب اخبار و تواریخ متفرق.خصوص آنچه متعلّق به خون مبارک سیّد الشهدا 7 است که در درخت و سنگ و غیره اثر آن ظاهر شده.
شیخ فاضل،حسن بن محمّد بن حسن قمی معاصر صدوق در تاریخ قم (2)نقل
کرده از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحّق و الیقین (1)
.کتابی مهم از شیخ صدوق؛است که فعلا اثری از آن نیست.
از مصنّفات شیخ ابی جعفر محمّد بن بابویه قمی به این عبارت:باب بنای مسجد جمکران از قول حضرت امام محمّد مهدی-علیه صلوات اللّه الرحمن-
سبب بنای مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام علیه السّلام این بوده است که شیخ عفیف صالح حسن بن مثلۀ جمکرانی 4 میگوید:
من شب سهشنبه هفدهم ماه مبارک رمضان سنۀ ثلث و تسعین (2)در سرای خود خفته بودم که ناگاه جماعتی مردم به در سرای من آمدند.نصفی از شب گذشته مرا بیدار کردند و گفتند:برخیز!و طلب امام محمّد،مهدی صاحب الزمان-صلوات اللّه علیه-را اجابت کن که تو را میخواند.
حسن گفت:من برخاستم،به هم برآمدم و آماده شدم.گفتم:بگذارید تا پیراهن بپوشم.
آواز آمد از در سرای که:«هو ما کان قمیصک.»پیراهن به بر مکن که از تو نیست!
دست فراکردم و سراویل خود را برگرفتم.آواز آمد:«لیس ذلک منک،فخذ سراویلک.»یعنی آن سراویل که برگفتی از تو نیست،از آن خود برگیر!
آن را انداختم و از خود برگرفتم و در پوشیدم و طلب کلید در سرای کردم.آواز آمد:«الباب مفتوح.»
چون به در سرای آمدم،جماعتی از بزرگان را دیدم.سلام کردم.جواب دادند و ترحیب (3)کردند.مرا بیاوردند تا بدان جایگاه که اکنون مسجد است؛چون نیک بنگریدم،تختی دیدم نهاده و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده و بالشهای نیکو نهاده و جوانی سیساله بر آن تخت،تکیه بر چهار بالش کرده و پیری پیش او نشسته و کتابی در دست گرفته و بر آن جوان میخواند و فزون از شصت مرد بر این زمین، بر گرد او نماز میکنند.بعضی جامههای سفید و بعضی جامههای سبز داشتند و آن
پیر،حضرت خضر علیه السّلام بود.
پس آن پیر مرا نشاند و حضرت امام علیه السّلام مرا به نام خود خواند و گفت:«برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت این زمین میکنی و میکاری و ما خراب میکنیم و پنج سال است که زراعت میکنی و امسال دیگرباره از سر گرفتی و عمارتش میکنی؛رخصت نیست که تو در این زمین،دیگرباره زراعت کنی.باید هر انتفاع که از این زمین برگرفتهای،ردّ کنی تا بدین موضع،مسجد بنا کنند و بگو این حسن مسلم را که این زمین شریفی است و خدای تعالی این زمین را از زمینهای دیگر برگزیده است و شریف کرده و تو با زمین خود گرفتی و دو پسر جوان،خدای عزّ و جلّ از تو بازستد و تو تنبیه نشدی و اگرنه چنین کنی،آزار وی به تو رسد،آنچه تو آگاه نباشی.»
حسن مثله گفت:«یا سیّدی و مولای!مرا در این،نشانی باید که جماعت سخن بینشان و حجّت نشنوند و قول مرا مصدق ندارند.»
گفت:«انا سنعلم هناک»علامت ما اینجا بکنیم تا تصدیق قول تو باشد.تو برو رسالت ما بگذار.
به نزدیک سیّد ابو الحسن رو و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چندساله که گرفته است،از او طلب کند و بستاند و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند و باقی وجوه از رهق به ناحیۀ اردهال که ملک ماست،بیاورد و مسجد را تمام کند و یک نیمۀ رهق را وقف کردیم بر این مسجد که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد بکنند.
مردم را بگو تا رغبت بکنند بدین موضع و عزیز دارند و چهار رکعت نماز اینجا بگذارند:
«دو رکعت تحیّت مسجد،در هر رکعتی یک بار الحمد و هفتبار (قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ) و تسبیح رکوع و سجود،هفتبار بگویند.
و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان 7 بگزارند به این نسق:چون فاتحه خواند و به (إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ) رسد،صدبار بگوید و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند
و در رکعت دوّم نیز به همین طریق بگذارد و تسبیح در رکوع و سجود،هفتبار بگوید و چون نماز تمام کرده باشد،تهلیل بگوید و تسبیح فاطمۀ زهرا علیها السّلام و چون از تسبیح فارغ شود،سر به سجده نهد و صدبار صلوات بر پیغمبر و آلش-صلوات اللّه علیهم-بفرستد.
و این نقل از لفظ مبارک امام 7 است که:
«فمن صلیهما فکانّما صلّی فی البیت العتیق»
یعنی هرکه این دو رکعت نماز بگزارد همچنین باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد.
حسن مثلۀ جمکرانی گفت:من چون این سخن بشنیدم،گفتم با خویشتن که گویا آن موضع است که تو میپنداری انّما هذا المسجد للامام صاحب الزمان 7 و اشاره بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود.
پس،آن جوان به من اشارت کرد که:«برو!»من بیامدم.
چون پارهای راه بیامدم،دیگرباره مرا باز خواندند و گفتند:«بزی در گلۀ جعفر کاشانی راعی است،باید آن بز را بخری،اگر مردم ده،بها نهند،بخر و اگرنه،تو از خاصّۀ خود بدهی و آن بز را بیاوری و بدین موضع بکشی فردا شب.
آنگاه روز هیجدهم ماه مبارک رمضان،گوشت آن بز را بر بیماران و کسی که علّتی داشته باشد سخت،انفاق کنی که حقّتعالی همه را شفا دهد و بز،ابلق و مویهای بسیار دارد و هفت علامت دارد:سه بر جانبی و چهار بر جانبی کالد را هم سیاه و سفید،همچون درمها.»
پس رفتم،پس مرا دیگربار بازگردانید و گفت:«هفتاد روز یا هفت روز ما اینجاییم اگر بر هفت روز حمل کنی،دلیل کند بر شب قدر که بیست و سوم است و اگر بر هفتاد حمل کنی،شب بیست و پنجم ذی القعدة الحرام بود و روز بزرگوار است.»
پس حسن مثله گفت:من بیامدم و تا خانه آمدم و همه شب در اندیشه بودم تا صبح اثر کرد.فرض بگزاردم و نزدیک علی بن منذر آمدم و آن احوال با وی بگفتم.
او با من بیامد.رفتم بدان جایگاه که مرا شب برده بودند.پس گفت:باللّه!نشان و علامتی که امام 7 مرا گفت،یکی این است که زنجیرها و میخها اینجا ظاهر است.
پس به نزدیک سیّد ابو الحسن الرضا شدیم،چون به در سرای وی برسیدیم، خدم و حشم وی را دیدیم که مرا گفتند:«از سحرگاه سیّد ابو الحسن در انتظار تو است.تو از جمکرانی؟»
گفتم:بلی.
من در حال به درون رفتم و سلام و خدمت کردم.جواب نیکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکین نشاند و پیش از آنکه من حدیث کنم،مرا گفت:ای حسن مثله!من خفته بودم.در خواب،شخصی مرا گفت:«حسن مثله نام،مردی از جمکران،پیش تو آید بامداد،باید که آنچه گوید سخن او را مصدّق داری و بر قول او اعتماد کنی که سخن او سخن ماست،باید که قول او را ردّ نگردانی.»از خواب بیدار شدم.تا این ساعت منتظر تو بودم.
حسن مثله احوال را به شرح با وی بگفت.در حال بفرمود تا اسبها را زین برنهادند و بیرون آوردند و سوار شدند.چون به نزدیک ده رسیدند،جعفر راعی،گله را بر کنار راه داشت.حسن مثله در میان گله رفت و آن بز،از پس همۀ گوسفندان میآمد،پیش حسن مثله دوید و او آن بز را برگرفت که بها به وی دهد و بز را بیاورد.
جعفر راعی سوگند یاد کرد که من هرگز این بز را ندیدهام و در گلۀ من نبوده است، الاّ امروز که میبینم و هرچند که میخواهم که این بز را بگیرم،میسّر نمیشود و اکنون که پیش شما آمد.
پس بز را همچنانکه سیّد فرموده بود در آن جایگاه آوردند و بکشتند و سیّد ابو الحسن الرضا بدین موضع آمدند و حسن مسلم را حاضر کردند و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بیاوردند و مسجد جمکران را به چوب بپوشانیدند و سیّد ابو الحسن الرضا زنجیرها و میخها را به قم برد و در سرای خود گذاشت.همۀ بیماران و صاحبعلّتان میرفتند و خود را در زنجیر میمالیدند،خدای تعالی شفای عاجل میداد و خوش میشدند.
ابو الحسن محمّد بن حیدر گوید:به استفاضه شنیدم:«سیّد ابو الحسن الرضا مدفون است در موسویان به شهر قم و بعد از آن،فرزند از آن وی را بیماری نازل شد و وی در خانۀ شد و سر صندوق را برداشتند،زنجیر و میخها را نیافتند.»این است مختصری از احوال آن موضع شریف که شرح داده شد. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 35،ص 230-233.
مؤلّف گوید:در نسخۀ فارسی تاریخ قم و در نسخۀ عربی آن،که عالم جلیل،آقا محمّد علی کرمانشاهی مختصر این قصّه را از آن نقل کرده،در حواشی رجال میر مصطفی در باب حسن،تاریخ قصه را در ثلث و تسعین یعنی نود و سه بعد از دویست نقل کرده،و ظاهرا بر ناسخ مشتبه شده و اصل سبعین بوده که به معنی هفتاد است زیرا که وفات شیخ صدوق پیش از نود است.
اما دو رکعت نماز منسوب به آن حضرت-صلوات اللّه علیه-از نمازهای معروفه است و جماعتی از علما آن را روایت کردهاند.
اول:شیخ طبرسی صاحب تفسیر،در کتاب کنوز النجاح (2)روایت کرده از احمد بن الدربی از خزامه از،ابی عبد اللّه حسین بن محمّد بزوفری و او گفته است که بیرون آمده از ناحیۀ مقدّسۀ حضرت صاحب الزمان 7 که:«هرکس را بهسوی حقّ تعالی حاجتی باشد،پس باید که بعد از نصف شب جمعه،غسل کند و بهجای نماز خود رود و دو رکعت نماز گزارد و در رکعت اول بخواند،سورۀ حمد را و چون به (إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ) برسد،صد مرتبه آن را مکرّر کند و بعد از آنکه صد مرتبه تمام شود،تتمّۀ سورۀ حمد را بخواند و بعد از تمام شدن سورۀ حمد،سورۀ قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ را یک مرتبه بخواند و سپس رکوع و دو سجده را بجا آورد و«سبحان ربّی العظیم و بحمده»را هفت مرتبه در رکوع بگوید و«سبحان ربی الاعلی و بحمده»را در هریک از دو سجده،هفت مرتبه بگوید.و بعد از آن رکعت دوم را نیز مانند
رکعت اول بهجای آورد و بعد از تمام شدن نماز این دعا را بخواند،پس به درستی که حقّتعالی البتّه حاجت او را برمیآورد،هرگونه حاجتی که باشد.مگر آنکه حاجت او در قطع کردن صلۀ رحم باشد.»
و دعا این است:
«اللّهمّ إن أطعتک فالمحمدة لک و إن عصیتک فالحجّة لک منک الرّوح و منک الفرج سبحان من أنعم و شکر سبحان من قدر و غفر اللّهمّ إن کنت قد عصیتک فإنّی قد أطعتک فی أحبّ الأشیاء إلیک و هو الإیمان بک لم أتّخذ لک ولدا و لم أدع لک شریکا منّا منک به علیّ لا منّا منّی به علیک و قد عصیتک یا إلهی علی غیر وجه المکابرة و لا الخروج عن عبودیّتک و لا الجحود لربوبیّتک و لکن أطعت هوای و أزلّنی الشّیطان فلک الحجّة علیّ و البیان فإن تعذّبنی فبذنوبی غیر ظالم و إن تغفر لی و ترحمنی فإنّک جواد کریم.»
بعد از آن تا نفس او وفا کند«یا کریم یا کریم»را مکرّر بگوید بعد از آن بگوید:
«یا آمنا من کلّ شیء و کلّ شیء منک خائف حذر أسألک بأمنک من کلّ شیء و خوف کلّ شیء منک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تعطینی أمانا لنفسی و أهلی و ولدی و سائر ما أنعمت به علیّ حتّی لا أخاف أحدا و لا أحذر من شیء أبدا إنّک علی کلّ شیء قدیر و حسبنا اللّه و نعم الوکیل یا کافی إبراهیم نمرود و یا کافی موسی فرعون و یا کافی محمّد ص الأحزاب أسألک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن تکفینی شرّ فلان بن فلان.»و به جای فلان بن فلان نام شخصی را که از ضرر او میترسد و نام پدر او را بگوید و از حقّ تعالی طلب کند که ضرر او را رفع نماید و کفایت کند.
پس،بهدرستیکه حقّتعالی،البته کفایت ضرر او را خواهد کرد.ان شاء اللّه تعالی.بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسألت نماید و تضرّع و زاری کند بهسوی حقّتعالی.
بهدرستیکه نیست مرد مؤمنی و زن مؤمنهای که این نماز را بگزارد و این دعا را از روی اخلاص بخواند،مگر آنکه گشوده میشود برای او،درهای آسمان، برای برآمدن حاجات او و دعای او مستجاب میگردد در همان وقت و در همان شب،هرگونه حاجتی که باشد و این به سبب فضل و انعام حقّتعالی است
بر ما و بر مردمان.
دوّم:سیّد عظیم القدر،سیّد فضل اللّه راوندی در کتاب دعوات (1)
.الدعوات،ص 89.
در ضمن نمازهای معصومین:میگوید:«نماز مهدی-صلوات اللّه و سلامه علیه-دو رکعت است:در هر رکعتی حمد یک مرتبه و صد مرتبه (إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ) و صد مرتبه صلوات بر پیغمبر و آل او-صلوات اللّه علیهم-بعد از نماز.»سوم:سیّد جلیل،علی بن طاوس در کتاب جمال الاسبوع (2)همین نماز را به نحو مذکور نسبت به آن حضرت داده و لکن ذکر صد صلوات بعد از او را نقل نکرده و فرمود این دعا را در عقب نماز بخواند:
«اللّهمّ عظم البلاء و برح الخفاء و انقطع الرّجاء و انکشف الغطاء و ضاقت الأرض و منعت السّماء و إلیک یا ربّ المشتکی و علیک المعوّل فی الشّدّة و الرّخاء اللّهمّ فصلّ علی محمّد و آل محمّد أولی الأمر الّذین فرضت علینا طاعتهم فعرّفتنا بذلک منزلتهم ففرّج عنّا بحقّهم فرجا عاجلا کلمح البصر أو هو أقرب یا محمّد یا علیّ اکفیانی فإنّکما کافیای و انصرانی فإنّکما ناصرای یا مولای یا صاحب الزّمان-سه مرتبه-الغوث الغوث الغوث أدرکنی أدرکنی أدرکنی.»
مسجد شریف جمکران تاکنون موجود و واقع است در یک فرسخی قم،تقریبا از سمت دروازۀ کاشان و در تاریخ قم (3)روایت کرده از برقی و غیره که نام قصبۀ قم، بان امّهان بوده است،یعنی منازل کبار و اشراف جمکران،چنین گفتهاند روات عجم که اول دیه که بدین ناحیت بنا نهادند،جمکران است و جم ملک،آن را بنا کرده است و اول موضعی که به جمکران بنا نهادند،چشحه بوده یعنی چیزی اندک و گویند که صاحب جمکران،چون بر عاملان و بنّایان آن گذر کرد،گفت:چه کار کردهاید؟گفتند:«چشحه»به زبان ایشان یعنی اندک چیزی.پس این موضع را بدین نام نهادند.
و بدان سبب وی را ویدستان نام کردند و به جمکران جلین بن آذر نوح آزادمند (4)
بنا نهاد و آن را قصّهای است و من در باب عجم یاد کنم آن را،ان شاء اللّه تعالی.
به جمکران کوهی است مشرف بر آن و آن را ویشویه خوانند و بر آن قلعهای است بلند،کهنۀ قدیم و صاحبش را نمیدانند و گویند که اسکندر آن را بنا کرده است و آب را بر آن روانه گردانیده.
از برقی روایت است که جمکران را سلیمان بن داود علیهما السّلام بنا کرده است و این روایت خالی از خلافی نیست،به سبب آنکه بدین ناحیت هیچ بنایی منسوب به سلیمان بن داود نیست و بدو باز نمیخوانند.«و العلم عند اللّه»
و جمکران از آن ماکین بوده است و خدای عزّ و جلّ او را پسری داد،نام او جلین.
او در جمکران کوشکی بساخت و آن هنوز باقی است و همچنین ده محلت و درب بنا کرد و بعد از آن،دو محلت و درب به آن اضافه نمود،چنانچه مجموع دوازده باشند و بر در هر محلّتی و دربی،آتشکدهای بود و باغی بنا نهاد و کنیزکان و بندگان خود را در آن ساکن کرد و فرزندان و اعقاب ایشان الی یومنا هذا در آن ساکنند و بر یکدیگر افتخار میکنند.انتهی.
رهق از قرای معروفۀ معموره است تا حال و به کاشان نزدیکتر است از قم و لیکن از توابع قم است به مسافت ده فرسخ تقریبا. (1)
-نجم الثاقب:454/1.
1) 1)
خبر داد مرا مشافهتا و مکاتبتا سیّد الفقهاء و سناد العلماء،العالم الرّبانی المؤیّد بالطاف الخفیّه،جناب سیّد مهدی قزوینی ساکن در حلّه سیفیّه،صاحب مقامات عالیّه و تصانیف شایعه-اعلی اللّه مقامه-گفت:
خبر داد مرا والد روحانی و عمّ جسمانی من،مرحوم مبرور،علاّمه فهّامه، صاحب کرامات و اخبار به بعضی از مغیبات سیّد محمّد باقر نجل،مرحوم سیّد احمد حسینی قزوینی که در ایّام طاعون شدیدی که عارض شد در ارض عراق،از مشاهد مشرّفه و غیر آن در سال هزار و یکصد و هشتاد و شش و فرار کردند هر کس که در مشهد غروی بود از علمای معروفین و غیر ایشان حتّی علاّمه طباطبایی و محقّق،صاحب کشف الغطا و غیر ایشان،بعد از آنکه جمع غفیری از ایشان وفات کردند و باقی نماند،الاّ معدودی از اهل نجف که یکی از ایشان بود مرحوم سیّد که میفرمود:
من روز در صحن مینشستم و نبود در صحن و نه در غیر او،احدی از اهل علم، مگر یک نفر معمّم از مجاورین عجم که در مقابل من مینشست.در این اوقات ملاقات کردم شخص معظّم مبجّلی را در بعضی از کوچههای نجف اشرف و او را پیش از آن ندیده بودم و بعد از آن نیز ندیدهام،با آنکه اهل نجف در آن روزها، محصور بودند و احدی از بیرون،داخل بلد نمیشد.
پس چون مرا دید،ابتدا فرمود:«تو را روزی خواهد شد علم توحید بعد از زمانی.»
سیّد معظّم؛نقل کرد برای من و به خطّ خود نیز نوشت که:عمّ اکرمش بعد از این بشارت،در شبی از شبها در خواب دید دو ملک را که نازل شدند بر او و در دست یکی از آن دو،چند لوح است که در آن چیزی نوشته و در دست دیگری،میزانی است.پس مشغول شدند به اینکه میگذاشتند در هر کفۀ میزان،لوحی و باهم موازنه میکردند.آنگاه آن دو لوح متقابل را بر من عرضه میداشتند.پس من
میخواندم آنها را و هکذا تا آخر الواح.
پس دیدم که ایشان مقابله میکنند عقیدۀ هریک از اصحاب پیغمبر و اصحاب ائمّه:را با عقیدۀ یکی از علمای امامیّه از سلمان و ابی ذر تا آخر نوّاب اربعه و از کلینی و صدوقین و شیخ مفی و سیّد مرتضی و شیخ طوسی تا خال علاّمۀ او بحر العلوم؛جناب سیّد مهدی طباطبایی و من بعد ایشان از علما.
سیّد فرمود:در این خواب مطّلع شدم بر عقاید جمیع امامیّه از صحابه و اصحاب ائمّه:و بقیّۀ علمای امامیّه و احاطه نمودم بر اسرار از علوم که اگر عمر من، عمر نوح علیه السّلام بود و طلب میکردم این قسم معرفت را،احاطه نمیکردم به عشری از معشار آن و این علم و معرفت،بعد از آن شد که آن ملک که در دستش میزان بود گفت به آن ملک که در دستش الواح بود:
عرضهدار الواح را بر فلان!زیرا که مأموریم به عرضه داشتن الواح بر او.
پس صبح کردم در حالتی که علاّمۀ زمان خود بودم در معرفت.چون از خواب برخاستم و فریضه را بهجا آوردم و فارغ شدم از تعقیب نماز صبح،که ناگاه صدای کوبیدن در را شنیدم.
پس کنیزک بیرون رفت و کاغذی با خود آورد که برادر دینی من شیخ عبد الحسین اعصم فرستاده بود و در آن ابیاتی نوشته بود که مرا به آن مدح کرده بود.
پس دیدم که جاری شد بر لسانش در شعر،تفسیر منام بر نحو اجمال که خدایش الهام کرده بود.یکی از ابیات مدیحه این است:
ترجو سعادة فالی الی سعادة فالک بک اختتام معال قد افتتحن بخالک
و به تحقیق که مرا خبر داد به عقیدۀ جماعتی از اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم که متقابل بودند با بعضی از علمای امامیّه و از جملۀ آنها بود عقیدۀ خال علاّمه من بحر العلوم؛ در مقابل عقیدۀ بعضی از اصحاب پیغمبر که از خواصّ آن جناب بودند و عقیدۀ پارهای از علما که میافزودند بر سیّد یا از او ناقض بودند.
امّا این امور،از اسراری است که ممکن نیست اظهار آن برای هرکسی،به جهت عدم تحمّل خلق،آن را با آنکه آن مرحوم عهد گرفته از من که اظهار نکنم آن را برای
احدی.و این خواب نتیجۀ کلام آن قایل بود که قراین شهادت میداد بر اینکه او منتظر مهدی علیه السّلام است. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 53،ص 280-283.
مؤلّف گوید:این سیّد عظیم الشأن و جلیل القدر از اعیان علمای امامیّه و صاحب کرامات جلیّه و قبّۀ عالیّه،مقابل قبّۀ شیخ الفقها صاحب جواهر الکلام در نجف اشرف و جناب سیّد مهدی-اعلی اللّه مقامه-نقل کرد برای من که دو سال قبل از آمدن طاعون عام در عراق و مشاهد مشرّفه در سنۀ هزار و دویست و چهل و شش خبر داد ما را به آمدن طاعون و برای هریک از ما که از نزدیکان او بودیم،دعا نوشت و میفرمود:آخر کسی که خواهد مرد به طاعون،من خواهم بود و بعد از من رفع میشود و نقل میکرد که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در خواب به او خبر داده و این کلام را فرمود:«و بک یختم یا ولدی.»
و در آن طاعون خدمتی کرد به اسلام و اسلامیان که عقول متحیّر میماند.متکفّل بود به تجهیز جمیع اموات بلد و خارج آن را که زیاده از چهل هزار بودند و بر همه، خود نماز میکرد و برای سی و بیست و زیاده،یک نماز میکرد و یک روز بر هزار نفر،یک نماز کرد.
ما شرح این خدمتها را و جملهای از کرامات و مقامات او را در جلد اول کتاب دار السلام بیان کردهایم و مقام اخلاصش چنان بود که احتیاط میفرمود در اینکه کسی دستش را ببوسد و مردم مترقّب بودند آمدن او را به حرم مطهّر که در آنجا به حالتی میشد که چون دستش را میبوسیدند،ملتفت نمیشد.و ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء.
1) 1)
خبر دادند جماعتی از علما و صلحا و افاضل قاطنین نجف اشرف و حلّه که از جملۀ ایشان است سیّد سند و حبر معتمد،زبدة العلماء و قدوة الالباء،میرزا صالح، خلف ارشد سیّد المحقّقین و نور مصباح المجاهدین،وحید عصره،سیّد مهدی قزوینی سابق الذکر-طاب ثراه-به این سه حکایت آیندۀ متعلّق به مرحوم والد خود -اعلی اللّه مقامه-و بعضی از آن را خود بلاواسط شنیده بودم،و لکن چون زمان شنیدن،درصدد ضبط آن نبودم،از جناب میرزا صالح مستدعی شدم که آنها را بنویسند،به نحوی که خود شنیدند از آن مرحوم.«فان اهل البیت ادری بما فیه.»
به علاوه که خود در اعلی درجۀ فضل و تقوا و سدادند و در سفر مکّۀ معظّمه، ذهابا و ایابا با ایشان مصاحب بودم.به جامعیّت ایشان کمتر کسی را دیدم.
پس نوشتند مطابق آنچه از آن جماعت شنیده بودم و برادر دیگر ایشان عالم نحریر و صاحب فضل منیر،سیّد امجد،جناب سیّد محمّد،در آخر مکتوب ایشان، نوشته بود که این سه کرامت را خود از والد مرحوم مبرور-عطّر اللّه مرقده-شنیدم.
سورۀ فاتحه برای ذی الدّمعه
بسم اللّه الرحمن الرحیم
خبر داد مرا بعضی از صلحای ابرار از اهل حلّه،گفت:صبحی از خانۀ خود بیرون آمدم به قصد خانۀ شما،برای زیارت سیّد-اعلی اللّه مقامه-.پس در راه، مرورم افتاد به مقام معروف به قبر سیّد محمّد ذی الدّمعه.پس دیدم در نزد شباک او از خارج،شخصی را که منظر نیکوی درخشانی داشت و مشغول است به قرائت فاتحة الکتاب.
پس تأمل کردم در او،دیدم در شمایل غریب است و از اهل حلّه نیست.پس در نفس خود گفتم:این مرد غریب است و اعتنا کرده به صاحب این قبر و ایستاده
فاتحه میخواند و ما اهل بلد از او و میگذریم و چنین نمیکنیم.پس ایستادم و فاتحه و توحید را خواندم.چون فارغ شدم،سلام کردم بر او.
پس جواب سلام داد و فرمود:«ای علی!تو میروی به زیارت سیّد مهدی؟»
گفتم:آری.
فرمود:«من نیز با تو هستم.»
چون قدری راه رفتیم،فرمود به من:«ای علی:غمگین مباش بر آنچه وارد شده بر تو از خسران و رفتن مال در این سال؛زیرا که تو مردی هستی که خدای تعالی تو را امتحان نموده به مال.پس دید تو را که ادا میکنی حقّ را و به تحقیق که بهجای آوردی آنچه را که خدای تعالی بر تو واجب کرده از حجّ.امّا مال،پس آن عرضی است که زایل میشود،میآید و میرود.»
مرا در این سال،خسرانی رسیده بود که احدی بر آن مطّلع نشده بود از ترس شهرت شکست کار که موجب تضییّع تجارت است.
پس در نفس خود غمگین شدم و گفتم:سبحان اللّه!شکست من شایع شده تا آن جا که به اجانب رسیده،و لکن در جواب او گفتم:الحمد للّه علی کل حال.
فرمود:«آنچه از مال تو رفته به زودی برخواهد گشت،بعد از مدّتی و برمیگردی تو به حال اول خود و دیون خود را ادا خواهی کرد.»
پس من ساکت شدم و تفکّر میکردم در کلام او تا آنکه رسیدیم به در خانۀ شما.
پس من ایستادم و او ایستاد.
پس گفتم:داخل شو ای مولای من!که من از اهل خانهام.
پس فرمود:«تو داخل شو!انا صاحب الدار،که منم صاحب خانه.»
صاحب الدار از القاب خاصّۀ امام عصر علیه السّلام است.پس امتناع کردم از داخل شدن.پس دست مرا گرفت و داخل خانه کرد در پیش روی خود.
چون داخل مجلس شدیم،دیدیم جماعت طلبه را که نشستهاند و منتظر بیرون آمدن سیّداند-قدس اللّه روحه-از داخل،به جهت تدریس و جای نشستن او خالی بود.کسی در آنجا ننشسته بود به جهت احترام و در آن موضع کتابی گذاشته بود.
پس آن شخص رفت و در آن محل که محلّ نشستن سیّد؛بود،نشست.آنگاه آن کتاب را گرفت و باز کرد و آن کتاب شرایع محقّق بود.آنگاه بیرون آورد از میان اوراق کتاب،چند جزو مسوّده که به خطّ سیّد بود و خطّ سیّد در نهایت درایت بود که هرکسی نمیتوانست بخواند آن را.
پس گرفت و شروع نمود به خواندن آن و به طلبه میفرمود:«آیا تعجّب نمیکنید از این فروع؟»
و این جزوهها از اجزای کتاب مواهب الافهام سیّد بود که در شرح شرایع الاسلام است و آن کتاب عجیبی است در فنّ خود،بیرون نیامد از آن،مگر شش مجلّد از آن از اول طهارت تا احکام اموات.
والد-اعلی اللّه درجته-نقل کرد:چون بیرون آمدم از اندرون خانه،دیدم آن مرد را که در جای من نشسته،پس چون مرا دید،برخاست و کناره کرد از آن موضع.پس او را ملزم نمودم در نشستن در آن مکان و دیدم او را که مردی است خوشمنظر، زیباچهره در زیّ غریب.
پس چون نشستیم،روی کردم به جانب او با طلاقت رو و بشاشت که از حالش سؤال کنم و حیا کردم بپرسم که او کیست و وطنش کجاست.
پس شروع نمودم در بحث.پس او تکلّم میکرد در مسألهای که ما در آن بحث میکردیم،به کلامی که مانند مروارید غلطان بود.پس کلام او مرا مبهوت کرد.
پس یکی از طلاّب گفت:ساکت شو!تو را چه با این سخنان؟
پس تبسّم کرد و ساکت شد.چون بحث منقضی شد،گفتم به او:از کجا آمدهاید به حلّه؟
فرمود:«از بلد سلیمانیّه.»
پس گفتم:کی بیرون آمدید؟
فرمود:«روز گذشته بیرون آمدم از آنجا.و بیرون نیامدم مگر آنکه داخل شد در آنجا،نجیب پاشا فتح کرده و با شمشیر و قهر آنجا را گرفته و احمد پاشا بانانی را که در آنجا سرکشی میکرد،گرفت و بهجای او برادرش عبد اللّه پاشا را نشاند و
احمد پاشای مذکور از طاعت دولت عثمانیّه سرپیچیده بود و خود مدّعی سلطنت شده بود در سلیمانیّه.»
والد مرحوم قدّس سرّه گفت:من متفکّر ماندم در خبر او و اینکه این فتح و خبر او به حکّام حلّه نرسیده و در خاطرم نگذشت که از او بپرسم که چگونه گفت به حلّه رسیدم و دیروز از سلیمانیّه بیرون آمدم و میان حلّه و سلیمانیّه زیاده از ده روز راه است برای سوار تندرو.
آنگاه آن شخص امر فرمود بعضی از خدّام خانه را که آب برای او بیاورد.پس خادم ظرفی را گرفت که آب از جب بردارد.
پس او را صدا کرد که چنین مکن!زیرا که در ظرف حیوان مردهای است.
پس نظر کرد در آن دید چلپاسهای (1)
.چلپاسه:مارمولک.
در آن مرده است.پس ظرف دیگر گرفت و آب آورد نزد او.پس چون آب را آشامید،برخاست برای رفتن.پس من برخاستم به جهت برخاستن او.پس مرا وداع کرد و بیرون رفت.
چون از خانه بیرون رفت من به آن جماعت گفتم:چرا انکار نکردید خبر او را در فتح سلیمانیّه؟
پس ایشان گفتند:تو چرا انکار نکردی؟
پس حاجی علی سابق الذکر خبر داد مرا به آنچه واقع شده بود در راه و جماعت اهل مجلس خبر دادند به آنچه واقع شده بود پیش از بیرون آمدن من،از خواندنش در آن مسوّده و تعجّب کردن از فروعی که در آن بود.
والد فرمود:پس من گفتم:جستجو کنید او را و گمان ندارم که او را بیابید.و اللّه صاحب الامر-روحی فداه-بود.
پس آن جماعت در طلب آن جناب متفرّق شدند.پس نیافتند برای او،نه عینی و نه اثری.پس گویا که به آسمان بالا رفت یا به زمین فروشد.
فرمود:پس ضبط کردیم تاریخ آن روز را که خبر داد از فتح سلیمانیّه در آن.
1) 1)
پس رسید خبر بشارت فتح به حلّه بعد از ده روز،از آن روز و حکّام اعلان کردند و حکم کردند به انداختن توپ؛چنانچه رسم است که در خبر فتوحات میکنند. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 53،ص 282-285. [1]
مؤلّف گوید:حسب موجود در نزد حقیر از کتب انساب آن است که اسم ذو الدمعه حسین و نیز ملّقب بود به ذی العبرة و او پسر زید شهید،پسر حضرت علی بن الحسین علیهما السّلام است و کنیۀ او ابو عانقه است.
او را ذو الدمعه برای آن میگفتند:در نماز شب بسیار میگریست و او را حضرت صادق علیه السّلام تربیت فرمود و علم وافری به او عنایت نمود و او زاهد و عابد بود و در سنۀ صد و بیست و پنج وفات کرد و دختر او را مهدی،خلیفۀ عباسی گرفت و او را اعقاب بسیاری است و جناب سیّد اعرفاند به آنچه مرقوم داشتند.
1) 1)
به سند و شرح مذکور فرمود:خبر داد مرا والد،گفت:
من ملازمت داشتم بیرون رفتن بهسوی جزیرهای را که در جنوب حلّه است بین دجله و فرات به جهت ارشاد و هدایت عشیرههای بنی زبید بهسوی مذهب حق و همۀ ایشان در مذهب اهل سنّت بودند و به برکت هدایت والد 1 همه برگشتند به سوی مذهب امامیّه-ایّدهم اللّه-و به همان نحو باقیاند تاکنون و ایشان زیاده از ده هزار نفساند.
فرمود:در جزیره،مزاری است معروف به قبر حمزه،پسر حضرت کاظم علیه السّلام.
مردم او را زیارت میکنند و برای او کرامات بسیار نقل میکنند و حول او قریهای است مشتمل بر صد خانوار تقریبا.
پس من میرفتم به جزیره و از آنجا عبور میکردم و او را زیارت نمیکردم؛چون در نزد من به صحّت رسیده بود که حمزه پسر حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام در ری مدفون است با عبد العظیم حسنی.پس دفعهای حسب عادت،بیرون رفتم و در نزد اهل آن قریه مهمان بودم.پس اهل قریه مستدعی شدند از من که زیارت کنم مرقد مذکور را.
پس من امتناع کردم و گفتم به ایشان که من مزاری را که نمیشناسم،زیارت نمیکنم و به جهت اعراض من از زیارت آن مزار،رغبت مردم به آنجا کم شد.آن گاه از نزد ایشان حرکت کردم و شب را در مزیدیّه ماندم در نزد بعضی از سادات آن جا.
پس چون وقت سحر شد،برخاستم برای نافلۀ شب.و مهیّا شدم برای نماز.پس چون نافلۀ شب را بهجای آوردم،نشستم به انتظار طلوع فجر به هیأت تعقیب که ناگاه داخل شد بر من،سیّدی که میشناختم او را به صلاح و تقوا که از سادات آن قریه بود.پس سلام کرد و نشست.
آنگاه گفت:«یا مولانا!دیروز مهمان اهل قریۀ حمزه شدی و او را
زیارت نکردی؟»
گفتم:آری.
گفت:«چرا؟»
گفتم:زیرا که من زیارت نمیکنم،آن را که نمیشناسم و حمزه پسر حضرت کاظم علیه السّلام مدفون است در ری.»پس گفت:«ربّ مشهور لا اصل له.بسا چیزها که شهرت کرده و اصلی ندارند و آن قبر حمزه پسر موسی کاظم علیه السّلام نیست،هرچند چنین مشهور شده.بلکه آن قبر ابی یعلی حمزة بن قاسم علوی عبّاسی است.یکی از علمای اجازه و اهل حدیث و او را اهل رجال ذکر کردهاند در کتب خود و او را ثنا کردند به علم و ورع.»
پس در نفس خود گفتم:این از عوام سادات است و از اهل اطّلاع بر علم رجال و حدیث نیست.پس شاید این کلام را اخذ نموده از بعضی از علما.
آنگاه برخاستم به جهت مراقبت طلوع فجر و آن سیّد برخاست و رفت و من غفلت کردم که سؤال کنم از او که این کلام را از کی اخذ کرده.
چون فجر طالع شده بود من مشغول شدم به نماز.چون نماز کردم،نشستم به جهت تعقیب،تا آنکه آفتاب طلوع کرد و با من جملهای از کتب رجال بود.پس در آنها نظر کردم،دیدم حال،بدان منوال است که ذکر نمود.
پس اهل قریه به دیدن من آمدند و در ایشان بود آن سیّد.
پس گفتم:پیش از فجر نزد من آمدی و خبر دادی مرا از قبر حمزه که او ابو یعلی حمزة بن قاسم علوی است.پس تو آن را از کجا گفتی و از کی آن را اخذ نمودی؟
پس گفت:و اللّه!من نیامده بودم نزد تو،پیش از فجر و ندیدم تو را پیش از این ساعت و من شب گذشته در بیرون قریه بیتوته کرده بودم،در جایی که نام آن را برد و قدوم تو را شنیدم.پس در این روز آمدم به جهت زیارت تو.
پس به اهل آن قریه گفتم:الآن لازم شده مرا که برگردم به جهت زیارت حمزه.
پس من شکی ندارم در اینکه آن شخصی را که دیدم،او صاحب الامر علیه السّلام بود.
پس من و جمیع اهل آن قریه سوار شدیم به جهت زیارت او و از آن وقت،این
مزار به این مرتبه،ظاهر و شایع شد که برای او شدّ رحال میکنند از مکانهای دور.
مؤلّف گوید:شیخ نجاشی (1)
.رجال النجاشی،ص 140.
فرموده:حمزة بن قاسم بن علی بن حمزة بن حسن بن عبید اللّه بن عباس بن علی بن ابی طالب علیه السّلام ابو یعلی ثقهای جلیل القدر است از اصحاب ما.حدیث بسیار روایت میکرد. (2)او را کتابی است در ذکر کسانی که روایت کردند از جعفر بن محمّد علیهما السّلام از مردان و از کلمات علما و اسانید معلوم میشود که از علمای غیبت صغری،معاصر والد صدوق،علی بن بابویه است.به سند مذکور از سیّد مؤیّد مزبور؛و نیز خود مشافهتا از آن مرحوم قدّس سرّه شنیدم که فرمود:
بیرون آمدم روز چهاردهم ماه شعبان از حلّه به قصد زیارت ابی عبد اللّه الحسین علیه السّلام در شب نیمۀ آن.پس چون رسیدیم به شطّ هندیّه (1)
.و آن شعبهای است از نهر فرات که از زیر مسیب جدا میشود و به کوفه میرود و قصبۀ معتبرهای که بر کنار این شط است طویرج میگویند که در راه حلّه واقع شده که به کربلا میرود،[مرحوم،مؤلّف]
عبور کردیم به جانب غربی آن و دیدیم زوّاری که از حلّه و اطراف آن رفته بودند و زوّاری که از نجف اشرف و حوالی آن وارد شده بودند،جمیعا محصورند در خانههای طایفۀ بنی طرف از عشایر هندیّه و راهی نیست برای ایشان بهسوی کربلا؛زیرا که عشیرۀ عنیزه در راه فرود آمده بودند و راه متردّدین را از عبور و مرور قطع کردند و نمیگذارند احدی از کربلا بیرون آید و نه کسی به آنجا داخل شود،مگر اینکه او را نهب و غارت میکردند.فرمود:من نزد عربی فرود آمدم و نماز ظهر و عصر را بهجای آوردم و نشستم.
منتظر بودم که چه خواهد شد.امر زوّار و آسمان را هم ابر داشت و باران کمکم میآمد.پس در اینحال که نشسته بودم،دیدم تمام زوّار از خانهها بیرون آمدند و متوجّه شدند به سمت کربلا.
پس به شخصی که با من بود گفتم:برو و سؤال کن که چه خبر است؟
پس بیرون رفت و برگشت و به من گفت که:عشیره بنی طرف بیرون آمدند با اسلحۀ ناریّه و متعهّد شدند که زوّار را به کربلا برسانند،هرچند کار بکشد به محاربه با عنیزه.
پس چون شنیدم این کلام را،گفتم به آنان که با من بودند:این کلام اصلی ندارد؛ زیرا که بنی طرف را قابلیّتی نیست در برکه مقابله کنند با عنیزه و گمان میکنم که این کیدی است از ایشان،به جهت بیرون کردن زوّار از خانههای خود.زیرا که بر ایشان
1) 1)
سنگین شده ماندن زوّار در نزد ایشان،چون باید مهمانداری بکنند.
پس در اینحال بودیم که زوّار برگشتند بهسوی خانههای آنها.پس معلوم شد که حقیقت حال همان است که من گفتم.
پس زوّار داخل نشدند و در سایۀ خانهها نشستند و آسمان هم ابرگرفته.پس مرا به حالت ایشان رقّتی سخت گرفت و انکسار عظیمی برایم حاصل شد.پس متوجّه شدم بهسوی خداوند تبارک و تعالی به دعا و توسّل به پیغمبر و آل او-صلوات اللّه علیهم-و طلب کردم از او اغاثۀ زوّار را از آن بلا که به آن مبتلا شدند.
پس در اینحال بودیم که دیدم سواری را که میآید بر اسب نیکویی مانند آهو که مثل آن ندیده بودم و در دست او نیزۀ درازی است و او آستینها را بالا زده و اسب را میدوانید.تا آنکه ایستاد در نزد خانهای که من در آنجا بودم و آن خانهای بود از موی که اطراف آن را بالا زده بودند.
پس سلام کرد و ما جواب سلام او را دادیم.
آنگاه فرمود:«یا مولانا!و اسم مرا برد.فرستاد مرا کسی که سلام میفرستد بر تو و او کنج محمّد آقا و صفر آقا است و آن دو از صاحبمنصبان عساکر عثمانیّهاند و میگویند:هرآینه زوّار بیایند که ما طرد کردیم عنیزه را از راه و ما منتظر زوّاریم با عساکر خود در پشتۀ سلیمانیّه بر سر جادّه.»
پس به او گفتم:تو با ما هستی تا پشتۀ سلیمانیّه؟
گفت:«آری.»
پس ساعت را از بغل بیرون آوردم دیدم دو ساعت و نیم تقریبا به روز مانده.پس گفتم:اسب مرا حاضر کردند.
پس آن عرب بدوی که ما در منزلش بودیم به من چسبید و گفت:ای مولای من! نفس خود و این زوّار را در خطر مینداز.امشب را نزد ما باشید تا امر متبیّن شود.
پس به او گفتم:چارهای نیست از سوار شدن به جهت ادراک زیارت مخصوصه.
پس چون زوّار دیدند که ما سوار شدیم،پیاده و سوار،در عقب ما حرکت کردند.
پس به راه افتادیم و آن سوار مذکور،در جلوی ما بود مانند شیر بیشه و ما در
پشت سر او میرفتیم تا رسیدیم به پشتۀ سلیمانیّه.پس سوار بر آنجا بالا رفت و ما نیز او را متابعت کردیم.
آنگاه پایین رفت و ما رفتیم تا بالای پشته.پس نظر کردیم از آن سوار اثری ندیدیم،گویا به آسمان بالا رفت یا به زمین فرورفت و نه رییس عسکری را دیدیم و نه عسکری.
پس گفتم به کسانی که با من بودند:آیا شک دارید که او صاحب الامر علیه السّلام بوده؟
گفتند:نه،و اللّه!
و من در آن وقتی که آن جناب در پیش روی ما میرفت،تأمّل زیادی کردم در او که گویا وقتی پیش از این او را دیدهام،لکن به خاطرم نیامد که کی او را دیدهام.پس چون از ما جدا شد،متذکّر شدم که او همان شخصی بود که در حلّه به منزل من آمده بود و مرا خبر داده بود به واقعۀ سلیمانیّه.
امّا عشیرۀ عنیزه،پس اثری ندیدم از ایشان در منزلهایشان و ندیدم احدی را که از حال آنها سؤال کنیم،جز آنکه غبار شدیدی دیدیم که بلند شده بود در وسط بیابان.
پس وارد کربلا شدیم و به سرعت اسبان،ما را میبردند.پس رسیدیم به در دروازۀ شهر و عسکر را دیدیم در بالای قلعه ایستادهاند.
پس به ما گفتند:از کجا آمدید و چگونه رسیدید؟
آنگاه نظر کردند به سواد زوّار.پس گفتند:سبحان اللّه!این صحرا پر شده از زوّار.
پس عنیزه به کجا رفتند؟
پس گفتم به ایشان:بنشینید در بلد و معاش خود را بگیرید«و لمکّة ربّ یرعاها»و از برای مکّه پروردگاری هست که آن را حفظ و حراست کند.
و این مضمون کلام عبد المطلب است که چون به نزد ملک حبشه رفت،برای پس گرفتن شتران خود که عسکر او بردند.
ملک گفت:چرا خلاصی کعبه را از من نخواستی که من برگردم؟
فرمود:«من ربّ شتران خودم و لمکّة...الخ.»
آنگاه داخل بلد شدیم.پس دیدیم کنج آقا را که بر تختی نشسته نزدیک دروازه.
پس سلام کردم.در مقابل من برخاست.
پس گفتم به او که:تو را همین فخر بس که مذکور شدی در آن زمان.
پس گفت:قصّه چیست؟
برای او نقل کردم.
گفت:ای آقای من!من از کجا دانستم که تو به زیارت آمدی،تا قاصد نزد تو بفرستم و من و عسکرم پانزده روز است که در این بلد محصوریم از خوف عنیزه، قدرت نداریم بیرون بیاییم.
آنگاه پرسید که عنیزه به کجا رفتند؟
گفتم:نمیدانم جز آنکه غبار شدیدی در وسط بیابان دیدیم که گویا غبار کوچ کردن آنها باشد.
آنگاه ساعت را بیرون آوردم،دیدم یک ساعت و نیم به روز مانده و تمام زمان سیر ما،در یک ساعت واقع شده و بین منزلهای عشیرۀ بنی طرف تا کربلا سه فرسخ است.پس شب را در کربلا بهسر بردیم.چون صبح شد،سؤال کردیم از خبر عنیزه.
پس خبر داد بعضی از فلاّحین که در بساتین کربلا بود که عنیزه در حالتی که در منزلها و خیمههای خود بودند که ناگاه سواری ظاهر شد بر ایشان که بر اسب نیکوی فربهی سوار بود و بر دستش نیزۀ درازی بود.پس به آواز بلند بر ایشان صیحه زد که:«ای معاشر عنیزه!به تحقیق که مرگ حاضری دررسید.عساکر دولت عثمانیّه رو به شما کردهاند با سوارهها و پیادههای خود و اینک ایشان در عقب میآیند،پس کوچ کنید و گمان ندارم که از ایشان نجات یابید.»
پس خداوند خوف و مذلّت را بر ایشان مسلّط فرمود،حتی آنکه شخص بعضی از اسباب خود را میگذاشت به جهت تعجیل در حرکت.پس ساعتی نکشید که تمام ایشان کوچ کردند و رو به بیابان آوردند.
پس به او گفتم:اوصاف آن سوار را برای من نقل کن!
پس نقل کرد.دیدم که او همان سواری است که با ما بود.عینه و الحمد للّه رب العالمین و الصلوة علی محمّد و آله الطاهرین. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 53،ص 288-290. [1]
مؤلّف گوید:این کرامات و مقامات از سیّد مرحوم بعید نبود،چه او علم و عمل را میراث داشت از عمّ اجلّ خود،جناب سیّد باقر سابق الذکر،صاحب اسرار خال خود،جناب بحر العلوم-اعلی اللّه مقامهم-و عمّ اکرمش او را تأدیب نمود و تربیت فرمود و بر خفایا و اسرار مطّلع ساخت تا رسید به آن مقام که نرسد به حول آن افکار و دارا شد از فضایل و مناقب،مقداری که جمع نشد در غیر او از علمای ابرار. (2)
اول آنکه:آن مرحوم بعد از آنکه هجرت کردند از نجف اشرف به حلّه و مستقر شدند در آنجا و شروع نمودند در هدایت مردم و اظهار حق و ازهاق باطل،به برکت دعوت آن جناب از داخل حلّه و خارج آن زیاده از صد هزار نفر از اعراب، شیعۀ مخلص اثنا عشری شدند و شفاها به حقیر فرمودند:
چون به حلّه رفتم،دیدم شیعیان آنجا از علایم امامیّه و شعار شیعه،جز بردن اموات خود به نجف اشرف،چیزی ندارند و از سایر احکام و آثار،عاری و بری، حتی از تبرّی از اعداء اللّه.
و به سبب هدایت او،همه از صلحا و ابرار شدند و این فضیلت بزرگی است که از خصایص اوست.
دوم:کمالات نفسانیّه و صفات انسانیّه که در آن جناب بود از صبر و تقوا و رضا و تحمّل مشقّت عبادت و سکون نفس و دوام اشتغال به ذکر خدای تعالی.
و هرگز در خانۀ خود از اهل و اولاد و خدمتکاران،چیزی از حوایج نمیطلبید مانند غذا در ناهار و شام،و قهوه و چای و قلیان در وقت خود با عادت به آنها و تمکّن و ثروت و سلطنت ظاهره و عبید و اما. (3)
اگر آنها خود مواظب و مراقب نبودند و هرچیزی را در محلّش نمیرساندند،بسا بود که شب و روز بر او بگذرد،بدون آنکه از آنها چیزی تناول نماید.
و اجابت دعوت میکرد و در ولیمهها و میهمانیها حاضر میشد؛لکن به همراه،کتبی برمیداشتند و در گوشۀ مجلس،مشغول تألیف خود بودند و از صحبتهای مجلس،ایشان را خبری نبود،مگر آنکه مسألهای بپرسند،جواب گوید.
دیدن آن مرحوم،در ماه رمضان چنین بود که نماز مغرب را در مسجد با جماعت میکرد.آنگاه نافله مقرّری را در ماه رمضان که از هزار رکعت در تمام ماه حسب قسمت به او میرسد،میخواند و به خانه میآمد و افطار میکرد و برمیگشت به مسجد،به همان نحو نماز عشا را میکرد و به خانه میآمد و مردم جمع میشدند.
اول قاری حسن الصوتی،با لحن قرآنی آیاتی از قرآن که تعلّق داشت به وعظ و زجر و تهدید و تخویف میخواند،به نحوی که قلوب قاسیه را نرم و چشمهای خشکشده را تر میکرد.
آنگاه دیگری به همان نسق خطبهای از نهج البلاغه میخواند.آنگاه سومی قرائت میکرد مصایب ابی عبد اللّه علیه السّلام را.
آنگاه یکی از صلحا مشغول خواندن ادعیّۀ ماه مبارک میشد و دیگران متابعت میکردند تا وقت خوردن سحر،پس هریک به منزل خود میرفت.
بالجمله در مراقبت و مواظبت اوقات و تمام نوافل و سنن و قرائت،با آنکه در سن،به غایت پیری رسیده بود،آیت و حجّتی بود در عصر خود.
در سفر حجّ ذهابا و ایابا با آن مرحوم بودم و در مسجد غدیر و جحفه با ایشان نماز کردیم،و در مراجعت،دوازدهم ربیع الاول سنه هزار و سیصد،پنج فرسخ مانده به سماوه تقریبا،داعی حق را لبّیک گفت. (1)
.و در نجف اشرف در جنب مرقد عمّ اکرم خود مدفون شد و بر قبرش قبّۀ عالیه بنا کردند.منه[مرحوم محدّث نوری]
در حین وفاتش،در حضور جمع کثیری از مؤالف و مخالف ظاهر شد،از قوّت
1) 1)
ایمان و طمأنینه و اقبال و صدق یقین آن مرحوم،مقامی که همه متعجّب شدند و کرامت باهرهای که بر همه معلوم شد.
سوم:تصانیف رایقۀ بسیاری در فقه و اصول و توحید و امامت و کلام و غیر آنها که یکی از آنها کتابی است،در اثبات بودن شیعه،فرقه ناجیه که از کتب نفیسه است.
طوبی له و حسنمآب. (1)
.ر.ک:بحار الانوار،ج 53،ص 291-292؛ [1]نجم الثاقب:761/2 ببعد.
برای لطف کلام چندی از توقیعات شریف و نامۀ مبارک حضرت ولی عصر، حجّة بن الحسن-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-میآوریم: (2)
1-«الاحتجاج:عن الشیخ الموثق أبی عمر العامری رحمة اللّه علیه قال:تشاجر ابن أبی غانم القزوینی و جماعة من الشیعة فی الخلف فذکر ابن أبی غانم أن أبا محمّد علیه السّلام مضی و لا خلف له ثم إنهم کتبوا فی ذلک کتابا و أنفذوه إلی الناحیة و أعلموا بما تشاجروا فیه فورد جواب کتابهم بخطه صلی اللّه علیه و علی آبائه:بسم اللّه الرحمن الرحیم عافانا اللّه و إیاکم من الفتن و وهب لنا و لکم روح الیقین و أجارنا و إیاکم من سوء المنقلب إنه انهی إلی ارتیاب جماعة منکم فی الدین و ما دخلهم من الشک و الحیرة فی ولاة أمرهم فغمنا ذلک لکم لا لنا و سأونا (3)فیکم لا فینا لأن اللّه معنا فلا فاقة بنا إلی غیره و الحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا؛
در کتاب«احتجاج»از شیخ موثّق ابی عمر العامری-رحمت خدا بر او باد-گوید:ابن ابی غانم قزوین و گروهی از شیعیان دربارۀ جانشین(امام حسن عسکری علیه السّلام)مشاجره کردند.
ابی غانم گفت:ابا محمّد(امام حسن عسکری علیه السّلام)وفات کرد درحالیکه جانشینی نداشت!سپس نامهای نوشته به ناحیۀ(مقدسه)ارسال داشتند و جریان مباحثه و به
جان هم افتادن را اعلام نمودند.پس پاسخ آنها با خط خود امام زمان علیه السّلام اینگونه آمد.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
خداوند ما و شما را از فتنهها(نگهدارد و)عافیت ببخشد و به دور بدارد و روح یقین را به ما و شما ارزانی دارد و ما شما را از سوء منقلب(عاقبت بد)پناه داده و نگهدارد.همانا جریان شکّ دستهای از شما در دین و آنچه که از شک و سرگردانی دربارۀ ولیّ امرشان (در دل)پدیدار گشته،ما را نسبت به شما غمناک نمود و دربارۀ شما بد حال کرد،نه دربارۀ خودمان؛زیرا خداوند با ماست و نیازی به دیگری نداریم و حق با ماست؛پس هرکس از ما دوری جوید و بنشیند،ما را به وحشت نمیاندازد.ما صنعت و ساخته خداییم و مردم صنایع ماست.
یا هؤلاء ما لکم فی الریب تترددون و فی الحیرة تنعکسون (1)
-کذا فی الاصل المطبوع و هکذا المصدر و الظاهر"تنتکسون"یقال:انتکس:أی وقع علی رأسه و- انقلب علی رأسه حتی جعل أسفله أعلاه و مقدمه مؤخره.
أو ما سمعتم اللّه عزّ و جلّ یقول: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (2)أو ما علمتم ما جاءت به الآثار مما یکون و یحدث فی أئمتکم علی الماضین و الباقین منهم علیهم السلام؟ أو ما رأیتم کیف جعل اللّه لکم معاقل تأوون إلیها و أعلاما تهتدون بها من لدن آدم إلی أن ظهر الماضی علیه السّلام کلما غاب علم بدا علم و إذا أفل نجم طلع نجم فلما قبضه اللّه إلیه ظننتم أن اللّه أبطل دینه و قطع السبب بینه و بین خلقه کلا ما کان ذلک و لا یکون حتی تقوم الساعة و یظهر أمر اللّه و هم کارهون.و إن الماضی علیه السّلام مضی سعیدا فقیدا علی منهاج آبائه علیهم السّلام؛شما را چه شده است که در شک غوطهورید و در سرگردانی غرق شدهاید!آیا نشنیدهاید که خدای عزّ و جلّ فرمود:«ای کسانی که ایمان آوردهاید!خدا و رسول و اولی الامر از شما را فرمان برید.»آیا ندانستید چیزهایی را از آثار و اخبار گذشتگان و باقی ماندگان از ائمه خود را که چه بوده و خواهد بود!آیا ندیدید خداوند چگونه برای شما پناهگاهایی قرار داده است که به آنها پناه میبرید و نشانههایی گذاشته که از آدم تا
آخرین امام گذشته(امام حسن علیه السّلام)هدایت مییابید.هروقت یکی غایب شد،دیگری ظاهر گشت و هرگاه ستارهای غروب کرد،دیگری طلوع نمود!پس زمانی که یکی(از امامان)را قبض روح نمود،گمان کردید که خداوند دینش را باطل و ارتباط میان خلق و خود را قطع نمود؟ابدا اینطور نیست.اینگونه نبود و نخواهد بود تا قیام قیامت!
امر خدا ظاهر شود،اگرچه بدخواهان کراهت داشته باشند و نخواهند و همانا امام ماضی مانند پدران خود سعادتمند درگذشت.
حذو النعل بالنعل و فینا وصیته و علمه و من هو خلفه و من یسد مسده و لا ینازعنا موضعه إلا ظالم آثم و لا یدعیه دوننا إلا جاحد کافر و لو لا أن أمر اللّه لا یغلب و سره لا یظهر و لا یعلن لظهر لکم من حقنا ما تبهر منه عقولکم (1)
-فی غیبة الشیخ:تبین منه عقولکم.
و یزیل شکوککم لکنه ما شاء اللّه کان و لکل أجل کتاب.فاتقوا اللّه و سلموا لنا وردوا الأمر إلینا فعلینا الاصدار کما کان منا الایراد و لا تحاولوا کشف ما غطی عنکم و لا تمیلوا عن الیمین و تعدلوا إلی الیسار و اجعلوا قصدکم إلینا بالمودة علی السنة الواضحة فقد نصحت لکم و اللّه شاهد علی و علیکم و لو لا ما عندنا من محبة صلاحکم و رحمتکم و الاشفاق علیکم لکنا عن مخاطبتکم فی شغل مما قد امتحنا من منازعة الظالم العتل الضال المتابع فی غیه المضاد لربه المدعی ما لیس له الجاحد حق من افترض اللّه طاعته الظالم الغاصب.و فی ابنة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لی اسوة حسنة و سیردی الجاهل رداءة عمله و سیعلم الکافر لمن عقبی الدار عصمنا اللّه و إیاکم من المهالک و الأسواء و الآفات و العاهات کلها برحمته فانه ولی ذلک و القادر علی ما یشاء و کان لنا و لکم ولیا و حافظا و السلام علی جمیع الأوصیاء و الأولیاء و المؤمنین و رحمة اللّه و برکاته و صلی اللّه علی محمّد النبی و سلم تسلیما. (2)مانند گذاشتن نعل در جای نعل دیگر و در ماست وصیّت و علم او و هر جانشین بعد از او و در جای او قرار میگیرد و با ما دربارۀ امامت نزاع نکند مگر ستمگر گناهکار و آن
1) 1)
2) 2) -بیان:"الشعوذة"خفة فی الید و أخذ کالسحر یری الشئ بغیر ما علیه أصله فی رأی العین ذکره الفیروز آبادی و"العوار"بالفتح و قد یضم:العیب."الصنیعة"من تصطنعه و تختار لنفسک و"الظالم العتل"جعفر الکذاب و یحتمل خلیفة ذلک الزمان.غیبت طوسی:ص 184-185؛احتجاج:ص 253؛ [1]بحار الأنوار: [2]178/53 باب التّوقیعات شمارۀ 9 از احتجاج. [3]
مقام را هرکس غیر از ما ادّعا نمیکند مگر منکر و کافر.اگر نبود اینکه به کار خدا نتوان غالب شد و سرّ او آشکار و هویدا نشود،البتّه برای شما از حقّ ما چیزهایی ظاهر میشد که عقلهای شما(در تحمل و معرفت آن)سرگردان میگشت و شکهای شما از میان میرفت،لکن هرچه خدا خواست،همان میشود و برای هرچیزی مدّتی است.پس از خدا بترسید و به ما تسلیم شوید و کارها را به ما بسپارید و بر ماست رسیدگی و صادر کردن آن،همانگونه که طرح نمودن آن از ما است.
در کشف چیزی که از شما پوشیده است،سعی نکنید؛از راست دست برداشته و به چپ نگرایید و با محبّت بهسوی ما و سنّت روشن درآیید.من شما را نصیحت کردم و خداوند شاهد میان من و شماست.اگر نبود دوست داشتن و بیان صلاح کار شما،البتّه از خطاب و گفتار با شما دوری میجستم تا از روبرو شدن با ظالم کینهتوز که در بیراهه میرود(در باتلاق فساد)غرق گشته و با خدایش ضدیت مینماید و چیزی را که حقّش نیست ادّعا میکند و ظالم و غاصب سرپیچیکننده از طاعت کسی که خداوند اطاعتش را واجب نموده است،(البتّه البتّه)پرهیز میکردیم(ولی چه کنم)تبعیّت از دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سرمشق من و اوست اسوۀ من و به زودی نادانان سزای بدی عمل خود را میبیند و میداند که عاقبت نیک برای کیست خداوند ما و شما را از مهلکهها و بدیها و همۀ دردها با رحمت خود نگاه دارد!اوست ولیّ(شایستۀ)این امور و قادر به انجام خواستههای خود و اوست نگهبان ما و شما.سلام بر تمامی اوصیا و اولیا و مؤمنان و رحمت و برکت خدا و درود او بر محمّد و آل او باد.»
2-«الإحتجاج:محمّد بن یعقوب الکلینی عن إسحاق بن یعقوب قال:سألت محمّد بن عثمان العمری رحمه اللّه أن یوصل لی کتابا قد سألت فیه عن مسائل أشکلت علی فورد التوقیع بخط مولانا صاحب الزمان علیه السّلام:أما ما سألت عنه أرشدک اللّه و ثبتک من أمر المنکرین لی من أهل بیتنا و بنی عمنا فاعلم أنه لیس بین اللّه عزّ و جلّ و بین أحد قرابة من أنکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح و أما سبیل عمی جعفر و ولده فسبیل إخوة
یوسف علیه السّلام و أما الفقاع فشربه حرام و لا بأس بالشلماب (1)
-کذا فی الاصل المطبوع و هکذا المصدر و نسخة الشیخ فی الغیبة ص 188 قال فی البرهان ما معناه:" شلمابج هو ماء الشلجم یطبخ و یعصر"و فی نسخة کمال الدین ج 2 ص 160 [1]"سلمک"و هو نبت.(*
و أما أموالکم فما نقبلها إلا لتطهروا فمن شاء فلیصل و من شاء فلیقطع فما آتانا اللّه خیر مما آتاکم.و أما ظهور الفرج فانه إلی اللّه و کذب الوقاتون.و أما قول من زعم أن الحسین علیه السّلام لم یقتل فکفر و تکذیب و ضلال.و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا فانهم حجّتی علیکم و أنا حجة اللّه علیکم.در کتاب احتجاج از محمّد بن یعقوب کلینی،از اسحاق بن یعقوب روایت شده است:از محمّد بن عثمان عمری رضی اللّه عنه نوشتهای را خواستم که مسایلی برایم مشکل شده بود،نوشته بودم تا از سوی من به ناحیۀ مقدّسه برساند.پس با خط مولای ما صاحب زمان علیه السّلام توقیعی بیرون آمد.
اما آنچه را که خدا تو را ارشاد و ثابتقدم نماید دربارۀ منکرین من از اهل بیت و بنی اعمام ما سؤال نمودهای.پس بدان میان خدای عزّ و جلّ واحدی قرابتی وجود ندارد.پس هرکس مرا منکر شود(اگرچه از خانواده خودم باشد)از من نیست و راه او،راه فرزند نوح است.
اما عمویم جعفر و فرزندانش،پس در راه برادران یوسف علیه السّلام است.(توقیع شریف بعدی مسألۀ جعفر و فرزندانش را روشن میسازد.)
اما فقّاع(آب جو)نوشیدنش حرام است،ولی شلماب(آب شلغم)عیب ندارد.
مالهای شما را نمیپذیریم،مگر اینکه(به خاطر اینکه)تطهیر شوید.پس هرکس خواست مالی برساند و خواست قطع نماید،پس آنچه را که خداوند به ما داده بهتر از آن است که به شما داده است.
اما ظهور فرج،پس(علم آن)بر خداست.دروغ میگویند کسانی که وقت تعیین می کنند.
اما گفتار کسانی که میگویند«حسین کشته نشده است»پس کفر و دروغ و گمراهی است.
1) 1)
اما حوادث پیش آمده(مستحدثه)در فهم آن به راویان احادیث ما رجوع نمایید، آنها حجّتهای من به شما و من نیز حجّت خدایم به شما.
و أما محمّد بن عثمان العمری رضی اللّه عنه و عن أبیه من قبل فانه ثقتی و کتابه کتابی.
و أما محمّد بن علی بن مهزیار الأهوازی فسیصلح اللّه قلبه و یزیل عنه شکه.و أما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب و طهر و ثمن المغنیة حرام.و أما محمّد بن شاذان بن نعیم فانه رجل من شیعتنا أهل البیت.و أما أبو الخطاب محمّد بن أبی زینب الأجدع فانه ملعون و أصحابه ملعونون فلا تجالس أهل مقالتهم فانی منهم برئ و آبائی علیهم السلام منهم براء.و أما المتلبسون بأموالنا فمن استحل شیئا منها فأکله فانما یأکل النیران.و أما الخمس فقد ابیح لشیعتنا و جعلوا منه فی حل إلی وقت ظهور أمرنا لتطیب ولادتهم و لا تخبث.و أما ندامة قوم شکوا فی دین اللّه علی ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال و لا حاجة لنا إلی صلة الشاکین؛
اما محمّد بن عثمان عمری رضی اللّه عنه و پدرش رضی اللّه عنه پیش از او محلّ وثوق من و نوشتۀ او، نوشته من است.
اما محمّد بن علی بن مهزیار اهوازی به زودی خداوند قلب او را اصلاح و شک را از او میزداید.
اما آنچه را که(از مال)به ما رساندی،برای ما قبول نیست مگر اینکه پاک و مطهر شود.
اما پول زنان خواننده(مغنّیه)حرام است.
اما محمّد بن شاذان بن نعیم که او از شیعیان ما اهل بیت است.
اما ابو الخطاب محمّد بن ابی زینب اجدع او و اصحابش ملعون هستند که(هیچگاه) باهممرامهای آنها منشین.من و پدرانم علیهم السّلام از آنها بریء و بدور هستیم.
اما گرفتاران اموال ما،هرکس از آن را حلال دانسته و بخورد،همانا آتشها خورده است.
اما خمس،پس تا هنگام ظهور به شیعیانمان مباح گردیده است تا زاد و ولدشان پاک شود و فاسد نگردد.اما آنان که شک در دین خدا کردند و دربارۀ آنچه که(از اموال)به ما
رساندند،پس پشیمان و نادمند،هرکس درخواست برگشت نمایند،ما هم برمیگردانیم و ما به دادههای شککنندگان نیازی نداریم.
و أما علة ما وقع من الغیبة فان اللّه عزّ و جلّ یقول: "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ" إنه لم یکن أحد من آبائی إلا و قد وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه و إنی أخرج حین أخرج و لا بیعة لأحد من الطواغیت فی عنقی.و أما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس إذا غیبها عن الأبصار السحاب و إنی لأمان لأهل الأرض کما أن النجوم أمان لأهل السماء فاغلقوا ابواب السؤال عما لا یعنیکم و لا تتکلفوا علم ما قد کفیتم و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم و السلام علیک یا إسحاق بن یعقوب و علی من اتبع الهدی.
اما علّت وقوع«غیبت»پس خدای عزّ و جلّ فرموده است:«ای کسانی که ایمان آوردهاید!از چیزهایی سؤل نکنید که اگر(علّتش بر شما)روشن شود،شما را بدحال مینماید»همانا احدی از پدران من نیست،مگر اینکه بیعت طاغیه زمانش در گردن او بوده است،ولی من هنگامی که خروج نمایم،برای احدی از طاغیهها در گردن من حقّ بیعتی نخواهد داشت.
اما کیفیّت بهرهبرداری از وجود من در زمان غیبتم مانند بهره بردن از خورشید است،وقتی ابر جلوی او را بپوشاند(برکات آفتاب با پوشش ابر از بین نمیرود)همانا من برای زمینیان مایۀ امنیتم،مانند امان ستارگان به آسمانیان.پس درهای سؤالهای بیجا(و بهدردنخور را)ببندید و خود را برای فهمیدن علم چیزی را که از شما کفایت شده است(خواسته نشده)به زحمت نیندازید و به فرج من زیاد دعا کنید و در این است فرج شما و سلام بر تو باد ای اسحاق بن یعقوب و کسانی که تابع هدایت شوند.»
غط:جماعة عن ابن قولویه و أبی غالب الزراری و غیرهما عن الکلینی عن إسحاق بن یعقوب مثله.
ک:ابن عصام عن الکلینی عن إسحاق بن یعقوب مثله. (1)
-المائدة:101؛غیبت طوسی:ص 188؛کمال الدّین:160/2؛ [1]بحار الأنوار: [2]180/53 ب 31 ح 10 از احتجاج طبرسی.
1) 1)
در کتاب غیبت طوسی و کمال الدین با دو طریق حدیث فوق را آوردهاند.
3-غیبت طوسی:«جماعة عن التلعکبری عن أحمد بن علی عن الأسدی عن سعد عن أحمد بن إسحاق رحمة اللّه علیه أنه جاءه بعض أصحابنا یعلمه أن جعفر بن علی کتب إلیه کتابا یعرفه فیه نفسه و یعلمه أنه القیم بعد أبیه و أن عنده من علم الحلال و الحرام ما یحتاج إلیه و غیر ذلک من العلوم کلها.قال أحمد بن إسحاق:فلما قرأت الکتاب کتبت إلی صاحب الزمان علیه السّلام و صیرت کتاب جعفر فی درجه فخرج الجواب إلی فی ذلک:
در کتاب غیبت طوسی قدّس سرّه گروهی از تلعکبری،از احمد بن علی از اسدی از سعد از احمد بن اسحاق قدّس سرّه نقل کرده است:بعضی از اصحاب او آمد و به وی به اطّلاع داد که جعفر بن علی(جعفر کذّاب)نامهای به او نوشته و خود را معرّفی نموده و اعلام داشته است که قیّم بعد از پدرش اوست و علم حلال و حرام و آنچه را که مردم به آن احتیاج دارند و جز اینها از همۀ علوم نزد اوست.
احمد بن اسحاق گفت:وقتی نامه را خواندم،من نیز نامهای به صاحب زمان علیه السّلام نامه نوشته و نامۀ جعفر(کذّاب)را ضمیمه نموده و برای حضرت فرستادم و از سوی امام علیه السّلام پاسخ بدینگونه بیرون آمد.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
أتانی کتابک أبقاک اللّه و الکتاب الذی أنفذته درجه و أحاطت معرفتی بجمیع ما تضمنه علی اختلاف ألفاظه و تکرر الخطاء فیه و لو تدبرته لوقفت علی بعض ما وقفت علیه منه و الحمد للّه رب العالمین حمدا لا شریک له علی إحسانه إلینا و فضله علینا أبی اللّه عزّ و جلّ للحق إلا إتماما و للباطل إلا زهوقا و هو شاهد علیّ بما أذکره ولی علیکم بما أقوله إذا اجتمعنا لیوم لا ریب فیه و یسألنا عما نحن فیه مختلفون إنه لم یجعل لصاحب الکتاب علی المکتوب إلیه و لا علیک و لا علی أحد من الخلق جمیعا إمامة مفترضة و لا طاعة و لا ذمّة و سأبیّن لکم ذمة تکتفون بها إن شاء اللّه.*
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
خداوند پایدارت کند!نامۀ تو با ضمیمهاش به من رسید با نابسامانی عبارتها
و تکرار خطاهایش از کم و کیف و محتوای آن کاملا مطّلع شدم.اگر تو نیز دقّت میکردی،به بعضی از آن چیزهایی که من پی بردم،تو هم مییافتی.
حمد به پروردگار عالمیان حمد و ستایشی که شریک و همتا برای او نیست(این حمد)در برابر احسان(خوبیهایی است)دربارۀ ما تفضّل نموده است.
خدای عزّ و جلّ دربارۀ«حق»ابا دارد،مگر اینکه آن را به پایان برساند و برای باطل مگر اینکه آن را از بین ببرد.
اوست شاهد به گفتههای من و برای من است که جوابگوی گفتارهایم باشم زمانی و روزی که شک در آمدن آن نیست گرد هم آییم و خداوند دربارۀ اختلافمان ما را زیر سؤال ببرد و اینکه نه در ذمّۀ کسی که نامه به او نوشته شده و نه به تو و نه به احدی از آفریدهشدگان،برای نویسندۀ نامه(جعفر کذّاب)به عنوان مقام امامت مفترضه و یا اطاعت از او و یا اشتغال ذمّه قرار نداده است.ان شاء اللّه به زودی برایتان آن کس که صاحب این مقام است،مطالبی بیان میدارم که به شما کفایت نماید.
یا هذا یرحمک اللّه إن اللّه تعالی لم یخلق الخلق عبثا و لا أهملهم سدی بل خلقهم بقدرته و جعل لهم أسماعا و أبصارا و قلوبا و ألبابا ثم بعث إلیهم النبیین علیهم السلام مبشّرین و منذرین:یأمرونهم بطاعته و ینهونهم عن معصیته و یعرفونهم ما جهلوه من أمر خالقهم و دینهم و أنزل علیهم کتابا و بعث إلیهم ملائکة یأتین بینهم و بین من بعثهم إلیهم بالفضل الذی جعله لهم علیهم و ما آتاهم من الدلائل الظاهرة و البراهین الباهرة و الآیات الغالبة.فمنهم من جعل النار علیه بردا و سلاما و اتّخذه خلیلا و منهم من کلّمه تکلیما جعل عصاه ثعبانا مبینا و منهم من أحیا الموتی باذن اللّه و أبرء الأکمه و الأبرص باذن اللّه و منهم من علّمه منطق الطیر و أوتی من کلّ شیء سببا:
ای شخص!خدایت رحمت نماید!همانا خدای تعالی آفریدهای را بیهوده نیافریده و آنها را خودسر رها نساخته است،بلکه آنها را با قدرت خود خلق نموده و برایشان گوشها(برای شنیدن)و چشمها(برای دیدن)و دلها(برای فهمیدن)و عقلها(برای درک کردن)قرار داده است و سپس برای آنها پیامبران مژدهدهنده و انذارکننده فرستاده است.
آنها را به فرمانبرداری«امر»و از نافرمانی«نهی»نمودهاند و برای شناساندن آنچه را که دربارۀ خالق و دینشان نمیدانستند،اقدام نمایند و برای آنها(از آسمان)کتاب نازل کرده است.
فرشتگانی برای واسطه بودن میان آنها و خدایی که آنها را با فضل خود برای آنها و بر آنها فرستاد و مبعوث نمود.
به آنها آنچه که از دلایل ظاهره و براهین باهره و آیات غالبه(لازم بود)داده است (عطا نموده).
پس برای برخی از آنها آتش سوزان را سرد و سالم قرار داده و او را برای خود «خلیل»اتّخاذ نمود و با بعضی صحبت نموده و عصایش را اژدهای آشکار کرد و بعضی از آنان مرده را زنده و بیماران پیسی و برص را با اذن خدا شفا داد و به برخی منطق الطّیر آموخت و از هر نیرویی برایش ارزانی داشت.
ثم بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و آله رحمة للعالمین و تمّم به نعمته و ختم به أنبیاءه و أرسله إلی الناس کافة و أظهر من صدقه ما أظهر[و بین]من آیاته و علاماته ما بین.ثم قبضه صلّی اللّه علیه و اله حمیدا فقیدا سعیدا و جعل الأمر بعده إلی أخیه و ابن عمه و وصیّه و وارثه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام ثمّ إلی الأوصیاء من ولده واحدا واحدا:أحیا بهم دینه و أتم بهم نوره و جعل بینهم و بین إخوانهم و بنی عمهم و الأدنین فالأدنین من ذوی أرحامهم فرقانا بیّنا یعرف به الحجة من المحجوج و الامام من المأموم بأن عصمهم من الذنوب و برأهم من العیوب و طهرهم من الدنس و نزههم من اللبس و جعلهم خزان علمه و مستودع حکمته و موضع سره و أیدهم بالدلائل:
سپس محمّد صلّی اللّه علیه و اله را برانگیخت تا رحمت بر عالمیان باشد و نعمت خود را(برای بشریّت)تمام کرد و با او ختم نبوّت نمود و او را بسوی همۀ خلایق فرستاد و راستگویی او را آشکار ساخت و به وسیلۀ او از آیات خود را آن مقدار که لازم بود،بیان کرد.
سپس روح او را حمید و فقید و سعید قبض نمود و امر امامت و(رهبری امّت را)در برادر و پسرعمو و وصی و وارثش علی بن ابی طالب علیه السّلام قرار داد و بعد از او با اوصیا از فرزندان او،یکی پس از دیگری قرار داد و با آنها دین خود را زنده کرد و با آنها نورش را
تمام نمود.
میان آنها و برادران و پسرعموها و نزدیکان از ارحامشان فرق(تفاوت)آشکار قرار داد تا تفاوت حجّت از محجوج و امام از مأموم شناخته و روشن شود با این تفاوت که آنها را از گناهان معصوم و از عیبها به دور و از پلیدیها پاک و از اشتباهات منزّه فرمود.
آنها را خزاین علم و گنجینههای حکمت و محلّ سرّ خود قرار داد و آنها را با دلایل (آشکار)تأیید نمود.
و لو لا ذلک لکان الناس علی سواء و لإدّعی أمر اللّه عزّ و جلّ کل أحد و لما عرف الحق من الباطل و لا العالم من الجاهل.و قد ادعی هذا المبطل المفتری علی اللّه الکذب بما ادعاه فلا أدری بأیة حالة هیّیء له رجاء أن یتم دعواه أبفقه فی دین اللّه؟فو اللّه ما یعرف حلالا من حرام و لا یفرق بین خطاء و صواب أم بعلم فما یعلم حقا من باطل و لا محکما من متشابه و لا یعرف حد الصلاة و وقتها أم بورع فاللّه شهید علی ترکه الصلاة الفرض أربعین یوما یزعم ذلک لطلب الشعوذة (1)
-بیان:"الشعوذة"خفة فی الید و أخذ کالسحر یری الشئ بغیر ما علیه أصله فی رأی العین ذکره الفیروز آبادی و"العوار"بالفتح و قد یضم:العیب.غیبت طوسی:188-185؛بحار الأنوار: [1]193/53 باب التّوقیعات شمارۀ 21 از غیبت طوسی.
و لعل خبره قد تأدی إلیکم و هاتیک ظروف مسکره منصوبة و آثار عصیانه للّه عزّ و جلّ مشهورة قائمة أم بآیة فلیأت بها أم بحجة فلیقمها أم بدلالة فلیذکرها.اگر این«امتیازات»نبود،مردم باهم مساوی(برابر)میشدند و(از هر راه رسیدهای) و هرکس(ناکسی)امر(نبوّت و امامت از سوی)خدا را برای خود ادّعا میکرد و هیچ وقت«حق»از«باطل»و«عالم»از«جاهل»سنجیده و شناخته نمیشد.
به یقین این باطل رونده و بر خدا افتراگو(جعفر کذّاب)به دروغ ادّعایی را کرده است که من نمیدانم با چه حالتی امیدواری برایش آماده شده است که به ادّعای خود برسد (جامۀ عمل بپوشاند).
آیا با(قدرت)فقاهت در دین خدا که حلال را از حرام و درست را از نادرست بشناسد، یا با(نیروی)علم(دانش)که به یقین او علمی ندارد که حق را از باطل بداند و نه محکم را از متشابه(تشخیص دهد)و نه حدود نماز و وقت آن را بشناسد.
1) 1)
یا با توان تقوا(پرهیزکاری)که خدا شاهد است بر ترک چهل روز نماز فریضه را به خیال اینکه به شعبدهبازی برسد(و دست یابد)شاید خبرش به شما رسیده باشد و هنوز ظروف شرابش نصب شده و آثار نافرمانیاش مشهور و پابرجاست.
یا(ادّعای خود را)به آیهیی(استناد میکند)پس او را بیاورد(ارایه دهد)،یا حجّتی دارد،پس اقامه نماید،یا دلیلی دارد،پس ذکر کند(بیان کند).
قال اللّه عزّ و جلّ فی کتابه: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* حم* تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ* ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ* قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ* وَ إِذا حُشِرَ النّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ" (1)
-احقاف:6-1. [1]
.خدای عزّ و جلّ در کتابش فرموده:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
1- حم
2-این کتابی است که از سوی خداوند قادر و دانا نازل شده است.
3-ما آسمانها و زمین را و هرچه در میان این دو است جز به حق و سرآمد معیّنی نیافریدیم؛اما کافران از آنچه انذار میشوند،رویگردانند.
4-به آنان بگو معبودهایی را که غیر از خدا پرستش میکنید،به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریدهاند یا شرکتی در آفرینش آسمانها دارند؟!کتابی(آسمانی) پیش از این یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید(که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست میگویید!
5-چه کسی گمراهتر از آنکس است که معبودی غیر از خدا را میخواند که تا
1) 1)
قیامت هم به او پاسخ نمیگوید و از خواندن آنها(کاملا)بیخبر است(صدای آنها را هیچ نمیشنوند).
6-و هنگامی که مردم محشور میشوند،معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود، حتی عبادت آنها را انکار میکنند.
فالتمس تولی اللّه توفیقک من هذا الظالم ما ذکرت لک و امتحنه وسله عن آیة من کتاب اللّه یفسرها أو صلاة فریضة یبین حدودها و ما یجب فیها لتعلم حاله و مقداره و یظهر لک عواره و نقصانه و اللّه حسیبه.حفظ اللّه الحق علی أهله و أقره فی مستقره و قد أبی اللّه عزّ و جلّ أن یکون[الامامة]فی أخوین بعد الحسن و الحسین علیهما السلام و إذا أذن اللّه لنا فی القول ظهر الحق و اضمحل الباطل و انحسر عنکم و إلی اللّه أرغب فی الکفایة و جمیل الصنع و الولایة و حسبنا اللّه و نعم الوکیل و صلی اللّه علی محمّد و آل محمّد.
پس بخواه خداوند تو را از(شرّ)این ظالم توفیق(نجات)دهد.آنچه را که به تو گفتم و امتحان کن!او را و تفسیر آیهای را از کتاب خدا بپرس و یا نماز واجبی را که حدود و واجبات آن را بیان کند،تا بدانی حال و مقدار(علم و فهم و درک)او را و ننگ و نقصان او برایت آشکار گردد.خدا خود حسابگر(محاسب اعمال زشت او)است.
خداوند نگهدارندۀ حق برای اهلش و قراردهنده در جایگاه(شایستهاش)است به تحقیق خدا(مقام و منصب)امامت را بعد از حسن و حسین علیهما السّلام در دو برادر نخواسته است(تا حرف این جعفر کذّاب درست درآید که ادّعا میکند امامت بعد از برادرم به من رسیده و من جانشین اویم).
زمانی که خداوند اجازه داد ما حرف بزنیم(سخن آغاز کنیم)آنوقت حق ظاهر میگردد و باطل برچیده و بر شما آشکار میشود.
بهسوی خدا راغبم در کفایت(کردن این بیانات برای روشن ساختن شما)و زیبایی صنعت و ولایت خداوند برای ما بس است و او چه نیکو وکیلی است و درود خدا بر محمّد و آل او باد(آمین)!»
شیخ جلیل،احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی در کتاب حتجاج (1)
.الاحتجاج،ج 2،ص 318.
نقل کرده:وارد شد مکتوبی از ناحیۀ مقدّسه،خدای تعالی حراست و رعایت فرماید او را،در چند روزی که باقی مانده بود از صفر سنۀ چهارصد و ده،بر شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان حارثی-قدّس اللّه روحه-،ذکر نمود رسانندۀ او که برداشته بود آن را از ناحیۀ مقدّسۀ متّصل به حجاز و ما تبرّکا اوّلا اصل نسخه را نقل میکنیم،پس از آن به ترجمۀ آن بهقدر فهم میپردازیم:
نسخه ما ینوب مناب العنوان للشیخ السدید و المولی الرشید الشیخ المفید ابی عبد اللّه محمّد بن محمد النعمان-ادام اللّه اعزازه-من مستودع العهد المأخوذ علی العباد(نسخة ما فی الکتاب)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
«امّا بعد سلام علیک ایّها الولی (2)المخلص فی الدین المخصوص فینا بالیقین فانا نحمد الیک اللّه الذی لا اله الا هو و نسئله الصلوة علی سیّدنا و مولانا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین و لنعلمک-ادام اللّه توفیقک-لنصرة الحقّ و اجزل مثوبتک علی نطقک عنّا بالصدق انّه قد اذن لنا فی تشریفک بالکتابة و تکلیفک ما تؤدیه عنّا الی موالینا قبلک اعزّهم اللّه تعالی بطاعته و کفاهم المهم برعایته لهم و حراسته فقف ایّدک اللّه بعونه علی اعدائه المارقین من دینه علی ما نذکره و اعمل فی تأدیته الی من تسکن الیه بما نرسمه ان شاء اللّه نحن و ان کنّا ثاوین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین حسب الذی ارانا اللّه من الصلاح لنا و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین فانّا نحیط علما بانبائکم و لا یعزب عنّا
شیء من اخبارکم و معرفتنا بالاذی الذی اصابکم مذجنح کثیر منکم الی ما کان السلف الصالح عنه شاسعا و نبذوا العهد المأخوذ منهم کانّهم لا یعلمون و انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم البلاء[اللاواء]و اصطلمکم الاعداء
فاتّقوا اللّه جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتبائکم من فتنة قد انافت علیکم یهلک فیها من حم اجله و یحیی عنها من ادرک امله و هی امارة لادرار حرکتها و مناقشتکم لامرنا و نهینا و اللّه متمّ نوره و لو کره المشرکون فاعتصموا بالتقیّة من شب نار الجاهلیة یخشنها عصب(جمع عصتبه کغرف جمع غرفه و هی الحباعة)امویة و یهول بها فرقة مهدویة انا زعیم بنجاة من لم یرم جمنکمج فیها بمواطن جالحقیةج و سلک فی الطعن عنها السبل المرضیة اذا اهلّ جمادی الاولی من سنّتکم هذه فاعتبروا بما یحدث فیه و استیقظوا من رقدتکم لما یکون فی(من)الّذی یلیه ستظهر لکم من السماء آیة جلیة و من الارض مثلها بالسویة و یحدث فی ارض المشرق ما یحزن جیحرقج و یقلق و یغلب علی ارض العراق طوایف من الاسلام مضاق بسوء فعالهم علی اهله الارزاق ثم تنفرج الغمة من بعد ببوار طاغوت من الاشرار یسر بهلاکه المتّقون و الاخیار(و یتفق)لمریدی الحج من لافاق ما یا ملونه علی توفیر علبه منهم و اتّفاق و لنا فی تیسیر حجهم علی الاختیار منهم و الوفاق شأن یظهر علی نظام و اتّساق(فیعمل)لیعمل کلّ امرء منکم بما یقربه من محبّتنا و لیجتنب ما یدنیه من کراهتنا و سخطنا فانّ امرنا یبعثه فجاءة حین لا تنفعه توبة و لا ینجیه من عقابها ندم علی حوبة و اللّه یلهمکم الرشد و یلطف لکم فی التوفیق برحمة(و نسخ التوقیع بالید العلیا علی صاحبها السّلام)هذا کتابنا الیک ایّها الاخ الولی و المخلص فی ودّنا الصفی الناصر لنا الوفی حرسک اللّه بعینه الّتی لا تنام فاحتفظ به و لا تظهر علی خطنا الذی سطرناه بماله ضمناه احدا و ادّما فیه الی من تسکن الیه و اوص جماعتهم بالعمل علیه ان شاء اللّه تعالی و صلی اللّه علی محمّد و آله الطاهرین.» (1)
.الاحتجاج،ج 2،ص 322-324. [1]
مراد از ناحیه مقدسه
قبل از شروع در ترجمه لازم است تنبیه بر نکتهای و آن،آن است که مراد از ناحیه درست معلوم نشده و در کلام احدی ندیدم که متعرّض آن شود،جز شیخ ابراهیم کفعمی در حاشیۀ مصباح در فصل سی و ششم گفته:ناحیه هر مکانی است
1) 1)
که صاحب الامر علیه السّلام در آنجا بود در غیبت صغری و وکلا تردّد میکردند در آنجا در نزد آن جناب و مستندی ذکر نکرده و لکن از بعضی اخبار میشود استفاده کرد؛ چنانچه علی بن حسین مسعودی در کتاب اثبات الوصیّة (1)
.اثبات الوصیه،ص 255-256.
روایت کرده که امر فرمود:ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام والدۀ خود را که حجّ کند در سنۀ دویست و پنجاه و نه و او را خبر کرد به آنچه به آن جناب خواهد رسید در سنۀ شصت و حاضر نمود حضرت صاحب علیه السّلام را.پس به او وصیّت کرد و تسلیم نمود به آن جناب اسم اعظم و مواریث و سلاح را و بیرون رفت مادر ابی محمّد علیه السّلام با حضرت صاحب علیه السّلام بهسوی مکّه و ابو علی احمد بن محمّد بن مطهّر متولّی بود آنچه را که وکیل به او محتاج بود.چون به بعضی از منازل رسیدند،اعراب به قافله برخوردند.پس ایشان را خبر کردند از شدّت خوف و کمی آب.پس برگشتند اکثر مردم،مگر کسانی که در ناحیه بودند.پس ایشان گذشتند و سالم ماندند.روایت شده که امر رسید به ایشان به رفتن و لکن علمای رجال تصریح کردند که بر امام حسن عسکری علیه السّلام بلکه بر امام علی النقی علیه السّلام نیز اطلاق میشود صاحب ناحیه.ترجمۀ خلاصۀ آن توقیع شریف، مضمون آنچه بهجای عنوان بود که رسم است در اول مکاتیب مینویسند این بود:
به برادر سدید و دوستدار رشید،شیخ مفید محمّد بن محمّد بن النعمان-که خداوندش دایما اعزاز-فرماید،از طرف قرین الشرف امام عصر که عهود الهیه که در روز الست و عالم اظلّه از کافّۀ خلایق گرفتند در حضرتش به ودیعت سپردند،چنان تشریف خطاب میرود:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
«امّا بعد،درود خدای بر تو،ای دوستدار با خلوص در دین که مخصوص است در ولایت ما به کمال یقین؛همانا میفرستم بهسوی تو،حمد خداوندی را که جز او
1) 1)
خدایی نیست و مسألت میکنم که صلوات بر سیّد ما پیغمبر ما محمّد 6 و آل اطهار او بفرستد و اعلام میفرماییم مر تو را که خداوند توفیق تو را مستدام فرماید در نصرت حق و فراوان فرماید ثواب تو را بر نشر تو،علوم ما را.
به راستی به اینکه اذن و رخصت دادند ما را که تو را به مکاتبه مشرّف فرماییم و به ادای احکام مکلّف داریم که به آن شیعیان که در حضرت تو هستند ابلاغ داری و خداوند ایشان را عزیز دارد به طاعت خود و کفایت مهم ایشان به رعایت و حراست لطف خویش فرماید.
پس واقف شو تو،خدایت مدد دهد به اعانت خویش بر دشمنانش که بیرون روند از دین بر آنچه ذکر میکنیم و سعی کن در رساندن اوامر ما بهسوی آنان که اطمینان به ایشان داری بر وجهی که ما مینویسیم؛ان شاء اللّه تعالی.اگرچه ما سکنا داریم در مکان خودمان که دور است از مکان ظالمین،برحسب آنچه،آن را نمانده خدای تعالی از صلاح برای ما و برای شیعۀ مؤمنین ما در او مادامی که دولت دنیا برای فاسقین است.
به تحقیق که علم ما محیط است به خبرهای شما و غایب نمیشود از علم ما هیچ چیز،از اخبار شما و ما داناییم به آزاری که به شما رسیده از زمانی که میل کردند جماعتی از شماها بهسوی آنچه پیشینیان درستکردار از او دور بودند و عهدی که از ایشان گرفته شده بود،از پس پشت افکندند؛گویا که ایشان نمیدانند.به درستی که ما اهمال در مراعات شما نداریم و از یاد شما فراموشکار نیستیم و اگرنه این بود،هرآینه نازل میشد به شما بلای سخت و دشمنان،شما را مستأصل میکردند.
پس بپرهیزید از خداوند جلّ جلاله و پشتوانی دهید ما را بر بیرون آوردن شما از فتنه که مشرف شده است بر شما که هلاک میشود در آن،کسی که نزدیک شد اجل او و حفظ میشود از آن کسی که آرزوی خود را دریافت کرده و آن فتنه نشانهای است برای حرکت ما و اظهار کردن شما برای یکدیگر امر و نهی ما را.
و خداوند تمام و کامل میکند نور خود را،هرچند کراهت داشته باشند مشرکین.
پس چنگ فرازنید در تقیّه.چه هرکه روشن کند آتش جاهلیّت را،مدد میدهد او را
قومی که در فطرت مانند بنی امیّهاند تا بترساند به این آتش طایفۀ هدایتشدگان را.
و من ضامن و کفیل نجاتم برای کسی که در آن فتنه،طالب مکان و مکانتی نباشد و سلوک کند در سیر در او،راه پسندیده را.
چون جمادی الاولی از این سال شما دررسد،پس عبرت گیرید از آنچه حادث میشود در آن و بیدار شوید از خواب غفلت،برای آنچه واقع شود در عقب آن.زود است که ظاهر شود در آسمان امر ظاهری و در زمین مثل آن با تساوی و واقع میشود در زمین مشرق،چیزی که حزن و قلق میآورد.
و غلبه کند بعد از او بر عراق،قومی که از اسلام بیرون هستند که به سبب سوء کردار ایشان،رزق بر اهل عراق تنگ میگردد.پس از آن تفریج کرب خواهد شد به هلاک طاغوتی از اشرار.پس مسرور شود به هلاکت او اهل تقوا و اخیار و مجتمع میشود برای حاج،در اطراف،آنچه را که طالبند با کثرت عدد و اتّفاق و برای ما در آسانی حجّ ایشان با اختیار وفاق شأنی است که ظاهر میشود با نظام و اتّساق.
پس باید رفتار کند،هرکس از شما به آنچه نزدیک میکند او را به محبت ما و اجتناب کند آنچه را که موجب شود،برای نزدیکی به سخط و کراهت ما.زیرا که امر ما،امری است که ناگاه درمیرسد زمانی که نفع نمیبخشد آدمی را توبه و نجات نمیدهد او را عقاب ما آن روز ندامت از معصیت و خداوند الهام کند رشد را به شما و لطف کند دربارۀ شما در جهت توفیق به رحمت خودش.
صورت خطّ شریف که در آن مکتوب به دست مبارک نوشته بودند که بر صاحب آن دست سلام باد.
این نوشتۀ ماست بهسوی تو،ای برادر دوستدار و مخلص با صفای در مودّت ما و یاور با وفای ما!خداوند حراست کناد تو را به عین عنایت خود که هرگز در خواب نرود!
پس حفظ کن این نوشته را و مطّلع مدار بر خطّی که ما نوشتهایم با آنچه در آن درج و تضمین کردهایم کسی را و ادا کن آنچه را در آن است بهسوی کسی که سکون نفس به او داشته باشی و وصیّت کن جماعت ایشان را به عمل بر وفق آن!ان شاء اللّه تعالی و صلّی اللّه علی محمّد و آل الطاهرین.»
و نیز شیخ طبرسی احتجاج (1)
.الاحتجاج،ج 2،ص 324-325. [1]
گفته:وارد شد بر شیخ مفید،مکتوبی دیگر از جانب امام عصر علیه السّلام روز پنجشنبۀ بیست و سوم از ذی الحجّه سنه چهارصد و دوازده.مطابق تاریخ وفات شیخ که در سوم ماه رمضان،چهارصد و سیزده بود،این توقیع شریف هشت ماه و دو روز قبل از وفات رسیده.
نسخة من عبد اللّه المرابط فی سبیله الی ملهم الحق و دلیله.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
سلام علیک ایّها العبد الصالح الناصر للحقّ الداعی الیه بکلمة الصدق. (2)
«فانّا نحمد الیک اللّه الذی لا اله الا هو الهنا و اله ابائنا الاولین و نسئله الصلوة علی سیّدنا و مولانا محمّد صلّی اللّه علیه و اله و سلم خاتم النبیین و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و بعد فقد کنّا نظرنا مناجاتک عصمک اللّه تعالی بالسبب الذی و هبه لک من اولیائه و حرسک من کید اعدائه و شفعنا ذلک الآن من مستقرّ لنا ناصب (3)فی شمراخ من بهماء صرنا الیه آنفا من غمالیل الجأنا الیه السباریت من الایمان و یوشک ان یکون هبوطنا منه الی صحیح من غیر بعد من الدهر و لا تطاول من الزمان و یأتیک نبأ منّا بما یتجدّد لنا من حال فتعرف بذلک ما تعتمده من الزلفة الینا بالاعمال و اللّه موفقک لذلک برحمته فلتکن حرسک اللّه بعینه التی لا تنام أن تقابل لذلک فتنة نفوس قوم حرست باطلا لاسترهاب المبطلین یبتهج لدمارها المؤمنون و یحزن لذلک المجرمون و آیة حرکتنا من هذه اللوثه حادثه بالحرم المعظّم من رجس منافق مذمم مستحل للدم المحرّم یعمد بکیده اهل الایمان و لا یبلغ بذلک غرضه من الظلم لهم و العدوان لأننا من وراء حفظهم بالدّعا الذی لا یحجب عن ملک الارض و السماء فلتطمئن بذلک من اولیائنا القلوب و لیثقوا بالکفایة و ان راعتهم به الخطوب و العاقبة لجمیل صنع اللّه تکون حمیدة لهم ما اجتنبوا المنهی عنه من الذنوب و نحن نعهد الیک ایّها الولی المجاهد فینا الظالمین ایّدک اللّه بنصره الذی ایّد به السلف من اولیائنا الصالحین انّه من اتقی ربّه من
اخوانک فی الدین اخرج ما علیه الی مستحقّه کان امنا من فتنتها المبطلة و محنتها المظلمة المضلة و من بخل منهم بما اعاده اللّه من نعمته علی من امر بصلته فانّه یکون خاسرا بذلک لا ولاه و آخرته و لو اشیاعنا-وفقهم اللّه لطاعته-علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا و الفعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الاّ ما یتّصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم و اللّه المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیّدنا البشیر النذیر محمّد و اله الطاهرین و سلّم.
و کتب فی غرّة شوال من سنة اثنی عشر و اربعمأة نسخة التوقیع بالید العلیا-صلوات اللّه علی صاحبها-هذا کتابنا الیک ایّها الولی الملهم للحقّ العلی باملائنا و خطّ ثقتنا فاخفه عن کلّ احد و اطوه و اجعل له نسخة یطّلع علیها من تسکن الی امانته من اولیائنا شملهم اللّه ببرکتنا ان شاء اللّه تعالی و الحمد للّه و الصلوة علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین.»
ترجمۀ خلاصه فرمان همایون از جانب بنده خدا که مجاهده میفرماید در سبیل او بهسوی کسی که الهام شده به حق و دلیل او.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
«سلام بر تو ای بندۀ شایسته،یاریکنندۀ حق که دعوت میکنی (1)
.خ.ل:میخوانی خلق را.
بهسوی آن به کلمۀ صدق.پس به درستی که ما میفرستیم بهسوی تو حمد خداوندی را که نیست خدایی جز او،پروردگار ما و پروردگار پدرهای پیشینیان ما،و مسألت میکنیم او را که صلوات فرستد بر سیّد و مولای ما محمّد،خاتم النبیین و بر اهل بیت طیّبین طاهرین آن حضرت.
و بعد،پس به درستی که ما دانسته بودیم مناجات تو را؛حفظ کند خداوند تو را به وسیلهای که بخشیده است به تو از اولیای خود و حراست بفرماید تو را به آن سبب از کید اعدای خود و شفیع کردیم در حضرت خود حال تو را الآن از منزلگاه خودمان که
1) 1)
شعبی است در سر کوه در سر بیابانی که کسی به آن راهی ندارد که منتقل شدیم به آن شعب در این زودیها،از وادیهای درختدار با نضارت و غزارت ملجأ داشته ما را به آن شعب فرود آمدن جماعتی که فقیرند از ایمان،که کنایه از منزل کردن ظالمین در آن منزل است،و زود است که نازل شویم از آن سر کوه بهسوی زمینی مسطّح،بدون دوری از روزگار و طول کشیدنی از زمان.
و میآید تو را خبری از جانب ما به آنچه تازه میشود از احوال ما.پس میشناسی به واسطۀ او آنچه اعتماد کنی بر او از تقرّب بهسوی ما به اعمال و خدا توفیقدهندۀ تو است در این کار به رحمت خود،پس مقدّر و کاین است.خداوند حراست کند تو را به چشمی که در خواب نمیرود اینکه مقابل میشود او را فتنهای که موجب هلاک نفوسی میشود که صید کردهاند یا کاشتهاند باطل را،به جهت ترس دادن و جلب کردن اهل باطل.که مبتهج میشوند برای دمار آن،نفوس مؤمنین.و محزون میگردند برای آن،مجرمین.
علامت حرکت ما از این راه تنگ حادثهای است که واقع میشود از مکّۀ معظمه از رجسی منافق و مذموم که حلال میشمارد خونهای حرام را که در حزن میشوند به سبب کید او اهل ایمان و نمیرسد او به آن خروج کردن مقصود خود را از ظلم و عدوان.
چرا که ما در عقب حفظ ایشان هستیم به دعایی که محجوب نمیماند از پادشاه زمین و آسمان.
پس باید مطمئن شود به دعای ما،قلوب دوستداران ما و باید واثق شوند به کفایت خداوند؛اگرچه بترساند ایشان را به واسطۀ دشمنان بلاهایی سخت و عاقبت به واسطۀ صنع جمیل کردگار محمود خواهد شد برای ایشان،مادام که اجتناب کنند آن چه نهی شده از گناهان را.
و ما عهد میکنیم بهسوی تو،ای دوستدار باخلوص که مجاهده میکنی در راه ما با ظالمان،تأیید فرماید خداوند تو را به نصرتی که مؤیّد داشته به او پیشینیان از اولیای نیکوکار ما را به اینکه هرکس پرهیزگاری کند پروردگار خود را از برادران تو در دین و بیرون رود از عهدۀ آنچه بر ذمّۀ او است از حقوق واجبه بهسوی اهل استحقاق،
در امان خواهد بود از فتنهای که صاحب باطل است و از محنتهای باریک او که موجب ظلالت است.
و هرکس بخل کند از ایشان به آنچه خداوند عطا فرموده از نعمت خود،بر آنچه خداوند امر کرده به صله و نگهداری او.پس به درستی که آن بخلکننده،زیانکار خواهد بود به بخل برای دنیا و آخرت خود و اگر چنانچه شیعیان ما،خداوند توفیق دهد ایشان را برای اطاعت خود با دلهای مجتمع،فراهم آمده بودند در وفای به عهدی که مکتوب است بر ایشان،هرآینه تأخیر نمیافتاد از ایشان،یمن ملاقات ما و تعجیل میکرد بهسوی ایشان سعادت مشاهدۀ ما با کمال معرفت صادق به ما.
پس محجوب نمیدارد ما را از ایشان،مگر آنچه میرسد به ما از اموری که کراهت داریم و نمیپسندیم از ایشان و از خداوند استعانت میطلبیم و او بس است و بهتر وکیلی است.
و صلوات او بر سیّد ما که بشیر و نذیر است محمّد و آل طاهرین او و خداوند سلام بفرستد بر ایشان و نوشت در غرّه شوّال از سال چهارصد و دوازده.
صورت خطّ شریف که به دست مبارک در آن مکتوب،رقم فرمود-که بر صاحب آن دست درود باد-این نوشتۀ ماست بهسوی تو ای دوستار الهامشده به حقّ بلند مرتفع که به املا و بیان ماست و خطّ امین ما.
پس مخفی بدار،آن را از هرکس و درهم پیچ،آن را و قرار ده برای آن نسخهای که مطّلع بسازی بر آن کسی را که مطمئن به امانت او باشی از دوستداران ما.خداوند مشمول فرماید ایشان را به برکت ما،ان شاء اللّه و الحمد للّه و صلوات بر سیّد ما محمّد و آل طاهرین او.»
مؤلّف گوید:چند تنبیه است متعلّق به این دو فرمان مبارک که ناچاریم از اشارۀ به آنها:
اول آنکه:آنچه از ظاهر کتاب احتجاج شیخ طبرسی معلوم میشود آن است که آنچه از جانب حضرت حجّت 7 رسید برای شیخ؛،دو مکتوب بود که به خطّ بعضی از خواصّ آن جناب بود.هر مکتوبی را به خطّ شریف مزیّن فرمودند و به
چند سطری اظهار زیادی لطف فرمودند،و لکن در کلمات جملهای از علما تعبیر به لفظ توقیعات واقع شده که ظاهر میشود از آنکه توقیع،زیاده از دو بوده؛چنانچه در لؤلؤ گفته،بعد از ذکر ابیاتی که به خطّ حضرت 7 بر سر قبر شیخ دیده شد که این بعید نیست بعد از بیرون آمدن آنچه بیرون آمد از آن جناب از توقیعات برای شیخ مذکور.الخ.
استاد اکبر علاّمه بهبهانی در تعلیقه فرموده:ذکر فی الاحتجاج بتوقیعات عن الصاحب علیه السّلام فی جلالته الخ و هکذا.
شاید اصل مکتوب و خطّ مبارک را متعدد حساب کردند و شیخ یوسف نقل کرده از عالم متبحّر،یحیی بن بطریق حلّی،صاحب کتاب عمده که از علمای مائۀ خامسه است که او در رسالۀ نهج العلوم الی نفی المعدوم گفته:
حضرت صاحب علیه السّلام سه مکتوب فرستادند برای شیخ،در هر سالی،یکی و بنابر قول او یک مکتوب از میان رفته،ذکری از آن در کتب موجوده نیست.
دوم:شیخ طبرسی در اول کتاب احتجاج (1)
-الاحتجاج،ج 1،ص 10.
گفته:ما ذکر نمیکنیم اسانید اخباری که در این کتاب نقل میکنیم یا به جهت وجود اجماع بر آن،یعنی بر صحّت خبر یا به جهت موافقت آن خبر با ادلۀ عقلیّه یا به جهت اشتهار آن در سیر و کتب مخالف و مؤالف؛یعنی در این کتاب نقل نمیکنیم از اخبار،مگر آنچه را که موافق اجماع یا دلیل عقل باشد یا مشهور در کتب فریقین و این دو،مکتوب را به نحو جزم،خبر میدهد که از جانب آن حضرت 7 وارد شدند،نه به تردید و احتمال به اینکه بگوید روایت شده یا نقل کردند.اگر چنین هم میگفت،باز معتبر بود،حسب وعدهای که در اول کتاب کرده.پس آن دو مکتوب،باید اجماع بر روایت آن محقّق شده یا مشهور شده باشد در کتب و شیخ یحیی بن بطریق حلّی در رسالۀ مذکوره فرموده که از برای تزکیه و توثیق شیخ دو طریق است تا اینکه میگوید:دوم آن چیزی است که مختص است به شیخ و آن
1) 1)
چیزی است که روایت کردهاند آن را کافّۀ شیعه و تلقی نمودند آن را به قبول اینکه مولای ما صاحب الزمان-صلوات اللّه علیه و آله-سه کتاب نوشتند بهسوی او و بعد از ذکر عناوین کتب،گفته:این تمامترین مدح و تزکیه است و پاکیزهترین ثنا و ستودن است به قول امام امّت و خلف ائمّه:انتهی. (1)
.ر.ک:الفصول العشرة،ص 24. [1]
پس ظاهر و نصّ این دو شیخ معظّم،این دو مکتوب،مشهور و مقبول بوده در نزد اصحاب و در روایت آن تأملی نفرمودند و این نشود مگر آنکه از مبلّغ و رسانندۀ آن، علامت صدق و شاهد قاطعی دیده باشند.چنانچه خود آن شخص حامل نیز باید واقف شده باشد بر آیت و علامتی بر بودن آنها از آن جناب 7.
و بیاین شواهد،آیات چگونه میشود که اصحاب آن را تلقی کنند و قبول نمایند و به جزم نسبت دهند آنها را به آن جناب علیه السّلام و بحر العوم؛در رجال خود به این نکته اشاره فرموده؛چنانچه بیاید کلام ایشان با اشکالی دیگر و رفع آن در باب آینده.
سوم:در توقیع اول،اشاره به ذکر چند علامت از علامات ظهور خود فرمودند، خواستم در مقام شرح آن برآیم.بعد از تأمّل،به نظر رسید که توضیح آن متوقّف است بر ذکر بسیاری از اخبار مشتمل بر آیات و علامات و تطبیق آیات مذکوره با بعضی از موجود در آنها به حدس و تخمین ممنوع.
و علاوه،چندان فایده در اصل ذکر آنها نیست؛چه با کثرت اختلاف و تعارض در میان آنها که جمع ظاهر آنها متعسّر،بلکه متعذّر است و معارضه آنها با آیات و علامات روز قیامت و اختلاط روات این دو صنف،آیات را در میان یکدیگر و احتمال تغییر و تبدیل در اصل یا در ظاهر و صفات تمام آنها،حتّی آن رقم که در اخبار،آن را از محتومات شمردند،چنانچه در خبری صریح که بیاید در باب یازدهم که آنها را نیز قابل بدا دانستند و معلوم میشود،مراد از محتوم،ظاهر آن نیست و نبودن ثمرۀ علمی و عملی در آن،اولی ترک تعرض آنها است و دعای
1) 1)
تعجیل فرج و انتظار ظهور در هر آن،چنانچه بیاید در باب دهم.«فان اللّه یفعل ما یشاء». (1)
.در ذخیره الالباب مذکور است که علامات ظهور آن حضرت علیه السّلام چهارصد چیز است که باقی نمانده مگر کمتر از ده علامت که از آنهاست صیحه و سفیانی و دجال و قتل نفس زکیه و خسف بیداء-منه. نور الله قلبه مرحوم محدّث نوری.«نجم الثاقب:660/2 ببعد»
شهید ثالث قاضی نور اللّه در مجالس المؤمنین (2)گفته:این چند بیت منسوب است به حضرت صاحب الامر علیه السّلام که در مرثیۀ جناب شیخ مفید گفتهاند که در قبر او نوشته دیدند:
لا صوّت الناعی بفقدک انّ یوم علی آل الرسول عظیم
ان کنت قد غیّبت فی جدث الثری فالعلم و التوحید فیک مقیم
و القائم المهدی یفرح کلّما تلیت علیک من الدروس علوم
و اشکال در علم به اینکه این ابیات از آن جناب است مثل اشکال سابق است و جواب همان جواب است.
پیشگوییهای کلّی از بزرگان دین غیر از علایم ظهور فراوان آمده است که فقط به نمونهای از آن اکتفا میشود.
1-«هارون عن ابن صدقة عن جعفر عن أبیه علیهما السلام أن النبی صلّی اللّه علیه و اله قال:کیف بکم إذا فسد نساؤکم و فسق شبانکم و لم تأمروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر فقیل له:و یکون ذلک یا رسول اللّه؟قال:نعم و شر من ذلک؟کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف قیل یا رسول اللّه و یکون ذلک؟قال:نعم و شر من ذلک کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکرا و المنکر معروفا؛ (1)
-بحار الأنوار: [1]181/52 ب 25 ح 2 از قرب الاسناد. [2]
در کتاب قرب الاسناد از ابن صدقه،از امام جعفر صادق،از پدرش علیهما السّلام،از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چگونه میشود حال شما وقتی که زنهایتان فاسد و جوانهایتان فاسق شدند و امر به معروف نکردید و نهی از منکر ننمودید!گفته شد:ای رسول خدا!آیا این خواهد شد؟
فرمود:بلی و بدتر از این!چگونه میشوید هنگامی که امر به منکر و نهی از معروف نمودید؟!گفته شد:آیا این خواهد شد،ای رسول خدا؟!
فرمود:بلی و بدتر از این!چگونه میشوید منکر را معروف و معروف را منکر دید؟!»
2-نزال بن سمره گوید:روزی امیر المؤمنین علیه السّلام برای ما خطبه خواند و بعد از فرازهایی صعصعه بن صوحان بلند شد و از علامات خروج دجّال سؤال نمود؟ حضرت فرمود:یاد بگیر علامت آن«احفظ فان علامة ذلک إذا أمات الناس الصلاة و أضاعوا الامانة و استحلوا الکذب و أکلوا الربا و أخذوا الرشا و شیدوا البنیان و باعوا الدین بالدنیا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء و قطعوا الارحام و اتبعوا الاهواء و استخفوا بالدماء.و کان الحلم ضعفا و الظلم فخرا و کانت الامراء فجرة و الوزراء ظلمة و العرفاء خونة و القراء فسقة و ظهرت شهادات الزور و استعلن الفجور و قول البهتان و الاثم و الطغیان.
1) 1)
و حلیت المصاحف و زخرفت المساجد و طولت المنار؛
1-زمانی که مردم نماز را کشتند 2-و امانت را ضایع 3-و دروغ را حلال شمردند 4- و ربا خوردند 5-و رشوه گرفتند 6-و بناها را محکم کردند 7-و دین را به دنیا فروختند 8-و سفیهان را به کار گرفتند 9-و با زنها مشورت نمودند 10-و قطع رحم کردند 11-و تابع هوا و هوس شدند 12-و خونها را سبک شمردند 13-و حلم را (نشانه)ضعف دیدند 14-و ستم را فخر شمردند 15-و امرا فاجران 17-و وزرا ظالمان 18-و عرفا خائنان 20-و قاریان فاسقان شدند 21-و شهادت ناحق ظاهر شد 22- و کار زشت را آشکار کردند 23-و بهتان 24-و گناه 25-و طغیان رواج یافت 26-و قرآنها آرایش 27-و مساجد زینت داده شد 28-و منارهها بلند شد.
و اکرم الاشرار و ازدحمت الصفوف و اختلفت الاهواء و نقضت العقود و اقترب الموعود و شارک النساء أزواجهن فی التجارة حرصا علی الدنیا و علت أصوات الفساق و استمع منهم و کان زعیم القوم أرذلهم و اتقی الفاجر مخافة شره و صدق الکاذب و اؤتمن الخائن و اتخذت القیان و المعازف و لعن آخر هذه الامة أولها و رکب ذوات الفروج السروج.و تشبه النساء بالرجال و الرجال بالنساء و شهد شاهد من غیر أن یستشهد و شهد الآخر قضاء لذمام بغیر حق عرفه و تفقه لغیر الدین و آثروا عمل الدنیا علی الآخرة و لبسوا جلود الضأن علی قلوب الذئاب و قلوبهم أنتن من الجیف و أمر من الصبر فعند ذلک الوحا الوحا العجل العجل خیر المساکن یومئذ بیت المقدس لیأتین علی الناس زمان یتمنی أحدهم أنه من سکانه. (1)
-بحار الأنوار: [1]193/52 ب 25 ح 26 از کمال الدین. [2]
29-و اشرار گرامی داشته شدند 30-و صفها شلوغ شد 31-و هواها گوناگون گردید 32-و عهدها شکسته شد 33-و وعدهها نزدیک گشت 34-وزنها با شوهرانشان در تجارت شرکت نمودند به خاطر حریص بودن به دنیا 35-و صدای فاسقان بلند گردید و به آنها گوش دادند 36-و رییس قوم اراذل آنها شد 37-و از ترس شرّ فسّاق از آنها پرهیز گردید 38-و دروغگو تصدیق شد 39-و خائن امین گشت 40-و لهو و لعبها رواج یافت 41-و آخر این امّت اولیهایش را لعنت نمود 42-وزنها
1) 1)
سوار بر زینها شدند 43-و مردان خود را به زنها و زنها خود را به مردان تشبیه نمودند 44-و بدون استشهاد شهادت داده شد 45-و دیگری برای خدمت به رفیقش بدون اینکه حق را بشناسد،شهادت داد 45-و نفقه به غیر دین گردید 46-و عمل دنیا را به آخرت مقدّم داشتند 47-و پوست گوسفند را به دلهای گرگان پوشاندند 48- و دلهای آنان بدبوتر از جیفه و تلختر از صبر (1)
-نوعی خوردنی شبیه به هندوانه است که در عربستان یافت شود و مثل زهرمار است.
شد؛در این هنگام خود را نجات ده و خود را نجات ده و بشتاب و بشتاب در آن روز که بهترین مسکنها بیت المقدس است و زمانی میآید هرکسی آرزو میکند از ساکنان آن باشند.»3-روضة الکافی:«فی الروضة (2)محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه و علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر جمیعا عن محمّد بن أبی حمزة عن حمران قال:
قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:و ذکر هؤلاء عنده و سوء حال الشیعة عندهم فقال:إنی سرت مع أبی جعفر[المنصور]و هو فی موکبه و هو علی فرس و بین یدیه خیل و من خلفه خیل و أنا علی حمار إلی جانبه فقال لی:یا با عبد اللّه!قد کان ینبغی لک أن تفرح بما أعطانا اللّه من القوة و فتح لنا من العز و لا تخبر الناس أنک أحق بهذا الامر منا و أهل بیتک فتغرینا بک و بهم قال:فقلت:و من رفع هذا إلیک عنی فقد کذب فقال:أتحلف علی ما تقول؟قال:فقلت:إن الناس سحرة (3)یعنی-یحبون أن یفسدوا قلبک علیّ-فلا تمکّنهم من سمعک فانا إلیک
1) 1)
2) 2) -تراه فی حدیث رواه الکلینی فی الروضة من ص 210-212 و فیه:فجاء أبو الدوانیق إلی أبی جعفر علیه السّلام فسلم علیه...فقال علیه السّلام له:نعم یا أبا جعفر-یعنی أبا الدوانیق-دولتکم قبل دولتنا و سلطانکم قبل سلطاننا سلطانکم شدید عسر لا یسر فیه و له مدة طویلة و اللّه لا یملک بنو أمیة یوما الا ملکتم مثلیه و لا سنة الا ملکتم مثلیها و لیتلقفها صبیان منکم فضلا عن رجالکم کما یتلقف الصبیان الکرة أفهمت؟ثم قال:لا تزالون فی عنفوان الملک ترغدون فیه ما لم تصیبوا منا دما حرامّا فإذا أصبتم ذلک الدم غضب اللّه عزّ و جلّ علیکم فذهب بملککم و سلطانکم و ذهب بریحکم و سلط اللّه عزّ و جلّ علیکم عبدا من عبیده أعور-و لیس بأعور -من آل أبی سفیان یکون استیصالکم علی یدیه و أیدی أصحابه ثم قطع الکلام.
3) 3) -عقد له الکلینی عنوانا فی الروضة و هو:حدیث أبی عبد اللّه علیه السّلام مع المنصور فی موکبه تراه فی ص 36- 42.(2)و فی بعض نسخ الکافی [1]بدل"فتغرینا بک"فتعزینا بک"و له وجه.(3)فی بعض النسخ:" شجرة"و لازمه أن یقرء بعدها کلمة"یعنی"بغی"لیلائم الکلمتان و معنی"شجرة بغی"یعنی شجرة الانساب المتولدة من الزناء.و الظاهر أنها مصحف"سجرة"جمع"ساجر":الذی یسجر التنور و یحمیه فقد یکنی به عن النمام لتسجیره نار الحقد و العداوة فی قلوب الطرفین.و هذا مثل الحاطب:
أحوج منک إلینا.فقال لی:تذکر یوم سألتک:"هل لنا ملک؟فقلت:نعم طویل عریض شدید فلا تزالون فی مهلة من أمرکم و فسحة من دنیاکم حتی تصیبوا منا دما حرامّا فی شهر حرام فی بلد حرام؟فعرفت أنه قد حفظ الحدیث فقلت:لعل اللّه عزّ و جلّ أن یکفیک فانی لم أخصک بهذا إنما هو حدیث رویته.ثم لعل غیرک من أهل بیتک أن یتولی ذلک فسکت عنی.
فلما رجعت إلی منزلی أتانی بعض موالینا فقال:جعلّت فداک و اللّه لقد رأیتک فی موکب أبی جعفر و أنت علی حمار و هو علی فرس و قد أشرف علیک یکلمک کأنک تحته فقلت بینی و بین نفسی:هذا حجة اللّه علی الخلق و صاحب هذا الامر الذی یقتدی به و هذا الآخر یعمل بالجور و یقتل أولاد الانبیاء و یسفک الدماء فی الارض بما لا یحب اللّه و هو فی موکبه و أنت علی حمار فدخلنی من ذلک شک حتی خفت علی دینی و نفسی.قال:فقلت:لو رأیت من کان حولی و بین یدی و من خلفی و عن یمینی و عن شمالی من الملائکة لاحتقرته و احتقرت ما هو فیه فقال:الآن سکن قلبی.ثم قال:إلی متی هؤلاء یملکون؟أو متی الراحة منهم؟فقلت:
ألیس تعلم أن لکل شیء مدة؟قال:بلی فقلت:هل ینفعک علمک؟إن هذا الامر إذا جاء کان أسرع من طرفة العین إنک لو تعلم حالهم عند اللّه عزّ و جلّ و کیف هی؟کنت لهم أشد بغضا و لو جهدت و جهد أهل الارض أن یدخلوهم فی أشد ما هم فیه من الاثم لم یقدروا فلا یستفزنک الشیطان فان العزة للّه و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لا یعلمون.ألا تعلم أن من انتظر أمرنا و صبر علی ما یری من الاذی و الخوف هو غدا فی زمرتنا.فإذا رأیت الحق قد مات و ذهب أهله و رأیت الجور قد شمل البلاد و رأیت القرآن قد خلق و احدث فیه ما لیس فیه و وجه علی الاهواء و رأیت الدین قد انکفأ کما ینکفئ الاناء(الماء).و رأیت أهل الباطل قد استعلوا علی أهل الحق و رأیت الشر ظاهرا لا ینهی عنه و یعذر أصحابه و رأیت الفسق قد ظهر و اکتفی الرجال بالرجال و النساء بالنساء و رأیت المؤمن صامتا لا یقبل قوله و رأیت الفاسق یکذب و لا یرد علیه کذبه و فریته و رأیت الصغیر یستحقر بالکبیر و رأیت الارحام قد تقطعت و رأیت من یمتدح بالفسق یضحک منه و لا یرد علیه قوله.و رأیت الغلام یعطی ما تعطی المرأة و رأیت النساء یتزوجن النساء و رأیت الثناء قد کثر و رأیت الرجل ینفق المال فی
غیر طاعة اللّه فلا ینهی و لا یؤخذ علی یدیه و رأیت الناظر یتعوذ باللّه مما یری المؤمن فیه من الاجتهاد و رأیت الجار یؤذی جاره و لیس له مانع.و رأیت الکافر فرحا لما یری فی المؤمن مرحا لما یری فی الارض من الفساد و رأیت الخمور تشرب علانیة و یجتمع علیها من لا یخاف اللّه عزّ و جلّ و رأیت الآمر بالمعروف ذلیلا و رأیت الفاسق فیما لا یحب اللّه قویا محمودا و رأیت أصحاب الآیات یحقرون و یحتقر من یحبهم و رأیت سبیل الخیر منقطعا و سبیل الشر مسلوکا و رأیت بیت اللّه قد عطل و یؤمر بترکه و رأیت الرجل یقول ما لا یفعله.
و رأیت الرجال یتسمنون للرجال و النساء للنساء و رأیت الرجل معیشته من دبره و معیشة المرأة من فرجها و رأیت النساء یتخذن المجالس کما یتخذها الرجال.و رأیت التأنیث فی ولد العباس قد ظهر و أظهروا الخضاب و امتشطوا کما تمتشط المرأة لزوجها و أعطوا الرجال الاموال علی فروجهم و تنوفس فی الرجل و تغایر علیه الرجال و کان صاحب المال أعز من المؤمن و کان الربا ظاهرا لا یعیر و کان الزنا تمتدح به النساء.و رأیت المرأة تصانع زوجها علی نکاح الرجال و رأیت أکثر الناس و خیر بیت من یساعد النساء علی فسقهن و رأیت المؤمن محزونا محتقرا ذلیلا و رأیت البدع و الزنا قد ظهر و رأیت الناس یعتدون بشاهد الزور و رأیت الحرام یحلل و رأیت الحلال یحرم و رأیت الدین بالرأی و عطل الکتاب و أحکامه و رأیت اللیل لا یستخفی به من الجرءة علی اللّه.و رأیت المؤمن لا یستطیع أن ینکر إلا بقلبه و رأیت العظیم من المال ینفق فی سخط اللّه عزّ و جلّ.و رأیت الولاة یقربون أهل الکفر و یباعدون أهل الخیر و رأیت الولاة یرتشون فی الحکم و رأیت الولایة قبالة لمن زاد.
و رأیت ذوات الارحام ینکحن و یکتفی بهن و رأیت الرجل یقتل علی[التهمة و علی]الظنة و یتغایر علی الرجل الذکر فیبذل له نفسه و ماله و رأیت الرجل یعیر علی إتیان النساء و رأیت الرجل یأکل من کسب امرأته من الفجور یعلم ذلک و یقیم علیه و رأیت المرأة تقهر زوجها و تعمل ما لا یشتهی و تنفق علی زوجها.و رأیت الرجل یکری امرأته و جاریته و یرضی بالدنی من الطعام و الشراب و رأیت الایمان باللّه عزّ و جلّ کثیرة علی الزور و رأیت القمار قد ظهر و رأیت الشراب تباع ظاهرا لیس علیه مانع و رأیت النساء یبذلن أنفسهن لاهل الکفر و رأیت الملاهی قد ظهرت یمر بها لا یمنعها أحد أحدا و لا یجترئ أحد علی منعها و رأیت الشریف یستذله الذی یخاف سلطانه و رأیت أقرب الناس من الولاة من یمتدح بشتمنا أهل
البیت و رأیت من یحبنا یزور و لا یقبل شهادته و رأیت الزور من القول یتنافس فیه.و رأیت القرآن قد ثقل علی الناس استماعه و خف علی الناس استماع الباطل و رأیت الجار یکرم الجار خوفا من لسانه و رأیت الحدود قد عطلت و عمل فیها بالاهواء و رأیت المساجد قد زخرفت و رأیت أصدق الناس عند الناس المفتری الکذب و رأیت الشر قد ظهر و السعی بالنمیمة و رأیت البغی قد فشا و رأیت الغیبة تستملح و یبشر بها الناس بعضهم بعضا.
و رأیت طلب الحج و الجهاد لغیر اللّه و رأیت السلطان یذل للکافر المؤمن و رأیت الخراب قد ادیل من العمران و رأیت الرجل معیشته من بخس المکیال و المیزان و رأیت سفک الدماء یستخف بها.و رأیت الرجل یطلب الرئاسة لعرض الدنیا و یشهر نفسه بخبث اللسان لیتقی و تسند إلیه الامور و رأیت الصلاة قد استخف بها و رأیت الرجل عنده المال الکثیر لم یزکه منذ ملکه و رأیت المیث ینشر من قبره و یؤذی و تباع أکفانه و رأیت الهرج قد کثر.و رأیت الرجل یمسی نشوان و یصبح سکران لا یهتم بما[یقول]الناس فیه و رأیت البهائم تنکح و رأیت البهائم تفرس بعضها بعضا و رأیت الرجل یخرج إلی مصلاه و یرجع و لیس علیه شیء من ثیابه و رأیت قلوب الناس قد قست و جمدت أعینهم و ثقل الذکر علیهم و رأیت السحت قد ظهر یتنافس فیه و رأیت المصلی إنما یصلی لیراه الناس.و رأیت الفقیه یتفقه لغیر الدین یطلب الدنیا و الرئاسة و رأیت الناس مع من غلب و رأیت طالب الحلال یذم و یعیر و طالب الحرام یمدح و یعظم و رأیت الحرمین یعمل فیهما بما لا یحب اللّه لا یمنعهم مانع و لا یحول بینهم و بین العمل القبیح أحد و رأیت المعازف ظاهرة فی الحرمین.و رأیت الرجل یتکلم بشئ من الحق و یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر فیقوم إلیه من ینصحه فی نفسه فیقول:هذا عنک موضوع و رأیت الناس ینظر بعضهم إلی بعض و یقتدون بأهل الشرور و رأیت مسلک الخیر و طریقه خالیا لا یسلکه أحد و رأیت المیت یهز[ء]به فلا یفزع له أحد.
و رأیت کل عام یحدث فیه من البدعة و الشر أکثر مما کان و رأیت الخلق و المجالس لا یتابعون إلا الاغنیاء و رأیت المحتاج یعطی علی الضحک به و یرحم لغیر وجه اللّه و رأیت الآیات فی السماء لا یفزع لها أحد و رأیت الناس یتسافدون کما تسافد البهائم لا ینکر أحد منکرا تخوفا من الناس و رأیت الرجل ینفق الکثیر فی غیر طاعة اللّه و یمنع الیسیر فی طاعة اللّه.و رأیت العقوق قد ظهر و استخف بالوالدین و کانا من أسوء الناس حالا عند الولد و یفرح
بأن یفتری علیهما.و رأیت النساء قد غلبن علی الملک و غلبن علی کل أمر لا یؤتی إلا مالهن فیه هوی و رأیت ابن الرجل یفتری علی أبیه و یدعو علی والدیه و یفرح بموتهما و رأیت الرجل إذا مر به یوم و لم یکسب فیه الذنب العظیم من فجور أو بخس مکیال أو میزان أو غشیان حرام أو شرب مسکر کئیبا حزینا یحسب أن ذلک الیوم علیه وضیعة من عمره.و رأیت السلطان یحتکر الطعام و رأیت أموال ذوی القربی تقسم فی الزور و یتقامر بها و یشرب بها الخمور و رأیت الخمر یتداوی بها و توصف للمریض و یستشفی بها و رأیت الناس قد استووا فی ترک الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و ترک التدین به و رأیت ریاح المنافقین و أهل النفاق دائمة و ریاح أهل الحق لا تحرک.و رأیت الاذان بالاجر و الصلاة بالاجر و رأیت المساجد محتشیة ممن لا یخاف اللّه مجتمعون فیها للغیبة و أکل لحوم أهل الحق و یتواصفون فیها شراب المسکر و رأیت السکران یصلی بالناس فهو لا یعقل و لا یشان بالسکر و إذا سکر اکرم و اتقی و خیف و ترک لا یعاقب و یعذر بسکره.و رأیت من أکل أموال الیتامی یحدث(یحمد)بصلاحه و رأیت القضاة یقضون بخلاف ما أمر اللّه و رأیت الولاة یأتمنون الخونة للطمع و رأیت المیراث قد وضعته الولاة لاهل الفسوق و الجرءة علی اللّه یأخذون منهم و یخلونهم و ما یشتهون و رأیت المنابر یؤمر علیها بالتقوی و لا یعمل القائل بما یأمر.و رأیت الصلاة قد استخف بأوقاتها و رأیت الصدقة بالشفاعة لا یراد بها وجه اللّه و تعطی لطلب الناس و رأیت الناس همهم بطونهم و فروجهم لا یبالون بما أکلوا و بما نکحوا و رأیت الدنیا مقبلة علیهم و رأیت أعلام الحق قد درست.فکن علی حذر و اطلب من اللّه عزّ و جلّ النجاة و اعلم أن الناس فی سخط اللّه عزّ و جلّ[و إنما یمهلهم لامر یراد بهم فکن مترقبا!و اجتهد لیراک اللّه عزّ و جلّ (1)
-ما بین العلامتین ساقط من الأصل المطبوع راجع روضة الکافی ص 42.
فی خلاف ما هم علیه فان نزل بهم العذاب و کنت فیهم عجلت إلی رحمة اللّه و إن اخرت ابتلوا و کنت قد خرجت مما هم فیه من الجرءة علی اللّه عزّ و جلّ.و اعلم أن اللّه لا یضیع أجر المحسنین و أن رحمة اللّه قریب من المحسنین.بیان:" الموکب"جماعة الفرسان"و الاغراء"التحریص علی الشر قوله علیه السّلام"إن الناس سحرة "قال الجزری:فیه إن من البیان لسحرا أی منه ما یصرف قلوب السامعین و إن کان غیر1) 1)
حق و السحر فی کلامهم صرف الشئ عن وجهه. (1)
-روضة الکافی-36:42؛بحار الأنوار:254/52 ب 25 ح 147 [1] از آن.
»2-جامع الأخبار:«روی جابر بن عبد اللّه الانصاری قال:حججت مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حجة الوداع فلما قضی النبی صلّی اللّه علیه و اله ما افترض علیه من الحج أتی مودع الکعبة فلزم حلقة الباب و نادی برفع صوته:أیها الناس!فاجتمع أهل المسجد و أهل السوق فقال:اسمعوا!إنی قائل ما هو بعدی کائن فلیبلغ شاهدکم غائبکم ثم بکی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حتی بکی لبکائه الناس أجمعین فلما سکت من بکائه قال:اعلموا رحمکم اللّه أن مثلکم فی هذا الیوم کمثل ورق لا شوک فیه إلی أربعین و مائة سنة ثم یأتی من بعد ذلک شوک و ورق إلی مائتی سنة ثم یأتی من بعد ذلک شوک لا ورق فیه حتی لا یری فیه إلا سلطان جائر أو غنی بخیل أو عالم مراغب فی المال أو فقیر کذاب أو شیخ فاجر أو صبی وقح أو امرأة رعناء ثم بکی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.فقام إلیه سلمان الفارسی و قال:یا رسول اللّه أخبرنا متی یکون ذلک؟فقال صلی اللّه علیه و آله:یا سلمان إذا قلت علماؤکم و ذهبت قراؤکم و قطعتم زکاتکم و أظهرتم منکراتکم و علّت أصواتکم فی مساجدکم و جعلتم الدنیا فوق رؤوسکم و العلم تحت أقدامکم و الکذب حدیثکم و الغیبة فاکهتکم و الحرام غنمیتکم و لا یرحم کبیرکم صغیرکم و لا یوقر صغیرکم کبیرکم.فعند ذلک تنزل اللعنة علیکم و یجعل بأسکم بینکم و بقی الدین بینکم لفظا بألسنتکم.فإذا اوتیتم هذه الخصال توقعوا الریح الحمراء أو مسخا أو قذفا بالحجارة و تصدیق ذلک فی کتاب اللّه عزّ و جلّ قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ (2).فقام إلیه جماعة من الصحابة فقالوا:یا رسول اللّه أخبرنا متی یکون ذلک؟فقال صلّی اللّه علیه و اله:عند تأخیر الصلوات و اتباع الشهوات و شرب القهوات و شتم الآباء و الامهات.حتی ترون الحرام مغنما و الزکاة مغرما و أطاع الرجل زوجته و جفا جاره و قطع رحمه و ذهبت رحمة الاکابر و قل حیاء الاصاغر و شیدوا البنیان و ظلموا العبید و الاماء و شهدوا بالهوی و حکموا بالجور و یسب الرجل أباه و یحسد الرجل أخاه و یعامل الشرکاء بالخیانة و قل الوفاء و شاع الزنا و تزین*
الرجال بثیاب النساء و سلب عنهن قناع الحیاء و دب الکبر فی القلوب کدبیب السم فی الابدان و قل المعروف و ظهرت الجرائم و هونت العظائم و طلبوا المدح بالمال و أنفقوا المال للغناء و شغلوا بالدنیا عن الآخرة و قل الورع و کثر الطمع و الهرج و المرج و أصبح المؤمن ذلیلا و المنافق عزیزا مساجدهم معمورة بالاذان و قلوبهم خالیة من الایمان و استخفوا بالقرآن و بلغ المؤمن عنهم کل هوان.فعند ذلک تری وجوههم وجوه الآدمیین و قلوبهم قلوب الشیاطین کلامهم أحلی من العسل و قلوبهم أمر من الحنظل فهم ذئاب و علیهم ثیاب ما من یوم إلا یقول اللّه تبارک و تعالی:أفبی تغترون؟أم علی تجترؤن؟"أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا و أنکم إلینا لا ترجعون".فو عزتی و جلالی لو لا من یعبدنی مخلصا ما أمهلت من یعصینی طرفة عین و لو لا ورع الورعین من عبادی لما أنزلت من السماء قطرة و لا أنبت ورقة خضراء فوا عجباه لقوم آلهتهم أموالهم و طالت آمالهم و قصرت آجالهم و هم یطمعون فی مجاورة مولاهم و لا یصلون إلی ذلک إلا بالعمل و لا یتم العمل إلا بالعقل. (1)
-بیان:الوقاحة قلة الحیاء و الرعناء الحمقاء و القهوة الخمر.بحار الأنوار: [1]262/52 ب 25 ح 149 از جامع الأخبار. [2]
»مرحوم کلینی در روضة الکافی (2)از محمّد بن یحیی،از احمد بن محمّد،از بعض اصحابه و علی بن ابراهیم،از پدرش،از ابی عمیر،همگی از محمّد بن ابی حمزه،از حمران نقل میکند:روزی در حضور امام صادق علیه السّلام سخن از خلفای جور و وضع بدی که شیعیان در پیش آنان دارند به میان آمد و این سخن به خاطر آن پیش آمده بود که زرق و برق موکب خلافت منصور،چشم بعضی از شیعیان را خیره ساخته بود و از دیدن اینکه امام سوار بر الاغی در کنار منصور راه میرفت به شدّت ناراحت شده بودند.
1) 1)
2) 2) -تراه فی حدیث رواه الکلینی فی الروضة من ص 210-212 و فیه:فجاء أبو الدوانیق إلی أبی جعفر علیه السّلام فسلم علیه...فقال علیه السّلام له:نعم یا أبا جعفر-یعنی أبا الدوانیق-دولتکم قبل دولتنا و سلطانکم قبل سلطاننا سلطانکم شدید عسر لا یسر فیه و له مدة طویلة و اللّه لا یملک بنو أمیة یوما الا ملکتم مثلیه و لا سنة الا ملکتم مثلیها و لیتلقفها صبیان منکم فضلا عن رجالکم کما یتلقف الصبیان الکرة أفهمت؟ثم قال:لا تزالون فی عنفوان الملک ترغدون فیه ما لم تصیبوا منا دما حرامّا فإذا أصبتم ذلک الدم غضب اللّه عزّ و جلّ علیکم فذهب بملککم و سلطانکم و ذهب بریحکم و سلط اللّه عزّ و جلّ علیکم عبدا من عبیده أعور-و لیس بأعور -من آل أبی سفیان یکون استیصالکم علی یدیه و أیدی أصحابه ثم قطع الکلام.
امام صادق علیه السّلام اصل جریان را اینچنین نقل میکند:
چون به خانه برگشتم یکی از دوستان ما به نزد من آمده،گفت:قربانت گردم!به خدا!من شما را در موکب سلطنتی ابن جعفر دیدم که بر الاغی سوار بودید و او بر اسبی سوار بود و از روی اسب با شما سخن میگفت مثل اینکه شما زیردست او بودید و من که چنین دیدم،پیش خود گفتم:این حجّت خدا بر مردم و رهبری است که باید به او اقتدا شود و این دیگری کسی است که ظلم و ستم میکند و فرزندان پیامبر را میکشد و خونهای ناحق روی زمین میریزد و با اینحال او در موکب سلطنتی و در چنین شوکت است و تو بر الاغی سواری؟و از این منظره اسفانگیز شک و تردید در دلم راه یافت و از آن بر دین و عقیدهام ترسیدم.
امام فرمود:به او گفتم:اگر تو فرشتگانی را گرداگرد من و پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ من بودند میدیدی،او و بساط سلطنتش را کوچک میشمردی.آنگاه آن مرد گفت:اکنون دلم آرام شد.سپس گفت:تا کی اینان باید سلطنت کنند؟
گفتم:آیا نمیدانی هرچیز مدّتی دارد؟گفت:چرا؟
گفتم:آیا به تو سود بخشد اگر بدانی بهسرآمدن دوران آنها،هرگاه زمانش فرا رسد از چشم بههمزدن زودتر برسد.اگر تو حال آنان را در نزد خدای عزّ و جلّ میدانستی که چه حالی دارند،خشم تو نسبت به آنان بیشتر میشد و اگر تو کوشش کنی با همۀ مردم روی زمین که آنان را از نظر گناه در وضعی سختتر از وضعی که اکنون در آن هستند درآورند،نخواهند توانست؛پس شیطان تو را نلغزاند.به راستی عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است،ولی منافقان نمیدانند،آیا نمیدانی هرکس چشم به راه دولت ما باشد و بر آزار و ترسی که میبینند صبر نماید،فردای قیامت در زمرۀ ما محشور گردد.
سپس امام صادق علیه السّلام به جزییات علایم و مفاسدی که در آستانۀ انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری میگردد اشاره فرموده که گویی این پیشگوییها مربوط به همین قرن حاضر است.
اینک متن روایت با شمارش نوع مفاسدی که بعضی از آنها جنبه اجتماعی و سیاسی و بعضی جنبه اخلاقی دارد،از نظر خواننده گرامی میگذرد:
1-فإذا رأیت الحق قد مات و ذهب أهله.
آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.
2-و رأیت الجور قد شمل البلاد.
و دیدی که ستم همهجا را فراگرفته است.
3-و رأیت القرآن قد خلق و احدث فیه ما لیس فیه و وجّه علی الأهواء.
و دیدی که قرآن فرسوده شده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.
4-و رأیت الدین قد انکفأ کما ینکفئ الآناء.
و دیدی که دین بیمحتوا شده،همانند ظرفی که آن را واژگون سازند.
5-و رأیت أهل الباطل قد استعلوا علی أهل الحق.
و دیدی که اهل باطل بر اهل حق بزرگی جویند.
6-و رأیت الشرّ ظاهرا لا ینهی عنه و یعذر أصحابه.
و دیدی که شر آشکار است و از آن نهی نمیشود و هرکه کار زشت انجام دهد، معذورش دارند.
7-و رأیت الفسق قد ظهر و اکتفی الرجال بالرجال و النساء بالنساء.
و دیدی که فسق آشکار گردیده و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند.
8-و رأیت المؤمن صامتا لا یقبل قوله.
و دیدی که شخص مؤمن سکوت اختیار کرده و سخنش را نپذیرد.
9-و إذا رأیت الفاسق یکذب و لا یرد علیه کذبه و فریته.
و دیدی که شخص فاسق دروغ گوید و کسی دروغ و افترایش را بر او بازنگرداند.
10-و رأیت الصغیر یستحقر بالکبیر.
و دیدی که بچّۀ کوچک مرد بزرگ را خوار شمارد.
11-و رأیت الأرحام قد تقطعت.
و دیدی که پیوند خویشاوندی بریده شد.
12-و رأیت من یمتدح بالفسق یضحک منه و لا یرد علیه قوله.
و دیدی هرکه را به کار بد بستایند،خوشحال گردد و سخن گوینده را به خودش باز نگرداند.
13-و رأیت الغلام یعطی ما تعطی المرأة.
و دیدی که پسربچّه همان کند که زن کند.
14-و رأیت النساء یتزوّجن النساء.
و دیدی که زنان با زنان ازدواج نمایند.
15-و رأیت الثناء قد کثر.
و دیدی که مداحی و چاپلوسی فراوان شد.
16-و رأیت الرجل ینفق المال فی غیر طاعة اللّه فلا ینهی عنه و لا یؤخذ علی یدیه.
و دیدی که مرد مال خود را در غیر راه طاعت خدا خرج کند و کسی از او جلوگیری نکند.
17-و رأیت الناظر یتعوّذ باللّه مما یری المؤمن فیه من الاجتهاد.
و دیدی که نگاهکننده مؤمنی را ببیند از کوشش و تلاش او به خدا پناه برد.
18-و رأیت الجار یوذی جاره و لیس له مانع.
و دیدی که همسایه،همسایۀ خود را اذیت کند و مانعی برای او در این کار نباشد.
19-و رأیت الکافر فرحا لما یری فی المومن مرحا لما یری فی الأرض من الفساد.
و دیدی که کافر خوشحال است از آنچه در مؤمن میبیند و شاد است از اینکه در روی زمین فساد و تباهی بیند.
20-و رأیت الخمور تشرب علانیة و تجتمع علیها من لا یخاف اللّه عزّ و جلّ.
و دیدی که آشکارا شراب بنوشد و برای نوشیدنش گرد هم آیند کسانی که از خدای عزّ و جلّ نمیترسند.
21-الآمر بالمعروف ذلیلا.
و دیدی که امر به معروفکننده خوار است.
22-و رأیت الفاسق فیما لا یحبّ اللّه قویّا محمودا.
و دیدی که فاسق در آنچه خدا دوست ندارد،نیرومند و ستوده است.
23-و رأیت أصحاب الآیات یحقرون و یحتقر من یحبهم.
و دیدی که اهل قرآن و هرکه آنان را دوست دارد،خوار است.
24-و رأیت سبیل الخیر منقطعا و سبیل الشر مسلوکا.
و دیدی که راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجّه قرار گرفته است.
25-و رأیت بیت اللّه قد عطّل و یؤمر بترکه.
و دیدی که خانۀ کعبه تعطیل شده و دستور به ترک آن داده میشود.
26-و رأیت الرجل یقول ما لا یفعله.
و دیدی که مرد به زبان گوید آنچه را که عمل به آن نکند.
27-و رأیت الرجال یتمنون للرجال و النساء للنساء.
و دیدی که مردان خود را برای استفاده مردان فربه کنند و زنان برای زنان.
28-و رأیت الرجل معیشة من دبره و معیشة المرأة من فرجها.
و دیدی که زندگی مرد از عقب او و زندگی زن از فرج او اداره گردد.
29-و رأیت النساء یتخذون المجالس کما یتخذها الرجال.
و دیدی که زنان مانند مردان برای خود انجمنها ترتیب دهند.
30-و رأیت التأنیث فی ولد العباس قد ظهر.
و دیدی که در میان فرزندان عباس کارهای زنانگی آشکار گردد(خود را مانند زنان زینت میکنند،همانطور که زن برای جلب نظر شوهرش خود را آرایش میکند).
31-و اعطوا الرجال الأموال علی فروجهم و تنوفس فی الرجل و تغایر علیه الرجال.
و دیدی که به مردها پول میدهند که با آنها یا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند.
32-و کان صاحب المال أعزّ من المؤمن.
و دیدی که شخص متموّل از شخص باایمان عزیزتر است.
33-و کان الربا ظاهرا لا یعبر.
و دیدی که رباخواری آشکار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمیگیرد.
34-و کان الزنا تمتدح به النساء.
و دیدی که زنها به عمل زنا افتخار کنند.
35-و رأیت المرأة تصانع زوجها علی نکاح الرجال.
و دیدی که زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری کند.
36-و رأیت اکثر الناس و خیر بیت من یساعد النساء علی فسقهن.
و دیدی که بیشتر مردم و بهترین خانهها آن باشد که به زنان در هرزگیشان کمک کند.
37-و رأیت المؤمن محزونا محتقرا ذلیلا.
و دیدی که مؤمن بهخاطر ایمانش غمناک و پست و خوار گردد.
38-و رأیت البدع و الزنا قد ظهر.
و دیدی که بدعت و زنا آشکار گردد.
39-و رأیت الناس یعتدون بشاهد الزور.
و دیدی که مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
40-و رأیت الدین بالرأی و عطل الکتاب و احکامه.
و دیدی که دستورات دینی طبق تمایلات اشخاص تفسیر گردد.
41-و رأیت الحرام یحلل و رأیت الحلال یحرم.
و دیدی که حلال تحریم و حرام مجاز میشود.
42-و رأیت اللیل لا یستخفی به من الجرأة علی اللّه.
و دیدی که مردم چنان در ارتکاب گناه جری شدهاند که منتظر رسیدن شب نیستند.
43-و رأیت المؤمن لا یستطیع أن ینکر إلا بقلبه.
و دیدی که مؤمن نتواند کار بد را نکوهش کند جز با قلب.
44-و رأیت العظیم من المال ینفق فی سخط اللّه عز و جل.
و دیدی که مال کلان در راه غضب الهی خرج شود.
45-و رأیت الولاة یقربون أهل الکفر و یباعدون أهل الخیر.
و دیدی که زمامداران به کافران نزدیک شوند و از نیکان دوری گزینند.
46-و رأیت الولاة یرتشون فی الحکم.
و دیدی که والیان در داوری رشوه گیرند.
47-و رأیت الولاة قباله لمن زاد.
و دیدی که پستهای حساس دولتی به مزایده گذارده شود.
48-و رأیت ذوات الارحام ینکحن و یکتفی بهن.
و دیدی که مردم با محارم خود نزدیکی کنند.
49-و رأیت الرجل یقتل علی التهمة و علی الظنة.
و دیدی که به تهمت و سوء ظن،مرد به قتل میرسد.
50-و یتغایر علی الرجل الذکر فیبذل له نفسه و ماله.
و دیدی که مرد به مرد پیشنهاد عمل زشت میکنند و خود و اموالش را در اختیار او میگذارد.
51-و رأیت الرجل یعیر علی إتیان النساء.
و دیدی که مرد بهخاطر آمیزش با زنان مورد سرزنش قرار گیرد(که چرا با مردان آمیزش نمیکند).
52-و رأیت الرجل یأکل من کسب امرأته من الفجور یعلم ذلک و یقیم علیه.
و دیدی که مرد از کسب زنش از هرزگی نان میخورد و آن را میداند و به آن تن میدهد.
53-و رأیت المرأة تقهر زوجها و تعمل ما لا یشتهی و تنفق علی زوجها.
و دیدی که زن بر مرد خود مسلّط شود و کاری را که مرد نمیخواهد انجام دهد و به شوهر خود خرجی میدهد.
54-و رأیت الرجل یکری امرأته و جاریته و یرضی بالدنی من الطعام و الشراب.
و دیدی که مرد زن و کنیزش را(برای زنا)کرایه میدهد و به خوراک و نوشیدنی پستی تندرمیدهد.
55-و رأیت الایمان باللّه عز و جل کثیرة علی الزور.
و دیدی که سوگندهای به ناحق به نام خدا بسیار گردد.
56-و رأیت القمار قد ظهر.
و دیدی که قمار آشکار شود.
57-و رأیت الشراب یباع ظاهرا لیس له مانع.
و دیدی که شراب را بدون مانع در معرض عام بفروشند.
58-و رأیت النساء یبذلن أنفسهن لاهل الکفر.
و دیدی که زنان مسلمان خود را در اختیار کافران میگذارند.
59-و رأیت الملاهی قد ظهرت یمر بها لا یمنها أحد.
و دیدی که لهو و لعب آشکار گشت و کسی که از کنار آن عبور میکند از آن جلوگیری نکند(و کسی جرأت جلوگیری را ندارد).
60-و رأیت الشریف یستذله الذی یخاف سلطانه.
و دیدی که مردم شریف را خوار کند،کسی که مردم از تسلّط و قدرتش ترس دارند.
61-و رأیت أقرب الناس من الولاة من یمتدح بشتمنا أهل البیت.
و دیدی که نزدیکترین مردم به فرمانروایان کسی است که به دشنامگویی ما خانواده ستایش شود.
62-و رأیت من یحبنا یزور و لا تقبل شهادته.
و دیدی که هرکس ما را دوست دارد،دروغگویش دانند و شهادت او را نپذیرند.
63-و رأیت الزور من القول یتنافس فیه.
و دیدی که بر سر گفتن حرف زور و ناحق مردم با همدیگر رقابت کنند.
64-و رأیت القرآن قد ثقل علی الناس استماعه و خف علی الناس استماع الباطل.
و دیدی که شنیدن قرآن بر مردم سنگین و گران آید و در عوض شنیدن سخنان باطل بر مردم آسان است.
65-و رأیت الجار یکرم الجار خوفا من لسانه.
و دیدی که همسایه،همسایه را از ترس زبانش گرامی دارد.
66-و رأیت الحدود قد عطلت و عمل فیها بالاهواء.
و دیدی که حدود خدا تعطیل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل کنند.
67-و رأیت المساجد قد زخرفت.
و دیدی که مساجد طلاکاری شد.
68-و رأیت أصدق الناس عند الناس المفتری الکذب.
و دیدی که راستگوترین مردم پیش آنها مفتریان دروغگو میباشند.
69-و رأیت الشر قد ظهر و السعی بالنمیمة.
و دیدی که شر و سخنچینی آشکار گشته.
70-و رأیت البغی قد فشا.
و دیدی که ستمکاری شیوع یافت.
71-و رأیت الغیبة تستملح و یبشر بها الناس بعضهم بعضا.
و دیدی که غیبت را سخن نمکین شمارند و مردم همدیگر را بدان مژده دهند.
72-و رأیت الحج و الجهاد لغیر اللّه.
و دیدی که برای غیر خدا به حج و جهاد روند.
73-و رأیت السلطان یذل للکافر المؤمن.
و دیدی که سلطان بهخاطر کافر،مؤمن را خوار کند.
74-و رأیت الخراب قد أدیل من العمران.
و دیدی که خرابی و ویرانی،بیش از عمران و آبادی است.
75-و رأیت الرجل معیشته من بخس المکیال و المیزان.
و دیدی که زندگی مرد از کمفروشی اداره میشود.
76-و رأیت سفک الدماء یستخف بها.
و دیدی که خونریزی را آسان شمارند.
77-و رأیت الرجل یطلب الرئاسة لعرض الدنیا و یشهر نفسه بخبث اللسان لیتقی و تسند إلیه الامور.
و دیدی که مرد برای غرض دنیایی ریاست میطلبد و خودش را به بدزبانی مشهور میسازد تا از او بترسند و کارها را به او واگذار کنند.
78-و رأیت الصلاة قد استخف بها.
و دیدی که نماز را سبک شمارند.
79-و رأیت الرجل عنده المال الکثیر لم یزکه منذ ملکه.
و دیدی که مرد مال بسیار دارد،ولی از وقتی که آن را پیدا کرده زکات آن را نپرداخته است.
80-و رأیت المیت ینبش من قبره و یؤذی و تباع أکفانه.
و دیدی که قبر مردها را بشکافند و آنها را بیازارند و کفنهایشان را بفروشند.
81-و رأیت الهرج قد کثر.
و دیدی که آشوب بسیار است.
82-و رأیت الرجل یمشی نشوان و یصبح سکران لا یهتم بما یقول الناس فیه.
و دیدی که مرد روز خود را به نشئه(شراب)به شب برد و شب را به مستی صبح کند به وضعی که مردم میدانند،ولی اهمیت ندهد.
83-و رأیت البهائم تنکح.
و دیدی که با حیوانات عمل زشت انجام میدهند.
84-و رأیت البهائم یفرس بعضها بعضا.
و دیدی که حیوانات همدیگر را بدرند.
85-و رأیت الرجل یخرج إلی مصلاة و یرجع و لیس علیه شیء من ثیابه.
و دیدی که مرد به مصلی میرود،ولی چون برمیگردد جامه در تن ندارد.
86-و رأیت قلوب الناس قد قست و جمدت أعینهم و ثقل الذکر علیهم.
و دیدی که دل مردم سخت و چشمانشان خشک شده و یاد خدا بر آنان سنگین آید.
87-و رأیت السحت قد ظهر یتنافس فیه.
و دیدی که کسبهای حرام شیوع یافته و بر سر آن رقابت کنند.
88-و رأیت المصلی إنما یصلی لیراه الناس.
و دیدی که نمازخوان برای ریا و خودنمایی نماز میخواند.
89-و رأیت الفقیه یتفقه لغیر الدین یطلب الدنیا و الرئاسة.
و دیدی که فقیه برای غیر دین فقه میآموزد و دنیا و ریاست طلب میکند.
90-و رأیت الناس مع من غلب.
و دیدی که مردم دور کسی را گرفتهاند که قدرت دارد.
91-و رأیت الحلال یذم و یعیر و طالب الحرام یمدح و یعظم.
و دیدی که هرکس روزی حلال جوید،مورد سرزنش قرار گیرد و جویندۀ حرام مورد ستایش و تعظیم است.
92-و رأیت الحرمین یعمل فیهما بما لا یحب اللّه لا یمنعهم مانع و لا یحول بینهم و بین العمل القبیح أحد.
و دیدی که در مکّه و مدینه کارهایی کنند که خداوند دوست ندارند و کسی هم نیست که مانع شود و هیچکس آنها را از این اعمال زشت بازنمیدارد.
93-و رأیت المعازف ظاهرة فی الحرمین.
و دیدی که آلات لهو و لعب(حتی)در مکّه و مدینه آشکار گردد.
94-و رأیت الرجل یتکلم بشئ من الحق و یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر.
و دیدی که مرد سخن حق گوید و امر به معروف نهی از منکر کند،دیگران او را نصیحت کنند و بگویند که این کار بر تو لازم نیست.
95-و رأیت الناس ینظر بعضهم إلی بعض و یقتدون بأهل الشرور.
و دیدی که مردم به همدیگر نگاه کنند و به مردم بدکار اقتدا نمایند.
96-و رأیت مسلک الخیر و طریقه خالیا لا یسلکه أحد.
و دیدی که راه خیر به کلّی خالی است و کسی از آن راه نمیرود.
97-و رأیت المیت یهزأ به فلا یفزع له أحد.
و دیدی که مرده را مسخره گیرند و کسی برای مرگ او غمگین نشود.
98-و رأیت کل عام یحدث فیه من البدعة و الشر أکثر مما کان.
و دیدی که هر سال بدعت و شرارت بیشتر شود.
99-و رأیت الخلق و المجالس لا یتابعون إلا الاغنیاء.
و دیدی که به فقیر چیزی بدهند درحالیکه به او بخندند و برای غیر خدا به او
ترحم نمایند.
100-و رأیت المحتاج یعطی علی الضحک به و یرحم لغیر وجه اللّه.
و دیدی که نشانههای آسمانی پدید آید،ولی کسی از آن هراس نکند.
101-و رأیت الآیات فی السماء لا یفزع لها أحد.
و دیدی که نشانههای آسمانی پدید آید،ولی کسی از آن هراس نکند.
102-و رأیت الناس یتسافدون کما یتسافد البهائم لا ینکر أحد منکرا تخوفا من الناس.
و دیدی که مردم در حضور جمع همانند بهایم مرتکب اعمال جنسی شوند و هیچکس از ترس،کار زشت را انکار نکند.
103-و رأیت الرجل ینفق الکثیر فی طاعة غیر اللّه و یمنع الیسیر فی طاعة اللّه.
و دیدی که مرد در غیر اطاعت خدا زیاد خرج کند،ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ ورزد.
104-و رأیت العقوق قد ظهر و استخف بالوالدین و کانا من أسوء الناس حالا عند الولد و یفرح بأن یفتری علیها.
و دیدی که آزار به پدر و مادر آشکار گردد و مقام آنها را سبک شمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد و از اینکه به آنها افترا زده شود خوشحال شوند.
105-و رأیت النساء و قد غلبن علی الملک و غلبن علی کل أمر لا یؤتی إلا ما لهن فیه هوی.
و دیدی که زنها بر حکومت غالب گشته و پستهای حساس را قبضه کنند و کاری پیش نرود جز آنچه دلخواه آنان باشند.
106-و رأیت ابن الرجل یفتری علی أبیه و یدعو علی والدیه و یفرح بموتهما.
و دیدی که پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرین کند و از مرگشان خوشحال شود.
107-و رأیت الرجل إذا مر به یوم و لم یکسب فیه الذنب العظیم من فجور أو بخس مکیال او مزاز.
و دیدی که اگر روزی بر مردی بگذرد که در آن روز گناهی بزرگ مرتکب نشده؛مانند
هرزگی یا کمفروشی یا انجام کار حرام یا میخوارگی(آن روز گرفته و غمگین است و خیال میکند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیخود تلف شده است).
108-و رأیت السلطان یحتکر الطعام.
و دیدی که سلطان مواد غذایی را احتکار کند.
109-و رأیت أموال ذوی القربی تقسم فی الزور و یتقامر بها و یشرب بها الخمور.
و دیدی که حقّ خویشاوندان پیامبر(خمس)به ناحق تقسیم شود و بدان قماربازی کنند و میخوارگی نمایند.
110-و رأیت الخمر یتداوی بها و یوصف للمریض و یستشفی بها.
و دیدی که با شراب مداوا کنند و برای بیمار نسخه نمایند و بدان بهبودی جویند.
111-و رأیت الناس قد استووا فی ترک الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و ترک التدین به.
و دیدی که مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر و بیعقیدگی یکسان شوند.
112-و رأیت ریاح المنافقین و أهل النفاق قائمة و ریاح أهل الحق لا تحرک.
و دیدی که منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق بیسروصدا و خاموشند.
113-و رأیت الاذان بالاجر و الصلاة بالاجر.
و دیدی که برای اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگیرند.
114-و رأیت المساجد محتشیة ممن لا یخاف اللّه مجتمعون فیها للغیبة و أکل لحوم أهل الحق و یتواصفون فیها شراب المسکر.
و دیدی که مسجدها پر از کسانی است که ترس از خدا ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آیند و در مساجد از شراب مستکننده توصیف کنند.
115-و رأیت السکران یصلی بالناس و هو لا یعقل....
و دیدی که شخص مست که از خرد تهی گشته بر مردم پیشنمازی کند(و به مستی او ایراد نگیرند و چون مست گردد،گرامیش دارند).
116-و رأیت من أکل أموال الیتامی یحمد بصلاحه.
و دیدی که هرکه مال یتیمان بخورد،شایستگی او را بستایند.
117-و رأیت القضاة یقضون بخلاف ما أمر اللّه.
و دیدی که قضات به خلاف دستور خدا داوری کند.
118-و رأیت الولاة یأتمنون الخونة للطمع.
و دیدی که زمامداران از روی طمع،خیانتکاران را امین خود سازند.
119-و رأیت المیراث قد وضعته الولاة لاهل الفسوق و الجرأة علی اللّه.
و دیدی که میراث(یتیمان)را فرمانروایان به دست افراد بدکار و بیباک نسبت به خدا دادهاند(از آنها حق و حساب بگیرند و جلوی آنها را رها سازند تا هرچه میخواهند انجام دهند).
120-و رأیت المنابر یؤمر علیها بالتقوی و لا یعمل القائل بما یأمر.
و دیدی که بر فراز منبرها مردم را به پرهیزگاری دستور دهند،ولی خود گوینده به آن دستور عمل نکند.
121-و رأیت الصلاة قد استخف بأوقاتها.
و دیدی که وقت نمازها را سبک شمارند.
122-و رأیت الصدقة بالشفاعة لا یراد بها وجه اللّه و یعطی لطلب الناس.
و دیدی که صدقه به وساطت دیگران به اهل آن دهند،بهخاطر رضای خدا ندهند، بلکه روی درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.
123-و رأیت الناس همهم بطونهم و فروجهم لا یبالون بما أکلوا و ما نکحوا.
و دیدی که تمام همّ و غم مردم شکم و عورتشان است،باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند.
124-و رأیت الدنیا مقبلة علیهم.
و دیدی که دنیا به آنها روی آورده است.
125-و رأیت أعلام الحق قد درست.
و دیدی که نشانههای حق مندرس گشته است.
امام صادق علیه السّلام پس از پیشبینی این حوادث خطاب به راوی فرمود:
در چنین موقعی مواظب خود باش!نجات خود را از خداوند بخواه(فرج نزدیک است)و بدان که مردم با این نافرمانیها مستحقّ عذابند.
اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در میان آنها بودی،باید بشتابی بهسوی رحمت حق تا از کیفری که آنها به واسطۀ سرپیچی از فرمان خدا میبینند،بیرون بیایی و بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیگرداند«و إنّ رحمة اللّه قریب (1)
-روضۀ کافی:ح7/ ص 36-42 و بحار الأنوار:254/52-260.
من المحسنین» (2)آری!این جملات قسمتی از مفاسد رنگارنگی است که به فرموده امام صادق علیه السّلام در انتهای تاریخ دامنگیر بشریّت خواهد شد و اگر درست بنگریم و جهان امروز را تماشا کنیم،میبینیم که اکثریت قریب به اتّفاق،این مفاسد بزرگ هماکنون جوامع بشری را فراگرفته است و انتظار میرود بقیّه نیز در آینده جنبۀ عینی به خود بگیرد.
راستی آیا این پیشگوییها که در آن زمان صورت گرفته جنبۀ اعجاز ندارد؟!
در خلال این کتاب در مواردی از لوح حضرت زهرا علیها السّلام نام برده شده است و قسمتهایی از آن را نقل کردیم.برای اینکه از تفصیل آن نیز بیبهره نباشیم،از میان تعدادی از آن یکی را که جامعتر از بقیّه بود،برگزیده و با ترجمه در ذیل میآوریم.
در بحار الانوار (3)از کمال الدّین و عیون الاخبار شیخ صدوق قدّس سرّه نقل شده است که شیخ گوید:پدرم و ابن ولید هردو از سعد و حمیری باهم از صالح بن حماد و حسن بن طریف باهم از بکر بن صالح(دوباره)پدرم و ابن متوکّل و ماجیلویه و احمد بن علی بن ابراهیم و ابن ناتانه و همدانی-خدا از همۀ آنها راضی باشد-همگی از علی،از پدرش،از بکر بن صالح،از عبد الرحمان بن سالم،از ابی بصیر گوید که امام صادق علیه السّلام فرمود:پدرم(امام باقر علیه السّلام)به جابر بن عبد اللّه انصاری فرمود:«إنّ لی إلیک
حاجة فمتی یخف علیک أن أخلو بک فأسألک عنها؟قال له جابر:فی أیّ الأوقات شئت فخلا به أبی علیه السّلام فقال له:یا جابر أخبرنی عن اللوح الذی رأیته فی یدی أمّی فاطمة (1)
-فی المصدرین:فی ید امی فاطمة.
بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ما أخبرتک به امّی أن فی ذلک اللوح مکتوبا قال جابر:اشهد باللّه إنی دخلت علی امّک فاطمة فی حیاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أهنّئها (2)بولادة الحسین علیه السّلام فرأیت فی یدها لوحا أخضر ظننت أنّه زمرّد (3)و رأیت فیه کتابا أبیض شبه نور الشمس (4)فقلت لها:بأبی أنت و امّی یا بنت رسول اللّه ما هذا اللوح؟فقالت:هذا اللوح أهداه اللّه عزّ و جلّ إلی رسوله فیه اسم أبی و اسم بعلی و اسم ابنی و أسماء الاوصیاء من ولدی فأعطانیه أبی لیسرّنی بذلک؛ (5)من به تو احتیاجی دارم!هر وقت برایت سبک باشد که با تو خلوت نموده و از آن (حاجت)سؤال نمایم!؟
جابر عرض کرد:هر وقت خواستی(من حاضرم)پس پدرم با او خلوت نمود و به او فرمود:ای جابر!به من خبر بده از لوحی که در دستان مادرم فاطمه علیها السّلام دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دیدی و آنچه را که مادرم به تو از محتوای«لوح»خبر داده است؟
جابر گفت:خدا را شاهد میگیرم(روزی)در حال حیات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله من داخل (خانۀ)فاطمه علیها السّلام شدم تا ولادت(فرزندش)حسین علیه السّلام را به او تبریک گویم،در دست او لوح سبزی را دیدم.گمان کردم از زمرّد است و در آن نوشته سفیدی را دیدم که مانند نور خورشید میدرخشید.به او گفتم:پدر و مادرم فدای تو باد!ای دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این لوح چیست؟!
فرمود:این لوح را خدای عزّ و جلّ به رسولش هدیه داده است و در آن نام پدرم و شوهرم و دو فرزندم و نامهای اوصیا از اولاد من هست.پس پدرم آن را به من داد تا با دیدن آن خشنود شوم.»
جابر گفت:«فأعطتنیه امّک فاطمة فقرأته و انتسخته فقال أبی علیه السلام فهل لک یا
جابر أن تعرضه علیّ؟قال:نعم فمشی معه أبی علیه السلام حتی انتهی إلی منزل جابر فأخرج إلی أبی صحیفة من رقّ قال جابر:فأشهد باللّه إنّی هکذا رأیته فی اللوح مکتوبا:
بسم اللّه الرحمان الرحیم هذا کتاب من اللّه العزیز العلیم (1)
-(6)فی المصدرین:هذا کتاب من اللّه العزیز الحکیم العلیم.
لمحمد نوره و سفیره و حجابه و دلیله نزل به الروح الامین من عند رب العالمین عظّم یا محمّد أسمائی و اشکر نعمائی و لا تجحد آلائی إنّی أنا اللّه لا إله إلا أنا قاصم الجبارین (2)و مذلّ الظالمین و دیّان الّدین (3)إنی أنا اللّه لا إله إلا أنا فمن رجا غیر فضلی أو خاف غیر عدلی (4)عذّبته عذابا لا أعذّبه أحدا من العالمین فإیّای فاعبد؛پس مادرت فاطمه علیها السّلام آن را به من داد و قرائت کرده و نسخه برداری نمودم.پدرم علیه السّلام به او فرمود:ای جابر!آیا برایت سخت نیست آن را به من نشان دهی؟!
عرض کرد:بلی!پس پدرم با او باهم به منزل جابر رفتند و او نوشتهای را که در چرم نوشته شده بود،برای پدرم بیرون آورد و گفت:خدا را شاهد میگیرم که اینگونه دیدم نوشته شده بود؛
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این نوشتهای است از خدای عزیز و دانا به محمّد صلّی اللّه علیه و اله نور و سفیر و دربان و راهنمای خدا که روح الامین آن را از نزد پروردگار عالمیان فرود آورده است.
ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله!نامهای مرا بزرگ شمار و به نعمتهایم شکرگزار و به نشانههای (ربوبیّت من)منکر مباش.منم خدای بیهمتا و ریشهکنکنندۀ ستمگران و ذلیل نمایندۀ ظالمان و مستقرکنندۀ دین(در روی زمین)!منم خدایی که معبودی جز من نیست،هرکس جز فضل من امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد،او را عذابی نمایم که کسی را از جهانیان آنگونه عذاب نکردهام؛پس برای من عبادت نما!
و علیّ فتوکّل إنّی لم أبعث نبیّا فاکملت أیّامه و انقضت مدّته إلاّ جعلّت له وصیا و إنّی فضّلتک علی الأنبیاء و فضّلت وصیک علی الأوصیاء و أکرمتک بشبلیک بعده و بسبطیک حسن
و حسین (1)
-فی العیون:و [1]بسبطیک الحسن و الحسین.
فجعلّت حسنا معدن علمی بعد انقضاء مدة أبیه و جعلّت حسینا خازن وحیی و أکرمته بالشّهادة و ختمت له بالسّعادة فهو أفضل من استشهد و أرفع الشهداء درجة جعلت کلمتی التامة معه (2)و الحجّة البالغة عنده بعترته أثیب و أعاقب؛و به من تکیه کن!من پیامبری را مبعوث نکردهام که روزهایش کامل(سپری شده)و مدّتش به پایان رسیده است،مگر اینکه برای او جانشینی قرار دادهام و من تو را به همه پیامبران جانشین (وصی تو را)به تمامی اوصیا برتری دادهام و تو را با دو فرزندت و نوهات حسن و حسین علیهما السّلام گرامی داشتهام.پس حسن علیه السّلام را بعد از پایان مدّت پدرش معدن علم خود و حسین علیه السّلام را خزینۀ وحی خود قرار داده و با شهادت او را گرامی داشتهام و(عمر)او را با سعادت ختم نمودهام.پس او بهترین شهدا و صاحب بالاترین درجات آنهاست.کلمات تامۀ خود را با او و حجّت بالغهام را نزد او قرار دادهام و با عترت او ثواب داده و عقاب مینمایم.
أوّلهم علیّ سیّد العابدین و زین أولیاء الماضین و ابنه شبیه جده المحمود محمّد الباقر لعلمی و المعدن لحکمی سیهلک المرتابون فی جعفر الراد علیه کالرآدّ علیّ حق القول منی لأکرمنّ مثوی جعفر و لاسرنه فی أشیاعه و أنصاره و أولیائه انتجبت بعده موسی و انتجبت بعده فتنة عمیاء حندس (3)لأنّ خیط فرضی لا ینقطع (4)و حجّتی لا تخفی و أن أولیائی یشقون ألا و من جحد واحدا منهم فقد جحد نعمتی و من غیر آیة من کتابی فقد افتری علی و ویل للمفترین الجاحدین عند انقضاء مدة عبدی موسی و حبیبی و خیرتی؛
اوّل آنها«علی علیه السّلام»سرور عبادتکنندگان و زینت اولیای گذشتگان است و فرزند او شبیه جدّش محمود«محمّد صلّی اللّه علیه و اله»شکافندۀ علم من و معدن حکم من است و به زودی شککنندگان در«جعفر علیه السّلام»به هلاکت میرسند!ردکنندگان آنها مانند ردکنندگان من هستند.گفتار حقّی است از من که جایگاه جعفر علیه السّلام را گرامی دارم و البتّه او را در
شیعیان و یاوران و دوستانش خوشحال مینمایم.
بعد از او فرزندش«موسی علیه السّلام»را برگزیدهام که بعد از او کوری و تاریکی حکمفرما است؛زیرا ریسمان واجب من منقطع نمیشود و حجّت من پنهان نمیماند و دوستان من شقی نمیشوند.آگاه باش!اگر کسی یکی از آنان را منکر شود به یقین نعمت مرا منکر شده است و بدون دلیل از کتاب(قرآن)من برای من افترا بسته است و وای بر افترازنندگان و منکران هنگام به پایان رسیدن مدت مأموریت بندهام و دوست و برگزیده شدهام«موسی علیه السّلام».
إنّ المکذّب بالثامن مکذّب بکل أولیائی و علی ولیّی و ناصری و من أضع علیه أعباء النبوة و أمنحه بالاضطلاع بها یقتله عفریت مستکبر یدفن بالمدینة التی بناها العبد الصالح إلی جنب شرّ خلقی حقّ القول منّی لأقرّن عینه بمحمد ابنه و خلیفته من بعده فهو وارث علمی و معدن حکمی و موضع سرّی و حجّتی علی خلقی جعلت الجنة مثواه. (1)
-فی العیون: [1]لا یؤمن عبد به الا جعلت الجنة مثواه.
و شفّعته فی سبعین ألفا من أهل بیته (2)کلّهم قد استوجبوا النار و أختم بالسّعادة لإبنه علی ولیی و ناصری و الشاهد فی خلقی و أمینی علی وحیی اخرج منه الداعی إلی سبیلی و الخازن لعلمی الحسن ثم أکمّل ذلک بابنه رحمة للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر أیوب سیذلّ أولیائی فی زمانه (3)و یتهادون رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک و الدیلم فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین تصبغ الأرض بدمائهم و یفشو الویل و الرنین فی نسائهم اولئک أولیائی حقّا بهم أدفع (4)کل فتنة عمیاء حندس و بهم أکشف الزلازل و أدفع الآصار و الأغلال اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون (5)(6)همانا تکذیبکنندگان بر1) 1)
2) 2) -فی المصدرین:فی سبعین من أهل بیته.
3) 3) -أی فی زمن الغیبة و [2]قبل ظهوره.
4) 4) -فی العیون: [3]أرفع بهم.
5) 5) -این روایت با تغییرات کمی در کتابهای گوناگون متقدّمین نقل شده و از جملۀ آنهاست اصول کافی:1 528/-527؛ [4]کمال الدّین:ص 180-179؛ [5]عیون الأخبار:ص 27-25: [6]الإحتجاج:ص 42-41؛ [7]الإختصاص: ص 210-212؛غیبت طوسی:ص 101-103؛أمالی شیخ طوسی:ص 183-182؛غیبت نعمانی:ص 29- 31؛ [8]إعلام الوری:ص 371-373؛ [9]بحار الأنوار: [10]195/36 ب 40 ح 3 از کمال الدّین و [11]عیون الأخبار. [12]
6) 6) -کمال الدین:179 و 180. [13]عیون الاخبار:25. [14]
هشتمین آنها تکذیبکننده به همه اولیای من و ولی و یاور من و کسی را که بار سنگین نبوّت را بر دوش او گذاشته و بر جریانات نبوّت ارزانی داشته،منّت میگذارم و در (نهایت)عفریت متکبّری او را به قتل میرساند و در شهری که آن را عبد صالح بنا کرده و نزد بدترین خلق من دفن میگردد.
این گفتاری حق است از من که چشم او را با فرزند و جانشین بعد از خود «محمّد علیه السّلام»روشن میسازم.پس او وارث علم من و معدن حکم من و محلّ سرّ من و حجّت من بر خلق است.بهشت را جایگاه او قرار داده و شفاعت او را دربارۀ هفتاد هزار نفر از دوزخیان میپذیرم و عمر او را نیز با سعادت فرزندش«علی علیه السّلام»ولی و ناصر و شاهد بر خلقم و امین وحیام به پایان برده و ختم مینمایم و از او دعوتکننده بر سبیل (حق)من و گنجینۀ علم خود«حسن علیه السّلام»را بیرون آورم و سپس با فرزند«رحمة للعالمین»«حسن علیه السّلام»این وصایت را به کمال میرسانم.
بر او کمال موسی و بهای عیسی و صبر ایّوب خواهد بود و در(زمان غیبت او) دوستانم ذلیل میشوند،بهطوریکه سرهای آنان مانند سرهای ترک و دیلم به همدیگر هدیه میدهند؛پس کشته و سوزانده میشوند و(دایم)هراسان و ترسان و خایف میشوند و زمین از خون آنها رنگین میشود.گریه و ناله در زنان آنها رواج مییابد.آنهایند دوستان حقّ من،با آنها تمام فتنههای کورکننده و تاریک را دفع مینمایم و با(برکت)آنها زلزلهها را برداشته و گرفتاری و بدبختی را برطرف میسازم بر آنهاست درود و رحمت خدا و آنها هدایتیافتگان هستند.» (1)
-کمال الدین:179 و 180. [1]عیون الاخبار:25 [2] بیان:الرق بالفتح و الکسر:الجلد الرقیق الذی یکتب فیه.و فی روایة الکلینی و النعمانی و الشیخ و الطبرسی بعد قوله:«من رق»زیادة-هذه الزیادة موجودة فی کمال الدین أیضا.):« [3]فقال:یا جابر أنظر فی کتابک لأقرأ علیک فنظر جابر فی نسخته فقرأه أبی فما خالف حرف حرفا فقال جابر:فاشهد باللّه.»و السفیر:الرسول المصلح بین القوم و اطلق الحجاب علیه لانه واسطة بین اللّه و بین الخلق کالحجاب الواسطة-فی(د)کالحجاب المتوسط.)بین المحجوب و المحجوب عنه أو لان له وجهین:وجها إلی اللّه و وجها إلی الخلق و المراد بالاسماء إما أسماء ذاته المقدسة أو الائمة علیهم السلام کما مر مرارا.و النعماء مفرد بمعنی النعمة العظیمة و هی النبوة و ما یلزمها و یلحقها و بالآلاء-أی المراد بالالاء.)سائر النعم و الاوصیاء علیهم السلام.و فی أکثر الروایات«مدیل المظلومین»بدل قوله:«مذل الظالمین»و الا دالة:إعطاء الدولة و الغلبة.و المظلومون:الائمة و شیعتهم الذین ینصرهم اللّه فی آخر الزمان
1) 1)
عبد الرحمن بن سالم گوید:«قال أبو بصیر:لو لم تسمع فی دهرک إلاّ هذا الحدیث لکفاک فصنه إلاّ عن أهله؛اگر در تمام عمرت فقط این حدیث را شنیده باشی برایت بس است.پس او را پنهان بدار مگر از اهلش.»
طالقانی از حسن بن اسماعیل،از سعید بن محمّد بن نصر قطان،از عبید اللّه بن محمّد سلمی،از محمّد بن عبد الرحیم، (1)از محمّد بن سعید بن محمّد،از عباس بن ابی عمرو،از صدقه بن ابی موسی،از ابی نضره نقل کرده است:«لما احتضر أبو جعفر محمّد بن علی الباقر علیه السّلام عند الوفاة دعا بابنه الصادق علیه السّلام لیعهد إلیه عهدا (2)فقال له أخوه زید بن علی:لو امتثلت فی بمثال الحسن و الحسین لرجوت أن لا تکون أتیت منکرا (3)فقال له:یا أبا الحسین إن الامانات لیست بالمثال و لا العهود بالرسوم و إنما هی امور سابقة عن حجج اللّه عزّ و جلّ؛وقتی که زمان وفات امام باقر علیه السّلام فرارسید،پسرش صادق علیه السّلام را خواست تا برای او عهدی را تحویل دهد(در اینحال)برادرش زید بن علی به او گفت:اگر با من مانند حسن و حسین علیهما السّلام رفتار کنی(و مرا وصیّ خود قرار دهی)امید دارم کار بدی انجام ندادهای!
فرمود:ای ابا حسین!همانا امانات(الهی)دلخواهی نیست و عهدهای(خداوندی) با رسم و رسوم انجام نمیگیرد،به یقین آن کارهایی است که از حجّتهای خدای عزّ و جلّ گذشته است(و به ما گفته شده و در اختیار ما نیست).
ثم دعا بجابر بن عبد اللّه فقال له:یا جابر حدثنا بما عاینت من الصحیفة (4)
فقال له جابر:نعم یا با جعفر دخلت إلی مولاتی (5)
فاطمة بنت محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأهنّئها بمولد الحسن علیه السّلام (1)
-در هر دو مصدر بمولد الحسین علیه السّلام.
فإذا بیدها صحیفة بیضاء من درة (2)فقلت:یا سیدة النسوان ما هذه الصحیفة التی أراها معک؟قالت:فیها أسماء الائمة من ولدی قلت:لها ناولینی لانظر فیها قالت:یا جابر لو لا النهی لکنت أفعل لکنه قد نهی أن یمسها إلا نبی أو وصی نبی أو أهل بیت نبی و لکنه مأذون لک أن تنظر إلی باطنها من ظاهرها سپس جابر بن عبد اللّه را صدا زد و به او فرمود:ای جابر!آنچه که از جریان صحیفه دیدهای،برای ما بازگو کن!جابر گفت:بلی،ای ابا جعفر!به محضر بانویم فاطمه علیها السّلام دختر محمّد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله داخل شدم تا تولد(پسرش)حسن علیه السّلام را تبریک گویم؛ناگاه در دست او صحیفهای سفید از درّ بود.
گفتم:ای بانوی بانوان!این چه صحیفهای است که با تو میبینم؟!
فرمود:در آن نامهای امامان از اولاد من است.
به او گفتم:آن را بده من هم نگاه کنم!
فرمود:ای جابر!اگر ممنوع نبودم این کار را میکردم و لکن نهی شده است به آن دست نزند مگر پیغمبر یا وصی پیغمبر یا اهل بیت پیامبر و لکن به تو اجازه داده میشود باطن آن را از ظاهرش ببینی.
قال جابر:فقرأت فإذا: (3)أبو القاسم محمّد بن عبد اللّه المصطفی امه آمنة (4)أبو الحسن علی بن أبی طالب المرتضی امه فاطمة بنت أسد بن هاشم بن عبد مناف أبو محمّد الحسن بن علی البر أبو عبد اللّه الحسین بن علی التقی امهما فاطمة بنت محمّد أبو محمّد علی بن الحسین العدل امه شهربانویه بنت یزدجرد (5)أبو جعفر محمّد بن بن علی الباقر امه ام عبد اللّه بنت الحسن بن علی بن أبی طالب أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق امه ام فروة بنت القاسم بن محمّد بن أبی بکر أبو إبراهیم موسی بن جعفر (6)امه جاریة اسمها حمیدة أبو
الحسن علی بن موسی الرضا امه جاریة و اسمها نجمة أبو جعفر محمّد بن علی الزکی امه جاریة اسمها خیزران أبو الحسن علی بن محمّد الامین امه جاریة اسمها سوسن أبو محمّد الحسن بن علی الرقیق (1)
-در هر دو مصدر:الرفیق.
امه جاریة اسمها سمانة و تکنی ام الحسن أبو القاسم محمّد بن الحسن هو حجة اللّه (2)القائم امه جاریة اسمها نرجس-صلوات اللّه علیهم أجمعین-جابر گفت:پس آن را خواندم و در آن(این مطالب)بود.ابو القاسم محمّد بن عبد اللّه مصطفی و مادرش آمنه ابو حسن علی بن ابی طالب مرتضی،مادر او فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف ابو محمّد حسن بن علی برّ ابو عبد اللّه حسین بن علی تقی،مادر هردو فاطمه دختر محمّد؛ابو محمّد علی بن حسین عدل،مادرش شهربانو دختر یزدگرد؛ ابو جعفر محمّد بن علی باقر،مادرش ام عبد اللّه دختر حسن بن علی بن ابی طالب؛ ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد صادق،مادرش ام فروه دختر قاسم بن محمّد بن ابی بکر؛ ابو ابراهیم موسی بن جعفر،مادرش کنیزی به نام حمیده است؛ابو حسن علی بن موسی الرضا،مادرش کنیزی به نام نجمه است؛ابو جعفر محمّد بن علی زکی،مادرش کنیزی به نام خیزران؛ابو حسن علی بن محمّد امین،مادرش کنیزی نامش سوسن می باشد؛ابو محمّد حسن بن علی الرقیق،مادرش کنیزی به نام سمانه و کنیهاش ام الحسن است؛ابو القاسم(م ح م د)بن حسن؛اوست حجّت خدا و مادرش کنیزی به نام نرجس است.درود خداوند به همه آنها باد!»قال الصدوق رحمه اللّه:جاء هذا الحدیث هکذا بتسمیة القائم علیه السّلام و الذی أذهب إلیه النهی عن تسمیته؛ (3)شیخ صدوق قدّس سرّه گوید:این حدیث بدینگونه آمده است که نام قائم علیه السّلام را(به صراحت ذکر کرده است)ولی آنچه که من معتقدم از ذکر نام اصلی او نهی شده است.»
ابن شاذویه وفامی هردو از محمّد الحمیری از پدرش از فزاری از مالک سلولی از
درست از عبد الحمید از عبد اللّه بن قاسم از عبد اللّه بن جبلة از أبی السفاتج از جابر جعفی از أبی جعفر محمّد بن علی الباقر از جابر بن عبد اللّه انصاری قال:دخلت علی فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قدامها لوح یکاد ضوؤه یغشی الابصار فیه اثنا عشر اسما:ثلاثه فی ظاهره و ثلاثه فی باطنه و ثلاثه فی آخره (1)
-در هر دو مصدر:و ثلاثه أسماء فی آخره.
و ثلاثه أسماء فی طرفه فعددتها فإذهی (2)اثنا عشر فقلت:أسماء من هؤلاء؟قالت:هذه أسماء الاوصیاء أولهم ابن عمی و أحد عشر من ولدی آخرهم القائم قال جابر:فرأیت فیها: (3)محمّدا محمّدا محمّدا-فی ثلاثه مواضع-و علیا علیا علیا علیا-فی أربعة مواضع. (4)
امام باقر علیه السّلام از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت کرده است:من به خدمت فاطمه دختر محمّد بن عبد اللّه صلّی اللّه علیه و اله داخل شدم،دیدم لوحی در برابر اوست که نورش چشمها را خیره میکند،در آن دوازده نام بود.سهتای آن در ظاهر و سه دیگر در باطن و سه در آخر و سه در حاشیه بود.پس آنها را شمردم،دوازده عدد بود.پرسیدم:اینها نامهای چه کسانی هستند؟!
فرمود:نامهای اوصیا اوّل آنها،پسرعمویم علی و یازده نفرشان از اولاد من هستند که آخر آنها قائم است.
جابر گفت:من در یک جای آن(صحیفه)محمّد محمّد محمّد و در چهار محل آن علی علی علی علی دیدم.» (5)
در روایت طولانی ابیّ بن کعب از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بعد از بیان ترکیب و انعقاد نطفه هریک از امامان علیهم السّلام و دعاهای اختصاصی آنها دربارۀ آخرین امام علیه السّلام چنین فرمود:«انّ اللّه تبارک و تعالی رکب فی صلب الحسن نطفة مبارکة زکیة طاهرة مطهرة
1) 1)
2) 2) -در العیون: [1]فإذا هی اثنا عشر اسما.
3) 3) -فی العیون: [2]فرأیت فیه.
4) 4) -کمال الدین:181. [3]عیون الاخبار:28. [4]إعلام الوری:373 و 374؛ [5]بحار الأنوار:201/36 ب 40 ح 4. [6]
5) 5) -مشابه این روایت با کمی تغییر در کتابهای خصال:782 و کمال الدین:157 و 181.عیون الاخبار:28؛ بحار الأنوار:201/36 ب 40 ح 5 و عیون الأخبار:28 و غیبت طوسی:100 آوردهاند.
یرضی بها کل مؤمن ممن قد أخذ اللّه[علیه]میثاقه فی الولایة و یکفر بها کل جاحد فهو إمام تقی نقی سار مرضی (1)
-در العیون [1]بارّ مرضی.
هاد مهدی یحکم بالعدل و یأمر به یصدق اللّه عزّ و جلّ و یصدقه اللّه فی قوله یخرج من تهامة حین تظهر الدلائل و العلامات و له کنوز لا ذهب و لا فضة إلا خیول مطهمة (2)و رجال مسومة یجمع اللّه له من أقاصی البلاد علی عدد أهل بدر (3)ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا معه صحیفة مختومة فیها عدد أصحابه بأسمائهم و أنسابهم و بلدانهم (4)و طبائعهم و حلاهم و کناهم کدادون (5)مجدون فی طاعته؛همانا خدای تبارک و تعالی در پشت حسن،نطفۀ مبارک پاک و نظیف و مطهر به هم رسانید،همه مؤمنانی که خداوند از او برای ولایت پیمان گرفته است،به آن راضیند و همه منکرها به آن نافرمانی کردهاند (و عناد میورزند).پس اوست پیشوای پرهیزکار و پاک و شاد و خوشنود هدایتکننده و هدایتیافته با عدالت حکم کرده و به آن امر مینماید.او خدا را تصدیق میکند و خدا گفتار او را تصدیق مینماید.از(سرزمین)تهامه خروج میکند آن زمانی که دلیلها و نشانهها (پیش آید)و ظاهر شود.
و برای اوست گنجها نه از زر و سیم،بلکه اسبان زیبا و مردان نشاندار؛خداوند برای او از شهرهای دور به تعداد اهل بدر سیصد و سیزده گرد آورد.با او است صحیفه لاک و مهرشده،در آن است تعداد یارانش با نام و فامیل و شهرهایشان و طبیعتها و زیورها و لقبهایشان زحمتکشان و کوششکنندگان در فرمانبرداری او.»
«فقال له ابیّ:و ما دلائله و علاماته یا رسول اللّه؟قال:له علم إذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه و أنطقه اللّه عزّ و جلّ فناداه العلم:اخرج یا ولی اللّه فاقتل أعداء اللّه و له رایتان و علامتان (6)و له سیف مغمد فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده و أنطقه اللّه عزّ و جلّ فناداه السیف:اخرج یا ولی اللّه فلا یحل لک أن تقعد عن أعداء اللّه
فیخرج و یقتل أعداء اللّه حیث ثقفهم (1)
-ثقف-کحسب-:ظفر به أو أدرکه.
و یقیم حدود اللّه و یحکم بحکم اللّه یخرج جبرئیل عن (2)یمنته و میکائیل عن یسرته (3)و سوف تذکرون ما أقول لکم و لو بعد حین و افوض أمری إلی اللّه عز و جل.یا ابی طوبی لمن أحبه و طوبی لمن لقیه (4)و طوبی لمن قال به به ینجیهم اللّه من الهلکة و بالاقرار باللّه و برسول اللّه و بجمیع الائمة یفتح اللّه لهم الجنة مثلهم فی الارض کمثل المسک الذی یسطع ریحه فلا یتغیر أبدا و مثلهم فی السماء کمثل القمر المنیر الذی لا یطفأ نوره أبدا قال ابی یا رسول اللّه کیف بیان حال هؤلاء الائمة عن اللّه عز و جل؟قال:إن اللّه عزّ و جلّ أنزل علی اثنتی عشر صحیفة اسم کل إمام علی خاتمه و صفته فی صحیفته؛ (5)ابیّ به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دلایل و نشانههای او چیست؟!
فرمود:او پرچمی دارد که هروقت زمان خروج او فرارسد،آن پرچم خودبهخود برافراشته شود و خداوند آن را به زبان آورد و او را ندا دهد:ای ولی خدا(برخیز)و خروج نما و بکش دشمنان خدا را و برای اوست دو پرچم و دو نشانه و شمشیر در نیام!
پس زمانی که هنگام خروج رسید شمشیر از نیام بیرون آمده و او را صدا زند:بیرون شو ای ولیّ خدا!دیگر نشستن از اعدای خدا برای تو حلال نمیباشد.پس خروج کرده و دشمنان خدا را در هرجا پیدا کرد میکشد و حدود الهی را اقامه میکند و به حکم خدا حکم مینماید.
خروج کند درحالیکه جبرئیل از راست و میکائیل از سمت چپ او(حرکت کند)و به زودی گفتههای مرا به یاد میآورید،اگرچه بعد از مدّتی باشد و کارهایم را به خدا میسپارم.
ای ابیّ خوشا به حال آنان که او را دوست دارند و ملاقاتش کنند و به(حقیت)او قایل شوند.
خداوند با او آنها را از هلاکت نجات میدهد و با اقرار به خدا و رسول خدا و همه
امامان(در)بهشت را به روی آنان میگشاید.مثل آنها در زمین،مانند مشکی است که عطرش پخش شود و هیچوقت بویش تغییر نیابد و مثل آنها در آسمان،مانند ماه تابان است که روشنیاش به خاموشی نگراید.
ابیّ گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله چگونه خداوند حال آن امامان را(که هنوز نیامدهاند) برای تو بیان نموده است!؟فرمود:برای من دوازده صحیفه نازل کرده است نام هریک از امامان در مهر و اوصافش در صحیفه خود اوست.
در کتاب مقتضب الاثر احمد بن محمّد بن عیاش از علی بن سنان موصلی،از احمد بن محمّد خلیلی،از محمّد بن صالح همدانی،از سلیمان بن احمد،از ریان بن مسلم،از عبد الرحمان بن یزید،از سلام بن ابی عمره،از ابی سلمی چوپان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله گفت:«سمعت النبی علیه السّلام یقول:لیلة اسری بی إلی السماء قال العزیز جل ثناؤه:"آمن الرسول بما انزل إلیه من ربه"قلت:"و المؤمنون"قال:صدقت یا محمّد من خلفت لامتک؟قلت:خیرها قال:علی بن أبی طالب؟قلت نعم قال:یا محمّد إنی اطلعت علی الارض اطلاعة فاخترتک منها فشققت لک اسما من أسمائی فلا اذکر فی موضع إلا و ذکرت معی فأنا المحمود و أنت محمّد ثم اطلعت فاخترت منها علیا و شققت له اسما من أسمائی فأنا الاعلی و هو علی یا محمّد إنی خلقتک و خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین من سنخ نوری (1)
-سنخ الشئ أصله.
و عرضت ولایتکم علی أهل السماوات و الارضین فمن قبلها کان عندی من المؤمنین و من جحدها کان عندی من الکافرین؛شنیدم پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:شبی که مرا به آسمانها بردند،خدای عزیز بلند باد ثنای او!فرمود:به آنچه که رسول از سوی خدا به او نازل شد،ایمان آورده است.گفتم:مؤمنان؟گفت:راست گفتی،ای محمّد!برای امّت چه کسی را پشت سر گذاشتی(و جانشین قرار دادی)؟!
1) 1)
گفتم:بهترین آنها را.گفت:علی بن ابی طالب علیه السّلام را؟گفتم:بلی!
گفت:ای محمّد!من به زمین نظری انداختم،تو را برگزیدم.پس نامی برای تو از نام خودم پاره کردم.پس من در هیچ جایی گفته نشوم مگر اینکه تو هم با من گفته شوی؛پس من محمود و تویی محمّد.سپس(دوباره)نظری کردم و علی را اختیار نمودم و برای او نامی از نامهای خود شکافتم؛پس منم اعلی و اوست علی.ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله!من تو را و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را از جنس نور خود آفریدم و ولایت شما را به اهل آسمانها و زمین عرضه کردم؛پس هرکس آن را پذیرفت،در نزد من از مؤمنان است و هرکس عناد ورزد،در پیش من از کافرین است.
یا محمّد لو أن عبدا من عبادی عبدنی حتی ینقطع أو یصیر کالشن البالی ثم أتانی جاحدا لولایتکم ما غفرت له أو یقر بولایتکم یا محمّد تحب أن تراهم؟قلت:نعم یا رب فقال لی:التفت عن یمین العرش فالتفت فإذا بعلی و فاطمة و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی:و المهدی فی ضحضاح (1)
-اصل الضحضاح بمعنی الماء و کأنه استعیر لکل ما یشمل الشئ و یغمسه من کل جهة کالنور و النار و الظلمة.
من نور قیامایصلون و هو فی وسطهم-یعنی المهدی-کأنه کوکب دری فقال:یا محمّد هؤلاء الحجج هو الثائر (2)من عترک و عزتی و جلالی إنه الحجة الواجبة لاولیائی و المنتقم من أعدائی. (3)ای محمّد!اگر بندهای از بندگانم مرا به گونهای بپرستد تا مانند مشک خشکیده شود، سپس پیش من آید،درحالیکه ولایت شما را نپذیرد،من او را نمیبخشم مگر اینکه اقرار به ولایت شما کند.ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله دوست داری آنها را ببینی؟!گفتم:بلی،ای پروردگار من!
گفت:به طرف راست عرش توجّه کن!به آن سمت ملتفت شدم،ناگاه علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی(را دیدم)
و مهدی علیهم السّلام در میان نور ایستاده است و نماز میخواند و او(مهدی)در وسط آنها مانند ستاره درخشندهای بود.پس فرمود:ای محمّد!اینها حجّتها هستند و اوست خونخواه عترت تو.به عزّت و جلالم سوگند!او حجّت واجب من بر دوستانم و انتقام گیرنده از دشمنانم است.»
محمّد بن احمد بن عبید اللّه هاشمی از ثوابه بن احمد موصلی،از ابی عروبه حسین بن محمّد حرانی،از موسی بن عیسی افریقی،از هشام بن عبد اللّه دستوانی، از عمرو بن شمر،از جابر نقل کرده است:«سمعت سالم بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب یحدث أبا جعفر محمّد بن علی علیه السّلام بمکة قال:سمعت أبی عبد اللّه بن عمر یقول:
سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:إن اللّه عزّ و جلّ أوحی إلی لیلة اسری بی:یا محمّد من خلفت فی الارض علی امتک؟-و هو أعلم بذلک-قلت:یا رب أخی قال:یا محمّد علی بن أبی طالب؟قلت:نعم یا رب قال:یا محمّد إنی اطلعت إلی الارض اطلاعة فاخترتک منها فلا اذکر حتی تذکر معی أنا المحمود و أنت محمّد ثم اطلعت إلی الارض اطلاعة اخری فاخترت منها علی بن أبی طالب فجعلته وصیک فأنت سید الانبیاء و علی سید الاوصیاء ثم اشتققت له اسما من أسمائی فأنا الاعلی و هو علی یا محمّد إنی خلقت علیا و فاطمة و الحسن و الحسین و الائمة من نور واحد ثم عرضت ولایتهم علی الملائکة فمن قبلها کان من المقربین و من جحدها کان من الکافرین؛شنیدم سالم بن عبد اللّه بن عمر بن خطّاب در مکّه به ابا جعفر محمّد بن علی(امام باقر علیهما السّلام)گفت:شنیدم پدرم عبد اللّه بن عمر گفت که شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خدای عزّ و جلّ شبی که مرا به آسمانها بردند و به من وحی کرد:ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله در زمین برای امّت چه کسی را بهجای خود گذاشتی؟!(با اینکه خودش خوب میدانست)گفتم:ای پروردگار من را برادرم را!
گفت:ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله علی بن ابی طالب علیه السّلام را؟!
گفتم:بلی خدایا.
گفت:ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله من به زمین نظری انداختم تو را برگزیدم،پس نامی برای تو از
نام خودم پاره کردم،پس من در هیچ جایی گفته نشوم مگر اینکه تو هم با من گفته شوی؛پس من محمود و تویی محمّد.سپس نظری دیگر کردم و علی را اختیار نمودم و او را وصی تو قرار دادم؛پس تویی سیّد انبیا و اوست سیّد اوصیا،سپس برای او نامی از نامهای خود شکافتم؛پس منم اعلی و اوست علی ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله من تو و علی و فاطمه و حسن و حسین را از نور واحد آفریدم،سپس ولایت آنها را به فرشتهها عرضه کردم،پس هرکس آن را بپذیرد،در نزد من از مقرّبین است و هرکس عناد ورزد،از کافرین است.»
یا محمّد لو أن عبدا من عبادی عبدنی حتی ینقطع (1)
-در حاشیه کمال الدین: [1]حیاته ظ.
ثم لقینی جاحدا لولایتهم أدخلته ناری.ثم قال:یا محمّد أتحب أن تراهم؟قلت:نعم قال:تقدم أمامک فتقدمت أمامی و إذا علی بن أبی طالب و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمّد بن علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و الحسن بن علی و الحجة القائم کأنه کوکب دری فی وسطهم فقلت:یا رب من هؤلاء؟فقال:هؤلاء الائمة و هذا القائم یحل حلالی و یحرم حرامی و ینتقم من أعدائی یا محمّد أحببه فإنی احبه و احب من یحبه.قال جابر:فلما انصرف سالم من الکعبة تبعته فقلت:یا أبا عمر انشدک اللّه هل أخبرک أحد غیر أبیک بهذه الاسماء؟قال:اللهم اما الحدیث عن رسول اللّه علیه السّلام فلا و لکنی کنت مع أبی عند کعب الاحبار فسمعته یقول:إن الائمة بعد نبیها (2)علی عدد نقباء بنی إسرائیل و اقبل علی بن أبی طالب فقال کعب:هذا (3)المقفی أولهم و أحد عشر من ولده و سماه کعب بأسمائهم فی التوراة؛ (4)ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله اگر بندهای از بندگانم مرا سرحدّ مرگ عبادت نماید تا بمیرد،سپس مرا ملاقات نماید درحالیکه ولایت آنها را نپذیرد،او را به آتش اندازم!همچنین فرمود:ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله میخواهی آنها را ببینی؟!گفتم:بلی!
گفت:برو جلو!رفتم،علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمّد بن
علی و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمّد بن علی و علی بن محمّد و حسن بن علی و حجّت قائم علیهم السّلام را مانند ستارۀ درخشنده در وسط آنها دیدم!
گفتم:ای خدا،اینها کیانند؟!
فرمود:اینها امامان هستند و او قائم است که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام می کند و از دشمنانم انتقام میگیرد.ای محمّد صلّی اللّه علیه و اله او را دوست بدار و من دوستش دارم و دوست دارم کسی را که او را دوست بدارد!
جابر گفت:وقتی که سالم از کعبه دور شد،پشت سر او رفته و گفتم:ای ابا عمره!تو را به خدا سوگند میدهم،غیر از پدرت(عبد اللّه بن عمر)کس دیگری تو را به این نامها خبر داده است؟!
گفت:عین حدیث را از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله(روزی)با پدرم نزد کعب الاحبار بودم،شنیدم او فرمود:همانا امامان بعد از پیامبرشان به تعداد نقیبان بنی اسرائیل است و(از این طرف)علی بن ابی طالب علیه السّلام آمد.کعب گفت:اینکه میآید اوّل آنها و یازده نفر از اولاد اویند و کعب نامهای آنها را که در تورات بود،نام برد...»تا آخر روایت که طولانی است.
احمد بن طاهر از محمّد بن یحیی بن سهل،از علی بن الحارث،از سعد بن منصور جواشنی،از احمد بن علی بدیلی،از پدرش،از سدیر صیرفی گفت:من، مفضّل بن عمر،ابو بصیر و ابان بن تغلب چهار تن از اصحاب بزرگوار امام صادق علیه السّلام بهطور دستهجمعی به خدمت امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم و او را بسیار مضطرب و بههمریخته دیدیم.«فرأیناه جالسا علی التراب و علیه مسح خیبری مطوق بلا جیب مقصر الکمین (1)
-المسح بالکسر:الکساء من شعر کثوب الرهبان و کأن الراوی یصف جبة من شعر و کیف کان الحدیث منکر السند و المتن قد مر فی کتاب النبوة ج 12 من طبعته الجدیدة.
و هو یبکی بکاء الواله الثکلی ذات الکبد الحری قد نال الحزن من و جنتیه و شاع التغیر فی عارضیه و أبلی الدموع محجریه و هو یقول:سیدی!غیبتک نفت1) 1)
رقادی وضیقت علی مهادی و أسرت منی راحة فؤادی سیدی غیبتک أوصلت مصابی بفجائع الابد و فقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد فما احس بدمعة ترقی من عینی و أنین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا إلا مثل لعینی عن عوایر أعظمها و أفظعها و تراقی أشدها و أنکرها و نوایب مخلوطة بغضبک و نوازل معجونة بسخطک.قال سدیر:فاستطارت عقولنا و لها و تصدعت قلوبنا جزعا من ذلک الخطب الهائل و الحادث الغائل و ظننا أنه سمة لمکروهة قارعة أو حلت به من الدهر بائقة فقلنا لا أبکی اللّه یابن خیر الوری عینیک من أی حادثة تستنزف دمعتک و تستمطر عبرتک و أیة حالة حتمت علیک هذا المأتم.قال:فزفر الصادق علیه السّلام زفرة انتفخ منها جوفه و اشتد منها خوفه و قال:ویکم إنی نظرت فی کتاب الجفر صبیحة هذا الیوم و هو الکتاب المشتمل علی علم المنایا و البلایا و الرزایا و علم ما کان و ما یکون إلی یوم القیامة الذی خص اللّه تقدس اسمه به محمّدا و الائمة من بعده علیه و علیهم السلام و تأملت فیه مولد قائمنا و غیبته و إبطاؤه و طول عمره و بلوی المؤمنین(به من بعده)فی ذلک الزمان و تولد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته و ارتداد أکثرهم عن دینهم و خلعهم ربقة الاسلام من أعناقهم التی قال اللّه تقدس ذکره:
و کل إنسان ألزمناه طائره فی عنقه یعنی الولایة فأخذتنی الرقة و استولت علی الاحزان؛او را دیدیم بر روی خاک نشسته است و یک جامۀ خیبری بییقه و آستین کوتاه بر تن دارد و همچون مادر فرزند مرده گریه میکند،سراسر وجود مقدّس آقا را حزن و اندوه فراگرفته و آثار آن در وجنات صورت آشکار گشته رنگ مبارکش دگرگون شده است، سیل اشکی که از دلی پرخون و قلبی پرسوز برخاسته،بر گونههای مبارکش فرو میریزد و چنین زمزمه میکند:
ای سرور من!غیبت تو خواب(راحت را)از دیدگانم ربوده؛عرصه را بر من تنگ کرده و آرامش دلم را از من ربوده سرور من!غیبت تو مصیبتی جانکاه بر سراسر وجودم ریخته و از دستدادن یکی پس از دیگری(از عزیزانم)اجتماعات را پراکنده ساخته، هستیها را بر باد داده،اشکهایی که بر اثر بلاها و گفتارها از دیدگانم فرو میریزد و نالههایی که از اعماق دلم برمیخیزد،هرگاه مختصر تسکینی مییابد و به پناهگاهی میگراید،احساس میکنم که مصیبتی جانکاهتر و فاجعهای اسفبارتر و حادثهای
دلخراشتر در برابر دیدگانم مجسّم میشود که رویدادهای تأثّرانگیزی است که با خشم تو آمیخته و حوادث فاجعهآمیزی است که با غضب تو عجین گشته است.
سدیر گوید:هنگامی که امام صادق علیه السّلام را اینچنین پریشان دیدیم،دلهایمان آتش گرفت و هوش از سر ما پرید که چه مصیبت جانکاهی به حجّت خدا روی آورده و چه حادثۀ اسفبار و فاجعهای تأثّرانگیزی بر او وارد شده است؟!
عرض کردیم:ای فرزند بهترین خلایق!چه حادثهای بر تو روی آورده است که این چنین سیل اشک از دیدگانت فرو میریزد؟!چه مصیبتی بر تو وارد شده است که اشک از دیدگانت چون ابر بهاری بر چهرهات سرازیر شده است؟!چه حادثهای تو را این چنین بر سوک نشانیده(و به هم ریخته)است؟!
وجود اقدس(امام)چون بید میلرزید و نفسهای مبارکش به شماره افتاد،آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسۀ سینه از اعماق دل برکشید و به ما رو کرد و فرمود:صبح امروز کتاب«جفر»را نگاه کردم و آن کتابی است که همۀ علوم آن به مرگومیرها، بلایا و حوادث و رویدادهای تودهها را تا پایان جهان برمیگردد.این کتاب را خداوند بر پیامبرش و پیشوایان معصوم بعد از او اختصاص داده است.در این کتاب تولد،غیبت، درنگ و طول عمر او(قائم علیه السّلام)و گرفتاری(باورداران)را در آن زمان و راه یافتن شک و تردید بر دل مردم در اثر طول(زمان)غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدّس اسلام و بیرون رفتن آنها از تعهد به اسلام را خواندم و دیدم که رشتۀ ولایت را که خداوند بر گردن هر انسانی افکنده،چگونه میگسلد و پیوندشان بریده میشود؛دلم سوخت و امواج غم و اندوه بر پیکرم فروریخت.
فقلنا:یابن رسول اللّه کرمنا و شرفنا باشراکک إیانا فی بعض ما أنت تعلمه من علم قال:
إن اللّه تبارک و تعالی أدار فی القائم منا ثلاثة أدارها فی ثلاثة من الرسل قدر مولده تقدیر مولد موسی علیه السّلام و قدر غیبته غیبة عیسی علیه السّلام و قدر إبطاؤه تقدیر إبطاء نوح علیه السّلام و جعل من بعد ذلک عمر العبد الصالح أعنی الخضر دلیلا علی عمره فقلت:اکشف لنا یابن رسول اللّه عن وجوه هذه المعانی.قال:أما مولد موسی فإن فرعون لما وقف علی أن زوال ملکه علی یده أمر باحضار الکهنة فدلوه علی نسبه و أنه یکون من بنی إسرائیل و لم یزل یأمر أصحابه بشق
بطون الحوامل من(النساء)بنی إسرائیل حتی قتل فی طلبه نیفا و عشرین ألف مولود و تعذر علیه الوصول إلی قتل موسی لحفظ اللّه تبارک و تعالی إیاه؛پس گفتیم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ما را با شرکت دادن در بعض از علومی که میدانی شرافت داده و گرامی بدار! فرمود:همانا خدای تبارک و تعالی درباره قائم ما سه چیز از سه پیامبر به چرخش در آورده است؛جریان تولدش همانند جریان تولد موسی علیه السّلام و غیبتش مانند عیسی علیه السّلام و مدّت درنگ او مانند نوح علیه السّلام و طولانی بودن عمرش مانند بندۀ صالح؛یعنی خضر علیه السّلام میباشد.گفتم:ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای من پرده از روی این معانی(و مطالب) بردار(و کنار بزن)!
فرمود:اما ولادت موسی،وقتی که فرعون از بین رفتن سلطنتش با دست یک نفر اطّلاع یافت،کاهنان را احضار نمود(و از مشخصات آن فرد جویا شد)او را به حسب و نسب او راهنمایی کردند و اینکه از قبیله بنی اسرائیل خواهد بود(پس از آن)به عواملش دستور داد تا شکم زنهای بنی اسرائیل را بشکافند تا جایی که بیش از بیست هزار نوزاد را اعدام نمود،ولی نتوانست(به موسی)دست یابد و او را بکشد؛چون خداوند نگهبانش بود.
کذلک بنو امیة و بنو العباس لما وقفوا علی أن زوال ملکهم و الامراء و الجبابرة منهم علی ید القائم منا ناصبونا العداوة و وضعوا سیوفهم فی قتل آل بیت رسول اللّه علیه السّلام و إبادة نسله طمعا منهم فی الوصول إلی قتل القائم علیه السّلام و یأبی اللّه أن یکشف أمره لواحد من الظلمة إلی أن یتم نوره و لو کره المشرکون.و أما غیبة عیسی علیه السّلام فان الیهود و النصاری اتفقت علی أنه قتل و کذبهم اللّه عزّ و جلّ بقوله: "وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ" کذلک غیبة القائم علیه السّلام فان الامة تنکرها(لطولها)فمن قائل بغیر هدی بأنه لم یولد و قائل یقول:إنه ولد و مات و قائل یکفر بقوله إن حادی عشرنا کان عقیما و قائل یمرق بقوله إنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعدا و قائل یعصی اللّه عزّ و جلّ بقوله:إن روح القائم علیه السّلام ینطق فی هیکل غیره؛ همانگونه است بنی امیه و بنی عباس،زمانی که از زایل بودن سلطنتشان و از میان برداشته شدن ریاست امیران و ستمگرانشان با دست قائم علیه السّلام ما(به وسیله احادیث و غیره)ملتفت شدند؛برای ما عداوت(و دشمنی)را پیشه کردند و شمشیرها را در
کشتن آل پیامبر و نابود کردن آنها فرود آوردند،به طمع اینکه به کشتن قائم علیه السّلام دست یابند(ولی)خداوند از کشف سرّ کارش(حتی)به یکی از ستمگران ابا دارد تا نورش تمام شود اگرچه مشرکان نمیخواهند.
اما غیبت عیسی علیه السّلام پس یهود و نصارا اتفاق نمودند که او کشته شده است،ولی خدای عزّ و جلّ آنان را با گفتن این کلمات که«او را نکشتند و به دارش نزدند،بلکه برای آنها شبیهسازی و(دیگری عوض او)کشته شد»تکذیب نمود.
غیبت قائم علیه السّلام همانگونه است،امّت به علّت طولانی شدن غیبتش او را انکار میکنند.بعضی بدون دلیل میگویند که(اصلا)به دنیا نیامده،دیگری گوید که متولد شد و از دنیا رفت و آن یکی گوید که یازدهمی(یعنی امام حسن عسکری علیه السّلام)عقیم بود (و اولاد نداشت)و گویندهای با گفتن اینکه(امامان)بیش از سیزده نفرند از دین بیرون میرود و کسانی با این گفتار که روح قائم علیه السّلام در هیکل دیگری سخن میگوید،به خدا نافرمانی کرده و عصیان میورزد.
و أما إبطاء نوح علیه السّلام فانه لما استنزل العقوبة علی قومه من السماء بعث اللّه عزّ و جلّ جبرئیل الروح الامین بسبعة نویات فقال:یا نبی اللّه إن اللّه تبارک و تعالی یقول لک:إن هؤلاء خلائقی و عبادی و لست ابیدهم بصاعقة من صواعقی إلا بعد تأکید الدعوة و إلزام الحجة فعاود اجتهادک فی الدعوة لقومک فانی مثیبک علیه و اغرس هذه النوی فان لک فی نباتها و بلوغها و إدراکها إذا أثمرت الفرج و الخلاص فبشر بذلک من تبعک من المؤمنین.
فلما نبتت الاشجار و تأزرت و تسوقت و تغصنت و أثمرت و زهی الثمر علیها قبعد زمن طویل استنجز من اللّه سبحانه و تعالی العدة فأمره اللّه تبارک و تعالی أن یغرس من نوی تلک الاشجار و یعاود الصبر و الاجتهاد و یؤکد الحجة علی قومه فأخبر بذلک الطوائف التی آمنت به فارتد منهم ثلاث مائة رجل و قالوا:لو کان ما یدعیه نوح حقا لما وقع فی وعد ربه خلف؛اما درنگ کردن نوح علیه السّلام زمانی که او برای قومش از خدا درخواست نزول بلای آسمانی کرد، خدای عزّ و جلّ روح امین جبرئیل را با هفت هسته(خرما)بهسوی او فرستاد و گفت:
ای پیغمبر خدا!همانا خدای تبارک و تعالی به تو میفرماید:اینها آفریدگان و بندگان من هستند و من با یک صاعقه نمیخواهم آنها را از بین ببرم مگر بعد از محکم کردن
دعوت و الزام(و اتمام)نمودن حجّت.پس دعوت خود را دوباره شروع کن و جدّیت نما و من به تو(کمک کرده و)پاداش میدهم!
این هستهها را بکار،هروقت آن دانهها سبز شد و به حد رشد و بلوغ رسید و میوه داد، فرج و خلاصی تو در آن است و این مژده را به پیروان مؤمنان خود بده(دانهها کاشته شد)و درختان سبز شد و شاخ و برگ گرفت و بعد از مدّت زیاد به بار نشست و میوههایش رسید(حضرت نوح علیه السّلام دوباره)از خدا عمل به وعده را درخواست نمود.
(مجددا)خدای تبارک و تعالی او را امر نمود(کار گذشته را تکرار نموده)و از دانههای میوۀ آن درختها را بکارد و صبر و کوشش و اتمام حجّت را بر قوم خود تأکید نماید.(حضرت نوح علیه السّلام)این مطلب را به گروههای مؤمنان قومش ابلاغ نمود،ولی سیصد نفر از آنها مرتد شده(و از دین او برگشتند)و گفتند اگر او در ادّعا(و وعدههایش صادق و)بر حق بود،خلاف وعده نمیکرد!
ثم إن اللّه تبارک و تعال لم یزل یأمره عند کل مرة أن یغرسها تارة بعد اخری إلی أن غرسها سبع مرات فما زالت تلک الطوائف من المؤمنین ترتد منهم طائفة إلی أن عاد إلی نیف و سبعین رجلا فأوحی اللّه عزّ و جلّ عند ذلک إلیه و قال:یا نوح الآن أسفر الصبح عن اللیل لعینک حین صرح الحق عن محضه و صفی(الامر للایمان)من الکدر بارتداد کل من کانت طینته خبیثة.فلو أنی أهلکت الکفار و أبقیت من قد ارتد من الطوائف التی کانت آمنت بک لما کنت صدقت وعدی السابق للمؤمنین الذین أخلصوا التوحید من قومک و اعتصموا بحبل نبوتک بأن أستخلفهم فی الارض و امکن لهم دینهم و ابدل خوفهم بالامن لکی تخلص العبادة لی بذهاب الشک من قلوبهم.و کیف یکون الاستخلاف و التمکین و بدل الخوف بالامن منی لهم مع ما کنت أعلم من ضعف یقین الذین ارتدوا و خبث طینتهم و سوء سرائرهم التی کانت نتائج النفاق و سنوح الضلالة؛سپس خدای تبارک و تعالی بعد از هر مرحله یکی پس از دیگری این جریان را هفتبار تکرار نمود تا همۀ آنهایی که مؤمن واقعی نبودند،از دین برگشتند و باقی نماند مگر هفتاد و چند نفر.در این هنگام بود که خداوند به نوح علیه السّلام وحی نمود:ای نوح!اکنون با ارتداد همۀ صاحبان طینت خبیث، صبح از شب تاریک بر چشم تو روشن شد و حق آشکار گشت و ایمان خالص و ناب از
تیرۀ آن صاف گردید.
پس اگر من کافران را(با درخواست نخست تو)هلاک میکردم(و منافقان)گروهها را نگه میداشتم،به وعدۀ خود عمل نکرده بودم که در گذشته به مؤمنان خالص و موحّد و کسانی که به ریسمان نبوّت تو دست زدهاند،وعده کرده بودم که آنها را در روی زمین جانشین(کافران و منافقان)نمایم و به آنها امکانات داده و ترسشان را به امنیت کامل تبدیل نمایم تا با زدودن شک از دل آنها،عبادت خالص برای من باشد؛ پس چگونه ممکن بود مؤمنان جانشین کافران باشند و با امنیت بدون ترس زندگی کنند، درحالیکه من به واقعیات و ناپاکی طینت منافقان واقف هستم و از بدباطنی آنهایی که در اثر نفاق و نفوذ گمراهی مرتد شدند،اطّلاع داشتم.
فلو أنهم تسنموا(منی)من الملک الذی اوتی المؤمنین وقت الاستخلاف إذا أهلکت أعداءهم لنشقوا روائح صفاتهم و لاستحکمت سرائر نفاقهم و تأبد حبال ضلالة قلوبهم و کاشفوا إخوانهم بالعداوة و حاربوهم علی طلب الرئاسة و التفرد بالامر و النهی و کیف یکون التمکین فی الدین و انتشار الامر فی المؤمنین مع إثارة الفتن و إیقاع الحروب کلا"فاصنع الفلک بأعیننا و وحینا؛پس اگر آنها هنگام نابودی کافران،ریاست و سلطنتی را که در جایگزینی به مؤمنان داده شده بود به دست آورده و تصاحب میکردند،حتما بوی صفات بد آنها پخش میشد و(میخهای)باطن بدشان محکم میگشت و ریسمان گمراهی دلهایشان ابدی میشد و برای برادران مؤمنشان اظهار عداوت کرده و به دست آوردن ریاست و بدون بودن رقیب در فرمانروایی،با آنها میجنگیدند.
سپس چگونه وعدۀ ما در تمکین در دین و انتشار ریاست مؤمنان صحیح است،در حالیکه برانگیختن فتنه و شعلهور ساختن آتش جنگها به وسیله منافقین پشتسر هم به وقوع میپیوندد!(اکنون با این اتمام حجّتها،هنگام نزول بلای آسمانی مورد درخواست تو فراهم آمده و فرارسیده است)پس کشتی(نجات)را با راهنمایی و وحی خود ما بساز(و آماده کن).
«قال الصادق علیه السّلام و کذلک القائم علیه السّلام تمتد أیام غیبته لیصرح الحق عن محضه و یصفو الایمان من الکدر بارتداد کل من کانت طینته خبیثة من الشیعة الذین یخشی علیهم النفاق
إذا أحسوا بالاستخلاف و التمکین و الامن المنتشر فی عهد القائم علیه السّلام.
قال المفضل:فقلت:یابن رسول اللّه إن النواصب تزعم أن هذه الآیة نزلت فی أبی بکر و عمر و عثمان و علی قال:لا یهد اللّه قلوب الناصبة متی کان الدین الذی ارتضاه اللّه و رسوله متمکنا بانتشار الامن فی الامة و ذهاب الخوف من قلوبها و ارتفاع الشک من صدورها فی عهد أحد من هؤلاء و فی عهد علی علیه السّلام مع ارتداد المسلمین و الفتن التی کانت تثور فی أیامهم و الحروب التی کانت تنشب بین الکفار و بینهم ثم تلا الصادق علیه السّلام(حتی إذا استیأس الرسل و ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا)؛امام صادق علیه السّلام فرمود:اینگونه است سرگذشت قائم علیه السّلام که ایّام غیبتش طولانی میشود تا همۀ آنهایی که از شیعیان بدباطن که از نفاق آنها ترسیده میشود و احساس امنیت و تمکین و جایگزینی که آنها را به وحشت اندازد مرتد شوند(و از دین کنار روند)و حقّ اصلی و واقعی(از آشفتگی) روشن شود و ایمان ناب از تیرگی صاف گردد.
مفضّل گوید:گفتم که ای فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ناصبیها گمان میکنند این آیه دربارۀ ابو بکر و عمر و عثمان و علی نازل شده است؟!
فرمود:خدا دلهای ناصبیان را هدایت نکند!چه وقت آن دینی که خدا و رسولش به آن راضیند،در امّت با امنیت و از بین رفتن ترس از دلهای آنان و زدوده شدن شک از سینهها در دوران کدامیک از اینها پیاده شده و به انتشار آن متمکّن شده و به پخش آن موفّق گردیدهاند و حتی در دوران خلافت علی علیه السّلام با ارتداد مسلمانها فتنههای برانگیخته شد و در زمان آنها جنگهای(خانمانسوز)میان آنها و کفّار شعلهور شد و عدۀ زیادی را به کام مرگ کشید و خاکستر نمود.
سپس امام صادق علیه السّلام این آیه را تلاوت فرمود:«تا فرستادگان(خدا)مأیوس شده و یقین کردند که تکذیب شدند(دیگر حرف آنها خریدار ندارد و در این موقعیت)کمک ما فرارسید.»
«و أما العبد الصالح الخضر علیه السّلام فان اللّه تبارک و تعالی ما طول عمره لنبوة قدرها له و لا لکتاب ینزله علیه و لا لشریعة ینسخ بها شریعة من کان قبلها من الانبیاء و لا لامامة یلزم عباده الاقتداء بها و لا لطاعة یفرضها له بلی إن اللّه تبارک و تعالی لما کان فی سابق علمه أن
یقدر من عمر القائم علیه السّلام فی أیام غیبته ما یقدر و علم ما یکون من إنکاره عباده بمقدار ذلک العمر فی الطول طول عمر العبد الصالح من غیر سبب أوجب ذلک إلا لعلة الاستدلال به علی عمر القائم علیه السّلام و لیقطع بذلک حجة المعاندین لئلا یکون للناس علی اللّه حجة؛و اما عبد صالح خضر علیه السّلام پس خدای تبارک و تعالی به او عمر طولانی داد،نه به خاطر نبوّتی که برای او مقدّر نموده است و نه برای کتابی که به او نازل خواهد کرد و نه به خاطر شریعتی که با آن شریعت،پیامبران پیش از او را نسخ نماید و نه برای امامتی که به بندگان خدا تبعیّت از آن را لازم گرداند و اطاعت از آن را واجب نماید(بلکه)برای این بود که خدای تبارک و تعالی در سابق علمش گذشته بود که برای قائم علیه السّلام در ایّام غیبتش عمر طولانی خواهد داد و میدانست که بندگانش طول عمر او را انکار خواهند نمود، عمر عبد صالح(خضر علیه السّلام)را طولانی نمود تا دلیلی به پذیرفتن طول عمر قائم علیه السّلام و بریدن حجّت عنادورزان شود که مردم را بر خدا حجّتی نباشد.» (1)
-غیبت طوسی:105؛کمال الدین:ص 353؛بحار الأنوار: [1]219/51 ب 13 ح 9 از کمال الدّین و غیبت طوسی.بشارة الإسلام:146-144؛ [2]الزام النّاصب:ص 85 و 191؛نور الأبصار:ص 145؛منتخب الأثر:ص 259 و با تغییرات کمی ینابیع المودّة:116/3 از کتاب المناقب.
بیان:قال الفیروزآبادی:المحجر کمجلس و منبر من العین و ما دار بها و بدا من البرقع قوله 7:"و فقد"لعله معطوف علی الفجائع أو علی الابد أی أو صلت مصابی بما أصابنی قبل ذلک من فقد واحد بعد واحد بسبب فناء الجمع و العدد.و فی بعض النسخ"یغنی"فالجملة معترضة أو حالیة.قوله علیه السّلام:"یفتر" أی یخرج بضعف و فتور و فی غط یفشأ علی البناء للمفعول أی ینتشر و"دوارج الرزایا"مواضیها.و" العوایر"المصائب الکثیرة التی تعور العین لکثرتها من قولهم عنده من المال عائرة عین أی یحار فیه البصر من کثرته أو من العائر و هو الرمد و القذی فی العین و تعدیة التمثیل بعن لتضمین معنی الکشف و التراقی جمع الترقوة أی یمثل لی أشخاص مصائب أنظر إلی ترقوتها و قوله:"أعظمها"علی صیغة أفعل التفضیل فیکون بدلا عن العوائر أو صیغة المتکلم أی أعدها عظیمة فیکون صفة و الاحتمالان جاریان فی الثلاثة الاخر و حاصل الکلام أنی کلما أنظر إلی دمعة أو أسمع منی أنینا للمصائب التی نزلت بنا فی سالف الزمان أنظر بعین الیقین إلی مصائب جلیلة مستقبلة أعدها عظیمة فظیعة.و"الغائل"المهلک و الغوائل الدواهی قوله"سمة"أی علامة.
و یحتمل أن یکون العوائر و التراقی الغوابر بالغین المعجمة و الباء الموحدة من الغابر خلاف الماضی و التراقی:البواقی بالباء الموحدة و الواو فالغوایر و البواقی فی المستثنی بحذاء الدوارج و السوالف فی المستثنی منه إذ الدوارج بمعنی المواضی من درج أی مضی کما لا یخفی علی المتأمل فتأمل.کذا قیل.
1) 1)
یکی از اصحاب ما از محمّد بن همام،از جعفر فزاری،از حسن بن محمّد بن سماعه (1)
-در مصدر:عن الحسین بن محمّد بن حرث عن سماعة.
از احمد بن حرث،از مفضّل،از یونس بن ظبیان،از جابر جعفی روایت کرده است:شنیدم جابر بن عبد اللّه گفت:«لما أنزل اللّه عزّ و جلّ علی نبیه (2)یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ 3 قلت:یا رسول اللّه عرفنا اللّه و رسوله فمن اولوا الامر الذین قرن اللّه طاعتهم بطاعتک؟قال:هم خلفائی یا جابر و أئمّة المسلمین بعدی أولهم علی بن أبی طالب ثم الحسن و الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمّد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر و ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فاقرءه منی السلام ثم الصادق جعفر بن محمّد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمّد بن علی ثم علی بن محمّد ثم الحسن بن علی ثم سمیی و کنیی حجة اللّه فی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی ذاک الذی یفتح اللّه-تعالی ذکره-علی یدیه مشارق الارض و مغاربها ذاک الذی یغیب عن شیعته و أولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلا من امتحن اللّه قلبه للایمان؛وقتی که آیه«ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا و رسولش و صاحبان امر اطاعت نمایید»نازل شد،گفتم:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خدا و رسولش را شناختیم،اما اولی الامری که خدا فرمان بردن از آنها را همردیف طاعت شما آورده است،چه کسانی هستند؟!فرمود:ای جابر!آنها جانشینان من و امامان مسلمانهای بعد از من هستند که اوّل آنها علی بن ابی طالب علیه السّلام بعد حسن و حسین،علی بن حسین،محمّد بن علی،جعفر بن محمّد،موسی بن جعفر،علی بن موسی،محمّد بن علی،علی بن محمّد،حسن بن علی علیهم السّلام سپس همنام و همکنیۀ من،حجّت خدا در زمین و بقیة اللّه در میان بندگان فرزند حسن بن علی است.
او کسی است که خداوند متعال با دستان او مشرقها و مغربهای زمین را میگشاید؛آن است که از شیعیان و دوستان خود غایب میشود،غیبتی که بر عقیدۀ ولایت و امامت او ثابت نمیماند،مگر کسی که خداوند دل او را با ایمان امتحان(و آزمایش)نموده باشد.»
قال:فقال جابر:یا رسول اللّه فهل ینتفع الشیعة به فی غیبته؟ (1)
-در مصدر:فهل یقع لشیعته الانتفاع به فی غیبته.
فقال صلّی اللّه علیه و اله:إی و الذی بعثنی بالنبوة إنهم لینتفعون به:یستضیؤون بنور ولایته (2)فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جلّلها السحاب (3)یا جابر هذا مکنون سرّ اللّه (4)و مخزون علمه فاکتمه إلا عن أهله؛جابر به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آیا شیعیان او در زمان غیبت از او بهرهای میبرند؟!رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بلی،قسم به خدایی که مرا به نبوّت مبعوث نموده است! آنها از او بهرهمند میشوند و در غیبت او از نور ولایتش روشنایی میطلبند،مانند بهرهمند شدن از نور خورشید هنگام گرفتن ابر جلوی او را،ای جابر!این گنجینۀ سرّ خدا و خزینهشدۀ علم او است،پس آن را پنهان کن مگر از اهلش!
قال جابر الانصاری:فدخلت (5)علی علی بن الحسین علیهما السّلام فبینا أنا احدثه إذ خرج محمّد بن علی الباقر من عند نسائه و علی رأسه ذؤابة (6)و هو غلام فلما أبصرته ارتعدت فرائصی (7)و قامت کل شعرة علی بدنی و نظرت إلیه و قلت:یا غلام أقبل فأقبل ثم قلت:أدبر فأدبر فقلت:
شمائل رسول اللّه علیه السّلام و رب الکعبة ثم دنوت منه و قلت:ما اسمک یا غلام؟قال:محمّد قلت:
ابن من؟قال:ابن علی بن الحسین قلت:یا بنی فداک نفسی (8)فأنت إذا الباقر؟فقال:نعم
1) 1)
2) 2) -در مصدر:انهم یستضیؤون بنوره و ینتفعون بولایته.
3) 3) -جلل الشئ:غطاه.و فی المصدر:و ان تجللها سحاب.
4) 4) -در مصدر:هذا من مکنون سر اللّه.
5) 5) -در مصدر:قال جابر بن یزید:فدخل جابر بن عبد الانصاری.و کذا ساق الروایة سیاق الغائب إلی قوله" فقال له جابر"
6) 6) -الذؤابة:الشعر فی مقدم الرأس.
7) 7) -الفریصة:اللحمة بین الجنب و الکتف أو بین الثدی و الکتف ترعد عند الفزع،یقال:ارتعدت فریصته أی فزع فزعا شدیدا.
8) 8) -در مصدر:فدتک نفسی
فأبلغنی ما حملک رسول اللّه علیه السّلام؛جابر انصاری گفت:به محضر علی بن حسین علیهما السّلام داخل شدم درحالیکه من با او صحبت میکردم،ناگهان محمّد بن علی باقر علیه السّلام از نزد بانوان بیرون آمد و در جلوی سر او زلف داشت و خود نیز نوجوان بود،او را که دیدم تمام بندهای تنم لرزید و همه موهای بدنم راست شد.به وی نظری افکنده،گفتم:ای جوان، جلو بیا!آمد.گفتم:برگرد!برگشت.
گفتم:شکل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است،به خدای کعبه قسم!سپس به نزد او رفتم و گفتم:
نامت چیست،ای نوجوان؟!گفت:محمّد.گفتم:فرزند کیستی؟!گفت:فرزند علی بن حسین.گفتم:پسرم جانم فدای تو باد!پس تو باقر هستی؟!!گفت:بلی،آنچه را که رسول خدا به تو سپرده به من برسان!
فقلت:یا مولای إن رسول اللّه بشرنی بالبقاء إلی أن ألقاک فقال لی:إذا لقیته فاقرءه منی السلام فرسول اللّه علیه السّلام یقرأ علیک السلام قال أبو جعفر علیه السّلام:یا جابر و علی رسول اللّه منی السلام ما قامت السماوات و الارض و علیک یا جابر کما بلغت السلام و کان جابر بعد ذلک یختلف إلیه و یتعلم منه فسأله محمّد بن علی علیهما السّلام عن شئ فقال له جابر:و اللّه لا دخلت فی نهی رسول اللّه علیه السّلام فقد أخبرنی أنکم الائمة الهداة من أهل بیته من بعده و أحلم الناس صغارا (1)
-در مصدر؟و احکم الناس صغارا.
و أعلمهم کبارا و قال:لا تعلموهم فهم أعلم منکم فقال أبو جعفر علیه السّلام:صدق رسول اللّه علیه السّلام و اللّه إنی لا علم منک بما سألتک عنه و لقد اوتیت الحکم صبیا کل ذلک بفضل اللّه علینا و رحمته لنا أهل البیت (2)پس گفتم:ای مولای من!همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من بشارت داد که آنقدر باقی میمانم تا تو را ببینم!فرمود:وقتی که او را دیدی،سلام مرا به او برسان!پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به تو سلام رسانید.
ابو جعفر علیه السّلام فرمود:ای جابر!سلام من به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله باد،مادامی که آسمانها و زمین برپاست و بر تو(نیز سلام باد)که سلام را رساندی!
جابر بعد از آن به خدمت او میرفت،علم یاد میگرفت.پس محمّد بن علی علیهما السّلام از او
چیزی پرسید؟عرض کرد:به خدا قسم!چیزی را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از آن نهی کرده، داخل نمیشوم.به من خبر داد که شمایید امامان هدایتکننده بعد از او و فروتنترین مردم در کوچکی و دانشمندترین مردم در بزرگی و فرمود:شما به آنها چیزی یاد ندهید؛آنها اعلم از شمایند.
ابو جعفر(امام باقر علیه السّلام)فرمود:راست گفته رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به خدا!من اعلم از شما هستم در آنچه از تو پرسیدم.به تحقیق در کوچکی،علم به من داده شده است.همه اینها با فضل خداوند و رحمت او بر ما اهل بیت است.» (1)
-کمال الدین:146 و 147؛کفایة الاثر:7 و /8بحار الأنوار:24936 ح 67.
1) 1)
تعدادی از اشعار مربوط به آن حضرت در بعضی از بخشها گذشت و تعدادی نیز برای استفاده،ذیلا درج میگردد.
مصدر هر هشت گردون مبدأ هر هفت اختر
خالق هر شش جهت نور دل هر پنج مصدر
والی هر چهار عنصر حکمران هر سه دفتر
پادشاه هردو عالم حجّت یکتای داور
آنکه جودش شهره نه آسمان بل لامکان شد
مصطفیسیرت علیفر فاطمهعصمت حسنخو
هم حسینقدرت علیزهد و محمّدعلم و مهرو
شاه جعفرفیض و کاظمعلم و هفتم قبلهگیسو
هم تقیتقوا نقیبخشایش و هم عسگریمو
مهدی قائم که در وی جمع اوصاف شهان شد
پادشاه عسگریطلعت نقیحشمت تقیفر
بو الحسنفرمان و موسیقدرت و تقدیرجعفر
علم باقر زهد سجاد و حسینی تاج و افسر
مجتبیحکم و رضیهعصمت و دولتپور حیدر
مصطفیاوصاف مجلای خداوند جهان شد
جلوه دانش به قدرت تالی فیض مقدس
فیض بیحدش به بخشش ثانی مجلای اقدس
نورش از کن کرد برپا هشت گردون مقرنس
نطق من گرچه چو شمشیر است در وصف وی اخرس
لنگ پای عقل در وصف وی اندر گل گمان شد
دست تقدیرش به نیرو جلوه عقل مجرد
آینه انوار داور مظهر اوصاف احمد
حکم فرمانش محکم امر گفتارش مسدّد
در خصایل ثانی اثنین ابو القاسم محمّد
آنکه از نزد خدا هر جمله پیدا و نهان شد
روزگارش گرچه از پیشینیان بودی مؤخر
لیک ز آدم بود فرمانش تا عیسی مقرر
از فراز توده غبرا تا گردون اخضر
وز طراز قبه ناسوت تا لاهوت یکسر
بنده فرمانبرش گردید و عبد آستان شد
پادشاها کار اسلام است و اسلامی پریشان
در چنین عیدی که باید هرکسی باشد غزلخوان
بنگرم از هر طرف هر بیدلی سر در گریبان
خسرو از جای برخیز و مدد کن ز اهل ایمان
خاصه این آیت که پشت و ملجأ اسلامیان شد
تا ولایت بر ولی عصر میباشد مقرر
تا نبوت را محمّد تا خلافت راست حیدر
تا که شعر من بود از شهد چون قند مکرّر
پوست زندان رگ سنان و مژه پیکان موی نشتر
باد آنکس را که خصم جاه تو از انس و جان شد
امام خمینی
گلواژه 235/2
حدیث موی تو نتوان به عمر گفتن باز
از آنکه عمر شود کوته و حدیث دراز
به راه عشق تو انجام کار تا چه شود
برفت در سر این کار هستیام ز آغاز
به طاق دلکش آن ابروان محرابی
که دور از تو نباشد مرا حضور نماز
اگرنه از دل من رسم سوختن آموخت
چرا دمی نکند شمع ترکسوز و گداز
اگر سعادت جاوید بایدت ای دل
نمای شرح حقیقت سخن مگو ز مجاز
حدیث لیلی و مجنون عامری بگداز
مخوان فسانه محمود غزنوی و ایاز
مدیح مظهر حق مظهر حقایقگوی
ثنای حجّت ثانی عشر نما آغاز
سمی ختم رسل خاتم الائمه که هست
نهان ز دیده و بر حضرتش عیان
هر راز سلیل خسرو دین عسکری شه کونین
ولی حق شه دشمنگداز و دوستنواز
امام منتظر خلق مهدی موعود
که هست چشم جهانی به رهگذارش باز
پناه کون و مکان صاحب الزمان مهدی
ولی و قائم بالسیف شهسوار حجاز
خجسته نامش زان بر زبان نمیآرم
که روزگار رقیب است و آسمان غماز ز خوان
مکرمتش وحش و طیر روزیخوار
بشکر موهبتش جن و انس همآواز
باوج جاهش جبریل عقل مینرسد
ببال شوق کند تا ابد اگر پرواز
ز حال مردم و وضع زمانه ناگفته
تو واقفی و نباشد بعرض حال نیاز
درآ ز پرده و از یک تجلی رخسار
غبار شرک ز مرآت ماسوی پرداز
محیط زنده شود بعد مرگ گر نشود
ظهور دولت حق راست نوبت آغاز
محیط قمی
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه حسنفرشان به جلوه آمدهاند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
بحق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حقگذار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحبعیار ما نرسد
دریغ قافله عمر کانچنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
دلا ز طعن حسودان برنج و ایمن باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
بسوخت(حافظ)و ترسم که شرح قصه او
به سمع پادشه کامکار ما نرسد
حافظ
ای فرجت طلیعه رهایی به انتظارم که ز در درآیی
خیره شد دیده من ز بس که کشیدهام درد غم و جدایی
جهان در اضطراب و التهاب است مهدی فاطمه چرا نیایی
چه میشود برای یک لحظهای نظر به عاشقان خود نمایی
جمعه به جمعه در دعای ندبه داد زنم که مهدی جان کجایی
بر سر کوی تو نشستهام من فخر کنم به یک چنین گدایی
حیات ما بسته به الطاف تست بیتو ندارد زندگی صفایی
اگر بیایی تو در این انجمن به استجابت برسد دعایی
مسجد الاقصی به تو دل دوخته تو زینت کعبهای و منایی
در جبههها اندر خط مقدم راهگشای راه نینوایی
پرچم فتح قدس در دست توست بازگشای راه کربلایی
برای تسکین دل اشعری نیست به غیر از تو کسی آشنایی
عبد الحسین اشعری
ای منتظران مژده که این منتظر آمد
محبوب خدا حجّت ثانی عشر آمد
در نیمه شعبان بدو صد طنطنه و ناز
مقصود حق از خلقت جن و بشر آمد
گیتی شده از طلعت وی مطلع الانوار
از غیب چو نور رخ او جلوهگر آمد
نرجس بخود از شوق ببالد بدو عالم
چون مادر فرخنده بر این مه پسر آمد
تا گشت مسمای بنرجس گل نرگس
مطلوب و معزز بر صاحبنظر آمد
از ملک حدوث او ز قدم چونکه قدم زد
آوازه جاء الحق از عرش برآمد
حق گشت عیان دوره باطل سپری شد
ایام جفا و ستم و ظلم سرآمد
ای قائم آل نبی ای مهدی موعود
ای آنکه وجودت سبب بحر و بر آمد
ای واسطه کون و مکان قاسم الأرزاق
کز پرتو تو نور به شمس و قمر آمد
وقت است که از پرده غیب بدرآیی
زیرا که محبان تو را خون جگر آمد
علامه
من چشم به در دارم تا آنکه تو بازآیی
ای مهر جهانافروز ای صبح تماشایی
یک عمر جدایی را با یاد تو سرکردم
امید شکیبایان!تا چند شکیبایی
دیری است نمیباری ای ابر بهارآور
بر دشت پریشانی باران شکوفایی
آتش زده بر جانم بر خرمن ایمانم
اندیشۀ پوسیدن در بیشۀ تنهایی
در لوح دلم خط زد بر واژۀ پژمردن
روزی که شکوفا شد این باور رؤیایی
افسوس که بر جانم رگبار بلا بارید
سرتاسر این شب را آه این شب یلدایی
میگردم و میگویم چون ماهی سرگردان
ای آب کجا هستی!پنهانی و پیدایی
میگریم و میخندد از شوق تو چشمانم
پس کی به سراغ من میخندی و میآیی
میخندم و میبندم دروازۀ ماتم را
آن دم که تو بر شادی یک پنجره بگشایی
رخت از تن جان کندند دلباختگان تو!
در پای تو افکندند این فرش اهورایی
هرچند ز ما دوری خالی ز حضورت نیست
هر دل که نشان دارد از گوهر بینایی
ما هر شب آدینه با یاد تو مینوشیم
این جام محبّت را در مسجد شیدایی
آن روز که بازآیی چون روح نماز آیی
بر محمل ناز آیی یک پارچه زیبایی
برگرد و مشامم را از عطر خدا پر کن
ای سبزتر از مریم ای روح مسیحایی
میرقصد و میپیچد از شوق به پای تو
هم سوسن آزادی هم نرگس دانایی!
محمّد علی دهقانی(دانا)
طلوع میکند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم میپرد نشانه چیست
شنیدهام که میآید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر است هزار بار از بهار
کسی شگفت کسی آنچنانکه میدانی
کسی که نقطۀ آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق خطّ پایانی
تویی بهانهی آن ابرها که میگریند
بیا که صاف شود آن هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که میرود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی
زندهیاد سلمان هراتی
دلبرا گر بنوازی به نگاهی ما را
خوشتر است از بدهی منصب شاهی ما را
به من بیسروپا گوشه چشمی بنما
که محال است جز این گوشه پناهی ما را
بر دل تیرهام ای چشمه خورشید بتاب
نبود بدتر از این روز سیاهی ما را
از ازل در دل ما تخم محبت کشتند
نبود بهتر از این مهر گیاهی ما را
گرچه از پیشگه خاطر عاطر دوریم
هم مگر یاد کند لطف تو گاهی ما را
با غم عشق که کوهیست گران بر دل ما
عجب است ار نخرد دوست به کاهی ما را
نه دل آشفتهتر و شیفتهتر از دل ماست
نه جز آن خاطر مجموع گواهی ما را
(مفتقر)راه به معموره حسن تو نبرد
بده ای پیر خرابات تو راهی ما را
مفتخر
گلواژه 234/2
بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان
بزن مطرب نی و بربط که آمد نیمه شعبان
قدر قدرت شهی آمد علیفطرت مهی آمد
چه قدرت قدرت مطلق چه فطرت فطرت یزدان
تولد یافت مولودی ز امر قادر یکتا
که از نور جمالش روشن شد روضه رضوان
خطش مشکین و لب غنچه رخش زیبا قدش فتنه
چه قامت قامت رعنا چه صورت صورت رخشان
ز چشم و روی نیکویش توانم اینقدر گویم
که رویش قبله دلها و چشمش چشمه حیوان
ز لطف و رحمتش باشد زبان الکن قلم عاجز
چه لطفی لطف بیمنت چه رحمی رحمت رحمان
سخاوت را بود بحر و ضعیفان را بود یاور
چه بحری بحر بیپایان چه یاری یار بییاران
بگو از من تو ای ساقی به آن سرو سهی بالا
تویی آقا تویی مولا به خلق عالم امکان
به جانم او بود جانان که جان عالمش قربان
بدردم او بود درمان چه دردی درد بیدرمان
تویی سرور تویی رهبر تویی نوباوه حیدر
تویی سلطان بحر و بر ولی حضرت سبحان
تویی لطف و تویی جود و تویی رحم و تویی رحمت
تویی دریای بخشایش تویی فیض و تویی احسان
تویی علم و تویی عالم تویی حلم و تویی دانش
تویی درّ و تویی گوهر تویی لؤلؤ تویی مرجان
تویی محرم تویی همدم تویی فخر بنی آدم
تویی یار و تویی یاور تویی غمخوار غمخواران
تویی شاخص تویی شامخ تویی شافع تویی راکع
تویی قائم تویی غالب تویی پیدا تویی پنهان
بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی
تویی مهر و تویی ماه و تویی خورشید نورافشان
تویی عدل و تویی عادل تویی عقل و تویی عاقل
تویی فضل و تویی فاضل تویی شاهنشه خوبان
ترا از جان و دل چاکر دو صد عیسی دو صد موسی
کنیز درگهت حور و فلک عبد و ملک دربان
کلام نغز دلجویت بود شیرین و روحافزا
چرا چونکه تویی ناطق چه ناطق ناطق قرآن
ز درد انتظارت جای اشگ از دیده خونبارم
شتابی کن که رفت ای شه ز کف دین و ز دل ایمان
زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده
چرا چونکه نباشد گفتن مدح تو شه آسان
ژولیده
گلواژه 241/2
تا به کی در پرده مانی رخ نما جلوهگری کن
تا کنی هر دلبری را عاشق خود دلبری کن
جلوهای کن شمس را چون ذره محو خویش گردان
رخ نما و مشتری را بر رخ خود مشتری کن
تا به کی از دوری ماه رخت کوکب شمارم
چرخ دین را مهر شو در آسمان روشنگری کن
شاهباز دین ز هر سو میخورد تیری خدا را
طایر بشکستهبال دین حق را شهپری کن
قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم ای حجّت حق
تکیه زن بر مسند عدل الهی داوری کن
موج بحر کفر پهلو میزند بر ساحل دین
نوح شو طوفان به پا کن فلک دین را لنگری کن
تا نداده حقپرستی جای خود بر بتپرستی
بتشکن چون خلیل و دفع خوی آزری کن
تا به کی چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد
تا کند اندر مدار عدل گردش محوری کن
کفر را از ریشه برکن ظلم را از بن برافکن
برق شو از دشمنان خرمن بسوزان تندری کن
قم.محمّد علی مجاهدی
گلواژه 222/2
صد هزاران اولیا روی زمین از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادیست تاج اتقیا بهترین خلق برج اولیا
ای ولای تو معیّن آمده بر دل و جانها همه روشن شده
ای تو ختم اولیای این زمان وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا و پنهان آمده بنده«عطار»ت ثناخوان آمده
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری
بامداد نیمه شعبان به امر کردگار
گشت ظاهر مظهر حق حجّت پروردگار
سامره شد از وجودش رشک فردوس برین
«سرّ من را»کرد شان و شوکت خود آشکار
شد تولد نور چشم خاتم پیغمبران
پادشاهی کامکار و شهریاری تاجدار
شد تولد زاده شاهی که در شانش بود
لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار
شد تولد نور چشم حضرت خیر النساء
فاطمه دخت پیمبر مظهر عز و وقار
شد تولد وارث حلم حسن خوی حسین
وارث سجاد و باقر آن دو میر نامدار
شد تولد حامی آیین پاک جعفری
تا نماید همچو موسی دین جدش استوار
در گلستان رضا بشکفته از نو غنچهای
تا نماید چون تقی جود و سخا را پایدار
شد تولد آنکه باشد در نقاوت چون نقی
تا درآرد شیعیان و دوستان از انتظار
شد منور از وجودش خاندان عسکری
چشم نرگس گشت روشن زین جلال و افتخار
شد تولد حجّت حق مهدی صاحب زمان
قائم آل محمّد خسروی والاتبار
گشت خورشید از جمالش روز روشن
منفعل ماه در شب شد ز روی انور او شرمسار
زین ولادت دوستان را شام تیره روز شد
دشمنان را روز روشن گشت همچون شام تار
مدح او کی گنجد اندر گفتههای نارسا
خاصه گوید الکنی چون من بهطور اختصار
(پیروی)بر شیعیان این عید را تبریک گفت
تا شود بر او مبارک پرسش روز شمار
پیروی
گلواژه 221/2
عمرم تمام گشت ز هجران روی تو
ترسم شها به خاک برم آرزوی تو
با آنکه روی ماه تو از دیده شد نهان
عشاق را همیشه بود دیده سوی تو
خورشید چهرهات چو نهان شد ز چشم خلق
شد روزشان سیاه زین غم چو موی تو
دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم
چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو
گردش به باغ بهر تماشای گل بود
گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو
همچون مسیح جان به تن مردگان دمد
گر بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو
تا کی ز هجر روی تو سوزیم همچو شمع
شبها به یاد روی تو و گفتوگوی تو
رحمی به حال شاهد از پا فتاده کن
تا کی بهر دیار کند جستوجوی تو
شهید حسین شاهد
از جهان به تو دل بستم به خدا مهدی جان
طالب وصل تو هستم به خدا مهدی جان
هر کجا یاد تو و ذکر تو و نام تو بود
بیتامل بنشستم به خدا مهدی جان
تا سر کوی تو آیم به تمنای وصال
همه از جام مستم به خدا مهدی جان
همهشب دیده براه توام منتظرم
این بود عهد الستم به خدا مهدی جان
با تو آشنا شدم تا دلم آرام گرفت
عهد بیگانه شکستم به خدا مهدی جان
اهل ولا چو روی بهسوی خدا کنند
اوّل به جان گمشده خود دعا کنند
ای یوسف زمانه خدا را برون خرام
تا با نظاره درد دل خود دوا کنند
شد عالمی اسیر ولای تو رخ نما
تا عاشقانه سیر جمال خدا کنند
روی تو را ندیده خریدار بودهاند
تا آن زمان که پرده برافتد چهها کنند
آهسته چون نسیم گذر کن در این چمن
تا غنچهها به شوق تو آغوش واکنند
با بوسه مهر کن لب شوریدگان زهر
ترسم که راز عشق ترا برملا کنند
از ما جمال خویش مپوشان که گفتهاند
اهل نظر معامله با آشنا کنند
خوبان اگر در آینه ببینند روی خویش
خود را چو ما برای ابد مبتلا کنند
رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه تست
ندادهام بکسی نقد دل بجز مهرت
در خزانه به مهر تو و نشانه تست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه تست
تو قطب عالمی ای شهسوار ورنه چراست
که توسنی چو فلک رام تازیانه تست
چرا زیاد تو یاد خدا کنیم اگر
کلید گنج سعادت نه در خزانه تست
زهی جلال و جمال و زهی صفات کمال
که در جهان همه گلبانگ عاشقانه تست
چو(فیض)طالب فیضم ز خاک درگه تو
که فیضهای الهی در آستانه تست
فیض کاشانی
گلواژه 220/2
نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
یعنی این تیره شب غیبت مهدی روزی
از دم صبح حضورش لمعان خواهد شد
عالم ار پیر شد از جور و ستم باکی نیست
از قدوم شه دین امن و امان خواهد شد
مشکلاتی که به دلها شده عمری است گره
حل آنها همه در لحظه آن خواهد شد
دانش کسبی صدساله این مدعیان
نزد علمش به مثل برگ خزان خواهد شد
این اباطیل و اکاذیب که شایع شده است
همه را حضرت او محوکنان خواهد شد
طعنه بر حق چه زنی ای که به باطل غرقی
تو به این غرّه مشو نوبت آن خواهد شد
(فیض)اگر در قدم حضرت او جان بخشد
زین جهان تا به جنان رقصکنان خواهد شد
فیض کاشانی
گلواژه 227/2
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هرچه درد و عالم هست
دگر به روی کسم دیده برنمیباشد
دلیل من همه بتهای آزری بشکست
مجال خوابم نمیباشدم ز دست خیال
در سرای شاید بر آشنایان بست
در قفس طلبد هر کجا گرفتاری است
من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست
غلام همت آنم که پایبند یکی است
به جانبی متعلق شد از هزار برست
مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست
نماز شام قیامت به هوش باز آید
کسی که خورده بودمی به بامداد الست
نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست
گر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
چه فتنهها که بخیزد عیان اهل نشست
برادران و عزیزان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
حذر کنید ز باران دیده سعدی
که قطره سیل شود چون به یکدیگر پیوست
خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود
در این سخن که بخواهند برد دست به دست
سعدی
گلواژه 231/2
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بیتو به جان آمد وقتست که بازآیی
در آرزوی رویت بنشسته به هر راهی
صد زاهد و صد عابد سرگشته سودایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست نخواهد شد پایان شکیبایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی
فکر خود و رأی خود در امر تو کی گنجد
کفر است در این وادی خودبینی و خودرأیی
در دایره فرمان ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
گستاخی و پرگویی تا چند کنی ای«فیض»
بگذر تو از این وادی تن ده به شکیبایی
فیض کاشانی
گلواژه 226/2
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
ای سر شوریده بازآیی به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود
دایما یکسان نباشد کار دوران غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
ز بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
حال ما و فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
گرچه راهی بس خطرناکست و منزل ناپدید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حافظ
گلواژه 233/2
ای بلبلان گلشن شرع پیمبری
بشری گلی شکفت ز گلزار حیدری
آن یازده بنفشه که رستند پیش از او
بر این گل دوازدهم کرده رهبری
نرگس ز گل برآید و عسکر ز نزد شاه
این گل ز نرجس آمده و این شه ز عسگری
رونق فزود بر گل سرخ محمّدی
این غنچه کامد از ورق سبز جعفری
تا پا نهد قامت سروش به باغ لطف
از دست شد هزاران قلب صنوبری
شد خاک پاک سامره سینای نور حق
امّا هنوز پرستد گوساله سامری
پوشیده چشم از ید و بیضای موسوی
گاوی که خو نموده به گوساله از خری
خفاش گرچه منکر خورشید انور است
امّا نه دلخور است خورونی از او بری
آری فریس بیدین گردد چون عمروعاص
دیندار ابله است چو موسای اشعری
ای عاشقان بشارت کامروز شد پدید
آن نوگلی که گشت نهان باز چون پری
بلبل ز عشق این گل از دل کشد فغان
مجنون ز مهر این رخ شد قیس عامری
تا زهره جبینش سر زد ز چرخ حسن
او را هزار ماه جبین گشت مشتری
این زهره چونکه بود به ظهر محمّدی
مسجود خلق گشت و ز حق یافت داوری
صلب خلیل نطفه او را چو شد مکین
درهم شکست آن همه بتهای آزری
گر مقتدای حضرت روح اللّه او نبود
کی مرده زنده کردی عیسای ناصری
موسی ز مهر اوست که آنگونه چیره گشت
چوبین عصاش بر همه آلات ساحری
یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن
تا تازه گردد از تو قوانین کشوری
هرکس کشد ز دامن تو دست دوستی
هرگز نمیکند به سر خلق سروری
بر(آیتی)شها نظری کن ز مرحمت
کاندر خور خور است مها ذرّه پروی
دنیا اسیر مشرکین یا مهدی دشمن فراوان بهر دین یا مهدی
ای صاحب و منجی کل عالم ای آرزوی آخرین یا مهدی
الغوث و الامان-یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان-الغوث و الامان
ما جمله در لوای تو یا مهدی سربازی از برای تو یا مهدی
ای آرزوی عاشقان کجایی شد صحن دل سرای تو یا مهدی
الغوث و الامان-یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان-الغوث و الامان
خاک رهت بر دیدگان یا مهدی کی میشود بر ما عیان یا مهدی
دیگر نمانده طاقت و قراری ما را ز غصه وا رهان یا مهدی
الغوث و الامان-یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان-الغوث و الامان
ای یوسف کنعان ما یا مهدی گنجینه پنهان ما یا مهدی
جانی برای جسم عاشقانت ای حافظ قرآن ما یا مهدی
الغوث و الامان-یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان-الغوث و الامان
چشمانتظارت ماندهایم یا مهدی درس وفا را خواندهایم یا مهدی
ما بیقراران جز تو کس نداریم لطفی که ما درماندهایم یا مهدی
الغوث و الامان-یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان-الغوث و الامان
نوای عشق342/
ای که تویی ناجی نسل بشر آمدنت آیت فتح و ظفر
عالمیان بهر تو چشمانتظار با قدمت کن همه را مفتخر
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
پیر و جوان عاشق دلسوخته چشم به ره دیده به در دوخته
درس وفاداری و عشق ترا جمله ز پر کرده و آموخته
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
ای گل گلزار ولایت بیا جان جهانی به فدایت بیا
چشم به راه و نگران تا به کی صبر رسیده به نهایت بیا
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
ای تو پیامآور مهر و وداد محو کنی ریشه ظلم و فساد
تا که بیایی برود جور و کین هر طرفی پر شود از عدل و داد
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
کاش شب هجر به پایان رسد مژدهای از آن مه تابان رسد
ظلم و پلیدی برود از میان عدل و مساوات به سامان رسد
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
ای که فروغ شب تاری بیا بر دل ما صبر و قراری بیا
رحمت حق است به همراه تو پاک یکی از ده و چاری بیا
ای حجة بن الحسن العسکری
بر همۀ عالمیان سروری
نوای عشق336/
کی شوی از پرده غیبت برون یابن الحسن
ناز دیدارت شود روشن عیون یابن الحسن
بر دل بیتاب جمله عشقان بیقرار
با قدومت بخش آرام و سکون یابن الحسن
عالم ما را شود قسط و عدالت برقرار
ظلم سازی محو و ظالم سرنگون یابن الحسن
محشری برپا ز نیروی بد اللهی کنی
کاخ بیداد و ستم را واژگون یابن الحسن
مهر جاویدان تو تابان بود تا روز حشر
روشنیبخش همه عصر و قرون یابن الحسن
رمز و راز ما که در پیکار نام پاک توست
آتش افکنده در خصم زبون یابن الحسن
با سلاح عشق و ایمان در مصاف ظالمان
میشود پیروز بر شمشیر خون یابن الحسن
ای خوش آنکو بر درت کوس گدایی میزند
کی بود شاهی به پای این شئون یابن الحسن
آتش عشق تو گرمیبخش جان حامدست
میشود هر دم شرار آن فزون یابن الحسن
یا رب به دلم قرار کی میآید
آن صاحب اختیار کی میآید
بر منتظران فراق مهدی سخت است
پایان شب انتظار کی میآید
ای مهدی ما در انتظاریم همه
بر دیده و دل عشق تو داریم همه
ای آنکه قرار جمله دلهایی
بازآ بازآ که بیقراریم همه
الهی روشنی ده دیدهها را
بکن شادان دل غمگین ما را
رسان بر منتظر چشمان یاران
قدوم مهدی مشگلگشا را
ای مهدی ما که حاکم دلهایی
بازآ که رسول ایزد یکتایی
هم رهبر و مقتدا و مولای همه
میل فرجت به هر دل بینایی
عمریست که ما چشم به راهت هستیم
بازآ که اسیر یک نگاهت هستیم
بر شیفتگان مرحمتی مهدی جان
در آرزوی جمال ماهت هستیم
نوای عشق حسنی334/
مهدی بیا که آمدنت آرزوی ماست
هر محفلی ز نام خوشت گفتگوی ماست
عشقت چو گوهری به دل ما نشسته است
این گوهر گران سبب آبروی ماست
مهدی بیا که جمله جهان بیقرار تست
هر عاشقی ز پیر و جوان نثار تست
بس سینه سوخت در غم هجران روی تو
بس چشم اشکبار که در انتظار تست
مهدی بیا که مهر تو بر دل نشسته است
بر کار ما مسائل مشگل نشسته است
ای کشتی نجات بیا سوی عاشقان
بس چشمانتظار به ساحل نشسته است
مهدی بیا که دنیا در ظلم غوطهور شد
آیین مهر و الفت پنهان از نظر شد
بیمایگان ز هرسو آوای دین برآرند
دنیای جهل و ظلمت محتاج راهبر شد
ای آنکه ترا عاشق شوریده بسی است
باز آنکه ز هجر مانده ما را نفسی است
عالم همه در آرزویت مهدی جان
آشفته جهان منتظر دادرسی است
نوای عشق331/
دل خود گرو نهادم به هوای ماهرویی
که چو طلعت نکویش نبود رخ نکویی
همه عشق اوست بر سر سرکوی او زنم پر
کشد هر دمم به سویی برد هر دلم به کویی
من اسیر عشق اویم شده وصلش آرزویم
به امیدم آنکه روزی برسم به آرزویی
نه منم به کوی و بامش.به ثنا و ذکر نامش
که ز نام پاک مهدی.همهجاست گفتگویی
مه چاروده بود او.چو پیمبر است خوشبو
ز شمیم دلپذیرش.به مشام ماست بویی
من خشککام و عطشان.ز فراق روی جانان
به جز از سرشک دیده.ز چه تر کنم گلویی
من خشککام و عطشان.ز فراق روی جانان
به جز از سرشک دیده.ز چه تر کنم گلویی
چو بود دلی فروزان.ز شرار عشق سوزان
همهجا عیان و حاجت.نبود به جستوجویی
چو به حد رسیده کارم.دگر آبرو ندارم
به رهش قدم نهادم.پی کسب آبرویی
ز سرشک جمله یاران که روان بود چو باران
چه خوش است تا بسازم.به سحرگهان وضویی
خجل و نیازمندی.چو فقیر حامد آمد
که ز بحر رحمت او.همه پر کند سبویی
نوای عشق حسینی328/
از شربت عشق توست در جام همه شیرین شود از وصال تو کام همه
بیماه رخت قرار و آرامی نیست بازآ که تویی قرار و آرام همه
ای عاشق تو عالمی بیفکنده به بند از دیده عاشقان نهانی تا چند
هجر تو گران است بیا مهدی جان بازآ که فراق بیش یاران مپسند
ای آنکه تویی کلید هر مشگل ما از جمله انبیا شدی حاصل ما
با حسرت و غم در انتظارت تا کی مگذار بماند آرزو بر دل ما
ای سایه تو بر سر یاران افسر در هجر تو بر جمیع دلها اخگر
بازآی و قدم به چشم یاران بگذار تا آمدنت در دیده ماست به در
یا یار سفرکرده سوی خانه بیا بر گرد توییم همچو پروانه
بیا از شمع وجود توست عالم روشن ماییم ز شور عشق دیوانه بیا
گفتم:که روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا:تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم:که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا:نشان چه پرسی آن کوی بینشان است؟
گفتم:مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
گفتا:که در ره ما غم نیز شادمان است؟
گفتم:که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آنکه سوخت او را کی نادیا فغان است؟
گفتم:فراق تو کی؟گفتا:که تا تو هستی
گفتم:نفس همین است گفتا:سخن همان است؟
گفتم:که حاجتی هست گفتا:بخواه از ما
گفتم:غمم بیفزا گفتا:که رایگان است؟
گفتم:ز(فیض)بپذیر این نیمجان که دارد
گفتا:نگاه دارش غمخانه تو جان است؟
فیض کاشانی
گلواژه 2
امروز امیر الأمرا جز تو کسی نیست
بر ناله دل غیر تو فریادرسی نیست
در کعبه و بتخانه و در دیر و کلیسا
جز نغمه ناقوس تو بانک جرسی نیست
ای مهدی دین پرده ز رخسار برافکن
ما گمشدگانیم و ره پیش و پسی نیست
دلگرمی ما زمره افسردهدلان را
جز آتش طور تو شهاب قبسی نیست
در بادیه عشق تو پای فرس عقل
پیگشت و در این بادیه دیگر فرسی نیست
غیر از هوس دیدن رخسار چو ماهت
اندر دل پرحسرت یاران هوسی نیست
تو یوسف گمگشته و اسلام چو یعقوب
بهر پدر پیر تو دیگر نفسی نیست
بهر پدرت پیرهنی یا که پیامی
بفرست که جز این ز تواش ملتمسی نیست
قربان تو و درد دلت کز غم اسلام
جز اشگ دمادم دگرت دادرسی نیست
گردیده مگس منتظران شهد لبت را
زانجمله چو انصاری محزون مگسی نیست
محمّد علی انصاری قمی
گر قسمتم شود که تماشا کنم ترا
ای نور دیده جان و دل اهدا کنم ترا
این دیده نیست قابل دیدار روی تو
چشمی دیگر بده که تماشا کنم ترا
تو در میان جمعی و من در تفکرم
کاندر کجا برآیم و پیدا کنم ترا
در صبح جمعه ندبهکنان به دعای صبح
از کردگار خویش تمنا کنم ترا
یابن الحسن اگرچه نهانی از چشم من
در عالم خیال هویدا کنم ترا
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
و آن سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته بتن بازرسان
ماه و خورشید بمنزل چو بامر تو رسند
یار مه روی مرا نیز به من بازرسان
دیدهها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
سخن این است که ما بیتو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک سخنگیر و سخن بازرسان
سنگ و گل گشت عقیق از اثر گریه من
یا رب آن گوهر رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایونطلعت
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
آنکه بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان
حافظ گلواژه 230/2
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را مرهمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
چشم آسایش که دارد زین سپهر گرمرو
ساقیا جامی بیاور تا برآسایم دمی
زیرکی را گفتم:این احوال بین خندید و گفت:
صعب کاری بو العجب دردی پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل
شاه ترکان غافل است از حال ما کو رستمی
در طریع عشقبازی امن و آسایش خطاست
ریش باد آن دل که با درد تو جوید مرهمی
اهل کام آرزو را سوی رندان راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید بدست
عالمی از نو بباید ساخت و ز نو آدمی
گریه حافظ چه سازد پیش استغنای دوست
کاندر این توفان نماید هفت دریا شبنمی
حافظ
امشب که بود بزم طرب آماده نرگس به چمن صفای دیگر داده
تبریک به خاندان عصمت گویید چون مهدی فاطمه ز مادر زاده
سید مصطفی آرنگ
امروز بهار لالههای چمن است میلاد سعید حجة بن الحسن است
بتهای جهان باز بخود میلرزند از بیم که روز جلوه بتشکن است
سید رضا موید
تا سایه مهدی به جهان افتاده شوقی به قلوب شیعیان افتاده
در طلعت آفتاب روشن امروز عکس رخ صاحب الزمان افتاده
سید رضا موید
بر جلوه روی ماه مهدی صلوات بر جذبه هر نگاه مهدی صلوات
ما را نبود چو هدیهای درخور او بفرست به پیشگاه مهدی صلوات
ثابت مشهدی
نگار دلربایم کی ز یاری قدم در دیدگانم میگذارس
به قربان تو و زیبا جمالت نصیبم کی کنی فیض وصالت
بیا بنگر که بیمار تو هستم طبیبا بر سر راهت نشستم
نشستم بر سر راه تو ای یار که تا بینم مگر روی تو دلدار
هزاران بار عهد خود شکستم کنار سفرۀ غفلت نشستم
دلم را منزل بیگانه کردم بسی غفلت ز صاحبخانه کردم
ولی شرمندهام ای معصیتپوش مرا هرگز نکردی تو فراموش
اگرچه معصیتهایم تو دیدی مرا با این همه زشتی خریدی
مرا با جذبۀ عشقت کشاندی میان دوستان خود نشاندی
مکن رد از در خود دست ما را بحقّ چادر خاکی زهرا علیها السّلام
همان چادر که با آن انس داری سحرها روی چشمت میگذاری
در رهی دیدم مهی حیران آن ما هم هنوز
عمر رفت و من مقیم آن سر راهم هنوز
چو نسیم صبحگاهی بر من بیدل گذشت
من نسیم وصل آن مه را هواخواهم هنوز
میفزاید مهر او هر روز در خاطر مرا
گرچه من کاهیدهام از درد میکاهم هنوز
گرچه آه آتشینم خرمن جان سوخته
میرود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن دیدار غافل کرده از عالم مرا
تو مپنداری که من از خویش آگاهم هنوز
انتظار شاه«مهدی»میکشد عمری امین
رفت عمر و در امید طلعت شاهم هنوز
ای منتظران مژده که این منتظر آمد
محبوب خدا حجّت ثانی عشر آمد
در نیمه شعبان بدو صد طنطنه و ناز
مقصود حق از خلقت جن و بشر آمد
گیتی شده از طلعت وی مطلع الأنوار
از غیب چو نور رخ او جلوهگر آمد
نرجس بخود از شوق ببالد بدو عالم
چون مادر فرخنده بر این مه پسر آمد
تا گشت مسمّای به نرجس گل نرگس
مطلوب و معزز بر صاحبنظر آمد
از ملک حدوث او ز قدم چونکه قدم زد
آوازه جاء الحق از عرش برآمد
حق گشت عیان دوره باطل سپری شد
ایّام جفا و ستم و ظلم سرآمد
ای قائم آل نبی ای مهدی موعود
ای آنکه وجودت سبب بحر و بر آمد
ای واسطۀ کون و مکان قاسم الأرزاق
کز پرتوی تو نور به شمس و قمر آمد
وقت است که از پرده غیب بدرآیی
زیرا که محبان ترا خون جگر آمد
علاّمه
شروع جمع و تألیف این کتاب در تاریخ بیست و نهم شهریورماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد 1380/6/29 هجری شمسی مطابق با پانزدهم شعبان المعظم یکهزار و چهارصد و بیست و دو 1422 هجری قمری؛روز ولادت با سعادت حضرت بقیّة اللّه الأعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و ختم آن /3/1 1384 هجری شمسی مطابق با 9 ربیع الأوّل 1426 هجری قمری روز به تخت ولایت و امامت نشستن آن حضرت انجام گرفت؛از خدای رحمان و رحیم عاجزانه مسئلت دارم بعد از قبول آن را ذخیرۀ«یوم لا ینفع مال و لا بنون إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم؛یعنی روز ناتوانیام قرار دهد ان شاء اللّه تعالی آمین.
دوباره به پیشگاه ملکوتی آن جان جسم هردو جهان و رکن زمین و زمان و قطب عالم امکان سلیمان دوران مانند آن مورچۀ ناتوان ملتمسانه اظهار میدارم.
«یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ» یوسف 88.
الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّد الأنبیاء و المرسلین محمّد خاتم النبیّین و عترته الطیّبین الطاهرین الغرّ المیامین.
قسمتی از مصادر و منابعی که بدون واسطه یا با واسطه از آنها استفاده شده است
1-قرآن کریم.
2-نهج الفصاحة.
3-نهج البلاغه.
4-صحیفۀ سجّادیه.
5-انجیل.
6-تورات.
7-زبور.
8-آخرین امید:داوود الهامی قم-دفتر مجلۀ مکتب اسلام(1377 ه ش).
9-اثبات الوصیّة للإمام علیّ بن أبی طالب علیه السّلام:علی بن حسین بن علی مسعودی(م 346 ه ق).
10-اثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات:محمّد بن حسن حرّ عاملی(م 1104 ه ق).
11-اخبار الدّول و آثار الأول:ابو عباس احمد بن یوسف قرمانی دمشقی(م 1019 ه ق)چاپ 1282 ه ق بغداد.
12-اربعین:حافظ احمد بن عبد اللّه ابو نعیم اصفهانی(م 430 ه ق).
13-اربعین خاتونآبادی(کشف الحق):امیر محمّد صادق بن سیّد محمّد رضا خاتونآبادی اصفهانی(م 1242 1272 ه ق).
14-اربعین:میرلوحی.
15-از مباهله تا عاشورا:محمّد امینی گلستانی(مؤلّف کتاب)چاپ 1383 ه ش
16-اسعاف الرّاغبین فی سیرة المصطفی و أهل بیته الطّاهرین:شیخ محمّد الصبّان(م 1306 ه ق)در حاشیۀ نور الأبصار چاپ مصر سال 1380 ه ق.
17-اصول کافی:ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب کلینی رازی(م 328 یا 329 ه ق).
18-اعلام الوری بأعلام الهدی:ابو علی فضل بن حسن طبرسی از علمای قرن ششم صاحب تفسیر مجمع البیان.
19-الإحتجاج:ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی(588 ه ق)از دانشمندان قرن ششم، بیروت-مؤسسۀ أعلمی 1410 ه ق.
20-الأخبار الدّخیلة:شیخ محمّد تقی شوشتری،مؤلّف قاموس الرّجال.
21-الإختصاص:شیخ مفید محمّد بن محمّد نعمان عکبری بغدادی(م 413 ه ق)قم،انتشارات جامعۀ مدرسین.
22-الإرشاد:محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی(م 413 ه ق).
23-الإستبصار:شیخ طوسی،ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی(م 460 ه ق).
24-الإصابة:ابن حجر عسقلانی
25-الألقاب:ابن جوزی
26-الإمام المهدی:علی محمّد علی دخیل(چاپ نجف)
27-الإمام المهدی من الولادة الی الظّهور:سیّد محمّد کاظم قزوینی چاپ دوم 1379 ترجمه دکتر حسین فریدنی.
28-الإمامة و التّبصرة:علی بن حسین بن بابویه پدر شیخ صدوق(م 329 ه ق)چاپ 1404 ه ق.
29-الأمان من اخطار الأنصار:سید علی بن طاووس.
30-الأنوار المضیئه فی أحوال الحجة الغائب:سید علم الدین المرتضی علی بن جلال الدین عبد الحمید النسّابة بن شمس الدین فخار بن معد الموسوی الحائری.
31-الأنوار النّعمانیه:سیّد نعمة اللّه بن عبد اللّه جزایری(م 1112 ه ق)تبریز،انتشارات شرکت چاپ.
32-الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرّجعة:شیخ حرّ عاملی چاپ علمیه قم.
33-البدء و التّاریخ:ابو زید احمد بن سهل بلخی(م 322.ه ق)چاپ 1899 م پاریس.
34-البدء و التاریخ:مطهر بن طاهر المقدسی(متوفای 355 ه ق)
35-البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان:علاء الدین علیّ بن حسام الدین مشهور به متقی هندی جونپوری(975 ه ق)
36-البلدان:أبو عبد اللّه فقیه همدانی.
37-البیان فی اخبار صاحب الزمان:حافظ امام صادق محمّد بن یوسف بن محمّد نوفلی گنجی شافعی
(658 ه ق)(چاپ نجف 1324 و چاپ 1362 ه ق)
38-التّشریف بالمنن فی التّعریف بالفتن:معروف به الملاحم و الفتن،رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس(م 664 ه ق).
39-الجامع الصّغیر:سیوطی.
40-الجوهر الثّمین.
41-الحاوی علی الفتاوی:«بخش العرف الوردی فی أخبار المهدی»جلال الدین سیوطی.(م 911 ه ق)چاپ مصر سال 1959 میلادی.
42-الخرائج و الجرایح:قطب الدین ابی الحسین سعید بن هبة اللّه راوندی(م 573 ه ق).
43-الدعوات:قطب راوندی.
44-إلزام النّاصب فی اثبات الحجة الغائب:شیخ علی یزدی حائری(م 1333 ه ق)قم انتشارات رضی 1362(ه ش).
45-الصّفّین:نصر بن مزاحم.
46-الصواعق المحرقة:شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی شافعی مکی(م 974 ه ق).
47-الطبقات الکبری:محمّد بن سعد.
48-العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان:علی اکبر نهاوندی،کتابفروشی اسلامیه تهران.
49-العرائس الواضحة:عبد الهادی ابیاری.
50-العرف الوردی فی أخبار المهدی:جلال الدین سیوطی(م 910 ه ق).
51-العهود المحمّدیة:للشّعرانی.
52-الغارات:ابراهیم بن محمّد الثّقفی.
53-الفائق فی غریب الحدیث:ابو القاسم جار اللّه محمود زمخشری(537 ه ق).
54-الفتن:ابن کثیر.
55-الفتوحات المکّیّة:محیی الدّین ابی عبد اللّه محمّد بن علی،معروف به ابن عربی الحاتمی الطایی (م 638 ه ق).
56-الفصول المهمّة فی معرفة الأئمّة:ابن صباغ علی بن محمّد بن احمد مالکی(م 855 ه ق).
57-المحاسن و المساوی.ابو عبد اللّه برقی.
58-المحجة البیضاء:فیض کاشانی محمّد(حسن)بن مرتضی(م 1091 ه ق).
59-المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة:سیّد هاشم بن سلیمان بن اسماعیل بحرانی(م 1107 یا 1109 ه ق)بیروت-مؤسسة النّعمان-1413 ه ق.
60-المستجاد من الإرشاد:حسن بن مطهر علامۀ حلّی(م 726 ه ق)قم،مؤسسة المعارف الأسلامیه 1417 ه ق.
61-المعجم الأوسط:حافظ ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی(م 360 ه ق).
62-المعجم الکبیر:حافظ ابو القاسم سلیمان بن احمد الطبرانی(م 360 ه ق).
63-المقتضب:ابن عیاش.
64-الملاحم:ابن المناوی.
65-الملاحم و الفتن:رضی الدین ابی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمّد سید بن طاووس الحسنی الحسینی(م 664 ه ق).
66-الملاحم و الفتن:نعیم بن حماد مروزی معروف به فارضی(م 228 ه ق).
67-المناقب:ابن شهر آشوب.
68-المناقب:ابو المؤیّد موفّق بن أحمد مکّی الخوارزمی حنفی أخطب خطباء.
69-المهدی:سیّد صدر الدّین صدر(طبع ایران سنة 1353 ه ق).
70-المهذّب:ابن فهد حلّی.
71-النجم الثاقب فی احوال امام الغایب:حسین بن محمّد تقی بن علی محمّد نوری طبرسی(م 1263 ه ق)قم؛انوار الهدی 1415 ه ق.
72-النّصّ و الاجتهاد:سیّد عبد الحسین شرف الدّین.
73-الوافی:فیض کاشانی محمّد(حسن)بن مرتضی(م 1091 ه ق).
74-الهدایة الکبری:خصیبی حسین حمدان،مؤسسة البلاغ چاپ چهارم 1991 م-1411 ه ق بیروت.
75-الیواقیت و الجواهر:سیّد عبد الوهاب شعرانی(م 976 ه ق).
76-انجیل:کتاب آسمانی حضرت عیسی علیه السّلام.
77-اوپانیشاد:ترجمۀ محمّد داراشکوه(م 1069 ه ق)از متن سانسکریت،چاپ 1398 ه ق تهران.
78-أمالی:شیخ طوسی(م 460 ه ق،قم-دار الثقافة 1414 ه ق).
79-أمالی:شیخ مفید(م 413 هق)قم،انتشارات جامعۀ مدرسین 1403 ه ق.
80-بحار الأنوار:محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی(م 1111 ه ق)تهران دار الکتب الإسلامیه.
81-بشارة الإسلام:سید مصطفی آل سیّد حیدر کاظمی(م 1336 هق)تهران مؤسسۀ بعثت 1410 ه ق.
82-بصائر الدّرجات:ابو جعفر محمّد بن حسن صفّار قمی(م 290 یا 300 ه ق)تهران-انتشارات اعلمی 1374 هق.
83-بیان الأئمّة:محمّد مهدی نجفی المکتبة الإسلامیة-1408 ه ق.
84-پاسخ به پرسشهای مذهبی معارف اسلام:ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی،چاپ اوّل 1381 ه ش.
85-پاسخ به شبهات احمد الکاتب سیّد سامی بدری،مترجم:ناصر ربیعی،چاپ اول بهار 1380 انتشارات:انوار الهدی.
86-پیشوای دوازدهم امام زمان علیه السّلام:شورای نویسندگان در راه حق.
87-تاریخ ابن عساکر:ابی القاسم علیّ بن حسن هبة اللّه شافعی(م 527 ه ق).
88-تاریخ الغیبة الکبری:سیّد محمّد صدر،چاپ دوم دار التعارف للمطبوعات 1400 ه ق بیروت.
89-تاریخ بغداد:ابی بکر احمد بن خطیب بغدادی(م 463 ه ق).
90-تاریخ عصر غیبت:پورسید آقایی،جباری،عاشوری حکیم،چاپ اوّل مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور.
91-تاریخ قم:حسن بن محمّد بن حسن قمی.
92-تاریخ مابعد الظّهور:محمّد الصّدر،بیروت،دار التعارف للمطبوعات چاپ دوم.
93-تأویل الآیات الظاهرة:سیّد شرف الدین علی حسینی استرآبادی غروی از دانشمندان نیمه دوم قرن دهم،قم-انتشارات جامعه مدرسین 1417 هق.
94-تأویل الآیات فی فضل العترة الطاهرة:حسینی استرآبادی نجفی شرف الدین علی،چاپ امیر 1407 ه ق قم.
95-تحف العقول:ابو محمّد حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی از دانشمندان قرن چهارم تهران-انتشارات علمیه اسلامیه.
96-تذکرة الموضوعات:الفتنی.
97-تفسیر ابو الفتوح رازی.
98-تفسیر البرهان:سیّد هاشم بحرانی.
99-تفسیر الجامع لأحکام القرآن:محمّد بن احمد الأنصاری القرطبی.
100-تفسیر الدّرّ المنثور:جلال الدّین سیوطی.
101-تفسیر روح المعانی:المفتی شهاب الدین سیّد محمود بن عبد اللّه آلوسی بغدادی(م 1270 ه ق).
102-تفسیر صافی:فیض کاشانی محمّد(حسن)بن مرتضی(م 1091 هق)بیروت مؤسسه اعلمی 1402 هق.
103-تفسیر عیاشی:ابو نصر محمّد بن مسعود بن عیاش سلمی سمرقندی از دانشمندان قرن سوم(م 320 ه ق)بیروت-مؤسسه اعلمی 1411 ه ق.
104-تفسیر غریب القرآن:فخر الدّین طریحی.
105-تفسیر فی ظلال القرآن:سیّد قطب.
106-تفسیر کبیر:فخر رازی.
107-تفسیر کنز الدّقائق:میرزا محمّد المشهدی بن محمّد رضا بن جمال الدین القمی(م حدود 1125 ه ق).
108-تفسیر مجمع البیان:ابو علی فضل بن حسن طبرسی از علمای قرن ششم.
109-تفسیر نور الثّقلین:عبد علی بن جمعة عروزی الحویزی(م 1112 ه ق).
110-تورات:کتاب آسمانی حضرت موسی علیه السّلام.
111-تهذیب الأحکام:شیخ طوسی،تهران-دار الکتب الإسلامیه 1365.
112-ثواب الأعمال:شیخ صدوق.
113-جامع الأخبار(معارج الیقین فی اصول الدین):محمّد بن محمّد سبزواری از علماء قرن هفتم ه ق مؤسسۀ آل البیت 1372(ه ش)
114-جزیرۀ خضراء،افسانه یا واقعیّت:ابو الفضل طریقهدار.
115-جزیرۀ خضراء در ترازوی نقد:علاّمه سیّد جعفر عاملی.
116-جمال الأسبوع:سیّد بن طاووس.
117-جنّات الخلود:میرزا محمد رضا مدرّس.
118-جنّة الامان الواقیه و جنّة الایمان الباقیة(المصباح):شیخ ابراهیم کفعمی.
119-جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام:تألیف شیخ محمّد حسن النّجفی
120-چشماندازی به حکومت مهدی:نجم الدین طبسی.
121-حضارة العرب:مصطفی الرّافعی(ط بیروت سنة 1980 م).
122-حق الیقین:علاّمۀ حلّی.
123-حکومت جهانی مهدی:ناصر مکارم شیرازی چاپ هشتم،1376 ه ش.
124-حلیة الاولیاء:احمد بن عبد اللّه حافظ ابو نعیم(م 430 ه ق).
125-خصائص فاطمیة:در فضائل فاطمة،مولی محمّد باقر بن اسماعیل کجویی متوفی 1313 ه ق.
126-خصال:شیخ صدوق،تهران انتشارات علمیه اسلامیه.
127-خواص القرآن.
128-خورشید مغرب:محمّد رضا حکیمی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ چهاردهم 1378 ه ش.
129-دایرة المعارف فارسی.
130-دادگستر جهان:ابراهیم امینی:چاپ هیجده،1378 ه ش.
131-دار السلام:میرزا حسین طبرسی نوری.
132-درر الأخبار:سید مهدی حجازی
133-دلائل الإمامة:ابی جعفر محمّد بن جریر طبری صغیر از دانشمندان قرن چهارم ه ق،قم- مؤسسۀ بعثت 1413 ه ق
134-ذکر اصبهان:حافظ ابو نعیم اصبهانی.
135-روزگار رهایی:ترجمۀ یوم الخلاص،علی اکبر مهدیپور،نشر آفاق 1376 تهران.
136-روضة الکافی:محمّد بن یعقوب کلینی(م 329 ه ق)-تهران-دار الکتب الإسلامیه.
137-روضة الواعظین:ابی علی محمّد بن فتّال نیشابوری(م 508 ه ق)قم،انتشارات شریف رضی 1368(ه ش).
138-زبور.کتاب آسمانی حضرت داوود علیه السّلام.
139-زندگانی امام زمان:میرزا مهدی صادقی چاپ اوّل 1380 طلوع آزادی.
140-سرچشمۀ حیات:محمّد أمینی گلستانی-قم،انتشارات مکتب اسلام،چاپ دوم،زمستان 1382 چاپ سپهر.
141-سرگذشت زمین:پاتریک مور-پیتر کترمول.
142-سفینة البحار:حاج شیخ عباس قمی.
143-سنن ابن ماجه:ابو عبد اللّه محمّد بن بزید قزوینی ابن ماجه(م 275 ه ق).
144-سنن أبی داوود:سلیمان بن اشعث سجستانی(م 275 ه ق)أبی داوود.
145-سنن ترمذی:ابو عیسی محمد بن عیسی بن سوره ترمذی(م 279 ه ق).
146-سوشیانت:علی اصغر مصطفوی،چاپ 1361 ه ش،تهران.
147-شرح اصول کافی:محمّد صالح مازندرانی.
148-شرح الأزهار:احمد مرتضی.
149-شرح السّنّة:حسین بن مسعود.
150-شرح نهج البلاغة:عبد الحمید بن ابی الحدید معتزلی مداینی(م 656 ه ق)قم،کتابفروشی اسماعیلیان.
151-صحیح بخاری:ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعیل بخاری(م 256 ه ق).
152-صحیح مسلم:ابو الحسین مسلم بن الحجاج القشیری(م 261 ه ق).
153-صحیفۀ مهدیه.
154-طبقات:ابن سعد.
155-عبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان علیه السّلام:علی اکبر نهاوندی،کتابفروشی دبستانی، تهران.
156-عصر الظّهور:علی الکورانی العاملی چاپ 11 دار الهدی(1425 ه ق).
157-عقد الدّرر فی أخبار المنتظر:یوسف بن محیی بن علی بن عبد العزیز مقدسی شافعی سلمی از دانشمندان قرن هفتم.
158-علائم قبل از ظهور:
159-علل الشّرائع:محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمی شیخ صدوق(م 381 هق)قم کتابفروشی داوری.
160-عمدة عیون صحاح الأخبار:حافظ بن بطریق یحیی بن حسن اسدی ربعی حلّی(م 600 ه ق)
161-عهدین:شامل تورات و انجیل،چاپ انجمن پخش کتب مقدسه 1969 م لندن.
162-عیون المعجزات:نوشتۀ حسین بن عبد الوهاب از علماء قرن پنجم.
163-عیون أخبار الرّضاء:شیخ صدوق،قم کتابفروشی طوس 1363(ه ش).
164-غیبت طوسی:شیخ الطّائفة ابی جعفر محمّد بن حسن طوسی(460 هق)قم،مؤسسۀ معارف اسلامی 1417 هق.
165-غیبة النّعمانی:محمّد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی،ابن ابی زینب از دانشمندان قرن سوم هق- بیروت-مؤسسۀ أعلمی 1403 ه ق.
166-فرائد السمطین:شیخ ابراهیم بن مؤید ذهبی جوینی خراسانی شافعی(م 730 ه ق).
167-فروع کافی ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب کلینی رازی(م 328 یا 329 هق)تهران دار الکتب الإسلامیه 1376(ه ش).
168-فرج المهموم:سید علی بن طاووس.
169-فلاح السائل:سید علی بن طاووس.
170-فلسفۀ قیام و عدم قیام امامان:محمّد امینی گلستانی چاپ سوم 1382.
171-فیض القدیر فی شرح الجامع الصّغیر:المناوی.
172-قادتنا کیف نعرفهم:سیّد محمّد هادی حسینی میلانی،قم 1413 ه ق.
173-قاموس اللّغة:فیروزآبادی.
174-قرب الأسناد:ابی جعفر محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحمیری قمی(م 290 ه ق).
175-قیام و انقلاب مهدی:از دیدگاه فلسفه و تاریخ شهید مرتضی مطهری.
176-کامل الزّیارات:جعفر بن محمّد بن قولویه(م 367 ه ق)
177-کتاب السّنّة:عمرو بن ابی عاصم الضحاک؛المکتب الاسلامی؛بیروت؛1413.
178-کتاب الغیبة:علیّ بن عبد الحمید.
179-کشف الأستار:حاج میرزا حسین محدث نوری.
180-کشف الخفاء:العجلونی.
181-کشف السّترة عن وجه الغیبة:سیّد محمّد وحیدی معاصر.قم-انتشارات وفایی 1379(ه ش)
182-کشف الغمّة:شیخ علی بن عیسی أربلی(م 693 هق)قم،چاپخانه علمیه 1381 ه ق.
183-کشکول:شیخ بهائی.
184-کفایة الأثر فی النّصوص علی الأئمّة الإثنی عشر:أبی القاسم علی بن محمّد بن علی الخزّاز الرازی، به او قمی هم میگویند و از شاگردان شیخ صدوق است.
185-کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب:ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف بن محمّد گنجی شافعی.
186-کلمات الإمام الحسین:شیخ محمود شریفی و سه یارش.
187-کلم الطیب:سید علیخان موسوی.
188-کمال الدین:شیخ صدوق أبی جعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمی(م 381 ه ق).
189-کنز العمال:علاء الدین علیّ بن حسام الدین مشهور به متقی هندی جونپوری(975 ه ق).
190-گفتمان مهدویت:صافی گلپایگانی،چاپ کوثر 1377 ه ش.
191-لئالی الأخبار:التویسرکانی.
192-لسان العرب:جمال الدین ابو الفضل محمّد بن مکرّم ابن منظور مصری.
193-لسان المیزان:ابن حجر.
194-مجالس المؤمنین:شهید قاضی نور اللّه شوشتری.
195-مجلۀ مجموعۀ حکمت:سال سوم ش 1 و 2.
196-مجمع الزوائد و منبع الفوائد:نور الدین علی بن ابی بکر بن حجر هیثمی شافعی(م 807 ه ق).
197-مجموع الرائق:سید هبة اللّه بن ابی محمد موسوی.
198-مختار الصّحاح:محمّد بن عبد القادر.
199-مختصر بصائر الدّرجات:عزّ الدّین حسن بن سلیمان حلّی از بزرگان قرن نهم-نجف-منشورات مطبعة الحیدریه 1370 ه ق.
200-مدینة المعاجز:سید هاشم بحرانی.
201-مرزهای نجوم:فرد هویل.
202-مستدرک الوسائل:محمّد حسین نوری طبرسی.
203-مسند:احمد بن حنبل شیبانی(م 241 ه ق).
204-مشکاة الأنوار:طبرسی.
205-مصابیح الظّلم.
206-مصباح المتهجّد:شیخ طوسی.
207-مصباح:شیخ ابراهیم کفعمی.
208-معارف اسلامی در جهان معاصر.
209-معانی الأخبار:شیخ صدوق(م 381 ه ق).
210-معجم احادیث الإمام المهدی:مؤسّسة المعارف الإسلامیّة قم-1411 هق.
211-معجم الملاحم و الفتن:سیّد محمود بن سیّد مهدی موسوی ده سرخی اصفهانی،معاصر،قم- 1420 ه ق.
212-معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرّواة:سیّد ابو القاسم خویی؛چاپ مرکز نشر آثار شیعه.
213-مفاتیح الجنان:حاج شیخ عباس قمی.-م 1359(ه ق).
214-مقتضب الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر:محمد بن عبید اللّه بن عیاش الجوهری انتشارات طباطبائی قم.
215-مکارم الأخلاق:رضی الدّین ابی نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسی.
216-مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم:سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی.(م 1348 ه ق)چاپ دوّم 1398 ق.
217-مناقب آل ابی طالب:ابو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن ابن شهر آشوب.
218-مناقب المهدی:حافظ ابو نعیم اصفهانی.
219-منتخب الأثر:لطف اللّه صافی گلپایگانی-قم-مؤسسة المعصومة(1419 ه ق).
220-منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجة علیه السّلام:الأهل بهاء الدین علی بن عبد الکریم النیلی النّجفی از دانشمندان قرن نهم،قم-مؤسسة الإمام الهادی علیه السّلام 1420 ه ق
221-من لا یحضره الفقیه:شیخ صدوق قم-انتشارات جامعه مدرسین 1364 ه ش.
222-منن الرّحمن:شیخ جعفر بن محمّد نقدی.
223-موعود ادیان:حسینعلی منتظری.ناشر خردآوا پاییز 1384 ه ش.
224-مهج الدعوات.
225-مهدی منتظر:شیخ محمّد جواد خراسانی.قم-نور الأصفیاء 1382 ه ش.
226-میزان الحکمة:محمّد محمّدی ریشهری.
227-نجم الثاقب:میرزا حسین نوری؛مسجد مقدس جمکران،1385؛دوجلدی.
228-تذکرة الائمّة:محمد باقر بن محمد تقی چاپ سنگی.
229-نور الأبصار:سیّد مؤمن شبلنجی(م بعد از 1308 ه ق).
230-وسائل الشّیعة الی تحصیل مسائل الشّریعة:محمّد بن حسن حرّ عاملی(م 1104(ه ق)بیروت دار احیاء التّراث العربی 1391.
231-وفیات الأئمّة:از علمای بحرین و قطیف.
232-یاد مهدی:محمّد خادمی شیرازی،انتشارات مسجد جمکران چاپ 1371 ه ش.
233-ینابیع المودة لذوی القربی:سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی(م 1294 هق)قم-انتشارات اسوه 1416(ه ق).
234-یوم الخلاص فی ظلّ القائم علیه السّلام:کامل سلیمان چاپ اوّل 1382(ه ش)چاپ نگین.
235-یوم وقت معلوم:محمّد حسین گنجیفرد،چاپ نگین زمستان 1378.