ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان قراردادی:صحیفه سجادیه. شرح
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد8 / حسین انصاریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹ -
مشخصات ظاهری:15ج.
فروست:مجموعه آثار؛ ۴۵، ۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱، ۵۲، ۵۳، ۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷، ۵۸، ۵۹ .
شابک:۹۰۰۰۰۰ریال:دوره978-964-2939-60-2: ؛ ج.۱978-964-2939-61-9: ؛ ج.۲978-964-2939-62-6: ؛ :ج.۳978-964-2939-63-3: ؛ :ج.۴978-964-2939-64-0: ؛ :ج.۵978-964-2939-65-7: ؛ :ج.۶978-964-2939-66-4: ؛ :ج.۷978-964-2939-67-1: ؛ :ج.۸978-964-2939-68-8: ؛ :ج.۹978-964-2939-69-5: ؛ :ج.۱۰978-964-2939-70-1: ؛ :ج.۱۱978-964-2939-71-8: ؛ : ج.۱۲ 978-964-2939-72-5 : ؛ ج.۱۳ 978-964-2939-91-6 : ؛ ج.۱۴ 978-964-2939-92-3 : ؛ ج.۱۵ 978-964-2939-93-0 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق.
موضوع:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه -- نقد و تفسیر
شناسه افزوده:علیبن حسین (ع)، امام چهارم، ۳۸ - ۹۴ق. . صحیفه سجادیه. شرح
رده بندی کنگره:BP۲۶۷/۱/ع۸ص۳۰۴۲۲۲۵ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۷۷۲
شماره کتابشناسی ملی: ۱۹۸۱۷۱۷
تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد8
حسین انصاریان
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد حسین انصاریان
دعای 17 : پناه بردن به حق
«1»اَللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ کَیْدِهِ وَ مَکَائِدِهِ وَ مِنَ الثِّقَةِ بِأَمَانِیِّهِ وَ مَوَاعِیدِهِ وَ غُرُورِهِ وَ مَصَائِدِهِ «2»وَ أَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فِی إِضْلاَلِنَا عَنْ طَاعَتِکَ وَ امْتِهَانِنَا بِمَعْصِیَتِکَ أَوْ أَنْ یَحْسُنَ عِنْدَنَا مَا حَسَّنَ لَنَا أَوْ أَنْ یَثْقُلَ عَلَیْنَا مَا کَرَّهَ إِلَیْنَا «3»اَللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِکَ وَ اکْبِتْهُ بِدُؤُوبِنَا فِی مَحَبَّتِکَ وَ اجْعَلْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ سِتْراً لاَ یَهْتِکُهُ وَ رَدْماً مُصْمِتاً لاَ یَفْتُقُهُ «4»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اشْغَلْهُ عَنَّا بِبَعْضِ أَعْدَائِکَ وَ اعْصِمْنَا مِنْهُ بِحُسْنِ رِعَایَتِکَ وَ اکْفِنَا خَتْرَهُ وَ وَلِّنَا ظَهْرَهُ وَ اقْطَعْ عَنَّا إِثْرَهُ «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَی بِمِثْلِ ضَلاَلَتِهِ وَ زَوِّدْنَا مِنَ الْتَّقْوَی ضِدَّ غَوَایَتِهِ وَ اسْلُکْ بِنَا مِنَ التُّقَی خِلاَفَ سَبِیلِهِ مِنَ الرَّدَی «6»اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ لَهُ فِی قُلُوبِنَا مَدْخَلاً وَ لاَ تُوطِنَنَّ لَهُ فِیمَا لَدَیْنَا مَنْزِلاً «7»اَللَّهُمَّ وَ مَا سَوَّلَ لَنَا مِنْ بَاطِلٍ فَعَرِّفْنَاهُ وَ إِذَا عَرَّفْتَنَاهُ فَقِنَاهُ وَ بَصِّرْنَا مَا نُکَائِدُهُ بِهِ وَ أَلْهِمْنَا مَا نُعِدُّهُ لَهُ وَ أَیْقِظْنَا عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ بِالرُّکُونِ إِلَیْهِ وَ أَحْسِنْ بِتَوْفِیقِکَ عَوْنَنَا عَلَیْهِ «8»اَللَّهُمَّ وَ أَشْرِبْ قُلُوبَنَا إِنْکَارَ عَمَلِهِ وَ الْطُفْ لَنَا فِی نَقْضِ حِیَلِهِ «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَوِّلْ سُلْطَانَهُ عَنَّا وَ اقْطَعْ رَجَاءَهُ مِنَّا وَ ادْرَأْهُ عَنِ الْوُلُوعِ بِنَا «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ آبَاءَنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَوْلاَدَنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ ذَوِی أَرْحَامِنَا وَ قَرَابَاتِنَا وَ جِیرانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ
الْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِی حِرْزٍ حَارِزٍ وَ حِصْنٍ حَافِظٍ وَ کَهْفٍ مَانِعٍ وَ أَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَناً وَاقِیَةً وَ أَعْطِهِمْ عَلَیْهِ أَسْلِحَةً مَاضِیَةً «11»اَللَّهُمَّ وَ اعْمُمْ بِذَلِکَ مَنْ شَهِدَ لَکَ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ أَخْلَصَ لَکَ بِالْوَحْدَانِیَّةِ وَ عَادَاهُ لَکَ بِحَقِیقَةِ الْعُبُودِیَّةِ وَ اسْتَظْهَرَ بِکَ عَلَیْهِ فِی مَعْرِفَةِ الْعُلُومِ الرَّبَّانِیَّةِ «12»اَللَّهُمَّ احْلُلْ مَا عَقَدَ وَ افْتُقْ مَا رَتَقَ وَ افْسَخْ مَا دَبَّرَ وَ ثَبِّطْهُ إِذَا عَزَمَ وَ انْقُضْ مَا أَبْرَمَ «13»اَللَّهُمَّ وَ اهْزِمْ جُنْدَهُ وَ أَبْطِلْ کَیْدَهُ وَ اهْدِمْ کَهْفَهُ وَ أَرْغِمْ أَنْفَهُ «14»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی نَظْمِ أَعْدَائِهِ وَ اعْزِلْنَا عَنْ عِدَادِ أَوْلِیَائِهِ لاَ نُطِیعُ لَهُ إِذَا اسْتَهْوَانَا وَ لاَ نَسْتَجِیبُ لَهُ إِذَا دَعَانَا نَأْمُرُ بِمُنَاوَاتِهِ مَنْ أَطَاعَ أَمْرَنَا وَ نَعِظُ عَنْ مُتَابَعَتِهِ مَنِ اتَّبَعَ زَجْرَنَا «15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَعِذْنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِمَّا اسْتَعَذْنَا مِنْهُ وَ أَجِرْنَا مِمَّا اسْتَجَرْنَا بِکَ مِنْ خَوْفِهِ «16»وَ اسْمَعْ لَنَا مَا دَعَوْنَا بِهِ وَ أَعْطِنَا مَا أَغْفَلْنَاهُ وَ احْفَظْ لَنَا مَا نَسِینَاهُ وَ صَیِّرْنَا بِذَلِکَ فِی دَرَجَاتِ الصَّالِحِینَ وَ مَرَاتِبِ الْمُؤْمِنِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
[«1»اَللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ کَیْدِهِ وَ مَکَائِدِهِ وَ مِنَ الثِّقَةِ بِأَمَانِیِّهِ وَ مَوَاعِیدِهِ وَ غُرُورِهِ وَ مَصَائِدِهِ «2»وَ أَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فِی إِضْلاَلِنَا عَنْ طَاعَتِکَ وَ امْتِهَانِنَا بِمَعْصِیَتِکَ أَوْ أَنْ یَحْسُنَ عِنْدَنَا مَا حَسَّنَ لَنَا أَوْ أَنْ یَثْقُلَ عَلَیْنَا مَا کَرَّهَ إِلَیْنَا «3»اَللَّهُمَّ اخْسَأْهُ عَنَّا بِعِبَادَتِکَ وَ اکْبِتْهُ بِدُؤُوبِنَا فِی مَحَبَّتِکَ وَ اجْعَلْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ سِتْراً لاَ یَهْتِکُهُ وَ رَدْماً مُصْمِتاً لاَ یَفْتُقُهُ]
خدایا! به تو پناه میبرم از فتنهانگیزیهای شیطان رانده شده، و از نیرنگ و مکرهایش، و از اطمینان به دروغها و وعدهها و فریبکاری و دامهایش، و این که خود را در گمراه کردن ما از راه بندگیت، و خوار کردنمان بر اثر معصیتت، به طمع اندازد یا نزد ما نیکو شود زشتیهایی که او در نظر ما نیکو جلوه میدهد، یا گران و سخت شود، خوبیهایی که او در نظر ما زشت نشان میدهد.
خدایا! به عبادت و بندگی ما، او را از عرصهگاه زندگیمان دور کن و به سبب جدّیّت و تلاشمان در راه محبتت، او را ذلیل و خوار گردان، و بین ما و او پردهای قرار ده که آن را ندرد، و حجابی ضخیم برقرار کن که آن را نشکافد.
در مسئله شیطان و شیطنت او چه در قرآن مجید و چه در روایات، مطالب بسیار مهم و پر ارزشی وجود دارد که با توفیق حضرت حق به اهمّ آن مطالب اشاره خواهد شد.
بسیار اتفاق افتاده که این سؤال برای انسان مطرح میشود، چرا خداوند شیطان را آفرید، و انسان را به چنین دردسر خطرناکی مبتلا کرد، اگر شیطان در نظام خلقت نبود، انسان از ابتدای زندگی راه خیر و سلامت را تا پایان حیات میپویید، و احدی دچار شقاوت و بدبختی و تیره روزی نمیشد؟
پاسخ این سؤال بسیار ساده است:
اوّلاً: وجود مقدّس حضرت حق که علم و عدل و حکمت و رحمت و رأفت بینهایت در بینهایت است، در نظام آفرینش موجودی را با هویت ابلیسی و شیطانی نیافرید، حضرت حق هر چه را آفرید بر مبنای پاکی و درستی و سرشت توحیدی آفرید.
انسانها دارای اراده و اختیار بودند که بر اثرهوا و هوس و حرص و طمع و شهوت و غرور و کبر، به جای انتخاب و اختیار راه سعادت و طریق سلامت، به انتخاب راه ضلالت و طریق شقاوت دست زدند، و به جای توبه و انابه با کبر مخصوص به خودشان راه مخالفت را ادامه دادند، تا به صورت شیطان یعنی موجود خبیث، پلید، از حق دور، عاصی، متمرّد و مخالف حق و حقیقت درآمدند، و به خاطر حسادتی که به مقام انسان و انسانیّت داشتند، در کمین انسان نشستند تا او را نیز به مانند خود از رحمت حضرت حق دور و به عذاب ابد دچار کنند.
این گونه موجودات گمراه و گمراه کننده به فرمودۀ قرآن در سورۀ ناس هم در میان انسانها و هم در بین موجودات نادیدنی، فراوانند.
اینان در طریق انسان و انسانیّت سرگرم وسوسۀ فرزندان آدمند، و این فرزندان آدمند که باید از خود مواظبت و مراقبت کنند تا به دام شیاطین و وسوسههای آنان گرفتار نشوند.
باید توجّه داشت که مراقبت و مواظبت از خویش در برابر مکاید شیطان همان جهاد اکبر است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله : بَعَثَ سَرِیَّةً فَلَمّا رَجَعُوا قالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الجِهادَ الاَصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیهِمُ الجِهادُ الاَکبَرُ.فَقیلَ: یا رَسُولَ اللّهِ! مَا الجِهادُ الاکبَرُ؟ قالَ: جِهادُ النَّفسِ. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله لشگری را به جبهۀ حق علیه باطل فرستاد، چون ارتش آزادیبخش اسلام از جبهه بازگشت، حضرت فرمود: آفرین بر طایفهای که جهاد اصغر را به سر بردند، و جهاد اکبر بر عهدۀ آنان باقی است، عرضه داشتند: جهاد اکبر چیست؟ فرمود: ایستادن در برابر هواها و هوسها.
اگر با دقّت عرفانی به داستان شیطان و شیطنت او بنگریم، میبینیم اگر چنین موجودی در کنار ما نبود که ما به دستور خدا تا پایان عمر با وسوسههای او و نیرنگها و فریب هایش مبارزه کنیم، از خیرات و فیوضات الهی در دنیا و آخرت محروم میشدیم.
آنان که تصور میکنند خداوند؛ ابلیس را با هویّت ابلیسی و شیطان را با هویت شیطانی آفرید، تا به آزار بنی آدم اقدام کنند، و وی را از سعادت دو جهان محروم نمایند، و دائم در دنیای ذهن خود نسبت به آفرینش شیطان علیه حضرت ربّ العزّه چون و چرا دارند، در حقیقت به وجود مقدّس حق تهمت میزنند، و در دنیای
1) (1)
باطن خود، گناه بزرگی مرتکب میشوند.
ابلیس و شیطان هم مانند تمام موجودات پاک و بی عیب و مجذوب حق آفریده شدند، و میتوانستند برای همیشه در عرصه گاه پرفیض بندگی و عبودیت قرار بگیرند، و از فیوضات بینهایت حق برای ابد بهرهمند شوند، ولی این موجودات مرئی و نامرئی و به قول قرآن کریم: مِنَ الجِنَّةِوَ النّاسِ» (1)
خداوند مهربان انسان را در پوششی از عقل و اندیشه ووجدان و فطرت و خلقتی احسن و نزول کتب آسمانی و بعثت انبیا و امامت امامان و حکمت حکیمان و عرفان عارفان قرارداد و از وی خواست با این همه سرمایۀ سنگین معنوی قدم در طریق مستقیم بردارد و از شیطان و شیطنت هایش پیروی نکند.
وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (2)
و از گامهای شیطان پیروی نکنید ؛ زیرا او نسبت به شما دشمنی آشکار است .
کسی که از انسان دعوت میکند، از خدا جدا شو، به قیامت و عاقبت فکر مکن، هر چه به دست آوردی بخور، هر چه دوست داشتی انجام بده، به هر کاری دست بزن، حق هر کسی را غارت کن، نمیتواند دوست انسان باشد.
لغت شیطان که به معنای خبیث و پلید و موجود شریر است، عام و دارای میلیونها مصداق در طایفۀ جن و انس است.
آن که خود را از هدایت حق محروم کرده، و عاشق محروم کردن دیگران از هدایت الهی است؛ شیطان است.
روی این حساب ممکن است پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، دائی، عمو، و رفیق و دوست انسان، شیطان انسان بوده، یعنی موجوداتی گمراه و گمراه کننده باشند.
وظیفۀ واجب و تکلیف شرعی هر انسان مؤمنی است که در برابر شیطان و دعوت و شیطنت او و مکر و حیله و وسوسهاش مقاومت کند، و عبادت حضرت حق را که همراه با فیوضات ابدی و سعادت سرمدی است باعبادت و اطاعت شیطان که همراه شقاوت و بدبختی همیشگی است عوض نکند.
ممکن است بعضی تصوّر کنند، خداوند متعال برای شیطان علیه انسان قدرت سلطه قرار داده، و انسان در برابر هجوم شیطان محکوم است و هیچ گونه قدرت دفاع از خود ندارد.
باید گفت: این هم یکی از تهمتهای عظیمی است که بی خبران بی خرد به حضرت حق میزنند، در پاسخ اینان باید گفت، شیطان تنها کاری که از دستش برمی آید دعوت به شرّ است، و قدرت این که دست و پای کسی را ببندد و به معصیت مجبورش کند، ندارد.
شیطانی مثل یزید از مردم شام و عراق دعوت کرد که حادثه جانگداز کربلا را به وجود بیاورند، آنان که در برابر دعوت یزید قرار داشتند نزدیک به هفتاد هزار نفر بودند، به جای قبول دعوت یزید میتوانستند دعوت حضرت حسین علیه السلام را بپذیرند، و مختار بودند از دعوت یزید سرپیچی کنند، یزید یک نفر بود و هیچ گونه تسلطّی بر هفتاد هزار نفر نداشت، این هفتاد هزار نفر به سرپرستی عمر سعد میتوانستند به شام رفته و شیطان را از تخت به زیر بکشند و به عمر ننگین وی خاتمه دهند، و راه به پا شدن حکومت اسلامی را هموار نمایند.
ولی با سوء اختیار خود دعوت یزید را اجابت کردند، و وسوسههای شیطانی آنها را پذیرا شدند، و دست به کاری زدند که صفحۀ تاریخ سیاه شد، و خودشان را برای ابد به عذاب الیم قیامت دچار کردند!!
این خود مردم کوفه و شام بودند که سلطۀ یزید را پذیرفتند، نه این که در اصل خلقت برای یزید سلطه بر مردم قرار داده شده بود.
روی این حساب، ملّتهای مخالف انبیا و مریدان فرعونها و نمرودها و معاویهها و ابولهبها و یزیدها و هارونها و مأمونها، و اجابت کنندگان دعوت شیطانهای غربی و شرقی، در روز قیامت در محضر عدل الهی نمیتوانند متوسّل به این عذر شوند که الهی ما در برابر شیاطین محکوم و مجبور بودیم و برای دفع سلطۀ آنان قدرتی نداشتیم.
این عذر به دو علت پذیرفته نیست:
خداوند عزیز در سورۀ ابراهیم از گفتگوی شیطان با انسان گمراه شده در دادگاه قیامت پرده برمی دارد و به این معنی اشاره میفرماید:
شیطان در برابر انسانی که میگوید تمام معاصی من به گردن شیطان است، فریاد میزند:
وَ مَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَنٍ» (1)
مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود .
قرآن مجید تهدید شیطان بر گمراهی انسان را چنین بیان میکند:
اِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلَیْهِم سُلْطانٌ الاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الغاوینَ * وَ انَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُم اجْمَعینَ» (2)
تو را بر بندگانم تسلّطی نیست ، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی میکنند . * و مسلماً دوزخ ، وعدهگاه همگی آنان است .
در هر صورت آیات قرآنی، و معارف الهیّه ما را نسبت به این معانی هشدار میدهد که:
1 - ابلیس و شیطان از ابتدا پلید و خبیث و شرور خلق نشدند، آنان هم مانند سایر موجودات بر مبنای فطرت توحیدی ساخته شدند. و میتوانستند در گردونۀ عبادت حق، ادامۀ حیات دهند، ولی دچار کبر و غرور شده، خود را از رحمت الهی محروم ساختند، و بر اثر این محرومیّت دچار خباثت و آلودگی و شرّ شدند، و از باب لج بازی با حقّ، دست به گمراه کردن انسان زدند.
2 - ابلیس و جنودش جز وسوسه و دعوت به معصیت، برای هلاکت انسان، برنامهای دیگر ندارند و هرگز برای آنان علیه انسان سلطه و قدرتی نیست.
3 - انسان از جانب حضرت حق با قوائی مانند عقل، وجدان، فطرت، جسم و جان، وحی، نبوّت، امامت، رحمت الهیّه همراه است و در هر کجا و تحت هر شرایطی قدرت مقابله با ابلیس را دارد و میتواند دعوتش را اجابت نکند و به جهاد اکبر لبیک گوید.
4 - هیچ انسانی به خاطر عصیان و خطایش در دادگاه الهی، نمیتواند عذر قابل قبولی به جناب حق ارائه کند که هر عذری از انسان در عرصۀ محشر مردود است و عاصی و خطاکار و مطیع و بردۀ شیطان همراه خود شیطان به جهنّم رفته و به عذاب الهی دچار خواهد بود.
حضرت حق، ابلیس را که از دستور سجدۀ بر آدم سرپیچی کرد با هویت ابلیسی نیافرید، و هر انسان یا جنّی که مصداق کلمه شیطان است با هویت شیطانی خلق نکرد.
ابلیس موجودی ناری بود که به خاطر عبادت و طاعت طولانی، همنشینی با ملائکۀ الهی نصیب او شد، وی از ابتدا خلقت جدای از جنس ملائکه بود:
این که گروهی وی را در ماهیت با ملائکه یکی میدانند، خلاف صریح قرآن است.
فَسَجَدُوا الاّ ابلیسَ کانَ مِنَ الجِنِّ» (1)
پس همه سجده کردند ، جز ابلیس که از گروه جن بود .
حضرت مولی الموحّدین امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
او از عبادت کنندگان سخت کوش بود، ولی تعصّب بی جا و کبر و خودبینی و حسد بر او غلبه کرد و با نافرمانی از فرمان حق تمام عبادات خود را به باد داد و درِ هر خیری را به روی خود بست، و با تصمیم شدیدی که نسبت به گمراهی آدم و فرزندانش گرفت تبدیل به موجودی پست و خبیث و پلید شد.
فَاعْتَبِرُوا بِما کانَ مِنْ فِعْلِ اللّهِ بِاِبلیسَ إذْ احْبَطَ عَمَلَهُ الطَّویلَ وَ جَهْدَهُ الجَهیدَ، وَ کانَ قَد عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ لایُدْری امِنْ سِنِی الدُّنیا ام مِنْ سِنِی الآخِرَةِ عَن کِبْرِ ساعَةٍ واحِدَةٍ. (2)
از برنامۀ حضرت حق در رابطۀ با شیطان عبرت بگیرید که اعمالی طولانی، و سختکوشی او را به خاطر یک ساعت تکبّر تباه کرد. در صورتی که خداوند را شش هزار سال بندگی کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی (که هر روزش هفتاد هزار سال دنیایی است).
پیمودن راه ابلیس یعنی سرپیچی از فرمان حق تا نقطۀ جدایی از هدایت و
محرومیت از رحمت، همان راهی که ابلیس پیمود، هر انسان یا جنی را از پیشگاه حق میراند و وی را تبدیل به شیطان میکند.
شیطان اسم جنس است که شامل ابلیس و هر شریر خبیث عصیانگری که راه را بر بندگان الهی ببندد، میشود.
پس با دقّت در اوصاف و اعمال این نابکاران تبهکار که به صورتهای گوناگون در حیات آدمی موجودند، به شناخت آنان بیش از پیش برخیزیم و به این معنی واقف و آگاه شویم که تا لحظۀ آخر عمر چه دشمنان خطرناکی در کمین ما قرار دارند که اگر با عبادت و طاعت و با ورع و تقوا در پناه خدا نرویم به بلای ابدی و عذاب سرمدی دچار خواهیم شد.
به قول حضرت فیض:
ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم وین درد خویش را زدرِ او دوا کنیم
امید بگسلیم زبیگانگان تمام زین پس دگر معامله با آشنا کنیم
سردر نهیم در ره او هرچه باد باد تن در دهیم هر چه رسد مر جفا کنیم
چون دوست دوست دارد ما خون دل خوریم از دشمن حسود شکایت چرا کنیم
او هر چه میکند چو صوابست و محض خیر پس ما چرا حدیث زچون و چراکنیم
چون امر و نهی او همه بهر صلاح ماست فاسد شویم گر ز اطاعت ابا کنیم
(فیض کاشانی)
قرآن مجید وضع ابلیس و سایر شیاطین انسی و جنی را از نظر اوصاف و اعمال، در سی و سه مرحله بیان میفرماید:
1 - خودداری کردن از اطاعت امر حق و بازایستادن از عبادت که با حالت «إبا» نشان داد.
وَ اذ قُلْنا لِلمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا الاّ ابْلِیسَ ابی وَ استَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ» (1)
و [ یاد کن ] هنگامی که به فرشتگان گفتیم : به آدم سجده کنید ، [ پس ] سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد .
هدف حضرت حق از فرمان سجده به ملائکه، نشان دادن عظمت و مقام و شرافت آدم بود.
فرشتگان میبایست در برابر کسی که دارای مقام خلافت از خداست سر تعظیم فرود میآوردند.
آدم دارای مقام علّم الاسمائی و نیابت از حق، و منبع همه گونه استعداد و تکامل و کمال و از همه مهمتر ریشۀ انبیا و اولیا و حکیمان و عارفان و عباد شایستۀ الهی بود.
علّت بیتوجّهی ابلیس از اطاعت حق، غرور و تکبّر و تعصّب بی جا بود که بر فضای اندیشهاش غلبه کرد، و پنداشت از آدم بالاتر و والاتر است و نمیباید دستور سجده متوجه او میشد!!
1) (1)
حالت إبای از فرمان حق، در هر که ظهور کند و این حالت تا آخر عمر با او باشد، هم اخلاق ابلیس شده و در دنیا و آخرت از حزب او محسوب خواهد شد.
2 - واداشتن دیگران به گناه و معصیت، در حدّی که در برنامۀ زشتیها و گناهان چون دیگ جوشان به خروش و شورش آیند.
قرآن مجید از این موضوع تعبیر به «ازّ» فرموده است:
اَلَم تَرَ انّا ارْسَلنَا الشَّیاطینَ عَلَی الْکافِرینَ تَؤُزُّهُم ازّاً» (1)
آیا ندانستهای که ما شیطانها را بر کافران فرستادیم تا آنان را به شدت به سوی گناهان و شهوات برانگیزند .
«ازّ» به معنای غلیان و جوشش دیگ و زیر و رو شدن مواد در آن به وقت حرارت زیاد است (2)، و در آیۀ شریفه کنایه از این که شیاطین بر هواپرستان چنان مسلّط میشوند که به هر صورتی بخواهند آنان را به حرکت درآورده و زیر و رو میکنند.
سلطۀ شیطان بر انسان، سلطۀ اجباری نیست، انسان قدرت دارد شیطان را در همۀ زمینهها از خود دفع کند و طوفان هجومش را با تقوا و عبادت بشکند.
این لذّت گرایان و هوس رانان هستند که زمینۀ تسلّط شیطان را بر جان و مال خود فراهم میکنند، و چشم و گوش بسته تسلیم این دشمن خانمانسوز میگردند.
3 - زمینه سازی برای پیروی از هواها و هوسهای حیوانی و گم کردن راه خدا
است.
قُل انَدْعُوا مِن دُونِ اللّهِ ما لایَنْفَعُنا وَ لایَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی اعْقابِنا بَعْدَ اذْ هَدانَا اللّهُ کَالَّذِی استَهْوَتْهُ الشَّیاطینُ فِی الأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ اصحابٌ یَدْعُونَهُ الَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ انَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الهُدَی وَ امِرنا لِنُسلِمَ لِرَبِّ العالَمینَ» (1)
بگو : آیا به جای خدا معبودی را بپرستیم که نه سودی به ما رساند و نه زیانی ؟ و پس از آن که خدا ما را هدایت کرد [ به سبب شرک و بت پرستی ] به فرهنگ و فضای جاهلیت بازمان گردانند ، مانند کسی که شیاطین عقلش را ربودهاند و در زمین سرگردان [ و بیهدف و گمراه ] است ، در حالی که برای او یارانی است که وی را به سوی هدایت دعوت میکنند که به جانب ما بیا [ ولی او به سبب سرگردانی و حیرت زدگی نمیپذیرد . ] بگو : یقیناً هدایت خدا همان هدایت [ واقعی ] است ، و ما مأموریم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم .
4 - ایجاد لغزش و انحراف از راه صواب و حق، و وادار کردن به خطا و سیئه و معصیت که به تعبیر قرآن مجید «ازلّ» و «استزلّ» است.
فَاَزَلَّهُمَا الشَّیطانُ عَنْها فَاَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُم لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُم فِی الأرْضِ مُستَقَرٌّ و مَتاعٌ الی حینٍ» (2)
پس شیطان ، هر دو را از [ طریق ] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن
بودند [ چه مقام و مرتبۀ معنوی ، و چه منزلت و جایگاه ظاهری ] بیرون کرد .
و ما گفتیم : [ ای آدم و حوا و ای ابلیس ! ] در حالی که دشمن یکدیگرید [ و تا ابد ، بین شما آدمیان و ابلیسیان صلح و صفایی نخواهد بود ، از این جایگاه ] فرود آیید و برای شما در زمین ، قرارگاهی [ برای زندگی ] و تا مدتی معین ، وسیلۀ بهرهوری اندکی خواهد بود .
5 - زمینه سازی برای خارج شدن انسان از رحمت الهی و بهشت در روز قیامت.
یا بَنی آدَمَ لایَفتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَما اخرَجَ ابَوَیْکُم مِنَ الجَنَّةِ» (1)
ای فرزندان آدم ! شیطان ، شما را نفریبد چنانکه پدر و مادرتان را [ با فریبکاریش ] از بهشت بیرون کرد.
6 - امر به فحشا و منکر در تمام زمینههای اعتقادی، اخلاقی، عملی.
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطان وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیطانِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحْشاءِ وَ المُنکَرِ وَ لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَتُهُ مازَکی مِنکُم مِنْ احَدٍ ابَداً وَلکِنَّ اللّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (2)
ای مؤمنان ! از گامهای شیطان پیروی نکنید ؛ و هر که از گامهای شیطان پیروی کند [ هلاک میشود ]؛ زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان میدهد ؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود ، هرگز احدی از شما [ از
عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند ] پاک نمیشد ، ولی خدا هر که را بخواهد پاک میکند ؛ و خدا شنوا و داناست .
اگر شیطان را به معنی وسیع کلمه یعنی هر موجود موذی و تبهکار و ویرانگر تفسیر کنیم، گستردگی این هشدار در تمام ابعاد زندگی روشن میشود. هرگز این انسان پاکدامن و با ایمان را یک مرتبه نمیشود در آغوش فساد پرتاب کرد، بلکه گام به گام این راه را میسپرد:
گام اول: معاشرت و دوستی با آلودگان
گام دوم: شرکت در مجالس آنان.
گام سوم: فکر گناه.
گام چهارم: ارتکاب مصادیق مشکوک و شبهات.
گام پنجم: انجام گناهان صغیره.
و بالاخره در گامهای بعد گرفتار بدترین کبایر میشود، درست مانند کسی که زمام خویش را به دست جنایتکاری سپرده، او را گام به گام به سوی پرتگاه میبرند تا سقوط کند و نابود گردد. (1)
7 - ایجاد سرگرمیهائی که انسان را از حضرت حق دور کند، و وی را از عبادات و طاعات باز دارد، به وسیلۀ آرزوها به خصوص آرزوهای فریبنده که قرآن به «یمنّی» تعبیر میکند.
یَعِدُهُم وَ یُمَنِّیهِم وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیطانُ الاّ غُرُوراً» (2)
شیطان به آنان وعدۀ [ دروغ ] میدهد ، و در آرزوها [ ی سرابوار ] میاندازد ، و جز وعدۀ فریبنده به آنان نمیدهد .
راستی، این آرزوهای طولانی و دراز و بی پایه که برای رسیدن به همۀ آن، زمانی در اختیار نیست، چه بلاها که بر سر جوامع انسانی نیاورده، و چه خسارتهای جبران ناپذیری که به حیات انسان نزده است.
اگر همۀ انسانها به پیروی از انبیا و اولیا و امامان معصوم، به دنبال خیر دنیا و آخرت بودند، از این مشکلاتی که همۀ انسانها با آن دست به گریبان هستند، خبری نبود.
هر که از دوست زنده شد جانش نرود دل به باغ و بستانش
کشتۀ عشق را که زنده کند بار دیگر نسیم جانانش
نیست عاشق که پیش غمزۀ دوست دیده برهم نهد زپیکانش
تا بود نوح ناخدا ای دل چه غم از موج و بحر طوفانش
یا مده دل بدست دوست هما یا بنه سر به خطّ فرمانش
(رضاقلی خان شیرازی، هما)
8 - زمینه سازی برای چیره شدن به عقل و مشاعر و احساسات و همۀ ظاهر و باطن انسان، برای دور کردنش از حق و انداختن به راه باطل است.
اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ اولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ الا انَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِروُنَ» (1)
شیطان بر آنان چیره و مسلط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است ، آنان
1) (1)
حزب شیطانند ، آگاه باش که حزب شیطان یقیناً همان زیانکارانند !
9 - ایجاد دشمنی سخت و شدید در بین مردم به وسیله رواج قمار و شراب، و بازداشتن انسان از ذکر حق و نماز و به تعبیر قرآن ایجاد «بغضاء» است.
اِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ انْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُم عَنْ ذِکْرِ اللّهِ و عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ انْتُمْ مُنْتَهُونَ» (1)
مسلماً شیطان میخواهد با شراب و قمار ، میان شما دشمنی و کینۀ [ سخت ] اندازد ، و از یاد خدا و نماز بازتان دارد ؛ آیا شما [ از این امور با همۀ زیانها وخطراتی که دارد ] خودداری خواهید کرد ؟
حضرت رضا علیه السلام در نامهای به مأمون نوشتند:
ایمان، ادای امانت و اجتناب از تمام گناهان کبیره است. ایمان، معرفت به قلب، اقرار به زبان و عمل به ارکان است.
مقصود از اجتناب کبایر، قتل نفسی است که خداوند حرام کرده، و زنا، سرقت، شرب خمر، عقوق والدین، فرار از جبهه، خوردن مال یتیم به ستم، خوردن گوشت میته و خون و گوشت خوک و آنچه برای غیر خدا ذبح شده بدون ضرورت. و خوردن ربا، و مال حرام و قمار، و کم گذاشتن در ترازو، و تهمت به پاکدامن، و زنا، و لواط، و ناامیدی از رحمت خدا، و ایمنی از مکر حق، و دلسردی از عنایت الهی، و کمک به ستمگران، و میل به ظالمان، و قسم دروغ، و حبس حقوق مردم، و دروغ در گفتار، و اسراف، و تبذیر، و خیانت، و سبک شمردن حج، و جنگ با اولیای الهی، و
1) (1)
سرگرمی با لهو و لهب، و پافشاری برگناه است. (1)
قالَ ابُوعَبْدِ اللّهِ علیه السلام : یا یُونُسُ ابْلِغْ عَطِیَّةَ عَنّی انَّهُ مَنْ شَرِبَ جُرْعَةً مِنْ خَمْرٍ لَعَنَهُ اللّهُ وَ مَلائِکَتُهُ وَ رُسُلُهُ وَ المُؤْمِنُونَ، وَ انْ شَرِبَها حَتّی یَسْکَرَ مِنْها نُزِعَ رُوحُ الْایمانِ مِنْ جَسَدِهِ وَ رُکِّبَتْ فیهِ رُوحٌ سَخیفَةٌ خَبیثَةٌ مَلْعُونَةٌ. (2)
حضرت صادق علیه السلام به یونس بن ظبیان فرمود از گفتۀ من به عطیّه بگو:
هرکس جرعهای از شراب بخورد، خدا و ملائکه و انبیا و تمام مردم مؤمن او را لعنت میکنند، و اگر تا حالت مست کردن بنوشد، روح ایمان از وجودش کنده میشود و بجای آن روح پست و آلوده و لعنت شده قرار میگیرد.
حضرت هادی علیه السلام در توضیح آیهای که در آن به حرمت قمار اشاره شده میفرماید:
کُلُّ ما قُومِرَ بِهِ فَهُوَ الْمَیْسَرُ، وَ کُلُّ مَیْسَرٍ حَرامٌ. (3)
آنچه که به آن برد و باخت شود تحت عنوان قمار است، و هر نوع قماری حرام است.
حرام در قرآن و روایات به آن عملی گفته میشود که حضرت حق به آن وعدۀ عذاب داده است.
10- ایجاد ترس و وحشت در قلوب مردم نسبت به آنچه که در رابطۀ با خدا و مسئلۀ هدایت و حلال و حرام الهی است و به تعبیر قرآن کریم «تخویف» است.
اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ اوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (1)
در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [ با شایعه پراکنی و گفتار وحشت زا ، از رفتن به جهاد ] میترساند ؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید .
تفسیر نمونه در ذیل این آیه میگوید:
«اگر در قلبی ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانۀ عدم تکامل ایمان و نفوذ وسوسههای شیطانی است؛ زیرا میدانیم در عالم بی کران هستی تنها پناهگاه خداست، و مؤثّر بالذّات فقط اوست، و دیگران در برابر قدرت او قدرتی ندارند.
اصولاً اگر مؤمنان ولی خود را که خداست با ولی مشرکان و منافقان که شیطان است مقایسه کنند، میدانند که آنها در برابر حق هیچ هستند و به همین دلیل نباید کمترین وحشتی داشته باشند.
نتیجۀ این سخن این است که هر کجا ایمان نفوذ کرد، شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد کرد.
11 - سیاست گام به گام برای کشاندن انسان به بند ضلالت و گمراهی و به تعبیر قرآن مجید «خطوات» است.
1) (1)
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّةً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (1)
ای اهل ایمان ! همگی در عرصۀ تسلیم و فرمانبری [ از خدا ] در آیید ، و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او نسبت به شما دشمنی آشکار است .
12 - با تمام قدرت و قوت، خوار کنندۀ انسان در دنیا و آخرت است، و به بیان قرآن مجید «خذول» است.
وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلاِنْسانِ خَذُولاً» (2)
و شیطان همواره انسان را [ پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت ] وامیگذارد .
13 - شیطان با انواع حیلهها و مکرها، و ایجاد زمینههای خدعه و فریب دعوت کنندۀ انسان به عذاب الهی و آتش دوزخ است.
وِاِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما انْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آبائَنا اوَلَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ الی عَذابِ السَّعیرِ» (3)
و چون به آنان گویند : از آنچه خدا نازل کرده است ، پیروی کنید ، میگویند :
[ پیروی نمیکنیم ] بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم ، پیروی
میکنیم . آیا [ کورکورانه از گذشتگان پیروی میکنند ] و هرچند که شیطان آنان را با این پیروی به عذاب فروزان دعوت کند ؟ !
14 - شیطان موجودی است که به خاطر کبر و حسد و کفر و عصبیّت از پیشگاه رحمت حضرت رب العزّه رانده شد، و چون انسان را باعث رانده شدن خود میداند، درصدد است تا بتواند بندگان را با درافکندنشان به چاه گناه و معصیت از درگاه لطف حضرت حق براند و به تعبیر قرآن «رجیم» است.
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَاِنَّکَ رَجیمٌ * وَ انَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ الی یَوْمِ الدِّینِ» (1)
[ خدا ] گفت : از این [ جایگاه والا که مقام مقربان است ] بیرون رو که رانده شدهای * و بیتردید تا روز قیامت لعنت بر تو خواهد بود .
15 - شیطان با قدرت و وسوسه گری عجیبی که دارد، امور باطل، و به خصوص مسائل مادی را آن چنان در برابر انسان زینت میدهد تا انسان از طریق هر معصیتی به آنها دچار شود و بین او وحضرت حق فاصله افتد.
وَعاداً وَ ثَمُودَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَکانُوا مُسْتَبْصِرِینَ» (2)
و [ قوم ] عاد و ثمود را [ نیز نابود کردیم ] ، و از خانههای [ خراب شده و خالی ] آنان [ سرنوشت شومشان ] برای شما نمایان است ، و شیطان
عملهای [زشت] آنان را برایشان آراست، در نتیجه آنان را از راه [خدا] باز داشت در حالی که [ برای تشخیص حق از باطل ] بصیرت داشتند .
انسان باید در تمام جهات زندگی به معیارهای الهی برای شناخت حق از باطل توجّه داشته باشد، و سروکارش را هرگز با عالم ربانی و خضرِ راه قطع نکند، تا دچار خوب دیدن بد و بد دیدن خوب نشود.
16 - دوستی و همنشینی، بدترین و زشتترین و آلودهترین همنشین با انسان که به تعبیر قرآن مجید، «سوء قرین» شیطان است.
وَ الَّذینَ یُنفِقُونَ امْوالَهُمْ رِئاءَ النّاسِ وَ لایُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لابِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطانُ لَهُ قَرِیناً فَساءَ قَرِیناً» (1)
و آنان که اموالشان را از روی ریا و خودنمایی به مردم انفاق میکنند ، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند [ شیطان، همدم آنان است ] . و هر کس شیطانْ همدم او باشد بیتردید بد همدمی است .
17 - هنگامی که هواها و هوسها بر باطن و ظاهر انسان چیره شوند، میدان جلوه دادن بدترین اعمال و زشتترین جنایات، به طوری که انسان آنها را برنامه هائی پاک و مقدس تصوّر کند برای شیطان باز میشود. و او با تمام قدرت و قوت دست به این کار میزند، کاری که قرآن مجید از آن به عنوان «تسویل شیطان» یاد میکند:
اِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلی ادْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِما تَبَیَّنَ لَهُمْ الْهُدی الشَّیْطانُ سَوَّلَ
1) (1)
لَهُمْ وَ امْلی لَهُمْ» (1)
بیتردید کسانی که پس از روشن شدن هدایت برای آنان [ به همان عقاید باطل و کردار ناپسندشان ] برگشتند [ و دست از قرآن و پیامبر برداشتند ] شیطان زشتیهایشان را در نظرشان آراست و آنان را در آرزوهای دور و دراز انداخت .
همیشه تمایل مفرط نسبت به یک برنامه به خصوص وقتی توأم با مفاسد اخلاقی باشد، پردهای سنگین و حجابی سخت روی قدرت تشخیص میاندازد، و واقعیتهای هستی را طوری دیگری در نظر انسان جلوه میدهد.
18 - شیطان با برنامه ریزی مختلف، و حیلههای گوناگون، و ظرافت مخصوص سعی میکند انسان را به هر قیمتی که شده از راه حضرت حق و پیمودن صراط مستقیم باز دارد که به تعبیر قرآن کریم «صدّ عن سبیل اللّه» گردد.
وَجَدْتُها وَقَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اعْمالَهُمْ فَصَدَّ هُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لایَهْتَدُونَ» (2)
او و قومش را یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند و شیطان ، اعمال [ زشتشان ] را برای آنان آراسته و در نتیجه آنان را از راه [ حق ] بازداشته است به این سبب هدایت نمییابند .
19 - شیطان این موجود خطرناک که به صورت جن یعنی نادیدنی و به طور اکثر به صورت انسانهای گمراه و گمراه کننده فراوانند، و روی آشتی با حق و حقیقت را ندارند، با بکارگیری تمام وسایل لازم از قبیل پول، مقام، و انواع عوامل گناه و معصیت، سعی دارند انسان را دچار ضلالت و افتادن در بیراهۀ بعید نمایند تا همیشه رابطۀ انسان با توبه قطع شود.
اَلَمْ تَرَ الَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ انَّهُمْ آمَنُوا بِما انْزِلَ الَیْکَ وَ ما انْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدوُنَ انْ یَتَحاکَمُوا الَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ امِرُوا انْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ انْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً» (1)
آیا به کسانی که گمان میکنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آوردهاند ، ننگریستی که میخواهند [ در موارد نزاع و اختلافشان ] داوری و محاکمه نزد طاغوت برند ؟ [ همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوهخواری که جز به باطل حکم نمیرانند ، ] در حالی که فرمان یافتهاند به طاغوت کفر ورزند ، و شیطان [ با سوق دادنشان به محاکم طاغوت ] میخواهد آنان را به گمراهی دوری [ که هرگز به رحمت خدا دست نیابند ] دچار کند .
در شأن نزول آیه در تفاسیر آمده است:
«یکی از یهودیان مدینه با مسلمانی منافق و پست اختلاف داشت. هر دو پذیرفتند که برای خاتمۀ اختلاف کسی را به عنوان داور برای خود انتخاب کنند.
یهودی چون به عدالت و بی نظری رسول خدا صلی الله علیه و آله یقین داشت به داوری آن
1) (1)
حضرت راضی شد ولی آن مرد منافق به داوری کعب بن اشرف که از بزرگان یهود بود گردن نهاد؛ زیرا میدانست میتواند وی را با رشوه و هدیه بخرد و زمینه را برای جلب منفعت خود فراهم نماید.
طاغوت از ماده طغیان است، طغیان و سرکشی و شکستن تمام حدود و حقوق و قوانین است. آنان که داوری به باطل میکنند بدون شک طاغوت هستند، و بردن داوری و خواستن دادخواهی از آنان، حرام است.
ناگفته پیداست که آیۀ شریفه همچون سایر آیات قرآن، یک حکم عمومی و جاودانی را برای همه مسلمانان در سراسر اعصار و قرون بیان میکند، و به آنان اخطار مینماید که مراجعه کردن به حکام باطل و داوری خواستن از طاغوت، با ایمان به خدا و کتب آسمانی سازگار نیست، به علاوه انسان را از مسیر حق به بیراهه هائی پرتاب میکند که فاصلۀ آن از حق بسیار زیاد است، مفاسد چنین داوریها در به هم ریختن سازمان اجتماعی بشر بر هیچ کس پوشیده نیست، و یکی از عوامل عقب گرد اجتماعات محسوب میشود.» (1)
20 - با توجه به مسائلی که تمام مردم از دورترین روزگار دربارۀ شیطان و اوصاف و اعمالش شنیدهاند، گمان نمیرود کسی اورا به عنوان دشمن نشناسد، به همین خاطر است که قرآن مجید در بسیاری از آیات از او به عنوان دشمن آشکار «عدومبین» یاد میکند.
وَ قُلْ لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتی هِیَ احْسَنُ انَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ انَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإنْسانِ عَدُوّاً مُبیناً» (2)
و به بندگانم بگو : سخنی را که نیکوتر است ، بگویند ؛ زیرا شیطان میان آنان [ به سبب سخنان زشت و بیمنطق ] دشمنی و نزاع میافکند ؛ زیرا شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است .
21 - شیطان با دمیدن انواع وسوسهها، باطن انسان را نسبت به بسیاری از امور غرق غرور میکند و از این راه ضربههای مهلک و خانمان براندازی به انسان میزند:
وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ الاّ غُرُوراً» (1)
و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمیدهد .
22 - شیطان در عرصه گاه حیات انسان جز فتنه گری برنامهای ندارد، و هدفش از فتنه، بسته شدن راه بهشت به سوی انسان است.
ممکن است انسان بر اثر ایمان و عمل صالح مستحق بهشت شود، شیطان حسود و این دشمن خطرناک سعی میکند با فتنههای خود زمینۀ خروج انسان را از این استحقاق فراهم نماید.
قرآن مجید در این موضوع به تمام مردم هشدار جدید میدهد:
یا بَنی آدَمَ لایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما اخْرَجَ ابَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ» (2)
ای فرزندان آدم ! شیطان ، شما را نفریبد چنانکه پدر و مادرتان را [ با
فریبکاریش ] از بهشت بیرون کرد .
جان سلیمانست و تن چون اهرمن خاتم شاهیست عقل مؤتمن
اهرمن چون خاتم شاهی ربود شد سلیمان دور از ملک وجود
بار دیگر چون که خاتم یافت او اهرمن از ملک او برتافت رو
هی بکش این نفس کافر کیش را فارغ از این اهرمن کن خویش را
خاتم جان را بگیر از دیوتن ملک را بستان زدست اهرمن
23 - شیطان با همه نعمتی که از جانب حق در اختیار دارد، موجودی بسیار ناسپاس است، و میخواهد عباد الهی را نیز مانند خود به ناسپاسی وادارد، این انسان مؤمن و بیدار است که هرگز گول او را نمیخورد، و در برابر نعمتهای حق به ناسپاسی بر نمیخیزد، آن که با داشتن نعمتهای فراوان الهی به ناسپاسی برخیزد برادر شیطان است.
اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اخْوَانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً» (1)
بیتردید اسراف کنندگان و ولخرجان ، برادران شیاطیناند ، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است .
حضرت صادق علیه السلام در روایت مهمی، مبذّر را بدین صورت معرفی میکنند:
مَنْ أَنْفَقَ شَیْئاً فی غَیْرِ طاعَةِ اللّهِ فَهُوَ مُبَذِّرٌ، وَ مَنْ انْفَقَ فی سَبیلِ اللّهِ فَهُوَ مُقْتَصِدٌ. (2)
کسی که در غیر راه اطاعت حق مالی بپردازد، تبذیر کننده، و آن که در راه خدا انفاق کند میانهرو محسوب میشود.
24 - شیطان موجودی است که نهایت کبر در او قرار دارد، و محض همین خصلت خطرناک بود که از اطاعت فرمان حق نسبت به سجدۀ آدم سرپیچی کرد.
فَسَجَدَ الْملائِکَةُ کُلُّهُمْ اجْمَعُونَ * الاّ ابْلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافرِینَ» (1)
پس فرشتگان همه با هم سجده کردند * مگر ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران شد .
25 - این موجود خطرناک در تمام زمینهها نسبت به انسان دارای کید است ولی چون انسان در برنامۀ طاعت و تقوا پشتیبانی همانند حق دارد، کید او ضعیف است، و با کمترین توجّهی به حضرت حق و روز قیامت و عاقبت کار میتوان کید او را باطل ساخت.
اَلَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبیلِ الطّاغُوتِ فَقاتِلُوا اوْلیاءَ الشَّیْطانِ انَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً» (2)
آنان که ایمان آوردهاند ، در راه خدا میجنگند ؛ و کسانی که کافر شدهاند ، در راه طاغوت میجنگند . پس شما با یاران شیطان بجنگید که یقیناً نیرنگ و توطئۀ شیطان [ در برابر ارادۀ خدا و پایداری شما ] سست و بیپایه است .
26 - شیاطین برای ربودن انسان از منطقۀ رحمت حق، چنان فعالیت گستردهای دارند که آدمی را همچون نگین انگشتر در میان گرفته و دور انسان میچرخند تا حدی که گویی کسی همانند آنان با انسان تماس ندارد، تنها چیزی که همانند یک حصن حصین میتواند انسان را از خطرات این مسّ کنندگان حفظ کند فقط و فقط تقواست.
اِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا اذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (1)
به حق کسانی که [ نسبت به گناهان ، معاصی و آلودگیهای ظاهری وباطنی ] تقوا ورزیدهاند ، هرگاه وسوسههایی از سوی شیطان به آنان رسد [ خدا و قیامت را ] یاد کنند ، پس بیدرنگ بینا شوند [ و از دام وسوسههایش نجات یابند . ]
«پرهیزکاران هنگامی که وسوسههای شیطانی، آنها را احاطه میکند، به یاد خدا و نعمت های بی پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناک خدا میافتند، در این هنگام ابرهای تیره و تارِ وسوسه از اطراف قلب آنها کنار میرود، و راه حق را به روشنی میبینند و انتخاب میکنند.
طائف به معنی طواف کننده است، گویا وسوسههای شیطانی همچون طواف کنندهای پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش میکنند تا راهی برای نفوذ بیابند.
اگر انسان در این هنگام به یاد خدا و عواقب شوم گناه بیفتد، آنها را از خود دور ساخته و رهائی مییابد، و گرنه سرانجام در برابر این وسوسهها تسلیم میگردد.
اصولاً هر کس در هر مرحلهای از ایمان، و در هر سنّ و سال گهگاه گرفتار
1) (1)
وسوسههای شیطانی میگردد، و گاه در خود احساس میکند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت میکند.
این وسوسهها و تحریکها در سنین جوانی بیشتر است، و در محیطهای آلوده همچون محیطهای امروز که مراکز فساد در آن فراوان، و آزادی نه به معنی حقیقی بلکه به شکل بی بند و باری همه جا را فرا گرفته، و دستگاههای تبلیغاتی غالباً در خدمت شیطان و وسوسههای شیطانی هستند فزونتر میباشد، تنها راه نجات از آلودگی در چنین شرایطی، نخست فراهم ساختن سرمایۀ تقواست که در آیه به آن اشاره شده و سپس مراقبت و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمتهای او، و مجازاتهای دردناک خطاکاران است.
در روایات و أخبار به اثر عمیق ذکر خدا در کنار زدن وسوسههای شیطان اشاره شده است.
حتی افراد بسیار با ایمان و دانشمند و باشخصیت همیشه در مقابل وسوسههای شیطانی احساس خطر میکردند، و از طریق مراقبت با آن میجنگیدند.
وسوسههای نفس و شیطان همانند میکربهای بیماریزا میباشد که در همه وجود دارد، ولی به دنبال بنیههای ضعیف و جسمهای ناتوان میگردند، تا در آن جا نفوذ کنند، امّا آنها که جسمی سالم و نیرومند و قوی دارند، این میکربها را از خود دفع میکنند.
جملۀ شریفۀ: فَاِذا هُمْ مُبْصِرُونَ «به هنگام یاد خدا چشمشان بینا میشود و حق را میبینند».
اشاره به این حقیقت است که وسوسههای شیطانی پرده بر دید باطنی انسان میافکند، آن چنان که راه خدا را از چاه و دوست را از دشمن و نیک را از بد نمیشناسند، ولی یاد خدا به انسان بینایی و روشنایی میبخشد، و قدرت شناخت واقعیتها را به او میدهد، شناختی که نتیجهاش نجات از چنگال
وسوسههاست.» (1)
27 و 28 - قرآن مجید از این موجود خطرناک در آیاتی تعبیر به مارد و مرید فرموده، یعنی شیطان، عاصی و منافق و سرپیچ و شرور و خبیث است، و برشماست که تا لحظۀ آخر عمر از او در پرهیز باشید، و گرنه تمام این حالات جهنمی به شما هم سرایت خواهد کرد.
وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ» (2)
و آن را از هر شیطان سرکشی حفظ کردیم .
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ» (3)
و برخی از مردماند که [ همواره ] بدون هیچ دانشی [ بلکه از روی جهل و نادانی ] دربارۀ خدا [ با اصرار بر یک اعتقاد بیپایه ] برخورد خصمانه و گفتگوی ستیزآمیز میکنند ، و از هر شیطان سرکشی پیروی مینمایند .
29 - این موجود پرخطر، با ایجاد پیچ و خمهای عجیب و غریب در زندگی، وآرایش هر نوع گناه در برابر دل، سعی میکند در باطن انسان نسبت به واقعیتها به خصوص حضرت حق و قیامت در طاعت و عبادت و نبوت و امامت ایجاد نسیان و فراموشی کند، تا آدمی از سعادت دنیا و آخرت محروم شود.
اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ» (1)
شیطان بر آنان چیره و مسلّط شده و یاد خدا را از خاطرشان برده است .
30 - شیطان در وسوسه گری دستی توانا و پرقدرت دارد، او از پی وسوسهها در قلب انسان، خیالات و هواها را تحریک و آدمی را از عرصه گاه حقیقت دور میکند، برای مبارزه با وسوسۀ او چارهای جز پناه بردن به خدا به وسیله عبادت و طاعت نیست:
وَ امّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ انَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (2)
و اگر [ وسوسهای از سوی ] شیطان ، تو را [ به خشم بر مردم و ترکِ مهربانی و ملاطفت ] تحریک کند ، به خدا پناه جوی ؛ زیرا خدا شنوا و داناست .
31 - قرآن در مرحلهای دیگر از شیطان به عنوان خناس و وسوسه گر در سینهها یاد میکند و میفرماید:
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی صُدُورِ النّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ» (3)
از زیان وسوسهگر کمین گرفته و پنهان * آن که همواره در سینههای مردم
وسوسه میکند * از جنّیان و آدمیان .
«اگر محیط درونی انسان با نور معرفت و ایمان روشن باشد، و در پناه ربوبیت رب و تصرّف او و تقوا درآید، و قوا و فرشتگان الهام بخش به خیر و صلاح راههای نفوذ و وسوسههای شرانگیز را ببندند، آن وسوسهگر خنّاس به عقب برمیگردد و در کمین میماند تا به چه صورتی و از چه مجرایی و با چگونه وسوسهای پیش آید، و در انتظار آن است که انگیزههای هواها و شهوات و کبر و حسد و دیگر خویهای پست محیط درونی را، تاریک و مشوّش گردانند، تا سربرآرد و بر قوا و انگیزههای خیر بتازد و عقل را تیره سازد، و فرمان اراده را به دست گیرد و برای پیشبرد شر و انجام هر گونه گناه، جلوی بینش و عاقبت اندیشی را میبندد، و شبهه و عذرها پیش میآورد و شوقها و آرزوها و امیدهای کاذب و پست برمی انگیزد.
و اگر نور ایمان پرتو افکند و هوشیاری و پشیمانی از گناه پیش آمد، باز خود را پنهان مینماید و برای یورش و وسوسه از طریق دیگر آماده میشود، مانند میکربهایی که در پیرامون و لابه لای نسوج بدن کمین کرده یا در حال کمین هستند تا اگر جراحتی در بدن پدید آید و یا دستگاههای اصلی آن مختل گردد و قوای دفاعی خون ناتوان شود، در آن رخنه نمایند و از میان نسوج سربر آرند و پیش روند.
فعل یوسوس ، وسوسه مستمر را میرساند، صدر جای قلب و محل بروز عواطف و انگیزهها است.
امواج وسوسهها و الهامات و انگیزههای گوناگون و متضاد، در این محل تلاقی مینمایند و هر یک از اندیشه و خواستِ انسان را به سوی خود میکشند.
و چون انسان پیوسته اثرپذیر و در معرض وسوسهها و الهامات میباشد، نباید خود منشأ اصلی و انگیزندۀ این واردات و آثار باشد، و چون اینها حادثند، باید علل و اسباب محدثهای داشته باشند، و چون متضادند باید علل و اسباب آنها مبادی مختلفی باشند که بعضی خود ذاتاً خیر و منشأ خیرات و بعضی شر و منشأ شرور میباشند، آن که مبدأ خیر است «فرشته» نامیده شده، و مبدأ شر «شیطان خناس»
است.
آن حال تردیدی که برای انسان هنگام مواجه شدن با گناه و حرام لذّتانگیز یا ثواب و واجب مشقت آور پیش میآید، نموداری از این جواذب متضاد درونی است، در این حال احساس میشود که عاملی انسان را به سوی زشتی و گناه و ترک واجب میکشاند، و عامل دیگری از آن باز میدارد.
بیشتر مردم با آن که پیوسته در معرض تأثیر و جواذب این عوامل میباشند، یا یکسر از آنها غافلند، یا چون محکوم حواسند آنها را معلول انگیزههای حسی و یا قوای نفسانی میپندارند، فقط در روشنی ایمان و معارف عالیه و هدایت قرآن میتوان این عوامل و آثار و تحریکات آنها را شناخت و هوشیار آنها بود، و در پناه «رب النّاس» و «ملک النّاس» و «اله الناس»، میتوان راه نفوذ و وسوسهها را بست و دریچۀ انوار الهامات را گشود.» (1)
32 - شیطان وقتی که انسان میخواهد با مال و منالش در راه خدا خرج کند، به او وعدۀ فقر میدهد، و از این راه او را در وحشت میاندازد، تا صفت بخل در او تحریک شود و از انفاق باز ایستد.
اَلشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ» (2)
شیطان ، شما را [ به هنگام انفاق مال با ارزش ] از تهیدستی و فقر میترساند ، و شما را به کار زشت [ چون بخل وخودداری از زکات و صدقات ] امر میکند ، و خدا شما را از سوی خود وعدۀ آمرزش و فزونی رزق میدهد ؛
و خدا بسیار عطا کننده و داناست .
سعی کنیم وعدههای دروغ شیطان در برابر وعدههای صحیح و استوار حضرت حق در ما اثر نگذارد، و به این معنا توجه داشته باشیم که انفاق اگر چه در ظاهر از مال ما میکاهد ولی در باطن امر، رحمت الهی و جنّت ابدی جای آن را میگیرد.
33 - شیطان این منبع شر و آلودگی به فرمودۀ قرآن مجید دارای همزات است.
همزات جمع همزه به معنای دفع و تحریک با شدّت است. تمام شیطانهای پنهان و آشکار این خباثت را دارند که هر نوع وسوسه را در قلب بیاندازند و انسان را از حق دور کنند.
همزات به قدری خطرناک است که حضرت حق در قرآن مجید به رسول اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
وَ قُلْ رَبِّ اعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ» (1)
و بگو : پروردگارا ! از وسوسههای شیطانها به تو پناه میآورم .
آنگاه که به رسول اسلام با آن همه قوت و قدرت روحی میفرمایند از وساوس شیطان به حضرت رب پناه ببر تکلیف امثال ما ضعیفان روشن است.
با توّجه به سی و سه آیهای که نشانگر اوصاف و اعمال شیطان بود، امام علیه السلام در کمال خضوع و خشوع به پیشگاه حضرت رب العزّه عرضه میدارد:
خداوندا! به تو پناه میبریم از وسوسههای شیطان رجیم و فریب هایش و از اعتماد به هوسهای باطل و وعدهها و نویدها و فتنه انگیزیها و دام هایش، و از این که در گمراه کردن ما از طاعت تو، و بی آبرو کردنمان به وسیلۀ معصیت به طمع
1) (1)
افتد. یا این که چیزی که پیش ما نیکو جلوه دهد در نظرمان نیکو آید، و یا چیزی که به ما ناپسند نشان دهد بر ما گران آید.
الهی! او را به وسیلۀ عبادتت از ما بران، و با پایداری و استقامت در محبّتت او را سرافکنده ساز، و میان ما و او حجابی قرار ده که آن را ندرد، و سدّ نیرومندی که آن را نشکافد.
امام علیه السلام در فرازهای اول دعا مغلوب شدن شیطان را در عبادت، محبّت و عشق حق، رحمت الهیه و تقوا میداند:
زمانی که اوقات انسان به عبادات و فرائض فردی و خانوادگی و اجتماعی پر شود، و قلب مرکز جوشش عشق حق گردد، و رحمت الهی بین انسان و نفس اماره که ابزار شیطان برای گمراه کردن انسان است ساتر و حجاب شود، و آدمی پشت سدّ تقوای الهی قرار گیرد، راه نفوذی برای شیطان جهت دسترسی به انسان نخواهد ماند.
ای دلیل راه گم شد راه من آه بر این نفس شهوت خواه من
نفس طغیان کرده از راه خدا جان و دل بنموده از جانان جدا
قوّت از کف رفت و دستم بسته شد از گنه یاران روانم خسته شد
شعلۀ عمرم شود کم کم خموش میرود از سر مرا این عقل و هوش
رهزن دین طرد حق دیو رجیم پهن کرده بهر من خوان حمیم
کویکی آدم که گیرد دست من بازگرداند دوباره هست من
شیث یا رب در کجا دارد مقام تا مرا از جام حق ریزد به کام
این چه طوفانست برخیزد ز روح خود نجاتم کشتی نوح است نوح
هست ادریسم دلیل راه عشق برنمیآید زمن جزآه عشق
گر دهد آن خضرم از آب حیات میرهد روحم زگرداب ممات
صالحا بنگر مرا در درد و غم از روانم برطرف بنما الم
آتشی افروخت دشمن سوی من شعلهاش بگداخت جان و روی من
ای خلیل حق بشارتها کجاست ای که دارویت به هر دردی شفاست
سرد کن بهر خدا از من شرر تا از این غم دیده برگرددخطر
گر سخن با من بگوید آن کلیم میکند حقم عطا قلب سلیم
پیر کنعان دیدهام گریان چراست این همه غم بر دل و جان از کجاست
ای گهر از دیدگانم شو روان تا دهی صیقل تو زنگ قلب و جان
یوسف ای بزم محبت را تو شمع کن پریشان خاطر من را تو جمع
ای دم عیسی روانم زنده کن مردهام جانا مرا پاینده کن
ای حبیب حق امید من رسول ای حیات عالم ای سرّ عقول
ای سرافراز شبستان صفا ای گل باغ فضیلت از وفا
شأن تو لولاک و آیات مجید واصف تو حضرت رب حمید
رحم آخر بر دل زارم کنید از جهالت باز بیدارم کنید
این منم مسکین زره واماندهام کاروان رفتست و من جا ماندهام
(مؤلف)
[«4»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اشْغَلْهُ عَنَّا بِبَعْضِ أَعْدَائِکَ وَ اعْصِمْنَا مِنْهُ بِحُسْنِ رِعَایَتِکَ وَ اکْفِنَا خَتْرَهُ وَ وَلِّنَا ظَهْرَهُ وَ اقْطَعْ عَنَّا إِثْرَهُ «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَی بِمِثْلِ ضَلاَلَتِهِ وَ زَوِّدْنَا مِنَ الْتَّقْوَی ضِدَّ غَوَایَتِهِ وَ اسْلُکْ بِنَا مِنَ التُّقَی خِلاَفَ سَبِیلِهِ مِنَ الرَّدَی «6»اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ لَهُ فِی قُلُوبِنَا مَدْخَلاً وَ لاَ تُوطِنَنَّ لَهُ فِیمَا لَدَیْنَا مَنْزِلاً «7»اَللَّهُمَّ وَ مَا سَوَّلَ لَنَا مِنْ بَاطِلٍ فَعَرِّفْنَاهُ وَ إِذَا عَرَّفْتَنَاهُ فَقِنَاهُ وَ بَصِّرْنَا مَا نُکَائِدُهُ بِهِ وَ أَلْهِمْنَا مَا نُعِدُّهُ لَهُ وَ أَیْقِظْنَا عَنْ سِنَةِ الْغَفْلَةِ بِالرُّکُونِ إِلَیْهِ وَ أَحْسِنْ بِتَوْفِیقِکَ عَوْنَنَا عَلَیْهِ «8»اَللَّهُمَّ وَ أَشْرِبْ قُلُوبَنَا إِنْکَارَ عَمَلِهِ وَ الْطُفْ لَنَا فِی نَقْضِ حِیَلِهِ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و شیطان را با سرگرم شدن به برخی دشمنانت از ما منصرف کن و ما را به رعایت نیکویت از او حفظ فرما، و از خیانت و نیرنگش کفایت کن و رویش را از ما برگردان، و ردّ پایش را از ما قطع کن. خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و ما را از هدایتی که در دوام و پابرجایی مانند گمراهی او باشد، بهرهمند ساز، و ما را در برابر بیراهی او، توشۀ تقوا کرامت فرما، و خلاف راه هلاکت بار او، ما را به مسیر تقوا رهنمون باش.
خدایا! برای او در دلهای ما راه وارد شدن قرار مده، و در شؤون زندگی ما برای او جایگاه اقامت فراهم نکن. خدایا! ما را به آنچه که از باطل در نظرمان بیاراید، آگاه ساز، و چون آگاهمان کردی، از آن نگاهمان دار و ما را به زمینههای چارهجویی در برابر او بینا گردان، و آنچه را که باید علیه او آماده کنیم، به ما الهام کن، و ما را از خواب غفلتی که سبب گرایش به اوست بیدار فرما، و یاری دادن ما را در جنگ با او، به توفیقت نیکوگردان.
خدایا! دلهای ما را از ردّ کردن و انکار عملش سرشار ساز، و به ما برای درهم شکستن حیلهاش لطف فرما.
حضرت زین العابدین علیه السلام در مناجاتی به پیشگاه حضرت حق عرضه میدارد:
اِلهی اشْکُو الَیْکَ عَدُوًّا یُضِلُّنی، وَ شَیْطاناً یُغْوِینی، قَدْ مَلَأ بِالْوِسْواسِ صَدْری، وَ احاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبی، یُعاضِدُ لِیَ الْهَوی، وَ یُزَیِّنُ لی حُبَّ الدُّنْیا، وَ یَحُولُ بَیْنی وَ بَیْنَ الطّاعَةِ وَ الزُّلْفی. (1)
خداوندا! به تو شکایت میآورم از دشمنی که مرا به ضلالت میکشد، و شیطانی که مرا به گمراهی میبرد، سینهام را به وسواس پر کرده، و دلم را از صداهای پنهانش در احاطۀ خود گرفته، هوای نفس را در این راه برای به هلاکت انداختن من به یاری گرفته، عشق به مادیات را در برابرم آرایش داده، و بین من و طاعت و سعادتم فاصله شده است.
اوصاف و اعمال شیطان و راه مبارزه با او و استعاذۀ به حضرت حق با اسلحۀ عبادت و محبت و رحمت و تقوا یعنی خویشتن داری و پرهیز از گناه میسر است.
1) (1)
کسی که در این صحنۀ با عظمت حیات، و با بودن این همه وسایل سعادت و خوشبختی، خود را از ولایت حضرت رب و انبیا و امامان معصوم، به خاطر دو روز زود گذر دنیا و لذات و شهوات آن محروم سازد، و سرپرستی و هدایت آنان را قبول نکند، و به جای آن زیر چتر ولایت شیطان برود که البته تنها ماندن از خدا و انبیا و امامان و کثرت گناه، قهراً انسان را در سایۀ شوم ولایت و دوستی شیطان برده و آدمی را مستحق عذاب شدید الهی در قیامت خواهد کرد، و از نور عقل و عدل و ایمان و آخرت و رحمت الهی به ظلمت جهل و ظلم و بی اعتقادی و مادیت و لعنت ابدی سوق خواهد داد.
در این زمینه به دو آیه از آیات قرآن توجه کنید:
کُتِبَ عَلَیْهِ انَّهُ مَنْ تَوَلّاهُ فَاَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدیهِ الی عَذابِ السَّعیرِ» (1)
بر آن شیطان ، لازم و مقرّر شده است که هر کس که او را به سرپرستی و دوستی خود گیرد ، حتماً او گمراهش میکند ، و به آتش سوزنده راهنماییاش مینماید .
وَالَّذینَ کَفَرُوا اوْلیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَی الظُّلُماتِ اولئِکَ اصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ» (2)
و کسانی که کافر شدند ، سرپرستان آنان طغیان گرانند که آنان را از نور به سوی تاریکیها بیرون میبرند ؛ آنان اهل آتشاند و قطعاً در آن جا جاودانهاند .
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اَلْفِتَنُ ثَلاثٌ: حُبُّ النِّساءِ وَ هُوَ سَیْفُ الشَّیْطانِ، وَشُرْبُ الْخَمْرِ و هُوَ فَخُّ
الشَّیْطانِ، وَ حُبُّ الدّینارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّیْطانِ. (1)
فتنهها سه چیز است: عشق بیحد به زنان که انسان را تبدیل به حیوان شهوتران میکند، و آن شمشیر شیطان است. خوردن شراب که دام و تله و تور و قفس شیطان است. و عشق مفرط به دینار ودرهم و طلا و نقره که انسان را برده و بندۀ ثروت کند و آن تیر شیطان به قلب و جان آدمی است.
از ابن عباس روایت شده:
ما خالَفَ الْقُرآنَ فَهُوَ مِنْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ. (2)
آنچه در زندگانی مخالف قرآن مجید است آن را از گامهای شیطان به حساب بیاورید.
نظام خلقت انسان که نظام احسن تقویمی است، و عقل و شعور او، و این همه نعمت ظاهری وباطنی که از باب رحمت حق به انسان عنایت شده، نشانگر این حقیقت است که انسان متعهد به عبادت حق است، متعهد به عهد تکوینی و متعهد به عهد تشریعی.
پس اگر عبادت حضرت حق را رها کند و در گردونۀ عبادت و پیروی شیطان قرار گیرد، خلاف عهد تکوین و تشریع نموده، و به خیانت بزرگی دست زده است!!
در عبادت خدا سعادت دنیا و آخرت به دست میآید، و در عبادت شیطان شقاوت ابدی نصیب انسان میشود.
در عبادت خدا، خشنودی حق و بهشت ابد و کرامت و شخصیت به انسان
اضافه میشود، و در اطاعت از شیطان تمام خدا دادهها از دست میرود، و جز فقر و بدبختی و تیره روزی و تهیدستی چیزی در بساط حیات باقی نمیماند.
خداوند بزرگ در روز قیامت بندگان و بردگان و مطیعان شیطان را مورد سرزنش و ملامت قرار میدهد و به آنان این چنین نهیب سخت میزند:
وَ امْتازُوا الْیَوْمَ ایُّهَا الْمُجْرِمُونَ * الَمْ اعْهَدْ الَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ انْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (1)
و [ ندا آید : ] ای گناهکاران ! امروز [ از صف نیکان ] جدا شوید . * ای فرزندان آدم ! آیا به شما سفارش نکردم که شیطان را مپرستید که او بیتردید دشمن آشکاری برای شماست ؟
در تفسیر نمونه آمده است:
«جدا شوید امروز ای گنهکاران، شما بودید که در دنیا خود را در صفوف مؤمنان جا زده بودید و گاه به رنگ آنان در میآمدید، و از حیثیت و اعتبارشان استفاده میکردید، امروز صفوف خود را از آنها جدا سازید، و در چهرۀ اصلی خود ظاهر شوید.
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را پرستش و اطاعت مکنید که او دشمن آشکار شماست.
این عهد و پیمان الهی از طرق مختلف از انسان گرفته شده و بارها این معنی را به او گوشزد کرده است.
نخست آن روز که فرزندان آدم در زمین نشو و نما کردند، این خطاب به آنها شد:
یا بَنی آدَمَ لایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما اخْرَجَ ابَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْاتِهِما انَّهُ یَریکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ انّا جَعَلْنا
1) (1)
الشَّیاطینَ اوْلیاءَ لِلَّذینَ لایُؤْمِنُونَ» (1)
ای فرزندان آدم ! شیطان ، شما را نفریبد چنانکه پدر و مادرتان را [ با فریبکاریش ] از بهشت بیرون کرد ، لباسشان را از اندامشان بر میکشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند ، او و دار و دستهاش شما را از آن جا که شما آنان را نمیبینید میبینند ، ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانی قرار دادیم که ایمان نمیآورند .
سپس همین اخطار به طور مکرر بر زبان رسولان الهی جاری شد، چنانکه فرموده است:
وَ لایَصُدَّنَّکُمُ الشَّیْطانُ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (2)
و شیطان شما را [ از راه راست ] باز ندارد ، بیتردید او برای شما دشمنی آشکار است .
در سورۀ بقره است:
وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ انَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ» (3)
و از گامهای شیطان پیروی نکنید ؛ زیرا او نسبت به شما دشمنی آشکار است .
از سوی دیگر این پیمان در عالم تکوین به زبان اعطای عقل به انسان نیز گرفته شده است، چرا که دلایل عقلی به روشنی گواهی میدهد انسان نباید فرمان کسی را اطاعت کند که از روز نخست کمر به دشمنی او بسته، او را از بهشت بیرون کرده و سوگند به اغوای فرزندانش خورده است.
و دیگر با سرشت و فطرت الهی همه انسانها بر توحید، و انحصار اطاعت برای
ذات پاک پروردگار، نیز این پیمان از انسان گرفته شده است، و به این ترتیب نه با یک زبان که با چندین زبان این توصیۀ الهی تحقق یافته و این عهد و پیمان سرنوشت ساز امضا شده است.
عبادت در جملۀ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ به معنی اطاعت است؛ زیرا عبادت همیشه به معنی پرستش و رکوع و سجود نمیآید، بلکه یکی از صورتهای آن همان اطاعت کردن است.
فرعون و اطرافیان بعد از مبعوث شدن موسی و هارون گفتند:
اَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» (1)
آیا به دو بشری که مانند خودمان هستند ایمان بیاوریم در حالی که قوم [ و قبیلۀ ] آن دو بردگان ما هستند ؟
و در سورۀ توبه آمده است:
اِتَّخَذُوا احْبارَهُمَ وَ رُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما امِرُوا الاّ لِیَعْبُدُوا الهاً واحِداً لآَّ إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَنَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ» (2)
آنان دانشمندان و راهبانشان و مسیح پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند ؛ در حالی که مأمور نبودند مگر این که معبود یگانه را که هیچ معبودی جز او نیست بپرستند ؛ منزّه و پاک است از آنچه شریک او قرار میدهند .
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام در ذیل این آیه آمده است:
اَما وَ اللّهِ ما دَعَوْهُمْ الی عِبادَةِ انْفُسِهِمْ، وَلَوْدَعَوْهُمْ ما اجابُوهُمْ وَلکِنْ احَلُّوا لَهُمْ حَراماً وَ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلالاً فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ. (3)
به خدا سوگند دانشمندان و راهبان، ملّت یهود و نصاری را به عبادت خویشتن دعوت نکردند، و اگر دعوت میکردند هرگز یهود و نصاری دعوتشان را اجابت نمینمودند، ولی آنها حرامی را برای ایشان حلال و حلالی را حرام کردند، و آنهاپذیرا شدند و به این ترتیب بدون توجه آنان را پرستش کردند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ اطاعَ رَجُلاً فی مَعْصِیَةِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَهُ. (1)
کسی که انسانی را در معصیت پروردگار اطاعت کند اورا پرستش کرده است.
و در حدیث دیگری از امام باقر علیه السلام است:
مَنْ اصْغی الی ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَاِنْ کانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ انْ کانَ النّاطِقُ یُؤَدِّی عَنِ الشَّیْطانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّیْطانَ. (2)
کسی که به سخن گوئی گوش فرا دهد و سخنش را بپذیرد اورا پرستش کرده، اگر ناطق حکم خدا را میگوید پرستش خدا کرده، و اگر از طرف شیطان سخن میگوید پرستش شیطان کرده است.» (3)
مولای متقیان امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره پیروان و عبادت کنندگان شیطان میفرماید:
اِتَّخَذُوا الشَّیْطانَ لِاَمْرِهِمْ مِلاکاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ اشْراکاً، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ، و دَبَّ وَ دَرَجَ فی حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِاَعْیُنِهِمْ، و نَطَقَ بِاَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطانُ فی سُلْطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلی لِسانِهِ. (1)
شیطان را ملاک و پشتوانۀ زندگی خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرده، در درونشان لانه کرد، و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدنْ چشم شیطان، و زبانشان در گفتنْ زبان شیطان شد، بر مرکب لغزشها سوارشان کرد، و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد، کارشان کار کسی است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده و با زبان او به یاوه سرایی برخاسته است.
و نیز میفرماید:
وَ الشَّیْطانُ مُوَکَّلٌ بِهِ، یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْکَبَها، وَ یُمَنِّیهِ التَّوْبَةَ لِیُسَوِّفَها، حَتّی تَهْجُمَ مَنِیَّتُهُ عَلَیْهِ اغْفَلَ ما یَکُونُ عَنْها. (2)
شیطان موکل آدمی است که معصیتش را در نظرش میآراید تا مرتکب آن شود، و توبه را به صورت آرزو برای آینده جلوه میدهد تا آن را به تأخیر افکند، تا مرگ بر آدمی بتازد زمانی که نسبت به آن غافلتر از هر چیز باشد.
در فرازی دیگر میفرماید:
اِنَّ الشَّیْطانَ یُسَنَّی لَکُمْ طُرُقَةُ، وَ یُرِیدُ انْ یَحُلَّ دینَکُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ یُعْطِیَکُمْ بِالْجَماعَةِ، وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ وَ نَفَثاتِهِ، وَ اقْبَلُوا النَّصیحَةَ مِمَّنْ اهْداها الَیْکُمْ، وَ اعْقِلُوها عَلی انْفُسِکُمْ. (3)
بدون شک شیطان راههای خود را برای شما هموار میکند، و میخواهد گرههای محکم دینتان را از پی هم باز کند، و به جای اتفاق، پراکندگی ایجاد نماید، و از پراکندگی فتنه به پا کند، از وساوس و افساد او روی بگردانید، و از آنان که پند و خیرخواهی به شما هدیه میدهند پذیرش داشته باشید، و آن را محکم بر خود ببندید.
او پس از آن که از اطاعت حق نسبت به سجدۀ آدم سرپیچی کرد، و مورد غضب و لعنت و رجم حضرت ربّ قرار گفت در پیشگاه خداوند از باب لجبازی با خدا و حسادت نسبت به آدم و فرزندانش قسم یاد کرد که تا روز قیامت به گمراه کردن انسانها به جز مخلصین از عباد خدا اقدام کند.
خداوند در آیات سورۀ اعراف و حجر و اسرا و ص (1)
قالَ فَبِما اغْوَیْتَنی لَاَ قْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ * ثُمَّ لآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ ایْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ ایْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لاتَجِدُ اکْثَرَهُمْ شاکِرینَ» (2)
گفت : به سبب این که مرا به بیراهه و گمراهی انداختی ، یقیناً بر سر راه راست تو [ که رهروانش را به سعادت ابدی میرساند ] در کمین آنان خواهم
نشست . * سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان میتازم و [ تا جایی آنان را دچار وسوسه و اغواگری میکنم که ] بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت .
او در ابتدای کلامش با کمال وقاحت و بی شرمی، گمراهی خود را به حضرت حق که رحمت بینهایت است نسبت داد و در این زمینه مرتکب جنایت شد.
حضرت باقر علیه السلام در ذیل این آیه میفرماید:
ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَیْنِ ایْدِیهِمْ
مَعْناهُ: اهَوِّنُ عَلَیْهِمْ امْرَ الْآخِرَةِ، وَ مِنْ خَلْفِهِمْ
آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْاَمْوالِ وَ الْبُخْلِ بِها عَنِ الْحُقوقِ لِتَبْقی لِوَرَثَتِهِمْ، وَ عَنْ ایْمانِهمْ
افْسِدُ عَلَیْهِمْ امْرَ دینِهِمْ بِتَزیینِ الضَّلالَةِ وَ تَحْسینِ الشُّبْهَةِ، وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ
بِتَحْبیبِ اللَّذّاتِ الَیْهِمْ وَ تَغْلِیبِ الشَّهَواتِ عَلی قُلُوبِهِمْ. (1)
منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از پیش رو ساده جلوه دادن آخرت در نظر آدمی است، تا جائی که برای آبادی عالم آخرت کاری انجام ندهد.
و منظور از پشت سر این است که آنان را به جمع آوری مال و ثروت و بخل ورزی از پرداخت حقوق واجب و باقی گذاردن درهم و دینار برای ورثه سوق میدهم.
و مقصود از طرف راست، ضایع کردن امور معنوی است به وسیلۀ ایجاد شک و تردید و شبهات، و آرایش دادن امور ضلالت و گمراهی در نظر اولاد آدم است. و طرف چپ جلوه دادن لذّات مادی و شهوات در برابر انسان است.
با این چهار برنامه وضع انسان به گونهای شود که تمام نعمتهای الهی به دست او، در مسیر غلط قرار گیرد، و از دایرۀ شکر که عالیترین خصلت است خارج گردد.
الهی! راه دور، ایمان ضعیف، دشمن بسیار، عمل اندک، اخلاق فاسد، قلب رنجور، سینه تنگ، دست خالی است.
1) (1)
الهی! اگر لطف و عنایت و کرم و رحمتت دست ما را نگیرد، به چاه هلاکت درافتیم.
الهی! با قدرتت دشمن را از ما بران، دست ما را به دامن رضا و خشنودی خود رسان.
الهی ده اثر بر اشک و آهم تو باش اندر همه حالی پناهم
مهیا ساز اسباب نجاتم ده از مهر علی بر کف براتم
مبر دستم از این شاخ ولایت به توحیدم ده آن سان استقامت
که اصل و فرع و نخل و برگ و بارم یک آید در نظر از صد هزارم
مرا در بندگی ثابت قدم کن کریما از کرم بر ما کرم کن
در هر صورت مواظب باشیم ابلیس و جنود او بر ما ولایت و حکومت پیدا نکنند که قبول این ولایت مساوی با خسران و زیان و ضرر جبرانناپذیر است.
وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّاً مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً» (1)
و هر کس شیطان را به جای خدا سرپرست ویار خود گیرد ، مسلماً به زیان آشکاری دچار شده است .
امام صادق علیه السلام میفرماید:
یَقُولُ ابْلِیسُ لِجُنُودِهِ: الْقُوا بَیْنَهُمُ الْحَسَدَ وَ الْبَغْیَ فَاِنَّهُما یَعْدِلانِ عِنْدَ اللّهِ الشِّرْکَ. (2)
ابلیس به لشگرش میگوید مردم را دچار حسد و تجاوز کنید که بار سنگین این دو گناه در نزد خداوند مساوی شرک است.
و نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
قالَ ابْلیسُ: خَمْسَةٌ لِیْسَ لی فیهِنَّ حیلَةٌ وَ سائِرُ النّاسِ فِی قَبْضَتی: مَنِ اعْتَصَمَ بِاللّهِ عَنْ نِیَّةٍ صادِقَةٍ وَ اتَّکَلَ عَلَیْهِ فِی جَمیعِ امُورِهِ، وَمَنْ کَثُرَ تَسْبیحُهُ فِی لَیْلِهِ وَ نَهارِهِ، وَ مَنْ رَضِیَ لِاَخیِه الْمُؤْمِنِ ما یَرْضاهُ لِنَفْسِهِ، وَ مَنْ لَمْ یَجْزَعْ عَلَی الْمُصیبَةِ حَتّی تُصیبَهُ، وَ مَنْ رَضِیَ بِما قَسَمَ اللّهُ لَهُ وَ لَمْ یَهْتَمَّ لِرِزْقِهِ. (1)
شیطان گوید: پنج کس اند که در آنها برایم چاره نیست؛ زیرا آن پنج چیز حصن محکم الهی است که هر کس در آن است به او دسترسی ندارم، و دیگر مردم در سایۀ ولایت و حکومت منند.
کسی که با نیتی راستین به خدا متوسل شود و در تمام امورش به جناب او تکیه کند، کسی که تسبیحش در شب و روز فراوان باشد، و آن که آنچه برای خود رضایت میدهد برای برادر مؤمنش رضایت دهد، و هر که در مصیبت جزع نکند، و آن که به دادۀ خدا در روزی خشنود باشد، و برای به دست آوردن آن خودکشی نکند.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
بَیْنَما مُوسَی بْنُ عِمْرانَ جالِسٌ اذْ اقْبَلَ ابْلیسُ، قالَ لَهُ مُوسی علیه السلام :
فَاَخْبِرنی بِالذَّنْبِ الَّذی اذا اذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ استَحْوَذْتَ عَلَیْهِ، فَقال: اذا اعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ، وَ اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ، وَ صَغُرَ فی عَیْنِهِ ذَنْبُهُ. (2)
موسی نشسته بود، ابلیس نزد او آمد، موسی به او فرمود: مرا آگاه کن از گناهی که وقتی انسان مرتکب میشود به او چیره میگردی، پاسخ داد: وقتی دچار خود بزرگ بینی شود، و عمل نیکش را زیاد ببیند، و گناه در نظرش کوچک آید.
آثار ولایت شیطان آن قدر زیاد است که شمردن و توضیحش کتاب مستقلی میطلبد، به همین خاطر در هر فصلی به گوشهای ناچیز از جنایات او اشاره میکنم، تا عبرتی برای جامعۀ جهانی باشد.
کسانی که تصوّر میکنند در قیامت تمام گناهان خود را به گردن شیطان میاندازند، و خود را در پیشگاه حق معذور نشان میدهند، و خداوند هم عذر آنان را میپذیرد، تصوّر باطل و بی جائی دارند، چرا که برای شیطان در برابر اراده و اختیار انسان تسلّطی نیست، انسان با کمال قدرت میتواند با شیطان مخالفت کند و نسبت به او کفر بورزد، و او در دادگاه عدل الهی همین معنا را به رخ گناهکاران و عاصیان میکشد و عذر آنان را در پیشگاه حق، عذری باطل و پوچ مینمایاند.
وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمّا قُضِیَ الْأَمْرُ انَّ اللّهَ وَعَدَ کُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ الاّ انْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا انْفُسَکُمْ ما انَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ انّی کَفَرْتُ بِما اشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ انَّ الظّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ» (1)
و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبۀ بندگان ] پایان یافته [ به
1) (1)
پیروانش ] میگوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایی قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعدۀ حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولی میبینید که وعدۀ خدا تحقّق یافت ] و [ من ] در وعدهام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطی نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتی دروغ و بیپایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقت دعوتم را ] پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا دربارۀ من داشتید [ که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ؛ یقیناً برای ستمکاران عذابی دردناک است .
شیطان دردادگاه الهی به این ترتیب پاسخ دندان شکنی به همۀ کسانی که گناهان خویش را به گردن او میاندازند و او را عامل انحرافات خود میشمرند و به او لعنت میفرستند میدهد، و این طرز منطق عوامانه را که گروهی از گنهکاران برای تبرئه خویش دارند، میکوبد.
از آیۀ شریفه استفاده میشود برای شیطان نسبت به اراده و اختیار انسان تسلّطی نیست، در هنگامی که گرفتار دعوت شیطان شدید با پناه بردن به خدا و یاد قیامت، و قرار گرفتن در عبادت و عمل صالح و کار خیر، با او مقابله کنید که در این جنگ و جهاد اکبر، حضرت حق پشتیبان شماست، و پیروزی شما بر این دشمن نابکار حتمی است.
عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قالَ لِاَصْحابِهِ: الا اخْبِرُکُمْ بِشَیْءٍ انْ انْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ تَباعَدَ الشّیْطانُ عَنْکُمْ کَما تَباعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ المَغْرِبِ؟ قالُوا: بَلی. قالَ: الصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ، وَ الصَّدَقَةُ تَکْسِرُ ظَهْرَهُ، وَ الْحُبُّ فِی اللّهِ وَ الْمُوازَرَةُ عَلَی
الْعَمَلِ الصّالِحِ یَقْطَعانِ دابِرَه، وَاْلاِسْتِغْفارُ یَقْطَعُ وَتینَهُ. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به یارانش فرمود: شما را خبر ندهم به چیزی که اگر انجام دهید شیطان ازشما فاصله میگیرد، چون فاصله مشرق از مغرب؟ گفتند: چرا فرمود: روزه رویش را سیاه میکند، صدقه پشتش را میشکند، دوستی برای خدا و همدستی با عمل صالح ریشهاش را قطع مینماید، و استغفار از گناه رگش را میزند.
اجرای برنامههای الهی، و عمل به دستورهای انبیا، و پیروی از آل محمّد صلوات اللّه علیهم، و حرکت در صراط مستقیم، باعث شکست قطعی شیطان، در زمان حمله و هجوم به انسان است.
و افتادن در شهوات و لذات حرام، و بیپروایی در گناه عامل پیروزی این دشمن خطرناک بر انسان است.
حضرت صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ شریفه زیر میفرماید:
وَشارِکْهُمْ فِی الْاَمْوالِ وَالْاَوْلادِ وَ عِدْهُمْ» (2)
و با آنان [ از راه سوق دادنشان به حرام ] در اموال و [ از طریق وسوسه کردنشان به زنا ] در اولاد شریک شو ، و به آنان وعدۀ [ دروغ ] بده [ که از قیامت ، حسابرسی ، بهشت و دوزخ خبری نیست ].
مَنْ لَمْ یُبالِ ما قالَ وَ ما قیلَ فیهِ فَهُوَ شِرْکُ شَیْطانٍ، وَ مَنْ لَمْ یُبالِ انْ یَراهُ النّاسُ مُسیئاً فَهُوَ شِرْکُ شَیْطانٍ، وَ مَنِ اغْتابَ اخاهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ غَیْرِ تِرَةٍ
بَیْنَهُما فَهُوَ شِرْکُ شَیْطانٍ، وَ مَنْ شُغِفَ بِمَحَبَّةِ الْحَرامِ وَ شَهْوَةِ الزِّنا فَهُوَ شِرْکُ شَیطانٍ. (1)
کسی که باک ندارد چه میگوید و دربارهاش چه میگویند، شریک شیطان است.کسی که باک ندارد، مردم او را بدکار ببینند، شریک شیطان است و کسی که بدون عذر شرعی و خصومت فقهی و جدائی مجاز، از برادر مؤمنش غیبت کند، و آن که دل به محبت حرام و لذت زنا داده، شریک شیطان است.
میل به خوبیها، و شوق عبادت و ذوق اطاعت، و آراستگی به حسنات باعث جلب رحمت حق و کمک حضرت ربّ العزّه به انسان، و شوق به حرام و ذوق به معصیت، و آلودگی به رذایل، علّت سلطۀ شیطان و شریک شدن او در زندگی انسان است.
ما میتوانیم با روی آوردن به خدا از طریق ایمان و اخلاق و عمل صالح او را که دشمنی آشکار است از خود برانیم و از شرّش در دنیا و آخرت راحت شویم.
صفت هایی که در انسان ضرور است بدین سان در بروز و در ظهور است
حمیّت، برّو تجرید و توکّل ورع، استار سر عفو و تحمّل
وقار و کسر نفس و حلم و شفقت سخا و عدل باصمت است و همت
مروت، شکر و حزم و حسن گفتار سیاست با مکافاتست هشدار
ادب، انصاف و اخلاص و امانت رضا صدق و فنا صبر و صداقت
سهولت آدمیت مهر و تقوا ثبات و جدّ و جهد است و تولاّ
تواضع، علم و حکمت با شهامت صلۀ ارحام آنگه دان قناعت
علو همتت گر رهبر آید عبادت با کرامت همسر آید
نباشد گر بدین اوصاف همسر نه انسان بل زحیوانست کمتر
1) (1)
«آنچه در نظام آفرینش بهرهای از هستی دارد، و جنبۀ وجودی برای او میباشد، آفریدۀ خدا و خیر و رحمت است. ولی هر چه نقص است نظیر زشتی و نازیبایی جنبۀ فقدان و عدمی و کمبود و نارسایی داشته که نتوانسته فیض را از اللّه دریافت کند.
یک اصل است که این قبیل نقصها به خدا برنمی گردد، چون جنبۀ هستی و وجودی ندارد.
شیطان در جهان آفرینش یک موجود است، و وجود او در کل نظام هستی خیر و رحمت است، کار او که برای آن کار آفریده شده است خیر و رحمت است، چنانکه وجود فرشته در نظام خلقت خیر و رحمت است.
کار شیطان جز وسوسه و دعوت به بدی نیست، ولی وسوسه و دعوت به بدی برای انسانی که باید با نبرد در جهاد اکبر پیروز شود، خیر و رحمت است.
اگر گناه در عالم نمیبود، اگر دعوت به گناه نمیبود، اگر وسوسه به گناه نمیبود، فقط و فقط راه صواب بود که در آن صورت ارج و ارزشی نبود، قهراً اطاعت هم نبود؛ زیرا اطاعت برای آن است که داعی و انگیزهای ایجاد شود تا انسان میان راه صواب و گناه، راه معینی را طی کند.
اگر راه یک طرفه باشد و راه خلاف بسته باشد جائی برای تکلیف و دین باقی نمیماند، لذا آنها که به گناه راه ندارند، برای آنها تکالیفی از قبیل دین، رسالت، شریعت و مانند آن نیست.
برای فرشتهها تکلیف نیست، رسالت و دستورالعملی نیست که با قوانین شرعی و اعتبار شرعی و امر اعتباری تنظیم شود.
چون انسان کمالش از راه افعال اختیاری اوست، و فعل اختیاری نیز دو بعدی است، یعنی هم راه بدی دارد، و هم راه خوبی، به عبارت دیگر راه راست و بیراهه
دارد، آن عاملی که در انسان ایجاد وسوسه و انحراف میکند وجودش در نظام آفرینش برکت است.
شیطان جز در حدّ دعوت سمتی ندارد، در مقابل شیطان فطرت و عقل، انسان را به فضیلت دعوت میکند.
برای تکمیل این دعوت، انبیایی هم مبعوث شدهاند که آن فطرت را شکوفا و آن عقل را کامل کنند.
سود و زیانِ انسان را روشن و راه و چاه را برای او مقرر سازند.
این انسان در بین دو راه قرار گرفته، و دو عامل او را به سیر در این دو راه که یکی راه راست و یکی بیراهه است دعوت میکند، و اوست که در بین این دو راه ایستاده و مسؤول است.
در این جا انبیا او را هدایت میکنند، و عقل هم رهبری او را برعهده میگیرد، اگر او حرف عقل، ندای فطرت، رهبری دل و پیامِ پیام آوران الهی را شنید، آن لذتهای زودگذر را رها کرد و در مسیر فضیلت افتاد و قدم برداشت، گذشته از آن که پاداش الهی در جهان حساب و قیامت نصیبش میشود، بعلاوه الطاف الهی نیز نصیبش خواهد شد، یعنی برای او امکانات سعادت بیشتر فراهم میشود، لذت وارستگی را بهتر میچشد، علاقه به کمال را بهتر احساس میکند و دلبستگی به تقوا در او بیشتر میشود و...
ولی اگر با سوء اختیارِ خود، نه به ندای دل و فطرت از درون جواب دهد، و نه به پیام انبیا از بیرون اعتنا کند، نه بیندیشد که مصلحت در چیست، بلکه شتابزده به دنبال شهوت یا غضب بیراهه رود، تا آن جا که زمان مهلت است او را مهلت میدهند، تا جایی که دیگر قابل الطاف الهی نباشد، در این صورت شیطان را بر او مسلّط میکنند تا بیشتر در او ایجاد وسوسه کند، زشتیها را برای او زیبا جلوه دهد، و خوبیها را برای او بد بنماید و مانند آن.
این گمراهی کیفری است و خدای متعال کسی را در ابتدا گمراه نکرده و نمیکند، بلکه همه را هدایت فرموده است، این هدایت، هدایت ابتدایی است، اگر کسی به راه فضیلت بیاید، گذشته از آن هدایت ابتدائی به عنوان پاداش، هدایت ثانوی نصیبش میشود، ولی اگر کسی با اراده به بیراهه برود و از الطاف الهی بینصیب بماند خدای متعال او را گمراه میکند.
وَ ما یُضِلُّ بِهِ الَّا الْفاسِقینَ» (1)
و جز فاسقان را به آن گمراه نمیکند.
خدا به عنوان کیفر، یک بندۀ تبهکار را گمراه میکند نه به آن حد که او مجبور به انحراف بشود، بلکه باز هم اختیار باقی است، هم فطرت و ندای خفقان گرفتۀ درونی، او را به فضیلت دعوت میکند و هم پیام انبیا به گوشش میرسد.
این چنین نیست که خدا انسان تبهکار را گمراه کند، یعنی او را مجبور به عصیان نماید، بلکه تا زنده است اختیار دارد.
شیطان مانند سگ شکاری است، یعنی فقط برای پارس کردن است، تا معلوم شود چه کسی راه بلد است و چه کسی از بیراهه آمده، و اگر کسی عمداً بیراهه رفت این سگ شکاری او را تعقیب میکند و احیاناً میگزد. راه درمان و معالجه نیز هست، تا زنده است راه درمان وراه برگشت و توبه و انابه و تکامل هست.
چه این که اگر در راه فضیلت حرکت کرد، فرشتهها به او کمک میکنند، البته نه به آن حد که او را مجبور به اطاعت کنند، بلکه تا زنده است راه گناه باز است، و احتمال خطر دگرگونی میرود.
بنابراین انسان تا زنده است مختار است، اگر مسیر فضیلت را طی میکند از توفیقات الهی بیشتر برخوردار و بهرهمند میگردد، ولی اگر از روی قصد به بیراهه
1) (1)
برود از الطاف الهی بی نصیب میماند و شیطان بر او مسلّط میشود، با این حال راه برگشت باز است و رهبری انبیا همچنان ادامه دارد.
بنابراین وجود شیطان در مجموعۀ نظام آفرینش خیر و رحمت است.
شیطان، خود به موجب نافرمانی و عصیانی که کرده مرتکب گناه شده و اما وسوسۀ او نه موجب جبر است و نه مانع تکامل کسی میشود، حال اگر او این مأموریت را انجام میدهد مسئلۀ دیگری است. بر خلاف آنچه گفته میشود:
اَلْمَأَمُورُ مَعْذُورٌ.
اگر کسی مأمور کار بدی شد در اثر بدرفتاری خودش باز هم معذور نیست؛ زیرا چون مرتکب خلاف شد او را مأمور وسوسه کردند و چون تبهکار بود، او را مأمور وسوسه برای تبهکاری کردند، مانند آن که کسی عمداً خودش را از بالا پرت کند و در بین راه آسیب ببیند، این آسیب دیدن محصول آن تعهّد در سقوط است، بنابراین معذور هم نیست؛ زیرا این مأموریت به دنبال آن عصیان و تبهکاری او صورت گرفته است.
سؤال این است که اگر شیطان به اذن خدا کار کند، بنابراین گناهی را مرتکب نمیشود، در صورتی که هر چه خیر است از جانب خداست!!
شیطان به اذن خدا کار میکند. و گناهی را هم مرتکب شده است، آن گناه و عصیان استکباری او در برابر خدا و «من گفتن او» باعث شده که مأمور وسوسه شود، این وسوسه بد است و این کار بد در اثر بدرفتاری شیطان میباشد، ولی وجود شیطان در جمع و اصل وسوسه در کل نظام انسانی خیر و رحمت است؛ زیرا وسوسه جز دعوت به شر چیزی نیست، اگر دعوت به شرّ نمیبود انسان یا در حد حیوان بود و یا در حد فرشته، در حالی که ادیان، شرایع، کتابها برای حدّ میانگین مطرح میشود، در همین حدّ میانگین امکان گناه است، چون انسان میتواند گناه کند و میتواند اطاعت نماید و میتواند نجد فضیلت را طی کند یا نجد رذیلت را:
وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ» (1)
و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم؟ [ تا راه خیر را بگزیند و راه شر را واگذارد ؟ ]
در این میانگین است که دین، رسالت، شریعت، نبوت و مانند آن مطرح میشود و گرنه، نه بالاتر از حدّ انسانیّت صحبت دین است و نه پائینتر از آن.
دین به معنای قوانین اعتباری، یعنی امر و نهی و ثواب و عقاب محدود به شریعت و مقررات است.
وجود شیطان در مجموعۀ نظام هستی خیر است، وجود جهنم نیز همانند وجود شیطان خیر است.
عالمی که جهنم نداشته باشد ناقص است، جهنم همانند بهشت در جمع نظام آفرینش از برکات الهی است، لذا وقتی حق تعالی در سورۀ مبارکۀ الرحمن نعمتهای قیامت را میشمارد و بعد از شمارش نعمتهای آن میفرماید:
فَبِاَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» (2)
پس [ ای انس و جن ! ] کدامیک از نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید ؟
و میفرماید:
هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ * یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ
آنٍ» (1)
این همان دوزخی است که گنهکاران آن را دروغ میپنداشتند . * آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد میکنند.
وجود جهنّم نیز در جهان خلقت نعمت است؛ زیرا بسیاری از مردم برای پرهیز از جهنم سعی میکنند مرتکب گناه نشوند، بعلاوه اگر ظالم به جهنم نرود محکمۀ عدل مستقر نخواهد بود.
اگر جهنم را نسبت به بهشت بسنجیم میبینیم شرّ است، ولی اگر آن را در جمع نسبت به کل نظام آفرینش بسنجیم خواهیم دید؛ جز خیر و رحمت چیز دیگری نیست. همچنین شیطان را در برابر فرشته میسنجیم، لذا آن را موجودی بد و شر میبینیم، ولی اگر در مجموع هستی بسنجیم میبینیم موجودی خوب و خیر است.
آنچه که به خدا منسوب است یعنی جنبۀ هستی اشیا، هستی فرشتهها و هستی شیطان همگی خیر و رحمت است، آنچه با نسبت و مقیاس سنجیده میشود که یک موجودی به کمال رسیده و موجود دیگر به کمال نرسیده آن جا مسئلۀ خیر نسبی و شرّ نسبی مطرح است.
بنابراین خداوند دو رحمت دارد:
[
]
1 - رحمت مطلقه که فراگیر است، و عالم با آن دید یک پارچه رحمت است:
وَ رَحْمتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیٍ» (2)
و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است .
از این رو هر چیزی که بر او شیء اطلاق شود مشمول رحمت خداوند است.
جهان آفرینش زیر پوشش رحمت مطلقه است.
2 - در مقابل، رحمت نسبی و غضب نسبی است، بهشت رحمت نسبی و جهنم غضب نسبی است، عفو، رحمت نسبی و قصاص غضب نسبی است، خدای رئوف و خدای منتقم یکی است که هر دو زیر پوشش مقام والای رحمت مطلقه اللّه ظهور میکند.
در یک جای قرآن میفرماید:
اَللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیءٍ» (1)
خدا آفرینندۀ هر چیزی است.
در جای دیگر میفرماید:
اَلَّذی احْسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» (2)
همان کسی که آنچه را آفرید نیکو ساخت .
این دو آیه و اصل بنیادی در تفسیر و برداشت و شناخت قرآن کریم است که بر اساس آن هیچ نازیبائی در جهان نیست، هر چه آفریده و مخلوق خداست زیباست.
اگر یک جا خطاست و جای دیگر صواب، این خطا و صواب نسبی است، یعنی شیئی را که نسبت به شیء دیگری میسنجیم میبینیم خطاست.
اگر جائی غضب است و جائی عفو، به خاطر سنجش این شیء به آن شیء است که به غضب و انتقام معلوم میشود.
ولی آن رهبری جامع که میگوید این جا عفو کن زیرا جای پاداش است و آن جا انتقام بگیر چون جای کیفر است، این جا جای بهشت است و آن جا جای جهنم، آن
رهبری رحمت مطلقه است، ولی آن جهان بینی محدود است که این خطاها و غضبهای نسبی را میبیند و میگوید این جا غضب و آن جا عفو است.
در حالی که دستور در جهان بینی کلّی است که میگوید: یک جا رگ بزن، یک جا مرهم بنه، چه جراح هم رگزن است و هم مرهم گذار.
اگر کار جراحی را در هنگام بریدن ببینیم میگوئیم این قساوت و درد است، ولی اگر هنگام مالش و مرهم نهادن ببینیم میگوئیم عاطفه و رقت است، ولی طب میگوید هر دو باید باشد.
اگر از دید طب ببینیم هر دو بجاست، ولی اگر از موضعی ببینیم که بیمار در آن حال مینالد میگوئیم این جا جای درد است و نابجاست و هنگام درمان یافتن و مرهم نهادن را گوارا میدانیم.
پس اگر آن رحمت مطلقه را ببینیم، میگوئیم آفرین بر نظر پاک و بلند آن رهبری که این رحمت خطا پوش را داده است، رحمت مطلقهای که خطا و صواب نسبی را پوشانده است.
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
(حافظ شیرازی)
بر قلم صنع هیچ خط اشتباهی نیست، از صنع اللّه همه زیبا آفریده شده است.
وقتی بخواهیم بر اساس عدل خداوندی جهان را ببینیم در آن صورت هم جهنم را میبینیم و هم بهشت را؛ زیرا اگر جهنمی نبود ظالم و طاغوت کیفر نمیدید، پس در این عالم، جهنم در جای خود زیباست.
پس مشخص است که شیطان بر هیچ کس مسلّط نیست:
اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکیلاً» (1)
1) (1)
[ ولی آگاه باش که ] یقیناً تو را بر بندگانم هیچ تسلّطی نیست ، و کافی است که پروردگارت نگهبان و کارساز [ آنان ] باشد .
و در سورۀ ابراهیم (1)
شیطان در قیامت میگوید: من جز دعوت سمتی دیگر نداشتم.اگر کسی به دنبال دعوتش به راه افتاد و دعوت همه انبیا و عقلها را رها کرد، آنگاه شیطان بر او مسلّط میشود ولی باز هم نه در حدّ اجبار.
در سورۀ حجر میفرماید:
اِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ الاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ» (2)
قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطی نیست ، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی میکنند .
محدودۀ کار شیطان، مشخص شده که چه کسی تابع شیطان است؟ آن کس که گوش به حرف شیطان میدهد تحت سلطۀ اوست، نه این که شیطان در ابتدا بر کسی مسلّط باشد.
وَکَذَ لِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَطِینَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَآءَ رَبُّکَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ» (3)
و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء میکنند ، و اگر پروردگارت میخواست چنین نمیکردند ، پس
آنان و آنچه را به دروغ به هم میبافند واگذار .
دشمن قرار دادن برای هر رهبر و پیامبری جزء رحمت مطلقه است، انسان تا در جهاد اصغر و اکبر تلاش نکند، کامل نمیشود.
در ادامۀ آیه میفرماید:
حرف شیطنتآمیز شیاطین را فقط یک گروه گوش میدهند.
وَلِتَصْغَی إِلَیْهِ أَفِْدَةُ الَّذِینَ لَایُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ وَلِیَرْضَوْهُ وَلِیَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ» (1)
و [ ما به عنوان آزمایش بندگان از القای گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم ] تا دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود ، و آن را بپسندد و [ برای رسیدن به منتهای شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است ] هر عمل زشتی را که بخواهند انجام دهند ، نهایتاً انجام دهند .
پس کار شیطان وسوسه است، آن که به عمد بی ایمان شد به دنبال حرف شیطان و وسوسۀ او حرکت میکند.
وَ انَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ الی اوْلیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ» (2)
قطعاً شیاطین [ شبهات ناروایی را به ضد احکام خدا ] به دوستانشان القاء میکنند تا با شما [ دربارۀ احکام خدا ] مجادله و ستیزه کنند .
بنابراین اگر در سورۀ ابراهیم میفرماید: شیطان بر کسی مسلّط نیست، و در سورۀ اسرا میگوید: شیطان بر احدی سلطه ندارد، و در سورۀ حجر گوشزد میکند: سلطۀ شیطان بر کسی است که او را به عنوان متبوع و ولی میپذیرند، و در سورۀ انعام بیان میدارد: نفوذ شیطان در کسانی است که عمداً ایمان نیاوردهاند، و باز در سورۀ انعام
میفرماید: وحی شیطان الهام فریبکارانه او نسبت به اولیای خود اوست، از این همه باید نتیجه گرفت که:
پس آنها که تولّی شیطان دارند و از خدا و انبیای الهی تبرّی میجویند، آنها که از خدا و از رسول خدا متنفر شدهاند، و شیطان را به عنوان ولی انتخاب کردهاند، وسوسۀ شیطان در نهاد و دلهای آنها موثّر است.
در سورۀ شعرا نیز محدودۀ سلطۀ شیطان را مشخص کرده و فرموده است:
هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیَطِینُ * تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ * یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ اکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ» (1)
آیا شما را خبر دهم که شیطانها بر چه کسانی نازل میشوند ؟ * بر هر دروغپرداز گنهپیشهای نازل میشوند ، * که گوش [ بر القائات و اغواگریهای شیطان ] میسپرند ، و بیشتر شیطانها دروغگویند .
این تهمت زنندهها و دروغ پردازها، محل نزول شیاطین جنی و انسی هستند.
بنابراین، اصل وجود شیطان در نظام آفرینش خیر است، و این مأموریتی که به او داده شد در اثر آن تبهکاری بود که مرتکب شد، و مأموریت او در ابتدا جز دعوت چیز دیگری نیست و این دعوت به بدی، خیر است.
زیرا اگر دعوت به بدی و امکان بد کردن و تبهکاری نمیبود، خوب بودن ضروری میشد، و وقتی خوب بودن ضروری باشد جای تکلیف نیست.
در عبور یک طرفه دستور نمیدهند که راه دیگر نرو، و راه دیگری ممنوع است، بلکه وقتی دو یا چند راه باشد آنگاه دستور لازم است. این دستور است، چون دو راه است، دو طرز فکر، دو نحوه برداشت و دو نحوه اراده و انتخاب و اختیار. در نتیجه، اطاعت و عصیان در عالم حرکت و جهان انسانی ممکن است، و دین و
1) (1)
شریعت برای رهبری آمده است. پس مأموریت شیطان برای همه وسوسه است و این خیر است.
اگر کسی با داشتن همۀ امکانات رهبری صحیح، عمداً از درون به بیرون و بیراهه برود به حدی که از هدایت الهی بی نصیب بماند، به همان اندازه برای او شیطان به منزلۀ سگ شکاری است که این وسوسه را به صورت گزیدن درمی آورد و او را میگزد ولی در عین حال اختیارش محفوظ است، و هنوز هم برایش هدایت الهی، عقل، انبیا هستند تا راه را به او بنمایانند، و تا زنده است راه برگشت و توبه وجود دارد.
اگر کسی عمداً راه فضیلت را طی کند، از امکانات و توفیقات بیشتر و از کمکهای فرشتگان برخوردار است. ولی باید متوجه بود که نه آن تبهکار باید ناامید بشود، و نه این وارسته باید مغرور گردد؛ زیرا این پارسا با یک غرور از پای در میآید، و آن گنهکار با یک توبه بپا میایستد.
این تا زنده است در لبۀ خطر، و آن تا زنده است در لبۀ نجات میباشد. انسان تا زنده است این دو راه را دارد، منتهی توبه کردن دشوار و بعد از توبه، راه فضیلت رفتن آسان میباشد.
این همیشه در معرض خطر غرور و خودبینی است، و آن همیشه به امید توبه در معرض تعالی است.
در سورۀ مبارکه زمر پیرامون موضوع انابه میفرماید:
یا عِبادِیَ الَّذینَ اسْرَفُوا عَلی انْفُسِهِمْ» (1)
ای بندگان من که [ با ارتکاب گناه ] بر خود زیاده روی کردید !
زیرا انسان هر چه میکند، و هر عملی را که انجام میدهد یا به جانش خدمت
1) (1)
میکند و یا بر او ستم روا میدارد، انسانها به خودی خود به یکدیگر نه خدمت میکنند و نه خیانت.
اگر کسی خیانت کرد، آن چاه بدبو را در نهاد خودش کنده است.
بوی بد این چاه به دیگری رسیده و دیگری را کشته است، اگر کسی خدمتی به دیگران کرد، این بوستان فضیلت را در نهاد خود کشت کرده و بوی این گلستان به مشام دیگری رسیده است.
اگر کسی مدرسهای ساخت، مسجدی ساخت، پلی احداث کرد، قناتی حفر کرد، بیماری را درمان کرد، کتابی نوشت، درسی گفت، کاری کرد که دیگران طرفی بستند، این نسیم احسان است که از او به دیگری میرسد آن اصل عمل در جان انسان است که برای ابد زنده است، و با همان عمل انسان میرود، احدی حق ندارد بگوید من به فلان شخص، یا در فلان امر احسان کردم؛ زیرا قرآن کریم فرموده:
اِنْ احْسَنْتُمْ احْسَنْتُمْ لِاَنْفُسِکُمْ وَ انْ اسَأْتُمْ فَلَها» (1)
اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید ، و اگر بدی کنید به خود بدی کردهاید .
در گناه فرمود: برای شماست در فضیلت هم فرمود: برای شماست. فرمود:
عمل پیوند با عامل دارد. هیچ ممکن نیست خلاف انسان و یا صواب انسان به دیگری برسد.
انسان در تمام مدت عمر یا مشغول پرنیان ریسیدن است، یا سرگرم آبیاری درختان پرتیغ، اما هر دو را در شبستان جان خود میپرورد.
ممکن نیست کسی از دست دیگری تیغ بخورد، و یا پوشاک پرنیانی بگیرد.
انسان حرفی را که میزند، و قلبی را که میرنجاند به منزلۀ آن است که به پای درخت پرتیغی در جان خودش یک سطل آب بریزد، اما اگر باری از دوش دیگری
1) (1)
کم میکند، در کنار دوک ریسندگی پرنیانی، حریر بهشتی رشته میکند، آن جا حریر استبرق را کرم ابریشم نمیسازد؛ زیرا مثل دنیا نیست که بهترین محصولش از چند کرم باشد.
روزی جابر بن عبداللّه در حضور حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نفس بلند و عمیقی کشید. حضرت فرمود: این نفس افسون باز برای چه بود؟ خوشا به حالت، اگر برای آخرت است، ولی اگر برای دنیاست من دنیا را برایت تشریح کنم تا بدانی آنچه که تو را از اللّه باز میدارد چیست؟
فرمود: دنیا پوشاکی دارد، خوراکی دارد و اعمال غرایزی، در بین پوشاکها بهترین پوشاکها ابریشم است که محصول کار یک کرم است.
در بین خوراکها بهترین خوراکها عسل است که محصول کاریک حیوان است، وای بر حال انسانی که تمام تلاشها و فخر فروشیهایش این باشد که از کار یک کرم و یک حیوان لذّت ببرد.
به این فکر مباش که مرتبۀ انسانیت را این قدر پایین آوری که کرم ابریشم کوشش کند و تو فخر کنی، زنبور عسل تلاش کند و تو افتخار کنی که در کنار این سفرۀ عسل نشستهای یا زیر پوشش جامههای پرنیانی قرار گرفتهای. (1)
کار این زنبور گاهی نوش و گاهی نیش است، آن حریر و آن عسل محصول عمل
1) (1)
صالح هستند، عمل مخصوص عامل است نه چیز دیگر. انسانی که در منزل خودش درختی غرس کرد، نسیم و سایهاش به رهگذر میرسد.
اگر کسی نسبت به کسی کار خیری کرد نباید بگوید من نسبت به او احسان کردم، عملی را که انسان انجام داد، این عمل حیّ و زنده است و از جان بیرون نیست، نسیم این عمل به آن عابر رهگذر میرسد، چه در فضیلت و چه در رذیلت.» (1)
الهی ای عطایت بی حد و مرّ خدای قادر و حیّ توانگر
به آه عاشقان سینه خسته که از هجران رگ دلشان شکسته
به اشک چشم آن بیچاره مردم که خون گرید بدین احوال انجم
به آنانی که در راه تو خوارند شب و روز از فراقت اشکبارند
به وصل واصلان و قرب ایشان به مهجوران از هجران پریشان
به آنانی که غافل از تو آنی نگردیدند اندر هر مکانی
به حق حای حمد و میم محمود بعین و لام و یا از بود و نابود
به سه چار و دو حرف اسم اعظم بدان عرشی نشینان معظم
به حق دوستی دوستداران که در راهت گذشتند از سرو جان
که رفعت را از این ذلّت به عزّت رسان از راه لطف و فضل و رحمت
الهی روبه درگاه که آریم پناهی غیر درگاهت نداریم
اگر چه معصیت بنیاد ما کند تویی در مغفرت بیچون و بی چند
به توحید تو مودرمو زبانیم احد جز ذات پاکت را ندانیم
نوابخشا تویی ما بینواییم تو عین رحمت و ما هم گداییم
همه لطفی و یکسر فضل و رحمت ز رحمت یک نظر فرما به رفعت
(میرزا عباس همدانی، رفعت)
1) (1)
[«9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَوِّلْ سُلْطَانَهُ عَنَّا وَ اقْطَعْ رَجَاءَهُ مِنَّا وَ ادْرَأْهُ عَنِ الْوُلُوعِ بِنَا «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ آبَاءَنَا وَ أُمَّهَاتِنَا وَ أَوْلاَدَنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ ذَوِی أَرْحَامِنَا وَ قَرَابَاتِنَا وَ جِیرانَنَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنْهُ فِی حِرْزٍ حَارِزٍ وَ حِصْنٍ حَافِظٍ وَ کَهْفٍ مَانِعٍ وَ أَلْبِسْهُمْ مِنْهُ جُنَناً وَاقِیَةً وَ أَعْطِهِمْ عَلَیْهِ أَسْلِحَةً مَاضِیَةً «11»اَللَّهُمَّ وَ اعْمُمْ بِذَلِکَ مَنْ شَهِدَ لَکَ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ أَخْلَصَ لَکَ بِالْوَحْدَانِیَّةِ وَ عَادَاهُ لَکَ بِحَقِیقَةِ الْعُبُودِیَّةِ وَ اسْتَظْهَرَ بِکَ عَلَیْهِ فِی مَعْرِفَةِ الْعُلُومِ الرَّبَّانِیَّةِ «12»اَللَّهُمَّ احْلُلْ مَا عَقَدَ وَ افْتُقْ مَا رَتَقَ وَ افْسَخْ مَا دَبَّرَ وَ ثَبِّطْهُ إِذَا عَزَمَ وَ انْقُضْ مَا أَبْرَمَ «13»اَللَّهُمَّ وَ اهْزِمْ جُنْدَهُ وَ أَبْطِلْ کَیْدَهُ وَ اهْدِمْ کَهْفَهُ وَ أَرْغِمْ أَنْفَهُ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و سلطه و تسلّط شیطان را از ما بگردان، و امیدش را از ما قطع کن، و او را از حرص ورزیدن به گمراهی ما دفع فرما.
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و پدران و مادران و فرزندان و اهل ما و خویشان و نزدیکان و همسایگانمان اعمّ از مردان مؤمن، و زنان مؤمنه را از وجود خطرناکی چون شیطان در جایگاهی محکم، و دژی حفظ کننده و
پناهگاهی بازدارنده قرار ده و آنان را برای دفع زیان او، زرههای نگاه دارنده بپوشان، و اسلحههای برّنده بر ضد او عطا کن.
خدایا! مشمول این دعا قرار ده کسی را که به پروردگاریت گواهی میدهد، و به وحدانیتت اخلاص میورزد، و به حقیقت بندگیت با شیطان دشمنی میکند، و از تو برای شناخت علوم ربّانی، علیه او یاری جوید.
خدایا! آنچه را گره زده بگشای، و هر راهی که باز کرده ببند، و هر تدبیری که اندیشیده به هم زن، و از هر کاری که قصد کرده بازش دار، و هر چه را محکم کرده سست کن.
خدایا! لشکرش را شکست ده، و نیرنگش را باطل ساز، و پناهگاهش را ویران کن، و بینیاش را به خاک مال.
راستی، اگر یاری و معونت حضرت حق نباشد، مگر این همه خطر از عرصه گاه حیات انسان دور میگردد؟!
چنانچه در فرازهای ملکوتی اوائل دعا بود، باید به وسیلۀ عبادت، اطاعت، تقوا، طهارت قلب، خیرات، مبرات، جهاد اکبر به جلب کمک حق برخاست تا در جنگ با شیطان پیروز شد.
وسایل گرفتار شدن خود را در دام او فراهم کنم و آنگاه به پیشگاه حق عرضه بدارم، به من کمک کن و مرا از فتنههای او در امان خود قرار ده، برنامهای غلط و کاری بیهوده است.
[«14»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنَا فِی نَظْمِ أَعْدَائِهِ وَ اعْزِلْنَا عَنْ عِدَادِ أَوْلِیَائِهِ لاَ نُطِیعُ لَهُ إِذَا اسْتَهْوَانَا وَ لاَ نَسْتَجِیبُ لَهُ إِذَا دَعَانَا نَأْمُرُ بِمُنَاوَاتِهِ مَنْ أَطَاعَ أَمْرَنَا وَ نَعِظُ عَنْ مُتَابَعَتِهِ مَنِ اتَّبَعَ زَجْرَنَا «15»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتِمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَعِذْنَا وَ أَهَالِیَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِمَّا اسْتَعَذْنَا مِنْهُ وَ أَجِرْنَا مِمَّا اسْتَجَرْنَا بِکَ مِنْ خَوْفِهِ «16»وَ اسْمَعْ لَنَا مَا دَعَوْنَا بِهِ وَ أَعْطِنَا مَا أَغْفَلْنَاهُ وَ احْفَظْ لَنَا مَا نَسِینَاهُ وَ صَیِّرْنَا بِذَلِکَ فِی دَرَجَاتِ الصَّالِحِینَ وَ مَرَاتِبِ الْمُؤْمِنِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.]
خدایا! ما را در سلک دشمنانش قرار ده، و از شمار دوستانش برکنار کن تا چون ما را بفریبد از او پیروی نکنیم، و هر گاه ما را بخواند، جوابش ندهیم، و هر که را پیروی دستور ماست به دشمنی با او دستور دهیم و هر که را پیروی نهی ماست، برای بازداشتن از اطاعت او پند دهیم.
خدایا! بر محمّد خاتم انبیا و سید رسولان، و بر اهل پاک و پاکیزۀ او درود فرست، و ما و اهل ما و برادران ما و تمام مؤمنان و مؤمنات را از آنچه از آن پناه میجوییم پناه ده، و از آنچه از بیم آن، از تو ایمنی میخواهیم امان بخش، و دعای ما را نسبت به آنچه دعا میکنیم بشنو، و آنچه را از درخواستش غفلت
میکنیم، به ما عطا فرما، و آنچه را فراموش کردیم برای ما حفظ کن، و ما را به سبب آن به درجات شایستگان و رتبههای اهل ایمان انتقال ده. دعایمان را مستجاب کن. ای پروردگار جهانیان!
در پایان دعا حضرت زین العابدین علیه السلام ، از حضرت ربّ العزّه درخواست کرد که او را به درجات صالحان و مراتب مؤمنان برساند، در این زمینه به آیاتی از قرآن و روایات توجه کنید:
اَلا انَّ اوْلِیاءَ الّلهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ» (1)
آگاه باشید ! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند .
اَلَّذینَ انْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرضِ اقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَ امَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ» (2)
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم ، نماز را برپا میدارند ، و زکات میپردازند ، و مردم را به کارهای پسندیده وا میدارند و از کارهای زشت بازمیدارند ؛ و عاقبت همه کارها فقط در اختیار خداست .
اِنَّ الَّذینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ * وَ الَّذینَهُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ * وَ الَّذینَهُمْ بِرَبِّهِمْ لایُشْرِکُونَ * وَ الَّذینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ انَّهُمْ إلَی رَبِّهِمْ راجِعُونَ * اولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ» (3)
یقیناً آنان که از بیم پروردگارشان هراسان و نگرانند ، * و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان میآورند . * و آنان که به پروردگارشان شرک نمیورزند . * و آنان که آنچه را [ از زکات و دیگر انفاقات در راه خدا ] میپردازند ، و در حالی که دلهایشان از این که به سوی پروردگارشان [ برای محاسبۀ دقیق ] باز میگردند ، ترسان است . * اینانند که در کارهای خیر میشتابند ، و در [ انجام دادن ] آن [ از دیگران ] پیشی میگیرند .
رِجالٌ لاتُلهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ اقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» (1)
مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد ، [ و ] پیوسته از روزی که دلها و دیدهها در آن زیر و رو میشود ، میترسند .
خداوند متعال در سوره فرقان، خصال صالحان ومؤمنان را چنین بیان میکند:
1 - راه رفتن به تواضع و فروتنی.
2 - برخورد با جاهلان با سلامت نفس.
3 - سجده و قیام در تاریکی شب.
4 - دعا ودرخواست برای دفع عذاب قیامت.
5 - انفاق نه در حد اسراف و نه آلوده به بخل.
6 - جلوۀ توحید خالص در قلب.
1) (1)
7 - خودداری از خونریزی.
8 - خودداری از زنا و شهوت حرام.
9 - پرهیز از شهادت ناحق.
10 - برخورد کریمانه با اهل لغو.
11 - با بصیرت و آگاهی و روشن بینی برخورد با آیات الهی.
12 - دعا برای زنان و فرزندان در دنیا و آخرت باعث چشم روشنی است.
13 - درخواست پیشوائی و رهبری نسبت به اهل تقوا. (1)
گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمییابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند ، دوستی برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان ثابت و پایدار کرده ، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته ، و آنان را به بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است درمیآورد ، در آن جا جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند . اینان حزب خدا هستند ، آگاه باش که بیتردید حزب خدا همان رستگارانند .
حضرت زین العابدین علیه السلام با صفات زیر اولیای خدا و صالحان و مؤمنان را معرفی مینماید:
1 - بجاآوردن واجبات الهی.
2 - عمل کنندگان به سنّت رسول خدا.
3 - پرهیز کننده از محرمات حق.
4 - زاهد در امور زودگذر دنیا.
5 - راغب به رحمت خدا.
6 - طالب روزی حلال.
7 - انفاق حقوق واجبه.
عَنْ ابی عَبْدِاللّهِ علیه السلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : مَنْ عَرَفَ اللّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الْکَلامِ، وَبَطْنَهُ مِنَ الطَّعامِ، وَ عَفَّی نَفْسَهُ بِالصّیامِ وَ الْقِیامِ.قالُوا:
بِآبائِنا وَ امَّهاتِنا یا رَسُولَ اللّهِ هؤُلاءِ اوْلِیاءُ اللّهِ؟ قالَ: انَّ اوْلِیاءَ اللّهِ سَکَتُوا فَکانَ سُکُوتُهُمْ ذِکْراً، وَنَظَرُوا فَکانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً، وَ نَطَقُوا فَکانَ نُطْقُهُمْ حِکْمَةٍ، وَ مَشَوْا فَکانَ مَشْیُهُمْ بَیْنَ النّاسِ بَرَکَةً، لَوْلاَ الآجالُ الَّتی قَدْ کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَقِرَّ ارْواحُهُمْ فِی اجْسادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ وَ شَوْقاً الَی الثَّوابِ. (1)
حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میفرماید:
کسی که خدا را شناخت و او را با بصیرت و بینایی تعظیم کرد، دهانش را از
1) (1)
سخن منع میکند، و شکمش را از طعام، مگر در حد ضرورت و به خصوص از حرام نگاه میدارد، و نفسش را به روزه وقیام میبندد، عرضه داشتند:
پدران و مادرانمان فدایت، اینان اولیای الهی هستند؟
فرمود: اولیای الهی ساکت شدند و سکوتشان ذکر است، و دیدند و دیدنشان عبرت است، و گفتند و گفتارشان حکمت است، و زندگی کردند و زندگیشان بین مردم برکت است، اگر اجل معینی که خدا بر آنان ثبت کرده، نبود، روحشان از خوف عذاب و شوق ثواب در قفس بدن نمیماند.
شیخ بهائی میفرماید:
این حدیث مشتمل بر نشانههای مهم عارفان و صفات اولیای کامل الهی است.
اول: صمت و سکوت و حفظ زبان از حرف ناصواب است که این حقیقت برای انسان باب نجات است.
دوم:جوع و گرسنگی که کلید خیرات است.
سوم: زحمت و رنج نفس در عبادت به روزۀ روز و قیام شب.
چهارم: تفکر و اندیشه که بهتر از شصت سال عبادت است.
پنجم:ذکر است که یک مورد آن کلمۀ توحید است «لا اله الا اللّه» که جای شرح و بسط فوق العاده دارد، و آن موکول به جای خود است.
ششم:نظر به اعتبار است که قرآن به آن دستور داده:
فَاعْتَبِرُوا یا اولِی الْأَبْصارِ» (1)
پس ای صاحبان بینش و بصیرت ! عبرت گیرید .
هفتم: گفتن به حکمت است و آن سخنی است که صلاح دنیا و آخرت در آن باشد.
1) (1)
هشتم: رساندن برکت و خیر به مردم است.
نهم و دهم: خوف و رجا است. (1)
از حضور قدس جان را در سفر افکندهایم در سفر هم خویش را در شور و شر افکندهایم
در کف نفس و هوا و دیو اسیر افتادهایم تا به لذات جهان بی جا نظر افکندهایم
بهر تعظیم خسان و اعتبار ابلهان خویشتن را چون گدایان در به در افکندهایم
راه دوزخ پیش داریم و به سرعت میرویم بی محابا خویشتن را در خطر افکندهایم
راه جنّت را بما بنموده حق با صد دلیل از ضلالت خویش را ما در سفر افکندهایم
(فیض کاشانی)
1) (1)
ابلیس به نوح گفت: تو بر من نعمتی داری و من به تو چند خصلت بیاموزم، نوح فرمود: نعمت من بر تو چیست؟ گفت: این که نفرین کردی بر قومت و خدا همه آنها را هلاک کرد.
بپرهیز از کبر و حرص وحسد؛ زیرا کبر مرا از سجده بر آدم بازداشت و کافر وشیطان رجیم کرد، و حرص بود که همه بهشتی که بر آدم مباح بود جز یک درخت، او را واداشت از آن خورد، مبادا حسود باشی که پسر آدم از حسد برادرش را کشت. نوح به او گفت: چه وقت بر انسان چیرهتری؟ گفت: به وقت خشم و غضب. (1)
ابلیس به نزد موسی درآمد در حالی که کلاه بلندش را از سربرداشت، سلام کرد، موسی گفت: کیستی؟ گفت: ابلیس، فرمود: خدا دورت دارد این کلاه دراز برای چیست؟ گفت: با آن دلهای بنی آدم را بربایم.
فرمود: به کدام گناه بر انسان چیره شوی؟ گفت: خودبینی، و زیاد دیدن عمل و کم دیدن گناه.
سپس گفت: ای موسی! با زن بیگانه خلوت مکن؛ زیرا هر که چنین کند من خود یار او شوم نه یاران من، مبادا با خدا عهدی بندی که هر کس با خدا عهدی بندد من خود اغوا گرش باشم نه یارانم تا از وفا بازماند، چون قصد صدقه کردی زود بپرداز که چون بنده قصد صدقه کند من کنار او باشم نه یارانم تا او را از انجام این عمل خدا پسند و این کردار ستوده باز دارم. (2)
علی بن محمد صوفی با ابلیس برخورد کرد، ابلیس پرسید: کیستی؟ گفت از آدمیزادم، او گفت: لا اله الا اللّه تو از مردمی هستی که پندارند خدا را دوست دارند و نافرمانیش کنند، و ابلیس را دشمن دارند و فرمانش برند، علی بن محمد گفت: تو کیستی؟
گفت:منم صاحب داغ کن، و نام بزرگ، و طبل بزرگ، منم کشنده هابیل، منم سوار بر کشتی به همراه نوح، پی کننده ناقۀ صالح، صاحب آتش ابراهیم، زمینه ساز کشتار یحیی، برنده قوم فرعون به نیل، جادوساز و جادوپرداز علیه موسی، گوساله ساز بنی اسرائیل، ارّه کش بر زکریا، همسفر ابرهه برای ویرانی کعبه با فیل، سردار لشگر ضد محمد در احد و حنین، حسدانگیز در دل منافقان در سقیفه، صاحب هودج در جنگ بصره و شتردار آن.
منم که در سپاه صفّین ایستادم، منم که در کربلا مؤمنان را سرزنش کردم، منم امام منافقان، منم نابود کن پیشینیان، گمراه کننده بعدیان، منم شیخ ناکثین، منم رکن قاسطین، منم سایۀ مارقین، منم ابومرّه آفریده از آتش نه از گل، من آنم که پروردگار جهانیان بدو خشم کرده.
علی بن محمد میگوید به او گفتم:
تو را به خدا مرا به کاری رهنمون شو که به خدا نزدیک شوم، و از او در پیش آمدهای بد روزگار یاری جویم گفت: از دنیای خود به همان پارسائی و کفایت زندگی قناعت کن، و بر آخرت خود به دوستی علی بن ابی طالب یاری جو، و عنایت حق را با دشمنی با دشمنانش جلب کن؛ زیرا من خدا را در هفت آسمان عبادت کردم، و در هفت سرزمین نافرمانی نمودم، و نیافتم فرشته مقرّب و نه پیغمبر مرسل جز آن که به دوستی او به خدا تقرّب میجستند، گوید: سپس از چشمم نهان شد.
به محضر حضرت باقر علیه السلام آمدم و این برنامه را خدمت حضرت گزارش کردم، فرمود: آن ملعون به زبانش ایمان آرد و به دلش کافر باشد. (1)
شیطان برای اغوای انسان در هر چیزی زمینه سازی میکند، اگر زورش برسد به وسیلۀ پول سر راه او گیرد و به گردنش بچسبد. (2)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
عابدی در بنی اسرائیل بود، ابلیس به سپاهیانش گفت: چه کسی راهزن او میشود که از دست او به عذابم؟ یکی گفت: من، گفت: از چه راهی؟ گفت: دنیا را در برابرش آرایش دهم. گفت: تو مرد او نیستی. دیگری گفت: من، گفت: از چه راه؟ گفت: از راه زنان، گفت: تو هم مرد او نیستی. سومی گفت: من، گفت: از چه راه؟ گفت: از راه عبادت او، گفت: تو مرد اوئی.
چون تاریکی شب عابد را فرا گرفت، آن شیطان در خانه او را کوبید و گفت مهمان است و او را در خانه آورد و او شب تا بامداد نماز خواند و سه شبانه روز عبادتش را دنبال کرد بی آن که چیزی بخورد یا بنوشد.
عابد به او گفت: ای بندۀ خدا مانندت را ندیدم، پاسخ داد: تو هیچ گناهی نکردی به همین خاطر نیرو و قدرت عبادتت سست است، گفت: چه گناهی کنم؟ گفت: چهار درهم بردار و برو نزد فلان زن بدکاره، یک درهم برای گوشت، یک درهم برای می، یک درهم برای عطر، یک درهم برای مزد خودش.
چهار درهم برداشت و به در خانۀ آن زن آمد و او را صدا زد، زن بیرون آمد وقتی چشمش به عابد افتاد، پیش خود گفت: به خدا فریب خورد، به خدا فریب خورد.
به عابد گفت چه میخواهی؟ گفت: این چهار درهم را بگیر و خوراک و نوشابه و عطر فراهم کن تا با تو درآمیزم.
زن رفت وقطعهای گوشت خر مرده پیدا کرد، و بول کهنه در میان تنگ ریخت و نزد او آمد، گفت: ای زن! این خوراک توست؟ گفت: آری، گفت: مرا بدان نیازی نیست، این نوشابه را هم نمیخواهم برو خود را آماده کن.
زن رفت و تا توانست خود را به نجاست آلوده کرد چون عابد او را بوئید نفرت کرد و گفت: به خود تو هم نیازی نداریم چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود: خدا فلان زن بدکاره را برای خاطر فلان عابد آمرزید!! (1)
1) (1)
«1»اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی حُسْنِ قَضَائِکَ وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّی مِنْ بَلاَئِکَ فَلاَ تَجْعَلْ حَظِّی مِنْ رَحْمَتِکَ مَا عَجَّلْتَ لِی مِنْ عَافِیَتِکَ فَأَکُونَ قَدْ شَقِیتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَیْرِی بِمَا کَرِهْتُ «2»وَ إِنْ یَکُنْ مَا ظَلِلْتُ فِیهِ أَوْ بِتُّ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِیَةِ بَیْنَ یَدَیْ بَلآءٍ لاَ یَنْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لاَ یَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِی مَا أَخَّرْتَ وَ أَخِّرْ عَنِّی مَا قَدَّمْتَ «3»فَغَیْرُ کَثِیرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ وَ غَیْرُ قَلِیلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
[«1»اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی حُسْنِ قَضَائِکَ وَ بِمَا صَرَفْتَ عَنِّی مِنْ بَلاَئِکَ فَلاَ تَجْعَلْ حَظِّی مِنْ رَحْمَتِکَ مَا عَجَّلْتَ لِی مِنْ عَافِیَتِکَ فَأَکُونَ قَدْ شَقِیتُ بِمَا أَحْبَبْتُ وَ سَعِدَ غَیْرِی بِمَا کَرِهْتُ «2»وَ إِنْ یَکُنْ مَا ظَلِلْتُ فِیهِ أَوْ بِتُّ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الْعَافِیَةِ بَیْنَ یَدَیْ بَلآءٍ لاَ یَنْقَطِعُ وَ وِزْرٍ لاَ یَرْتَفِعُ فَقَدِّمْ لِی مَا أَخَّرْتَ وَ أَخِّرْ عَنِّی مَا قَدَّمْتَ «3»فَغَیْرُ کَثِیرٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْفَنَاءُ وَ غَیْرُ قَلِیلٍ مَا عَاقِبَتُهُ الْبَقَاءُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.]
خدایا! تو را سپاس بر سرنوشت خوبی که مقدّر میکنی، و بر بلا و مصیبتت که از من میگردانی؛ پس بهرهام را از رحمتت، در این عافیتی که در زندگی دنیا به من عنایت کردهای منحصر مکن؛ که در نتیجه به سبب آنچه که دوست دارم بدبخت شوم، و دیگری به خاطر آنچه که خوش ندارم، خوشبخت شود، و اگر عافیتی که روز را در آن به شب میرسانم، یا شب را در آن به روز میرسانم، مقدّمه بلایی است که قطع نمیشود، و پیشاپیش بار سنگینی است که بر طرف نمیگردد، پس آنچه را برایم به تأخیر انداختهای، پیش انداز، و آنچه را پیش انداختهای به تأخیر افکن؛ زیرا چیزی که پایانش فنا و نابودی است، بسیار فراوان به حساب نمیآید و آنچه عاقبتش بقا و همیشگی است، اندک و کم نمیباشد، و بر محمّد و آلش درود فرست.
گاهی انسان به دست خود بر اثر جهالت، یا طغیان شهوات، یا مستی غرور، بر سر خود بلا میآورد، و خود را درگیر امراض و رنجها مینماید که باید گفت از ابتدای این برنامه تا انتهایش نه این که ثواب و بهرهای ندارد، بلکه ایجاد مقدماتش حرام و معصیت است.
گاهی ابتلائات و بلاها به خاطر پرورش زمینۀ رشد و کمال، و ترفیع درجه، و آمرزش گناهان از جانب حضرت حق است که در حقیقت این ابتلائات عین رحمت و لطف است و به تعبیر حضرت سجّاد علیه السلام حسن قضاء است.
بلادهنده و بلاگردان حضرت محبوب است که مؤمن بیدار این گونه بلا را با جان و دل میخرد و بر حسن قضایش سپاس میگوید، و بر بلا گردانیش و ارائۀ عافیت از جانب حضرتش شکرگزاری میکند و به درگاهش عرضه میدارد: این عافیتی که به این سرعت به من دادی، باعث کم شدن عافیتم در آخرت نباشد که در این صورت بدبخت میشوم.
ای محبوب من، ای معشوق من، این بندهات به این خوش است که اگر بلائی در آینده دارد، آن را به امروز انداز، و اگر عافیت امروز به جای سلامت فرداست، این عافیت و سلامت امروز را به فردا انداز؛ زیرا خوشیهای امروز که پایانپذیر است هر چند زیاد و فراوان باشد اندک، و چیزی که پایان ندارد هر چند کم باشد بسیار زیاد است.
صفات درونی انسان به تنهایی نمیتواند، ملاکی برای پاداش یا کیفر باشد؛ بلکه آن زمانی که در لابلای اعمال انسان خودنمایی میکند، خداوند با ابزار مادی و معنوی به سراغ بندگان میرود و آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند،
استعدادها را از قوّه و خامی به فعلیت و کمال برسانند و پس از آزمایش در نعمت و بلا، انسانها شناخته میشوند.
اگر امتحان در آسایش و مشکلات نباشد؛ شکوفایی در استعداد و تواناییها رخ نمیدهد؛ پس کارایی و شخصیت افراد در عرصههای زندگی معلوم نمیگردد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام ، بیان شگفتانگیز در زمینۀ فلسفه امتحانات الهی دارد؛ که میفرماید:
وَ انْ کانَ سُبْحانَهُ اعْلَمَ بِهِمْ مِنْ انْفُسِهِمْ وَلکِنْ لِتَظْهَرَ الْاَفْعالُ الَّتی بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ... . (1)
اگرچه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است، ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد.
مردم در برابر آزمایشهای سخت خداوند به دو گروه تقسیم میشوند:
عدّهای از عهده آزمایشها برآمده و سرافراز و پیروز میگردند.
عدّهای از صحنههای آزمایش برآشفته و سرافکنده و مردود میشوند.
به عنوان نمونه مسأله ترس که پیش میآید گروهی خود را میبازند و به خاطر این که کوچکترین ضرری به آنها نرسد شانه از زیر بار مسؤولیت خالی میکنند، در جنگها فرار میکرده، یا راه سازشکاری پیش میگیرند و با عذر تراشی از این که ما ترس ضرر داریم عقب نشینی میکنند، این شیوۀ افراد بیمار دل و خودباخته است که برای توجیه ارتباطهای نامشروع با بیگانگان، انتخاب میکنند.
قرآن مجید در این باره میفرماید:
فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَرِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَی أَن تُصِیبَنَا
1) (1)
دائِرَةٌ فَعَسَی اللَّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَی مَآ أَسَرُّواْ فِی أَنفُسِهِمْ نَدِمِینَ» (1)
کسانی که در دلهایشان بیماری [ دورویی ] است ، میبینی که در دوستی با یهود و نصاری شتاب میورزند و [ بر پایۀ خیال باطلشان که مبادا اسلام و مسلمانان تکیهگاه استواری نباشند ] میگویند : میترسیم آسیب و گزند ناگواری به ما برسد [ به این سبب باید برای دوستی به سوی یهود و نصاری بشتابیم ] . امید است خدا از سوی خود پیروزی یا واقعیّت دیگری [ به نفع مسلمانان ] پیش آرد تا این بیماردلان بر آنچه در دل هایشان پنهان میداشتند ، پشیمان شوند .
با بیان حقیقت در آیه، دو راه در پیش روی انسانِ مبارز است:
نخست روشی که برگرفته از افکار و قلبهای بیمار منافقانه است و کسانی که ایمانشان متزلزل و نسبت به خدا بدگمانی دارند. این روش در پایان راه به پشیمانی و فرار میانجامد.
راه دیگر شیوهای که در اثر استقامت و ایمان و پایمردی آشکار و تحمل فشارهای درونی با خوشبینی به راه حق انتخاب میگردد و به فضل و نعمت الهی و سربلندی ختم میشود. که قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَنًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ * فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَ نَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ» (2)
همان کسانی که مردمِ [ منافق و عوامل نفوذی دشمن ] به آنان گفتند : لشکری
انبوه از مردم [ مکه ] برای جنگ با شما گرد آمدهاند ، از آنان بترسید . ولی [ این تهدید ] بر ایمانشان افزود ، و گفتند : خدا ما را بس است ، و او نیکو وکیل و [ نیکو کارگزاری ] است . * پس با نعمت و بخششی از سوی خدا [ از میدان جنگ ] بازگشتند ، در حالی که هیچ گزند و آسیبی به آنان نرسیده بود ، و از خشنودی خدا پیروی کردند ؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است .
گرچه شأن نزول آیات فوق در مورد دو نفر یعنی «عبادة بن صامت» و «عبداللّه بن أبی» آمده است، ولی بدون تردید این دو نماینده دو دیدگاه فکری و اجتماعی هستند.
یک مکتب میگوید: از بیگانه باید برید و به کمکهای او نباید اعتماد کرد.
دیگری میگوید: در این دنیای پرهیاهو هر ملتی تکیه گاهی میخواهد و گاهی مصلحت سبب میشود که تکیه گاه از میان بیگانگان انتخاب شود و رابطه با آنان روزی ثمربخش باشد. که قرآن این اندیشه خودباختگی را محکوم میکند؛ زیرا تاریخ نشان میدهد که بسیاری از شکستها و بدبختیهای مسلمین از همین نقطه ضعفها آغاز میگردد.
فتح اندلس، نمونۀ تابلوی روشنی از این سست فکریهاست. مسلمانان به نیروی الهی و توان فکری و جسمی خود، درخشانترین تمدّنها را در اندلس دیروز و اسپانیای کنونی پدید آوردند. امّا به جهت باورهای غلط و نقشههای دشمنان و تکیه کردن بر بیگانه، این نیرو را سهل و آسان به باطل فروختند.
شاهد دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به قدری تیزبین در این موضوع بود که در جنگ احُد هنگامی که سیصد نفر از یهودیان برای همکاری با مسلمانان در برابر مشرکان آماده شدند، حضرت همۀ آنها را از نیمۀ راه بازگرداند و کمک آنها را نپذیرفت، در حالی که این عدد در جنگ احُد میتوانست نقش کارسازی ایفا کند؛ ولی احتمال زیاد داشت که آنها در زمان حساسِ نبرد با دشمن همکاری کرده و باقیماندۀ لشکر
اسلام را نابود سازند. هر چند در همان جنگ؛ لشکر مسلمانان به دست خودیهای فریب خوردۀ مال و غنیمت دنیا، به خاطر رهاکردن تنگهای که راه نفوذ دشمن را میبست؛ شکست خوردند و قهرمانی چون سیدالشهداء، حمزه عموی پیامبر به شهادت رسیدند. این برنامه، نتیجه فروختن دین به دنیاست که انسانهای پاکی در این راه قربانی میشوند.
امام حسین علیه السلام در مسیر پر از درد به کربلا؛ رو به اصحابش فرمود:
النّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لِعَقٌ عَلی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعایِشُهُمْ فَإذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.
به راستی که مردمان بندۀ دنیایند و دین بر سر زبانهاست تا زمانی که زندگی آنها را میچرخاند و چون به بوتۀ آزمایشهای سخت و بلا گذاشته شوند آن گاه دینداران کمیاب میشوند. (1)
إِنَّ أَهْلَ الحَقِّ لَمْ یَزالُوا مُنْذُ کانُوا فِی شِدَّةٍ، أَمَا إِنَّ ذلِکَ إِلَی مُدَّةٍ قَلِیلَةٍ وَ عافِیَةٍ طَوِیلَةٍ. (2)
حق پرستان همیشه در سختی بودهاند؛ ولی بدانید که دورۀ این سختیها کوتاه است و سرانجامش آسایشی بسیار میباشد.
امام کاظم علیه السلام میفرماید:
لَنْ تَکُونُوا مُؤمِنِینَ حَتّی تَعُدُّوا الْبَلاءَ نِعْمَةً وَ الرَّخاءَ مُصِیبَةً وَ ذلِکَ أَنَّ الصَّبْرَ عِنْدَ البَلاءِ أَعْظَمُ مِنَ الغَفْلَةِ عِنْدَ الرَّخاءِ. (3)
شما هرگز مؤمن نباشید مگر آن که بلا را نعمت شمارید و آسایش و رفاه را مصیبت؛ زیرا صبر بر بلا و گرفتاری، ارزشمندتر از غفلت در هنگام آسایش و خوشی است.
مصیبتها، هدایا و بخششهایی گرانبها از سوی خداوند و فقر و تنگدستی در خزانۀ خداوند نگهداری میشود و به بندگان خاص میرسد همچنان که مرد خانه با آوردن خوراک یا هدیه از سفر؛ خانوادۀ خود را مینوازد، خداوند نیز مؤمن را به بلا و سختی نوازش میدهد. و با آنها تغذیه میکند، همچنان که مادر نوزاد خود را شیر میدهد؛ زیرا بلایای خداوند آکنده از کرامتهای جاودانۀ اوست و رنج و تلخیهایش، گرچه پس از مدتی، خشنودی و تقرب او را در پی دارد و بندهای نزد خداوند گرامی میشود که بلا و گرفتاری، او را افزونتر یابد.
حضرت علی علیه السلام در خطبۀ قاصعه به آزمون بزرگ الهی اشاره میفرماید:
وَ کُلَّما کانَتِ الْبَلْوی وَ الْاِخْتِبارُ أَعْظَمَ کانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزاءُ أَجْزَلَ أَلا تَرَوْنَ أَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اخْتَبَرَ الْاَوَّلینَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ - صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَیْهِ - إِلی الآخِرینَ مِنْ هذَا الْعَالَمِ، بِأَحْجارٍ لاتَضُرُّ وَ لاتَنْفَعُ وَ لاتُبْصِرُ وَ لاتَسْمَعُ فَجَعَلها بَیْتَهُ الْحَرَامَ الَّذی جَعَلَهُ لِلنّاسِ قِیاماً... . (1)
که هر چه آزمایش و امتحان بزرگتر، پاداش و جزایش فراوانتر است. آیا نمیبینید خداوند پاک گذشتگان را از زمان آدم - درود خدا بر او باد - تا آخرین انسان این جهان به سنگهایی آزمایش نموده که نه زیان میرساند و نه سود میدهد، نه میبیند، و نه میشنود؟! آن جا را خانۀ حرمت خود و جایگاه قیام مردم به عبادت قرار داد.
1) (1)
وَلکِنَّ اللّهَ یَخْتَبِرُ عِبادَهُ بِأَنْواعِ الشَّدائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْواعِ الْمَجَاهِدِ، وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکارِهِ، إِخْراجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ، وَ إِسْکاناً لِلتَّذَلُّلِ فی نُفُوسِهِمْ، وَ لِیَجْعَلْ ذلِکَ أَبْواباً فُتُحاً إِلی فَضْلِهِ وَ أَسْبابًا ذُلُلاً لِعَفْوِهِ... . (1)
ولی خداوند بندگانش را به انواع سختیها امتحان میکند، و با کوششهای گوناگون به عبادت وامیدارد، و به امور ناخوشایند میآزماید، تا کبر را از دلهایشان بیرون کند، و خواری و تواضع را در جانشان بنشاند، تا با این گونه آزمایشها ابواب فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید، و اسباب عفو خود را به راحتی به آنان عنایت فرماید.
چه باک از آزمایش با بیماری یا ثروتمندی یا فقیری و یا هزاران بلا و عافیت، آنگاه که بدانیم؛ خداوند فرموده است: من با مؤمن کاری نمیکنم مگر که آن کار برایش بهتر و سودمندتر است.
امام صادق علیه السلام دربارۀ سودمندیِ دچار شدن به گرفتاریها میفرماید:
از وحیهای خدا به موسی علیه السلام این که آفریدهای نیافریدهام که نزد من محبوبتر از بندۀ مؤمنم باشد، او را مبتلا میسازم چون برایش بهتر است؛ به او عافیت میبخشم چون برایش بهتر است، از او میگیرم و محرومش میسازم چون برایش بهتر است. من بهتر میدانم که چه چیز بندۀ مرا اصلاح میکند؛ پس باید که بر بلای من صبور باشد و از نعمتهایم سپاسگزاری نماید و از تقدیر و قضای من خشنود باشد؛ تا او را در شمار بندگان صدّیق خود بنویسم؛ هر گاه عمل او به رضایت من باشد و فرمانبری فرمانم کند. (2)
حال که همه انسانها در یک امتحان گسترده و همگانی الهی شرکت دارند؛ راه موفقیت و عافیت در آزمایشها چیست؟
پاسخ را در آیات و روایات مییابیم که به شرح زیر است:
1 - رمز پیروزی در این راه، صبر و پایداری است که بشارت و شادکامی تنها به صابران و راست قامتان داده شده است.
2 - توجه به گذرا بودن حوادث جهان و سختیها و مشکلات دنیا که گذری بیش نیست و همۀ ما از گذرگاهی چند روزه عبور میکنیم، پس به خود بگوییم «ما از آن خدا هستیم و به سوی خدا بازمیگردیم.»
این جمله که به کلمۀ استرجاع معروف است، عصارهای از بهترین درسهای توحید و انقطاع الی اللّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان است.
3 - استمداد از نیروی ایمان و الطاف و امداد الهی در بروز حوادث دشوار که انسان را از پای در میآورد؛ زیرا هر انسان معمولی در مشکلات گرفتار اضطراب و ترس و سردرگمی میشود؛ اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنی دارند آرام به راه خود ادامه میدهند.
4 - توجه به تاریخ گذشتگان و بررسی موقعیت آنان در برابر آزمایشهای خداوند، جهت آماده سازی روحی و روانی در برابر امتحانات پروردگار موثّر است.
چون گاهی انسان در تنهایی احساس ناامیدی و شکست میکند و از نیروی مقاومت او کم میشود؛ پس دقت در حقیقت گذشتۀ اقوام و ملّتها، سبب عبرت و افزایش نیروی پایداری میگردد. به همین دلیل خداوند در قرآن بارها برای دلداری به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و تقویت روحیه ایشان و مؤمنان، به گذشتۀ دردناک پیامبران اشاره میکند که: اگر تو را مسخره کنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار اهانت جاهلان بودند. اما با نیروی استقامت بر آنها پیروز شدند.
5 - توجه به این حقیقت که همۀ آزمایشها و بلاها در پیشگاه خداوند مهربان رخ میدهد و او از همه چیز آگاه است. مثل کسانی که در میدان مسابقهاند تا گروهی تماشاگر و تشویق کننده در اطراف میدان که آنها را تحت نظر داشته و حمایت میکنند، به کار شوق و عشق بیشتری نشان میدهند.
جایی که چند نفر انسان چنین اثری در روح انسان دارند؛ پس آن حقیقتی که ما را میبیند و کوششهای ما را در صحنههای آزمایش میسنجد، چه عشق و شوری در کار میآفریند.
خداوند به حضرت نوح علیه السلام که زیر شدیدترین فشارهای روحی از سوی قومش بود؛ در حال ساختن کشتی فرمود: کشتی را در برابر نگاه ما بساز. (1)
سالار شهیدان، فرزند عزیز کوچک او علی اصغر علیه السلام با فجیعترین حالت شربت شهادت نوشید؛ امّا حضرت حسین علیه السلام فرمود:
همین که این امور در برابر دیدگان خداوند انجام میگیرد، تحمّل آن بر من آسان است. (2)
اگر مسجد اگر میخانه گر دیر مغان خواهم به هر جا بگذرم مقصود من یارست آن خواهم
گدائی در میخانه میخواهم نه دارائی نه ملک کیقباد و دولت نوشیروان خواهم
اگر حنظل اگر شکر اگر مرهم اگر نشتر بجانم هر چه جانان میپسندد من همان خواهم
سر زلفت که شیران را به زنجیر گران بندد سزای این دل دیوانه زنجیری چنان خواهم
از این زندان پر وحشت مگر یکدم بیاسایم نسیمی همره باد صبا زان گلستان خواهم
زمین و آسمان را آزمودم هر دو بی حاصل جهانی ماورای این زمین و آسمان خواهم
سردیوانگی دارد هما با این دل شیدا ز زلف تابدار یار زنجیری گران خواهم
(رضاقلی خان شیرازی، هما)
«1»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَیْثَ وَ انْشُرْ عَلَیْنَا رَحْمَتَکَ بِغَیْثِکَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِکَ الْمُونِقِ فِی جَمِیعِ الآفَاقِ «2»وَ امْنُنْ عَلَی عِبَادِکَ بِإِینَاعِ الثَّمَرَةِ وَ أَحْیِ بِلاَدَکَ بِبُلُوغِ الزَّهْرَةِ وَ أَشْهِدْ مَلاَئِکَتَکَ الْکِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْیٍ مِنْکَ نَافِعٍ دَائِمٍ غُزْرُهُ وَاسِعٍ دِرَرُهُ وَابِلٍ سَرِیعٍ عَاجِلٍ «3»تُحْیِی بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِی الْأَقْوَاتِ سَحَاباً مُتَرَاکِماً هَنِیئاً مَرِیئاً طَبَقاً مُجَلْجَلاً غَیْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ وَ لاَ خُلَّبٍ بَرْقُهُ «4»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا غَیْثاً مُغِیثاً مَرِیعاً مُمْرِعاً عَرِیضاً وَاسِعاً غَزِیراً تَرُدُّ بِهِ النَّهِیضَ وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِیضَ «5»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْیاً تُسِیلُ مِنْهُ الظِّرَابَ وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِی جَمِیعِ الْأَمْصَارِ وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَآئِمَ وَ الْخَلْقَ وَ تُکْمِلُ لَنَا بِهِ طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِیدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِنَا «6»اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَیْنَا سَمُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَیْنَا حُسُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَیْنَا رُجُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَیْنَا أُجَاجاً «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَکَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
[«1»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَیْثَ وَ انْشُرْ عَلَیْنَا رَحْمَتَکَ بِغَیْثِکَ الْمُغْدِقِ مِنَ السَّحَابِ الْمُنْسَاقِ لِنَبَاتِ أَرْضِکَ الْمُونِقِ فِی جَمِیعِ الآفَاقِ]
خدایا! برای ما باران فرست، و رحمتت را به باران پُر آب و فراوان بر ما بگستران؛ از ابری که برای گیاه زیبای زمینت، در تمام ناحیهها و اطراف سوق داده شده.
از آن جا که ابر و باران و باد، وجودشان در پهنۀ طبیعت بستگی به عالیترین منبع انرژی یعنی خورشید دارد، لازم است چند سطری دربارۀ این نعمت عظیم الهی که گوشهای از تجلّی رحمت حضرت حق به قسمتی از عالم وجود است برای آگاهی شما بیان شود.
مسیر زمین و هر جرم سماوی دیگر در این فضای حیرت آور تقریباً به شکل دایره است؛ زیرا خورشید جسمی است بسیار بزرگ، به تنهایی از زمین و هشت سیّاره دیگر بازهم بزرگتر و سنگینتر است، و هر سیّاره را با نیروی شگرف به سوی خود جذب میکند.
این قوۀ جذب به مرکز را ثقل یا جاذبه مینامند، در همان حال هر سیّاره با قوۀ گریز از مرکز خود، از خورشید میگریزد، و اگر نیروی جاذبۀ خورشید نبود سیّاره چنان در فضا دور میشد که هیچگاه باز نمیگشت.
پس دو نیروی متضاد در کار است: نیروی سیّاره که آن را از خورشید دور میکند، و نیروی خورشید که سیّاره را به سوی آن میکشاند. هیچ یک از این دو نیرو بر دیگری نمیچربد و غلبه نمیکند، پس هر سیّاره بر روی مداری به دور خورشید میگردد و این سیر بی انتها را در طی قرون و اعصار ادامه داده و میدهد.
وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ * وَ القَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالعُرْجُونِ الْقَدیمِ * لَاالشَّمْسُ یَنْبَغی لَها انْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِوَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» (1)
و خورشید [ نیز برای آنان نشانهای از قدرت ماست ] که همواره به سوی قرارگاهش حرکت میکند . این اندازهگیری توانای شکستناپذیر و داناست ، * و برای ماه منزلهایی قرار دادیم تا این که به صورت شاخۀ کهنۀ هلالی شکل و زرد رنگ خرما برگردد [ و باز به تدریج بدر کامل شود ، ] * نه برای خورشید این توان هست که به ماه برسد ، و نه شب از روز پیشی میگیرد ، و هر کدام در مداری شناورند .
این آیه به وضوح حرکت خورشید را به طور مستمر بیان میکند. دانشمندان در این عصر با انواع ابزار و آلات علمی، و تحقیقات مداوم شبانه روزی کشف کردهاند که: خورشید با مجموعۀ منظومۀ شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستارۀ دور دستی که آن را ستارۀ وگا نامیدهاند در حرکت میباشد.
حرکت دادن خورشید این کرۀ بسیار عظیمی که یک میلیون و دویست هزار مرتبه از کرۀ زمین بزرگتر است، آنهم با حرکت حساب شده در این فضای بی کران از هیچ کس میسّر نیست جز از خداوندی که قدرتش فوق همه قدرتها و علم و
1) (1)
دانشش بی انتهاست.
ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلِیم» (1)
این اندازهگیری توانای شکستناپذیر و داناست .
منظور از منازل همان منزلگاههای بیست و هشت گانه است که ماه قبل از محاق و تاریکی مطلق طی میکند؛ زیرا هنگامی که ماه سی روز تمام باشد تا شب بیست و هشتم در آسمان قابل رؤیت است، ولی در این شب بیست و هشتم به صورت هلال بسیار باریک زرد رنگ و کم نور و کم فروغ در میآید، و در دو شب باقی مانده قابل رؤیت نیست که آن را محاق مینامند، البته در ماههائی که بیست و نه روز است تا شب بیست و هفتم معمولاً ماه در آسمان دیده میشود، و دو شب باقی مانده محاق است.
این منزلگاهها کاملاً دقیق و حساب شده است، به طوری که منجمان از صدها سال قبل میتواند طبق محاسبات دقیقی که دارند آن را پیش بینی کنند.
این نظام عجیب به زندگی انسانها نظم میبخشد و یک تقویم طبیعی آسمانی است که با سواد وبی سواد توانایی خواندن آن را دارد، به طوری که اگر انسان کمی دقت و ممارست در وضع ماه در شبهای مختلف کند میتواند با نگاه کردن وضع آن دقیقاً و تقریباً بداند آن شب کدام شب از ماه است.
در آیۀ چهلم سخن از ثبات و دوام این نظم سال و ماه و شب و روز است، پروردگار آن چنان برنامهای برای آنها تنظیم کرده که کمترین دگرگونی در وضعپیدا نمیشود، و تاریخ بشر به خاطر همین ثبات، کاملاً تنظیم میگردد.
نه برای خورشید سزاوار است که به ماه رسد، و نه شب بر روز پیشی میگیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.
1) (1)
میدانیم خورشید، دوران خود را در برجهای دوازده گانه در یکسال طی میکند، در حالی که کرۀ ماه منزلگاههای خویش را در یک ماه طی مینماید.
بنابراین حرکت دورانی ماه در مسیرش دوازده بار از حرکت خورشید در مدارش سریعتر است، لذا میفرماید: خورشید هرگز در حرکت خود به پای ماه نمیرسد، تاحرکت یکساله خود را در یک ماه انجام دهد و نظام سالیانه بر هم خورد.
همچنین شب بر روز پیشی نمیگیرد که بخشی از آن را در کام خود فرو برد و نظام موجود بهم ریزد، بلکه همۀ اینها مسیر خود را میلیونها سال بدون کمترین تغییر ادامه داده و میدهند و هر کدام از اینها در مسیر خود شناورند.
خورشید خیلی داغ است ولی نمیدانید به چه داغی؟ اگر کارخانۀ فولاد سازی را دیده بودید، میدیدید که فلز مذاب از فرط حرارت رنگش سفید شده است چگونه از دهانۀ کوره بیرون میریزد؟
فولاد مذاب 1450 درجه حرارت دارد، این درجه حرارت خیلی بالاست اما درجه حرارت خورشید از آنهم خیلی بالاتر است. در سطح خورشید درجه حرارت نزدیک به 6000 درجه و در مرکز آن شاید 000000 17 درجه باشد.
همان طور که میدانید ما حیات خود را مدیون خورشیدیم، خورشید تقریباً سرچشمۀ تمام کار مایۀ ماست.
بی نور خورشید گیاهی رشد نمیکرد، و غذایی به وجود نمیآورد و چون زندگی جانوران بسته به گیاهان است، بی نور خورشید جانوری هم به روی زمین وجود نداشت.
چوب و زغال و نفتی که هر روز مصرف میکنیم کارمایه را دراعصار قدیم از خورشید گرفته ودر خود نهفتهاند، وقتی که زغال میسوزد کارمایهای را که گیاهان
میلیونها سال قبل از خورشید گرفته و ذخیره کردهاند به ما باز پس میدهد.
خورشید از عناصری چند که بر روی زمین هم یافت میشوند ترکیب گردیده است.
تقریباً شصت عنصر از آنها که بر روی زمینند در خورشید هم وجود دارند، عناصر اصلی خورشید عبارتند از هیدروژن، اکسیژن، هلیوم، ازت، کربن، آهن و چند فلز دیگر، اما در نتیجه حرارت فوق العاده فلزاتی که بر روی زمین به شکل جامدند در خورشید به صورت گاز هستند.
نور خورشید بسیار خیره کننده است و از قشری از گازها که در سطح خورشیدند ساطع میشود.
ستاره شناسان این قشر را کرۀ نور نامیدهاند، بالای کرۀ نور قشر دیگری از گازهاست به نام کرۀ رنگ، وجه تسمیه این کره، رنگ سرخ درخشانی است که گازهای ترکیب کنندۀ آن دارند.
در بالای کرۀ رنگ، قشر سفید دیگری است به نام تاج که فقط به هنگام کسوف در تلسکوب قابل رؤیت است، گاهی زبانههایی تقریباً به اندازه یک میلیون و نیم کیلومتر از تاج زبانه میکشند، اینها را زبانههای خورشید مینامند.
در فیزیک معمولا انرژی را با واحدی به نام «ارگ» اندازه میگیرند. گرچه در موارد خاص واحدهای دیگری برای انرژی به کار میرود، مانند «کالری» برای اندازه گرفتن گرما، یا کیلو وات ساعت برای الکتریسته.
یک ارگ دو برابر انرژی حرکتی جسمی است که جرم آن برابر یک گرم باشد، و با سرعت یک سانتی متر در ثانیه حرکت کند.
و باید گفت که از لحاظ تجربههای روزانۀ زندگی، مقدار انرژیی که با یک ارگ نموده میشود بسیار کوچک است.
مثلاً پشهای که در حال پرواز است انرژی حرکتی برابر با چند ارگ دارد.
برای گرم کردن یک فنجان چای، چند صد بلیون ارگ مورد نیاز است، و چراغ رومیزی معمولی در هر ثانیه 25 بلیون ارگ مصرف میکند.
یک گرم زغال سنگ خوب چون کاملاً بسوزد 300 بلیون ارگ انرژی میدهد!!با نرخ جاری زغال بهای هر ارگ برابر است با... البته بهای انرژیی که با سیم برق به خانههای ما میرسد از این گرانتر است.
انرژی اشعۀ آفتاب که بریک سانتیمتر مربع در یک ثانیه به حال عمودی بتابد معادل 1350000 ارگ تخمین زده شده، و البته در محاسبۀ این رقم مقداری از انرژی که به وسیلۀ فضای اطراف زمین جذب میشود نیز به حساب آمده است.
اگراین انرژی را از روی بهای زغال به حساب آوریم، معلوم میشود که روزانه معادل چه مقدار ریال انرژی که بر سطح حیاط خانۀ ما میتابد از بین میرود.
اگر بیان خود را با واحد اندازهگیری معمولی کار تجدید کنیم، نتیجه آن میشود که مقدار انرژی روزانۀ خورشید که بر سطح زمین سقوط میکند برای هر میل مربعی با انرژی 4690000 اسب بخار است و انرژی کلی سالانه که از این راه به سیّاره ما میرسد چندین میلیون برابر تمام انرژیهایی است که در سطح زمین از سوزاندن زغال و سایر مواد سوختی به دست میآید.
خورشید این منبع عظیم انرژی در سایۀ اراده و فرمان حضرت حق، هر روز در سطحی بیش از محیط و عرصه منظومه میتابد و از این تابش هزاران اثر پدید میشود، از جمله آثاری که از تابش خورشید به وجود میآید ابر است.
آن سوی دریا هوا مرطوب است، آفتاب، هوای مرطوب را گرم میکند، و در نتیجه هوای مرطوب بالا میرود، سپس اندکی سرد میشود و به صورت ابر در میآید.
قطرات باران، برف، تگرگ، محصول پر منفعت همین ابر است.
باد در جابهجائی ابرها برای این که تمام مناطق زمین را از نعمت برف و باران بهرهمند سازند عامل بسیار مهم و مؤثّری است. باد از اهمیت ویژهای برخوردار است، اگر جابهجائی هوا نبود، حیات عمری نداشت.
ما در اعماق اقیانوس بیکرانی از هوا زندگی میکنیم که گرداگرد زمین را فرا گرفته است. دانشمندان حدس میزنند که این قشر هوا، بیشتر از سیصد کیلومتر بالای زمین امتداد داشته و از چند لایه تشکیل شده باشد، ضخامت این لایهها یکی نیست و حدود آنها هم نامنظم است.
شما با یکی از این لایهها که «تروپوسفر» نام دارد آشنا هستید و آن لایهای است که از همه به زمین نزدیکتر است و آنچه ما به نام تغییرات جوی میشناسیم در این لایه به وقوع میپیوندد.
توفان، ابر، مه، تگرگ، برف و هر چه دیگر که به هوا مربوط بدانیم در تروپوسفر واقع میشود.
چه چیز موجب تشکیل تودههای هوا در تروپوسفر میشود؟شاید هیچ گاه حدس نزنید که موجب پیدایش این تودهها، خورشید است.
اختلاف درجۀ حرارت بین دو نقطۀ زمین که به طور مساوی گرم شده باشند موجب وزیدن بادهاست.
آیا میدانید در زندگی جانداران و گیاهان چقدر ارزش دارد؟
آیا میدانید چه نظم فوق العادهای در وزش باد، در جهان طبیعت میباشد؟
باران را باد درست میکند، اگر بادی نبود بارانی نبود، دانشمندان طبیعی میگویند:
ابر موجودی است الکتریکی، موجودات الکتریکی اگر از یک نوع باشند یکدیگر را دفع میکنند، و اگر از دو نوع باشند همدیگر را جذب میکنند.
از خاصیتهای باد آن است که در میان دو نوع موجود الکتریکی جمع میکند، در نتیجه تجاذب حاصل میشود، و اتحاد الکتریکی تحقق پیدا میکند.
باران نتیجه آن اتحاد میباشد.
پس تنها عامل مؤثّر در ازدواج دو موجود الکتریکی که فرزندی از آن به نام باران پدید میآید، باد است.
اگر بادهای موسمی که از سوی اقیانوس میآید و در مناطق گرمسیر میوزد، نبود زندگی از شدّت گرما در آنجاها بسیار دشوار میشد.
باد شدت گرما را میشکند و آن مناطق را برای زندگی آسان، آماده میسازد، یکی از این مناطق هندوستان است که بر حسب منطقه، گرمسیر است ولی باد آن جا را قابل زیست ساخته است.
بادهای دریایی و زمینی که شبانه روز، در کرانههای مناطق حارّه میوزد زندگی را در بندرهای آن جا ممکن گردانیده است.
بادهای گرمی از مناطق حارّه به سوی سردسیرها روانه میشوند و از سردی آن جا میکاهند، مانند گلف استریم برای انگلستان، و گلف ورد برای ژاپن.
شدت گرمای زیر خط استوا بر اهل دانش روشن است. و نیز آنها میدانند که گرمای استوایی به حسب طبع بالا میرود، در برابر از قطب شمال و جنوب هواهای سردی به طور مایل به سوی مناطق استوایی روان است لذا آن جا قابل زیست میباشد.
باد وضع باران مناطق را تغییر میدهد، در اندونزی و مانند آن فصل باران را تابستان قرار داده است، در لبنان فصل باران زمستان میباشد.
در بعضی مناطق که شاید بخش دارجیلینگ هند از آنها باشد، فصل باران تمام سال است، مقدار باران در دارجیلینگ به یازده متر در سال میرسد.
اختلاف فصول باران درزمین موجب اختلاف انواع نباتات میشود تا بشر بتواند
از هر گونه نباتی بهره بردارد و استفاده کند.
بیشتر نباتات، دارای دو جنبه هستند، نرینه ومادینه، مانند خنثی که هر دو خصوصیت را دارا میباشد، اگر نباتات تلقیح شوند خوب میوه خواهند داد، و اگر تلقیح نشوند بر خوبی نمیدهند.
تلقیح هائی که به دست بشر میشود، ویژۀ درخت خرما و پیوند درختانی است که مورد خواستۀ بشر قرار گرفته است، ولی تلقیح بقیۀ درختان را از نرینۀ آنها به مادینۀ آنها باد انجام میدهد.
تلقیح بادی در درخت خرما نیز تأثیر دارد، تلقیح بادی، عبارت از گرفتن ذرّاتی از این درخت است و رساندن آنها به درخت دیگر که همانند آن است.
البته تلقیح به وسیلۀ حشرات نیز انجام میشود.
آنچه یاد شد نمونهای از خدمات باد بود، هر چند باد خدماتش بسیار بیش از اینهاست.
این باد این خدمتهای بزرگی را که به طور مداوم انجام میدهد خودش میخواهد یا مأمور دیگری است؟
خود باد شعور تشخیص خدمتگزاری را ندارد، پس از جانب دیگری مأموریت دارد.آیا فرماندۀ باد کیست؟
به آیاتی از قرآن مجید در این زمینه توجه کنید.
وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (1)
1) (1)
و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر میان آسمان و زمین ، نشانههایی است [ از توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای گروهی که میاندیشند .
این ابرهای متراکم که بالای سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان معلق نگاه داشته، و آنها را از هر نقطه به نقطۀ دیگر میبرند، بی آن که کمترین خطری ایجاد کنند، خود نشانهای از عظمت اویند.
بعلاوه اگر آبیاری و منصب آب دهی آنها نبود در سرتاسر خشکیهای روی زمین نه قطره آبی برای نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویباری برای روییدن گیاه، همه جا ویرانه بود و کویر و بر همه جا کویر و بر همه جا خاک مرده پوشیده میشد، این نیز جلوهای دیگر ازعظمت حضرت اوست.
وَ هُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتّی إذا اقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَاَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَاَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (1)
و اوست که بادها را پیشاپیشِ [ بارانِ ] رحمتش به عنوان مژده دهنده میفرستد تا هنگامی که ابرهای سنگین بار را بردارند ، آن را به سوی سرزمینی مرده میرانیم ، پس به وسیلۀ آن باران نازل میکنیم و به وسیلۀ باران از هر نوع میوه [ از زمین ] بیرون میآوریم [ و ] مردگان را نیز [ در روز قیامت ] این گونه [ از لابلای گورها ] بیرون میآوریم ، [ باد ، ابر ، باران ، زمین ، روییدن گیاهان و انواع میوهها را مثل زدیم ] تا متذکّر و یادآور [ اراده و قدرت بینهایت خدا ] شوید .
در این موقع آنها را به سوی سرزمینهای مرده و خشک و سوزان میرانیم و مأموریت آبیاری این تشنگان را بر عهدۀ آنان مینهیم، و به وسیلۀ آن، آب حیات
1) (1)
بخش را در همه جا فرو میفرستیم، به کمک این آب انواع میوهها را از خاک تیره بیرون میآوریم.
آفتاب بر اقیانوسها میتابد، و بخار آب را به بالا میفرستد، بخارها متراکم میشوند، و تودههای سنگین ابر را تشکیل میدهند، امواج باد تودههای کوه پیکر ابر را بر دوش خود حمل میکنند و به سوی سرزمین هائی که مأموریت دارند پیش میروند، قسمتی از این بادها که در پیشاپیش تودههای ابر در حرکتند و آمیخته با رطوبت ملایمی هستند، نسیم دل انگیزی ایجاد میکنند که از درون آن بوی باران حیات بخش به مشام میرسد، اینها در حقیقت مبشران نزول باران هستند، سپس تودههای عظیم ابر، دانههای باران را از خود بیرون میفرستند، نه چندان درشت هستند که زراعتها را بشویند و زمینها را ویران کنند، و نه چندان کوچکند که در فضا سرگردان بمانند.
آرام و ملایم بر زمین مینشینند و آهسته در آن نفوذ میکنند، و محیط را برای رستاخیز بذرها و دانهها آماده میسازند، زمینی که در خشکی میسوخت و شباهت کامل به منظرۀ یک گورستان خاموش و خشک داشت تبدیل به کانون فعالی از حیات و زندگی و باغهای پرگل و میوه میشود.
به دنبال تمام این حقایق عینی اضافه میفرماید:«این چنین مردگان را از زمین بیرون میآوریم».
وَ ارْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَاَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما انْتُمْ لَهُ بِخازِنینَ» (1)
و بادها را باردار کننده فرستادیم ، و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کنندۀ آن نیستید .
1) (1)
«لواقح» جمع لاقح به معنی بارور کننده است، و در این جا اشاره به بادهائی است که قطعات ابر را بهم پیوند میدهد و آنها را آمادۀ باران میسازد.
گرچه بعضی از دانشمندان معاصر خواستهاند این آیه را اشاره به تلقیح گیاهان به وسیلۀ بادها و گردافشانی بگیرند، و از این راه به یکی از مسائل علمی که در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشری نبود تفسیر کنند، و از دلایل اعجاز علمی قرآن بشمارند، ولی در عین قبول این واقعیت که وزش بادها اثر عمیقی در جابهجا کردن گردههای نطفۀ نر و بارورساختن گیاهان دارند، نمیتوان آیۀ فوق را اشاره به آن دانست.
چرا که بعد از این کلمه بلافاصله، نازل شدن باران از آسمان آنهم با فاء تفریع آمده است که نشان میدهد تلقیح کردن بادها مقدمهای برای نزول باران است.
به هر حال تعبیر فوق از زیباترین تعبیراتی است در مورد ابرها و تولد باران از آنها، ممکن است گفته شود، ابرها را به مادران و پدرانی تشبیه کرده که به کمک بادها آمیزش میکنند، باردار میشوند و فرزندان خود، دانههای باران را به زمین مینهند.
شما توانایی حفظ و ذخیره کردن این آبها را ندارید، ممکن است اشاره به ذخیره کردن آب باران قبل از نزولش باشد، یعنی شما نمیتوانید این ابرها که منابع اصلی بارانند در اختیار بگیرید، و نیز ممکن است اشاره به ذخیره کردن باران بعد از نزولش باشد، یعنی شما نمیتوانید حتی بعد از نزول باران، آن را به مقدار زیاد گردآوری و حفظ کنید، این خداست که از طریق منجمد ساختن آنها در قلّه کوهها به صورت یخ و برف، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعداً به صورت چشمهها وکاریزها و چاهها ظاهر میشوند، آنها را گردآوری و ذخیره میکند.
وَ مِنْ آیاتِهِ انْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَلِیُذِیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ
الْفُلْکُ بِاَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (1)
و از نشانههای [ قدرت و ربوبیت ] او این است که بادها را مژده دهنده میفرستد ، و تا بخشی از [ باران ] رحمتش را به شما بچشاند ، و تا کشتیها [ به وسیلۀ بادها ] به فرمان او حرکت کنند ، و نیز برای این که از رزق و روزی او بجویید ، و باشد که شما سپاس گزاری کنید .
از آیات عظمت و قدرت خدا این است که بادها را به عنوان بشارتگرانی میفرستند.
آنها در پیشاپیش باران حرکت میکنند. قطعات پراکندۀ ابر را با خود برداشته بهم میپیوندند و به سوی سرزمینهای خشک و تشنه میبرند، صفحۀ آسمان را میپوشانند، و با دگرگون کردن درجۀ حرارت جوّ، ابرها را آمادۀ ریزش باران میکنند.
ممکن است اهمیّت قدوم این بشارتگران برای شهرنشینان متنعم چندان روشن نباشد، اما بیابانگردان تشنه کامی که نیاز به قطراتی از باران دارند، همین که بادها به حرکت در میآیند و ابرها را همراه خود جابهجا میکنند، و از لابه لای نسیم، عطر مخصوص بارانی که بر گیاهان در نقطۀ دیگری باریده، و به مشامشان میرسد، برق امید در دلهایشان جستن میکند.
گرچه در آیات قرآن، بیشتر روی بشارتگری باد، نسبت به نزول باران تکیه شده، اما کلمۀ مبشّرات را نمیتوان در آن محدود ساخت، چرا که بادها بشارتهای فراوان دیگری نیز با خود دارند.
1) (1)
بادها گرما و سرمای هوا را تعدیل میکنند.
بادها عفونتها را در فضای بزرگ مستهلک کرده، و هوا را تصفیه میکنند.
بادها از فشار حرارت خورشید روی برگها و گیاهان میکاهند و جلو آفتاب سوختگی را میگیرند. بادها اکسیژن تولید شده به وسیلۀ برگهای درختان را برای انسانها به ارمغان میآورند، و گازکربنیک تولید شده به وسیلۀ بازدم انسان را برای گیاهان هدیه میبرند.
بادها بسیاری از گیاهان را تلقیح میکنند، و نطفههای نر و ماده را در جهان نباتات بهم پیوند میدهند.
بادها وسیلهای برای حرکت آسیابها و عاملی برای تصفیۀ خرمنها هستند.
بادها بذرها را از نقاطی که در آن بذر فراوان موجود است حرکت میدهند، و همچون باغبانی دلسوز در سرتاسر بیابان میگسترانند.
و بادها کشتیهای بادبانی را با مسافران و بار زیاد به نقاط مختلف میبرند، و حتی امروز که وسایل ماشینی جانشین نیروی باد شده، باز هم وزش بادهای مخالف یا موافق در پیشرفت یا کندی کار کشتیها بسیار مؤثّر است.
آری، آنها بشارت دهندگانی هستند در جهات مختلف. به این خاطر در دنبالۀ آیه میخوانیم خدا میخواهد بدین سبب شما را از رحمت خود بچشاند، و کشتیها به فرمانش حرکت کنند، وشما از فضل و رحمت او بهره گیرید، شاید شکرگزاری کنید.
آری، بادها، هم وسیلۀ تولید نعمتهای فراوان در زمینۀ کشاورزی و دامداری هستند، و هم وسیلۀ حمل و نقل، و سرانجام سبب رونق امر تجارت که با جملۀ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ به اولی اشاره شد و با جملۀ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِاَمْرِه» به دوم، و با جملۀ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» به سوّمی.
جالب این که همه این برکات مولود حرکت است، حرکت در ذرات هوا، در محیط مجاور زمین.
اما هیچ نعمتی تا از انسان سلب نشود، قدر آن معلوم نخواهد شد. این بادها و نسیمها نیز تا متوقف نشوند، انسان نمیداند چه بلائی بر سر او میآید.
توقف هوا، زندگی را در بهترین باغها همچون زندگی در سیاه چالهای زندان میکند، و اگر نسیمی در سلولهای زندان انفرادی بوزد، آن را همچون فضای باز میکند، و اصولاً یکی از عوامل شکنجه در زندانها همان توقف هوای آنهاست.
حتی در سطح اقیانوسها اگر بادها متوقف شود و امواج خاموش گردد، زندگی جانداران دریاها بر اثر کمبود اکسیژن هوا به مخاطره خواهد افتاد، و دریا تبدیل به مرداب و باتلاق متعفن و وحشتناکی خواهد شد.
فخر رازی میگوید: «جملۀ:
وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ
«تا شما را از رحمت خود بچشاند».
با توجه به این که چشانیدن در مورد «شیء قلیل» گفته میشود، اشاره به این است که تمام دنیا و نعمت دنیا رحمت اندکی بیش نیست، و رحمت واسعۀ الهی مخصوص جهان دیگر است.» (1)
خداست که بادها را میفرستد تا ابری را برمیانگیزد ، پس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد میگستراند و به صورت بخش بخش و پارههای مختلف در میآورد ، پس باران را میبینی که از لابهلای آن بیرون میآید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد میرساند ، آن گاه شادمان و خوشحال میشوند .
آری، یکی از نقشهای مهم، هنگام نزول باران بر عهدۀ بادها گذاشته شده است، آنها هستند که قطعات ابر را از سوی دریاها به سوی زمینهای خشک و تشنه حمل میکنند، و همانها هستند که مأموریت گستردن ابرها را بر صفحۀ آسمان و سپس متراکم ساختن آنها و بعد از آن خنک کردن محیط ابرها و آماده نمودن برای باران زائی را بر عهده دارند.
بادها همچون چوپان آگاه و پرتجربهای هستند که گله گوسفندان را به موقع از اطراف بیابان جمع میکند و در مسیرهای معینی حرکت میدهد، سپس آنها را برای دوشیدن شیر آماده میسازد. جملۀ:
فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ
دانههای باران و ذرّات کوچک آن را میبینی که از لابه لای ابرها خارج میشوند.
ممکن است اشاره به این باشد که غلظت ابرها و شدت وزش بادها در حدی نیست که مانع خروج قطرههای کوچک باران از ابر و نزول آن بر زمین شود، بلکه این ذرّات کوچک علیرغم طوفان و ابری که صحنۀ آسمان را پوشانده، راه خود را از لابهلای آنها به سوی زمین پیدا میکنند، و نرم نرم بر زمینهای تشنه پاشیده میشوند تا به خوبی آنها را سیراب کنند و در عین حال ویرانی به بار نیاورند.
باد و طوفانی که گاه درختان عظیم را از جا میکند، و صخرهها را به حرکت درمیآورد، به قطرۀ کوچک و لطیف باران اجازه میدهد که از لابهلای آن بگذرد و بر زمین قرار گیرد.
این نکته نیز قابل توجه است که قطعه قطعه بودن ابرها هر چند در یک روز ابری که ابر تمام صفحۀ آسمان را پوشانیده برای ما چندان محسوس نیست، اما به هنگامی که با هواپیما از لابهلای ابرها عبور میکنیم، یا بر فراز آن قرار میگیریم کاملاً
روشن و نمایان است.
در قسمتی از آیۀ پنجاهم سوره مبارکه روم میفرماید:
فَانْظُرْ الی آثارِ رَحْمَةِ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (1)
به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند؟
تکیه روی جمله فَانْظُرْ اشاره به این است که آن قدر آثار رحمت الهی در احیای زمینهای مرده به وسیلۀ نزول باران آشکار است که با یک نگاه کردن بدون نیاز به جستجو گری بر هر انسان ظاهر میشود.
تعبیر به «رحمت الهی»در مورد باران اشاره به آثار پربرکت آن از جهات مختلف است.
باران زمینهای خشک را آبیاری، و بذر گیاهان را پرورش میدهد.
باران به درختان زندگی و حیات نوین میبخشد.
باران گرد و غبار هوا را فرو مینشاند و محیط زیست انسان را سالم و پاک میکند.
باران گیاهان را شستشو داده به آنها طراوت میبخشد.
باران هوا را مرطوب و ملایم، و برای انسان قابل استنشاق میکند.
باران به زمین فرو میرود و بعد از چندی به صورت قناتها و چشمهها ظاهر میشود.
باران نهرها و سیلابها به راه میاندازد که بعد از مهار شدن در پشت سدها، تولید برق و نور و روشنائی و حرکت میکنند.
و بالاخره باران، هوای گرم و سرد را تعدیل میکند، از گرمی میکاهد، و سردی را قابل تحمّل مینماید.
وَ اللّهُ الَّذی ارْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ الی بَلَدٍ مَیِّتٍ فَاَحْیَیْنا بِهِ
1) (1)
الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ» (1)
خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند ، پس ما آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگیاش به وسیلۀ آن زنده کردیم ؛ زنده شدن مردگان هم این گونه است .
«نظام حساب شدهای که بر حرکت بادها، و سپس حرکت ابرها، و بعد از آن نزول قطرههای حیات بخش باران، و به دنبال آن زنده شدن زمینهای مرده، حاکم است خود بهترین دلیل و خود بهترین گواه بر این حقیقت است که دست قدرت حکیمی در پشت این دستگاه قرار دارد و آن را تدبیر میکند.
نخست به بادهای گرم و داغ دستور میدهد از مناطق استوائی به سوی مناطق سرد حرکت کنند، و در مسیر خود آب دریاها را بخار کرده به آسمان فرستند، سپس به جریانهای منظم سرد قطبی که دائماً در جهت مخالفت جریان اول حرکت میکنند دستور میدهد بخارها را جمعآوری کرده و ابرها را تشکیل دهند.
باز به همان بادها دستور میدهد ابرها را بر دوش خود حمل کنند و به سوی بیابانهای مرده گسیل دارند، تا قطرات زنده کننده باران از آنها سرازیر گردد.
سپس به شرایط خاص زمین و بذرهای گیاهانی که در آن افشانده شده، فرمان پذیرش آب و نمو و رویش میدهد، و از موجودی ظاهراً پست و بی ارزش موجوداتی زنده وبسیار متنوّع و زیبا، خرم و سرسبز، مفید و پربار به وجود میآورد که هم دلیلی است بر قدرت او، و هم گواهی است بر حکمت او، و هم نشانهای است از رستاخیز بزرگ!!
در حقیقت آیۀ فوق از چند جهت دعوت به توحید میکند:
1) (1)
از نظر برهان نظم، و از نظر برهان حرکت که هر موجود متحرکی محرکی میخواهد، و از نظر بیان نعمتها که از جهت فطری انگیزهای است برای شکر منعم.و از جهاتی نیز دلیل بر مسئلۀ معاد است.
از نظر سیر تکاملی موجودات، و از نظر پدیدار شدن چهرۀ حیات از زمین مرده، یعنی ای انسان! صحنۀ معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زیر پای توست.
جالب این که در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین میخوانیم:
یکی از اصحاب عرض کرد:
یا رَسُولَ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِی اللّهُ الْمَوتی وَ ما آیَةُ ذلِکَ فِی خَلْقِهِ؟
ای رسول خدا! چگونه پروردگار مردگان را زنده میکند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چیست؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَما مَرَرْتَ بِوادی اهْلِکَ مُمْحِلاً ثُمَّ مَرَرْتَ بِهِ یَهْتَزُّ خُضْراً؟
آیا از سرزمین قبلیهات گذر نکردهای، در حالی که خشک ومرده بوده، و سپس از آن جا عبور کنی در حالی که از خرّمی و سرسبزی گوئی به حرکت درآمده؟
قُلْتُ: نَعَمْ یا رَسُولَ اللّهِ.
گفتم: آری، ای رسول خدا.
قالَ: فَکَذلِکَ یُحْیِی اللّهُ الْمَوتی، وَتِلْکَ آیَتُهُ فِی خَلْقِهِ. (1)
فرمود: این گونه خداوند مردگان را زنده میکند و این نمونه و نشانۀ او در
1) (1)
آفرینش است.» (1)
آنچه که ثابت شده در میان کرههای جهان بزرگ، کرۀ زمین دارای هوای ثابت میباشد، ضخامت هوای دور کرۀ زمین را از صد کیلومتر تا هشتصد کیلومتر تخمین زدهاند.
هوا جسمی است لطیف، شفاف و ناپیدا و دارای پنج هزار و نهصد میلیارد تن وزن میباشد.
هوا پر ارزشترین موجود برای حیات انسان است. انسان و سلسلۀ جانوران و سلسلۀ گیاهان، برای زندگی نیاز به تنفس دارد، و تنفس بی وجود هوا ممکن نیست، پس اگر هوا نبود زندهای نبود، اگر هوا نبود روشنائی ماه، روشنائیهای دیگر نبودند و حس باصره از کار میافتاد، تنها نقاطی که برابر تابنده قرار میگرفت و میتوانست نور را منعکس سازد روشن بود.
اگر هوا نبود صدایی و بانگی نبود، چون هوا وسیلۀ نقل موجهای صوتی است، در نتیجه حسّ سامعه از کار میافتاد.
اگر هوا نبود خاک نبود، پس کشت و کار و زراعتی نبود، چرا؟ اکسیژن که جزئی از هواست، در سنگ و آجر و فلز اثر میگذارد، سطح مواد ارضی در اثر ترکیب با
1) (1)
اکسیژن نرم شده و میشود و از آن خاک نرم به وجود آمده و میآید، خاک را که هوای آرام درست کرده، باد به اطراف برده و میبرد، و بر روی زمین گسترانیده و میگستراند.
آری، اگر هوا نبود خوراکی یافت نمیشد، و حسّ ذائقه از کار میافتاد! اگر هوا نبود آتش نبود، چون آتش در اثر اکسیژن هوا میباشد، وقتی بخواهند چاه نفت فروزانی را خاموش کنند، تولید خلأ میکنند. یعنی هوا را نابود میسازند، اگر آتش نبود زندگی بشر با نبودن آتش چگونه میشد؟!آیا آسایشی در جهان بود؟
اگر هوا نبود بویی در جهان نبود؛ زیرا بو عبارت است از پخش ذرّات بودار در هوا، پس در اثر نبودن هوا شامه از کار میافتاد.
اگر هوا نبود رگهای بدن ما پاره میشد و خون بیرون میریخت، دیگر حیاتی باقی نمیماند، هوا فشار مخصوصی به بدن وارد میسازد، یعنی در هر سانتی متر مربع در حدود یک کیلوگرم، این فشار از پاره شدن رگها جلوگیری میکند، در نقاط بالا که فشار هوا کم است با وسایل مصنوعی فشار هوا را زیاد میکنند.
اگر هوا نبود کرۀ زمین هر روز به وسیلۀ بیست میلیون سنگهای آسمانی بمباران میشد، سنگ هائی که در حدود پنجاه کیلومتر در ثانیه سرعت دارد، آیا در این صورت جانداری در روی زمین زنده میماند؟
هوا این سنگها را در خود حل میکند تا به زمین نرسند، اگر هوا نبود گرمای سوزان روزها، و سرمای سخت شبها زندهای باقی نمیگذارد، و سودهای دیگر و بسیار که در هواست!!
آیا گران قیمتترین چیز را در حیات جانداران، این گونه رایگان تحت اختیار آن گذاردن، نشانۀ قدرت نامتناهی و رحمت نامتناهی و حکمت نامتناهی سازندۀ جهان نمیباشد؟
هوائی که کرۀ زمین را احاطه کرده است، موجودی است متحرک، و بیشتر
وقتها در جریان است و از این سو به آن سوی میرود.
شگفتی این جاست که چنین موجودی که بیشتر عمرش در حرکت میباشد، و از این جا به آن جا میرود، چرا از زمین سفر نمیکند، لااقل برود و برگردد!
چه کسی آن را به زمین دوخته است. چه قلعهای به گرد آن کشیدهاند که در فضا پخش نمیشود، کی این قلعه را کشیده است و قلعه را از چه ساخته است؟ و بنیادش را روی چه قرار داده است.
با چه نیروئی این هوای متحرک را به تمام نقاط زمین دوختهاند؟ و یا به آن چسبانیدهاند؟ آیا ماده میتواند هوای متحرک را در حال حرکت ثابت قرار دهد؟
ولی قدرت نامتناهی و علم نامتناهی و حکمت نامتناهی او، هوای متحرک را بر زمین ثابت قرار داده است. (1)
حضرت صادق علیه السلام در رابطه با مسئلۀ هوا و باد در گفتگوئی با مفضّل بن عمر کوفی میفرماید:
ای مفضل! تو را بر باد و آنچه در آن است آگاه کنم: آیا نبینی چون بایستد، چگونه اندوهی جان ستان آرد، و تندرستها را پریشان کند، و بیماران را بکاهد، و میوهها را تباه سازد و سبزیها را بگنداند، و جسمها را وبائی سازد و غلات را دچار آفت کند.
با توجه به این همه مسائل روشن است که وزش باد تدبیر حکمتدار و مصلحت جوی خلق است، و از هوا خاصیت دیگری هم به تو گوشزد کنم، آواز اثری است که از برخورد اجسام در هوا نقش بندد، و هوا آن را به گوش رساند، مردم روز و شب در کارها و حوایج خود سخن گویند، و اگر اثرش در هوا بجا ماند،
1) (1)
چنانچه نوشتۀ در کاغذ، جهان از آن پر شود و آنها را گرفتار سازد، و نیازشان به تازه کردن و عوض کردنش بیش از نیاز به تازه کردن کاغذ است؛ زیرا گفته بیش از نوشتۀ است.
و آفرینندۀ حکیم جلّ قدسه این هوا را کاغذی سبک ساخته تا سخن را تا هر جا برساند و باز پس رود تا صفحۀ تازه و پاکی به جای آن آید، و پیوسته تو را همین نسیم به نام «هوا» بس که از مصالحش عبرتگیری و خدا را بشناسی؛ زیرا که آن زندگی تن است، و با نفس آن را به درون کشد و از برون نسیم روح بخش آن را فرا گیرد، و مرکب آواز باشد تا آن را از دور به گوش رساند و بوها را از جائی به جائی برساند، ننگری که بوی از آن سوی آیدت که باد وزد و هم آواز، و هم او پذیرای گرما و سرمای پی در هم است که وسیله خوبی و نشاط جهانند، و این باد وزنده از اوست.
باد از اجسام تراود و ابر را از این جا به آن جا براند تا سودش همگانی باشد، ابر را درهم کند تا ببارد، و از هم بگسلد تا سبک شود و نازک گردد، و درخت را آبستن کند و کشتی را به راه برد، و خوراکها را نرم سازد، و آب را خنک کند و آتش را برافروزد، و هرچهتر است خشک کند و خلاصه هر چه در زمین است زنده کند، اگر باد نبود گیاه پراکنده میشد، جاندار میمرد، هر چیزی داغ میشد و تباه میگردید! (1)
از آثار هوا و باد، مسائلی که از معجزات علم امام معصوم است:
1 - نورزیدن باد علّت غم و اندوه، تبدیل سلامتی به بیماری، باعث تشدید مرض، گندیدن گیاهان، از بین رفتن میوهجات، باعث پخش میکرب وبا، و به آفت خوردن غلّات است.
1) (1)
2 - هوا علّت رساندن صوت به گوش، و پخش صدا در تمام کرۀ زمین است.
3 - هوا باعث حیات موجودات زنده است.
4 - هوا علت رساندن بو به حس شامه است.
5 - هوا مؤثّر در گرما و سرما و تعدیل آن دو در تمام کرۀ زمین است.
6 - هوا، جا به جا کنندۀ ابرها، و به هم رسانندۀ آنها جهت تولید باران و از هم شکافندۀ ابر برای صافی فضاست.
7 - تلقیح کننده نباتات برای به وجود آمدن میوه هاست.
8 - حرکت دهندۀ کشتیها دردریاهاست.
9 - خنک کنندۀ آبهای روی زمین است.
10 - علت برافروخته شدن آتش است.
برای هر یک از موارد دهگانۀ بالا میتوان مقالات جالب و مفصلی نوشت. در این زمینه میتوانید به کتابهای مفصل و مهم علمی مراجعه کنید تا بیش از پیش ارزش و قیمت علم معصوم برای شما روشن شود.
کیست که بتواند آثار نعمتهای حضرت حق را به شماره آورده و به ادای شکر نعمتی از نعمتهای آفرینندۀ جهان هستی اقدام کند؟!
الهی! غرق جهلیم، درنادانی و نفهمی دست و پا میزنیم، از هستی و عناصر آن بی خبریم، عمری است دچار معصیت و گناهیم، از خط هدایت و صراط مستقیم دوریم، از لطف و عنایت و رحمت خاصت مهجوریم، در هر صورت به عجز و ذلت و بی خبری و ضعف و زبونی خود و این که جز گناه و معصیت کار دیگری از ما صادر نشده معترفیم، ما را به نور هدایت منور فرما، و از بند هوای نفس آزاد کن، وتوفیق شکر نعمت هایت را همراه با بصیرت و روشندلی به ما مرحمت کن.
الهی از دعای اهل حالی زآه سینه صاحب کمالی
رسان بر جاه از زندان و چاهم از این زندان برآور بانگاهم
الهی قادری بر هر چه خواهی تعالی الله از این پادشاهی
به رفعت بین که در زندان ذلّت گرفتار است در قید خجالت
نه یک جو فکر فردای قیامت نه از غفلت کند یکروز غفلت
نه از بهر سفر زادی مهیا نه زین غم یک دل شادی مهیا
چه گویم ای عزیزان رفتم از دست پرمرغ هوایم بال بشکست
نه دردی تا سوی درمان نهم رو نه عشقی تا سوی جانان نهم رو
نه راه چاره و نی چاره جویم نه دل تا دست از هستی بشویم
منم شرمنده از این بینوایی عنایت کن ز لطف خود نوایی
(میرزا عباس همدانی، رفعت)
بنابراین به این نکات توجه کردید که خورشید باعث حرارت، و حرارت باعث تبخیر آب، و بخار به علت سردی هوا تبدیل شوندۀ به ابر، و باد باعث تلقیح ابرها و در نتیجه باریدن باران بر سطح زمین و خلاصه ظهور آب برای ادامۀ حیات موجودات روی زمین است.
وَ انْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍفَاَسْکَنّاهُ فِی الْأَرْضِ» (1)
و از آسمان ، آبی به اندازه نازل کردیم و آن را در زمین جای دادیم .
اَوَلَمْ یَرَوْا انّا نَسُوقُ الْماءَ الَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ انْعامُهُمْ وَاَنْفُسُهُمْ افَلا یُبْصِرُونَ» (2)
آیا ندانستهاند که ما آب را به سوی زمین بیگیاه میرانیم و به وسیلۀ آن
زراعتی را بیرون میآوریم که دامهایشان و خودشان از آن میخورند ؟ پس آیا [ آثار رحمت خدا را ] نمیبینند ؟ !
وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً» (1)
و اوست خدائی که از آب بشر را آفرید.
بیش از هر چیز آب در ساختمان بدن انسان به کار رفته است.
چه بنابر تحقیقات فهلینگ: در 2/5 ماهگی 94%و در 4 و 5 ماهگی 90% و در هفت ماهگی 80% و در موقع زایمان 69% وزن جنین انسان از آب تشکیل شده است، و از نظر زیست شناسان، انسان به اسفنجی میماند که از هر طرف آب آن را فرا گرفته است.
اَفَرَأیْتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ * ءَاَنْتُمْ انْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ امْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ * لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ اجاجاً فَلَوْلا تَشْکُرُونَ» (2)
به من خبر دهید آبی که مینوشید ، * آیا شما آن را از ابر بارانزا فرود آوردهاید یا ما فرود آورندهایم ؟ * اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم ، پس چرا سپاس گزاری نمیکنید؟
وَ هُوَ الَّذی انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیءٍ» (3)
و اوست که از آسمان آبی فرستاد ، و به وسیلۀ آن گیاهان گوناگون را [ از زمین ] رویاندیم .
باران درون خاک را خیس و مرطوب میکند، و درختان از راه ریشه و گلها به وسیلۀ ریشه یا ساقه آب را به سوی بالا جذب میکنند، و شاخههای گل از آب غذا
میگیرند:
وَ انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ» (1)
و از آسمان ، آبی [ مانند برف و باران ] نازل کرد و به وسیله آن از میوههای گوناگون ، رزق و روزی برای شما بیرون آورد .
وَ انْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما کانَ لَکُمْ انْ تُنْبِتُوا شَجَرَها» (2)
و برای شما از آسمان آبی نازل کرد که به وسیلۀ آن باغهایی خرم و باطراوت رویاندیم که رویاندن درختانش در قدرت شما نیست .
اَلَمْ تَرَ انَّ اللّهَ انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً الْوانُها» (3)
آیا ندانستهای که خدا از آسمان آبی نازل کرده است ، پس به وسیلۀ آن میوههایی که رنگهایش گوناگون است ، پدید آوردهایم .
هزاران عامل، با برنامه هایی منظم در عالم طبیعت به ارادۀ حکیمانه حضرت حق دست به دست میدهند، تا انواع روییدنیهای رنگارنگ و میوههای گوناگون و جالب پدید آید.
قرآن مجید در آیات مربوط به آب به مسئلۀ میوهجات تحت عنوان ثمرات، اشارات فراوانی دارد. که در گذشته به قسمتی از آن آیات توجه کردید.
دکتر محمد صادق رجحان استاد دانشگاه تهران، در کتاب شفای خود در بخش میوه درمانی، در رابطه با خواص میوهها که از آثار صنع حق و آیات حضرت ربّ العزّه است، مینویسد:
از نظر باغبانی به اندامی که از تغییرات و نمو بخشی از گل به دست میآید میوه گفته میشود.
میوه ممکن است خوراکی بوده و یا مصرف داروئی داشته باشد. میوه غالباً پس از عمل لقاح از نمو قسمت هائی از گل به وجود میآید، ولی در بعضی موارد نیز بدون آن که عمل لقاح رخ دهد میوه تولید میشود که این کیفیت را پارتنوکارپی مینامند.
در این حالت گاهی میوه بی دانه حاصل میشود مانند نارنگی بی دانه، بعضی اوقات بدون عمل لقاح باز هم میوۀ دانه دار به وجود میآید که در این مورد مسلماً پارتنوکارپی همراه با کره زائی«پارتنوژنز»است.
بشرۀ میوه حاصل موجودات ذره بینی نظیر مخمرها، قارچهای مختلف، میکربها، عوامل تخمیر و فاسد کننده میباشد، و گاهی برای خوشرنگ کردن میوه موادی از قبیل، اتیلن و استیلن به کار میبرند، بنابراین لازم است بشرۀ میوه را به خوبی شسته و سپس مصرف نمایند.
از طرف دیگر هنگام چیدن بعضی از میوهها مانند انجیر و خربزۀ درختی، شیرابهای خارج میشود که حاوی آنزیم پروتئاز میباشد و برای پوست دست مضر است، لذا برای چیدن این قبیل میوهها از دستکش استفاده شود.
میوهها از نظر پزشکی در بدن انسان اعمال مهمی را انجام میدهند:
1 - میوهها قسمت اعظم آب بدن را به ویژه در فصل تابستان تأمین میکند.
2 - میوهها اشتها را تحریک مینمایند.
3 - میوهها انواع مختلف ویتامین را به بدن میرسانند.
4 - میوهها مدرّ هستند، یعنی به علت دارا بودن آب زیاد و املاح معدنی، مخصوصاً نمکهای پتاسیم تا حدی دفع ادرار را میافزایند و از این طریق مقداری از سموم بدن خارج شده، احساس فرح و نشاط در شخص به وجود میآید.
5 - میوهها به علت دارا بودن اسیدهای مختلف ومخصوصاً ترکیبات پکتیکی و سلولز معمولاً، ملیّن هستند، و بعضی دیگر به علت دارا بودن مقداری «تانن»قابض میباشند.
6 - میوهها مواد معدنی مورد نیاز بدن را تأمین میکنند، یعنی توسط میوهها مقدار قابل توجهی، کلسیم - فسفر - سدیم - پتاسیم - منیزیم - آهن - ید و غیره که همگی برای انسان لازمند وارد بدن میشود.
7 - میوهها حالت اسیدی که از تغذیۀ گوشت زیاد، و دیگر مواد پروتئینی حاصل میگردد کم نموده و محیط داخلی بدن را متعادل میکنند.
8 - بعضی از میوهها به خاطر ترکیبات شیمیایی ویژۀ خود برای شفای عدهای از امراض مفید بوده و گاهی اعجاز میکنند.
انسان با خوردن میوه مقداری از کمبود غذایی خود را تأمین میکند؛ زیرا ترکیبات غذایی که برای بدن لازمند، کم یا بیش در ساختمان میوهها به کار رفتهاند، این مواد عبارتند از:
1 - آب
2 - مواد معدنی
3 - قندها و مواد مشابه آنها مانند ترکیبات پکتیکی
4 - چربی ها
5 - پروتئین ها
6 - اسیدهای آمینه
7 - ویتامین ها
8 - تانن
9 - اسیدهای آلی
10 - رنگ دانۀ میوه
11 - ترکیبات معطر«اسانسها»
آب، یکی از مهمترین موادی است که حیات انسان را تأمین میکند و قسمت اعظم وزن بدن را تشکیل میدهد، به طوری که اگر وزن شخصی صد کیلوگرم باشد، حدود65 کیلو گرم از وزن بدنش آب است.
برای تأمین این مقدار آب، یک انسان باید در شرایط معمولی روزانه حدود 12 لیوان«تقریباً هر یک ساعت یک لیوان»آب تناول نماید.
اما چون آب سالم مایعی بی رنگ، بی بو، بی مزه میباشد معلوم است که نوشیدن این مقدار آب به تنهایی لذت بخش نیست، بلکه شکنجه است، بنابراین خوشبختانه در ترکیب تمام مواد غذایی حتی آنها که به ظاهر خشکند مقداری آب به کار رفته، تا در تأمین آب بدن سهیم باشند.
آفرینش میوههای گوناگون با مزه بسیار مطبوع و رنگ و طعمهای متنوع که برای روزی بشر تعبیه شده احتمالاً بدان جهت است که این مادۀ حیاتی یعنی آب به مقدار 12 لیوان، همراه با مواد مفید دیگر نه با زحمت، بلکه با کمال لذّت و رغبت وارد بدن شده، سلامتی انسان را تأمین نماید، بنابراین مخصوصاً در فصل تابستان و یا در هنگام ورزش و کار زیاد که با عمل تعریق مقداری از آب بدن دفع شده و کمبود
آن به صورت عطش جلوه گر میشود باید علاوه بر آب، از میوهها استفاده شود؛ زیرا همراه باعرق مقداری هم ویتامین و مواد معدنی از بدن خارج میشود که برای جبران آنها بهتر از هر چیز میوۀ مناسب است.
آب اعمال مهم زیر را در بدن ما انجام میدهد:
1 - تمام اعمال حیاتی بدن انسان بر روی زمینۀ آب امکانپذیر میشود.
2 - آب موجود در غذا از یک طرف، و آب موجود در بزاق از طرف دیگر مهمترین عاملی هستند که عمل بلع غذا را ممکن میسازند؛ زیرا در غیر این صورت به هیچ وجه بلعیدن غذا مقدور نخواهد بود.
3 - آب موجود در معده و روده از یک طرف غذا را به صورت مایع رقیقی در میآورد تا آمادۀ هضم شود و از طرف دیگر آب، شیرۀ هاضمه را با خود به معده میآورد تا غذا را هضم و قابل جذب کند.
4 - آب در ساختمان سلولهای بدن انسان به کار میرود و مهمترین عامل ساختمان سلول است، تقریباً 45 درصد از آب بدن در عضلات و 20 درصد آن در پوست مجتمع میشود.
5 - آب، خون را به صورت مایعی روان و جاری میکند تا مواد غذایی به تمام نقاط بدن برسد.
6 - آب در فضای بین سلولها واسطهای است که غذا و فضولات سلولی را حمل و نقل میکند.
7 - آب درجۀ حرارت بدن را حدود 37 درجۀ سانتی گراد ثابت نگه میدارد، و مانند آب رادیاتور اتومبیل از گرم شدن یا سرد شدن ماشین بدن جلوگیری میکند.
8 - آب با جریان ملایم خود دائماً سلولها را شستشو داده، مقداری از سموم
بدن را گرفته از طریق ادرار، عرق و مدفوع به خارج منتقل میکند.
9 - آب در تمام فعل و انفعالات فیزیک و شیمیایی بدن شرکت مینماید.
به عبارت دیگر همان طور که یک خانم خانه دار، برای تهیۀ نوع غذا بالاخره به نحوی از آب استفاده میکند، سلولهای بدن ما نیز درتمام اعمال خود به نحوی آب به کار میبرند.
وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ» (1)
و خدا شما را از خاک [ مرده ] ، سپس از نطفه آفرید .
تمام عناصری که در ساختمان بدن انسان به کار رفته منشأش خاک است.
مواد معدنی یا املاح معدنی دستهای از مواد غذایی هستند که به مقدار کم، وجودشان برای بدن انسان بسیار لازم است.
ترکیبات معدنی اگر چه از طریق همه نوع ماده غذایی به بدن انسان میرسند، ولی میوهها نیز یکی از منابع مهم آنها میباشند.
به طور متوسط 5 درصد از وزن بدن هر شخصی را ترکیبات معدنی تشکیل میدهد، 65 درصد وزن بدن آب است، و 30 درصد بقیه از مواد آلی«پروتئینها - قندها - و چربیها» ترکیب یافته است.
آنچه از ترکیبات معدنی که در این جا مورد بحث قرار میگیرد عبارت است از کلسیم، فسفر، منیزیم، کلر، سدیم، پتاسیم، آهن که مقدارشان نسبتاً دربدن فراوان میباشد، و آنچه به نام عناصر کمیاب فعلاً در ساختمان بدن انسان تشخیص داده شده است شامل ید، مس، روی، منگنز، کبالت، گوگرد، فلوئور، سلنیوم، کرومیوم،
1) (1)
مولیبدنوم، کادمیوم و غیره میباشد.
این مواد همگی در خاک قرار داشته از راه گیاهان به بدن حیوانات منتقل میشوند، و سپس انسان باخوردن گیاهان و حیوانات، از مواد معدنی آنها استفاده میکند.
هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ» (1)
اوست که شما را از خاک آفرید.
امروزه درباره ترکیبات معدنی درعلم شیمی مفصل بحث میشود، و عدهای از بی خبران تصوّر میکنند که این علم از افتخارات ملل غربی و اروپایی میباشد، در حالی که در تاریخچه علم شیمی آمده است:
مهد شیمی در اسکندریه بود که از راه سوریه به خاک عرب منتقل گردید، و به وسیلۀ اعراب از طریق اسپانیا در اروپا رسوخ یافت.
جابر بن حیان شیمی دان معروف اسلامی که خود شاگرد امام جعفر صادق علیه السلام پیشوای شیعیان بود از مشاهیر این علم است.
همچنین محمّد زکریای رازی پزشک و شیمی دان بزرگ ایرانی(251 تا 313 هجری قمری) که موفق به کشف الکل و مواد دیگری در علم شیمی گردید یکی از ستارگان معروف علم شیمی به شمار میرود.
ابن سینا فیلسوف ایرانی، رسالۀ معروفی دارد که ضمن آن مواد معدنی را به چهار دسته: سنگها وخاکها، ترکیبات سوختنی و گوگرد، املاح و فلزات طبقه بندی نموده است.
دانشمند دیگر ایرانی به نام ابوریحان بیرونی مجموعهای به زبان عرب روی فلزات قیمتی نوشته است که در آن از معلومات معدنشناسی عصر خود ذکر
1) (1)
مینماید.
به یقین کتب شیمی عرب که در قرن نهم نوشته شده است، در تاریخ شیمی نقش بزرگی به عهده دارد؛ زیرا برای نخستین بار اوّلین روشهای جستجوی شیمیایی را بیان میدارد.
ترکیبات معدنی که معمولا به نام املاح از آنها یاد میشود، تماماً از خاک گرفته شده، توسط مواد غذایی گیاهی و حیوانی وارد بدن میشوند، این مواد در بدن انسان وظایف مهم زیر را به عهده دارند:
1 - حالت اسیدی و قلیایی مایعات بدن به وسیلۀ بعضی عناصر معدنی تنظیم و متعادل میشود.
2 - عناصر معدنی برای مایعات بدن ایجاد فشار ویژهای میکنند که به نام فشار اسمزی معروف میباشد، فشار اسمزی خاصیتی است که باعث میشود مایعات از جدار سلولها عبور نموده مواد غذایی و عناصر معدنی را جابهجا کنند.
3 - بعضی عناصر معدنی مانند کلسیم و فسفر باعث استحکام استخوانها و دندانها میشوند.
4 - برخی عناصر معدنی فعالیت حیاتی مخصوص به خود دارند، مثلاً آهن برای تهیه رنگدانۀ گلبول قرمز خون لازم است.
5 - بسیاری از آنزیمهای بدن انسان فقط در مجاورت فلزاتی از قبیل منیزیم، منگنز، پتاسیم و روی فعالیت دارند.
6 - عناصر معدنی «به صورت کاتیون و آنیون» درتعادل الکترولیتهای بدن سلولها را یاری میدهند که اعمال حیاتی خود را انجام دهند.
اکنون در ذیل، ابتدا کاتیون، آنیون، و الکترولیتها را شرح داده و سپس درباره
مواد معدنی جداگانه بحث خواهیم کرد.
باید دانست که رویهم رفته در بدن یک شخص به وزن 70 کیلوگرم تقریباً 3/5 کیلوگرم مواد معدنی وجود دارد، از این مقدار 90 درصد آن در ساختمان اسکلت و دندانها به کار رفته و 10 درصد بقیه در بافتهای نرم و مایعات بدن شرکت نموده و به نام الکترولیتها خوانده میشوند؛ زیرا به صورت یون به داخل و خارج سلولها مبادله گشته و عمل انتقال مایعات را انجام میدهند.
مواد معدنی در خون غالباً به حالت یون هستند، یعنی بار الکتریکی مثبت یا منفی دارند.
یونهائی که بار الکتریکی مثبت دارند کاتیون نامیده میشوند مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم و یونهائی که بار الکتریکی منفی دارند آنیون خوانده میشوند مانند کلر، فسفاتها، سولفاتها، بیکربناتها، پروتئینها و اسیدهای آلی.
شیر، پنیر، عدس، لوبیا، شاهی، گل کلم، میوۀ زیتون، فندق خشک، بادام خشک، انجیر خشک سرشار از کلسیم هستند، ولی انگور، زردآلو، گیلاس، سیب، موز و پرتقال نیز حاوی کلسیم میباشند.
وجود کلسیم در بدن انسان برای اعمال زیر لازم است:
1 - کلسیم در ساختمان استخوانها و دندانها شرکت نموده برای تأمین استحکام و رشد آنها ضروری میباشد.
2 - کلسیم عامل مهم انعقاد خون است.
3 - عنصر کلسیم برای انقباض عضلات لازم خواهد بود و کمبود آن باعث تشنج میشود.
4 - کلسیم انقباضات عضلۀ قلب را تقویت میکند.
5 - کلسیم برای عمل طبیعی اعصاب لازم است، یعنی انتقال پیامهای عصبی و هدایت امواج عصبی را تسهیل میکند.
6 - کلسیم قابلیت نفوذ جدار سلولها را کم میکند و از تحریک پذیری سلولها میکاهد.
7 - کلسیم قابلیت نفوذ مویرگها را کم میکند، و مانع میشود از این که پلاسما و یا خون از جدار رگها خارج شود، لذا از بروز ورم وخون ریزی جلوگیری میکند.
8 - کلسیم عامل فعال کنندۀ بعضی آنزیمها میباشد.
9 - کلسیم قدرت دفاعی و تحرک گلبولهای سفید خون را در عمل بیگانه خواری میافزاید، این گلبولها سربازان مسلّح هستند که در برابر میکربها دفاع میکنند.
10 - کلسیم واکنشهای هیستامینی را نقصان میدهد، لذا در تسکین و معالجۀ خارشها، کلسیم به کار میرود.
11 - کلسیم در هنگام تقسیم سلولها دخالت مینماید.
12 - کلسیم در تولید مقدار شیر دخالت دارد؛ زیرا به تجربه ثابت شده است، چنانچه کلسیم جیره غذایی دامهای شیرده را کم کنیم میزان تولید شیر آنها کاسته میشود.
شیر، پنیر، گوشت، گردو، فندق، بادام، انجیر خشک، عدس و نخود، سرشار از فسفر هستند، ولی تمشک، گیلاس، هلو، شاه بلوط، نیز حاوی فسفر میباشند.
فسفر یکی از مهمترین مواد معدنی است که وجودش در بدن انسان برای اعمال زیر لازم خواهد بود.
1 - فسفر همراه با کلسیم همه جا برای شرکت در ساختمان استخوانها و دندانها و رشد آنها دخالت مینماید.
2 - ترکیبات فسفر دار، در بدن انسان «مانند یک دستگاه آداپتور» به منزلۀ مرکز تغییر شکل انرژی عمل میکند و در این تغییر شکل مقدار قابل توجهی کالری آزاد میکند.
3 - فسفر عمل ذخیرۀ انرژی را در بدن به عهده دارد، طرز عمل فسفر همانند یک باطری است که متناوباً انرژی حاصل از سوخت و ساز مواد غذایی را ذخیره نموده، در هنگام نیاز سلولها در اختیار آنها قرار میدهد.
4 - ترکیبات فسفردار به صورت فسفولپید در ساختمان غشاء سلولها و همچنین در ساختمانهای بافت عصبی شرکت مینمایند.
5 - فسفر در ساختمان اسید نوکلئیک شرکت میکند، همین اسید نوکلئیکها هستند که اعمال حیاتی سلول را زیر نظر داشته در مرحله تقسیم و تکثیر سلولها و انتقال توارث دخالت مینمایند.
6 - فسفر درساختمان کوآنزیمها شرکت میکند.
7 - فسفر در ساختمان فسفوپروتئینها«از جمله کازئین شیر»و فسفولپیدها«از جمله لیستین زردۀ تخم مرغ» شرکت میکند، این قبیل ترکیبات را فسفر آلی مینامند.
دانه جو، ذرّت، لوبیا خشک، نخود خشک، شکلات، گردو خشک، فندق خشک و بادام خشک سرشار از منیزیم هستند.
1 - منیزیم به منزلۀ جرقهای است که باعث شروع بعضی واکنشهای شیمیایی در بدن میشود.
2 - منیزیم یکی از عناصری است که همراه با مواد دیگر برای رشد و ترمیم بافتهای بدن به کار میرود.
3 - منیزیم در بسیاری از اعمال آنزیمی بدن و غیره دخالت میکند.
4 - منیزیم برای متحرک شدن کلسیم از استخوان لازم است.
5 - منیزیم برای انجام عمل طبیعی کلسیم و پتاسیم ضروری میباشد.
6 - منیزیم در عمل انتقال امواج عصبی از عصب به عضله دخالت دارد.
7 - منیزیم درعمل اتصال پیام بر به ریبوزم مؤثر است.
8 - منیزیم در تنظیم درجۀ حرارت بدن و تعادل انقباض عضلات دخالت دارد.
9 - منیزیم در مصرف چربیهای بدن رل مؤثّری دارد ولی فعلاً نحوۀ عمل آن بر ما معلوم نیست.
10 - کمبود منیزیم در بدن انسان باعث عصبانیت شدید و عکس العمل بسیار تند در مقابل ناراحتیهای جزئی میشود.
11 - رابطهای بین مقدار منیزیم خون و هورمون کورتیزون وجود دارد.
کلر مهمترین آنیون خارج سلولی است، کلر غالباً به صورت ترکیب با سدیم به نام نمک طعام توسط مواد غذایی وارد بدن میشود.
کلر گاهی در داخل سلولها وجود دارد، مثلاً در گلبولهای قرمز به صورت کلرور پتاسیم و در سلولهای غدد معده به شکل اسید کلروئیدریک فراوان است، ولی در سلولهای غدد جنسی و پوست به مقدار کم وجود دارد.
مقدار کلر پلاسما تقریباً به اندازۀ سدیم میباشد، با خوردن نمک طعام موجود در غذا کلر نیز وارد بدن میشود و توسط ادرار دفع میگردد بنابراین تعادل کلر خون تا حدی بستگی به مقدار مصرف نمک طعام دارد.
سدیم عنصری است که به صورت ترکیب با کلر به نام نمک طعام وارد بدن میشود.
1 - سدیم مهمترین کاتیون خارج سلولی است، سدیم و«پتاسیم»آب را در فضای بین سلولها متعادل نگاه میدارند، به این معنی که افزایش سدیم در مایع بین سلولی باعث میشود که مقداری آب به مایع بین سلولی منتقل شود و در نتیجه خیز «ورم» به وجود میآید.
2 - سدیم و پتاسیم در حفظ تعادل اسیدی و قلیایی خون مؤثرند.
3 - سدیم و پتاسیم در انقباض عصبی به ویژه انقباضات عضلۀ قلب دخالت دارند.
4 - سدیم و «پتاسیم» برای این که اعصاب عمل طبیعی خود را انجام دهند لازم است؛ زیرا به انتقال امواج جنسی از عصب به عضله کمک میکنند.
5 - افرادی که در گرمای شدید کار نموده عرق زیادی از بدنشان دفع میشود چون مقدار زیادی نمک توسط عرق از دست میدهند ممکن است عضلات دست و پایشان دچار گرفتگی و انقباض دردناکی شود که معالجۀ آن خوردن مقداری آب نمک است.
در کتب طب قدیم مندرج است که نمک معدنی و نمک دریایی اشتها آور، هضم کنندۀ غذا و نیکو کنندۀ رنگ رخسار میباشد.
شیر، گوجه فرنگی، گوشت، ماهی، عدس، لوبیا، گندم، جو، ذرت، شلغم، اسفناج، فندق، بادام، انجیرخشک، گوجه برغانی، میوۀ زیتون، سیب، پرتقال، لیموترش و گیلاس پتاسیم زیاد دارند.
پتاسیم مهمترین کاتیون مایع داخل سلولی است که به مقدار 175 تا 250 گرم در بدن شخص بالغ طبیعی وجود دارد.
از این مقدار 90درصد آن داخل سلولهاست، هر شخص بالغ بر حسب عادات غذایی شبانه روزی 2/8 تا 4 گرم پتاسیم با غذا میخورد، املاح پتاسیم به آسانی از لولۀ هاضمه جذب شده وارد خون گشته از راه ادرار دفع میشود و اثر مدرّی دارد.
1 - پتاسیم اثر مدرّ، ملیّن و مسهل دارد.
2 - پتاسیم اثر خلط آور دارد.
3 - پتاسیم برای نمو بدن لازم است.
4 - پتاسیم فعال کننده بعضی آنزیم هاست.
5 - یون پتاسیم انتقال موج عصبی را در سیناپسها تقویت میکند.
در فندق، گردو، توت فرنگی، سیب قرمز، میوۀ زیتون، خرما، انجیر، زردۀ تخم مرغ، جگر، دل، قلوه، اسفناج ومیوههای دیگر آهن فراوان است.
آهن درتمام مواد غذایی حتی در آب آشامیدنی وجود دارد، به طوری که بعضی از آبها به مقدار 5 میلی گرم در لیتر حاوی آهن میباشد.
آهن برای ادامۀ حیات انسان لازم و ضروری است؛ زیرا آهن یک هستۀ مرکزی تشکیل میدهد به نام «هیمی» که اکسیژن را در بدن حمل و نقل میکند و رنگ قرمز گلبولهای خون انسان به خاطر وجود همین ماده است.
عناصری که شرح آنها گذشت به مقدار فراوان در بدن انسان وجود دارند، ولی علاوه بر آنها عناصر کمیاب دیگری هستند که اگر چه مقدارشان در بدن بسیار کم است، ولی اهمیت بسزائی دارند مانند ید، اما دستۀ دیگر از این عناصر کمیاب، اهمیتشان هنوز بر ما مجهول است.
ید شبه فلزی است که به صورت یدور (1)
غدۀ تیروئید که در جلو گردن قرار دارد بر اثر کمبود ید بزرگ میشود، این بیماری در طب جدید گواتر ساده نام دارد.
ید عنصری است که در غدۀ تیروئید به مصرف تهیۀ هورمون تیروئید میرسد، لذا برای پی بردن به اهمیت ید لازم است اعمالی که هورمون تیروئید در بدن انجام میدهد در زیر مختصراً بیان کنیم.
1 - هورمون تیروئید رشد و نمو بدن را تنظیم میکند، لذا بر اثر کمبود این هورمون علائم کم کاری تیروئید به وجود میآید.
کم کاری تیروئید در کودکان موجب کند ذهنی، کوتاهی قد، بزرگی سر نسبت به تنه، چین خوردگی پوست صورت، بزرگی دهان و زبان میشود.
2 - هورمون تیروئید تنظیم اعمال دستگاه هاضمه را به عهده دارد.
3 - تنظیم دستگاه اعصاب.
4 - تنظیم دستگاه قلبی و عروقی.
5 - تنظیم حرارت بدن و فعالیت عضلات.
6 - تنظیم ویتامینهای مورد لزوم انسان.
7 - تنظیم عمل خون سازی.
8 - تنظیم تولید مثل.
این اعمال مهم همگی به عهده هورمن تیروئید است که در بعضی موارد از ارگانهای دیگر نیز کمک دریافت میدارد.
1) (1)
9 - آزمایشهای انجام شده بر روی انسان و موش صحرایی نشان داده است، کمبود ید ممکن است موجب افزایش سرطان غدۀ تیروئید گردد.
خرما، انجیر خشک، سیب قرمز، توت فرنگی، فندق، گردو، زردۀ تخم مرغ، جگر، دل و قلوه مس فراوان دارد، یکی از عناصر معدنی که برای رشد و سوخت و ساز بدن لازم خواهد بود مس است.
1 - مس یکی از اجزای تأمین کنندۀ رنگدانه گلبول قرمز میباشد. وبرای عمل خون سازی گلبولهای قرمز لازم است .
2 - مس برای رشد استخوانها و غضروفها لازم است.
3 - مس برای این که مغز(دستگاه اعصاب مرکزی)اعمال طبیعی خود را انجام دهد نقش مؤثری دارد.
4 - وجود مس برای فعالیت بعضی آنزیمها لازم است.
غذاهای حیوانی به ویژه ماهی، سرشار از روی هستند، ولی درسبزیها و میوهها نیز روی فراوان است.
1 - در بدن انسان بالغ و سالم مجموعاً 2 تا 3 گرم روی وجود دارد، در غدۀ پروستات طبیعی انسان به ازای هر کیلوگرم وزن غده، 860 میکروگرم روی، در کبد، استخوان، عضلات، لوز المعده، و درقرنیه، شبکیّه و کروئید چشم، روی فراوان است.
2 - گلبولهای قرمز و سفید در حال طبیعی حاوی مقداری روی هستند ولی مقدار روی در گلبولهای سفید چندین برابر مقدار گلبولهای قرمز است.
3 - روی در ساختمان بسیاری از آنزیمهای بدن انسان شرکت مینماید که مهمترین آنها آنزیم کربنیک انیدراز میباشد.
این آنزیم به کمک روی در ساختمان گلبولهای قرمز انسان گاز کربنیک را جابهجا میکند.
4 - روی در ساختمان زهر جانوران گزنده به کار رفته و هر قدر مقدار روی بیشتر باشد سمّیّت زهر بیشتر است.
5 - در طب قدیم برای التیام زخمها وضد عفونی آنها از روغن عقرب برای پانسمان استفاده میکردند که بسیار مفید و مؤثر بود و احتیاجی به بخیه کردن نداشت.
این زخمها بدون چرک کردن و به سرعت جوش میخورد، چنین اثر عالی روغن عقرب را مربوط به روی موجود در روغن عقرب میدانند؛ زیرا روی دو خاصیت مهم دارد:
اول این که: خاصیت ضدعفونی کننده داشته و مانع از چرکین شدن زخمها میشود.
دوم این که: خاصیت التیام دهنده دارد، لذا به زودی زخمها را مرمّت نموده، بهبود میبخشد.
میوهها از نظر مقدار قند شامل سه گروه میباشند:
1 - گروه اول، میوههای کم قند شامل:گریپ فورت، خربزه، توت فرنگی.
2 - گروه دوم، میوههای با قند متوسط مانند:سیب، زردآلو، انجیر تازه، توت، نارنگی، پرتقال، شلیل، گلابی، آناناس، آلو، گوجه، کشمش پلو.
3 - گروه سوم، میوههای پرقند مانند خرما، انگور، خرمالو، موز.
حدود 50 تا 70 درصد از کالری مورد نیاز روزانه انسان توسط مواد قندی تأمین میشود. قندها مهمترین مواد سوختنی بدن هستند که به صورت قند ساده، قند دوتایی، و قند چند تایی در ساختمان میوهها به کار رفتهاند.
چربیها شکل ذخیرۀ انرژی در بدن هستند، و با سوختن خود برای بدن تولید حرارت یا انرژی میکنند، از طرف دیگر چربیها در بدن اسیدهای چرب را به وجود میآورند که برای انسان ضروری و لازمند.
بعضی چربیها محتوی ویتامین میباشند، چربیها در میوهها به دو صورت هستند یک گلیسریدها و دیگری مومها.
گلیسریدها چربیهایی هستند که بر اثر آنزیم لیپاز هیدرولیز شده، تولید اسید چرب و گلیسرین میکنند، و اسید چرب با سوختن خود در بدن تولید انرژی مینماید، هر یک گرم چربی که در بدن میسوزد، میتواند 9 کیلو کالری حرارت یا انرژی تولید کند، قدرت انرژی زایی چربی دو برابر قند و دو برابر پروتئین است.
در میان میوههایی که دانۀ آنها خوراکی و سرشار از مواد چربی است باید گردو، فندق، بادام زمینی، کتان، کرچک، زیتون، مغز هستۀ زردآلو، را نام برد، منتها ساختمان این چربیها متفاوت است.
مومها به مقدار زیاد در سطح خارجی میوهها وجود دارند و خود مجموعه غامضی از ترکیبات شیمیایی گوناگون میباشند.
پروتئین یکی از مهمترین مواد است که در ساختمان سلولها و بافتهای بدن به کار رفته در اعمال مهم نقش مؤثّری دارد، و چون سلولها مرتباً به انجام وظیفه
مشغول هستند پروتئین آنها تحلیل میرود و دائماً به پروتئین جدید نیازمند خواهند بود، به همین جهت است که در بعضی مواقع احتیاج بدن به مواد پروتئینی بیشتر میشود.
مثلاً در هنگام رشد کودکان، در زمان بلوغ جوانان، در ضمن بیماریهای تب دار، در هنگام التیام زخمها، در فشارهای روحی و عصبی، بدن انسان نیاز بیشتری به پروتئین دارد.
پروتئینهای بسیار ساده به مقدار 0/5 تا 1/5 درصد در ترکیب میوه: سیب، گلابی، انجیر، زردآلو، گوجه و گیلاس به کار رفته است.
ویتامینها گروهی از مواد غذایی غیر انرژیزا هستند که در اعمال حیاتی بدن حاضر شده، کمی از آنها اعمال مهمی انجام میدهند.
اکثر ویتامینها باید توسط غذا وارد بدن شوند؛ زیرا متأسفانه بدن انسان قادر به ساختن تمام ویتامینها نیست، پس اگر فردی به مدت طولانی از غذاهای تازه به خصوص سبزیجات و میوهجات محروم بماند دچار کمبود ویتامین میگردد که به نام آویتامینوز خوانده میشود.
کمبود هر یک از ویتامینها آشفتگیهای مهمی ایجاد میکند، به طور کلی مقدار ویتامینها در شیرۀ میوه و قسمت سطحی آن بیشتر است. از باب نمونه به چند میوه اشاره میکنم تا معجزۀ کلام حضرت سجّاد علیه السلام در دعای مورد شرح بیش از پیش روشن شود.
ترکیب غذایی آلو:یک عدد آلو به قطر 4/5 سانتی متر 30 کیلو کالری ارزش
انرژیزایی دارد، و از نظر مواد غذایی علاوه بر آب حاوی ترکیبات زیر است:
1 - پروتئین
2 - چربی
3 - قند 7 گرم
4 - کلسیم 10 میلی گرم
5 - آهن 0/3 میلی گرم
6 - ویتامین آ 200 واحد بین المللی
7 - ویتامین ب 1، 0/04 میلی گرم
8 - ویتامین ب 2، 0/02 میلی گرم
9 - ویتامین پ پ 0/3میلی گرم
10 - ویتامین ث 3 میلی گرم
ترکیب شیمیایی انگور: ترکیب انگور بر حسب نژادهای مختلف، کمی متفاوت است، ولی دانشمندان از تجزیه شیمیایی 100 گرم انگور رسیده به طور متوسط مواد زیر را به دست آوردهاند:
1 - آب 79 گرم
2 - قندها 14 گرم «از نوع ساکارز گلوکز دکستروز - سوربیتول»
3 - اسیدها و موادآلی 1/8 گرم - اسید سیتریک - اسیدمالیک - اسید سالیسیلیک - اسید سوکسینیک - اسید وینیک - تانن - انورتین - اینوزیت - پنتوزان - لسیتین - لوسین - تیروزین - کوئرسیترین و صمغ.
4 - مواد معدنی شامل سدیم 6 میلی گرم - پتاسیم 254 میلی گرم - کلسیم 10 میلی گرم - فسفر 21 میلی گرم - منیزیم 10 میلی گرم - گوگرد 9 میلی گرم - منگنز 0/1
میلی گرم - آهن 0/6میلی گرم - ید 0/002 میلی گرم.
5 - ویتامین آ 80 واحد بین المللی
6 - ویتامین ب 1، 0/05 میلی گرم
7 - ویتامین ب 2، 0/04میل گرم
8 - ویتامین پ پ 0/4 میلی گرم.
9 - ویتامین ث 0/4 میلی گرم.
10 - آنزیم و اسانس
ترکیب غذایی کشمش: یک فنجان به حجم 240 سانتی متر مکعب کشمش 460 کیلو کالری ارزش انرژیزایی دارد و از نظر مواد غذایی به جز آب دارای ترکیبات زیر است.
1 - پروتئین 4 گرم
2 - چربی کم
3 - قند 124 گرم
4 - کلسیم 99 میلی گرم
5 - ویتامین آ 30 واحد بین المللی
6 - ویتامین ب 1، 0/13 میلی گرم
7 - ویتامین ب 2، 0/12 میلی گرم
8 - ویتامین پ پ 0/7 میلی گرم
9 - ویتامین ث 2 میلی گرم
وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً الْوانُهُ انَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقُوْمٍ یَذَّکَّرُونَ» (1)
و نیز آنچه را که در زمین به رنگهای گوناگون برای شما آفرید [ رام و مسخّرتان ساخت ] ؛ مسلّماً در این [ امور ] نشانهای است [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای گروهی که متذکّر میشوند .
اَلَمْ تَرَ انَّ اللّهَ انْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً الْوانُها» (2)
آیا ندانستهای که خدا از آسمان آبی نازل کرده است ، پس به وسیلۀ آن میوههایی که رنگهایش گوناگون است ، پدید آوردهایم .
در میوهها آنچه بیش از همه جلب توجه میکند رنگهای بسیار زیبا و گوناگونی است که آنها را نقاشی کرده است.
اصولاً در طبیعت مسئلۀ رنگها یکی از غامضترین و زیباترین و عالیترین مسائل خلقت است.
مثلاً در میوهها از یک خاک و آب انواع رنگهای سبز، قرمز، بنفش، آبی، زرد و سیاه بدون این که ساقه یا برگ را رنگین نماید به میوه منتقل میشود، جالبتر این که بعضی از میوهها مانند هنداونه پوستش با چندرنگ مختلف نقاشی شده، مغزش به رنگی و دانهاش به رنگ دیگر با مهارت فوق العادهای تزیین شده است، در بدن انسان هم مسئلۀ رنگدانه هنوز نکات نامعلومی دارد.
رنگ سبز در میوههایی مانند خیار، گردو و غیره به خاطر وجود رنگدانهای به نام کروفیل است.
رنگ زرد و نارنجی میوههایی مانند نارنج، پرتقال، موز، به خاطر وجود موادی است به نام آلفا کاروتن، بتاکاروتن که به نام کاروتنوئیدها، موسومند.
رنگ قرمز یا آبی میوههایی چون انواع گوجهها، آلوها، هلو، شفتالو، سیب، آلبالو، گیلاس به خاطر وجود رنگدانههائی به نام آنتوسیانین میباشد.
رنگ قرمز گوجه فرنگی، گریپ فروت صورت «تو سرخ» به خاطر رنگدانۀ لیکوپن است.
رنگ زرد روشن میوههایی مانند لیمو، به، و بعضی سیبها به خاطر وجود رنگدانههایی است که به نام فلاونها و فلاونولها موسومند.
رنگ سفید بعضی از میوهها مانند خربزه به علت دارا بودن مادهای به نام آنتوگزانتین است.
به عقیده کارشناسان و متخصصان گیاهشناسی افزایش قند زمین باعث تشدید رنگ قرمز سیب میشود، از طرف دیگر به عقیده آنها تغییر رنگ سیب هلو، گلابی، زرد آلو، احتیاج به کودهای مخصوص و همچنین اشعه ماورای بنفش آفتاب دارد.
بوی مخصوص میوهها مربوط به اسانسی است که در بعضی از آنها مانند لیمو، نارنج، پرتقال، و نارنگی به مقدار زیاد وجود دارد.
در سیب، هلو، آناناس، موز و مرکبات اسانسهای مختلفی با فرمول شیمیایی ویژهای پیدا کردهاند و از آنها برای خوشبو کردن مواد استفاده میکنند.
مثلاً اسانس لیمو شیرین را در صنعت ادکلن سازی مصرف مینمایند.
آری، علم و حکمت و اراده و قدرت و رحمت و لطف بینهایت در بینهایت اقتضا کرده که خورشید بر سطح دریاها بتابد، بخار آب به بالا رود، در آسمان به صورت ابر درآید و از برکت باد ابرها بارور شده به اطراف جهان سفر کنند و آن جا
که لازم باشد بر زمین آب بریزند، تا زمین با سیراب شدنش این همه گیاهان و میوهجات متنوع همراه با رنگهای مختلف و انرژیهای مادّی و مزهها و ویتامینهای گوناگون بر سر سفرۀ بشر قرار دهد!!
نمیدانم چرا خوردن این همه نعمت، و استفاده کردن از این همه لطف خداوندی جزایش این همه معصیت و گناه و طغیان و ظلم و بیدادگری و جنایت و عبادت شیطان است؟
مگر بشر عقل ندارد، مگر انسان از انصاف خالی است، مگر نمیبیند، مگر نمیشنود، مگر اندیشه نمیکند، مگرنه این است که تمام قواعد عقلی - فلسفی - علمی - شرعی - انسانی - الهی - ملکوتی - معنوی یکجا و یک صدا میگویند:
هَلْ جَزَآءُ الْإِحْسَنِ إِلَّا الْإِحْسَنُ» (1)
آیا پاداش نیکی جز نیکی است ؟
ای کاش! در این همه آثاری که از آب باران پدید میآید و ما مجانی از آن استفاده میکنیم اندیشه میکردیم.
ای کاش! خالق و صاحب این همه عنایت ولطف را با تمام وجود لمس میکردیم.
ای کاش! به سوی قرآن و فرمایشهای انبیا و امامان میرفتیم تا بدانیم، پس از خوردن این همه نعمت در برابر صاحب نعمت چه وظیفهای داریم؟
ای کاش! در برابر هزار یک از یک نعمت دست سپاس به سوی خالق بی نیاز بر میداشتیم و حداقل شکر را بجا میآوردیم.
بردرش حلقه زدم از سردرد گفت بیهوده مکوب آهن سرد
گفتم اندر ره وصلم پویان گفت از این راه که داری برگرد
1) (1)
گفتم این ره که بسر خواهد برد گفت آن کس که بخون دل پرورد
گفتمش هستی من جز به تو نیست گفت این دفتر هستی بنورد
گفتم از درد دوا میطلبم گفت رو رو تو نهای صاحب درد
گفتمش عاشق بیمار توام گفت کو سرخی اشک ورخ زرد
گفتم آخر زغمت خواهم مرد گفت از مرگ نیندیشد مرد
گفتم از خاک، کِیم برگیری گفت آنگه که شود خاک تو گرد
گفتمش غم شده با فرصت جفت گفت باید نشود زین غم فرد
(فرصت شیرازی)
قبل از تحریر مسائل مهمی در زمینه میوهجات به مناسبت آیات 22 سورۀ بقره و 60 سورۀ نمل و 27 سورۀ فاطر، در رابطه با تفسیر جملات اول دعای نوزدهم درباره باران مطالب مهمی برای نشان دادن نقش این عنصر عظیم که از باب رحمت حق به موجودات زنده عنایت شده نگاشته شد. اکنون به دنبال آن مطالب بسیار مهم، لازم میدانم مسائل دیگری را به لطف حق ارائه دهم، باشد که بیش از پیش عظمت خالق هستی برای ما آشکار شود.
اتم همان چیزی است که میخواهد قیافه دنیا را به نفع مردم یا به ضرر مردم تغییر دهد، و تعجبی نیست که عدۀ کثیری از مردمان طالبند اطلاعاتی درباره آن داشته باشند؛ زیرا اثری که اتم درزندگی آنها میبخشد بسیار بزرگ است.
لیکن این شیء که اسمش بسیار عظیم است، خود بسی کوچک است.
وقتی هوا گرم است لیوانی به دست گرفته مقداری آب در آن میریزید چه اندازه اتم در این لیوان آب است؟
جواب این پرسش عددی است تقریباً اینطور:
1000/000/000/000/000/000/000/000 این عدد برای هیچ کس معنی صحیحی ندارد، لذا سعی میکنیم اتم همین مقدار آب را به نحو دیگر معرفی کنیم.
چند صد میلیون از اتمی که در یک لیوان است بگیرید «البته این کار میسر نیست ولی چنین فرض کنید».
این چند صد میلیون را روی یک مربع که 2/5 سانت مربع مساحت دارد قرار دهید، این کار را تکرار نمایید، چندین بار صدها میلیون اتم را از لیوان گرفته و روی یک مربع دیگر به همین اندازه قرار دهید و آن قدر این کار را ادامه دهید تا لیوان خالی شود.
به زودی خواهید دانست که به این ترتیب با اتمهای محتوی یک لیوان کلیۀ سطح زمین را پوشاندهاید!!
گاز اکسیژن میسوزاند، گاز ئیدروژن میسوزد، آیا میدانید که از ترکیب این دو عامل مرگ، یعنی سوزانیدن و سوختن، عامل حیات و زندگی درست شده است؟
عامل حیات بر روی زمین آب میباشد.
ترکیب نشانۀ علم است، نشانۀ عقل است، نشانۀ قدرت است، ترکیب به طور تصادف نمیشود؛ زیرا ترکیب موجود سومی از دو موجود ساختن است.
تصادف تنها دو موجود را در کنار هم قرار میدهد، ولی موجود سومی نمیتواند بسازد.
ترکیب نشانۀ آن است که ترکیب کننده از این کارش هدف دارد، پس ترکیب نشانۀ عقل است. شرط ترکیب آن است که اجزا قابلیت برای ترکیب داشته باشند، پس ترکیب نشانۀ علم است.
سازنده بایستی این را بداند، آیا دانش، از این بالاتر میباشد که از دو عامل مرگ
اصیلترین عامل زندگی را درست کنند.
آیا ماده میتواند به این نکتۀ علمی پی ببرد؟ نکته علمی را که بشر پس از تکامل بدان رسیده است.
آری، آب سازندهای دارد، دارای علم نامتناهی، قدرت نامتناهی، حکمت نامتناهی.
بسیاری از مردم شوری آب دریاها را خوش ندارند و میپندارند که اگر آب دریاها شیرین بود بهتر بود.
چرا آب دریاها شور است؟ با آن که همه رودخانههایی که در روی زمین به دریاها میریزند دارای آب شیرین هستند.
آیا چه کسی این نمک فراوان را در آب دریا ریخته و چرا ریخته، آیا این نمک از کجا آمده، آیا تمام شدنی نیست؟
مقاومت آب شیرین در برابر فساد از آب شور کمتر است. اگر آبهای اقیانوسها شیرین میبود، خطر فاسد شدن و گندیدن آنها بسیار بود.
اگر آبهای دریاها بگندند، زندهای در روی کرۀ زمین باقی نخواهد ماند، بوی گند وتعفّن آب، موجود زندهای را باقی نخواهد گذارد. آبهای گندیده بهترین جا برای زند و زای حشرات به ویژه حشرههای سمّی میباشد، آن وقت است که حشرات نه نباتی را باقی خواهند گذارد نه حیوانی نه انسانی. آیا شور شدن آب دریاها نشانه حکومت اراده و علم و عقل در دستگاه آفرینش نمیباشد. مادۀ فاقد علم، فاقد عقل در آغاز پیدایش جهان میتوانسته به این دقت علمی پی برد که مقاومت آب شور در برابر فساد از آب شیرین بیشتر است؟
آیا شور شدن آبهای دریا که از بارانهای شیرین ریشه گرفته است نشانۀ قدرتی
عظیم نمیباشد؟
قدرتی که در اثر مهر برای حفاظت جان زندگان این پدیده بزرگ را به کار برده است.
آیا میدانید که همۀ آبهای شیرین و گوارای زمین، از آب شور پیدا شده است؟
یک چهارم کرۀ زمین خشکی است و سه چهارم آن را دریاهای شور تشکیل میدهند و همه بارانهای شیرین از این آبهای شور میباشد. او آبهای دریاها را تقطیر کرده، و آب شیرینی برای سلسله گیاهان و سلسله جانوران و انسانها فرستاده است.
دستگاه تقطیر آب دریاها، مانند دستگاه تقطیر بشر کوچک نیست، این دستگاه تقطیر آن قدر بزرگ است که همۀ دریاها در آن جای میگیرند.
دستگاه تقطیر آب دریاها ساخته او میباشد نه ساخته دست انسان که از زیر حرارت ببیند. دستگاه تقطیر آب دریا طوری ساخته شده که از رو حرارت میبیند.
خورشیدی که هزاران بار از کرۀ زمین بزرگتر میباشد، آبهای دریاها را گرم میکند، آب بخار میگردد، بخار بالا میرود، باز هم بالا میرود، باد در بالا رفتن بخار کمک میکند، بخار که بالا رفت و در آن جوّ پهناور تکثیف میشود، ابر میگردد، ابر حرکت میکند و نزدیک زمین اشباع میشود و میبارد، رودها جاری میشود، جویها روان میگردد، زمین زنده میشود، دیبای سبز برتن میکند و فرش زمردین میگستراند.
بخشی دیگر از باران به زمین فرو میرود، منابع و مخازن زیرزمینی تشکیل میدهد. در اثر آن چشمه سارها پیدا میشود، کاریزها آماده میگردد.
بخش دیگر از آب باران به وسیلۀ رودها دوباره به دریاها باز میگردد، جریان
سابق تکرار میشود، قطرهای از این آبها در اثر تقطیر به هوا نمیرود چون یا انسانها و جانورها و گیاهان از آن بهره بر میدارند، و یا زمین میمکد و یا بخار میشود و یا به دریا باز میگردد.
آب پیوسته این مسافرت دوره را طی میکند، دریا بخار میشود، بخار ابر میشود، ابر باران میشود، باران جوی میشود، جوی رود میشود، رود دریا میگردد.
تا وقتی که او بخواهد این گردش ادامه خواهد داشت.
آیا مادۀ بی شعور ناتوان قادر به این تقطیر عظیم میباشد؟ هرگز، این ماده هنگامی که به عالیترین مرحله تحول خود رسید و انسان شد قادر به تقطیر به این بزرگی و عظمت نیست، هر چند همۀ افراد انسان در آن شرکت کنند، پس چگونه میتواند قبل از تکامل و در مرحله بدایت قادر به آن باشد؟ وقتی که نه آب شیرینی میشناخته نه آب شور.
آیا این سخن مانند این نیست که بگوییم رستم هنگام پهلوانی قادر به کشتن اشکبوس نبوده ولی هنگام شیرخوارگی قادر بود؟!!
باران و برف اگر بیشتر از اندازه بود، همه سودهای آنها تبدیل به زیان میگردید.
سیلابها راه میافتاد، هر کوی و برزن را ویران میکرد. درختان و گیاهان را میشست و میبرد نه شهری میماند و نه دهی و نه باغی و نه بوستانی.
مردابهای بسیار در جمیع مناطق پیدا میشد و بهترین مؤسسه تولید حشرات میگردید، فرآوردههای این مؤسسه زندهای در روی زمین باقی نمیگذاردند، گل و لای آن قدر زمین را میپوشاند که دیگر قابل کشت وزرع نبود.
برای جانوران جایی یافت نمیشد، کم کم همگی نابود میشدند، جانوران که میرفتند انسانها در دنبالشان بودند، آیا تشخیص مقدار احتیاج زمین را به باران و دادن همان مقدار به زمینیان نشانۀ او نمیباشد.
آیا هزاران سال به این روش ادامه دادن نشانۀ او، نشانۀ حکمت او، نشانۀ دانش او، نشانۀ قدرت او نمیباشد؟
اگر برف و باران کمتر بود، ذخایر آبی زمین بسیار کم میشد، آبهای روی زمین در اثر تبخیر از آبهای زیرزمین کمتر میگردید. رودهای عظیمی دیگر یافت نمیشد و به جویها تبدیل میگردید، سال به سال خشکسالی بیشتر میشد، زیر زمینی یا تمام میشد یا آن قدر پائین میرفت که دیگر قابل بهره برداری نبود.
قحطی سراسر جهان را میگرفت، دیگر گیاهی نمیروئید و آنچه روئیده بود خشک میشد، زندگی بر جانداران بسیار سخت میشد و مرگ به استقبال ایشان میشتابید.
ولی لطف و مهربانی او نگذاشته که چنین شود، باران و برف را به اندازۀ احتیاج زمینیان داده است.
وَ انْ مِنْ شَیْءٍ الاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (1)
و هیچ چیزی نیست مگر آن که خزانههایش نزد ماست ، و آن را جز به اندازۀ معین نازل نمیکنیم .
وَ انْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَاَسْکَنَّاهُ فِی الاَرْضِ وَ إِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَدِرُونَ» (2)
و از آسمان ، آبی به اندازه نازل کردیم و آن را در زمین جای دادیم ؛ و بیتردید به از بین بردن آن کاملاً توانمندیم .
سطح آب دریای خزر از آب دریاهای آزاد پائینتر است در حدود27/6 متر و
پائینتر نیز میشود.
دریای خزر با دریاهای آزاد پیوستگی ندارد، لذا تابع جزر و مد عمومی اقیانوسها نمیباشد، و در اثر کوچکی به طور کافی نمیتواند از جاذبۀ ماه استفاده کند، پس بایستی جزر و مدی نداشته باشد و بگندد و ماهیهایش بمیرند و کرانههای چار سویش را به گند بزند. و جانداری و گیاهی در آن جا نروید.
چرا چنین نشد و نمیشود؟
آن که دریای خزر و سواحلش را به وجود آورد، میدانست که این نقیصه را چگونه جبران کند.
بادهایی را به نام «سرنوک» و «خزری» و «میانوا» فرستاد که آب در میان این دریا را با فشاری هر چه تمامتر به حرکت درآورند، به طوری که سطح رودهایی را که در آن میریزند بالا ببرند و پائین بیاورند.
این بادها به قدری پر زور آب دریای خزر را بالا میبرند که اغلب قایق رانان نمیتوانند در برابر فشار آب مقاومت کنند.
این بادها کار دیگری نیز انجام میدهند، ابرها را از شمال بحر خزر به جنوب آن میرانند و در سواحل شمالی ایران بارندگی ایجاد میکنند تا در مرغزارهای آن جا همیشه گل بروید و بوستانهایش لاله و سنبل بزاید. این بادها آب دریا را به داخل مرداب انزلی میرانند، تا عمل تخلیه و پاکیزه کردن مرداب را انجام دهند.
رودهای گیلان در اثر بارندگیهای پی در پی و کوهبارهای سیل آسا بیشتر اوقات گل آلود میباشند و پر از ریشهها و تخمهای گیاهان جنگلی هستند، گل و لای رودهائی که وارد مرداب میشوند، در آن جا رسوب میکنند، کف آن را بالا میآورند و مرداب را پر میکنند. تخمها و ریشهها نیز نمو و رشد مینمایند و همین دو عامل بس است که به زودی مرداب را خشک کرده، تبدیل به باتلاق نمایند، ولی هزاران سال است که مرداب در حال خود باقی است، چرا؟
خداوندِ دریای خزر، برای جلوگیری از آن، آب دریا را به ملاقات سیلابها میفرستد، و همان موقع که بادهای سرنوک و خزری و میانوا، ابرها را برای باریدن به سوی جنوب حرکت میدهند، آب پاک و تمیز دریا به جلوی آبهای گل آلود رودخانهها میرود، و با آنها مخلوط میشود، غلظت آنها رقیق میگردد، ریشهها و تخمها در اثر آب شور دریا از بین میرود.
هنگامی که این بادها آرام گرفت، بادهای کراموا، کناروا، آفتاب بوشو وارد عمل میشوند و این آبها را سرازیر کرده از مرداب، داخل دریای خزر میکنند و عمل تخلیه مرداب از آبهای گل آلود انجام میشود.
بادهای گیلوا، درشتوا، نیز مأمور فشار دادن آب مرداب از مشرق به سوی مغرب هستند و برای اختلاط آبها کمک مؤثّری میکنند.
آیا بشر این عنایات را میبیند و میفهمد، اگر میبیند و میفهمد چرا ناسپاسی میکند؟!
بیا بگذر زتن جانی طلب کن بده جان را و جانانی طلب کن
بیفشان آستین بر هر دو عالم حریف پاک دامانی طلب کن
خرد خضر تو در ظلمات تن شد از این خضر آب حیوانی طلب کن
چو ما گر خاطر مجموع خواهی سرزلف پریشانی طلب کن
زتیر غمزه ابرو کمانی بچشم خویش پیکانی طلب کن
به دیو نفس سرکش همرهی چند از او بگریز و انسانی طلب کن
به ذرات جهان کن چشم دل باز ز هریک مهر تابانی طلب کن
تن خاکی بنه در ملک امکان به ملک لامکان جانی طلب کن
زدست عارفان بزم وحدت چو فرصت جام عرفانی طلب کن
(فرصت شیرازی)
وزن مولکولی آب 18 میباشد، با این حال تا چندین درجه بالای صفر به صورت مایع میباشد و بخار نمیشود، این خصوصیت آب هر چند بسیار عادی به نظر میآید، ولی از نظر علم بسیار غیرعادی است، بلکه امری است غیرطبیعی و معجزه میباشد.
زیرا آمونیاک در وزن مولکولی همسایه آب میباشد، یعنی وزن مولکولی آن 17 است و در 33 درجۀ سانتی گراد زیر صفر هنوز در حال بخار است و به صورت مایع در نمیآید در وزنهای مولکولی تفاوت میان دو همسایه خیلی کمتر از این است.
آری، آب استثنائی است در قوانین طبیعی.
استثناء در قوانین طبیعت نشانۀ عقل بزرگ و علم بزرگ و قدرت بزرگ، سازندۀ مستثنی و همسایگان وی میباشد.
پدید آورندۀ آب جوری آن را آفریده که مانند همسایهاش در حرارت معمولی بخار نشود. اگر آب طبق اقتضای وزن مولکولیش در حرارت معمولی بخار میشد، چه میشد؟ آب دریاها که دچار حرارتهای گوناگون زمین است بخار میشد.
اگر این مادۀ حیات، در برابر تغییر حرارت زمین تا این اندازه استقامت نداشت و قانون همسایگی (اختلاف بسیار کم)شامل حال آن بود زندهای بر روی زمین باقی نمیماند.
زیرا هر چه آب بود بخار میشد، بشر ازتشنگی به هلاکت میرسید، جانداران در آرزوی یک قطره آب همگی میمردند، نباتات همگی خشک میشدند، بلکه بشری، جانوری، گیاهی نبود و زندهای بر روی زمین یافت نمیشد.
پس پدید آورندۀ آب بسیار دانا و بسیار توانا و بر زندگان بسیار مهربان میباشد و گرنه آب را جور دیگری میآفرید که با همسایگانش همنشین باشد.
چرا یخ از آب سبکتر شد؟ این نیز یکی از استثناهای قوانین طبیعت است،
قانون کلی است که تکاثف (1)
آب منجمد از این قانون کلّی مستثنی است، چرا؟ چون یخ از آب سبکتر است و به جای فرو رفتن به ته آب در روی آب میماند. در اقیانوسها و رودخانههای منجمد یخها بر سطح آب قرار میگیرند، در اثر ادامۀ سرما به اندازۀ لازم ضخیم میشوند تا مانع از سرد شدن و یخ بستن آبهای زیرین گردند، تا خط دفاعی در برابر سرما برای زنده ماندن حیوانات دریایی تشکیل دهند، و آنها در زیر یخ به زندگی ادامه دهند.
آب را بر خلاف قوانین طبیعی قرار دادن، و جامدش را از مایعش سبکتر گردانیدن نشانۀ حکومت عقل و علم و قدرت نامتناهی در آفرینش آب است.هر چه علوم طبیعی بیشتر ترقی کند حقایق جهان آفرینش بیشتر آشکار میشود.
اولیووندل هولمز طبیعی دان بزرگ آمریکایی میگوید:
هر قدر معلومات بشری زیادتر میشود، شکاف میان علم و دین تنگتر میگردد و فهم درست علوم، ایمان به خدا را بیشتر میکند. (2)
[«2»وَ امْنُنْ عَلَی عِبَادِکَ بِإِینَاعِ الثَّمَرَةِ وَ أَحْیِ بِلاَدَکَ بِبُلُوغِ الزَّهْرَةِ وَ أَشْهِدْ مَلاَئِکَتَکَ الْکِرَامَ السَّفَرَةَ بِسَقْیٍ مِنْکَ نَافِعٍ دَائِمٍ غُزْرُهُ وَاسِعٍ دِرَرُهُ وَابِلٍ سَرِیعٍ عَاجِلٍ «3»تُحْیِی بِهِ مَا قَدْ مَاتَ وَ تَرُدُّ بِهِ مَا قَدْ فَاتَ وَ تُخْرِجُ بِهِ مَا هُوَ آتٍ وَ تُوَسِّعُ بِهِ فِی الْأَقْوَاتِ سَحَاباً مُتَرَاکِماً هَنِیئاً مَرِیئاً طَبَقاً مُجَلْجَلاً غَیْرَ مُلِثٍّ وَدْقُهُ وَ لاَ خُلَّبٍ بَرْقُهُ «4»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا غَیْثاً مُغِیثاً مَرِیعاً مُمْرِعاً عَرِیضاً وَاسِعاً غَزِیراً تَرُدُّ بِهِ النَّهِیضَ وَ تَجْبُرُ بِهِ الْمَهِیضَ]
و بر بندگانت با به بار آمدن و رسیدن میوه منّت گذار، و سرزمینهای مردهات را با شکفتن شکوفهها زنده کن، و فرشتگان بزرگوار نویسندهات را با فرستادن بارانی سودمند و پیوسته، از جانب خودت گواه گیر؛ بارانی که فراوانی و انبوهش وسیع، و باریدنش بسیار تند و آمدنش سریع و زود باشد تا به آن باران، هر چه از زمین و گیاه مرده است، زنده کنی، و به سبب آن از دست رفتهها را بازگردانی، و آنچه از دل زمین آمدنی است، بیرون آری، و از برکت آن باران، روزیها را وسعت بخشی، از ابری انباشته، لذّت بخش، گوارا، فراگیر و غرّان که بارانش اندک نباشد، و برقش نفریبد. خدایا! برای ما بارانی فریادرس و برطرف کنندۀ قحطی فرست؛ بارانی رویانندۀ گیاه، و سرسبز کنندۀ دشت و دمن، و بارانی وسیع و فراوان که به وسیلۀ آن گیاه از رشد ایستاده را به عرصۀ رشد و نموّ بازگردانی و در سایۀ آن، مردگی و خشکی زمینی که علف و گیاهش از بین
رفته جبران کنی.
برگ دیگری از دفتر لطیف نظام آفرینش و هدیهای از عالم غیب، شکوفایی طبیعت و زندگی دوبارۀ هستی است. تفکر در صنعت گیتی و نمایش پدیدۀ هنری خداوند انسان را به حیرت وامیدارد. رویش پی در پی آثار حیات موجودات و چرخش شب و روز و ماه سال، از حکمتهای رسای پروردگار منان است رشد شکوفهها و گلها و روییدن گیاهان، سربلندی درختان و سرسبزی باغ و بستانها و جریان آب چشمهها از لابهلای کوهساران و آبشارها به دریاها و رودها و آواز بلبلان و پرندگان در جنگلها و گلستانها؛ نوید زندگی بانشاط و طراوت و ذوق و شوق امید در دلها را میدهد.
وزش باد و باران و جابهجایی تودههای ابر در پهنۀ آسمان و بارش قطرات آب بر سطح زمین با دگرگونیهایی در جوّ و قارهها و اقیانوسها پدید میآورد. حرکتبه صورت منظم و حساب شده بر افق نعمتهای خداوندی، روح تازهای به فصول چهارگانه میبخشد.
خداوند قدرت نمایی خود را چنین معرفی مینماید:
أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنزَلَ لَکُم مِّنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَ نبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا کَانَ لَکُمْ أَن تُنبِتُواْ شَجَرَهَآ أَءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ» (1)
[ آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند ] یا آن که آسمانها و زمین را آفرید ، و برای شما از آسمان آبی نازل کرد که به وسیلۀ آن باغهایی خرم و باطراوت
1) (1)
رویاندیم که رویاندن درختانش در قدرت شما نیست ؛ آیا با خدا معبودی دیگر هست [ که شریک در قدرت و ربوبیت او باشد ؟ نه ، نیست ] ، بلکه آنان مردمی منحرفاند [ که برای او شریک میگیرند . ]
«بهجة» به معنای زیبایی رنگ و حسن ظاهر است که بیننده را غرق سرور و نشاط میکند. و این ترکیب زیبای رنگها و حالت رنگارنگی طبیعت پدیدهها حقایقی است که هیچ کس نمیتواند انکار کند و یا آن را به غیر خدا نسبت دهد. او مبدأ همه زیباییها و حسن جمال در عالم حیات است.
دقت در رنگآمیزی یک گل خوشبو و پیچک برگهای لطیف و منظمی که در درون یکدیگر اطراف هستۀ مرکزی گل حلقه زدهاند. انسان را با هنرمندی با عظمت و قدرت و حکمتِ آفریدگار آشنا میسازد.
بنابراین آنچه در میان بخشهای مختلف زمین از نهرهای آب که مایۀ زندگی و سرچشمۀ خرمی و مزارع آباد و باغهای پرمیوه است و بخشی از این آبها در کوهها و درهها و آبشارها و قشرهای زیرین در جریان است؛ محصول تدبیر و نظام بدیع و شگفتانگیز خداوند است.
در علم روانشناسی آمده است:
نوع رنگها و ترکیب آنها در آفرینش، تأثیر مهمی در روحیه و رفتار آدمی دارد، به ویژه رنگ آبی آسمان و رنگ سبز گیاهان و سبزهزار در امیدواری به زندگی و رنگهایی مانند زرد، صورتی و قرمز در تحریک عواطف و شهوات نقش اساسی دارد.
امیرمؤمنان دربارۀ این قدرت شگفتانگیز میفرماید:
سُبْحانَکَ ما اعْظَمَ شَأْنَکَ! سُبْحانَکَ ما اعْظَمَ ما نَری مِنْ خَلْقِکَ وَ ما اصْغَرَ عِظَمَهُ فی جَنْبِ قُدْرَتِکَ! وَ ما اهْوَلَ ما نَری مِنْ مَلَکُوتِکَ! وَ ما احْقَرَ ذلِکَ فیما
غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِکَ! وَ ما اسْبَغَ نِعَمَکَ فِی الدُّنْیا وَ ما اصْغَرَها فی نِعَمِ الْآخِرَةِ... . (1)
منزّهی از هر عیب، چه بزرگ است شأن تو! منزهی، چه عظیم است آنچه از مخلوقاتت که میبینیم و چه کوچک است عظمت آن در کنار قدرت تو! و چه دهشتآور است آنچه از ملکوت تو مشاهده مینماییم! و چه اندازه حقیر است آنچه دیده میشود در برابر آنچه از سلطنت تو برای ما ناپیداست! نعمتهایت در این دنیا چه گسترده و فراوان است! و با این حال در برابر نعمت آخرتت چقدر کوچک است!
امام صادق علیه السلام در تفکر حقیقی راز خلقت به مفضّل بن عمر میفرماید:
«نخستین پند و دلیل بر وجود آفریدگار پاک برتر؛ پدید آوردن جهان و ترکیب اجزای آن و نظم بخشیدن آن به شکل فعلی است. هرگاه دربارۀ این جهان به اندیشه و خرد خویش دقت کنی، آن را همانند خانهای یابی که هر آنچه از بندگانش بدان نیاز دارند در آن فراهم است. آسمان همچون سقف برافراشته شده و زمین همانند فرش گسترده است و ستارگان مانند چراغها کنار هم چیده شدهاند و گوهرها همانند گنجینهها در دل زمین اندوخته شدهاند. هر چیز به جای خود فراهم گشته و انسان همچون مالک این خانه، صاحب همۀ اثاث و لوازم آن است. انواع گیاهان برای اهداف او آماده گشته و حیوانات گوناگون در خدمت مصالح و منافع او میباشند.
این همه آشکارا نشانگر این است که عالم بر اساس یک برنامه و حکمت و نظم و هماهنگی آفریده شده و آفریدگار آن یکی است...»
و در بخش دیگر دربارۀ تدبیر و مصلحت فصلهای چهارگانۀ سال میفرماید:
1) (1)
«بیندیش در بالا و پایین شدن خورشید برای پیدایش چهار فصل سال و تدبیر و بهسازی آن، در زمستان گرمی به درون درخت و گیاه برگردد تا مایۀ میوهها در آنها بسته شود. و هوا را سنگین کند، تا ابر و باران پدیدار گردد و تن جانداران سخت و نیرومند شود، در بهار تحرکی آورد و مایههای زایش در زمستان پدید شوند، گیاه سر زند و درخت گل دهد و جانداران میل به نر کنند و در تابستان هوا داغ شود و میوهها برسند، و مواد زیادی بدن آب شوند و روی زمین خشک شود و آماده ساختمان و کار گردد و در پاییز هوا پاک شود و بیماری برود و تندرستی آید و شب دراز گردد، و اعمال عبادی در آن، به خاطر طولانی شدن ممکن است و هوا در آن خوش عطر و ملایم باشد و برای مصلحت دیگری که اگر همه را بشمرم سخن به درازا کشد.» (1)
1) (1)
[«5»اَللَّهُمَّ اسْقِنَا سَقْیاً تُسِیلُ مِنْهُ الظِّرَابَ وَ تَمْلَأُ مِنْهُ الْجِبَابَ وَ تُفَجِّرُ بِهِ الْأَنْهَارَ وَ تُنْبِتُ بِهِ الْأَشْجَارَ وَ تُرْخِصُ بِهِ الْأَسْعَارَ فِی جَمِیعِ الْأَمْصَارِ وَ تَنْعَشُ بِهِ الْبَهَآئِمَ وَ الْخَلْقَ وَ تُکْمِلُ لَنَا بِهِ طَیِّبَاتِ الرِّزْقِ و تُنْبِتُ لَنَا بِهِ الزَّرْعَ وَ تُدِرُّ بِهِ الضَّرْعَ وَ تَزِیدُنَا بِهِ قُوَّةً إِلَی قُوَّتِنَا «6»اَللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ ظِلَّهُ عَلَیْنَا سَمُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَیْنَا حُسُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَیْنَا رُجُوماً وَ لاَ تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَیْنَا أُجَاجاً «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنَا مِنْ بَرَکَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.]
خدایا! ما را بارانی فرست که به وسیلۀ آن از تپّهها آب سرازیر فرمایی، و چاهها از آن پر کنی، و نهرها را روان سازی، و درختان را برویانی، و قیمتها را در تمام شهرها ارزان کنی، و چهارپایان و مخلوقات را نشاط و قوّت دهی، و روزیهای پاکیزه را برای ما کامل کنی، و زراعت را برویانی، و پستانها را پر شیر سازی، و نیرو به نیروی ما بیفزایی.
خدایا! سایۀ ابر را بر ما باد گرم و زهرآگین مساز، و سردی آن را بر ما شوم و نحس مکن، و بارانش را بر ما عذاب قرار مده، و آبش را برای ما تلخ و شور مگردان.
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و ما را از برکت آسمانها و زمین
روزی بخش؛ همانا تو بر هر کاری توانایی.
ابرها و بادهایی که ابرها را حرکت میدهند و رودخانهها و سفرههای زیرزمینی، همه و همه زمینۀ بقای حیات در کرۀ زمیناند، سیر ابرها و بادهای باران ساز با آب دریا و رودخانهها و سفرههای زیرزمینی به یکدیگر پیوستهاند و هر یک دیگری را سیراب میکنند و چنانچه چشمهها و رودها به مخازن ابری متّصل نباشند به تدریج ذخیرههای آبی رو به کاستی میرود و حیات موجودات برای همیشه به خشکی و نابودی حقیقی میگراید، پس حق تعالی مایۀ حیات را پیوسته در حرکت قرار میدهد تا چرخۀ هستی و طراوت طبیعت باقی بماند و این هشداری از سوی پروردگار است که توکّل به او نباید فراموش گردد که میفرماید:
قُلْ أَرَءَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَآؤُکُمْ غَوْرًا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَآءٍ مَّعِینِ» (1)
بگو : به من خبر دهید اگر آب مورد بهرهبرداری شما [ چون آب رودها ، چشمهها ، سدها و چاهها ] در زمین فرو رود [ تا آن جا که از دسترس شما خارج گردد ] پس کیست که برایتان آب روان و گوارا بیاورد ؟ !
این آیه اشاره به رحمت عام خداوند دارد که بسیاری از مردم از ضروری بودن آب در زندگی بشر غافلند.
«ماء معین» یعنی آب روان و گوارا که از درون زمین سفت یا شکاف کوهها و صخرهها به صورت چشمه یا قنات و چاههای جوشان و نهرها جریان دارد.
همان طور که میدانید زمین از دو قشر نفوذپذیر که آب را در خود فرو میبرد و قشر نفوذناپذیر که آب را در محیط خود نگه میدارد. همه چشمهها و قناتها و
1) (1)
چاهها از ترکیب یک سفرۀ زیرزمینی انباشته به وجود آمدهاند؛ زیرا اگر تمام سطح زمین تا اعماق آن، قشر نفوذپذیر بود، آبها چنان در زمین فرو میرفتند که هرگز دست کسی به دامانشان نمیرسید و اگر همۀ قشر زمین نفوذناپذیر بودند؛ آبهای روی زمین تبدیل به دریاچۀ باتلاق میشدند و یا گردآمده در دریایی بزرگ که همه موجودات را فرا میگرفت در نتیجه ذخایر زیرزمینی آب به دست نمیآمد. این وضعیت کوچکی از رحمت عام خاوند است که مرگ و حیات انسان به آن گره خورده است.
در آیههای دیگر یکی از دلایل معاد را که بیانگر قدرت خداوند بر همه چیز حتی بر احیای مردگان است چنین بیان میفرماید:
أَفَرَءَیْتُمُ الْمَآءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ * ءَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ * لَوْ نَشَآءُ جَعَلْنَهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْکُرُونَ» (1)
به من خبر دهید آبی که مینوشید ، * آیا شما آن را از ابر بارانزا فرود آوردهاید یا ما فرود آورندهایم ؟ * اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم ، پس چرا سپاس گزاری نمیکنید؟
«مُزن» به معنای ابرهای روشن یا ابرهای بارانزاست. این آیات وجدان انسانها را در برابر یک سری پرسشها قرار میدهد که چگونه میاندیشید دربارۀ مادّۀ حیاتی که پیوسته آن را مینوشید؟
چه کسی به خورشید فرمان میدهد بر سطح اقیانوس و دریاها بتابد و از بین آبهای شور و تلخ، تنها ذرات آب شیرین و پاک را جدا ساخته و به حالت بخار به فضا بفرستد؛ سپس در هم فشرده گردیده و تودۀ ابرهای بارانساز را تشکیل دهند. و بعد به بادها فرمان میدهد که با جابهجا کردن ابرها و فرستادن برفراز سرزمینهای
1) (1)
خشک و سرد؛ به صورت قطرات باران، آهسته و پی در پی ببارد و اگر در این دگرگونیها، املاحی از آب میکربدار و شور به همراه تبخیر آب به آسمان صعود کند، دانههای باران با تندی و سوزش به زمین آمده و زندگی را به کام انسان و موجودات تلخ مینمود، بنابراین چقدر در تلطیف ابر و باد و باران، هنرمندی آفرینش حق به کار رفته است که هیچ صنعت و دستگاهی نمیتواند چنین تغییر و تحوّل اساسی را ترتیب دهد. پس جای سپاسگزاری از درگاه حق تعالی بر این همه برکات است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بر این گوارایی شربت حیات، بر حق درود فرستاده که امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
کانَ رَسُولُ اللّه إِذا شَرِبَ الْماءَ قالَ: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی سَقانا عَذْباً زُلالاً وَ لَمْیَسْقِنا مِلْحاً اجاجاً وَ لَمْ یُؤاخِذْنا بِذُنُوبِنا. (1)
پیوسته رسول خدا صلی الله علیه و آله هر گاه آب مینوشید میفرمود: سپاس خدای راکه به ما آب شیرین زلال نوشانید و آب شور و تلخ در سزای گناهان به ما ننوشانید و به معاصی کیفر ننمود.
حضرت صادق علیه السلام در منافع نزول باران بر زمین به مفضل بن عمر فرمود:
در حکمت نزول باران تأمّل کن. تدبیر چنان دیده شده که باران از بلندی بر زمین بریزد تا نقاط بلند و برافراشته را نیز سیراب نماید. اگر از پایین میجوشید به برخی از زمینهای بلند نمیرسید، در نتیجه کشتزارهای زمین کاهش مییافت. نمیبینی که زمینهای آبی بیش از دیمی است. (2)همچنین هرگاه که تقدیر بر آن قرار گرفت که باران از بالا بر زمین سرازیر شود،
اندک اندک فرو میریزد تا در زمین فرو رود و آن را سیراب سازد. اگر ناگهانی بر زمین میریخت در زمین نفوذ نمیکرد و کشتزارهای روینده و ایستاده را نابود میکرد. پس دانه دانه میریزد تا دانههای درون زمین را برویاند و کشتزار را از تشنگی برهاند.
بارش باران برکتهای دیگری هم دارد. باران، بدنها را نرم میکند. هوا را صاف و پاکیزه میگرداند و وبا را از میان میبرد. آفات درختان و گیاهان را که یرقان مینامند، نابود میکند و فواید دیگر ...
اگر کسی بگوید: آیا در برخی از سالها از شدت و کثرت باران زیانهای فراوان به هم نمیرسد؟ یا نزول تگرگ غلات را نابود نمیسازد؟ و بخار حاصل از آن در هوا باعث بیماریهای فراوان و آفات بسیار نمیگردد؟
در پاسخ گفته میشود: آری، گاه در نزول باران زیادهروی میشود؛ زیرا به سود انسان است و با این کار از فرورفتن در گناه و استمرار و اصرار بر آن پرهیز میکند. در این صورت مصلحت دینی و اخروی مهمتر و برتر از زیان احتمالی در مال اوست.
راستی، مردم روی زمین اگر بخواهند از برکات آسمانها و زمین بهرهمند شوند باید بر اساس هدایت قرآن به ایمان و تقوا آراسته شوند که ایمان و تقوا کلید خزائن برکات آسمانها و زمین است چنانکه درقرآن مجید میخوانیم، قرآنی که سند تمام حقایق هستی است، و هیچ گونه شک و ریب در آن راه ندارد.
وَلَوْ انَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا واتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأرضِ» (1)
و اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان میآوردند و پرهیزکاری پیشه میکردند ، یقیناً [ درهایِ ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم.
1) (1)
بر اساس آیات قرآن و روایات، این گناهان انسان است که بر اثر آن خشکسالی و کم بارانی، یا سیل و طوفان، و یا شوری آب پدید میآید.
وَ لَقَدْ اخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» (1)
و فرعونیان را به قحطی و خشکسالیهای متعدد و کمبود بسیار شدیدِ بخشی از محصولات دچار نمودیم تا متذکّر شوند .
وَ لَقَدْ ارْسَلْنا نُوحاً الی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ الْفَ سِنَةٍاِلاّ خَمْسِینَ عاماً فَاَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ» (2)
و همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم پس نهصد و پنجاه سال در میانشان درنگ کرد [ ولی بیشتر مردم به او ایمان نیاوردند ] ، سرانجام توفان آنان را در حالی که ستمکار بودند ، فرا گرفت .
اَفَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ * ااَنْتُمْ انْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ امْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ * لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ اجاجاً فَلَوْلا تَشْکُرُونَ» (3)
به من خبر دهید آبی که مینوشید ، * آیا شما آن را از ابر بارانزا فرود آوردهاید یا ما فرود آورندهایم ؟ * اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم ، پس چرا سپاس گزاری نمیکنید؟
«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ «2»اَللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی «3»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتِمَامُ بِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِکَ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ وَ أَعِزَّنِی وَ لاَ تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لاَ تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لاَ تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ «4»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا وَ لاَ تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا «5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَتِّعْنِی بِهُدیً صَالِحٍ لاَ أَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَرِیقَةِ حَقٍّ لاَ أَزِیغُ عَنْهَا وَ نِیَّةِ رُشْدٍ لاَ أَشُکُّ فِیهَا وَ عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ «6»اَللَّهُمَّ لاَ تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّی إِلاَّ أَصْلَحْتَهَا وَ لاَ عَائِبَةً أُؤَنَّبُ بِهَا إِلاَّ حَسَّنْتَهَا وَ لاَ أُکْرُومَةً فِیَّ نَاقِصَةً إِلاَّ أَتْمَمْتَهَا «7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ
الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلاَحِ الثِّقَةَ وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلاَیَةَ وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ وَ مِنْ خِذْلاَنِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ وَ مِنْ رَدِّ الْمُلاَبِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلاَوَةَ الْأَمَنَةِ «8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی یَداً عَلَی مَنْ ظَلَمَنِی وَ لِسَاناً عَلَی مَنْ خَاصَمَنِی وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِی وَ هَبْ لِی مَکْراً عَلَی مَنْ کَایَدَنِی وَ قُدْرَةً عَلَی مَنِ اضْطَهَدَنِی وَ تَکْذِیباً لِمَنْ قَصَبَنِی وَ سَلاَمَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِی وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِی وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی «9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ «10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنِی بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ فِی بَسْطِ الْعَدْلِ وَ کَظْمِ الغَیْظِ وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَیْنِ وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ وَ حُسْنِ السِّیرَةِ وَ سُکُونِ الرِّیحِ وَ طِیبِ الْمُخَالَقَةِ وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ وَ تَرْکِ التَّعْیِیرِ وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَکْمِلْ ذَلِکَ لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْیِ الْمُخْتَرَعِ «11»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِکَ عَلَیَّ إِذَا کَبِرْتُ وَ أَقْوَی قُوَّتِکَ فِیَّ إِذَا نَصِبْتُ وَ لاَ تَبْتَلِیَنِّی بِالْکَسَلِ عَنْ عِبَادَتِکَ وَ لاَ الْعَمَی عَنْ سَبِیلِکَ وَ لاَ بِالتَّعَرُّضِ لِخِلاَفِ مَحَبَّتِکَ
وَ لاَ مُجَامَعَةِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْکَ وَ لاَ مُفَارَقَةِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَیْکَ «12»اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِکَ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ أَسْئَلُکَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ عِنْدَ الْمَسْکَنَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالاِسْتِعَانَةِ بِغَیْرِکَ إِذَا اضْطُرِرْتُ وَ لاَ بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِکَ إِذَا افْتَقَرْتُ وَ لاَ بِالتَّضَرُّعِ إِلَی مَنْ دُونَکَ إِذَا رَهِبْتُ فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ خِذْلاَنَکَ وَ مَنْعَکَ وَ إِعْرَاضَکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ «13»اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی مِنَ التَّمَنِّی وَ التَّظَنِّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِکَ وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِکَ وَ تَدْبِیراً عَلَی عَدُوِّکَ وَ مَا أَجْرَی عَلَی لِسَانِی مِنْ لَفْظَةِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَةِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِیَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَکَ وَ إِغْرَاقاً فِی الثَّنَاءِ عَلَیْکَ وَ ذَهَاباً فِی تَمْجِیدِکَ وَ شُکْراً لِنِعْمَتِکَ وَ اعْتِرَافاً بِإِحْسَانِکَ وَ إِحْصَاءً لِمِنَنِکَ «14»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِیقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّی وَ لاَ أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی الْقَبْضِ مِنِّی وَ لاَ أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْکَنَتْکَ هِدَایَتِی وَ لاَ أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُسْعِی وَ لاَ أَطْغَیَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُجْدِی «15»اَللَّهُمَّ إِلَی مَغْفِرَتِکَ وَفَدْتُ وَ إِلَی عَفْوِکَ قَصَدْتُ وَ إِلَی تَجَاوُزِکَ اشْتَقْتُ وَ بِفَضْلِکَ وَثِقْتُ وَ لَیْسَ عِنْدِی مَا یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتَکَ وَ لاَ فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَکَ وَ مَا لِی بَعْدَ أَنْ حَکَمْتُ عَلَی نَفْسِی إِلاَّ فَضْلُکَ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ «16»اَللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی «17»اَللَّهُمَّ اسْلُکْ بِیَ الطَّرِیقَةَ الْمُثْلَی وَ اجْعَلْنِی عَلَی مِلَّتِکَ أَمُوتُ وَ أَحْیَی «18»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنِی بِالاِقْتِصَادِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ
الْمَعَادِ وَ سلاَمَةَ الْمِرْصَادِ «19»اَللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِکَ مِنْ نَفْسِی مَا یُخَلِّصُهَا وَ أَبْقِ لِنَفْسِی مِنْ نَفْسِی مَا یُصْلِحُهَا فَإِنَّ نَفْسِی هَالِکَةٌ أَوْ تَعْصِمَهَا «20»اَللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِی إِنْ حَزِنْتُ وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِی إِنْ حُرِمْتُ وَ بِکَ اسْتِغَاثَتِی إِنْ کَرِثْتُ وَ عِنْدَکَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ وَ لِمَا فَسَدَ صَلاَحٌ وَ فِیمَا أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ فَامْنُنْ عَلَیَّ قَبْلَ الْبَلاءِ بِالْعَافِیَةِ وَ قَبْلَ الْطَّلَبِ بِالْجِدَةِ وَ قَبْلَ الضَّلاَلِ بِالرَّشَادِ وَ اکْفِنِی مَؤونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ وَ هَبْ لِی أَمْنَ یَوْمِ الْمَعَادِ وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ «21»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ادْرَأْ عَنِّی بِلُطْفِکَ وَ اغْذُنِی بِنِعْمَتِکَ وَ أَصْلِحْنِی بِکَرَمِکَ وَ دَاوِنِی بِصُنْعِکَ وَ أَظِلَّنِی فِی ذَرَاکَ وَ جَلِّلْنِی رِضَاکَ وَ وَفِّقْنِی إِذَا اشْتَکَلَتْ عَلَیَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا وَ إِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ لِأَزْکَاهَا وَ إِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا «22»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَةِ وَ سُمْنِی حُسْنَ الْوِلاَیَةِ وَ هَبْ لِی صِدْقَ الْهِدَایَةِ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالسَّعَةِ وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الدَّعَةِ وَ لاَ تَجْعَلْ عَیْشِی کَدّاً کَدّاً وَ لاَ تَرُدَّ دُعَائِی عَلَیَّ رَدّاً فَإِنِّی لاَ أَجْعَلُ لَکَ ضِدّاً وَ لاَ أَدْعُو مَعَکَ نِدّاً «23»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنَعْنِی مِنَ السَّرَفِ وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَفِ وَ وَفِّرْ مَلَکَتِی بِالْبَرَکَةِ فِیهِ وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَةِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ «24»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنِی مَؤُونَةَ الاِکْتِسَابِ وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ فَلاَ أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِکَ بِالطَّلَبِ وَ لاَ أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ «25»اَللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِی بِقُدْرَتِکَ مَا أَطْلُبُ وَ أَجِرْنِی بِعِزَّتِکَ مِمَّا أَرْهَبُ «26»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ وَ لاَ تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالاِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِکَ وَ أَسْتَعْطِیَ شِرَارَ خَلْقِکَ فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی و أُبْتَلَی بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی وَ أَنْتَ مِنْ
دُونِهِمْ وَلِیُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ «27»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْزُقْنِی صِحَّةً فِی عِبَادَةٍ وَ فَرَاغاً فِی زَهَادَةٍ وَ عِلْماً فِی اسْتِعْمَالٍ وَ وَرَعاً فِی إِجْمَالٍ «28»اَللَّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِکَ أَجَلِی وَ حَقِّقْ فِی رَجَاءِ رَحْمَتِکَ أَمَلِی وَ سَهِّلْ إِلَی بُلُوغِ رِضَاکَ سُبُلِی وَ حَسِّنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی عَمَلِی «29»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِکَ فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَةِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ فِی أَیَّامِ الْمُهْلَةِ وَ انْهَجْ لِی إِلَی مَحَبَّتِکَ سَبِیلاً سَهْلَةً أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ «30»اَللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ قَبْلَهُ وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَهُ وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِی بِرَحْمَتِکَ عَذَابَ النَّارِ.
[«1»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست.
طلب درود و رحمت، از وجود مقدّس حضرت حق، برای رسول با کرامت اسلام و اهل بیت بزرگوارش از پسندیدهترین برنامههای اسلامی است که در دعای مکارم الاخلاق به طور مکرر دیده میشود.
درخواست لطف و عنایت از پیشگاه پروردگار، برای محمد و آل محمد، دعائی است که در معارف الهیّه، از اعظم دعاها، شمرده شده، و استجابت آن از جانب حضرت ربّ العزّه قطعی و حتمی است.
صلوات بر محمد و آل محمد حقیقتی است که اگر مردم مؤمن به نقش ارزندهاش در زندگی واقف شوند، تا لحظۀ خروج از دنیا از آن منفک و جدا نمیشوند، و شب و روزی بر آنان نمیگذرد مگر آن که قلب و زبان را با آن معطّر نمایند.
صلوات دعائی است که مردودی در آن راه ندارد، و درخواستی است که حضرت حق از اجابت آن رو نمیگرداند، بنابراین ابتدا و وسط و آخر هر دعای خود را به آن مزین کنید، تا از برکت مستجاب شدن صلوات، سایر درخواستهای شما مستجاب شود.
صلوات بر محمد و آل محمد، واقعیت و حقیقت و دعا و ذکری است که به
پنهانی ابدیت، از طرف حضرت حق و تمام ملائکۀ الهی، جهت ارائۀ رحمت و پاکی و پاکیزگی به محمد و آل محمّد صادر میشود.
اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» (1)
همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود و رحمت میفرستند . ای اهل ایمان ! بر او درود فرستید و آن گونه که شایسته است ، تسلیم او باشید .
«حضرت رضا علیه السلام در مجلس مأمون فرمود:
چون این آیۀ شریفه نازل شد، به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشتند، معنای تسلیم به تو را دانستیم، و آن اطاعت محض از حضرت تو در تمام برنامههای زندگی است، ولی کیفیت صلوات بر تو را نمیدانیم، حضرت فرمود بگوئید:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ وَ بارَکْتَ عَلی ابْراهیمَ وَ آلِ ابْراهیمَ انَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ.
خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست همانگونه که درود فرستادی و برکت بخشیدی بر ابراهیم و خاندانش؛ همانا تو ستایش شده و ارجمندی.
سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود: ای مردم! در بین شما در زمینه صلوات بر محمد و آل محمد اختلافی هست؟
مأمون گفت: این حقیقتی است که اصلاً در آن اختلافی نیست، و امت اسلام بر لزوم این صلوات اجماع دارند، اما ای فرزند رسول خدا برای صلوات بر آل، غیر این روایت دلیل واضح و روشنی از قرآن مجید دارید؟
1) (1)
حضرت فرمود:آری، از قول حضرت حق که در قرآن میفرماید:
یس * وَالقُرَآنِ الْحَکیمِ * انَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ * عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (1)
یس * سوگند به قرآن کریم ، * که بیتردید تو از فرستادگانی ، * بر راهی راست [ قرار داری . ]
منظور از «یس» کیست؟ دانشمندان مجلس مأمون گفتند: به طور قطع و بدون شک منظور از یس محمّد صلی الله علیه و آله است، و احدی از امت در این مسئله تردید ندارد.
حضرت فرمود: به حقیقت که خداوند به محمد و آل محمد عنایتی کرده که احدی به ذات آن نمیرسد مگر با نور عقل و خرد، خدا در قرآن به کسی جز انبیا سلام نکرده، در این زمینه میفرماید:
سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمینَ» (2)و سَلامٌ عَلی ابْراهیمَ» (3)و سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هرُونَ» (4)
ولی نفرمود:
سَلامٌ عَلی آلِ نوحٍ وَ سَلامٌ عَلی آلِ ابراهیمَ وَ سَلامٌ عَلی آلِ موسی وَ هرُونَ.
ولی فرمود:
سَلامٌ عَلی الْ یس» (5)
سلام بر آل یاسین.
یعنی آل محمد صلوات اللّه علیهم.
سپس فرمود: ای مأمون! متوجه شدی که در معدن نبوت شرح و بیان این واقعیت هست.» (1)
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلی ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، فَاِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً.
وَ قالَ علیه السلام : الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ التَّسْبیحَ و التَّهْلیلَ وَ التَّکْبیرَ. (2)
کسی که قدرت بر انجام کاری که کفّاره گناهانش شود ندارد، زیاد بر محمّد و آل محمد صلوات بفرستد، به حقیقت که صلوات نابوده کنندۀ گناهان است، چه نابود کردنی. و نیز آن حضرت فرمود: صلوات بر محمد و آل محمد، در پیشگاه خدای عزوجل برابر تسبیح و تهلیل و تکبیر است.
امیر المؤمنین علیه السلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
بِالشَّهادَتَیْنِ تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ، وَ بِالصَّلاةِ تَنالُونَ الرَّحْمَةَ، فَاَکْثِرُوا مِنَ الصَّلاةِ عَلی نَبِیِّکُمْ اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» (1)
با شهادت بر وحدانیت حق و رسالت رسول خدا وارد بهشت میشوید، و به وسیلۀ نماز به رحمت خداوند میرسید، بر پیامبر و آلش زیاد صلوات بفرستید، خدا و ملائکه بر پیامبر درود میفرستند، ای اهل ایمان! شما هم درود بفرستید و به دستورهای او تسلیم شوید حق تسلیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ قالَ: صَلّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: صَلَّی اللّهُ عَلَیْکَ.
فَلْیُکْثِرُ مِنْ ذلِکَ. وَ مَنْ قالَ: صَلّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ لَمْ یُصَلِّ عَلی آلِهِ لَمْ یَجِدْ ریحَ الْجَنَّةِ وَ ریحُها تُوجَدُ مِنْ مَسیرِةِ خَمْسِمِأةِ عامٍ. (3)
هر کس بگوید:
صَلّی اللّه عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، خداوند میفرماید: درود بر تو، پس شما صلوات را به این کیفیت زیاد داشته باشید. و هر کس بگوید، صلّی اللّه علی محمّد، ولی بر آل محمد درود نفرستد، بوی بهشت به او نمیرسد، بهشتی که بویش از مسیر پانصد ساله استشمام میشود.
از حضرت باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت شده:
اَثْقَلُ ما یُوضَعُ فِی الْمیزانِ یَوْمَ الْقِیامَةِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عَلی اهْلِ بَیْتِهِ. (4)
سنگینترین چیزی که در قیامت در ترازو قرار میگیرد صلوات بر محمد و آل محمد است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
الصَّلاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله واجِبَةٌ فِی کُلِّ الْمَواطِنِ، وَ عِنْدَ الْعِطاسِ، وَ الرِّیاحِ وَ غَیْرِ ذلِکَ. (1)
صلوات بر پیامبر در همه جا و به هنگام عطسه، و وزیدن باد، و غیر آن واجب است.
امیر المؤمنین علیه السلام در حدیث بسیار مهمّی چهارصد مطلب، میفرماید:
بنده به هنگام فراغت از نماز بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد، و از حق طلب بهشت کند، و از آتش جهنم به خداوند پناه ببرد، و از حضرت او بخواهد که حورالعین را به همسری او درآورد، هر کس بر محمد و آلش درود بفرستد، دعایش به خدا میرسد، و هر که بهشت بخواهد، بهشت میگوید: خدایا! خواستۀ بندهات را اجابت کن، و هر که از عذاب درخواست پناه کند، آتش میگوید: الهی! بندهات را پناه بده، و هر که از حضرت معبود حورالعین بطلبد، حورالعین میگوید: الهی! خواستۀ بندهات را اجابت کن. (2)از حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده:
مَنْ نَسِیَ الصَّلاةَ عَلَیَّ اخْطَأَ طَریقَ الْجَنَّةِ. (3)
کسی که صلوات بر من را از یاد ببرد، راه بهشت را خطا رفته است.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اِذا دَعا احَدُکُمْ فَلْیَبْدَاُ بِالصَّلاةِ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ، فَاِنَّ الصَّلاةَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَقْبُولَةٌ، وَ لَمْ یَکُنِ اللّهُ لِیَقْبَلْ بَعْضاً وَ یَرُدَّ بَعْضاً. (1)
هر گاه یکی از شما دعا کرد، دعای خود را با صلوات بر محمّد صلی الله علیه و آله شروع کند، به حقیقت که صلوات بر پیامبر مقبول پیشگاه حق است، اینطور نیست که خداوند قسمتی از دعا را قبول کند، و قسمت دیگرش را نپذیرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
صَلاتُکُمْ عَلَیَّ اجابَةٌ لِدُعائِکُمْ، وَ زَکاةٌ لِاَعْمالِکُمْ. (2)
صلوات شما بر من، اجابت دعای شما و زکات اعمالتان میباشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
الْبَخیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصَلِّ عَلَیَّ. (3)
بخیل کسی است که نامم را بشنود و بر من صلوات نفرستد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لاتَضْرِبُوا اطْفالَکُمْ عَلی بُکاءِهِمْ فَاِنَّ بُکاءَهُمْ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ شَهادَةُ انْ لا الهَ الاَّ اللّهُ، وَ ارْبَعَةَ اشْهُرٍ الصَّلاةُ عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ، وَاَرْبَعَةَ اشْهُرٍ الدُّعاءُ لِوالِدَیْهِ. (4)
فرزندان خود را به خاطر گریه کردنشان کتک نزنید؛ زیرا گریه آنان به مدت چهار ماه شهادت به واحدنیت خداست، و چهار ماه صلوات بر پیامبر و آل
اوست، و چهار ماه دعای بر پدر و مادر.
سرّ این مسئله این است که کودک در چهار ماه اول جز خدائی که وی را بر معرفت و توحید سرشته چیزی نمیشناسد، بنابراین گریۀ او توسّل به حضرت حق است، و این حقیقت شهادت به توحید است.
در چهار ماه دوم به مادر نظر دارد نه به عنوان این که مادر است، بلکه به عنوان این که وسیلهای برای غذا و ارتزاق اوست، به همین خاطر از غیر مادر هم شیر و غذا قبول میکند، روی این حساب در این چهار ماه دوم بعد از خدا نظری جز به وسیلۀ بین خود و خدا ندارد، و این غیر معنای رسالت چیز دیگر نیست، پس گریۀ او در این مدت شهادت به رسالت است.
در چهار ماه سوم به طور کامل پدر و مادر را میشناسد و میداند که در مسئلۀ رزق محتاج به آن دو نفر است، لذا گریهاش در حقیقت دعا برای سلامتی پدر و مادر است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود: نمیخواهی تو را بشارت دهم؟ عرضه داشت پدر و مادرم به فدایت، تو دائماً بشارت دهندۀ به خیر بودی، رسول الهی فرمود: جبرئیل هم اکنون خبر بهت آوری به من داد، امام علی علیه السلام عرض کرد، آن خبر چه بود؟ فرمود: به من خبر داد:
وقتی مردی از امتم بر من صلوات فرستاد و این صلوات را با صلوات بر آل من پیوند داد، درهای آسمان به رویش باز میشود، و ملائکه هفتاد صلوات بر او میفرستند، و اگر گناهکار است، گناهانش همچون برگ درخت میریزد، و خداوند به او میفرماید:
«لبَّیْک یا عبدی و سَعْدَیْک» ، و به ملائکه خطاب میکند. شما بر بنده من هفتاد صلوات فرستادید، من بر او هفتصد صلوات
میفرستم. اما اگر بر من صلوات فرستاد و اهل بیتم را در صلوات با من پیوند نداد، بین او و آسمان هفتاد حجاب قرار میگیرد، و حضرت حق میفرماید:
«لا لَبَّیْکَ وَ لاسَعْدَیْکَ» ، ای ملائکۀ من! دعایش را بالا نبرید مگر بر آل پیامبرم صلوات بفرستد، چنین کسی از رحمت حق محروم است تا زمانی که اهل بیتم را در صلوات به من ملحق فرماید. (1)
اَنَا عِنْدَ الْمیزانِ یَوْمَ الْقِیامَةِ، فَمَنْ ثَقُلَتْ سَیِّئاتُهُ عَلی حَسَناتِهِ جِئْتُ بِالصَّلاةِ عَلَیَّ حَتّی اثْقِلَ بِها حَسَناتِهِ. (2)
من در قیامت کنار ترازویم، هر کس گناهانش بر حسناتش سنگین آید، من صلوات بر خودم را در ترازویش میگذارم تا به سبب آن حسناتش بر گناهانش سنگینی کند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
کُلُّ دُعاءٍ مَحْجُوبٌ عَنِ السَّماءِ حَتّی یُصَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. (3)
هر دعائی از اجابت دور است، مگر دعائی که همراه با صلوات بر محمّد و آلش باشد.
صبّاح بن سیابه میگوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود:
اَلا اعَلِّمُکَ شَیْئاً یَقِی اللّهُ بِهِ وَجْهَکَ مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ؟ قالَ: قُلْتُ بَلی، قالَ: قُلْ بَعْدَ الْفَجْرِ: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»مِأةَ مَرَّةٍ یَقِی اللّهُ بِهِ وَجْهَکَ
مِنْ حَرِّ جَهَنَّمَ. (1)
به تو یاد ندهم چیزی که وجودت را از حرارت جهنم حفظ کند؟ عرض کردم:
چرا، فرمود: بعد از طلوع فجر صد بار بر محمّد و آل محمّد درود فرست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِرْفَعُوا اصْواتَکُمْ بِالصَّلاةِ عَلَیَّ، فَاِنَّها تَذْهَبُ بِالنِّفاقِ. (2)
صدای خود را در صلوات بر من بلند کنید که از بین برندۀ نفاق است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
هر کس یک بار بر من صلوات فرستد، خداوند ده بار به او صلوات میفرستد، و هر کس ده بار بر من درود فرستد، خداوند صد بار بر او درود فرستد، و هر کس صد بار صلوات فرستد خداوند هرگز او را مبتلا به عذاب نکند.
هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد، خدا دری از عافیت به روی او باز کند.
هر کس یک بار بر من درود بفرستد، ذرّهای از گناهش باقی نماند.
اولیتر از دیگران بر من در قیامت کسی است که صلوات بیشتری بر من فرستاده است.
یا علی! هر کس هر روز یا هر شب بر من صلوات بفرستد، شفاعتم بر او واجب میشود، گرچه دارای کبایر باشد. (3)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ صَلّی عَلَیَّ مَرَّةً خَلَقَ اللّهُ تعالی یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رَأْسِهِ نُوراً، وَ عَلی یَمینِهِ نُوراً، وَ عَلی شِمالِهِ نُوراً، وَ عَلی فَوْقِهِ نُوراً، وَ عَلی تَحْتِهِ نُوراً، وَ فِی جَمیعِ اعْضائِهِ نُوراً. (1)
هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد، خداوند در قیامت بر سر و بر راست و چپ و زیر و بالا و در جمیع اعضایش نور قرار دهد.
و نیز فرمود:
الصَّلاةُ عَلَیَّ نُورُ الصِّراطِ، وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَی الصِّراطِ مِنَ النُّورِ لَمْ یَکُنْ مِنْ اهْلِ النّارِ. (2)
صلوات بر من نور صراط در قیامت است، و در صراط برای هر کس نور باشد از اهل جهنم نیست.
و نیز آن حضرت فرمود:
صَلاتُکُمْ عَلَیَّ جَوازُ دُعائِکُمْ، وَمَرْضاةٌ لِرَبِّکُمْ، وَ زَکاةٌ لِاَعْمالِکُمْ. (3)
صلوات شما بر من سبب اجابت دعا و رضایت خداوند و زکات اعمال شماست.
و نیز آن حضرت فرمود:
لَنْ یَلِجَ النّارَ مَنْ صَلّی عَلَیَّ. (1)
هرگز وارد آتش نمیشود آن که بر من صلوات فرستد.
آری، اگر جام دل از میطهور صلوات بر دست ساقی توفیق پرشود، و جان ملکوتی که به طور دائم تشنۀ حقائق است، از آن بنوشد، مستی ابدی دست دهد، و شور سرمدی، و حال عرشی ظهور کند، و نادیده دیده شود، ناشنیده شنیده گردد.
1) (1)
[وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ]
و ایمانم را به کاملترین ایمان رسان.
ایمان حقیقتی است که بر اثر اندیشه و تفکّر در نظام آفرینش، و دقّت در خلقت خویشتن، و مطالعه در معارف الهیّه، به خصوص آیات قرآن مجید، و کلمات نورانی انبیا و ائمه علیهم السلام ، و توجه به دعاها، مخصوصاً دعای کمیل، جوشن کبیر، عرفه حضرت سید الشهدا به دست میآید.
البته مایه و سرمایۀ اولیۀ ایمان، از جانب حضرت دوست با خمیر وجود انسان عجین شده، و این واقعیت عرشی و لطیفۀ ملکوتی به صورت دانه یا غنچه در باطن آدمی قرار دارد، اندیشه و تفکّر در نظام خلقت، و مطالعه در آفرینش خویشتن، و شنیدن معارف قرآن و دقّت در سخنان اولیای الهی، این دانه را تبدیل به شجرۀ طیبه، و این شکوفه را همچون گل صبح بهار باز میکند. انسان با چنین راه و روشی، به این حقیقت میرسد که هستی صاحبی دارد، خدا نام.
اندیشه و فکر، و توجّه به قرآن، و شنیدن آثار نبوت و ولایت، دری از نورانیّت، برای تماشای قدرت و حکمت و دانش بینهایت به روی انسان باز میکند، و احساس انسان را نسبت به صاحب آفرینش زنده مینماید.
مگر میشود، انسان نسبت به موجودات هستی، عقل خود را به کار بگیرد، و کلمات شیرین و مستدل و برهانی اولیای حق را بشنود، و در آیات قرآن کریم دقّت
نماید، ولی به حقیقت و جان هستی، و خلاصه به وجود مقدّس خالق این همه موجودات گوناگون، و این نظام اعجابانگیز متوجه نشود؟!
انسان وقتی به این معنی رسید، و این نور پاک، و منبع خیر را در وجود خود احساس کرد، به این حقیقت هم متوجه میشود که جناب او از پدید آوردن این همه موجود و به خصوص آفرینش انسان، هدفی مقدس و مبارک دارد.
به دنبال تجلّی این حقیقت است که در مقام جستجو قرار میگیرد، و بالاخره از باب عاقبت جوینده یابنده است، با کمک حضرت حق برای فهم وظایف و مسؤولیتهایش که با اجرای آنها به هدف خلقت خود میرسد، هدایت میشود، و بین او و پیامبران الهی و امامان بزرگوار دوستی و رفاقت و محبت برقرار شده، و به مسئولیتهایش که در کتاب آسمانی و سخنان انبیا و اولیا تجلّی دارد آشنا میشود، و به این معنی واقف میگردد که دنیا خانۀ عمل و کار و آخرت مرکز حیات ابدی و برداشت محصولی است که در دنیا دانۀ آن را کاشته است.
با چنین سیری و سفری که عقل و فطرت و وجدان و نظام هستی، و فرمایشهای پاک انبیاء انسان را بدرقه میکنند موضوعات مربوط به ایمان و حقایق شیرین مربوط به عقد قلبی و خلاصه آنچه را که انسان برای تأمین سعادت ابدی و سلامت سرمدی لازم دارد، و از آن به عنوان متعلّقات ایمان یاد میشود به دست میآید، و آن بر اساس آیات قرآن مجید عبارت است از: خدا، قیامت، ملائکه، قرآن، انبیاء.
توجّه واقعی و رابطۀ حقیقی با این پنج حقیقت، و عشق به این پنج واقعیّت، بنا بر گفتۀ خود حضرت حق در قرآن کریم عبارت است از ایمان، و دارندۀ آن معنون به عنوان مؤمن است:
لَیْسَ الْبِرَّ انْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَلکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ
بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ» (1)
نیکی این نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب کنید ، بلکه نیکی [ واقعی و کامل که شایسته است در همۀ امور شما ملاک و میزان قرار گیرد ، منش و رفتار و حرکات ] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آوردهاند .
اکنون بیایید برای یافتن این واقعیتها، آنطوری که هست با کمک عقل و فطرت و اندیشه در حقایق همراه با توجه به آیات کتاب الهی که سند تمام واقعیتها و حقایق هستی است این سیر و سفر را شروع کنیم، تا مزّۀ ایمان، و مزّۀ درک و فهم هدف حق را از به وجود آوردن انسان و شناخت وظایف و مسئولیتهای نهاده شده بر عهدۀ خویش را بچشیم.
اِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتی تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ وَ ما انْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَاَحْیا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ و السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْاَرضِ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعْقِلُونَ» (2)
بیتردید در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتیهایی که در دریاها [ با جابهجا کردن مسافر و کالا ] به سود مردم روانند و بارانی که خدا از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را پس از مردگیاش زنده ساخته و در آن از هر نوع جنبندهای پراکنده کرده و گرداندن بادها و ابرِ مسخّر
میان آسمان و زمین ، نشانههایی است [ از توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] برای گروهی که میاندیشند .
دل گفت مرا علم لدنی هوس است تعلیم کن اگر تو را دسترس است
گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی در خانه اگر کس است یک حرف بس است
(سعدی)
برای کسی که دنبال حقیقت است، و عاشق سعادت ابدی، و به راستی میخواهد قلبش به نور ایمان روشن شود، و به وظایف و مسؤولیتهایش گردن نهد، از هر بابی یک واقعیت، و از هر گلستانی یک گل بیشتر لازم نیست.
اگر کسی در واقعیتهای روشنی که در آیۀ بالا ذکر شده: آفرینش آسمانها و زمین، رفت و آمد شب و روز، حرکت کشتی بر روی آب به نفع انسان، بارش باران، زنده شدن زمین مرده، پخش شدن این همه موجودات زنده گوناگون، وزش باد، ابر مسخّر بین آسمان و زمین، تفکّر و اندیشه کند، و تعقّل و دقت نماید، بدون تردید آن نور مطلق، و آن هستی بینهایت در بینهایت و آن علم و حکمت و رحمت را در ذات قلب خود حس خواهد کرد.
پس از اندیشه در واقعیّتهای هستی نوبت به اندیشه در خلقت خویش میرسد:
وَ فِی انْفُسِکُمْ افَلا تُبْصِرُونَ» (1)
و [ نیز ] در وجود شما [ نشانههایی است ] آیا نمیبینید ؟
داستان خلقت انسان، داستان اعجابانگیز و شگفتآوری است.
1) (1)
مواد غذایی بعد از عبور از هزاران راه، در صلب پدر تبدیل به اسپرم میشود، در رحم مادر با اوول هم آغوش میگردد، پس از مدتی گوشت و استخوان و خون به وجود میآید، آنگاه در آن تاریک خانه رحم شکل میگیرد، و دهان و زبان و حلق و بینی و گوش و چشم و مغز و پوست و مو و رنگ و انگشت و آنچه که فعلاً دارد پیدا میکند و به صورت موجودی آراسته، و در چهارچوب احسن تقویمی با لطف و عنایت صاحب خلقت قدم به دنیا میگذارد، و برای مدتی مدید بر سر سفرۀ احسان الهی قرار میگیرد تا به نقطۀ شکوفائی بلوغ و تحقق تکلیف و مسؤولیت برسد، زمانی که به شدت نیازمند آشنائی با انبیای حق و اولیای الهی است.
کانَ النّاسُ امَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ انْزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیما اخْتَلَفُوا فیهِ» (1)
مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع] گروهی واحد و یک دست بودند [ و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند ] ، پس [ از پدید آمدن اختلاف و تضاد ] خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد ، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند ، داوری کند .
با انبیای خود به حق و راستی کتاب فرستاد، تا در موارد نزاع و اختلاف، فقط و فقط دین خدا به عدالت حکمفرما باشد. آری، انبیاء با ابلاغ وحی به وسیلۀ فرشتۀ حق مبعوث به رسالت شدند، و به همراه خود کتاب و دستور آوردند، تا مردم به وظایف و مسئولیتهای خود آشنا شوند، و به خوبیها رو آورده، از بدیها رو بگردانند، و در موارد نزاع و اختلاف داوری حق را در بین خود بپذیرند.
از آیات گذشته مسئلۀ خدا، قیامت، فرشتگان، کتاب، نبوت معلوم شد. این پنج
1) (1)
حقیقت از متعلّقات ایمان است، و قرآن مجید باور کنندۀ آن را مؤمن مینامد.
مؤمن انسانی است که به حقایق و واقعیتهای غیبی و شهودی ایمان دارد، و بر اساس ایمان خود، به خواستههای خدا و انبیا و امامان و قرآن مجید تسلیم است، و از اجرای برنامههای الهی در تمام زمینههای زندگی تحت هیچ شرایطی روی گردان نیست.
ما جگر سوختگان با غم دلدار خوشیم سینه مجروح ولی با الم یار خوشیم
ای حکیم از پی آزادی ما رنجه مشو زانکه در داغ غم عشق گرفتار خوشیم
در علاج دل بیچارۀ ما رنج مبر که چو چشم خوش او خسته و بیمار خوشیم
ما که سودا زدگان سر بازار غمیم سود و سرمایه اگر رفت به بازار خوشیم
دیگران گر بتماشای جمال تو خوشند ما شب و روز بیک وعدۀ دیدار خوشیم
آتش افروز و به غم سوز و بزخمی بنواز که جگر خسته و دل سوخته و زار خوشیم
عندلیبان دل آشفته گلزار توییم به امید گل اگر زخم زند خار خوشیم
کی زآزار تو بیزار شود جان حسین زخم چون از تو رسد با همه آزار خوشیم
(منصور حلّاج)
انسان وقتی با اندیشه و تفکّر در موجودات خلقت و نظام متقن آنها، و شناخت دقیق کارگاه هستی خود، واقف به این حقیقت گشت که هستی را صاحبی باشد خدا نام، لازم و واجب است، برای درک و شناخت صفات حضرت او از طریق تعلیم تربیت شدگان خودِ او یعنی انبیا و امامان اقدام کند.
صفات حضرت محبوب بر اساس آیات کتاب الهی در دعاهایی که از انبیا و ائمه رسیده منعکس است.
اَللَّهُمَّ انّی اسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ، وَ بِقُوَّتِکَ الَّتی قَهَرْتَ بِها کُلَّ شَیْءٍ، وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَیْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَیْءٍ وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتی غَلَبْتَ بِها کُلَّ شَیْءٍ، وَبِعِزَّتِکَ الَّتی لایَقُومُ لَها شَیْءٌ، وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتی مَلَأَتْ کُلَّ شَیءٍ وَ بِسُلطانِکَ الَّذی عَلا کُلَّ شَیءٍ وَ بِوَجْهِکَ البَاقی بَعْدَ فَناءِ کُلِّ شَیْءٍ، وَبِاَسْمائِکَ الَّتی غَلَبَتْ ارْکانَ کُلِّ شَیْءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذی احاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ، وَبِنُورِ وَجْهِکَ الَّذی اضاءَ لَهُ کُلُّ شَیْءٍ، یا نُورُ یا قُدُّوسُ، یا اوَّلَ الْاَوَّلینَ، وَیا آخِرَ الْآخِرینَ. (1)
الهی من از تو خواهانم به رحمت تو که فرا گرفته هر چیز را، و به نیرویت که زیر فرمان گرفتی به آن تمام اشیا را، و به جبروتت که چیره شده به آن بر همه چیز، و به عزّت تو که دست نیندازد بر آن چیزی، و به بزرگیت که پر کرده هر چیزی را، و به تسلطّ تو که اشراف بر هر چیز دارد، و به وجهت که پس از فنای هر چیز ماندنی است، و به نامهای تو که پر کرده است ارکان هر چیز را، و به علم و دانشت که فرا گرفته هر چیز را، و به تابش ظهورت که روشن است در پرتو آن هر چیزی، ای نور، ای قدوس، ای آغاز و ابتدای اوّلین و ای پایان
1) (1)
آخرین.
اَللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ، وَ عَلا مَکانُکَ، وَ خَفِیَ مَکْرُکَ، وَظَهَرَ امْرُکَ، وَ غَلَبَ قَهْرُکَ، وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ. (1)
الهی بزرگ است سلطنت تو، و برتر است مکان تو، و نهان است مکر تو، و آشکار است امر تو، و چیره است قهر تو، و نافذ است قدرت تو.
هَیْهاتَ انْتَ اکْرَمُ مِنْ انْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ، اوْ تُبَعِّدَ مَنْ ادْنَیْتَهُ، اوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَیْتَهُ، اوْ تُسَلِّمَ الَی الْبَلاءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ. (2)
بسیار دور است، تو کریمتر از آنی که پروردهات را ضایع کنی یا از نظر دورداری کشیدۀ به سوی خود را، یا آواره سازی مأوا دادهات را، یا به بلا بسپاری آن را که سرپرستی نمودهای.
یا ذَا المُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ، یا ذَا الْعِزَّةِ وَ الْجَبَروتِ، یا مَلِکُ یا قُدُّوسُ، یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا مُهَیْمِنُ، یا عَزیزُ یا جَبّارُ یا مُتَکَبِّرُ، یا خالِقُ یا بارِئُ یا مُصَوِّرُ، یا مُفیدُ یا مُدَبِّرُ یا شَدیدُ، یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا مُبیدُ، یا وَدُودُ یا مَحْمُودُ یا مَعْبُودُ، یا بَعیدُ یا قَریبُ، یا مُجیبُ یا رَقیبُ یا حَسیبُ، یا بَدیعُ یا رَفیعُ، یا مَنیعُ یا سَمیعُ، یا عَلیمُ، یا حَلیمُ یا کَریمُ، یا حَکیمُ یا قَدیمُ، یا عَلِیُّ یا عَظیمُ، یا حَنّانُ، یا دَیّانُ یا مُسْتَعانُ، یا جَلیلُ یا جَمیلُ، یا وَکیلُ یا کَفیلُ، یا مُقیلُ یا مُنیلُ، یا نَبیلُ یا دَلیلُ، یا هادی یا بادئ، یا اوَّلُ یا آخِرُ، یا ظاهِرُ یا باطِنُ، یا قائِمُ یا دائِمُ، یاعالِمُ یا حاکِمُ، یا قاضی یا عادِلُ، یا فاصِلُ، یا واصِلُ، یا طاهِرُ یا مُطَهِّرُ، یا قادِرُ یا مُقْتَدِرُ، یا کَبیرُ یا مُتَکَبِّرُ، یا واحِدُ یا احَدُ
یا صَمَدُ. (1)
ای صاحب ملک و ملکوت، ای دارندۀ عزت و جبروت، ای ملک، ای قدوس، ای سلام، ای مؤمن، ای مهیمن، ای عزیز، ای جبّار، ای باعظمت، ای آفریننده، ای پدیدآورنده، ای صورت آفرین، ای سود بخشنده، ای نظم دهندۀ عالم، ای محکم کار، ای مبدء ایجاد، ای مرجع خلق، ای مهلک ستمکاران، ای دوست خوبان، ای ستوده صفات، ای معبود خلق، ای دور از دسترس اوهام، ای نزدیک به همه، ای اجابت کننده، ای نگهبان، ای حسابگر، ای تازه آور، ای بلند مرتبه، ای بلند مقام، ای شنوا، ای دانا، ای بردبار، ای کریم، ای حکیم، ای بلند مقام، ای بزرگ مرتبه، ای دوست بندگان، ای نعمت بخش به خلق، ای جزا دهنده، ای یاری کننده، ای با جلالت، ای با حسن و جمال، ای کارگزار، ای کفایت کننده، ای بخشندۀ لغزشها، ای رسانندۀ نعمت، ای ذات با عظمت، ای رهنما، ای ابتدای هر چیز، ای اول، ای آخر، ای ظاهر، ای باطن، ای استوار، ای ابدی، ای دانا، ای حکمفرما، ای داور خلق، ای با عدل و داد، ای جدا از همه، ای پیوسته با همه، ای ذات پاک، ای پاک کننده، ای توانا، ای با اقتدار، ای بزرگ، ای باعظمت، ای یگانه، ای یکتا، ای بی نیاز.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
قالَ لی رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله : یا عَلِیُّ اکْتُبْ، فَقُلْتُ: ما اکْتُبُ؟ فَقالَ: اکْتُبْ: بِسْمِ
1) (1)
اللّهِ الرِّحمنِ الرِّحیمِ، الْایمانُ ما وَقَرَ فِی الْقُلُوبِ، وَ صَدَّقَتْهُ الْأَعْمالُ. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: بنویس، عرضه داشتم: چه بنویسم؟ فرمود:
بنویس، به نام خداوند بخشندۀ مهربان، ایمان حقیقتی است که استوار در دلهاست، و انجام دستورهای الهی آن را تصدیق میکند.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اَلْاِیمانُ اقْرارٌ وَ عَمَلٌ. (2)
ایمان اقرار و انجام فرمانهای الهی است.
ابوبصیر میگوید:
سَألْتُ ابا عَبْدِاللّهِ علیه السلام مَا الْایمانِ؟... فَقالَ: الْایمانُ بِاللّهِ وَ انْ لاتَعْصِیَ اللّهَ. (3)
از حضرت صادق علیه السلام دربارۀ ایمان پرسیدم. فرمود: ایمان به خدا آن است که او را معصیت نکنی.
و نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ عَمِلَ بِما امَرَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ. (4)
کسی که اوامر حضرت حق را اجرا کند با ایمان است.
امام علی علیه السلام فرمود:
اَلْایمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهَا الْیَقینُ، وَ فَرْعُهَا التُّقی، وَ نُورُهَا الْحَیاءُ، وَ ثَمَرُهَا السَّخاءُ. (5)
ایمان درخت است، ریشۀ آن یقین، و شاخهاش تقوی، و نورش حیا، و
1) (1)
2) (2) - بحار الأنوار: 177/75، باب 22، ذیل حدیث 5؛ [3] تحف العقول: 297.
3) (3) - بحار الأنوار: 271/65 باب الأخبار ، حدیث 28؛ [4]الأمالی، شیخ طوسی: 139، حدیث 225؛ [5]مستدرک الوسائل: 151/16، باب 24، حدیث 19437. [6]
4) (4) - الکافی: 38/2، حدیث 4؛ [7]وسائل الشیعة: 168/15، باب 2، حدیث 20221. [8]
5) (5) - غرر الحکم: 87، حدیث 1441. [9]
میوهاش سخاوت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَلْایمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، و اقْرارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْاَرْکانِ. (1)
ایمان، شناخت به قلب، و گفتار به زبان و عمل به اعضا و جوارح است.
ایمان را درجاتی است، و همچون سایر واقعیتها مراتبی، حضرت سجّاد علیه السلام از حضرت حق تعالی درخواست میکند: الهی ایمان را به کاملترین ایمان برسان.
کمال ایمان با یک سلسله برنامههای مثبت و ملکوتی قابل تحصیل است:
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ اسْتَکْمَلَ الْاِیمانَ بِاللّه...: مَنْ اذا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضاهُ فِی الْباطِلِ، وَ اذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبُهُ مِنَ الْحَقِّ، وَ مَنْ اذا قَدَرَ لَمْیَتَنَاوَلْ ما لَیْسَ لَهُ. (2)
سه چیز است در هر کس باشد ایمان به خدا را کامل کرده است: چون به برنامهای راضی و خشنود شد، رضای او، وی را وارد باطل نکند، و چون خشمگین گشت، غضب و خشمش او را از حق منحرف ننماید، و زمانی که قدرت یافت، به چیزی که برای او نیست دست نگشاید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصیتی به امام علی علیه السلام فرمود:
یا علِیُّ سَبْعَةٌ مَنْ کُنَّ فیهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ حَقیقَةَ الْایمانِ، وَ ابْوابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ لَهُ: مَنْ اسْبَغَ وُضُوءَهُ، وَ احْسَنَ صَلاتَهُ، وَ ادّی زَکاةَ مالِهِ، وَکَفَّ
غَضَبَهُ، وَ سَجَنَ لِسانَهُ، وَاسْتَغْفَرَ لِذَنْبِهِ، وَ ادَّی النَّصیحَةَ لِاَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّهِ. (1)
ای علی هفت خصلت است در هر کس باشد حقیقت ایمان خود را کامل کرده است، و درهای بهشت به رویش باز شده است آن که وضویش را کامل کند، و نمازش را نیکو بجای آرد، و زکات مالش را بپردازد، و خشمش را نگاه دارد، و زبانش را از کلام حرام حبس نماید، و از گناهش استغفار کند، و نسبت به اهل بیت پیامبرش خیر خواه باشد.
و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ثَلاثَةٌ مَنْ کُنَّ فیهِ یَسْتَکْمِلُ الْایمانَ: رَجُلٌ لایَخافُ فِی اللّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ، وَلایُرائی بِشَیءٍ مِنْ عَمَلِهِ، وَ اذا عُرِضَ عَلَیْهِ امْرانِ احَدُهُما لِلدُّنْیا وَ الْآخَرُ لِلْآخِرَةُ اخْتارَ امْرَ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنیا. (2)
سه چیز است در هر کس باشد ایمان را کامل کرده است: در راه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان باک نداشته باشد، و به چیزی از عملش ریا نکند، و چون برنامهای برایش پیش آمد یکی در جهت دنیا، یکی در جهت آخرت، آن که در جهت آخرت است انتخاب نماید.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ اسْلامُهُ وَ مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ وَ لَقِیَ رَبَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ عَنْهُ راضٍ: مَنْ وَفی لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ بِما یَجْعَلُ عَلی نَفْسِهِ لِلنّاسِ، وَ صَدَقَ لِسانُهُ مَعَ النّاسِ، وَاسْتَحْیی مِنْ کُلِّ قَبیحٍ عِنْدَ اللّهِ و عِنْدَ النّاسِ، وَ حَسُنَ
خُلْقُهُ مَعَ اهْلِهِ. (1)
چهار چیز است در هر کس باشد اسلامش کامل، و گناهانش از او دور میشود: به آنچه که به نفع مردم بر عهده گرفته برای خدا وفا کند، زبانش با مردم به راستی و درستی باشد، از هر عملی که نزد خدا و مردم زشت است حیا کند، و با اهلش خوشرفتار و خوش خلق باشد.
عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی جَوابِ رَجُلٍ سَأَلَهُ فَقالَ: احِبُّ انْ یَکْمُلَ ایمانی، قالَ: حَسِّنْ خُلْقَکَ یَکْمُلْ ایمانُکَ. (2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب مردی که به محضرش عرضه داشت، دوست دارم ایمانم کامل شود فرمود: اخلاقت را نیکو کن، ایمانت کامل میشود.
و نیز آن حضرت فرمود:
اَکْمَلُکُمْ ایماناً احْسَنُکُمْ خُلْقاً. (3)
کاملترین شما از جهت ایمان، نیکو خلقترین شماست.
از امام علی علیه السلام روایت شده:
ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ ایمانُهُ: الْعَقْلُ، وَ الْحِلْمُ، وَالْعِلْمُ. (4)
سه چیز در هر کس باشد ایمانش کامل شده: عقل، بردباری، دانش.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
لایَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ حَقیقَةَ الْایمانِ حَتّی تَکُونَ فیهِ خِصالٌ ثَلاثٌ: الْفِقْهُ فِی الدِّینِ، وَ حُسْنُ التَّقْدیر فِی الْمَعیشَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَی الرَّزایا. (1)
حقیقت ایمان عبد کامل نمیشود مگر به سه چیز: فهم در دین، حسن اندازه در معیشت، بردباری و صبر در مصایب.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لایَسْتَکْمِلُ الْعَبْدُ الْایمانَ حَتّی یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: الْاِنْفاقُ فِی الْاِقْتارِ، وَ الْاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ، وَ بَذْلُ السَّلامِ. (2)
عبد، ایمان را جز به سه برنامه کامل نمیکند: انفاق در سختی، و انصاف از جانب خود نسبت به مردم، و بذل سلام.
امام علی علیه السلام میفرماید:
لایَسْتَکْمِلُ عَبْدٌ الْایمانَ حَتّی یُحِبَّ لِاَخیهِ ما یُحِبُّ لِنَفْسِهِ، وَ حَتّی یَخافَ اللّهَ فی مُزاحِهِ وَجِدِّهِ. (3)
عبد، ایمان را کامل نمیکند مگر به دوست داشتن برای برادرش به مثل آنچه برای خود دوست دارد، و ترسیدن از حق در شوخی و جدّی.
و نیز حضرت فرمود:
لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الْإیمانِ حَتّی یُؤْثِرَ دینَهُ عَلی شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یَهْلِکَ حَتّی یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلی دینِهِ. (4)
عبد، هرگز حقیقت ایمان را کامل نمیکند مگر این که دینش را بر شهوتش
مقدم بدارد، و هرگز به هلاکت نمیرسد مگر این که شهوتش را بر دین مقدم کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لایُکْمِلُ الْمُؤْمِنُ إیمانَهُ حَتّی یَحْتَوِیَ عَلی مِأَةٍ وَ ثَلاثِ خِصالٍ... . (1)
مؤمن ایمانش را کامل نمینماید، مگر این که دارای صد و سه خصلت شود.
امیر المؤمنین علیه السلام عرضه داشت: یا رسول اللّه! صد و سه خصلت کدام است؟
حضرت فرمود: از صفات مؤمن این است که دارای جولان فکری است، آوازهاش بلند است، دانشش زیاد و بردباریش عظیم است، نزاع و دعوایش نیکو، و نسبت به رجوع کنندگانش کریم، و دارندۀ وسعت صدر، و در درون خویش از تمام مردم بیشتر احساس ذلّت میکند.
خندهاش تبسم، اجتماعش آموزش، یادآور حقایق به غافل و معلّم مردم جاهل است. آزار نمیدهد آن را که آزارش داده، دیدارش شیرین، عبادتش فراوان، وقارش نیکو، معاشرتش نرم، سکوتش طولانی، در برابر جهل جاهلان حلیم، بر بدی دیگران صبور، و احترام کننده به بزرگتر، و رحم کننده بر کوچکتر است.
بر امانات امین، از خیانات بعید، انیسش تقوا، پیمانش حیا، احتیاطش زیاد، لغزشش کم، حرکاتش ادب، کلامش تعجب آور، و اهل گذشت از لغزش و خطا است.
دنبال عیب جویی نیست، با شخصیّت، بسیار صابر، نسبت به قضای الهی راضی، و در برابر تمام نعمتهای حق شاکر است.
1) (1)
کم حرف، راستگو، نیکوکار، مصون از شیطان، بردبار، رفیق، با عفّت، و بزرگوار است.
لعنت کننده و دروغگو و اهل غیبت، و اهل ناسزاگوئی و حسد و بخل نیست.
سرحال و خنده رو، خوشحال و خوشرو است، و از حساسیت و جستجوگری نسبت به آنچه نباید جستجو کرد دور است.
همیشه دنبال امور بلند مرتبه، و بهترین و قویترین اخلاق میباشد، و مشمول حفظ حق و مؤیّد به توفیق الهی است.
در نرمی صاحب قدرت و در یقین صاحب عزم است، از تجاوز به دشمن دور، و از گناه به خاطر رفیق بعید است.
در شداید صبور، و از جور و تعدی برکنار، و از افتادن در شهوات خسارت بار سالم است.
شعارش فقر، لباسش صبر، خرجش کم، کمکش بسیار، روزهاش زیاد، قیامش طولانی، و خوابش اندک است.
قلبش خانۀ تقوا، دانشش پاکیزه، و به وقت قدرت اهلِ گذشت، و نسبت به وعده وفادار، و به روزه راغب و به وقت نماز در ترس و لرز است.
عملش را چنان نیکو انجام میدهد که گوئی کارفرما بالای سرش ایستاده، چشم پوش از حرام، اهل سخاوت، و قبول کنندۀ سائل، و پاک از بخل، و رسانندۀ به برادران دینی، و دنبال کنندۀ احسان است.
کلامش را با حق وزن میکند، و زبانش را از بیهوده گوئی میبندد، و در خشمش غرق نمیشود، و در محبتش هلاک نمیگردد، و باطل را از دوستش نمیپذیرد، و حق را از دشمنش رد نمیکند، و نمیآموزد مگر برای دانستن، و دانا نمیشود مگر برای عمل.
کینهاش کم، شکرش زیاد، به وقت روز دنبال معیشت، و به وقت شب در حال
گریه بر گناهان است.
اگر با اهل دنیا حرکت کند از همه آنان زرنگتر، و اگر با آخرتیان به حرکت آید از همه آنان پارساتر است. در کسب و کار رضایت به شبهه نمیدهد، و در دینش دنبال اعمال سبک نیست، در لغزش برادر دینیاش اهل عاطفه، و مراعات کنندۀ دوستی قدیم است.
این است آن حقایق ملکوتی، و واقعیتهای الهی که وقتی با توفیق حضرت ربّ العزه، در وجود انسان مؤمن محقّق شود ایمانش را به کمال و باطنش را به جمال میرساند.
[وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ]
و یقینم را برترین یقین قرار ده.
توجه به وجود مقدّس حضرت حق و روز قیامت و ملائکه و قرآن و انبیا که عبارت است از ایمان قلبی، وقتی به درجهای رسید که قلب غرق اطمینان و آرامش شد، در حدی که اگر تمام عالمیان بر ضد آن اطمینان و آرامش قرار گیرند، ذرّهای تزلزل و شک عارض انسان نشود، چنین حالتی از نظر قرآن مجید و روایات تعبیر به یقین شده است.
وقتی انسان در برابر حقایق ثابته که از طریق تفکّر و اندیشۀ صحیح در نظام خلقت، و از راه وحی و نبوت و امامت و ولایت، برای قلب و فهم و عقل و درک قابل تحصیل و توجه است، قرار میگیرد، و نسبت به حق بودن و ثابت بودن و واقع بودنش، دارای آرامش و سکون اطمینان و اعتماد کامل میگردد، اطمینانی که با هیچ دلیل و منطقی و با هیچ برخورد و خلافی الی الابد قابل تزلزل نیست، دارای حالت یقین شده است.
فرق بین ایمان و یقین در این است که ایمان از طریق دلیل و برهان به دست میآید، و چنانکه حیات امتها ثابت کرده، قبول کنندۀ شک و تردید و تزلزل است، ولی یقین که عالیترین درجۀ ایمان است، در حقیقت به منزلۀ دیدن حقیقت با چشم سر است، و هرگونه راهی برای ورود شک و تردید و تزلزل بر روی آن بسته
است.
همان طور که در قرآن مجید و روایات بسیار مهم آمده یقین با ایمان فرق میکند، و اهل ایمان با اهل یقین تفاوت دارند.
مؤمن دچار لغزش و گناه کبیره و اصرار بر صغیره و حتی دچار شک و تردید و تزلزل میشود، اما صاحب یقین از تمام این امور در امان و مصونیت است.
خواجه نصیر الدین طوسی میفرماید:
«یقین مرکّب از دو دانش است: علم به معلوم، و علم به این که خلاف آن محال است.
و آن را سه مرتبه است: علم الیقین، مانند شناختن آتش به دود، و این علمی است که برای اهل نظر و استدلال از روی براهین به دست میآید. و عین الیقین مانند دیدن جسم آتش، و آن علمی است که برای برگزیدگان از مؤمنان از روی کشف به دست میآید. و حق الیقین مانند افتادن در آتش و سوختن به آن، و آن علمی است که برای اهل شهود و فنای در خدا از روی اتصال معنوی به دست میآید.»
و این مرتبه از یقین، کاملترین آن است که حضرت سجّاد علیه السلام آن را از حضرت حق درخواست نموده، یقینی که با هیچ عامل ظاهری و باطنی قابل شکستن نیست، و هیچ گونه تردید و شک و اضطرابی در آن راه ندارد.
اهل یقین که از اصفیا و نخبگان عبّاد حضرت محبوبند، حضرت امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ ایشان فرمود:
عَظُمَ الْخالِقُ فِی انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فِی اعْیُنِهِمْ. (1)
در ذات جانشان حضرت حق عظیم است و بس، و غیر او در چشمشان کوچک و پست است.
1) (1)
به محضر مقدّسش که جز او نمیشناسند و غیر او نمیدانند، و منهای او نمیبینند و نمیخواهند، و این همه عظمت و شگفتی در ایمان و یقین را از انبیا و امامان و یکی شدن با قرآن گرفتهاند. عرضه میدارند:
دل چون آئینه اگر پاک و مصفّا باشد رخ دلدار در آن آینه پیدا باشد
نیست از کوی وفا، میل بهشتم که به من پایۀ دیوار دلم سایۀ طوبا باشد
شرکت چشمت زمژه خنجر خونریز به کف مست و بی باک زهر سو پی یغما باشد
گفته بودی که به شمشیر غمت خواهم کشت بکش ای جان که مرا عین تمنا باشد
جز دل آزاریت ای جان نبود کاردگر غم هجر تو مرا چون شب یلدا باشد
درد بیمار محبت به دوا به نشود گر طبیب سربالینش مسیحا باشد
هست مستوری معشوق پسندیده ولی شیوۀ عاشقی آنست که رسوا باشد
هر که بیند رخ تو محو تماشا گردد رخ خوب تو مگر دفتر مانا باشد
عندلیبا همه مرغان به نوا آمده اند مگر آن گل به چمن گرم تماشا باشد
(عندلیب)
قرآن مجید تدبّر و تفکّر و اندیشه در نشانههای حق را در کتاب آفرینش، و توجه قلب را به آیات قرآن موجب تحقق یقین در دنیای با عظمت باطن انسان میداند.
اَللّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِاَجَلٍ مُسَمًّی یُدَبِّرُ الْاَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ» (1)
خداست که آسمانها را بدون پایههایی که آنها را ببینید ، برافراشت ، آن گاه بر تخت فرمانروایی [ و حکومت بر آفرینش ] چیره و مسلّط شد ، و خورشید و ماه را رام و مسخّر ساخت که هر کدام تا زمان معینی روانند ، کار [ جهان و جهانیان ] را تدبیر میکند ، نشانهها[ ی قدرت و حکمتش ] را [ در پهنۀ آفرینش ] به روشنی بیان میکند تا شما به دیدار [ قیامت و محاسبه شدن اعمال به وسیلۀ ] پروردگارتان یقین کنید .
قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (2)
تحقیقاً ما [ به اندازۀ لازم ] نشانهها را برای اهل باور بیان کردهایم .
وَفِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍآیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (3)
و در آفرینش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراکنده میکند ، برای اهل یقین نشانههایی [ بر ربوبیت ، حکمت و قدرت خدا ] ست .
وَ فِی الْاَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنینَ» (4)
در زمین برای اهل یقین نشانههایی [ بر توحید ، ربوبیت و قدرت خدا ] ست .
انسان با اندیشه در کتاب آفرینش، و تدبّر در خلقت خویش، و تفکّر در ساختمان این همه موجودات متنوع ارضی و سمائی به این معنا یقین جازم پیدا میکند که برای این کارگاه با عظمت که همچون دریای بی ساحلی است، صاحبی آگاه و عادل و حکیم و رحمان و رحیم است، یقینی که خلاف موضوع و معلومش امری صددرصد محال است.
یقین اهل یقین که از راه اتصال به وی و اندیشه در عالم هستی به دست آمده، در حقیقت مانند این است که با چشم سر، خورشید را در وسط روز ببینند.
آیا کسی با کمک دلیل و برهان، یا مغلطه و سفسطه، یا سحر و جادو، یا طرق دیگر، قدرت دارد، چنین حالتی را که معلول مثلاً دیدن خورشید در وقت نصف النهار است، از قلب بزداید، و از دل پاک کند، و یا روزنهای برای ورود شک و تردید در چنین باطنی باز کند؟
کسی که در وسط روز با چشم سر، آفتاب عالم تاب را میبیند، اگر تمام ملائکه و جن و انس، بخواهد خلاف دیدنش را به او ثابت کند امری محال است، او به هر صورت اعلام میکند آنچه را من میبینم حق است، و آنچه شما میگوئید صددرصد باطل است.
اهل یقین به خدا و روز قیامت و سایر حقایق غیبیه و عینیه چنین حالتی دارند.
اگر تمام زندگان عالم در طرف خلاف عقیدۀ او قرار گیرند، و او در اعتقادش تک و تنها بماند محال است در ایمان و یقینش کمترین شک و تردیدی راه یابد.
قرآن مجید برای عاشقان یقین، مکتب الهی را که تجلّی در اسلام ناب محمدی دارد، نیکوترین مکتب و بهترین و برترین قوانین محکم، و خلاصه آئینی که در تمام زمینههای ظاهری و باطنی، قدرت ادارۀ زندگی انسان را در تمام اعصار و قرون دارد، میداند.
اَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (1)
پس آیا [ با وجودِ مشعل نبوّت و آیات روشن قرآن در میانشان ] داوری جاهلیت را میطلبند؟ ! و برای قومی که یقین دارند ، چه کسی در داوری بهتر از خدا است ؟
خداوند مهربان، قرآن مجید را که سراسر آیاتش چراغ هدایت، و تجلی عدل و علم و حکمت الهی است، موجب هدایت و جذب رحمت خاصۀ حضرت محبوب برای طالبان یقین میداند.
هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ وَهُدَیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقنُونَ» (2)
این [ قرآن و آیین ] وسایل بینایی و بصیرت برای مردم و سراسر هدایت و رحمت برای گروهی است که [ حقایق را ] باور دارند .
قرآن مجید یقین را از نشانههای عباد خدا میداند و به این معنی در آیاتی اشاره دارد.
وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» (3)
و آنان که به آنچه به سوی تو و به آنچه پیش از تو نازل شده ، مؤمن هستند و به آخرت یقین دارند .
اطمینان و یقین به آخرت و ثواب و کیفر، سرمایۀ بسیار عظیمی است، سرمایهای که تبدیل به عمل صالح و اخلاق حسنه و به خصوص روح پرهیز از گناه
میشود.
تِلْکَ آیاتُ الْقُرآنِ وَ کِتابٍ مُبینٍ * هُدَیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنینَ * الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ» (1)
این آیات [ باعظمت ] قرآن و کتابی روشنگر است ، * [ که سراسر ] هدایتکننده [ انسانها ] و برای مؤمنان مژدهدهنده است . * همانان که نماز برپا میدارند و زکات میپردازند ، و قاطعانه به آخرت یقین دارند .
وَجَعَلْنا مِنْهُمْ ائِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ» (2)
و برخی از آنان را چون [ در برابر مشکلات ، سختیها و حادثههای تلخ و شیرین ] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند ، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [ مردم را ] هدایت میکردند .
روایات بسیار مهمی در کتب فریقین در باب یقین وارد شده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود:
اَلا انَّ النّاسَ لَمْ یُؤْتَوْا فِی الدُّنْیا شَیْئاً خَیْراً مِنَ الْیَقینِ وَ الْعافِیَةِ، فَاسْألُو هُمَا اللّهَ. (3)
بدانید در این دنیا چیزی بهتر از یقین و عافیت به مردم عنایت نشده، هر دو را از خداوند بخواهید.
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام مرتب میفرمود:
وَاسْأَلُوا اللّهَ الْیَقینَ، وَارْغَبُوا الَیْهِ فِی الْعاقِبَةِ؛ وَخَیْرُ ما دارَ فِی الْقَلْبِ
الْیَقینُ. (1)
از خداوند یقین بخواهید، و برای عاقبت به خیری به او رغبت نمایید، و بهترین چیزی که مایۀ قلب میباشد یقین است.
هدف از عاقبت به خیری در این روایت، بسته شدن پرونده درلحظۀ آخر عمر به یقین است.
امام علی علیه السلام فرمود:
ما اعْظَمَ سَعادَةَ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْیَقینِ. (2)
چه سعادت بزرگی را داراست آن که قلبش همراه نسیم یقین است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
خَیْرُ ما الْقِیَ فِی الْقَلْبِ الْیَقینُ. (3)
بهترین چیزی که در قلب قرار داده شده یقین است.
و نیز فرمود:
کَفی بِالْیَقینِ غِنیً. (4)
یقین، ثروت کفایت کنندهای است.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
مَنْ ایْقَنَ افْلَحَ. (5)
آن که به یقین رسید پیروز شد.
و به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
اَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَاَمِتْهُ بِالزَّهادَةِ، وَ قَوِّهِ بِالْیَقینِ. (1)
قلبت را با موعظه زنده کن، و آن را نسبت به امور مادّی صرف به لباس زهد بیارای، و این مرکز با ارزش را با یقین، قدرت و قوّت ده.
بِالْیَقینِ تُدْرَکُ الْغایَةُ الْقُصْوی. (2)
به کمک یقین میتوان به اوج واقعیت رسید.
اَلْیَقینُ رَأْسُ الدّینِ. (3)
یقین سرآغاز دین است.
اَفْضَلُ الدّینِ الْیَقینُ. (4)
برترین دین یقین است.
اَلْیَقینُ عِمادُ الْایمانِ. (5)
یقین ستون ایمان است.
اِنَّ الصَّبْرَ نِصْفُ الْایمانِ، وَ الْیَقینُ الْایمانُ کُلُّهُ. (6)
صبر در برابر حوادث نصف ایمان، و یقین همه ایمان است.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اِنَّ الْایمانَ افْضَلُ مِنَ الْاِسْلامِ، وَ انَّ الْیَقینَ افْضَلُ مِنَ الْایمانِ، وَ ما مِنْ شَیءٍ
1) (1)
2) (2) - نهج البلاغه: خطبۀ 156؛ [3] تحف العقول: 223.
3) (3) - بحار الأنوار: 293/74، باب 14، حدیث 2؛ [4]غرر الحکم: 62، حدیث 724. [5]
4) (4) - غرر الحکم: 86، حدیث 1421؛ [6]مستدرک الوسائل: 199/11، باب 7، حدیث 12738. [7]
5) (5) - غرر الحکم: 62، حدیث 731؛ [8] عیون الحکم و المواعظ: 33.
6) (6) - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: 319/1؛ [9]نهج السعادة: 284/7. [10]
اَعَزَّ مِنَ الْیَقینِ. (1)
بدون شک ایمان از اسلام برتر، و یقین از ایمان بهتر است، و چیزی در این خزانۀ خلقت پرقیمتتر از یقین نیست.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جملاتی ملکوتی میفرمایند:
اَلْیَقینُ عِبادَةٌ. (2)
یقین عبادت است.
بِالْیَقینِ تَتِمُّ الْعِبادَةُ. (3)
با یقین عبادت انسان تمام میشود.
اَلْیَقینُ افْضَلُ عِبادَةٍ. (4)
برترین عبادت یقین است.
نَوْمٌ عَلی یَقینٍ خَیْرٌ مِنْ صَلاةٍ فی شَکٍّ. (5)
خوابیدن با یقین بهتر از نماز با شکّ است.
غایَةُ الدِّینِ الْایمانُ. (6)
نهایت دین ایمان است.
غایَةُ الْاِیمانِ الْایقانُ. (7)
نهایت ایمان یقین است.
1) (1)
2) (2) - غرر الحکم: 61، حدیث 705؛ [3] عیون الحکم و المواعظ: 35.
3) (3) - غرر الحکم: 61، حدیث 707؛ [4]مستدرک الوسائل: 200/11، باب 7، ذیل حدیث 12738. [5]
4) (4) - غرر الحکم: 61، حدیث 706؛ [6] عیون الحکم و المواعظ: 51.
5) (5) - نهج البلاغه: حکمت 97؛ غرر الحکم: 61، حدیث 709؛ [7]مجموعة ورّام: 24/1. [8]
6) (6) - غرر الحکم: 87، حدیث 1461؛ [9] عیون الحکم و المواعظ: 347.
7) (7) - غرر الحکم: 62، حدیث 733؛ [10] عیون الحکم و المواعظ: 347.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ نشانههای اهل یقین میفرماید:
اَمّا عَلامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ: ایْقَنَ بِاللّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ، وَاَیْقَنَ بِاَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذِرَهُ، وَاَیْقَنَ بِاَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخافَ الْفَضیحَةَ، وَاَیقَنَ بِاَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فاشْتاقَ الَیْها، وَاَیْقَنَ بِاَنَّ النّارَ حَقٌ فَظَهَرَ سَعْیُهُ لِلنَّجاةِ مِنْها، وَاَیْقَنَ بِاَنَّ الْحِسابَ حَقٌ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ. (1)
علامت اهل یقین شش چیز است: یقین داشتن به معبود حق پس عشق و اتصال به او، یقین به مرگ، پس دوراندیشی نسبت به آن، یقین به برانگیخته شدن در قیامت، پس ترس از رسوائی، یقین به بهشت، پس شوق به آن، یقین به آتش، پس ظهور کوشش برای نجات از آن، و یقین به حساب، پس محاسبۀ خویشتن.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلْمُوقِنُ اشَدُّ النّاسِ حُزْناً عَلی نَفْسِهِ. (2)
یقین دار از نظر احتیاط محزون مردم بر خویش است.
و نیز آن حضرت فرمود:
یُسْتَدَلُّ عَلَی الْیَقینِ بِقَصْرِ الْاَمَلِ، وَ اخْلاصِ الْعَمَلِ، وَ الزُّهْدِ فِی الدُّنْیا. (3)
برای یقین در قلب سه چیز استدلال میشود: آرزوی کوتاه، اخلاص در عمل، بی رغبتی نسبت به دنیایی که با آخرت انسان منافات دارد.
و نیز آن مولای عارفان میفرماید:
مَنْ یَسْتَیْقِنْ یَعْمَلْ جاهِداً. (1)
کسی که اهل یقین است مجاهدانه در راه حضرت حق میکوشد.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
اَلصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْیَقینِ. (2)
صبر در حوادث میوۀ یقین است.
سِلاحُ الْمُوقِنِ الصَّبْرُ عَلَی الْبَلاءِ، وَ الشُّکْرُ فِی الرَّخاءِ. (3)
اسلحۀ انسانِ با یقین، صبر بر بلا و شکر در راحتی است.
حضرت سجّاد علیه السلام در مناجاتی در پیشگاه حضرت حق عرضه میدارد:
اَسْألُکَ بِکَرَمِکَ انْ تَمُنَّ عَلَیَّ مِنْ عَطائِکَ بِما تَقِرُّبِهِ عَیْنی، وَ مِنْ رَجائِکَ بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسِی وَ مِنَ الْیَقینِ بِما تُهَوِّنُ عَلَیَّ مُصِیباتِ الدُّنْیا، وَ تَجْلُو بِهِ عَنْ بَصیرَتی غَشَواتِ الْعَمی. (4)
از تو به کرمت تمنّا دارم که از عطایت بر من منّت گذاری به نحوی که روشنی چشمم باشد و از امید به تو، اطمینان و آرامش نفسم را خواهانم و از یقین آن چنان به من ارزانی داری که مصیبتهای دنیا در نظرم سبک آید، و پردههای کوردلی را از دیدۀ بصیرتم بردارد.
[وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ]
خداوندا! نیتّم را به بهترین نیتّها و عملم را به بهترین اعمال برسان.
نیّت عبارت از قصد و تصمیم و عزم و خواستهای است که انسان برای انجام کار و عملی در قلب و سویدای دل تحقق میدهد.
ارزش نیّت در اسلام به اندازهای مهم و پرقیمت است که اعمال آدمی در پیشگاه حق بر اساس آن ارزیابی میشود. نیّت اگر نیّت خیر باشد، ارزشش صددرصد الهی است، و این ارزش به عمل منتقل میشود. نیّت اگر نیّت سوء باشد، دارای رنگ شیطانی است، و این رنگ نفرت آور روی عمل اثر میگذارد.
نیّت خیر آن قدر مهم است که صاحب آن اگر موفّق به تحقق عملی آن نگردد، به مانند این که عمل را بر اساس آن نیّت انجام داده باشد، دارای اجر و ثواب اخروی است. و نیّت سوء آن قدر پست و بی ارزش است که عمل بر مبنای آن هیچ اجر و مزدی در پیشگاه حق ندارد.
جابر بن عبداللّه میگوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم:
رَجُلانِ فِی الْاَجْرِ سَواءٌ: رَجُلٌ مُسْلِمٌ اعْطاهُ اللّهُ مالاً یَعْمَلُ فِیهِ بِطاعَةِ اللّهِ، وَ رَجُلٌ فَقیرٌ یَقُولُ: اللَّهُمَّ لَوْ شِئْتَ رَزَقْتَنی ما رَزَقْتَ اخی فَاَعْمَلُ فیه
بِطاعَتِکَ. (1)
دو انسان در ثواب و بهره الهی مساویند، یکی آن مرد مسلمانی است که حضرت حق ثروت به او عطا فرموده، و او ثروتش را در راه اطاعت حق به خرج میگذارد، و فقیری که تهیدست از مال است ولی سخنش با حق این است که: الهی! اگر بخواهی به من مال مرحمت کنی به مانند آنچه به برادر دینیام دادی من هم مانند او در طاعت تو به کار میگیرم.
به فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله اولی اجر و مزدش بر اساس نیّت و عمل است و دوّمی ثواب و بهرهاش فقط و فقط بر مبنای نیّت خیری که در قلبش دور میزند.
حضرت سجّاد علیه السلام به این معنی توجه میدهند که نیّتهای مردم متفاوت است یک نیّت برای انجام عمل شیطانی است، یک نیّت برای کلاه گذاشتن سر مردم، یک نیّت برای جلب توجه مردم به عمل خیر یک نیّت از نظر خیر بودن ضعیف، یکی متوسط و یکی شدید.
بهترین نیّت آن است که انسان قصدش برای انجام عمل فقط و فقط کسب رضای حضرت حق باشد، در دنیای کاری به خوش آمدن و بد آمدن مردم نداشته باشد و در آخرت کاری به جلب بهشت و دفع دوزخ. در تمام مراسم عبادی و در مسئله خدمت به خلق، جز رضای محبوب هدفی و قصدی و خواسته و نیّتی نداشته باشد.
البته در چنین نیّت و عملی قهراً خوش آمد مردم و جذب بهشت و دفع دوزخ هست، ولی برای تحقق بهترین نیّت چارهای جز این نیست که انسان با کمک حق و
1) (1)
ریاضتهای شرعی و دقّت در معارف الهیه نیّت را تا خالص شدن از تمام شوائب ظاهری و باطنی سوق دهد.
وقتی رابطۀ نیّت با جلب خشنودی مردم و با جذب بهشت و دفع جهنم بود، این نیّت، به نظر قرآن مجید و روایات و اخبار، بهترین نیّت است.
این است آن نیّتی که حضرت سجّاد علیه السلام از وجود مقدس پروردگار درخواست میکند.
نکتۀ قرآنی که اگر کسی به نیّت جذب بهشت و دفع جهنّم به عبادت حضرت محبوب و خدمت به خلق اقدام کند عبادت و خدمتش از نظر فقهی باطل نیست، بلکه به آن هدفی که نسبت به آن نیّت داشته بدون شک خواهد رسید، ولی نیّت بهتر و برتر و بالاتر به فرموده امام سجّاد علیه السلام احسن نیّت نیست، احسن نیّت همان است که دانستید، نیّت از جلب توجه مردم به عمل و جذب جنّت و دفع عذاب به کلّی بریده باشد، چنین نیتی از نظر قرآن مجید خالص، و از نظر حضرت سجّاد علیه السلام احسن نیّت و چنین نیّت کنندهای بندۀ خالص خداست.
خلوص نیّت باعث اخلاص در عمل است و چنین عملی از مردم مؤمن خواسته شده، اگر عمل بر وفق نیّت خالص انجام نگیرد، شیطانی، ریاکارانه و عملی پوچ و بیارزش است.
اَلَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ ایُّکُمْ احْسَنُ عَمَلاً» (1)
خدائی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید تا کدام یک از شما از نظر عمل بهترین عمل را انجام میدهد.
حضرت صادق علیه السلام در توضیح این آیۀ شریفه میفرماید:
لَیْسَ یَعْنی اکْثَرَ عَمَلاً، وَلکِنْ اصْوَبَکُمْ عَمَلاً وَ انَّما الْاِصابَةُ خَشْیَةُ اللّهِ وَ النِّیَّةُ الصّادِقَةُ وَالْحَسَنَةُ. ثُمَّ قالَ: الْاِبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ حَتّی یَخْلُصَ اشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَالْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لاتُریدُ انْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ احَدٌ الاَّ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ،
1) (1)
وَالنِّیَّةُ افْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ، الا وَاِنَّ النِّیَّةَ هُوَ الْعَمَلُ، ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ عَزَّوَجَلَّ «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُعَلی شاکِلَتِهِ» یَعْنی نِیَّتِهِ. (1)
منظور حضرت حق از احسن عمل، عمل فراوان و کمیّت دار نیست، بلکه قصد حضرت ربّ العزه از این حقیقت، عمل بهتر و آراستهتر و با کیفیت معنوی بهتر است. اصابۀ در عمل نتیجۀ خوف از خدا و نیّت صادقانه و نیک است.
ماندن بر عمل تا خالص شدنش از تمام شوائب ظاهری و باطنی سختتر از خود عمل است، عمل خالص عملی است که نسبت به آن توقع تعریفی از احدی جز خداوند نداشته باشی و نیّت از عمل برتر است، و به حقیقت بدان که نیت، همان عمل است، سپس حضرت صادق این آیه را تلاوت فرمودند:
«هر کسی بر اساس نیّت خود عمل میکند».
جانا نظری که ناتوانم بخشا که به لب رسیدجانم
دریاب که نیک دردمندم بشتاب که سخت ناتوانم
من خسته که روی تو نبینم آخر به چه روی زنده مانم
گفتی که بمردی از غم ما تعجیل مکن که اندر آنم
اینک بدر تو آمدم باز تا بر سر کوت جان فشانم
افسوس بود که بهر جانی از خاک در تو باز مانم
مردن به از آن که زیست باید بی دوست بکام دشمنانم
از راحت این جهان ندارم جز درد دلی کز او بجانم
بنهادم پای بر سر جان زان دستخوش غم جهانم
کاریم فتاده است مشکل بیرون شد کار میندانم
1) (1)
درمانده شدم که از عراقی خود را به چه حیله وارهانم
(فخرالدین عراقی)
حضرت امام خمینی رحمه الله در توضیح اخلاص در کتاب اربعین خود میفرماید:
«بدان که: از برای اخلاص تعریف هائی کردهاند که ما بعضی از آنها را از اصحاب سلوک و معارف به طریق اجمال نقل میکنیم.
حکیم سالک جناب خواجه میفرماید:
اَلْاِخْلاصُ تَصْفِیَةُ الْعَمَلِ مِنْ کُلِّ شَوْبٍ.
اخلاص صافی نمودن عمل از هر خلطی است.
و این اعم است از آن که شوب رضای خود داشته باشد، یا شوب به رضای مخلوقات دیگر.
از شیخ بهائی از قول اصحاب قلوب است:
تَنْزیهُ الْعَمَلِ انْ یَکُونَ لِغَیْرِ اللّهِ فیهِ نَصیبٌ.
پاکیزه نمودن عمل است از این که برای غیر خدا در آن بهرهای باشد.
وَقیلَ: انْ لایُریدَ عامِلُهُ عَلَیْهِ عِوَضاً فِی الدّارَیْنِ.
و گفته شده اخلاص به این است که عمل کننده در برابر عملش عوض و مزدی در دو دنیا نخواهد.
و از صاحب «غرایب البیان» نقل شده است که خالصان آنها هستند که عبادت خدا کنند به طوری که نبینند خود را درعبودیت او و نه عالم و اهل آن را و تجاوز نکنند از حد عبودیت در مشاهدۀ ربوبیت.» (1)
1) (1)
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
یُحْشَرُ النّاسُ عَلی نِیّاتِهِمْ. (1)
مردم در روز قیامت بر اساس نیّتهای خود محشور میشوند.
یا ایُّهَا النّاسُ انَّمَا الْاَعْمالُ بِالنِّیّاتِ، وَ انَّما لِکُلِّ امْرِئٍ مانَوی، فَمَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ الَی اللّهِ وَ الی رَسُولِهِ، فَهِجْرَتُهُ الَی اللّهِ وَ الی رَسُولِهِ، وَ مَنْ کانَتْ هِجْرَتُهُ الی دُنْیا یُصیبُها اوِامْرَأَةٍ یَتَزَوَّجُها فَهِجْرَتُهُ الی مَا هاجَرَ الَیْهِ. (2)
ای مردم! اعمال فقط و فقط بر اساس نیّتهاست، و برای انسان همان است که نیّت کرده، پس کسی که هجرتش به سوی خدا و رسول است، سود هجرت به سوی خدا و رسول نصیب اوست، و کسی که هجرتش به سوی دنیاست تا به مال دنیا برسد، یا به سوی یک زن است تا به کام او دست یابد نصیبش از هجرت همان دنیا و همان زن است.
اِنَّما یَبْعَثُ اللّهُ الْمُقْتَتِلینَ عَلَی النّیّاتِ. (3)
فقط و فقط خداوند مقاتله کنندگان را بر اساس نیاتشان به صف قیامت وارد میکند.
مردی بر رسول خدا گذشت، کسی از اصحاب آن حضرت را سخت کوش و با نشاط و سرحال دید. به حضرت گفتند: کاش این سخت کوشی و نشاط در راه خدا بود! حضرت فرمود: آن که در سخت کوشی نیّتش برای ادارۀ فرزندان کوچک خود
است قطعاً کارش در راه خدا است.
و آن که به خاطر پدر و مادر پیرش بکوشد آنهم در راه خدا است و آن که برای حفظ خودش بکوشد آنهم در راه خدا است، و هر کس برای ریا و فخر فروشی وارد عمل و کار و کوشش شود، او در راه شیطان است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:
یا اباذَرٍّ! هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ انْ لَمْ تَعْمَلْها لِکَیْلا تُکْتَبَ مِنَ الْغافِلینَ. (1)
ای ابوذر! به قصد انجام عمل نیک باش، اگر چه موفق به انجام آن نشوی، تا از طایفه غافلان به حساب نیائی.
مَنْ اتی فِراشَهُ وَ هُوَ یَنْوی انْ یَقُومَ فیُصَلّی مِنَ اللَّیْلِ فَغَلَبَتْهُ عَیْنُهُ حَتّی یَصْبَحَ کُتِبَ لَهُ مانَوی وَکانَ نَوْمُهُ صَدَقَةً عَلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ. (2)
کسی که وارد رختخواب شود و نیّتش این باشد که برای نماز شب برخیزد، ولی خواب بر دیدگانش غلبه کند تا وقت صبح، آنچه را که نیّت کرده در پروندهاش مینویسند، و خواب او از جانب حضرت حق برای او به منزلۀ صدقه است.
نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ، وَ نِیَّةُ الْفاجِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ. (3)
نیّت مؤمن از عملش بهتر، و نیّت بد کار از عملش بدتر است.
امیر المؤمنین علیه السلام در باب نیّت میفرماید:
اَلنِّیَّةُ اساسُ الْعَمَلِ. (4)
نیّت، ریشۀ عمل است.
اَلْأَعْمالُ ثِمارُ النّیّاتِ. (1)
کارها میوۀ نیّتها هستند.
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ عَمَلُهُ عَلی قَدْرِ نِیَّتِهِ. (2)
ارزش مرد به اندازۀ همّت او، و قیمت عملش به اندازۀ نیّت اوست.
اِحْسانُ النِّیَّةِ یُوجِبُ الْمَثُوبَةَ. (3)
نیکی و خوبی نیّت، موجب اجر الهی است.
حبّۀ عرنی از اصحاب حضرت امیر المؤمنین علیه السلام است، میگوید: امام علی علیه السلام بیت المال بصره را پانصد درهم، پانصد درهم بین یارانش قسمت کرد، و پانصد درهم برای خود برداشت، کسی که حاضر در جنگ نبود خدمت حضرت رسید، عرضه داشت یا امیرالمؤمنین من قلباً با شما بودم گرچه شخصاً حاضر در جبهه نبودم، از غنیمت چیزی به من بده، حضرت آنچه برای خود برداشته بود به او داد، و برای خودش نصیبی از غنیمت نماند. (4)امام علی علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
مَنْ ماتَ مِنْکُمْ عَلی فِراشِهِ وَهُوَ عَلی مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ اهْلِ بَیْتِهِ ماتَ شَهیداً، وَ وَقَعَ اجْرُهُ عَلَی اللّهِ، وَاسْتَوْجَبَ ثَوابَ مانَوی مِنْ صالِحِ عَمَلِهِ، وَقامَتِ النّیَّةُ مَقَامَ اصْلاتِهِ لِسَیْفِهِ. (5)
هر کس بر اساس معرفت حق رب و حق رسول خدا و اهل بیت پیامبر، در رختخوابش بمیرد، شهید از دنیا رفته و اجرش بر عهدۀ خداست، و آنچه از
عمل صالح نیّت کرده مستوجب ثواب آن نیّت است، و نیّت بجای شمشیر کشیدن در راه خدا است.
رُبَّ نِیَّةٍ انْفَعُ مِنْ عَمَلٍ. (1)
چه بسا نیّتی که سودش از عمل بیشتر است.
مَنْ حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زادَ اللّهُ فِی رِزْقِهِ. (2)
کسی که نیتّش نیکو باشد، خداوند به روزیش بیفزاید.
اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّریرَةِ الصّالِحَةِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ الْجَنَّةَ. (3)
به حقیقت که خداوند به خاطر صدق نیّت و باطن شایسته هر کس از بندگانش را که بخواهد به بهشت میبرد.
در فراز دیگر نهج البلاغه امام علی علیه السلام میفرماید:
وَلَوْ انَّ النّاسَ حینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزَعُوا الی رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِدٍ، وَاَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِدٍ. (4)
اگر مردم به هنگام نزول بدیها، و زوال نعمتها، به صدق نیّت و شوق قلب به خدا پناه ببرند، هر آینه از دست رفتهها را به آنان باز گرداند، و تمام مفاسد آنان را اصلاح نماید.
عِنْدَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَکَةُ. (1)
به وقت فساد نیّت، برکت برداشته میشود.
حضرت صادق علیه السلام خلود دربهشت و جهنم را معلول نیّت میداند:
اِنَّما خُلِّدَ اهْلُ النّارِ فِی النّار لِاَنَّ نِیّاتِهِمْ کانَتْ فِی الدُّنْیا انْ لَوْ خُلِّدُوا فِیها انْ یَعْصُوا اللّهَ ابَداً، وَاِنَّما خُلِّدَ اهْلُ الْجَنَّةِ فِی الْجَنَّةِ لِاَنَّ نِیّاتِهِمْ کانَتْ فِی الدُّنْیا انْ لَوْ بَقُوا فیها انْ یُطیعُوا اللّهَ ابَداً. (2)
خلود اهل آتش فقط به خاطر این است که آنان نیّت داشتند اگر برای همیشه در دنیا بمانند، خدا را به طور دائم معصیت کنند، و خلود اهل بهشت در بهشت برای این است که در نیّتشان بود اگر تا ابد در دنیا بمانند خداوند را اطاعت و عبادت کنند.
عاشقان حضرت حق هر چه در دنیا بمانند، جز طاعت و عبادت خدا به مذاقشان خوش نیاید، و مهجوران هر چه در دنیا مکث کنند، جز از گناه و معصیت لذت نبرند، و این هر دو بر اساس نیتّشان عمل میکنند، و این نور باطن است که باعث خلود در بهشت، و ظلمت قلب است که موجب خلود درعذاب است.
با توضیحی که درباره احسن نیّت داده شد، معنای احسن عمل هم روشن میشود؛ زیرا احسن عمل، محصول احسن نیّت است.
تاکه در ورطۀ عشق توصنم افتادم به در از دایرۀ حکم تو پا ننهادم
شد سرشته ز ازل مهر تودر آب و گلم عارضی نیست که با عشق زمادر زادم
دیدۀ دل چو تو را دید و خریدار تو شد به وصالت پس از آن دیده به کس نگشادم
گر به دامان وصالت نرسد دست امید به خیالت گذرد عمر و از این هم شادم
من و اندیشۀ وصل تو خیالیست محال فخرم این بس که تو گاهی بنمائی یادم
آن زمانی که دهم جان بسر کوی حبیب عاشقان جمله بگوئید مبارک بادم
هوس خسروی و جاه و جلالم نبود که تو شیرینِ زمانی و منت فرهادم
عندلیب است غلام تو که گوید همه دم با غلامی تو در کون و مکان آزادم
(عندلیب)
[وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ «2»اَللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی]
و نیّتم را به بهترین نیّتها و عملم را به بهترین عملها منتهی ساز. خدایا! نیّتم را به لطفت کامل گردان و یقینم را به رحمتت در گردونۀ صحّت و سلامت قرار ده.
بهترین و کاملترین نیّت در عبادت و طاعت این است که طاعت و عبادت فقط برای جلب خشنودی حق انجام گیرد و از شائبۀ طمع به بهشت و ترس از عذاب پاک باشد.
حضرت سجّاد علیه السلام میفرمود: دوست ندارم خدا را برای رسیدن به بهشت و یا دوری از جهنم عبادت کنم، عرضه داشتند: پس هدف شما از عبادت چیست؟فرمود:
لِما هُوَ اهْلُهُ بِاَیادیهِ عَلَیَّ وَاِنْعامِهِ. (1)
به خاطر این که او سزاوار پرستش و عبادت است، آری، او که نعمتهای گوناگون به من داده، و مرا از عنایت و لطفش بهرهمند ساخته است.
1) (1)
در باب نیّت، از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است:
صاحِبُ النِّیَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلْبِ السَّلِیمِ، لِاَنَّ سَلامَةَ الْقَلْبِ مِنْ هَواجِسِ الْمَحْظُوراتِ بِتَخْلِیص النِّیَّةِ لِلّهِ فِی الْاُمُورِ کُلِّها، قالَ اللّهُ تَعالی:
یَوْمَ لایَنفَعُ مالٌ ولابَنُونَ * إلاّ مَنْ اتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ» (1)
آن که از نیّت پاک و صادقانه بهرهمند است، دارای قلب سلیم است؛ زیرا سلامت قلب از خاطرات زشت، محصول نیّت پاک و خالصانه، در تمام شؤون حیات برای خداست. «روزی که هیچ مال و اولادی سودی نمیدهد * مگر کسی که دلی سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد .»
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
عبادت کنندگان سه دستهاند: جمعی که خدا را از ترس عذاب عبادت میکنند، این عبادت بردگان است، گروهی که به منظور رسیدن به پاداش خدا را بندگی مینمایند، این عبادت اجیران است، گروهی که خدا را به انگیزۀ عشق و محبت به او بندگی مینمایند، این عبادت آزادگان است، این است برترین عبادت و بالاترین طاعت. (3)حضرت سجّاد علیه السلام نسبت به مسئلۀ یقین هم به مانند مسئلۀ نیّت، همین تقاضا را دارد:
الهی! یقین مرا با اراده و قدرت و علم و رحمتت به صحت و سلامتی کامل برسان، یقینی که هیچ گونه خطری از ناحیۀ هوای نفس و شیطان و سایر دشمنانت آن را تهدید ننماید.
یقینی که رسول خدا از امین وحی، معنا و تفسیرش را پرسید، و امین وحی در جواب حضرت عرضه داشت:
اَلْمُوقِنُ یَعْمَلُ لِلّهِ کَاَنَّهُ یَراهُ. (1)
اهل یقین برای خدا آن چنان بندگی میکنند که گوئی حضرت حق مورد مشاهده آنهاست.
این چنین یقین اجازه نمیدهد که جاذبههای غیر خدائی، و کششهای غیر الهی کمترین اثری بر انسان بگذارند. با داشتن چنین یقینی، انسان در میان سختترین طوفانها، و مشکلترین حوادث، با کمال عشق و علاقه و بدون کمترین سستی و دل سردی و پژمردگی به عبادت و بندگی و طاعت و خدمت ادامه میدهد و آن همه طوفان و حادثه را از جانب معشوق علّت ترفیع درجه و تزکیۀ باطن میداند.
با این یقین است که انسان در جنب حضرت محبوب به کسی و چیزی اعتنا نمیکند. با این یقین است که سراپای وجود انسان جهت عبادت و طاعت غرق شوق و ذوق است. با این یقین است که انسان نسبت به حضرت حق سر از پا نمیشناسد و میخواهد به هر قیمتی تمام هستی ناقابل خود را نثار یک غمزۀ دوست کند. با این یقین است که اگر تمام پردهها از روی رخسار اسرار گرفته شود، چیزی درقلب عاشق نسبت به حضرت دوست اضافه نمیگردد.
همان طور که حضرت علی علیه السلام میفرماید:
لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقیناً. (2)
اگر تمام پردهها از برابر دیدهام کنار برود، و اسرار نهانی ظهور کند بر یقینم افزوده نمیشود.
با این یقین، ارزش انسان از ملائکه برتر، و بدون شک آدمی مصداق خیر البریّه، و راه رسیدن به حریم قرب حضرت محبوب برای انسان هموار میشود.
با عینک این یقین، انسان تمام هستی را مظهر اراده و اسمای او میبیند، و جز در راه خدمت و طاعت قدمی بر نمیدارد، و به غیر او با احدی همدل و همراز نمیگردد، و جز به عنایت او امیدوار نمیشود.
اهلی شیرازی آن عارف عاشق میفرماید:
ای دل گدائی از کرم کارساز کن خود را زمنّت همه کس بی نیاز کن
توحید چیست ترک تعلّق زهر چه هست یعنی به روی غیر در دل فراز کن
گوهر ز زهر چشم نیرزد زناکسان بگذار مار مهره ز زهر احتراز کن
مورلئیم چند شوی مار گنج باش یعنی که خاک در دهن حرص و آز کن
جان را که تیره ساختهای از هوای نفس چون شمع روشن از نفس جانگداز کن
رحمان گذاشتن پی شیطان شدن خطاست ما خود نهفتهایم تو خود امتیاز کن
ای خفته روز عمر تو را رو به کوتهی است این روز کوته از شب طاعت دراز کن
این راه کعبه نیست که زادش توکّل است این راه محشر است برو توشه ساز کن
(اهلی شیرازی)
[وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی]
و فسادم را به قدرتت اصلاح کن.
صلاح به واقعیّتهایی گفته میشود که با فرهنگ الهی هماهنگ و هم سو باشد، و فساد به مسائلی میگویند که از چهار چوب برنامههای حضرت حق خارج باشد.
حالات قلب و نفس و حرکات اعضای بدن یعنی عقیده و اخلاق و عمل در صورت همسوئی با آیات کتاب خدا و روش و سنّت رسول اکرم و ائمه طاهرین علیهم السلام در طریق صلاح، و در صورت ناهمگونی در میدان فساد است.
اموری که آراسته به صلاح است، باعث خیر دنیا و آخرت، و روشی که در ظاهر و باطن آلوده به فساد میباشد، علّت خواری دنیا و آخرت است.
بعثت انبیای الهی و امامت امامان معصوم در جهت به صلاح آوردن مردم در تمام شؤون بود. اگر تمام مردم دنیا دعوت انبیا را نسبت به مسئلۀ صلاح اجابت کنند تمام مشکلات و گرفتاریهای مردم حل خواهد شد، و امراض باطنی و فکری و روانی آنان شفا یابد.
فساد در تمام جوانب زندگی معلول اعراض انسان از توحید و نبوّت و امامت، و محصول روی گردانی آدمیان از دستورهای ملکوتی، و میوۀ تلخ اطاعت آنان از هوا و شیطان است.
قرآن از قول تمام مصلحان تاریخ از زبان حضرت شعیب علیه السلام نقل میکند:
اِنْ ارِیدُ الاّ الْاِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی الاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ الَیْهِ انِیبُ» (1)
تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [ شما را ] نمیخواهم ؛ و توفیقم فقط به [ یاری ] خداست ؛ بر او توکّل کردم و به سوی او باز میگردم .
حضرت سید الشّهداء علیه السلام به هنگام خروج از مدینه نامهای به برادرش محمد حنفیه نوشت:
وَ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاحِ فِی امَّةِ جَدّی... . (2)
قیام و خروج و حرکت من فقط و فقط به خاطر اصلاح [ تمام ظاهر و باطن ] در امّت جدم رسول خداست.
قرآن مجید میفرماید: کسی که پس از مدتی ستم در مقام اصلاح خود برآید، خداوند مهربان به او توجّه میکند و وی را مورد لطف و عنایت قرار میدهد:
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَاَصْلَحَ فَاِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ» (3)
پس کسی که بعد از ستم کردنش توبه کند و [مفاسد خود را ] اصلاح نماید ، یقیناً خدا توبهاش را میپذیرد .
فَمَنْ آمَنَ وَ اصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» (4)
پس کسانی که ایمان بیاورند و [ مفاسد خود را ] اصلاح کنند نه بیمی بر آنان
است و نه اندوهگین میشوند .
وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ اصْلَحَ بالَهُمْ» (1)
و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند و به آنچه بر محمّد نازل شده که از سوی پروردگارشان حق است گرویدند ، خدا گناهانشان را از آنان محو کرد و حالشان را اصلاح نمود .
اَصْلِحْ وَ لاتَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ» (2)
به اصلاح برخیز و از راه و روش مفسدان پیروی مکن .
وَ لاتُفْسِدُوا فِی الْاَرْضِ بَعْدَ اصْلاحِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ» (3)
و در زمین پس از اصلاح آن [ به وسیلۀ رسالت پیامبران ] فساد مکنید ، این [ امور ] برای شما بهتر است ، اگر مؤمنید .
إنّا لانُضیعُ اجْرَ المُصْلِحینَ» (4)
یقیناً ما پاداش اصلاح گران را ضایع نمیکنیم .
وَاللّهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» (5)
و خدا افسادگر [ در امور یتیم ] را از اصلاح گر بازمیشناسد .
خداوند میفرماید: آنان که به عهد خدا وفا میکنند، و پیمان الهی را نمیشکنند، و به آنچه که خداوند پیوند به آن را امر فرموده پای بندند، و از حضرت
حق بیم دارند، و از بدی حساب میترسند، و به خاطر رضای حق در تمام حوادث صبر میکنند، و نماز به پا میدارند، و به انفاق اقدام میکنند چه در ظاهر و چه در باطن و بدی را به خوبی تلافی میکنند، عاقبت خوشی در قیامت در انتظار آنان است.
اینان همراه با پدران و همسران و فرزندان صالحشان در بهشتهای عدن به طور همیشگی اقامت میورزند:
جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ازْواجِهِمْ وَ ذُرَّیّاتِهِمْ» (1)
بهشتهای جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درستکارشان در آن وارد میشوند .
فساد یعنی آلودگی اندیشه، اخلاق و عمل، به هوا و هوس و برنامههای شیطانی.فساد یعنی خروج حالات قلبیّه و برنامههای اخلاقیّه و عملیّه از مدار قوانین و دستورهای الهی.
وَ اذا تَوَلّی سَعی فِی الْاَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ» (2)
و هنگامی که [ چنین دشمن سرسختی ] قدرت و حکومتی یابد ، میکوشد که در زمین فساد و تباهی به بار آورد ، و زراعت و نسل را نابود کند ؛ و خدا فساد و تباهی را دوست ندارد .
اَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اوْفَسَادٍ فِی الْاَرْضِ فَکَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً» (3)
هر کس انسانی را جز برای حق ، [ قصاص ] یا بدون آن که فسادی در زمین کرده باشد ، بکشد ، چنان است که همۀ انسانها را کشته .
وَابْتَغِ فیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ الْآخِرَةَ،وَ لاتَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ احْسِنْ کَما احْسَنَ اللّهُ الَیْکَ وَ لاتَبْغِ الْفَسادَ فِی الْاَرْضِ انّ اللّهَ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» (1)
در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی ، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن ، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است ، و در زمین خواهان فساد مباش ، بیتردید خدا مفسدان را دوست ندارد .
وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللّهُ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» (2)
و همواره در زمین برای فساد میکوشند ، و خدا مفسدان را دوست ندارد .
تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوّاً فِی الْاَرْضِ وَ لافَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ» (3)
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند ؛ و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است .
امام علی علیه السلام میفرماید:
پابرجا بودن دین و دنیا به چهار نفر است: دانشمند با عمل، جاهلی که از یادگرفتن خودداری نمیکند، ثروتمندی که از انجام خوبی بخل نمیورزد، تهیدستی که آخرتش را با دنیا عوض نمینماید.
فساد در دین و دنیا زمانی است که عالم علمش را ضایع، و جاهل از یادگیری خودداری ورزد، و ثروتمند دچار بخل شود، و تهیدست آخرتش را به دنیا بفروشد. (1)
عموم مردم از پی پنج طائفه فاسد میشوند.
دانشمندان که هادیان مردم به سوی خدایند، اهل زهد که راه به سوی حقّند، تاجران که امینان خداوندند، رزمندگان که یاور دینند، حاکمان که کارگردانان مردمند.
زمانی که عالم دچار طمع شد، و در جمع ثروت برآمد، مردم چه کسی را حجّت حق بر خلق بدانند، آنگاه که زاهدان، در پی دنیا برآمدند، و چشم به دست مردم دوختند، مردم به کدام شخص اقتدا کنند، و وقتی تاجر خائن شد و از پرداخت زکات باز ایستاد خلق خدا به که اطمینان نمایند، و زمانی که رزمنده ریاکار شد، و روی به کاسبی آورد، چه کسی از مسلمانان دفاع کند، و هنگامی که حاکم ظالم شد، و در حکومتش به ستم برخاست چه کسی مظلوم را در برابر ظالم یاری دهد؟!
و اللّه قسم، مردم را جز عالمان طمعکار و زاهدان دنیاپرست، و تاجران خائن، و رزمندگان ریاکار، و حاکمان ستمگر به نابودی نکشیدند.
در آیندۀ نزدیک ستمکاران ملاحظه خواهند کرد که به چه عذابی مبتلا خواهند شد. (2)در هر صورت، علت فساد در فکر و اخلاق و عمل روی گردانی از حق و غفلت
از خدا، و بی توجّهی به آخرت، و عمل نکردن به قرآن مجید و دستورهای انبیا و امامان است.
شخص فاسد، و خانوادۀ فاسد، و جامعۀ فاسد، بدون تردید در تمام شؤون زندگی دچار انواع مشکلات و سختیها و پریشانی و اضطراب و ناامنی است، و این همه علاجی جز بازگشت به حق، و روی آوردن به حقیقت، و آراسته شدن به اخلاق الهی، و ایجاد رغبت به نعیم آخرت در قلب، و اصلاح درون و برون و ظاهر و باطن ندارد.
[«3»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتِمَامُ بِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِکَ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ وَ أَعِزَّنِی وَ لاَ تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لاَ تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لاَ تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلاَقِ وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ]
خدایا بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و مرا از آنچه توجّه به آن دچار سرگرمی و مشغولیت میکند، کفایت کن، و در اموری به کارگیر که فردای قیامت در ارتباط با آن از من بازپرسی میکنی، و روزگارم را در اهدافی که مرا به خاطر آن به وجود آوردی مصروف دار.
و مرا توانگر کن و روزیت را بر من وسعت ده، و مرا به چشم داشت نسبت به آنچه در دست این و آن است مبتلا مکن، و ارجمندم ساز.
و مرا به سرکشی و گردن کشی، گرفتار مساز، و بر مدار بندگیت قرار ده، و عبادتم را به خودپسندی تباه مکن، و خیر و نیکی را به دست من برای تمام مردم جاری ساز و آن را با آلوده شدن به منت نابود مکن، و اخلاق شریفه و بلند مرتبه به من ببخش و از فخرفروشی نگاهم دار.
حضرت سجّاد علیه السلام به اموری بسیار مهم که باب نجات دنیا و آخرت است اشاره دارد:
1 - کفایت حق از عبد
2 - عمل برای قیامت
3 - خرج کردن وقت در راه هدف
4 - مصون بودن از فقر و وسعت رزق
5 - بی نیازی از چشم داشت
6 - عزّت واقعی و دوری از کبر
7 - عبادت بی عجب
8 - انجام خیر بدون منّت
9 - معالی اخلاق
10 - دوری از فخر وناز بر مردم
زمان و وقت، گوهر گرانبهایی است که از جانب حضرت حق از باب رحمت و لطف در اختیار انسان قرار داده شده است.
با این سرمایۀ بسیار سنگین الهی، میتوان دست به تجارتی زد که سود و منفعت دنیایی و آخرتی نصیب شود.
بسیاری از مردم با کرامتی که علاقه دارند از لحظه لحظه عمر خود در بهترین کارها بهرهمند شوند.
عدهای به اندوختن علم و دانش برای رشد خود و هدایت دیگران عشق میورزند.
گروهی علاقه دارند دست به تألیف کتب سودمند اسلامی و تربیتی بزنند.جمعیتی عاشق تحصیل علوم مادی برای خدمت به وطن و حلّ مشکلات مردم هستند. پارهای از مردم با تمام وجود دلبسته به کار خیرند و میخواهند از مقدار فرصتی که در جنب زندگی برای آنها هست درهر زمینهای برای مردم کار خیری انجام دهند.
گاهی اشتغالات فکری، بدنی، کاری، اجتماعی، خانوادگی مانع از این همه امور مفید است.
اما وقتی انسان مؤمن از حضرت حق بخواهد که او را از آن همه اشتغالات که همچون سدّی در برابر آن همه برنامههای پرمنفعت قرار دارد نجات دهد، تا بتواند در کمال آسایش خاطر، دست به انجام برنامههای مثبت بزند، پروردگار مهربان خواستهاش را اجابت مینماید، و زمینه هائی از باب لطف و عنایتش فراهم میآورد که انسان بتواند در کمال آسایش و اطمینان و امنیّت خاطر به مسیری که در آن قدم گذاشته ادامه دهد، و به هدف عالی برسد.
از بسیاری از بزرگان دین همچون حضرت آیت اللّه بروجردی و علّامه طباطبائی نقل شده است که رشد علمی و تألیفات و تربیت شاگردان ما از برکت همسران بوده است، آنان آرامشی در زندگی فراهم آوردند، و چنان برای حل مشکلات داخلی، و فراهم آوردن وسایل و برنامههای لازم فداکاری کردند که ما توانستیم وقت خود را در علم و عمل و تألیف و تصنیف و تربیت شاگردانی سودمند صرف کنیم.
گاهی خداوند دوستان بزرگوار و با کرامتی مرحمت میکند که عمده کارهای شخصی و امور اضافی را در کمال عشق و دلبستگی انجام دهند، تا وقت پر بهای آنان در هدف مقدس و مبارکی صرف شود، و این کفایت حق از بندهاش نسبت به اشتغالات اوست.
کفایت حق از عبد، جلوۀ رحمت خاصۀ الهیه به انسان مؤمن است.
نعمت کفایت را باید قدردانی کرد، و نسبت به آن در مقام شکر برآمد. نعمت کفایت حق از عبد سرمایۀ عظیمی است که میتوان به وسیلۀ آن به تجارت معنوی دست یافت، و از برکت آن خیر دنیا و آخرت را تأمین کرد.
رفع و منع اشتغالاتی که مزاحم وقت پرقیمت انسانند، به وسیلۀ حضرت کافی المهمّات در زندگی اهل خدا تجلی کامل داشت، و این همه منفعتی که در امور دنیایی و آخرتی نصیب انسانها شده، از برکت این نعمت عظیم است.
به راستی اگر در مسیر کمال هستید، و حسّ میکنید که وجود شما میتواند برای خود شما و عباد الهی منبع خیر و برکت باشد ولی گرفتاریها و اشتغالات مربوط به زن و فرزند، و امور داخلی خانه و مسائل بیرونی مانع از راه و هدف شماست به پیروی از حضرت سجّاد علیه السلام ، در کمال تضرّع و زاری و حال، دست نیاز به درگاه بی نیاز بردارید و به حضرتش عرضه بدارید:
«وَاکْفِنی ما یَشْغَلُنِی الْاِهْتِمامُ بِهِ»
و مرا از آنچه توجّه به آن دچار سرگرمی و مشغولیت میکند، کفایت کن.
بود یا رب که از پروانۀ جود بر افروزی دلم را شمع مقصود
زتوفیقم نمایی راه تحقیق چراغی بخشیم از نور توفیق
دلم پروانۀ جانسوز سازی به شمع دل شب من روز سازی
چراغ دل که مرد از ظلمت تن زبرق عشق بازش ساز روشن
چو شمعم گرمیی از سوختن ده مرا از سوختن افروختن ده
دل پرسوز من از سوز داغی برافروزان چو فانوس چراغی
رهان زین ظلمتم از برق آهی ببخش از بخت سبزم خضر راهی
دل من مخزن اسرارخود کن چو شمعش روشن از انوار خود کن
رهی بنمایم از شمع معانی مرا روشن کن اسرار نهانی
به چشم من نما از سرمۀ غیب پری رویان معنیهای بی عیب
حدیث روشنم عِقد گهر کن چراغ مجلس اهل نظر کن
قرآن مجید در باب کفایت حق از عبد در آیاتی میفرماید:
وَکَفی بِاللّهِ وَلیّاً» (1)
و بس است که خدا سرپرست شما باشد.
وَ کَفی بِاللّهِ نَصیراً» (2)
و کافی است که خدا یاور شما باشد .
و تَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً» (3)
و بر خدا توکّل کن ؛ و کارساز بودنِ خدا [ نسبت به امور بندگان ] کافی است .
وَکَفی بِرَبِّکَ هادِیاً وَنَصیراً» (4)
و کافی است که پروردگارت [ برای تو ] راهنما و یاری دهنده باشد .
اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ» (5)
که ما [ شرّ ] استهزا کنندگان را از تو بازداشتهایم .
اَلَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» (1)
آیا خدا برای بندهاش [ در همه امور ] کافی نیست ؟
قیامت روزی است که حضرت حق در کتابهای آسمانی، و صد و بیست و چهار هزار پیامبر صادق در گفتار خود، و دوازه امام معصوم در کلمات حکیمانۀ خویش، وقوع و تحقق آن را خبر دادهاند.
قیامت روزی است که هیچ شک و تردیدی در وقوعش برای قلوب صافیّه و ارواح صالحه وجود ندارد.
قیامت روزی است که اگر برپا نمیشد عدالت بی مفهوم میماند.
قیامت روزی است که تنها آن روز ظرفیّت جزای نیکوکاران و بدکاران را دارد.
قیامت روزی است که خداوند در آن روز با رحمت و عدالت به حساب تمام بندگان خواهد رسید، و به هر کسی برابر اعمالی که انجام داده اجر و مزد خواهد داد.
قیامت روزی است که برای تمام حرکات بندگان دادگاه تشکیل میشود، و از همگان نسبت به تمام اعمالشان بازپرسی خواهد شد، و به قول حضرت حق در قرآن مجید، در آن روز همه انسانها بازپرسی خواهند شد.
حضرت سجّاد علیه السلام در این قسمت از دعا از حضرت حق درخواست میکند:
و مرا وادار به برنامه هائی کن که فردای قیامت از آن برنامهها از من بازپرسی خواهی کرد که اگر انجام گرفته باشد سرافراز و اهل سعادت، و اگر کوتاهی شده باشد خجالت زده و مستحق عذاب خواهم بود.
آن برنامههائی که در قیامت از آن بازپرسی میشود، عبارت است از عقاید،
1) (1)
اخلاقیات، اجرای اوامر و نواهی حضرت حق و انبیا و امامان، انسان نسبت به تمام اعضا و جوارح و حرکات و اعمال و نسبت به تمام مردم و خلاصه نسبت به زمین و زمان و تمام نعمتهای الهی دنیا و آخرت مسؤول است. انسان مکلف به این حقیقت است که از تمام نعمتهای الهی، هماهنگ با دستورها و فرامین وحی استفاده کند.
قرآن در بارۀ مسؤولیّت انسان در صحرای قیامت میفرماید:
فَوَرَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اجْمَعینَ * عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ» (1)
به پروردگارت سوگند ، قطعاً از همۀ آنان بازخواست میکنیم . * از اعمالی که همواره انجام میدادهاند .
وَقِفُوهُمْ انَّهُمْ مَسْئُولُونَ» (2)
آنان را نگه دارید که حتماً مورد بازپرسی قرار میگیرند .
وَلَتُسْئَلُنَّ عَمّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (3)
و مسلماً ازآنچه همواره انجام میدادید ، بازپرسی خواهید شد .
وَلَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمّا کانُوایَفْتَرُونَ» (4)
و روز قیامت از آنچه [ به خدا و پیامبر و قرآن ] افترا میبستند ، حتماً بازپرسی خواهند شد ،
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» (1)
آن گاه شما در آن روز از نعمت ها بازپرسی خواهید شد .
حضرت صادق علیه السلام از قول لقمان در نصیحت به فرزندش روایت میفرماید:
وَ اعْلَمْ انَّکَ سَتُسْألُ غَداً اذا وَقَفْتَ بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ارْبَعٍ: شَبابِکَ فیما ابْلَیْتَهُ، وَ عُمْرِکَ فیما افْنَیْتَهُ، وَ مالِکَ مِمَّا اکْتَسَبْتَهُ وَ فیما انْفَقْتَهُ. (2)
فرزندم، آگاه باش فردای قیامت در موقف حساب، در پیشگاه حضرت حق از چهار چیز باز پرسی خواهی شد:
جوانیت را چگونه گذراندی؟ عمرت را در کجا و در چه برنامههائی تمام نمودی؟ ثروتت را از چه راهی به دست آوردی و در کجا خرج کردی؟
در هر صورت با تمام وجود باید مواظب تمام لحظات عمر بود که به این خرمن پرقیمت الهی آتش مخالفت با برنامههای الهی نیفتد که هستی را بر باد میدهد و در آخرت، آدمی را با تهیدستی و تنگدستی رسواکنندهای روبرو مینماید. وقت پر ارزش خود را در قسمتی صرف عبادات و در قسمتی صرف معاش، و در قسمتی صرف تحصیل معرفت و در قسمتی صرف لذّتهای حلال کنید، تا در روز قیامت در برخورد به بازپرسی با سربلندی جواب داده و با کمال آرامش و امنیّت به سوی رضوان حق و بهشت عنبر سرشت حرکت کنید.
که بهشت محصول چه عقاید و اخلاق و اعمالی است، و جهنّم نتیجه چه برنامههائی است؟ در این زمینه به روایت بسیار مهمی اشاره میشود:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی که مردم را از بسیاری از امور نهی کرده، فرموده است:
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ فاحِشَةٌ اوْ شَهْوَةٌ فَاجْتَنَبَها مَخافَةَ اللّهِ عَزّوَجَلَّ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ النّارَ، وَآمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْاَکْبَرِ، وَ انْجَزَ لَهُ ما وَعَدَهُ فِی کِتابِهِ فِی قَوْلِهِ تَعالی: وَلِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» (1)
اَلا وَمَنْ عَرَضَتْ لَهُ دُنْیا وَآخِرَةٌ فَاخْتارَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ لَقِیَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَیْسَتْ لَهُ حَسَنَةٌ یَتَّقِی بِها النّارَ.وَ مَنِ اخْتارَ الْآخِرَةَ وَ تَرَکَ الدُّنْیا رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ، وَغَفَرَلَهُ مَساوِیَ عَمَلِهِ. (2)
اگر کسی در معرض گناه کبیرهای واقع شود، یا به شهوت حرامی برخورد کند و به خاطر ترس از خدا به اجتناب برخیزد، خداوند متعال وجود او را به آتش جهنم حرام کند، و وی را از فزع قیامت امان دهد، و به آنچه در قرآنش وعده داده وفا کند آن جا که فرموده، برای آنان که به وقت برخورد با گناه از خدا بترسند دو بهشت مقرر شده است.
بدانید هر کس در معرض دنیا و آخرت قرار بگیرد، پس آخرت را بگذارد و به دامن دنیا بیاویزد، روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که وسیلهای برای حفظ وجودش از آتش جهنم ندارد، و آن که آخرت را انتخاب و دنیای حرام را بگذارد، از لذت رضایت حق بهره برد، و گناهانش مورد آمرزش قرار گیرد.
ای گرفتار جهان پیچ پیچ هیچ دانی کاین جهان هیچ است هیچ
ای تو از بیراه ره نشناخته توسن شهوت به هر سو تاخته
راه بیراه است و دزدان آگهند همرهان راه، دزدان رهند
پشت بر مقصود پوئی تا به کی مقصد از بیراهه جویی تا به کی
ای ره از بیره به تو نزدیک تر مقصدت از ره به تو نزدیک تر
دیو غفلت سوی این راهت کشاند مقصد و مقصود تو درخانه ماند
بازگرد ای بی خبر از راه خویش بازجو انجام خود زآغاز خویش
(نشاط اصفهانی)
مسئلهای که برای اهل بصیرت از آفتاب روشنتر میباشد این است که خاک مرده به قدرت حق تبدیل به موجودی با شعور و مکلّف و مسؤول به نام انسان شد، تا ظرف معرفت حق و ایمان به قیامت و عمل صالح و متخلّق به اخلاق الهی گردد، تا از این طریق به مقام قرب و لقا و وصال حضرت محبوب برسد.
وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْاِنْسَ الّا لِیَعْبُدُونِ» (1)
و جن و انس را جز برای این که مرا بپرستند نیافریدیم .
فَمَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَلِحًا وَ لَایُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا» (2)
پس کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ]پروردگارش را امید دارد ، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.
قیمت وقت و ارزش کسب ایمان و اخلاق و عمل صالح، در صفحات گذشته در تفسیر مسؤولیت و قیامت گذشت.
آنان که بر اثر غفلت و اشتباه در زندگی، و به خصوص کثرت گناه از معیشت بازمانده و دچار تنگدستی و نیاز به مردم میشوند، در حقیقت گرفتار انواع بلاها و سختیها و رنجها هستند، و دائم در درون خود مبتلای به حسرت و اندوه و غم و غصّهاند.
آنان که هماهنگ با مسائل الهی به حرکت آمدند، و زمینۀ معیشت را متصل به رحمت حضرت حق کردند و در حدّ خود از وسعت رزق بهره مندند، کمتر دچار مشکل و زحمتند، و به همین سبب با آسودگی خاطر به عبادت و کسب معرفت و کار خیر موفقند.
راستی، باید به پیروی از حضرت سجّاد علیه السلام از حضرت محبوب درخواست کرد که انسان را از نعمت غنا و وسعت رزق آنهم به صورتی که عامل گناه و معصیت نگردد، و بلکه غنا و رزق او کمکی به کار خیر و ثواب و اجر آخرت شود، بهرهمند سازد.
چشمداشت به آنچه در دست مردم است، از قبیل مال و منال، حشمت وجاه، شهرت و مقام، خانه و مرکب، علاوه بر این که روح را عذابی الیم است، باعث شعله ور شدن صفت حسد، و خطرناکتر از آن زبانه کشیدن آتش طمع است.
این مرض خطرناک روانی، چون عارض کسی شود، او را به انواع گناهان و اشتغالات فکری و درونی دچار سازد، و وی را از هر کار خیر و گاهی از عبادات الهیّه باز دارد، و زمینه هلاک و ضلالت او را فراهم آورد.
قناعت به آنچه حضرت حق از طریق کسب حلال نصیب انسان فرموده، گنجی است که خیر دنیا و آخرت انسان را تأمین مینماید.
وَ لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ الی ما مَتَّعْنا بِهِ ازْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ ابْقی» (1)
دیدگانت را به آنچه برخی از اصناف آنان را بهرهمند کردیم مدوز ، [ آنچه به آنان دادهایم ] شکوفۀ [ بیمیوه و زیور و زینت ] دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم ، و رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است .
تصوّر نکنید که فرومایگان پست، و آنان که در غفلت و بی خبری از حقایق به سر میبرند، آنچه از مال و منال و جاه و مقام در اختیار دارند، برای آنان عزّت و آبرو و خیر و سعادت است.
بیخبران از حق، با نعمت فراوانی که در اختیار دارند، میدان وسیعتری، جهت انواع لذایذ حیوانی و حرکات شیطانی برای خود میسازند، و از این راه عذاب بیشتر و سنگینتری را برای خود تهیه میبینند.
به آنچه حضرت حق از راه حلال نصیب فرموده قناعت کنید و بر تنگدستی موقت که جز امتحان الهی برای مردم مؤمن چیزی نیست صبر و استقامت ورزید، و باطن خود را با نور عفت نفس از هر نوع اضطراب و ناامنی حفظ کنید که خداوند مهربان در دنیا و آخرت با اهل تقواست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ اتْبَعَ بَصَرَهُ ما فِی ایْدِی النّاسِ طالَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُهُ. (2)
آن که چشم به مال و ثروت و حشمت و حشم دیگران بدوزد اندوهش طولانی، و خشم و غضبش بی شفا میماند.
مردی نزد حضرت صادق علیه السلام شکایت برد:به دنبال مال مردم میروم و آن را به دست میآورم ولی به درآمد خود قانع نیستم، دائماًبا خود در جنگم، چرا که در طلب ثروت بیشتری هستم، به من چیزی بیاموزید که مرا از این ناراحتی نجات دهد.
حضرت فرمود:
اگر آن اندازه درآمد که معیشت تو را کفایت میکند بی نیازت سازد، اندک از مال دنیا تو را غنی کند، و اگر درآمد کافی تو، بی نیازت نمیکند با جمع کردن تمام ثروت دنیا هم راحت نخواهی شد! (1)
این حالت عذاب آور شیطانی، انسان را به خواری و ذلّت، و خم کردن پشت مردم پیش نامرد، و آوارگی و در بدری، و پایمال کردن حقوق دیگران مبتلا میکند.
حضرت جواد علیه السلام میفرماید:
اَلْغِنی قِلَّةُ تَمَنِّیکَ وَ الرِّضا بِما یَکْفِیکَ، وَ الْفَقْرُ شِرَّةُ النَّفْسِ وَ شِدَّةُ الْقُنُوطِ. (2)
بی نیازی، قلّت و کمی خواهشهای درون و راضی بودن به عنایت الهی است. و فقر نفس، شدّت ناامیدی از قدرت خویش و یأس از واقعیتها است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
مَنِ اسْتَغْنی عَنِ النّاسِ اغْناهُ اللّهُ سُبْحانَهُ. (1)
هر کس بانگ بینیازی از مردم را بزند، خداوند پاک، او را مستغنی میکند.
به حضرت داود خطاب شد:
وَضَعْتُ الْغِنی فِی الْقَناعَةِ وَ هُمْ یَطْلُبُونَهُ فِی کَثْرَةِ الْمالِ فَلا یَجِدُونَهُ. (2)
بی نیازی را در قناعت قرار دادم، مردم در زیادی مال میجویند، ولی نمییابند.
سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ: احِبُّ انْ اکُونَ اغْنَی النّاسِ.قالَ: کُنْ قَنِعاً تَکُنْ اغْنَی النّاسِ. (3)
مردی به رسول خدا عرضه داشت، دوست دارم بی نیازترین مردم باشم فرمود: قناعت پیشه کن تا بی نیازترین مردم باشی.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ رُزِقَ ثَلاثاً نالَ ثَلاثاً وَ هُوَ الْغِنَی الْاَکْبَرُ: الْقَناعَةُ بِما اعْطِیَ، وَ الْیَأْسُ مِمّا فی ایْدِی النّاسِ، وَ تَرْکُ الْفُضُولِ. (4)
به آن که سه چیز روزی شود، به سه چیز رسیده و آن بی نیازی بزرگ تر است. قناعت به آنچه به او داده شده، دل بریدن از آنچه در دست مردم است، و ترک آنچه اضافه است.
عزّت مایۀ الهی و سرمایهای است ملکوتی که به صورت حالتی نورانی بر اثر ایمان واقعی به خداوند و یقین به قیامت، و اتصال به نبوت و امامت، و تخلّق به اخلاق الهی، و اجرای فرامین حق، و دوری از حرام در درون انسان تجلّی میکند، و نمیگذارد هیچ خطری و هیچ عاملی انسان را مغلوب و محکوم خود کند، و به ذلّت و حقارت و پستی دچار نماید. کسب چنین شخصیت با عظمت باطنی جز از طریق پیمودن راه دین و محور قرار دادن حق در زندگی میسر نیست.
عناصر مادی عامل عزّت نیست، جاه و مقام مایۀ شخصیت نمیباشد، شهرت و آبروی ظاهری سربلندی درونی نمیسازد.
مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً الَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُهُ» (1)
کسی که عزّت میخواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ؛ زیرا ] همۀ عزت ویژۀ خداست . حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میرود و عمل شایستۀ آن را بالا میبرد .
لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» (2)
عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است .
آن که از این مایۀ درونی و حالت ملکوتی و سرمایۀ عرشی بی بهره است، در مقابل اندکی از مال دنیا، یا جاه ومقام، یا هجوم شهوات و غرایز، و لذتهای مادی به سرعت محکوم و مغلوب میشود، و به مرض خطرناک ذلّت و حقارت و پستی دچار میگردد.
چنین افرادی از آزادی به معنای واقعی و حرّیت و کرامت و شرافت نفس و بزرگی و وقار و ادب و تربیت محرومند. این گونه مردم بودند که بر اثر پوکی درون به بند بردگی طاغوتها درآمدند، و مشکلات زیادی را برای مردم و به خصوص آزادگان تاریخ و خاصه انبیا و اولیا فراهم آوردند، و مبدء جنایات بی شمار، و خیانتهای بی عدد در تاریخ انسان شدند.
عزّت نفس محصول آزادی از شهوات غلط، و خلقیات شیطانی، و وقار و آقائی در برابر حوادث، و تذلّل و خضوع در برابر حضرت رب العزّة است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اِعْلَمْ انَّهُ لاعِزَّ لِمَنْ لایَتَذَلَّلُ لِلّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی، و لارِفْعَةَ لِمَنْ لایَتَواضَعُ لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ. (1)
آن که در برابر حضرت حق بندگی نکند عزّت ندارد، و هر کس نسبت به وجود مقدّس خداوند و فرامین سعادت بخش حضرت او تواضع ننماید بلندی و سرفرازی برای او نیست.
فراهم آوردن موجبات ذلّت و خواری، و باز کردن میدان اهانت به انسان مؤمن حرام است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
لَیْسَ لِلْمُؤْمِنِ انْ یُذِلَّ نَفْسَهُ. (2)
سزاوار نیست، مؤمن زمینۀ خواری برای خود فراهم کند.
میدان دادن به شهوات غلط، زمینۀ ایجاد کردن برای حکومت هوای نفس، تکرار گناه، رها کردن خویش در دست افراد ناباب، دوری از تقوا، ضعف ایمان،
استقامت نیاوردن در برابر حوادث، مهجوری از نور نبوت و ولایت، همه و همه باعث ذلّت و خواری و پستی و سستی نفس است.
امام علی علیه السلام به فرزندش حضرت مجتبی علیه السلام میفرماید:
وَاَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ انْ ساقَتْکَ الَی الرَّغائِبِ، فَاِنَّکَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً، وَ لاتَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ و َ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً. (1)
از هر نوع پستی و زبونی بپرهیز، هر چند آن ذلّت و پستی وسیلۀ رسیدنت به آرزوها باشد؛ زیرا در برابر پرداخت شرف نفس عوضی که با آن برابر باشد به دست نخواهی آورد، و بندۀ دیگران مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.
تواضع مشروع و به عبارت دیگر احترام به مردم، به خصوص به افراد مؤمن، هیچ گونه منافاتی با عزّت نفس و کرامت انسانی ندارد.
احترام به مردم از آن جا که دستور دین است، یک نوع عبادت محسوب میشود، و باعث رفعت و سربلندی و محبوبیت انسان در میان مردم است.
از طرفی باید این معنا را در نظر داشت که صفت ناپسند تکبّر باعث متلاشی شدن شخصیت انسان، و میراث عذاب الهی در عالم آخرت است.
کبر در برابر دستورهای الهی، و بزرگی نشان دادن بی جهت در بین مردم حالتی ناپسند و از اخلاق شیطان، و صفت بسیار بدی است که انسان را مبغوض و منفور حضرت حق میکند.
نی همی از خود به راه یار میباید گذشت کز دو عالم در رهش یک بار میباید گذشت
گر حقیقت عاشقی بر هر دو عالم پای زن یار اگر میجوئی از اغیار میباید گذشت
1) (1)
عشق را راهیست ناهموار و این باشدعجب کزسر از این راه ناهموار میباید گذشت
خاک شد بس استخوانها زیر دیوار هوس با شتاب از پای این دیوار میباید گذشت
اندک و بسیار این عالم همه رنج است و غم اندک اندک ز اندک و بسیار میباید گذشت
چیست دانی توشۀ عقبی صغیرا از صراط با ولای حیدر کرّار میباید گذشت
(صغیر)
خداوند بزرگ در قرآن مجید فرعون و کارگزاران حکومتش را به خاطر تکبّر در برابر حق به سختی سرزنش کرده و مورد عتاب قرار میدهد:
وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْاَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا انَّهُمْ الَیْنا لایُرْجِعُونَ» (1)
او و سپاهیانش به ناحق در زمین سرکشی و تکبّر کردند ، و پنداشتند که آنان را به سوی ما بازنمیگردانند .
وَمَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ الَیْهِ جَمِیعاً» (2)
و کسانی که از بندگی او امتناع کنند و تکبّر ورزند ، به زودی همه آنان را [ برای حسابرسی ] به سوی خود گردآوری خواهد کرد .
وَ امَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً الیماً» (1)
و اما کسانی که [ از ایمان و عمل شایسته ] امتناع کردند و تکبّر ورزیدند ، به عذاب دردناکی عذاب میکند . نخواهند یافت .
فَاسْتَکْبَرُوا وَکانُوا قَوْماً مُجْرِمِینَ» (2)
پس آنان تکبّر ورزیدند و آنان گروهی گنهکار بودند .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ فَاِنَّ الْعَبْدَ لایَزالُ یَتَکَبَّرُ حَتّی یَقُولَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: اکْتُبُوا عَبْدی هذا فِی الْجَبّارینَ. (3)
از تکبر چه در برابر حق، چه در برابر خلق بپرهیزید که تکبر کار را به جائی میرساند که حضرت حق به ملائکه امر میفرماید نام این متکبّر را در گروه زورگویان ثبت کنید.
امام علی علیه السلام میفرماید:
اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَاِنَّهُ رَأسُ الطُّغْیانِ وَ مَعْصِیَةُ الرَّحْمنِ. (4)
از کبر حذر کنید که سرآغاز طغیان و گناه و معصیت در برابر حضرت رحمن است.
و نیر میفرماید:
شَرُّ آفاتِ الْعَقْلِ الْکِبْرُ. (1)
بدترین آفات برای عقل، کبر است.
و باز میفرماید:
اِیّاکَ وَ الْکِبْرَ فَاِنَّهُ اعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ الْأَمُ الْعُیُوبِ، وَ هُوَ حِلْیَةُ ابْلیسَ. (2)
از کبر دوری کنید که از بزرگترین گناهان و پستترین عیوب و لباس ابلیس است.
عبداللّه بن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
لایَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ کانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّةٍ مِنْ کِبْرٍ. (3)
وارد بهشت نمیشود، کسی که در دلش به وزن یک ذرّه کبر باشد.
عیسی گذاشت دنیا قارون اسیر او شد آن بر فلک برآمد این در زمین فرو شد
آب حیات وصلت تا روزی که گردد نقد حیات ما را باری به جستجو شد
با صولجان عشقت ما را چه چاره باشد جائی که چرخ گردون سرگشته همچو گوشد
ساقی ز درد دوشین جز درد سر چه گوهی میده که عمر اهلی ضایع به گفتگو شد
(اهلی شیرازی)
حضرت سجّاد علیه السلام به پیشگاه مقدس حضرت حق عرضه میدارد:
مرا در برابر وجود مقدّست به بندگی وادار، و عبادتم را از آلوده شدن به عجب حفظ فرما.
بندگی حق مایۀ عزّت و سرافرازی، و باعث رشد و کمال، و شکوفائی تمام استعدادها، و شرف و کرامت دنیا و آخرت است.
بندگی حق، عامل رسانندۀ انسان به تقوا و پاکی، سلامت و امنیّت، اصالت و معرفت است.
بندگی حق، مورّث به چنگ آوردن لقا و وصال محبوب، و زمینه ساز حیات طیبه، و عافیت امروز و فرداست. بندگی حق، ایجاد کنندۀ امنیّت از عذاب جهنم و کلید هشت در بهشت و وسیلۀ آمرزش گناهان و معاصی است.
بندگی حق، در حقیقت هماهنگی نمودن با تمام موجودات خلقت و عناصر هستی است؛ زیرا قرآن مجید تمام موجودات را در مدار سجده و تذلّل و عبادت نسبت به حق میداند:
اِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ الاّ آتِی الرَّحمنِ عَبْداً» (1)
هیچ کس در آسمانها و زمین نیست مگر این که [ ذاتاً ] بنده [ و مملوک ] به سوی [ خدای ] رحمان میآید .
بندگی حق وسیله آزادی از شهوات غلط، و نجات یافتن از بند ابلیس و حیلهگریهای شیطان است.
عبادت یعنی اطاعت و فرمانبری از اوامر حضرت سبحان، و خضوع و خشوع در برابر آفرینندۀ آسمانها و زمین.
1) (1)
عبادت یعنی مملو بودن قلب از ایمان، آراسته بودن نفس به اخلاق حسنه و پیراسته بودن وجود از گناه، و اتصال به عمل صالح.
عبادت یعنی رعایت حقوق حق و حقوق خلق، و انجام خیر و دوری از شر.
عبادت یعنی تحصیل علم و دانش، رسیدگی به یتیم، دستگیری از مسکین، جبران فقر فقیر، و ادای حقوق مالی جهت ترویج دین.
عالیترین حقیقتی که حضرت حق در قرآن مجید انبیای خود را به آن معرفی فرموده، عبادت است.
بهترین صفتی که حضرت محبوب در قرآن کریم اولیایش را به آن ستوده، عبادت است.
برترین وصفی که خداوند برای ملائکه در کتاب عظیمش آورده، عبادت است.
عابد محبوب خدا، و متکبر از عبادت مورد نفرت حق و انبیاء و امامان است.
عبادت باعث آبادی دنیا و به دست آوردن خیر مطلق در عالم آخرت است.
عبادت غیر خدا کفر، شرک، زندقه و فساد و مورّث تسلّط جبّاران و زورگویان نسبت به مظلومان و مستضعفان است.
عبادت غیر خدا نهایت ذلّت و خواری و بیچارگی انسان است.
قُلْ انّی نُهِیتُ انْ اعْبُدَ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ قُلْ لا اتَّبِعُ اهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ اذاً وَ ما انَا مِنَ الْمُهْتَدینَ» (1)
بگو : من از پرستیدن کسانی که شما به جای خدا میپرستید نهی شدهام . بگو :
من از هواهای نفسانی شما پیروی نمیکنم که در آن صورت گمراه شدهام
1) (1)
و از راه یافتگان نخواهم بود .
قُلْ یا ایُّهَا النّاسُ انْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دینی فَلا اعْبُدُ الَّذینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلکِنْ اعْبُدُ اللّهَ الَّذی یَتَوَفّاکُمْ وَ امِرْتُ انْ اکُوْنَ مِنْ الْمُؤْمِنینَ» (1)
بگو : ای مردم ! اگر شما در [ حقّانیّت ] دین من تردید دارید [ من در حقّانیّت دینم و بطلان آیین شما هیچ تردیدی ندارم ] من آنهایی را که شما به جای خدا میپرستید ، نمیپرستم ، بلکه خدایی را میپرستم که جان همۀ شما را میستاند ، و من مأمورم که از مؤمنان باشم .
یا ابَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ انَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیّاً» (2)
پدرم ! شیطان را مپرست ؛ زیرا شیطان همواره نسبت به خدا نافرمان است .
یا ایُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (3)
ای مردم ! پروردگارتان را که شما و پیشینیان شما را آفریده است ، بپرستید تا [ با پرستیدن او ] پروا پیشه شوید .
آیات قرآن در زمینۀ عبادت بسیار است، قسمتی از آیات امر به عبادت رب، و قسمتی نهی از عبادت غیر رب، و دستهای بیان کنندۀ سود دنیایی و آخرتی عبادت، و دستۀ دیگر روشن کننده ضررها و خسارتهای غیر قابل جبران بندگی غیر خدا است.
الهی، به راستی و درستی، و بر اساس حق و حقیقت، و برمبنای شوق و ذوق، و
بر پایۀ عشق و محبت، ما را در عبادت و بندگی خود تا لحظۀ خروج از دنیا مشغول کن، و از عبادت و بندگی، و اطاعت و پرستش بتهای درونی و برونی بازدار.
جانا نظری که دل فکارست بخشای که خسته نیک زاراست
بشتاب که جان بلب رسیدست دریاب کنون که وقت کار است
رحم آر که بی تو زندگانی از مرگ بتر هزار بار است
دیریست که بر در قبولست بیچاره دلم که نیک خوار است
نومید چگونه باز گردد از درگهت آن کامیدوار است
ناخورده دلم شراب وصلت از دُردی هجر در خمار است
مگذار بکام دشمن ای دوست بیچاره مرا که دوستدار است
رسواش مکن بکام دشمن کوخود ز رخ تو شرمسار است
خرم دل آن کسی که او را اندوه و غم تو غمگسار است
یادیش از این و آن نیاید آن را که چو تو نگار یار است
کار آن دارد که بر در تو هر لحظه و هر دمیش بار است
نی آن که همیشه چون عراقی بر خاک درت چو خاک خوار است
(فخرالدین عراقی)
امام صادق علیه السلام از حضرت حق روایت میکند:
یا عِبادِیَ الصِّدّیقینَ تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فِی الدُّنْیا فَاِنَّکُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِها فِی الْآخِرَةِ. (1)
ای بندگان صدیق من، در دنیا به عبادت و بندگیم متنعّم شوید که در آخرت از
1) (1)
نعمتهای جاویدم به مزد عبادتتان بهرهمند شوید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ، فَعانَقَها وَ احَبَّها بِقَلْبِهِ، وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ، وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لایُبالِی عَلی ما اصْبَحَ مِنَ الدُّنْیا عَلی عُسْرٍ امْ عَلی یُسْرٍ. (1)
برترین مردم کسی است که عاشق بندگی حق باشد، پس آن را در آغوش کشد، و با قلبش نسبت به آن مهر بورزد، و جسم و جسدش را مرکب آن نماید، و خود را برای آن از همه چیز خالی نماید، عبادت کنندۀ واقعی نباید نسبت به دنیا باکی داشته باشد که با سختی با آن روبروست یا به آسانی.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
تَفَرَّغُوا لِطاعَةِ اللّهِ وَعِبادَتِهِ قَبْلَ انْ یَنْزِلَ بِکُمْ مِنَ الْبَلاءِ ما یَشْغَلُکُمْ عَنِ الْعِبادَةِ. (2)
خود را برای طاعت و عبادت الهی، از هر چیزی فارغ نمایید، قبل از این که بلای بازدارنده از عبادت بر شما فرود آید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
پروردگارتان میفرماید: ای فرزند آدم! خود را برای بندگی من از همه چیز فارغ کن که از پی عبادت دلت را بی نیاز کنم و دستت را از رزق خود پر نمایم.
ای فرزند آدم! از من دوری مکن که قلبت را پر از فقر کنم، و آن چنان به
گرفتاری دچارت سازم که از عبادتم دوربمانی. (1)
امام علی علیه السلام در فرازهائی ملکوتی میفرماید:
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْعِفافُ. (2)
برترین عبادت خود نگاه داشتن از گناه است.
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الزَّهادَةُ. (3)
برترین عبادت بی رغبتی به هر چیزی است که خدا نمیپسندد.
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْفِکْرُ. (4)
برترین عبادت اندیشه در هستی است.
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ غَلَبَةُ الْعادَةِ. (5)
برترین عبادت غالب شدن بر عادت است.
ما تَقَرَّبَ مُتَقَرِّبٌ بِمِثْلِ عِبادَةِ اللّهِ. (6)
نزدیک شوندهای به خدا، به مانند عبادت به حضرت حق نزدیک نشده است.
امام سجّاد علیه السلام پس از درخواست بندگی و عبادت از حضرت حق، عرضه
میدارد: عنایتی کن که عبادت من با آلودگی عجب و خودپسندی فاسد نشود.
محدث قمی در کتاب سفینة البحار در مادّه عجب میفرماید:
اَلْعُجْبُ فِی الْعِبادَةِ اسْتِعْظامُ الْعَمَلِ الصّالِحِ وَ اسْتِکْبارُهُ، وَ انْ یَرَی الْمُعْجَبُ نَفْسَهُ خارِجاً عَنْ حَدِّ التَّقْصیرِ، وَهذا هُوَ الْعُجْبُ الْمُفْسِدُ لِلْعِبادَةِ. (1)
عجب در عبادت به این است که شخص عابد، بندگی و طاعت خود را بسیار بزرگ بشمارد، و گمان کند عبادتش تام و تمام و کامل است، و کمبودی در بندگی او وجود ندارد، این همان حالتی است که عبادت را فاسد میکند!
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
ثَلاثٌ مُهْلِکاتٌ: شُحٌّ مُطاعٌ، وَهَویً مُتَّبَعٌ، وَاِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ. (2)
مایههای هلاکت سه چیز است، بخلی که از آن اطاعت شود، هوای نفسی که پیروی گردد. این که شخص به اعمال خود با دیدۀ غرور و اعجاب بنگرد.
علی بن سهیل میگوید از حضرت رضا علیه السلام درباره عجبی که باعث فاسد شدن عمل است پرسیدم، حضرت فرمود:
عجب را درجاتی است، یکی آن که عمل زشت آدمی در نظرش نیکو جلوه کند، و آن را خوب پندارد و نسبت به آن مغرور گردد، و دیگر این که اهل ایمان به عبادت خود دچار خودپسندی و عجب گردند که با عبادتشان بر خدای منّت آورند، در حالی که خداوند بر بندهاش منّت دارد؟ (3)امام صادق علیه السلام میفرماید:
اَلْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِمَّنْ یُعْجَبُ بِعَمَلِهِ وَ هُوَ لایَدْرِی بِما یُخْتَمُ لَهُ، فَمَنْ اعْجِبَ بِنَفْسِهِ وَ فِعْلِهِ فَقَدْ ضَلَّ عَنْ مَنْهَجِ الرُّشدِ وَ ادَّعی ما لَیْسَ لَهُ. (1)
عجب است تمام عجب، از کسانی که به عمل خود اعجاب میورزند و دچار غرور میشوند، با این که خبر ندارند پایان کارشان چگونه است؟ کسی که به خود و عملش مغرور شود از صراط مستقیم هدایت خارج شده و چیزی را ادعا کرده که ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
لَیْسَ عَبْدٌ یُعْجَبُ بِالْحَسَناتِ إلاّ هَلَکَ. (2)
بندهای نیست که به حسناتش دچار عجب شود، مگر این که به هلاکت برسد.
امام سجّاد علیه السلام به حضرت حق عرضه میدارد:
«الهی خیر و نیکی را برای تمام مردم به دست من جاری ساز، و مرا از منّت گذاردن به مردم در مسئلۀ خیر که باعث باطل شدن عمل است در پناهت امان ده».
خیر به آن عملی گفته میشود که هماهنگ با دستور خدا و به قصد قربت انجام گیرد. خیر حقیقتی است که برای انسان موجب ثواب آخرتی، و نسبت به دیگران کلید حلّ مشکلات است.
انجام کار خیر به خاطر خدا برای نجات دادن مردم از سختیها، دلیل بر نوع دوستی انسان، و وسعت روح و نظر آدمی، و علامت پاکی باطن و کرامت و شرافت نفس است.
انجام عمل خیر در حقیقت، بندگی خدا و اطاعت از او، و اقتدای به انبیای الهی و امامان معصوم، و پیروی از روش اولیای الهی است.
هدایت مردم به حق، امر به معروف، نهی از منکر، پرداخت خمس و زکات، نوشتن کتاب مفید، ساختن مسجد، آب انبار، حمام، مدرسه، دانشگاه، رسیدگی به یتیم، فقیر، مسکین، مستضعف، خانه سازی برای بی خانه، ساختن راه، متکفّل شدن مخارج خانوادههای ناتوان، شوهردادن دختران مانده، زن دادن پسران، تشییع جنازه، عیادت مریض، امانت داری، وفای به عهد، و... همه و همه کار خیر است که وقتی انجام میگیرد و به نیّت خالص پیچیده میگردد، نزد حضرت حق محفوظ میماند، و در قیامت به صورت رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت به انسان باز میگردد.
آیات قرآن و روایات و اخبار اشاره بر خیر و نیکی میکنند:
یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً» (1)
روزی که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده و آنچه را از کار زشت مرتکب شده حاضر شده مییابد .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اُطْلُبُوا الْخَیْرَ دَهْرَکُمْ، وَ اهْرَبُوا مِنَ النّارَ جَهْدَ کُمْ فَاِنَّ الْجَنَّةَ لایَنامُ طالِبُها، وَاِنَّ النّارَ لایَنامُ هارِبُها. (2)
تمام روزگارِ خود را به دنبال خیر باشید، با کوشش خود در راه خدا از جهنم
بگریزید، به حقیقت که طالب بهشت خواب ندارد، و گریزندۀ از آتش نیز به خواب نمیرود.
امام علی علیه السلام میفرماید:
فِعْلُ الْخَیْرِ ذَخیرةٌ باقِیَةٌ، وَثَمَرَةٌ زاکِیَةٌ. (1)
انجام خیر، گنج ماندنی، و میوۀ رشد کننده است.
و نیز آن حضرت میفرماید:
عَلَیْکُمْ بِاَعْمالِ الْخَیْرِ فَتَبادَرُوها، وَلایَکُنْ غَیْرُکُمْ احَقَّ بِها مِنْکُمْ. (2)
بر شما باد به اعمال خیر، پس برای انجام آن بشتابید که دیگران نسبت به انجام آن سزاوارتر از شما نیستند.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
بادِرُوا بِعَمَلِ الْخَیْرِ قَبْلَ انْ تَشْتَغِلُوا عَنْهُ بِغَیْرِهِ. (3)
به انجام خیر بشتابید، قبل از این که وقت شما به کاردیگری مشغول شود.
امام صادق علیه السلام از حضرت باقر علیه السلام روایت میکند:
اِذا هَمَمْتَ بِخَیْرٍ فَبادِرْ فَاِنَّکَ لاتَدْری ما یَحْدُثُ. (4)
چون به کار خیری همت گماردی، در انجام آن بشتاب؛ زیرا نمیدانی که در آینده چه رخ خواهد داد.
خیری که به دست انسان انجام میگیرد، اگر بخواهد از بهرۀ الهی و آخرتی آن
بهرهمند شود باید بدون منّت گذاری انجام گیرد، خیر با منّت به حکم قرآن مجید باطل است و هیچ گونه سود آخرتی بر آن مترتب نیست.
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْاَذی» (1)
ای اهل ایمان ! صدقههایتان را با منت و آزار باطل نکنید .
واجب است در خیری که نسبت به مردم انجام میگیرد کرامت و آقائی و حیثیت مسلمان رعایت شود، قرآن میفرماید:
قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها اذیً» (2)
گفتاری پسندیده [ در برابر تهیدستان ] و عفو [ ی کریمانه نسبت به خشم و بد زبانی مستمندان ] بهتر از بخششی است که دنبالش آزاری باشد .
امام صادق علیه السلام میفرماید:
اَلْمَنُّ یَهْدِمُ الصَّنیعَةُ. (3)
منتّ گذاری کار خیر انسان را نابود میکند و بهرۀ آخرتی آن را فنا میسازد.
از قرآن مجید استفاده میشود که منّت و اذیت، در باطل کردن عمل خیر، مستقیم و غیر مستقیمش فرق نمیکند، چه این که انسان به شخصی که کمک کرده رو در رو منّت گذارد، چه این که عمل خیرش را بر دیگران بازگو کند که غیر مستقیم افراد محترم در معرض منّت و اذیت قرار گیرند، این هر دو نابود کننده عمل، و باطل کنندۀ کار خیر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ اسْدی الی مُؤْمِنٍ مَعْرُوفاً ثُمَّ آذاهُ بِالْکَلامِ اوْ مَنَّ عَلَیْهِ فَقَدْ ابْطَلَ صَدَقَتَهُ. (1)
کسی که به مؤمنی چیزی عطا کند، سپس وی را با زبانش بیازارد، یا بر وی منّت بگذارد، بدون شک کار خیرش را باطل و نابود ساخته است.
و نیز آن حضرت فرمود:
مَنِ اصْطَنَعَ الی اخیِهِ مَعْرُوفاً فَامْتَنَّ بِهِ احْبَطَ اللّهُ عَمَلَهُ، وَثَبَّتَ وِزْرَهُ، وَ لَمْ یَشْکُرْ لَهُ سَعْیَهُ. (2)
آن که به برادر دینی خود خدمتی کند، آنگاه بر وی منّت گذارد حضرت حق عملش را محو و نابود نماید، و بار سنگین آن عمل بر دوشش بجا ماند، و از عمل خیرش بهرهای نبرد.
دنیا زکف گذار چو دعویّ دین کنی آن قدر از آن بخواه که تا صرف این کنی
گر دیو نفس را چو سلیمان کنی اسیر ملک مراد را همه زیر نگین کنی
ای مرغ قدس دام تعلق زپا گسل تا خود هم آشیانه روح الامین کنی
بس دانهها که هست بظاهر به هم شبیه هان تا خزف تمیز ز درّثمین کنی
مهرجهان مگیر به دل کین محیل دون نگذاردت که یاد جهان آفرین کنی
زاهد بهوش باش که دارد بسی قصور آن طاعتی که در طلب حور عین کنی
سر منزل وصال گرت باشد آرزو باید که خویش پیرو اهل یقین کنی
دنیا و آخرت به مکافات برخوری هشدار تا چه دانه نهان در زمین کنی
عمرت صغیر صرف هوا گشته و هنوز داری به دل هوس که چنین و چنان کنی
(صغیر)
آنچه در دعای مکارم الاخلاق آمده عبارت از معالی اخلاق است، واقعیتهایی که انبیای الهی برای تحقق آن در باطن انسان جهت تأمین خیر دنیا و آخرتش مبعوث به رسالت شدند، و حقایقی که مورد عشق و علاقه حضرت حق است.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
اِنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الْاخْلاقِ. (1)
من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تکمیل کنم.
اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مَعالِیَ الْاَخْلاقِ، وَیَکْرَهُ سَفْسافَها. (2)
خداوند عاشق فضیلتهای اخلاق، و بیزار و متنفر از خلقیّات پست و فرومایه است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
عَلَیْکُمْ بِمَکارِمِ الْاَخْلاقِ فَاِنَّها رِفْعَةٌ، وَاِیّاکُمْ وَالْاَخْلاقَ الدَّنِیَّةَ فَاِنَّها تَضَعُ الشَّریفَ وَتَهْدِمُ الْمَجْدَ. (3)
بر شما باد به مکارم اخلاق که رفعت و سربلندی است، و حذر کنید از خلقیّات پست که شریف را سرشکسته و مجد و بزرگواری را منهدم مینماید.
و نیز آن حضرت میفرماید:
اِذا رَغِبْتَ فِی الْمَکارِمِ فَاجْتَنِبِ الْمَحارِمَ. (1)
چون رغبت در مکارم نمودی از محرمات الهی بپرهیز.
حضرت صادق علیه السلام در روایتی مکارم اخلاق را اینچنین بیان میفرماید: یقین، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، مروّت. (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
عَلَیْکُمْ بِمَکارِمِ الْاخْلاقِ، فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بَعَثَنِی بِهَا، وَ انَّ مِنْ مَکارِمِ الْأخْلاقِ انْ یَعْفُوَ الرَّجُلُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ یُعْطِیَ مَنْ حَرَمَهُ، وَ یَصِلَ مَنْ قَطَعَهُ، وَ انْ یَعُودَ مَنْ لایَعُودُهُ. (3)
بر شما باد به مکارم اخلاق که من مبعوث به آن شدهام، از جمله مکارم اخلاق این است که از کسی که به تو بدی کرده درگذری، و به کسی که تو را منع کرده ببخشی، و با آن که با تو قطع کرده رابطه برقرار کنی، و به دیدن کسی که به دیدنت نیامده بروی.
امام علی علیه السلام میفرماید:
خَیْرُ الْمَکارِمِ الْإیثارُ. (4)
بهترین مکارم، دیگران را بر خود مقدم داشتن است.
مِنْ احْسَنِ الْمَکارِمِ تَجَنُّبُ المَحارِمِ. (5)
از بهترین مکارم اجتناب از حرام است.
مِنْ احْسَنِ الْمَکارِمِ بَثُّ الْمَعْرُوفِ. (1)
از نیکوترین مکارم پخش خوبیهاست.
اَحْسَنُ الْمَکارِمِ الْجُودُ. (2)
بهترین مکارم بخشش است.
اَحْسَنُ الْمَکارِمِ عَفْوُ الْمُقْتَدِرِ، وَ جُودُ الْمُفْتَقِرِ. (3)
نیکوترین مکارم گذشت قدرت دار و بخشش تنگدست است.
اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ. (4)
گذشت از مردم تاج مکارم است.
حُسْنُ الخُلْقِ یَزیدُ فی الرِّزْقِ. (5)
اخلاق خوب روزی را زیاد میکند.
یکی از زشتیها خودپسندی و خود بزرگ بینی است که انسان را مجبور میکند به دیگران فخر فروشی کند، و در برابر مردم تکبر ورزد.
سرچشمۀ این خوی ناپسند، غفلت از خدا و قیامت، و بیتوجّهی به این معناست که انسان عبدی ضعیف و ذلیل و مسکین و حقیر و مستکین است که
حضرت علی علیه السلام فرمود:
وَ انَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیلُ الْحَقیرُ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ. (1)
و حال آن که من بندۀ ناتوان، خوار و کوچک، زمینگیر و درماندۀ توام.
اسلام عزیز به احدی اجازۀ ناز و فخر فروشی را به مردم نمیدهد. عالم، ثروتمند، مقام دار، شریف، مشهور، همه و همه مأمور به تواضع و فروتنی نسبت به تمام مردمند.
قرآن مجید اعلام میکند که حضرت حق متکبر فخرفروش و نازکنندۀ به مردم را دوست ندارد.
اِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» (2)
همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد .
انسان هر حسن و خوبی در ظاهر و باطن دارد از خدا است، انسان مستقلاً از خود چیزی ندارد، و در وجود جز فقر محض چیزی نیست، آنچه را خدا داده وقتی بخواهد از انسان بگیرد، در یک چشم به هم زدن میگیرد، پس جائی برای کبر و فخر برای هیچ انسانی نمیماند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اِنَّ اللّهَ تَعالَی اوْحی الَیَّ انْ تَواضَعُوا حَتّی لایَفْخَرَ احَدٌ عَلی احَدٍ، وَ لایَبْغِیَ احَدٌ عَلی احَدٍ. (3)
خداوند متعال به من وحی کرد که نسبت به هم متواضع و فروتن باشید، تا کسی را بر کسی فخر و مباهات و ناز و کبر نباشد، و کسی بر کسی ستم ننماید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
اَهْلَکَ النّاسَ اثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ. (1)
دو برنامه مردم را نابود ساخت: ترس از تهیدستی که عامل حرص و طمع شد، و دیگر فخر فروشی به مردم.
ونیز آن حضرت فرمود:
لاحُمْقَ اعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ. (2)
حماقتی بزرگتر از فخر فروشی نیست.
امام عارفان علی علیه السلام میفرماید:
ما لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ، اوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَآخِرُهُ جیفَةٌ، لایَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَلایَدْفَعُ حَتْفَهُ. (3)
بیچاره فرزند آدم را چه رسد به فخر فروشی، موجودی که اولش نطفه و آخرش مردار گندیده است، قدرت بر روزی دادن به خود را ندارد، و قدرت دفع مرگ را از خویش دارا نمیباشد!
آدمی را زشرف تاج کرامت به سرامت حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بی خبر است
بنگر انسان و مقامش که بود محرم راز خلوتی را که فلک حلقه بیرون در است
هست انسان به مثل آینهای در بر دوست او به خود ناظر از این آینه پاتابه سر است
خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی این یکی مرهم جان و ان دگری نیشتر است
ره به خلوتگه وحدت بر و معنی دریاب بگذر از عالم صورت که نزاع صور است
هر بد و نیک به نسبت بود البته صغیر باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است
(صغیر)
[اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاَ تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا وَ لاَ تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا درجه و مرتبهای نزد مردم بلند مکن، مگر آن که به همان اندازه نزد خودم پست گردانی، و عزّت آشکاری برایم ایجاد مکن، مگر آن که به همان اندازه، خواری باطنی برایم ایجاد کنی.
انسان هیچ گاه نباید در راه مقامات معنوی در مرتبۀ ویژهای بایستد، چرا که ماندن به معنای پویا نبودن و ایستادن از حرکت است. و این برای پویندۀ راه حق سودمند و کارگشا نیست. او بسان آب رودخانهای است که برای وصول به دریای حقیقت، پیوسته باید در تلاش باشد و اگر از حرکت باز بماند، دچار فساد و آلودگی میشود و به لجنزاری پر از شهوات تبدیل میگردد.
آدمی به طور فطری مقامات و کمالات معنوی و مادی خویش را به اندازۀ مطلق و بینهایت میخواهد و اگر او در سیر معنوی به سوی کمال مطلق سستی و کندی کند و در جهت خلاف فطرت برود، در واقع به ندای فطرت، پاسخ مناسب نداده و از همۀ استعداد و تواناییش بهرهگیری نکرده است و دچار یأس و ناامیدی میشود و به اندک راضی میگردد و این چیزی جز درماندگی و ستم به نفس نیست.
امام علی علیه السلام دربارۀ اخلاق حکومت داری حاکمان میفرماید:
ذُوالشَّرَفِ لاتُبْطِرُهُ مَنْزِلَةٌ نالَهَا وَ إِنْ عَظُمَتْ کَالْجَبَلِ الَّذی لاتُزَعْزِعُهُ الرِّیاحُ وَ الدَّنِیُّ تُبْطِرُهُ مَنْزَلَةٌ کَالکَلاءِ الَّذِی یُحَرِّکُهُ مَرُّ النَّسِیم. (1)
آدم بزرگمنش به هر مقامی، هر چند بزرگ برسد سرمست نمیشود؛ مانند کوهی که هیچ بادی آن را به لرزه در نمیآورد، اما آدم فرومایه با دست یافتن به کمترین ارزشی افسار گسیخته میشود، همانند بوتۀ علفی که وزش نسیمی آن را میجنباند.
یعنی هر که حکمت آموخته؛ خود را بزرگ ساخته است و چنگ زدن به گنجینۀ فضیلت، به کمال بزرگی میافزاید و به یقین و باور میرساند؛ بنابراین هجمۀ مشکلات و هزینههای گران بزرگواری بر روح بزرگ سنگینی نمیکند.
بر این پایه در حدیث معراج آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به محضر ربّ، عرض کرد: پروردگارا! فایده و میراث روزه چیست؟ خداوند فرمود:
روزه؛ حکمت را به ارث گذارد و حکمت؛ معرفت را و معرفت یقین میآورد و هر گاه بنده به یقین رسد؛ دیگر برایش اهمیتی ندارد که چگونه شب و روز خود را به سختی یا آسانی بگذراند. (2)از جمله تقسیمهای مقامی بین بندگان که برتر از ایمان و تقوا باشد، همین یقین است. البته شمار کمی از اهل ایمان به مقام یقین میرسند؛ زیرا مجاهدۀ نفس بسیار میخواهد و باید قدمهای بلندی برداشته شود تا به درجههای بالاتر رسید.
به هر حال؛ انسان باید برای مرتبههای اسلام تلاش کند تا به مرتبههای کمال ایمان و تقوا برسد، سپس برای مراتب تقوا کوشش کند و اگر از متّقین است باید
بکوشد تا به علم الیقین که مرتبه اوّل معرفت شهودی است، برسد. بعد با یاری خداوند به عین الیقین و مرتبۀ بالاتر حق الیقین که برترین یقین نزد خداوند است، توفیق یابد که خداوند در این زمینه میفرماید:
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» (1)
و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید ، بندگی کن .
نهایت این مرتبهها پایان راه نیست، بلکه آغاز سیر آسمانی است. تا به درجات بالاتر از حد یقین برسد؛ همیشه مورد خطاب آیه شریفه است به گونهای که همواره برای او تازگی و شادابی ویژهای دارد.
حارثة بن مالک و همّام به این مرتبهها رسیده بودند به طوری که حق الیقین حال ظاهرشان را پژمرده و بیحس نموده بود. این مقامات تنها با داشتن دانش روز و کوشش طبیعی پیدا نمیشود، بلکه با مبارزه شدید با نفس امّاره و ریاضتهای شرعی به دست میآید.
کسی که پس از هشتاد سال زندگی با کمترین رنجش نمیتواند خود را کنترل کند و اندوه و کمبود ناله او را درمیآورد و قلبش را فرا میگیرد؛ چگونه میخواهد به یقین و مقام رضا و فنای حق برسد و چگونه میخواهد به فرمایش امام سجّاد علیه السلام عمل نماید که فرمود:
الرِّضَا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْیَقِینِ. (2)
کسی که به تقدیرهای ناخوشایند الهی رضایت دارد، به بالاترین درجۀ باور و یقین رسیده است.
پس تا مهلت دادهاند باید کاری کرد و خود را از دل مردگی و افسردگی نجات داد
و غمهای وارد را با صبر و ارادۀ محکم و باور خوب از خویشتن دور ساخت.
از بیانات نورانی امام اوّل علی علیه السلام به فرزندش حسن علیه السلام است که میفرماید:
اَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ امِتْهُ بِالزَّهادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْیَقِینِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ. (1)
دلت را با اندرز زنده کن و با بیرغبتی به دنیا بمیران و با نیروی یقین قوی کن و با حکمت نورانی نما.
در این فراز امام سجّاد علیه السلام از زاویۀ دیگر به گرفتاریهای درونی و موانع باطنی نهفته در وجود انسان اشاره میفرماید که یکی پس از دیگری با برطرف شدنصفات دیگری در ضمیر انسان ظاهر میشود. پس باید با بینش اعتدالی در پردهبرداری از آنها کوشید.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله در سفارشهای سازندۀ خویش به ابوذر میفرماید:
یا أَباذَرٍ! طُوبی لِمَنْ تَواضَعَ لِلّهِ تَعالی فی غَیْرِ مَنْقَصَةٍ وَ اذَلَّ نَفْسَهُ فِی غَیْرِ مَسْکَنَةٍ. (2)
ای ابوذر! خوشا به حال کسی که برای خدای بلند مرتبه، بدون نقصان فروتنی کند و نفس خود را بدون سختی خوار کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ تَواضَعَ عَنْ رِفْعَةٍ. (3)
برترین مردم کسی است که از موضع بزرگی و سربلندی نسبت به همگان تواضع و فروتنی کند.
توازن و تعادل ظاهری و باطنی که حضرت سجّاد علیه السلام از حضرت حق میطلبد،
عامل سعادت و کشانندۀ خیر دنیا و آخرت، و موجب رسیدن فیض الهی به انسان است.
با این توازن، انسان نسبت به حق پایدار و ثابت میماند، و نسبت به خلق عاشقانه در مقام خدمت و یاری برمیآید.
با این توازن است که کرامت و شخصیّت انسان همچون گل در گلستان شکوفا میشود، و هر گونه خیری از دست او برای نجات مردم از مشکلات بروز مینماید.
امام سجّاد علیه السلام به دنبال درخواستش از حضرت ربّ العزّه عرضه میدارد:
«سربلندی و عزت آشکار برایم به وجود میاور، مگر آن که به همان اندازه در باطنم برای من خواری و ذلّت پدید آوری، تا دست و پای خودرا در فضای آن عزت گم نکنم، و از حضرت تو غافل نشوم، و خود را از دیگران برتر ندانم که اگر این عنایت را از من دریغ فرمائی از مقام انسانیت دور افتم، و از کرامت و شرافت نفس و واقعیت وجود خود فاصله گیرم.
بیا که میکُشدم درد آرزومندی طبیب درد منی در به من چه میبندی
مرا گریز چو از بندگی میسّر نیست ترا گریز نباشد هم از خداوندی
زبس که غیرت حسنت غیور کرد ای شمع زبرق حسن خود آتش به عالم افکندی
گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم که خار خار امیدم زبیخ برکندی
اسیر هجر تو را آرزوی مردن خویش چو آرزوی خلاصی است در دل بندی
عجب مدار جدایی یوسف از یعقوب بکوی عشق چه بیگانگی چه فرزندی
هزار تجربه کردیم و عاقبت اهلی علاج ما شکری بود از آن لب قندی
(اهلی شیرازی)
[«5»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَتِّعْنِی بِهُدیً صَالِحٍ لاَ أَسْتَبْدِلُ بِهِ وَ طَرِیقَةِ حَقٍّ لاَ أَزِیغُ عَنْهَا وَ نِیَّةِ رُشْدٍ لاَ أَشُکُّ فِیهَا]
خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و مرا به هدایتی شایسته بهرهمند ساز که آن را با روشی دیگر عوض نکنم، و راه حقّی نصیبم کن که از آن منحرف نشوم، و نیّت استواری به من عنایت کن که در آن شک نورزم.
گمراهی و کجراهی، زمینۀ محرومیت از رسیدن به خداست. که اولیای الهی حتی برای لحظهای تاب و تحمل آن را ندارند؛ زیرا سبب فراق و جدایی از دیدار یار میشود معنای این که خداوند کسی را به جهنم تهدید میکند و یا به دوزخ میاندازد این است که او در مسیر توجه یا علاقه و لطف الهی نیست و از چشم خدا افتاده است و این بدترین محرومیت و کیفر برای بنده است.
از آن جا که رسیدن به هر چیزی اسباب و ابزارهای ویژۀ خود را میطلبد، رسیدن به رضایت و آمرزش حق، امکانات مناسب راه آن را میخواهد و هیچ یک از آنها در نزد ما نیست؛ زیرا رابطۀ بین حق و خلق رابطۀ ایجاب و سلب است، یعنی حق ایجاب است و خلق سلب است. حق تعالی دارای ذات وجودی و استقلالی است ولی خلق ذات ندارد و ظهور است و ظهور از خود ذات و استقلالی ندارد؛ پس راهنمایی انسان باید از اسباب برتری فراهم گردد.
هنگامی که امور مشتبه و دشوار میشود نیاز به هدایت خداوند بیشتر میشود و در مورد هر کسی به حسب او ابزارهای مخصوص به کار میافتد و توفیق مییابد.
یعنی گاهی آدمی با یک نصیحت دگرگون میشود و راه نجات را پیدا میکند و گاهی انسان با هزاران سخن و اندرز و راهنمایی به راه راست نمیآید و عاقبت کلنگ قبرستان و فشار قبر او را بیدار میکند.
مولای متقیان دربارۀ این وضعیت قلبی میفرماید:
اَلّلهُمَّ انْ فَهِهْتَ عَنْ مَسأَلَتی، اوْ عَمِهْتَ عَنْ طَلِبَتی، فَدُلَّنی عَلی مَصالِحی، وَ خُذْ بِقَلْبی الی مَراشِدِی، فَلَیْسَ ذلِکَ بِنُکْرٍ مِنْ هَدایاتِکَ وَ لابِبِدْعٍ مِنْ کِفایاتِکَ. (1)
الهی! اگر از بیان مسألتم عاجزم، یا از این که چه بخواهم سرگردانم، پس به آنچه مصلحت من است راهنمایم باش، و عنان دلم را به سوی آنچه خیر من است، بگردان که این برنامهها از هدایتها و کفایتهای تو بیگانه و عجیب نیست.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
إِذا أَرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَیْرَاً نَکَتَ فی قَلْبِهِ نُکْتَهً بَیْضاءَ، فَجالَ الْقَلْبُ یَطْلُبُ الْحَقَّ، ثُمَّ هُوَ إِلی أَمْرِکُمْ أَسْرَعُ مِنَ الطَّیْرِ إِلی وَکْرِهِ. (2)
هر گاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد، نقطهای سفید در دل او پدید آورد و آن گاه دل در جستجوی حق برآید، پس چنین کسی به سوی عقیدۀ شما شتابانتر آید تا پرندهای که به لانهاش میشتابد.
بنابراین خداوند زمینهساز هدایت به سوی کمال و حقیقت است و حق از
پیامبران و اولیای خود خواسته است که در دنیا بین مردم زندگی کنند تا نشانههای رحمت و تابلوهای عزّت را به چشم خود بنگرند.
روایت شده است که:
روزی حضرت داود علیه السلام تنها به دشت و بیابان رفت پس خداوند به او وحی فرمود: ای داود! چه پیش آمده که تو را تنها میبینم؟ عرض کرد: پروردگارا! شوق دیدار تو در جانم شدت گرفته و بین من و آفریدگان تو فاصله انداخته است. خداوند به او وحی فرمود: به میان آنان برو؛ زیرا اگر تو یک بنده فراری را به نزد من بیاوری، تو را در صحنۀ عرش با وصف «ستوده» ثبت میکنم. (1)
حضرت علی علیه السلام در تشویق به عمل صالح میفرماید:
رَحِمَ اللّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعی، وَ دُعِیَ الی رَشادٍ فَدَنا، وَ اخَذَ بِحُجْزَةٍ هادٍ فَنَجا. (2)
خداوند رحمت کند مردی را که حکمتی بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد، و دامن هدایتگری را بگیرد و نجات یابد.
اگر ما هدایت را به معنای دلالت بر شیء بدانیم بدون توجه به جهت نیک و خیر یا بدی و شر آن و از این که امام سجّاد علیه السلام هدایت را به کلمۀ صلح مقید نموده، معلوم میشود هدایت مفسدانه هم امکان دارد. یعنی کسی یا گروهی، راه باطل را با حق مشتبه میسازند و یا به گناهی به خیال کار نیک تشویق و دعوت میکنند ولی نیّت آنان گسترش فساد و فحشا در جامعه است، پس امام در این فراز از طرف
خداوند درخواست توفیق هدایتی خالصانه و نیکو میکند به گونهای که در مسیر انسان لغزشها و انحرافات مانع رشد و تکامل معنوی انسان نشود و انسان به حدی تربیت و رشد بیاید که به مرحلۀ یقین و باور حقیقی برسد.
از بیان حضرت چنین برداشت میشود که داشتن یک مربی و مدرسۀ خوب و جریان پرورشی مناسب که در بردارندۀ تربیت الهی باشد؛ توفیق بزرگی است.
اعتقاد به توحید افعالی نقش تربیتی را در عمل ظاهر میکند و این جایگاه تنها در مکتب اسلام به آن اهمیت داده شده است. یعنی با مرور بر دعای مکارم الاخلاق میبینیم که از جزئیترین تا مهمترین مسائل اعتقادی از درگاه حق خواسته شده که حاکی از توحید افعالی در اعتقادات بشر است و در عمل منجر به توحید عملی و رفتاری انسان میشود. و از طرفی نشانگر اهمیت اسلام به زمینهسازی برای فضا و محیط سالم جهت سالم سازی روح و روان آدمی دارد؛ بنابراین انسان به دلیل عدم احاطه بر همۀ اسباب و عوامل مؤثّر در حوادث جهان ممکن است در آینده در مسیر انحراف و گمراهی قرار گیرد و تلقین و وسوسههای شیاطین و مفسدان در او کارساز شود. ولی داشتن برنامه تربیتی مستمر برای آگاه سازی بشر میتواند او را به سرانجام سعادتمندی برساند.
[وَ عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ]
و مرا زنده دار، مادامی که عمرم در طاعت تو به کار رود، و هنگامی که عمرم بخواهد چراگاه شیطان شود، جانم را بستان پیش از آن که دشمنی و نفرتت بر من پیشی گیرد، یا خشمت نسبت به من محکم و استوار شود.
امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر در حکمت بیخبری آدمی از اندازۀ عمرش میفرماید:
اینک ای مفضّل! دربارۀ پوشیده بودن مدّت عمر انسان بیندیش؛ زیرا اگر بداند که مدت عمرش چقدر است و عمرش کوتاه باشد؛ زندگی بر او ناگوار شود چون منتظر است که مرگ در زمانی که میداند، فرا میرسد؛ بلکه مانند کسی است که مالش از بین رفته یا در آستانۀ نابودن شدن باشد. چنین کسی از ترس نابود شدن اموالش و گرفتارشدن به فقر در عمل احساس فقر میکند. این در حالی است که ترس از به سر آمدن عمر به مراتب بیشتر از ترس از نابودن شدن اموال است؛ زیرا کسی که ثروتش کم شود به امید این که آن را جایگزین کند آرامش پیدا میکند، اما کسی که به تمام شدن عمرش یقین داشته باشد، ناامیدی وجودش را فرامیگیرد.
اما اگر عمرش دراز باشد و بداند هنوز خواهد بود. چه بسا غرق لذّتها و گناهان
شود و در پی خوشیها باشد تا در آخر عمر توبه نماید... .
ممکن است بگویی؛ اکنون نیزکه مدت عمرش نامعلوم است و هر لحظه انتظار فرا رسیدن مرگ را دارد، باز مرتکب زشتکاری و نافرمانی میشود.
میگوییم: حکمت ناشناخته طول عمر را که بیان کردیم همچنان به قوّت خود باقی است. امّا اگر انسان با این حال از کار زشت بازنایستد و خویشتن داری نکند، این دیگر به خاطر سرمستی و سنگدلی اوست نه این که تدبیر و فلسفه امور نادرست باشد. (1)
انسان تا در بهرۀ عمر قرار دارد باید تلاش کند خود را از خود ببرّد پیش از این که پیک مرگ او را از وی ببرّد؛ چرا که اگر از خود برید؛ دیگر بریده شده را نمیبُرند و نیازی به بُرش ندارد. مؤمن باید باطن را از دیگران ببرُد، مانند انسانی نباشد که حاضر نیست کتاب و دفترش را به کسی بدهد، او نبریده است چه رسد که درخواست کنندۀ او معصومی چون رسول اللّه صلی الله علیه و آله باشد که به جوانی مژدۀ بهشت و درجات بالا را میدهد.
پس دانسته شد که اگر شیطان هنگام مرگ بیاید و بگوید در صورتی که شهادتین بگویی کتابهایت را آتش میزنم و او بگوید نه آتش نزن
«لا الهَ الاّ اللّه» نمیگویم، چون ایمان او کتابی بوده و باور و یقین محکم نداشته و از عمرش سودی نبرده است.
1) (1)
اینان در جهنم فریاد میکشند، خدایا! ما را برگردان تا عمر از دست رفته را جبران کنیم ولی چه سود که پند گیرندهای یافت نمیشود تا در اندیشۀ فردا باشد.
خداوند صحنۀ دلخراش دوزخیان را چنین بازگو میفرماید:
وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَلِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَ جَآءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُواْ فَمَا لِلظَّلِمِینَ مِن نَّصِیرٍ» (1)
و آنان در آن جا شیون و فریاد میزنند : پروردگارا ! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم . [ میگویم : ] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود ، متذکّر میشد ؛ و [ آیا ] بیم دهندهای به سوی شما نیامد ؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست .
و هرگز بازگشتی نیست، نه فرمانی برای مرگ همیشگی و نه نجاتی از شعلههای آتش و نه شفاعتی برای خلاصی از دهشت قیامت و نه عذری دیگر...
رسول اللّه صلی الله علیه و آله در تفسیرآیۀ فوق میفرماید:
إِذا کانَ یَوْمُ القِیامَةِ نُودِیَ أَیْنَ أَبْناءُ السِّتّینَ؟ وَ هُوَ العُمرُ الَّذی قالَ اللّهُ تَعالی: أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ» (2)
چون روز قیامت شود ندا آید کجایید شصت سالهها؟ این همان عمری است که خدای تعالی فرمود: آیا شما را آن قدر عمر ندادیم که در این مدت پند گیرنده پند گیرد.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ فرصتهای از کف رفته میفرماید:
الْعُمْرُ الَّذی اعْذَرَ اللّهُ فِیهِ الی ابْنِ آدَمَ سِتُّون سَنَةً. (1)
عمری که خداوند فرزند آدم را در آن معذور داشته، شصت سال است.
یعنی خداوند تا شصت سالگی به فرزند آدم اجازۀ عذرخواهی میدهد که روزگار جوانی و میانسالی هر انسان است؛ زیرا نیمه اوّل عمر آدمی به پیروی از هوای نفس در اثر غلبۀ شهوت و شرارت نفس میگذرد، پس چون از شصت گذشت و به سن پیری وارد شد و آتشها خوابید، بهانهای برای نادانی و ناتوانی باقی نمیماند.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ توصیف قیامت به یوم التّغابن میفرماید:
روز قیامت برای هر روز از روزهای عمر بنده، بیست و چهار گنجینه به تعداد ساعات شبانه روز گشوده میشود. گنجینهای را پر از نور و شادمانی میبیند و با مشاهدۀ آن، چنان شادی و سروری به او دست میدهد که اگر میان دوزخیان تقسیم شود احساس درد آتش را از یادشان میبرد. این گنجینه ساعتی است که در آن پروردگارش را اطاعت کرده است.
سپس گنجینۀ دیگری برایش باز میشود و آن را تاریک و بدبود و حشتناک مییابد و از مشاهدۀ آن چنان ترس و وحشتی به او دست میدهد که اگر میان بهشتیان تقسیم شود، نعمت بهشت را به کام آنها تلخ میسازد و آن ساعتی است که در آن پروردگارش را نافرمانی کرده است.
آن گاه گنجینۀ دیگری برایش گشوده میشود و آن را خالی مییابد و در آن چیزی که او را شادمان یا ناراحت کند یافت نمیشود و آن ساعتی است که در آن خواب
1) (1)
بوده یا به امور مباح دنیا اشتغال داشته است. پس، از این که میتوانسته این ساعتها و لحظهها را با کارهای خوب پر کند و نکرده، چنان احساس زیان و اندوهی به او دست میدهد که در وصف نمیگنجد؛ و این اشاره «یوم التغابن» است که خداوند فرموده: آن روز؛ روز مغبونی است. (1)
حضرت سجّاد علیه السلام در دعای معروف به ابوحمزۀ ثمالی به درگاه حق چنین عرضه میدارد:
وَاجْعَلْنی مِمَّنْ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِ نِعْمَتَکَ وَ رَضِیْتَ عَنْهُ وَ أَحْیَیْتَهُ حَیَاةً طَیِّبَةً فِی أَدْوَمِ السُّرُورِ وَ اسْبَغِ الْکَرامَةِ وَ أَتَمِّ الْعَیْشِ. (2)
مرا چون کسی قرار ده که عمرش را دراز و کردارش را نیکو گردانیدهای و نعمتت را بر او تمام کردهای و از وی خرسندی و زندگی خوش همراه با پایدارترین شادمانی و کاملترین کرامت و معیشت عطایش فرمودهای.
[«6»اَللَّهُمَّ لاَ تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّی إِلاَّ أَصْلَحْتَهَا وَ لاَ عَائِبَةً أُؤَنَّبُ بِهَا إِلاَّ حَسَّنْتَهَا وَ لاَ أُکْرُومَةً فِیَّ نَاقِصَةً إِلاَّ أَتْمَمْتَهَا]
خدایا! خصلت قابل سرزنشی را در وجود من مگذار، جز این که اصلاحش کنی، و عیب قابل ملامتی را در عرصه گاه حیاتم رها مکن، جز این که نیکویش گردانی، و کرامتی را در من ناقص مگذار، جز این که کاملش فرمایی.
از جمله مسائلی که به اعمال و صفات انسان حالت و محتوا میدهد، نیّت و انگیزه و هدف نهایی است و افکار و رفتار بر اساس آنها شکل میگیرد افراد باایمان، با انگیزۀ الهی و هدفهای مقدس و پاک و برنامههای صحیح و سالم به سوی کارشان میروند؛ در حالی که مردم بیایمان گرفتار ریاکاری و تقلّب و خودبینی و دزدی هستند و به همین صفات ناپسند، اعمال آنان بیارزش میشود.
از دیدگاه اسلام اعمال صالح آفاتی دارد که باید مراقب بود؛ مانند اسیدی روی پوست همه وجود را میسوزاند همچون ریا که در عمل انجام میگیرد.
گاه انسان در حین عمل گرفتار غرور و خود محوری میشود و ارزش عملش نابود میشود و گاه بعد از عمل دچار نیتی مخالف قصد اوّل او شده مانند این که پس از انفاق و احسان، منت میگذارد و یا بعد از ایمان به سوی کفر و ارتداد کشیده میشود و اثر عمل نیک را از بین میبرد.
گاه ارتکاب گناهی قبل از انجام آن در کیفرش تأثیر بدی بر روی اعمال دیگر دارد چنانکه در روایت آمده است:
شرابخوار تا چهل روز اعمال و عبادات او مقبول درگاه خدا نمیباشد. (1)
به طور کلی صفاتی که انسان دارد سه گونه است:
1 - صفاتی که از آداب و رسوم اجتماعی است، در عرف مردم به نشانۀ ادب اسلامی و اخلاقی رعایت آن حتمی است؛ نمونۀ این آداب در کتاب حلیة المتقین مفصّل بیان شده است.
گاهی وقتها بیتوجهی به آداب در جامعه سبب هرج و مرج و آسیبهایی به فرهنگ شده که به ویژه در بین جوانان جبرانناپذیر است.
این امور هرچند از نظر شرعی اعتبار و الزامی ندارد ولی در متن جامعۀ بشری مطلوب و پسندیده است و باید در اصلاح آن کوشید. اکنون بر اثر مشکلات اقتصادی و فرهنگی به روشنی ملاحظه میشود که آداب معاشرتی و سلوکی در بین مردم به شدت آسیب دیده است؛ احترام به والدین، معلم و همسایه، صلۀ رحم، مهمانی اقوام و خویشان، رعایت حرمت خانواده و محرم و نامحرم، حقوق همسران، امور مسافرت، روابط دختران و پسران و... از نمونههایی است که جایگاه آنها در جامعه خدشهدار شده است و بسیاری در این زمینه بیشخصیت و انگشتنما شدهاند.
2 - صفاتی که موجب رشد و کمال اجتماعی است، ولی نبود آن سبب عیب و نقصان و در نظر بیگانگان زمینهساز اهانت و تحقیر فرهنگ کشوری میشود؛ مانند
1) (1)
پدیدۀ مد پرستی و نقض حقوق قانون فردی و اجتماعی به وسیلۀ افراد خودباخته و خیانتکار با عنوان آزادی و دمکراسی یا فرنگی مآبی روشنفکرانه با هویت غربگرایی که همه از نقشههای استعماری است و دشمنان از آنها به عنوان ابزاری برای بررسی و تخمین روحیۀ پذیرش و تأثیرپذیری ملّتها استفادۀ آزمایشی میکنند و با پیدا کردن نقاط ضعف؛ آنان را تحت سلطۀ خود درمیآورند. پس مسلمانان به ویژه جوانان باید در برابر این بازیها هوشیار باشند.
و برخی از صفات موجب نقصان وجودی و شخصیتی انسان هستند؛ مانند حسد، کبر، بخل و کینه که در نزد عقل و شرع مقدس ناپسند شمرده شدهاند و فطرت آدمی هم آنها را نمیپذیرد، پس هر که این صفات مذموم را در خود نگه دارد یا بپروراند از کرامات انسانی خارج گردیده و به عالم حیوانیّت وارد میشود.
برای درمان و معالجه صفات ناپسند در کتاب معراج السّعادة، مرحوم ملا احمد نراقی، راهکارهای مفیدی آمده است.
3 - صفاتی که در باطن انسان تا حد مقبولی وجود دارد ولی به کمال بالاتر نرسیده است، مانند: عدالت، تقوا و کرامت که در فطرت انسانها کم و بیش هست ولی باید برای پرورش و خالص کردن آن بکوشند و حضرت سجّاد علیه السلام در پایان این فراز، تکمیل این دسته از صفات والای انسانی را از درگاه حق خواستار است. این گونه صفات در لابهلای روایات معصومین علیهم السلام به چشم میخورد.
نبی اکرم صلی الله علیه و آله در وصیتی به حضرت علی علیه السلام فرمود:
یا عَلِیُّ سَبْعَةٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ حَقِیقَةَ الْإِیمانِ، وَ أَبْوابُ الْجَنَّةِ مُفَتَّحَةٌ لَهُ: مَنْ أَسْبَغَ وُضُوءَه وَ أَحْسَنَ صَلاتَهُ وَ أَدَّی زَکاةَ مالِهِ وَ کَفَّ غَضَبَهُ، وَ سَجَنَ لِسانَهُ، وَ اسْتَغْفَرَ لِذَنْبِهِ، وَ أَدَّی النَّصِیحَةَ لِأَهْلِ بَیْتِ
نَبِیِّهِ. (1)
ای علی، هفت خصلت است که اگر آنها در کسی باشد؛ بیگمان حقیقت ایمانش کامل و درهای بهشت بر روی او گشوده شده است: کامل گرفتن وضو؛ زیبا و نکوگزاردن نماز، پرداخت زکات مال، فروخوردن خشم، نگاه داشتن زبان، آمرزش خواستن از گناهان، خیرخواهی خاندان پیامبر.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
ثَلاثَةٌ یَشْکُونَ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ: مَسْجِدٌ خَرابٌ لایُصَلِّی فِیهِ اهْلُهُ، وَ عالِمٌ بَیْنَ جُهّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبارٌ لایَقْرَءُ فِیهِ. (2)
سه چیز نزد خدای گرامی و بزرگ شکوه و شکایت کنند: مسجد ویرانی که مردمش در آن نماز نگذارند، دانشمندی که میان نادانان گرفتار شده است؛ قرآنی که در گوشهای آویخته شده و خاک میخورد و کسی تلاوت نکند.
[«7»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّةَ وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلاَحِ الثِّقَةَ وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلاَیَةَ وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ وَ مِنْ خِذْلاَنِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَةَ وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَةِ وَ مِنْ رَدِّ الْمُلاَبِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَةِ وَ مِنْ مَرَارَةِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلاَوَةَ الْأَمَنَةِ]
خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و این خصلتهایی که میشمارم، به نفع من تغییر ده: شدت کینۀ دشمنان را به محبت، و حسد متجاوزان را به مودّت، و بدگمانی و تهمت اهل صلاح را به اطمینان، و دشمنی نزدیکان را به دوستی، و مخالفت خویشان را به خوش رفتاری، و تنها و بییار گذاشتن نزدیکان را به یاری، و دوستی فریبکاران را به درست شدن دوستی، و ردّ کردن همنشینان را به رفتای کریمانه، و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی امنیّت.
معیار کمالات اخلاقی و سند قطعی اخلاقشناسی از گفتار، رفتار و قبولی از ناحیه معصومان علیهما السلام است. که دستیابی به همۀ آنها کار چندان آسانی نیست؛ زیرا آثار اخلاقی انسان به گونهای جامع نبوده که بتوان همۀ مراحل و مدارج کمال را یک جا بیان کنند. و از سوی دیگر مکارم اخلاقی تنها اوصاف اخلاق نیست، بلکه
احسن اخلاقیات است و مکارم، مکرمتها و فضیلتهای برتر خلقی را بیان میکند و نباید میان اوصاف اخلاقی و مکارم اخلاقی خلط نمود.
گاهی در مدارک اخلاقی، مکارم اخلاقی به صورت مختلف و پراکنده گفته شده است. وقتی مدارک اخلاقی گوناگون باشد؛ تفسیر آن نیز خود به خود اختلاف پیدا میکند که باید آنها را به دقت بررسی نمود.
عبداللّه بن مسکان از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ رُسُلَهُ بِمَکارِمِ الأَخْلاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنْ کانَتْ فِیکُمْ فَاحْمَدُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ ذلِکَ مِنْ خَیْرٍ وَ إِنْ لاتَکُنْ فِیکُمْ فَاسْأَلُوا اللّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِیها، قالَ: فَذَکَرَها عَشَرَةً الْیَقینَ وَ القَناعَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّکْرَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ السَّخاءَ وَ الْغَیْرَةَ وَ الشَّجاعَةَ وَ الْمُرُوءَةَ قالَ: وَ رَوی بَعْضُهُم بَعْدَ هَذِهِ الْخِصالِ الْعَشَرَةِ وَ زادَ فِیها الصِّدْقَ وَ أَداءَ الْأَمانَةِ. (1)
خدای عزیز پیامبرانش را به مکارم اخلاق ویژگی داده است. شما خود را بیازمایید، اگر از آنها داشتید او را سپاس گویید و بدانید که بودن آنها در شما خیری بوده است که خداوند عطا کرده است. چنانچه در شما نبوده، آن را از خدا بخواهید و نسبت به آن رغبت جویید. سپس حضرت آنها را ده چیز شمردند: یقین، قناعت، صبر، شکر، خویشتن داری، خلق نیکو، سخاوت، غیرت، شجاعت و مروت. بعضی از روایان دیگر پس از ده خصلت؛ راستگویی و امانتداری را هم به آن افزودهاند.
این روایت دارای چند نکته است:
1 - صفات کمال و مکرمتها در درجۀ اوّل ویژۀ انبیاست.
1) (1)
2 - خوبیها را خیر میشناسد و در صورت نداشتن آن، سفارش به طلب آن میفرماید.
3 - مؤمن باید خود را در موقعیت امتحان قرار دهد تا خود را بشناسد.
4 - در آغاز و پایان حدیث به دو صفت یقین و مروّت اشاره دارد، یقین اساس حکمت نظری و مروت و مرادنگی مظهر حکمت عملی است.
انبیای الهی هر چند دارای مکارم اخلاقی بالایی هستند ولی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اکمل و اتم آنها را داشتهاند و انبیای دیگر در پی اجرای همۀ آنها در بین امت خود نبودهاند، در حالی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
من برای تحقق مکارم اخلاق در میان امتم برانگیخته شدهام. (1)
اخلاقیّات در همه انسانها اقتضایی و نسبی است یعنی کمالات و رذایل اخلاقی در وجود انسانها به اندازۀ گوناگون در مرتبههای برتر و پستتر نوسان دارد هر چند خوب شدن کسی که اقتضای بدی در او غلبه دارد، مشکلتر است؛ زیرا کسی که در منطقه دور دستی با امکانات اندک به کمال و مقامی برسد و اهمیت آن بیشتر است تا شخصی که در مرکز امکانات مادی و معنوی باشد و به جایی برسد.
اگر جوانی در فضایی آلوده پر از فحشا و فساد به درجات عالی کمال برسد، مهمتر است از فرزند فردِ با کمالی که در محیط مذهبی به مقامی نایل آید.
اکنون نکات بیان شده در این فراز از دعا را در نُه بند، شرح و توضیح میدهیم:
1) (1)
محبت و عشق مهمترین پیوندی است که انسانها را به یکدیگر متصل میسازد.
بنابراین که ریشۀ واژۀ انسان از انس و الفت باشد، آدمی در زندگی نیازمند علاقه و ارتباط است و همۀ مشکلات و نگرانیهای او از این راه قابل حل است.
جایگاه محبّت در قلب است. چنانچه به ضد آن یعنی بغض و کینه تبدیل شود؛ رابطۀ انسانی به رابطۀ حیوان جنگلی و دشمنیهای دیرینه گرایش پیدا کند و دوستی با همنوع با گذشت زمان به جنگها و کشتارها کشیده خواهد شد.
با مطالعه تاریخ بشر درمییابیم که بیشترین ناامنیها و خیانتها و قتل و غارت ملتها در اثر از بین رفتن رابطۀ صلح و دوستی بوده است و هر چه انسانها از یکدیگر فاصله بگیرند واز صفات اخلاقی و مکارم انسانی خالی شوند، خصلتهای شیطانی و حیوانی بر آنها غلبه پیدا میکند؛ در نتیجه مانند حیوانات وحشی یکدیگر را تکه تکه میکنند، آتش میزنند و همچون آدمخواران همجنس خود را میخورند.
آری، این فرهنگ و تمدن وحش است که به انسانهای متمدن سرایت کرده است؛ که درندگی و عریانی و دوزیستی را از اصول فرهنگ پیشرفته و مترقی میدانند؛ امّا اخلاق و پوشش بدنی و همزیستی مسالمتآمیز را نشانۀ عقب ماندگی میپندارند.
آیات قرآن به مؤمنان هشدار میدهد که جمع میان محبت خدا و محبت دشمنان خدا در یک دل ممکن نیست و باید از میان این دو یکی را برگزید، اگر آنان به راستی مؤمنند؛ باید از دوستی دشمان خدا پرهیز نموده وگرنه ادعای مسلمانی نکنند که میفرماید:
لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْأَخِرِ یُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کَانُواْ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ نَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلئِکَ کَتَبَ فِی
قُلُوبِهِمُ الْإِیمَنَ وَ أَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (1)
گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند ، نمییابی که با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند ، دوستی برقرار کنند ، گرچه پدرانشان یا فرزاندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند . اینانند که خدا ایمان را در دلهایشان ثابت و پایدار کرده ، و به روحی از جانب خود نیرومندشان ساخته ، و آنان را به بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است درمیآورد ، در آن جا جاودانهاند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند . اینان حزب خدا هستند ، آگاه باش که بیتردید حزب خدا همان رستگارانند .
آنانی که دم از هر دو میزنند یا ایمانشان ضعیف است یا منافق صفتند، در غزوات صدر اسلام گروهی از بستگان و خویشاوندان مسلمانان در صف مخالفان قرار گرفتند ولی چون از خط خداوند جدا شدند و به صفوف دشمنان حق پیوسته بودند، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و یارانشان با آنها پیکار کردند و به هلاکت رساندند.
محبت به پدر و فرزندان و برادران و بستگان، نیکو و مورد سفارش اسلام است و نشانۀ زنده بودن عواطف انسانی است، اما هنگامی که این علاقه رو در روی محبت خدا قرار گیرد ارزش خود را از دست میدهد.
انسان هنگامی میتواند به اوج ایمان برسد که نیرومندترین علاقۀ او یعنی عشق به ذات خود را در زیر پرتوی عشق به ذات خدا و نمایندگان او قرار دهد.
کسی به حقیقت ایمان میرسد که حب و خواستۀ او تابع آنچه رسول اللّه صلی الله علیه و آله
1) (1)
آورده، باشد و ولایت جانشینان او را با جان و دل بپذیرد.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
لایُؤمِنُ أَحَدُکُم حَتّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ وَلِدِه وَ والِدِه وَ النّاسِ أَجْمَعینَ. (1)
هیچ یک از شما ایمان ندارد تا آن گاه که مرا از فرزند و پدر خود و از همۀ مردمان دیگر بیشتر دوست داشته باشد.
و نیز فرمود:
لایُؤمِنُ عَبْدٌ حَتّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَکُونَ عِتْرَتی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ یَکُونَ أَهْلی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ یَکُونَ ذاتی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ ذاتِهِ. (2)
هیچ بندهای ایمان نداشته باشد تا آن گاه که مرا از خودش دوستتر بدارد و خاندان مرا از خاندان خودش دوستتر بدارد و اهل بیت مرا از خانوادۀ خودش و جان مرا بیشتر از جان خودش دوست داشته باشد.
از این رو امام صادق علیه السلام فرمود:
طَلَبْتُ حُبَّ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَوَجَدْتُهُ فی بُغْضِ أَهْلِ المَعاصی. (3)
دوستی خدای گرامی و بزرگ را خواستم پس در دشمنی با گناهکاران یافتم.
کمالات و ارزشهای دیگران، خواه مادی باشد یا معنوی، به دو گونه انگاشته
میشود:
گاهی از روی حسادت و خودخواهی است و گاهی از روی غبطه و از خود گذشتگی است. حسد نسبت به کمالات مادی و معنوی انسانها در هر صورت ویژگی پلیدی است؛ زیرا دردی بیدرمان و رنج روحی و روانی را در پی دارد و جامعه را از نظر اعتماد ناامن میسازد.
امام علی علیه السلام فرمود:
مَنْ وَلَعَ بِالْحَسَدِ وَلِعَ بِهِ الشُّوْمُ. (1)
هر که شیفتۀ حسادت باشد، نحسی و بدبختی شیفتۀ اوست.
و فرمود:
اَلْحاسِدُ یُظْهِرُ وُدَّهُ فی أَقْوالِهِ وَ یُخْفی بُغْضَهُ فی أَفْعالِهِ، فَلَهُ اسْمُ الصَّدِیقِ وَصِفَةُ العَدُوِّ. (2)
حسود به زبان لاف دوستی میزند و در عمل مخفیانه دشمنی میورزد و بنابراین او نام دوست دارد ولی از صفت دشمن برخوردار است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
آن گاه که موسی بن عمران در حال مناجات و گفتگو با پروردگارش بود، مردی را زیر سایۀ عرش خدا دید. عرض کرد: ای پروردگار من! این کیست که در سایۀ عرش توست؟ خدا فرمود: ای موسی! او از کسانی است که بر نعمتهایی که خدا به مردم داده است حسادت نورزیده است. (3)حسادت ازجمله بیماریهایی است که بلای جان امتها شده است و در چهرۀ
رقابت خانوادگی و چشم هم چشمی و فخر فروشی به ارزشهای دینی ضربۀ شدید زده و عاطفۀ انسانی را نابود کرده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روزی به اصحابش به این نکته، هشدار جدی داده و فرمود:
هان! بیماری امتهای پیشین، یعنی حسد به شما سرایت کرده است؛ این بیماری نه موی سر را که دین را فرو میریزاند. (1)
امّا علاقه به دیگران و غبطه خوردن به حال خویش که او هم مانند دیگران دارای کرامات نفس و فضایل اخلاقی باشد، بسیار پسندیده است.
البته نسبت به کسانی که در مراتب بالاترند؛ ویژگی کمال نیست؛ زیرا هر کسی به اندازۀ شأن و منزلت خود دارای کمالات است ولی چون ما نسبت به کمال حق ناقصیم و او کمال محض و سرچشمۀ همۀ ارزشهای معنوی است، باید احساس کمبود نماید و در جهت سیر به سوی حق بکوشد.
هنگامی که به حضرت سجّاد علیه السلام عرض کردند: ای فرزند پیامبر خدا! چرا این اندازه عبادت میکنی؟ فرمود: کیست که بتواند مانند امیر المؤمنین علیه السلام آن همه عبادت خدا کند. (2)و این بیان حقیقت است نه غبطه به حال دیگری؛ زیرا در وجود انبیا و اولیا و معصومان علیهم السلام نقص و کمبودی نیست و هر یک در مقام خویش کاملند؛ بلکه نوعی درخواست بالاتر است.
وجود مبارک آنان در دعایشان، طلب ورود به هر خیری به مانند ورود محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله میکنند و درخواست خروج از هر بدی به مانند خروج محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله از بدیها میکنند که در آن خاستگاه عصمت وجود دارد؛ زیرا خروج از تمام زشتیها و ورود به تمام خوبیها مساوی با درخواست عصمت است، چه در صورت استعدادی یا در فعلیّت هم باشد.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ گمانهایی که در آیۀ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» (1)
گمان دو گونه است: گمانی که شک است و گمانی که یقین میباشد. هر گمانی که مربوط به کار معاد شود، یقین است. و هر گمانی که مربوط به کار دنیا باشد، شک است. (2)در مرحلۀ اوّل بدترین نوع بدگمانی، بدگمانی به خداوند متعال است؛ به گونهای که بعضی از صفات زشت و ناپسند، ریشه در بدگمانی به حق دارد.
وقتی خداوند در قرآن بدگمانی را گناه رسمی برشمرده و فرموده است:
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (3)
ای اهل ایمان ! از بسیاری از گمان ها [ در حقّ مردم ] بپرهیزید ؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است .
پس روشن میشود که انسان وقتی به خداوند بدبین و بیتوجه میگردد؛ انواع
صفتهای رذیلۀ دیگری هم شیوع پیدا میکند که ریشۀ آن در بدگمانی است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
فَانَّ الْبُخْلَ وَ الْجَورَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ شَتّی یَجْمَعُها سُوْءُ الظَّنِّ بِاللّهَ. (1)
همانا تنگ چشمی، ستم، طمع، سرشتهای پراکندهای هستند که سبب آنها بدگمانی به خداست.
حسن ظن و اعتماد داشتن به خداوند هر کسی را به زندگی امیدوار میسازد و پویندۀ راه حق را هم به درگاه خدا نزدیک میسازد.
امام رضا علیه السلام میفرماید:
أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه فَإنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ کانَ اللّهُ عِنْدَ ظَنِّه. (2)
به خدای خوش گمان باش که هر کس به وی خوش بین باشد، خداوند در نزد گمان اوست.
گمان نیک داشتن به خدا دربارۀ وعدۀ رحمت و کرم و لطف و عنایت او، از نشانههای مهم ایمان و از راههای مؤثّر نجات و سعادت است.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:
لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ یَظُنُّ بِاللّهِ خَیْراً إِلاّ کانَ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ: وَ ذَ لِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أَرْدَیکُمْ فَأَصْبَحْتُم مِّنَ الْخَسِرِینَ» (3). (4)
هیچ بندهای گمان نیک به خدا نمیبرد، مگر این که خداوند بر اساس گمانش با او رفتار کند و این معنی آیه شریفه است که فرمود: و این گمانتان بود که به
پروردگارتان بردید [ و همان ] شما را هلاک کرد ، در نتیجه از زیانکاران شدید .
رحمت خدا باید بر حال همۀ ما ببارد تا درِ بهشت به روی ما گشوده شود. وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
سوگند به آن که جانم در دست اوست؛ هیچکسی از مردم با عملش وارد بهشت نمیشود، پرسیدند: حتی خود شما ای رسول خدا؟ فرمود: بلی، من همچنین هستم، مگر آن که فضل و رحمت خدا مرا فرا گیرد. سپس دستش را بر بالای سرش نهاد و فریاد برآورد. (1)
انس میگوید که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود:
لایَمُوتَنَّ أَحَدُکُمْ حَتّی یُحْسِنَ ظَنَّهُ بِاللّهِ عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ. (2)
هرگز کسی از شما نمیرد مگر به خداوند عزیز و بزرگ گمان نیک داشته باشد.
همانا نیک گمانی به خدا بهای بهشت است.
گمان خوب نسبت به مردم یکی از مهمترین اصول زندگی اجتماعی است که نادیده گرفتن آن سبب هرج و مرج در جامعه و باعث از بین رفتن روابط انسانی و پیوندهای عاطفی خواهد شد. بنابراین در روایات دستور داده شده که اعمال و سخنان برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، تا دلیلی بر خلاف آن پیدا نشود؛ گمان بد مبر.
در نزدیکان و خویشان به طور طبیعی محبت باطنی برقرار است ولی گاهی بدبرداشتی و بدگمانی، مایۀ از هم پاشیدگی خویشاوندی خانوادگی میشود پس در صورت ادامه تبدیل به کینه و دشمنی و انتقام خونین میگردد.
در عصر جاهلیت قبل از اسلام و اقوام و ملل به دور از تمدن شهری کنونی به رسم خون در برابر خون، قبیلهها از یکدیگر انتقام سخت میگرفتند و اگر کسی از قومی دچار بدبینی یا تجاوز به حقوق دیگری میشد، همه قبیله به خاطر یک نفر از تمامی قبیلۀ دیگر تصفیه حساب میکرد و این رسم جاهلی سبب میشد که قبیلههایی که حتی در آنها خویشانی با هم ازدواج کرده بودند و ارتباط فامیلی داشتند، در این آتشها میسوختند و نسل بسیاری نابود میگشت و در اثر این شیوۀ شیطانی، پیوند قلبها پاره پاره شده و عاطفهها به سنگدلی و خوی تجاوزگری تبدیل گردیده و دوستیها و آشتیها به دوری و نزاع میانجامید.
بنابراین اسلام به اصالت برادری و دوستی در بین مردم تأکید داشته و از عوامل و زمینههای تفرقه و جدایی پرهیز داده است، تا زندگی مسالمتآمیز برقرار باشد.
البته انسانها در ارتباط با یکدیگر و شیوههای رفتاری به سه گروه تقسیم میشوند:
1 - گروهی از انسانها در ارتباطهای خود به مردم اصالت داده و مردم را اصل و رکن اهمیت خویش قرار میدهند که این ذهنیّت سبب ریا در عمل و رفتار شده و عیوب و ضعفهای خود را میپوشانند مانند: هنرمندان و ورزشکاران و سرمایه داران بازاری که برای جلب نظر مردم و حمایت آنان از مردم تعریف و تمجید میکنند و برای احترام به لطف مردم تا کمر خم شده و در برابر پولشان کرنش
مینمایند.
خداوند متعال در برابر ریای این گروه میفرماید:
فَلَا تُزَکُّواْ أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی» (1)
پس خودستایی نکنید . او به کسی که پرهیزکاری پیشه کرده است ، آگاهتر است .
با خودستایی و ریاکاری عیبها و نواقص پوشیده میماند و در این راستا نباید مردم را داور و میزان کردار و سخنان خود قرار دهید.
2 - گروهی از انسانها در رابطهها از مردم متنفرند و به آنان اهانت هم میکنند، مانند بعضی که میگویند: مردم چه کارهاند؟ یا فلانی الاغ کی باشد و...
یا برخی خود را در موضع تهمت و ناسزاگویی مردم قرار میدهند تا معروف و محبوب باشند، مانند درویشانی که ظرف شراب به دست گرفته تا مردم به آنها بد بگویند ولی میخواهند تهذیب نفس کنند. این برنامهها بازار شهرت سازی است که محتوای حقیقی ندارد. و در قیامت به آنان خطاب میشود با هر که دوست بودهاید و الگوی خود قرار دادهاید، حرکت کنید تا به اعمالتان رسیدگی شود.
بنابراین گفتۀ اولیای دین که: خود را در معرض تهمت قرار ندهید و از مکانهای مشکوک و شبههناک پرهیز کنید؛ به خاطر حفظ شخصیت و آبروی انسانی است. اگر کسی بخواهد عضوی از بدن خود را معیوب کند به کفران نعمت دچار شده و اگر کسی هم بخواهد بدون علت آبروی خود را بریزد، نعمت حق را ناسپاسی نموده است، پس از وجود مردم باید به اندازۀ نیاز بهره گرفت.
3 - گروهی از انسانها با مردم، ولی بیرون از مردمند، یعنی مانند اولیاء اللّه و دانشمندان و حاکمان که در متن جامعه همراه با دوستی و محبت مردم زندگی
1) (1)
میکنند ولی در حقیقت امور از آنان جدایند و اعتنایی به حرف و کنایه و نیش آنها ندارند و به تکالیف خود عمل میکنند. این گونه افراد دارای شخصیت بزرگ و مقامی بلند و محبوبیتی ویژه در بین مردم هستند و از شهرت و ثروت اندوزی و رفتارهای ناشایست، دوری میکنند.
سیرۀ سلوکی و رفتاری نیکو پسند از اصلیترین شیوههای انبیا و اولیای الهی است. برخورد خوش و معاشرت درست به ویژه با بستگان برخواسته از نهاد و سرشت سالم آدمی است. رعایت حال و رسیدگی به امور خویشان و دوری از رفتار بازدارنده و تنفّرآمیز در سنت معصومان بسیار سفارش شده است. از آن جا شریعت اسلامی بر مبنای حکومت و مدیریت جامعه همگرا؛ سامان یافته است پس از دیدگاه جامعهشناسی، نظام یافتن چنین تشکلی با هماهنگی و تفاهم و همدلی جمعی به دست میآید و رحمت، محور این همسویی است.
امام صادق علیه السلام دربارۀ این مسألۀ حیاتی میفرماید:
یَحِقُّ عَلَی الْمُسْلِمِینَ الْاِجْتِهادُ فی التَّواصُلِ وَ التَّعاوُنُ عَلی التَّعاطُفِ وَ الْمُواساةُ لِأَهْلِ الْحاجَةِ وَ تَعاطُفُ بَعْضِهِم عَلی بَعْضٍ حَتّی تَکُونُوا کَما امَرَکُمْ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ رُحْماءُ بَیْنَهُم» (1)
مُتَراحِمینَ مُغْتَمِّینَ لِما غابَ عَنْکُمْ
مِنْ أَمْرِهِمْ عَلی ما مَضَی عَلَیْهِ مَعْشَرُ الْأنْصارِ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله . (2)
بر مسلمانان سزاوار است که در پیوند با هم و یاری رسانی به هم در مهرورزی و همراهی با نیازمندان و مهربانی با همدیگر کوشا باشند؛ چنانچه
خداوند عزوجلّ فرموده است: «مهربانان در میان خودشان» مهرورزان و اندوهناک بر آنچه از کار مسلمانان که در دسترس ندارند، بر همان سیرهای که انصار در دوران رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتند.
بنای حکومت اسلامی بر آن است که فتنه و بدبینی و تضاد بین اقوام و مردم را از پیکرۀ جامعه ریشهکن کند و امنیّت خانوادگی و اعتماد قومی بر تمام سطوح حاکم باشد.
به این خاطر معصومان علیهم السلام در یاری رسانی به فقیران و نیازمندان همت زیادی داشتند تا ارتباط بین مردم و اولیای آنان عاشقانه باقی بماند.
زُهری میگوید:
در شبی سرد و زمستانی امام زین العابدین علیه السلام را دیدم که کیسهای از آرد و دستهای هیزم بر دوش گرفته بود و حرکت میکرد. نزدیک رفتم و پرسیدم:
ای فرزند رسول خدا! این بار چیست؟ فرمود: قصد سفر دارم و این بار توشۀ سفر من است. گفتم: اگر اجازه میفرمایید، غلام من حمل بار را به عهده میگیرد. فرمود:
هرگز. گفتم: اجازه فرمایید تا خودم آن را به دوش بگیرم شما خسته و ناتوان شدهاید.
فرمود: زُهری! من هرگز زحمتی را که موجب نجات من در سفر است از خود دور نخواهم کرد. به دنبال کار خود برو و مرا واگذار.
زهری میگوید: امر امام علیه السلام اطاعت کردم و از حضرت جدا شدم. چند روزی نگذشته بود که امام را در مدینه دیدم متعجّبانه به حضورش رفتم و پرسیدم: ای پسر رسول خدا! شما فرمودید: به سفر میروم ولی نرفتهاید؟
حضرت فرمود: آری، قصد سفر بود امّا نه سفری دنیایی که تو گمان کردی بلکه مقصودم سفر بیبازگشت آخرت بود و من خود را برای آن سفر آماده میکردم.
آمادگی برای سفر آخرت این است که از گناه پرهیز کنی و به نیازمندان کمک نمایی. (1)
میدانستم که بر من خشم نمیکنی و از تو ایمن هستم.
امام علیه السلام فرمود:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی جَعَلَ مَمْلُوکی یأْمَنُنی.
سپاس خدای را که زیر دست مرا از من آسوده خاطر قرار داد. (2)احساس همدردی با همکیشان و بینوایان از عادات رسمی ائمه اطهار علیهم السلام بوده است.
در روایتی دیگر زهری میگوید:
روزی نزد امام سجّاد علیه السلام بودم؛ حضرت با تعدادی از اصحاب در مجلسی نشسته بود. یکی از اصحاب وارد شد در حالی که بسیار ناراحت و غمگین بود، آرام آرام گریه میکرد.
امام علیه السلام فرمود: تو را چه شده است؟
گفت: ای پسر رسول خدا! فدایت شوم، دعایی به من تعلیم کنید تا قرضهای من ادا شود. چند طلبکار دارم؛ یکی از آنان هر روز در پی من است تا طلب خود را بگیرد؛ امام علیه السلام چون این سخنان را شنید به شدت گریست!
یکی از اصحاب عرض کرد: فدایت شوم، شما چرا گریه میکنید؟
امام فرمود: پس گریه برای چه وقتی است؟ آیا نباید در هنگام گرفتاریها و محنتهای بزرگ گریه کرد. چرا گریه نکنم با این که میدانم این مرد از شیعیان و دوستان ماست اما از فقر و بیچیزی شکایت میکند و من چیزی در دست ندارم تا به او کمک کنم... . (1)
در این فراز توجه به نزدیکان و ارحام بسیار مورد سفارش قرار گرفته است حتی بریدن و دوری از آنان هم با شرایطی خاص صورت میگیرد.
اگر زمینههای یاری به صاحبان رحم و بستگان، خواه مالی یا غیر آن؛ دارای ملاکهای ارزشی، از جمله استحقاق و شأنیت افراد باشد و اعطاء و لطف دهنده چنین توانمندی را ایجاد کند، نیکوست؛ به ویژه در مسائل حقوق واجب شرعی، مانند: خمس، زکات که نیازمند برائت شرعی است.
یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی که همواره انسان دچار آن بوده و اکنون پیشرفتهای صنعتی و مادی هم به آن دامن زده است، معضل فاصلۀ طبقاتی است، به این معنا که فقر و تهیدستی از یک سو و تراکم اموال از سوی دیگر، نظام اجتماعی حقیقی را بر هم میزند.
گروهی از فزونی ثروت و مال اندوزی، حساب اموالشان از دستان آنان بیرون میرود. و گروهی از کمبود نیازمندی رنج میبرند به گونهای که حتی لوازم ضروری زندگی مانند مسکن و لباس برای آنان ممکن نیست. پس فاصله بین فقر و غنا، سبب دوری دلها و جدایی اقوام و خویشان در یک جامعه میشود.
در چنین جامعهای دلهره و اضطراب و نگرانی و بدبینی و کینه و جنگ روانی
1) (1)
اجتنابناپذیر است. درِ کمکهای انسانی و تعاونیها به معنای حقیقی به روی مردم بسته میشود؛ پس باب رباخواری، احتکار، گران فروشی، کلاهبرداری باز میگردد.
بنابراین قرآن به احسان و انفاق تأکید فراوان نموده است تا ارتباط قلبی آشکار و پنهان برقرار باشد.
یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الْأَرْضِ وَلَا تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بَِاخِذِیهِ إِلَّآ أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ * الشَّیْطَنُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَآءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِیمٌ» (1)
ای اهل ایمان ! از پاکیزههای آنچه [ از راه داد و ستد ] به دست آوردهاید ، و آنچه [ از گیاهان و معادن ] برای شما از زمین بیرون آوردهایم ، انفاق کنید و برای انفاق کردن دنبال مال ناپاک و بیارزش و معیوب نروید ، در حالی که اگر آن را به عنوان حقّ شما به خود شما میدادند ، جز [ با ] چشم پوشی [ و دلسردی ] نمیگرفتید و بدانید که خدا ، بینیاز و ستوده است . * شیطان ، شما را [ به هنگام انفاق مال با ارزش ] از تهیدستی و فقر میترساند ، و شما را به کار زشت [ چون بخل وخودداری از زکات و صدقات ] امر میکند ، و خدا شما را از سوی خود وعدۀ آمرزش و فزونی رزق میدهد ؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست .
در نظر ابتدایی، انفاق و بذل مال، کم شدن مال است ولی این همان دید کوته بینانه شیطانی است که انسان را از فقر و تنگدستی میترساند، به ویژه اگر اموال را خوب در راه درست انفاق کند و انفاق واجب مانند زکات و خمس و احسان
1) (1)
مستحبی مانند صدقات و نذورات را به اهل آن واگذارد؛ تأمین کنندۀ آیندۀ خویش و فرزندان خواهد بود. ولی شیطان از انباشتن اموال در راه باطل و عمل زشت بهرۀ زیادی میبرد و فحشا و منکرات را در بین خانوادهها و جوامع بشری گسترش میدهد که نتیجۀ آن فروپاشی کانون خانواده، رواج مواد مخدّر و مسائل جنسی است.
ولی با دقت میبینیم که انفاق ضامن بقای اجتماع و تحکیم عدالت اجتماعی و سبب کم شدن فاصلۀ طبقاتی در پیشرفت همگانی و عمومی میباشد. مسلم است که با پیشرفت اجتماع، رفاه و آسایش مورد قبول خداوند فراهم میگردد.
پس با توجه به آثار انفاق در زندگی راه نجات و امید برای همه هموار میشود، از ابن عباس نقل شده که گفته است:
هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا و دو چیز از ناحیۀ شیطان است. آنچه از جانب خداست؛ آمرزش گناهان و برکت و افزونی در اموال است. و آنچه از طرف شیطان است، وعدۀ به فقر و نداری و امر به فحشا و زشتیهاست. (1)
شیطان به تهیدستی و زشتکاری تشویق میکند ولی خدای بزرگ به احسان و یاری به دیگران امر میکند و از گناهان پرهیز میدهد.
جالب این که امیرمؤمنان سفارش میفرماید:
هنگامی که در سختی و فشار قرار گرفتید، به وسیلۀ صدقه و انفاق با خدا معامله کنید. (2)
بنابراین امور الهی به ویژه دربارۀ بستگان و اقوام باید در درجۀ اوّل اهمیت باشد.
حقیقت دوستی تنها به آداب معاشرت و رفتار نیک نیست، بلکه دارا بودن یک دسته از صفات انسانی برجسته؛ مانند گذشت، صبر، ایثار، مدارا و... است.
مدارا در لغت به معنای ملاطفت و ملایمت است؛ یعنی وقتی کسی که میخواهد با دیگری به نیکی مدارا کند در رفتار با او به نرمی و گشادهرویی سخن میگوید و در اندیشه و پندارش با او همفکر و همعقیده میشود.
این روش به ویژه در برابر دشمنان سفارش شده است که رفتار نرم و گرم با مهربانی میتواند دشمنی را به دوستی تبدیل کند و باطلی را به سوی حق بکشاند.
آنگاه که فرعون سر به طغیان میگذارد و فریاد خدایی میکشد؛ حضرت حق تعالی موسی و برادرش را به سوی او میفرستد و سفارش میفرماید:
اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» (1)
هر دو به سوی فرعون بروید ؛ زیرا او [ در برابر خدا ] سرکشی کرده است . * پس با گفتاری نرم به او بگویید ، امید است که هوشیار شود و [ آیین حق را بپذیرد ] یا بترسد [ و از سرکشی باز ایستد . ]
لَیِّن یعنی برای این که سخن بتواند در او نفوذ کرده و اثر بگذارد با نرمی و آرامش رفتار کنند تا بیدار شود یا بترسد. و اگر با خشونت و تندی باشد به یقین مخالفت میکند.
شاعر عارف بر همین اساس سروده است:
1) (1)
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
(حافظ شیرازی)
و همینطور انبیا و اولیای الهی مأمور به مدارا با مردم بودهاند تا پیوند قلبی و حالی با خداوند و خویش را، زمینۀ هدایت قرار دهند.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
أَمَرَنی رَبِّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أَمَرَنی بِاَداءِ الفَرائِضِ. (1)
پروردگارم به من دستور فرمود که با مردم مدارا نمایم همان طور که فرمان داده است که واجبات را انجام دهم.
و نیز فرمود:
إِنَّ الْأَنْبِیاءَ إِنَّما فَضَّلَهُمْ اللّهُ عَلی خَلْقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِمْ لِأَعْداءِ دِیْنِ اللّهِ وَ حُسْنِ تَقِیَّتِهِمْ لِأَجْلِ إِخْوانِهِمْ فی اللَّهِ. (2)
خداوند، پیامبران را به خاطر بسیاری ملایمت با دشمنانِ دین خدا و برای حفظ برادران خویش در راه رضای او که به شایستگی تقیه میکنند، بر تمام مردم برتری داده است.
مدارای با مردم اگر به منظور احترام به شخصیت آنان باشد بسیار ارزنده است، چنین مدارایی نشانۀ عقل بیدار و فکر روشن و مایۀ محبوبیت و راه نفوذ در زندگی دیگران است. اولیای خداوند هم به رعایت چنین حال خوشایندی تشویق مینمودند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:
دارِ النّاسِ تَسْتَمِعْ بِإِخائِهِمْ وَ الْقَهُمْ بِالْبِشْرِ تُمِتْ أَضْغانَهُمْ. (1)
با مردم به نیک خویی رفتار کن تا از برادری آنان بهرهمند شوی و با روی گشاده با آنان دیدار نما تا کینهها در ضمیرشان بمیرد.
و نیز میفرماید:
شَرُّ إِخْوانِکَ مَنْ احْوَجَکَ الی مُداراةٍ وَ الْجَأَکَ إِلی اعْتِذارٍ. (2)
بدترین برادرانت کسی است که تو را به مدارا کردن نیازمند سازد و به عذرخواهی بیشتر وادارت نماید.
بنابراین؛ فرمایش حضرت، خود ملاکی بر شناختِ دوستی است که دوستی و یگانگی در این حد است که اگر بدی اتفاق افتد نتواند او را ملامت کند بلکه باید با او مدارا و سازش کند یا از او عذرخواهی کند که اگر نکند او ناراحت میشود.
خلاصه آن کس که برای حفظ برادری و ارتباط، به مدارا نیاز داشته باشد، برای تو برادر نیست و پیوسته برای رفاقت به زحمت و دردسر میافتد.
امام علی علیه السلام جان کلام را در دو جمله زیبا فرموده است:
خیر دنیا و آخرت در دو چیز گرد آمده است: پنهان کردن اسرار و دوستی با نیکان؛ و تمام بدی در دو چیز نهفته است: افشای اسرار و دوستی با بدان. (3)
از اهداف اصلی بعثت پیامبران، اخلاق معاشرتی مردم بوده است، به ویژه
حسن خلق که کلید بهشت و وسیلۀ جلب رضای خدا، نشانۀ قدرت ایمان و همطراز با عبادتهای شبانه روزی است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
أَحَبُّکُمْ إِلَی اللّهِ أَحْسَنُکُمْ أَخْلاقاً الْمُوَطِّئُونَ اکْنافاً الَّذینَ یَاْلَفُونَ وَ یُؤْلَفُونَ وَ أَبْغَضُکُمْ إِلَی اللّهِ الْمَشَّاؤُنَ بِالنَّمِیْمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْإِخْوانِ الْمُلْتَمِسُونَ لِلْبَراءِ الْعَثَراتِ. (1)
از همه شما محبوبتر نزد خدا کسی است که اخلاقش از همه بهتر باشد، همان کسانی که متواضعند، با دیگران میجوشند و مردم نیز با آنها میجوشند و از همه منفورتر نزد خدا؛ سخن چینانی هستند که در میان برادران جدایی میافکنند و برای افراد بیگناه در جستجوی لغزشند.
بدون شک از عوامل سازندۀ شخصیّت انسان بعد اراده و تصمیم او، همنشینی و معاشرت با انسانهای گوناگون است؛ زیرا انسان ناخواسته تأثیرپذیر از همنشینان است و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق آنان میگیرد. این حقیقت روانی از نظر علمی و تجربی هم به اثبات رسیده و آیات و روایات بسیاری هم در دوستیابی و شناخت نیک همنشین وارد شده است.
چه بسا نقش همنشین در خوشبختی و بدبختی حیاتی است که گاه تا سر حد خواری و نابودی پیش میبرد و گاه به اوج افتخار میرساند.
قرآن از حالت دوستانی که در مسیر گناه و فساد و یا زرق و برق دنیا، دست مودّت و همکاری به هم میدهند پرده برداشته و میفرماید:
الْأَخِلَّآءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ» (2)
در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران .
تبدیل شدن دوستیهای شیرین به دشمنی آشکار در روز قیامت طبیعی است؛ زیرا هر کسی دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود میشمرد، میگوید: تو این راه را به من نشان دادی و مرا به سوی آن دعوت کردی. تو بودی که دنیا را در نظر من زینت دادی و مرا به آن تشویق نمودی، تو بودی که مرا غرق نخوت و شهرت و ثروت کردی و از سرنوشتم بیخبر کردی و...
تنها پرهیزگاران که پیوندشان جاودانی است، چرا که بر محور ارزشهای جاودانی دور زده و نتایج پربار آن در آخرت آشکار میشود و چه لذّتها و خوشیهایی در انتظار آنان است.
پس بنگرید به ملاکهایی که امیرمؤمنان علیه السلام در کلام گویای خویش فرموده است:
مُجالَسَةُ الأَشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْأَخْیارِ وَ مُجالَسَةُ الأخْیارِ تُلْحِقُ الأَشْرارَ بِالْأَخْیارِ وَ مُجالَسَةُ الْأَبْرارِ لِلْفُجّارِ تُلْحِقُ الْأَبْرارَ بِالْفُجّارِ فَمَنِ اشْتَبَهَ عَلَیْکُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِینَهُ فَانْظُرُوا إِلَی خُلَطائِهِ فَإِنْ کانُوا أَهْلَ دِینِ اللّهِ فَهُوَ عَلَی دِینِ اللّهِ وَ انْ کانُوا عَلی غَیْرِ دِیْنِ اللّهِ فَلا حَظَّ لَهُ مِنْ دِینِ اللّهِ. (1)
همنشینی با بدان مایۀ بدبینی به نیکان است و همنشینی با خوبان بدان را به خوبان پیوند دهد. و همنشینی نیکان با بدکاران؛ نیکوکاران را به بدکاران پیوست میدهد. هر که وضع او برای شما نامعلوم شد و مرام و آیین او را نشناختید به همنشینان او بنگرید، اگر اهل دین خدایند؛ پس او اهل دین
1) (1)
خداست و اگر از دین بریده پس بهرهای از دین برای او نیست.
در مرحلۀ اول برای انسان، امنیّت درونی و روانی؛ مهمتر از امنیّت جانی و جسمی است. از این رو در اسلام وجود حاکم عادل برای مردم بسیار ضروری شمرده شده است؛ زیرا عدالت در حکومت و امیران، سبب آرامش و دوستی در جامعه میگردد؛ و امنیّت روانی و احساس همگرایی بر دلها و جانها سیطره پیدا میکند.
در حکومت ظالمان، انحراف اخلاقی زیادی صورت میگیرد و مردم از ترس جان خود یا برای جلب رضای آنان به دروغ مدح و ستایش میکنند و در برابرشان سر تعظیم فرود میآورند که این دسته از حکّام ستمگر در روز قیامت در عذاب شدید خواهند بود.
بنابراین برقراری حاکم خیرخواه و دادگر از جهت شأن انسانی و طبیعت أمن آدمیان، ارزش و اهمیت حیاتی دارد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ اهمیت حکومت نیکان فرموده است:
إِذا کانَ أُمَرَاؤُکُمْ خِیارَکُمْ وَ أَغْنِیاؤُکُمْ سُمَحَاءَکُمْ وَ أَمْرُکُمْ شُورَی بَیْنَکُمْ فَظَهْرُ الْأَرْضِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْ بَطْنِها.
وَ إِذا کانَ أُمَراؤُکُمْ شِرارَکُمْ وَ أَغْنیاؤُکُمْ بُخَلاءَکُمْ وَ امُورُکُمْ الی نِسائِکُمْ فَبَطْنُ الْأَرْضِ خَیْرٌ لَکُمْ مِنْ ظَهْرِها. (1)
هر گاه فرمانروایانتان نیکان شما و ثروتمندانتان بخشندگان شما بودند و کارهایتان با مشورت بود، پس روی زمین برای شما از شکم زمین بهتر است. و هر گاه زمامدارانتان بدان شما و پولدارانتان خسیسان بودند و کارهایتان به دست زنانتان بود، پس زیر خاک بهتر از روی خاک زمین برای شماست.
1) (1)
یعنی اگر جامعۀ اسلامی از عدل فرمانروایی و تعادل اقتصادی و تکامل فکری و کاری، بهرهمند بود شایسته زندگی در آن است و اگر از این برتریها و ملاکها خالی بود، حیات بشری ارزشی ندارد؛ پس مرگ، بهتر از زندگی است.
در مرحلۀ دوّم در جامعۀ دینی؛ مردم نباید از حکومت ترسناک باشند، بلکه ترس مردم باید از گناه و کارهای خلاف قانون خودشان باشد.
در این باره از سفارشهای ارزشمند مولای متقیان امیر مؤمنان علی علیه السلام این است:
اُوصیکُمْ بِخَمْسٍ لَوْضَرَبْتُمْ الَیْها أَباطَ الْاِبِلِ لَکانَتْ لِذلِکَ أَهْلاً لایَرْجُوَنَّ احَدٌ مِنْکُمْ إِلاّ رِبِّهُ وَ لایَخافَنَّ إِلاّ ذَنْبَهُ. (1)
شما را به پنج برنامه وصیت میکنم که اگر برای یافتنش مشقت سفری سخت را عهدهدار شوید هر آینه سزاوار است: احدی از شما جز به پروردگارش امید نبندد، و جز از گناهش وحشت نکند.
بنابراین امید به خدا و ترس از گناه دو عامل برقراری امنیّت در هر جامعه است.
ترس مردم از خداوند ترس از مقام و جلالت خداست. و مقام خداوند اقامۀ عدل و احقاق حق است، و مقام او شایستۀ حمایت از مظلوم و مجازات ستمگر است و بهشت در انتظار کسانی است که امنیّت الهی را فراهم میسازند تا جامعه در جادۀ آسایش و آرامش حقیقی حرکت کند.
خداوند منّان دربارۀ آنان میفرماید:
وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (2)
و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است . * پس بیتردید جایگاهش بهشت است .
شرط اوّل بهشتی شدن؛ ترسِ برگرفته از معرفت است. شناخت مقام پروردگار و ترسیدن از مخالفت فرمان او، کلید راهیابی به منطقۀ امن اوست.
شرط دوّم؛ در حقیقت نتیجۀ شرط اول و میوۀ درخت خوف است، تسلّط بر هوای نفس و بازداشتن آن از سرکشی است؛ زیرا ابزار اصلی نفوذ شیطان در وجود آدمی هوای نفس است که ریشۀ همۀ مفاسد و بدبختیهای بشر است و مقام رب او مقام عدالت و امنیّت اوست که باهواپرستی مبارزه میکند تا آشوب نکند و جهنمِ قیامت زاییدۀ هواپرستی است که جهنمهای سوزان دنیا همچون جنگها و جدالها و کینه توزیها، بی نظمیها و ناامنیهای درونی و بیرونی از آن شعله میگیرد. (1)
الهی! آنچه آنها انجام میدهند عین معصیت و محض گناه و چیزی جز عصیان و خطا نیست.
الهی! برای هر یک از این اشتباهات و خطاها دادگاهی در محشر برپاست، و برای آلوده به این معاصی عذر قابل قبولی در پیشگاه تو نیست.
پروردگارا فرمودهای: آخرت آباد، از آنِ مردم با کرامتی است که گناه دیگران را با گناه جواب نمیدهند.
وَ یَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ اولِئکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّارِ» (2)
و همواره با نیکیِ [ عبادت ] زشتی و پلیدی [ گناه ] را دفع میکنند [ و با خوبیهای خود نسبت به مردم ، بدیهای آنان را نسبت به خود برطرف مینمایند ] ، اینانند که فرجام نیک آن سرای ، ویژۀ آنان است .
امامان بزرگوار شیعه که از جانب حضرت حق در تمام زمینههای زندگی اسوه و سرمشق هستند تا در دنیا میزیستند، از جانب مردم زمانه و اقوام و بعضی از دوستان و همه دشمنان در معرض آزارها و اذیتها، و به خصوص ناراحتیهای روحی بودند، ولی در برابر همۀ آن رنجها صبر و استقامت پیشه کردند و خوبیهای اخلاقی و عملی خود را در برابر بدیهای مردم به عنوان پاسخ قرار دادند و از این طریق علاوه بر این که درسهای الهی و ملکوتی برای بشر به یادگار گذاردند، روی تاریخ انسانیّت را چون روز روشن و نورانی کردند!
شخصی از اهل شام به مدینه آمد، مردی را دید در کناری نشسته، توجهش به او جلب شد، پرسید این مرد کیست؟ گفتند: حسین بن علی بن ابی طالب علیهما السلام ، سوابق تبلیغاتی عجیبی که در روحش رسوخ کرده بود، موجب شد که دیگ خشمش به جوش آید و تا میتواند سبّ و دشنام نثار آن حضرت بنماید، آنچه خواست گفت و در این زمینه عقدۀ دل گشود، امام علیه السلام بدون آن که خشم بگیرد، و اظهار ناراحتی کند، نگاهی پر از مهر و عطوفت به او کرد، و پس از آن که چند آیه از قرآن - مبنی بر حسن خلق و عفو و اغماض - قرائت کرد به او فرمود:
ما برای هر نوع خدمت و کمک به تو آمادهایم، آنگاه از او پرسید، آیا از اهل شامی؟ جواب داد: آری، فرمود: من با این خلق و خوی سابقه دارم و سرچشمۀ آن را میدانم.
پس از آن فرمود: تو در شهر ما غریبی، اگر احتیاجی داری حاضریم به تو کمک
دهیم، حاضریم در خانۀ خود از تو پذیرائی کنیم، حاضریم تو را بپوشانیم، حاضریم به تو پول بدهیم.
مرد شامی که منتظر بود با عکس العمل شدیدی برخورد کند، و هرگز گمان نمیکرد با یک هم چو گذشت و اغماضی روبرو شود، چنان منقلب شد که گفت:
آرزو داشتم در آن وقت زمین شکافته میشد و من به زمین فرو میرفتم و چنین نشناخته و نسنجیده گستاخی نمیکردم، تا آن ساعت برای من بر همه روی زمین کسی از حسین و پدرش مبغوضتر نبود، و از این ساعت، کسی نزد من از او و پدرش محبوبتر نیست. (1)
1) (1)
[«8»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی یَداً عَلَی مَنْ ظَلَمَنِی وَ لِسَاناً عَلَی مَنْ خَاصَمَنِی وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِی وَ هَبْ لِی مَکْراً عَلَی مَنْ کَایَدَنِی وَ قُدْرَةً عَلَی مَنِ اضْطَهَدَنِی وَ تَکْذِیباً لِمَنْ قَصَبَنِی وَ سَلاَمَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِی وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِی وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا بر کسی که به من ستم میکند غالب و چیره، و بر ضدّ کسی که با من به مجادله برمیخیزد زبان گویا، و بر کسی که با من دشمنی میورزد، پیروز قرار ده، و علیه کسی که نیرنگم میزند، چاره جویی بخش، و در برابر کسی که به من ستم میکند قدرت عنایت فرما، و علیه کسی که به من دشنام میدهد و غیبت میکند، توان تکذیب مرحمت فرما، و از دست کسی که مرا تهدید میکند به سلامت دار، و از آن که مرا به راه صواب میبرد، توفیق فرمانبری ده، و از آن که مرا به راه راست هدایت میکند، توفیق پیروی عنایت کن.
مشکلی که در طول تاریخ انسان از ابتدای شروع حیات تا به این زمان وجود داشته، و به نظر میرسد که ما در تمام مشکلات و گناهان و معاصی و ظلمها باشد، اطاعت نکردن انسان از اولیای الهی، و فرار بشر از خط فرمانبرداری از انبیا و امامان
بوده است.
دفاع و یاری در هنگام ستمگری و فتنه زمامداران جور، از نشانههای مردم باایمان است. چنانچه مردم در دفاع از حق یا وطن و یاری رسانی به یکدیگر کوتاهی کنند و اسباب ورود دشمن و ستمگری را فراهم سازند، به ضعف ایمان دچار شدهاند.
قرآن کریم دربارۀ کسانی که مورد ستم قرار گرفتهاند؛ میفرماید:
وَ الَّذِینَ إِذَآ أَصَابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنتَصِرُونَ» (1)
و آنان که هرگاه ستمی به آنان رسد [ تسلیم ستم و ستمکار نمیشوند ، بلکه از دشمن به حکم حق و برابر با قوانین اسلام ] انتقام میگیرند .
امّا در دادگاه الهی که میان ستمدیده و ستمگر داوری میشود، جای گذشت و مماشات نیست؛ زیرا حاکم خداست و خداوند متعال سوگند به جلالت خود یاد کرده که حق مظلوم را از ظالم بگیرد؛ پس در قیامت گروهی درگیر این مسائل هستند.
أنس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود:
بَیْنَ الجَنَّةِ وَ الْعَبْدِ سَبْعُ عِقابٍ، أَهْوَنُها الْمَوْتُ، قالَ أَنَسُ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ فَما اصْعَبُها؟ قالَ: الْوُقُوفُ بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ إِذا تَعَلَّقَ الْمَظْلُومُونَ بِالظّالِمینَ. (2)
هفت عذاب بین بهشت و بنده است و آسانترین آنها مرگ است. انس گفت:
به حضرت عرض کردم: ای رسول خدا! سختترین آنها کدام است؟ فرمود:
ایستادن در حضور خداوند بزرگ و ارجمند هنگامی که ستمدیدگان برای
احقاق حق، با ستمگران درگیر میشوند.
اولین راه مقابله با ظالم و مبارزه با ظلم، به کار گرفتن نیروهای دفاعی شخصی است که خداوند منان در اعضای همه انسانها به ودیعه گذارده تا در هنگام نیاز به کار گیرد و نفس خویش را از شر موجودات شرور و حیوانات گزنده یا درنده یا ستمکار بدتر از حیوان، مصون بدارند.
ید به معنای قدرت و قوت است و در این جا به معنای غلبه و پیروزی است، یعنی خودم دست توانایی باشم که جلوی ظلم را بگیرم و شر او را از خود بگردانم.
این عبارات به روشنی وظیفۀ مسلمانان را در مقابلۀ با ستم بیان میکند که تا جایی نیرو دارد به ظلم تن در ندهد و در مقابل ستمگر، زبون و پست نباشد و تمام توان خود را برای دفع او به کار گیرد، اگر بر ظالم غلبه کرد، ستم او را از میان برده و خود را از شرّش رهایی بخشیده است. و اگر نتوانست بر ظالم غلبه کند و مظلوم باقی بماند او نزد پروردگار پاداش دارد؛ زیرا وظیفه خود را به خوبی انجام داده است. امّا اگر ستمکش در مقابل ستمکار سکوت کند و ضربات او را با ذلّت و سرافکندگی تحمل نماید، او ظلمپذیر است و در قیامت همانند ظالم مورد پرسش و بازجویی قرار میگیرد؛ زیرا او بر جسارت و جرأت ظالم میافزاید و راه ستم پیشگی را بر او هموار میسازد و در حقیقت در اعمال ظالمانه کمک میکند. پس گناه ستمپذیری کمتر از گناه ستمکاری نیست.
دومین راه؛ برای دفع ظالم استفاده از دستگاه قضایی و قدرت اجرایی است.
ستمدیده برای دفع از ظلم باید از نیروی اجرایی و نظامی نیز استفاده کند یعنی اسلحه و مهمات جنگی را بگیرد و به دفاع از خویش و کشور خود بپردازد.
سومین راه؛ برای کوتاه کردن دست ستمگران و دشمنان، کمکگیری از افکار عمومی است. یعنی از موقعیت و وضعیت ناگوار مظلوم حمایت کند و حداقل در دل برای او دعا کند و از دشمنان او اظهار تنفر نماید. استفاده از حمایت عمومی
برای کوبیدن ظلم به هر شکلی که باشد، مفید و ثمربخش است و معصومان عزیز اسلام علیهم السلام برای نجات از ستم دستورهایی داشتهاند که باید توجه ویژه به آنها نمود.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ أُذِلَّ عِنْدَهُ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلی أَنْ یَنْصُرَهُ فَلَمْ یَنْصُرْهُ أَذَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَلی رُؤُوسِ الْخَلائِقِ. (1)
هر که مؤمنی را پیش او خوار کنند و توانایی دارد که او را یاری کند و نکند خداوند در روز قیامت پیش همگان خوارش کند.
حکایتی جالب از امام باقر علیه السلام در این باره نقل شده است؛ که فرمود:
مردی به نزد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رفت و از اذیت همسایه خود شکایت کرد؛ حضرت به وی فرمود: صبر کن. پس از چند روز دوباره رفت، حضرت به او فرمود:
صبر کن. برای بار سوم رفت، حضرت به او فرمود: روز جمعه وقتی که مردم برای اقامۀ نماز جمعه به مسجد میروند، اثاثیه خانهات را از منزل بیرون بگذار و در کنار کوچه انباشته کن به گونهای که مردم ببینند. وقتی از تو علّت این کار را پرسیدند، جریان خودت را برای آنها بازگو کن. مرد شاکی این دستور را انجام داد و همسایۀ آزار دهنده از این وضع به ضرر خود احساس خطر کرد و نزد او آمد و درخواست کرد که اثاثش را به داخل منزل ببرد و گفت: برای تو با خدا عهد میبندم کارهای گذشته را تکرار ننمایم. (2)این قصهها حاکی از این است که یاری مردم در هر زمینه هر چند برای فشار آوردن بر ظالم باشد تا حل مشکلات مظلوم شود؛ امری مطلوب است.
خوشا آن بندۀ با عهد و پیوند که دارد بازگشتی با خداوند
بکام خویش اگر چندی رود راه چو باز آید نیاز آرد بدرگاه
بنالد گاهی از سوز و گدازی بمالد بر زمین روی نیازی
بجوشد بحر الطاف خدائی زگرداب غمش بخشد رهائی
بگوید ای خدا بر عزت تو به عزت بخشی بی منت تو
به اشک طفلی از درد نهانی به آه پیری ازداغ جوانی
به مسکینی و عجز عذر خواهان به عذرآوردن صاحب گناهان
به سختی بردن ایام دوری به تلخی بردن شام صبوری
به اشک و زاری شام غریبان به رشک عاشق از کام رقیبان
به داغ من که از شمعم جگر سوخت به سوز شمع کز من بیشتر سوخت
کزین وادی مرا آزادیی بخش زنور شمع خویشم هادیی بخش
[«9»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَةِ وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَی حُسْنِ الذِّکْرِ وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَةَ وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ]
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به این اموری که از تو میخواهم پایدار و استوار دار: ایستادن در برابر کسی که به من خیانت کرده با سلاح نصیحت و خیرخواهی، پاداش دادن به کسی که از من دوری جسته با نیکی و خوبی، جزا دادن به کسی که مرا از عطایش محروم ساخته، با بذل و بخشش، تلافی کردن نسبت به کسی که با من قطع رابطه کرده، با صله و پیوند، مخالفت ورزیدن با کسی که از من غیبت کرده، با نیکو یاد کردن از او، به جا آوردن سپاس، در برابر خوبی و چشم پوشی از بدی.
کرامت اخلاق در اسلام عبارت از این است که اگر فردی نسبت به فرد دیگر ستم نمود و به حق او تجاوز کرد، ستمدیده از نظر قانونی میتواند او را تعقیب کند و کیفر دهد. ولی اگر شخص ستمگر شایستۀ عفو و گذشت بوده و بر اثر چشم پوشی اصلاح شود، او را میبخشد و با کرامتی خوب از وی میگذرد.
یکی از شیوههایی که در رفتارها و صفات انسانی سبب فریبکاری و خیانت به
مسلمان میشود؛ غِشّ و زیبانمایی است.
«غِشّ» در لغت به معنای ناخالص و آغشتگی است ولی مراد از آن ظاهر نمودن چیزی بر خلاف پنهان آن است و یا زینت دادن و زیبا جلوه دادنی که برخلاف مصلحت باشد و در حقیقت خدعه و خیانت در عمل است.
این شیوۀ شیطانی بیشتر در تجارت و خرید و فروش اتفاق میافتد که فروشنده قصد فریب دادن مشتری را با نیکو نشان دادن جنس و کالای خود دارد، ولی در صفات اخلاقی برای منحرف کردن شخصی از راه زندگی و اهداف کمال بشری و گمراه نمودن او نیز به کار میرود.
«نُصح» به معنای خالص و پاک است و در صفات اخلاقی به معنای موعظه و خیرخواهی خالصانه نسبت به دیگری است. کسی که در مقام نصیحت و خیرخواهی به انسان برمیآید، هدف او پاکسازی و خیراندیشی در قلب و جان اوست.
رسول اللّه صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللّهِ یَوْمَ القِیامَةِ أَمْشاهُمْ فی أَرْضِهِ بِالنَّصِیحَةِ لِخَلْقِهِ. (1)
با منزلتترین مردم نزد خداوند در روز قیامت، کسی است که در راه خیرخواهی برای خلق، او بیش از دیگران قدم بردارد.
و همچنین فرمود:
أَنْسَکُ النّاسِ نُسُکاً أَنْصَحُهُمْ جَیْباً وَ أَسْلَمُهُمْ قَلْباً لِجَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ. (2)
عابدترین مردم در عبادت کسی است که نسبت به همۀ مسلمانان خیرخواهتر و پاکدلتر باشد.
بنابراین هر چه در عبادت شدیدترند، بیشتر امانت دارند. هرگاه میگویند:
«رجلٌ ناصِحُ الجَیْب یعنی امینٌ لاغَشَّ فیه» مردی که امانتدار و خالص است و دل پاکیزه و با صفایی دارد.
در روایات نوعی غش هم دربارۀ کسی است که در مشورت خیانت میکند و به مشورت کننده به جای راهنمایی و نصیحت، راه خلاف واقعیت را ارائه میدهد.
خیانت در مشورت دروغگویی آشکار و عملی غیروجدانی و خلاف فطرت است و اگر کسی این روش نادرست را در پیش گیرد؛ اندک اندک دچار انحراف فکری میشود و از دوراندیشی و حقیقت بینی باز میماند.
حضرت علی علیه السلام دربارۀ چنین فردی میفرماید:
مَنْ غَشَّ مُسْتَشیرَهُ سُلِبَ تَدْبیرُهُ. (1)
هر که به مشورت کنندۀ خود خیانت نماید، مصلحت اندیشی او از بین میرود.
و از سوی دیگر از دایرۀ اسلام و ولایت هم بیرون و منفور میگردد.
امام علی علیه السلام فرمود:
مَنْ غَشَّ المُسْلِمِینَ فی مَشْوَرَةٍ فَقَدْ بَرِئْتُ مِنْهُ. (2)
کسی که با مسلمانان در مشورت غش نماید و به آنان خیانت نماید، من از او بیزارم.
گاهی انسان به انجام کاری که خلاف مصلحت اوست علاقه بسیار دارد، برای شناخت صلاح و فساد با انسان دانا و خیرخواه شور میکند ولی درباطن میل دارد که او نظر موافق بدهد تا هر چه زودتر اقدام نماید و به تمایل درونی خویش جامۀ
عمل بپوشاند، ولی انسان خیرخواه و خبره از روی کمال خلوص و پاکدلی میگوید مصلحت نیست. این پاسخ موافق مصلحت در ذهن و ذائقۀ مشورت کننده ناگوار و تلخ میشود ولی باید با سختی آن بسازد و خوشبختی خود را به خطر نیاندازد.
بنابراین هر مسلمانی همواره باید از غش و فریبکاری که مایۀ پراکندگی و شایعهسازی است پرهیز کند؛ زیرا اگر دل مسلمانی بیجهت نسبت به برادر دینیاش آلوده به غشّ باشد پیوسته در خشم خداوند خواهد بود، مگر این که توبه کند و فکر و دل را از آن اندیشه ناپاک، پاک سازد.
چه درخواستهای عجیبی است، قدرتی بالاتر از قدرت ملک ملکوت لازم است که بتوان این بار سنگین اخلاقی را کشید، باری که آسمان از قبولش سرپیچید که در برابر آن همه بدیهای مردم، آدمی این همه خوبیها و حسنات را به عنوان تلافی و مقابله نثار آنان کند.
[«10»اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ حَلِّنِی بِحِلْیَةِ الصَّالِحِینَ وَ أَلْبِسْنِی زِینَةَ الْمُتَّقِینَ فِی بَسْطِ الْعَدْلِ وَ کَظْمِ الغَیْظِ وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَةِ وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَةِ وَ إِصْلاَحِ ذَاتِ الْبَیْنِ وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَةِ وَ سَتْرِ الْعَائِبَةِ وَ لِینِ الْعَرِیکَةِ وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ وَ حُسْنِ السِّیرَةِ وَ سُکُونِ الرِّیحِ وَ طِیبِ الْمُخَالَقَةِ وَ السَّبْقِ إِلَی الْفَضِیلَةِ وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ وَ تَرْکِ التَّعْیِیرِ وَ الْإِفْضَالِ عَلَی غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ وَ اسْتِقْلاَلِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی وَ أَکْمِلْ ذَلِکَ لِی بِدَوَامِ الطَّاعَةِ وَ لُزُومِ الْجَمَاعَةِ وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّأْیِ الْمُخْتَرَعِ]
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به زیور شایستگان بیارای، و زینت پرهیزکاران را به من بپوشان که زیور و زینت شایستگان و پرهیزکاران در این امور است: گسترش عدالت، فروخوردن خشم، خاموش کردن آتش فتنه، جمع کردن پراکنده شدگان، اصلاح بین مردم، آشکار کردن کارهای خوب مردم، پوشاندن عیوب انسانها، نرم خویی، فروتنی، خوش رفتاری، آرامش، وقار، خوش اخلاقی، پیشی گرفتن به سوی فضیلت، انتخاب نیکی و احسان، ترک سرزنش، خوبی کردن به غیر مستحق، حق گویی، گرچه سنگین باشد، اندک دانستن گفتار و کردار خوبم، هر چند زیاد باشد و زیاد شمردن گفتار و رفتار بدم،
هر چند اندک باشد، و همۀ این امور را به دوام اطاعتم از حضرتت، و همراهی با مسلمانان، و دست برداشتن از اهل بدعت، و آنان که رأی ساختگی در دین را به کار میگیرند، کامل کن.
حضرت سجّاد علیه السلام ، از پیشگاه مبارک خالق یکتا درخواست میکند:
«الهی مرا به زیور شایستگان بیارای، و زینت پرهیزکاران را به من بپوشان، زیور صالحان، و زینت اهل تقوی عبارت است از:
1 - گسترش عدالت 2 - فرونشاندن خشم 3 - خاموش کردن فتنه 4 - پیوستن پراکندگان 5 - اصلاح بین مردم 6 - فاش نمودن خوبیها 7 - پنهان کردن زشتیها 8 - نرم خوئی 9 - تواضع و فروتنی 10 - نیک سیرتی 11 - سنگینی و وقار 12 - حسن معاشرت 13 - سبقت در فضیلت 14 - برگزیدن احسان بدون توقع تلافی 15 - ترک سرزنش 16 - دستگیری از غیر مستحق 17 - پای بندی به گفتن حق هر چند گران آید 18 - اندک شمردن خوبیهای خود 19 - بسیار دیدن زشتیهای خویش 20 - ادامۀ طاعت 21 - همراهی با مسلمانان 22 - بیزاری از اهل بدعت».
عظمت و ارزش عدالت در نظام هستی، و در تمام شؤون حیات انسان، و آثار و فوائد و منافعش چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. عدل و عدالت در پیکرۀ هستی به منزلۀ روح، و در جسم و بدن حیات انسان به مانند جان است.
اگر نور عدالت در کشور هستی نبود، چیزی بر جای خود برقرار نمیماند، و جز فساد و افساد از عناصر حیات توقع نمیرفت. اگر تکیه گاه هستی عدالت نبود، از نظام آفرینش هم خبری نبود.
ظلمی که در تمام شؤون زندگی بر انسان میرود، به خاطر این است که جای
عدل خالی است.
اگر عدالت در زندگی بشر حکم فرما بود، حیات و شؤونش جز گل و گلستان و سرسبزی و خرمی و شور و نشاط، و آرامش و امنیّت، چیزی نبود.
غارت غارتگران، ستم ستمکاران، ظلم ظالمان، جهل جاهلان، زورگوئی زورگویان، جنایت بی خبران، اطواربیخردان همه و همه معلول بی عدالتی است.
خداوند متعال میفرماید:
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لایَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی انْ لاتَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ اقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللّهَ انَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» (1)
ای اهل ایمان ! همواره [ در همۀ امور ] قیام کننده برای خدا و گواهان به عدل و داد باشید . و نباید دشمنی با گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نورزید ؛ عدالت کنید که آن به پرهیزکاری نزدیکتر است . و از خدا پروا کنید ؛ زیرا خدا به آنچه انجام میدهید آگاه است .
وَاِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ کانَ ذا قُرْبی» (2)
و هنگامی که سخن گویید ، عدالت ورزید هر چند دربارۀ خویشان باشد .
وَ اذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ انْ تَحْکُمُوا بِالعَدْلِ» (3)
و هنگامی که میان مردم داوری میکنید ، به عدالت داوری کنید .
قرآن کریم در مسائل اجتماعی و خانوادگی و فردی، وحتی به هنگام سخن گفتن که چیزی به نظر مردم نمیآید، و در برنامههای سیاسی و حکومتی، تمام مردم را امر به عدالت مینماید.
قسط و عدالت اگر در امور ظاهری و باطنی رعایت نگردد، دنیا و آخرت مردم رو به ویرانی خواهد رفت.
گفتار حق، و عمل به حق، و حرکت بر اساس نظام شریعت، و اجرای حدود الهی، و عدم ملاحظه دوستی و رفاقت و خویشاوندی و نزدیکی چیزی جز عدل و عدالت نیست.
انسان عادل در پیشگاه حضرت حق از چنان ارزشی برخوردار است. خداوند شهادت و حکمیّت او را در امور مالی و خانوادگی و اجتماعی پذیرفته است!!
ظالم مورد نفرت، و مستحق لعنت تمام لعنت کنندگان است.
کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا انَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللّهُ لایَهدِی الْقَومَ الظّالِمینَ * اولِئکَ جَزاؤُهُمْ انَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَ الْمَلئکَةِ وَ الناسِ اجْمَعینَ» (1)
چگونه خدا گروهی را هدایت کند که بعد از آن که ایمان آوردند ، و به حقّانیّت رسول اسلام شهادت دادند ، و دلایل روشن و آشکار برای آنان آمد ، کافر شدند ؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمیکند . * اینان کیفرشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر آنان است .
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) (1)
عَدْلُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً قیامِ لَیْلِها وَ صِیامِ نَهارِها. وَجَوْرُ ساعَةٍ فی حُکْمٍ اشَدُّ عِنْدَ اللّهِ مِنْ مَعاصی سِتّینَ سَنَةً. (1)
یک ساعت عدالت از هفتاد سال عبادت که تمام شبهایش نماز و روزهایش روزه باشد بهتر است، و یک ساعت ستم ورزیدن در حکومت، از شصت سال ستمگری در نزد خداوند شدیدتر است.
حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام میفرماید:
اَلْعَدْلُ اساسٌ بِهِ قِوامُ الْعالَمِ. (2)
عدل بنیانی است که بر پائی جهان به آن است.
اِنَّ الْعَدْلَ میزانٌ للّهِ سبحانَه الَّذی وَضَعَهُ فی الحَقِّ وَ نَصَبَهُ لِاِقامَةِ الْحَقِّ، فَلا تُخالِفْهُ فِی میزانِهِ، وَ لاتُعارِضْهُ فِی سُلْطانِهِ. (3)
عدل ترازوی خداوند است که آن را برای انسان و جهت بپاداشتن حق قرار داده و نصب فرموده، پس خدا را در میزانش مخالفت مکن، و با حضرت او در قدرت و سلطنتش به معارضه برمخیز.
اَلْعَدْلُ یُصْلِحُ الرَّعِیَّةَ. (4)
عدالت، رعیّت را در تمام برنامههای زندگیش اصلاح مینماید.
بِالْعَدْلِ تَتَضَاعَفُ الْبَرَکاتُ. (5)
باعدالت، برکات حق بر انسان دو چندان میشود.
ما عَمُرَتِ الْبِلادُ بِمِثْلِ الْعَدْلِ. (1)
به چیزی همانند عدل، شهرها آباد نشد.
فِی الْعَدْلِ الْاِقْتِداءُ بِسُنَّةِ اللّهِ. (2)
درعدالت اقتدای به روش الهی است.
اَلْعَدْلُ زینَةُ الْایمانِ. (3)
عدل زیبائی ایمان است.
اَلْعَدْلُ رأْسُ الْایمانِ، وَجِماعُ الْاِحْسانِ، وَ اعْلی مَراتِبِ الْایمانِ. (4)
عدل سرچشمه و آغاز ایمان و همه خوبیها، و برترین درجات ایمان است.
اَلْعَدْلُ حَیاةٌ. (5)
عدالت زندگی است.
سُئِلَ الصّادِقُ علیه السلام عَنْ صِفَةِ الْعَدْلِ مِنَ الرَّجُلِ، فَقالَ علیه السلام : اذا غَضَّ طَرْفَهُ عَنِ الْمَحارِمِ، وَ لِسانَهُ عَنِ الْمَآثِمِ، وَ کَفَّهُ عَنِ الْمَظالِمِ. (6)
از حضرت صادق علیه السلام از چگونگی عدالت مرد پرسیدند؛فرمود: چون دیده از محارم بپوشد، و زبان از گفتاری که گناه است ببندد، و دست از ستم بازدارد عادل است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده:
مَنْ عامَلَ النّاسَ فَلَمْ یَظْلِمْهُمْ، وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ، وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ یُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ، وَ ظَهَرَتْ عَدالَتُهُ، وَ وَجَبَتْ اخُوَّتُهُ، وَ حَرُمَتْ غَیْبَتُهُ. (1)
کسی که در رفتار با مردم ظلم نورزد، و در گفتار با مردم دروغ نگوید، و در وعده به مردم تخلّف نکند، مروتش کامل و عدالتش ظاهر و اخوتش واجب و غیبتش حرام است.
مَنْ صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یَجِبُ انْ یُصاحِبُوهُ کانَ عَدْلاً. (2)
کسی که با مردم معاشرت نماید، به صورتی که دوست دارد مردم با او معاشرت کنند، عادل است.
امام علی علیه السلام میفرماید:
مَنْ طابَقَ سِرُّهُ عَلانِیَتَهُ، وَ وافَقَ فِعْلُهُ مَقالَتَهُ، فَهُوَ الَّذی ادَّی الْاَمانَةَ، وَ تَحَقَّقَتْ عَدالَتُهُ. (3)
آن که درونش با برونش یکی باشد، و عملش با گفتارش یک واحد جلوه کند، امانت را ادا کرده و عدالتش تحقق یافته است.
و نیز آن حضرت فرمود:
اِسْتَعِنْ عَلی الْعَدْلِ بِحُسْنِ النِّیَّةِ فِی الرَّعِیَّةِ، وَ قِلَّةِ الطَّمَعِ، وَ کَثْرَةِ الْوَرَعِ. (4)
از حسن نیّت در رعیّت، و طمع کم نسبت به مال دنیا، و زیادی پاکدامنی، برای به دست آوردن عدالت یاری بجو.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مِنْ اشَدِّ النّاسِ عَذاباً یَوْمَ الْقِیامَةِ ابْلیسُ وَ فِرْعَوْنُ وَ قاتِلُ النَّفْسِ، وَ رابِعُهُمُ سُلْطانٌ جائِرٌ. (1)
از شدیدترین مردم در جهت عذاب در روز قیامت، ابلیس و فرعون و قاتل و چهارمی آنها حاکم ستمگر است.
زنام بهره نبردیم غیر بدنامی زکام صرفه نبردیم غیر ناکامی
شکسته شیشه تقوا به سنگ رسوائی گسست سبحه طاعت به دست بدنامی
بیار باده که این آتش سلامت سوز برون کند زتن مرد علت خامی
مپرس جز زخراباتیان بی سرو پا رموز عاشقی و مستی و میآشامی
زبان عشق زبانیست کاهل دل دانند نه تازی است و نه هندی نه فارس نی سامی
زدست عشق روان گیر جام جمشیدی بپای عقل درافکن کمند بهرامی
(وحدت)
گناه ظلم گناهی نیست که به آسانی بتوان از آن گذشت، ظلم و ستم در هر
1) (1)
زمینهای از نظر حق و انبیا و امامان و اولیای الهی قبیح و موجب به هم ریختن نظام زندگی، و در مضیقه قرارگرفتن مردم، و موجب عذاب الهی است.
وَاللّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ» (1)
و خدا ستمکاران را [ که به دین کافر شدند ، یا از دین فقط به اسم آن قناعت کردند ] دوست ندارد .
اِنَّهُ لایُفْلِحُ الظّالِمُونَ» (2)
یقیناً ستمکاران ، رستگار نخواهند بود .
بَلِ الظّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبینٍ» (3)
بلکه ستمکاران در گمراهی آشکاری هستند .
امام علی علیه السلام میفرماید:
اَلظُّلْمُ امُّ الرَّذائِلِ. (4)
ستم ریشه تمام پستی هاست.
اَلظُّلْمُ فِی الدُّنْیا بَوارٌ، وَ فِی الْآخِرَةِ دَمارٌ. (5)
ستم در دنیا تباهی و در آخرت عذاب است.
اَلظُّلْمُ یُزِلُّ القَدَمَ، و یَسْلُبُ النِّعَمَ، وَ یُهْلِکُ الاُمَمَ. (6)
ستم باعث لغزش قدم و از دست رفتن نعمت و هلاک ملّتهاست.
اِقْدَمُوا عَلَی اللّهِ مَظْلُومِینَ، وَ لاتَقْدَمُوا ظالِمینَ. (1)
مظلوم بر خدا وارد شوید و ظالم وارد نشوید.
مَنْ ظَلَمَ عِبادَ اللّهِ کانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ. (2)
و هر که به بندگان خدا ستم کند خداوند به جای بندگان ستمدیده دشمن او میباشد.
بِئْسَ الزّادُ الَی الْمَعادِ الْعُدْوانُ عَلَی الْعِبادِ. (3)
ستم بر بندگان توشۀ بدی برای جهان آخرت است.
وَاللَّهِ لَوْ اعْطیتُ الْاقَالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاکِها عَلی انْ اعْصَی اللّهَ فِی نَمْلَةٍ اسْلُبُها جُلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ. (4)
به خدا قسم! اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند تا خداوند را با ربودن پوست جوی از دهان مورچه معصیت کنم به چنین کاری دست نمیزنم!.
اِیّاکَ وَ الظُّلْمَ، فَاِنَّهُ یَزُولُ عَمَّنْ تَظْلِمُهُ وَ یَبْقی عَلَیْکَ. (5)
از ستم دوری کن که رنج و ناراحتیش از مظلوم میگذرد و گناهش بر تو باقی ماند.
اِیّاکَ وَ الظُّلْمَ، فَاِنَّهُ اکْبَرُ الْمَعاصِی. (1)
برتو باد پرهیز از ستمگری که آن از بزرگترین گناهان است.
اِیّاکُمْ وَ الظُّلْمَ فَاِنَّهُ یُخْرِبُ قُلُوبَکُمْ. (2)
بر تو بادپرهیز از ستم که ظلم و ستم دلها را خراب میکند.
اِیّاکَ وَ الْجَوْرَ، فَاِنَّ الْجائِرَ لایَریحُ رائِحَةَ الْجَنَّةِ. (3)
بر تو باد دوری از ستم که ستمکار بوی بهشت را استشمام نمیکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اِتَّقُوا الظُّلْمَ، فَاِنَّهُ ظُلُماتُ یَوْمِ الْقِیامَةِ. (4)
از ستمگری بپرهیزید که تاریکیهای در قیامت است.
قالَ رَجُلٌ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : احِبُّ انْ احْشَرَ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِی النُّورِ، قالَ: لاتَظْلِمْ احَداً تُحْشَرْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِی النُّورِ. (5)
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت، دوست دارم در قیامت در نور محشور شوم، فرمود: به احدی ستم مکن در قیامت در نور محشور میشوی.
غضب و خشم آتش خطرناکی است که بر جان و بر ایمان زند.
گاهی از طرف نزدیکان و آشنایان و دوستان و مردم کوچه و بازار نسبت به انسان اشتباهی به بار میآید و باعث ناراحتی و رنج و غضب و خشم میگردد که اگر در
این موارد مهار حرکات و حالات به دست خشم افتد، آدمی به گناهی عظیم و ضررهایی بزرگ و خسارتهایی جبرانناپذیر دچار میشود.
قرآن مجید در این گونه موارد از انسان میخواهد بر خود مسلّط باشد و از شعله ور شدن آتش غضب که نمونهای از آتش جهنم است پیشگیری کند و چنانچه این آتش بر خلاف خواستۀ حضرت محبوب زبانه کشید با صبر و حوصله به خاموش کردن آن قبل از دست زدن به کاری همت گمارد، و علاوه بر آن از طرف مقابل خود گذشت کرده و به او نیکی کند.
فرو خوردن خشم و گذشت و عفو از انسان اشتباه کار، و نیکی به او از اخلاق انبیا و به خصوص رسول اسلام و از اوصاف پاک پرهیزکاران و اهل تقواست.
الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (1)
آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق میکنند ، و خشم خود را فرو میبرند ، و از [ خطاهایِ ] مردم در میگذرند ؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ. (2)
خشم و عصبانیت کلید هر شرّی است.
و نیز فرمود:
کانَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یَتَعَوَّذُ فی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ سِتٍّ: مِنَ الشَّکِّ، وَ الشِّرْکِ، وَ الْحَمِیَّةِ، وَالْغَضَبِ، وَ الْبَغْیِ، وَالْحَسَدِ. (3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله هر روز از شش چیز به خدا پناه میبرد: شک، شرک، نخوت،
خشم، تجاوز، حسد.
فاطمه، دختر حضرت رضا علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین از رسول خدا صلوات اللّه علیهم اجمعین روایت میکند:
مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَهُ، وَ مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ بَلَغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ. (1)
هر کس غضب خود را مهار کند و خشم خود را جلوگیری نماید، خداوند او را از عذاب حفظ کند، و هر که اخلاقش نیکو باشد حضرت حق او را به درجه شخص روزه دار که به نماز هم قیام دارد، برساند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود که ابلیس گفت:
اَلْغَضَبُ وَهْقی وَ مِصْیادی، وَ بِهِ اصُدُّ خِیارَ الْخَلْقِ عَنِ الْجَنَّةِ وَ طَریقِها. (2)
خشم و غضب کمند و دام من است، به وسیلۀ آن راه بهشت را به روی خوبان میبندم.
امام صادق علیه السلام از حضرت باقر علیه السلام روایت میکند:
اَیُّ شَیْءٍ اشَرُّ مِنَ الْغَضَبِ؟ انَّ الرَّجُلَ اذا غَضِبَ یَقْتُلُ النَّفْسَ وَیَقْذِفُ الْمُحْصَنَةَ. (3)
چه چیزی از عصبانیت بدتر است؟ انسان هرگاه غضب کند به آدم کشی و لکه دار کردن دامن با عفت دست میزند!
فتنهگری در میان خانوادهها و جامعه، یا در میان دو ملت یا چند ملّت که باعث ایجاد کینه و از هم گسستگی و دشمنی در بین افراد نسبت به یکدیگر و علّت بروز جنگ و خونریزی و ضررها و خسارتهای جبرانناپذیر در میان ملّتها و اقوام است.
فتنهگری از گناهان بسیار بزرگ و به فرمودۀ قرآن مجید گناهی سنگینتر از گناه قتل نفس است بدون تردید کار کافران و مشرکان و معاندان و فاسقان و مردم پست و بی هویت و شیطان مسلک است.
گروهی از این بی خبران از حق، و آلودگان به رذایل اخلاقی، و پست فطرتان آلوده، در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله به طور دائم و بی وقفه در میان مردم به فتنه گری مشغول بودند.
ادامه کار آنان خسارتهای غیر قابل جبران برای اسلام و ملت اسلام داشت.
اینان با برنامۀ خود به سوی خاموش کردن چراغ دین به پیش میرفتند، حضرت حق در قرآن مجید نسبت به این جرثومههای ننگین تکلیف مسلمانان را روشن فرمود:
وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ اخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ اخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ اشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (1)
و آنان را [ که از شرک و کفر و هیچ ستمی بازنمیایستند ] هر کجا یافتید ، به قتل برسانید و از جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید و فتنه [ که شرک ، بتپرستی ، بیرون کردن مردم از خانه و کاشانه و وطنشان باشد ] از قتل وکشتار بدتر است .
1) (1)
وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدّینُ لِلّهِ» (1)
و با آنان بجنگید تا فتنهای [چون شرک ، بتپرستی و حاکمیّت کفّار ] بر جای نماند و دین فقط ویژۀ خدا باشد .
امیر المؤمنین علیه السلام ریشۀ فتنه را هوای نفس و برنامههای آلوده به بدعت میداند:
اَیُّهَا النّاسُ انَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ اهْواءٍ تُتَّبَعُ، وَ احْکامٍ تُبْتَدَعُ یُخالَفُ فِیها حُکْمُ اللّهِ. (2)
ای مردم! بدون شک شروع وقوع فتنه از هواپرستی، و احکام خود رأی است که مخالف حکم خداست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب جمل و صفّین و نهروان را فتنه گران آلودهای میدانست که در زمان حکومت مولا در میان مردم بی گناه و مظلوم، آتشها روشن کنند و مزاحم دولت الهی علی علیه السلام شوند، آنان را در تعبیر دیگر ناکث و قاسط و مارق (3)خواند.
رسول خدا پس از بیانات مفصل خود، و نشان دادن موضع فتنه گران پلید فرمودند:
یا عَلِیُّ انَّکَ باقٍ بَعْدی وَ مُبْتَلیً بِاُمَّتی وَ مُخاصِمٌ بَیْنَ یَدَی اللّهِ فَأَعِدَّ لِلْخُصُومِ جَواباً. فَقُلْتُ: بِاَبی انْتَ وَ امّی، بَیِّنْ لِی ما هذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتی ابْتُلِیَ بِها، وَ عَلی ما اجاهِدُ بَعْدَکَ؟
فَقالَ لی: انَّکَ سَتُقاتِلُ بَعْدِی النّاکِثَةَ وَ الْقاسِطَةَ وَ الْمارِقَةَ؛وَ حَلاّهُمْ وَ سَمّاهُمْ رَجُلاً رَجُلاً، وَ تُجاهِدُ امَّتی عَلی کُلِّ مَنْ خالَفَ الْقُرآنَ مِمَّنْ یَعْمَلُ فِی
الدِّینِ بِالرَّأْی وَ لا رَأْیَ فِی الدِّینِ، انَّما هُوَ امْرٌ مِنَ الرَّبِّ وَ نَهْیِهِ. (1)
یا علی! پس از من زندگیت ادامه پیدا میکند و به امّتم مبتلا میشوی، و در پیشگاه حق با آنان به محاکمه مینشینی برای آن روز جواب آماده کن، عرضه داشتم: پدر و مادرم فدایت! این فتنهای که امّت به آن گرفتار میشوند برای من توضیح بده و این که بر چه چیزی با آنان بجنگم!!
فرمود: بعد از من با ناکثین و قاسطین و مارقین قتال خواهی کرد.آنگاه اسامی فرد فرد آنان را گفت، سپس فرمود: با هر کس که در امّتم با قرآن مخالفت کند و در دین به رأی خودش عمل کند جنگ کن که دین رأی بردار نیست، دین فقط و فقط امر و نهی خداست.
به هر صورت قرآن و روایات فتنه را گناهی بزرگ و خاموش کردن آن را عملی عظیم و ثوابی فوق العاده مهم میدانند.
مردم مؤمن اگر در مقابل فتنه نایستند و با قدم و قلم و زبان و جان، و مال و آبرو جلوی گسترش فتنه را نگیرند، آتش فتنه به جان و ایمان خود آنان هم خواهد افتاد.
جامعه اسلامی با مردم یک شهر و یک منطقه، یا خانوادهای پرجمعیت، همیشه دارای افرادی پاک سرشت، خوش اخلاق، با سخاوت، موقّر و منظم، متین و استوار، مؤمن و متّقی است.
اگر انسان بتواند خوبان امت یا نیکان شهر، یا پاکان خانواده را تبدیل به دست واحد کند، وظیفۀ اسلامی دارد که این افراد متفرق و پراکنده را جمع کند و از طریق آن جمعیت یک دست و یک هدف، کارهای مهم انجام دهد، و بسیاری از مشکلات
1) (1)
مملکت یا شهر، یا اقوام را حل کند.
با چنین جمعیتی میتوان، مسجد، حمام، کتابخانه، مدرسه، دانشگاه، مجتمع دینی، صندوق قرض الحسنه به وجود آورد، و با چنین نیروی پاکی میتوان مشکلات مالی، خانوادگی و اخلاقی مردم شهر و جمعیت یک کشور را به حداقل رساند.
حلّ اختلاف مردم با بیانی شیرین و سخنی دلپذیر و موعظهای حسنه، و به خرج دادن اخلاق یا مایه گذاشتن مال، دستور صریح اسلام است.
مسلمان نباید اجازه دهد، اختلاف بین مردم مسلمان اعم از اختلاف زن و شوهر، دو خانواده، پدر ومادر و فرزندان، دو دوست، دو شریک، دو جمعیت، دو محل، دو شهر، دو مملکت که یا معلول کمبود اخلاقی یا میوۀ تلخ فقر و نداری است، ادامه پیدا کند.
بر افراد آگاه و بزرگ ترهای خانواده و جامعه و به خصوص اهل علم و معرفت واجب است در مقام اصلاح بین مردم به وسیلۀ هر مایهای که لازم است، اخلاقی، آبروئی، مالی اقدام نمایند.
گاهی بین دو زوج به خاطر کمبود مالی اختلاف پیدا میشود که ادامۀ اختلاف ممکن است منجر به طلاق شود، بر بزرگان فامیل به خصوص ثروتمندان آنها واجب است با مال خود به نحوی که آبروی آن خانواده حفظ شود. اقدام به رفع اختلاف کنند.
فَاتَّقُوا اللّهَ وَ اصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ» (1)
از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع ] بین خود را اصلاح نمایید .
وَ انْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ احْداهُما عَلَی الْاُخْری فَقَاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتّی تَفیءَ الی امْرِ اللّهِ فَاِنْ فَاءَتْ فَاَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالعَدْلِ وَ اقْسِطُوا انَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ» (2)
و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید ، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند ، با آن گروهی که تجاوز میکند ، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد . پس اگر بازگشت ، میانشان به عدالت و انصاف ، صلح و آشتی برقرار کنید ؛ و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد .
اِنَّما الْمُؤْمِنُونَ اخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اخَوَیْکُمْ» (3)
جز این نیست که همۀ مؤمنان با هم برادرند ؛ بنابراین [ در همۀ نزاع ها و اختلافات ] میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید .
امیر المؤمنین علیه السلام در لحظات آخر عمر پربرکت و نورانی خود به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود:
اُوصیکُما وَ جَمیعَ وَلَدی وَ اهْلی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتابِی بِتَقْوَی اللّهِ وَنَظْمِ
اَمْرِکُمْ وَ صَلاحِ ذاتِ بَیْنِکُمْ فَاِنّی سَمِعْتُ جَدَّکُما صلی الله علیه و آله یَقُولُ: صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ افْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ. (1)
شما و همۀ فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او میرسد را به تقوای الهی، و نظم در زندگی و اصلاح بین مردم سفارش میکنم، چرا که از جد شما صلی الله علیه و آله شنیدم فرمود: اصلاح ذاتالبین از عموم نماز و روزه بهتر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلا اخْبِرُکُمْ بِاَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّیامِ وَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ قالوا: بَلی یا رسول اللّه! قالَ: صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ، فإنَّ فَسادَ ذاتِ الْبَیْنِ هِیَ الْحالِقَةُ. (2)
شما را به کاری برتر از درجۀ روزه و نماز و صدقه خبر دهم. گفتند: آری، رسول خدا! فرمود: آشتی دادن بین مردم؛ زیرا بر هم زدن بین مردم، نابود کننده است.
حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمود:
اِذا رأَیْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ مِنْ شیعَتِنا مُنازَعَةً فَافْتَدِها مِنْ مالی. (3)
چون بین دو شیعه ما دعوائی مشاهده کردی، از مال من به آن دعوا خاتمه بده.
امام علی علیه السلام فرمود:
ثابِرُوا عَلی صَلاحِ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُتَّقینَ. (4)
بر اصلاح بین مؤمنان و اهل تقوی مداومت کنید.
فاش کردن خوبیهای یک انسان در میان مردم، و پنهان داشتن زشتیهای او عملی مورد پسند حق است، و از اخلاق انبیا و امامان معصوم علیهم السلام است.
چه نیکوست که انسان خوبیهای افراد را برای مردم بازگو کند، تا به نشر معروف کمک کرده، و به آبروی خوبان افزوده باشد، و چه زشت است که انسان زشتیها را رواج دهد تا ارواح آلوده گردد، و آبروی آبروداران بر باد رود.
معمولاً پنهان کردن خوبیها و فاش نمودن زشتیها کار بی خبران و فاسقان و فاجران و بی خردان است، اینان که در مقام پنهان داشتن حسنات، فاش کردن زشتیها هستند، درونی آلوده به رذایل اخلاقی دارند، و در برابر حق متکبّر و در برابر خلق حسودند. اینان به فرمودۀ کتاب خدا جزائی جز عذاب الیم در روز قیامت ندارند.
اِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْأَخِرَةِ» (1)
کسانی که دوست دارند کارهای بسیار زشت [ مانند آن تهمت بزرگ ] در میان اهل ایمان شایع شود ، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند داشت .
فاش نمودن زشتیهای پنهان مردم کاری شیطانی و عملی حرام است و برنامهای ضد اخلاق و خلاف انسانیت میباشد.
معصومین بزرگوار ما بر این حقیقت اصرار دارند که زشتیها را پنهان بدارید و آبروی مردم را حفظ کنید، و خوبیها را پخش کنید و به آبرو و اعتبار مردم بیفزائید که این از اخلاق حضرت حق است.
1) (1)
یا مَنْ اظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ. (1)
ای خداوندی که خوبی را ظاهر میکنی و بدی را میپوشانی.
امام علی علیه السلام در دعای کمیل عرضه میدارد:
کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ. (2)
چه بسیار بدی که آن را از دید مردم پنهان داشتی.
وَبِرَحْمَتِکَ اخْفَیْتَهُ، وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ. (3)
تویی آن مهربان خدائی که بدیهایم را به رحمتت پنهان کردی و به فضلت پوشاندی، تا بتوانم در میان مردم به خوبی و خوشی به زندگیم ادامه دهم.
حضرت مولا علیه السلام میفرماید:
لَوْ وَجَدْتُ مُؤْمِناً عَلی فاحِشَةٍ لَسَتَرْتُهُ بِثَوْبی. (4)
اگر مؤمنی را در کار زشتی بیابم او را با لباسم میپوشانم(تادیگران وی را نبینند، مبادا که زبان خود را نگاه ندارند و آبروی آن مؤمن بر باد رود)!
حضرت صادق علیه السلام روایت میفرماید:
نَحْنُ اصْلُ کُلِّ خَیْرٍ، وَ مِنْ فُرُوعِنا کُلُّ بِرٍّ، وَ مِنَ الْبِرِّ التَّوْحِیدُ وَ الصَّلاةُ وَ الصِّیامُ وَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسیءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقیرِ وَ تَعاهُدُ الْجارِ وَ الْاِقْرارُ بِالفَضْلِ لِاَهْلِهِ.وَ عَدُوُّنا اصْلُ کُلِّ شَرٍّ، وَمِنْ فُرُوعِهِمْ کُلُّ قَبیحٍ وَ فاحِشَةٍ، فَمِنْهُمْ الْکِذْبُ وَ النَّمیمَةُ وَ الْبُخْلُ وَ الْقَطیعَةُ وَ اکْلُ الرِّبا وَ اکْلُ مالِ
الْیَتِیمِ بِغَیْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّی الْحُدودِ الَّتی امَرَاللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ رُکُوبُ الْفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ مِنَ الزِّنا و السِّرْقَةِ، وَکُلُّ مَنْ وافَقَ ذلِکَ مِنَ الْقَبیحِ، وَکَذَبَ مَنْ قالَ انَّهُ مَعَنا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفَرْعِ غَیْرِنا. (1)
ما ریشۀ هر خیری هستیم و هر عمل نیکی شاخ و برگ ماست، و از نیکی توحید و نماز و روزه و فرو خوردن خشم و گذشت از بد کار و رحمت به فقیر، تعهد نسبت به همسایه و اقرار و اعترافت به خوبی خوبان است.
دشمنان ما ریشۀ هر شر و از شاخ و برگ آنان هر بدی و گناهی است از جمله:
دروغ، دوبه هم زنی، بخل، قطع رحم، خوردن ربا، خوردن مال یتیم بدون حق، تجاوز از حدود الهی و ارتکاب بدیهای ظاهر و باطن از قبیل زنا و دزدی و هرچه که قبیح است.
دروغ میگوید آن که آلوده به این امور است و خود را از ما میداند!
اخلاقی که مردم را جذب کند، و باعث هدایت و رشد مردم شود نرم خوئی نام دارد.
نرم خوئی حقیقی است که حضرت حق، پیامبر بزرگوارش را به آن ستوده، پیامبری که او را اسوه و سرمشق تمام مردم تا روز قیامت قرار داده است، و پیروی از او را در تمام شؤون لازم شمرده، و متخلّف از وی را بدبخت و شقی نامیده است.
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» (2)
[ ای پیامبر ! ] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی ، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند .
حضرت عبدالعظیم حسنی از حضرت رضا علیه السلام روایت میکند:
کانَ فِیما ناجَی اللّهَ مُوسَی بْنُ عِمْرانَ انْ قالَ: الهی ما جَزاءُ مَنْ کَفَّ اذاهُ عَنِ النّاسِ، وَ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ لَهُمْ؟ قالَ: یا مُوسی تُنادیهِ النّارُ یَوْمَ الْقِیامَةِ:
لاسَبیلَ لِی عَلَیْکَ. (1)
موسی در مناجات با خدا از حضرت حق پرسید:
خداوندا! جزای کسی که آزارش را از مردم نگاهدارد و خوبی خود را در هر زمینهای به مردم برساند چیست؟ فرمود: ای موسی! در قیامت آتش به او میگوید: مرا بر تو راهی نیست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
نِعْمَ وَزیرُ الْإیمانِ الْعِلْمُ، وَنِعْمَ وَزیرُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ، وَنِعْمَ وَزیرُ الْحِلْمِ الرِّفْقُ، وَنِعْمَ وَزیرُ الرِّفْقِ اللّینُ. (2)
ایمان را چه پشتیبان خوبی است علم، و علم را چه کمک خوبی است بردباری، و بردباری را چه یار خوبی است مدارا، و مدارا را چه یار خوبی است نرم خوئی.
و نیز فرمود:
ما مِنْ عَمَلٍ احَبَّ الَی اللّهِ تَعالی و الی رَسُولِهِ مِنَ الْإیمانِ بِاللّهِ وَ الرِّفْقِ بِعِبادِهِ، وَ ما مِنْ عَمَلٍ ابْغَضَ إِلَی اللّهِ تَعالی مِنَ الْاِشْراکِ بِاللّهِ تَعالی وَ الْعُنْفِ عَلی عِبادِهِ. (3)
عملی نزد خدا و رسول خدا محبوبتر از ایمان به خدا و نرم خوئی نسبت به
عباد خدا نیست، و عملی مبغوضتر نزد خدا از شرک و سختگیری به بندگان الهی نیست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَنْ ماتَ مُدارِیاً ماتَ شَهیداً. (1)
هر کس در حال نرم خویی با مردم بمیرد شهید از دنیا رفته است.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
اِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ قُفْلاً، وَ قُفْلُ الْإیمانِ الرِّفْقُ. (2)
برای هر چیزی قفلی است که آن را از دستبرد حفظ میکند، و قفل ایمان مدارا و نرم خوئی است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلرِّفْقُ یُمْنٌ، وَالْخُرْقُ شُومٌ. (3)
نرم خویی برکت، و سختگیری و بدعملی شومی است.
تواضع و فروتنی که میوۀ شیرین معرفت نسبت به حقایق هستی، و احکام الهی، و حسنات اخلاقی، و موقعیت خویش و مردم است ممدوح حضرت حق در قرآن، و از اخلاق انبیا و امامان و روش و سیرۀ اولیای الهی است.
انسانی که ابتدایش نطفه، و انتهایش جیفه، و بین نطفه و جیفه ضعیف و درمانده و در تمام شؤون ظاهری و باطنی بدون استقلال است چرا آلوده به تکبّر باشد.
خداوند متعال در قرآن مجید تواضع را از نشانههای اهل ایمان دانسته و میفرماید:
اَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» (1)
در برابر مؤمنانْ فروتناند.
حضرت عسگری علیه السلام فرمود:
اَعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ اخْوانِهِ وَ اشَدُّهُمْ قَضاءً لَها اعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللّهِ شَأْنَاً. وَ مَنْ تَواضَعَ فِی الدُّنْیا لِاخْوَانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ مِنَ الصِّدِّیقینَ وَ مِنْ شیعَةِ عَلیِّ بْنِ ابی طالِبٍ علیه السلام حَقّاً. (2)
آشناترین مردم به حقوق برادرانش و شدیدترین آنان در قضای حاجت ایشان، بزرگترین آنها از نظر مقام در نظر خداوندند، و هر کس در دنیا نسبت به برادران دینی خود فروتنی کند، در نزد حضرت حق از صدّیقین است و به حقیقت از پیروان علی بن ابی طالب علیه السلام محسوب میشود.
امام صادق علیه السلام از پدرانش روایت میفرماید:
اِنَّ مِنَ التَّواضُعِ انْ یَرْضَی الرَّجُلُ بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ، وَ انْ یُسَلِّمَ عَلی مَنْ یَلْقی، وَ انْ یَتْرُکَ الْمِراءَ وَ انْ کانَ مُحِقّاً، وَ لایُحِبَّ انْ یُحْمَدَ عَلَی التَّقْوی. (3)
تواضع به این است که انسان در هر مجلسی وارد شد همان جا که جای خالی
است بنشیند، و با هر کسی روبرو شد سلام کند، و جنگ در گفتگو را ترک کند اگر چه حق با او باشد، و دوست نداشته باشد وی را به تقوا تعریف کنند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
طُوبی لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ النّاسِ، وَ تَواضَعَ مِنْ غَیْرِ مَنْقَصَةٍ، وَجالَسَ اهْلَ الْفِقْهِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ خالَطَ اهْلَ الذُّلِّ وَ الْمَسْکَنَةِ، وَ انْفَقَ مالاً جَمَعَهُ فِی غَیْرِ مَعْصِیَةٍ. (1)
خوشا به حال کسی که توجه به عیب خودش او را از توجه به عیب دیگران باز دارد، و در جای خودش فروتنی نماید، و با اهل فهم و رحمت مجالست کند، و با آنان که متواضع و خاکیند معاشرت داشته باشد، و مالی را که به دست آورده در غیر معصیت خدا انفاق نماید.
فِی وَصِیَّةِ امیرِالْمُؤْمِنینَ علیه السلام عِنْدَ مَوْتِهِ: عَلَیْکَ بِالتَّواضُعِ فَاِنَّهُ مِنْ اعْظَمِ الْعِبادَةِ. (2)
در سفارش امیر المؤمنین به وقت وفاتش آمده: برتو باد به فروتنی که بزرگترین عبادت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ما تَواضَعَ احَدٌ الاّ رَفَعَهُ اللّهُ. (3)
کسی تواضع و فروتنی ننمود مگر این که خداوند او را بالابرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اَلتَّواضُعُ یَکْسِبُکَ السَّلامَةَ. وَ قالَ علیه السلام ، زینَةُ الشَّریفِ التَّواضُعُ. (1)
تواضع برای تو کسب سلامت میکند.و نیز آن حضرت فرمود: زینت مردم بلند مرتبه فروتنی، است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: حضرت زین العابدین بر جذامیان گذشت، در حالی که بر الاغی سوار بود، جذامیان حضرت را دعوت کردند که با آنان هم غذا شود، حضرت فرمود: اگر روزه نبودم سر سفرۀ شما مینشستم، چون به خانه رسید، فرمود: غذای لذیذی آماده کردند، آنگاه آنان را دعوت کرد و کنار همان سفرهای که جذامیان نشستند قرار گرفت و با ایشان هم غذا شد. (2)امام صادق علیه السلام فرمود:
فِیما اوْحَی اللّهُ عَزَّوَجَلَّ الی داوُدَ علیه السلام : یا داوُدُ کَما انَّ اقْرَبَ النّاسِ مِنَ اللّهِ الْمُتَواضِعُونَ، کَذلِکَ ابْعَدُ النّاسِ مِنَ اللّهِ الْمُتَکَبِّرُونَ. (3)
خداوند به داود وحی فرموده است: چنانکه نزدیکترین مردم به خداوند فروتنانند، دورترین مردم متکبّرانند.
از حضرت رضا علیه السلام است:
اَلتَّواضُعُ انْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ انْ تُعْطاهُ. (4)
فروتنی به این است که با مردم همان گونه باشی که دوست داری مردم با تو همان گونه باشند.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
وَ ارْحَمْ مِنْ اهْلِکَ الصَّغیرَ، وَوَقِّرْمِنْهُمُ الْکَبیرَ. (1)
در خانوادهات کوچک را رحم کن، و بزرگ را احترام نما.
نیک سیرتی به معنای روش پسندیده در تمام امور است که ناشی از حسنات اخلاقی است، و حسنات اخلاقی و مکارم پسندیده واقعیتهایی است که در این دعای شریف و عبارات ملکوتی آمده است.
رندان که مقیمان خرابات الستند از غمزۀ ساقی همه آشفته و مستند
برخاستهاند از سرمستی به ارادت زانرو که درمیکدۀ عشق نشستند
تا چشم به نظّاره آن یار گشادند از دیدن اغیار همه دیده ببستند
از نشئۀ آن باده که از عشق قدیم است از جوی حوادث همه یکبار بجستند
دست از همه آفاق فشاندند زغیرت ایدوست بیندیش که باری زچه رستند
از ذوق بلانوش خرابات خرابند در شوق بلی گوی مناجات الستند
از هستی خود جانب مستی بگریزند تا خلق ندانند که این طایفه هستند
مانند حسین از سر کونین گذشتند با این همه از طعن بداندیش نرستند
(منصور حلّاج)
آنان که در میان مردم دست به سبکسری، و اعمال و رفتار ناهنجار، و کارهائی که با وزانت و وقار تناسبی ندارد میزنند، در حقیقت خلاف صراط مستقیم قدم بر
1) (1)
میدارند، و بدون شک با کردار ناپسند، و صدای نکره، و شوخیهای بی جا، و مطالب پوچ و سخنان یاوه، و ادا و اطوار خارج از نزاکت و ادب، باعث آزار دیگران و آزرده دلی مردم هم هستند.
رفتار و کردار مردان حق، و شکل زندگی بندگان الهی توأم با متانت و وقار و وزانت است.
وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ انَّ انْکَرَ الْاَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ» (1)
و در راه رفتنت میانهرو باش ، و از صدایت بکاه که بیتردید ناپسندترین صداها، صدای خران است .
احمد بن عمر حلبی میگوید: به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشتم: چه خصلتهائی برای مرد زیباتر است؟ فرمود:
وَقارٌ بِلا مَهابَةٍ، وَ سَماحٌ بِلا طَلَبِ مُکافاةٍ، وَتَشاغُلٌ بِغَیْرِ مَتاعِ الدُّنْیا. (2)
سنگینی و وقاری که به عظمت انسان در جامعه بیفزاید نه باعث ترس مردم گردد، سخا و جودی که در آن توقع تلافی نباشد، و دل مشغولی به واقعیتهای الهی که انسان را از حرام منصرف و به رحمت حق نزدیک کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
عَلَیْکُمْ بِالسَّکینَةِ وَ الْوَقارِ. (3)
بر شما باد به آرامش داشتن و سنگینی و وقار.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
لَیْسَ الْبِرُّ فِی حُسْنِ الزِّیِّ، وَلکِنَّ الْبِرَّفِی السَّکینَةِ وَ الْوَقارِ. (1)
نیکی در خوب پوشیدن و تجمّل نیست، خوبی در آرامش و وقار است.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
جَمالُ الرَّجُلِ الْوَقارُ. (2)
زیبائی مرد وقار است.
کُنْ فِی الْمَلَأِ وَقُوراً، وَ فِی الْخَلاَِ ذَکُوراً. (3)
در میان مردم با وقار و در خلوت به یاد حق باش.
وَقارُ الرَّجُلِ نُورٌ وَ زینَةٌ. (4)
سنگینی و وقار انسان، زیبائی و نور است.
الْوِقارُ یُنْجِدُ الْحِلْمِ. (5)
وقار و سنگینی میوۀ بردباری است.
خوبی معاشرت با همگان در قرآن و روایات و معارف اسلامی مطرح است.
وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لاتُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَبِالْوالِدَیْنَ احْساناً وَبِذِی الْقُرْبَی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ
وَابْنِ السَّبیلِ وَما مَلَکَتْ ایْمانُکُمْ انَّ اللّهَ لایُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً» (1)
و خدا را بپرستید ، و چیزی را شریک او قرار ندهید ، و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایۀ نزدیک و همسایۀ دور و همنشینان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نیکی کنید ؛ یقیناً خدا کسی را که متکبّر و خودستاست ، دوست ندارد .
حضرت باقر علیه السلام از امیر المؤمنین روایت میکند که به دستۀ یکی از شمشیرهای رسول خدا صلی الله علیه و آله سه جمله نوشته بود:
صِلْ مَنْ قَطَعَکَ، وَقُلِ الْحَقَّ وَلَوْ عَلی نَفْسِکَ، وَاَحْسِنْ الی مَنْ اساءَ الَیْکَ. (2)
صله رحم کن با آن که با تو قطع رابطه کرده، حق بگو گرچه به ضرر خودت باشد، و نیکی کن به کسی که با تو بدی کرده است.
حضرت صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت میکند:
«علی علیه السلام با مردی مسیحی در جادهای که به کوفه منتهی میشد، هم سفر شد، مسیحی به حضرت گفت: ای بنده خدا قصد کجا داری؟حضرت فرمود: کوفه، چون مرد مسیحی برای رفتن به محل خودش از حضرت جدا شد، مشاهده کرد امام او را دنبال میکند، عرضه داشت: مگر نمیخواهی به کوفه بروی؟ فرمود: چرا. گفت: اگر قصد کوفه داری چرا دنبال من میآئی؟حضرت فرمود:
این برنامه که من اجرا میکنم یعنی چند قدم هم سفر خود را بدرقه کردن، تمام کردن حسن معاشرت است و این دستور پیامبر ماست، مسیحی گفت: راستی
دستور رسول شماست؟ فرمود: آری، مرد مسیحی گفت: تو را به شهادت میطلبم که من بر دین توأم، آنگاه از راه خود همراه حضرت برگشت و چون امام را شناخت مسلمان شد». (1)
تا زنگ سیه زآینۀ دل نزداید عکس رخ دلدار در او خوش ننماید
در طرف چمن گر بکند جلوه رخ دوست بر برگ گلی این همه بلبل نسراید
نور ازلی گر ندمد از رخ لیلی از گردش چشمی دل مجنون نرباید
هر کو نکند بندگی پیر خرابات بر روی دلش جان در معنی نگشاید
ای غم زده تریاق محبت بکف آور تا زهر غم دهر تو را جان نگزاید
آیین طریقت به حقیقت بجز این نیست کز شادی و غم راحت و رنجت نفزاید
این بار امانت که شده قسمت وحدت بر پشت فلک گر نهد البته خم آید
امام صادق علیه السلام پس از معرفی ائمه علیهم السلام فرمود:
1) (1)
وَ دینُهُمُ الوَرَعُ وَ العِفَّةُ - إلی أَنْ قالَ: - وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ وَ حُسْنُ الجِوارِ. (1)
دین آنان پاک دامنی و عفت است تا جائی که فرمود: و حسن معاشرت و حسن همسایه داری است.
و نیز فرمود:
اَحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرْتَ تَکُنْ مُسْلِماً. (2)
همسایه داریت را با همسایهات نیکو کن تا مسلمان باشی.
حضرت صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند:
اِعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّهِ تَکُنْ اتْقَی النّاسِ، وَ ارْضَ بِقِسْمِ اللّهِ تَکُنْ اغْنَی النّاسِ، وَکُفَّ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ تَکُنْ اوْرَعَ النّاسِ، وَ احْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُؤْمِناً، وَ احْسِنْ مُصاحَبَةَ مَنْ صاحَبَکَ تَکُنْ مُسْلِماً. (3)
به واجبات الهی عمل کن تا با تقواترین مردم باشی، به داده حق راضی باش تا بی نیازترین خلق باشی، از حرام الهی خودداری کن تا پاکدامنترین انسانها باشی، برای همسایهات بهترین همسایه باش تا مومن باشی، و معاشرت خود را با معاشرت نیکو قرار بده تا مسلمان باشی.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
صانِعِ الْمُنافِقَ بِلِسانِکَ، وَ اخْلِصْ وُدَّکَ لِلْمُؤْمِنِ، وَ انْ جالَسَکَ یَهُودِیٌّ فَاَحْسِنْ مُجالَسَتَهُ. (4)
با منافق با زبانت روبرو شو، محبتت را برای مؤمن خالصانه مصرف کن، و
اگر یهودی باتو همنشین شد، با او با نیکی همنشینی کن!
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیْکُمْ بِتَقْوی اللّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَ اداءِ الْاَمانَةِ، وَ حُسْنِ الصَّحابَةِ لِمَنْ صَحِبَکُمْ. (1)
بر شما باد به رعایت تقوای الهی، و راستی در سخن، و ادای امانت، و خوبی معاشرت با کسی که با شما همنشین است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
ثَلاثٌ مَنْ اتَی اللّهَ بِواحِدَةٍ مِنْهُنَّ اوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنَّةَ: الْاِنْفاقُ مِنْ اقْتارٍ، وَ الْبِشْرُ بِجَمیعِ الْعالَمِ، وَ الْاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ. (2)
سه چیز است هر کس با یکی از آنها همراه باشد خداوند بهشت را بر او واجب میگرداند. انفاق به وقت تنگدستی، گشاده روئی با تمام مردم جهان، و از جانب خود به دیگران انصاف دادن.
یکی از دوستان ابن محبوب به حضرت صادق علیه السلام عرضه داشت:
ما حَدُّ حُسْنِ الْخُلْقِ؟ قالَ: تَلینُ جَناحَکَ، وَ تُطیبُ کَلامَکَ، وَ تَلْقی اخاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ. (3)
حدود حسن خلق چیست؟ فرمود: مهربانی با همه، پاکیزگی در کلام، روبرو شدن با برادر دینی با چهرۀ نیکو.
فضایل، واقعیتهایی الهی و حقایقی عرشی و ملکوتی است که در انبیای الهی
و امامان معصوم و اولیای حق تجلّی عملی داشت.
فضایل، یک سلسله کمالات حقیقی، و مکارم واقعی است که انسان را در پیشگاه حق به ارزشی سنگین میآراید، و آدمی را مستحق رضایت حق، و بهشت عنبر سرشت میکند.
امام علی علیه السلام در باب فضیلت میفرماید:
فَخْرُ الْمَرْءِ بِفَضْلِهِ لا بِاَصْلِهِ. (1)
افتخار انسان به فضیلت اوست نه به خانوادهاش.
اَلْفَضیلَةُ بِحُسْنِ الْکَمالِ وَ مَکارِمِ الْاَفْعالِ، لا بِکَثْرَةِ الْمالِ وَ جَلالَةِ الْاَعْمالِ. (2)
فضیلت به خوبی کمال و اعمال با ارزش است، نه به ثروت زیاد و حرکات و اعمال بزرگ.
مَنْ آثَرَ عَلی نَفْسِهِ اسْتَحَقَّ اسْمَ الْفَضیلَةِ. (3)
آن که دیگران را در همه چیز بر خود مقدم بدارد، مستحق نام فضیلت است.
صَنائِعُ الْاِحْسانِ مِنْ فَضائِلِ الْاِنسانِ. (4)
انجام دادن تمام نیکیها از فضایل انسان است.
اَلْفَضْلُ انَّکَ اذا قَدَرْتَ عَفَوْتَ. (1)
فضل و فضیلت به این است که هرگاه قدرت یافتی اقدام به گذشت کنی.
تَحَلُّوا بِالْأَخْذِ بِالْفَضْلِ، وَ الْکَفِّ عَنِ الْبَغْیِ، وَالْعَمَلِ بِالْحَقِّ، وَ الْاِنْصافِ مِنَ النَّفْسِ، وَاجْتِنابِ الْفَسادِ، وَ اصْلاحِ الْمَعادِ. (2)
با در پیش گرفتن فضیلت و خودداری از ستم و زورگویی و عمل به حق و انصاف به خرج دادن و دوری از فساد و آباد کردن معاد، خود را بیارای.
امیر المؤمنین علی علیه السلام آنچه را که در خطبۀ متّقین به عنوان اوصاف پاکان و پرهیزکاران برشمرده از فضایل به حساب آورده است:
فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ اهْلُ الْفَضائِلِ. (3)
پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائلند.
و نیز آن حضرت فرموده:
مَنْ احْسَنَ الی مَنْ اساءَ الَیْهِ فَقَدْ اخَذَ بِجَوامِعِ الْفَضْلِ. (4)
هر کس خوبی کند با کسی که به او بدی کرده، چنگ به تمام فضیلت زده است.
کُنْ عَفُوّاً فِی قُدْرَتِکَ، جَواداً فِی عُسْرَتِکَ، مُؤْثِراً مَعَ فاقَتِکَ، یَکْمُلْ لَکَ الْفَضْلُ. (5)
به وقت قدرت تمام، گذشت را داشته باش، در زمان تنگدستی به بخشش
برخیز، و به وقت نداری دیگری را بر خود مقدم کن، فضیلت در تو کامل میگردد.
اِذَا اتَّقَیْتَ الْمُحَرَّماتِ، وَ تَوَرَّعْتَ عَنِ الشُّبُهاتِ، وَ ادَّیْتَ الْمَفْرُوضاتِ، وَتَنَفَّلْتَ بِالنَّوافِلِ، فَقَدْ اکْمَلْتَ فِی الدِّینِ الْفَضائِلَ. (1)
زمانی که از محرّمات الهی بپرهیزی، و دامن از شبهات پاک نگهداری. و واجبات را عمل کنی، و به مستحبات روی آوری، فضایل را در دین کامل کردی.
اَلْاِنْصافُ افْضَلُ الْفَضائِلِ. (2)
انصاف برترین فضایل است.
حِفْظُ اللِّسانِ وَ بَذْلُ الْاِحْسانِ مِنْ افْضَلِ فَضائِلِ الْاِنْسانِ. (3)
نگهداری زبان، و بذل نیکی از برترین فضایل انسان است.
اَکْرِمْ مَنْ وَدَّکَ، وَاصْفَحْ عَنْ عَدُوِّکَ یَتِمَّ لَکَ الْفَضْلُ. (4)
گرامی دار آن که تو را دوست دارد، و از دشمنت گذشت کن، فضلت تام و تمام میشود.
اِنَّ مُقابَلَةَ الاِساءَةِ بِالْاِحْسانِ، وَ تَغَمُّدَ الْجَرائِمِ بِالْغُفْرانِ لَمِنْ احْسَنِ الْفَضائِلِ وَا َفْضَلِ الْمَحامِدِ. (5)
بدی را با نیکی تلافی کردن، و جرائم دیگران را با عفو و گذشت پوشاندن از بهترین فضایل و برترین خوبیهاست.
رأْسُ الْفَضائِلِ مُلْکُ الْغَضَبِ، وَ اماتَةُ الشَّهْوَةِ. (1)
سرآغاز تمام فضایل مالک بودن بر خشم و میراندن شهوت حرام است.
حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ جَمَعَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی الْاَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ فِی صَعیدٍ واحِدٍ ثُمَّ یُنادِی مُنادٍ: ایْنَ اهْلُ الْفَضْلِ؟ قالَ: فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَتَلْقاهُمُ الْمَلائِکَةُ فَیَقُولُونَ: وَ ما کانَ فَضْلُکُمْ؟ فَیَقُولُونَ: کُنّا نَصِلُ مَنْ قَطَعَنا، وَنُعْطی مَنْ حَرَمَنا، وَ نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنا، فَیُقالُ لَهُمْ: صَدَقْتُمْ، ادْخُلُوا الْجَنَّةَ. (2)
چون قیامت شود، خداوند بزرگ تمام اولین و آخرین را در زمینی واحد گردآوری کند، سپس فریاد کنندهای فریاد برآرد اهل فضل کجایند؟ عدهای از مردم بر میخیزند، ملائکه با آنان میگویند: فضل شما چیست؟
پاسخ میدهند: صله رحم کردیم با آنان که با ما قطع رابطه کردند، و بخشیدیم به آنان که ما را محروم کردند، و گذشت کردیم از آنان که به ما ظلم کردند. به آنان گفته شود: راست گفتید، داخل بهشت شوید.
راستی، چه مسائل عجیبی است که ارزش انسان را به اوج نهائی میرساند، و رضای حق را به سوی انسان جلب میکند، به همین جهت است که حضرت زین العابدین علیه السلام از حضرت حق درخواست میکند به او توفیق سبقت بر دیگران را برای به دست آوردن فضایل، کرامت فرماید.
نیکی به مردم به قصد تلافی شدن، کار مهمی نیست و از حسنات اخلاقی به حساب نمیآید. ارزش حقیقی احسان به این است که انسان هیچ گونه انتظار تلافی از طرف مقابلش نداشته باشد.
انبیای الهی و امامان معصوم و اولیای عاشق به تمام مردم احسان مینمودند و از احدی توقع تلافی نداشتند.
در تفاسیر معتبره در توضیح آیۀ شریفۀ آمده است:
وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ اسیراً» (1)
و غذا را در عین دوست داشتنش ، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند .
امام حسن و حسین علیهما السلام مریض شدند، خاندان طهارت برای شفای آنان نذر کردند سه روز روزه بگیرند، به وقت افطار اوّلین روز روزه، مسکین به در خانه آمد و آن بزرگواران افطار خود را به او بخشیدند، و روز دوم یتیم و روز سوم اسیر آمد و آنان غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند، و در هر سه روز با آب افطار نمودند.
و هر شب به آنان فرمودند:
اِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لانُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لاشُکُوراً» (2)
[ و میگویند : ] ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام میکنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم .
به حقیقت که احسان بدون توقع تلافی دلالت بر عظمت و بزرگی روح محسن میکند.
بسیاری از انسانها به خاطر جهل به حقایق، یا ضعف اراده، یا غلبۀ هوا، یا علّتهای دیگر مصون از خطا نیستند. وظیفۀ پاکان و مؤمنان نسبت به اینان امر به معروف و نهی از منکر آنهم با زبانی خوش و اخلاقی شیرین است، سرزنش کردن دیگران به گناهشان نه این که علاج واقعه نیست، بلکه احتمال دارد اثر نامطلوب بجای گذارد.
در باب ترک سرزنش خطا کاران حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
«مردی نزد عیسی آمد و گفت: ای روح اللّه! من به زنا مبتلا شدهام، مرا با اجرای حکم الهی پاک کن.
عیسی فرمود: فریاد بزنید همه برای تطهیر این مرد بیایند. وقتی همه جمع شدند، آن مرد معصیت کار گفت: اگر کسی حدّ گناه به گردن دارد از حدّ زدن به من خودداری نماید، آن که طاهر و پاک است به اجرای حدّ الهی نسبت به من اقدام کند.
جز عیسی و یحیی همه رفتند، حضرت یحیی پیش آمد و به گناهکار گفت: در این لحظه حساس دوست دارم مرا موعظه کنی، مرد معصیت کار گفت: بین نفس و هوا خلوت مکن که تو را به ضلالت و گمراهی دچار میکند، یحیی فرمود: اضافه کن، گفت: گناهکار را به گناهش سرزنش مکن، فرمود: اضافه کن گفت: غضب مکن و از عصبانیت و خشم بپرهیز. (1)
حضرت باقر علیه السلام میفرماید: خضر به موسی سفارش کرد:
1) (1)
یَا ابْنَ عِمْرانَ لاتُعَیِّرَنَّ احَداً بِخَطیئَتِهِ، وَ ابْکِ عَلی خَطیئَتِکَ. (1)
ای پسر عمران، احدی را به خطایش سرزنش مکن، و بر خطای خودت اشک بریز.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
مَنْ عَیَّرَ اخاهُ بِذَنْبٍ قَدْ تابَ مِنْهُ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَعْمَلَهُ. (2)
آن که برادر دینی خود را به گناهی که از آن توبه کرده سرزنش کند، نمیرد مگر آن که به آن گناه دچار شود.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
مَنْ انَّبَ مُؤْمِناً انَّبَهُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. (3)
کسی که مؤمنی را سرزنش و ملامت کند، خداوند او را در دنیا و آخرت ملامت نماید.
رسول خدا میفرماید:
لاتُظْهِرِ الشَّماتَةَ بِاَخیکَ فَیَرْحَمُهُ اللّهُ وَ یَبْتَلیکَ. (4)
برادرت را دچار سرزنش مکن که خداوند او را از رحمتش نصیب دهد و تو را مبتلا گرداند.
قالَ اعْرابِیٌ لِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله : اوْصِنی، فَقالَ: عَلَیْکَ بِتَقْوی اللّهِ، فَاِنِ امْرُءٌ عَیَّرَکَ بِشَیْءٍ یَعْلَمُهُ فیکَ فَلا تُعَیِّرْهُ بِشَیْءٍ تَعْلَمُهُ فیهِ، یَکُنْ وَبالُهُ عَلَیْهِ وَ
اَجْرُهُ لَکَ. (1)
عربی بیابانگرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت: مرا وصیت کن، حضرت فرمود: بر تو باد به تقوای الهی، چنانچه مردی تو را به چیزی که از تو خبر داشت سرزنش کرد، تو او را به چیزی که از او خبری داری سرزنش مکن، تا بار سنگین سرزنش بر گردن او قرار گیرد و برای تو به خاطر صبر و حوصلهات اجر باشد.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَةِ جَلالِهِ وَ قُدْرَتِهِ، فَمَنْ طَعَنَ عَلَیْهِ اوْ رَدَّ عَلَیْهِ قَوْلَهُ فَقَدْ رَدَّ عَلَی اللّهِ. (2)
به درستی که خداوند عزّوجلّ مؤمن را از بزرگی جلال و قدرتش آفرید، کسی که بر مؤمن طعنه زند، یا گفتارش را رد نماید، رد بر خدا نموده است.
این درخواست عجیب یعنی طلب توفیق از پیشگاه حضرت کریم برای یاری دادن به غیر مستحق، و با مال و آبرو و جان او را کمک کردن، نشانگر عظمت روح اولیای الهی، و اوج سلامت نفس آنان است.
رسیدگی به مستحق پشتوانهاش دستورهای دینی، و عواطف انسانی و حالت ترحّم انسان به ضعیف و نیازمند است، ولی توجه به غیر مستحق پشتوانهاش
عظمت روح و کرامت نفس، و بصیرت قوی، و اخلاق الهی است.
چه مانعی دارد که انسان درهر زمینهای که برادر دینی وی استحقاقی ندارد، به او مهر ورزد، و یار و معین او باشد، و از آنچه خداوند به انسان عنایت میکند به او هم برساند، و مسئلۀ عطا و بخشش و بذل وجود و کرم و احسان خویش را محدود به مستحق ننماید.
مکن عیبم زمن گر کشتن دشمن نمیآید بحق دوستی کاین دشمنی از من نمیآید
بنرمی کارها پایان پذیرد خوشتر از تندی بلی کاری که از نخ آید از سوزن نمیآید
زتاب شمع رویش گر که میسوزم چو پروانه ازین شادم که بیرون از دلم شیون نمیآید
تو را آئینه آگه سازد از زشتی و زیبائی بلی این سان هنر جز از دل روشن نمیآید
به فن عشق خوبانم از آن دلبستگی باشد که فنی در جهان بالاتر از این فن نمیآید
به جنّت رهزن آدم چو شیطان گشت ای زاهد چسان سوی تو گمراهی چنان رهزن نمیآید
من از حسن تو و گلچین زگل حظ میبرد اما زیوسف آنچه میآید زپیراهن نمیآید
تو گر میآید از دستت زمن چشم کرم پوشی کشیدن از سر کوی تو پا از من نمیآید
مشو غافل ز عدل و داد اگر مرد خردمنی که از اهل خرد جز کار مستحس نمیآید
به وصف قامتش رنجی قیام میکنم اما سخن بالاتر از این از من الکن نمیآید
(رنجی)
خداوند مهربان علاقه دارد انسان همچون چشمۀ اول بهار منبع خیر و برکت و معدن جود و سخا، و مرکز عشق و ایمان و وفا و صفا و عطا و بخشش باشد، و ملاحظه استحقاق، و عدم استحقاق در حق مردم نداشته باشد، بلکه سعی کند تمام مردم را از لطف و محبت، و عنایت و رحمت خود بهرهمند سازد، و همه دلها را با اخلاق و عمل خود شاد نماید، و بکوشد در این راه عرشی به هیچ گونه بن بستی دچار نشود، و سستی و کسالت در این برنامه الهی به خود راه ندهد.
اعلام حق، از اعظم واجبات الهیّه است، و سکوت از حق از بزرگترین محرمات.
اگر به وسیلۀ اهل ایمان، آنچه که حق است گفته نشود، قطعاً مسئلۀ حق در هر زمینهای از زمینههای زندگی در خانه و خانواده، و اجتماع و جامعه به بوتۀ فراموشی میرود، و فساد و افساد جای آن را میگیرد، و بازار حسنات و فضایل دچار ورشکستگی و فساد میشود.
آیات و روایات سفارش میکنند، حق را با زبان خوداعلام کنید، و از گفتن آن مضایقه نداشته باشید گرچه بر شما سنگین آید و یا به ضرر شما تمام شود. این ضرر بدون شک ضرری ظاهری است که در باطنش رضایت حق و بهشت عنبر سرشت قرار دارد.
یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلی انْفُسِکُمْ اوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْاَقْرَبینَ» (1)
ای اهل ایمان ! [ همواره در همۀ امور زندگی ] قیام کننده به عدل ، و گواهی دهنده برای خدا باشید ، هر چند به زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَتْقَی النّاسِ مَنْ قالَ الْحَقَّ فیما لَهُ وَعَلَیْهِ. (2)
پرهیزکارترین مردم کسی است که حق بگوید در آنچه که به نفع و به ضرر اوست.
حضرت باقر علیه السلام فرمود:
قُلِ الْحَقَّ وَلَوْ عَلی نَفْسِکَ. (3)
حق را بگو گرچه به ضرر خودت باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
اِنَّ مِنْ حَقیقَةِ الْایمانِ انْ تُؤْثِرَ الْحَقَّ وَ انْ ضَرَّکَ عَلَی الْباطِلِ وَ انْ نَفَعَکَ. (4)
از حقیقت ایمان است که حق را گرچه به ضررت باشد بر باطل گرچه به سودت باشد مقدم بداری.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
اَلا لا یَمْنَعَنَّ رَجُلاً مَهابَةُ النّاسِ انْ یَتَکَلَّمَ بِالْحَقِّ اذا عَلِمَهُ، الا انَّ افْضَلَ الْجِهادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِنْدَ سُلْطانٍ جائِرٍ. (1)
ای مردم! ترس از افراد، شما را مانع از گفتن حقی که میدانید نشود، بدانید که بالاترین جهاد گفتن حق در برابر سلطان ستمگر است.
در مسئلۀ بیان حق گرچه به ضرر خود باشد، عمل حضرت آسیه، و مؤمن آل فرعون، و حبیب نجّار، و ابوذر غفاری، و میثم تمّار، و رشید هجری و حجر بن عدی و امثال اینان برای ما حجت شرعی ودلیل الهی است.
ریشۀ اندک دیدن خوبیهای خود، گرچه بسیار باشد، و بسیار دیدن زشتیهای خویش گرچه اندک باشد، تجلی صفت با عظمت تواضع در وجود انسان است. و مبدأ بسیار دیدن خوبیهای خویش گرچه قلیل باشد، و کم دیدن زشتیهای خود گرچه بسیار باشد عجب و خودبینی آدمی است.
انسانی که این معنای حقیقی را در ذات قلبش یقینی کرده که در تمام هستی و شؤون خویش مملوک حضرت حق است، و آنچه خیر و برکت و خوبی و فضیلت در زندگی اوست فقط و فقط از جانب حضرت اوست و او را در این زمینه اختیاری نیست، و هر چه شر و رذیلت و گناه است برخاسته از هوای نفس وغرور اوست و ربطی به حضرت محبوب ندارد، عبادات و خوبیهای بسیار خود را اندک بیند، و گناه و معصیت ناچیز خویش را بسیار پندارد، و به عبارت دیگر منشأ خوبی و طاعت را خود نداند، تا بسیار شمارد، و مبدء معاصی را او نبیند تا بسیارش را اندک داند.
1) (1)
انسان وقتی خوبی را فقط و فقط از خدا بداند اندکش را به حساب حق بسیار بیند، و بحساب خود کم؛ زیرا خود را لایق آن خوبی نداند، و وقتی بدی را از خود بیند قلیلش را کثیر داند، چون گناه و معصیت هر چند کوچک و اندک باشد به علت این که مخالفت با خدای عظیم میباشد، بسیار است.
عجب وخودپسندی، آدمی را در معرض هلاک و نابودی شخصیت قرار میدهد، لذا خداوند متعال در قرآن کریم با بیانی روشن و عاری از ابهام به ما میگوید:انتخاب میانگین و مرز اعتدال در امور، نمایانگر بهداشت روانی در رفتار و اخلاق است، و در اشاره به همین نکته است که میفرماید:
وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لَاتَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (1)
متکبّرانه روی از مردم برمگردان ، و در زمین با ناز و غرور راه مرو ، همانا خدا هیچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد .
معنی این سخن این است که اگر انسان بدون تربیت و تهذیب، به خود واگذار شود، عجب و خودپسندی و عشق به خویشتن، او را در اختیار خود میگیرد و غرور بر او چیره میگردد و اعمالش را در هر حال زیبا و خوشایند جلوه میدهد و این گمان در او پدید میآید که خود شخصاً خالق و آفرینندۀ رفتارهای خود میباشد، و از این رهگذر به خود میبالد و با احسان خویش بر مردم منت مینهد و در نتیجه از خود راضی میشود، و از خود راضی بودن از نشانههای نقص و کمبود روانی و نشان دهندۀ ابتلا و گرفتاری انسان به ضلالت و انحراف است.
بنابراین عجب، آفت و دردی است خطرناک که دل را از بصیرت ناتوان میسازد، و گناهان را مخفی نگاه میدارد، و اشتباهات را میآراید و به لغزشها
1) (1)
کمک میکند تا آن جا که فرد معجب و خودپسندی، بدی خویش را احسان، و بخل و دریغ کاری خود را جود و سخا میپندارد، او در گمانها و تصوّراتش خیال پرداز، و در حدس خویش به افکار دروغین و غیر واقعیتها گرایش دارد، او فردی است که در حال سقوط و نابودی، به نجات خویش معتقد است در حالی که در دریایی از تاریکیها غوطه میخورد.
وَ إِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَی الْإِنسَنِ أَعْرَضَ وَ نََا بِجَانِبِهِوَ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَآءٍ عَرِیضٍ» (1)
و هنگامی که به انسان نعمت عطا میکنیم [ از طاعت و عبادت ] روی بر میگرداند و [ با کبر و نخوت ] از ما دور میشود ، و چون آسیبی به او رسد [ برای برطرف شدنش ] به دعای فراوان و طولانی روی میآورد .
کسی که در مورد خویش گرفتار عجب و خودپسندی است قهراً به غرور و خودبینی گرایش مییابد، و گناهان و جرمهای سنگینی را که دستش به آنها آلوده است کوچک و ناچیز و اندک میشمارد، و خیر و احسان ناچیزی که از او به ظهور میرسد بسیار و فزون از حد تلقی میکند.
اما اگر حالت عالی تواضع همچون خورشید از مشرق وجود انسان طلوع کند، تا حدی راه را از چاه به او مینمایاند، و بی شک خوبیهای بسیار خود را اندک بیند و از بیانش شرمسار باشد، و بدیهای اندک خود را بسیار انگارد و واز یادش غرق حیا و آزارم گردد.
تنها به راه دوست نباید زجان گذشت جز دوست هر چه هست بباید از آن گذشت
1) (1)
باشد برون زکون و مکان یار و در پیش هر کس که رفت از سر کون و مکان گذشت
آن مرحله است وادیت ای کعبه مراد کاول قدم براه تو باید زجان گذشت
آدم بهشت کوی تو را داشت در نظر گندم بهانه کرد و زباغ جنان گذشت
بر آستان پیر مغان هر که سود سر پایش ز رفعت از سرنه آسمان گذشت
خواهد رسید بر دهن یار بی سخن هر کس که چون صغیر زنام و نشان گذشت
(صغیر)
سرمایهای در دنیا و آخرت برای انسان همچون طاعت و عبادت نیست.طاعت و عبادت چون با نیّت خالصانه و صادقانه انجام گیرد، و شرایط باطنی و ظاهری آن در حدّ استعداد رعایت شود، موجب قرب و رضایت حق، و عامل جلب سعادت دنیا و آخرت، و سبب بهشت ابدی است.
کسالت و تنبلی در طاعت، دام شیطان و از آثار هوای نفس و باعث بریدن انسان از این فیض با عظمت الهی است.اهل عبادت و طاعت از متوقّف ماندن این سرمایۀ الهی، در وحشت و ترس به سر میبردند، و برای ثابت ماندن در این راه عرشی و ملکوتی به طور دائم از حضرت حق طلب مدد و توفیق مینمودند.
البته خداوند عزیز در این زمینهها دعا را به سرعت مستجاب میکند، به شرطی که دعا کننده، دلش در دعا حاضر، و طعام و لباسش حلال و اشکش به درگاه بی نیاز
از سرنیاز جاری باشد.
او به تمام دعا کنندگان عنایت و لطف خاص دارد، بر ارادۀ ازلی آن حضرت گذشته که به نیاز نیازمندان به دعا پاسخ گوید. او مهربان مولائی است که گدا را از عطا منع نکند، و خواهنده را از رسیدن به خواسته محروم ننماید.
پیر هرات گوید: کدام خلعت ما را نداد، کدام تشریف که ما را ارزانی نداشت، کدام لطف که در جریده کرم به نام ما ثبت نکرد؟!
مقرّبان درگاه عزت و ساکنان حضرت جبروت، انگشت تحیّر در دهان تعجّب گرفته که شگرف کاری و عجب حالی که خاکیان را برآمد.
نواختگان لطف اواند، برکشیدگان عطف اواند، عارف بتعریف اواند، مشرّفان بتشریف اواند، و اصلان به ایصال اواند، نازان به وصال اواند، نرگس روضۀ وجود ایشانند، سرو باغ وجود ایشانند، حقّه درّ حکمت ایشانند، نور حدقۀ عالم قدرت ایشانند.
الهی! به عنایت ازلی تخم هدی کشتی، به رسالت انبیا آب دادی، به معونت و توفیق رویاندی، به نظر و احسان خود به بر آوردی، از لطف تو در میخواهم که سموم قهر از آن بازداری و باد عدل بر وی نجهانی، کِشتۀ عنایت ازلی را به رعایت ابدی مدد کنی. (1)
همراهی با مردم مؤمن و مسلمان، دارای آثار و فوائد دنیوی و اخروی است، به تنهایی نمیتوان کاسب سعادت دنیا و آخرت شد. همراهی با مسلمانان، انسان را به وضع آنان آگاه میکند، و لیاقت خدمت به ایشان را به آدمی عرضه میدارد. انسان وقتی به خلوت رفت، و از مسلمانان جدا شد، در حقیقت از فیوضات الهیه محروم
1) (1)
شده، و از بسیاری از کارهای خیر بازمانده است. مؤمن لازم است درتمام شؤون زندگی ملازم مردم مؤمن باشد و از درد آنان خبر گیرد، و به علاج مشکلات آنان اقدام نماید.
به کوی عزلت نشستن، وبا همه قطع رابطه کردن نه این که هنر نیست، بلکه دامی از دامهای خطرناک شیطان است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یَدُ اللّهِ عَلَی الْجَماعَةِ، وَ الشَّیْطانُ مَعَ مَنْ خَالَفَ الْجَماعَةَ یَرْکُضُ. (1)
دست خدا بر سر جمعیت است، و شیطان همقدم کسی است که با جماعت مخالفت کند.
و نیز آن حضرت فرمود:
اَیُّها النّاسُ عَلَیْکُمْ بِالْجَماعَةِ، وَاِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ. (2)
ای مردم! بر شما باد به جماعت، و بپرهیزید از تفرقه و پراکندگی.
و نیز فرمود:
اَلْجَماعَةُ رَحْمَةٌ، وَ الْفُرْقَةُ عَذابٌ. (3)
با هم بودن رحمت، و جدائی و تفرقه عذاب است.
و فرمود:
مَنْ خَرَجَ مِنَ الْجَماعَةِ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ. (1)
هر کس به اندازه یک وجب از جماعت کنار رود، بند اسلام را از گردنش خارج کرده است.
منظور از این جماعت در آیات و روایات جماعت سالم و مجتمع بر حق، و جمعیت سالک الی اللّه است، نه جمعیتی که منحرف و گمراه و در بدعت و ضلالت است و به ظاهر ادعای مسلمانی دارد.
سُئِلَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ جَماعَةِ امَّتِهِ؟فَقالَ: جَماعَةُ امَّتی اهْلُ الْحَقِّ وَ انْ قَلُّوا.
از رسول خدا از جماعت امّت ایشان پرسیدند؟ فرمود: منظورم جمعیت اهل حق است گرچه عددشان اندک باشد.
از امیر المؤمنین علیه السلام از تفسیر سنّت و بدعت و جماعت و تفرقه پرسیدند، فرمود: سنّت، به خدا قسم سنت محمد صلی الله علیه و آله است و بدعت خلاف سنت، و جماعت، به اللّه قسم جمعیت اهل حق است گرچه اندک باشند، و تفرقه، معاشرت با اهل باطل است گرچه تعدادشان بسیار باشد. (2)ما شیعه بر مبنای همین آثار که حتی در کتب اهل سنت روایت شده خود را بر حق میدانیم، ما به پیروی از اهل بیت افتخار داریم گرچه تعدادمان کم باشد، و از اهل باطل نفرت داریم گرچه همه اهل دنیا باشند. ما سقیفه و اصحاب آن را طبق آیات قرآن و همین روایات قبول نداریم گرچه تمام مردم آن روز به طرفداری از آن برخاستند، ما مطیع امیر المؤمنین علی علیه السلام هستیم گرچه در آن روز بیش از دوازده نفر یار نداشت.
ما پای بند به اصول هفتاد و دو نفر شهدای کربلاییم گرچه تعدادشان اندک است و از یزید و یزیدیان مدعی مسلمانی که شاگردان مکتب سقیفهاند بیزاریم، گرچه تعدادشان از شماره فزون است.
قیلَ لِرَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله : ما جَماعَةُ امَّتِکَ؟قالَ: مَنْ کانَ عَلَی الْحَقِّ وَ انْ کانُوا عَشَرَةً. (1)
به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشتند: جماعت امتّت کیست؟ فرمود: آنان که بر حقّاند، گرچه ده نفر باشند.
اهل بدعت، بنابر تفسیر امیر المؤمنین علیه السلام آنان هستند که در جهت مخالف برنامههای حق و قرآن و رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت میکنند، و در حرکات وسکنات و اعمال خویش تابع آرای خود و هوای نفسند، گرچه تعداد آنان زیاد باشد. (2)اهل بدعت بنابر قول رسول خدا بدترین مردم و شریرترین خلق روی زمینند. (3)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
شَرُّ الْاُمُورِ مُحْدَثاتُها، الا وَکُلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ، الا وَکُلُّ ضَلالَةٍ فَفِی النّارِ. (4)
بدترین امور برنامههای من درآوردی ضدّ دین است، بدانید که هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است.
امام علی علیه السلام درباب خسارت و ضرر بدعت میفرماید:
ما هَدَمَ الدِّینَ مِثْلُ الْبِدَعِ. (1)
به مانند بدعتها چیزی باعث خرابی دین نشده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
بترس از این که از خود بدعتی بر جای نهی که وزر آن و وزر عمل به آن در پروندۀ تو ثبت خواهد شد. (2)این بود شرح مختصر بیست و دو برنامهای که به فرمودۀ حضرت زین العابدین علیه السلام از نشانهها و علائم بندگان صالح و شایسته خدا است.
الهی! تو را به عزّت و جلالت قسم، و تو را به آبروی حضرت علی بن الحسین علیه السلام سوگند ما را به صفات صالحان از عباد و بندگانت آراسته فرما، تا قدرت ربودن گوی سعادت دنیا و آخرت را به دست آوریم که راهی برای رسیدن به خیر دنیا و آخرت، و یافتن نجات ابدی، و عیش جاودانی جز راه صالحان و شایستگان نیست.