ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( 1398 : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، 1398.
مشخصات ظاهری:14ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.1: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.2: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.3: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.4: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.5: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.6: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.7: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.8: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.9: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.10: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.11: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. 12: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.13: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.14978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.1. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.2. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.3. ولایت و امامت.--ج.4. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.5. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.6. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.7. امام علی و علوم انسانی (1) - تاریخ.--ج.8. امام علی و علوم انسانی (2) - تربیت.--ج.9. امام علی و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان.--ج.10. امام علی و علوم انسانی (4) - اجتماعی.--ج.11. امام علی و علوم انسانی (5) - اقتصاد.--ج.12. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست.--ج.13. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، 1341 -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP37/7
رده بندی دیویی:297/951
شماره کتابشناسی ملی:6026010
جلد هشتم
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت
به کوشش جمعی از محققان
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، جلد هشتم (امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت)
جمعی از محققان: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت ،دبیرخانه کنگره
فهرست 5
مقدمه دبیر علمی کنگره 21
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری 31
چکیده 37
مقدمه 38
روش پژوهش 39
پیشینه 40
مفهومشناسی 41
مبانی: 41
مبنای اصلی در تربیت 45
خداشناسی و ایمان به او 45
اعتقاد به جهانشناسی الهی 46
اعتقاد به وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) 48
اعتقاد به وجود پیامبران الهی 49
اعتقاد به قرآن کریم و عمل به آن 49
اعتقاد به وجود امامان معصوم علیه السلام 50
اصول تربیتی 50
شناخت موجودات و اصل خلقت آنها 51
ایجاد تزکیه و تهذیب نفس در خود 52
ایجاد صفات پیامبر گرامی اسلام در مربی و انتقال آن به متربی و عمل دادن متربی به مربی 53
روشهای تربیتی 53
شکر و سپاس 53
روش استدلالی 54
عقلانی، تفکر و مشاهده 54
مشاهده صفات خداوند در خلقت موجودات 55
آشنایی با خود پدیدهها 55
مطالعه متون مربوط به قرآن و نهجالبلاغه و قرائت آن با زبانی ساده و نرم در قالب شعر و داستان به کودکان 56
نتیجه 56
چکیده 61
مقدمه 62
روش پژوهش 63
یافتهها 64
پیشینه 64
وظایف مربی در تعلیم و تربیت از منظر امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه 65
الف) خودسازی 65
ب) کسب معرفت و تقوای الهی برای رسیدن به قرب الی الله 66
ج) جاریکردن نام خدا بر زبان 68
د) شناساندن یگانه معبود هستی به متعلمان 68
ه-) داشتن اخلاص در کار 69
و) برقراری ارتباط مطلوب با متربیان 69
ز) آموختن کتاب خداوند متعال به متربی همراه با تفسیر آن 70
ح) صداقت در کلام مربی 71
ط) شتابکردن در تربیت متربی 71
ی) شناخت ویژگیهای متربی در ابعاد گوناگون 72
ک) آگاهکردن ذهن متربی نسبت به دنیا و واقعیتهای آن 73
ل) متربی را جزئی از وجود خود دانستن 74
م) شناخت مخلوقات خدا و آشناکردن متربیان با پدیدههای خلقت 75
ن) خواندن آثار و نظریهها و تجارب مربوط به پیشینیان و تفکر در آنها و انتخاب بهترین و سودمندترین آنها 76
س) داشتن هدف 76
ع) شناخت پیامبر گرامی| و عمل به سیره او 77
نتیجه 78
چکیده 83
مقدمه 83
پیشینه 84
الف. روش 85
ب. تربیت 86
یک. روش موعظه، پند و اندرز 87
دو. روش آموزش حکمت 89
سه. روش محبت 89
چهار. روش داستان 90
پنج. روش عبرتآموزی 91
شش. امربهمعروف و نهیازمنکر 93
هفت. روش تحمیل به نفس 94
هشت. دعا و نیایش 95
نُه. روش توبه 95
ده. روش مجازات بهقدر خطا 97
یازده. روش مبالغه در پاداش 98
دوازده. روش اعطایی بینش 99
سیزده. روش تمثیل 99
نتیجه 101
چکیده 105
مقدمه 106
پیشینه 107
شاخصههای تربیت محور بودن حکومت امام علی علیه السلام 108
قرآن، مبنای حکومت تربیتی علوی 108
تذکر و توجه همیشگی به قیامت 109
اهتمام به برطرف کردن شبهات و موانع تربیت 110
تربیت مستمر کارگزاران حکومت 112
تأکید مستمر بر روشهای تربیتی در حکومت 112
تأکید بر اصل اختیار 113
استفاده از روشهای تربیتی در مواجهه با دشمنان 114
استفاده از عبرتها و تأکید بر آن در عرصه حکومتداری 114
استفاده از روش الگویی در رفتار حکومتی در عرصههای اقتصادی، سیاسی و ... 115
نتیجه 116
چکیده 121
مقدمه 121
پیشینه 122
الف) راهبرد 123
ب) عهدنامه مالکاشتر 123
ج) مالک اشتر 124
مبانی زمامداری و مدیریت 126
یک. مدیریت از پایگاه بندگی خدا (خداشناسی) 126
دو. کرامت ذاتی انسان و نفی تبعیض و نابرابری (انسانشناسی) 127
سه. نگاه همهجانبه به همه اقشار اجتماعی (جامعهشناسی) 128
چهار. معادشناسی 129
پنج. امانتبودن مسئولیت سازمانی 129
ب) اصول زمامداری و مدیریت 130
یک. اصل شایستهسالاری و دقت در گزینش افراد 130
دو. اصل توجه به عمران و آبادی 131
سه. اصل عدالت و انصاف 132
چهار. اصل همدلی و مهربانی 133
پنج. اصل صداقت 134
شش. اصل مشورت 135
نبایدهای مشورت 136
هفت. اصل قانونمداری 137
هشت. اصل کنترل و نظارت 138
خودکنترلی 139
ج) روشهای زمامداری و مدیریت 140
یک. الگوگیری از پیامبر، امامان و فرمانروایان دادگر 140
دو. مدیریت زمان و انجام بهموقع کارها 141
سه. مباشرت در انجام برخی کارهای مهم 142
چهار. ارتباط مستقیم با زیردستان 142
پنج. توجه به کیفیت بهجای کمیت 144
شش. توجه به صنعت و تجارت 144
هفت. تشویق و تنبیه 145
د) توصیههای اخلاقی برای زمامداران 146
یک. رسیدگی به محرومان و اقشار ضعیف جامعه 146
دو. گذشت و پوزشپذیری 147
سه. ضرورت رازداری و پرهیز از عیبجویی 147
چهار. خیرخواهی 148
نتیجه 148
چکیده 153
مقدمه 153
پیشینه 155
مفهوم شناسی
کرامت 156
مراتب کرامت انسانی 157
الف) کرامت اولیه انسان 158
ب) کرامت ثانویه انسان 161
کرامت اولیه انسان در نگاه امام علی علیه السلام 162
الف) برخورداری از روح الهی 163
ب) تفکر و تعقل 164
ج) سجده فرشتگان بر انسان 164
د) آزادگی و حُرّیت انسان 165
الف) هدایت تشریعی 167
ب) حقوق بشر 168
کرامت ثانویه انسان در نگاه امام علی علیه السلام 171
الف) اسلام 171
ب) ایمان 172
ج) عمل صالح 173
د) تقوا 174
ﻫ) توکل 175
الف) جود 176
ب) عفو 176
ج) احسان 176
د) نیکخُلقی 177
ﻫ) نیکویی سخن 177
و) صِله رحِم 178
ز) صبر 178
ح) شکرگزاری 178
ط) بزرگشمردن آبرو 178
ی) کوچکشمردن دنیا 179
ک) خوارشمردن خواهشهای نفسانی 179
ل) دوری از گناه 179
م) دوری از حسد 180
ن) دوری از اختلاف 180
نتیجه 180
چکیده 189
مقدمه 190
1.پیشینه 190
2.مفهومشناسی
کرامت انسانی 191
الف) تعریف لغوی کرامت 191
ب) کرامت انسان در قرآن 191
الف) مواهب الهی، برابری اجتماعی و کرامت انسانی 192
ب) توجه به زندگی ابدی و کرامت انسانی 193
ج) شرک، کفر و کرامت انسانی 194
د) عدل و کرامت انسانی 195
ه- ) تکامل و کرامت انسانی 197
و) نظام تفاخر و تکاثر مادی و کرامت انسانی 198
ز) برابری و عدالت در برخورداری از اموال عمومی و کرامت انسانی 201
ح) سوابق دینی و ارزشی و کرامت انسانی 202
ط) حساسیت در مقابل جریانات اجتماعی و قاطعیت در برخورد با خائنان و کرامت انسانی 203
ی) نَسَب گرایی و کرامت انسانی 205
ک) آداب و رسوم اجتماعی و کرامت انسانی 206
ل) فرد، اجتماع و کرامت انسانی 207
م) تناسب جرم با مجازات و دوری از اغراض شخصی در مجازات و کرامت انسانی 209
ن) امربهمعروف و نهی از منکر و کرامت انسانی 211
نتیجه 212
مقدمه 220
1.پیشینه 225
2.ابعاد درونی کرامت انسان 225
الف. تقوا 225
ب. ایمان و اعتقاد 226
ج. بصیرت و آگاهی 227
د. پرهیز از دنیاپرستی 228
ه- . نگرش مثبت و کرامتمدار به انسانها 228
الف. امانت بودن مسئولیت 229
ب. ارزش ابزاری موقعیتهای مختلف زندگی اجتماعی 230
ج. نگرش اخلاقی به زندگی 231
د. مسئولیت؛ فرصتی اخلاقی و معنوی 231
ه- . عمران و آبادانی در کنار وظایف فرهنگی 232
و. حقوق و وظایف متقابل 232
ز. توجه به قدرت و نظارت الهی 233
ح. توجه به مشارکت و نقدپذیری در زندگی 234
ط. مدیریت فرصتها 235
4.موانع تربیت کرامت انسان 237
الف. دنیاپرستی 237
ب. کبر 238
ج. بخل 238
5.مبانی تربیت کرامت انسان از دیدگاه امام علی علیه السلام 238
الف. تقوا 238
ب. نظم و حسابرسی در امور 239
ج. آزادگی، دادگری و ظلم ستیزی 240
د. زهدورزی 241
ه- . خدمت به خلق و عمل صالح 242
و. دانش اندوزی توأم با عمل 242
نتیجه 244
مقدمه 254
پیشینه 258
توحید ذاتی و صفاتی، تصور و فهم خدا 259
توحید افعالی، حاکمیت خدا در زندگی انسان 263
توحید عملی 268
نسبت انسان با دنیا و مرگ 274
نتیجه 281
چکیده 287
مقدمه 288
ضرورت و اهمیت پژوهش 289
پیشنیه 290
حیات دنیوی 291
الف) جایگاه حیات دنیوی از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام 292
ب) ارتباط انسان با زندگی دنیوی 293
یک - تفاوت رفتار دنیا به سبب تغییر در نگرش به آن 293
دو - انواع اهداف و رفتار کارگزاران دنیا 294
سه - نحوه صحیح نگرش به دنیا: 295
چهار - نحوه صحیح تعامل با دنیا 298
ج) هدفداری نظام آفرینش و حیات 300
د) هدف و معنی حیات 303
نتیجه 307
ملاکهای رستگاری جوانان در سیره و سخنان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) 311
چکیده 313
مقدمه 313
مفهوم شناسی واژگان 315
مفهومشناسی جوان 315
ویژگی های دوره جوانی 317
خلوص و پاکی قلب 317
آشفتگی روحی و بحران هویت 318
علم طلبی و دانش جویی 320
مربی و راهنما 321
ملاک های تربیت دینی و اعتقادی 322
خداشناسی 322
امام شناسی 324
جهانشناسی 329
خودشناسی 330
معادشناسی 332
آثار رعایت نکردن ملاکهای اعتقادی 336
نشناختن امام یعنی مرگ جاهلیت 340
نتیجه 342
چکیده 351
مقدمه 352
پیشینه 352
مفهوم فرصت 353
ارزش فرصت در کلام مولا علی(ع) 353
عرصههای فرصت 355
فرصت حیات 355
فرصت جوانی 357
فرصت سلامتی 358
فرصت غنا و ثروت 359
فرصت فراغت بال 359
فرصتسوزی 360
اهمالکاری و تسویف 361
بیبرنامگی 361
یأس و ناامیدی 362
آرزوهای باطل 363
تأسف بر گذشته 364
استفاده بهینه از فرصت و فرصتسازی 364
برنامهریزی 366
وقتشناسی و نظم 367
تعیین اولویت حقیقی 368
تدارک فرصتهای از دست رفته 370
نتیجه 371
چکیده 377
مقدمه 377
پیشینه 378
واژه پژوهی بلا 379
مفهومشناسی بلا 379
واژگان مترادف 380
الف) البلیة 381
ب) المصیبة 381
ج) عتب 381
د) عاهة 381
ه- ) المحنة 382
و) أزل 382
ز) الآفات 382
ح) بوائق 382
ط) الاحداث 383
ی) السوء 383
ک) النصب 383
ل) نقمة 383
م) قارعة 383
ن) فتنه 384
کاربردهای واژه بلا 384
فلسفه و حکمتبلا 386
الف) دوری از خودخواهی و خودپسندی 386
ب) آشکار شدن اعمال مستحق ثواب و عقاب 387
ج) مشخص شدن عاملان بهترین عمل 388
د) توبه و دوری از گناه 388
ه- ) شناسایی شاکرین 389
و) رسیدن به اجر و مزد 389
ز) گشایش فضل و رحمت الهی 389
ح) جداسازی خالص از ناخالص 391
ط) به وجود آوردن روحیه مقاومت 391
ی) مشخص شدن راضی از ناراضی 392
ک) کوتاهی در عمل و فرامین الهی 392
ل) عوامل بشری 393
نتیجه 394
چکیده 399
مقدمه 399
بررسی مفاهیم 401
الف) مفهوم اسوه 401
ب) مفهوم نماد 402
ج) مفهوم اسطوره 402
زمینه ها و عوامل برداشتهای مختلف مردم و گروه ها از علی علیه السلام 403
الف) میزان معرفت 403
ب) تجارب معنوی 405
انواع برداشتها و تلقی های افراد و گروه ها از علی علیه السلام 405
برداشت نخست: علی علیه السلام نماد دینداری و فضیلت 405
برداشت دوم: علی علیه السلام به عنوان اسطوره برتر 408
برداشت سوم: علی علیه السلام به عنوان ترازِ مسلمانی و بشری موفق 412
برداشت چهارم: علی علیه السلام به عنوان قطب عرفانی 413
برداشت پنجم: علی علیه السلام الگوی مطلق و انسان کامل اسلام 415
جمع بندی برداشت ها 420
نتیجه 422
چکیده 431
مقدمه 432
پیشینه 432
حقیقت انسان 433
علم و تخصص شرط خوشبختی 434
اصل اصالت تخصّص 436
متخصّص کیست؟ 437
چرا به شناخت اهلبیت علیهم السلام نیازمندیم؟ 439
خوشبختی و بدبختی هرکس در گرو امام اوست 440
معصومین علیهم السلام در کلام خدا 442
معصومین علیهم السلام حقیقت واحد و آینه تمامنمای خداوند هستند 443
وجوب همراهی با معصومین علیهم السلام و خطر جدایی 443
از معصومین علیهم السلام بپرسید 446
معصومین علیهم السلام عالمان حقیقی هستند. 447
معصومین علیهم السلام راسخان در علم و عالمان به تأویل کتاب خدا هستند. 447
سینه معصومین علیهم السلام جایگاه حقیقت قرآنی است. 447
رابطه وجودی ما و اهلبیت علیهم السلام 447
فطری بودی دین و روح تشیّع 448
تغییرناپذیری فطرت، دلیلی بر فرازمانی بودن 452
امام علی الگویی فرازمانی 453
نتیجه 459
چکیده 463
مقدمه 464
1.پیشینه 465
2.مفهوم شناسی کمال 466
3.چگونگی شناحت انسان کامل 467
ویژگی های انسان کامل از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه 469
برخی از ویژگی های انسان کامل 473
ویژگی های انسان کامل بر اساس خطبه193 473
افزایش علم 474
عمل صالح 475
کنترل زبان 476
دوری از شهوت 476
شاد کردن دل مؤمن 477
محاسبه نفس 477
دل نبستن به دنیا 478
تجربه اندوزی 478
مرگ اندیشی 478
تقوا و انجام دستورات الهی با اختیار کامل 479
نتیجه 479
چکیده 485
مقدمه 485
پیشینه 487
ویژگی و علائم انسان کامل در نهجالبلاغه 488
گوهر ناب نفس 489
عزیزترین نفوس در نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام 490
انواع نفس در مسیر تکامل انسان 491
چگونگی زلالکردن گوهر ناب نفس 492
احیای عقل 493
تربیت نفس 493
مرتبه عالی کمال با نفس مطمئنه 494
اهمیت پاکی نفس 495
نتیجه 496
چکیده 501
مقدمه 502
پیشینه تحقیق 504
انسانشناسی از منظر سارتر و شریعتی 504
امام علی علیه السلام از منظر شریعتی 509
بررسی و نقد 510
نتیجه 516
چکیده 521
مقدمه 522
الف) راهکارهای عملی تحقق توحید وجودی در انسان، منبعث از نهجالبلاغه 522
توحید وجودی دعائی 522
توحید وجودی استعانی 528
توحید وجودی آیهای 528
توحید وجودی عینی 530
توحید وجودی حضوری 531
یک. پاسداشت حقوق الله 533
دو. پاسداشت حقّ الناس و حریم اخلاق 534
ب) مراتب موحدین وجودی در نهجالبلاغه 538
دو. درک ایمانی یا عینالیقین 542
سه. مشاهده قلبی یا حقالیقین 544
نتیجه 546
درآمد
قال رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی علیه السلام تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی علیه السلام نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی علیه السلام به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی علیه السلام هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1- شناخت مجدد امام علی علیه السلام برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2- بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3- تبیین رهنمودهای امام علی علیه السلام در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4- بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5- تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی علیه السلام؛
6- گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7- ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیت علیهم السلام شروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیه السلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن عجل الل تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره
الف: شورای سیاستگذاری
1- آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3- حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4- حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5- دکتر حمیدرضا چاکری؛
6- دکتر مجتبی بهرامپور؛
7- حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8- دکتر احسان مشکلانی؛
9- مهندس حمید نیلفروشان؛
10- حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11- حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12- دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13- دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی - پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی - پژوهشی مؤسسه اهلالبیت علیهم السلام؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت علیهم السلام؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی - پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره
الف: کتاب مجموعه مقالات
1- قرآن و امام علی علیه السلام (1) ؛
2- قرآن و امام علی علیه السلام (2) ؛
3- ولایت و امامت؛
4- امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛
5- امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6- امام علی علیه السلام در آینه شعر و ادب؛
7- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛
8- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛
9- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان؛
10- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی؛
11- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد؛
12- امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛
13- مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14- چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1- مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (ع)؛
2- تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر)
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
معاونت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق علیه السلام؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب علیه السلام؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی علیه السلام در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی علیه السلام از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر
فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیت^ جناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن عجل الل تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایةُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص146)
به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»
(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمتو حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانه ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی علیه السلام بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی علیه السلام (1)؛ قرآن و امام علی علیه السلام (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛ امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی علیه السلام در آیینه شعر و ادب؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) - تاریخ؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) - تربیت؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) - اخلاق و عرفان، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) - اجتماعی، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) - اقتصاد، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) - مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام محفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
مژده علیزاده(1)
1) . دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی دانشگاه کرمان؛ malizadeh1229@gmail.com
هدف از پژوهش حاضر «بررسی مبانی، اصول و روشهای تربیتی از منظر امام علی علیه السلام با تأکید بر خطبهیک نهجالبلاغه» است. بهمنظور وصول به هدف فوق از روش توصیفی - تحلیلی و از منابع کتابخانهای استفاده گردیده است. نتایج تحقیق مبین آن است که مبنای اصلی در تعلیم و تربیت از منظر امام علی علیه السلام خداشناسی و ایمان به او است. مبانی دیگر نیز با تأکید بر همان خطبه، عبارتاند از: اعتقاد به جهانشناسی الهی، اعتقاد به وجود ملائکه در تحول نظام آفرینش، اعتقاد به وجود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، اعتقاد به وجود پیامبران الهی، اعتقاد به قرآن کریم و عمل به آن، اعتقاد به وجود امامان معصوم^. اصول تربیتی همان دستورالعملهای کلی هستند که در امر تعلیم و تربیت باید به کار گرفته شوند، لذا اصول تربیتی از منظر نهجالبلاغه (خطبه یک) عبارتاند از: رسیدن به خداشناسی از طریق شناخت صفات و قدرت خداوند متعال در خلقت موجودات، شناخت موجودات و اصل خلقت آنها، ایجاد تزکیه و تهذیب نفس در خود، ایجاد صفات پیامبر گرامی اسلام در مربی و انتقال آن به متربی و عمل دادن متربی به مربی. روشهای تربیتی، راههای رسیدن به اهداف و مبانی میباشند ، از منظر نهجالبلاغه (خطبه یک) این روشها را نیز میتوان در موارد ذیل دانست: روش شکر و سپاس، روش استدلالی عقلانی، تفکر و مشاهده، مشاهده صفات خداوند در خلقت موجودات، آشنایی با خود پدیدهها، مطالعه متون مربوط به قران و نهجالبلاغه و قرائت آن با زبانی ساده و نرم در قالب شعر و داستان به کودکان. درنهایت با
توجه به اینکه خطبهیک نهجالبلاغه یک نظام تربیتی کامل و جامعی را ترسیم میکند لذا توجه بیشتر معلمان و مربیان به این مبانی و اصول و روشهای تربیتی و استخراج و بهکارگیری آنها در تعلیم و تربیت پیشنهاد میشود.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، خطبهیک، تربیت، مبانی، اصول.
تعلیم و تربیت مقولهای بس مهم و با پیشینهای بسیار طولانی میباشد. درواقع از اولین زمانی که بشر قدم بر روی زمین گذارد، تعلیم و تربیت او هم معنا پیدا کرد. بهمنظور داشتن تعلیم و تربیتی صحیح باید پایه و اساس مستحکمی داشت که بهمنظور داشتن این مهم لازم است به نظریات فلسفی - تربیتی گوناگون مراجعه نمود. تعلیم و تربیت در مکاتب و دیدگاههای فلسفی مختلف نظریههای مخصوص به خود را دارد و بر باورهایی استوار است. فلسفه تربیتی اسلام نیز به دلیل توجه به منابع اصیل و موثقی چون قرآن کریم و سخنان ائمه اطهار علیهم السلام میتواند کاملترین و جامعترین نظریات را در باب تعلیم و تربیت ارائه بدهد. در این راستا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تربیتیافته مکتب تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دارای سخنان ارزنده و گرانقدری میباشند. ازجمله سخنان ایشان در نهجالبلاغه یکی از غنیترین منابع اسلامی است. نهجالبلاغه دریایی از معارف حق میباشد که هزاران باب بر انسان میگشاید. نهجالبلاغه فقط یک کتاب دینی یا معنوی نیست، بلکه یک کتاب تربیتی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و... میباشد؛ لذا نهجالبلاغه تنها به یک موضوع اکتفا نکرده و در ابعاد گوناگون جامعه بشری سخن گفته است. همچنین انسان در کنار خواندن آنها میتواند به بررسی و تحلیل آنها هم بپردازد سپس در جامعه به کار گیرد. میتوان گفت جامعه امروزی بیشازپیش به نهجالبلاغه نیازمند است؛ زیرا همانگونه که دیده میشود امروز ما شاهد مشکلات زیادی در عرصههای گوناگون هستیم که این خود عدم توجه به کتاب مقدسی چون نهجالبلاغه را میرساند. مگر میتوان مسلمان بود اما از دستورات و
رهنمودهای این کتاب عظیم در حل مسائل و مشکلات جامعه بهره نگرفت. بهراستی اگر امروزه رهنمودهای امام علی علیه السلام در اجتماع، سیاست و تربیت و... به کار گرفته میشد، چه بسیار از مشکلات و فسادها حل میگردید. مخصوصاً که امروزه خواهناخواه تأثیرپذیری از ارزشهای نظام تربیتی بیگانه و درهمآمیزی آنها با نظام تربیتی خود بیشتر شده لذا ضرورت بازگشت به منابع اصیل و عظیمی چون قرآن کریم و سخنان ائمه اطهار علیهم السلام جهت برنامهریزی نظام تربیتی بیشتر میگردد. به همین خاطر، پژوهش حاضر به دنبال بررسی مبانی، اصول و روشهای تربیتی از منظر امام علی علیه السلام (با تأکید بر خطبهیک
نهجالبلاغه) میباشد. مبانی که شالوده و اساس کار میباشد، در تعلیم و تربیت از موقعیت و امکانات و محدودیتهای آدمی و نیز از ضرورتهایش که حیاتش همواره تحت تأثیر آنهاست بحث میکند (شکوهی، مبانی و اصول آموزش و پرورش، ص63). اصول تعلیم و تربیت مجموعه قواعد، بایدها و دستورالعملهای کلی هستند که بهعنوان راهنمای عمل در امر تعلیم و تربیت قرار میگیرند و به معلم میگویند برای رسیدن به هدف موردنظر چه باید کرد (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص87). در پژوهش حاضر اصول بهمنزله بایدها و دستورالعملهای کلی هستند که بر مبنای سخنان امام علی علیه السلام در خطبهیک نهجالبلاغه میتوانند بهعنوان راهنمایی در امر برنامهریزی مطلوبتر تربیتی مدّ نظر قرار گیرند. روش نیز طریق و راههای رسیدن به اهداف هستند.
در پژوهش حاضر گردآوری اطلاعات با روش کتابخانهای صورت گرفته است. منابع کتابخانهای شامل کتاب، مقاله و دیگر آثار مکتوب اعم از کاغذی و الکترونیکی (رایانهای) و بخشی از اطلاعات هم از طریق فیشنویسی صورت گرفته است. منبع اصلی در پژوهش حاضر مصحف شریف نهجالبلاغه بود و سایر کتب ازجمله تفاسیر و لوحهای فشرده مرتبط، منابع ثانویه محسوب گردیدند. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی است که در آن
ضمن توصیف اطلاعات گردآوریشده آن اطلاعات مورد تحلیل نیز قرار داده میشوند.
در زمینه تربیت از دیدگاه اسلام و امام علی علیه السلام آثار مهمی به شرح زیر به نگارش درآمده است:
«آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن»، بهشتی، محمد؛ ابوجعفری، مهدی؛ فقیهی، علینقی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391.
«مبانی و اصول آموزشوپرورش»، شکوهی، غلامحسین، مشهد، آستان قدس رضوی، 1393.
«ماهیت تربیت اجتماعی از دیدگاه امام علی علیه السلام»، سجادینژاد، مهدی؛ رضایی فریمانی، منیره، مجله: پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، شماره 13، علمی - ترویجی/ISC، (26 صفحه، از 9- 34)، زمستان 1390.
«اصول تربیت از دیدگاه امام علی علیه السلام»، مشایخی راد، شهابالدین، مجله: روششناسی علوم انسانی، شماره 27 ISC، (20 صفحه، از 49- 68)، تابستان 1380.
«تربیت سیاسی کارگزاران در مدرسه امام علی علیه السلام»، احسانی، محمد، مجله: معرفت، شماره 39 ISC، (15 صفحه، از 17- 31)، اسفند 1379.
«محتوا و روشهای تعلیم و تربیت از دیدگاه امام علی علیه السلام»، خرم رویی، سعید؛ حسینی فلاحی، احمد؛ رمضانی، مهشید، مجله: بصیرت و تربیت اسلامی، شماره 20 ISC، (20 صفحه، از 53 -72)، پاییز و زمستان 1390.
«مراحل رشد تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام»، سلحشوری، احمد، مجله: پژوهشنامه نهجالبلاغه، شماره 3، علمی - پژوهشی/ISC، (18 صفحه، از 15-32)، پاییز 1392.
«تربیت اجتماعی از دیدگاه امام علی علیه السلام و برنامه آموزش فلسفه و کودک»، قدمیاری،
معصومه، مجله: فلسفه و کودک، شماره 14، (12 صفحه، از 5-16)، پاییز و زمستان 1395..
«بررسی تربیت مدنی از دیدگاه امام علی علیه السلام با تأکید بر نهجالبلاغه»، سبحانی نژاد، مهدی؛ رهنما، اکبر؛ بهرام، احمدعلی، مجله: پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، شماره 18، علمی - پژوهشی/ISC، (24 صفحه - از 69 تا 92)، بهار 1392.
«اصول، اهداف و روشهای تربیت از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه»، سارلی، زبیده؛ محمدی، ناصر؛ مولایی، برزو، مجله: مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، شماره7، (23 صفحه - از 225 تا 247)، تابستان 1396.
مبانی:
واژه مبانی در لغت از «بنا» مشتق شده است و به معنای «پایه، پینهاد، بنیاد و زیرساخت» میآید (ر.ک: ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص506؛ ابن فارس، مقاییس اللغه، ج 1، ص301؛ معین، فرهنگ فارسی، ج 3،
ص3776؛ دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج 12، ص17741). معادل این واژه در انگلیسی Fundamentals به معنای پایهها، شالودهها و اصول بنیادین آمده است (حقشناس؛ سامعی؛ انتخابی، فرهنگ معاصر هزاره، ج1، ص637)، پس معنای مبانی در فارسی، عربی و انگلیسی همخوان است.
در مورد معنای اصطلاحی «مبانی تربیت» تعریفهای مختلف ارائه شده است، ازجمله برخی از معاصران نوشتهاند: «مبانی تربیت، از ساختار و موقعیت ویژه انسان و امکانات، قابلیتها و محدودیتهای او و نیز از ضرورتهای آفرینشی و وجودی که حیات او را تحت تأثیر قرار میدهد سخن میگوید»(شکوهی، مبانی و اصول آموزشوپرورش، ص61).
و برخی صاحبنظران نوشتهاند: «مبانی تربیت، گزارههایی است که تنها بنیادها و
زیرساختها و پایههای تربیت را بیان میکنند» (بهشتی، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، ص28)، سپس یادآور میشوند که مبانی بر اهداف، اصول و روشهای تربیت تأثیرگذار و حاکم است؛ و مبانی تربیت از حوزههای دیگر علوم استخراج و در آنجا اثبات میشوند (همان).
آقای الحازمی در کتاب «التوجیه الاسلامی لاصول التربیة» بحث مبسوطی در مورد معنای لغوی و اصطلاحی «اصول»، «اساس»، «مبادی» و «قواعد» ارائه کرده است (الحازمی، التوجیه الاسلامی لاصول التربیة، ص47 - 38)، سپس نتیجه میگیرد:
اصول: قواعدی است که احکام بر آن پایهگذاری میشود. اساسها: پایهها که ساختمان بر آن میایستد. مبادی: قواعد اساسی علوم. قواعد: پایه خانه.
در ادامه مینویسد:
این کلمات در تربیت زیاد استفاده میشود و گاهی آنها را مترادف گرفتهاند و گاهی معانی مختلف از آنها اراده شده است و هر کسی بر اساس فرهنگ خویش معانی را قصد کرده است و اصطلاحات مورد اتفاق وجود ندارد...، ولی اصطلاح «اصول التربیة» و «اُسس التربیة» مناسبتر است چرا که:
اولاً اصل اصطلاح «Foundations of Education» است که به معنای «اصول» و «اساس» یا «قاعده» ترجمه کردهاند [این ترجمه را از اشخاصی به آدرس: احمد/1404 ه-/1984 م، ص79؛ البعلبکی، 1401 ه-/1981 م، ص336؛ الیاس و زمیله، 1403 ه-/1983 م، ص294 نقل میکند].
ثانیاً این اصطلاح در جهان اسلام مشهور شده و حتی رشتههایی به نام «اصول التربیة» ایجاد شده است.
ثالثاً اصول و اُسس، اعم از مترادفات دیگر است و این دو کلمه مترادف استعمال شده است (همان، ص47 - 46 «با تلخیص»).
بررسی: از مطالب الحازمی و استنادات متعددی که ارائه کرده روشن میشود که واژه «اصول التربیة» در فرهنگ معاصر عرب با اصطلاح «مبانی تربیتی» در فرهنگ فارسی همسان است. از اینرو معمولاً در کتابهایی که تحت عنوان اصول التربیة نگاشتهاند به مبانی تربیت میپردازند. (گاهی هم در این کتابها مقصود از «اصول»، منابع است مثل کتاب اصول التربیة الاسلامیة، سعید اسماعیل علی).
بنابراین، اشکال برخی معاصرین به کتابهای عربزبان معاصر وارد نیست؛ چراکه واژه «اصول تربیت» در فارسی و عربی مشترک لفظی است و معمولاً «اصول تربیت» در عربی به معنای «مبانی تربیت» میآید.
ایشان در مورد کتاب اصول التربیة فی ضوء المدارس الفکریة، حسن الجیاری گفتهاند:
«در این کتاب از اصول تربیتی به معنای خاص و امروزین آن خبری نیست تنها فصلهای اول تا چهارم آن را میتوان از مبانی فلسفی انسانشناختی تربیت شمرد» (کتابشناسی توصیفی - تحلیلی تعلیم و تربیت در اسلام، به کوشش بهروز رفیعی، ص158).
البته ایشان همین اشکال را به کتاب «اصول التربیة الاسلامیة» محمد شحات الخطیب کرده و اصول تعلیم و تربیت را معادل principle of Education گرفته است (همان، ص161).
در ضمن «اصول تربیت» که در فارسی به کار میبریم مرادف یکی از معانی «اُسس التربیة» است که به معنای خصائص و صفات و وجوه تمایز تربیت اسلامی به کار رفته است (مثل تربیت متوازن، متدرج و...) (ر.ک: الحازمی، التوجیه الاسلامی لاصول التربیة، ص41 که از اصول التربیة الثقافیة والفلسفیة، محمد میرمرسی، ص8 نقل میکند).
برخی معاصرین، مبانی تربیت را اینگونه تعریف کردهاند:
«همه یافتهها و گزارههایی که در باب انسان ارائه میشود و در حوزه تربیت کارآیی دارد،
مبانی تربیت را تشکیل میدهد» (حاجی دهآبادی، نظام تربیتی اسلام، ص46).
و برخی نوشتهاند:
«مبانی تعلیم و تربیت از موقعیت انسان و امکانات و محدودیتهای او و نیز از ضرورتهایی که حیاتش همواره تحت تأثیر آنهاست، بحث میکند» (شکوهی، تعلیم و تربیت و مراحل آن، ص56).
تذکر: در دو تعریف فوق، بیشتر به مبانی انسانشناختی تربیت اشاره شده و به مبانی هستیشناختی، معرفتشناختی و ارزششناختی توجه نشده است.
برخی صاحبنظران نیز مبانی را اینگونه تعریف کردهاند:
«سلسله معارف نظری که جنبههای مختلفی از یک موضوع انسانی، ازجمله جنبههای وجودشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی را در بر دارند. این معارف، با بینشها و باورداشتها و احکام ناظر به هست و نیستها سروکار دارند» (رهنمایی، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، ص68).
بنابراین میتوان گفت: مبانی تربیت عبارت است از اصول و پیشفرضهای بینشی که قبل از ورود به مباحث تربیت، مسلّم انگاشته میشود، چرا که آن پیشفرضها در جای خود اثبات شده است.
مبانی را از جهات گوناگون تقسیم کردهاند ازجمله:
تقسیم اول: مبانی علمی، مبانی فلسفی و مبانی دینی(حاجی دهآبادی، نظام تربیتی اسلام، ص47).
تقسیم دوم: مبانی قرآنی، مبانی حدیثی، مبانی عقلی، مبانی تجربی و...
تقسیم سوم: مبانی هستیشناسی، مبانی انسانشناختی، مبانی ارزششناختی، مبانی معرفتشناختی و مبانی روششناختی.
تقسیم چهارم: مبانی فلسفی، روانشناختی، جامعهشناختی و...(همان، ص69).
تقسیم پنجم: مبانی اجتماعی، تاریخی، اقتصادی، اداری، روانی، سیاسی، فلسفی، اخلاقی، بیولوژی، فرهنگی، دینی و... (الحازمی، التوجیه الاسلامی لاصول التربیة، ص140 - 144). (ایشان این موارد را از افراد متعدد نقل میکند سپس نتیجه میگیرد که تعداد اصول تربیت محدود نیست، بلکه بر اساس پیشرفت علوم تجدید میشود).
با توجه به عام بودن تقسیم سوم، در این نوشتار آن را مبنای بحث قرار میدهیم. البته میتوان برای حصر تقسیم سوم، مبنایی منطقی بیان کنیم که: همه چیز یا انسان است (انسانشناسی)؛ یا غیر انسان (هستیشناسی)؛ و یا رابطه آن دو که از طریق معرفت و ارزشگذاری حاصل میشود؛ یعنی اگر رویکرد انسان به هستی بر اساس شناخت باشد معرفتشناسی حاصل میشود و اگر رویکرد انسان به هستی بر اساس ارزشگذاری باشد ارزشها و ضدارزشها شکل میگیرد و شیوهای که در این راه به کار میگیرد از آن روششناسی حاصل میشود.
اعتقاد به وجود خدای یگانه بهعنوان تنها رب و آفریننده و ادارهکننده جهان و ستایش او اولین و اساسیترین مبنا در دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میباشد: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یُحْصِی نِعَمَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا ینَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ ستایش خدایی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درماندهاند. خدایی که افکار ژرفاندیش، ذات او را درک نکنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید». «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ...(همان)؛ سرآغاز دین، خداشناسی است و کمال شناخت خدا، باور داشتن او و کمال باور داشتن خدا، شهادت به
یگانگی او و کمال توحید، اخلاص و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است...». در حقیقت امام علیه السلام ستایش خداوند را اول هر کاری قرار میدهند و سعی دارند ابتدا مخاطب را با عظمت و وصفناپذیری خالق این عالم آشنا سازند. این مهم نشان میدهد در تعلیم و تربیت نیز نیاز است ابتدا نگاه متعلمان را از همه عالم و همه پدیدههایی که با آن روبهرو هستند گرفته و به سمت یگانهخالق هستی سوق داد، سپس پدیدههای دیگر را آفریدههایی از وجود هستیبخش دانست. اگر این مهم رعایت شود متعلمان هیچ جزئی از هستی را تنها و مستقل از دیگر اجزای جهان نمیبینند، بلکه تمامی پدیدههای عالم را در ارتباط با یکدیگر و بلکه وابسته به خدا میدانند. از اینجهت خداشناسی باید بهعنوان پایه و مبدأ و مبنای اصلی شناخت هر چیزی قرار گیرد.
امام پس از ستایش خداوند و آماده کردن ذهن مخاطب بهمنظور قرار گرفتن در فضای توحیدی وارد بحث چگونگی آفرینش جهان میشوند و به زیبایی چگونگی آفرینش جهان را به تصویر میکشانند: «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِیةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَکَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِیهَا أَحَالَ الْأَشْیاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَاءَمَ بَینَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا وَ مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَا... (همان)؛ خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید بدون نیاز به فکر و اندیشهای، یا استفاده از تجربهای، بی آنکه حرکتی ایجاد کند و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدید آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را همآهنگ کرد، و در هر کدام، غریزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آنکه موجودات را بیافریند، از تمام جزئیات و جوانب آن ها آگاهی داشت و حدود و پایان آنها را میدانست و از اسرار درون و بیرون پدیدهها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد».
سوق دادن متربیان به سمت جهانشناسی الهی با ذکر نشانههایی از جهان آفرینش امری بسیار مهم میباشد. دیدن جهان در پرتو وجود خدا که آفریننده آن است نگاه متربیان را از منظر سکولاریسمی خارج کرده و همه جهان را دارای هدف و با معنا مییابد. لذا زمانی که جهان معنادار و هدفدار شد انسان نیز معنا مییابد. پس فرد به این نتیجه میرسد آفرینش او نیز بیهدف نبوده و در حقیقت او در جهانی قرار گرفته که همه چیز در آن به سمت تکامل حرکت میکنند و او تنها جزئی از این کاروان هستی است. از اینجهت زندگی را معنادارتر میبیند و با انگیزهای بیشتر قدم در طریق سعادت و نیکی و تکامل میگذارد. لذا در امر خطیر تعلیم و تربیت نیز باید نگاه متعلمان را به سمت هستی و جهان و همه پدیدههای آن سوق داد. او باید جایگاهش را در این جهان بشناسد و رابطه خود را با مخلوقات دیگر درک کند تا بتواند زندگی سعادتمندی داشته باشد و به سمت هدف غایی خود حرکت کند.
خلقت ملائکه الهی همراه با نظم و تدبیر حسابشدهای از جانب پروردگار عالم بوده است. امام علیه السلام آفرینش و کارهایی که ملائکه به فرمان خدا انجام میدهند که کاملاً تأثیرگذار در عالم هستی است را به زیبایی در نهجالبلاغه به تصویر میکشانند: «ثُمَ فَتَقَ مَا بَینَ السَّمَاوَاتِ الْعُلَی فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِکَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا یرْکَعُونَ وَ رُکُوعٌ لَا ینْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا یَتَزَایلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا یَسْأَمُونَ لَا یغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیونِ. وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْیان (همان)؛ سپس آسمانهای بالا را از هم گشود و از ملائکه گوناگون پر کرد. گروهی از ملائکه همواره در سجدهاند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعاند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صفهایی ایستادهاند که پراکنده نمیشوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمیشوند...». در حقیقت قدرت ملائکه و علم آنها به میزانی که از تصور و قدرت افراد انسانی خارج است، از شئون قدرت و احاطه پروردگار است که بهصورت محدود و
مقدّر بیرون آمده است و نیز مرتبهای از علم خود را که محدود و دارای قدر و اندازه بوده و شایسته پیامبران است، بهوسیله ملائکه به آنان تعلیم و همواره مراقبت نموده که بر آنها غفلت و اشتباه چیره نگردد (حسینی همدانی، انوار درخشان، ج 10، ص301). لذا در تعلیم و تربیت نیز نیاز است متعلمان را متوجه حضور ملائکه بر کارها و اعمال انسان و نقش آنها در جهان نمود تا دید و بینش متربیان نسبت به جهانی که در آن زندگی میکنند وسیعتر شود.
از دیگر مبانی اعتقادی در سخنان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که بعد از خداشناسی و اعتقاد به یک خدای واحد، مورد توجه امام علیه السلام میباشد، اعتقاد به وجود پیامبر گرامی اسلام بهمنزله آخرین پیامبر الهی و مأمور هدایت انسانها میباشد: «إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً، لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ تَمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَی النَّبِیینَ مِیثَاقَهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ، کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ یوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ ... (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ تا اینکه خدای سبحان برای وفای به وعده خود و کامل کردن دوران نبوت، حضرت محمد را مبعوث کرد، پیامبری که از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود، نشانههای او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک بود...». پیامبر در زمانی ظهور کرد که فساد و کفر و ظلم سرتاسر زمین را فرا گرفته بود. لذا وظیفه ایشان پاکسازی زمین و دعوت مردم به سمت خدای یگانه و عمل به دستورات او بود. امام پرورش خود را در دامان پیامبر بسیار مورد ستایش قرار میدهند و در خطبهقاصعه در وصف ایشان اینگونه میگویند: «پیامبر مرا در اتاق خود مینشاند، در حالیکه کودک بودم، مرا در آغوش خود میگرفت و در بستر مخصوص خود میخواباند، بدنش را به بدن من میچسباند و بوی پاکیزه او را استشمام میکردم...». از اینجهت کار معلمان و مربیان در تعلیم و تربیت آشنایی متربیان با پیامبر گرامی اسلام و عمل به رهنمودهای ایشان جهت برخورداری از زندگی مطلوب دنیوی و اخروی میباشد.
از دیگر مبانی مورد توجه در نگاه امام علیه السلام اعتقاد به وجود پیامبران الهی میباشد: «وَ اصْطَفَی سُبْحَانَهُ مِنْ وُلْدِهِ أَنْبِیاءَ أَخَذَ عَلَی الْوَحْی مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَی تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ ...» (همان). امام فلسفه وجود پیامبران را رها کردن مردم از گمراهی و یا گمراهی که توسط گمراهان و شیاطین انجام میشود، میدانند؛ زیرا در هر عصر و زمانی گمراهانی هستند که از هر طریقی سعی در انحراف مردم از طریق حق را دارند که در اینجا نیاز به وجود پیامبران ضروری میگردد و درنهایت با وجود آخرین پیامبر پایان مییابد. لذا خداوند در هر زمان و مکانی که انسانها نیاز به هدایت داشتند برای آنها پیامبری از جنس خودشان برانگیخت تا ضمن هدایت و سعادت آنها درِ هرگونه عذر و بهانهای را هم از جانب آنها ببندد. امام در جایی دیگر میفرمایند: «زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناختهشده یا بیمناک و پنهان تا حجت خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود...» (همان، حکمت147). این مهم نشان میدهد در امر خطیر تربیت نیز متربیان باید در باب پیامبران الهی و دستورات آنها به شناخت کاملی برسند. آنها باید راه و شیوه پیامبران الهی و سیره زندگی آنها را بدانند و در جهت تداوم راه آنها بکوشند.
از دیگر مبانی اساسی در نهجالبلاغه اعتقاد به قرآن کریم و عمل به دستورات آن میباشد: «کتابَ رَبِّکُمْ فِیکُمْ مُبَیِّناً حَلالَهُ وَ حَرامَهُ وَ فَرائِضَهُ وَ فَضائِلَهُ وَ ناسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزائِمَهُ، وَ خاصَّهُ وَ عامَّهُ، وَ عِبَرَهُ وَ امْثالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مَحْکَمَهُ وَ مُتَشابِهَهُ (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ کتاب پروردگار میان شماست که بیانکننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثلها، مطلق و مقید، محکم و متشابه میباشد». قرآن کریم موثقترین و کاملترین کتاب هدایت بشر است که از
سوی حق جهت هدایت انسانها و برخورداری آنها از زندگی دنیوی و اخروی خوب و رسیدن به کمال فرستاده شد. مگر میشود خدایی که انسان را آفریده او را بدون برنامه و راهنما رها کند، خدایی که حتی برای رشد یک گیاه برنامه تعیین کرده است چگونه میتواند انسان را به حال خود رها کند. پس کسانی که دستورات قرآن را رعایت نمیکنند بیشک در هر دو دنیای خود دچار مشکل میشوند. لذا در تربیت نیز متربیان باید با این کتاب وحی آشنا شده و آن را در صدر برنامهها و زندگی خود قرار دهند. این کتاب معنوی باید در زندگی آنها جایگاه خاصی داشته باشد و در حقیقت سبک زندگی آنها را بسازد.
اعتقاد به وجود امامت پس از پیامبران الهی از دیگر مبانی اعتقادی در آراء امام علی علیه السلام میباشد: «وَ خَلَّفَ فِیکُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِیاءُ فِی أُمَمِهَا إِذْ لَمْ یتْرُکُوهُمْ هَمَلاً (همان)؛ در میان شما جانشینانی را برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امتهای خود برگزیدند؛ زیرا آنها هرگز انسانها را سرگردان رها نکردند...». ائمه اطهارعلیهم السلام بهعنوان جانشینان پیامبر، همان رسالت پیامبر گرامی اسلام را دنبال کرده و سعی وافری در به راه آوردن گمراهان داشتند تا آنجا که جان خود را هم در این راه فدا کردند. لذا با رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مردم همچنان از نعمت وجود بزرگوارانی چون ائمه اطهار علیهم السلام برخوردار بودند و به راهی روشن دعوت میشدند. لذا در امر خطیر تربیت نیز متربیان باید با تکتک امامان معصوم علیهم السلام و رسالت و برنامه و تاریخ زمان مبارزات و رشادتهای آنها در برابر ستمگران و دشمنان آگاه شده و برنامه و هدف و کار آنها را سرلوحه برنامههای زندگی خود قرار دهند. ضمن اینکه در تداوم راه آنها کوشیده و راه و سیره زندگی آنها را پیروی و عمل کنند.
رسیدن به خداشناسی از طریق شناخت صفات و قدرت خداوند متعال در خلقت موجودات
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه بسیار از صفات الهی سخن میگویند، مثلاً در هنگام بیان جهان آفرینش، صفات الهی را در پرتو قدرت الهی برای خلق جهان بیان میکنند. ازجمله زمانی که میفرمایند: «خداوند سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راهیافته را آفرید و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود که یکی بر دیگری مینشست. آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد...» (همان). لذا در تعلیم و تربیت نیز نیاز است متعلمان را با پدیدههای موجود در عالم آشنا کرد. متعلم باید خود در آن پدیدهها دقت و مشاهده کند و در حقیقت عظمت آفریننده آن پدیدهها در خلق چنین آفریدههای زیبایی را درک کند. اینگونه متعلم به درک و شناختی عمیقتر در باب هستی میرسد و اگر این آشنایی از همان دورههای اولیه کودکی و یا خردسالی شروع شود بهمراتب تأثیر افزونتری بر متعلم دارد؛ زیرا پایههای اساسی شکلگیری شخصیت کودک در این زمان است و اگر او از همان زمان پی به صفات و قدرت الهی از طریق آفریدههایش ببرد بیشک در بزرگسالی هم از بینش و شناخت عمیقتری برخوردار میشود و میتواند به عالم نگاه توحیدی داشته باشد.
شناخت همه موجوداتی که در آفرینش هستند و ارتباط برقرار کردن میان هر موجودی با آفریننده آن و سایر مخلوقات نیز از اهمیت بسزایی در تعلیم و تربیت برخوردار است: «ثُمَ فَتَقَ مَا بَینَ السَّمَاوَاتِ الْعُلَی فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِکَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا یرْکَعُونَ وَ رُکُوعٌ لَا ینْتَصِبُونَ...» (همان). در حقیقت مربیان باید از خود سؤالاتی در باب مسئله فوق بپرسند و بعد به آن پاسخ دهند و درنهایت بر اساس رده سنی متعلمان برای کودکان سنین پایینتر به زبان ساده و ملموس و برای سنین بالاتر بهصورت انتزاعیتر مورد بحث قرار دهند. ازجمله؛ پایه و اساس مخلوقات به کجا برمیگردد، هدف از آفرینش آنها چیست؟ آیا انسان و جهان بهخودیخود رها شدهاند یا اینکه دارای ربّ و آفریننده هستند؟ قوانین علّی و معلولی چه
نقشی در جهان دارند؟ قوانین حاکم بر جهان چگونه عمل میکنند؟ هر پدیده موجود در عالم چگونه عمل میکند و چه ارتباطی با موجودات دیگر دارد؟ هدف از آفرینش موجوداتی که در صحنه آفرینش حضور دارند چیست؟ و ... . اگر این مسائل بهصورت جذاب و مدبرانه برای متعلمان تبیین شوند آنها ضمن بهدست آوردن نگرش توحیدی، دارای زندگی آرامتر و سالمتری میشوند که تمامی ارکان آن منشائی الهی دارد.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه بسیار به تزکیه و تهذیب نفس و دور کردن خود از گناه و پلیدی تأکید دارند. زمانی که انسان تزکیه نفس کند به جایی میرسد که خدا را از هرگونه صفات غیر الهی مبرّا میداند و میگوید: «لَهُ نَفیُ صِفاتٍ عَنهُ». از اینجهت انسان باید تزکیه نفس کند تا خدا را بهتر بشناسد. همچنین تزکیه نفس بخش جداییناپذیر از تعلیم و تربیت است. با توجه به آیات (بقره/151، آلعمران/164 و جمعه/2) مبنی بر تقدم تزکیه بر تعلیم، بر متعلم هم رواست که ابتدا اعضاء و جوارح و جوانح خود را از آلودگیها رها نماید، سپس به فراگیری علوم بپردازد؛ زیرا «علم و دانش زمانی نتیجه میدهد که همراه با بینش و حکمت و همراه با تزکیه و تقوا باشد» (قرائتی، تفسیر نور، ج 1، ص204). بدیهی است با تطهیری که در روح و جسم صورت میگیرد قدرت درک مطالب آموزشی بیشتر و نیل به اهداف آموزشی هم سریعتر صورت میگیرد. به اعتقاد زرنوجی، تزکیه نفس از مهمترین اموری است که متعلم در دوران تعلیم باید به آن دست یابد و آن را نصبالعین خویش قرار دهد. متعلم باید باطن و ظاهر خویش را از آلودگیها پاک نماید و به نیکوییها بیاراید. از جهت باطن، وی باید نفس خویش را از صفات ناپسندی چون عداوت، کینه، بخل، طمع، تکبر و حسد پاک سازد و خود را به اخلاقی پسندیده چون تواضع، عزتنفس، توکل و جدّیت متخلق سازد (به نقل از بهشتی؛ ابوجعفری؛ فقیهی، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن ، ج 2، ص69).
پیامبر گرامی اسلام بهعنوان معلم دوم انسان، دارای خصیصههای بسیار عظیمی هستند: «إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً، لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ تَمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَی النَّبِیینَ مِیثَاقَهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ، کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ یوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِق...» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه1). قرآن کریم او را الگوی هر انسانی معرفی کرده و دعوت به راه و رسم او نموده است. لذا معلمان نیز در تعلیم و تربیت نباید از این مهم غافل شوند و نیاز است که در امور گوناگون تعلیمی و تربیتی به او اقتدا نمایند. در حقیقت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) علاوه بر اینکه پدیدآورنده صفات الهی در خود هستند، بلکه نمونه کامل از علم و اخلاق نیز هستند. این دو صفت لازمه اصلی کار هر معلمی در امر خطیر تعلیم و تربیت است. از اینجهت زمانی که معلم به او اقتدا کند بهنوعی دارد صفات الهی را در خود پدید میآورد و بعد که در این امر به مقام والایی رسید آنها را به متعلمانش هم انتقال میدهد.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه بسیار از روش شکر و سپاس بهره گرفتهاند و همچنین دیگران را هم دعوت به آن کردهاند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ...» (همان). از منظر امام هر چه انسان بیشتر خدا را شکر کند خدا از نعمتهای خود به او بیشتر میبخشد. از منظر قرآن و ائمه علیه السلام، انسان نباید تنها در خوشیها و یا زمانی که نعمتی به او میرسد شکر خدا را به جای آورد، بلکه در غمها و رنجها نیز باید او را شکر کرد. از اینجهت معلم نیز باید تا آنجا که میتواند خود را آغشته به شکر و سپاس الهی در همهحال کند و دانشآموزان را نیز بهطور غیرمستقیم در این وادی بیندازد و یا بهطور مستقیم از آنها بخواهد تا با زبان و در قالب دعا شکر خدا را به جای آورند و در تعلیم مراحل بعدی شکر چون
شکر عملی نیز بکوشند.
خداوند متعال در قرآن کریم و همچنین امام علیه السلام در نهجالبلاغه بسیار انسان را دعوت به تفکر و تعقل کردهاند: «وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَی مِنْهُ کَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ کُلِّ شَیءٍ لَا بِمُقَارَنَة... (همان). و همچنین آنجا که مطلب باید برای مخاطب تأثیرپذیر باشد با بیان منطقی و استدلالهای محکم سخنان خود را ارائه میدادند. از اینجهت مخاطب در برابر استدلالهای محکم سخنی نمیتوانست بگوید. معلم نیز مطلوبتر است که ابتدا خود مباحثش و یا هر سخن دیگری را که قصد گفتنش را دارد ابتدا بر پایه یقین و دلیل استوار سازد سپس آن را بگوید. اینگونه متعلمان نیز فرامیگیرند هر مطلبی را نه سطحی بگویند و نه بدون تفکر بپذیرند، بلکه هر ادعایی باید بر پایه عقل و مستدل باشد. در غیر این صورت باید در پذیرفتن آن شک و تردید و تحقیق کرد.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه بسیار به حواس و تفکر اهمیت میدهند. بهعنوان مثال زمانی که از مورچه و یا طاووس مثال میزنند، هم از انسان میخواهند در آن بنگرد و هم تفکر کند؛ هرچند که در نگریستن، تفکر کردن هم وجود دارد. امام علیه السلام در خطبهیک تأکید میکنند که «نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا، وَ فِکَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا، وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا، وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ ...؛ خداوند انسان را دارای نیروی اندیشه آفرید که او را به تلاش بیندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات تصرف کند. به انسان اعضاء و جوارحی بخشید که در خدمت او باشند و ابزاری عطا فرمود که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق را از باطل بشناسد و حواس چشایی و بویایی و وسیله
تشخیص رنگها و اجناس مختلف را در اختیار او قرارداد». لذا از منظر امام علیه السلام نباید بهطور سطحی از پدیدههای خلقت عبور کرد، بلکه باید توقف کرد و در آنها تفکر و تعقل نمود. از اینجهت معلمان نیز باید متعلمان را به بهکارگیری حواس در امور مختلف دعوت کنند و از آنها بخواهند مخصوصاً خوب ببینند و خوب بشنوند؛ یعنی بسیار تفکر کنند و به کاووش و بررسی در جهان برای کشف ناشناختهها بپردازند.
امام علی علیه السلام از مخاطب میخواهند بهطور مستقیم در پدیدهها بنگرد و صفات الهی را در آنها مشاهده کند؛ صفاتی که امام علیه السلام در خطبهیک بیان میکنند عبارتاند از: متوحد- کائن – فاعل- لا بلارویة اجالها- لاحرکة احدثها و... . زمانی که مخاطب صفات الهی را بشناسد، در آنها تفکر میکند و خالق خود را بهتر میشناسد و به عظمت و بزرگی او اقرار میکند. در تعلیم و تربیت نیز هدف همین است که متعلم با این صفات آشنا شود و اقرار به عظمت آفریدگارش کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه سعی دارند مخاطب را همراه خود به جهان آفرینشها ببرند، آنجا که از آفرینش پدیدهها میگویند به زیبایی آفرینش هر یک از پدیدههای باد، امواج دریا، هفتآسمان، آب و... را به تصویر میکشانند. در حقیقت امام علیه السلام میخواهند مخاطب با این پدیدهها و چگونگی آفرینش آنها آشنا شده سپس خود در جهان با آنها رابطه برقرار کرده تا بهنوعی از آیات آفاقی به خدا و خالق آنها برسد. از اینجهت این مهم نیز روش بسیار ارزنده و تأثیرگذاری در تربیت است و معلم باید از متعلمان بخواهد به کاووش در جهان پرداخته و با چنین پدیدههایی آشنا شده و در آنها تفکر کرده و حتی به تحقیق در باب آنها هم بپردازد. اینگونه است که دانشآموز پی میبرد بیهوده در این جهان خلق نشده و بلکه همه اجزای عالم در تلاشاند تا او را به سرمنزل حقیقی برسانند.
از دیگر روشهایی که در نهجالبلاغه میتوان استخراج نمود این است که معلم متونی چون قرآن و نهجالبلاغه را زیاد مطالعه کرده سپس با زبانی نرم و ساده و کودکانه و بهصورت داستان برای متعلمان بگوید. اینگونه، متعلمان درک بهتری از این کتب و مطالب آنها به دست میآورند و دیرتر هم فراموش میکنند. چنانکه امام علیه السلام در نهجالبلاغه آفرینش آسمانها، زمین، جهان، انسان، ملائکه و کارهای آنها را به زبانی بسیار ساده و رسا به تصویر میکشانند. بهگونهای که مخاطب کاملاً جذب سخنانشان شده و همچنین به راحتی آن را درک میکند.
درنهایت میتوان نتیجهگیری کرد که خطبهیک نهجالبلاغه دارای نگاهی وسیع و جامع به مبانی اصلی هستی ازجمله: خداشناسی، انسانشناسی و جهانشناسی دارد. در حقیقت امام علیه السلام رئوس اصلی نظام آفرینش را با زبانی سهل و شگرف بیان داشتهاند که هر مخاطبی را مجذوب خود میسازد. از این جهت اعتقاد به جهانشناسی الهی، خدا، پیامبران، پیامبر گرامی اسلام، امامان معصوم علیه السلام، قرآن کریم، عمل به دستورات آن و همچنین اعتقاد به نقش ملائکه در نظام هستی ازجمله مبانی تربیتی در خطبهیک محسوب میشوند. اصول تربیتی که باید در راستای مبانی هم باشند عبارتاند از: رسیدن به خداشناسی از طریق شناخت صفات و قدرت خداوند متعال در خلقت موجودات، شناخت موجودات و اصل خلقت آنها، ایجاد تزکیه و تهذیب نفس در خود، ایجاد صفات پیامبر گرامی اسلام در مربی و انتقال آن به متربی و عمل دادن متربی به مربی. همچنین امام علیه السلام در خطبهیک نهجالبلاغه با روشهایی چون شکر و سپاس، استدلال، مشاهده و تفکر و تعقل، مشاهده صفات خداوند در خلقت موجودات و آشنایی با خود پدیدهها، سعی در ارائه بیانات خود
دارند. لذا پیشنهاد میشود نظام آموزشی با تأسّی به این خطبه، تصویری از یک نظام آموزشی مطلوب را ترسیم و در جهت پیادهسازی آن اقدام نماید.
قرآن کریم، ترجمه: آیت الله ناصر مکارم شیرازی، قم، دفتر مطالعات و معارف اسلامی، 1373.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابن فارس، ابوالحسین احمد، معجم مقاییس اللغة، نشر دار الکتب الاسلامیة، بیروت، چاپ سوم، 1420 ق.
ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1410ق.
باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، مدرسه، 1387.
بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1386.
بهشتی، محمد؛ ابوجعفری، مهدی؛ فقیهی، علینقی، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391.
حاجی دهآبادی، محمدعلی، نظام تربیتی اسلام، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377ش.
الحازمی، عبدالرحمن بن سعید بن حسین، التوجیه الاسلامی لاصول التربیة، مکه، جامعه ام القری، 1424 ق = 1382 ش.
حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان، تحقیق: محمدباقر بهبودی، تهران، انتشارات لطفی، 1404 ق.
حقشناس، علیمحمد؛ سامعی، حسین؛ انتخابی، نرگس، فرهنگ معاصر هزاره، انتشارات فرهنگ معاصر، 1381.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377ش.
رفیعی، بهروز، کتابشناسی توصیفی - تحلیلی تعلیم و تربیت در اسلام، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1381.
رهنمایی، سید احمد، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1387ش.
شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزشوپرورش، مشهد، آستان قدس رضوی، 1393.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، 1383.
معین، محمد، فرهنگ فارسی، به کوشش: سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1351.
مژده علیزاده(1)
1) . دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی دانشگاه کرمان؛ malizadeh1229@gmail.com
معلمان یکی از ارکان اصلی در نظام تعلیم و تربیت محسوب میشوند. معلمان تنها نقش تعلیم را بر عهده ندارند، بلکه رسالت دیگر آنها تربیت نیز میباشد و لذا در نظام تعلیم و تربیت اسلامی، جداکردن این دو از هم صحیح نیست. بهعبارت دیگر معلم را باید همان مربی دانست. امام علی علیه السلام که خود انسانی کامل و بهعنوان معلم سوم انسان محسوب میشوند، علاوه بر اینکه خود دارای سیرهای نیک در تعلیم و تربیت فرزندان، شاگردان و مخاطبان خود میباشند در سخنانشان نیز به طرح کلی یک نظام تعلیم و تربیت صحیح پرداختهاند که نیاز به استنباط و استخراج دارد. لذا هدف از پژوهش حاضر «بررسی وظایف مربی در تعلیم و تربیت از منظر امام علی علیه السلام (با تأکید بر نهجالبلاغه)» میباشد. روش پژوهش نیز توصیفی -تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای میباشد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که وظایف بسیار زیادی را میتوان از سخنان امام علیه السلام در باب وظایف مربی برگرفت، لذا در پژوهش حاضر به بخشی از آنها اشاره گردید. از جمله این وظایف عبارتند از: خودسازی، کسب معرفت و تقوای الهی برای رسیدن به قرب الی الله، جاریکردن نام خدا بر زبان، شناساندن یگانه معبود هستی به متعلمان، داشتن اخلاص در کار، برقراری ارتباط مطلوبی با متربیان، آموختن کتاب خداوند متعال به متربی همراه با تفسیر آن، داشتن هدف، شناخت پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله وسلم)و عمل به سیره تربیتی او، صداقت در کلام مربی، شتابکردن در تربیت متربی، شناخت ویژگیهای متربی در ابعاد گوناگون، آگاهکردن ذهن متربی نسبت به دنیا و واقعیتهای آن، متربی را جزئی از وجود خود
دانستن، شناخت مخلوقات خدا و آشناکردن متربیان با پدیدههای خلقت، خواندن آثار و نظریهها و تجارب مربوط به پیشینیان و تفکر در آنها و انتخاب بهترین و سودمندترین آنها.
کلیدواژهها: مربی، تعلیم و تربیت، امام علی علیه السلام
معلمان از جمله عوامل مهم و تأثیرگذار در فرایند آموزشی محسوب میشوند. این معلمان هستند که در عرصههای گوناگون و ابعاد گوناگون متعلمان را تحتتأثیر قرار داده و بنابر صلاحیتهای شغلی و فردی خود از طریقهای گوناگون به امر تعلیم و تربیت میپردازند. «مطابق با شواهد روزافزون در گستره برنامههای جدید معلوم گردیده است که کیفیت تعلیم و تربیتی که متعلمان میبینند؛ بهشدت بستگی به کیفیت آموزشی دارد که معلمین فراهم میآورند» (اندرسون، افزایش کارآیی معلم، ص2). به اعتقاد بلوم و همکارانش معلمان موفق همیشه کسانی بودهاند که با برانگیختن عواطف متعلمان، آنها را در یادگیری موضوعات شناختی یاری دادهاند (شعبانی، مهارتهای آموزشی و پرورشی، ص146).
بنابراین معلم هنگامی از تعلیم موفق و آموزشی مداوم برخوردار میگردد که در فرایند تدریس هم به رشد ذهنی متعلمان توجه نماید و هم بهعنوان مربی تأثیرش را در دگرگون ساختن عواطف و احساسات شاگردانش بگذارد (علوی، نکات اساسی در فلسفه تعلیم و تربیت و مکاتب فلسفی تربیتی، ص48)؛ پس باید توجه داشت تدریس فقط بخشی از کار معلمان است. آنها واجد نقش تربیتی نیز در جهتدهی به رفتار و شخصیت متعلمان هستند که در ایران این دو از هم جدا در نظر گرفته شدهاند. اما از آنجاکه بهطور حقیقی تعلیم و تربیت جداییناپذیرند، چنین تقسیمبندی در عمل موفقیتآمیز نیست (پیشنویس طرح نوین تربیتی، به نقل از ایروانی، رابطه نظریه و عمل در تعلیم و تربیت، ص90).
بهعبارت دیگر معلمان موفق و اثربخش کسانی هستند که بتوانند هم بر یادگیری متعلمان در رسیدن به اهداف آموزشی بکوشند و هم در افکار، رفتار و نگرشهای معنوی آنها تأثیر مثبتی بگذارند. همچنین در نیل آنها به سمت کمال بکوشند و در همانحال که معلم هستند، مربی هم باشند. اما متأسفانه امروزه مهمترین عامل عدم موفقیت و یا ضعف نظام آموزشی، نبود چنین معلمانی است (ر.ک: صافی، مسائل آموزش و پرورش ایران). همچنین در اثر تغییرات بسیاری که در شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه پدید آمده است، روابط بین معلمان و متعلمان تضعیف شده که خود یکی از عوامل کاهش موفقیت معلم میباشد (فینی مور، مدیریت کلاس درس مبتنی بر دانشآموزمحوری). هرچند مطالعات و پژوهشهای امیدوارکننده و نویدبخشی بهویژه در کشورهای درحال توسعه انجام نگرفته است (اندرسون، افزایش کارآیی معلم، ص4). از طرف دیگر رشد متعلمان بیش از هرچیز به رشد معلمان وابسته است.
از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی انسان دارای شئون وجودی گوناگون و استعدادهای متفاوتی است، از برون گرایش به خیر و شر و از درون نیز زمینه سقوط در وی نهاده شده است. بههمیندلیل به پرورش نیروها و هدایت گرایشها و شکوفاسازی قوای خویش سخت نیازمند است، تا به کمال و مقام قرب الهی دست یابد. بدیهی است تعلیم و تربیت و هدایت مربیان در این زمینه راهگشاست (حجتی، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، ص160). در این راستا مصحف شریف نهجالبلاغه که از زبان یک انسان کامل و معلم و مربی همه انسانها بیان گردیده است و بعد از قرآن کریم بهعنوان یکی از موثقترین منابع در امر خطیر تعلیم و تربیت میباشد، بهحق عرصه مفیدی برای استخراج ویژگیها و وظایف مربی و بهکارگیری آنها در تعلیم و تربیت میباشد.
این پژوهش از نوع تحقیقات تئوری است و با توجه به ماهیت اطلاعات گردآوریشده،
از نوع تحقیقات کیفی میباشد. منبع اصلی در پژوهش حاضر، مصحف شریف نهجالبلاغه بوده و روش تحقیق توصیفی - تحلیلی است که در آن ضمن توصیف اطلاعات گردآوریشده، آن اطلاعات مورد تحلیل نیز قرار میگیرند. گردآوری اطلاعات هم با روش کتابخانهای صورت گرفته است. شیوه تجزیه تحلیل دادهها عمدتاً براساس استنتاج یا استدلال انجام گرفته است.
حضرت علی علیه السلام در خطبهیک نهجالبلاغه با دقت و ژرفنگری خاصی به بیان مبانی خداشناسی، انسانشناسی و جهانشناسی میپردازند. لذا بهرهگیری از هریک از این مبانی، جایگاه خاصی در تعلیم و تربیت دارند و میتوان با تدبری در سخنان امام علیه السلام، به تعاریفی از تعلیم و تربیت، چگونگی اهداف، محتوا، روش، فضای تربیتی، ویژگیهای مربی و ویژگیهای متربی را استنباط و استخراج نمود. در ذیل به مؤلفه وظایف مربی در تعلیم و تربیت و استنتاج و استخراج این وظایف از منظر نهجالبلاغه پرداخته میشود.
در زمینه تعلیم و تربیت در نهجالبلاغه و از منظر امام علی علیه السلام کتابها و آثار متعددی بهنگارش درآمده که در اینجا به مهمترین این آثار اشاره میشود:
تعلیم و تربیت در نهجالبلاغه، جعفری، محمدتقی، مجله: رشد معلم، 1363 – شمارههای 15-21.
شناختشناسی در تعلیم و تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه، اکرمی، محمدکاظم، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، بهمن 1386 - شماره 21 و 22 ISC (11 صفحه – از ص40 تا 50).
بنیان اخلاقی، اصل تقدم تعلیم و تربیت خویش بر تعلیم و تربیت دیگران، در پرتو حکمت73 نهجالبلاغه، فرامرز قراملکی، احد، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، پاییز
1389 - شماره 30 ISC (17 صفحه – از ص41 تا 57).
مبانی تعلیم و تربیت در صحیفه سجادیه و نهجالبلاغه، مرادی مهرآبادی، فاطمه، مجله: مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، بهار 1398 - شماره 19 (26 صفحه – از ص273 تا 298).
بررسی نقش خانواده در تعلیم و تربیت فرزندان از منظر نهجالبلاغه، صالحی بابامیری، نرمین؛ فرجی، یوسف، مجله: مطالعات روانشناسی و علوم تربیتی، تابستان 1398 - شماره 41 (12 صفحه - از ص73 تا 84).
روشهای تربیتی ناظر بر رابطه تعاملی مربی و متربی از منظر نهجالبلاغه جهت ارتقاء طرح تربیتی شجره طیبه صالحین بسیج، ندایی، هاشم، مجله: پژوهشنامه نهجالبلاغه، پاییز 1395 - شماره 15 علمی – پژوهشی / ISC (20 صفحه – از ص79 تا 98).
تربیت از دیدگاه نهجالبلاغه، صلیبی، ژاسنت، مجله: نامه علوم انسانی، زمستان 1379 و بهار 1380 - شماره 4و5 (27 صفحه – از ص303 تا 329).
اصول، اهداف و روشهای تربیت از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، سارلی، زبیده؛ محمدی، ناصر، مولایی، برزو، مجله: مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، تابستان 1396 - شماره 7 (23 صفحه – از ص225 تا 247).
مربی نقش بسیار مهمی در تعلیم و تربیت مخصوصاً از جهت تأثیرگذاری بر متربیان دارد. لذا او قبل از ورود به عرصه درس و تعلیم و تربیت باید ابتدا به تحکیم پایههای اعتقادی، شناختی و عملی خود بپردازد. در این راستا او باید ابتدا خود را تزکیهنفس کرده باشد و در واقع خود را از تمام آلودگیهای روح و جسم پاک کرده باشد و سپس وارد کلاس
شود. چنانچه پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) هم اینکار را کرده بودند و سپس به هدایت انسانها پرداختند. چراکه اگر در جسم و روح و حتی افکار مربی ذرهای آلودگی باشد، او اسوه خوبی برای متربیان نیست. در واقع کودکان تقلیدکنندگان بسیار خوبی هستند. آنها به مربی بسیار دقیق نگاه میکنند و سعی میکنند یک شبیهسازی با مربی را انجام دهند و رفتارشان را شبیه او درآورند. مخصوصاً متربیانی که مربی خود را بسیار دوست میدارند، بیشتر اینکار را میکنند و حال اگر این مربی الگوی مناسبی برای متربی نباشد، متربی صدمات روحی و جسمانی بسیار زیادی را هم در زمان حال و هم در آینده متحمل میشود. پس یک اصل بسیار مهم که مربی باید در تعلیم و تربیت رعایت کند، خودساختگی است. مربی باید قبل از اینکه وارد کلاس شود، یک فرد خودساخته به تمام معنا باشد. در واقع او بهعنوان یک اسوه باید روی خودش بسیار کار کرده باشد و با بینش، شناخت و اعتقادات کافی سر کلاس بیاید.
حیات بشر و زندگی مادی و معنوی انسان بستگی به افزایش معرفت دارد، لذا معرفت برای انسان یک هدف است (صدر، تفسیر سوره حجرات، ص432). حضرت علیبن ابیطالب علیه السلام به ایجاد معرفت در انسان توجه اکیدی داشته است، چراکه انسان پس از معرفت و شناختی صحیح و عمیق میتواند به مرحله عالیتر یعنی قرب الی الله برسد، ازاینرو مهمترین عامل همان تحصیل معرفت است. قرآن کریم همواره هدف از آفرینش عالم را معرفت میداند (اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ...لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ ...) (طلاق/12)، امام علیه السلام نیز در خطبهیک نهجالبلاغه این مهم را مدّنظر قرار میدهد و سرآغاز دین را در معرفت و شناخت خداوند میداند. از منظر امام علیه السلام پایه اصلی دین بر معرفةالله استوار است «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُه.» لذا شناخت خداوند اولین گام و هم پایهای اصلی برای تمامی اصول و فروع دین است. اما این معرفت از منظر امام علیه السلام منحصر به یک مرتبه و
مقام نیست، بلکه دارای مراتب و مقامات گوناگونی است، در واقع مرحله اول تنها یک معرفت اجمالی است که عبارتست از علم و آگاهی نسبت به خدا، که در همه انسانها بهصورت فطری وجود دارد، لذا این معرفت باید تبدیل به معرفت تفصیلی که میتوان آن را معرفت علمی یا استدلالی هم نامید گردد، یعنی معرفتی که در عمق وجود انسان و روح او نفوذ کند و به مرحله یقین و باور برسد. ازاینرو امام در مرتبه بعد معرفت را اینگونه بیان میدارد «وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ.» (مکارم شیرازی، پیام امام، ج1، ص82). معرفت کامل از منظر امام علیه السلام نیازمند وصول به مراتب دیگری هم است، چون یگانگی خداوند را پذیرفتن «وَکَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ.» اخلاصورزیدن «وَکَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ.» و در نهایت همهچیز غیرخدا را نفیکردن «وَکَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ.». در اینجاست که فرد با هر مرتبهای که ادراک میکند، نسبت به مرتبه قبل به کمال رسیده، تا سرانجام به معرفت حقیقی میرسد (بحرانی، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص260). اما تمامی این مراتب مقدمه و زمینهای نیز هستند برای رسیدن به قرب الی الله، چراکه هدف غایی آفرینش انسان این است که انسان در مسیر بندگی قدم بردارد و در جوار قرب الهی هر روز مشمول رحمت و صاحب کمال تازهای شود و واضح است که این مهم تنها با بال و پر معرفت و تقوا میسر است «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ تَقِیةَ ذی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَه.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه83) (مکارم شیرازی، پیام امام، ج3، ص379). پس میتوان معرفت و تقوا را دو وسیله هم دانست برای رسیدن به قرب الهی و از منظر امام علیه السلام هرگونه تلاشی برای رسیدن به این هدف شایسته است: «به خدا سوگند اگر مانند شتران بچهمرده، ناله سر دهید و چونان کبوتران نوحهسرایی کنید و مانند راهبان زاری کنید و برای نزدیکشدن به حق و دسترسی به درجات معنوی و آمرزش گناهانی که ثبت شده ... دست از اموال و فرزندان بکشید، سزاوار است...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه52) (مکارم شیرازی، همان، ج1، ص92). بنابراین در امر خطیر تعلیم و تربیت نیز معلم باید ابتدا بینش و شناخت کافی از خدا و
صفات او بهدست آورد و تقوای الهی را پیشه خود سازد و در راستای رسیدن به قرب الی الله قدم بردارد تا متربیان خود را هم به این سمت سوق دهد.
اولین و مهمترین کار مربی سر کلاس و آموزش، جاریکردن نام خداوند متعال بر زبان است. چنانکه امام علی علیه السلام بعد از خدای متعال و پیامبر گرامی اسلام|، بهعنوان سومین معلم انسان نهجالبلاغه را با نام و حمد الهی شروع میکند «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا یحْصِی نِعَمَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا یؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِی لَا یدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا ینَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ؛ ستایش خدایی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درماندهاند. خداییکه افکار ژرفاندیش، ذات او را درک نکنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1). درواقع هدف امام علیه السلام از اینکار فراهمکردن یک فضای اعتقادی توحیدی است که مخاطبان در همان ابتدای سخن بهیاد خدا و نعمتهای او بیفتند و همچنین سخنان امام علیه السلام را بهتر و عمیقتر درک کنند. لذا زمانیکه مربی در تعلیم و تربیت اینکار انجام میدهد، متربی هم خواسته و ناخواسته قدم در فضایی میگذارد که سرشار از یاد و نام و ستایش خداست و از اینطریق یک رابطه میان درس و یاد خدا برقرار میشود که بهطور حتم سبب افزایش بینش و یادگیری متربی در آن درس میشود.
مربی که خود به شناخت کامل خدای یگانه رسیده است، لذا از مهمترین اعمالش شناساندن یگانه معبود هستی به متربی است، پس در اینجا مهم نیست مربی چه درسی میدهد، مهم این است که معرفت به خداوند متعال را در متربی بهوجود آورد. امام علی علیه السلام در خطبهیک نهجالبلاغه سعی در شناساندن خدا به مخاطبان خود دارد: «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ کَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی
الصِّفَاتِ عَنْهُ...؛ سرآغاز دین خداشناسی است، و کمال شناخت خدا، باورداشتن او و کمال باورداشتن خدا، شهادت به یگانگی او و کمال توحید، اخلاص و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جداکردن است...».
مربی باید این توانایی را داشته باشد که در هرحالی متربی را به یاد یگانه معبود هستی بیندازد. بهمنظور رسیدن به این مهم، او باید ابتدا قلب و روحش، اعضا و جوارحش و جوانحش و فکرش همه را در خدمت یگانه خالق هستی بگیرد، تا تأثیرگذاری مثبتی هم بر متربی داشته باشد.
اخلاص در دین وقتی بهمعنای واقعی کلمه، محقق میشود که شخص عابد چیزی را اراده نکند مگر با حبّ قلبی و علاقه درونی، در عبادتش هم چیزی به جز خود خدا نخواهد، تنها معبود و مطلوبش خدا باشد، و نه هیچ شریک دیگر، و نه هیچ هدفی دنیوی، و حتی هیچ هدف اخروی، یعنی رسیدن به بهشت و خلاصی از آتش و امثال اینها، پس خالصداشتن دین برای خدا به همین است که در عبادتش محبتی به غیرخدا نداشته باشد (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج3، ص247). امام علی علیه السلام در خطبهیک، اخلاص را از طریق نفی صفات خالق از مخلوق بیان میکنند، یعنی صفات خالق را از صفات مخلوق جداکردن « ...کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ...». ازاینجهت یکی از ویژگیهای مهم مربی، داشتن اخلاص در کارش است، یعنی فقط برای خدا کار کند، نیتش را الهی کند و اغراض دیگری نداشته باشد.
برقراری یک ارتباط خوب با متربی و کوشش در حفظ آن، از جمله وظایف یک مربی موفق است. امام علی علیه السلام این ارتباط مؤثر و صمیمی را همواره در برخوردهایشان با مردم و شاگردان و فرزندان بزرگوار خود حفظ میکردند. ایشان حتی در نامه 31 زمانی که
میخواهند وصایای خود را به امام حسن علیه السلام بیان دارند، ابتدا سعی در بهوجودآوردن یک رابطه مطلوب و صمیمی میکنند و سپس سخنان خود را بیان میکنند، چنانکه میگویند: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ الذَّامِّ لِلدُّنْیا السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی الظَّاعِنِ عَنْهَا إِلَیهِمْ غَداً إِلَی الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیامِ...؛ از پدری فانی، اعترافکننده به گذشت زمان، زندگی را پشت سر نهاده که در سپریکردن دنیا چارهای ندارد و مذّمتکننده دنیا ... به فرزندی که امیدوار به چیزی است که بهدست نمیآید....».
لذا مربی ابتدا باید یک رابطه دوستانه برای متربی فراهم کند تا در این فضا متربی بهراحتی به حرفهای او گوش داده و یا سؤالی کند و یا مشکلاتش را در میان بگذارد. بهطور حتم سخنان مربی هم نفوذ بیشتری در جان و دل متربی میگذارد. اما اگر مربی به این امر مهم توجه نکند و سعی کند روابطی مبتنی بر زور و تحکم بر فضای کلاس و متربی ایجاد کند، نهتنها در کارش موفق نمیشود، بلکه یک مربی دوستداشتنی و مورداحترام هم در نزد متعلمانش نیست. متربیان چنین مربی را چندان ارج ننهاده و حتی دوست ندارند سر مباحث چنین مربی حاضر شوند.
آموختن کلام الهی به متعلمان نهتنها وظیفه مربی، بلکه ابتدا وظیفه والدین است. امام علی علیه السلام در مقام یک پدر و مربی یا معلم اولین وظیفه خود را آموختن کتاب قرآن به فرزند خود میدانند: «وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ لَا أُجَاوِزُ ذَلِکَ بِکَ إِلَی غَیرِهِ؛ پس در آغاز تربیت تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات به تو بیاموزم و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم».
در همین باب رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمود: «کسی که به دیگری قرآن بیاموزد، بر او ولایت
یافته است و یادگیرنده نباید او را خوار کند یا دیگری را بر او ترجیح داده، مقدم بدارد». از اینجهت یکی از حقوق فرزند بر پدر، تعلیم قرآن است. پدر وظیفه دارد نیکوخواندن قرآن را به فرزند بیاموزد و وسیله یادگیری را برای او فراهم نماید (فرقانی حیدری، قرآن در قرآن، ص75).
امام علی علیه السلام هرچه در نهجالبلاغه فرمودند عین راستی و صداقت و پاکی بود و هیچ کجا ذرهای از حق دور نشدند. ایشان در باب صداقت و راستگویی میفرمایند: «ارزش مرد به اندازه همّت اوست و راستگویی او به میزان جوانمردیاش...». این مهم نشان میدهد صداقت و راستی مربی نیز در امر تعلیم و تربیت بسیار مهم است. صداقت مربی به اعتبار و ارزش وی نزد متربیان میافزاید. نهتنها ارزش وی را بالا میبرد، بلکه متربیان نیز درس صداقت و راستی را بهخوبی از مربی خویش میآموزند. صداقت نباید تنها در سخنان و زبان معلم باشد. بلکه تمامی اعضاء و جوارح معلم باید شهادت به راستگویی وی دهند (علیزاده، الگوی آموزشی قرآن کریم).
شتابکردن در تربیت متربی را میتوان از دو جهت ضروری دانست: 1. ایجاد عوارض دنیوی چون مرگ و نقص در فکر و ...در مربی، 2. تحتتأثیر قرارگرفتن قلب متربی در خواهشهای نفس و دنیا. لذا امام علی علیه السلام که همواره نگران به پایانرسیدن عمر و یا عوارضی چون فراموشی و... بودند، بهزودی وصیت خود را به امام حسن علیه السلام نوشتند و فرمودند: «أَی بُنَی إِنِّی لَمَّا رَأَیتُکَ قَدْ بَلَغْتَ سِنّاً، وَ رَأَیتُنِی أَزْدَادُ وَهْنا بَادَرْتُ بِوَصِیتِی إِلَیکَ لِخِصَالٍ مِنْهَا أَنْ یعْجَلَ بِی أَجَلِی دُونَ أَنْ أُفْضِی إِلَیکَ بِمَا فِی نَفْسِی أَوْ أَنْقُصَ فِی رَأْیی کَمَا نَقَصْتُ فِی جِسْمِی أَوْ أَنْ یسْبِقَنِی إِلَیکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَی وَ فِتَنِ الدُّنْیا وَ تَکُونَ کَالصَّعْبِ النَّفُورِ؛ ای پسرم، هنگامیکه دیدم سالیانی از من گذشت و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیت برای تو شتاب کردم... پیش از
آنکه اجل فرارسد و رازهای درونم را به تو منتقل کرده باشم و در نظرم کاهشی پدید آید، چنانکه در جسمم پدید آید..» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
در مرتبه بعد امام علیه السلام نگران فرزندشان هستند که مبادا تحتتأثیر دنیا و متعلقات آن شود، (هرچند باید توجه داشت که امام حسن علیه السلام معصوم بودند و گناه در ایشان راهی نداشت، لذا امام علی علیه السلام سخنانشان در اینجا بیشتر در جهت تربیت مخاطبین خود میباشد)، لذا میفرمایند: «پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد...» (همان).
از اینجهت مربی نیز باید قبل از اینکه مرگ به سراغش بیاید و یا دچار پیری و فراموشی و نقص در فکر و جسمش شود و یا متربی در معرض هواهای نفسانی و گناه قرار گیرد، به تربیت متربی مبادرت ورزد.
امام علیه السلام در توصیف شناختی که از امام حسن علیه السلام در سن نوجوانی داشتند، میفرمایند: «وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیةِ مَا أُلْقِی فِیهَا کَالْأَرْضِ الْخَالِیةِ مَا أُلْقِی فِیهَا مِنْ شَیءٍ إِلَّا قَبِلَتْهُ فَبَادِرْ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یشْتَغِلَ لُبُّکَ وَ تَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیکَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیتَهُ وَ تَجْرِبَتَه...؛ همانا قلب نوجوان چونان زمین کاشتهنشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود، پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول شود...».
در حقیقت امام علیه السلام به شناخت کاملی در ابعاد گوناگون نسبت به امام حسن علیه السلام رسیده بودند و آنها را بهخوبی میدانستند و سپس با توجه به آن شناخت به تعلیم و تربیت پرداختند. این مهم نشان میدهد مربی باید شناخت دقیق و کاملی از ویژگیهای جسمانی، روحانی، شناختی و عاطفی متربی خود بهدست آورد، تا بتواند امر تعلیم و تربیت او را بهخوبی برعهده گیرد. در حقیقت اگر مربی از این مهم غفلت ورزد، فرایند آموزش و تربیت
با مشکل مواجه میشود. لذا ممکن است مربی بدون دانستن ویژگیهای شناختی، عاطفی، جسمی، سنی، رشد و ... دست به آموزش مسائلی بزند که نهتنها مناسب با درک او نیست، بلکه امر یادگیری را هم برای کودک بسیار سخت و خستگیپذیر تبدیل کند و او را از یادگیری متنفر کند.
از منظر امام علیه السلام دنیا یک واقعیت است و خانه صدق است، پس شوخی در آن راه ندارد «لَا یکُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لَا یشُوبُهُ کَذِب.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31). در حقیقت دنیا خانه راستی و درستی است و هرکس هر آنچه در آن انجام دهد، بازخودش را میبیند. امام علیه السلام در همهحال سعی داشتند دنیا را بهخوبی به فرزندشان بشناسانند و او را با واقعیتهایی که در این دنیاست آشنا سازند. لذا در جایی دیگر دنیا را اینگونه معرفی میکنند: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهْرِ الذَّامِّ لِلدُّنْیا السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی الظَّاعِنِ عَنْهَا إِلَیهِمْ غَداً إِلَی الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لَا یدْرِکُ السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ غَرَضِ الْأَسْقَامِ وَ رَهِینَةِ الْأَیامِ وَ رَمِیةِ الْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ الدُّنْیا وَ تَاجِرِ الْغُرُورِ وَ غَرِیمِ الْمَنَایا وَ أَسِیرِ الْمَوْتِ وَ حَلِیفِ الْهُمُومِ وَ قَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الْآفَاتِ وَ صَرِیعِ الشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ؛ از پدری فانی، اعترافکننده به گذشت زمان، زندگی را پشتسر گذاشته که در سپریکردن دنیا چارهای ندارد و مذّمتکننده دنیا، مسکنگزیده در جایگاه گذشتگان و کوچکننده فردا، به فرزندی که امیدوار به چیزی است که بهدست نمیآید، رونده راهی که به نیستی ختم میشود، در دنیا هدف بیماریها، در گرو روزگار و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیای فریبکار، وامدار نابودیها، اسیر مرگ، همسوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها،
بهخاک درافتاده خواهشها و جانشین گذشتگان است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
این مهم نشان میدهد در تعلیم و تربیت نیز ذهن متربیان باید نسبت به دنیا و آخرت و
هر آنچه در دنیاست و بر زندگی و عاقبت و آینده و آخرت آنها تأثیر میگذارد، به شناخت کاملی برسد. در حقیقت اگر متربی با این دنیا و قوانین حاکم بر آن و بهعبارت دیگر واقعیتهای آن آشنا نشود، ممکن است در شناخت راه صحیح دچار مشکل شود و خود را اسیر ذهنیت خطای خود کند. با توجه به این ماده ذهنی اشتباه تصمیمگیری کند و دست به عمل زند. لذا زمانی که در عمل به مشکل یا شکست برمیخورد، دچار سرخوردگی میشود و به ارزیابی نادرست میپردازد. درحالیکه اگر والدین و مربی از همان اول او را با قانون طبیعت و دنیا آشنا کرده بودند، او دیگر برخلاف قوانین جهان قدم برنمیداشت و اگر کسی برخلاف قوانین جهان حرکت نکند، دچار شکست هم نمیشود. لذا بینش صحیحدادن به متربیان و فرزندان، در جهت شناخت صحیح دنیا و واقعیتهای آن، امری ضروری است.
امام علی علیه السلام همواره امام حسن علیه السلام را جزئی از وجود خود میدانستند و آنگونه با ایشان سخن میگفتند که گویی غم و درد ایشان را درد خود میدانند. چنانکه فرمودند: وَ وَجَدْتُکَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی حَتَّی کَأَنَّ شَیئاً لَوْ أَصَابَکَ أَصَابَنِی وَ کَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاکَ أَتَانِی فَعَنَانِی مِنْ أَمْرِکَ مَا یعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی فَکَتَبْتُ إِلَیکَ کِتَابِی...؛ و تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منی، آنگونه که اگر آسیبی به تو رسد، به من رسیده است، و اگر مرگ بهسراغ تو آید، زندگی مرا فراگرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم و نامهای برای تو نوشتم تا تو را در سختیهای زندگی رهنمون باشد...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
این مهم نشان میدهد که مربی نیز باید کودک را جزئی از وجود خود بداند. در واقع مربی نباید متربی را بهحال خود رها کند و یا وظیفه خود را تنها به بُعد آموزشی محدود کند. بلکه آگاهی از ویژگیهای متربی در ابعاد گوناگون و مشکلات و غم و درد او را مشکلات و غم و درد خود دانستن و کمک در جهت رفع آنها، تنها نگذاستن متربی در مواجهه با
مسائل و مشکلات و مصیبتها و در همهحال دوست و یار و غمخوار او بودن، نشان از اقتدای مربی در این باب به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام است. لذا این تربیت موفق خواهد بود.
متربی باید بداند در چه جهانی زندگی میکند و با چه پدیدههایی روبهرو است. متربی باید بداند مخلوقات خدا تنها انسانها نیستند، بلکه هر آنچه در طبیعت وجود دارد، آفریده خدا است و نقشی را در جهان برعهده دارد. چنانکه امام علیه السلام این پدیدهها و نقش آنها در جهان را به زیبایی به مخاطب میشناساند: «ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَکَائِکَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَی، فِیهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَیارُهُ مُتَرَاکِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَی مَتْنِ الرِّیحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَی شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا عَلَی حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِیقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِیقٌ، ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِیحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِیقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ ...؛ سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطراف آن را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راهیافته را آفرید، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود که یکی بر دیگری مینشست، آب را بر بادی شکننده و طوفانی نهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد ... فضا در زیر تندباد و آب بر بالای آن در حرکت بود، سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم کند و امواج آب را پیدرپی درهم کوبید...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبهیک).
قرآن کریم نیز بسیار به تفکر در این امور اهمیت میدهد و از افراد میخواهد همواره در طبیعت و آنچه در آن است تفکر کنند. در حقیقت متربی با تفکر در این پدیدهها، به خالق آنها و چگونگی آفرینش آنها و تأثیرات آنها بر زندگی انسانها پی میبرد. لذا نگاهش نسبت به جهان و آفریدگار تغییر میکند و درک میکند که در جهانی قدمگذاشته که همهچیز در آن برای هدفی خلق شدهاند و خلقت انسان هدف والاتری را در صحنه آفرینش برای او رقمزده است که با اختیار و انتخاب خودش میتواند به سمت آن حرکت کند.
از دیگر وظایف مربی در تعلیم و تربیت، خواندن آثار و نظریهها و تجارب مربوط به پیشینیان و تفکر در آنها و انتخاب بهترین و سودمندترین آنها میباشد. چنانکه امام علیه السلام سالیان سال به این امر مهم مبادرت ورزیدند و سپس در تجارب پیشینیان اندیشیدند و بهترین آنها را انتخاب کردند و در اختیار فرزندشان قرار دادند: «یا بُنَی إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ قَدْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَارِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّی عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَی إِلَی مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَی آخِرِهِمْ فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذَلِکَ مِنْ کَدَرِهِ وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ وَ اسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ نَخِیلَهُ وَ تَوَخَّیتُ لَکَ جَمِیلَه؛ پسرم درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکردهام، اما در کردار آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم، تا آنجاکه گویی یکی از آنها شدهام، بلکه با مطالعه تاریخ آنها گویا از اول تا پایان عمرشان با آنها بودهام، پس قسمتهای روشن و شیرین زندگی آنها را از دوران تیرگی شناختم و زندگی سودمند آنها را با دوران زیانبارش شناسایی کردم. سپس از هر چیزی مهم و ارزشمند آن را و از هر حادثهای زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم و ناشناختههای آنها را دور کردم...».
در حقیقت استفاده از تجارب پیشینیان، سبب جلوگیری از انجام شیوههای خطای آنها میشود و کاهش وقت و زمان را هم بهدنبال دارد.
از دیگر وظایف مهم مربی، تعیین هدف غایی و اهداف کلی در تعلیم و تربیت است. در حقیقت مربی باید از انجام کارش هدف و یا اهدافی داشته باشد و در مسیر رسیدن به آنها حرکت کند. داشتن هدف به انسان انگیزه و تحرک میبخشد و انسان را در مسیر رسیدن به نهایت یاری میدهد. ازاینرو خداوند بزرگ از خلقت انسان و جهان هدف
داشتند، تمامی انبیاء از رسالتهای خود هدف داشتند که بهصورت کلی می توان آنها را در چهار مورد خلاصه کرد:
پرستش خدای یگانه؛
تقوای الهی؛
اطاعت از قوانین و دستورات خدا؛
رستگاری.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم از بیان سخنان خود و نشاندادن راه از بیراهه به مخاطبان خود هدف داشتند. چنانکه در نهجالبلاغه آن را به صورتهای گوناگون بیان میدارند. میتوان گفت داشتن هدف فراتر از برنامهریزی باید باشد و برنامهریزی باید در جهت رسیدن به اهداف کلی و جزئی باشد. مربی باید تمام نیتها، گفتار و رفتارهای خود را در راستای رسیدن به اهداف تنظیم کند. هرچه مراقبت و محاسبه مربی در جهت وصول به اهداف بیشتر باشد، بهطور حتم موفقیت و پیشرفت تحصیلی متعلمان هم افزونتر میگردد.
یک مربی حقیقی، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) را بهخوبی میشناسد و در تعلیم و تربیت بعد از خداوند که معلم اول بشر است، به پیامبرش و سیره او اقتدا میکند. ازاینجهت امام علی علیه السلام نیز بهخوبی پیامبر را شناخته بودند و چه مقامی بالاتر از اینکه در دامان پرمهر و پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بزرگ شدند و بسیاری از فضایل و خصایص اخلاقی را از او آموختند. چنانکه میفرمایند: «پیامبر مرا در اتاق خویش مینشاند، درحالی که کودک بودم، مرا در آغوش میگرفت و در بستر میخواباند، بدنش را به بدن من میچسباند و بوی پاکیزه او را استشمام میکردم و گاهی غذا را لقمهلقمه در دهانم میگذارد، هرگز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظهای که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را از شیر گرفتند، خداوند
والاترین ملکه خود را مأمور تربیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) کرد تا شب و روز او را به راههای بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو هدایت کند و من همواره با پیامبر بودم، چونان فرزند که همواره با مادر است... .» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبهقاصعه).
امام علیه السلام در خطبهیک میفرمایند: «تا اینکه خدای سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانیدن دوران نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را مبعوث کرد، پیامبری که از میان همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته بود.... پس خدای سبحان مردم را بهوسیله محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد و از جهالت رهایی بخشید...».
در حقیقت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) که وظیفه از جهالت درآوردن مردم و دعوت به سمت حق را برعهده داشتند، الگویی برای همه انسانها و مخصوصاً مربیان میباشد که نقش مهمی در تعلیم و تربیت دارند.
باتوجه به یافتههای پژوهش میتوان گفت مربی بهعنوان آغازکننده فعالیت تربیتی، نقش مهمی را در تعلیم و تربیت ایفا میکند. او باید بهعنوان یک الگوی مناسب فرد با تقوا و خودساختهای باشد که قبل از هر کار در تزکیه نفس و پاکی خود از آلودگیها کوشیده است تا بتواند تاثیر مثبتی بر متربیان داشته باشد. او باید در ابتدای هر درسی نام خداوند متعال را به زبان آورد و اولین کارش بهعنوان یک انسان رشدیافته، سپاس و ستایش خداوند متعال باشد.
مربی باید بداند که شخصیت، رفتار و گفتار او در متربی تاثیر زیادی میگذارد و متربی چه بخواهد و چه نخواهد، تحتتاثیر مربی است و تربیت او در شخصیت متربی نفوذ میکند. بنابراین یک مربی متفکر و متعهد سعی میکند پیامبرش را بهخوبی بشناسد و سیره او را در خود پیاده کند تا متربی از روی مربی پیامبرش را بشناسد و این زیباترین شکل نشاندادن سیره پیامبر به متربی است. معلم باید تمام وجودش آکنده از عشق، معرفت و
شناخت نسبت به خداوند متعال باشد، این عشق باید در گفتار اعمال و کردار مربی بهخوبی دیده شود.
مربی باید این توانایی را داشته باشد که در دلهای مایوس و ناامید متربیان که هنوز از شناخت کافی برخوردار نیستند، جرقه ایمان و امید و شادی را زنده کند. او باید بتواند به افکار متربی جهت دهد و آنها را به تلاش وادارد، چراکه خداوند متعال از روح خود در انسان دمیده است و چه منزلتی بالاتر از این برای انسان است. مربی باید متربی را با تمام سختیهایی که در این دنیا با آنها روبهرو میشود آشنا کند و در گفتن واقعیتها ابایی نداشته باشد. هدفداشتن در کار برای مربی بسیار امر ضروری است و در این راستا باید وظایفش را بهخوبی انجام دهد و به حقایق اعتراف کند و آنها را انجام دهد و هدف و رسالت بزرگی که بر دوشش قرار داده شده را بهدرستی بشناسد و بهخوبی انجام دهد.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم: بکاء، 1391ش.
اندرسون، لورین دبل یو، افزایش کارآیی معلم، ترجمه: علی رئوف و منیره رضایی، تهران: آییژ، 1386ش.
ایروانی، شهین، رابطه نظریه و عمل در تعلیم و تربیت، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1388ش.
بحرانی، میثمبن علیبن میثم، شرح نهجالبلاغه، ترجمه: قربانعلی محمدی، 1375ش.
حجتی، سیدمحمدباقر، آداب تعلیم و تعلم در اسلام، تهران: نشر فرهنگ اسلامی، 1367ش.
شعبانی، حسن، مهارتهای آموزشی و پرورشی، تهران، سمت، 1387ش.
صافی، احمد، مسائل آموزش و پرورش ایران، تهران، ویرایش، 1385ش.
صدر، سیدرضا، تفسیر سوره حجرات، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1379ش.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، تهران، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین قم، 1374ش.
علوی، سیدحمیدرضا، نکات اساسی در فلسفه تعلیم و تربیت و مکاتب فلسفی تربیتی، کرمان، انتشارات دانشگاه شهید باهنر، 1391ش.
علیزاده، مژده؛ علوی، سیدحمیدرضا، الگوی آموزشی قرآن کریم، تهران، آوای نور، 1396ش.
فرقانی حیدری، قرآن در قرآن، تهران: آموزش عقیدتی - سیاسی نماینده ولی فقیه در سپاه، بی تا.
فینی مور، بت ریس اشنلر، مدیریت کلاس درس مبتنی بر دانشآموزمحوری، ترجمه: کیانوش هاشمیان، تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا(س)، 1381ش.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام، تهران: دارالکتب اسلامی، 1375ش.
خداداد دانش(1)
1) . دانشجوی دکتری علوم و قرآن گرایش تربیت؛ khodadad.danesh89@gmail.com
هدف این پژوهش شناسایی روشهای تربیت در نامه 31 نهجالبلاغه است. روش این پژوهش، توصیفی - تحلیلی است که برای تحلیل دادههای تحقیق از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. در این مقاله ابتدا مفهوم تربیت و روشهای تربیت، تبیین شده سپس به استخراج روش تربیتی از نامه 31 پرداخته شده است که نتایج و یافتههای پژوهش نشان داد که روشهای تربیتی در نامه مذکور شامل سیزده روش: پند و اندرز، تعلیم حکمت، محبت، داستان، عبرتآموزی، امربهمعروف و نهیازمنکر، تحمیل به نفس، دعا و نیایش، توبه، مجازات بهقدر خطا، مبالغه در پاداش، اعطایی بینش و استفاده از مَثل میباشد.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، نامه 31، روش تربیت.
روشهای تربیتی، شیوهها و رفتارهایی است که مربیان و برنامهریزان تربیتی از آنها بهمنظور دستیابی به اهداف تربیتی بهره میگیرند. درواقع، روشهای تربیتی، مظهر و نمود بارز کار تربیت است. بخش اعظم موفقیت مربیان و نظامهای تربیتی در گروی انتخاب روشهای صحیح تربیتی است که آنان را در دستیابی به اهداف تربیتی، راهنمایی و هدایت میکند. یکی از منابع ارزشمندی که میتوان برای استخراج روشهای تربیتی به آن استناد کرد، اندیشهها و سیره تربیتی معصومین علیه السلام است که از گوهر عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند. در این میان اندیشههای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیه السلام از باارزشترین منابع در این زمینه بهشمار میرود؛ لذا در این مقاله بر آن شدیم تا با استفاده از
نامه ارزشمند امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام به بررسی و شناسایی روشهای تربیتی در آن نامه بپردازیم اما در ضمن استخراج روشهای تربیتی بر آن شدیم تا مبنا و اصول آن روشها را نیز از منابع اسلامی استخراج کنیم.
درزمینه نامه 31 نهجالبلاغه و شیوههای تربیتی امیرالمؤمنین در این نامه، آثار متعددی به چاپ رسیده است، از مهمترین آثار میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
روشهای مشترک تربیت اخلاقی در قرآن و نامه 31 نهجالبلاغه، رستمی، همایون؛ بهشتی، سعید؛ ایمانی نائینی، محسن، مجله: مطالعات قرآنی، شماره 36 علمی-ترویجی/ISC، (24 صفحه - از 99 تا 122)، زمستان 1397.
اندیشههای علوی در نامههای نهجالبلاغه - فرازهایی از نامه 31: خداشناسی و دنیاشناسی، بهشتی، احمد، مجله: درسهایی از مکتب اسلام، سال چهل و نهم، شماره 10، (9 صفحه - از 17 تا 25)، دی 1388.
اندیشههای علوی در نامههای نهجالبلاغه - فرازهایی از نامه 31: با کاروان تیزتک زمان، بهشتی، احمد، مجله: درسهایی از مکتب اسلام سال چهل و نهم، شماره 9، (12 صفحه - از 19 تا 30)، آذر 1388.
اندیشههای علوی در نامههای نهجالبلاغه - فرازهایی از نامه 31: آسیبشناسی خرد و نتایج آن، بهشتی، احمد، مجله: درسهایی از مکتب اسلام، شماره 581، (8 صفحه - از 15 تا 22)، مهر 1388.
اندیشههای علوی در نامههای نهجالبلاغه - فرازهایی از نامه 31: یاد مرگ و توجه به سگساری اهل دنیا، بهشتی، احمد، مجله: درسهایی از مکتب اسلام، سال چهل و نهم، شماره 8، (11 صفحه - از 16 تا 26)، آبان 1388.
بازشناسی مخاطب نامه 31 نهجالبلاغه با تحلیل منابع، متن و تاریخ، مجتهدی،
مهدی؛ زهرایی، حنانه سادات، مجله: پژوهشنامه نهجالبلاغه، شماره 8، علمی - پژوهشی/ISC، (26 صفحه، از 97-122)، زمستان 1393.
آموزههای علوی در جایگاه پدری: سلسله مباحث حسین ایمانی یامچی/ تنظیم و تدوین: اعضاء تحریریه هیئت حضرت فاطمةالزهرا÷، تبریز، یاس نبی، 1393.
اصول و قواعد تربیتی در سبک زندگی دینی «برگرفته از نامه 31 نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام»، مهدی فرزین، اصفهان، صراط اندیشه، 1397.
پدری مهربان و کولهباری از علم و تجربه: اندیشههای علوی در نامههای نهجالبلاغه؛ فرازهایی از نامه 31، احمد بهشتی، درسهایی از مکتب اسلام، ش 585،: ص17 – 26 بهمن 1388
در مکتب تربیتی امام علی علیه السلام: (شرحی بر نامه 31 نهجالبلاغه)، محمدتقی رهبر، تهران، بنیاد بعثت، 1397.
تعریف اجمالی: روش در لغت به معنای قاعده، قانون، طریقه، شیوه، اسلوب، سبک و منوال آمده است. ناظر به پیمودن مسیری برای رسیدن به هدفی است. به همین مناسبت، در علوم نظری، روش به راه یا قاعدهای اطلاق میشود که برای کشف حقیقت به کارمیرود و در علوم عملی مانند اخلاق، سیاست و تعلیم و تربیت، به راهی که برای رسیدن به هدفی عملی اتخاذ میشود.
تعریف تفصیلی تعلیم و تربیت اسلامی: روشهای تعلیم و تربیت اسلامی که با عناوین کلی بیان میشوند، ناظر به انواعی از فعالیتهای اختیاری در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی هستند که میتوانند ما را - هر چند در شرایطی - به اهداف مطلوب در این حوزه برسانند. این روشها که با همه مؤلفههای تعلیم و تربیت اسلامی بهنوعی ارتباط دارند و از
تأثیر این فعالیتها بر تعلیم و تربیت انتزاع میشوند، خود دارای مراتبی طولی هستند و برخی از آنها برای اهداف مختلف بهکار میروند. از سوی دیگر، برای رسیدن به یک هدف نیز ممکن است روشهای متنوع و احیاناً متزاحم وجود داشته باشد. فعالیتهایی که روشهای تعلیم و تربیت اسلامی ناظر به آنها هستند، اعم از فعالیتهای خاص آموزشی-پرورشی است و انواع عملیات مدیریتی در این حوزه، مانند برنامهریزی و ارزیابی را نیز شامل میشوند (مصباح یزدی، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی،ص445و450).
بهشتی در تعریف روشهای تربیت مینویسد: مقصود از روشهای تربیت، دستورالعملهای جزئی و فنون کاربردی و رفتارهای عملی است که اصول و اهداف تعلیم و تربیت را به ثمر میرساند و به آنها عینیت
میبخشد؛ بنابراین، روشهای تربیت، بخش عملی و کاربردی فرایند تربیت را بر عهده دارد. با توجه به این تعاریف، روشهای تربیتی در این مقاله، شیوهها و رفتارهایی است که راه رسیدن به اهداف تربیتی را در نامه 31 امام علی علیه السلام ارائه میکند (بهشتی، روشهای تربیت معنوی، ص28).
برخی هم روش و اصول را از سنخ واحد میدانند؛ زیرا هر دو دستورالعمل هستند؛ اما تفاوت آنها در این است که اصول، دستورالعملهای کلی و روشها دستورالعملهای جزئیتر هستند (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص88).
تربیت در لغت: واژه تربیت در زبان فارسی به معنای پروردن یا پرورانیدن و آداب و اخلاق را به کسی آموختن است (دهخدا، لغتنامه دهخدا،5،ص6601؛معین، فرهنگ معین، ج1،ص1063). لکن در زبان عربی مصدر باب تفعیل میباشد و برای آن دو ریشه در نظر گرفته شده است؛ یکی (ربب) به معنای مالک شیئ، سرپرستی و مربی؛ دیگری (ربوه) به معنای زیادشدن و رشد و نمو است.(ابن منظور، لسان العرب،ج14،ص304؛ مصطفوی، التحقیق فی مفردات القرآن، ج4، ص34)؛ بنابراین معانی ریشه اول ناظر به
بُعد معنوی میباشد ولی معانی ریشه دوم بیشتر ناظر به پرورش جسمی و مادی است.
در اصطلاح: برانگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش و شکوفایی تمامی استعدادها، توناییها و قابلیتهای انسان بهمنظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب است( اعرافی، فقه تربیتی، ج1،ص140، بناری، نگرشی بر تعامل فقه با تربیت، ص69)؛ بنابراین از این تعریف به دست میآید که تربیت یک سلسله فعالیتهای حسابشده است که بهمنظور شکوفاسازی و به فعلیترسانی استعدادهای گوناگون نهفته در انسان برای نائل گشتن به کمال لازم توسط مربی انجام میگردد.
مفهوم روش تربیت: روشهای تربیت، شیوهها و رفتارهایی است که مربیان و برنامهریزان تربیتی بهمنظور تحقق بخشیدن به اهداف تربیتی به کار میبندند. بهشتی در تعریف روشهای تربیت مینویسد: مقصود از روشهای تربیت، دستورالعملهای جزئی و فنون کاربردی و رفتارهای عملی است که اصول و اهداف تعلیم و تربیت را به ثمر میرساند و به آنها عینیت میبخشد؛ بنابراین، روشهای تربیت، بخش عملی و کاربردی فرایند تربیت را بر عهده دارد (همان). با توجه به این تعاریف، روشهای تربیتی در این مقاله، شیوهها و رفتارهایی است که راه رسیدن به اهداف تربیتی را در نامه 31 امام علی علیه السلام ارائه میکند.
در تعلیم و تربیت مبنایی به نام تطور وسع داریم که طبق این مبنا تمام انسانها از وسع و تواناییهای مختلفی از حیث فهم و عمل برخوردارند و هر فرد خودش نیز در مراحل مختلف زندگی از وسعهای متفاوتی بهرهمند است. از این مبنا اصل عدل به دست میآید و طبق عدل، خداوند باید انسانهای گناهکار را به سبب بدکرداریشان مجازات و عذاب نماید، اما مقتضای عدل این است که قبل ازمجازات نسبت به آن آگاهیهای لازم و کافی ایجاد شود؛ زیرا کسی قابل مجازات هست که عالماً و عامداً اقدام به گناه و معصیت نماید
نه از روی نسیان و فراموشی، البته اگر فراموشی و نسیان بعد از آگاهی و تعمد باشد مستحق عذاب میباشد «فَذُوقُوا بِما نَسیتُم» (سجده/14) و از این اصل روش انذار بهدست میآید. انذار به معنای آگاهاندن کسی نسبت به امری است که در آینده رخ میدهد و سبب زجر و عذاب او خواهد شد؛ و الإنذار: إخبار فیه تخویف (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص81).
پس آن چیزی که آگاهی مذبور را ایجاد میکند انذار میباشد. از این روش در قرآن هم زیاد استفاده شده است بهنحوی که اساساً قرآن بهعنوان انذارگری برای بشر معرفی شده است: «إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَر» (مدثر،35-36) و لذا پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز که بازگوکننده قرآن به مردم است، انذارگر و نذیر نامیده شده است(حج/49).
بر اساس روش انذار، باید مربی با آگاهی مناسبی که از اعمال متربی و آثار مترتب بر آن دارد، او را نسبت به عواقب اعمال نامطلوبش آگاه کند و وی را از آن بر حذر دارد. امام علی علیه السلام درباره این روش چنین میگوید: «فَإِنِّی أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ أَی بُنَی وَ لُزُومِ أَمْرِهِ وَ عِمَارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ وَ الِاعْتِصَامِ بِحَبْلِهِ وَ أَی سَبَبٍ أَوْثَقُ مِنْ سَبَبٍ بَینَکَ وَ بَینَ اللَّهِ إِنْ أَنْتَ أَخَذْتَ بِهِ أَحْی قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ وَ أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْیقِینِ وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَة (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ پسرم! تو را سفارش میکنم به تقوای الهی و ملازمت امرش و آباد کردن دل به یادش و چنگ زدن به ریسمانش؛ و کدام رشته محکمتر از رشته بین تو و خداوند است اگر به آن چنگ زنی؟! دلت را با موعظه (اندرز) زنده کن و با بیرغبتی به دنیا بمیران، آن را با یقین قوی کن و با حکمت نورانی نما».
با توجه به این توضیحات یکی از روشهای تربیت در نامه امام علی علیه السلام تربیت از طریق موعظه و پند و اندرز است. استعدادی در جان آدمی است که تحت تأثیر سخن و موعظه قرارمیگیرد. البته این استعداد موقتی است؛ لذا موعظه و پند و اندرز باید تکرار شود. پند و اندرزی که مستقیم از ضمیر باطن و وجدان، راه خود را به جان انسان باز کند،
آن را سخت به جنبش میآورد و نهفتههایش را برمیانگیزد.
یکی از مبانی تربیت، اندیشهورزی میباشد؛ یعنی همه انسانها متفکر و دارای فکر و اندیشه میباشند و اصل تعقل ناظر به این ویژگی انسان میباشد. روشی که از این اصل به وجود میآید روش تعلیم حکمتمیباشد. حکمت، علمی است که میتوان با آن؛ هم در حیطه اندیشه و هم در حیطه عمل، به واقع و حق نائل شد، عقل نهادی با علم میبالد و از اینرو قراردادن انسان در مسیری که در آن به علمی راستبین (حکمت) دست یابد، بهمنزله شیوهای برای تربیت عقلانی اوست. امام علی علیه السلام در این فراز به این روش اشاره میکند: «وَ نَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ؛ و با حکمت نورانی کن (دلت را)» (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص200-207 ). با توجه به این فراز یکی از روشهای تربیت تعلیم حکمتاست.
یکی از مبانی تربیت، دلبستگی انسان است که قرآن از آن با عنوان حبّ یاد میکند. و عرفا از آن به عشق تعبیر میکنند این ویژگی شگفتانگیز انسان میتواند در وی شور عظیمی پدید آورد و مبدأ تحمّل، قدرت و جسارتی خیرهکننده در وی شود و او را برای هرگونه خطرپذیری مهیا سازد. بر این مبنا اصلی به نام ابراز یا منع محبت مبتنی است که در جریان تربیت، خواه در برانگیختن بر انجام کاری یا بر ترک آن باید از قدرت ناشی از پیوند محبتآمیز بهره جست؛ و این بهرهوری گاه با بذل محبت است و گاه با حرمان او. از این اصل روشی بهدست میآید بهنام روش بیان مهر و محبت. در نامه امام علی علیه السلام به این روش بهخوبی اشاره شده است. حضرت در این رابطه میگوید: «وَ وَجَدْتُکَ بَعْضِی بَلْ وَجَدْتُکَ کُلِّی حَتَّی کَأَنَّ شَیئاً لَوْ أَصَابَکَ أَصَابَنِی وَ کَأَنَّ الْمَوْتَ لَوْ أَتَاکَ أَتَانِی فَعَنَانِیمِنْ أَمْرِکَ مَا یعْنِینِی مِنْ أَمْرِ نَفْسِی؛ من تو را پارهای از خود، بلکه تمام وجود خود یافتم، چنانکه اگر رنجی به تو رسد به من رسیده و اگر مرگت رسد مرگ من رسیده، روی این حساب، کار تو مرا مانند کار خودم به فکر و
چارهاندیشی واداشته». امام علیه السلام در این فراز بسیار زیبا، ابراز محبت نموده بهطوریکه فرزندش را تمام وجود خودش میداند که تمام رنج، درد و حتی مرگ او را مرگ خودش میداند و از همه مهمتر، این احساس را برای فرزندش بیان میکند. بنابراین یکی از روشهای مهم تربیتی در این نامه امام علی علیه السلام، تربیت محبت است. نیروی محبت در تربیت، نیرویی برانگیزاننده و تحولآفرین است و اگر درست و بهاعتدال به کار گرفته شود، در تحقق تربیت تأثیری شگرف دارد. محبت به دو صورت بیان میشود؛ صریح و غیرصریح (ستایش). بیان صریح محبت از دو جهت ضرورت دارد یکی در جایی که مخاطب از اشارات و ظواهر ما نمیتواند پی به سرّ و درونمان ببرد و یا در تفسیر بعضی از حرکات ما دچار سوء تعبیرمیشود؛ که در این موارد میتوان ناهمواریها را به کمک بیان هموار ساخت، چون به زبان آوردن مهر و محبت؛ هم ناهمواریها را سهل میکند و هم خیلی نافذ واقع شده و زمینهساز تأثیرمربی بر متربی میشود. از اینرو در توصیههای اسلامی، بر به زبانآوردنِ مهر تأکید شده است بهطوریکه در کتب روایی، بابی تحت عنوان آگاهاندن دوستان از محبت درونی به آنها بیان شده است. مربی با بیان محبتش نسبت به متربی، او را دلبسته خودش میکند، این دلبستگی بسیار قدرتمند و کارساز میباشد و میتوان با تکیه بر آن، فرد را آماده و بلکه مشتاقِ به دوش گرفتن تکالیف نمود.
گاهی محبت بهوسیله ستایش و غیرصریح انجام میشود که آن نیز مثل بیان صریح در مستمع مؤثر و کارآمد میباشد. بنابراین یکی از روشهای تربیتی در این نامه، روش ابراز محبت نسبت به متربی است.
یکی از مبانی تربیتی ما تأثیر باطن بر ظاهر است و اصلی که از این مبنا استخراج میشود این است که باطن باید متحول شود و راه متحولشدن، اعطای بینش میباشد و یکی از روشهای اعطای بینش بهوسیله نقل داستان و قصه صورت میگیرد.(ر ک: مصباح
یزدی، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، ص465) «وَ اعْرِضْ عَلَیهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ؛ اخبار گذشتگان را به او ارائه کن».
امام در این فراز میگوید برای نفس و خودت اخبار و داستانهای گذشتگان را عرضه نما. این نشاندهنده اهمیت قصه میباشد؛ چون قصه (داستان) به دلیل توانایی تبیین مفاهیم بلند علمی و تبدیل مفاهیم انتزاعی و پیچیده به مفاهیم و نمونههای عینی، امکان درک و فهم بیشتری را برای مردم بهویژه کودکان و نوجوانان فراهم میکند؛ به همین دلیل مورد علاقه انسانها بهخصوص کودکان و نوجوانان است و در تربیت غیرمستقیم و رشد و تکوین شخصیت آنان نقش مهم و سازندهای ایفا میکند. قصه باعث پرورش قدرت تخیل، تفکر، خلاقیت و ابتکار در کودکان و نوجوانان میشود و آنان را برای درک و فهم مسائل و مشکلات پیچیده زندگی و رویارویی با آنها، همچنین معاشرت با دیگران آماده میسازد و امکان تربیت همهجانبه کودک را درزمینههای اعتقادی، عبادی، اخلاقی و آشنایی با علتها و عوامل ظهور و سقوط اقوام و تمدنها و عبرتآموزی از سرگذشت آنها، همچنین سرگذشت برخی پیامبران گذشته را فراهم میآورد.
استاد شهید مطهری در همین زمینه در مقدمه کتاب داستان راستان مینویسد: داستانها علاوه بر اینکه عملاً میتواند راهنمای اخلاقی و اجتماعی سودمندی باشد، معرف روح تعلیمات اسلامی نیز هست و خواننده از این رهگذر به حقیقت و روح تعلیمات اسلامی آشنا میشود و میتواند خود، محیط و جامعه خود را با این مقیاسها اندازه بگیرد (داستان راستان، ج1، ص13)؛ بنابراین بیان داستان یکی از روشهای تربیتی میباشد.
عبرتآموزی از دیگر روشهای تربیت است. امام علی علیه السلام در فرازی از نامه میفرمایند: «وَ ذَکِّرْهُ بِمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِرْ فِی دِیارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَینَ
حَلُّوا وَ نَزَلُوفَإِنَّکَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الْأَحِبَّةِ وَ حَلُّوا [دَارَ] دِیارَ الْغُرْبَةِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِم؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31) آنچه را بر سر پیشینیان آمد به یادش آور، در شهرهای آنان و در میان آثارشان سیاحت کن، در آنچه انجام دادند و اینکه از کجا منتقل شدند و در کجا فرود آمدند و منزل کردند دقّت کن، مییابی که از کنار دوستان رفتند و به دیار غربت وارد شدند و گویی تو هم به اندک زمانی چون یکی از آنان خواهی شد».
و در قسمت دیگر چنین میگویند: «وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَاالْأَمْثَالَ لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیهَا (همان)؛ و برای تو در رابطه با هر دو جهان مثلها زدم تا به آنها پندگیری و بر اصول آن گام برداری».
مبنای ما درباره انسان این است: او آشنایی و بیگانگی باخدا است؛ یعنی اینکه انسان فطرتاً خداپرست است و رنگ خدایی دارد اما در اثر نسیان که برخاسته از مشغولیت است (نه از روی عناد و لجاجت) با خدای خود بیگانه میشود. لذا او را بیگانهای آشنا میخوانیم. و اصل تذکر مبتنی بر این مبنا میباشد؛ که کارش به یادآوردن علم فراموششده انسان و یا خاصیت بخشیدن به علم و زنده کردن آن میباشد و انسان را از خواب غفلت و نسیان نجات میدهد. یکی از روشهای این کار عبرتآموزی است. امام علیه السلام در این جملات به بیان سرگذشت پیشینیان میپردازد و به فرزندش سفارش میکند که آنها را برای خودش بازگو کند تا متذکرشده و از آنها عبرت بگیرد و متوجه این نکته باشد که هیچکس در این دنیا ماندنی و ابدی نیست و این خودش یک روش تربیتی است. در این روش موعظه بر محور دیگران شکل میگیرد نه خود فرد و این دیگران چه از پیشینیان باشد و یا از معاصران.
اصل واژه (عَبْر) گذشتن و رفتن از حالی به حالی است، امّا کلمه «اعْتِبَار و عِبْرَة» حالتی است که انسان را از معرفت و شناخت چیزی که دیده شده به چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده میرساند.(راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن ص759.). پس
روش عبرتآموزی روشی آیهای است، پدیدهها را آیت دیدن و از سطح درگذشتن و به اعماق دست یافتن است. ویژگی آیتها این است که نمودی رمزگونه دارند و هر رمزی به چیزی بیش از ظاهر خود دلالت دارد و آن راز رمز است. از اینرو عبرت، مستلزم داشتن چشمی بینا، عقلی ناب و دلی بیدار است (ر ک:آلعمران/13؛یوسف/111؛ نازعات/26). عبرت؛ هم در آیات و نشانههای الهی در عالم هستی راه دارد و هم در عرصه خطاهای خاطیان و آثار بهجامانده از آنان؛ اما روش حاضر اختصاص به قسمت دوم دارد. در عبرتآموزی از خطای دیگران غالباً علم تازهای بهدست نمیآید. رازی که در اینگونه عبرتآموزی بهدست میآید بیشتر از مقوله (ذکر) است و مقصود، دیدن مصادیق هزارچهره خطاهای معیّن و (معلوم) است؛ چون کمتر میتوان راه خطایی یافت که تازگی داشته باشد و پیشتر کسی آن را نپیموده باشد. روش عبرتآموزی، مانع از آن میشود که فرد برای کناره گرفتن از هر خطایی، خود به ازای آن مجازات بیند. این بهای گزافی است. در انبان تاریخ، چنانکه در اطراف ما فراواناند کسانیکه هر یک، بار خطایی را به دوش کشیدهاند و میکشند تا ماچنین باری را به دوش نگیریم (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، ص218)
«وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ وَ أَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیدِکَ وَ لِسَانِکَ وَ بَاینْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ؛ (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31) امربهمعروف کن تا اهل آن باشی، با دست و زبان نهیازمنکر نما و با کوششت از اهل منکر جدا کن».
یکی از روشهای تربیت در نامه امام علی علیه السلام، امربهمعروف و نهیازمنکر است که برای تشویق و ترغیب افراد به کار خیر و امر مطلوب و یا منع و نهی از کار ناپسند به کار میرود. امربهمعروف و نهیازمنکر آن قدر مهم است که در قرآن کریم ملاک برتری مسلمانان را امربهمعروف و نهیازمنکر میشمارد و میفرماید: «کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ
تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه» (آلعمران/110). امام علی علیه السلام نیز در نامهای دیگر به فرزندش امام حسن علیه السلام درباره امربهمعروف و نهیازمنکر چنین توصیه میکند: «لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ فَیوَلَّی عَلَیکُمْ [أَشْرَارُکُمْ] شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکُمْ» (شریف رضی، نهج البلاغه،نامه47).
بنابراین با توجه به این مطالب، یکی از روشهای تربیت در نامه امام علی علیه السلام تربیت از طریق امربهمعروف و نهیازمنکر است.
مبنای تربیتی ما این است که ظاهر انسان بر باطنش اثر دارد. لذا هرگاه نقشی بر ظاهر انسان نمودار شود، شبحی از آن با رنگ و بوی او در باطن وی به وجود میآید؛ بنابراین یکی از اصول که در تربیت انسان باید به کار بست این است که باید ظاهر انسان عوض شود و تغییر نماید. روش و قاعده آن، تحمیل به نفس است. امام علی علیه السلام در این فراز به این روش اشاره کرده میگویند: «وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ [الصَّبْرَ] التَّصَبُّرَ عَلَی الْمَکْرُوهِ وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ؛ (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31) خود را در امور ناخوشایند به صبر و مقاومت عادت ده، که صبر در راه حق اخلاق نیکویی است». یکی از روشهای اصلاح و تربیت انسان، روش تحمیل به نفس است. انسان علیرغم اینکه در باطن خودش گریزان است و کراهت دارد، اعضا و جوارح خودش را به انجام عملی وادار کند و بهوسیله اینکار باطن رمیده و بیرغبت را با حرکات اعضا و جوارح به بند کشیده و آن را رام و راغب گرداند. عملی که مورد رضای دل نیست مثل باری میماند که به دوش کشیدن آن نفس را تنگ میکند، اما با تندادن به این بار، سرانجام شرح صدری رخ میدهد که ثقل آن را برمیدارد. قرآن درباره وجود نازنین پیامبرش چنین میگوید: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ * وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ (انشراح/ 1 - 3)؛ آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد!». بنابراین باید کراهت را به
جان خرید تا بهوسیله آن رغبت بهوجود آید. البته این روش دارای حدوی میباشد و آن اینکه فقط در حیطه عمل کاربرد دارد نه درباره ایمان. دیگر اینکه تحمیل نباید در حدی باشد که مایه اعراض دل شود (رک: باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ص98).
یکی از مبانی انسانشناختی این است که انسان با همه داراییهای مادی و معنویاش مملوک خداوند است؛ و به معنی واقعی کلمه، بنده و عبد خداست (مصباح یزدی، فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی، ص187). گرایش به عبادت دارد؛ چون عبد آفریده شده است «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/56). و از این مبنا به این اصل میرسیم که باید گرایش به عبادت در انسان تقویت بشود. بهترین راه تقویت این گرایش، عبادت کردن است که یکی از مصداقهای عبادت دعا و نیایش میباشد. امام علیه السلام در کلماتش به این روش اشاره میکند و به فرزندش میفرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعَاءِ وَ تَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجَابَةِ وَ أَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیعْطِیکَ وَ تَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَکَ وَ لَمْ یَجْعَلْ [بَینَهُ وَ بَینَکَ] بَینَکَ وَ بَینَهُ مَنْ یَحْجُبُکَ عَنْهُ وَ لَمْ یلْجِئْکَ إِلَی مَنْ یَشْفَعُ لَکَ إِلَیه؛ (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31) آگاه باش که خزائن آسمانها و زمین در اختیار اوست به تو اجازه دعا داده و اجابت آن را ضمانت نموده و دستور داده از او بخواهی تا ببخشد؛ و رحمتش را بطلبی تا رحمت آرد و بین خودش و تو کسی را حاجب قرار نداده و تو را مجبور به توسّل به واسطه ننموده است».
طبق این توصیهها، از نظر امام علی علیه السلام دعا به معنای گرایش روح به مبدأ هستی، یکی از روشهای تربیت انسان و حلقه وصلی میان انسان و خداست، و انسان میتواند بهوسیله دعا و راز و نیاز با او ارتباط برقرار کرده و به او گرایش پیدا کند و از این طریق تربیت شود.
یکی دیگر از مبانی تربیتی، جذبه حُسن و احسان است. حُسن گاهی از طریق حس بهدست میآید، که به آن زیبایی میگویند؛ و گاه از غیر طریق حس دریافت میشود که در
این صورت به آن خوبی میگویند. هر چیزی که در آدمی سرور برانگیزد و در وی رغبتی بهجای گذارد، واجد حُسن است. پس نیکی و احسان بر انسان مؤثر میافتد و حتی قدرت مهار بدکرداری او را نیز دارد. از این مبنا اصل فضل به وجود میآید. فضل رابطهای مبتنی بر عدم موازنه است، عدم موازنهای فراتر از عدل. هرگاه رابطه موازنهای برقرار باشد آن را (عدل) گوییم و هرگاه از این میزان فاصله بگیریم، در صورتیکه فراتر از آن رویم به (فضل) روی آوردهایم. اصل فضل حاکی از آن است که در رابطه تربیتی باید عدم موازنه را الگو قرار داد. با توجه به این اصل به روش تربیتی توبه دست مییابیم که در نامه امام علی علیه السلام به آن اشاره شده است. حضرت خطاب به فرزندش میگوید: «وَ لَمْ یَمْنَعْکَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ وَ لَمْ یُعَاجِلْکَ بِالنِّقْمَةِ وَ لَمْ یُعَیرْکَ بِالْإِنَابَةِ إ وَ لَمْ یَفْضَحْکَ حَیثُ تَعَرَّضْتَ لِلْفَضِیحَةِالْفَضِیحَةُ بِکَ أَوْلَی وَ لَمْ یُشَدِّدْ عَلَیکَ فِی قَبُولِ الْإِنَابَةِ وَ لَمْ یُنَاقِشْکَ بِالْجَرِیمَةِ وَ لَمْ یُؤْیسْکَ مِنَ الرَّحْمَة؛ (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31) و اگر گناه کردی از توبه و بازگشت مانعت نشده و در عقوبتت عجله نکرده و به بازگشتت سرزنشت ننموده و آنجا که سزاوار رسوا شدنی رسوایت نکرده، در پذیرش توبه بر تو سختگیری روا نداشته و به حسابرسی گناهانت اقدام نکرده و از رحمتش ناامیدت ننموده است».
التَّوبة: رجوع المذنب عن ذَنبه بالندم علیه. تاب إلی اللّه. عالی من کذا و عن کذا یتُوب تَوباً و توبةً و مَتاباً و تابةً: أقلع و أناب و رجع عن المعصیة إلی الطاعة؛ و أصل تاب عاد إلی اللّه و رجع و أناب؛ و تاب اللّه علی فلان: عاد علیه بالمغفِرةأو وفّقه للتَوبة أو رجع به من التشدید إلی التخفیف، أو رجع علیه بفضله و قَبُوله (صعیدی، موسی، الافصاح فی فقه اللغه، ج2، ص2181)؛ توبه به معنای رجوع و بازگشت میباشد و صرفاً بازگشت از گناه نیست پس درباره خدا نیز بهکار میرود. خدا نیز برای تربیت انسان بهسوی او بازگشت دارد طبق آیات قرآن خداوند دو نوع بازگشت دارد.
خداوند به بنده خویش که لغزیده و به او پشت کرده بازگشت میکند و او را نسبت به زشتی کارش واقف میسازد و به سمت استغفار هدایتش میکند. این توبه خداوند توبهساز
است و موجب توبه و بازگشت بنده بهسوی خدا میشود «ثُمَّ تابَ عَلَیهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (توبه/118)؛ سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفیق داد) تا توبه کنند؛ خداوند بسیار توبهپذیر و مهربان است».
هنگامیکه بنده در اثر توبه اوّلِ خدا، به استغفار روی آورد و تائب شد، توبه دوّم خداوند آشکار میشود و آن توبه قبول میباشد که با مغفرت همراه است. پس بهمقتضای روش توبه، باید برخورد مربی با فرد خطاکار، نمودار رحمت باشد. این روش ایجاب میکند که مربی خود به استقبال خطاکار برود و به کسی که به او پشت کرده رو کند. مربی نباید بهمحض دیدن خطا در فرد، او را از خویش براند، بلکه احتمال بدهد او متوجه خطای خویش نبوده است. گاه فرد را به سبب چیزی تنبیه میکنند که تنها خود او از خطایش باخبر است. چنین برخوردی بار تربیتی ندارد؛ چون در فرد حالت بازگشت درونی ایجاد نمیکند. طبق روش توبه، نخست باید به استقبال خطاکار رفت و او را متوجه خطایش کرد و جهات مختلف و آثار و تبعات آن را روشن ساخت، بهنحویکه مایه بازگشت از خطا در وجودش ریشه بدواند و چنین است که توبه مربی، توبهساز است. وقتی که توبه اول کارگر افتاد و آثار بازگشت از خطا دیده شد، باید توبه دوم بیدرنگ آشکار شود. مربی باید در توبه دوم، شتابگر و چون خدا سریع الرضا باشد و بهمحض دیدن آثار بازگشت، قدم قبول پیش نهد.
با توجه به این مطالب یکی از روشهای تربیتی، روش توبه میباشد که بر اصل فضل استوار میباشد.
مبنای دیگری که در تعلیم و تربیت مطرح است تطور وسع است که در روش اول توضیح داده شد. یکی از اصولی که مبتنی بر این مبناست اصل عدل بود که قبلاً توضیحش گذشت. روشی که از این اصل بهدست میآید روش مجازات بهقدرخطاست. طبق این
روش، مجازات و میزان و نحوه آن، باید تابع خطای متربی باشد و عوامل دیگری چون وضع و حال مربی در حین مجازات، آ ن را تحت تأثیر قرار ندهد. ممکن است مربی، مجازات را تابع میزان غیظ خود قرار دهد، اما اصل عدل، مانع از آن است که اینگونه عوامل در مجازات دخالت ورزد.(باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ص189). امام علی علیه السلام در این رابطه میگوید: «وَ حَسَبَ سَیِّئَتَکَ وَاحِدَة (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31)؛ خداوند هر گناه را یک گناه حساب میکند نه بیشتر». این خودش یک روش تربیتی است؛ بنابراین مجازات بهقدرخطا، یکی از روشهای تربیتی میباشد.
همانطوری که اشاره شد یکی از مبانی تعلیم و تربیت جذبه حُسن و احسان است. از این مبنا میتوانیم به اصل فضل دست بیابیم و از آن به روش مبالغه در پاداش برسیم؛ چون اصل فضل و رحمت ایجاب میکند که اگر از متربی عمل مطلوبی سرزند، مربی آن را بیپاسخ نگذارد، بلکه باید گفت به اقتضای این اصل لازم است که پاداش از حدعدالت فراتر رود و مظهر فضل و رحمت شود «وَ مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً» (شوری/23). بر اساس این روش، برای پاداش دادن به فردی که تن به کوشش و تلاش داده و سعی خود را ابراز کرده است، باید بر اساس فضل رفتار کرد و بهترین اعمال او را معیار قضاوت و پاداش قرار داد و ضعفها و کمبودهای جانبی را نادیده گرفت. پاداش به چنین فردی، میتواند از مرز عدالت درگذرد. مربی به صلاحدید خویش میتواند او را بیش از حد استحقاقش مورد لطف قرار دهد. اینگونه بلندنظری در جزا و پاداش، متربی را با شوق و انگیزهای مضاعف به حرکت وامیدارد (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،171) «وَ حَسَبَ سَیِّئَتَکَ وَاحِدَةً وَ حَسَبَ حَسَنَتَکَ عَشْراً؛ ( شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31) و یک گناهت را یک گناه و یک خوبیت را ده برابر به شمار آورده است».
از مبانی تربیتی که اصل تأثیر باطن بر ظاهر است، با توجه بر این اصل باید یکی از اصول تربیتی ناظر به ایجاد تحول باطنی باشد (اصل تحول باطن)؛ روشی که از این اصل بهدست میآید، روش اعطای بینش است.
بینش نوع آگاهی عمیق و گسترده است و از اینرو آدمی را با واقعیت موردنظر پیوند میدهد (باقری، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی،ص104). امام در این فراز سخنانش به این روش اشاره دارد: «وَ اعْلَمْ یا بُنَی أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیاة» و در فراز دیگر میگویند: «وَ تَفَقَّهْ فِی الدِّینِ» یعنی در پی فهم دین باش (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه31).
بنابراین از این فراز نامه امام علی علیه السلام استفاده میشود که یکی از روشهای تربیت، تغییر بینش و بصیرتدهی است. باید بینش متربی را اصلاح کرد تا تربیت شود.
همانطوری که بیان شد، در تعلیم و تربیت، مبنای بنام تأثیر باطن بر ظاهر داریم و از این مبنا اصل تحوّل باطن به دست میآید و از این اصل میتوانیم روش اعطای بینش را بهدست بیاوریم که قبلاً توضیح داده شد. یکی از راههای اعطای مؤثر بینش بهوسیله مثال انجام میشود. امام علیه السلام در این نامه به این روش اشاره کرده است: «یا بُنَیَّ إِنِّی قَدْ أَنْبَأْتُکَ عَنِ الدُّنْیا وَ حَالِهَا وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أَنْبَأْتُکَ عَنِ الآخِرَةِ وَ مَا أُعِدَّ لِأَهْلِهَا فِیهَا وَ ضَرَبْتُ لَکَ فِیهِمَا الْأَمْثَالَ لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَیهَا؛ (همان) پسرم! تو را از دنیا و وضع آن و از بین رفتن و دستبهدست شدنش آگاه کردم و از آخرت و آنچه برای اهلش در آنجا آماده شده خبر دادم و برای تو در رابطه با هر دو جهان مثلها زدم تا به آنها پندگیری و بر اصول آن گام برداری».
یکی از روشهای تربیتی در نامه امام علی علیه السلام استفاده از مثل میباشد. در ریشه لغوی مَثَل چند احتمال داده شده است، ازجمله:
اول. مَثل را از مَثُول به معنای مشابهت و همانندی گرفتهاند. پس مَثل سخن رایج و
شایع است که بهوسیله آن حالی را به حال اول یعنی حالتی را که اخیراً حادث شده است به حالتی که پیش از آن حادث شده و شبیه به آن است تشبیه کنند (فراهیدی، العین، ج2، ص228؛ ابن منظور، لسان العرب، ج11، ص610؛ طریحی، مجمع البحرین، ج5، صص470-471).
دوم. مَثل از مُثُول به معنای راست، ایستاده و برپای بودن گرفته شده است. بنابراین «مَثل» حکمی است که درستی و راستیاش نزد همه عقول مسلّم و ممثّل باشد (قاسمی، تمثیلات قرآن، ص15).
علامه طباطبایی معنای اصطلاحی مَثل را اینگونه تعریف میکند: مَثل به معنای وصفی است که چیزی را در آن حالی که است مجسم کند، چه اینکه آن وصف واقعیت خارجی داشته باشد و چه اینکه صرف فرض و خیال باشد مانند مَثلهایی که در قالب گفتوگوی حیوانات یا جمادات با یکدیگر میآورند (طباطبایی، المیزان، ج14، ص408، زمخشری، الکشاف، ج1، ص195؛ طوسی، التبیان، ج5، ص467).
وی در جای دیگر میگوید: مَثل در حقیقت یک قصه واقعی یا فرضی است که گوینده از جهاتی آن را شبیه معنای موردنظر میداند و لذا در کلام خود ذکرش میکند تا ذهن شنونده از تصور آن، معنای موردنظر را کاملتر و بهتر تصور کند، نظیر اینکه وقتی میخواهد بگوید: من هیچچیز ندارم میگوید: لا ناقةَ لِی وَ لاجَمَل و یا وقتی به شنونده بگوید: آنوقت که باید کاری کرده باشی نکردی میگوید: فِی الصَّیفِ ضَیَّعتَ الَّلبُن و از این قبیل مَثل، اینها قصههایی است که روزی واقع شده و با ذکر آن به شنونده میفهماند که آن را با مقصود مورد کلام تطبیق نموده تا مطلب مورد کلام را بهتر و روشنتر بفهمد و لذا میگوید: مثلها هیچوقت تغییر نمیکنند (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن،ص 759)
استفاده از مَثل؛ هم تأثیرگذاری بیشتری دارد و هم ماندگارتر میباشد. بنابراین
توضیحات، یکی از روشهای مؤثر در تربیت، روش مثال میباشد.
تحلیل و بررسی نامه سیویکم نهجالبلاغه نشان داد که در اندیشههای تربیتی امام علی علیه السلام سیزده روش تربیتی شامل روشهای تربیت از طریق: پند و اندرز، تعلیم حکمت، محبت، داستان، عبرتآموزی، امربهمعروف و نهیازمنکر، تحمیل به نفس، دعا و نیایش، توبه، مجازات بهقدر خطا، اعطایی بینش و استفاده از مثل میباشد.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، محمدبن حسین، قم، نشر مشهور، 1414 ق.
ابن فارس، ابی الحسین احمد بن زکریا، معجم مقاییس اللغة، تحقیق: عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
صعیدی، عبدالفتاح، موسی، حسین یوسف، الافصاح فی فقه اللغة، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1407.
اعرافی، علیرضا، فقه تربیتی، قم، انتشارات مؤسسه اشراق و عرفان، چاپ سوم، 1395 ش.
باقری، دکتر خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، مؤسسه فرهنگی مدرسه برهان، 1396 ق.
بناری، علی همت، نگرشی بر تعامل فقه با تربیت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ دوم، 1382 ش.
بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387 ش.
بهشتی، محمد، مبانی تربیت از دیدگاه قرآن، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1387 ش.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377 ش.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داوودی، دمشق، دارالقلم، چاپ دوم، 1416 ق.
طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1367 ش.
الطوسی، ابوجعفرمحمدبن الحسن، التبیان فی القرآن، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، 1406.
فراهیدی، خلیل بن حمد، کتاب العین، قم، چاپ دوم، 1409 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه کمره ای، قم، اسوه، 1375ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
مطهری، مرتضی، داستان راستان، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سیام، 1380.
در میان الگوهای متعددی که برای حکومت ترسیم شده است، الگوی امام علی علیه السلام متفاوت بوده و ویژگیهای خاصی در آن وجود دارد؛ یکی از این ویژگیها جایگاه ممتاز تربیت در حکومت از دیدگاه آن بزرگوار است. بررسی روایات و سیره آن حضرت در خصوص مبانی حکومت و اهداف آن و همچنین نحوه حکومتداری ایشان بر این مطلب شهادت میدهد که در حکومت دینی موردنظر امام علی علیه السلام تربیت نقش برجستهای دارد و بلکه محور امور است. البته این تربیت جامع بوده و با تربیت اعتقادی و اخلاقی و عملی حتی به روابط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و طبیعی انسانها نیز جهت میدهد؛ چنانکه اگر محوریت تربیت در حکومت رعایت نشود، جانب مبانی و اهداف حکومت از دیدگاه ایشان رعایت نخواهد شد و حکومت، اسلامی نخواهد بود. هدف از این پژوهش، آن است که با استفاده از منبع روایات و سیره امام علی علیه السلام، نقش تربیت در حکومت تبیین گردد. ضرورت این پژوهش نیز بهجهت ارائه الگوی حکومتی است که تربیت در رأس وظایف آن وجود دارد و میتواند بسیاری از نظریات رقیب را در عرصه حکومت کنار زند و در حقیقت یک نوع تولید علوم انسانی-اسلامی در عرصه سیاست میباشد که مبتنی بر مبانی اصیل اسلامی از دیدگاه امام علی علیه السلام است و این خود یک نوآوری پژوهشی مبتنی بر منابع غنی اسلامی است. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی، وحیانی و نقلی-تاریخی است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که شاخصههای تربیتمحور بودن در حکومت امام علی علیه السلام به شرح زیر است:
قرآن، مبنای حکومت تربیتی علوی، تذکر و توجه همیشگی به قیامت، اهتمام به برطرف کردن شبهات و موانع تربیت، تربیت مستمر کارگزاران حکومت، تأکید مستمر بر روشهای تربیتی در حکومت، تأکید بر اصل
اختیار، استفاده از روشهای تربیتی در مواجهه با دشمنان، استفاده از عبرتها و تأکید بر آن در عرصه حکومتداری و استفاده از روش الگویی در رفتار حکومتی در عرصههای اقتصادی، سیاسی.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، حکومت، تربیت، حکومت اسلامی، تربیت اسلامی، نقش تربیت در حکومت،
حکومت از دیدگاه و سیره امام علی علیه السلام باید تربیتمحور باشد و همه کارگزاران حکومت بر این مبنا حرکت کنند. شواهد این ادعا به شرح ذیل میباشد:
امام علی علیه السلام اعتقاد دارند که خلیفه باید جزء داناترین افراد به قرآن و سنت باشد، همچنان که خداوند فرموده (یونس/35؛ بقره/247؛ احقاف/4) و اموری را وظیفه امام میدانند که اغلب از فرایندهای تربیتی هستند؛ چنانکه ایشان میفرماید: «لَیسَ عَلَی الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ الْإِبْلَاغُ فِی الْمَوْعِظَةِ وَ الِاجْتِهَادُ فِی النَّصِیحَةِ وَ الْإِحْیاءُ لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَی مُسْتَحِقِّیهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَی أَهْلِهَا (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه105)؛ امام وظیفهای ندارد جز آنچه از سوی خداوند بدان مأموریت یافته است و آن عبارت است از: ابلاغ موعظه، کوشش در نصیحت، احیاء سنت، اجرای حدود در موارد لزوم و دادن حق هر کس از بیتالمال».
همچنین آن حضرت تعلیم مردم توسط حاکم را از حقوق آنان برمیشمارد و میفرماید: «وَ أَمَّا حَقُّکُمْ عَلَی ... وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیلَا تَجْهَلُوا».. (همان، خطبه34). ایشان آموزش دین و تعلیم مبانی اعتقادی و اخلاقی را از وظایف حاکم هر منطقه میداند: «علی الإمام أن یعلّم أهل ولایته حدود الإسلام و الأیمان (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص453)؛ بر
امام است که بر اهل ولایت خویش حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد».
امیرالمؤمنین علیه السلام همچنین یکی از وظایف حکّام را «پیگیری وظایف دینی مردم» و فرمان دادن آنها به واجبات و بازداشتن آنها از محرمات دانستهاند: «انّ أحقّ ما یتعاهد الرّاعی من رعیته أن یتعاهدهم بالّذی للَّه علیهم فی وظائف دینهم، وإنّما علینا أن نأمرکم بما أمرکم اللَّه به، و أن ننهاکم عمّا نهاکم اللَّه عنه (ثقفی، الغارات، ج2، ص342)؛ سزاوارترین پیمان میان مردم و زمامداران پیمانی است که در راستای وظایف دینی مردم باشد. وظیفه ما زمامداران است که طبق امر خداوند، امر کنیم و طبق نهی او، نهی کنیم».
لذا فلسفه حرکت خود را چنین بیان میکنند: «اللَّهُمَ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِک (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه131) بار خدایا تو خود میدانی که حرکت ما نه از پی سلطهجویی و دنیاطلبی است، بلکه میخواهیم آثار دینت را احیا کرده و در زمین تو صلاح را مستقر کنیم تا بندگان رنجدیده تو در امان باشند و حدود تعطیل گشته تو اقامه گردد».
در زمینه دوران حکومت امام علی علیه السلام آثار متعددی به نگارش در آمده است؛ اما در زمینههای تربیتی این دوران مقاله یا کتاب زیادی در دسترس نیست، در اینجا به مهمترین آثار در این عرصه اشاره میشود:
مشکلات حکومت امام علی علیه السلام/ بهاهتمام اصغر فروغی، حمید فغفور مغربی، مشهد، انتشارات امام محمدباقر علیه السلام، 1379.
حکومت و سیاست از دیدگاه امام علی علیه السلام/ به اهتمام جمعی از نویسندگان، مشهد، انتشارات امام محمدباقر علیه السلام، دفتر نشر و پخش معارف، 1380.
حکومت علوی؛ ساختار و شیوه حکومت/ نگارش گروهی از نویسندگان، قم، فصلنامه
حکومت اسلامی، 1381.
امام علی علیه السلام کارگزاران حکومت و راهکارهای اصلاحات/ ثواقب، جهانبخش، فصلنامه حکومت اسلامی، ش 22، زمستان 1380.
آرمانهای حکومت از دیدگاه امام علی علیه السلام/ اخوانکاظمی، بهرام، فصلنامه حکومت اسلامی، ش 17، پاییز 1379.
تعلیم و تربیت هدف اصلی حکومت امام علی علیه السلام، پژوهنده، محمدحسین، مجله: پژوهشهای اجتماعی اسلامی - شماره 27 ISC، (17 صفحه - از 213 تا 229)، فروردین و اردیبهشت 1380.
امام علی علیه السلام کتاب قرآن را که یک کتاب تمامعیار تربیت و هدایت است را مبنای حکومت خود قرار داده و بهصراحت از قرآن بهعنوان مجموعهای که «نظم جامعه» را ارائه میکند نام میبرد «فِیهِ نَظمُ مَا بَینَکُم (سید رضی، نهج البلاغه، خطبه158)؛ نظم میان شما در قرآن است».
همچنین آن را باعث حل فتنهها و بحرانهای بزرگ برمیشمرد: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صیقُولُ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یا مُحَمَّدُ سَیکُونُ فِی أُمَّتِکَ فِتْنَةٌ قُلْتُ فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا فَقَالَ کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ بَیانُ مَا قَبْلَکُمْ مِنْ خَیرٍ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُم... (فیض کاشانی، تفسیر صافی ج 1، ص15)؛ از رسول خدا، شنیدم که میفرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت ای محمد بهزودی در امت تو فتنه و بحران بزرگی رخ مینماید؛ به او گفتم راه گریز از آن فتنه چیست؟ جبرئیل گفت: مراجعه به کتاب خدا راه گریز و ایمنی است؛ زیرا در قرآن هرگونه آگاهی ضروری نسبت به گذشته و آینده وجود دارد».
ایشان قرآن را منبع برای سیاست میداند و میفرماید: «فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَی نَظَرْتُ إِلَی کِتَابِ
اللَّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا وَ أَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ مَا اسْتَنَ النَّبِی صفَاقْتَدَیتُه (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه205)؛ روزی که خلافت به من رسید در قرآن نظر دوختم، هر دستوری که داده و هر فرمانی که فرموده پیروی کردم».
بر این اساس چنین دیدگاهی نسبت به قرآن کریم دارند: «وَ اعلَموا اَنَّ هذَا القُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ (همان، خطبه176)؛ بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمیکند؛ و هدایتگری است که گمراه نمیسازد؛ و سخنگویی است که دروغ نمیگوید».
آن حضرت بهطور مکرر بر اهتمام و توجه به کتاب خدا تأکید ورزیده، ازجمله در آخرین لحظات عمر شریفشان خطاب به فرزندان و همه مسلمانان مهمترین وظیفه آنها را پیروی از قرآن برشمرده است «اللَّهَ اللَّهَ فِی الْقُرْآنِ لَا یسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم (نهجالبلاغه، نامه47)؛ نگذارید دیگران در عمل به قرآن بر شما سبقت بگیرند».
امام علی علیه السلام همواره با یک بیان تربیتی که همراه با ایجاد شناخت و همچنین توأم با برانگیختگی بود نسبت به قیام تذکر میدادند: «حَتَّی إِذَا بَلَغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ وَ الْأَمْرُ مَقَادِیرَهُ وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ مَا یرِیدُهُ مِنْ تَجْدِیدِ خَلْقِهِ أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ فِیهَا فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ (همان، خطبه109)؛ تا وقت آنچه خداوند درباره مردم تعیین نموده به سر آید و مقدّرات عالم پایان یابد و آخر خلائق به اوّل آنها ملحق گردد همه بمیرند و فرمان خداوند برای تجدید خلق و زنده شدن مردگان که به آن اراده مینماید برسد، آنگاه آسمان را به حرکت آورده میشکافد و زمین را منقلب نموده متزلزل گرداند و کوههای آن را از جا کنده پراکنده سازد و از هیبت و ترس جلالت و عظمت و غلبه خداوند بعضی از آن کوهها بر بعضی کوبیده شود و بیرون آورد هر که در زیرزمین است، پس آنان را بعد از کهنه شدن نو گردانده اجزایشان را پس از پراکندگی گردآورد، سپس آنها را از هم جدا
میسازد».
در این راستا ایشان در فرمانهای حکومتی و قوانین اداری خود، بر یاد حق و یاد معاد تأکید میفرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را با توجه دادن به ناظر حقیقی و یادآوردن حسابرسی دقیق الاهی به پایبندی به اصول اخلاق اداری فرامیخواند. کسی که رستاخیز را باور دارد و حسابوکتاب دقیق الاهی را بر کردار و رفتار خود حاکم میداند، بیگمان به آنچه از او صادر میشود توجهی دقیق مینماید. آن حضرت به مالک اشتر سفارش میکنند که بازگشت بهسوی پروردگار را بسیار به یاد بیاورد تا بتواند بهدرستی عمل نماید و از بیانصافی و ستمگری و از تندی و سرکشی خود را به دور نگهدارد: «... وَ لَنْ تَحْکُمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّی تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَی رَبِّک (همان، نامه53)؛ هرگز بر خویشتن تسلّط نمییابی و از خشم نمیرهی تا اندیشههایت را بسیار به یاد بازگشت بهسوی پروردگارت نگردانی».
بنابراین، از نگاه امام علی علیه السلام از مهمترین عوامل بازدارنده آدمی، یادآوری پیوسته معاد است (همان). حضرت در جایجای فرمان حکومتیاش به مالک، مسئله معاد را یادآور میشود: «بِئْسَ الزَّادُ إِلَی الْمَعَادِ الْعُدْوَانُ عَلَی الْعِبَاد (همان، حکمت221)؛ ستم راندن بر بندگان بدترین توشه برای آن جهان است». پس باید حقوق آنان را تمام به آنان برسانی وگرنه به روز رستاخیز از کسانی میباشی که بیشترین دشمنان را داری (همان، نامه26).
امام علی علیه السلام همواره بر این امر اهتمام داشتند که شبهات را از ذهن مردم برطرف کنند و جامعه را با رفع این مانع تربیتی، فعال و پویا و به دور از سستی و دلزدگی هدایت نمایند، لذا میفرمایند: «وَلَکِنَّ اللهَ یَختَبِرُ عِبادَهُ بِاَنواعِ الشَّدائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُم بِأنواعِ المُجاهِدِ وَ یَبتَلیهِ بِضُرُوبِ المَکارِهِ اِخراجاً لِلتَّکبُّرِ مِن قُلُّوبِهِم و اسکاناً لِلتَّذَلُّلِ فی نُفُوسِهِم و لِیَجعَلَ ذلِکَ ابواباً فُتُحاً اِلی فَضلِهِ و اسباباً ذُلُلاً لِعَفوِهِ (همان، خطبه192)؛ خداوند بندگان خود را با انواع سختیها میآزماید و از طریق
سختگیریهای گوناگون، آنان را به عبادت و پرستش وامیدارد و به انواع ناملایمات، امور ناخوشایند گرفتارشان میسازد تا غرور را از دلهای آنان بیرون ببرد، افتادگی را در جانهایشان بنشاند و نیز تا آن آزمایشها و سختیها را درهایی گشاده بهسوی فضل و احسان خویش و اسباب آسان برای رسیدن بندگان، گذشت و بخشایش خود قرار دهد».
همچنین میفرمایند: «اِنَّ اللهَ یَبتَلی عِبادَهُ عِندَ الاعمالِ السَّیِّئةِ بِنَقصِ الثَمَراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ و اغلاقِ خزائنِ الخیراتِ لِیَتُوب تائبٌ و یُقلِعَ مُقلِعٌ و یَتَذَکَّرٌ مَتَذَکِّرُ و یَز دَجِرَمُز دَجِرٌ (همان، خطبه143)؛ بهدرستی که خداوند متعال مبتلا میکند و امتحان میفرماید بندگان خود را به هنگام اقدام بر کارهای بد به نقصان میوهها و حبس برکتها و بستن خزینههای خیرات تا توبهکننده توبه کند؛ و ترککننده گناه را ترک کند و پندپذیرنده پند پذیرد و منزجرشونده از گناه منزجر شود».
در خصوص آزمایش الهی هم میفرمایند: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِینَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صإِلَی الآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ... وَ لَوْ کَانَ [الْأَسَاسُ] الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَینَ [مِنْ] زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ یاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِیاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَةَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَی مُعْتَلَجَ الرَّیبِ مِنَ النَّاسِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِد (همان، خطبه192)؛ آیا نمیبینید که خدای سبحانه همه انسانها را از آدم صلواتاللهعلیه تا آخرین نفر این عالم با سنگهایی بیازمود که نه زیانی میرسانند و نه سودی، اگر پایههایی که خانه کعبه بر آن بنا شد و سنگهایی که با آنها برافراشته گردیده است از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و نور و درخشندگی بود، هرآینه از کشاکش شک در سینهها میکاست و کوشش ابلیس را از دلها برمیداشت و از انباشت تردید و به تلاطم درآمدن آن در اذهان مردم جلوگیری میکرد، امّا خداوند، بندگان خود را به سختیهای گوناگون میآزماید».
همچنین میفرمایند: «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَة» لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ
مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَة وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ (همان، حکمت93)؛ هیچیک از شما نگویید: خدایا از فتنه به تو پناه میبرم؛ زیرا هیچکس نیست که از فتنه و آزمایش برکنار باشد، بلکه کسی که از فتنه به خدا پناه میبرد، باید از گمراهیهای فتنهها به خدا پناه برد؛ زیرا خدای سبحان فرموده است که: اموال و فرزندان شما فتنهاند».
امام علی علیه السلام تحقق حکومت تربیتمحور را منوط به تربیت کارگزاران آن دانسته و همواره آنان را مورد تربیت خود قرار میدادند که این تربیت گاهی در حوزه شناخت و گاهی در حوزه گرایش آنان بود.
آن حضرت در نامهای به عامل خود در آذربایجان مینویسد: «وَ إِنَ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ لَیسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیة (همان، نامه5)؛ مبادا بپنداری که حکومتی که به تو سپرده شده است یک شکار است که به چنگت افتاده است، خیر، امانتی بر گردنت گذاشتهشده است و مافوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را میخواهد. تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی».
باز حضرت در بخشنامهای به مأموران مالیاتی خود میفرماید: «فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیةِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّة (همان، نامه51)؛ به عدل و انصاف رفتار کنید، به مردم درباره خودتان حق بدهید، پرحوصله باشید و در برآوردن حاجات مردم تنگحوصلگی نکنید که شما گنجوران و خزانهداران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حکومتید».
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبهای با استناد به آیات قرآن (مائده/79 و توبه/71) و با اشاره به این کلام الهی که از مردم نهراسید و تنها از من در هراس باشید (مائده/44)، برپاداشتن
امربهمعروف و نهی از منکر را سبب برپایی دیگر واجبات، دانسته است (حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 16، ص130). در این حدیث آن حضرت با ذکر آیات قرآن در مذمت علمای یهود در ترک این فریضه، به این موضوع اشاره کرده تا علمای جامعه اسلامی عبرت گرفته و بیدار شده و از ادای وظیفه بازنایستند (خمینی، ولایتفقیه، ص112).
آن حضرت در کلام دیگری امربهمعروف را شعبهای از جهاد در راه خدا (کلینی، الکافی، ج 2، ص51)، و یا برتر از جهاد معرفی میفرماید آنجا که ایشان پس از اشاره به جهاد تصریح دارد «وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر» (صالح، نهجالبلاغه، ص542). امام حسین علیه السلام نیز در تعیین اهداف قیام خود، به امربهمعروف و نهی از منکر اشاره میکند (مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص330) و خود قیام ایشان نیز از مصادیق بزرگ این فریضه الهی است. ایشان در کلامی نیز فرمودند: «... مَنْ نَهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَرْغَمَ أُنُوفَ الْفَاسِقِین (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص332)؛ ... و هر کس نهی از منکر نماید بینی منافق را به خاک مالیده».
ایشان با تأکید بر امر به معروف عملی فرمودند: «أَصْلِحِ الْمُسِیءَ بِحُسْنِ فِعَالِکَ وَ دُلَّ عَلَی الْخَیرِ بِجَمِیلِ مَقَالِک (همان، ص255)؛ آدم بدکار را بهوسیله کار نیک خود اص-لاح کن و با سخن زیبایت دیگران را به کار خیر رهنمون باش». یا اینکه گاهی با علائم و نشانههای ظاهری این امرونهی صورت میگیرد؛ امام علی علیه السلام فرمودند: «أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ أَنْ نَلْقَی أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّة» (کلینی، الکافی، ج 5، ص59).
تأکید بر اصل اختیار
ایشان اختیار را بهعنوان یک اصل مهم تربیتی در عرصه حکومت مطرح میکردند: «وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ یمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ ...لآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ ... فَکَانَتِ النِّیاتُ مُشْتَرَکَةً...لَوْ کَانَ الاَساسُ المَحمُولُ علیها و الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَینَ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ ... لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَةَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ (سید رضی،
نهجالبلاغه، خطبه192)؛ اگر پیامبران دارای چنان قدرتی بودند که کسی خیال مخالفت با آنان را نمیکرد، و عزتی داشتند که هرگز مغلوب نمیشدند، و سلطنت و شوکتی را دارا بودند که همه چشمها بهسوی آنان بود، مردم از روی ترس فراگیر یا گرایشات مادی به ایشان ایمان میآوردند، در این صورت در نیتها خلوص یافت نمیشد...اگر پی و بنیان کعبه و سنگهایی که در بنای آن بهکاررفته از زمرد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنایی بود شک و تردید دیرتر در سینههای ظاهربینان رخنه میکرد و کوشش ابلیس کمتر بر قلبها اثر میگذاشت...».
همه تلاش پیامبران علیه السلام این بود که مردم با اختیار خود راه حق را انتخاب کنند و هیچ انگیزه دیگری غیر از حقطلبی باعث و محرک آنان نشود. از اینرو از هر چه ممکن بود چاشنی آگاهی مردم شده و آنان را به تسلیم وادارد، اجتناب میکردند.
ایشان در مواجهه با دشمنان ابتدا از روشهای تربیتی استفاده میکردند سپس دست به شمشیر میشدند. لذا به معاویه میفرمایند: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا وَابْتَلَی فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَلاَ بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا وَإِنَّمَا وُضِعْنَا فِیها لِنُبْتَلَی بِهَا وَقَدِ ابْتَلاَنِی اللهُ بِکَ وَابْتَلاَکَ بِی فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّة عَلَی الآخَرِ (همان، نامه55)؛ امّا بعد، خداوند سبحان، دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد کدامیک نیکوکارتر است. ما را برای دنیا نیافریدهاند و ما را به کوشش در آن امر نکردهاند. ما را به دنیا آوردند تا در آن آزموده شویم و همانا خدا مرا به تو آزمود: پس یکی از ما را بر دیگری حجّت قرار داد».
امام علی علیه السلام در خصوص عبرتگیری از امتها میفرمایند: «اِعتَبِرُوا بِما اَصابَ الأمَمَ المُستَکبِرینَ مِن قَبلِکُم مِن بَأسِ اللهِ وَصلواتِهِ و وقائعِهِ وَ مَثُلاتِهِ (همان، خطبه193)؛ عبرت گیرید و
تجربه بیندوزید از آنچه پیش از شما متکبّران امّتها را گرفتار ساخت، از غضب خداوندی و حملات و عذابها و کیفرهای سخت او».
لذا هنگامیکه حضرت به خلافت رسید به امیران لشکر نوشت: «أمّا بَعدُ فِأنَّما أهلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم أنَّهُم مَنعُوا النّاسَ الحَقَّ فَاشتَرُوهُ، وَ أخذَرهُم بِالباطِل فَاقتَدَوهُ (همان، نامه79)؛ اما بعد، آنان که پیش از شما بودند تباه گردیدند؛ چون حق مردم را ندادند تا آن را به رشوه خریدند و راه باطلشان بردند و آنان پیرو آن گردیدند».
همچنین مردم را به این عبرتها تذکر میدادند که: «أیُّهَا النّاسُ اِنَّمَا یَجمَعُ النّاسَ الرِّضاءُ وَ السُّخطُ، وَ إِنَّما عَقَرَ ناقَهَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحدُ فَعمَّهُم الله بِالعَذابِ لَمّا عَمُّوهُ بِالرِّضا فَقال سُبحانَهُ: فَعَقَرُوها فَأصبَحُوا نادمین فما کانَ الّا ان خارت ارضهم بالخسفة خوار السکة المحماة فی الأرض الخوارة (همان، خطبه201)؛ مردم! خوشنودی و خشم از چیزی همگان را در پیآمد آن شریک سازد و کیفر یا پاداش آنچه را بدان راضی شدهاند به آنان بپردازد. چنانکه ماده شتر ثمود را یک تن پی نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود، چراکه گرد اعتراض نگردیدند و همگی آن کار را پسندیدند و خدای سبحان گفت؛ ماده شتر را پی کردند و سرانجام
پشیمان شدند؛ و پشیمانی آنان هنگامی بود که عذاب خدا را دیدند و دیری نپایید که زمینشان بانگی گرد و فرورفت چنانکه در زمینِ سست، آهنِ تفت».
حضرت علی علیه السلام هنگامیکه پیرمرد فقیری را مشاهده کرد، از احوال وی جویا شد و پس از اطلاع از اینکه پیرمردی مسیحی و از کار افتاده است، ضمن انتقاد از بی توجّهی مردم نسبت به او، دستور داد که از بیتالمال برای رفع حوائج او مستمری تعیین کنند (حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص49)، چراکه در منطق اسلامی فقرا در اموال اغنیا صاحب حق هستند و سهمی از اموال آنان برای فقرا در نظر گرفته شده است: «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم» (ذاریات/19). لذا به کارگزاران حکومتی خود میفرماید: «فَأَنْصِفُوا النَّاسَ
مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیةِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّة» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه51)؛ پس داد مردم را از خود بدهید و در برآوردن حاجتهای آنان شکیبایی ورزید که شما خزانهداران مردم و وکیلان امت و سفیران پیشوایانید».
از مهمترین شاخصههای حکومتی امام علی علیه السلام که جنبه تربیتی آن مورد بحث این مقاله است، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
قرآن، مبنای حکومت تربیتی علوی، تذکر و توجه همیشگی به قیامت، اهتمام به برطرف کردن شبهات و موانع تربیت، تربیت مستمر کارگزاران حکومت، تأکید مستمر بر روش های تربیتی در حکومت، تأکید بر اصل اختیار، استفاده از روشهای تربیتی در مواجهه با دشمنان، استفاده از عبرتها و تأکید بر آن در عرصه حکومتداری و استفاده از روش الگویی در رفتار حکومتی در عرصههای اقتصادی، سیاسی.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و درر الکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، 1366 ش.
ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1410 ق.
حر عاملی، محمدبنحسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشَّریعة، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، چ دوم، 1414 ق.
خمینی، سید روح الله، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1390.
فیض کاشانی، محمد بن مرتضی، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1415.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق.
مجلسی محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.
سید عوض مرتضوی(1)
1) . دانشجوی دکتری رشته علوم و قرآن جامعة المصطفی العالمیة؛rdwanymhmdjan@gmail.com
دوران زمامداری پنجساله امیرالمؤمنین علی علیه السلام یکی از مقاطع درخشان تاریخ اسلام است که در این دوره هرچند کوتاه، بهترین الگوی مدیریت به نمایش گذاشته شده است. بدون تردید شیوه مدیریتی امام علی علیه السلام که برگرفته از قرآن و سیره رسول گرامی اسلام| بود، برای همیشه تاریخ آموزنده و زندگیساز است. یکی از یادگارهای ارزشمند آنحضرت که در قالب «عهدنامه مالک اشتر» بیان شده است، حاوی نکات راهبردی برای زمامداران و مدیران است که بهطور گویا و دقیق اهداف، اصول، روشها، تکالیف و وظائف گوناگون مدیریتی را بیان کرده است. این نوشتار با روش توصیفی - تحلیلی تلاش دارد این عهدنامه را با رویکرد مدیریتی، مورد بررسی قرار داده و نکات راهبردی آن را استخراج و بیان نماید.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، راهبرد، مفاهیم راهبردی، عهدنامه مالک اشتر.
یکی از منابع مهم مدیریت براساس آموزه های غنی اسلامی که در دسترس ما قرار دارد، نامه 53 نهجالبلاغه معروف به عهدنامه مالک اشتر است که امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام هنگام زمامداری خودشان، وقتی مالک اشتر را بهعنوان فرماندار مصر انتخاب نمودند، خطاب به ایشان فرمانی را صادر فرمودند که حاوی نکات ارزنده و مهمی در زمینه مدیریت جامعه است و میتواند بهعنوان منشور مدیریت نصبالعین مدیران، بهخصوص در جامعه اسلامی قرار بگیرد.
هرچند در این فرمان مطالب ارزشمندی در موضوعات مختلف تاریخی، فلسفی،
اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، تربیتی، مدیریتی و ... بیان شده است که هرکدام در جای خود قابلاستفاده است، اما در این پژوهش سعی میشود مهمترین نکات مدیریتی این فرمان استخراج و مورد بررسی قرار گیرد.
در زمینه عهدنامه مالک اشتر و اصول زمامداری راهبردی امام علی علیه السلام به فرماندارش در مصر، مالک اشتر نخعی، کتابها و آثار زیر به چاپ رسیده است:
آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام، فاضل لنکرانی، گردآوری حسین کریمیزنجانی، قم: مرکز فقهی ائمه اطهار علیه السلام، 1385ش.
از فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر، درباره وظایف متقابل دولت و مردم [پوستر]: یادبود هفته دولت و مردم / امیرالمؤمنین علیه السلام، [تهران]: وزارت ارشاد اسلامی، اداره کل انتشارات و تبلیغات، بیتا.
اصول زمامداری از دیدگاه علی علیه السلام: فرمان مبارک امام علیه السلام به مالک اشتر، خط کیخسرو خروش، [تهران]: نشر شاهد، 1369ش.
مدیریت اسلامی براساس اندیشههای امام علی علیه السلام استخراج الگوی مدیریتی براساس نامه 53 کتاب نهجالبلاغه (معروف به عهدنامه مالک اشتر)، تهرانی، ایمان؛ قنبرینیا، علییار؛ الوانی، سیدمهدی، مجله: مدیریت در اسلام، پاییز و زمستان 1397 - شماره 37 (30 صفحه، از ص59 - 88).
بررسی ویژگیهای مدیران بهعنوان تصمیمگیران از دیدگاه امام علی علیه السلام (عهدنامه مالک اشتر)، مدرس زاده کاشانی، مجدالدین، مجله: پژوهشهای مدیریت راهبردی، بهار 1380، شماره 23 و 24 ISC (18 صفحه، از ص191- 208).
امنیت اقتصادی از دیدگاه امام علی علیه السلام با تأکید بر عهدنامه مالک اشتر، خسروی، رضا؛ لکزایی، نجف، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، پاییز 1395، شماره 50 علمی -
پژوهشی/ISC (27 صفحه، از ص107-133).
پیش از بیان بحث درباره نکات راهبردی این نامه، ضروری است که توضیحی در مورد کلمات کلیدی پژوهش داده شود.
راهبرد یا استراتژی (strategy) شاخهای از علم مدیریت است که در فنون نظامی، اقتصاد، تجارت و بهویژه عرصه سیاست کاربرد دارد (ر.ک: آر.دیوید، مدیریت استراتژیک). راهبرد در مدیریت عبارت است از هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات وظیفه چندگانهای که سازمان را قادر میسازد بههدفهای بلندمدت خود دست یابد (ویکی پدیا). مینتزبرگ در کتاب جنگل استراتژی رایجترین معنی راهبرد را «نوعی فعالیت آگاهانه که برای مقابله با وضعیت یا رخدادی خاص در آینده، پیشبینی میشود» میداند (هاشمیان، «تأملی درباره طرح راهبردی نظام اسلامی برای پیشرفت و عدالت»).
منظور از نکات راهبردی در اینجا، برنامهها، فعالیتها، و روشهایی است که امیرمؤمنان علی علیه السلام در زمینه حکومتداری و مدیریت به کارگزار خود مالک اشتر توصیه فرموده و ایشان را به رعایت آنها در جهت بهبود زمامداری و رسیدن به اهداف موردنظرشان فرامیخواند. این نکات ممکن است مربوط به مبانی اصول، روشهای مدیریتی یا توصیههایی در جهت بهبود مدیریت وی باشد.
یکی از میراثهای گرانبها و ماندگار حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام نامه 53 نهجالبلاغه است که در قالب «عهدنامه مالک اشتر» ارائه گردیده است. این نامه مجموعهای از نکات و راهبردهای ارزشمندی است که موردنیاز یک حاکم و کارگزار بوده و در آن اصول، روشها و اخلاق حکمرانی و مدیریت بیان شده است.
ابنحمدون، دانشمند، ادیب و شاعر بغدادی (م562ق) در کتابی که درباره سیاست و آداب حکومتداری نوشته، درباره عهدنامه مالک اشتر آورده است:
«علی علیه السلام عهدی را برای مالکاشتر نخعی نگاشت، هنگامیکه وی را بر مصر سرپرست گماشت، که در آن پرواداری و سیاستورزی را با اینکه این دو از یکدیگر به دورند، جمع کرد. من آن نامه را چنان یافتم که ما را از بسیاری از سخنان حکیمان و گذشتگان بینیاز میسازد و آن نامه با اینکه طولانی است از ملالت به دور است، زیرا میان بلاغت ماهرانه و معناهای دلپسند و شگفتانگیز جمع کرده است و اگر نبود که مردمان به سخنان گوناگون رغبت دارند تا نفسها در نقل الفاظ گوناگون یاری کند، تنها این عهدنامه را نقل میکردم و بدان بسنده میکردم که آن مشتمل بر آداب متعدد و امور سیاسی مختلف است و دربرگیرنده تمام مواردی است که زمامداران و کارگزاران را لازم میآید». (ابنحمدون، التذکرة الحمدونیة فیالسیاسة و الآداب الملکیة، ج1، ص309).
مالکبن حارثبن عبد یغوث... بن یعرببن قحطان (م 39ق)، از قبیله نخع؛ معروف به مالک اشتر، یکی از یاران ویژه و از فرماندهان لشکر امام علی علیه السلام در عراق بود.( امین، أعیانالشیعة،ج9، ص38) مالک در سرزمین «یمن» در روستای «بیشه» چشم بهدنیا گشود. وی پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در جنگ با رومیان شرکت کرد، و از شام به کمک سعدبن وقّاص آمده، در فتح ایران رفت. در حکومت عثمان با فرماندار فاسد او در کوفه درگیر شد، و اوّل کسی بود که با امام علی علیه السلام بیعت کرد. مالک نهتنها در شجاعت، بلکه در عبادت و ایمان و تقوا نیز مشهور بود. این صحابی باوفای امیرمؤمنان علی علیه السلام در سال 38ق در روستای «قُلزم» بین راه مصر، توسّط جاسوسان معاویه با زهر مسموم و به شهادت رسید (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص565).
امام علی علیه السلام هنگام فرستادن مالک اشتر به مصر، در نامهای خطاب به مصریان، مالک
را برای آنها چنین توصیف میکند:
«... من بنده ای از بندگان خدا را بهسوی شما فرستاده ام که در ایام ترس، چشم بر هم نمینهد و از بیم مصائب، از دشمن نمیهراسد و بر تبهکاران از آتش سختتر است. او مالکبن حارث از تبار مذحج است، به او گوش فرادهید و از فرمانش اطاعت کنید، چه او شمشیری از شمشیرهای خداوند است. قوی ضربت و تیز دم است. اگر گسیلتان دارد بکوچید و اگر فرمان به ماندن دهد بمانید، چراکه اگر اقدام کند یا از اقدام دست بدارد به امر من است. من شما را بداشتن او بر خود مقدم داشتهام. چه، از خلوص او به شما و سرسختی او در برابر دشمن شما آگاهم ...»( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 38).
چون خبر مرگ اشتر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، فرمود:
« ...مالک! مالک چه بود! به خدا اگر کوه بود کوهی بود جدا از دیگر کوهها و اگر سنگ بود سنگی بود خارا که سُمّ هیچ ستور به تیغ آن نرسد و هیچ پرنده بر فراز آن نپرد ...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت435).
و باز گفتهاند که امام، بعد از مرگ مالک، چنین گفت:
« ... خدا رحمت کند مالک را، او برایم چنان بود که من برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) بودم» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج15، ص98).
عهدنامه مالک اشتر شامل موضوعات بسیاری در حوزه مباحث مدیریتی است که در این پژوهش بهصورت کلی به چهار دسته تقسیم شده است:
مبانی زمامداری و مدیریت: که شامل مباحث و نکاتی است که بهعنوان مبنا در زمامداری شناخته شده و هرنوع تغییر در آن موجب تغییر در شیوه حکومتداری میشود. مثل مباحث خداشناسی، انسانشناسی و نوع نگاه به افراد جامعه و ...
اصول زمامداری و مدیریت: نکاتی که شامل قواعد کلی در زمینه تصمیمگیری و
مدیریت جامعه است. مانند اصل رفق و مدارا، اصل اعتدال، و اصل خردورزی و...
روشهای زمامداری و مدیریت: مجموعه راهحلهایی که متناسب با شرائط و اوضاع افراد و جامعه در جهت دسترسی به اهداف اتخاذ میگردد. مانند روش تشویق و تنبیه در سازمان.
توصیههای اخلاقی برای زمامداران: مجموعهای از بینشها، ارزشها، گرایشها، روشها، کنشها و گویشها که سلوک حکومتی و مدیریتی برخاسته از آن است، مانند ادبیات زمامداران و مدیران، و رفتارها و روابط و مناسبات ایشان(دلشاد تهرانی، دلالت دولت؛ آییننامه حکومت و مدیریت در عهدنامه مالک اشتر، ص60).
بدون شک شخصیت، روحیه، اخلاق و رفتارهای بشری تحتتأثیر نگاه او به خالق هستی و خداشناسی اوست. ازهمینرو امام علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر در موارد متعددی خدا را به وی معرفی نموده و از قدرت، فضل و عظمت او سخن میگوید. نخستین فراز این نامه از پایگاه بندگی خدا شروع میکند.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُاللَّهِ عَلِی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ مَالِکَبْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیه...؛ بهنام خداوند بخشنده و مهربان، این فرمان بنده خدا علی امیرمؤمنان، به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدی که با او دارد ... او را به ترس از خدا فرمان میدهد، و اینکه اطاعت خدا را بر دیگر کارها مقدّم دارد...»( شریف رضی، نهجالبلاغه، ص427).
امیرمؤمنان علیه السلام در آغاز این عهدنامه ورود به عرصه مدیریت و زمامداری را از جایگاه بندگی خدا میداند و در این صورت است که روابط و مناسبات حکومتی و مدیریت انسان و به دور از قدرتمداری و در عین ظهور و توانایی لازم برای اداره امور از سلطهگری و خودکامگی پرهیز میشود. عبارت فوق بیانگر این حقیقت است که امیرالمؤمنین خود را
بنده خدا معرفی میکند و از این جایگاه به اداره امور فرامیخواند(دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص71).
اثرگذاری انسانشناسی بر علوم اجتماعی و بخصوص سازمان و مدیریت امری انکارناپذیر است. نوع نگاه به انسان مشخص میکند که مدیر سازمان چگونه با زیردستان خود رفتار نماید. انسان در آموزههای اسلامی از کرامت ذاتی برخوردار بوده و خداوند به او مقام خلیفةاللهی را بخشیده و در پرتو عقل و خرد از ناحیه آفریدگار هستی به آدمی ارزانی شده است، بر دیگر موجودات زمینی برتری داده شده است. این نوع نگاه به انسان مسلماً تفاوت دارد، با نگاهی که انسان را ابزاری مانند ابزارهای دیگر در سازمان میبیند و هیچگونه تفاوتی بین آنها در رسیدن به اهداف سازمان قائل نیست.
در نگاه مدیریت علوی کرامت ذاتی انسان و توجه و احترام یکسان به همگان وظیفه مدیران و زمامداران دانسته شده و درآن هرگونه تبعیض مادی و معنوی نفی شده است. امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر میفرماید:
«وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ...؛ مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند»( شریف رضی، نهجالبلاغه، ص427).
دین مبین اسلام کاستن حق هیچ انسانی را روانمیدارد، و تحقیر شخص یا طایفهای را جایز نمیشمارد. مردمان در نظر اسلام یا برادران دینیاند یا برابران نوعی؛ ازاینرو اسلام برای زندگی با مردم و رفتار با آنان و دفاع از مردم و حقوق مردم دو ملاک در اختیار ما قرار میدهد، که یکی ملاک مسلمانبودن است و دیگری ملاک انسانیت عمومی، و امتیازهای
معنوی اشخاص را - تا چه رسد به امتیازهای موهومی که اسلام آنها را پایمال کرده است - برای جهان دیگر باقی میگذارد، و برای آنها تأثیری در بهرهمندشدن از مواهب این زندگی قائل نمیشود (حکیمی، الحیاة، ص129).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مالک اشتر را به نگاه همهجانبه به همه اقشار جامعه فرامیخواند؛
«وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیةَ طَبَقَاتٌ لَا یصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْض ... وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ؛ بدان، مردم صنفهای متعدد و طبقاتی مختلف دارند که اصلاح هر قشر و صنفی، بدون در نظرگرفتن دیگر اقشار ممکن نیست و هیچگاه رسیدگی به یک گروه، تو را از رسیدگی به گروههای دیگر بینیاز نمیکند ... و خداوند برای هرگروه سهمی قرار داده است» (شریف رضی، نهج البلاغه، ص431).
نگاه همهجانبه به همه اقشار جامعه، مدیریت اسلامی را از مدیران سودمحور که کانون توجه آنان به سرمایه و صاحبان آن است، جدا میکند. زمامدار جامعه، از آنجهت که سرپرست امور همه مردم است، نباید توجه خود را تنها به عدهای خاص معطوف کند و دیگران را از بذل توجه و عنایت خود محروم کند. لذا، محرومان و مستمندان جامعه، همانند دیگران در سازمان و جامعه اسلامی در همه عرصههای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و... از موقعیتی یکسان برخوردارند و تبعیضهای مختلف در هر زمینهای، بهویژه در امور اقتصادی، زمینهساز تفاوتها و انباشت ثروت میشود که متولیان امر در جامعه اسلامی باید از آن اجتناب ورزند (جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص255). ازاینجهت آن حضرت تأکید میکند که مسئولان امر از مستضعفین و محرومین جامعه غلفت نورزند و آنان را نهتنها در ردیف اقشار دیگر جامعه، موردتوجه قرار دهند، بلکه لازم است دولتمردان، کمک و استعانت به محرومان را برای همسانی حقیقی در بهرهوری از استعداد
و جبران نقصها، سیاست و مشی دایمی حکومت قرار دهند و بدان پایبند باشند. چنانکه میفرماید:
«ثُمَّ اللَّهَ اللَّهَ فِی الطَّبَقَةِ السُّفْلَی مِنَ الَّذِینَ لَا حِیلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ الْبُؤْسَی وَ الزَّمْنَی فَإِنَّ فِی هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظِ [اللَّهَ] لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ وَ اجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَیت؛ خدا را خدا را در اهتمام به طبقه و قشر ضعیف جامعه در نظر بگیر، و حفظ کن برای خداوند، آنچه را او در حق آنان به تو سفارش کرده است» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج ؟؟؟، ص؟؟؟).
یادآوری قیامت یکی از عوامل مؤثر در وارستگی انسان است؛ کسی که معاد را فراموش نکند، پارسا خواهد بود؛ زیرا همه اعمال و رفتارش را تحت مراقبت ویژه قرار میدهد و سعی و تلاش همهجانبه دارد تا آنها را بر خشنودی خداوند استوار ساخته، در مدار شهوات، آرزوهای باطل و هوسهای شیطانی نگردد (جوادی آملی، معاد در قرآن، ج4، ص22). مهمترین اثر یاد معاد، اجرای عدل و برپاداری قسط فردی و اجتماعی است و مهمترین اثر فراموشی معاد نیز تبهکاری و ستمگری فردی و اجتماعی است. ازاینرو امیرمؤمنان علیه السلام برای اصلاح جامعه اسلامی به مالک اشتر فرمود:
«وَ لَن تَحکُم ذَلکَ مِن نَفسِکَ حَتّی تُکثر هُمُومَک بِذِکرِ المَعَادِ إِلَی رَبِّک؛ هرگز بر خویشتن تسلّط نمییابی و از خشم نمیرهی تا اندیشههایت را بسیار به یاد بازگشت بهسوی پروردگارت نگردانی» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
از دیدگاه اسلامی مناصب و مسئولیتها امانتی است که مانند سائر امانتها باید به اهلش سپرده شود، چنانکه در آموزههای اسلامی اینچنین بیان شده:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم): «مَنِ استَعمَلَ عامِلاً مِنَ المُسلِمینَ وَ هُوَ یعلَمُ اَنَّ فیهِم اَولَی بِذلِکَ
مِنهُ وَ اَعلَمُ بِکِتابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ فَقَد خانَ اللهَ وَ رَسولَه وَ جَمیعَ المُسلِمینَ؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هرکه در میان چند مسلمان یک نفرشان را رئیس قرار دهد و بداند در میان آن چند نفر کسی بهتر و لایقتر و عالمتر به کتاب خدا و سنت نبیش است، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است» (متقی هندی، کنزالعمال؛ ج6، ص79).
نکاتی که شامل قواعد کلی در زمینه تصمیمگیری و مدیریت جامعه است. مانند اصل رفق و مدارا، اصل اعتدال و اصل خردورزی و...
برخی از مهمترین اصولی که از عهدنامه مالک اشتر قابلتبیین است، عبارتند از:
موفقیت مدیریت بهمیزان زیادی بستگی به افرادی دارد که با او کار میکنند، همانطور که خود مدیر باید توانایی اداره سازمان را داشته باشد، افراد و کارکنان نیز باید شایستگی و توان انجام کارها و تحقیقبخشیدن اهداف سازمانی را دارا باشند (عباسنژاد، سیره مدیریتی امام علی علیه السلام، ص131). برایناساس واگذاری کارها و مسئولیتها در سازمان، باید براساس لیاقت و توان اجرایی افراد باشد و نباید هیچکس را خارج از وسعش به مسئولیت گمارد. در این زمینه امام علی علیه السلام تأکید داشته و عزل محمدبن ابیبکر و انتصاب مالک اشتر بهجای وی برای زمامداری در مصر که از لحاظ فرهنگی و اجتماعی در وضعیت خاص قرار داشت، بیانگر همین نکته است.
آن حضرت به مالک اشتر چنین سفارش میکند:
«آنگاه در امور کارگزاران خود بنگر، آنان را با آزمایش (و به تحقیق در صلاحیت) بهکار گمار، نه از روی میل خود و بیمشورت با دیگران، زیرا پیروی از هوا و خود رأیی مجموعهای از شاخههای ستم و خیانت هستند. کارگزارانت را از میان گروهی برگزین که اهل تجربهاند، و حیا دارند، از خاندانهای صالح، و آنانکه در اسلام پیشقدمترند، زیرا
اخلاق اینان بزرگوارانهتر، و آبرویشان محفوظتر و طمعشان کمتر و در ارزیابی سرانجام کارها ژرفاندیشترند. سپس ارزاق آنان را بیفزای، که این کار سبب نیرومندی میسازد و اگر از فرمانت سرپیچیده و یا در امانت خیانت ورزند، بر ایشان حجت است».
ازاین روست که حضرت یکی از آفات جدی جامعه و سازمان، بلکه از اسباب سرنگونی آن را برکناری و واپس نهادن انسانهای آگاه و بافضیلت میداند، چنانکه در روایت دیگری اینچنین بیان میدارد:
«یَستَدلُّ عَلی ادبار ِالدُّول بِأَربع: تَضییع الأُصول ِوَ التَمسُّک بِالفُروع وَ تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل؛ چهار چیز باعث سرنگونی دولتهاست: نادیدهگرفتن اصول، و توجه به جزئیات، پیشانداختن افراد ناشایست و منزویکردن انسانهای فاضل و کاردان» (تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ح10965).
این روایت بهخوبی میرساند که ترجیح و تکیه بیش از اندازه به ظواهر، شعائر و مسائل غیربنیادی، فراموشکردن اصول و ارزشهای بنیادین، میداندادن به جاهلان و فرصتطلبان و خانهنشینکردن عالمان با فضیلت، نقش اساسی در انحطاط و سرنگونی جامعه و سازمان دارد.
یکی از اصول مسلم اقتصادی از نظر امام علیه السلام، توجه به عمران و آبادانی کشور است. امام علیه السلام در ابتدای نامه به مالک اشتر، یکی از وظایف او را آبادانی و عمران میداند و در ادامه تأکید میکند:
« ... باید کوشش تو در آبادانی زمین بیش از کوشش در گردآوری خراج باشد، زیرا خراج و مالیات جز با آبادانی بهدست نمیآید و آنکس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی بطلبد، شهرها را خراب، مردم را نابود میکند و حکومتش بیش از مدت کمی دوام ندارد...»
امروزه یکی از مباحث مهم در رفتار سازمانی، موضوع عدالت سازمانی است. در عدالت سازمانی مطرح میشود که باید با چه شیوههایی با کارکنان رفتار شود، تا احساس کنند بهصورت عادلانه با آنها رفتار شده است و شامل حیطههای عدالت توزیعی رویهای و تعاملی است (مردانی، بررسی رابطه عدالت سازمانی با رفتار مدنی سازمانی در کارکنان بیمارستان، مجله اخلاق و تاریخ پزشک دوره 2، شماره 2).
در اندیشه و سیره امام علی علیه السلام عدالت دارای مفهومی محوری است و جایگاه محکم در تنظیم حیات اجتماعی دارد (رشاد، دانشنامه امام علی علیه السلام، ص175). عدالت، مجموعهای از رفتار، گفتار و کردار است که لازمه مدیریت کارآمد و پویا به شمار میرود. مدیری که در مؤلفههایی چون گفتار، رفتار و پندار خویش، عدالت و انصاف را رعایت کند، در حقیقت، افزایش وفاداری به سازمان را به ارمغان آورده، و افراد با مشاهده این روحیات، به تحققاهداف سازمان وفادارتر و پایبندتر میشوند.
امام علی علیه السلام بهعنوان الگوی عدالت در جامعه بشریت، در زمینه عدالتورزی اینگونه تأکید میکند:
«باید برای تو پسندیدهترین کارها میانهترینشان در حق، شاملترینشان در عدل و فراگیرترینشان در جلب خشنودی مردم باشد» (شریف رضی، نهجالبلاغه؛ نامه 53).
تأکید امام علی علیه السلام در این جمله بر عدالتورزی و گسترش دادگری در جامعه است. چرا که فلسفه وجودی یک حاکم و زمامدار، جلوگیری از ظلم، تأمین حقوق مردم و برقراری امنیت اجتماعی است. انسجام و حفظ وحدت اجتماعی و امنیت عمومی در گرو برخوردها و رفتارهای عادلانه میباشد و به عکس، تفرقه و جدایی، اختلاف گروهی و ملی و تشنجات اجتماعی، از ظلم و بیعدالتی برمیخیزد. عدل و دادگری نهتنها باعث قوام و استمرار اجتماع انسانی است و نوع آنها را گرد هم آورده و جامعه سالم و پیشرفتهای را
بهوجود میآورد، بلکه برترین عامل نگهدارنده حکومتها و دولتهاست (خلیلی، عدالت و حکومت از دیدگاه علی علیه السلام، مجله رواق اندیشه، شماره 44).
از دیدگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام زوال دولتها به بیعدالتی است:
«مَنْ جارَتْ ولایتُهُ زالت دولَتُهُ؛ کسی که در دایره حکومتش ظلم و ستم کند، حکومتش از بین خواهد رفت.» (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص187، ح715) و عمل به عدالت موجب حفظ و پایداری دولت ها میشود: «ثباتُ الدول بالعدل؛ ثبات و پایداری دولتها، به برپایی قسط و عدل است» (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص329، ح30).
کارشناسان رفتار سازمانی معتقدند که هرچه با کارمندی که مرتکب اشتباهی شده است، بیشتر احساس همدردی کنید، بهنتایج بهتری دست خواهید یافت. همدلی یک مهارت است. تحقیقات نشان میدهد که وقتی صحبت از وفاداری کارکنان در میان باشد، محیط دوستانه و همدلی، عامل موثرتری است تا میزان درآمد. این به آن معناست که برای جلب وفاداری و اعتماد کارکنان، اگر آنها را درک کنید، به نتایج بهتری خواهید رسید. مطالعات «جاناتان هایت» از دانشگاه نیویورک نشان داده است که هرچه رهبران یک سازمان نسبت به کارکنان خود دلسوزتر و مهربانتر باشند، میزان وفاداری کارکنان نسبت به آنها بیشتر است (مرادخانی، چرا همدلی تاکتیک مدیریتی مهمی است؟، روزنامه دنیای اقتصاد).
در اندیشه امام علی علیه السلام رابطه زمامداران با مردم آمیخته با محبت و مهربانی است. مدیران در نظام مدیریتی علوی خادمان امتاند و وظیفه خادمی اقتضاء میکند با رحمت و رأفت با آنان رفتار کنند. امام علیه السلام به مالک میفرماید:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً
تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق؛ مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش میباشند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص567).
نکته ظریف نهفته در تعبیر «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ» این است که مدیران میبایستی رفتار محبتآمیز با مردم را بهعنوان یک باور فرهنگی و قلبی در افکار خود جای دهند.
قلب زمامدار بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور کافی نیست. با قدرت و زور میتوان مردم را گوسفندوار راند، ولی نمیتوان نیروهای نهفته آنها را بیدار کرد و بهکار انداخت. نهتنها قدرت و زور کافی نیست، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلباً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبهدار و ارادت آفرین باشد، تا بتواند اراده آنان و همت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان را در پیشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگیرد (مطهری، مجموعه آثار، ج16، ص262).
یکی از سیاستهای بسیار چشمگیر و جالب اسلام مسئله جذب و کیفیت برخورد با ملت و کارگزاران است. امام علی علیه السلام در این فراز از پیام خود تاکید شدید بر اتخاذ روش محبت و مهربانی و برخوردهای صمیمانه مینماید و ملاطفت با مردم را از روشهای مهم زمامداری و مسئولیتپذیری میشمارد و بالعکس مسئولین را هشدار و مدیران را از روشهای تند و بدخوئی و حالتهای درندگی و سبعیت برحذر میدارد.
صداقت بهعنوان عامل اصلی جلباعتماد دیگران و ایجاد صمیمیت بین مدیر و زیردستان وی به شمار میرود. بیشتر مدیران موفق، افزون بر کیاست و زیرکی و تدبیر، از ویژگی راستی و راستگفتاری نیز برخوردار هستند.
امام علی علیه السلام نیز صداقت و راستی در گفتار و کردار را از عوامل موفقیت زمامدار دانسته و نسبت به آن تأکید نموده و آن را از عوامل نجات انسانها و موجب کرامت و بزرگمنشی ایشان معرفی میکند:
«به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپروران که تو را فراوان نستایند، و بهکاری که نکردهای بیهوده شادمانت نسازند، زیرا ستایش فراوان کبر و نخوت پدید آورد، و آدمی را به سرکشی کشاند».
بنای تصمیمگیری در زمامداری و مدیریتی خردمندانه بر پرهیز از خودرأیی و استبداد، و پایبندی به مشورت و رایزنی است (دلشاد، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه مالک اشتر). این موضوع در آموزههای اسلامی چنان اهمیت دارد که خداوند پیامبر گرامیاش را با آنکه معصوم بود و با منبع وحی ارتباط داشت و حتّی گذشته از آن دارای چنان اندیشه کامل و نیرومندی بود که نیازی به مشورت نداشت، به مشورت با اصحاب و نظرخواهی از آنان مأمور کرد (آلعمران/159).
مشورت در اداره امور و پرهیز از خودرأیی از مؤکدترین کارها در راه و رسم مدیریتی امیرمؤمنان است. آن حضرت همچون رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)با وجود برخورداری از مقام عصمت و طهارت و با آنکه از نظر علم و دانش، عقل و خردمندی و تدبیر و سیاستمداری در مرتبهای قرار داشت که او را از آراء و نظرات دیگران بینیاز میساخت، اما پیوسته مشورت میکرد و به کارگزاران خود میآموخت که چنین کنند.
امام علی علیه السلام میفرماید: «هیچ پشتیبان استوارتر از مشورتکردن نیست» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
در فراز دیگر میفرماید: «هیچ خردمندی از مشورت بینیاز نمیشود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
همچنین آنحضرت مالک اشتر را به همنشینی، مراوده و مشورت با نخبگان و دانشمندان توصیه نموده و میفرماید:
«وَ أکثِر مُدَارَسَةَ العُلَمَاءِ، وَ مُثَافَنَةَ الحُکَمَاءِ، فِی تَثبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیهِ أمرُ بِلَادِکَ، وَ إِقَامَةَ مَا استَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبلَکَ؛ در جهت پابرجاکردن چیزهایی که کشورت را به سامان میآورد، و زمینههایی که با آنها مردمان پیش از تو به پایداری و استواری درآمدهاند، با دانشمندان بسیار به بررسی بپرداز، و با فرزانگان به گفتوگوی علمی بنشین».
تعبیر «أکثِر» بیانگر آن است که مشورت و بررسیکردن امور با دانشمندان و گفتوگوی علمی با فرزانگان، نباید مقطعی و موسمی باشد، بلکه کاری پیوسته و رویهای حاکم در اداره امور باشد (دلشاد تهرانی، مصطفی، همان).
حضرت در این سخنان، بحث مشورت با نخبگان و اهمیتدادن به آنها را پیش میکشد، نکتهای که میتواند در اصلاح امور تأثیر داشته و سازمان را به سمت پیشرفت و بالندگی سوق دهد.
نبایدهای مشورت
از طرفی نیز دقّت در گزینش رایزن شایسته، نشانه خردمندی و توانایی در اداره امور است؛ و بدینمنظور از مشورت با کسانی که شایستگیهای لازم را ندارند باید به جدّ پرهیز شود؛ و ازاینروست که امام علی علیه السلام با بیانی تأکیدی از مشورت با چنین کسان نهی کرده. امام سه کس را نام برده و از مشورت با آنان پرهیز داده و دلیل آن را نیز بیان کرده است:
«وَ لَا تُدخِلّنَّ فِی مَشُوَرَتِکَ بَخیلًا یعدِلُ بِکَ عَنِ الفَضلِ، وَ یعِدُکَ الفَقرَ وَ لَا جَبَانًا یضَعِّفُّکَ عَنِ الأمُورِ وَ لَا حَرِیصًا یزَینُ لَکَ الشَّرَهَ بِالجَورِ...؛ هرگز در [گروه] رایزنی خود [چنین کسان را] در میاور: 1. بخیل که تو را از فزونبخشی بازمیگرداند، و از نیازمندی میترساند؛ 2. و نه ترسو را که تو را از انجامدادن کارها سست میگرداند؛ 3. و نه آزمند را که حرص ستمگری را برایت میآراید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
لازمه مدیریت انسانی پرهیز از هرگونه تنگنظری و بخششگریزی است، و آنانکه حکومت و مدیریت را [بدون تدبیرورزی] با توجیهاتی چون نیازمندشدن از فزونبخشی و رسیدگی به مردمان و ادارهشوندگان بیم میدهند، حکومت و مدیریت را از مهمترین پشتوانهاش، یعنی مردم و ادارهشوندگان دور میسازند. مشاوران ترسو، زمامداران و مدیران را از تصمیمها و اقدامهایی که لازمه آن شجاعت است، بازمیدارند و مانعی جدّی در پیشبرد حکومت و مدیریت میگردند. و همچنین آنانکه گرفتار آزمندیاند، زمامداران و مدیران را به بیماری خود مبتلا میسازند و آنان را در دام حرص شدید فرومیبرند و به خودخواهی، امتیازجویی، چپاولگری و زراندوزی میکشانند (دلشاد تهرانی، مصطفی، همان).
از جمله راهبردهای مدیریتی امام علیه السلام، اجرای عادلانه قانون در هر زمان و هر شرائط و برای همه افراد است. امام علی علیه السلام میفرماید:
«... وَ أَلْزِمِ الْحَقَ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِیبِ وَ الْبَعِیدِ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعا؛ و حق را برای آنانکه شایسته است از نزدیک و دور (خویشتن یا بیگانه) اجرا کن و در آن شکیبا و حسابگر دقیق باش!»( شریف رضی، نهجالبلاغه، ص442).
امام علی علیه السلام نیک میداند که پویایی و بالندگی و بالابردن کیفیت سازمان، نیازمند اجرای بدون تبعیض و همهجانبه قانون در هر شرائط است. ازهمینرو میفرماید:
«ثُمَ إِنَ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الْأَحْوَال؛ حکمرانان را نزدیکان و خویشاوندانی است که بهخودسری و گردنکشی و درازدستی به مال مردم و کمی انصاف خو گرفتهاند. ریشه و اساس ایشان (شر و آسیبهای ایشان) را با جداکردن و دورساختن موجبات آن صفات از بین ببر!» (شریف رضی، نهجالبلاغه).
این راهبرد درواقع از اساسیترین اصول مدیریتی امام علیه السلام در برابر زیادهخواهی و
ص: 137
سوءاستفادههای احتمالی نزدیکان مدیران و حاکمان است که بهدلیل نزدیکی موقعیت خاصی، موجب تضعیف جایگاه مدیر و در نهایت سلب اعتماد عمومی و تنزل موقعیت سازمان میشود. در واقعیتهای میدانی نیز این رویه مشهود است که بخشی از سوءمدیریتها در توزیع منابع، گارگزینی عدم لحاظ معیارهای تخصصی، محصول حلقه فامیلی و استیلای فکری آنان بر مدیران سازمانها است.
از عناصر حیاتی مدیریت در همه سیستمها، اصل «نظارت و کنترل» است. اهمیت و ضرورت این اصل مهم در سازمانهای مختلف غیرقابلانکار است. نظارت و کنترل ضامن حرکت سازمان در مسیر اهداف
تعیین شده و در نتیجه تضمینکننده بقا و تکامل آن میباشد؛ و اصولاً هیچ سازمانی بدون داشتن نظامی مناسب و قدرتمند در بعد نظارت و کنترل، نمیتواند بقا، دوام و پیشرفت خود را تضمین نمایند (خدمتی، مدیریت علوی، ص16).
امام علی علیه السلام در زمینه نظارت و مراقبت بر اعمال و رفتار گارگزاران و کارکنان تحت مدیریت خود بسیار دقیق و هوشیارانه عمل میکرد و به این امر اهتمام داشت و همچنین به کارگزاران ارشد و عالیرتبه خود دستور اکید میداد که افراد تحتسرپرستی خود را بهدقت زیرنظر داشته و مراقب اعمال و رفتار آنان باشد (خدمتی، مدیریت علوی، ص17). چنانکه در عهدنامه مالک اشتر در این مورد میفرماید:
«ثُم تَفقَد اعمالهُم، و ابَعثِ العُیونَ من اَهلِ الصدقِ و الوفاءِ علَیهِم، فإن تعَاهُدکَ فی السّرِ الاموُرهم حدوهُ لهُم علَی استعمالِ الامانهِ و الرفقِ بالرعیهِ؛ آنگاه کارهایشان را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و وفادار بر آنان بگمار، زیرا مراقبت نهایی تو از کارهای آنان سبب امانتداری و مدارای ایشان با مردم است...».
آن حضرت امر نظارت، بازرسی و پیگیری را بهعنوان امری لازم و ضروری در اداره
ص: 138
امور مطرح نموده و آن را ضامن امانتداری و خوشرفتاری و درستکرداری کارگزاران عنوان کرده است؛ و نیز نظارت بر خدمتگزاری و امانتداری آنان و اینکه خادمان و امانتداران بدانند که خدمات و زحمات ایشان شناخته میشود و مناسب با میزان زحمات و فداکاریهایشان با آنان رفتار میشود، بهترین پشتوانه برای کارگزاران و مایه دلگرمی ایشان در خدمتگزاری و امانتداری است (دلشاد تهرانی، دولت آفتاب: اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی علیه السلام).
از مهمترین راهبردهای مدیریت در کلام امام علی علیه السلام توصیه آن حضرت به خودکنترلی و مدیریت خویشتن است. «خودکنترلی بهمعنای نظارت و مواظبت فرد بر اعمال و رفتار خویش، و در نتیجه انجامدادن وظایف به نحو مطلوب و پرهیز از انحراف و تخلف شغلی و اداری میباشد» (خدمتی، همان، ص18).
بدیهی است اگر مدیری که در نهادی گماشته میشود، بهنوعی خودکنترلی دست یابد و خود را به لحاظ باورهای معنوی و عقیدتی در مرأی و مسمع یک مدیر مافوق مادی ببیند، روند امور در سازمان، طوری دیگر خواهد بود. ضمن بینیازی از اهرمهای رسمی فشار در سازمان، بازدهی کیفی محصول و رضایت مشتریان نیز بالا خواهد رفت. امام علی علیه السلام در فرازی از نامه خود به مالک اشتر میفرماید:
«فَامْلِکْ هَوَاکَ وَ شُحَ بِنَفْسِکَ عَمَّا لَا یحِلُّ لَکَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کَرِهَت؛ هوای نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتنداری کن، زیرا بخلورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص567).
خودکنترلی بهمعنای نظارت و مواظبت فرد بر اعمال و رفتار خویش، و در نتیجه انجامدادن وظایف به نحو مطلوب و پرهیز از انحراف و تخلف شغلی و اداری میباشد.
ص: 139
خودکنترلی در مقایسه با نظارت بیرونی (نظارت سازمان بر عملکرد کارکنان) کمهزینهتر است، و کارکردی بهتر و کارآمدتر دارد. نظارت بیرونی در صورتی اثربخش خواهد بود که همراه با خودکنترلی کارکنان باشد؛ زیرا در نظارت بیرونی، چهبسا مواردی از عملکرد و رفتار فرد از دید ناظران مخفی بماند و هیچگاه مورد ارزیابی قرار نگیرد؛ در نتیجه نظارت اعمال شده، ناقص خواهد بود.
منظور از روشها، مجموعه راهحلهایی است که متناسب با شرائط و اوضاع افراد و جامعه، در جهت دسترسی به اهداف اتخاذ میگردد.
از مؤثرترین نیروهای فطری آدمی که میتواند او را در صعود به کمال انسانی کمک کند، میل به «الگوپذیری» است. «الگوبرداری روشی سیستماتیک است که سازمانها بهوسیله آن میتوانند فعالیتهای خود را براساس بهترین صنعت یا سازمان اندازهگیری و اصلاح کنند. الگوبرداری بهواقع ابزاری برای بهبود مستمر است و میتواند توسط انواع سازمانه---ای تولیدی و خدماتی بهکار گرفته شود. این روش را با نامهای الگوگیری و الگوبرداری نیز میشناسند (اخوان، الگوبرداری، پایگاه مقالات علمی مدیریت).
در فرهنگ اسلامی شیوه رفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بهعنوان الگو و اسوه معرفی شده و به مسلمانان توصیه شده است که الگوهای رفتاری و نوع اَعمال آن حضرت را درپیش بگیرند تا در مسیر کمال قرار گیرند. خداوند سبحان در سوره احزاب آیه 21 میفرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّه أُسوَةٌ حَسَنة)؛ شخص رسولالله برای شما مقتدای پسندیدهای است».
پیشوای مسلمانان حضرت امام علی علیه السلام روش فکری و عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و پیشوایان الهی علیه السلام را بهتر از دیگران شناخته و آن را مناسبترین الگو برای زندگی فردی و اجتماعی
ص: 140
مسلمانان میداند. بههمینسبب علاوه بر تأسی از آن در سیره مدیریتی خود، به مالک اشتر نیز توصیه میکند که از الگوی رفتاری آن حضرت(صلی الله علیه و آله وسلم) در زمامداری خودش پیروی نماید. آن حضرت در این زمینه اینچنین به مالک توصیه میکند:
«و تورا باید از دادگری فرمانروایان و از سنتهای نیکو که پیش از فرمانروایی تو روی داده است و یا خبری که از پیامبر ما(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل کردهاند و یا فریضهای از کتاب خدای را که برپا داشتهاند، یاد کنی و آنچه از آن امور دانی که ما بهکار بستهایم از آن پیروی کن» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
استفاده بهموقع، حسابشده، متناسب و بهدور از شتابزدگی یا تأخیر، از شیوههای مدیریتی امام علی علیه السلام است. از دیدگاه آن حضرت مدیر باید هرکاری را در زمان خودش انجام بدهد. زیراکه تأخیر یا تعجیل در انجام و اقدامات مدیریتی، موجب اختلال در سیستم مدیریتی و هدر رفت منابع سازمانی میشود.
امیرمؤمنان در فرازی از نامه به مالک اشتر میفرماید:
«بپرهیز از کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجامدادنشان فرارسیده است ... پس هر امری را در جای خویش قرارده و هر کاری را بهموقع خود به انجام رسان» (همان).
در روایت دیگری از امام علی علیه السلام چنین آمده است:
«هر روز کار آن روز را انجام بده، زیراکه برای هرروز کاری است که مخصوص همان روز میباشد» (بروجردی، جامعالاحادیث، ص؟؟؟).
در مدیریت نباید این نکته را از نظر دور داشت که همانطوری که تأخیر در انجام امور زیانبار است، شتابزدگی و انجام عمل قبل از رسیدن زمان آن، نیز آسیبزا و زیانبار خواهد بود.
ص: 141
امام علی علیه السلام میفرماید:
«ثمّ اُمورٌ مِن اُموُرِکَ لاَبُدَّ لَکَ مِن مُباشَرَتِهَا: مِنها إجَابَة عُمّالِک بِمَا یَعیَا عَنهُ کُتّابِک. وَ مِنهَا اِصدَار حَاجَاتِ النّاس یَومَ وُروُدِهَا عَلیکَ بِمَا تَحَرّجَ بِهِ صُدورُ اَعوَانِک؛ سپس برخی از کارهاست که لازم است خودت مستقیماً انجام دهی و از آن جمله است: 1. پاسخ به مسائل کارگزاران (نمایندگان تو در شهرستانها) هنگامی که نویسندگان تو توانائی پاسخ آنان را نداشته باشند. 2. برآوردن نیازهای مردم که از تو خواستهشده است و دستیاران تو از انجام آنها و برآوردن آن نیازها دلهره داشته باشند (سعه صدر لازم را نداشته باشند)».
نکته قابلتوجه در این فراز از نامه این است که مقام مسئول هرچند بلندپایه باشد، از مباشرت در کار رهایی ندارد. با توجه به اینکه مالک اشتر مسئولیت زمامداری و حکمرانی کشور مصر را به عهده گرفته و از طرف مولای متقیان علیه السلام والی آن سرزمین گردیده و این سمت عالیترین مسئولیتها و پستهای کشوری است، درعینحال حضرت وی را مکلف و موظف به مباشرت در کار نسبت به بعضی از مسائل و امور میفرماید، تا شخص خود مسئول پیگیر و اقدامگر آن باشد (قوچانی فرمان حکومتی: پیرامون مدیریت، ص122).
همانگونه که ارتباط و پیوند مستقیم مدیر با کارکنان میتواند در حل مشکلات سازمان و کارکنان کارساز باشد و بر میزان موفقیت و پیشرفت سازمان بیفزاید، جدایی و عدم ارتباط مدیر و کارکنان نیز میتواند پیامدهای ناگواری بهدنبال داشته باشد. فاصلهگرفتن مدیران از کارکنان باعث میشود که آنان از وضع کارکنان و اوضاع سازمان بیاطلاع باشند؛ و در نتیجه، اظهارنظرها و تصمیمگیریهای آنان از اعتبار و دقت لازم برخوردار نباشد؛ چراکه اصولاً تصمیمگیری هرگاه بدون اطلاع از واقعیتهای آنان از اعتبار و دقت لازم برخوردار
ص: 142
نباشد؛ عقلایی و مقبول نخواهد بود، و راه را برای انحراف از اهداف و مأموریتها همواره خواهد ساخت (خدمتی، مدیریت علوی، ص38).
امام علی علیه السلام به مالک اشتر دستور میدهد که با مردم ارتباط مستقیم داشته باشد، از نزدیک به حرفها و نقطهنظرهای آنها گوش سپارد و از فاصلهگرفتن از آنها بپرهیزد. آن حضرت میفرماید:
«فلا تطولن احتجابک عن رعیتک، فان احتجاب الولاه عن الرعیه شعبه من الضیق، و قله علم بالامور، و الاحتجاب منهم یقطع عنهم علم مااحتجبوا دونه فیصغر عندهم الکبیر، و یعظم الصغیر، و یقبح الحسن. و یحسن القبیح، و یشاب الحق بالباطل و انما الوالی بشر لا یعرف ما تواری عنه الناس به من الامور؛ مبادا خود را برای مدتطولانی از ملت و مردم بپوشانی، زیرا اختفای زمامداران و حکمرانان از رعیت و ملت، موجب نوعی فشار و کماطلاعی از امور حیاتی و اجتماعی مردم میگردد، غیاب و دوری مسئولان از ملت و مردم، باعث جداشدن مسئولان است از مسائل جاری مملکتی در درون جامعه که از آنان پوشیده است و در نتیجه مسئله بزرگ نزد آنان کوچک، و کوچک بزرگ، و زیبا زشت و زشت زیبا جلوه میکند و حق با باطل آمیخته میگردد و زمامدار، حکمران، مسئول و مدیر هم بشری است، آنچه را که مردم از او بپوشانند نخواهد فهمید».
هرگاه مدیر بخشی از وقت خود را در هفته یا در روز به ملاقات و ارتباط مستقیم با زیردستان اختصاص دهد، متضمن دو فایده بزرگ است:
اول: مدیر از این طریق میتواند از نیازها، مشکلات و گرفتاریهای زیردستان خود آگاه شود، و برای حل آنها در حد توان اقدام کند؛ و بدینوسیله انگیزه و روحیه کارکنان را برای تلاش و کوشش بیشتر تقویت نماید.
دوم: علاوه بر آشنایی با مشکلات کارکنان، مدیر میتواند بدینوسیله از مشکلات سازمان نیز آگاهی یافته و با اقدام برای حل و فصل آنها، موفقیت و پیشرفت سازمان را
ص: 143
تضمین نماید (خدمتی، همان).
ارائه الگوها و نظریههای مربوط به بهبود کیفیت فرآوردهها و خدمات، شعار امروز سازمانها شده است. پیروزی چشمگیر ژاپنیها در چند دهه گذشته و ظرفیتهای تحول اساسی تولیدی و اقتصادی آنان، همراه با ارائه کیفیت ممتاز فرآوردهها و خدمات، انگیزه اساسی حرکت در سمت تحول روندهای مدیریت برای دستیابی به کیفیت برتر و روشهایی بوده است که مسائل پیچیده سازمانهای امروزی را پاسخگوست (فرجی، مدیریت کیفیت، ماهنامه تدبیر، شماره 137).
شیوه مدیریتی امام علی علیه السلام بهرغم عنایت و توجهی که به توسعه اقتصاد در عرصههای مختلف دارد، اما بر این نکته نیز تأکید میورزد که نباید کیفیت را فدای کمیت کرد، رعایت استانداردهای لازم در تولیدات صنعتی از امور مورد توجه آن حضرت است. آن حضرت میفرماید:
«... بهدنبال سرعت انجام کار مباش، بلکه کیفیت خوب را بجو، بهدرستی که مردم نمیپرسند کار در چند روز به انجام رسیده است، همانا مردم از خوبی و دقیقبودن کار میپرسند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
توجه به منابع اقتصادی جامعه و حمایت از آنها، بخش مهمی از وظائف مدیریت است. امام علیه السلام در این زمینه به مالک اشتر چنین میفرماید:
«سفارش مرا در حق بازرگانان و صاحبصنعتان بپذیر و در باره آنها به کارگزارانت نیکو سفارش کن ...، زیرا این گروه، خود، مایههای منافعاند و اسباب رفاه و آسودگی (مردم اجتماعاند)؛ زیرا آن را از راههای دور و دشوار، خشکی و دریا و دشت و کوه و جاهایی که مردم بدانها نمیروند فراهم میآورند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
ص: 144
امام علیه السلام در ادامه میفرماید:
«حرمت آنان را نگه دار، راههایشان را امن ساز، حقوقشان ر ابستان ... دوستداشتنیترین کار برای آنان، حفظ امنیت و اقتدارشان است، پس به کارهای آنان، رسیدگی کن ... .
البته امام علیه السلام علیرغم جایگاهی که برای صنعت و تجارت قائل است و عنایتی که به تاجران و صنعتکاران دارد، رعایت حق و حقوق مردم و لزوم نظارت بر کار آنها را خصوصاً در مورد برخی که بهدنبال منافع اقتصادی خود - هرچند به ضرر اجتماع باشد - هستند، به مالک اشتر توصیه میکند و میفرماید:
«با اینهمه بدانکه بسیاری از ایشان را روشی ناشایسته است و حریصند و بخیل، احتکار میکنند و به میل خود برای کالای خود بها میگذارند. با اینکار به مردم زیان میرسانند و برای والیان نیز مایه ننگ و عیب هستند» (همان).
لذا حضرت به مالک دستور میدهد که اولاً، از احتکار اجناس توسط آنان جلوگیری کند؛ ثانیاً، زمینه خرید و فروش عادلانه را برای خریدار و فروشنده آماده کند؛ ثالثاً، نرخ روز در خرید و فروشها ملاک و معیار باشد که فروشنده و خریدار ضرر نکنند؛ و رابعاً، احتکارکننده را کیفر دهد تا مایه عبرت دیگران باشد.
تشویق و تنبیه بهعنوان دو ابزار تأثیرگزار در ایجاد انگیزه کارکنان و وادارکردن آنان به رفتار مطلوب و جلوگیری از رفتارهای ناپسند آنان در سازمانها مطرح است. از آنجاکه استعدادھا و تواناییھای افراد متفاوت است و در یک سازمان، کارایی همه افراد در یک سطح نیست، فلذا یک مدیر کارآمد باید سیستم تشویق و تنبیه را بهدرستی اجرا کند تا توازن و تعادل در سازمان پیاده شود و یک سیستم کنترلی بر عملکرد کارکنان بوجود بیاید. امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز به این مهم اینچنین اشاره میکند:
ص: 145
«مبادا که نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند، که آن رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند و بدکردار را به بدی وادار نماید؛ و درباره هریک از آنان، آن را عهدهدار باش که او بر عهده خود گرفت» (همان).
«معاونان خویش را با دقت زیرنظر بگیر، اگر یکی از آنان دست به خیانت گشود و جاسوسان تو به اتفاق آن را گزارش کردند، برای اثبات آن جرم کافی است و نیازی به شاهد دیگر نیست، او را تنبیه بدنی کن، و آنچه را بهدست آورده از او بگیر، و به ذلت و خواری درآور، و نشان خیانت بر او بگذار؛ و طوق ننگ برگردنش بیاویز».
مجموعهای از بینشها، ارزشها، گرایشها، روشها، کنشها و گویشها که سلوک حکومتی و مدیریتی برخاسته از آن است، مانند ادبیات زمامداران و مدیران، و رفتارها و روابط و مناسبات ایشان.
شایسته است مدیر نسبت به ضعیفان (چه از نظر مالی و یا امور اجتماعی و یا مسائل دیگر) مهربان و دلسوز بوده و بر آن باشد که گرفتاریهایشان را مرتفع سازد و با قدرتمندان (چه از نظر اعتبار و شخصیت و یا قدرت مالی یا قدرت سیاسی و یا مسائل دیگر» قاطعانه برخورد کند و با استقامت و بدون انعطاف و تحتضابطهای خواستههای آنان را در نظر بگیرد، زیرا که ضعیف همیشه محروم و دلشکسته است و نیاز دارد که دست عطوفت به کمکش برسد و ندای حق از او حمایت کند و قدرت انسان دوستی، وی را از مرگ تدریجی نجات دهد (قوچانی، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، ص138).
حضرت علی علیه السلام در نامه 53 به مالک اشتر فرمودهاند:
«پس برای کارهای مهم و کلیدی از سپاهان و لشگریان خود کسی را انتخاب نما که
ص: 146
نسبت به ضعیفان مهربان و با محبت باشد و در مقابل زورمندان سختگیری و استقامت داشته باشد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
آن حضرت در کلامی دیگر از این نامه، جامعه را به هفت دسته تقسیم نموده و سفارش خاصی را نسبت به طبقه ضعیفان جامعه مبذول میدارد. چنانکه میفرماید:
« ... دسته هفتم ضعفا و زمینگیرها و پیرها و از کارافتادهها هستند، میفرماید: ای مالک باید به اینها رسیدگی کنی تا کمبود نداشته باشند، حکومت از مالیاتی که میگیرد اینها را هم باید اداره کند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
یکی از صفات پسندیده و مثبت مدیران شایسته، آن است که چنانچه فردی نزد او به عذرخواهی آمد، عذر او را بپذیرد و در مقام اصرار بر تخلفش برنیاید که این روش اثری نیکو در جذب نیروها و وفای بیشتر آنان نسبت به نظام و سازمان خواهد داشت. حضرت علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر به او توصیه نمودهاند که افرادی را برای کارهای کلیدی و مهم انتخاب کن که هنگام معذرتخواهی از وی با سینه باز و بزرگواری عذر طرف را بپذیرد. همچنین در جای دیگر از همین عهدنامه فرمودهاند که با افراد باگذشت بپیوند و آنها را بهعنوان کارگزار انتخاب نما: «ثُمَّ إلصَق بِذَوِی… السَّماحَه»( قوچانی، فرمان حکومتی: پیرامون مدیریت، ص137).
امام علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر میفرمایند:
«و باید که دورترین افراد رعیت از حریم تو، و مبغوضترینشان در نزد تو کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوبی مردم است، زیرا مردم را عیبهایی است که حاکم در پوشاندن آنها از همه سزاوارتر است. پس آنچه را که بر تو پوشیده است آشکار مساز، زیرا وظیفه تو فقط پاککردن عیوبی است که بر تو ظاهر گشته؛ و خداوند نسبت به آنچه از تو پنهان مانده
ص: 147
است داوری خواهد کرد، پس تا میتوانی عیوب مردم را بپوشان، تا خداوند آنچه را تو دوست داری بر مردم پوشیده باشد، بپوشاند».
یکی از صفات ضروری برای مدیران، خیرخواهی میباشد، زیرا در جایگاه کلیدی، اگر فردی خیرخواه قرار نداشته باشد، به ضرر جامعه و سازمان عمل میشود. امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه به مالک اشتر در این مورد چنین فرموده است:
«برای فرماندهی سپاه، کسی را برگزین که خیرخواهی او برای خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام بیشتر باشد»( شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 53).
در این مقاله مفاهیم راهبردی عهدنامه مالک اشتر، با رویکرد مدیریتی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این مفاهیم در چهار محور اصلی دستهبندی گردیده و نکات مرتبط با هر محور بیان گردید.
ص: 148
شریف رضی، محمدبن حسین، نهجالبلاغه، صبحی صالح، قم، چاپ اول، 1414ق.
شریف رضی، محمدبن حسین، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، ایران، قم، چاپ اول، 1379ش.
ابنأبیالحدید، عبدالحمیدبن هبةالله، شرح نهجالبلاغه، قم، چاپ اول، 1404ق.
ابنحمدون، بهاءالدین ابوالمعالی محمدبن حسن، التذکرةالحمدونیة فیالسیاسة و الآداب الملکیة، تحقیق: احسان عباس، الطبعة الاولی، بیروت، 1984م.
الامین الحسینی العاملی، سیدمحسن، أعیانالشیعة، بیروت، مطبعةالاتقان، 1354ق.
بروجردی، سیدحسین، جامعالاحادیث، فرهنگ سبز، تهران 1386ش.
پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، زیر نظر: رشاد، علیاکبر، دانشنامه امام علی علیه السلام، تهران، 1380ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم.
جوادی آملی، عبدالله تفسیر موضوعی قرآن کریم (معاد در قرآن)، قم، اسراء، 1378ش.
جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا: بررسی و نقد نظریه سکولاریسم، قم، اسراء، 1381ش.
حکیمی، محمدرضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی، الحیاة، ترجمه: احمد آرام، تهران، چاپ اول، 1380ش.
خدمتی، ابوطالب و همکاران، مدیریت علوی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1381ش.
خلیلی، مصطفی، عدالت و حکومت از دیدگاه علی علیه السلام، مجله رواق اندیشه، شماره 44.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دلالت دولت؛ آییننامه حکومت و مدیریت در عهدنامه مالک اشتر، تهران، دریا، 1388ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، دولت آفتاب: اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی علیه السلام، چاپ چهارم، 1387ش.
دلشاد تهرانی، مصطفی، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه مالک اشتر، تهران: انتشارات دریا، چاپ اول.
عباسنژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی علیه السلام، مشهد، بنیاد پژوهشهای قرآنی حوزه و دانشگاه، 1389ش.
ص: 149
فرجی، حمیدرضا، مدیریت کیفیت، ماهنامه تدبیر، سال چهاردهم، شماره 137.
فرد آر. دیوید، مدیریت استراتژیک، ترجمه: دکتر پارسائیان و دکتر اعرابی.
قوچانی، محمود، فرمان حکومتی پیرامون مدیریت، شرح عهدنامه امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیه السلام به مالک اشتر، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1374ش.
قوچانی، محمود، فرمان حکومتی: پیرامون مدیریت: شرح عهدنامه امیرالمومنین علیبن ابیطالب علیه السلام به مالک اشتر، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1374ش.
المتقی الهندی، علاءالدین علیبن حسامالدین، کنزالعمال فی سننالاقول و الافعال، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1419ق.
مردانی، حموله، مرجان و حیدری، هایده، بررسی رابطه عدالت سازمانی با رفتار مدنی سازمانی در کارکنان بیمارستان، مجله ایرانی اخلاق و تاریخ پزشک، بهار 1388، دوره 2 شماره 2.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،انتشارات صدرا.
سایتها
ویکی پدیا، https://fa.wikipedia.org/wiki
سایت راسخون: هاشمیان، محمدحسین، تأملی درباره طرح راهبردی نظام اسلامی برای پیشرفت و عدالت؛ http://rasekhoon.net/article/show/1261285/
پایگاه مقالات علمی مدیریت: اخوان، پیمان (مترجم)، الگوبرداری: http://system.ParsiBlog.com/
دنیای اقتصاد: مرادخانی، مریم (مترجم)، چرا همدلی تاکتیک مدیریتی مهمی است؟، روزنامه دنیای اقتصاد: http://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-981144
ص: 150
1) . دکتری فلسفه اسلامی جامعة المصطفی العالمیة، safidabb@gmail.com
ص: 152
کرامت انسانی به دو مرتبه «کرامت اولیه» و «کرامت ثانویه» تقسیم میشود. قسم نخست، مبنای تکالیف الهی و حقوق انسانی است و امروزه در نظام حقوق بشر نیز جایگاه مهمی یافته است. هدف این تحقیق، مطالعه و بررسی کرامت انسان در نگاه امام علی علیه السلام است تا عوامل و آثار کرامت را از سخنان و سیره آن حضرت استنباط کرده و نقش آن را در حمایت از حقوق و تکالیف انسانی و تکامل نفس آدمی در مسیر کسب فضیلتهای اخلاقی نشان دهد.
براساس یافتههای پژوهش، کرامت در اندیشه حضرت علی علیه السلام به دو مرتبه اولیه و ثانویه قابل طبقهبندی است. عوامل کرامت اولیه، برخورداری از روح الهی، نیروی عقل، سجده فرشتگان و آزادگی انسان است و آثار این نوع کرامت، بهرهمندی از هدایت تشریعی، ارزشمندی جان و آبروی آدمی و حمایت از حقوق بنیادین بشر است. اما عوامل کرامت ثانویه: اسلام، ایمان، عمل صالح، تقوا و توکل و آثار آن: تعالی روح آدمی، صدور افعال کریمانه و دوری از رذیلتهای اخلاقی است. در تحقیق، از روش توصیفی - تحلیلی استفاده شده است.
کلید واژهها: امام علی علیه السلام، کرامت اولیه، کرامت ثانویه، عوامل کرامت، آثار کرامت.
امروزه کرامت انسان، یکی از مباحث بنیادین در علم حقوق به شمار آمده و از دستاوردهای نظام حقوق بشر مدرن تلقی میشود؛ اما در اسلام این موضوع از چهارده قرن
ص: 153
پیش مورد توجه قرار گرفته و شریعت اسلامی بر اساس کرامت انسانی، به بیان حقوق و تکالیف آدمی پرداخته است. خداوند متعال بشر را نخست در مرحله خلقت، کرامت بخشیده است؛ چون با ظاهر زیبا و ساختمان وجودیِ جامعِ ماده و معنا آفریده و از نیروی عقل و اختیار بهرهمند ساخته است؛ سپس زمینهها و راههای رسیدن به کرامت اکتسابی را برای او فراهم آورده است تا با تلاش و کوشش خود، در پی رسیدن به کمال و سعادت برآمده و عزت، بزرگواری و ارجمندی را به دست آورد.
یکی از پیشوایان دینی که در دوره امامت و خلافت خود، به کرامت انسانی ارج نهاده و در جهت تبیین مقام کرامت آدمی و الگوسازی رفتار کریمانه در میان مردم تلاش کرده، امام علی علیه السلام است. کرامت انسانی در گفتار و سیره حضرت علی علیه السلام جایگاه ارزشمندی دارد. سخنان حضرت بهویژه در نهج البلاغه نشان میدهد که ایشان، هم به مباحث نظریِ کرامت توجه نموده و هم مردم را به حفظ کرامت انسانی توصیه کرده است. امام علی علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر که منشور حکومتی حضرت تلقی میشود، بر اساس کرامت انسانی، رابطه حکومت و مردم و حقوق و تکالیف آنان را بهخوبی بیان کرده و بر تکریم انسانها تصریح فرموده است.
این تحقیق به دنبال آن است که کرامت انسان را در نگاه امام علی علیه السلام مورد بحث قرار داده و عوامل و آثار کرامت را از سخنان آن حضرت استنباط نماید، تا از این طریق، جایگاه کرامت و نقش آن را در حفظ حقوق انسانی در جهان معاصر نشان دهد. بنابراین، پرسش تحقیق این است که کرامت انسان در اندیشه امام علی علیه السلام چه جایگاهی دارد؟ این پرسش را میتوان در قالب سه پرسش فرعی تجزیه کرد:
آیا در نگاه امام علی علیه السلام انسان تنها دارای کرامت اکتسابی و ثانویه است یا از کرامت ذاتی و اولیه نیز برخوردار است؟
عوامل و اسباب کرامت انسانی چیست؟
ص: 154
در اینجا نخست بحث مفهومشناسی کرامت و سپس مراتب و اقسام آن مطرح میشود. در مرحله بعد، به کرامت اولیه و ذاتی انسان در نگاه امام علی علیه السلام و عوامل و آثار آن پرداخته میشود و پس از آن، کرامت ثانویه و اکتسابی انسان در نگاه امام علی علیه السلام و عوامل و آثار آن مورد بحث قرار میگیرد و در پایان، نتیجهگیری به عمل میآید.
در زمینه کرامت انسان در نگاه امام علی علیه السلام آثار متعددی به نگارش درآمده است که مهمترین آنها عبارتاند از:
کرامت انسان در نهجالبلاغه، محمدهادی یداللهپور، سیدههاجر حسینی، قم: انتشارات دارالعلم، 1398 ش.
کرامت نفس و آثار اخلاقی و اجتماعی آن در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام [پایاننامه]، رسول معتمدی، استاد راهنما: ناصر محمدی، استاد مشاور: سید احمد امامزاده، دانشگاه پیام نور، دانشکده علوم انسانی، گروه علمی الهیات، 1390.
کرامت انسان در اندیشه امام علی علیه السلام (اسباب و زمینههای کرامت)، طاهری، ابوالقاسم، مجله: پژوهشهای فقهی » تابستان و پاییز 1384، سال اول، شماره 2 ISC (28 صفحه؛ از 111- 138).
تساوی حقوق در بستر قانون اساسی ایران و نهجالبلاغه، گلی، حسین؛ اله وردیها، محمدمهدی؛ کاوند، علیرضا، مجله: پژوهشنامه نهجالبلاغه » پاییز 1395، شماره 15 علمی - پژوهشی/ISC (17 صفحه؛ از 117-133).
اهمیت آرای عمومی و اکثریت در نهجالبلاغه، مؤمنی، جواد، مجله: پژوهشهای مدیریت راهبردی » 1384، شماره 34 ISC (22 صفحه؛ از 149-170).
الگوی تکریم مردم در تعامل سیاسی از منظر نهجالبلاغه، جعفری، رضا؛ کریمی،
ص: 155
محمود؛ رشیدزاده، فتحالله، مجله: پژوهشهای نهجالبلاغه، بهار 1395؛ شماره 48 علمی - پژوهشی/ISC (28 صفحه؛ از 59-86).
نهجالبلاغه و حقوق بشر، حیدری، علی جمعه، مجله: نعیم » زمستان 1390، شماره 6 (70 صفحه؛ از 67-136).
«کرامت» واژهای عربی از ماده «کرُم» است و کَرَم ضد لُؤم است (جوهری، صحاحاللغه، ماده کرم؛ ابن منظور، لسانالعرب، ماده کرم). صفت آن، کریم در مقابل لئیم است؛ چنانکه امام علی علیه السلام آن دو را در مقابل هم به کاربرده است: «احْذَرُوا صَوْلَةَ الْکَرِیمِ إِذَا جَاعَ وَاللَّئِیمِ إِذَا شَبِعَ» (نهج البلاغه، حکمت49، ص477)؛ یعنی از تعرض کریمان وقتی گرسنه شود و از تعرض فرومایگان وقتی سیر شود، بپرهیزید. لغتنامه نویسان میگویند: صفت کریم دربر دارنده تمام خیر و شرافت و فضیلت است و به تعبیر دیگر: جامع همه اموری است که مورد ستایش قرار میگیرد (ابن اثیر جزری، النهایة، ماده کرم؛ ابن منظور، لسانالعرب، ماده کرم). معادل واژه «کرامت» در زبان انگلیسی Dignity است (Oxford Dictionary: 2000, Word Dignity).
در زبان فارسی برای «کرامت» معادل دقیق و جامعی که معانی مختلف این واژه را پوشش دهد، نمیتوان یافت؛ بنابراین در تعریف آن لازم است از چند کلمه در کنار هم استفاده شود (جوادی آملی، کرامت در قرآن، ص21). ازاینرو، کرامت در فارسی به ارجمندی، بزرگواری، سرافرازی، رفعت، عزت، سخاوت و بخشندگی تعریف شده است (دهخدا، لغتنامه، واژه کرامت). اما معنای اصلی کرامت، بزرگواری و ارجمندی در برابر
ص: 156
لئامت به معنای پستی و خواری است؛ چنانکه صاحب التحقیق میگوید:
کرامت به معنای عزت و برتری است که در خود شیء وجود دارد، ولی سخاوت، اعطا، گذشت، عظمت، نزاهت و... از آثار و لوازم کرامت به شمار میروند (مصطفوی، التحقیق، ج10، ص46).
کرامت و مشتقات آن مانند کریم، اکرام، تکریم و... کاربردهای گوناگون دارد. قرآن کریم آن را، هم در مورد خداوند متعال به کار برده و هم در مورد ملائکه، انسان و دیگر موجودات؛ مانند: {بِرَبِّکَ الْکَریمِ} (انفطار/6)، {مَلَکٌ کَریمٌ} (یوسف/31)، {کِتابٌ کَریمٌ} (نمل/29)، {رَسُولٌ کَریمٌ} (دخان/17)، {إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَریمٌ}
(واقعه/77)، {وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ} (اسراء/70)، {زَوْجٍ کَریمٍ} (شعراء/7)، {رِزْقٌ کَریمٌ} (انفال/4)، {مَقامٍ کَریمٍ} (دخان/26)، {فی صُحُفٍ مُکَرَّمَةٍ} (عبس/13).
کرامت در یک معنا به کارهای خارقالعادۀ اولیا و بزرگان دین که بدون تحدّی و ادعای پیامبری، صورت میگیرد نیز اطلاق میشود (واسطی زبیدی، تاجالعروس، ماده کرم).
آنچه در اینجا مورد نظر است، کرامت انسانی است؛ یعنی از کرامتی بحث میشود که درباره خود انسان و رفتار و اخلاق وی به کار میرود.
کرامت انسانی به دو مرتبه ذاتی و اکتسابی یا کرامت اولیه و ثانویه تقسیم میشود؛ چون برخی عوامل و اسباب کرامت، برخاسته از طبیعت آدمی است و برخی دیگر با تلاش و کوشش انسان به دست میآید. قسم اول، کرامت ذاتی یا اولیه و قسم دوم، کرامت اکتسابی یا ثانویه نامیده میشود. تقسیم کرامت به دو قسم ذاتی و اکتسابی در بسیاری از آثاری که درباره کرامت انسان و حقوق بشر نوشته شده، بهکار رفته و شهرت یافته است؛(1)ولی تقسیم
ص: 157
1) 1. این تقسیمبندی را میتوان در کتابها و مقالات بسیاری مشاهده کرد؛ ازجمله ر.ک: جعفری، 1390: ص224؛ منتظری، 1385: ص32-39؛ عابدی، 1396: ص11 و 71؛ شیخ شعاعی، 1394: ص257). برخی دیگر کرامت را به سلبی و ایجابی، انسانی و الهی، و ذاتی و اقتضایی نیز تقسیم کردهاند (رک: حقیقتپور، 1392: ص52-57).
کرامت به دو مرتبه اولیه و ثانویه، به دلیلی که در بحث بعدی اشاره خواهد شد، بهتر به نظر میرسد.
کرامت اولیه و ذاتی به معنای عزت و بزرگواری است که ریشه در آفرینش و استعدادها و ظرفیتهای تکوینی انسان دارد. به تعبیر فلسفی: هر انسانی در مرتبه خلقت، به جعل بسیط از این نوع کرامت برخوردار میشود، نه اینکه نخست آدمی آفریده شود و سپس کرامت برای او وضع و اعتبار گردد؛ در حالیکه کرامت ثانویه با تلاش و کوشش آدمی کسب میشود.
ذاتی بودن کرامت انسان، از نوع ذاتی باب کلیات (ایساغوجی) نیست تا قوامبخش ذات انسان و غیر قابل سلب باشد؛ چون ذاتی باب کلیات، یا تمام حقیقت ماهیت خود است، مانند: نوع، و یا جزء ماهیت را تشکیل میدهد، مانند: جنس و فصل. اما کرامت به هیچ یک از این معانی برای انسان ذاتی نیست. بنابراین ذاتی بودن کرامت به معنای فطری بودن و ریشه داشتن در خلقت و طبیعت آدمی است. به بیان دیگر: کرامت ذاتی انسان به این معناست که به صرف انسان بودن و با ملاحظه ذات و طبیعت آدمی به همه افراد تعلق میگیرد؛ چون عوامل و اسباب تکوینی آن، که آفرینش جامع انسان و نیروی عقل و اندیشه است، در مرتبه خلقت در همه افراد بشر وجود دارد.
اما تعبیر ذاتی، برای برخی این پندار را به وجود آورده که کرامت از نوع ذاتی باب کلیات بوده و در نتیجه غیرقابل سلب است؛ چنانکه در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز تعبیر Inherent Dignity به کار رفته و کرامت انسان ذاتی و غیرقابل سلب خوانده شده است. برخی که تلاش کردهاند کرامت ذاتی انسان را از دیدگاه اسلام و بر اساس آیات قرآن و
ص: 158
روایات اثبات کنند، نیز ذاتی بودن کرامت را به معنای ذاتی باب کلیات و مقوم انسان دانستهاند و در نهایت چنین نتیجه گرفتهاند که از نظر اسلام نیز کرامت ذاتی انسان تحت هیچ شرایطی، حتی با ارتکاب جرم و جنایت، قابل سلب نیست (رحیمینژاد، نگرش اسلامی به کرامت انسانی، ص117 و 123؛ علیخانی، کرامت انسانی و خشونت در اسلام، ص101-103).
دقت در معنای ذاتی باب کلیات نشان میدهد که کرامت به آن معنا نمیتواند ذاتی باشد؛ چون نه تمام حقیقت انسان به شمار میآید و نه جنس و فصل انسان است. از اینرو نمیتوان از این باب بر سلبناپذیری آن استدلال کرد. از سوی دیگر، در اسلام اگرچه همه انسانها از کرامت اولیه برخوردارند، ولی این کرامت، سلبناپذیر شناخته نشده است. وجود مجازاتهای گوناگون در قرآن مانند: قتل، به دارآویختن، قطع دست و پا و تبعید نسبت به مُحارب (مائده/ 33)، یا مجازاتهای قصاص (بقره/ 178)، تازیانه (نور/2و4) و مانند آنها، چگونه با سلبناپذیری مطلق کرامت انسانی قابل توجیه است؟! اینکه قرآن کریم برخی انسانها را از چهارپایان گمراهتر میخواند (اعراف/179)، خود سلب مرتبهای از کرامت ذاتی آنان است. بنابراین در اسلام گرچه انسان کرامت ذاتی دارد، ولی این ذاتی بودن به معنای سلبناپذیری آن نیست (جعفری، حقوق جهانی بشر، ص226؛ جوادی آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص337؛ حقیقتپور، کرامت انسان در فقه و حقوق اسلامی، ص119 و 159-164).
در نهایت، کرامت اولیه انسان، نه بهصورت مطلق سلبناپذیر است و نه بهصورت کامل قابل سلب است؛ بلکه برخی مراتب کرامت ذاتی انسان ممکن است بهواسطه رفتار غیرانسانی خودش سلب شده و او را مستحق مجازات کند؛ اما برخی مراتب آن حتی در صورت ارتکاب جرم و اجرای مجازات همچنان محفوظ میماند؛ مانند مصونیت از شکنجه. همانطور که حضرت علی علیه السلام درباره قاتلش میفرماید: وی را مُثله نکنید، چون از
ص: 159
پیامبر شنیدم که گفت از مُثله کردن بپرهیزید، اگرچه سگ هار باشد (نهج البلاغه، نامه47، ص422).
با توجه به اینکه تعبیر ذاتی موجب توهم سلبناپذیری کرامت است، نگارنده به جای کرامت ذاتی و اکتسابی، تقسیم کرامت را به اولیه و ثانویه ترجیح میدهد؛ اگرچه تعبیر ذاتی و اکتسابی مطابق تعریف بالا نیز درست است.
اما در اثبات کرامت اولیه انسان، آیات بسیاری در قرآن هست که صریحترین آنها آیه 70 سوره اسراء است:
{وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا} (اسراء/70)؛ «و به یقین فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکی و دریا، (بر مرکبها) سوار کردیم و آنان را از پاکیزهها روزی دادیم و ایشان را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم، برتری دادیم».
در این آیه، کرامت به عنوان بخشش و عطای خداوندی برای ابنای بشر خوانده شده، نه اینکه انسانها خود بر اثر تلاش و کوشش آن را به دست آورده باشند. بنابراین، کرامت اولیه، همه افرد بشر اعم از مؤمن، فاسق و مشرک را شامل میشود و اختصاص به طبقه و گروه خاصی ندارد (طباطبائی، المیزان، ج13، ص155).
درباره اینکه ملاک کرامت اولیه انسان چیست و چه امتیازی موجب بهرهمندی آدمی از این نوع کرامت شده است، اندیشمندان در پاسخ، اموری متعددی را مطرح کردهاند؛ مانند: راست قامت بودن انسان، صورت و ظاهر زیبا، برخورداری از قوه نطق و سخن گفتن، تدبیر امر معاش و معاد، تسخیر موجودات، برخورداری از قوه عقل و دمیدهشدن روح الهی (طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ج2، ص338؛ آلوسی، روحالمعانی، ج8، ص112).
علامه طباطبائی ملاک اصلی کرامت انسان را تفکر و عقلانیت میداند و معتقد است که دیگر امتیازات گفته شده، یا فرع بر عقلانیت انسان است و یا از مصادیق تفضیل آدمی به شمار میآید (طباطبائی، المیزان، ج13، ص156).
ص: 160
اما به نظر میرسد که قوه عقل به تنهایی نمیتواند ملاک کرامت ذاتی انسان تلقی شود؛ چون قرآن کریم قبل از آنکه به مسئله اهمیت تفکر و عقلانیت بپردازد، اولا آفرینش انسان را از دو ساحت بدن مادی و روح الهی میستاید و آن را به عنوان «آفرینش دیگر» یاد میکند و خودش را «احسن الخالقین» میخواند (مؤمنون/ 12-14) که دلیل بر احسن المخلوقین بودن انسان نیز به شمار میآید. ثانیا خداوند متعال به سبب جامعبودن وجود انسان از بدن مادی و روح الهی، او را مسجود ملائکه قرار میدهد و این کار را ابلیس نیز به معنای کرامت انسان تلقی میکند (اعراف/ 11؛ اسراء/ 61-62). ثالثاً خداوند آفرینش انسان را ستوده و به صفت «احسن تقویم» یاد میکند (تین/ 4). این امور نشاندهنده آن است که جامعیت وجود انسان و بهرهمندی وی از بدن مادی و روح الهی و آثاری را که این نوع خلقت در پی دارد، موجب کرامت و ارجمندی انسان شده است؛ اگرچه نیروی عقل و تفکر، یکی از عوامل اساسی کرامت انسانی شناخته میشود.
کرامت ثانویه یا اکتسابی به معنای عزت و بزرگواری است که موجب ظهور کمالات اخلاقی و رفتار و کارهای پسندیده میشود و پاداش الهی و ستایش مردم را در پی دارد. این نوع کرامت به همه انسانها تعلق نمیگیرد؛ زیرا به وسیله کسب فضایل اخلاقی، طاعت و عبودیت الهی و پرهیز از گناه به دست میآید. بنابراین، تنها کسانی از آن برخوردارند که با تفکر و تعقل و استفاده از استعدادها و تواناییهای انسانی خود، مراتب کمال را پیموده و منزلت و بزرگواری ارزشی را کسب کردهاند.
صریحترین آیه قرآن کریم که از کرامت اکتسابی انسان سخن میگوید، آیه 13 سوره حجرات است که میفرماید:
{یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّ-هِ أَتْقَاکُمْ}؛ «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و سپس شما را به صورت
ص: 161
شعبهها و گروهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست».
در اینجا قرآن کریم نخست از تکثر قبیلهها، اقوام و نژادهای مختلف انسانی حکایت میکند، اما در نهایت، برتریهای قومی، قبیلهای و نژادی را نفی کرده و ملاک کرامت ارزشی انسان را تنها در تقوا و پرهیزکاری میداند که امری است اکتسابی و تنها بر اثر تلاش خود انسان و از طریق بندگی خدا و پیروی از دستورات الهی و پرهیز از گناهان و منهیات شرعی حاصل میشود.
این نوع کرامت گرچه به برخی افراد تعلق میگیرد، نه همه انسانها، اما زمینه و ظرفیت آن در وجود همه افراد بشر موجود بوده و تمام انسانها میتوانند با تلاش و کوشش به آن دست یابند.
اگر کرامت اولیه انسان را در سخنان امام علی علیه السلام جستوجو کنیم، آن حضرت این نوع کرامت را به رسمیت شناخته و بر اساس آن بر حفظ احترام همه انسانها توصیه کرده است؛ چنانکه در عهدنامه مالک اشتر سفارش میکند:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ» (نهجالبلاغه، نامه53، ص427)؛ «مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار ده و با همه محبت کن و لطف داشته باش، و بر آنها چون حیوان درنده نباش که خوردن آنان را غنیمت شماری؛ زیرا مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تواند و یا در آفرینش با تو همانند میباشند».
حضرت علی علیه السلام مهربانی و محبت را برای همه کسانی که در قلمرو حاکمیت اسلامی زندگی میکنند، لازم شمرده، بین مسلمان و غیرمسلمان تفاوت نمیگذارد؛ بلکه میفرماید کسانی که همآیین تو نباشند، دستکم در انسانیت با تو مشترکاند. این سخن بیانگر
ص: 162
کرامت اولیه انسان است؛ چون همانگونه که اسلام را یک نوع کرامت اکتسابی شمرده، صرف انسان بودن را نیز کرامت تلقی کرده است.
در اینجا نخست عوامل و اسباب کرامت اولیه انسان و سپس آثار و پیامدهای آن مورد بحث قرار میگیرد.
بر اساس احادیث و سخنانی که از امام علی علیه السلام به دست ما رسیده، میتوان برخی عوامل کرامت ذاتی انسان را استنباط کرد که عبارتند از: روح و نفخه الهی؛ قوه تفکر و تعقل؛ سجده فرشتگان بر آدمی و آزادگی و حرّیت انسان. اما ممکن است افزون بر نکاتی که در اینجا مطرح میشود، عوامل دیگری نیز باشد که در مجموعه روایات امام علی علیه السلام به ما نرسیده یا نگارنده نتوانسته آن را از سخنان حضرت به دستآورد.
همانگونه در قرآن کریم از آفرینش دو بُعدی انسان سخن گفته شده و این ترکیب دوساحتی، بهویژه وجود روح الهی، کرامت ذاتی برای انسان توصیف شده، امام علی علیه السلام نیز مراحل آفرینش آدمی را یادآور شده و برخورداری از روح الهی را برای انسان کرامت میشمارد و میفرماید:
«ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَسَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّی خَلَصَتْ وَلَاطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّی لَزَبَتْ... ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ» (نهج البلاغه، خطبه1، ص42)؛ سپس خداوند بزرگ، خاکی را از قسمتهای مختلف زمین، از بخشهای سخت و نرم، شور و شیرین جمع کرد و بر آن آب پاشید تا خالص و آماده شد و به آن رطوبت افزود تا چسبنده شد... سپس از روح خود در آن دمید.
در اینجا امام نخست از ساحت مادی و خاکی وجود انسان که با دیگر حیوانات مشترک است، سخن میگوید و سپس به ساحت روحانی و معنوی انسان پرداخته و نفخه
ص: 163
الهی را در وجود انسان، نوعی کرامت بیان میفرماید.
قوه عقل و تفکر اساسیترین امتیاز انسان نسبت به دیگر حیوانات بوده و یکی از عوامل مهم کرامت انسان به شمار میآید. امام علی علیه السلام نیز پس از اشاره به دمیدن روح الهی در بدن انسان، به کارکرد قوه تفکر و تعقل میپردازد و آن را از امتیازات آدمی دانسته و سبب کرامت و بزرگورای او توصیف میکند:
«فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا وَ فِکَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ» (نهج البلاغه، خطبه1، ص42)؛ «پس به صورت انسانی درآمد دارای نیروی اندیشه که وی را به تلاش وامیدارد و دارای افکاری که در دیگر موجودات تصرف مینماید و به انسان اعضا و جوارحی بخشید که آن را در خدمت بگیرد و ابزاری عطا کرد که آنها را در زندگی به کار گیرد و قدرت تشخیص به او داد تا بین حق و باطل فرق گذارد.
نیروی عقل در وجود آدمی سبب شده تا وی امانتدار خدا و خلیفه او در روی زمین باشد. ازاینرو، حضرت علی علیه السلام میفرماید: «أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَعَقْلُهُ وَدِینُهُ» (صدوق، أمالی، ص240)؛ «اصل و بنیاد انسان، مغز، عقل و دین اوست».
در سخنان امام علی علیه السلام عبارات بسیاری وجود دارد که عقل را مایه کرامت آدمی معرفی میکند. حضرت گاهی انسانیت انسان را در عقل تعریف میکند: «الْإِنْسَانُ بِعَقْلِهِ»؛ «انسان بودن انسان در عقل اوست» (آمدی، غررالحکم، ص49) و گاه کمال انسان را در عقل میداند: «کَمَالُ الْإِنْسَانِ الْعَقْلُ» (همان، ص50). امام علی علیه السلام در برخی موارد تصریح میکند که فضیلت و برتری آدمی، به عقل اوست: «الْعَقْلُ فَضِیلَةُ الْإِنْسَانِ» (همان) و یا ارزش هر انسانی در عقل اوست: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ» (همان).
سجده فرشتگان بر انسان نیز آدمی را در رتبه بالاتر قرار داده و موجب کرامت ذاتی وی
ص: 164
گردیده است. خداوند بعد از آفرینش انسان، به ملائکه دستور میدهد تا در برابر او سجده کنند؛ پس همه با خضوع در مقابل وی به سجده میافتند، جز ابلیس که از فرمان خداود سرپیچی میکند (بقره/34؛ حجر/30-33).
امام علی علیه السلام نیز بر سجده فرشتگان اشاره کرده و آن را تکریم انسان برمیشمارد:
«وَاسْتَأْدَی اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِکَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیتِهِ إِلَیهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَکْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ» (نهج البلاغه، خطبه1، ص42)؛ «خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند، انجام دهند و عهدی را که پذیرفتهاند، وفا کنند؛ اینگونه که بر آدم سجده کنند و او را بزرگ بشمارند؛ پس فرمود: بر آدم سجده کنید. همه فرشتگان سجده کردند، جز شیطان».
در اینجا سجده فرشتگان بر انسان، به معنای کرامت انسان و تکریم فرشتگان نسبت به آدمی بیان شده است. بی تردید سجده بر آدمی به معنای تکریم اوست؛ چنانکه ابلیس نیز سجده بر انسان را به معنای کرامت او تلقی کرد و گفت: {أَ رَءَیتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلیَّ} (اسراء/62)؛ آیا ملاحظه کردی این کسی را که بر من برتری دادی؟ ابلیس در برابر خداوند این پرسش را مطرح کرد که چگونه با دستور سجده، این موجود خاکی را بر من کرامت بخشیدی.
انسان موجودی است که آزاد آفریده شده و برخوردار از اختیار و اراده است. امام علی علیه السلام میفرماید: «أَیهَا النَّاسُ، إِنَّ آدَمَ لَمْ یلِدْ عَبْداً وَ لَا أَمَةً، وَ إِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرَار» (کلینی، کافی، ج15، ص175)؛ «ای مردم! آدم نه بنده به دنیا آورده و نه کینز، بلکه مردم همه آزاد به دنیا آمدهاند».
حضرت علی علیه السلام آزادی انسان را نوعی کرامت و ارجمندی آدمی برشمرده و آن را با پذیرش هر نوع خواری و ذلت در تضاد میداند. از اینرو، به فرزندش سفارش میکند که
ص: 165
خود را از هر نوع پستی و خواری به دور نگهداشته و کرامت خود را حفظ کند، چون خدا او را آزاد آفریده است:
«وَأَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیةٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَلَا تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا» (نهج البلاغه، نامه31، ص401)؛ «نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هرچند تو را به خواستههایت برساند؛ زیرا آنچه از کرامت نفس خود بذل میکنی، هرگز عوضی به دست نمیآوری. بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است».
در اینجا امام اولا با تعبیر «اَکرم نفسَک» به این مطلب اشاره میکند که دوری از هر نوع پستی و ذلت برای انسان کرامت است و ثانیا به این نکته میپردازد که اگر با پذیرش ذلت و خواری، برخی آرزوها و خواستههای انسان محقق شود، نمیتواند کرامت از دست رفته او را جبران کند.
کرامت اولیه انسان ارزش و بزرگواری است که در حوزه دین موجب بهرهمندی از حقوق و تکالیف الهی و در نظامهای حقوق عرفی موجب حقوق و تکالیف اجتماعی میشود. خداوند متعال بر مبنای این نوع کرامت، اولا بشر را از هدایت تشریعی برخوردار ساخته و شریعت و پیامبران را فرستاده است؛ ثانیا حیات و حقوق آدمی را ارزشمند تلقی کرده و مورد حمایت قرار داده است که بر اساس آن، هر انسانی میتواند در جامعه محترمانه زندگی کند و از حقوق انسانی خود بهرهمند گشته، از هرگونه تهدید، شکنجه و توهین در امان باشد.
در سخنان امام علی علیه السلام نکاتی وجود دارد که بیانگر آثار کرامت اولیه انسان است. آن حضرت بعثت پیامبران و تکالیف الهی را ارزشگذاری به مقام انسان و شکوفایی استعدادهای کریمانه او میداند و سپس بر اساس کرامت اولیه، حیات آدمی را ارزشمند خوانده و حفظ حرمت و حیثیت انسانها را لازم میشمارد و بر حفظ حقوق انسانی و
ص: 166
تکریم مردم توصیه میکند.
نخستین ثمره کرامت اولیه انسان، بهرهمندی از هدایت تشریعی است. وجود روح الهی و نیروی عقل و اختیار در نهاد انسان، مستلزم آن است که زمینههای رشد و تکامل او نیز فراهم باشد. ازاینرو، خداوند متعال برای هدایت و رستگاری بشر، دین و شریعت را فرستاده و راههای خیر و سعادت را به مردم نشان داده است. بنابراین، تکالیف الهی نوعی تکریم انسان است تا با پیروی از آن، کرامت اولیه خود را به فعلیت رسانده و به کرامت ثانویه دست یابد (صدر، الفتاوی الواضحة، ص125).
امام علی علیه السلام بعثت پیامبران را موجب پرورش استعدادها و بیداری فطرت و شکوفایی عقل میداند و میفرماید:
«فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یرُوهُمْ آیاتِ الْمَقْدِرَةِ» (نهج البلاغه، خطبه1، ص43)؛ «خداوند رسولان خود را مبعوث و پیامبران خود را پی درپی به سوی مردم فرستاد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمتهای فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و ذخایر پنهان شده عقلها را آشکار سازند و نشانههای قدرت خدا را معرفی کنند».
طبق بیان حضرت علی علیه السلام، پیامبران الهی سبب هدایت انسانها و عامل شکوفایی کرامت اولیه و دستیابی به کرامت ثانویهاند. درباره بعثت پیامبر اکرم| بهخصوص میفرماید: «به نعمتهای بزرگ الهی که با بعثت پیامبر اسلام بر مردم فروریخت، بنگرید که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنان را به وحدت رساند! چگونه نعمتهای الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند!» (نهج البلاغه، خطبه192، ص298).
ص: 167
به دلیل شمول و فراگیری کرامت اولیه است که خداوند متعال تمام افراد بشر را مخاطب تکالیف شرعی قرار داده است. حتی کفار نیز به اصول و فروع دینی مکلف هستند (علامه حلی، منتهیالمطلب فی تحقیقالمذهب، ج2، ص188؛ طباطبائی حکیم، مستمسک العروة الوثقی، ج9، ص47).
ارزشمندی حیات انسان و برخورداری از حقوق فطری و طبیعی مانند حق امنیت، حق آزادی، حق کار، حق تعلیم و تربیت و مانند آنها از آثار کرامت اولیه انسان است (منتظری، رساله حقوق، ص37).
امام علی علیه السلام بر اساس کرامت اولیه و ذاتی انسان، حیات، شخصیت و آبروی تمام افراد بشر را محترم و ارزشمند شمرده و بر حفظ حقوق انسانی آنان تأکید کرده است. در اینجا به برخی از توصیههای حضرت درباره حقوق انسانی که امروزه به عنوان حقوق بشر یاد میگردد، اشاره میشود.
الف. ارزشمندی حیات انسان: امام علی علیه السلام بر اساس کرامت اولیه، حیات همه انسانها را ارزشمند دانسته و ریختن خون انسان را جز بر اساس حکم شرع و قانون، جایز نمیداند و مالک اشتر فرماندارش را سخت از ریختن خون ناحق برحذر میدارد:
«إِیاکَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْکَهَا بِغَیرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَیسَ شَیءٌ أَدْعَی لِنِقْمَةٍ وَلَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَلَا أَحْرَی بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَانْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَیرِ حَقِّهَا» (نهج البلاغه، نامه 53، ص443)؛ «از خونریزی بپرهیز و از خون ناحق پروا کن که هیچ چیز مانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک و مجازات را بزرگ نمیکند و نابودی نعمتها را سرعت نمیبخشد و زوال حکومت را نزدیک نمیگرداند».
ب. ارزشمندی شخصیت و آبروی انسان: امام علی علیه السلام حرمت شخصیت و آبروی هر انسانی را لازم دانسته و توهین و تحقیر را روا نمیدارد. سیره ایشان حکایت از آن دارد که
ص: 168
مردم در هر طبقه و مرتبهای که قرار داشته باشند، باید حرمت و حیثیت آنان حفظ شود. امام در مسیر شام وقتی در شهر انبار با مردمی مواجه میشود که کارهای خود را ترک کرده و پیشاپیش حضرت میدویدند، میفرماید چرا چنین میکنید؟ آنان میگویند با این کار پادشاهان خود را احترام میکنیم. امام میفرماید: پادشاهان شما از این کار سودی نبردند و شما در دنیا خود را به زحمت میاندازید و در آخرت گرفتار رنج و زحمت میشوید (نهج البلاغه، حکمت37، ص475).
ج. حق امنیت شخصی: بهرهمندی از امنیت شخصی، از حقوق انسانی هر فردی است که در جامعه به صورت مسالمتآمیز زندگی میکند. هیچکس صلاحیت ندارد امنیت جان، مال، خانه و مسکن دیگران را در خطر بیندازد. سخن امام در نکوهش کسانی که به خانه زن مسلمان و زن غیرمسلمانی وارد شده و زیورآلات آنان را به غارت بردهاند، بیانگر حمایت از امنیت جانی و خانه و مسکن تمام افرادی است که در جامعه زندگی میکنند.
حضرت میفرماید: «به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زن غیرمسلمان که در پناه حکومت اسلامی زندگی میکردند، وارد شده و زیورآلات آنان را به غارت برده است، در حالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع جز گریه و التماس نداشتهاند. اگر به خاطر چنین حادثه تلخی، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامتی نخواهد بود و از نظر من سزاوار است» (نهج البلاغه، خطبه27، ص69-70).
د. حق مصونیت از شکنجه: بر اساس کرامت ذاتی انسان، هرگونه شکنجه ممنوع است. امام علی علیه السلام حفظ حرمت انسان را در جایی که درباره مجازات قاتل خود سخن میگوید، بسیار جدی و صریح مطرح کرده و به فرزندش سفارش میکند: «وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یقُولُ إِیاکُمْ وَالْمُثْلَةَ وَلَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور» (نهج البلاغه، نامه47، ص422)؛ «قاتلم را مُثله نکنید، زیرا من از رسول خدا شنیدم که فرمود: از مُثله کردن بپرهیزید؛ اگرچه سگ دیوانه باشد».
ص: 169
ه- . حق تعلیم و تربیت: امام علی علیه السلام برخورداری از حق تعلیم و تربیت را مورد تأکید قرار داده و تأمین آن را از وظایف حکومت میداند. امام در جایی که حقوق متقابل حاکم و رعیت را برمیشمارد، میفرماید: «فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَی... تَعْلِیمُکُمْ کَیلَا تَجْهَلُوا وَتَأْدِیبُکُمْ کَیمَا تَعْلَمُوا» (نهج البلاغه، خطبه34، ص79)؛ حق شما بر من این است که شما را تعلیم دهم تا جاهل نمانید و ادب را بیاموزم تا بدانید.
و. حق بهرهمندی از رفاه و زندگی آبرومندانه: یکی از حقوق انسانی، برخورداری از زندگی آبرومندانه و سطح معیشتی کافی برای سلامتی و رفاه است. امام علی علیه السلام درباره تأمین این حق بشری، به فرماندارش توصیه میکند تا در خصوص طبقات پایین و محروم، خدا را در نظر داشته باشد و از حقوق آنان پاسداری کند و بخشی از بیت المال و درآمد سرزمینهای اسلامی را به آنان اختصاص دهد (نهج البلاغه، نامه53، ص438).
تأمین حقوق رفاهی مردم از دیدگاه امام علی علیه السلام بسیار مهم است. آن حضرت در دوره خلافتشان در کوفه، برای تأمین نیازهای زندگی مردم بسیار کوشیدند. در اینباره از ایشان نقل شده است که فرمود:
«مَا أَصْبَحَ بِالْکُوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَیأْکُلُ الْبُرَّ وَیجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَیشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ» (ابن حنبل، فضائل الصحابه، ج1، ص531؛ (ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص99)؛ «در کوفه کسی نیست مگر اینکه از نعمتها بهرهمند گردیده؛ چون پایینترین طبقات اجتماعی از نظر سطح معیشتی، نان گندم میخورد، در سایه مینشیند و از آب فرات میآشامد».(1)
از اینجا بهدست میآید که امام علی علیه السلام در شرایط اقتصادی جامعه آن روز که تهیه غذا و مسکن و آب آشامیدنی دغدغه اصلی مردم بود، در کوفه آب آشامیدنی سالم و مسکن و غذای مردم را فراهم ساخته بود.
ص: 170
1) 2. ابن شهر آشوب این حدیث را از کتاب فضائل الصحابة احمد بن حنبل نقل میکند.
ز. حق کار: امام علی علیه السلام تأمین شرایط کسب و کار را وظیفه حکومت دانسته و در عهدنامه مالک اشتر توجه و رسیدگی به امور قشرهای کارگر، بازرگانان، صنعتگران و کشاورزان توصیه میکند و کار و حاصل تلاش آنان را منابع اصلی منفعت و آسایش تمام مردم میداند (نهج البلاغه، نامه53، ص436- 438).
کرامت ثانویه انسان در نگاه امام علی علیه السلام
امام علی علیه السلام درباره کرامت ثانویه و اکتسابی انسان نیز سخن گفته و آثار و پیامدهای این نوع کرامت را بهطور گسترده مطرح کرده است. در اینجا ابتدا عوامل و اسباب کرامت ثانویه و سپس آثار آن مورد بحث قرار میگیرد.
کرامت ثانویه و اکتسابی میتواند اسباب و عوامل مختلف داشته باشد. بهطور کلی هر نوع کار و عملی که به طاعت الهی بینجامد و انسان را از گناه دور کند، عامل کرامت اکتسابی شمرده میشود. هدف رسالت انبیا نیز کرامت بخشیدن به انسان است. ازاینرو خداوند متعال دین را فرستاده تا بشر از پستی و گمراهی نجات یافته و به کرامت برسد. در سخنان امام علی علیه السلام برخی از عوامل مهمی که موجب کرامت اکتسابی انسان معرفی شده، عبارتند از: اسلام، ایمان، عمل صالح، تقوا و توکل.
اسلام یکی از عوامل کرامت انسانی است. امام علی علیه السلام میفرماید: «هیچ شرافتی برتر از اسلام نیست» (نهج البلاغه، حکمت371، ص540). خداوند متعال این دین را برای رهایی از پستی و ذلت و رسیدن به کرامت و بزرگواری برای بشر فرستاده است؛ از اینرو، حضرت علی علیه السلام اسلام را سبب کرامت انسان معرفی میکند و میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَصَّکُمْ بِالْإِسْلَامِ وَاسْتَخْلَصَکُمْ لَهُ وَذَلِکَ لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ وَجِمَاعُ کَرَامَةٍ» (نهج البلاغه، خطبه152، ص212)؛ «همانا خداوند متعال شما را به اسلام اختصاص داد
ص: 171
و برای آن برگزید و این به خاطر آن است که اسلام برگرفته شدهای از سلامت و دربردارنده کرامت و بزرگواری است».
امام علی علیه السلام اسلام را دینی معرفی میکند که خداوند برای خود برگزیده و کرامت بخشیده است:
«ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَاصْطَنَعَهُ عَلَی عَینِهِ وَأَصْفَاهُ خِیرَةَ خَلْقِهِ وَأَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَی مَحَبَّتِهِ أَذَلَّ الْأَدْیانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ وَأَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِکَرَامَتِهِ» (نهج البلاغه، خطبه198، ص313-314)؛ «خداوند اسلام را برای خود برگزیده و با دید عنایت به آن نگریست و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن را قرار داد و پایههای آن را بر محبت خود استوار ساخت. ادیان گذشته را باعزت آن، ذلیل و با برتری آن، دیگر ملتها را در موضع پایین قرار داد و با کرامت آن، دشمنان را خوار گردانید».
بنابراین، اسلام دین برگزیده خداوند است و چون خداوند کریم است، پس اسلام نیز دین کرامت است و هرکس به این آیین درآید نیز کرامت یافته و از خواری و ذلت رهایی مییابد.
امام علی علیه السلام پیام آور اسلام، حضرت محمد’ را نیز سبب کرامت بشر میخواند: «جَعَلَهُ اللَّهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَکَرَامَةً لِأُمَّتِهِ» (نهج البلاغه، خطبه198، ص315)؛ خداوند پیامبر را برای تبلیغ رسالت و کرامتبخشیدن به امت فرستاد.
پس از اسلام آنچه در کرامت انسان نقش دارد، ایمان است. اسلام با شهادت به توحید و نبوت تحقق مییابد (کلینی، کافی، ج3، ص69-73). این مرتبه نازله کرامت ارزشی است؛ اما ایمان که اعتقاد و تصدیق قلبی است، در رتبه بالاتر قرار دارد و پاداش الهی بر آن مترتب میشود (همان). در نتیجه، کرامتی که بر اثر ایمان به دست میآید نیز در مرتبه عالیتر قرار میگیرد.
ص: 172
امام علی علیه السلام برای رسیدن انسان به سعادت و رستگاری، اسلام را نیازمند به ایمان میداند: «یحْتَاجُ الْإِسْلَامُ إِلَی الْإِیمَانِ» (آمدی، غررالحکم، ص87) و ایمان را برترین شرف و کرامت انسان میخواند: «لَا شَرَفَ أَعْلَی مِنَ الْإِیمَانِ» (همان)؛ چون نجات و رهایی انسان در پرتو ایمان محقق میشود: «الْإِیمَانُ نَجَاةٌ» (همان، ص62).
بنابراین، یکی از عوامل کرامت ثانویه، ایمان است. اما ایمان زمانی نجاتبخش بوده و موجب کرامت انسان میشود که با عمل صالح همراه باشد؛ همانگونه که قرآن کریم ایمان و عمل صالح را در کنار هم مطرح کرده است.(1)
به دلیل تلازم ایمان و عمل صالح در کرامت و سعادت انسان، حضرت علی علیه السلام عمل را لازمه ایمان میشمارد: «الْإِیمَانُ وَالْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَ رَفِیقَانِ لَا یفْتَرِقَانِ لَا یقْبَلُ اللَّهُ أَحَدَهُمَا إِلَّا بِصَاحِبِهِ» (همان، ص151). ایمان و عمل مانند دو برادر توأم و رفیق است که از همدیگر جدا نمیشوند و خداوند، یکی را بدون دیگری نمیپذیرد. در جای دیگر میفرماید: «فَبِالْإِیمَانِ یسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحَاتِ وَبِالصَّالِحَاتِ یسْتَدَلُّ عَلَی الْإِیمَانِ» (نهج البلاغه، خطبه156، ص219)؛ بهوسیله ایمان میتوان به عمل صالح رهنمون شد و با عمل صالح میتوان به ایمان دسترسی یافت.
بنابراین، دستیافتن به کرامت، ارزشی افزون بر ایمان به عمل صالح وابسته است. امام علی علیه السلام نیز دستیابی به کرامت اکتسابی را نیازمند به عمل و تلاش دانسته، میفرماید: «مِنْ کَرَمِ النَّفْسِ الْعَمَلُ بِالطَّاعَةِ» (آمدی، غررالحکم، ص184)؛ از کرامت نفس عمل کردن به طاعت و دستورات الهی است. و میفرماید: «بِالْأَعْمَالِ الصَّالِحَاتِ تُرْفَعُ الدَّرَجَاتُ» (همان،
ص: 173
1) 3. در قرآن کریم حدود 50 بار عین تعبیر «آمنوا و عملوا الصالحات» به کار رفته و ایمان و عمل صالح در کنار هم قرار گرفته است که از جمله میتوان به این آیات اشاره کرد: (بقره: آیات 25 و 82 و 277؛ آل عمران: 57؛ نساء: 57؛ انشقاق: 25؛ شعراء: 227؛ تین: 6؛ عصر: 3).
ص154)؛ به وسیله اعمال شایسته است که درجات و مقامات انسان بالا میرود.
امام علی علیه السلام بر تقوا بسیار تأکید میورزد. بیشترین توصیههای حضرت در نهج البلاغه نیز سفارش به تقواست؛(1)چون تقوا دربردارنده هر نوع پاکی و عفت است (همان، ص274). ازاینرو، بین تقوا و کرامت انسانی نیز پیوند مستحکم برقرار بوده و تقوا عامل بزرگواری و ارجمندی انسان شناخته میشود. حضرت علی علیه السلام در ارتباط بین تقوا و کرامت میفرماید: «وَطَلَبْتُ الْکَرَامَةَ فَمَا وَجَدْتُ إِلَّا بِالتَّقْوَی اتَّقُوا لِتَکْرُمُوا» (شعیری، جامعالاخبار؛ ص123)؛ در پی یافتن کرامت برآمدم، اما آن را جز در تقوا نیافتم؛ پس تقوا پیشه کنید تا کرامت یابید. یا در حکمت113 نهج البلاغه میفرماید: «وَلَا کَرَمَ کَالتَّقْوَی»؛ «هیچ کرامتی مانند تقوا نیست». یا در جای دیگر نقش تقوا را در کرامتیافتن انسان بسیار برجسته کرده میفرماید: «... وَهَطَلَتْ عَلَیهِ الْکَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا» (نهج البلاغه، خطبه198، ص313)؛ کسی که به دامن تقوا دست بزند، کرامت و بزرگواری ازدست رفته همچون باران بر او میبارد.
امام علی علیه السلام ثمره تقوا را دستیابی و رسیدن انسان به منزل و جایگاه کریمانه میخواند:
«وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَنُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَیخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَینْزِلْهُ مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ» (نهج البلاغه، خطبه183، ص266)؛ «بدانید کسی که تقوا پیشه کند، راهی برای رهایی از فتنهها به رویش میگشاید و نوری در دل تاریکی به او عطا مینماید و او را در آنچه دوست دارد، جاویدان میسازد و در منزل کریمانهای نزد خود فرود میآورد؛ منزل و جایگاهی که آن را مخصوص خود ساخته است».
بنابراین، تقوا، هم عامل کرامت انسان در دنیا است؛ چون موجب خروج از فتنهها و سختیها و نجات از ظلمت و تاریکیها بوده و به انسان عزت و ارجمندی میبخشد و هم
ص: 174
1) 4. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه بیشتر سفارشهای خود را با توصیه به تقوا آغاز کرده است. در این کتاب بیش از دوازده بار تعبیر «اوصیکم بتقوی الله» به کار رفته است.
موجب رسیدن به منزلگاه کریمانه در سرای آخرت است.
یکی از عوامل کرامت اکتسابی که در سخنان امام علی علیه السلام مطرح شده است، توکل بر خداست. حضرت میفرماید: «مَنْ تَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ وَتَسَهَّلَتْ عَلَیهِ الْأَسْبَابُ وَتَبَوَّأَ الْخَفْضَ وَ الْکَرَامَةَ» (آمدی، غررالحکم، ص197)؛ «کسی که بر خدا توکل کند، مشکلات بر او آسان میشود و اسباب و وسایل کارها برایش به راحتی فراهم میگردد و در جایگاه تواضع و کرامت قرار میگیرد».
امام علی علیه السلام توکل را موجب قرار گرفتن انسان در موضع کرامت و بزرگواری معرفی میکند. در توضیح این سخن میتوان گفت: چون خداوند کریم است، هرچه به او نسبت مییابد، به اندازه بهرهاش از کرامت الهی، کریم میشود. بنابراین کسی که به خدا توکل میکند، کرامت و بزرگواری خود را در اتکای به ذات حق میداند؛ ازاینرو به اندازه توکل خود بر خدا از کرامت ارزشی بهرهمند میشود.
همانگونه که کرامت اولیه، آثاری را در پی داشته و موجب بهرهمندی انسان از حقوق و تکالیف میشود، کرامت ثانویه و اکتسابی نیز آثاری دارد. کسی که از کرامت اکتسابی بهرهمند است، هم در نزد خداوند متعال عزیز و ارجمند است و هم در نزد مردم ارجمند بوده و مورد ستایش قرار میگیرد. کرامت اکتسابی، رفتار انسان را در ارتباط با خدا، خود و دیگر مردم اصلاح میکند و صفاتی را در نفس وی پدید میآورد که او را به سوی کارهای ارزشمند و کریمانه ترغیب کرده و از هر نوع عمل ناپسند و غیراخلاقی محفوظ میدارد.
در اینجا به برخی از مهمترین آثار کرامت ثانویه و ارزشی که بهطور صریح در سخنان امام علی علیه السلام مطرح شده است، اشاره میشود؛ اما این سخن به معنای محدود ساختن آثار کرامت ثانویه به موارد یادشده نیست؛ چون این نوع کرامت، آثار و ثمرات بسیاری دارد که
ص: 175
بیان همه آنها خارج از ظرفیت مقاله است.
امام علی یکی از آثار کرامت اکتسابی انسان را جود و بخشش بیان میفرماید: «الْجُودُ مِنْ کَرَمِ الطَّبِیعَةِ» (آمدی، غررالحکم، ص376)؛ بخشش از کرامت و بزرگواری طبع ناشی میشود. یا حضرت ایثار و بخشش را نیکوترین کرامت میخواند: «أَحْسَنُ الْکَرَمِ الْإِیثَارُ» (همان، ص396) و در جای دیگر ایثار را برترین مرتبه کرامت معرفی میکند: «أَعْلَی مَرَاتِبِ الْکَرَمِ الْإِیثَارُ» (همان). به دلیل پیوند محکم کرامت و جود، حتی جود و بخشش به سنت و عادت کریمان تبدیل میشود: «سُنَّةُ الْکِرَامِ الْجُودُ» و «عَادَةُ الْکِرَامِ الْجُودُ» (همان، ص377).
عفو و گذشت، از دیگر آثار کرامت ارزشی انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید: «ظَفَرُ الْکِرَامِ عَفْوٌ وَإِحْسَانٌ» (همان، ص384)؛ پیروزی کریمان در عفو و احسان است و «ظَفَرُ اللِّئَامِ تَجَبُّرٌ وَطُغْیانٌ» (همان، ص261)؛ پیروزی فرومایگان در ستمگری و طغیان است. همچنین میفرماید: «الْمُبَادَرَةُ إِلَی الْعَفْوِ مِنْ أَخْلَاقِ الْکِرَامِ» (همان، ص245)؛ شتافتن و پیشیگرفتن در عفو و گذشت، از اخلاق کریمان است.
حضرت علی علیه السلام نشانه انسان کریم را آن میداند که کسی در عین قدرت و توانایی بر استیفای حق خود و انتقامگیری از دیگران، آنها را عفو کند: «الْکَرِیمُ إِذَا قَدَرَ صَفَحَ ...» یا «الْکَرِیمُ یعْفُو مَعَ الْقُدْرَةِ» (همان، ص246)؛ انسان کریم در زمان قدرت و توان بر انتقام، عفو و گذشت میکند.
نیکی به دیگران، یکی از آثار کرامت ثانویه و ارزشی است. امام علی علیه السلام در اینباره میفرماید: «الْکَرِیمُ مَنْ بَذَلَ إِحْسَانَهُ» (همان، ص384)؛ انسان کریم نیکی و احسان خود را بذل میکند و در آن منت نمیگذارد. شخص کریم حتی در احسان سبقت میگیرد: «الْکَرِیمُ
ص: 176
مَنْ بَدَأَ بِإِحْسَانِهِ» (همان). معنای روایت این است که انسان کریم قبل از این که به وی احسان شود، احسان میکند و یا قبل از آنکه از وی مطالبه احسان شود، احسان میکند.
از جمله مهمترین نوع احسان، احسان و نیکی به پدر و مادر است که نشاندهنده کرامت انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید: «وَبِرُّالْوَالِدَینِ مِنْ کَرَمِ الطَّبِیعَةِ» (حرانی، تحفالعقول، ص85)؛ نیکی به پدر و مادر، برخاسته از کرامت طبع است.
اخلاق نیکو نیز برخاسته از کرامت انسانی است. امام علی علیه السلام حُسن خُلق و نیکویی سرشت را از آثار کرامت و بزرگواری میداند و میفرماید: «الْکَرَمُ حُسْنُ السَّجِیةِ وَاجْتِنَابُ الدَّنِیةِ» (آمدی، غررالحکم، ص317)؛ کرامت عبارت است از نیکویی سرشت و دوری از پستی. یا میفرماید: «مِنَ الْکَرَمِ حُسْنُ الشِّیمِ» (همان، ص254)؛ از نشانههای کرامت، نیکویی خُلق و خوی است.
حضرت علی علیه السلام نیکویی خلق و خوی را حتی به شرافت خانوادگی انسان ارتباط داده میفرماید: «مِنْ شَرَفِ الْأَعْرَاقِ کَرَمُ الْأَخْلَاقِ» (همان)؛ از نشانههای شرافت اصل و نسب انسان، نیکویی اخلاق است.
سخن نیکو و کلام نرم نیز از نشانههای کرامت اکتسابی انسان است. حضرت علی علیه السلام تسلط انسان بر زبان و سخن را نوعی کرامت و بزرگواری دانسته، میفرماید: «الْکَرَمُ مِلْکُ اللِّسَانِ» (همان، ص214)؛ کرامت و بزرگی آن است که انسان مالک زبان خود باشد و نیکو سخن بگوید و یا به نرمی سخن بگوید؛ چنانکه در جای دیگر میفرماید: «إِنَّ مِنَ الْکَرَمِ لِینَ الْکَلَامِ» (کلینی، کافی، ج15، ص73)؛ از نشانههای کرامت و بزرگواری، نرم بودن سخن است.
ص: 177
از دیگر آثار کرامت ارزشی، صله رحِم است و امام علی علیه السلام بهطور صریح آن را از آثار کرامت میشمارد: «ثَمَرَةُ الْکَرَمِ صِلَةُ الرَّحِمِ» (آمدی، غررالحکم، ص380)؛ ثمره کرامت و بزرگواری، صله رحم و پیوند با خویشاوندان است. یا میفرماید: «مِنَ الْکَرَمِ صِلَةُ الرَّحِمِ» (همان، ص406)؛ پیوند با خویشاوندان، از نشانههای کرامت و بزرگی است.
در مقابل، قطع ارتباط با خانوده و دوستان، نشانه نبود کرامت و بزرگواری در انسان است. امام میفرماید: «لَیسَ مِنَ الْکَرَمِ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ» (همان)؛ یعنی قطع رحِم و بریدن از خویشاوندان، از کرامت انسانی نیست.
انسان کریم، صبور است؛ چه در طاعت خدا و دوری از معصیت و چه در برابر مصیبتها. امام علی علیه السلام کرامت را به نیکویی صبر ارتباط داده، میفرماید: «الْکَرَمُ حُسْنُ الِاصْطِبَارِ» (همان، ص280)؛ کرامت در نیکویی صبر و بردباری است. از سوی دیگر میفرماید: «النَّفْسُ الْکَرِیمَةُ لَا تُؤَثِّرُ فِیهَا النَّکَبَاتُ» (همان، ص231). مصیبتها و ناگواریها بر انسان کریم و کسی که دارای نفس بزرگوار است، تأثیر نمیگذارد.
از جمله آثار کرامت انسانی، شکرگزاری است. امام علی علیه السلام شکرگزاری نعمت را از نشانههای انسان کریم و کفران نعمت را از نشانههای انسانهای لئیم میداند و میفرماید: «الْکَرِیمُ یشْکُرُ الْقَلِیلَ وَاللَّئِیمُ یکَفِّرُ الْجَزِیلَ» (همان، ص277)؛ انسان کریم و بزرگوار عطای اندک را شکرگزاری میکند؛ اما آدم لئیم و پست، حتی عطای زیاد را ناسپاسی میکند.
از نشانههای کرامت اکتسابی و ارزشی انسان، بزرگشمردن آبرو است. امام علی علیه السلام اهتمام به آبرو را بیانگر کرامت، و اهتمام به مال و ثروت را در برابر آبرو نشانه پستی و
ص: 178
خواری انسان برمیشمارد: «الْکَرَمُ إِیثَارُ الْعِرْضِ عَلَی الْمَالِ» (همان، ص378)؛ کرامت آن است که آدمی آبرو را بر مال ترجیح داده و با مال آبروی خود را حفظ کند. اما «اللُّؤْمُ إِیثَارُ الْمَالِ عَلَی الرِّجَالِ» (همان، ص260)؛ لئامت و پستی، برگزیدن مال است بر مردان؛ یعنی مال را بر آبروی خود یا آبروی دیگران ترجیح داده و با آبرو، مال خود را حفظ کند.
انسانی که به کرامت میرسد، دنیا در نگاهش کوچک میشود و به آن بها نمیدهد. امام علی علیه السلام کوچکشمردن دنیا را از آثار کرامت آدمی دانسته، میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ نَفْسُهُ صَغُرَتِ الدُّنْیا فِی عَینِهِ» (همان، ص231)؛ کسی که کرامت نفس داشته باشد، دنیا در نگاهش کوچک جلوه میکند. یا به تعبیر دیگر میفرماید: «مَا کَرُمَتْ عَلَی عَبْدٍ نَفْسُهُ إِلَّا هَانَتِ الدُّنْیا فِی عَینِهِ» (همان، ص136)؛ هیچ بندهای نیست که کرامت نفس داشته باشد، جز اینکه دنیا در نظرش سبک و خوار میشود و به آن اهتمام نمیورزد.
از جمله آثار کرامت ارزشی انسان، خوارشمردن خواهشها و هواهای نفسانی است. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ شَهَوَاتُهُ» (نهج البلاغه، حکمت449، ص555)؛ «کسی که نفس خود را بزرگ دارد، شهوات و خواهشهای نفسانی نزد او خوار میشود». انسان کریم چون اهل ایمان و عمل صالح است، دنیا را کوچک میشمارد و خواهشهای نفسانی را که برخاسته از قوه شهوت و غضب است، بیارزش دانسته و به آنها اهمیت و بها نمیدهد.
گناه با کرامت نفس در تضاد است. امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ لَمْ یهِنْهَا بِالْمَعْصِیةِ» (آمدی، غررالحکم، ص231)؛ «کسی که کرامت نفس دارد، آن را با گناه خوار و سبک نمیکند». بنابراین کرامت موجب دوری از گناه است؛ چنانکه امام میفرماید: «إِنَّمَا
ص: 179
الْکَرَمُ التَّنَزُّهُ عَنِ الْمَعَاصِی» (همان، ص269)؛ «همانا کرامت در پاکی از گناهان است». یا میفرماید: «الْکَرِیمُ مَنْ تَجَنَّبَ الْمَحَارِمَ وَتَنَزَّهَ عَنِ الْعُیوبِ» (همان، ص268)؛ «کریم کسی است که از کارهای حرام دوری کند و از عیبها منزه باشد». یا در جای دیگر میفرماید: «مِنْ أَحْسَنِ الْمَکَارِمِ تَجَنُّبُ الْمَحَارِمِ» (همان، ص318)؛ «دوری از گناه، جزء نیکوترین مکارم است».
امام علی علیه السلام برای حفظ کرامت انسانی چنین توصیه میکند: «إمْلِکْ عَلَیکَ هَوَاکَ وَشُحَّ بِنَفْسِکَ عَمَّا لَا یحِلُّ لَکَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ حَقِیقَةُ الْکَرَمِ» (همان، ص241)؛ «بر هوای نفس خود مسلط باش و بر نفست نسبت به آنچه بر تو روا نیست، بخیل باش؛ چون بُخل بر نفس، حقیقت کرامت است».
کرامت با حسادت نیز در تضاد است. امام علی علیه السلام کرامت را در تقابل با حسادت دانسته و شخص کریم را از روحیه حسادتورزی به دور میداند: «الْکَرَمُ بَرِیءٌ مِنَ الْحَسَدِ» (همان، ص381)؛ «کرم و بزرگواری از حسد بیزار است». بنابراین انسان کریم حسادت نمیورزد و حسات از خُلقیات انسانهای پست است.
از دیگر آثار کرامت ثانویه انسان، همگرایی، سازگاری و دوری از نزاع و اختلاف است. امام علی علیه السلام میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ نَفْسُهُ قَلَّ شِقَاقُهُ وَخِلَافُهُ» (همان، ص231)؛ «کسی که کرامت نفس دارد، اختلاف و ناسازگاری او کاهش مییابد». انسان کریم روحیه سازگاری و همگرایی دارد و در جامعه با اخلاق نیکو رفتار میکند و از اختلاف و نزاع دوری کرده، تلاش میکند احترام دیگران را حفظ کند و حرمت شخصیت دیگران را نگهدارد.
انسان موجودی است که هم کریم آفریده شده و هم خود در سیر تکاملی و فعالیت خویش میتواند مراتبی از کرامت را به دست آورد. ازاینرو کرامت آدمی به دو مرتبه کرامت
ص: 180
اولیه یا ذاتی و کرامت ثانویه یا اکتسابی دستهبندی میشود. آنچه از سخنان امام علی علیه السلام و سیره آن حضرت استنباط میشود، این است که انسان در مرحله اول، از کرامت ذاتی برخوردار است و این نوع کرامت به همه افراد بشر تعلق میگیرد، و در مرحله دوم، انسان میتواند با تلاش خود به کرامت ثانویه و اکتسابی برسد که این امر، وابسته به فعالیت و تلاش افراد است.
هر یک از این دو نوع کرامت در نگاه امام علی علیه السلام عوامل و آثاری دارد:
عوامل کرامت اولیه، آن است که انسان از دو ساحت بدن جسمانی و روح الهی در ساختمان وجودی زیبا و نیکو آفریده شده است؛ بهگونهای که او را مسجود ملائکه قرار داده و آفریدگارش را به صفت «احسن الخالقین» متصف کرده است. از سوی دیگر، این ترکیب دوساحتی انسان از بدن مادی و روح مجرد، او را از نیروی عقل و اختیار، در کنار نیروی شهوت و غضب برخوردار نموده و بر تمام مخلوقات الهی برتر ساخته است.
اما عوامل کرامت ثانویه انسان، وارد شدن به حوزه اسلام و ایمان و در پی آن، عمل صالح و تقواست و تنها با تلاش و کوشش به دست میآید.
آثار کرامت اولیه آن است که انسان از هدایت تشریعی برخوردار گشته و مخاطب تکالیف الهی قرار گرفته است. خداوند متعال پیامبران و شرایع آسمانی را برای تکریم او فرستاده تا استعدادهای فطری وی پرورش یافته و به کرامت ارزشی و کسب فضایل اخلاقی توفیق یابد. از سوی دیگر، بر اساس کرامت اولیه، جسم و جان و حیثت و آبروی انسانها حرمت و امنیت یافته و از تعرض، توهین و شکنجه مصونیت مییابد و نیز از حقوق و آزادیهای اساسی برخوردار میشود.
اما آثار کرامت ثانویه آن است که ملَکه خیر و فضیلت در نفس انسان پدید آمده و او را به انجام کارهای نیکو مانند: جود، عفو، احسان و شکرگزاری و دوری از کارهای ناپسند مانند: گناه، اختلاف و حسادت ترغیب میکند و بر اساس آن، در پیشگاه خداوند متعال
ص: 181
منزلت یافته، از پاداشهای الهی بهرهمند میشود و در نزد مردم نیز مورد ستایش و احترام قرار میگیرد.
آنچه امروزه در حوزه حقوق بشر از کرامت گفته میشود، کرامت اولیه است که بر اساس آن، هر انسانی بدون ملاحظه تعلقات نژادی، زبانی، منطقهای و مذهبی از حقوق انسانی برخوردار شده، جان، آبرو و مال وی حرمت مییابد و کسی بدون سبب شرعی و قانونی، از حقوق خود محروم نمیگردد.
ص: 182
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چ1، 1367ش.
ابن حنبل، احمد بن محمد، فضائل الصحابة، تحقیق: وصیّ الله بن محمد عباس، مکه، جامعة ام القری، چ1، 1403ق.
ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، انتشارات علامه، چ1، 1379ق.
ابن منظور، محمد، لسان العرب، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چ3، 1414ق.
اعلامیه جهانی حقوق بشر، مصوب10 دسامبر 1948م، مجمع عمومی سازمان ملل متحد.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، چ1، 1415ق.
آمدی، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، تصحیح: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ1، 1366ش.
جعفری، محمدتقی، حقوق جهانی بشر، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، چ5، 1390ش.
جوادی آملی، عبدالله، کرامت در قرآن، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چ1، 1366ش.
جوادی آملی، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، تنظیم: غلامعلی امینپور،قم، مرکز نشر اسراء، چ2، 1381ش.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح - تاج اللغة و صحاح العربیة، بیروت، دارالعلم للملایین، چ1، 1410ق.
حرّانی، حسن بن علی ابنشعبه، تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چ2، 1404ق.
حقیقتپور، حسین کرامت انسان در فقه و حقوق اسلامی، تهران، دانشگاه امام صادق، چ1،
ص: 183
،1392ش.
طباطبائی حکیم، سید محسن، مستمسک العروة الوثقی، قم، مؤسسة دارالتفسیر، چ1، 1416ق.
دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377ش.
رحیمینژاد، اسمعیل، «نگرش اسلامی به کرامت انسانی»، فصلنامه معرفت حقوقی، س1، ش2، ص113-126، 1390ش.
شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، نجف، مطبعة حیدریه، چ1، 1418ق.
شیخ شعاعی، عباس، حق طبیعی و حقوق بشر، تهران، نشر سلمان پاک، چ1، 1394ش.
صدر، سید محمدباقر، الفتاوی الواضحة وفقا لمذهب اهل البیت^، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، چ8، 1403ق.
صدوق، محمد بن علی ابن بابویه، الامالی، تهران، انتشارات کتابچی، چ6، 1376ش.
طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ5، 1417ق.
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع،تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم، چ1، 1377ش.
عابدی، احمد و منفرد، مهدی، کرامت انسان، تهران، انتشارات دانشگاه امام حسین علیه السلام، چ2، 1396ش.
علامه حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیة، چ1، 1412ق.
علیخانی، علی اکبر، «کرامت انسانی و خشونت دراسلام»، پژوهشنامه علوم انسانی، ش3، ص99-121، 1385ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دار الحدیث، چ1، 1430ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، مرکز الکتاب للترجمة و النشر، چ1، 1402ق.
مغنیة، محمدجواد، فی ظلال نهج البلاغة، بیروت، دارالعلم للملایین، چ3، 1400ق.
منتظری، حسینعلی، رساله حقوق، تهران، انتشارات سرایی، چ4، 1385ش.
واسطی زبیدی، سیدمحمد مرتضی، تاج العروس من جواهرالقاموس، بیروت، دارالفکر للطباعة و
ص: 184
النشر و التوزیع، چ1، 1414ق.
Oxford Advanced Learner's Dictionary, (2000), Tehran: مؤسسه نشر جهان دانش
ص: 185
ص: 186
1) . مدرس دانشگاه فنی و حرفه ای البرز، rasooliazam@yahoo.com
ص: 188
انسان به عنوان خلیفه الله در اسلام جایگاه ویژه ای دارد و کرامت حقی است که به انسان عطا شده است. ازاینرو به کرامت انسان و حفظ آن، هم در آیات قرآنی و هم در آموزه های اسلامی و سیره اولیای دین به طور خاص توجه شده است. در این میان رویکرد و نگاه ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام به انسان و حفظ کرامت وی بسیار قابل توجه است. این پژوهش در راستای شناخت کرامت انسانی مبتنی بر گفتار و به ویژه رویکرد عملی امیرالمؤمنین علیه السلام انجام شده است. در این پژوهش از روش تحلیلی - توصیفی و گردآوریهای اسنادی و کتابخانهای استفاده شده است. بر اساس نتایج حاصله حضرت امیر علیه السلام امتیازخواهی و سهم طلبی به دلایلی چون برخورداری از مواهب الهی، داشتن سوابق دینی، ملی، ارزشی، وابستگی نسبی و سببی به نهادهای قدرت و ثروت، کوتاهی در برخورد با نظام های تکاثر و تفاخر، آدابورسوم غلط فردی و اجتماعی، اجازه ضرر دیدن و ضرر رساندن به افراد جامعه، عدم قاطعیت در اجرای احکام و برخورد با خائنان، پرداختن به مسائل لغو و بی فایده و عدم حساسیت در مقابل جریانات اجتماعی، شرک، کفر و نمودهای مختلف آن در جوامع انسانی و بی توجهی به زندگی اخروی، اعمال نظر شخصی در امر مجازات و نپرداختن به امربهمعروف و نهی از منکر از سوی حاکمان و افراد را موجب بی عدالتی، نابرابری اجتماعی و سلب کرامت از انسان بیان نموده و فراهم نمودن شرایط و امکانات از طریق ایجاد شالوده های عدل و قسط توسط حاکمان و تربیت ظرفیت وجودی انسانی را برای دستیابی به تکامل و حفظ کرامت انسان ها ضروری می داند و بر ضرورت توجه به تکتک
ص: 189
انسان ها تأکید دارد.
کلید واژهها: امام علی علیه السلام، کرامت انسانی، مؤلفههای کرامت انسانی، رویکرد عملی.
کرامت بهعنوان حقی تضمین شده، برای تمام ابناء بشری است و همه در کرامت ذاتی که یک عطیه الهی و خداوندی است، با یکدیگر مساویاند، مگر کسی که از روی اختیار و به دلایلی چون ارتکاب جنایت و خیانت، اشاعۀ فساد، شرک به خداوند و یا انکار ذات مقدس الهی، این کرامت را از خود و جامعه انسانی سلب کند. البته افرادی که به دلیل استضعاف فکری و وجدانی،کرامت انسانیشان نادیده گرفته میشود، از سلب اختیاری کرامت مستثنا هستند (جعفری تبریزی، رسائل فقهی، ص158-157).
در مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیلی - توصیفی و گردآوریهای اسنادی و کتابخانهای، به مبحث کرامت انسانی در سیره عملی امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرداخته شده است. در پاسخ به سؤال اصلی این پژوهش که عبارت است از: کرامت انسانی و مؤلفههای حفظ کرامت انسانی از دیدگاه امام علی علیه السلام کداماند؟ مسئله کرامت انسانی بر اساس شاخصه های متعدد و با ارائه شاهد مثال از سیره و گفتار مولای متقیان علیه السلام تبیین و تحلیل گردیده است.
در آیات قرآن، احادیث و روایات و همچنین کتابها و پژوهش های متعدد فقهی، تفسیری، حقوقی، سیاسی و ... از متقدمین، به جایگاه انسان در میان مخلوقات الهی و کرامت انسانی به طور عام و خاص و از جنبه های گوناگون پرداخته شده است.
الحقوق و الحریات من منظار علی بن ابی طالب علیه السلام، محسن باقر القزوینی؛ حقوق الانسان عند الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، غسان علاوی صالح (1428ق)؛ جایگاه کرامت انسانی در سلامت انسان از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، مینا شمخی (1391 ش)؛ کرامت
ص: 190
انسانی در اندیشه امام علی علیه السلام، اسباب و زمینه های کرامت، ابوالقاسم طاهری (1384)؛ آسیب شناسی کرامت انسان از منظر نهج البلاغه، عوامل و زمینه های معرفتی، صمد بهروز و عبدالله نصری (1394) و ... برخی از پژوهش های انجام شده از متأخرین است. در این تحقیق هدف این بوده است که کرامت انسانی مبتنی بر گفتار و به ویژه رویکرد عملی امیرالمؤمنین علی علیه السلام مورد بررسی قرار گیرد.
کرم: «الکاف والراء والمیم أصلٌ صحیح له بابان: أحدهما شَرَفٌ فی الشَّیء فی نفسِه أو شرفٌ فی خُلَق من الأخلاق» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج5، 172-171). کرم: (بر وزن فرس) و کرامت به معنی سخاوت، شرافت، نفاست و عزت است (قرشی بنایی، قاموس قرآن، ج6، ص: 103). در مفردات آمده است: «کرم اگر وصف خدا واقع شود، مراد از آن احسان و نعمت آشکار خداست و اگر وصف انسان باشد، نام اخلاق و افعال پسندیده اوست که از وی ظاهر می شود. به کسی کریم نگویند، مگر بعد از آنکه آن اخلاق و افعالی از وی ظاهر شود و هر چیزی که در نوع خود شریف است، با کرم توصیف می شود» (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص429).
در قرآن کریم کرامت انسانی در آیات چندی بیان شده است. به ویژه در آیه هفتاد سوره اسراء به طور صریح، این مسئله آمده است: {وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً} (اسراء/70)؛ «فرزندان آدم را به راستی گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا بر مرکب ها برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه، ایشان را روزی دادیم و آن ها را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم.» خداوند استفاده از نعمتها و آنچه در زمین خلق نموده را برایش ممکن میسازد: {وَ الَّذِی
ص: 191
خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَی إِلَی السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ} (بقره/ 29)؛ «او کسی است که آنچه در زمین است، همه را برای شما آفرید؛ سپس به آفرینش آسمان پرداخت و هفتآسمان را استوار کرد و او به هر چیزی داناست.»
همچنین حضرت باریتعالی در بیانی دیگر از واژه «ثَقَل» برای بیان کرامت جن و انسان و دلایل آن سخن گفته است: {سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیهَ الثَّقَلانِ} (الرحمن/ 31). «ثَقَل»: (بر وزن عمل) چیز نفیس و مهم. مراد از ثقلان، جنها و انسانها هستند. علّت ثقلان خوانده شدن، اهمیت و کرامت آن هاست؛ زیرا که هر دو باشعور و عاقل و مورد تکلیف خداوند بوده و از تمام جنبندههای روی زمین (از جهت عقل و تمییز و تکلیف) برتر هستند» (قرشی بنایی، قاموس قرآن، ج 1، 311-310).
آفرینش انسان در مراتب عالی {لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ} (تین/4)؛ دمیدن روح الهی در انسان و مسجود ملائکه واقع شدن {فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ} (حجر/ 29)؛ جانشینی و خلیفه اللهی انسان در روی زمین {وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ} (بقره/30)؛ تحسین ذات الهی و بهترین آفرینندگان در آفرینش انسان، بهعنوان نیکوترین مخلوق خداوند {ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ} (مومنون/ 14) از دیگر مواردی هستند که به کرامت انسانی در بیان قرآنی اشاره دارند.
خداوند به انسان عقل و اختیار عنایت نمود تا مسیر خود را آگاهانه انتخاب نماید و بهعنوان خلیفه خود در زمین، انسان را گرامی داشت تا یاد و قداست خداوند را با نور عقل
ص: 192
خود به پا دارد. در این میان برخی از مردم را بر برخی دیگر، از جهاتی مقدم نمود. همان طور که پیامبران را بر مردم و امامان را بر حجت های خود برتری بخشید یا تسلطی برای مردان نسبت به زنان قرارداد و ازلحاظ خلقت برخی را کامل و برخی را ناتوان خلق نمود. تمام این موارد در لوح محفوظ الهی ثبت و بر طبق اراده نافذ خداوند است. هیچ کس نمی تواند در مقابل آنچه خداوند خواسته است، به خواست و تفسیرخود، به ترسیم وظایف، حقوق و بزرگداشت چیزی بپردازد چنانچه در آیه شریفه قرآن به آن اشاره شده است: {وَ لاَ تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ}؛ (النساء/ 32) «و زنهار، آنچه را خداوند به سبب آن، بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داده، آرزو نکنید.»
اما این مواهب الهی به معنای امتیازطلبی، برتری طبقاتی و برخورداری از معیشت مناسب و آزادگی در زندگی مادی و دنیوی نیست؛ ازاینرو پیامبران و اولیای الهی در راه هدایت بشر سختی ها کشیدهاند و از بذل جان دریغ نکردند و هیچ حق و نفع شخصی در قبال این رسالت از مردم نخواستند و گفتند: {یا قَوْمِ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ مَالاً إِنْ أَجرِی إِلاَّ عَلَی اللَّهِ}؛ (هود/ 29) «بر این رسالت، مالی از شما درخواست نمی کنم که مزد من جز بر عهده خدا نیست» و هیچ گونه برتری، امتیاز و تشریفاتی میان خود و مردم قرار ندادند.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام پیشوا و الگویی بی مثال در این امر است.
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، علی علیه السلامهمچون بنده، خوراک می خورد و همچون بنده، می نشست و اگر دو پیراهن سنبلانی می خرید، پیراهن بهتر را به غلامش می داد و خود دیگری را به تن می کرد، به مردم نان و گوشت می خورانید و به خانه می رفت و نان جوین با روغن زیتون و سرکه تناول می فرمود (ابنبابویه، الأمالی، ص281، ح14).
ملاک برتری انسان ها در نزد خداوند، فقط تقوی و رعایت حدود الهی است و اختلاف در رنگ ها، نژادها و خلقت ها، فقط از جهت آشنایی و مختص زندگی دنیوی است و
ص: 193
کرامت نوع انسان وابستگی به این امور فانی ندارد، ازاین روست که حجت های الهی، مردم را از وابستگی به امور فانی و غفلت از زندگی ابدی اخروی نهی کرده اند.
دراینباره امیرالمؤمنین علیه السلامبه مردم چنین می فرمود: دنیا خانه ای است در معرض فنا و ساکنانش در حال کوچ، در نظر شیرین و خرم است و بهسوی طالب خود می شتابد و دلش را می رباید، از دنیا با بهترین توشه ای که در دسترس دارید، آماده کوچیدن شوید و بیشتر از اندازه کفاف مجویید و در پی افزون تر از مقدار لازم نباشید (شریف رضی، نهج البلاغه، کلمات قصار45) و مجنون کسی است که دینش فاسد شود (تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص86، ح1427). همچنین می فرماید: آگاه باشد شما در ایام امید و آرزو هستید که در پی آن مرگ است و کسی که پیش از رسیدن اجلش کوتاهی کند، کارش زار است و از مرگ زیان خواهد برد، آگاه باشید شما مأمور شده اید به کوچ کردن و چاره ای جز رفتن از این سرا به سرای باقی ندارید... (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه28).
انسان توحیدی و موحد، موجودات و اجزای این هستی را دارای هدف و جهتی واحد که همان کلمةالله است می داند و پیشوایان توحیدی با هرگونه ظاهرسازی، شخصیت سازی کاذب، ایجاد فاصله طبقاتی و امتیازطلبی مبارزه می نمایند؛ زیرا همه یک خدا دارند و از یک پدر و مادرند و ازلحاظ هدف و مسیر حرکت، طبقه ای بر طبقه دیگر و فردی بر فرد دیگری برتری ندارد.
امام علی علیه السلامبه سپاهیانش فرمود: خداوند شما را در حقوق با یکدیگر مساوی کرد، چه سیاه باشید، چه سرخ و شما را با والی و والی را با شما مانند پدر و پسر و پسر و پدر قرار داد و حق شما بر او، انصاف دادن درباره شما و برقرار کردن برابری میان شماست (نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص126).
ص: 194
همچنین همسانی و کرامت انسانی، قبل از هر چیز، وابسته به خروج از شرک و کفر است؛ زیرا شرک و کفر، مانع اصلی ورود انسان به جایگاه کرامت خود است. کسی که خود را چنان پست نموده است که پرستش و تقدیس جماد، نبات، حیوان و انسان و قداست سازی از افراد انسانی را جایگزین بندگی و ستایش معبود و خالق خود می نماید، کرامت و ارزشی برایش متصور نیست؛ چون که شرک، ظلم بزرگ انسان بر خود و جامعه است.: {إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ} (لقمان/13)؛ «بهراستی شرک ستمی بزرگ است.» قرآن در آیه دیگری میفرماید: {مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ» (المائده/ 72)؛ «هر کس به خدا شرک آورد، قطعاً خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و جایگاهش آتش است و برای ستمکاران یاورانی نیست.»
ازلحاظ شارع مقدس و در اندیشههای امیرالمؤمنین علی علیه السلام، حکومت باید ارکان ضرر زدن و ضرر دیدن را در همه ابعاد مادی، روحی و معنوی از بین ببرد و این امر جز با اجرای عدالت و قسط که نشأت گرفته از عدل، سنت و حقوق الهی است، محقق نمی شود. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مردم را چیزی جز عدالت اصلاح نمی کند (تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص340، ح7754) و زمان فرمانروای عادل بهترین زمان هاست (همان، ص399، ح7743). بدین معنا که حاکم عادل مبتنی بر حق، با تدبیر و قاطعیت، عدل و قسط را اجرا می نماید.
امام علی علیه السلام هرگونه اوهام، رسوم و برتری جویی افراد را بر یکدیگر از میان می برد؛ زیرا انحصارگری، تشریفات و رسوم غلط میان مردم، کرامت انسانی، وقت، سرمایه و استعدادهای انسانی را در خدمت، بردگی و سیطره دیگران از بین خواهد برد. در حقیقت طاغوت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با ایجاد امتیازات ساختگی، رسوم و آداب اجتماعی خاص و جاهلی که تقویتکننده و توجیه کننده فاصله میان افراد انسانی است،
ص: 195
هرگز اجازه نخواهند داد اختیارات، امتیازات یا رسمی از رسوم ساختگی و واهی، دچار ضایعه شود؛ ولی حفظ کرامت انسان وابسته به این است که حاکمان، بی هیچ مهلت و توجیهی روابط معیشتی، اجتماعی و حیاتی افراد را به سطحی همگون و متعادل برسانند. ازاینرو امیرالمؤمنین علیه السلام در حکومت خود فرمود: ذلیل و ستم کشیده نزد من عزیز و ارجمند است تا آنگاهکه حق او را از ظالم بستانم؛ و قوی و ستمگر نزد من ناتوان است تا وقتیکه حق مظلوم را از او بگیرم (شریف رضی، نهج البلاغه، کلمات قصار 37).
در آن هنگام که عثمان به خاطر امتیازدادن به اطرافیان و کارگزاران، غارت اموال توسط حاکمان، شکاف میان طبقات و فساد حکومتی مورد خشم مردم قرار گرفت، از امام علی علیه السلام خواست تا از معترضان فرصت بگیرد، امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی بلند به او فرمود: برای آنچه در مدینه است، هیچ مهلتی لازم نیست و برای بیرون مدینه، مهلت بهاندازهای است که فرمان تو بدان جا برسد (شریف رضی، نهج البلاغه، کلمات قصار 164).
بدین معنا که وقتی قدرت فرمانروایی و اختیار عزل و نصب در اختیار عثمان به عنوان حاکم قرار داشت، نباید مهلت فساد و ستم مجموعه و عوامل تحت نظر خود را بر مردم می داد؛ چون که به نام عثمان و تحت حکومت وی، انسانیت انسان فدای زیاده خواهی و فساد گروهی صاحب نفوذ شده است و بدون دگرگون سازی ماهیت روابط معیشتی و اجتماعی، تغییرات واقعی صورت نمیپذیرد. نمی توان به تباهی و طاغوت فرصت ماندن داد و از سویی انتظار اصلاح و رشد داشت. ازاینروست که امام علیه السلام حتی برای یکلحظه، معاویه و عمال خائن را بر مسند قدرت تحمل نمی کند و هزینه جنگ و مبارزه را می خرد؛ ولی اجازه نمی دهد لحظه ای تباهی بر گرده مردم سوار شود و کرامت انسان ها تحت سلطه منحرفان از بین برود.
با نگاهی به ادوار مختلف تاریخ، رنج، تبعیض و تحقیر ابناء بشر، درمی یابیم که همواره کرامت انسان فدای زیادهخواهی، توهمات، رسوم ساختگی و ارزش های خیالی شده است
ص: 196
و گروه اقلیت به واسطه این معیارها، خود را بر شانه های اجتماع سوار نموده و همنوع خود را وادار به کرنش، اطاعت، تحسین و قبول تبعیض و بردگی کرده اند. برخی از این معیارها عبارتاند از: مال و اولاد و عشیره، نسب و موقعیت خاندانی، مقام، قدرت، نفوذ اجتماعی و سیاسی، سوابق ملی و ارزشی، موقعیت های خاص اجتماعی، مزایای ظاهری یا هنری که توان جلب افکار و جذب توده مردم را داشته باشد.
در حفظ کرامت انسانی و رسیدن به تکامل فردی دو شاخصه مطرح است: اول آن که نوع بشر از استعداد و نعمتهای لازم برای داشتن کرامت و رسیدن به تکامل برخوردار باشد. به عبارتی ظرف وجودی او توان تحمل و ظرفیت نگهداری فضایل و ارزش ها را داشته و جان او ابزار مناسب برای درک بایدها و نبایدها و شناخت راه حقیقت از ظلمت را بالقوه داشته باشد و چنان باشد که قدرت انجام، پردازش و تصمیم امور از او سلب نگردد. این مهم به طور تکوینی برای نوع انسان توسط خالق یکتا فراهم شده است تا بشر عذری در عدم حق گرایی و حق پذیری در مقام عمل نداشته باشد، همان طور که قرآن کریم از بیان حضرت موسی علیه السلام فرمود: «پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست، داده و سپس آن را هدایت فرموده است» (طه/50).
دومین شاخصه در حفظ کرامت انسانی و رسیدن به تکامل فردی بشر، وجود امکانات و شرایط خارجی مناسب است. استعداد و توانایی و مواهب انسان اگر بستری برای فعلیت و رشد نداشته باشد، ثمره نمی دهد، هرچند بالقوه بهترین استعدادها و قابلیت ها را داشته باشد، ازاینرو نخستین هدفی که مصلحان الهی و حجت های خداوند مدنظر قرار دادهاند و بر هر حکومت مبتنی بر حق واجب است، ایجاد شالوده های عدل و قسط در همه ابعاد آن در تمامی سطوح جامعه، از میان بردن اشکال مختلف جور و ستم و تبعیض و خودکامگی و بردگی فکری و استثمار روحی و جسمی است.
ص: 197
مهم ترین نکته در حفظ توده های انسانی و کرامت آن ها، قطع نمودن عقبه طاغوت، متجاوزان و خائنان و سهل انگاری نکردن در مبارزه با آنان است؛ و بی گمان موعظه و اندرز بهخودیخود نمی تواند بهتنهایی تحول و اصلاح ایجاد نماید. شأن دین الهی بالاتر و برتر از این است که امر مهم عدالت اجتماعی، احقاق حقوق و حفظ کرامت ها را به بایسته های غیر اجرائی صرف، مانند سخنرانی و اندرز محدود کند و عملاً از این که در جامعه، حق فرودست و ضعیف به دلیل خودخواهی و تجاوز فرادست از بین برود، چشم پوشی شود. ازاینرو امیرالمؤمنین علیه السلام بهدور از مصلحت اندیشی های دنیوی که حفظ قدرت و محبوبیت صاحبان آن را لحاظ می کند، یا ترس از تغییر افکار عوام، با تدبیر الهی و علوی خویش، مصلحت واقعی بشر و ارزش آن ها را در از بین بردن ریشه های آلودگی و فساد می داند و می فرماید: «به خدا سوگند اگر بخشیدۀ عثمان را بیابم، به مالک آن بازمی گردانم، اگرچه از آن، زنان را شوهر داده و کنیزان خریده باشند؛ زیرا در عدل و درستی وسعت و گشایشی است (شریف رضی، نهج البلاغه، کلامات قصار 15).
بی تردید وسعت و گشایش ناشی از اقامه عدل مورد نظر مولای متقیان علیه السلام، در امر دین و دنیای مردم تحقق می یابد؛ و چنین مثالی را در عدم چشم پوشی از حق و تسلیم فریب و سستی در اجرای حق شدن را بیان می فرماید: «سوگند به خدا، من مانند کفتار خوابیده نیستم که صیاد مدتی در کمین آن نشسته و برای فریبش به دست یا به چوب آهسته به زمین می زند تا این که دستگیر و صیدش نماید؛ بلکه به همراهی کسی که بهحق رو کرده باشد و شنوا و فرمانبردار (من) است، شمشیر می زنم و با گناهکاری که از حق رو گردانیده و شک و تردید در آن دارد تا زنده هستم، می جنگم و نمی گذارم دشمن مردم را فریب دهد و فتنه و آشوب برپا دارد (همان، کلام6).
ازجمله مواردی که در طول تاریخ بشر، کرامت انسان ها را تحت الشعاع خود قرار داده و
ص: 198
بهره دهی، بهره کشی، تبعیض و اجحاف و امتیازهای خاص را میان مردم ایجاد نموده، نظام تفاخر و تکاثر مادی است که به ابزاری برای به بندگی کشیدن انسان ها توسط صاحبان ثروت و قدرت شده است. جامعه ای که در آن توازن معیشتی برقرار نیست و گروهی با دستاویزهای مختلف، از امتیاز و مزایای بیشتری برخوردار هستند، سخن از کرامت انسانی بی معنا است.
امام علی علیه السلامدراینباره می فرماید: «فقر سبب پریشانی حواس و سرگشتگی عقل و گرفتار شدن به غم و اندوه است» (تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم ودررالکلم، ص365، ح8221). امیرالمؤمنین علیه السلام از دیگر سو می فرماید: فقر زینت ایمان است. (همان، ص365، ص8232) و آن را صلاح مؤمن و مصون ماندن از حسد اطرافیان و تملق برادران میشمارد (همان، ص365، ح8234). خود حضرت علیه السلام در سطح پایین ترین مردم زندگی می کرد و حتی نسبت به مسئولان خود مراقبت و مواظبت دارد که مبادا به ورطه تجمل گرایی و همنشینی با اهل ثروت بیفتد.
وقتی به امام علی علیه السلام خبر رسید که عثمان بن حنیف انصاری، - حاکم بصره - به مهمانی گروهی رفته است، چنین مورد عتاب امام علیه السلام قرار می گیرد: «به من خبر رسیده که یکی از جوانان اهل بصره تو را به طعام عروسی خوانده و به سوی آن شتابان رفته ای و خورشت های رنگارنگ گوارا برای تو خواسته و کاسه های بزرگ به سویت آورده می شده و گمان نداشتم تو به مهمانی گروهی بروی که درویش و نیازمندان را برانند و توانگرانشان را بخوانند، پس نظر کن به آنچه بر آن دندان می نهی و نمی دانی حلال است یا حرام ... (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه45).
این گونه عتاب ها برای تربیت جامعه است تا تکاثر و تفاخر به اموال و داشته ها در آن نهادینه شود و امنیت فکری و ارزشی مردم، منوط به داشتن و نداشتن اموال نباشد و کمی امکانات مالی و معیشتی، باعث توهم ارزشمندی ثروتمندان و خواری فقرا نگردد، بلکه
ص: 199
مردم کرامت خود را نه در ثروت، بلکه در فضایل بدانند؛ همان طور که خداوند فرموده است: {وَمَا أَمْوَالُکُمْ وَلاَأَوْلاَدُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنَا زُلْفَی إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً» (سبأ/ 37)؛ «اموال و فرزندانتان چیزی نیست که شما را به پیشگاه ما نزدیک گرداند، مگر کسانی که ایمان آورده و کار شایسته کرده باشند.»
ازاینجهت که فقیر و مستضعف، کرامتش را وابسته به ثروت ثروتمندان نداند و خود را به ذلت بردگی روحی و جسمی آن ها نکشاند، امام علی علیه السلام میفرماید: «خداوند متعال بر امامان راستین و عادل واجب کرده است که زندگی و وضع خود را با ضعیف ترین مردمان همسطح بسازند تا فقر فقیر او را از جا بدر نبرد [او را چنان نگران نسازد که تدبیرش را از دست بدهد] (شریف رضی، نهج البلاغه، کلمات قصار 209).
از سوی دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام به ریشه کنی فقر و فاصله معیشتی می پردازد و یکسان بینی و یکسان سازی معیشتی میان صنوف مختلف مردم را از حقوق اولیه افراد تحت حکومت اسلامی می شمارد و به نتایج شوم نظام تکاثر، تفاخر و ثروتاندوزی خطاب به امام حسن علیه السلام می فرماید: ای پسرم کلام فقیر شنیده نمی شود و مقامش شناخته نمیگردد (شعیری، جامع الأخبار، ص110). همچنین در تبیین و تشریح آثار منفی شخصیت زدایی و آسیبهای درونی فقرا در جامعه ای با نظام مادی، می فرماید: «فقر زبان شخص زیرک را در بیان برهان و حجت خود، از کار می اندازد (تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص365، ح 8227). ازاینرو فقیر در نظام تکاثر مادی و افتخارات کذائی، به انزوا رفته و کرامتش در فزونی خطایش گم می گردد، چنانچه علی علیه السلاممی فرماید: «فقیر در سرزمین خود غریب است» (همان، ص365، ح 8227). همچنین به امام حسن علیه السلام می فرماید: «انسانی را که طلب روزی خود می کند؛ ملامت نکن، چه هرکس روزی خود (و خانواده اش) را نداشته باشد، خطاهایش فزون تر گردد (شعیری، جامع الأخبار، ص110).
ص: 200
ثروت اندوزی و دنیاطلبی ازجمله ریشه های فساد در اجتماع است و راه مقابله با آن عدالت مالی و توزیع عادلانه ثروت با توجه به عموم مردم است و سوابق خانوادگی، علمی، مدیریتی، حاکمیتی و شهرت، هیچ حق و دلیلی بر برخورداری و بهره برداری بیشتر از اموال عمومی را بهوجود نمی آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام نهتنها برای خود سهم اضافی نمی خواهد، بلکه کاخ آرزوی مسئولان و اطرافیان را هم از این که مناصب، مدیریت ها، سوابق و... را وسیله امتیازخواهی کنند ویران می سازد؛ چون که بدون یکسان سازی معیشت، کرامت انسان ها حفظ نمیگردد، زیرا معیشت نوع بشر یکسان و نیازهای مادی اش مشخص است و هیچ دلیلی برای بهره مندی گروهی و عدم برخورداری گروه دیگر وجود ندارد تا مبادا کرامت گروه دوم در وادی بهره دهی و بردگی، در مقابل گروه اول خدشه دار نشود.
امام صادق علیه السلام می فرماید: چون امیرالمؤمنین علیه السلام به حکومت رسید و بر منبر بالا رفت، پس از سپاس و ستایش خداوند، فرمود: به خدا سوگند که تا درختی در مدینه داشته باشم، درهمی از سهم غنائم ندارم، شما به خود رجوع کنید و صدق گفتارم را از خودتان بپرسید که چگونه ممکن است از خودم بازگیرم [یعنی وقتی امتیاز و سهم خاصی جدای توده مردم برای خود نخواهم داشت، حساب کارتان را بکنید که بهطریقاولی توقع امتیاز و سهم خاص برای خود از من نداشته باشید که به] شما بدهم. در این حال عقیل برخاست و گفت: به خدا تو مرا با یک شخص سیاه در مدینه برابر و یکسان قرار می دهی؟ امام علیه السلام فرمود بنشین، آیا جز تو در اینجا کسی نبود که [چنین تبعیض آمیز] سخن بگوید، تو بر آن سیاه برتری [و سهم خاصی] نداری، جز سابقه در دین یا به تقوی و پرهیزگاری [که آنهم دلیلی برای امتیاز گرفتن نیست] (کلینی، الکافی، ص182، ح 204).
بی تردید انحصار ثروت و بهره مندی از منافع بیشتر، مستلزم نیازمند نگه داشتن توده
ص: 201
مردم است و این امر در قالب رسوم، افتخار، فضیلت و ارزش ها بر آنها تحمیل می شود و آنان که بیبهره از معیشتی همساناند، به خاطر ضعف خود این تحمیل را خواسته و نخواسته می پذیرند.
کرامت انسانی بههیچعنوان نباید فدای امتیازدهی و فاصله معیشتی میان افراد گردد. حتی داشتن سوابق دینی، ارزشی و یا ملی نمی تواند وسیله ای برای امتیازگیری، سهم خواهی و برخورداری بیشتر نسبت به دیگران گردد؛ چراکه اجر ارزش ها، سوابق معنوی و جهادی بر عهده خداست. همانطوری که انجام آنهم توسط افراد جهت قرب به خدا و سعادتمندی خود در آخرت است. کلام الهی دراینباره می فرماید: {وَأَنْ لَیسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی} (زمر/39)؛ «هر کس بکوشد تنها برای خود می کوشد.» و در آیه دیگری فرموده است: {یمُنُّونَ عَلَیکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاَ تَمُنُّوا عَلَی إِسْلاَمَکُمْ بَلِ اللَّهُ یمُنُّ عَلَیکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ} (حجرات/17)؛ «بر تو منت نهند که مسلمان شدند، بگو با اسلام خود بر من منت ننهید؛ بلکه خدا به شما منت می نهد که شما را به ایمان راهبری کرده است، اگر راستگویاناند.»
ازاینرو امیرالمؤمنین علیه السلام این شاخصه را نفعی فردی و در جهت کمال و سعادت اخروی بشر محسوب می کند و از هرگونه برتریجویی و ایجاد طبقه برتر جلوگیری می کند، درحالیکه برخی سوابق معنوی و ارزشی را دلیلی بر امتیازدهی و مقدم داشتن افراد بر یکدیگر در برخورداری از حقوق عمومی می دانند. وقتی طلحه و زبیر نزد امام علیه السلام آمده و گفتند: عمر این گونه به ما سهم نمی داد، حشرت در جواب آنان فرمود: آیا پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) چه اندازه از غنائم به شما سهم می داد؟ آنان خاموش ماندند. علی علیه السلام فرمود: آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) غنائم را یکسان میان همه پخش نمی کرد؟ گفتند چرا. فرمود: آیا در نزد شما پیروی از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) درست تر است یا پیروی از سنت عمر؟ گفتند: سنت رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم) ای
ص: 202
امیرالمؤمنین، ولی ما دارای سابقه و تحمل سختی (در راه اسلام) و خویشاوندی با (رسول خدا|) هستیم. امام علیه السلام فرمود: آیا شما (در راه خدا) بیشتر رنج دیده اید یا من؟ گفتند: تو. فرمود: به خدا سوگند که من و این زیردستم، سهمی برابر داریم (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص110). در راستای همین کرامت انسانی است که در دستور حکومتی به مالک اشتر که حاکمی از حکام اوست می فرماید: در دل خود نسبت به مردم احساس محبت داشته باش و با ایشان مهربان باش، زیرا مردم دودستهاند؛ دسته ای برادر دینی تواند و دسته ای دیگر در آفرینش با تو برابرند (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه53). بدین معنا که یکی از دو ملاک همدین بودن یا همنوع بودن در خلقت الهی، برای پاسداری از کرامت انسان ها کافی است. امیرالمؤمنین علیه السلام در پایتخت خود به عمار بن یاسر و عبیدالله بن ابی رافع و ابا الهیثم بن تیهان دستور می دهد تا بیت المال را میان مسلمانان تقسیم کنند و می فرماید: «به برابری برخورد کنید و کسی را به کسی برتری ندهید» (ابن حیون، دعائم الإسلام، ج 1، ص385).
امام علیه السلام از یک سو با حفظ حساسیت اجتماع نسبت به مسائل اصلی و جلوگیری از انحراف افکار عمومی بهسوی مسائل بی فایده، لهو و لغو؛ و از سوی دیگر برخورد قاطعانه با خائنان و مسئولان حکومتی، الگوی بی بدیلی را برای حفظ شان و جایگاه انسانی ارائه می دهد. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه ای به زیاد بن ابیه از کارگزاران و مسئولان حکومتیاش، چنین می نویسد: «به خدا، سوگند راستین یاد می کنم که اگر به من خبر برسد که در اموال مسلمانان کم یا زیاد خیانت نموده ای، چندان به تو سخت خواهم گرفت که تهیدست و فرومایه و خوار گردی (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه20).
و در نامه ای دیگر به برخی از عمال حکومتی می نویسد: از خدا بترس و مال های این
ص: 203
مردم را به ایشان بازگردان که اگر چنین نکنی و دستم به تو برسد، تو را به عقوبتی خواهم رساند که نزد خداوند، عذر خواه، کارِ تو باشد و با شمشیرم تو را خواهم زد که هیچ کس را با آن نزده ام، مگر آنکه وارد آتش شده است. به خدا قسم اگر حسن و حسین هم کاری مثل کار تو کرده باشند، در حق ایشان سستی روا نمی دارم و جانبداری از من نخواهند دید تا آنگاهکه حق را از ایشان بگیرم و باطلی را که از ستم ایشان وجود یافته برطرف سازم... مواظب باش، چنان که گویی به پایان کار رسیده و در زیر خاک مدفون شده ای ... (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه41).
آن چنان تدبیر امور مردم، جلوگیری از پایمال شدن کرامت انسان ها و حقوق تک تک افراد برای امیرالمؤمنین علیه السلام دارای اهمیت است که خود در بازارهای پایتخت شلاق به دست به راه می افتاد و افراد دغل کار و کم فروش مسلمانان را مجازات می نمود. وقتی اصبغ بن نباته عرض نمود: برای چنین کار [پیشپاافتادهای] بیرون نیایید و این کار را به امثال من بسپارید تا از جانب شما انجام دهیم، به او فرمود: در حق من خیرخواهی و نصیحت نکردی (ابن حیون، دعائم الإسلام، ج2، ص538). امام علیه السلام با این سخن تکلیف مسئولان حکومتی را بهصراحت و وضوح مشخص می نماید که حکام حق ندارند به بهانه سپردن کارها به زیردستان، خود را از برخورد مستقیم با خائنان، نظارت، بررسی و دقت در کارها کنار بکشند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در آن کشاکش اختلاف ها و جنگ و در آن روزگار با کمی وسایل ارتباطی و گستردگی سرزمین های حکومتی و اشتغالات، چنان ناظر و مراقب امور است که مبادا خائنان و مفسدان با استفاده از قدرت و ثروت و مقام خود، انسانیت انسان ها را به تباهی بکشند.
زمانی که امام علی علیه السلام از خیانت ابن هَرمَه، ناظر بازار اهواز آگاه شد، به رفاعه بن شداد بجلی فرماندار خود در اهواز، چنین نوشت: هنگامیکه نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از
ص: 204
نظارت بازار برکنار کن و او را به مردم معرفی کن و به زندان انداز و رسوایش ساز و به همه بخش های تابع اهواز بنویس که من این گونه عقوبتی شدید برایش مقرر کردهام. مبادا در مجازاتش غفلت یا کوتاهی کنی که نزد خداوند خوار می شوی و من به زشت ترین صورت ممکن تو را از کار برکنار خواهم کرد که خدا چنین روز را نیاورد... و برایم بنویس که درباره بازار، چه کرده ای و پسازآن خائن، چه کسی را برای نظارت برگزیده ای؛ و در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را قطع کن (ابن حیون، دعائم الإسلام، ج2، ص232).
از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام، داشتن نسب خانوادگی، ثروت، شهرت و وابستگی به صاحبان قدرت، نمی تواند یک امتیاز و ارزش برای کسی قلمداد شود، درحالیکه همواره در جهان این امر یک مصونیت، تفاخر و تکاثر را برای افراد به وجود می آورد و ذهنیت توده های محروم و پایین اجتماع را چنان تربیت می کنند که فخر و امتیازات ویژه صاحبان قدرت و اطرافیانشان را بهعنوان موهبت خدادادی و بر حق بپذیرند و بلکه در تملق و چاپلوسی آنان خود را به ذلت و خواری بکشانند.
زمانی که امام علی علیه السلام از جریان امانت گرفتن گردنبند مرواریدی توسط یکی از دختران خود و با ضمانت علی بن ابی رافع - خزانه دار - آگاه گردید، به ابی رافع فرمود: آیا در اموال مسلمانان خیانت می کنی؟ ابی رافع گفت من آن را از مال خود تضمین کردهام، امام علیه السلام فرمود: همین امروز بازمی گردانی و اگر بار دیگر چنین کنی، به کیفر من گرفتار خواهی شد و اگر دخترم این گردنبند را به غیر صورت امانت تضمین شده به دست می آورد، نخستین زن از بنی هاشم بود که دستش بریده می شد. وقتی دختر امیرالمؤمنین علیه السلام [دلخوری خود را بیان نمود] حرفی گفت، علی علیه السلام فرمود: ای دختر علی بن ابی طالب، از قبول حق تن مزن، آیا همه زنان مهاجر در این عید از چنین گردنبندی استفاده می کنند (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج2، ص108).
ص: 205
این مطلب بهصراحت و روشنی، اهمیت کرامت انسان ها را در دیدگاه و سیره امام علی علیه السلام نشان می دهد که کسی بهواسطه قدرت نمی تواند بر دیگری مقدم شود و حتی فرزند ایشان، به واسطه دختر علی بودن، نمی تواند فخر و امتیاز خاصی برای خود نسبت به دیگران قائل شود.
فاصله طبقاتی جز با توسل به آدابورسوم ساختگی که از نسلی به نسلی انتقال یابد تا بتواند این باور را در عموم ایجاد کند که شکاف میان انسان ها امر طبیعی و برگرفته از حقایق زندگی است، ایجاد نمیشود. امیرالمؤمنین علیه السلام تمامی رسومات و تشریفات ساختگی بشر را بی ارزش دانسته و نتیجه آن را رسوایی بشر در محضر خداوند و بردگی او در دنیا می شمارد. حتی ارج گذاری های واهی و خدمت گزاری به بهانه تکریم فضائل اهل فضیلت و مقدس و نه نوع وجودی وی را ضد کرامت نوع انسان می خواند و آن را از بین می برد. درواقع مولا علی علیه السلام قراردادها و مناسبات ساختگی و تشریفات مناصبی را وسیله ای در خدمت امتیازطلبی و بهره کشی دانسته و از قربانی کردن کرامت و عزت انسانی در مقابل این موارد، با سیره و گفتار خود ممانعت می کند.
امام صادق علیه السلام می فرماید: امیرالمؤمنین علیه السلام برای رفتن نزد لشکریان و اصحابش، سواره به راه افتاد و متوجه شد، کسانی پشت سر حضرت با پای پیاده به راه افتاده اند، فرمود: حاجتی دارید [که به دنبالم راه افتاده اید]؟ گفتند نه یا امیرالمؤمنین، بلکه دوست داریم همراهت باشیم. فرمود پی کارتان بروید که اگر پیاده همراه سواره برود، باعث تباهی سواره و خواری پیاده است. بار دیگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام سوار شد و کسانی در پی او راه افتادند، فرمود: در پی کار خود روید و دور شوید که صدای کفش ها به دنبال مردان، اسباب تباهی دل های احمقان است (برقی، المحاسن، ج 2،ص629).
بدین معنا که ریاست پروری، مغرور و مفتخر نمودن صاحبان قدرت، آنان را دچار
ص: 206
خودکامگی و مردم را دچار ذلت می کند. در موردی دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام به منطقه ای که قبلاً تحت سلطه پادشاهان ایرانی بودند، وارد می شود، درحالیکه آنان مسلمان نیستند، اجازه نمی دهد که غیر عرب خود را خوار کند و به ذلت حاکمان بیندازد و چوب ادب خود را بر آنان می نوازد و رسم ایشان را باطل می نماید.
نقل شده است که حضرت علی علیه السلام از شهر انبار با لشکریانش عبور می کرد، «بنوخشنوشک» که از کشاورزان و بزرگان آن شهر بود، بهپیش حضرت بازآمده و برابرش پیاده شده و در رکاب او می دویدند. علی علیه السلام پرسید: این استرها [که آورده اید] و این کارها چیست که می کنید؟ گفتند این رسم ماست که پادشاهانمان را این گونه تعظیم می کنیم و این استرها را به تو هدیه آورده ایم و برای شما و مسلمانان خوراکی ساخته و علوفه برای مرکب هایتان فراهم کرده ایم (نصربن مزاحم، وقعة صفین، ص143).
در بینش علوی حتی یک فرد هم فدای جمع نمی شود و قربانی طبیعی اجتماعی قلمداد نمی شود، همان طور که قرآن فرموده است: «هر کس، کسی را جز به قصاص قتل یا فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد و هر کس، کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است» (المائده/32).
هر فرد سرنوشت و عمر خاص خود را دارد و آنچه را که بر او تحمیل می شود و مبتلای آن در زندگی است، بهتنهایی حمل می کند و حتی باوجود همراهی دیگران، درنهایت هر فرد با مسئولیت و ابتلائات خود تنهاست. ازاینجهت امام علی علیه السلام می فرماید: «اگر می خواستم به پالوده عسل و مغز گندم و بافتههای ابریشم راه داشتم؛ ولی هیهات که هوی نفس بر من غالب شود ... درحالیکه شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که امید به قرص نانی هم نداشته باشد و هیچ گاه یک شکم سیر غذا نخورده باشد، هیهات که من با شکم سیر بخوابم و در پیرامونم شکم های گرسنه و تشنه دیده شود ... آیا باید تنها به این خرسند
ص: 207
باشم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند و در تلخی های روزگار شریک مردم نباشم و در تحمل سختی زندگی نتوانم برای مردم نمونه باشم... (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه45)؛ اما در بینش مادی صاحبان قدرت و ثروت، ایشان با جلوه گر نمودن خوشی ها و کامیابی های خویش و توجیه این بهره مندی ها و برخورداری ها، ناخوشی فرد یا دیگران را بی ارزش و بی اهمیت می انگارند، درحالیکه در بینش علوی علیه السلام، نه منزلت فردی نادیده گرفته میشود و نه فدای جمع می شود. فداکاری و ایثار فردی و جمعی هم، فقط برای خداوند و راه خداست که اجر و منزلت اخروی را با خود دارد.
پیرمرد سالخورده ای در حال گدایی از کنار امیرالمؤمنین علیه السلام گذشت، علی علیه السلام پرسید این چیست؟ [نفرمود این کیست، بلکه فرمود این صحنه چیست که شاهد آنم] گفتند: ای امیرالمؤمنین علیه السلام مردی نصرانی است [خواستند با میان کشیدن مسیحی بودنش، از اهمیت قضیه در نظر امام علیه السلام بکاهند] امام فرمود: از او (در جوانی) کار کشیدید و چون پیر و ناتوان شده، او را رها کردید [و بعد نصرانی بودنش را مطرح می کنید تا کوتاهی خود را در مقابل من توجیه کنید] از بیت المال خرج او را بدهید (طوسی، تهذیب الأحکام، ج 6، ص292، ح 811 - 18).
به جهت اهمیت کرامت و عزت فردی انسان های تحت حکومت علوی، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: به من خبر رسیده که مردی از آنان [لشکریان متجاوز معاویه به فرماندهی سفیان بن عوف غامدی] بر زن مسلمان یا در ذمه اسلام وارد می شود و خلخال و دستبند و گوشواره او را بهزور می ستاند ... آن زن نمی توانسته از او ممانعت کند، مگر آن که صدا به گریه و زاری بلند نموده، از خویشانش کمک بطلبد... بدین گونه آن سپاه با اموال بسیار بازگشته، درحالیکه هیچ از آن متجاوزان زخمی ندید و خونی از آنان ریخته نشد. اگر مرد مسلمان از شنیدن این واقعه بمیرد، بر او ملامت نیست؛ بلکه نزد من هم به مردن سزاوار است (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه27).
ص: 208
انزوای محیطی، حقوقی، سیاسی و اجتماعی هر شخص از افراد اجتماع، موجد صفات نقص در انسانیت انسان است؛ ازاین رو تباهی فرد، تباهی جامعه را نیز در پی داشت. جلوگیری از این امر مستلزم رها شدن بشر از خودخواهی جمعی، نگرش فردی و سلیقه ای است و نشانگر اهمیت به عزت انسانی تک تک افراد از نگاه امام علی علیه السلام است.
امیرالمؤمنین علیه السلام به پسرش محمد حنفیه می فرماید: «پسرم به همه مردم نیکی و احسان کن، همان گونه که دوست داری در حق تو نیکی و احسان کنند، چیزی را برای ایشان بپسند که برای خود می پسندی و چیزی را در حق دیگران ناپسند شمار که در حق خود ناپسند می شماری و خلقوخویت را با مردمان نیکو کن (ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص384، ح 5834).
از ویژگی های قدرت بدون دین، مجازات افراد بر اساس ظن، تردید، انتقام، مصونیت از خطرات احتمالی از جانب ایشان و ... است. به طوری که در طول تاریخ دیده می شود، افراد بسیاری بدون جرم توسط صاحبان قدرت از هستی ساقطشده، زنانی شکم دریده و نوزادانی سربریده می شدند و یا در حکومتهایی چون بنی امیه و بنی عباس، بدگمانی و کینه و احتمالات، بدترین مرگ ها را برای افراد رقم زده است. امیرالمؤمنین علیه السلام بااینکه از طرف خداوند و رسولش، قاتلش را میشناخت؛ اما ذرهای ستم، قبل از انجام جنایت بر او روا نمی دارد. به امام علی علیه السلام گفتند ما را از کسی که محاسنت را با خون سرت خضاب می کند، آگاه کن تا دودمانش را براندازیم. فرمود: در آن صورت به خدا سوگند کسی که هنوز مرا نکشته است و قاتل نیست، می کشید (حلّی، العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، ص238).
حتی بعد از انجام خیانت و جرم، کینه و انتقام باعث نمی شود که به شکنجه و انواع عقوبت ها که در چنین مواردی توسط حاکمان و قدرتمندان بر سر خائنان و مجرمان آورده
ص: 209
می شود، دست دراز نماید؛ و این امر نه از جهت دارا بودن شأن تکریم و مهربانی برای امثال ابن ملجم است؛ بلکه کرامت انسان کریم و الهی آن است که کیفر بشری را مناسب با نوع بشر و جرمش اجرا سازد و همانند افراد پست و فرومایه جهت تشفی دل، اقدام نکند؛ زیرا کیفر عظیم و عقوبت از آن خداوند است و خدا بر مبنای عدل و قانون خود از روی بی نیازی و عظمتش عقوبت های اخروی را تعیین نموده و بشر نباید عقوبت خود را چون خداوند لحاظ کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی بعدازآن ضربت، در بستر شهادت به هوش آمد، امام حسن مجتبی علیه السلام کاسه شیری به او داد، اندکی نوشید، سپس فرمود: این را برای اسیرتان ابن ملجم ببرید، سپس به امام حسن علیه السلام فرمود: پسرم تو را به حقی که بر تو دارم قسم که او به خوردنی و نوشیدنی بدهید و تا هنگام مرگ من با او مهربانی کنید (از شکنجه بپرهیزید) و ازآنچه خود می خورید، به او بخورانید و ازآنچه می نوشیید، بنوشانید تا از او برتر و شریف تر باشی (مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص259).
امیرالمؤمنین علیه السلام آن چنان خود را همسان دیگران و بنده خدا می شمارد که اجازه نمی دهد، قتل او بهانه ای برای پایمال نکردن سایر انسان ها گردد. چون کیفرهای جمعی و گناه کسی را به گردن دیگران انداختن، کیفر و عقوبت جماعتی به خاطر یک نفر، از بسیاری کینه دل و بدسیرتی نشأت می گیرد؛ ولی مولی علی علیه السلام در بستر شهادت می فرماید: «ای پسران عبدالمطلب، باید بهعوض من، جز کُشنده ام، کسی کشته نشود. مبادا به بهانه این که امیرالمؤمنین کشته شد، در خون مسلمانان فروروید و جنگ و خونریزی راه بیندازید. از مثله کردن و بریدن گوش و لب و بینی و دستوپا و سایر اعضای او خودداری کنید که پیامبر| از مثله کردن منع کرده است، حتی سگ آزاردهنده را... (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه47).
حفظ شأن انسان ها و تناسب کیفر با کارکرد فرد و عدم مماشات نسبت به نزدیکان،
ص: 210
حتی در مقابله با مجرمان، همگی نشان از آن دارد که کسی حق ندارد با اعمال سلیقه و نظر شخصی، چه نسبت به زشت کاری ها یا حتی خوبی ها، از محدوده قوانین الهی خارج شود که هیچ کس در دنیا در نظر و اعمال رها خلق نشده؛ بلکه همه عزت و حکم از آن خداست و بشر هم ملزم به مراعات آن است. قنبر که از ملازمان علی علیه السلام است و حتی جانش را بر سر همین تبعیت و ولایت امام علیه السلام فدا نمود و امام صادق علیه السلام درباره قنبر فرموده: قنبر علی علیه السلام را بهشدت دوست می داشت (کلینی، الکافی، ج 3، ص154)، وقتی اشتباهاً سه شلاق بیشتر بر مجرمی زد، امیرالمؤمنین علیه السلام به آن مجرم حق قصاص داد تا به قنبر سه شلاق زده شود (همان، ج 14، ص243).
افزون بر تمام موارد فوق، آنچه کرامت انسانی را نابود می کند و انسان را به گرایش به شیطان و افتخارات پوچ و رسوم خرافی می کشاند و او را از هویت و هدف تهی میسازد، فساد اخلاقی، هرزگی اجتماعی و طغیان و سرکشی انسان است. امام علی علیه السلام قاطعانه در مقابل این افراد ایستاد و اجازه نداد کسی خط تکامل و سلامت و سعادت را نابود سازد، از این رو به نهی از منکر در گفتار و کردار و رفتار تأکید فراوانی می فرماید: امربهمعروف و نهی از منکر را ترک نکنید که درنتیجه آن خداوند کارتان را به اشرارتان واگذار کند، سپس دعا کنید و اجابت نشوید (هلالی کوفی، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، 927).
وقتی به حضرت علیه السلام گفتند به کوفه برگرد و جنگ با معاویه را رها کن و شام را به او واگذار کن، فرمود: «من در این کار فکر کرده و نیک نگریسته و آن را با دقت زیرورو کردم و جوانبش را سنجیده ام و راهی جز تن دادن به جنگ یا انکار آنچه خداوند بر محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) وحی فرموده، نیافتم [یعنی ابقای فاسد و ظالم، انکار دستورات دین محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) است]. بهراستی خداوند متعال از دوستان خود خوش ندارد که طغیان و سرکشی بر زمین چیره آید و ایشان خاموش بمانند و بدان تن دردهند و امربهمعروف و نهی از منکر نکنند، ازاینرو دیدم
ص: 211
جنگ با همه دشواری هایش برایم آسان تر از تحمل غل و زنجیرهای دوزخ است (نصربن مزاحم، وقعة صفین، ص474).
کرامت موهبت و عطیه ای الهی برای همه انسان هاست و همه در کرامت ذاتی با یکدیگر مساویاند. هیچکس حق سلب آن را را از خود و جامعه انسانی ندارد. به همین دلیل احادیث و روایات بسیاری به آن پرداخته است. همچنین در سیره نظری و عملی امیرالمؤمنین علی علیه السلام کرامت انسانی، مؤلفههای حفظ و سلب کرامت انسانی دارای اهمیت بسیاری است و امام علی علیه السلام در گفتار و کردار به حفظ کرامت تکتک انسان ها بسیار اهتمام ورزیده است.
حضرت امیر علیه السلام در برابر امتیازخواهی و سهم طلبی گروه اندکی از جامعه، به دلایلی چون برخورداری از نعمت های الهی، داشتن سوابق دینی، ملی، ارزشی، وابستگی نسبی و سببی به نهادهای قدرت و ثروت، با قاطعیت هرچه تمام ایستادگی و مبارزه می کند و کوتاهی در برخورد با نظام های تکاثر و تفاخر را موجب بی عدالتی و نابرابری اجتماعی و سلب کرامت انسانی بیان می کند. همچنین هر نوع آدابورسوم غلط فردی و اجتماعی را که موجب بهره کشی و نقض کرامت در انسان هاست، طرد و اصلاح می نماید و اجازه ضرر دیدن و ضرر رساندن به هیچ فردی از افراد جامعه را برنمی تابد؛ زیرا اطاعت و تعظیم فقط از آن خداست و هیچ فردی حق ندارد، دیگری را وادار به بندگی و کرنش خود وادارد.
امام علی علیه السلامعدم قاطعیت در اجرای احکام و برخورد با خائنان، پرداختن به مسائل لغو و بی فایده و عدم حساسیت در مقابل جریانات اجتماعی را باعث تباهی حرمت و کرامت انسان ها عنوان می کند و در سیره عملی ایشان سعی و اهتمام تام به این مسائل دیده می شود.
امیرالمؤمنین علیه السلامشرک، کفر و نمودهای مختلف آن در جوامع انسانی و بی توجهی به زندگی اخروی را از عوامل سلب کرامت از انسان ها دانسته و فراهم نمودن شرایط و
ص: 212
امکانات از طریق ایجاد شالوده های عدل و قسط توسط حاکمان و تربیت ظرفیت وجودی انسان را برای دست یابی به تکامل انسانی ضروری می داند.
همچنین اعمالنظر شخصی در امر مجازات و نپرداختن به امربهمعروف و نهی از منکر از سوی حاکمان و افراد را ناقض حفظ کرامت انسان و تباهی وی می داند.
در رویکرد الهی و دینی، جامعه محصول کار تکتک افراد است و انسان ها در خوراک و معیشت و آنچه زندگیشان، وابسته به آن است، برابرند. امیرالمؤمنین علیه السلام با این نگرش به کرامت تکتک انسان ها، در سیره گفتاری و عملی خود می پردازد و نظارت تام و تمام بر عوامل حکومتی خود دارد و کوچک ترین کوتاهی از جانب آنان را برنتافته و مورد عتاب قرار داده و مجازات می کند.
درنهایت می توان گفت سیره امام علی علیه السلام روشنگر وظیفه حکومت ها و تمامی افراد در جهت حفظ کرامت انسانی است و هیچ جای فراری برای کوتاهی، قصور و بهانه جویی باقی نمی گذارد.
ص: 213
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، محمدبن حسین، نهجالبلاغه، محقق ومصحح: صبحی صالح، قم، هجرت، 1414ق.
ابن شهرآشوب مازندرانی، محمدبن علی، مناقب آل ابیطالب، قم، علامه، 1379ق .
ابن فارس، أحمد، معجم مقاییس اللغة، محقق و مصحح: هارون، عبد السلام محمد، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، دعائم الإسلام، محقق و مصحح: فیضی، آصف، قم، موسسه آل البیت، 1385ق.
برقی، احمدبن محمد بن خالد، المحاسن، محقق و مصحح: محدث، جلال الدین، قم، دارالکتب الإسلامیه، 1371ق .
تمیمی آمدی، عبد الواحدبن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: درایتی، مصطفی، قم، دفتر تبلیغات، 1366 ش.
جعفری تبریزی، محمدتقی، رسائل فقهی، تهران، موسسه منشورات کرامت، 1419 ق.
حلی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر، العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، محقق و مصحح: رجائی، مهدی و مرعشی، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1408ق.
راغب اصفهانی، ابی القاسم، المفردات فی غریب القرآن، تهران، دفتر نشر کتاب، 1404ق.
شعیری، محمدبن محمد، جامع الأخبار، نجف، مطبعه حیدریه، بی تا.
صدوق، ابن بابویه محمدبن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، 1376 ش.
صدوق، ابن بابویه محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.
طوسی، ابو جعفر، محمدبن حسن، تهذیب الأحکام، تهران، دار الکتب الإسلامیه،1407ق.
قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1412ق.
کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق، الکافی، مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، تهران، دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق .
ص: 214
مجلسی، محمد باقربن محمد تقی، بحارالأنوار، محقق و مصحح: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.
نصربن مزاحم، وقعة صفین، محقق و مصحح: هارون، عبد السلام محمد، قم مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، 1404.
هلالی کوفی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق و مصحح: انصاری زنجانی خوئینی، محمد، قم، الهادی،1405ق .
ص: 215
ص: 216
1) . کارشناسی روانشناسی از دانشگاه پیامنور؛ narimanysam@gmail.com
ص: 218
هدف پژوهش حاضر، تبیین الزامات، مبانی و موانع تربیتی کرامت انسان در آموزههای حضرت علی علیه السلام بوده است. روش پژوهش نیز تحلیلی - اسنادی بود که ازجمله روش های کیفی در حوزه پژوهشهای علوم انسانی بهشمار میرود. در این پژوهش، پس از توضیح و تحلیل مطالبی که در قرآن و متون روایی پیرامون کرامت انسان و انسانشناسی حضرت علی علیه السلام وجود دارد، برخی اصول و روش های تربیت کرامت انسان بر اساس نظر ایشان استنباط شده است. نتایج نشان داده که تقوا، مبنا و رکن اساسی انسانشناسی حضرت علی علیه السلام میباشد. مهمترین الزامات تربیت کرامت انسان در دو بُعد درونی عبارتاند از: تقوا، ایمان و اعتقاد، بصیرت و آگاهی، پرهیز از دنیاپرستی، نگرش مثبت و کرامتمدار به انسانها و در بُعد بیرونی شامل: امانت بودن مسئولیت، ارزشابزاری موقعیتهای مختلف زندگی اجتماعی، نگرش اخلاقی به زندگی، مسئولیت؛ فرصتی اخلاقی و معنوی، عمران و آبادانی در کنار وظایف فرهنگی، حقوق و وظایف متقابل، توجه به قدرت و نظارت الهی، توجه به مشارکت و نقدپذیری در زندگی و مدیریت فرصتها. مهمترین موانع تربیت کرامت انسان از دید حضرت علی علیه السلام عبارتاند از: دنیاپرستی، کبر و بخل. در راستای تربیت کرامت، دلالتهای تربیتی در حوزه مبانی: تقوا، نظم و حسابرسی در امور، آزادگی، دادگری و ظلم ستیزی، زهدورزی، خدمت به خلق و عمل صالح، دانش اندوزی توأم با عمل و در حوزه روشهای تربیتی: محاسبه نفس، زهدورزی، محبت، تذکر، معاشرت با صالحان، عفو و تغافل، تنبیه و تشویق، پیشگیری و کنترل، روش الگوبرداری.
ص: 219
بنابراین، توجه به آموزههای حضرت علی علیه السلام زمینه تحقق و پرورش صلح در بُعد فردی و اجتماعی را مهیا میسازد.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، تربیت، انسان کامل، کرامت انسانی، صلح.
شناخت انسان و ابعاد وجودی او مسئلهای است که از دیرباز مورد توجه مذاهب، مکاتب و فرهنگهای گوناگون بوده است و کمتر نظام فکری و فلسفی را میتوان یافت که بهگونهای به شناسایی انسان نپرداخته باشد. توجه به انسان تنها به این سبب نیست که او یکی از موجودات این عالم است و باید مورد شناسایی قرار گیرد، بلکه اهمیت انسانشناسی از آنجهت است که در واقع شناخت ماهیت و حقیقت خویشتن است و راهی برای درک هدف آفرینش انسان میباشد. معمولاً مورخان فلسفه، آغاز چنین نگرشی را به سقراط نسبت دادهاند که با نقل شعار «خودت را بشناس» هدف اصلی فلسفه را انسانشناسی قرار داده است و نشانگر این است که آدمی نسبت به خود و حقیقت وجودی خود بیاعتنا نبوده است. در آموزههای تمام ادیان الهی نیز پس از خداشناسی، شناخت انسان بیشترین اهمیت را دارد تا آنجا که یکی از اهداف اساسی انبیا، توجه دادن انسان به خویشتن بوده است (گرامی، مؤلفههای غلوّ نزد امامیه، ص19).
لذا چنین به نظر میرسد چه در اندیشه فلاسفه، چه ادیان الهی و مکاتب بشری، توجه به انسان و هدف از آفرینش او دغدغه همیشه بشر بوده است. با دقت در اندیشههای فلسفی و مکاتب، این موضوع برداشت میشود که به انسان از دو دیدگاه میتوان نگریست، یکی این منظر که «انسان چیست و چه صفاتی دارد»؟ و دیدگاه دوم اینکه انسان چه باید بشود؟ یعنی «انسان ایدهآل» و «انسان کامل» کیست؟ به بیان دیگر؛ انسان چه هدفی در حیات خود را باید در نظر بگیرد تا با سیر بهسوی آن به کمال وجودی خویش نایل آید؟ (نصری، خدا و انسان در فلسفه یاسپرس، ص2). پس توجه به انسان کامل در مکاتب و آیینهای
ص: 220
قدیم تا به امروز یکی از اصول و مبانی جهانبینی و یکی از محورهای اساسی معرفت و اندیشه بشری بوده و همواره توجه و اهتمام فلاسفه و متفکران را به خود جلب کرده است (حسنزاده آملی، گنجینه گوهر روان، ص66). لذا رسیدن به ایدهآل و کمال انسانی را شاید بتوان مهمترین هدف ادیان و مذاهب و فلسفه دانست.
در آیین زرتشتی از انسان کامل به «سوشیانت» تعبیر شده که به معنی نجاتدهنده و سودرساننده است. سوشیانتها یاوران آیین مزدیسنا هستند که هدفشان رستگاری و نجات مردم از جهل و ظلم است و الگوی تمامعیار آیین زرتشت میباشد که جز خیر و صلاح و رفاه و آسایش هدف دیگری ندارند (نصری، خدا و انسان در فلسفه یاسپرس، ص18). آیین بودا انسان کامل یا به قولی رهرو کامل را کسی میداند که به «نیروانه» رسیده باشد. «نیروانه» یا «نیروانا» را حالتی میدانند که در درون فرد از فردیت خبری نیست و هرچه هست آرامش است، یعنی وصول به کمال و نجات از رنج در همین جهان نه جهانی برتر (همان، 50). در آیین کنفوسیوس بالاترین مقام انسانی را «انسان قدیس و معصوم» داراست، ولی چون رسیدن به این مقام را غیرممکن میدانند، همگان باید بکوشند تا خود را به مقام «انسان آزاده» برسانند. انسان آزاده یا کامل کنفوسیوس طرفدار حق و حقیقت است. مسئولیتپذیر؛ صبر و بردباری دارد ولی غرور و تکبر ندارد و کینه به دل نمی گیرد؛ با همگان سازگاری دارد و شکستها و بدبختیها را بهخوبی تحمل میکند؛ زیرا به گمان وی خطاهای خود بشر موجب بدبختی است. کنفوسیوس آموختن را تنها راه نیل به انسان آزادهشدن میداند و خود نیز در این راه گامهای اساسی برداشت (همان، ص119).
انسان کامل در اندیشه فلاسفه نیز جایگاه داشته است؛ افلاطون کمال انسان را در ارتباط با سیستم سیاسی - اجتماعی و همچنین نظام فکری و فلسفی انسان میداند. علت غایی و کمال نفس آدمی از دیدگاه افلاطون میل به سعادت است: «سعادت کامل نصیب مهمترین و عادلترین نفوس است.» بهزعم افلاطون، انسان کامل، فیلسوف و درنتیجه
ص: 221
زمامداری است که دوستدار کل حکمتو علم میباشد؛ طالب راستی و درستی است و از بیخردی و دروغ میپرهیزد؛ او خویشتندار است و از حرص و آز و طمع و پستی بهدور است و باید به تهذیب نفس و آراستگی باطن بپردازد. بهطور کلی باید از شجاعت، علوّ همت و سرعت فهم، حافظه قوی و حُسن سیرت برخوردار باشد. ارسطو نیز انسان کامل را انسان بزرگوار و فرزانه مینامد که دارای سنجش صحیح، خطرپذیری، نیکوکار و بدون کینه است که همواره جویای حقیقت است (همان، ص13). البته باید گفت نقدهایی بر نظر آنها در نیل به مقصود وارد است.
مکاتب گوناگون هم در گذر زمان به مسئله انسان کامل پرداختهاند. انسان کامل در مکتب سوسیالیسم، انسانی است که منِ خود را در جمع مستهلک کرده باشد و در او (من) به (ما) تبدیل شده باشد و اشتراکها در جامعه را جایگزین اختصاصها کند (مطهری، ده گفتار، ص37). اما اگزیستانسیالیستها انسان کامل را انسانی میدانند که آزادی و اختیار مطلق داشته باشد و در جهت یکّه بودن و فردیت کوشش نماید و دست بهگزینش و انتخاب آزادانه بزند (همان، ص333).
در ادیان ابراهیمی نیز کمالپذیری انسان و نیل به انسان کامل هدف بوده است و در متون اصلی یهودیت، اندیشه آفرینش انسان بهصورت خدا، قابلیت خداگونه شدن انسان و نیل به کمال، القاء شده و آموزش داده میشود. مسیحیان نیز کمالپذیری را در ارتباط با اطاعت خداوند میدانند البته بهرغم آنکه عیسی به پیروانش میگوید که مانند پدر آسمانیشان کامل شوند، اندیشه گناه اولیه انسان را سدّ راه تربیت و کمالپذیری انسان میداند (شاکر، موسوی، قرائتی بینادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی، ص19- 38).
به نظر میرسد دین اسلام نگاه کاملتر و جامعتری به انسان و تربیت انسان کامل دارد. در مکتب تصوف و عرفان نیز از انسان کامل سخن به میان آمده، منصور حلاج نخستین کسی است که از انسانی که مراتب کمال را پیموده و مظهر کامل صفات عالی شده نام برده
ص: 222
است و خود را نیز سالکی میداند که به چنین مقامی نائل شده است. بایزید بسطامی پس از حلاج اصطلاح (الکامل التمام) را برای انسان نمونه خود به کار برد (نصری، خدا و انسان در فلسفه یاسپرس، ص218- 219)؛ اما استاد مطهری معتقد است تعبیر انسان کامل تا قرن هفتم هجری در ادبیات اسلامی وجود نداشته است و برای اولینبار محیالدین ابن عربی تعبیر انسان کامل را در آثار خود به کار برده است. بهزعم ابن عربی انسان کامل روح عالم است و به خاطر کمالاتی که دارد همهچیز مسخر اوست (مطهری، ده گفتار، ص20).
آنچه که از مطالعه در مکاتب بشری و ادیان الهی در مورد نیل به انسان کامل به دست میآید، این است که تربیت، ابزاری است که میتوان از آن برای رسیدن به هدف یاری گرفت که البته در نظام بشری و مکاتب الهی روشهای متفاوت آن مطرح شده است. شکی نیست که موضوع تربیت در مکتب اصیل اسلام - که نظام حاکم بر تعلیم و تربیت ایران نیز هست - دارای اهمیت خاصی بوده است. در نظام تربیتی ایران که داعیه تعلیم و تربیت اسلامی دارد رسیدن به حیات طیبه و تربیت انسانی کامل، هدف غاییِ تعلیم و تربیت ذکر شده است و راه وصول به آن را آموزههای قرآن و الگوهایی همچون پیامبر و اهلبیت علیهم السلام نقل شده است:
... تعلیم و تربیتی که تحققبخش حیات طیبه، جامعه عدل جهانی و تمدن ایرانی باشد، در پرتو چنین سرمایه انسانی متعالی است که جامعه بشری آماده تحقق حکومت جهانی انسان کامل را یافته است و در سایه چنین حکومتی ظرفیت و استعداد بشر به شکوفایی و کمال خواهد رسید (سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، فصل اول، ص1).
بنابراین با توجه به چشمانداز این سند، پرورش و تربیت انسانهای کامل بر اساس تربیت اسلامی، مأموریت تعلیم و تربیت ایران است. از مطالعه متون تربیت اسلامی چنین برداشت میشود که شناخت و تربیت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد، یکی از طریق
ص: 223
مطالعه ویژگیهای انسان کامل در قرآن و سنت، و راه دوم شناخت انسان کامل از طریق مصادیق واقعی است؛ چون انسان کامل اسلامی فقط انسان ایدهآلی و ذهنی نیست، انسان کامل؛ هم در حد اعلا و هم در درجات پایینتر در خارج وجود پیداکرده است. وجود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) نمونه انسان کامل اسلام است و نمونه دیگر علی علیه السلام میباشد؛ شناخت علی، شناخت شخصیت علی علیه السلام است نه شخص شناسنامهای علی علیه السلام، اگر شخصیت جامع علی علیه السلام را بشناسیم انسان کامل اسلام را شناختهایم (مطهری، ده گفتار، ص15).
چه در قرآن و چه در نهجالبلاغه ویژگی مهم انسان کامل «تقوی» بیان شده است. قرآن دلیل برتری و کرامت انسان را تقوی معرفی میکند: {إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ أَتْقاکُمْ} (حجرات/13) سپس در آیات متعدد به تقوی سفارش میکند (بقره/179، آلعمران/89، نساء/131 و...) در جایجای نهجالبلاغه و کلام امام علی علیه السلام نیز تقوی مهمترین مؤلفه برای کمال انسان بیان شده است (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه16، 112، 189، 193 و...). امام علیه السلام در خطبه193 معروف به خطبههمام یا متقین حدود صد صفت برای انسان کامل بیان کرده است که به شهادت تاریخ، زندگی و روش و صفات خود حضرت است.
بنابراین در این پژوهش موضوع انسان کامل از منظر انسانی مورد بررسی قرارمی گیرد که تمام مراحل کمال را یکی پس از دیگری در دوران حیات خود طی نموده است. امام علی علیه السلام اولحافظ قرآن و قرآنِ مجسّم است که همواره با قرآن بود و با قرآن زیست و از قرآن گفت (دشتی، مدیریت بحران در حکومت امام علی علیه السلام، ص8). او در سخنان خود سیمایی کامل از انسان با تمام نقاط قوت و ضعفش ترسیم نموده و راههای وصول به کمال را برای انسانهای قرون و اعصار بازگو کرده است، پس تلاش شده تا با توجه به اندیشه و کلام امام علی علیه السلام و سیره قولی و فعلی ایشان، اصول انسانشناسی امام تبیین شود و با توجه به ویژگیهایی که در خطبهها، نامهها و کلام امام آمده است، به تعریفی برای انسان کامل دست یافت. و در نهایت با بیان آسیبها و موانع نیل به این هدف از نظر امام، دلالتهای
ص: 224
تربیتی و طرق رسیدن به این مقصود را یافت.
از میان تحقیقاتی که در مورد کرامت انسان و مطالب مربوط به آن انجام گرفته است، میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
دادجو، ضرورت وحی در اندیشه متکلمان مسلمان، ادیان، مذاهب و عرفان. ضرورت وحی در اندیشه متکلمان مسلمان، ادیان، مذاهب و عرفان، معرفت، شماره 216، ص46 -37.
میر، شمشیری، بررسی انسانشناسی عرفان اسلامی و دلالتهای آن در تربیت شهروندی، علوم تربیتی، اندیشههای نوین تربیتی، شماره43، علمی - پژوهشی، ص171- 149.
افخمی روحانی و دیگران، تدوین شاخصهای کرامت انسانی در سازمان با تأکید بر نگرش اسلامی، فصلنامه مدیریت در دانشگاه اسلامی، سال سوم، شماره 1، بهار و تابستان 1394.
اما این تحقیق در صدد است تا به الزامات، مبانی و موانع تربیتی کرامت انسان آن هم در آموزههای نهجالبلاغه اقدام کند که در نوع خود بیسابقه بوده و تحقیقاتی در این زمینه خاص انجام نگرفته است.
نهجالبلاغه تقوا را بهعنوان یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید میآید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان مینماید، طرح و عنوان کرده است: «ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَأَنَا بِهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَینَ یدَیهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَات»؛ «همانا درستی گفتار خویش را ضمانت
ص: 225
میکنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار میدهم. اگر عبرتهای گذشته برای یک شخص آینه قرار گیرد، تقوا جلوی او را از فرورفتن در کارهای شبههناک میگیرد». تا آنجا که میفرماید: «أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُهَا وَأُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّة» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه16)؛«همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس [قرار] دادن، مانند اسبهای سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهای خود را در آتش افکنند؛ و مَثَل تقوا مَثَل مرکبهای رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکبها با آرامش سوارهای خود را بهسوی بهشت میبرند». در این خطبهتقوا بهعنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است ذکر شده است. این خطبهمیگوید لازمه بیتقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بیشخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است.
بنابراین، با نظر به ویژگی ذاتی و اکتسابی آدمی در زمینه تقوا؛ باید در امر تربیت انسان کامل به کرامت انسانی بر اساس پرورش آموزهها و ویژگیهای متقین توجه داشت. با نظر به این نوع تلقی از آدمی قطعاً در عرصه تربیتی، نوع رفتار و مواجهه بین مربیان و متربیان متفاوت خواهد بود. متربیان با توجه به این معیار باید کرامت مربیان خویش را پاس دارند و مربیان با توجه به این معیار باید کرامت متربیان خویش را گرامی دارند؛ چرا که تکریم منزلت، موجب ایجاد امنیت در فرد میگردد و در روابط انسانی، روحیه اعتماد متقابل ایجاد میکند و در سایه چنین اعتمادی، مناسبات انسانی توسعه مییابد و امکان اقدام به امر تربیت مهیا میگردد.
در کتاب شریف نهجالبلاغه که حاوی سخنان نغز و حکیمانه حضرت علی علیه السلام
ص: 226
میباشد، مسئله ایمان بهعنوان بااهمیتترین رکن وجودی انسان کامل، از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار است و به جهات گوناگون آن پرداخته شده است (همان، خطبه110 و 189).
اگر انسان کامل را به سنگری تشبیه کنیم که در آن به جنگ با شیطان میپردازد، عبادت و پرستش و ایمان و اعتقاد، نقش ارتباط مستمر و دریافت فرمان و کمک از فرمانده مطلق هستی را ایفا میکند و هر چه این ارتباط قویتر و بیشتر باشد. رزم، سنگر و رزمنده نیز قویتر و محفوظترند و مأموریت نیکوتر انجام میگیرد و اگر ارتباط ضعیف و اندک باشد، آسیبپذیر خواهند شد، درنتیجه ایمان و اعتقاد پلی ارتباطی بین کسب مصداقهای انسان کامل در بُعدهای مختلف میباشد و تا زمانی که انسان قلباً به جایگاه و اهمیت انسان کامل آگاهی پیدا نکند و این باور را درون خود نهادینه نسازد، در زمینههای مختلف اجتماعی و شخصی نمیتواند مطابق با آموزههای معصومین موفق عمل نماید.
بصیرت راه تقرب بهسوی پروردگار و فلاح و سعادت دنیوی و اخروی و کمال است. امیر مؤمنان امام علی علیه السلام با رفتار و گفتار خویش آموزگار بزرگ بصیرت بود و اصحاب خویش را به بصیرت فرا میخواند. بصیرت مرهون اخلاص و تقوا و الهامبخش علوم بسیار است و کلید گشودن صندوق اسرار عالم و آشکار شدن رازهاست. امیرمؤمنان امام علی علیه السلام در این ارتباط فرمودهاند: «قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِر» (آمدی، غررالحکم ودررالکلم، ج4، ص476، ح6676؛ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه108)؛ بهتحقیق اسرار برای اهل بصیرت گشوده و رازهای درون و پنهان برای آنان آشکار شده است». اهل بصیرت از رازهای جهان باخبرند و از اسرار حوادث آگاهی دارند و با این آگاهیها میتوانند همواره حق را از باطل جدا کنند و راه حق را بیابند و راهنمای دیگران شوند.
اهمیت و ضرورت ویژگی بصیرت و آگاهی در تربیت انسان کامل نشان میدهد
ص: 227
ایمان، موتور حرکت مؤمن بهسوی تعالی و قرب الهی است؛ ولی حرکت این موتور بدون روشن بودن راه و صاف و هموار بودن مسیر، به مقصد نخواهد رسید و بصیرت و آگاهی چراغ روشنگر این راه تربیت انسان کامل، روشنگر مسیر حرکت مؤمن است و بدون داشتن بصیرت، بینش و فهم درست مسائل، بدون تردید این حرکت به انحراف کشیده شده، به مقصد نخواهد رسید. به همین دلیل، همانطور که برای حرکت از نقطهای به نقطه دیگر، داشتن چشم ظاهری برای مشاهده مسیر و تشخیص راه از بیراهه لازم است، برای پیمودن مسیر حق و رسیدن به اهداف عالی و متعالی زندگی نیز چشم بصیرت و دیده حقیقتبین لازم است تا در مسیر باطل نرویم و گمراه نشویم و در رخدادها و مسائل سیاسی و اجتماعی از موضعگیریها و تحلیلهای نادرست و خلاف واقع مصون بمانیم؛ از اینرو، بصیرت و آگاهی، فهم و درک درست مسائل و تحلیل درست وقایع زندگی و مسائل سیاسی - اجتماعی، در شکوفایی انسان کامل بسیار بااهمیت است. مکتب تربیتی امام علی علیه السلام به ما میآموزد که در صحنههای زندگی، بر اساس شناخت عمیق مسائل و بصیرت و نیز با علم و اطمینان بهدرستی کارها، حقانیت مسیر و شناخت حق از باطل عمل کنیم و اظهارنظر و موضعگیری نماییم و سوگیری و غرضورزی ننماییم.
امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه از دنیا مذمت کرده و بیارزشی و بیاعتباری آن را ضمن مثلهای جالبی تبیین نموده و پرهیز از دنیاپرستی را از ویژگیهای مهم انسان کامل برشمردهاند که در بخشهای مختلف بهصورت مستقیم و غیرمستقیم به این ویژگی اشاره نمودهاند (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت119، 131، 236، 64 و 456؛ خطبه3، 224، 63 و 82).
حضرت علی علیه السلام یکی از نگرشهای انسان سالم و کامل را توجه به ارزش انسانها
ص: 228
بهطور عام، از هر قبیله و نژاد یا دین و مذهب که باشند میدانند و متذکر میشوند که انسان کامل بهعنوان یک فرد مسلمان باید حافظ حیثیت، آبرو، مال و جان انسانها باشد و نسبت به کرامت انسانهای مختلف دید مثبت و بدون سوگیری و تعصب داشته باشد. این بزرگوار در بخشهایی به این ویژگی اشاره کردند ازجمله؛ (همان، خطبه167 و 21؛ نامه51، 53 و 76؛ حکمت322).
بنابراین از آموزه های تربیتی امام علی علیه السلام اینگونه استنباط میشود که در نظام تعلیم و تربیت اسلامی نوع نگاه انسان به کرامت انسان میتواند منجر به پیآمدهای مثبت یا منفی شود. نگاه منفی و انزواطلبانه و پشت به کرامت نهتنها مورد تأکید مربیان بزرگوار نظام تعلیم و تربیت اسلام نبوده؛ بلکه توسط معصومین علیهم السلام مورد مذمت نیز قرار گرفته است. در واقع بر اساس آموزههای این بزرگواران ازجمله امیرمؤمنان علیه السلام نگاه انسآمیز با کرامت و پرورش بُعدهای مختلف آن می تواند زمینه شکوفایی و تربیت انسان کامل را مهیا سازد. نگاه منفی به کرامت انسان میتواند منجر به اضطراب، سستی، تنبلی، عدم تحرک اجتماعی و نهایتاً عقبماندگی اقتصادی و اجتماعی و توسعه همهجانبه اجتماعی بشود.
«نگرشِ امانتی» در پذیرش مسئولیت، اصلی بنیادی و قاعدهای فراگیر در بینش انسانشناسانه امام علی علیه السلام است؛ زیرا در منطق ایشان همه نعمتها ودایع و امانتهای الهیاند. البته این نعمتها از نظر درجات و مراتب، در یک رتبه قرار ندارند؛ برخی از نعمتها به دلیل شمول و فراگیری و کارآیی و اثرگذاری بیشتر و نیز به لحاظ ارتباط وظایف و تکالیف برتر با آنها، امانتی خاص تلقی میشوند و مسئولیت و جایگاه افراد در زندگی مادی امانتی است که باید بهخوبی و درستی از آن امانتداری نمود. این ویژگی در بخشی از سخنان امیر مؤمنان علیه السلام مورد توجه قرار گرفته است ازجمله (همان، نامه53، 41 و 5).
ص: 229
از آموزههای تربیت انسان کامل امام علی علیه السلام اینگونه استنباط میشود که خداوند، موجودات بیشماری را در جهان آفریده است که بیهوده و بیهدف آفریده و رها نشدهاند، بلکه همه آنها بهسوی مقصد و کمالی که خدا برایشان معین فرموده است، در حرکت و تکاپو هستند. در این میان انسان به حقیقت کارهایی که انجام میدهد، آگاه است درنتیجه مسئولیتی بهصورت امانت به او داده شده است که از این مسئولیت در دنیای مادی بهصورت احسن برای تحقق و شکوفایی ابعاد مختلف تربیت انسان کامل بهره جوید، در این راستا انسان در آثار و عواقب کردارش میاندیشد و با اراده و اختیار راهی را برمیگزیند. گاهی گرفتار غرایزش میشود و در گرداب حیوانیت دستوپا میزند و گاهی نیز روح ملکوتی و عقل انسانی به یاریاش میشتابد و امیال و غرایز نفسانی را به بند میکشد، انسانی که نسبت به این مسئولیت آگاه است و این مسئولیت را پلی ارتباطی در راستای تربیت انسانی و اخلاقی میداند، به بهترین شکل دنیای خود را میسازد.
از مجموع بسیاری از تعالیم اسلام و آموزههای امام علی علیه السلام بهوضوح برمیآید که پذیرش هرگونه مسئولیت و مدیریت، ارزش ذاتی ندارد و نگرش افراد به آن مسئولیتها باید بهگونهای باشد که این مناصب برای آنان ابزاری برای اجرای عدالت و احکام الهی باشد؛ بدین معنا که موقعیتهای مختلف زندگی، ابزاری برای دستیابی به آرمانهای الهی و تحقق موازین عدل و قوانین الهی است (همان، خطبه131، 33 و 3؛ نامه53 و 51).
بر اثر تجربیات بهدستآمده اکثر انسانهایی که دچار مشکلات اخلاقی هستند، نشأتگرفته از بیتوجهی به فلسفه موقعیتهای مختلف زندگی و دنیاپرستی است که ریشه آن، نگاه و جهانبینی آنها میباشد. اگر نگاه و نگرش انسانها به موقعیتهای مختلف زندگی نگاهی ابزارگرایانه و فرصتی برای شکوفایی و تحقق ابعاد انسان کامل باشد، این موقعیتها و شرایط زمینه رشد و شکوفایی انسانها را مهیا می سازند ولی اگر نگاه انسان به
ص: 230
دنیای مادی صرفاً لذتطلبی و کسب منافع فردی و اعتبار و جایگاه اجتماعی باشد، در این حالت است که هویت و حقیقت انسان در پرتو شرایط مختلف گم میشود.
حضرت علی علیه السلام گاهی در باب جنگ، جمعآوری مالیات و دیگر فعالیتهای مدیریتی، توصیههای روشی، مهارتی و فنی ارائه میکنند که مردم مسلمان ملزم به رعایت آنهاست؛ و گاهی نیز توصیههایی اخلاقی و ارزشی در باب مدیریت و حکومت ابراز داشتهاند. این دو نوع مباحث، ما را به این مطلب رهنمون میسازد که یکی از اصول حاکم بر نگرش مدیر در مدیریت، آن است که وی همانقدر که به علم و فن در مدیریت اهمیت میدهد، به توصیههای اخلاقی و رعایت آن نیز توجه داشته باشد. علی علیه السلام در این خصوص کارگزاران خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقی نمودهاند، برای مثال (همان، نامه56، 26، 27 و 71). بنابراین از آموزههای تربیتی امام علی علیه السلام اینگونه استنباط میشود که هدف نهایی تربیت انسان کامل از منظر امام علی علیه السلام، سعادت است. نگرش اخلاقی به زندگی، بهعنوان مصداق تام و کامل سعادت، امری تشکیکی بوده و مراتب مختلفی دارد. به میزان کسب فضایل بیشتر و نیز دفع و نزع رذایل اخلاقی، زمینه برای رسیدن بهمراتب بالاتر قرب الهی حاصل میگردد.
یکی از نقاط برجسته نظام اخلاقی و سیاسی حضرت علی علیه السلام، پیوند تکالیف اجتماعی، اخلاقی و دینی است؛ بدین معنا که با عمل به رسالت اجتماعی، میتوان روح را پرورش داد و خود را به عالیترین درجات معنوی و عرفانی و انسانی کامل رساند. بدینجهت در دیدگاه حضرت علی علیه السلام، تلقی افراد از مسئولیت خود، باید انجام دادن نوعی تکلیف شرعی باشد که از طریق آن، بتواند به رشد معنوی برسد و در قبال آن، ثواب الهی نیز دریافت دارد. بر این اساس، مسئولیت باید نعمتی الهی و فرصتی برای دستیابی به
ص: 231
مدارج معنوی و اخلاقی بهشمار آید. حضرت در بخشهای مختلف نهجالبلاغه به زیبایی، فنون و ارزشهای اخلاقی را بیان کردهاند و مسئولیت افراد در زندگی را نوعی فرصت تعالی اخلاقی و معنوی دانستهاند (همان، نامه51، 53 و 59). از تفاسیر چنین برمیآید که انسان بهدلیل این استعداد وجودی خود تنها موجودی است که صلاحیت پذیرش و تحمل ولایت الهی را دارد و روشن است که پذیرش این امانت بزرگ مسئولیتی بزرگ را بر دوش انسان میافکند.
در واقع، مسئولیتپذیری در نوع تربیت، پیشرفت فرد و جامعه و هدایت و سازندگی حیات سعادتمندانه آدمی، نقش مهمی را ایفا میکند. از دیدگاه امام علی علیه السلام، آدمی در زندگی باید درباره همه امور خود، حتی اینکه چه میگوید، احساس مسئولیت کند؛ از اینرو درباره احساس مسئولیت خویش میفرماید: «ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ» (همان، خطبه16)؛ «عهدهام در گرو درستی سخنم قرار دارد و نسبت به آن ضامن و پایبندم».
نگرش جامع به زندگی در بُعدهای مختلف اجتماعی و فرهنگی، یکی از نگرشهای اساسی در راستای تحقق انسان کامل بر اساس آموزههای حضرت علی علیه السلام است؛ به این معنا که انسان کامل بهخصوص در مدیریت کلان زندگی و شرایط مختلف آن نباید خود را به توسعه و آبادانی دنیای خود و دیگران محدود نماید، بلکه علاوه بر آن، وظیفه دارد که به امور معنوی و فرهنگی خود و دیگران نیز توجه داشته باشد. حضرت در این خصوص (همان، خطبه34، نامه53، حکمت106) توصیههایی نمودهاند.
نگرش انسان کامل در آرای امام علی علیه السلام به مسئولیت، بر حقوق و وظایف متقابل مبتنی است. در نهجالبلاغه که الگویی بسیار زنده و پاسخگوی نیازهای انسان در گذر زمان است نگاه حق و وظیفه متقابل است. امیرمؤمنان علیه السلام در موارد مختلف به این حقوق و وظایف
ص: 232
متقابل اشاره کرده است: (همان، خطبه216 و 50).
با توجه به آموزههای تربیت انسان کامل از منظر امام علی علیه السلام اینگونه استنباط میشود که تحقق ویژگیهای انسان کامل مستلزم توجه توأمان به زندگی شخصی و اجتماعی است. انسان کامل؛ هم حقوق و وظایف شخصی خود را میشناسد و هم به حقوق دیگران احترام میگذارد. بنابراین، در عصر ارتباطات که دنیا شبیه دهکده جهانی میماند که در این ارتباطات، انسانها به هم نزدیک و افکار و اعمال انسانها و جمعیتها از دید و نظر یکدیگر پنهان نیست که تبادل افکار، اطلاعات، دانشها، هنرها و تبلیغات در حجم و سرعت گیجکنندهای در جریان است. از طرفی ماشینی شدن زندگی، افزایش جمعیت، تقسیم کار و مشاغل، تخصصی شدن فعالیتها، تنوع امکانات بهرهوری، برتریجوییها، ترویج شیوههای رقابتی و مقایسهای، رفاهطلبیها، خستگیها، کمحوصلگیها، بیاعتمادیها و تنوعطلبیها باعث شده است تا جمعیتهای انسانی در حالیکه از لحاظ فیزیکی و زیستی به یکدیگر نزدیکتراند از نظر عاطفی، اخلاقی و ذهنی، دور از هم، منزوی، خودخواه و ناهمگون و پراکنده شدهاند و اکثر مردم سر در گریبان خویش و در پی منافع خود رهرو راه خودشان هستند، در این شرایط توجه به حقوق متقابل و انجام وظایف اجتماعی بیشازپیش حائز اهمیت است.
امام علی علیه السلام متذکر میشوند که راه علاج این امراض روحی، آن است که انسان نگرش خود را به وظایف و موقعیتش بدینگونه شکل دهد که با در نظر گرفتن عظمت، قدرت و سلطنت الهی به کوچک بودن خود و عملش پی ببرد. در این صورت موقعیت و جایگاهی که از این زندگی اجتماعی برای او حاصل شده است، نمیتواند باعث خودبزرگبینی او شود. حضرت در این خصوص در بخشهای مختلف توصیههایی نمودهاند: (همان، نامه53، خطبه354 و 85). هر انسانی به هنگام انجام هر عملی، در
ص: 233
صورتیکه بینندهای ناظر بر اعمالش باشد، مواظب است تا رفتار صحیح و شایسته انجام دهد و از امور ناپسند بپرهیزد. حتی اگر کودکی ناظر بر کردار او باشد، از ارتکاب کارهای ناشایست سر باز میزند. هر اندازه این ناظر نزد فرد بزرگ و باعظمت باشد، بیشتر از رفتار خویش مراقبت میکند. حال اگر این بیننده، خداوند متعال باشد و افراد نیز به آگاهی او بر رفتار و اعمالشان توجه داشته باشند، تأثیر بیشتری بر رفتار آنان داشته و آثار فراوانی را به دنبال دارد.
توجه به مشارکت عمومی و نگرش نقدپذیری و قبول حق نقد برای دیگران، یکی از موارد لازم برای تربیت انسان کامل بر اساس آموزههای امام علی علیه السلام در عرصههای مختلف زندگی حرفهای، خانوادگی و تحصیلی است.
ایشان متذکّر میشوند در غیر از مواردی که حکم روشنِ الهی وجود دارد، باید با مشورت از پیشنهادها و انتقادات مردم استفاده کرد (همان، خطبه216، نامه50 و 57).
امروز در جامعه ما شیوه یادگیری مبتنی بر عادت دادن است، انسانها در فرآیند زندگی شخصی و اجتماعی نقشی فعالانه ایفا نمیکنند. بسیاری از انسانها با الفبای تفکر انتقادی بیگانهاند و اندکی نیز که خواهان کاربرد این شیوه در فرآیند زندگی هستند معمولاً با برخورد غیرمنطقی جامعه مواجه میشوند. در بسیاری از مواقع در جامعه آموزههای معنوی و تعبدی به انسانها انتقال داده میشود، در حالی است که مربیان و والدین باید با طرح پرسشها و به چالش کشیدن اذهان فراگیران، آنان را به بازسازی دوباره ساختار ذهن ترغیب کنند تا اموری که اینان بدون استدلال و صرفاً از روی تعبد و تعصب فراگرفتهاند مورد بررسی دوباره واقع شوند. مسلماً رواج چنین شیوهای ثمرات مبارکی برای رشد و توسعه فرهنگ اسلامی خواهد داشت، درنتیجه رشد مشارکت اجتماعی و تفکر انتقادی و بسط این فرهنگ باارزش در زندگی موجب ترویج دوستی و همدلی و خودارزیابی مثبت می شود و
ص: 234
زمینه های رشد انسان کامل را مهیا میسازد.
مدیریت فرصتها یکی دیگر از ویژگیهای اجتماعی انسان کامل است، در واقع بر اساس آموزههای حضرت علی علیه السلام هر کاری را باید در زمان خاص خود انجام داد تا از انباشته شدن کارها جلوگیری شود و در بخشهای مختلف به مدیریت فرصتها توصیه کردهاند (همان، نامه53، حکمت184 و 304، خطبه85).
به تعبیر امام علی علیه السلام با هر روزی که بر ما میگذرد و پایان مییابد ورقی از دفتر عمر خویش را پر کردهایم پس چه بهتر که با برنامهریزی و مدیریت صحیح این فرصت، بهترین کارها را در آن به ثبت برسانیم (آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح 2049).
در کل، بر اساس آموزههای امام علی علیه السلام اینگونه استنباط میشود که انسان کامل و برخوردار از برترین فضائل و خصوصیات اخلاقی عنوانی است که از ایام دور مورد توجه بوده و نه تنها بزرگان و فلاسفه در این راه وارد شده و کتابهایی نوشتهاند؛ بلکه برای عموم مردم هم جاذبه زیادی داشته است و با اینکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازهای میآفرینند و لوازم و ابزار جدیدی در اختیار میگذارند و هر روز ما شاهد پیشرفت در علوم هستیم ولی همچنان انسانها هر جا که با خود خلوت کنند و خود را جدا از زندگی دنیوی حس کنند و فرصت اندیشه و بازگشت به خویشتن خویش را دریابند، در جاذبه این آرمان قرار گرفته و دوست میدارند که اگر بدان جایگاه رفیع نرسیده لااقل به زیبایی آن فکر کنند و از حال و هوای او برخوردار گردند.
اندیشهها، آرمانها، اخلاق و برنامهها و رفتار امامان اهلبیت علیهم السلام سراسر ارزشی، حجت، راهگشا، کارساز، «حق» و بهترین گزینه برای اقتباس و اقتدا در زندگی فردی و اجتماعی است و انسان بدون شناخت، معرفت، اطاعت و بیعت آنان، به کمال عرفانی و بهشت الهی نمیرسد.
ص: 235
از دیدگاه حضرت علی علیه السلام کسی انسان کامل بهشمار میرود که نسبت به همه ارزشها و فضیلتهای اخلاقی توجه داشته باد و سعی و تلاش فراوان در جهت تقویت آنها به خرج دهد و روز و شب، از یاد خدا و شکرگزاری از نعمتهای بیکرانش غفلت نورزد.
دنیاپرستی، بزرگترین عامل سقوط انسان و انحراف او از مسیر کمال و سعادت است. در روایات اسلامی علاقه و محبت به دنیا، ریشه و اساس همه گناهان شمرده شده است. از اینرو، پرهیز از دنیا و دوری از ظواهر فریبنده آن، سیره و روش اصلی انسانهای کامل است.
بصیرت و آگاهی، یکی از ویژگیهای برجسته انسان کامل میباشد که در هر موقعیت و زمان، همراه و ملازم اوست. غفلتزدگی و گمراهی، خواهناخواه انسان را از مسیر حق و درستی که باید در آن گام بگذارد دور میکند و ذات حقجو، عدالتخواه و کمالطلب را در انسان کمرنگ و تار جلوه میدهد.
فراگیری علم و دانش و شناخت راه هدایت، نخستین مرحله برای انسان، در راه رسیدن به کمال است؛ پس از آن، بهکارگیری دستورات الهی در زندگی و دوری از گمراهی و جهل و پرهیز از آرزوهای دروغین و پایداری در مسیر هدایت و فاصله نگرفتن از آن، بزرگترین عامل و وسیله برای دستیابی انسان به سعادت و کمال است.
اعمال دعا و عبادت، یکی از ویژگیهای بندگان شایسته خداست. شبهنگام که سکوت و آرامش و خواب، در همهجا سایه افکنده است، پرهیزکاران و صالحین، سجاده نماز میگشایند و با خدای خود به مناجات و نیایش میپردازند. قرائت قرآن و تأمّل در آیات نورانی آن و بهرهوری از آموزهها و نکات اخلاقی آن نیز بر فضیلت و ارزش این شبزندهداری میافزاید.
یکی از عوامل تأثیرگذار بر رفتار انسان خداجو، ترس از خداوند است. ترس از خدا
ص: 236
باعث میشود که انسان از گناه در امان باشد و قدم در راه درست گام بردارد، ترس از خدا موجب میشود که انسان همواره به دنبال کارهای نیکو برود و همواره پیرو قوانین الهی باشد که همین امر موجب میشود به همان هدف الهی که رسیدن به قرب الهی است نائل گردد. دقت در ویژگیهای پرهیزکاران که بهترین نمونه انسانهای کاملاند، انسان را با مسیر صحیح زندگی آشنا میکند و از انحراف و گمراهی بازمیدارد. استفاده درست و کامل از فرصتها و استعدادها، بزرگترین عامل کامیابی و خوشبختی انسان است. انسان کامل، انسانی است که در مدّت کوتاه عمر خویش، با بهرهگیری از امکاناتی که در اختیار اوست، زمینه را برای زندگی سعادتمندانه در آخرت فراهم کند و پیش از آنکه فرصتها را از دست بدهد و ناتوانی و سستی، وجودش را فراگیرد، بار سفر آخرتش را به بهترین وجه ببندد. همچنین تکتک لحظات زندگی را غنیمت بشمرد و با انجام وظایف خود بهعنوان یک انسان؛ هم دنیا و هم آخرتش را آباد نماید. انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، کسی است که در روابط اجتماعی خویش با دیگران بر اساس ارزشهای خداپسندانه رفتار کند. یاد خدا و آخرت، یکی از ویژگیهای برجسته انسانهای کامل است.
با توجه به بررسی آموزه های تربیتی حضرت علی علیه السلام در راستای تربیت کرامت انسان، از مهمترین موانع تربیت انسان عبارتاند از:
دنیاپرستی به معنای وابستگی و دلبستگی به دنیا و مظاهر آن و همهچیز پنداشتن آن و به اسارت آن درآمدن است. شهید مطهری در این زمینه میگوید: «حقیقت این است که منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعی و فطری نیست؛ مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادی و دنیایی و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکورد است و بازایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستی است. این است که دنیاپرستی نام
ص: 237
دارد (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص265).
کبر عبارت است از حالتی که انسان خود را بالاتر از دیگری ببیند و به برتری خود بر دیگران معتقد باشد (نراقی، جامع السعادات، ج 1، ص344).
با توجه به آثار سوء و کاربرد مکرر این رذیله در نهجالبلاغه، میتوان ادعا نمود که این مفهوم پس از دنیاپرستی بیش از دیگر رذایل اخلاقی مورد نکوهش و مذمت امام علی علیه السلام بوده است. مفهوم کبر و مشتقات هممعنای آن حدود سی بار در نهجالبلاغه به کار رفته است. همچنین در نهجالبلاغه تعابیر و آثار سوئی برای این رذیله بیان شده که اهمیت و اولویت آن را به اثبات میرساند:
بخل معنایی نزدیک به «شُحّ» دارد و در مقابل «جود» و «سخا»، به کار میرود؛ به این بیان که «شح»، حالتی نفسانی است که سبب منع جود و بخشش میگردد، ولی بخل، همان منع و بخشش ننمودن است؛ هم چنانکه «شح» در مقابل «سخا» و «بخل» در مقابل «جود» است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص309). سه نوع بخل متصور است: بخل ورزیدن به مال خود بر خود، بخل ورزیدن به مال خود بر دیگری و بخل ورزیدن به مال دیگری بر خود و مذمومترین آنها نوع اخیر است (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه ، ج 19، ص317-318).
تقوا در نهجالبلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرینهای زیاد پدید میآید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالات روحانی است و از طرف دیگر، معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن بهشمار میرود. این حالت،
ص: 238
روح را نیرومند و شاداب میکند و به آن مصونیت میدهد، انسانی که از این نیرو بیبهره باشد اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ دارد چارهای ندارد جز اینکه خود را از موجبات گناه دور نگهدارد و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعی وجود دارد ناچار است از محیط کنار بکشد و انزوا و گوشهگیری اختیار کند.
بر اساس آموزههای تربیتی امام علی علیه السلام در راستای مبانی تربیت انسان کامل اینگونه استنباط میشود که یکی از مهمترین مبانی تربیت انسان کامل، نظم و حسابرسی در امور است. از دید این بزرگوار یکی از خصایصی که در انسان کامل مبنایی برای تربیت خصایص انسانی در وی میشود نظم و چیدمان منطقی در نگاه وی به هستی و ارتباط موجودات و فلسفه حاکم بر هستی میباشد که زمینه توجه وی به نمودهای قدرت الهی را میسّر میسازد.
مقصود از تقوا، نگهداری نفس از انجام معاصی الهی است و حالت درونی است که در انسان متقی باعث میشود که او را از ارتکاب گناه و معصیت بازمیدارد (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص530). و مقصود از نظم در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام عبارت از انجام گرفتن کارها در زمان خود و در جای خود است «که هر چیزی بهجای خویش نیکوست». از نظر مفهومی، نظم غیر از تقواست و هر کدام معنایی جدای از دیگری دارند، ولی از نظر مصداقی گاهی با هم جمع و گاهی از هم جدا میشوند.
گاهی موردی ممکن است مصداق تقوا باشد ولی مصداق نظم نباشد مانند اینکه کسی در زندگی، واجبات را انجام میدهد و محرمات را ترک میکند و مرتکب گناهی نمیشود، ولی کارها و عبادتهای او، نظم خاصی ندارد، یک روز اول وقت، یک روز وسط وقت و روزی هم... در این مورد تقوا هست، ولی نظمی وجود ندارد و نظمی قابلستایش
ص: 239
است که در جهت تقوا باشد نه در مسیر معصیت و گناه و خوردن مال مردم (سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ص74).
امام علی علیه السلام در بیاناتشان بسیار از نظم و تدبیر جهان و موجودات سخن میگویند که با مشاهده این موارد نظم، میتوان به ناظم حکیم و باشعور که خدا میباشد، آگاهی پیدا کرد:
«کَفَی بِإِتْقَانِ الصُّنْعِ لَهَا آیةً وَ بِمَرْکَبِ الطَّبْعِ عَلَیهَا دَلَالَةً وَبِحُدُوثِ الْفِطَرِ عَلَیهَا قِدْمَةً وَبِإِحْکَامِ الصَّنْعَةِ لَهَا عِبْرَة» (مجلسی، بحارالأنوار، ج 4، ص221، ح 2)؛ در اتقان صنع، نشانهای کافی بر خداوند است و در ترکیب طبیعت (اشیاء) دلیل کافی بر او وجود دارد و در حدوث خلقت، برهان کافی بر قدیم بودن او و در استحکام صنع مخلوقات، عبرتی کافی برای شناخت او است.
«ظَهَرَتْ فِی بَدَائِعِ الَّذِی أَحْدَثَهَا آثَارُ حِکْمَتِهِ وَ صَارَ کُلُّ شَیءٍ خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ مُنْتَسَباً إِلَیهِ فَإِنْ کَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِیرِ نَاطِقَةٌ فِیه» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «آثار حکمتخدا در آفریدههای بدیعش هویداست و آنچه آفریده حجت و دلیلی بر وجود او و منتسب به او هستند هرچند به ظاهر مخلوقی خاموشاند ولی دلیل گویا بر تدبیر ذات پاک او میباشند».
«أَ لَا ینْظُرُونَ إِلَی صَغِیرِ مَا خَلَقَ کَیفَ أَحْکَمَ خَلْقَهُ وَأَتْقَنَ تَرْکِیبَهُ وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَسَوَّی لَهُ الْعَظْمَ وَ الْبَشَرَ انْظُرُوا إِلَی النَّمْلَةِ فِی صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَةِ هَیئَتِهَا» (همان، خطبه185)؛ «آیا به خردترین چیز که آفریده نمینگرند که چسان آفرینش او را استوار داشته و ترکیب آن را برقرار، آن را شنوایی و بینایی بخشیده و برایش استخوان و پوست آفریده، بنگرید به مورچه که جثه آن کوچک و پیکره آن لطیف و زیباست».
یکی دیگر از مبانی تربیت انسان کامل بر اساس آموزههای امام علی علیه السلام، آزادگی و
ص: 240
دادگری است. بر اساس آموزههای این بزرگوار تمایزهای نژادی و جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی موجب دوگانگی رفتاری نگردد. فراز والای سخن امام: «استقصاء فی عدل: عدالتی فراگیر» بیانگر همین موضوع است؛ بنابراین انسان کامل در همه امور و در برخورد با انسانهای مختلف دادگر است و به مبارزه با ظلم و ستیز برمیخیزد و پیام اصلی زندگی وی مبارزه دائمی برای تحقق آزادگی و دادگری است، به دو جهت: نخست اینکه اجتماعی که از بخشهای تعادلیافته و عادلانه و بخشهای نامتعادل و ستمباره تشکیل شده باشد، ناهمآهنگ و بیانسجام و طبقاتی است؛ و دیگر اینکه بخشهای جامعه ارتباطی ارگانیک و انداموار دارد و بیماری و کاستی و ستمبارگی در هر بخش به دیگر بخشها نیز سرایت میکند و توازن کل جامعه را برهم میزند. آزادگی و دادگری در اندیشه امام، عامل حیات و زندگی است و در یک موجود زنده، باید حیات در همه اجزاء و اعضا جریان داشته باشد؛ و آنگاه که عضوی یا بخشی سلامت خود را از دست بدهد و بیمار گردد. سلامت دیگر اعضا را به مخاطره میافکند. بنابراین، عدالت در مکتب امام علی علیه السلام، از مرزهای عقیدتی نیز میگذرد و چارچوبهای ایمانی را درمینوردد و همه انسانها را از هر نژاد، ملیت و با هر عقیده و مذهبی پوشش میدهد و مفهومی کاملاً انسانی میگیرد (به نقل از بهرامی، علی علیه السلام و انسانشناسی قرآن).
یکی دیگر از مبانی تربیت انسان کامل در نهجالبلاغه «زهد» است. در نهجالبلاغه به مذمت دنیا و دعوت به ترک آن زیاد برمیخوریم و یکی از مبانی و پایههای تربیت انسان کامل زهد و ترک دنیاست که زمینه رشد ویژگیها و خصایص انسانی را در افراد ایجاد مینماید. «زهد» بر اساس آموزههای تربیتی نهجالبلاغه یعنی اعراض و بیمیلی؛ از نظر اندیشه و آرزوی انسان - که در جستوجوی سعادت و کمال مطلوب است - امور دنیوی هدف و مقصود نباشد، هدف و مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب، اموری فرا دنیوی و
ص: 241
منجر به رشد فضائل اخلاقی باشد از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد مانند: ذکر خداوند، محبت پروردگار، تقرب به ذات اقدس الهی؛ بنابراین طبق این مبنای تربیتی، انسان کامل یعنی کسی که توجهش از مادیات دنیا بهعنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته عبور کرده، متوجه چیز دیگر از نوع چیزهایی که گفتیم معطوف شده است. بیرغبتی زاهد بیرغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزو است نه بیرغبتی در ناحیه طبیعت.
یکی دیگر از مبانی تربیتی انسان کامل، خدمت به خلق و عمل صالح است که بیانگر تحقق خصیصههای انسان کامل در دو بُعد نظری و عملی میباشد و جامعیت رفتار، نگرش و عملکرد انسان کامل را مورد توجه قرار میدهد.
بر اساس آموزههای این بزرگوار، متدیّن بودن، تنها به عقیده قلبی و ایمان باطنی نیست؛ بلکه عمل نیز جزئی از ایمان است. در روایات متعددی، ایمان بهعنوان عقیده قلبی، اقرار زبانی و عمل با اعضا معرفی شده است؛ حضرت امیر علیه السلام فرموده: «اَلْإِیمانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَعَمَلٌ بِالْأرْکَانِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت227)؛ و یا در سخن دیگری از آن حضرت، عمل بهعنوان گواه ایمان بهشمار آمده است: «اَلْإِیمانُ مَا وَقَرَ فِی الْقُلُوبِ وَصَدَّقَتْهُ الْأعْمَالُ» (مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص208).
یکی دیگر از مبانی تربیت انسان کامل از دید امام علی علیه السلام، دانشاندوزی توأم با عمل است. این بزرگوار در آیات و روایات مختلف توأمان بر اهمیت دانش و عمل تأکید کردهاند و در واقع بر اساس آموزههای ایشان، انسان بزرگوار بهطور مداوم در حال دانشاندوزی و عمل بر اساس این دانش و آگاهی است و بدون آگاهی و صرفاً بر اساس احساسات و تعصب قضاوت و رفتار نمیکند.
ص: 242
در راستای اهمیت دانشاندوزی، علی علیه السلام میفرماید: «الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ کَرِیمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیة»؛ «دانش، میراثی گرانبها و آداب، زینتی دائمی و فکر، آیینهای صاف و شفاف است». در این حکمتاز علم تعبیر به «میراث» شده است، همانگونه که فرزند، مال و ثروت را از پدر به ارث میبرد، هر عالمی هم علم و دانش را از استادش به ارث برده است. از آنجا که در میراث دانش خصوصیتی است که در میراث مال وجود ندارد، میراث علم به کرامت و ارزشمند بودن توصیف شده: «وراثة کریمة». منشأ این خصوصیت، بقای علم و فنای مال و ثروت است. مالی را که فرزند از پدر به ارث میبرد در معرض فنا و نابودی است، درحالیکه علم و دانش باقی و از خطراتی که مال را تهدید میکند در امان است. از آداب و اخلاق پسندیده، به زیورهای متجدد و دائمی تعبیر گردیده، به اینجهت که فضایل برای نفس زینت و زیورند، همانطوری که لباس و زیورآلات زینت بدن انسان میباشند. توصیف این زیورهای باطنی به تجدد و دوام، به این جهت است که به علت رسوخ در نفس، دائمی و با انسان همراه است. از فکر، تعبیر شده به «مرآة صافیة»، یعنی آیینه درخشنده و شفاف؛ زیرا همانطوری که آیینه شفاف، اَشکال و صورتهای مقابل خود را بهخوبی منعکس مینماید، فکر انسان نیز پرده از مجهولات تصوری و تصدیقی او برداشته و آنها را معلوم میکند (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت5).
در زمینه دانشاندوزی توأم با عمل، حضرت میفرمایند: «أَنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِی لَا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أَعْظَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَم»؛ «عالمی که به غیر دانش خود عمل کند، همانند جاهل سرگردانی است که هرگز از جهلش بیرون نمیآید، بلکه حجت بر او عظیمتر و حسرت برای او ثابتتر و او نزد خدا سزاوار سرزنش بیشتر است». امام علی علیه السلام در تبیین و توصیف وضعیت اسفبار عالم بیعمل، ابتدا وی را مساوی جاهل سرگردانی قرار دادهاند که از مسیر حق دور شده و در گرداب گمراهی غوطهوراست. پس از این تسویه، حال وی را بدتر از حال جاهل ترسیم نمودهاند (همان،
ص: 243
خطبه110).
اما وجه مساوات این است که: نتیجه علم بدون عمل، مانند نتیجه جهل است که عبارت است از گمراهی و دوری از حق و سرگردانی در وادی حیرت. همچنین در اصول کافی آمده است: ای مردم! به آنچه دانا شدید عمل نمایید، شاید که به هدایت راه یابید. عالمی که برخلاف علمش عمل کند، همانند جاهل سرگردانی است که از نادانی به هوش نیاید، بلکه حجت بر او تمامتر و حسرت این عالمی که از علم خویش جدا شده، بیشتر از حسرت جاهل سرگردان در جهالت است و هر دو سرگردان و خوابند. حاصل کلام این است که عالم بیعمل از جاهل بدتر است (کلینی، اصول کافی، ج1، ص45). از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایتشده که فرمودند: «آفَةُ الْعِلْمِ تَرْکُ الْعَمَلِ بِه»؛ «آفت علم، عمل نکردن به آن است» (آمدی، غررالحکم و درالکلم، ج 1، ص54).
در مجموع باید گفت که علم در بیانات امام علی علیه السلام جایگاه رفیع و متعالی دارد بهگونهای که هویت انسانی انسان، وابسته به آن و سعادت و نیکبختیاش در گرو آن است. در واقع جایگاه علم و علمآموزی در اندیشه امام علی علیه السلام آنقدر وسیع و فاخر است که نیاز به هماندیشی علما و عقلا برای تبیین جایگاه آن و واکاوی مرتبه آن در کلام امام و کتاب فصیح آن حضرت است.
بر اساس آموزههای حضرت علی علیه السلام تقوا مبنا و پایه اساسی در پرورش و تسهیل ویژگیهای انسان کامل میباشد و عوامل مختلفی چون خداباوری، خودشناسی، خردورزی، هدایتپذیری، مسئولیتپذیری، معرفت و عبادت بهعنوان عوامل مکمل منجر به تسهیل پرورش انسان کامل میباشند. بنابراین اینگونه استنتاج میشود که حضرت امیر علیه السلام نسبت به موازین پرورش انسان کامل دید جامعی داشتند. بر اساس آموزههای تربیتی امام علی علیه السلام باید پیش از اقدام به تربیت فرزند، پدرومادر و مربیان در این باره
ص: 244
دغدغهای وجود داشته باشد. دغدغه تربیت، پدرومادر و مربیان را نسبت به فرزندان و فراگیران خویش مسئولیتپذیر میکند، در وجود انسان انگیزهها و گرایشهایی است که برخی از آنها از جنبه جسمی او سرچشمه میگیرند و برخی از بُعد روحش. در حقیقت، انسان هم نیازهای مادی و جسمی دارد و هم نیازهای معنوی و روحی. انسانهای موفق کسانی هستند که به هر دو نیاز توجه کنند و با برآوردن نیازهای روحی و جسمی؛ هم به پرورش روح اهتمام ورزند و هم به پرورش جسمش و همه این شرایط در پرتو تربیت محقق میشود.
بر اساس آموزههای امیرمؤمنان علیه السلام یکی از شگفتیهای عالم خلقت، انسان است که دارای دو بُعد روحانی و جسمانی میباشد.
با بررسی روش سیره تربیتی این بزرگوار در مورد پرورش انسان کامل، آموزههای تربیتی در زمینه مبانی، اصول و روشهای تربیت انسان کامل استخراج میشود که مربیان نیز با پیروی از این آموزهها میتوانند تغییرات مطلوب را در متربیان ایجاد کنند. با در نظر گرفتن این مدل، مربی باید نکات ذیل را رعایت کند:
مربی در گام اول باید خود دارای آن ویژگی باشد که میخواهد آن را در متربی به وجود آورد.
مربی باید زمینه عاطفی مساعد برای نفوذ سخن خود در متربی را ایجاد کند.
مربی باید در عین مطرح کردن هدف مطلوب، راههای وصول به آن را نیز به صورت عینی و ملموس برای متربی بیان کند، نه اینکه انتظار داشته باشد که متربی به صورت ناگهانی دچار دگرگونی و تحول شود.
مربی باید بهمحض قرار گرفتن متربی در مسیر صحیح؛ و نیز پس از دستیابی به هدف، با انواع تشویقهای مادی و معنوی مناسب، متربی را مساعدت نماید.
مربی باید درباره خطرات و عواقب سوئی که در صورت عدم رعایت نکات، متربی را
ص: 245
تهدید میکند به او هشدار دهد.
جدول 1- در ادامه به مهمترین روشهای پرورش کرامت انسان بر اساس آموزههای حضرت علی علیه السلام پرداخته است:
جدول (1) روشهای تربیت کرامت انسان در آموزههای حضرت علی علیه السلام
روشهای تربیتی
مصادیق
محاسبه نفس
(ملک/2)؛ (نهجالبلاغه، حکمت/44، خطبه90، نامه41).
زهدورزی و اعراض از دنیاگرایی
(نهجالبلاغه، خطبه86، 113 و 230؛ حکمت/439، نامه45).
معاشرت با صالحان
(غررالحکم، ص446 و 287).
روش الگوبرداری
(نهجالبلاغه، خطبه107 و 192).
روش پیشگیری و کنترل
(نهجالبلاغه، خطبه157)؛ (غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص291، ح 1121).
روش موعظه و تذکر
(نحل /125)؛ (نهجالبلاغه، نامه31 و 69؛ خطبه208)؛ (غررالحکم و
دررالکلم، ج 3، ص75، ح 3863).
روش محبّت و مدارا
(نهجالبلاغه، خطبه109، حکمت142 و 211)؛ (غررالحکم و دررالکلم، ج 5، ص177).
روش محبّت و مدارا
(نهجالبلاغه، خطبه109، حکمت142 و 211)؛ (غررالحکم و دررالکلم، ج 5، ص177).
عفو و تغافل، تنبیه و تشویق
(نهجالبلاغه، نامه31).
روش تربیتی تذکر
(نهجالبلاغه، خطبه1، 193، 86، 222، 223، 110 و 188).
ص: 246
شکل 1: مدل مفهومی الزامات، مبانی و روشهای تربیت کرامت انسان از دیدگاه حضرت علی علیه السلام
شکل حاضر (1) نشان میدهد که الزامات تربیت کرامات انسانی زمینه و بستر پرورش کرامت انسانی را فراهم میکنند. ذات والای انسان محقق نمیشود مگر با تربیت در این راستا.
روشهای تربیتی مثل تذکر، الگوبرداری، محبت و...؛ که در آموزههای اسلامی بهطور عام و آموزههای حضرت علی علیه السلام بهطور خاص مورد تأکید است، زمینه تحقق این الزامات را فراهم میسازند و پیآمد این رویه، تحقق کرامت انسانی و در نهایت، پرورش صلح در بُعد فردی و اجتماعی خواهد بود.
ص: 247
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیة، قم، 1378 ق.
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران، 1374 ش.
افخمی روحانی، حسین؛ شیرازی، علی؛ مرتضوی، سعید؛ واسطی، عبدالحمید؛ لطیفی، میثم؛ مسعودی، جهانگیر، تدوین شاخصهای کرامت انسانی در سازمان با تأکید بر نگرش اسلامی، فصلنامه مدیریت در دانشگاه اسلامی، سال سوم، شماره 1، ص3-21، بهار و تابستان 1394.
آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، مؤسسة دار الکتاب الاسلامی، 1429 ق.
بهرامی، محمد، علی علیه السلام و انسانشناسی قرآن، فصلنامه پژوهشهای قرآنی، شماره 85، دانشنامه قرآن کریم، 1389.
حسنزاده آملی، حسن، گنجینه گوهر روان، ج اول، قم، نشر طوبی، 1380.
دادجو، یدالله، ضرورت وحی در اندیشه متکلمان مسلمان، ادیان، مذاهب و عرفان، معرفت، شماره 216، (علمی-ترویجی)، ص46-37، 1395.
دشتی، محمد، مدیریت بحران در حکومت امام علی علیه السلام، علوم اجتماعی، دانش انتظامی، شماره
8، ص53-38، 1380.
راغب اصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: سید غلامرضا خسروی، تهران، انتشارات مرتضوی، ج 3، ص479، 1369.
سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، قم، مؤسسه تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق علیه السلام، ج1، 1375.
شاکر، محمدکاظم، موسوی، فاطمه سادات، قرائتی بینادیانی از انسان کامل با رویکرد عرفانی، الهیات تطبیقی (علمی پژوهشی)، سال اول، شماره چهارم، ص38-19، 1389.
ص: 248
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، 1369.
گرامی، سید محمدهادی، مؤلفههای غلوّ نزد امامیه در 5 سده نخست هجری و تأثیر آن در فهم گزارشهای رجالی متقدم، پایاننامه کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام، [بیتا].
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء، 1389.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368 ش.
مطهری، مرتضی، ده گفتار، قم، انتشارات صدرا، 1373.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، [بیجا]، انتشارات عیناللهی، چاپ دوم، 1358.
میر، محمد، شمشیری، بابک، بررسی انسانشناسی عرفان اسلامی و دلالتهای آن در تربیت شهروندی، علوم تربیتی، اندیشههای نوین تربیتی، شماره 43، علمی - پژوهش، ص171 - 149، 1394.
نراقی، ملا محمدمهدی، جامع السعادات، مطبعة النجف، نجف، چاپ سوم، 1383ش.
نصری، عبدالله، بهروز، صمد، آسیبشناسی کرامت انسان از منظر نهجالبلاغه (عوامل و زمینهسازهای معرفتی)، علوم سیاسی، انسانپژوهی دینی، شماره 33، علمی-پژوهشی، ص28-5، 1394.
نصری، عبدالله، خدا و انسان در فلسفه یاسپرس، تهران، انتشارات آذرخش، 1375.
ص: 249
ص: 250
1) . دانشیار فلسفه دانشگاه خوارزمی تهران. qorbani48@gmail.com
ص: 252
اهمیت معنای زندگی، پرسش از چگونگی تحقق آن در عصر حاضر را برای انسان مسلمان معاصر ضروری میکند. در این زمینه نهجالبلاغه امام علی علیه السلام دارای آموزههای ارزشمندی است. امام علی علیه السلام به مهمترین مؤلفههای معنابخش زندگی از منظر توحیدی اسلام اشاره دارد. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی بهذکر مواردی از سیره علمی و عملی امام علی علیه السلام درباره معنای زندگی پرداختهشده است. در این رویکرد، معنای زندگی در پرتو توحید ذاتی، صفاتی، توحید افعالی، توحید عملی و نهایتاً جایگاه دنیا و مرگ مورد بررسی قرار میگیرد. توحید ذاتی و صفاتی، مواردی چون بساطت، نامتناهیت و دیگرگونهبودن خدا را گوشزد میکند که باعث اجتناب از تشبیه خدا به انسان میشود و نشان میدهد که خدا دارای همه کمالات نامتناهی است. توحید افعالی اثبات میکند جهان و زندگی انسان، آفریده و تحتحاکمیت مستمر خداست و انسان موجودی رها نیست و اصل غایتمندی افعال الهی حاکم بر زندگی او است. توحید عملی ضرورت و راهکارها و نتایج عملکرد انسان درمقابل خدا را بیان میکند که موجب رستگاری اوست. نهایتاً اینکه با ملاحظه موارد توحیدی مذکور، دنیا بهعنوان مقدمه کسب کمال و سعادت حقیقی انسان، و مرگ به مثابه لازمه گذر از دنیای مادی به حیات اخروی، معنای خود را بهدست میآورند و سختیهای زندگی نیز ابزار آزمون، کیفر، پاداش و تعالی انسان هستند. نتیجه اینکه، اندیشه توحیدی امام علی علیه السلام؛ مبدا، معاد و مسیر تکاملی انسان در این دنیا را بهدرستی تعریف کرده، معنای حقیقیای از زندگی انسان در پرتو عبودیت حقتعالی تعریف میکند، که آن،
ص: 253
عین آزادگی اوست.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، معنای زندگی، اندیشه توحیدی، توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی، توحید عملی، دنیا، مرگ.
معنای زندگی از مهمترین دغدغههای بشر امروز است که هم انسانهای موحد و هم ملحد را مورد خطاب و چالش قرار داده است. ملحدان و لاادریگرایان، با نفی وجود و نقش خدا در جهان و زندگی انسان، معنای حقیقی زندگی را زدوده، و در تلاش برای جعل معنای کاذبی برای آن هستند و چهبسا آنها تنها احساس معنا میکنند تا اینکه بتوانند معنایی را جعل و حتی کشف کنند. موحدان نیز که در جهانی تحتتاثیر سیطره فکری و فرهنگی تکنولوژی و جهانبینی نوین و سکولار غربی زیست می کنند و امواج نگرشهای الحادی را احساس کردهاند؛ و درواقع در معرض بحران معنوی انسان بیخدای معاصرند، اگرچه به خدا ایمان دارند، اما در تعیین نقش درست و کارآمد خدا، دچار مشکلات مهمی هستند.
بنابراین معنای زندگی، گمشده انسان معاصر، اعم از موحد و ملحد است و هردو نیاز دارند تا نگرش خود را درباره خدا بهطور بنیادی تصحیح نمایند، تا ضمن دستیابی بهمعنایی راستین از زندگی، حیات اخروی خود را نیز تضمین نمایند؛ اگرچه در این چالش، وضعیت موحدان معتقد به ادیان الهی درمقایسه با پیروان ادیان غیرالهی و ملحدان، بسیار بهتر است.
بهطور کلی بهنظر میرسد که معنای زندگی بهمعنای هدف، ارزش و کارکرد زندگی است و لذا نظریههای معنای زندگی برپایه و محور یکی از این سهمؤلفه سامان یافتهاند. تلقیهای گوناگونی از معنای زندگی، مبتنی بر سهمعیار هدف، ارزش و کارکرد، وجود دارد. با نظر به هدف، زندگیای معنادار است که ناظر به هدف آگاهانهای باشد که انسان آن را در زندگی خود اختیار و انتخاب میکند، اگرچه ممکن است انسانها اهداف متفاوتی برای
ص: 254
زندگی خود ترسیم نمایند. اگر ارزش موردنظر قرار گیرد، زندگیای معنادار است که ارزشهایی در آن وجود داشته باشند که هویت فرد انسانی را شکل دهند و انسان بتواند مطابق با آنها عمل کند. همچنین مطابق معیار کارکرد، زندگیای معنادار است که برای انسان دارای نقش و فایده مشخصی باشد. ضمن اینکه نوع نگاه ما به سهمعیار فوق نیز ممکن است معانی مختلفی از معنای زندگی را بازتولید کند. در این زمینه میتوان از جعل یا کشف معنای زندگی نیز سخن گفت (رک: بیات، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، ص58-54؛ تامسون، معنای زندگی، ص63).
در باب معنای زندگی، متفکرین عمدتاً به سهرویکرد مهم اشاره دارند که عبارتند از: طبیعتگرایی، فراطبیعتگرایی و ناطبیعتگرایی. در هریک از این رویکردها، تلقی از معنای زندگی متفاوت از رویکرد دیگر است:
در رویکرد طبیعتگرا، اینطور استدلال میشود که شرایط لازم و کافی برای کسب معنای زندگی در همین جهان مادی از طریق علوم بشری و طبیعی، قابلحصول است. طرفداران این رویکرد دارای دو طیف نظریههای آفاقی و انفسی نیز هستند.
در رویکرد فراطبیعتگرا، این باور وجود دارد که وجود موجود یا عالمی فراتر از طبیعت مادی، برای تحقق یک زندگی معنادار لازم است. درواقع قابلیتها و امکانات موجود در این جهان مادی نمیتواند زمینه مناسبی برای ظهور ارزشهایی باشد که به زندگی هر فرد انسانی معنا بخشد.
در رویکرد ناطبیعتگرا، نظر بر این است که برای کسب معنای زندگی، نه نیازی به قابلیتها و امکانات این جهان مادی است و نه حاجتی به عالمی ماورای عالم مادی است، بلکه به مدد یک سلسله اصول یا پیشفرضهای صرفاً عقلی، مانند اصول اولیه اخلاق، میتوان به یک زندگی معنادار دستیافت (رک: بیات، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، ص82-81؛Metz, 2007, p203 ).
ص: 255
از میان این سه رویکرد، تنها رویکرد فراطبیعتگرا است که به نقش امور ماورای جهان ماده و موجوداتی چون خدا، برای تمهید معنای زندگی تاکید خاصی دارد، درحالیکه رویکرد طبیعتگرا بر نقش عالم ماده، و رویکرد ناطبیعتگرا نیز بر نقش خود انسان برای ساختن معنای زندگی تاکید دارند. بنابراین، در این تحقیق ضمن تمرکز بر رویکرد فراطبیعتگرا، تلاش میشود ابعاد مختلف معنای زندگی از منظر فراطبیعتگرای امام علی علیه السلام مورد تحقیق قرار گیرد.
همچنین لازم بهتذکر است که حصول معنای زندگی در رویکرد فراطبیعتگرا، متوقف بر فهم درست انسان از برخی مقولات بنیادی زندگی خود و بهکارگیری درست آنها در حیات دنیویاش است. از جمله این مقولات میتوان بهمواردی چون: فهم انسان از وجود و نقش خدا در جهان و زندگی انسان، فهم انسان از نقش و جایگاه خود در جهان، نقش اخلاق در زندگی انسان، نقش شرّ در حیات آدمی، فهم انسان از هدف از زندگی و تصویر انسان از زندگانی آخرت اشاره کرد. خلاصه اینکه مواردی چون: خدا، انسان، اخلاق، شرّ، جهان آخرت و هدف از زندگی، از مهمترین مؤلفههای معنادهنده به زندگی انسان هستند که نحوه فهم و بهکارگیری آنها در زندگی انسان، مبین نوع معنایی است که آدمی در زندگی برای خود کشف یا جعل میکند (رک به: متز، معنای زندگی، ص26-15؛ بیات، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، فصل اول؛ علی زمانی، معنای معنای زندگی، ص89 - 59).
اما نکته بسیار مهم این است که از میان مؤلفههای مذکورِ معنادهنده زندگی، خدا دارای نقش بنیادی و محوری است، بهطوریکه دیگر مؤلفههای معنای زندگی نیز، تنها در پرتو نحوه نگرش انسان به خدا، دارای معنای خاص خود هستند. بهعبارت دیگر، این نگرش توحیدی و خدامحور، و در مقابل آن نگرش الحادی و انکار خداست که اولین و مهمترین نقش را در تعیین معنای زندگی انسان دارد و تنها پس از پذیرش هریک از این
ص: 256
نگرشهاست که مؤلفههای بعدی، هم معنای خاص خود را مییابند و هم نقش و کارکرد خاص خود را در زندگی انسان ایفا میکنند. درواقع مبتنی بر این واقعیت است که بیشترین تلاش ملحدان برای رد وجود خداست، زیرا با انکار وجود خدا، بزرگترین مانع و عامل محدودکننده هویت وجودی و آزادی انسان از میان برداشته میشود و جا برای هرگونه برداشت و طرز تفکر آزادانه درباره دیگر مقولات مربوط به انسان بازمیشود. درمقابل، در نگرش توحیدی فراطبیعتگرا نیز با پذیرش وجود خدا، انسان به آرامشی حقیقی رسیده و در پرتو نگرش خدامحورانه، همه مؤلفههای دیگر زندگی، معنای راستین خود را بهدست میآورند. براین اساس، از فرضیات مهم این تحقیق، تاکید بر نقش محوری نگرش توحیدی در ساختن معنای حقیقی زندگی انسان است.
اگر نگرش توحیدی و پذیرش نقش محوری خدا، مهمترین مؤلفه معنابخش زندگی انسان موحد باشد، در جهانبینی اسلامی، پس از قرآن کریم، نهجالبلاغه امام علی علیه السلام مهمترین منبع تامینکننده و تبیینگر دیدگاه توحیدی است. درواقع دیدگاه توحیدی قرآن کریم و ائمه معصومین علیهم السلام تاکید دارند که نظام هستی مبدئی است که جهان از آن شروعشده، و معادی است که سرانجام حرکت جهان و انسان به آن منتهی میشود و مسیری است، یعنی رسالتی که راه و اصل، بین آغاز و انجام است و تمامی معارف دین بدون واسطه یا باواسطه به همین سه بخش برمیگردد؛ آغاز توحید است، و انجام معاد و مسیر رسالت (جوادی آملی، توحید در قرآن، ج2، ص23).
حال باتوجه به اینکه، ائمه معصومین علیهم السلام مفسران راستین قرآن و بیانکننده آموزههای اسلامی با دقت و تفصیل بیشتر و مطابق نیازهای مردم هستند، نهجالبلاغه بهعنوان سخنان حضرت علی علیه السلام، در این زمینه به مثابه بهترین و مهمترین منبعی است که میتواند معرف نگرش توحیدی و دیگر مؤلفههای معنابخش زندگی انسان باشد. درواقع نهجالبلاغه کتاب زندگی و دستورنامه ساختن سعادت دنیوی و اخروی ماست که معنای زندگی، تنها یکی از
ص: 257
موهبتهایی است که از این کتاب گرانسنگ تراوش میکند. درباب اهمیت نهجالبلاغه همینبس که آن از منظر دینی آموزههای مهمی را درباره خدا، وحدانیت آن، هدف از آفرینش جهان و انسان، معاد و مسیر تکاملی انسان را از مبدا و معاد از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام ترسیم کرده است که او حجت عقلی و دینی برای مؤمنان، و مورد وثوق پیامبر اکرم’ بوده است (جلالی نائینی، امام علیبن ابیطالب علیه السلام، ص25).
بنابراین در این تحقیق برای پاسخگویی به این سؤال که ماهیت و کارکرد نگرش توحیدی امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، در خصوص معنای زندگی در رویکرد فراطبیعتگرا چیست؟ با نظر به نگرش و توصیفی که آن حضرت از خدا، اوصاف الهی، افعال خدا درخصوص انسان و جهان ارائه میدهد، که در پرتو آن دنیا و مرگ و زندگی آخرت برای انسان، معنای خاص خود را مییابد؛ میتوان این فرضیه را درنظر گرفت که نگرش توحیدی امام علی علیه السلام، هم نقش و کارکرد حقیقی خدا در زندگی انسان را تعیین میکند و هم با تعیین جایگاه انسان در دنیا، و تفکیک ارزشهای زندگی دنیوی و اخروی، و اصالتدادن به زندگی اخروی، معنایی کامل و بسنده برای کلیت زندگی انسان ترسیم میکند که در آن همه مؤلفههای معنای زندگی، نقش حقیقی خود را ایفا میکنند. برای تبیین این واقعیت، ابتدا تصور امام علی علیه السلام از خدا و اوصاف او، سپس توحید افعالی و عملی و در نهایت نسبت انسان با دنیا و مرگ از منظر ایشان در نهجالبلاغه توضیح داده می شود.
در زمینه معنای زندگی، کتابها و مقالات متعددی نوشتهشده است که مهمترین آنها عبارتند از:
بیات، محمدرضا، (1393)، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب.
تامسون، گرت، (1396)، معنای زندگی، ترجمه: غزاله حجتی و امیرحسین
ص: 258
خداپرست، تهران، نشر نگاه معاصر.
عسکری سلیمانی، (1388)، «خدا و معنای زندگی»، معنای زندگی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
علیزمانی، امیرعباس، (1386)، معنای معنای زندگی، نامه حکمت، شماره 1، سال پنجم، بهار و تابستان 1386.
متز، تادئوس، (1390)، معنای زندگی، ترجمه: زهرا رمضانلو، مجله کتاب ماه دین، ش 165، تیرماه 1390.
اما تنهاترین مقالهای که درباره معنای زندگی از منظر امام علی علیه السلام بحث کرده است، مقاله طاهری، اسحاق؛ موسوی، مریمالسادات، (1391)، مرگآگاهی و معناداری زندگی در نهجالبلاغه، انسانپژوهی دینی، ش 27، بهار و تابستان 1391، ص198-177 است.
همانطورکه گفتهشد، تصور انسان از خداست که نهتنها نسبت حقیقی آدمی را با خدا تعیین میکند، بلکه هویت و چیستی انسان را در نسبت با خدا تعریف میکند. بدون فهم درست از خدا، انسان در وادی حیرت و سرگشتگی قرار دارد و قادر نیست پرسشهای بنیادی مربوط به مبدا و معاد و کلیت زندگی خود را بهدرستی پاسخ دهد. درواقع، فهم ناقص خداست که انسانها را یا به تشبیه خدا به انسان، یعنی پوشاندن لباس انسانی به تن خدا، و یا به تنزیه مطلق خدا از اوصاف انسانی سوق میدهد که امکان هیچگونه ارتباط با چنین خدایی وجود ندارد.
در این زمینه است که سخنان امام علی علیه السلام درباره وجود و اوصاف و نسبت خدا با مخلوقات، در پرتو جهانبینی توحیدی بسیار راهگشاست. امیرالمؤمنین علیه السلام با استفاده از تعابیر مختلف، با ایمان قلبی بهوجود خدا و اشاره به آیات آشکار الهی در جهان، ابتدا وحدت او را در معنای عمیق آن مورد تاکید قرار میدهد، درحالیکه براین حقیقت آگاه
ص: 259
است که نگرش شرکآمیز چه زیانهای جبرانناپذیری بر معنای زندگی انسان برجای میگذارد. در منطق او خدا یکتاست، انبازی ندارد و بیهمتاست (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه2، ص8). یکتایی که صفتهای او تعریفناشدنی است و به وصف درنیامدنی، و در وقت ناگنجیدنی، و به زمانی مخصوص نابودنی (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1، ص2). امام علی علیه السلام در اینجا بر تنزیه و جدایی خاص خدا، و آنگونهبودن، که غیر از انسان است، تاکید دارد، یعنی از آنجا که خدا دارای صفات نامتناهی است و هیچگونه محدودیتی ندارد، امکان محدودکردن او در حدود عقل و شناخت بشری وجود ندارد. به گفته او: «همانا تو خدایی که در خِرَدها نگنجی تا برای تو چگونگی انگارند، و در وهمها درنیایی، تا محدود و مرکبت شمارند (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه91، ص76). آنکه محدودش انگارد، معدودش شمارد، و آنکه گوید در کجاست؟ در چیزش درآورد (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 1، ص2). آنکه وصفش کرد، محدودش کرده و آنکه محدودش کند، او را بهشمار درآورده است (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 152، ص149). او نه بزرگی است دارای درازا و پهنا و ژرفا گردیده، و درازی و پهنا و ژرفایی او را دارای جسمی بزرگ گردانیده، و نه تناوری است که حدها آن را به نهایت رسانیده، و کالبدی ستبرش گردانیده، بلکه بزرگی او در مقام و رتبت است و عظمت او در قدرت و سلطنت.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 185، ص197).
این عبارات کوتاه حضرت علی علیه السلام، مبین ذات بسیط، متعالی و نامتناهی خداست که امکان هرگونه نگرش انسان انگارانه به خدا را نفی میکند. در واقع، از مهمترین صفات خدا، جدایی و داشتن هویت وجودی غیر از انسان است، طوری که امکان توصیف او با صفات، معیارها و مقیاسهای بشری نیست. همین دیگر بودن خدا، به ما گوشزد میکند که بایستی از تجسیم و پوشاندن لباس جسمانیت و اوصاف آدمی بر تن خدا دوری جوییم (رک: جوادی آملی، توحید در قرآن، ج2، ص287-283). اما در عینحال، از آنجا که
ص: 260
خدا خالق و مالک مخلوقات است، دایره وجودی آفریدگان در قلمرو وجودی اوست و به همین دلیل در عینحال که از آفریدگان جداست، در آنها و با آنهاست، اما نه بهمعنای زمانی و جسمانی که این امر، بیان قاعده فلسفی: بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء است (دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج2، ص150-145). به گفته امیرالمؤمنین علیه السلام: «خدا در آفریدگان حلول نکرده، بدانسان که گویند در آنهاست، و چنان دور نیست که گویند از آنها جداست (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 66، ص51). دیدهها او را آشکار نتواند دید، اما دلها با ایمان درست به او خواهد رسید. به هرچیز نزدیک است نه به آن پیوسته، و نه از آنها دور است نه جدا و گسسته.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 80، ص187).
این عبارات میرسانند که خداوند به لحاظ ذاتی هیچ تناسبی با انسانها و صفات انسانی ندارد، زیرا او موجودی دارای وجودی غیر از هویت انسانی است و لذا نمیتوان با اوصاف بشری او را توصیف کرد. پس تنزیه خدا از صفات محدود و متغیر بشری لازمه شناخت درست او است، این بیان تذکر این آیه قرآن است که: {لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یدْرِکُ الأَبْصَارَ} (انعام/103).
از سوی دیگر، در نگرش امیرالمؤمنین علیه السلام، خدایی که واجد ذات و صفات نامتناهی متفاوت از انسان است، در عینحال واجد همه کمالاتی است که انسانها کمترین سطح آنها را دارا هستند؛ کمالاتی چون علم، قدرت، حیات، اراده، بصیرت و بینایی، تنها نمونههایی از آنهاست. در این زمینه است که امام علی علیه السلام خدا را چنین میستاید: «سپاس خدای راست که کارهای پوشیده را داند، و نشانههای روشن او را شناساند، و دیده بینا دیدنش نتواند. نه چشم آنکس که او را نبیند منکر او گردید، و نه دل آنکس که او را شناخت، به دیده توانش دید. در برتری از همه پیش است و هیچچیز برتر از او نیست، و در نزدیکبودن چنان است که چیزی نزدیکتر از او نیست. پس نه به برتربودن او، وی را از آفریدهاش دور داشته، و نه نزدیکبودنش آفریدهها را با او در یک رتبت بداشته. خردها را بر
ص: 261
چگونگی صفات خود آگاه نساخته، و در شناخت خویش تا آنجا که باید بر دیدهها پرده نیانداخته.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 50، ص43). «دانای درون راز در دل نهفتگان است، و آگاه از سخن پنهان گویندگان، و آنچه در دلها گذرد از گمان و یقین که در دل نشیند، و آنچه پلک چشمها دزدیده بیند، و آنچه پردههای دل آن را پوشد، و اعماق غیب آن را نهان دارد و آنچه گوشها دزدیده نیوشد، و آنچه درون لانههای تابستانی مورچگان است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 91، ص83).
این سخنان نشان میدهند که خدا هم به لحاظ ذات خود بیهمتاست و هم در نسبت با مخلوقاتش، اعم از انسانها و جهان. پس هیچگونه شباهتی میان خدا و آنها نیست تا موجب شود که خدا را با اوصاف مخلوقات بشناسیم، ضمن اینکه در صفاتی که میان او و بندگان مشترک است، مانند علم و قدرت، حیات، اراده، سمع و بصر، هیچ تناسبی میان صفات الهی و صفات بشری نیست، برای مثال نه علم بشری و نه قدرت بشری، و نه دیگر صفات بشری قابلمقایسه با علم و قدرت و صفات خدا نیستند.
براین اساس است که امام علی علیه السلام خدا را چنین وصف میکند:
«سپاس خدای را که، صفتهای او همیشگی است، و حالی از او بر حالی پیشی نیست... هرچه را واحد نامند، اندک و تنهاست، جز او که یگانه است و بر همه فرمانرواست. هر عزیزی جز او خوار است و هر نیرومندی جز او ناتوان و بیمقدار. هر مالکی جز او بنده است، و هرعالمی دانش آموزنده او، هر توانایی گاه بود که ناتوان است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 65، ص50).
حال درباره چنین خدایی چه میتوان گفت و نسبت او را با انسان چگونه میتوان تعریف کرد؟ خدایی که هیچیک از صفات انسانی را ندارد، او دچار ترکیب، تغییر، کون و فساد نمیشود، محدود به هیچیک از معیارها و صفات انسانی نیست، در دایره فهم جسمانی و محدود بشری نمیگنجد، برای بشر امکان احاطه بر صفات نامتناهی او نیست.
ص: 262
آیا میتوان چنین خدایی را در کنار انسان نشاند، و بر او همچون انسان نگریست و لباس انسانوار بر قامت او پوشاند؟ آیا علم، قدرت، اراده، بینایی و شنوایی چنین خدایی مانند انسان است؟
بهنظر میرسد، سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام به ما انسانیت و محدودیت انسانی و نقص بشریمان را درمقایسه با خدا گوشزد میکند. خدایی که غنی، بصیر، قدیر، علیم، مطلق، ازلی و ابدی است و همه عالم هستی از دیده او پنهان نیست، در مقابل چشمان ماست. پس انسان ضعیف، رنجور، میرا، ظلوم، جاهل و دارای تکامل تدریجی، که نهایت او مرگ و عزیمت بهسرای دیگر است، درمقابل خدایی قرار دارد که نهتنها صفات محدود سلبی بشری، مانند جسمانیت و محدودیت زمانی و مکانی، را ندارد، بلکه همه کمالات و صفات حقیقی را در اندازه بیاندازگی و بهطور مطلق داراست. حال آیا میتوان از قلمرو و حیطه قدرت، اراده و علم چنین خدایی فرار کرد و در قلمرویی سکنی گزید که خبری از چنین خدایی نباشد، تا بتوان معنایی دلخواهانه از زندگی تعریف کرد؟ یا اینکه حکایت ما انسانهای ضعیف و رنجور و ناآگاه، حکایت سایه با صاحب سایه است، درحالیکه سایه از خود هیچ اختیاری ندارد و هرچه دارد از آنِ صاحب سایه است. ما نیز همچون ظلّ خدا، در نسبت با او از خود هیچ استقلال وجودی نداریم و هرچه داریم از اوست و چیزی نداریم که از چشمان تیزبین او پنهان باشد. پس اگر قرار است معنایی حقیقی برای زندگی دنیوی و اخروی خود جستوجو کنیم، تنها در پرتو پذیرش وجود خدایی مطلق، بینیاز، ازلی، ابدی، عالم و قادر کل ممکن است که بزرگی و عظمت، تنها شایسته اوست و اگر ما چیزی داریم تنها از عنایت بیمنتهای اوست.
فهم درست نسبت انسان با خدا، تنها زمانی کامل میگردد که نقش فاعلی و علّی خدا در زندگی انسان و امور جهان نیز بهخوبی تبیین گردد. زیرا انسانهای زیادی هستند که
ص: 263
اگرچه خدا را با صفات ذاتی و نامتناهی میشناسند، اما شناخت حقیقی از فاعلیت الهی و نقش او در کار جهان و انسان ندارند و لذا دچار شرک فاعلی شده و تصور میکنند که خدا برخی امور را به دیگران واگذار کرده و یا پس از خلقت جهان و انسان در حال استراحت است و برنامه تداوم کار جهان و انسان را بهخود آنها واگذار نموده است (رک: ربانی گاپایگانی، عقاید استدلالی، ص84-77).
براین اساس است که در اندیشه برخی ادیان به بتها، و یا در تفکر مدرن غربی، به انسان بهعنوان مدبر برخی از امور جهان توجه بیشتری شده، تلاش میشود تا جهان براساس رویکرد انسانانگارانه فهم و بازتعریف شود که میتوان از آن به شرک نوین یاد کرد؛ زیرا چنین نگرشی، از نقش فاعلی خدا در جهان و زندگی انسان غافل است و به نقش خدا در حفظ لحظهبهلحظه جهان و زندگی انسان توجه ندارد و جهان را تفسیر و تبیین ماشینی و مادهگرایانه و یا انسانگرایانه میکند.
در مقابل چنین دیدگاهی، میتوان به اندیشه توحیدی امام علی علیه السلام توجه داشت که در آن فاعلیت الهی در جهان و زندگی انسان در عالیترین درجه خود حاکم و جاری است که در آن هیچ حرکت، خلقت و جنبشی، بدون اراده و خواست الهی ممکن نیست. درواقع، در این دیدگاه، خدا هم خالق حقیقی جهان و انسان، هم حافظ و مدبر و مالک حقیقی آنها است. به گفته امیرمؤمنان علیه السلام: «پس این خداست که آفرینش، کل هستی، را آغاز کرد و آفریدگان را به یکبار پدید آورد، بیآنکه اندیشهای بهکار برد، یا از آزمایشی سودی برد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 1، ص3).
درواقع، در این دیدگاه، آفرینش برای او، مانند انسان نیازمند تامل، برنامهریزی و طراحی خاصی نبود، بلکه صرف اراده او مساوی با آفرینش هرآنچه بود که او اراده کرده بود؛ و چون کل هستی در مقابل اراده حق تعالی مطیع محض هستند، امکان هیچگونه تخطّی از فرمان الهی نیست؛ چنانکه امام علی علیه السلام میفرماید: «نه آنچه در آغاز آفرید بر او دشوار
ص: 264
بود، و نه تدبیر کار آفریدگان بر وی گرانبار. در آنچه آفرید عجزی دست قدرت او را نتافت، و در آنچه قضا راند و مقدر فرمود، شبهتی بدو راه نیافت. بلکه قضایی استوار بود، و علمی محکم و امری پایدار» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 66، ص51).
ضمن اینکه در منطق الهیِ امیرالمؤمنین علیه السلام، تفاوت مطلق و آشکاری میان خلقت الهی و مصنوعات بشری وجود دارد. انسانها بهعنوان فاعلان طبیعی، تنها قادرند چیزی را از ماده موجود بسازند، درواقع آنها تغییر شکلدهندهاند، به همین دلیل، عنوان مناسب برای فاعلیتهای بشری، صانعبودن است نه خالقبودن؛ درحالیکه، خدا خالق حقیقی است که جهان و انسان را از هیچ محض، بدون ماده قبلی، تنها با اراده خود میآفریند، ضمن اینکه در این آفرینش نیز نیازی به هیچگونه طرح، برنامه و مقیاسی پیشین ندارد. به فرموده حضرت علی علیه السلام: «خدایی که آفریدگان را از هیچ پدید آورد، نمونهای نداشت تا بهکار برد، و نه مقیاسی از آفرینندهای پیش از خود، تا بداندستور کار کند، و از ملکوت قدرت و عجایب گویای حکمتو اعتراف آفریدگان به این حقیقت، که سراسر ناتوان و فقیرند و نیازمند و حقیر، و اوست که باید بر آنان رحمت آرد و قوت خود بر پایشان دارد (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 91، ص75). آفریدهها را پدید آورد بیهیچ نمودار و بیرأی رایزن و بییاری مددکار (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 155، ص153) او بود و کار جهان را اداره مینمود، هنگامی که نه از آسمان نشانی بود و نه از ستارگان،... او پدیدآورنده آفریدگان، و وارث همگان است. خدای آنان و روزیدهنده ایشان است، آفتاب و ماه به رضای او گردانند، و هر تازهای را کهنه میگردانند، و هر دوری را با نزدیک میرسانند، روزی آنان را قسمت کرد و کردار و رفتارشان را برشمرد» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 90، ص73). پس خدا تنها فاعلی است که فاعلیتش مستقل از فاعلیتهای دیگر، بدون تامل و اندیشه پیشین، و بدون سابقه قبلی است و تنها با صرف اراده خود قادر است هرگونه هستی را به موجودات اعطا نماید.
ص: 265
در اینجا، نکته مهمی که تکمیلکننده فاعلیت الهی است، و معمولاً در فلسفهپردازیهای جدید درباره خدا مورد غفلت قرار میگیرد، تداوم فاعلیت الهی، حتی پس از آفرینش مخلوقات است؛ یعنی او پس از آفرینش، هر آن و لحظه، در کار خلق جدید و حفظ همان پدیدههاست، زیرا خدا علت حقیقی خلق و بقای مخلوقات است، طوریکه بدون افاضه علّی او، مخلوقات نابود میشوند. پس فرایند فاعلیت الهی مستمر و دائمی است که حکمای الهی چون ملاصدرا از آن به خلق جدید و مدام یاد میکنند. این حقیقتی است که در سخنان امیر مؤمنان علیه السلام متجلی است: «هیچچیز از فرمان او سربرنتابد، و او از طاعت چیزی سود نبرد، علم او به مردگانی که رفتهاند، همچون علم او به زندگانی است که ماندهاند، و علم او به آسمانهای برین، چون علم او به زمین فرودین (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 164، ص167-166). خدایی که رحمت او پیوسته است، و نعمت او ناگسسته (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه46، ص41). دنیا و آخرت او را فرمانبردار است، و سررشته آن دو بهدست پروردگار است. آسمانها و زمین کلیدهای خویش به او سپردند، درختان شاداب سبزفام هربام و شام به درگاه او نماز بردند» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 133، ص131).
بنابراین، سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام نشان میدهند که احاطه فاعلی تام خدا بر جزءجزء تاروپود جهان و تمام لایههای انسان حقیقتی انکارناپذیر است. پس تنها خداست که علت حقیقی انسان و جهان هستی است، و از آنجا که علت حقیقی، علم به همه افعال معلول خود دارد و معلول هویتی مستقل از هویت علت ندارد، نتیجه میشود که جهان و انسان در همه شئون هستی خودشان به اراده و قدرت حقتعالی وابستهاند، و در دایره علم مطلق و کلی او قرار داشته و تحت حاکمیت و اراده مطلق الهی قرار دارند. ضمن اینکه یقیناً چنین آفرینشی، بایستی آفرینشی هدفدار باشد نه عبث و بیهوده که در راستای کمالیابی انسان است. بهگفته مولی علی علیه السلام: «علم او درون پردههای غیب را شکافت، و بر عقیدتهای
ص: 266
نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 108، ص100). دیدهها تو را ندیده است تا از تو خبر دهد که تو پیش از هر آفریدهای که خواهد وصف تو را سردهد. بیم تنهایی نداشتی تا خلق را بیافرینی، و آنان را نیافریدی تا از ایشان سودی ببینی. آن را که بجویی از تو پیش نیفتد، و آن را که بگیری از دستت نرهد، و آنکه فرمان تو نبرد، از قدرتت نکاهد، و آنکه تو را مطیع باشد، بر ملک تو نیفزاید (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 109، ص102- 103). علم او درون پردههای غیب را شکافت، و بر عقیدتهای نهفته و رازهای پنهان احاطه یافت (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 108، ص100). از علم او پنهان نیست، شمار قطرههای باران و نه ستارگان آسمان و نه آن خاکریزهها که باد با خود به هوا بردارد (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 178، ص186). از نشانههای خلقت او، آفرینش آسمانهاست که بیستونها پابرجاست، و بیتکیهگاه برپاست... ستارگان آسمانها را نشانه ساخت تا سرگشتگان وادیها راه خود به آن توانند شناخت.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 182، ص190).
از سوی دیگر، در منطق امام علی علیه السلام فاعلیت الهی، فاعلیتی هدفدار و غایتمند است که جهان و زندگی انسان را بهسوی غایتی نیکو راهبری میکند که سعادت انسان اصل آن است و در این راه جزءجزء جهان، مطابق برنامه الهی کار خاص خود را انجام میدهند؛ گویی برنامه پیشینی برای هدایت تکوینی جهان و تشریعی انسان بهسوی هدفی الهی و قبلی در کار است، بهطوریکه همه عطاها و بخششهای او در هم همین راستا معنادار است. به فرموده امام علی علیه السلام: «بندگان خدا! بدانید که خدا شما را بیهوده نیافریده، و بیسرپرستتان نگذاشت، و به خودتان وانگذاشت. دانست نعمتش بر شما تا چه مقدار است و نیکوییاش دربارهتان در چهشمار است. پس پیروزی را در او بجوئید و برای رسیدن به رستگاری راه او را بپوئید. از او بخواهید و عطای او را درخواست نمایید که نه پردهای میان شما و او آویخته است، و نه دری به رویتان بسته و نه رشته پیوندتتان گسسته است...
ص: 267
بخشیدن در گنج او رخنه نیفکند و عطاکردن از خزانهاش کم نکند، هیچ خواهندهای نتواند سرمایه او را به پایان برد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 195، ص229).
بنابراین، توحید افعالی از منظر امیرالمؤمنین علیه السلام به ما میآموزد که خداوند خالق، مدیر، حاکم، عالم، حافظ و مسلط بر جهان انسانی ماست. او حرکت هر چیزی را میداند و همه اعمال و ارادهها و خواستهای بشری ما در سیطره علم، قدرت و اراده ازلی اوست. او هرآن در کار خلق ماست و ما هر آن نیازمند ابقا و خلق جدید او هستیم. این حقیقت بیان مفاد این دو آیه قرآن است: {یا أَیهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ} (فاطر/15) {کُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ} (الرحمن/29). همچنین به ما گوشزد میکند که هدفمندی و غایتمندی از مهمترین ویژگیهای خلقت جهان و انسان توسط خداست. پس اگر خدا موجودی است که هویت او عین فاعلیت حقیقی، غنی، حاکمیت مطلق، علم و قدرت مطلق، اراده و خیرمحض است؛ و درمقابل هویت ما عین معلولیت، نیاز، فقر، فنا و محدودیت و تغییر است، آیا در این زندگی چندروزه، جایی برای عرضاندامکردن در مقابل خدایی که همهچیز ما در اختیار اوست، وجود دارد؟ یا اینکه عاقلانه است تا به توحید عملی و ستایش و کرنش در مقابل حقیقت لایزال الهی پناه ببریم که آن، ضامن تامین سعادت دنیوی و اخروی ما و مبین معنای واقعی زندگی ماست.
پس از فهم چیستی، صفات و افعال الهی، که جایگاه ما بهعنوان انسان را در نسبت با او تعیین میکند، بهویژه نقش خدا را در چگونگی خلقت انسان و مدیریت و حاکمیت بر جهان انسانی نشان میدهد؛ میتوان از نقش و رسالت انسان در مقابل چنین خدایی سؤال کرد. آیا انسانی که مخلوق و بنده خدا آفریدهشده است، در مقابل او مسئول نیست و رهاست، یا اینکه برعهده این مخلوق و بنده، مسئولیتهایی نهاده شده است و او بایستی با انجام این مسئولیتها وظیفه بندگی خود را بهدرستی بهجای آورد. اهمیت نگرش عملی
ص: 268
به توحید آن است که تنها با عملکرد وظیفهمدار و درست انسان در مقابل خداست، که زندگی انسان رنگ خدایی به خود میگیرد و همه حرکات و افعال او در جهت الهی سوقداده میشود که در اینصورت میتوان از معنای الهی و خدامحورانه و توحیدی زندگی سخن گفت.
از جمله وظایف عملی که در نگرش توحیدی برعهده انسان نهادهشده است، میتوان به مواردی چون: پرستش خدا، استعانت از او، امید به لطف، محبت و رحمت او، دوستداشتن آنچه خدایی است و دوری از آنچه بهدور از خواست خداست، ترس و تقوی خدا و مبارزه با شیطان و جنود او، شکر نعمات خدا را گفتن، کمک به نیازمندان و تهیدستان، توکل بر درگاه او و تحمل مشکلات و مصائب در راه خدا اشاره کرد (سعیدیمهر، کلام اسلامی، ج1، ص146-140). در این موارد است که سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام راهنمای کارگشایی است و ما را با بهترین آموزهها در انجام وظایف توحیدیمان یاری کرده و زندگی ما را معنایی متعالی میبخشد. این سخن او که: «گواه به یگانگی او، نشانه استواری ایمان است و سرلوحه نیکوکاری و احسان، و مایه خشنودی خدای رحمان، و سلاح جنگ با شیطان.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 2، ص8)، اهمیت ایمان قلبی بهخدا را بهعنوان اولین گام در انجام وظایف توحیدی متذکر میشود، زیرا تنها با ایمان قلبی است که خطابات زبانی و اقدامات عملی در راستای آن معنادار میگردند. همچنین در این ایمان است که انسانی چون علی علیه السلام: «از رحمت خدا نومید نیست، از نعمت او تهیدست نیست، از مغفرت او مایوس نیست، و از عبادت او سرنمیپیچد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 46، ص41). پس کسی که به خدا امیدوار است، به داشتهاش مغرور نیست و به نداشتهاش مایوس نیست و مصیبتها و شرور را با نهایت ایمان تحمل میکند، زیرا میداند که مصائب نیز مبتنی بر رحمت حق، درنهایت، همچون خیرات الهی هستند که روح او را صیقلداده و وسیله آزمون او و گذر از
ص: 269
سختیها برای رسیدن به درجات تعالیاند و دربرخی مواقع نتیجه گناهان خود انساناند. چنین انسانی یقین دارد که سرچشمه امید، مغفرت و نعمت جاویدان، تنها خدای لایزال است، پس بایستی چشم امید از دیگران شست و به درگاه آنان زاری نکرد، زیرا آنچه نعمت لایزال و مغفرت جاویدان دارد و منشا امید لایتناهی است، آن خدایی است که تنها او شایسته عبادت و استعانت و کرنش است، که تفسیرکننده این آیه قرآن کریم است: {اِیاکَ نَعْبُدُ وإِیاکَ نَسْتَعِینُ} (حمد/5) که تنها او صاحب صراط مستقیم است و تنها او راه نجات و رستگاری است که مفاد این دو آیه قرآن کریم است: {اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ، صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ} (حمد/7-6). در این زمینه است که امیرالمؤمنین علیه السلام، چنین خدایی را اینگونه میستاید: «سپاس خدای را، که به او ایمان دارم از هرچه پیش است، و از او
راه میجویم که نزدیک است و راهبر، و از او یاری میخواهم که تواناست و چیرهگر، و بر او تکیه میکنم که بسنده است و یاور (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 83، ص60). خدایا، تویی سزاوار نیکوستودن، و بسیار و بیشمار ستایشنمودن، اگر امید به تو بندند، بهترین امید بستهای و اگر چشم از تو دارند، این چشمداشت را هرچه نیکو شایستهای (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 91، ص84). سپاس خدای را که ستایش را به نعمتها پیوسته میدارد، و نعمتها را به سپاس وابسته. میستاییم او را بر بخششهای او، چنانکه میستاییم او را هنگام بلای او» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 114، ص111).
حال میتوان پرسید، آیا بایستی از جبروت و جلال چنین خدایی ترسید؟ آیا امکان دارد کاری دور از چشم او کاری انجام داد؟ در این زمینه است که حضرت امیر، از مهمترین گامهای عملی در نگرش توحیدی را، ترس از خدا و تقوای عملی میداند و میفرماید: «بندگان خدا! شما را وصیت میکنم به تقوی، و ترس از خدا، که توشه راه است و در معاد شما را پناهگاه (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 114، ص112). «از خدا همچون کسی بترسید که شنید و فروتنی کرد، گناه ورزید و اعتراف آورد، ترسید و بهکار پرداخت، پرهیز
ص: 270
نمود و پیش تاخت، یقین کرد و نیکی ورزید، پندش دادند و به گوش جان خرید» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 83، ص61).
باید توجه داشت که ترس از خدا، در اینجا، دو بعد اساسی دارد: اول اینکه، انسان در مقابل خدا چیزی برای عرضاندام و قدرتنمایی ندارد، چون همه وجود انسان را ضعف و محدودیت، و درمقابل همه هستی حق را غنی و نامتناهیت شکل داده است. دوم اینکه ترس از خدا موجب تقویت ایمان به او و زمینهساز دوری از گناه و فحشا، و توسل به خیرات و نیکوییهاست. پس چنین ترسی، ترسی نیکو و مبارک است که موجب تعالی روحی ما، دوری از طریق شیطان و عصیان است. بهگفته حضرت امیر علیه السلام: «بندگان خدا! پرهیز از نافرمانی خدا، دوستان او را از درافتادن در حرامهای او نگاه داشته است و دل آنان را با ترس وی همراه داشته است» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 114، ص112).
از نتایج مهم دیگر، ترس از خدا، که مبتنی بر شناخت دقیق صفات جمال و جلال الهی، و توکل بر رحمت لایزال اوست، میتوان به دلبریدن از فاعلهای دنیوی، و نترسیدن از آنها و عدمکرنش در مقابل آنها اشاره داشت. یعنی آنکه دل به خدابسته، دل از غیرخدا گسسته، و آنکه در عظمت و بزرگی خدا غرق است، غیرخدا را هیچ نمیداند تا از بزرگی آن بیم داشته باشد. پس واگذارکردن همه امور به خدا، و قطع تعلق از هرآنچه رنگ غیرخدایی دارد، از نتایج مبارک ترس و تقوای الهی است که در آنهمه خوبیها مایه غرور، و همه زشتیها مایه شِکوِه و شکایت از خدا نیست. به گفته مولی علی علیه السلام: «کسی که جلال خدا در دیده او بزرگ آید، و منزلتش در دل او سترگ، سزاست که بهخاطر این بزرگی هرچه جز خداست، نزد او خرد نماید، و سزاوارترین کس بدین آن بود که نعمت خدا بر وی بسیار باشد و او بر خوان احسان خدا ریزهخوار، چه نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد، جز که به پاس آن حق وی بر او فزون شود» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 216، ص249). خدایا تو به دوستانت از همه بیپژمانتری، و برای آنانکه به تو توکل کنند از هرکس
ص: 271
کاردانتر. بر نهانیشان بینایی و به درونهاشان آگاه، و بر مقدار بینش آنان دانا. رازهاشان نزد تو آشکار است، و دلهاشان در حسرت دیدار تو داغدار. اگر غربتشان به وحشت اندازد، یاد تو آنان را آرام سازد و اگر مصیبتها بر آنان فروبارد به تو پناه آرند و روی به درگاه تو دارند، چه میدانند سررشته کارها بهدست توست و از قضایی خیزد که پایبست توست» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 227، ص261). در اندیشه امام علی علیه السلام: «ترس از خدا کلید درستی کردار است، و سرمایه قیامت، و از هر بندگی موجب رهایی، و رهایی از هر تباهی، بدان حاجت خواهنده روان است، و بدان گریزنده در امان، و خواستهها در دسترس خواهان. پس کاری کنید حالی که عمل بهسوی خدا بالا میرود و توبه سود میدهد و دعا شنیده میشود و آرامش برقرار است و خامهها به کار» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 230، ص263). این سخنان به زیبایی، نتایج فراوان ترس و تقوای الهی را نشان میدهند.
وجه دیگر نگرش عملی توحیدی، در گفتار مولی علی علیه السلام، امکان جلبتوجه خدا به بندگان و دستگیری مستمر آنها، حتی بندگان گناهکار، در سایه رحمت الهی است، زیرا او واسعالمغفرة، ستارالعیوب، غفارالذنوب و رحمة للعالمین است که دوستدار هدایت و رستگاری همه انسانهاست. پس نتیجه دلبستن به خدا، امیدوارشدن به رحمت او و عضویت در گروه بندگان خاص اوست که او برای نجات آنها برنامه دارد و حتی با خطاهایشان از آنها رویگردان نشده، نسبت به هدایت آنها همت میگمارد. به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام: «طاعت خدا را بپذیر و به یاد او انس گیر، و بهخاطر آور آنگاه که تو روی از او گرداندهای، او روی به تو میگرداند و تو را به خواستن بخشایش از خود میخواند و جامه کرم خویش برتو میپوشاند، و تو از او رویگردانی و دیگری را خواهان» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 223، ص258).
امام علی علیه السلام در مقابل، آنروی حقیقت ترس از خدا را نیز بیان میکند: «پس چه نیرومند است و بزرگوار، و چه ناتوانی تو و بیمقدار، و چه گستاخی در نافرمانی پروردگار.
ص: 272
در سایه پوشش او میآرامی، و در پهنه بخشایش او می خرامی، نه بخشش خویش را از تو بریده، و نه پرده خود را بر تو دریده، بلکه چشم برهمزدنی بیاحسان او به سرنبردی، در نعمتی که بر تو تازه گردانیده، یا گناهی که بر تو پوشانیده، یا از بلایت رهانیده» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 223، ص258). یعنی درحالیکه ما از او غافلیم، خدا در اندیشه ماست، درحالیکه ما دست نیاز بهسوی غیرخدا دراز میکنیم، او ما را می خواند و به ما میگوید که تنها او شنونده آرزوهای ما، برآورنده حاجات ما، برطرفکننده غمها و مصائب ما، و تنها او دوست غمخوار و یار و همدل ما برای رستگاری و نجات است؛ و اگر در برخی مواقع ما را به بعضی بلاها و مشکلات مبتلا میسازد، نه برای برطرفکردن ناراحتی و خشم خودش از ما، که برای تنبّه ما در این دنیا و تعالی روحمان برای نیل به مقامات عالی است.
بنابراین توحید عملی، در گفتار و کردار علیبن ابیطالب علیه السلام، مبین نقش فعال ما در مقابل پروردگار عزیز است، درحالیکه آموزگارِ ایفاگرِ این نقش بندگی نیز خود خداست؛ زیرا اوست که با گوشزدکردن عظمت لایتناهی خود و عجز و ناتوانی ما، راه کرنش و بندگی و عبادت را، که وسیله تقرب به او و نیل به سعادت حقیقی است، به ما میآموزد. پس توحید عملی، فرایند خداییشدن، یعنی تخلّق به اخلاق الهی، را به ما تعلیم میدهد که آن میتواند در موارد مهمی چون: پرستش و عبادت خدا، دوری از شرک عملی، امیدواری و دلبستن و توکل به خدا، قطع تعلق از غیرخدا، امید به رحمت و مغفرت الهی، تحمل سختیها و مصائب برای نیل به مقامات الهی و پذیرش حاکمیت خدا در همه شئون زندگی متجلی گردد.
اکنون میتوان گفت انسانی که چنین نسبتی با خدا بسته، و آنچنان در سلک بندگان الهی درآمده، که همه افعال او از جمله عبادت، تفکر، تامل، کسب معاش، مراوده با مردم و نظایر آنها، همگی برای خدا و دارای رنگ الهی است، قطعاً دارای معنایی الهی و حقیقی از زندگی است که هیچاندوه دنیوی و مصیبت و شر این جهانی قادر به زدودن آن نیست. در
ص: 273
منطق چنین انسانی، همهچیز از خداست و بازگشت همه آنها هم بهسوی خداست، همانطور که خدای تبارک و تعالی به بندگان میآموزد که گویند: {إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعونَ} (بقره/156). پس چه غم از داشتنها و نداشتنهای دنیوی، و چه غم از دنیا و زندگی آن و مرگ و هولناکی آن، که همه مخلوق الهیاند برای انسانی که با نفخه الهی آفریدهشده، خلیفه خدا نامیدهشده و مسجود ملائک گردیده است و توسط خود خدا برای کسب سعادت ابدی هر آن، هدایت و راهنمایی میشود.
ابتدا باید تاکید کرد که در آموزه توحیدی اسلام، مرگ و زندگی دنیایی، از اصول ربوبی حاکم بر زندگی انسان است که نه قابلانکارند و نه زوالپذیر و خودساخته انسان (جوادی آملی، توحید در قرآن، ج2، ص115)؛ همانطور که قرآن تاکید دارد که {الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا} (ملک/2). بنابراین تلقی و مواجهه انسان از دنیا و مرگ نیز در تعیین ماهیت و معنای زندگی او، نقش بسیار زیادی دارند؛ زیرا انسانی که مهمترین آرزوی ذاتی او جاودانگی است و تلاش دارد تا برای جاودانهشدن، همه کمالات معرفتی، اخلاقی، زیباییشناختی، مادی و غیرمادی را کسب نماید؛ با دو مساله مهم روبهروست: اول اینکه چنین انسانی اکنون در دنیای مادی زیست میکند و فعلاً جهان مادی، بستر آرزوهای او از جمله، جاودانگی است؛ دوم اینکه، مرگ، تنها و مهمترین حادثه وحشتناک است که رشته آرزوهای جاودانگی او را از هم میگسلد و گرد و غبار غم و ناامیدی را بر زندگی او مینشاند، که قرآن به این حقیقت اشاره دارد: {وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله} (آلعمران/145)؛ {فَلَوْلَا إِن کُنتُمْ غَیرَ مَدِینِینَ تَرْجِعُونَهَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ} (واقعه/87-86) و تاکید میکند که همه انسانها طعم تلخ مرگ را خواهند چشید: {وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ} (انبیاء/34).
درواقع، انسانی که به این زندگی مادی دلخوش شده و حتی ممکن است به تداوم
ص: 274
زندگی خود در این دنیای مادی، با همه مصائب و مشکلات آن، خو کرده و راضی به بقای در آن است، با مرگ، رشته همه امیدهایش از همگسیخته میگردد و نهایت زندگی خود را نابودی و هلاکت میبیند. پس ظاهراً نقش مهم دنیا در فراهمسازی دلمشغولی انسان در زندگی روزمره و تلاش برای آبادکردن معاش دنیوی و تداوم آن برای تامین جاودانگی انسان است، و نقش مرگ در نشاندادن تناهی زندگی دنیوی و پوچی آرزوهای طول و دراز انسان در این دنیا، از جمله آرزوی جاودانگی است.
با نظر به این مشکل، این سؤال طرح میگردد که چه مبانی فکری را میتوان انتخاب کرد که نگرش ما را درباره دنیا و مرگ، طوری سازمان دهد، که معنای حقیقی زندگی از آن ایجاد گردد؟ یعنی چگونه میتوان ناپایداری دنیای مادی و حتمیت مرگ را فهمید تا با پذیرش این حقایق، باز هم بتوان از معنای زندگی سخن گفت؟ پاسخ شایسته به چنین پرسشهایی در نگرش توحیدی امام علی علیه السلام نهفته است؛ زیرا وقتی که در آن، جایگاهِ انسان، با شناخت خدا، نسبت به او فهمیده شد، و نقش فاعلی خدا در امور جهان و زندگی انسان مورد شناسایی دقیق قرار گرفت، و وظایف عملی انسان در مقابل خدا، بازتعریف گردیده و انسان عملاً به آنها ملتزم گردیده، در آنصورت، نهتنها تکلیف جایگاه دنیا و مرگ در نگرش توحیدی کاملاً مشخص است، بلکه نقش آنها در تکمیل معنای زندگی حقیقی انسان نیز آشکار است؛ یعنی در آن نگرش، دنیا گذرگاه موقت و زمینهساز تکامل معنوی انسان، و نیز بسترساز حیات جاودانه او در آخرت، و مرگ مرز عبور از حیات دنیوی، به حیات جاودانه اخروی است، نه محض نابودی و بربادرفتن آرزوهای انسان.
بنابراین در این دو زمینه است که سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار راهگشاست. او در پرتو نگرش توحیدی خود، به ویژگیهای مهم دنیا اشاره میکند که برخی از آنها عبارتنداز: ناپایداری و زودگذربودن دنیا، فریبندگی آن، نااستواری دنیا، خوار و پستی دلبستگی به دنیا و نظایر آن. برای نمونه در سخن ایشان: «دنیا خانهای است ناپایدار، و مردم آن ناچار از
ص: 275
گذاشتن شهر و دیار. دنیا شیرین است و خوشنما، در پیخواهانش شتابان و پویا، و دل بیننده را فریبا.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 46، ص41). دنیا آبشخوری است تیره و تار، و به آب درآمدنگاه آن گِلزار، برونسوی آن فریبنده، و درونسوی آن کشنده. فریبکاری است زودگذر، سایهای است ناپایدار، تکیهگاهی است نااستوار.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 83، ص60). با نظر به این ویژگی ناپایدار دنیاست که مولی علی علیه السلام به ما توصیه میکند: «پس در عزت و ناز دنیا بر یکدیگر پیشدستی مکنید، و به آرامش و آسایش آن شادمان مشوید، و از زیان و سختی آن ناشکیبا مباشید، که عزت و نازش پایانیافتنی است. آرامش و آسایش آن سپریشدنی، و زیان و سختی آن تمامشدنی، و هرمدتی از آن سرآمدنی و هر زنده آن مردنی است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 99، ص91).
حضرت امیر با ملاحظه این ویژگیهای دنیا، ضرورت زندگی سعادتمندانه در دنیا را عدمدلبستگی به نعمتها و ظواهر آن، فهم اینکه آخرت بهدنبال دنیاست و منزلگه نهایی ماست، آمادگی برای زندگی اخروی و رویبرتافتن از فریبندگیهای دنیا میداند. از این دیدگاه، تنها انسانهای گمراه هستند که دل در گرو دنیا بستهاند. طبق سخن او: «همانا دنیا نهایت دیدگاه کسی است که دیدهاش کور است، و از دیدن جز دنیا محجور، و آنکه بیناست نگاهش از دنیا بگذرد و از پس آن خانه آخرت را نگرد. پس بینا از درخت بردارد، و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از توشه گیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم آورد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 133، ص132).
امام در سرزنش دنیاطلبان میگوید: «دنیای زودگذر را گزیدند، و آخرت جاودانه را نپسندیدند. چشمه زلال را واگذاردند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 144، ص140). و توصیه میکند: «ای مردم! همانا دنیا آرزومند و خواهان خود را فریب میدهد، آن را که در خواستن وی با دیگران همچشمی کند، عزیز
ص: 276
نمیدارد؛ و کسی را که بر او چیرگی جوید، مغلوب میسازد، به خدا سوگند هرگز مردمی زندگانی خرم و نعمت فراهم را از کف ندادند، مگر به کیفر گناهانی که انجام دادند که خدا بر بندگان ستمکار نیست.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 180، ص187-186). او باز بر سستی و گذرایی زندگی و امید به دنیا تاکید دارد: «دنیا خانه رختبربستن است و کوی زندگانی تلخ و نابهمراد نشستن، باشنده آن آماده رفتن است و جایگرفته در آن مهیای جدا گشتن.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 196، ص230).
او سرنوشت شیفتگان دنیا را چنین توصیف میکند: «دنیا آنها را به راه کوری کشاند و دیدگانشان را از نور هدایت بپوشاند؛ در بیراهه سرگردان و در نعمتها غرق شدهاند؛ نعمتها را خدای خود قرار دادند؛ هم دنیا آنها را به بازی گرفته، هم آنها با دنیا به بازی پرداختهاند. اندکی صبر کن، بهزودی تاریکی برطرف میشود.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،نامه 31، ص304-303).
حضرت امیر علیه السلام همچنین بر نوعی مقابله دنیا با دنیادوستان و همراهی آن با آخرتگرایان تاکید دارد: «هان بدانید، که آنچه از دنیا رویآورده بود، پشت کرد؛ و آنچه پشتکرده بود، رویآورد. و بندگان گزیده خدا، دل بر رختبستن، دوختند، و اندک این جهان را که نپاید، بر بسیار آن جهان، که به سر نیاید، فروختند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 182، ص192).
پس، فریبندگی دنیا، بیداری و هوشیاری ما را الزامی میسازد؛ زیرا در صورت غفلت، کل هستی دنیوی و اخروی خود را به باد فنا خواهیم داد، پس بایستی با نظر به آخرت، با دنیا داد و ستد کنیم، مانند مسافری که تنها چند روز در مهمانسرای دنیا میهمان آن است: «پس در رسیدن به معاد بشتابید و بر اجل پیشی گیرید و آن را دریابید که نزدیک است رشته آرزوی مردمان گسسته گردد و مرگ ناگهان بر آنان جسته و در توبه به رویشان بسته.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 183، ص195).
ص: 277
بنابراین، ناپایداری دنیا، با حتمیت مرگ آشکار میگردد و چه شایسته است که انسان خدامحور با پذیرش حقیقت مرگ و استقبال از آن، و آمادهساختن خود برای آن، از دنیا و لوازم آن توشه لازم را برای بهروزی در آن آخرت برگیرد: بهگفته مولی علی علیه السلام: «و تا مرگ، نیامده است خود را مهیای درآمدنش سازید که پایان کار قیامت است. ... بندگان خدا! بترسید که دنیا شما را بهراهی میراند که به قیامت رساند. شما و قیامت بسته یک ریسمانید و از هم جدا نمیمانید. گویی قیامت با نشانههایش پدیدار است و علامتهای آن آشکار، و شما را به صراط خود نگاهداشته و خواستار.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 190، ص207).
مردم! همانا دنیا خانهای است رهگذار و آخرت، سرایی است پایدار، پس از گذرگاه خود توشه بردارید، برای جایی که در آن پایدارید. و مدرید پردههای یکدیگر، نزد آنکس که میداند نهان شما را... شما را در دنیا آزمودهاند و برای جز دنیا آفریدهاند (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 204، ص238).
آماده باشید، که بانگ کوچ سردادند، و دل به ماندن در دنیا اندک ببندید، و بازگردید و راه بسپارید، با آنچه از توشه نیکو در دسترس دارید که پیشاپیش شما گردنهای است دشوارگذار و منزلهای ترسناک و هراسآور ... و بدانید که چشمانداز مرگ به شما نزدیک است، گویی شما را در چنگ گرفته و چنگالهای خود را در شما فروبرده است (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 204، ص238).
حضرت علی علیه السلام همچنین فریبخوردن ما از دنیا را ویژگی ذاتی دنیا نمیداند، بلکه نتیجه غفلت ما از گذرا و فریبابودن دنیا میداند؛ یعنی از آنجا که انسان آرزومند بینهایت است، که گمان میکند چنین بینهایتی، تنها در زندگی دنیوی فراهمشدنی است. پس فریبخوردن از ماست و شیفتگی ما به زرق و برق دنیاست که آن را برای ما همچون سرای جاودانی مینماید. به گفته امام علی علیه السلام: «دنیا تو را فریفتهنساخته، که تو خود فریفته دنیایی
ص: 278
و به آن پرداخته، آنچه را مایه عبرت است برایت آشکار ساخته و میان تو و دیگری فرقی نگذاشت. او با دردها که به جسم تو میگمارد و با کاهشی که در نیرویت پدید میآرد، راستگوتر از آن است که با تو دروغ گوید، و وفادارتر از آنکه با تو راه خیانت پوید، و بسا نصیحتگویی از سوی دنیا که وی را متهم داشتی و راستگویی که گفته او را دروغ پنداشتی. اگر در پی شناخت او باشی در خانههای ویران، و سرزمینهای خالی از مردمان، اندرزهایی چنان نیکو فرایاد تو آورد و نمونههایی برای گرفتن پند پیش چشمت دارد، که او را همانند دوستی یابی مهربان، و از بدبختی و تباهی نگران.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 223، ص258).
حضرت امیر علیه السلام همچنین به ارزش فراوان دنیا به انسانسازی توجه دارد؛ یعنی دنیا تنها بستر تکامل معنوی انسان و کسب کمالات لازم برای شایستگی زندگی اخروی است. پس دنیا ارزشمند است، اما نه برای ماندن، بلکه برای بهرهبرداری از آن بهمنظور ساختن دنیایی بهتر. از دید مولی علی علیه السلام: «دنیا خانهای است خوب، برای کسی که آن را چون خانه نپذیرد، و محلی است نیکو برای آنکه آن را وطن خویش نگیرد، و همانا فردا خوشبختان دنیا آنانند که امروز از آن گریزانند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 223، ص258). پس دلبستن به دنیا نکوهیده است، زیرا آن ماندنی نیست و کسی را که به آن دل بندد، نهایتاً ناامید و سرشکسته میکند. براین اساس است که علی علیه السلام دنیای مادی را پستتر از آن میداند که ارزشی داشته باشد و میفرماید: «دنیای شما نزد من خوارتر است از برگی در دهان ملخ که آن را میخاید و طعمه خود مینماید. علی را چهکار با نعمتی که نپاید و لذتی که بهسرآید.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 224، ص260).
از سوی دیگر، از دید امیرمؤمنان علیه السلام، مرگ نیز برهمزننده خوشیهای دنیاست و تنها آن است که رشته دلبستگیهای دنیوی را پاره کرده و آرزوهای ما را به باد فنا میدهد. پس انسان دنیادوست چارهای جز چشیدن طعم تلخ مرگ را ندارد؛ زیرا مرگ بههمزننده لذتها
ص: 279
و شادمانی اوست، و تیرهکننده خواهشهای نفسانی، و دورکننده از مقصدهای این جهانی، دیدارکنندهای است که او را نپذیرند، همتایی است شکستنخوردنی، کینهتوزی است که پی او را نگیرند (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 230، ص263).
نهایتاً اینکه انسان مؤمن و موحد بایستی بداند که دنیا و مرگ همچون دو مخلوق الهیاند که به اراده خدا برای زمینهسازی زندگی دنیوی انسان و عبور او به حیات اخروی، آفریده شدهاند، یعنی آنها خلق و جعل ذاتی حقاند، اما مقصود بالذات او نیستند، زیرا به مثابه طرق و ابزارهای کلیت زندگی بشریاند. براین اساس است، که حضرت امیر علیه السلام به انسان خطاب میکند که: «بدان آنکه مرگ را بر سر آدمی میآرد، همان است که زندگی را در دست دارد، و آنکه میآفریند همان است که میمیراند، و آنکه نابود میسازد، همان است که بازمیگرداند، و آنکه به بلا میآزماید، هم او عافیت عطا میکند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،نامه 31، ص299). پس وظیفه ما نه دلبستگی به دنیا و نه ترس از مرگ است، بلکه تلقی دنیا بهعنوان بستر سازندگی، و کسب آمادگی برای مرگ بهمنظور ورود به حیات جاودانه اخروی است. همانطور که این امر در نصایح حضرت امیر آشکار است: «از آنان مباش که به آخرت امیدوار است، بیآنکه کاری سازد، و به آرزوی دراز توبه را واپس اندازد. درباره دنیا چون زاهدان سخن گوید و در کار دنیا راهِ جویندگان دنیا را پوید. اگر از دنیا به او دهند، سیر نشود و اگر از آن بازش دارند، خرسند نگردد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،کلمات قصار 150، ص389). او توصیه میکند که: «چون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند. خدای سبحان شما را بیهوده نیافریده است.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 63؛ طاهری، مرگآگاهی و معناداری زندگی در نهجالبلاغه، ص179). و در این زمینه بایستی سرنوشت گذشتگان را آئینه راه خود گردانیم: «همانا گذشتگان را دیدی که ثروتها اندوختند، و از فقر و بیچارگی وحشت داشتند و با آرزوی طولانی فکر میکردند درامانند و
ص: 280
مرگ را دور میپنداشتند. دیدی چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد و آنان را از وطنشان بیرون راند و از خانه امن کوچشان داد که به چوبه تابوت نشستند و مردم آنها را دستبهدست میکردند.» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه 132).
حال با تبیین جایگاه دنیا و مرگ، در اندیشه توحیدی امام علی علیه السلام، میتوان گفت باتوجه به اینکه در پرتو نگرش خدامحور ایشان، نقش دنیا مقدمهسازی و فراهمنمودن معاش مادی و تکامل معنوی انسان است؛ پس دنیا برای تامین معنای حقیقی زندگی ما ضروری است، اما نه بهعنوان غایت معنای زندگی، بلکه به مثابه وسیله و ابزار آن است؛ و مرگ نیز لازمه معنای زندگی است، اما نه بهمعنای غایت آن یا شری در مقابل آن، بلکه از آنجاکه در نگرش توحیدی چون زندگی مادی هدف نهایی نیست و انسان مؤمن با باور به حیات جاویدان اخروی، زندگی مادی خود را مدیریت میکند، پس مرگ لازمه عبور از دنیا به آخرت جاودان است. بنابراین، در این نگرش، دنیا و مرگ لازمه معنای زندگی حقیقی هستند و مصائب و شرور دنیا نیز لازمه آزمون مؤمنان و شستن گناهان آنها و عقوبت گناهکاران و عاصیان است. به عبارت دیگر، در بینش توحیدی، خدا سرچشمه همه کمالها و زیباییها و منشأ همه خوبیهاست. ازاینرو، بهترین کمال با انس به خدا نصیب انسان میشود. ایمان به خدا انسان را از درد و رنجِ تنهایی، ناامیدی و پوچی و از دلمشغولی زجرآور به مقوله «گریزناپذیری مرگ»، رهایی بخشیده، آرامشی شگرف نصیب فرد متدین میکند که: {أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ}؛ «آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد» (رعد/28). به اینترتیب خداباوری موردنظر امام علی علیه السلام، سرچشمه و عین معناداری زندگی است.
ص: 281
بستگی دارد؛ ضمن اینکه چگونگی تلقی از خدا و نسبت او با جهان و زندگی انسان، مهمترین مؤلفه معنای زندگی است. در این زمینه نگرش توحیدی فراطبیعتگرای امام علی علیه السلام که برگرفته از منطق قرآن است، با طرح ویژگیهای خدا در مقابل انسان، نقش فاعلی خدا در جزءجزء امور جهان و زندگی انسان، و مسئولیت انسان بهعنوان مخلوق خدا در مقابل او، ابعاد گوناگون این نگرش توحیدی را در تامین معنای زندگی انسان تبیین میکند.
توجه توحیدی امام علی علیه السلام به وحدت، بساطت، نامتناهیت، عالم و قادر مطلقبودن خدا، او را همچون موجودی بهکلی غیر از انسان معرفی میکند که امکان تلقی انسانانگارانه از او را سلب میکند و خدایی شناخته میشود که درمقابل عظمت لایتناهی او ضعف و محدودیت ما خودنمایی میکند. پس تامل در ذات و اوصاف الهی، نشان میدهد که تنها با چنین بصیرتی، هویت وجودی انسان معرفی میگردد و او به مخلوقیت و محدودیت و فناپذیری خود آگاه شده و تواضع و کرنش در مقابل خالق را در دستور کار خود قرار میدهد؛ یعنی زندگی انسان بدون ملاحظه خدایی نامتناهی و عالم و قادر مطلق، زندگی در سرگشتگی و حیرت بیهوده است، درحالیکه تنها با پذیرش حقیقت خدا، مرزهای وجودی و هویتی آدمی و درواقع مرزهای معنای زندگی او ترسیم میگردد. پس شناخت ذات و اوصاف الهی، لازمه مرزشناسی معنای زندگی انسان است.
نگرش الهی به فاعلیت خدا در جهان نشان میدهد جهان و کلیت زندگی انسان نهتنها مخلوق خدا، بلکه در همه جزئیات و هر لحظه آن، به قدرت و علم لایزال الهی وابسته است. پس خدا در زندگی انسان علت حقیقی هرچیز و منشأ نهایی همه آمال و آرزوها و فاعل مطلق هر تغییر و کون و فساد است. درواقع حاکم، مالک، مدیر و مدبر حقیقی هستی خداست. پس دیگر موجودات، از جمله انسان، اگر فاعلیتی دارند، تنها در طول فاعلیت الهی است و در طول اراده الهی ارادههای بشری میتوانند دارای معنای خاص
ص: 282
خود باشند. نقش مهم چنین نگرش توحیدی، نهتنها تعیین نقش و جایگاه انسان، بلکه بصیرت بر فاعلیت انسان در جهان است. به این معنی، همه هستی انسان، و همه ابعاد و شئون وجودی، اخلاقی، معرفتی و غیرمعرفتی انسان، وابسته به خداست. پس معنای زندگی انسان نیز، تنها در پرتو فاعلیت الهی و زیر عنایت علم، قدرت، اراده و حکمتالهی تعریفشدنی است، نه اینکه انسان خود خواسته به دور از دایره علم، قدرت، اراده، عنایت و حکمتالهی، قادر به تمهید معنایی برای زندگی خود باشد.
نگرش توحیدی به وظایف عملی انسان در مقابل خدا نیز نشان میدهد که معنای حقیقی زندگی تنها در بندگی و عبودیت در مقابل خداوند قادر مطلق بهدستآمدنی است و تنها از این طریق است که انسان به آرامشی ابدی دست مییابد که در آن سعادت دنیوی و اخروی او محقق میگردد. نهایتاً اینکه در پرتو نگرش توحیدی، دنیا و مرگ معنای حقیقی خود را بهدست میآورند. دنیا بستر تکامل معنوی انسان، نه قرارگاه دائمی او، و مرگ مرز ضروری گذر از دنیا به آخرت ابدی است. پس در این رویکرد، نه دنیا برای ماندن است و نه مرگ ترسناک، بلکه هردو برای طی مسیر تکامل و رسیدن به سعادت ابدی لازم و ضروری هستند.
خلاصه اینکه نگرش توحیدی امام علی علیه السلام، با تعریف حقیقی نسبت انسان با خدا، نقش خدا در زندگی انسان، مسئولیت انسان در مقابل خدا، فلسفه آزمونها و سختیهایی که انسان بایستی برای رسیدن به تکامل معنوی تحمل نماید و نقش مؤثر دنیا و مرگ، معنای راستین زندگی در دلبستگی مطلق به حقتعالی، خود را مخلوق او دیدن و او را فاعل حقیقی انگاشتن و حق بندگی را دربرابر او بهجا آوردن است، که نتیجه آن سعادت ابدی است.
ص: 283
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش..
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابراهیمی دینانی، غلامحسین، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1372 ش.
بیات، محمدرضا، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1393 ش.
تامسون، گرت، معنای زندگی، ترجمه: غزاله حجتی و امیرحسین خداپرست، تهران، نشر نگاه معاصر، 1396 ش.
جلالی نائینی، سیدمحمدرضا، امام علیبن ابیطالب علیه السلام، مجله فرهنگ، ش33-36، بیجا، بهار و زمستان 1379 ش.
جوادی آملی، عبدالله، توحید در قرآن؛ جلد دوم از تفسیر موضوعی قرآن، قم، نشر اسراء، 1391 ش.
ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، قم، مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران، 1390 ش.
سعیدی مهر، محمد، کلام اسلامی، قم، نشر طه، 1381 ش.
طاهری، اسحاق؛ موسوی، مریمالسادات، مرگآگاهی و معناداری زندگی در نهجالبلاغه، انسانپژوهی دینی، ش 27، بهار و تابستان 1391، صص198-177.
عسکری سلیمانی، «خدا و معنای زندگی»، معنای زندگی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1388.
علیزمانی، امیرعباس، معنای معنای زندگی، نامه حکمت، شماره 1، سال پنجم، بهار و تابستان 1386.
متز، تادئوس، معنای زندگی، ترجمه: زهرا رمضانلو، مجله کتاب ماه دین، ش 165، تیرماه 1390.
Metz, Thaddeus, New Developments in the Meaning of Life, Philosophical Compass, 2007.
ص: 284
1) .دانشآموخته سطح 3 حوزه علمیه و کارشناسی ارشد دانشگاه معارف؛ montazere14@gmail.com
ص: 286
هدفگرایی و معنیخواهی، امری فطری در انسان است. انسان اگر از طبیعت حیات خود فراتر رود و نظارهگر آن باشد با پرسش چیستی حیات و چیستی هدف و معنی حیات مواجه میشود. در پژوهش حاضر مشکل اصلی انسانها ناتوانی از تفسیر زندگی و غفلت از معنای زندگی معرفی شده است و معنا بخشیدن به زندگی فقط با رسیدن به هدف عالی زندگی و درک حیات حقیقی فراهم میشود. پس انسانی که به حیات حقیقی نرسد، به معنای زندگی دست نمییابد و حیات او پوچ و بیمعنا خواهد بود. تحقیق حاضر در پی آن است تا سبک و روش تربیتی و معرفتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به شناخت معنای زندگی و تذکار به معناداری آن بررسی و شناسایی شود تا نخست بُعدی از ابعاد شخصیتی ایشان روشن گشته و در مرحله پسین، از آن به عنوان الگویی برای تربیت معنویزیستی بهره جست. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی بوده و هدف از آن بررسی و سبکشناسی معنای زندگی و معناداری آن و نیز بازخوانی راههای معنابخشی به زندگی از دیدگاه نهجالبلاغه میباشد. طی جستار تفصیلی در سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه، رویکرد اصلی و سبک ایشان تأکید بر تنظیم و تصحیح نحوه نگرش، ارتباط و تعامل انسان با دنیا و زندگی دنیوی شناخته شده است و در این راستا دستهبندی جدیدی ارائه شده است.
کلیدواژهها: حیات حقیقی، معنای زندگی، زندگی معنادار، تربیت زیستی، ارتباط با دنیا، زندگی در نهجالبلاغه.
ص: 287
هدفگرایی، غایتانگاری، معنویت و معناخواهی، اموری فطری در انسان هستند که برای ادامه هستی به آنها نیازمند است. از خواب برخواستن همه روزه و پس از طی معاشرت های تکراری دوباره به خواب رفتن، جز چرخشی ملالآور و بیارزش نیست، تفسیر و معنی زندگی چیست، چرا زندگانی به من داده شده، در زندگی دنبال چه باید بود، چه باید کرد و به سمت کدام هدف باید حرکت کرد، چگونه زندگیام معنادار میشود و به معنویت در زندگی خواهم رسید؟ این پرسشها همیشه در ذهن هر انسان صاحبفکری که نسبت به زندگی و پیرامون خود می اندیشد، وجود دارد و آن را درگیر خود ساخته است و روز به روز به اهمیت آن افزوده می شود.
این پرسش ها را نمیتوان با پاسخ های ناشی از معلوماتی که خود از آثار و معلولات زندگی است حل و فصل کرد، انسان زمانی با این پرسش ها مواجه میشود که از حیات بالاتر رود و این بالاتر رفتن از حیات، ریشه در ماوراء طبیعی دارد (جعفری، فلسفه و هدف زندگی، ص69-73).
عمده تفاوت انسانها در بینش آنها به دنیا و حیات دنیوی و در نوع رابطه با دنیا و بهرهگیری از آن و بهطور کلی در انگیزه ها و اهداف مادی و معنوی آنهاست، ارزش ها و ضد ارزشها در نظر انسانها از این رهگذر شناخته و تشخیص داده میشوند.
درکات و درجات انسان در گرو فهم و ادراک او در تعیین اهداف است و در نتیجه، اختلاف در معرفت به تعدد در اهداف میانجامد (جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، ج8، ص179).
در تاریکی ها دست و پا زدن و فریب دروغ را خوردن، معلول ناتوانی از تفسیر زندگی و ناتوانی از تفسیر، معلول گم کردن هدف اعلای زندگی است. زندگی، معنیدار و هدفدار است و هدف و معنی آن را باید از خالق زندگی پرسید؛ پس هدف زندگی به معنی هدف و
ص: 288
خواسته هر انسان از زندگی شخصی خود نیست بلکه به معنی هدفی است که خداوند در پی افاضه حیات، از ما انسانها میخواهد تا به آن دست پیدا کنیم، به دیگر بیان؛ پرسش ما از باید و نبایدهای هدف است نه هست و نیست های آن.
دین مهم ترین منبع معنویتساز و معنابخش زندگی و مهم ترین عامل کشف معنا در زندگی انسانهاست و بدون آن نمیتوان برای زندگی فلسفه پیدا کرد (جعفری، تکاپوی اندیشهها، ص87) .
خداوند در این مسیر تابلوهایی قرار داده تا ما را در مسیر زندگی به سمت هدف حقیقی راهنمایی کنند و الگوهایی گمارده تا راه و روش و عوامل زندگی معنیدار را از آنان بیاموزیم، این تابلوها و الگوها، پیامبران، امامان و حجج الهی اند. دقت و بررسی در سخنان معصومان، دست میدهد که آنان ارشاد و هدایت مردم در معرفتبخشی و تحریص عملی به هدف واقعی زندگی را جزو رسالت و وظیفه اصلی خود میدانستند (جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج17، ص180).
هدف اصلی دین الهی را میتوان در دو مطلب کلی خلاصه کرد: 1. تأمین حیات حقیقی و فراحیوانی 2. تضمین جامعه سالم انسانی (همان، ص165) که هر دو در سایه معنویت و معنابخشی به زندگی پدید میآید.
در میان حضرات معصومین، توجه و تمرکز بیش تر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به معنا و معناداری زندگی دنیوی، ملموستر است. گویا حضرت توجه دادن مردم به این مسئله را ضروری تر از سایر جوانب و نیز تصحیح و حل شدن آن را مؤثرتر در درمان دردهای جامعه میدانسته اند. در این تحقیق به واکاوی معناداری و معنای زندگی از منظر کتاب گرانسنگ نهجالبلاغه پرداخته شده است.
تبیین معنای زندگی و سبکشناسی آن، از این جهت ضرورت و اولویت دارد که اگر
ص: 289
انسان به معنای زندگی توجه نکند و هدف زندگی را نشناسد نمیتواند رفتارهای اعتقادی و عملی خویش را بر اساس الگوهای برگرفته از واقعیت های هستی سامان دهد و باید شاهد از دست رفتن سرمایه حیات خود باشد (محمدی احمدآبادی، معناداری و بیمعنایی زندگی، ج3، ص157). انسانی که متوجه معنای زندگی خود نباشد درجا میزند و در غل و زنجیر است و با تلاش روزمره خود، در حقیقت به دور خود میچرخد. همه مشکلات انسان ها ناشی از ندانستن معنی انسان و جایگاه و حدود کمالی او و ابعاد وجودی اوست (حائری شیرازی، انسانشناسی، ص30).
شرط اساسی فهم معنای زندگی، تأمل در خود و شناخت هویت خود است. کیفیت سؤال از معنای زندگی با چگونگی تفسیر زندگی رابطه مستقیم دارد. بر این اساس، ابتدا به بررسی مفهوم واژه های معنی و حیات در لغت و اصطلاح خواهیم پرداخت، سپس مقصد اصلی یعنی هدفداری و معناداری زندگی، معنای زندگی و حقیقت زندگی معنوی و حقیقی از دیدگاه نهجالبلاغه را دنبال خواهیم کرد.
در زمینه معنای زندگی و معناداری آن، کتاب ها و مقالات متعددی به صورت کلی نوشته شده است که مهم ترین آنها عبارتند از:
جعفری، محمدتقی، مجموعه آثار: معنای زندگی: از وسیله تا هدف زندگی، 1396.
بیات، محمد رضا، دین و معنای زندگی در فلسفه تحلیلی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، 1393.
تامسون، گرت، معنای زندگی، ترجمه غزاله حجتی و امیرحسین خداپرست، نشر نگاه معاصر، تهران، 1396.
عسکری سلیمانی، «خدا و معنای زندگی»، معنای زندگی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم، 1388.
ص: 290
علیزمانی، امیرعباس، معنای معنای زندگی، نامه حکمت، شماره 1، سال پنجم، بهار و تابستان 1386.
متز، تادئوس، معنای زندگی، ترجمه زهرا رمضانلو، مجله کتاب ماه دین، ش165، تیرماه 1390.
باقی، عبدالرضا، «تأملی در معنای زندگی انسان»، فصلنامه علوم اسلامی، سال3، شماره9، ص42-97، 1387.
پاکیزه، محمود، «معنای زندگی». فصلنامه آیین حکمت، سال6، شماره19، ص33-64، 1393.
محمدی احمدآبادی، احمد، «معناداری و بیمعنایی زندگی»، فصلنامه حکمتاسلامی، سال3، شمار3، ص155-177، پاییز 1395.
مطهری، مرتضی، هدف زندگی، انتشارات صدرا، قم، 1390.
اما مقالاتی نیز درباره معنای زندگی از منظر امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه بحث کردهاند مانند:
طاهری، اسحاق، موسوی، مریم السادات، مرگآگاهی و معناداری زندگی در نهجالبلاغه، انسانپژوهی دینی، ش27، ص177-198، بهار و تابستان 1391.
شوبکلائی، مسلم، «معنای زندگی در نگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام»، فصلنامه مربیان، شماره 35، ص22-31، 1389.
شجاعی، محمدصادق، غروی، سید محمد، جان بزرگی، مسعود، «معنای زندگی در نهج البلاغه»، دو فصلنامه مطالعات اسلام و روانشناسی، سال 6، شماره 11، ص37-57، 1391.
حیات آدمی سه مرحله دارد: مبدأ حرکت، جهت حرکت و مقصد حرکت (جعفری،
ص: 291
ایدهآل زندگی و زندگی ایدهآل، ص105). باید میان هدف از زندگی و هدف در زندگی فرق گذاشت؛ چون هدف از زندگی، مفهومی فراحیاتی است و تا از بیرون حقیقت حیات به آن نظر نشود قابل درک و پرسش نیست، ولی هدف در زندگی به معنی مقصدی است که انسان با کوشش خود در زندگی، در پی رسیدن به آن است. در این نوشتار بحث در هدف به معنای اول است.
انسان برای دست یافتن به معنویت در زندگی، باید دید و اندیشه خود نسبت به دنیا و آخرت را تنظیم کند و آنها را در جایگاه خاص خودشان قرار دهد. امیرالمؤمنین علیه السلام نه دنیاگرایی و دنیاپرستی را میپذیرند و نه ترک دنیا و رهبانیت را. حضرت در نهجالبلاغه، گاهی دنیا را ذم میکنند و گاهی از ذم آن منع میکنند و نکوهندگان را سرزنش میکنند و دنیا را با ارزش میدانند، در جمع بین این کلمات گهربار باید گفت مقصود اصلی این است که دنیاداران میان هدف و وسیله اشتباه نکنند، دنیاداران دو نگرش نسبت به دنیا دارند: دنیای بلاغ یعنی دنیایی که طریق و وسیله است و انسان را به هدف میرساند و دنیای ملعونه یعنی دنیایی که خود آن را هدف میدانند و دل به آن میبندند، این دنیایی است که قرآن کریم چنین وصف میکند: {إِنَّمَا الحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ} (محمد/36)؛ «زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید، خدا پاداشهایتان را میدهد و از شما نمیخواهد که اموالتان را در راه خدا انفاق کنید».
زندگی دنیوی روح را چنان میفریبد که خود را با بدن، متحد میپندارد و بعد از این پندار از عالم غیر جسم، منقطع میگردد و تمام آنچه از جلال و جمال و بهاء و سناء و نور و سرور که در نشئه قبل از ماده داشت را به فراموشی میسپارد و مقامات قرب و همنشینان پاک و فضای انس و قدسی را که پشت سر نهاده هیچ به یاد نمیآورد و طول عمرش را به
ص: 292
سرگرمی و بازی سپری میکند و به هر چیزی رو مینماید جز مقاصد خیالی و وهمی نیست و واقعیتی نمییابد و به این ترتیب از کمال اقصی که جهات مبدأ و معاد اوست غافل میگردد، قرآن کریم در این باره میفرماید: {إعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَینَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یکُونُ حُطَامًا وَفِی الأخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ} (حدید/20)؛ «بدانید که زندگی دنیا [یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر، و افزونخواهی در اموال و اولاد است، [چنین دنیایی] مانند بارانی است که محصول [سبز و خوشمنظرهاش] کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود [که برای دنیاپرستان بیایمان] در آخرت عذاب سختی است و [برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند] از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست». (طباطبایی، انسان از آغاز تا انجام، ص51-54).
علامه جعفری با توجه به همین امر چنین گفته است: برای انسانها دو دنیا وجود دارد: 1. دنیای طبیعی موجود که تاریک و در معرض فساد و وابستگی و تغیر است. 2. دنیای سازنده خِرد و وجدان و نمایندگان الهی (جعفری، تکاپوی اندیشهها، ص12-13).
بهطور کلی سخنان حضرت امیر علیه السلام در موضوع نحوه برقراری ارتباط با دنیا در زندگی دنیوی را میتوان به چند دسته تقسیم نمود:
ص: 293
«النَّاسُ فِی الدُّنْیا عَامِلَانِ عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیاهُ عَنْ آخِرَتِهِ... وَعَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیا لِمَا بَعْدَهَا» (همان، کلمات قصار/269)؛ «مردم در دنیا از جهت عمل، دو عاملند: عاملی که در دنیا برای دنیا کار کند، که او را دنیایش از آخرتش باز دارد... و عاملی که در دنیا برای بعد از دنیا عمل میکند.
«وإِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا الضَّیفَ وَ تَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الآخِرَة» (همان، خطبه209)؛ «اگر بخواهی به وسیله این خانه به منزل وسیع آخرت برسی در این خانه میهمانی کن، صله رحم به جای آور، و حقوقی را که خداوند بر عهدهات گذاشته در جای خود پرداخت کن، در این صورت به سبب این خانه به آخرت دست یافتهای».
«أَنَّ الْمُتَّقِینَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْیا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْیا فِی دُنْیاهُمْ وَ لَمْ یشَارِکُوا أَهْلَ الدُّنْیا فِی آخِرَتِهِمْ سَکَنُوا الدُّنْیا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ وَ أَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ فَحَظُوا مِنَ الدُّنْیا بِمَا حَظِی بِهِ الْمُتْرَفُونَ وَ أَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ وَ الْمَتْجَرِ الرَّابِحِ أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْیا فِی دُنْیاهُم» (همان، نامه27)؛ «ای بندگان خدا، بدانید اهل تقوا؛ هم از دنیای گذرا و هم از آخرتی که میآید سود بردند، با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند، و اهل دنیا در آخرت آنان شریک نگشتند. در دنیا از راه حلال در بهترین مسکن ساکن شدند، و بهترین خوراکی
ص: 294
را نوش جان نمودند، از دنیا بهره بردند آنچنان که خوشگذرانان بهره بردند، و از آن کام گرفتند بدانگونه که سرکشان گردنفراز کام گرفتند، سپس با توشهای رساننده به سر منزل نجات از دنیا گذشتند، و با تجارتی پر سود به آخرت سفر کردند. در دنیایشان به لذت بیرغبتی به دنیا رسیدند».
در این راستا علامه جعفری شش نوع زندگی را در این دنیا امکان پذیر دانسته است و چنین تبیین میکند:
زندگی ناآگاهانه و بدون آزادی و اختیار؛
زندگی دنیوی برای دنیای محض؛
زندگی معنوی برای آخرت محض؛
زندگی دنیوی و اخروی که هر یک هدف مستقل قرار گیرد؛
زندگی معنوینما برای زندگی دنیوی محض؛
زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی (جعفری، معنای زندگی: از وسیله تا هدف زندگی، ص211).
ص: 295
«وَقَدْ سَمِعَ رَجُلًا یذُمُّ الدُّنْیا أَیهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیا (الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمُنْخَدِعُ بِأَبَاطِیلِهَا) أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْیا ثُمَّ تَذُمُّهَا أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیهَا أَمْ هِی الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیکَ مَتَی اسْتَهْوَتْکَ أَمْ مَتَی غَرَّتْکَ أَ بِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَی أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَی کَمْ عَلَّلْتَ بِکَفَّیکَ وَ مَرَضْتَ بِیدَیکَ تَبْغِی لَهُمُ الشِّفَاءَ وَ تَسْتَوْصِفُ لَهُمُ الْأَطِبَّاءَ (غَدَاةَ لَا یغْنِی عَنْهُمْ دَوَاؤُکَ وَ لَا یجْدِی عَلَیهِمْ بُکَاؤُکَ) لَمْ ینْفَعْ أَحَدَهُمْ إِشْفَاقُکَ وَ لَمْ تُسْعَفْ فِیهِ بِطِلْبَتِکَ وَ لَمْ تَدْفَعْ عَنْهُ بِقُوَّتِکَ وَ قَدْ مَثَّلَتْ لَکَ بِهِ الدُّنْیا نَفْسَکَ وَ بِمَصْرَعِهِ مَصْرَعَکَ إِنَّ الدُّنْیا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًی لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّی مَلَائِکَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْی اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیاءِ اللَّهِ اکْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّةَ» (همان، کلمات قصار131)؛ «آن حضرت شنید مردی به نکوهش دنیا برخاسته، فرمود: ای کسی که دنیا را نکوهش میکنی، در حالیکه به نیرنگ آن فریفتهای و به اباطیلش گول خوردهای، آیا فریفته دنیایی و آن را مذمّت مینمایی؟! تو بر گردن دنیا گناه بار میکنی یا دنیا بر گردن تو؟ چه زمان دنیا تو را سرگردان کرد یا چه وقتی فریبت داد؟ آیا به جایگاهی که پدرانت افتادند و پوسیدند تو را فریفت؟ یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک؟ چه اندازه به دستهایت به رفع بیماری اقدام کردی! و چه بیمارانی را که مراقبت نمودی شفای آنان را خواهان شدی، و از طبیبان تدبیر علاج آنان را درخواست کردی، ولی بامدادان دارویت به آنان بهبودی نمیداد، و گریهات به آنان سودی نمیبخشید، ترس تو برای احدی از آنان نفع نداشت، و درباره او آنچه را خواهانش بودی به آن نرسیدی، و مرگ را به نیرویت از او دفع نکردی. دنیا با وضعی که برای او پیش آورد وضع تو را هم روشن ساخت، و با قربانگاه او قربانگاه تو را نمایاند. همانا دنیا سرای راستی است برای کسی که با آن به راستی برخورد کند، و خانه عافیت است برای آنکه آن را فهمید، و محلّ توانگری است برای آنکه از آن توشه گرفت، و جای پند است برای کسی که با آن پند گیرد. مسجد عاشقان خدا، و جایگاه نماز فرشتگان و
ص: 296
محل فرود آمدن وحی و تجارتخانه اولیاء خداست که در آن کسب رحمت کردند و بهشت را سود بردند».
علاوه بر اینکه این کلام دلالت بر تصحیح نگرش نسبت به دنیا دارد همچنین استفاده میشود که مقصود حضرت، تعدیل در ارتباط مردم با دنیاست.
«الدُّنْیا دَارٌ مُنِی لَهَا الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلَاءُ... فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لَا تَسْأَلُوا فِیهَا فَوْقَ الْکَفَافِ وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَکْثَرَ مِنَ الْبَلَاغ» (همان، خطبه45)؛ «دنیا خانهای است که فنا بر آن مقدر شده، و بر اهلش کوچیدن حتم گشته، در کامها شیرین و در نظرها سبز و خرّم است، به سوی خواهانش شتابان میآید، و در دل نظرکنندهاش عشق خود را جا میکند. از این دنیا با بهترین توشهای که فراهم نمودهاید کوچ کنید، و فوق اندازه کفاف در آن نخواهید، و بیش از آنچه برای زندگی لازم است از آن نطلبید».
«اعْلَمْ یا بُنَی أَنَّکَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْیا وَ لِلْفَنَاءِ لَا لِلْبَقَاءِ وَ لِلْمَوْتِ لَا لِلْحَیاةِ وَ أَنَّکَ فِی [مَنْزِلِ] قُلْعَةٍ وَ دَارِ بُلْغَةٍ وَ طَرِیقٍ إِلَی الآخِرَةِ» (همان، نامه31)؛ «پسرم! بدان برای آخرت آفریده شدهای نه برای دنیا، و برای فنا نه برای بقا، و برای مرگ نه برای حیات، در منزلی هستی که باید از آن کوچ کنی، و جایی که از آن به جای دیگر برسی و خلاصه در راه آخرتی».
«دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَ بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ؛ لَا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَ لَا یسْلَمُ نُزَّالُهَا؛ أَحْوَالٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَارَاتٌ مُتَصَرِّفَةٌ؛ الْعَیشُ فِیهَا مَذْمُومٌ وَ الْأَمَانُ مِنْهَا مَعْدُومٌ؛ وَ إِنَّمَا أَهْلُهَا فِیهَا أَغْرَاضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ، تَرْمِیهِمْ بِسِهَامِهَا وَتُفْنِیهِمْ بِحِمَامِهَا» (همان، خطبه226)؛ «دنیا خانهای است پیچیده به بلا، و معروف به خیانت. احوالش پایدار نمیماند، و اهلش جان سالم به در نبرند. حالاتی است گوناگون، و نوبتهایی است متغیر. زندگی در آن ناپسند است، و امنیت در آن نایاب. مردمش آماج تیر بلایند، که تیرهایش به سوی آنان نشانه میرود، و با مرگ نابودشان میکند».
امیرالمؤمنین علیه السلام در این سخنان، ضمن بیان رفتار دنیا با اهلش و ذکر احوال دنیاداران، نگرش و دیدی صحیح نسبت به دنیا برای مخاطب ارائه میدهند و به گذری بودن، بیوفایی
ص: 297
و خالی از امنیت بودن دنیا اشاره دارند و بر این اساس، دنیا را فاقد شرایط وابسته به آن شدن و آن را هدف قرار دادن معرفی میکنند.
«الدُّنْیا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ» (همان، کلمات قصار133)؛ «دنیا خانه گذر است نه جای ماندن.
«أیهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیا دَارُ مَجَازٍ وَ الآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لَا تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ وَأَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ فَفِیهَا اخْتُبِرْتُمْ وَلِغَیرِهَا خُلِقْتُم» (همان، خطبه203)؛ «ای مردم، دنیا سرای گذر، و آخرت خانه همیشگی است، از سرای گذر برای خانه دائمی توشه برگیرید، و نزد آن که اسرار شما را میداند پرده حرمت خود را ندرید، دلهایتان را از دنیا خارج کنید قبل از آنکه بدنهایتان را خارج کنند. در دنیا آزموده شدهاید، و برای غیر آن به وجود آمدهاید».
مقصود از اعراض از دنیا این است که انسان، دنیای طبیعی و مادی را رها کند و هدف اعلای جان گرانبهای خویش را از این دنیا نجوید بلکه از آن دنیا بجوید که خرد و وجدان و نمایندگان راستین و فیاض مطلق به وجود آوردنش را به ما توصیه میکنند و دستور میدهند (جعفری، تکاپوی اندیشهها، ص12). دنیاداری دینمدارانه یعنی زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی باشد و به آن بهعنوان وسیله، طریق، دارفانی، مضمار و مزرعه نگریسته شود.
«کُنْ فِی اَلدُّنْیا بِبَدَنِکَ وَ فِی اَلْآخِرَةِ بِقَلْبِکَ وَ عَمَلِکَ» (آمدی، غررالحکم، ج1، ص530)؛ «در دنیا با جسم مادیات باش ولی با قلب و عملت در آخرت باش یعنی بدنت در دنیا باشد
ص: 298
ولی قلبت در آخرت و عملت برای آخرت باشد.»
«أیهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیا دَارُ مَجَازٍ وَ الآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لَا تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ فَفِیهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَیرِهَا خُلِقْتُم» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه203)؛ «ای مردم، دنیا سرای گذر، و آخرت خانه همیشگی است، از سرای گذر برای خانه دائمی توشه برگیرید، و نزد آن که اسرار شما را میداند پرده حرمت خود را ندرید، دلهایتان را از دنیا خارج کنید قبل از آنکه بدنهایتان را خارج کنند. در دنیا آزموده شدهاید، و برای غیر آن به وجود آمدهاید».
دو سخن اخیر علاوه بر اینکه نسبت به نحوه صحیح نگرش به دنیا اشاره دارند، نحوه صحیح رفتار و تعامل با دنیا را نیز بیان میکنند لذا در هر دو دسته ذکر شدند. اهمیت داشتن این عقیده و رفتار نسبت به حیات دنیوی و ترس از دنیامداری، تا آنجاست که حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین علیه السلام، این دعا را همیشه میخواندند و به ما آموخته اند: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ دُنْیا تَمْنَعُ خَیرَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنْ حَیاةٍ تَمْنَعُ خَیرَ اَلْمَمَاتِ (ورام، مجموعه ورام، ج11، ص273).
خلاصه اینکه تمامی فرمایشات فوق، هر یک به نحوی مشکل انسان در زندگی دنیوی را تهی بودن از معنویت میدانند و در راستای منشأیابی آن، عوامل معنابخشیدن به زندگی را بهطرز تلویح یا تصریح معرفی میکنند.
ص: 299
در هدفداری خلقت و حیات، نظریات متعددی وجود دارد، برخی مانند ابن سینا (الاشارات و التنبیهات، ج3، ص140-150)، تفتازانی (شرح المقاصد، ج4، ص301)، فخر رازی (المطالب العالیة، ج3، ص331) و صدرالمتألهین (تفسیرالقرآن الکریم، ج2، ص274) منکر غرض داشتن خداوند هستند و استدلالاتی ذکر کرده اند که پاسخ به آنها مجال مستقلی میطلبد، برخی علت فاعلی و غایی را خود خدا میدانند و برخی هدف را خارج از خدا و نفعی که به مخلوقات میرسد دانسته اند.
اما بهطور خلاصه باید گفت: چیزی دارای معناست که یک لایه ناپیدا و سرّ داشته باشد مثل لفظ که معنی دارد، زنده بودن و زندگی، سرّ و رمز است لذا معنی میخواهد. بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام میدهد هدفی برای آن در نظر دارد، و از آنجا که خداوند از همه عالم تر و حکیم تر است بلکه با هیچ کس قابل مقایسه نیست این سؤال پیش میآید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودی داشت که با آفرینش انسان برطرف میشد؟! آیا نیازی داشته که ما را برای پاسخگویی به آن آفریده است؟! در حالیکه میدانیم وجود او از هر جهت کامل و بینهایت در بینهایت است و غنی بالذات.
پس طبق مقدمه اول باید قبول کنیم که او هدفی داشته، و طبق مقدمه دوم باید بپذیریم که هدف او از آفرینش انسان، چیزی نیست که بازگشت به ذات پاکش کند. نتیجتاً باید این هدف را در بیرون ذات او جستوجو کرد، هدفی که به خود مخلوقات بازمیگردد، و مایه کمال خود آنهاست (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج22، ص387).
قرآن به پیروان خود میآموزد که از نگاه محدود ظاهری به حیات پرهیز کنند و با اندیشه واقعبینانه به آن بنگرند. قرآن کریم میفرماید: {أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَینَا لَا تُرْجَعُونَ} (مؤمنون/115)؛ «آیا پنداشتهاید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانده نمیشوید؟».
ص: 300
حیات، پدیدهای است که ذاتاً دارای ارزش هدفی است ولی با نظر در اهداف عالی تر میتوان حیات را وسیله قرار داد. اسلام بزرگ ترین منادی امیدواری به زندگی است اما نه هر زندگی، بلکه حیات متعالی مناسب با جایگاه رفیع انسانی، حیاتی که انسانیت انسان را متجلی ساخته و پویایی در زندگی بیافریند نه حیات حیوانی در حالت رکون و جمود. اگر حقیقت حیات همین تحرک، تنفس و گذراندن روزگار با اشتغال به امورمختلف فردی و اجتماعی بود چه لزومی داشت خداوند بشر را به چنین پیامی فراخواند {یا ایُّها الَّذینَ آمَنوا استَجِیبوا لله ولِلرَّسولِ اذا دَعاکُم لِما یُحیِیکُم} (انفال/24)؛ «ای اهل ایمان! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما [حیات معنوی و] زندگی [واقعی] میبخشد، دعوت میکنند اجابت کنید».
پس هر عقل سلیمی حکم میکند که مراد از آیه، معنایی دقیق تر و ظریف تر از زندگی یعنی حیات حقیقی انسان بر مبنای اندیشه و ایمان به خداست (جوادی آملی، جامعه در قرآن کریم، ج17، ص170-173).
هدفداری زندگی همان هدفداری آفرینش انسان است، معناداری زندگی لازمه هدفدار بودن زندگی است، یعنی زندگی مقدمه است و هدف، ذیالمقدمه و اگر انسان در زندگی هدف نداشته باشد بیمعنی و پوچ خواهد بود بنابراین حیاتی معنیدار است که هدفدار باشد.
به لحاظ هدف، دو نوع حیات در متون اسلامی وجود دارد: 1. حیات طیب و معنوی: در این زندگی، انسان، معنایاب و هدفیاب است نه معناده به زندگی و هدفساز؛ چون هدف حقیقی همیشه یافتنی است. 2. حیات طبیعی و مادی: در این زندگی، انسان، معناده به زندگی و هدفساز است؛ چون هدف اعتباری است (باقی، تأملی در معنای زندگی انسان، ص173)، البته از زاویه دیگر میتوان گفت: هدف؛ هم کشف کردنی است و هم جعل کردنی، چون انسان ابتدا باید کمال را تشخیص دهد سپس زندگی را طبق آن سامان
ص: 301
دهد (سلیمانی امیری، خدا و معنای زندگی، ص103).
انسان در زندگی فردی و اجتماعی خود نیاز به سلسله اهداف غیر مادی و مشترکی دارد تا امکان همکاری بین افراد فراهم شود، مکتبی که همه چیزش بر اساس اشتراک در منافع مادی و حفظ آن باشد نمیتواند مکتب جامع و عملی باشد. بنابراین، هیچ اجتماعی بینیاز از هدفها و ارزشهای معنوی نیست، ایدئولوژی نیازمند ارزشهای مافوق مادی است، ارزشهای قوی و دارای تقدس بهطوری که انسان، شایسته بداند زندگی فردی خودش را فدای آن کند، بدون اعتقاد به حکیمانه بودن خلقت نمیتوان به چنین ارزشهایی ایمان پیدا کرد، چنین آرمانهایی لازمه هر حرکت است و مکتب باید آنها را به وجود بیاورد (مطهری، هدف زندگی، ص27-49).
حضرت امیر علیه السلام در مواضع متعدد نهجالبلاغه نسبت به هدفداری نظام آفرینش تأکید کرده اند:
«قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْکَمَ تَقْدِیرَهُ وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِیرَهُ وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ یتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ وَلَمْ یقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَی غَایتِه» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه91)؛ «آنچه را آفرید برایش اندازه قرار داد و اندازهاش را محکم کرد، و تدبیر نمود و به خوبی تدبیر فرمود، و آن را در مسیر رسیدن به هدف خود قرار داد و آن مخلوق هم از حدودی که برایش مقرر نمود تجاوز نکرد و به کم تر از رسیدن به هدف معینش اکتفا ننمود».
«وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ لَمْ یخْلُقْکُمْ عَبَثاً وَ لَمْ یرْسِلْکُمْ هَمَلا» (همان، خطبه195)؛ «بندگان خدا، بدانید خداوند شما را بیهوده و باطل نیافرید، و سرخود و آزاد رها نکرد».
«رُوِی أَنَّهُ علیه السلام قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ إِلَّا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ أَیهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَیلْهُوَ وَ لَا تُرِکَ سُدًی فَیلْغُو» (همان، قصار/370)؛ «گفته شده؛ امام کم تر بر منبر قرار میگرفت مگر اینکه پیش از سخنرانی میفرمود: ای مردم، خدا را پروا کنید، کسی بیهوده و عبث آفریده نشده که بازی کند، و رها نشده تا کار بیهوده انجام دهد».
ص: 302
از آنجا که شناسایی و معرفت، از ارکان هدف است لذا در این بخش، به بررسی اجمالی هدف و معنی زندگی و سپس به عوامل ایجاد معنویت در زندگی و ویژگیها و مؤلفههای حیات معنیدار خواهیم پرداخت.
هدف هر انسان باید به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه خود باشد. هدف از خلقت انسان، چیزی است که سعادت انسان در گرو آن است (مطهری، هدف زندگی، ص12-13).
در قرون اخیر مباحث زیادی درباره هدف زندگی مطرح شده است، برخی از این نظریات عبارت اند از :
ص: 303
با دو گوهر علم و عمل به فعلیت میرسد؛ چون اندیشه، عقیده میآفریند و عقیده، عمل میزاید و عمل، انسانساز است (طباطبایی (سیدعلی)، انسان درحال شدن، ص34).
انسانی که به هدف عالی زندگی برسد، به سعادت رسیده و کامل است. درباره عوامل کمال انسان، نظریاتی وجود دارد: 1. برخورداری از طبیعت 2. برخورداری در آخرت 3. عرفا: به حقیقت رسیدن 4. حکما: حکمت(درک حقائق) و عدالت اخلاقی 5. هندوئیسم: عواطف و محبت 6. جمال روحی 7. قدرت و اقتدار (مطهری، هدف زندگی، ص66- 96).
به نظر میرسد همه نظریاتی که در هدف زندگی و عوامل کمال انسان گفته شده مقدمه هدف اند نه خود هدف. شهید مطهری میگوید: ایدئولوژی نیازمند ارزشهای مافوق مادی است و ارزشها باید قوی و مقدس باشند تا انسان شایسته بداند زندگی فردی خودش را فدای آن کند، ایدئولوژی؛ هم باید پایه فلسفی داشته باشد (جهانبینی) و هم پایه ایمانی و آرمانساز، توحید؛ هم پایه و مایه فلسفه جهانبینی است و هم نوعی آرمان و جهانبینی توحیدی. به همین دلیل که آرمانساز و تعهدآور و مسئولیتساز است، به راه وصول به هدفها هدایت میکند (همان، ص47- 61).
دین مهم ترین منبع معنابخش به زندگی است و بدون آن نمیتوان برای زندگی، فلسفه پیدا کرد (جعفری، تکاپوی اندیشهها، ص87).
در آیات قرآن تعبیرهای مختلفی درباره هدف آفرینش انسان شده است، در آیه {الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ} (ملک/2)؛ «آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارید، و او توانای شکستناپذیر و بسیار آمرزنده است.»
مسئله آزمایش و امتحان انسانها از نظر حُسن عمل، بهعنوان یک هدف معرفی شده است. حضرت علی علیه السلام نیز در سخنی هدف آفرینش را همین امر دانسته اند: «فَإِنَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ
ص: 304
قَدْ جَعَلَ الدُّنْیا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَی فِیهَا أَهْلَهَا لِیعْلَمَ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ لَسْنَا لِلدُّنْیا خُلِقْنَا وَ لَا بِالسَّعْی فِیهَا أُمِرْنَا وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَی بِهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه55): خداوند سبحان دنیا را برای آخرت قرار داده، و مردم دنیا را در دنیا به عرصه آزمایش نهاده تا معلوم کند عمل کدام یک بهتر است. ما را برای دنیا نیافریدهاند؛ و به کوشش در کار دنیا مأمور نشدهایم، ما را در دنیا قرار دادهاند تا به آن آزمایش شویم.
در آیه {اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً} (طلاق/12)؛ «خداست که هفت آسمان و نیز مثل آنها هفت زمین را آفرید. همواره فرمان او در میان آنها نازل میشود، تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و اینکه یقیناً علم خدا به همه چیز احاطه دارد.»، علم و آگاهی از قدرت و علم خداوند بهعنوان هدفی برای آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست ذکر شده است و طبق آیه {وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا یزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ، إِلّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ} (هود/118-119)؛ «اگر پروردگارت میخواست یقیناً تمام مردم را [از روی اجبار، در مسیر هدایت] امت واحدی قرار میداد، [ولی نخواست به همین سبب] همواره [در امر دین] در اختلافاند مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده و به همین سبب آنان را آفریده است. و فرمان حتمی پروردگارت تحقق یافت که همانا دوزخ را از همه جن و انس [که راه کفر و عناد را برگزیدند] پر خواهم کرد»، رحمت الهی، هدف اصلی آفرینش انسان است؛ ولی آیه {وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ} (ذاریات/56)؛ «جن و انس را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدیم»، هدف از خلقت جن و انس را عبادت و عبودیت میداند.
اندکی تأمل در مفهوم این آیات، نشان میدهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان آنها نیست، بعضی هدف مقدماتی، بعضی متوسط و بعضی هدف نهاییاند و بعضی نتیجه آن. هدف اصلی همان «عبودیت» است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مسئله «علم
ص: 305
و دانش» و «امتحان و آزمایش» اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار میگیرند، و «رحمت واسعه خداوند» نتیجه این عبودیت است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج22، ص386-387).
حضرت علی علیه السلام مفسر کتاب الهی، در راستای بیان هدف و غایت خلقت میفرمایند: هدف از بعثت رسل، تأکید ربوبیت الهی و وصل مردم به معرفت خداوند است و همچنین میفرمایند: نهایت رغبت شما خداوند است: «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی ابْتَدَأَ خَلْقَکُمْ وَ إِلَیهِ یکُونُ مَعَادُکُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِکُمْ وَ إِلَیهِ مُنْتَهَی رَغْبَتِکُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِیلِکُمْ وَ إِلَیهِ مَرَامِی مَفْزَعِکُم» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه198)؛ «شما را به پروای از خدایی سفارش میکنم که آفرینش شما را آغاز کرد، و بازگشت شما به او، و بر آوردهشدن حاجاتتان به قدرت او، و پایان رغبت شما به سوی او، و راه معتدل شما به جانب او، و پناه از همه بیمها حضرت اوست».
بر این اساس، مهم ترین علت معنابخش به زندگی و ایجاد زندگی معنوی، معرفت خداوند و ارتباط با اوست؛ لذا هدف اصلی و عالی در اسلام، حقیقت و خود خداست و ایمان، هدف است نه وسیله (مطهری، هدف زندگی، ص98) و بهطور کلی از منابع دین استفاده میشود که حیات، اهدافی در طول هم دارد که همه منتهی به خداوند میشود:
یک. عبادت خدا (ذاریات/56): این ابتدایی ترین و عام ترین مرتبه حیات است، عبادت نه تنها آخرین غرض خلقت و هدف حیات نیست بلکه فینفسه هدف نیست و وسیلهای برای وصول به اهداف عالی است، پس بخشی از هدف است (جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج17، ص175).
علامه طباطبایی ذیل آیه 56 ذاریات فرموده اند: عبادت یعنی «عبد» خود را در ذلت و عبودیت قرار دهد و از خود و هر چیزی غیر خدا منقطع شود و فقط متوجه به مقام پروردگار گردد لذا برخی، عبادت را به معرفت تفسیر کرده اند یعنی معرفتی که به سبب عبادت حاصل میشود (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج18، ص388).
ص: 306
شهید مطهری نیز گفته است: عبادت به معنی معرفت کامل است که به ایمان برمیگردد و ایمان هم به حقیقت برمیگردد (مطهری، هدف زندگی، ص97).
دو. عبودیت: مرتبهای بالاتر از عبادت است و احیای روح بندگی است. عبودیت به معنی ذلّ و خضوع آمده است (جوهری، الصحاح، ص664) و واژه عبد از اصل طریقٌ معبَّد و بعیرٌ معبَّد مشتق شده است (همان؛ ابن فارس، مقاییساللغة، ص597)، گویا که عبد در مقابل خداوند چنان ذلیل است که مانند خاک راه زیر قدمها کوبیده شده است و هم چون شتر رامی که زمامش به دست صاحبش است، منقاد و مطیع پروردگارش است.
سه. مظهر ربوبیت و ولایت حق شدن: این هدف نهایی است و روایت: العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة (امام صادق علیه السلام، مصباحالشریعة، باب2، ح7) به همین موضوع اشاره دارد (جوادی آملی، جامعه در قرآن کریم، ص175- 178). در مناجات شعبانیه ائمه^ که دربردارنده مضامین عالیهای است نیز این مرتبه از خداوند درخواست شده است: «اِلهی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیاءِ نَظَرِهَا إِلَیکَ حَتَّی تَخرقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِک» (ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج2، ص687)؛ «خدایا مرا کمال توجه و دلدادن به درگاهت عطا فرما و چشم دلهای ما را به نور توجه دلهای ما به تو، روشن ساز تا آنکه چشم دلهای ما پردههای مانع از نور را پاره کند و به سرچشمه نور و عظمت برسد و جانهای ما به عزت پاک و مقدست درآویزد».
بنابراین در منطق کلام الله و بیان ائمه اطهار علیهم السلام، منتهی و جامع اهداف و غایات نظری و عملی انسان، در قرب الهی و لقاء خداوند خلاصه میشود.
طی این پژوهش روشن شد که دین، مهم ترین عامل کشف معنا و ایجاد معنویت در زندگی است و با توجه به سبک شناسی سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام، از منظر ایشان اصلی ترین وسیلهای که برای رسیدن به هدف عالی حیات باید بر آن تمرکز نمود، تنظیم نگرش، ارتباط
ص: 307
و تعامل با دنیا و زندگی دنیوی است و بهترین نوع زندگی، زندگی دنیوی در مسیر حیات اخروی است که سرشار از معنی و معنویت خواهد بود. معنویت در حیات انسان متوقف بر توحید است و حیات دارای سه هدف در طول هم است که عبارتند از: عبادت، عبودیت و قرب جایگاه ربوبی. بنابراین، تنها حیاتی معنادار است که به سمت این اهداف سوق میدهد و فقط حیات طیبه، معقول و الهی است که دارای این ویژگی است، انسان در این حیات، اندیشهگر، متعهد، رو به تکامل، آگاه به حقائق هستی و ارزش و هدف حیات، آزاد از هرگونه تعلق و پاک از آلودگیهاست لذا این حیات، عالی ترین مرتبه حیات است و انسانی که فاقد آن باشد به معنی زندگی دست نمییابد.
ص: 308
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن طاووس، اقبال الأعمال، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1409ق.
ابن فارس، مقاییس اللغة، مکتب الأعلام الاسلامی، قم، 1404ق.
امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعة ومفتاح الحقیقة، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1400ق.
آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم، تصحیح مهدی رجایی، قم، دار الکتاب اسلامی، 1410ق.
باقی، عبدالرضا، تأملی در معنای زندگی انسان، فصلنامه علوم اسلامی، سال3، شماره9، ص42-97، بهار 1387.
جعفری، محمدتقی، ایدهآل زندگی و زندگی ایدهآل، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، تهران، 1379.
جعفری، محمدتقی، تکاپوی اندیشهها، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373.
جعفری، محمدتقی، فلسفه و هدف زندگی، چاپ دهم، 1396.
جوادی آملی، عبدالله، تفسیرموضوعی قرآن کریم، ج15: حیات حقیقی انسان در قرآن کریم، مؤسسه اسراء، قم، 1384.
جوادی آملی، عبدالله، جامعه در قرآن کریم (ج 17 تفسیر موضوعی قرآن)، نشر اسراء، قم، 1387 ش.
جوهری، اسماعیل، الصحاح، دار العلم للملایین، بیروت، لبنان، 1990 م.
حائری شیرازی، محیالدین، انسانشناسی، انتشارات شفق، قم، 1372.
سلیمانی امیری، عسکری، خدا و معنای زندگی، فصلنامه نقد و نظر، سال8، شماره 3 و4، شماره 31 و32، ص95- 144، پاییز و زمستان 1382.
طباطبایی، سیدعلی، انسان در حال شدن، چاپ دوم، نشرمطبوعات دینی، قم، 1391.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه: صادقی لاریجانی، چاپ دوم، انتشارات الزهراء، قم، 1371.
ص: 309
طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
فارابی، محمد، آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها، دار مکتبة الهلال، بیروت، 1374.
فلوطین، تاسوعات أفلوطین، برگردان به عربی فرید جبر، مکتبة الناشرون، بیروت، 1997م.
محمدی احمدآبادی، احمد، معناداری و بیمعنایی زندگی، فصلنامه حکمتاسلامی، سال3، شماره3، ص155- 177، پاییز 1395.
مطهری، مرتضی، هدف زندگی، چاپ چهاردهم، انتشارات صدرا، قم، 1390.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1374.
ورام، مسعود بن عیسی، مجموعه ورام، آستان قدس رضوی، مشهد، 1369ش.
ص: 310
1) . دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران؛ nafiseh.zarei@ut.ac.ir
ص: 312
هدف از آفرینش انسان این است که با انتخاب راه صحیح و پیمودن صراط مستقیم به رستگاری و مقام قرب الهی برسد. در این مسیر نیاز است انسان با راهنمایی افراد آگاه بهسوی رستگاری رهنمون گردد . ازاینرو، تربیت صحیح در تمام سنین، به ویژه در سنین حساس و نقش پذیر جوانی تأثیر بسیار مهمی دارد. با تدبر و تحقیق در آیات قرآن، سیره، گفتار و رفتار معصومان علیه السلام، به خصوص حضرت علی علیه السلام می توان ملاکهای رستگاری را بهتر شناخت و جهت رسیدن به آن تلاش نمود . در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی سخنان حضرت علی علیه السلام به خصوص نامه 31 نهجالبلاغه که در وصیت به فرزند صالح و جوان خویش، امام حسن علیه السلام، میپردازیم. یافتههای تحقیق نشان میدهد که حضرت علی علیه السلام نکات تربیتی بسیاری را در اصول و مبانی اعتقادی ازجمله خداشناسی، امام شناسی، جهانشناسی و ... را یادآور شده اند و نیاز ضروری هر جوان هست که آنها را بداند و به کار گیرد.
کلیدواژهها: امیرالمؤمنین، نهجالبلاغه،نامه 31، تربیت دینی، خداشناسی، خودشناسی.
در میان افراد جامعه انسانی، کسانی که از همه آمادهتر برای هدایت و رشد هستند گروه جوانان میباشند، زیرا ضمیر وجودی آنها مهیای پذیرش هر نوع بذری میباشد، همانطور که حضرت علی? دراینباره در نامه خود به امام حسن علیه السلام میفرماید: «إنَّما قَلبُ الحَدَثِ
ص: 313
کَالأرضِ الخالِیةِ مَهما أُلقِی فیها مِن کُلِّ شَیءٍ قَبِلَتهُ؛جز این نیست که دل جوان همچون زمین خالی است که هر بذری در آن بکارند میپذیرد.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31) و به علت وجود همین استعداد است که ضرورت توجه به هدایت جوانان بیشتر مورد تأکید قرار میگیرد. این مسئله نشان میدهد که جوانان زودتر بهحق دل میبندند. رسول اکرمcمیفرمایند: به شما دربارهی نو بالغان و جوانان به نیکی سفارش میکنم زیرا آنها دلی رقیقتر و قلبی فضیلت پذیرتر دارند (مظلومی، تربیت از دیدگاه معصومین(، ص70)
ازاینرو در حدیثی از پیامبر اسلامcآمده است که: «ان الشیطان یجریده علی وجه من زاد علی الاربعین و لم یتب و یقول بأبی وجه لایفلع؛ شیطان دستش را بهصورت کسانی که به چهلسالگی برسند و از گناه توبه نکنند، میکشد و میگوید پدرم به فدای چهرهای باد که هرگز رستگار نمیشود (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 21، ص326) و در پیشانی این انسان نور رستگاری دیده نمیشود). و درجایی دیگر از ابن عباس نقل شده: «هرکس چهل سال بر او بگذرد و نیکی او بر بدیاش غالب نشود آماده آتش جهنم گردد (همان، ص325؛ محمدی ریشهری، ج 10، پیشین، ص4719) قرآن نیز در دنبالهی این سخن در آیهای میفرماید: (احقاف / 15) این انسان لایق و باایمان هنگامیکه به چهلسالگی رسید سه چیز را از خدا تقاضا میکند: پروردگارا به من الهام و توفیق ببخش تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتی بهجا آورم. در پایان آیه نیز درخواست دیگری است که پروردگارا من در این سن و سال بهسوی تو بازمیگردم و توبه میکنم، به مرحلهای رسیدهام که باید خطوط زندگی من تعیین گردد و تا به آخر عمر ادامه یابد من به مرز 40 سالگی رسیدهام و اگر بهسوی تو نیایم نازیبا است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 21، ص325)
از این روایات و آیه میتوان نتیجه گرفت نیکبخت و سعادتمند کسانی هستند که آتش جوانی را به آب حکمتفرونشانند و این راه لغزنده را بهپای فضیلت طی کنند و از نیروی
ص: 314
جوانی چراغی روشن برای دوران پیری و (خصوصاً جهان آخرت) نگاهدارند.
در هر کار پژوهشی آنچه بیش از همه حائز اهمیت میباشد بررسی و واکاوی واژگان کلیدی بحث میباشد. ازاینرو پیش از پرداختن به بحث اصلی به مفهوم شناسی برخی واژگان کاربردی پیرامون موضوع بحث میپردازیم.
واژه جوان در فرهنگ لغتنامه دهخدا به معنی«برنا و هر چیزی که از عمر آن چندان نگذشته باشد» آمده و از طرفی جوانی را به معنای «ضد پیری» و حداثت در نظر گرفته است (دهخدا ، لغتنامه دهخدا، ج 5، ص7891). همچنین در فرهنگ عمید اصطلاح جوان چنین معنا شده است: «انسان یا حیوان یا درخت که به حد میانه عمر طبیعی خود رسیده باشد» (عمید، فرهنگ عمید، ج 1، ص709).
در زبان عربی معادلهای مختلفی مانند«الشباب، الفتی، الحدث» برای کلمه جوان وجود دارد. ریشه کلمه شباب «شبّ» است که بر رشد چیزی همراه با قوت و حرارتی که موجب رشد آن شده، دلالت دارد. از این کلمه واژه شباب نیز مشتق میشود که خلاف الشیب به معنی پیری میباشد (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج3، ص177). درجایی دیگر هم الشبیه خلاف پیری و به معنای دوران جوانی آمده است،همچنین الشباب مترادف با الفتاء و الحداثه به همین معنا است (ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص480).
«الفتی» بر طراوت و شادابی دلالت دارد و همانطور که گفته شد، «الفتاء» نیز به معنای جوان است (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص473)؛ در ضمن مصدر «الفتیّ السن» به معنای دوران جوانی است (ابن منظور، لسان العرب، ج5، ص145).
در قاموس قرآن (قرشی، قاموس قرآن، ج 7/5، ص151) علاوه بر معنای تازه و جوان، به طور کنایه به غلام و کنیز هم گفته شده است؛ مانند: «تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَفْسِهِ» (یوسف/
ص: 315
30)؛ و درجایی دیگر نیز به معنای حرّ و آزاده آمده است؛ مانند: «قَالُوا سَمِعْنَا فَتیً یذْکُرُهُمْ یقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء/ 60).
راغب در مفردات، واژه فتی را به معنی نوجوانی و طراوت جوانی در نظر گرفته است، او برای تبیین دقیق این کلمه به آیه «إِذْا أَوَی الْفِتْیةُ إِلَی الْکَهْفِ» (کهف/ 10)، استناد میکند (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ج 3، ص14). در همین رابطه حدیثی از امام صادق?نیز روایت شده است «إنَّ أصحاب الکَهف کانوا شیوخاً فَسمّاهم الله عزّوجلّ فتیه بایمانهم» (هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 10، ص307).
در تفسیر المیزان نیز روایتی نقل شده که مضمون آن چنین است: «امام صادق? از کسی پرسیدند که منظور از فتی چیست؟ آن فرد در پاسخ گفت: نزد قوم من به جوان «فتی» گفته میشود. امام میفرماید: مگر نمی دانی که اصحاب کهف همگی مردان کامل بودند؛ ولی خداوند آنها را فتی نامید. در ادامه امام مفهوم و معنای دقیق کلمه فتی را چنین بیان کردند: فتی کسی است که به خدا ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کند» (طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 10، ص307). در تفسیر نمونه نیز «فتیه» جمع «فتی» و در اصل به معنی «جوان نوخاسته و شاداب» بهکاررفته است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، ص357)؛ به همین علت چنانچه افراد مسن ازنظر روحی شاداب باشند، ممکن است این کلمه در مورد آنها نیز به کار رود.
حدث نیز به معنای جوان است؛ یعنی «به وجود آمدن چیزی که نبوده است و الرجل الحدث به معنی الطریّ السن یعنی در سنین تر و تازگی بودن» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة ، ج 2، ص36) همچنین «حداثه السن کنایه از الشباب و اول العمر یعنی دوران جوانی است» (زبیدی ،تاج العروس من جواهر القاموس، ج 3، ص190) همانطور «حُدثان جمع حدث یعنی کسی که در سن جوانی است» (ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص132) لغات دیگری نیز به همین معنای جوان میباشند ازجمله: غلام، ذریه، بنی.
ص: 316
دوران جوانی ارزندهترین ادوار زندگی انسان است. مسئولیت جوانان در این دوره بسیار سنگین است؛ چراکه زمان تصمیمگیریهای اساسی است و این تصمیمات تأثیر زیادی بر زندگی فرد دارد قرآن و معصومینD برای این دوره اهمیت بسیار زیادی قائل شده و ویژگیهای آن را به همراه ذکر مصادیقی بیان کردهاند.
ضمیر وجودی جوان پاک و بیآلایش است؛ زیرا که تکالیف الهی بهتازگی بر او واجب شده است و به همین دلیل گرایش وی به سمت خدا بیشتر است البته بدیهی است که چگونگی گذراندن ایام بلوغ و نوجوانی، نقش مهم و بنیادی در دوران جوانی دارد و بهطورکلی میتوان گفت این دوران فرصت مناسبی برای تربیت دینی و اخلاقی فرزند است.
مهم اینکه اگر این گرایش در جهت صحیح بکار گرفته شود و جهتدهی بهسوی مسیر فطری و اصیل باشد، میتوان راحتتر از هر دوره عمر انسان به رشد و تعالی ارزشهای اخلاقی برسد. ازاینرو حضرت علی علیه السلام دراینباره میفرماید: «جز این نیست که قلب جوان همچون زمین خالی است که هر بذری در آن بکارند میپذیرد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31) از امام صادق علیه السلام نیز چنین روایت شده است که به یکی از یاران خود فرمود: به بصره رفتهای؟ عرض کرد: آری، فرمود: شوق مردم به این امر (ولایت و امامت ما) و پذیرش آنها را چگونه دیدی؟ عرض کرد: به خدا قسم اندک بودند، کارهایی کردهاند؛ اما کم است. حضرت فرمود: «عَلَیکَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَی کُلِّ خَیرٍ»؛ بر تو باد به نوجوانان؛ زیرا این گروه در پذیرش هر نوع خوبی شتاب بیشتری نشان میدهند» (محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 6، ص264).
بنابراین ضمیر باطنی جوان پاک و بیآلایش است و بهطرف خیر و صلاح گرایش بیشتری دارد. به همین دلیل بوده که نخستین اسلامآورندگان در صدر اسلام بیشتر از
ص: 317
جوانان هستند و از جوانان و جانفشانیهایشان سخنان فراوانی روایت شده. در تاریخ نیز آمده: «أکثر أصحاب الرسول الحدثان» بودند که سخنی درست است (واسعی، ارجمندی جوان در سیرت رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم)، شماره 50 - 49، ص36).
دوران جوانی دورانی است که انسان به شناخت خدا میپردازد و چون به سن انجام تکالیف الهی رسیده است، به خداوند روی میآورد و همیشه خود را به خدا نزدیک میداند و یا میخواهد اعمالی انجام دهد که به خداوند بیشتر نزدیک شود. یکی از زنانی که از جوانی و نوجوانی خود در عبادت خدا بهره گرفت، حضرت مریم است. وی در نهسالگی آنچنان به عبادت میپرداخت که در پرهیزکاری و معرفت و شناسایی پروردگار از احبار و دانشمندان پیشی گرفت. شبها به عبادت میپرداخت و روزها روزه میگرفت (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص397).
این دوران، زمان آشفتگی روحی و ظهور حرکات جنونآمیز است، میتوان آن را بیانگر مقتضای دوران دانست زیرا که جوان در مرحله جدیدی از زندگی پا میگذارد که فترت پاک و عواطف از یکسو و احساسات تند، آرزوهای دورودراز و تجربه اندک از سوی دیگر او را با
خطرات عجیبی مواجه میسازد. بعضی افراد نیز به شور و التهاب جوانی با بدگمانی مینگرند ولی آنچه ممکن است نگرانکننده و خطرناک باشد، جنبههای افراطوتفریط آن است که با توجه به بیاطلاعی و بیتجربگی و زودباوری جوانان به لغزشهایی میانجامد.
بدیهی است که انسان در هر سنی در معرض احساسات و غرایز است، اما این غرایز در جوانان خطرناکتر است زیرا از طرفی امواج خواهشها در دریای وجودشان به حرکت درآمده و از طرف دیگر از تجربه کافی بهرهمند نیستند، لذا باید مواظب باشند طبق هر خواستهای عمل نکنند (سهراپ پور، جوانان در طوفان غرایز، ص27)؛ چراکه عواطف و احساسات شدید جوانی از موهبتهای الهی است و بهعنوان موتور محرک فعالیتهای
ص: 318
جوان، میتواند در جهت آفرینندگی، اصلاح وضع موجود و ایجاد جامعهای بهتر مورد استفاده قرار گیرد.
امام خمینی8 در جمع دانشجویان میفرمایند: «از مشکلاتی که ما مواجه هستیم، استفاده توطئهگرها از احساسات جوانان است. زیرا که آنها میخواهند از این احساسات پاک جوانهای ما به نفع خود استفاده بکنند و جوانان ما از این غافل هستند (موسوی خمینی، صحیفه نور، ج 10، ص148)؛ و یکی از نقشههای نظام پهلوی کشیدن جوانان به مراکز فحشا بود که موفق شدند و کشور ما را از جوانانی که عضو فعال جامعه هستند تهی کردند و مغزهای آنان را از قوه تفکر خلع سلاح نمودند (همان، ج 7، ص207).
بر اثر همین آشفتگی روحی، جوان دچار بحرانی به نام بحران هویت میشود. این بحران از سالهای نوجوانی آغاز میشود و بخشی از سالهای جوانی را در برمیگیرد (شرفی، جوان و بحران هویت، ص11) بحران هویت واژهای است که بهوسیله یک روانشناس به اسم اریکسون برای توصیف عدم توانایی در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد به کار میرود و در تعریف آن نیز میگویند: «عدم موفقیت یک جوان، در شکل دادن به هویت فردی خود که گمگشتگی نیز نامیده میشود.» (همان، ص18).
در پایان دوره جوانی، جوان روی هم رفته به حالت تعادل بیسابقه و پایداری میرسد، که از هر نظر سازنده و آرامبخش است. ازاینرو
درصورتیکه تحول جوانی نوجوان در شرایط مطلوب صورت گرفته باشد کافی است که شور و شوق جوانی تحت نظم درآید تا بتوان با استفاده از امکانات جدیدی که با به پایان رسیدن رشد هوش و از طرفی تعدیل حالات عاطفی از طرف دیگر پدید آمده است جوان را بهسوی تحصیل خصایل عالی انسانی و درک عالیترین ارزشهای معنوی که آخرین درجه کمال است، سوق داد (شکوهی، تعلیم و تربیت و مراحل آن، ص196)
ص: 319
دوران جوانی بهترین دوران برای کسب دانشهای پایدار و کسب قدرت رهبری است. به همین دلیل آموزش جوانان امر مهمی است، و بدیهی است که ظرفیت پذیرش بهطور عادی در این سنین مقارن دوره تفکر و بلوغ و مرحله رشد و ادراک بیشتری است و انسان درک بیشتری از جهان اطراف خود می تواند داشته باشد.
حضرت موسی و حضرت یوسف نیز با رسیدن به مرحله جوانی از جانب خداوند صاحب علم و حکمتشدند (یوسف/ 22 ، قصص/ 14) . مصداق قرآنی دیگر برای کسب علم و دانش، یوشع بن نون است که شاگرد حضرت موسی بود و با توجه به آیه «وَ إذ قال مُوسی لِفَتهُ...» (کهف/ 60) خداوند یوشع را فتی نامیده، به این دلیل که در سفر همراه موسی بود و از او کسب دانش میکرده است (طبرسی، مجمعالبیان، ج 15، ص93) . در تفسیر نمونه نیز علت فتی نامیدن او را این میداند که مردی رشید و شجاع و با ایمان در بنیاسرائیل بود، و دیگر اینکه به خاطر همراهی و همگامی با حضرت موسی است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ، ج 12، ص480) .
بنابراین تحصیل علم برای هر کسی زینت است و برای جوان علاوه بر آن از حساسیت ویژهای برخوردار است. به این دلیل که دشمنان با تبلیغات ضد دینی برای نابودی فرهنگ دینی از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند. ازاینرو جوان در برابر این مشکلات باید به سلاح علم مجهز باشد و شبهات را بررسی کند و پاسخ دهد (غضنفری، ره رستگاری، ج 3، ص179)
حضرت علی علیه السلام نیز میفرماید: «جهل الشباب معذور و علمه محقور؛ نادانی جوان معذور است و علم او کوچک و ناچیز (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص550). به این معنا که ندانستن در جوانان امری قابل قبول است، اما محدود بودن دانش و تجربه ممکن است آنان را به انحراف بکشاند. ازاینرو انسان با کار و تلاش که از عوامل
ص: 320
اصلی سلامت جوانان است، می تواند جهان اطراف خود را بهتر بشناسد و لذا دارای سلامت روانی و جسمی است.
بشر در مسئلهی سعادت و راهی که باید برای خوشبختی کامل پیش بگیرد به توافق نظر نرسیده است، ازاینرو نشان دادن راه سعادت به انسان یک نیازمندی بزرگ است و اگر برآورده نشود، نتیجهاش سرگشتگی و فناء است. دستگاه عظیم خلقت این نیاز را ندیده نمیگیرد و توسط افراد پاک و آماده او را هدایت و راهنمایی میکند (نیلی پور، فرهنگ فاطمیه، الفبای شخصیت حضرت زهرا (س)، ص428). استاد شهید مطهری از دیدگاه عقل بیان میفرمایند: «شرط اساسی نائل شدن به سعادت داشتن راهنما و پیشوا است و بر اساس همین نیاز معقول و فطری، خداوند پیشوایان دینی را با خصوصیاتی ایدهآل برای ارشاد بشریت مأمور فرموده است» (همان، ص426).
راهنمایان دینی، پیامبران و بعد از آنان، امامان هستند؛ همانطور که امام خمینی(ره) در اهمیت نقش معلم میفرمایند: «همه سعادتها و شقاوتها انگیزهاش از مدرسههاست و کلیدش دست معلمین است و معلمها مانند انبیاء مسئول تربیت انسانها هستند و شغل آنان شغل آدم سازی است» (موسوی خمینی، صحیفه نور، ج 6، ص237) به همین دلیل در قرآن ویژگیهای اخلاقی معلم و مربی خطاب به پیامبر بیان شده است (آلعمران/ 159؛ توبه/ 128) به این معنا که معلم باید مهربان و خوشخلق و دلسوز باشد تا دروازهی قلب و اندیشه را بر روی دانشآموزانش باز کند.
ازاینرو راز خوشبختی در تربیت نهفته است و مربی هوشیار معدنچی ماهری است که طلای خوشبختی را از ظلمات روح بیرون میکشد و چشم ما را خیره میکند. مصداق بارز برای داشتن مربی صالح، تربیت حضرت مریم توسط زکریا است. زیرا که نقش سرپرست و مربی صالح و تغذیه صحیح در رشد و تعالی معنوی انسان مؤثر است در اینجا
ص: 321
نیز نقش زکریا بهعنوان مربی صالح در رشد معنوی مریم که تحت تربیت اوست. البته عنایت خداوند به رشد و تربیت مریم را نباید نادیده گرفت به همین دلیل عنایت خاص خداوند نسبت به برخی انسانها موجب رشد و تعالی ویژه آنان میشود (هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 2، ص411)
برنامه های اعتقادی(اصول دین)؛ برنامههایی است در رابطه با سالمسازی فکر و اعتقاد انسان و مکلف باید نسبت به آنها یقین کند و آنها را از روی دلیل بپذیرد و چون این بخش از برنامه های اسلام اعتقادی است و نیاز بهیقین دارد، پیروی از دیگران(تقلید) در آنها راه ندارد؛ گرچه می توان از راهنمایی دیگران برای تحصیل یقین بهره مند گردید.(.همان)
در قرآن آیات زیادی راجع به ایمان به خدا و اطاعت از او و پیامبرانش آمده است، مانند: آیات ابتدایی سورهی بقره که صفات مؤمنین را نام میبرد و یکی از آنها ایمان به غیب و به چیزی که بهسوی پیامبران نازل شده و ایمان به خدا و آخرت است (بقره/ 5 - 1؛ مجادله/ 22) هرکسی از خدا و رسولش اطاعت کند داخل بهشت میشود که این رستگاری و پیروزی بزرگ است (نساء/ 13)
حضرت علی علیه السلام نیز در وصیت خود به امام حسن علیه السلام می فرمایند: « بدان ای پسرک من، هرگاه برای پروردگارت شریک بود، پیغمبران او هم برای تو می آمدند، و نشانه های پادشاهی و تسلط او را می دیدی و کردار و صفات او را می شناختی؛ ولی خدا یکتاست چنانکه خود را وصف فرموده: در آیه «أنما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِد؛ خدای شما خدای یکتاست» (کهف/110)؛ کسی با او در پادشاهیاش مخالفت نمی کند و هرگز از بین نمی رود و همیشه بوده است»(شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31).
خدا اعمال شما را به لطف خود اصلاح می فرماید و از گناهان شما درمی گذرد و هرکه
ص: 322
خدا و رسول را اطاعت کند، البته به سعادت و پیروزی بزرگ نائل میشود (احزاب/ 71)؛ و مؤمنان حکم خدا را میشنوند و اطاعت میکنند (نور/51)؛ علاوه بر اطاعت نیز پیامبر را یاری میکنند (اعراف/157)؛ و خداترس و پرهیزگار هستند و از مال خود برای خود به فقیران انفاق میکنند و نفس خود را از بخل محفوظ میدارند (تغابن/ 16) .
حضرت علی علیه السلام درباره ناتوانی اندیشه ی بشری از درک ذات ربوبی می فرمایند: « سپاس از آن خدایی است که ستایشگران به مدح او نرسند و شمارشگران نعمت هایش را شمارش و کوشندگان حقش را ادا نکنند. خدایی که صاحبان همت های بلند به(کنه ذات) او نرسند و هوشهای سرشار به او دست نیابند. خدایی که صفت های او به تعریف نیاید و وصف نشود و در زمان نگنجد و آن را سرآمدی نباشد». در ادامه همین خطبهنیز مراتب معرفت خداوند را اینگونه بیان فرموده اند: «سرآغاز دین شناختن خداست و درست شناختن او، باور داشتن اوست و درست باور داشتن او، یگانه دانستن اوست و درست یگانه دانستن او، خالص ساختن (خود و اعمال خود) برای اوست و درست خالص ساختن برای خدا، نفی صفات (زاید بر ذات و یا نفی صفات ممکنات) از اوست...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1).
بنابراین، برای رسیدن به کمال حقیقی باید در برابر خداوند تسلیم بود و به آنچه او وحی کرده، ایمان داشت و آن را پذیرفت. شرط نجات و سعادت انسان، تسلیم عبودیت خدا بودن است، به همین دلیل بعضی نافرمانیها راه نجات را برای انسان میبندد و بعضی دیگر برای مدتی مانع ورود انسان به بهشت میشود (حسین زاده، مبانی معرفت دینی، ص124). ازاینرو، باید دانست این زندگی محدود سرنوشت زندگی نامتناهی را مشخص میکند. بنابراین از یکجهت زندگی دنیا ارزشی ندارد و نسبت به زندگی آخرت بهحساب نمیآید؛ اما از جهت دیگر به لحاظ تأثیری که در زندگی آخرت دارد، هم پای زندگی آخرت با ارزش است و ازاینجهت، ارزش عمر دنیا، بینهایت است و باید از آن، در اطاعت خدا استفاده
ص: 323
کرد.
ازاینرو همانطور که قبلاً نیز بیان شد، دوران جوانی دورانی است که انسان به شناخت خدا میپردازد و چون به سن انجام تکالیف الهی رسیده است، به خداوند روی میآورد و همیشه خود را به خدا نزدیک میداند و یا میخواهد اعمالی انجام دهد که به خداوند بیشتر نزدیک شود.
همانطور که بیان شد دستگاه عظیم خلقت نیاز به مربی و راهنما را ندیده نمیگیرد و توسط افراد پاک و آماده انسان را هدایت و راهنمایی میکند (نیلی پور، فرهنگ فاطمیه (الفبای شخصیت حضرت زهرا (س)، ص428)؛ که البته این افراد پاک شامل پیامبران، امامان، اولیاءالله است. همانطور که در قرآن آمده است:«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ
الْإِنْجِیلِ...؛ آنان که پیروی کنند از رسول و پیغمبر امی که در تورات و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشانش را و اوصافش را) نگاشته می یابند» (اعراف/157)؛ حضرت علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندش می فرماید: «بدان ای پسرک من، کسی خبر نداده از خدا چنانکه پیغمبر خبر داده است، پس او را پیشرو (سعادت و نیکبختی) خود دانسته و پیشوای نجات و رهایی(از عذاب و سختیها) قرار ده» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
واضح است که خداوند همه ما را دوست دارد و سعادت ما را می خواهد. پس چنانچه رستگاری بندگان بر مقدمه یا مقدماتی متوقف باشد و فراهم ساختن این مقدمات مقدور باشد و خداوند از فراهم کردن آنها خودداری کند، این امتناع مصداق عجز یا بخل خواهد بود، درحالیکه خداوند متعال از هر دو صفت منزّه است. پس فراهم ساختن مقدمات رستگاری بندگان بر خداوند سبحان واجب است. حضرت علی علیه السلام نیز می فرمایند: «لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَینَاتُهُ؛ زمین هرگز
ص: 324
از کسی که حجت خدا را اقامه کند خالی نمی شود، خواه این حجت آشکار و شناخته شده باشد، خواه ترسان و ناشناس تا اینکه حجتها و دلایل خداوند باطل نگردد» (ابنابیالحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، ج18، ص347؛ حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة والامام، ج1، ص406).
امام شناسی یکی از تکالیف بزرگ و مهم اسلامی است. بر اساس این وظیفه شرعی و مسئولیت خطیر دینی، هر مسلمانی وظیفه دارد که پس از معرفت خدای متعال و پیامبرش، وصی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)و امام و رهبر دینی و آسمانی خویش را بشناسد. امام رضا علیه السلام درباره مقام والای امام و امامت میفرمایند:«امامت، زمام دین، مایه نظام مسلمانان، سامان زندگی دنیا و شکوه مؤمنان است. امامت، پایه اساسی اسلام پویا و شاخه بلند آن است. کمال نماز، زکات، روزه، حج، جهاد فراوانی غنیمتها و صدقهها، امضا و اجرای حدود و احکام الهی و مرزبانی و پاسداری از حریم اسلام بهوسیله امام است (همان، ص17-18).
آنچه از مضمون احادیث و روایات اهلبیت عصمت و طهارت به دست می آید، تأکید و تکیه بر ضرورت شناخت و معرفت هر چه بیشتر و کامل تر نسبت به امام معصوم دارد و این امر مهم، چندان دارای اهمیت و اعتبار است که عدم شناخت امام موجب فساد جامعه و گمراهی و زوال و انحراف امت اسلام می شود؛ تا آنجا که امام صادق علیه السلام راز صلاح و اصلاح زمین و اهل آن را در ارتباط و وابسته به وجود امام معصوم علیهم السلام دانسته و نخستین و مهمترین نیاز هر مسلمانی را معرفت و شناخت امام و رهبر دینی بیان فرموده است «انَّ الأرضَ لا تُصلِحَ الاّ بِإمامٍ وَ مَن مَاتَ لا یَعرِفُ إمَامَهُ مَاتَ مَیتَةً جَاهِلیَةً وَ أحوَجَ مَا یَکُونَ أحَدُکُم إلَی مَعرفتُه أذَا بَلَغَت نَفسُه هَذِه و أهوَی بِیَده إلَی صَدره، یَقُول لَقَد کُنتُ عَلَی أمر حسن؛زمین آباد و اصلاح نمیشود، مگر به وجود امام و هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است و هنگامیکه هر یک از شما را نفس به سینه رسد، بیشتر از هر چیز به شناسایی امام نیازمندتر است، تا در این حال بگوید: به کار خوبی
ص: 325
پرداختهام» (کلینی، اصول کافی، ج2، ص208).
با اندکی درنگ و تأمل در حدیث فوق، ضرورت و اهمیت شناخت امام، برای هر فرد مسلمان روشن میشود؛ زیرا امام علیه السلام، مرگ بدون شناخت امام را مرگ جاهلیت، یعنی مرگ در حال شرک و کفر دانسته است و مهمتر اینکه امام صادق علیه السلام بزرگ ترین و مهم ترین نیاز انسان در هنگامیکه مرگ وی فرارسیده است، شناخت امام و معرفت نسبت به آن وجود مقدس میداند و اضافه میفرماید که اگر در آن حال در ارتباط با تلاش برای شناخت امام خویش بمیرد، میتواند ادعا بکند، در حالی مرده است که به کاری نیکو سرگرم بوده است. ضرورت شناخت امام و رهبر پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)در هر عصر و برای هر قومی که نسبت به وجود مطهر امام علیه السلام معرفت نداشته باشند، بهاندازهای است که امام صادق علیه السلام خواب و استراحت را برای ایشان مجاز نمیداند و میفرماید: «اگر بااینحال در بستر خواب بمیرند، به مرگ جاهلیت یعنی در حال شرک و کفر مردهاند» (همان).
اهمیت و اعتبار شناخت امام منصوب از سوی حقتعالی و سفارش شده از سوی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)بهاندازهای است که امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام شرط ورود به بهشت را برای بندگان خدا، معرفت امام و پذیرش امامت و ولایت امام معصوم علیهم السلام از سوی مردم و شناخت ائمه معصومین علیهم السلام از مردم بهعنوان شیعیان و دوستداران خود یعنی اینکه ائمه دین، مردم را پیروان و دوستان خود بدانند و مهمتر اینکه علت سقوط مردم را در دوزخ، عدم قبول امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام از جانب آنان ذکر فرموده است. دراینارتباط توجه به این فراز از سخنان مولای متقیان امام علیعلیه السلام ضروری است، آنجا که فرمود «وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَهُم وَ انکَرُوه؛ همانا امامان از جانب خدا تدبیر کنندگان کار مردماناند و کارگزاران آنان. کسی به بهشت نرود؛ جز آنکه آنان را شناخته باشد و آنان او را شناخته باشند و به دوزخ درنشود، جز آنکه منکر آنان بود و آنان وی را نپذیرفته باشند (مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص78).
ص: 326
بدیهی است که معرفت مردم نسبت به پیشوایان دینی، عبارت است از پذیرش امامت و ولایت ائمه اطهارعلیهم السلام در همه امور حیات و شئون زندگی از سوی مردم و عدم شناخت ائمه علیهم السلام ؛ یعنی انکار ولایت و امامت آنان و شناخت ائمه اطهارعلیهم السلام از مردم عبارت است از اینکه آنها مردم را به پیروی و دوستی و محبتشان تصدیق کنند.
انتخاب و نصب امام بر عهده خداست و مردم دراینباره حقی ندارند و کلام خداوند نیز چنین است که می فرماید: «ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ (احزاب/ 36)؛ وقتی خدا و رسولش امری را مقرر کنند، هیچ مرد و زن مؤمنی در مورد آن از خود اختیاری ندارند». همچنین ازآنجاکه امامت جانشینی و نیابت رسول خداست، پس «ما یعتبر فی النبی، یعتبر فی الامام بعدالنبی» و خدای تعالی می فرماید:«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَهُ (انعام/ 124)؛ خدا بهتر میداند که رسالتش را کجا قرار دهد». بنابراین چنانکه انتخاب رسول به عهده خداست، امام نیز از سوی خداوند متعال تعیین میشود؛ و احدی حق ندارد دراینباره نظر دهد. از سوی دیگر با توجه به نصوص و ادله درمی یابیم که خدای تعالی امامان و خلفای خود را از اهلبیت رسالت انتخاب کرده است (حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و امام، ج 1 ،ص34).
این بحث، مهم ترین مسئله در اسلام و یکی از اصول دین به شمار می رود منشأ و ریشه تمام اختلاف ها میان شیعه و اهل تسنن است؛ ازاینرو بر همگان واجب است که خلیفه بهحق و بلافصل رسول الله را بشناسند و ادله اثبات امامتش را بدانند و در مقابل مخالفان استدلال نمایند (همان،ص245)
تشیع با اقتدای عملی به اسوههای تقوا و فضیلت و با پذیرش رنجهای گوناگون در مسیر تحقق اهداف الهی و تلاش برای استقرار خلافت، امامت، کارنامهی خود را در دنیا تدوین نمودهاند، کسانی که به دنبال جلب رضایت خدا و تشکیل حکومت با ولایت اولیالامر
ص: 327
باشند، قطعاً از نجات و رستگاری برخوردارند.
در روایتی نیز نقل شده است، روزی سلیم نزد مقداد رسید و به او گفت : خدا تو را رحمت کند بهترین اخبار درباره علی بن ابیطالب را که از پیامبر شنیده ای برایم نقل کن؛ و ایشان گفتند: «... بهوسیله او بعد از من از ضلالت، هدایت می یابند و از کوردلی ها به بینش دست می یابند. بهوسیله او نجات یابندگان، نجات می یابند و از مرگ به او پناه برده می شود و بهوسیله او از ترس در امان قرار گرفته می شود.با او گناهان محو و ظلم دفع می گردد و رحمت نازل می شود. او چشم بیننده خداوند و گوش شنوای او و زبان گویای او در خلقش و دست باز او به رحمت بر بندگانش و وجه او در آسمانها و زمین و جَنب راست و آشکار او است. او طناب قوی و محکم و ریسمان قابل اعتماد او است که ازهمگسیختگی ندارد و باب خداوند است که از آن باید وارد شد و خانه خداست که هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود. او عَلَم خداوند بر صراط در روز برانگیختن مردم خواهد بود. هر کس او را بشناسد بهسوی بهشت نجات خواهد یافت و هر کس او را انکار کند بهسوی آتش سقوط خواهد کرد» (هلالی، اسرار آل محمد، ص610-611).
خداوند در قرآن میفرمایند: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً؛ (ای رسول ما، به امت) بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان (یعنی اهلبیتم) منظور دارید...» (شوری/ 23)؛ جابر بن عبدالله انصاری روایتی دیگر از پیامبر نقل میکند: «نزد پیامبر «کنار کعبه» بودیم که علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شد و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: برادرم نزد شما آمد، سپس رو به کعبه کرد، با دستش به کعبه زد و فرمود: قسم به کسی که جانم در دست اوست علی و شیعیانش روز قیامت رستگارند.» (مجلسی، بحارالانوار، ج65،ص7؛ راجی، نقش اهلبیت علیه السلام در قیامت، ص232 و 233)؛ امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: «هرگز خداوند جز ما و شیعیان ما را نمیبخشد، همانا شیعیان ما در روز قیامت رستگارند.» (مجلسی،
ص: 328
بحارالانوار، ج27، ص143).
در زیارت آل یاسین نیز داریم: «شَقِی مَنْ خَالَفَکُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَکُمْ: کسی که با شما مخالفت میکند، شقی است و کسی که شما را اطاعت میکند، سعادتمند است» (قمی، مفاتیحالجنان، زیارت آل یاسین)؛ ازاینرو باید عشق به حضرت علی علیه السلام و ولایت او را در سینه داشته باشیم.
به استناد سخنان پیامبر نیز رستگاری امت اسلامی، با پذیرش ولایت امیرالمؤمنین پیوند ناگسستنی دارد و کامیابی و رستگاری را به شیعیان حضرت علی علیه السلام اختصاص میدهد. همان طور که از ام سلمه در مورد شیعه حضرت علی علیه السلام سؤال کردند و او فرمود: از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)شنیدم: ایشان فرمودند: «ای علی، اگر تو و شیعیانت نبودید، دین خدا پابرجا نبود. تو و شیعیانت کسانی هستید که قسط و عدل را در جامعه برقرار میکنید و در بهشت از نعمتهای الهی برخوردار خواهید بود. بهشت مشتاق تو و شیعیان تو است و ملائکه الهی از رسیدن پیروان تو به بهشت خوشحال میشوند و فرشتگان در حال طلب آمرزش برای ایشان هستند» (مجلسی، بحارالانوار، ج65،ص40)؛ و این همان است که خداوند میفرماید: «وقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون» (صافات/ 24)؛ سؤالی که در صراط از افراد میشود، از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است که جواز عبور از صراط است.
انسان وقتی به دوره جوانی می رسد به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه می کند و سعی می کند جهان و اجزای آن را بیشتر بشناسد؛ زیرا که اطلاعات او نسبت به دوره کودکی بیشتر شده و حوصله و ظرفیت او در شناسایی جهان و آفرینش آن، بیشتر از دوران پیری است. به همین دلیل به دنبال کشف اسراری برای آفرینش جهان و چگونگی آن است.
حضرت علی علیه السلام در مورد آفرینش جهان می فرمایند: «خلق را پدید آورد و آفرینش را آغاز کرد، بیاندیشهای که به جولان آورد، یا تجربه ای که از آن بهره برد یا جنبشی که پدید
ص: 329
آورد، و یا عزمی که در آن به تردید افتد. پیدایش هر یک از اشیا را به زمان خودش اختصاص داد و در میان (انواع) گوناگون آنها الفت و هماهنگی برقرار ساخت» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1)؛ در نامه 31 خود در وصیت به فرزندش می فرماید«اوست که می میراند و زنده می کند و دنیا پابرجا مانده مگر بر آنچه خدا برای آن قرار داده از بخششها و آزمایشها و...».
در خطبهدیگری نیز حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «خدایی که انواع چیزها را پدید آورد، بی آنکه اندیشه ای بهکاربرده باشد و یا قریحه ای غریزی در درونش پنهان باشد و یا تجربه ای از حوادث روزگاران اندوخته باشد و یا شریکی او را بر آفرینش امور شگفت انگیز یاری رسانده باشد... و در این هنگام زمین با زیور باغهایش شادمان شد و از جامه ظریفی از شکوفه های خوشبو و زیبا که بر تن کرده بود... به وجد و نشاط آمد... و چون زمین را برای زندگی مهیا ساخت و فرمان خود را اجرا کرد آدم را از میان خلایق برگزید و او را اولین آفرینش خود قرار داد... خداوند روزی انسانها را اندازه گیری فرمود و آن را برای عده ای فراوان و برای عده ای اندک نهاد و به تنگی و فراخی میان خلایق تقسیم نمود و دراینباره عدالت ورزید تا هر کس را بخواهد با فراوانی و کمی روزی بیازماید و از این طریق سپاسگزاری و شکیبایی توانگران و تهیدستان را در بوته امتحان گذارد» (شریف رضی، نهجالبلاغه،خطبه91).
بنابراین دقت در آفرینش جهان دقت در عظمت خداوند و شناختن بیشتر خداوند است و ازاینرو انسان بهتر خدا و قدرت نامتناهی او را می شناسد.
خودشناسی بهترین و نزدیکترین راههای خداشناسی است و یک جوان اگر واقعاً بخواهد خود را اصلاح نماید و طریق سعادت را برگزیند باید خودش و هدفش را شناخته و بتواند خالق هستی را بشناسد تا روزگار جوانیاش را در پیروی او بگذارند (محمدی تبار،
ص: 330
جوان و ارزشهای جوانی، ص40)؛ ازاینرو باید حسی در انسان پیدا شود که بتواند شهوت را رها کند. همانطور که علی علیه السلام میفرمایند: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیهِ شَهَوَاتُهُ؛ آنکه نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد، شهوات در نظرش خوار میشود.» این سخن انسان را به خود درون خودش ارجاع میدهد که تو دارای یک مقام عالی هستی و نباید با چیزهای پست آن را آلوده کنی (مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص124).
حضرت علی علیه السلام درباره ارزش خودشناسی می فرمایند:«دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان این بس که ارزش خویش نداند» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه103)؛ و در جایی دیگر نیز می فرمایند: «هَلَکَ امْرُؤٌ لَمْ یعْرِفْ قَدْرَهُ؛ نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت149).
معرفت انسان، سرچشمهی سعادت است و غفلت، منشأ شقاوت و بدبختی آدمی است. اگر بخواهیم به سعادت دستیابیم و به مقام خلیفه الهی در زمین برسیم؛ اولین گام، تحصیل معرفت نفس است (خلیلی، جوان و پرسشهای اخلاقی، ص128)؛ زیرا هرکه خود را شناخت خدا را نیز میشناسد. در حدیثی از حضرت علی علیه السلام نیز آمده است:« کسی که خود را بشناسد به نهایت درجه علم و معرفت رسیده است و فردی که خویش را نشناسد از راه رستگاری دور گردد و در گمراهی خطاها و نادانی افتد» (محمدی تبار، جوان و ارزشهای جوانی، ص40)؛ بنابراین در این دوره جوانان مایلاند از مبدأ هستی آگاه شوند خالق خود را بشناسد و با خدای خود رابطه برقرار کند. این حس مخصوصاً در 16 سالگی به اوج میرسد و اگر خوب هدایت شود عامل مهمی برای رشد معنوی جوانان است (سهراب پور، آثار گناهان، ص17).
ازاینرو است که حضرت علی علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام می فرماید:«چون اوصاف خدا را پی بردی بکن چنانکه سزاوار است از چون تویی که بجا آورد با کوچکی قدر و منزلت و کمی توانایی و زیادی ناتوانی و بسیاری نیازمندی به پروردگارش در طلب
ص: 331
طاعت و بندگی و... » (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31).
یکی دیگر از مسائل اعتقادی مسئله معادشناسی است و هر کسی به آن اعتقاد نداشته باشد ایمان او کامل نیست زیرا که معاد شامل ایمان به روز رستاخیز و احوالات قیامت و اعتقاد به جهان دیگر است. همه ادیان آسمانی بر این نکته اتفاق دارند که خداوند، مردم را پس از مرگشان در روز قیامت زنده می کند تا به کارهایشان پاداش دهد.اعتقاد به قیامت از پایههای ایمان در اسلام است. خداوند در آیه 115سوره مؤمنون میفرماید: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَینا لا تُرْجَعُونَ؛ آیا پنداشتید که شمارا بیهوده آفریدیم و شما بهسوی ما بازگردانده نمی شوید؟»
ایمان به روز جزا در جهان بینی مکتب اسلام یکی از ارکان ضروری دین و ازجمله اصول قطعی اعتقادی است و در قرآن شریف و روایات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه طاهرین علیهم السلام، هزارها آیه و حدیث درباره آن رسیده است. مسلمانان راستین با اتکا و اطمینان به وحی الهی که بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده است، روز جزا را وعده قطعی خدا می دانند و یقین دارند وعده او تخلفناپذیر است. بی گمان روز قیامت فرامیرسد، میزان عدل الهی برپا می گردد و بهحساب مردم رسیدگی خواهد شد. نیکوکاران از پاداش اعمال خویش برخوردار می شوند و زشتکاران به کیفر اعمال خود می رسند (فلسفی، گفتار فلسفی، ج1، ص1).
باور معاد به این منجر می شود که مرگ، پایان زندگی نیست، بلکه انتقال از جهانی به جهان دیگر و از حیاتی کوتاه به حیاتی همیشگی است.حضرت علی علیه السلام می فرماید: «دنیای گذران، چشم انداز نهایی کوردل و ناآگاه است و عوالم بعد از آن را نمی بیند؛ اما انسان بصیر و بینا آینده را هم می نگرد و می داند مقر ثابت و خانه دائمی انسان در ورای این جهان است. انسان بصیر از دیدگاه دنیا به عالم بعد از مرگ نیز توجه دارد و فاقد بصیرت، تنها به دنیا چشم دوخته است. انسان بصیر از این منزل برای منازل بعد از مرگ، ذخیره و زاد تهیه
ص: 332
می کند و کوردل فقط برای دنیا توشه برمیدارد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه133).
مرحوم فلسفی با الهام از این کلام حضرت علی علیه السلام نوشته است: پیروان راستین مکتب انبیا دنیا را که منزلگاه موقت است کلاس خودسازی می دانند و یقین دارند که قرارگاه دائمی انسان در عالم بعد از مرگ است. اینان از لذتهای دنیا بهره می برند امام آن را مقصد نهایی خود قرار نمی دهند. دنیا در نظر مؤمنان واقعی هدف نیست بلکه وسیله است و مقصد نهایی آنان پیمودن مدارج تعالی و تکامل است. آنان می خواهند استعدادهای نهفته خویش را به فعلیت برسانند و به مکارم اخلاق تخلّق یابند و از دنیای گذران سرمایه های علمی و ایمانی و اخلاقی بیندوزند و در آخرت از آن بهره مند شوند (فلسفی، گفتار فلسفی، ج1، ص45).
مرحوم فلسفی درجایی دیگر تعبیر بسیار زیبایی از حیات پس از مرگ دارد و می گوید: « در نظر پیروان مکتب انبیا، زندگی مردم در دنیا هم مانند زندگی جنین در شکم مادر است و مرگ آدمی بهمنزله ولادت دوم است. دوران زندگی جنین در رحم، موقت است و زندگی انسان نیز در دنیا موقت. جنین در شکم مادر برای زندگی دنیا ساخته می شود و به اعضا و جوارحی مجهز می گردد که هر یک از آنها بهنوبه خود برای اداره زندگی و تأمین سعادت او در این جهان ضروری یا لااقل مفید است. انسان نیز برای نیل به سعادت ابدی باید در دنیا ساخته شود و به کمالات معنوی و مکارم اخلاق مجهز گردد تا بتواند در جهان بعد از مرگ به شایستگی ادامه حیات دهد و از فلاح و رستگاری اخروی برخوردار باشد»(.همان، ص48-49) .
از طرفی، وقتی بحث از معاد شناسی است بحث دنیا شناسی هم به میان می آید چراکه انسان باید دنیا را بشناسد تا بتواند از آن توشه ای برای آخرت برگیرد. حضرت علی علیه السلام در مورد رستاخیز میفرماید: « آنگاهکه زمین به لرزش آید، و رستاخیز با دشواری هایش محقق گردد و به هر آیینی اهلش بپیوندند، و به هر معبودی پرستندگانش، و به هر پیشوایی پیروانش
ص: 333
ملحق شوند، در آن روز هر نگاه خلاف و گام نابجایی به عدل و درستی کیفر داده خواهد شد. چه حجتها که در آن روز باطل گردد و چه رشته های عذری که گسسته شود. پس در پی کاری باش که عذرت را پایدار، و حجتت را استوار سازد و از دنیایی که برای آن باقی نمی مانی برای آنچه (آخرت) برایت باقی می ماند توشه برگیر، خود را برای سفر آخرت آماده ساز. بنگر که برق نجات از کدامین سو می درخشد و بار سفر را بر پشت مرکب تلاش و کوشش بِنِه»(.شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه223) .
بنابراین، انسان می تواند از جوانی، سعادت و رستگاری را برای خود رقم زند و بنا به فرمایش مرحوم فلسفی که می گوید: «پیروان راستین اسلام طبق وظیفه دینی از فرصت زندگی حداکثر استفاده را می نمایند. خود را به شایستگی می سازند به تمام ابعاد وجود خویش می رسند و در همه حالات توازن ماده و معنی را رعایت می نمایند. اینان از یک طرف شهوات و غرایز حیوانی را بهطور مشروع ارضاء میکنند و از انواع لذایذ دنیا کامیاب می گردند و از طرف دیگر در راه احیای انسانیت مجاهده لازم را معمول می دارند و از این راه موجبات رضای باریتعالی و سعادت دنیا و آخرت خود را فراهم می آورند»(.فلسفی، گفتار فلسفی، ج1، ص28) .
در نهجالبلاغه بارها از دنیا سخن به میان آمده و در اغلب موارد دنیا به تعابیر مختلف مورد نکوهش قرار گرفته است، و در مقابل، به آخرتگرایی ترغیب شده است: در خطبهها و کلماتی مسئله بی وفایی دنیا مطرح گردیده (ر.ک: شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه52، ص140؛ خطبه120، ص303؛ خطبه132، ص410؛ خطبه133، ص413؛ خطبه145، ص440) در بعضی از خطبهها و سخنان آن حضرت، دنیا با تعابیر مختلف مذمت شده است (ر.ک: همان، خطبه81، ص181؛ خطبه110، ص342؛ خطبه112، ص350؛ خطبه113، ص354؛ خطبه172، ص561؛ خطبه217، ص718؛ نامه 45، ص974؛ حکمت8، ص1092؛ حکمت115، ص1142؛ حکمت127، ص1150؛ حکمت128،
ص: 334
ص1150؛ حکمت228، ص1192؛ حکمت372، ص1267؛ حکمت377، ص1269؛ حکمت383، ص1272؛ حکمت407، ص1279؛ حکمت455، ص1289) در مواردی از فریفته شدن به دنیا هشدار داده شده (ر.ک: همان، خطبه221، ص724؛ نامه 68، ص1065؛ حکمت295، ص1232) و بالاخره در سخنان متعددی به دوری از دنیا سفارش گردیده است (ر.ک: همان، خطبه28، ص100؛ خطبه62، ص152؛ خطبه80، ص180؛ خطبه98، ص239؛ خطبه194، ص654؛ خطبه232، ص726؛ نامه 3، ص835؛ نامه 45، ص970؛ حکمت159، ص166؛ حکمت336، ص1248؛ حکمت448، ص1296؛ نامه31) در اکثر بیانات آن حضرت، در کنار این نوع برخورد با دنیا، به مسئله آخرت، معنویت، زهد و امثال این امور معنوی توجه ویژهای صورت گرفته است (ر.ک: همان ، خطبه28، ص100؛ خطبه52، ص140؛ خطبه62، ص152؛ خطبه89، ص225؛ خطبه113، ص354؛خطبه 232، ص766).
خلاصه کلام اینکه در نهایت تمام انسانها، از مادی و الهی، مؤمن و کافر، درستکار و نادرست و پاک و ناپاک موقعی که از مرز دنیا می گذرند و به سرای آخرت وارد می شوند، در همان لحظات اول به آینده خود واقف می گردند و به سرنوشتی که در پیش دارند آگاهی می یابند. آنان که در دنیا به خدا و روز جزا ایمان واقعی داشته اند از اوامر الهی اطاعت نموده اند پیرو مکتب انبیا بوده اند و زندگی را به پاکی و نیکی گذرانده اند، می فهمند که مشمول رحمت واسعه الهی هستند و از نعمت های همیشگی عالم آخرت برخوردار خواهند بود. امام حسین علیه السلام نیز در این مورد می فرمایند: «شخصی به امیرالمؤمنین عرض کرد: مرگ را برایم وصف کن. حضرت فرمود: با مرد آگاهی روبرو شده اید. مرگ یکی از سه امری است که بر آدمی وارد می شود؛یا نوید به نعمتهای جاودان است و یا خبری است به عذاب همیشگی و یا اندوهگین نمودن و ترسانیدن است و کار شخص محتضر مبهم است، زیرا نمی داند جزو کدامیک از این سه گروه خواهد بود؛ اما انسانی که دوستدار و
ص: 335
مطیع ما باشد، به نعمتهای جاودان نوید داده شده و انسانی که مبغض و دشمن ما باشد کافر است و به عذابی دردناک مبتلا می شود...» (شیخ صدوق، معانی الاخبار، ج2، ص194) .
ملاکهای اعتقادی که شامل خداشناسی، امام شناسی، خودشناسی و... است، اگر در انسان نهادینه و تقویت نشود، انسان را به ضلالت و گمراهی می کشاند.در آیات قرآن نیز آیاتی داریم که بیان می کند، انسان باید خواهان ایمان به خدا و راه راست باشد و اگر انسان به دنبال راه راست و حق و حقیقت نباشد گمراه می شود و از درک راه راست عاجز می ماند.
بنابراین اصرار و لجاجت در برابر حق و ادامه ظلم و بیدادگری و کفر سبب می شود که پرده ای بر حس تشخیص آنها بیفتد؛ «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیها بِکُفْرِهِم؛ خداوند بهواسطه کفرشان مهر بر دلهایشان نهاده» (نساء/155)، در سوره جاثیه نیز چنین آمده است «أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَة؛ آیا مشاهده کردی کسی را که هوای نفس را خدای خود قرار داده و لذا گمراه شده و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افکنده است» (جاثیه/23). با توجه به این آیات سلب حس تشخیص و ازکارافتادن ابزار، شناخت در آدمی منجر به گمراهی می شود. اصولاً اینیک امر طبیعی است که اگر انسان به کار خلاف و غلطی ادامه دهد، تدریجاً با آن انس می گیرد؛ نخست یک حالت است و بعداً یک عادت می شود، سپس مبدل به یک ملکه می گردد و جزء بافت جان انسان می شود و کارش بهجایی می رسد که بازگشت بر او ممکن نیست (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج1، ص84).
به همین دلیل است که کسی که پاکی و تقوا، درستی و راستی را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قویتر می سازد و درک و دید و روشن بینی خاصی به او می بخشد، چنانکه در سوره انفال داریم «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً: ای مؤمنان اگر
ص: 336
تقوا پیشه کنید، خداوند فرقان، یعنی وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا می کند» (انفال/29)؛ اما این نشان می دهد که مجازات و کیفرهای الهی همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، تنها نمی توان کسی را به خاطر اینکه قلباً آدم بدی است، کیفر نمود؛ بلکه لازم است ابتدا او را دعوت بهسوی حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکی درون را در عملش منعکس ساخت، در این حال مستحق کیفر است.
ایمان به آخرت سبب بیداری، آگاهی، تقوا، تهذیب نفس و ترس از گناه و ظلم میشود و در مقابل، بیتوجهی به این امر، سبب دوری از حقایق، استکبار در برابر حق و غرق شدن در دریای مفاسد و گناهان میشود. بهاینترتیب تأثیر فوقالعاده عمیق ایمان به معاد در تربیت انسانها از دیدگاه قرآن مشخص میشود. قطعاً اثر ایمان به چنین دادگاهی در تربیت و پاکی انسان قیاس شدنی با دادگاههای معمولی دنیا نیست.
کسی که روز جزا را باور ندارد و آن را نفی می کند، به دین اسلام ایمان ندارد و نمی توان او را از گروه پیروان قرآن بهحساب آورد. زندگی دنیا در نظر کسانی پوچ و بی معنی است که مادی گرا هستند، هستی را مساوی ماده می پندارند، آدمی را موجودی صد درصد مادی تصور می کنند، به روح غیرمادی انسان که پایگاه و تکامل نامحدود اوست، قائل نیستند و برای بشر در زندگی دنیا هدف نهایی و اصیل نمی شناسند. اینان از مکتب پیامبران و برنامه های ادیان الهی بیگانه اند، به عوالم بعد از مرگ و حیات جاودان اخروی عقیده ندارند و گمان می کنند زندگی انسان فقط همین چند روزه عمر دنیاست و با مردن نیست و نابود می گردند. البته این گروه با طرز تفکری که دارند باید حیات دنیا در نظرشان پوچ و عبث باشد و زندگی این جهان گذران را که مشتی مکررات خستهکننده است، لغو و بیهوده تلقی نمایند (فلسفی،گفتار فلسفی، ج1، ص44).
امام حسن علیه السلام نیز می فرمایند: «ای فرزند آدم، تو از آن زمان که از شکم مادر به زمین فروافتادی پیوسته از عمر خود کاسته ای، پس فرصت را مغتنم شمار و آنچه هماکنون در
ص: 337
اختیار توست، برای منازل و مراحلی که در پیش داری ذخیره ای بردار که مؤمن از دنیا توشه می گیرد و کافر تنها به تمتع و کامکاری توجه دارد (مجلسی، بحارالانوار، ج17، ص147).
افراد باایمان، این مطلب را ضمن درس های دینی فرامیگیرند که انجام فرایض و اجتناب از محرمات الهی و اطاعت از اوامر باریتعالی موجب سعادت ابدی است و بر اثر آن آدمی در آخرت مشمول رحمت واسعه پروردگار می شود و از نعمتهایی که برای پاکان و نیکان مهیا شده است برخوردار می گردد. همچنین از مکتب دین آموخته اند که زیاده روی در اعمال غرایز و شهوات، انحراف از مسیر حق و عدالت و آلوده شدن به گناه و ناپاکی، باعث بدبختی و تیره روزی است و آدمی را به فساد و تباهی می کشاند. چنین فرد منحرف و فاسدی نهتنها در دنیا دچار انحطاط و سقوط می شود، بلکه در آخرت نیز به عذاب سیئات اخلاقی و گناهان خویش معذب خواهد بود (فلسفی، گفتار فلسفی، ج1، ص28).
همانطور که در قسمت معادشناسی بیان شد؛ انسانها وقتی می میرند در همان لحظات اول به آینده خود واقف می گردند و به سرنوشتی که در پیش دارند آگاهی می یابند. کسانی که مؤمن هستند را بیان کردیم و اما آنان که پیرو مکاتب مادی بوده اند، خدا را نفی می کردند، به پیامبران خدا و تعالیم ایشان بی اعتنا بودند و در زندگی از گناه و اعمال انحرافی ابا نداشته اند، می فهمند که مشمول کیفر الهی هستند و در عذاب جاودان آخرت معذب خواهند بود (همان، ص176). حضرت علی علیه السلام می فرماید:« آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوی آن را میکنید و بدان روی میآورید؛ و شما را گاهی به خشم میآورد و زمانی خشنود می سازد، خانه ماندگار شما نیست؛ و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید.آگاه باشید، نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را میفریبد؛ ولی از جهت دیگر شما را از بدیهایش میترساند. پس برای هشدارهایش ازآنچه مغرورتان می کند، چشم پوشید و به خاطر ترساندنش از طمعورزی در آن بازایستید. به خانه ای که دعوت شدهاید، سبقتگیرید؛ و دل از دنیا برگیرید و مانند
ص: 338
کنیزکان برای آنچه از دنیا از دست می دهید، گریه نکنید؛ و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداری فرمانهای کتاب خدا، نعمت های پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید.آگاه باشید، آنچه برای حفظ دین از دست می دهید، زیانی به شما نخواهد رساند. آگاه باشید، آنچه را با تباه ساختن دین به دست می آورید، سودی به حالتان نخواهد داشت. خداوند دلهای ما و شما را بهسوی حق متوجّه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه173).
ایمان و اعتقاد به آخرت، آثار مثبت فراوانی برای فرد و جامعه دارد که از آن میان میتوان به این موارد اشاره کرد: اخلاص در عمل، خوفورجا، شجاعت در میدان جنگ و جهاد، رعایت حقوق مردم در مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، پایبندی به دستورهای الهی، آرامش، خودسازی، پندپذیری، مراقبت بر نماز، تقید به انجام فرایض، پیشگیری از غرور علمی و انحراف در اندیشه و...اما عاملی که در روایات بسیاری آمده که باعث گمراهی و درنتیجه کفر و ارتداد می شود دشمنی کردن با حضرت علی علیه السلام و فرزندان او و انکار کردن امامت آنهاست که می توان به چند روایت اشاره کرد:
ابان از سلیم نقل می کند که گفت : «از سلمان فارسی شنیدم که می گفت : علی بابی است که خداوند آن را بازکرده است؛ هر کس داخل آن شود مؤمن و هر کس از آن خارج شود کافر است» (هلالی، اسرار آل محمد، ص612).
طبرسی نقل کرده که پیامبر در خطبهغدیر فرمود : «خداوند می فرماید: من علی را عَلَم بین خود و خلقم قرار دادم. هر کس او را بشناسد مؤمن است و هر کس او را انکار کند کافر است و هر کس در بیعت او دیگری را شریک کند مشرک است و هر کس با ولایت او مرا ملاقات کند، داخل بهشت می شود و هر کس با دشمنی او مرا ملاقات کند، داخل آتش می شود» (طبرسی، الاحتجاج، ج1،ص66).
ابان از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: نزد ابن عباس در خانه اش بودم و عده ای از
ص: 339
شیعیان امیرالمؤمنین هم همراه ما بودند. ابن عباس برای ما صحبت کرد و از جمله سخنانش چنین گفت: «برادرانم، پیامبر از دنیا رفت و آن روزی که از دنیا رفت، هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند که مردم عهد را شکستند و مرتد شدند و بر مخالفت با امیرالمؤمنین اتفاق کردند» (هلالی، اسرار آل محمد، ص613)
هنگامی که قنفذ از طرف ابوبکر برای بیعت اجباری پیش حضرت علی علیه السلام رفت؛ ایشان به او فرمودند: «چه زود بر پیامبر دروغ بستید و پیمان شکستید و مرتد گشتید. به خدا قسم، پیامبر غیر مرا خلیفه قرار نداده است. ای قنفذ بازگرد که تو فقط پیام رسانی. به او بگو : علی به تو می گوید: «به خدا قسم پیامبر تو را خلیفه قرار نداده و تو خوب می دانی که خلیفه پیامبر کیست» (همان ، ص614). حضرت علی علیه السلام به سلیم بن قیس می فرماید: «کسی که عداوت ما را معتقد است و با ما دشمنی می کند، مشرک و کافر و دشمن خداست و عارفین به حق ما که به ما ایمان دارند، مؤمنین و مسلمانان و دوستان خدا هستند» (همان، ص730).
منطق قرآنی و زبان گویا به وحی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)در نهایت صراحت و روشنی، عدم شناخت صحیح و معرفت لازم از امام معصوم در هر عصری را، همسنگ با کفر روزگار جاهلیت دانسته است؛ زیرا اگر امت اسلامی از گذرگاه جهل و غفلت امام منصوص از سوی حقتعالی و منصوب از جانب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)را بهخوبی و درستی نشناسد، سرانجام بر اثر توطئه و دسیسه های گمراهان مشرک و کافران منافق، از صراط مستقیم اسلام و اطاعت از امام معصومی که اولیالامر امت اسلامی است، منحرف شده و درنتیجه به بیراهه مرگ آفرین و ذلت بخش فرهنگ و آدابورسوم عهد جاهلیت و روزگار بربریت سوق داده می شود (رضاییان، ضرورت شناخت امام، گروه دین و اندیشه تبیان). به همین دلیل پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)در حدیث مشهوری فرمود «مَن مَاتَ لایَعرِفُ امامَ زَمانِه مَاتَ مَیتَةَ جَاهلیَةَ؛
ص: 340
هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است» (مجلسی، بحارالانوار، ج 23، ص89).
سلیم می گوید: از سلمان و ابوذر و مقداد حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را که فرمود: «هر کس بمیرد درحالیکه امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است» شنیدم و آن را بر جابر و ابن عباس عرضه کردم و آنها گفتند: راست است و ما هم در این حدیث حاضر بودیم و از پیامبر شنیدیم و در آن هنگام، سلمان عرض کرد: یا رسولالله شما این حدیث را فرمودی، این امام کیست؟ حضرت فرمود: ای سلمان از اوصیاء من هستند. هر کس از امتم بمیرد و امامی که او را بشناسد نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است. اگر نسبت به او جاهل باشد و با او دشمنی کند مشرک است و اگر نسبت به او جاهل باشد ولی با او دشمنی نکند و با دشمن او هم دوستی نکند، چنین کسی جاهل است ولی مشرک نیست (همان، ج23، ص81؛ هلالی، اسرار آل محمد، ص735).
اما این امت، امام حق را عمداً رها کردند؛ چراکه سلیم می گوید: امام حسن علیه السلام هنگامیکه با معاویه اجتماع نمود بر فراز منبر ایستاد و فرمود: « ای مردم معاویه گمان می کند من او را برای خلافت سزاوار دانستم و خود را برای آن اهل ندانستم و معاویه دروغ می گوید. من اختیارم بر مردم از خودشان طبق کتاب خدا و سنت پیامبرش بیشتر است. به خداوند قسم یاد می کنم اگر مردم با من بیعت می کردند و مرا اطاعت می نمودند و مرا یاری می کردند، آسمان قطرات بارانش را و زمین برکتش را به آنان ارزانی می داشت و تو ای معاویه در خلافت طمع نمی کردی. این در حالی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده : «هیچگاه امتی امر خود را به کسی نمی سپارند که در بین آنان عالمتر از او باشد، مگر آنکه کارشان همچنان رو به پایین می رود تا آنجا که به دین گوسالهپرستان برسند»؛ بنیاسرائیل هارون را رها کردند و به گوساله رو آوردند درحالیکه می دانستند هارون خلیفه موسی است این امت هم علی را رها کردند، درحالیکه از پیامبر شنیده بودند که به علی می فرمود:« تو نسبت به
ص: 341
من بهمنزله هارون نسبت به موسی هستی، بهجز نبوت که پیامبری بعد از من نیست» (هلالی، اسرار آل محمد، ص745-746).
شیخ طبرسی نیز این حالت را در احتجاج خود بیان می کنند: «وقتی روز غدیر منادی صدا زد که همه بایستند... همهکسانی که همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از مدینه و از اطراف و از اعراب بودند هفتاد هزار نفر و شاید هم بیشتر بودند که به همان تعدادی که اصحاب موسی بودند وقتیکه از آنها برای هارون برادرش بیعت گرفت، اما آنان بیعت شکستند و گوساله سامری را پیروی کردند و همان قضیه مثل بهمثل در مدینه و مکه اتفاق افتاد...»(.طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص68) .
اینها همه دلیل بر این است که امتی که امامت حضرت علی علیه السلام و فرزندان او را نپذیرفتند، آگاهانه این کار را کردند و باوجود آنهمه یادآوری امامان و اولیای الهی، باز متنبّه نشدند و بر عناد خود باقی ماندند. بعضی هم همانند ابوبکر، هنگام مرگ به این ظلم خود اعتراف کرد؛ اما آن اعتراف و پشیمانی سودی ندارد، در هنگام مرگ می گفت: «ایکاش خانه فاطمه را ترک می کردم و به آن حمله نمی کردم، ایکاش در سایبان بنیساعده دستم را بر دست یکی از آن دو مرد (ابوعبیده و عمر) می زدم و او امیر و من وزیر می شدم». این سخن ابوبکر نشان می دهد که او بر در خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها هجوم آورد و در حق آنها ظلم رواداشت که در آیات قرآن هم آمده است که عذاب دردناکی دارد (هلالی، اسرار آل محمد،ص761).
ص: 342
شخصیت وی شکل میگیرد و استعدادهایش، بارور و پایههای دینی و عقیدتیاش استوار میشود.
روح کنجکاو و پرخروش جوان، همیشه در جستوجو برای آشنایی با پدیدههای وجود خود و پیرامون خویش است. لذا این روحیه باعث می شود، ضمیر جوان را آماده پذیرش اعمال و اعتقادات و خلقیاتی کند که او را یا به سمت شقاوت و بدبختی بکشاند و یا به سمت رستگاری و سعادت بکشاند.
با توجه به خصوصیات دوره جوانی، بهمنظور درک بهتر خود و آشنایی با پیرامون خویش، به راهنمایی و آگاهی نیاز دارد. او همواره در حال رشد است و رشد جسمیاش، بهطور طبیعی، با حالتها و هیجانهای روحی و عاطفی همراه است. اگر جوان ازنظر تربیتی، فکری و اعتقادی در راه درست و الهی و در مسیر تکاملی قرار گیرد، بالندگی و کمالش حتمی و عینی است.
بنابراین، جوان به راهنمایی مربیان رستگار و خیراندیش نیازمند است تا چگونه زیستن را بیاموزند.خداوند متعال نیز این خصوصیت سِنّی بندگان خود را نادیده نگرفته و به همین جهت پیامبران و امامان را که راهنمایان رستگار و خیراندیش بندگان هستند، را از میان آنان برگزید تا چگونه زندگی کردن را به آنها بیاموزند. یکی از این راهنمایان رستگار حضرت علی علیه السلام است که نسبت به تربیت جوان، سخنان بسیاری دارد و همانطور که در ذیل تحقیق بیان شد، در نامه ای به فرزند خود(و تمامی جوانان)، سعی در تربیت صحیح او و نهادینه کردن خصوصیات نیکو در آن دارد.
ازاینرو تربیت دینی و اعتقادی همانطور که بیان شد؛ شامل خداشناسی، امام شناسی، جهان شناسی، معادشناسی و خودشناسی است. انسان در دوره جوانی بیشتر به این مسائل توجه دارد و ضمیر خاموشش در جوانی بیدار می شود و به فکر این است که من کیستم و خدایم کیست و چرا باید اینچنین کنم و یا نباید و... . حضرت علی علیه السلام این
ص: 343
خصوصیت جوان را مورد اهمیت قرار داده است و بسیار درباره آن بیاناتی دارند. ایشان در سخنان خود بسیار مسائل اعتقادی را بیان کرده اند و درباره اهمیت آنها سخن گفته اند؛ اما جا دارد در اینجا بیشتر به مسائل خصوصیات پیامبر و امام بپردازیم.
ص: 344
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف الرضی، محمد بن حسین، ترجمه و شرح نهجالبلاغه (فیض الاسلام)، فیض الاسلام اصفهانی، علینقی، تهران، موسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الاسلام، 1379.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، بیروت: دار احیاء الکتب العربیه، چاپ یکم، 1378.
ابن زکریا ، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، به تحقیق : عبدالسلام محمد هارون، بیجا، دارالاسلامیة، بیتا.
ابن منظور الافریقی المصری، أبی فضل جمال الدین محمد بن کرم، لسان العرب، بیجا، نشر ادب الحوزه، 1363.
تمیمی آمدی، محمد، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه و شرح: سید هاشم رسولی محلاتی، بی جا: دفتر نشرفرهنگ اسلامی ، چاپ دوم، 1378.
جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، زیر نظر مکارم شیرازی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ 14، 1376.
حسین زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379.
حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفه الامامه و امام، قم: انتشارات الحقایق، چاپ اول ،1390).
خلیلی، مصطفی، جوان و پرسشهای اخلاقی (در محضر حکیم الهی علامه طباطبایی)، قم: مرکز مطالعات و پژوهش فرهنگی حوزه علمیه، 1381.
دهخدا ، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین و سید جعفر شهیدی، تهران : انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم ، 1377.
راجی، علی، نقش اهل بیت علیهم السلام در قیامت، قم: آستان مقدس انتشارات زائر، 1380.
راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه و تحقیق: سید غلامرضا خسروی، بیجا، انتشارات موسوی، 1369.
سهراب پور، جوانان در طوفان غرایز، بی چا، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه ، 1377.
ص: 345
سهراب پور، همت، آثار گناهان، قم : انتشارات اسلامی، چاپ هفتم، 1375.
شرفی، محمد رضا، جوان و بحران هویت، تهران: سروش انتشارات صدا و سیما، چاپ سوم، 1381.
شکوهی، غلام حسین، تعلیم و تربیت و مراحل آن، مشهد:
آستان قدس رضوی، چاپ شانزدهم، 1377.
شیخ صدوق، محمد بن علی ابنبابویه، معانی الاخبار، مترجم: شیخ عبدالعلی محمدی شاهرودی، چاپ سوم، تهران: انتشارات دارالکتب الاسلامیه،1385.
طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمهی سید محمد باقر موسوی همدانی ، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1378.
طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان ، ترجمه سید ابراهیم میر باقری و...، تهران: انتشارات فراهانی، 1360.
طبرسی، ابی منصور احمدبن علی بن ابیطالب، الإحتجاج، تعلیقات و ملاحظات: سید محمد باقر الخرسان، نجف اشرف ،نعمان: انتشارات حسن الشیخ ابراهیم المکتبی، بی تا.
عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران: انتشارات امیر کبیر، چاپ هفتم، 1369.
غضنفری، علی، ره رستگاری، قم ، لاهیجی، 1381.
فلسفی،محمد تقی، گفتارفلسفی(معاد از نظر روح و جسم)، تهران: انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ پنجم، 1382.
قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ 13، 1378
قمی، کلیات مفاتیح آلجنان، خط عباس مصباحزاده، 1375ش.
کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق ، اصول کافی، ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: انتشارات مسجد چهارده معصوم، بی تا.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار(الجامعة لدرر الأخبار الأئمه الأطهار)، بیروت، انتشارات دار احیاء التراث العربی، بی تا.
محمدی تبار، رضا، جوان و ارزشهای جوانی، اصفهان: بهار علم، 1382.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، مترجم: حمید رضا شیخی ، قم: انتشارات دارالحدیث،چاپ چهارم، 1383.
مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، قم: انتشارات صدرا،1380.
ص: 346
مظلومی، رجبعلی، تربیت از دیدگاه معصومین علیهم السلام، بی جا، کانون پرورش فکر کودکان و نوجوانان، 1364.
موسوی خمینی، سید روحالله صحیفه نور، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی8، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372.
نیلی پور، مهدی، فرهنگ فاطمیه، الفبای شخصیت حضرت زهرا سلام الله علیها، اصفهان: مرکز فرهنگی شهید مدرس، 1380.
هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، قم: دفتر تبیلغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378.
هلالی عامری کوفی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ دوم،1381.
واسعی، علیرضا، نگاه حوزه، ارجمندی جوان در سیرت رسول اللهc، شماره 50 - 49.
واسطی الزبیدی الحنیفی، محب الدین أبی فیض ،تاج العروس من جواهر القاموس، به تحقیق: علی شیری، بیجا، دارالفکر، بیتا.
سایت
رضاییان، زهرا، ضرورت شناخت امام، https://article.tebyan.net/151163
ص: 347
ص: 348
1) . لیسانس ادبیات عرب و دانشپژوه سطح 4 حوزه؛ hosseinynasr@yahoo.com
ص: 350
وقت مناسب برای انجام کار را «فرصت» گویند. مدیریت فرصتها زمانی معنای کامل پیدامیکند که مهارت لازم برای استفاده درست از فرصتها را داشته باشیم. فرصتها مانند اغلب پدیدهها گذرا هستند و اگر بهموقع و به جا مورد استفاده قرار نگیرند، نه تنها اثر مثبتی ندارند، بلکه ممکناست آسیبرسان هم باشند. ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ روش ﺑﺮﺧﻮرد انسان با فرصت، ﻧﺘﯿﺠﻪ اﻋﻤﺎل و ﺗﺼﻤﯿﻤﺎتش ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺖﺳﺎزی ﯾﺎ ﻓﺮﺻﺖﺳﻮزی ﺧﺘﻢﻣﯽﺷﻮد. انسانهای موفق معمولا فرصت محور و فرصتشناس هستند و میتوانند تهدیدها را به فرصت تبدیل کنند و بسیاری از غیرممکن ها را ممکن سازند. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - ﺗﺤﻠیلی و ﺑﺮرﺳﯽ کلام مولا علی علیه السلام ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﯽﺷﻮد که ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪی و به کارﮔﯿﺮی برخی ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺜﻞ: برنامهریزی و زﻣﺎنﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻣﻮﺟﺐ ﻣﯽﺷﻮد اﻧﺴﺎن ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎی اﯾﺠﺎدﺷﺪه در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮد را ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ و از آﻧﻬﺎ ﺑﺮای ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺧﻮد اﺳﺘﻔﺎده کند و در ﻧﺘﯿﺠﻪ، ﺑﻪ ﺳﻌﺎدت، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ و ﺷﺎدﮐﺎﻣﯽ ﻧﺎﺷﯽ از ﻓﺮﺻﺖﺳﺎزی دﺳﺖ ﯾﺎبد. در ﻣﻘﺎﺑﻞ، اﻓﺘﺎدن در دام آﻓﺎتی چون: ﺗﺴﻮﯾﻒ، آرزوهای بلند، ﺗﻨﺒﻠﯽ، ﻋﺠﻠﻪ و یأس ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮد که اﻧﺴﺎن ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎی ﻓﺮاروی ﺧﻮد ﻧﺒﺎﺷﺪ و ﻧﺘﻮاﻧﺪ از آﻧﻬﺎ برای رﺷﺪ و ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺧﻮد ﺑﻬﺮه ﺑﺒﺮد و در نتیجه، دﭼﺎر ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﻧﺎﺷﯽ از ﻓﺮﺻﺖﺳﻮزی میﺷﻮد.
در اﯾﻦ ﺗﺤﻘﯿﻖ، ﻓﺮﺻﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از عوامل ﺳﻌﺎدت و ﺷﻘﺎوت اﻧﺴﺎن از دﯾﺪﮔﺎه امام علی علیه السلام ﺑﺮرﺳﯽ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.
ﮐﻠﯿﺪواژهﻫﺎ: امام علی علیه السلام، ﻓﺮﺻﺖﺷﻨﺎﺳﯽ، ﻓﺮﺻﺖﺳﺎزی، ﻓﺮﺻﺖﺳﻮزی، مدیریت زمان، برنامهریزی.
ص: 351
انسان در ﺣﺼﺎری از زﻣﺎن ﻗﺮار دارد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ آن، نمیتواند ﻓﺮاﺳﻮی زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ در آن ﻗﺮار دارد را ﺑﺒﯿﻨﺪ و از آن آگاه گردد. از دﯾﮕﺮ ﺳﻮ، ﺧﻠﻘﺖ اﻧﺴﺎن از ﭘﯽ ﻫﺪف و ﻣﻘﺼﻮدی ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﯿﻬﻮده و ﻋﺒﺚ نبوده اﺳﺖ. ﺧﻠﻘﺖ اﻧﺴﺎن در ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﻣﻬﻠﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﺧﺘﯿﺎر او ﻗﺮارﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺗﺎ به وﺳﯿﻠﻪ آن، ﭘﺲ از ﻃﯽ ﻣﺴﯿﺮ رﺷﺪ و ﺗﻌﺎﻟﯽ و ﮐﺴﺐ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ و ﺳﻌﺎدت، ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻣﻘﺎم ﻗﺮب اﻟﻬﯽ و رﺿﺎﯾﺖ و همجواری ﺧﺪاوﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎل ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ و در ﺟﻮار او از ﻧﻌﻤﺖﻫﺎی ﺑﯽﮐﺮان و جاودانش ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪ ﺷﻮد.
بیشک وقت و فرصت، بزرگترین سرمایه گرانبها و بینظیر برای بشر است و میتوان با استفاده بهینه از آن، در همه عرصهها به پیشرفت و عالیترین درجات مادی و معنوی رسید. وقت گوهر ناب و گرانسنگی است که ارزش هیچ چیز را نمیتوان با آن مقایسه کرد. اینکه میگویند «وقت، طلاست»، درست نیست؛ زیرا:
وقت گذشته را نتوانی خرید باز
مفروش خیره، کین گهر پاک، بیبهاست (پروین اعتصامی).
ﻗﺒﻞ از ورود ﺑﻪ ﺑﺤﺚ، باید ﻣﻌﻨا و ﻣﻔﻬﻮم ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮای ﻣﺎ روﺷﻦ ﺷﻮد.
در زمینه فرصتشناسی در سیره علمی و عملی امام علی علیه السلام تکنگاریهایی هست که به اختصار ذکر میشود:
«اغتنام فرصت در گلستان و بوستان سعدی و مطابقت آن با نهج البلاغه»، موسیزاده، حسینعلی و دیگران، مجله مطالعات ادبیات تطبیقی، پاییز 1396، ش43، علمی - ترویجی ISC، ص71 - 86.
«مدیریت عمومی مبتنی بر نهجالبلاغه (مورد مطالعه: نامه 53)»، امیری، علیعلی، مجله: مدیریت فرهنگ سازمانی، پاییز 1394، دوره سیزدهم، ش3، علمی - پژوهشی ISC، ص907 - 924.
ص: 352
واژه «ﻓﺮﺻﺖ» از رﯾﺸﻪ (ف ر ص)ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ. ﮔﺮوﻫﯽ از ﻟﻐﻮﯾﻮن، ﻓﺮﺻﺖ را ﻗﻄﻌﻪای از ﯾﮏ شیء ﻣﻌﻨا ﮐﺮدهاﻧﺪ. ﻓﺮاﻫﯿﺪی در ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻓﺮصت میگوید: «ﻓﺮﺻﺖ ﻗﻄﻌﻪای از ﭘﺸﻢ ﯾﺎ ﭘﻨﺒﻪ اﺳﺖ و ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ ﭼﯿﺰی را ﻗﻄﻊﮐﻨﻨﺪ، ﮔﻔﺘﻪﻣﯽﺷﻮد: ﻓَﺮﺻﺖ اﻟﺸﯽء إِذا ﻗﻄﻌﺘﻪ» (فراهیدی، العین، ج7، ص113).
ﮔﺮوﻫﯽ دﯾﮕﺮ از اﻫﻞ ﻟﻐﺖ، ﻓﺮﺻﺖ را ﯾﮏ ﻧﻮﺑﺖ زﻣﺎﻧﯽ ﻣﻌﻨاﮐﺮدهاﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮای اﻧﺴﺎن اﻣﮑﺎنﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. ﻓﯿﻮﻣﯽ در ﮐﺘﺎب ﻟﻐﺖ ﺧﻮد در ذﯾﻞ معنای ﻓﺮﺻﺖ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ:
«ﮔﺮوﻫﯽ از ﻣﺮدم ﮐﻪ ﻣﻘﺪار ﮐﻤﯽ آب در اﺧﺘﯿﺎر دارﻧﺪ و ﻫﺮ ﯾﮏ از آﻧﻬﺎ دارای ﻧﻮﺑﺘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد: ﻓﻼﻧﯽ! ﻓﺮﺻﺖ ﺗﻮ رﺳﯿﺪه است؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻮﺑﺖ و وﻗﺖ ﺗﻮ ﮐﻪ از آب اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯽ، ﺷﺪه اﺳﺖ» (فیومی، مصباحالمنیر، ص468).
ﺑﺎ دﻗﺖ در اﯾﻦ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻣﯽﺗﻮان دو وﺟﻪ ﻋﻤﺪه و اﺻﻠﯽ معنای ﻟﻐﻮی واژه «ﻓﺮﺻﺖ» را دریافت: 1. ﻗﻄﻌﻪای از ﯾﮏ ﭼﯿﺰ، ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﻗﺒﻞ و ﺑﻌﺪ آن ﺟﺪاﯾﯽ اﯾﺠﺎدﻣﯽﮐﻨﺪ؛ 2. ﻧﻮﺑﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺮای اﻧﺴﺎن اﯾﺠﺎد ﺷﺪه و دارای ﯾﮏ وﺟﻪ زﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ.
ﻟﺬا ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ دو وﺟﻪ ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖ، ﻗﻄﻌﻪای از زﻣﺎن است ﮐﻪ ﺑﻪﺻﻮرت ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و ﻧﻮﺑﺘﯽ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮای اﻧﺴﺎن ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺑﻪ ﺻﻮرﺗﯽ ﻣﺘﻨﺎوب در ﺣﺎل ﮔﺬر ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ و ﺑﯿﻦ دو ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻌﺠﯿﻞ و ﺗﺄﺧﯿﺮ ﻗﺮار دارد.
فرصتها هیچگاه تکرار نمیشوند، بلکه میآیند و میروند؛ اما موقعیتهای طلایی برای همه انسانها در طول زندگیشان پیش میآید که باید با تیزبینی و تیزهوشی در کمین نشست و مراقب بود تا به موقع شکارشان نمود. امیرمؤمنان علی علیه السلام هم فرمودند:
ص: 353
«قُرِنَتِ الْهَیبَةُ بِالْخَیبَةِ وَ الْحَیاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیرِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت21)؛ ترس از وارد شدن در کار، شکست را به همراه دارد. خجالت با محرومیت رفیق است. فرصت همانند ابر میگذرد. فرصتهای شایسته را از دست ندهید.
در قرآن وقت در اوج ارزشها و مادر فضایل توصیف شده؛ تا آنجا که خداوند به آن سوگند یاد کرده و میفرماید: (وَالْعَصْرِ إِنَّ الْانسَانَ لَفِی خُسْرٍ) (عصر/1-2). ما در مقابل همه دستاوردهای خود چیزی داریم که پیوسته و بیوقفه تحویلمیدهیم و آن، مهلت و فرصت ما در این دنیاست. سرمایه اصلی ذره ذره کم می شود؛ مثل یخی که انسان در دستش بگیرد و آب شود. این سرمایه باید به «ما عند اللّه خیر و أبقی» تبدیل شود که ماندنیاست: «وعَنْ بَعْضِ السَّلَفِ: تَعَلَّمْتُ مَعْنی السُّورَةِ مِن بائِعِ الثَّلْجِ کانَ یصِیحُ ویقُولُ: ارْحَمُوا مَن یذُوبُ رَأْسُ مالِهِ، ارْحَمُوا مَن یذُوبُ رَأْسُ مالِهِ فَقُلْتُ: هَذا مَعْنی: إنَّ الإنْسانَ لَفی خُسْرٍ یمُرُّ بِهِ العَصْرُ فَیمْضِی عُمُرُهُ ولا یکْتَسِبُ فَإذًا هو خاسِرٌ» ( فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج32، ص278).
انسان اگر از این فرصت ها غافل و بیتوجه بماند تا فرصت ها از دستبروند، وقتی بهعالم بعد منتقلشود، دائم بهخدا التماسمیکند تا آنجا که با ناله و فریادمی گوید: ای کاش بهدنیا بازگردیم و از وقت استفاده کنیم؛ ولی به آنها گفته می شود، ما عمر و وقت وسیعی در اختیار شما گذاشتیم، چرا استفاده نکردید؟! دوزخیان فریاد میزنند پروردگارا! ما را از دوزخ خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم، غیر از آنچه انجام دادیم؛ (در پاسخ به آنان گفته میشود) آیا به شما وقتی وسیع ندادیم؟ ( فاطر/37) مثلا ماه مبارک رمضان، فرصت گرانبهایی است که میتوانستید از این سرمایه بهره ببرید. پیغمبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمایند:
«أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ ، وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ ، وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ ، وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ» (شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص295).
ص: 354
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«تَزَوَّدْ مِنْ یوْمِکَ لِغَدِکَ وَ اِغْتَنِمْ عَفْوَ اَلزَّمَانِ وَ اِنْتَهِزْ فُرْصَةَ اَلْإِمْکَانِ» ( آمدی، غررالحکم، ج1، ص360)؛ از امروزت برای فردایت توشه برگیر و فراهم شدن وقت را غنیمت شمار و از فرصتِ امکان استفاده کن.
عرصه های فرصت خیر فراوان است؛ تنها دقتی کوتاه و توجهی اندک، آنها را خواهیم یافت؛ مانند جوانی، سلامت، فراغت بال، موقعیت شغلی و مدیریتی و مانند اینها. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرمایند:
«یا اباذر اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبَابَکَ قَبْلَ هَرَمِکَ؛ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ؛ وَ غِنَاکَ قَبْلَ فَقْرِکَ؛ وَ فَرَاغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ؛ وَ حَیاتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ» (طوسی، امالی، ص525)؛ ای اباذر! پنج چیز را پیش از پنج چیز قدر بدان: قدر جوانی را پیش از پیری؛ قدر سلامتی را پیش از بیماری؛ ثروت را پیش از فقیر؛ فراغت را پیش از گرفتاری.
وقت، همان عمر انسان است که سرمایهای بالاتر از آن نیست؛ مشروط به این که از آن برای رشد و ترقی ظاهر و باطن استفاده شود؛ یعنی وقت نردبان ترقیگردد؛ وگرنه نه تنها سرمایه نیست، بلکه شرمایه و وسیله شرّ و تیرهبختی است. بهرهگیری از وقت، بزرگترین توفیقیاست که نصیب بشر میشود و او میتواند در پرتو آن، بهاهداف عالیه برسد و به پیروزی در همه ابعاد دست یابد. فرصت عمر، گرانبهاترین امانتی است که خداوند به انسان هدیه داده تا با بهرهگیری از آن بهکمال انسانی و مقام خلیفةاللّهی برسد. حال که فرصت عمر، محدود و ناچیز و تکرارناپذیر است، باید بهگونهای زندگیکند که از لحاظ مادی و معنوی بیشترین بهره را بهدست آورد.
بهتعبیر امام علی(ع) با هر روزی که بر ما می گذرد و پایان می یابد، ورقی از دفتر عمر
ص: 355
خویش را پر کردهایم؛ پس چه بهتر که با برنامهریزی و مدیریت صحیح این فرصت، بهترین کارها را در آن بهثبترساند (آمدی، غررالحکم، ج1، ص2049) و پیش از آنکه فرشته مرگ، آن ناپیدایی که انتظار آن می رود، ما را دریابد و پیش از آنکه قلم ثبت اعمال ما خشک شده و طومار عمرمان درهم پیچیده شود و دیگر نه رزقی برای ما فروآید و نه عملی از ما بالارود (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه82) در انجام کارهای نیک شتاب کرده و فرصت عمر را مغتنم بدانیم.
«الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَ الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ الرُّوحُ مُرْسَلٌ فِی فَینَةِ الْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ الْأَجْسَادِ وَ بَاحَةِ الِاحْتِشَادِ وَ مَهَلِ الْبَقِیةِ وَ أُنُفِ الْمَشِیةِ وَ إِنْظَارِ التَّوْبَةِ وَ انْفِسَاحِ الْحَوْبَةِ، قَبْلَ الضَّنْکِ وَ الْمَضِیقِ وَ الرَّوْعِ وَ الزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ الْعَزِیزِ الْمُقْتَدِرِ» (همان)؛ ای بندگان خدا! هم اکنون به اعمال نیکو بپردازید، تا ریسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده، و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید. هنوز مهلت دارید، و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است. عمل کنید پیش از آن که در شدّت تنگنای وحشت و ترس و نابودی قرار گیرید؛ پیش از آن که مرگ در انتظار مانده، فرا رسد و دست قدرتمند خدای توانا شما را برگیرد.
در کلام دیگری می فرماید:
«رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ یوْماً لَیسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِی أَوَّلِ لَیلِهِ قَامَتْ بَوَاکِیهِ فِی آخِرِهِ» (همان، حکمت372)؛ بسا کسانی که به استقبال روزی بشتابند که دیگران بدرقهاش نکنند و بسا افرادی که در آغاز شب، مورد غبطه دیگران بودند و در پایان همان شب بر آنان بگریند.
آدمی باید با جهانبینی صحیح، شیوه ای را برگزیند که منجر به سعادت دنیا و آخرت او شود و راهی را بپیماید که موجب افسوس و حسرت نگردد. انسان در تجارتخانه دنیا، باید به گونهای عمل کند که سرمایه عمر خویش را از کف ندهد و با عنایت به این مهم که همیشه در محضر خداست، خود را برای جهان دیگر آماده سازد. نقد عمر خویش را بر باد ندهد.
ص: 356
برای آبادانی دنیا و پیشرفت جامعه انسانی تلاشکند و برای امور دنیا بهگونهای برنامهریزی نماید که گویی در این دنیا جاودانه زندگی خواهد کرد، و از طرفی دیگر، با گسستن از دنیا هر لحظه خود را آماده سفر به آخرت ببیند؛ یعنی هم از جهت مادی پیشرفتکند و قله های ترقی را فتح نماید و هم از جهت معنوی به کمال برسد.
فرصت خدمت رسانی نیز از عرصه هایی است که همیشه در دسترس نیست. گاه مدیریت در پستی، فرصت مناسبی برای خدمت به مردم فراهم میآورد؛ این فرصت های پیشآمده را نباید به آسانی از دست داد. امام صادق علیه السلام فرمود: «از رسول خدا| سؤال شد چه کسی نزد خدا محبوبتراست؟ فرمودند: آن کس که نفعش بیشتر به مردم میرسد» (کلینی، الکافی، ج2، ص131).
دوران جوانی، یکی از مهمترین و بهترین دوره های زندگی آدمی است که در رشد و تکامل مادی و معنوی او نقشی تعیینکننده دارد. این دوره حساس که به بهار عمر انسان تشبیه شده است، با لحظه های پر از شور و هیجان و جلوه های شیرین زندگی همراه است. در این دوران، روح و جسم جوان در پی تحولاتی گسترده بهگونه ای چشمگیر دگرگون می شود. روحیات پیچیده انسان بهطور همهجانبه و با اشتیاقی بیسابقه خود را بروز می دهد؛ گویی در بنای عظیم انسان، انفجاری فراگیر، تمام ابعاد حیاتی جوان را در هم فرو می ریزد و با دمیدن روح تازه ای در کالبد جوان، همه نیروها را در حالتی شتابان و هیجانی قرار میدهد.
قرآن این لحظات پرهیجان و زیبا را «احسن تقویم» معرفی می کند: (لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فیِ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ) (تین/4). در اینجا منظور از «احسن تقویم» همان دوران جوانی انسان است. (طبرسی، مجمعالبیان، ج10، ص776).
دوران جوانی بهترین فرصت برای رسیدن به پیروزی های درخشان زندگیاست. دوران
ص: 357
جوانی عصر توشهگیری برای دوران پیری و آینده زندگیاست و بالاتر از همه، زمان بهرهگیری برای آخرت است. در کلمات امام علی(ع) تأکید فراوانی در قدر دانستن این فرصت و بهرهوری و مدیریت بهینه آن دیده میشود؛ زیرا بهتعبیر امام علی علیه السلام دو فرصت جوانی و سلامتی، تا زمانی که از دست نرفتهاند، قدرشان شناخته نمیشود (آمدی، غررالحکم، ص5764).
از نگاه امام، ثمره بهرهگیری از فرصت جوانی در فراگیری دانش، سروری و آقایی در بزرگی است (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج20، ص267). در دوران جوانی است که ذهن آمادگی پذیرش هر مطلبی را دارد و از این رو امام علی(ع) به فرزند خود امام حسن(ع) میفرماید: «إِنَّمَا قَلْبُ اَلْحَدَثِ کَالْأَرْضِ اَلْخَالِیةِ مَا أُلْقِی فِیهَا مِنْ شَیءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یشْتَغِلَ لُبُّکَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ دل جوان همچون زمین ناکشته است؛ هرچه در آن افکنند، بپذیرد؛ پس بهادب آموختنت پرداختم، پیش از آنکه دلت سخت شود و فکرت به امور دیگر مشغول شود.
فرصت مهم دیگری که هر فردی در زندگی در اختیار دارد و باید با برنامهریزی و مدیریت صحیح، بهترین بهره را از آن ببرد، سلامتی و شادابی جسمانی است. در اینباره امام علی(ع) ضمن توجه دادن به اهمیت این فرصت که اکثر مردم آن را قدر ندانسته و زیانکار میشوند، پیروان خود را به استفاده از آن در راه بندگی و اطاعت الهی تشویق کرده و میفرماید: «قبل از آنکه بیمار شوی، فرصت سلامتی را غنیمت شمار» (محمودی، نهجالسعادة، ج3 ،ص222 و نیز میفرماید:
«فَاللَّهَ اللَّهَ مَعْشَرَ الْعِبَادِ وَ أَنْتُمْ سَالِمُونَ فِی الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ وَ فِی الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّیقِ، فَاسْعَوْا فِی فَکَاکِ رِقَابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُغْلَقَ رَهَائِنُهَا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه182)؛ پس خدا را، خدا را، ای گروه بندگان! حال که سالم و تندرستید، نه بیمار، و در گشایش هستید، نه
ص: 358
بهتنگی دچار، در گشودن گردنهای خود بکوشید، پیش از آنکه آنچه در گرو است، بگیرند و از شما توبه نپذیرند.
فرصت دیگری که باید قدر آن را دانست و با مدیریت صحیح از آن بهترین بهره را برد، غنا و ثروت است و به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام لازم است در آن هنگام رعایت حال تنگدستان را نموده و با احسان به ایشان، در واقع توشه فراوان برای روز تنگدستی آخرت خود ذخیره نمود. امام علی(ع) میفرماید:
«وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ فَیوَافِیکَ بِهِ غَداً حَیثُ تَحْتَاجُ إِلَیهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیاهُ وَ أَکْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیهِ فَلَعَلَّکَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ؛ وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَکَ فِی حَالِ غِنَاکَ لِیجْعَلَ قَضَاءَهُ لَکَ فِی یوْمِ عُسْرَتِکَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه31)؛ اگر مستمندی را دیدی که توشه ات را تا قیامت می برد، و فردا که به آن نیاز داری، به تو بازمی گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالی داری، بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست؛ زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستوجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگرداند.
فراغت بال و گرفتار مشاغل متعدد نشدن، بهترین عرصهای است که انسان میتواند با بهرهگیری از آن، هم خود را ارزیابی کند و هم با همنشینی اهل تجر به و سرد و گرم دنیاچشیده، چشمانداز آینده خود را در شکار فرصت ها ترسیمکند. امیر مؤمنان فرمود: «با مردان آزموده و اهل تجر به همنشین باش؛ چه اینان متاع پرارج تجربه های خویش را با گرانترین بها یعنی فدا کردن عمر خویش به دست آوردهاند و تو با ارزانترین قیمت بهدست میآوری». ( ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج20، ص335).
ص: 359
یکی از نامهای قیامت، روز حسرت است. بیشترین حسرتی که انسان در آن روز بدان دچار می شود، نسبت به لحظات غفلت از خداوند است؛ وقتی که می بیند چه بهره ها در دنیا از عمرش می توانست ببرد و نبرده و چه کارها می توانست انجام دهد و نداده و چه نورها می توانست برای آخرتش ذخیرهکند و نکرده است.
در روز قیامت بسیاری حسرت فرصتهای سوخته و عمر تباهشده را خواهندخورد. حسرت اینکه سرمایه عمر را داده و چیزی برای حیات ابدی خویش تدارک ندیدهاند. (أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ ۚ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) (اعراف/35)؛ یا مرا برگردانی تا عمل تازه ای انجام دهم، غیر از آنچه قبلا مرتکب شدم. (این آرزوی محالی است و) آنها زیان دیدهاند. این حسرت، با آرزوی بازگشت دوباره به دنیا برای جبران قصور و ذخیرهسازی عمل صالح است؛ آرزویی که غیرقابل تحقق و دست نیافتنی است.
لحظه ها و ساعتها فرصتهایی هستند برای شکوفا شدن، و تلف شدن آن ها بهمعنای ناشکوفا ماندن انسان است. تلف شدن وقت، بزرگترین آفت زندگیاست. هر کس بههر میزان که از کمال و انسانیت برخوردار است، آن را مدیون بهرهمندی صحیح از فرصتهاست. امکان ندارد کسی با فرصتسوزی و وقتکشی بهمقام و منزلتی، چه مادی و چه معنوی رسیده باشد.
بهرهمندی از لحظه های حیات، نیاز به دانش فراوان دارد و بدون شناخت اهداف بزرگ زندگی، آشنایی عمیق با خود انسانی و استعداد های فراوانی که در نهاد انسان نهفته است و باید شکوفا شود، امکانپذیر نیست. آشنایی با عوامل فرصتسوزی و اتلاف وقت و آشنایی با روش صرف بهینه وقت، یکی از آگاهیهایی است که در این زمینه لازماست. عوامل زیادی وجود دارد که فرد را از مدیریت صحیح زمان خویش بازداشته و موجب کاهش کارایی و اثربخشی او میگردند و انسان نمیتواند به خوبی از فرصتها بهرهبرداری کند؛ از
ص: 360
آن جمله میتوان به اهمال کاری، ناامیدی، در گذشته ماندن و بیبرنامگی اشارهکرد:
کسالت و تنبلی، نوعی بیماری است که چون خوره، دین و دنیای انسان را ن-اب-ود م-یکند. ازای-ن رو اس-لام آن را ن-ک-وهش کرده و پیروان خود را از دچارشدن به آن برحذرمیدارد: «وَ إِیاکَ... أَوِ التَّسَاقُطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ و بپرهیز از سستی در کارها وقتی که باید آن را انجام دهی.
تنها افراد قوی و بااراده قادرند فورا نسبت به کارهای خیر و مفید اقدام کنند. آدم های بیاراده، راحتطلب و هوسباز، معمولا کارهای خود را به فردایی محول می کنند که شاید هرگز نیاید. به تأخیر انداختن کارها و کار امروز را به فردا وانهادن، وسوسه شیطان است و از جمله آف-ته-ای بزرگ اغتنام فرصت شمرده میشود. انداختن کار امروز بهفردا، مخصوص امروز نیست؛ فردا هم وضعیت همینطور است و گاهی انسان آنقدر کارهای مهم را عقب میاندازد که به کلی توفیق انجام آن را از دست میدهد. در روایات اسلامی، از این موضوع با عنوان «تسویف» یاد شده است. این افراد از فرصتها بهشایستگی استفاده نمیکنند و بهسادگی گوهر گرانبهای فرصت را از دست میدهند. پس از آن، به جای عبرتگرفتن، از گذشته خود تأسف می خورند. لذا حضرت در توصیف این گروه میفرمایند: «کُلُّ مُعَاجَلٍ یسْأَلُ الْأَنْظَارَ وَ کُلُّ مُؤَجَّلٍ یتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِیفِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت277)؛ با هر که تعجیل نمایند(مرگش زود برسد)، مهلت میخواهد (که عبادت و بندگی کند) و هر کس را مهلت دهند و زود نخواهند (عمرش دراز باشد)، با تأخیر افتادن (که وقتدارم و در آینده انجام میدهم) بهانه جوید (کار امروز به فردا اندازد).
بسیاری از فرصت ها در اثر نداشتن برنامه درست، از دست میروند. برنامه و نظم مهمترین عامل کنترل لحظهها از اتلاف و بیهودگی است. بدون برنامه، بهطور حتم وقت
ص: 361
انسان هدرخواهد شد. ازاین رو امیر مؤمنان نظم را در کنار تقوا قرار می دهد: «أُوصِیکُمَا بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه47)؛ شما را به تقوای الهی و نظم امرتان سفارش می کنم. یعنی همچنان که تقوا نگهدار انسان در پرتگاه های زندگیاست، نظم در کارها نیز جلوگیر اتلاف وقت و فرصتسوزی است.
افراد بینظم، چون آشفته حالند و افکارشان بهمهره های ازهمگسیختهای می ماند که هرکدام بهسویی رفته و برای جمع کردنشان فرصت بسیاری لازم است، لذا امام علی علیه السلام می فرماید: «فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ» (همان، خطبه146)؛ وقتی رشته از هم گسیخته شد، مهره ها پراکنده می شوند. این را می توان به رشته و نظم موجود در بین افکار و اطلاعات ذهنی افراد منطبق کرد.
«وَإِیاکَ وَالْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا... فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَأَوْقِعْ کُلَّ عَمَلٍ مَوْقِعَهُ» (همان، نامه53)؛ بپرهیز از عجله در کارها پیش از آنکه وقت انجام آن رسیده باشد... هر چیزی را در جای خود قرار ده و هر کاری را در موقع خودش انجام ده.
زیرا هرکس که برای کاری که زمانش فرا نرسیده، عجله کند، مانند باغبانی است که میوه را نارس بچیند و در زمینی غیر از زمین خود محصولی بکارد. «وَ مُجْتَنِی الثَّمَرَةِ لِغَیرِ وَقْتِ إِینَاعِهَا کَالزَّارِعِ بِغَیرِ أَرْضِهِ» (همان، خطبه5)؛ چه بسیار افرادی که برای کاری عجله میکنند و وقتی به آن میرسند، آرزو میکنند کاش آن را درنیافته بودند. «فَکَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یدْرِکْهُ» (همان، خطبه150).
یأس آتشی است که بر خرمن آرزوها و فرصت ها می افتد. انسان ناامید با این تصور که همه چیز از دست رفته، بههنگام روی آوردن فرصت ها خود را کنار می کشد و تا آنجا پیش می رود که به شخصی منزوی، بیمار، افسرده و بیارزش تبدیل می شود؛ ازاین رو آموزه های دینی یأس و ناامیدی را در شمار گناهان کبیره آورده و سخت از آن پرهیز دادهاند
ص: 362
(یوسف/87). امام علی علیه السلام میفرماید: «أَعْظَمُ البَلاَءِ انقِطاعُ الرَّجَاءِ» (ری شهری، میزانالحکمه، ج10، ص760)؛ بزرگترین بلا ناامیدی است.
یکی از مسائل مهمی که سبب هدر رفتن زمان می شود، توجه به آمال و آرزوهای رؤیایی است که بسیاری از انسان ها (بهویژه جوانان) در فضای آن قرار می گیرند. آنان از این آرزوها برای خود کاخ های مجلل و افسانهای می سازند و غرق در مشاهده جمال و زیبایی ها و دلفریبی های آن می شوند و این تخیلات موهوم و افسانه ای باعث می شود که از واقعبینی و مشاهده حقیقت زندگی غافل شوند و فرصت موجود را که سرشار از موقعیت های مساعد و خوشبختی و سعادت است، بینتیجه از دست بدهند. علی علیه السلام در مورد این گروه می فرماید: «ضِیاعُ العُمرِ بَینَ الآمالِ و المُنی» (لیثی، عیونالحکم، ص309)؛ ضایع شدن عمر، بین امیدها و آرزوهاست.
در م-ق-اب-ل اینها ک-س-ان-ی ه-ستند که عمر خود را غنیمت شمرده و در راه کسب ایمان و بندگی خدا ک-وش-ی-دهان-د و رض-ای او را ج-لب کردهان-د و در آخرت نیز از رضای حق و بهشت او بهرهمند خواهند شد. مولی علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَهً وَ أَخْیَبَهُمْ سَعْیاً رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِی طَلَبِ مَالِهِ وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِیرُ عَلَی إِرَادَتِهِ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا بِحَسْرَتِهِ وَ قَدِمَ عَلَی الْآخِرَهِ بِتَبِعَتِهِ» (شریفرضی، نهجالبلاغه، حکمت430)؛ بهراستی زیانکارترین مردم در تجارت و معامله عمر و پشیمان ترین آنان در سعی و کوشش، کسی است که پیکرش را در پی آرزوهایش بفرساید و مقدّرات الهی با وی مساعدت ننمایند و او به آرزوهایش نرسد؛ آنگاه با اندوه و حسرت فراوان از جهان بیرون رود و با رنجهای فراوان وارد آخرتگردد.
بهطور کلی از نظر اسلام، تمام اوقاتی که در غیر عبادت خدا می گذرد، ضایع شده تلقیشده است. امام علی علیه السلام صرف عمر در غیر عبادت و اطاعت را تضییع عمر می داند و میفرماید: «اِحْفَظْ عُمُرَکَ مِنَ اَلتَّضْییعِ لَهُ فِی غَیرِ اَلْعِبَادَةِ وَ اَلطَّاعَاتِ» (آمدی، غررالحکم،
ص: 363
ص160)؛ عمر خود را از ضایع شدن در غیر عبادت و طاعت خدا حفظکن.
البته روشن است که عبادت مخصوص نماز و روزه و مانند آن نیست و از این نظر تمام کارهای انسان در صورتی که در مسیر قرب الهی برنامهریزی شود، عبادت تلقی می گردد. «وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکُمْ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیا مِنَ الدُّنْیا مَا تُحْرِزُونَ بهأَنْفُسَکُمْ غَداً» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خ/28)؛ همانا بر شما از دو چیز می ترسم: پیروی از هوا و آرزوهای طولانی؛ ولی بهراستی پیروی کردن از هوا، انسان را از حق بازمیدارد و نیز طولانی بودن آرزو، موجب فراموشی آن میشود.
برخی از مردم به گذشته ها چشم دوختهاند و بر آن تأسف می خورند و چنان مأیوس و دلشکسته می شوند که از کوشش برای پیمودن مسیر زندگی باز می مانند و فرصت های گرانبهای عمر را یکی پس از دیگری از دست می دهند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ مَاضِی عُمْرِکَ أَجَلٌ وَ آتِیهُ أَمَلٌ وَ اَلْوَقْتَ عَمَلٌ» (آمدی، غررالحکم، ج1، ص226)؛ آگاه باش که گذشته عمر تو تمام شده و آینده، تنها در حد آرزوست و همین الان فرصت داری که عملکنی.
در شعر مشهوری که برخی بزرگان بهامام علی(ع) نسبت دادهاند، آمده است: «مَا فَاتَ مَضی وَ مَا سَیَأتیکَ فَاَیْنَ؟ قُمْ فَاغْتَنِم الفُرصَةَ بَینَ العَدَمَین»؛ آنچه گذشت، از دست رفت و آنچه می آید کجاست؟ برخیز و فرصت میان دو نیستی را دریاب.
هیچ انسانی دو بار بهدنیا نمیآید تا یک بار امور جهان را بیازماید و بار دیگر تجربیات خود را بهکار بندد. عمر انسان فرصتی است که تنها یک بار و آن هم بهطور محدود در اختیار او قرار می گیرد. بنابراین، با توجه به لحظه های محدود زندگی که هر یک پس از دیگری و به سرعت سپری می شوند، باید آنها را غنیمت شمرد و به ناچار از تمام لحظه ها و
ص: 364
فرصت های خود به بهترین وجه استفاده کرد؛ چراکه «فرصت، چون ابر بهاری در آسمان عمر ظاهر می شود و به سرعت می گذرد. آن کس که از این فرصت ها استفاده نکند، جز افسوس بهره ای نخواهد داشت».
زندگی مدیریت فرصتها و تهدیدها در امور گوناگون است. فرصت بینی، فرصت شناسی، فرصت یابی و فرصتسازی و استفاده از فرصتها ارکان مدیریت فرصتهاست که نقش مهمی در موفقیت انسانها دارند. گاهی یک فرصت ساده اگر به خوبی شناسایی شود و به درستی مورد استفاده قرار گیرد، می تواند مسیر زندگی را دگرگون کند. انسانهای موفق معمولا فرصتمحور و فرصتبین هستند و می توانند تهدیدها را به فرصت تبدیل کنند و بسیاری از غیرممکنها را ممکن سازند.
فرصتبین کسی است که فرصتها را بیش از تهدیدها میبیند و میطلبد و ذهن او ذهن فرصتمحور است. به جای نالیدن از نبودها، در درون پدیدهها و واقعیتها در پی فرصتهای آشکار و پنهان است.
فرصتشناس کسی است که تفاوت بین زمانهای عادی و فرصتهای خاص را تشخیص میدهد و فرصت را بهعنوان زمانی ارزشمند و ارزش آفرین میداند و آن را به خوبی تشخیص میدهد.
فرصتجو و فرصتیاب کسی است که همواره آماده کشف و یافتن فرصتهای نایافته، ناشناخته و پنهان برای ارزشآفرینیهای تازه است. فرصتجو و فرصتیاب منتظر هیچکس و هیچ چیز نمیماند و تشنه و گرسنه فرصتهای ناپیدا، ناگهانی، موردی، ویژه و نادیده گرفته شده است تا بتواند با یافتن آنها، بهموفقیتهای بیشتری دست یابد.
وقتشناسی، تدارک فرصتهای ازدسترفته و شناخت موانع مدیریت زمان، ازجمله روشهای مدیریت زمان شمرده میشود. پس از اینکه موانع را بررسی کردیم، اکنون به بیان استفاده بهینه از فرصتها و فرصتسازی در کلام امام علی(ع) میپردازیم.
ص: 365
زندگی فردی و اجتماعی هیچکس بدون وقتشناسی و ایجاد نظم و برنامه به سامان نمیرسد؛ نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامهریزی، نظم در مدیریت و اجرا. ما با نگاه بهجهان هستی، میفهمیم که همه چیز بر اساس نظم دقیق است؛ بنابراین، بیهودهگرایی، گام نهادن برخلاف نظم است:
«وَ أَمْضِ لِکُلِّ یوْمٍ عَمَلَهُ فَإِنَّ لِکُلِّ یوْمٍ مَا فِیهِ وَ اجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِیمَا بَینَکَ وَ بَینَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْکَ الْمَوَاقِیتِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه53)؛ در هر روز، کار آن روز را بهجا آور؛ زیرا برای هر روز، کاری است مخصوص آن (پس اگر غفلت نموده، کار امروز را بهفردا و فردا را به پس فردا افکنی، کارها بسیار گشته، از عهده آن برنمیآیی و مردم سرگردان و از کار بازمیمانند و در نتیجه، مملکت ضایع و تباه میگردد).
هر کاری را باید در زمان خاص خود انجام داد تا از انباشته شدن کارها جلوگیری شود. بهاین منظور هر کاری را باید مطابق برنامه به موقع شروع و بهموقع به اتمام رساند و آن را به فردا نیفکند. بنابراین برای بهرهوری مناسب از وقت، باید ساعتهایی را که از نظر زیست شناختی و روان شناختی میزان انرژی بدن در بالاترین سطح قرار دارد را شناسایی کرده و مهم ترین کارهای خود را در آن ساعتها انجام دهید. این امر در عبادات نیز صادق است. امام علی(ع) میفرمایند:
«إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَإِقْبَالاً وَإِدْبَاراً، فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَإِقْبَالِهَا، فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَاأُکْرِهَ عَمِی» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت184)؛ دلها را هوایی است و روی آوردنی و پشت کردنی؛ پس دلها را آنگاه به کار گیرید که خواهان است و روی در کار؛ چه دل اگر بهناخواه به کاری وادار شود، کور گردد.
هر هدف و برنامهای نیازمند زمان مناسب خود است و بهتدریج صورت می گیرد. مدیریت زمان لزوماً انجام سریع کار و شتابزدگی نیست؛ بلکه در برخی موارد انجام امور
ص: 366
نیازمند تفکر و درنگ بیشتر است و حتی در برخی حالات نفسانی، ازجمله هنگام خشم باید از تصمیمگیریهای عجولانه پرهیز نمود:
«وَ إِیاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَاقُطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَااستوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ عَمَلٍ مَوْقِعَهُ» (همان، نامه53)؛ و بپرهیز از عجله در کارها، پیش از آنکه وقت انجام آن رسیده باشد، و بپرهیز از سستی در کارها وقتی که باید آن را انجام دهی و نیز پرهیز کن از لجاجت و پافشاری در کارهایی که راه درست از نادرست آن روشن نیست و بپرهیز از سستی در کارها در آن هنگام که راه درست آن روشن است. بنا بر این هر کاری را در جای خود قرار ده و هر عملی را در موقع خودش به انجام برسان.
زندگی فردی و اجتماعی هیچکس بدون وقتشناسی و ایجاد نظم و برنامه موفقیتآمیز نخواهد بود؛ نظم در تقسیم صحیح وقت، نظم در برنامهریزی و نظم در مدیریت و اجرا. اگر بخواهیم در وقت و عمر خود بهرهوری داشته باشیم، باید آن را بر اساس نیازهای گوناگون خود تقسیمبندی کنیم. تقسیم وقت، مانند تقسیم کار، عامل مهمیدر استفاده بهینه از وقت و سرمایه است. ازاین رو امیر مؤمنان علیه السلام با ارائه راهکار تقسیم اوقات، ما را راهنمایی کردهاند. برای استفاده بهینه از وقت انسان باید با برنامهریزی صحیح، کارهای مثبت خود را با تنظیم خاصی بین ساعات شبانهروز تقسیم کند و هر ساعت یا هر چند ساعت را برای انجام کاری قرار داده و به این برنامه و نظم ادامه دهد؛ بهگونهای که اگر روزی در نظم و برنامهاش خللی وارد شد، احساس چالش و کمبود کرده و به جبران آن بپردازد؛ مثلاً در امور معنوی و خودسازی، امیرمؤمنان علی علیه السلام برای استفاده از ساعات شبانهروز و چگونگی بهرهمندی از این ساعتها می فرماید:
«انسان باایمان ساعتهای زندگیاش را به سه بخش تقسیم می کند: 1. بخشی را به
ص: 367
مناجات با خدا و برقراری ارتباط با آفریدگار جهان می پردازد؛ 2. بخشی را در طریق تأمین هزینه زندگی و سامان دادن بهمعاش (مانند غذا، لباس، مسکن و مرکب) به کارمی گیرد؛ 3. بخش دیگر را برای استراحت و بهرهگیری از لذّتهای حلال و آرامش بخش روح و روان برمیگزیند و برای خردمند صحیح نیست که حرکتش جز در یکی از این سه مورد باشد؛ یعنی تأمین معاش و عبادت و آباد کردن آخرت، یا بهرهگیری از لذّت و آسایش غیرحرام» (همان، حکمت. 39).
تعیین اولویتهای حقیقی در زندگی و کار، توانایی حلاجی کردن و تجزیه و تحلیل کارها و مشخص کردن مهمترین هدف خود، سکوی پرشی است که انسان را به بالاترین سطوح موفقیت، عزت نفس و سربلندی پرتاب می کند. فرصت هایی خیرند که در راستای وظیفه الهی باشند و رنگ و بوی خدایی به خود بگیرند؛ فرصت هایی سودمند و ماندگار باشند، نه سرمایهسوز. آیه 36 سوره شوری شاهد مناسبیدر تبیین این موضوعاست: (فَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیءٍ فَمَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ وَأَبْقَی لِلَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ).
امام علی علیه السلاممیفرماید:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْیا [قَدْ] أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ. أَلَا وَ إِنَّ الْیوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَایةُ النَّارُ. أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیتِهِ؟ أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یوْمِ بُؤْسِهِ؟ أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِی أَیامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ، فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یضْرُرْهُ أَجَلُهُ؛ وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه28)؛ همانا دنیا روی گردانیده و وداع خویش را اعلام داشته است، و آخرت به ما روی آورده و پیشروان لشکرش نمایان شده. آگاه باشید امروز، روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است. پاداش برندگان، بهشت، و کیفر عقب ماندگان، آتش است. آیا کسی هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود توبه کند؟ آیا کسی هست
ص: 368
که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکی انجام دهد؟ آگاه باشید اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پی دارد؛ پس هر کس در ایام آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد، بهرهمند خواهد شد و مرگ او را زیانی نمی رساند، و آن کس که در روزهای آرزوها، پیش از فرارسیدن مرگ کوتاهی کند، زیانکار و مرگ او زیانبار است.
از نگاه امام علی(ع) فرصت دنیا به گونهای است که بهزودی گویا آنچه از دنیا گذشته، اصلاً نبوده و گویا آنچه از آخرت محقق شده، همیشه بوده است:
«فَکَأَنَّ مَا هُوَ کَائِنٌ مِنَ الدُّنْیا عَنْ قَلِیلٍ لَمْ یکُنْ وَ کَأَنَّ مَا هُوَ کَائِنٌ مِنَ الْآخِرَةِ عَمَّا قَلِیلٍ لَمْ یزَلْ» (همان، خطبه102)؛ زیرا «أَیهَا النَّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْیا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ» (همان، خطبه194)؛ دنیا سرای گذر است و آخرت سرای باقی است؛ پس باید از گذرگاه خود برای اقامتگاه ابدی توشه برگرفت.
امام علی(ع) افرادی که به بهترین وجه ممکن با مدیریت صحیح این زمان محدود، از آن در مسیر طاعت الهی و رسیدن به اهداف اخروی استفاده میکنند را خردمند خوانده و آنها را چنین میستاید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِیةَ ذِی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَکُّرُ قَلْبَهُ ... قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَةِ حَمِیداً وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَةِ سَعِیداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَکْمَشَ فِی مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِی طَلَبٍ وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِی یوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ (همان، خطبه82)؛ از خدا چون خردمندان بترسید که دل را به تفکّر مشغول داشته ... با بهترین روش از گذرگاه دنیا عبور کرده، توشه آخرت را پیش فرستاده، و از ترس قیامت، در انجام اعمال صالح پیش قدم شده است. ایام زندگی را با شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده و در فراهم آوردن خشنودی خدا با رغبت تلاش کرده؛ از زشتی ها فرار کرده؛ امروز رعایت زندگی فردا کرده، و اکنون آینده خود را دیده است.
از نظر ایشان عاقل، عاقبتاندیش و آیندهنگر است و در هر تصمیمی که می گیرد، عاقبت آن را در نظر دارد و آن را اولویت اول خود قرار می دهد: «إِنَّ اَلْعَاقِلَ مَنْ نَظَرَ فِی یوْمِهِ لِغَدِهِ وَ سَعَی فِی فَکَاکِ نَفْسِهِ وَ عَمِلَ لِمَا لاَ بُدَّ لَهُ وَ لاَ مَحِیصَ لَهُ عَنْهُ» (آمدی، غررالحکم، ح3570).
ص: 369
و نیز فرمود: «تَزَوَّدْ مِن یومِکَ لِغَدِکَ، واغتَنِمْ غَفوَ الزَّمانِ، وانتَهِزْ فُرصَةَ الإمکانِ» (همان، ح5046)؛ از امروزت برای فردایت توشه برگیر، و فراهم شدن وقت را غنیمت شمار، و از فرصت و مهلت و امکانات استفاده کن.
اگرچه جوانی بهترین و باارزشترین فرصت زندگی انسان است و اگر به بطالت و بیخبری بگذرد، جبرانناپذیر است، ولی در عین حال نباید از ارزش مدت باقیمانده و انتهایی عمر غفلت نمود. فرصت های پایانی هم ویژگی های خاص خود را دارد. انسان در ابتدای زندگی پخته و آزموده نیست، ولی در فرصت های نهایی، قادر است با کیفیت بخشیدن به زندگی و رفتار خود، پایان خوشی را برای زندگی خود رقم بزند؛ تو به نماید و آینده و فرصت باقیمانده عمر خویش را در عبادت و عمل نیک سپری کند. امام علی(ع) در کنار همه تأکیدهایی که نسبت بهغنیمت شمردن لحظه های زندگی دارند، راهکارهایی را هم برای کسانی که تاکنون از این فرصتها بهره نبرده و آن را ضایع کردهاند، بیان میفرماید تا این افراد به ناامیدی دچار نشوند و از هم اکنون برای نجات خود کاری کنند؛ زیرا که فردا دیر است. ایشان میفرماید:
«فاسْتَدْرِکُوا بَقِیَّةَ أَیَّامِکُمْ، واصْبِرُوا لَها أَنْفُسَکُمْ، فَإِنَّهَا قَلِیلٌ فِی کَثِیرِ الْأَیَّامِ الَّتِی تَکُونُ مِنْکُمْ فِیها الْغَفْلَةُ، والتَّشاغُلُ عَنِ الْمَوْعِظَةِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه85)؛ پس در این چند روز که زندهاید، گذشته را جبران کنید و خود را به شکیبایی ورزیدن و سختی کشیدن خوی دهید، که این روزها در برابر روزهایی فراوان که در غفلت بودید، اندک است.
نکته دیگر در اینباره آن است که جبران فرصتهای ازدسترفته، تنها بهافرادی که به مسیر خطا رفتهاند، اختصاص ندارد؛ بلکه در مورد مؤمنین هم صادق است. امام علی(ع) میفرماید:
«بَقِیةُ عُمرِ المُؤمِنِ لا قیمَةَ لَها یدرِکُ بِها ما قَد فاتَ و یحیی مَا مَاتَ» (مجلسی، بحارالانوار، ج6،
ص: 370
ص138؛ راوندی، سلوةالحزین، ص122)؛ باقیمانده عمر مؤمن قابل ارزشگذاری نیست؛ چون میتواند به وسیله آن، ازدسترفته را جبران نماید و فرصت های سوخته را زنده کند. و نیز فرموده:
«لَیسَ شَیءٌ أعَزَّ مِنَ الکِبریتِ الأحمَرِ إلاّ ما بَقِی مِن عُمرِ المُؤمِنِ» (اللیثی، عیونالحکم، ح6975)؛ چیزی قیمتیتر و کمیابتر از فرصت باقیمانده عمر مؤمن نیست.
یا میفرماید:
«فَتَدَارَکْ مَا بَقِی مِنْ عُمُرِکَ وَ لاَ تَقُلْ غَداً وَ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ مَضَی قَبْلَکُمْ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَی اَلْأَمَانِی وَ اَلتَّسْوِیفِ حَتَّی أَتَاهُمْ مِنَ اَللَّهِ أَمْرُهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ غَافِلُونَ» (ری شهری، میزانالحکمه، ج4، ص588؛ کلینی، الکافی، ج2،ص136)؛ با آنچه از عمرت باقی مانده، از گذشته جبران کن و فردا و پسفردا مگو (و کار امروز را به فردا وانگذار)؛ زیرا گذشتگانی که به هلاکت رسیدند، بهخاطر پایداری در آرزوها و امروز و فردا کردن بود، تا آنگاه که ناگهان فرمان خدا (مرگ) به سویشان آمد؛ درحالیکه غافل بودند.
هزینه فرصت، با سایر هزینهها متفاوت است. در سایر هزینهها به دست آوردن یک چیز پولی برای آن میپردازیم، ولی هزینه فرصت، چیزهایی است که میتوانستیم با آن بسیاری چیزها به دست آوریم، ولی از آن چشمپوشی میکنیم. انسانها معمولاً وقت را فدای مال و ثروت میکنند و آن را وسیله ترقی مادی قرار میدهند؛ درحالی که باید مال و ثروت در خدمت وقت باشد و آنها را وسیله بهرهمندی برتر از وقت قرار داد. بر همین اساس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «کُنْ عَلی عُمرِکَ اَشَحُّ مِنکَ عَلی دِرهَمِکَ وَ دِینارِک» (مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص78 )؛ در حفظ عمر خود، بخیلتر از پول و ثروت خود باش.
عدهای زندگی را تلفیقی از تقدیر و تدبیر میدانند. تقدیر فرصتها و تهدیدهایی است که با آنها روبهرو میشوند و خود نقشی در آنها نداشتهاند و تدبیر چگونگی برخورد با
ص: 371
آنهاست که در آنها نقش دارند. بخش مهمی از موفقیت و شکست هر کس، نتیجه نوع واکنش آنها به فرصتها و تهدیدهاست. یکی از مهارتهای هر انسان پویا و موفق، فرصتجویی و فرصتیابی است. با توجه به آنچه اشاره شد، هر کس میتواند بسیاری از غیرممکنها را ممکن سازد. ما توانایی ها، استعدادها و شایستگیهای زیادی داریم که هنوز کشف نشدهاند یا به خوبی از آنها استفاده نمیکنیم.
مدیریت فرصتها، شناخت واقعیتها و برخورد مناسب با انواع فرصتها و تهدیدها برای ارزشآفرینی در انواع حوزهها و امور گوناگون زندگی است. باید فرصت بین، فرصتیاب، فرصتشناس و فرصتساز بود و با استفاده بیشتر و بهتر از فرصتها، زندگی خود را متحول کرد. مدیریت فرصتها را در دو شاخه کاهش و جلوگیری از هدر دادن فرصتها و افزایش و پیگیری برای فرصتسازی و فایدهرسانی از فرصتها جدی گرفت تا در پاسخگویی به نیازهای خود و دیگران موفقتر از گذشته باشیم و حس زندگی خوب را تجربه کنیم.
با شناسایی عواملی که باعث هدر دادن فرصتها شدهاند، مثل تنبلی، اهمالکاری، بیبرنامگی و ناامیدی میتوان از تکرار آنها پیشگیری و جلوگیری کرد و زیانها و آسیبها را کاهشداد و با شناخت عواملی که در استفاده بهتر و بیشتر از عمرمان نقشآفرین هستند، مثل برنامهریزی دقیق، عجله نکردن در انجام کارها و تقسیم کارها میتوان به راهکارهای مفید و مؤثری برای مدیریت عمر دست یافت. هر کس در طول حیات خود با انواع فرصتها روبهرو میشود؛ فرصتهایی که اگر آنها را بهخوبی بشناسد و دستهبندی و رتبهبندی کند، می تواند به نتایج دلخواه و مطلوبی دست یابد.
ص: 372
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، تهران، پیام عدالت، 1388ش.
ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبةاللّه، شرح نهجالبلاغه، تصحیح: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1387ق.
ابنبابویه، محمد بنعلی، عیون أخبارالرضا علیه السلام، تصحیح: مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، 1378ق.
تمیمی آمدی، عبدالواحد ، غررالحکم و دررالکلم، محمدعلی انصاری قمی، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373ش.
طبرسی، فضل بنحسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372ش.
طوسی، محمد بنالحسن، الأمالی، قم، دار الثقافة، 1414ق.
فخر رازی، محمد بنعمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دارإحیاء التراثالعربی، چاپ سوم، 1420ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
فیومی، احمدبن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرحالکبیر للرافعی، بیروت، دارالفکر، 1389ش.
قطب راوندی، سعید بن هبة الله، سلوة الحزین و تحفة العلیل (المعروف بالدعوات)، قم، مدرسه امام مهدی(عج)، 1407ق.
کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، به کوشش غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1375ق.
لیثی واسطی، علی بنمحمد، عیون الحکم و المواعظ، تحقیق: حسین حسنی بیرجندی، قم، دارالحدیث، 1376ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1403ق.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، 1416ق.
محمودی، محمدباقر، نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1396ق.
ص: 373
ص: 374
1) . دکتری علوم حدیث و مدرس حوزه علمیه قم؛ abbasmahmoodi1358@yahoo.com
ص: 376
زنگی بشر همواره با بلاهای متعدد آمیخته است یکی از شبهات مطرح در این زمینه حکمتو فلسفه بلاهای بشری خصوصاً برای مؤمنان است. نبودنِ پاسخی قاطع و قانعکننده گاهی برخی افراد مصیبتدیده را نسبت به مقدّرات الهی بدبین نموده و موجبات دلسردی آنها نسبت به فرائض الهی را پدید آورده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی و با هدف پاسخگویی به این شبهه با بررسی گزاره های متعدد نهج البلاغه در موضوع بلا، کلمات امیر مؤمنان علیه السلام را در قالب ساختاری منظم تدوین و بررسی نموده است، بهگونهای که بتواند کاملترین پاسخ به شبهه موجود باشد. فایده این نوشتار علاوه بر اقناع مخاطب در پاسخ به این شبهه، باعث تلاش افراد در از بین بردن عوامل بلاها و مصائب گردیده و درنتیجه می تواند در کاهش آمار مصائب و نقمات مؤثر باشد. این تحقیق در دو بخشِ واژه پژوهی بلا و فلسفه و حکمتبلا تنظیم شده است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، بلا، مصیبت، نقمت.
یکی از مهمترین پرسشها در زمینه آزمایش الهی، فلسفه و علّت امتحان بندگان است. اگر بر اساس آیات قرآن،(1)
خداوند از حال و آینده ما آگاه است و می داند با قرار گرفتن در بوته آزمایش، چه کسی راه حق و چه کسی باطل را انتخاب می کند، آزمایش بندگان چه
ص: 377
1) . بهعنوان نمونه می فرماید: {وَاللهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ} (آلعمران/154)؛ «و خداوند از آنچه در درون سینههاست باخبر است».
سودی برای خداوند دارد؛ بنابراین روشن می شود آزمایش خداوند برای کشف مجهول نیست و نمیآزماید تا به مجهولی پی ببرد و قادر است هر کس را بدون امتحان به همان مرتبه ای که با آزمایش مستحق آن می شود، برساند. پس انگیزه الهی از انجام امتحان بندگان چیست؟ در پاسخ به این سؤال مهم باید گفت آزمایش الهی ریشه در پرورش و تربیت آدمی دارد. این سنت دائمی پروردگار، برای شکوفا کردن استعدادهای نهفته و درنتیجه پرورشدادن بندگان میباشد؛ همانگونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره میگذارند تا آبدیده شود، انسان نیز تنها در کوره حوادث و مشکلات است که از زشتی ها پاک میشود و مسیر رشد و کمال را میپیماید. قرآن می فرماید: {وَ لِیبْتَلِی اللَّهُ ما فی صُدُورِکُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فی قُلُوبِکُمْ} (آلعمران/154)؛ «خداوند شما را آزمایش می کند تا آنچه در سینههایتان پنهان دارید بیازماید و آنچه در دلهای شماست خالص گرداند». امیرالمؤمنین علیه السلام علل متعددی برای پیدایش بلا و مصیبت برشمرده اند پژوهش پیش رو به جمعآوری، تحلیل و تدوین این موارد در ساختاری منظم پرداخته است. فایده مهم این نوشتار پاسخی جامع و متقن به این شبهه است. تحقیق حاضر در دو بخش تنظیم گردیده است: 1. واژه پژوهی بلا؛ 2. فلسفه و حکمتبلا.
در زمینه بلا و آزمایش الهی و فلسفه و حکمتهای آن آثار متعددی به نگارش درآمده است؛ جدیدترین مقالات و آثاری که در این عرصه وجود دارد، به شرح زیر است:
الف. «فلسفه ابتلاء و امتحان الهی در آیات و روایات»، پازوکی، علی، مجله: گلستان قرآن، شماره 54، (3 صفحه، از 35-37)، اسفند 1379.
ب. «روابط بینامتنیّت حکمتهای نهجالبلاغه با آیات قرآن»، جیگاره، مینا؛ صادقی، زهرا، مجله: سفینه، شماره 56، علمی - ترویجی/ISC ، (17 صفحه؛ از 9- 25)، پاییز 1396.
ص: 378
ج. «امتحان و آزمایشهای الهی»، درسهایی از مکتب اسلام، سال 20؛ شماره 10، (4 صفحه، از 6 - 9)، دی 1359.
د. «فلسفه آزمایش و ابتلا در قرآن و روایات و نقش سازندگی آن در تربیت انسان»، صالحی، اکبر، مجله: آموزههای تربیتی در قرآن و حدیث، شماره 2، علمی - پژوهشی، (16 صفحه، از 97-112)، پاییز و زمستان 1394.
ه-. «مختصات فتنه در نهجالبلاغه»، تقیپور، ابوالفضل؛ قاسمپور، افسانه، مجله: پژوهشنامه علوی، سال هفتم، شماره 1، علمی - پژوهشی/ISC ، (12 صفحه؛ از 49-60)، بهار و تابستان 1395.
و. «عوامل مؤثر در بروز مصیبت و نقش عدالت از دیدگاه آیات و روایات»، نصیر اوغلی خیابانی، صدیقه؛ رئیسی، ناهید، مجله: سفینه، شماره 51، علمی - ترویجی/ISC، (23 صفحه؛ از 87 - 109)، تابستان 1395.
شناسایی معانی مختلف واژه های بهکاررفته در قرآن و حدیث، کمک فراوانی در فهم دقیق معنای آن دارد. به همین دلیل، ابتدا مفهوم شناسی بلا، مترادفات و کاربردهای مختلف آن مورد بررسی قرار می گیرد. واژه پژوهی بلا در سه محورِ مفهوم شناسی، واژگان مترادف و کاربردهای متفاوت تبیین می گردد.
واژه ابتلاء از ماده بلا یبلو (ناقص واوی) و یا بلی یبلی (ناقص یایی) به معنای امتحان و آزمایش است، ابن فارس در معجم مقاییس اللغه مینویسد: «بلوی: الباء واللام والواو والیاء، أصلان أحدهما اخلاق الشیء والثانی نوع من الاختبار» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 1، ص292). در مفردات الفاظ القرآن آمده است: «بلی الثوب بلًی و بلاء»، یعنی لباس کهنه شد. و امتحان را از آن جهت ابتلا گویند که گویا امتحانکننده، امتحانشده را از
ص: 379
کثرت امتحان کهنه میکند.» (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص145). سید علیاکبر قرشی در مفردات نهجالبلاغه می نویسد: «بَلَوَ با واو به معنی اختبار و امتحان است؛ و بلی با یاء به معنی کهنه شدن، گویند.» (قرشی، مفردات نهج البلاغه، ج 1، ص155).
در نهجالبلاغه از هر دو ماده وجود دارد چنانکه در رابطه با اهلبیت^ فرموده است: «أَیُّهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ إِنَّهُ یَمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیسَ بِمَیتٍ وَ یَبْلَی مَنْ بَلِی مِنَّا وَ لَیسَ بِبَالٍ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه87)؛ «مردم! این کلمه را از رسول خدا’ یاد بگیرید که فرمود آنکه از ما اهلبیت بمیرد مرده نیست و آنکه از ما میپوسد، پوسیده نیست». ظاهراً اشاره به آیه {وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون} (آلعمران/169) است؛ ابن میثم گوید: «اِتَّفَقَت عَلَیهِ کلمةُ العُلماء وَ نَطَقَت بِهِ البراهین العقلیة انّ اولیاء الله لا یَمُوتُونَ ولا یَبلُونَ وان بلیَت اجسادُهم». امیرالمؤمنین علیه السلام درباره امتحان فرموده: «وَ مَا ابْتَلَی اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَه» (سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت116)؛ «خداوند هیچکس را با مثل مهلت دادن نیازموده است». و در جای دیگری آمده است. «مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِیَ بِالْهَمِ وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِیبٌ» (همان، حکمت127)؛ «کسی که در عمل کوتاهی ورزد دچار اندوه میشود. آن را که در مال و جانش سهمی برای خدا نیست برایش راهی بهسوی رحمت خدا نمیباشد».
شناسایی واژه های مترادف یک کلمه، در دست یابی به فهم دقیق و همهجانبه آن لغت، تأثیر فراوانی دارد. واژه بلا و مصیبت دارای معادل های فراوانی است که بسیاری از آنها در نهجالبلاغه به کار رفته است. بررسی و تحلیل شباهتها و تفاوت های هر یک از واژگان با یکدیگر، خود بحثی جداگانه و پژوهشی مستقل می طلبد. در اینجا فقط مهمترین واژگان
ص: 380
مترادف بلا که در نهج البلاغه به کار رفته، بیان می شود.(1)
البلیة اصل آن (ب – ل – ی) است و مشتقات فراوانی از آن در نهجالبلاغه به کار رفته است، مانند: بلایا، البلوی و بلواه.
مصیبت از (ص- و - ب) گرفته شده و مشتقات آن در نهجالبلاغه به گونه های مختلف به کار رفته است، مانند: المصائب، المصیبات، المصاب.
معجم مقاییس اللغة می نویسد: «العین والتاء والباء أصلٌ صحیح، یرجع کله إلی الأمر فیه بَعضُ الصُّعوبة من کلامٍ أو غیره» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج4، ص225).
این واژه در کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آمده است: «فِی دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْب» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه88)؛ «مشکلاتی که پشت سر گذاردید».
عاهة از (ع - و - ه- ) یا (ع - ی - ه- ) گرفته شده و به معنای آفتی است که در کشتزار و یا دام و یا غیر آنها می افتد؛ بنابراین، «اَهْلُ العاهاتِ» به معنای «مردم آفتزده» است. (ر.ک: لسانالعرب، ج13، ص520؛ المصباح المنیر فی غریب الشرحالکبیر، ج2، ص441). امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به زیبایی آن را در همین معنا به کار برده است: «رَکِبَتْ مَجْهُولَهَا سُرُوحُ عَاهَةٍ» (سید رضی، نهج البلاغه، نامه31)؛ «در راههای ناشناخته قدم گذاشته و در وادی پر از بلا رها شدهاند».
ص: 381
1) . برای دست یابی به واژه های مترادف هر لفظ می توانید به کتاب فرهنگ واژههای معادل نهجالبلاغه رجوع کنید.
اصل این کلمه (م - ح - ن) است. معجم مقاییس اللغة، «المَحْن» را به اختبار و آزمایش معنا کرده است (ر.ک: معجم مقاییس اللغة، ج5، ص302). مفردات ألفاظ القرآن می نویسد: «اَلْمَحْنُ والِامْتِحَانُ» نوعی ابتلا است (راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص762). مانند قول خدای متعال که می فرماید: {أُولئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوی} (حجرات/3). در نهجالبلاغه؛ هم به شکل محن و هم بهصورت المحنة به کار رفته است. بهعنوان نمونه وقتی امام علیه السلام به توصیف سختی های دوران غصب خلافت می پردازد مدت طولانی و سختیهای طاقتفرسای آن را چنین وصف می نماید: «فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّةِ وَشِدَّةِ الْمِحْنَة» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه3)؛ «آن مدّت طولانی را نیز صبر کردم و بار سنگین هر بلایی را به دوش کشیدم».
کتاب العین، «أَزْل» را به بلاهای سخت (فراهی، کتاب العین، ج7، ص385) و لسان العرب آن را به شدت، سختی و حبس معنا کرده است (ابن منظور، لسان العرب، ج11، ص13) و امیر بیان علیه السلام این واژه را به معنای سختی و رنج به کار برده است: «لَمْ یَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه88)؛ «خداوند شکستگی هیچ امّتی را جبران ننمود مگر بعد از تنگنایی و سختی و رنج».
الآفات اصل آن (ا - و - ف) بوده و به دو صورت الآفات و آفاتها در نهجالبلاغه آمده است: «حَلِیفِ الْهُمُومِ وَقَرِینِ الْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ الآفَات» (همان، نامه31)؛ «سوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها».
یکی دیگر از واژه های مترادف بلا، کلمه بوائق است که در کلام امیر بیان علیه السلام آمده است
ص: 382
چنانکه میفرمایند: «اِحْذَرُوا بَوَائِقَ النِّقْمَةِ» (همان، خطبه151)؛ «از سختیهای عقوبت اعمال بپرهیزید».
الأحداث از (ح - د - ث) است و به دو صورت الأحداث و أحداثاً آمده است. نمونه زیر از آن موارد است؛
«فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الْأَحْدَاثِ حَتَّی زَاحَ الْبَاطِلُ» (همان، نامه62)؛ «پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خاستم تا آنکه باطل از میان رفت».
السّوء، اصل آن (س - و - أ) است و به دو صورت السّوء و سوءاً در نهجالبلاغه آمده است: «صَدَقَةُ الْعَلَانِیةِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَةَ السُّوء» (همان، خطبه110)؛ «صدقه آشکار، دفعکننده مردن بد است».
النّصب، اصل آن (ن - ص- ب) بوده و اشکال مختلف آن مانند: النّصب و نصباً آمده است: «فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَب» (همان، خطبه114)؛ «پس راحتی و آسایش آخرت را به سختی و رنج دنیا به دست آوردند».
نقمة، اصل آن (ن – ق – م) بوده و نقمتک، نقمته، النّقم و النّقمات در نهجالبلاغه آمده است: «الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ» (همان، خطبه65)؛ «خدایی که به هنگام بلا و سختی به او امیدوار و در نعمتها از او بیمناکند».
قارعة، از (ق - ر - ع) گرفته شده و القوارع و قوارعه در نهجالبلاغه آمده است: «وَأَوْهَقَتْهُمْ بِالْقَوَارِع» (همان، خطبه111)؛ «با بلاها و مصیبتهای جانکاه، ذلیل و خوارشان
ص: 383
کرد».
یکی دیگر از واژههایی که به معنای ابتلا به کار میرود، فتنه است. معجم مقاییس اللغة می نویسد: «الفاء والتاء والنون، أصلٌ صحیح یدلُّ علی ابتلاءٍ و اختبار» (ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج4، ص472). اصل واژه «فتن»، گذاشتن طلا در آتش است تا خالصی از ناخالصی آن آشکار شود. طبرسی در مجمعالبیان مینویسد: فتنه، امتحان و اختبار نظیر هماند، «فَتَنتُ الذَّهَبِ فِی النّارِ» آن وقت گویند که طلا را در آتش برای خالص و ناخالص بودن آن امتحان کنی (طبرسی، مجمعالبیان، ج1، ص331). در نهجالبلاغه موارد فراوانی از این واژه به کار رفته است که به یک نمونه بسنده می شود: «عَلَینَا الْفِتَنُ [الْمَسْتَصْعَبَةُ] الْمُسْتَصْعِبَة» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه143)؛ «فتنههای سخت و دشوار بر ما وارد شده است».
آنچه از کتاب های لغت در ماده بلا، استفاده می شود، کاربرد آن در موارد خیر و شر است. جوهری در صحاح میگوید: «والبلاءُ یکون بالخیر والشرِّ یُقال ابلاه اللهُ حسناً وابتلیه معروفاً»، المحیط فی اللغه آورده است: «البَلَاءُ فی الخَیرِ والشَّر» (صاحب بن عباد، المحیط فی اللغه، ج10، ص354). مؤید این مطلب، کلام خدای متعال در قرآن است که می فرماید: {وَلِیبْلِی الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیم} (انفال/17)؛ «و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند خداوند شنوا و داناست». امام خمینی رحمة الله علیه در کتاب شرح چهل حدیث مینویسد: «بلاء، اختبار و امتحان است و در نیک و بد استعمال میشود. چنانچه اهل لغت تصریح کردهاند. بالجمله هر چه حق جلّ جلاله به آن بندگان خود را امتحان فرماید، بلاء و ابتلا است چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد یا مقابلات آنها که بسا باشد که انسان به کثرت جاه و
ص: 384
اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت امتحان شود، ولی هر وقت بلا یا بلیه یا ابتلا یا امثال آنها مطلق ذکر شود منصرف به قسم اوّل شود» (خمینی، چهل حدیث، ص204).
بنابراین، واژه بلا گاهی فقط در ابتلائاتی که وسایل آن شداید و مصیبتهاست به کار می رود، چنانکه قرآن فرموده است: {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِه} (حج/11)؛ «بعضی از مردم خدا را تنها با زبان میپرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همینکه خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا میکنند، اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون میشوند». و گاهی در معنای عام یعنی هم خیر و هم شر به کار می رود. این کاربرد هنگامی است که اسباب امتحان بهحسب طبع انسانی سنجیده شده و به این لحاظ به خیر و شر تقسیم شده است، یعنی آنچه با طبع انسان ناسازگار بوده و آنها را مکروه میدانسته، بهعنوان بلای شر نامیده شده و از آنچه موافق و ملایم طبع انسان است تعبیر به بلای حَسَن شده است. قرآن هم واژه بلا را در هر دو مورد به کار برده است: {وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیرِ فِتْنَةً} (انبیاء/35)؛ «و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم». در جای دیگر فرموده است: {وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ} (اعراف/168)؛ «و آنها را با نیکیها و بدیها آزمودیم». در برخی روایات، به بلا و فتنه از جهت آثار و نتایج مترتب بر آن نگریسته شده و به همین جهت بلا را به «خیر و شر یا ممدوح و مذموم» تقسیم کرده اند. بهعنوان نمونه در دعای کمیل میخوانیم: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاء»؛ «خدایا ببخش گناهانی که بلاء را نازل میکنند». و در دعای 48 صحیفه سجادیه، امام زینالعابدین علیه السلام می فرمایند: «وَلَا تَجْعَلْنِی لِلْبَلَاءِ غَرَضاً، وَ لَا لِنَقِمَتِکَ نَصَباً، وَ مَهِّلْنِی، وَ نَفِّسْنِی، وَ أَقِلْنِی عَثْرَتِی، وَ لَا تَبْتَلِینِّی بِبَلَاءٍ عَلَی أَثَرِ بَلَاء»؛ «مرا هدف تیر بلا مگردان و آماج خشم و سخط خود مساز. مهلتم ده و از اندوهم برهان و از لغزشها و خطاهایم درگذر و به بلایی پس از بلای دیگر مبتلا مکن، که تو خود ناتوانی
ص: 385
مرا و بیچارگی مرا و تضرع و زاری مرا به درگاه خود، میبینی». در این عبارات، مراد از بلا آن امتحاناتی است که انسان از آن سرافراز بیرون نیامده و باعث سقوط و انحطاط و لغزش او میشود. از طرف دیگر، مواردی مانند تناول نکردن رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) از غذای شخصی که در عمر خود به سختی، گرفتاری و بلاء دچار نشده بود (کلینی، کافی، ج2، ص256) و همچنین روایت آن حضرت که فرمود: «إِنَ اللَّهَ یَبْغِضُ الْعِفْرِیةَ النِّفْرِیةَ الَّذِی لَمْ یَرْزَأْ فِی جِسْمِهِ وَ لَا مَالِه» (قطب الدین راوندی، الدعوات، ص172)؛ «خداوند، آدم شیطانصفت را که بلای جسمی و مالی نمی بیند، دشمن می دارد» و مجموعه روایاتی که بلا و مصیبت را برای مؤمن به هدیه و نوازش الهی تعبیر میکند (ر.ک: الکافی، ج 2، ص252، بَابُ شِدَّةِ ابْتِلَاءِ الْمُؤْمِن) بلا را در معنای مثبت آن و بهعنوان عاملی مؤثر در رشد و کمال آدمی برشمرده اند.
زندگی انسان در این دنیا با سختی و بلا روبهرو است و اساساً در سختی آفریده شده است قرآن کریم می فرماید: {لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَد} (بلد/4)؛ «ما انسان را در رنج و سختی آفریدیم». اکنون پرسش این است که این همه بلا، سختی و مصیبت در زندگی بشر برای چیست؟ این بخش از پژوهش با هدف پاسخ مستدل و جامع به این مسئله، به فلسفه و حکمتهای متعدد بلا و مصیبت از منظر نهج البلاغه پرداخته است.
یکی از معضلاتی که بشر را بهشدت مبتلا کرده و ریشه بسیاری از مشکلات و گرفتاریهای او میباشد، کبر و خودخواهی است. امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از علل امتحان بندگان را شکستن کبر و غرور آنها معرفی می کند. چنانکه در خطبهقاصعه فرموده است: «وَلَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَلَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَلَخَفَّتِ الْبَلْوَی فِیهِ عَلَی الْمَلَائِکَةِ وَلَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَایَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْییزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَنَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَإِبْعَاداً لِلْخُیلَاءِ مِنْهُم» (سید رضی،
ص: 386
نهجالبلاغه، خطبه192)؛ «اگر خداوند میخواست آدم را از نوری که روشنیاش دیدهها را برباید و زیبایی آن خِردها را مات و مبهوت کند و از مادّه خوشبویی که بوی خوشش نَفَسها را بگیرد بیافریند، میآفرید و اگر بدین صورت میآفرید گردنها در برابرش خاضع و آزمایش فرشتگان سهل و آسان میشد، ولی خداوند پاک منزه، بندگانش را به برخی از اموری که به حقیقت و ریشه آن آگاه نیستند آزمایش میکند تا خالص از ناخالص جدا شود و کبر و نخوت از آنان برطرف و خودخواهی و خودپسندی از آنان دور گردد».
امیر بیان علی علیه السلام یکی دیگر از فلسفه های نزول بلا را، جداسازی اعمال خوب و بد معرفی فرموده است: «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیسَ أَحَدٌ إِلَّا وَهُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَةٍ وَلَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ - وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَأَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَمَعْنَی ذَلِکَ أَنَّهُ [سُبْحَانَهُ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ] یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَالرَّاضِی بِقِسْمِهِ وَإِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَلَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یَسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ الذُّکُورَ وَ یُکْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَ یَکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَال» (همان، حکمت93)؛ «کسی از شما نگوید: الهی، از امتحان به تو پناه میبرم! چه اینکه کسی نیست مگر اینکه مشمول امتحان است؛ اما اگر کسی خواست از خدا پناه جوید باید از فتنههای گمراهکننده پناه جوید، خداوند سبحان میفرماید: «بدانید که اموال و فرزندانتان مایه امتحاناند»، معنی آیه این است که خداوند آنان را به اموال و فرزندان آزمایش میکند تا ناخشنود از رزق او و راضی به نصیب او را معلوم سازد، اگرچه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاه تر است، ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد؛ زیرا بعضی از مردم عاشق فرزند پسر و متنفر از دختراند و برخی عاشق افزایش مال و ناراحت از نقصان ثروتاند».
ص: 387
شکی نیست صفات درونی بهتنهایی مقیاس پاداش و کیفر نیست، بلکه تا صفات نیک و بد آدمی ظاهر نشود هرگز نمیتوان فردی را به صفات درونی او کیفر و پاداش داد و این صفات بهوسیله رفتارها و کردار آدمی آشکار میگردد و ظهور آن بدون اینکه انسان در بوته آزمایش و امتحان قرار نگیرد امکانپذیر نیست و این خود یکی از انگیزههای امتحان خداوند است که در سخنان امیر مؤمنان علیه السلام وارد شده است: «أَلَا إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَدْ کَشَفَ الْخَلْقَ کَشْفَةً لَا أَنَّهُ جَهِلَ مَا أَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ أَسْرَارِهِمْ وَ مَکْنُونِ ضَمَائِرِهِمْ وَ لَکِنْ لِیبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فَیکُونَ الثَّوَابُ جَزَاءً وَالْعِقَابُ بَوَاء» (همان، خطبه144)؛ «بدانید که خدا بندگان را در معرض آزمون قرار داد، نه بهخاطر اینکه به آنچه از اسرار باطنی و اندیشههای درونی پنهان کرده بودند آگاه نبود، بلکه به این علّت که آنان را در بوته آزمایش قرار دهد تا کدامشان عامل بهترین عملاند، آنگاه ثواب در برابر کار نیک و عقاب در مقابل کار بد قرار گیرد».
نبود سختی و مشکلات در مسیر زندگی، باعث غفلت آدمی از خدای متعال شده و گناه و معصیت را به دنبال می آورد. برخی موارد، عذاب، مقطعی و کوتاه و به جهت تنبیه بندگان نافرمان و دفع غرور و تکبر از آنهاست که تنبّه و بازگشت به درگاه الهی را دنبال دارد؛ این نوع از بلا، از نعمت های خداوند است و سبب بیداری انسان از خواب غفلت می گردد. امیرالمؤمنین علیه السلام آن را یکی از فلسفه های نزول بلا دانسته و چنین می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَحَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَإِغْلَاقِ خَزَائِنِ الْخَیرَاتِ لِیَتُوبَ تَائِبٌ وَیَقْلِعَ مُقْلِعٌ وَیَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ» (همان، خطبه143)؛ «خدا بندگانش را به وقت اعمال بدشان به کمبود میوهها و بازداشتن برکات و بستن درِ خیرات آزمایش میکند تا توبهکننده توبه کند و گناهکار دل از گناه قطع نماید و پندگیرنده پند گیرد و خودداریکننده از گناه خودداری کند».
ص: 388
شناسایی شکرگزاران واقعی با کسانی که فقط ادعای آن را در زبان دارند، وقتی مشخص می شود که مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند؛ زیرا در سختی هاست که عامل از غیر عامل مشخص می شود: «وَقَدَّرَ الْأَرْزَاقَ فَکَثَّرَهَا وَقَلَّلَهَا وَقَسَّمَهَا عَلَی الضِّیقِ وَالسَّعَةِ - [فَعَدَّلَ] فَعَدَلَ فِیهَا لِیبْتَلِی مَنْ أَرَادَ بِمَیسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَلِیخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّکْرَ وَالصَّبْرَ مِنْ غَنِیهَا وَفَقِیرِهَا» (همان، خطبه91)؛ «رزق و روزی مردم را مقدّر فرمود و آن را برای برخی فراوان و برای بعضی دیگر اندک قرار داد و ارزاق را بر مبنای تنگی و فراخی قسمت نمود و در این تقسیمبندی عدالت به خرج داد تا هر کس را بخواهد با فراوانی رزق و کمی آن آزمایش کند و بدینوسیله ثروتمندان و فقرا را از جهت شکر نعمت و تحمل سختی در مجرای امتحان قرار دهد».
بلا و مصیبت برای مؤمن نوعی نعمت محسوب می شود که با تحمل آن، به نعمت ابدی و بهشت جاودان می رسد. صبر انسان بر این ناملایمات و استغفار و تضرّع و انابه او، سبب محو سیئات و تبدیلشدن آنها به حسنات و ارتقای درجه او نزد خدا گردیده و او را از قهر و غضب اخروی بازمیدارد. امیر بیان علی علیه السلام رابطه بلا با اجر و مزد را ارتباطی مستقیم ترسیم نموده است: «لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ یکُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِیقُ بِکُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِکَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً لَا تَشُوبُهَا [یشُوبُهَا] مِنْ غَیرِهَا شَائِبَةٌ وَ کُلَّمَا کَانَتِ الْبَلْوَی وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ کَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَل» (همان، خطبه192)؛ «ولی خدای پاک اراده فرمود پیروی از انبیائش و تصدیق کتابهایش و خشوع در پیشگاهش و تسلیم در برابر فرمانش و گردن نهادن به طاعتش اموری باشد خاصّ او و نیت دیگری با آن حقایق نیامیزد؛ هر چه آزمایش و امتحان بزرگتر، پاداش و جزایش فراوانتر است».
قرآن کریم، فرد مصیبتدیده را مورد رحمت خدا دانسته و می فرماید: {اُولئِکَ عَلَیهِمْ
ص: 389
صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ} (بقره/157)؛ «آنها کسانی هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایتیافتگانند». امیرالمؤمنین علیه السلام هم مردم را به این نکته توجه داده و فرموده است: «وَلَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ یضَعَ بَیتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَینَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ جَمَ الْأَشْجَارِ دَانِی الثِّمَارِ مُلْتَفَّ الْبُنَی مُتَّصِلَ الْقُرَی بَینَ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْیافٍ مُحْدِقَةٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَ[زُرُوعٍ] رِیاضٍ نَاضِرَةٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَةٍ لَکَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَی حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ وَلَوْ کَانَ [الْأَسَاسُ] الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَیهَا وَالْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَینَ [مِنْ] زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَیاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَنُورٍ وَضِیاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصَارَعَةَ الشَّکِّ فِی الصُّدُورِ وَلَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِیسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَی مُعْتَلَجَ الرَّیبِ مِنَ النَّاسِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَیَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ یَبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ إِخْرَاجاً لِلتَّکَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْکَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِمْ وَلِیَجْعَلَ ذَلِکَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَی فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِه» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه192)؛ «و اگر خدای پاک میخواست خانه با حرمت خود و مراکز مناسک حج را در میان باغها و نهرها و زمینهای نرم و هموار و پر درخت و میوههای در دسترس و ساختمانهای به هم پیوسته و آبادیهای متّصل به هم میان گندمزاری نیکو و باغهای سرسبز و خرّم و کشتزارهای وسیع و نواحی پر آب و زراعتهای تازه و شاداب و جادّههای آباد قرار دهد قرار میداد، آن وقت مقدار اجر و ثواب را به تناسب آزمایش سهل و آسان اندک ساخته بود؛ و اگر بنیانی که خانه بر آن استوار است و سنگهایی که بیت حق از آن ساخته شده، از زمرّد سبز و یاقوت قرمز و روشنی و درخشش خیرهکننده بود، بار دو دلی را از سینهها سبک میکرد و کوشش ابلیس را برای وسوسه در قلوب فرومیگذاشت و تلاطم شک و تردید را از مردم برطرف مینمود، ولی خداوند بندگانش را به انواع سختیها امتحان میکند و با کوششهای گوناگون به عبادت وا میدارد و به امور ناخوشایند میآزماید تا کبر را از دلهایشان بیرون کند و خواری و تواضع را در جانشان بنشاند تا با اینگونه آزمایشها ابواب فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید و اسباب عفو خود را بهراحتی به آنان عنایت فرماید».
ص: 390
انسانهای خالص و ناخالص وقتی از هم شناسانده می شوند که مورد آزمایش و ابتلا قرار گیرند. «وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْییزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیلَاءِ مِنْهُم» (همان، خطبه192)؛ «ولی خداوند پاک بندگانش را به برخی از اموری که به حقیقت و ریشه آن آگاه نیستند آزمایش میکند تا خالص از ناخالص جدا شود و کبر و نخوت از آنان برطرف و خودخواهی و خودپسندی از آنان دور گردد». در جای دیگری حضرت چنین می فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یقُولُ - وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ مَعْنَی ذَلِکَ أَنَّهُ [سُبْحَانَهُ یخْتَبِرُ عِبَادَهُ] یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ لِیتَبَینَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِی بِقِسْمِهِ وَ إِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَلَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یحِبُّ الذُّکُورَ وَ یکْرَهُ الْإِنَاثَ وَبَعْضَهُمْ یحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَیکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَال» (همان، خطبه90)؛ «همانا خداوند سبحان میفرماید: «بدانید که اموال و فرزندانتان مایه امتحاناند» معنی آیه این است که خداوند آنان را به اموال و فرزندان آزمایش میکند تا ناخشنود از رزق او و راضی به نصیب او را معلوم سازد، اگر چه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است، ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد؛ زیرا بعضی از مردم عاشق فرزند پسر و متنفر از دخترند و برخی عاشق افزایش مال و ناراحت از نقصان ثروتند».
افرادی که فراز و نشیب و رنج و سختی را میبینند و آزمایشهای گوناگون را پشت سر میگذارند، در برابر مشکلات مقاوم میشوند و قدرت تحملشان نسبت به سختی و فشار بیشتر میگردد. بهبیاندیگر؛ افراد بلادیده و زجرکشیده، مانند سنگها و کوههای استواری هستند که هیچچیزی قدرت تکان دادن آنها را ندارد. امام علی علیه السلام در وصف متقین میفرماید: «نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلَاءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاء» (همان، خطبه193)؛ «در
ص: 391
سختی و گرفتاری، حالشان همچون زمانی است که در آسایش و خوشی می باشند»، یعنی اهل تقوا به قضای الهی تن داده، به آنچه خدا خواسته راضی و خشنودند و آسایش و گرفتاری برای آنان یکسان است. ایشان در کلامی دیگر، صابران را ستوده و می فرماید: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً ... جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیةَ نَجَاتِه» (همان، خطبه76)؛ «خداوند رحمت کند کسی که صبر را مرکب نجات خود قرار دهد».
یکی دیگر از فلسفه های ابتلائات، بازشناسی افراد راضی به مقدّرات الهی از دیگران است. در یکی از حکمت های نهج البلاغه از آن حضرت چنین نقل شده است: «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَةِ لِأَنَّهُ لَیسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَی فِتْنَةٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ - وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَأَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَمَعْنَی ذَلِکَ أَنَّهُ [سُبْحَانَهُ یَخْتَبِرُ عِبَادَهُ] یَخْتَبِرُهُمْ بِالْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَالرَّاضِی بِقِسْمِهِ وَ إِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَلَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بِهَا یَسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَالْعِقَابُ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یَحِبُّ الذُّکُورَ وَیَکْرَهُ الْإِنَاثَ وَ بَعْضَهُمْ یَحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَالِ وَیَکْرَهُ انْثِلَامَ الْحَال» (همان، حکمت93)؛ «فردی از شما نگوید: خدایا از فتنه به تو پناه میبرم؛ زیرا کسی نیست که در فتنهای نباشد، اما آنکه میخواهد به خدا پناه برد، از آزمایشهای گمراهکننده پناه ببرد، همانا خداوند سبحان میفرماید: «بدانید که اموال و فرزندانتان مایه امتحاناند.» معنی آیه این است که خداوند آنان را به اموال و فرزندان آزمایش میکند تا ناخشنود از رزق او و راضی به نصیب او را معلوم سازد، اگر چه خداوند سبحان از خود آنها به آنها آگاهتر است، ولی آزمایش برای این است که کارهایی که سزاوار ثواب و اعمالی که موجب کیفر است آشکار گردد؛ زیرا بعضی از مردم عاشق فرزند پسر و متنفر از دخترند و برخی عاشق افزایش مال و ناراحت از نقصان ثروتند».
عامل برخی از بلاها و گرفتاریهایی که برای بشر به وجود می آید، نافرمانی و کوتاهی
ص: 392
او از دستورات الهی است. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِی بِالْهَمِّ وَ لَا حَاجَةَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصِیبٌ» (همان، حکمت،127)؛ «کسی که در عمل کوتاهی ورزد دچار اندوه میشود. آن را که در مال و جانش سهمی برای خدا نیست برایش راهی بهسوی رحمت خدا نمیباشد».
ورود بدون تجربه و مشورت به کارهای بزرگ که از رذائل اخلاقی مانند: طمع، حسادت و... نشأت می گیرد، بسیاری افراد را به ورشکستگی و سرخوردگی کشانده است از سوی دیگر استفاده بی رویه از خوراکی های متعدد عامل بسیاری از بیماری های بشر گردیده است، همچنین دنیای ماشینی امروز که آلودگی های فراوان زیستمحیطی را به دنبال داشته، باعث بروز مشکلات گوناگون، بیماری های لاعلاج و حوادث ناگواری گردیده و روزانه هزاران نفر را به کام مرگ می کشاند. این بلاها و گرفتاریها که بشر، خود آن را بنیان نهاده، جامعه انسانی را بهسوی انحطاط، دگرگونی و افسردگی سوق داده است. آن حضرت درباره فریفته شدن به دنیا و گرفتار شدن به بلاهای آن هشدار داده و چنین فرموده اند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الدُّنْیا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَهَا وَالْمُخْلِدَ إِلَیهَا وَلَا تَنْفَسُ بِمَنْ نَافَسَ فِیهَا وَتَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَیهَا وَ اَیمُ اللَّهِ مَا کَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِ ِعْمَةٍ مِنْ عَیشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوهَا لِأَنَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِید» (همان، خطبه178)؛ «ای مردم! دنیا آرزومندان و خواهان خود را فریب میدهد، برای شیفتگان خود ارزشی قائل نیست و آن کس را که بر دنیا پیروز شود مغلوب گرداند. به خدا سوگند هرگز ملّتی از ناز و نعمت زندگی گرفته نشدند مگر به کیفر گناهانی که انجام دادهاند؛ زیرا خداوند بر بندگان خود ستم روا نمیدارد».
گاهی نیز سخن بی جا باعث گرفتاری و بلا برای انسان می گردد چنان که آن حضرت فرموده اند: «بَلَاءُ الْإِنْسَانِ فِی لِسَانِهِ» (آمدی، غررالحکم، ص312).
ص: 393
در توضیح این شبهه که آیا منشأ بلایا و مصیبتها چیست؟ تبیین شد که واژه ابتلاء از ماده بلا یبلو (ناقص واوی) و یا بلی یبلی (ناقص یایی) به معنای امتحان و آزمایش است. این واژه دارای معادل های فراوانی است که بسیاری از آنها در نهجالبلاغه به کار رفته است. بلا، واژه ای دو وجهی و در معنای خیر و شر هر دو به کار می رود. در نهجالبلاغه فلسفه های بلاها و مصائب بهگونهای آمده است که می تواند بهترین و کامل ترین پاسخ به این شبهه باشد که مصیبتها ممکن است عوامل گوناگونی داشته باشند، دوری از خودخواهی و خودپسندی، توبه و دوری از گناه، رسیدن به اجر و مزد الهی، به وجود آمدن روحیه مقاومت، کوتاهی در عمل و عوامل بشری ازجمله این عوامل هستند.
ص: 394
قرآن کریم، ترجمه: دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388 ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379 ش.
ابن فارس، ابی الحسین احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1422 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، تحقیق: جمالالدین میردامادی، بیروت، دار الفکر، چاپ سوم، 1414 ق.
آمدی، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تصحیح: سید مهدی رجائی، قم، دارالکتاب الإسلامی، 1410 ق.
بحرانی، ابن میثم، شرح نهجالبلاغه، ترجمه: محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1375.
جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح اللغة، تهران، امیری، 1368.
خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی+، 1394.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، تصحیح: داوودی، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم-الدار الشامیة، 1412 ق.
صاحب بن عباد، ابوالقاسم اسماعیل، المحیط فی اللغة، تحقیق: محمدحسن آلیاسین، بیروت، عالم الکتب، 1414.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1379 ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت، چاپ دوم، 1409 ق.
قرشی، سید علیاکبر، مفردات نهجالبلاغه، تصحیح: محمدحسن بکائی، تهران، مؤسسه فرهنگی نشر قبله، 1377 ش.
قطبالدین راوندی، سعید بن هبة الله، الدعوات (سلوة الحزین)، قم، انتشارات مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1407 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407 ق.
ص: 395
ص: 396
ص: 398
این پژوهش به شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که از حاملان حقایق دین و نگهبانان کتاب مبین بوده و همواره مورد احترام جامعه دینداران واقع شده، پرداخته است. شیعیان در سایه سار حضرتش به مراتبی از دلبستگی و هماهنگی روحی و رفتاری به ایشان دست می یابند؛ زیرا با افزایش معرفتِ رهروان، محبت ایشان به این شخصیت سختکوش در عرصه دین و دیانت بیشتر و عمیق تر می گردد. از سوی دیگر، این همانندسازی در سایه گسترش آگاهی، دارای مراتبی می شود که از ارادت قلبی آغاز و به عشق و دلدادگی و بیان گفتاری و پیروی عملی و علیگونه شدن میانجامد.
در پژوهش پیش رو، با استفاده از روش توصیفی و با رویکرد تحلیلی، سعی شده تا پرده ابهام از سطوح نگرش به شخصیت والای امیرالمؤمنین کنار زده شود. یافتههای تحقیق نشان می دهد شخصیت امام علی علیه السلام در میان افراد، اقشار و مذاهب را می توان در «نماد دینداری و فضیلت»، «اسطوره برتر»، «تراز مسلمانی»، «قطب عرفانی»، «انسان کامل» و «اسوه قابل تاسی» خلاصه نمود.
کلیدواژه ها: امام علی علیه السلام، انسان کامل،اسوه، نماد، اسطوره.
اساساً دین برای اینکه از افق آسمان به سطح جامعه نازل شود، نیازمند معرفی راهبرانی زمینی است تا آنان در جهت ابلاغ و اجرایی شدن دین در سطح جامعه بکوشند. راهبران راستین دین باید کسانی باشند که از جهات مختلف از سایر انسان ها متمایز بوده و از لحاظ
ص: 399
روحی و جسمی، در عالی ترین درجه انسانیت قرار داشته باشند؛ چراکه اهلیت و شایستگی پیشوایان دین، لازمه اجرای احکام و دستورات دینی در سطح جامعه است. از سوی دیگر، تعظیم و بزرگداشت پیشوایان دین، امری مطلوب و پسندیده قلمداد شده و ریشه در آموزه های وحیانی دارد. تعظیم پیشوایان دین موجب می شود پیروان آنان به درجه ای از دلبستگی و هماهنگی روحی و رفتاری راه یابند و این إناطه و همانندسازی گسترده میان پیروان و پیشوایان دین، مراتب و سطوح گوناگونی دارد. قرآن کریم نیز بر این مطلب صحه می گذارد و در آیات متعددی به انبیای الهی و یاران آنان اشاراتی داشته و هر دسته از یاران انبیای الهی را در سطح مشخصی از وجاهت قرار می دهد (آل عمران/52).
باید خاطرنشان کرد که همواره درک متقابلی میان راهبران دین و پیروان آنان وجود داشته است؛ به طوری که عظمت پیشوایان دین باعث ترسیم جلوه ای از ارادت قلبی و دلدادگی نزد آنان گشته و به پیروی عملی از آنان منتهی شده است. امیرالمؤمنین پیشوای شیعیان و یاران وی نیز از این قاعده مستثنا نبوده اند. احساس وابستگی و تعلق میان عبد و مولی چنان است که شاهد بروز تعاریف متفاوتی از سوی عبد برای مولی و رهبر خود بوده و هستیم؛ بعضی مولای خویش را چنان رفعت می بخشند که با ایشان معامله الوهیت می نمایند. برخی دیگر مولای خویش را در حدی از اسطوره و افسانه می پندارد، به طوری که برای پیرو، غیرحقیقی و در عین حال سطحیتر، شورانگیزتر، احساسیتر، عمومیتر و دامنه تأثیر و جریانسازی آن در کوتاهمدت بیشتر باشد. برخی نیز مولا را نماد جامعه دینداران می پندارند و بعضی نیز پیشوایان دین را اسوه و الگو معرفی می نمایند؛چراکه اسوه عمیقتر، آگاهانه تر و برای ساختن همهجانبه حال و آینده جامعه، ضروریتر است.
با توجه به آنچه گذشت، در ذهن جویای حقیقت این پرسش مطرح می شود که آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب از این منظر، یک الگوی تمام عیار و قابل تأسی بوده یا اسطوره خیالی یا نمادی برای شیعیان است. هر یک از این مباحث اساسی باید در جای خود مدّ نظر قرار گیرد و در این جستار بدان پرداخته شود.
ص: 400
از آنجا که موضوع بحث، مرتبط با برخی از مفاهیم حساس می باشد، بازشناسی هر یک از این مفاهیم ضروری به نظر می رسد . بر این اساس، مفاهیم اسوه، اسطوره و نماد را با نگاهی به منابع لغت و مفردات مورد بررسی قرار می دهیم :
«اسوه»، اسم ثلاثی مجرّد است که معنای مصدری نیز از آن مستفاد می شود و از ریشه «ا. س. و» گرفته شده است (صافی، الجدول فی اعراب القرآن، ج 21، ص146). «اسا» نیز به معانی مداوا، ترمیم (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج1، ص105؛ ابن منظور، لسانالعرب، ج1، ص146 -147)، اندوه، درمان جراحت و صبر (فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج2، ص1654؛ ابن منظور، لسانالعرب، ج1، ص146 - 147؛) نیز آمده است.
کلمه «اسوه» از نظر لغت دانان به معنای سرمشق، پیشوا، نمونه (ابن فارس، معجم مقاییس العرب، ج1، ص105، ذیل ماده «اسو») پیشوا در مهمّات، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی شود (دهخدا، لغتنامه، ج2، ص2196) چیزی انسان ناراحت با آن آرامش می یابد (فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج2، ص1654، ذیل ماده«اسا») حالت و مسلکی که شایسته پیروی است (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج1، ص90-91) و حالتی که منجر به پیروی دیگر انسان ها می شود؛ خواه پیروی، نیک و ارزشمند یا بد و خسارت بار باشد (راغب اصفهانی، مفردات، ص76، ذیل ماده«اسا»)
در منطق قرآنی، اسوه به معنای پیروی نیک، شایسته و سودمند است. کاربرد اسوه در قرآن با وصف «حسنه» و در برخی از روایات بدون وصف حسنه در پیروی از الگوهای شایسته، مانند پیامبر| میتواند گواه بر این معنا باشد؛ چنانکه در روایتی از امام حسین علیه السلام نقل شده است: «لِیَ و لِکُلِّ مُسْلِمٍ بِرَسولِ اللّهِ اُسْوةٌ» (مفید، الارشاد، ج2، ص94).
ص: 401
«نماد» واژه ای فارسی است که در زبان عربی به آن «رمز» و در زبان فرانسه به آن«سمبل» گویند. سمبل را به معنای نشانه، علامت، مظهر، هر نشانه قراردادی اختصاصی، شیء یا موجودی که معرف موجودی مجرد و اسم معناست، تعریف کرده اند (احمدی، از نشانههای تصویری تا متن، ج2،ص142).
نماد بر وزن سواد به معنای نُمود، یعنی ظاهرشده و نمایان گردیده و به معنای فاعلی نیز آمده است؛ یعنی «ظاهرکننده». به معنای «ظاهر کرد» و «نمایان گرداند» هم می باشد (دهخدا، لغتنامه، ذیل واژه «نماد»). همچنین به معنای سخن گفتن، اشاره کردن، نکته، چیزی میان دو نفر، معما، علامت اختصاری، علامت قراردادی و عقیده نیز آمده است (کبیری، نظریه نمادین بودن زبان قرآن، ص13).
اندیشوران لغوی، اساطیر را برگرفته از ریشه «س. ط. ر» ( نوشتن ) دانستهاند (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص72). اما درباره ریشه مفرد و مدلول آن نظر یکسانی ندارند. لغت دانان (ابن منظور، لسانالعرب، ج6، ص257) با اندکی اختلاف، أساطیر را جمع «اُسطورَة » بر وزن اُحدوثه و أحادیث، و بهمعنای سخنان بیسامان و آشفته (فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج1، ص573) و برخی نیز آن را بهمعنای اباطیل (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص73)، أکاذیب (زبیدی، تاجالعروس، ج7، ص520)، نوشتهها (ابنمنظور، لسان العرب، ج6، ص257)، حکایتها (شرتونی، اقرب الموارد، ج2، ص664) ترجمه کردهاند. همچنین گفته شده: جمع إِسْطار بهمعنای گفتار ناهمگون و بیسامان و ناهماهنگ (ابن منظور، لسانالعرب، ج6، ص257) یا اسطوره جمع بدون مفرد(=جامد)، مانند ابابیل است (هروی، الغریبین، ج3، ص893). بنابر دیدگاه برخی فرهنگ نویسان قرآنی، اساطیر (جمع اُسطوره ) بهمعنای نوشتههای دروغین (راغب
ص: 402
اصفهانی، مفردات، ص410) و ساختگی (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج5،ص124) بوده و فقط بر چنین نوشتههایی اطلاق میشود (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج3، ص72).
برداشت و درک افراد از شخصیت علی بن ابیطالب علیه السلام مبتنی بر علل مختلفی بوده و به حسب تطور عوامل، میزان شناخت از شخصیت ایشان تغییر به سزایی می یابد. به تعبیر دیگر: عامل اختلاف تلقی ها از یک شخصیت یا موضوع، به تجارب معنوی فرد و میزان معرفت او بستگی دارد. بهترین شناخت از علی بن ابیطالب علیه السلام از مسیر روایات اهل بیت^ میسر می گردد؛ زیرا پی بردن به حقیقت ولایت الهی از یک سو و معرفت کامل از علی بن ابیطالب علیه السلام از سوی دیگر، مقدور غیرمعصوم نبوده و شرح حدود و رسوم آن میسور کسی نیست؛ لکن عدم امکان درک کل، هرگز مصحح ترک کل نیست و عدم اقتدار بر غوص در ژرفا مجوز ترک سباحت و شناوری در جوار ساحل نخواهد بود. در ادامه، به مهمترین عوامل مؤثر در برداشت مردم و قشرهای مختلف از علی علیه السلاماشاره خواهد شد.
باید گفت درجات دوستی انسانها نسبت به یکدیگر بستگی به میزان شناخت افراد از کمالات و محسنات همدیگر دارد و هر کس بر اساس میزان معرفت خویش، به محبوب خود ارادت می ورزد و این مهم به تدریج به معاشرت عمیق و ارتباط سازنده منجر می شود. به همین ترتیب این مطلب بر بزرگان دین صادق است. اگر کسی آشنایی ضعیفی با حضرت علی داشته باشد، رابطه قلبی او هم در درجات پایینی قرار می گیرد و هر قدر معرفت و شناخت افراد نسبت به ایشان افزوده شود، ارادت قلبی، تبعیت و در نتیجه خشوع و خضوع برابر او ریشه دارتر خواهد بود و تسلیم حضرتش خواهد شد (پاک نیا، دوستی و محبت اهلبیت از دیدگاه امام علی علیه السلام، ص72). امام علی علیه السلام در روایتی به درجات گوناگون افراد
ص: 403
نسبت به پیشوایان دین پرداخته و تأکید می کند:
«مَنْ أَحَبَّنَا بِقَلْبِهِ وَ أَعَانَنَا بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یقَاتِلْ مَعَنَا أَعْدَاءَنَا فَهُوَ أَسْفَلُ مِنْ ذَلِکَ بِدَرَجَةٍ وَ مَنْ أَحَبَّنَا بِقَلْبِهِ وَ لَمْ یعِنَّا بِلِسَانِهِ وَ لاَ بِیدِهِ فَهُوَ فِی اَلْجَنَّةِ» (مجلسی، بحارالانوار، ج10، ص107)؛ هر کس ما را در دل دوست داشته باشد و با زبانش یاری کند و با دستش به دفاع از ما برخیزد (یعنی با تمام وجود دلباخته ما باشد)، در بهشت هم درجه و همنشین ما خواهد بود و هر که ما را با دل دوست بدارد و با زبان یاری کند و همراه ما با دشمنانمان نجنگد، یک درجه پایین تر خواهد بود و هر که با قلبش ما را دوست دارد، ولی با زبان و دست به یاری ما نشتابد، در بهشت خواهد بود.
با این توضیحات می توان گفت نگرش افراد به حضرت علی علیه السلام رابطه تنگاتنگی به میزان معرفت و شناخت آنان از ایشان دارد. به بیان دقیق تر: این سطوح نگرشی می تواند ملاکی برای تمییز افراد از یکدیگر برای شناخت درجات معرفتی دوستداران حضرت علی علیه السلام ارائه دهد. مؤید این سخن این آیات قرآن است: (إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی) (آل عمران/31) و (وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی وَ أَطیعُوا أَمْری) (طه/90). مفسرین ذیل این آیات توضیح می دهند که معرفت و شناخت شیء، متفرع و نتیجه حبّ فرد به آن شیء است و هر قدر این معرفت عمیق تر گردد، حبّ انسان به آن شیء و متعلقات آن بیشتر خواهد شد و حبّ آنان نیز تبعیت و اطاعت به دنبال می آورد. علت اینکه انسان ها کشش و جذبه به شیء پیدا می کنند، این است که نقص و خللی در خود احساس می کنند که میخواهند برطرف نمایند. به مرور این جذبه و کشش به علاقه و پیوند بدل گشته و به تدریج انسان خود را اسیر و رهین آن شیء می یابد و در نتیجه، تسلیم و تابع آن شیء خواهد شد (طباطبائی، المیزان، ج3،ص158؛ بیضاوی، انوارالتنزیل، ج2،ص13). در مورد دوستی و تبعیت از حضرت علی علیه السلام نیز این گفتار صادق است؛ به این بیان که لازمه دوست داشتن امیرالمؤمنین علیه السلام، قبول دین ایشان و تأسی به منش و رفتار حضرتش خواهد بود. ناگفته
ص: 404
پیداست که اختلاف سطوح نگرش افراد نسبت به بزرگان دین، به میزان درک مقام و رتبه آنان بازمی گردد.
برخی نیز حضرت علی علیه السلام را برای گذران روزهای سخت و بحرانهای زندگانی خویش میخواهند؛ زیرا در سختی های روزگار با توسل و استعانت از ایشان، موانع زندگی آنان مرتفع گشته است. اینان برای قرار گرفتن زیر چتر قدرت و سلطه و کمالات ایشان و برای پوشش کاستیها و ضعفهای خودشان، و برخی دیگر نیز با افزایش تجربه های معرفتی و معنوی خویش، حضرتش را تجسم و آیینه تمام فضایل میدانند تا بدان تأسی کنند و مسیر رشد خود را بپیمایند.
با توجه به آنچه گذشت، این سطح از معرفت و شناخت، برخاسته از تجارب معنوی در سطوح مختلفی تعریف شده و از زوایای مختلفی می توان بدان نگریست؛ چنان که نگرش افراد، گروهها و حتی جوامع مختلف به حضرت علی علیه السلام بسیار متفاوت است و البته همه به بخشی از خوبیهای ایشان چشم دوختهاند و از برخی غافلند. اینک به گوشه ای از برداشتهای گوناگون از این شخصیت، از منظر اقشار گوناگون مردم و جوامع مختلف اشاره خواهد شد:
از نماد در فرهنگ و متون اسلامی می توان به عنوان «شعائر» یاد کرد. این مفهوم در قرآن 4 بار به کار رفته است. باید گفت هرچند که این مفهوم در قرآن ضمن موضوعات حج به کار رفته، اما دارای مفهوم وسیع و گستردهای است. شعائر به صورت علامت ها و نشانه های دینی است که انسان را به یاد خدا می اندازد و مکان ها یا زمان های نشانداری است که خدا در آنها یاد و عبادت می شود(خانی و دیگران، ترجمه بیانالسعاده،
ص: 405
ج2،ص211). این کلمه به طور استعاری در معنای افراد خاص به کار می رود؛ زیرا حدیثی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد انصار نقل شده است که به آنها فرموده اند: «أنتُم الشّعار والنّاس الدّثار» (عسقلانی، تهذیب التهذیب،ج5، ص79).
با توجه به معنا و مفهومی که برای شعائر بیان شده، قتاده می گوید: در جاهلیت وقتی شخصی برای ادای حج از خانه بیرون می آمد، قلاده ای از پوست و شاخه درخت می بست و کسی در این حالت متعرض او نمی گشت (داورپناه، انوارالعرفان، ج10، ص18) و ابوعلی جبائی نیز اشاره کرده که منظور از شعائر، علامت هایی بود که برای تعیین مرزهای حِلّ و حرم نصب شده بودند و خداوند دستور داد که بدون احرام از این مرزها نگذرید و به سوی مکه نیایید. (همان، ص38). از سوی دیگر، شعائر از «شعر» مشتق شده، در معنای آن، علم و ادراک گنجانده شده است؛ چه آنکه «شعر بکذا» یعنی «علم بکذا».چنان که خواهد آمد، برخلاف معنای محدودی که برای شعائر ترسیم شده است، شعائر مفهوم عام و گسترده ای دارد؛ به گونه ای که همه کارها و اموری که انسان را به یاد عظمت خدا بیاندازد، می تواند مفهوم شعائر را بپذیرد (رحیمی، تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی، ص23).
برای شناخت پهنه وسیع مفهوم شعائر در قرآن، تنها در آیه (وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب) (حج/32) از تعظیم شعائر و نمادهای دینی سخن به میان آمده و این امر نشانه تقوای قلوب تلقی شده است. طبرسی ذیل این آیه درباره مفهوم شعائر چند احتمال را متذکر شده و قول «منظور از شعائر خداوند، حرامها و حدود خداوند است که نباید حلال ها حرام شمرده شده و از حدود خدا نباید تجاوز شود» را پسندیده است. (طبرسی، مجمعالبیان، ج3، ص264) طبرسی این دیدگاه را به دلیل عمومیت و فراگیری آن ترجیح داده و از همین روست که کلمات حدود الله، حرمات الله، احکام الله، فرائض الله با شعائر(نمادها) مترداف دانسته شده اند (نجفی خمینی، تفسیر آسان، ج13، ص138).
از جمله احتمالاتی که توسط برخی از عرفا (ابن عربی، فتوحات مکیه، ج6، ص117)
ص: 406
برای مفهوم شعائر مطرح شده، این است که مخلوقات خدا و نشانه های وی از شعائر الهی هستند. بر اساس این احتمال، تمام مخلوقات شعائر و نماد خداوند بوده و تعظیم و بزرگداشت آنها لازم است. البته این قول از نظر بعضی پذیرفته نیست؛ چراکه بزرگداشت هر مخلوقی، به دلیل آنکه مصنوع و آیه الهی است، صحیح نیست. از سوی دیگر، با متونی که به تولّی و تبرّی، حبّ فی الله و بغض فی الله توصیه می کنند، سازگاری ندارد.
به نظر می رسد بهترین دیدگاه در خصوص شعائر الله، نشانه های دین خداوند و هر علامت و نشانه ای که انسان را به یاد خداوند می اندازد می باشد؛ زیرا جامع موارد است؛ چه اینکه مواردی همچون اذان جمعه، مناسک حج و معصومین از مصادیق شعائر شمرده شده و به نوعی انسان را به یاد خدا انداخته و از نشانه های تجلی دین است. از سوی دیگر، تعریف شعائر الهی به صورت دین خدای سبحان و یا هر نشانه و علامتی که باعث تقرب به سوی خدا شود، مورد تأکید قرار گرفته است (جصاص، احکامالقرآن، ج5، ص78؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج7، ص15؛ حسینی همدانی، انوار درخشان ج2، ص49). به دلیل گستردگی مفهوم شعائر، بزرگترین شعائر الهی که بزرگداشت آن واجب است، اولیای خدا و راهنمایان به سوی خدای سبحان و صالحانی که منتسب به خدا هستند (ابن عجیبه، البحر المدید، ج3، ص535).
در پاره ای از روایات، اهل بیت علیهم السلام و اصحاب، از مصادیق شعائر الهی معرفی شده اند؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:«نَحنُ الشَعائر و أصحاب» (نمازی شاهرودی، مستدرک سفینةالبحار، ج5، ص417). این نوع روایات نیز گستردگی و عرصه وسیع مفهوم شعائر را تأیید می کنند. به همین دلیل است که برخی از دانشمندان اسلامی اشاره نموده اند که آیا معقول است که قربانی از شعائر خداوند باشد، اما اهل بیت از شعائر الهی و نماد دین نباشند؟!
با توجه به آنچه گذشت، فهمیده می شود که شعائر و نماد ها می توانند نقش بسزایی در
ص: 407
زندگی فردی و اجتماعی اقوام و ملل مختلف داشته باشند. بسیاری از نمادها تداعی کننده تجلی ایمان، ایثار، دوستی، وفاداری، همبستگی، مبارزه و دینداری هستند. ازاین رو مؤمنان در سایه نماد ها غایات، اهداف، آرمان ها، امید ها و ارزش های دینی را بهتر تشخیص می دهند. از جمله مهمترین شاخصها در حوزه دین، معصومین علیهم السلام هستند و امیرالمؤمنین علیه السلام که مجموعهای از کمالات را در خود جمع کرده، به عنوان بهترین نماد برای رهروان و سالکان دین و دیانت قلمداد شده و مکلفان را در رسیدن به اهداف دین هدایت می کنند.
برخی از نماد ها به مثابه دریچه هایی برای تأمل بیشتردر عالم درونی انسان ها هستند. درمقابل، برخی دیگر، زمینه های وحدت، همدلی و همبستگی جوامع را فراهم می سازند. برخی از نماد ها نمایانگر صلح و آرامش و دوستی هستند؛ درحالی که برخی دیگر نظیر امیرالمؤمنین علیه السلام، نمودار صلابت، ایستادگی، شجاعت و پایداری بوده و در عین حال در محراب عبادت، عابدی گریان و لرزان و زاهدی خداترس است.(1)
ایشان وجودی چندبعدی و جامع اضداد دارد و هر لحظه از زندگانی حضرتش نماد بندگی خداست و هرآینه انسان را به سوی باری تعالی رهنمون میشود؛ البته جامع اضداد بودن به معنای رفتارها و شخصیت متناقض نیست؛ بلکه یک هماهنگی بدیع و جالب میان رفتار او وجود دارد و هرکدام جلوه ای از زوایای زندگانی جامع حضرت علی علیه السلام را بازگو می کند.
برای ورود به ژرفای اساطیر باید به ابزارهایی مجهز شد؛ دانش های متعددی در راستای شناخت اساطیر به کمک بشر آمده اند تا بتوان به تعریف جامع افراد و مانع اغیار از آن دست یافت. سرلوحه هر گفتار و نوشتاری در حوزه اسطوره تعبیر دین شناس برجسته رومانیایی، «میرچا اِلیاده» است. وی به اسطوره، رنگ تقدس بخشیده و آن را چنین تعریف می کند:
ص: 408
1) . «هو البکاء فیالمحراب لیلا/هو الضحاک اذا اشتد الضراب».
اسطوره سرگذشت مینوی(1)
و مقدسی است؛ راوی واقعه ای است که در زمان شگرف بدایتِ همه چیز رخ داده است (الیاده، چشماندازهای اسطور، ص14).
در اسطوره به طور کلی سخن از یک باور، یک تجربه، وجودی ازلی، رمز و رمزگرایی و احساسی بیکران به میان آمده است. احساسی درونی با بیان های گوناگون و ذکر ناخودآگاه از یک موجود مرموز و غیرقابل رویت به تصویر کشیده می شود. در میان اسطوره شناسان ایرانی، تعریفی به این مضمون وجود دارد؛ چنان که جلال ستاری می نویسد:
اسطوره روایت باورهای قوم درباب خود و جهان و خدا، یعنی کلا عالم هستی و مابعدالطبیعیه به زبان داستان است. یا به سخنی دیگر: بیان پرنقش و نگار اصول و مبادی اعتقادی است (ستاری، جهان اسطورهشناسی، ص1).
باید گفت دیدگاه های متفاوتی درباره تعریف اسطوره ارائه شده است (اسماعیل پور، اسطوره بیان نمادین، ص13؛ آموزگار، تاریخ اساطیری ایران، ص5؛ کزازی، رؤیا، حماسه و اسطوره، ص10؛ بیرلین، اسطوره های موازی، ص10؛ باستید، دانش اساطیر، ص33). با مطالعه هر کدام از این تعاریف باید اذعان کرد که دیدگاه های متفاوت، حاصل تفکراتی است که گاه اسطوره شناسانه، زمانی همراه با نگرشی قدسی و اعتقادی و گاهی با دید تاریخی و گاهی با دیدگاهی روانکاوانه پدید آمده است. بنابراین، گستردگی و پیچیدگی اساطیر از یک سو و تفاسیر گوناگون باعث شده است که به سختی بتوان تعریف جامعی از اسطوره ارائه داد (رمضانی، اسطوره موجودیتی تجدیدپذیر، ص116).
به نظر می رسد برای اسطوره می توان شاخص های دهگانه زیر را که دربرگیرنده درون مایه های تعاریف اسطوره است، متذکر شد (همان):
ص: 409
1) . معنوی.
هستند؛ 4. تاریخی قدسی و مینوی از موجودات فراطبیعی است؛ 5. باورهای عمیق انسان های نخستین است؛ 6. بیان رازگونه زندگی انسان از آغاز تاکنون است و خواهد بود؛ 7. نوعی پیوستگی و اتحاد میان اسطوره و حقایق مابعدالطبیعه وجود دارد؛ 8. هر چه زمان پیش تر می رود، لایه های ناشناخته و نادیده از اساطیر بیشتر جلوه می کند؛ 9. زندگی انسان امروزی سخت با اسطوره پیوند خورده و انسان با احساس نیاز در پی شناخت اسطوره است؛ 10. بررسی اسطوره و همزیستی با انسان، درواقع بازگشت به خویشتنِ خویش است.
در برآیند مفهوم اسطوره باید چنین گفت که ماهیت اسطوره خیالی و غیرواقعی نیست؛ بلکه داستانی است که به اعتبار محتوایش از وقایع بزرگ حکایت می کند. بر این اساس، اسطوره یک نوع نمادپردازی است که از تصورات ذهنی و احساسات انسان در هر زمان ناشی می شود. اسطوره نوعی تداعی کننده ارتباط عالم معانی و واقع بوده و برای فهم رمزپردازی هاست که باید به شناخت اساطیر روی آورد.
با توجه به آنچه گذشت و درپاسخ به این پرسش که آیا امیرالمؤمنین علیه السلام می تواند مصداق اسطوره قرار گیرد، باید گفت: با توجه به گستردگی که برای تعریف مفهوم اسطوره وجود دارد، تقریبا می توان تعاریف اسطوره را در دو دسته خلاصه نمود: عده ای به اسطوره اعتقاد دارند و از سر ایمان بدان می نگرند و در مقابل، دسته ای دیگر اسطوره را به دیده انکار نگریسته و معتقدند که اسطوره خیالی بافی روانی نوع بشر است؛ چراکه اسطوره داستانی مینویی است که پدیده های طبیعی را در قالب قصه های جذاب به انسان نشان می دهد.
با عنایت به مطالب پیش گفته، به نظر می رسد اسطوره سطحیتر، شورانگیزتر، احساسیتر، عمومیتر و دامنه تأثیر و جریانسازی آن در کوتاهمدت بیشتر است. در اسطوره، بُعد حماسهآفرینی، انگیزش و هیجان و بعد تبلیغاتی و اقناعی برجستهتر است. از این منظر، علی علیه السلام نیز اسطوره قلمداد میشود؛ اما هرکدام از این جوانب باید در جای
ص: 410
خود مد نظر باشد. در فرهنگ شیعی امام حسین علیه السلام بیتردید مهمترین و مؤثرترین اسطوره است؛ چون «إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَینِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً» ( نوری، مستدرک الوسائل، ج 10ص 318)؛ از شهادت امام حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان آتشی برافروخته شده که هرگز سرد و خاموش نخواهد شد. این یعنی اسطوره، که بیش از آنکه دانش، علم و نور بدهد، حرارت و شور میدهد. البته ما در جای خود خواهیم گفت که امیرالمؤمنین و امامحسین و دیگر ائمه^ قبل از آنکه اسطوره باشند، اسوه هستند؛ چون یکی از امامان تلقی شده و ابعاد معرفتی و اخلاقی آنان حتی در معرکه نبرد آنچنان برجسته است که هرگز نمیتوان از آنها چشم پوشید.
باید خاطرنشان کرد که در علم میتولوژی(1)اسطوره را به معنای امری افسانهای و غیرحقیقی میدانند، و این موضوع تا حدودی صحیح است؛ یعنی گاهی اسطوره به معنای داستان یا موضوع غیرحقیقی قلمداد شده و ریشه کلمه هم به سطر و نوشتن مربوط است و حتی قرآن یکی از نسبتهای ناروای مشرکان به آیات وحی را این میداند که میگفتند: (إِنْ هذا إِلاَّ أَساطیرُ الْأَوَّلینَ)(2)(انعام/25) یعنی قرآن چیزی نیست بهجز افسانههای گذشتگان. کافران میخواستند بگویند قرآن واقعی نیست و ساخته تخیل و ذهن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ اما راه جمع دو معنا این است که هر حقیقت یا عقیدهای میتواند اسطوره باشد و نیز میتواند در اثر توجه و علاقه انسانها دستخوش تغییرات و به افسانه تبدیل شود. پس گاهی به حقایق بزرگ اسطوره گفتهاند و گاهی به گزارش ناصحیح آن حقایق و بیان افسانهوار آنها، و اتفاقا از این طریق میتوانیم به بحث آفات و خطرات اسطورهگرایی و نمادگرایی برسیم و از مزایا و محاسن اسوهگرایی و الگومداری سخن گوییم.
ص: 411
حضور علی بن ابیطالب علیه السلام به عنوان یک عنصر مهم در نشر و تبلیغ دین اسلام بسیار تأثیرگذار بوده است. ایشان در تمام وظایف محوله از سوی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) به موفقیت رسیده و در گزارش های تاریخی از ایشان به عنوان مهره ای اساسی در پیشبرد اهداف دین اسلام یاد شده است. با سیری در زندگانی علی بن ابیطالب علیه السلام مشخص است وی در حساس ترین شرایط در کنار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده و از فدای جان خویش در راه اسلام سستی به خود راه نداده است. با بررسی آیات و روایات متعددی می توان به سجایا و صفاتی از ایشان دست یافت که بر این مطلب مهر تأیید زده و شخصیت بسیار موفق علی بن ابیطالب علیه السلام را به بشریت ارائه می دهد.
علل موفقیت عتلی علیه السلام و معرفی ایشان به عنوان بشری ایدئال و قابل ستایش را در شاخصه های متعددی از زندگانی وی می توان جستوجو کرد. از نظر تاریخ اسلام و روایات فریقین، قطعی است که نخستین شخصی که به دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) لبیک گفت و اسلام را پذیرفت، علی علیه السلام بود و این افتخار پیشگامی در اسلام، تنها نصیب حضرت ایشان گردید (ابن عبدالبر، استیعاب، ج3، ص28) و مطابق روایات، در آغاز بعثت در سراسر زمین جز سه نفر در آیین اسلام نبودند که علی بن ابیطالب علیه السلام یکی از آنان بود. ایشان در بحبوحه غزوات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) با دلاوری، ایثار و شجاعت سبب گردید تا منادی از آسمان، از فتوّت علی علیه السلام تجلیل نموده و به عنوان یکّه تاز عرصه نبرد از او یاد کند (کاشانی، منهجالصادقین، ج2، ص323) ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه نیز چنین می نویسد:
امتیاز علی علیه السلام در جهاد در راه خدا نزد دوست و دشمن، واضح و آشکار است. او سرور مجاهدان بود و آیا به راستی مزیت جهاد جز برای او بر کس دیگری زیبنده است؟ ملاحظه شد که بزرگترین جنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و نیز کاری ترین ضربه علیه مشرکان، همان غزوه بدر
ص: 412
کبری بود. در آن جنگ هفتاد تن از مشرکان به هلاکت رسیدند که نیمی از آنها به دست علی علیه السلام کشته شدند (امین، سیره معصومان علیهم السلام ، ج3، ص68).
سیمای علی بن ابیطالب علیه السلام به عنوان رئیس همه فضیلت ها (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص16) از منظر برخی از اندیشمندان غیرمسلمان، به انسانی که سرگذشتی چون ازل و آینده، باقی چون ابدیت، ژرفایی بس عمیق دارد که هر یک از صاحبان خرد و نفوس بزرگ، مطابق روش و طبع خود، آن را درک می کند و دیگر انسانهای عادی بدون این که خود بدانند، در سایه آنان زندگی می کنند، تشبیه شده است (جُرج جرداق، علی علیه السلام صوت العدالة الانسانیة، ج1،ص23 و 24). برخی دیگر نیز به انحاء مختلف به ترسیم ویژگی ها و صفات ایشان پرداخته اند و معتقدند صفات ایدئال انسانی و موفق در شخصیتی همچون علی بن ابیطالب علیه السلام متجلی گشته است؛ دانشمندانی روشنفکر نظیر: جرجی زیدان، جبران خلیل جبران (عبدالمقصود، امام علی علیه السلام، ج1، ص19) میخائیل نعیمه (همان، ص17)، دکتر پولس سلامه(1)(کریمخانی، علی علیه السلام فراسوی ادیان، ص20) را می توان نام برد.
عرفان علی بن ابیطالب علیه السلام عرفانی جدای از اسلام و قرآن نبوده؛ بلکه حقیقت اسلام و باطن شریعت است. بین سخنان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه و غیر نهج البلاغه شاهد آن هستیم که آن حضرت در هر شرایطی به بحث عرفان تکیه داشته اند. شخصیت علی علیه السلام به عنوان امام عارفان در طول تاریخ، بیشترین اثر را در شکل گیری عرفان اسلامی داشته و بزرگ ترین عرفای اسلامی، آن حضرت را قطب همه عارفان دانسته اند و این تأثیر حتی به قبل از گردآوری نهج البلاغه بازمی گردد.
ص: 413
1) 7. پولس سلامه، ادیب و حقوقدان بزرگ مسیحی لبنانی است. وی 3500 بیت شعر در فضیلت امام علی و حسنین(علیهم السلام) سروده و همچنین یک کتاب 300 صفحه ای با عنوان «عید الغدیر» نوشته است.
باید گفت تأثیر اصلی علی علیه السلام بر عرفان، به دلیل شخصیت و روح عرفانی آن حضرت بوده است. به عنوان مثال: کلمات علی علیه السلام خطاب به کمیل که در مورد حقیقت سؤال کرده است، در بحث عرفان، حیرت آور است و سایر مناجات ها و ادعیه منقل از آن حضرت، منبع سرشار عرفان اسلامی شناخته می شود. ایشان مطالبی را فرموده اند که تأثیر عملی آن در پیدایش عرفان اسلامی بسیار زیاد بوده است و اغلب سلسله های عرفانی هم به یکی از این افراد ختم می شود (مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ص104). امام میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ. وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه220)؛ همانا خداوند متعال یاد خود را مایه صفا و جلای دلها قرار داده است. بدین وسیله پس از سنگینی، شنوا و پس از شبکوری، بینا و پس از سرکشی مطیع میگردند. همواره در هر زمان و در دوره فترتها خدا را مردانی بوده است که در اندیشههای آنها با آنها راز میگفته و در خِرَدشان با آنها سخن میگفته است.
تأثیری که عرفا از علی علیه السلام گرفته اند، محدود به نهج البلاغه نبوده است. ازجمله، ابن عربی متأثر از مقامات باطنی علی علیه السلام بوده و آن حضرت را «باطن تمامی پیامبران»(1)دانسته است (ابن عربی، فتوحات مکیه، ص54). همچنان که خود آن حضرت در روایت مشهوری خطاب به سلمان فرموده اند: «مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مَعرِفَةُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَعرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ وَ هُوَ الدَّینُ الخَالِصُ»(2)(مجلسی، بحارالانوار، ج26، ص1). گفتنی است سراسر سخنان علی بن ابیطالب علیه السلام به خصوص نهج البلاغه، حاوی مواعظی است که بنیاد
ص: 414
1) 8. سرّ الانبیاء و امام العالم.
2) 9. «إنه لا یستکمل أحد الایمان حتی یعرفنی کنه معرفتی بالنورانیة فاذا عرفنی بهذه المعرفة فقد امتحن الله قلبه للایمان وشرح صدره للاسلام وصار عارفا مستبصرا، ومن قصر عن معرفة ذلک فهو شاک ومرتاب . ... معرفتی بالنورانیة معرفة الله عزوجل ومعرفة الله عزوجل معرفتی بالنورانیة وهو الدین الخالص».
محبت دنیا را برمی اندازد و باعث حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند می گردد که مقدمه واجب عرفان شمرده می شود و علاوه بر آن، بسیاری از مطالب دقیق عرفانی در باب توحید، خداشناسی، علم معاد و قیامت و ... در نهج البلاغه ذکر شده است. از جمله خطبهاول در باب توحید، برترین بیان عرفانی در این بحث است که فصل الخطاب در مباحث مربوط به توحید عرفانی شناخته می شود.
امامان دو جنبه دارند: یکی جنبه بشری و دیگری جنبه فرابشری. در بُعد بشری آنان اسوه همگانند و رفتارها و کردارهای آنان قابل الگوبرداری است. برای روشن شدن مطلب در این بخش باید به مطالب ذیل معرفت پیدا کرد.
ص: 415
شیرازی، تفسیر نمونه، ج15، ص28). پیامبران و ائمه از جنس فرشتگان انتخاب نشدند و این نکته نیز محل اعتراض مشرکان بوده است (حسن زاده آملی، رساله امامت، ص87). به هر ترتیب پیامبران و ائمه از جهت بشری با دیگران شریک بودند و ازاین رو از حیث ساختار آفرینش هم سنخ دیگر انسان ها بودند و این سبب می شود که آنان از این حیث سرمشق پیروان خود باشند.
(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُونَ) (سجده/24)؛ و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختیها و حادثههای تلخ و شیرین] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند.
(أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَه) (انعام/124)؛ خدا داناتر است که مقام رسالت را در کجا قرار دهد.
سپردن هر مسئولیتی، با دادن امکانات لازم همراه است. امامت جامعه از این قاعده مستثنا نیست. ازاین رو خداوند آنان را از علم لازم برای بر عهده گرفتن مسئولیت امامت بهره مند می گرداند. این ویژگی هنگام بر عهده گرفتن مسئولیت برای امامان شمرده می شود و این مطلب به نوعی به جنبه فر بشری ائمه اشاره دارد؛ چنان که در احوالات امام هادی علیه السلام می خوانیم: یکی از یاران ایشان به نام «هارون بن فضیل» در کنارشان بود که ناگاه امام فرمودند: «انّاللّه و انّا إلیه راجعون» ابی جعفر (امام جواد علیه السلام درگذشت. به حضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: «در برابر خدا فروتنی و خضوعی در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت». (کلینی، الکافی، ج 2، ص218).
در اوایل دعای ندبه به مجموع این سه واقعیت نورانی اشاره شده است:
ص: 416
«بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَکَ ذَلِکَ وَعَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَقَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّکْرَ الْعَلِیَّ وَ الثَّنَاءَ الْجَلِیَّ وَ أَهْبَطْتَ عَلَیْهِمْ مَلائِکَتَکَ وَ کَرَّمْتَهُمْ بِوَحْیِکَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِکَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه193)؛ [آنان را برگزیدی] بعد از آن که بر آن ها شرط کردی نسبت به دنیا و زینت و زیورها زهد بورزند، آنان نیز این شرط را پذیرفتند و دانستی که آنان به آن شرط وفادارند. پس آن ها را پذیرفتی و به خود نزدیک ساختی و یاد بلند و ستایش ارجمند را برای ایشان پیش فرستادی و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادی و به وحی خود، آنان گرامی داشتی و آنان را به بخشش علم خود میهمان کردی.
الگو قرار دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام معصوم علیه السلام، به خصوص امیرالمؤمنین علیه السلام به این معنا نیست که همه کارها و برنامه های جزئی و شخصی و اموری که مناسب شرایط زمانی و مکانی زمان ایشان بوده، در این زمان و در زندگی ما نیز اجرا گردد؛ بلکه باید خطوط کلی و مسائل اساسی و راه کارهای عملی زندگی را از آنها فرا گرفت و آنها را الگو قرار قرار داد. مثلا باید از روحیات عالی، استقامت و شکیبایی، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط امیرالمؤمنین علیه السلام بر حوداث و زانو نزدن او در برابر سختی ها و مشکلات از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و پیشوایان معصوم علیهم السلام الگو گرفت؛ ولی نحوه استقامت و مورد آن و نیز نوع هوشیاری و موضوع و چگونگی آن، و نیز روش تحمل و پایداری و موضوع آن، متناسب با این زمان و این شرایط خاص باید باشد و از این نظر ممکن است در موارد زیادی با زمان امیرالمؤمنین متفاوت باشد.
باید دانست که الگوگیری در یک تقسیم بندی کلی بر دو محور «ارزش ها» و «روش ها» استوار است که ارزش ها ثابت است، ولی روش ها با توجه به شرایط مختلف قابل تغییر است .اصل عبادت خدا، اطاعت شوهر، تربیت فرزند، حضور در صحنه سیاست، تعلیم دیگران و خدمت به مردم، از اصول ارزشی است؛ اما مقدار وقت گذاشتن برای هر کدام و
ص: 417
روش ها و ابزارهای آن، با توجه به موقعیت و شرایط افراد تغییر پذیر است. امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:
«ألا و إنَّ لِکُلِّ مَأمومٍ إماما یقتَدی بِهِ و یستَضیءُ بِنورِ عِلمِهِ، ألا و إنَّ إمامَکُم قَدِ اکتَفی مِن دُنیاهُ بِطِمرَیهِ، ومِن طُعمِهِ بِقُرصَیهِ، ألا وإنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلکَ، ولکِنْ أعِینونی بِوَرَعٍ واجتِهادٍ، وعِفَّةٍ وسَدادٍ» (شریف رضی، نهج البلاغه، نامه45)؛ هان! هر پیروی را پیشوایی است که به او اقتدا می کند و از نور دانشش پرتو می گیرد. بدانید که پیشوای شما از دنیای خود به دو جامه کهنه و فرسوده و از خوراکش به دو گرده نان بسنده کرده است. البته شما از عهده چنین کاری برنمی آیید، اما با پارسایی و سخت کوشی [در عبادت] و عفّت و درستکاری مرا یاری رسانید.
این کلام نورانی حضرت علی علیه السلام ظهور بر این مطلب دارد که ایشان خود را امام و الگوی قابل تأسی برای پیشوایان خود معرفی نموده است. البته این کلام نورانی، خالی از این مطلب نیز نمی باشد که پیروان حضرت علی علیه السلام نخواهند توانست همگون و همسان حضرتش گردند؛ لکن باید در اصول و خطوط کلی مسلم دین، از ایشان پیروی نماییم. به بیان دقیق تر: اسوه قرار دادن ائمه به این معناست که اصول و خطوط کلی زندگانی آنان را شناسایی نموده و متناسب با مقتضیات زمانی و حوادث عصر حاضر از آن بهره ببریم.
در روان شناسی به این مسئله توجه شده که انسان احتیاج به الگوی رفتار و نمونه عملی دارد. این مطلب به تجربه نیز ثابت شده است و می بینیم که هر انسانی در کارها به دنبال الگو می گردد و در پی شخصیت برجسته ای است که به او دل بندد و ارادت بورزد. وجود الگوهای رفتاری و شخصیت های نمونه و مربی نقش بسیار مهمی در سازندگی انسان ها دارد. به بیانی دقیق تر: تمایل به پیروی از دیگران در کسب رفتارها، از جنبه های روانی انسان بوده که با مبحث الگوپذیری رابطه تنگاتنگی دارد. فرد به دلیل خواسته های روانی، به الگو احتیاج دارد و تلاش می کند رفتار، کردار و منش سرمشق خویش را تقلید نماید؛ ازاین رو هر
ص: 418
کس هر چیزی را که شایسته الگو بودن باشد، به عنوان اسوه می پذیرد و از سوی دیگر بهناچار جامعه بشری به شخصیت های ممتاز نیازمند است. شاید بتوان گفت یکی از دلایل استمرار امامت در همین نکته نهفته باشد؛ زیرا انسان همواره به چهره های شایسته محتاج است تا با اقتدا به سیمای فکری و عملی آنان فضیلت آموخته و از طریق حق منحرف نگردد (حیدری و دیگران، ضرورت وجود الگو برای زنان مسلمان،ص25). قرآن کریم می فرماید: (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً) (احزاب/21)؛ یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد و خدا را بسیار یاد میکند.
روحیات عالی، استقامت و شکیبایی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختی ها و مشکلات، هرکدام می تواند الگو و سرمشقی برای همه مسلمین باشد.
به دلیل اسوه و الگو بودن پیامبران و رهبران الهی برای امت ها و به این دلیل که مهمترین و مؤثرترین بخش تبلیغ و دعوت انبیا دعوت عملی آنهاست، دانشمندان اسلام معصوم بودن را شرط قطعی مقام نبوت دانسته اند (راوندی، منهاجالبراعه، ج1، ص82؛ نراقی، انیسالموحدین، ص139؛ لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص275)، چون کسی که می خواهد الگو و مقتدای انسان ها باشد، باید از هرگونه خطا و گناه و حتی اندیشه آن مصون و محفوظ باشد و حتی از نسیان و سهو نیز بر کنار باشد؛ چون فردی گنه کار و در معرض لغزش و سهو و خطا چگونه می تواند الگو و اسوه دیگران باشد و مردم به راحتی به او سر بسپرند و به او دل ببندند و عمل و رفتار او را الگوی خود قرار دهند؟!
اهل بیت^ به تصریح روایات (کلینی، الکافی، ج1، ص191؛ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص197و199) دارای مقام عصمت بوده و از هرگونه آلودگی پاک و پیراسته می باشند. قرآن نیز بر این مطلب صحّه گذاشته است: (إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ
ص: 419
أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً) (احزاب/33)؛ همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.
امامان معصوم و نیز امیرالمؤمنین^ تمام شرایط الگو و مقتدا بودن را دارا می باشند و عقل حکم می کند انسان دنباله رو کسانی باشد که به گواهی تاریخ و اعتراف دوست و دشمن گوی سبقت را در میدان کمالات و فضایل و خوبی از همه ربوده اند و همه خوبان و پاکان و صاحبان کمال ریزه خوار سفره خصال نیکوی آنها می باشند. راهبرانی که با علم خداداد و لدنی کاملا با پیچ و خم راه سعادت آشنایند و خود این راه را تا آخر پیموده اند و با علم و قدرت الهی، توانایی دستگیری و راهنمایی رهروان این راه را دارند. در الگوگیری، حضور یا عدم حضور افراد چندان مهم نیست ; بلکه چه بسا کسانی که در گذشته ای دور زندگی می کردند, بهتر از بسیاری از مصاحبان بتوانند الگو واقع شوند.
درست است که نمی توان هرکدام از برداشت های فوق را از علی علیه السلام رد و هر تلقی را مردود و باطل دانست و به فراموشی سپرد، اما با مراجعه به منابع وحیانی و محتوای سنت، ما را به این دیدگاه نزدیک می کند که باید علی علیه السلام را بیش از هر صفت دیگری الگوی عملی و اسوه همه جانبه خود دانسته و سرمشقی قابل تأسی قلمداد کنیم. بنابر سفارش قرآن کریم مصداق بارز اسوه و سرمشق برای عالمیان حضرت ابراهیم علیه السلام و یاران او هستند؛ چنان که فرمود:(قَدْ کانَت لَکُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبراهیمَ والَّذینَ مَعَهُ ... لَقَد کانَ لَکُم فیهِم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ) (ممتحنه/4 - 6)؛ چراکه شخصیت حضرت ابراهیم علیه السلام مورد پذیرش ملل و دیگر پیروان شرایع آسمانی است؛ تا آنجا که اهل کتاب، حضرت ابراهیم را منسوب به خود دانسته اند و آیاتی از قرآن گواه این امر است (آل عمران/67-68). اینکه راز اسوه حسنه بودن ابراهیم علیه السلام از منظر قرآن چیست، پرداختن به آن، از حوصله این جستار خارج است؛ اما در روایات
ص: 420
متعددی اهل بیت علیهم السلام مصداق بارز اسوه حسنه قلمداد شده اند؛ زیرا در روایات نزدیک ترین و شایسته ترین مردمان به حضرت ابراهیم علیه السلام بر امامان شیعه تطبیق شده است (مجلسی، بحارالانوار، ج48، ص261). در آیه شریفه (إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِی وَ الَّذینَ آمَنُوا) (آل عمران/68) نیز تأکید شده است که نزدیک ترین مردمان به حضرت ابراهیم علیه السلام از لحاظ پیوند معنوی و عملی، جناب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و مؤمنین به او می باشند. روایات دیگری نیز تصریح بر این مطلب دارند که هر کدام از شیعیان محبّ، باید عمل و رفتار خود را هماهنگ با سیره اهل بیت تنظیم کنند و این کار آنان ناشی از حبّ به اهل بیت است؛ چنان که امام علی علیه السلام می فرماید: «مَن أحَبَّنا فَلیعمَل بَعَمَلِنا» (صدوق، الخصال، ج10، ص614)؛ هر که ما را دوست دارد، باید به کردار ما عمل کند.
شیعیان باید هر گونه همراهی قلبی و زبانی و عملی او را وظیفه قطعی و بالاترین ارزش معنوی و دینی بدانند؛ چراکه کامل بودن و بی عیب و بی نقص بودن الگو، در تربیت و رهبری انسان ها بسیار مؤثر است؛ چون انسان به راحتی به آنها سر می سپرد و از آنها اطاعت می کند؛ ولی وجود زمینه ها و بسترهای مناسب در فرد الگوگیرنده نیز اهمیت ویژه ای دارد؛ بنابراین باید خود انسان با سعی و تلاش و مجاهدت و با پیروی از حجت و پیامبر و واعظ درونی اش یعنی عقل، این زمینه را فراهم سازد تا سخنان و رفتار حجت بیرونی و خارجی یعنی پیامبران و امامان و بزرگان اهل کمال و معرفت در او تأثیرگذار باشد؛ وگرنه در خود زمان پیامبر و امامان علیه السلام کم نبوده اند کسانی که پیوسته با آنها در تماس بوده اند و با آنها انس و معاشرت داشته اند، ولی سرسخت ترین دشمنان آنها نیز به شمار می آمدند و بالاترین مخالفت ها و دشمنیها را با حق و حقیقت داشته اند. پس الگو داشتن، لازم، ولی غیرکافی است. به عبارت دیگر: باید هم فاعل (یعنی الگو) در فاعلیتش کامل باشد و هم قابل (یعنی الگو قرار دهنده) در قابلیتش کامل باشد تا الگوسازی مفید و نتیجه بخش باشد.
به هر ترتیب با قبول چنین برداشتی، بدون شک همه مزایا و کارکردهای برداشت های
ص: 421
پیشین نیز آسان خواهد بود. به تعبیر دیگر: اگر علی علیه السلام را به عنوان الگویی عملی، اخلاقی و اجتماعی و نیز حکومتی خود قرار داده و به نحوی ایشان را سرمشق همه ابعاد زندگی خویش قرار دهیم، او را نماد دین و اخلاق، قله کمالات، تجسم فضایل و حقیقتی بر گونه اساطیر خواهیم یافت و به او افتخار خواهیم کرد.
در تعلیمات اسلامی، میزان ارادت و پیوند میان افراد، در سطوح و مراتب گوناگونی تعریف شده است. پیوند میان افراد، با شکفتن قوای خفته محبت آغاز شده و به مرور زمان و با افزایش تدریجی معرفت، تبعیت و امتثال محض را به دنبال می آورد. با قطع نظر از اینکه محبت آدمی از چه نوعی باشد، با افزایش درک و بینش نسبت به محبوب، انسان از حصار منیّت و خودپرستی بیرون کشیده شده و در صدد ایجاد سنخیت هر چه بیشتر با محبوب خویش برمی آید. اثر بلندمدت محبت به گونه ای است که می تواند عبد را مسخّر مولای خویش نموده تا حاکم مطلق وجود او گردد. انسان با تمسک به احساسات و قرار گرفتن تحت عواطف عالی انسانی، درک خود را از محبوب خویش ابراز می نماید تا به وسیله آن، روح وی بتواند حداکثر تمتّع را از وصال باشکوه و عظمت مولای خویش به دست آورد. این عظمت می تواند در آدمیان فراز و فرود داشته باشد و هر کس از زاویه دید خویش به آن بنگرد. به بیانی دقیق تر: شخصیت افراد از نظر عکس العمل سازی در روحها و جانها یکسان نیست و هرچه شخصیتْ کوچکتر باشد، کمتر اذهان را به خود مشغول می کند و هرچه شخصیت افراد نیرومندتر گردد، خاطره انگیزتر خواهد شد.
یکی از شخصیت های عکس العمل ساز تاریخ بشریت، علی بن ابیطالب علیه السلام است. انسانها با گرایش ها و دیدگاه های متفاوت به امتیازات ایشان اشاره داشته اند و ارادت و محبت خویش را به انحاء مختلف ابراز نموده اند؛ به گونه ای که به طور زاید الوصفی، از پرتو وجودی علی بن ابیطالب علیه السلام بهره برده اند و اندیشه آنان، سرگرم این شخصیت گشته
ص: 422
است. برخی از علی بن ابیطالب علیه السلام به عنوان «نماد دینداری و فضیلت» یاد کرده اند؛ زیرا نماد مفهوم عام و گسترده ای دارد که همه کارها و امور وی، انسان را به یاد عظمت خدا می اندازد. بعضی کوشیده اند علی علیه السلام را به عنوان «اسطوره ای برتر» تلقی کنند؛ چراکه او جلوه ای از تصورات ذهنی و احساسات مردم در هر زمان بوده و تداعی کننده ارتباط عالم معانی و واقع است و به دلیل شخصیت بلند علی علیه السلام، جایگاه او را در سطح اسطوره ای غرورآفرین ترسیم نموده اند. برخی نیز گفته اند که علی علیه السلام «قطب عرفان» است؛ زیرا مضامین کلام وی، پایهگذار معارف عمیق عرفانی بوده و هست. بعضی نیز علی را «بشری موفق و تراز مسلمانی» میدانند؛ چراکه او در تمام صحنه های زندگی خویش توانست بر مشکلات فائق آید و وظایف مسلمانی خویش را به بهترین شکل انجام دهد. تلقی آخر از ایشان به عنوان «الگو» و سرمشقی قابل تأسی است.
اما باید گفت آنچه آموزهای وحیانی به شیعیان سفارش می کند، این است که با افزایش محبت به حضرتش و اطاعت و امتثال تام از فرامین علی بن ابیطالب علیه السلام و نیز با تأسی از روش و منش زندگی وی، به علی گونه شدن، نزدیکتر شویم.
ص: 423
ص: 424
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379ش.
ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1337ش.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، محقق: علی محمد بجاوی، بیروت، دارالجبل، 1412ق.
ابن عجیبه، احمدبن محمد، البحر المدید فی تفسیرالقرآن المجید، قاهره، 1419ق.
ابن عربی، ابوعبدالله محیی الدین، الفتوحات المکیه، قاهره، چاپ دوم، 1405ق.
ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، محقق عبدالسلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامیه، 1404ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1405ق.
احمدی، بابک، از نشانه های تصویری تا متن، تهران، نشر مرکز، 1387ش.
اسماعیل پور، ابوالقاسم، اسطوره بیان نمادین، تهران، انتشارات سروش، 1387ش.
امین، محسن، سیره معصومان علیهم السلام، مترجم: حسین وجدانی، تهران، انتشارات سروش، 1376ش.
آموزگار، ژاله، تاریخ اساطیری ایران، تهران، سمت، 1386ش.
باستید، روژه، دانش اساطیر، مترجم: جلال ستاری، تهران، انتشارات توس، 1370ش.
بیرلین، ج.ف، اسطوره های موازی، مترجم: عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، 1389ش.
بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرارالتأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418ق.
پاک نیا، عبدالکریم، دوستی و محبت اهل بیت از دیدگاه امام علی، مجله مبلغان، شماره 23، 1380ش.
جصاص، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405ق.
حسن زاده آملی، حسن، رساله امامت، قم، چاپ قیام، 1376ش.
حسینی همدانی، محمدحسین، انوار درخشان، تهران، کتابفروشی لطفی، 1404ق.
ص: 425
حیدری، سید عبدالکریم و دیگران، ضرورت وجود الگو برای زنان مسلمان، قم، مجله پژوهش نامه اسلامی زنان و خانواده » شماره 8، 1390ش.
خانی، رضا و دیگران، ترجمه بیان السعاده، بی جا، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372ش.
داور پناه، ابوالفضل، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، تهران، صدر، 1375ش.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1342ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، مصحح صفوان عدنان داودی، بیروت، دارالعلم،1412ق.
راوندی، قطب الدین، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1406ش.
رحیمی، مرتضی، تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی در آیینه فقه اسلامی، مجله آموزه های فقهی، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شماره 2، 1388ش.
رمضانی، ربابه، اسطوره موجودیتی تجدید پذیر، مجله پژوهش های نقد و ترجمه زبان و ادبیات عربی، شماره 3، 1391ش.
ستاری، جلال، جهان اسطوره شناسی –اسطوره ایرانی، تهران، نشرمرکز، 1385ش.
صافی، محمود، الجدول فی اعراب القرآن و صرفه و بیانه مع فوائد نحویه هامه، دمشق، دار الرشید، 1418ق.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبار الرضا، نجف، مطبعه الحیدریه، 1390ش.
_________________________، الخصال، مترجم محمد باقر کمره ای، تهران، کتابچی، 1377ش.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، مترجم موسوی همدانی، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1417 و 1390ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372ش.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1411ق.
عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، ترجمه: سید محمد مهدی جعفری،تهران، چاپخانه حیدری، 1353ش.
ص: 426
عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1404ق.
فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه،1420ق.
قیصری، محمد بن داود، شرح فصوص الحکم، تصحیح: آشتیانی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1375ش.
کاشانی، ملا فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336ش.
کبیری، علی، نظریه نمادین بودن زبان قرآن، مجله رشد آموزش قرآن، مجله اندیشه، شماره 39، 1391ش.
39.کریم خانی و دیگران، حمزه، علی علیه السلام فراسوی ادیان، قم، نشر دانش حوزه، 1383ش.
کزّازی، میرجلال الدین، رویا حماسه و اسطوره، تهران، نشر مرکز، 1385ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363ش.
لاهیجی، عبد الرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، قم، انتشارات الزهرا، 1372ش.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق.
محمد ابراهیم سراج، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب، تهران، مؤسسه انتشارات نبوی،1376ش.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1360ش.
مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، تهران، انتشارات صدرا، 1377ش.
مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، مترجم هاشم رسولی، تهران، الاسلامیه، 1346ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371ش.
نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، اسلامیه، 1398ش.
نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، تهران، الزهراء، 1363ش.
نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینه البحار، بی جا، موسسه النشر الاسلامیه، 1419ق.
الیاده، میرچا، چشم اندازهای اسطوره، مترجم: جلال ستاری، بی جا، انتشارات توس، 1386ش.
ص: 427
ص: 428
1) . کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث؛ mostafiemade66@gmail.com
ص: 430
در این مقاله ابتدا به حقیقت انسان و حیات ابدی او و راه سعادت دنیا و آخرت میپردازد و به پیروی کردن از اساتید و راهنمایان ویژه این راه اشاره میکند. همچنین بیان میدارد که خداوند بر انسان حقی دارد که برای او رهبری متخصص و معصوم و قابلاعتماد تعیین و معرفی کند، چون بدون آنها نمیتوان راه راست و طریق خوشبختی را پیمود؛ بنابراین به شناخت معصوم نیازمندیم و این شناخت اولین و مهمترین وظیفه یک انسان است و کوتاهی در این زمینه نابخشودنی و غیرقابلجبران است. در ادامه خداوند دین خود را فطری معرفی کرده و رابطه وجودی ما و اهلبیت علیهم السلام نیز از آن سرچشمه میگیرد؛ زیرا اهلبیت علیهم السلام واسطه بین انسانها و دین هستند؛ بنابراین میتوان گفت: مولا علی علیه السلام صراط مستقیم و کاملترین انسان و بنده خداست که سبک زندگی او الگوی حسنه برای تمامی بشریت در تمامی اعصار و جوامع است و دارای شخصیتی فرازمانی و فرامکانی است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی سخنان امام علی علیه السلام پرداختهایم. نتایج تحقیق نشان میدهد، امام علی علیه السلام دارای شخصیتی منحصربهفرد است، برای نمونه میتوان به نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر اشاره کرد که نزدیک به 1400 سال پیش نوشته شده است، این نامه «مهمترین سند دادگستری بینظیر در طول جهان بشریت» معرفی گردیده که در سازمان ملل متحد به ثبت رسیده است؛ زیرا جهانبینی علی علیه السلام منطبق با فطرت انسانها است و محدود به هیچ دورانی نیست.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، شخصیت، فرازمانی، فرامکانی، عهدنامه مالک اشتر.
ص: 431
برخی ادعا میکنند که معارف و جهانبینی اهلبیت قدیمی است و فقط جوابگوی دوران خودشان بوده است و بهمحض اینکه معارف اهلبیت بهعنوان تابلو راهنمای زندگی معرفی گردد این سؤال پیش میآید که آیا دستورالعملهایی که هزار و چهارصد سال پیش برای فرهنگ و امکانات و تمدن آن زمان صادرشده، جوابگوی نیاز امروز بشریت بااینهمه تغییر و رشد در فرهنگ، تمدن و فنّاوریهای پیشرفته، میتواند باشد؟
غافل از اینکه خداوند متعال در آیه (30 سوره روم) میفرمایند: «لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» فطرتی که خدا خالق آن است تغییری نمیکند. لذا با تمام پیشرفت ظاهری که دنیا در عرصههای مختلف داشته است، این را اثبات میکند که علوم اهلبیت علیهم السلام اختصاص به زمان خود ندارد بلکه عصر حاضر را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است چراکه این مسائل مربوط به روح زندگی است، مربوط به شکل و صورت ظاهری زندگی نیست، پیشرفت فنّاوری، شکل و ظاهر زندگیها را عوض کرده ولی به روح زندگی توجهی نداشته و پاسخگوی بعد معنوی زندگی انسان نیست. جهانبینی اهلبیت چون منطبق با فطرت انسانها است، محدود به هیچ دورانی نیست.
ازآنجاکه حضرت حق، صراط مستقیم است و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در همین صراط و مولا علی علیه السلام هم تجلی صراط مستقیم است، برترین و کاملترین مراحل عرفان را انبیاء و اولیاء الهی و در رأس آنها حضرت علی علیه السلام دارا میباشند. در حدیث آمده است: «الصراط المستقیم علی علیه السلام» امیرالمؤمنین علی علیه السلام صراط مستقیم است.
بنابراین مولا علی علیه السلام کاملترین انسان و بندهی خداست که سبک زندگی او فرازمانی است و الگوی حسنه برای تمامی بشریت در تمامی اعصار و جوامع است.
در زمینه شناخت شخصیت امام علی علیه السلام آثار متعددی در طول تاریخ به نگارش درآمده
ص: 432
است که در اینجا به نمونههای از جدیدترین مقالات اشاره میشود:
یگانگی در شخصیت امام علی، جرج جرداق؛ مترجم: خسروشاهی، سید هادی، مجله: درسهایی از مکتب اسلام شهریور 1345، سال هفتم، شماره 11 (4 صفحه، از 26- 29).
سادگی، مهمترین جنبه شخصیت امام علی علیه السلام، ازناوه، سید محمود، مجله: گلستان قرآن، اسفند 1379، شماره 53 (2 صفحه، از 28- 29).
جلوههای متضاد نما در شخصیت امام علی علیه السلام، ذوفقاری، شهابالدین؛ جعفری هرستانی، فاطمه، مجله: مشکوة پاییز 1392، شماره 120 علمی - ترویجی، (22 صفحه، از 30- 51).
ابعاد شخصیت امام علی علیه السلام از دیدگاه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم)، نگارش، حمید، مجله: پیام ویژه رمضان، 1385، شماره 78 (10 صفحه، از 122- 131).
جلوههایی از شخصیت امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه، جبرئیلی، محمدصفر، مجله: پاسدار اسلام مهر، 1379، شماره 226 (34 صفحه، از 17- 50).
انسان هرچند در بعد طبیعی و دنیاییاش دارای ابعاد جمادی، گیاهی و حیوانی است، ولی حقیقت او و کمالات ویژه او بهعنوان یک انسان که میتواند مظهر خدا و خلیفه او باشد، نه از سنخ کمالات جمادی از قبیل وزن، حجم، بدن، رنگ، بو و... است و نه از حیث کمالات گیاهی و نه غرایز حیوانی از قبیل شهوت حیوانی، تشکیل خانواده و تشکیل اجتماع و طی مدارج اعتباری در اجتماع، تفریح، مسکن، کارگزینی و... است. بلکه حقیقت او و کمالات ویژه او غیر از اینهاست.
انسان موجودی بسیار باعظمت و گرانقدر است که ارزش وجودی او را جز خداوند و معصومین علیهم السلام و تعداد محدودی از پرورشیافتگان مکتب آنها هیچکس بهدرستی و بهطور
ص: 433
کامل نمیداند این موجود باعظمت، خود هدف خلقت بسیاری از مخلوقات ارزشمند خداست، بهطوریکه خداوند که خالق آدمی و جهان هستی است، دراینباره میفرماید:
«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» او خدایی است که همه آنچه (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفریده.
خداوند انسان را اشرف مخلوقات قرار داد و به فرشتهها امر کرد تا بر او سجده کنند و فرشتگان را خادم او قرار داد. در عظمت انسان همین بس که خداوند از روح خود در او دمیده و حقیقت او را همان روح الهی قرار داده است (سجده/ 9) و نیز او را خلیفه خود (بقره/30) در زمین و مظهر تمامی اسماء و صفات خود قرار داده است؛ یعنی به انسان وجود نامحدودی عطا کرده است که میتواند تمامی اسماء و صفات خداوند را- که نامحدود است- در خود، جلوهگر کند.
بنابراین حقیقت انسان یک حقیقت فوق طبیعی و غیر دنیایی است که از عوالم فوق طبیعت به جسم و کالبد او تعلق گرفته است. انسان که وجودی فوق طبیعی و الهی دارد، پس از اقامت موقت در زمین، بهصورت اصل و حقیقت خود، یعنی جایگاه روح الهی بازگشت سعودی دارد.
حال اگر انسانی بخواهد عقل خویش را به کار گیرد و راه خوشبختی را همانطور که خدا به او نشان داده است، بپیماید و خود را به جوار رحمت الهی برساند، ابتدا باید از شناخت و معرفت شروع کند؛ اما شناخت چه چیزی؟ امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: «رَحِمَ الله امْرَاً عَرِفَ مِنْ اَینَ و فی اَینَ وَ اِلی اَینَ» خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، در کجا هست و به کجا میرود (صدر الدین شیرازی، اسفار اربعه، ج 8 ص355).
پس همه رحمت خدا برابر است با این سه علم که با اینها میتواند به جوار رحمت الهی رسید؛ و بدون این سه معرفت پیمودن راه سعادت امکانپذیر نیست.
ص: 434
اما سؤال اساسی این است که انسان چگونه میتواند به این سه مرحله علم پیدا کند؟
دو مرحله از این سه مرحله مربوط به ماورای طبیعت و یک مرحله آن، مربوط به عالم طبیعت است. شناختی که برای مرحله طبیعت به آن، نیاز داریم، خود به پنج مرحله مهم تقسیم میشود که عبارتاند از: 1- شناخت جسم انسان. 2- شناخت روح انسان 3- شناخت رابطه جسم و روح و نوع تأثیر متقابل آنها بر یکدیگر 4- شناخت عالم طبیعت بدون انسان. 5- شناخت رابطه طبیعت با انسان (مجموع روح و بدن او) و کیفیت تأثیر متقابل بین طبیعت و انسان.
پس مجموع اطلاعات و علومی که سعادت بشر را تأمین و تضمین میکند، حداقل به هفت دسته تقسیم میشود. حال باید دید که خود انسان بهتنهایی به کدامیک از این علوم هفتگانه مجهز و مسلّح است؟
قطعاً و یقیناً به هیچکدام. اگر مجموعه دانش بشری درباره پنج مرحله طبیعت را ملاحظه کنیم، خواهیم دید که بشر با همه پیشرفتهایی که کرده، به دانش اندکی از هر یک از این علوم پنجگانه رسیده است. از دانشمندان علوم مرتبط به این پنج مرحله طبیعت نیز هیچکس چنین ادعایی نکرده است که به تمام دانستنیها دستیافته است، بلکه بهعکس بسیاری از دانشمندان بزرگ در هریک از این رشتههای پنجگانه به عجز و اندکی دانش خود در برابر همه آنچه باید و میخواهند بدانند، اعتراف نمودهاند.
حال که انسان به این هفت دسته اطلاعات نیاز دارد و سعادت او همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «در گرو معرفت آنهاست» و از طرفی این علوم در دسترس هیچ انسانی و جود ندارد، پس چه کسی آنها را در اختیار بشر قرار میدهد و اساساً باید به سراغ چه کسی رفت؟
پاسخ بسیار روشن و بدیهی است. باید به سراغ کسی رفت که انسان را با تمام ابعاد وجودیاش و برای رسیدن به هدفی بس بزرگ و عالی خلق کرده و نیز تمام سه مرحله عالم
ص: 435
وجود را نیز ایجاد نموده است. آری باید به سراغ علیام و حکیم رفت چراکه غیر او هیچکسی این سه مرحله را بهطور کامل نمیشناسد.
بنابراین چون علم این سه مرحله منحصراً در دست اوست، هدایت بشر نیز مخصوص اوست. هیچ انسانی نمیتواند و حق ندارد که دخالتی در جریان راهنمایی و هدایت انسانها کند؛ زیرا ارائه راه و تعیین نحوه زندگی و بایدها و نبایدهای آن، به علوم و تخصصهای هفتگانه نیازمند است که هیچ انسانی آشنایی لازم حتی با یکی از این علوم را ندارد.
اصل اساسی و فطری پذیرفته شده در بین همه انسانها، تبعیت محض وبی چون چرا از متخصص در هر کاری است. همه انسانها فطرتاً و عقلا به این قانون الهی مجهز هستند که در هر کاری که خود درباره آن آگاهی و تخصّصی ندارند، به سراغ متخصّص آن کار میروند، این اصل در مورد مهمترین حرکت و عمل انسان یعنی حرکت بهسوی ابدیت و کمال لایق انسانی و تأمین سعادت دنیایی و ابدی او نیز جریان دارد، بنابراین کوتاهی در شناخت متخصّص و راه اصلی و حقیقی موجب هلاکت و بدبختی انسان خواهد بود و پیمودن هر راهی غیر از راهی که خداوند، خالق انسان وجهان به دست رهبران معصوم و متخصّص نشان میدهد، باطل و مبتنی بر جهل است.
به همین دلیل است که قرآن کریم هر نوع آیین و روشی را غیر از آیینی که خداوند برای بشر معین کرده است، آیین باطل و جاهلی معرفی میکند:
«أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیةِ یبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یوقِنُونَ [آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) میخواهند، و چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم میکند» (مائده/50)
همچنین تنها هدایت و آیین خدایی را مناسب و لایق مقام انسانیت میداند: «قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی بگو فقط هدایت خدا، هدایت حقیقی است» (بقره/120)؛ بنابراین جز
ص: 436
خداوند هیچکس نمیتواند این موجود باعظمت را به راه سعادت هدایت نماید.
حال باید دید که خداوند چگونه انسان را هدایت نموده و اطلاعات مربوط به پیمودن مسیر دنیا تا آخرت (ابدیت) را چگونه در اختیار وی قرار داده است؟ خداوند بزرگ هدایت خود را از طریق انسانهای برگزیده که دارای علم الهی لازم برای هدایت بشر و نیز عصمت هستند، انجام داده است. علم و عصمت همان دو چیزی است که همه انسانها بدان نیازمندند و عقل نیز ضرورت آن دو را حکم میکند، زیرا از طرفی وجود انسان بسیار پیچیده، حساس و باعظمت است که نزدیک شده به آن و دستکاری کردن آن و تعیین بایدها و نبایدها برای آن، نیاز به تخصص و علم الهی دارد و از طرفی دیگر در رساندن این علم به سایر انسانها و به دست گرفتن جریان هدایت مردم نباید هیچگونه خطا و لغزش صورت گیرد که در صورت وقوع هرگونه خطا و لغزش جریان هدایت مختل میشود.
پس در حقیقت هدایت انسان فقط و فقط به دست خداوند است و معصومین علیهم السلام مجرای این هدایت میباشند.
همانطور که قبلاً گفته شد، با توجه به اینکه انسان دارای اختیار است و راه خود را با خواست و اختیار خود انتخاب و طی میکند. آنچه بر خداوند است این است که فقط راه را بر انسان ارائه کند و تواناییهای لازم را برای پیمودن آن، به انسان عطا کند. خداوند برای این منظور اموری را ترتیب داده است که عبارتاند از:
«فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (شمس/8)؛ و سوگند به نفس انسان و آنکه او را به حد کمال
ص: 437
بیافرید و به او شر و خیرش را الهام کرد.»
فرستادن کتاب آسمانی و آیین حق که منطبق با ساختار وجودی انسان و فطرت اوست تا انسان بتواند بهراحتی آن را بپذیرد و به سهولت مسیر هدایت را طی کند.
تعیین راهبران الهی معصوم که متصل به منبع الهی و متخلق به اخلاق الهی و تربیت شده خداوند هستند تا بهطور مستقیم در بین مردم باشند و آنها را هدایت کنند.
با توجه به آنچه درباره عظمت انسان و بزرگی و حساسیت سیر بازگشت او بهسوی ابدیت و خداوند و پیچیدگی ابعاد او بهعنوان بزرگترین و کاملترین مخلوق خداوند و نیز ضرورت تخصصهای هفتگانه برای هدایت او بهسوی سعادت حقیقی و کمال لایقش گفته شد، نتیجه میگیریم که این حق مسلم انسان بر خداوند است که برای او رهبری متخصص و معصوم و آئینی قابلاعتماد تعیین و معرفی کند تا جریان هدایت او تضمینشده باشد و بتواند خود را به اهداف وجودی خود و کمال و سعادت مطلوبش برساند.
قرآن درباره این حقیقت که هر انسان و قومی نیاز به راهنمای لایق دارد و این نیاز را فقط و فقط باید خداوند تأمین کند، چنین میفرماید:
«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ (رعد/7)؛ همانا تو فقط بیم دهندهای و برای هر مردمی رهبری هست.»
امام باقر علیه السلام درباره این آیه میفرماید:
«رسول خدا بیم دهنده است و در هر دورانی از ما رهبری است که مردم را بر آنچه پیامبر خدا آورده رهبری کند، سپس رهبران پس از وی، علی علیه السلام و اوصیای پس از او هستند یکی پس از دیگری» (کلینی، اصول کافی، ج1، ص191)
اما علت اینکه رهبر را با لفظ «منذر» به معنای ترساننده و بیم دهنده معرفی میکند، این است که مردم را به خطر پیروی نکردن از رهبر متخصص و معصوم هشدار دهد.
ص: 438
بدون شناخت اهلبیت علیهم السلام امکان برقراری یک ارتباط صحیح بین ما و آنها وجود ندارد و بدون آنها نمیتوان راه راست و طریق خوشبختی را که باید مبتنی بر تخصصهای هفتگانه باشد، پیمود.
امکان ندارد که کسی اهلبیت علیهم السلام را بهطور صحیح بشناسد و برای خود رهبر و الگوی دیگری انتخاب کند. اگر میبینیم انسانهای زیادی در اطراف ما هنوز موفق به برقراری یک ارتباط زنده با اهلبیت علیهم السلام نشدهاند، به دلیل آن است که شناخت صحیحی از اهلبیت علیهم السلام و فرهنگشان ندارند. حضرت رضا علیه السلام میفرمایند:
«اگر مردم حسن کلام ما را بدانند، حتماً از ما تبعیت میکنند» (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 27. ص92)
به همین دلیل در پیدا کردن الگو و روش زندگی دچار بحران و آشفتگی زیادی هستند و دائماً بین شخصیتهای مختلف، با عناوین مختلف که همگی آنها نسبت به انسان و ابعاد وجودیاش جاهل هستند، در تردید میباشند. گاهی فلان نویسنده گاهی فلان ورزشکار گاهی فلان هنرپیشه و... را الگوی خود قرار میدهند و درنهایت وقتی به خود میآیند میبینند عمر عزیز و شریف خود را که باید در روز قیامت نسبت به لحظهلحظهاش پاسخگو باشند، در سراب رفتوآمد بین الگوهای قلابی و موقت تلفکردهاند؛ بدون اینکه به چیزی قابلاعتنا و خوشبختی ماندگار و حقیقی رسیده باشند. در اینجاست که دچار غم کشنده و جانکاهی میشوند که شاید هیچگاه تمام نشود، چراکه بزرگترین و باارزشترین سرمایه زندگی یعنی عمر، جوانی و نشاط خود را بهپای معشوقها و الگوهای قلابی ریخته و هدر دادهاند.
بنابراین به شناخت معصوم نیاز داریم، چون ذاتاً به رهبر و الگوی معصوم نیازمندیم. شأن انسان بهقدری بالا و باارزش است که خداوند برای هدایت او به کمتر از معصوم راضی
ص: 439
نیست و هرکس خود را به کمتر از معصوم بسپارد در حق خود جفا و خیانت بزرگی کرده هم به خود و هم به آنها جفا و خیانت بزرگی کرده.
شناخت راهنما جزو اولین و مهمترین وظایف یک انسان در زندگی است و کوتاهی در این زمینه نابخشودنی و غیرقابلجبران است.
گفتیم که خداوند فقط هدایت الهی را برای خوشبختی انسان حق و مناسب میداند و هر آئین و دستوری که از طرف غیر خداوند باشد، آن را باطل و جاهلانه میداند. حال میگوییم ازجمله دستورهای اساسی و یکی از ارکان آئین خداوند این است که همه انسانها موظفاند، برای جذب و جلب هدایت الهی و اتصال به خداوند با امام معصوم علیه السلام و رهبر الهی پیوند داشته باشند، زیرا در غیر این صورت ارتباطشان با خداوند قطع و از هدایت حقیقی و مبتنی بر تخصص محروم میشوند و درست به همین دلیل قرآن کریم سرنوشت انسانها و خوشبختی و یا بدبختی آنها را درگرو نوع ارتباطشان با امام زمانشان میداند و چنین میفرماید:
«یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (اسراء/71)؛ «روزی که هر قومی را با امامش دعوت میکنیم»
خوشا به حال کسانی که بهجای پرداختن به الگوهای غیر معصوم و قلابی و غیرمتخصص به سراغ رهبران الهی و امامان بر حق رفته باشند که در این صورت با آنها و در کنار آنها برای همیشه در سعادت ابدی و اوج خوشبختی از حیات طیبه انسانی بهرهمند خواهند بود.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«آیا حمد خدا را بهجا نمیآورید که وقتی قیامت میشود، هر قومی را بهسوی کسی میخوانند که دوستش میداشتند؟ ما دست به دامان رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)میشویم و شما دست
ص: 440
به دامان ما.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 8، ص8).
البته این مژده بزرگ که حمد و سپاس بینهایت را میطلبد و شادی زیادی برای متوسلین به ائمه و مؤمنین به معصومین علیهم السلام را در پی خواهد داشت، برای کسانی است که حقیقتاً در دنیا دست به دامان معصومین علیهم السلام شده باشند و راهی غیر از راه آنها را نپذیرند تا درنتیجه در قیامت –طبق فرموده قرآن کریم - با امام خودشان محشور و همراه شوند.
همچنین در این آیه فرمودند:
«چون روز قیامت شود خداوند میفرماید: آیا عدالت از پروردگارشان نیست که بگوید هر قومی دنبال هرکسی بودهاند، بروند. میگویند: بلی عدالت است. پس گفته میشود از هم جدا شوید، (هرکس به همراه کسی رود که در دنیا به دنبال او بوده است) پس جدا میشوند.»
هرکس با الگو و امام خود محشور میشود. اگر امام او بهشتی باشد، با او به بهشت میرود و اگر امام و الگوی او جهنمی باشد، با او به جهنم میرود.
بنابراین از این روایت به دست آمد، بهشتی یا جهنمی بودن و خوشبختی یا بدبختی هرکس کاملاً به این موضوع بستگی دارد که خود را به چه امام و رهبری سپرده و از چه الگویی تبعیت کرده است. اگر تحت ولایت و رهبری رهبران متخصص الهی و حقیقی بوده است، در مسیر هدایتشان بهسوی بهشت و خداوند است وگرنه با همان کسانی که از آنها تبعیت کرده است، محشور میشود. چون هر رهبری غیر از ائمه صلاحیت رهبری و تخصص آن را ندارد و رهبری او جاهلانه و غیر منطبق با ساختار وجودی انسان است، پس هدایتش بهسوی جهنم است. درنتیجه پیروان خود را با خود به جهنم میکشاند. بنابراین هرکس باید در زندگی دقت زیادی کند که چه کسی را رهبر و الگوی خود قرار میدهد.
رهبر یعنی کسی که عملاً و از صمیم قلب حاکمیت او را میپذیرد و اندیشه و دستورش را اجرا میکند. امام واقعی هرکس الگوی عملی اوست، نه امام ادعایی و شعاری او.
ص: 441
تا اینجا روشن شد که ما دو دسته امام و دو دسته پیرو (شیعه) داریم:
دسته اول، امامان حقیقی و صادقی هستند که خداوند آنها را مجهز به نور علم و هدایت و معصومیت و پاکی کرده و به مردم معرفی نموده است و شیعیان و پیروان آنها شیعه حقیقی هستند و به خوشبختی حقیقی خواهند رسید و دسته دوم، امامان کاذب و دروغینی که از طرف خدا نیستند و تخصصهای هفتگانهای را ندارند و شیعیان و پیروان آنها پیروان گمراه و دور از راه سعادت هستند. امام صادق علیه السلام درباره چنین افرادی میفرمایند:
«هرکسی بدون شنیدن و فراگرفتن از امامی صادق، خدا را پرستش کند، خداوند قطعاً او را با رنج و مشقت ملازم و همراه میکند و هرکس که ادعای شنیدن کند از غیر دری که خداوند آن را گشوده، مشرک است.»
آری تبعیت از الگوهای غیرمتخصص و غیر الهی توأم با اشتباهات، بنبستها، رنجها و پشیمانیهای فراوان است و تنها پیروی از امام حقیقی و صادقی که از طرف خداوند معرفی شده، پشیمانی و اضراب ندارد.
معصومین علیهم السلام در کلام خدا
بهترین منبع شناخت معصومین علیهم السلام کلام خداوندی است که آنها را آفریده و بهتر از هرکس دیگری آنها را میشناسد و نیز کلام خود آنهاست که دارای علم الهی هستند. ما به علت محدودیت کمالات و ظرفیت وجودیمان نسبت به آنها بدون استفاده از کلام خداوند و خود معصومین علیهم السلام قادر به شناخت آنها و توصیفشان بهطور شایسته و کامل نیستیم، زیرا این اصل اساسی و مسلم است که هر موجودی با ظرفیت وجودی محدودتر هرگز قادر به ادراک موجودی که ظرفیت وجودی و کمالات بیشتری دارد، نیست.
خداوند در قرآن کریم به مناسبتهای مختلف آنها را معرفی کرده و مردم را به تبعیت از آنها دعوت نموده است. معصومین علیهم السلام نیز ضمن تفسیر و تشریح این آیات در ضمن ادعیه، خطبهها و کلمات کوتاه نیز درباره مقام خود و نوع نسبتی که با مردم دارند و همچنین وظیفه
ص: 442
مردم در مقابل آنها سخنانی ایراد فرمودهاند.
معصومین علیهم السلام که همه نور واحد هستند، کاملترین مخلوق خداوند و شبیهترین موجودات به خداوند هستند. آنها جانشینان خداوند بر روی زمین و کاملترین مظهر اسما و صفات او هستند. یکی از نامهایی که معصومین را به آن میخوانیم «وَالمَثَل الأعْلی» یعنی عالیترین نمونه است که خداوند در قرآن کریم آنها را به خود نسبت داده است. «وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَی» برای خداوند بالاترین مظهر و مثل است (نحل/60).
رسول خدا خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
«یَا عَلِیُّ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِیقُ إِلَی اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِیمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ وَ أَنْتَ الْمَثَلُ الْأَعْلَی؛ یا علی، تو حجت خدا هستی و تو باب خداوند هستی و تو راه حق بهسوی خدا و خبر بزرگ تو هستی و تو راه مستقیم و نمونه بلندمرتبه هستی (مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص4).
بنابراین اهلبیت علیهم السلام خصوصاً امیرالمؤمنین عالمترین و بزرگترین مظهر آیه و نمونه خداوند ازنظر کمالات وجودی هستند.
خداوند متعال انسانها را به پیروی از معصومین علیه السلام امر فرموده است، ونیز ازاینجاکه بهجای آنها –که تنها رهبران متخصص در امر هدایت تا بینهایت هستند-کسان دیگری را که هیچگونه تخصّص و تسلّطی نسبت به راه بسیار باعظمت انسانیت ندارند، انتخاب کنند، بر حذر داشته و میفرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ (توبه/119)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.
از امام باقر علیه السلام درباره این آیه سؤال کردند. فرمودند «مقصود ما هستیم» (کلینی، اصول کافی، ج 1 ص208).
ص: 443
عبارت «از خدا بترسید» قبل از دستور به همراهی با راستگویان از معنای خاصی برخوردار است. این عبارت تهدیدی از خداوند است در مورد اینکه اگر مردم از همراهی و سپردن خود به امامان حق و الهی سرباز زنند، از مسیر حقیقی سعادت منحرف و به فساد و تباهی کشیده شده و درنهایت به عذاب دچار میشوند.
عذابی که خود برای خود فراهم کردهاند یعنی عذاب نرسیدن به کمالات لایق وجودی و محروم کردن خود ازآنچه موردنیاز است و برای خوشبختی ضروری و لازم است.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«خدای تبارکوتعالی فرموده است: هرآینه عذاب میکنم هر رعیتی را که در اسلام با پیروی از امام ستمگری که از جانب خدا نیست، دینداری کند، اگرچه آن رعیت نسبت به اعمال خود نیکوکار و پرهیزکار باشد و هرآینه درمیگذرم از هر رعیتی که در اسلام با پیروی از امام عادل از جانب خدا دینداری کند، اگرچه آن رعیت نسبت به خود ستمگر و بدکردار باشد» (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص376).
با توضیح امام باقر علیه السلام معنای عبارت «بترسید از خدا» قبل از دستور به همراهی با امامان راستگو و کسب دستور از ایشان روشنتر شد. با این توضیحات معلوم شد که مهمترین چیز در تأمین سعادت دنیا و آخرت داشتن یک رهبر الهی متخصص و یک الگوی کامل و معصوم است بهطوریکه اگر از این الگو محروم باشیم، هرقدر هم که تلاش کنیم تا کارهای خوب و خیر انجام دهیم، به نتیجه نمیرسیم، ولی باوجود الگوی معصوم حتماً به نتیجه میرسیم، اگرچه در کارهایمان اشتباهاتی هم وجود داشته باشد.
قرآن کریم میفرماید:
«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ (قصص/50)؛ و چه کسی گمراه تر از آنکه پیرو امیال نفسانی خود بوده و بدون راهنمایی الهی باشد.»
امام باقر علیه السلام از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:
ص: 444
«هر که خواهد مانند پیغمبران زندگی کند و مانند شهیدان بمیرد و در بهشتی که خدای رحمان آفریده، ساکن شود، باید از علی پیروی کند و با دوست او دوستی کند و به امامان پس از وی اقتدا کند، زیرا ایشان عترت من هستند و از طینت من آفریده شدهاند. خدایا فهم و علم مرا به ایشان روزی کن. وای بر کسانی از امت من که مخالف ایشان باشند. خدایا شفاعت مرا به آنها مرسان.»
همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) از قول خدای تبارکوتعالی میفرمایند:
«حجت من بر اشقیای امت تو کامل و تمام است همانهایی که ولایت علی را ترک گفته و با دشمنانش دوستی نموده، فضیلت او و اوصیای بعد از او را انکار کردند، زیرا فضیلت تو فضیلت ایشان است و اطاعت تو اطاعت ایشان و حق تو حق ایشان و نافرمانی تو نافرمانی ایشان. آنها امامان راهبر بعد از تو هستند روح تو در کالبد ایشان است و روح تو همان است که از طرف پروردگارت در تو دمیده شده وایشان عترت تو میباشند و از طینت و گوشت و خون تو سرشته شدهاند، خدای عزوجل سنت و روش تو و پیامبران پیش از تو را در ایشان جاری داشته، ایشان پس از تو خزانهدار علم من هستند...» (کلینی، اصول کافی ج 1، ص208).
امام باقر علیه السلام از قول پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرماید:
«همانا نسیم رحمت و آسودگی و پیروزی و کمک و کامیابی و برکت و بزرگواری و آمرزش و ایمنی و توانگری و مژده و رضوان و تقرب و یاری و توانایی و امید و دوستی خدای عزوجل، برای کسی است که علی علیه السلام را دوست بدارد و اطاعتش کند و از دشمنش بیزاری جوید و به فضیلت او و جانشینانش معترف باشد، بر من است که ایشان را در شفاعتم درآورم و بر پروردگار من است که شفاعت مرا نسبت به ایشان بپذیرد، زیرا آنها پیرو من هستند و هر که از من پیروی کند، از من است».
ص: 445
«فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (نحل/43)؛ اگر نمیدانید، از اهل اطلاع سؤال کنید.»
«وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ (زخرف/44)؛ و این مایه یادآوری تو و قوم تو است و بهزودی سؤال خواهید شد
پیامبر صلیالله علیه و اله فرمودند:
«اَلذِّکْرُ أَنَا وَ اَلْأَئِمَّةُ أَهْلُ اَلذِّکْرِ (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص210)؛ مقصود از ذکر من هستم و امامان اهل ذکر هستند».
این دستور خداوند و حکم عقل خدادادی است که در هر زمینه باید به متخصص رجوع کرد و اگر میفرمایند که از ائمه بپرسید، برای این است که راه تحصیل خوشبختی بهخصوص خوشبختی ابدی را کسی جز آنها نمیداند، زیرا هیچکس جز آنها مجهز به تخصصهای هفتگانه نیست.
این حق انسان است که خداوند برای او رهبری تعیین نماید که همهچیز را بداند و در پاسخ هیچ سؤالی درمانده و ساکت نباشد. مراحل حیات انسان قبل از دنیا، در دنیا، و پس از دنیا که تخصصهای هفتگانه را میطلبد با محدود بودن علم امام سازگاری ندارد. به فرموده امام صادق علیه السلام:
«بهراستیکه خداوند، حکیمتر، کریمتر، بزرگتر و داناتر از آن است که به بندگان خویش حجتی بگمارد، سپس از امور آنان چیزی را بر امام مخفی نماید.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 26، ص137).
امام علی علیه السلام خطاب به مردم زمان خود میفرمودند:
«قبل از آنکه مرا از دست بدهید، آنچه میخواهید از من بپرسید که من به راههای آسمان داناتر از راههای زمین هستم»
ص: 446
«هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یعْلَمُونَ إِنَّما یتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (زمر /9)؛ آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند یکساناند؟ تنها صاحبان مغز متذکر میشوند.»
خردمند یعنی کسی که در هیچ کاری به غیرمتخصص مراجعه نمیکند. شیعیان به این دلیل خردمند هستند که خود را به کمتر از معصوم علیه السلام نمیسپارند و کمتر از معصوم علیه السلام را به رهبری و الگو بودن نمیپذیرند. خردمند یعنی کسی که قدر خود و عمر و جوانی خود را میداند و خود را به کسانی بسپارد که بدون اینکه لیاقت و آگاهی داشته باشد، تحتفشار شهوت قدرت، ادعای رهبری جوامع انسانی را دارند.
«...ِ وَ ما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم... (آلعمران/7)؛ و جز خدا و راسخان در علم، تأویل قرآن را نمیدانند.»
«بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْم... (عنکبوت/49)؛ بلکه قرآن آیههایی است روشن، در سینه کسانی که به آن علم دادهاند.»
امام باقر علیه السلام این آیه را تلاوت فرموده و با دست به سینه خود، اشاره فرمودند و امام صادق علیه السلام درباره کسانی که به آنها علم داده شده، در این آیه فرمودند: «آنها تنها ائمه هستند» (حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 27، ص180).
با این توضیحات مختصر درباره وجود باعظمت معصومین علیهم السلام تا حدودی نسبت آنها با خداوند روشن شد حال بهتر میتوانیم نسبت آنها با خودمان و وظیفه ما را نسبت به آنها بشناسیم. معلوم شد که بدون شناخت معصومین علیهم السلام هرگز نه به سعادت دنیا میرسیم و نه به سعادت آخرت. نیز دانستیم که آنها اصل و حقیقت ما هستند. رابطه ما با آنها یک رابطه
ص: 447
وجودی است. آنها همان روح خداوند هستند که در همه انسانها پرتو و تجلی دارند و همه ما ذاتاً سهمی از وجودمان از سنخ وجود آنها و تابش و تجلی آنهاست. در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ» روحهای شما در روحها و جانهای شما در جانهاست.
نکته قابلذکر این است، همانطور که در گذشته نیز اشاره شد، همه مردم دارای نفخه و فطرت الهیاند که همان تجلی محمد و آل محمد صلیالله علیه و اله است؛ یعنی در درونشان چیزی دارند که با دین محمد صلیالله علیه و اله سنخیت دارد. خداوند دین خود را فطری معرفی میکند، یعنی همان چیزی که مردم در ذات و درون خود، حامل آن هستند.
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ (روم/30)؛ پس روی خود بهسوی دین حنیف کن که مطابق فطرت خداست. فطرتی که خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونی نیست، این است دین پابرجا، ولی بیشتر مردم نمیدانند.»
بنابراین به شهادت و گزارش قرآن کریم، بین ساختار همه انسانها و دین اسلام که دین اعتدال و دین خداست و رهبران آن، چهارده معصوم علیهم السلام هستند، سنخیت و هماهنگی وجود دارد. هرکس که به دستور این دین عمل کند، این نفخه الهی و فطرت دین پذیر او فعالتر و شکوفاتر میشود؛ یعنی همان تجلی پیامبر و آل ایشان که در درون اوست، با فعالتر شدن و شکوفاتر شدن تجلی معصومین علیهم السلام در درون شخص به پیامبر و آل ایشان نزدیک میشود، زیرا با اجابت دستورهای دینی سنخیت بیشتری با آنها برقرار میشود. درست به همین دلیل است که هرکس در هر جای جهان به شناخت صحیح و دقیقی از اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) میرسد (نه اسلامهای آمریکایی و مندرآوردی مثل اسلام وهابیت) بسیار سریع محبت پیامبر و آل ایشان در قلب او شکوفا میگردد
ص: 448
بنابراین اگر در روایت، قشر خاصی یعنی شیعیان را گروه انتخاب شده، برای پذیرش آیین و دستورهای اهلبیت علیهم السلام معرفی مینماید، به این معنا است که هر انسانی که روح حقطلبی را در خود، تقویت کرده تعصب را کنار بگذارد همان روح حقطلب او را به تشیع و مکتب اهلبیت علیهم السلام میرساند.
همه انسانها اهلبیت را در وجود خود دارند فقط باید آن مایه فطری و آن نفخه الهی را در خود، تقویت کنند تا پیامبر و آل ایشان در وجود او بیدار و زنده شوند و پرتو آنها در وجودشان تجلی کند و هرکس این کار را کرد، به تشیع یعنی حاکمیت روح الهی و فطرت و روح حیوانی و طبیعت میرسد؛ یعنی موفق به تحمل آیین اهلبیت علیهم السلام و پذیرش ولایت و رهبری آنها میشوند و الگوهای باطل و غیرمتخصص را کنار میگذارند و لیاقت ورود به مکتب تخصصی و داشتن الگوهای حق و متخصص را که مجهز و مسلح به تعلیم مستقیم الهی هستند پیدا میکنند. پس همه انسانها از سرتاسر جهان با داشتن پرتو اهلبیت علیهم السلام و نفخه و فطرت الهی راه ورودشان به دین حق باز است. و اینکه آیا به دین حق وارد میشوند یا نه، بستگی به این دارد که پس از دریافت اطلاعات لازم از اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم)تا چه حد تعصب را کنار بگذارند و حقگرایی را پیشه خود کنند.
حضرت حقتعالی در خلقت بشر او را به فطرت الهی و عقل مجهز و با ارسال پیامبران و نزول قرآن مجید «صراط مستقیم» را تعیین نموده، تا بشریت در تمامی اعصار و جوامع، توان دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی را دارا باشد. خالق هستی در نظام خلقت، نفس و روح بشر را به خوبیها و بدیها آگاه کرده است: پس خیر و شر را به او الهام کرد، «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (الشمس/8)؛ و سپس به او اختیار داد تا به راه سعادت یا شقاوت حرکت کند:
در دین هیچ اجباری نیست، راه از بیراهه بهخوبی آشکار شده است. (لا اِکْراه فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی) (بقره/256)؛ و بدینجهت جنگ و نزاع همیشگی حق و باطل با
ص: 449
خلقت بشر شروع و درگیری هابیل و قابیل مبدأ آن بوده است و تا قیامت کبری ادامه خواهد داشت. لذا همواره جبهه باطل به رهبری شیاطین جنی و انسی به مبارزه با حقپرستان پرداخته است. این درگیری با بعثت حضرت محمد بن عبدالله صلیالله علیه و اله گستردهتر و شدیدتر شد و با نصب حضرت امیرالمؤمنین به مقام ولایت به اوج رسید.
از دیدگاه حضرت حقتعالی، انسان از طرفی دارای دو بعد جسمانی و روحانی و فطرتی پاک است و از طرف دیگر دارای نفسی است که از بدیها و خوبیها آگاه است، اختیار و ارادهای دارد که او را برای طی نمودن «صراط مستقیم» الهی و یا «صراط جحیم» شیطانی توانا میسازد.
بشر با اصل هدفدار بودن خلقت هستی و هدفمند بودن خلقت خود درمییابد که باید «صراط مستقیم» را طی نماید تا به سعادت برسد، وگرنه در گمراهی و ضلالت به وادی اسفل السّافلین سقوط مینماید.
حضرت باریتعالی دراینباره میفرماید: جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدیم (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ) (ذاریات/56). بنابراین هدف اصلی برای انسان، عبادت حقتعالی در تمام شئون است و «صراط مستقیم» این مکان را فراهم میآورد، همانگونه که قرآن مجید از زبان حضرت هود علیه السلام میفرماید: (إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ) (هود/56)؛ هرآینه پروردگار من بر صراط مستقیم است.
انسانی که در «صراط مستقیم» قرار نگیرد، یقیناً با توطئه و فریب شیاطین جنی و انسی در «صراط جحیم» خواهد بود که نتیجه آن را قرآن مجید سقوط به وادی اسفل السّافلین و حتی از حیوانات پستتر و از سنگ سختتر میداند.
ازآنجاکه حضرت حق، صراط مستقیم است و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در همین صراط و مولا علی علیه السلام هم تجلی صراط مستقیم است، برترین و کاملترین مراحل عرفان را انبیاء و اولیاء الهی و در رأس آنها حضرت علی علیه السلام دارا میباشند.
ص: 450
مولا علی علیه السلام میفرماید: اگر از من اطاعت کردید، من به خواست خدا شما را در طریق بهشت قرار میدهم. هر چند راهی است پر مشقت و دارای تلخیهای فراوان (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه155).
یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین علی علیه السلام جامع اضداد بودن ایشان است. شهید مطهری در کتاب «جاذبه و دافعه علی علیه السلام» به این مطلب اشاره میکند: علی علیه السلام پیش از آنکه امام عادل برای دیگران باشد و درباره دیگران به عدل رفتار کند، خود شخصاً موجودی متعادل و متوازن بود. کمالات انسانیت را با هم جمع کرده بود. هم اندیشهای عمیق داشت وهم عواطفی رقیق و سرشار. کمال جسم و کمال روح را توأم داشت. شب، هنگام عبادت از ما سوی میبرید و روز در متن اجتماع فعالیت میکرد. روزها چشم انسانها مواسات و ازخودگذشتگیهای او را میدید گوشهایشان پند و اندرزها و گفتارهای حکیمانهاش را میشنید و شب چشم ستارگان اشکهای عابدانهاش را میدید و گوش آسمان مناجات عاشقانهاش را میشنید. هم مفتی بود و هم حکیم، هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی، هم زاهد بود و هم سرباز، هم قاضی بود و هم کارگر، هم خطیب بود و هم نویسنده. بالاخره به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه زیباییهایش (مطهری، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، ص12-13).
امام علی علیه السلام جوان با استعدادی بود که از قرآن و رسول خدا بسیار آموخت؛ او با ذخیره فراوان از آن بهرهها، با جهانی از برون زیبا و از درون حکمتآموز آشنا گشت. سخنان امیرالمؤمنین در کتابی به نام نهجالبلاغه در روزگار زرین قرن چهارم هجری به دست سخنوری بیهمتا به نام محمد بن حسین سید رضی تدوین شد.
سید رضی سخنان امام علی علیه السلام را در سه بخش خطبهها و کلام، نامهها، بخشنامهها و عهدنامهها و سخنان قصار و حکمتآموز گردآورده است. امام علی ( علیه السلام)، به تمام ساحات وجود انسانها در ابعاد مادی و معنوی توجه کرده و امکانات و محدودیتهای این جهان را
ص: 451
نیز در نظر داشته است.
امام صادق علیه اسلام به ابو بصیر میفرمایند:
«رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)، به علی علیه السلام هزار باب از علم را آموخت و از هر بابی هزار باب گشوده شد. سپس فرمودند ای ابوبصیر در نزد ماست جامعه. عرض کردم جامعه چیست؟ فرمود طوماری است طول آن هفتاد ذراع است به زراع رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم). او از دهان مبارکش املاء کرد و علی علیه السلام با دست خودش نوشت، هر حلال و حرامی در آن است و هر چیزی که مردم (تا قیامت) به آن نیاز دارند در آن وجود دارد. حتی دیه یک خراش در بدن» (کلینی، اصول کافی، ج 1، ص239).
گروهی ادعا میکنند که معارف اهلبیت^ علیالخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام دیگر کهنه شده و فقط جوابگوی دوران خودش بوده است و بهمحض اینکه معارف اهلبیت بهعنوان تابلو راهنمایی و رانندگی معرفی شود این سؤال برایشان پیش میآید که آیا دستورالعملهایی که هزار و چهارصد سال پیش برای فرهنگ، امکانات و تمدن آن زمان صادر شده جوابگوی نیاز امروز بشریت بااینهمه تغییر و رشد در فرهنگ، تمدن و فنّاوری پیشرفته باشد؟ غافل از اینکه خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ (روم/30).
یعنی معارف دینی و جهانبینی اهلبیت برای زمان خاصی نیست؛ بلکه بر اساس فطرت انسانها است و فطرت همه انسانها بر اساس فطرت الهی ساخته شده است، ازاینرو با تغییر قرون و دورهها تغییر نخواهد کرد. جمله «لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» و بعد از آن جمله «ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ» تأکید دیگری بر مسئله فطری بودن دین و مذهب است و اینکه عدم امکان تغییر این فطرت الهی را یادآوری میکند.
ص: 452
جالب اینجاست که خود خدا نیز در این آیه به این نکته اشاره میکند که اکثر مردم متوجه ثبات و تغییرناپذیری این فطرت نخواهند شد. اما ما باید بدانیم با همه تغییرات ظاهری و فنّاوریهای مدرن روز بازهم فطرت و به عبارت بهتر همان خود درونی ما ثابت است و هیچگاه تغییر نخواهد کرد. اگر انسان «خود» را بشناسد آن را بهصورت یک حقیقت ثابت در این طبیعت سیّال میبیند.
جهانبینی که اسلام از طریق اهلبیت به عالم معرفی میکند مطابق با فطرت و سرشت انسانهاست آیا فطرت اینان با گذشت زمان و پیشرفت فنّاوری تغییر مییابد؟ خداوند متعال در همین آیه جواب سؤال را داده، «لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» فطرتی که خدا خالق آن است تغییری نمیکند. لذا شما میبینید با تمام پیشرفت ظاهری که دنیا در عرصههای مختلف داشته است همچنان نامه امیرالمؤمنین علی علیه السلام از سوی سازمان ملل بهعنوان «سند دادگستری بینظیر در طول جهان بشریت» ثبت میگردد، چراکه این مسائل مربوط به روح زندگی است، مربوط به شکل و صورت ظاهری زندگی نیست، پیشرفت فنّاوری شکل و ظاهر زندگیها را عوض کرده ولی به روح زندگی توجهی نداشته و پاسخگوی بعد معنوی زندگی انسان نیست. جهانبینی اهلبیت چون منطبق با فطرت انسانها است محدود به هیچ دورانی نیست.
اواخر جنگ جهانی دوم، مردم آسیبدیده از این کشمکش بزرگ به ستوه آمده بودند و این مسئله سران کشورهای مختلف را به این داشت که چارهای بیندیشند تا از وقوع احتمالی چنین جنگهایی در آینده جلوگیری کنند. اولین گامها را چهارده دولت برداشته و اعلامیهای در سال 1941 م صادر کردند، جلسات متعددی تشکیل شد تا این اعلامیه را ارتقا دهند. سه ماه بعد منشور دیگری تنظیم شد با این هدف که روابط صلحآمیزی بین کشورها برقرار گردد، همچنین برای کامل شدن آن در تلاش بودند در سال 1942 م کنفرانس مفصلی بین
ص: 453
کشورهای مدعی صلح در جهان تشکیل شد که اعلامیه ملل متحد با امضای 26 کشور صادر گردید، باز در جهت ارتقا و تکمیل این اعلامیه در سال 1943 م جلسهای در مسکو تشکیل شد و حاصل آن اعلامیهای معتبر به نام اعلامیه مسکو بود. بازهم طی مراحلی در آوریل 1945 م برابر با اسفند 1323 ه ش، کنفرانس سانفرانسیسکو با شرکت 51 دولت جهان تشکیل شد و در آن موارد منشور حقوق بشر سازمان ملل جهانی تصویب شد و درنهایت در 10 دسامبر 1948 با 48 رأی موافق، بدون رأی مخالف و هشت نماینده غائبان اعلامیه به تصویب رسید. اکنون این روز بهعنوان روز حقوق بشر در جهان شناخته میشود. مفاد این اعلامیه ازنظر بسیاری از پژوهشگران الزامآور بوده و از اعتبار حقوق بینالملل برخوردار است؛ زیرا بهصورت گستردهای پذیرفتهشده و برای سنجش رفتار کشورها به کار میرود. کشورهای تازه استقلال یافته زیادی به این مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده و آن را در قوانین بنیادی یا قانون اساسی خود گنجاندهاند.
تصویب منشور حقوق بشر حدود 75 سال پیش بااینهمه نیروی متخصص، جلسات متعدد و اجلاسهای آنچنانی صورت گرفت، حال اگر شخصی حدود چهارده قرن پیش منشور حقوق بشر را نوشته باشد، بهطور مسلم باید خیلی ضعیفتر از منشور سازمان ملل باشد؛ زیرا اینهمه وقت برای آن نگذاشته، بازبینی نشده، بهصورت فردی نوشته شده و از همه مهمتر اینکه متناسب با زمان و قرون گذشته نوشته است، در دنیای امروز ما که همهچیز بهسرعت در حال تغییر است، دیگر کارایی خود را نخواهد داشت درحالیکه میبینیم سازمان ملل متحد نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر را بهعنوان «مهمترین سند دادگستری بینظیر در طول جهان بشریت» ثبت کرد.
کوفی عنان، سیاستمدار غنایی و دبیر کل سابق سازمان ملل متحد، نیز در این زمینه میگوید: این سخن علی بن ابیطالب علیه السلام که به مالک میگویند: «ای مالک، مردم یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش با تو برابری دارند» باید بهعنوان خطمشی همه سازمانهای
ص: 454
جهان قرار گرفته و همه بشریت باید آن را سرلوحه رفتار خویش قرار دهند.
اعضای کمیته سازمان ملل متحد تصویب کردند که این نامه بهعنوان یکی از منابع حقوق بینالمللی شناخته شود.
در اجلاس توسعه بشری سازمان ملل متحد در سال 2002 م شش سخن از امام علی علیه السلام درباره اهمیت دانش و برقراری حکومت ایدئال بهعنوان شعارهای این اجلاس برگزیده شد.
«جرج جرداق» یکی از دانشمندان مسیحی در مورد این نامه میگوید: وقتی میخواستند منشور سازمان ملل را بنویسند، بیش از دو هزار متفکر جوامع و ملل مختلف دنیا را در جلسات و کنفرانسهایی جمع کردند و به ادعای خود جملههایی نوشتند که کاملتر از آن نباشد. بعد هم در روزنامهها نوشتند که هر کس نظر دارد ارائه بدهد ولی این نامه را امیرالمؤمنین بدون مقدمه و فیالبداهه نوشتند.
باوجوداینکه آن حضرت فرمان مبارک یا همان عهدنامه حقوق بشر را در حدود 1329 سال پیش از زمان وضع اعلامیه صادر فرموده است، بهطور طبیعی نباید برای این دوران کاربردی داشته باشد. پس سرچشمه اینهمه استقبال از کجاست؟
دکتر صاحب الحکیم سفیر صلح سازمان ملل متحد ضمن حضور در دانشگاه ادیان و مذاهب گزارش سازمان ملل متحد در چهارچوب «برنامه پیشرفت و توسعه ملل متحد» (فعال در مسائل حقوق بشر و بهبود شرایط زیستی و معیشتی و آموزشی) را که در سال 2002 منتشر شده، تشریح کرد.
در این گزارش به کشورهای عربی توصیه شده است که امام علی علیه السلام را الگوی تشویق به آموزش و تأسیس حکومت بر پایه عدالت قرار دهند.
این گزارش در بیش از 160 صفحه تنظیم شده و 6 توصیه اصلی در ارتباط با عدالت، آموزش و حقوق بشر دارد که از آموزههای امام علی علیه السلام برگرفته شده است. این آموزهها
ص: 455
بهضرورت مشورت خواهی حاکم و مردمش و نیز مبارزه با فساد اداری مالی و دیگر مشکلات و همچنین برخوردار شدن همه مردم از عدالت و تحقق اصلاحات داخلی مربوط میشود. در این گزارش بخشهایی از توصیههای امام علی علیه السلام به حاکمان عیناً نقل شده است:
«آنکه خود را پیشوای مردم سازد پیش از تعلیم دیگری، باید به ادب کردن خویش پردازد و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید، باید به کردار، ادب نماید و آنکه خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایستهتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد» (شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت73).
در خصوص مالیات و اصلاح زمینهای کشاورزی و ضرورت توسعه و مبارزه با فقر نیز این گزارش فرازی از خطبههای امام علی علیه السلام را آورده است:
«باید تلاش تو در آبادانی زمین بیشتر از جمعآوری خراج باشد که، خراج جز با آبادانی میسر نشود و آنکه خراج خواهد و به آبادانی نپردازد، شهرها را ویران کند و بندگان را هلاک سازد و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد». (همان، نامه 53).
درباره آموزش هم این فراز از سخنان آن حضرت نقل شده است: «و با دانشمندان فراوان گفتوگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه. در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند برقرار.»
در این گزارش درباره لزوم بر زبان آوردن حق و خاموش نماندن در برابر باطل نیز این سخن حضرت نقل شده است: «در آنجا که باید سخن گفت، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند، سخن گفتن ناآگاهانه خیری ندارد». (همان، حکمت471)
در موضوع چهرههای صالح و فروتنی حاکمان و نهی از اسراف در مصرف درآمدها و ضرورت تبیین واقعیتها برای مردم در این گزارش این توصیه امام علی علیه السلام نقل شده است: «پرهیزکاران صاحبان فضیلتاند در این جهان، گفتارشان صواب است و میانهرویشان
ص: 456
شعار، و فروتناند در رفتار و گفتار ... از کردار اندک خود خرسندی ندارند و طاعتهای فراوان را بسیار نشمارند.»
مهمترین بخش این گزارش به چگونگی تعیین حاکمان و کارگزاران و مدیران دولتی مربوط میشود و اینکه چگونه باید در برخورد با مردم عدالت پیشه کنند و مخالفتها را تحمل کنند. در این گزارش توصیههای امام علی علیه السلام در این باب الگویی برای بهترین روش ممکن دانسته شده است: «برای داوری میان مردم از رعیت خود، آن را برگزین که نزد تو برترین است. آنکه کارها بر او دشوار نگردد و ستیز خصمان وی را به لجاجت نکشاند و نفس او به طمع ننگرد و تا رسیدن بهحق به اندک شناخت بسنده نکند و در شبههها درنگش از همه بیش باشد... و از آمدشد صاحبان دعوی، کمتر به ستوه آید و در آشکار گشتن کارها، شکیباتر باشد و چون حکم روشن باشد در داوری، قاطعتر. آنکس که ستایش فراوان وی را به خودبینی نکشاند و خوشآمد گویی او را برنینگیزد و اینان اندکاند»
گفتنی است که در این گزارش از کشورهای عربی اینگونه انتقاد شده است: «کشورهای عربی همچنان از جهان دموکراتیک و دادن حق نمایندگی به شهروندان و مشارکت زنان در امور روزمره فاصله بسیار دارند و از پیشرفت و روشهای نوین آموزشی دورند.» این گزارش از این کشورها خواسته که توصیههای امام علی ( علیه السلام) رهبر بزرگ اسلامی در ادامه و تطور حکومت عربی را به کاربندند.
دکتر صاحب الحکیم که سالها پزشک شخصی حضرت امام خمینی در نجف بوده و بهعنوان سفیر صلح جهانی سازمان ملل فعالیت میکند، در چهارچوب شرح وظایف خود در گسترش صلح و عدالت در جهان، با حضور در مراکز علمی و دانشگاههای مختلف به ارائه این گزارش سازمان ملل میپردازد.
وی ضمن ابراز گلایه از جهان تشیع از عدم اطلاعرسانی این امر تأکید کرد بنده با هزینه شخصی با حضور در کشورهای مختلف اسلامی و غیر اسلامی این سند حقانیت
ص: 457
امام علی علیه السلام را که هم عرضی در جامعه بینالملل تاکنون پیدا نشده است را به مراکز علمی، مراجع تقلید و ... معرفی خواهم کرد.
گفتنی است که بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال 2002 میلادی در یک نامه تاریخی نوشته بود: علی بن ابیطالب علیه السلام عادلترین حاکم در طول تاریخ بشر بوده است.
جرج جرداق مسیحی در مقدمه کتاب «امام علی، صدای عدالت انسانی» میگوید: اگر دنیای غرب شخصیتی مانند علی داشت امروز با برگزاری همایشها و آکادمیها، اندیشه و راهی نو برای بشریت نشان میداد، ولی اکنون در بین مسلمانان ناشناخته مانده است.
کسی که در حقیقت، گمشده تاریخ و دنیای امروز بشری است. آن شخصیتی که در زمان و مکان نمیگنجد و بلکه الگوپذیری از آن شخصیت فرازمانی و فرامکانی است و همه بشریت میتواند از ابعاد وجودی او بهرهمند شوند. البته هر فرد و گروه و ملتی بهاندازه ظرفیت و درک و فهمش میتواند پیرو آن حضرت باشد. چه اینکه در طول تاریخ و پس از شهادت ایشان چنین بوده و مفسران، متکلمان، فقیهان، عارفان، حکمیان، عابدان، زاهدان، شجاعان تاریخ، رهبران و مصلحان، روشنگران دینی، مسلمانان و غیرمسلمانان هر یک بهاندازه ظرف وجودی خود توانستند از آن تربیتیافته مکتب وحی و بهترین شاگرد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)بهرهمند گردند.
او که خود معجزه تربیتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بود، در متن حیات بشر تأثیر شگرفی داشت و قلمرو وجودیاش ملک و ملکوت و فرش و عرش را درنوردید. جناب ابنابیالحدید آن عالم بزرگ معتزلی و شارح سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام درباره آن حضرت مینویسد:
«و اعلم أنّ التوحید و العدل و المباحث الشریفه الإلهیه ما عُرِفَت إلّا من کلام هذا الرجل و أنّ کلام غیره من أکابر الصحابه لم یتضمّن شیئاً من ذلک أصلاً و لا کانوا یتصوّرونه و لو تصوّروه لذکروه، وهذه
ص: 458
الفضیله عندی أعظم فضائله علیه السلام (ابنابیالحدید، نهجالبلاغه، ج 6، خطبه84، ص346)؛ بدان که توحید و عدل و مباحث شریف مربوط به الهیات شناخته نشد، مگر از سخنان این مرد (حضرت علی علیه السلام) و سخنان غیر او از اصحاب بههیچوجه متضمن چیزی از این قبیل مباحث نیست و اصلاً آنان تصور این مطالب را نکردند که اگر تصور کرده بودند ذکر میکردند و نزد من این فضیلت از همه فضایل آن حضرت مهمتر است».
امام علی علیه السلام کاملترین انسان و بنده خداست که سبک زندگی او الگوی حسنه برای تمامی بشریت در تمامی اعصار و جوامع است و هر کس خواهان سیر و سلوک و تقرّب بهسوی حق است، باید از او در اندیشه، گفتار و رفتار، تبعیت نماید. یکی از مسیرهای آشنایی با مقام والای امیرالمؤمنین مطالعه نهجالبلاغه است که بزرگترین منبع آموزشی انسان است و میتوان آن را کتاب آزادی و دادگری نامید. که هر چه انسان به آن نزدیکتر میشود به عظمت مقام علی علیه السلام آشناتر میشود. زیرا خطاب به تمام انسانهاست و دین خاصی را آموزش نمیدهد؛ به همین منظور افراد در مواجهه با آن باید انسانیت انسان را در نظر بگیرند، نه تنگنظری گروهی خاص را. کلام علی علیه السلام فرامکانی، فرازمانی، فراقومی و فرامذهبی است. مطالعه نهجالبلاغه نشان میدهد امیرالمؤمنین در همه رشتهها تخصص داشته است، بهطوریکه سازمان ملل متحد، نامه امام علی علیه السلام به مالک اشتر را بهعنوان «مهمترین سند دادگستری بینظیر در طول جهان بشریت» ثبت کرد.
مولا علی علیه السلام همچنان زنده است، از هرزمانی زندهتر است و نهتنها حضرت علی علیه السلام، بلکه هر انسانی تا زمانی زنده است که اثر و آثار و نامش در جهان زنده باشد؛ و هر کس میتواند بهقدر فهم و درک و توان خود از این اقیانوس بیپایان کمالات و معرفت و معنویت، بهره لازم را ببرد و از گفتار و کلام و سبک زندگی حضرت، بهدرستی الگو گیری کند.
ص: 459
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت، 1409 ق.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، اسفار اربعه، مطبعه الحیدری، 1379 ش.
قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، مصحح حسین استاد ولی، مترجم موسوی دامغانی، تهران، انتشارات قربانی، چاپ اول، 1377ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم،1388 ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث، چاپ سوم 1403 ق.
مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی علیه السلام، تهران، صدرا، 1369 ش.
ص: 460
1) . دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و مدرس دانشگاه؛ malizadeh1229@gmail.com
ص: 462
دغدغه «انسان کامل» همواره از مسائل مهم ادیان، مکاتب فلسفی، کلام و عرفان به شیوه های گوناگون بوده است. بی تردید توجه به متون دینی در این باب، از اهمیت گسترده ای برخوردار است. لذا هدف از پژوهش حاضر « انسان کامل در نگاه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام (با تأکید بر نهج البلاغه)» است. روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای می باشد. در پژوهش حاضر، انسان کامل به صورت عینی که همان چهارده معصوم علیهم السلام هستند و انسان کامل در قرآن و سنت با تأکید بر نهج البلاغه مورد بررسی قرار گرفته است. لذا 140 ویژگی برای انسان کامل از نهج البلاغه استخراج گردید و برخی نیز مورد بررسی قرار گرفتند. ازجمله این ویژگی ها عبارتند از: شناخت خدای یگانه و ایمان به او، اهل قرآن و عمل به دستورات آن، انجام واجبات دینی، عدم دلبستگی به دنیا، شوق لقاء الله، عدم تظاهر به دینداری، اطاعت از حق، سکوت فراوان، اهل عدالت، انفاق، ایثار و...، جهاد در راه خدا، گناه نکردن، خوش خلقی، انجام عمل صالح، دوری از ریا و خودنمایی، کمک به تهیدستان، پیروی از حق، ترس از کیفر الهی، دوری از شیطان، ارزیابی درست، اهل صداقت و پاکی و راستی، راه رفتن با تواضع و دوری از کبر، دانش فراوان، اهل استدلال با دلایل روشن، هدایت مردم و... . امام علی علیه السلام به زیبایی تصویری از یک انسان کامل را در خطبه193 نهج البلاغه ارائه می دهند.
کلیدواژه ها: تربیت، انسان کامل، نهجالبلاغه، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام.
ص: 463
انسان موجودی پیچیده و شگفت انگیز است که نه تنها هزاران دستگاه علمی هنوز نتوانسته اند پرده از برخی شگفتی های جسمی او بردارند، بلکه روح این موجود هم همچنان جزء اسرار نهانی است که تاکنون هیچ کس به حقیقت آن پی نبرده است؛ زیرا روح او دمیده شده از روح الهی است. لذا به سبب قرار گرفتن این امتیاز بزرگ در او، از دیگر موجودات متمایز گشت و مسجود ملائکه قرار گرفت و می تواند مراحل تکامل را طی کند و به انسانی کامل تبدیل گردد.
انسان «جهان بزرگ» نامیده شده است. تبدیل شدن به انسانی کامل، امری ارادی و اختیاری است که انسان باید آن را بخواهد و بکوشد و مجاهده کند. در این مسیر، انبیاء رهبر و راهنمای جوامع بشرند و هریک معرّف آخرین مرحله تکامل انسان تا زمان خویش اند (انصاریان، تفسیر حکیم، ج2، ص205).
آنها کسانی هستند که به بالاترین مرتبه کمال انسانی، یعنی «اوج عبودیت و بندگی خدا» رسیده اند؛ چه اینکه کاملترین و برجستهترین وصف برای انسان، این است که «عبد ذات اقدس اله» باشد؛ زیرا کمال هر موجودی در این است که براساس نظام تکوینی خویش حرکت کند، و چون خود از این مسیر و هدف آن اطلاع کاملی ندارد، خداوند باید او را راهنمایی کند و حقیقت انسان و جهان و ارتباط متقابل انسان و جهان را برای او تبیین نماید. ارتباط انسان با همه پدیدهها از یکسو و جهل او به کیفیت این ارتباط از سوی دیگر، ضرورت راهنمایی را که عالِم مطلق باشد، مشخص میکند. انسان اگر این راه را درست تشخیص داد و بندگی خود و مولا بودن «ربّ» را پذیرفت، آنگاه به بالاترین کمال انسانی و برترین مقام معنوی، یعنی مقام «انسان کامل» میرسد (جمعی از نویسندگان، هدایت در قرآن، ص133). محبّت انسان کاملی چون پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام معصوم علیه السلام نسبت به هر انسانی، به مراتب بیش از محبت پدر و مادر است. قلب عالم، امام معصوم است؛ پس
ص: 464
مطلب کاملا روشن و مسلم است که آثار و برکات امام معصوم همیشه بر عالم و انسانها تأثیر دارد. چه بخواهیم، چه نخواهیم، غافل باشیم یا نباشیم، کافر باشیم یا نباشیم، شب باشد یا روز، امام معصوم همیشه و برای همه مایه و منشأ آثار خیر و برکات است (موسوی تبریزی، تقوا و اخلاق قرآنی، ص223). در این راستا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان یک انسان کامل، در سخنان خود بسیار از انسان و ویژگیهای او سخن گفته اند. در حقیقت نهج البلاغه که دریایی بی کران از معارف است، از هر بابی با انسان سخن میگوید. ازجمله این ابواب مهم، باب تربیت می باشد که نیاز به استخراج و بهره گیری از آنها را می رساند؛ بهویژه در جامعه امروزی که بسیار از تربیت بر اساس آموزههای نهج البلاغه فاصله گرفته است. لذا نیاز است برای داشتن تربیت صحیح و اساسی و تأثیرگذار، از سخنان امام علیه السلام بسیار یاری بگیریم. این مهم، ضرورت پژوهش در این عرصه را می رساند که بفهمیم به راستی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام چه نظریه ای در باب تربیت انسان کامل دارد. از این جهت پرسش اساسی پژوهش حاضر این است که انسان کامل از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام (با تأکید بر نهج البلاغه) چگونه انسانی است؟
این پژوهش از نوع تحقیقات تئوری است و با توجه به ماهیت اطلاعات گردآوری شده، از نوع تحقیقات کیفی می باشد. منبع اصلی در این پژوهشف مصحف شریف نهج البلاغه است. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی است که در آن، ضمن توصیف اطلاعات گردآوری شده، این اطلاعات مورد تحلیل نیز قرار گرفته است.گردآوری اطلاعات نیز با روش کتابخانه ای صورت گرفته است. منابع کتابخانه ای شامل کتاب، مقاله و دیگر آثار مکتوب، اعم از چاپی و دیجیتال است.
در زمینه انسان کامل از دیدگاه امام علی علیه السلام آثار بسیاری به نگارش درآمده است که مهمترین آنها به شرح زیر است:
ص: 465
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، حسن زاده عاملی، حسن، قم، نشر الف لام میم، 1383ش.
شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، حسنزادهآملی، حسن؛ صمدی آملی، داوود، قم، روح و ریحان، 1389ش.
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، هیئت تحریریه مؤسسه مکاتباتی اسلامشناسی، بخش فلسفه، تهران، مؤسسه مکاتباتی اسلامشناسی، 1362ش.
انسان کامل در عرفان و نهجالبلاغه، مطهریخواه، ذبیح، قم، دارالنشر اسلام، 1377ش.
امام علی علیه السلام، انسان کامل و خودشکوفا، کجباف، محمدباقر؛ ایمانی، طیبه، مجموعه مقالات کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی، دوره سوم، شماره 2، (ص189-206، پاییز 1396ش.
امام مصداق انسان کامل، فاضل لنکرانی، محمد، مجله شاهد یاران، شماره 7، ص6، خرداد 1385ش.
کمال از ریشه «کمل» به معنای چیزی که اجزاء و محاسن در آن کامل شده باشد (مصطفوی، واژهشناسی قرآن، ج10، ص125). کمال حقیقیِ هر موجود، عبارت است از صفت یا اوصافی که فعلیت اخیرش اقتضای واجد شدن آنها را دارد و امور دیگر در حدی که برای رسیدن به کمال حقیقی اش مفید باشد، کمال مقدّمی و مقدمة الکمال خواهند بود (مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص13). کمال هر چیزی، آن حال یا وصف یا امری است که وقتی موجودی آن را داشته باشد، دارای اثری افزونتر از تمامیت خواهد شد. مثلا منضم شدن اجزای بدن انسان به یکدیگر عبارت است از تمامیت انسان؛ اما عالم یا شجاع یا عفیف بودنش عبارت است از کمال انسان. از انسان تمام عیار و بیکمال، آثاری
ص: 466
بروز میکند، و از انسان تمام و کامل، آثار دیگری ظهور مینماید. فرق کمال با تمام این است: تمام هر چیز عبارت است از آن جزئی که وقتی با سایر اجزا ضمیمه میشود، آن چیز همان چیز میشود، و آثاری که دارد یا آن آثار را از آن چیز انتظار داریم نیز مترتب میگردد، و تمام کردن آن چیز، این است که بعد از آنکه همه اجزای آن را جمع کردیم، آن جزء آخری را هم بیاوریم تا آثار بر آن چیز مترتب شود. این معنای کلمه تمام و اتمام است (طباطبائی، تفسیر المیزان، ج2، ص112).
انسان کامل یعنی انسان نمونه؛ نمونه اعلی؛ انسان والا. یک راه شناخت انسان کامل این است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئنیم آنها همانگونه که اسلام و قرآن گفته اند، ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل هستند. لذا پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام علی علیه السلام نمونه انسان کاملند. شناخت امام علی علیه السلام شناخت انسان کامل است ( مطهری، انسان کامل، ص12). امام علی علیه السلام مظهر اسم پروردگار بودند. ایشان که پرورش یافته مکتب پاک خداوند و سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)بودند، در خطبهقاصعه، چنین به توصیف تربیت خود می پردازند:
پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند، درحالی که کودک بودم. مرا در آغوش می گرفت و در بستر می خواباند. بدنش را به بدن من می چسباند و بوی پاکیزه او را استشمام می کردم و گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذارد. هر گز دروغی در گفتار من و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را از شیر گرفتند، خداوند والاترین ملکه خود را مأمور تربیت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) کرد تا شب و روز او را به راههای بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو هدایت کند و من همواره با پیامبر بودم؛ چونان فرزند که همواره با مادر است (نهجالبلاغه، خطبهقاصعه).
با این توصیفات، این امر محرز می گردد: کسی می تواند از تربیت انسانی دیگر سخن
ص: 467
بگوید که خود، تربیتی نیکو داشته باشد و تمام ائمه اطهار علیهم السلام از این خصیصه به کمال برخوردار بودند. لذا امام علیه السلام خود که سخنان ارزنده ای در نهج البلاغه دارند، مصداق و نمونه یک انسان به تمام معنا می باشند. می توان گفت آنچه در نهج البلاغه آمده، از زبان فردی بیان شده است که خود نمونهای عالی و کامل از معارف الهی و مظهر یک انسان کامل بودند. امام می فرمایند: «ولا یرقی الی الطیر»هیچ پرنده پرواز کننده به مقام من نرسد و پرواز نکنند، لذا جز ائمه اطهار علیهم السلام هیچ کس به منتهای ترقی و تعالی نرسد (بروجردی، تفسیر جامع، ج1، ص14). بنابراین می توان گفت انسان کامل در مرحله اول همان ائمه اطهار علیهم السلام و به عبارت دیگر چهارده معصوم علیهم السلام می باشند.
یکی دیگر از راههای شناخت انسان کامل، مراجعه به بیانات قرآن و سنت است. باید دید که قرآن و سنت، انسان کامل را چگونه معرفی کرده اند و چه خطوطی برای او ترسیم نموده اند؟ اگر انسان کامل را از منظر قرآن و سنت نشناسیم، نمی توانیم راهی را که اسلام معرفی کرده، بشناسیم و یک مسلمان حقیقی باشیم و یا جامعه ما اسلامی باشد(مطهری، انسان کامل، ص12). در این راستا نهج البلاغه یکی از غنی ترین منابع اسلامی است. نهج البلاغه دریایی از معارف حق می باشد که هزاران باب بر انسان می گشاید. نهج البلاغه فقط یک کتاب دینی یا معنوی نیست؛ بلکه یک کتاب تربیتی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و... است. لذا تنها به یک موضوع محدود نیست و درباره ابعاد گوناگون جامعه بشری سخن دارد. می توان گفت که جامعه امروز، بیش از پیش به نهج البلاغه نیازمند است؛ زیرا امروز شاهد مشکلات بسیاری در عرصه های گوناگون هستیم، که از عدم توجه به این کتاب مقدس ناشی شده است. مگر می توان مسلمان بود، اما از دستورات و رهنمودهای این کتاب عظیم در حل مسائل و مشکلات جامعه بهره نگرفت؟!
به راستی اگر امروزه رهنمودهای امام علی علیه السلام در اجتماع، سیاست و تربیت و... به کار گرفته می شد، چه بسیار
ص: 468
از مشکلات و فسادها حل می گردید. امام علیه السلام در نهج البلاغه از انسان بسیار سخن گفته اند. برای مثال به خطبههای زیر میتوان اشاره کرد:
انسان و خدا (خطبه94)؛ انسان و مراحل آفرینش او (خطبه1)؛ انسان و آزادی انسان (نامه31)؛ انسان و اختیار (حکمت78)؛ انسان و ارزشهایش(حکمت82)؛ ابزارهای شناختی انسان (خطبه8)؛ انسان و مسئولیتهایش (خطبه39)؛ انسان و انواع آزمایشها (حکمت116)؛ انسان و عبرت(حکمت297)؛ انسان و غفلت (خطبه34)؛ انسان و رابطه او با دنیا (حکمت303)؛ انسان و فرصتهایش (حکمت285)؛ انسان و علاقه هایش (دنیوی) (حکمت307)؛ انسان و غفلت (خطبه34)؛ انسان و جاودانگی او (خطبه87)؛ انسان و شیطان (خطبه129)؛ انسان و قیامت (خطبه223)؛ انسان و مرگ (خطبه109، خطبه83، نامه27)؛ انسان و گمراهی (خطبه201)؛ انسان و تکامل (خطبه37).
تمام این موارد نشان میدهد که نهج البلاغه مبانی انسان شناسی عمیقی در خود دارد که انسان با خواندن و بهکارگیری آنها در زندگی، بی تردید ذهنش بازتر شده و عملش صحیح تر می گردد. این انسان در پرتو هدایتهای خدا و سخنان امام علیه السلام می تواند به انسانی تکامل یافته تبدیل شود. نگاه وسیع و ظرافتها و تدابیر خاص امام علیه السلام در نهج البلاغه سبب شده است که هر انسان اهل درایت و ذکاوتی به آن دلبسته شده و از خواندنش دریغ نورزد. لذا نهج البلاغه جایگاه خود را در تربیت انسان کامل، بلکه در انواع و اقسام زمینه های دیگر نشان می دهد.
امام علی علیه السلام انسان و صفات و ویژگی هایش را به خوبی می شناسد و از این جهت در فرازهایی از نهج البلاغه به طور خاص به بیان ویژگی های انسان کامل پرداخته اند. در حقیقت، ایشان با این شناخت سعی دارند تا برنامه ای برای به کمال رسیدن او ارائه دهند. پس می توان هر ویژگی مثبتی که امام علیه السلام برای انسانها در نظر می گیرند و به آن امر می کنند
ص: 469
را از ویژگی های یک انسان کامل دانست. انسان کامل، کسی است که تمامی ظرفیتهای بالقوه ای که در وجود خود دارد، یا تمام ارزشهای انسانی را در حدّ اعلی و به طور کامل در خود رشد دهد؛ لذا در این بخش به 140 ارزش انسانی که انسانها می توانند در خود پدید آورند تا به مرحله انسان کامل برسند، اشاره می گردد. هرچند محرز است که ویژگی های انسان کامل، تنها به این موارد محدود نمی شود.
برخی از ویژگی های انسان کامل از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه
ص: 470
تصویر
ص: 471
تصویر
ص: 472
تصویر
در ذیل به برخی از ویژگی های انسان کامل پرداخته می شود:
امام علیه السلام در خطبه193 به زیبایی، چهره یک انسان کامل را معرفی می کنند که در ذیل، به بخشی از آن اشاره می کنیم:
اما پرهیزکاران در دنیا دارای فضیلت های برترند؛ سخنانشان راست، پوشش آنها میانه روی و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده، می پوشانند و گوشهای خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزگار سختی و گشایش، حالشان یکسان است؛ و اگر نبود مرگی که خدا بر آن مقرر فرموده، روح آنها از شوق دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتی به اندازه چشمبرهم زدنی در بدنهایشان نمیگنجید. خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند ... تن هایشان لاغر و درخواستهایشان اندک و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است. در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه آخرت را به دست آورند؛ تجارتی پرسود که پروردگارشان فراهم فرموده. دنیا می خواست آنها را بفریبد، اما عزم دنیا نکردند. می خواست آنها را اسیر خود کند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند. پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده، مشغول نمازند؛ قرآن را جزء جزء و با تفکر و اندیشه می خوانند؛ با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند؛ وقتی به آیه ای می رسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی می آورند و با جان پرشوق در آن خیره می شوند ... و یکی از نشانه های پرهیزکاران این است که او را اینگونه می بینی: در دینداری نیرومند، نرمخو و دوراندیش است؛ دارای ایمانی پر از یقین؛ حریص در کسب دانش؛ با وجود علم بسیار، اما بردبار؛ در توانگری، میانه رو؛ در عبادت فروتن؛ در تهیدستی آراسته؛ در سختی ها بردبار؛ در
ص: 473
جستوجوی کسب حلال؛ در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی می باشد؛ اعمال نیکو انجام می دهد و ترسان است؛ روز را با سپاسگزاری به شب می رساند و شب را با یاد خدا به روز می آورد؛ شب می خوابد، اما ترسان و برمی خیزد شادمان؛ ترس برای اینکه دچار غفلت نشود و شادمان از فضل و رحمتی که به او رسیده. پرهیزکار را می بینی که آرزویش نزدیک، لغزهایش اندک، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراکش کم و کارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است.(خطبه193).
امام علیه السلام خود دریایی از معارف بودند و دامنه علم از ایشان جاری می گشت:
سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دورپرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد.(خطبه3).
در جایی دیگر مردم را دعوت به پرسیدن از خود می کنند، پیش از آنکه وقت بگذرد:
پس، از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید. سوگند به پروردگاری که جانم در دست اوست، نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می گذرد، و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه می سازد، جز آنکه شما را آگاه می سازم و پاسخ می دهم. (خطبه93).
چنین است که امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:
همانا خداوند علم و دین خود را بر آب حمل کرده بود و این پیش از آن بود که زمینی یا آسمانی یا جنّی یا انسی یا آفتابی یا ماهی وجود داشته باشد؛ پس چون خواست مردم را خلق کند، آنها را در برابر خود منتشر کرد و به آنها گفت: پروردگار شما کیست؟ پس اوّلین کسی که سخن گفت، پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و امامان بودند که گفتند: تو پروردگار ما هستی. پس خدا علم و دین را بر آنها حمل کرد. سپس به ملائکه گفت: اینان حاملان علم و دین من و امنای من در میان مردم هستند و آنان مسئولیت دارند. سپس به فرزندان آدم
ص: 474
گفته شد: به ربوبیت خدا و اطاعت اینان اقرار کنید. پس گفتند: آری، پروردگارا اقرار کردیم. پس به ملائکه گفت: گواه باشید. ملائکه گفتند:گواهی میدهیم تا اینها نگویند ما از آن غافل بودیم. (جعفری، تفسیر کوثر، ج4، ص267).
در صحیح ترمذی نیز آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «انَا دارُ الْحِکْمَةِ وَعَلِیٌّ بابُها»(مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ص462)؛ من خانه دانشم و علی در آن خانه است. مسلّم است که هر کس بخواهد وارد خانهای شود، باید از در وارد گردد.
از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام علم باید همراه با ایمان و پرهیزکاری باشد: «پرهیزکاران در روز دانشمندانی بردبار و نیکوکارانی باتقوا هستند». امام علیه السلام همواره در کلام خود، از انسانها و بهویژه کسانی که به دنبال تکامل هستند، می خواهند که بر علم خود بیافزایند. یک وجه دیگر انسان کامل، انجام کار نیک به هر طریقی است. بنابراین، انسان تنها با انجام واجبات و ایمان نمی تواند خود را کامل بداند؛ بلکه در کنار آن، عوامل بسیاری در کامل شدنش نقش دارند. چنانچه امام علیه السلام در اینجا تقوا و پرهیزکاری را همزمان در کنار علم و نیکی می آورند. افزایش علم انسان کامل، نباید تنها در حیطه امور دینی و علمی باشد؛ بلکه همواره باید آگاه و عالم به تمام مسائل روز جهان و کشور خودش نیز باشد. او باید از اتفاقات روز جهان و حوادث آگاهی داشته باشد تا بتواند به خوبی امور را تحلیل کند و بهترین راه را برگزیند. انسان کامل وظیفه خود را پیروی از دستورات الهی و راهنمایی مردم و پیروی نکردن از طاغوت و شیاطین جامعه می داند.
امام علی علیه السلام در خطبه171 نهجالبلاغه با تأکید فراوان می فرمایند: عمل صالح، عمل صالح، عمل صالح؛ آینده نگری، آینده نگری، آینده نگری؛ استقامت، استقامت، استقامت؛ بردباری، بردباری، بردباری؛ پرهیزکاری، پرهیزکاری، پرهیزکاری. با تدبر در این کلمات می توان دریافت که از لوازم یک انسان کامل باید توجه به این امور باشد. لذا انسان کامل
ص: 4
علاوه بر انجام عمل صالح و پرهیزکاری، یک آینده نگر و برنامه ریز هوشمند نیز هست. او برای آینده تلاش می کند؛ میکوشد و خود را برای خدمت به خلق در راه خدا آماده می کند و در این راه، استقامت و بردباری دارد و در برابر بزرگترین ناپایداریها و ناملایمتها گله و شکایت نمی کند؛ بلکه در برابر سختی ها صبر می کند و اجازه نمی دهد سختیها و مصیبتها ایمانش را تضعیف کند. از این جهت است که امام علی علیه السلام از زبان قران می فرمایند: کسانی که گفتند پروردگار ما اللّه است و سپس استقامت ورزیدند، ملائکه بر آنها فرود می آیند و می گویند: نترسید و محزون نباشید که بشارت باد بر شما بهشتی که به شما وعده داده اند(فصلت/30).
زبان یکی از ابزارهای خدادادی برای انسانهاست تا از آن برای رفع نیازها و سخن نیک و ارتباط با یکدیگر استفاده کنند؛ اما متأسفانه برخی انسانها هنوز به نقش حقیقی زبان در زندگی شان پی نبرده اند و از آن در جهت نادرست استفاده می کنند. از این جهت زبان از جمله اعضایی است که انسان با استفاده ناصحیح از آن می تواند به عذاب دوزخ گرفتار شود. امام علی علیه السلام می فرمایند: «انسان باید زبانش را حفظ کند؛ زیرا همانا این زبان سرکش، صاحبش را به هلاکت می اندازد»(خطبه176). امام علیه السلام تأکید می کنند که پیش از سخن گفتن باید تفکر باشد:
مؤمن هر گاه بخواهد سخنی بگوید، نخست می اندیشد؛ اگر نیک بود، اظهار می کند و چنانچه ناپسند بود، پنهانش میدارد؛ درحالیکه منافق آنچه بر زبانش آمد، می گوید و نمی داند چه سخنی به سود او و چه سخنی بر ضرر اوست(همان).
انسانی که در مسیر تکامل حرکت می کند، بسیار عفیف و پاکدامن است و هیچ گاه به دنبال شهوترانی و گناه نیست:
ص: 476
پس رحمت خدا بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند؛ زیرا کار مشکل،
بازداشتن نفس از شهوت است که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است(خطبه176).
لذا او چشمانش را از حرام فرو میبندد؛ با گوشهایش به چیز حرام گوش نمی دهد؛ به دنبال مال حرام نیست؛ با دست و پا خطا نمی کند و در همه حال به یاد خدا و خود را تحت نظارت خدا می بیند.
انسانی که در مسیر تکامل حرکت می کند، هیچ گاه حتی قصد اینکه به دیگران آسیبی بزند را هم ندارد. او نه دوست ستمگران است و نه یاری دهنده آنها؛ بلکه در برابر آنها قیام می کند. لذا تمام همّ و غم او شادکردن دل دیگران است. در قرآن کریم و روایات، بسیار به این مهم توجه شده و پاداشهای بسیاری هم برای آن قرار داده شده است. لذا امام علیه السلام با تأکید بر این موضوع می فرمایند:
ای کمیل! ... هرکس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی، لطفی را برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید؛ چنانکه شتر غریبه را از چراگاه دور سازند(حکمت257).
از نگاه امام علی علیه السلام انسانی که در مسیر تکامل گام برمیدارد، در همه حال خود را محاسبه می کند:
انسان باایمان، شب را به روز و روز را به شب نمی رساند، جز آنکه نفس خود را متهم بداند. همواره نفس را سرزنش می کند و گناهکارش می شمارد(خطبه176).
لذا او حتی زمانهایی را تعیین می کند که نفس خود را حسابرسی کند، پیش از آن که به نفسش رسیدگی کنند. اگر خطایی در روز کرده، خود را سرزنش می کند و پس از توبه، دیگر
ص: 477
آن کار را انجام نمی دهد. اگر هم کاری نیک کرده، آن را کم می بیند و دوباره خود را ملزم به انجام کامل و بیشتر عمل نیک می کند.
انسان کامل همواره خود را برای مرگ و حسابرسی در روز قیامت آماده می کند. امام علیه السلام در این باب می فرمایند:
دنیای حرام و آخرت، دو دشمن متفاوت و دو راه جدای از یکدیگرند. پس کسی که دنیاپرست باشد و به آن عشق ورزد، به آخرت کینه ورزد و با آن دشمنی خواهد کرد و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند و رونده به سوی آن دو هرگاه به یکی نزدیک شود، از دیگری دور می شود و آن دو همواره به یکدیگر ضرر می رساند(حکمت103).
لذا انسان کامل در هر لحظه، خود را در حال ترک این دنیا می بیند و در حقیقت او به این بینش رسیده است که دنیا ارزش مال و جاه و مقام و ثروت را ندارد و نباید به دنبال این امور بود. انسان کامل، دنیا را محل گذر می بیند و آخرت را پایدار و جاویدان.
امام علی علیه السلام می فرمایند: «کسی که از عبرتها پند گیرد، در راه روشنی راه می پیماید(خطبه153). این سخن نشان می دهد که در مسیر رسیدن به تکامل، باید از تجارب خود و دیگران پند گرفت. لذا در موقعیتهای بعدی اشتباهات گذشته را تکرار نمی کند و با شناختی عمیق تر گام برمی دارد. اینگونه عمرش نیز بیهوده به هدر نمی رود و به هدفش هم سریع تر دست می یابد.
انسان کامل هر لحظه به یاد مرگ است. او همواره با خود می اندیشد: به راستی چه چیزی را برای آن دنیا فراهم کردهام؟ تاکنون چه کار کرده ام؟ آیا اگر اکنون زمان مرگم برسد، آماده مرگ هستم؟
ص: 478
پس در دنیا چونان پیشینیان صالح خود باشید که در پیش روی شما درگذشتند؛ همانند مسافران، خیمه خویش را از جای درآوردند و به راه خود رفتند(خطبه 176).
لذا انسان کامل برنامه ریزی دقیقی دارد؛ یعنی او از همان ابتدا که در مسیر تکامل گام برداشته، خود را برای مرگ آماده کرده است. او مرگ را رها شدن از قید و بندهای دنیا و وصال به محبوب و معشوق خود می بیند و چه چیزی بهتر و والاتر از این؟ پس مرگ برایش شیرین تر از هر چیزی است.
انسان کامل امر خدا را با رضایت کامل قلبی و باطنی خود انجام می دهد.
او هیچ گاه با اکراه و اجبار به دستورات خدا نمی پردازد. از این جهت عبادت او عبادت حرار است؛ زیرا نه برای رسیدن به بهشت است و نه برای ترس از جهنم. از نگاه امام علیه السلام:
اطاعت خدا را راه ورود به آب حیات، شفیع گرفتن خواسته ها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشت های طولانی دوران برزخ و راه نجات لحظات سخت زندگی قرار دهید؛ زیرا اطاعت خدا وسیله نگهدارنده از حوادث هلاک کننده و جایگاههای وحشتناک که انتظار آن را می کشید و حرارت آتش های برافروخته است؛ پس کسی که تقوا را برگزیند، سختی ها از او دور می شوند؛ تلخی ها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتی ها برطرف می شوند(خطبه198).
او می داند عمل کردن به هر دستوری غیر از دستور خدا شرک است؛ لذا دستورات الهی را با تمام نیرو انجام می دهد:
آگاه باشید چیزی از طاعت خدا نیست، جز آنکه با کراهت انجام گیرد و چیزی از معصیت خدا نیست، جز اینکه با میل و رغبت انجام گیرد(خطبه176).
انسان کامل در مرحله اول همان چهارده معصوم علیهم السلام می باشند که باید در طریق تکامل
ص: 479
به آنها اقتدا نمود. علم وسیعی که امام علی علیه السلام دارد و همچنین رسیدن به مقام تسلیم و عبودیت و بندگی محض که همه آنها در وجود امام علیه السلام متجلی است، حکایت از انسانی عارف و عابد و پرهیزکار دارد؛ انسانی که همه همّ و غمّش تربیت و هدایت بندگان خدا بود؛ لذا همچنان تا آخرین لحظه دست از بیان حق و حقیقت و هدایت برنداشت. چنین انسانی می تواند معارف حق را بیان کند و انسان کامل تربیت کند. انسانهای دیگر نیز می توانند استعدادهای بالقوه نهانی خود را به فعلیت رسانده و به یک انسان کامل تبدیل شوند، که برخی از ویژگی های آنها را در پژوهش حاضر مورد بررسی قرار گرفت؛ هرچند نیاز است پژوهش های بیشتری در این زمینه انجام گیرد.
ص: 480
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
انصاریان، حسین، تفسیر حکیم، تحقیق: محمدجواد صابریان، قم، دارالعرفان، 1393ش.
بروجردی، سید ابراهیم، تفسیر جامع، تهران، انتشارات صدر، چاپ سوم، 1341ش.
جعفری، یعقوب، تفسیرکوثر، قم، هجرت، چاپ اول، 1376ش.
جمعی از نویسندگان، هدایت در قرآن، قم، نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
موسوی همدانی، سید محمدباقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ پنجم، 1374ش.
مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی+، 1383ش
مصطفوی، حسن، واژه شناسی قرآن، بیروت، مرکر نشر آثار علامه مصطفوی، 1430ق.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، قم، صدرا،1380ش.
مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، 1377ش.
موسوی تبریزی، سیدمحسن، تقوا و اخلاق قرآنی، قم، نور علی نور، 1388ش.
ص: 481
ص: 482
1) . طلبه پایه پنجم، سطح 2، مدرسه علمیه فاطمه محدثه (س) اصفهان El.Por.200@ gmail.com
ص: 484
شناخت انسان در مقام خودشناسی و رسیدن به سعادت، گرایشی است که خداوند متعال در سرشت آدمی قرار داد و بدین وسیله، پیمودن راه قربش را برای آدمیان ممکن ساخت. انسان بهطورکلی دارای عقل و اراده قوی است که بر دیگر موجودات جهان برتری دارد. از اینرو با مجاهدت نفس، مبانی حرکت بهسوی کمال را در خود فراهم میآورد. از دیدگاه نهجالبلاغه بهکارگیری عقل و کنترل نفس در قرب خدا و رسیدن به مقام خلیفةاللهی اثرگذار است. این مقاله با روش حدیثی - تحلیلی، به معرفی انسان کامل از منظر نهجالبلاغه میپردازد، با تأکید بر اینکه حضور نفس، در این مسیر، چه کمکی میتواند بکند. همچنین ضمن بیان انسان کامل و نفس وجود آدمی، به چگونگی زلالکردن نفس در مسیر تکامل انسان و ارتقاء آن به مقام عالی آدمیت و کمال میپردازد.
کلیدواژهها: انسان کامل، نهجالبلاغه، خلیفةالله، عمل شایسته، عقل، نفسه مطمئنه
در مبحث انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، حضرت علی علیه السلام انسان کامل را بهعنوان محبوبترین بنده خدا معرفی میکند و او را بهعنوان الگو قرار میدهد. ازنظر ایشان محبوبترین بنده نزد خداوند، کسی است که در پیکار با نفس، خدا او را یاری رسانده و ترس از خدا، منجر بهروشنی چراغ هدایت در قلب او میشود. در این صورت انسان، حقایق دنیا را با چشم دل مینگرد و همواره به یاد خدا هست، راه هدایت باز میشود، از تاریکیها میگذرد و از صفت کوردلان خارج میشود (سید رضی، نهجالبلاغه،
ص: 485
خطبه87).
عبدالکریم جیلی در کتاب «انسان کامل در معرفت اواخر و اوائل» حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را بهعنوان الگوی انسان کامل که آیینه حق میباشد، ذکر کرده است. شهید مطهری در کتاب «انسان کامل»، حضرت علی علیه السلام را بهعنوان الگوی نمونه معرفی میکند. ازنظر استاد مطهری، انسان کامل، انسان نمونهای است که همانند حضرت علی علیه السلام دارای تمام ارزشهای انسانی میباشد. این ارزشها در حضرت بهطور همآهنگ رشد کرده و او را به حد اعلی رسانده است. در ضمن ایشان در کتاب خود آورده که حضرت علی علیه السلام انسان کاملی است که این موضوع را از مدارایی که با قاتل خود داشتند، میتوان فهمید. حضرت علی علیه السلام از نفس خود گذشت و به مقام انسان کامل رسید (مطهری، انسان کامل، ص10).
آیتالله حسنزاده آملی در کتاب «انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه» انسان کامل را موجودی مختار و دارای اراده میداند که میتواند با مجاهدت، راه لقای پروردگار را در همین دنیا بپیماید و آنچه را انسانهای عادی پس از مرگ میبینند، با چشم باطن ببیند. البته اگر دینداری به اجبار باشد، کسی نمیتواند به این باور برسد. در این راه، همت قوی لازم است که معمولاً از نفس قوی نشأت میگیرد. «انسان با همتش پرواز میکند چنانکه پرنده با دو بالش پرواز میکند» (حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص98).
انسان کامل در نهجالبلاغه، همراه با نشانههایش با هوشیاری تمام از زبان حضرت علی علیه السلام بیان شده است. حضرت علی علیه السلام انسان کامل را در مقام خودشناسی معرفی میکند؛ کسی که شأن خود را میشناسد، از هر قیدوبندی رها و با سعی خود و نفس قوی از وابستگیها رها میشود، به سمت وارستگی حرکت میکند و اوج سعادت را برای خود رقم میزند. ایشان ابوذر را بهعنوان انسان وارسته و کامل معرفی میکند (رهبر، شرح
ص: 486
موضوعی نهجالبلاغه، ص10).
صعود به قله کمال، با غلبه بر هوای نفس است. نفس، در وجود آدمی گوهر نابی است که هدایتگر خوبی برای انسان بهسوی وارستگی است. از طرفی، همچون جواهری میدرخشد و نابودی انسان را فراهم میکند.
مسئله اصلی در این مقاله، شرح مختصری از تعریف و نشانههای انسان کامل و بررسی حضور نفس در مسیر تکامل انسان از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام است.
در زمینه انسان کامل از دیدگاه امام علی علیه السلام آثار بسیاری به نگارش درآمده است که مهمترین آنها به شرح زیر است:
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، حسن زاده عاملی، حسن، قم، نشر الف لام میم، 1383ش.
شرح رساله انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، حسنزادهآملی، حسن؛ صمدی آملی، داوود، قم، روح و ریحان، 1389ش.
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، هیئت تحریریه مؤسسه مکاتباتی اسلامشناسی، بخش فلسفه، تهران، مؤسسه مکاتباتی اسلامشناسی، 1362ش.
انسان کامل در عرفان و نهجالبلاغه، مطهریخواه، ذبیح، قم، دارالنشر اسلام، 1377ش.
امام علی علیه السلام، انسان کامل و خودشکوفا، کجباف، محمدباقر؛ ایمانی، طیبه، مجموعه مقالات کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی، دوره سوم، شماره 2، ص189-206، پاییز 1396ش.
امام مصداق انسان کامل، فاضل لنکرانی، محمد، مجله شاهد یاران، شماره 7، ص6، خرداد 1385ش.
ص: 487
نهجالبلاغه بحث ارزندهای پیرامون انسان کامل و علائم آن دارد و تصویری گویا از سیرت انسان کامل نشان داده است. همچنین، علائمی برای شناخت انسان کامل بیان کرده است.
انسانی که از خود رسته، به خدا پیوسته و به مقام توحید رسیده است، انسانی دارای اخلاق حسنه، قلب سالم، تفکر، حکمت، تقوا، علم و عمل شایسته است.
زمانی که انسان مسیر تکامل را طی میکند، بهعنوان خلیفةالله بر روی زمین است. بدینسان با پیمودن این مسیر به مقامی میرسد که بر بسیاری از خلایق برتری مییابد... (حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص157).
معلوم میشود که انسان میتواند به کمالی برسد که حتی خلیفه خدا بر روی زمین شود. خداوند در قرآن به انسان بهعنوان خلیفةالله اشاره میکند: {وَإذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إنِّی جَاِعلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً قَالُوا أتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَیَسفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إنِّی أَعلَمُ مَا لاتَعلَمُونَ} (بقره/30)؛ «به خاطر بیاور هنگامیکه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم و تو را تقدیس میکنیم. پروردگار فرمود: من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید».
انسان کامل، قطبی است که افلاک دور وجود او میگردند، سرّ عالم است، شایستگیِ آراسته شدن به اسماء ذاتی و صفات الهی را دارد. او آیینه حق است، در برابر پروردگارش تسلیم کامل و صاحب مرتبه قلب است. قلب او محل بروز معارف حقه الهی است (حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص157).
ص: 488
جدول 1. برخی علائم انسان کامل در حکمتهای نهجالبلاغه
تصویر
آیینه نفس، طبیعتاً پاک و تابناک است. هنگامی که مقابل لوح محفوظ قرار میگیرد، حقایق و اسرار در آن منعکس میشود؛ مثل نفوس انبیاء و اولیاء. نفس انسان هنگام خواب از بدن جدا و بهصورت مستقل زندگی میکند. از طرفی هم بهصورت حیوانی سرکش است که منشأ خودخواهی و منیّت است. بعضی از نفوس، آنقدر قوی هستند که در بیداری،
ص: 489
دانشها به آنها القاء میشود، مثل انبیاء که اسرار گذشته و آینده را دریافت میکردند (ربوبی، سیر تکامل انسان در جهت نیل به مقام آدمیت، ص185).
به عبارت روشنتر، نفوس آدمیان همراه با توحید است؛ یعنی توحید در فطرت هر انسانی هست؛ اما ازنظر تقوا، همه آدمیان مساوی نیستند، هرچند همه نفوس قابلیت رسیدن به مقام قرب الهی را دارند مثل پیامبران و امامان (رضایی تهرانی، سیر و سلوک؛ طرحی نو در عرفان عملی شیعی، ص168).
نفس، همچون گوهری ناب در وجود آدمی قرار گرفته است که قادر است انسان را به نور کمال برساند، حجاب او را از جهل و تاریکی بردارد و حقایق و دقایق جهان در عالم گیتی را در قلب او آشکار سازد. از طرفی این گوهر فوقالعاده، با حرص و طمع، نابودی انسان را فراهم میکند و همچون گنجی میدرخشد و نفع میرساند و یا انسان را به دام هلاکت میکشاند.
عزیزترین نفوس: «عبادَاللّهِ، اللّهَ اللّهَ فِی أَعزِّ الأنفُسِ عَلَیکُم» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه157)؛ «بندگان خدا! خدا را خدا را؛ مراقب عزیزترین و محبوبترین نفوس نسبت به خویش باشید (دستکم بر خود رحم کنید)».
بهیقین منظور از عزیزترین نفوس در این عبارت، خود انسان است؛ چراکه حبّ ذات، طبیعیِ هر انسانی است و اگر به اشخاص و اشیای دیگر علاقه دارد، از پرتو حبّ ذات است؛ چراکه آنها را در سرنوشت خود مؤثر میداند (بگذریم از گروه بسیار اندکی که خویشتن خویش را بهکلی فراموش میکنند؛ جز خدا نمیبینند و جز خدا نمیجویند و جز خدا نمیخواهند). بههرحال، مقصود این است که شما اگر به هیچکس رحم نمیکنید، دستکم به خود رحم کنید و اگر منافع هیچکس را در نظر نمیگیرید، حداقل منافع خود را در نظر بگیرید که این علاقه به خویشتن، جزء فطرت شماست (مکارم شیرازی، پیام امام
ص: 490
امیرالمؤمنین علیه السلام، ج8، ص370).
ذات انسان (روح و جسم): «وَ عَزاکَ عَنِ البُکَاءِ عَلَی نَفسِکَ وَ هِیَ أعّزُّ الأنفُسِ عَلَیکَ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه223).
امام علی علیه السلام با گفتاری مبسوط، تازیانههای ملامت و سرزنش را بر پیکر ارواح خفته مینوازد تا بیدار شوند و از بیراهه بازگردند. اشاره به اینکه غریزه حبّ ذات در انسان نیرومندترین غرائز است؛ انسان بهطور طبیعی خود را بیش از هر کس دوست دارد و هرگاه ببینیم کسی خنجر برداشته، بر سینه و بازو و پهلوی خود میزند، وحشت میکنیم و با خود میگوییم آیا گرفتار جنون شده است؟ مگر ممکن است انسان عاقل، علاقهمند هلاکت خویش شود؟ (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام، ج 8، ص371).
روح مجرد: «فَلَوْ رَمَیتَ بِبَصَرِ قَلْبِکَ نَحْوَ مَا یوصَفُ لَکَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُکَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَی الدُّنْیا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه165(؛ «[در توصیف بهشت] هرگاه با چشم دل به آنچه از بهشت برای تو وصف میشود بنگری، روحت از مواهبی که در این دنیا پدیدار گشته، از شهوات و لذات و زینتها و زیورهای خیرهکنندهاش صرفنظر خواهد کرد» (هاشمی و ایوبی، مراحل استکمال نفس از منظر نهجالبلاغه، فصلنامه نهجالبلاغه، شماره 47، زمستان 97).
نفس امّاره: دعوت به سستی بدنی میکند و از ناحیه شیطان است.
نفس نورانی (مُلهِمه): سبب نابودی نفس اماره است زمانی که عقل بیدار و به مناجات با خداوند میپردازد (همان).
نفس مطمئنه: مرتبهای که انسان بعد از سیر و سلوک به آن میرسد، بهطوریکه امور غیب و ماوراء طبیعت را درک میکند و رموز آفرینش در دل او نمایان میشود (ربوبی، سیر تکامل انسان در جهت نیل به مقام آدمیت، ص168).
ص: 491
در این پژوهش، نفس مطمئنه، گوهر نابی است که انسان را به مقام سعادت و کمال میرساند.
اکنون این سؤال پیش میآید که هر یک از ما که دارای نفس پاک از بدو خلقت هستیم، چگونه نفس را زلال و شفاف نگه داریم و بیشترین بهره را از آن ببریم؟
در پاسخ میگوییم نَفس، مثل دریایی است که گوهر گرانبهایی در آن پنهان است. با ایمان و عمل شایسته - که حضرت علی علیه السلام به آن اشاره کردند - میتوان در اعماق این دریا غواصی و از منافع آن بهرهمند شد.
امام علی علیه السلام انسان کامل را به درختی تشبیه کرده است که عمل را مثل میوه آن نامیده است. این عمل حال انسان را خوب میکند و عمل صالح، نفس را پاکسازی و به سیر تکامل انسان کمک میکند (همان، ص71).
علم، نوری است که خدا در قلب انسان قرار میدهد. هر کس با توجه به سعی خود از آن بهرهمند میشود، از گمراهی نجات مییابد و عقل را در مسیر شایسته بیدار میکند.
بهراحتی مییابیم جهالت چقدر میتواند در آلوده کردن نفس و افتادن در دام گناه مؤثر باشد، اما با علم و عمل شایسته میتوان با نفس مبارزه کرد. علم، انسان را مستعد میکند و ضعف وجود او از شهوت، حرص، بخل و ... را پاک میسازد؛ بنابراین، گوهر ناب وجود آدمی صاف و صیقلی و ناخالصیهایش رفع میشود و به زلالی و پاکی میرسد.
در این میان محاسبه و مراقبه نیز عامل مهمی در زلال کردن نفس است. هر کس در این راه باید با توجه به استقامت خود، سختیهایی را تحمل کند و همچنان متوجه، بیدار و پاسبان نفس خود باشد و از حضور حضرت حق غافل نشود (رضایی تهرانی، سیر و سلوک طرحی نو در عرفان عملی شیعی، ص361).
در حین زلالکردن نفس برای صعود انسان به قله کمال، دو عامل عقل و تربیتِ نفس
ص: 492
نقش مهمی را ایفا میکنند.
احیای عقل یکی از قدمهایی است که میتوان در مسیر کمال و صفای نفس به کار برد. چنانچه عقل در وجود آدمی بیدار شود، حرکت به سمت کمال هم بیدار میشود. بدینسان احیای عقل، آدمی را از بردگی هوای نفس آزاد میسازد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «قَد أحیَا عَقلَهُ وَ أمَاتَ نَفسَهُ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه220)؛ «عقل را زنده نموده و نفس اماره را میمیراند».
درواقع با نگاه امام به مسئله احیای عقل، مرگ هوای نفس اتفاق میافتد. زمانی که عقل در روح و جسم انسان فرمانروا شد، هوای نفس به فرمان عقل درمیآمد.
امام علی علیه السلام میفرماید: «قَاتِل هَوَاکَ بِعَقلِکَ» (همان، خطبه424)؛ «با نیروی عقل با هوای نفست مبارزه کن».
از نظر ایشان دشمنان عقل عبارتاند از: جهل، هوای نفس، آرزوی طولانی، طمع و... که اگر عقل ظفر یابد، مسیر کمال برای انسان تسهیل میشود(هاشمی و ایوبی، مراحل استکمال نفس از منظر نهجالبلاغه، ص128).
نفس انسان هیولایی است، یعنی قابلیت سقوط انسان را دارد؛ هرچند که اگر تربیت شود، توانایی انسان در رسیدن به کمال را ارتقاء میدهد. چنانچه نفس تربیت نشود، به بدترین درکات سقوط میکند و از هر شیطان درندهای وحشتناکتر میشود؛ اما اگر ادب شود، به مقام بالا صعود میکند لذا باید نفس را به کارهای خوب عادت داد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامهای به حارث همدانی میفرماید: «نفس خود را در واداشتن به عبادت فریب ده و با آن مدارا کن و به زور و اکراه بر چیزی مجبورش نساز و در وقت فراغت و نشاط به کار گیرش. جز در آنچه که بر تو واجب است و باید آن را در وقت خاص
ص: 493
خودش به جای آوری» (سید رضی، نهجالبلاغه، نامه69).
انسان باید نفس خود را با پروا از گرفتار شدن در پستیها و رذالتها برهاند، به محاسبه آن بپردازد، مربی خویش باشد و با عقل خود به حسابرسی اعمالش بپردازد.
عواملی چون عبادت، توبه، یاد مرگ، پرهیز از دنیاپرستی، ترک شهوت، اندیشه و اخلاق نیکو بیشک بیتأثیر در تربیت نفس نیست.
خداوند متعال در وجود آدمی عقل و اختیار را قرار داده است که با کمک آنها علاوه بر زلالکردن نفس، میتواند آنها را در مسیر درست به کار گیرد تا به کمال برسد. نفس که نقشه شناسایی حقایق و آزاد از دلبستگیهای مادی است، سختیها را تحمل و مراحل تعامل را طی میکند و شایستگی تجلی انوار پروردگار عالمیان را در خود دارد. عاشق حقیقی کسی است که عقلش بر ریسمان الهی چنگ زند و با همت عالی، به همراه نفس قوی، راههای انسانیت را طی میکند. مؤمن، نفس خود را به لذت حلال وارد میکند که مایه زیبایی است (همان، حکمت390).
اکثر افرادی که موفق به رسیدن به کمال و غلبه بر نفس شدهاند، کسانی بودهاند که با اراده خود و عقل سلیم، ذهن، روح و قلب خود را از هرگونه آلودگی پاک کرده و کمال معرفت را در خود روشن کردهاند. اینجاست که شخص، پس از سیر و سلوک، بعضی از حقایق را کشف و مشاهده مینماید. خداوند متعال خوبی و بدی را به او الهام میکند و به مقام نفس مطمئنه (نفس مرضیه) میرساند. بهطوریکه هیچچیز نمیتواند آرامش او را بر هم زند حتی شیطان و هوای نفس؛ بنابراین، انسان با گوهر ناب وجودش به مقام نفس مطمئنه میرسد و در انسان بودن و کمال ارتقاء مییابد (ربوبی، سیر تکامل انسان در جهت نیل به مقام آدمیت، ص186).
ص: 494
برای انسان کامل کیفیت عمر اهمیت دارد نه کمیت آن. نفس حیوانی انسان پس از پاکشدن و زینتدادهشدن، به مرتبه نفس مطمئنه (آرامش خاطر) میرسد. در این حالت بنده از حال خود راضی و مورد رضایت خدا قرار میگیرد؛ اما کسی که در این دنیا کور باشد، در آخرت هم کور خواهد ماند (همان، ص327).
بنابراین، قبل از مرگ، مؤمن باید کسب کمال کند؛ زیرا در آخرت فرصتی برای اینکار نخواهد بود. خاتم انبیا| قبل از بعثت، در خلوت غار «حرا» به تأمل و تفکر در عظمت موجودات و سیر در اعمال وجود خود که اشعهای از روح و انوار الهی است، میپرداخت و سرانجام از گوهرهای نفس مطمئنه و الطاف الهی بهرهمند شد (همان ص328).
جدول 2. ظهور صفات در مرحله نفس مطمئنه
ص: 495
آنچه از این بحث استفاده میشود، اهمیت نفس در مسیر تکامل انسان در نهجالبلاغه است؛ یعنی انسان دارای انواع نفس است. برای ارتقاء به مقام انسان کامل (خلیفةالله) باید به مقام نفس مطمئنه رسید.
مسئله شناخت انسان کامل، در مقام خودشناسی، به این معناست که انسان تا خود را نشناسد، نمیتواند خدای خود را بشناسد و به معرفت حق دست یابد. این یکی از مسائلی است که نهجالبلاغه به آن پرداخته است.
نکته دوم اینکه در نهجالبلاغه انسان کامل بهعنوان الگو و سرمشق معرفی شده که جزو محبوبترین بندگان خداست؛ زیرا او از وابستگیها، رها، به مقام وارستگی رسیده و آیینه حق نما است.
در نهجالبلاغه بیان شده است که چنانچه نفس انسان تابع عقل باشد، میتواند به مرحله کمال برسد. چراکه عقل بهترین عامل در بیداری انسان، محاسبه نفس و انجام عمل شایسته است. عمل در مقابل نفس قرار میگیرد و نقطه آغازین حرکت انسان به سمت کمال است.
آدمی با ریاضت و مجاهدات، هرچه پاکتر و صافتر شود، علم و طهارت نفس پیدا میکند و از ملائکه نیز بالاتر میرود. با گذر از عقل اول، دیگر واسطهای بین انسان و خدا نیست و با خدای خود سخن میگوید؛ این نهایت مقام آدمی است که به همهچیز مسلط و آگاه است؛ اینچنین کسی را انسان کامل گویند.
ص: 496
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
جیلی، عبدالکریم، انسان کامل و معرفت اواخر و اوائل، مترجم: حسن آملی، قم، انتشارات اشراق، 1392.
حسنزاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، قم، انتشارات بنیاد نهجالبلاغه، 1380.
ربوبی، جواد، سیر تکامل انسان در جهت نیل به مقام آدمیت، تهران، انتشارات اقبال، 1392.
رضایی تهرانی، علی، سیر و سلوک طرحی نو در عرفان عملی شیعی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمةالله، بهار 1392.
رهبر، علی، شرح موضوعی نهجالبلاغه پیرایش و آراستن، انتشارات جهاد دانشگاهی واحد صنعتی اصفهان، 1379.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1371 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، پیام امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، مدرسة الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، 1386.
هاشمی، سید حسین، فاطمه ایوبی، مراحل استکمال نفس از منظر نهجالبلاغه، قم، فصلنامه نهجالبلاغه، شماره 47، 1397.
ص: 497
ص: 498
1) . کارشناسی ارشد تاریخ قرون وسطی، دانشگاه قاضی آنکارا، ترکیه. Behzad.jafari@gazi.edu.tr
ص: 500
سخن گفتن از علی علیه السلام و توصیف شخصیت آن بزرگوار، دشوار و چه بسا ناممکن است. اما بسیارند اندیشمندانی که پیرامون ابعاد گوناگون شخصیت آن حضرت سخن گفته و قلمفرسایی نمودهاند. دکتر شریعتی یکی از متفکران معاصر است که در نوشتهها و سخنرانیهای خویش بهطور گسترده به تبیین ابعاد وجودی ایشان پرداخته؛ اما این دیدگاه وی بهنوعی نشان از تأثیرپذیری از دیدگاههای ژان پل سارتر است. شریعتی در یکی از آثار خود، حضرت علی علیه السلام را بهعنوان «سمبل و تجسم یک ایدئولوژی» برای همه اعصار و خصوصاً عصر حاضر معرفی میکند و نیاز جوامع بشری به شناخت حضرت علی علیه السلام را ضروری میداند. نگاه وی به آن بزرگوار برخاسته از اندیشه ژرف و تأمل در سیره فکری و رفتاری ایشان میباشد. وی با آنکه علی علیه السلام را یک شخصیت بارز و تأثیرگذار تاریخ اسلام میداند، ایشان را تنها در متون تاریخی محصور نساخته بلکه از جهات مختلف انسانی، اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، عدالت انسانی و ... مینگرد. در این مقاله روش شناختی شریعتی از علی علیه السلام و انتقاداتی که به جامعه اسلامی وارد میکند، با این دید که «ما هنوز علی علیه السلام را نشناختهایم»، نقد و بررسی میگردد. البته ضمن مقاله روشن خواهد شد که آیا در نوع نگاه وی به انسان و نحوه معرفی علی علیه السلام بهعنوان یک حقیقت مرجع، ناسازگاری وجود دارد یا نه؟ این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به نقد و بررسی دیدگاههای شریعتی و سارتر اقدام کرده است. از نتایج تحقیق این است که شریعتی مقدمات سارتر را میپذیرد، اما نتیجه مقدمات او را رد میکند. در حالی که از نظر منطقی، صدق مقدمات،
ص: 501
نتیجه بالذات آنها را بهدنبال دارد. قطعاً اگر درست فهمیده باشیم شریعتی نه از روی برهان و استدلال بلکه از روی احساسات خداپرستانه، حرف سارتر را مصادره بهمطلوب میکند.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، شریعتی، شناخت، انسان، اسلام، تاریخ اسلام، شیعه، مکتب، جامعه.
در طول تاریخ همواره انسانهایی بودند که با توجهی که به دین و مکتب داشتهاند، خواستهاند که رهبران دینی و مکتبی خود را به جهانیان معرفی کرده و آوازه آنها را در سراسر عالم بلند کنند.
هر کدام از این متفکرین راهها و شیوههایی را برگزیده و بر مبنای آن، به تفسیر و تحلیل شخصیتهای مورد علاقه خود پرداختهاند عدهای بر مبنای تاریخ، عدهای دیگر بر اساس صفات اخلاقی و عدهای هم بر ملاک اینکه آنها انسان بودهاند و عدهای... . تفسیر انسانشناختی از یک رهبر دینی، تفسیری عالمانه است، بهشرطی که حقیقتاً بتوان آن را از تمام ابعاد دیگرش عاری کرد.
در متفکرین معاصر ایران یکی از کسانی که به این بُعد (تفسیر انسانشناختی رهبر دینی) توجه داشته، دکتر علی شریعتی است. ایشان با دیدگاههای خاصی که از رهبریت دینی، انسان، مذهب و... دارند سعی کردهاند که بتوانند تفسیری انسانشناختانه از امیرمؤمنان علیه السلام ارائه کنند و به بررسی ابعاد انسانی این رهبر دینی بپردازند.
این جستار در نظر دارد که به بررسی آرا و اندیشههای این متفکر بپردازد و به نقد آنها دست بزند؛ تا هم اندیشه ایشان برای مخاطبین واضح شود و هم اگر جایی نقدی بود، تذکر داده شود.
جایی که سخن از حضرت علی علیه السلام میرود زبانها ساکت و قلمها در غلاف خود میمانند. «سخن گفتن درباره علی علیه السلام بینهایت دشوار است؛ زیرا به عقیده من، علی علیه السلام
ص: 502
یک قهرمان، یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست... بلکه یک معجزهای است که به نام انسان و بهصورت انسان در تاریخ متجلی شده است. علی علیه السلام را از جهات مختلف باید دید و در ابعاد مختلف باید شناخت؛ یک بار بهعنوان یک شیعه، از نظر اعتقادی که به علی علیه السلام و شخصیت او و نقشی که آن حضرت در تاریخ اسلام داشته و حق و مقامی که داراست، داریم؛ رسیدگی میکنیم و میخواهیم بشناسیمش و گاه بهعنوان یک مورّخ، میخواهیم علی علیه السلام را بررسی کنیم و بشناسیم...، مسأله دیگر یعنی نقطهنظر سوم برای شناختن علی علیه السلام که از آن دیدگاه، او را باید رسیدگی و بررسی کرد، بهعنوان یک دید و نگاه انسانشناسی است... در اینجا مسائلی که در برابر ما مطرح میشود با مسائلی که بهعنوان یک مورّخ یا... در برابر محقق مطرح است، شبیه نیست، یک سلسه مسائلی است که باید از نظر روانشناسی، از نظر فلسفه و بالاخص از نظر انسانشناسی مورد رسیدگی واقع بشود. از این جهت است که من میکوشم تا بهعنوان یک انسانشناس، یک انسانی را با نام علی علیه السلام با همه شگفتیها و معجزات و ابعاد پیچیده او مورد رسیدگی قرار بدهم. بنابراین، این شخصیت بزرگ را، در تاریخ بشریت و همچنین در نقش بشریت قرار داده و مورد مطالعه قرار میدهیم». شریعتی در این باره اضافه میکند: «شناخت او، موکول به شناختن یک موجود پیچیده و مجهول دیگر به نام انسان است، که مجهولترین موجود در علم انسان است» (شریعتی، 1370، مجموعه آثار، ج26، ص9-7).
پس ما قبل از بررسی و نقد شناخت حضرت علی علیه السلام از دیدگاه شریعتی، باید انسانشناسی و روش انسانشناختی وی را بررسی کنیم. مسلماً کسی که ادعا میکند؛ علی علیه السلام را از بُعد انسانشناسی مطالعه کرده باید روش انسانشناختی وی را سنجید که این فرد با این طرز نگاه و این روش، کار به کجا میبرد و آیا این نگاه به انسان، در یک منظومه معرفتی سازگار هست یا نه؟
ص: 503
در زمینه دیدگاههای دکتر شریعتی درباره امام علی علیه السلام مقاله مستقلی وجود ندارد؛ اما او در کتاب «امت و امامت»، امام علی علیه السلام را بهعنوان انسان کامل و الگوی تمامعیار انسانیت میداند و اگر چه در کتابهای «انسان» و «علی» (همان)، مباحثی درباره امام علی علیه السلام به میان آمده است، اما در زمینه شخصیتشناسی با محوریت انسانشناسی امام علی علیه السلام از دیدگاه دکتر شریعتی کار مستقلی انجام نگرفته است.
همواره فهم خاستگاه یک تفکر، ما را در شناخت بهتر آن فکر یاری میکند. لذا وقتی به سراغ انبوه مطالب ذکرشده توسط شریعتی در باب انسانشناسی میرویم، با کمی دقت و تأمل درمییابیم که این نظریات خاستگاهش کجاست. شریعتی در بحث انسان و شناخت وی بسیار متأثر از ژان پل سارتر [Jean-Paul charles Aymard Sartre] میباشد و در جاهای مختلف آثار خود، یادآور چنین تأثری بوده است.
سارتر(1)
اگزیستانسیالیست [Existentialis] فرانسوی است که شناخت آرا و اندیشههای وی در رسیدن به مطلوب ما بسیار ضروری و سودمند است. سارتر در مبنای انسانشناختی خود چون به اصالت وجود (اصالت وجود انسانی) قائل است وجود را به دو دسته لنفسه [Being-For-itself] و فینفسه [Being-in-itself] تقسیم میکند. وجود لِنفسه مختص به انسان است و سایر موجودات وجود فی نفسه دارند. خط ممیز این دو دسته وجود، خودآگاهی است. انسان خودآگاهی دارد، امّا بقیه موجودات اینچنین نیستند. خودآگاهی انسان همواره از چیزی است که بین خود و آن چیز جدایی میاندازد و این جدایی، این اجازه را به سارتر میدهد که ادعا کند من آن چیز نیستم. و این نیستی همراه با موجودِ
ص: 504
1) . تمام مطالب ذکر شده درباره فلسفه سارتر به نقل از «اگزیستالیسم و اصالت بشر»، ژان پل سارتر، ترجمه مصطفی رحیمی، تهران، 1376 است.
آگاهی، جا را برای «آزادی» باز میکند. پس، آگاهی قرین آزادی است. لذا انسان و فقط انسان آزاد است. وجودهای فی نفسه، ذات ثابت و تغییرناپذیر دارند، امّا انسان تأمل میکند و تصمیم میگیرد که چه باشد. شریعتی در این باره میگوید:
«انسان با «آگاهی» تحقق مییابد و عالیترین جلوه آن «خودآگاهی» است. خودآگاهی، نه تصادفی بهدست میآید نه با تصمیم قبلی و نه از طریق الهام غیبی یا احساس قلبی و اشراق درونی. در رابطه با «دیگری» است که انسان به «من» میرسد و با شناخت و احساس «غیر» است که «خود» را کشف میکند... خودآگاهی انسان زمانی به اوج میرسد و خود را در کاملترین «حالت وجودی»اش احساس میکند که به تأمل در «عالم وجود» میپردازد... تنها در رابطه با «جهان» است که میتواند به روشنی، وقت و کمال پی ببرد که «کجا» است و در نتیجه به خود پی ببرد که «کی» است؟ (همان، ج24، ص21).
این «دیگری» در طبیعت، جامعه و تاریخ هر فرد وجود دارد و ابعاد مختلف شخصیت فرد را میسازد؛ ابعادی که تا زمانی که بشر نسبت به آنها به خودآگاهی دست نیافته، جبرهایی هستند که مانع از تحقق شناخت انسان از خود و آفریدگار شدن او خواهند بود. شریعتی در این باره مینویسد: «انسان موجودی است که آگاهی در او ارادهای پدید آورده است که به وی آزادی میبخشد و آزادی یعنی امکان سرپیچی از جبر حاکم و گریز از زنجیره علیت، که جهان را و جان را میآفریند و به حرکت در میآورد و به نظم میکشد و اداره میکند». (همان، ص21-20).
نباید فراموش کرد که سارتر انسان را خودآگاهی آزاد و بیقید و بند معرفی میکند. لذا او هرگونه که بخواهد خود را میسازد و خلق میکند.
این چنین است که در سلسله علت و معلول که طبیعت، حیات، جامعه و تاریخ تابع آناند و فیزیک، زیستشناسی، علم تاریخ و جامعهشناسی از آن سخن میگویند، نیرویی
ص: 505
پدید میآید که خود به مثابه یک علت عمل میکند و در مسیر جبری علیت دست میبرد (البته اگر علیت جبری باشد) و به میزانی که تکامل پیدا میکند و رشد میکند، به تغییر دلخواه در طبیعت، تاریخ، جامعه و خویش دست میزند و این مخلوق، خالق میشود و عاصی بر تقدیری که خلقت مادی برای وی ساخته است، خود سازنده سرشت و مسئول سرنوشت خویش میگردد. ...و به تعبیر قرآن، در زمین جانشین "خدا" میگردد! (همان، ص20).
از نظر سارتر، انسان همواره در حال شدن است و انسان نهایی ناممکن است. شریعتی نیز متأثر از سارتر چنین میگوید: «انسان در طبیعت، نه "بودن" است و نه "نمودن"، "شدن" است» (همان، ص338). به همین دلیل است که «تنها انسان است که مفهوم کلی آن، فاقد معنای مشخصی است. انسان جزئیهاییاند که باید در مسیر آیندهای دور، کلیشان را بسازند. وگر نه فاصله میان دو فرد انسانی، گاه از فاصله میان دو "نوع" و حتی دو "جنس" دورتر است.» (شریعتی، 1379، مجموعه آثار، ج13، ص41).
در نتیجه چنین دیدگاهی، ارائه تعریفی از انسان بهعنوان موجودی همواره در حال «شدن» ناممکن مینماید. «منِ انسان در برابر واقعیتِ ثابت، واقعیتی متغیر و ثابت در تنِ متغیر، هر لحظه رنگ و معنایی مییابد که جلوهای دیگرش میدهد.» (همان، ج15، ص220).
و تنها آخرالزمان (پایان زمان) میتوان تعریفی از انسان نمود که در این موقع دیگر «انسان» از بین رفته است. (شریعتی، مجموعه آثار، ج11، ص93).
در نظر سارتر، انسان عنصر هستی و نیستی (یا به تعبیری داشتهها و نداشتهها) را در خود مییابد و چون به نیستی آگاه است آن را طلب میکند و به آن میرسد. لذا آزاد است، اما وجودهای فینفسه توپُر هستند و تغییر و دگرگونی ندارند. بنابراین، دو نوع وجود داریم؛ یک وجود لِنفسه آگاه، آزاد اما بیثبات؛ دوم وجود فینفسه اسیر، ولی ثابت. حال این
ص: 506
پرسش تداعی میشود که خدا در این منظومه فکری سارتر کجاست؟ پُر واضح است که از نظر وی، خدای آگاه خالق معنی ندارد. که البته جزء نتایج منطقی مقدمات فکری اوست.
در هویتشناسی سارتر این نکته بسیار مهم است که انسان یک قدرت مطلق دارد تا هویتی که تاکنون داشته به پرسش بکشد و رد کند. من میتوانم در هر لحظه آنچه که تاکنون بودهام را رد کنم و تغییر دهم یا تأیید کنم و به همان هویت ادامه دهم. تنها انتخابی که من نمیتوانم انجام دهم، عدم انتخاب است. انسان محکوم به آزادی است، هویت مرا گذشته من تعیین نمیکند بلکه هویت من را انتخاب آزاد من تعیین میکند. لذا وجود انسان، مقدم بر ماهیت اوست. انسان، نخست به هستی پرتاب میشود و بعد ماهیت خود را میسازد. همچنان که شریعتی نیز در این باره چنین میگوید:
«تمام اشیاء، اول ماهیتشان به وجود میآید، بعد وجودشان بر اساس ماهیت قبلیشان ایجاد میشود - یعنی ماهیتشان تحقق وجودی پیدا میکند - جز انسان، که خداوند اول وجود به انسان داد؛ چگونه وجودی! هیچگونه، فقط وجود. (باید متذکر شد که «هیچگونه وجودی» که به گفته شریعتی به بشر عطاء شده، به نظر میرسد با آیه 31 سوره بقره: {عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ کُلَّها} همخوانی نداشته باشد)... بعد خود این بودن، این موجود بیهمه چیز، خودش به انتخاب خودش شروع کرد به ساختن چگونگیاش. انتخاب کرد و طرح کرد و عمل کرد و در این جریان صفت گرفت و ماهیت گرفت و انسان شد.» (شریعتی، 1370، مجموعه آثار، ج24، ص257). بنابراین «انسان یک موجودی است بیماهیت انسانی، که در طول تاریخ بیتعین خودش، تحقق انسانی یعنی صفات تازه در حال تکامل انسانی، پیدا میکند» (شریعتی، مجموعه آثار، ج29، ص549).
اهمیت چنین درکی از خدا در رابطه با خلقت انسان، بسیار مهم است، چه خداوند در همان آستانه خلقت میایستد، دست او از پشت حوادث و انسان برداشته شده و سوژه [Subject]، بیواسطه پای در بیکرانه هستی میگذارد. «انسان، تنهایی است که در
ص: 507
صحرای این جهان پرتاب شده است (شریعتی، مجموعه آثار، ج24، ص10). درک انسان به مثابه موجودی به «خود وانهاده» در هستی، استقلال او را از همه مناسبات ماوراءالطبیعی تأمین میکند و انسان «آگاه، آزاد، مختار و آفریننده» (شریعتی، مجموعه آثار، ج14، ص297) در هستی هبوط میکند.
از نظر سارتر ما چون آزادیم،خود خالق جهان خود هستیم، آنطور که میخواهیم. و چون خودمان میسازیم، ارزشها بستگی به ما دارد والّا هیچ ارزش مطلقی وجود ندارد. و چون انتخاب ما ارزش ماست، پس در قبال انتخابهای خودمان مسئولیم.
چنین انسانی میتواند بهصورت مستقل از خدا بیندیشد، تصمیم بگیرد که علیه او عصیان کند، خدا یا شیطان را خود انتخاب کند و این مسئله را داستان خلقت انسان و روایت قرآنی از کیفیت وجودی انسان تأیید میکند. انسان در همان ابتدای آفرینش «قول خداوند به اینکه به [شجره ممنوعه] نزدیک نشو و نکن» را نادیده گرفته، بر خلاف امر خداوند رفته، نزدیک شده و خورده ... از اینجا مسئله اختیار انسان نه تنها در برابر قوانین طبیعی بلکه در برابر امر الهی هم استنباط میشود (همان، ج23، ص318) لذا «این انسان است که تقدیر خود را خود میسازد و در آن دخالت میکند.» (همان، ج14، ص314) و این را شریعتی اومانیسم بسیار مترقی میداند که از متن داستان خلقت قابل استخراج است (همان). سارتر، مرگ را در عین حال که پایان آزادی است، پایان انسان نیز میداند و در عین حال، سازنده آزادی نیز میداند؛ زیرا اگر انسان جاودانه بود دیگر هر انتخابی داشت و آزادی معنایی نداشت.
وی در ادامه تئوری خود به پوچی میرسد؛ چون معیاری برای انتخابهای آزاد وجود ندارد. حتی آزاد نیستیم که آزاد نباشیم، لذا دچار دلهره میشویم؛ چون از یک طرف، آزادی بنیاد زندگی ماست و از سویی، خود آزادی بنیادی ندارد. پس انتخابها پوچ و هستی پوچ است و زندگی بیمعناست.
ص: 508
تلاش برای رهایی از دلهره، به «ایمان بد» [Bad Faith] ختم میشود. ایمان بد، یعنی اینکه یا حقیقت ناخوشایند را از خود پنهان میکنیم یا ناحقیقت خوشایندی را حقیقت میانگاریم. و این واقعاً ایمان بدی است. اگر ما با شریعتی در نوع نگاهش به عالم موافقت کنیم و انسانشناسی او را بررسی نماییم، قطعاً خواهیم دانست که وقتی شریعتی «علی علیه السلام» را بهعنوان انسان معرفی میکند منظور وی از انسان که علی علیه السلام مظهر آن است، کیست.
بدیهی است که هنگام قبول چیزی باید به لوازم آن ملتزم بود. وقتی من انسان را در «شدن خودبنیاد» میدانم، این پرسش پیش میآید که چرا باید در جستوجوی انسانی دیگر بهعنوان الگو و مرجع باشم؟ چرا باید قرنِ من در جستوجوی شخصی باشد؟ اصلاً مگر خودبنیادی و مرجعیت با هم سازگاری دارند که علی علیه السلام برای «منِ خودبنیاد» مرجع باشد؟
دکتر شریعتی وقتی آثار سارتر را میخوانده به لوازم حرفهای سارتر توجه نداشته است و با آن نوع نگاه میخواهد علی علیه السلام را بهعنوان «انسان کامل» معرفی کند و البته لوازم آن نوع نگاه را نمیپذیرد و در عین حال او را نیز مرجع قرار میدهد. که این، با نوعِ نگاه به انسان که خودبنیادی او در «شدن» است، سازگار نیست. این ناسازگاری اندیشه، حاصل نیّت خالص شریعتی و وفاداری او به مکتب و دین است.
از سویی نوع انسانشناسی اگزیستانسیالیستی را قبول دارد و از سویی مرجعیت شخصی چون علی علیه السلام را نیز اثبات میکند.
تفسیر کردن علی علیه السلام با اندیشههای متفاوت انسان پُست مدرن [Post- modernism]، تفسیر غیر تاریخی از علی علیه السلام خواهد بود که متأسفانه ممکن است به این فکر خطرناک برسیم که «شدیدترین نوع اومانیسم» ائمه و اولیاء الهی خواهند بود، چون که همواره خلافِ جریان آب حرکت میکردند.
ص: 509
لذا حرکت متفاوت آنان در برخی از امور، نشان فکر امانیستی آنان خواهد بود که آنها را بهعنوان خودبنیادترین انسانها معرفی میکند. مراد این است که فردا روزی ممکن است کسی با استفاده از حرفهای خود دکتر حرفهای ایشان را مصادره به مطلوب کند.
شریعتی ابایی ندارد که بگوید: «اومانسیم اسلامی [Humanism in Renaissance of Islam]» وجود دارد و ناظر بر این قول جایی است که حضرت آدم علیه السلام [Adam] را به تمرّد عالمانه از خداوند نسبت میدهد (همان، ج23، ص318). و بدینگونه انسان را اراده کاملاً آزاد از خداوند میپندارد و میخواهد بگوید: در عین اینکه آدم میتواند از خداوند سرپیچی کند، که کرد، این سرپیچی عالمانه بوده است و میخواست خود را بهعنوان «من» نزد إله عالَم اثبات کند و سپس این من به جنبه خدایی خود برسد (همان، ص318).
نگاه انسان پُستمدرن به انسان، به محدودیت ظرف وجودی خویش است و البته این نوع نگاه با نفی الگو و مرجع همراه است نه با اثبات الگو و مرجع.
ما معتقدیم که برای شناخت علی علیه السلام باید از خود کلام علی علیه السلام استفاده کرد نه اینکه ذهنیات خودمان را برای تعریف ایشان به کار ببریم. در کتاب «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» وی اشاره میکند که تمدن مدرن، انسان را مسخ کرده است. «چرا انسان مسخ شده است؟» مسئله شریعتی این است و در جواب به آن، میگوید: «همه اینها برای این است که انسان قبل از خودشناسی به تمدنسازی دست زد، و تمدنسازی بیمبنا، به خودسوزی انسانی منجر گشت. راه حل وی هم نیکو به نظر میآید، حال شریعتی باید پاسخ دهد که چگونه میخواهد انسان را بشناسد» (شریعتی، مجموعه آثار، ج26، ص14).
وی معتقد است که مذهب، راه نجات و زندگی و کمال بشر است و پاسخ گفتن به عمیقترین ومتعالیترین نیازهای انسان است. ولی برای انتخاب مذهب، (باز) باید ابتدا
ص: 510
انسان را شناخت و بَعد دید که کدامین مذهب لیاقت انسان را دارد؟ و علی علیه السلام در این انتخاب انسان کجاست؟ (همان، ص17).
ما کلیت نگاه شریعتی به انسان را از مجموعه آثارش با مطالعه تطبیقی آثار وی با سارتر نشان دادیم. انسان پُستمدرن با انسان اسلامی واقعاً دو تاست اصلاً قابل تطبیق بر هم نیستند؛ در یکی عبودیت کامل و در یکی آزادی کامل. و تطبیق این دو، نتیجهای جز التقاط نخواهد داشت. حال باید دید که انسان تاریخی شریعتی کیست؟ و آیا با کلیت حرفهای ایشان میتوان سازگاری برقرار کرد یا نه؟
انسان در این دستگاه، موجودی است از یک سو «لجن یا گِل رسوبی است و تعفن و میل به رسوب و میل به ماندن، و از سوی دیگر روح خدا و عالیترین کلمهای که بشر میتواند انتخاب کند» (شریعتی، مجموعه آثار، ج14، ص305). چنین انسانی «در متن انسان بودنش در جنگ است. در متن وجودش جنگ است. در رابطه خودش با خودش جنگ است، در نفسش با نفسش جنگ است، یک جهت وجودیش امارة بالسوء و یک جهت وجودی دیگرش، امارة بالخیر است، امّا هر دو در عین حال انساناند.» (همان، ج23، ص190). انسان موجودی است که در متن چنین جدالی «میشود» و از آنجا این جنگ در «نفس» وجود انسان در جریان است، هیچگاه متوقف نمیشود.
شریعتی در ادامه، نیاز انسان به چیزی که خود نمیداند چیست را فارغ از تمام دلمشغولیهای زندگی، ابدی دانسته و اشاره میکند: انسان همواره خود را از جنس دیگر میدانسته است، لذا دچار اضطراب دائمی میشده و نسبت به عالَم بدبین میگشته است. و این بدبینی جزء فطرتش میشده است، لذا در این دنیا احساس غربت میکند و در نهایت معتقد به دو جهان میشود (شریعتی، مجموعه آثار، ج26، ص21-20).
پس انسان اوّلی به دلیل احساس کمبود و غربت وادار شده است به «جهانی دیگر» بیاندیشد که بهتر از اینجا باشد. و اینکه در ذهن بشر از همان ابتدا اعتقاد به مقدسات به
ص: 511
هر دلیلی بوده است و در هر قبیلهای چیزی مقدس بوده است (همان، ص22).
پس ما از احساس بشر اولیّه دو چیز میفهمیم: نخست؛ تقسیم جهان به «اینجایی» و «نه اینجایی» و دوم؛ اعتقاد به امور مقدس و کمکم مذاهب ابتدایی یعنی اعتقاد به ماوراء به قول شریعتی در ذهن بشر بهخاطر احساسش شکل میگیرد.
شریعتی احساس غم و اندوه که، من مال اینجا نیستم را همواره تاریخ ثابت میداند. لذا کمکم بشر به مفهوم فلاح و سعادت و رستگاری و نجات از این عالم دست یافته است.
پس سؤال از نیازهایی که انسان همواره در طول تاریخ از خود درباره آن عالَم پرسیده است، سؤالِ بشر بما هو بشر است. لذا مذاهب ابتدایی بهوجودآمده، در راستای پاسخگویی به سؤالات فطری بشر بوده است. و شریعتی نتیجه میگیرد؛ نیاز به مذهب، فطری است. اکنون باید دید که شریعتی فطری قرآنی را چه معنا میکند که ادعا کرده همان چیزی که از فطرت قرآن فهمیده، مطابق فهم تاریخی وی از انسانهای اولیه است.
وی میگوید: مذهب، فطری است. یعنی بهطور خودآگاه در ذات و نهاد انسان و برای رسیدن به نجات و جایی که خود نمیداند کجاست، نهاده شده است (همان، ص25). تذکر این نکته لازم است که ما اعتقاد داریم که از خلقت ابوالبشر حضرت آدم علیه السلام تا حضرت ختمیمرتبت(صلی الله علیه و آله وسلم)، رسالت انبیاء بوده و آنان حاملان وحی خالق به سوی مخلوقات بودهاند. پس اگر این مبنا را اساس قرار دهیم جای بحث نمیماند که، از ابتدا مذهب، آن هم الهی، بوده است؛ اما بحث بر آرای دکتر شریعتی و بررسی و نقد نظریات ایشان میباشد.
شاید این پرسش برای مخاطب ایجاد شود که این بحثها چه ربطی به علی علیه السلام دارد؟ در پاسخ باید گفت: دکتر شریعتی ابتدای بحثِ «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» را با این مقدمه آغاز میکند که اگر بخواهیم حضرت علی علیه السلام را از بُعد انسان بودن بررسی کنیم، باید انسان را بشناسیم سپس با این دید انسانشناختانه به سراغ علی علیه السلام برویم و وی را عاری
ص: 512
از هرگونه بُعد ثانوی و فقط بهعنوان یک انسان به عالَم بشریت معرفی کنیم.
از اینرو نگارنده این مقاله به انسانشناختی شریعتی پرداخته و میخواهد بگوید که ماحصل چنین روش شناختی، که در نهایت شناخت علی علیه السلاماست چه خواهد بود؟
شریعتی میگوید: مسلماً درد علی علیه السلام درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی میبیند. انسانی است که خود را بیشتر از این عالم میبیند و احساس خفقان در این عالم میکند. و چون علی علیه السلام انسان است، دارد به وظیفه خود عمل میکند و ناله سر میدهد (همان، ص27). نالههای علی علیه السلام به قول شریعتی، امروزه از ملحدین و فلاسفه هم شنیده میشود. او سارتر را در این باره مثال میزند (همان، ص28). تطبیق نالههای علی علیه السلام با نالههای سارتر نیز جالب است! اصولاً اگر علی علیه السلام میگرید، بهخاطر قفس تن و بیشرافتی عالَم مادّه است در برابر آنچه که انتظارش را از عالم دیگر (آخرت) دارد. اما اگر سارتر مینالد بهخاطر این است که اصولاً بدبینی، سرنوشت محتوم بشر است. سارتر در فلسفه خود بهنوعی بدبینی معتقد است که نتیجهاش پوچی است، پوچی عامل ناله است و اینکه چقدر زندگی تهی است و البته تهی بودن، واقعیت زندگی است، نَه اینکه زندگی تهی است و با ماوراءالطبیعه آن خلأ پر میشود، بلکه باید نالید از تهی بودن، ای کاش انسان اصلاً به دنیا نیاید تا شاهد «تهی بودن» باشد، نه اینکه به دنیا بیاید و از تهی بودن بهسوی عالم معنا پر بکشد.
و هیچ تلازمی نیست بین اینکه همواره اگر انسانی به ماوراء قائل باشد، از پوچی دنیا نسبت به آخرت بنالد؛ بلکه سارتر میتواند در عین اعتقاد به عدم ماوراء، از پوچی ذاتی دنیایی که در آن هست بنالد و این ناله نمیتواند در مقام مقایسه با ناله انسانی علی علیه السلام مورد قیاس قرار گیرد.
شریعتی درد مذهب دارد، میخواهد برای طبقه روشنفکر، مذهب را بهگونهای معرفی کند که اصولاً راه دررویی از آن نباشد، که البته چگونگی دفاع وی مورد مناقشه است.
ص: 513
اگر دوباره به مسیر بحثها نظر کنیم میبینیم که شریعتی مذهب را به احساس اندوه مردم گره زده است. همین که مذهب احساس شد، به اندازه انسانهای مذهبی و مکتبی، نوع دفاع از آن مذهب وجود دارد. امّا یک نکته اینجا مغفول مانده است که به راحتی میتوان گفت: چون انسان اوّلی مجبور بوده،چون احساس تنهایی میکرده، چون به او زورگویی میشده، چون درد و رنج داشته، چون مقابل طبیعت کم آورده،... قائل به جهانی دیگر شده است و با حل اینها به هر طریقی ممکن، اعتقاد به جهان دیگر هم برای وی منتفی میشود.
آیا واقعاً مذهب زاییده احساس است؟ یا یک بحث عقلی است؟ ما این را به مخاطب وا میگذاریم.
شریعتی برای تأیید حرف خودش، اسطورهها را مثال میزند و میگوید: بشر همواره بهخاطر احساسش، به "مطلق" قائل شده است، زیبایی مطلق، قادر مطلق و...، آیا اندوه معناشده برای انسان در اسطورهسازی برای رسیدن به مطلق، با اندوهی که علی علیه السلام معنا میکنند که عبارت است از بندگی خداوندِ متعال، یکی است؟
پر واضح است که بسیارباید مواظب بود تا بین تعابیر دچار گمراهی نشویم. تاکنون شریعتی به زعم خویش توانسته با گره کردن مذهب به احساس و پیدا کردن احساس اندوه و غم دائمی بشر به جهانی دیگر، یک خصوصیت «انسانی» معرفی کند که بعداً در معرفی علی علیه السلام بهعنوان انسان کامل از آن استفاده خواهد کرد. آن خصوصیت، غم و اندوه انسان است از این عالم و پرسش وی از چگونگی نجات. و البته از نظر وی نالههای علی علیه السلام در چاههای اطراف مدینه بهخاطر این مسئله است (همان، ص29- 26). گرچه این نحوه معرفی علی علیه السلام بد نیست، ولی برای کسی که ذهن جوّالی دارد، پذیرفتناش بسیار سخت خواهد بود.
شریعتی، انسان را «بما هو انسان» لحاظ نکرده، بلکه به انسان در بستر تاریخی توجه
ص: 514
کرده است و پر واضح است که رفتار انسان در طول تاریخ نمیتواند چیزی را بهعنوان «ذاتی» و حقیقت انسان معرفی کند. اگر به صِرف مطالعه تاریخ بتوان به گذارهای حقیقی دست یافت، فردا روزی هابز [Thomas Hobbes] با مطالعه جنبههای دیگر انسان و رفتار وی در تاریخ، به این نتیجه خواهد رسید که «انسان گرگ انسان است» [Homo homini Lupus] (فروغی، سیرحکمت در اروپا، ج2، ص329).
شریعتی در ادامه به بشر یک پیشنهاد میدهد و میگوید: تو چرا اسطوره میسازی؟! مگر نه این است که همواره در تاریخ «مطلق» نداشتی، مگر نه این است که قهرمانانت در عین سجایای اخلاقی، آلوده بودهاند و تو دوست داری آلودگیهایشان را نشان ندهی و از کاه، کوه میسازی و مگر نه این است که برای حقایقی والا، مثل عشق و محبت و... دنبال ربالنوعی هستی که از هرگونه خودخواهی در امان باشد و قائل به ربالنوع عشق میشوی و اسطوره خدایان را میسازی و دنبال «بایدهای انسانی» هستی که در طول تاریخ نداشتهای، خُب حقیقتی را به تو معرفی میکنم، به نام «علی علیه السلام» که تمام آنچه را که تو دنبالش هستی، در ربالنوع و قهرمانهای تخیلی زندگیت و تمام آنچه را که به نظر تو باید یک انسان داشته باشد، را یکجا داراست. و آن علی علیه السلام است که حقیقتی است بر گونه اساطیر تخیلی (شریعتی، مجموعه آثار، ج26، ص65-58).
این پیشنهاد شریعتی به نظر نگارنده بسیار نیکوست اما باید آگاه بود که علی علیه السلام ملاک انسانیت واقع شود و تمام قول، فعل و تقریرش با هم حجت گردد. یعنی "انسان" باید خود را شبیه به علی علیه السلام نماید، نه اینکه دوباره علی علیه السلام به خواستههای بشر شبیه گردد و هر کجا که با مذاق انسان مدرن خوش نبود، آنجا علی علیه السلام را کنار بگذارد.
اگر محبّت علی علیه السلام در موضع محبّت به دوستان خدا معرفی میشود، باید تک تک لحظههای علی علیه السلام در بندگی خالصانهاش در راه خدا و باز در تمامی لحظههایش، بندگی علی علیه السلام را به تصویر بکشد.
ص: 515
در تحقیقی که انجام گرفت به این نتیجه میرسیم که شریعتی مقدمات سارتر را میپذیرد، اما نتیجه آن مقدمات را رد میکند. در حالی که از نظر منطقی، صدق مقدمات، نتیجه بالذات آنها را به دنبال دارد. قطعاً اگر درست فهمیده باشیم شریعتی نه از روی برهان و استدلال بلکه از روی احساسات خداپرستانه، حرف سارتر را مصادره به مطلوب میکند.
ص: 516
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ذاکری، آرمان، «علوم انسانی به مثابه روش»، پایگاه اطلاعرسانی علی شریعتی (www.Drshariati.org)، [بیتا].
ژان پل سارتر، اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ترجمه مصطفی رحیمی، انتشارات نیلوفر، تهران: چاپ نهم، 1376.
شریعتی، علی، انسان (مجموعه آثار 26)، آمون، تهران، 1370.
شریعتی، علی، تاریخ تمدن(مجموعه آثار 11)، آگاه، تهران، 1359.
شریعتی، علی، تاریخ و شناخت ادیان (ج1) (مجموعه آثار 14)، انتشار، تهران، 1361.
شریعتی، علی، تاریخ و شناخت ادیان (ج2) (مجموعه آثار 15)، البرز، تهران، [بیتا].
شریعتی، علی، جهانبینی و ایدئولوژی (مجموعه آثار 23)، مونا، تهران، 1361.
شریعتی، علی، علی (مجموعه آثار 26)، آمون، تهران، چ4، 1370.
شریعتی، علی، میعاد با ابراهیم (مجموعه آثار 29)، مونا، تهران، 1364.
شریعتی، علی، هبوط در کویر (مجموعه آثار 13)، چاپخش، تهران، 1379.
فروغی، محمدعلی، سیر حکمتدر اروپا، زوّار، تهران، چ7، 1390.
ص: 517
ص: 518
1) . دکتری علوم و معارف نهجالبلاغه دانشگاه دارالحدیث قم؛ Shahnazazizi40@gmail.com
ص: 520
حضور خدا در متن زندگی بشر، برقراری ارتباط بر اساس دوستی و محبت با خداوند و التزام عملی به آنچه در خصوص محبت و توجه مستمر به خداوند در قرآن، احادیث، تفاسیر و شروح آمده است؛ از دغدغههای اصلی علمای اخلاق و بزرگان عرفان است. با روش معناشناسی، مفهوم شناسی و توجه به قرائن سیاقی؛ در نهجالبلاغه میتوان برای آن، راهکارهای عملی یافت و رهروان این طریق را دستهبندی نمود. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی با رویکرد نقلی به بررسی گزارههایی دینی راههای ارتباط زنده مخلوق با خالق را بیان میکند. نتایج تحقیق نشان میدهد: تفکر و سیر در آیات تکوینی و تدوینی، میتواند انگیزه بخشِ ارتباط با خدا باشد. تثبیت و تکامل ارتباط وجودی با خدا، درگرو حرکت در مسیرِ توحید وجودی و از کثرت به وحدت حرکت کردن است. این حرکتِ با زبان، عقل، قلب و نفس، تمامی ظرفیت های وجودی را بهسوی پرستش و عشقورزی با خدای واحدِ یکتا، سوق میدهد. تنها از خدا طلب یاری کردن، همواره اهل دعا بودن، سیر در آیات الهی، خود را جلوی چشم خدا دیدن، رعایت حضور و محضر الهی را نمودن با پاسداشت حقوق الله، حقوق الناس و رعایت حریم اخلاق، و با رعایت تقوا بهسوی خدا گریختن؛ همگی راهکارهای عملی تلقین محبت خدا به همه ارکان وجودی انسان است. مرتبه شهود (علمالیقین)، درک ایمانی (عینالیقین) و مشاهده قلبی (حق الیقین) از مراتب این دسته از افراد است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، توحید وجودی، علمالیقین، عینالیقین، حقالیقین.
ص: 521
با التزام عملی، عاشقانه و مراقبت در بندگی به دریافت و معرفتی از خدا و هستی دست مییابد که ثمره آن گزارههای توصیفی هستند که در عالَم فلسفه، تحلیل آن بر پیچیدگی و حیرت مخاطبان میافزایند و درنهایت آنچه موحد وجودی چشیده است، درک نخواهند کرد؛ چراکه این باده چشیدنی و این راه رفتنی بوده، در وصف نمیگنجد. تنها مطهران و معصومین به اعلی درجه آن راه مییابند، و تنها آنان هستند که قالب های لفظی تنگ و محدودِ نقلِ پروازهای وجودی ملکوتی و جبروتی را میدانند. الفاظی که درک معنای آن فقط با طهارت و در حد سعه وجودی امکان پذیر است. توصیفِ رابطه خالق و مخلوق در جمله امام علی علیه السلام چنین آمده است: «مَعَ کُلِّ شَیءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیرُ کُلِّ شَیءٍ لَا بِمُزَایلَة» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه1) با هرچیزی است بی آنکه قرین یکدیگر شوند، غیر از هر چیزی است نه آنکه از هم برکنار باشند.
هرچند ثمره نظری آن، در حیطه و در حضور خدا بودن است اما چنان وجودی، عاشقانه و عارفانه است که جز کسی در آن مرتبه، درک نخواهد کرد. به همین جهت است که ثمره تلاش های تحلیلی متافیزیکی و فیلسوفانه، تنها بر پیچیدگی گزارههای توحیدی افزوده و سبب فاصله گرفتن از منطقِ وحی و حتی باطن آن شده است. این جایگاه رفیع با کوششی ذهنی، دلی و عملی، بهاندازه ظرفِ وجودی، ادراک کردنی خواهد شد.
راهکارهای عملی تحقق توحید وجودی در انسان، منبعث از نهجالبلاغه در شش محور ارائه میشوند:
درک صحیح از خدا، به سبب نوعی همراهی علّت و معلول با هم بر شناخت انسان از خود تأثیر گذاشته، آثار عملی شگرفی دارد:
ص: 522
1- حالتی از خشوع در برابر این عظمت در قلب ایجاد میشود.
2- به او احساس محبت پیدا میکند و خویش را موجودی سراپا عاشقِ علتِ خویش میبیند. وقتی مظروفِ شایستهی ظرف وجودی خود را که شناخت، خود را نیز میشناسد.
3- معرفت توحیدی، سبب معرفت وجودی از نفس شده و عزت نفسی به انسان میبخشد که قلب خود را تنها و تنها با ارتباطی توحیدی و وجودی، مطمئن یافته در مراتبِ بالاتر، به ایمان و اطمینانی سختتر از کوه های راسخ دست مییابد. رجوع و جهتِ حرکتِ تغییرناپذیرِ این نفسِ مطمئن، بهسوی الله است همانطور که منشأ و علتِ خلقت و معرفت نیز الله و عشق به او بوده است.
اصولاً مفهوم دعا، شیوهی صحیح دعا کردن و فلسفهی دعا با توحید و تحمید خدا گره خورده است. در نمونههایی که ذکر خواهیم کرد. بهنوعی دعا ایجاد ارتباط وجودی با خدا، ضمن تلقین عقاید خالص توحیدی به قلب و اظهار خاکساری در برابر رب و اقرار به ربوبیت او، تنها او را پرستیدن، تنها از او یاری خواستن، تسلیم فرمان او بودن، رضا، توکل و بسیاری مفاهیم توحیدی وجودی که التزام به آنها در پرورش عبودیت و پختگی انسان در ارتباط وجودی با خدا نقش بسزایی دارند.
اگر توحید خدا، اسمای حسنای خدای سبحان و ارتباط وجودی با او در دعا ملحوظ نباشد، دعای حقیقی نخواهد بود. هرچقدر معرفت توحیدی بالاتر، دعا مضمون والاتری خواهد داشت.
امیر مؤمنان علیه السلام در عباراتی توحیدی، خطاب به امام حسن مجتبی ( علیه السلام) در نامه 31 و در خصوص دعا، ادب دعا، ماندن دراینارتباط وجودی و آسیبشناسی آن مینویسد:
«و بدان، آنکس که گنجینههای آسمانها و زمین به دست بخشندگی اوست، برای دعا کردن به تو اجازه داده است و پذیرفتن درخواستت را نیز قبول کرده است و به تو فرمان داده که از او بخواهی تا به تو ببخشد و مهربانی او را درخواست کنی تا به تو مهربانی ورزد و میان
ص: 523
تو و خودش کسی را نگذاشته تا تو را از رفتن به پیشگاه او بازدارد و به کسی وانگذاشته که برای تو به نزد او میانجیگری کند و اگر بدی کردی تو را از بازگشت جلوگیری نکرده است و دردادن کیفر گناهت شتاب نورزیده است و در جایگاه رسوایی تو را رسوا نکرده است و در پذیرش روی آوردن به درگاهش بر تو سخت نگرفته است و در کیفر دادن با تو به ستیز نایستاده است و از بخشایش تو را ناامید نکرده است، بلکه دست از گناه برداشتنت را نیکی به شمار آورده است و کار بدت را یکی شمرده است و نیکیات را ده پاداش داده است و درِ بازگشت را به رویت گشوده است. هنگامیکه او را به فریاد خواندهای آوایت را شنیده و چون آهسته راز خود را به او گفتهای آهسته سخن گفتنت را دانسته، پس [به هر شیوهای] درخواست نیازت را به او رسانیدهای و راز درونت را در پیش او گشودهای و غم و غصههایت را به شکایت به نزدش بردهای و به یکسو شدن گرفتاری هایت را از او خواستهای و یاری در کارهایت را از او جُستهای و از گنجینههای بخشش او چیزی درخواست کردهای که جز او کسی را یارای بخشیدن آنها نیست: مانند افزونخواهی سال های زندگی و تندرستی ها و گسترش در روزی ها. آنگاه با اجازه دادن دعا از درگاهش به تو، کلید گنجینههایش را در دستانت گذاشته است، درنتیجه هرگاه خواستهای درخواست گشودن درهای نعمت و بهرهاش را به روی خود و باریدن یکبارۀ باران بخشایش او را کردهای، پس هرگز نباید کندی در پذیرشِ دعا تو را ناامید گرداند، زیرا که بخشش و دهش بهاندازۀ نیّت. [هر کس است.] و چهبسا در پذیرش دعایت درنگ شود و این کندی برای آن است که پاداش درخواستکننده بزرگتر شود و بخشش آرزومند هنگفتتر. بسا آن چیز را که درخواست کردهای به تو ندادهاند و بهزودی در این جهان یا در آینده بهتر از آن به تو داده خواهد شد، یا بدان جهت که ندادنش برایت بهتر است آن را از تو دریغ داشتهاند، چهبسا چیزی را درخواست کردهای که اگر به تو داده میشد نابودی دینت در آن بود؛ پس درخواست تو باید دربارۀ چیزی باشد که زیباییاش برایت ماندگار باشد و بار سنگین آن از دوشت برکنار شود؛ پس [بدان] که نه
ص: 524
دارایی برای تو ماندگار است و نه برای آن پایدار.»
دعا نقش مهمی در ارتباط وجودی با حقتعالی داشته، جایگاه بنیادین و ویژهای در استمرار و خلوص یافتنِ ارتباط وجودی با خدا و توحید وجودی دارد. اصولاً قوام توحید وجودی در گروی ارتباط وجودی با خدا در قالبِ توجه به او، خواندن او و مناجات عاشقانه با خداست که بُردِ آن از درخواست های مادی تا تمایلات معنوی گسترده است. مطالعهی دقیقِ منظَرِ آسیبشناسانه امام و توصیههای ایشان در این نامه، نشان میدهد که دعا، تنها خواستن از خدا نیست. بلکه در قالب خواستن و از دریچه نیازهای مادی و معنوی، تمرین عملیِ توحید وجودی و تحقق آن است. فقط از او میخواهیم چون «لا حول و لاقوة الا بالله» و «لا مؤثر فی الوجود الاالله.» به حکمتو عدل او اطمینان داشته، با رضایت و اطمینان قلبی، نتیجه را به او تفویض کرده و به او توکل میکنیم.
به همین جهت در قرآن و سنت، دعا جایگاه ویژهای دارد. دعاهای ائمه معصومین علیهم السلام و بهخصوص مولیالموحدین علی علیه السلام که «بسیار دعاکننده» لقب گرفته، جلوههایی از دعاهای توحیدی و نوعی ارتباطِ خاص، متعالی و توحیدی با خداوند است که درجهی شناخت، فهم و درک والای آنان از خداوند و رعایتِ ادبِ حضور در پیشگاه او را نشان میدهند. اینگونه دعا کردن، خواندن و مخاطب قرار دادنِ پروردگار، القاء معرفتِ صحیح به قلب، گرفتنِ تصدیق از قلب و موحد شدن دل است که نتیجهی آن ایجاد حس ستایشگری، عظمت و محبت الهی در قلب است. این اشتغالِ قلب به تنها پرستیدنی، توحید وجودی است. دعا تجلی عملی یکتاپرستی تا مقامِ «لامؤثر فی الوجود الا الله» است: «خداوندا، ای گسترانندۀ (پدیدآورندۀ) این بساط های گسترده [و کرات برپاشده]؛ و ای برافرازندۀ این ارتفاعات بیپایان [با ستون های نادیدنی] و ای فرا آورندۀ سرشتِ قلوب بر فطرت های [متناسب] آنها، نیکفرجام و بدفرجامشان. خداوندا، شریف ترین درودهای پیاپی و رویانترین برکات خود را بر محمد، بنده و رسول خود، مخصوص گردان، همان
ص: 525
خاتم پیشینیان و گشایندۀ درهای بستۀ [خیرات و معارف برای آیندگان] و آشکارکنندۀ حق بهوسیلۀ حق و شکست دهندۀ لشکرهای (فرونشانندۀ جنبوجوش) باطل ها و درهمشکنندۀ حملههای سپاهیان گمراهی، چنانکه [وظائف نبوت را] با تمام قدرت بر دوش گرفت و به امر تو قیام کرد و برای جلب رضایت تو شتاب زده بود، از هیچ اقدامی سر نپیچید و از هیچ تصمیمی سست نگردید، پذیرای وحیات با جانودل، حافظ عهدت [با ارادۀ محکم]، پیشرو برای اجرای امرت بود. تا آنکه [نور حق را در دل های مستعد] نور جو برافروخت و راه شهادت دادن به لا اله الا الله برای هر گمشده را روشن کرد و قلب ها بهوسیلۀ او هدایت شد پس از آنکه در [توفان ها] و کشمکش های فتنه و گناه فرورفته بودند و پرچم های روشنگر رهنما را برافراشت و احکام نوربخش را برپا ساخت؛ پس او همان امین امانت پذیر تو و خزانهدار علم مخزون تو است و شاهد صادق تو در روز جزا و برانگیخته به حقّ تو و رسول تو بهسوی خلق است. خداوندا، در سایۀ [رحمت] خود جایگاهی بس فراخ برایش آماده گردان و از فضل خودت به خیرات مضاعف جزایش ده. خداوندا! سازمان او را بر سازمان هر مؤسسی برتر نما و جایگاهش را در مقام قرب خود گرامی دار و فروغ نورش را کامل گردان. خداوندا، جزای رسالت او را در پذیرفتن گواهی [و رضایت به گفتارش] قرار ده، درحالیکه منطقش عادلانه و گفتارش جداکنندۀ [حق و باطل] است. خداوندا! در میان آسایش گوارایی عیش و مستقر نعمت و آخرین خوشی ها و آرزوهای لذات و خوشی آسایش و منتهای آرامش [نفس] و تحفههای کرامت، میان ما را با او جمع گردان.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه72)
«اللهم» عبارتی دعایی و وجودی بوده و ارتباط وجودی با خدا و خواندن او به جمیع و کل اسماء الهی است. در ابتدای این خطبهحضرت، با عبارت «اللهم» خدا را با جمیعِ اسماءش خوانده و سپس ولایت و محبت وجود مقدّس رسول اعظم (صلیالله علیه و آلله و سلم) را وسیله در دعا و ارتباط وجودی قرار داده است. حاجی سبزواری تحلیلی وجودی
ص: 526
از این عبارت دارد: «اللهم در اصل یا الله بوده که «یاء نداء» حذف شده و بهجای آن «میم مشدّد» آمده است. سرّ در این حذف [یاء ندا] این است که (یا) بهحساب جمل یازده است و اسمی که گویند اسم اعظم است آنهم بهحسب جمل، یازده است و بهحسب باطن در حکم آن است که جمیع اسماء الهی به آن خوانده شود؛ بنابراین یاء ندا که حذف شده، اشاره است به اینکه این دو (یا) و (الله) در حکم واحد است و سرّ این تعویض (میم مشدّد به جای یاء) اشاره به استخلاف و طلب خلیفه شدن از حق است؛ زیرا میم، مفتاح و شروعِ اسم خاتم انبیاء محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) است و خاتم و آخرِ اسم آدم است. بنابراین خلافت و جانشینی میم از (یاء) بهحسب روح حاکی از خلافت انسان کامل است از خداوند، آنجا که میفرماید: (إنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَة (بقره/30) » (محقق، محمدباقر، اسماء و صفات الهی فقط در قرآن، ج 1، ص31). این چنین دعا کردنی، چند نکتهی توحید وجودی اسمائی - صفاتی دارد:
1- سیر ذهن و دل از کثرت بهسوی وحدت.
2- مناجات، ارتباط وجودی و عاشقانه با خدا.
3- ارتباط وجودی از طریق کل اسماء الهی که مقام والایی در توحید وجودی است.
4- اتخاذ برترین وسیله در ارتباط وجودی که مقام ولایتِ رسولالله (صلیالله علیه و آله و سلم) است.
چنین دعا کردن، برترین الگوی خواندن وجودی خدا، ارتباط وجودی با خدا و تثبیت توحید وجودی به شمار میآید و حاوی این نکتهی مهم است که برترین وسیله در توحید وجودی، دریچه ولایت است که اگر نباشد، توحید وجودی ممکن است از طریق معرفت صحیح به دام عرفانهای کاذب سوق پیدا کند. به این دلیل که هر انسانی بنا بر فطرت خود، خواهان نوعی خلوت و ارتباط با خداست که در ادیان مختلف، به اشکال مختلف تعریف شده اما چون به تعبیر قرآن، عروة الوثقی و دریچهی ولایت را گمکردهاند، قالب صحیح
ص: 527
شریعت را نمیدانند و ارتباط وجودیشان، ابتر میماند.
درک صحیح از جایگاه خداوند در منظومهی معرفت دینی و توحیدی، علاوه بر برگرداندن روی پرستش انسان بهسوی حقتعالی، سبب میشود که به حقیقت و از روی یقین، تنها او را مؤثر و کارگردان ببیند و تنها از خداوند کمک بگیرد. قلب که خالقیت و ربوبیتِ الله را درک کرد و تنها با او وارد ارتباط وجودی شد، تنها از او استعانت میگیرد. این مفهوم وجودی، تفسیری وجودی از «إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعِینُ» (حمد/5)، به شمار میرود، آنجا که امام میفرمایند: «خداوندا، ای پروردگار (آسمان، همان) بام برافراشته و فضای بازداشته، همان جایگاهی که آن را فرورفتنگاهی ساختهای شب و روز را و گردشگاهی برای خورشید و ماه و جای رفتوآمدی برای گردنده ستارگان و باشندگان آن را گروهی از فرشتگانت ساختهای که از پرستش تو، به ستوه درنمیآیند؛ و ای پروردگار این زمین که آن را آرامشگاه آفریدگان ساختهای و جای بالا و پایین رفتن خزندگان و چارپایان و جانوران بیرون از شماری که دیده میشوند و دیده نمیشوند (قرار دادهای)؛ و ای پروردگار کوه های در زمین فرورفتۀ استوار که آنها را همچون میخ های نگاهدارندهای برای زمین ساختهای و پناهگاهی برای آفریدگان؛ اگر ما را بر دشمنمان پیروز گردانیدی، (ما را) از ستم و تجاوزکاری برکنار دار و برای برپاداشتن حق استوار نگاهدار؛ و چنانچه آنان را بر ما پیروز ساختی، پس شهادت را روزی ما گردان و آشوب آزمون نگهداریمان فرمای.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه171)
در متون دینی بهتبع قرآن کریم، سفارشهای فراوان به تفکر و نیز تدبر در آیات و نشانههای الهی دیده میشود. در سفری از خدا بهسوی خلق و خلقت، تفکر در آیات الهی و جزئیات شگفتانگیز آنها، سیری از کثرت بهسوی وحدت است که خرد را به یکتایی
ص: 528
خدا رهنمون کرده، به تعظیم در برابر اینهمه بزرگی، توانایی و هوشمندی واداشته، یکتایی خدا را فریاد میزند و انسان را تنها به پرستش او هدایت میکند. نتیجهی چنین معرفتِ وجودی به خداوند، خود را در احاطهی فرمانروایی، دانایی و حکمتخدا دیدن، اقرارِ عقل به عظمت الهی، رقّ عبودیت به گردن نهادن و اعتراف قلب به یگانگی و بیهمتایی خداوند و برگزیدن او برای ارتباط وجودی است. توجه توحیدی به آیات خدا که پیرامون ما و در دسترس ماست، روی عقل و قلب را بهسوی ارتباط وجودی با خدا و پرستش او برمیگرداند: «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الآْفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ» (فصلت/ 53-54).
خداوند آیات آفاقی و انفسی خود را به انسان، نشان میدهد تا برای او «حَقُّ» بودن خدا «تبیین» بشود. «شَهِیدٌ» بودن، مورد مشاهده قرار گرفتن او و «مُحِیطٌ» بودن او را بر مخلوقات ببیند و تنها خدا را برای خود، «کافی» بداند. دو صفتِ «شَهِیدٌ» و «مُحِیطٌ»، دلالت بر یک ارتباط دوسویهی وجودی بین انسان و خدا دارد. خداوند شهید است، یعنی اینکه انسان او را شهود میکند و خداوند محیط است، یعنی اینکه بر هستی و انسان احاطهی کامل دارد. هستی و انسان محضر او و در محضر او هستند (طباطبایی، رساله الولایه، ص333).
در نهجالبلاغه نیز آیات الهی هدفمند بیان شده است. به نظر میرسد، بهکارگیری آیات الهی در موضوع توحید وجودی، دو گونه دارد. اکثر مواردی که به آیات الهی اشاره شده، سیر و تدبر در آنها، معرفت وجودی میبخشند یا معرفت وجودی را تصدیق میکنند اما در یکگونه (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31)، بهواسطهی رسیدن موحد وجودی به مقام حق الیقین، در هستی جز خدا دیده نمیشود که در جای خود تحلیل خواهد شد.
در گونهی نخست، امام آیات خدا را در صورت بیمار نبودن دلها و درست رفتن طریق تفکر، تبیینکنندهی حق بودن خدا و بازگرداندن انسان به طریق حق و بندگی خدا میداند و
ص: 529
با بیان برخی آیات الهی، آنها را دلایل شواهد بینات و دلیل وحدانیّت خدا شمرده، به تسبیح او میپردازد. تسبیح، تنزیهای است که انسان را از کثرت بهسوی وحدت سوق داده، رکن نخست توحید وجودی و ارتباط وجودی با خدا محسوب میشود. توحید وجودی آیهای نهجالبلاغه، در پنج محور قابل بررسی است:
خلقت پرندگان (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه165)
خلقت طاووس(شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه165)
خلقت مخلوقات کوچک و بزرگ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه165)
وصف او در آفرینش دنیا (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه186)
5.انقیاد آسمان و زمین در برابر او (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه133)
موحدِ وجودی، خود و هستی را مرتبط به خدا، معلول آن علت، آیه الهی و در جلوی چشم خدا میبیند. توحید عینی از «عین» به معنای «چشم» است. بدین معنا که پس از آنکه خود و هستی را در احاطهی کامل او دید و او را شهود کرد، کنش وجودی انسان در برابر خدا این است که همیشه خود را در برابر چشمان خدا و در محضر خدا دیده و با وارد ارتباط وجودی بشود. خود را در مقابل خدا دیدن، به تمام افعال، حرکات و سکنات انسان وجههی توحیدی میبخشد. علاوه بر ایجاد انگیزهی خالص توحیدی و نشاط فردی، اجتماعی و سیاسی، چنین بندهای در متن زندگی، چنان میکند که به ارتباطش با خداوند خدشهای وارد نشده از حصنِ حصینِ توحید وجودی خارج نشود. ولی خدا و واسطهی فیض او، توحید وجودی را به عرصهی سیاست و نظامیگری نیز بسط میدهد و حتی در جنگ نیز، انگیزههای توحید وجودی را تقویت میکند تا حرکت های سیاسی و نظامی پرشور، با انگیزههای متعالی، فی سبیل الله و خالصانه به سرانجام برسد، شیطان ناامید شده، نور حق و توحید حاکم شود:
ص: 530
«و بدانید که شما در نظر خدا (أَنَّکُمْ بِعَینِ اللَّهِ) و با پسر عمّ رسول خدایید، پیدرپی حمله آرید! و از فرار به شرم آیید! چه فرار در میان آیندگان ننگ آورد و در روز حساب موجب آتش است. بهآسانی و خوشی [در راه خدا] از جان بگذرید و بهسوی مرگ خرامان گام بردارید. بر شماست حمله [و هدف قرار دادن] آن توده انبوه [سپاهیان اطراف سراپرده معاویه] و این بارگاه طناب در طناب برافراشته، [همت و کوشش شما این باشد] که در وسط آن، آخرین ضربت خود را فرو آرید؛ زیرا شیطان در لابهلای آن کمین کرده، دستی را برای جَستن و حمله پیش آورده است و پایی را برای گریز عقب برده [در عین اقدام، به اندیشهی گریز و در حال تردید است.] اینک با [فرمان حمله] و پیشروی نیرومندانه به پایداری و استقامت رویآورید تا ستون نور حق برای شما [از افق] سر برآورد: «درحالیکه شما برترید و خدا با شماست و کوشش شما را بینتیجه نخواهد گذاشت». (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه66)
در خطبهاول نهجالبلاغه نکتهای کلیدی وجود دارد که در بقیه خطبهها بهاجمال یا تفصیل پرداخته شده است، و آن تذکر به صفات چهارگانهی «سمیع»، «بصیر»، «علیم» و «خبیر» بودن خداست که پیوندی ناگسستنی با ارتباط وجودی و توحید وجودی دارد. بدین معنا که توجه دائمی به سمیع، بصیر، علیم، خبیر و آگاه بودن خدا، همان ترجمه و تفسیرِ در حضورِ خدا و در محضر او بودن است. این صفات بهتبع قرآن، در متون توحیدی نهجالبلاغه با همین الفاظ و یا معانی آنها، نیز پرتکرار است.
خداوند «سمیع» است و هیچچیزی شنواتر از او نیست. «سمیع» دلالت بر مبالغهی در شنیدن دارد. بدین معنا که آنچه در ظلمات بَرّ و بحر است، از بالای عرش تا زیر هفت زمین را میشنود. شنوای آشکار، سر و اخفی، نالهها و شکایات، وسوسهی سینهها و واردات ذهنها و دلهاست. هیچ صدایی او را کَر نمیکند و آنچه مخلوقات نمیشنوند را
ص: 531
میشنود.
خداوند «بصیر» و بینای همیشگی است و کسی بیناتر از او نیست. دیدههای مخلوقات او را نمیبیند ولی او همه را میبیند. از بالای عرش تا زیر هفتطبقه زمین و هر چیزی که در ظلمات بَرّ و بحر و حتی در زیر تکهی سنگی در ظلمات ته اقیانوس ها باشد. تاریکیها بر بینایی او تأثیر ندارد. دیوارها چیزی را از او پنهان نمیکنند. صحرا، دریا و کوه هیچچیز را نمیتوانند از او پنهان کند. واردات ذهن و دلها را میبیند. صورتگر و مصور مخلوقات، در ظلمات است.
«علیم» بودن خداوند، همان «سمیع» و «بصیر» بودن اوست. از نهان و آشکار، بزرگ و برتر و کوچک، اندازهها و مدتها، هرچه در روز و شب است، هرچه در آسمان و زمین است، هرچه بر آسمان و در زمین میرود، هرچه فرود آید از آسمان و برآید از زمین، همهی اندازهها و مدت ها را میداند و «مفاتیح غیب» در دست او و در علم اوست و «وَهُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ».
خداوند «خبیر»، «همیشه آگاه»، «همیشه دانا» و «عالِم به کنه چیزی و مُطّلع بر حقیقت آن» است. «سمعانی» در «روح الارواح» خبیر را به دانای افعال و اقوال بندگان معنا کرده و مینویسد:
نشانِ آنکه بنده بدانست که علم حقّ جلّ جلاله به احوال او محیط است، آن بُوَد که رقیب مراقبت را بر سکون و حرکت خود گمارد و نَفَسی بیاجازت شریعت و طریقت برنیارد. ظاهر را به میزان شریعت برکشد و باطن را به میدان حقیقت در کشد و نقطهی اصلی را از اعتماد بر هر دو پاک دارد (محقق، اسماء و صفات الهی فقط در قرآن، ص392 - 391). نتیجهی طبیعی و منطقی توحیدِ وجودی عینی و حضوری، خود را در محضر و جلوی چشم خدا دیدن، تقوای الهی و رعایتِ ادبِ حضور در برابر سلطان آسمانها و زمین است. بندهای که خود را در محضر الهی میداند، خود را موجودِ مستقلی نمیداند. هستی
ص: 532
خود را در یدِ قدرتِ خدا میبیند. تمام رویدادهای حیات خود را در احاطه علم و اراده الهی میداند. به همین جهت در ادای وظایف بندگی خود مراقب است. ارتباط خود را با خدا و خلق خدا میپاید تا مبادا از چشم کسی که خود را در مقابل دیدگان او میبیند، بیفتد. این معنا، سبب ارتباطی همیشگی و دائم با خدا و متذکر او بودن است.
بندهای که خود را بهعین الله، جلوی چشم خدا و در محضرِ خدا میبیند، خدایی که سلطان آسمان و زمین است، ذاتش درک نکردنی، کنه صفات و اسمائش فهم نشدنی و اختیارش تنها به ید قدرت اوست، سمیع، بصیر، علیم و خبیر است؛ تلاش میکند تا رضایت او را کسب نموده مرضی او بشود. وجه او را طلب کند و خود را در کانون توجه او قرار بدهد؛ بنابراین با انگیزهی کسب رضایت او، مرزهای تقوا را ارج مینهد، اصول اخلاقی را رعایت میکند و در جهت اعتلای دین خدا و پاسداشت انسانیت، ایثار کرده، همه اینها را به ارتباط وجودی خود را با خدا پیوند زده، در پیشگاه خدا هدیهای ناقابل میداند. در سخنان توحیدی امام نیز تقوا و اخلاق، وجودی طرح گردیده و با توحید وجودی پیوند دارند. بدین معنا که اصلاحِ ارتباط با خدا؛ ارتباط انسان با خود، با دیگران و با دنیا را اصلاح نموده، معنا بخشیده و کیفیتِ متعالی میدهد. همهی مجاریِ ارتباطیِ با کثرات در سویِ ارتباطِ وجودی با خدا وحدت یافته، خالص میشود. تمامی کُنِشهای اجتماعی و سیاسی او رنگ خلوص و وحدت مییابد. بنابراین بدون حضورِ در کثرات، بدون قرار گرفتن در طوفانها و بدون تقید به شریعت در میانهی بحرانها، توحید محقق نمیشود.
تقوایی که با انگیزه پاسداشت محضر خداست، مفهومی وجودی دارد و تقویت و تثبیت توحید وجودی در جان است. پاسداشت حقوق الهی با انگیزهی توحید وجودی، برای رعایت ادب حضور و قرار گرفتن در کانون توجه الهی از سفارشهای مولای متقیان
ص: 533
است:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِعَینِهِ وَ نَوَاصِیکُمْ بِیدِهِ وَ تَقَلُّبُکُمْ فِی قَبْضَتِهِ. إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ کَتَبَهُ قَدْ وَکَّلَ بِکُمْ حَفَظَةً کِرَاماً لَا یسْقِطُونَ حَقّاً وَ لَا یثْبِتُونَ بَاطِلًا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه182)؛ پس خدای را پروا دارید که شما در برابر چشمانِ او هستید و هستی شما در دست توانمند اوست و دستبهدست گردیدنتان در مُشتِ نگهدارندهی اوست. اگر پنهان دارید، آن را بداند و اگر آشکار سازید، آن را بنگارد؛ نگهبانانی بزرگوار بدین کار گماشته است، نه حقی را از نگارش بیندازند و نه باطلی را به نگارش درآورند.
در بند دوم خطبهغراء نیز امام توصیه به پرواداری و رعایت حیا در محضر پروردگاری میکند که نعمت بخشیده و از آن نعمات محاسبه و داوری خواهد کرد. با شمردن نعمات، تذکر آگاهی، بینایی، شنوایی او و اینکه داوری محاسبه میکند که شاهد بوده است. تذکر دائمی این حضور، تمام ظرفیت وجودی را متمرکز در حفظ حریم ها در پیشگاه و محضر خدا مینماید. (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه82)
پیوند زدن تقوای الهی به «حمد» که مفهومی وجودی و دلالت بر توحید وجودی دارد، نشان دهندهی نقش تقوا در ارتباط وجودی با خداست: «مردم، شما را به پروا داشتن از خدا سفارش میکنم و سفارش به بسیاریِ ستایش و سپاس او در برابر بهرههایی که به شما رسانیده است و بخشش گستردهاش که بر سرتان باریده است و آزمایش او که برایتان فراهم ساخته است، چندان بخششی که شما را بدان ویژه گردانید و بخشایشی که پیدرپی از او به شما رسید! زشتی خود را برایش آشکار ساختید پس او شما را (عیبپوشی خود) پوشانید و خود را در دسترس فروگرفتنش گذاشتید پس او به شما فرصت (بازگشت) بخشید!» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه187)
ارتباط وجودی با خدا، تقوای گریز، صرف خلوت با خدا و فروغلطیدن در
ص: 534
معنویتهای تکبعدی نیست. قلبهای مؤمن و موحد، در میدان عمل، عرصهی زندگی، در جَلوَت و ارتباط با خلقالله، تمرین عبودیت، وحدت قوا و توحید وجودی کرده، مورد آزمایش قرار میگیرند. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکُوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ (عنکبوت/2)؛ آیا مردم گمان کردهاند که رها میشوند تا بگویند ایمان آوردیم و آنها آزمایش نخواهند شد؟»
در برخی گونههای توحیدی خطبههای امام علی ( علیه السلام) توجه و تذکر دادن به علم الهی، احاطه، غلبه و قوت او بر هر چیزی، سپس توصیه به رعایت تقوا در محضر سلطان آسمان ها و زمین، در کنار تعامل صحیح با بندگان خدا، مطرح گردیده است. رعایت آداب شریعت و اخلاق حسنه در آزمونهای دشوار و پیچیدهی زندگی، عیارِ بندگی، عشق و توحید وجودی را بالا میبرد: (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه85)
«رازها را دانسته است و اندرون ها را آزموده است. (از اندرون ها آگاه است.) به هر چیزی از هستی، دانشِ فراگیر دارد و چیرگی او بر همۀ چیزهاست و بر هر چیزی نیرو دارد. پس باید عمل کننده از شما، در روزگاران فراخ و مهلتدار، به عمل دست یازد، پیش از فرارسیدنِ شتابانِ سررسیدِ زندگیِ ناپایدار و در روزهای بیکاریاش، پیش از زمان گرفتاریاش و در هنگام دم برآوردنش پیش از بسته شدن راه دم زدنش و باید برای خود، آمادگی را فراهم آرد تا برجایی استوار پا گذارد و شایسته است که از کوچ سرای خود، برای خانۀ ماندگارش توشه بردارد.
پس خدای را، خدای را، پروا گیرید، ای مردم! دربارۀ درخواستِ او از شما برای نگاهبانی از کتابش و پاس داشتن از حقوقش؛ زیرا بیگمان خدای پاک از هر کاستی، شما را بیهوده نیافریده و به خود رها نساخته، و در نادانی و کوری وانگذاشته است. کارهای بهجای مانده از شما را روشن ساخته، کردارهایتان را بدانسته (به شما آموخته)، سررسیدهای زندگیتان را نوشته است و کتاب را برای نیک روشنگری، بر شما فرو فرستاد و پیامبر خویش را در روزگارهایی چند در میان شما زندگانی داد؛ با آیههایی از کتابش که فرو
ص: 535
فرستاد، دینی را که خود پسندید، برای او و شما کامل گردانید و به زبان او، کارهای دوستداشتنی و خوش نیامدنی و بازدارندهها و فرمان دهندههای خویش را به شما رسانید و راه بهانه آوردن را بر شما بست و حجّت و دلیل محکم را بر شما گرفت و بیم دادن و ترسانیدن را به سویتان فرا پیش داشت، و کیفر سختی را که در برابر شماست، از پیش به شما هشدار داد. پس بقیۀ روزگارتان را به جبران دریابید و خویشتن را به شکیبایی و پایداری برای آن روزها وادارید، که این روزها در برابر روزهای بسیاری که به مدهوشی و بی هوشی گذرانیدهاید و از پند نیوشیدن خود را به خوشیهای دیگر سرگرم ساختهاید، بسی اندک است؛ و به خود (اجازۀ بهرهمند شدن از گناهان کوچک و بهظاهر کماهمیت) رخصت ندهید که درنتیجه شما را بهتدریج به کیش های ستمگران (راه های تیره) برساند و به دورویی و ظاهرسازی با یکدیگر نپردازید، مبادا دورویی از خود نشان دادن، سپاه نافرمانی را به سویتان بکشاند. بندگان خدا، از همۀ مردم اندرز دهندهتر به خود، کسی است که بیشتر از دیگران فرمانبردار پروردگارش باشد و از همگان خیانتکارتر به خود، نافرمانترین کس برای پروردگار خویش است. فریبخورده کسی است که خود را با فریب دادن زیانکار کند و رشک برده آنکسی که دینش برای او بی آسیب ماند، «نیکفرجام آنکه ازآنچه بر دیگری جز او رود، پند گیرد.» و بدفرجام کسی که برای خواست درونی و فریب آن نیرنگ پذیرد، و بدانید که «اندکی ریا، گونهای از شرک است.» و همنشینی با هواپرستان، انگیزهای است برای فراموش کردن ایمان و جایگاهی برای فرا آمدن شیطان. از دروغ کنارهگیرید زیرا برکنار زنندۀ ایمان است؛ راستگو بر فراز رستگاری و بزرگواری است و دروغگو بر لبۀ پرتگاه فروافتادن است؛ و خواری و به یکدیگر حسد نورزید؛ «زیرا حسد ایمان را میخورد چنانکه آتش هیزم را.»، «و با یکدیگر کینهتوزی مکنید، زیرا ریشهکن سازنده و نابودکننده است.» و بدانید که آرزو خرد را به لغزش وادارد و یاد خدا را به فراموشی سپارد؛ پس آرزو را دروغزن بدانید؛ زیرا که فریبی بیش نیست و آرزومند فریبخورده است.»
ص: 536
بیان امام که حامل نگاهی وجودی به اصول اعتقادی و توحیدی است، خود چند مقدمه کلیدی دارد:
اول) تذکر دادن به غلبهی علم الهی، احاطه و قدرت او بر هر چیزی
دوم) مهلتِ محدود به مرگ زندگی این دنیا
سوم) عبث نبودن و هدفدار بودن خلقت
چهارم) هدف متعالی نهفته در انزال کتب و ارسال رسل
پنجم) پرواداری و مراقبت از نفس در پیشگاه الهی
فرو فرستادن کتب آسمانی و رسولان، از طرف خداوند به این جهت بوده که انسان در تزاحمهای حیات و پستی بلندیهای آن با التزام به اصول اخلاقی و قواعد شریعت، از فرصت کوتاه این دنیا بهره برده، رشد بیابد و به سعادت ابدی نائل شود. نتیجه آنکه با معرفت به علم، قدرت و احاطهی الهی و فرصت گذرای عمر، یکی از ابعاد توحید وجودی و طریق عشق، رعایت اخلاق حسنه در تعامل با مردم است.
علاوه بر رعایت تقوا و اخلاق، یکی دیگر از نتایج خود را در جلوی چشم خدا و در محضر خدا دیدن، مراقبت مستمر و همیشگی از خود و فرار بهسوی خداست.
توحید وجودی فراری، پس از مراقبتهای مستمر و بندگی خدای تعالی، مرتبهای بالاتر است. فرار از خدا بهسوی خدا، یکی از مراتب عرفان و یکی از منازل طریق عشق است. فرار، نه در خلوت های صوفیانه که در متن زندگی رخ میدهد و به زندگی جهت و معنایی متعالی، انگیزه و ارادهی پولادین میبخشد:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَی اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَ امْضُوا فِی الَّذِی نَهَجَهُ لَکُمْ وَقُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِکُمْ فَعَلِی ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلًا إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلًا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه24)؛ پس شما ای بندگان خدا، خدای را پروا گیرید و از خدا بهسوی خدا بگریزید و در راهی که برای شما
ص: 537
گشوده پیش روید و به وظیفهای که شما را بدان موظّف داشته (یا وظیفهای را که مانند کمر و نشان عزت بر شما بسته) قیام کنید [با انجام این دستورها] پس علی پیروزمندی شما را ضمانت میکند، اگر به این آرزو دست نیابید، با گذشتن زمانی البته آن را به آغوش خواهید کشید.
همانگونه که عارف در سیر خود از علمالیقین به عینالیقین و حقالیقین میرسد، موحد وجودی نیز در معرفت توحیدی، از شهود به درک ایمانی و مشاهده قلبی ارتقاء مییابد. این اصطلاحات که از متن نهجالبلاغه وامگیری شده، کاملاً با مفاهیمِ توحید وجودی، علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین همسویی و انطباق دارند.
کلیدواژه «أشهد» در عبارات توحیدی نهجالبلاغه با تحلیل لغوی و توجه به قراین لفظی و معنایی، علاوه بر دلالت بر توحید وجودی، نشاندهندهی رسیدن موحد وجودی به مرتبهی علمالیقین در توحید وجودی و طریق عشق و بندگی است.
«شَهادَۀ» أَخَصِ از «علم» بوده، مستقیم و با توجه به خود آن و ذات آن حقیقت، به وجود میآید. «علم» با حواس پنجگانه و «شهود» و «شهادت» با درکی بیواسطه، حضوری و وجودی ایجادشده، یقین آور است (أبو هلال العسکری، معجم الفروق اللغویة، ص305).
«اشهد ان لا اله الا الله» یعنی «اعلم ان لا اله الا الله.» و «ابین ان لا اله الا الله.» ریشه فعل «اشهد»، حاضر شدن، علم پیداکردن، روشن شدن و شهود کردن امری را میرساند (ابن منظور، لسان العرب، ج 3. ص239).
مشاهده کردم، یعنی به عینه دیدم. گویی جلوی چشم من، این مفاهیم، حاضر شدند؛ یعنی قانع شدم و برای من روشن شد. علم حضوری، یقینی و شاهدانه پیدا کردم به این
ص: 538
مفهوم که هیچ خدایی جز الله نیست.
اشتغال عقل به تفکرِ در نگنجیدنِ خداوندِ یکتا در خصوصیات ماده، اندیشه در نظام هوشمندانهی هستی، تدبیرِ بینظیر و پیچیدهی آن و نیز صفات الهی، قلب را به تصدیقِ وجودِ واحدِ بیهمتا وامیدارد. این معنا، جلوی دیدگان قلب، حاضر شده به علمالیقین میگوید: «اشهد أن لا اله الا الله»
نمونه اول
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ کُلِّ أَوَّلٍ وَالْآخِرِ بَعْدَ کُلِّ آخِرٍ وَبِأَوَّلِیتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِیتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَهُ وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةً یوَافِقُ فِیهَا السِّرُّ الْإِعْلَانَ وَالْقَلْبُ اللِّسَانَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه100)؛سپاس و ستایش ویژۀ الله است که نخستین هستِ پیش از هر نخستینی و سرانجام هستِ پس از هر انجامی، به آغازگری او بایسته شد که او را نخستینی نباشد، و به بازپسینی او باید که او را انجامی نبوَد؛ و گواهی دهم که هیچگونه پرستش شوندهای جز الله نیست؛ آنچنان گواهی دادنی که نهانی هماهنگی کند با آشکارا در آن و دل همراه باشد با زبان.
به سه دلیل «اشهد ان لا اله الا الله» مفهومی وجودی داشته و دلالت بر مرتبهای از ارتباط وجودی و توحید وجودی دارد:
1- مفهوم وجودی عبارت «الحمدلله» و دلالت آن بر توحید وجودی که در فصل بعد، تحلیل و اثبات خواهد شد.
2- واژهشناسی وجودی «اشهد» که در ابتدا بیان کردیم.
3- تصریح متن به اینکه اقرار و شهادت، جوارحی و جوانحی بوده زبان و قلب باهم همراه هستند.
نمونه دوم
«أَحْمَدُهُ اسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اسْتِسْلَاماً لِعِزَّتِهِ وَ اسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِیتِهِ وَ أَسْتَعِینُهُ فَاقَةً إِلَی کِفَایتِهِ إِنَّهُ لَا یضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لَا یئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لَا یفْتَقِرُ مَنْ کَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
ص: 539
وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلَاصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّکُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِیلِ مَا یلْقَانَا فَإِنَّهَا عَزِیمَةُ الْإِیمَانِ وَفَاتِحَةُ الْإِحْسَانِ وَمَرْضَاةُ الرَّحْمَنِ وَمَدْحَرَةُ الشَّیطَانِ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه2)؛ خداوند را سپاس میگزارم، بهقصد درخواست به اتمام رسانیدن نعمت او و فرود آوردن سر تسلیم در پیشگاه عزت او و درخواست برکنار ماندن از نافرمانی او و از او یاری میجویم چه به کفایتش بسی نیازمندم. همان خداوندی که هرکه را هدایت کرد البته گمراه نشود و کسی که با او دشمنی کند کمک و پناهی ندارد و آنکس را که او کفایت نماید روی فقر نبیند. پس حمد وی سنگینترین چیزی است که به وزن آید و گرانبهاترین گوهری است که به خزانه رود. و شهادت میدهم که نیست خدایی جز خدای یگانه، یکتا و بیشریک است، شهادتی که اخلاص در آن به معرض امتحان آمده، و جوهر حقیقت آن مورد اعتقاد صحیح قرارگرفته است. برای همیشه بدان تمسک جوییم مادامیکه ما را باقی نگه دارد و آن را برای پیشامدهای هولناک ذخیره داریم، چه شهادت به توحید، تحکیم کنندۀ ایمان و گشایندۀ در احسان و سبب خشنودی خدای رحمان و ابزار راندن شیطان است.
نمونه سوم
«وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شَهَادَةَ إِیمَانٍ وَإِیقَانٍ وَإِخْلَاصٍ وَإِذْعَانٍ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ أَرْسَلَهُ وَأَعْلَامُ الْهُدَی دَارِسَةٌ وَمَنَاهِجُ الدِّینِ طَامِسَةٌ فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَنَصَحَ لِلْخَلْقِ وَهَدَی إِلَی الرُّشْدِ وَأَمَرَ بِالْقَصْدِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه195)؛ و گواهی میدهم که خدایی پرستیدنی جز الله نیست؛ گواهی ایمانی (پایدار) و یقینی (استوار) و گواهی یکتایی؛ و گواهی میدهم که محمد، بنده (شایسته) او و فرستادۀ (بایستۀ) اوست، در هنگامیکه او را فرستاد که راه نشان های راهنمایی ناپدیدشده و راه های دین زدوده گردیده بود؛ پس حق را آشکار کرد و آفریدگان را پند و اندرز داد و به راه راست بالنده رهنمود و به میانهروی فرمان داد، صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد.
نمونه چهارم
ص: 540
«لَا یشْغَلُهُ شَأْنٌ وَ لَا یغَیرُهُ زَمَانٌ وَ لَا یحْوِیهِ مَکَانٌ وَ لَا یصِفُهُ لِسَانٌ لَا یعْزُبُ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْمَاءِ وَ لَا نُجُومِ السَّمَاءِ وَ لَا سَوَافِی الرِّیحِ فِی الْهَوَاءِ وَ لَا دَبِیبُ النَّمْلِ عَلَی الصَّفَا وَ لَا مَقِیلُ الذَّرِّ فِی اللَّیلَةِ الظَّلْمَاءِ یعْلَمُ مَسَاقِطَ الْأَوْرَاقِ وَ خَفِی طَرْفِ الْأَحْدَاقِوَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ غَیرَ مَعْدُولٍ بِهِوَ لَا مَشْکُوکٍ فِیهِ وَ لَا مَکْفُورٍ دِینُهُ وَ لَا مَجْحُودٍ تَکْوِینُهُ شَهَادَةَ مَنْ صَدَقَتْ نِیتُهُ وَ صَفَتْ دِخْلَتُهُ وَ خَلَصَ یقِینُهُ وَ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه178)؛ هیچ کاری او را سرگرم به خود نمیسازد و هیچ گذشت زمانی او را دگرگون نمیکند و هیچ جایی او را در خود نگنجاند و هیچ زبانی او را وصف کردن نتواند؛ نه شمارۀ دانههای باران از (دانش فراگیر) او دور میماند و نه (شمار) ستارگان آسمان و نه دانههای گَردی که باد در هوا پراکند و نه خزیدن مور برسنگ صاف و نه خوابگاه مورچه در شب بسیار تیره. جایگاههای فروافتادن برگ های درختان و پنهانی نگریستن دیدگان را میداند.
و گواهی میدهم که خدایی جز الله نیست، بی آنکه کسی با او برابر شده باشد و نه آنکه دربارۀ او دودلی نشان داده شود، و نه دینش پوشیده مانده باشد و نه هستی بخشیدنش را انکار کرده باشد، همچون گواهی کسی که آهنگ او راست آمده و درون او به هیچچیز نیامیخته و ژرفاباور او از هر آلودگی بپرداخته و ترازوهایش گرانبار شده است.
نمونه پنجم
«وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ - الْأَوَّلُ لَا شَیءَ قَبْلَهُ وَ الْآخِر لَا غَایةَ لَهُ - لَا تَقَعُ الْأَوْهَامُ لَهُ عَلَی صِفَةٍ - وَ لَا تُعْقَدُ الْقُلُوبُ مِنْهُ عَلَی کَیفِیةٍ - وَ لَا تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعِیضُ - وَ لَا تُحِیطُ بِهِ الْأَبْصَارُ وَ الْقُلُوبُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه84) و گواهی میدهم که خدائی جز الله نیست و شریک ندارد؛ نخستینی که هیچگونه چیزی پیش از او نیست و پسینی که انجام ندارد، نه پندار بر نشانه و صفتی از او دست یابد و نه دل ها بر گونهای از چگونگی او بسته شود و نه بهره بهره کردن و بخش بخش کردن به او دسترسی پیدا کند و نه دیدهها و دل ها او را فراگیرند.
ص: 541
گاه مفهوم نهفته در سیاق، دلالت بر نوعی توحید وجودی میکند که تنها از ذهنی توحیدی، عقلی ورزیده، قلبی سالم و ارتباطی توحیدی وجودی با خدا حکایت میکند.
قرآن یکسره توصیه به تعقل در آیات الهی پیرامون انسان نموده کسانی که اهل تعقل نیستند را مورد مذمت قرار میدهد. این نحوهی تعمق، در بیان رسول خدا (صلیالله علیه و اله و سلم) با بیانِ «علیکم بدین اللعجائز» مطرح گردیده است. تفکر پیرامون خدا با بدیهیات عقلی و با مقدماتی که چشمِ سر، اطراف خویش نظاره میکند، یکتایی خداوند را گواهی میدهد. وقتی درک یکتایی، شهود و علم یقینی عمیق بشود به آنجا میرسد که قوه تعقل فعال شده با همراهی قلب سالم هر جا مینگرد، خدا را میبیند، یکتایی خدا را در سراسر هستی فهم میکند. در چشم او هستی یکسره توحید را فریاد میزند؛ چراکه اگر شریک و همتایی داشت که قابلیت پر کردن خلاءها و جبران فقرِ وجودی انسان را داشت، فرستادگان او، نشانههایش، رفتارها و صفاتش و نیز وجود تضاد در جهان، بر وجودش دلالت میکرد:
«لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یصِفُونَ» (إنبیاء/ 22)؛ اگر در آسمان و زمین، خدایانی غیر خدا میبود؛ همانا تباه میشدند. پس خدا، منزّه است ازآنچه وصف میکنند.
با توجه به تسبیحی که در انتهای آیه آمده، صدر آیه، صِرف برهان نمیتواند باشد و دلالت بر تسبیح در مقام ذات میکند که مرتبهای بسیار بالایی در توحید وجودی به شمار میآید. ذیل این آیه، فیض کاشانی دیدن وحدت در نظامِ عالَم را در گروی دیدهی آیه بینی میداند که مدبّر و نگهدارنده واحدِ نظام هستی را فهم کند. اتصال، یگانگی تدبیر و کمال آفرینش دلیل بر یکتایی خداست. او مینویسد:
کسی که دیده باطنش قوی است و نیروی او به سستی نگراییده، چنین کسی در حال
ص: 542
اعتدال امرش، جز خداوند و افعال او چیز دیگری مشاهده نمیکند و افعال او را نیز اثری از آثار قدرت او میبیند. لذا تابع او بوده و وجود حقیقی ندارد و وجود تنها از آن ذات یگانه و حقّی است که وجود افعال وابسته به اوست؛ و کسی که دارای چنین حالی بوده باشد، به هیچ فعلی نمینگرد، جز اینکه فاعل آن را در آن میبیند و از خود فعل، ازآنجهت که آسمان یا زمین یا حیوان و یا درخت است، صرفنظر نموده بلکه ازآنجهت که مصنوع است به آن نظر میکند؛ بنابراین نظرش از فاعل که خداوند است، به غیر او تجاوز نمینماید. مثل کسی که به شعر، خط یا تصنیف انسانی نگاه میکند و شاعر و نویسنده را در آن میبیند و به آثار او از آن حیث که آثار اوست، نگاه میکند نه از آن حیث که مرکب و عفص و زاج است که بر کاغذ سپیدی نگاشته شده؛ و در این صورت به غیر نویسنده نظر نداشته است. تمام جهان، تصنیف خداوند است. پس هرکس، جهان را ازآنجهت که فعل خداست، بشناسد و ازآنجهت که فعل خداست، مهر بورزد، بهجز خدا نظر ندوخته، جز خدا نمیبیند و بهجز خدا مهر نورزیده است. چنین کسی موحد حقیقی است که جز خدا نمیبیند، بلکه خود را ازآنجهت که خودش است، در نظر نمیآورد. بلکه ازآنجهت که بندهی خداست، مینگرد؛ و چنین کسی فانی در توحید شده و از خود، فانی گردیده است (فیض کاشانی، علمالیقین، ج1، ص69-70 و 79)؛ اصل وجود و هستی این عالَم که فعلِ خداست، شهادت بر یکتایی خدا میدهد. خدایی خدا، دلیل بر یکتایی اوست و با سیر در حقیقت هستی، خودش و صفات و افعالش را میتوان شناخت (جوادی آملی، تسنیم، ج2، ص186).
این سیر معرفتی، شناخت خدا با خدا، بدون واسطه، نوعی درکِ حضور، معاینه، دیدن و مشاهدهی خداست.
این معرفت توحیدی، با سیر در اسماء و صفات خدا، مشاهدهی آثار خدا در هستی و احاطهی او بر آن، سبب هدایت قلب به برگزیدن عبودیت و استمرار ارتباط وجودی با
ص: 543
خداوند میشود:
«وَاعْلَمْ یا بُنَی أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَصِفَاتِهِ وَلَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ لَایضَادُّهُ فِی مُلْکِهِ أَحَدٌ وَ لَا یزُولُ أَبَداً وَ لَمْ یزَلْ أَوَّلٌ قَبْلَ الْأَشْیاءِ بِلَا أَوَّلِیةٍ وَآخِرٌ بَعْدَ الْأَشْیاءِ بِلَا نِهَایةٍ عَظُمَ [أَنْ تُثْبَتَ] عَنْ أَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِیتُهُ بِإِحَاطَةِ قَلْبٍ أَوْ بَصَرٍ فَإِذَا عَرَفْتَ ذَلِکَ فَافْعَلْ کَمَا ینْبَغِی لِمِثْلِکَ أَنْ یفْعَلَهُ فِی صِغَرِ خَطَرِهِ وَ قِلَّةِ مَقْدِرَتِهِ وَ کَثْرَةِ عَجْزِهِ و عَظِیمِ حَاجَتِهِ إِلَی رَبِّهِ فِی طَلَبِ طَاعَتِهِ - [وَ الرَّهِینَةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ] وَالْخَشْیةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ وَ الشَّفَقَةِ مِنْ سُخْطِهِ فَإِنَّهُ لَمْ یأْمُرْکَ إِلَّا بِحَسَنٍ وَ لَمْ ینْهَکَ إِلَّا عَنْ قَبِیحٍ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه 31)؛
و بدان، فرزند عزیزم، اگر پروردگارت همتایی داشت بیگمان فرستادگان او به نزدت میآمدند و نشانههای فرمانروایی و پادشاهیاش را میدیدی و رفتارها و صفاتش را میشناختی، ولیکن او خدایی است یگانه چنانکه خود را وصف کرده است، در فرمانرواییاش هیچکس با او ضدیت نکند و هرگز از میان رفتنی نیست و همیشگی است. نخستین وجودی است پیش از هر چیز بی آنکه نخستی داشته باشد و پسین وجودی است پس از همهچیز بی آنکه پسین سرانجامی داشته باشد. بزرگتر از آن است که بخواهد پروردگاریاش با فراگرفتن دلی یا دیدهای پابرجا گردد. چون بدان شناخت دستیافتی، پس اکنون چنان کن که برای کسی مانند تو شایسته است چنان کند: در خردی پایگاهش و کمی تواناییاش و بسیاری ناتوانیاش و بزرگی نیاز او به پروردگارش، در جهت درخواست فرمان بردن از او و بیمناکی از کیفرش و نگرانی از خشمش؛ زیرا او جز به کار نیک و زیبا فرمان نداده است، و جز از کار زشت بازنداشته است.
با ارتباط وجودی با خدا، در متنِ زندگی، از دریچهی آیات خدا در هستی و سو گرفتن قلب به سمت خدا، ایمانی قلبی به خدا ایجاد میشود که سبب تمرکز قلب بر پرستش خدا میگردد. تقویت، استمرار و رشد در ارتباط وجودی، منشأ باز شدن و فعال شدنِ دیدهی
ص: 544
قلب، مشاهده قلبی خدا و عشق الهی است. این ارتباط غلیظِ وجودی که با کمال روحی انسان ارتباط مستقیم دارد، سبب درکی عمیق از نسبت خدا و انسان میشود که با هیچ استدلال عقلی قابل فهم و بیان نیست و تا انسان خود با چشمِ قلب، نبیند، این نسبت را درک نمیکند و توحیدش خالص نمیگردد.
ذعلب یمانی از امیر مؤمنان پرسید: «آیا پروردگارت را دیدهای؟» امام پاسخی از جنسِ مشاهده و چشیدنِ حلاوتِ درکِ قلبی و ایمانی داده، فرمودند: «پس چیزی را می پرستم که نمیبینم؟» پرسید: «چگونه او را میبینی؟» فرمود:
«لَا تُدْرِکُهُ الْعُیونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ قَرِیبٌ مِنَ الْأَشْیاءِ غَیرَ [مُلَامِسٍ] مُلَابِسٍ بَعِیدٌ مِنْهَا غَیرَ مُبَاینٍ مُتَکَلِّمٌ [بِلَا رَوِیةٍ] لَا بِرَوِیةٍ مُرِیدٌ لَا بِهِمَّةٍ صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ لَطِیفٌ لَا یوصَفُ بِالْخَفَاءِ کَبِیرٌ لَا یوصَفُ بِالْجَفَاءِ بَصِیرٌ لَا یوصَفُ بِالْحَاسَّةِ رَحِیمٌ لَا یوصَفُ بِالرِّقَّةِ تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه179)؛
چشم ها با دیدن آشکار او را درنمییابند، لیکن دل ها با حقایق ایمان او را درمییابند. نزدیکِ چیزهاست نه به بساینده، دورِ از آنهاست؛ نه جدا شونده، گویندهای است بینیاز به اندیشهای، بهکاربرندۀ خواست است بینیاز به تلاش آهنگی، سازنده است بینیاز به ابزار و اندامی. ریزبینی است (آگاه به نهایت ها)، نه آنچنانکه به پنهان بودن وصف شود، بزرگی است نه آنگونه که به ستبری و خشونت او را وصف کنند، بیناست بی آنکه با نیروی بینایی به وصف درآید، مهربان است نه بدان معنا که به دلسوزی نشاندارش کنند. رخسارها برای بزرگیاش به خواری افتند و دلها از ترس او به تپش و بیم دچار شوند. چشیدن و درکِ حضور خدا، معیتش با خلق، صانع و رب بودن خدا، سمیع و بصیر بودن او، مهربانی و عظمت خدا، یعنی دائماً خود را در محضر چنین خدایی مییابد.
در ارتباط وجودی و توحید وجودی از مواجههی با خدا و معرفت وجودی آغاز میشود و تا مشاهدهی کامل و حقیقی رخ ندهد، معرفت کامل نمیشود. ارتباط زنده، مستقیم،
ص: 545
دیدن و شهود خدا، از تمرکز بر ارتباط زنده با خدا، بریدن از پرستش غیر او، انقطاع کامل تا مرتبه خَرق حُجُبِ نورانی و حق الیقین کامل میگردد.
تفکر و سیر در آیات تکوینی و تدوینی، میتواند انگیزه بخشِ ارتباط با خدا باشد. تثبیت و تکامل ارتباط وجودی با خدا، درگرو حرکت در مسیرِ توحید وجودی و از کثرت به وحدت حرکت کردن است. این حرکتِ با زبان، عقل، قلب و نفس، تمامی ظرفیت های وجودی را بهسوی پرستش و عشقورزی با خدای واحدِ یکتا، سوق میدهد.
تنها از خدا طلب یاریکردن، همواره اهل دعا بودن، سیر در آیات الهی، خود را جلوی چشم خدا دیدن، رعایت حضور و محضر الهی را نمودن با پاسداشت حقوق الله، حقوق الناس و رعایت حریم اخلاق، و با رعایت تقوا بهسوی خدا گریختن؛ همگی راهکارهای عملی تلقین محبت خدا به همه ارکان وجودی انسان است.
مرتبه شهود (علمالیقین)، درک ایمانی (عینالیقین) و مشاهده قلبی (حق الیقین) از مراتب این دسته از افراد است.
ص: 546
قرآن کریم، ترجمه محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق و مصحح: جمالالدین میردامادی، بیروت: دار صادر، 1414 ق، ج3 و 10.
ابو هلال العسکری، حسن بن عبدالله، معجم الفروق اللغویة، تنظیم: الشیخ بیتالله بیات، چ 7، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، 1436 ق.
طباطبایی، سید محمدحسین، رسالة الولایة، شرح: محمدحسین رحیمی، تهران: نشر ستاره قطبی، 1390 ش.
فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، علمالیقین، مترجم: استادولی، حسین، چ1، تهران: انتشارات حکمت، 1379 ،ج1.
محقق، محمدباقر، اسماء و صفات الهی فقط در قرآن، تهران: انتشارات اسلامی، 1372 ش.
ص: 547