ghaemiyeh.com
سرشناسه:طوسی، محمدبن حسن، ۳۸۵-۴۶۰ق.
عنوان قراردادی:امالی . فارسی - عربی
عنوان و نام پدیدآور:امالی شیخ طوسی/ مترجم صادق حسنزاده.
مشخصات نشر:قم: اندیشه هادی
مشخصات ظاهری:2ج.
شابک:۱۸۰۰۰۰ ریال: دوره 978-964-8850-18-5 : ؛ ج. ۱ 978-964-8850-16-1 : ؛ ج. ۲ 978-964-8850-17-8 :
یادداشت:فارسی - عربی.
یادداشت:فهرستنویسی بر اساس جلد دوم، ۱۳۸۸.
یادداشت:ج. ۱ (چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت:عنوان روی جلد: ترجمه امالی شیخ طوسی.
عنوان روی جلد:ترجمه امالی شیخ طوسی.
موضوع:احادیث شیعه -- قرن ۴ق.
شناسه افزوده:حسنزاده، صادق، ۱۳۴۲ -، مترجم
رده بندی کنگره:BP۱۲۹/ط۹الف۸ ۱۳۰۰ی
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی:۲۰۴۸۴۸۸
بسم الله الرحمن الرحیم
امالی شیخ طوسی
مترجم صادق حسنزاده
ابو جعفر محمد بن حسن طوسی معروف به«شیخ طوسی»و«شیخ الطائفه»و«رئیس المجتهدین»در سال 385 ه.ق در شهر پرآوازۀ طوس پا به جا نهاد و به سال 460 ه.ق در شهر دین و دانش،نجفاشرف دیده از جهان فرو بست و در همان شهر مقدّس در جوار مولی الموحّدین حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به خاک سپرده شد.
شیخ طوسی از فرزانگان نامی مکتب تشیّع بلکه جهان اسلام است و آثار ارزنده و ماندگار او بهترین گواه بر این ادّعاست.شیخ طوسی مفسّری بزرگ و محدّثی سترگ و اندیشهشناسی کمنظیر و موقعیّتشناسی کممانند است.او اندیشههای عصر خود را به خوبی میشناخت و از موقعیّت ویژهای که برای شیعیان بوجودآمده بود استفاده کامل را برد و قدرتمندانه در برابر مخالفان ایستاد و از مبانی تشیّع دفاع نمود.شیخ طوسی در راستای تلاشهای گسترده شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضی،گامهای بزرگی برداشت آنسان که دشمنان تشیّع درمانده شدند و از پاسخ دادن منطقی به او بازماندند و در بغداد کتابخانۀ ایشان را به آتش کشیدند.
شهید آیت اللّه مطهری رحمه اللّه دربارۀ او میفرماید:«...شیخ طوسی یکی از مجتهدان و فقهای طراز اوّل اسلام است و بحق،شیعه امامیّه او را بزرگ خود(شیخ الطائفه)نامیده است.
شیخ الطائفه فقیه است ولی نه یک فقیه عادی،بلکه فقیهی که تحوّلی شگرف در فقه به وجود آورد.فقه اسلامی،چه در نحلۀ شیعی و چه در نحلۀ سنّی،مانند هر علم زنده دیگر دورانهای تحوّل و تکامل را طی کرده است و در برخی مراحل مانند هر موجود زندۀ متحوّل و متکامل،جهشهایی و دگرگونیهایی پیداکرده و تغییرات کمّی منتهی به تغییری کیفی شده است.یکی از این جهشها و دگرگونیها در فقه نحلۀ شیعی امامی،به دست این مرد بزرگوار صورت گرفته است.
سراسر وجود شیخ طوسی از ایمان اسلامی و شور اسلامی و علاقه به خدمت به اسلام موج میزند.او یک دلباختۀ سر از پا نشناخته است.ولی این شور و ایمان و دلباختگی
هرگز او را به سوی جمود و تقشّر سوق نداده است.او با جامدان و قشریان نبرد کرده است.او اسلام را آنچنانکه شایسته است شناخته است و لهذا حق عقل را محترم شمرده است.
شیخ طوسی با آنکه محدّثی عظیم الشأن است و کتاب تهذیب الاحکام و کتاب استبصار او بهترین دلیل بر مدّعاست،مسائل اصول دین را حق طلق عقل میداند،به این معنی که تعبّد و تقلید را در این مسائل جائز نمیشمرد.شیخ تنها در یک رشته از رشتههای علوم اسلامی کار نکرده و متخصّص نشده است بلکه در رشتههای گوناگونی زحمتکشیده و متخصّص شده و کتاب تحنیف و تألیف کرده است و در همه آن رشتهها از طراز اوّل است.او هم فقیه است،هم محدّث،هم متکلّم،هم مفسّر،هم رجالی و هم ادیب...». (1)
مرحوم استاد علی دوانی نیز چنین مینگارد:«در میان انبوه دانشمندان شیعه کمتر دانشمندی را میتوان یافت که با همۀ احاطه و تسلّط در علوم و فنون گوناگون و آثار ارزنده فکری و قلمی کلیۀ تصانیف و آثار آنها،مانند تألیفات و آثار قلمی شیخ الطائفه، همگی مورد توجه کلیۀ طبقات دانشمندان واقع شده باشد.تا زمانی شیخ،دانشمندی در میان شیعه برنخاست که صاحب آثاری در تمام رشتهها به پختگی،متانت و جامعیت آثار شیخ الطائفه باشد.مثلا شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضی و سید رضی همگی آثار بسیار و قابل ملاحظه حتی در بسیاری از علوم داشتهاند که جزو کتب پر ارج جامعۀ شیعه است ولی جامعیت آثار شیخ را نداشته است.بعد از شیخ نیز،محقق اوّل و علامۀ حلّی و خواجه نصیر الدین طوسی و دیگران در بسیاری از علوم و فنون،آثار شکوفایی از خود به یادگار گذاردهاند.ولی با این فرق که آنها در یک فن یا در چند رشتۀ علمی کتابهای پر ارج نوشتهاند مانند کتب فقه و اصول محقق و علامه و کتب فلسفی و کلامی خواجه،ولی اهمیت شیخ الطائفه در این است که با همۀ تقدّم زمانی که نسبت به آنان دارد،در کلیۀ علوم اسلامی و متداول عصر،فقه،اصول،کلام،تفسیر،حدیث،رجال و فهرست، عبادات و حتی تاریخ،آنچنان آثار پرمغز و برجستهای دارد که در تمام دوران تاریخ هزارسالۀ شیعه،همواره مورد استفادۀ فقها و مجتهدین و دانشمندان و متکلمین شیعه
1) 1) .مجموعه آثار شهید مطهری،127/20-144.
بوده و حتی امروز بعد از گذشت ده قرن نیز همگی زنده و جالب و در شمار بهترین کتب مشابه خود است». (1)
امالی،عنوانی است برای برخی کتابها که در آن سخنان شنیدهشده از استاد گردآوری میشود و معمولا موضوعهای بسیار متنوّع را فرا میگیرد که از آن میان داستانهای معتبر و مهم تاریخی،معنی اخبار،تفسیر و تأویل آیات قرآنی،نکتههای ادبی و جز اینها را میتوان نام برد.اینگونه سخنان را استاد یا شیخ در مجلسهای جداگانه از بر میگوید و املا میکند و شاگردان مینویسند و سپس نوشته را بر شیخ عرضه میدارند و اجازۀ روایت آن را میگیرند.از اینرو،آن را مجالس یا عرض المجالس نیز میخوانند.
اینگونه کتابها از نظر صحت و اعتبار مانند کتابهای روایی مکتوب و مسند است.
البته بدان شرط که به قدرت حفظ و نگهداری و دقت و امانت استاد،اطمینان کافی حاصل باشد. (2)
چند نمونه از امالیهای معروف که علمای شیعه نوشتهاند عبارتند از:
1-امالی شیخ صدوق که چاپهای گوناگون و ترجمههای مختلف دارد.
2-امالی شیخ مفید که چاپهای گوناگون و یک ترجمه دارد.
3-امالی سید مرتضی که چاپهای مختلف دارد ولی تاکنون ترجمه نشده است.
4-امالی شیخ طوسی که چاپهای گوناگون دارد و برای اولینبار اینجانب آن را ترجمه کرده است.
1-برای اوّلین بار همۀ احادیث این کتاب اعرابگذاری شده است.
2-ترجمۀ آن روبروی متن عربی قرارگرفته که بیشتر مورد پسند اهل مطالعه باشد.
3-در ترجمۀ آن از نثر امروزین استفادهشده تا آنجایی که امکانداشته برای کلمات و
اصطلاحات عربی،معادلیابی و معادلسازی انجام گرفته است.
4-برای احادیث شمارۀ مسلسل گذاردهایم تا در حدیثیابی مشکلی پیش نیاید.
در خاتمه،بر خود لازم میدانم از مدیر مسئول محترم انتشارات هادی اندیشه،جناب آقای مهندس هادی جعفری کمال تشکّر را داشته باشم که با علاقۀ خاصی پیگیر ترجمه و چاپ این اثر نفیس شیخ طوسی بودند و این افتخار بزرگ نصیبشان شد که یکی از آثار ارزندۀ مکتب تشیّع به دست ایشان و با همّت و دقت و حسن سلیقۀ او به زیور طبع آراسته شد.
امیدواریم کوششی که در راه فراهم آوردن یک ترجمۀ قابل قبول انجام گرفته است، مقبول اهل منقول و معقول باشد و در پیشگاه حضرت حقّ پذیرفته آید و خوانندگان گرامی از رهنمودهای پیشوایان بزرگوار شیعیان بهرهمند گردند.از درگاه پروردگار خواستارم که برکات و اثرات سازندۀ این کتاب را نصیب همگان سازد و در دنیا و آخرت از دستاوردهای معنوی آن برخوردار نماید.
همچنین بر خود لازم میدانم از حجت الاسلام آقای حسین حسنزاده که ترجمۀ قسمتی از کتاب را بر عهده گرفتند و از حجت الاسلام آقای مهدی حسنزاده که ویراستاری کتاب را پذیرفتند تشکّر نمایم و از فضلای محترم آقای علی خلیلی و آقای محمد صادقی هم ممنونم که همکاری خوبی در ترجمۀ قسمتی از کتاب با ما داشتند و از تمام دستاندرکاران کتاب:حروفنگار،نمونهخوان و طرّاح و ناظر چاپ سپاسگزارم و از خداوند فرازمند سرفرازی آنان را خواستارم.
زمستان 1386
حوزۀ علمیۀ امیر المؤمنین علیه السّلام
صادق حسنزاده-حسین حسنزاده
خداوند متعال را سپاسگزاریم که این توفیق بزرگ را به ما ارزانی داشت تا بتوانیم یکی از آثار ارزنده و ماندگار شیخ الطائفه ابو جعفر محمد طوسی را به زیور طبع بیاراییم و آرزوی شیفتگان آثار ائمۀ اطهار علیهم السّلام را که سالهای سال منتظر ترجمۀ فارسی این کتاب بودند،برآورده سازیم،آن هم به دست مترجم توانا حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ صادق حسنزاده و حجت الاسلام آقای حسین حسنزاده.
آنچه باید دربارۀ کتاب ارزندۀ امالی شیخ طوسی و شرححال آن محدّث گرانقدر گفته شود در پیشگفتار مترجمان محترم آمده و حق مطلب ادا شده است.
اینجانب به عنوان ناشر از همۀ دوستان و همکاران عزیز که در تولید و نشر این کتاب ما را یاری نمودند،به ویژه استاد محترم جناب آقای حسنزاده سپاسگزاری مینمایم، همچنین ثواب این اثر بزرگ را به روح پدر گرامی و بزرگوارم مرحوم حضرت آیت اللّه حاج شیخ وهاب جعفری(تبریزی)هدیه مینمایم که در زمان حیاتشان از تشویق و حمایتهای معنوی و مادی خود دریغ نفرمودند.
در خاتمه،از همۀ خوانندگان و فرزانگان گرامی تقاضا دارم،هرگونه خطایی در این کتاب مشاهده نمودند صمیمانه آن را تذکر دهند تا بتوانیم نواقص احتمالی آن را برطرف نماییم.
هادی جعفری
[1] المجلس الأول
فیه أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النّعمان، روایة أبی جعفر محمّد بن الحسن الطّوسی عنه.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 1-1- أملی علینا المفید عن الحسین بن علیّ بن محمّد التّمّار عن محمّد بن أحمد عن جدّه عن علیّ بن حفص عن إبراهیم بن الحارث،عن عبد اللّه بن دینار، عن ابن عمر،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تکثروا الکلام بغیر ذکر اللّه فإنّ کثرة الکلام بغیر ذکر اللّه قسوة القلب،إنّ أبعد النّاس من اللّه القلب القاسی.
2-2- قال و حدّثنا الحسین بن علیّ بن محمّد التّمّار عن علیّ بن ماهان عن عمّه عن محمّد بن عمر عن ثور بن یزید،عن مکحول،قال:لمّا کان یوم خیبر خرج رجل من الیهود یقال له مرحب،و کان طویل القامة عظیم الهامة،و کانت الیهود تقدّمه لشجاعته و یساره.قال:فخرج فی ذلک الیوم إلی أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فما واقفه قرن إلاّ قال أنا مرحب؛ثمّ حمل علیه فلم یثبت له.قال:و کانت له ظئر،
جلسه اوّل
و در آن احادیثی است که شیخ طوسی از شیخ مفید روایت کرده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[1]1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:جز ذکر خدا،سخن فراوان مگویید.به درستی که سخن فراوان به غیر از ذکر[و یاد]خدا موجب سنگدلی است و دورترین مردم از خدا[انسان] سنگدل میباشد.
[2]2-مکحول میگوید:هنگامی که روز جنگ خیبر فرارسید مردی از میان یهودیان خارج گشت که به او مرحب گفته میشد.او مردی بلند قامت و درشتجثّه بود و یهودیان او را به خاطر دلاوری و توانگریاش بر خود مقدّم میداشتند.راوی میگوید:در آن روز مرحب به سوی یاران پیامبر رفت و هیچ کس با او هماورد نشد مگر آنکه میگفت:«من مرحب هستم»آنگاه بر او حملهور میشد و هیچیک تاب مقاومت در برابر او را نداشتند.
و کانت کاهنة،و کانت تعجب بشبابه و عظم خلقته،و کانت تقول له:قاتل کلّ من قاتلک و غالب کلّ من غالبک إلاّ من تسمّی علیک بحیدرة،فإنّک إن وقفت له هلکت.قال:فلمّا کثر مناوشته،جزع النّاس بمقاومته شکوا ذلک إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و سألوه أن یخرج إلیه علیّا علیه السّلام،فدعا النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله علیّا علیه السّلام و قال له:یا علیّ اکفنی مرحبا؛فخرج إلیه أمیر المؤمنین علیه السّلام،فلمّا بصر به مرحب أسرع إلیه فلم یره یعبأ به،فأنکر ذلک و أحجم عنه،ثمّ أقدم و هو یقول:
أنا الّذی سمّتنی أمّی مرحبا.
فأقبل علیّ علیه السّلام بالسّیف،و هو یقول:
أنا الّذی سمّتنی أمّی حیدرة.
فلمّا سمعها منه مرحب هرب و لم یقف خوفا ممّا حذّرته منه ظئره،فتمثّل له إبلیس فی صورة حبر من أحبار الیهود،فقال:إلی أین یا مرحب؟فقال:قد تسمّی علیّ هذا القرن بحیدرة.فقال له إبلیس:فما حیدرة؟فقال:إنّ فلانة ظئری کانت تحذّرنی من مبارزة رجل اسمه حیدرة،و تقول:إنّه قاتلک.فقال له إبلیس:شوها لک،لو لم یکن حیدرة إلاّ هذا وحده لما کان مثلک یرجع عن مثله،تأخذ بقول النّساء و هنّ یخطئن أکثر ممّا یصبن،و حیدرة فی الدّنیا کثیر،فارجع فلعلّک تقتله، فإن قتلته سدت قومک و أنا فی ظهرک أستصرخ الیهود لک.فردّه فو اللّه ما کان إلاّ کفواق ناقة حتّی ضربه علیّ علیه السّلام ضربة سقط منها لوجهه و انهزم الیهود و هم یقولون:
راوی گوید:مرحب دایهای منجّم[و پیشگوی]داشت که از جوانی و درشتهیکلی مرحب خوشش میآمد و به او میگفت:با هر هماوردی بجنگ و با هرکس که با تو ستیزه کرد بستیز جز کسی که نامش حیدر است.که اگر در مقابلش بایستی کشته خواهی شد.راوی گوید:
هنگامی که جنگآوری مرحب فزونی یافت و مردم از جایگاه او[و توانایی او در جنگ] متحیّر گشتند و نزد پیامبر شکایت کردند و از ایشان خواستند که علی علیه السّلام را به سوی مرحب بفرستد.پیامبر علی علیه السّلام را نزد خود خواند و به او فرمود:ای علی،مرحب را کفایت کن[و او را به تنهایی از بین ببر].امیر المؤمنین علیه السّلام به سوی مرحب رفت.هنگامی که مرحب امام را دید به سویش شتافت و زمانی که مشاهده کرد حضرت او را بزرگ و با اهمّیّت برنمیشمرد ناراحت شد و بر او بسیار سنگین آمد.سپس جلو آمد در حالی که میگفت:من کسی هستم که مادرم مرا مرحب نام نهاد.علی علیه السّلام قدم پیش نهاد و فرمود:من کسی هستم که مادرم مرا حیدر نامید.
هنگامی که مرحب این سخن را شنید،گریخت و از بیم آنچه دایهاش او را از آن بر حذر داشته بود توقّف نکرد.پس ابلیس در چهرۀ دانشمندی از دانشمندان یهود بر او مجسّم شد و گفت:
مرحب کجا میروی؟مرحب گفت:این هماورده خود را حیدر میخواند!ابلیس پرسید:مگر حیدر کیست؟مرحب گفت:دایهام مرا از رزم با مردی به نام حیدر بیم میداد و میگفت:او تو را خواهد کشت.ابلیس به او گفت:ننگ بر تو.اگر حیدر جز این یک نفر نبود هرگز مانند تویی از نزد چون اویی باز نمیگشت[و فرار نمیکرد].تو سخن زنان را میپذیری در حالی که آنان بیش از آنچه درست بگویند به خطا میروند.حیدر در جهان فراوان است.اینک بازگرد شاید تو او را از بین ببری.پس اگر او را کشتی بر قومت سروری و آقایی مییابی و من پشتیبان تو میباشم.[بازگرد که]یهودیان به تو پناه میجویند.پس ابلیس او را بازگرداند و به خدا قسم اندکی نگذشت[به مقدار زمان میان دوشیدن شیر از شتر]که علی علیه السّلام ضربتی به او زد و او با صورت به زمین افتاد و یهودیان در حالی که میگفتند:مرحب کشته شد،مرحب کشته شد،
قتل مرحب،قتل مرحب.
قال:و فی ذلک یقول الکمیت بن یزید الأسدیّ رحمه اللّه فی مدحه لعلیّ علیه السّلام شعرا:
سقی جرع الموت ابن عثمان بعد ما تعاورها منه ولید و مرحب
فالولید هو ابن عتبة خال معاویة بن أبی سفیان،و عثمان بن طلحة من قریش، و مرحب من الیهود.
3-3- قال و حدّثنا التّمّار عن أحمد بن محمّد عن أبی عثمان عن العتبیّ،قال:
سمعت أعرابیّا یدعو و یقول:«اللّهمّ ارزقنی عمل الخائفین و خوف العاملین حتّی أتنعّم بترک النّعیم،رغبة فیما وعدت،و خوفا ممّا أوعدت».قال:و سمعت آخر یدعو فیقول فی دعائه:«اللّهمّ إنّ لک علیّ حقوقا فتصدّق علیّ بها،و للنّاس علیّ تبعات فتحمّلها عنّی،و قد أوجبت لکلّ ضیف قری،و أنا ضیفک،فاجعل قرای اللّیلة الجنّة».
4-4- قال و حدّثنا الحسین بن علیّ التّمّار عن محمّد بن القاسم الأنباریّ عن أبیه عن علیّ بن الحسن الأعرابیّ عن علیّ بن عمروس،عن هشام بن السّائب، عن أبیه،قال:خطب النّاس یوما معاویة بمسجد دمشق و فی الجامع یومئذ من الوفود علماء قریش و خطباء ربیعة و مدارهما و صنادید الیمن و ملوکها،فقال معاویة:إنّ اللّه(تعالی)أکرم خلفاءه فأوجب لهم الجنّة فأنقذهم من النّار،ثمّ جعلنی منهم و جعل أنصاری أهل الشّام الذّابّین عن حرم اللّه،المؤیّدین بظفر اللّه،
شکست خوردند.
راوی گوید:کمیت بن زید اسدی-که رحمت خدا بر او باد-دراین باره در مدح و ستایش علی علیه السّلام میگوید:«علی علیه السّلام جرعۀ مرگ را به فرزند عثمان چشاند پس از آنکه ولید و مرحب مرگ را درمیان خود دستبهدست گرداندند».
ولید بن عتبه که عتبه دایی معاویة بن ابی سفیان میباشد و عثمان بن طلحه فردی از قریش و مرحب از یهودیان است.
[3]3-عتبی میگوید:شنیدم عربی صحرانشین دعا میکند و اینگونه میگوید:
«پروردگارا!عمل و کردار اهل ترس از خدا و ترس اهل عمل[به دستورات خدا]را روزیام فرما تا به وسیلۀ رهایی[جانم]از نعمتهای دنیا و در جهت میل به آنچه وعده دادی و ترس از آنچه بر آن بیم دادی[از نعمتهای آخرتت]بهرهمند گردم».راوی گوید:شنیدم که شخصی دیگر در دعایش میگفت:«پروردگارا!تو بر من حقوقی داری پس آنها را چون صدقهای بر من ببخشای و مردم[در اثر رفتارم]حقوقی بر من دارند که تو به جای من آن را بپرداز.تو برای هر میهمانی،پذیرایی قرار دادی،پس پذیرایی مرا در این شب،بهشت قرار ده».
[4]4-هشام بن سائب از پدرش روایت میکند که روزی معاویه در مسجد دمشق برای مردم خطبه میخواند.در آن هنگام در مسجد گروههایی از دانشمندان قریش و سخنوران و فرمانروایان قبیلۀ ربیعه و بزرگان و پادشاهان یمن حاضر بودند.معاویه گفت:همانا خداوند بلندمرتبه جانشینان خود را بزرگ داشت و بهشت را بر آنان واجب کرد و آنان را از دوزخ رهایی بخشید،سپس مرا از زمرۀ آنان قرار داد و یاران مرا مردم شام قرار داد که از حریم خدا دفاع مینمایند و با پیروزی[از جانب]خدا تأیید شدهاند و برای مبارزه با دشمنان خدا یاری گشتهاند.
المنصورین علی أعداء اللّه،قال:و فی الجامع من أهل العراق الأحنف بن قیس و صعصعة بن صوحان،فقال الأحنف لصعصعة:أتکفینی أم أقوم أنا إلیه؟فقال صعصعة:بل أکفیکه أنا؛ثمّ قام صعصعة فقال:یابن أبی سفیان،تکلّمت فأبلغت و لم تقصر دون ما أردت،و کیف یکون ما تقول و قد غلبتنا قسرا و ملکتنا تجبّرا و دنتنا بغیر الحقّ،و استولیت بأسباب الفضل علینا؟فأمّا إطراؤک لأهل الشّام فما رأیت أطوع لمخلوق و أعصی لخالق منهم،قوم ابتعت منهم دینهم و أبدانهم بالمال، فإن أعطیتهم حاموا عنک و نصروک،و إن منعتهم قعدوا عنک و رفضوک،فقال معاویة:اسکت یابن صوحان،فو اللّه لو لا أنّی لم أتجرّع غصّة غیظ قطّ أفضل من حلم و أحمد من کرم سیّما فی الکفّ عن مثلک و الاحتمال لذویک لما عدت إلی مثل مقالتک.فقعد صعصعة فأنشأ معاویة یقول:
قبلت جاهلهم حلما و تکرمة و الحلم عن قدرة فضل من الکرم
5-5- قال و حدّثنا التّمّار عن أحمد بن محمّد عن محمّد بن عبد اللّه بن أیّوب عن یحیی بن عنبسة عن حمید الطّویل،عن أنس بن مالک،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما فتح لأحد باب دعاء إلاّ فتح اللّه له فیه باب إجابة،فإذا فتح لأحدکم باب دعاء فلیجهد،فإنّ اللّه(عزّ و جلّ)لا یملّ حتّی تملّوا.قال أبو الطّیّب:الملل من الإنسان الضّجر و السّامة،و من اللّه(تعالی)علی جهة التّرک للفعل،و إنّما وصف نفسه بالملل للمقابلة بملل الإنسان،کما قال نَسُوا اللّهَ فَنَسِیَهُمْ [التوبة(9):67]أی ترکوا
راوی گوید:در مسجد جامع،از اهل عراق احنف بن قیس و صعصعة بن صوحان حاضر بودند.احنف به صعصعه گفت:آیا تو مرا کفایت میکنی[و بهجای من برای صحبت کردن برمیخیزی]یا من بلند شوم؟صعصعه گفت:بلکه تو را کفایت میکنم.پس برخاست و گفت:
ای پسر ابو سفیان!سخنی گفتی و کلام خود را به پایان رساندی و هرچه خواستی به زبان آوردی و[در کلام]کوتاهی نکردی.چگونه این سخنان را میگویی درحالی که به زور و اکراه بر ما غلبه کردی و به اجبار فرمانروای ما شدی و بدون هیچ حقّی ما را به اطاعت خود واداشتی و با وسایل برتری بر ما چیره شدی؟و اما اینکه اهل شام در برابر تو فروتنند:من گروهی را چنین فرمانبردار نسبت به آفریدگان و عصیانگر نسبت به آفریدگار،سراغ ندارم.
آنها گروهی هستند که تو با پول،دین و جسم آنان را خریدهای،اگر به آنها عطا کنی از تو حمایت میکنند و یاریت مینمایند و اگر اموال خود را از آنان بازداری برجای خود مینشینند و تو را نمیپذیرند.معاویه گفت:ساکت شو ای فرزند صوحان!اگر چنین نبود که من هرگز ناراحتی و خشم به خود راه ندادهام و[شیوهام]بهتر از بردباری و ستودهتر از بزرگواری در بخشش و در گذشتن از امثال تو و تحمّل[انسانهایی]جز تو نیست،تو دیگر چنین سخنانی را تکرار نمیکردی.صعصعه نشست و معاویه از شعری سرود:از روی بردباری و بزرگواری نادان این گروه را پذیرفتم-و بردباری در هنگام قدرت احسانی از روی بزرگواری است.
[5]5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:برای هیچ کس در دعا و نیایش گشوده نگشت جز آنکه خداوند برای او در اجابت را گشود.پس هنگامی که در دعا برای یکی از شما باز شد تلاش و کوشش کند.به درستی که خداوند بلندمرتبه تا زمانی که شما خسته شوید،خسته نمیگردد.ابو طبیب [در تفسیر این سخن]میگوید:خستگی در انسان،تنگی سینه و ناراحتی،و در خداوند بلند مرتبه انجام ندادن کار است و خداوند خود را به خستگی توصیف نمود تا[این لفظ]در مقابل خستگی انسان قرار بگیرد.همانگونه که فرمود:«خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را فراموش کرد».یعنی بندگی خدا را رها نمودند و خدا نیز پاداش آنان را وا رهانید.
طاعته فترکهم من ثوابه.
6-6- قال و حدّثنا التّمّار عن محمّد بن القاسم الأنباریّ عن أبیه عن العنزیّ،قال أبو بکر:قد سمعت هذا الحدیث من العنزیّ،و قرأته علیه؛عن إبراهیم بن مسلم، عن عبد المجید بن عبد العزیز عن مروان بن سالم عن الأعمش،عن أبی وائل و زید بن وهب،عن حذیفة بن الیمان،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:تارکوا التّرک ما ترکوکم،فإنّ أوّل من یسلب أمّتی ملکها و ما خوّلها اللّه لبنو قنطور بن کرکرة،و هم التّرک.
7-7- قال و حدّثنا التّمّار عن محمّد بن القاسم الأنباریّ عن محمّد بن علیّ بن عمر عن داود بن رشید عن الولید بن مسلم،عن عبد اللّه بن لهیعة،عن المشرح بن هامان،عن عقبة بن عامر،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لا یعذّب اللّه قلبا وعی القرآن.
8-8- و حدّثنا المفید فی شهر رمضان سنة تسع و أربعمائة عن عمر بن محمّد بن علیّ الصّیرفیّ عن محمّد بن همّام الإسکافیّ عن جعفر بن محمّد بن مالک عن أحمد بن سلامة الغنویّ عن محمّد بن الحسن العامریّ عن معمر عن أبی بکر بن عیّاش،عن الفجیع العقیلیّ،قال:حدّثنی الحسن بن علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام قال:
لمّا حضرت والدی الوفاة أقبل یوصی،فقال:هذا ما أوصی به علیّ بن أبی طالب أخو محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ابن عمّه و صاحبه،أوّل وصیّتی أنّی أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا رسوله و خیرته اختاره بعلمه و ارتضاه لخیرته،و إنّ اللّه باعث من
[6]6-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:از ترکها تا زمانی که شما را رها نمودهاند[و کاری با شما ندارند]دوری کنید.به درستی که اولین گروهی که امت من،سرزمین و هر آنچه خدا به ایشان عطا کرده است،از آنان میگیرد فرزندان قنطور بن کرکره هستند که از نژاد ترک میباشند.[این مسأله از پیشگویی پیامبر اسلام است که تحقّق یافت]
[7]7-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند قلبی که قرآن را در بر خود جای دهد،عذاب نمیکند.
[8]8-حسن بن علی علیه السّلام میگوید:هنگامی که زمان رحلت پدرم فرارسید رو به ما کرد و اینچنین وصیّت نمود:این هر آنچه است که علی بن ابی طالب برادر و پسر عمو و همنشین محمد فرستادۀ خدا به آن وصیت میکند:اولین وصیّت من آن است که گواهی میدهم هیچ معبودی جز خدا نیست و محمّد فرستاده و برگزیدۀ اوست که خداوند او را با علمش انتخاب نمود و با اختیارش برگزید و گواهی میدهم که خداوند هر آنکس که در قبرهاست برمیانگیزد
فی القبور،وسائل النّاس عن أعمالهم عالم بما فی الصّدور.ثمّ إنّی أوصیک-یا حسن-و کفی بک وصیّا بما أوصانی به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فإذا کان ذلک یا بنیّ الزم بیتک،و ابک علی خطیئتک،و لا تکن الدّنیا أکبر همّک،و أوصیک یا بنیّ بالصّلاة عند وقتها،و الزّکاة فی أهلها عند محلّها،و الصّمت عند الشّبهة و الاقتصاد،و العدل فی الرّضا و الغضب،و حسن الجوار،و إکرام الضّیف،و رحمة المجهود و أصحاب البلاء،و صلة الرّحم،و حبّ المساکین و مجالستهم،و التّواضع فإنّه من أفضل العبادة،و قصّر الأمل،و اذکر الموت،و ازهد فی الدّنیا،فإنّک رهین موت،و غرض بلاء،و طریح سقم،و أوصیک بخشیة اللّه فی سرّ أمرک و علانیتک،و أنهاک عن التّسرّع بالقول و الفعل،و إذا عرض شیء من أمر الآخرة فابدأ به،و إذا عرض شیء من أمر الدّنیا فتأنّه حتّی تصیب رشدک فیه،و إیّاک و مواطن التّهمة و المجلس المظنون به السّوء فإنّ قرین السّوء یغرّ جلیسه و کن للّه یا بنیّ عاملا،و عن الخنا زجورا،و بالمعروف آمرا،و عن المنکر ناهیا،و واخ الإخوان فی اللّه،و أحبّ الصّالح لصلاحه،و دار الفاسق عن دینک،و أبغضه بقلبک،و زایله بأعمالک،لئلاّ تکون مثله،و إیّاک و الجلوس فی الطّرقات،ودع المماراة و مجاراة من لا عقل له و لا علم.و اقتصد یا بنیّ فی معیشتک،و اقتصد فی عبادتک،و علیک فیها بالأمر الدّائم الّذی تطیقه،و الزم الصّمت تسلم،و قدّم لنفسک تغنم،و تعلّم الخیر تعلم، و کن للّه ذاکرا علی کلّ حال،و ارحم من أهلک الصّغیر،و وقّر منهم الکبیر،و لا
و از کردار مردم پرسش میکند و از آنچه در سینههاست آگاه است.پس ای حسن!به تو وصیّت میکنم و تو برای عمل به هر آنچه پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به آن سفارش کرده است کفایت میکند!پس فرزندم!اگر اینچنین است در خانهات بمان و بر اشتباهات خود گریه کن.دنیا بزرگترین خواسته و تلاش تو نباشد.فرزندم تو را به نماز اوّل وقت و[پرداخت]زکات به کسانی که مستحق آن هستند در مواردی که زکات به آن تعلّق میگیرد و خاموشی هنگام شبهات و میانهروی و عدالت در هنگام خشنودی و خشمناکی و خوشهمسایگی و بزرگ داشتن میهمان و بخشش و مهربانی با مستمندان و بلازدگان و صلۀرحم و دوستی و همنشینی با بیچارگان و فروتنی که با فضیلتترین عبادات است و کوتاه کردن آرزوها، سفارش میکنم.به یاد مرگ باش و در دنیا زهد پیشه کن.به درستی که تو در گرو مرگ و در معرض بلاها و مشکلات و ناتوان زمینگیر[در مقابل]بیماریها هستی.تو را به ترس از خدا در کارهای پنهان و آشکارت سفارش میکنم و از سرعت گرفتن در سخن و عمل باز میدارم.
هنگامی که به چیزی از امور آخرت برخوردی،شروع به آن کن و اگر با چیزی از امور دنیا روبرو شدی صبر پیشه کن تا در آن مسأله هدایت یابی.
از جایگاه تهمت و مجالسی که گمان بد به آن میرود دوری کن.همانا همنشین[بد]به اطرافیان خود ضرر میرساند.فرزندم برای[رضایت]خدا رفتار کن و از بدزبانی دوری نما.
به نیکی دستور ده و از بدی باز دار و در راه خدا با برادرانت،دوستی کن و انسان نیک را برای نیکیاش دوست بدار و با انسان گناهکار به ظاهر مدارا کن و با قلبت او را دشمن دار.و با کردار خود از او دوری کن تا مانند او نباشی.از نشستن در سر راهها دوری کن و جدال را رها نما و از همنشینی با کسی که عقل و دانش ندارد بپرهیز.فرزندم!در زندگی و عبادتت میانهرو باش و دربندگی خدا به روش دائمی و پیوسته که توانایی انجام آن را داری عمل کن.سکوت را پیشۀ خود ساز تا سالم بمانی.و از پیش،برای خود[نیکی و ثواب]بفرست تا [در آخرت]بهرهمند گردی.و نیکی را بیاموز تا یاد بگیری.و در همه حال به یاد خدا باش و بر کودکان خانوادهات ببخشای و با بزرگان آنان به متانت رفتار کن
تأکلنّ طعاما حتّی تتصدّق منه قبل أکله،و علیک بالصّوم فإنّه زکاة البدن و جنّة لأهله،و جاهد نفسک،و احذر جلیسک،و اجتنب عدوّک،و علیک بمجالس الذّکر، و أکثر من الدّعاء فإنّی لم آلک یا بنیّ نصحا،و هذا فراق بینی و بینک.و أوصیک بأخیک محمّد خیرا،فإنّه شقیقک و ابن أبیک،و قد تعلم حبّی له،فأمّا أخوک الحسین فهو ابن أمّک،و لا أزید الوصاة بذلک،و اللّه الخلیفة علیکم،و إیّاه أسأل أن یصلحکم،و أن یکفّ الطّغاة البغاة عنکم،و الصّبر الصّبر حتّی ینزل اللّه الأمر،و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم.
9-9- حدّثنا المفید،عن علیّ بن محمّد الکاتب،عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ،عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن المسعودیّ،عن محمّد بن کثیر،عن یحیی بن حمّاد القطّان،عن أبی محمّد الحضرمیّ،عن أبی علیّ الهمدانیّ،أنّ عبد الرّحمن بن أبی لیلی قام إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّی سائلک لآخذ عنک،و قد انتظرنا أن تقول من أمرک شیئا فلم تقله،ألا تحدّثنا عن أمرک هذا،کان بعهد من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أو شیء رأیته؟فإنّا قد أکثرنا فیک الأقاویل، و أوثقه عندنا ما قلناه عنک و سمعناه من فیک،إنّا کنّا نقول:لو رجعت إلیکم بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لم ینازعکم فیها أحد،و اللّه ما أدری إذا سئلت ما أقول،أأزعم أنّ القوم کانوا أولی بما کانوا فیه منک،فإن قلت ذلک،فعلام نصبک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بعد حجّة الوداع،فقال:«أیّها النّاس من کنت مولاه فعلیّ مولاه»و إن کنت أولی منهم
و هیچ غذایی را نخور تا مقداری از آن را پیش از خوردن صدقه دهی.روزه بگیر پس به درستی که روزه موجب پاکی بدن و نگهدارندۀ روزهگیران[از آتش دوزخ]است.با نفس خود بستیز و از همنشین خود بر حذر باش و از دشمنت دوری کن.به مجالس ذکر و یاد خدا برو و فراوان دعا نما.فرزندم!همانا من نصیحتی را برای تو فروگذار نکردم.و این جدایی میان من و توست.و تو را نسبت به برادرت محمد به نیکی سفارش میکنم.همانا او برادر و فرزند پدر توست و تو از علاقۀ من به او آگاهی.و اما برادرت حسین فرزند مادر توست و من تو را بیش از این سفارش نمیکنم.خداوند خلیفۀ بر شماست[پس از خود،شما را به خدا میسپارم]و از او میخواهم که شما را اصلاح کند و سرکشان طغیانگر را از شما باز دارد.
صبر کنید،صبر کنید تا فرمان خداوند فرود آید و هیچ نیرو و توانایی جز به یاری خداوند بلند مرتبه ممکن نیست.
[9]9-ابو علی همدانی میگوید:عبد الرحمن بن ابی لیلی نزد امیر المؤمنین علیه السّلام رفت و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!من چیزی از تو میپرسم تا پاسخی از تو دریافت دارم و منتظر بودیم که از امر[خلافت]خود چیزی بگویی ولی سخنی به زبان نیاوردی.آیا از امر خود سخنی به ما نمیگویی؟آیا[کنارهگیری از خلافت]پیمانی از سوی پیامبر خدا بود یا چیزی مشاهده کردی[که خلافت را رها نمودی؟]همانا ما سخنان فراوانی دربارۀ تو گفتهایم:
محکمترین آنها سخنانی است که از جانب تو بیان داشتهایم و از تو شنیدهایم.ما میگوییم:
اگر پس از پیامبر خدا خلافت به شما واگذار شود هیچ کس در آن با شما به ستیزه بر نمیخیزد.
به خدا قسم نمیدانم اگر دربارۀ این مسأله از من سؤال شود چه پاسخ گویم.آیا گمان کنم که آن جماعت از تو به خلافت سزاوارتر بودند؟اگر اینچنین میگویی پس فرستادۀ خدا تو را پس از حجة الوداع به چه چیزی منصوب کرد،و گفت:«ای مردم! هرکه من مولای اویم علی مولای اوست».و اگر بگویی که تو از آنان بر خلافت
بما کانوا فیه فعلام تتولاّهم؟فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:یا عبد الرّحمن،إنّ اللّه تعالی قبض نبیّه صلّی اللّه علیه و اله و أنا یوم قبضه أولی بالنّاس منّی بقمیصی هذا،و قد کان من نبیّ اللّه إلیّ عهد لو خزمتمونی بأنفی لأقررت سمعا للّه و طاعة،و إنّ أوّل ما انتقصنا بعده إبطال حقّنا فی الخمس،فلمّا دقّ أمرنا طمعت رعیان قریش فینا،و قد کان لی علی النّاس حقّ لو ردّوه إلیّ عفوا قبلته و قمت به،و کان إلی أجل معلوم،و کنت کرجل له علی النّاس حقّ إلی أجل،فإن عجّلوا له ماله أخذه و حمدهم علیه،و إن أخّروه أخذه غیر محمودین،و کنت کرجل یأخذ السّهولة و هو عند النّاس محزون،و إنّما یعرف الهدی بقلّة من یأخذه من النّاس،فإذا سکت فاعفونی،فإنّه لو جاء أمر تحتاجون فیه إلی الجواب أجبتکم،فکفّوا عنّی ما کففت عنکم.فقال عبد الرّحمن:یا أمیر المؤمنین،فأنت لعمرک کما قال الأوّل:
لعمری لقد أیقظت من کان نائما و أسمعت من کانت له أذنان
10-10- حدّثنا المفید عن ابن قولویه عن محمّد الحمیریّ عن أبیه عن هارون عن ابن زیاد،قال:سمعت جعفر بن محمّد علیهما السّلام و قد سئل عن قوله تعالی قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ [الانعام(6):149]فقال:إنّ اللّه تعالی یقول للعبد یوم القیامة:عبدی أ کنت عالما؟فإن قال:نعم؛قال له:أفلا عملت بما علمت؟و إن قال:کنت جاهلا؛ قال له:أفلا تعلّمت حتّی تعمل؟فیخصمه،فتلک الحجّة البالغة.
11-11- حدّثنا المفید عن المراغیّ عن القاسم بن محمّد بن حمّاد عن عبید بن
سزاوارتر بودی پس چرا ولایت آنانرا بپذیریم؟امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ای عبد الرحمن! همانا خداوند بلندمرتبه پیامبرش را از دنیا برد در حالی که در آن روز به مردم از این پیراهنم سزاوارتر بودم.و من با پیامبر خدا پیمانی داشتم که اگر مرا خوار ساختید[و همراهیام نکردید]به درگاه خدا به بندگی اقرار نمایم[و سخنی بر زبان نیاورم تا دین خدا حفظ شود].
همانا اولین چیزی که پس از رحلت پیامبر از ما گرفته شد باطل ساختن حقّ ما در خمس بود.
پس هنگامی که امر ما کوچک شمرده شد بزرگان قریش در ما طمع کردند و من بر مردم حقّی داشتم که اگر آن را به من بازپس میدادند و از آن در میگذشتند آن را میپذیرفتم و آن را به انجام میرساندم و آن تا زمانی مشخّص بود و مانند مردی بودم که تا زمانی معیّن بر مردم حقی دارد پس اگر مال او را به موقع به او بدهند آن را بازپس میگیرد و بر آن مال ایشان را سپاس میگوید و اگر پرداخت آن را به تأخیر بیندازند بدون شکرگزاری آن را دریافت میدارد و مانند مردی بودم که آسانگیر است در حالی که نزد مردم شخصی سختگیر به شمار میآید.همانا هدایت به کمی مردمی که به آن میگروند شناخته میشود.پس اگر خاموش ماندم بر من ببخشایید.همانا اگر مسألهای برایتان پیشآمد که به پاسخ نیاز داشتید به شما پاسخ میگویم.پس تا زمانی که با شما کاری ندارم مرا فرو گذارید و شما نیز با من کاری نداشته باشید.
پس عبد الرحمن گفت:ای امیر مؤمنان-به جانت سوگند-تو همان گونهای که شاعر گفته است.به جانم سوگند هرکس را که در خواب بوده است بیدار کردی-و به هرکس که دو گوش دارد[حقیقت را]شنواندی.
[10]10-مسعدة بن زیاد میگوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که در پاسخ پرسشگری دربارۀ این سخن خداوند که میفرماید:«دلایل رسا خاصّ خداست»[انعام(6):آیۀ 149]پرسید، حضرت فرمودند:خدای متعال در روز قیامت از بنده میپرسد آیا عالم بودی(میدانستی)؟ اگر پاسخ دهد:آری،به او خواهد فرمود:پس چرا به دانستهات عمل نکردی؟و اگر بگوید:
نادان بودم،به او خواهد فرمود:چرا نیاموختی تا به آن عمل کنی؟پس[در احتجاج]بر او چیره میشود و آن همان دلایل رسا[ی الهی]است.
قیس عن یونس بن بکیر عن یحیی بن أبی حیّة أبی الحبّاب عن أبی العالیة عن أبی أمامة یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ستّ من عمل بواحدة منهنّ جادلت عنه یوم القیامة حتّی تدخله الجنّة،تقول:أی ربّ قد کان یعمل بی فی الدّنیا:الصّلاة، و الزّکاة،و الحجّ،و الصّیام،و أداء الأمانة،و صلة الرّحم.
12-12- و أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن علیّ بن بابویه عن علیّ بن إبراهیم عن ابن عیسی عن النّهدیّ عن یزید بن إسحاق،عن الحسن بن عطیّة عن أبی عبد اللّه،قال:المکارم عشر،فإن استطعت أن تکون فیک فلتکن،فإنّها تکون فی الرّجل و لا تکون فی ولده،و تکون فی الابن و لا تکون فی أبیه،و تکون فی العبد و لا تکون فی الحرّ.قیل:ما هنّ،یابن رسول اللّه؟قال صدق البأس و صدق اللّسان و أداء الأمانة،و صلة الرّحم،و إقراء الضّیف،و إطعام السّائل،و المکافاة علی الصّنائع،و التّذمّم للجارّ،و التّذمّم للصّاحب،و رأسهنّ الحیاء.
13-13- أملی علینا المفید عن التّمّار عن محمّد بن الحسین عن أبی نعیم،عن صالح بن عبد اللّه عن هشام عن أبی مخنف،عن الأعمش،عن أبی إسحاق السّبیعیّ،عن الأصبغ بن نباتة رحمه اللّه،قال:إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام خطب ذات یوم، فحمد اللّه و أثنی علیه،و صلّی علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ثمّ قال:أیّها النّاس اسمعوا مقالتی وعوا کلامی،إنّ الخیلاء من التّجبّر،و النّخوة من التّکبّر،و إنّ الشّیطان عدوّ حاضر یعدکم الباطل،ألا إنّ المسلم أخو المسلم،فلا تنابزوا،و لا تخاذلوا،فإنّ شرائع
[11]11-ابو امامه میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:شش عمل است که هرکس یکی از آنها را به جا آورد آن عمل در روز قیامت به نفع آن شخص احتجاج میکند تا او را در بهشت داخل سازند و میگویند:پروردگارا،او در دنیا ما را به جا میآورد:نماز و زکات و حجّ و روزه و پرداخت امانت و صلۀرحم.
[12]12-امام صادق علیه السّلام میفرماید:نیکیها ده دستهاند.پس اگر توانستی آنها را در خود داشته باش.چه بسا آنها در شخصی میباشد و در فرزندش نیست و در فرزندی میباشد و در پدرش وجود ندارد و دربنده میباشد و در انسان آزاد وجود ندارد.گفته شد:ای پسر فرستادۀ خدا،آنها چه هستند؟امام فرمود:راستی در سختیها و شداید،راستگویی، پرداخت امانت،صلۀرحم،گرامی داشتن میهمان،غذا دادن به درخواستکننده،پاداش دادن در مقابل اعمال،رعایت و خوشرفتاری با همسایه،خوشرفتاری با همنشین و سرآمد آنها، حیا میباشد.
[13]13-أصبغ بن نباته میگوید:روزی امیر مؤمنان علیه السّلام خطبه خواند و سپاس خدا را به جا آورد و ستایش او گفت و بر پیامبر درود فرستاد و فرمود:ای مردم!سخنم را بشنوید و کلامم را بفهمید.به درستی که خودفریفتگی ریشه در خودپسندی و خود بزرگبینی ریشه در تکبّر دارد و شیطان دشمنی آماده است که شما را به باطل وعده میدهد.آگاه باشید که مسلمان برادر مسلمان است؛پس با لقبهای زشت یکدیگر را نخوانید و یکدیگر را خوار نسازید
الدّین واحدة،و سبله قاصدة،من أخذ بها لحق،و من ترکها مرق،و من فارقها محق،لیس المسلم بالخائن إذا ائتمن،و لا بالمخلف إذا وعد،و لا بالکذوب إذا نطق،نحن أهل بیت الرّحمة،و قولنا الحقّ،و فعلنا القسط،و منّا خاتم النّبیّین،و فینا قادة الإسلام و أمناء الکتاب،ندعوکم إلی اللّه و رسوله،و إلی جهاد عدوّه،و الشّدّة فی أمره،و ابتغاء رضوانه،و إلی إقامة الصّلاة و إیتاء الزّکاة،و حجّ البیت،و صیام شهر رمضان،و توفیر الفیء لأهله.ألا و إنّ[من]أعجب العجب أنّ معاویة بن أبی سفیان الأمویّ و عمرو بن عاص السّهمیّ،یحرّضان النّاس علی طلب الدّین بزعمهما،و إنّی و اللّه لم أخالف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قطّ،و لم أعصه فی أمر قطّ أقیه بنفسی فی المواطن الّتی تنکص فیها الأبطال،و ترعد فیها الفرائص،بقوّة أکرمنی اللّه بها،فله الحمد.و لقد قبض النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و إنّ رأسه فی حجری،و لقد ولّیت غسله بیدی،تقلّبه الملائکة المقرّبون معی،و ایم اللّه ما اختلفت أمّة بعد نبیّها إلاّ ظهر باطلها علی حقّها،إلاّ ما شاء اللّه.قال:فقام عمّار بن یاسر رحمه اللّه فقال:أمّا أمیر المؤمنین فقد أعلمکم أنّ الأمّة لم تستقم علیه،فتفرّق النّاس و قد نفذت بصائرهم.
14-14- حدّثنا المفید عن المراغیّ عن زید بن الحسن الکوفیّ عن جعفر بن نجیح عن جندل بن والق عن محمّد بن محمّد بن عمر عن زید الأنصاریّ،عن سعید بن بشیر،عن قتادة،عن سعید بن المسیّب،قال:سمعت رجلا یسأل ابن عبّاس عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،فقال له ابن عبّاس:إنّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام
همانا مسیرهای[رهسپاری در]دین یکسان و راههای آن آسان است.هرکس آن را در پیش گیرد بر حق است و هرکس آن را رها کند از دین خارج میگردد و هرکس از آن دوری گزیند نابود میشود.انسان مسلمان هنگامی که بر کاری امین قرارداده شود خیانت نمیکند و هنگامی که وعدهای دهد خلف وعده نمینماید و هنگامی که سخن میگوید دروغپردازی نمیکند.ما اهل بیت رحمت هستیم سخن ما حق و کردار ما عدل و داد است.خاتم پیامبران از ماست و رهبران اسلام و امینان و متولّیان قرآن در میان ماست.شما را به خدا و پیامبرش،و جنگآوری با دشمنش و استواری در امر خدا و طلبیدن رضایت او و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات و حجّ خانۀ او و روزۀ ماه رمضان و پرداخت فیء به مستحقّ آن،فرا میخوانم.
آگاه باشید که شگفتآورترین عجایب آن است که معاویة بن ابی سفیان اموی و عمرو بن عاص سهمی،به گمان خویش مردم را به طلب دین تشویق میکنند در حالی که من هرگز با فرستادۀ خدا به مخالفت برنخاستهام.و در هیچ امری از او سرپیچی ننمودهام.در مواقعی که شجاعان در آن عقبنشینی میکردند و بدنها[از ترس]به خود میلرزید با جان خود و با نیرویی که خدا مرا بدان کرامت بخشید از او مراقبت کردم؛پس ستایش مخصوص اوست و خداوند پیامبرش را از دنیا برد در حالی که سرش روی سینهام بود و من با دستان خود او را غسل دادم و فرشتگان مقرّب همراه من،پیامبر را از اینرو به آنرو میکردند.و به خدا سوگند!امّت پیامبر پس از او با یکدیگر اختلاف نکردند جز آنکه باطلشان بر حقّشان غلبه یافت.و هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد.
راوی گوید:عمار بن یاسر-که رحمت خدا بر او باد-از جا برخاست و[خطاب به حاضران] گفت:امّا در مورد امیر مؤمنان،آگاهتان میکنم که امّت پیامبر براین امر ایستادگی نکردند پس مردم متفرّق شدند در حالی که سلاحهایشان را در پشتسر رها میکردند.
صلّی القبلتین،و بایع البیعتین،و لم یعبد صنما و لا وثنا،و لم یضرب علی رأسه بزلم و لا بقدح،ولد علی الفطرة،و لم یشرک باللّه طرفة عین.فقال الرّجل:إنّی لم أسألک عن هذا،إنّما أسألک عن حمله سیفه علی عاتقه یختال به حتّی أتی البصرة فقتل بها أربعین ألفا،ثمّ صار إلی الشّام فلقی حواجب العرب فضرب بعضهم ببعض حتّی قتلهم،ثمّ أتی النّهروان و هم مسلمون فقتلهم عن آخرهم.فقال له ابن عبّاس:أعلیّ أعلم عندک أم أنا؟فقال:لو کان علیّ أعلم عندی منک لما سألتک؟ قال فغضب ابن عبّاس حتّی اشتدّ غضبه،ثمّ قال:ثکلتک أمّک،علیّ علیه السّلام علّمنی، و کان علمه من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و رسول اللّه علّمه اللّه من فوق عرشه،فعلم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله من اللّه،و علم علیّ من النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،و علمی من علم علیّ علیه السّلام،و علم أصحاب محمّد صلّی اللّه علیه و اله کلّهم فی علم علیّ کالقطرة الواحدة فی سبعة أبحر.
15-15- حدّثنا المفید عن الصّدوق عن ابن الولید عن الصّفّار عن ابن أبی الخطّاب عن ابن أسباط عن البطائنیّ عن أبی بصیر عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:أوحی اللّه إلی عیسی ابن مریم علیه السّلام:یا عیسی،هب لی من عینیک الدّموع،و من قلبک الخشوع،و اکحل عینیک بمیل الحزن إذا ضحک البطّالون،و قم علی قبور الأموات فنادهم بالصّوت الرّفیع لعلّک تأخذ موعظتک منهم،و قل:إنّی لاحق فی اللاّحقین.
16-16- حدّثنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ عن محمّد بن عبد الواحد الزّاهد عن أحمد بن عبد الجبّار عن یونس بن بکیر عن عبد الحمید بن بهرام عن
[14]14-سعید بن مسیّب میگوید:شنیدم مردی از ابن عباس دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السّلام میپرسد.پس ابن عباس به او گفت:همانا علی بن ابی طالب به دو قبله نماز خواند و دوبار بیعت کرد و هیچگاه بت نپرستید.و از تیرهای قرعه(که نوعی قمار بود)بهره نبرد و شراب ننوشید.بر فطرت مسلمانی ولادت یافت و حتی یک چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزید.
پس مرد گفت:من در اینباره از تو نپرسیدم.از آن میپرسم که شمشیرش را با تکبّر بر دوش گرفت و با قبایل حاشیهنشین عرب روبرو شد و با آنان به جنگ پرداخت تا همگی را به قتل رساند.سپس به نهروان آمد و در حالی که همه مسلمان بودند آنها را تا به آخر به قتل رساند.
پس ابن عباس به او گفت:در نظر تو علم علی بالاتر است یا علم من؟مرد گفت:اگر در نظر من علم علی بالاتر بود از تو نمیپرسیدم.راوی گوید:ابن عباس خشمگین شد و خشمش فزونی یافت.سپس گفت:مادرت به عزایت بنشیند!علی علیه السّلام به من[دانش]آموخت و دانشش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود و خدا فرستادهاش را از بالای عرش بیاموخت پس دانش پیامبر از سوی خداست و دانش علی از سوی پیامبر و دانش من از دانش علی است.و دانش تمامی یاران محمّد در برابر دانش علی مانند قطرهای در برابر هفت دریاست.
[15]15-امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند متعال به عیسی بن مریم علیه السّلام وحی کرد:ای عیسی از چشمانت اشک و از قلبت خشوع به من ببخشای و چشمانت را با میل حزن و اندوه در هنگامی که اهل غفلت میخندند،سرمه بکش و بر قبرهای مردگان بایست و با آوایی بلند آنان را صدا بزن شاید که اندرز خود را از آنان دریافت داری و بگو:همانا من در گروه ملحق شوندگان،[به شما]میپیوندم.
شهر بن حوشب،عن أبی سعید الخدریّ،أنّه قال:بینما رجل من أسلم فی غنیمة له یهشّ علیها ببیداء ذی الحلیفة،إذ عدا علیه الذّئب،فانتزع شاة من غنمه، فهجهج به الرّجل و رماه بالحجارة حتّی استنقذ منه شاته.قال:فأقبل الذّئب حتّی أقعی مستثفرا بذنبه مقابلا للرّجل،ثمّ قال له:أما اتّقیت اللّه(عزّ و جلّ)،حلت بینی و بین شاة رزقنیها اللّه؟فقال الرّجل:تاللّه ما سمعت کالیوم قطّ.فقال الذّئب:ممّ تعجب؟فقال أعجب من مخاطبتک إیّای.فقال الذّئب:أعجب من ذلک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بین الحرّتین فی النّخلات یحدّث النّاس بما خلا،و یحدّثهم بما هو آت، و أنت هاهنا تتبع غنمک.فلمّا سمع الرّجل قول الذّئب ساق غنمه یحوزها حتّی إذا أدخلها قباء قریة الأنصار-سأل عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فصادفه فی بیت أبی أیّوب، فأخبره خبر الذّئب،فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:صدقت احضر العشیّة،فإذا رأیت النّاس قد اجتمعوا فأخبرهم ذلک.فلمّا صلّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.الظّهر و اجتمع النّاس إلیه أخبرهم الأسلمیّ خبر الذّئب،فقال لهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.صدق صدق صدق، فتلک الأعاجیب بین یدی السّاعة،أما و الّذی نفس محمّد بیده لیوشک الرّجل أن یغیب عن أهله الرّوحة أو الغدوة فیخبره سوطه أو عصاه أو نعله بما أحدث أهله من بعده.
17-17- حدّثنا المفید عن عمر بن محمّد الزّیّات عن عبد اللّه بن جعفر عن مسعر بن یحیی عن شریک بن عبید اللّه عن أبی إسحاق الهمدانیّ،عن أبیه،عن
[16]16-ابو سعید خدری میگوید:هنگامی که مردی از قبیلۀ اسلم گوسفندانش را در وادی ذو الحلیفه میچراند و برایشان از درختان برگ میریخت ناگهان گرگی به گلهاش زد و گوسفندی ربود.گلهدار بر گرگ بانگ زد و سنگی به سویش پرتاب نمود تا گوسفندش را نجات داد.راوی گوید:پس گرگ جلو آمد و در حالی که دمش را میان دو پایش قرار داده بود در مقابل مرد ایستاد.سپس به او گفت:از خدا نمیترسی که میان من و گوسفندان که خدا روزیم ساخته بود حایل شدی؟پس مرد گفت:به خدا قسم مانند[سخن]امروز را هرگز نشنیده بودم.گرگ گفت:از چه در شگفتی؟مرد گفت:از اینکه با من سخن میگویی در شگفتم.گرگ گفت:شگفتتر از این،آن است که فرستادۀ خدا در میان سرزمینهای پر سنگلاخ و در نخلستانها برای مردم از گذشته و آینده سخن میگوید و تو اینجا به دنبال گوسفندانت میگردی.هنگامی که مرد سخن گرگ را شنید گوسفندان خود را به میدانگاه روستای انصار برد.آنگاه به دنبال رسول خدا گشت و ایشان را در خانۀ ابو ایوب انصاری یافت و داستان گرگ را برای حضرت نقل کرد.پس رسول خدا به او گفت:راست گفتی، شبانگاه[نزد ما]حاضر شو و هنگامی که مشاهده کردی مردم جمع شدهاند ایشان را به این سخن آگاه گردان.پس هنگامی که رسول خدا نماز ظهر را بهجا آورد و مردم در اطراف حضرت جمع شدند مرد اسلمی داستان گرگ را برایشان بیان نمود.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به ایشان فرمود:راست گفت،آن از شگفتیهای این زمانه است.سوگند به کسی که جان محمّد در دست اوست،چهبسا شخصی صبحگاه و شبانگاه از نزد خانوادهاش خارج شود و تازیانه و عصا و کفشش او را به آنچه خانوادهاش پس از خروجش انجام دادهاند،خبر دهند.
أمیر المؤمنین علیه السّلام،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثلاثة من الذّنوب تعجّل عقوبتها و لا تؤخّر إلی الآخرة:عقوق الوالدین،و البغی علی النّاس،و کفر الإحسان.
18-18- عن المفید عن أحمد بن الحسین بن أسامة عن عبید اللّه بن محمّد الواسطیّ عن أبی جعفر محمّد بن یحیی عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر عن أبیه علیه السّلام أنّه قال:أرسل النّجاشیّ ملک الحبشة إلی جعفر بن أبی طالب رضی اللّه عنه و أصحابه،فدخلوا علیه و هو فی بیت له جالس علی التّراب و علیه خلقان الثّیاب قال:فقال جعفر بن أبی طالب رضی اللّه عنه:فأشفقنا منه حین رأیناه علی تلک الحال،فلمّا رأی ما بنا و تغیّر وجوهنا قال:الحمد للّه الّذی نصر محمّدا و أقرّ عینی به،ألا أبشّرکم؟فقلت:بلی أیّها الملک.فقال:إنّه جاءنی السّاعة من نحو أرضکم عین من عیونی هناک،و أخبرنی أنّ اللّه قد نصر نبیّه محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و أهلک عدوّه،و أسر فلان و فلان و فلان.و قتل فلان و فلان و فلان،التقوا بواد یقال له «بدر»،کأنّی أنظر إلیه حیث کنت أرعی لسیّدی هناک و هو رجل من بنی ضمرة.
فقال له جعفر:أیّها الملک الصّالح،ما لی أراک جالسا علی التّراب و علیک هذه الخلقان؟فقال:یا جعفر،إنّا نجد فیما أنزل علی عیسی(صلّی اللّه علیه)أنّ من حقّ اللّه علی عباده أن یحدثوا للّه تواضعا عند ما یحدث لهم من نعمة،فلمّا أحدث اللّه تعالی لی نعمة بنبیّه محمّد صلّی اللّه علیه و اله أحدثت للّه هذا التّواضع.قال فلمّا بلغ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ذلک قال لأصحابه:إنّ الصّدقة تزید صاحبها کثرة فتصدّقوا یرحمکم اللّه،و إنّ
[17]17-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:سه گناه است که کیفر آن به سرعت فرا میرسد و به آخرت واگذار نمیشود:عاق والدین(نفرین پدر و مادر)،ستم بر مردم،ناسپاسی و نادیده گرفتن نیکی دیگران.
[18]18-امام باقر علیه السّلام فرمود:نجاشی پادشاه حبشه به دنبال جعفر بن ابی طالب و یارانش فرستاد.پس جعفر و یارانش درحالی به حضور نجاشی رسیدند که در خانهاش بر روی زمین نشسته بود و لباسی ژنده و کهنه بر تن داشت.راوی گوید:جعفر بن ابی طالب میگوید:
هنگامی که او را بر آن حال دیدیم بر او ترحّم کردیم و برایش دلسوزی نمودیم.پس هنگامی که حالت ما و دگرگون شدن چهرههای ما را دید گفت:ستایش از آن خدایی است که محمّد را یاری نمود و چشمم را به جمالش روشن ساخت.آیا بشارتی به شما بدهم؟پس گفت:بله،ای فرمانروا!نجاشی گفت:هماکنون یکی از جاسوسان من از سرزمین شما آمده و به من خبر داده است که خداوند پیامبرش را یاری کرد و دشمنانش را نابود ساخت و فلانی و فلانی و فلانی اسیر گشتند و فلانی و فلانی و فلانی هلاک شدند.[سپاهیان اسلام و کفر]در وادی به نام بدر در مقابل هم قرار گرفتند.گویا میبینم هنگامی را که برای آقای خود در آن منطقه چوپانی میکردم و او مردی از بنی حمزه بود.پس جعفر به او گفت:ای پادشاه نیکوکار!چه شده است که میبینم بر خاک نشستهای و این جامۀ کهنه را بر تن داری؟پس گفت:ای جعفر! ما در کتابی که خداوند بر عیسی فروفرستاد مییابیم که از حقوق خداوند بر بندگانش این است که هرگاه نعمتی برایشان فراهم آید برای خدا فروتنی کنند.پس هنگامی که خداوند برای من نعمت پیامبرش محمّد را ارزانی داشت من نیز برای خدا اینگونه فروتنی کردم.
راوی گوید:هنگامی که این داستان به پیامبر رسید به اصحابشان فرمودند:همانا صدقه،به عطاکنندۀ آن فزونی میبخشد پس صدقه دهید تا خداوند بر شما ببخشاید و تواضع و فروتنی،مقام و مرتبت انسان فروتن را فزونی میبخشد پس فروتن باشید تا خدا مقامتان را بالا ببرد.و گذشت و چشمپوشی،عزّت انسان اهل گذشت را فزونی میبخشد.پس[از دیگران]درگذرید تا خداوند به شما عزّت بخشد.
التّواضع یزید صاحبه رفعة فتواضعوا یرفعکم اللّه،و إنّ العفو یزید صاحبه عزّا فاعفوا یعزّکم اللّه.
19-19- حدّثنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی عن هارون عن ابن صدقة قال سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام أن یعلّمنی دعاء أدعو به فی المهمّات،فأخرج إلیّ أوراقا من صحیفة عتیقة،فقال:انتسخ ما فیها فهو دعاء جدّی علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السّلام للمهمّات،فکتبت ذلک علی وجهه،فما کربنی شیء قطّ و أهمّنی إلاّ دعوت به ففرّج اللّه همّی و کشف کربی و أعطانی سؤلی،و هو:«اللّهمّ هدیتنی فلهوت،و وعظت فقسوت،و أبلیت الجمیل فعصیت، و عرّفت فأصررت ثمّ عرّفت،فاستغفرت فأقلت،فعدت فسترت،فلک الحمد إلهی،تقحّمت أودیة هلاکی،و تحلّلت شعاب تلفی،تعرّضت فیها لسطواتک، و بحلولها لعقوباتک،و وسیلتی إلیک التّوحید،و ذریعتی أنّی لم أشرک بک شیئا،و لم أتّخذ معک إلها،و قد فررت إلیک من نفسی،و إلیک یفرّ المسیء و أنت مفزع المضیع حظّ نفسه.فلک الحمد إلهی،فکم من عدوّ انتضی علیّ سیف عداوته،و شحذ لی ظبات مدیته،و أرهف لی شبا حدّه،و داف لی قواتل سمومه،و سدّد نحوی صوائب سهامه،و لم تنم عنّی عین حراسته،و أظمر أن یسیمنی المکروه، و یجرّعنی ذعاف مرارته.فنظرت یا إلهی إلی ضعفی عن احتمال الفوادح، و عجزی عن الانتصار ممّن قصدنی بمحاربته،و وحدتی فی کثیر عدد من ناوانی،
[19]19-مسعدة بن صدقه میگوید:از امام صادق علیه السّلام درخواست کردم که دعایی به من بیاموزد تا در مسائل مهم با آن دعا خدا را بخوانم.پس برای من چند برگ از صحیفهای قدیمی خارج نمود و فرمود:هرچه در آن است نسخهبرداری کن که آن دعای جدّم علی بن الحسین زین العابدین علیه السّلام برای امور مهم است.پس آن را در مقابل حضرت نگاشتم و هرگز دچار گرفتاری نشدم و امر مهمی مرا به خود وانگذاشت جز آنکه خدا را به این دعا خواندم پس خداوند ناراحتیام را برطرف کرد و در گرفتاریام گشایش پدید آورد و خواستهام را به من عطا فرمود و آن دعا این است:
«پروردگارا مرا هدایت کردی پس من[زندگیام را]به بازی گرفتم و مرا پند دادی من سنگدلی پیشه کردم و به زیبایی مرا آزمودی نافرمانی کردم و مرا شناساندی[بر گناه] پافشاری کردم،بازشناساندی پس طلب بخشش نمودم و تو از من درگذشتی باز من آن گناه را تکرار کردم پس تو[گناهانم را]پوشاندی.پس معبود من!ستایش از آن توست.در وادیهای نابودی خود داخل شدم و شاخههای هلاکتم را مباح شمردم و خود را در معرض غضب تو قرار دادم و با قدم نهادن در آن وادی در طریق عقوبت تو قرار گرفتم و چارۀ من در پیشگاه تو [اقرار به]وحدانیّت توست و وسیلهام این است که من هیچگاه به تو شرک نورزیدم و معبودی جز تو برنگزیدم.من از[شرّ]نفس خود به سوی تو گریختم و انسان گنهکار به سوی تو میگریزد و تو پناهگاه کسی هستی که بهرۀ نفس خود را تباه ساخته است.پس معبود من!ستایش مخصوص توست.
چه بسیار دشمنی که شمشیر دشمنی از نیام برکشید و تیغۀ شمشیرش را برایم برنده نمود و اطراف آن را برایم تیز کرد و زهرهای کشندهاش را به سویم روانه کرد و تیرهای خود را که بر هدف مینشیند به سویم روانه ساخت و چشم نگاهبانیش از من غفلت نکرد و قصد آزار رساندن مرا نمود و خواست که سمّ کشنده و تلخ خود را به من بچشاند.
پس پروردگارا،به ناتوانی خود از تحمّل مصیبتها و ضعف خود از پیروزی بر کسانی که نیّت دشمنی و جنگاوری با من را دارند نظری انداختم و تنهاییام در برابر جمعیت فراوان
و أرصد لی البلاء فیما لم أعمل فیه فکری،فابتدأتنی بنصرتک،و شددت أزری بقوّتک،ثمّ فللت لی حدّه،و صیّرته من بعد جمع وحده،و أعلیت کعبی،و جعلت ما سدّده مردودا علیه،فرددته لم یشف غلیله،و لم تبرد حرارة غیظه،قد عضّ علیّ شواه،و أدبر مولّیا قد أخلف سرایاه.و کم من باغ بغانی بمکایده،و نصب لی أشراک مصایده،و وکّل بی تفقّد رعایته،و أضبأ إلیّ إضباء السّبع لطریدته،و انتظارا لانتهاز الّفرّصة لفریسته.فنادیتک یا إلهی مستغیثا بک،واثقا بسرعة إجابتک، عالما أنّه لن یضطهد من أوی إلی ظلّ کنفک،و لن یفزع من لجأ إلی معاقل انتصارک،فحصّنتنی من بأسه بقدرتک،و کم من سحائب مکروه قد جلّیتها و غواشی کربات کشفتها،لا تسأل عمّا تفعل،و قد سئلت فأعطیت،و لم تسأل فابتدأت،و استمیح فضلک فما أکدیت،أبیت إلاّ إحسانا،و أبیت إلاّ تقحّم حرماتک، و تعدّی حدودک،و الغفلة عن وعیدک.فلک الحمد إلهی من مقتدر لا یغلب،و ذی أناة لا یعجل،هذا مقام من اعترف لک بالتّقصیر،و شهد علی نفسه بالتّضییع.اللّهمّ إنّی أتقرّب إلیک بالمحمّدیّة الرّفیعة،و أتوجّه إلیک بالعلویّة البیضاء،فأعذنی من شرّ ما خلقت،و شرّ من یریدنی سوءا،فإنّ ذلک لا یضیق علیک فی وجدک،و لا یتکأّدک فی قدرتک و أنت علی کلّ شیء قدیر.اللّهمّ ارحمنی بترک المعاصی ما أبقیتنی،و ارحمنی بترک تکلّف ما لا یعنینی،و ارزقنی حسن النّظر فیما یرضیک عنّی،و ألزم قلبی حفظ کتابک کما علّمتنی،و اجلعنی أتلوه علی ما یرضیک به عنّی،
دشمنانم و بلا و گرفتاری چنان مرا در برگرفت و فکر مرا به خود مشغول ساخت در این هنگام یاری خود را بر من آغاز نمودی و با توانایی خود مرا نیرومند ساختی و سپس برّندگی شمشیر او را بر من کند و بیاثر نمودی و اجتماعشان را به تنهایی تبدیل نمودی.و مرا بر آنان پیروز گرداندی و هر آنچه به سویم پرتاب نمودند به خودشان بازگرداندی و او را درحالی که سوزش سینه و آتش خشمناکیاش خاموش نشده بود[ناکام]بازگرداندی.درحالی که اعضای بدنش که در آتش درون خود میگداخت و درحالی که سپاهیانش بهجا مانده بودند عقبنشینی نمود.و چه بسیار ستمگری که با نیرنگ خود قصد ستم به مرا داشت و دامهایش را برایم گسترد و به دقت،نظرش را بر من گماشت و مرا زیر نظر گرفت و همچون درندهای که بر طعمۀ خود فرود میآید و بر آن نظر مینماید و در کمینگاه در انتظار فرصتی باشد که طعمۀ خود را بدرد.پس ای معبود من!تو را صدا زدم درحالی که به تو پناه میجستم و به پاسخ سریعت اطمینان داشتم و میدانستم که هرکس به سایۀ حمایت تو پناه آورد درمانده نخواهد شد و هرکس به پناهگاه پیروزیات پناهنده شود نمیهراسد پس مرا از ترس او با توانایی خود حفظ نمودی.و چه بسیار ابرهای تیرهای که تو آن را روشن ساختی و بلاها و گرفتاریهایی که تو آن را برطرف نمودی.از آنچه عمل میکنی پرسیده نمیشوی.من از تو درخواست نمودم پس عطا کردی و درخواست ننمودم پس خود[به نعمت]آغاز نمودی و از احسانت خواسته شد پس تو بخل نورزیدی.تو جز نیکی انجام ندادی و من جز داخل شدن در گناهانت و زیر پا گذاردن حدودت و غفلت و بیتوجهی از وعده عذابت کاری انجام ندادم.پس ستایش از آن توست و تو صاحب اقتداری هستی که مغلوب نمیشوی و توانمندی هستی که[در کارهایت]شتاب نمیکنی.این جایگاه کسی است که به کوتاهی در پیشگاه تو معترف است و بر خود به تباه ساختن حق تو گواهی میدهد.پروردگارا،به پیامبر والامقام به تو نزدیکی میجویم و به امیر المؤمنین روسپید به تو روی میآورم؛پس مرا از بدی هر آنچه آفریدی و هر آنکه به بدی مرا میطلبد،پناه ده.به درستی که آن کار از گشایش تو نمیکاهد و بر توانایی تو دشوار نیست و تو بر هر کار توانایی.پروردگارا،با دوری از گناهان تا زمانی که مرا زنده داشتهای بر من رحم کن و با ترک دخالت در آنچه به من ربطی
و نوّر به بصری،و أوعه سمعی،و اشرح به صدری،و فرّج به عن قلبی،و أطلق به لسانی،و استعمل به بدنی،و اجعل فیّ من الحول و القوّة ما یسهّل ذلک علیّ،فإنّه لا حول و لا قوّة إلاّ بک.اللّهمّ اجعل لیلی و نهاری و دنیای و آخرتی و منقلبی و مثوای عافیة منک و معافاة و برکة منک.اللّهمّ أنت ربّی و مولای،و سیّدی و أملی و إلهی،و غیاثی و سندی،و خالقی و ناصری،و ثقتی و رجائی،لک محیای و مماتی،و لک سمعی و بصری،و بیدک رزقی،و إلیک أمری فی الدّنیا و الآخرة، ملکتنی بقدرتک و قدّرت علیّ بسلطانک،لک القدرة فی أمری،و ناصیتی بیدک،لا یحول أحد دون رضاک،برأفتک أرجو رحمتک،و برحمتک أرجو رضوانک،لا أرجو ذلک بعملی،فقد عجز عنّی عملی،فکیف أرجو ما قد عجز عنّی؟أشکو إلیک فاقتی و ضعف قوّتی،و إفراطی فی أمری،و کلّ ذلک من عندی،و ما أنت أعلم به منّی،فاکفنی ذلک کلّه.اللّهمّ اجعلنی من رفقاء محمّد حبیبک و إبراهیم خلیلک، و یوم الفزع الأکبر من الآمنین،فآمنّی و ببشارتک فبشّرنی،و بأظلالک فأظلّنی، و بمفازة من النّار فنجّنی،و لا تسمنی السّوء و لا تخزنی،و من الدّنیا فسلّمنی، و حجّتی یوم القیامة فلقّنّی،و بذکرک فذکّرنی،و للیسری فیسّرنی،و للعسری فجنّبنی،و الصّلاة و الزّکاة ما دمت حیّا فألهمنی،و لعبادتک فوفّقنی،و فی الفقه و مرضاتک فاستعملنی،و من فضلک فارزقنی،و یوم القیامة فبیّض وجهی، و حسابا یسیرا فحاسبنی،و بقبیح عملی فلا تفضحنی،و بهداک فاهدنی،و بالقول
ندارد بر من ببخشای.و نیکونظری در آنچه تو را از من خشنود میسازد روزیام ساز و دلم را در نگهداری از کتابت همانگونه که به من آموختی ملازم بدار.و مرا به گونهای قرار ده تا قرآن را همانگونه که تو را از من خشنود میسازد تلاوت کنم و دیدگانم را به آن نورانی کن و شنوائیم را به آن مأنوس گردان.و سینهام را به وسیله آن وسعت ده و دلم را بگشا و زبانم را گویا گردان و بدنم را بر عمل به آن بدار و نیرو و توانایی در من آنگونه قرار ده که این کارها بر من آسان گردد؛پس به درستی که نیرو و توانایی جز به کمک تو ممکن نیست.پروردگارا، شبوروز و دنیا و آخرت و محل بازگشت و جایگاه مرا در آسایش و برکت و سلامتی از جانب خود قرار ده.
خدایا،تو پروردگار و مولا و آقا و آرزو و معبود من و فریادرس و تکیهگاه من و آفریننده و یاریگر من و مورد اطمینان و امید من هستی.زندگی و مرگ من و شنوایی و بینایی من در اختیار توست.روزیام در دست توست و کارهایم در دنیا و آخرت به تو باز میگردد.با تواناییات مالک من شدی و با سلطهات بر من قدرت یافتی.توانایی در امورات من در اختیار توست و اختیارم در دست توست و هیچ کس در مقابل خواستۀ تو مانع نشود.با مهربانیات امید به رحمت دارم و با رحمتت امید به رضوانت دارم و به خاطر کردارم امیدی به آن ندارم؛ زیرا کردارم در مقابل[هوای نفس]من ضعیف است پس چگونه به چیزی که در مقابل من ناتوان است امید داشته باشم.به تو از نداری و ناتوانیام و زیادهرویام در کارها شکایت میکنم.همه آنها از جانب من است و نیز آنچه که تو به آنها از من آگاهتری به تو شکایت میکنم؛پس مرا در تمامی آنها کفایت کن.پروردگارا،مرا از همصحبتان و همنشینان حبیبت محمّد صلّی اللّه علیه و اله و خلیلت ابراهیم علیه السّلام قرار ده و در روز قیامت مرا از اهل امان قرار ده پس مرا ایمن دار و به مژدۀ خود مرا بشارت ده و با سایهات مرا به سایۀ حمایتت درآر و با رهایی از آتش مرا نجات بخش و بدی را به من مرسان و خوارم نساز و از دنیا مرا سالم بدار و در روز قیامت دلایلم را بر من تلقین نما و با یاد خودت مرا آگاه گردان و راحتی و آسانی را به آسانی و راحتی در اختیارم قرار ده و مرا از سختی دور نما و[توجّه به]نماز و زکات را تا زمانی که زندهام به من الهام کن و توفیق بندگیات را به من عطا فرما و مرا در فهم و خشنودی خود به کارگیر
الثّابت فی الحیاة الدّنیا و فی الآخرة فثبّتنی،و ما أحببت فحبّبه إلیّ،و ما کرهت فبغّضه إلیّ،و ما أهمّنی من الدّنیا و الآخرة فاکفنی،و فی صلاتی و صیامی و دعائی و نسکی و شکری و دنیای و آخرتی فبارک لی،و المقام المحمود فابعثنی، و سلطانا نصیرا فاجعل لی،و ظلمی و جرمی و إسرافی فی أمری فتجاوز عنّی، و من فتنة المحیا و الممات فخلّصنی،و من الفواحش ما ظهر منها و ما بطن فنجّنی، و من أولیائک یوم القیامة فاجعلنی،و أدم لی صالح الّذی آتیتنی،و بالحلال عن الحرام فأغننی،و بالطّیّب عن الخبیث فاکفنی،أقبل بوجهک الکریم إلیّ و لا تصرفه عنّی،و إلی صراطک المستقیم فاهدنی،و لما تحبّ و ترضی فوفّقنی.اللّهمّ إنّی أعوذ بک من الرّیاء و السّمعة،و الکبریاء و التّعظّم،و الخیلاء و الفخر و البذخ و الأشر و البطر و الإعجاب بنفسی و الجبریّة ربّ فنجّنی،ربّ و أعوذ بک من البخل و العجز و الشّحّ و الحسد و الحرص و المنافسة و الغشّ،و أعوذ بک من الطّمع و الطّبع و الهلع الجزع و الزّیغ و القمع،و أعوذ بک من البغی و الظّلم و الاعتداء و الفساد و الفجور و الفسوق،و أعوذ بک من الخیانة و العدوان و الطّغیان،ربّ و أعوذ بک من المعصیة و القطیعة و السّیّئة و الفواحش و الذّنوب،و أعوذ بک من الإثم و المأثم و الحرام و المحرّم و الخبث و کلّ ما لا تحبّ،ربّ و أعوذ بک من الشّیطان و بغیه و ظلمه و عدوانه و شرکه و زبانیته جنده،و أعوذ بک من شرّ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها [الحدید(57):4]و أعوذ بک من شرّ ما خلقت من
و از احسان خود به من روزی کن و در روز قیامت مرا روسپید گردان و به آسانی مرا حسابرسی کن و به خاطر کردار زشتم مرا رسوا مساز و با هدایت خود مرا هدایت نما و مرا با سخنی استوار در زندگی دنیا و آخرت ثابتقدم و پایدار بدار و هر آنچه را که میپسندی برایم دوستداشتنی گردان و هرچه را که نمیپسندی در چشم من ناخوشایند کن و مرا از تمام امور مهم دنیا و آخرت کفایت کن و در نماز و روزه و دعا و عبادت و سپاسگزاری و دنیا و آخرتم برکت قرار ده و مرا در مقام محمود و شایسته برانگیز و تسلطی یاریبخش برایم قرار ده و از ستم و بدی و زیادهروی در امورم درگذر و از آزمون و آشوب زندگی و مرگ مرا سرافراز بیرون بیاور و از شدتهای آشکار و پنهان رهایی بخش و مرا در روز قیامت از دوستانت قرار ده و اعمال نیکی را که بر من عطا فرمودهای استمرار بخش و با حلال مرا از حرام بینیاز گردان و مرا با نیکو از زشت و ناگوار کفایت کن و با چهرۀ کریمانهات به من روینما و روی از من نگردان و مرا به راه راستت هدایت نما و به آنچه میپسندی و خشنود میشوی توفیق عطا فرما.پروردگارا، من از ریا و شهرت دوستی و تکبّر و خود بزرگبینی و عجب و فخر فروشی و گردنفرازی و خودشیفتگی و زورگویی به تو پناه میبرم.پروردگارا،پس مرا نجات بخش و باز به تو پناه میبرم از بخل و ناتوانی و خسّت و حسادت و چشمتنگی و چشمهمچشمی و نیرنگ و به تو پناه میبرم از طمع و آلودگی و بیقراری و ناله در هنگام گرفتاری و انحراف از میانهروی و از ذلّت و ستم و ظلم و تجاوز و فساد و تبهکاری و بدکاری و خیانت و دشمنی و سرکشی و گناه و داخل شدن در آن و گناهان کوچک و زشتی و گناهان بزرگ و نافرمانی و ترک نیکی و احسان و حرام و حرام شده و ناگواری و هر آنچه نمیپسندی،به تو پناه میبرم.پروردگارا،به تو پناه میبرم از شیطان و ظلم و ستم و دشمنی و شرک ورزیدن و از سربازان و سپاهیانش و از بدی هر آنچه از آسمان فرود آید یا به سوی آن
دابّة و هامّة أو جنّ أو إنس ممّا یتحرّک،و أعوذ بک من شرّ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فِیها [الحدید(57):4]و من شرّ ما ذرئی فی الأرض و ما یخرج منها،و أعوذ بک من شرّ کلّ کاهن و ساحر و زاکن و نافث وراق،و أعوذ بک من شرّ کلّ حاسد طاغ و باغ و نافس و ظالم و معتد و جائر،و أعوذ بک من العمی و الصّمم و البکم و البرص و الجذام و الشّکّ و الرّیب،و أعوذ بک من الکسل و الفشل و العجز و التّفریط و العجلة و التّضییع و التّقصیر و الإبطاء،و أعوذ بک من شرّ ما خلقت فی السّماوات و الأرض وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّری [طه(20):6]،ربّ و أعوذ بک من الفقر و الحاجة و المسکنة و الضّیقة و العائلة،و أعوذ بک من العیلة و الذّلّة، و أعوذ بک من الضّیق و الشدّة و القید و الحبس و الوثاق و السّجون و البلاء و کلّ مصیبة لا صبر لی علیها،آمین ربّ العالمین.«اللّهمّ أعطنا کلّ الّذی سألناک و زدنا من فضلک علی قدر جلالک و عظمتک بحقّ لا إله إلاّ أنت العزیز الحکیم».
20-20- أخبرنا المفید عن عبد اللّه بن محمّد الأبهریّ عن علیّ بن أحمد بن الصّبّاح عن إبراهیم بن عبد اللّه ابن أخی عبد الرّزّاق عن عمّه عبد الرّزّاق عن أبیه همّام بن نافع عن مینا مولی عبد الرّحمن بن عوف قال:قال لی عبد الرّحمن:یا مینا،ألا أحدّثک بحدیث سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قلت:بلی.قال:سمعته یقول:
أنا شجرة و فاطمة فرعها،و علیّ لقاحها،و الحسن و الحسین ثمرها،و محبّوهم من أمّتی ورقها.
بالا رود و از بدی هر جنبنده و گزنده و جن و انسی که حرکت میکند و باز به تو پناه میبرم از آنچه آفریدهای.
و به تو پناه میبرم از بدی هرآنچه از آسمان فرود آید یا به سوی آن بالا رود و از بدی هر آنچه در زمین آفریدهشده و هر آنچه از آن خارج میشود و از بدی هر کاهن و جادوگر و تیزبین و هر آنکس که در گرهها میدمد و طلسم میکند و به تو پناه میبرم از هر رشک برنده و سرکش و چشم بد زن و ستمپیشه و تجاوزگر و ستمکار.و از کوری و کری و لالی و پیسی و خوره و شکّ و تردید و از تنبلی و شکست و ناتوانی و کوتاهی و عجله و تباه ساختن[حقوق]و کوتاهی و کندی و از بدی هر آنچه در آسمانها و زمین و میان آندو و زیر زمین آفریدی و از فقر و نیازمندی و درماندگی و تنگی[در زندگی]و روزی خوردن[فراوان]و عایلهمندی و ذلّت و از تنگی و سختی و دربند بودن و زندان رفتن و دست و پا بسته شدن و بلا و هر مصیبتی که توان آن را ندارم به تو پناه میبرم.اجابت فرما ای پروردگار جهانیان.
پروردگارا،هر آنچه از تو خواستیم به ما عطا فرما و از احسان خود به اندازۀ عظمت و بزرگیات بر ما بیفزای،به حق اینکه هیچ معبودی جز تو نیست و تو شکستناپذیر و فرزانهای».
[20]20-مینا غلام عبد الرحمن بن عوف میگوید:عبد الرحمن به من گفت:ای مینا آیا روایتی را که از فرستادۀ خدا شنیدم برایت بازگو کنم؟گفتم:بله،او گفت:شنیدم که میفرماید:من همچون درختم و فاطمه شاخۀ آن درخت و علی مایۀ ثمربخشی آن و حسن و حسین میوۀ آن درخت هستند و دوستداران آنان از امّت من،برگهای درخت میباشند.
21-21- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن علیّ بن إبراهیم عن محمّد بن أبی العنبر عن علیّ بن حسین بن واقد،عن أبیه،عن أبی عمرو بن العلاء عن عبد اللّه بن بریدة،عن بشیر بن کعب،عن شدّاد بن أوس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:«لا إله إلاّ اللّه»نصف المیزان«و الحمد للّه»یملأه.
22-22- أخبرنا المفید عن عبد اللّه بن أبی شیخ إجازة عن محمّد بن أحمد الحکمیّ عن عبد الرّحمن بن عبد اللّه البصریّ عن وهب بن جریر عن أبیه عن محمّد بن إسحاق بن بشّار عن سعید بن مینا،عن غیر واحد من أصحابه:أنّ نفرا من قریش اعترضوا الرّسول صلّی اللّه علیه و اله منهم عتبة بن ربیعة،و أمیّة بن خلف،و الولید بن المغیرة،و العاص بن سعید،فقال:یا محمّد،هلمّ فلتعبد ما نعبد فنعبد ما تعبد فنشرک نحن و أنت فی الأمر،فإن یکن الّذی نحن علیه الحقّ فقد أخذت بحظّک منه،و إن یکن الّذی أنت علیه الحقّ فقد أخذنا بحظّنا منه،فأنزل اللّه تبارک و تعالی:
قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ* وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ [الکافرون (109):1-3]إلی آخر السّورة.ثمّ مشی أبیّ بن خلف بعظم رمیم ففتّه فی یده ثمّ نفخه،و قال:أتزعم أنّ ربّک یحیی هذا بعد ما تری؟فأنزل اللّه تعالی: وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ* قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ [یس(36):78-79]إلی آخر السّورة.
23-23- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن محمّد بن القاسم ماجیلویه،
[21]21-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرموده:کلمۀ«لا اله الاّ اللّه»نیمی از میزان است[نیمی از آن را پر میکند]و«الحمد للّه»گفتن میزان الهی را[کاملا]پر میسازد.
[22]22-سعید بن میناء از بعضی از صحابه نقل میکند که:گروهی از قریش که از آنان عتبة بن ربیعه،أمیة بن خلف،ولید بن مغیره و عاص بن سعید بودند نزد پیامبر شکایت کردند و گفتند:
ای محمد،بیا و هر آنچه ما میپرستیم بپرست ما نیز آنچه تو میپرستی بپرستیم پس ما و تو در این امر یکسان شویم پس اگر آن راهی که ما بر آن هستیم بر حق بود تو نیز بهرۀ خود را از آن خواهی برد.و اگر آن راهی که تو بر آن هستی حق بود ما نیز بهرۀ خود را از آن خواهیم برد.
پس خداوند این آیات را فروفرستاد:(پیامبر ما بگو ای کافران،آنچه شما میپرستید نمیپرستم و شما نیز آنچه من میپرستم نخواهید پرستید)[کافرون(109)]تا آخر سوره.
سپس ابیّ بن خلف استخوانی پوسیده را در دست گرفت و آن را در دستش فشرد[تا به پودر تبدیل شد]و سپس بر آن دمید و گفت:آیا گمان میکنی که پروردگار تو این استخوان را پس از آنچه دیدی زنده میسازد؟پس خداوند فرازمند این آیات را نازل کرد:(درحالیکه آفرینش خود را از یاد برده است برای ما مثل میزند و میگوید:چهکسی این استخوانهای پوسیده را زنده میکند؟همان کسی که در آغاز آن را آفرید زندهاش میکند و او بر هر آفرینشی دانا است)[یس(36):آیۀ 78 و 79]تا آخر سوره.
عن محمّد بن علیّ الصّیرفیّ،عن نصر بن مزاحم،عن عمر بن سعد،عن فضیل بن خدیج،عن کمیل بن زیاد النّخعیّ،قال:کنت مع أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فی مسجد الکوفة و قد صلّینا العشاء الآخرة،فأخذ بیدی حتّی خرجنا من المسجد،فمشی حتّی خرج إلی ظهر الکوفة لا یکلّمنی بکلمة،فلمّا أصحر تنفّس،ثمّ قال:یا کمیل،إنّ هذه القلوب أوعیة فخیرها أوعاها،احفظ عنّی ما أقول؛النّاس ثلاثة:عالم ربّانیّ،و متعلّم علی سبیل نجاة،و همج رعاع،أتباع کلّ ناعق،یمیلون مع کلّ ریح،لم یستضیئوا بنور العلم،و لم یلجئوا إلی رکن وثیق.یا کمیل،العلم خیر من المال،العلم یحرسک،و أنت تحرس المال،و المال تنقصه النّفقة،و العلم یزکو علی الإنفاق.یا کمیل،صحبة العالم دین یدان اللّه به،تکسبه الطّاعة فی حیاته،و جمیل الأحدوثة بعد وفاته.یا کمیل،منفعة المال تزول بزواله.یا کمیل،مات خزّان المال و العلماء باقون ما بقی الدّهر،أعیانهم مفقودة، و أمثالهم فی القلوب موجودة،هاه هاه إنّ هاهنا-و أشار بیده إلی صدره-لعلما جمّا لو أصبت له حملة،بلی أصبت له لقنا غیر مأمون،یستعمل آلة الدّین فی طلب الدّنیا،و یستظهر بحجج اللّه علی خلقه،و بنعمه علی عباده،لیتّخذه الضّعفاء ولیجة دون ولیّ الحقّ،أو منقادا للحکمة لا بصیرة له فی أحنائه،یقدح الشّکّ فی قلبه بأوّل عارض لشبهة ألا لا ذا و لا ذاک،او منهوما باللّذّات،سلس القیاد بالشّهوات،أو مغری بالجمع و الإدّخار،لیس من رعاة الدّین،أقرب شبها بهؤلاء
[23]23-کمیل بن زیاد نخعی میگوید:در مسجد کوفه همراه امیر مؤمنان علیه السّلام بودیم و نماز عشا را بهجا آوردیم.حضرت دست مرا گرفت تا از مسجد خارج شدیم.پس حرکت کرد تا به بلندیهای خارج کوفه رسیدیم درحالیکه کلمهای بر زبان نمیآورد.پس هنگامی که به بیابان رسیدیم آهی کشید و سپس فرمود:ای کمیل،این قلبها همچون ظرفهایند و بهترین آنها نگهدارندهترین آنان است،هرچه میگویم به خاطر بسپار،مردم سه دستهاند:دانشمند الهی،آموزندهای که در راه رستگاری گام برمیدارد و(فرومایگانی که مانند)پشهها دستخوش باد میشوند و همیشه سرگردانند و از پی هر بانگی میروند و با وزش هر بادی تغییر جهت میدهند.از فروغ دانش بهرهور نشدهاند و به ستونی استوار پناه نیاوردهاند تا نجات یابند.
ای کمیل،علم بهتر است از ثروت؛علم تو را پاسداری کند و تو باید ثروت را پاسداری نمایی.
مال و ثروت در اثر خرج و هزینه کردن رو به کاهش میگذارد و حال آنکه،علم و دانش با پخش و بخشش رو به افزایش میگذارد.ای کمیل،همنشینی با عالم،وظیفهای است که خداوند سفارش فرموده و باید به آن گردن نهاد و در سایۀ آن است که آدمی در زندگیش بندگی و پس از مرگش یاد نیک را به دست آورد.
ای کمیل،سود مال با نابودی اصل مال از بین میرود.مالاندوزان با آنکه به ظاهر زندهاند ولی مردهاند،دانشورزان چندان که روزگار پاید،پایندهاند.وجود جسمانی آنها از بین میرود ولی آثار[علمی و معنوی]آنان در دلها میماند.هان!به راستی در اینجا-اشاره به سینۀ خود فرمود-دانش سرشاری است که دانشاندوزانی برای آن نیافتم.آری،یکی را یافتم که نیکو در مییافت ولی قابل اعتماد نبود؛زیرا ابزار دین را وسیلۀ دست یافتن به دنیا قرار میدهد و از حجّتهای خدا به ضرر دوستان او کمک میگیرد.از نعمتهای خدا علیه بندگان او یاری میجوید تا بتواند از ناتوانان وسیلهای در غیر مسیر ولیّ حق استفاده نماید.یا کسی که سر سپردۀ حکمت است امّا بینش و تیزهوشی لازم را ندارد تا رمز و راز علم را دریابد.
نخستین شبههای که به دل او راه یابد،شک و تردید در دل او شعلهور گردد.
الأنعام السّائمة،کذلک یموت العلم بموت حاملیه،اللّهمّ بلی لا تخلو الأرض من قائم بحجّة،ظاهرا مشهورا؛أو مستترا مغمورا،لئلاّ تبطل حجج اللّه و بیّناته،و أین أولئک؟و اللّه الأقلّون عددا الأعظمون خطرا،بهم یحفظ اللّه حججه حتّی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب أشباههم،هجم بهم العلم علی حقائق الأمور، فباشروا ارواح الیقین،و استلانوا ما استوعره المترفون،و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون،صحبوا الدّنیا بأبدان أرواحها متعلّقة بالمحلّ الأعلی،أولئک خلفاء اللّه فی أرضه و الدّعاة إلی دینه.آهآه شوقا إلی رؤیتهم،و أستغفر اللّه لی و لکم.ثمّ نزع یده من یدی و قال:انصرف إذا شئت.
24-24- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن علیّ بن إسحاق عن عثمان بن عبد اللّه عن أبی لهیعة،عن أبی زرعة الحضرمیّ،عن عمر بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،عن أبیه علیه السّلام قال:قال لی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله:یا علیّ بنا یختم اللّه الدّین کما بنا فتحه،و بنا یؤلّف اللّه بین قلوبکم بعد العداوة و البغضاء.
25-25- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی، عن محمّد بن مروان،عن محمّد بن عجلان،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:طوبی لمن لم یبدّل نعمة اللّه کفرا،طوبی للمتحابّین فی اللّه.
26-26- أخبرنا المفید عن أبی بکر محمّد بن عمر الجعابیّ،عن عبد الکریم بن محمّد عن سهل بن زنجلة الرّازیّ عن ابن أبی أویس عن أبیه عن حمید بن قیس،
هان!نه این سزاوار است و نه آن.یا کسی که شیفته لذّت و اسیر شهوت است و یا آنکه آزمند و فریفتۀ انباشتن و اندوختن است.اینان هیچیک پاسدار دین نیستند و بینایی و بینش لازم را ندارند و بیشتر به چهارپایان چرنده مانند.اینچنین است که علم با مرگ دارندگانش میمیرد! آری!زمین هیچگاه از امامی قائم به حجت خالی نمیماند.خواه آشکار مشهور باشد یا ترسان و پنهان از دیدهها؛تا حجّتهای خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود و کجایند آنان؟! آنان در شمار اندک و در نزد خدا قدر و منزلتشان بس بزرگ است.خداوند به وسیلۀ اینان، حجّتهای خود را حفظ کند تا به همتایانشان سپارد و این بذر را در دلهای همانندهای ایشان بکارد.پس علم آنان برای درک حقایق امور یورش آورده و با روح یقین در آمیختهاند و آنچه را نازپروردگان،انس گرفتهاند،به تن همنشین دنیایند ولی جانشان به ملأ اعلی پیوسته است.
ای کمیل،آنان جانشینان خدا در زمینش و دعوتگران او به سوی دینش هستند.آه!آه!چه مشتاق دیدارشان هستم.از خداوند برای خودم و تو آمرزش طلبم.پس آنگاه دست خود را از دست من بیرون کشید و فرمود:اگر خواستی بازگرد.
[24]24-امیر مؤمنان علی علیه السّلام میگوید:پیامبر اسلام صلی اللّه علیه و آله به من فرمود:ای علی!خداوند دین را به ما پایان میبخشد همانگونه که به ما آغاز نمود و به وسیله ما پس از دشمنی و کینه،میان دلهای شما انس و الفت ایجاد مینماید.
[25]25-امام صادق علیه السّلام فرمود:خوشا به حال کسیکه به نعمتهای پروردگار کفر نورزید.
خوشا به حال کسانی که در راه[خشنودی]پروردگار یکدیگر را دوست بدارند.
عن عطاء،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا بنی عبد المطّلب،إنّی سألت اللّه لکم أنّ یعلّم جاهلکم،و أن یثبّت قائمکم،و أن یهدی ضالّکم،و أن یجعلکم نجداء جوداء رحماء،اما و اللّه لو أنّ رجلا صفّ قدمیه بین الرّکن و المقام مصلّیا فلقی اللّه ببغضکم أهل البیت دخل النّار.
27-27- أخبرنا المفید عن الحسین بن حمزة العلویّ عن محمّد الحمیریّ عن أبیه عن ابن عیسی عن مروک بن عبید عن محمّد بن یزید الطّبریّ،قال:کنت قائما علی رأس الرّضا علیّ بن موسی علیهما السّلام بخراسان و عنده جماعة من بنی هاشم منهم إسحاق بن العبّاس بن موسی،فقال له:یا إسحاق،بلغنی أنّکم تقولون:إنّ النّاس عبید لنا؛لا و قرابتی من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما قلته قطّ،و لا سمعته من أحد من آبائی، و لا بلغنی عن أحد منهم قاله،لکنّا نقول:النّاس عبید لنا فی الطّاعة،موال لنا فی الدّین،فلیبلّغ الشّاهد الغائب.
28-28- و بهذا الإسناد،قال:سمعت الرّضا علیه السّلام یتکلّم فی توحید اللّه فقال:أوّل عبادة اللّه معرفته،و أصل معرفة اللّه(جلّ اسمه)توحیده،و نظام توحیده نفی التّحدید عنه،لشهادة العقول أنّ کلّ محدود مخلوق،و شهادة کلّ مخلوق أنّ له خالقا لیس بمخلوق،و الممتنع من الحدث هو القدیم فی الأزل.فلیس اللّه عبد من نعت ذاته،و لا إیّاه وحّد من اکتنهه،و لا حقیقته أصاب من مثّله،و لا به صدّق من نهّاه،و لا صمد صمده من أشار إلیه بشیء من الحوّاس،و لا إیّاه عنی من شبّهه،و لا
[26]26-پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای فرزندان عبد المطّلب!من از خداوند دربارۀ شما خواستم که نادانان شما را بیاموزد و برپاخیزندۀ شما را قرار بخشد و گمراه شما را هدایت کند و شما را دلاور و بخشنده و مهربان قرار دهد.به خدا قسم!اگر کسی در[مکه]میان رکن و مقام به نماز بایستد و[در آن حال]با دشمنی شما اهل بیت،خدا را ملاقات کند داخل در دوزخ خواهد شد.
[27]27-محمّد بن زید طبری میگوید:در خراسان نزد علی بن موسی الرضا علیهما السّلام ایستاده بودم و گروهی از بنی هاشم نیز در نزد حضرت بودند و در میان آنان اسحاق بن عباس بن موسی حاضر بود.پس امام علیه السّلام به او فرمود:ای اسحاق!به من خبر رسیده که شما میگویید:
مردم بندگان ما اهل بیت میباشند.به خویشاوندی و نزدیکیام به پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله سوگند هرگز چنین سخنی نگفتهام و آن را از هیچیک از پدرانم نشنیدهام و از هیچ کس به من خبر نرسیده است که آنان اینچنین گفتهاند.و لکن ما میگوییم:مردم بندگان ما در اطاعت از خدا و دوستداران ما[در امور مربوط به]دین هستند؛پس کسانی که حاضر هستند[این سخن را] به غایبان برسانند.
[28]28-همان راوی میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام دربارۀ یگانگی خداوند سخن میگوید:
پس فرمود:آغاز بندگی خدا شناخت اوست و حقیقت شناخت خدا-که نامش پر عظمت باد- یگانگی اوست و قوام توحید دور نمودن هر حد و مرز و اندازهای از اوست؛زیرا هر عقلی گواهی میدهد که هرچیز که مقداری دارد آفریده است و هر آفریدهای گواهی میدهد که آفرینندهای دارد که خود آفریده نیست.و آنکه حادث نیست[و از عدم به وجود نیامده است]از ازل وجود داشته است و قدیم است؛پس هر آنکس که ذات پروردگار را وصف نموده[و آن را در خصوصی مشخّص و محدود کرده]او را نپرستیده است و هر آنکس که [در گمانش]به درک حقیقتش رسیده است او را به یگانگی برنشمرده است و هر آنکس که او را به چیزی مثال زده است به حقیقتش دست نیافته است و هر آنکس که[در گمانش]به او رسیده است او را باور نداشته است و هرکس با یکی از حواس ظاهریاش به او اشاره کرده است به سوی حقیقت صمدیّت او قصد ننموده است و هرکس او را به چیزی تشبیه کرده او را مدنظر نداشته است.
له عرف من بعّضه،و لا إیّاه أراد من توهّمه،کلّ معروف بنفسه مصنوع،و کلّ قائم فی سواه معلول،بصنع اللّه یستدلّ علیه،و بالعقول تعتقد معرفته،و بالفطر تثبت حجّته.خلق اللّه(تعالی)الخلق حجاب بینه و بینهم،و مباینته إیّاهم مفارقته إنّیّتهم، و ابتداؤه لهم دلیلهم علی أن لا ابتداء له،لعجز کلّ مبتدئ منهم عن ابتداء مثله، فأسماؤه(تعالی)تعبیر،و أفعاله(سبحانه)تفهیم.قد جهل اللّه من حدّه،و قد تعدّاه من اشتمله،و قد أخطأه من اکتنهه،و من قال:کیف هو فقد شبّهه،و من قال فیه:
«لم»فقد علّله،و من قال:«متی»فقد وقّته،و من قال:«فیم»فقد ضمّنه،و من قال:
إمام فقد نهّاه،و من قال:«حتّام»فقد غیّاه،و من غیّاه فقد جزّأه،و من جزّأه فقد ألحد فیه.لا یتغیّر اللّه بتغیّر المخلوقات،و لا یتحدّد بتحدّد المحدود،واحد لا بتأویل عدد،ظاهر لا بتأویل المباشرة،متجلّ لا باستهلال رؤیة،باطن لا بمزایلة، مباین لا بمسافة،قریب لا بمداناة،لطیف لا بتجسّم،موجود لا عن عدم،فاعل لا باضطرار،مقدّر لا بفکرة،مدبّر لا بحرکة،مرید لا بعزیمة،شاء لا بهمّة،مدرک لا بحاسّة،سمیع لا بآلة،بصیر لا باداة،لا تصحبه الأوقات،و لا تضمّه الأماکن،و لا تأخذه السّنات،و لا تحدّه الصّفات،و لا تقیّده الأدوات.سبق الأوقات کونه، و العدم وجوده،و الابتداء أزله،بخلقه الأشباه علم أنّه لا شبه له،و بمضادّته بین الأشیاء علم أن لا ضدّ له،و بمقارنته بین الأمور عرف أن لا قرین له.ضادّ النّور بالظّلمة،و الصّرّ بالحرّ،مؤلّف بین متعاقباتها،مفرّق بین متدانیاتها،بتفریقها دلّ
و هرکس او را به اجزاء تقسیم کند او را نشناخته است و هرکس شکل او در توهّم و خاطر خود بیاورد او را قصد نکرده است.هرچه به ذات شناخته باشد ساخته شده است و هرچه به خود برپا نباشد دیگریاش پرداخته است.به وسیلۀ مخلوقات خدا بر او دلیل آورده میشود و به وسیلۀ عقلها به شناختنش اعتقاد حاصل میگردد و به وسیلۀ فطرتها[ی الهی]دلایل پروردگار ثابت میشوند.آفرینش آفریدگان توسط خدا حجابی بین او و آفریدگان است و فاصله او از آفریدگان جدایی او از إنّیّت آنان است.
و اینکه آفرینش آنان را آغاز نموده دلیل بر این است که خود آغازی ندارد.زیرا هر آفریدهای از آنان از خلق چون خود ناتوان است پس نامهایش تعبیری از[حقیقتش]و کردارش فهماندن آن[حقیقت]است.به درستی هرکس برای خدا حدّ مشخص کرده است به او جهل ورزیده و هرکس که[در گمانش]بر او احاطه یافته است بر او تعدّی و زیادهروی نموده است و هرکس که[در گمانش]به حقیقت وجود او دست یافته دربارۀ او به خطا رفته است و هرکس که بگوید«برای چه؟»برایش به دنبال علت گشته است و هرکس بگوید«چه هنگام؟» برایش زمان مشخص کرده است و هرکس بگوید:«در چه؟»برایش مکان درنظر گرفته است و هرکس بگوید:«تا کجا؟»برایش نهایت و پایانی درنظر داشته است.و هرکس بگوید:«تا چه مقدار؟»برایش نهایت و غایتی معین ساخته و هرکس برایش نهایتی در نظر بگیرد او را به اجزایی تقسیم نموده و هرکس او را تجزیه کند به او شرک ورزیده است.
خداوند با تغییر و گونهگون شدن آفریدگان تغییر نمییابد و با اندازهیابی موجودات محدود، محدود نمیشود.یگانهای است که تعدد نمیپذیرد،آشکاری است که همراهی ندارد، رخنمایی است که چهره نمیگشاید،پنهانی است که[از ما]جداییپذیر نیست.بی طی هیچ مسافتی از همه جداست.و بیهیچ نزدیک گرداندنی به همه نزدیک است و لطیفی است که جسم ندارد و موجودی است که از عدم وجود نیافته است و عملکنندهای است که[انگیزۀ عملش]درماندگی و احتیاج نیست.بدون هیچ تأمّل و اندیشهای تقدیر مینماید و بدون هیچ حرکتی[امور جهانیان را]تدبیر میکند.بدون هیچ قصدی اراده میکند و بدون هیچ تلاشی، مشیّت و خواسته خود را جاری میسازد.بدون هیچ حواس ظاهری درک میکند و بدون هیچ وسیلهای میشنود و میبیند،زمان او را همراهی نمیکند و مکانها او را احاطه نمینماید
علی مفرّقها،و بتألیفها دلّ علی مؤلّفها،قال اللّه(تعالی): وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ [الذاریات(51):49].له معنی الرّبوبیّة إذ لا مربوب، و حقیقة الإلهیّة إذ لا مألوه،و معنی العالم و لا معلوم،لیس منذ خلق استحقّ معنی الخالق،و لا من حیث أحدث استفاد معنی المحدث،لا یغیبه منذ،و لا یدنیه قد، و لا یحجبه لعلّ،و لا یوقّته متی،و لا یشتمله حین،و لا یقارنه مع،کلّ ما فی الخلق من أثر غیر موجود فی خالقه،و کلّ ما أمکن فیه ممتنع من صانعه،لا تجری علیه الحرکة و السّکون،کیف یجری علیه ما هو أجراه،أو یعود فیه ما هو ابتدأه؟إذن لتفاوتت دلالته،و لا متنع من الأزل معناه،و لمّا کان للبارئ معنی غیر المبرأ.لو حدّ له وراء لحدّ له أمام،و لو التمس له التّمام للزمه النّقصان،کیف یستحقّ الأزل من لا یمتنع من الحدث،و کیف ینشئ الأشیاء من لا یمتنع من الإنشاء؟لو تعلّقت به المعانی لقامت فیه آیة المصنوع،و لتحوّل عن کونه دالاّ إلی کونه مدلولا علیه، لیس فی مجال القول حجّة،و لا فی المسألة عنه جواب،لا إله إلاّ اللّه العلیّ العظیم.
29-29- أخبرنا المفید عن أبی غالب أحمد بن محمّد عن ابن أبی الخطّاب عن ابن محبوب عن جمیل بن صالح عن برید العجلیّ عن أبی جعفر علیه السّلام عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یقول اللّه(تعالی):المعروف هدیّة منّی إلی عبدی المؤمن، فإن قبلها منّی فبرحمتی و منّی،و إن ردّها فبذنبه حرمها و منه لا منّی،و أیّما عبد خلقته فهدیته إلی الإیمان،و حسّنت خلقه،و لم أبتله بالبخل،فإنّی أرید به خیرا.
و سالها او را در بر نمیگیرد و صفات او را محدود نمینماید و وسایل او را مقیّد و دست بسته نمیکند،بودنش پیش از زمانها و وجودش پیش از عدم و ازلی بودنش پیش از شروع آفرینش بوده است.زمانی که همانندان را آفرید دانسته شد که هیچ همانندی ندارد و با ضدّیتآفرینی میان اشیاء دانسته شد که ضدّی ندارد و با همنشین کردن میان امور دانسته شد که هیچ همنشینی ندارد.نور و ظلمت و سرما و گرما را در کنار هم قرار داد.میان پیدرپی آمدگان انس برقرار کرد و میان نزدیکان جدایی انداخت.
با جدایی انداختنش بر جدایی اندازنده و با انس برقرار کردنش بر برقرار کنندۀ آن راهنمایی نمود.خداوند فرازمند فرمود:«و از هرچیز دو زوج آفریدیم شاید شما متذکر شوید» [ذاریات(51):49].مفهوم ربوبیت از آن اوست هنگامی که هیچ تربیت شوندهای وجود ندارد و حقیقت الهیّت از آن اوست هنگامی که هیچ پرستندهای نیست و او معنای دانا است زمانی که هیچ دانسته شدهای وجود ندارد.از زمانی که آفرید مستحقّ معنای آفرینش نشد [بلکه از ازل این صفت را داشت]و از زمانی که به وجود آورد مستوجب صفت به وجود آورنده نشد.«منذ»او را وامگذارد و«قد»به او نزدیک نگردد و«لعلّ»او را در برنگیرد و«متی» او را زمانمند نسازد و«حین»او را احاطه نکند و«مع»با او همراهی نمینماید.هر نشانهای که در آفریدگان باشد در آفریدگار راه ندارد و هر آنچه در آفریدگان ممکن باشد در آفریدگار آن ممتنع است.حرکت و سکون بر او جریان پیدا نمیکند.
چگونه بر او جریان پیدا کند چیزی که خود آن را به جریان آورده است یا چگونه به او باز گردد چیزی که خود آن را آغاز نموده است.بنابراین براهینش گوناگون گردند و مفهوم ازلیاش ممتنع میشود و خالق مفهومی جز آفریده پیدا نمیکند.اگر در ماوراءش مرزی مشخّص گردد برابرش نیز باید مرز پذیرد و اگر اندک اشتباهی بر او راه یابد کاستیاش لازم میآید.
چگونه سزاوار ازل میشود موجودی که از حدوث[و وجود بعد از عدم]خالی نیست و چگونه اشیاء را میآفریند آنکه خود از آفرینش رهایی ندارد اگر مفاهیم بر او متعلّق گردند نشانه آفریدگان در او تجلّی میکند و از دلالتکننده به دلالت شده تغییر مییابد و در مجال سخن حجّتی نیست و در درخواست از او پاسخی وجود ندارد.هیچ معبودی جز خداوند بلند مرتبۀ بزرگ وجود ندارد.
30-30- عن المفید عن المراغیّ عن الحسن بن علیّ الکوفیّ عن جعفر بن محمّد بن مروان عن أبیه عن عبد اللّه بن الحسن الأحمسیّ،عن خالد بن عبد اللّه عن یزید بن أبی زیاد عن عبد اللّه بن الحارث عن سعد بن مالک-یعنی ابن أبی وقّاص-یقول:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:فاطمة بضعة منّی،من سرّها فقد سرّنی،و من ساءها فقد ساءنی،فاطمة أعزّ البریّة علیّ.
31-31- حدّثنا المفید عن علیّ بن محمّد بن حبیش الکاتب عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ عن عبد اللّه بن محمّد بن عثمان عن علیّ بن محمّد بن أبی سعید،عن فضیل بن الجعد،عن أبی إسحاق الهمدانیّ،قال:
لمّا ولّی أمیر المؤمنین علیه السّلام محمّد بن أبی بکر مصر و أعمالها کتب له کتابا،و أمره أن یقرأه علی أهل مصر،و لیعمل بما وصّاه به فیه،و کان الکتاب بسم اللّه الرّحمن الرّحیم من عبد اللّه أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب إلی أهل مصر و محمّد بن أبی بکر.سلام علیکم،فإنّی أحمد إلیکم اللّه الّذی لا إله إلاّ هو.أمّا بعد:فإنّی أوصیکم بتقوی اللّه فیما أنتم عنه مسئوولون و إلیه تصیرون،فإنّ اللّه تعالی یقول: کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ [المدثر(74):38]و یقول: وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ [آل عمران(3):38]و یقول: فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ [الحجر(15):92 و 93]فاعلموا عباد اللّه أنّ اللّه عزّ و جلّ سائلکم عن الصّغیر من عملکم و الکبیر فإن یعذّب فنحن أظلم،و إن یعف فهو أرحم الرّاحمین.یا عباد
[29]29-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند فرازمند میگوید:کار نیک هدیهای از جانب من به بندۀ مؤمن است پس اگر آن را از من بپذیرد به واسطۀ رحمتم و از جانب من است و اگر آن را رد نماید به واسطۀ نافرمانیاش آن را تباه ساخته و از جانب خود اوست نه از جانب من و هر بندهای که او را آفریدم و به ایمان راهنماییاش کردم و اخلاقش را نیکو ساختم و او را به بخل مبتلا نکردم پس خیر او را میطلبم.
[30]30-ابن ابی وقّاص میگوید:شنیدم که فرستادۀ خدا میفرمود:فاطمه پارۀ تن من است.
هرکس او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و هرکس او را بیازارد مرا آزرده است و فاطمه عزیزترین آفریدگان در نزد من است.
[31]31-ابو اسحاق همدانی میگوید:هنگامی که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب،محمد بن ابو بکر را فرمانروای مصر نمود و امورات آن را به او واگذار کرد به او نامهای نگاشت و به او دستور داد که آن نامه را برای مصریان بخواند و به آنچه به او سفارش نموده است عمل نماید و نامه این بود:به نام خداوند بخشندۀ مهربان.از بندۀ خدا امیر مؤمنان علی بن ابی طالب به اهل مصر و محمد بن ابی بکر.سلام بر شما.همانا من خداوندی را ستایش میکنم که هیچ معبودی جز او نیست.اما بعد:من شما را به تقوای پروردگار در آنچه شما از آن پرسیده خواهید شد و به آن باز میگردید سفارش میکنم.همانا خداوند فرازمند میفرماید:«هرکس در گرو اعمال خویش است»و میگوید:«خدا شما را از خودش بیم میدهد که بازگشت به سوی اوست» و میگوید:«به پروردگارت سوگند که از کردار همه خواهیم پرسید»ای بندگان خدا بدانید که پروردگار بلندمرتبه از کردار کوچک و بزرگ شما خواهد پرسید پس اگر عذاب کند ما ستمکارتریم و اگر ببخشاید او مهربانترین مهربانان است.
اللّه،إنّ أقرب ما یکون العبد إلی المغفرة و الرّحمة حین یعمل للّه بطاعته و ینصحه بالتّوبة،علیکم بتقوی اللّه،فإنّها تجمع الخیر و لا خیر غیرها،و یدرک بها من الخیر ما لا یدرک بغیرها من خیر الدّنیا و خیر الآخرة،قال اللّه(عزّ و جلّ): وَ قِیلَ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ [النحل(16):30]اعلموا یا عباد اللّه إنّ المؤمن یعمل لثلاث من الثّواب:أمّا لخیر[الدّنیا]فإنّ اللّه یثیبه بعمله فی دنیاه،قال اللّه (سبحانه)لإبراهیم: وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحِینَ [العنکبوت(29):27]فمن عمل للّه تعالی أعطاه أجره فی الدّنیا و الآخرة و کفاه المهمّ فیهما،و قد قال اللّه(تعالی): یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ [الزمر(39):10]فما أعطاهم اللّه فی الدّنیا لم یحاسبهم به فی الآخرة،قال اللّه تعالی:
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنی وَ زِیادَةٌ [یونس(10):26]و الحسنی هی الجنّة و الزّیادة هی الدّنیا[و أمّا لخیر الآخرة]فإنّ اللّه تعالی یکفّر بکلّ حسنة سیئّة،قال اللّه عزّ و جلّ:
إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْری لِلذّاکِرِینَ [هود(11):114]حتّی إذا کان یوم القیامة حسبت لهم حسناتهم،ثمّ أعطاهم بکل واحدة عشر أمثالها إلی سبعمائة ضعف،قال اللّه عزّ و جلّ: جَزاءً مِنْ رَبِّکَ عَطاءً حِساباً [انبیاء(78):36] و قال: فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ [سبا(34):
ای بندگان خدا،همانا نزدیکترین حالت بنده به بخشش و رحمت پروردگار زمانی است که با بندگی خدا برای او عمل میکند و با توبه طلب خیر مینماید.تقوا پیشه باشید که تقوا همه نیکیها را در خود جمع میکند و نیک جز آن نیست و به وسیلۀ آن نیکی از نیکیهای دنیا و آخرت به دست میآید که به جز آن حاصل نمیشود.خداوند عزّتمند میفرماید:«به پرهیزگاران گفته میشود:پروردگارتان چه نازل کرده است؟گویند«خوبی».برای نیکوکاران در این دنیا خیر است و سرای آخرت بهتر است و چه نیکوست سرای تقواپیشگان.»بندگان خدا بدانید که انسان مؤمن برای سهنیکویی رفتار میکند:یا برای نیکی دنیا که پروردگار به خاطر کردارش در دنیایش به او پاداش میدهد.خداوند بلند مرتبه دربارۀ ابراهیم علیه السّلام فرمود:
«در دنیا پاداشش را عطا کردیم و در آخرت از صالحان است.»پس هرکس برای خداوند بلندمرتبه رفتار کند خداوند پاداش او را در دنیا و آخرت به او عطا مینماید.و او را در امور مهم دنیا و آخرت کفایت میکند.خداوند بلندمرتبه میفرماید:«ای بندگان مؤمن از پروردگارتان بترسید.برای نیکوکاران در این دنیا پاداش نیکوست و زمین خدا پهناور است فقط پاداش شکیبایان است که بدون حساب داده میشود.»پس خداوند به خاطر آنچه در دنیا به ایشان عطا فرمودهاست در آخرت آنان را مورد حساب خود قرار نمیدهد.خداوند بلند مرتبه میفرماید:«نیکوکاران را پاداش نیکویی است و زیادتی»و پاداش نیکو بهشت و زیادت دنیا است.و برای نیکی آخرت که خداوند بلندمرتبه در مقابل هرنیکی یک بدی را میزداید.
خداوند بلند مرتبه میفرماید:«همانا نیکیها بدیها را میزدایند،این برای پند پذیران تذکری است.»تا هنگامی که قیامت برپا شود نیکیهایشان محاسبه میشود،سپس خداوند در مقابل هرنیکی ده برابر تا هفتصد برابر عطا میکند.خداوند بلند مرتبه میگوید:«پاداشی از سوی پروردگار تو و عطایی محاسبه شده است.»و میفرماید:«و آنان پاداشی چند برابر آنچه عمل کرده بودند دریافت میدارند و آنان در جایگاهشان در ایمنی به سر میبرند.»
37]فارغبوا فی هذا رحمکم اللّه و اعملوا له و تحاضّوا علیه.و اعلموا یا عباد اللّه أنّ المتّقین حازوا عاجل الخیر و آجله،شارکوا أهل الدّنیا فی دنیاهم،و لم یشارکهم أهل الدّنیا فی آخرتهم،أباحهم اللّه من الدنیا ما کفاهم به و أغناهم،قال اللّه عزّ و جلّ: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ [الاعراف(7):32]سکنوا الدّنیا بأفضل ما سکنت،و أکلوها بأفضل ما أکلت،شارکوا أهل الدّنیا فی دنیاهم فأکلوا معهم من طیّبات ما یأکلون،و شربوا من طیّبات ما یشربون،و لبسوا من أفضل ما یلبسون،و سکنوا من أفضل ما یسکنون،و تزوّجوا من أفضل ما یتزوّجون،و رکبوا من أفضل ما یرکبون،أصابوا لذّة الدّنیا مع أهل الدّنیا،و هم غدا جیران اللّه تعالی،یتمنّون علیه فیعطیهم ما یتمنّون،لا تردّ لهم دعوة،و لا ینقص لهم نصیب من اللّذّة،فإلی هذا یا عباد اللّه یشتاق إلیه من کان له عقل و یعمل له بتقوی اللّه،و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه.یا عباد اللّه،إن اتّقیتم و حفظتم نبیّکم فی أهل بیته،فقد عبدتموه بأفضل ما عبد،و ذکرتموه بأفضل ما ذکر،و شکرتموه بأفضل ما شکر،و أخذتم بأفضل الصّبر و الشّکر، و اجتهدتم أفضل الاجتهاد،و إن کان غیرکم أطول منکم صلاة و أکثر منکم صیاما فأنتم أتقی للّه منه،و أنصح لأولی الأمر.احذروا یا عباد اللّه الموت و سکرته، فأعدّوا له عدّته،فإنّه یفجؤکم بأمر عظیم بخیر لا یکون معه شرّ أبدا،أو بشرّ لا
خدای رحمتتان کند در این امر رغبت کنید و یکدیگر را بر آن امر ترغیب نمایید.ای بندگان خدا!بدانید که تقوا پیشگان نیکی دنیا گذرا و آخرت پایدار را به دست آوردند و با اهل دنیا در دنیایشان شریک گشتند و اهل دنیا در امور اخروی آنان شریک نشدند.خداوند از دنیا به آن مقدار که ایشان را کفایت کند و بینیازشان سازد بر آنان مباح ساخت.خداوند شکوهمند میگوید:«بگو چهکسی زینتهای خداوند را که برای بندگانش خارج ساخته است و روزیهای نیکو را حرام ساخته است.بگو آن نعمت در روز قیامت برای کسانی است که در زندگی دنیا ایمان آوردند و اخلاص داشتهاند.این چنین،نشانههایمان را برای گروهی که میدانند شرح میدهیم.»
در دنیا به بهترین شیوه زندگی کردند و از بهترین خوردنیها استفاده نمودند و با دنیاپیشگان در دنیایشان همراهی نمودند و با ایشان از نیکوترین خوردنیها بهره بردند و از نیکوترین آشامیدنیها،استفاده کردند و از بهترین لباسها پوشیدند و در بهترین مساکن،سکونت گزیدند و با بهترین همسران ازدواج نمودند و بر بهترین مرکبها سوار شدند.با دنیاپیشگان از لذتهای دنیا بهره بردند و آنان فردا[ی قیامت]همسایگان خداوند فرازمند هستند هر آنچه از خدا تمنا میکنند به ایشان عطا مینماید و خواستۀ آنان رد نمیشود و بهرهای از لذت آنان کاسته نمیشود.پس ای بندگان خدا!هرکس عقل داشته باشد و با تقوای الهی رفتار نماید به این[شیوۀ زندگی]رغبت نشان میدهد و هیچ نیرو و توانایی جز با کمک خداوند ممکن نیست.ای بندگان خدا!اگر پرهیزگار باشید و مراعات خاندان پیامبرتان را نمائید او را به بهترین شیوه پرستیدهاید و با بهترین یاد،یاد نمودهاید و با بهترین شکر سپاسگزاری کردهاید و بهترین شکر و شکیبایی را به کار بستهاید و با بهترین تلاش و سعی عمل نمودهاید،هرچند دیگران نماز را طولانیتر از شما بخوانند و بیشتر روزهبگیرند،زیرا شما بیشتر از آنان رعایت تقوای الهی را کردهاید و برای صاحبان امر(امامان علیهم السّلام)خود خیرخواهترید.ای بندگان خدا!از مرگ و سکرات آن برحذر باشید و توشهاش را آماده نمایید.همانا مرگ با امری عظیم ناگهان شما را در بر میگیرد با چیزی که هرگز بدی در آن راه ندارد یا بدی که هرگز نیکی و خیری در آن نیست.
یکون معه خیر أبدا،فمن أقرب إلی الجنّة من عاملها،و من أقرب إلی النّار من عاملها؟إنّه لیس أحد من النّاس تفارق روحه جسده حتّی یعلم إلی أیّ المنزلین یصیر:إلی الجنّة أم النّار،أعدوّ هو للّه أم ولیّ؟فإن کان ولیّا للّه فتحت له أبواب الجنّة،و شرعت له طرقها،و رأی ما أعدّ اللّه له فیها،ففزع من کلّ شغل،و وضع عنه کلّ ثقل،و إن کان عدوّا للّه فتحت له أبواب النّار،و شرّع له طرقها،و نظر إلی ما أعدّ اللّه له فیها،فاستقبل کلّ مکروه و ترک کلّ سرور،کلّ هذا یکون عند الموت، و عنده یکون الیقین،قال اللّه تعالی: اَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ [النحل(16):32]و یقول: اَلَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلی إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ [النحل(16):28-29]یا عباد اللّه،إنّ الموت لیس منه فوت،فاحذروه قبل وقوعه، و أعدّوا له عدّته،فإنّکم طرد الموت،إن أقمتم له أخذکم،و إن فررتم منه أدرککم، و هو ألزم لکم من ظلّکم،الموت معقود بنواصیکم و الدّنیا تطوی خلفکم،فأکثروا ذکر الموت عند ما تنازعکم إلیه أنفسکم من الشّهوات،و کفی بالموت واعظا؛ و کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کثیرا ما یوصی أصحابه بذکر الموت،فیقول:أکثروا ذکر الموت،فإنّه هادم اللّذّات،حائل بینکم و بین الشّهوات.یا عباد اللّه،ما بعد الموت لمن لم یغفر له أشدّ من الموت:القبر،فاحذروا ضیقه و ضنکه و ظلمته و غربته،إنّ
پس چهکسی به بهشت از عملکنندۀ[برای بهشت]و چهکسی در جهنّم از عملکنندۀ[برای جهنّم]نزدیکتر است؟روح هیچ کس از مردم از کالبدش مفارقت نمیکند تا بداند که به سوی کدامیک از دو منزل حرکت میکند:به سوی بهشت یا دوزخ؟دشمن خداست یا دوست او؟اگر دوست خدا باشد درهای بهشت برایش باز میگردد و راههای آن برایش هموار میشود و آنچه را خداوند در بهشت برایش فراهم ساخته است مشاهده میکند.پس از هر مکروه و بدی استقبال میکند و هر شادی را رها میکند و تمامی اینها هنگام مرگ میباشد و یقین نیز در آن هنگام است.خداوند فرازمند میفرماید:«همانهایی که فرشتگان مرگ روحشان را میگیرند درحالی که پاک و پاکیزهاند به آنها میگویند:سلام بر شما وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام میدادید»و میفرماید:«همانها که فرشتگان مرگ روحشان را میگیرند درحالی که به خود ظلم کردهبودند.در این موقع آنها تسلیم میشوند[و به دروغ میگویند:]ما کار بدی انجام نمیدادیم.آری خداوند به آنچه انجام میدادید عالم است.[به آنها گفته میشود:]اکنون از درهای جهنّم وارد شوید درحالی که جاودانه در آن خواهید بود چه جای بدی است جایگاه مستکبران.»ای بندگان خدا!از مرگ گریزی نیست.پس پیش از فرارسیدنش از آن برحذر باشید و توشهای را فراهم سازید.همانا شما گرفتار در دام مرگ هستید.اگر در مقابلش بایستید شما را در بر میگیرد و اگر از او بگریزید شما را در مییابد.و او چون سایهای همراه شما است.مرگ به پیشانی[و سرنوشت شما]گره خورده است.و دنیا گذشته شما را درهم میپیچد پس هنگامی که نفستان در گرداب شهوات با شما به جدال برمیخیزد فراوان به یاد مرگ باشید.پنددهندگی مرگ[برای شما] کفایت میکند و فرستادۀ خدا یارانش را فراوان سفارش به یاد مرگ مینمود و میفرمود:
فراوان به یاد مرگ باشید که درهم شکنندۀ لذتهااست و میان شما و شهوات مانع میشود».
ای بندگان خدا!پیامدهای پس از مرگ برای کسانی که آمرزیده نشدهاند سختتر از مرگ است.قبر!از تنگی و سختی و تاریکی و تنهایی آن برحذر باشید.
القبر یقول کلّ یوم:أنا بیت التّراب،أنا بیت الغربة،أنا بیت الوحشة،أنا بیت الدّود و الهوامّ؛و القبر روضة من ریاض الجنّة،أو حفرة من حفر النّیران،إنّ العبد المؤمن إذا دفن قالت له الأرض:مرحبا و أهلا،قد کنت ممّن أحبّ أن یمشی علی ظهری، فإذا ولیتک فستعلم کیف صنعی بک؛فتتّسع له مدّ البصر.و إنّ الکافر إذا دفن قالت له الأرض:لا مرحبا و لا أهلا،لقد کنت من أبغض من یمشی علی ظهری،فإذا ولیتک فستعلم کیف صنعی بک؛فتضمّه حتّی تلتقی أضلاعه.و إنّ المعیشة الضّنک الّتی حذّر اللّه منها عدوّه عذاب القبر،إنّه یسلّط علی الکافر فی قبره تسعة و تسعین تنّینا،فینهشن لحمه،و یکسرن عظمه،یتردّدن علیه کذلک إلی یوم یبعث،لو أنّ تنّینا منها نفخ فی الأرض لم تنبت زرعا أبدا.اعلموا یا عباد اللّه إنّ أنفسکم الضّعیفة و أجسادکم النّاعمة الرّقیقة الّتی یکفیها الیسیر تضعف عن هذا،فإن استطعتم أن تجزعوا لأجسادکم و أنفسکم ممّا لا طاقة لکم به و لا صبر لکم علیه، فاعملوا بما أحبّ اللّه و اترکوا ما کره اللّه.یا عباد اللّه،إنّ بعد البعث ما هو أشدّ من القبر،یوم یشیب فیه الصّغیر،و یسکر منه الکبیر،و یسقط فیه الجنین،و تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أَرْضَعَتْ [الحج(22):2]یوم عبوس قمطریر یوم کان شرّه مستطیرا.
إنّ فزع ذلک الیوم لیرهب الملائکة الّذین لا ذنب لهم،و ترعد منه السّبع الشّداد، و الجبال الأوتاد،و الأرض المهاد،و تنشقّ السّماء فهی یومئذ واهیة،و تتغیّر فکأنّها وردة کالدّهان،و تکون الجبال کثیبا مهیلا بعد ما کانت صمّا صلابا،و ینفخ
به درستی که قبر هر روز ندا در میدهد:من خانۀ تنهایی و خاکی هستم،من خانۀ وحشتم،من خانۀ کرمها و گزندگانم.و قبر باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنّم است.
هنگامی که بندۀ مؤمن در خاک نهاده میشود زمین به او میگوید:خوشآمدی!تو از کسانی بودی که دوست دارم بر روی من قدم بردارند پس هنگامی که تو را در بر گرفتم خواهی دانست که چگونه با تو رفتار خواهم کرد.پس زمین تا چشم کار میکند برای او وسعت مییابد.و هنگامی که انسان کافر دفن میشود،زمین به او خواهد گفت:آمدنت نکوهیده و ناپسند باد.تو مبغوضترین کسانی بودی که بر من گام مینهند.و زمانی که تو را در بر گرفتم خواهی دانست که با تو چگونه رفتار میکنم.پس او را در بر میگیرد و فشار میدهد تا استخوانهایش درهم میشکند.زندگی در تنگی و فشار که خداوند دشمنانش را از آن بر حذر داشته است عذاب قبر است.همانا خداوند بر کافر در قبرش نود و نه مار بزرگ مسلّط میسازد تا گوشت بدنش را بگزند و استخوانهایش را خرد کنند و اینچنین در نزد او رفت و آمد دارند تا روزی که برانگیخته شود و اگر یکی از آن مارها در زمین بدمد هیچگاه گیاهی بر زمین نخواهد رویید.ای بندگان خدا!بدانید که نفسهای شما ناتوان و بدنهایتان نحیف و نرم است که امور آسان آن را کفایت میکند و در مقابل آن امور نیز ناتوان است.پس اگر خواستید که برای بدنها و جاهایتان از چیزهایی که طاقتش را ندارید و بر آن نمیتوانید بیتابی کنید پس به هر آنچه خدا دوست دارد عمل کنید و هرچه را مورد کراهت اوست ترک نمایید.ای بندگان خدا!همانا روز قیامت،شدیدتر از قبر است.روزی که کودکان در آن پیر میشوند و بزرگان در آن چون مستان میگردند[و عقل خود را از دست میدهند]و جنینها در آن سقط میشوند و«هر مادری آن را که شیر داده است فراموش میکند،»روزی درهم فرورفته و گرفته و سخت،روزی که بدیاش گسترده است.ترس آن روز فرشتگانی را که هیچ گناهی ندارند میترساند و هفت فرشته پر ابهّت که گماشتگان بر جهنماند لرزه بر اندامشان میافتد و کوههای میخکوبشده بر زمین و زمین هموار،به لرزه درآیند.آسمان از هم جدا میشود و در آن روز فرو میریزد و رنگش تغییر مییابد گویی روغن مذاب گلگون است و کوهها که با صلابت و سخت هستند همچون سراب گردند.
فی الصّور فیفزع من فی السّماوات و من فی الأرض إلاّ من شاء اللّه،فکیف من عصی بالسّمع و البصر و اللّسان و الید و الرّجل و الفرج و البطن،إن لم یغفر اللّه له یرحمه من ذلک الیوم؟لأنّه یقضی و یصیر إلی غیره،إلی نار قعرها بعید،و حرّها شدید،و شرابها صدید،و عذابها جدید،و مقامعها حدید،لا یفتر عذابها و لا یموت ساکنها،دار لیس فیها رحمة،و لا یسمع لأهلها دعوة.و اعلموا یا عباد اللّه أنّ مع هذا رحمة اللّه الّتی لا تعجز العباد،جنّة عرضها کعرض السّماوات و الأرض أعدّت للمتّقین،لا یکون معها شرّ أبدا،لذّاتها لا تملّ،و مجتمعها لا یتفرّق، و سکّانها قد جاوروا الرّحمن،و قام بین أیدیهم الغلمان،بصحاف من الذّهب فیها الفاکهة و الرّیحان.ثمّ اعلم یا محمّد بن أبی بکر إنّی قد ولّیتک أعظم أجنادی فی نفسی،أهل مصر،فإذا ولّیتک ما ولّیتک من أمر النّاس فأنت حقیق أن تخاف منه علی نفسک و أن تحذر منه علی دینک،فإن استطعت أن لا تسخط ربّک برضا أحد من خلقه فافعل،فإنّ فی اللّه عزّ و جلّ خلفا من غیره،و لیس فی شیء سواه خلف منه،اشتدّ علی الظّالم و خذ علیه،و لن لأهل الخیر و قرّبهم،و اجعلهم بطانتک و أقرانک،و انظر إلی صلاتک کیف هی،فإنّک إمام لقومک[ینبغی لک]أن تتمّها و لا تخفّفها،فلیس من إمام یصلّی بقوم یکون فی صلاتهم نقصان إلاّ کان علیه،لا ینقص من صلاتهم شیء،و تمّمها و تحفّظ فیها،یکن لک مثل أجورهم،و لا ینقص ذلک من أجرهم شیئا.و انظر إلی الوضوء،فإنّه من تمام الصّلاة،تمضمض ثلاث
و صور دمیده شود و هرکس در آسمانها و زمین است جز آنکه خدا بخواهد،از صدای آن میهراسد،پس کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و شرمگاه و شکم به نافرمانی خدا پرداخته است.اگر خداوند در آن روز بر او نبخشاید و او را نیامرزد چگونه خواهد بود؟!زیرا حکم بر او جاری میشود و به سوی غیر خود حرکت میکند.به سوی دوزخی ژرف که حرارتی سخت و فراوان دارد و نوشاک آن چرک و خونابه و عذابش تازه و با گرزهای آهنین بر سرشان کوفته میشود.عذابش باز نمیایستد و ساکنینش نمیمیرند.خانهای است که بخشایش در آن راه ندارد و خواستۀ اهل آن شنیده نمیشود.ای بندگان خدا!بدانید که با این وجود،رحمت الهی که بندگان را پشتسر خود رها نمیسازد و[تنها نمیگذارد]بهشتی است عرض آن همچون عرض آسمانها و زمین است که برای پرهیزگاران آماده شده است، همراه آن هرگز بدی وجود ندارد.لذتهای آن خستگی نمیآورد و اجتماعاتش پراکنده نمیشوند و ساکنین آن در همسایگی و مجاورت خداوند رحمانند و غلامان بهشتی به همراه ظرفهایی از طلا که در آن میوه و گلهای خوشبو وجود دارد در کنارشان حاضرند.سپس بدان ای محمد بن ابی بکر که من تو را فرمانروای بزرگترین سپاهیانم قرار دادم و آنان اهل مصر میباشند.هنگامیکه تو را فرمانروا قرار دادم تو را فرمانروای بر امورات[شخصی] مردم ننمودم[تا بخواهی به هر طریق که دوست داری در آن رفتار کنی!]پس تو سزاوار هستی که از آن برخودت بهراسی و از آنان بر دین خود برحذر باشی.پس اگر توانستی که به خاطر رضایت هیچ کس از آفریدگان،پروردگارت را به خشم در نیاوری پس آنگونه باش.
همانا در خداوند عزّتمند جانشینی از غیر اوست[یعنی اگر با رضایت خالق موجب غضب مخلوق شدی دیگری از آفریدگان هست که جای او را بگیرد]و در هیچچیز جز او جانشینی از او وجود ندارد.[پس اگر برای رضایت مخلوق موجب خشم خالق شوی هیچچیز جای آن را پر نمیکند].بر ستمگران سخت بگیر و آنان را[از ستمگری]باز دار.با نیکوکاران نرم رفتار باش و آنان را[به خود]نزدیک ساز.و آنان را از نزدیکان و همنشینان خود قرار ده.و به نمازت بنگر که چگونه است؟همانا تو پیشوای قومت میباشی پس سزاوار است که نمازت را کامل به پا داری و آن را سبک مشماری.پس هیچ امامی نیست که با گروه خود نماز
مرّات،و استنشق ثلاثا،و اغسل وجهک ثمّ یدک الیمنی ثمّ الیسری ثمّ امسح رأسک و رجلیک،فإنّی رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یصنع ذلک،و اعلم أنّ الوضوء نصف الإیمان.ثمّ ارتقب وقت الصّلاة،فصلّها لوقتها،و لا تعجل بها قبله لفراغ،و لا تؤخّرها عنه لشغل،فإنّ رجلا سأل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن أوقات الصّلاة،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أتانی جبرئیل علیه السّلام فأرانی وقت الصّلاة حین زالت الشّمس،فکانت علی حاجبه الأیمن،ثمّ أرانی وقت العصر فکان ظلّ کلّ شیء مثله،ثمّ صلّی المغرب حین غربت الشّمس،ثمّ صلّی العشاء الآخرة حین غاب الشّفق،ثمّ صلّی الصّبح فأغلس بها و النّجوم مشتبکة،فصلّ لهذه الأوقات،و الزم السّنّة المعروفة و الطّریق الواضحة،ثمّ انظر رکوعک و سجودک،فإنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کان أتمّ النّاس صلاة، و أحقّهم عملا بها.و اعلم أنّ کلّ شیء من عملک تبع لصلاتک،فمن ضیّع الصّلاة فإنّه لغیرها أضیع.أسأل اللّه الّذی یری و لا یری،و هو بالمنظر الأعلی أن یجعلنا و إیّاک ممّن یحبّ و یرضی حتّی یعیننا و إیّاک علی شکره و ذکره،و حسن عبادته، و أداء حقّه و علی کلّ شیء اختار لنا فی دنیانا و دیننا و آخرتنا،و أنتم یا أهل مصر، فلیصدّق قولکم فعلکم،و سرّکم علانیتکم،و لا تخالف ألسنتکم قلوبکم.و اعلموا أنّه لا یستوی إمام الهدی و إمام الرّدی،و وصیّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و عدوّه،إنّی لا أخاف علیکم مؤمنا و لا مشرکا؛أمّا المؤمن فیمنعه اللّه بإیمانه،و أمّا المشرک فیحجزه اللّه عنکم بشرکه،و لکنّی أخاف علیکم المنافق،یقول ما تعرفون و یعمل بما تنکرون.
میگزارد و در نماز آن گروه کاستی وجود دارد جز آنکه آن کاستی بر عهدۀ اوست.از نمازشان چیزی کم مگذار و آنان را کامل بپا دار و بر آن مراقبت کن که برای تو همانند پاداش آنان خواهد بود و این رفتار تو چیزی از پاداش آنان نمیکاهد.و به وضو بنگر که مایۀ کامل بودن نماز است.
سهبار آب در دهانت بگردان و سهبار آب داخل بینی کن و صورتت را بشوی و سپس دست راست و دست چپ را بشوی و سر و دو پایت را مسح کن.همانا من رسول خدا را دیدم که اینگونه عمل میکرد.و بدانکه وضو نیمی از ایمان است.سپس مراقب زمان نمازها باش و در وقتش نماز را بپا دار و به خاطر آسودگیات پیش از وقت آن نماز مگزار و برای کاری که پیشآمده است آن را از زمانش به تأخیر میانداز.همانا مردی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره اوقات نماز پرسید،پس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:جبرئیل نزد من آمد و وقت نماز را هنگام زوال خورشید به من نشان داد و خورشید برابروی طرف راست او بود.سپس زمان نماز عصر را به من نشان داد که سایۀ هرچیزی هم اندازۀ خود او بود.سپس هنگامی که خورشید غروب کرد نماز مغرب را خواند و سپس هنگامی که سرخی مغرب از میان رفت نماز عشا را به جا آورد سپس نماز صبح را در هنگامی که سرخی مغرب از میان رفت نماز عشا را به جا آورد سپس نماز صبح را در هنگامیکه ظلمت شب و سپیدی درهم آمیخته بود به جا آورد در حالی که ستارگان درهم تنیده بودند.پس در این اوقات نماز بهپادار و سنّت شناختهشده و راه روشن را همراهی نما.سپس به رکوع و سجدهات بنگر همانا رسول خدا از همه کاملتر نماز میخواند و از همه به عمل به نماز سزاوارتر بود و بدانکه هر عمل تو از نمازت پیروی میکند پس هرکس نماز را تباه سازد غیر آن را بیشتر تباه میکند.از خدایی که میبیند و دیده نمیشود و خود در نظرگاه بلندش قرار دارد میخواهم که ما و تو را از کسانی که[آنان را] دوست دارد و[از آنان]خشنود میشود قرار دهد تا ما و شما را بر شکرگزاری و پاداش و بندگی نیکو و ادای حقّش و بر هر چیزیکه در دنیا و آخرت ما برگزیده است یاری کند.و شما ای اهل مصر باید کردار شما،سخنتان را و باطن شما،ظاهرتان را تصدیق کند و راست بر شمارد و قلبهای شما نمیبایست با آنچه بر زبان میآورید مخالفت کند.و بدانید که پیشوای هدایت و پیشوای نابودی و جانشین پیامبر و دشمن او یکسان نمیباشند.
یا محمّد بن أبی بکر،اعلم أنّ أفضل الفقه الورع فی دین اللّه،و العمل بطاعته،و إنّی أوصیک بتقوی اللّه فی سرّ أمرک و علانیتک و علی أیّ حال کنت علیها،الدّنیا دار بلاء و دار فناء،و الآخرة دار الجزاء و دار البقاء،فاعمل لما یبقی و اعدل عمّا یفنی، و لا تنس نصیبک من الدّنیا،أوصیک بسبع هنّ من جوامع الإسلام:تخشی اللّه عزّ و جلّ و لا تخش النّاس فی اللّه،و خیر القول ما صدّقه العمل،و لا تقض فی أمر واحد بقضاءین مختلفین فیختلف أمرک و تزیغ عن الحقّ،و أحبّ لعامّة رعیّتک ما تحبّ لنفسک و أهل بیتک،و اکره لهم ما تکره لنفسک و أهل بیتک،فإنّ ذلک أوجب للحجّة و أصلح للرّعیّة،و خض الغمرات إلی الحقّ،و لا تخف فی اللّه لومة لائم، و انصح المرء إذا استشارک،و اجعل نفسک أسوة لقریب المؤمنین و بعیدهم.جعل اللّه مودّتنا فی الدّین،و خلّتنا و إیّاکم خلّة المتّقین،أبقی لکم طاعتکم،حتّی یجعلنا و إیّاکم بها إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ [الحجر(15):47]أحسنوا أهل مصر موازرة محمّد أمیرکم،و اثبتوا علی طاعتکم،تردوا حوض نبیّکم صلّی اللّه علیه و اله أعاننا اللّه و إیّاکم علی ما یرضیه،و السّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.
تم المجلس الأوّل،و یتلوه المجلس الثانی من أمالی الشیخ السعید أبی جعفر محمّد بن الحسن بن علی الطّوسی رحمه اللّه.
همانا من برشما از اهل ایمان و مشرکان هراسی ندارم.اما خداوند،مؤمن را به وسیلۀ ایمانش باز میدارد و مشرک را به وسیلۀ شرکورزیاش از[ضرر رساندن به]شما مانع میشود.و لیکن بر شما از منافق در هراسم که به آنچه میدانید و میپسندید سخن میگوید و به آنچه دوست نمیدارید رفتار میکند.
ای محمد بن ابی بکر!بدانکه با فضیلتترین آگاهی و دانش،پرهیزگاری در دین خدا و عمل به بندگی اوست.من تو را به تقوای الهی در امور پنهان و آشکارت و بر هر حالی که هستی سفارش میکنم.دنیا سرای بلا و نابودی و آخرت سرای پاداش و پایندگی است،پس برای هر آنچه باقی میماند عمل کن و از هرچه نابود میشود روی گردان و بهرۀ خود را از دنیا فراموش مکن.تو را به هفت چیز سفارش میکنم که از مسائل پراهمیت در اسلام است:از خداوند شکوهمند بترس و از مردم دربارۀ امور خدایی نهراس و بهترین سخن آن است که رفتار انسان آن را تأیید کند و در یک مسأله به دو گونه متفاوت قضاوت مکن که امرت دگرگون شود و از حق منحرف میگردی و برای عموم زیردستانت هر آنچه برای خود و خانوادهات میپسندی،دوست بدار و هر آنچه برای خود و خانوادهات دوست نداری برای آنان نیز مپسند.همانا این نحوۀ رفتار حجت و دلیل انسان را الزامآورتر میکند.امور زیردستان را بیشتر اصلاح مینماید و به سوی حق در سختیها داخل شو و در راه خدا از ملامت ملامتگران نهراس و هنگامی که کسی از تو مشورت طلبید برایش خیرخواهی کن و خود را الگویی برای مؤمنان نزدیک و دور از خود قرار ده.خداوند دوستی ما را در دین قرار داد و دوستی ما و شما دوستی پرهیزگاران است و بندگیتان را برایتان باقی گذارد تا ما و شما را به واسطۀ آن دوستی،برادرانی بر تختهایی در مقابل هم[در بهشت]قرار دهد.ای اهل مصر!به نیکی با فرمانروایتان محمد همکاری کنید و بر بندگیتان ثابت قدم باشید تا در حوض پیامبرتان وارد شوید.خداوند ما و شما را بر آنچه او را خشنود میسازد یاری کند و سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
مجلس اول به پایان رسید و مجلس دوم از امالی شیخ سعید ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی رحمه اللّه به دنبال آن خواهد آمد.
[2] المجلس الثانی فیه بقیّة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 32-1- أخبرنا الشّیخ أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النّعمان(رحمه اللّه)،قال:
أخبرنی أبو بکر محمّد بن عمر الجعابیّ،قال:حدّثنا أبو نصر محمّد بن عمر النّیشابوریّ،قال:حدّثنا محمّد بن السّریّ،قال:حدّثنا أبی،قال:حدّثنا حفص بن غیاث،عن برد بن سنان،عن مکحول،عن واثلة بن الأصقع،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لا تظهر الشّماتة لأخیک فیعافه اللّه و یبتلیک.
33-2- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی عن یونس عن کلیب الأسدیّ عن الصّادق علیه السّلام یقول:أما و اللّه إنّکم لعلی دین اللّه و ملائکته،فأعینونا علی ذلک بورع و اجتهاد،علیکم بالصّلاة و العبادة،علیکم بالورع.
34-3- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ عن علیّ بن الحسن الکوفیّ
جلسه دوم
در آن ادامۀ روایات شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان آمده است.
«به نام خداوند رحمتگر مهربان»
[32]1-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:از گرفتاری که برای برادرت پیش آمدهاست اظهار خشنودی مکن که خدا او را عافیت و رهایی میبخشد و تو را گرفتار میسازد.
[33]2-کلیب بن معاویۀ اسدی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:به خدا سوگند که شما بر دین خدا و فرشتگان هستید.پس با پرهیزگاری و سختکوشی ما را بر این دین یاری نمایید.بر شما باد به نماز و بندگی و پرهیزگاری.
عن جعفر بن محمّد بن مروان،عن أبیه عن شیخ بن محمّد عن أبی علیّ بن عمر الخراسانیّ،عن إسحاق بن إبراهیم،عن أبی إسحاق السّبیعیّ،قال:دخلنا علی مسروق الأجدع،فإذا عنده ضیف له لا نعرفه و هما یطعمان من طعام لهما،فقال الضّیف:کنت مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بحنین؛فلمّا قالها عرفنا أنّه کانت له صحبة مع النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال فجاءت صفیّة بنت حییّ ابن أخطب إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقالت:یا رسول اللّه،إنّی لست کأحد من نسائک قتلت الأب و الأخ و العمّ،فإن حدث بک شیء فإلی من؟فقال لها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:إلی هذا-و أشار إلی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام ثمّ قال:ألا أحدّثکم بما حدّثنی به الحارث الأعور:قال:قلنا:بلی.قال:دخلت علی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:ما جاء بک یا أعور؟قال:قلت:حبّک،یا أمیر المؤمنین.قال:اللّه؛قلت:اللّه؛فناشدنی ثلاثا،ثمّ قال:أما إنّه لیس عبد من عباد اللّه ممّن امتحن اللّه قلبه للایمان إلاّ و هو یجد مودّتنا علی قلبه فهو یحبّنا، و لیس عبد من عباد اللّه ممّن سخط اللّه علیه إلاّ و هو یجد بغضنا علی قلبه فهو یبغضنا،فأصبح محبّنا ینتظر الرّحمة،و کان أبواب الرّحمة قد فتحت له،و أصبح مبغضنا عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ [التوبة(9):109]فهنیئا لأهل الرّحمة رحمتهم،و تعسا لأهل النّار مثواهم.
35-4- حدّثنا المفید عن الحسن بن علیّ بن الفضل الرّازیّ عن علیّ بن أحمد العسکریّ عن محمّد بن هارون الهاشمیّ عن إبراهیم بن مهدیّ الأبلّیّ عن
[34]3-ابو اسحاق سبیعی میگوید:به نزد مسروق اجدع رفتیم درحالی که میهمانی داشت که او را نمیشناختیم و آندو از غذایی که نزدشان بود تناول میکردند.پس میهمان گفت:در حنین به همراه فرستادۀ خدا صلّی اللّه علیه و اله بودم.[راوی گوید:]هنگامی که این سخن را گفت فهمیدیم از یاران و همنشینان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله است.او ادامه داد:پس صفیّه دختر حییّ بن أخطب به سوی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرضه داشت:ای رسول خدا!من همچون یکی از زنانت نیستم.پدر و برادر و عموی مرا کشتهای.پس اگر اتفاقی برایم بیافتد به چهکسی پناه برم؟پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
به این-و به علی بن ابی طالب اشاره کرد-سپس آن مرد ادامه داد:آیا آنچه را که حارث اعور برایم روایت کرده است به شما بازگو نکنم؟گفتیم:چرا بگو.او گفت:بر علی بن ابی طالب علیه السّلام وارد شدم،به من فرمود:چه چیز تو را اینجا آورده است؟حارث میگوید:عرضه داشتم:
محبت تو ای امیر مؤمنان!حضرت فرمود:اللّه[به خدا راست میگویی].عرضه داشتم:اللّه[به خدا راست میگویم]پس سهبار مرا قسم داد و سپس فرمود:به درستی که هیچ بندهای از بندگان خدا که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است وجود ندارد جز آنکه دوستی ما را در قلبش مییابد و ما را دوست دارد.و هیچ بندهای از بندگان خدا که خداوند بر او غضب کرده است وجود ندارد جز آنکه کینۀ ما را در قلبش مییابد و ما را دشمن میدارد.پس دوستدار ما در انتظار بخشایش الهی است و گویا درهای رحمت برای او بازگشته است و دشمن ما بر دهانۀ گودال آتشین قرار دارد که در حال فرو ریختن است.و با او در آتش دوزخ فرو ریخته میشود و نابود میشوند.پس رحمت الهی بر اهل بخشش گوارا باد و هلاک خداوند بر دوزخیان و جایگاه آنان.
إسحاق بن سلیمان الهاشمیّ،عن أبیه عن هارون الرّشید،عن أبیه المهدیّ عن الدّوانیقیّ عن أبیه محمّد بن علیّ عن أبیه علیّ بن عبد اللّه بن عبّاس عن أبیه قال:
سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یا أیّها النّاس،نحن فی القیامة رکبان أربعة لیس غیرنا.فقال له قائل:بأبی أنت و أمّی-یا رسول اللّه-من الرّکبان؟قال:أنا علی البراق،و أخی صالح علی ناقة اللّه الّتی عقرها قومه،و ابنتی فاطمة علی ناقتی العضباء،و علیّ بن أبی طالب علی ناقة من نوق الجنّة،خطمها من اللّؤلؤ الرّطب، و عیناها من یاقوتتین حمراوین،و بطنها من زبرجد أخضر،علیها قبّة من لؤلؤة بیضاء،یری ظاهرها من باطنها،و باطنها من ظاهرها،ظاهرها من رحمة اللّه و باطنها من عفو اللّه،إذا أقبلت زفّت،و إذا أدبرت زفّت،و هو أمامی علی رأسه تاج من نور یضیء لأهل الجمع،ذلک التّاج له سبعون رکنا،کلّ رکن یضیء کالکوکب الدّرّیّ فی أفق السّماء،بیده لواء الحمد،و هو ینادی فی القیامة:«لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه فلا یمرّ بملإ من الملائکة إلاّ قالوا:نبیّ مرسل و لا بنبیّ إلاّ یقول:
ملک مقرّب،فینادی مناد من بطنان العرش:یا أیّها النّاس،لیس هذا ملکا مقرّبا، و لا نبیّا مرسلا،و لا حامل عرش،هذا علیّ ابن أبی طالب.و یجیء شیعته من بعده فینادی مناد لشیعته:من أنتم؟فیقولون:نحن العلویّون.فیأتیهم النّداء:أیّها العلویّون،أنتم آمنون،ادخلوا الجنّة مع من کنتم توالون.
36-5- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی
[35]4-عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:ای مردم!ما چهار نفر در روز قیامت سوارهایم و جز ما کسی سواره نیست.پس شخصی عرضه داشت:پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا.چه کسانی سوارهاند؟پیامبر فرمود:من بر(براق) سوارم و برادرم صالح بر ناقهای سوار است که قومش آن را پی کردند و دخترم فاطمه بر ناقهام (عضباء)سوار است و علی بن ابی طالب بر ناقهای از ناقههای بهشت سوار است که افسارش از مروارید درخشان و دو چشمش از دو یاقوت سرخ و شکمش از زبرجد سبز است و بر آن محملی از مرواریدی سفید قرار دارد.ظاهرش از درونش و درونش از ظاهرش دیده میشود.ظاهرش از رحمت خدا و باطنش از بخشایش اوست.به سرعت جلو میآید و عقب میرود و او در مقابل من است.بر سرش تاجی از نور است که همۀ جمعیت را نورانی میکند.
آن تاج هفتاد پایه دارد و هر پایهای چونان ستارهای درخشان در افق آسمان میدرخشد و در دستش پرچم حمد است و در قیامت ندا در میدهد:«هیچ معبودی جز خدا نیست و محمّد فرستادۀ اوست»و بر هیچ گروهی از فرشتگان نمیگذرد جز آنکه میگویند:او پیامبری فرستاده شده است و بر هیچ گروهی از پیامبران نمیگذرد جز آنکه میگویند:او فرشتهای مقرّب است.پس منادی از درون عرش ندا در میدهد:ای مردم!این شخص فرشتۀ مقرب و پیامبر فرستاده شده و حملکنندۀ عرش نیست،او علی بن ابی طالب است!و پس از او شیعیانش وارد میشوند.و منادی بر شیعیان ندا میکند:شما چه کسانی هستید؟پس میگویند:ما علویها هستیم.پس صدا میآید:ای علویها شما ایمن هستید و به همراه هر کس که از او پیروی میکردید در بهشت داخل شوید.
عن الرّیّان قال:سمعت الرّضا علیه السّلام یدعو بکلمات،فحفظتها عنه،فما دعوت بها فی شدّة إلاّ فرّج اللّه عنّی و هی:«اللّهمّ أنت ثقتی فی کلّ کرب،و أنت رجائی فی کلّ شدّة،و أنت لی فی کلّ أمر نزل بی ثقة و عدّة.کم من کرب یضعف فیه الفؤاد،و تقلّ فیه الحیلة،و تعی فیه الأمور،و یخذل فیه البعید و القریب و الصّدیق،و یشمت فیه العدوّ،أنزلته بک و شکوته إلیک،راغبا إلیک فیه عمّن سواک،ففرّجته و کشفته و کفیتنیه،فأنت ولیّ کلّ نعمة،و صاحب کلّ حاجة،و منتهی کلّ رغبة،فلک الحمد کثیرا،و لک المنّ فاضلا،بنعمتک تتمّ الصّالحات،یا معروفا بالمعروف معروف،یا من هو بالمعروف موصوف،أنلنی من معروفک معروفا تغنینی به عن معروف من سواک،برحمتک یا أرحم الرّاحمین».
37-6- أخبرنا المفید عن المراغیّ عن علیّ بن الحسن،عن جعفر بن محمّد بن مروان،عن أبیه،عن أحمد بن عیسی،عن محمّد بن جعفر،عن أبیه جعفر بن محمّد،عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله خلّتان لا تجتمعان فی منافق:فقه فی الإسلام،و حسن سمت فی الوجه.
38-7- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن القاشانیّ عن المنقریّ عن حفص قال قال أبو عبد اللّه علیه السّلام إذا أراد أحدکم لا یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه فلییأس من النّاس کلّهم،و لا یکون له رجاء إلاّ من عند اللّه(عزّ و جلّ)،فإذا علم اللّه عزّ و جلّ ذلک من قلبه لم یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه،ألا فحاسبوا أنفسکم
[36]5-ریّان بن صلت میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام با کلماتی دعا میکند پس آن کلمات را حفظ کردم و در هر شدّت و گرفتاری به وسیلۀ آنها دعا ننمودم جز آنکه خداوند در کارم گشایشی به وجود آورد و آن کلمات این بود:پروردگارا تو در هر مشکلی مورد اطمینان من هستی و در هرسختی به تو امید دارم و تو در هر امری که بر من فرود آید مورد اطمینان و یاریگر من هستی.چه بسیار مشکلاتی که قلب در مقابلش توانایی ندارد و چارهای یافت نمیشود و امور در آن دگرگون میگردد و دور و نزدیک و دوست،انسان را خوار میسازد و دشمن از آن خواری ابراز خرسندی میکند که تو آن را بر من فرو فرستادی و من به سوی تو از آن شکایت کردم و از هرچه غیر توست به سوی تو رو نمودم.پس تو در آن گشایشی حاصل کردی و آن را برطرف نمودی و مرا در آن کفایت کردی.پس تو سرپرست هر نعمت و صاحب هر خواستهای هستی.پس ستایش فراوان و بسیار از آن توست.به وسیلۀ نعمت تو اعمال نیک کامل میشود.ای نیکویی که به نیکی شناخته شدهای و ای کسی که به نیک وصف شدهای.از نیکی خود بر من مرحمت فرما تا مرا از نیکی غیر از خود بینیاز سازی.به رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
[37]6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دو خصوصیّت است که در انسان منافق جمع نمیشود:
قدرت فهم عمیق اسلام و خوش چهرگی.
[38]7-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرگاه یکی از شما بخواهد که هرچه از خدا طلب میکند به او عطا نماید میبایست از تمامی مردم مأیوس باشد و هیچ امید جز به خداوند بلندمرتبه نداشته باشد پس هنگامی که خدا این حالت را در قلبش ببیند آن بنده چیزی از خدا طلب نمیکند جز آنکه به او عطا نماید.آگاه باشید که پیش از آنکه مورد حساب قرار گیرید.
قبل أن تحاسبوا،فإنّ للقیامة خمسین موقفا،کلّ موقف مثل ألف سنة ممّا تعدّون؛ ثمّ تلا هذه الآیة: فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ [المعارج(70):4].
39-8- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن الحسین بن علیّ المالکیّ عن أبی الصّلت الهرویّ عن الرّضا علیّ بن موسی،عن أبیه موسی بن جعفر،عن أبیه جعفر بن محمّد،عن أبیه محمّد بن علیّ،عن أبیه علیّ بن الحسین عن أبیه الحسین بن علیّ الشّهید،عن أبیه أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیهم قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:الإیمان قول مقول،و عمل معمول و عرفان العقول.قال أبو الصّلت:
فحدّثت بهذا الحدیث فی مجلس أحمد بن حنبل،فقال لی أحمد:یا أبا الصّلت،لو قرئ بهذا الإسناد علی المجانین لأفاقوا.
40-9- أخبرنا محمّد بن محمّد بن النّعمان،قال:أخبرنا أبو عبید اللّه محمّد بن عمران المرزبانیّ،قال:حدّثنی أحمد بن سلیمان الطّوسیّ،عن الزّبیر بن بکّار، قال:حدّثنی عبد اللّه بن وهب،عن السّدّیّ،عن عبد خیر،عن قبیصة بن جابر الأسدیّ،قال:قام رجل إلی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فسأله عن الإیمان،فقام علیه السّلام خطیبا فقال:الحمد للّه الّذی شرع الإسلام فسهّل شرائعه لمن ورده،و أعزّ أرکانه علی من حاربه،و جعله عزّا لمن والاه،و سلما لمن دخله، و هدی لمن ائتمّ به،و زینة لمن تحلّی به،و عصمة لمن اعتصم به،و حبلا لمن تمسّک به،برهانا لمن تکلّم به،و نورا لمن استضاء به،و شاهدا لمن خاصم به،
خود را در معرض محاسبه قرار دهید.پس همانا در قیامت پنجاه توقفگاه است و هر توقفگاه مانند هزار سال از سالهایی که به شمار میآورید است پس آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:
«در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است.»[معارج(70):آیۀ 4]
[39]8-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ایمان سخنی گفتهشده و کرداری عملشده و شناخت عقل هاست.ابو الصلت میگوید:در مجلس احمد بن حنبل این حدیث را روایت کردم،پس احمد به من گفت:ای ابا الصلت اگر این حدیث با این سند بر دیوانگان خوانده شود شفا مییابند.
[40]9-قبیصة بن جابر اسدی میگوید:مردی به نزد امیر مؤمنان علی علیه السّلام رفت و از ایمان پرسید.امام ایستاد و شروع به صحبت نمود و فرمود:ستایش از آن خداوندی است که اسلام را پایه نهاد و راههایش را برای کسی که میخواهد به آن درآید هموار ساخت و پایههایش را در برابر ستیزهجویان استوار ساخت و آن را مایۀ عزّت برای دوستان و همراهان و صلح و آشتی برای داخلشوندگان[در دین]و هدایت برای اقتدارکنندگان به اسلام و زینت برای زینتکنندگان به آن و حفاظ برای چنگزنندگان[به ریسمان اسلام]و ریسمانی برای متمسّکان و دلیلی برای سخنگویان به اسلام و نوری برای روشناییطلبان و گواهی برای جدالکنندگان
و فلجا لمن حاجّ به،و علما لمن وعاه،و حدیثا لمن رواه،و حکما لمن قضی به، و حلما لمن جرّب،و لبّا لمن تدبّر،و فهما لمن فطن،و یقینا لمن عقل،و تبصرة لمن عزم،و آیة لمن توسّم،و عبرة لمن اتّعظ،و نجاة لمن صدّق،و مودّة من اللّه لمن أصلح،و زلفی لمن ارتقب،و ثقة لمن توکّل،و راحة لمن فوّض،و جنّة لمن صبر.
الحقّ سبیله،و الهدی صفته،و الحسنی مأثرته،فهو أبلج المنهاج،مشرق المنار، مضیء المصابیح،رفیع الغایة،یسیر المضمار،جامع الحلبة،متنافس السّبقة، کریم الفرسان،التّصدیق منهاجه،و الصّالحات مناره،و الفقه مصابیحه،و الموت غایته،و الدّنیا مضماره،و القیامة حلبته،و الجنّة سبقته و النّار نقمته،و التّقوی عدّته،و المحسنون فرسانه.فبالإیمان یستدلّ علی الصّالحات،و بالصّالحات یعمر الفقه،و بالفقه یرهب الموت،و بالموت تختم الدّنیا،و بالقیامة تزلف الجنّة للمتّقین،و تبرز الجحیم للغاوین.و الإیمان علی أربع دعائم:الصّبر و الیقین و العدل،و الجهاد.فالصّبر علی أربع شعب:الشّوق،و الشّفق،و الزّهادة،و التّرقّب؛ ألا من اشتاق إلی الجنّة سلا عن الشّهوات،و من أشفق من النّار رجع عن المحرّمات،و من زهّد فی الدّنیا هانت علیه المصیبات،و من ارتقب الموت سارع إلی الخیرات.و الیقین علی أربع شعب:علی تبصرة الفطنة،و تأوّل الحکمة، و موعظة العبرة،و سنّة الأوّلین؛فمن تبصّر فی الفطنة تبیّن الحکمة،و من تبیّن الحکمة عرف العبرة،و من عرف العبرة عرف السّنّة،و من عرف السّنّة فکأنّما کان
و غلبه و پیروزی برای احتجاجکنندگان و دانشی برای پذیرندگان و حدیثی برای راویان و حکمتی برای قضاوتکنندگان و بردباری برای تجربهگران و عقل ناب برای اهل اندیشه و فهمی برای هشیاران و یقینی برای عاقلان و شناخت و بینشی برای تلاشگران و نشانهای برای نشانهجویان و عبرتی برای پندگیرندگان و نجاتی برای راستگویان و دوستی از جانب خدا برای اصلاحگران و نزدیکی برای رفعتجویان و راستی برای متوکّلان و آسایشی برای اهل تفویض[و واگذاری امور]و محافظی برای صابران،قرار داد.حق راه آن و هدایت صفتش و نیکی خصلت و طبیعتش است.پس[اسلام]روشنترین روش،دارای جایگاههای نورانی و چراغهایی روشن،هدفی بلند،محل مسابقهای آسان و آماده و جمع کننده مسابقهدهندگان و محل رقابت آنان با سوارانی بزرگوار میباشد.تصدیق روش آن و اعمال نیک روشنیبخش آن و فهم و درک دین،چراغهایش و مرگ نهایتش و دنیا میدان مسابقهاش و قیامت جمعکنندۀ مسابقهدهندگانش و بهشت جایزۀ آنان و دوزخ جزای عقبماندگان آن و تقوا و پرهیزگاری توشه و یاریگر آنان و نیکوکاران سوارکاران آن هستند؛ پس به وسیلۀ ایمان بر اعمال نیک استدلال میشود و به وسیلۀ اعمال نیک میتوان فهم دین را رواج داد و فهم دین،ترس از مرگ درپی دارد و با مرگ دنیا به پایان میرسد و با قیامت بهشت به نیکوکاران نزدیک میگردد و دوزخ برای گمراهان آشکار میگردد و ایمان بر چهار ستون استوار است:صبر و یقین و عدل و جهاد.
و یقین بر چهار دسته است:شناخت آگاهانه و دریافت حکیمانه و اندرز عبرتآموز و توجه به شیوۀ پیشینیان.پس هرکس در آگاهی و هشیاری بصیرت داشته باشد حکمت را بیان میکند و هرکس به بیان حکمت بپردازد عبرت و پند را میشناسد و هرکس عبرتشناس باشد سنت و شیوۀ پیشینیان را میشناسد و هرکس سنت و راه و روش زندگی پیشینیان را بشناسد گویی خود از پیشینیان است.
فی الأوّلین.و العدل علی أربع شعب:علی غامض الفهم،و عمارة العلم،و زهرة الحکم،و روضة الحلم؛فمن فهم نشر جمیل العلم،و من علم عرف شرائع الحکم، و من عرف شرائع الحکم لم یضلّ،و من حلم لم یفرّط[فی]أمره،و عاش فی النّاس حمیدا.و الجهاد علی أربع شعب:علی الأمر بالمعروف،و النّهی عن المنکر،و الصّدق فی المواطن،و شنآن الفاسقین،فمن أمر بالمعروف،شدّ ظهر المؤمن،و من نهی عن المنکر أرغم أنف الکافر،و من صدق فی المواطن قضی ما علیه،و من شنأ الفاسقین غضب للّه،و من غضب للّه تعالی فهو مؤمن حقّا؛فهذه صفة الإیمان و دعائمه.فقال له السّائل:لقد هدیت یا أمیر المؤمنین و أرشدت، فجزاک اللّه عن الدّین خیرا.
41-10- حدّثنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن محمّد العطّار عن الخشّاب عن علیّ بن النّعمان،عن بشیر الدّهّان،قال:قلت لأبی جعفر علیه السّلام جعلت فداک،أیّ الفصوص أفضل أرکبه علی خاتمی؟فقال علیه السّلام:یا بشیر،أین أنت عن العقیق الأحمر و العقیق الأصفر و العقیق الأبیض،فإنّها ثلاثة جبال فی الجنّة:فأمّا الأحمر فمطلّ علی دار رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و أمّا الأصفر فمطلّ علی دار فاطمة علیها السّلام و أمّا الأبیض فمطلّ علی دار أمیر المؤمنین علیه السّلام،و الدّور کلّها واحدة یخرج منها ثلاثة أنهار،من تحت کلّ جبل نهر أشدّ بردا من الثّلج،و أحلی من العسل،و أشدّ بیاضا من اللّبن،لا یشرب منها إلاّ محمّد و آله علیهم السّلام و شیعتهم،و مصبّها کلّها واحد
و عدل بر چهار گروه تقسیم میشود:بر فهم و درک دشوار و پیچیده،بنای علم و شکوفایی حکمت و گلستان بردباری.پس هرکس پراکنده شدن زیباییهای دانش را بفهمد راههای حکمت را میداند و هرکس راههای حکمت را بداند گمراه نمیشود.و هرکس بردباری بورزد در امورش زیادهروی نمیکند و در میان مردم ستوده زندگی میکند.
و جهاد بر چهار گروه تقسیم میشود:امر به معروف و نهی از منکر و راستی در موقعیتهای گوناگون و کینهورزی با تبهکاران.پس هرکس امر به معروف کند از مؤمن پشتیبانی مینماید و هرکس نهی از منکر کند پوزۀ کافران را به خاک مالیده است و هرکس راستی پیشه کند هر آنچه بر او وارد میشود را پشتسر میگذارد[غلبه میکند]و هرکس به بدکاران کینه بورزد به خاطر خدا خشمناک شده است و هرکس برای خدا خشمناک شود مؤمن حقیقی است.پس این صفت ایمان و ستونهایش است پس سؤالکننده به امام علیه السّلام عرضه داشت:ای امیر مؤمنان، به درستی که هدایت شدم و ره یافتم.پس خداوند از دین به تو پاداش نیک عطا فرماید.
[41]10-بشیر دهّان میگوید:به امام باقر علیه السّلام عرضه داشتم:فدایت شوم.چه نگینهایی با فضیلتتر است تا بر انگشترم بنشانم؟امام فرمود:ای بشیر!چرا تو از عقیق سرخ و عقیق زرد و عقیق سفید استفاده نمیکنی؟همانا اینها سه کوه در بهشت هستند:اما عقیق سرخ مشرف بر خانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است و عقیق زرد مشرف بر خانۀ فاطمه علیها السّلام و عقیق سفید مشرف بر خانۀ امیر مؤمنان علیه السّلام است و تمامی خانهها یکی است که از آن سه نهر خارج میشود و از زیر کوهی،نهری جاری است که از برف سردتر و از عسل شیرینتر و از شیر سفیدتر است که جز محمد و خاندان او و شیعیانش کسی از آن نمینوشد و آبریز همگی آنها یکی است
و مخرجها من الکوثر،و إنّ هذه الجبال تسبّح اللّه و تقدّسه و تمجّده،و تستغفر لمحبّی آل محمّد علیهم السّلام،فمن تختّم بشیء منها من شیعة آل محمّد علیهم السّلام لم یر إلاّ الخیر و الحسنی و السّعة فی رزقه،و السّلامة من جمیع أنواع البلاء،و هو أمان من السّلطان الجائر،و من کلّ ما یخافه الإنسان و یحذره.
42-11- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا عن أسید بن زید عن محمّد بن مروان،عن الصّادق علیهم السّلام قال:إیّاک و صحبة الأحمق،فإنّه أقرب ما یکون منه أقرب ما یکون إلی مساءتک.
43-12- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن الفضل بن حباب عن عبد الواحد بن سلمان عن أبیه عن الأجلح عن نافع،عن ابن عمر،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:إنّ اللّه یحبّ الحییّ المتعفّف،و یبغض البذیّ السّائل الملحف.
44-13- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین عن الحسین بن محمّد الأسدیّ عن جعفر بن عبد اللّه بن جعفر العلویّ المعمدیّ،عن یحیی بن هاشم الغسّانیّ،عن محمّد بن مروان،عن جویبر بن سعید عن الضّحّاک بن مزاحم،قال:سمعت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:أتانی أبو بکر و عمر فقالا:لو أتیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فذکرت له فاطمة؛قال:فأتیته،فلمّا رآنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ضحک،ثمّ قال:ما جاء بک یا أبا الحسن و ما؟حاجتک،قال فذکرت له قرابتی و قدمی فی الإسلام و نصرتی له و جهادی،فقال:یا علیّ صدقت،فأنت أفضل ممّا تذکر.فقلت:یا رسول اللّه،
و محل خروج آن از حوض کوثر است و این کوهها تسبیح خدای را میگویند و او را پاک و بزرگ بر میشمارند و برای دوستداران اهل بیت محمد صلّی اللّه علیه و اله طلب بخشش مینمایند.پس هرکس از شیعیان آل محمد از آنان انگشتری به دست کند جز نیکی و خوبی و زیادی در روزی و آسایش از هر نوع بلا مشاهده نمیکند و او از سلطان ستمگر و هر آنچه انسان از آن میهراسد و در حذر است در امان خواهد بود.
[42]11-امام صادق علیه السّلام فرمود:از همصحبتی با انسان احمق بپرهیز که هرچه به او نزدیکتر باشی به ناراحتی نزدیکتر خواهی بود.
[43]12-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند انسان با حیا و عفیف را دوست دارد و انسان بد اخلاق و درخواستکننده از دیگران را[که بار خود را بر دوش دیگران میاندازد]و در درخواست خود پافشاری میکند دشمن میدارد.
[44]13-ضحاک بن مزاحم میگوید:شنیدم که علی بن ابی طالب میفرمود:ابو بکر و عمر نزد من آمدند و گفتند:[چه خوب بود]اگر به نزد رسول خدا میرفتی و[ازدواج با]فاطمه را به او یادآوری میکردی.امام میفرماید:پس به نزد پیامبر آمدم و هنگامی که فرستادۀ خدا مرا دید خندید و سپس فرمود:ای ابا الحسن،چه چیز تو را به اینجا کشانده است و خواستۀ تو چیست؟امام میفرماید:پس خویشاوندی و پیشتازیام در اسلام و جهاد و یاری کردنم را به او خاطر نشان ساختم.پیامبر فرمود:ای علی!راست گفتی.تو با فضیلتترین کسی هستی که ذکر نمودی.پس عرضه داشتم:ای رسول خدا!
فاطمة تزوّجنیها؟فقال:یا علیّ،إنّه قد ذکرها قبلک رجال،فذکرت ذلک لها، فرأیت الکراهة فی وجهها،و لکن علی رسلک حتّی أخرج إلیک؛فدخل علیها فقامت إلیه،فأخذت رداءه و نزعت نعلیه،و أتته بالوضوء،فوضّأته بیدها و غسلت رجلیه،ثمّ قعدت،فقال لها:یا فاطمة.فقالت:لبّیک،حاجتک یا رسول اللّه؟قال:
إنّ علیّ بن أبی طالب من قد عرفت قرابته و فضله و إسلامه،و إنّی قد سألت ربّی أن یزوّجک خیر خلقه و أحبّهم إلیه،و قد ذکر من أمرک شیئا فما ترین؟فسکتت و لم تولّ وجهها و لم یر فیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کراهة،فقام و هو یقول:اللّه أکبر،سکوتها إقرارها؛فأتاه جبرئیل علیه السّلام فقال:یا محمّد،زوّجها علیّ بن أبی طالب،فإنّ اللّه قد رضیها له و رضیه لها.قال علیّ:فزوّجنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثمّ أتانی فأخذ بیدی فقال:قم بسم اللّه و قل:«علی برکة اللّه و ما شاء اللّه،لا قوّة إلاّ باللّه،توکّلت علی اللّه»ثمّ جاءنی حین أقعدنی عندها علیها السّلام ثمّ قال:«اللّهمّ إنّهما أحبّ خلقک إلیّ فأحبّهما،و بارک فی ذرّیّتهما و اجعل علیهما منک حافظا،و إنّی أعیذهما و ذرّیّتهما بک من الشّیطان الرّجیم».
45-14- حدّثنی جماعة عن أبی غالب أحمد بن محمّد الزّراریّ،عن خاله، عن الأشعریّ،عن البرقیّ عن ابن أسباط،عن داود،عن یعقوب بن شعیب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:لمّا زوّج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فاطمة علیّا علیهما السّلام دخل علیها و هی تبکی،فقال لها:ما یبکیک؟فو اللّه لو کان فی أهل بیتی خیر منه زوّجتک،و ما أنا
آیا فاطمه را به ازدواج من در میآوری؟پیامبر فرمود:ای علی!همانا پیش از تو مردانی از او خواستگاری کردهاند و من نیز خواستگاری ایشان را بر فاطمه عرضه داشتم و کراهت و ناراحتی را در چهرهاش مشاهده نمودم.اما تو عجله مکن تا به سوی تو بیایم.پس پیامبر به نزد فاطمه رفت و فاطمه در مقابل ایشان تمام قد بلند شد و عبای پیامبر را گرفت و کفشهایش را از پا درآورد و برایش آب وضو فراهم ساخت و با دست خود در وضو به پیامبر کمک کرد آنگاه نشست.پس پیامبر به فاطمه فرمود:ای فاطمه.فاطمه عرضه داشت:بله،چه خواستهای داری ای فرستادۀ خدا؟پیامبر فرمود:همانا علی بن ابی طالب کسی است که نزدیکی او به من و برتری و اسلام او را میدانی.من از پروردگارم درخواست نمودم که بهترین آفریدگانش و محبوبترین آنان را به ازدواج تو درآورد و او از تو خواستگاری کرده است اینک تو در این باره چه نظری داری؟پس فاطمه خاموش شد و رو برنگرداند و پیامبر خدا در چهره او ناراحتی مشاهده نکرد.پس پیامبر ایستاد درحالی که میگفت:خدا بزرگتر[از هر توصیف] است،خاموشی او نشانه رضایت اوست.پس جبرئیل به نزد پیامبر آمد و عرضه داشت:ای محمد،فاطمه را به ازدواج علی بن ابی طالب درآور.همانا خداوند به فاطمه برای[همسری] علی و علی برای[همسری]فاطمه خشنود شده است.امام علی علیه السّلام فرمود:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مرا به همسری فاطمه درآورد و سپس به نزد من آمد و دستم را گرفت و فرمود:با نام خدا بلند شو و بگو:به برکت خدا[زندگی میکنم]هر آنچه خدا بخواهد[همان میشود]هیچ نیرو و توانایی جز به کمک خدا ممکن نیست،بر خدا توکل کردم.سپس هنگامی که مرا در نزد فاطمه نشاند پیش من آمد و سپس فرمود:«پروردگارا همانا این دو محبوبترین آفریدگان تو نزد من هستند پس آنان را دوست بدار و در فرزندانشان برکت قرار ده و از سوی خود بر آنان نگاهبانی قرار ده.همانا من این دو و فرزندانشان را از شیطان راندهشده به تو پناه میدهم».
[45]14-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله،فاطمه علیها السّلام را به ازدواج علی علیه السّلام در آورد به نزد آندو رفت درحالی که فاطمه میگریست،پیامبر به فاطمه علیها السّلام فرمود:چه چیز تو را به گریه واداشته است.به خدا قسم اگر درمیان خانوادهام بهتر از او وجود داشت تو را به ازدواج او در میآوردم.
زوّجتک و لکنّ اللّه زوّجک،و أصدق عنک الخمس ما دامت السّماوات و الأرض.
قال علیّ علیه السّلام:ثمّ قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قم فبع الدّرع؛فقمت فبعته و أخذت الثّمن و دخلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فسکبت الدّراهم فی حجره،فلم یسألنی کم هی و لا أنا أخبرته،ثمّ قبض قبضة و دعا بلالا فأعطاه و قال:ابتع لفاطمة طیبا.ثمّ قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من الدّراهم بکلتا یدیه فأعطاها أبا بکر و قال:ابتع لفاطمة ما یصلحها من ثیاب و أثاث البیت،و أردفه بعمّار بن یاسر و بعدّة من أصحابه، فحضروا السّوق فکانوا یعرضون الشّیء ممّا یصلح فلا یشترونه حتّی یعرضوه علی أبی بکر فإن استصلحه اشتروه،فکان ممّا اشتروه قمیص بسبعة دراهم، و خمار بأربعة دراهم،و قطیفة سوداء خیبریّة،و سریر مزمّل بشریط،و فراشان من جنس مصر،حشو أحدهما لیف،و حشو الآخر من جزّ الغنم،و أربع مرافق من أدم الطّائف حشوها إذخر،و ستر من صوف،و حصیر هجریّ،و رحا الید و مخضب من نحاس،و سقی من أدم،و قعب للّبن،و شیء للماء،و مطهرة مزفّتة،و جرّة خضراء،و کیزان خزف.حتّی إذا استکمل الشّراء حمل أبو بکر بعض المتاع و حمل أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الّذین کانوا معه الباقی،فلمّا عرضوا المتاع علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله جعل یقلّبه بیده و یقول:بارک اللّه لأهل البیت.قال علیّ علیه السّلام:فأقمت بعد ذلک شهرا أصلّی مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أرجع إلی منزلی و لا أذکر شیئا من أمر فاطمة علیها السّلام،ثمّ قلن أزواج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ألا نطلب لک من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله دخول
من تو را به ازدواج او در نیاوردم بلکه خدا تو را به ازدواج[علی]درآورد و خمس را تا زمانی که آسمانها در زمین پا برجاست مهریه تو قرار داد.علی علیه السّلام میگوید:سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:برخیز و زرهات را بفروش.پس برخاست و آن را فروختم و قیمتش را دریافت داشتم و به نزد پیامبر خدا رفتم و درهمها را در دامنش ریختم.پس از من نپرسید که چند درهم است و من نیز به او چیزی نگفتم.سپس مشتی از درهمها برداشت و بلال را فراخواند و آنها را به بلال داد و فرمود:برای فاطمه عطر بخر،سپس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله با دودستش از درهمها برگرفت و آن را به ابا بکر داد و فرمود:برای فاطمه هر آنچه از لباس و وسایل منزل که به کارش میآید بخر و عمّار یاسر و گروهی از یارانش را نیز همراه ابو بکر فرستاد.پس در بازار حاضر شدند و هنگامی که به چیزهایی که[برای فاطمه]مناسب بوده دست مییافتند نمیخریدند تا آن را بر ابو بکر عرضه کنند پس اگر ابو بکر آنها را نیکو بر میشمرد آن را میخریدند.از چیزهایی که خریدند پیراهنی به هفت درهم و روسری به چهار درهم و قطیفۀ سیاه رنگ خیبری و تختی که با ریسمانهایی پیچیده شده بود و دو رختخواب مصری که داخل یکی از شاخههای خرما و دیگری از پشم گوسفند بود و چهار بالش از پوست طائف که داخل آن از اذخر[گیاهی خوشبو]پر شده بود.و پردهای از پشم و حصیری هجری و آسیاب دستی و ظرفی برای شستن لباس از جنس مس و مشکی از پوست و قدحی برای شیر و ظرفی برای آب و آفتابهای قیراندود و کوزهای سبز رنگ و دو کوزۀ سفالی.هنگامی که خرید به پایان رسید ابو بکر بعضی از وسایل را با خود حمل نمود و یاران پیامبر که با او بودند بقیّۀ وسایل را حمل کردند.هنگامی که وسایل را بر پیامبر خدا عرضه داشتند آنها را با دست خود جابهجا میکرد و میفرمود:خداوند به اهل بیت برکت عطا نماید.علی علیه السّلام میگوید:پس از آن یک ماه با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله نماز میخواندم و به خانهام باز میگشتم و چیزی از فاطمه به زبان نمیآوردم سپس همسران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله گفتند آیا از رسول خدا نخواهیم که فاطمه به نزد تو وارد شود.
فاطمة علیک؟قلت،افعلن،فدخلن علیه فقالت أمّ أیمن:یا رسول اللّه،لو أنّ خدیجة باقیة لقرّت عینها بزفاف فاطمة،و إنّ علیّا یرید أهله،فقرّ عین فاطمة ببعلها،و اجمع شملهما،و قرّ عیوننا بذلک!فقال:فما بال علیّ لا یطلب منّی زوجته،فقد کنّا نتوقّع منه ذلک.قال علیّ فقلت:الحیاء یمنعنی یا رسول اللّه! فالتفت إلی النّساء فقال:من هاهنا؟فقالت أمّ سلمة:أنا أمّ سلمة،و هذه زینب، و هذه فلانة و فلانة.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:هیّئوا لابنتی و ابن عمّی فی حجری بیتا.
فقالت أمّ سلمة:فی أیّ حجرة،یا رسول اللّه قال:فی حجرتک.و أمر نساءه أن یزیّنّ و یصلحن من شأنها.فقالت أمّ سلمة:فسألت فاطمة هل عندک طیب ادّخرتیه لنفسک؟قالت:نعم؛فأتت بقارورة فسکبت منها فی راحتی،فشممت منها رائحة ما شممت مثلها قطّ،فقلت:ما هذا فقالت:کان دحیة الکلبیّ یدخل علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیقول لی:یا فاطمة،هاتی الوسادة فاطرحیها لعمّک،فأطرح له الوسادة فیجلس علیها،فإذا نهض سقط من بین ثیابه شیء فیأمرنی بجمعه، فسأل علیّ علیه السّلام رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن ذلک فقال:هو عنبر یسقط من أجنحة جبرئیل علیه السّلام قال علیّ علیه السّلام:ثمّ قال لی رسول اللّه یا علیّ،اصنع لأهلک طعاما فاضلا.ثمّ قال من عندنا اللّحم و الخبز،و علیک التّمر و السّمن؛فاشتریت تمرا و سمنا،فحسر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن ذراعه و جعل یشدخ التّمر فی السّمن حتّی اتّخذه خبیصا و بعث إلینا کبشا سمینا فذبح و خبز لنا خبزا کثیرا،ثمّ قال لی رسول
گفتم:این کار را انجام دهید پس ایشان به نزد پیامبر رفتند و امّ ایمن گفت:ای رسول خدا!اگر خدیجه زنده بود چشمش به عروسی فاطمه روشن میشد.همانا علی همسرش را میخواهد پس چشم فاطمه را به شوهرش روشن کن و پراکندگی و جدایی آندو را به وصال تبدیل نما و چشمان ما را به این وصلت روشن گردان.پیامبر فرمود:علی به چه میاندیشد که همسرش را از من طلب نمیکند و ما در انتظار این امر از جانب او بودیم.علی میگوید سپس گفتم:ای فرستادۀ خدا،حیا مرا[از این کار]باز میدارد.سپس پیامبر خدا به زنان رو کرد و فرمود:چه کسانی اینجا هستند؟ام سلمه گفت:من امّ سلمهام و این زینب[بنت جحش]و این فلانی و فلانی است.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:برای دختر و پسر عمویم در منزل خودم اتاقی آماده کنید.
پس امّ سلمه گفت:ای رسول خدا،در کدام حجره؟حضرت فرمود:در حجرۀ خودت.و به زنان دستور داد که خوب زینت کنند و بهطور مناسب و شأن خودشان،خود را بیارایند و اصلاح نمایند.امّ سلمه میگوید:از فاطمه علیها السّلام پرسیدم آیا نزد تو عطری هست که برای خود ذخیره کرده باشی؟گفت:بله پس با ظرفی آمد و از آن عطر در دست من ریخت.
پس،از آن عطر بویی به مشامم رسید که مانند آن را هرگز نبوییده بودم.پس گفتم:این از کجاست؟فرمود:دحیه کلبی به نزد رسول خدا میآمد پس پیامبر خدا به من میگفت:ای فاطمه زیراندازی بیاور و برای عمویت قرار ده،پس زیراندازی میآوردم و پهن میکردم و او بر آن مینشست پس هنگامی که برخاست از میان لباسش چیزی به پایین افتاد و به من دستور داد که آن را جمع کنم،پس علی از رسول خدا دربارۀ آن پرسید و پیامبر فرمود:آن عنبری است که از بالهای جبرئیل فرو میریزد.علی علیه السّلام میگوید:سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای علی،برای خانوادهات غذایی نیکو فراهم ساز سپس فرمود:گوشت و نان از ما و خرما و روغن بر عهدۀ تو باشد.پس خرما و روغن خریدم.و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آستین بالا زد و شروع به کوبیدن و مخلوط کردن خرما در روغن کرد تا به صورت حلوا درآمد و قوچ بزرگی به سوی ما فرستاد که سر بریده شد و نان فراوانی برای ما پخت و سپس به من فرمود:
اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ادع من أحببت؛فأتیت المسجد و هو مشحن بالصّحابة،فاستحییت أن أشخص قوما و أدع قوما،ثمّ صعدت علی ربوة هناک،و نادیت:أجیبوا إلی ولیمة فاطمة؛فأقبل النّاس أرسالا،فاستحییت من کثرة النّاس و قلّة الطّعام،فعلم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما تداخلنی فقال:یا علیّ،إنّی سأدعو اللّه بالبرکة.قال علیّ علیه السّلام:و أکل القوم عن آخرهم طعامی،و شربوا شرابی،و دعوا لی بالبرکة،و صدروا و هم أکثر من أربعة آلاف رجل،و لم ینقص من الطّعام شیء،ثمّ دعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بالصّحاف فملئت،و وجّه بها إلی منازل أزواجه،ثمّ أخذ صحفة و جعل فیها طعاما،و قال:هذا لفاطمة و بعلها،حتّی إذا انصرفت الشّمس للغروب قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یا أمّ سلمة،هلمّی فاطمة؛فانطلقت فأتت بها و هی تسحب أذیالها،و قد تصبّبت عرقا حیاء من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فعثرت فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أقالک اللّه العثرة فی الدّنیا و الآخرة؛فلمّا وقفت بین یدیه کشف الرّداء عن وجهها حتّی رآها علیّ علیه السّلام،ثمّ أخذ یدها فوضعها فی ید علیّ علیه السّلام،فقال:بارک اللّه لک فی ابنة رسول اللّه؛یا علیّ نعم الزّوجة فاطمة؛و یا فاطمة،نعم البعل علیّ،انطلقا إلی منزلکما و لا تحدثا أمرا حتّی آتیکما.قال علیّ علیه السّلام:فأخذت بید فاطمة،و انطلقت بها حتّی جلست فی جانب الصّفّة،و جلست فی جانبها،و هی مطرقة إلی الأرض حیاء منّی،و أنا مطرق إلی الأرض حیاء منها،ثمّ جاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:من هاهنا؟ فقلنا:ادخل یا رسول اللّه،مرحبا بک زائرا و داخلا؛فدخل فأجلس فاطمة علیها السّلام من
هرکه را دوست داری دعوت کن.پس به مسجد آمدم درحالی که لبریز از یاران پیامبر بود پس حیا کردم که گروهی را جداکرده[و دعوت نمایم]و گروهی دیگر را واگذارم.سپس بر بلندی که در آنجا بود بالا رفتم و ندا در دادم:به ولیمۀ فاطمه بیایید.پس مردم فراوانی آمدند و از فراوانی مردم و کمی غذا شرمنده شدم.پس رسول خدا از آنچه در درونم میگذشت آگاه شد و فرمود:ای علی!من از خدا برکت را خواهم طلبید.علی علیه السّلام میگوید:آن جماعت تا نفر آخرشان از آن غذا خوردند و از نوشیدنیها آشامیدند و برای من به برکت دعا کردند و خارج شدند درحالی که بیش از چهار هزار مرد بودند و از غذا چیزی کم نشد.سپس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله قدحها و ظرفها را خواسته همه آنها را پر کرد و به خانههای همسرانش روانه ساخت آنگاه ظرفی برداشت و در آن غذا قرار داد و فرمود:این برای فاطمه و شوهرش است.و هنگامی که خورشید رو به غروب بود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای امّ سلمه،فاطمه را بیاور.پس او رفت و فاطمه را همراه آورد درحالی که به آرامی حرکت میکرد و دامنش بر زمین کشیده میشد و به خاطر شرم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله عرق از سر و روی او جاری بود.پس از شدّت خجالت پایش لغزید و رسول خدا به او فرمود:خداوند تو را از لغزش در دنیا و آخرت حفظ نماید.پس هنگامی که در مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایستاد،حضرت چادر را از چهرهاش کنار زد و علی چهرهاش را مشاهده نمود.آنگاه پیامبر دستش را گرفت و در دست علی گذاشت و فرمود:ای علی!خداوند به تو در دختر رسول خدا برکت عطا نماید،فاطمه همسری نیکو است و ای فاطمه!علی نیز همسری نیکو است.به سوی منزلتان بروید و کاری نکنید تا به نزد شما بیایم.
علی میگوید:پس دست فاطمه را گرفتم و آمد تا در کنار صفّه[مکانی در ورودی مسجد مدینه]نشست و من نیز در کنارش نشستم.و او به خاطر شرم از من سرش را پایین انداخته بود.و من نیز به خاطر شرم از او سرم را پایین انداخته بودم.سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمد و فرمود:چهکسی اینجا است؟عرضه داشتیم:داخل شو ای پیامبر خدا،چه نیکو دیدارکننده و میهمانی هستی،خوشآمدی.
جانبه و علیّا علیه السّلام من جانبه.ثمّ قال:یا فاطمة،ایتینی بماء؛فقامت إلی قعب فی البیت فملأته ماء،ثمّ أتته به،فأخذ منه جرعة فتمضمض بها،ثمّ مجّها فی القعب، ثمّ صبّ منها علی رأسها،ثمّ قال:أقبلی؛فلمّا أقبلت نضح منه بین ثدییها،ثمّ قال:
أدبری؛فلمّا أدبرت نضح منه بین کتفیها،ثمّ قال:«اللّهمّ هذه ابنتی و أحبّ الخلق إلیّ،اللّهمّ و هذا أخی و أحبّ الخلق إلیّ،اللّهمّ لک ولیّا،و بک حفیّا،و بارک له فی أهله»ثمّ قال:یا علیّ،ادخل بأهلک،بارک اللّه لک،و رحمة اللّه و برکاته علیکم،إنّه حمید مجید.
46-15- حدّثنی جماعة،عن أبی غالب الزّراریّ،عن الکلینیّ عن عدّة من أصحابه،عن أحمد بن محمّد،عن الوشّاء،عن الخیبریّ،عن یونس بن ظبیان، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،قال:سمعته یقول:لو لا أنّ اللّه خلق أمیر المؤمنین لفاطمة علیهما السّلام ما کان لها کفو علی الأرض.
47-16- و روی أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام دخل بفاطمة علیها السّلام بعد وفاة أختها رقیّة زوجة عثمان بستّة عشر یوما،و ذلک بعد رجوعه من بدر،و ذلک لأیّام خلت من شوّال،و روی أنّه دخل بها یوم الثّلاثاء لستّ خلون من ذی الحجّة،و اللّه تعالی أعلم.
48-17- و حدّثنی جماعة،عن أبی غالب،عن خاله،عن الأشعریّ،عن أبی عبد اللّه،عن منصور بن العبّاس،عن إسماعیل بن سهل الکاتب،عن أبی طالب
پس داخل شد و فاطمه را در کناری و علی را در طرف دیگر نشاند سپس فرمود:ای فاطمه آب بیاور.پس به سوی قدحی که در خانه بود رفت و آن را از آب پر نمود و آن را به نزد پیامبر آورد،پیامبر جرعهای از آب را نوشید و در دهان گرداند سپس آن را به ظرف برگرداند.پس از آن آب بر سر فاطمه علیها السّلام ریخت سپس فرمود:رو کن.پس هنگامی که رو کرد از آن آب میان سینههایش پاشید.سپس فرمود:برگرد.پس هنگامی که برگشت از آن آب میان شانههایش پاشید سپس فرمود:پروردگارا،این دختر من و محبوبترین بندگان در نزد من است.
پروردگارا،این برادرم و محبوبترین بندگان در نزد من است.پروردگارا،تو سرپرست او هستی و به او آگاهی.به او در خانوادهاش برکت عطا فرما.سپس فرمود:ای علی!به نزد همسرت داخل شو.خداوند تو را مبارک گرداند و رحمت و برکت خود را بر شما نازل کند، همانا او ستوده و با عظمت است.
[46]15-یونس بن ظبیان میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:اگر خداوند امیر مؤمنان را نمیآفرید برای فاطمه هیچ همتایی در زمین وجود نداشت.
[47]16-و روایت شده است که امیر مؤمنان هنگامی که با فاطمه علیها السّلام عروسی نمود شانزده روز از وفات رقیّه خواهر فاطمه و همسر عثمان گذشته بود و آن پس از بازگشت امیر مؤمنان از جنگ بدر بود و آن چند روز پس از شروع ماه شوّال بود.روایت شده است که حضرت در روز سهشنبه ششم ذیالحجّه با فاطمه ازدواج نمود.و خداوند بلند مرتبه داناتر است.
الغنویّ،عن علیّ بن أبی حمزة،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،قال:حرّم اللّه (عزّ و جلّ)النّساء علی علیّ علیه السّلام ما دامت فاطمة علیها السّلام حیّة.قلت:فکیف؟قال:لأنّها طاهرة لا تحیض.
49-18- أخبرنا المفید عن المراغیّ عن موسی بن الحسن بن سلمان عن أبی بکر بن الحارث الباغندیّ عن عیسی بن رعبة عن محمّد بن رئیس عن اللّیث بن سعد،عن یزید بن أبی حبیب،عن نافع،عن ابن عمر،قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کان بالمدینة أقوام لهم عیوب،فسکتوا عن عیوب النّاس،فأسکت اللّه عن عیوبهم النّاس،فماتوا و لا عیوب لهم عند النّاس،و کان فی المدینة أقوام لا عیوب لهم فتکلّموا فی عیوب النّاس،فأظهر اللّه لهم عیوبا،لم یزالوا یعرفون بها إلی أن ماتوا.
50-19- أخبرنی أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النّعمان،عن أبی الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن بن الولید،قال:حدّثنی أبی،قال:حدّثنی محمّد بن الحسن الصّفّار،قال:حدّثنی أحمد بن محمّد بن عیسی،عن محمّد بن أبی عمیر،عن عبد اللّه بن بکیر،عن زرارة قال قال أبو جعفر علیه السّلام قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بنی الإسلام علی عشرة أسهم علی شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و هی الملّة،و الصّلاة و هی الفریضة،و الصّوم و هی الجنّة،و الزّکاة و هی المطهّرة،و الحجّ و هو الشّریعة، و الجهاد و هو العزّ،و الأمر بالمعروف و هو الوفاء و النّهی عن المنکر و هو الحجّة، و الجماعة و هی الألفة،و العصمة و هی الطّاعة.
[48]17-ابو بصیر میگوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند فرازمند تا زمانی که فاطمه زنده بود تمامی زنان را بر علی علیه السّلام حرام ساخت.عرضه داشتم:چگونه؟حضرت فرمود:چون او پاکیزهای بود که خون حیض نمیدید.
[49]18-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در مدینه گروههایی بودند که خودشان عیبهایی داشتند و از بیان عیوب مردم خودداری میکردند پس خداوند نیز مردم را از بیان عیبهایشان باز داشت پس مردند درحالی که در نزد مردم هیچ عیبی نداشتند.و در مدینه گروههایی نیز بودند که عیبی نداشتند ولی دربارۀ عیبهای مردم سخن میگفتند پس خداوند برایشان عیبهایی آشکار ساخت و همچنان به آن عیبها شناخته میشدند تا از دنیا رفتند.
[50]19-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:اسلام بر ده پایه بنا نهاده شده است:بر گواهی به اینکه هیچ معبودی جز خدا نیست که آن[حقیقت]دین است و بر نماز که واجب است و بر روزه که سپر از[آتش]است و بر زکات که مایۀ پاکیزگی[اموال]است و بر حج که شریعت است و بر جهاد که مایۀ عزّت و شکستناپذیری است و بر امر به معروف که موجب دفاع است و نهی از منکر که حجّت الهی است و جماعت که موجب انس است و دوری از گناه که بندگی خداست.
51-20- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی عن ابن محبوب،عن أبی ولاّد الحنّاط،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوب لم ینقصه ذلک،و هی:الصّدق و أداء الأمانة،و الحیاء و حسن الخلق.
52-21- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد (رحمه اللّه)،قال:حدّثنی محمّد بن الحسن بن متّ الجوهریّ،عن محمّد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعریّ،عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر البزنطیّ، عن أبان بن عثمان،عن کثیر النّوّاء،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام،قال:إنّ نوحا علیه السّلام رکب السّفینة فی أوّل یوم من رجب،فأمر من معه أن یصوموا ذلک الیوم، و قال:من صام ذلک الیوم تباعدت عنه النّار مسیرة سنة،و من صام سبعة أیّام منه غلّقت عنه أبواب النار السّبعة،و من صام ثمانیة أیّام فتحت له أبواب الجنان الثّمانیة،و من صام خمسة عشر یوما أعطی مسألته،و من زاد علی ذلک زاده اللّه.
قال:و فی الیوم السّابع و العشرین منه نزلت النّبوّة فیه علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و من صام هذا الیوم کان ثوابه ثواب من صام ستّین شهرا.
53-22- أخبرنی المفید عن الحسین بن أحمد بن المغیرة عن حیدر بن محمّد السّمرقندیّ عن محمّد بن عمر الکشّیّ عن العیّاشیّ عن جعفر بن معروف عن ابن یزید عن ابن عذافر،عن عمر بن یزید،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:یا ابن یزید،أنت
[51]20-امام صادق علیه السّلام فرمود:چهار چیز است که در هرکس باشد ایمانش کامل است و اگر چه سر تا پایش گناه باشد موجب نقصان او نمیشود و آنها:راستی و ادای امانت و حیا و خوش اخلاقی است.
[52]21-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا نوح در روز اول ماه رجب بر کشتی سوار شد و همراهانش را در آن روز به روزه فرمان داد و گفت:هرکس در آن روز روزه بگیرد به اندازه یک سال از دوزخ دور میشود و هرکس هفت روز از ماه رجب را روزه بگیرد درهای هفت گانۀ دوزخ بر او بسته میشود و هرکه هشت روز از رجب را روزه بگیرد درهای هشتگانۀ بهشت بر او باز میشود و هرکس پانزده روز روزه بگیرد خواستهاش به او عطا میگردد و هرکس بر آن بیفزاید خدا نیز در پاداش آن میافزاید.و میفرمود:در روز 27 از ماه رجب مقام پیامبری بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرو فرستاده شد و هرکس در این روز،روزه بگیرد پاداش کسی را دارد که شصت ماه روزه گرفته است.
[53]22-عمر بن یزید میگوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:ای پسر یزید،
و اللّه منّا أهل البیت.قلت:جعلت فداک،من آل محمّد؟قال:إی و اللّه من أنفسهم.
قلت:من أنفسهم،جعلت فداک؟قال:إی و اللّه من أنفسهم؛یا عمر،أما تقرأ کتاب اللّه عزّ و جلّ إِنَّ أَوْلَی النّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ [آل عمران(3):68]أ و ما تقرأ قول اللّه(عزّ اسمه): فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [ابراهیم(14):36].
54-23- أخبرنی المفید عن الحسین بن أحمد بن المغیرة عن حیدر بن محمّد بن نعیم عن محمّد بن عمر عن محمّد بن مسعود عن محمّد بن أحمد النّهدیّ عن معاویة بن حکیم عن التّفلیسیّ عن حمّاد السّمندریّ قال قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام إنّی أدخل بلاد الشّرک و إنّ من عندنا یقول إن متّ ثمّ حشرت معهم قال فقال لی یا حمّاد إذا کنت ثمّ تذکر أمرنا و تدعو إلیه قال قلت نعم قال فإذا کنت فی هذه المدن مدن الإسلام تذکر أمرنا و تدعو إلیه قال قلت لا فقال لی إنّک إن متّ ثمّ حشرت أمّة وحدک و سعی نورک بین یدیک.
55-24- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنی أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن بن الولید،قال:حدّثنی أبی،قال:حدّثنی محمّد بن الحسن الصّفّار،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن سعید،عن هشام بن الحکم،قال:سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام بمنی عن خمسمائة حرف من الکلام.قال:فأقبلت أقول:یقولون کذا قال:فیقول یقال لهم کذا.فقلت:هذا الحلال و الحرام و القرآن أعلم أنّک
به خدا قسم تو از ما اهل بیت هستی.عرضه داشتم:فدایت شوم از خاندان محمد؟فرمود:بله، به خدا قسم از خودشان هستی.گفتم:فدایت شوم از خودشان؟فرمود:بله به خدا قسم از خودشان.ای عمر!آیا کتاب خداوند عزّتمند را نمیخوانی که میفرماید:«همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی نمودند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند و خداوند سرپرست مؤمنان است»[آل عمران(3):آیۀ 68]و آیا سخن خداوند عزّتمند را نمیخوانی که فرمود:«هرکس از من پیروی کند از من است و هرکس از من نافرمانی کند پس به درستی که تو بسیار بخشنده و مهربانی.»[ابراهیم(14):آیۀ 36]
[54]23-حماد سمندری میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:من در سرزمینهای اهل شرک وارد میشوم و کسانی از نزد ما هستند که[به من]میگویند:اگر آنجا از دنیا بروی با آنان محشور خواهی شد.پس امام به من فرمود:ای حماد!هنگامی که در آنجا هستی امر ما را به خاطر میآوری و به آن دعوت میکنی؟گفتم:بله.امام فرمود:پس هنگامی که در این سرزمینها(سرزمینهای اسلام)هستی،امر ما را به یاد میآوری و به آن دعوت میکنی؟ عرضه داشتم:نه.امام فرمود:همانا اگر تو در آنجا از دنیا بروی به تنهایی همچون یک امّت بر انگیخته خواهی شد و نورت در مقابلت حرکت میکند.
[55]24-هشام بن حکم میگوید:در منی از امام صادق علیه السّلام از پانصد حرف[و نکته]از[علم] کلام پرسیدم.پس میگفتم:آنان اینچنین میگویند و امام میفرمود:اینچنین به آنان پاسخ گفته میشود.پس عرضه داشتم:میدانم که این حلال و حرام است
صاحبه و أعلم النّاس به فی هذا الکلام.قال:قال لی:و تشکّ یا هشام،یحتج اللّه (تعالی)علی خلقه بحجّة لا یکون عالما بکلّ ما یحتاج الناس إلیه!
56-25- أخبرنی المفید عن الحسین بن أحمد عن حیدر بن محمّد بن نعیم،عن محمّد بن عمر،عن محمّد بن مسعود،عن جعفر بن معروف،عن العمرکیّ،عن الحسن بن أبی لبابة،عن أبی هاشم،الجعفریّ قال:قلت لأبی جعفر محمّد بن علیّ الثّانی علیه السّلام:ما تقول جعلت فداک فی هشام بن الحکم؟فقال:رحمه اللّه ما کان أذبّه عن هذه النّاحیة.
57-26- أخبرنی المفید عن ابن قولویه عن محمّد الحمیریّ عن أبیه عن البرقیّ عن شریف بن سابق عن الفضل بن عبد الملک عن أبی عبد اللّه عن آبائه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أوّل عنوان صحیفة المؤمن بعد موته ما یقول النّاس فیه،إن خیرا فخیر،و إن شرّا فشرّ،و أوّل تحفة المؤمن أن یغفر له و لمن تبع جنازته.ثمّ قال:یا فضل،لا یأتی المسجد من کلّ قبیلة إلاّ وافدها،و من کلّ أهل بیت إلاّ نجیبها.یا فضل إنّه لا یرجع صاحب المسجد بأقلّ من إحدی ثلاث:إمّا دعاء یدعو به یدخل اللّه به الجنّة،و إمّا دعاء یدعو به لیصرف اللّه به عنه بلاء الدّنیا،و إمّا أخ یستفیده فی اللّه(عزّ و جلّ)قال:ثمّ قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد فائدة الإسلام مثل أخ یستفیده فی اللّه(عزّ و جلّ)ثمّ قال:یا فضل لا تزهدوا فی فقراء شیعتنا،فإنّ الفقیر منهم لیشفع یوم القیامة فی مثل ربیعة و مضر.
و قرآنی است که شما همراه آن هستید و از تمامی مردم به آن در این کلام آگاهتری.امام به من فرمود:ای هشام آیا در این سخن شک داری؟خداوند بر آفریدگانش به حجّتی احتجاج میکند که به تمامی آنچه آفریدگان به آن نیاز دارند آگاه نیست.
[56]25-ابو هاشم داود بن قاسم جعفری میگوید به امام باقر علیه السّلام عرضه داشتم:فدایت شوم، دربارۀ هشام بن حکم چه نظری داری؟امام علیه السّلام فرمود:خدا رحمتش کند،چه بسیار از این ناحیه(مذهب،اهل بیت،ولایت)دفاع میکرد.
[57]26-فضل بن عبد الملک میگوید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ابتدای عنوان نامۀ اعمال انسان مؤمن پس از مرگش سخنانی است که مردم دربارۀ او میگویند،اگر نیکی ذکر شود پس [سرنوشت او]به نیکی است و اگر بدی ذکر شود پس[سرنوشت او]به بدی است.نخستین هدیۀ انسان مؤمن این است که خود و هر آنکس که جنازهاش را تشییع میکنند آمرزیده شوند.سپس فرمود:ای فضل!از هر قبیلهای جز پیشتازان آن و از هر خانوادهای جز انسانهای نجیب به مسجد نمیآیند.ای فضل،به مسجدروندگان با کمتر از سه خصوصیّت از مسجد باز نمیگردند؛یا به دعایی که با آن خدا را میخوانند و خدا به خاطر آن ایشان را در بهشت داخل میسازد و یا دعایی که با آن خدا را میخوانند تا خدا به وسیلۀ آن آفات دنیا را از ایشان دور نماید و یا برادری که در راه[رضایت و قرب]خداوند از او بهره میبرند؛سپس فرمود:انسان مسلمان پس از بهرۀ اسلام از هیچچیز،چون برادری که در راه خدا از او بهره میبرد استفاده نکرده است.سپس فرمود:ای فضل!شیعیان فقیر ما را کوچک مشمارید.همانا شیعیان فقیر ما در روز قیامت در همچون ربیعه و مضر شفاعت میکنند.
ثمّ قال:یا فضل،إنّما سمّی المؤمن مؤمنا لأنّه یؤمن علی اللّه فیجیز اللّه أمانه.ثمّ قال:أما سمعت اللّه تعالی یقول فی أعدائکم إذا رأوا شفاعة الرّجل منکم لصدیقه یوم القیامة: فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ* وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ [الشعراء(26):100-101].
58-27- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد عن أبیه و المفید عن ابن قولویه عن أبیه جمیعا عن سعد عن القاسم بن محمّد عن المنقریّ عن حفص قال قال أبو عبد اللّه علیه السّلام من تعلّم للّه(عزّ و جلّ)و عمل للّه و علّم للّه،دعی فی ملکوت السّماوات عظیما،و قیل:تعلّم للّه و عمل للّه و علّم للّه.
59-28- أخبرنا أبو عبد اللّه،قال:حدّثنا أبو القاسم جعفر بن محمّد،قال:حدّثنی محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحمیریّ،عن أبیه،عمّن رواه،عن داود الرّقّیّ،قال:
قال الباقر محمّد بن علیّ بن الحسین علیهما السّلام من زار الحسین علیه السّلام فی لیلة النّصف من شعبان غفرت له ذنوبه،و لم تکتب علیه سیّئة فی سنّته حتّی تحوّل علیه السّنة، فإن زاره فی السّنة المستقبلة غفرت له ذنوبه.
60-29- أخبرنا المفید عن محمّد بن أحمد الثّقفیّ عن الحسین بن علیّ بن الحجّاج عن أبی عبد الرّحمن عن عبد اللّه بن علیّ بن إبراهیم عن علیّ بن حرب الطّائیّ عن محمّد بن الفضل،عن یزید بن أبی زیاد،عن عبد اللّه بن الحارث،عن العبّاس بن عبد المطّلب رحمه اللّه قال:قلت:یا رسول اللّه،ما لنا و لقریش إذا تلاقوا تلاقوا بوجوه مستبشرة،و إذا لقونا لقونا بغیر ذلک؟فغضب النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ثمّ قال:
سپس فرمود:ای فضل!همانا مؤمن به این نام نامیده شد چون خدا را امان خود قرار میدهد و خداوند امان او را میپذیرد؛سپس فرمود:آیا نشنیدهای که خداوند بلندمرتبه دربارۀ دشمنان شما هنگامی که شفاعت یکی از شما برای دوستش را در روز قیامت میبینند،میگوید:«پس برای ما شفاعتکننده و دوستی نزدیک وجود ندارد.»[شعراء(26):آیۀ 100-101]
[58]27-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس برای خداوند بلند مرتبه علم بیاموزد و عمل کند و برای خدا به دیگران یاد دهد،در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده میشود و گفته میشود که او برای خدا آموخت و برای خدا به کار بست و برای خدا به دیگران آموزش داد.
[59]28-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکس در شب نیمۀ شعبان حسین علیه السّلام را زیارت کند گناهانش آمرزیده میشود و در آن سال تا پایان سال که سپری میشود هیچ گناهی بر او نوشته نمیگردد پس اگر او را در سال آینده نیز زیارت کند باز گناهانش آمرزیده میشود.
[60]29-عباس بن عبد المطلب-که خدا از او خشنود باشد-میگوید:به پیامبر خدا عرضه داشتم:بین ما و قریش چه میگذرد که یکدیگر را با چهرههایی شادمان ملاقات میکنند و هنگامی که ما را ملاقات مینمایند غیر از این میباشند؟پس پیامبر خشمناک شد و فرمود:
و الّذی نفسی بیده،لا یدخل قلب رجل الإیمان حتّی یحبّکم للّه و لرسوله.
61-30- أخبرنا المفید عن المراغیّ عن محمّد بن صالح السّبیعیّ عن صالح بن أحمد عن عیسی بن عبد الرّحمن عن الحسن بن الحسین العرنیّ عن یحیی بن علیّ،عن أبان بن تغلب،عن أبی داود الأنصاریّ،عن الحارث الهمدانیّ،قال:
دخلت علی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:ما جاء بک؟فقلت:حبّی لک یا أمیر المؤمنین.فقال:یا حارث أتحبّنی؟قلت:نعم و اللّه،یا أمیر المؤمنین.
قال:أما لو بلغت نفسک الحلقوم رأیتنی حیث تحبّ،و لو رأیتنی و أنا أذود الرّجال عن الحوض ذود غریبة الإبل لرأیتنی حیث تحبّ،و لو رأیتنی و أنا مارّ علی الصّراط بلواء الحمد بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لرأیتنی حیث تحبّ.
62-31- أخبرنا المفید عن الحسن بن علیّ النّحویّ عن محمّد بن القاسم الأنباریّ عن محمّد بن أحمد الطّائیّ عن علیّ بن محمّد الصّیمریّ قال:تزوّجت ابنة جعفر بن محمود الکاتب و أحببتها حبّا لم یحبّ أحد مثله،و أبطأ علیّ الولد، فصرت إلی أبی الحسن علیّ بن محمّد بن الرّضا علیه السّلام فذکرت ذلک له،فتبسّم و قال:
اتّخذ خاتما فصّه فیروزج،و اکتب علیه رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ [الانبیاء(21):89]قال:ففعلت ذلک،فما أتی علیّ حول حتّی رزقت منها ولدا ذکرا.
63-32- أخبرنا أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد(رحمه اللّه)،قال:أخبرنا أبو عبید اللّه محمّد بن عمران المرزبانیّ،قال:حدّثنی عبید اللّه بن الحسن،قال:
قسم به کسی که جانم در دست اوست ایمان در قلب کسی داخل نمیشود تا شما را برای [رضایت]خدا و رسولش دوست داشته باشد.
[61]30-حارث همدانی میگوید:به محضر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام وارد شدم.امام فرمود:چه چیز تو را به اینجا کشانده است؟عرضه داشتم:دوستی تو ای امیر مؤمنان.پس فرمود:ای حارث،آیا مرا دوست میداری؟پس گفتم:به خدا سوگند!بله ای امیر مؤمنان.امام فرمود:آگاه باش اگر جانت به گلویت برسد مرا هرگونه که دوست میداری مشاهده خواهی کرد و اگر مرا مشاهده کردی درحالی که انسانها را از حوض[کوثر]همچون شتران تشنه و غریب سیراب میکنم،مرا هرگونه که دوست میداری مشاهده خواهی کرد و اگر مرا مشاهده کردی درحالی که بر پل صراط با پرچم حمد در مقابل رسول خدا میگذرم مرا هرگونه که دوست میداری مشاهده میکنی.
[62]31-علی بن محمد صیمری میگوید:با دختر جعفر بن محمود کاتب ازدواج نمودم و او را به گونهای دوست داشتم که هیچ کس را چون او دوست نداشتم.مدّتی گذشت و فرزندی نیاورد.پس به سوی علی بن موسی الرضا علیه السّلام رفتم و مسأله را برایشان ذکر کردم.امام لبخندی زد و فرمود:انگشتری تهیه کن که نگینش فیروزه باشد و بر آن بنویس:«پروردگارا مرا تنها رها مکن و تو بهترین ارث برندگان هستی»[انبیاء(21):آیۀ 89]راوی میگوید:چنین کردم پس یک سال نگذشت که از او صاحب فرزند پسری شدم.
حدّثنی أبو سعید محمّد بن رشید،قال:آخر شعر قاله السّیّد بن محمّد(رحمه اللّه) قبل وفاته بساعة،و ذلک أنّه أغمی علیه و اسودّ لونه،ثمّ أفاق و قد ابیضّ وجهه، و هو یقول:
أحبّ الّذی من مات من أهل ودّه تلقّاه بالبشری لدی الموت یضحک
و من مات یهوی غیره من عدوّه فلیس له إلاّ إلی النّار مسلک
أبا حسن تفدیک نفسی و أسرتی و مالی و ما أصبحت فی الأرض أملک
أبا حسن إنّی بفضلک عارف و إنّی بحبل من هواک لممسک
و أنت وصیّ المصطفی و ابن عمّه و إنّا نعادی مبغضیک و نترک
موالیک ناج مؤمن بین الهدی و قالیک معروف الضّلالة مشرک
و لاح لحانی فی علیّ و حزبه و قلت لحاک اللّه إنّک أعفک
-معنی أعفک:أحمق-.
64-33- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الصّیرفیّ عن علیّ بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا أتاه أمر یسرّه قال:«الحمد للّه الّذی بنعمته تتمّ الصّالحات»و إذا أتاه أمر یکرهه قال:«الحمد للّه علی کلّ حال».
65-34- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ عن أحمد بن محمّد بن عیسی المکّیّ عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل عن یحیی بن عیسی الرّملیّ،عن
[63]32-ابو سعید محمد بن رشید میگوید:آخرین شعری که سیّد بن محمد ساعتی قبل از وفاتش سرود،این شعر بود.درحالی که بیهوش شده بود و رنگش سیاه گشته بود سپس به هوش آمد و چهرهاش سپید شد درحالی که میسرود:
کسی را دوست دارم که هرکس از دوستدارانش بمیرد/او را در هنگام مرگ با چهرهای شادمان و خندان مشاهده میکند.
و هرکس بمیرد درحالی که غیر او از دشمنانش را دوست دارد/جز در آتش داخل نمیشود.
ای ابا الحسن!خود و خانوادهام و اموالم و هر آنچه در زمین مالکش هستم فدای تو باد.
ای ابا الحسن!من به برتری تو آشنایم/من به ریسمانی از دوستی تو چنگ میاندازم.
تو جانشین پیامبر و پسر عموی او هستی/ما دشمنان تو را دشمن میشمریم و آنان را ترک میکنیم.
دوستان تو اهل نجات و ایمان و دارای هدایتی روشن هستند/دشمنان تو گمراهی آشکار دارند،[به خدا]شرک میورزند.
انسان ملامتگری مرا دربارۀ علی و شیعیانش ملامت کرد/و گفتم خداوند تو را لعنت کند همانا تو احمق هستی.
[64]33-علی بن ابی طالب علیه السّلام میگوید:هنگامی که برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله امری گوارا و نیکو پیش میآمد میفرمود:«ستایش از آن خدایی است که به وسیلۀ نعمتش اعمال نیک را کامل میسازد»و هنگامی که برایش امری ناگوار پیش میآمد میفرمود:«ستایش در همه حال از آن خداست».
الأعمش،عن عبایة الأسدیّ،عن عبد اللّه بن العبّاس بن عبد المطّلب قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأمّ سلمة یا أمّ سلمة علیّ منّی،و أنا من علیّ،لحمه لحمی،و دمه دمی،و هو منّی بمنزلة هارون من موسی؛یا أمّ سلمة،اسمعی و اشهدی،هذا علیّ سیّد المسلمین.
66-35- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن محمّد بن همّام عن أحمد بن موسی النّوفلیّ،عن محمّد بن عبد اللّه بن مهران،عن معاویة بن حکیم،عن عبد اللّه بن سلیمان التّمیمیّ،قال:لمّا قتل محمّد و إبراهیم ابنا عبد اللّه بن الحسن بن الحسن علیه السّلام صار إلی المدینة رجل یقال له:«شیبة بن عقال»ولاّه المنصور علی أهلها،فلمّا قدمها و حضرت الجمعة صار إلی مسجد النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فرقا المنبر و حمد اللّه و أثنی علیه،ثمّ قال:أمّا بعد،إنّ علیّ بن أبی طالب شقّ عصا المسلمین، حارب المؤمنین،و أراد الأمر لنفسه،و منعه من أهله،فحرّمه اللّه أمنیّته و أماته بغصّته،و هؤلاء ولده یتّبعون أثره فی الفساد و طلب الأمر بغیر استحقاق له،فهم فی نواحی الأرض مقتولون و بالدّماء مضرّجون.قال:فعظم هذا الکلام منه علی النّاس،و لم یجسر أحد منهم أن ینطق بحرف،فقام إلیه رجل علیه إزار قومسیّ سحق فقال:فنحن نحمد اللّه و نصلّی علی محمّد خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین، و علی رسل اللّه و أنبیائه أجمعین،أمّا ما قلت من خیر،فنحن أهله،و ما قلت من سوء فأنت و صاحبک به أولی و أحری،یا من رکب غیر راحلته،و أکل غیر زاده
[65]34-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به امّ سلمه فرمود:ای امّ سلمه!علی از من است و من از علی هستم.
گوشتش گوشت من و خون او خون من است و او نسبت به من در جایگاه هارون نسبت به موسی است.ای امّ سلمه!بشنو و گواه باش.این علی آقا و سرور مسلمانان است.
[66]35-عبد اللّه بن سلیمان تمیمی میگوید:هنگامی که محمد و ابراهیم دو فرزند عبد اللّه بن حسن بن حسن کشته شدند مردی به نام شیبة بن عقال به مدینه آمد که منصور او را فرمانروای مدینه قرار داده بود پس هنگامی که به مدینه آمد و روز جمعه فرارسید به مسجد النبی صلّی اللّه علیه و اله رفت و از منبر بالا رفت و خدا را سپاس گفت و او را ستایش کرد سپس گفت:اما بعد!همانا علی بن ابی طالب با جماعت مسلمانان مخالفت ورزید و با مؤمنان به جنگ پرداخت و امر [خلافت]را به نفع خود طلبید و آن را از اهل خود بازداشت پس خداوند آرزویش را بر او حرام ساخت و او را با غصّه و اندوه آن از دنیا برد.و این فرزندان علی در فساد و طلب امر [خلافت]بدون سزاواری آن از علی پیروی میکنند پس آنان در جایجای زمین کشته شدهاند و در خون خود تپیدهاند.راوی گوید:این سخن او بر مردم بزرگ و سخت آمد و هیچ کس از آنان جرأت نکرد که کلامی به زبان بیاورد.پس مردی که دستار قومسی کهنهای بر تن داشت برخاست و گفت:پس ما خدا را ستایش میگوییم و بر محمد خاتم پیامبران و سرور فرستادهشدگان و فرستادگان الهی و تمامی پیامبران درود میفرستیم.امّا آنچه از نیکی بیان داشتی ما سزاوار آن هستیم و آنچه از بدی گفتی تو و همراهانت به آن سزاوارتر و شایستهتر هستید،ای کسی که به غیر مرکب خود سوار شده است و غیر توشۀ خود را خورده است،
ارجع مأزورا؛ثمّ أقبل علی النّاس فقال:ألا أنبّئکم بأخفّ النّاس یوم القیامة میزانا،و أبینهم خسرانا؟من باع آخرته بدنیا غیره و هو هذا الفاسق.فأسکت النّاس،و خرج الوالی من المسجد لم ینطق بحرف،فسألت عن الرّجل فقیل لی، هذا جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
67-36- حدّثنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ عن إبراهیم بن میمون عن مصعب بن سلاّم،عن ابن طریف عن ابن نباتة،قال:کان أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یصلّی عند الأسطوانة السّابعة من باب الفیل،ممّا یلی الصّحن إذ أقبل رجل علیه بردان أخضران و له عقیصتان سوداوان،أبیض اللّحیة، فلمّا سلّم أمیر المؤمنین علیه السّلام من صلاته أکبّ علیه،فقبّل رأسه،ثمّ أخذ بیده فأخرجه من باب کندة.قال:فخرجنا مسرعین خلفهما و لم نأمن علیه، فاستقبلنا علیه السّلام فی جاز سوج کندة،قد أقبل راجعا،فقال:ما لکم؟فقلنا:لم نأمن علیک هذا الفارس.فقال:هذا أخی الخضر،ألم تروا حیث أکبّ علیّ.قلنا:بلی.
فقال:إنّه قد قال لی:إنّک فی مدرة لا یریدها جبّار بسوء إلاّ قصمه اللّه،و احذر النّاس،فخرجت معه لأشیّعه لأنّه أراد الظّهر.
68-37- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ عن الفضل بن دکین عن قیس بن مسلم عن طارق بن شهاب یقول:لمّا نزل علیّ علیه السّلام بالرّبذة سألت عن قدومه إلینا،فقیل:خالف علیه طلحة و الزّبیر و عائشة،و صاروا إلی
اینک پشت کرده بازگرد،سپس رو به مردم کرد و گفت:آیا از کم توشهترین و کم عملترین مردم در روز قیامت و زیانکارترین آنان به شما خبر ندهم؟کسی که آخرت خود را به دنیای دیگران بفروشد و او این فاسق است.پس مردم را خاموش کرد و فرماندار از مسجد خارج شد و سخنی بر زبان نیاورد.پس از آن مرد پرسیدم و گفتند:این سخنران،جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السّلام است.
[67]36-اصبغ بن نباته میگوید:امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام نزد استوانۀ هفتم از باب الفیل نماز میگزارد که مردی که دو برد سبز رنگ بر تن و دو گیسوی سیاه و ریشی سپید داشت به نزد او آمد.پس هنگامی که امیر مؤمنان سلام نمازش را گفت به نزدش رفت و سرش را بوسید سپس دست حضرت را گرفت و او را از باب کنده خارج کرد.راوی گوید:ما به سرعت پشتسر آندو خارج شدیم درحالی که بر آن مرد ایمن نبودیم پس در منطقۀ کنده با حضرت روبرو شدیم که باز میگشت.امام فرمود:شما را چه شده است؟عرضه داشتیم:از این سوارکار بر تو ایمن نبودیم.امام فرمود:این برادرم خضر بود.آیا ندیدید هنگامی که نزد من آمد؟گفتیم:بله.امام فرمود:او به من گفت:همانا تو در شهری هستی که هیچ ستمگری نیّت بدی به آن نمیکند جز آنکه خداوند او را درهم میشکند و از مردم برحذر باش.پس با او خارج شدم تا بدرقهاش کنم چون میخواست نماز ظهر بخواند.
[68]37-قیس بن مسلم میگوید:شنیدم که طارق بن شهاب میگفت:هنگامی که علی علیه السّلام به ربذه آمد از آمدن او به آنجا پرسیدم.گفتند که طلحه و زبیر و عایشه با او به مخالفت برخاستهاند
البصرة،فخرج یریدهم،فصرت إلیه،فجلست حتّی صلّی الظّهر و العصر،فلمّا فرغ من صلاته قام إلیه ابنه الحسن بن علیّ علیهما السّلام فجلس بین یدیه،ثمّ بکی،و قال:
یا أمیر المؤمنین،إنّی لا أستطیع أن أکلّمک و بکی فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام،لا تبک یا بنیّ و تکلّم و لا تحنّ حنین الجاریة.فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّ القوم حصروا عثمان یطلبونه،بما یطلبونه إمّا ظالمون أو مظلمون،فسألتک أن تعتزل النّاس و تلحق بمکّة حتّی تؤوب العرب و تعود إلیها أحلامها،و تأتیک وفودها،فو اللّه لو کنت فی جحر ضبّ لضربت إلیک العرب آباط الإبل حتّی تستخرجک منه،ثمّ خالفک طلحة و الزّبیر فسألتک أن لا تتبعهما و تدعهما،فإن اجتمعت الأمّة فذاک، و إن اختلفت رضیت بما قضی اللّه،و أنا الیوم أسألک ألاّ تقدم العراق و أذکرک باللّه أن لا تقتل بمضیعة.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:أمّا قولک:إنّ عثمان حصر؛فما ذاک و ما علیّ منه و قد کنت بمعزل عن حصره؟و أمّا قولک:ائت مکّة؛فو اللّه ما کنت لأکون الرّجل الّذی تستحلّ به مکّة،و أمّا قولک:اعتزل العراق ودع طلحة و الزّبیر؛فو اللّه ما کنت لأکون کالضّبع تنتظر حتّی یدخل علیها طالبها،فیضع الحبل فی رجلها حتّی یقطع عرقوبها،ثمّ یخرجها فیمزّقها إربا إربا،و لکنّ أباک یا بنیّ یضرب بالمقبل إلی الحقّ المدبر عنه،و بالسّامع المطیع العاصی المخالف أبدا حتّی یأتی علیّ یومی،فو اللّه ما زال أبوک مدفوعا عن حقّه مستأثرا علیه منذ قبض اللّه نبیّه صلّی اللّه علیه و اله حتّی یوم النّاس هذا فکان طارق بن شهاب أیّ وقت حدّث بهذا الحدیث بکی.
و به سوی بصره رفته و علی به قصد آنان خارج شده است.پس به سوی علی رفتم و نشستم تا نماز ظهر و عصر را اقامه کرد پس هنگامی که از نمازش فارغ شد حسن بن علی علیه السّلام به نزد او رفت و در مقابلش نشست سپس شروع به گریه نمود و گفت:ای امیر مؤمنان!من توان سخن گفتن با تو را ندارم و گریست.پس امیر مؤمنان به او فرمود:فرزندم!گریه مکن و سخن بگو و مانند کنیزان ناله مکن.امام حسن علیه السّلام فرمود:ای امیر مؤمنان!همانا این جماعت عثمان را محاصره کردند و از او آنچه را میخواستند میطلبیدند آنان یا ستمگرند و یا ستمدیده.از تو خواستم که از مردم گوشهگیری کنی و به مکه بپیوندی تا جماعت عرب از کردار خود توبه کنند و عقلشان به ایشان بازگردد و گروههایشان[برای عذرخواهی]نزد تو آیند؛پس به خدا قسم اگر در لانۀ سوسمار بودی عرب مکان تو را شناسایی میکرد تا تو را از آن لانه خارج سازد.سپس طلحه و زبیر به مخالفت با تو برخاستند پس،از تو خواستم که از آندو پیروی ننمایی و آندو را به حال خود رها سازی پس اگر امت پیامبر وحدت پیشه میکردند که هدف حاصل است و اگر به اختلاف میگرویدند به حکم الهی گردن مینهادی و من امروز از تو میخواهم که به عراق رو نیاوری و به خدا برای تو یادآوری میکنم که خون خود را هدر ندهی و بیجهت کشته نشوی.پس امیر مؤمنان فرمود:اما سخن تو که عثمان محاصره شده بود.آنچه ربطی به علی دارد؟درحالی که من از[امر]محاصرۀ او دور و بر کنار بودم[و دخالتی در آن نداشتم]و اما سخن تو که میگویی به مکه بیا.پس به خدا قسم من مردی نبودم که به مکه فرود آیم.امّا سخن تو که میگویی:از عراق دوری گزین و طلحه و زبیر را رها کن پس به خدا قسم همچون کفتاری نبودم که در انتظار میماند تا صیّاد بر او وارد شود و ریسمان در پایش بیندازد تا زانوهایش را قطع کند و سپس او را از لانهاش خارج سازد و پارهپارهاش کند.اما پسرم،پدرت با حرکت به سوی حق با پشتکردگان به حق جدال میکند و با انسانهای شنوا و مطیع،سرکشان و مخالفان را از سر راه برمیدارد تا روز من فرا رسد.پس به خدا قسم!پدرت همچنان از زمانی که پیامبر رحلت فرمود تا اینروز از حقش باز مانده است و به آن نرسیده است.پس طارق بن شهاب هرگاه این حدیث را روایت میکرد میگریست.
69-38- حدّثنا المفید عن عمر بن محمّد عن الحسین بن إسماعیل عن عبد اللّه بن شبیب عن أبی العینا عن محمّد بن مسعر،قال:کنت عند سفیان بن عیینة، فجاءه رجل فقال له:روی عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّه قال:إنّ العبد إذا أذنب ذنبا،ثمّ علم أنّ اللّه(عزّ و جلّ)یطّلع علیه،غفر[غفر]له فقال ابن عیینة:هذا کتاب اللّه(عزّ و جلّ) قال اللّه(تعالی): وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ وَ لکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِمّا تَعْمَلُونَ [فصلت(41):22]و ذلکم ظنّکم الّذی ظننتم بربّکم أرداکم فإذا کان الظّنّ هو المردی کان ضدّه هو المنجی.
70-39- حدّثنا محمّد بن محمّد،قال:حدّثنا أبو الطّیّب الحسین بن علیّ بن محمّد التّمّار،قال:حدّثنا عبد اللّه بن محمّد،قال حدّثنا أبو نصر البزّاز،قال:حدّثنا حمّاد بن سلمة،عن علیّ بن زید،عن ابن أبی الدّرداء،عن أبیه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما أقلّت الغبراء و لا أظلّت الخضراء علی ذی لهجة أصدق من أبی ذرّ.
71-40- حدّثنا المفید عن الحسین بن علیّ التّمّار عن محمّد بن زید عن الزّبیر بن بکّار عن عبد اللّه بن نافع،عن ابن أبی ذئب،عن ابن أخی جابر،عن عمّه جابر بن عبد اللّه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:المجالس بالأمانة إلاّ ثلاثة مجالس مجلس سفک فیه دم حرام،و مجلس استحلّ فیه فرج حرام،و مجلس استحلّ فیه مال حرام بغیر حقّه.
72-41- حدّثنا المفید عن الحسین بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن ماهان عن
[69]38-محمد مسعر میگوید:نزد سفیان بن عیینه بودم که مردی به سوی او آمد و به او گفت:از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله روایت شده است که فرمود:اگر بندهای مرتکب گناهی شود آنگاه بفهمد که خداوند بر او آگاه است گناهش آمرزیده میشود.پس ابن عیینه گفت:این کتاب خداوند عزّتمند است.خداوند میفرماید:«و شما از اینکه مبادا گوش و دیدگان و پوستتان بر ضد شما گواهی دهند[گناهانتان را]پوشیده نمیداشتید لیکن گمان داشتید که خدا بسیاری از آنچه را که میکنید نمیداند و همین بود گمانتان که دربارۀ پروردگارتان بردید شما را هلاک کرد و از زیانکاران شدید.»[فصّلت(41):آیۀ 22-23]پس هنگامی که گمان،هلاککننده باشد ضد آن،نجاتبخش است.
[70]39-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:زمین کسی را راستگوتر از ابو ذر بر دوش خود حمل نکرد و آسمان بر راستگوتر از او سایه نیفکند.
[71]40-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مجالس جز سه مجلس در امانت به شمار میآیند:مجلسی که خون حرام در آن ریخته شود و مجلسی که فرجی حرام در آن حلال شمرده شود[روابط نامشروع جنسی در آن برقرار شود]و مجلسی که در آن مالی حرام و به غیر حق،حلال شمرده شود.
نصر بن اللّیث،عن مخوّل عن یحیی بن سالم،عن أبی الجارود عن أبی الزّبیر المکّیّ عن جابر الأنصاریّ قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:حقّ علیّ علی هذه الأمّة کحقّ الوالد علی الولد.
73-42- حدّثنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی عن ابن أبی عمیر،عن الحسین بن أبی فاختة،قال:کنت أنا و أبو سلمة السّرّاج و یونس بن یعقوب و الفضیل بن یسار عند أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام فقلت له:جعلت فداک،إنّی أحضر مجالس هؤلاء القوم،فأذکرکم فی نفسی،فأیّ شیء أقول؟فقال:یا حسین،إذا حضرت مجالسهم فقل:«اللّهمّ أرنا الرّخاء و السّرور» فإنّک تأتی علی ما ترید.قال:فقلت:جعلت فداک،إنّی أذکر الحسین بن علیّ علیهما السّلام فأیّ شیء أقول إذا ذکرته؟فقال:قل:«صلّی اللّه علیک یا با عبد اللّه»تکرّرها ثلاثا.
ثمّ أقبل علینا و قال:إنّ أبا عبد اللّه الحسین علیه السّلام لمّا قتل بکت علیه السّماوات السّبع و الأرضون السّبع،و ما فیهنّ و ما بینهنّ،و من یتقلّب فی الجنّة و النّار،و ما یری و ما لا یری،إلاّ ثلاثة أشیاء،فإنّها لم تبک علیه،فقلت:جعلت فداک و ما هذه الثّلاثة الأشیاء الّتی لم تبک علیه؟فقال:البصرة،و دمشق،و آل الحکم بن أبی العاص.
74-43- أخبرنا المفید عن الحسین بن محمّد النّحویّ عن أحمد بن مازن عن القاسم بن سلیمان عن بکر بن هشام عن إسماعیل بن مهران عن الأصمّ عن محمّد بن مسلم قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ الحسین بن علیّ علیهما السّلام عند ربّه
[72]41-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:حق علی علیه السّلام براین امت چون حق پدر بر فرزند است.
[73]42-حسین بن ابی فاخته میگوید:من و ابو سلمۀ سرّاج و یونس بن یعقوب و فضیل بن یسار نزد امام صادق علیه السّلام بودیم.پس من به ایشان عرض کردم:فدایت شوم!من در مجالس این جماعت حاضر میشوم و شما را در درون خود یاد میکنم.پس چه چیزی بر زبان بیاورم؟ امام فرمود:ای حسین!هنگامی که در مجالس ایشان حاضر میشوی.بگوی:«پروردگارا! آسایش و شادی را به ما نشان بده».پس من به ایشان عرض کردم:فدایت شوم!من حسین بن علی علیه السّلام را به یاد میآورم.پس هنگامی که او را یاد کردم چه بر زبان آورم؟امام فرمود سهبار بگو:«ای ابا عبد اللّه خداوند بر تو درود فرستد»سپس امام به ما رو کرد و فرمود:همانا هنگامی که ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام کشته شد آسمانها و زمینهای هفتگانه و آنچه درون و درمیان آن هاست و هرکس که در بهشت و دوزخ حرکت میکند و هر آنچه دیده میشود و دیده نمیشود جز سه چیز بر او گریستند.پس آن سه بر او نگریستند.عرضه داشتم:فدایت شوم این سه چیز که بر حسین نگریستند چه بودند؟امام فرمود:بصره و دمشق و خاندان حکم بن ابی العاص.
[74]43-محمد بن مسلم میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرماید:
(عزّ و جلّ)ینظر إلی موضع معسکره و من حلّه من الشّهداء معه،و ینظر إلی زوّاره و هو أعرف بحالهم و بأسمائهم و أسماء آبائهم،و بدرجاتهم و منزلتهم عند اللّه (عزّ و جلّ)من أحدکم بولده،و إنّه لیری من یبکیه فیستغفر له و یسأل آباءه علیهم السّلام أن یستغفروا له،و یقول:لو یعلم زائری ما أعدّ اللّه له لکان فرحه أکثر من جزعه،و إنّ زائره لینقلب و ما علیه من ذنب.
75-44- أخبرنا المفید عن محمّد بن أحمد الشّافعیّ عن الحسین بن إسماعیل عن عبد اللّه بن شبیب عن أبی طاهر أحمد بن عیسی عن الحسن بن علیّ بن الحسین عن أبیه،عن جدّه،قال:کان یقال:لا یحلّ لعین مؤمنة تری اللّه یعصی فتطرف حتّی تغیّره.
76-45- أخبرنا أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد،قال:حدّثنا أبو الطّیّب الحسین بن علیّ التّمّار،قال:حدّثنا علیّ بن ماهان،قال:حدّثنا عمّی،قال:حدّثنا صهیب بن عبّاد بن صهیب،عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:مرّ أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بالمقبرة و یروی بالمقابر فسلّم ثمّ قال:«السّلام علیکم یا أهل المقبرة و التّربة،و اعلموا أنّ المنازل بعدکم قد سکنت،و أنّ الأموال بعدکم قد قسمت،و أنّ الأزواج بعدکم قد نکحت،فهذا خبر ما عندنا،فما خبر ما عندکم؟».
فأجابه هاتف من المقابر یسمع صوته و لا یری شخصه:علیک السّلام یا أمیر المؤمنین و رحمة اللّه و برکاته،أمّا خبر ما عندنا فقد وجدنا ما عملنا،و ربحنا ما
همانا حسین بن علی علیه السّلام در نزد پروردگارش به محل لشکرگاهش و شهدایی که همراه او[به مقام قرب الهی]فرود آمدند و به زائرینش مینگرد و او به حال و نام و نام پدرانشان و به درجات و جایگاه هریک در نزد خداوند شکوهمند از یکی از شما نسبت به فرزندش آگاهتر است و او هرکس را که برایش بگرید مشاهده میکند و از خدا میخواهد که بر او ببخشاید و از پدرانش علیهم السّلام میطلبد که برایش طلب بخشش نمایند و میفرماید:اگر زیارتکننده من میدانست که خداوند چه چیزهایی برایش فراهم ساخته است هرآینه شادمانیاش بیش از بیتابیاش بود و همانا زائر حسین[از سفرش]باز میگردد درحالی که هیچ گناهی بر او نوشته نشده است.
[75]44-امام سجاد علیه السّلام از جدش روایت میکند که فرمود:سزاوار نیست که چشم با ایمانی مشاهده کند که نافرمانی خدا میشود و برهم نهاده شود تا آن گناه[به پایان برسد]و تغییر یابد.
[76]45-امام صادق علیه السّلام میفرماید:امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام از کنار گورستان میگذشت.پس بر ایشان سلام کرد سپس فرمود:سلام بر شما ای اهل قبر و خاک.بدانید که در خانههایتان پس از شما سکنی گزیدند و ثروتهایتان پس از شما تقسیم شد و همسران پس از شما به ازدواج[دیگران]درآمدند.این خبرهای نزد ماست،شما چه خبری دارید؟پس ندا دهندهای از سوی قبرها که صدایش شنیده میشد و خود دیده نمیشد،ندا در داد:سلام و رحمت و برکت خدا بر تو ای امیر مؤمنان،امّا خبری که نزد ماست اینکه آنچه را عمل نموده بودیم یافتیم و به خاطر آنچه از پیش فرستاده بودیم سود بردیم.
قدّمنا،و خسرنا ما خلّفنا،فالتفت إلی أصحابه فقال:أسمعتم؟قالوا:نعم یا أمیر المؤمنین.قال:فتزوّدوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی [البقرة(2):197].
77-46- قال:و أخبرنا محمّد بن عمران عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل عن أبیه عن عبد الملک بن عمر قال سمعت أبا رجاء یقول:لا تسبّوا علیّا و لا أهل هذا البیت،فإنّ جارا لنا من النّجیر قدم الکوفة بعد قتل هشام بن عبد الملک زید بن علیّ علیه السّلام ورآه مصلوبا فقال:ألا ترون إلی هذا الفاسق،کیف قتله اللّه تعالی قال:فرماه اللّه بقرحتین فی عینیه،فطمس اللّه بهما بصره،فاحذروا أن تتعرّضوا لأهل هذا البیت إلاّ بخیر.
78-47- المفید عن أبی حفص عمر بن محمّد،عن علیّ بن مهرویه،عن داود بن سلیمان الغازی،عن الرّضا عن آبائه عن الحسین علیه السّلام قال:سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:الملوک حکّام علی النّاس،و العلم حاکم علیهم،و حسبک من العلم أن تخشی اللّه،و حسبک من الجهل أن تعجب بعلمک.
79-48- المفید رحمه اللّه عن أبی حفص عمر بن محمّد عن ابن مهرویه عن داود بن سلیمان قال:سمعت الرّضا علیه السّلام یقول:ما استودع اللّه عبدا عقلا إلاّ استنقذه به یوما.
80-49- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین البزوفریّ رحمه اللّه عن أبیه عن الحسن بن إبراهیم عن علیّ بن داود عن آدم العسقلانی،عن أبی عمر الصّنعانیّ عن العلاء
به خاطر آنچه باقی گذاردیم زیانکار شدیم.پس امام رو به یارانش کرد و فرمود:آیا شنیدید؟ عرضه داشتند:بلی،ای امیر مؤمنان.امام فرمود:پس توشه برگیرید که بهترین توشهها تقوا و پرهیزگاری است.[بقره،آیۀ 197]
[77]46-عبد الملک بن عمر میگوید:شنیدم که ابو رجاء میگوید:به علی و این اهل بیت دشنام ندهید همانا یکی از همسایگان ما پس از اینکه هشام بن عبد الملک،زید بن علی را به قتل رساند از نجیر به کوفه آمد و دید زید را به صلیب کشیده شده دید پس گفت:آیا نمیبینید که چگونه خداوند این فاسق را به قتل رساند.راوی گوید:پس خداوند جراحتی در چشمانش به وجود آورد و به وسیلۀ آن جراحت خداوند نور بیناییاش را برگرفت.پس،از اینکه جز خوبی و نیکی به این اهل بیت به چیز دیگری دست یازید برحذر باشید.
[78]47-حسین بن علی علیه السّلام میگوید:شنیدم که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:پادشاهان فرمانروایان بر مردم هستند و علم بر آنان حکمفرما است و ترس از خدا تو را از علم کفایت میکند و خودفریفتگی به علمت برای نادانی تو کافی است.
[79]48-راوی گوید:شنیدم امام رضا علیه السّلام میفرماید:خداوند عقل را در وجود کسی به ودیعه ننهاد جز آنکه روزی به وسیلۀ آن،او را نجات بخشید.
بن عبد الرّحمن عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما تواضع أحد إلاّ رفعه اللّه.
81-50- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد بن ریاح عن أبی علیّ الحسن بن محمّد عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن أبی بصیر،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین علیهم السّلام قال:إنّ أبا ذرّ و سلمان خرجا فی طلب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقیل لهما:إنّه توجّه إلی ناحیة قبا،فاتّبعاه فوجداه ساجدا تحت شجرة،فجلسا ینتظرانه حتّی ظنّا أنّه نائم،فأهویا لیوقظاه،فرفع رأسه إلیهما،ثمّ قال:قد رأیت مکانکما،و سمعت مقالکما،و لم أکن راقدا،إنّ اللّه بعث کلّ نبیّ کان قبلی إلی أمّته بلسان قومه،و بعثنی إلی کلّ أسود و أحمر بالعربیّة،و أعطانی فی أمّتی خمس خصال،لم یعطها نبیّا کان قبلی:نصرنی بالرّعب،یسمع بی القوم بینی و بینهم مسیرة شهر،فیؤمنون بی؛و أحلّ لی المغنم؛و جعل لی الأرض مسجدا و طهورا، أینما کنت منها أتیمّم من تربتها و أصلّی علیها؛و جعل لکلّ نبیّ مسألة فسألوه إیّاها فأعطاهم ذلک فی الدّنیا،و أعطانی مسألة،فأخّرت مسألتی لشفاعة المؤمنین من أمّتی إلی یوم القیامة ففعل ذلک؛و أعطانی جوامع العلم و مفاتیح الکلام و لم یعط ما أعطانی نبیّا قبلی،فمسألتی بالغة إلی یوم القیامة لمن لقی اللّه لا یشرک به شیئا، مؤمنا بی،موالیا لوصیّی،محبّا لأهل بیتی.
82-51- أخبرنا المفید عن علیّ بن إبراهیم الکاتب،عن محمّد بن أبی الثّلج،
[80]49-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ کس فروتنی پیشه نکرد جز آنکه خداوند[مقام]او را بالا برد.
[81]50-امام باقر علیه السّلام فرمود:ابو ذر و سلمان در طلب رسول خدا خارج شدند.به آندو گفته شد:پیامبر به ناحیۀ«قبا»رفته است.پس به دنبالش رفتند و او را زیر درختی در حال سجده یافتند پس در انتظار او نشستند تا جایی که گمان کردند پیامبر خوابیده است.پس به یکدیگر اشاره کردند تا ایشان را بیدار سازند.پس پیامبر سربلند کرد و فرمود:جایگاه شما را دیدم و سخنتان را شنیدم.من خواب نبودم.همانا خداوند تمامی پیامبران پیش از من را به زبان قومش به سوی آنان برانگیخت و مرا برای هر سیاه و سرخی به زبان عربی مبعوث کرد و به من دربارۀ امّتم پنج ویژگی عطا فرمود که به هیچ پیامبری پیش از من عطا نفرموده بود:مرا با هراس دیگران از ابهّتم یاری نمود این قوم سخنم را میشنیدند درحالی که میان من و آنان به اندازه مسیر یک ماه فاصله بود و به من ایمان میآوردند؛و غنیمت را برایم حلال ساخت؛و تمامی زمین را برایم سجدهگاه و پاک قرار داد که در هرکجای آن باشم از خاکش تیمّم میکنم و بر آن نماز میگزارم؛و برای هر پیامبری خواستهای قرار داد پس ایشان آن خواسته را طلبیدند و خداوند آن را در دنیا به ایشان عطا فرمود و خواستهای به من عطا فرمود و خواستهام را برای شفاعت مؤمنان امتم تا روز قیامت به تأخیر انداختم پس او چنین کرد؛و تمامی علوم و کلیدهای سخن را به من عطا فرمود و آنچه به من عطا کرده است را به پیامبری پیش از من عطا نکرد.پس خواستۀ من تا روز قیامت برای هرکس که خدا را ملاقات کند و بر او شرک نورزد و به من ایمان داشته باشد و جانشین مرا به سرپرستی بشناسد و اهل بیت مرا دوست بدارد خواهد رسید.
عن عیسی بن مهران،عن محمّد بن زکریّا،و المفید عن الجعابیّ عن أحمد بن سعید الهمدانیّ عن العبّاس بن بکر عن محمّد بن زکریّا عن کثیر بن طارق،قال:
سألت زید بن علیّ بن الحسین علیهم السّلام عن قول اللّه تعالی لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً فقال یا کثیر إنّک رجل صالح،و لست بمتّهم،و إنّی أخاف علیک أن تهلک،إنّ کلّ إمام جائر فإنّ أتباعه إذا أمر بهم إلی النّار نادوا باسمه،فقالوا:یا فلان،یا من أهلکنا،هلمّ فخلّصنا ممّا نحن فیه؛ثمّ یدعون بالویل و الثّبور،فعندها یقال لهم: لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً [الفرقان(25):14]ثمّ قال زید بن علیّ رحمه اللّه حدّثنی أبی علیّ بن الحسین،عن أبیه الحسین بن علیّ علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ علیه السّلام:یا علیّ أنت و أصحابک فی الجنّة،أنت و أتباعک یا علیّ فی الجنّة.
83-52- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین البصیر عن محمّد بن إسماعیل الحاسب،عن سلیمان بن أحمد الواسطیّ،عن أحمد بن إدریس،عن نصر بن نصیر البحرانیّ،عن أبیه،عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:
یا أیّها النّاس،اتّقوا اللّه و اسمعوا.قالوا:لمن السّمع و الطّاعة بعدک یا رسول اللّه؟ قال:لأخی و ابن عمّی و وصیّی علیّ بن أبی طالب.قال جابر بن عبد اللّه:فعصوه و اللّه،و خالفوا أمره،و حملوا علیه السّیوف.
84-53- أخبرنا المفید عن الحسین بن علیّ بن محمّد عن أحمد بن محمّد
[82]51-کثیر بن طارق میگوید:از زید بن علی بن حسین علیهم السّلام دربارۀ سخن خداوند بلند مرتبه که میگوید:«امروز یکبار واویلا نمیگویید بلکه باید بسیار واویلا سر دهید»[فرقان (25):آیۀ 14]پرسیدم.او گفت:ای کثیر!تو مرد نیکوکاری هستی و مورد اتهام نیستی و من میترسم که هلاک گردی.به درستی،هنگامی که پیروان هر امام ستمگری به سوی دوزخ حرکت داده میشوند به نام آن امام خوانده میشوند؛پس میگویند:ای فلان!ای کسی که ما را هلاک ساختی؛پیش بیا و ما را از آنچه در آن هستیم رهایی بخش.سپس شروع به واویلا و شیون میکنند.پس در این هنگام به آنان گفته میشود:«امروز یکبار واویلا نمیگویید بلکه باید بسیار واویلا سر دهید»سپس زید بن علی-که رحمت خدا بر او باد-گفت:پدرم علی بن حسین از پدرش روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:ای علی!تو و یارانت در بهشت هستید.تو و پیروانت اهل بهشت هستید.
[83]52-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای مردم!پرهیزگار باشید و[سخن مرا]بشنوید.گفتند:ای رسول خدا!پس از تو سخن چهکسی را بشنویم و از چهکسی اطاعت کنیم؟فرمود:از برادر و پسر عمو و جانشینم علی بن ابی طالب.جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید:به خدا قسم!از او سرپیچی کردند و نافرمانیاش نمودند و بر او شمشیر کشیدند.
المقری عن یعقوب بن إسحاق عن عمرو بن عاصم عن معمّر بن سلیمان،عن أبیه،عن أبی عثمان النّهدیّ،عن جندب الغفاریّ:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال إنّ رجلا قال یوما و اللّه لا یغفر اللّه لفلان قال اللّه(عزّ و جلّ):«من ذا الّذی تألّی علیّ أن لا أغفر لفلان،فإنّی قد غفرت لفلان،و أحبطت عمل المتألّی بقوله:لا یغفر اللّه لفلان».
85-54- حدّثنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن محمّد العطّار عن البرقیّ عن أبیه عن خلف بن حمّاد عن أبی الحسن العبدیّ،عن الأعمش،عن عبایة بن ربعیّ،قال:کان علیّ أمیر المؤمنین علیه السّلام کثیرا ما یقول:سلونی قبل أن تفقدونی،فو اللّه ما من أرض مخصبة و لا مجدبة،و لا فئة تضلّ مائة أو تهدی مائة إلاّ و أنا أعلم قائدها و سائقها و ناعقها إلی یوم القیامة.
86-55- حدّثنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ عن محمّد بن علیّ عن العبّاس بن عبد اللّه العنبریّ عن عبد الرّحمن بن الأسود الیشکریّ،عن عون بن عبید اللّه،عن أبیه، عن جدّه أبی رافع،قال:دخلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوما و هو نائم،و حیّة فی جانب البیت،فکرهت أن أقتلها فأوقظ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و فظننت أنّه یوحی إلیه، فاضطجعت بینه و بین الحیّة،فقلت:إن کان منها سوء کان إلیّ دونه؛فمکثت هنیئة فاستیقظ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و هو یقرأ: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا [المائدة(5):
55]حتّی أتی علی آخر الآیة،ثمّ:قال الحمد للّه الّذی أتمّ لعلیّ نعمته،و هنیئا له
[84]53-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:روزی مردی گفت:به خدا قسم!خدا فلانی را نمیبخشد.
خداوند عزّتمند فرمود:چهکسی قسم خورد که فلانی را نمیآمرزم من او را بخشیدم و اعمال [نیک]قسمخورنده را به خاطر اینکه گفت:«خدا فلانی را نمیبخشد»نابود ساختم.
[85]54-عبایة بن ربعی میگوید:علی امیر مؤمنان علیه السّلام فراوان میفرمود:پیش از آنکه مرا از دست دهید از من بپرسید،به خدا قسم!هیچ زمین سرسبز و خشکیده و هیچ گروه گمراه یا اهل هدایتی نیست جز آنکه من رهبر و راهبر و هدایتگرش را تا روز قیامت میشناسم.
[86]55-ابو رافع میگوید:روزی بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله داخل شدم درحالی که خوابیده بود و ماری در کنار خانه بود.پس نخواستم که آن مار را بکشم و پیامبر را بیدار سازم گمان کردم که آن مار به پیامبر ابلاغ وحی میکند پس درمیان آن مار و پیامبر خوابیدم و گفتم:اگر آسیبی از جانب مار باشد به من برسد.پس آن مار برجای خود توقّف کرد پس پیامبر بیدار گشت در حالی که میخواند:«فقط خدا و رسولش و مؤمنان سرپرست و یاور شما هستند»[مائده(5):
آیۀ 55]و تا آخر آیه را تلاوت فرمود.سپس فرمود:ستایش از آن خدایی است که نعمتش را برای علی علیه السّلام تمام ساخت،
بفضل اللّه الّذی آتاه.ثمّ قال لی:ما لک هاهنا؟فأخبرته خبر الحیّة،فقال لی:
اقتلها؛ففعلت ثمّ قال:یا أبا رافع،کیف أنت و قوم یقاتلون علیّا،و هو علی الحقّ و هم علی الباطل،جهادهم حقّ للّه(عزّ اسمه)فمن لم یستطع فبقلبه لیس وراءه شیء؟فقلت:یا رسول اللّه،ادع اللّه لی إن أدرکتهم أن یقوّینی علی قتالهم.قال:
فدعا النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و قال:إنّ لکلّ نبیّ أمینا،و إنّ أمینی أبو رافع.قال:فلمّا بایع النّاس علیّا علیه السّلام بعد عثمان،و سار طلحة و الزّبیر ذکرت قول النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فبعت داری بالمدینة و أرضا لی بخیبر،و خرجت بنفسی و ولدی مع أمیر المؤمنین علیه السّلام لأستشهد بین یدیه،فلم ازل معه حتّی عاد من البصرة،و خرجت معه إلی صفّین، فقاتلت بین یدیه بها،و بالنّهروان،و لم أزل معه حتّی استشهد،فرجعت إلی المدینة و لیس لی بها دار و لا أرض،فأقطعنی الحسن بن علیّ علیهما السّلام أرضا بینبع،و قسم لی شطر دار أمیر المؤمنین علیه السّلام،فنزلتها و عیالی.
87-56- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی عن ابن محبوب عن العقرقوفیّ،قال:سمعت أبا عبد اللّه علیهما السّلام یقول لأصحابه و أنا حاضر:
اتّقوا اللّه،و کونوا إخوة بررة متحابّین فی اللّه،متواصلین متراحمین،تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و أحیوا أمرنا.
88-57- و أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنی أبو الحسن علیّ بن محمّد الکاتب،قال:أخبرنی الحسن بن علیّ بن عبد الکریم،قال:حدّثنا أبو إسحاق
احسانی که خدا به او عطا کرده است گوارایش باد.سپس به من فرمود:اینجا چه میخواهی؟ داستان مار را به حضرت عرضه داشتم به من فرمود:او را بکش.پس این کار را کردم.سپس فرمود:ای ابا رافع!شما و این جماعت چگونه با علی به جنگ برمیخیزید درحالی که او بر حق است و آنان بر باطلند،جهاد با آنان حقی برای خداوند است و هرکس که توانایی نداشته باشد با قلبش[باید امام را یاری کند]و گناهی بر او نیست.عرضه داشتم:ای رسول خدا!برایم دعا کن که اگر آنان را درک کردم مرا بر جنگ با آنان نیرومند سازد.پس پیامبر دعا نمود و فرمود:هر پیامبری امینی دارد و امین من ابو رافع است.راوی گوید:پس هنگامی که مردم پس از عثمان با علی بیعت کردند و طلحه و زبیر[به جنگ با علی]حرکت کردند من پیامبر را به یاد آوردم پس خانهام را در مدینه و زمینی را که در خیبر داشتم فروختم و خود و فرزندانم از مدینه خارج شدیم تا در پیشگاه امیر مؤمنان شهید شوم.پس همچنان با او بودم تا از بصره بازگشت و با او به صفّین رفتم پس در سپاه حضرت در صفّین و نهروان جنگیدم و همچنان با او بودم تا اینکه علی علیه السّلام به شهادت رسید پس به مدینه بازگشتم درحالی که آنجا خانه و زمینی نداشتم.پس حسن بن علی علیه السّلام زمینی در ینبع به من واگذار کرد و نیمی از خانۀ امیر مؤمنان را جدا نمود پس من و خانوادهام در آن ساکن شدیم.
[87]56-عقرقوفی میگوید:در مجلسی حاضر بودم که شنیدم امام صادق علیه السّلام به یارانش میفرماید:از خدا بترسید و برادرانی نیکو باشید که برای خدا به یکدیگر محبت مینمایند و با یکدیگر در ارتباطند و بههم رحم میکنند.به دیدار یکدیگر بروید و با یکدیگر ملاقات کنید و همرأیی نمایید و امر ما را زنده سازید.
إبراهیم ابن محمّد الثّقفیّ،قال:أخبرنی عبّاد بن یعقوب،قال:حدّثنا الحکم بن ظهیر،عن أبی إسحاق،عن رافع مولی أبی ذرّ،قال:رأیت أبا ذرّ رحمه اللّه آخذا بحلقة باب الکعبة،مستقبل النّاس بوجهه،و هو یقول:من عرفنی فأنا جندب الغفاریّ، و من لم یعرفنی فأنا أبو ذرّ الغفاریّ،سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من قاتلنی فی الأولی و قاتل أهل بیتی فی الثّانیة حشره اللّه(تعالی)فی الثّالثة مع الدّجّال؛إنّما مثل أهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح،من رکبها نجا،و من تخلّف عنها غرق، و مثل باب حطّة من دخله نجا و من لم یدخله هلک.
89-58- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی عن ابن محبوب عن العلاء عن محمّد قال:سئل أبو جعفر علیه السّلام عن لیلة القدر؟ فقال:تنزّل فیها الملائکة و الکتبة إلی سماء الدّنیا،فیکتبون ما هو کائن فی أمر السّنة و ما یصیب العباد فیها.قال:و أمر موقوف للّه(تعالی)فیه المشیئة،یقدّم منه ما یشاء،و یؤخّر ما یشاء،و هو قوله(تعالی): یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ [الرعد(13):39].
90-59- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن محمّد بن هارون بن عبد الرّحمن عن أبیه عن عیسی بن أبی الورد،عن أحمد بن عبد العزیز،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:لا یقلّ مع التّقوی عمل؛و کیف یقلّ ما یتقبّل.
91-60- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین المقری عن علیّ بن محمّد عن
[88]57-رافع غلام آزاد شدۀ ابو ذر میگوید:دیدم که ابو ذر حلقۀ در کعبه را در دست گرفته است و رو به مردم کرده است و میگوید:هرکس مرا میشناسد پس من جندب غفاری هستم و هرکس مرا نمیشناسد پس بداند که من ابو ذر غفاری هستم.شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس در[سالیان]اول[پس از اسلام]با من پیامبر و در سالهای پس از آن با خانوادهام بجنگد خداوند در قیامت او را با دجّال محشور میسازد.همانا مثل اهل بیت من در میان شما همچون کشتی نوح است.هرکس بر آن سوار شود نجات مییابد و هرکس از آن دوری کند غرق میشود و آنان مانند باب حطّه میباشند که هرکس در آن داخل شود نجات مییابد و هرکس در آن داخل نشود نابود میگردد.
[89]58-محمد بن مسلم میگوید:از امام باقر علیه السّلام از شب قدر پرسیده شد.امام فرمود:
فرشتگان و نویسندگان اعمال در آن شب به آسمان دنیا فرود میآیند و آنچه از امر یک سال و آنچه به بندگان در آن میرسد مینویسند و فرمود:و امری است که موقوف به خدا است و در آن مشیّت الهی جاری است و هر آنچه از آن بخواهد مقدم میسازد و به تأخیر میاندازد و آن سخن اوست که میفرماید:«خداوند آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند و کتاب اصلی (امّ الکتاب)نزد اوست.»[رعد(13):آیۀ 39].
[90]59-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:هیچ عملی به همراه پرهیزگاری اندک نیست چگونه اندک باشد عملی که مورد قبول قرار میگیرد.
أبی العبّاس الأحوص عن محمّد بن الحسین بن عیسی عن سماعة عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إنّ من الیقین أن لا ترضوا النّاس بسخط اللّه،و لا تکرهوهم علی ما لم یؤتکم اللّه من فضله،فإنّ الرّزق لا یسوقه حرص حریص و لا یردّه کره کاره،و لو أنّ أحدکم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لأدرکه کما یدرکه الموت.
تمّ المجلس الثانی بحمد اللّه تعالی،و یتلوه المجلس الثالث من الأمالی للشیخ السعید الفقیه أبی جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ الطوسی رضی اللّه عنه و أرضاه،بمحمّد و آله الطاهرین.
[91]60-امام صادق علیه السّلام فرمود:از[مراتب]یقین آن است که مردم را با به خشم آوردن خداوند خشنود نسازید و بر آنچه خداوند از احسانش به شما عطا نفرموده است آنان را نیازارید.همانا حرص انسان آزمند روزی را[به سوی انسان]هدایت نمیکند و بد داشتن انسان بد دل او را باز نمیگرداند.و اگر یکی از شما همانگونه که از مرگ فرار میکند از روزیاش فرار نماید او را در مییابد همانگونه که مرگ او را در مییابد.
مجلس دوم به پایان رسید و مجلس سوم به دنبال آن خواهد آمد.
[3] المجلس الثالث فیه بقیة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 92-1- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن سعد عن أیّوب عن صفوان عن أبان عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:إذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطنان العرش:أین خلیفة اللّه فی أرضه،فیقوم داود النّبیّ علیه السّلام فیأتی النّداء من عند اللّه(عزّ و جلّ)لسنا إیّاک أردنا،و إن کنت للّه تعالی خلیفة.ثمّ ینادی ثانیا أین خلیفة اللّه فی أرضه؟فیقوم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،فیأتی النّداء من قبل اللّه(عزّ و جلّ):یا معشر الخلائق،هذا علیّ بن أبی طالب،خلیفة اللّه فی أرضه،و حجّته علی عباده،فمن تعلّق بحبله فی دار الدّنیا فلیتعلّق بحبله فی هذا الیوم،یستضیء بنوره،و لیتّبعه إلی الدّرجات العلا من الجنان.قال:فیقوم النّاس الّذین قد تعلّقوا بحبله فی الدّنیا فیتّبعونه إلی الجنّة.ثمّ یأتی النّداء من عند اللّه (عزّ و جلّ)ألا من تعلّق بإمام فی دار الدّنیا فلیتّبعه إلی حیث یذهب به،فحینئذ
جلسه سوم
در آن ادامه احادیث شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان نگاشته شده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[92]1-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که قیامت برپا شود منادی از درون عرش ندا در میدهد:جانشین خدا در زمین کجاست؟پس داود پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برمیخیزد.پس ندایی از سوی خدا برمیآید:تو را اراده نکردیم اگرچه خلیفۀ پروردگار بودی.سپس منادی برای بار دوم ندا در میدهد:جانشین و خلیفۀ خدا در زمین کجاست؟پس امیر مؤمنان علی بن ابی طالب بر میخیزد.پس ندایی از سوی خدا برمیآید:ای گروه آفریدگان!این علی بن ابی طالب علیه السّلام جانشین خدا در زمین و حجّت او بر آفریدگانش است.پس هرکس که در دنیا به ریسمان [ولایتش]تمسّک نموده است در اینروز نیز به ریسمان[ولایت]او چنگ میزند و از نور او بهره برد و به سوی درجات بالای بهشت از او پیروی مینماید.پس مردمی که در دنیا به ریسمان[ولایت]او چنگ زده بودند از جای خود بر میخیزند و به دنبال علی علیه السّلام به سوی بهشت رهسپار میشوند.سپس ندایی از سوی خداوند شکوهمند میآید که:آگاه باشید هرکس در دنیا از پیشوایی پیروی نموده است باید[در اینجا نیز]از او پیروی کند و هر جا که او میرود به دنبالش برود.
تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النّارِ [البقرة(2):166-167].
93-2- أخبرنا المفید عن المظفّر بن أحمد البلخیّ عن محمّد بن أحمد بن أبی الثّلج،عن جعفر بن محمّد بن الحسین،عن عیسی بن مهران،عن حفص بن عمر الفرّاء،عن أبو معاذ الخزّاز،عن یونس بن عبد الوارث،عن أبیه قال:بینا ابن عبّاس رحمه اللّه یخطب عندنا علی منبر البصرة،إذ أقبل علی النّاس بوجهه،ثمّ قال أیّتها الأمّة المتحیّرة فی دینها،أما و اللّه لو قدّمتم من قدّم اللّه،و أخّرتم من أخّر اللّه، و جعلتم الوراثة و الولایة حیث جعلها اللّه،ما عال سهم من فرائض اللّه،و لا عال ولیّ اللّه،و لا اختلف اثنان فی حکم اللّه فذوقوا و بال ما فرّطتم فیه بما قدّمت أیدیکم: وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ [الشعراء(26):227].
94-3- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن عبید بن حمدون عن الحسن بن طریف،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:لا تجد علیّا علیه السّلام یقضی بقضاء إلاّ وجدت له أصلا فی السّنّة.قال:و کان علیّ علیه السّلام یقول:لو اختصم إلیّ رجلان فقضیت بینهما،ثمّ مکثا أحوالا کثیرة،ثمّ أتیانی فی ذلک الأمر،لقضیت بینهما قضاء واحدا،لأنّ القضاء لا یحول و لا یزول.
95-4- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین عن علیّ بن محمّد عن علیّ بن
پس در این هنگام«پیرویشدگان از پیرویکنندگان بیزاری میجویند و عذاب الهی را مشاهده میکنند و ناتوان میگردند و گروندگان میگویند:ای کاش بازگشتی داشتیم تا همانگونه که آنان از ما بیزاری جستند ما نیز از آنان بیزاری میجستیم.اینچنین خداوند کردارشان را به آنان نشان میدهد و آن موجب حسرت آنان است و از دوزخ رهایی نمییابند.»[بقره(2):آیۀ 166-167]
[93]2-یونس بن عبد الوارث از پدرش روایت میکند که گفت:هنگامی که ابن عباس-که رحمت خدا بر او باد-در نزد ما بر منبر بصره سخن میگفت رو به مردم کرد و سپس فرمود:
ای امّتی که در دینش سرگردان است.به خدا قسم!اگر آن را که خدا مقدّم ساخت،مقدّم میساختید و آنکه را که خدا به عقب انداخت،به عقب میانداختید و جانشینی و ولایت را همانجایی قرار میدادید که خدا قرار داد واجبات خداوند از مسیر خود منحرف نمیشد و ولیّ خدا گرفتار نمیشد و هیچ دو نفری در حکم خدا اختلاف نمیکردند.پس سرنوشت ناگوار کوتاهیهای خود را در آنچه از پیش فرستادید بچشید.«به زودی ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست.»[شعراء(26):آیۀ 227].
[94]3-حسن بن طریف میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرماید:علی علیه السّلام را در حال قضاوتی نمییابی جز آنکه برایش اصلی در سنّت مییابی.امام فرمود:علی علیه السّلام میفرمود:اگر دو مرد قضاوت خود را به نزد من بیاورند و میانشان قضاوت کنم سپس مدّتی طولانی صبر کنند و در آن امر به نزد من بازگردند در میانشان به یک نحو قضاوت میکنم زیرا قضاوت تغییر نمییابد و متفاوت نمیگردد.
الحسین عن الحسن بن علیّ بن یوسف عن زکریّا المؤمن،عن سعید بن یسار، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حضر شابّا عند وفاته،فقال له:قل:لا إله إلاّ اللّه.قال:فاعتقل لسانه مرارا،فقال لامرأة عند رأسه:هل لهذا أمّ؟قالت:نعم،أنا أمّه.قال:أفساخطة أنت علیه؟قالت:نعم،ما کلّمته منذ ستّ حجج.قال لها:
ارضی عنه.قالت:رضی اللّه عنه یا رسول اللّه برضاک عنه.فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:
قل:لا إله إلاّ اللّه.قال:فقالها.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:ما تری؟فقال:أری رجلا أسود، قبیح المنظر،و سخ الثّیاب،منتن الرّیح،قد ولینی السّاعة فأخذ بکظمی فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قل:«یا من یقبل الیسیر،و یعفو عن الکثیر،اقبل منّی الیسیر،و اعف عنّی الکثیر،إنّک أنت الغفور الرّحیم»فقالها الشّابّ،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:انظر ما تری؟ قال:أری رجلا أبیض اللّون،حسن الوجه،طیّب الرّیح،حسن الثّیاب،قد ولینی، و أری الأسود و قد ولّی عنّی.قال:أعد،فأعاد.قال:ما تری؟قال لست أری الأسود،و أری الأبیض قد ولینی،ثمّ طفا علی تلک الحال.
96-5- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال عن أحمد بن الحسن البغدادیّ عن الحسین بن عمر عن علیّ بن الأزهر،عن علیّ بن صالح المکّیّ،عن محمّد بن عمر بن علیّ،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام قال:لمّا نزلت علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ [النصر(110):1]فقال لی:یا علیّ،لقد جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ فإذا رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ
[95]4-سعید بن یسار میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در هنگام فوت جوانی بر بالینش حاضر شد.پس به او فرمود:بگو:هیچ معبودی جز خدا نیست.
راوی گوید:پس زبانش از کلام بازماند[و نتوانست لا اله الا اللّه بگوید]پس به زنی که در کنار جوان بود فرمود:آیا این جوان مادر دارد؟عرضه داشت:بله.من مادرش هستم.پیامبر پرسید:
آیا از او ناراحتی؟زن گفت:بله از شش سال پیش تاکنون با او سخن نگفتهام.پیامبر فرمود:از او درگذر.زن گفت:ای رسول خدا!خداوند به وسیلۀ خشنودی شما از او خشنود گردد.پس پیامبر خدا به جوان فرمود:بگو هیچ معبودی جز خدا نیست.پس جوان آن رای گفت.پس پیامبر فرمود:چه میبینی؟جوان گفت:مردی سیاه چهره و زشتروی با لباسی آلوده و بویی متعفّن رای میبینم که اینک به نزد من آمده است و راه نفس مرا گرفته است.پیامبر فرمود:بگو:
ای کسی که اعمال اندک رای میپذیرد و از گناهان فراوانم درمیگذرد اعمال اندکم رای بپذیر و از گناهان فراوانم درگذر همانا تو بسیار بخشنده و مهربانی.پس جوان آن کلمات رای بر زبان آورد.پس پیامبر به او فرمود:نگاه کن چه میبینی؟جوان گفت:مردی سپیدچهره،نیکوروی، خوشبوی و خوشلباس رای میبینم که نزد من آمده است و میبینم که آن مرد سیاهچهره از من رویگردان شده است.پیامبر فرمود:آن ذکر رای تکرار کن و جوان آن رای تکرار کرد و پیامبر فرمود:چه میبینی؟جوان گفت:آن مرد سیاهچهره رای نمیبینم و میبینم که آن مرد سپیدروی نزد من آمده است سپس بر آن حال از دنیا رفت.
[96]5-محمد بن عمر بن علی از جدش علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت میکند که فرمود:
هنگامی که این آیه بر پیامبر نازل شد:«هنگامی که یاری خداوند و پیروزی فرارسید»[نصر (110):آیۀ 1]پیامبر به من فرمود:ای علی،«یاری خداوند و پیروزی فرارسیده است»پس «هنگامی که دیدی مردم گروهگروه در دین خدا داخل میشوند تسبیح پروردگارت رای بگو و از او بخشش طلب نما،به درستی که بسیار توبهپذیر است.»
تَوّاباً یا علیّ،إنّ اللّه(تعالی)قد کتب علی المؤمنین الجهاد فی الفتنة من بعدی، کما کتب علیهم جهاد المشرکین معی،فقلت:یا رسول اللّه،و ما الفتنة الّتی کتب علینا فیها الجهاد؟قال:فتنة قوم یشهدون أن لا إله إلاّ اللّه و أنّی رسول اللّه،و هم مخالفون لسنّتی و طاعنون فی دینی.فقلت:فعلی من نقاتلهم یا رسول اللّه،و هم یشهدون أن لا إله إلاّ اللّه و أنّک رسول اللّه؟فقال:علی إحداثهم فی دینهم،و فراقهم لأمری،و استحلالهم دماء عترتی.قال:فقلت:یا رسول اللّه،إنّک کنت وعدتنی الشّهادة فسل اللّه تعجیلها لی.فقال:أجل قد کنت وعدتک الشّهادة،فکیف صبرک إذا خضبت هذه من هذا-و أومی إلی رأسی و لحیتی-فقلت:یا رسول اللّه،أمّا إذا بیّنت لی ما بیّنت فلیس هذا بموطن صبر،لکنّه موطن بشری و شکر.فقال:أجل فأعدّ للخصومة فإنّک تخاصم أمّتی.قلت:یا رسول اللّه،أرشدنی الفلج قال:إذا رأیت قومک قد عدلوا عن الهدی إلی الضّلال فخاصمهم،فإنّ الهدی من اللّه و الضّلال من الشّیطان؛یا علیّ،إنّ الهدی هو اتّباع أمر اللّه دون الهوی و الرّأی، و کأنّک بقوم قد تأوّلوا القرآن و أخذوا بالشّبهات فاستحلّوا الخمر و النّبیذ و البخس بالزّکاة و السّحت بالهدیّة.فقلت:فما هم إذا فعلوا ذلک أهم أهل فتنة أو أهل ردّة؟ فقال:هم أهل فتنة یعمهون فیها إلی أن یدرکهم العدل.فقلت:یا رسول اللّه،العدل منّا أم من غیرنا؟فقال:بل منّا،بنا فتح اللّه و بنا یختم،و بنا ألّف اللّه بین القلوب بعد الشّرک،و بنا یؤلّف بین القلوب بعد الفتنة.فقلت:الحمد للّه علی ما وهب لنا من
ای علی،همانا خداوند بلندمرتبه در فتنۀ پس از من جهاد را بر مؤمنان واجب ساخت همانگونه که جنگ با مشرکان را به همراه من بر آنان واجب کرده بود.پس عرضه داشتم:ای رسول خدا!آن فتنهای که جهاد در آن بر ما واجب شده است چیست؟پیامبر فرمود:فتنۀ گروهی که گواهی میدهند هیچ معبودی جز خدا نیست و من فرستادۀ اویم درحالی که با شیوه و سنّت من مخالفت میکنند و در دین من خلل و ایراد وارد میکنند.پس عرضه داشتم:
ای رسول خدا!پس ما به خاطر چه چیزی با آنان میجنگیم درحالی که گواهی میدهند هیچ معبودی جز خدا نیست و تو فرستادۀ او هستی؟پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:به خاطر بدعتهایی که در دینشان وارد میکنند و از امر من فاصله میگیرند و خون اهل بیت مرا حلال میشمرند.
عرضه داشتم:ای رسول خدا!تو به من وعدۀ شهادت دادهای.پس از خدا بخواه که آن را برای من نزدیک گرداند.پیامبر فرمود:بله،من به تو وعدۀ شهادت دادهام،پس صبر تو چگونه است هنگامی که این از این خضاب شود و به سر و ریشم اشاره کرد.عرضه داشتم:ای رسول خدا! امّا هنگامی که اینگونه میفرمایید پس جایگاه صبر نیست بلکه جایگاه سرور و شکرگزاری است.پیامبر فرمود:بله،پس برای دشمنی آماده باش همانا تو با امّت من به نزاع بر میخیزی.
عرضه داشتم:ای رسول خدا!مرا به دلایل و براهین نیکو راهنمایی کن.پیامبر فرمود:هنگامی که مشاهده کردی قومت از هدایت به گمراهی رویگردان شدند با آنان بجنگ.همانا هدایت از جانب خدا و گمراهی از جانب شیطان است.ای علی!همانا هدایت پیروی امر خدا بدون هوای نفس و خودرأیی است و گویا میبینم که در مقابل گروهی ایستادهای که قرآن را تأویل کردهاند و شبهات را اخذ نمودهاند پس شراب و آبجو را حلال شمردند و از زکات کم گذاشتند و رشوه را به نام هدیه عطا کردند.پس عرضه داشتم:پس کسانی که اینچنین کردند چگونهاند؟آیا اهل فتنهاند یا اهل ارتداد؟پیامبر فرمود:آنان اهل فتنهاند،در آن فتنه سرگردانند تا عدالت آنان را دریابد.پس عرضه داشتم:ای رسول خدا،عدالت از جانب ماست یا دیگری؟پیامبر فرمود:بلکه از جانب ماست.خدا به ما آغاز نمود و به وسیله ما به پایان میرساند و به وسیلۀ ما میان دلها پس از شرک انس برقرار نمود و به وسیلۀ ما پس از فتنه میان قلوب انس برقرار مینماید.پس عرضه داشتم:ستایش از آن خداست بر آنچه از احسان خویش به ما بخشیده است.
فضله.
97-6- أخبرنی المفید عن ابن قولویه عن محمّد بن الحسین بن محمّد بن عامر، عن المعلّی بن محمّد عن محمّد بن جمهور عن ابن محبوب عن أبی محمّد الوابشیّ عن أبی الورد قال:سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول إذا کان یوم القیامة جمع اللّه النّاس فی صعید واحد من الأوّلین و الآخرین عراة حفاة،فیوقفون علی طریق المحشر حتّی یعرقوا عرقا شدیدا و تشتدّ أنفاسهم،فیمکثون بذلک ما شاء اللّه، و ذلک قوله تعالی فَلا تَسْمَعُ إِلاّ هَمْساً [طه(20):108]ثمّ قال:ینادی مناد من تلقاء العرش:أین النّبیّ الأمّیّ؟قال:فیقول النّاس قد أسمعت کلاّ فسمّ باسمه فقال:فینادی أین نبیّ الرّحمة محمّد بن عبد اللّه؟قال:فیقوم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیتقدّم أمام النّاس کلّهم حتّی ینتهی إلی حوض طوله ما بین أبلّة و صنعاء،فیقف علیه،ثمّ ینادی بصاحبکم،فیقوم أمام النّاس فیقف معه،ثمّ یؤذن للنّاس فیمرّون.قال أبو جعفر علیه السّلام:فبین وارد یومئذ و بین مصروف،و إذا رأی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من یصرف عنه من محبّینا أهل البیت بکی،و قال:یا ربّ شیعة علیّ،یا ربّ شیعة علیّ.قال:
فیبعث اللّه إلیه ملکا فیقول له:ما یبکیک،یا محمّد؟قال:فیقول:و کیف لا أبکی لأناس من شیعة أخی علیّ بن أبی طالب،أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النّار، و منعوا من ورود حوضی.قال:فیقول اللّه(عزّ و جلّ):یا محمّد،قد وهبتهم لک، و صفحت لک عن ذنوبهم،و ألحقتهم بک و بمن کانوا یتولّون من ذرّیّتک،و جعلتهم
[97]6-ابو الورد میگوید:شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرماید:هنگامی که قیامت برپا شود خداوند همه مردم از پیشینیان و آیندگان را عریان و پابرهنه در یک مکان جمع میکند پس بر راه محشر میایستند تا جایی که به شدّت عرق میکنند و نفسهایشان به شماره میافتد.و در آن حالت تا جایی که خدا بخواهد متوقّف میشوند و آن سخن خداوند است که میفرماید:
«جز صدای آهسته نخواهی شنید»[طه(20):آیۀ 108]سپس فرمود:منادی از درون عرش ندا در میدهد:پیامبر امّی کجاست؟امام میگوید:پس مردم میگویند:سخن خود را به همه شنواندی.پس او را به اسمش نام ببر.پس ندا میآید:پیامبر رحمت محمّد بن عبد اللّه کجاست؟پس رسول خدا برمیخیزد و در مقابل تمامی مردم حرکت میکند و به حوضی میرسد که طول آن به اندازۀ فاصلۀ میان ایله و صنعاء است،پس بر آن میایستد پس دوست و همراه شما[علی بن ابی طالب]را فرا میخواند پس در مقابل مردم بلند میشود و به همراه پیامبر میایستد.آنگاه به مردم اجازه عبور داده میشود.امام باقر علیه السّلام میفرماید:در این میان که شخصی واردشده و دیگری عبور میکند هنگامی که رسول خدا میبیند از دوستان ما اهل بیت[به سوی دوزخ]رهسپار میشوند،میگرید و میفرماید:پروردگارا،او شیعۀ علی است،او شیعۀ علی است.پس خداوند فرشتهای را به سویش میفرستد و عرضه میدارد:ای محمد!چه چیز تو را به گریه واداشته است؟میگوید:چگونه برای مردم از شیعیان برادرم علی بن ابی طالب نگریم درحالی که میبینم به سوی دوزخیان رهسپارند و از وارد شدن به حوضم منع شدهاند!
پس خداوند میفرماید:ای محمد!آنان را به تو بخشیدم و از گناهانشان درگذشتم و آنان را به تو و کسانی از فرزندانت که ولایت تو را پذیرفتهاند ملحق ساختم
فی زمرتک،و أوردتهم حوضک،و قبلت شفاعتک فیهم و أکرمتک بذلک،ثمّ قال أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین علیه السّلام:فکم من باک یومئذ و باکیة ینادون:یا محمّداه؛إذا رأوا ذلک.قال:فلا یبقی أحد یومئذ کان یتولانا و یحبّنا إلاّ کان فی حزبنا و معنا و ورد حوضنا.
98-7- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن محمّد بن همّام عن عبد اللّه بن العلاء عن ابی سعید الآدمی عن عمر بن عبد العزیز عن جمیل عن أبی عبد اللّه علیه السّلام:قال خیارکم سمحاؤکم،و شرارکم بخلاؤکم،و من صالح الأعمال البرّ بالإخوان، و السّعی فی حوائجهم،و فی ذلک مرغمة للشّیطان،و تزحزح عن النّیران،و دخول الجنان.یا جمیل،أخبر بهذا الحدیث غرر أصحابک.قلت:من غرر أصحابی؟ قال:هم البارّون بالإخوان فی العسر و الیسر.ثمّ قال:أما إنّ صاحب الکثیر یهون علیه ذلک.و قد مدح اللّه صاحب القلیل فقال وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [الحشر(59):9].
99-8- أخبرنی المفید عن ابن قولویه عن ابن عامر عن الأصفهانیّ عن المنقریّ عن حمّاد بن عیسی عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،قال:کان فیما وعظ لقمان ابنه أن قال له:
یا بنیّ،اجعل فی أیّامک و لیالیک و ساعاتک نصیبا لک فی طلب العلم،فإنّک لن تجد لک تضییعا مثل ترکه.
100-9- أخبرنا المفید عن الحسن بن عبد اللّه القطّان عن عثمان بن أحمد عن
و آنان را در گروه تو وارد کردم و بر حوض تو داخل ساختم و شفاعت تو را در مورد ایشان پذیرفتم،و تو را اینچنین گرامی داشتم.پس امام باقر علیه السّلام فرمود:چه بسیار گریهکنندگانی در آن روز هنگامی که اینچنین میبینند که میگویند:ای محمد!امام در ادامه میفرماید:پس در آن روز کسی باقی نمیماند که ما را دوست داشته باشد و ولایت ما را پذیرفته باشد جز آنکه در گروه ماست و در حوض ما داخل میشود.
[98]7-امام صادق علیه السّلام فرمود:بهترین شما بخشندهترین شماست و بدترین شما بخیلترین شماست و از جمله اعمال صالح،نیکی به برادران[دینی]و تلاش در برآورده ساختن حاجات آنان است و در این کار پوزۀ شیطان به خاک مالیده میشود و دوری از دوزخ و داخل شدن در بهشت به دست میآید.ای جمیل!این حدیث را برای نیکان یارانت روایت کن.
عرضه داشتم:نیکان یارانم چه کسانی هستند؟فرمود:آنان کسانی هستند که در تنگدستی و آسایش به برادران[دینی]خود نیکی میکنند.سپس فرمود:اما برای ثروتمند،نیکی و احسان آسان است و خداوند[احسان]تنگدستان را ستوده است و فرموده:«و دیگران را بر خود مقدم میدارند هرچند خود فقیر باشند،کسانی که از بخل خویش بر کنار مانده باشند رستگارند.»[حشر(59):آیۀ 9]
[99]8-امام صادق علیه السّلام فرمود:از پندهایی که لقمان به فرزندش بیان میداشت این بود که به او گفت:فرزندم!در روزها و شبها و ساعات زندگیات بهرهای را در طلب دانش قرار ده که هرگز تباهی مانند ترک دانش نخواهی یافت.
أحمد بن محمّد بن صالح عن محمّد بن مسلم الرّازیّ،عن عبد اللّه بن رجاء،عن إسرائیل،عن أبی إسحاق،عن حبشیّ بن جنادة،قال:کنت جالسا عند أبی بکر، فأتاه رجل فقال:یا خلیفة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وعدنی أن یحثو لی ثلاث حثیات من تمر.فقال أبو بکر:ادعوا لی علیّا.فجاءه علیّ علیه السّلام فقال أبو بکر:
یا أبا الحسن،إنّ هذا یذکر أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وعده أن یحثو له ثلاث حثیات من تمر،فاحثها له؛فحثا له ثلاث حثیات من تمر،فقال أبو بکر:عدوّها؛فوجدوا فی کلّ حثیة ستّین تمرة،فقال أبو بکر:صدق رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سمعته لیلة الهجرة و نحن خارجون من مکّة إلی المدینة یقول:یا أبا بکر،کفّی و کفّ علیّ فی العدل سواء.
101-10- أخبرنی المفید عن الحسن بن عبید اللّه القطّان عن عثمان بن أحمد عن أحمد بن الحسین،عن إبراهیم بن محمّد بن بسّام،عن علیّ بن الحکم،عن اللّیث بن سعد،عن أبی سعید الخدریّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أحبّوا علیّا،فإنّ لحمه لحمی و دمه دمی،لعن اللّه أقواما من أمّتی ضیّعوا فیه عهدی،و نسوا فیه وصیّتی،ما لهم عند اللّه من خلاق.
102-11- أخبرنا المفید عن محمّد بن إسماعیل عن محمّد بن الصّلت عن أبی کدیبة،عن عطاء،عن سعید بن جبیر،عن عبد اللّه بن عبّاس،قال لمّا نزلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ [الکوثر(108):1]قال له علیّ بن أبی طالب:ما هو الکوثر،یا رسول اللّه؟قال:نهر أکرمنی اللّه به.قال علیّ علیه السّلام:إنّ هذا لنهر
[100]9-حبشی بن جنادة میگوید:در نزد ابو بکر نشسته بودم که مردی به نزد او آمد و گفت:
ای خلیفه رسول خدا،همانا رسول خدا به من وعده داده است که سه شاخۀ خرما به من بدهد.
ابو بکر گفت:علی را نزد من بیاور.پس علی علیه السّلام به نزد او آمد.ابو بکر گفت:ای ابا الحسن،این مرد میگوید که رسول خدا به او قول داده است که سه شاخه خرما به او بدهد.پس آنها را به او بده.پس حضرت سه شاخۀ خرما به او عطا فرمود.ابو بکر گفت:آنها را بشمارید.پس در هر شاخه 60 دانه خرما یافتند.پس ابو بکر گفت:فرستادۀ خدا صلّی اللّه علیه و اله راست گفت.در آن شب که پیامبر هجرت مینمود و ما از مکه به سوی مدینه خارج میشدیم شنیدم که میفرمود:ای ابا بکر!دست من و علی در عدالت یکسان[و مانند هم]است.
[101]10-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی علیه السّلام را دوست بدارید.همانا گوشت او گوشت من و خون او خون من است.خداوند جماعتی از امت مرا که پیمان مرا دربارۀ علی تباه ساختند و سفارش مرا فراموش کردند،لعنت کند آنان در نزد خدا هیچ بهرهای ندارند.
[102]11-عبد اللّه بن عباس میگوید:هنگامی که بر پیامبر این آیه فروفرستاده شد:«ما خیر فراوان به تو عطا کردیم»[کوثر(108):آیۀ 1]علی بن ابی طالب به پیامبر عرضه داشت:
شریف،فانعته لنا یا رسول اللّه.قال:نعم یا علیّ،الکوثر نهر یجری تحت عرش اللّه (تعالی)ماؤه أشدّ بیاضا من اللّبن،و أحلی من العسل،و ألین من الزّبد،و حصاه الزّبرجد و الیاقوت و المرجان،حشیشه الزّعفران،ترابه المسک الأذفر قواعده تحت عرش اللّه(عزّ و جلّ)ثمّ ضرب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یده فی جنب علیّ أمیر المؤمنین علیه السّلام و قال:یا علیّ،إنّ هذا النّهر لی و لک و لمحبّیک من بعدی.
103-12- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ عن إسماعیل بن أبان،عن عمرو بن شمر،قال:سمعت جابر بن یزید الجعفیّ یقول:سمعت أبا جعفر محمّد بن علیّ علیه السّلام یقول:حدّثنی أبی،عن جدّی قال:لمّا توجّه أمیر المؤمنین علیه السّلام من المدینة إلی النّاکثین بالبصرة نزل بالرّبذة،فلمّا ارتحل منها لقیه عبد اللّه بن خلیفة الطّائیّ،و قد نزل بمنزل یقال له قائد فقرّبه أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال له عبد اللّه:الحمد للّه الّذی ردّ الحقّ إلی أهله،و وضعه،فی موضعه کره ذلک قوم أو استبشروا به،فقد و اللّه کرهوا محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و نابذوه و قاتلوه فردّ اللّه کیدهم فی نحورهم،و جعل دائرة السّوء علیهم،و اللّه لنجاهدنّ معک فی کلّ موطن حفظا لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فرحّب به أمیر المؤمنین علیه السّلام و أجلسه إلی جنبه،و کان له حبیبا و ولیّا،یسائله عن النّاس،إلی أن سأله عن أبی موسی الأشعریّ،فقال:و اللّه ما أنا واثق به،و ما آمن علیک خلافه إن وجد مساعدا علی ذلک.فقال:أمیر المؤمنین علیه السّلام ما کان عندی مؤتمنا و لا ناصحا،و لقد کان الّذین تقدّمونی استولوا علی
ای رسول خدا!کوثر چیست؟پیامبر فرمود:نهری است که خداوند به وسیلۀ آن مرا گرامی داشت.علی علیه السّلام عرضه داشت:ای رسول خدا،همانا این نهری شریف است پس آن را برای ما توصیف کن پیامبر فرمود:بله،ای علی،کوثر نهری است که زیر عرش پروردگار جریان دارد آبش از شیر سپیدتر و شیرینتر از عسل و نرمتر از کره است.سنگریزههایش زبرجد و یاقوت و مرجان و علفش زعفران و خاکش مشکی خوشبو،و پایههای آن زیر عرش خداوند شکوهمند است.سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با دستش به پهلوی امیر مؤمنان زد و فرمود:ای علی! این نهر برای من و تو و دوستداران تو پس از من میباشد.
[103]12-امام سجاد علیه السّلام از پدرش علیه السّلام روایت میکند:هنگامی که امیر مؤمنان از مدینه به سوی ناکثین در بصره روانه شد در ربذه فرود آمد.پس هنگامی که از ربذه خارج شد عبد اللّه بن خلیفۀ طائی ایشان را مشاهده کرد.درحالی که حضرت در توقّفگاهی به نام فائد[که کوهی در مکه است]فرود آمده بود.پس حضرت او را به خود نزدیک ساخت.عبد اللّه به حضرت عرضه داشت:ستایش از آن خدایی است که حق را به اهلش بازگرداند و آن را در جایگاه خود قرار داد.خواه این جماعت ناخشنود گردند یا به آن خوشحال شوند.به خدا قسم!اینان محمد را دشمن داشتند و با او به ستیزه برخاستند و جنگیدند.پس خداوند نیرنگشان را به سینههایشان بازگرداند و بدی را بر آنان احاطه کرد.به خدا قسم!ما با تو در هر جایگاهی که باشی برای حفظ[عظمت]رسول خدا میجنگیم.پس امیر مؤمنان بر او آفرین گفت و او را در کنار خود نشاند و همواره با او دوست و یاور بود و از احوال مردم از او سؤال میکرد.تا اینکه از او دربارۀ ابو موسی اشعری پرسید.او گفت:به خدا قسم!به او اطمینان ندارم و از اینکه اگر همراهی پیدا کند با تو به مخالفت برخیزد.امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:او در نزد من ایمن و خیرخواه نبود و کسانی که پیش از من بودند
مودّته و ولّوه و سلّطوه بالإمرة علی النّاس،و لقد أردت عزله،فسألنی الأشتر فیه و أن أقرّه فأقررته علی کره منّی له،و عملت علی صرفه من بعد.قال:فهو مع عبد اللّه فی هذا و نحوه إذ أقبل سواد کثیر من قبل جبال طیّء فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:
انظروا ما هذا؟و ذهبت الخیل ترکض،فلم تلبث أن رجعت فقیل له هذه طیّء قد جاءتک تسوق الغنم و الإبل و الخیل،فمنهم من جاءک بهدایاه و کرامته،و منهم من یرید النّفور معک إلی عدوّک.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:جزی اللّه طیّا خیرا وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً فلمّا انتهوا إلیه سلّموا علیه،قال عبد اللّه بن خلیفة:فسرّنی و اللّه ما رأیت من جماعتهم و حسن هیئتهم،و تکلّموا فأقرّوا و اللّه عینی،ما رأیت خطیبا أبلغ من خطیبهم،و قام عدیّ بن حاتم الطّائیّ،فحمد اللّه و أثنی علیه،ثمّ قال:أمّا بعد،فإنّی کنت أسلمت علی عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أدّیت الزّکاة علی عهده،و قاتلت أهل الرّدّة من بعده،أردت بذلک ما عند اللّه، و علی اللّه ثواب من أحسن و اتّقی،و قد بلغنا أنّ رجالا من أهل مکّة نکثوا بیعتک، و خالفوا علیک ظالمین،فأتینا لنصرک بالحقّ،فنحن بین یدیک،فمرنا بما أحببت ثمّ أنشأ یقول:
بحقّ نصرنا اللّه من قبل ذاکم و أنت بحقّ جئتنا فستنصر
سنکفیک دون النّاس طرّا بنصرنا و أنت به من سائر النّاس أجدر
فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:جزاکم اللّه من حیّ عن الإسلام و عن أهله خیرا،فقد
دوستی خود با او را ظاهر ساختند و او را بر کار گماشتند و او را بر امور مردم مسلط کردند و من میخواستم او را عزل نمایم که مالک اشتر از من خواست که اندیشهام را دربارۀ او بیان کنم.و من کراهت و ناخرسندی خود را از او بیان داشتم و پس از آن در راه دور ساختن او از خود بودم،راوی گوید:امام با عبد اللّه در اینروش بود تا روزی جمعیّت فراوانی از سوی کوههای طیّی روی[به سوی امام]آورد امام فرمود:بنگرید اینان چه کسانی هستند؟اسب سواران به تاخت رفتند و چیزی نگذشت که بازگشتند پس گفته شد:این قبیلۀ طی است که گوسفند و شتر و اسب میرانند و به سوی تو میآیند.گروهی از آنان با هدایت و بخششهای خود به سوی تو رهسپارند و گروهی از ایشان میخواهند به همراه تو سوی دشمنان حرکت کنند[و بجنگند].پس امیر مؤمنان علی علیه السّلام فرمود:خداوند به قبیلۀ طی پاداش نیک بدهد.
«خداوند مجاهدان را بر خانهنشینان به پاداش بزرگتری بخشیده است.»[نساء(4):آیۀ 95] پس هنگامی که به امام رسیدند به ایشان سلام کردند عبد اللّه بن خلیفه میگوید:به خدا قسم! آنچه از جماعت آنان و سیمای زیبایشان دیدم مرا خشنود ساخت و سخنانی گفتند-به خدا قسم-چشمم را روشن ساختند.هیچ سخنوری شیواتر از سخنور آنان ندیدم و عدی بن حاتم طائی برخاست پس ستایش خدا را گفت و سپاس او را به جا آورد.سپس گفت:امّا بعد؛ همانا من در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله اسلام آوردم و زکات پرداخت نمودم و پس از او با اهل بدعت جنگیدم و با آن جهاد آنچه را که در نزد خداست طلب نمودم و پاداش نیکوکاران و پرهیزگاران بر عهدۀ خداست.به ما خبر رسیده است که گروهی از اهل مدینه پیمان تو را نقض کردند و با ستمکاری بر تو به مخالفت برخاستند پس ما برای یاری تو به حق آمدهایم و در مقابلت[گوش به فرمان تو]ایستادهایم.پس ما را به آنچه دوست داری فرمان ده.سپس این شعر را سرود:
خداوند پیش از این ما را به حق یاری نمود/و تو نیز به حق نزد ما آمدی پس یاری خواهی شد
با یاریمان بدون حضور تمام مردم تو را کفایت میکنیم/و تو به این امر از تمامی مردم سزاوارتری
أسلمتم طائعین،و قتلتم المرتدّین،و نویتم نصر المسلمین.و قام سعید بن عبید البختریّ من بنی بختر،فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّ من النّاس من یقدر أن یعبّر بلسانه عمّا فی قلبه،و منهم من لا یقدر أن یبیّن ما یجد فی نفسه بلسانه،فإن تکلّف ذلک شقّ علیه،و إن سکت عمّا فی قلبه برح به الهمّ و البرم،و إنّی و اللّه ما کلّ ما فی نفسی أقدر أن أؤدّیه إلیک بلسانی،و لکن و اللّه لأجهدنّ علی أن أبیّن لک، و اللّه ولیّ التّوفیق.أمّا أنا،فإنّی ناصح لک فی السّرّ و العلانیة،و مقاتل معک الأعداء فی کلّ موطن،و أری لک من الحقّ ما لم أکن أراه لمن کان قبلک،و لا لأحد الیوم من أهل زمانک،لفضیلتک فی الإسلام،و قرابتک من الرّسول صلّی اللّه علیه و اله و لن أفارقک أبدا حتّی تظفر أو أموت بین یدیک.فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام:یرحمک اللّه،فقد أدّی لسانک ما یکنّ ضمیرک لنا،و نسأل اللّه أن یرزقک العافیة و یثیبک الجنّة.و تکلّم نفر منهم،فما حفظت غیر کلام هذین الرّجلین،ثمّ ارتحل أمیر المؤمنین علیه السّلام و اتّبعه منهم ستّمائة رجل حتّی نزل ذا قار،فنزلها ألف و ثلاثمائة رجل.
104-13- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین عن عمر بن محمّد الورّاق عن علیّ بن العبّاس عن حمید بن زیاد،عن محمّد بن تسنیم عن الفضل بن دکین،عن مقاتل بن سلیمان،عن الضّحّاک عن ابن عبّاس،قال:سألت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن قول اللّه(عزّ و جلّ): وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ [الواقعة(56):10-12]فقال:قال لی جبرئیل:ذاک علیّ و شیعته،هم السّابقون إلی
پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:خداوند به شما از اسلام و مسلمانان پاداش نیک بدهد با رضایت اسلام آوردید و از دین خارجشدگان را کشتید و قصد یاری مسلمانان را نمودید.و سعید بن عبید بختری از قبیلۀ بختر برخاست و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان،گروهی از مردم میتوانند با زبانشان آنچه را که در قلبشان میگذرد بیان دارند و بعضی از آنان توانایی ندارد که آنچه در خود مییابد با زبانش بیان کند پس اگر به بیان[حقیقت]تکلیف شود بر او سخت خواهد بود و اگر از بیان آنچه در دلش میگذرد خاموش ماند غصه و ناراحتی او را آزار میدهد.به خدا قسم!من نمیتوانم هر آنچه در درونم میگذرد با زبانم بیان دارم.
اما به خدا قسم!تلاش میکنم که آن را به زبان آورم و هر توفیقی از جانب خداست.امّا من در پنهان و آشکار خیرخواه توام و با دشمنانت در هر سرزمین میجنگم و برای تو حقی میبینم که پس از این و در این زمان از معاصران خودت برای هیچ کس ندیده بودم و آن برای برتری تو در اسلام و نزدیکی تو با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و هرگز از تو جدا نمیشوم تا پیروز شوی یا در پیشگاه تو کشته شوم.پس حضرت به او فرمود:خدا تو را ببخشاید.همانا زبانت آنچه را که در درونت پنهان بود آشکار ساخت.از خدا میخواهم که عافیت و سلامتی را روزی تو سازد و پاداش تو را بهشت قرار دهد.و یک نفر دیگر از آنان نیز سخن گفت ولی من جز سخن این دو را حفظ نکردم.سپس امیر مؤمنان از آن مکان حرکت کردند و ششصد مرد به همراه ایشان رفتند تا به منزل ذی قار رسید و در آن منزل و توقّفگاه هزار و سیصد مرد فرود آمدند.
[104]13-ابن عبّاس میگوید:از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله از سخن خدا که میفرماید:«پیشگامان پیشگامند،آنها مقربانند،در باغهای پر نعمت بهشت[جایی دارند]»[واقعه(56):آیۀ 10- 12]پرسیدم.پس فرمود:جبرئیل به من عرضه داشت:آنان علی و شیعیانش هستند.آنان پیشگامان به سوی بهشت و به سبب کرامت خداوند به آنان،از مقرّبان پروردگارند.
الجنّة،المقرّبون من اللّه بکرامته لهم.
105-14- أخبرنا المفید عن أبی غالب أحمد بن محمّد الزّراریّ،عن عمّه علیّ بن سلیمان عن الطّیالسیّ عن العلاء عن محمّد قال سألت أبا جعفر علیه السّلام عن قول اللّه(عزّ و جلّ): فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً [الفرقان(25):70]فقال علیه السّلام:یؤتی بالمؤمن المذنب یوم القیامة حتّی یقام بموقف الحساب،فیکون اللّه(تعالی)هو الّذی یتولّی حسابه،لا یطّلع علی حسابه أحدا من النّاس،فیعرّفه ذنوبه حتّی إذا أقرّ بسیّئاته قال اللّه(عزّ و جلّ)للملائکة:بدّلوها حسنات و أظهروها للنّاس.فیقول النّاس حینئذ:ما کان لهذا العبد سیّئة واحدة،ثمّ یأمر اللّه به إلی الجنّة،فهذا تأویل الآیة،و هی فی المذنبین من شیعتنا خاصّة.
106-15- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن الحسن بن محبوب،عن أبی أیّوب الخزّاز، عن أبی حمزة الثّمالیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ علیه السّلام قال:کان أبی علیّ بن الحسین علیه السّلام یقول:أربع من کنّ فیه کمل إیمانه،و محّصت عنه ذنوبه،و لقی ربّه و هو عنه راض:من وفی للّه بما جعل علی نفسه للنّاس،و صدق لسانه مع النّاس، و استحیا من کلّ قبیح عند اللّه و عند النّاس،و حسن خلقه مع أهله.
107-16- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن محمّد بن همّام،عن عبد اللّه بن العلاء،عن ابن شمّون،عن حمّاد بن عیسی،عن إسماعیل بن خالد،عن أبی عبد
[105]14-محمد بن مسلم ثقفی میگوید:از امام باقر علیه السّلام از سخن خداوند که میفرماید:
«خداوند بدیهایشان را به نیکیها مبدل میکند و خداوند آمرزنده و مهربان است» پرسیدم.پس فرمود:مؤمن گنهکار در روز قیامت آورده میشود تا در جایگاه حساب قرار گیرد پس خداوند بلندمرتبه حساب او را بر عهده میگیرد و هیچیک از مردم را بر حساب او آگاه نمیسازد پس گناهانش را به او میشناساند تا به بدیهایش اعتراف کند سپس به فرشتگان میفرماید:بدیها را به نیکی تبدیل کنید و[آنگونه]بر مردم آشکار سازید.پس در این هنگام مردم میگویند:این بنده یک گناه هم ندارد.سپس خداوند به او فرمان میدهد به بهشت رهسپار شود.پس این تفسیر آیه است و مخصوص شیعیان گناهکار ماست.
[106]15-امام باقر علیه السّلام میفرماید:پدرم امام سجاد علیه السّلام میفرمود:چهار چیز است که در هرکس باشد ایمانش کامل میگردد و از گناهانش پاک میگردد و درحالی به دیدار پروردگارش میرود که از او راضی است:هرکس به خاطر خدا به آنچه بر خود برای[آسایش]مردم قرار داده است وفادار و پایبند باشد و با مردم راستگو باشد و از هر زشتی در نزد خدا و مردم شرم کند و با خانوادهاش خوشاخلاق باشد.
اللّه علیه السّلام یقول:جمعنا أبو جعفر علیه السّلام فقال:یا بنیّ إیّاکم و التّعرّض للحقوق،و اصبروا علی النّوائب،و إن دعاکم بعض قومکم إلی أمر ضرره علیکم أکثر من نفعه لکم فلا تجیبوه.
108-17- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن محمّد بن یحیی بن سلیمان المروزیّ،عن عبید اللّه بن محمّد العبسیّ،عن حمّاد بن سلمة،عن أیّوب،عن أبی قلابة،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:هذا شهر رمضان شهر مبارک، افترض اللّه صیامه،تفتّح فیه أبواب الجنان،و تصفّد فیه الشّیاطین،و فیه لیلة خیر من ألف شهر،فمن حرمها فقد حرم-یردّد ذلک صلّی اللّه علیه و اله ثلاث مرّات-.
109-18- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن جعفر بن عبد اللّه عن سعدان بن سعید عن سفیان بن إبراهیم قال:سمعت جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:بنا یبدأ البلاء ثمّ بکم،و بنا یبدأ الرّخاء ثمّ بکم،و الّذی یحلف به لینتصرنّ اللّه بکم کما انتصر بالحجارة.
110-19- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال عن النّعمان،بن أحمد عن إبراهیم بن عرفة عن أحمد بن رشید بن خیثم عن عمّه سعید عن مسلم الغلابیّ قال:جاء أعرابیّ إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:و اللّه یا رسول اللّه،لقد أتیناک و ما لنا بعیر یئطّ،و لا غنم تغطّ،ثمّ أنشأ یقول:
أتیناک یا خیر البریّة کلّها لترحمنا ممّا لقینا من الإزل.
[107]16-اسماعیل بن خالد میگوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرماید:امام باقر علیه السّلام ما را جمع نمود و فرمود:فرزندانم،از تجاوز به حقوق دیگران برحذر باشید و بر سختیها و مصیبتها صبر کنید و اگر بعضی از اطرافیان،شما را به امری فراخواندند که ضررش بر شما بیش از فایدۀ آن بود به آن[دعوت]پاسخ مگوئید.
[108]17-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:این ماه رمضان ماهی پربرکت است.خداوند روزهاش را واجب ساخت،در آن درهای بهشت باز میگردد و شیاطین دربند میشوند و در آن شبی است که از هزار ماه بهتر میباشد.
پس سهبار تکرار کرد:هرکس از آن محروم گردد[حقیقتا]محروم شده است.
[109]18-سفیان بن ابراهیم میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند به وسیلۀ ما و آنگاه به وسیلۀ خودتان بلا و محنت و همچنین آسایش را بر ما سپس بر شما آغاز مینماید و قسم به کسی که به او سوگند زده میشود،[دین]خداوند به وسیلۀ شما پیروز میگردد همان گونه که با سنگ به پیروزی رسید.
[110]19-مسلم غلابی میگوید:عربی بادیهنشین نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرضه داشت:ای رسول خدا!به خدا قسم به نزد تو آمدهایم درحالی که شتر و گوسفندی نداریم که صدایی از آنها به گوش رسد.سپس این شعر را سرود:
ای بهترین آفریدگان به نزد تو آمدیم تا از قحطی و خشکسالی که به ما روی آورده است بر ما ببخشایی/
أتیناک و العذراء یدمی لبانها و قد شغلت أمّ البنین عن الطّفل
و ألقی بکفّیه الفتی استکانة من الجوع ضعفا لا یمرّ و لا یحلی
و لا شیء ممّا یأکل النّاس عندنا سوی الحنظل العامیّ و العلهز الفسل
و لیس لنا إلاّ إلیک فرارنا و أین فرار النّاس إلاّ إلی الرّسل
فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله للصّحابة:إنّ هذا الأعرابیّ یشکو قلّة المطر و قحطا شدیدا.ثمّ قام یجرّ رداءه حتّی صعد المنبر،فحمد اللّه و أثنی علیه،و کان فیما حمده به أن قال:الحمد للّه الّذی علا فی السّماء و کان عالیا،و فی الأرض قریبا دانیا أقرب إلینا من حبل الورید؛و رفع یدیه إلی السّماء و قال:اللّهمّ اسقنا غیثا مغیثا،مریئا،مریعا، غدقا،طبقا،عاجلا غیر رائث،نافعا غیر ضارّ،تملأ به الزّرع،و تنبت الزّرع، و تحیی به الأرض بعد موتها.فما ردّ یده إلی نحره حتّی أحدق السّحاب بالمدینة کالإکلیل،و ألقتت السّماء بأرواقها،و جاء أهل البطاح یضجّون یا رسول اللّه،الغرق الغرق،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:اللّهمّ حوالینا و لا علینا،فانجاب السّحاب عن السّماء، فضحک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قال:للّه درّ أبی طالب لو کان حیّا لقرّت عیناه،من ینشدنا قوله؟فقام عمر بن الخطّاب،فقال:عسی أردت،یا رسول اللّه:
و ما حملت من ناقة فوق ظهرها أبرّ و أوفی ذمّة من محمّد
فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لیس هذا من قول أبی طالب،هذا من قول حسّان بن ثابت.
فقام علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:کأنّک أردت،یا رسول اللّه:
به نزد تو آمدیم درحالی که از سینۀ دختران[به جای شیر]خون میچکد و مادران فرزندان از کودکان خود رویگردان شدهاند/و جوانان به خاطر ضعف و ناتوانی از گرسنگی بر زمین افتادهاند و هیچ فایده و ضرری از آنان حاصل نمیشود[و قدرت کار از آنان سلب شده است]/چیزی در نزد ما نیست که مردم از آن بخورند جز حنظل خشک و علهز[نام گیاهی است]پست/و ما جز به سوی تو راه فرار و چارهای نداریم و مردم جز به سوی پیامبر به کجا فرار کنند؟
پس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به یارانش فرمود:همانا این عرب بادیهنشین از کمی باران و خشکسالی فراوان شکایت میکند.پس پیامبر برخاست درحالی که عبایش بر زمین کشیده میشد تا از منبر بالا رفت پس سپاس خدا را به جا آورد و ستایش او را گفت و از کلماتی که با آن ستایش خدا را به جای آورد این بود:ستایش از آن خداوندی است که در آسمان بالا رفت پس بلند مرتبه بود و در زمین پایین آمد و نزدیکتر از رگ گردن گردید.و پیامبر دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:پروردگارا،با بارانی فراگیر و نیکو و طراوتبخش و گوارا و پوشاننده و به سرعت و نه کند،و سودبخش و نه ضرربخش[زمینهای]ما را آبیاری کن تا مزرعهها را از آن سرشار سازی و گیاهان را برویانی و زمین را پس از مرگش زنده کنی.پس هنوز دستش را پایین نیاورده بود که ابرها،مدینه را چون تاج در برگرفت و آسمان هر آنچه باران داشت بر زمین ریخت و ساکنین دشتها میآمدند و فریاد میزدند:ای رسول خدا [خطر]غرق شدن[وجود دارد]پس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله خندید و فرمود:خداوند ابو طالب را خیر دهد،اگر زنده بود چشمهایش روشن میشد.چهکسی سخن او را برایم میسراید.پس عمر بن خطّاب برخاست و گفت:ای رسول خدا!چهبسا این شعر را اراده کردهای که:
«هیچ شتری بر دوشش نیکوتر و با وفاتر از محمد حمل نکرد».
پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:این سخن ابو طالب نیست بلکه سخن حسّان بن ثابت است.پس علی بن ابی طالب علیه السّلام برخاست و عرضه داشت:ای پیامبر خدا!شاید این شعر را اراده کردهای:
و أبیض یستسقی الغمام بوجهه ربیع الیتامی عصمة للأرامل
تلوذ به الهلاّک من آل هاشم فهم عنده فی نعمة و فواضل
کذبتم و بیت اللّه یبزی محمّد و لمّا نماصع دونه و نقاتل
و نسلمه حتّی نصرع حوله و نذهل عن أبنائنا و الحلائل
فقال رسول اللّه أجل.فقام رجل من بنی کنانة،فقال:
لک الحمد و الحمد ممّن شکر سقینا بوجه النّبیّ المطر.
دعا اللّه خالقه دعوة و أشخص منه إلیه البصر
فلم یک إلاّ کالقاء الرّداء و أسرع حتّی أتانا الدّرر
دفاق العزالی جمّ البعاق أغاث به اللّه علیا مضر
فکان کما قاله عمّه أبو طالب ذا رواء غزّر
به اللّه یسقی صیوب الغمام فهذا العیان و ذاک الخبر
فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا کنانیّ بوّأک اللّه بکلّ بیت قلته بیتا فی الجنّة.
111-20- أخبرنا المفید عن الکاتب،عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن جعفر بن محمّد الورّاق عن عبد اللّه بن الأزرق عن أبی الجحّاف،عن معاویة بن ثعلبة،قال:
لمّا استوسق الأمر لمعاویة بن أبی سفیان أنفذ بسر بن أرطاة إلی الحجاز فی طلب شیعة أمیر المؤمنین علیه السّلام،و کان علی مکّة عبید اللّه بن العبّاس بن عبد المطّلب، فطلبه فلم یقدر علیه،فأخبر أنّ له ولدین صبیّین فبحث عنهما فوجدهما
سپید چهرهای که ابرها از چهرهاش طلب سیراب شدن مینمایند،بهار یتیمان و حفظکنندۀ زنان شوهر از دست داده است/هلاکشوندگان بنی هاشم به او پناه میبرند و آنان در نزد او در نعمت و احسان هستند/به خانه خدا سوگند!دروغ گفتید که محمد رها میشود و تسلیم میگردد درحالی که هنوز در رکاب او میجنگیم و جهاد میکنیم/از او حفاظت میکنیم تا[دشمنان]در اطراف او را بر زمین بیفکنیم و فرزندان و همسران خود را فراموش میکنیم.
پس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بله.پس مردی از بنی کنانه برخاست و گفت:ستایش از آن توست و ستایش از سوی کسی است که سپاسگزاری نمود،
به خاطر گل روی پیامبر از باران سیراب شدیم/آفریدگار خود را بسیار خواند و امیدوار به سوی او چشم دوخت/پس همانند کسی بود که عبا از دوش افکنده است و به سرعت میرود تا باران بارید/ بارش فراوان باران و فراوانی ابرها به گونهای بود که خدا به وسیلۀ آن قسمتهای بالای سرزمین مضر را نیز سیراب کرد/پس همانگونه که عمویش ابو طالب گفته بود بارانی با طراوت و فراوان بود/ خداوند به وسیلۀ باران ابرها[همه را]سیراب میسازد و این چیز آشکاری است و آن روایتی است که به ما رسیده است.
پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای کنانی!خداوند در مقابل هر بیت شعری که سرودی،خانهای در بهشت برایت فراهم سازد.
[111]20-معاویة بن ثعلبه میگوید:هنگامی که امر[خلافت]برای معاویة بن ابی سفیان قرار یافت بسر بن أرطاة را در جستجوی شیعیان امیر مؤمنان علیه السّلام به سوی حجاز روانه کرد درحالی که عبید اللّه بن عباس بن عبد المطلب در مکه بود.پس او را طلبید ولی بر او دست نیافت.به بسر خبر داده شد که عبد اللّه دو فرزند نوجوان دارد پس به جستجوی آندو پرداخت و آنان را پیدا نمود و دستگیر کرد.
و أخذهما،فأخرجهما من الموضع الّذی کانا فیه،و لهما ذؤابتان،فأمر بذبحهما فذبحا،و بلغ أمّهما الخبر،فکادت نفسها تخرج،ثمّ أنشأت تقول:.
ها من أحسّ بنییّ اللّذین هما کالدّرّتین تشظّی عنهما الصّدف
ها من أحسّ بنییّ اللّذین هما سمعی و عینی فقلبی الیوم یختطف
نبّئت بسرا و ما صدّقت ما زعموا من قولهم و من الإفک الّذی اقترفوا
أحنی علی ودجی طفلی مرهّفة مشحوذة و کذلک الظّلم و السّرف
من دلّ والهة عبری مفجعة علی صبیّین فاتا إذ مضی السّلف
قال ثمّ اجتمع عبید اللّه بن عبّاس من بعد ببسر بن أرطاة عند معاویة،فقال معاویة لعبید اللّه:أتعرف هذا الشّیخ قاتل الصّبیّین؟قال بسر:نعم أنا قاتلهما فمه؟فقال عبید اللّه:لو أنّ لی سیفا قال بسر:فهاک سیفی و أومأ إلی سیفه،فزبره معاویة و انتهره،و قال أنّی لک من شیخ،ما أحمقک!تعمد إلی رجل قد قتلت ابنیه فتعطیه سیفک،کأنّک لا تعرف أکباد بنی هاشم،و اللّه لو دفعته إلیه لبدأ بک و ثنّی بی.فقال عبید اللّه:بل و اللّه کنت أبدأ بک ثمّ أثنّی به.
112-21- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة،عن جعفر بن محمّد بن مروان،عن أبیه عن إبراهیم بن الحکم،عن الحارث بن حصیرة،عن عمران بن الحصین،قال:کنت أنا و عمر بن الخطّاب جالسین عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و علیّ علیه السّلام جالس إلی جنبه،إذ قرأ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ
و از جایگاهی که در آن بودند خارجشان ساخت.گیسوان آندو نوجوان از دو سوی رخسارشان رها شده بود.پس دستور داد آنان را سر ببرند پس سر بریده شدند و خبر به مادرشان رسید که نزدیک بود جان از بدنش خارج شود آنگاه مادرشان این شعر را سرود:
چهکسی دو فرزندم را که مانند دو مروارید بودند که از آن صدف جدا میگردد میشناسد/چهکسی دو فرزندم را که گوش و چشم من بودند میشناسند پس امروز قلبم گرفته میشود/از بسر خبر دار شدم و آنچه آنان گمان نمودند و سخنانشان و تهمتهایی روا میدارند را باور نکردم/بر کشته شدن دو فرزندم با ناتوانی و ضعف سوگواری میکنم و مرثیه میخوانم و ستم و زیادروی اینگونه است/ چهکسی مادری شیدا و گریان و مصیبتزده را به سوی دو کودکش در نبود سلف(پدر)از دست رفتهاند راهنمایی میکند.
راوی گوید:سپس عبید اللّه بن عباس پس از آن واقعه با بسر بن ارطاة نزد معاویة[در مجلسی] با هم بودند،معاویه به عبید اللّه گفت:آیا این شیخ را که دو کودکت را کشته است میشناسی؟ بسر گفت:بله،من قاتل آندو هستم،چه میگویی؟عبید اللّه گفت:[چه خوب بود]اگر شمشیری داشتم.بسر گفت:شمشیرم را بردار.و به شمشیرش اشاره کرد.پس معاویه او را نهی نمود و از آن کار بازداشت.و گفت:ای شیخ!تو را چه شده است.چقدر تو نادانی به مردی که دو فرزندش را کشتهای اعتماد میکنی و شمشیرت را به او میدهی.گویا تو بزرگان بنی هاشم را نمیشناسی.به خدا قسم اگر شمشیرت را به او میدادی از تو آغاز میکرد و سپس به سراغ من میآمد.عبید اللّه گفت:به خدا قسم!از تو آغاز میکردم و سپس به سراغ او میرفتم.
[112]21-عمران بن حصین میگوید:من و عمر بن خطاب نزد پیامبر نشسته بودیم و علی نیز در کنار پیامبر نشسته بود که پیامبر این آیه را تلاوت فرمود:«آیا آنکه دعای درماندهای را اجابت میکند و گرفتاریها را برطرف میسازد و شما را وارثان این زمین مینماید معبودی دیگری است؟چه مقدار اندک پند میگیرید»[نمل(27):آیۀ 62]راوی میگوید:
اَلسُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ [النمل(27):62] قال:فانتفض علیّ علیه السّلام کانتفاض العصفور،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:ما شأنک تجزع؟ فقال:و ما لی لا أجزع و اللّه یقول:إنّه یجعلنا خلفاء الأرض.فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله لا تجزع،فو اللّه لا یحبّک إلاّ مؤمن،و لا یبغضک إلاّ منافق.
113-22- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن جعفر بن محمّد بن سلیمان عن داود بن رشید عن محمّد بن إسحاق الثّعلبیّ قال:سمعت جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:
نحن خیرة اللّه من خلقه،و شیعتنا خیرة اللّه من أمّة نبیّه.
114-23- أخبرنا المفید عن أبی غالب الزّراریّ رحمه اللّه عن عمّه علیّ بن سلیمان، عن الطّیالسیّ،عن العلاء عن محمّد عن أبی جعفر علیه السّلام یقول:لا دین لمن دان بطاعة من عصی اللّه،و لا دین لمن دان بفریة باطل علی اللّه،و لا دین لمن دان بجحود شیء من آیات اللّه.
115-24- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد المعروف بابن الزّیّات عن ابن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام، لو رأی العبد أجله و سرعته إلیه،لأبغض الأمل،و ترک طلب الدّنیا.
116-25- أخبرنا المفید عن المظفّر الورّاق،عن محمّد بن همّام الإسکافیّ عن الحمیریّ،عن أبی عیسی،عن ابن محبوب،عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
لا یزال المؤمن فی صلاة ما کان فی ذکر اللّه قائما کان أو جالسا أو مضطجعا،إنّ اللّه
پس علی علیه السّلام همچون یک گنجشک به خود لرزید.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به او فرمود:تو را چه شده است که بیتابی میکنی؟امام عرضه داشت:چگونه بیتابی نکنم درحالی که خداوند میفرماید:او ما را وارثان زمین قرار میدهد.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بیتابی مکن پس به خدا قسم تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمن نمیدارد.
[113]22-محمد بن اسحاق ثعلبی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:ما برگزیدگان خدا از میان بندگانش هستیم و شیعیان ما برگزیدگان خدا از میان امّت پیامبرش هستند.
[114]23-محمد بن مسلم ثقفی میگوید:امام باقر علیه السّلام میفرماید:کسی که به اطاعت گناهکار گردن نهد،دین ندارد و کسی که به دروغ باطل بر خدا گردن نهد،دین ندارد و کسی که به انکار یکی از نشانههای خدا گردن نهد،دین ندارد.
[115]24-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:اگر بنده مرگ خود را که شتابان به سوی او پیش میرود مشاهده کند آرزوهای دور و دراز را دشمن میدارد و دنیاطلبی را رها میکند.
[116]25-امام باقر علیه السّلام فرمود:انسان مؤمن تا زمانی که ایستاده یا نشسته یا خوابیده در یاد خدا باشد در نماز است همانا خداوند فرازمند میفرماید:
(تعالی)یقول: اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ [آل عمران(3):191].
117-26- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبیه،عن سعد عن ابن عیسی،عن الحسین بن سعید،عن یاسر،عن أبی الحسن الرّضا علیه السّلام قال:إذا کذب الولاة حبس المطر،و إذا جار السّلطان هانت الدّولة،و إذا حبست الزّکاة ماتت المواشی.
118-27- أخبرنا المفید قال حدّثنا أبو بکر محمّد بن عمر الجعابیّ،قال حدّثنا أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد الحسنیّ،قال:حدّثنا أحمد بن عبد المنعم،قال:حدّثنا عبد اللّه بن محمّد الفزاریّ،عن جعفر بن محمّد،عن أبیه علیهما السّلام،عن جابر.قال:
و حدّثنی جعفر بن محمّد الحسنیّ،قال:حدّثنا أحمد بن عبد المنعم،قال:حدّثنا عمرو بن شمر،عن جابر،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام،عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام:ألا أبشّرک،ألا أمنحک؟قال بلی یا رسول اللّه.قال:فإنّی خلقت أنا و أنت من طینة واحدة، ففضلت منها فضلة فخلق منها شیعتنا،فإذا کان یوم القیامة دعی النّاس بأمّهاتهم إلاّ شیعتک فإنّهم یدعون بأسماء آبائهم لطیب مولدهم.
119-28- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن محمّد بن عبید اللّه بن أبی أیّوب عن جعفر بن هارون عن خالد بن یزید عن أبی الصّیرفیّ قال:سمعت أبا جعفر علیه السّلام
«آنان که ایستاده و نشسته و به پهلو خفته خدا را یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند[و میگویند:]پروردگارا!این جهان را بیهوده نیافریدهای،تو منزّهی،ما را از عذاب آتش حفظ کن.»[آل عمران(3):آیۀ 191]
[117]26-امام رضا علیه السّلام فرمود:هنگامی که فرمانروایان دروغ بگویند،باران نمیبارد و هنگامی که پادشاهان ستم کنند،دولت خوار میشود و هنگامی که زکات پرداخت نگردد،چهارپایان میمیرند.
[118]27-جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:آیا بشارتی به تو بدهم،آیا چیزی به تو ببخشایم؟عرضه داشت:بله،ای فرستادۀ خدا.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا من و تو از یک گل آفریده شدهایم.پس از آن گل مقداری باقی ماند و شیعیان ما از آن آفریده شدند پس هنگامی که قیامت فرا رسد مردم به نام مادرانشان فراخوانده میشوند مگر شیعیان تو که به خاطر حلالزادگی و نسل پاکشان به نام پدرانشان خوانده میشوند.
یقول:برئ اللّه ممّن تبرأ منّا،لعن اللّه من لعننا،أهلک اللّه من عادانا،اللّهمّ إنّک تعلم أنّا سبب الهدی لهم،و إنّما یعادوننا لک،فکن أنت المتفرّد بعداوتهم.
120-29- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال المهلّبیّ عن عبد الواحد بن عبد اللّه بن یونس عن الحسین بن محمّد بن عامر،عن المعلّی عن العمّیّ عن جعفر بن بشیر عن سلیمان بن سماعة،عن عبد اللّه بن القاسم،عن عبد اللّه بن سنان،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام،عن أبیه،عن جدّه علیهم السّلام قال:لمّا قصد أبرهة بن الصّبّاح ملک الحبشة لهدم البیت،تسرّعت الحبشة فأغاروا علیها و أخذوا سرحا لعبد المطّلب بن هاشم،فجاء عبد المطّلب إلی الملک فاستأذن علیه،فأذن له و هو فی قبّة دیباج علی سریر له،فسلّم علیه فردّ أبرهة السّلام،فجعل ینظر فی وجهه، فراقه حسنه و جماله و هیبته.فقال له:هل کان فی آبائک مثل هذا النّور الّذی أراه لک و الجمال؟قال:نعم أیّها الملک،کلّ آبائی کان لهم هذا الجمال و النّور و البهاء.
فقال له أبرهة:لقد فقتم الملوک فخرا و شرفا،و یحقّ لک أن تکون سیّد قومک.ثمّ أجلسه معه علی سریره،و قال لسائس فیله الأعظم-و کان فیلا أبیض عظیم الخلق،له نابان مرصّعان بأنواع الدّرر و الجواهر،و کان الملک یباهی به ملوک الأرض-:ایتنی به؛فجاء به سائسه،و قد زیّن بکلّ زینة حسنة،فحین قابل وجه عبد المطّلب سجد له،و لم یکن یسجد لملکه،و أطلق اللّه لسانه بالعربیّة فسلّم علی عبد المطّلب،و لمّا رأی الملک ذلک ارتاع له و ظنّه سحرا،فقال:ردّوا الفیل
[119]28-امام باقر علیه السّلام فرمود:خداوند از کسانی که از ما بیزاری جستند بیزاری بجوید و کسانی را که بر ما نفرین کردند نفرین کند و کسانی را که با ما به دشمنی پرداختند نابود سازد.
پروردگارا!تو میدانی که ما سبب راهنمایی و هدایت آنان بودیم و به خاطر تو آنان با ما دشمنی میکنند پس خود به تنهایی با آنان به دشمنی برخیز.
[120]29-امام باقر علیه السّلام از پدرش امام سجّاد علیه السّلام روایت میکند که فرمود:هنگامی که ابرهة بن صبّاح پادشاه حبشه قصد ویرانی خانۀ کعبه را نمود به سرعت از حبشه خارج گردید و به سرعت با سواران حبشه را پشتسر گذاردند.و چهارپایی از عبد المطّلب بن هاشم گرفتند[و با خود بردند].عبد المطّلب به نزد پادشاه آمد و از او اجازه خواست.پادشاه به او اذن داد در حالی که بر تختی در خیمهای از حریر قرار داشت،پس به ابرهه سلام کرد و ابرهه سلامش را پاسخ داد و به چهرۀ عبد المطّلب مینگریست پس زیبایی و خوشچهرگی و هیئت او،ابرهه را به شگفتی واداشت.پس گفت:آیا پدران تو نیز مانند این نور و زیبایی را که در تو میبینم داشتهاند؟عبد المطّلب گفت:بله،ای پادشاه!تمامی پدران من این زیبایی و نور و خوش چهرگی را داشتهاند.پس ابرهه به او گفت:شما از فخر و شرف بر پادشاهان برتری یافتهاید و سزاوار است که تو آقای قومت باشی.سپس او را،با خود بر تختش نشاند و به فیلبان فیل بزرگش-که فیلی سفید و عظیم الجثّه بود و دو عاج زینتشده به انواع مروارید و جواهر داشت و پادشاه به آن فیل به پادشاهان زمین مباهات میکرد-گفت:آن فیل را بیاور.
پس فیلبان آن را آورد درحالی که با هر زینت نیکویی آراسته شده بود پس هنگامی که فیل در مقابل عبد المطلب قرار گرفت بر او سجده کرد درحالی که برای پادشاه سجده نمینمود.
سپس با زبان عربی شروع به سخن کرد و بر عبد المطّلب سلام نمود!هنگامی که پادشاه این صحنه را دید بر خود لرزید و آن را جادو به حساب آورد و گفت:فیل را به مکانش باز گردانید.
إلی مکانه.ثمّ قال لعبد المطّلب:فیم جئت؟فقد بلغنی سخاؤک و کرمک و فضلک، و رأیت من هیبتک و جمالک و جلالک ما یقتضی أن أنظر فی حاجتک فسلنی ما شئت؛و هو یری أنّه یسأله فی الرّجوع من مکّة،فقال له عبد المطّلب:إنّ أصحابک غدوا علی سرح لی فذهبوا به فمرهم بردّه علیّ.قال:فتغیّظ الحبشیّ من ذلک و قال لعبد المطّلب:لقد سقطت من عینی،جئتنی تسألنی فی سرحک و أنا قد جئت لهدم شرفک و شرف قومک.و مکرمتکم الّتی تتمیّزون بها من کلّ جیل،و هو البیت الّذی یحجّ إلیه من کلّ صقع فی الأرض،فترکت مسألتی فی ذلک و سألتنی فی سرحک!فقال له عبد المطّلب:لست بربّ البیت الّذی قصدت لهدمه،و أنا ربّ سرحی الّذی أخذه أصحابک،فجئت أسألک فیما أنا ربّه،و للبیت ربّ هو أمنع له من الخلق کلّهم،و أولی به منهم.فقال الملک:ردّوا إلیه سرحه؛و انصرف إلی مکّة، و أتبعه الملک بالفیل الأعظم مع الجیش لهدم البیت،فکانوا إذا حملوه علی دخول الحرم أناخ،و إذا ترکوه رجع مهرولا.فقال عبد المطّلب لغلمانه:ادعوا إلیّ ابنی؛ فجیء بالعبّاس،فقال:لیس هذا أرید،ادعوا إلیّ ابنی؛فجیء بأبی طالب،فقال:
لیس هذا أرید،ادعوا لی ابنی؛فجیء بعبد اللّه أبی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،فلمّا أقبل إلیه قال:
اذهب یا بنیّ حتّی تصعد أبا قبیس،ثمّ اضرب ببصرک ناحیة البحر،فانظر أیّ شیء یجیء من هناک و خبّرنی به.قال:فصعد عبد اللّه أبا قبیس،فما لبث أن جاء طیر أبابیل مثل السّیل و اللّیل،فسقط علی أبی قبیس،ثمّ صار إلی البیت فطاف
سپس به عبد المطّلب گفت:برای چه کاری آمدی؟[خبر]بخشش و کرم و احسان تو به گوش من رسیده است و آنچه از ابّهت و زیبایی و عظمتت دیدهام اقتضا میکند که در خواستهات نظر کنم.پس هرچه میخواهی بطلب و او گمان میکرد که عبد المطلب بازگشت آنان از مکه را میطلبد.پس عبد المطلب به او گفت:یارانت صبحدم یکی از چهارپایانم را بردهاند؛به آنان دستور ده که چهارپایم را به من بازگردانند.راوی گوید:پس[پادشاه]حبشی از آن سخن خشمگین شد و به عبد المطلب گفت:از چشمم افتادی،به نزد من آمدهای و چهارپایت را میطلبی درحالی که من برای نابودی شرف تو و قومت و مایۀ کرامتتان که به وسیلۀ آن از هر نسلی متمایز میگردید آمدهام و آن خانهای است که از هر ناحیهای در زمین به سوی آن قصد میشود و تو خواستهات را دربارۀ آن رها کردی و دربارۀ چهارپایت سخن میگویی!؟پس عبد المطلب به او گفت:من صاحبخانهای که قصد نابودی آن را داری نیستم.من صاحب چهارپایی هستم که یارانت از من گرفتهاند پس به نزد تو آمدم تا دربارۀ چیزی که من صاحبش هستم از تو درخواستی نمایم.خانۀ کعبه نیز صاحب و پروردگار دارد و از تمامی آفریدگان باز دارندهتر و از آنان سزاوارتر است.پادشاه گفت:چهارپایش را به او بازگردانید.
عبد المطلب به سوی مکه روانه شد.و پادشاه با فیل بزرگ و به همراه لشکرش برای نابودی کعبه به دنبال عبد المطلب حرکت کرد.پس هنگامی که آن فیل را به داخل شدن در حرم وادار میکردند ناله سر میداد و هنگامی که او را رها میکردند دواندوان باز میگشت.پس عبد المطلب به غلامانش گفت:فرزندم را به نزد من بخوانید.پس عباس را آوردند.گفت:او را نمیخواستم.فرزندم را نزد من بخوانید.پس ابو طالب را آوردند.گفت:او را نمیخواهم، فرزندم را نزد من بیاورید.پس عبد اللّه پدر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را آوردند.پس هنگامی که جلو آمد عبد المطلب گفت:فرزندم!برو برفراز کوه ابو قبیس بایست و به سوی دریا بنگر.و ببین که چه چیز از آنجا میآید و مرا از آن آگاه کن.راوی گوید:پس عبد اللّه از کوه ابو قبیس بالا رفت و چیزی نگذشت که پرندگان ابابیل همچون سیل و تاریکی شب فرارسیدند.پس پرندگان از کوه ابو قبیس پایین آمدند سپس به سوی کعبه رفتند و هفت بار طواف نمودند.
سبعا،ثمّ صار إلی الصّفا و المروة فطاف بهما سبعا،فجاء عبد اللّه إلی أبیه فأخبره، الخبر فقال:انظر یا بنیّ ما یکون من أمرها بعد فأخبرنی به؛فنظرها فإذا هی قد أخذت نحو عسکر الحبشة،فأخبر عبد المطّلب بذلک،فخرج عبد المطّلب و هو یقول:یا أهل مکّة اخرجوا إلی العسکر فخذوا غنائمکم.قال:فأتوا العسکر،و هم أمثال الخشب النّخرة،و لیس من الطّیر إلاّ ما معه ثلاثة أحجار فی منقاره و رجلیه، یقتل بکلّ حصاة منها واحدا من القوم،فلمّا أتوا علی جمیعهم انصرف الطّیر،و لم یر قبل ذلک و لا بعده،فلمّا هلک القوم بأجمعهم جاء عبد المطّلب إلی البیت فتعلّق بأستاره و قال:.
یا حابس الفیل بذی المغمّس حبسته کأنّه مکوّس.
فی محبس تزهق فیه الأنفس.
فانصرف و هو یقول فی فرار قریش و جزعهم من الحبشة:.
طارت قریش إذ رأت خمیسا فظلّت فردا لا أری أنیسا.
و لا أحسّ منهم حسیسا إلاّ أخا لی ماجدا نفیسا.
مسودّا فی أهله رئیسا.
121-30- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ عن أبی الولید الضّبّیّ عن أبی بکر الهذلی،عن محمّد بن سیرین قال:سمعت غیر واحد من مشیخة أهل البصرة یقولون:لمّا فرغ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام من الجمل،عرض له
آنگاه به سوی صفا و مروه رفتند و هفت بار میان آندو کوه رفتوآمد نمودند.پس عبد اللّه نزد پدرش آمد و او را از موضوع آگاه نمود.عبد المطلب گفت:فرزندم بنگر که پس از این چه اتفاقی میافتد و مرا آگاه کن.پس نگریست و مشاهده کرد که به سوی لشگر حبشه حرکت کردند.پس عبد المطلب را از آن آگاه کرد.پس عبد المطلب خارج شد درحالی که میگفت:ای اهل مکه!به سوی لشگر حرکت کنید و غنیمتهای خود را دریافت دارید.راوی گوید:پس به سوی لشگر آمدند درحالی که همچون چوبهایی خشک شده بودند و هیچ پرندهای نبود مگر آنکه همراهش سه سنگ در منقار و دو پایش بود و با هر سنگریزهای یک نفر را به هلاکت میرساند پس هنگامی که تمامی لشگر به هلاکت رسید عبد المطلب به سوی خانۀ کعبه آمد و پردۀ آن را در دست گرفت و گفت:
ای نگهدارندۀ فیل در ذی المغمّس(منطقهای در راه طائف)که آن را نگهداشتی گویا در زندانی که نفسها در آن از میان میرود و ناتوان است.
پس عبد المطّلب بازگشت درحالی که دربارۀ فرار قریش و بیتابی آنان دربارۀ سپاه حبشه میگفت:
قریش پا به فرار نهاد هنگامی که لشگر مهاجم را مشاهده کرد پس تنها و بدون مؤمنی ماندم/از آنان چیزی[که برجای نمانده باشد]جز برادر با عظمت ارزشمندم که درمیان خانوادۀ خود سرور و آقاست.
[121]30-محمّد بن سیرین میگوید:از تعدادی از بزرگان بصره شنیدم که میگفتند:هنگامی که علی بن ابی طالب از جنگ جمل فارغ گردید دچار بیماری شد.
مرض،و حضرت الجمعة،فتأخّر عنها،و قال لابنه الحسن علیه السّلام انطلق یا بنیّ فجمع بالنّاس.فأقبل الحسن إلی المسجد،فلمّا استقلّ علی المنبر حمد اللّه و أثنی علیه و تشهّد و صلّی علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،ثمّ و قال:أیّها النّاس،إنّ اللّه اختارنا لنبوّة.
و اصطفانا علی خلقه،و أنزل علینا کتابه و وحیه،و ایم اللّه لا ینتقصنا أحد من حقّنا شیئا إلاّ تنقصه اللّه فی عاجل دنیاه و آجل آخرته،و لا یکون علینا دولة إلاّ کانت لنا العاقبة وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ [ص(38):88]ثمّ جمع بالنّاس،و بلغ أباه کلامه، فلمّا انصرف إلی أبیه علیه السّلام نظر إلیه و ما ملک عبرته أن سالت علی خدّیه،ثمّ استدناه إلیه فقبّل بین عینیه،و قال:بأبی أنت و أمّی ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [آل عمران(3):34].
122-31- أخبرنا المفید عن المراغیّ عن ثوابة بن یزید عن أحمد بن علیّ بن المثنّی عن شبابة بن سوّار عن المبارک بن سعید،عن خلید الفرّاء،عن أبی المحبّر،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أربع مفسدة للقلوب:الخلوّة بالنّساء،و الاستماع منهنّ،و الأخذ برأیهنّ،و مجالسة الموتی.فقیل:یا رسول اللّه،و ما مجالسة الموتی؟قال:مجالسة کلّ ضالّ عن الإیمان،و جائر عن الأحکام.
123-32- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن جریش عن أحمد بن برد عن محمّد بن جعفر،عن أبیه جعفر بن محمّد،عن أبیه محمّد بن علیّ،عن أبی لبابة بن عبد المنذر:أنّه جاء یتقاضی أبا الیسر دینا له علیه،فسمعه
و هنگامی که جمعه فرارسید از رفتن به نماز جمعه تأخیر کرد و به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود:
فرزندم حرکت کن و با مردم نماز جمعه بگزار.پس حسن به سوی مسجد رفت و هنگامی که بر فراز منبر رفت خدا را سپاس گفت و ستایش او را بهجای آورد و[بر یگانگی خداوند] گواهی داد و بر پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله درود فرستاد و فرمود:ای مردم!همانا خداوند ما را به پیامبری اختیار نمود و بر آفریدگانش برگزید و کتاب و وحیش را بر ما فرستاد و به خدا قسم!هیچ کس از حق ما چیزی نمیکاهد جز آنکه خداوند در زندگی دنیا و حیات آخرتش از او خواهد کاست و بر ما برتری و حکومتی نخواهد داشت مگر آنکه سرانجام آن از آن ما باشد.«بعد از این از خبر آن آگاه خواهی شد»[ص(38):آیۀ 88]سپس به همراه مردم نماز جمعه گزارد و سخن خود را به پدرش رساند.پس هنگامی که به سوی پدرش رفت.علی علیه السّلام به او نگریست و نتوانست از اشکهایش جلوگیری نماید تا بر گونههایش روان نگردد،سپس حسن علیه السّلام را به خود نزدیک گرداند و میان دو چشمش را بوسید و فرمود:پدر و مادرم به فدایت«دودمانی که برخی از آنها از نسل بعضی دگرند و خداوند شنوای داناست.»[آل عمران(3):آیۀ 34]
[122]31-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چهار چیز موجب تباهی قلب است:خلوت نمودن با زنان و حرفشنوی از آنان و عمل به نظر آنان و همنشینی با مردگان.گفته شد:ای رسول خدا! همنشینی با مردگان چیست؟فرمود:همنشینی با هرکسی که از[مسیر]ایمان گمراه است و بر احکام الهی ستم میکند[و آنها را بهجا نمیآورد].
[123]32-محمد بن علی از ابو لبابة بن عبد المنذر روایت میکند:که او به نزد ابو یسر میآمد تا قرضی را که از او طلب دارد دریافت دارد.پس شنید که میگوید:
یقول:قولوا له لیس هو هاهنا،فصاح أبو لبابة:یا أبا الیسر،اخرج إلیّ؛فخرج إلیه، فقال:ما حملک علی هذا؟فقال:العسر،یا أبا لبابة.قال:اللّه.قال:اللّه.فقال أبو لبابة:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من أحبّ أن یستظلّ من فور جهنّم؟فقلنا:کلّنا نحبّ ذلک.قال:فلینظر غریما أو لیدع لمعسر.
124-33- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الزّیّات،عن علیّ بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا علیه السّلام یقول:من استفاد أخا فی اللّه،فقد استفاد بیتا فی الجنّة.
125-34- أخبرنی المفید عن علیّ بن خالد عن أحمد بن إسماعیل بن ماهان عن زکریّا بن یحیی عن بندار بن عبد الرّحمن عن سفیان،عن سهل بن الجرّاح، عن عطاء بن یزید عن تمیم الرّازیّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الدّین نصیحة.قیل:
لمن یا رسول اللّه؟قال:للّه و لرسوله و لکتابه،و للأئمّة فی الدّین،و لجماعة المسلمین.
126-35- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین عن أحمد بن نصر بن سعید عن إبراهیم بن إسحاق النّهاوندیّ عن عبد اللّه بن حمّاد عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبی جعفر عن آبائه علیه السّلام قال:لمّا قضی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله مناسکه من حجّة الوداع، رکب راحلته و أنشأ یقول:لا یدخل الجنّة إلاّ من کان مسلما.فقام إلیه أبو ذر الغفاریّ رحمه اللّه فقال:یا رسول اللّه،و ما الإسلام؟فقال صلّی اللّه علیه و اله الإسلام عریان لباسه
به او بگوئید که ابو یسر اینجا نیست.پس ابو لبابه فریاد کشید ای ابو یسر،به سوی من خارج شو.پس ابو یسر از خانه خارج گردید.ابو لبابه گفت:چه چیز تو را به این سخن واداشت،او گفت:تنگدستی.ابو لبابه گفت:[به]خدا!ابو یسر گفت:[به]خدا.آنگاه ابو لبابه گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که میفرمود:چهکسی دوست دارد از آتش جهنم برکنار باشد؟همه گفتیم:همۀ ما دوست داریم از آن برکنار باشیم.آنگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:[هرکس که میخواهد]باید به بدهکار فرصت دهد و یا تنگدست را رها نماید[و طلب خود را از او درخواست ننماید.پس من نیز چنین میکنم].
[124]33-داود بن سلیمان میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام میفرمود:هرکس برادری در راه خدا به دست آورد خانهای در بهشت را به دست آورده است.
[125]34-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دین،خیرخواهی است.گفتند:ای رسول خدا،برای چه کسی؟فرمود:خیرخواهی برای خدا و فرستادۀ خدا و کتابش و برای امامان در دین و گروه مسلمانان.
[126]35-امام سجاد علیه السّلام از جدش روایت میکند که فرمود:هنگامی که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله مناسک حجة الوداع را به پایان رساند بر مرکب خود سوار شد درحالی که میگفت:جز مسلمان در بهشت وارد نمیشود.پس ابو ذر غفاری(که رحمت خدا بر او باد)برخاست و عرضه داشت:
ای رسول خدا!اسلام چیست؟پیامبر فرمود:
التّقوی،و زینته الحیاء،و ملاکه الورع،و جماله الدّین،و ثمره العمل الصالح،و لکلّ شیء أساس،و أساس الإسلام حبّنا أهل البیت.
127-36- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن عمر بن سعید السّجستانیّ عن محمّد بن یزید عن إسرائیل،عن میسرة بن حبیب،عن المنهال بن عمرو عن زرّ ابن حبیش،عن حذیفة بن الیمان،قال:سمعت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یقول:أتانی ملک لم یهبط إلی الأرض قبل وقته،فعرّفنی أنّه استأذن اللّه(عزّ و جلّ)فی السّلام علیّ،فأذن له فسلّم علیّ،و بشّرنی أنّ ابنتی فاطمة سیّدة نساء أهل الجنّة،و أنّ الحسن و الحسین علیه السّلام سیّدا شباب أهل الجنّة.
128-37- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد عن أحمد بن إسماعیل بن ماهان، عن أبیه عن مسلم،عن عروة بن خالد،عن سلیمان التّمیمیّ،عن أبی مجلز،عن قیس بن سعد بن عبادة،قال:سمعت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:أنا أوّل من یجثو بین یدی اللّه(عزّ و جلّ)یوم القیامة للخصومة.
129-38- أخبرنا المفید عن المراغیّ عن عبد اللّه بن مسلم عن سعید بن عبد الرّحمن،عن إسماعیل بن صبیح،عن صبّاح المزنیّ،عن حکیم ابن جبیر،عن عقبة الهجریّ،عن عمّه،قال:سمعت علیّا علیه السّلام علی المنبر و هو یقول:لأقولنّ الیوم قولا لم یقله أحد قبلی،و لا یقوله أحد بعدی إلاّ کاذب،أنا عبد اللّه و أخو رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و نکحت سیّدة نساء الأمّة.
اسلام برهنهای است که لباسش تقوا و زینتش حیا و ملاکش پرهیزگاری و زیبائیش دینداری و میوهاش کردار نیک است و هرچیزی پایهای دارد و پایۀ اسلام دوستی با اهل بیت است.
[127]36-حذیفة بن یمان میگوید:شنیدم که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:فرشتهای به سوی من آمد که پیش از آن زمان بر زمین فرود نیامده بود پس مرا آگاه کرد که از خداوند عزّتمند اجازه خواسته است که بر من سلام دهد و خداوند نیز به او اذن داده است،پس بر من سلام کرد.او به من بشارت داد که فاطمه بانوی زنان اهل بهشت است و حسن و حسین دو سرور و آقای جوانان اهل بهشتند.
[128]37-قیس بن سعد بن عباده میگوید:شنیدم که علی علیه السّلام میفرمود:من اوّلین کسی هستم که در روز قیامت در مقابل پروردگار بلندمرتبه برای خصومت و داوری بپا میخیزد.
[129]38-عقبۀ هجری از عمویش روایت میکند که گفت:شنیدم که علی علیه السّلام بر منبر است و میفرماید:امروز سخنی میگویم که پیش از این کسی بر زبان نیاورده است و پس از من نیز کسی جز انسان دروغگو نمیتواند چنین ادّعایی بکند.من بندۀ خدا و برادر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هستم و(فاطمه)بانوی زنان امت را به ازدواج خویش درآوردم.
130-39- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن محمّد بن أحمد بن محمّد المکّیّ،عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل،عن أبیه عن یحیی بن أبی بکر عن إسرائیل،عن أبی إسحاق،عن أبی عبد اللّه الجدلیّ،قال:دخلت علی أمّ سلمة زوجة النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقالت:أیسبّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیکم؟فقلت:معاذ اللّه فقالت:
سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من سبّ علیّا فقد سبّنی.
131-40- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبی علیّ محمّد بن همّام الإسکافیّ،عن الحمیریّ،عن ابن عیسی،عن الحسین بن سعید عن ابن حدید عن بن عمیرة عن مدرک بن الهزهاز قال:قال أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام یا مدرک،إنّ أمرنا لیس بقبوله فقط،و لکن بصیانته و کتمانه عن غیر أهله،أقرأ أصحابنا السّلام و رحمة اللّه و برکاته و قل لهم:رحم اللّه امرأ اجترّ مودّة النّاس إلینا؛ فحدّثهم بما یعرفون و ترک ما ینکرون.
132-41- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن خالد بن یزید عن أبی خالد،عن حنان بن سدیر،عن أبی إسحاق،عن ربیعة السّعدیّ،قال:أتیت حذیفة بن الیمان،فقلت له:حدّثنی بما سمعت من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و رأیته یعمل به.فقال:
علیک بالقرآن.فقلت له:قد قرأت القرآن،و إنّما جئتک لتحدّثنی بما لم أره و لم أسمعه من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله اللّهمّ إنّی أشهدک علی حذیفة أنّی أتیته لیحدّثنی فإنّه قد سمع و کتم.قال:فقال حذیفة،قد أبلغت فی الشّدّة،فقال لی:خذها قصیرة من
[130]39-ابو عبد اللّه جدلی میگوید:نزد ام سلمه همسر پیامبر رفتم پس گفت:آیا از شما کسی به رسول خدا دشنام میدهد؟گفتم:به خدا پناه میبریم.او گفت:شنیدم که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکس به علی دشنام دهد به من دشنام داده است.
[131]40-مدرک بن هزهاز میگوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:ای مدرک!همانا امر[امامت]ما فقط به پذیرفتن آن نیست بلکه به نگهداری و مخفی داشتن آن از غیر اهلش نیز میباشد.به یاران ما سلام و رحمت خدا و برکات او را برسان و به ایشان بگو:خداوند کسی را که دوستی مردم را به سوی ما بکشاند و با آنان دربارۀ[عمل]به آنچه میدانند و دوری از هر آنچه منکر میشمارند سخن گوید،رحمت کند.
[132]41-ربیعۀ سعدی میگوید به نزد حذیفة بن یمان میآمدم و به او گفتم:از آنچه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدهای و دیدهای که به آن عمل میکند برایم سخن بگو.او گفت:به قرآن روی آور.
به او گفتم:من قرآن خواندهام و به نزد تو آمدهام تا در مورد چیزهایی که ندیدهام و از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نشنیدهام برایم سخن بگویی،پروردگارا من تو را بر حذیفه گواه میگیرم که به نزد او آمدم تا برایم سخن بگوید پس او شنید و مخفی داشت.راوی گوید:پس حذیفه گفت:آن را در سختی بیان داشتم.
طویلة،و جامعة لکلّ أمرک،إنّ آیة الجنّة فی هذه الأمّة لتأکل الطّعام و تمشی فی الأسواق.فقلت له فبیّن لی آیة الجنّة فأتّبعها،و آیة النّار فأتّقیها،فقال لی:و الّذی نفس حذیفة بیده،إنّ آیة الجنّة و الهداة إلیها إلی یوم القیامة لأئمّة آل محمّد علیهم السّلام و إنّ آیة النّار و الدّعاة إلیها إلی یوم القیامة لأعداؤهم.
133-42- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ عن عبید اللّه بن أبی هاشم عن عمرو بن ثابت،عن جبلة بن سحیم،قال:لمّا بویع أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بلغه أنّ معاویة قد توقّف عن إظهار البیعة له،و قال:إن أقرّنی علی الشّام و أعمالی الّتی ولاّنیها عثمان بایعته؛فجاء المغیرة إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال له:یا أمیر المؤمنین،إنّ معاویة من قد عرفت،و قد ولاّه الشّام من قد کان قبلک،فولّه أنت کیما تتّسق عری الأمور ثمّ اعزله إن بدا لک.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام أتضمن لی عمری یا مغیرة فیما بین تولیته إلی خلعه؟قال:لا قال:لا یسألنی اللّه(عزّ و جلّ)عن تولیته علی رجلین من المسلمین لیلة سوداء أبدا وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً [الکهف(18):51]لکن أبعث إلیه و أدعوه إلی ما فی یدی من الحقّ،فإن أجاب فرجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم،و إن أبی حاکمته إلی اللّه؛فولّی المغیرة و هو یقول:فحاکمه إذن و أنشأ یقول:
نصحت علیّا فی ابن حرب نصیحة فردّ فما منّی له الدّهر ثانیة
و لم یقبل النّصح الّذی جئته به و کانت له تلک النّصیحة کافیة
پس به من گفت:این سخن کوتاه را از[مفاهیمی]بلند و جامع همه خواستهها و امورت دریافت دار،همانا نشانۀ بهشت در این امت براین است که غذا بخوری و در بازارها راه بروی [و در امور عادی چون مردم باشی].پس به او گفتم:نشانۀ بهشت را برایم بیان کن تا از آن پیروی کنم و نشانۀ دوزخ را بازگو تا از آن برکنار باشم.پس گفت:قسم به کسی که جان حذیفه در دست اوست همانا نشانۀ بهشت و هدایتگران بسوی آن تا روز قیامت امامان از آل محمد صلّی اللّه علیه و اله هستند و نشانۀ دوزخ و دعوتکنندگان به سوی آن تا روز قیامت دشمنان ایشان میباشند.
[133]42-جبلة بن سحیم از پدرش روایت میکند:هنگامی که با امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام بیعت شد به او خبر رسید که معاویه از بیعت با او سر باز زده است و گفته است:اگر مرا بر شام و اختیاراتی که عثمان مرا بر آن فرمانروا و مسلّط ساخته است مسلّط سازد با او بیعت میکنم.پس مغیره به نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد و گفت:ای امیر مؤمنان!همانا معاویه کسی است که او را میشناسی.و کسی که پیش از تو بوده است او را فرمانروای شام قرار داده است پس تو نیز او را فرمانروا قرارداده تا کارهای نابسامان سامان یابد آنگاه اگر[عدم صلاحیت او]برایت آشکار شد او را از کار برکنار کن.پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ای مغیره!آیا در فاصلۀ میان اینکه او را فرمانروا قرار دهم تا او را برکنار سازم عمر مرا ضمانت میکنی؟ عرضه داشت:نه.امام فرمود:خداوند هرگز از اینکه او را فرمانروای دو نفر از مسلمانان در شبی تاریک قرار دادم نمیپرسد«و من گمراهکنندگان را دستیار خود قرار نمیدهم»[کهف (18):آیۀ 51]اما[نامهای]به سوی او میفرستم و او را به حقی که در دستان من است فرا میخوانم پس اگر پاسخ گفت مردی از مسلمانان است،هر آنچه به سود مسلمانان است به سود او نیز هست و هر آنچه به ضرر آنان است به ضرر او نیز خواهد بود.و اگر امتناع نمود با او در پیشگاه خدا به ستیزه و دشمنی بر میخیزم.پس مغیره بازگشت درحالی که میگفت:
بنابراین با او به ستیزه برخیز.و این شعر را سرود:
علی را دربارۀ ابن حزب(معاویه)نصیحت کردم و او نپذیرفت و[مادر]جهان توانایی ندارد که برای دومین بار چون اویی را بیافریند/و نصیحتی را که به سودش آورده بودم نپذیرفت و آن نصیحت برایش کافی بود/
و قالوا له ما أخلص النّصح کلّه فقلت له إنّ النّصیحة غالیة
فقام قیس بن سعد رحمه اللّه فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّ المغیرة أشار علیک بأمر لم یرد اللّه به،فقدّم فیه رجلا و أخّر فیه أخری،فإن کان لک الغلبة تقرّب إلیک بالنّصیحة،و إن کانت لمعاویة تقرّب إلیه بالمشورة،ثمّ أنشأ یقول:
کاد و من أرسی ثبیرا مکانه مغیرة أن یقوّی علیک معاویة
و کنت بحمد اللّه فینا موفّقا و تلک الّتی آراکها غیر کافیة
فسبحان من علاّ السّماء مکانها و أرضا دحاها فاستقرّت کما هیه
134-43- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین المقری،عن عبد اللّه بن محمّد البصریّ،عن عبد العزیز بن یحیی،عن موسی بن زکریّا،عن أبی خالد،عن العینیّ،عن الشّعبیّ یقول:سمعت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:العجب ممّن یقنط و معه الممحاة.فقیل له:و ما الممحاة؟قال:الاستغفار.
135-44- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة العلویّ عن أحمد بن عبد اللّه عن جدّه البرقیّ،عن أبیه،عن ابن یزید،عن ابن أبی عمیر،عن هشام بن سالم،عن أبی عبیدة الحذّاء عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام،قال:قال:ألا أخبرکم بأشدّ ما افترض اللّه علی خلقه؟إنصاف النّاس من أنفسهم،و مواساة الإخوان فی اللّه (عزّ و جلّ)،و ذکر اللّه علی کلّ حال،فإن عرضت له طاعة للّه عمل بها،و إن عرضت له معصیة ترکها.
و به او گفتند تمامی نصیحتها چه خالصانه است پس به او گفتم که نصیحت و خیرخواهی بسیار ارزشمند است.
پس قیس بن سعد(که رحمت خدا بر او باد)برخاست و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!همانا مغیره به مسألهای اشاره نمود که خدا آن را اراده نکرده بود[و مورد رضایت پروردگار نیست] پس کژدار و مریز و مداراآمیز رفتار کن[و اوضاع را بسنج]پس اگر پیروزی با تو بود او با خیرخواهی به تو نزدیکی میجوید و اگر پیروزی با معاویه بود تو با مشورت و همرأیی به او نزدیک شو.سپس این شعر را سرود:سوگند به کسی که هلاکت را در جایگاهش استوار ساخت.
نزدیک بود که مغیره،معاویه را بر تو نیرومند گرداند/و به حمد خدا،تو درمیان ما موفق و پیروز بودی،و آنچه مغیره به تو نشان داد[برای فریب تو]کافی نبود/پس منزّه است خداوندی که آسمان را در جایگاهش بلند گرداند و زمین را گسترد و اینگونه استوار و برپا ساخت.
[134]43-شعبی میگوید:شنیدم که علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرمود:در عجبم از کسی که ناامید میگردد و پاککننده به همراه دارد.گفته شد:پاککننده چیست؟امام فرمود:استغفار.
[135]44-امام صادق علیه السّلام فرمود:آیا از شدیدترین و مهمترین چیزی که خدا بر آفریدگانش واجب ساخت به شما خبر ندهم؟رعایت انصاف با مردم و احسان با برادران در راه خداوند عزتمند و یاد خدا در هرحال؛پس اگر اطاعت و بندگی خدا پیش آید به آن عمل میکند و اگر گناهی پیش آید آن را ترک مینماید.
136-45- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن محمّد بن صالح القاضی،عن مسروق ابن المرزبان،عن حفص،عن عاصم،بن أبی عثمان،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ أعجز النّاس من عجز عن الدّعاء،و إنّ أبخل النّاس من بخل بالسّلام.
137-46- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن الحسین بن الهاد بن حمزة أبو علیّ من أصل کتابه،عن الحسن بن عبد الرّحمن بن أبی لیلی،عن محمّد بن سلیمان الأصفهانیّ،عن عبد الرّحمن الأصفهانیّ،عن عبد الرّحمن بن أبی لیلی،عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال:دعانی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و أنا أرمد العین،فتفل فی عینی و شدّ العمامة علی رأسی،و قال:اللّهمّ أذهب عنه الحرّ و البرد،فما وجدت بعدها حرّا و لا بردا.
138-47- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن أحمد بن عیسی بن أبی موسی عن عبدوس بن محمّد الحضرمیّ،عن محمّد بن فرات،عن أبی إسحاق،عن الحارث،عن علیّ علیه السّلام،قال:کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یأتینا کلّ غداة فیقول:الصّلاة رحمکم اللّه الصّلاة إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [الاحزاب(33):33].
139-48- حدّثنا المرزبانیّ عن أحمد بن محمّد عن الحسین بن علیل عن عبد الکریم بن محمّد،عن علیّ بن سلمة،عن محمّد بن فخّار عن عبد اللّه بن عامر،
[136]45-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا،ناتوانترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد و بخیلترین مردم کسی است که به سلام کردن بخل بورزد.
[137]46-امام علی علیه السّلام میفرماید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مرا به سوی خود فراخواند درحالی که در چشمم دردی احساس میکردم پس از آب دهان مبارکش بر چشمم نهاد و دستاری بر سرم بست و فرمود:پروردگارا،گرما و سرما را از او دور ساز.پس بعد از آن گرما و سرمایی در خود احساس نکردم.
[138]47-علی علیه السّلام میفرماید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله هر روز صبح به نزد ما میآمد و میفرمود:نماز [را بزرگ دارید]،خدا بر شما ببخشاید.نماز[را برپا دارید]«خداوند میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد.»[احزاب(33):آیۀ 33]
قال:لمّا أتی نعی الحسین علیه السّلام إلی المدینة خرجت أسماء بنت عقیل بن أبی طالب (رضی اللّه عنهما)فی جماعة من نسائها حتّی انتهت إلی قبر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فلاذت به و شهقت عنده،ثمّ التفتت إلی المهاجرین و الأنصار،و هی تقول:
ما ذا تقولون إن قال النّبیّ لکم یوم الحساب و صدق القول مسموع
خذلتم عترتی أو کنتم غیّبا و الحقّ عند ولیّ الأمر مجموع
أسلمتموهم بأیدی الظّالمین فما منکم له الیوم عند اللّه مشفوع
ما کان عند غداة الطّفّ إذ حضروا تلک المنایا و لا عنهنّ مدفوع
قال:فما رأینا باکیا و لا باکیة أکثر ممّا رأینا ذلک الیوم.
140-49- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن أحمد بن محمّد الجوهریّ عن الحسن بن علیل العنزیّ عن عبد الکریم بن محمّد عن حمزة بن القاسم العلویّ عن عبد العظیم بن عبد اللّه العلویّ عن الحسن بن الحسین العربیّ عن غیاث بن إبراهیم عن الصّادق جعفر بن محمّد علیه السّلام قال أصبحت یوما أمّ سلمة (رضی اللّه عنها)تبکی،فقیل لها:ممّ بکاؤک؟فقالت:لقد قتل ابنی الحسین اللّیلة، و ذلک أنّنی ما رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله منذ مضی إلاّ اللّیلة،فرأیته شاحبا کئیبا،فقالت:
قلت:ما لی أراک یا رسول اللّه شاحبا کئیبا؟قال:ما زلت اللّیلة أحفر القبور للحسین و أصحابه(علیه و علیهم السّلام).
141-50- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد عن علیّ بن العبّاس عن عبد
[139]48-عبد اللّه بن عامر میگوید:هنگامی که خبر شهادت حسین علیه السّلام به مدینه رسید اسماء بنت عقیل بن ابی طالب در گروهی از زنانشان خارج شد تا به قبر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رسیدند پس به کنار قبر پناه برد و نالهای در کنار قبر سر داد.سپس رو به مهاجرین و انصار نمود درحالی که میگفت:
چه میگوئید اگر پیامبر در روز قیامت به شما بگوید-درحالی که سخن راست پذیرفتنی است-که خانوادهام را تنها گذاشتید یا اینکه نبودید[بدانید که]حق و حقیقت نزد ولیّ امر(خدا)محفوظ و انباشت است/آنان را به دست ستمگران سپردید و امروز نزد خدا هیچ شفاعتگری ندارید/آن هنگام که در سرزمین طف با اجل(مرگ)روبهرو بودند از آنان رانده نشد(کسی به یاری آنان نشتافت).
راوی گوید:پس زن و مرد گریان به بسیاری آن روز ندیده بودیم.
[140]49-امام صادق علیه السّلام فرمود:روزی امّ سلمه شروع به گریستن کرد به او گفته شد:گریهات برای چیست؟گفت:امشب فرزندم حسین کشته شد.و آن به این دلیل است که از زمان وفات رسول خدا جز امشب رسول خدا را ندیده بودم.پس امشب او را رنگپریده و اندوهگین مشاهده کردم.پس به پیامبر عرضه داشتم:ای رسول خدا چه شده است که شما را رنگپریده و اندوهگین میبینم؟پیامبر فرمود:امشب مشغول کندن قبر حسین و یارانش بودم!
الکریم بن محمّد،عن سلیمان بن مقیل مقبل الحارثیّ،عن المحفوظ بن المنذر، قال:حدّثنی شیخ من بنی تمیم،کان یسکن الرّابیة قال:سمعت أبی یقول:ما شعرنا بقتل الحسین علیه السّلام حتّی کان مساء لیلة عاشوراء،فإنّی جالس بالرّابیة و معی رجل من الحیّ فسمعنا هاتفا یقول:
و اللّه ما جئتکم حتّی بصرت به بالطّفّ منعفر الخدّین منحورا
و حوله فتیة تدمی نحورهم مثل المصابیح یطفون الدّجی نورا
و قد حثثت قلوصی کی أصادفهم من قبل أن تتلاقی الخرّد الحورا
فعاقنی قدر و اللّه بالغه و کان أمرا قضاه اللّه مقدورا
کان الحسین سراجا یستضاء به اللّه یعلم أنّی لم أقل زورا
صلّی الإله علی جسم تضمّنه قبر الحسین حلیف الخیر مقبورا
مجاورا لرسول اللّه فی غرف و للوصیّ و للطّیّار مسرورا
فقلت له:من أنت یرحمک اللّه؟قال:أنا و أبی من جنّ نصیبین،أردنا مؤازرة الحسین علیه السّلام و مواساته بأنفسنا،فانصرفنا من الحجّ فأصبناه قتیلا.
142-51- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن أحمد بن محمّد الجوهریّ، عن محمّد بن مهران،عن موسی بن عبد الرّحمن عن عمر بن عبد الواحد،عن إسماعیل بن راشد،عن حذلم بن ستیر،قال:قدمت الکوفة فی المحرّم من سنة إحدی و ستّین،عند منصرف علیّ بن الحسین علیه السّلام بالنّسوة من کربلاء و معهم
[141]50-پیرمردی از بنی تمیم که در رابیه سکونت داشت میگوید:از پدرم شنیدم که میگفت:تا بعد از ظهر روز عاشورا از کشته شدن حسین علیه السّلام آگاه نگشتیم.پس من به همراه مردی از قبیلۀ حیّ در رابیه نشسته بودیم که شنیدیم هاتفی ندا در میدهد و میگوید:
به خدا قسم!به نزد شما نیامدم تا که او را در کربلا با گونههایی خاکآلود و نحرشده مشاهده کردم/و در اطراف او جوانانی بودند که از گلویشان خون میریخت مانند چراغهایی بودند که از تابش رخسار تاریکی را میزدودند/و شتر جوانم را نهیب زدم که پیش از آنکه با حوران با کرۀ بهشتی ملاقات کنند به ملاقاتشان نائل شوم/و به خدا قسم تقدیر رسای پروردگار مرا بازداشت و امری بود که خداوند آن را مقدّر ساخته بود/حسین همچون چراغی بود که از نور او بهره برده میشد و خداوند میداند که دروغ نگفتم/معبود ما بر جسمی درود فرستاد که قبر حسین علیه السّلام آن را در برگرفت،دفن شدهای که با نیکیها همپیمان است/و در همسایگی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام و جعفر طیّار خوشحال و شادمان در خانههای[بهشتی]به سر میبرد.
پس گفتم:خدای تو را رحمت کند چهکسی هستی؟گفت:من و پدرم از جنهای نصیبین هستیم.میخواستیم با جان خود به یاری و کمک حسین بشتابیم.پس از حج بازگشتیم و او را کشته یافتیم.
[142]51-حذلم بن ستیر میگوید:در محرم سال 61 هجری به کوفه آمدم درحالی که علی بن حسین علیهما السّلام همراه زنان از کربلا باز میگشت.
الأجناد یحیطون بهم،و قد خرج النّاس للنّظر إلیهم،فلمّا أقبل بهم علی الجمال بغیر وطاء جعل نساء الکوفة یبکین،و یلتدمن،فسمعت علیّ بن الحسین علیه السّلام،هو یقول بصوت ضئیل،و قد نهکته العلّة،و فی عنقه الجامعة،و یده مغلولة إلی عنقه:، إنّ هؤلاء النّسوة یبکین،فمن قتلنا؟!قال:و رأیت زینب بنت علیّ علیه السّلام و لم أر خفرة قطّ أنطق منها،کأنّها تفرغ عن لسان أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:و قد أو مأت إلی النّاس أن اسکتوا،فارتدّت الأنفاس،و سکنت الأصوات،فقالت:الحمد للّه، و الصّلاة علی أبی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أمّا بعد:یا أهل الکوفة،و یا أهل الختل و الخذل، فلا رقأت العبرة و لا هدأت الرّنّة،فإنّما مثلکم کمثل کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ [النحل(16):92]ألا و هل فیکم إلاّ الصّلف الظّلف و الضّرم الشّرف خوّارون فی اللّقاء،عاجزون عن الأعداء،ناکثون للبیعة،مضیّعون للذّمّة،فبئس ما قدّمت لکم أنفسکم أن سخط اللّه علیکم و فی العذاب أنتم خالدون أتبکون!إی و اللّه فابکوا کثیرا و اضحکوا قلیلا،و لقد فزتم بعارها و شنارها،و لن تغسلوا دنسها عنکم أبدا.فسلیل خاتم الرّسالة،و سیّد شباب أهل الجنّة،و ملاذ خیرتکم،و مفزع نازلتکم،و أمارة محجّتکم،و مدرجة حجّتکم خذلتم و له قتلتم!ألا ساء ما تزرون فتعسا و نکسا،و لقد خاب السّعی، و تبّت الأیدی،و خسرت الصّفقة،و بؤتم بغضب من اللّه وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ [البقرة(2):61]ویلکم!أتدرون أیّ کبد لمحمّد فریتم،و أیّ دم له
و لشگریان[یزید]آنان را در برگرفته بودند و مردم برای مشاهدۀ آنان از خانه خارج شده بودند پس هنگامی که زنان کوفه آنان را مشاهده کردند که بر شتران بیجهاز سوار گشتهاند شروع به گریه نمودند و به سر و سینه زدند.پس شنیدم که امام سجّاد علیه السّلام با صدایی ضعیف و آرام درحالی که بیماری او را ناتوان ساخته بود و بر گردنش غل و زنجیر بود و دستش بر گردنش زنجیر شده بود میفرمود:این زنان گریه میکنند،پس چهکسی ما را به قتل رساند؟ راوی گوید:و زینب دختر علی علیه السّلام را مشاهده کردم و هرگز زنی باحیا و پردهنشین ندیدم که گویاتر از او سخن گوید گویی از زبان امیر مؤمنان علیه السّلام سخن میگوید.راوی گوید:به مردم اشاره کرد که خاموش شوند.پس نفسها به شماره افتاد و صداها آرام شد.پس گفت:ستایش از آن خداست و درود بر پدرم فرستادۀ خدا صلّی اللّه علیه و اله،امّا بعد:ای اهل کوفه و ای اهل فریب و فروگذاشتن.اشکهایتان خشک مباد و نالههایتان خاموش مباد.مثل شما مثل آن زن که آیا [سبکمغزی]پشمهای تابیدۀ خود را،پس از استحکام،وا میتابد،و پیمان و سوگندهای خود را وسیلۀ خیانت و فساد قرار میدهید.وجود[نحل(16):آیۀ 92]درمیان شما جز خود پسند و پرمدّعا و سنگدل و آتشافروز و خود بزرگبین[و یا کینهجو]دارد؟در برخوردهایتان ناتوان و در مقابله با دشمنان ضعیف هستید.پیمانشکنید و ذمه و پناه را تباه میسازید پس بد چیزی را برای خود از پیش فرستادید و غضب پروردگار بر شماست و در عذاب جاودانهاید.آیا مینگرید؟به خدا قسم!بگریید که سزاوار گریستن هستید،فراوان بگریید و اندک بخندید.همانا به ننگ و عیب این عمل نایل گشتید و آلودگی این کردار هرگز از شما پاک نخواهد شد.پس فرزند خاتم پیامبران و سرور و آقای جوانان اهل بهشت و پناهگاه خوبانتان و محلی که در هنگام بیتابی از بلاها به آن پناه میبردید و نشانه راه راست و طریق و مسیر حجّتتان را خوار ساختید و به قتل رساندید.آگاه باشید که چه بدباری بر دوش خواهید داشت.هلاک و سرنگونی بر شما باد و تلاشتان در زیانکاری و دستانتان قطع و معاملهتان در خسران باد.غضب پروردگار را برای خود خریدید.«مهر ذلّت و نیاز بر پیشانی آنان زده شد.»[بقره(2):آیۀ 6]وای بر شما!
سفکتم،و أیّ کریمة له أصبتم لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا* تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا [مریم(19):89-90]و لقد أتیتم بها خرقاء شوهاء بلاغ الأرض و السّماء،أفعجبتم أن قطرت السّماء دما، وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزی [فصلت(41):16]فلا یستخفّنّکم المهل،فإنّه لا یحفزه البدار،و لا یخاف علیه فوت الثّأر،کلاّ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ [الفجر(89):14]قال:ثمّ سکتت،فرأیت النّاس حیاری،قد ردّوا أیدیهم فی أفواههم،و رأیت شیخا و قد بکی حتّی اخضلّت لحیته،و هو یقول:
کهولهم خیر الکهول و نسلکم إذا عدّ نسل لا یخیب و لا یخزی
143-52- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو عبید اللّه محمّد بن عمران، قال:حدّثنا محمّد بن إبراهیم بن خالد،قال:حدّثنا عبد اللّه بن أبی سعید الورّاق، قال:حدّثنی مسعود بن عمرو الجحدریّ،قال:حدّثنی إبراهیم بن داحة،قال:
أوّل شعر رثی به الحسین بن علیّ علیه السّلام قول عقبة بن عمرو السّهمیّ،من بنی سهم بن عوف بن غالب:.
إذا العین قرّت فی الحیاة و أنتم تخافون فی الدّنیا فأظلم نورها
مررت علی قبر الحسین بکربلاء ففاض علیه من دموعی غزیرها
فما زلت أرثیه و أبکی لشجوه و یسعد عینی دمعها و زفیرها
و بکیت من بعد الحسین عصائبا أطافت به من جانبیه قبورها
آیا میدانید که جگرگوشۀ محمّد را پارهپاره کردید و خون او را بر زمین ریختید و با دختر او برخورد نمودید و او را اسیر خود ساختید«راستی کار زشت و زنندهای انجام دادید.نزدیک است به خاطر این عمل آسمانها از هم متلاشی گردد و زمین شکافته شود و کوهها به شدت فرو ریزد.»[مریم(19):آیۀ 89-90]و دخترش را دستبسته و با وضع دلخراش در مقابل زمین و آسمان به همراه آوردید.آیا در شگفتید که از آسمان خون ببارد و عذاب آخرت خوار کنندهتر است.پس مهلت پروردگار شما را چیره نسازد همانا او عجله و شتاب نمیکند و ترس فوت انتقام از آن نمیرود هرگز!«همانا پروردگار تو در کمینگاه است.»[فجر(89):آیۀ 14]راوی گوید:آنگاه زینب علیها السّلام خاموش گشت.پس مردم را حیران و سرگشته دیدم که[از تعجّب]دست بر دهان برده بودند[و دستها به دندان میگزیدند]و پیرمردی را دیدم که گریست تا جایی که ریشش[از اشک چشمش]تر شد درحالی که میگفت:
پیران شما بهترین پیرانند و نسل شما هنگامی که نسلها به شمارش درآیند زیانکار به شمار نیایند و خوار نمیگردند.
[143]52-ابراهیم بن داحه میگوید:اولین شعری که در رثای حسین بن علی علیهما السّلام سروده شد سخن عقبة بن عمرو سهمی از قبیلۀ بنی سهم بن عوف بن غالب است که گفت:
هنگامی که زندگی چشم روشنی یافت درحالی که شما در دنیا درهراسید،نور دنیا رو به تاریکی گذارد/در کربلا از کنار قبر حسین گذشتم پس اشکهایم به شدت بر آن قبر چو باران بارید/پس همچنان رثای او را میگویم و در اندوه او میگریم و اشک و آه آن چشمم را یاری میکند/پس از حسین بر یاران دلاور او گریستم که قبرشان از دو سوی،اطراف قبر حسین علیه السّلام را احاطه کردهاند/
سلام علی أهل القبور بکربلاء و قلّ لها منّی سلام یزورها
سلام بآصال العشیّ و بالضّحی تؤدّیه نکباء الرّیاح و مورها
و لا برح الوفاد زوّار قبره یفوح علیهم مسکها و عبیرها
144-53- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن جعفر بن محمّد بن مسعود عن أبیه عن محمّد بن خالد عن محمّد بن معاذ،عن زکریّا بن عدیّ،عن عبید اللّه بن عمر، عن عبد اللّه بن محمّد بن عقیل،عن حمزة بن أبی سعید الخدریّ،عن أبیه،قال:
سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول علی المنبر:ما بال أقوام یقولون:إنّ رحم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تشفّع[لا ینفع]یوم القیامة؟بلی و اللّه،إنّ رحمی لموصلة فی الدّنیا و الآخرة،و إنّی أیّها النّاس فرطکم یوم القیامة علی الحوض،فإذا جئتم قال الرّجل:یا رسول اللّه،أنا فلان بن فلان؛فأقول:أمّا النّسب فقد عرفته،لکنّکم أخذتم بعدی ذلک الشّمال و ارتددتم علی أعقابکم القهقری.
145-54- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة العلویّ عن علیّ بن الفضیل عن عبید اللّه بن موسی،عن عبد العظیم الحسنیّ،عن أبی جعفر الثّانی علیه السّلام یقول:
ملاقاة الإخوان نشرة تلقیح للعقل و إن کان نزرا قلیلا.
146-55- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد الورّاق،عن محمّد بن همّام،عن الحسن بن زکریّا البصریّ عن عمر بن المختار،عن أبی محمّد البرسیّ،عن النّضر عن ابن مسکان،عن الباقر علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:کیف بک یا علیّ إذا وقفت
سلام بر اهل قبرهای کربلا و این سلام اندکی از جانب من است که این قبرها را زیارت میکند/سلام بر او شبهنگام و بامدادان که باد صبا و غبار آن،آن سلام را به او میرساند/همچنان بر زائرین و رهسپاران قبر او مشک و عبیر آن قبر خواهد وزید.
[144]53-حمزة بن ابی سعید خدری از پدرش روایت میکند که میگوید:شنیدم رسول خدا بر فراز منبر میفرمود:گروهی که میگویند:بستگان رسول خدا در قیامت شفاعت نمیکنند چه در سر دارند؟به خدا قسم!بله،پیوند خویشاوندی من در دنیا و آخرت ناگسستنی است.
ای مردم!همانا من در روز قیامت در کنار حوض کوثر در انتظار شمایم پس هنگامی که آمدید کسی میگوید:ای رسول خدا!من فلانی فرزند فلانی هستم پس میگویم:نسبت را شناختم اما شما پس از من به چپ و راست منحرف شدید و به گذشته خود بازپس رفتید و بازگشتید.
[145]54-عبد العظیم حسنی میگوید:شنیدم امام جواد علیه السّلام میفرمود:دیدار برادران دوای به بار رسیدن عقل است اگرچه کم و اندک باشد.
علی شفیر جهنّم و قد مدّ الصّراط و قیل للنّاس:جوزوا و قلت لجهنّم:هذا لی و هذا لک؟فقال علیّ علیه السّلام یا رسول اللّه،و من أولئک؟فقال:أولئک شیعتک معک حیث کنت.
تمّ المجلس الثالث،و الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة علی محمّد و آله الطاهرین،و یتلوه المجلس الرابع من أمالی الشیخ أبی جعفر محمّد بن الحسن الطوسی رحمه اللّه.
[146]55-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی!در چه حالی خواهی بود هنگامی که بر دهانۀ جهنّم ایستادهای و پل صراط کشیده شده است و به مردم گفته میشود که عبور کنید و تو به جهنّم میگویی:این برای من و این برای تو؟[و گروهی را در دهانۀ دوزخ جدا میسازی]پس علی عرضه داشت:ای رسول خدا!آنان چه کسانی هستند؟پیامبر فرمود:آنان شیعیان تواند که در هرکجا باشی با تو هستند.
مجلس سوم به پایان رسید و درود بر محمد و خاندان طاهرینش باد،و مجلس چهارم از امالی شیخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسی رحمه اللّه به دنبال آن خواهد آمد.
[4] المجلس الرابع فیه أحادیث أحمد بن محمّد بن الصلت الأهوازی، و بقیة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 147-1- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن جعفر بن عبد اللّه عن عمر بن خالد عن محمّد بن یحیی المزنیّ عن الصّادق علیه السّلام یقول:من کان فی حاجة أخیه المومن المسلم،کان اللّه فی حاجته ما کان فی حاجة أخیه.
148-2- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن عاصم بن عمرو،عن محمّد بن مسلم،قال:أتانی رجل من أهل الجبل،فدخلت معه علی أبی عبد اللّه علیه السّلام،فقال له عند الوداع:أوصنی.فقال:أوصیک بتقوی اللّه و برّ أخیک المسلم،و أحبّ له ما تحبّ لنفسک،و اکره له ما تکره لنفسک،و إن سألک فأعطه،و إن کفّ عنک فاعرض علیه و لا تملّه خیرا فإنّه لا یملّک،و کن له عضدا فإنّه لک عضد،إن وجد علیک فلا تفارقه حتّی تسلّ سخیمته و إن غاب فاحفظه فی غیبته،و إن شهد فاکنفه و اعضده
جلسه چهارم
و در آن احادیث احمد بن محمد بن صلت اهوازی و ادامه احادیث شیخ مفید
محمد بن محمد بن نعمان روایت شده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[147]1-محمد بن یحیی مزنی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هرکس نیاز برادر مؤمن و مسلمان خویش را برآورد،تا زمانی که در حال برآورده ساختن نیاز برادرش است، خدا نیز خواستههای او را برآورده میسازد.
[148]2-محمد بن مسلم میگوید:مردی از اهل جبل نزد من آمد.پس با او به نزد امام صادق علیه السّلام داخل شدم در هنگام خداحافظی به امام علیه السّلام عرضه داشت:به من سفارشی کن.امام فرمود:تو را به تقوای الهی و نیکی به برادر مسلمانت سفارش میکنم.هر آنچه برای خود میپسندی برای او نیز بپسند و هر آنچه بر خود نمیپسندی بر او نیز روا مدار.و اگر حاجتی نزد تو آورد به او عطا کن و اگر[نیکی خود را]از تو بازداشت تو[نیکی خود را]بر او آشکار ساز و از نیکی بر او ملول و خسته مشو تا او نیز از نیکی به تو ملول نگردد و یاور او باش که یاور توست.اگر او خشمناک شد از او جدا نگرد تا ناراحتی و کینه درونش را تسلّی بخشی و اگر نزد تو نبود در غیبتش از[مال و آبروی]او حفاظت نما و اگر نزد تو بود
و وازره و أکرمه و لاطفه،فإنّه منک و أنت منه.
149-3- و بهذا الإسناد،عن ابن عقدة،قال:حدّثنی أحمد بن الحسن،قال:
حدّثنا الهیثم بن محمّد،عن محمّد بن الفیض،عن المعلّی بن خنیس،قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام:ما حقّ المؤمن علی المؤمن؟قال:سبع حقوق واجبات،ما منها حقّ إلاّ واجب علیه،إن خالفه خرج من ولایة اللّه،و ترک طاعته،و لم یکن للّه (عزّ و جلّ)فیه نصیب.قال:قلت حدّثنی ما هنّ؟فقال:ویحک یا معلّی،إنّی علیک شفیق،أخشی أن تضیّع و لا تحفظ،و أن تعلم و لا تعمل.قال:قلت لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم.قال علیه السّلام:أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک،و تکره له ما تکره لنفسک؛و الحقّ الثّانی أن تمشی فی حاجته و تتبع رضاه و لا تخالف قوله؛ و الحقّ الثّالث أن تصله بنفسک و مالک و یدیک و رجلیک و لسانک؛و الحقّ الرّابع أن تکون عینه و دلیله و مرآته و قمیصه،و الحقّ الخامس أن لا تشبع و یجوع و لا تلبس و یعری و لا تروی و یظمأ؛و الحقّ السّادس أن تکون لک امرأة و خادم و لیس لأخیک امرأة و خادم فتبعث بخادمک فتغسل ثیابه،و تصنع طعامه،و تمهّد فراشه، فإنّ ذلک کلّه لما جعل بینک و بینه؛و الحقّ السّابع أن تبرّ قسمه،و تجیب دعوته، و تشهد جنازته،تعود مریضه،و تشخص ببدنک فی قضاء حوائجه،و لا تلجئه إلی أن یسألک،فإذا حفظت ذلک منه فقد وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایة اللّه (عزّ و جلّ).
از او حمایت کن و یاری و پشتیبانی نما و گرامی بدار و با او مهربانی نما.همانا او از توست و تو از او میباشی.
[149]3-معلّی بن خنیس میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:حق مؤمن بر مؤمن چیست؟امام فرمود:هفت حق واجب است و هیچیک از آنها نیست جز آنکه بر انسان مؤمن واجب است و اگر با آن به مخالفت برخیزد از ولایت خدا خارج میشود و بندگی او را رها میکند و خدا در او بهرهای نخواهد داشت.راوی گوید:به امام عرضه داشتم:به من بفرمائید که آنها چه حقوقی هستند؟امام فرمود:وای بر تو ای معلّی!به درستی که من بر تو در هراسم و میترسم که آن حقوق را رعایت ننمایی و تباه سازی و بدانی و به آن عمل نکنی.راوی گوید:
عرضه داشتم:هیچ نیرو و توانایی جز به وسیله خداوند بلند مرتبۀ بزرگ ممکن نیست.امام فرمود:آسانترین از آن حقوق این است که هر آنچه برای خود میپسندی برای او نیز بپسندی و هر آنچه برای خود نمیپسندی برای او نپسندی.و حق دوم آن است که در راه برآورده ساختن نیازش قدم برداری و به دنبال خشنودی او باشی و با سخنش مخالفت ننمایی و حق سوم آن است که با جان و مال و دست و پا و زبانت به یاری او بشتابی و حق چهارم آن است که چشم و راهنما و آئینه و پیراهن او باشی و حق پنجم این است که سیر نگردی درحالی که گرسنه است و پوشیده نباشی درحالی که عریان است و سیراب نگردی درحالی که تشنه است.و حق ششم آنکه تو همسر و خدمتکار داشته باشی و برادرت همسر و خدمتکاری نداشته باشد پس خدمتکارت را بفرستی که لباسش را بشوید و برایش غذا فراهم سازد و بسترش را مهیا کند.پس همانا تمامی اینها چیزی است که میان تو و او قرار دارد.و حق هفتم این است که سوگند او را راست شماری و دعوتش را پاسخ گویی و در تشییع جنازهاش حاضر شوی و در بیماریاش به عیادتش روی و جسم خود را برای برآورده ساختن نیازهایش اختصاص دهی و او را وامگذاری تا از تو چیزی طلب کند.پس هنگامی که این امور را درباره او به انجام رساندی ولایت خود را به ولایت او و ولایت او را به ولایت خداوند فرازمند پیوند دادهای.
150-4- و بهذا الإسناد،ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن محمّد بن الفضل بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی یعفور عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال إنّه من عظّم دینه عظّم إخوانه،و من استخفّ بدینه استخفّ بإخوانه؛یا محمّد،اخصص بمالک و طعامک من تحبّه فی اللّه(جلّ و علا).
151-5- و بهذا الإسناد ابن الصّلت عن ابن عقدة عن المفضّل بن قیس،عن أیّوب بن محمّد المسلیّ،عن أبان بن تغلب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:من کان وصل لأخیه بشفاعة فی دفع مغرم أو جرّ مغنم،ثبّت اللّه(عزّ و جلّ)قدمیه یوم تزلّ فیه الأقدام.
152-6- و بهذا الإسناد ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن أحمد بن یحیی المنذر، عن الحسین بن محمّد،عن أبیه،عن إسماعیل بن أبی خلف عن صفوان بن مهران،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال أیّما رجل مسلم أتاه رجل مسلم فی حاجة،و هو یقدر علی قضائها،فمنعه إیّاها،عیّره اللّه یوم القیامة تعییرا شدیدا،و قال له:أتاک أخوک فی حاجة قد جعلت قضاؤها فی یدک،فمنعته إیّاها زهدا منک فی ثوابها، و عزّتی لا أنظر إلیک الیوم فی حاجة معذّبا کنت أو مغفورا لک.
153-7- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن سعد عن أیّوب عن صفوان عن أبان عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:إذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطنان العرش:أین خلیفة اللّه فی أرضه؟فیقوم داود النّبیّ علیه السّلام،فیأتی النّداء من
[150]4-ابن ابی یعفور میگوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:به درستی که هرکس دین خدا را بزرگ بشمارد برادرانش را بزرگ داشته است و هرکس دین خود را خوار شمارد برادرانش را خوار شمرده است.ای محمّد!هرکس را در راه خدا دوست میداری به مال و غذای خود اختصاص ده[و بر آنان از آنها ببخشای].
[151]5-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس با شفاعت در پرداخت بدهکاری یا کشاندن بهره و فایده[به سوی او]برادرش را یاری کند خداوند در روزی که قدمها در آن میلغزد قدمش را استوار میسازد.
[152]6-امام صادق علیه السّلام فرمود:هر مسلمانی که برای نیازی به نزد مسلمان دیگری بیاید و آن دیگری درحالی که توانایی برطرف ساختن نیاز او را دارد او را واگذارد خداوند در روز قیامت به شدت او را خوار میسازد و به او میفرماید:برادرت برای نیازی به سوی تو آمد و من برطرف ساختن آن را در دست تو قرار دادم و تو از روی بیرغبتی به پاداش آن،او را واگذاشتی،به شکستناپذیریم سوگند!امروز در هیچیک از نیازهایت نمینگرم؛چه عذاب شده باشی یا بخشیدهشده.
[153]7-امام صادق علیه السّلام فرمود:در روز قیامت منادی از درون عرش ندا در میدهد:جانشین خدا در زمین کجاست؟پس داود پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برمیخیزد.پس از جانب خداوند بلندمرتبه ندا میآید:
عند اللّه(عزّ و جلّ)لسنا إیّاک أردنا و إن کنت للّه تعالی خلیفة.ثمّ ینادی ثانیة:أین خلیفة اللّه فی أرضه؟فیقوم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،فیأتی النّداء من قبل اللّه(عزّ و جلّ)یا معشر الخلائق،هذا علیّ بن أبی طالب،خلیفة اللّه فی أرضه و حجّته علی عباده،فمن تعلّق بحبله فی دار الدّنیا،فلیتعلّق بحبله فی هذا الیوم، لیستضیء بنوره،و لیتّبعه إلی الدّرجات العلی من الجنان.قال:فیقوم أناس قد تعلّقوا بحبله فی الدّنیا فیتّبعونه إلی الجنّة.ثمّ یأتی النّداء من عند اللّه(جلّ جلاله) ألا من ائتمّ بإمام فی دار الدّنیا فلیتّبعه إلی حیث یذهب به،فحینئذ یتبرّأ اَلَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النّارِ [البقرة(2):166-167].
154-8- أخبرنا المفید عن المظفّر بن أحمد البلخیّ،عن محمّد بن أحمد بن أبی الثّلج،عن جعفر بن محمّد بن الحسین عن عیسی بن مهران،عن حفص بن عمر الفرّاء،عن أبو معاذ الخزّاز،عن یونس بن عبد الوارث،عن أبیه،قال:بینا ابن عبّاس رحمه اللّه یخطب عندنا علی منبر البصرة إذ أقبل علی النّاس بوجهه،ثمّ قال:أیّتها الأمّة المتحیّرة فی دینها،أما و اللّه لو قدّمتم من قدّم اللّه،و أخّرتم من أخّر اللّه، و جعلتم الوراثة و الولایة حیث جعلها اللّه،ما عال سهم من فرائض اللّه،و لا عال ولیّ اللّه،و لا اختلف اثنان فی حکم اللّه،فذوقوا و بال ما فرّطتم فیه بما قدّمت
تو را اراده نکردیم هرچند که جانشین خدا بودی.سپس برای دومین بار ندا در میدهد:
جانشین خدا در زمین کجاست؟پس امیر مؤمنان علیه السّلام برمیخیزد و ندایی از جانب خداوند شکوهمند میآید که:ای گروه آفریدگان!این علی بن ابی طالب است.جانشین خدا در زمین و حجت او بر بندگانش میباشد.پس هرکس در دنیا به ریسمان[ولایت]او چنگ زده است در اینروز نیز به ریسمان او چنگ زند و از نور او بهره گیرد و به همراه او به درجات بالای بهشت قدم گذارد.راوی گوید:پس مردمانی که در دنیا به ریسمان[ولایت او]چنگ زدهاند برمیخیزند به همراه او به سوی بهشت میروند.آنگاه ندایی از جانب خداوند عزّتمند میآید:آگاه باشید!هرکس در دنیا به امامی اقتدا کند باید هرکجا که میرود به دنبال او باشد.
پس در این هنگام«رهبران از پیروان خود بیزاری جویند و پیوندها گسسته شود،پیروان خواهند گفت:کاش بار دیگر به دنیا بر میگشتیم و از پیشوایان گمراه بیزاری میجستیم- همانطور که آنها از ما بیزاری میجویند-خداوند بدینگونه اعمالشان را همچون مایه حسرت پیش چشمانشان میآورد و هرگز از آتش رهایی نخواهند داشت.»[بقره(2):آیۀ 166-167]
[154]8-یونس بن عبد الوارث از پدرش روایت میکند:هنگامی که ابن عباس بر منبر بصره خطبه میخواند روبهمردم کرد و سپس گفت:ای امتی که در دینش سرگردان است به خدا قسم اگر هر آنچه خداوند مقدم میساخت مقدّم مینمودید و هر آنچه خداوند به تأخیر انداخت به تأخیر میانداختید و جانشینی و ولایت را در جایی که خداوند قرار داده بود مینهادید هیچیک از واجبات خدا کاستی نمیپذیرفت و ولیّ خدا محتاج نمیگشت و هیچ دو نفری در حکم خدا با یکدیگر اختلاف نمیکردند پس جزای کوتاهیتان و اعمالی که از پیش فرستادید را بچشید.«به زودی ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست.»[شعراء(26):آیۀ 227]
أیدیکم وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ [الشعراء(26):227].
155-9- أخبرنا المفید عن التّمّار،عن أبی عبد اللّه بن محمّد،عن سوید،عن الحکم بن سیّار عن سدوس صاحب السّابریّ،عن أنس بن مالک قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا جمع اللّه الخلائق یوم القیامة فدخل أهل الجنّة الجنّة،و أهل النّار النّار نادی مناد تحت العرش:تتارکوا المظالم بینکم،فعلیّ ثوابکم.
156-10- أخبرنا المفید و الحسن بن إسماعیل،معا عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن عبد اللّه بن یحیی العسکریّ،عن أحمد بن زید بن أحمد عن محمّد بن یحیی بن أکثم عن أبیه قال:أقدم المأمون دعبل بن علیّ الخزاعیّ رحمه اللّه و آمنه علی نفسه،فلمّا مثل بین یدیه-و کنت جالسا بین یدی المأمون-فقال له:أنشدنی قصیدتک؛فجحدها دعبل،و أنکر معرفتها.فقال له:لک الأمان علیها کما آمنتک علی نفسک،فأنشده:
تأسّفت جارتی لمّا رأت زوری و عدّت الحلم ذنبا غیر مغتفر
ترجو الصّبا بعد ما شابت ذوائبها و قد جرت طلقا فی حلبة الکبر
أجارتی إنّ شیب الرّأس یعلمنی ذکر المعاد و إرضائی عن القدر
لو کنت أرکن للدّنیا و زینتها إذا بکیت علی الماضین من نفر
أخنی الزّمان علی أهلی فصدّعهم تصدّع القعب لاقی صدمة الحجر
بعض أقام و بعض قد أهاب به داعی المنیّة و الباقی علی الأثر
[155]9-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که خداوند تمامی آفریدگان را در روز قیامت جمع نمود پس اهل بهشت در بهشت و دوزخیان در دوزخ داخل شدند منادی از زیر عرش ندا در میدهد:از ستمهایی که درمیان خود روا داشتهاید درگذرید که پاداش شما بر من است.
[156]10-یحیی بن اکثم میگوید:مأمون،دعبل بن علی خزاعی(رحمة اللّه علیه)را به نزد خود فراخواند و او را از خود پناه داد.پس هنگامی که در مقابل مأمون ایستاد درحالی که من نزد مأمون نشسته بودم به او گفت:قصیده خود را برای من بسرا پس دعبل آن سخن را انکار کرد و نپذیرفت.پس مأمون به او گفت:تو براین شعر در امان هستی همانگونه که تو را بر جانت امان دادم.پس دعبل سرود:
هنگامی که همسرم ستمی را که بر من روا شد مشاهده کرد تأسّف خورد و بردباری را گناهی نابخشودنی دانست/پس از اینکه موی سرش سپید گشته است امید به جوانی دارد درحالی که در میدان مسابقه پیری رها شده است/ای همسرم!سپیدی موی،معاد را به یاد من میآورد و مرا از تقدیرات خداوند خشنود میسازد/اگر به دنیا و زینت آن اعتماد میکردم پس میبایست بر کسانی که از گذشتگان کوچ کردند بگریم/گذشت زمان خانوادهام را از میان برد و آنان را چونان ظرفی که با سنگ برخورد کرده است درهم شکست/ندادهنده مرگ بعضی از آنان را در برگرفت و بعضی دیگر را به خود میخواند و دیگران به دنبال هم میآیند/
أمّا المقیم فأخشی أن یفارقنی و لست أوبة من ولّی بمنتظر
أصبحت أخبر عن أهلی و عن ولدی کحالم قصّ رؤیا بعد مدّکر
لو لا تشاغل عینی بالأولی سلفوا من أهل بیت رسول اللّه لم أقر
و فی موالیک للمحزون مشغلة من أن یبیت لمفقود علی أثر
کم من ذراع لهم بالطّفّ بائنة و عارض بصعید التّرب منعفر
أمسی الحسین و مسراهم لمقتله و هم یقولون هذا سیّد البشر
یا أمّة السّوء ما جازیت أحمد فی حسن البلاء علی التّنزیل و السّور
خلّفتموه علی الأبناء حین مضی خلافة الذّئب فی أبقار ذی بقر
قال یحیی بن أکثم:و أنفذنی المأمون فی حاجة،فقمت فعدت إلیه،و قد انتهی إلی قوله:
لم یبق حیّ من الأحیاء نعلمه من ذی یمان و لا بکر و لا مضر
إلاّ و هم شرکاء فی دمائهم کما تشارک أیسار علی جزر
قتلا و أسرا و تحریقا و منهبة فعل الغزاة بأهل الرّوم و الخزر
أری أمیّة معذورین إن قتلوا و لا أری لبنی العبّاس من عذر
قوم قتلتم علی الإسلام أوّلهم حتّی إذا استمکنوا جازوا علی الکفر
أبناء حرب و مروان و أسرتهم بنو معیط أولاة الحقد و الوغر
اربع بطوس علی قبر الزّکیّ بها إن کنت تربع من دین علی وطر
و اما کسی که باقیمانده است در هراسم که از من جدا گردند و من از جایگاه کسی که در موضع انتظار است باز نمیگردم/من از خانواده و فرزندانم خبر میدهم مانند خواب دیدهای که رؤیایش را پس از یادآوری تعریف میکند/اگر نبود که چشمانم مشغول به نعمتهای گذشته پروردگار است،که آن اهل بیت پیامبر خدا چیزی نخواندهام/و در دوستان تو افراد اندوهگینی هستند که شب را به دنبال گم شدهای به صبح میرسانند/چه بسیار دستهایی از آنان که در صحرای کربلا قطع شدند و چه بسیار چهرههایی که خاکآلود بر زمین افتاد/حسین و حرکت دادن او از قتلگاه را فراموش میکنم درحالی که میگفتند او سرور و آقای انسانهاست/ای امت بدکردار،به محمد در رفتار نیکویش با شما و قرآن و سورههایی که برای شما آورد پاداش نیکویی ندادید/پس از او با فرزندانش همچو گرگی رفتار کردید که شخصی را میدرد و او را پارهپاره میکند.
یحیی بن اکثم میگوید:مأمون مرا به دنبال کاری فرستاد پس برخاستم و پس از اینکه بازگشتم دعبل به نهایت شعر خود رسیده بود که میگفت:
هیچ قبیلهای که میشناختیم از قبایل ذی یمان و بکر و مضر باقی نمانده است/مگر آنانی که در خون اهل بیت شریک هستند همانگونه که قماربازان بر قربانی خود مشارکت میکنند/کشتن و به اسارت درآوردن و سوزاندن و غارت کردن عمل جنگجویان در جنگ با روم و خزر است/اگر بنی امیه خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را کشتند معذور هستند ولی برای بنی عباس عذری نمیبینم/گروهی را که اولین اسلام آورندگان بودند کشتید و اگر میتوانستند آنان از کفر نیز عبور میکردند/همان فرزندان حرب و مروان و خانوادههایشان و فرزندان معیط که سر تا پا کینه و دشمنی بودند/در طوس بر قبر امام پاکی بایست اگر از دین خواستهای داری
هیهات کلّ امرئ رهن بما کسبت له یداه فخذ ما شئت أو فذر
قال:فضرب المأمون بعمامته الأرض و قال:صدقت و اللّه یا دعبل.
157-11- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب عن عبد اللّه بن سنان،عن معروف بن خرّبوذ،عن أبی جعفر الباقر علیه السّلام قال:صلّی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بالنّاس الصّبح بالعراق،فلمّا انصرف وعظهم،فبکی و أبکاهم من خوف اللّه(تعالی)،ثمّ قال:أما و اللّه لقد عهدت أقواما علی عهد خلیلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و إنّهم لیصبحون و یمسون شعثاء غبراء خمصاء بین أعینهم کرکب المعزی،یبیتون لربّهم سجّدا و قیاما،یراوحون بین أقدامهم و جباههم،یناجون ربّهم و یسألونه فکاک رقابهم من النّار،و اللّه لقد رأیتهم مع ذلک و هم جمیع مشفقون منه خائفون.
158-12- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی عن ابن أبی عمیر،عن صبّاح الحذّاء،عن أبی حمزة الثّمالیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر عن آبائه علیهم السّلام،عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،قال:إذا کان یوم القیامة جمع اللّه الخلائق فی صعید واحد،و ینادی مناد من عند اللّه،یسمع آخرهم کما یسمع أوّلهم،یقول:أین أهل الصّبر؟فیقوم عنق من النّاس،فتستقبلهم زمرة من الملائکة فیقولون لهم:ما کان صبرکم هذا الّذی صبرتم؟فیقولون:صبّرنا أنفسنا علی طاعة اللّه،و صبّرناها عن معصیته اللّه.قال:فینادی مناد من عند اللّه:صدق عبادی،خلّوا
هیهات،که هرکس در گرو اعمال خود است و خود دو دست دارد[که با آن عمل میکند]پس هرچه میخواهی بگیر یا رها کن و واگذار.
راوی گوید:پس مأمون عمامه خود را بر زمین زد و گفت:ای دعبل به خدا قسم راست گفتی!
[157]11-امام باقر علیه السّلام فرمود:امیر المؤمنین علیه السّلام در عراق نماز صبح را با مردم خواند پس هنگامی که نمازش به پایان رسید مردم را پند داد.پس آنگاه از ترس خدا گریست و مردم را گریاند.سپس فرمود:به خدا قسم!در زمان دوستم فرستاده خدا با گروههایی دمساز بودم و آنان شب را به صبح میرساندند و ژولیده و با لباسهای کهنه و لاغراندام قدم برمیداشتند در حالی که میان چشمانشان همچون زانوان بز پینه بسته بود.شب را برای پروردگارشان در سجده و قیام،به صبح میرساندند.دائما در حال رکوع و سجود بودند و با پروردگارشان مناجات میکردند و از او رهایی از آتش در دوزخ را میطلبیدند.به خدا قسم!با همه این خصوصیات آنان را درحالی میدیدم که هراسناک و ترسان بودند.
[158]12-امام باقر علیه السّلام از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله روایت میکند که ایشان فرمودند:هنگامی که قیامت برپا شود خداوند آفریدگان را در یک مکان جمع میکند و منادی از جانب خدا ندایی در میدهد و آن ندا را به گوش آخرین اهل محشر همچون اولین ایشان میرساند و میگوید:
اهل صبر کجا هستند؟پس گروهی از مردم برمیخیزند و گروهی از فرشتگان به استقبال آنان میروند و ایشان میگویند:این صبری که شما به آن رفتار نمودهاید چه صبری است؟پس پاسخ میگویند:جانهای خویشتن را بر بندگی خدا واداشتیم و از نافرمانی خدا بازداشتیم.
راوی گوید:پس منادی از جانب خدا ندا در میدهد:بندگان من راست گفتند.
سبیلهم لیدخلوا الجنّة بغیر حساب.قال:ثمّ ینادی مناد آخر،یسمع آخرهم کما یسمع أوّلهم،فیقول:أین أهل الفضل.فیقوم عنق من النّاس،فتستقبلهم زمرة من الملائکة،فیقولون:ما فضلکم هذا الّذی نودیتم به؟فیقولون:کنّا یجهل علینا فی الدّنیا فنحتمل و یساء إلینا فنعفو.قال:فینادی مناد من عند اللّه(تعالی)صدق عبادی،خلّوا سبیلهم لیدخلوا الجنّة بغیر حساب.قال:ثمّ ینادی مناد عند اللّه(عزّ و جلّ)،یسمع آخرهم کما یسمع أوّلهم،فیقول:أین جیران اللّه(جلّ جلاله)فی داره؟فیقوم عنق من النّاس،فتستقبلهم زمرة من الملائکة،فیقولون لهم:ماذا کان عملکم فی دار الدّنیا فصرتم به الیوم جیران اللّه(تعالی)فی داره؟فیقولون:کنّا نتحابّ فی اللّه(عزّ و جلّ)و نتباذل فی اللّه،و نتوازر فی اللّه،فینادی مناد من عند اللّه تعالی:صدق عبادی خلّوا سبیلهم لینطلقوا إلی جوار اللّه فی الجنّة بغیر حساب.
قال:فینطلقون إلی الجنّة بغیر حساب.ثمّ قال أبو جعفر علیه السّلام:فهؤلاء جیران اللّه فی داره،یخاف النّاس و لا یخافون،و یحاسب النّاس و لا یحاسبون.
159-13- أخبرنی المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ عن أبی الولید الضّبّیّ عن الهذلیّ،عن محمّد بن سیرین،قال:سمعت غیر واحد من مشیخة أهل البصرة یقول:لمّا فرغ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام من حرب أصحاب الجمل لحقه مرض و حضرت الجمعة،فقال لابنه الحسن علیه السّلام:انطلق یا بنیّ فجمع بالنّاس.
فأقبل الحسن علیه السّلام إلی المسجد،فلمّا استقلّ علی المنبر حمد اللّه و أثنی علیه
راهشان را باز کنید تا بدون حساب در بهشت داخل گردند.راوی گوید:پس منادی دیگری ندا در میدهد و آن ندا را به گوش آخرین اهل محشر همچون اولین ایشان میرساند و میگوید:اهل برتری کجا هستند؟پس گروهی از مردم برمیخیزند و گروهی از فرشتگان به استقبال آنان میروند پس میگویند:این برتری که شما به آن خوانده شدید چه برتری است؟ پس میگویند:در دنیا با ما به نادانی رفتار میشد پس تحمّل میکردیم و به ما بدی میشد پس ما درمیگذشتیم.راوی گوید:پس منادی از جانب خداوند فرازمند ندا در میدهد بندگانم راست گفتند.راهشان را باز کنید تا بدون حساب در بهشت داخل گردند.راوی گوید:سپس منادی از جانب خدا ندا در میدهد که آن ندا را به گوش آخرین اهل محشر همچون اولین ایشان میرساند.پس میگوید:همسایگان خدا در درگاهش کجا هستند؟پس گروهی از مردم برمیخیزند و گروهی از فرشتگان به استقبال آنان میروند پس به ایشان میگویند:
رفتار شما در دنیا چه بود که امروز به وسیله آن همسایگان خدا در درگاهش گشتهاید؟پس میگویند:ما در راه خدا یکدیگر را دوست میداشتیم و به یکدیگر بخشش مینمودیم و یکدیگر را یاری مینمودیم.پس منادی از جانب خداوند ندا درمیدهد:بندگانم راست گفتند.راهشان را باز کنید تا بدون حساب به همسایگی خداوند در بهشت رهسپار گردند.
راوی گوید:پس بدون حساب به سوی بهشت رهسپار میگردند.پس امام باقر علیه السّلام فرمود:
ایشان همسایگان خدا در خانهاش هستند مردم میهراسند و هراسی به آنان نمیرسد و مردم مورد حساب قرار میگیرند و ایشان محاسبه نمیشوند.
[159]13-محمد بن سیرین از تعدادی از بزرگان بصره روایت میکند که میگفتند:هنگامی که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام از جنگ جمل فراغت یافت بیمار گشت و روز جمعه فرا رسید پس به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود:فرزندم حرکت کن و با مردم نماز جمعه بهپا دار.پس امام حسن علیه السّلام به سوی مسجد آمد و هنگامی که بر فراز منبر قرار گرفت ستایش خدا را گفت و سپاس او را بهجای آورد
و تشهّد و صلّی علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،ثمّ قال:أیّها النّاس،إنّ اللّه اختارنا لنبوّته، و اصطفانا علی خلقه و بریّته،و أنزل علینا کتابه و وحیه،و ایم اللّه لا ینتقصنا أحد من حقّنا شیئا إلاّ انتقصه اللّه فی عاجل دنیاه و آجل آخرته،و لا یکون علینا دولة إلاّ کانت لنا العاقبة وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ [ص(38):88].ثمّ جمع بالنّاس،و بلغ أباه کلامه،فلمّا انصرف إلی أبیه علیه السّلام نظر إلیه فما ملک عبرته أن سالت علی خدّیه، ثمّ استدناه فقبّل بین عینیه،و قال:بأبی أنت و أمّی ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [آل عمران(3):34].
160-14- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی عن ابن معروف،عن محمّد بن سنان،عن طلحة بن زید،عن جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما قبض اللّه نبیّا حتّی أمره أن یوصی إلی أفضل عشیرته من عصبته،و أمرنی أن أوصی.فقلت:إلی من یا ربّ؟فقال:
أوص یا محمّد إلی ابن عمّک علیّ بن أبی طالب،فإنّی قد أثبتّه فی الکتب السّالفة، و کتبت فیها أنّه وصیّک،و علی ذلک أخذت میثاق الخلائق و مواثیق أنبیائی و رسلی،أخذت مواثیقهم لی بالرّبوبیّة،و لک یا محمّد بالنّبوّة،و لعلیّ بالولایة.
161-15- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن سعید بن عبد اللّه بن موسی عن محمّد بن عبد الرّحمن العرزمیّ،عن المعلّی بن هلال،عن الکلبیّ،عن أبی صالح،عن ابن عبّاس،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:أعطانی اللّه(تبارک
و بر وحدانیت خدا گواهی داد و بر فرستاده خدا درود فرستاد پس فرمود:ای مردم!به درستی که خداوند از ما برای پیامبری خود اختیار نمود و ما را بر آفریدگان و مخلوقاتش برگزید و کتاب و وصیش را بر ما فرو فرستاد و به خدا سوگند هیچ کس حقی از حقوق ما را نمیکاهد مگر آنکه خداوند در دنیا و آخرت از[بهره]او خواهد کاست و هیچ غلبه و تسلطی بر ما نیست مگر آنکه سرانجام از آن ماست«و هرآینه خبر آن را به زودی خواهید دانست»[ص، (38):آیۀ 88]پس با مردم نماز جمعه گزارد و سخنش به پدرش رسید پس هنگامی که به سوی پدرش بازگشت علی علیه السّلام به او نگریست و نتوانست که اشک خود را نگه دارد تا بر گونهاش روان نگردد سپس حسن علیه السّلام را به خود نزدیک کرد میان دو چشمش را بوسید و فرمود:پدر و مادرم به فدایت«دودمانی که بعضی از بعضی دیگر هستند و خداوند شنوا و داناست.»[آل عمران(3):آیۀ 34]
[160]14-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند هیچ پیامبری را قبض روح نکرد تا اینکه به او فرمان داد به بهترین خاندان و نزدیکانش وصیت کند و به من نیز امر کرد که وصیت کنم.پس عرضه داشتم:پروردگارا،به چهکسی وصیت کنم؟پس فرمود:ای محمد به پسر عمویت علی بن ابی طالب وصیت کن پس همانا من او را در کتب پیشین پا برجا ساختهام و در آنها نگاشتهام که او جانشین توست و بر آن،پیمان از آفریدگان و پیامبران و فرستادگانم گرفتم.و پیمان آنان برای من به پروردگاری و برای تو ای محمد به پیامبری و برای علی به ولایت است.
[161]15-عبد اللّه بن عباس میگوید:شنیدم که فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:
و تعالی)خمسا،و أعطی علیّا خمسا:أعطانی جوامع الکلم،و أعطی علیّا جوامع العلم؛و جعلنی نبیّا و جعله وصیّا؛و أعطانی الکوثر،و أعطاه السّلسبیل؛و أعطانی الوحی،و أعطاه الإلهام؛و أسری بی إلیه،و فتح له أبواب السّماء و الحجب حتّی نظر إلیّ فنظرت إلیه.قال:ثمّ بکی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فقلت له:ما یبکیک فداک أمّی و أبی؟فقال یا بن عبّاس،إنّ أوّل ما کلّمنی به أن قال:یا محمّد انظر تحتک؛فنظرت إلی الحجب قد انخرقت،و إلی أبواب السّماء قد فتحت،و نظرت إلی علیّ و هو رافع رأسه إلیّ،فکلّمنی و کلّمته،و کلّمنی ربّی(عزّ و جلّ)فقلت:یا رسول اللّه،بم کلّمک ربّک؟قال:قال لی:یا محمّد،إنّی جعلت علیّا وصیّک و وزیرک و خلیفتک من بعدک فأعلمه،فها هو یسمع کلامک؛فأعلمته و أنا بین یدی ربّی(عزّ و جلّ) فقال لی:قد قبلت و أطعت.فأمر اللّه الملائکة أن تسلّم علیه،ففعلت،فردّ علیهم السّلام، و رأیت الملائکة یتباشرون به،و ما مررت بملائکة من ملائکة السّماء إلاّ هنّئونی و قالوا:یا محمّد،و الّذی بعثک بالحقّ،لقد دخل السّرور علی جمیع الملائکة باستخلاف اللّه(عزّ و جلّ)لک ابن عمّک،و رأیت حملة العرش قد نکسوا رءوسهم إلی الأرض،فقلت:یا جبرئیل،لم نکس حملة العرش رءوسهم؟فقال:یا محمّد، ما من ملک من الملائکة إلاّ و قد نظر إلی وجه علیّ بن أبی طالب استبشارا به ما خلا حملة العرش،فإنّهم استأذنوا اللّه(عزّ و جلّ)فی هذه السّاعة،فأذن لهم أن ینظروا إلی علیّ بن أبی طالب فنظروا إلیه،فلمّا هبطت جعلت أخبره بذلک و هو
خداوند به من پنج چیز و به علی نیز پنج چیز ارزانی فرمود:به من سخنی جامع و به علی دانشی جامع ارزانی نمود.مرا پیامبر و علی را جانشین قرار داد.به من کوثر[خیر کثیر یا فاطمه زهرا علیها السّلام یا نهری در بهشت منظور میباشد]و به علی سلسبیل عطا فرمود.به من وحی و به علی الهام بخشید.مرا به سوی خود بالا برد و درهای آسمان و حجابها را بر او گشود تا به من نگریست و من نیز به او نگریستم.راوی گوید:سپس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله گریست!پس عرضه داشتم:پدر و مادرم فدایت گردند!چه چیز تو را به گریه وا داشتهاست؟پیامبر فرمود:ای ابن عباس!همانا اولین سخنی که خدا به من گفت این بود که فرمود:ای محمد!به زیر[پای]خود بنگر،و من به حجابها نگریستم که شکافته شده بود و دروازههای آسمان که گشوده شده بود و به علی نگریستم که سر به سوی من فرازکرده،با من سخن گفت و من با او سخن گفتم و نیز خدای عزّ و جلّ با من سخن گفت.گفتم:ای رسول خدا،چه سخنی با تو گفت؟فرمود:خدا به من فرمود:ای محمد همانا من علی را جانشین و وزیر و خلیفه پس از تو قرار دادم پس به او ابلاغ کن.او سخن تو را میشنود.پس کلام خداوند را به او رساندم.درحالی که در پیشگاه پروردگارم قرار داشتم.پس خداوند به من فرمود:همانا پذیرفتی و اطاعت کردی.پس خداوند به فرشتگان فرمان داد که بر او سلام کنند پس اینچنین کردند و علی علیه السّلام سلام ایشان را پاسخ گفت و دیدم که فرشتگان به او بشارت میدهند و بر هیچ فرشتهای از فرشتگان آسمان نگذشتم جز آنکه به من تهنیت گفتند و عرضه داشتند:ای محمد!سوگند به کسی که به حق تو را برانگیخت،به خاطر اینکه خداوند پسر عمویت را جانشین تو ساخت شادی بر تمامی فرشتگان فرود آمد.و مشاهده کردم که حاملان عرش سرهایشان را به سوی زمین پائین آوردهاند.پس گفتم:ای جبرئیل!چرا حاملان عرش سرهایشان را پائین آوردهاند؟پس گفت:ای محمد!هیچ فرشتهای از فرشتگان نبود مگر آنکه برای شادی و سرور به چهره علی بن ابی طالب نگریست جز حاملان عرش که در این ساعت از خداوند کسب اجازه نمودهاند و خداوند به ایشان اجازه داده است که به علی بن ابی طالب بنگرند و پس به او نگریستند.پس هنگامی که به زمین پائین آمدم او را از آنچه گذشت با خبر کردم
یخبرنی به،فعلمت أنّی لم أطأ موطئا إلاّ و قد کشف لعلیّ عنه حتّی نظر إلیه.قال ابن عبّاس:قلت:یا رسول اللّه،أوصنی.فقال:علیک بمودّة علیّ بن أبی طالب و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا لا یقبل اللّه من عبد حسنة حتّی یسأله عن حبّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و هو تعالی أعلم،فإن جاء بولایته قبل عمله علی ما کان منه،و إن لم یأت بولایته لم یسأله عن شیء،ثمّ أمر به إلی النّار.یابن عبّاس،و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا،إنّ النّار لأشدّ غضبا علی مبغض علیّ منها علی من زعم أنّ للّه ولدا.یا بن عبّاس،لو أنّ الملائکة المقرّبین و الأنبیاء المرسلین اجتمعوا علی بغض علیّ.
و لن یفعلوا،لعذّبهم اللّه بالنّار.قلت:یا رسول اللّه،و هل یبغضه أحد؟قال:یا بن عبّاس نعم یبغضه قوم یذکرون أنّهم من أمّتی،لم یجعل اللّه لهم فی الإسلام نصیبا.
یا بن عبّاس،إنّ من علامة بغضهم تفضیلهم من هو دونه علیه،و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا ما بعث اللّه نبیّا أکرم علیه منّی،و لا وصیّا أکرم علیه من وصیّی علیّ.قال ابن عبّاس:فلم أزل له کما أمرنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و وصّانی بمودّته،و إنّه لأکبر عملی عندی.قال ابن عبّاس:فلمّا مضی من الزّمان ما مضی،و حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الوفاة حضرته،فقلت له:فداک أبی و أمّی یا رسول اللّه،قد دنا أجلک،فما تأمرنی؟ فقال:یا بن عبّاس خالف من خالف علیّا،و لا تکوننّ لهم ظهیرا،و لا ولیّا.قلت:یا رسول اللّه،فلم لا تأمر النّاس بترک مخالفته؟قال:فبکی صلّی اللّه علیه و اله حتّی أغمی علیه،ثمّ قال:یابن عبّاس،قد سبق فیهم علم ربّی،و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا لا یخرج أحد
درحالی که او نیز مرا به آنچه مشاهده کردم خبر میداد پس دانستم که بر هیچ محلی قدم نگذاشتم مگر آنکه آن جایگاه برای علی روشن و آشکار گردید تا به آنجا نگرد[و از آنچه میگذرد باخبر شود]ابن عباس میگوید:پس عرضه داشتم:ای فرستاده خدا!مرا سفارشی کن.پس فرمود:بر تو باد به دوستی علی بن ابی طالب،سوگند به کسی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت خداوند از هیچ بندهای نیکی را نمیپذیرد تا از دوستی علی بن ابی طالب علیه السّلام از او سؤال کند درحالی که خداوند بلندمرتبه داناتر است.پس اگر ولایت و دوستی علی را با خود بیاورد کردارش بر آنگونه که بوده است مورد پذیرش واقع میشود و اگر ولایت او را همراه نیاورد چیز دیگری از او پرسیده نمیشود.آنگاه دستور داده میشود که به سوی دوزخ حرکت کند.ای ابن عباس!سوگند به کسی که بر حق مرا به پیامبری مبعوث داشت آتش بر دشمن علی خشمناکتر از آتش بر کسی است که گمان دارد خداوند فرزندی دارد.ای ابن عباس!اگر فرشتگان مقرّب و پیامبر فرستادهشده بر دشمنی علی جمع میشدند-درحالی که هرگز اینچنین نخواهد شد-خداوند همگی را با آتش عذاب مینمود.عرضه داشتم:ای رسول خدا!آیا کسی با او دشمنی میکند؟پیامبر فرمود:بله،ای ابن عباس گروهی که میگویند آنان از امت من هستند با او دشمنی میکنند.خداوند برای آنان هیچ بهرهای از اسلام قرار نداده است.ای ابن عباس!همانا از نشانههای دشمنی ایشان این است که کسی را که از او پائینتر است بر او برتری میبخشند،سوگند به کسی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت خداوند هیچ پیامبری را گرامیتر از من و هیچجانشینی را گرامیتر از جانشین من علی قرار نداده.ابن عباس میگوید:پس همچنان همانگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمان داد و مرا به دوستی او سفارش کرد عمل مینمودم و آن بزرگترین عمل من در نزد خودم بود.ابن عباس میگوید:پس هنگامی که برههای از زمان گذشت و هنگام وفات رسول خدا فرارسید به نزد ایشان حاضر شدم پس به ایشان عرضه داشتم:پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا پایان عمر تو نزدیک است پس چه دستور میدهید؟پیامبر فرمود:ای ابن عباس!با هرکس که با علی به مخالفت برخاست مخالفت کن و هرگز پشتیبان و دوستدار او مباش.عرضه داشتم:ای رسول خدا،پس چرا مردم را به ترک مخالفت با علی دستور نمیدهی؟راوی گوید:
ممّن خالفه من الدّنیا و أنکر حقّه حتّی یغیّر اللّه تعالی ما به من نعمة.یا بن عبّاس، إذا أردت أن تلقی اللّه و هو عنک راض،فاسلک طریقة علیّ بن أبی طالب،و مل معه حیث مال،و ارض به إماما،و عاد من عاداه،و وال من والاه،یا بن عبّاس، احذر أن یدخلک شکّ فیه،فإنّ الشّکّ فی علیّ کفر باللّه(تعالی).
162-16- أخبرنی المفید عن الحسین بن محمّد التّمّار،عن محمّد بن القاسم الأنباریّ،عن أبیه،عن الحسین بن سلیمان الزّاهد،قال:سمعت أبا جعفر الطّائیّ الواعظ یقول:سمعت وهب بن منبّه،یقول:قرأت فی زبور داود أسطرا،منها ما حفظت و منها ما نسیت،فما حفظت قوله:یا داود،اسمع منّی ما أقول،و الحقّ أقول،من أتانی و هو یحبّنی أدخلته الجنّة.یا داود اسمع منّی ما أقول،و الحقّ أقول،من أتانی و هو مستحی من المعاصی الّتی عصانی بها،غفرتها له و أنسیتها حافظیه.یا داود،اسمع منّی ما أقول و الحقّ أقول،من أتانی بحسنة واحدة أدخلته الجنّة.قال داود:یا ربّ،و ما هذه الحسنة؟قال:من فرّج عن عبد مسلم.فقال داود علیه السّلام:إلهی کذلک لا ینبغی لمن عرفک أن یقطع رجاءه منک.
163-17- أخبرنا المفید عن أبی غالب الزّراریّ،عن جدّه محمّد بن سلیمان، عن محمّد بن خالد،عن ابن حمید عن ابن قیس عن أبی جعفر علیه السّلام یقول قال:
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ أسرع الخیر ثوابا البرّ،و أسرع الشّرّ عقابا البغی،و کفی بالمرء عیبا أن یبصر من النّاس ما یعمی عنه من نفسه،و أن یعیّر النّاس بما لا یستطیع
پیامبر گریست تا از هوش رفت.سپس[بعد از اینکه به هوش آمد]فرمود:ای ابن عباس! دانش پروردگار من درباره آنان پیشی گرفته است.سوگند به کسی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت هیچ کس از کسانی که با او به مخالفت برخاستهاند و حقش را انکار نمودهاند از دنیا خارج نمیشود تا خداوند نعمتهای او را تغییر دهد[و از او بازپس ستاند]ای ابن عباس!اگر خواستی خدا را درحالی ملاقات کنی که از تو خشنود است پس در مسیر علی بن ابی طالب حرکت کن و به هر جایی که متمایل شد تو نیز به همان سو متمایل شو و او را به عنوان امام خود بپذیر و با دشمنان او دشمنی کن و دوستان او را گرامی بدار.ای ابن عباس!بر حذر باش که درباره او شکی بر تو راه یابد.پس به درستی که شک در علی کفر ورزیدن به خدای فرازمند است.
[162]16-وهب بن منبّه میگوید:در زبور داود علیه السّلام سطرهایی را خواندم که بعضی از آن را به یاد دارم و برخی را فراموش کردم.پس آنچه در یاد دارم این است که فرمود:ای داود!هر آنچه میگویم بشنو،و حق آن است که میگویم؛هرکس به نزد من بیاید درحالی که مرا دوست میدارد،[به یقین]او را وارد بهشت خواهم کرد.ای داود،آنچه که میگویم،بشنو که به حق میگویم،هرکس درحالی نزد من بیاید که از گناهانی که با آنها نافرمانی مرا کرده شرم دارد از او درمیگذرم و آنچه به یاد دارد را از خاطرش پاک میسازم.ای داود!هر آنچه میگویم بشنو و حق آن است که میگویم.هرکس با یک نیکی به درگاه من بیاید او را در بهشت داخل میسازم.داود گفت:پروردگارا!این نیکی چیست؟خداوند فرمود:هرکس برای مشکل بنده مسلمانی گشایشی به وجود آورد.پس داود علیه السّلام عرضه داشت:معبود من!برای همین است کسی که تو را میشناسد سزاوار نیست که امیدش را از تو قطع کند.
[163]17-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا سریعترین خوبیها از نظر پاداش نیکی به دیگران و سریعترین بدیها از نظر کیفر بدکاری[و تجاوز به حدود الهی]است و این عیب برای انسان کافی است که آن عیبی را در مردم ببیند که از دیدن آن عیب در خود ناتوان است و چیزی را برای مردم بد برشمرد که خود توانایی ترک آن را ندارد و اینکه همنشین خود را در آنچه به او ربطی ندارد آزار دهد.
ترکه،و أن یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.
164-18- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد المعروف بابن الزّیّات عن محمّد بن همّام عن الحمیریّ عن عبد اللّه بن محمّد بن عیسی،عن أبیه عن ابن المغیرة، عن ابن مسکان،عن عمّار بن یزید،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:لمّا نزل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بطن قدید قال لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام:یا علیّ إنّی سألت اللّه(عزّ و جلّ)أن یوالی بینی و بینک ففعل،و سألته أن یواخی بینی و بینک ففعل،و سألته أن یجعلک وصیّی ففعل.فقال رجل من القوم:و اللّه لصاع من تمر فی شنّ بال خیر ممّا سأل محمّد ربّه،هلاّ سأله ملکا یعضده علی عدوّه،أو کنزا یستعین به علی فاقته؟ فأنزل اللّه(تعالی) فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِیرٌ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ [هود(11):12].
165-19- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن ابن المتوکّل عن السّعد آبادیّ عن البرقیّ عن أبیه عن ابن أبی عمیر،عن غیر واحد من أصحابه،عن أبی حمزة الثّمالیّ،قال حدّثنی من حضر عبد الملک بن مروان و هو یخطب النّاس بمکّة، فلمّا صار إلی موضع العظة من خطبته،قام إلیه رجل فقال:له مهلا مهلا،إنّکم تأمرون،و لا تأتمرون،و تنهون و لا تنتهون،و تعظون و لا تتّعظون،أفاقتداء بسیرتکم،أو طاعة لأمرکم؟فإن:قلتم اقتداء بسیرتنا،فکیف یقتدی بسیرة
[164]18-امام صادق علیه السّلام میفرماید:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در بطن قدید[موضعی در نزدیکی مکه]فرود آمد به علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:ای علی!من از خدا خواستم که میان من و تو دوستی برقرار کند و خدا اینچنین کرد.و از او خواستم که میان من و تو برادری برقرار کند و اینچنین کرد و از او خواستم که تو را جانشین من قرار دهد و اینچنین کرد.
پس مردی از آن جماعت گفت:به خدا قسم!یک پیمانه از خرما در مشکی کهنه و پوسیده بهتر از آن چیزی است که محمد از پروردگارش درخواست نمود.چرا فرشتهای را درخواست نکرده است که او را بر دشمنش یاری دهد و یا گنجی نطلبیده است که برای فقر و بیچارگی خود از او کمک گیرد؟
پس خداوند بلندمرتبه این آیه را فرستاد«مبادا از بیم آنکه بگویند چرا گنجی بر او نازل نمیشود و یا فرشتهای همراه او نیامده است بخشی از آنچه را که به تو وحی شده فروگذاری و دلتنگ شوی.تو فقط هشدار دهندهای و را مراقب هرچیزی است.»[هود(11):آیۀ 12]
[165]19-ابو حمزه ثمالی میگوید:شخصی که در هنگام سخنرانی عبد الملک بن مروان در مکه در نزد او حاضر بود برای من نقل کرد:آنگاه که عبد الملک بن مروان به جایگاه موعظه و اندرز از سخن خود رسید مردی برخاست و گفت:آهسته،آهسته،[صبرکن]به درستی که شما فرمان میدهید و فرمان نمیبرید و باز میدارید و بازداشته نمیشوید و پند میدهید و پند نمیگیرید.آیا میبایست به عملکرد شما اقتدا کنیم یا از فرمان شما پیروی کنیم؟پس اگر گفتید که به رفتار و کردار شما اقتدا کنیم،چگونه به کردار ستمکاران اقتدا میشود و چه حجتی در پیروی از ستمکارانی است که اموال پروردگار را درمیان خود دستبه دست میکنند و بندگان خدا را بندگان و خدمتگزاران خود ساختهاند.
الظّالمین،و ما الحجّة فی اتّباع المجرمین الّذین اتّخذوا مال اللّه دولا و جعلوا عباد اللّه خولا؟و إن قلتم:أطیعوا أمرنا و اقبلوا نصحنا،فکیف ینصح غیره من لم ینصح نفسه،أم کیف تجب طاعة من لم تثبت له عدالة؟!و إن قلتم:خذوا الحکمة من حیث وجدتموها،و اقبلوا العظة ممّن سمعتموها،فلعلّ فینا من هو أفصح بصنوف العظات،و أعرف بوجوه اللّغات منکم،فتزحزحوا عنها،و أطلقوا أقفالها،و خلّوا سبیلها،ینتدب لها الّذین شرّدتم فی البلاد،و نقلتموهم عن مستقرّهم إلی کلّ واد، فو اللّه ما قلّدناکم أزمّة أمورنا،و حکّمناکم فی أبداننا و أموالنا و أدیاننا لتسیروا فینا بسیرة الجبّارین،غیر أنّا نصبر أنفسنا لاستیفاء المدّة و بلوغ الغایة و تمام المحنة، و لکلّ قائم منکم یوم لا یعدوه،و کتاب لا بدّ أن یتلوه لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصاها [الکهف(18):49] وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ [الشعراء (26):227]قال:فقام إلیه بعض أصحاب المشایخ فقبض علیه،و کان ذلک آخر عهدنا به،و لا ندری ما کانت حاله.
166-20- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن أحمد بن إدریس،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن القاسم بن محمّد الرّازیّ،عن علیّ بن محمّد الهرمزدانیّ،عن علیّ بن الحسین عن أبیه الحسین علیهما السّلام قال لمّا مرضت فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وصّت إلی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام أن یکتم أمرها،و یخفی خبرها،و لا یؤذن أحدا بمرضها،ففعل ذلک،و کان یمرّضها بنفسه،و تعینه علی ذلک أسماء بنت عمیس
و اگر گفتید که فرمان ما را گردن نهید و اندرز و خیرخواهی ما را بپذیرید پس چگونه کسی که برای خود خیرخواهی ننموده است برای دیگری خیرخواهی میکند یا چگونه پذیرفتن سخن کسی که عدالت او ثابت نیست واجب میباشد.و اگر گفتید که حکمت را از هرکجا که یافتید دریافت دارید و موعظه و نصیحت را از هرکس که شنیدید بپذیرید پس چهبسا که در میان ما کسی باشد که انواع اندرزها و موعظهها در نزد او آشکارتر باشد و خصوصیات کلمات را بهتر از شما بشناسد.پس از[جایگاه]موعظه و اندرز دور شوید و قفلهایش را [که در مقابل دیگران قرار دادهاید و راهشان را بستهاید]برگشائید و راه موعظه را[برای دیگران]باز کنید تا کسانی که آنان را در سرزمینهای دیگر تبعید کردهاید و از وطن و جایگاهشان به هر سرزمینی انتقالشان دادید به سوی آن سرعت بگیرند.پس به خدا قسم!ما زمام امورمان را به شما واگذار ننمودیم و شما را بر جان و مال و دین خود مسلط نساختیم که بخواهید درمیان ما به شیوه ستمگران رفتار کنید جز آنکه ما خود را برای طلب بقاء مدت[به پایان رسیدن بقاء سختیها]و رسیدن به نهایت کار و پایان سختیها به صبر وعده میدهیم.و برای هر برپا ایستادهای[حاکم و فرمانروایی]از شما روزی است که از آن تجاوز نمیکند و نامه عملی است که ناگزیر است آن را بخواند«هیچ عمل کوچک و بزرگی را از قلم نینداخته است و آن را به حساب آورده است»[کهف(18):آیۀ 49]،«و به زودی ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست.»[شعراء(26):آیۀ 227]راوی گوید:پس گروهی از یاران عبد الملک به سوی او برخاستند و دستگیرش نمودند و آن آخرین باری بود که آن شخص را مشاهده کردیم و نمیدانیم که وضعیتش به کجا انجامید.
[166]20-امام حسین علیه السّلام میفرماید:هنگامی که فاطمه دختر محمد فرستاده خدا بیمار گشت به علی بن ابی طالب سفارش نمود که امر[بیماری]او را پنهان دارد و خبر[وخامت حال]او را مخفی سازد و هیچ کس را بر بیماری او آگاه نگرداند.پس علی علیه السّلام اینچنین کرد و خود از او پرستاری مینمود و بر آن امر اسماء بنت عمیس او را یاری مینمود و بر این شیوه استمرار داشت همانگونه که فاطمه علیها السّلام به او سفارش کرده بود.
(رحمها اللّه)علی استمرار بذلک،کما وصّت به،فلمّا حضرتها الوفاة وصّت أمیر المؤمنین علیه السّلام أن یتولّی أمرها و یدفنها لیلا و یعفّی قبرها،فتولّی ذلک أمیر المؤمنین علیه السّلام و دفنها و عفّی موضع قبرها،فلمّا نفض یده من تراب القبر هاج به الحزن،و أرسل دموعه علی خدّیه،و حوّل وجهه إلی قبر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:
السّلام علیک یا رسول اللّه،عنّی و عن ابنتک و حبیبتک،و قرّة عینک و زائرتک، و الثّابتة فی الثّری ببقعتک المختار اللّه لها سرعة اللّحاق بک،قلّ یا رسول اللّه عن صفیّتک صبری،و ضعف عن سیّدة النّساء تجلّدی،إلاّ أنّ فی التّأسّی لی بسنّتک و الحزن الّذی حلّ بی لفراقک لموضع التّعزّی،و لقد وسّدتک فی ملحود قبرک بعد أن فاضت نفسک علی صدری،و غمّضتک بیدی،و تولّیت أمرک بنفسی،نعم و فی کتاب اللّه نعم القبول، إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ [البقرة(2):156]قد استرجعت الودیعة،و أخذت الرّهینة،و اختلست الزّهراء،فما أقبح الخضراء و الغبراء،یا رسول اللّه!أمّا حزنی فسرمد،و أمّا لیلی فمسهّد،لا یبرح الحزن من قلبی أو یختار اللّه لی دارک الّتی فیها أنت مقیم،کمد مقیّح،و همّ مهیّج،سرعان ما فرّق بیننا و إلی اللّه أشکو،و ستنبّئک ابنتک بتظاهر أمّتک علیّ و علی هضمها حقّها،فاستخبرها الحال،فکم من غلیل معتلج بصدرها لم تجد إلی بثّه سبیلا،و ستقول و یحکم اللّه بیننا و هو خیر الحاکمین،سلام علیک یا رسول اللّه،سلام مودّع لا سئم و لا قال، فإن أنصرف فلا عن ملالة،و إن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصّابرین،الصّبر
پس هنگامی که زمان وفات فاطمه علیها السّلام فرارسید به امیر مؤمنان سفارش نمود که امر[کفن و دفن]او را بر عهده بگیرد و او را شبانه به خاک سپارد و مزارش را پنهان سازد.پس امیر مؤمنان این امور را بر عهده گرفت و فاطمه را به خاک سپرد و مکان قبر او را مخفی ساخت پس هنگامی که دستانش را از خاک قبر زهرا پاک کرد اندوه در وجودش برانگیخته و اشکهایش را بر چهرهاش روان گرداند و رو به سوی قبر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله کرده و گفت:سلام بر تو ای فرستاده خدا [سلامی]از جانب من و دختر محبوب تو و روشنی چشمانت و ملاقاتکننده تو[در این شب]که در خاک و در بارگاه تو آرمیده است.[دختری که]خداوند اختیار کرده است که به سرعت به تو بپیوندد.ای فرستاده خدا پس از دختر تو،مرا توان بردباری اندک است و پس از [درگذشت]بانوی زنان جهان،خویشتنداری من به سستی و ناتوانی گرائیده است،اما من که پیرو راه و روش تو هستم و سختی جدایی تو را دیدهام و اندوهگین گشتهام[اینک]شکیبایی ممکن است.به درستی که این من بودم که تو را درمیان قبر نهادم پس از آنکه جان گرامیات بر روی سینه من از بدن خارج شد.و با دستان خود چشمانت را برهم نهادم و خود،امر[کفن و دفن]تو را بر عهده گرفتم.آری و در کتاب خدا پذیرش نیکویی[از این اعمال است]پس «همه ما از خدائیم و به سوی او باز میگردیم.»[بقره(2):آیۀ 156]همانا امانتی که به من سپرده بودی به سوی تو بازگردانده شد.و به صاحبش رسید و زهرا از من گرفته شد.پس آسمان و زمین چه زشت و نازیبا است.ای فرستاده خدا!از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم به شب زندهداری میگذرد و اندوه همچنان در قلب من به سر میبرد تا آنروز که خداوند خانهای را که تو در آن ساکنی برایم برگزیند.اندوهی شدید مرا فرا گرفتهاست که چون زخمی بر جانم نشسته و غمی است که درونم را برمیانگیزد.چه سریع میان ما جدایی انداخت و من شکایت خود را به سوی خدا میبرم و به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه بر ستمکاری بر من و بر علیه حق او،در کنار هم جمع شدند پس احوال ما را از فاطمه خبر گیر.پس چه بسیار حرارت و بغض پرتلاطمی که در سینهاش وجود داشت و راهی برای بیان و بازگو کردن آن نیافت و به تو خواهد گفت و خداوند میان ما حکم میکند که او بهترین حکمکنندگان است.سلام بر تو ای فرستاده خدا سلام وداع کنندهای که از روی ناخشنودی و یا خستهدلی سلام نمیکند.پس اگر[به سوی خانهام]روی گردانم از
أیمن و أجمل،و لو لا غلبة المستولین علینا لجعلت المقام عند قبرک لزاما، و التّلبّث عنده معکوفا،و لأعولت إعوال الثّکلی علی جلیل الرّزیّة،فبعین اللّه تدفن بنتک سرّا،و یهتضم حقّها قهرا،و یمنع إرثها جهرا،و لم یطل العهد،و لم یخلق منک الذّکر،فإلی اللّه یا رسول اللّه المشتکی،و فیک أجمل العزاء،فصلوات اللّه علیها و علیک و رحمة اللّه و برکاته.
167-21- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن ماجیلویه،عن عمّه عن البرقیّ عن أبیه و محمّد بن سنان،معا عن محمّد بن عطیّة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الموت کفّارة لذنوب المؤمنین.
168-22- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب عن أبی القاسم زکریّا بن یحیی عن داود بن القاسم الجعفریّ عن الرّضا علیه السّلام یقول:أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال لکمیل بن زیاد فیما قال:یا کمیل،أخوک دینک،فاحتط لدینک بما شئت.
169-23- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن القاسانیّ عن المنقریّ عن حفص قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام یقول:إذا أراد أحدکم أن لا یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه،فلییأس عن النّاس کلّهم،و لا یکون له رجاء إلاّ من اللّه (عزّ و جلّ)فانّه إذا علم اللّه(عزّ و جلّ)ذلک من قلبه لم یسأل اللّه شیئا إلاّ أعطاه،ألا فحاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا،فإنّ فی القیامة خمسین موقفا،کلّ موقف مقام ألف سنة،ثمّ تلا هذه الآیة: فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ [المعارج(70):4].
خستگی و ملالت نیست و اگر باقی بمانم از سوء ظن و گمان بد به آنچه خداوند به اهل صبر وعده داده است نمیباشد.
بردباری خوش یمنتر و زیباتر است و اگر توانمندی و غلبه فرمانروایان بر ما نبود جاودانه در کنار قبرت باقی میماندم و همچون معتکفان در کنار مزارت درنگ مینمودم و همچون زن فرزند مرده بر عظمت این مصیبت ناله و زاری سر میدادم.پس در محضر پروردگار دخترت مخفیانه به خاک سپرده میشود و حقش به زور از او گرفته میشود و آشکارا از ارث محروم میگردد درحالی که پیمان[تو با این مردمان]طولانی نگشته است و یاد تو به کهنگی نگراییده است.پس ای رسول خدا شکایت به درگاه خدا میبرم و زیباترین عزاداری را درباره تو به جا میآورم پس درود و رحمت و برکات خدا بر تو و دخترت باد.
[167]21-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مرگ کفاره گناهان مؤمنان است.
[168]22-امام رضا علیه السّلام میفرماید:که امیر المؤمنین علیه السّلام در کلماتی که به کمیل بن زیاد فرمود اینچنین گفت:ای کمیل!دین تو برادر تو است.پس برای دینت هر آنگونه که میخواهی احتیاط کن.
[169]23-امام صادق علیه السّلام میفرمود:هرگاه کسی از شما بخواهد که هرآنچه از خدا میطلبد به او عطا نماید میبایست از تمامی مردم ناامید گردد و هیچ امیدی جز به خدا نداشته باشد پس به درستی که هنگامی که خداوند آن مطالب را از قلب او دریابد هیچچیزی از خدا طلب نمیکند جز آنکه به او عطا مینماید.آگاه باشید که از خود حسابرسی کنید پیش از آنکه به حسابتان رسیدگی شود.به درستی که در قیامت پنجاه توقفگاه است و هر توقفگاهی به مقدار هزار سال به طول میانجامد.سپس این آیه را تلاوت فرمودند:«در روزی که به درازای پنجاه هزار سال است.»[معارج(70):آیۀ 4]
170-24- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ،عن حبیب بن بصیر عن أحمد بن بشیر عن هشام بن محمّد،عن أبیه محمّد بن السّائب،عن إبراهیم بن محمّد الیمانیّ،عن عکرمة،قال:سمعت عبد اللّه بن العبّاس یقول لابنه علیّ بن عبد اللّه:لیکن کنزک الّذی تدّخره العلم،کن به أشدّ اغتباطا منک بکنز الذّهب الأحمر،فإنّی مودّعک کلاما إن أنت وعیته اجتمع لک به خیر أمر الدّنیا و الآخرة،لا تکن ممّن یرجو الآخرة بغیر عمل،و یؤخّر التّوبة لطول الأمل،و یقول فی الدّنیا قول الزّاهدین،و یعمل فیها عمل الرّاغبین،إن أعطی منها لم یشبع،و إن منع منها لم یقنع،یعجز عن شکر ما یؤتی،و یبتغی الزّیادة فیما بقی،و یأمر بما لا یأتی.یحبّ الصّالحین و لا یعمل عملهم،و یبغض الفجّار و هو أحدهم،و یقول:لم أعمل فأتعنّی،ألا أجلس فأتمنّی،فهو یتمنّی المغفرة و قد دأب فی المعصیة،قد عمّر ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ [الفاطر(35):37]یقول فیما ذهب:لو کنت عملت و نصبت کان ذخرا لی،و یعصی ربّه(تعالی)فیما بقی غیر مکترث،إن سقم ندم علی العمل،و إن صحّ أمن و اغترّ و أخّر العمل،معجب بنفسه ما عوفی،و قانط إذا ابتلی،إن رغب أشر،و إن بسط له هلک،تغلبه نفسه علی ما یظنّ،و لا یغلبها علی ما یستیقن،لا یثق من الرّزق بما قد ضمن له،و لا یقنع بما قسم له،لم یرغب قبل أن ینصب،و لا ینصب فیما یرغب،إن استغنی بطر،و إن افتقر قنط،فهو ینبغی الزّیادة و إن لم یشکر،و یضیّع من نفسه ما هو أکثر یکره الموت لإساءته،و لا یدع الإساءة
[170]24-عکرمه میگوید:شنیدم عبد اللّه بن عباس به پسرش علی بن عبد اللّه میگفت:
میبایست گنجی که آن را ذخیره میکنی علم و دانش باشد و به علم بیشتر از گنج طلای سرخ رغبت و اشتیاق داشته باش.پس همانا من سخنی را در نزد تو به ودیعه و امانت میگذارم که اگر آن را فرا بگیری به وسیله آن نیکی امر دنیا و آخرت برای تو جمع میگردد از کسانی مباش که بدون کردار[نیک]امید به آخرت دارند و توبه و بازگشت به سوی خدا را به خاطر آرزوهای دراز به عقب میاندازند.در دنیا سخن دل برگرفتگان را به زبان میآورند و چون دلبستگان رفتار میکنند.اگر از دنیا به آنها عطا شود سیر نمیگردند و اگر از آن باز داشتهشود قناعت نمیکنند.از سپاس آنچه به آنان عطا شده است ناتوانند اما در آنچه باقی ماندهاست زیادت میطلبند و به آنچه خود عمل نمیکنند فرمان میدهند.نیکوکار دوست میدارد ولی به کردار آنان عمل نمیکند و بدکاران را دشمن میدارد ولی خود نیز از آنان است.و میگوید:
عمل نمیکنم تا به سختی و مشقت بیفتم و مینشینم و آرزو میکنم.پس او بخشش را آرزو میکند درحالی که در گناه و نافرمانی میکوشد.در طول زندگی با یادآوریها و تذکرات عمری را به سر آورده.درباره آنچه گذشته است میگوید:اگر[اینگونه]رفتار میکردم و به پا میداشتم ذخیره و توشهای برای من بود.و در آنچه باقی ماندهاست بدون ناراحتی و نگرانی نافرمانی پروردگارش را میکند.اگر بیمار گردد از کردار خود پشیمان میشود و اگر بهبودی یابد ایمن میشود و فریفته میگردد و عمل[نیک]را به تأخیر میاندازد.تا زمانی که در عافیت و سلامت به سر میبرد خود فریفته است و هنگامی که مبتلا میشود ناامید میگردد.اگر چیزی را طلب کند از خود بیخود میشود و کبر میورزد و اگر به او میدان داده شود هلاک میگردد.نفسش او را بر آنچه گمان میکند هدایت میکند نه بر آنچه که یقین و باور دارد.از روزی به آنچه برایش ضمانت شده است اطمینان ندارد و به آنچه برایش تقسیم شده است قانع نیست.پیش از آنکه خود را خسته و ناتوان سازد چیزی را طلب نمیکند و در آنچه میطلبد خسته نمیگردد[در طلب هرچیز افراط و تفریط میکند و خود را خسته میسازد].
اگر بینیاز گردد سرکشی میکند و اگر محتاج شود ناامید میگردد.پس او زیادت میطلبد هر چند سپاسگزار نباشد و از جانب خود هر آنچه فزونتر است تباه میسازد مرگ را ناگوار
فی حیاته إن عرضت شهوته،واقع الخطیئة ثمّ تمنّی التّوبة،و إن عرض له عمل الآخرة دافع،یبلغ فی الرّغبة حین یسأل،و یقصّر فی العمل حین یعمل،فهو بالطّول مدلّ،و فی العمل مقلّ،یتبادر فی الدّنیا یعبأ لمرض،فإذا أفاق واقع الخطایا و لم یعرض،یخشی الموت،و لا یخاف الفوت،یخاف علی غیره بأقلّ من ذنبه،و یرجو لنفسه بدون عمله،و هو علی النّاس طاعن،و لنفسه مداهن،یرجو الأمانة ما رضی،و یری الخیانة إن سخط،إن عوفی ظنّ أنّه قد تاب،و إن ابتلی طمع فی العافیة و عاد،لا یبیت قائما،و لا یصبح صائما یصبح و همّه الغذاء، و یمسی و نیّته العشاء،و هو مفطر،یتعوّذ باللّه منه من هو فوقه،و لا ینجو بالعوذ منه من هو دونه،یهلک فی بغضه إذا أبغض،و لا یقصّر فی حبّه إذا أحبّ،یغضب فی الیسیر،و یغضی علی الکثیر،فهو یطاع و یعصی وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ [یوسف(12):18].
171-25- حدّثنا أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد،قال:حدّثنا أبو بکر محمّد بن عمر الجعابیّ،قال:حدّثنا محمّد بن محمّد بن سلیمان الباغندیّ،قال:حدّثنی هارون بن حاتم.قال:حدّثنا إسماعیل بن توبة و مصعب بن سلاّم،عن أبی إسحاق،عن ربیعة السّعدیّ،قال:أتیت حذیفة بن الیمان فقلت له:حدّثنی بما سمعت من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أو رأیته لأعمل به،قال فقال لی:علیک بالقرآن.فقلت له:قد قرأت القرآن،و إنّما جئتک لتحدّثنی،اللّهمّ إنّی أشهدک علی حذیفة أنّی أتیته لیحدّثنی بما لم أسمعه و لم أره من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أنّه قد منعنیه و کتمنیه.فقال حذیفة:یا
میداند چون موجب ناراحتی اوست و خود در هنگام جلوهگری شهوتش از ناراحت ساختن دیگران ابایی ندارد.
اشتباه و نافرمانی میکند و توبه را آرزو میکند و اگر عملی مربوط به آخرت بر او عرضه شود به آن رفتار نمیکند.در هنگام درخواست در طلب زیادهروی میکند و در هنگام عمل در کردار خود کوتاهی میکند.پس او به احسان آشنا است ولی در کردار اهل تفریط و کوتاهی میباشد.از خستگی و ناتوانی بیماری در دنیا سرعت میورزد و هنگامی که بهبود مییابد اشتباهات را مرتکب میشود و[از آنها]رویگردان نمیشود.از مرگ میهراسد و از دست رفتن[فرصتها]نمیترسد.بر دیگری به کمتر از گناه خود در هراس است و برای خود بدون هیچ عملی امید[نجات]دارد.درحالی که بر مردم طعنه زننده و بر خود آسانگیر است.
تا زمانی که خشنود است امید به ایمنی و امانت دارد و اگر ناراضی گردد[هرچیز را]خیانت میبیند.اگر در سلامتی به سر برد گمان میکند که او توبه کرده است[و این سلامت ثمره توبه اوست]و اگر مبتلا گردد در سلامت طمع میکند و باز میگردد.شب را در نماز به سر نمیبرد و روز را به روزهداری سپری نمیکند.شب را به صبح میرساند درحالی که همّ و غم او غذا است و روز را به شب میرساند درحالی که نیت او خوردن شام است درحالی که روزهدار نیست.کسی که بر فراز اوست از او به خدا پناه میبرد و کسی که پائین دست اوست از پناه بردن از[شرّ]او نجات نمییابد.هنگامی که کینه میورزد در کینه خود هلاک میشود و هنگامی که دوست میدارد در دوستیاش کوتاهی نمیکند.به آسانی خشمناک میگردد و بر [ستم]فراوان ساکت میماند.پس او مورد اطاعت قرار میگیرد و خود نافرمانی میکند و خداوند یاریده است.
[171]25-ربیعه سعدی میگوید به نزد حذیفة بن یمان آمدم و به او گفتم:به آنچه از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدهای یا دیدهای برایم سخن بگو تا به آن رفتار کنم.راوی گوید:پس حذیفه به من گفت:بر تو باد به قرآن.پس به او گفتم:به درستی که من قرآن خواندهام.و به نزد تو آمدهام که برایم سخنی[غیر از آنچه میدانم]بگویی.پروردگارا من تو را بر حذیفه گواه میگیرم که به نزدش آمدم تا برایم به آنچه از رسول خدا نشنیدم و ندیدم سخن بگوید و او مرا از آن بازداشت و آن[مسائل]را از من پنهان داشت.
هذا،قد أبلغت فی الشّدّة.ثمّ قال لی:خذها قصیرة من طویلة و جامعة لکلّ أمرک، إنّ آیة الجنّة فی هذه الأمّة لبیّنة،إنّه لیأکل الطّعام و یمشی فی الأسواق.فقلت له:
بیّن لی آیة الجنّة أتّبعها،و بیّن لی آیة النّار فأتّقیها.فقال لی:و الّذی نفسی بیده،إنّ آیة الجنّة الهداة إلیها إلی یوم القیامة و آیة الحقّ إلی یوم القیامة لآل محمّد علیهم السّلام،و إنّ آیة النّار و آیة الکفر و الدّعاة إلی النّار إلی یوم القیامة لغیرهم.
172-26- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ عن القاسم بن محمّد الدّلاّل،عن سبرة بن زیاد،عن الحکم بن عیینة،عن حنش بن المعتمر،قال:
دخلت علی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقلت:السّلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة اللّه و برکاته،کیف أمسیت؟قال:أمسیت محبّا لمحبّنا،و مبغضا لمبغضنا،و أمسی محبّنا مغتبطا برحمة من اللّه کان ینتظرها،و أمسی عدوّنا یؤسّس بنیانه علی شفا جرف هار،و کأنّ ذلک الشّفا قد انهار به فی نار جهنّم،و کأنّ أبواب الرّحمة قد فتحت لأهلها،فهنیئا لأهل الرّحمة رحمتهم،و التّعس لأهل النّار، و النّار لهم.یا حنش،من سرّه أن یعلم أمحبّ لنا أم مبغض فلیمتحن قلبه،فإن کان یحبّ ولیّا لنا فلیس بمبغض لنا،و إن کان یبغض ولیّنا فلیس بمحبّ لنا،إنّ اللّه (تعالی)أخذ المیثاق لمحبّنا بمودّتنا،و کتب فی الذّکر اسم مبغضنا،نحن النّجباء و أفراطنا أفراط الأنبیاء.
173-27- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی عوانة موسی بن
پس حذیفه گفت:ای فلانی!در سختی[مراد و مقصود خود را]رساندی[بسیار شدید و تند سخن گفتی]سپس به من گفت:از سخنان طولانی[حکمتهای]کوتاه را دریافت کن و آن را [حکمتی]جامع برای تمامی امورت بدان.همانا نشانه بهشت در این امت آشکار است.به درستی که پیامبر غذا میخورد و در بازار ما قدم میزند.راوی گوید پس به حذیفه گفتم:
نشانه بهشت را برایم بیان نما تا از آن پیروی کنم و نشانه دوزخ را نیز برایم بیان کن تا از آن برحذر باشم.پس حذیفه به من گفت:سوگند به کسی که جانم در دست اوست همانا نشانه بهشت و راهنمایان به سوی آن تا روز قیامت نشانه حق تا روز قیامت،خاندان محمد صلّی اللّه علیه و اله هستند و نشانه دوزخ و کفر و راهنمایان به سوی دوزخ تا روز قیامت،غیر از ایشان میباشند.
[172]26-حبیش بن معتمر میگوید:به محضر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم:سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای امیر مؤمنان.روز را چگونه به شب رساندید؟حضرت فرمود:روز را به شب رساندم درحالیکه دوستداران خود را دوست میداریم و دشمنان خود را دشمن میداریم و دوستان ما روز را به شب میرسانند در حالی که سرخوش و شادمان از رحمتی هستند که از جانب خداوند در انتظار آنان است و دشمنان ما روز را به شب میرسانند درحالیکه اساس و پایه خود را بر دهانه ریزان دوزخ بنا نهادهاند و گویا آن دهانه دوزخ آن را درون آتش جهنم فروخواهد ریخت و گویا درهای رحمت برای اهلش باز شده است پس رحمت گوارای اهل رحمت و نابودی و آتش بر دوزخیان باد.ای حبیش هرکس دوست دارد بداند که آیا دوست ما است یا دشمن،قلب خود را بیازماید.پس اگر دوستدار ما را دوست میدارد دشمن ما نیست و اگر دوستدار ما را دشمن میدارد دوست ما نیست.به درستی که خداوند فرازمند از دوستداران ما به دوستی پیمان گرفت و در ذکر(لوح محفوظ)نام دشمنان ما را نگاشت.ما نجیبیان[آفریدگان]هستیم و فرزندان ما که پیش از ما از دنیا میروند[همچون]فرزندان پیامبرانند.
یوسف عن عبد السّلام بن عاصم،عن إسحاق بن إسماعیل عن عمرو بن أبی قیس عن میسرة بن حبیب،عن المنهال بن عمرو قال:أخبرنی رجل من تمیم، قال:کنّا مع علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بذی قار و نحن نری أنّا سنختطف فی یومنا، فسمعته یقول:و اللّه لنظهرنّ علی هذه الفرقة،و لنقتلنّ هذین الرّجلین-یعنی طلحة و الزّبیر-و لنستبیحنّ عسکرهما.قال التّمیمیّ:فأتیت إلی عبد اللّه بن العبّاس فقلت:أما تری إلی ابن عمّک و ما یقول؟فقال:لا تعجل حتّی تنظر ما یکون،فلمّا کان من أمر البصرة ما کان أتیته فقلت:لا أری ابن عمّک إلاّ قد صدق.فقال:
ویحک!إنّا کنّا نتحدّث أصحاب محمّد أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عهد إلیه ثمانین عهدا لم یعهد شیئا منها إلی أحد غیره،فلعلّ هذا ممّا عهد إلیه.
174-28- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن محمّد بن أبی القاسم عن البرقیّ،عن أبیه،قال:حدّثنی من سمع حنان بن سدیر یقول:سمعت أبی سدیر الصّیرفیّ یقول:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیما یری النّائم و بین یدیه طبق مغطّی بمندیل،فدنوت منه و سلّمت علیه،فردّ السّلام،و کشف المندیل عن الطّبق،فإذا فیه رطب،فجعل یأکل منه،فدنوت منه فقلت:یا رسول اللّه،ناولنی رطبة، فناولنی واحدة،فأکلتها،ثمّ قلت:یا رسول اللّه،ناولنی أخری،فناولنیها فأکلتها، و جعلت کلّما أکلت واحدة سألته أخری حتّی أعطانی ثمانی رطبات فأکلتها،ثمّ طلبت منه أخری،فقال لی:حسبک.قال:فانتبهت من منامی،فلمّا کان من الغد
[173]27-منهال بن عمرو میگوید:مردی از بنی تمیم برایم روایت نمود که در ذی قار به همراه علی بن ابی طالب علیه السّلام بودیم درحالیکه به روشنی میدیدیم در اینروز زبون خواهم شد[کنایه از کشته شدن به سرعت در جنگ است]پس شنیدم که علی علیه السّلام میفرمود:به خدا قسم!هرآینه بر این گروه[اصحاب جمل]پیروز میشویم و این دو مرد-طلحه و زبیر-را خواهیم کشت و[خون]لشکر این دو را مباح خواهیم ساخت.تمیمی میگوید:به نزد عبد اللّه بن عباس آمدم و گفتم:آیا نمیبینی پسر عمویت چه میگوید؟او گفت:شتاب مکن تا آنچه را واقع خواهد شد مشاهده کنی.پس هنگامی که ماجرای بصره آن شد که من در آن حاضر بودم [و با چشمان خود حادثه جمل را مشاهده نمودم]گفتم:پسر عمویت را جز به آنکه راست گفت و حقیقت را بیان کرد مشاهده نمیکنم.پس ابن عباس گفت:وای بر تو!همانا ما با یاران محمد سخن میگفتیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله هشتاد پیمان را به او بیان نمود که هیچ عهدی از آن هشتاد پیمان را با کسی جز او مطرح ننمود.پس چهبسا این سخن نیز از آن پیمانها باشد.
[174]28-سدیر صیرفی میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را در خواب مشاهده کردم درحالیکه در مقابلش طبقی بود که با دستمالی پوشیده شده بود.پس به ایشان نزدیک شدم و سلام کردم.
حضرت سلامم را پاسخ گفت و دستمال را از روی طبق برداشت.در آن مقداری خرما بود و حضرت شروع به خوردن از آن نمود.پس به ایشان نزدیک شدم و عرضه داشتم:ای فرستاده خدا،خرمای دیگری به من بده.پس خرمای دیگری به من داد و من آن را خوردم.پس هرگاه خرمایی میخوردم یک خرمای دیگر از حضرت طلب مینمودم تا اینکه پیامبر هشت خرما به من عطا کردند و من آن هشت خرما را خوردم آنگاه از پیامبر خرمای دیگری طلب کردم.
پس به من فرمودند:برای تو کافی است.
دخلت علی جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام و بین یدیه طبق مغطّی بمندیل،کأنّه الّذی رأیته فی المنام بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فسلّمت علیه،فردّ علیّ السّلام،ثمّ کشف عن الطّبق،فإذا فیه رطب،فجعل یأکل منه،فعجبت لذلک،و قلت:جعلت فداک ناولنی رطبة،فناولنی فأکلتها،ثمّ طلبت أخری فناولنی فأکلتها،و طلبت أخری حتّی أکلت ثمانی رطبات،ثمّ طلبت منه أخری فقال لی:لو زادک جدّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لزدتک،فأخبرته الخبر فتبسّم تبسّم عارف بما کان.
175-29- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،قال:حدّثنی الشّیخ الصّالح عبد اللّه بن محمّد بن عبد اللّه بن یاسین،قال:سمعت العبد الصّالح علیّ بن محمّد بن علیّ الرّضا علیه السّلام بسرّ من رأی،یذکر عن آبائه علیهم السّلام قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام:العلم وراثة کریمة،و الآداب حلل حسان،و الفکرة مرآة صافیة،و الاعتذار منذر ناصح، و کفی بک أدبا ترکک ما کرهته من غیرک.
176-30- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید،عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی، عن ابن محبوب،عن الثّمالیّ:قال قال کان علیّ بن الحسین علیه السّلام یقول:ابن آدم،لا تزال بخیر ما کان لک واعظ من نفسک،و ما کانت المحاسبة من همّک،و ما کان الخوف لک شعارا،و الحزن لک دثارا؛ابن آدم،إنّک میّت و مبعوث و موقوف بین یدی اللّه(عزّ و جلّ)مسئول،فأعدّ جوابا.
177-31- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد الجرجرائیّ عن إسحاق بن
سدیر میگوید:پس،از خواب برخاستم و فردای آن روز به نزد جعفر بن محمد صادق علیه السّلام رفتم،درحالیکه در مقابلش طبقی بود که با دستمالی پوشیده شده بود.همانند آنچه در خواب در مقابل رسول خدا دیده بودم.پس بر امام سلام کردم و سلام مرا پاسخ گفت و دستمال را از روی طبق برداشت.در ظرف،خرما بود و حضرت شروع به خوردن از آن کرد.
پس مرا حیرت فراگرفت و عرضه داشتم:فدایت گردم!یک خرما به من بده.پس حضرت خرمای دیگری به من داد پس آن را خوردم.آنگاه خرمای دیگری طلب کردم و حضرت خرمای دیگری به من داد و من آن را خوردم.و خرمای دیگری طلب نمودم تا هشت خرما را تناول کردم.آنگاه خرمای دیگری طلبیدم.پس امام به من فرمود:اگر جدم رسول خدا بیشتر از این به تو میداد من نیز بیشتر میدادم.پس[از خوابی که دیده بودم]او را آگاه کردم و او چون کسی که از حقیقت باخبر است بر من تبسّم نمود.
[175]29-امیر مؤمنان علی علیه السّلام فرمود:دانش میراثی گرانبهاست و آداب و اخلاق[همچون] پارچههای ابریشمی نیکو است و اندیشه آئینهای صاف و درخشان است.و عذرخواهی [هنگام اشتباهات همچون]بیمدهندهای خیرخواه است و این ادب برای تو کافی است که هر آنچه از دیگران نمیپسندی خود نیز انجام ندهی.
[176]30-ابو حمزه ثمالی میگوید:امام سجاد علیه السّلام میفرمود:فرزند آدم!تا زمانی که پند دهندهای از جان خود داشته باشی و محاسبه رفتار و کردارت از اندیشه دائمی تو باشد و ترس از پروردگار شعار تو و اندوه پیراهن تو باشد بر مسیر خیر و نیکی هستی.فرزند آدم،به درستی که تو خواهی مرد و برانگیخته خواهی شد و در برابر پروردگار بلندمرتبه میایستی و مورد بازخواست قرار میگیری.پس پاسخی آماده کن.
عبدون عن محمّد بن عبد اللّه بن سلمان عن محمّد بن إسماعیل الأحمسیّ،عن المحاربیّ،عن ابن أبی لیلی عن الحکم بن عیینة،عن ابن أبی الدّرداء،عن أبیه، قال:نال رجل من عرض رجل عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،فردّ رجل من القوم علیه،فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:من ردّ عن عرض أخیه کان له حجابا من نار.
178-32- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبیه،عن سعد عن البرقیّ،عن سلیمان بن مسلم الکندیّ،عن ابن غزوان،عن عیسی بن أبی منصور،عن أبان بن تغلب،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:نفس المهموم لظلمنا تسبیح،و همّه لنا عبادة، و کتمان سرّنا جهاد فی سبیل اللّه.ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام یجب أن یکتب هذا الحدیث بالذّهب.
179-33- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی عوانة موسی القطّان،عن محمّد بن یحیی الأودیّ،عن إسماعیل بن أبان،عن علیّ بن هاشم بن البرید،عن أبیه،عن عبد الرّحمن بن قیس الرّحبیّ،قال:کنت جالسا مع أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام علی باب القصر حتّی ألجأته الشّمس إلی حائط القصر،فوثب لیدخل،فقام رجل من همدان فتعلّق بثوبه،و قال:یا أمیر المؤمنین، حدّثنی حدیثا جامعا ینفعنی اللّه به قال:أولم یکن فی حدیث کثیر؟قال:بلی، و لکن حدّثنی حدیثا ینفعنی اللّه به.قال:حدّثنی خلیلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنّی أرد أنا و شیعتی الحوض رواء مرویّین مبیضّة وجوههم،و یرد عدوّنا ظماء مظمئین
[177]31-ابن ابی الدرداء از پدرش روایت میکند که میگفت:مردی در نزد پیامبر به آبروی دیگری دست یازید[سخن میگفت و آبروی دیگری را میبرد]پس مردی از آن جماعت پاسخ او را گفت[و آبروی آن مرد را حفظ کرد]پس پیامبر فرمود:هرکس آبروی برادر خود را حفظ کند حفاظی او را از آتش محفوظ دارد.
[178]32-امام صادق علیه السّلام فرمود:آه کشیدن کسی که برای مظلومیت ما غمگین باشد تسبیح به شمار میآید و اندوه او عبادت و پنهان داشتن اسرار ما،جهاد در راه خدا است.سپس امام فرمود:سزاوار است که این حدیث با[آب]طلا نگاشته شود.
[179]33-عبد الرحمن بن قیس رحبی میگوید:به همراه امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام بر در قصر نشسته بودم پس[گرمای سوزان]خورشید امام را وادار کرد که به دیوار قصر پناه ببرد پس برخاست تا داخل شود.پس مردی از همدان برخاست و به لباس علی علیه السّلام درآویخت و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!حدیثی جامع برای ما روایت کن که خداوند به وسیله آن مرا سود بخشد.امام فرمود:آیا در این احادیث فراوان[که تاکنون گفتهام]آنچه میخواستی نبود؟مرد عرضه داشت:بله،اما حدیثی برایم روایت کن که خداوند به وسیله آن مرا سود بخشد.امام فرمود:دوستم فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:«به درستی که من و شیعیانم سیراب و با چهرههای درخشان بر حوض کوثر وارد میشویم و دشمنان ما تشنه و با چهرههایی سیاه بر حوض کوثر وارد میشوند».
مسودّة وجوههم،خذها إلیک قصیرة من طویلة أنت مع من أحببت،و لک ما اکتسبت،أرسلنی یا أخا همدان؛ثمّ دخل القصر.
180-34- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ،عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن یوسف بن کلیب،عن معاویة بن هشام،عن الصّبّاح بن یحیی المزنیّ،عن الحارث بن حصیرة،قال:حدّثنی جماعة من أصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال یوما:ادعوا غنیّا و باهلة و حیّا آخر، و قد سمّاها،فلیأخذوا أعطیّاتهم،فو الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة ما لهم فی الإسلام نصیب،و أنا شاهد فی منزلی عند الحوض و عند المقام المحمود أنّهم أعداء لی فی الدّنیا و الآخرة،لآخذنّ غنیّا أخذة تضرط باهلة و لئن ثبتت قدمای لأردّنّ قبائل إلی قبائل و قبائل إلی قبائل و لأبهرجنّ ستّین قبیلة ما لها فی الإسلام نصیب.
181-35- أخبرنا المفید عن أبی عمرو عثمان الدّقّاق عن جعفر بن محمّد بن مالک،عن أحمد بن یحیی الأودیّ،عن مخوّل بن إبراهیم عن الرّبیع بن المنذر، عن أبیه،عن الحسین بن علیّ علیهما السّلام قال ما من عبد قطرت عیناه فینا قطرة أو دمعت عیناه فینا دمعة إلاّ بوّأه اللّه بها فی الجنّة حقبا.قال أحمد بن یحیی الأودیّ:فرأیت الحسین بن علیّ علیه السّلام فی المنام فقلت:حدّثنی مخوّل بن إبراهیم،عن الرّبیع بن المنذر،عن أبیه،عنک،أنّک قلت:ما من عبد قطرت عیناه فینا قطرة،أو دمعت
این[حکمت]کوچک را از[روایات]طولانی و فراوان دریافت کن که:[در قیامت]تو با هر آن کسی هستی که دوستش داری و برای تو همان است که با اعمال خود به دست آوری.
[اینک]مرا رها کن ای برادر همدانی!سپس امام داخل قصر شد.
[180]34-حارث بن حصیره میگوید:گروهی از یاران امیر مؤمنان علیه السّلام برایم روایت نمودند که حضرت روزی فرمودند:قبیله«غنیّ»و«باهلة»و قبیله دیگری را[که امام آن را نام بردند]فرا بخوانید.پس هر آنچه را به آنان عطا شده است بازپس بگیرید.پس قسم به کسی که دانه را شکافت و موجودات را آفرید آنان هیچ بهرهای در اسلام ندارند.و من در جایگاهم در نزد حوض کوثر و مقام محمود گواهم که آنان دشمنان من در دنیا و آخرت میباشند.آنچنان قبیله«غنیّ»را مجازات میکنم که«باهله»[از شدت ترس]خود را خراب کند!و اگر قدمهای من استوار گردد بر قبائل[کافر]وارد میشوم[و آنان را مجازات میکنم]و خون شصت قبیلهای را که هیچ بهرهای در اسلام ندارند مباح میسازم.
[181]35-امام حسین علیه السّلام فرمود:هیچ بندهای نیست که از چشمانش در[مصیبت]ما قطرهای اشک خارج شود و ذرهای بگرید جز آنکه خداوند به وسیله آن قطره او را مدتی بیپایان در بهشت جای میدهد.احمد بن یحیی أودی میگوید:پس امام حسین علیه السّلام را در خواب دیدم و عرضه داشتم:مخوّل بن ابراهیم از ربیع بن منذر از پدرش از شما روایت کرده است که فرمودید:هیچ بندهای نیست که از دیدگانش در[مصیبت]ما قطرهای اشک خارج شود و ذرهای بگرید جز آنکه خداوند به وسیله آن قطره او را مدتی بیپایان در بهشت جای دهد.
عیناه فینا دمعة إلاّ بوّأه اللّه بها فی الجنّة حقبا.قال:نعم.قلت:سقط الإسناد بینی و بینک.
182-36- أخبرنا المفید عن أبی نصر محمّد بن الحسین عن علیّ بن أحمد بن سیابة عن عمر بن عبد الجبّار عن أبیه عن علیّ بن جعفر،عن أخیه موسی عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذات یوم لأصحابه:ألا إنّه قد دبّ إلیکم داء الأمم من قبلکم،و هو الحسد،لیس بحالق الشّعر لکنّه حالق الدّین،و ینجّی منه أن یکفّ الإنسان یده،و یخزن لسانه،و لا یکون ذا غمز علی أخیه المؤمن.
183-37- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن محمّد بن الولید عن عنبر بن محمّد عن شعبة،عن سلمة بن جمیل،عن أبی الطّفیل عامر بن واثلة الکنانیّ رحمه اللّه قال:
سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:إنّ أخوف ما أخاف علیکم طول الأمل و اتّباع الهوی،فأمّا طول الأمل فینسی الآخرة و أمّا اتّباع الهوی فیصدّ عن الحقّ،ألا و إنّ الدّنیا قد تولّت مدبرة و الآخرة قد أقبلت مقبلة،و لکلّ واحدة منهما بنون،فکونوا من أبناء الآخرة و لا تکونوا من أبناء الدّنیا،فإنّ الیوم عمل و لا حساب،و الآخرة حساب و لا عمل.
184-38- أخبرنا المفید عن الحسین بن محمّد التّمّار،عن ابن أبی أویس،عن أبیه،عن حمید بن قیس،عن عطا،عن ابن عبّاس قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا بنی عبد المطّلب،إنّی سألت اللّه لکم أنّ یعلّم جاهلکم،و أن یثبّت قائمکم،و أن یهدی
امام فرمود:بله،پس عرضه داشتم:سلسله سند میان من و شما ساقط شد[و من پس از این،این روایت را مستقیما از خود شما نقل میکنم].
[182]36-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله روزی به یارانش فرمود:آگاه باشید که بیماری امتهای پیش از شما به شما نیز سرایت کرده است و آن حسد است که مو را ریشهکن نمیکند ولی دین را ریشهکن میسازد و اینکه انسان دستانش را[از هر کاری]باز دارد و زبانش را حفظ کند و بر برادر مؤمنش عیبجویی نکند و طعنه نزند،او را از حسد حفظ میکند.
[183]37-ابو طفیل میگوید:شنیدم که امیر مؤمنان علیه السّلام میگوید:همانا بیشترین چیزی که من از آن بر شما در هراسم آرزوهای طولانی و پیروی از هوای نفس است.اما آرزوی طولانی، آخرت را از یاد میبرد و پیروی از هوای نفس،انسان را از حق باز میدارد و منحرف میکند.
آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و آخرت به شما روی آورده است و هریک از دنیا و آخرت فرزندانی دارد.پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید پس همانا امروز، روز عمل است نه روز حساب و آخرت روز حساب است نه عمل.
[184]38-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای فرزندان عبد المطلب!من از خداوند درخواست نمودم که نادانان شما را بیامرزد و برپا خاستگان شما را ثابتقدم و استوار گرداند.و گمراهان شما را هدایت کند و شما را والا و کریم و بخشنده بگرداند.
ضالّکم،و أن یجعلکم نجداء جوداء رحماء،و لو أنّ رجلا صلّی وصفّ قدمیه بین الرّکن و المقام،و لقی اللّه ببغضکم أهل البیت،دخل النّار.
185-39- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن عبد اللّه بن محمّد بن سعید عن أحمد بن عیسی بن الحسن الجرمیّ،عن نصر بن حمّاد،عن عمرو بن شمر،عن جابر الجعفیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر علیه السّلام عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ، قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ جبرئیل نزل علیّ و قال:إنّ اللّه یأمرک أن تقوم بتفضیل علیّ بن أبی طالب خطیبا علی أصحابک لیبلّغوا من بعدهم ذلک عنک،و یأمر جمیع الملائکة أن تسمع ما تذکره،و اللّه یوحی إلیک یا محمّد أنّ من خالفک فی أمره دخل النّار،و من أطاعک فله الجنّة.فأمر النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله منادیا فنادی بالصّلاة جامعة،فاجتمع النّاس و خرج حتّی رقی المنبر،کان أوّل ما تکلّم به:أعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم،بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ثمّ قال:أیّها النّاس،أنا البشیر،و أنا النّذیر،و أنا النّبیّ الأمّیّ،إنّی مبلّغکم عن اللّه(عزّ و جلّ)فی أمر رجل لحمه من لحمی،و دمه من دمی،و هو عیبة العلم،و هو الّذی انتجبه اللّه من هذه الأمّة و اصطفاه و هداه و تولاّه،و خلقنی و إیّاه،و فضّلنی بالرّسالة،و فضّله بالتّبلیغ عنّی، و جعلنی مدینة العلم و جعله الباب،و جعله خازن العلم و المقتبس منه الأحکام، و خصّه بالوصیّة،و أبان أمره،و خوّف من عداوته،و أزلف من والاه،و غفر لشیعته، و أمر النّاس جمیعا بطاعته.و إنّه(عزّ و جلّ)یقول:من عاداه عادانی،و من والاه
اگر کسی درمیان شما رکن و مقام[در مکّه]نماز بگزارد و[به عبادت]پاهای خود را در کنار هم قرار دهد و با کینه شما اهل بیت خدا را ملاقات کند،در دوزخ داخل میشود.
[185]39-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:به درستی که جبرئیل بر من فرود آمد و عرضه داشت:همانا خداوند به تو فرمان میدهد که برتری علی بن ابی طالب علیه السّلام را بر یارانت اعلام داری تا آنان نیز پس از خود این سخن را[برتری علی بن ابی طالب را]از جانب تو به دیگران اعلام دارند و به تمامی فرشتگان نیز فرمان میدهد که آنچه تو بیان میداری را بشنوند و ای محمد!خداوند به تو وحی میکند که همانا هرکس که در امر پروردگار با تو به مخالفت برخیزد اهل دوزخ خواهد شد و هرکس از تو پیروی کند بهشت از آن اوست.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به منادی فرمان داد و او به نماز جماعت ندا در داد.پس مردم جمع شدند و پیامبر از منزل خارج گشت و بر فراز منبر قرار گرفت و اولین سخنی که به زبان راند این بود:از شر شیطان راندهشده به خدا پناه میبرم.
به نام خداوند بخشاینده مهربان.سپس فرمود:ای مردم!من بشارتدهنده و بیمدهنده و پیامبر درس نخوانده هستم.به درستی که من از جانب خداوند عزتمند درباره مردی پیام آوردهام که گوشت او گوشت من و خون او خون ماست.او ظرف علم خدا است و او کسی است که خداوند او را از این امت برگزید و انتخاب کرد و هدایت نمود و یاریش داد.خداوند، من و او را آفرید.مرا به پیامبری و او را به تبلیغ و پیامرسانی از جانب من،برتری بخشید.مرا شهر علم و او را در آن شهر قرار داد.و او را نگهبان دانش و کسی که احکام الهی از او دریافت میشود قرار داد.او را به جانشینی مخصوص گردانید و امرش را آشکار ساخت و هرکس با او دشمنی نمود ترساند و هرکس که او را گرامی داشت به خود نزدیک گرداند و شیعیانش را آمرزید و تمامی مردم را به پیروی از او فرمان داد.و به درستی که خداوند شکوهمند میفرماید:هرکس که با او دشمنی کند با من دشمنی نمود و هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است.
و الانی،و من ناصبه ناصبنی.و من خالفه خالفنی،و من عصاه عصانی،و من آذاه آذانی،و من أبغضه أبغضنی،و من أحبّه أحبّنی،و من أرداه أردانی،و من کاده کادنی،و من نصره نصرنی.یا أیّها النّاس،اسمعوا ما آمرکم به و أطیعوه،فإنّی أخوّفکم عقاب اللّه یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَ اللّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ [آل عمران(3):30]ثمّ أخذ بید علیّ أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:معاشر النّاس،هذا مولی المؤمنین،و حجّة اللّه علی خلقه أجمعین،و المجاهد للکافرین.اللّهمّ إنّی قد بلّغت،و هم عبادک و أنت القادر علی صلاحهم فأصلحهم،برحمتک یا أرحم الرّاحمین،أستغفر اللّه لی و لکم.ثمّ نزل عن المنبر فأتاه جبرئیل علیه السّلام فقال:
یا محمّد،إنّ اللّه(عزّ و جلّ)یقرئک السّلام و یقول لک:جزاک اللّه عن تبلیغک خیرا، قد بلّغت رسالات ربّک،و نصحت لأمّتک،و أرضیت المؤمنین،و أرغمت الکافرین؛یا محمّد،إنّ ابن عمّک مبتلی و مبتلی به؛یا محمّد،قل فی کلّ أوقاتک:
«الحمد للّه ربّ العالمین» وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ [الشعراء (26):227].
186-40- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمر عن علیّ بن عبد الرّحیم السّجستانیّ،عن أبیه،عن الحسن بن إبراهیم،عن عبد اللّه بن عاصم،عن محمّد بن بشر،قال:لمّا سیّر ابن الزّبیر ابن عبّاس رحمه اللّه إلی الطّائف،کتب إلیه محمّد بن
هرکس دشمنی خود را با او آشکارسازد،دشمنیاش را با من آشکار کرده است و هرکس با او به مخالفت برخیزد با من مخالفت کرده است و هرکس از او سرپیچی نموده است.هرکس او را بیازرد مرا آزرده است و هرکس کینه او را در دل داشته باشد کینه مرا در دل داشته است.هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس او را خوار شمارد مرا خوار شمرده است و هرکس او را[از حق خود]باز دارد مرا بازداشته است و هرکس او را یاری کند مرا یاری کرده است.ای مردم!آنچه به شما فرمان میدهم را بشنوید و از آن پیروی کنید.پس همانا من شما را از کیفر خداوند برحذر میدارم«روزی که هرکس کارهای نیک و بد خود را در برابر خود حاضر میبیند،آرزو کند که،ای کاش میان او و کردار بدش فاصله فراوان بود»[آل عمران(3):آیۀ 28]آنگاه دست علی بن ابی طالب را در دست گرفت و فرمود:ای گروه مردم!این شخص مولای مؤمنان و حجت خدا بر تمامی آفریدگان و جهادکننده با کافران است.پروردگارا به درستی که من[آنچه را خواسته بودی]ابلاغ کردم و آنان بندگان تو هستند و تو بر خیر آنان توانایی پس[امر]آنان را اصلاح فرما.به رحمت تو[چشم دوختهایم]ای مهربانترین مهربانان و من بر خود و شما از خداوند طلب بخشایش مینمایم.
آنگاه از منبر پایین آمد.پس جبرئیل به نزد پیامبر آمد و عرضه داشت:ای محمد!به درستی که خداوند عزتمند به تو سلام میرساند و میفرماید:خداوند به تو از این تبلیغ و رساندن امر الهی پاداش نیکو عطا فرماید.به درستی که رسالت پروردگارت را ابلاغکرده و برای امتت خیرخواهی نمودی و مؤمنان را خشنود گردانیدی و پوزه کافران را به خاک مالیدی.ای محمد!همانا پسر عمویت مورد امتحان الهی قرار میگیرد و مردمان نیز به واسطه او مورد امتحان قرار میگیرند.ای محمد!در تمامی زمانها و لحظهها بگو:ستایش از آن خداوندی است که پروردگار جهانیان است و به زودی ستمکاران خواهند دانست به چه مکانی باز میگردند.
الحنفیّة رحمه اللّه أمّا بعد،فقد بلغنی أنّ ابن الجاهلیّة سیّرک إلی الطّائف،فرفع اللّه(عزّ اسمه)بذلک لک ذکرا،و أعظم لک أجرا،و حطّ به عنک وزرا؛یا ابن عمّ،إنّما یبتلی الصّالحون،و إنّما تهدی الکرامة للأبرار،و لو لم تؤجر إلاّ فیما تحبّ إذا قلّ أجرک قال اللّه تعالی وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ [البقرة(2):216]و هذا ما لست أشکّ أنّه خیر لک عند بارئک،عزم اللّه لک علی الصّبر فی البلوی،و الشّکر فی النّعماء،إنّه علی کلّ شیء قدیر.فلمّا وصل الکتاب إلی ابن عبّاس أجاب عنه، و فقال:«أمّا بعد،فقد أتانی کتابک تعزّینی فیه علی تسییری،و تسأل ربّک(جلّ اسمه)أن یرفع به ذکری،و هو تعالی قادر علی تضعیف الأجر،و العائدة بالفضل، و الزّیادة من الإحسان،و أما أحبّ أنّ الّذی رکب منّی ابن الزّبیر کان رکبه منّی أعداء خلق اللّه لی احتسابا و لذلک فی حسناتی،و لما أرجو أن أنال به رضوان ربّی؛یا أخی،الدّنیا قد ولّت،و إنّ الآخرة قد أظلّت،فاعمل صالحا،جعلنا اللّه و إیّاک ممّن یخافه بالغیب،و یعمل لرضوانه فی السّرّ و العلانیة،إنّه علی کلّ شیء قدیر».
187-41- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد البلخیّ،عن محمّد بن همّام عن حمید بن زیاد عن إبراهیم بن عبید اللّه بن حنّان،عن الرّبیع بن سلیمان عن السّکونیّ،عن الصّادق جعفر بن محمّد،عن أبیه علیه السّلام،عن جدّه علیه السّلام قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:اعمل بفرائض اللّه تکن من أتقی النّاس،و ارض بقسم اللّه
[186]40-محمد بن بشر میگوید:هنگامی که ابن زبیر،ابن عباس را به طائف تبعید کرد، محمد بن حنفیّه نامهای به ابن عباس نگاشت و در آن نامه اینچنین گفت:اما بعد خبر رسید که فرزندان جاهلیت تو را به طائف تبعید نمودهاند.پس خداوند به سبب آن یاد و نام تو را والا گرداند و پاداش فراوان به تو دهد و گناهان تو را ببخشاید.ای پسر عمو!همانا انسانهای نیکوکار مورد امتحان واقع میشوند و کرامت و بزرگی به نیکان هدیه میشود و اگر فقط در آنچه میپسندی پاداش بگیری هرآینه پاداشت اندک میشود درحالی که خداوند بلندمرتبه میفرماید:«و چهبسا چیزی را ناخوش بدارید و در آن خبر شما باشد.»[بقره(2):آیۀ 216] و من شک ندارم که این تبعید برای تو در نزد پروردگار و خالق تو نیکوتر است.خداوند به تو بر صبر در امتحانات و شکرگزاری در نعمتها نیرو و توانایی عطا فرماید.به درستی که او بر هر کاری توانا است.پس هنگامی که نامه به ابن عباس رسید از آن پاسخ گفت.پس گفت:اما بعد.پس همانا نامهات را دریافت کردم که در آن مرا به خاطر تبعید شدنم به صبر واداشته بودی و از پروردگارت خواسته بودی که نام و یاد مرا والا و بلند گرداند و او بر مضاعف نمودن پاداش و بازگرداندن فضل و احسان و زیادت آن توانا است و آنچه میپسندم این است که عملی که ابن زبیر درباره من انجام داد و دشمنان آفریدگان خدا را بر من غلبه و تسلط داد در زمره حسنات و نیکیهای من محسوب گردد و امیدوارم که به وسیله آن به رضایت و خشنودی پروردگارم دست یابم.برادرم!دنیا پشت کرده است و آخرت روی آورده است.
پس نیکو رفتار کن.خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که از[عذاب]او در هراسند هر چند که او را به چشم نمیبینند و برای خشنودی او در پنهان و آشکار عمل میکنند.به درستی که او بر هر کاری توانا است.
تکن من أغنی النّاس،و کفّ عن محارم اللّه تکن أورع النّاس،و أحسن مجاورة من جاورک تکن مؤمنا،و أحسن مصاحبة من صاحبک تکن مسلما.
تمّ المجلس الرابع،و یتلوه المجلس الخامس من الأمالی،للشیخ السعید الفقیه أبی جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ الطوسی رضی اللّه عنه بحمد اللّه تعالی و حسن توفیقه،و الصلاة علی النبی و آله الطاهرین.
[187]41-امام صادق علیه السّلام از پدرش و ایشان از جدش علیه السّلام روایت میکند شنیدم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:به واجبات خدا عمل کن تا از پرهیزگارترین مردم باشی و به قسمت خدا خشنود باش تا از بینیازترین مردم باشی و از حرامهای خداوند دست نگه دار تا از با تقواترین مردم باشی و با همسایگانت خوشهمسایگی کن تا مؤمن باشی و با همراهان و همنشینانت خوشرفتار کن تا مسلمان به شمار آیی.
مجلس چهارم به پایان رسید و پس از آن مجلس پنجم از امالی شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی رحمه اللّه خواهد آمد و درود بر پیامبر و خاندان پاکش.
[5] المجلس الخامس فیه بقیّة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 188-1- أخبرنا المفید عن إسماعیل بن محمّد الأنباریّ عن إبراهیم بن محمّد الأزدیّ،عن شعیب بن أیّوب،عن معاویة بن هشام،عن سفیان،عن هشام بن حسّان،قال:سمعت أبا محمّد الحسن بن علیّ علیهما السّلام یخطب النّاس بعد البیعة له بالأمر،فقال:نحن حزب اللّه الغالبون،و عترة رسوله الأقربون،و أهل بیته الطّیّبون الطّاهرون،و أحد الثّقلین اللّذین خلّفهما رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی أمّته،و التّالی کتاب اللّه، فیه تفصیل کلّ شیء، لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ [فصلت(41):42] فالمعوّل علینا فی تفسیره لا نتظنّی تأویله بل نتیقّن حقائقه،فأطیعونا فإنّ طاعتنا مفروضة إذ کانت بطاعة اللّه(عزّ و جلّ)و رسوله مقرونة،قال اللّه(عزّ و جلّ): یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ [النساء(4):59] وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی
جلسه پنجم
و در آن ادامه روآیات شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان وجود دارد.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[188]1-هشام بن حسّان میگوید:شنیدم امام حسن بن علی علیهما السّلام پس از اینکه در امر خلافت با او بیعت شد برای مردم سخن میگفت پس فرمود:ما گروه پیروز خداوند و خاندان نزدیک فرستاده او و اهل بیت پاک و پاکیزه او و یکی از دو چیز گرانبهایی هستیم که فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله درمیان امتش به جا گذارد.یکی از آندو قرآن است که در آن هرچیز به تفصیل بیان شده است و باطل از هیچ سو بدان راه ندارد و در تفسیر آن بر ما اعتماد و اتّکا میشود.ما تفسیر آن رای به گمان و و هم نمیدانیم بلکه به حقائق آن یقین و باور داریم.پس از ما پیروی کنید به درستی که پیروی از ما واجب است چون همراه و همسان نیروی از خداوند والا و فرستاده اوست.
خداوند بلندمرتبه میفرماید:«ای مؤمنان،خدا و پیامبر رای اطاعت کنید و از اولوا الامر فرمان برید و چون در امری اختلاف کردید آن رای به خدا و پیامبر ارجاع دهید.»[نساء(4):آیۀ 59] «و اگر آن رای به پیامبر و پیشوایان ارجاع میدادند از حقیقت امر آگاه میشدند.»[نساء(4):
آیۀ 83]
اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ [النساء(4):83]و أحذّرکم الإصغاء لهتاف الشّیطان،فإنّه لکم عدوّ مبین،فتکونوا کأولیاءه الّذین قال لهم: لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلی عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ إِنِّی أَری ما لا تَرَوْنَ [الانفال(8):48]فتلقون إلی الرّماح وزرا، و إلی السّیوف جزرا،و للعمد حطما،و للسّهام غرضا،ثمّ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً [الانعام(6):158].
189-2- أخبرنی المفید عن ابن قولویه عن ابیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن أسباط،عن عمّه عن أبی الحسن العبدیّ،عن الصّادق علیه السّلام قال:ما کان عبد لیحبس نفسه علی اللّه إلاّ أدخله الجنّة.
190-3- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن أحمد بن محمّد الجوهریّ،عن الحسن بن علیل عن عبد الکریم بن محمّد،عن محمّد بن علیّ، عن محمّد بن منقر،عن زیاد بن المنذر،قال:حدّثنا شرحبیل،عن أمّ الفضل بن العبّاس،قالت:لمّا ثقل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی مرضه الّذی توفّی فیه أفاق إفاقة و نحن نبکی،فقال:ما الّذی یبکیکم؟قلنا:یا رسول اللّه،نبکی لغیر خصلة،نبکی لفراقک إیّانا،و لانقطاع خبر السّماء عنّا،و نبکی الأمّة من بعدک.فقال صلّی اللّه علیه و اله أما إنّکم المقهورون و المستضعفون من بعدی.
191-4- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمر الجعابیّ،عن ابن عقدة عن موسی بن
و شما را از گوش سپردن به سخن شیطان برحذر میدارد به درستی که او برای شما دشمنی آشکار است پس[اگر به کلام شیطان گوش فرادهید]همچون دوستان او میشوید که شیطان به آنان گفت:«امروز هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و من شما را پناه خواهم داد ولی وقتی دوگروه رودررو شدند به عقب بازگشت و گفت:من از شما بیزارم من چیزی را می بینم که شما نمیبینید»[انفال(8):آیۀ 48]پس نیزهها را کند و سنگین و شمشیرها را تکهتکه شده و عمودها را درهم شکسته و تیرها را سست و پوسیده خواهید یافت[هیچکاری از دستش بر نخواهد آمد]آنگاه«ایمان آوردن افرادی که قبلا ایمان نیاوردهاند یا در هنگام ایمان کار نیکی انجام نداده است سودی به حال آنان نخواهد داشت.»[انعام(6):آیۀ 158]
[189]2-امام صادق علیه السّلام فرمود:هیچ بندهای نیست که از هوای نفس خود برای خداوند جلوگیری کند مگر آنکه خداوند او را به بهشت راه میدهد.
[190]3-امّ الفضل دختر عبّاس میگوید:هنگامی که بیماری رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله که در آن بیماری وفات یافت شدت پیدا کرد[و از هوش رفت]لحظهای به هوش آمد درحالی که ما میگریستیم.پس فرمود:چه چیز شما را به گریه درآورده است؟عرضه داشتیم:ای فرستاده خدا!گریستن ما علتهای گوناگونی دارد.ما برای دوری تو از خود و برای قطع شدن اخبار آسمان از خود و برای این امت پس از تو میگرییم.پس پیامبر فرمود:همانا شما پس از من مورد ستم و غلبه[دشمنان]قرار میگیرید و ناتوان نگه داشته میشوید.
یوسف القطّان عن محمّد بن سلیمان المقری عن عبد الصّمد بن علیّ النّوفلیّ، عن أبی إسحاق السّبیعیّ،عن الأصبغ بن نباتة.قال:لمّا ضرب ابن ملجم(لعنه اللّه) أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام عدونا نفر من أصحابنا،أنا و الحارث و سوید بن غفلة و جماعة معنا،فقعدنا علی الباب فسمعنا البکاء فبکینا،فخرج إلینا الحسن بن علیّ علیهما السّلام فقال:یقول لکم أمیر المؤمنین علیه السّلام:انصرفوا إلی منازلکم؛ فانصرف القوم غیری،فاشتدّ البکاء من منزله،فبکیت و خرج الحسن علیه السّلام و قال:أ لم أقل لکم انصرفوا فقلت:لا و اللّه یا ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،ما تتابعنی نفسی،و لا تحملنی رجلی أنصرف حتّی أری أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:فبکیت،فدخل فلم یلبث أن خرج فقال لی:ادخل؛فدخلت علی أمیر المؤمنین علیه السّلام فإذا هو مستند، معصوب الرّأس بعمامة صفراء،قد نزف و اصفرّ وجهه،ما أدری وجهه أصفر أو العمامة،فأکببت علیه فقبّلته و بکیت،فقال لی:لا تبک یا أصبغ،فإنّها و اللّه الجنّة.
فقلت له:جعلت فداک،إنّی أعلم و اللّه أنّک تصیر إلی الجنّة،و إنّما أبکی لفقدانی إیّاک،یا أمیر المؤمنین،جعلت فداک،حدّثنی بحدیث سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فإنّی أراک لا أسمع منک حدیثا بعد یومی هذا أبدا.قال:نعم یا أصبغ،دعانی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوما فقال لی:یا علیّ،انطلق حتّی تأتی مسجدی،ثمّ تصعد منبری،ثمّ تدعو النّاس إلیک فتحمد اللّه تعالی،و تثنی علیه و تصلّی علیّ صلاة کثیرة،ثمّ تقول:أیّها النّاس،إنّی رسول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلیکم،و هو یقول لکم:إنّ لعنة اللّه
[191]4-أصبغ بن نباته سعدی میگوید:هنگامی که ابن ملجم،علی بن ابی طالب علیه السّلام را ضربتی از شمشیر زد صبحدم گروهی از یارانمان-من و حارث و سوید بن غفلة و گروهی که همراه ما بودند-به سوی خانه علی رفتیم و کنار در نشستیم.پس صدای گریه شنیدیم و ما نیز گریستیم.حسن بن علی علیه السّلام از خانه خارج شد و فرمود:امیر مؤمنان علیه السّلام به شما میگوید که به سوی خانههایتان بازگردید.پس تمامی جماعت جز من بازگشتند پس صدای گریه از خانه علی شدت یافت پس من نیز گریستم.امام حسن علیه السّلام خارج شد و فرمود:آیا به شما نگفتم که به خانههایتان بازگردید؟پس عرضه داشتم:نه به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا!جانم مرا همراهی نمیکند و پایم مرا بر خود حمل نمیکند که بازگردم تا زمانی که امیر مؤمنان علیه السّلام را ببینم.راوی گوید:و گریستم.امام حسن علیه السّلام داخل شد و اندکی نگذشت که خارج گشت و به من فرمود:داخل شو.پس به نزد امیر مؤمنان داخل شدم درحالی که امام علی علیه السّلام تکیه زده بود و سرش را با دستاری زرد رنگ بسته بود.خون از چهره او جاری بود و رنگش به زردی گراییده بود که من ندانستم که آیا چهرهاش زردتر است یا دستاری که به سر بسته است!پس خم شدم و او را بوسیدم و گریستم پس به من فرمود:ای اصبغ!گریه نکن به خدا سوگند که این بهشت است.پس عرضه داشتم:فدایت گردم!به خدا سوگند من میدانم که تو به سوی بهشت رهسپاری،من برای از دست دادن شما میگریم.ای امیر مؤمنان!فدایت گردم.روایتی که از رسول خدا شنیدهای را برایم بازگو.پس به درستی که تو را به گونهای میبینم که پس از این روز هرگز از تو روایتی نخواهم شنید.امام فرمود:بله،ای اصبغ.روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مرا به نزد خود فراخواند و فرمود:ای علی!حرکت کن تا به مسجد من برسی آنگاه از منبرم بالا برو و مردم را به سوی خود فرا بخوان پس سپاس خداوند بلندمرتبه را بگو و ستایش او را به جا آور و بر من درود فراوان بفرست،سپس بگو:ای مردم!همانا من فرستادۀ فرستاده خدا به سوی شما هستم و او به شما میگوید:به درستی که لعنت خدا و فرشتگان مقرب او و پیامبران فرستادهشده او و نفرین من بر کسی است که به غیر پدر خود نسبت داده شود(یا خود را به غیر پدرش نسبت دهد)و یا به غیر مولای خود مربوط بداند و یا درباره اجرت کسی او را اجیر کرده است ستم روا دارد.پس به مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمدم و بر فراز منبرش رفتم.پس هنگامی که قریش و کسانی که در مسجد بودند مرا دیدند به سویم رو کردند.
و لعنة ملائکته المقرّبین و أنبیائه المرسلین و لعنتی علی من انتمی إلی غیر أبیه أو ادّعی إلی غیر موالیه،أو ظلم أجیرا أجره.فأتیت مسجده صلّی اللّه علیه و اله و صعدت منبره،فلمّا رأتنی قریش و من کان فی المسجد أقبلوا نحوی،فحمدت اللّه و أثنیت علیه و صلّیت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله صلاة کثیرة،ثمّ قلت:أیّها النّاس،إنّی رسول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلیکم،و هو یقول لکم:ألا إنّ لعنة اللّه و لعنة ملائکته المقرّبین و أنبیائه المرسلین،و لعنتی علی من انتمی إلی غیر أبیه،أو ادّعی إلی غیر موالیه،أو ظلم أجیرا أجره.قال:فلم یتکلّم أحد من القوم إلاّ عمر بن الخطّاب،فإنّه قال:قد أبلغت یا أبا الحسن،و لکنّک جئت بکلام غیر مفسّر.فقلت:أبلغ ذلک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فرجعت إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فأخبرته الخبر،فقال:ارجع إلی مسجدی حتّی تصعد منبری فاحمد اللّه و أثن علیه،و صلّ علیّ،ثمّ قل:یا أیّها النّاس،ما کنّا لنجیئکم بشیء إلاّ و عندنا تأویله و تفسیره،ألا و إنّی أنا أبوکم،ألا و إنّی أنا مولاکم، ألا و إنّی أنا أجیرکم.
192-5- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:بنی الإسلام علی خمس دعائم:
إقام الصّلاة،و إیتاء الزّکاة،و صوم شهر رمضان،و حجّ البیت،و الولایة لنا أهل البیت.
193-6- و بهذا الإسناد،قال قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تزول قدم عبد مومن یوم
پس سپاس خدا را گفتم و ستایش خدا را به جا آوردم و بر فرستاده خدا درود فراوان فرستادم، آنگاه گفتم:ای مردم!همانا من فرستادۀ فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله به سوی شما هستم و او به شما میفرماید:
به درستی که لعنت خدا و فرشتگان مقرب او و پیامبران فرستادهشده او و نفرین من،بر کسی است که خود را به غیر پدرش نسبت دهد و یا خود را به غیر مولای خود مربوط بداند یا درباره اجر کسی که او را اجیر خود کرده است ستم روا بدارد.امام علیه السّلام فرمود:پس هیچ کس از آن جماعت جز عمر بن خطاب سخنی نگفت.پس عمر گفت:ای ابا الحسن،[سخن پیامبر را] ابلاغ کردی اما سخنی بدون تفسیر را برای ما آوردی.پس گفتم:سخنت را به رسول خدا میرسانم پس به نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بازگشتم و خبر[آنچه در مسجد گذشت]را به ایشان رساندم.
پیامبر فرمود:به مسجد بازگردم تا از منبرم بالا روی پس ستایش خدا را به جا آور و سپاس او را بگو و بر من درود بفرست آنگاه بگو:ای مردم!ما چیزی را برای شما نمیآوریم جز آنکه تأویل و تفسیر آن نیز در نزد ما است.آگاه باشید که همانا من پدر شما و مولای شما و اجیر شما هستم.
[192]5-امام محمد باقر علیه السّلام فرمود:اسلام بر پنج ستون استوار است:برپا داشتن نماز و پرداخت زکات و انجام روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و ولایت ما اهل بیت.
القیامة من بین یدی اللّه(عزّ و جلّ)حتّی یسأله عن أربع خصال:عمرک فیما أفنیته، و جسدک فیما أبلیته،و مالک من أین اکتسبته و أین وضعته،و عن حبّنا أهل البیت.
فقال رجل من القوم:و ما علامة حبّکم،یا رسول اللّه؟فقال:محبّة هذا،و وضع یده علی رأس علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
194-7- أخبرنا المفید عن المراغیّ،عن القاسم بن محمّد الدّلاّل،عن إسماعیل بن محمّد المزنیّ،عن عثمان بن سعید،عن علیّ بن غراب،عن موسی بن قیس الحضرمی،عن سلمة بن کهیل،عن عیاض،عن أبیه قال:مرّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بملإ فیه سلمان رحمه اللّه فقال لهم سلمان:قوموا فخذوا بحجزة هذا،فو اللّه لا یخبرکم بسرّ نبیّکم صلّی اللّه علیه و اله أحد غیره.
195-8- أخبرنا المفید عن المظفّر بن أحمد البلخیّ،عن محمّد بن همّام الإسکافیّ،عن أحمد بن مابنداد:بن منصور عن الحسن بن علیّ الخزّاز،عن علیّ بن عقبة،عن سالم بن أبی حفصة،قال:لمّا هلک أبو جعفر محمّد بن علیّ الباقر علیه السّلام قلت لأصحابی:انتظرونی حتّی أدخل علی أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام فأعزّیه به،فدخلت علیه فعزّیته،ثمّ قلت: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ [البقرة(2):156]ذهب و اللّه من کان یقول:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فلا یسأل عمّن بینه و بین رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و اللّه لا یری مثله أبدا.قال فسکت أبو عبد اللّه علیه السّلام ساعة،ثمّ قال:قال اللّه(تبارک و تعالی)إنّ من عبادی من یتصدّق بشقّ تمرة فأربّیها له کما
[193]6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بنده مؤمن در روز قیامت در مقابل خداوند شکوهمند قدم از قدم برندارد تا خداوند از چهار چیز او سؤال کند:عمرت را در چه چیز سپری کردی و جسمت را در چه کار پیر و خسته نمودی و ثروتت را از کجا به دست آوردی و در کجا قرار دادی و از محبت و دوستی ما اهل بیت سؤال خواهد شد.پس مردی از آن جماعت پرسید:ای رسول خدا!نشانه دوستی شما چیست؟پیامبر فرمود:دوستی این مرد و دستش را بر سر علی بن ابی طالب علیه السّلام قرار داد.
[194]7-عیاض از پدرش روایت میکند که علی بن ابی طالب بر جماعتی گذشت که سلمان رحمه اللّه درمیان آنها بود.پس سلمان به آن گروه گفت:برخیزید و به این مرد پناه برید.پس به خدا سوگند هیچ کس جز او شما را از اسرار پیامبرتان آگاه نمیگرداند.
[195]8-سالم بن ابی حفصه میگوید:هنگامی که امام باقر علیه السّلام به شهادت رسید به یارانم گفتم در انتظار من باشید تا بر امام صادق علیه السّلام وارد شوم و به خاطر وفات پدرش به او تعزیت بگویم.
پس داخل شدم و به او تسلیت گفتم سپس گفتم:«ما از خدائیم و به سوی او باز میگردیم»[بقره(2):آیۀ 156]به خدا سوگند رفت آن کسی که میگفت«رسول خدا فرمود»و از راویانی که میان او و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود سؤال نمیشد[همه اسناد حدیث از جانب او از رسول خدا را میپذیرفتند]به خدا سوگند مانند او هرگز دیده نمیشود.راوی گوید:پس امام صادق علیه السّلام ساعتی خاموش شد.سپس فرمود:خداوند والا و بلندمرتبه میفرماید:به درستی که از بندگان من کسانی هستند که به شاخه خرمای صدقه میدهند پس من آن را پرورش میدهم همانگونه که یکی از شما کرّه اسب خود را پرورش میدهد تا آن صدقه را به مقدار کوه احد قرار دهم.
یربّی أحدکم فلوّه حتّی أجعلها له مثل جبل أحد؛فخرجت إلی أصحابی فقلت:ما رأیت أعجب من هذا،کنّا نستعظم قول أبی جعفر علیه السّلام قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بلا واسطة،فقال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام قال اللّه تعالی بلا واسطة.
196-9- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن أبی سعید القمّاط،عن المفضّل قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:لا یکمل إیمان العبد حتّی تکون فیه أربع خصال:یحسّن خلقه،و تسخو نفسه،و یمسک الفضل من قوله،و یخرج الفضل من ماله.
197-10- و حدّثنا المفید عن عمر بن محمّد المعروف بابن الزّیّات عن علیّ بن مهرویه القزوینیّ،عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول اللّه تبارک و تعالی یا بن آدم،ما تنصفنی،أتحبّب إلیک بالنّعم و تتمقّت إلیّ بالمعاصی،خیری إلیک منزول و شرّک إلیّ صاعد،و لا یزال ملک کریم یأتینی عنک فی کلّ یوم بعمل غیر صالح!یا بن آدم،لو سمعت وصفک من غیرک و أنت لا تدری من الموصوف لسارعت إلی مقته.
198-11- حدّثنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ،عن الحسن بن علیّ بن عمرو الکوفیّ،عن القاسم بن محمّد بن حمّاد الدّلاّل،عن عبید بن یعیش،عن مصعب بن سلاّم،عن أبی سعید،عن عکرمة عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله تناصحوا فی العلم،فإنّ خیانة أحدکم فی علمه أشدّ من خیانته فی ماله،
راوی گوید:پس به نزد یاران خود آمدم و گفتم:شگفتتر از این مشاهده نکردهام.ما سخن امام باقر علیه السّلام را که بدون واسطه میگفت:«رسول خدا فرمود»را بزرگ میداشتیم اما امام صادق علیه السّلام بدون واسطه به من گفت«خداوند فرمود».
[196]9-مفضّل بن عمر جعفی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:ایمان بنده کامل نمیگردد تا در او چهار ویژگی باشد:اخلاقش نیکوگردد و نفسش سخی و بخشاینده شود و از زیادی سخن دست بردارد و زیادی مالش را از اموالش خارج کند[و به فقراء عطا نماید].
[197]10-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند عزتمند و والا میفرماید:ای فرزند آدم!چگونه با من به انصاف رفتار میکنی.با نعمتهای خود به تو محبت میکنم و تو با گناهان با من بدرفتاری میکنی.نیکی من به سوی تو نازل و جاری است و بدی تو به سوی من بالا میآید.
و همچنان فرشته با کرامت هر روز از جانب تو با کرداری ناشایست به نزد من میآید.ای فرزند آدم!اگر صفات خود را از غیر خود میشنیدی و نمیدانستی که این صفات از آن کیست به سرعت او را دشمن میداشتی.
[198]11-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در دانش خیرخواه یکدیگر باشید.به درستی که خیانت یکی از شما در علمش سختتر از خیانت او در مالش میباشد و همانا خداوند در روز قیامت از شما درباره آن خواهد پرسید.
و إنّ اللّه سائلکم یوم القیامة.
199-12- قال:و أخبرنی الجعابیّ عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسین بن عبد اللّه عن أبیه عن معاویة بن سفیان عن محمّد بن إسماعیل بن الحکم،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:کان فی بنی إسرائیل قاض و کان یقضی بینهم.قال:فلمّا حضره الموت قال لامرأته:إذا متّ فاغسلینی و کفّنینی،و ضعینی علی سریری و غطّی وجهی،فإنّک لا ترین سوءا.قال:فلمّا أن مات فعلت به ذلک،ثمّ مکثت حینا، و کشفت عن وجهه لتنظر إلیه،فإذا هی بدودة تعترض منخره،ففزعت لذلک،فلمّا کان اللّیل أتاها فی منامها،فقال لها:أفزعک ما رأیت؟فقالت:أجل لقد فزعت.
فقال:أما إنّک إن کنت فزعت فما کان ما رأیت إلاّ فی أخیک فلان،أتانی و معه خصم له فلمّا جلسا إلیّ قلت:اللّهمّ اجعل الحقّ له،و وجّه القضاء له،علی صاحبه؛فلمّا اختصما إلیّ کان الحقّ له،و رأیت ذلک بیّنا فی القضاء،فوجّهت القضاء له علی صاحبه،فأصابنی ما رأیت لموضع هوای کان معه و إن وافقه الحقّ.
200-13- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الصّیرفیّ،عن الحسین بن إسماعیل الضّبّیّ،عن عبد اللّه بن شبیب عن هارون بن یحیی عن عبد الرّحمن بن حاطب بن أبی بلتعة،عن زکریّا بن إسماعیل من ولد زید بن ثابت عن أبیه عن عمّه سلیمان بن زید بن ثابت،عن زید بن ثابت،قال:خرجنا جماعة من الصّحابة فی غزاة من الغزوات مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حتّی وقفنا فی مجمع طرق،
[199]12-امام باقر علیه السّلام فرمود:در بنی اسرائیل قاضیای بود که درمیان آنان قضاوت میکرد.
پس هنگامی که زمان مرگش فرارسید به همسرش گفت:هنگامی که مردم مرا غسل ده و کفن کن و بر تختم قرار ده و چهرهام را بپوشان پس به درستی که بدی نخواهی دید.پس هنگامی که او مرد آنچنان کرد آنگاه لحظهای درنگ نمود و پوشش چهرهاش را کنار زد تا به او بنگرد.
پس ناگهان کرمی را دید که در بینیاش داخل میشود.پس،از آن امر ترسید.شبهنگام قاضی به خواب همسرش آمد پس به او گفت:آنچه دیدی تو را ترساند؟همسرش گفت:بله ترسیدم.قاضی گفت:اما تو اگر از آنچه که مشاهده کردی ترسیدی بدانکه آن امر به سبب این مسأله است که روزی برادرت به همراه طرف دیگر دعوا به نزد من آمدند.پس هنگامی که نزد من نشستند با خود گفتم:پروردگارا!حق را برای او[برادر همسرم]قرار ده و قضاوت را به نفع او و به ضرر همراهش متوجه کن.پس هنگامی که داوری را به سوی من آوردند دیدم که حق به نفع اوست و در قضاوت آشکارا حقّ برای او میباشد.پس قضاوت را به نفع او و به ضرر همراهش متوجه ساختم.پس آنچه دیدی به خاطر اینکه در دل محبت به او داشتم بر سرم آمد هرچند[در حقیقت نیز]حق با او بود.
[200]13-زید بن ثابت میگوید:ما گروهی از یاران پیامبر در جنگی از جنگها به همراه فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله خارج شدیم تا در محلی که راهها بههم میپیوندند ایستادیم.
فطلع أعرابیّ بخطام بعیر حتّی وقف علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قال:السّلام علیک یا رسول اللّه و رحمة اللّه و برکاته.فقال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و علیک السّلام قال:کیف أصبحت،بأبی أنت و أمّی،یا رسول اللّه؟قال له:أحمد اللّه إلیک کیف أصبحت.قال:
و کان وراء البعیر الّذی یقوده الأعرابیّ رجل فقال:یا رسول اللّه إنّ هذا الأعرابیّ سرق البعیر،فرغا البعیر ساعة،فأنصت له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یسمع رغاءه.قال:ثمّ أقبل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی الرّجل فقال:انصرف عنه،فإنّ البعیر یشهد علیک أنّک کاذب.قال:فانصرف الرّجل،و أقبل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی الأعرابیّ فقال:أیّ شیء قلت حین جئتنی؟قال:قلت:اللّهمّ صلّ علی محمّد حتّی لا تبقی صلاة،اللّهمّ بارک علی محمّد حتّی لا تبقی برکة،اللّهمّ سلّم علی محمّد حتّی لا یبقی سلام، اللّهمّ ارحم محمّدا حتّی لا تبقی رحمة.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّی أقول:ما لی أری البعیر ینطق بعذره،و أری الملائکة قد سدّوا الأفق؟
201-14- حدّثنا المفید عن الحسین بن محمّد التّمّار،عن محمّد بن إشکاب، عن مصعب بن المقدام بن شریح،عن أبیه عن عائشة:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله کان إذا رأی ناشئا ترک کلّ شیء،و إن کان فی صلاة،و قال:اللّهمّ إنّی أعوذ بک من شرّ ما فیه، فإن ذهب حمد اللّه،و إن أمطر قال:اللّهمّ ناشئا نافعا.النّاشئ:السّحاب،و المخیّلة أیضا:السّحابة.و یروی أنّ عبید بن الأبرص الأسدیّ قال للمنذر بن ماء السّماء حین خیّره و أراد قتله:إن شئت من الأکحل،و إن شئت من الأبجل،و إن شئت من
پس عربی بادیهنشین در حالیکه افسار شترش را در دست داشت ظاهر شد تا در مقابل پیامبر ایستاد و عرضه داشت:سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای فرستاده خدا.پس پیامبر اکرم به او فرمود:و سلام بر تو.عرب بادیهنشین گفت:ای فرستاده خدا!پدر و مادرم به فدایت شب را چگونه به صبح رساندی؟پیامبر فرمود:ستایش خدا را بهجای میآورم.تو شب را چگونه به صبح رساندی؟راوی گوید،و پشت شتری که عرب صحرانشین آن را هدایت میکرد مردی بود.پس مرد گفت:ای فرستاده خدا همانا این مرد عرب شتر را دزدیده است.
پس شتر ساعتی آواز سر داد و رسول خدا خاموش بود و آوای او را میشنید.راوی گوید:
آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رو به مرد کرد و گفت:از او دست بردار همانا شتر گواهی میدهد که تو دروغگو هستی.راوی گوید:پس مرد بازگشت و رسول خدا رو به اعرابی کرد و فرمود:
هنگامی که به نزد من آمدی چه چیزی گفتی؟عرب گفت:گفتم:پروردگارا بر محمد به حدی درود فرست که درودی باقی نماند.پروردگارا برکت خود را بر محمد فروفرست تا حدی که برکتی باقی نماند.پروردگارا بر محمد سلام بفرست،تا حدی که سلامی باقی نماند.
پروردگارا بر محمد ببخشای تا بخششی باقی نماند.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا من[با خود]میگویم:مرا چه شده است که میبینم شتر با لجامدار خود سخن میگوید و میبینم که فرشتگان افق را پر کردهاند.
[201]14-عایشه میگوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله هرگاه ابری میدید همهچیز را رها میکرد هرچند در نماز بود و میفرمود:خداوندا من به تو از بدی هر آنچه در آن است پناه میبرم.پس اگر گذر میکرد سپس خدا را میگفت و اگر میبارید میفرمود:خداوندا ابری سودمند بود.و روایت شده است که عبید بن ابرص اسدی هنگامی که قصد کشتن منذر بن ماء السّماء را داشت او را مخیّر کرد و گفت:اگر بخواهی رگ وسط ساعد تو را قطع کنم و اگر خواستی رگ دیگر ذارعت(رگ ابجل)و اگر خواستی سرخرگ تو را قطع کنم.
الورید.فقال:أبیت اللعن،ثلاث خصال کسحائب عاد،و لا خیر فیها لمرتاد.
202-15- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أحمد بن سلمة عن إبراهیم بن محمّد،عن الحسن بن حذیفة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:مرض رجل من أصحاب سلمان رحمه اللّه فافتقده فقال:أین صاحبکم؟قالوا:مریض.قال:امشوا بنا نعوده؛فقاموا معه،فلمّا دخلوا علی الرّجل إذا هو یجود بنفسه،فقال سلمان:یا ملک الموت،ارفق بولیّ اللّه.فقال ملک الموت بکلام یسمعه من حضر:یا أبا عبد اللّه،إنّی أرفق بالمؤمنین و لو ظهرت لأحد لظهرت لک.
203-16- حدّثنا المفید عن الحسین بن محمّد التّمّار،عن محمّد بن القاسم عن موسی بن محمّد الخیّاط،عن إسحاق بن إبراهیم الخراسانیّ عن شریک عن عبد اللّه بن عمر،عن أبی سلمة،عن أبی هریرة،قال:أصابنا عطش فی الحدیبیة، فجهشنا إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فبسط یدیه بالدّعاء،فتألّفّ السّحاب،و جاء الغیث،فروینا منه.
قال أبو الطّیّب:قال الأصمعیّ:الجهش:أن یفزع الإنسان إلی الإنسان؛قال أبو عبیدة:هی مع فزعه،کأنّه یرید البکاء.فی لغة أخری:أجهشت إجهاشا فأنا مجهش،و منه قول لبید:
قالت تشکّی إلیّ النّفس مجهشة و قد حملتک سبعا بعد سبعینا
فإن تزادی ثلاثا تبلغی أملا و فی الثّلاث وفاء للثّمانینا
پس منذر گفت:شب را با نفرین تو به سر میبرم.مرا در سه حالت مخیّر کردی که مانند ابرهای قوم عاد میباشند[که برای عذاب آنها را فراگرفت]و برای طلبکننده این سه امر هیچ خیری وجود ندارد.
[202]15-امام صادق علیه السّلام فرمود:مردی از یاران سلمان رحمه اللّه بیمار گشت.پس سلمان از او پی جویی کرد و گفت:همراه شما کجاست؟گفتند:بیمار است.سلمان گفت:برویم و از او عیادت کنیم.پس با او برخاستند پس هنگامی که بر او داخل شدند دیدند که در بستر مرگ افتاده است.پس سلمان گفت:ای فرستاده مرگ با دوست خدا مدارا کن!فرشتهای با کلامی که حاضرین میشنیدند فرمود:ابا عبد اللّه!همانا من با مؤمنان مدارا میکنم و اگر من برای کسی که آشکار گردم هرآینه برای تو آشکار میشوم.[ابا عبد اللّه کنیۀ سلمان بود].
[203]16-ابو هریره میگوید:در حدیبیّه تشنگی ما را فراگرفت پس به نزد رسول خدا پناه بردیم.پیامبر دست به دعا گشود.پس ابرها درهم آمیخت و باران فرو بارید و از آن سیراب گشتیم.ابو طیّب میگوید:و آن به همراه درماندگی و ترس است گویا میخواهد بگرید.و از آن قول لبید است که میگوید:نفس در حالت ناتوانی به من شکایت میکند که تو را هفتاد و هفت سال بر خود حمل کردم.پس اگر سه سال دیگر را اضافه کنی به هشتاد سالگی خواهی رسید.
204-17- حدّثنا محمّد بن محمّد،قال:حدّثنا أبو الطّیّب الحسین بن محمّد التّمّار،قال:حدّثنا أحمد بن عبد اللّه بن محمّد،قال:حدّثنا أبو الفضل الرّبعیّ،قال:
حدّثنا جمیل المکّیّ،قال:حدّثنی الأصمعیّ،قال:حدّثنا جابر بن عون،قال:
دخل أسماء بن خارجة الفزاریّ علی عمر بن عبد العزیز یوم بویع له،فأنشأ یقول:
إنّ أولی الأنام بالحقّ قدما هو أولی بأن یکون خلیقا
بالأمر و النّهی اللاّتی یأبی بغیره أن یلیقا
من أبوه عبد العزیز بن مروان و من کان جدّه فاروقا
فقال عمر:لو أمسکت عن هذا لکان أحبّ لی.
205-18- حدّثنا أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد،قال حدّثنا أبو حفص عمر بن محمّد الصّیرفیّ،قال:حدّثنا القاضی أبو عبد اللّه الحسین بن إسماعیل،قال:حدّثنا أبو سعید عبد اللّه بن شبیب،قال:حدّثنی ابن أبی أویس،قال:حدّثنی أبی عن سلیمان بن بلال،عن محمّد بن یوسف،عن السّائب بن یزید:أنّ عمر بن الخطّاب بینما هو یمشی فی أزقّة المدینة إذا هو بأصوات فی بیت،فاطّلع علیهم فإذا هم علی شراب،فقالوا له حین رأوه:ما هذا یا ابن الخطّاب،ألیس اللّه(تعالی)یقول وَ لا تَجَسَّسُوا [الحجرات(49):12].قال فأعرض عمر عنهم و انصرف مبادرا.
206-19- أخبرنا المفید عن الحسن بن عبد اللّه المرزبانیّ،عن أبی درید،عن إسحاق بن عبد اللّه الطّلحیّ،قال:قال الأصمعیّ:ولّی عمر بن الخطّاب کعب بن
[204]17-جابر بن عون:اسماء بن خارجة فزاری در روزی که با عمر بن عبد العزیز بیعت میشد و بر او وارد شد.پس عمر گفت:اگر این کلام را به زبان نمیآوردیم دوستداشتنی بود.
[عمر بن عبد العزیز در سال 99.ق به خلافت رسید و اسماء بن خارجه در سال 66.ق رحلت کرده بود.بنا به تحقیق،این اشعار از ابن شماس میباشد].
[205]18-سائب بن یزید میگوید:عمر بن خطاب در کوچههای مدینه میگذشت و صداهایی را از خانهای شنید پس بر خانه سرکشید و آنان را در حال نوشیدن شراب دید.اهل خانه هنگامی که او را دیدند گفتند:ای پسر خطاب این چه رفتاری است.آیا خداوند نمیگوید:«در کار پنهانی دیگران کنجکاوی نکنید»[حجرات(49):آیۀ 12]راوی گوید:
پس عمر از آنان روی گردانید و بازگشت.
[206]19-اصمعی میگوید:عمر بن خطاب،کعب بن سور را به منصب قضاوت بصره منصوب کرد و سببش این بود که روزی در مجلس عمر حاضر بود پس زنی پیشآمد و گفت:
سور قضاء البصرة،و کان سبب ذلک أن حضر مجلس عمر فجاءت امرأة فقالت:یا أمیر المؤمنین،إنّ زوجی صوّام قوّام.فقال عمر:إنّ هذا الرّجل صالح،لیتنی کنت کذا؛فردّت علیه الکلام،فقال عمر کما قال.فقال کعب بن سور الأزدیّ:یا أمیر المؤمنین،إنّها تشکو زوجها،تخبر إنّها لا حظّ لها منه قال علیّ بزوجها،فأتی به، فقال له:ما بالها تشکوک،و ما رأیت أکرم شکوی منها؟قال له:یا أمیر المؤمنین، إنّی امرؤ أفزعنی ما قد نزل فی الحجر و النّحل و فی السّبع الطّوال.فقال له کعب:
إنّ لها علیک حقّا،فابعل و أوفها الحقّ،فصم ثمّ وصلّ.فقال عمر لکعب:اقض بینهما قال:نعم،أحلّ اللّه للرّجال أربعا،فأوجب لکلّ واحدة لیلة،فلها من کلّ أربع لیال لیلة،و یصنع بنفسه فی الثّلاثة ما شاء،فألزمه ذلک.
و قال لکعب:اخرج قاضیا علی البصرة،فلم یزل علیها حتّی قتل عثمان،فلمّا کان یوم الجمل خرج مع أهل البصرة و فی عنقه مصحف،فقتل هو یومئذ و ثلاثة أخوة له أو أربعة،فجاءت أمّهم فوجدتهم فی القتلی فحملتهم،و جعلت تقول:
أیا عین أبکی بدمع سرب علی فتیة من خیار العرب
فما ضرّهم غیر حین النّفو س أیّ امیری قریش غلب
207-20- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد عن الحسن بن علیّ الکوفیّ،عن القاسم بن محمّد الدّلاّل،عن یحیی بن إسماعیل المزنیّ،عن جعفر بن علیّ،عن علیّ بن هاشم،عن بکیر بن عبد اللّه الطّویل و عمّار بن أبی معاویة،قالا حدّثنا أبو
ای امیر مؤمنان همسر من دائما در حال روزه و نماز به سر میبرد.پس عمر گفت:همانا او مردی نیکوکار است،ای کاش من هم آنچنان بودم.پس زن سخن خود را تکرار کرد و عمر نیز همانگونه سخن گفت.پس کعب بن سور ازدی گفت:ای امیر مؤمنان همانا این زن از همسرش شکایت میکند و خبر میدهد که او هیچ بهرهای از همسرش ندارد.عمر گفت:
همسرش را به نزد من بیاورید.پس او را آوردند.عمر گفت:چه شده است که همسرت از تو شکایت میکند و من تاکنون گرامیتر از این نوع شکایت ندیدهام.مرد گفت:ای امیر مؤمنان، کسی هستم که آیات نازلشده در سورههای(حجر)،(نحل)و هفت سوره طولانی(بقره تا اعراف)هراسناکم ساخته است.پس کعب به مرد گفت:همانا این زن بر تو حقّی دارد پس با او همسری نما و حق او را وفا نما پس روزه آنگاه نماز بگذار پس عمر به کعب گفت:میان آندو قضاوت کن.کعب گفت:بله،خداوند برای مردان چهار همسر را حلال گرداند و برای هر کدام یک شب را واجب گرداند پس هر زنی از هر چهار شب،یک شب را در اختیار دارد و در سه شب دیگر مرد هر کار که خود بخواهد انجام میدهد.پس عمر آن مرد را بههمین حکم (که از هر چهار شب،یک شب را به همسرش اختصاص دهد)وادار کرد و عمر به کعب گفت:
برای قضاوت در بصره خارج شو.پس او همچنان قاضی بصره بود تا عثمان به قتل رسید پس هنگامی که روز جنگ جمل فرارسید با اهل بصره همراه شد درحالی که در گردنش قرآنی آویخته بود.پس در آن روز او و سه یا چهار برادرش کشته شدند پس مادرش سر رسید و آنان را درمیان کشتگان یافت پس حملشان نمود درحالی که میسرود:
ای چشم با اشکهایی روان گریه کن بر جوانانی که از بهترین مردمان عرب بودند.پس چیزی جز مرگ جانها[در معرکهای که میپرسیدند]کدام فرمانروای قریش پیروز میشود به آنها آسیب نرساند.
عثمان البجلیّ،مؤذّن بنی قصیّ،قال بکیر:أذّن لنا أربعین سنة.قال:سمعت علیّا علیه السّلام یقول یوم الجمل: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ [التوبة(9):12]ثمّ حلف حین قرأها أنّه ما قوتل أهلها منذ نزلت حتّی الیوم.قال بکیر:فسألت عنها أبا جعفر علیه السّلام، فقال:صدق الشّیخ،هکذا قال علیّ علیه السّلام و هکذا کان.
208-21- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن الحسن بن علیّ عن أحمد بن سعید،عن الزّبیر بن بکّار،عن علیّ بن محمّد،قال:کان عمرو بن العاص یقول:إنّ فی علیّ دعابة.فبلغ ذلک أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال:زعم ابن النّابغة أنّی تلعابة،مزّاحة ذو دعابة،أعافس و أمارس،هیهات یمنع من العفاس و المراس ذکر الموت و خوف البعث و الحساب؛و من کان له قلب،ففی هذا عن هذا له واعظ و زاجر،أما و شرّ القول الکذب،إنّه لیحدّث فیکذب و یعد فیخلف،فإذا کان یوم البأس فأیّ زاجر و آمر هو!ما لم یأخذ السّیوف هام الرّجال،فإذا کان ذلک فأعظم مکیدته فی نفسه أن یمنح القوم استه.
209-22- حدّثنا المفید عن الجعابیّ عن عبد اللّه[بن]أحمد بن مستورد عن عبد اللّه بن یحیی،عن علیّ بن عاصم،عن أبی حمزة الثّمالیّ،قال:قال لنا علیّ بن الحسین زین العابدین علیهما السّلام أیّ البقاع أفضل؟فقلت:اللّه و رسوله و ابن رسوله أعلم.
فقال:إنّ أفضل البقاع ما بین الرّکن و المقام،و لو أنّ رجلا عمّر ما عمّر نوح فی
[207]20-ابو عثمان بجلی اذانگوی بنی افصی روایت میکند که شنیدم علی علیه السّلام روز جنگ جمل میگوید:«و اگر بعد از پیمان سوگند خود را شکستند و آئین شما را مورد طعن قرار دادند با پیشوایان کفر پیکار کنید زیرا آنها به عهدشان وفا نکردند،باشد که از کردار خود دست بردارند».آنگاه زمانی که این آیه را تلاوت فرمود سوگند خورد که با اهل آن آیه از زمانی که نازل شده است تا امروز جهاد نکرده است بکیر میگوید:اینروایت را از امام باقر علیه السّلام سؤال کردم و امام فرمود:شیخ راست گفت.علی اینچنین فرمود و حقیقت اینگونه بود.
[208]21-علی بن محمد میگوید:عمرو بن عاص میگفت:علی اهل مزاح است.این سخن به امیر مؤمنان رسید پس فرمود:فرزند نابغه گمان میکند که فراوان بازی و شوخی میکنم و اهل مزاح هستم و وقت خود را با زنان به عیشونوش و خوشی میگذرانم.چه دور است این سخن.یاد مرگ و ترس از برانگیخته شدن و حساب روز قیامت ما را از خوشگذرانی و هم نشینی با زنان باز میدارد.و هرکس که قلب[آگاه و روشن]داشته باشد در این سخنان پند دهنده و باز دارندهای مییابد.اما بدترین سخن دروغ است.به درستی که او سخن میگوید و دروغ بر زبان میآورد و وعده میدهد و خلف وعده میکند.پس در روز جنگ او چه بد بازدارنده و فرماندهی است.تا زمانی که شمشیر برنیامدهاند متحیر است و پراکندهگویی میکند پس هنگامی که اینچنین شود بزرگترین حیله او با خود این است که پشت خود را به جماعت ببخشاید[عقبنشینی کند و پا به فرار بگذارد و شاید کنایه است از عریان شدن عمرو عاص در مواجهه با حضرت علی علیه السّلام در جنگ صفین].
[209]22-ابو حمزه ثمالی میگوید:امام سجاد علیه السّلام به ما فرمود:کدام عبادتگاه با فضیلتتر است؟عرضه داشتم:خداوند و فرستادهاش و فرزند فرستادهاش آگاهترند.پس فرمود:همانا با فضیلتترین عبادتگاهها ما بین رکن و مقام است و اگر کسی همانند نوح علیه السّلام درمیان قوم
قومه ألف سنة إلاّ خمسین عاما،یصوم النّهار و یقوم اللّیل فی ذلک الموضع،ثمّ لقی اللّه بغیر ولایتنا،لم ینفعه ذلک شیئا.
210-23- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه،قال حدّثنی أبی،قال:حدّثنی سعد بن عبد اللّه،قال:حدّثنا أحمد بن محمّد ابن عیسی،عن عبد اللّه بن مسکان،عن بکر بن محمّد،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:کم من نعمة للّه علی عبده فی غیر أمله،و کم من مؤمّل أملا الخیار فی غیره،و کم من ساع الی حتفه و هو مبطئ عن حظّه.
211-24- أخبرنا المفید عن محمّد بن المظفّر،عن محمّد بن عبد ربّه،عن عصام بن یوسف،عن أبی بکر بن عیّاش،عن عبد اللّه بن سعید،عن أبیه،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله اللّهمّ من أحبّنی فارزقه الکفاف و العفاف،و من أبغضنی فأکثر ماله و ولده.
212-25- حدّثنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی حاتم عن محمّد بن الفرات،عن حنان بن سدیر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال ما ثبّت اللّه حبّ علیّ علیه السّلام فی قلب أحد فزلّت له قدم إلاّ ثبتت له قدم أخری.
213-26- أخبرنی المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ،عن علیّ بن العبّاس عن جعفر بن محمّد بن الحسین عن موسی بن زیاد،عن یحیی بن یعلی،عن أبی الخالد الواسطیّ،عن أبی هاشم الخولانیّ،عن زاذان،قال سمعت سلمان رحمه اللّه
خود نهصد و پنجاه سال عمر کند و در آنجایگاه روزها را به روزه و شبها را به نماز به سر آورد آنگاه خداوند را درحالی که ملاقات کند که ولایت ما را به همراه نداشته باشد آن عبادات برای او سودی نخواهند داشت.
[210]23-بکر بن محمد میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:چه بسیار نعمتی از سوی خداوند بر بندهاش که به آن امیدی ندارد و چه بسیار امیدواران به آرزویی که خیر و نیکی در غیر آن آرزو میباشد و چه بسیار تلاشکننده در راه نابودی خود درحالی که برای رسیدن به بهره و نصیب خود،کند و کمکار است.
[211]24-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوندا،هرکس مرا دوست دارد روزی کافی و پاکدامنی به او ارزانی فرما و هرکس مرا دشمن دارد ثروت و فرزندانش را فراوان گردان!؟
[212]25-امام باقر علیه السّلام فرمود:خداوند متعال محبت علی علیه السّلام را در قلب کسی پایدار نساخت مگر آنکه[اگر]قدمی از او لغزید قدم دیگر او استوار میماند.
[213]26-زاذان میگوید شنیدم که سلمان رحمه اللّه میگفت:پیوسته علی علیه السّلام را دوست میدارم.
یقول:لا أزال أحبّ علیّا علیه السّلام فإنّی رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یضرب فخذه و یقول:
محبّک لی محبّ،و محبّی للّه محبّ،و مبغضک لی مبغض،و مبغضی للّه(تعالی) مبغض.
214-27- حدّثنا المفید عن ابن قولویه رحمه اللّه عن أبیه عن محمّد بن یحیی و أحمد بن إدریس جمیعا،عن علیّ بن محمّد بن علیّ الأشعریّ،عن محمّد بن سالم بن أبی سلمة عن أبیه عن الحسن بن علیّ الوشّاء،عن محمّد بن یوسف،عن منصور بزرج،قال:قلت لأبی عبد اللّه الصّادق علیه السّلام:ما أکثر ما أسمع منک یا سیّدی ذکر سلمان الفارسیّ!فقال:لا تقل الفارسیّ،و لکن قل سلمان المحمّدیّ،أ تدری ما کثرة ذکری له؟قلت:لا قال:لثلاث خلال:إحداها:إیثاره هوی أمیر المؤمنین علیه السّلام علی هوی نفسه،و الثّانیة:حبّه للفقراء و اختیاره إیّاهم علی أهل الثّروة و العدد، و الثّالثة:حبّه للعلم و العلماء.إنّ سلمان کان عبدا صالحا حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین.
215-28- أخبرنا المفید عن الکاتب،عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن عثمان بن سعید،عن منصور بن مهاجر،عن علیّ بن عبد الأعلی،عن زرّ بن حبیش،قال:
کانت عصابة من قریش فی مسجد النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فذکروا علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و انتهکوا منه،و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قائل فی بیت بعض نسائه،فأتی بقولهم فثار من نومه فی إزار لیس علیه غیره،فقصد نحوهم و رأوا الغضب فی وجهه،فقالوا:نعوذ
به درستی که دیدم رسول خدا بر روی ران خود میزد و میفرمود:دوستدار تو دوستدار من و دوستدار من دوستدار خداوند است و دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.
[214]27-منصور بزرج میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:آقای من چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را میشنوم.امام فرمود:نگو سلمان فارسی بلکه بگو سلمان محمدی.آیا میدانی چرا بسیار او را یاد میکنم؟عرضه داشتم:نه،امام فرمود:به خاطر سه ویژگی.اول اینکه خواست امیر مؤمنان علیه السّلام را بر خواست خود مقدم میداشت.دوم:بیچارگان را دوست میداشت و آنان را بر ثروتمندان و توانگران برمیگزید.و سوم اینکه دانش و دانشمندان را دوست میداشت.همانا سلمان بندهای بود نیکوکار،موحّد و مسلمان و هرگز از شرکورزان نبود.
[215]28-زرّ بن جبیش میگوید:گروهی از قریش در مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بودند پس علی بن ابی طالب علیه السّلام را یاد کردند و از او بدگویی نمودند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در خانه یکی از همسرانش در خواب قیلوله به سر میبردند.پس سخن قریش به پیامبر رسید پس با لنگی که جز آن چیز دیگری بر تن نداشت به سرعت از جا برخاست.و به سوی آنان رفت.قریش خشمناکی را در چهره پیامبر مشاهده کرد پس گفتند از خشمناکی خداوند و پیامبرش به خدا پناه میبریم.
باللّه من غضب اللّه و غضب رسوله.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما لکم و علی!أما تدعون علیّا،ألا إنّ علیّا منّی و أنا منه،من آذی علیّا فقد آذانی،من آذی علیّا فقد آذانی.
216-29- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ،عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن أبی الولید الضّبّیّ،عن أبی بکر الهذلیّ،قال:دخل الحارث بن حوط اللّیثیّ علی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال یا أمیر المؤمنین،ما أری طلحة و الزّبیر و عائشة احتجّوا إلاّ علی حقّ؟فقال:یا حارث،إنّک إن نظرت تحتک و لم تنظر فوقک جزت عن الحقّ،إنّ الحقّ و الباطل لا یعرفان بالنّاس،و لکن اعرف الحقّ باتّباع من اتّبعه،و الباطل باجتناب من اجتنبه.قال:فهلاّ أکون کعبد اللّه بن عمر و سعد بن مالک؟فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام إنّ عبد اللّه بن عمر و سعد أخذلا الحقّ و لم ینصرا الباطل،متی کانا إمامین فی الخیر فیتّبعان.
217-30- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن محمّد بن إسحاق عن الولید بن محمّد بن إسحاق عن أبیه،قال:استأذن عمرو بن العاص علی معاویة بن أبی سفیان،فلمّا دخل علیه استضحک معاویة،فقال له عمرو:ما أضحکک یا أمیر المؤمنین،أدام اللّه سرورک؟قال:ذکرت ابن أبی طالب و قد غشیک بسیفه فاتّقیته و ولّیت.فقال:أتشمت بی یا معاویة،و أعجب من هذا یوم دعاک إلی البراز فالتمع لونک،و أطّت أضلاعک،و انتفخ منخرک،و اللّه لو بارزته لأوجع قذالک و أیتم
پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:شما با علی چه کار دارید؟آیا علی را رها نمیکنید؟آگاه باشید که علی از من و من از او هستم.هرکس علی را بیازارد مرا آزرده است و هرکس علی را بیازارد مرا آزرده است.[دوبار این جمله را تکرار کرد].
[216]29-ابو بکر هذلی میگوید:حارث بن حوط لیثی بر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام وارد شد پس عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!گمان نمیکنم که طلحه و زبیر و عایشه جز بر حق احتجاج کنند.پس امام فرمود:ای حارث همانا اگر تو به پائین پای خود بنگری و به بالای سرت نگاه نکنی از حق منصرف میشوی[مسائل را جزئی بفهمی]همانا حق و باطل را با اجتناب کسانی که از آن دوری میکنند بشناس.پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:همانا عبد اللّه بن عمر و سعد بن مالک حق را خوار ساختند و باطل را نیز یاری نکردند پس چه زمانی این دو پیشوای در خیر باشند که بشود از آنان پیروی کرد.
[217]30-ولید بن محمد بن اسحاق حضرمی از پدرش روایت میکند که عمرو عاص از معاویة بن ابی سفیان اجازه ورود خواست پس هنگامی که وارد شد معاویه شروع به خنده کرد پس عمرو گفت:ای امیر مؤمنان!چه چیز تو را به خنده واداشته است.خداوند شادی تو را پایدار گرداند.معاویه گفت:به یاد فرزند ابو طالب افتادم که با شمشیرش تو را در برگرفته بود پس تو ترسیدی و به او پشت کردی.عمرو عاص گفت:ای معاویه.آیا مرا سرزنش میکنی و عجیبتر از آن،روزی است که تو را به جنگ فراخواند پس رنگ چهرهات تغییر کرد و استخوانهایت به صدا درآمد و بینیات باد کرد به خدا سوگند اگر با او جدال میکردی گوش تا گوش تو را از هم میدرید و زن و فرزندانت را یتیم و بیسرپرست میکرد و سلطنت تو را نابود میساخت.و عمرو این چنین سرود:
عیالک،و بزّک سلطانک،و أنشأ عمرو یقول.
معاوی لا تشمت بفارس بهمة لقی فارسا لا تعتلیه الفوارس
معاوی لو أبصرت فی الحرب مقبلا أبا حسن تهوی دهتک الوساوس
و أیقنت أنّ الموت حقّ و أنّه لنفسک إن لم تمعن الرّکض خالس
دعاک فصمّت دونه الأذن إذ رعا و نفسک قد ضاقت علیها الأمالس
أتشمت بی اذ نالنی حدّ رمحه و عضّضنی ناب من الحرب ناهس
فأیّ امرئ لاقاه لم یلق شلوه بمعترک تسفی علیه الرّوامس
أبی اللّه إلاّ أنّه لیث غابة أبو أشبل تهدی إلیه الفرائس
فإن کنت فی شکّ فأرهج عجاجة و إلاّ فتلک التّرّهات البسابس
فقال معاویة:مهلا یا أبا عبد اللّه،و لا کلّ هذا.قال:أنت استدعیته.
218-31- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن أحمد بن إسحاق،عن بکر بن محمّد،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام قال:
سمعته یقول لخیثمة:یا خیثمة أقرئ موالینا السّلام،و أوصهم بتقوی اللّه العظیم، و أن یشهد أحیاؤهم جنائز موتاهم،و أن یتلاقوا فی بیوتهم،فإنّ لقیّاهم حیاة أمرنا.
قال:ثمّ رفع یده علیه السّلام فقال:رحم اللّه من أحیا أمرنا.
219-32- و بهذا الاسناد،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام:إنّ الدّعاء لیردّ القضاء،و إنّ المؤمن لیذنب فیحرم بذنبه الرّزق.
ای معاویه در جنگ با جنگاوری که از شدت تواناییاش دانسته نمیشود که از کدام سوی هجوم آورد کسی را که با چنین جنگاوری جنگیده است که هیچ کس بر او برتری نمییابد،سرزنش نکن* ای معاویه اگر در جنگ روی میآوردی و چشم باز میکردی و میدیدی که ابو الحسن چگونه حمله میکند وسوسهها تو را فرا میگرفتو یقین میکردی که مرگ حق است و اگر به سرعت ندوی به زودی تو را در مییابدتو را فرا میخواند پس تمامی گوشها توانایی شنیدن را از دست میدهند و تمامی دشتها و بیابانها بر جان تو تنگ میگرددآیا مرا سرزنش میکنی هنگامی که نیزهاش مرا دریابد و دندانهای درنده در جنگ مرا به شدت بگزندپس چهکسی است که با او نبرد کند و بدن او به جایگاهی نرسد که بادهای دفنکننده که خاک را از جایی بهجای دیگر میبرند بر او عبور نماید [کنایه از اینکه هرکس با علی بجنگد سرانجام کشته خواهد شد وزیر خاکهایی که بادهای صحرا به این سوی و آن سوی میبرند مدفون خواهد شد]از خدا ابا میکنم[که بیش از این بگویم]جز آنکه او شیر جنگل و پدر شیران است که شکارها به او تقدیم میشودپس اگر شک داری گرد و غبار او را برانگیز[با او به نبرد برخیز]و گرنه پس آن[سخنان تو]کلامی باطل و بیهوده است.
[218]31-بکر بن محمد میگوید شنیدم امام صادق علیه السّلام به خیثممه میگوید:ای خیثممه به دوستان ما سلام برسان و آنان را به تقوای خداوند سفارش کن و اینکه زندگان از ایشان برای تشییع جنازه مردگانشان حاضر شوند و به دیدار یکدیگر در خانههایشان بروند که دیدار آنان موجب حیات و زنده ساختن امر ماست.راوی گوید:آنگاه امام دستانش را بلند کرد و فرمود:خداوند هر آنکس که امر ما را زنده بدارد مورد رحمت قرار دهد.
[219]32-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا دعا،قضای حتمی پروردگار را باز میگرداند و همانا مؤمن نافرمانی میکند پس به خاطر نافرمانیاش از روزی محروم میگردد.
220-33- أخبرنا المفید عن المراغیّ،عن محمّد بن الفیض عن أبیه عن عبد العظیم الحسنیّ رضی اللّه عنه عن أبی جعفر الثّانی عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:
بعثنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی الیمن فقال و هو یوصینی:یا علیّ،ما حار من استخار و لا ندم من استشار؛یا علیّ،علیک بالدّلجة فإنّ الأرض تطوی باللّیل ما لا تطوی بالنّهار؛یا علیّ،اغد علی اسم اللّه،فإنّ اللّه تعالی بارک لأمّتی فی بکورها.
221-34- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن أحمد بن محمّد بن عیسی المکّیّ،عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل،عن أبیه عن هوذة بن خلیفة، عن عوف بن عطیّة عن أبیه،عن أمّ سلمة رضی اللّه عنه قالت:بینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی بیتی إذ قالت الخادم:یا رسول اللّه،إنّ علیّا و فاطمة علیهما السّلام فی السّدّة فقال:قومی فتنحّی عن أهل بیتی.قالت:فقمت فتنحّیت فی البیت قریبا،فدخل علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام و هما صبیّان صغیران،فوضعهما النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی حجره و قبّلهما، و اعتنق علیّا بإحدی یدیه و فاطمة بالید الأخری،و قبّل فاطمة علیها السّلام و قال:اللّهمّ إلیک أنا و أهل بیتی لا إلی النّار.فقلت:یا رسول اللّه و أنا معکم؟فقال:و أنت.
222-35- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال أخبرنا الشّریف أبو محمّد الحسن بن محمّد بن یحیی،قال:حدّثنی جدّی،قال:حدّثنا إبراهیم بن علیّ و الحسن بن یحیی،جمیعا،قالا:حدّثنا نصر بن مزاحم،عن أبی خالد الواسطی،عن زید بن علیّ بن الحسین،عن آبائه،عن علیّ علیه السّلام قال:کان لی من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عشر لم
[220]33-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرماید:پیامبر خدا مرا به سوی یمن گسیل داشت پس اینچنین سفارش نمود:ای علی!هرکس طلب خیر نمود حیران و سرگشته نشد و هرکس مشورت طلبید،پشیمان نگشت.ای علی!در اول شب حرکتکن.همانا زمین در شب به گونهای پشت سرگذاشته میشود که در روز اینچنین نیست[حرکت در شب سریعتر از حرکت در روز است]ای علی!روز را با نام خداوند آغاز کن همانا خداوند والا،برای امت من در سحرگاهان [و سحرخیزی]برکت و خیر وانهاده است.
[221]34-امّ سلمه(رضوان اللّه تعالی علیها)میگوید:هنگامی که رسول خدا در خانهام بود خدمتکار گفت:ای رسول خدا!همانا علی و فاطمه در کنار در خانه ایستادهاند.پیامبر فرمود:
مرا با اهل بیتم تنها بگذار در گوشهای از خانه درحالی که نزدیک ایشان بودم جای گرفتم پس علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام داخل شدند درحالی که آنها دو کودک کوچک بودند.پس پیامبر آندو را در دامن خود نشاند و بوسید و علی را با یک دست و فاطمه را با دست دیگر در آغوش گرفت و فاطمه را بوسید و فرمود:پروردگارا!من و اهل بیتم به سوی تو و نه به سوی دوزخ در حرکتیم[یا میل داریم]امّ سلمه میگوید:عرضه داشتم ای رسول خدا آیا من نیز با شما هستم پس پیامبر فرمود و تو نیز[با ما هستی].
[222]35-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:برای من از جانب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ده موهبت بود
یعطهنّ أحد قبلی،و لا یعطاهنّ أحد بعدی.قال لی:أنت یا علیّ أخی فی الدّنیا و أخی فی الآخرة،و أنت أقرب النّاس منّی موقفا یوم القیامة و منزلی و منزلک فی الجنّة متواجهان کمنزل الأخوین،و أنت الوصیّ،و أنت الولیّ،و أنت الوزیر، عدوّک و عدوّی،و عدوّی عدوّ اللّه،و ولیّک ولیّی،و ولیّی ولیّ اللّه.
223-36- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب،عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن إبراهیم بن عمر قال:حدّثنی أبی،عن أخیه،عن بکر بن عیسی،قال:لمّا اصطفّت النّاس للحرب بالبصرة خرج طلحة و الزّبیر فی صفّ أصحابهما،فنادی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام الزّبیر بن العوّام فقال له:یا أبا عبد اللّه،ادن منّی لأفضی إلیک بسرّ عندی،فدنا منه حتّی اختلفت أعناق فرسیهما،فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام نشدتک اللّه إن ذکّرتک شیئا فذکرته،أما تعترف به؟فقال:نعم.فقال:أما تذکر یوما کنت مقبلا علیّ بالمدینة تحدّثنی إذ خرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فرآک معی و أنت تبسّم إلیّ،فقال لک:یا زبیر،أتحبّ علیّا؟فقلت:
و کیف لا أحبّه و بینی و بینه من النّسب و المودّة فی اللّه ما لیس لغیره!فقال:إنّک ستقاتله و أنت له ظالم.فقلت:أعوذ باللّه من ذلک؟فنکس الزّبیر رأسه ثمّ قال:إنّی أنسیت هذا المقام.فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام:دع هذا،أفلست بایعتنی طائعا؟ قال:بلی.قال:فوجدت منّی حدثا یوجب مفارقتی؟فسکت ثمّ قال لا جرم و اللّه لا قاتلتک،و رجع متوجّها نحو البصرة،فقال له طلحة:مالک یا زبیر!تنصرف عنّا،
که پیش از من به هیچ کس عطا نشده بود و پس از من نیز به کسی عطا نگردید.پیامبر به من فرمود:ای علی تو برادر من در دنیا و آخرت هستی و در روز قیامت جایگاه تو نزدیکترین جایگاه به من است و منزل من و تو در بهشت همانند منزل دو برادر روبروی هم است و تو جانشین و سرپرست و وزیر[من]هستی.دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدااست و سرپرست تو دوست من و دوست من دوست خدااست.
[223]36-بکر بن عیسی میگوید:هنگامی که مردم برای جنگ در بصره به صف ایستادند طلحه و زبیر همراه یارانشان خارج گشتند.پس امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام،زبیر بن عوام را ندا در داد پس به او گفت:ای ابا عبد اللّه،به من نزدیک شو تا تو را از رازی که نزد من است آگاه گردانم.پس زبیر نزدیک گشت تا گردن اسبهایشان در کنار هم قرار گرفت.پس امیر مؤمنان به او فرمود:تو را به خدا سوگند میدهم اگر چیزی را به یاد آوردم و تو آن را به یاد آوردی به آن اعتراف میکنی؟گفت:بله.امام فرمود:آیا روزی را به یاد میآوری که به همراه هم در مدینه حرکت میکردیم و با من سخن میگفتی که ناگهان رسول خدا تو را با من دید در حالی که تو به من لبخند میزدی.پس به تو گفت:ای زبیر،آیا علی را دوست میداری؟پس گفتی:چگونه او را دوست نداشته باشم درحالی که میان من و او خویشاوندی و محبتی در راه خدا است که برای هیچ کس همچون او نمیباشد.پس پیامبر فرمود:همانا تو با او خواهی جنگید درحالی که بر او ستم روا میداری.پس گفتی:از آن به خدا پناه میبرم؟پس زبیر سر به زیر انداخت سپس گفت:همانا من این واقعه را فراموش کرده بودم.پس امیر مؤمنان علیه السّلام به او فرمود:این[سخن]را رها کن.آیا تو با من از روی اختیار بیعت ننمودی؟گفت:بله.امام فرمود:آیا از من چیزی مشاهده کردهای که موجب جدایی از من باشد؟پس زبیر ساکت شد.
آنگاه گفت:چارهای نیست.به خدا سوگند با تو نمیجنگم.پس به سوی بصره بازگشت.پس طلحه به او گفت:زبیر تو را چه شده است که از ما روی برمیگردانی.
سحرک ابن أبی طالب؟فقال:لا و لکن ذکّرنی ما کان أنسانیه الدّهر،و احتجّ علیّ ببیعتی له:فقال له طلحة:لا و لکن جبنت،و انتفخ سحرک.فقال الزّبیر:لم أجبن و لکن أذکرت فذکرت.فقال له عبد اللّه:یا أبه،جئت بهذین العسکرین العظیمین حتّی إذا اصطفّا للحرب قلت:أترکهما و أنصرف،فما تقول قریش غدا بالمدینة؟ اللّه اللّه یا أبه لا تشمت الأعداء،و لا تشین نفسک بالهزیمة قبل القتال.قال:یا بنیّ ما أصنع و قد حلفت له باللّه الاّ أقاتله؟قال له:فکفّر عن یمینک و لا تفسد أمرنا.فقال الزّبیر:عبدی مکحول حرّ لوجه اللّه کفّارة یمینی.ثمّ عاد معهم للقتال.فقال همّام الثّقفیّ فی فعل الزّبیر و ما فعل و عتقه عبده فی قتال علیّ علیه السّلام.
أ یعتق مکحولا و یعصی نبیّه لقد تاه عن قصد الهدی ثمّ عوّق
أ ینوی بهذا الصّدق و البرّ و التّقی سیعلم یوما من یبرّ و یصدق
لشتّان ما بین الضّلالة و الهدی و شتّان من یعصی النّبیّ و یعتق
و من هو فی ذات الإله مشمّر یکبّر برّا ربّه و یصدق
أ فی الحقّ أن یعصی النّبیّ سفاهة و یعتق من عصیانه و یطلّق
کدافق ماء للسّراب یؤمّه ألا فی ضلال ما یصبّ و یدفق
224-37- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن أبی عقدة عن العبّاس بن بکر عن محمّد بن زکریّا،عن کثیر بن طارق،قال:سألت زید بن علیّ بن الحسین علیهما السّلام عن قوله تعالی لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً [فرقان(25):14]فقال
فرزند ابی طالب تو را جادو کرده است؟زبیر گفت:نه.اما چیزی را به یاد من آورد که زمانه آن را از یاد من برده بود و به بیعت من با او بر من احتجاج کرد.طلحه گفت:نه[اینچنین نیست]بلکه ترسیدهای و ریهات باد کرده است[کنایه از ترس]پس زبیر گفت:نترسیدهام اما یادآوری شدم پس به یاد آوردم.پس عبد اللّه به او گفت:ای پدر این دو لشگر بزرگ را به همراه آوردهای و اینک که برای جنگ به صف ایستادهاند میگویی آندو را رها میکنم و باز میگردم.پس قریش فردا در مدینه چه خواهد گفت؟خدا را،خدا را ای پدر که کاری نکن که موجب سرزنش دشمنان شویم و خود را با فرار پیش از نبرد خوار نساز.زبیر گفت:فرزندم، چه کنم که به خدا سوگند خوردهام با علی نجنگم؟عبد اللّه گفت:به خاطر قسمت کفارهای بده و امر ما را تباه نساز.پس زبیر گفت:بندهام مکحول به عنوان کفاره قسمم در راه خدا آزاد است.آنگاه با ایشان به جنگ بازگشت.پس همّام ثقفی درباره رفتار زبیر و آزاد کردن بندهاش در جنگ با علی اینگونه سرود:
آیا مکحول را آزاد میسازد و نافرمانی پیامبرش را میکند،همانا از راه هدایت،گمراهشده و بازداشته شده استآیا با این عمل راستی و نیکی و پرهیزگاری را قصد میکند؟روزی خواهد دانست که چهکسی نیکی میکند و راست میگویدمیان گمراهی و هدایت و میان کسی که از پیامبر نافرمانی میکند و کسی که بنده آزاد میکند تفاوت عمیقی استو کسی که در[مسیر]ذات معبودش بهپا خاسته است و از روی نیکی پروردگارش را بزرگ برمیشمرد و راست میگویدآیا در راه حق است که از روی نادانی از پیامبر سرپیچی شود و به خاطر نافرمانیاش بنده آزاد و رها نمایدمانند کسی که آب میریزد ولی حقیقتا در سراب به سر میبرد آگاه باشید که آنچه فرو میریزد در گمراهی است.
[224]37-کثیر بن طارق میگوید:از زید بن علی بن حسین علیه السّلام درباره سخن خداوند که میفرماید:«امروز یکبار واویلا نمیگوئید بلکه باید بسیار واویلا سر دهید»[فرقان(25):
آیۀ 14]
زید:یا کثیر،إنّک رجل صالح،و لست بمتّهم،و إنّی خائف علیک أن تهلک،إنّه إذا کان یوم القیامة أمر اللّه بأتباع کلّ إمام جائر إلی النّار،فیدعون بالویل و الثّبور، و یقولون لإمامهم:یا من أهلکنا هلمّ الآن فخلّصنا ممّا نحن فیه،فعندها یقال لهم:
لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً کَثِیراً ثمّ قال زید بن علی علیه السّلام حدّثنی أبی،عن أبیه الحسین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام أنت یا علیّ و أصحابک فی الجنّة،أنت یا علیّ و اتباعک فی الجنّة.
225-38- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن سعدان بن مسلم،عن أبی بصیر،قال:سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام:ما الإیمان؟فجمع لی الجواب فی کلمتین فقال:الإیمان باللّه أن لا تعصی اللّه.قلت:
فما الإسلام؟فجمعه فی کلمتین فقال:من شهد شهادتنا،و نسک نسکنا،و ذبح ذبیحتنا.
226-39- أخبرنا المفید عن الحسین بن علیّ التّمّار،عن أحمد بن محمّد عن العنزیّ،عن علیّ بن الصّبّاح عن أبی المنذر،عن أبی صالح،عن أبی هریرة قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:المساجد سوق من أسواق الآخرة،قراها المغفرة،و تحفتها الجنّة.
227-40- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسین عن عبد اللّه بن محمّد بن علیّ بن عبد اللّه بن جعفر عن أبیه عن جعفر بن
سؤال کردم.پس زید گفت:ای کثیر تو مرد نیکوکاری هستی و در معرض اتّهام قرار نداری ولی من بر نابودی تو هراسانم.هنگامی که روز قیامت فرارسد خداوند به پیروان هر امام ستمگری دستور میدهد که به سوی دوزخ روانه شوند.پس واویلا سر میدهند و به امامشان میگویند:ای کسی که ما را به نابودی افکندی بیا و ما را از آنچه در آن هستیم نجات بخش.
پس در این هنگام به آنان گفته میشود«امروز یکبار واویلا نمیگوئید بلکه باید بسیار واویلا سر دهید»آنگاه زید بن علی گفت:پدرم از پدرش حسین بن علی علیه السّلام روایت نمود که فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:ای علی!تو و یارانت در بهشت هستید.
ای علی!تو و پیروانت در بهشت هستید.
[225]38-ابو بصیر میگوید از امام صادق علیه السّلام پرسیدم:ایمان چیست؟پس امام پاسخ را در دو کلمه برایم جمع نمود فرمود:ایمان به خدا این است که از او نافرمانی نکنی.عرضه داشتم:
پس اسلام چیست؟پس پاسخ را در دو کلمه جمع فرمود و گفت:هرکس که گواهی دهد [همچون]گواهی ما و پارسایی ما و نذر[همچون]پارسایی ما و قربانی کند[همچون] قربانی ما.
[226]39-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مساجد بازاری از بازارهای آخرت هستند پذیرایی آن آمرزش و هدیه آن بهشت است.
محمّد عن أبیه عن جدّه علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أکمل المؤمنین إیمانا أحسنهم خلقا.
228-41- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن سلیمان بن محمّد عن محمّد بن عمران عن محمّد بن عیسی الکندیّ عن جعفر بن محمّد علیه السّلام قال جاء أعرابیّ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا محمّد،أخبرنی بعمل یحبّنی اللّه علیه.قال:یا أعرابیّ ازهد فی الدّنیا یحبّک اللّه(عزّ و جلّ)و ازهد فی ما فی أیدی النّاس یحبّک النّاس.قال:قال جعفر بن محمّد علیهما السّلام:من أخرجه اللّه(تعالی)من ذلّ المعصیة إلی عزّ التّقوی أغناه اللّه بلا مال،و أعزّه بلا عشیرة،و آنسه بلا بشر،و من خاف اللّه (عزّ و جلّ)أخاف اللّه منه کلّ شیء و من لم یخف اللّه(عزّ و جلّ)أخافه اللّه من کلّ شیء.
229-42- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ،عن الحسن بن علیّ الکوفیّ عن إسماعیل بن محمّد المزنیّ،عن سلاّم بن أبی عمرة عن سعد بن سعید،عن یونس بن عبد الجبّار عن علیّ بن الحسین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما بال أقوام إذا ذکر عندهم آل إبراهیم علیه السّلام فرحوا و استبشروا،و إذا ذکر عندهم آل محمّد علیهم السّلام اشمأزّت قلوبهم؟!و الّذی نفس محمّد بیده لو أنّ عبدا جاء یوم القیامة بعمل سبعین نبیّا ما قبل اللّه ذلک منه حتّی یلقاه بولایتی و ولایة أهل بیتی.
230-43- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن علیّ بن سلیمان،
[227]40-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:با ایمانترین مردم خوشخلقترین آنان است.
[228]41-امام صادق علیه السّلام فرمود:عربی صحرانشین به نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرضه داشت:ای محمد!
مرا از عملی آگاه کن که خداوند به سبب آن مرا دوست داشته باشد.پیامبر فرمود:ای عرب صحرانشین!از دنیا دل بر گیر تا خداوند دوستت دارد و از آنچه در دستان مردم است دل بر گیر تا مردم دوستت دارند.راوی گوید:امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس خداوند او را از خواری گناه به عزت پرهیزگاری خارج سازد.خداوند بدون ثروت او را بینیاز ساخته و بدون خانواده عزیز و شکستناپذیر قرارداده و بدون انسان،مونس و همنشین او گشته است و هرکس از خداوند نهراسد خداوند او را از همهچیز میترساند.
[229]42-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:گروههایی که هنگامی که در نزدشان خاندان ابراهیم علیه السّلام یاد میشود خوش میگردند و شادمان میشوند و هنگامی که در نزدشان خاندان محمد یاد میگردد در دلهایشان کراهت پیدا میشود چه در سر دارند؟سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست اگر بندهای در روز قیامت با کردار هفتاد پیامبر بیاید خداوند آن را از او نمی پذیرد تا آن هنگام که خداوند را با ولایت من و ولایت اهل بیت من ملاقات کند.
عن محمّد بن حمید،عن محمّد بن إسحاق عن محمّد بن فلیح،عن موسی بن عقبة،عن محمّد بن شهاب الزّهریّ،قال:لمّا قدم جعفر بن أبی طالب علیه السّلام من بلاد الحبشة،بعثه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی مؤتة،و استعمل علی الجیش معه زید بن حارثة و عبد اللّه بن رواحة،فمضی النّاس معهم حتّی کانوا بتخوم البلقاء،فلقیهم جموع هرقل من الرّوم و العرب،فانحاز المسلمون إلی قریة یقال لها مؤتة،فالتقی النّاس عندها و اقتتلوا قتالا شدیدا،و کان اللّواء یومئذ مع زید بن حارثة،فقاتل به حتّی شاط فی رماح القوم،ثمّ أخذه جعفر فقاتل به قتالا شدیدا،ثمّ اقتحم عن فرس له شقراء فعقرها و قاتل حتّی قتل.قال:و کان جعفر أوّل رجل من المسلمین عقر فرسه فی الإسلام،ثمّ أخذ اللّواء عبد اللّه بن رواحة فقاتل حتّی قتل،فأعطی المسلمون اللّواء بعدهم خالد بن الولید،فناوش القوم و راوغهم حتّی انحاز بالمسلمین منهزما،و نجا بهم من الرّوم،و أنفذ رجلا من المسلمین یقال له عبد الرّحمن بن سمرة إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بالخبر.فقال عبد الرّحمن:فصرت إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فلمّا وصلت إلی المسجد قال لی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی رسلک یا عبد الرّحمن.ثمّ قال صلّی اللّه علیه و اله:أخذ اللّواء زید فقاتل به فقتل،رحم اللّه زیدا،ثمّ أخذ اللّواء جعفر و قاتل و قتل،رحم اللّه جعفرا،ثمّ أخذ اللّواء عبد اللّه بن رواحة و قاتل و قتل،فرحم اللّه عبد اللّه.قال:فبکی أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و هم حوله،فقال لهم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و ما یبکیکم؟فقالوا:و ما لنا لا نبکی و قد ذهب خیارنا و أشرافنا،و أهل الفضل منّا!
[230]43-محمد بن شهاب زهری میگوید:هنگامی که جعفر بن ابی طالب از سرزمینهای حبشه بازگشت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله او را به سوی(مؤته)گسیل داشت و به همراه او زید بن حارثه و عبد اللّه بن رواحه را هم در کنار لشگر فرستاد.پس مردم با آنان حرکت کردند تا به نهایت وادی بلقاء رسیدند.پس لشگریان پادشاه از رومیان و اعراب با آنان مواجه شدند.مسلمانان به دهی که به آن موته گفته میشد عقبنشینی کردند.پس دو لشگر در آن ده با یکدیگر روبرو شدند و جنگی سخت انجام دادند.و پرچم در آن روز در دست زید بن حارثه بود.پس با آن پرچم جنگید تا به وسیله نیزههای آن جماعت،کشته شد.آنگاه جعفر پرچم را در اختیار گرفت و به سختی جنگید سپس خود را از اسب خود(شقراء)به پائین انداخت پس آن را پی کرد و جنگید تا کشته شد.راوی گوید:جعفر اولین مرد از مسلمانان بود که اسب خود را در راه اسلام پی نمود.آنگاه عبد اللّه بن رواحه پرچم را گرفت،جنگید تا کشته شد.پس مسلمانان بعد از این سه نفر پرچم را به خالد بن ولید سپردند پس با آن جماعت جنگید و آنان را فریب داد تا مسلمانان شکستخورده را موفق به عقبنشینی کرد و آنان را از دست رومیان نجات داد و مردی از مسلمانان به نام عبد الرحمن بن سمره را برای خبررسانی به سوی پیامبر فرستاد عبد الرحمن میگوید:به سوی پیامبر رفتم پس هنگامی که به مسجد رسیدم پیامبر به من فرمود:ای عبد الرحمن آرام باش.آنگاه پیامبر فرمود:زید پرچم را گرفت و جنگید و کشته شد.خدا زید را ببخشاید.سپس جعفر پرچم را گرفت و جنگید و کشته شد.خدا جعفر را ببخشاید.آنگاه پرچم را عبد اللّه بن رواحه گرفت و جنگید و کشته شد پس خداوند عبد اللّه را ببخشاید راوی گوید:یاران فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله درحالی که آن حضرت را احاطه کرده بودند گریستند.پس پیامبر فرمود:چه چیز شما را به گریه واداشته است.پس گفتید:چرا نگرییم در حالی که بهترین و شریفترین افراد ما و اهل برتری از ما از میان ما رفتهاند.
فقال لهم علیه السّلام:لا تبکوا،فإنّما مثل أمّتی مثل حدیقة قام علیها صاحبها،فأصلح رواکبها،و بنی مساکنها،و حلق سعفها،فأطعمت عاما فوجا،ثمّ عاما فوجا،ثمّ عاما فوجا،فلعلّ آخرها طعما أن یکون أجودها قنوانا،و أطولها شمراخا،امّا و الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا،لیجدنّ عیسی ابن مریم فی أمّتی خلفا من حواریّه.
قال:و قال کعب بن مالک یرثی جعفر بن أبی طالب(رضی اللّه عنه و عن المستشهدین معه).
هدّت العیون و دمع عینک یهمل سحا کما و کفّ الضّباب المخضل
و کان ما بین الجوانح و الحشا ممّا تأوّبنی شهاب مدخل
وجدا علی النّفر الّذین تتابعوا یوما بمؤتة أسندوا لم یقفلوا
فتغیّر القمر المنیر لفقدهم و الشّمس قد کسفت و کادت تأفل
قوم علا بنیانهم من هاشم فرع أشمّ و سؤدد ما ینقل
قوم بهم نصر الإله عباده و علیهم نزل الکتاب المنزل
و بهداهم رضی الإله لخلقه و بجدّهم نصر النّبیّ المرسل
بیّض الوجوه تری بطون أکفّهم تندّی إذا أغبر الزّمان الممحل
231-44- أخبرنا المفید عن محمّد بن المظفّر البزّاز،عن أحمد بن عبید العطاردیّ،عن أبی بشر بن بکیر،عن زیاد بن المنذر،عن أبی عبد اللّه مولی بنی هاشم،عن أبی سعید الخدریّ،قال:لمّا کان یوم أحد شجّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی وجهه،
پس پیامبر فرمود:نگریید.همانا امت من همچون باغی است که صاحبش بر[آبادی]آن قیام کرده است و بلندای نخلهای آن را اصلاح و خانههایش را آباد و برگهای نخل را حرس نموده است،پس در سالی گروهی را سیر میگرداند آنگاه در سالی[دیگر]گروهی[دیگر]را سیر میگرداند آنگاه[در سال بعد]گروهی[دیگر]را سیر میگرداند پس چهبسا آخرین نخلهای این باغ خوشههایی نیکوتر و ساقههایی طولانی داشته باشد.اما اما سوگند به کسی که به حق مرا به پیامبری برانگیخت هرآینه عیسی بن مریم گروهی از حواریون خود را در میان امت من خواهد یافت.راوی گوید:و کعب بن مالک در رثای جعفر بن ابی طالب و کسانی که با او شهید شدند اینگونه سرود:
چشمها آرام شد و اشک چشم تو به شدت فرو میریزد همانگونه که ابرهای مرطوب[از آسمان] فرو میریزندو گویا درمیان اعضای بدن و جوارح من چیزی همانند شهابی که[در آسمان]داخل میشود حرکت میکنداز شوق کوچ کسانی که روزی در(موته)و در کنار هم کوشیدند و تلاش کردند و بازنگشتندپس رنگ ماه درخشان برای از دست دادن آنان تغییر کرد و خورشید گرفته شد و نزدیک بود که غروب کندگروهی که بنیان و پایه آنان از هاشم بر فراز رفت،نسلی سربلند که سروری [ایشان]منتقل نگردیدگروهی که معبود به وسیله آنان بندگانش را یاری نمود و کتاب نازلشده را بر آنان فروفرستادو با هدایت یافتن آنان پروردگار از بندگانش خشنود گشت و با تلاش آنان پیامبر فرستادهشده یاری شد*روسپیدانی که دستهایشان دیده میشود که میبخشاید و عطا میکند هنگامی که زمان قحطی،غبار خود را در همهجا پراکنده میکند.
[231]44-ابو سعید خدری میگوید:در روز جنگ احد صورت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله مجروح شد
و کسرت رباعیته،فقام علیه السّلام رافعا یدیه یقول:إنّ اللّه اشتدّ غضبه علی یهود أن قالوا:
العزیز بن اللّه،و اشتدّ غضبه علی النّصاری أن قالوا:المسیح بن اللّه؛و إنّ اللّه اشتدّ غضبه علی من أراق دمی و آذانی فی عترتی.
232-45- أخبرنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ،عن أحمد بن عبد الجبّار، عن.
بشر بن بکر عن محمّد بن إسحاق،عن مشیخته،قال:لمّا رجع علیّ بن أبی طالب علیه السّلام من أحد ناول فاطمة علیها السّلام سیفه و قال:
أ فاطم هاک السّیف غیر ذمیم فلست برعدید و لا بلئیم
لعمری لقد أعذرت فی نصر أحمد و مرضاة ربّ للعباد رحیم
قال:و سمع یوم أحد،و قد هاجت ریح عاصف،کلام هاتف یهتف،و هو یقول:
لا سیف إلاّ ذو الفقار و لا فتی إلاّ علیّ فإذا ندبتم هالکا فابکوا الوفیّ أخا الوفیّ
233-46- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن محمّد بن عثمان،عن أبی عبد اللّه الأسلمیّ،عن موسی بن عبد اللّه الأسدیّ،قال:لمّا انهزم أهل البصرة أمر علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین علیه السّلام أن تنزل عائشة قصر أبی خلف،فلمّا نزلت جاءها عمّار بن یاسر(رضی اللّه عنه)فقال لها:یا أمّت کیف رأیت ضرب بنیک دون دینهم بالسّیف؟فقالت:استبصرت یا عمّار من اجل أنّک غلبت.فقال:أنا أشدّ استبصارا من ذلک،أما و اللّه لو ضربتمونا حتّی تبلغونا
و دندانهایش شکست پس پیامبر برخاست و درحالی که دستانش را برافراشته بود میفرمود:همانا خشم خداوند بر یهود شدید گشت به خاطر اینکه گفتند عزیر فرزند خداست و خشم او بر مسیحیان شدت گرفت از اینکه گفتند مسیح فرزند خداست و خشم خداوند بر کسی که خون مرا به زمین ریخت و مرا در رابطه با خانوادهام آزار داد شدت گرفت.
[232]45-محمد بن اسحاق از بزرگان خود نقل میکند:هنگامی که علی بن ابی طالب علیه السّلام از جنگ احد بازگشت شمشیر خود را به فاطمه علیها السّلام سپرد و فرمود:ای فاطمه،این شمشیر را بگیر بدون اینکه مذمّت و ملامتم کنی چرا که ترسو و پست نیستم*به جان خود سوگند در یاری محمد صلّی اللّه علیه و اله و رضایت پروردگاری که به بندگان مهربان است تلاش نمودم.
راوی گوید:در روز جنگ احد درحالی که باد شدیدی میوزید سخن ندا دهندهای شنیده شد که ندا در داد:
هیچ شمشیری جز ذو الفقار و هیچ جوانمردی جز علی وجود ندارد*پس هنگامی که خواستید برای کشته شدهای زاری کنید بر وفادار بگریید[کنایه از علی علیه السّلام است].
[233]46-موسی به عبد اللّه اسدی میگوید:هنگامی که اهل بصره[در جنگ جمل]شکست خوردند علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمان داد که عایشه در قصر ابی خلف فرود آید.پس هنگامی که عایشه در آنجا فرود آمد،عمار بن یاسر(که خداوند از او خشنود باد)به نزد او رفت و به او گفت:ای مادر!ضربه شمشیر فرزندت را چگونه یافتی؟عایشه پاسخ داد:چون تو پیروز گشتی حقیقت امر برایت آشکار گردید[در حقیقت طعنهای است به عمار که چون شما پیروز شدید فکر میکنی حق با شماست]عمار گفت:بصیرت من بیش از آن است.
سعفات هجر لعلمنا أنّا علی الحقّ و أنّکم علی الباطل،فقالت له عائشة:هکذا یخیّل إلیک،اتّق اللّه یا عمّار،فإنّ سنّک قد کبرت،و دقّ عظمک،و فنی أجلک، و أذهبت دینک لابن أبی طالب.فقال عمّار(رحمه اللّه)إنّی و اللّه اخترت لنفسی فی أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فرأیت علیّا أقرأهم لکتاب اللّه(عزّ و جلّ)و أعلمهم بتأویله،و أشدّهم تعظیما لحرمته،و أعرفهم بالسّنّة،مع قرابته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و عظم عنائه و بلائه فی الإسلام؛فسکتت.
234-47- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنی أبو الحسن أحمد بن محمّد ابن الحسن بن الولید(رحمه اللّه)،قال:حدّثنی أبی،قال:حدّثنا محمّد بن الحسن الصّفّار،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة،عن عبد اللّه بن الولید،قال:دخلنا علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فی زمن بنی مروان،فقال:ممّن أنتم؟قلنا:من أهل الکوفة.قال:ما من البلدان أکثر محبّا لنا من أهل الکوفة،لا سیّما هذه العصابة،إنّ اللّه هداکم لأمر جهله النّاس،فأحببتمونا و أبغضنا النّاس، و بایعتمونا و خالفنا النّاس،و صدّقتمونا و کذّبنا النّاس،فأحیاکم اللّه محیانا، و أماتکم مماتنا،فأشهد علی أبی کان یقول:ما بین أحدکم و بین أن یری ما تقرّبه عینه أو یغتبط إلاّ أن تبلغ نفسه هکذا-و أهوی بیده إلی حلقه-و قد قال اللّه(عزّ و جلّ)فی کتابه وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّةً [الرعد (13):38]فنحن ذرّیّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.
به خدا سوگند اگر آنچنان بر ما برتری یافته و ما را شکست میدادید که ما را بر شاخههای نخل(هجر)آویزان مینمودید هرآینه میدانستیم که ما بر حقیم و شما بر باطل.پس عایشه به او گفت:اینگونه گمان میکنی،از خدا بترس ای عمار،همانا سن تو بسیار شده و استخوان هایت سست و پایان عمرت نزدیک گشته است تو دین خود را برای فرزند ابی طالب از بین بردی.پس عمار[که خدایش او را رحمت کند]گفت:به خدا سوگند من برای خود درمیان یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کسی را انتخاب نمودم و دیدم که علی علیه السّلام بیش از همه کتاب خداوند عزّتمند و شکوهمند را میخواند و به تفسیر آن آگاهتر است و بیش از دیگران احترام آن را بزرگ میدارد و به سنت[نبوی]آشناتر است اضافه بر اینکه با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خویشاوند است و سختیها و امتحانات او در اسلام،بزرگ و فراوان بوده است.پس عایشه خاموش شد.
[234]47-عبد اللّه بن ولید میگوید:در زمان بنی مروان بر امام صادق علیه السّلام وارد شدیم.امام فرمود:
شما از چه کسانی هستید؟عرضه داشتم:از اهل کوفه.امام فرمود:[مردم]هیچ سرزمینی بیشتر از اهل کوفه دوستدار ما نیستند خصوصا این گروه!همانا خداوند شما را به امری هدایت نمود که مردم به آن نادانند پس شما ما را دوست داشتید و مردم ما را دشمن میدارند، شما با ما بیعت نمودید و مردم با ما به مخالفت برخاستند شما سخن ما را راست شمردید و مردم سخن ما را دروغ انگاشتند پس خداوند شما را چون ما زنده بدارد و چون ما بمیراند.
پس بر پدرم گواهم که میفرمود:میان هریک از شما و اینکه چیزی ببیند که موجب چشم روشنیاش گردد یا خشنود شود[این مقدار فاصله است که]جانش به اینجا برسد-و با دستش به گلوی خود اشاره کرد-و خداوند عزّتمند و شکوهمند در کتابش فرموده است:
«پیش از تو رسولانی فرستادیم و همسران و فرزندانی برای آنها قرار دادیم»[رعد(13):آیۀ 38]پس ما فرزندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هستیم.
235-48- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن سعد عن ابن عیسی،عن محمّد ابن سنان،عن المفضّل بن عمر،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:
إنّ فی السّماء الرّابعة ملائکة یقولون فی تسبیحهم«سبحان من دلّ هذا الخلق القلیل من هذا الخلق الکثیر علی هذا الدّین العزیز».
236-49- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن عبید بن حمدون،عن محمّد بن حسّان بن سهیل،عن عامر بن الفضل،عن بشر بن سالم البجلی، و محمّد بن عمران الذّهلیّ،عن جعفر بن محمّد علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:من نسی الصّلاة علیّ أخطأ طریق الجنّة.
237-50- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن ابن عمیرة،عن جابر الجعفیّ،عن أبی جعفر عن آبائه علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لجبریل علیه السّلام:أیّ البقاع أحبّ إلی اللّه(تبارک و تعالی)قال:
المساجد و أحبّ أهلها إلی اللّه أوّلهم دخولا إلیها و آخرهم خروجا منها.قال:فأیّ البقاع أبغض إلی اللّه تعالی؟قال:الأسواق،و أبغض أهلها إلیه أوّلهم دخولا إلیها، و آخرهم خروجا منها.
238-51- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن أبی عقدة عن عبد اللّه بن أحمد بن مستورد،عن عبد اللّه بن یحیی،عن محمّد بن عثمان بن زید ابن بکّار بن الولید الجهنیّ،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:من دخل سوقا:«فقال
[235]48-مفضّل بن عمر میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:همانا در آسمان چهارم فرشتگانی هستند که در تسبیحشان میگویند:(منزه است کسی که این آفریدگان اندک را از میان این آفریدگان فراوان بر این دین شکستناپذیر و عزیز راهنمایی کند.
[236]49-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس درود و صلوات بر من را فراموش کند راه بهشت را به خطا رفته است.
[237]50-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به جبرئیل فرمود:چه مکانی در نزد خدا محبوبتر است؟جبرئیل گفت:مساجد.و محبوبترین اهل مسجد در نزد خدا کسی است که پیش از همه در آن داخل شود و پس از همه از آن خارج گردد.پیامبر فرمود:و چه مکانی در نزد پروردگار مغبوضتر است؟جبرئیل گفت:بازارها.و مغبوضترین اهل بازار در نزد خدا کسی است که پیش از همه در آن داخل شود و پس از همه از آن خارج گردد.
[238]51-محمد بن عثمان میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هرکس در بازارهای داخل شد و گفت:
أشهد أن لا إله إلاّ اللّه و أنّ محمّدا عبده و رسوله،اللّهمّ إنّی أعوذ بک من الظّلم و المأثم و المغرم»کتب اللّه له من الحسنات عدد من فیها من فصیح و أعجم.
239-52- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أحمد بن یوسف الجعفیّ،عن محمّد بن حسّان،عن حفص بن راشد الهلالیّ،عن محمّد بن عبّاد عن بن سریع البارقیّ،قال:سمعت جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:لمّا ولد النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ولد لیلا،فأتی رجل من أهل الکتاب إلی الملإ من قریش و هم مجتمعون:هشام بن المغیرة،و الولید بن المغیرة،و عتبة،و شیبة،فقال:أ ولد فیکم اللّیلة مولود؟ قالوا:لا و ما ذاک؟قال:لقد ولد فیکم اللّیلة أو بفلسطین مولود اسمه أحمد،به شامة،یکون هلاک أهل الکتاب علی یدیه.فسألوا فأخبروا،فطلبوه فقالوا:لقد ولد فینا غلام.فقال:قبل أن آتیکم أو بعد؟قالوا:قبل.قال:فانطلقوا معی أنظر إلیه، فأتوا أمّه و هو معهم،فأخبرتهم کیف سقط،و ما رأت من النّور،قال الیهودیّ:
فأخرجیه،فنظر إلیه و نظر إلی الشّامة فخرّ مغشیّا علیه،فأدخلته أمّه،فلمّا أفاق قالوا له:ویلک ما لک؟قال ذهبت نبوّة بنی إسرائیل إلی یوم القیامة،هذا و اللّه مبیرهم،ففرحت قریش بذلک،فلمّا رأی فرحهم قال:و اللّه لیسطونّ بکم سطوة یتحدّث بها أهل المشرق و أهل المغرب.
240-53- أخبرنا المفید عن الحسین بن محمّد التّمّار،عن محمّد بن قاسم الأنباریّ،عن أحمد بن عبید،عن عبد الرّحیم بن قیس الهلالیّ،عن العمریّ عن
«گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست و محمد بنده و فرستاده اوست.
پروردگارا من به تو از ستم و گناه و خسران پناه میبرم»خداوند به تعداد کسانی که از عرب و عجم در بازار هستند برای او نیکی مینویسد.
[239]52-محمد بن عبّاد میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هنگامی که پیامبر به دنیا آمد شبهنگام بود پس مردی از اهل کتاب به نزد گروهی از قریش آمد درحالی که هشام بن مغیره،ولید بن مغیره و عتبه و شیبه گرد هم جمع آمده بودند پس آن مرد گفت:آیا در این شب فرزندی از شما به دنیا آمده است.گفتند:نه.مگر چه شده است؟مرد گفت:امشب درمیان شما یا در فلسطین فرزندی به دنیا آمده است که نامش احمد است و علامتی در بدن دارد.و نابودی اهل کتاب به دست اوست.پس از احوال او جویا شدند و با خبر گردیدند.پس آن مرد را طلبیدند و گفتند:درمیان ما فرزندی به دنیا آمده است؟مرد گفت:پیش از آنکه به نزد شما بیایم یا پس از آن؟گفتند:پیش از آن.مرد گفت:پس با من حرکت کنید تا به او بنگرم.پس به نزد مادرش آمدند درحالی که آن مرد با آنان بود.پس مادر کودک به آنان خبر داد که چگونه به دنیا آمده است و نوری را که مشاهده کرده است بیان نمود.یهودی گفت:کودک را به من نشان بده.پس به آن نگریست و به علامت در بدن کودک نگاه کرد پس نعرهای برآورد و بیهوش شد.
پس مادر،کودک را به درون برد.هنگامی که آن مرد به هوش آمد به او گفتند:وای بر تو،تو را چه شده است؟مرد گفت:پیامبری بنی اسرائیل تا روز قیامت از میان رفت به خدا سوگند این کودک نابودکننده آنان است.پس قریش برای این امر مسرور شدند.پس هنگامی که مرد شادی آنان را دید گفت:به خدا سوگند او به وسیله شما غلبه و برتری[بر جهانیان]مییابد که اهل شرق و غرب درباره آن سخن میگویند.
أبی حمزة السّعدیّ،عن أبیه،قال أوصی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام إلی الحسن بن علیّ علیه السّلام فقال فیما أوصی به إلیه:یا بنیّ،لا فقر أشدّ من الجهل،و لا عدم اعدم من العقل،و لا وحدة اوحش من العجب،و لا حسب کحسن الخلق، و لا ورع کالکفّ عن محارم اللّه،و لا عبادة کالتّفکّر فی صنعة اللّه(عزّ و جلّ)یا بنیّ،العقل خلیل المرء،و الحلم وزیره،و الرّفق والده،و الصّبر من خیر جنوده.یا بنیّ،إنّه لا بدّ للعاقل من أن ینظر فی شأنه،فلیحفظ لسانه،و لیعرف أهل زمانه.یا بنیّ،إنّ من البلاء الفاقة،و أشدّ من ذلک مرض البدن،و أشدّ من ذلک مرض القلب، و إنّ من النّعم سعة المال،و أفضل من ذلک صحّة البدن،و أفضل من ذلک تقوی القلوب.یا بنیّ،للمؤمن ثلاث ساعات:ساعة یناجی فیها ربّه،و ساعة یحاسب فیها نفسه،و ساعة یخلو فیها بین نفسه و لذّتها فیما یحلّ و یجمل؛و لیس للمؤمن بدّ من أن یکون شاخصا فی ثلاث:مرمّة لمعاش،أو خطوة لمعاد،أو لذّة فی غیر محرّم.
241-54- أخبرنا المفید عن ابن قولویه رحمه اللّه عن الکلینیّ رحمه اللّه عن علیّ بن إبراهیم عن الیقطینیّ عن حنان بن سدیر عن أبیه،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ الباقر علیه السّلام قال جلس جماعة من أصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ینتسبون و یفتخرون؛و فیهم سلمان رحمه اللّه فقال له عمر:ما نسبک أنت یا سلمان؟و ما أصلک؟فقال أنا سلمان بن عبد اللّه،کنت ضالاّ فهدانی اللّه بمحمّد علیه السّلام و کنت عائلا فأغنانی اللّه بمحمّد صلّی اللّه علیه و اله
[240]53-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام به فرزندش حسن بن علی علیه السّلام وصیّتی نمود.از جمله آن سفارشها این بود که فرمود:فرزندم!هیچ نداری شدیدتر از نادانی نیست و نبود هیچچیز سختتر از نبود عقل نیست و هیچ تنهایی هراسناکتر از خودبینی و هیچ نسب و خویشاوندی[پر فایدهتر]از خوشاخلاقی نیست و هیچ پرهیزگاری چون چشمپوشی و دست کشیدن از حرامهای خداوند نیست و هیچ عبادتی چون اندیشه در آفریدگان خداوند شکوهمند نیست.فرزندم عقل دوست انسان و بردباری وزیر او و مدارا پدرش و صبر از بهتریان لشگریانش است.فرزندم!عاقل میبایست که در شأن و رتبه خود بنگرد و زبان خود را حفظ کند و مردم زمان خود را بشناسد.فرزندم!همانا تنگدستی از امتحانات الهی است و سختتر از آن بیماری بدن است و از آن دشوارتر بیماری قلب[و روح]است و از نعمتهای خداوندی گستردگی مال و برتر از آن سلامتی بدن و برتر از آن تقوای دل است.
فرزندم!برای مؤمن سه ساعت است:ساعتی که در آن با پروردگار خود مناجات میکند و ساعتی که در آن نفس خود را محاسبه میکند و ساعتی که درمیان نفسش و لذتهای حلال و نیکوی نفس خلوتی حاصل کند.مؤمن میبایست به یکی از سه امر مشغول باشد:سامان بخشیدن به امور زندگی یا قدمی در راه آخرت و یا لذتی در غیر حرام.
[241]54-امام باقر علیه السّلام فرمودند:گروهی از یاران پیامبر در محلی نشسته بودند و نسب یکدیگر را به رخ هم میکشیدند و به آن افتخار میکردند و درمیان آنان سلمان که خدایش او را رحمت کند بود.پس عمر به سلمان گفت:ای سلمان اصل و نسب تو چیست؟سلمان گفت:
من سلمان فرزند بنده خدا هستم.گمراهی بودم که خداوند به وسیله محمد صلّی اللّه علیه و اله مرا هدایت کرد و نیازمندی بودم که خداوند به وسیله محمد صلّی اللّه علیه و اله مرا بینیاز کرد
و کنت مملوکا فأعتقنی اللّه بمحمّد صلّی اللّه علیه و اله فهذا حسبی و نسبی یا عمر.ثمّ خرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فذکر له سلمان ما قال عمر،و ما أجابه،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا معشر قریش،إنّ حسب المرء دینه و مروّته خلقه،و أصله عقله،قال اللّه(تعالی): یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ [الحجرات(49):13]ثمّ أقبل علی سلمان رحمه اللّه فقال له:یا سلمان،إنّه لیس لأحد من هؤلاء علیک فضل إلاّ بتقوی اللّه،فمن کنت أتقی منه فأنت أفضل منه.
242-55- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی عوانة موسی بن یوسف عن محمّد بن یحیی الأودیّ،عن إسماعیل بن أبان،عن فضیل بن الزّبیر، عن أبی عبد اللّه مولی بنی هاشم،عن أبی سخیلة[سخیلة]قال حججت:أنا و سلمان الفارسیّ رحمه اللّه فمررنا بالرّبذة،و جلسنا إلی أبی ذرّ الغفاریّ رحمه اللّه فقال لنا:إنّه ستکون بعدی فتنة،و لا بدّ منها،فعلیکم بکتاب اللّه و الشّیخ علیّ بن أبی طالب فالزموهما،فأشهد علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنّی سمعته و هو یقول:علیّ أوّل من آمن بی،و أوّل من صدّقنی،و أوّل من یصافحنی یوم القیامة،و هو الصّدّیق الأکبر،و هو فاروق هذه الأمّة یفرّق بین الحقّ و الباطل،و هو یعسوب المؤمنین،و المال یعسوب المنافقین.
243-56- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد بن عبد اللّه،عن ابن
و بندهای بودم که خداوند به وسیله محمد صلّی اللّه علیه و اله مرا آزاد گرداند،آری ای عمر!این اصل و نسب من است.آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خارج گشت پس سلمان آنچه عمر گفته بود و پاسخی را که داده بود برای حضرت بیان داشت.پس رسول خدا فرمود:ای گروه قریش!همانا حسب انسان دین او و مروت او اخلاق او و اصل او عقل اوست.خداوند والا و بلندمرتبه فرمود:
«ای مردم!ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را دستهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید ولی گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست»[حجرات(49):آیۀ 13] آنگاه رو به سلمان کرد و به او فرمود:ای سلمان!همانا برای هیچ کس از اینان هیچ برتری بر تو به تقوای خداوند نیست پس تو از هرکس که پرهیزگارتر بوده از او برتری.
[242]55-ابی سحیلة میگوید:من و سلمان فارسی با هم حج گذاردیم پس از ربذه عبور نمودیم و در نزد ابو ذر غفاری نشستیم.پس به ما گفت:همانا پس از من فتنهای است که از آن گریزی نیست پس بر شما باد به کتاب خدا و اسوۀ ما علی بن ابی طالب،پس ملازم و همراه این دو باشید.بر رسول خدا گواهی میدهم که شنیدم میفرمود:علی اولین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که مرا تصدیق نمود و اولین کسی است که در روز قیامت دست در دست من خواهد نهاد و او راستگوی بزرگ و او جداکننده این امت است که میان حق و باطل جدایی میافکند.او پیشوای مؤمنان و ثروت پیشوای منافقان است.
عیسی،عن صفوان بن یحیی،عن یعقوب بن شعیب،عن صالح بن میثم التّمّار رحمه اللّه قال:وجدت فی کتاب میثم رضی اللّه عنه یقول:تمسّینا لیلة عند أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال لنا:لیس من عبد امتحن اللّه قلبه بالإیمان إلاّ أصبح یجد مودّتنا علی قلبه و لا أصبح عبد ممن سخط اللّه علیه إلاّ یجد بغضنا علی قلبه،فأصبحنا نفرح بحبّ المؤمن لنا،و نعرف بغض المبغض لنا و أصبح محبّنا مغتبطا بحبّنا برحمة من اللّه ینتظرها کلّ یوم،و أصبح مبغضنا یؤسّس بنیانه علی شفا جرف هار،فکأنّ ذلک الشّفا قد انهار به فی نار جهنّم،و کأنّ أبواب الرّحمة قد فتحت لأصحاب الرّحمة،فهنیئا لأصحاب الرّحمة رحمتهم،و تعسا لأهل النّار مثواهم، إنّ عبدا لن یقصر فی حبّنا لخیر جعله اللّه فی قلبه،و لن یحبّنا من یحبّ مبغضنا،إنّ ذلک لا یجتمع فی قلب واحد ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ [الاحزاب (33):4]یحبّ بهذا قوما،و یحبّ بالآخر عدوّهم و الّذی یحبّنا فهو یخلص حبّنا کما یخلص الذّهب لا غشّ فیه.نحن النّجباء و أفراطنا أفراط الأنبیاء،و أنا وصیّ الأوصیاء،و أنا حزب اللّه و رسوله علیه السّلام،و الفئة الباغیة حزب الشّیطان،فمن أحبّ أن یعلم حاله فی حبّنا فلیمتحن قلبه،فإن وجد فیه حبّ من ألّب علینا فلیعلم أنّ اللّه عدوّه و جبرئیل و میکائیل،و اللّه عدوّ للکافرین.
244-57- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن محمّد البرقیّ عن فضالة،عن أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:إنّا و شیعتنا خلقنا
[243]56-صالح بن میثم تمّار میگوید:در کتاب میثم-که خداوند از او خشنود باشد-یافتم که نوشته بود:شبی را در نزد امیر مؤمنان علی بن ابی طالب به سر آوردیم.پس به ما فرمود:هیچ بندهای نیست که خداوند قلبش را به ایمان آزموده است مگر آنکه دوستی و محبت ما را در قلب خود مییابد و هیچ بندهای نیست که از کسانی باشد که خداوند بر ایشان غضب کرده است مگر اینکه کینۀ ما را در قلب خود میجوید.پس ما از محبت مؤمنان به خود شادمان میگردیم و کینۀ دشمنان خود را درک میکنیم و دوستدار ما به برکت محبت ما با رحمتی از سوی خدا که هر روز در انتظار آن به سر میبرد شادمان میگردد و دشمن ما بنیان خود را بر دهانۀ در حال ریزش جهنم برپا میکند.پس گویا آن دهانۀ ریزان او را با خود در آتش دوزخ فرو خواهد ریخت و گویا درهای رحمت برای اصحاب رحمت بازگشته است.پس بخشایش بر اصحاب بخشایش گوارا باد و هلاکت باد بر کسانی که جایگاه آنان دوزخ است.
همانا بندهای که در محبت ما کوتاهی نخواهد کرد به خاطر نیکی و خیری است که خداوند در قلب او نهاده است و کسی که دشمن ما را دوست میدارد هرگز ما را دوست نخواهد داشت.
همانا این دو در یک قلب نمیگنجد و«خداوند دو قلب در درون هیچ کس قرار نداده است»[احزاب(33):آیۀ 4]که با یکی گروهی را دوست بدارد و با دیگری به دشمنانشان مهر بورزد و کسی که ما را دوست میدارد دوستی ما را خالص میگرداند همانگونه که طلا خالص میشود و هیچ ناخالصی در آن یافت نمیشود.ما نجیبان[این خلق]هستیم و فرزندان ما چون فرزندان انبیاء هستند و من جانشین جانشینان و حزب خدا و فرستاده او هستم و گروه طغیانگر حزب شیطان است.پس هرکس دوست دارد که حال خود را درباره محبت ما بداند پس قلب خود را بیازماید اگر در آن محبت کسی را که بر ضد ما تشویق و ترغیب میکند یافت بداند که خداوند و جبرئیل و میکائیل دشمنان او هستند و خداوند دشمن کافران است.
من طینة من علّیّین،و خلق عدوّنا من طینة خبال من حمإ مسنون.
245-58- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمر الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن یوسف عن محمّد بن زیاد عن أبی أیّوب الخزّاز،عن محمّد بن عبدة النّیشابوریّ،قال:قلت لأبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام إنّ النّاس یروون عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّ فی اللّیل ساعة لا یدعو فیها عبد مؤمن بدعوة إلاّ استجیب له؟قال، نعم.قلت:متی هی،جعلت فداک؟قال:ما بین نصف اللّیل إلی الثّلث الباقی منه.
قلت له:أهی لیلة من اللّیالی معلومة،أو کلّ لیلة؟قال:بل کلّ لیلة.
246-59- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن محمّد بن یحیی بن سلیمان المروزیّ،عن عبید اللّه بن محمّد العبسیّ،عن حمّاد بن سلمة،عن أیّوب،عن أبی قلابة،عن أبی هریرة،انّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:هذا شهر رمضان،و هو شهر مبارک، افترض اللّه(تعالی)صیامه،تفتّح فیه أبواب الجنان،و تصفّد فیه الشّیاطین،و فیه لیلة خیر من ألف شهر،فمن حرمها حرم؛یردّد ذلک ثلاث مرّات.
247-60- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن محمّد بن یحیی بن سلیمان المروزیّ عن عبید اللّه بن محمّد العبسیّ عن حمّاد بن سلمة،عن محمّد بن عمر عن أبی سلمة،عن أبی هریرة قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من صام شهر رمضان إیمانا و احتسابا،غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه،و من صلّی لیلة القدر إیمانا و احتسابا،غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه.
[244]57-امام باقر علیه السّلام فرمود:همانا ما و شیعیان ما از گلی از علیین آفریده شدیم و دشمنان ما از گل آلوده که از حمأ مسنون است(گل سیاه بدبوی پخته شده است)آفریده شدند.
[245]58-محمد بن عبده نیشابوری میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:همانا مردم از پیامبر روایت میکنند که در شب ساعتی است که هیچ بنده مؤمنی در آن دعایی نمیکند مگر آنکه برایش اجابت میشود.امام فرمود:بله.عرضه داشتم:فدایت گردم آنچه ساعتی است؟ فرمود:ما بین نیمه شب و یکسوم باقیمانده از آن.عرضه داشتم:آیا آن شبی از شبهای معین است یا هر شب؟امام فرمود:بلکه هر شب است.
[246]59-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:این ماه رمضان است و آن ماه مبارکی است که خدا روزه آن را واجب ساخت.در این ماه درهای بهشت باز میگردد و شیاطین به بند کشیده میشوند.در آن شبی است که از هزار ماه برتر است.هرکس در این ماه[از رحمت خدا]محروم شود محروم و بدبخت گشته است و این سخن را سهبار تکرار نمود.
[247]60-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس در ماه رمضان از روی ایمان و ذخیره گشتن عمل در درگاه خدا روزه بگیرد خداوند گناهان پیشین او را میآمرزد و هرکس در شب قدر از روی ایمان و ذخیره گشتن عمل در درگاه خدا نماز بگزارد خداوند گناهان پیشین او را میآمرزد.
248-61- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسن بن فضّال،عن الحسن بن علیّ بن یوسف،عن زکریّا المؤمن،عن ابن مسکان،عن سلیمان بن خالد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:أربعة لا تردّ لهم دعوة:الإمام العادل لرعیّته،و الأخ لأخیه بظهر الغیب یوکّل اللّه به ملکا یقول له:و لک مثل ما دعوت لأخیک،و الوالد لولده،و المظلوم یقول الرّبّ(عزّ و جلّ)و عزّتی و جلالی لأنتقمنّ لک و لو بعد حین.
تمّ المجلس الخامس،و یتلوه المجلس السادس من أمالی الشیخ الجلیل أبی جعفر الطوسی رحمه اللّه.
[248]61-امام صادق علیه السّلام فرمود:چهار شخص است که دعایشان باز نمیگردد[و حتما مستجاب میشود]پیشوای عادلی که برای زیردستان خود دعا کند و برادری که برای برادر [دینی]خود در غیاب و پشتسر او دعا کند که خداوند فرشتهای را موکل او میکند که به او میگوید:برای تو همانند آن چیزی است که برای برادرت درخواست کردی.و[دعای]پدر برای فرزندش و دعای مظلوم،که پروردگار میفرماید:به شکستناپذیری و عظمتم سوگند به نفع تو انتقام خواهم گرفت هرچند مدّتی بگذرد.
مجلس پنجم به پایان رسید و پس از آن مجلس ششم از امالی شیخ بزرگوار ابو جعفر طوسی خواهد آمد.
[6] المجلس السادس فیه بقیّة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 249-1- حدّثنا المفید عن عمر بن محمّد عن الحسین بن إسماعیل،عن عبد اللّه بن شبیب،عن محمّد بن محمّد بن عبد العزیز،قال:وجدت فی کتاب أبی،عن الزّهریّ،عن عبید اللّه بن عبد اللّه،عن ابن عبّاس،قال:وجدت حفصة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله مع أمّ إبراهیم فی یوم عائشة،فقالت:لأخبرنّها،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:اکتمی ذلک و هی علیّ حرام،فأخبرت حفصة عائشة بذلک،فأعلم اللّه نبیّه صلّی اللّه علیه و اله،فعرّف حفصة أنّها أفشت سرّه فقالت له:من أنبأک؟هذا قال:نبّأنی العلیم الخبیر،فآلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من نسائه شهرا،فأنزل اللّه(عزّ اسمه) إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما [التحریم(66):4]قال ابن عبّاس:فسألت عمر بن الخطّاب من اللّتان تظاهرتا علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:حفصة و عائشة.
250-2- حدّثنا المفید عن محمّد بن الحسین البصیر،عن العبّاس بن السّریّ
جلسه ششم
و در آن بقیه روایات شیخ مفید محمد بن محمّد نعمان آمده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[249]1-ابن عباس گفت:حفصه،رسول خدا را در روزی که مخصوص عایشه بود به همراه أمّ ابراهیم یافت پس گفت:حتما عایشه را آگاه خواهم کرد.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله[به حفصه]فرمود:
این امر را پنهان بدار،[چون]اینک عایشه بر من حرام است[گویا عایشه در ایام عادت ماهیانه به سر میبرد]حفصه عایشه را بر آن امر آگاه نمود و خداوند نیز پیامبرش را آگاه گرداند و پیامبر دانست که حفصه راز او را برملا ساخته است؛پس حفصه به پیامبر عرضه داشت:چه کسی تو را آگاه گرداند؟پیامبر فرمود:خداوند دانا و آگاه به من خبر داد.آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله یک ماه از زنان خود کناره گرفت.و خداوند این آیه را فروفرستاد:«اگر شما دو نفر به درگاه خدا توبه کنید مسلما دلهایتان به او میل کند»[تحریم(66):آیۀ 4]ابن عباس میگوید:از عمر بن خطاب درباره دو زنی پرسیدم که با هم رسول خدا را آزار دادند.عمر گفت:حفصه و عایشه بودند.
عن شدّاد بن عبد اللّه المخزومیّ،عن عامر بن حفص،قال قدم عروة بن الزّبیر علی الولید بن عبد الملک و معه محمّد بن عروة،فدخل محمّد دار الدّوابّ، فضربته دابّة فخرّ میّتا،و وقعت فی رجل عروة الآکلة و لم تدع ورکه تلک اللّیلة، فقال له الولید:اقطعها؛فقال:لا؛فترقّت إلی ساقة فقال له:اقطعها و إلاّ أفسدت علیک جسدک؛فقطعها بالمنشار و هو شیخ کبیر لم یمسکه أحد،و قال:لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا.و قدم علی الولید فی تلک السّنة قوم من بنی عبس فیهم رجل ضریر،فسأله الولید عن عینه و سبب ذهابها،فقال:یا أمیر المؤمنین،بتّ لیلة من بطن واد،و لا أعلم عبسیّا تزید حاله علی حالی،فطرقنا سیل،فذهب ما کان لی من أهل و ولد و ما غیر بعیر و صبیّ مولود،و کان البعیر صغیرا صعبا فندّ فوضعت الصّبیّ،و اتّبعت البعیر،فلم أجاوز إلاّ قلیلا حتّی سمعت صیحة ابنی،فرجعت إلیه و رأس الذّئب فی بطنه یأکله،و لحقت البعیر لأحتبسه فنفحنی برجله فی وجهی فحطمه و ذهب بعینی،فأصبحت لا مال لی و لا أهل و لا ولد و لا بصر.فقال الولید:
انطلقوا به إلی عروة لیعلم أنّ فی النّاس من هو أعظم منه بلاء.و شخص عروة إلی المدینة فأتته قریش و الأنصار،فقال له عیسی بن طلحة بن عبید اللّه:أبشر یا أبا عبد اللّه،فقد صنع اللّه بک خیرا،و اللّه ما بک حاجة إلی المشی.فقال:ما أحسن ما صنع اللّه بی!وهب لی سبعة بنین فمتّعنی بهم ما شاء،ثمّ أخذ واحدا و ترک ستّة، و وهب لی ستّة جوارح متّعنی بهنّ ما شاء ثمّ أخذ واحدة و ترک خمسا:یدین،
[250]2-عامر بن حفص میگوید:عروة بن زبیر به همراه محمد بن عروه به نزد ولید بن عبد الملک رفتند.محمد به طویلهای رفت و چهارپایی به او ضربهای زد و محمد[به خاطر آن ضربه]مرد و به زمین افتاد.در پای عروه نیز خوره افتاد و در آن شب آرام نگشت.ولید به او گفت:پایت را قطع کن.او گفت:نه.پس خوره تا ساق پای او بالا رفت.ولید به عروه گفت:
پایت را قطع کن و گر نه بدنت را فاسد میکند.پس پایش را با ارّه قطع نمود و او را که پیرمرد مسنّی بود هیچ کس نگاه نداشت.عروه گفت:در این سفر خود،سختی کشیدیم در آن سال گروهی از بنی عبس به نزد ولید آمدند و میانشان مردی بود که ضرر فراوانی به او وارد شده بود.ولید از چشم او و سبب آسیب آن را پرسید.پس گفت:ای امیر مؤمنان!شبی در دل صحرا ماندم.و هیچ شخصی از بنی عبس را نمیشناسم که حالش از حال من بدتر باشد.سیل ما را در برگرفت و هر آنچه از خانواده و فرزندان و ثروت که داشتم شتری و فرزندش که تازه به دنیا آمده بود از بین رفتند شتر که کم سال و چموش بود پا به فرار گذاشت.پس کودک را بر زمین نهادم و به دنبال شتر رفتم.و هنوز اندکی دور نشده بودم که صدای فریاد فرزندم را شنیدم.
پس به سوی او بازگشتم درحالی که سر گرگ در شکم فرزندم بود و او را میخورد.و به دنبال شتر رفتم تا او را به دام اندازم که با پایش لگدی به صورتم زد و چشمم را نابود کرد و بینایی مرا از بین برد.پس شب را به صبح رساندم درحالی که نه ثروت و نه خانواده و نه فرزند و نه بینایی داشتم.پس ولید گفت:او را به نزد عروه ببرید تا بداند که درمیان مردم کسی هست که امتحانش از او عظیمتر باشد.و عروه به مدینه بازگشت و قریش و انصار به نزد او آمدند.پس عیسی بن طلحة بن عبید اللّه به او گفت:بشارت بر تو ای ابا عبد اللّه که خداوند با تو به نیکی رفتار کرده است.به خدا سوگند تو به نیازی به راه رفتن نداری پس عروه گفت:چه نیکوست آنچه خداوند با من رفتار نمود به من هفت پسر عطا فرمود و مرا با آنان به هر مقدار که خواست بهرهمند نمود آنگاه یکی از آنان را از من گرفت و شش فرزند را برایم باقی گذارد.
و رجلا و سمعا و بصرا.ثمّ قال:إلهی لئن کنت أخذت لقد أبقیت،و إن کنت ابتلیت لقد عافیت.
251-3- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو بکر محمّد بن عمر الجعابیّ، قال حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن سعید،قال:حدّثنا أحمد بن یوسف الجعفی عن الحسین بن محمّد،عن أبیه عن آدم بن عیینة بن أبی عمران الهلالیّ، قال سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:کم من صبر ساعة قد أورث فرحا طویلا،و کم من لذّة ساعة قد أورثت حزنا طویلا.
252-4- أخبرنا المفید عن التّمّار،عن علیّ بن ماهان،عن الحارث بن محمّد بن داهر،عن داود بن المخبر،عن عبّاد بن کثیر،عن سهیل بن عبد اللّه،عن أبیه عن أبی هریرة،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:استرشدوا العاقل،و لا تعصوه فتندموا.
253-5- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن الحسن بن جعفر،عن طاهر بن مدرار عن رزین بن أنس،قال:سمعت جعفر بن محمّد یقول:لا یکون المؤمن مؤمنا حتّی یکون کامل العقل،و لا یکون کامل العقل حتّی یکون فیه عشر خصال:الخیر منه مأمول،و الشّرّ منه مأمون،یستقلّ کثیر الخیر من نفسه، و یستکثر قلیل الخیر من غیره،و یستکثر قلیل الشّرّ من نفسه،و یستقلّ کثیر الشّرّ من غیره،لا یتبرّم بطلب الحوائج قبله،و لا یسأم من طلب العلم عمره،الذّلّ أحبّ
و به من شش عضو عطا فرمود و تا زمانی که خواست مرا از آنان بهرهمند کرد آنگاه یکی از آنان را گرفت و پنج عضو را باقی گذارد:دو دست و یک پا و گوش و چشم.سپس گفت:معبود من اگر[نعمتت]را از من گرفتی[بقیه نعمتهایت را]جاودانه کردی و اگر مرا امتحان نمودی [آنگاه]به من عافیت و سلامت دادی.
[251]3-آدم بن عیینه هلالی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:چه بسیار که ساعتی بردباری،خوشحالی طولانی به دنبال آورد و چه بسیار که ساعتی لذّت،اندوه طولانی به دنبال آورد.
[252]4-ابو هریره میگوید:شنیدم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:از انسان عاقل هدایت طلبید از سخن او سرپیچی نکنید که پشیمان میشوید.
[253]5-رزین بن انس میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هیچ مؤمنی[حقیقتا] مؤمن نمیشود تا آنکه عقلش کامل گردد،و عقلش کامل نمیشود مگر آنکه در او ده خصوصیت باشد:نیکی از او امید رود و از بدی او ایمنی حاصل گردد نیکی بسیار خود را اندک شمرد و نیکی اندکی را از دیگری فراوان بداند و بدی اندک خود را فراوان شمرد و بدی فراوان دیگری را اندک بداند و در طلب خواستههای خود ملول نگردد و از اینکه در تمام عمر به دنبال دانش باشد خسته نشود.
إلیه من العزّ،و الفقر أحبّ إلیه من الغنی،حسبه من الدّنیا قوت،و العاشرة و ما العاشرة:لا یلقی أحدا إلاّ قال:هو خیر منّی و أتقی.إنّما النّاس رجلان:رجل خیر منه و أتقی،و آخر شرّ منه و أدنی،فإذا لقی الّذی هو خیر منه تواضع له لیلحق به، و إذا لقی الّذی هو شرّ منه و أدنی قال:لعلّ شرّ هذا ظاهر و خیره باطن،فإذا فعل ذلک علا و ساد أهل زمانه.
254-6- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة العلویّ عن محمّد بن الفضل بن حاتم عن محمّد بن عبد الحمید عن داهر بن محمّد عن المنذر بن الزّبیر،عن أبی ذرّ رحمه اللّه قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تضادّوا بعلیّ أحدا فتکفروا،و لا تفضّلوا علیه أحدا فترتدّوا.
255-7- أخبرنا المفید عن زید بن محمّد السّلمیّ عن الحسین بن الحکم الکندیّ،عن إسماعیل بن صبیح عن خالد بن العلاء،عن المنهال بن عمرو،قال:
کنت جالسا مع محمّد بن علیّ الباقر علیهما السّلام إذ جاءه رجل فسلّم علیه فردّ علیه السّلام،قال الرّجل:کیف أنتم؟فقال له محمّد صلّی اللّه علیه و اله أو ما آن لکم أن تعلموا کیف نحن،إنّما مثلنا فی هذه الأمّة مثل بنی إسرائیل،کان یذبّح أبناؤهم و تستحیا نساؤهم،ألا و إنّ هؤلاء یذبّحون أبناءنا و یستحیون نساءنا،زعمت العرب أنّ لهم فضلا علی العجم، فقال العجم:و بما ذا؟قالوا:کان محمّد صلّی اللّه علیه و اله عربیّا.قالوا لهم:صدقتم؛و زعمت قریش أنّ لها فضلا علی غیرها من العرب،فقالت لهم العرب من غیرهم:و بما
خواری در نزد او از عزت،و فقر در نزد او از بینیازی محبوبتر باشد.از دنیا قوت روزانه برایش کافی باشد و رفتار با دیگران آن هم چه رفتاری![که]با هیچ کس ملاقات نمیکند جز آنکه میگوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است.همانا مردم دو دسته هستند:گروهی که از او بهتر و پرهیزگارترند و دیگران که از او بدتر و پستترند.پس اگر با کسی ملاقات کند که از او بهتر است در برابرش فروتنی میکند تا به او بپیوندد و هنگامی که با کسی ملاقات کند که از او بدتر و پستتر است میگوید:شاید بدی او آشکار و نیکی او پنهان است پس اگر چنین کند برتری مییابد و سرور اهل زمان خود میشود.
[254]6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچیک از شما با علی مخالفت نورزید که کافر میشوید و هیچ کس را بر او برتری نبخشید که مرتد میگردید.
[255]7-منهال بن عمرو میگوید:در نزد امام باقر علیه السّلام نشسته بودم که مردی به نزد او آمد و بر او سلام کرد.امام سلام او را پاسخ داد.مرد گفت:چگونهاید؟امام باقر علیه السّلام فرمود:اینک زمان آن رسیده است که بدانید ما چگونه هستیم؟مثال ما اهل بیت در این امت همچون بنی اسرائیل است که پسرانش سر بریده میشدند و زنانشان را زنده نگاه داشته میشدند هان به درستی که ایشان پسران ما را سر میبرند و زنان ما را زنده نگاه میدارند گمان کردند که بر عجم برتری دارند.پس عجم گفتند:چرا[شما برتری دارید]؟عرب گفتند:محمد صلّی اللّه علیه و اله عرب است.و عجم گفتند:راست گفتید.و قریش گمان کردند به سایر[طوایف]عرب برتری دارند.سایر [طوایف]عرب گفتند:چرا[شما برتری دارید]؟
ذاک؟قالوا:کان محمّد صلّی اللّه علیه و اله قرشیّا.قالوا لهم:صدقتم؛فإن کان القوم صدقوا فلنا فضل علی النّاس؛لأنّا ذرّیّة محمّد صلّی اللّه علیه و اله و أهل بیته خاصّة و عترته،لا یشرکه فی ذلک غیرنا.فقال له الرّجل:و اللّه إنّی لأحبّکم أهل البیت.قال:فاتّخذ للبلاء جلبابا،فو اللّه إنّه لأسرع إلینا و إلی شیعتنا من السّیل فی الوادی،و بنا یبدأ البلاء ثمّ بکم،و بنا یبدأ الرّخاء ثمّ بکم.
256-8- أخبرنا المفید عن إسماعیل بن یحیی العبسیّ،عن محمّد بن جریر الطّبریّ،عن محمّد بن إسماعیل عن عبد السّلام الهرویّ،عن الحسین الأشقر، عن قیس بن الرّبیع،عن الأعمش،عن عبایة بن ربعیّ عن أبی أیّوب الأنصاریّ، قال:مرض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله مرضة،فأتته فاطمة علیها السّلام تعوده فلمّا رأت ما برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من المرض و الجهد استعبرت،و بکت حتّی سالت دموعها علی خدّیها، فقال لها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یا فاطمة إنّی لکرامة اللّه إیّاک زوّجتک أقدمهم سلما،و أکثرهم علما،و أعظمهم حلما،إنّ اللّه تعالی اطّلع إلی أهل الأرض إطّلاعة فاختارنی منها فبعثنی نبیّا،و اطّلع إلیها ثانیة فاختار بعلک فجعله وصیّا.فسرّت فاطمة علیها السّلام فاستبشرت،فأراد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یزیدها مزید الخیر،فقال:یا فاطمة،إنّا أهل بیت أعطینا سبعا لم یعطها أحد قبلنا و لا یعطاها أحد بعدنا نبیّنا أفضل الأنبیاء و هو أبوک،و وصیّنا أفضل الأوصیاء و هو بعلک،و شهیدنا أفضل الشّهداء و هو عمّک، و منّا من جعل اللّه له جناحین یطیر بهما مع الملائکة و هو ابن عمّک،و منّا سبطا
گفتند:محمد صلّی اللّه علیه و اله از قریش بود.پس به ایشان گفتند:راست گفتید.اگر آن جماعت راست گفتند پس برای ما برتری نسبت به مردم وجود دارد.چون ما فرزندان محمد صلّی اللّه علیه و اله و اهل بیت و خانواده او هستیم که در آن امر غیر ما با ما شریک نیست.آن مرد به امام عرضه داشت،به خدا سوگند من شما اهل بیت را دوست دارم.امام فرمود:پس خود را برای امتحان آماده کن.به خدا سوگند امتحان و بلای خداوند به ما و شیعیان ما از سیل در وادی و صحرا،سریعتر نزدیک میشود.و سختی و گرفتاری از ما آغاز میشود سپس به شما میرسد و خوشی و آسایش هم از ما شروعشده آنگاه به شما میرسد.
[256]8-ابو ایّوب انصاری میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیمار گشت پس فاطمه علیها السّلام برای عیادتش آمد پس هنگامی که بیماری و سختی آن بر رسول خدا را مشاهده کرد اشک از چشمانش جاری شد و گریست تا جایی که اشکهایش بر گونهاش روان شد.پس پیامبر به او فرمود:ای فاطمه علیها السّلام همانا من به خاطر اینکه خداوند تو را بزرگ میدارد کسی را به ازدواج تو درآوردم که پیش از همه مسلمان شد و از همه داناتر و بردبارتر است.همانا خداوند والا بر اهل زمین نگریست و مرا برگزید پس او را جانشین[من]قرار داد.پس فاطمه علیها السّلام مسرور گشت و خوشحال شد.پس پیامبر خواست که شادی و خوشی او را افزون گرداند.پس فرمود:ای فاطمه!به ما اهل بیت هفت خصوصیت داده شد که به هیچ کس پیش از ما و پس از ما عطا نگشت:پیامبر ما برترین پیامبران است که او پدر توست و جانشین ما برترین جانشینان است و او شوهر توست و شهید ما برترین شهدا است و او عموی توست[یعنی حضرت حمزه]و از ما کسی است که خداوند برایش دو بال قرار داد تا با آن به همراه فرشتگان پرواز کند و او پسر عموی توست[جعفر طیّار]و دو نوه این امت از ما هستند و آندو پسران تواند.سوگند به کسی که جان من در دست اوست این امت ناگزیر از مهدی است و او به خدا سوگند از فرزندان توست.
هذه الأمّة و هما ابناک.و الّذی نفسی بیده لا بدّ لهذه الأمّة من مهدیّ،و هو و اللّه من ولدک.
257-9- أخبرنا المفید عن محمّد بن أحمد المنصوریّ عن محمود بن محمّد، عن أحمد بن محمّد بن یزید،عن إسماعیل بن أبان،عن الأعمش،عن المنهال عن زاذان،عن سلمان رضی اللّه عنه قال:بایعنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی النّصح للمسلمین، و الائتمام بعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام و الموالاة له.
258-10- أخبرنا المفید عن محمّد بن أحمد المنصوریّ،عن سلمان بن سهل عن عیسی بن إسحاق القرشیّ،عن حمدان بن علیّ الخفّاف،عن ابن حمید،عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر الباقر عن أبیه علیهما السّلام عن محمّد بن عمّار بن یاسر،عن أبیه قال:لمّا مرضت فاطمة علیها السّلام بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله مرضها الّذی توفّیت فیه و ثقلت جاءها العبّاس بن عبد المطّلب رضی اللّه عنه عائدا فقیل له:إنّها ثقیلة،و لیس یدخل علیها أحد؛فانصرف إلی داره،و فأرسل إلی علیّ علیه السّلام فقال لرسوله:قل له:یا بن أخ، عمّک یقرئک السّلام،و یقول لک:قد فجأنی من الغمّ بشکاة حبیبة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قرّة عینه و عینیّ فاطمة ما هدّنی،و إنّی لأظنّها أوّلنا لحوقا برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و اللّه یختار لها و یحبوها و یزلفها لدیه،فإن کان من أمرها ما لا بدّ منه،فاجمع أنا لک الفداء-المهاجرین و الأنصار حتّی یصیبوا الأجر فی حضورها و الصّلاة علیها، و فی ذلک جمال للدّین.فقال علیّ علیه السّلام لرسوله و أنا حاضر عنده:أبلغ عمّی السّلام،
[257]9-سلمان-که خداوند از او خشنود باد-میگوید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله بر خیرخواهی برای مسلمانان و پیروی و دوستی علی بن ابی طالب علیه السّلام از ما پیمان گرفت.
[258]10-عمار-که خداوند از او خشنود باد-میگوید:هنگامی که فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به بیماریای که در آن بیماری درگذشت دچار شد و بیماریاش شدت یافت عباس بن عبد المطّلب برای عیادت او آمد.پس به او گفته شد:فاطمه سخت بیمار است و هیچ کس اجازه ورود ندارد به خانهات بازگرد.پس عباس شخصی را به سوی علی علیه السّلام فرستاد و به فرستاده خود گفت:فرزند برادر.عمویت به تو سلام میرساند و به تو میگوید:اندوهی از بیماری محبوب فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله و نور چشم او و ما،فاطمه بر من وارد شده است که مرا رها نمیکند و آرام نمیگذارد.و من گمان میکنم اولین کسی باشد که از ما به فرستاده خدا میپیوندد و خداوند او را برگزیده و به او مهربانی کرده و به خود نزدیک میگرداند.پس اگر از امر[وفات]فاطمه گریزی نیست-فدایت شوم-مهاجرین و انصار را جمع نما تا پاداش حضور[در تشییع جنازه]فاطمه و نماز بر او را درک نمایند که آن موجب زیبایی دین است.
پس علی علیه السّلام به فرستاده او-درحالی که من ایستاده بودم-فرمود:به عمویم سلام برسان
و قل:لا عدمت إشفاقک و تحنّنک،و قد عرفت مشورتک و لرأیک فضله،إنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لم تزل مظلومة من حقّها ممنوعة،و عن میراثها مدفوعة،لم تحفظ فیها وصیّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و لا رعی فیها حقّه،و لا حقّ اللّه(عزّ و جلّ)،و کفی باللّه حاکما و من الظّالمین منتقما،و أنّی أسألک یا عمّ أن تسمح لی بترک ما أشرت به،فإنّها وصّتنی بستر أمرها قال:فلمّا أتی العبّاس رسوله بما قاله علیّ علیه السّلام قال:
یغفر اللّه لابن أخی،فإنّه لمغفور له،إنّ رأی ابن أخی لا یطعن فیه،إنّه لم یولد لعبد المطّلب مولود أعظم برکة من علیّ إلاّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إنّ علیّا لم یزل أسبقهم إلی کلّ مکرمة،و أعلمهم بکلّ فضیلة،و أشجعهم فی الکریهة،و أشدّهم جهادا للأعداء فی نصرة الحنیفیّة،أوّل من آمن باللّه و رسوله صلّی اللّه علیه و اله.
259-11- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن القاسم الحارثیّ،عن أحمد بن صبیح،عن محمّد بن إسماعیل الهمدانیّ،عن الحسین بن مصعب،قال:سمعت جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:من أحبّنا للّه،و أحبّ محبّنا لا لغرض دنیا یصیبها منه،و عادی عدوّنا لا لإحنة کانت بینه و بینه،ثمّ جاء یوم القیامة و علیه من الذّنوب مثل رمل عالج و زبد البحر،غفرها اللّه(تعالی)له.
260-12- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن جعفر بن محمّد بن عبید،عن الحسن بن محمّد،عن أبیه عن محمّد بن المثنّی الأزدیّ:أنّه سمع أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:نحن السّبب بینکم و بین اللّه(عزّ و جلّ).
و بگو:دلسوزی و الفت تو از بین نرود.مشورت تو را دریافتم و پیشنهاد تو،حسن خود را دارا است.همانا فاطمه دختر فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله پیوسته مورد ستم بوده،از حقش بازداشته شده و ارثش از او گرفته شده است.سفارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره او رعایت نشد و نه حق پیامبر و نه حق خدای شکوهمند و بلندمرتبه در موردش به پا داشته نشد و خدا برای حکمرانی و انتقام از ستمگران کفایت میکند.ای عمو من،از تو میخواهم که اجازه دهی آنچه را به من اشاره نمودی ترک کنم.چرا که فاطمه به من سفارش نموده است که امرش را مخفی دارم.راوی گوید:پس هنگامی که فرستاده عباس سخنان علی علیه السّلام را به نزد او رساند.
عباس گفت:خداوند برادرزادهام را ببخشاید پس همانا او آمرزیده شده است.به درستی که در نظر و اندیشه برادرزادهام خدشهای وارد نیست.همانا برای عبد المطلب فرزندی پر برکتتر از علی جز پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به دنیا نیامده است.همانا علی علیه السّلام همچنان پیش قدمترین آنان است به هر بزرگواری و داناترین آنان است به هر موضوع و بیباکترین آنان است در هر جنگ.او کسی است که از همه آنان در جهاد دشمنان برای یاری دین راستین سرسختتر است و اولین کسی است که به خدا و رسول او ایمان آورده است.
[259]11-حسین بن مصعب میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هرکس برای خدا ما را دوست بدارد و دوستدار ما را نه برای هدف دنیوی که به او میرسد[بلکه به خاطر ما] دوست بدارد و با دشمنان ما نه به خاطر کینه و دشمنی که میان او و آن شخص است،دشمنی کند آنگاه در روز قیامت اگرچه مقدار شن شنزار و کف دریاها بار گناه خود به صحرای محشر آورد خداوند بر او میبخشاید.
[260]12-محمد بن مثنّی ازدی گوید که شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:ما سبب[ارتباط] شما و خداوند والا هستیم.
261-13- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن أسید بن زید،عن محمّد بن مروان،عن الصّادق علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بکّروا بالصّدقة،فإنّ البلاء لا یتخطّاها.
262-14- أخبرنا المفید عن محمّد بن المظفّر البزّاز،عن الحسن بن رجاء عن عبد اللّه بن سلیمان،عن محمّد بن علیّ العطّار،عن هارون بن أبی بردة،عن عبید اللّه بن موسی،عن المبارک بن حسّان،عن عطیّة،عن ابن عبّاس قال:قیل یا رسول اللّه:أیّ الجلساء خیر؟قال:من ذکّرکم باللّه رؤیته،و زادکم فی علمکم منطقه،و ذکّرکم بالآخرة عمله.
263-15- حدثنی المفید عن عمر بن محمّد الصّیرفیّ،عن علیّ بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ثلاثة أخافهنّ علی أمّتی:الضّلالة بعد المعرفة،و مضلاّت الفتن،و شهوة البطن و الفرج.
264-16- أخبرنی المفید عن الجعابیّ،عن محمّد بن محمّد بن سعید الهمدانیّ، عن الحسین بن عتبة عن أحمد بن النّضر عن محمّد بن الصّامت الجعفر،قال:کنّا عند أبی عبد اللّه علیه السّلام و عنده قوم من البصریّین،فحدّثهم بحدیث أبیه عن جابر آبن عبد اللّه فی الحجّ أملاه علیهم،فلمّا قاموا قال أبو عبد اللّه علیه السّلام إنّ النّاس أخذوا یمینا و شمالا،و إنّکم لزمتم صاحبکم،فإلی أین ترون یرید بکم؟إلی الجنّة؟و اللّه إلی الجنّة،و اللّه إلی الجنّة،و اللّه.
[261]13-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:صبح را با صدقه آغاز کنید.همانا بلا از[سپر]صدقه عبور نمیکند.
[262]14-ابن عباس میگوید:گفته شد:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!کدام همنشینان بهترند؟پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:کسی که دیدارش خدا را به یاد شما آورد و سخنش بر دانش شما بیفزاید و کردارش آخرت را به یاد شما بیندازد.
[263]15-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:سه چیز است که از آن بر امت خود در هراسم:گمراهی پس از شناخت و گمراهیهای فتنهها و شهوت شکم و فرج[زیر شکم].
[264]16-محمد بن صامت میگوید:در نزد امام صادق علیه السّلام بودیم و در نزد او گروهی از اهل بصره حضور داشتند پس امام صادق علیه السّلام حدیث پدرش از جابر بن عبد اللّه را که در مورد حج بود برایشان روایتنموده و املا فرمود.پس هنگامی که برخاستند امام صادق علیه السّلام فرمود:
همانا مردم به سمت راست و چپ منحرف شدند و شما با امام خود همراه شدید.پس فکر میکنید که[در روز قیامت]به کجا وارد میشوید؟به خدا سوگند به سوی بهشت،به خدا سوگند به سوی بهشت،به خدا سوگند به سوی بهشت.
265-17- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الصّیرفیّ،عن الحسین بن إسماعیل الضّبّیّ،عن عبد اللّه بن شبیب،عن إسماعیل بن أبی إدریس،عن إسحاق بن یحیی،عن أبی بردة الأسلمیّ،عن أبیه،قال:کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا صلّی الصّبح رفع صوته حتّی تسمع أصحابه یقول:«اللّهمّ أصلح لی دینی الّذی جعلته لی عصمة».ثلاث مرّات،«اللّهمّ أصلح لی دنیای الّتی جعلت فیها معاشی».ثلاث مرّات،«اللّهمّ أصلح لی آخرتی الّتی جعلت الیها مرجعی»ثلاث مرّات،«اللّهمّ إنّی أعوذ برضاک من سخطک،و أعوذ بعفوک من نقمتک»ثلاث مرّات،«اللّهمّ إنّی أعوذ بک منک لا مانع لما أعطیت،و لا معطی لما منعت،و لا ینفع ذا الجدّ منک الجدّ».
266-18- أخبرنی المفید عن الصّدوق عن ابن المتوکّل عن الأسدیّ عن النّخعیّ،عن النّوفلیّ،عن محمّد بن سنان،عن المفضّل قال قال أبو عبد اللّه علیه السّلام إنّ اللّه تعالی ضمن للمؤمن ضمانا.قال:قلت:ما هو؟قال:ضمن له إن أقرّ للّه بالرّبوبیّة،و لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله بالنّبوّة،و لعلیّ علیه السّلام بالإمامة،و أدّی ما افترض علیه،أن یسکنه فی جواره.قال:فقلت:هذه و اللّه هی الکرامة الّتی لا یشبهها کرامة الآدمیّین.ثمّ قال أبو عبد اللّه علیه السّلام اعملوا قلیلا تنعّموا کثیرا.
267-19- حدّثنا المفید عن علیّ بن بلال عن مزاحم بن عبد الوارث بن عبّاد عن محمّد بن زکریّا الغلابیّ عن العبّاس بن بکّار عن أبی بکر الهلالیّ عن عکرمة
[265]17-ابن بردۀ اسلمی از پدرش روایت میکند که هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نماز صبح میگزارد صدای خود را بالا میبرد تا به گوش یارانشان برساند و سهبار میفرمود:«خداوندا، دین مرا که مایۀ حفظ من قرار دادی اصلاح کن»و سهبار میفرمود:«خداوندا،دنیای مرا که زندگی مرا در آن قرار دادی اصلاح کن»و سهبار میفرمود:«خداوندا،آخرت مرا که بازگشت مرا به سوی آن قرار دادی اصلاح کن»و سهبار میفرمود:«خداوندا،همانا من از غضبت و خشنودی تو و از عذاب تو به بخشش تو پناه میبرم»و سهبار میفرمود:«خداوندا!خداوندا! همانا من از تو به تو پناه میبرم.هیچ مانعی در برابر بخشش تو نیست و هیچ عطا کنندهای برای آنچه که تو بازداری وجود ندارد و تلاش هیچ تلاش کنندهای[بدون لطف تو]سودی نمیبخشد».
[266]18-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا خداوند فرازمند برای مؤمن چیزهایی را ضمانت کرده است.راوی گوید:به امام عرضه داشتم:آنچه ضمانتی است؟امام فرمود:برای مؤمن ضمانت کرده است که اگر به پروردگاری خداوند و پیامبری محمد صلّی اللّه علیه و اله و امامت امام علی علیه السّلام اقرارکرده و واجباتش را ادا کند،او را در همسایگی خود سکونت دهد.راوی گوید:عرض کردم:به خدا سوگند این پاداش بزرگوارانهای است که پاداش بزرگوارانه آدمیان به آن شباهت ندارد.آنگاه امام صادق علیه السّلام فرمود:اندک عمل کنید و فراوان بهره ببرید.
عن ابن عبّاس قال الغلابیّ:و حدّثنا أحمد بن محمّد الواسطیّ،عن عمر بن یونس عن الکلبیّ،عن أبی صالح،عن ابن عبّاس.قال:و حدّثنا عبید اللّه بن الفضل الطّائیّ،عن الحسین بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن عمر بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام عن محمّد بن سلاّم الکوفیّ،عن أحمد بن محمّد الواسطیّ،عن محمّد بن صالح و محمّد بن الصّلت،قالا:حدّثنا عمر بن یونس الیمامیّ،عن الکلبیّ،عن أبی صالح،عن ابن عبّاس قال:دخل الحسین بن علیّ علیهما السّلام علی أخیه الحسن بن علیّ علیهما السّلام فی مرضه الّذی توفّی فیه،فقال له:کیف تجدک یا أخی؟قال:أجدنی فی أوّل یوم من أیّام الآخرة و آخر یوم من أیّام الدّنیا، و اعلم أنّی لا أسبق أجلی،و إنّی وارد علی أبی و جدّی علیهما السّلام علی کره منّی لفراقک و فراق إخوتک و فراق الأحبّة،و أستغفر اللّه من مقالتی هذه و أتوب إلیه،بل علی محبّة منّی للقاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و لقاء فاطمة و حمزة و جعفر علیهم السّلام و فی اللّه(عزّ و جلّ)خلف من کلّ هالک و عزاء من کلّ مصیبة، و درک من کلّ ما فات.رأیت یا أخی کبدی آنفا فی الطّست،و لقد عرفت من دهانی،و من أین أتیت،فما أنت صانع به یا أخی؟فقال الحسین علیه السّلام:أقتله و اللّه.
قال:فلا أخبرک به أبدا حتّی نلقی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و لکن اکتب:«هذا ما أوصی به الحسن بن علیّ إلی أخیه الحسین بن علیّ،أوصی أنّه یشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له،و أنّه یعبده حقّ عبادته،لا شریک له فی الملک،و لا ولیّ له من الذّلّ،
[267]19-ابن عباس میگوید:حسین بن علی علیه السّلام بر برادرش حسن بن علی علیه السّلام در بیماریای که به شهادتش انجامید وارد شد.پس به او عرضه داشت:برادرم.[حال]خود را چگونه مییابی؟امام حسن علیه السّلام فرمود:خود را در اولین روز از روزهای حیات اخروی و آخرین روز از روزهای زندگی دنیوی مییابم و میدانم که از مدت معین شدهام در نمیگذرم و بر پدر و جدم وارد میشوم با اینکه دوری تو و برادرانت و دوستان را ناخوش میدارم و از این سخنم از خدا طلب بخشش میکنم[و به سوی او باز میگردم.بلکه به دیدار فرستاد]خدا صلّی اللّه علیه و اله و امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام و حمزه و جعفر علیهما السّلام شوق و علاقه دارم(و از سوی خداوند جانشینی است بر هر هلاک شوندهای و ماتمی بر هر مصیبتی و جبرانی بر هر از دست رفتهای است)[این سخنی است که در هر هنگام تسلیت و تعزیت به صاحب عزا گفته میشود]ای برادرم اندکی قبل جگرم را در طشت مشاهده کردم و دانستم که چهکسی بر من چنین مصیبت و سختی را روا داشته است و از کجا اینچنین گشتم.پس ای برادرم تو با او[که با من چنین کرده است]چه میکنی؟امام حسین علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند او را میکشم.امام حسن علیه السّلام فرمود:پس هرگز تو را به او آگاه نمیدارم تا با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ملاقات کنیم و اما بنویس:«این کلماتی است که حسن بن علی به برادرش حسین بن علی وصیّت میکند، وصیت میکنم که حسن بن علی گواهی میدهد هیچ معبودی جز خدا نیست و او یگانهای است که همتایی ندارد و او خداوند را آنگونه که سزاست میپرستد خدایی که همتایی در فرمانروایش ندارد و هیچ یاری کنندهای از خواری ندارد[چون خوار نمیگردد]
و أنّه خلق کلّ شیء فقدّره تقدیرا،و أنّه أولی من عبد و أحقّ من حمد،من أطاعه رشد،و من عصاه غوی،و من تاب إلیه اهتدی،فإنّی أوصیک یا حسین بمن خلّفت من أهلی و ولدی و أهل بیتک،أن تصفح عن مسیئهم،و تقبل من محسنهم،و تکون لهم خلفا و والدا،و إن تدفنّی مع جدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فإنّی أحقّ به و ببیته ممّن أدخل بیته بغیر إذنه و لا کتاب جاءهم من بعده،قال اللّه فیما أنزله علی نبیّه صلّی اللّه علیه و اله فی کتابه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ [الاحزاب(33):
53]فو اللّه ما أذن لهم فی الدّخول علیه فی حیاته بغیر إذنه،و لا جاءهم الإذن فی ذلک من بعد وفاته،و نحن مأذون لنا فی التّصرّف فیما ورثناه من بعده،فإن أبت علیک الامرأة فأنشدک بالقرابة الّتی قرب اللّه(عزّ و جلّ)منک،و الرّحم الماسّة من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن لا تهریق فیّ محجمة من دم حتّی نلقی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فنختصم إلیه،و نخبره بما کان من النّاس إلینا بعده،ثمّ قبض علیه السّلام قال ابن عبّاس:فدعانی الحسین علیه السّلام و عبد اللّه بن جعفر و علیّ بن عبد اللّه بن العبّاس فقال:اغسلوا ابن عمّکم،فغسّلناه و حنّطناه و ألبسناه أکفانه،ثمّ خرجنا به حتّی صلّینا علیه فی المسجد،و إنّ الحسین علیه السّلام أمر أن یفتح البیت،فحال دون ذلک مروان بن الحکم و آل أبی سفیان و من حضر هناک من ولد عثمان بن عفّان،و قالوا:أیدفن أمیر المؤمنین عثمان الشّهید القتیل ظلما بالبقیع بشرّ مکان و یدفن الحسن مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله!و اللّه لا یکون ذلک أبدا حتّی تکسر السّیوف بیننا و تنقصف الرّماح و ینفد
و او هرچیز را آفرید و برایش اندازه معینی قرار داد و او سزاوارترین کسی است که مورد بندگی قرار گرفت و شایستهترین کس برای ستایش است.هرکس از او پیروی کند هدایت شود و هرکس او را نافرمانی کند گمراه گردد و هرکس به سوی او بازگردد راهنمایی یابد.پس ای حسین!در مورد خانواده و فرزندانم و اهل بیت تو که پس از خود باقی گذاردهام به تو سفارش میکنم که از خطاکارشان درگذری و از نیکوکارشان[نیکیاش را]بپذیری و برای آنان جانشین[من]و پدر باشی و مرا در کنار جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله دفن کنی که همانا من به او و خانه او از کسانی که بدون اجازه او در خانهاش داخل شدند درحالی که پس از او کتابی آسمانی بر آنان نازل نشده است سزاوارترم.خداوند در آنچه بر پیامبرش فروفرستاد در کتابش فرمود:«ای مؤمنان!به خانههای پیامبر داخل نشوید مگر آنکه شما را دعوت کند»[احزاب(33):آیۀ 53]پس به خدا سوگند!پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بدون اذن خود به آنان اجازه وارد شدن نداد و پس از وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نیز به آنان اجازه داخل شدن داده نشد درحالی که ما در استفاده از آنچه از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به ارث بردهایم اذن داریم.پس اگر آن زن[عایشه]مخالفت نمود پس تو را به خویشاوندیای که خداوند والا مرا به تو[به سبب آن خویشاوندی]نزدیک گردانده و نسبت نزدیکی که با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله داری سوگند میدهم که به خاطر من و خونی به زمین ریخته نشود تا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را ملاقات کنیم و شکایت را به سوی او ببریم.و او را از رفتاری که مردم پس از او با ما نمود باخبر کنیم.آنگاه امام حسن علیه السّلام از دنیا رفت.ابن عباس میگوید:پس حسین علیه السّلام،من و عبد اللّه بن جعفر و علی بن عبد اللّه بن عباس را فراخواند و فرمود:پس عمویتان را غسل دهید.پس او را غسل دادیم و حنوط کردیم و کفن بر تنش نمودیم.آنگاه او را بیرونبرده و در مسجد بر او نماز گزاردیم.و حسین علیه السّلام فرمان داد که خانه [پیامبر صلّی اللّه علیه و اله]گشوده شود.پس مروان بن حکم و خاندان بنی سفیان و فرزندان عثمان بن عفّان که آنجا حاضر بودند مانع شدند و گفتند:آیا امیر مؤمنان عثمان شهید،کشتهشده از روی ستم در بدترین مکان در بقیع به خاک سپرده شود و حسن با رسول خدا دفن گردد.به خدا سوگند این امر واقع نشود تا آنکه شمشیرها درمیان ما شکسته شود و نیزهها درهم شکند و تیرها پایان یابد.
النّبل!فقال الحسین علیه السّلام:أما و اللّه الّذی حرّم مکّة للحسن بن علیّ و ابن فاطمة أحقّ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و ببیته ممّن أدخل بیته بغیر إذنه،و هو و اللّه أحقّ به من حمّال الخطایا،مسیّر أبی ذرّ رحمه اللّه الفاعل بعمّار ما فعل،و بعبد اللّه ما صنع،الحامی الحمی، المؤوی لطرید رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لکنّکم صرتم بعده الأمراء،و تابعکم علی ذلک الأعداء و أبناء الأعداء.قال:فحملناه فأتینا به قبر أمّه فاطمة علیها السّلام فدفنّاه إلی جنبها (رضی اللّه عنه و أرضاه)قال ابن عبّاس:و کنت أوّل من انصرف فسمعت اللّغط و خفت أن یعجّل الحسین علیه السّلام علی من قد أقبل،و رأیت شخصا علمت الشّرّ فیه، فأقبلت مبادرا فإذا أنا بعائشة فی أربعین راکبا علی بغل مرحّل تقدّمهم و تأمرهم بالقتال،فلمّا رأتنی قالت:إلیّ إلیّ یا بن عبّاس،لقد اجترأتم علیّ فی الدّنیا تؤذوننی مرّة بعد أخری،تریدون أن تدخلوا بیتی من لا أهوی و لا أحبّ.فقلت:وا سوأتاه!یوم علی بغل،و یوم علی جمل،تریدین أن تطفئی فیه نور اللّه،و تقاتلی أولیاء اللّه،و تحولی بین رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و بین حبیبه أن یدفن معه،ارجعی فقد کفی اللّه(عزّ و جلّ)المئونة،و دفن الحسن علیه السّلام إلی جنب أمّه،فلم یزدد من اللّه(تعالی) إلاّ قربا،و ما ازددتم منه و اللّه إلاّ بعدا،یا سوأتاه!انصرفی فقد رأیت ما سرّک.قال:
فقطبت فی وجهی،و نادت بأعلی صوتها:أما نسیتم الجمل یا بن عبّاس،إنّکم لذوو أحقاد.فقلت:أم و اللّه ما نسیه أهل السّماء،فکیف ینساه أهل الأرض؟ فانصرفت و هی تقول:
حسین علیه السّلام فرمود:سوگند به کسی که مکه را حرمت بخشید حسن پسر علی علیه السّلام و پسر فاطمه علیها السّلام بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و خانه او سزاوارتر از کسانی است که بدون اجازه او در خانهاش داخل شدند.به خدا سوگند عثمان از بر دوش کشنده اشتباهات و تبعیدکننده ابو ذر و کسی که با عمار و عبد اللّه بن مسعود آنچنان رفتار کرد و حمایتکننده خویشاوندان و پناهدهنده رانده شدۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله[عثمان]سزاوارتر است.اما شما پس از او حکومت یافتید و دشمنان و فرزندان دشمنان[رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله]بر آن با شما بیعت نمودند.راوی گوید:پس امام حسن علیه السّلام را حمل نمودیم و به نزدیک قبر مادرش فاطمه علیها السّلام آوردیم و در کنار مادرش علیها السّلام دفن کردیم (و خداوند از او خشنود گردد و خشنودش گرداند).ابن عباس میگوید:و من اولین کسی بودم که برگشتم پس سروصدایی شنیدم و ترسیدم که حسین علیه السّلام بر عقوبت کسانی که[قبر حسن علیه السّلام]روی آوردند،شتاب کند و شخصی را دیدم که شرّ را از او دریافتم پس بازگشتم و ناگهان عایشه را درمیان چهل سوار بر قاطری زینشده یافتم که در پیشاپیش آنان حرکت میکرد و آنان را به جنگ فرمان میداد.پس هنگامی که مرا مشاهده کرد گفت:هان ای ابن عباس!در دنیا بر من جرأت یافتید و مرا بار دیگر آزار میدهید و میخواهید کسی را که از او دل خوشی ندارم و دوستش نمیدارم در خانهام وارد کنید.پس گفتم:چه شرمآور است! روزی بر قاطر و روزی بر شترسواری و میخواهی نور خداوند را خاموش گردانی و با دوستان خدا بجنگی و میان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و دوست او مانع شوی تا از اینکه در کنارش دفن گردد.بازگرد که خداوند شکوهمند و بلندمرتبه هزینه[مقدمات امر]را کفایت نمود و حسن در کنار مادرش علیهما السّلام به خاک سپرده شد.پس چیزی جز نزدیکی به خداوند بر او افزوده نشد و به خدا سوگند بر شما نیز دوری از خدا چیزی افزوده نگردید.چه بدی و شرّی!بازگرد که آنچه تو را خشنود مینمود مشاهده کردی.راوی گوید:پس عایشه چهره درهم کشیده و با بلندترین صدایش ندا در داد:ای ابن عباس!آیا جنگ جمل را فراموش کردهاید؟همانا شما صاحبان کینهها و نفرتها هستید پس گفتم:به خدا سوگند اهل آسمان آن را فراموش نکردند پس زمینیان چگونه آن را فراموش کنند.پس عایشه بازگشت درحالی که این شعر را میخواند:
فألقت عصاها و استقرّت بها النّوی کما قرّ عینا بالإیاب المسافر
268-20- حدّثنا المفید عن ابن قولویه رحمه اللّه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب عن أبی محمّد الأنصاریّ،عن معاویة بن وهب قال:کنت جالسا عند جعفر بن محمّد علیهما السّلام إذ جاء شیخ قد انحنی من الکبر،فقال:السّلام علیک رحمة اللّه و برکاته.فقال له أبو عبد اللّه!و علیک السّلام و رحمة اللّه و برکاته یا شیخ ادن منّی؛ فدنا منه فقبّل یده فبکی،فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام:و ما یبکیک یا شیخ؟قال له:یابن رسول اللّه،أنا مقیم علی رجاء منکم منذ نحو من مائة سنة،أقول هذه السّنة و هذا الشّهر و هذا الیوم،و لا أراه فیکم،فتلومنی أن أبکی!قال:فبکی أبو عبد اللّه علیه السّلام ثمّ قال:یا شیخ،إن أخّرت منیّتک کنت معنا،و إن عجّلت کنت یوم القیامة مع ثقل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.فقال الشّیخ:ما أبالی ما فاتنی بعد هذا یا بن رسول اللّه.فقال له أبو عبد اللّه علیه السّلام یا شیخ،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:إنّی تارک فیکم الثّقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا:کتاب اللّه المنزل،و عترتی أهل بیتی؛تجیء و أنت معنا یوم القیامة.
قال:یا شیخ،ما أحسبک من أهل الکوفة.قال:لا.قال:فمن أین أنت؟قال:من سوادها جعلت فداک.قال:أین أنت من قبر جدّی المظلوم الحسین علیه السّلام؟قال:إنّی لقریب منه.قال:کیف إتیانک له؟قال:إنّی لآتیه و أکثر.قال:یا شیخ،ذاک دم یطلب اللّه تعالی به،ما أصیب ولد فاطمة و لا یصابون بمثل الحسین علیه السّلام و لقد قتل علیه السّلام فی سبعة عشر من أهل بیته،نصحوا للّه و صبروا فی جنب اللّه،فجزاهم أحسن جزاء
پس آن زن قصد اقامت گزید و سفر را رها نمود همانگونه که با آمدن مسافر چشم روشن میگردد.
[268]20-معاویة بن وهب میگوید:در نزد امام صادق علیه السّلام نشسته بودم که پیرمردی به نزد او آمد که از شدت پیری قدش خمیده شده بود.پس گفت:سلام و رحمت و برکت خدا بر تو باد.
امام صادق علیه السّلام به او فرمود:و سلام و رحمت و برکت خدا بر تو باد.ای پیرمرد!به نزدیک من آی.پیرمرد نزدیک شد و دست امام را بوسید پس گریست.امام صادق علیه السّلام به او فرمود:ای پیرمرد!چه چیزی تو را به گریه وا داشته است؟پیرمرد گفت:ای پسر رسول خدا!من از صد سال پیش بر امیدی از سوی شما پایدارم.میگویم که این سال و این ماه و اینروز به آن دست مییابم و[امروز]آن را در شما مشاهده نمیکنم.پس از اینکه میگریم مرا سرزنش میکنی؟ راوی گوید:امام صادق علیه السّلام گریست سپس فرمود:ای پیرمرد اگر مرگ تو به تأخیر افتاد که تو با ما هستی و اگر پیش افتاد تو در روز قیامت با خاندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هستی.پس مرد گفت:ای فرزند رسول خدا،از هر آنچه پس از این از دست دهم هیچ ابایی ندارم.پس امام صادق علیه السّلام فرمود:ای پیرمرد!همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:من درمیان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم که تا زمانی که به آن چنگ زنید هرگز گمراه نگردید:کتاب فرو فرستادهشده خداوند و عترت و خاندان من.ای پیرمرد تو میآیی درحالی که در روز قیامت با ما هستی.[آنگاه]امام فرمود:
ای پیرمرد گمان نمیکنم که از اهل کوفه باشی؟پیرمرد گفت:نه.امام فرمود:پس از کجا هستی؟او گفت:فدایت گردم از روستانشینان کوفه هستم.امام فرمود:با قبر جدّ مظلومم حسین علیه السّلام چه مقدار فاصله داری؟مرد گفت:همانا به آن نزدیک هستم.امام فرمود:چقدر به آنجا میروی؟مرد گفت:من فراوان به آنجا میروم.امام فرمود:ای پیرمرد.آن خونی است که خداوند والا[انتقام]فرزندان فاطمه به مانند مصیبت حسین علیه السّلام وارد نشده و نخواهد شد.
حسین علیه السّلام درمیان هفده نفر از خانوادهاش به شهادت رسید و آنان برای خود خیرخواهی نمودند و در پیشگاه الهی بردباری ورزیدند.
الصّابرین،إنّه إذا کان یوم القیامة أقبل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و معه الحسین علیه السّلام و یده علی رأسه یقطر دما فیقول:یا ربّ،سل أمّتی فیم قتلوا ولدی.و قال علیه السّلام کلّ الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السّلام.
269-21- أخبرنا المفید عن المراغیّ،عن علیّ بن الحسین بن سفیان عن محمّد بن عبد اللّه بن سلیمان عن عبّاد بن یعقوب،عن الولید بن أبی ثور،عن محمّد بن سلیمان،عن عمّه،قال:لمّا خفنا أیّام الحجّاج،خرج نفر منّا من الکوفة مستترین،و خرجت معهم فصرنا إلی کربلاء،و لیس بها موضع نسکنه،فبنینا کوخا علی شاطئ الفرات و قلنا نأوی إلیه،فبینا نحن فیه إذ جاءنا رجل غریب فقال:أصیر معکم فی هذا الکوخ اللّیلة فانی عابر سبیل؛فأجبناه و قلنا غریب منقطع به.فلمّا غربت الشّمس و أظلم اللّیل أشعلنا،فکنّا نشعل بالنّفط ثمّ جلسنا نتذاکر أمر الحسین بن علیّ علیه السّلام و مصیبته و قتله و من تولاّه،فقلنا:ما بقی أحد من قتلة الحسین إلاّ رماه اللّه ببلیّة فی بدنه.فقال ذلک الرّجل:فأنا قد کنت فیمن قتله، و اللّه ما أصابنی سوء،و إنّکم یا قوم تکذبون؛فأمسکنا عنه،و قلّ ضوء النّفط،فقام ذلک الرّجل لیصلح الفتیلة بإصبعه،فأخذت النّار کفّه،فخرج و نادی حتّی ألقی نفسه فی الفرات یتغوّص به،فو اللّه لقد رأیناه یدخل رأسه فی الماء و النّار علی وجه الماء،فإذا أخرج رأسه سرت النّار إلیه فیغوصه إلی الماء،ثمّ یخرجه فتعود إلیه،فلم یزل ذلک دأبه حتّی هلک.
پس خداوند والا پاداش دهد به آنان،نیکوترین پاداش بردباران را همانا هنگامی که قیامت بر پا شود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به همراه حسین علیه السّلام رو به محشر میآورند درحالی که دست رسول خدا بر سر حسین علیه السّلام است و از آن خون میچکد پس میفرماید:پروردگارا از امتم بپرس که چرا فرزند مرا به شهادت رساندند؟امام صادق علیه السّلام فرمود:هر بیتابی و گریستنی جز بیتابی و گریه بر حسین مکروه و ناخوشایند است.
[269]21-محمد بن سلیمان از عمویش روایت میکند که میگفت:هنگامی که در زمان حجاجتر ترس[از خونریزی حجاج]ما را فراگرفت گروهی از ما پنهان از کوفه خارج گشتند و من نیز با آنان خارج شدم و به سوی کربلا حرکت کردیم در آنجا جایگاهی که در آن سکنی گزینیم نداشتیم پس کلبهای بر ساحل فرات بنا کردیم که در آن پناه بگیریم.پس هنگامی که در آن به سر میبردیم مردی ناآشنا به نزد ما آمد و گفت:امشب من نیز با شما در این کلبه خواهم بود همانا من از این راه میگذرم درخواست او را اجابتکرده و با خود گفتیم ناآشنایی است که در راه مانده است.هنگامی که خورشید غروب کرد و شب همهجا را فراگرفت چراغ روشن کردیم.و ما چراغ را با نفت روشن مینمودیم.آنگاه نشسته و یاد حسین بن علی علیه السّلام و مصیبت او و شهادتش و کسانی که او را دوست میداشتند یادآوری مینمودیم پس گفتیم:
هیچیک از کسانی که حسین علیه السّلام را کشتهاند زنده نمانده است جز آنکه خداوند او را به آفتی در بدنش دچار نموده است.پس آن مرد گفت:من نیز از کسانی بودم که حسین را به قتل رساندند.به خدا سوگند هیچ بدی به من نرسیده است و همانا شما گروهی هستید که دروغ میگویید.پس او را[از سخن بازداشتیم]،[در این هنگام]نور[چراغ]نفتی کاهش یافت.آن مرد برخاست تا فتیله را با انگشتش درست کند که آتش کف دست او را گرفت پس از خانه خارج شد و فریادی برآورد تا خود را در فرات انداخت و در آب فرورفت پس به خدا سوگند او را دیدیم که سرش را در آب فرو میکند درحالی که آتش به روی آب ایستاده است پس هنگامی که سرش را از آب خارج مینمود آتش به آن سرایت میکرد پس سرش را در آب فرو میبرد.آنگاه سرش را از آب خارج مینمود.پس آتش به سوی سرش باز میگشت و پیوسته اینچنین کرد تا هلاک شد.
270-22- حدّثنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن منصور بزرج،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام فی قول اللّه(عزّ و جلّ): وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ [النحل(16):
16]قال:النّجم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و العلامات الأئمّة من بعده علیهم السّلام.
271-23- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد ابن الحسن بن الولید،عن أبیه،عن أحمد بن محمّد بن خالد البرقیّ،عن صالح بن حمزة،عن الحسین بن عبد اللّه،عن سعد بن طریف،عن الأصبغ بن نباتة:أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام قال لأصحابه:اعلموا یقینا أنّ اللّه(تعالی)لم یجعل للعبد-و إن عظمت حیلته،و اشتدّ طلبه،و قویت مکایده-أکثر ممّا سمّی له فی الذّکر الحکیم، فالعارف بهذا العاقل له أعظم النّاس راحة فی منفعته،و التّارک له أعظم النّاس شغلا فی مضرّته،و الحمد للّه ربّ العالمین.و ربّ منعم علیه مستدرج،و ربّ مبتلی عند النّاس مصنوع له،فأبق أیّها المستمع من سعیک،و قصّر من عجلتک، و اذکر قبرک و معادک،فإنّ إلی اللّه مصیرک،و کما تدین تدان.
272-24- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد عن علیّ بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حرّمت الجنّة علی من ظلم أهل بیتی و قاتلهم و علی المتعرّض علیهم و السّابّ لهم، أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا
[270]22-امام صادق علیه السّلام درباره پروردگار که میفرماید:«و نشانهها نهاد و به ستارگان راه مییابند»[نحل(16):آیۀ 16]پرسیدم.امام فرمود:ستاره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و نشانهها امامان پس از او میباشند.
[271]23-اصبغ بن نباته میگوید:امیر مؤمنان به یارانش فرمود:بدانید که خداوند فرازمند برای بنده خود-هرچند ترفندی شگرف و همتی بلند و نیرنگهایی نیرومند داشته باشد- بیشتر از آنچه در قرآن حکیم برایش نشانکرده،قرار نداده است.پس کسی که این امر را بداند و آن را بفهمد بیش از سایر مردم در راه سود خود آسایش مییابد و کسی که این حقیقت را رها کند بیش از هر انسانی در راه[زدن به]کسی خود مشغول میشود و ستایش از آن پروردگار جهانیان است چهبسا کسی که بر او نعمت ارزانی میگردد ولی بلای استدراج شاملش گشته است[خداوند به او مهلت میدهد تا در قیامت او را مجازات کند]و چه بسیار انسانهایی که در نزد مردم مورد ابتلا و امتحانی قرار گرفتهاند که برای او[از جانب خدا و برای ارتقای رتبه او]به وجود آمده است پس ای شنونده[این سخن]تلاش خود را پایدار بدار و از شتاب خود بکاه و قبر و بازگشت خود را یاد کن پس همانا بازگشت شما به سوی خدا است و هرگونه رفتار کنی با تو رفتار میشود.
[272]24-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهشت بر کسی که بر اهل بیت من ستم کرده و با آنان بجنگد و به[حکم و عمل]ایشان اعتراض کرده و به آنان دشنام دهد،حرام است«آنان بهرهای در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنان سخن نمیگوید و در قیامت به آنها نظر نخواهد داشت و پاکشان نمیدارد و برای آنها عذابی دردناک است.»[آل عمران(3):آیۀ 77]
یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. [آل عمران(3):77].
273-25- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن محمّد بن همّام،عن علیّ بن محمّد بن مسعدة،عن جدّه مسعدة بن صدقة،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:و اللّه لا یهلک هالک علی علیه السّلام حبّ علیّ علیه السّلام إلاّ رآه فی أحبّ المواطن إلیه،و اللّه لا یهلک هالک علی بغض علیّ علیه السّلام إلاّ رآه فی أبغض المواطن إلیه.
274-26- أخبرنا المفید عن علیّ بن الحسین البصریّ عن أحمد بن علیّ بن مهدیّ عن أبیه عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حبّنا أهل البیت یکفّر الذّنوب،و یضاعف الحسنات،و إنّ اللّه(تعالی)لیتحمّل عن محبّینا أهل البیت ما علیهم من مظالم العباد،إلاّ ما کان منهم فیها علی إصرار و ظلم للمؤمنین، فیقول للسّیّئات:کونی حسنات.
275-27- أخبرنی المفید عن المظفّر بن محمّد الخراسانیّ عن محمّد بن جعفر العلویّ عن الحسن بن محمّد بن جمهور العمّیّ،عن أبیه عن ابن أبی عمیر،عن جمیل بن درّاج،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال أوحی اللّه إلی موسی بن عمران علیه السّلام أ تدری یا موسی،لم انتجبتک من خلقی،و اصطفیتک لکلامی؟فقال:لا یا ربّ؛ فأوحی اللّه إلیه:إنّی اطّلعت إلی الأرض فلم أجد علیها أشدّ تواضعا لی منک؛فخرّ موسی ساجدا و عفّر خدّیه فی التّراب تذلّلا منه لربّه(عزّ و جلّ)فأوحی اللّه إلیه:
[273]25-مسعدة بن صدقه میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:به خدا سوگند از بین روندهای بر محبت علی علیه السّلام از میان نمیرود مگر آنکه[اثر]آن محبت را در محبوبترین جایگاهها مشاهده میکند و به خدا سوگند هلاک شوندهای بر کینه علی علیه السّلام از میان نمیرود مگر آنکه[اثر]آن کینه را در ناپسندترین جایگاهها مشاهده میکند.
[274]26-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:محبت ما اهل بیت گناهان را از بین میبرد و نیکیها را چند برابر میکند و به درستی که خداوند بلندمرتبه از جانب دوستداران ما اهل بیت ستمهایی را که بر بندگان نمودهاند جبران میکند مگر آنکه ستمها با پافشاری و ستم[فراوان]به مؤمنین صورت گرفته باشد که خداوند به گناهان میفرماید:نیکی باشید[تبدیل به نیکی شوید].
[275]27-امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند به موسی بن عمران علیه السّلام وحی کرد:ای موسی آیا میدانی چرا از میان آفریدگانم تو را انتخاب کردم و تو را برای سخن با خود برگزیدم؟ حضرت موسی عرضه داشت:پروردگارا نمیدانم،خداوند به او وحی کرد:همانا من به زمین نگریستم و بر آن متواضعتر از تو نسبت به خود نیافتم پس موسی به سجده افتاد و از روی خواری و کرنش برای پروردگارش گونههایش را بر خاک نهاد.پس خداوند به او وحی نمود:
ارفع رأسک یا موسی،و أمرّ یدک فی موضع سجودک،و امسح بها وجهک و ما نالته من بدنک،فإنّه أمان من کلّ سقم دواء و آفة و عاهة.
276-28- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن یوسف بن إبراهیم عن أبیه عن وهیب بن حفص،عن أبی حسّان العجلیّ،قال:لقیت أمة اللّه بنت راشد الهجریّ فقلت لها:أخبرینی بما سمعت من أبیک.قالت:سمعته یقول:
قال لی حبیبی أمیر المؤمنین علیه السّلام یا رشید کیف صبرک إذا أرسل إلیک دعیّ بنی أمیّة فقطع یدیک و رجلیک و لسانک؟فقلت:یا أمیر المؤمنین،أ یکون آخر ذلک إلی الجنّة؟قال:نعم یا رشید و أنت معی فی الدّنیا و الآخرة.قالت:فو اللّه ما ذهبت الأیّام حتّی أرسل إلیه الدّعیّ عبید اللّه بن زیاد،فدعاه إلی البراءة من امیر المؤمنین علیه السّلام فابی ان یتبرّأ منه،فقال له ابن زیاد:فبأیّ میتة قال لک صاحبک تموت؟قال:خبّرنی خلیلی صلوات اللّه علیه أنّک تدعونی إلی البراءة منه فلا أتبرّأ،فتقدّمنی فتقطع یدیّ و رجلیّ و لسانی.فقال:و اللّه لأکذّبنّ صاحبک،قدّموه فاقطعوا یده و رجله و اترکوا لسانه؛فقطعوه ثمّ حملوه إلی منزلنا فقلت له:یا أبه جعلت فداک،هل تجد لما أصابک ألما؟قال:و اللّه لا یا بنیّة إلاّ کالزّحام بین النّاس.
ثمّ دخل علیه جیرانه و معارفه یتوجّعون له فقال:إئتونی بصحیفة و دواة أذکر لکم ما یکون ممّا أعلمنیه مولای أمیر المؤمنین علیه السّلام؛فأتوه بصحیفة و دواة،فجعل یذکر و یملی علیهم أخبار الملاحم و الکائنات و یسندها إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام فبلغ
ای موسی!سرت را بلند و دستت را بر جایگاه سجدهات بکش و با آن چهره و اعضای بدنت را مسح کن که آن ایمنی از هر بیماری و درد و عیب و نقص است.
[276]28-حسّان عجلی میگوید:امة اللّه دختر راشد[رشید]هجری را مشاهده کردم.پس به او گفتم:به آنچه از پدرت شنیدهای مرا آگاه کن.گفت:شنیدم که پدرم میگفت:محبوبم امیر مؤمنان علیه السّلام به من فرمود:بردباری تو چگونه است هنگامی که حرامزاده بنی امیه[گروهی را]به سوی تو بفرستد که دو دست و دو پا و زبان تو را قطع کنند؟پس عرضه داشتم:ای امیر مؤمنان،آیا سرانجام آن به بهشت میانجامد؟فرمود:بله،ای راشد.و تو در دنیا و آخرت با من هستی.امة اللّه میگوید:پس به خدا سوگند مدت زیادی نگذشت که آن حرامزاده[عدهای را]به سوی او فرستاد و او را به بیزاری جستن از امیر مؤمنان فراخواند.پس او از اینکه بیزاری بجوید سر باز زد.پس ابن زیاد گفت:مولای تو[حضرت علی علیه السّلام]به تو گفته است که به چه صورت از دنیا میروی؟راشد گفت:دوست صمیمیام که درود خدا بر او باد به من خبر داد که تو مرا به بیزاری جستن از او فرا میخوانی و من بیزاری نمیجویم پس تو دو دست و دو پا و زبانم را قطع میکنی.عبید اللّه گفت:به خدا سوگند مولای تو دروغ گفت،او را بیاورید و دست و پایش را قطع کنید و زبانش را رها کنید.پس دست و پایش را قطع کردند و او را به منزل ما آوردند.پس به او گفتم:ای پدر،فدایت گردم،آیا از آنچه بر تو وارد شده است دردی حس میکنی؟گفت:به خدا سوگند دخترم[دردی نیست]مگر چون فشاری که از فراوانی جمعیت مردم باشد آنگاه همسایگان و آشنایانش بر او داخل شده و برایش سوگواری کرده و همدردی مینمودند.پس گفت:کاغذ و دواتی بیاورید تا از آنچه امیر مؤمنان علیه السّلام مرا به آن آگاه گرداند برایتان بیان کنم.پس کاغذ و دواتی آوردند و او شروع به سخن کرد و از خبرهایی از جنگهای خونین و جهان هستی به آنان املاء مینمود و آن را به امیر مؤمنان علیه السّلام مستند میکرد.
ذلک ابن زیاد فأرسل إلیه الحجّام حتّی قطع لسانه،فمات من لیلته تلک رحمه اللّه و کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یسمّیه رشید المبتلی،و کان قد ألقی علیه السّلام إلیه علم البلایا و المنایا، فکان یلقی الرّجل فیقول له:یا فلان بن فلان تموت میتة کذا و أنت یا فلان تقتل قتلة کذا؛فیکون الأمر کما قاله رشید رحمه اللّه.
277-29- حدّثنا المفید عن الحسین بن علیّ التّمّار عن محمّد بن یحیی بن سلیمان،عن داود عن جعفر بن إسماعیل،عن عمرو بن أبی عمرو عن المقبریّ، عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ربّ صائم حظّه من صیامه الجوع و العطش،و ربّ قائم حظّه من قیامه السّهر.
278-30- حدّثنا المفید عن عمر بن محمّد عن علیّ بن مهرویه عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه عن علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال اللّه(عزّ و جلّ)یابن آدم،کلّکم ضالّ إلاّ من هدیت،و کلّکم عائل إلاّ من أغنیت،و کلّکم هالک إلاّ من أنجیت،فاسألونی أکفکم و أهدکم سبیل رشدکم،فإنّ من عبادی المؤمنین من لا یصلحه إلاّ الفاقة و لو أغنیته لأفسده ذلک و إنّ من عبادی من لا یصلحه إلاّ الصّحّة و لو أمرضته لأفسده ذلک،و إنّ من عبادی من لا یصلحه إلاّ المرض و لو أصححت جسمه لأفسده ذلک،و إنّ من عبادی لمن یجتهد فی عبادتی و قیام اللّیل لی،فألقی علیه النّعاس نظرا منّی له،فیرقد حتّی یصبح و یقوم حین یقوم و هو ماقت لنفسه زار علیها،و لو خلّیت بینه و بین ما یرید
پس خبر به ابن زیاد رسید و او رگزن را فرستاد تا زبان او را قطع کند و او در آن شب از دنیا رفت خدایش او را ببخشاید و امیر مؤمنان علیه السّلام او را رشید مورد ابتلا و امتحان مینامید و علی علیه السّلام دانش بلاها و مرگها را به او آموخته بود.پس[گاهی]مردی را میدید و میگفت:ای فلان فرزند فلان تو اینگونه میمیری و تو ای فلان اینگونه کشته میشوی و حقیقت امر همانگونه بود که رشید میگفت.
[277]29-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چه بسیار روزهداری که بهرهاش از روزه جز گرسنگی و تشنگی نباشد و چه بسیار شبزندهداری که بهرهاش از نمازهای شبانه جز بیخوابی نباشد.
[278]30-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:خداوند شکوهمند و بلندمرتبه فرمود:ای فرزند آدم! تمامی شما گمراهید جز آنکه من هدایتش کردم و تمامی شما نیازمندید جز آنکه من بینیازش نمودم و تمامی شما نابودید جز آنکه من او را نجات بخشیدم پس از من بخواهید تا شما را کفایت کنم و به راه هدایت راهنمایی نمایم.همانا از بندگان مؤمن من کسی است که چیزی جز نداری،[دین]او را بهبود نبخشد و اگر او را بینیاز کنم بینیازی او را فاسد میگرداند و همانا از بندگان من کسی است که جز سلامتی برای[دین]او کارساز نباشد و اگر بیمار کنم،بیماریاش او را تباه میکند.و همانا از بندگان من کسی است که جز بیماری برایش نیکو نمیباشد و اگر او را سالم گردانم سلامتیاش او را فاسد میکند و همانا از بندگان من کسی است که در راه بندگی من و نماز شب تلاش میکند ولی به خاطر لطف من نسبت به او چرت را بر او میافکنم پس میخوابد تا صبح و هنگامی که برمیخیزد از دست خود به شدت ناراحت است و خود را سرزنش میکند.
لدخله العجب بعمله،ثمّ کان هلاکه فی عجبه و رضاه من نفسه،فیظنّ أنّه قد فاق العابدین و جاز باجتهاده حدّ المقصّرین فیتباعد بذلک منّی،و هو یظنّ أنّه یتقرّب إلیّ،فلا یتّکل العاملون علی أعمالهم و إن حسنت،و لا ییأس المذنبون من مغفرتی لذنوبهم و إن کثرت،لکن برحمتی فلیثقوا،و لفضلی فلیرجوا،و إلی حسن نظری فلیطمئنّوا،و ذلک أنّی أدبّر عبادی بما یصلحهم،و أنا بهم لطیف خبیر.
279-31- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین البزوفریّ رحمه اللّه عن أبیه عن عبد اللّه بن زیدان البجلیّ،عن الحسن بن أبی عاصم،عن عیسی بن عبد اللّه،عن أبیه، عن جدّه،عن أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:من سلّم علیّ فی شیء من الأرض أبلغته،و من سلّم علیّ عند القبر سمعته.
280-32- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه جمیعا عن سعد عن القاسم بن محمّد عن المنقریّ،عن حفص قال:قال أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام من تعلّم للّه،و عمل للّه،و علّم للّه،دعی فی ملکوت السّماوات عظیما؛فقیل:تعلّم للّه،و عمل للّه و علّم للّه.
281-33- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الزّیّات عن الحسین بن یحیی بن عیّاش عن الحسن بن عبید اللّه عن یزید بن هارون،عن حمّاد بن سلمة،عن علیّ بن زید،عن أبی عثمان،قال:کنّا مع سلمان الفارسیّ رحمه اللّه تحت شجرة،فأخذ غصنا منها،فنفضه فتساقط ورقه،فقال:ألا تسألونّی عمّا صنعت؟فقلنا:خبرنا؛فقال کنّا
و اگر من میان او و آنچه میخواهد مانعی ایجاد نمیکردم عجب و خودشیفتگی از عملش در قلبش نفوذ میکرد آنگاه نابودیاش در خودشیفتگی و خشنودی از خود میبود.پس گمان میکرد که بر عبادتگران برتری یافته است و با تلاشش از مرز اهل کوتاهی[و تفریط در عمل]عبور نموده است پس به اینگونه از من دور میشد درحالی که گمان میکرد به من نزدیک شده است.پس بایستی اهل عمل بر کردار خویش تکیه نکنند هرچند نیکو باشد و گنهکاران از بخشش گناهانشان ناامید نگردند هرچند فراوان باشد.بلکه باید به رحمت من اعتماد کنند و به احسان من امید داشته باشند و به لطف ویژه من اطمینان داشته باشند و آن به این دلیل است که من بندگان خود را به آنچه که موجب خیر و نیکی برای آنان است تدبیر میکنم و من به آنان مهربان و آگاهم.
[279]31-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس در هرکجای زمین بر من سلام کند آن سلام را دریافت میدارم و هرکس در کنار قبرم به من سلام کند آن را میشنوم.
[280]32-هرکس برای خدا بیاموزد و[عملش را]به کار بندد و[به دیگری]آموزش دهد در ملکوت آسمانها[به نام]بزرگ خوانده میشود پس گفته میشود او برای خدا آموخت و [عملش را]به کار بست و آموزش داد.
[281]33-ابو عثمان میگوید:با سلمان فارسی-خدایش رحمت کند-زیر درختی بودیم.پس شاخهای از آن را برگرفت و آن را تکان داد پس برگهایش به زمین ریخت.پس گفت:آیا از کاری که کردم از من نمیپرسی؟گفتم:مرا آگاه کن.سلمان گفت:
مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی ظلّ شجرة فأخذ غصنا منها،فنفضه فتساقط ورقه،فقال:ألا تسألونّی عمّا صنعت؟فقلنا:أخبرنا،یا رسول اللّه قال إنّ العبد المسلم إذا قام إلی الصّلاة تحاتّت عنه خطایاه،کما تحاتّ ورق هذه الشّجرة.
282-34- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن علیّ بن إبراهیم عن الطّیالسیّ،عن صفوان بن یحیی،عن ابن مسکان،عن أبی بصیر،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:لم یزل اللّه(جلّ اسمه)عالما بذاته و لا معلوم، و لم یزل قادرا بذاته و لا مقدور،قلت له:جعلت فداک،فلم یزل متکلّما؟فقال:
الکلام محدث،کان اللّه(عزّ و جلّ)و لیس بمتکلّم،ثمّ أحدث الکلام.
283-35- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن إسماعیل بن صبیح،عن یحیی بن مساور،عن علیّ بن حزوّر،عن الهیثم بن عوف،عن خالد بن عرعرة،قال:سمعت علیّا علیه السّلام یقول:إنّ بالکوفة مساجد مبارکة، و مساجد ملعونة؛فأمّا المبارکة فمنها مسجد غنی و هو مسجد مبارک،و اللّه إنّ قبلته لقاسطة،و لقد أسّسه رجل مؤمن،و إنّه لفی سرّة الأرض،و إنّ بقعته لطیّبة، و لا تذهب اللّیالی و الأیّام حتّی تنفجر فیه عیون،و یکون علی جنبه جنّتان،و إنّ أهله ملعونون و هو مسلوب منهم.و مسجد جعفیّ مسجّد مبارک،و ربّما اجتمع فیه ناس من العرب من أولیائنا فیصلّون فیه.و مسجد بنی ظفر مسجد مبارک،و اللّه إنّ فیه لصخرة خضراء،و ما بعث اللّه من نبیّ إلاّ فیها تمثال وجهه،و هو مسجد السّهلة
با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در زیر سایه درختی بودیم پس شاخهای از درخت را برگرفت و آن را تکان داد پس برگهایش به زمین ریخت.پس فرمود:آیا از کاری که کردم از من نمیپرسی؟پس عرضه داشتم:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ما را آگاه کن.پیامبر فرمود:همانا بنده مسلمان هنگامی که به نماز بر میخیزد گناهانش از او فرو میریزد و همانگونه که برگهای این درخت فروریخت.
[282]34-ابو بصیر میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:خداوند والا همیشه به ذات خود آگاه است ولی در محدوده دانش[دیگران]در نیاید و همیشه به ذات خود توانا است ولی تحت قدرت[دیگران]قرار نمیگیرد پس عرضه داشتم:فدایت شوم.آیا خداوند پیوسته متکلم است.امام فرمود:سخن نوبنیاد است.خداوند[از ازل]بود ولی سخن وجود نداشت سپس سخن را به وجود آورد.
[283]35-خالد بن عرعره میگوید:شنیدم که امام علی علیه السّلام میفرمود:همانا در کوفه مساجدی پرخیر و برکت و مساجدی نفرینشده وجود دارد.و اما از مساجد پربرکت مسجد«غنی» است که مسجدی پرخیر و برکت است.به خدا سوگند قبله آن راست و مستقیم بوده و آن را مردی باایمان بنا نهاده است و آن در بهترین مکان زمین قرار داشته و زمین آن پاک است.و شبها و روزها نمیگذرد مگر آنکه در آن مسجد چشمههایی روان میگردد.و در کنار آندو باغ قرار دارد و همانا اهل آن(قبیله غنی)نفرین شدهاند و آن مسجد از آنان گرفته شده است.و مسجد جعفی مسجدی مبارک است.و چه بسیار شود که گروهی از دوستان ما از عرب در آن جمع میشوند و نماز میگزارند و مسجد بنی ظفر مسجد مبارکی است و به خدا سوگند در آن صخرهای سبز رنگ است که خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت مگر آنکه در آن صخره تصویر چهره او وجود دارد و آن مسجد سهله است.
و مسجد الحمراء و هو مسجد یونس بن متی علیه السّلام و لینفجرنّ فیه عین تظهر علی السّبخة و ما حولها.و أمّا المساجد الملعونة فمسجد الأشعث بن قیس،و مسجد جریر بن عبد اللّه البجلیّ،و مسجد ثقیف،و مسجد سماک،و مسجد بالحمراء بنی علی قبر فرعون من الفراعنة.
284-36- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ،عن عبید اللّه بن إسحاق الضّبّیّ،عن حمزة بن نصر،عن إسماعیل بن رجاء الزّبیدیّ،قال:لمّا رجعت رسل أمیر المؤمنین علیه السّلام من عند طلحة و الزّبیر و عائشة،یؤذنونه بالحرب، قام فحمد اللّه و أثنی علیه،و صلّی علی محمّد و آله صلّی اللّه علیه و اله ثمّ قال:یا أیّها النّاس،إنّی قد راقبت هؤلاء القوم کیما یرعووا أو یرجعوا،و قد وبّختهم بنکثهم و عرّفتهم بغیهم،فلیسوا یستجیبون،ألا و قد بعثوا إلیّ أن أبرز للطّعان،و أصبر للجلاد،فإنّما منّتک نفسک من أبنائنا الأباطیل؛هبلتهم الهبول قد کنت و ما أهدّد بالحرب و لا أرهب بالضّرب،و أنا علی ما وعدنی ربّی من النّصر و التّأیید و الظّفر،و إنّی لعلی یقین من ربّی،و فی غیر شبهة من أمری.أیّها النّاس،إنّ الموت لا یفوته المقیم،و لا یعجزه الهارب،لیس عن الموت محیص،من لم یمت یقتل،إنّ أفضل الموت القتل،و الّذی نفس ابن أبی طالب بیده لألف ضربة بالسّیف أهون علیّ من موت علی فراش.یا عجبا لطلحة،ألّب علی ابن عفّان حتّی إذا قتل أعطانی صفقة یمینه طائعا،ثمّ نکث بیعتی،و طفق ینعی ابن عفّان ظالما،و جاء یطلبنی یزعم بدمه،
و مسجد حمراء که مسجد یونس بن متی علیه السّلام است و در آن چشمهای خواهد جوشید که بر زمینهای نمکزار و زمینهای اطراف آن روان گردد و اما مساجد نفرینشده مسجد أشعث بن قیس و مسجد جریر بن عبد اللّه بجلی ثقیف و مسجد سماک و مسجدی که در حمراء بر قبر یکی از فراعنه مصر بنا شده است.
[284]36-اسماعیل بن رجاء زبیدی میگوید:هنگامی که فرستادگان امیر مؤمنان علیه السّلام از نزد طلحه و زبیر بازگشتند درحالی که آنان به او اعلام جنگ کرده بودند.امام برخاست پس خدا را ستود و ستایش او را بهجای آورد و بر محمد صلّی اللّه علیه و اله و خاندان او درود فرستاد آنگاه گفت:ای مردم!همانا من مراعات این گروه را نمودم تا دست نگهدارند یا بازگردند و به خاطر پیمان شکنیشان آنان را سرزنش کردم و سرکشی آنان را به ایشان شناساندم پاسخ نگفتند هان و اینک فرستادهای به سوی من گسیل داشتهاند که برای جنگ آماده شوم.و برای رزم بردباری بورزم و میگویند:که وجود تو پوچی و بیهودگی را برای فرزندان ما به ارمغان آورده است.
مادران فرزند مرده بر آنان بگریند.[خدا مرگشان دهد]من نه به جنگ تهدید میشوم و نه از جنگاوری میترسم.من به امید یاری و تأیید و پیروزیایی هستم که خداوند به من وعده داده است.و همانا من بر باور استواری از جانب پروردگارم[پا برجا]هستم و در کار خود شکی ندارم.ای مردم همانا هیچ برجا ماندهای آن را باز نمیدارد و هیچ گریزانی آن را ناتوان نمیسازد.هیچ چارهای از مرگ نیست.هرکس[در جنگ]کشته نشود[در بستر]میمیرد.
همانا برترین مرگها کشته شدن[در راه خدا]است.سوگند به کسی که جان فرزند ابی طالب در دست اوست هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر از مرگ در بستر است.از طلحه در حیرتم مردم را بر عثمان بن عفان تحریک کرد تا هنگامی که کشته شد پس با اختیار به من دست یاری داد.آنگاه بیعتم را شکست و برای فرزند عفان از روی ستم به نوحهسرایی پرداخت و خبر مرگ عثمان را پراکنده ساخت و به نزد من آمد به گمان اینکه از من خونخواهی عثمان نماید.
و اللّه ما صنع فی أمر عثمان واحدة من ثلاث:لئن کان ابن عفّان ظالما،کما کان یزعم حین حصره و ألّب علیه،إنّه لینبغی أن یؤازر قاتلیه و أن ینابذ ناصریه،و إن کان فی تلک الحال مظلوما،إنّه لینبغی أن یکون معه،و إن کان فی شکّ من الخصلتین،لقد کان ینبغی أن یعتزله و یلزم بیته و یدع النّاس جانبا؛فما فعل من هذه الخصال واحدة،و ها هو ذا قد أعطانی صفقة یمینه غیر مرّة ثمّ نکث بیعته، اللّهمّ فخذه و لا تمهله.ألا و إنّ الزّبیر قطع رحمی و قرابتی،و نکث بیعتی،و نصب لی الحرب،و هو یعلم أنّه ظالم لی،اللّهمّ فاکفنیه بم شئت.
285-37- أخبرنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ عن الحسین بن عطّار عن محمّد بن سعید البصریّ عن أبی عبد الرّحمن الإصباعیّ،عن عطاء بن مسلم،عن الحسن بن أبی الحسن البصریّ،قال:کنت غازیا زمن معاویة بخراسان،و کان علینا رجل من التّابعین فصلّی بنا یوما الظّهر،ثمّ صعد المنبر فحمد اللّه و أثنی علیه،و قال:أیّها النّاس،إنّه قد حدث فی الإسلام حدث عظیم،لم یکن منذ قبض اللّه نبیّه صلّی اللّه علیه و اله مثله،بلغنی أنّ معاویة قتل حجرا و أصحابه،فإن یک عند المسلمین غیر فسبیل ذلک،و إن لم یکن عندهم غیر فأسأل اللّه أن یقبضنی إلیه،و أن یعجّل ذلک،قال الحسن بن أبی الحسن:فلا و اللّه صلّی بنا صلاة غیرها حتّی سمعنا علیه الصّیاح.
286-38- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن الحسن عن
به خدا سوگند آنچه در کار عثمان انجام داد از یکی از سه حال خارج نیست.اگر فرزند عفان ستمکار بود همانگونه که در زمان دستگیری و تحریک بر ضدّ او اینچنین گمان میکرد پس سزاوار بود که قاتلان او را کمک و همراهی کند و با یارانش آشکارا بجنگد و اگر عثمان در آن زمان ستمدیده بود پس سزاوار بود که با او باشد و اگر در یکی از این دو امر[ستمکاری و ستم دیدگی عثمان]شک داشت سزاوار بود که کنارهگیری کند و در خانه بنشیند و مردم را به حال خود رها کند پس او هیچیک از این سه کار را انجام نداد.او کسی است که چندین بار دست یاری به من داد آنگاه پیمانشکنی نمود.پروردگارا او را[به شدت و غضب خود]برگیر و به امان نده.آگاه باشید که زبیر رحم و خویشاوندی مرا قطع نمود و پیمانشکنی کرد و مرا به جنگ واداشت درحالی که میداند به من ستم روا میدارد.خداوندا هرگونه که میخواهی مرا از[شرّ]او کفایت کن.
[285]37-حسن بن ابو الحسن بصری میگوید:در زمان معاویه در خراسان میجنگیدم و فرمانده ما مردی از تابعین بود[مراد خواجه ربیع است]پس با ما نماز ظهر خواند آنگاه بر فراز منبر رفت پس خدا را سپاس گفت و ستایش او را بهجای آورد و گفت:ای مردم!به درستی که در اسلام حادثهای بزرگ رخ داده است که از زمان وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله مانند آن به وقوع نپیوسته است.به من خبر رسیده است که معاویه،حجر و یارانش را کشته است.پس اگر در نزد مسلمانان راهی برای تغییر این وضعیت وجود دارد پس راه همان است و اگر در نزد آنان راه تغییری نیست از خدا میخواهم که مرا به سوی خود ببرد[جانم را بگیرد]و در آن تعجیل کند.حسن بن ابی الحسن میگوید:پس به خدا سوگند بر ما نمازی جز آن نماز نگزارد تا صدای زاری[خانوادهاش در مرگ او را]شنیدم.
علیّ بن إبراهیم بن یعلی عن علیّ بن سیف بن عمیرة،عن أبیه عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین علیهم السّلام،قال:قال أمیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام:ما نزلت آیة إلاّ و أنا عالم متی نزلت،و فی من أنزلت،و لو سألتمونی عمّا بین اللّوحین لحدّثتکم.
287-39- أخبرنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ عن أحمد بن علیّ المعدّل عن عثمان بن سعید،عن محمّد بن سلیمان الأصفهانیّ،عن عمر بن قیس المکّیّ، عن عکرمة صاحب ابن عبّاس،قال:لمّا حجّ معاویة نزل المدینة فاستؤذن لسعد بن أبی وقّاص علیه،فقال لجلسائه:إذا أذنت لسعد و جلس فخذوا من علیّ بن أبی طالب؛فأذن له،و جلس معه علی السّریر.قال:و شتم القوم أمیر المؤمنین (صلوات اللّه علیه)،فانسکبت عینا سعد بالبکاء،فقال له معاویة:ما یبکیک یا سعد؟أتبکی أن یشتم قاتل أخیک عثمان بن عفّان؟قال:و اللّه ما أملک البکاء، خرجنا من مکّة مهاجرین حتّی نزل هذا المسجد-یعنی مسجد الرّسول صلّی اللّه علیه و اله- فکان فیه مبیتنا و مقیلنا،إذ أخرجنا منه و ترک علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فیه،فاشتدّ ذلک علینا و هبنا نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن نذکر ذلک له،فأتتنا عائشة فقلنا:یا أمّ المؤمنین،إنّ لنا صحبة مثل صحبة علیّ،و هجرة مثل هجرته،و إنّا قد أخرجنا من المسجد و ترک فیه،فلا ندری من سخط من اللّه،أو من غضب من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟فاذکری له ذلک فإنّا نهابه؛فذکرت ذلک لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال لها:یا عائشة،لا و اللّه ما أنا
[286]38-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:هیچ آیهای فروفرستاده نشده مگر آنکه میدانم چه هنگام و درباره چهکسی فروفرستاده شد.و اگر از من درباره آنچه میان دو لوح محفوظ و لوح محو و اثبات بپرسید برایتان بازگو میکنم.
[287]39-عکرمة از یاران ابن عباس میگوید:هنگامی که معاویه حج گزارد در مدینه فرود آمد پس برای سعد بن ابی وقّاص اجازه گرفته شد[تا داخل گردد].پس معاویه به همنشینانش گفت:هنگامی که به سعد اجازه ورود دادم و نشست و گفت:از علی بن ابی طالب سخن بگوئید[از او بدگویی کنید]پس به او اجازه داد و با او بر تخت نشست.راوی گوید:پس آن جماعت به امیر مؤمنان علیه السّلام دشنام دادند.پس اشک از چشمان سعد فرو ریخت.پس معاویه به او گفت:ای سعد چه چیز تو را به گریه واداشته است؟آیا میگریی که به قاتل برادرت عثمان بن عفان دشنام داده شد؟سعد گفت:به خدا سوگند نمیتوانم نگریم[به یاد میآورم که]از مکه برای هجرت خارج گشتم تا در این مسجد فرود آمدیم-مسجد پیامبر را قصد نمود-و آن را محل خواب و استراحت خود قرار دادیم.ولی همه ما بیرون شدیم و علی بن ابی طالب علیه السّلام در آنجا باقی گذارده شد این واقعه بر ما سخت آمد و به نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمدیم تا آن امر را به او یادآوری کنیم پس بر عایشه واردشده و گفتیم:ای امّ المؤمنین!ما نیز چون علی همراهی پیامبر کرده و مانند او هجرت نمودیم.ولی ما از مسجد بیرون شدیم و او باقی گذارده شد.پس نمیدانیم این عذابی از جانب خداست یا خشمناکیای از جانب پیامبر صلّی اللّه علیه و اله است.پس این سخن را برایش بازگو نما همانا ما در انتظاریم.عایشه آن سخن را برای رسول خدا بیان نمود.پس پیامبر فرمود:ای عایشه،به خدا سوگند نه من آنان را از مسجد خارج
أخرجتهم،و لا أنا أسکنته،بل اللّه أخرجهم و أسکنه.و غزونا خیبر فانهزم عنها من انهزم فقال نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لأعطینّ الرّایة الیوم رجلا یحبّ اللّه و رسوله،و یحبّه اللّه و رسوله،فدعاه و هو أرمد فتفل فی عینه و أعطاه الرّایة ففتح اللّه له.و غزونا تبوک مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فودّع علیّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله علی ثنیّة الوداع و بکی،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:
ما یبکیک؟فقال:کیف لا أبکی و لم أتخلّف عنک فی غزاة منذ بعثک اللّه(تعالی)، فما بالک تخلفنی فی هذه الغزاة؟فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:أما ترضی یا علی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی؟فقال علیّ علیه السّلام بل رضیت.
288-40- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن الحسن بن القاسم عن علیّ بن إبراهیم بن یعلی عن علیّ بن سیف بن عمیرة،عن أبیه،عن أبان بن عثمان،عن ابن سیابة عن حمران عن أبی حرب بن أبی الأسود الدؤلیّ،عن أبیه، قال:سمعت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:و اللّه لأذودنّ بیدی هاتین القصیرتین عن حوض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أعداءنا،و لأوردنه أحباؤنا.
289-41- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن أحمد بن محمّد،عن یحیی بن زکریّا عن الحسین بن سفیان،عن أبیه عن محمّد بن المشمعلّ عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علی بن الحسین علیه السّلام قال:من دعا اللّه بنا أفلح، و من دعاه بغیرنا هلک و استهلک.
290-42- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه،عن سعد عن ابن عیسی،عن
نمودم و نه من علی را در مسجد سکنی دادم بلکه خداوند آنان را در خارج ساخت و او را سکنی داد.به خیبر یورش بردیم پس شکستخوردگان،شکست خوردند[مراد ابو بکر و عمر است]پس پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:امروز پرچم به مردی میبخشم که خدا و رسولش را دوست میدارد و خداوند و پیامبرش نیز او را دوست میدارند.پس علی را فراخواند در حالی که چشم درد داشت پس از آب دهان خود در چشمش نهاد و پرچم را به او سپرد و خداوند خیبر را به وسیله او فتح کرد.و به همراه رسول خدا در غزوه تبوک بودیم.پس علی با پیامبر(ثنیّة الوداع)[تپهای مشرف به مدینه]وداع نموده گریست.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چه چیز تو را به گریه واداشته است؟علی علیه السّلام گفت:چگونه نگریم درحالی که از زمانی که خداوند تو را برانگیخته است در هیچ غزوهای تو را تنها نگذاشتهام.پس چه در ذهن توست که مرا در این جنگ باقی میگذاری؟پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به او فرمود:ای علی!آیا خشنود نمیگردی که جایگاه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشد مگر آنکه هیچ پیامبری پس از من نیست.پس علی علیه السّلام فرمود:بلکه خشنود گردیدم.
[288]40-ابو الأسود دوئلی میگوید:شنیدم که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند با همین دو دست کوتاهم دشمنان را از حوض پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دور میسازم و دوستانمان را بر آن وارد میکنم.
[289]41-امام باقر علیه السّلام فرمود:هرکس خدا را به ما بخواند رستگار میگردد و هرکس خدا را به غیر ما بخواند نابود میگردد و نابود میگرداند.
ابن،محبوب عن أبان بن عثمان عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام قال:إذا دعا أحدکم فلیبدأ بالصّلاة علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،فإنّ الصّلاة علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله مقبولة،و لم یکن اللّه لیقبل بعض الدعاء و یردّ بعضا.
291-43- حدّثنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار،عن ابن عیسی عن ابن محبوب،عن أبان بن عثمان،عن بحر السّقّاء عن أبی عبد اللّه علیه السّلام یقول:إنّ من روح اللّه(تعالی)ثلاثة:التّهجّد باللّیل،و إفطار الصّائم،و لقاء الإخوان.
292-44- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن أحمد بن عبد الحمید عن محمّد بن عمرو بن عتبة عن الحسن بن مبارک عن العبّاس بن عامر،عن مالک الأحمسیّ،عن سعد بن طریف،عن الأصبغ ابن نباتة،قال:کنت أرکع عند باب أمیر المؤمنین علیه السّلام و أنا أدعو اللّه،إذ خرج أمیر المؤمنین علیه السّلام و قال:یا أصبغ.
فقلت:لبّیک.قال أیّ شیء کنت تصنع؟قلت:رکعت و أنا أدعو.قال:أفلا أعلّمک دعاء سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قلت بلی.قال:قل:«الحمد للّه علی ما کان و الحمد للّه علی کلّ حال»ثمّ ضرب بیده الیمنی علی منکبی الأیسر،و قال:یا أصبغ،لئن ثبتت قدمک،و تمّت ولایتک،و انبسطت یدک،فاللّه أرحم بک من نفسک.
293-45- أخبرنی المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ،عن محمّد بن إسماعیل،عن زید بن المعدّل،عن یحیی بن صالح الطّیالسیّ،عن إسماعیل بن زیاد،عن ربیعة بن ناجد،قال:لمّا وجّه معاویة بن أبی سفیان بن عوف الغامدیّ
[290]42-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که یکی از شما خدا را میخواند،دعا را با درود بر پیامبر آغاز کند پس به درستی که صلوات و درود بر پیامبر پذیرفته شده است اینچنین نیست که خداوند قسمتی از دعا را بپذیرد و قسمت دیگر آن را رد کند.
[291]43-بحر سقّا میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:همانا سه چیز از رحمت خداوند بلندمرتبه است:شب زندهداری و افطاری دادن به روزهدار و دیدار برادران[دینی].
[292]44-اصبغ بن نباته میگوید:نزدیک در خانه امیر مؤمنان علیه السّلام بر زمین افتاده بودم و خدا را میخواندم.امیر مؤمنان علیه السّلام از خانه خارج گشت و فرمود:ای اصبغ!پس عرضه داشتم:لبیک.
امام فرمود:چه کار میکردی؟گفتم:خم شده و دعا مینمودم.امام فرمود:آیا دعایی به تو نیاموزم که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم؟عرضه داشتم:بله.امام فرمود:بگو:(ستایش از آن خداست بر هرچه بود و ستایش از آن خداست بر هر حال)آنگاه با دست راست بر شانه چپ من زد و فرمود:ای اصبغ.اگر قدمت استوار گردد ولایتت کامل باشد و دست و دلباز باشی [اهل بخشش باشی]پس خداوند از خودت به تو بخشایندهتر و مهربانتر است.
إلی الأنبار إلی الغارة،بعثه فی ستّة آلاف فارس،فأغار علی«هیت»و«الأنبار»، و قتل المسلمین،و سبی الحریم،و عرض النّاس علی البراءة من أمیر المؤمنین علیه السّلام،استنفر أمیر المؤمنین علیه السّلام النّاس،و قد کانوا تقاعدوا عنه،و اجتمعوا علی خذلانه،و أمر منادیه فی النّاس فاجتمعوا،فقام خطیبا،فحمد اللّه و أثنی علیه و صلّی علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثمّ قال:أمّا بعد:أیّها النّاس،فو اللّه لأهل مصرکم فی الأمصار أکثر فی العرب من الأنصار،و ما کانوا یوم عاهدوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یمنعوه و من معه من المهاجرین،حتّی یبلّغ رسالات اللّه إلاّ قبیلتین،صغیر مولدهما،ما هما بأقدم العرب میلادا،و لا بأکثره عددا،فلمّا آووا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أصحابه،و نصروا اللّه و دینه،رمتهم العرب عن قوس واحدة،و تحالفت علیهم الیهود،و غزتهم القبائل قبیلة بعد قبیلة.فتجرّدوا للدّین،و قطعوا ما بینهم و بین العرب من الحبائل،و ما بینهم و بین الیهود من العهود،و نصبوا لأهل نجد تهامة و أهل مکّة و الیمامة و أهل الحزن و أهل السّهل،قناة الدّین،و تصبّروا تحت حماس الجلاد،حتّی دانت لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله العرب،فرأی فیهم قرّة العین قبل أن یقبضه اللّه إلیه،فأنتم فی النّاس أکثر من أولئک فی أهل ذلک الزّمان من العرب.فقال إلیه رجل آدم طوال فقال:ما أنت کمحمّد،و لا نحن کأولئک الّذین ذکرت،فلا تکلّفنا ما لا طاقة لنا به.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام أحسن مسمعا تحسن إجابة،ثکلتکم الثّواکل ما تزیدوننی إلاّ غمّا،هل أخبرتکم أنّی مثل محمّد صلّی اللّه علیه و اله و أنّکم مثل أنصاره،
[293]45-ربیعة بن ناجد میگوید:هنگامی که معاویة بن ابی سفیان،سفیان بن عوف غامدی را به سوی(انبار)برای هجوم به دشمنان گسیل داشت او را درمیان شش هزار سوارکار روانه کرد.پس بر(هیت)و(انبار)حمله کرد و مسلمانان را به قتل رساند و خانوادهشان را اسیر کرد و مردم را به بیزاری جستن از امیر مؤمنان علیه السّلام واداشت.امیر مؤمنان علیه السّلام مردم را برای جهاد با دشمنان کوچ داد.درحالی که به جنگ توجهی نداشتند و برای خواری امیر مؤمنان علیه السّلام با هم اجتماع کرده بودند.و منادی امام درمیان مردم ندا درداد پس جمع شدند.امام ایستاد و آغاز به سخن کرد.پس ستایش خدا را به جا آورد و سپاس او را گفت و بر فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله درود فرستاد آنگاه فرمود:اما بعد ای مردم!به خدا سوگند اهل سرزمین شما درمیان سرزمینها بیشتر از گروه انصار درمیان عربهاست.آن روزی که انصار با پیامبر صلّی اللّه علیه و اله پیمان بستند که از او و هجرتکنندگان به همراه او دفاع کنند تا رسالات الهی را تبلیغ کند دو طایفه نوبنیاد بودند و از قبائل کهن و پرتعداد هم به شمار نمیرفتند پس هنگامی که انصار رسول خدا و یارانش را پناه داده و خدا و دینش را یاری کردند،عرب آندو قبیله را چون تیری از کمان یکپارچگی خود بیرون راندند و یهود بر علیه آنان همپیمان شده و قبایل عرب یکی پس از دیگری با آنان جنگیدند.پس انصار برای[یاری]دین تنها ماندند و ریسمانهای دوستی میان خود و سایر قبائل را قطع نموده و پیمانهای میان خود و یهود را درهم شکستند[و در سایه جنگ و جهاد]ستون دین را برای اهل نجد و تهامه و مکه و یمامه و حزن و سهل برپا کردند.تا اینکه عرب به سوی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نزدیک گشت و پیامبر پیش از آنکه خداوند او را به سوی خود ببرد روشنی چشم خود را در آنان دید.پس شما درمیان مردم[این زمان]بیشتر و پر تعدادتر از انصار درمیان اعراب آن زمان هستید.پس مردی گندمگون و درازقامت به امام گفت:تو مانند محمد صلّی اللّه علیه و اله نیستی.و ما نیز همانند آنان که بیان کردی نیستیم.پس ما را به آنچه بر آن توانایی نداریم مکلف نکن.پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:خاموش باش تا پاسخت را نکو بگیری.زنان فرزند مرده بر شما بگریند که جز اندوه بر من نمیافزایید.آیا به شما خبر دادم که من مانند محمد و شما مانند یاران او هستید؟
و إنّما ضربت لکم مثلا،و أنا أرجو أن تأسّوا بهم.ثمّ قام رجل آخر فقال:ما أحوج أمیر المؤمنین و من معه إلی أصحاب النّهروان!ثمّ تکلّم النّاس من کلّ ناحیة و لغطوا.فقام رجل فقال بأعلی صوته:استبان فقد الأشتر علی أهل العراق،لو کان حیّا لقلّ اللّغط،و لعلم کلّ امرئ ما یقول.فقال لهم أمیر المؤمنین(صلوات اللّه علیه)هبلتکم الهوابل،لأنا أوجب علیکم حقّا من الأشتر،و هل للأشتر علیکم من الحقّ إلاّ حقّ المسلم علی المسلم؟و غضب فنزل.فقام حجر بن عدیّ و سعید بن قیس،فقالا:لا یسوءک اللّه یا أمیر المؤمنین،مرنا بأمرک نتّبعه،فو اللّه العظیم ما یعظم جزعنا علی أموالنا أن تفرّق،و لا علی عشائرنا أن تقتل فی طاعتک؛فقال لهم:تجهّزوا للسّیر إلی عدوّنا.ثمّ دخل منزله علیه السّلام،و دخل علیه وجوه أصحابه، فقال لهم:أشیروا علیّ برجل صلیب ناصح یحشر النّاس من السّواد؛فقال سعید بن قیس:علیک یا أمیر المؤمنین بالنّاصح الأریب الشّجاع الصّلیب معقل بن قیس التّمیمیّ؛قال:نعم؛ثمّ دعاه فوجّهه و سار،و لم یعد حتّی أصیب أمیر المؤمنین علیه السّلام.
294-46- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن العبّاس بن عامر عن أبان عن برید عن الصّادق علیه السّلام یقول لمّا توفّیت خدیجة (رضی اللّه عنها)جعلت فاطمة علیها السّلام تلوذ برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و تدور حوله،و تقول أبه أین أمّی؟قال:فنزل جبرئیل علیه السّلام فقال له:ربّک یأمرک أن تقرئ فاطمة السّلام، و تقول لها:إنّ أمّک فی بیت من قصب،کعابه من ذهب،و عمده یاقوت أحمر،بین
فقط برایتان مثالی زدم به این امید که به آنان اقتدا کنید.آنگاه مرد دیگری برخاست و گفت:
چقدر امروز امیر مؤمنان و یارانش به یاران نهروان محتاجند.سپس مردم از هر سمتی شروع به سخن کرده و هیاهوی به راه انداختند.پس مردی برخاست و با بلندترین صدایش گفت:[اثر]نبود مالک اشتر بر مردم عراق آشکار گشت.اگر زنده بود سروصدا[های اعتراضآمیز]کم میگشت و هرکس میدانست که چه میگوید.پس امیر مؤمنان فرمود:
مادران داغدیده بر شما بگریند.حق من بر شما از مالک اشتر واجب است.آیا برای مالک اشتر حقی جز حق مسلمان بر مسلمان وجود دارد؟و خشمناک شد و از منبر فرود آمد.پس حجر بن عدی و سعد بن قیس برخاسته و عرضه داشتند:ای امیر مؤمنان خداوند تو را به بدی دچار نکند.ما را به دستور خود امر کن تا از آن پیروی کنیم.پس به خداوند بزرگ اگر اموالمان پراکندهشود و خانواده و بستگانمان در راه اطاعت از تو کشته شوند بیتابی فراوان نمیکنیم.
پس امام فرمود:برای حرکت به سوی دشمنان آماده شوید.آنگاه امام علیه السّلام به اقامتگاهش وارد شد و سران یارانش درپی او داخل گشتند.پس امام به آنان فرمود:مردی استوار و خیرخواه که جمعیت مردم را جمع و رهبری کند به من معرفی کنید.پس سعد بن قیس گفت:ای امیر مؤمنان!بر تو باد به مرد خیرخواه و عاقل بیباک و با استقامت معقل بن قیس تمیمی.امام فرمود:بله.آنگاه او را فراخواند و روانه میدان جنگ نمود و او نیز حرکت کرده بازگشت تا امیر مؤمنان علیه السّلام به شهادت رسید.
[294]46-برید عجلی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هنگامی که خدیجه که خدا از او خشنود باد وفات یافت فاطمه علیها السّلام به پیامبر خدا پناه برده و دور او میگشت.و میگفت:
ای پدرم،مادرم کجاست؟راوی گوید:پس جبرئیل فرود آمد و به پیامبر عرضه داشت:
پروردگارت به تو فرمان میدهد که به فاطمه سلام رسانده و به او بگویی:همانا مادرت در خانهای از نی است که اتاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت سرخ میباشد و درمیان آن
آسیة و مریم بنت عمران؛فقالت فاطمة علیها السّلام إنّ اللّه هو السّلام،و منه السّلام و إلیه السّلام.
295-47- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن الفضل بن الحباب الجمحیّ عن الحسین بن عبد اللّه الأبلّیّ عن أبی خالد الأسدیّ عن أبی بکر بن عیّاش عن صدقة بن سعید الحنفیّ،عن جمیع بن عمیر،قال:سمعت عبد اللّه بن عمر بن الخطّاب یقول:انتهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی العقبة فقال:لا یجاوزها أحد؛فعوّج الحکم بن أبی العاص فمه مستهزئا به صلّی اللّه علیه و اله و قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من اشتری شاة مصرّاة فهو بالخیار؛فعوّج الحکم فمه،فبصر به النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فدعا علیه فصرع شهرین ثمّ أفاق،فأخرجه النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عن المدینة طریدا و نفاه عنها.
296-48- أخبرنا المفید،عن المراغیّ،عن العبّاس بن الولید،عن الحسین بن سعید،عن أبیه،عن هارون بن سعید،قال:صلّی بنا الولید بن عقبة بالکوفة صلاة الغداة-و کان سکرانا-فتغنّی فی الثّانیة منها،و زادنا رکعة أخری،و نام فی آخرها،فأخذ رجل من بکر بن وائل خاتمه من یده،فقال فیه علباء السّدوسیّ:
تکلّم فی الصّلاة و زاد فیها مجاهرة و عالن بالنّفاق
و فاح الخمر عن سنن المصلّی و نادی و الجمیع إلی افتراق
أزیدکم علی أن تحمدونی فما لکم و ما لی من خلاق
297-49- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسن المقری عن الحسن بن علیّ بن
آسیه و مریم دختر عمران به سر میبرد.پس فاطمه علیها السّلام فرمود:همانا خدا[منشأ]آسودگی است و آسایش و امنیت از او و به سوی اوست.
[295]47-عبد اللّه عمر بن خطاب میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به گردنهای رسید و فرمود:هیچ کس از آن عبور نکند.پس حکم ابن ابی العاص دهانش را برای مسخره کردن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله کج کرد و رسول صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس گوسفندی که شیر در پستانهایش جمع شده است را بخرد حق فسخ دارد.پس حکم دهنش را کج کرد.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله او را دید و نفرینش کرد.پس دو ماه بیهوش شد و آنگاه به هوش آمد.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله او را از مدینه بیرون راند و از آنجا تبعیدش نمود.
[296]48-هارون بن سعید میگوید:ولید بن عقبه در کوفه با حالت مستی برای ما نماز صبح خواند.پس در رکعت دوم نماز آواز خواند و رکعت دیگری بر نماز افزود و در پایان نماز خوابید.پس مردی از بکر بن وائل انگشتر[فرمانروایی]اش را از او دزدید.پس علباء سدوسی درباره او چنین سرود:
در نماز سخن گفت:آشکارا و بر آن افزود و نفاق خود را آشکار نمود*و خمر را از مستحبات نماز گزار برشمرد و ندا درداد درحالی که همه پراکنده میشدند/[و گفت]:بر اینکه مرا ستایش کنید بر [رکعات نماز]شما میافزایم.پس من و شما هیچ بهرهای[از نیکی و خیر]نداریم/
عبد اللّه البغدادیّ عن عیسی بن مهران،عن نعیم بن دکین،عن موسی بن قیس، عن الحسین بن أسباط العبدیّ،قال:سمعت عمّار بن یاسر رحمه اللّه یقول عند توجّهه إلی صفّین:اللّهمّ لو أعلم أنّه أرضی لک أن أرمی بنفسی من فوق هذا الجبل لرمیت بها،و لو أعلم أنّه أرضی لک أن أوقد لنفسی نارا فأوقع فیها لفعلت،و إنّی لا أقاتل أهل الشّام إلاّ و أنا أرید بذلک وجهک،و أنا أرجو أن لا تخیّبنی و أنا أرید وجهک الکریم.
298-50- أخبرنا المفید عن أبی عبد اللّه بن أبی رافع عن جعفر بن محمّد بن جعفر الحسینیّ،عن عیسی بن مهران،عن یحیی بن الحسن بن فرات عن ثعلبة بن زید الأنصاریّ،قال:سمعت جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ رحمه اللّه یقول:تمثّل إبلیس لعنه اللّه فی أربع صور:تمثّل یوم بدر فی صورة سراقة بن جعشم المدلجیّ فقال لقریش: لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ فَلَمّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَکَصَ عَلی عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکُمْ [الانفال(8):48]و تصوّر یوم العقبة فی صورة منبّه بن الحجّاج فنادی:إنّ محمّدا و الصّباة معه عند العقبة فأدرکوهم؛فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله للأنصار:لا تخافوا فإنّ صوته لن یعدوهم.و تصوّر یوم اجتماع قریش فی دار النّدوة فی صورة شیخ من أهل نجد،و أشار علیهم فی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بما أشار، فأنزل اللّه(تعالی) وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ [الانفال(8):30]و تصوّر یوم قبض
[297]49-حسین بن أسباط عبدی میگوید:شنیدم که عمار بن یاسر هنگام حرکت به سوی صفین میگفت:خداوندا.اگر میدانستم که در نزد تو پسندیدهتر است که خود را از بالای این کوه به پائین اندازم خود را پرت میکردم و اگر میدانستم خواهان آنی که برای خود آتشی بیفروزم و خود را درون آن اندازم اینچنین میکردم.و من با اهل شام نمیجنگم جز آنکه از این نبرد،رسیدن به رضای تو را میطلبم.و امیدوارم که مرا ناامید نگردانی که من خواهان [دیدار]ذات بزرگوارت هستم.[عمار در همین جنگ به شهادت رسید].
[298]50-ثعلبة بن زید انصاری میگوید:شنیدم که جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید:ابلیس- که نفرین خدا بر او باد-در چهار صورت ظاهر گشت:در روز جنگ بدر در چهره سراقة بن جعشم مدلجی ظاهر شد.پس به قریش گفت:امروز هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و من شما را پناه خواهم داد ولی وقتی دوگروه رودررو شدند از تصمیم خود منصرف شد و گفت:
من از شما بیزارم[انفال(8):آیۀ 48]و در روز عقبه در چهره منبّه بن حجاج ظاهر شد پس ندا درداد:همانا محمد و جوانان همراه او در عقبه هستند،آنان را دریابید.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به انصار گفت:نهراسید.همانا صدایش به آنان نخواهد رسید.و در روز گردهمای قریش در دار النّدوة،در چهره پیرمردی از اهل نجد آشکار شد و درباره[چگونگی قتل]آنها،مشورت داد.پس خداوند این آیه را فروفرستاد«آنگاه که کافران بدخیالی میکردند که تو را به زندان بیندازند یا بکشند و یا بیرونت کنند آنان مکر ورزیدند و خدا هم مکر ورزید و خدا بهترین چارهاندیشان است.»[انفال(8):آیۀ 30]
النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی صورة المغیرة بن شعبة فقال:أیّها النّاس،لا تجعلوها کسروانیّة و لا قیصرانیّة،وسّعوها تتّسع،فلا تردّوها فی بنی هاشم،فینتظر بها الحبالی.
تمّ المجلس السادس،و یتلوه المجلس السابع من أمالی الشیخ أبی جعفر الطّوسی رحمه اللّه
و روزی که پیامبر وفات نمود شیطان در چهره مغیرة بن شعبه ظاهر شد و گفت:ای مردم.
خلافت را همچون حکومت کسری و قیصر قرار ندهید و آن را گسترش دهید تا گسترش داده شود.و آن را به بنی هاشم بازنگردانید تا انتظار[به دنیا آمدن خلیفه توسط]زنان حامله کشیده شود.
مجلس ششم به پایان رسید و مجلس هفتم امالی شیخ طوسی به دنبال خواهد آمد.
[7] المجلس السابع فیه بقیّة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 299-1- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه،عن الصّفّار،عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن أبان بن عثمان،عن إسماعیل الجعفیّ قال:دخل رجل علی أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام و معه صحیفة مسائل شبه الخصومة.
فقال له أبو جعفر علیه السّلام هذه صحیفة تخاصم علی الدّین الّذی یقبل اللّه فیه العمل؟ فقال:رحمک اللّه،هذا الّذی أرید.فقال أبو جعفر علیه السّلام اشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له،و أنّ محمّدا عبده و رسوله،و تقرّ بما جاء من عند اللّه،و الولایة لنا أهل البیت،و البراءة من عدوّنا،و التّسلیم لنا،و التّواضع و الطّمأنینة،و انتظار أمرنا،فإنّ لنا دولة إن شاء اللّه(تعالی)جاء بها.
300-2- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن جعفر بن محمّد بن هشام،عن محمّد بن إسماعیل البزّاز،عن إلیاس بن عامر عن أبان بن عثمان،عن
جلسه هفتم
و در آن بقیه روایات شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان آمده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[299]1-اسماعیل جعفی میگوید:مردی بر امام باقر علیه السّلام داخل شد درحالی که با او نوشتهای بود که مسائلی مانند ادّعای طرفین دعوا را در برداشت.پس امام باقر علیه السّلام فرمود:این نوشتهای است برای ستیزه کردن با دینی که خداوند در[فرض ایمان به]آن دین عمل را میپذیرد.مرد گفت:خداوند تو را رحمت کند.این همان چیزی است که اراده کردهام.پس امام باقر علیه السّلام فرمود:گواهی ده که هیچ معبودی جز خداوند نیست و او یگانه است که همتایی ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست.و به آنچه از نزد خداوند آمده و ولایت ما اهل بیت و بیزاری از دشمنان ما و سر فرود آوردن در مقابل ما و فروتنی و اطمینان قلبی و انتظار امر[فرج]ما اقرار کن.همانا برای ما روزگاری است که اگر خداوند بخواهد آن را میآورد[و مستقر میسازد].
أبی بصیر،قال:سمعت أبا جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام یقول:إذا دخل أهل الجنّة الجنّة بأعمالهم،فأین عتقاء اللّه من النّار؟إنّ للّه عتقاء من النّار.
301-3- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی عوانة موسی بن یوسف عن علیّ بن الحکیم الأزدیّ،عن عمرو بن ثابت،عن فضیل بن غزوان، عن الشّعبیّ،عن الحارث،عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال:من أحبّنی رآنی یوم القیامة حیث یحبّ،و من أبغضنی رآنی یوم القیامة حیث یکره.
302-4- أخبرنی جماعة،عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن محمّد بن موسی عن محمّد بن سهل،عن هشام،عن أبی مخنف،عن ابن حصیرة،عن أبی صادق،عن جندب بن عبد اللّه الأزدیّ،قال:قام علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فی النّاس لیستنفرهم إلی أهل الشّام،و ذلک بعد انقضاء المدّة الّتی کانت بینه و بینهم،و قد شنّ معاویة علی بلاد المسلمین الغارات،فاستنفرهم بالرّغبة فی الجهاد و الرّهبة فلم ینفروا،فأضجره ذلک،فقال:یا أیّها النّاس المجتمعة أبدانهم،المختلفة أهواؤهم،ما عزّت دعوة من دعاکم،و لا استراح قلب من قاساکم،کلامکم یوهن الصّمّ الصّلاب تثاقلکم عن طاعتی یطمع فیکم عدوّکم،إذا أمرتکم قلتم:«کیت و کیت و لیت و عسی»؛أعالیل أباطیل،و تسألونّی التّأخیر،دفاع ذی الدّین المطول، هیهات هیهات،لا یدفع الضّیم الذّلیل،و لا یدرک الحقّ إلاّ بالجدّ و الصّبر.أیّ دار بعد دارکم تمنعون،و مع أیّ إمام بعدی تقاتلون؟!المغرور و اللّه من غررتموه،و من
[300]2-ابو بصیر میگوید:شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود:اگر چنین باشد که اهل بهشت به خاطر کردار خود وارد بهشت میشوند پس آزادشدگان خدا از دوزخ کجا هستند؟همانا برای خدا آزادشدگانی از دوزخ است.
[301]3-علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:هرکس مرا دوست بدارد در روز قیامت مرا آنچنان ببیند که دوست دارد و هرکس که مرا دشمن دارد در روز قیامت مرا آنچنان ببیند که ناخوش دارد.
[302]4-جندب بن عبد اللّه أزدی میگوید:علی بن ابی طالب علیه السّلام درمیان مردم برخاست تا آنان را برای جنگ به سوی اهل شام گسیل دارد.و آن پس از پایان یافتن مدتی بود که میان علی و اهل شام مقرّر شده بود.و معاویه جنگجویانش را بر سرزمینهای مسلمانان پراکنده کرده بود.پس علی علیه السّلام با سخن از میل در جهاد و ترساندن آنان را گسیل داشت خواست که با ایجاد انگیزه و ترس،آنان را به میدان نبرد راهی کند ولی حرکت نکرد.پس امیر مؤمنان از ایشان ملول گشت و فرمود:
ای مردمی که بدنهای شما در کنار هم امّا افکار و خواستههای شما پراکنده است خواسته آن کس که از شما یاری خواهد اجابت نخواهد شد.و قلب آنکس که شما را تحمّل کند آسایش نخواهد یافت سخنان شما جنگاوران سرسخت را سست میکند و سنگینی شما در پیروی از من دشمنانتان را در شما به طمع میاندازد.هنگامی که به شما فرمان میدهم میگویید:فلان و ای کاش و شاید.[امروز و فردا میکنید]و بهانههای نابخردانه میآورید و همچون بدهکاران از من مهلت میطلبید.هیهات هیهات.[بدانید که]افراد ناتوان هرگز نمیتوانند ظلم و ستم را دور کنند و حق جز با تلاش و بردباری به دست نمیآید.پس از[دفاع نکردن]خانه خود از کدامین خانه دفاع خواهید کرد و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟به خدا سوگند!فریب خورده است آنکس که به گفتار شما بفریبد و مغرور شود و هر آنکس که به امید شما به سوی پیروزی رود با کندترین پیکان به میدان آمده است.
فاز بکم فاز بالسّهم الأخیب،أصبحت لا أطمع فی نصرتکم،و لا أصدّق قولکم، فرّق اللّه بینی و بینکم،و أعقبنی بکم من هو خیر لی منکم.أما إنّکم ستلقون بعدی ذلاّ شاملا،و سیفا قاطعا،و أثرة یتّخذها الظّالمون فیکم سنّة،تفرّق جماعتکم، و تبکی عیونکم،و تمنّون عمّا قلیل أنّکم رأیتمونی فنصرتمونی،و ستعرفون ما أقول لکم عمّا قلیل،و لا یبعّد اللّه إلاّ من ظلم.قال:فکان جندب لا یذکر هذا الحدیث إلاّ بکی،و قال:صدق و اللّه أمیر المؤمنین علیه السّلام،قد شملنا الذّلّ،و رأینا الأثرة،و لا یبعّد اللّه إلاّ من ظلم.
303-5- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد عن محمّد بن صالح،عن عبد الأعلی بن واصل عن مخوّل بن إبراهیم،عن علیّ بن حزوّر،عن الأصبغ بن نباتة،عن عمّار بن یاسر؛قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ علیه السّلام یا علیّ؛إنّ اللّه قد زیّنک بزینة لم یزیّن العباد بزینة أحبّ إلی اللّه منها،زیّنک بالزّهد فی الدّنیا،و جعلک لا ترزأ منها شیئا،و لا ترزأ منک شیئا،و وهب لک حبّ المساکین،فجعلک ترضی بهم أتباعا، و یرضون بک إماما،فطوبی لمن أحبّک و صدق فیک،و ویل لمن أبغضک و کذب علیک،فأمّا من أحبّک و صدق فیک فأولئک جیرانک فی دارک،و شرکاؤک فی جنّتک،و أمّا من أبغضک و کذب علیک فحقّ علی اللّه أن یوقفه موقف الکذّابین.
304-6- أخبرنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ عن جعفر بن محمّد الحسنیّ عن عیسی بن مهران عن یحیی بن عبد الحمید عن شریک عن عمران بن طفیل،
به خدا سوگند!صبح کردم درحالی که گفتار شما را باور ندارم به یاری شما امید نداشته و خداوند میان من و شما جدایی بیفکند و پس از شما کسانی را برای من درپی آورد که از شما برای من بهتر باشد.هان به درستی که شما پس از من خواری فراگیر و شمشیری برّنده و ستم و خیانتی را که ستمگران درباره شما چون یک سنّت و روش دائمی انجام دهند،مشاهده خواهید کرد.اجتماعتان از بین رفته و چشمتان اشکبار خواهد شد و زودا که آرزو کنید.[ای کاش]مرا میدیدید و یاریم مینمودید و به زودی آنچه را که به شما میگویم خواهید دانست و خداوند جز ستمگران را[از خود]دور نمیسازد.راوی گوید:پس جندب هرگاه این حدیث را به یاد میآورد میگریست و میگفت:به خدا سوگند!امیر مؤمنان راست گفت، خواری ما را فراگرفت و ستم ستمکاران را مشاهده کردیم و خداوند جز ستمگران را[از خود]دور نمیسازد.
[303]5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:ای علی!خداوند تو را به زیوری آراست که بندگان به زینتی محبوبتر از آن در نزد خدا آراسته نشدهاند.تو را به دل برگرفتن از دنیا آراست و تو را به گونهای قرار داد که از دنیا چیزی برنگیری و دنیا نیز چیزی از تو برنگیرد و به تو دوستی بیچارگان بخشید و تو را به پیروی آنان از تو خشنود ساخت و آنان نیز از اینکه تو امامشان هستی خشنودند.پس خوشا به حال کسی که دوستت داشته و درباره[امامت و خلافت]تو راست گوید و وای بر کسی که با تو کینهتوزی کرده و بر تو دروغ ببندد.و امّا کسانی که دوستت دارند و[امامت]تو را تصدیق میکنند همسایگان تو در خانه[اخروی]و شریکانت در[جایگاه]بهشتیات هستند و کسانی که تو را دشمن میدارند و بر تو دروغ میبندند پس بر خداوند است که آنان را در جایگاه دروغگویان نگه دارد.
عن أبی نجبة قال:سمعت عمّار بن یاسر رحمه اللّه یعاتب أبا موسی الأشعریّ،و یوبّخه علی تأخّره عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و قعوده عن الدّخول فی بیعته،و یقول له:یا أبا موسی،ما الّذی أخّرک عن أمیر المؤمنین علیه السّلام؟فو اللّه لئن شککت فیه لتخرجنّ عن الإسلام.و أبو موسی یقول له:لا تفعل ودع عتابک لی،فإنّما أنا أخوک.فقال له عمّار:ما أنا لک بأخ،سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یلعنک لیلة العقبة و قد هممت.مع القوم بما هممت فقال له أبو موسی:أفلیس قد استغفر لی؟قال عمّار:قد سمعت اللّعن و لم أسمع الاستغفار.
305-7- أخبرنا المفید عن إسماعیل بن محمّد الکاتب عن عبد الصّمد بن علیّ،عن محمّد بن هارون بن عیسی،عن أبی طلحة الخزاعیّ،عن عمر بن عبّاد عن أبی فرات قال قرأت فی کتاب لوهب بن منبّه فإذا مکتوب فی صدر الکتاب:
هذا ما وضعت الحکماء فی کتبها:الاجتهاد فی عبادة اللّه أربح تجارة،و لا مال أعود من العقل،و لا فقر أشدّ من الجهل،و أدب تستفیده خیر من میراث،و حسن الخلق خیر رفیق،و التّوفیق خیر قائد،و لا ظهر أوثق من المشاورة،و لا وحشة أوحش من العجب،و لا یطمعنّ صاحب الکبر فی حسن الثّناء علیه.
306-8- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین الحلاّل عن الحسن بن الحسین الأنصاریّ،عن زفر بن سلیمان،عن أشرس الخراسانیّ،عن أیّوب السّجستانیّ عن أبی قلابة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من أسرّ ما یرضی اللّه(عزّ و جلّ)أظهر اللّه له
[304]6-ابو نجبه میگوید:شنیدم که عمّار بن یاسر-که خدایش رحمت کند-ابو موسی اشعری را ملامت کرده و او را به سبب کندی در امر[خلافت]علی بن ابی طالب علیه السّلام و سستی در بیعتش با آن حضرت توبیخ میکند.و به او میگوید:ای ابو موسی!چه چیز تو را[از اقرار به ولایت علی علیه السّلام و تثبیت أمراو]بازداشت؟پس به خدا سوگند!اگر در[حقانیّت]علی علیه السّلام شک کردهای از اسلام خارج شدهای.و ابو موسی گفت:اینچنین مکن و سرزنش مرا رها کن.من برادر تو هستم.پس عمار به او گفت:[ولی]من برادر تو نیستم.شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در شب بیعت عقبه تو را نفرین میکرد و تو با آن جماعت آنگونه قصد و همّت نمودید[که همه ما مشاهده کردیم]پس ابو موسی به عمار گفت:آیا پیامبر برای من طلب بخشش نکرد.عمار گفت:نفرین را شنیدم ولی استغفار را نه.
[305]7-ابو فرات میگوید:کتاب وهب بن منبّه را میخواندم که در ابتدای آن نوشته بود:این سخنی است که حکیمان و دانشمندان در کتب خود آوردهاند:تلاش در راه بندگی خدا سود بخشترین تجارت است.و هیچ ثروتی برگشتپذیرتر از عقل و هیچ نداریای سختتر از نادانی نیست.تربیت نیکویی که از آن بهرهبری بهتر از ارث است و خوشرفتاری بهترین دوست و توفیق یافتن بر امور بهترین راهبر است.و هیچ پشتیبانی مطمئنتر از نظرخواهی و هیچ وحشتی هراسناکتر از خودشیفتگی نیست و انسان بزرگمنش ستایش شدن[از سوی دیگران]را در سر نمیپروراند.
[306]8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس آنچه خدا را خشنود میسازد پنهان دارد خداوند آنچه
ما یسرّه،و من أسرّ ما یسخط اللّه(عزّ و جلّ)أظهر اللّه ما یحزنه،و من کسب مالا من غیر حلّه أفقره اللّه(عزّ و جلّ)من تواضع للّه رفعه اللّه،و من سعی فی رضوان اللّه أرضاه اللّه و من أذلّ مؤمنا أذلّه اللّه و من عاد مریضا فإنّه یخوض فی-الرّحمة و أومأ رسول اللّه(صلوات اللّه علیه و آله)إلی حقویه-و إذا جلس عند المریض غمرته الرّحمة،و من خرج من بیته یطلب علما شیّعه سبعون ألف ملک یستغفرون له،و من کظم غیظا ملأ اللّه جوفه إیمانا،و من أعرض عن محرّم أبدله اللّه به عبادة تسرّه،و من عفا عن مظلمة أبدله اللّه بها عزّا فی الدّنیا و الآخرة و من بنی مسجدا و لو مفحص قطاة بنی اللّه له بیتا فی الجنّة،و من أعتق رقبة فهی فداء من النّار،کلّ عضو منها فداء عضو منه،و من أعطی درهما فی سبیل اللّه کتب اللّه له سبع مائة حسنة،و من أحاط عن طریق المسلمین ما یؤذیهم کتب اللّه له أجر قراءة أربع مائة آیة کلّ حرف منها بعشر حسنات،و من لقی عشرة من المسلمین فسلّم علیهم کتب اللّه له عتق رقبة،و من أطعم مؤمنا لقمة أطعمه اللّه من ثمار الجنّة،و من سقاه شربة من ماء سقاه اللّه من الرّحیق المختوم،و من کساه ثوبا کساه اللّه من الإستبرق و الحریر و صلّی علیه الملائکة ما بقی فی ذلک الثّوب سلک.
307-9- أخبرنا المفید عن علیّ بن الحسن البصریّ عن أحمد بن إبراهیم القمّیّ عن محمّد بن علیّ الأحمر عن نصر بن علیّ عن حمید،عن أنس قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:کنت أنا و علیّ عن یمین العرش نسبّح اللّه قبل أن یخلق آدم
که او را خشنود میسازد برایش آشکار مینماید.و هرکس آنچه را که موجب خشم خداوند است پنهان دارد خداوند آنچه موجب اندوه اوست آشکار مینماید.و هرکس ثروتی از غیر حلال به دست آورد خداوند او را محتاج میگرداند.و هرکس برای خدا فروتنی کند خدا او را والا میگرداند.و هرکس در راه خشنودی خداوند تلاش کند خداوند او را خشنود میسازد و هرکس مؤمنی را خوار سازد خداوند او را خوار میگرداند و هرکس از بیماری عیادت کند در رحمت پروردگار فرو میرود-و در این هنگام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به کمرگاه خود اشاره کرد-و هنگامی که در کنار بیمار نشیند رحمت پروردگار او را در بر میگیرد و هرکس از خانه خود در طلب دانش خارج شود هفتاد هزار فرشته او را بدرقه کرده و برایش از خدا بخشش میطلبند.و هرکس خشم خود را فرو برد خداوند درونش را سرشار از ایمان میسازد و هرکس از حرامی روی گرداند خداوند عبادتی جایگزین آن میسازد که شادمانش نماید.و هرکس از ستمی که بر او شده است درگذرد خداوند در برابر آن سر بلندیای در دنیا و آخرت به او ارزانی میدارد.و هرکس مسجدی اگرچه به مقدار حفره کبوتر بنیان نهد خداوند برایش خانهای در بهشت بنا میکند و هرکس بندهای را آزاد کند همان مایه آزادی او از دوزخ است که هر عضوی از بدن آن بنده فدیه و بهای عضوی از بدن اوست و هرکس درهمی در راه خدا ببخشد خداوند برایش هفتصد نیکی مینویسد و هرکس از سر راه مسلمانان آنچه را که سبب آزار ایشان است بردارد خداوند برایش پاداش قرائت چهارصد آیه را مینویسد که در مقابل هر حرف از آن ده نیکی به او عطا میکند.و هرکس با ده مسلمان دیدار کرده و بر آنان سلام نماید خداوند برای او[پاداش]آزاد کردن بندهای را مینویسد.و هرکس به لقمهای مؤمنی را طعام دهد خداوند از میوههای بهشتی به او میخوراند و هرکس جرعهای از آب به مؤمنی بنوشاند خداوند از رحیق مختوم شراب ناب سر به مهر به او مینوشاند و هرکس به مؤمنی لباسی بپوشاند خداوند از استبرق و حریر بر تن او میپوشاند و فرشتگان آسمان به مقدار نخهایی که در آن لباس به کار رفته بر او درود میفرستند.
[307]9-أنس بن مالک میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:من و علی در سمت راست عرش دو هزار سال پیش از آفرینش آدم تسبیح خداوند را به جا میآوردیم.
بألفی عام،فلمّا خلق آدم جعلنا فی صلبه،ثمّ نقلنا من صلب إلی صلب فی أصلاب الطّاهرین و أرحام المطهّرات حتّی انتهینا إلی صلب عبد المطّلب،فقسمنا قسمین:فجعل فی عبد اللّه نصفا،و فی أبی طالب نصفا،و جعل النّبوّة،و الرّسالة فیّ،و جعل الوصیّة و القضیّة فی علیّ،ثمّ اختار لنا اسمین اشتقّهما من أسمائه، فاللّه المحمود و أنا محمّد،و اللّه العلیّ و هذا علیّ،فأنا للنّبوّة و الرّسالة و علیّ للوصیّة و القضیّة.
308-10- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن محمّد بن موسی،عن هشام، عن أبی مخنف عن عبد اللّه بن عاصم،عن جبر بن نوف،قال لمّا أراد أمیر المؤمنین علیه السّلام المسیر إلی الشّام،اجتمع إلیه وجوه أصحابه فقالوا:لو کتبت یا أمیر المؤمنین إلی معاویة و أصحابه قبل مسیرنا إلیهم کتابا تدعوهم إلی الحقّ، و تأمرهم بما لهم فیه الحظّ،کانت الحجّة تزداد علیهم قوّة.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام لعبید اللّه بن أبی رافع کاتبه:اکتب:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم من عبد اللّه علیّ أمیر المؤمنین إلی معاویة بن أبی سفیان و من قبله من النّاس؛سلام علیکم،فإنّی أحمد إلیکم اللّه الّذی لا إله إلاّ هو.أمّا بعد،فإنّ للّه عبادا آمنوا بالتّنزیل،و عرفوا التّأویل، و فقّهوا فی الدّین و بیّن اللّه فضلهم فی القرآن الحکیم،و أنت یا معاویة و أبوک و أهلک فی ذلک الزّمان أعداء الرّسول،مکذّبون بالکتاب،مجتمعون علی حرب المسلمین،من لقیتهم منهم حبستموه أو عذّبتموه أو قتلتموه،حتّی إذا أراد اللّه
پس هنگامی که خداوند آدم را آفرید ما را در صلب او قرار داد آنگاه ما را از پشتی به پشتی در صلبهای مردان پرهیزکار و رحمهای زنان پاکدامن منتقل نمود تا در صلب عبد المطلب نهاد.آنگاه ما را به دو نیم کرده،نیمی در صلب عبد اللّه و نیم دیگر را در صلب ابو طالب نهاد [بنابراین]پیامبری و رسالت را در من و جانشینی و قضاوت را در علی قرار داد.آنگاه برای ما دو نام برگزید که آندو نام را از نامهای خود مشتق ساخت.پس خداوند محمود است و من محمّدم و خداوند علی است و این هم علی است.پس من برای پیغمبری و رسالتم و علی برای جانشینی و قضاوت.
[308]10-جبر بن نوف میگوید:هنگامی که امیر مؤمنان علیه السّلام خواست که به سوی شام حرکت کند سران یارانش به دور او گردآمده و گفتند:ای امیر مؤمنان![چه خوب میشد]اگر پیش از حرکت ما به سوی آنان نامهای به معاویه و یارانش مینگاشتی و آنان را به حق خوانده و به آنچه برایشان سودمند است فرمان میدادی تا به این وسیله حجّت بر آنان قوی و محکم گردد.پس امیر مؤمنان به عبید اللّه بن ابی رافع نویسنده خود فرمود:بنویس:به نام خداوند بخشنده مهربان.از بنده خدا علی امیر مؤمنان به معاویة بن ابی سفیان و مردمی که در جانب اویند سلام بر شما.به درستی که من خدایی را میستایم که هیچ معبودی جز او نیست.امّا بعد:
پس همانا خداوند بندگانی دارد که به آنچه نازلشده ایمان آورده و تفسیر آن را شناختند و درباره دین بینش یافتند.خداوند برتریشان را در قرآن حکیم بیان نمود[ولی]تو ای معاویه و پدرت و خانوادهات در آن زمان دشمنان پیامبر بودید که قرآن را دروغ انگاشتید و بر جنگ با مسلمانان اجتماع نمودید.هرکس از مسلمانان را که مشاهده کردید زندانی نموده یا شکنجه کرده و یا کشتید تا آنکه خداوند اراده عزت بخشیدن به دینش و آشکار نمودن پیامبرش را نمود که اعراب گروهگروه به دین او گرویدند و این امت از روی اختیار و اکراه اسلام آوردند.
(تعالی)إعزاز دینه و إظهار رسوله،دخلت العرب فی دینه أفواجا،و أسلمت هذه الأمّة طوعا و کرها،و کنتم ممّن دخل فی هذا الدّین إمّا رغبة و إمّا رهبة،فلیس ینبغی لکم أن تنازعوا أهل السّبق و من فاز بالفضل،فإنّه من نازعه منکم فبحوب و ظلم،فلا ینبغی لمن کان له قلب أن یجهل قدره،لا یعدو طوره،و لا یشفی نفسه بالتماس ما لیس له.إنّ أولی النّاس بهذا الأمر قدیما و حدیثا أقربهم برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أعلمهم بالکتاب،و أقدمهم فی الدّین،و أفضلهم جهادا،و أوّلهم إیمانا،و أشدّهم اضطلاعا،بما تجهله الرّعیّة من أمرها.فاتّقوا اللّه الّذی إلیه ترجعون وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ [البقرة(2):42]لتدحضوا به الحقّ.و اعلموا أنّ خیار عباد اللّه الّذین یعملون،بما یعلمون و أنّ شرّهم الجهلاء الّذین ینازعون بالجهل أهل العلم،ألا و إنّی أدعوکم إلی کتاب اللّه و سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و اله و حقن دماء هذه الأمّة،فإن قبلتم أصبتم رشدکم و هدیتم لحظکم،[و إن أبیتم إلاّ الفرقة و شقّ عصا هذه الأمّة]لم تزدادوا من اللّه إلاّ بعدا،و لم یزدد علیکم إلاّ سخطا و السّلام.
قال فکتب إلیه معاویة أمّا بعد،إنّه.
لیس بینی و بین قیس عتاب غیر طعن الکلی و جزّ الرّقاب
فلمّا وقف أمیر المؤمنین علیه السّلام علی جوابه بذلک قال: إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ [القصص(28):56]إلی صراط مستقیم.
309-11- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسن المقری،عن محمّد بن سهل
شما از کسانی بودید که[رسیدن به امیال دنیوی]و یا از ترس[جانتان]در این دین داخل شدید.پس برای شما سزاوار نیست که با پیشکسوتان در دین و کسانی که به برتری رستگار شدهاند بجنگید.همانا هرکس از شما با این دین بجنگد از روی گناه و ستم بوده است پس برای کسی که قلب[عقل]دارد سزاوار نیست که قدر و اندازه خود را نداند[بلکه سزاوار است که]از مرز و حدّ عبور نکند و با طلب آنچه که سزاوارش نیست خود را بیچاره نسازد.
همانا سزاوارترین مردم به امر خلافت درگذشته و حال کسی است که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نزدیکتر و به کتاب خدا آگاهتر و در دین پر سابقهتر و در جهاد برتر از هرکس بوده و اولین کسی باشد که ایمان آورده است و به اموری که زیردستان به آن آگاهی ندارند تواناتر باشد.
پس از خدایی که به سوی او باز میگردید بترسید و حق را برای بیاعتبار ساختن به باطل نپوشانید و بدانید که بهترین بندگان خدا کسانی هستند که به آنچه میدانند عمل میکنند و بدترین آنان نادانانی هستند که به سبب نادانی خود با اهل دانش ستیزه میکنند.آگاه باشید که من شما را به کتاب خدا و روش پیامبرش صلّی اللّه علیه و اله و جلوگیری از ریخته شدن خون این امت فرا میخوانم.پس اگر بپذیرید هدایت مییابید و به بهره و سود خود راهنمایی میشوید و اگر جز از جدایی و متفرق ساختن وحدت این امت سرباز زنید فقط از خدا دورتر میشوید.و [این کار]جز بر ناراحتی و رنج شما نخواهد افزود.و السلام.راوی گوید:پس معاویه به امام علیه السّلام چنین نگاشت:اما بعد.همانا میان من و قیس هیچ ملامت و سرزنشی جز ضربههای به پهلو و قطع شدن گردنها وجود ندارد[راه ما فقط جنگ و خونریزی است].پس هنگامی که امیر مؤمنان بر جواب معاویه آگاه شد فرمود:همانا تو[نمیتوانی]هرکسی را بخواهی هدایت کنی اما خداوند هرکس را که بخواهد به راه راست هدایت میکند.
العطّار،عن أحمد بن عمر الدّهقان،عن محمّد بن کثیر عن عاصم بن کلیب،عن أبیه عن أبی هریرة،قال:جاء رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فشکا إلیه الجوع،فبعث رسول اللّه(صلوات اللّه علیه و آله)إلی بیوت أزواجه فقلن:ما عندنا إلاّ الماء.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:من لهذا الرّجل اللّیلة؟فقال علیّ بن أبی طالب علیه السّلام:أنا له یا رسول اللّه؛ و أتی فاطمة علیها السّلام فقال:ما عندک،یا ابنة رسول اللّه؟فقالت:ما عندنا إلاّ قوت الصّبیة لکنّا نؤثر ضیفنا.فقال علیّ علیه السّلام:یا ابنة محمّد،نوّمی الصّبیة،و أطفئی المصباح؛فلمّا أصبح علیّ علیه السّلام غدا علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فأخبره الخبر،فلم یبرح حتّی أنزل اللّه(عزّ و جلّ): وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .[الحشر(59):9].
310-12- أخبرنا المفید عن ابن قولویه رحمه اللّه عن الکلینیّ عن عدّة من أصحابه، عن سهل عن محمّد بن سنان،عن حمّاد بن أبی طلحة،عن معاذ بن کثیر،قال:
نظرت إلی الموقف و النّاس فیه کثیر،فدنوت إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت:إنّ أهل الموقف لکثیر؛قال:فصوب ببصره فأداره فیهم،ثمّ قال:ادن منّی یا أبا عبد اللّه، فدنوت منه فقال:غثاء یأتی به الموج من کلّ مکان،لا و اللّه ما الحجّ إلاّ لکم،و لا و اللّه ما یتقبّل اللّه إلاّ منکم.
311-13- أخبرنا المفید عن الحسن بن محمّد عن محمّد بن همّام عن حمزة بن أبی حمزة عن أبی الحارث شریح،عن الولید بن مسلم،عن عبد العزیز بن
[309]11-ابو هریره میگوید:مردی به نزد پیامبر آمد و از گرسنگی شکایت کرد.پس پیامبر خدا[برای آوردن غذا شخصی را]به خانههای همسرانشان فرستاد.آنان گفتند:جز آب نداریم.پس پیامبر خدا فرمود:چهکسی[مسئولیت]این مرد را در این شب به عهده میگیرد.
پس علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:ای رسول خدا من در[خدمت]از او خواهم بود.و به نزد فاطمه آمد و فرمود:ای دختر رسول خدا در نزد تو چیست؟او گفت:جز غذای فرزندانمان چیزی نداریم اما میهمانمان را بر خود ترجیح میدهیم.پس علی علیه السّلام فرمود:ای دختر محمد صلّی اللّه علیه و اله فرزندان را در خواب کن و چراغ را خاموش نما.پس چون علی علیه السّلام شب را به صبح آورد و به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفت و او را از این امر آگاه نمود و همچنان در آنجا بود که خداوند این آیه را فروفرستاد«و آنان را بر خود مقدم میدارند هرچند خود نیازمند باشند،کسانی که از بخل خویش برکنار مانده باشند رستگارند.»[حشر(59):آیۀ 9]
[310]12-معاذ بن کثیر میگوید:[در حج]به محل وقوف مردم نگریستم درحالی که عدّه فراوانی بودند پس به امام صادق علیه السّلام نزدیک گشته و عرضه داشتم:عدّه فراوانی به موقف آمدهاند.راوی گوید:پس امام علیه السّلام نگاهش را به سوی مردم کرد و درمیان آنان چرخاند.آنگاه فرمود:ای ابا عبد اللّه به من نزدیک شو.نزدیک گشتم.پس فرمود:این خار و خاشاک و کفی است که موج از هر مکان میآورد.نه چنین است به خدا سوگند حج[واقعی]جز برای شما [دوستداران اهل بیت]نیست و نه چنین است به خدا سوگند خداوند[حج را]جز از شما نمیپذیرد.
سلیمان،عن سلیمان بن حبیب،عن أبی أمامة الباهلیّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لتنقضنّ عری الإسلام عروة عروة،کلّما نقضت عروة تشبّث النّاس بالّتی تلیها، فأوّلهنّ نقض الحکم،و آخرهنّ الصّلاة.
312-14- أخبرنا المفید عن الکاتب عن أحمد بن جعفر المالکیّ،عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل عن أبیه عن یحیی بن سعید،عن سفیان،عن حبیب،عن میمون بن أبی شبیب،عن أبی ذرّ رحمه اللّه قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله اتّق اللّه حیث ما کنت، و خالق النّاس بخلق حسن،و إذا عملت سیّئة فاعمل حسنة تمحوها.
313-15- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ عن محمّد بن مدرک عن زکریّا بن الحکم،عن خلف بن تمیم،عن بکر بن حبیش عن أبی شیبة،عن عبد الملک بن عمیر عن أبی قرّة،عن سلمان الفارسیّ رحمه اللّه قال:قال لی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یا سلمان،إذا أصبحت فقل:«اللّهمّ أنت ربّی لا شریک لک،أصبحنا و أصبح الملک للّه» قلها ثلاثا،و إذا أمسیت فقل مثل ذلک،فإنّهنّ یکفّرن ما بینهنّ من خطیئة.
314-16- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أبی عوانة موسی بن یوسف عن محمّد بن سلیمان عن الحسین الأشقر،عن قیس،عن لیث،عن أبی لیلی،عن الحسین بن علیّ علیهما السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الزموا مودّتنا أهل البیت، فإنّه من لقی اللّه یوم القیامة و هو یودّنا دخل الجنّة بشفاعتنا،و الّذی نفسی بیده لا ینفع عبدا عمله إلاّ بمعرفة حقّنا.
[311]13-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ریسمانهای اسلام یکی پس از دیگری از هم گسسته خواهد شد.و هرگاه ریسمانی پاره گردد مردم به ریسمان پس از آن چنگ میزنند.پس اولین ریسمان پارهشده[ریسمان]حکومت[ما اهل بیت]است و آخرین آنها نماز.
[312]14-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هر جا که بودی از خدا بترس،و با مردم با رفتاری نیکو برخورد کن[رفتار کن]آنگاه که گناهی مرتکب شدی عملی نیکو انجام ده تا آن را پاک کند.
[313]15-سلمان فارسی-خدایش رحمت کند-میگوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای سلمان، هنگامی که صبح کردی سهبار بگو:«خداوند!تو پروردگار من هستی و هیچ شریکی نداری.
صبح کردیم درحالی که حکومت و پادشاهی جهان از آن خداست».و هنگامی که روز را به پایان رساندی همانند آن بگو.پس این سخنان اشتباهاتی که میانشان انجام دادهای میپوشاند.
[314]16-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همواره دوستدار اهل بیت باشید.پس به درستی که هرکس در روز قیامت خدا را ملاقات کند درحالی که ما را دوست دارد با شفاعت ما داخل در بهشت میگردد.سوگند به کسی که جانم در دست اوست کردار هیچ بندهای جز با شناخت حق ما به او سودی نمیبخشد.
315-17- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن محمّد بن موسی عن محمّد بن أبی السّریّ،عن هشام عن أبی مخنف،عن عبد الرّحمن بن جندب،عن أبیه، قال:لمّا وقع الإتّفاق علی کتب القضیّة بین أمیر المؤمنین علیه السّلام و بین معاویة بن أبی سفیان،حضر عمرو بن العاص فی رجال من أهل الشّام،و عبد اللّه بن عبّاس فی رجال من أهل العراق،فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام للکاتب:اکتب هذا ما تقاضی علیه أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب و معاویة بن أبی سفیان.فقال عمرو بن العاص:
اکتب اسمه و اسم أبیه،و لا تسمّه بإمرة المؤمنین،فإنّما هو أمیر هؤلاء و لیس بأمیرنا.فقال الأحنف بن قیس:لا تمح هذا الاسم،فإنّی أتخوّف إن محوته لا یرجع إلیک أبدا.فامتنع أمیر المؤمنین علیه السّلام من محوه،فتراجع الخطاب فیه ملیّا من النّهار،فقال الأشعث بن قیس:امح هذا الاسم ترّحه اللّه.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:
اللّه أکبر سنّة بسنّة،و مثل،بمثل و اللّه إنّی لکاتب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوم الحدیبیة،و قد أملی علیّ:هذا ما قاضی علیه محمّد رسول اللّه سهیل بن عمرو.فقال له سهیل:
امح رسول اللّه،فإنّا لا نقرّ لک بذلک.و لا نشهد لک به،اکتب اسمک و اسم أبیک؛ فامتنعت من محوه فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله امحه یا علیّ،و ستدعی إلی مثلها فتجیب و أنت علی مضض.فقال عمرو بن العاص:سبحان اللّه!و مثل هذا یشبه بذلک،و نحن مؤمنون و أولئک کانوا کفّارا!فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام یا ابن النّابغة،و متی لم تکن للفاسقین ولیّا،و للمسلمین عدوّا،و هل تشبه إلاّ أمّک الّتی دفعت بک؟فقال عمرو:
[315]17-هنگامی که امر براین شد تا صلح نامهای میان امیر مؤمنان و معاویة بن ابی سفیان نگاشته شود عمرو عاص درمیان مردانی از اهل شام و عبد اللّه بن عباس درمیان مردانی از اهل عراق حاضر شدند.پس امیر مؤمنان به کاتب گفت:بنویس،این صلح نامهای است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام و معاویة بن ابی سفیان بر آن توافق کردهاند.پس عمرو عاص گفت:نام او و نام پدرش را بنویس و از او به[عنوان]امیر مؤمنان نام مبر.او امیر این گروه است و فرمانروا و امیر ما نیست.پس احنف بن قیس گفت:این نام را از میان مبر همانا من میترسم که اگر آن را حذف کنی به تو باز نگردد.پس امیر مؤمنان از محو کردن آن نام خودداری ورزید.پس سخن در آن مورد تا مدتی طولانی از روز میان آنان رد و بدل شد.
پس اشعث بن قیس گفت:این نام را پاک کن-خدا او[عمرو عاص]را اندوهگین سازد-پس امیر مؤمنان فرمود:اللّه اکبر.و روشی همچون روش[گذشتگان شما]و مثالی همچون نمونهای[از رفتار گذشتگان شما مشاهده میکنم]به خدا سوگند من نویسنده رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز حدیبیه بودم.و او اینچنین به من املاء نمود این صلح نامهای است که محمد فرستاده خدا و سهیل بن عمرو بر[اساس]آن با یکدیگر صلح کردهاند.پس سهیل به او گفت:«ای رسول خدا»را حذف کن.پس همانا ما به این لقب برای تو اقرار نداریم و آن را برای تو گواهی نمیدهیم.نام خود و نام پدرت را بنگار.پس من از حذفش سرباز زدم پس پیامبر فرمود:آن را پاک کن و تو به مثل این امر خوانده میشوی و از روی بیمیلی میپذیری.پس عمرو عاص گفت:خدا منزّه است.آیا این همچون آن است درحالی که ما اهل ایمانیم ولی آنها کافر بودند.
پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ای فرزند نابغه[زن بدکاره]تو چه هنگام دوست و یاور بدکاران و دشمن مسلمانان نبودهای؟آیا تو جز شبیه مادرت هستی که تو را به دنیا آورده است؟
لا جرم لا یجمع بینی و بینک مجلس أبدا.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام و اللّه إنّی لأرجو أن یطهّر اللّه مجلسی منک و من أشباهک؛ثمّ کتب الکتاب و انصرف النّاس.
316-18- أخبرنا المفید عن الصّدوق عن أبیه عن أحمد بن إدریس عن محمّد بن عبد الجبّار عن ابن أبی عمیر عن أبان بن عثمان عن أبان بن تغلب عن عکرمة، عن عبد اللّه بن العبّاس،قال:لمّا حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الوفاة بکی حتّی بلّت دموعه لحیته،فقیل له:یا رسول اللّه ما یبکیک؟فقال:أبکی لذرّیّتی،و ما تصنع بهم شرار أمّتی من بعدی،کأنّی بفاطمة بنتی و قد ظلمت بعدی و هی تنادی«یا أبتاه یا أبتاه»فلا یعینها أحد من أمّتی.فسمعت ذلک فاطمة علیها السّلام فبکت،فقال لها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تبکینّ یا بنیّة.فقالت:لست أبکی لما یصنع بی من بعدک و لکن أبکی لفراقک،یا رسول اللّه فقال لها:أبشری یا بنت محمّد بسرعة اللّحاق بی،فإنّک أوّل من یلحق بی من أهل بیتی.
317-19- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن سعد عن عبد اللّه بن هارون،عن محمّد بن عبد الرّحمن العرزمیّ،عن المعلّی بن هلال عن الکلبیّ، عن أبی صالح،عن ابن عبّاس،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:أعطانی اللّه خمسا،و أعطی علیّا خمسا:أعطانی جوامع الکلم،و أعطی علیّا جوامع العلم؛ و جعلنی نبیّا،و جعل علیّا وصیّا؛و أعطانی الکوثر و أعطی علیّا السّلسبیل؛ و أعطانی الوحی،و أعطی علیّا الإلهام؛و أسری بی إلیه،و فتحت له أبواب السّماء
پس عمرو گفت:ناگزیر هیچ نشستی از این پس میان من و تو برگزار نخواهد شد.پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند امید میورزم که خداوند جلسهام را از تو و همانند تو پاک سازد.آنگاه صلحنامه را نگاشت و مردم متفرق شدند.
[316]18-عبد اللّه بن عباس میگوید:هنگامی که وفات رسول خدا فرارسید گریست تا اشکش،محاسنش را تر کرد.پس به ایشان عرضه شد:ای رسول خدا!چه چیز شما را به گریه وا داشته است؟پیامبر فرمود:بر فرزندانم و آنچه بدکاران امّتم پس از من بر سر آنان میآورند میگریم.گویا دخترم فاطمه را میبینم که پس از من مورد ستم قرار گرفته و ندا در میدهد:
«ای پدر!ای پدر!»پس هیچکس از امت من او را یاری نمیکند.پس فاطمه علیها السّلام آن سخن را شنیده و گریست.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دخترکم!گریه مکن.فاطمه علیها السّلام عرضه داشت:
ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر آنچه پس از تو بر سرم میآید نمیگریم بلکه بر دوری تو میگریم.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به او فرمود:ای دختر محمد!به تو بشارت باد که به زودی به من میپیوندی.پس همانا تو اولین شخص از خانوادهام هستی که به من میپیوندی.
[317]19-ابن عباس میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:خداوند پنج چیز به من و پنج چیز به علی عطا نمود:به من سخنی جامع و به علی علمی کامل عطا فرمود.من را پیامبر و علی را جانشین من قرار داد.به من کوثر و به علی سلسبیل عطا کرد.به من وحی را و به علی الهام را بخشید.مرا به سوی خود بالا برد و[در همان حال]درهای آسمان به روی علی گشوده شد تا آنجا که هرچه من دیدم او هم دید و به آنچه من نظر کردم نگریست.
حتّی رأی ما رأیت و نظر إلی ما نظرت إلیه.ثمّ قال:یابن عبّاس،من خالف علیّا فلا تکوننّ ظهیرا له و لا ولیّا،فو الّذی بعثنی بالحقّ ما یخالفه أحد إلاّ غیّر اللّه ما به من نعمة و شوّه خلقه قبل إدخاله النّار.یابن عبّاس،لا تشکّ فی علیّ،فإنّ الشّکّ فیه یخرج عن الإیمان،و یوجب الخلود فی النّار.
318-20- أخبرنا محمّد بن محمّد،قزال أخبرنا أبو غالب أحمد بن محمّد الزّراریّ،قال حدّثنا محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحمیریّ،عن أبیه،قال حدّثنا أحمد بن أبی عبد اللّه البرقیّ،قال:حدّثنی محمّد بن عبد الرّحمن العرزمیّ،عن أبیه،عن أبی عبد اللّه الصّادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام،قال:من زیّ الإیمان الفقه،و من زیّ الفقه الحلم،و من زیّ الحلم الرّفق،من زیّ الرّفق اللّیّن،و من زیّ اللّیّن السّهولة.
319-21- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار،عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن أبی أیّوب عن الثّمالیّ رحمه اللّه عن أبی جعفر علیه السّلام قال:
سمعته یقول:أربع من کنّ فیه کمل إسلامه،و أعین علی إیمانه،و محّصت ذنوبه، و لقی ربّه و هو عنه راض،و لو کان فیما بین قرنه إلی قدمه ذنوب حطّها اللّه (تعالی)عنه،و هی:الوفاء بما یجعل اللّه علی نفسه،و صدق اللّسان مع النّاس، و الحیاء ممّا یقبح عند اللّه و عند النّاس،و حسن الخلق مع الأهل و النّاس.و أربع من کنّ فیه من المؤمنین أسکنه اللّه فی أعلی علّیّین،فی غرف فی محلّ الشّرف:
آنگاه فرمود:ای ابن عباس!هرگز پشتیبان و دوست مخالفان علی مباش.سوگند به کسی مرا به حق برانگیخت هیچ کس با او به مخالفت برنمیخیزد مگر آنکه خداوند تمامی نعمتهای او را تغییر داده و پیش از داخل کردنش در دوزخ او را زشتروی میگرداند ای ابن عباس در [حقانیت]علی شک مکن.پس به درستی که شک در او انسان را از[دایره]ایمان بیرون کرده و موجب جاودانگی در آتش میشود.
[318]20-امام صادق علیه السّلام فرمود:فهم دین لباس ایمان است و بردباری لباس فهم دین و مدارا لباس بردباری و نرمی لباس مدارا و آسانگیری لباس نرمی است.
[319]21-ابو حمزه ثمالی میگوید:شنیدم که امام باقر علیه السّلام میفرمود:چهار چیز است که در هر کس باشد اسلامش کامل میگردد و بر ایمانش یاری میشود و گناهانشان پاک میگردد و در حالی پروردگارش را ملاقات میکند که از او راضی است و اگر از سر تا پا غرق در گناه باشد خداوند والا گناهانش را فرو میریزد و آن چهار چیز:وفاداری به آنچه خداوند بر عهده او نهاده است[انجام واجبات الهی]و راستگویی با مردم و خجالت کشیدن از[انجام]آنچه در نزد خدا و مردم ناخوشایند است و خوشرفتاری با خانواده و مردم.و چهار چیز است که در هرکس از مؤمنان باشد خداوند او را در اعلی علیّین درون اتاقهایی به جایگاهی سراسر شرف سکنی میدهد:
کلّ الشّرف من آوی الیتیم،و نظر له فکان له أبا،و من رحم الضّعیف و أعانه و کفاه، و من أنفق علی والدیه و رفق بهما و برّهما و لم یحزنهما،و من لم یخرق لمملوکه، و أعانه علی ما یکلّفه،و لم یستسعه فیما لا یطیق.
320-22- أخبرنا المفید عن المرزبانیّ عن محمّد بن أحمد الحکیمیّ عن محمّد بن إسحاق،عن یحیی بن معین،عن عبد الرّزّاق،عن معمّر بن ثابت،عن أنس قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما کان الفحش فی شیء إلاّ شانه،و لا کان الحیاء فی شیء قطّ إلاّ زانه.
321-23- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین المقری عن الحسین بن علیّ المرزبانیّ عن جعفر بن محمّد الحنفیّ،عن یحیی بن هاشم عن عمرو بن شمر، عن حمّاد عن أبی الزّبیر،عن جابر بن عبد اللّه بن حزام،قال:أتیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقلت:یا رسول اللّه،من وصیّک؟قال:فأمسک عنّی عشرا لا یجیبنی،ثمّ قال:یا جابر،ألا أخبرک عمّا سألتنی؟فقلت:بأبی أنت و أمّی،أما و اللّه لقد سکتّ عنّی حتّی ظننت أنّک وجدت علیّ.فقال:ما وجدت علیک یا جابر،و لکن کنت أنتظر ما یأتینی من السّماء،فأتانی جبرئیل علیه السّلام فقال:یا محمّد،ربّک یقول:إنّ علیّ بن أبی طالب وصیّک،و خلیفتک علی أهلک و أمّتک،و الذّائد عن حوضک،و هو صاحب لوائک یتقدّمک إلی الجنّة،فقلت:یا نبیّ اللّه،أرأیت من لا یؤمن بهذا أقتله؟ قال:نعم یا جابر،ما وضع هذا الموضع إلاّ لیبایع علیه،فمن بایعه کان معی غدا،
هرکس یتیمی را پناه دهد و به او چون پدری[مهربانانه]بنگرد و کسی که بر ناتوان ببخشاید و او را یاری کرده و کفایتش نماید و کسی که بر پدر و مادرش انفاق کند و با آنان به نیکی و مهربانی رفتار کند و آنان را از خود ناراحت نسازد و آنکس که با زیردستان خود مدارا کرده و او را بر آنچه به عهدهاش گذاشته یاری کند و او را در آنچه توانایی ندارد به زحمت نیندازد.
[320]22-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:هرگز پردهدری در چیزی قرار نگرفت مگر آنکه آن را خراب و معیوب نمود و هیچوقت حیا در چیزی قرار نگرفت مگر آنکه آن را زینت بخشید.
[321]23-جابر بن عبد اللّه حزام میگوید:به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمده و عرضه داشتم:ای رسول خدا!جانشین تو کیست؟جابر میگوید:پس دقایقی سخن نگفت و پاسخ مرا نداد آنگاه فرمود:آیا تو را به آنچه از من پرسیدی آگاه نگردانم؟پس عرضه داشتم:پدر و مادرم به فدایت.به خدا سوگند خاموش ماندی و پاسخم را ندادی تا جایی که گمان کردم بر من خشمناک گشتهای.پیامبر فرمود:ای جابر بر تو خشمناک نگشتم بلکه در انتظار آنچه که از بالا به سویم میآید[وحی]بودم پس جبرئیل به نزد من آمد و گفت:ای محمد پروردگارت میفرماید:همانا علی بن ابی طالب جانشین و خلیفه تو بر خانواده و امت توست و او کسی است که از حوض تو دفاع میکند[و نمیگذارد دشمنانت از آن سیراب شوند]و او صاحب پرچم توست که در برابر تو به سوی بهشت حرکت میکند.پس عرضه داشتم:ای پیامبر خدا.
به من خبر ده که آیا با هر آنکس که به او ایمان نیاورد جهاد کنم.پیامبر فرمود:بله،ای جابر! این جایگاه[امامت]قرار داده نشد مگر برای اینکه از آن پیروی شود.پس هرکس از او پیروی کند فردا با من است و هرکس با مخالفت با او به مخالفت برخیزد هرگز در حوض کوثر بر من وارد نمیشود.
و من خالفه لم یرد علیّ الحوض أبدا.
322-24- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن عمر بن أسلم،عن سعید بن یوسف البصریّ،عن خالد بن عبد الرّحمن المدائنیّ،عن عبد الرّحمن بن أبی لیلی،عن أبی ذرّ الغفاریّ رحمه اللّه قال:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قد ضرب کتف علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بیده،و قال یا علیّ من أحبّنا فهو العربیّ،و من أبغضنا فهو العلج،شیعتنا أهل البیوتات و المعادن الشّرف،و من کان مولده صحیحا،و ما علی ملّة إبراهیم علیه السّلام إلاّ نحن و شیعتنا و سائر النّاس منها براء،إنّ للّه ملائکة یهدمون سیّئات شیعتنا کما یهدم القوم البنیان.
323-25- حدّثنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ عن الثّقفیّ،عن محمّد بن علیّ،عن الحسین بن سفیان،عن أبیه،عن لوط بن یحیی،عن عبد الرّحمن بن جندب،عن أبیه،قال:لما بویع عثمان سمعت المقداد بن الأسود الکندیّ یقول لعبد الرّحمن بن عوف:و اللّه یا عبد الرّحمن،ما رأیت مثل ما أتی إلی أهل هذا البیت بعد نبیّهم.فقال له عبد الرّحمن:و ما أنت و ذاک یا مقداد؟قال:إنّی و اللّه أحبّهم لحبّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یعترینی و اللّه وجد لا أبثّه بثّة،لتشرّف قریش علی النّاس بشرفهم،و اجتماعهم علی نزع سلطان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من أیدیهم.فقال له عبد الرّحمن:ویحک و اللّه لقد أجهدت نفسی لکم.قال له المقداد:و اللّه لقد ترکت رجلا من الّذین یأمرون بالحقّ و به یعدلون،أما و اللّه لو أنّ لی علی قریش أعوانا لقاتلتهم
[322]24-ابو ذر غفاری میگوید:دیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با دست به شانه علی بن ابی طالب علیه السّلام زد و فرمود:ای علی!هرکس ما را دوست بدارد عرب است و هرکس ما را دشمن بدارد کافر عجم است.شیعیان ما اهل خانهها[ی پاک]و معادن[پاکیزگی]و شرافت بوده و حلال زادهاند و کسی جز ما و پیروان ما بر دین ابراهیم علیه السّلام نبوده و دیگر مردمان از آن برکنارند همانا برای خداوند فرشتگانی است که گناهان شیعیان ما را از میان میبرند همانگونه که مردم خانهها را ویران میسازند.
[323]25-عبد الرحمن بن جندب از پدرش روایت میکند آن هنگام که با عثمان بیعت شد شنیدم که مقداد بن اسود کندی به عبد الرحمن بن عوف میگوید:ای عبد الرحمن!به خدا سوگند همانند آنچه بر سر اهل این خانه پس از پیامبرشان آمده است تاکنون مشاهده نکردهام.پس عبد الرحمن به او گفت:ای مقداد!تو را با آنها چه کار؟مقداد گفت:به خدا سوگند من آنان را به خاطر علاقهام به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دوست دارم.به خدا سوگند هنگامی که میبینم قریش از بزرگی ایشان بر مردم برتری یافت و اینک برای گرفتن ریاست رسول خدا از دست آنان در کنار هم جمع شدهاند اندوهی بر من عارض میشود که آن را آشکار نمیسازم.پس عبد الرحمن گفت:وای بر تو.به خدا سوگند هر آنچه میتوانستم برای شما انجام دادم[اما سودی نبخشید و اندیشه شما تغییر نیافت]پس مقداد گفت:به خدا سوگند مردی را از تبار آنان که به حق فرمان میدهند و آن را برپا میدارند رها کردی.به خدا سوگند اگر من در برابر قریش یاورانی داشتم
قتالی إیّاهم یوم بدر و أحد.فقال له عبد الرّحمن:ثکلتک أمّک یا مقداد لا یسمعنّ هذا الکلام منک النّاس،أما و اللّه إنّی لخائف أن تکون صاحب فرقة و فتنة،قال جندب:فأتیته بعد ما انصرف من مقامه،فقلت له:یا مقداد أنا من أعوانک.فقال:
رحمک اللّه،إنّ الّذی نرید لا یغنی فیه الرّجلان و الثّلاثة،فخرجت من عنده و أتیت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فذکرت له ما قال و قلت،قال:فدعا لنا بخیر.
324-26- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن محمّد بن أحمد الحکیمیّ عن إسماعیل بن إسحاق عن سعید بن یحیی عن یحیی بن سعید عن عبد الملک بن عمیر اللّخمیّ قال:قدم حارثة بن قدامة السّعدیّ علی معاویة،مع معاویة علی السّریر الأحنف بن قیس و الحباب المجاشعیّ،فقال له معاویة:من أنت؟قال:أنا حارثة بن قدامة.قال:و کان نبیلا فقال له معاویة:ما عسیت أن تکون هل أنت إلاّ نحلة؟فقال:لا تفعل یا معاویة قد شبّهتنی بالنّحلة،و هی و اللّه حامیة اللّسعة حلوة البصاق،و اللّه ما معاویة إلاّ کلبة تعاوی الکلاب،و لا أمیّة إلاّ تصغیر أمة.فقال معاویة:لا تفعل.قال:إنّک فعلت ففعلت.[قال له:فادن اجلس معی علی السّریر.فقال:لا أفعل.قال:و]لم؟قال:لأنّی رأیت هذین قد أماطاک عن مجلسک،فلم أکن لأشارکهما.قال له معاویة:ادن أسارّک،فدنا منه فقال:یا حارثة،إنّی اشتریت من هذین الرّجلین دینهما.قال:و منّی فاشتر یا معاویة.قال له:لا تجهر.
همانند روز بدر و احد با آنان میجنگیدم.عبد الرحمن گفت:ای مقداد!مادرت به عزایت بشیند مبادا که مردم این سخن را از تو بشنوند به خدا سوگند من در هراسم که[تو درمیان این امت]جدایی و فتنه ایجاد کنی.راوی میگوید:پس از اینکه مقداد از آنجا بازگشت به نزدش آمده و گفتم:ای مقداد!من از یاران تو هستم.پس گفت:خدا تو را ببخشاید دو یا سه مرد ما را در آنچه میخواهیم بینیاز نمیسازد سپس از نزد او خارج شده و به نزد علی بن ابی طالب علیه السّلام آمدم و سخنان مقداد و خودم را برایشان بیان نمودم.پس علی علیه السّلام برای ما به نیکی دعا نمود.
[324]26-عبد الملک بن عمیر لخمی میگوید:حارثه بن قدامه سعدی به نزد معاویه آمد در حالی که احنف بن قیس و حباب مجاشعی بر تخت کنار معاویه بودند.پس معاویه به او گفت:
تو که هستی؟گفت:من حارثه بن قدامه هستم.راوی گوید:حارثه مردی کوتاهقد و لاغر بود.
پس معاویه به او گفت:امید نداشتم که تو باشی.آیا تو جز زنبور عسل چیزی هستی؟حارثه گفت:ای معاویه[با من اینگونه]رفتار مکن.تو مرا به زنبور عسل تشبیه کردی و حال آنکه به خدا سوگند نیشی سوزان و سخت و آب دهانی شیرین دارد.اما به خدا سوگند معاویه فقط سگی درمیان سگها است که عوعو میکند و[نام]امیّه نیز کوچک شده و مصغّر امه[کنیز] است.پس معاویه گفت:اینگونه مگو.حارثه گفت:تو گفتی و من نیز گفتم.چرا؟گفت:همانا مشاهده کردم که این دو نفر[احنف و حباب]تو را از جایگاهت دور ساختهاند.پس نمیخواهم که با آنان شریک باشم.معاویه به او گفت:نزدیک شو تا تو را از رازی آگاه گردانم.
پس به او نزدیک گشت پس معاویه گفت:ای حارثه!من دین این دو را خریدهام.حارثه گفت:
ای معاویه!از من نیز بخر.معاویه گفت:این سخن را بلند نگو و[خاموش باش].
325-27- أخبرنا المفید عن المرزبانیّ،عن محمّد بن أحمد الحکیمیّ،عن محمّد بن إسحاق،عن داود بن المحبّر،عن عنبسة بن عبد الرّحمن عن خالد بن یزید عن أنس قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کفّارة الاغتیاب أن تستغفر لمن اغتبته.
326-28- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن یحیی بن زکریّا عن محمّد بن مروان عن عمرو بن سیف عن أبی عبد اللّه علیه السّلام لا تدع طلب الرّزق من حلّه،فإنّه أعون لک علی دینک،و اعقل راحلتک و توکّل.
327-29- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن عبد اللّه بن غالب،عن الحسین بن رباح عن ابن عمیرة،عن محمّد بن مروان،عن ابن أبی یعفور،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:ثلاثة لا یقبل اللّه لهم صلاة:عبد أبق من موالیه حتّی یرجع إلیهم فیضع یده فی أیدیهم،و رجل أمّ قوما و هم له کارهون،و امرأة باتت و زوجها علیها ساخط.
328-30- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی، عن بکر بن صالح،عن الحسن بن علیّ،عن عبد اللّه بن إبراهیم عن الحسین بن زید،عن جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا أسری بی إلی السّماء و انتهیت إلی سدرة المنتهی،نودیت:یا محمّد استوص بعلیّ خیرا، فإنّه سیّد المسلمین،و إمام المتّقین و قائد الغرّ المحجّلین یوم القیامة.
329-31- أخبرنا المفید عن الکاتب عن الزّعفرانیّ،عن الثّقفیّ،عن عثمان بن
[325]27-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:کفاره غیبت کردن این است که برای کسیکه غیبتش را نمودهای از خداوند طلب بخشش نمایی.
[326]28-عمرو بن سیف ازدی میگوید:امام صادق علیه السّلام به من فرمود:طلب روزی از[راه] حلال را رها مکن که آن تو را بر دینت بهترین یاور است و بار سفر را بربند و بر خدا توکل کن.
[327]29-امام صادق علیه السّلام فرمود:سه گروه هستند که نمازشان پذیرفته نمیشود:بندهای که از مولای خود گریخته است تا زمانی که بازگشته و دست در دست مولای خود قرار نهد و مردی که گروهی را رهبری[اجباری]کند درحالی که آن گروه رهبری او را ناخوش میدارند و زنی که شبی در بستر بیارامد درحالی که شوهرش بر او خشمناک است.
[328]30-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامیکه[در شب معراج]به آسمان برده شدم و به«سدرة المنتهی»رسیدم ندا بر آمد:ای محمد،بر علی خیرخواهی نما و به نیکی رفتار کن.همانا که او آقای مسلمانان و پیشوای پرهیزگاران و رهبر سپیدرویان شناخته شده[به نیکی]در روز قیامت است.
أبی شیبة،عن عمرو بن میمون،عن جعفر بن محمّد عن أبیه،عن جدّه علیهم السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام علی منبر الکوفة:أیّها النّاس،إنّه کان لی من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عشر خصال،لهنّ أحبّ إلیّ ممّا طلعت علیه الشّمس:قال لی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا علیّ،أنت أخی فی الدّنیا و الآخرة،و أنت أقرب الخلائق إلیّ یوم القیامة فی الموقف بین یدی الجبّار،و منزلک فی الجنّة مواجه منزلی کما تتواجه منازل الإخوان فی اللّه(عزّ و جلّ)و أنت الوارث منّی و أنت الوصیّ من بعدی فی عداتی و أسرتی،و أنت الحافظ لی فی أهلی عند غیبتی،و أنت الإمام لأمّتی، و القائم بالقسط فی رعیّتی،و أنت ولیّی،و ولیّی ولیّ اللّه،و عدوّک،عدوّی و عدوّی عدوّ اللّه.
330-32- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن أحمد بن عبد الحمید عن محمّد بن عمرو بن عتبة،عن الحسین الأشقر،عن محمّد بن أبی عمارة الکوفیّ،قال:سمعت جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:من دمعت عینه دمعة لدم سفک لنا،أو حقّ لنا أنقصناه،أو عرض انتهک لنا،أو لأحد من شیعتنا،بوّأه اللّه(تعالی)بها فی الجنّة حقبا.
331-33- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال المهلّبیّ،عن علیّ بن عبد اللّه بن أسد عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن محمّد بن عبد اللّه بن عثمان،عن علیّ بن أبی سیف،عن علیّ بن حباب عن ربیعة و عمارة أنّ طائفة من أصحاب أمیر المؤمنین
[329]31-امیر مؤمنان علیه السّلام بر فراز منبر کوفه فرمود:ای مردم.برای من از جانب رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ده خصوصیت بود که در نزد من از آنچه خورشید بر آن طلوع میکند محبوبتر و گرامیتر بودند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای علی!تو برادر من در دنیا و آخرت و نزدیکترین آفریدگان به من در روز قیامت در برابر خداوند جبّار هستی.و منزل تو در بهشت روبهروی منزل من است همانگونه که خانههای برادران در راه خدا در برابر یکدیگر قرار میگیرد.و تو از من ارث برده و جانشین من درمیان بستگان و خانوادهام هستی.و در نبودم از خانوادهام حفاظت میکنی و امام و پیشوای امت من و برپا دارنده عدالت درمیان زیردستانم میباشی تو دوست من هستی و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خدا است.
[330]32-محمد بن ابی عماره کوفی میگوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:هرکس برای خونی که از ما ریخته شود یا حقی که ما از آن محروم گردیم و حرمتی که از ما یا یکی از شیعیان هتک شود قطره اشکی بریزد خداوند بلندمرتبه مدتهای طولانی[و بیپایان]او را در بهشت سکنی دهد.
علیّ بن أبی طالب علیه السّلام مشوا إلیه عند تفرّق النّاس عنه و فرار کثیرهم إلی معاویة طلبا لما فی یدیه من الدّنیا،فقالوا:یا أمیر المؤمنین،أعط هذه الأموال و فضّل هؤلاء الأشراف من العرب و قریش علی الموالی و العجم،و من تخاف علیه من النّاس فراره إلی معاویة.فقال لهم أمیر المؤمنین علیه السّلام أتأمرونّی أن أطلب النّصر بالجور،لا و اللّه لا أفعلنّ ما طلعت شمس و لاح فی السّماء نجم،و اللّه لو کان مالی لواسیت بینهم،و کیف و إنّما هو أموالهم؟!قال ثمّ أرمّ أمیر المؤمنین علیه السّلام طویلا ساکتا،ثمّ قال:من کان له مال فإیّاه و الفساد،فإنّ إعطاء المال فی غیر حقّه تبذیر و إسراف،و هو و إن کان ذکرا لصاحبه فی الدّنیا و الآخرة فهو تضیعه عند اللّه (عزّ و جلّ)و لم یضع رجل ماله فی غیر حقّه و عند غیر أهله إلاّ حرمه اللّه شکرهم و کان لغیره ودّهم،فإن بقی معه من یودّه و یظهر له الشّکر،فإنّما هو ملق و کذب یرید التّقرّب به إلیه لینال منه مثل الّذی کان یأتی إلیه من قبل،فإن زلّت بصاحبه النّعل فاحتاج إلی معونته أو مکافاته فشرّ خلیل و ألأم خدین،و من ضیّع المعروف فیما أتاه فلیصل به القرابة و لیحسن فیه الضّیافة،و لیفکّ به العانی،و لیعن به الغارم، و ابن السّبیل،و الفقراء،و المجاهدین فی سبیل اللّه،و لیصبر نفسه علی النّوائب و الحقوق،فإنّ الفوز بهذه الخصال شرف مکارم الدّنیا و درک فضائل الآخرة.
332-34- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسین،عن العبّاس بن عامر عن أحمد بن رزق عن إسحاق بن عمّار،قال:قال لی أبو عبد
[331]33-ربیعه و عماره میگویند:گروهی از یاران امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام به نزد حضرت آمدند به هنگام پراکنده شدن مردم از اطراف او و فرار عده فراوانی از آنان به سوی معاویه در طلب آنچه که از اموال دنیا در دست او بود.پس عرضه داشتند:ای امیر مؤمنان!این اموال را[برای جذب یاران خود]و این اشراف و ثروتمندان عرب و قریش و کسانی را که میترسی به نزد معاویه بگریزند بر بندگان و فقرا و عجم برتری ده[تا به سوی تو گرایش پیدا کنند]پس امیر مؤمنان به آنان فرمود:آیا به من فرمان میدهید که با ستم درپی پیروزی باشم.
به خدا سوگند،تا زمانی که خورشید طلوع میکند و ستارهای در آسمان میدرخشد چنین نخواهم کرد.به خدا سوگند،اگر این اموال[که میبینید]ثروت شخصی خودم بود میان آنان به تساوی تقسیم مینمودم.حال که این اموال برای آنان[مسلمین]است چگونه اینچنین کنم؟راوی گوید:سپس امیر مؤمنان مدت طولانی ساکت ماند.سپس فرمود:هرکس ثروتی دارد از فساد برحذر باشد.به درستی که بخشش مال در غیر مسیر حق بر باد دادن و تلف کردن آن است و این بخشش بیدلیل هرچند یاد شخص را در دنیا و آخرت برپا میدارد ولی او را در نزد خداوند فرازمند،تباه میسازد و هیچ کس ثروت خود را در غیر مسیر حقش و در نزد غیر اهلش قرار نداد جز آنکه خداوند او را از سپاسگزاری محروم ساخت و دوستی آنان را متوجه غیر او گرداند.پس اگر کسی با او باقی ماند که دوستش داشته و ابراز شکرگزاری میکند،او انسانی چاپلوس و دروغگوست که میخواهد به او نزدیک گردد تا از او همانند آنچه بیشتر دریافت میکرد بهره ببرد.پس اگر قدم آن انسان ثروتمند بلغزد[و در گرفتاری بیفتد]و نیاز به یاری همراهیش داشته باشد[مشخص میشود که او]بدترین دوست و سرزنشگرترین همراه است.و هرکس که[تاکنون]در آنچه خداوند به او داده است نیکی را تباه ساخته و از آن کوتاهی نموده است[پس اینک]با آن ثروت با نزدیکان پیوند برقرار کرده و با آنان به نیکی میهماننوازی نماید و اسیران را آزاد سازد و بدهکاران و در راهماندگان و بیچارگان و جهادگران در راه خدا را یاری کند و خود را بر سختیها و حقوقی که میبایست آنها را برآورده سازد بر بردباری تمرین دهد.پس به درستی که دستیابی به این خصوصیات [نیل به]بهترین صفات نیک در دنیا و رسیدن به فضیلتهای آخرت است.
اللّه علیه السّلام یا إسحاق،کیف تصنع بزکاة مالک إذا حضرت؟قال یأتونّی إلی المنزل فأعطیهم.فقال لی:ما أراک یا إسحاق إلاّ قد أذللت المؤمنین،فإیّاک إیّاک إنّ اللّه (تعالی)یقول:من أذلّ لی ولیّا فقد أرصد لی بالمحاربة.
333-35- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن حنان بن سدیر،عن أبیه،قال:کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فذکر عنده المؤمن و ما یجب من حقّه،فالتفت إلیّ أبو عبد اللّه علیه السّلام فقال لی:یا أبا الفضل، ألا أحدّثک بحال المؤمن عند اللّه؟فقلت:بلی فحدّثنی جعلت فداک.فقال:إذا قبض اللّه روح المؤمن صعد ملکاه إلی السّماء فقالا:یا ربّ عبدک و نعم العبد،کان سریعا إلی طاعتک،بطیئا عن معصیتک،و قد قبضته إلیک،فما تأمرنا من بعده؟ فیقول الجلیل الجبّار:اهبطا إلی الدّنیا،و کونا عند قبر عبدی،و سبّحانی و مجّدانی و هلّلانی و کبّرانی و اکتبا ذلک لعبدی حتّی أبعثه من قبره.ثمّ قال لی:ألا أزیدک؟ قلت:بلی.فقال:إذا بعث اللّه المؤمن من قبره خرج معه مثال یقدمه أمامه،فکلّما رأی المؤمن هولا من أهوال یوم القیامة قال له المثال:لا تجزع و لا تحزن و أبشر بالسّرور و الکرامة من اللّه(عزّ و جلّ)قال:فما یزال یبشّره بالسّرور و الکرامة من اللّه(سبحانه)حتّی یقف بین یدی اللّه(عزّ و جلّ)و یحاسبه حسابا یسیرا،و یأمر به إلی الجنّة و المثال أمامه،فیقول له المؤمن:یرحمک اللّه،نعم الخارج معی من قبری،ما زلت تبشّرنی بالسّرور و الکرامة من اللّه(عزّ و جلّ)حتّی کان ذلک،فمن
[332]34-اسحاق بن عمار میگوید:امام صادق علیه السّلام به من فرمود:ای اسحاق!هنگامی که زمان [پرداخت]زکات اموالت فرا میرسد چه میکنی؟عرضه داشتم:فقراء به منزلم میآیند و من زکات را به آنان میبخشم.امام علیه السّلام فرمود:ای اسحاق!میبینم که مؤمنان را خوار ساختهای.
برحذر باش.به درستی که خداوند والا میفرماید:هرکس دوست مرا خوار سازد خود را برای جنگ با من آماده ساخته است.
[333]35-حنان بن سدیر از پدرش روایت میکند که نزد امام صادق علیه السّلام بودم.پس سخن مؤمن و حقوق واجب او به میان آمد.پس امام صادق علیه السّلام رو به من کرد و فرمود:ای ابا الفضل.آیا از حال مؤمن نزد خدا با تو سخن نگویم؟عرضه داشتم:بله-فدایت گردم-برایم سخن بگوئید.
امام فرمود:هنگامی که خداوند روح انسان مؤمن را از بدنش خارج میسازد دو فرشته [نویسنده اعمال او]به بالا رفته و عرضه میدارند:پروردگارا!او بنده توست و چه نیکو بندهای در عطا و پیروی از[فرامین]تو شتابان و در حرکت به سوی نافرمانی تو کند قدم بود و اینک تو او را به سوی خود بالا آوردهای پس به ما چه فرمان میدهی؟پس خداوند عظیم و جبار میگوید:به دنیا فروآئید و در نزد قبر بنده من بوده و مرا تسبیح گوئید و ستایش کنید و به وحدانیّتم گواهی دهید و بزرگ برشمرید و[ثواب]آن را برای بندهام بنویسید تا او را از قبرش برانگیزم.آنگاه امام به من فرمود:آیا بر تو بیفزایم؟عرضه داشتم:بله.امام فرمود:
هنگامی که خداوند مؤمن را از قبرش برانگیزد جسمی با او از قبر خارج میشود که در برابرش حرکت میکند پس هرگاه انسان مؤمن یکی از ترسهای روز قیامت را مشاهده کرد آن فرد به او میگوید:نترس و ناراحت مباش و بر تو به شادی و کرامتی از سوی خداوند والا بشارت باد.راوی گوید:پس آن فرد همچنان انسان مؤمن را به شادی و کرامتی از جانب خدا بشارت میدهد تا در پیشگاه خداوند بلندمرتبه بایستد و خدا کردار او را به آسانی محاسبه کرده و او را به بهشت فرمان میدهد درحالی که آن شخص در مقابلش قرار دارد.پس انسان مؤمن به او میگوید:خداوند تو را ببخشاید.چه نیکو از قبرم مرا همراهی کردی و پیوسته مرا به سرور و کرامتی از سوی خدا بشارت دادی و آنچنان شد،تو کیستی؟
أنت؟فیقول له المثال:أنا السّرور الّذی أدخلته علی أخیک فی الدّنیا خلقنی اللّه منه لأبشّرک.
334-36- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن الحسین بن سعید،عن ابن أبی عمیر،عن محمّد الجعفیّ،عن أبیه،قال:کنت کثیرا ما أشتکی عینی،فشکوت ذلک إلی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقال:ألا أعلّمک دعاء لدنیاک و آخرتک و تکفی به وجع عینک؟فقلت:بلی فقال:تقول فی دبر الفجر و دبر المغرب:«اللّهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد و آل محمّد علیک،أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد،أن تجعل النّور فی بصری،و البصیرة فی دینی،و الیقین فی قلبی، و الإخلاص فی عملی،و السّلامة فی نفسی،و السّعة فی رزقی،و الشّکر لک أبدا ما أبقیتنی».
335-37- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن علیّ بن إبراهیم عن محمّد بن عیسی،عن یونس عن إسحاق بن عمّار،قال:سمعت أبو عبد اللّه علیه السّلام یقول:رأس طاعة اللّه الرّضا بما صنع اللّه فیما أحبّ العبد و فیما کره،و لم یصنع اللّه (تعالی)بعبد شیئا إلاّ و هو خیر له.
336-38- أخبرنا المفید عن محمّد بن محمّد بن طاهر عن ابن عقدة عن أحمد بن الحسین بن سعید عن أبیه عن ظریف بن ناصح،عن محمّد بن عبد اللّه الأصمّ عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال سمعت أبی علیه السّلام یقول لجماعة من أصحابه.و اللّه لو أنّ علی
پس آن شخص میگوید:من آن شادمانی هستم که بر برادرت در دنیا داخل کردی و خداوند مرا از آن آفرید تا به تو بشارت دهم.
[334]36-محمد جعفی از پدرش روایت میکند،چشمدرد فراوانی داشتم.پس شکایت آن را به نزد امام صادق علیه السّلام بردم.امام فرمود:آیا دعایی برای دنیا و آخرتت به تو بیاموزم که درد چشمت را هم برطرف کند؟عرضه داشتم:بله.امام فرمود:در آخرین لحظات صبحدم و مغرب میگویی:«پروردگارا،همانا به حق محمد و خاندان او بر تو،از تو میخواهم که بر محمد و خاندان او درود فرستی و در دیدگانم نور و در دینم بصیرت و آگاهی در قلبم یقین و در کردارم بیریایی و در جانم سلامتی و در روزیم گشایش و برایت شکرگزاری تا زمانی که زندهام داشتهای قرار دهی».
[335]37-اسحاق بن عمّار میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام علیه السّلام میفرمود:سرآمد بندگی خدا خشنودی به آن چیزی است که خداوند در آنچه بندهاش دوست میدارد و یا ناخوش دارد انجام میدهد.و خداوند با بندهاش به چیزی رفتار ننماید جز آنکه آن چیز مایۀ خیر و نیکی او باشد.
[336]38-امام صادق علیه السّلام فرمود:شنیدم که پدرم علیه السّلام به گروهی از یارانش میفرماید:به خدا
أفواهکم أوکیة لأخبرت کلّ رجل منکم ما لا یستوحش معه إلی شیء،و لکن قد سبقت فیکم الإذاعة إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ [الطلاق(65):3].
337-39- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال عن محمّد بن الحسین بن حمید اللّحمیّ،عن سلیمان بن الرّبیع عن نصر بن مزاحم قال علیّ بن بلال:و حدّثنی علیّ بن عبد اللّه بن أسد الأصفهانیّ،عن الثّقفیّ،عن محمّد بن علیّ عن نصر بن مزاحم،عن یحیی بن یعلی الأسلمیّ،عن علیّ بن الحزوّر،عن الأصبغ بن نباتة، قال:جاء رجل إلی علیّ علیه السّلام فقال:یا أمیر المؤمنین هؤلاء القوم الّذین تقاتلهم، الدّعوة واحدة،و الرّسول واحد،و الصّلاة واحدة،و الحجّ واحد،فبم نسمّیهم؟قال:
سمّهم بما سمّاهم اللّه(تعالی)فی کتابه.فقال:ما کلّ ما فی کتاب اللّه أعلمه.قال:
أما سمعت اللّه(تعالی)یقول فی کتابه: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ وَ لکِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ کَفَرَ [البقرة(2):253]فلمّا وقع الاختلاف کنّا نحن أولی باللّه(عزّ و جلّ)و بالنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و بالکتاب و بالحقّ،فنحن الّذین آمنوا و هم الّذین کفروا،و شاء اللّه قتالهم بمشیّته و إرادته.
338-40- أخبرنا المفید عن الشّریف محمّد بن طاهر،عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن أحمد بن المستورد،عن الکاهلیّ،عن محمّد بن عبید بن مدرک قال:
سوگند اگر دهان شما ریسمانی داشت و دهنلق نبودید[که سخنان مرا هر جا مطرح کنید] هریک از شما را به چیزی آگاه میکردم که به آن از هیچچیز دیگری هراس نیابید.اما از پیش مشاهده کردهام که خبرها را به همهجا،پخش میکنید.«و خداوند امر خود را به سرانجام میرساند.»
[337]39-أصبغ بن نباته میگوید:مردی به نزد علی علیه السّلام آمد و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان! این گروهی است که تو با آنان میجنگی[درحالی که]دعوت و فرستاده و نماز و حج ما یکی است.پس[اگر مسلمان نیستند]آنان را چه بنامیم؟امام فرمود:از آنان به آنچه خداوند والا در کتابش نامیده نام ببر.مرد گفت:من هر آنچه در کتاب خداست نمیدانم.امام فرمود:آیا نشنیدهای که خداوند والا در کتابش میفرماید:«ما برخی از این فرستادگان را بر بعضی دیگر برتری دادیم-درمیان آنها کسی بود که خدا با او سخن گفت و بعضی را در جایی برتری داد-به عیسی پسر مریم معجزهها دادیم و او را به روح القدس یاری کردیم و اگر خدا میخواست کسانی که بعد از آنها بودند با وجود دلایل واضحی که به ایشان آمده بود با یکدیگر نبرد نمیکردند ولی آنان اختلاف کردند بعضی ایمان آوردند و برخی کافر شدند.»[بقرة(2):آیۀ 253].
پس هنگامی که اختلاف واقع شد ما سزاوارترین اشخاص به خدا و پیامبر و کتاب و حق بودیم.پس ما کسانی هستیم که ایمان آوردیم و آنان کسانی هستند که کفر ورزیدند و خداوند با مشیت و اراده خود جنگ با آنان را طلبید.
دخلت مع عمّی عامر بن مدرک علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فسمعته:یقول من أعان علی مؤمن بشطر کلمة،لقی اللّه و بین عینیه مکتوب:آیس من رحمة اللّه.
339-41- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن محمّد بن یحیی، عن جبلة بن محمّد بن جبلة عن أبیه قال:اجتمع عندنا السّیّد بن محمّد الحمیریّ و جعفر بن عفّان الطّائیّ،فقال له السّیّد:ویحک أتقول فی آل محمّد علیهم السّلام شرّا!:
ما بال بیتکم یخرّب سقفه و ثیابکم من أرذل الأثواب
فقال جعفر:ما أنکرت من ذلک؟فقال له السّیّد:إذا لم تحسن المدح فاسکت،أ یوصف آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله بمثل هذا؟!و لکنّی أعذرک،هذا طبعک و علمک و منتهاک، و قد قلت أمحو عنهم عار مدحک:
أقسم باللّه و آلائه و المرء عمّا قال مسئول
إنّ علیّ بن أبی طالب علی التّقی و البرّ مجبول
و إنّه کان الإمام الّذی له علی الأمّة تفضیل
یقول بالحقّ و یعنی به و لا تلهیه الأباطیل
کان إذا الحرب مرتها القنا و أحجمت عنها البهالیل
یمشی إلی القرن و فی کفّه أبیض ماضی الحدّ مصقول
مشی العفرنی بین أشباله أبرزه للقنّص الغیل
ذاک الّذی سلّم فی لیلة علیه میکال و جبریل
[338]40-محمد بن عبید میگوید:با عمویم عامر بن مدرک بر امام صادق علیه السّلام وارد شدیم پس شنیدم که میفرمود:هرکس و لو با جزئیترین کلمه[کسی را]بر علیه مؤمنی یاری دهد[و علیه مؤمن توطئه نماید]با خداوند دیدار میکند درحالی که درمیان دو چشمش [پیشانیاش]نوشته شده است:ناامید از رحمت پروردگار.
[339]41-جبلة بن محمد بن جبله کوفی میگوید:پدرم برایم روایت نمود که سید بن محمد حمیری و جعفر بن عفان در نزد ما گردآمده بودند.پس سید به او گفت:وای بر تو.آیا درباره خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بدگویی کرده و میگوئید:
خانه شما را چه شده است که سقف آن نزدیک است که خراب شود و لباس شما از پستترین لباسهاست.پس جعفر گفت:چه چیز این سخن را انکار میکنی؟پس سید گفت:اگر مدح گفتن نمیدانی خاموش باش.آیا خاندان محمد صلّی اللّه علیه و اله اینچنین توصیف میشود؟اما من عذر تو را میپذیرم.این طبع و دانش و نهایت فهم توست و من شعری سرودهام که مدح ننگین تو را از آنان پاک سازم:
به خداوند و نعمتهایش سوگند میخورم درحالی که انسان مسئول سخن خویش است/فطرت علی بن ابی طالب بر پرهیزگاری و نیکی سرشته شده است/و امامی است که بر تمامی امت برتری دارد/سخن بر حق میگوید:و حق را قصد میکند و پوچیها او را به خود مشغول نمیدارد/در هنگامی که جنگ نیزهها را با خود همراه کرده و بزرگان و نیکان از آن در میمانند/با شجاعت حرکت میکند درحالی که در دستش شمشیری سپید و برنده و صیقل دادهشده قرار دارد/همچون شیری سخت و نیرومند درمیان فرزندان خود که از بیشهاش به شکارچیان حملهور میشود/او کسی است که در یک شب میکائیل و جبرئیل بر او سلام کردند/
میکال فی ألف و جبریل فی ألف و یتلوهم سرافیل
لیلة بدر مددا أنزلوا کأنّهم طیر أبابیل
فسلّموا لمّا أتوا حذوه و ذاک إعظام و تبجیل
کذا یقال فیه یا جعفر،و شعرک یقال مثله لأهل الخصاصة و الضّعف؛فقبّل جعفر رأسه و قال:أنت و اللّه الرّأس یا أبا هاشم،و نحن الأذناب.
340-42- أخبرنا المفید عن علیّ بن بلال عن إسماعیل بن علیّ بن عبد الرّحمن عن أبیه عن عیسی بن حمید عن أبیه حمید بن قیس،عن علیّ بن الحسین بن علیّ بن الحسین عن أبیه قال سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:إنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام لمّا رجع من وقعة الخوارج اجتاز بالزّوراء،فقال للنّاس:إنّها الزّوراء فسیروا و جنّبوا عنها،فإنّ الخسف أسرع إلیها من الوتد فی النّخالة؛فلمّا أتی موضعا من أرضها قال:ما هذه الأرض؟قیل:أرض بحرا.فقال:أرض سباخ جنّبوا و یمّنوا.فلمّا أتی یمنة السّواد فإذا هو براهب فی صومعة له فقال له:یا راهب،أنزل هاهنا؟فقال له الرّاهب:لا تنزل هذه الأرض بجیشک.قال:و لم؟قال:
لأنّه لا ینزلها إلاّ نبیّ أو وصیّ نبیّ بجیشه،یقاتل فی سبیل اللّه(عزّ و جلّ)هکذا نجد فی کتبنا.فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام فأنا وصیّ سیّد الأنبیاء،و سیّد الأوصیاء.
فقال له الرّاهب:فأنت إذن أصلع قریش و وصیّ محمّد صلّی اللّه علیه و اله.قال له أمیر المؤمنین:
أنا ذلک.فنزل الرّاهب إلیه،فقال:خذ علیّ شرائع الإسلام،إنّی وجدت فی
میکائیل و جبرائیل هریک درمیان هزار فرشته که درپی آنان اسرافیل حرکت میکرد/در شب جنگ بدر برای یاری او فروفرستاده شدند گویا آنان پرندگان ابابیل بودند/پس هنگامی که به نزدیک او رسیدند به او سلام کردند و این بزرگداشت و تکریمی برای او بود/
ای ابا جعفر اینچنین درباره اهل بیت باید سرود و همانند شعر تو در شأن اهل خواری و ناتوانی است پس جعفر سر تکان داد.و گفت:ای ابا هاشم به خدا سوگند تو سرآمد هستی و ما دنبالهرو توایم.
[340]42-امام باقر علیه السّلام میفرماید:هنگامی که امیر مؤمنان علیه السّلام از جنگ با خوارج بازمیگشت به «الزوراء»رسید.پس به مردم فرمود:اینجا«الزوراء»است.پس حرکت کنید و از آن دور شوید همانا فرورفتن در آن از فرورفتن میخ در الک تندتر است.پس هنگامی که به منطقهای از زمین آنجا رسید فرمود:اینچه زمینی است؟گفته شد:زمین«بحرا».حضرت فرمود:
زمینی شورهزار است.از آن دور شوید و به سمت راست حرکت کنید.پس هنگامی که به «یمنة السّواد»رسید راهی را در صومعهای مشاهده کرد پس به او فرمود:ای راهب!آیا در این جا فرود بیاییم؟پس راهب گفت:با سپاهیانت در این زمین فرود میا.امام فرمود:چرا؟راهب گفت:ما در کتابمان خواندهایم که جز جانشین پیامبر که به همراه سپاهیانش در راه خدا میجنگند در این منطقه فرود نمیآید.پس امیر مؤمنان به او فرمود:من جانشین و سرور پیامبران هستم.من سرور جانشینان هستم.راهب گفت:پس تو[باید]همان کم مویترین مرد قریش و جانشین محمد صلّی اللّه علیه و اله باشی!امیر مؤمنان علیه السّلام به او فرمود:من همانم.پس راهب به نزد او آمد و عرضه داشت:شریعت و آئین اسلام را بر من عرضه بدار.
الإنجیل نعتک،و أنّک تنزل أرض براثا بیت مریم و أرض عیسی علیه السّلام فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:قف و لا تخبرنا بشیء؛ثمّ أتی موضعا فقال:الکزوا هذا فلکزه برجله علیه السّلام فانبجست عین خرّارة،فقال:هذه عین مریم الّتی أنبعقت لها؛ثمّ قال:
اکشفوا هاهنا علی سبعة عشر ذراعا؛فکشف فإذا بصخرة بیضاء فقال علیه السّلام:علی هذه وضعت مریم عیسی من عاتقها و صلّت هاهنا؛فنصب أمیر المؤمنین علیه السّلام الصّخرة و صلّی إلیها،و أقام هناک أربعة أیّام یتمّ الصّلاة،و جعل الحرم فی خیمة من الموضع علی دعوة،ثمّ قال:أرض براثا،هذا بیت مریم علیها السّلام،هذا الموضع المقدّس صلّی فیها الأنبیاء.قال أبو جعفر محمّد بن علیّ علیه السّلام:و لقد وجدنا أنّه صلّی فیه إبراهیم قبل عیسی علیه السّلام.
341-43- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن أبی الجوزاء عن ابن علوان،عن عمرو بن خالد،عن زید بن علیّ،عن أبیه عن الحسین بن علیّ، عن أمیر المؤمنین علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یا علیّ،إنّ اللّه(تعالی)أمرنی أن أتّخذک أخا و وصیّا،فأنت أخی و وصیّی،و خلیفتی علی أهلی فی حیاتی و بعد موتی،من تّبعک فقد تبعنی،و من تخلّف عنک فقد تخلّف عنّی،و من کفر بک فقد کفربی،و من ظلمک فقد ظلمنی.یا علیّ،أنت منّی و أنا منک.یا علیّ،لو لا أنت لما قوتل أهل النّهر.قال:فقلت یا رسول اللّه،و من أهل النّهر؟قال:قوم یمرقون من الإسلام کما یمرق السّهم من الرّمیّة.
به درستی که در انجیل صفات تو را یافتهام و[اینکه]تو در زمین براثا خانه مریم علیه السّلام و زمین عیسی علیه السّلام فرود میآیی.پس امیر مؤمنان فرمود:بایست و ما را به چیزی خبر مده.سپس به مکانی رسید و فرمود:ضربه اینچنین است!آنگاه با پای مبارکش ضربههایی به آن محل زد و چشمهای روان شروع به جوشش نمود.پس امام فرمود:این چشمه مریم است که بر او شکافته شد.سپس فرمود:اینجا را به مقدار هفده ذراع بکنید.پس کنده شد و ناگهان صخرهای سپید نمایان گشت.پس علی علیه السّلام فرمود:اینجا مریم علیه السّلام حضرت عیسی را از شانهاش به زمین گزارد و نماز خواند.پس امیر مؤمنان صخره را محکم ساخت و بر آن نماز گزارد و در آنجا چهار روز باقی ماند و نماز را کامل به پا داشت و خانواده خود را در خیمهای [نزدیک]که صدایشان به حضرت میرسید جای داد سپس فرمود:اینجا زمین براثا و خانه مریم علیه السّلام است و جایگاهی مقدس که پیامبران در آن نماز گزاردهاند.امام باقر علیه السّلام[در ادامه] فرمود:و یافتیم که در آن مکان حضرت ابراهیم علیه السّلام پیش از عیسی علیه السّلام نماز گزارده است.
[341]43-حضرت علی علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی!خداوند فرازمند به من فرمان داد که تو را برادر و جانشین خود قرار دهم.پس تو برادر و جانشین و خلیفه من بر خانوادهام در زمان حیات و پس از مرگم هستی.هرکس از تو پیروی کند از من پیروی نموده است و هرکس از تو سرپیچی نماید از من سرپیچی نموده است و هرکس به تو کفر بورزد به من کفر ورزیده است و هرکس به تو ستم کند به من ستم کرده است.ای علی!تو از من و من از توام.ای علی!اگر تو نبودی با اهل نهر جنگ نمیشد.پس عرضه داشتم:اهل نهر چه کسانی هستند؟پیامبر فرمود:گروهی که از اسلام خارج میگردند همانگونه که تیر از چلّه کمان خارج میشود.
342-44- أخبرنا المفید،قال حدّثنا أبو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه،قال حدّثنا أبی عن سعد عن ابن أبی الخطّاب عن ابن بزیع،عن صالح بن عقبة،عن بشیر الدّهّان،قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام ربّما فاتنی الحجّ فأعرف عند قبر الحسین علیه السّلام؟قال:أحسنت یا بشیر،إنّه من أتی قبر الحسین بن علیّ علیهما السّلام عارفا بحقّه فی غیر یوم عید کتبت له عشرون حجّة و عشرون عمرة مبرورات متقبّلات، و عشرون غزوة مع نبیّ مرسل أو إمام عادل،و من أتاه یوم عید عارفا بحقّه کتبت له مائة حجّة و مائة عمرة مبرورات متقبّلات و مائة غزوة مع نبیّ مرسل أو إمام عادل،و من أتاه یوم عرفة عارفا بحقّه کتبت له ألف حجّة و ألف عمرة مبرورات متقبّلات و ألف غزوة مع نبیّ مرسل أو إمام عادل.قال بشیر:فقلت له:کیف لی بمثل الموقفین؟قال فنظر إلیّ شبه المغضب ثمّ قال:یا بشیر،من أتی قبر الحسین علیه السّلام عارفا بحقّه فاغتسل فی الفرات و توجّه إلیه،کتبت له بکلّ خطوة حجّة بمناسکها.قال:و لا أعلم إلاّ قال:و غزوة.
343-45- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار،عن أیّوب بن نوح،عن صفوان عن إبراهیم بن زیاد،عن الصّادق علیه السّلام قال:إنّ اللّه(تعالی)إذا غضب علی أمّة ثمّ لم ینزل بها العذاب،أغلی أسعارها،و قصّر أعمارها،و لم تربح تجّارها،و لم تغزر أنهارها،و لم تزک ثمارها،و سلّط علیها شرارها،و حبس علیها أمطارها.
[342]44-بشیر دهّان میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:چهبسا به حج نرفتم ولی به نزد قبر حسین علیه السّلام میآیم[این چگونه است؟]امام فرمود:ای بشیر.کار نیکویی انجام دادهای.
همانا هرکس در غیر روز عید با شناخت نسبت به حق حسین بن علی علیه السّلام به نزد قبرش بیاید برایش بیست حج و بیست عمره پذیرفتهشده و صحیح و بیست جنگ به همراه پیامبر فرستادهشده یا امام عادل،نوشته میشود.و هرکس در روز عید درحالی که به حق او آگاه است به زیارت مزارش بیاید برایش صد هزار حج و صد هزار عمره پذیرفتهشده و صحیح و صد جنگ با پیامبر فرستادهشده یا امام عادل،نوشته میشود و هرکس در روز عرفه درحالی که به حق امام آگاه است به کنار قبر حسین بیاید برایش هزار حج و هزار عمره پذیرفتهشده و صحیح و هزار جنگ با پیامبر فرستادهشده یا امام عادل،نوشته میشود.بشیر میگوید:پس عرضه داشتم:پس اگر توانستم به هردو جایگاه[حج و کربلا]بروم چطور؟پس امام با خشم به من نگریست پس فرمود:ای بشیر هرکس درحالی که به حق امام آگاه است به زیارت قبر حسین بن علی علیه السّلام بیاید و در فرات غسل کند و به سوی او حرکت نماید در برابر هر قدمی که بر میدارد ثواب یک حج با تمام عباداتش نگاشته میشود.راوی گوید:و چیز دیگر به یاد ندارم جز آنکه فرمود:و جنگی[یعنی برای هر قدم ثواب یک جنگ به همراه پیامبر و یا امام برایش نوشته میشود].
[343]45-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که خداوند بر امتی خشمناک شود آنگاه عذاب را بر آنان فرو نفرستد[در عوض]قیمتهای[اجناس]آن امت را گران میسازد و عمرهایشان را کوتاه میگرداند.تاجران آن امت سود نمیکنند و چشمههایشان نمیجوشد و میوههای درختانشان نیکو و گوارا نمیشود و بدان آن امت بر آنان مسلط میگردند و باران بر آنان نمیبارد.
344-46- أخبرنا المفید عن محمّد بن محمّد بن طاهر عن ابن عقدة عن أحمد بن محمّد بن سعید عن سلیمان بن محمّد عن محمّد بن عمران عن محمّد بن عیسی الکندیّ،عن جعفر بن محمّد علیه السّلام،قال:جاء أعرابیّ إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا محمّد أخبرنی بعمل یحبّنی اللّه علیه.قال:یا أعرابیّ،ازهد فی الدّنیا یحبّک اللّه، و ازهد فیما فی أیدی النّاس یحبّک النّاس.قال:و قال جعفر بن محمّد علیهما السّلام من أخرجه اللّه من ذلّ المعصیة إلی عزّ التّقوی أغناه بلا مال،و أعزّه بلا عشیرة،و آنسه بلا بشر،و من خاف اللّه أخاف اللّه منه کلّ شیء،و من لم یخف اللّه أخافه اللّه من کلّ شیء.
345-47- أخبرنا المفید عن محمّد بن محمّد بن طاهر عن ابن عقدة عن أحمد بن یوسف عن الحسن بن محمّد عن أبیه عن عاصم بن عمر عن محمّد بن مسلم قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:کتب إلی الحسن بن علیّ علیه السّلام قوم من أصحابه یعزّونه عن ابنة له.فکتب إلیهم:«أمّا بعد،فقد بلغنی کتابکم تعزّونّی بفلانة،فعند اللّه أحتسبها تسلیما لقضائه،و صبرا علی بلائه،فإن أوجعتنا المصائب،و فجعتنا النّوائب بالأحبّة المألوفة الّتی کانت بنا حفیّة،و الإخوان المحبّین الّذین کان یسرّ بهم النّاظرون،و تقرّ بهم العیون،أضحوا قد اخترمتهم الأیّام،و نزل بهم الحمام، فخلّفوا الخلوف،و أودت بهم الحتوف،فهم صرعی فی عساکر الموتی، متجاورون فی غیر محلّة التّجاور،و لا صلاة بینهم و لا تزاور،و لا یتلاقون عن
[344]46-امام صادق علیه السّلام از پدرش روایت میکند که فرمود:عربی صحرانشین به نزد پیامبر آمد و عرضه داشت:ای محمد!مرا از عملی آگاه کن که خداوند به خاطر آن مرا دوست بدارد.
پیامبر فرمود:از دنیا دل برگیر تا خداوند دوستت بدارد و از آنچه در دست مردم است دل برگیر تا مردم دوستت بدارند.و امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس که خداوند او را از خواری گناه به عزت پرهیزگاری برساند بدون ثروت بینیازش ساخته و بدون خانواده و اطرافیان سربلندش میسازد و بدون همدم انیسش میشود و هرکس از خدا بترسد خداوند هرچیز را از او میترساند و هرکس از خدا نترسد خداوند او را از هرچیز در هراس میافکند.
[345]47-محمد بن مسلم میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:گروهی از یاران امام حسن مجتبی علیه السّلام در تسلیت دختر از دست رفته آن حضرت نامهای نگاشتند.پس امام حسن علیه السّلام برایشان نوشت:اما بعد.نامه شما که برای ابراز همدردی با من نگاشته بودید به دستم رسید.پس من فوت آن دختر را در درگاه خداوند سر نهادن به قضای او و بردباری بر بلایش به حساب میآورم.هرچند مصیبتها ما را به درد آورد و سختی از دست دادن دوستان همدم که به ما مهربان و پذیرا بودند و برادران دوستدار ما که ملاقاتکنندگان[از دیدارشان]شادمان گشته و چشم به مشاهدهشان روشنی مییافت ما را آزرد.روزها آنان را در ربود و مرگ بر آنان فرود آمد پس باقی گذاردنیها را باقی گذاردند.هلاکت آنان را از میان برد و آنان در لشگرگاه مردگان به خاک افتادند[کنایه از قبرهای در کنار هم است].در محلی که جای همسایگی نیست با یکدیگر همسایهاند و هیچ رابطه و دیداری میان آنان وجود نداشته و با نزدیکترین همسایگان خود نیز ملاقات نمیکنند.
قرب جوارهم أجسامهم نائیة من أهلها،خالیة من أربابها،قد أجشعها إخوانها، فلم أر مثل دارها دارا،و لا مثل قرارها قرارا،فی بیوت موحشة،[و حلول مخضعة]،قد صارت فی تلک الدّیار الموحشة،و خرجت عن الدّار المونسة، ففارقتها من غیر قلی،فاستودعتها البلاء،و کانت أمة مملوکة،سلکت سبیلا مسلوکة،صار إلیها الأوّلون،و سیصیر إلیها الآخرون،و السّلام».
346-48- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة العلویّ عن محمّد بن عبد اللّه بن جعفر،عن أبیه عن هارون عن ابن زیاد عن جعفر بن محمّد عن أبیه علیهما السّلام قال:فی حکمة آل داود:یابن آدم،کیف تتکلّم بالهدی و أنت لا تفیق عن الرّدی!یابن آدم،أصبح قلبک قاسیا و أنت لعظمة اللّه ناسیا،فلو کنت باللّه عالما،و بعظمته عارفا،لم تزل منه خائفا،و لوعده راجیا،ویحک کیف لا تذکر لحدک،و انفرادک فیه وحدک!
347-49- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال:أخبرنا أبو القاسم جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن سعد بن عبد اللّه،عن محمّد بن عیسی،عن صدقة الأحدب،عن داود الأبزاریّ،قال:سمعت موسی بن جعفر علیه السّلام یقول:کفی بالتّجارب تأدیبا،و بمرّ الأیّام عظة،و بأخلاق من عاشرت معرفة،و بذکر الموت حاجزا من الذّنوب و المعاصی،و العجب کلّ العجب للمحتّمین من الطّعام و الشّراب مخافة الدّاء أن ینزل بهم،کیف لا یحتّمون من الذّنوب مخافة النّار إذا اشتعلت فی أبدانهم!
بدنهایشان از اهلشان دور افتاده و از جانشان خالی گشته است درحالیکه برادرانشان بر [دیدار]آنها آزمندند.پس من همچون این خانه،خانهای و همچون این آرامگاه،آرامگاهی ندیدهام.در خانههای هراسانگیز و سر قامت گاهی خوارکننده.دخترم به آن سرزمین خوفانگیز وارد گشته و از خانه انس خود خارج شد.پس من بدون اندوه و هجران از او جدا میگردم و او را به دست بلاهای پس از مرگ میسپارم.او کنیزی مملوک بود که به راهی پیموده شده قدم نهاد.پیشینیان به آن راه رفته و آیندگان نیز به سوی آن حرکت خواهند نمود و السلام.
[346]48-امام صادق علیه السّلام از پدرش روایت میکند که فرمود:در حکمت آل داود اینچنین آمده است:ای فرزند آدم!چگونه از هدایت سخن میگویی درحالیکه بر مرگ برتری نیافتهای.
[و از دست آن فراری نداری]ای فرزند آدم سنگدل گشتهای و بزرگی خداوند را فراموش کردهای.پس اگر خدا را میشناختی و عظمت او را میفهمیدی پیوسته از او ترسان بوده و به وعدههایش امید داشتی.وای بر تو چگونه لحد[کنایه از قبر]خود و تنهاییات در آن را یاد نمیکنی.
[347]49-داود ابزاری میگوید:شنیدم که امام موسی بن جعفر علیه السّلام میفرمود:تجربههای زندگی برای ادب نمودن و تلخی روزگار برای پند و اندرز و رفتار کسانی که با آنان برخورداری برای شناخت آنان و یاد مرگ برای مانع شدن از گناه و نافرمانی کفایت میکند.و فراوان در شگفتم از کسانی که خود را از غذا و نوشیدنی باز میدارند تا بیماری بر آنان روی نیاورد چگونه خود را از گناهان حفظ نمیکنند تا آتش در بدنهایشان شعلهور نگردد.
348-50- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن محمّد،عن زید بن علیّ،عن الحسین بن زید بن علیّ عن علیّ بن جعفر عن أخیه موسی بن جعفر،عن آبائه علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أبلغونی حاجة من لا یستطیع إبلاغی حاجته،فإنّه من أبلغ سلطانا حاجة من لا یستطیع إبلاغها ثبّت اللّه قدمیه علی الصّراط یوم القیامة.
349-51- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة العلویّ عن ابن البرقیّ،عن جدّه عن الحسن بن فضّال،عن الحسن بن الجهم،عن أبی الیقظان،عن عبید اللّه بن الولید الوصّافیّ،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:ثلاث لا یضرّ معهنّ شیء:الدّعاء عند الکربات،و الاستغفار عند الذّنب،و الشّکر عند النّعمة.
350-52- هذا حدیث وجدته بخطّ بعض المشایخ(رحمهم اللّه)،ذکر أنّه وجده فی کتاب لأبی غانم المعلم الأعرج،و کان مسکنه بباب الشّعیر،وجد بخطّه علی ظهر کتاب له حین مات:و هو أنّ عائشة بنت طلحة دخلت علی فاطمة علیها السّلام فرأتها باکیة،فقالت لها:بأبی أنت و أمّی،ما الّذی یبکیک؟فقالت لها(صلوات اللّه علیها)أ سائلتی عن هنة حلّق بها الطّائر،و حفی بها السّائر،و رفع إلی السّماء أثرا،و رزئت فی الأرض خبرا،إنّ قحیف تیم و أحیوک عدیّ جاریا أبا الحسن فی السّباق، حتّی إذا تقرّبا بالخناق،أسرّا له الشّنآن،و طویاه الإعلان،فلمّا خبا نور الدّین، و قبض النّبیّ الأمین،نطقا بفورهما،و نفثا بسورهما،و أدلاّ بفدک،فیا لها لمن ملک،
[348]50-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:نیاز کسی که توانایی بیان نیازش را به من ندارد به من بگوئید.
به درستی که هرکس نیاز کسی که توانایی بیان آن نیاز را ندارد به سلطان و فرمانروایی برساند خداوند گامهایش را بر صراط استوار میگرداند.
[349]51-عبید اللّه بن ولید وصّافی میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:سه چیز است که به همراه آنها چیزی به انسان آسیب نمیرساند:دعا در هنگام سختیها و طلب بخشش هنگام گناه و شکرگزاری در هنگام[دارا بودن از]نعمت.
[350]52-این حدیثی است که آن را به خط فردی از بزرگان-که خداوند بر آنان ببخشاید- یافتم و یادآوری کرده که آن را در کتابی از ابی غانم معلّم اعرج که خانهاش در باب شعیر بوده مشاهده کرده است و به خط او در پشت کتابش در هنگام مرگ او یافته که نوشته بود:عایشه دختر طلحه بر فاطمه علیها السّلام داخل شد پس مشاهده کرد که فاطمه میگرید.پس به ایشان عرضه داشت:پدر و مادرم به فدایت.چه چیز تو را به گریه واداشته است؟فاطمه علیها السّلام به او فرمود:از بدی و شری از من میپرسی که پرندگان به خاطر آن به اوج آسمان پرواز میکنند و راه روندگان با پای برهنه حرکت مینمایند.اثرش به سوی آسمانها بالا میرود و تمام زمین از خبرش آگاه میشود.همانا قحیف تیم و احیوک عدیّ[کنایه از ابو بکر و عمر است]با ابا الحسن در اسب تاختن همراهی نمودند تا به افسار اسب او نزدیک شدند.پس در آن هنگام کینه خود را بر او آشکار ساخته و آشکارا او را در بر گرفتند.پس هنگامی که نور دین خاموش شد و پیامبر امین صلّی اللّه علیه و اله از دنیا رفت آتش کینه آنان فوران کرد و در آتش خشم خود دمیدند.و در مورد فدک گستاخانه رفتار کردند پس چه[نیکو]زمینی بود
تلک إنّها عطیّة الرّبّ الأعلی للنّجیّ الأوفی،و لقد نحلنیها للصّبیة السّواغب من نجله و نسلی،و إنّها لبعلم اللّه و شهادة أمینه،فإن انتزعا منّی البلغة،و منعانی اللّمظة، و أحتسبها یوم الحشر زلفة،و لیجدنّها آکلوها ساعرة حمیم،فی لظی جحیم.
تمّ المجلس السابع،و یتلوه المجلس الثامن من أمالی الشیخ الطّوسی رحمه اللّه.
برای کسی که به آن دست یابد.همانا که آن بخشش خداوند والا به پیامبر نجاتبخش و وفادار بود که پیامبر آن را برای کمک به کودکان بینوا و ناتوان از فرزند خود و نسل من،به من بخشید و این امر را خداوند میداند و امنیتش بر آن گواهی میدهد پس اگر مایه کفاف مرا از من گرفتند و مرا از این روزی اندک بازداشتند آن را در روز قیامت وسیلهای برای نزدیکی خود به خداوند حساب میآورم و هرآینه کسانی که فدک را[به ناحق]برگرفتند آن را بر افروزنده آتش در اعماق جهنم خواهند یافت.
مجلس هفتم به پایان رسید و به دنبال آن مجلس هشتم از امالی شیخ طوسی خواهد آمد.
[8] المجلس الثامن فیه بقیّة أحادیث الشیخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 351-1- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار،عن البرقیّ،عن أبیه،عن ابن أبی عمیر،عن المفضّل عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام أعطیت تسعا لم یعط أحد قبلی سوی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:لقد فتحت لی السّبل،علمت المنایا،و البلایا،و الأنساب،و فصل الخطاب،و لقد نظرت فی الملکوت بإذن ربّی،فما غاب عنّی ما کان قبلی و لا ما یأتی بعدی،و إنّ بولایتی أکمل اللّه لهذه الأمّة دینهم،و أتمّ علیهم النّعم،و رضی لهم إسلامهم،إذ یقول یوم الولایة لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله یا محمّد،أخبرهم أنّی أکملت لهم الیوم دینهم،و أتممت علیهم النّعم، و رضیت إسلامهم؛کلّ ذلک منّ اللّه به علیّ فله الحمد.
352-2- أخبرنا المفید عن الحسن بن حمزة،عن نصر بن الحسن الورامینیّ، عن سهل عن محمّد بن الولید الصّیرفیّ عن سعید الأعرج،قال:دخلت أنا
جلسه هشتم
و در آن بقیه روایات شیخ مفید بن محمد بن نعمان وجود دارد.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[351]1-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:نه چیز به من عطا گردید که پیش از من به هیچ کس جز پیامبر عطا نشده بود:راهها برایم گشاده شد و علم زمانهای مرگ و بلاهای جهان و نسبشناسی اشخاص و قضاوت به من عطا گردید و با اذن پروردگارم در ملکوت آسمانها و زمین نگریستم و هیچچیز از آنچه پیش از من بود و پس از من خواهد آمد از نظرم دور نماند.و خداوند به ولایت من دین این امت را کامل کرد و نعمت را بر آنان تمام ساخت و اسلام را به عنوان دینشان پذیرفت.زیرا در روز عید غدیر خم به محمد صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای محمد!این جماعت را آگاه کن که من امروز دینشان را کامل کردم و نعمتم را بر ایشان تمام ساختم و از اسلامشان خشنود گردیدم.و تمامی اینها را خداوند بر من منت نهاد پس ستایش از آن اوست.
و سلیمان بن خالد علی أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام فابتدأنی،فقال:یا سلیمان،ما جاء عن أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یؤخذ به،و ما نهی عنه، ینتهی عنه جری له من الفضل ما جری لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و لرسوله الفضل علی جمیع من خلق اللّه،العائب علی أمیر المؤمنین فی شیء کالعائب علی اللّه و علی رسوله صلّی اللّه علیه و اله و الرّادّ علیه فی صغیر أو کبیر علی حدّ الشّرک باللّه.کان أمیر المؤمنین علیه السّلام باب اللّه لا یؤتی إلاّ منه،و سبیله الّذی من تمسّک بغیره هلک،کذلک جری حکم الأئمّة علیهم السّلام بعده واحد بعد واحد،جعلهم اللّه أرکان الأرض،و هم الحجّة البالغة علی من فوق الأرض و من تحت الثّری.أما علمت أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام کان یقول:أنا قسیم اللّه بین الجنّة و النّار،و أنا الفاروق الأکبر،و أنا صاحب العصا و المیسم،و لقد أقرّ لی جمیع الملائکة و الرّوح بمثل ما أقرّوا لمحمّد صلّی اللّه علیه و اله و لقد حملت مثل حمولة محمّد،و هی حمولة الرّبّ،و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله یدعی فیکسی و فیستنطق فینطق،و أدعی فأکسی و أستنطق فأنطق،و لقد أعطیت خصالا لم یعطها أحد قبلی:علّمت البلایا،و القضایا،و فصل الخطاب؟
353-3- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن علیّ بن العبّاس عن إبراهیم بن بشر عن منصور بن یعقوب،عن عمرو بن شمر،عن إبراهیم بن عبد الأعلی،عن سوید ابن غفلة،قال:سمعت علیّا علیه السّلام یقول:و اللّه لو صببت الدّنیا علی المنافق صبّا ما أحبّنی،و لو ضربت بسیفی هذا خیشوم المؤمن لأحبّنی،و ذلک أنّی سمعت رسول
[352]2-سعید اعرج میگوید:من و سلیمان بن خالد بر امام صادق علیه السّلام داخل شدیم.پس امام شروع به سخن کرد و فرمود:ای سلیمان!میبایست به هر آنچه از سوی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب آمده است عمل شود.و از هر آنچه او نهی فرموده است دوری گردد.او هر برتری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دارد را دارا است و فرستاده او بر تمامی آفریدگان خدا برتری دارد.کسی که بر امیر مؤمنان در امری عیب بگیرد چون کسی است که بر خدا و فرستاده او عیب گرفته است و کسی که در امر کوچک و یا بزرگی بر او خرده گیرد چون کسی است که به خدا شرک ورزیده است.امیر مؤمنان در[شناخت]خداوند بود که جز از آن نمیتوان وارد شد و راه او بود که هرکس به غیر او دست یازد نابود میشود و حکم امامان پس از او یکی پس از دیگری نیز همین است.خداوند آنان را ستونهای زمین قرار داد.و آنان دلیل رسای خداوندند بر کسانی که بر روی زمین و یا زیر خاک باشند.آیا نمیدانی که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:من از سوی خدا قسمتکننده بهشت و دوزخ و جداکننده بزرگ[میان حق و باطل]و صاحب عصا و نشان[فرمانروایی]هستم،و تمامی فرشتگان و روح همانند آنچه برای محمد صلّی اللّه علیه و اله اقرار نمودهاند بر من اقرار کردهاند و همچون وظیفهای که بر دوش پیامبر نهاده شد بر دوش من نیز قرار گرفت و آن وظیفهای است از سوی خدا و به درستی که محمد صلّی اللّه علیه و اله خوانده میشد پس [به جامه وحی]پوشانده میشد و به حرف طلبیده میشد پس سخن میگفت و من نیز خوانده شده و[به جامه الهام]پوشانده میشوم و به حرف خوانده میشوم پس سخن میگویم و خصوصیاتی به من عطا گردید که به هیچ کس پیش از من عطا نشده بود:دانش بلاها و رویدادهای آسمانی و زمینی و قضاوت به من عطا گشت.
[353]3-سوید بن غفلة میگوید:شنیدم که امام علی علیه السّلام میفرمود:به خدا سوگند،اگر تمام دنیا را بر منافق فروبریزم و به او ببخشم مرا دوست نخواهد داشت و اگر با این شمشیر ضربهای به بینی انسان مؤمن بزنم[و او را بیازارم]مرا دوست میدارد.و[علتش]آن چیزی است که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که میفرمود:ای علی!جز مؤمن تو را دوست نمیدارد و جز منافق تو را دشمن نمیدارد.
اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یا علیّ لا یحبّک إلاّ مؤمن،و لا یبغضک إلاّ منافق.
354-4- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن یوسف بن الحکم عن داود بن رشید عن سلمة بن صالح عن عبد الملک بن عبد الرّحمن،عن الأسعد بن طلیق،قال سمعت الحسین بن العربیّ یحدّث عن مرّة،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:نعی إلینا حبیبنا و نبیّنا صلّی اللّه علیه و اله نفسه-فبأبی و أمّی و نفسی له الفداء-قبل موته بشهر،فلمّا دنا الفراق جمعنا فی بیت،فنظر إلینا،فدمعت عیناه،ثمّ قال:مرحبا بکم،حیّاکم اللّه، حفظکم اللّه،نصرکم اللّه،نفعکم اللّه،هداکم اللّه،وفّقکم اللّه،سلّمکم اللّه،قبلکم اللّه، رزقکم اللّه،رفعکم اللّه،أوصیکم بتقوی اللّه،و أوصی اللّه بکم،إنّی لکم نذیر مبین [ألاّ تعلوا علی اللّه فی عباده و بلاده]،فإنّ اللّه(تعالی)قال لی و لکم: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ [القصص(28):83]و قال سبحانه: أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْمُتَکَبِّرِینَ [الزمر(39):60]قلنا:متی یا نبیّ اللّه أجلک؟قال:دنا الأجل و المنقلب إلی اللّه،و إلی سدرة المنتهی،و جنّة المأوی،و العرش الأعلی،و الکأس الأوفی، و العیش المنتهی.قلنا:فمن یغسّلک؟قال:أخی و أهل بیتی الأدنی فالأدنی.
355-5- أخبرنا المفید عن محمّد بن محمّد بن طاهر،عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل،عن الحسن بن زیاد عن محمّد بن إسحاق،عن جعفر بن محمّد عن أبیه،عن جدّه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله صاحب الیمین أمیر علی صاحب الشّمال،
[354]4-عبد اللّه بن مسعود میگوید:محبوب و پیامبر ما صلّی اللّه علیه و اله-که پدر و مادر و خودم فدایش گردم-یک ماه پیش از وفاتش ما را از مرگ خود با خبر کرد.پس هنگامی که زمان جدایی نزدیک شد ما را در خانه خود جمع نمود و به ما نگریست پس اشک از چشمانشان جاری گشت و فرمود:خوشآمدید.خداوند شما را زنده بدارد و حفظ کند و یاری نماید و سود بخشد و هدایت کند و توفیق دهد و سالم بدارد و بپذیرد و روزی بخشد و بلند دارد.شما را به تقوای پروردگار که سفارش خودم و خداوند است سفارش میکنم.همانا من برای شما بیم دهندهای آشکارم که دربندگان و سرزمینهای خدا بر او برتری نیابید خداوند والا به من و شما میفرماید:«سرای آخرت فقط برای کسانی است که در زمین برتری طلب نیستند و نمیخواهند فساد کنند و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است»[قصص(28):آیۀ 83]و خداوند منزه میفرماید:«مگر جهنم جایگاه متکبران نیست؟»[زمر(39):آیۀ 6]راوی گوید:
عرضه داشتیم:ای پیامبر خدا،اجل تو کی فرا میرسد؟پیامبر فرمود:اجل نزدیک است و بازگشتم به سوی خدا و سدرة المنتهی بهشتی که جایگاه[پرهیزگاران]است و عرش فرازمند خداوند و جامهای لبریز[از شرابهای بهشتی]او را حتی فراهمشده میباشد.
عرضه داشتیم:پس چهکسی شما را غسل میدهد؟پیامبر فرمود:برادرم و خانوادهام (نزدیکتر و نزدیکتر)[هر آنکس که به من نزدیکتر است].
[355]5-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:فرشتهای که بر سمت راست انسان است بر فرشته سمت چپ فرمانروایی میکند.
فإذا عمل العبد السّیّئة قال صاحب الیمین لصاحب الشّمال:لا تعجل و أنظره سبع ساعات؛فإن مضی سبع ساعات و لم یستغفر قال:اکتب،فما أقلّ حیاء هذا العبد!
356-6- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد بن الحسین عن أبیه عن الصّفّار عن القاشانیّ عن الأصبهانیّ عن المنقریّ عن حفص قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:قال عیسی ابن مریم لأصحابه:تعملون للدّنیا و أنتم ترزقون فیها بغیر عمل، و لا تعملون للآخرة و أنتم لا ترزقون فیها إلاّ بعمل،ویلکم علماء السّوء،الأجرة تأخذون و العمل لا تصنعون!یوشک ربّ العمل أن یطلب عمله،و یوشک أن یخرجوا من الدّنیا إلی ظلمة القبر،کیف یکون من أهل العلم من مصیره إلی آخرته و هو مقبل علی دنیاه،و ما یضرّه أشهی إلیه ممّا ینفعه؟
357-7- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم أبی علیّ قال:حدّثنی عمّ أبی الحسین بن موسی عن أبیه عن موسی،عن أبیه جعفر بن محمّد،عن أبیه محمّد بن علیّ،عن أبیه علیّ بن الحسین علیه السّلام قال:
قال أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام إنّ المؤمن لا یصبح إلاّ خائفا و إن کان محسنا،و لا یمسی إلاّ خائفا و إن کان محسنا،لأنّه بین أمرین:بین وقت قد مضی لا یدری ما اللّه صانع به،و بین أجل قد اقترب لا یدری ما یصیبه من الهلکات،ألا و قولوا خیرا تعرفوا به،و اعملوا به تکونوا من أهله،صلوا أرحامکم و إن قطعوکم، و عودوا بالفضل علی من حرمکم،و أدّوا الأمانة إلی من ائتمنکم،و أوفوا بعهد من
پس هنگامی که بنده گناهی را مرتکب میشود فرشته سمت راست به فرشته سمت چپ میگوید:شتاب مکن و او را هفت ساعت مهلت بده.پس هنگامی که هفت ساعت میگذرد و بنده از خداوند طلب بخشش نمیکند میگوید:بنویس.این بنده چقدر بیشرم است!
[356]6-حفص بن غیاث میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام فرمود:عیسی بن مریم به یارانش فرمود:
برای دنیا تلاش میکنید درحالی که بدون تلاش هم در آن روزی داده میشوید و برای آخرت تلاش نمیکنید درحالی که در آن بدون عمل هیچ روزی نخواهید داشت.وای بر شما که چه بد دانشمندانید!پاداش و اجرت[را در مقابل دانشتان]دریافت میدارید و به وظیفه عمل نمیکنید.چه نزدیک است که گذارنده وظیفه[بر دوش شما]،عملش را از شما طلب کند و چیزی نمانده است که شما از دنیا به سوی تاریکی قبر خارج شوید.دانشمندی[که به علم خود عمل نمیکند]چگونه به سوی آخرت حرکت میکند درحالی که به دنیا رو کرده است و آنچه به او آسیب میرساند در نزدش دوستداشتنیتر از آن چیز است که به او فایده میبخشد.
[357]7-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود،مؤمن شب را به صبح نمیرساند مگر اینکه هراسان است هر چند نیکوکار باشد و روز را به شب نمیرساند جز آنکه هراسان است هرچند نیکوکار باشد.
چون او درمیان دو امر است:میان زمانی که سپری شد و نمیداند که خداوند به خاطر آن زمان با او چگونه رفتار میکند و اجلی که نزدیک است و نمیداند به چه خطراتی دچار خواهد شد.
آگاه باشید.به نیکی سخن بگوئید که به آن شناخته شوید و به نیکی رفتار کنید تا از نیکان باشید.با خویشان خود رفتوآمد کنید هرچند از شما دوری کنند و به هرکس که شما را[از نعمتی]محروم ساخت به بیش از آن بخشش کنید و امانت را به هرکس که شما را امین دانست بازگردانید و به پیمان کسی که با او پیمان بستید وفادار باشید و هنگامی که قضاوت نمودید عدالت ورزید.
عاهدتم،و إذا حکمتم فاعدلوا.
358-8- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن خاقان عن بن یزید،عن ابن أبی عمیر،عن محمّد بن أعین عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:
کان علیّ بن الحسین علیه السّلام یقول:ما أبالی إذا قلت هؤلاء الکلمات لو اجتمع علیّ الإنس و الجنّ:«بسم اللّه و باللّه،و من اللّه،و إلی اللّه،و فی سبیل اللّه،اللّهمّ إلیک أسلمت نفسی،و إلیک وجّهت وجهی،و إلیک فوّضت أمری،فاحفظنی بحفظ الإیمان،من بین یدیّ،و من خلفی،و عن یمینی،و عن شمالی،و من فوقی،و من تحتی،و ادفع عنّی بحولک و قوّتک،فإنّه لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه العلیّ العظیم».
359-9- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد الصّولیّ عن محمّد بن الحسین الطّائیّ عن محمّد بن الحسن بن جعفر الأصبغیّ عن أبیه عن جدّه عن یعقوب بن الفضل،عن شریک بن عبد الرّحمن عن أبیه قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أعطیت فی علیّ تسعا،ثلاثا فی الدّنیا،و ثلاثا فی الآخرة،و اثنتین أرجوهما له،و واحدة أخافها علیه:فأمّا الثّلاثة الّتی فی الدّنیا:فساتر عورتی،و القائم بأمر أهلی، و وصیّی فیهم.و أمّا الثّلاثة الّتی فی الآخرة.فإنّی أعطی یوم القیامة لواء الحمد فأرفعه إلی علیّ بن أبی طالب یحمله عنّی،و أعتمد علیه فی مقام الشّفاعة، و یعیننی علی حمل مفاتیح الجنّة.و أمّا اللّتان أرجوهما له:فإنّه لا یرجع من بعدی ضالاّ و لا کافرا و أمّا الّتی أخافها علیه:فغدر قریش به من بعدی.
[358]8-امام صادق علیه السّلام میفرماید:امام سجاد علیه السّلام میفرمود:هنگامی که این کلمات را بر زبان میآورم اگرچه تمامی جن و انسانها برضد من تجمع کنند باکی ندارم:به نام خدا و به کمک او و از سوی خدا و به سوی او و در راه او.خداوندا خود را تسلیم تو نموده و رو به سوی تو کردم و امرم را به تو واگذاردم پس مرا با حفاظت ایمان از مقابل و پشتسر و سمت راست و چپ و بالای سر و زیر پا حفظ کن و با نیرو و توانایی خود[بدیها را]از من دور نما.به درستی که هیچ نیرو و توانایی جز به خداوند والای بزرگ ممکن نیست.
[359]9-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:درباره علی نه خصوصیت به من عطا گردید که سه خصوصیت در دنیا و سه خصوصیت در آخرت است.بر دو امر به او امید دارم و از یک امر بر او در هراسم.اما سه خصوصیت او در دنیا اینکه:عیبهای[دین]مرا در کاستیهای آن میپوشاند[و جبران میکند]و امر خانواده مرا به پا میدارد و جانشین من درمیان آنان است.
و اما سه خصوصیت در آخرت اینکه پرچم حمد در روز قیامت به دست من داده میشود پس آن را به علی بن ابی طالب علیه السّلام میسپارم و او آن را از جانب من بر دوش میگیرد و در مقام شفاعت بر او تکیه میکنم و بر حمل کلیدهای بهشت مرا یاری میکند.و اما دو امری که در آن دو به او امید دارم اینکه پس از من گمراه و کافر نمیگردد و اما امری که در آن بر او هراسانم خیانت قریش به او پس از من است.
360-10- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الصّیرفیّ،عن محمّد بن القاسم عن جعفر بن عبد اللّه المحمّدیّ،عن یحیی بن الحسن بن فرات عن المسعودیّ،عن الحارث بن حصیرة،عن أبی محمّد العنزیّ،قال:حدّثنی ابن عمّی أبو عبد اللّه العنزیّ،قال:إنّا لجلوس مع علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یوم الجمل إذ جاءه النّاس یهتفون به:یا أمیر المؤمنین،لقد نالنا النّبل و النّشّاب؛فسکت ثمّ جاء آخرون فذکروا مثل ذلک فقالوا:قد جرحنا،فقال علیّ علیه السّلام:یا قوم،من یعذرنی من قوم یأمرونی بالقتال و لم تنزل بعد الملائکة.فقال:إنّا لجلوس و ما نری ریحا و لا نحسّها إذ هبّت ریح طیّبة من خلفنا،و اللّه لوجدت بردها بین کتفیّ من تحت الدّرع و الثّیاب،قال:فلمّا هبّت صبّ أمیر المؤمنین درعه،ثمّ قام إلی القوم،فما رأیت فتحا کان أسرع منه.
361-11- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد الصّولیّ،عن زکریّا بن یحیی السّاجیّ،عن إسماعیل بن موسی السّدّیّ،عن محمّد بن سعید،عن فضیل بن مرزوق،عن أبی سخیلة،عن أبی ذرّ و سلمان(رضی اللّه عنهما)قالا:أخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بید علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:هذا أوّل من آمن بی،و هو أوّل من یصافحنی یوم القیامة،و هو الصّدّیق الأکبر،و فاروق هذه الأمّة،و یعسوب المؤمنین.
362-12- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن یحیی بن زکریّا عن
[360]10-ابو عبد اللّه عنزی میگوید:در کنار علی بن ابی طالب علیه السّلام در جنگ جمل نشسته بودیم که گروهی از مردم به نزد او آمده فریاد میزدند:ای امیر مؤمنان!نیزهها و عمودها بر ما وارد شده است پس امام خاموش شد.آنگاه گروه دیگری آمده و مانند آن سخن را بر زبان آورده و گفتند:ما مجروح شدهایم.پس علی علیه السّلام فرمود:ای جماعت!چهکسی عذر مرا میپذیرد از اینکه گروهی مرا به جنگ فرمان میدهند درحالی که فرشتگان هنوز بر من فرود نیامدند[و فرمان جنگ را از سوی خدا نیاوردند].راوی گوید:ما همچنان نشسته بودیم و هیچ بادی را احساس نمیکردیم که ناگهان بادی خوشایند و نیکو از پشتسر ما وزیدن گرفت که به خدا سوگند خنکی آن را میان دو کتف خود از زیر زره و لباس احساس کردم.پس هنگامی که آن باد وزید امیر مؤمنان زره بر تن کرد و به سوی آن جماعت برخاست و من هیچ پیروزی سریعتر از آن مشاهده نکرده بودم.
[361]11-ابو ذر و سلمان-که خداوند از آندو خشنود گردد-میگویند:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دست علی بن ابی طالب علیه السّلام را در دست گرفت و فرمود:این شخص اولین کسی است که به من ایمان آورده و اولین کسی است که در روز قیامت دست دردست من مینهد و اوست راستگوی بزرگ و جداکننده[حق و باطل از]این امت و پیشوای مؤمنان.
بکیر بن مسلم عن محمّد بن میمون،عن جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام، قال:قال أمیر المؤمنین علیّ علیه السّلام ستدعون إلی سبّی فسبّونی،و تدعون إلی البراءة منّی فمدّوا الرّقاب فإنّی علی الفطرة.
363-13- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه،عن الصّفّار،عن محمّد بن عیسی،عن ابن أبی عمیر،عن مالک بن عطیّة،عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال وجدت فی کتاب علیّ علیه السّلام:إذا ظهر الرّبا من بعدی ظهر موت الفجأة،و إذا طفّفت المکاییل أخذهم اللّه بالسّنین و النّقص،و إذا منعوا الزّکاة منعت الأرض برکاتها من الزّرع و الثّمار و المعادن کلّها،و إذا جاروا فی الحکم تعاونوا علی الإثم و العدوان،و إذا نقضوا العهد سلّط اللّه علیهم شرارهم،ثمّ یدعو خیارهم فلا یستجاب لهم.
364-14- أخبرنا المفید عن محمّد بن عثمان الصّیرفیّ عن محمّد بن عبد اللّه العلاّف عن محمّد بن یعقوب الدّینوریّ،عن عبد اللّه بن محمّد البلویّ،عن عمارة بن زید،عن بکر بن حارثة الزّهریّ،عن عبد الرّحمن بن کعب بن مالک،عن جابر بن عبد اللّه قال:سمعت علیّا علیه السّلام ینشد،و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یسمع:
أنا أخو المصطفی لا شکّ فی نسبی معه ربّیت و سبطاه هما ولدی
جدّی و جدّ رسول اللّه منفرد و فاطم زوجتی لا قول ذی فند
فالحمد للّه شکرا لا شریک له البرّ بالعبد و الباقی بلا أمد
[362]12-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:زودا که به ناسزا گفتن به من خوانده شوید پس مرا دشنام دهید و به بیزاری جستن از من دعوت شوید پس گردن برکشید همانا که من[از ابتدای بلوغ] بر اسلام هستم[و هرگز بت نپرستیدم].
[363]13-ابو حمزه ثمالی میگوید:شنیدم که امام باقر علیه السّلام فرمود:در کتاب علی بن ابی طالب یافتم که:هنگامی که ربا آشکار شود مرگ ناگهانی ظاهر میگردد و هنگامی که از پیمانهها کم گذاشته شود خداوند آنان را به قحطی و کمبود دچار میکند و هنگامی که زکات پرداخت نگردد زمین تمامی برکات خود اعم از کشت و میوه و معادن را باز میدارد و هنگامی که در حکم قضاوت ستم روا گردد بر گناه و دشمنی یکدیگر را یاری مینماید و هنگامی که پیمان [الهی]را زیر پا بگذارند خداوند بدانشان را بر آنان مسلط میگرداند و آنگاه خوبانشان هرچه خدا را بخوانند دعایشان اجابت نمیگردد.
[364]14-جابر بن عبد اللّه میگوید:شنیدم که علی علیه السّلام این شعر را میسرود و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آن را میشنید:
من برادر محمد مصطفی هستم و هیچ شکی در نسبت من با او نیست با او بزرگ شدهام و دو نوه او فرزندان من هستندجدّ من و رسول خدا یکی است و فاطمه همسرم است و این سخن انسانی دروغگو نیستپس ستایش و شکر از آن خدایی است که هیچ همتایی ندارد و به بنده خود[علی]و بر سایرین نیکی بیپایان ارزانی میکند*
راوی گوید:پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله لبخندی زد و فرمود:ای علی!راست گفتی.
قال:فابتسم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قال:صدقت یا علیّ.
365-15- أخبرنا المفید عن أبی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه،عن محمّد بن یعقوب الکلینیّ،عن ابن إدریس،عن محمّد بن عبد الجبّار،عن صفوان بن یحیی،قال:قلت لأبی الحسن علیه السّلام أخبرنی عن الإرادة من اللّه(عزّ و جلّ)و من الخلق؟فقال:الإرادة من اللّه(عزّ و جلّ)إحداثه الفعل لا غیر ذلک،لأنّه(جلّ اسمه)لا یهمّ و لا یتفکّر.
366-16- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید،عن أبیه عن الصّفّار عن القاشانیّ عن الأصفهانیّ،عن المنقریّ،عن ابن عیینة،قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:ما من عبد إلاّ و للّه علیه حجّة،إمّا فی ذنب اقترفه،و إمّا فی نعمة قصّر عن شکرها.
367-17- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن محمّد،بن یحیی عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن سعد بن أبی خلف،عن أبی الحسن علیه السّلام أنّه قال:
علیک بالجدّ،و لا تخرجنّ نفسک من حدّ التّقصیر فی عبادة اللّه و طاعته،فإنّ اللّه (تعالی)لا یعبد حقّ عبادته.
368-18- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن عدّة من أصحابه عن ابن عیسی عن ابن محبوب،عن داود بن کثیر،عن أبی عبیدة الحذّاء،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال اللّه(عزّ و جلّ):لا یتّکل العاملون علی أعمالهم الّتی یعملون بها لثوابی،فإنّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم أعمارهم فی
[365]15-صفوان بن یحیی میگوید:به ابو الحسن علیه السّلام عرضه داشتم:مرا از چگونگی اراده خداوند و آفریدگان آگاه کن؟امام فرمود:اراده از سوی خداوند به معنای به وجود آوردن فعل است نه غیر آن،چرا که او[برای کاری]دغدغه نداشته و نمیاندیشد.
[366]16-سفیان بن عیینه میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:هیچ بندهای نیست مگر اینکه برای خداوند بر ضد او حجتی است یا به خاطر گناهی که مرتکبشده و یا به خاطر نعمتی که در شکرگزاری آن کوتاهی کرده است.
[367]17-ابو الحسن علیه السّلام فرمود:بر تو باد به تلاش و کوشش،و[اینکه به زعم باطلت]خود را از مرز کوتاهی در عبادت خدا و بندگی او خارج نسازی.پس به درستی که خداوند والا آن گونه که شایستهاش است بندگی نمیشود.
[368]18-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:خداوند والا و بلندمرتبه فرمود:نبایستی عملکنندگان بر کارهایی که برای رسیدن به پاداش من انجام میدهند تکیه کنند.
عبادتی،کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی،فیما یطلبون من کرامتی،و النّعیم فی جنّاتی،و رفیع الدّرجات فی جواری،و لکن برحمتی فلیثقوا،و فضلی فلیرجوا،و إلی حسن الظّنّ بی فلیطمئنّوا،فإنّ رحمتی عند ذلک تدرکهم،و بمنّی أبلّغهم رضوانی و ألبسهم عفوی،فإنّی أنا اللّه الرّحمن الرّحیم، بذلک تسمّیت.
369-19- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار،عن القاشانیّ عن الأصفهانیّ،عن المنقریّ،عن ابن عیینة،عن حمید بن زیاد،عن عطاء بن یسار،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:یوقف العبد بین یدی اللّه فیقول:قیسوا بین نعمی علیه و بین عمله؛فتستغرق النّعم العمل،فیقولون:قد استغرقت النّعم العمل؛ فیقول:هبوا له نعمی،و قیسوا بین الخیر و الشّرّ منه؛فإن استوی العملان أذهب اللّه الشّرّ بالخیر و أدخله الجنّة،فإن کان له فضل أعطاه اللّه بفضله،و إن کان علیه فضل، و هو من أهل التّقوی،لم یشرک باللّه،(تعالی)،و اتّقی الشّرک به،فهو من أهل المغفرة،یغفر اللّه له برحمته إن شاء،و یتفضّل علیه بعفوه.
370-20- أخبرنا المفید عن علیّ بن مالک النّحویّ،عن محمّد بن القاسم الأنباریّ،عن أبیه،عن عبد الصّمد بن محمّد الهاشمیّ،عن الفضل بن سلیمان النّهدیّ،عن ابن الکلبیّ،عن شرقیّ[بن]القطامیّ،عن أبیه،قال:خاصم عمرو بن عثمان بن عفّان أسامة بن زید إلی معاویة بن أبی سفیان مقدمه المدینة،فی حائط
پس همانا اگر آنان در تمام عمرشان تلاش کنند و خود را در راه بندگی من به هدف رسیدن به کرامتم و نعمتهای بهشت و درجات والا در همسایگیام خسته نمایند در عبادت من کوتاهی کرده و به حقیقت و ژرفای آن دست نیافتهاند.اما به رحتم اعتماد کنند و به فضل و احسانم امیدوار باشند و به خوشگمانی به من اطمینان ورزند.پس در آن هنگام رحمتم آنان را در مییابد و به لطف خود خشنودیام را شامل آنان میسازم و لباس بخشش بر تنشان میپوشانم.پس به درستی که من خداوند بخشاینده مهربانم و بههمین نام خود را نامیدهام.
[369]19-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:بنده را در مقابل خداوند ایستانده.پس خداوند میفرماید:
میان نعمت بخشی من به او و کردارش مقایسه کنید.پس میگویند نعمتها کردار او را در بر میگیرند.خداوند میفرماید:نعمتهایم را بر او ببخشایید و میان نیکی و بدی او مقایسه کنید.پس اگر نیکی و بدی او یکسان باشد خدا بدی او را با نیکی از میان میبرد و او را در بهشت داخل میسازد پس اگر[نیکی بر بدی]برتری داشت خداوند به[مقدار]برتریاش به او عطا میکند و اگر[بدی بر نیکی]به ضرر او برتری داشت ولی از تقواپیشگانی بود که به خدا شرک نورزیده و از شرک به او دوری نموده بود،پس او از آمرزیدهشدگان است که خداوند اگر بخواهد با رحمت خود بر او میبخشاید و با بخشش خود،به او برتری میبخشد.
[370]20-شرقی بن قطامی از پدرش روایت میکند که عمرو بن عثمان بن عفّان و اسامة بن زید اختلاف میان خود را که در مورد یکی از باغهای مدینه بود به نزد معاویة بن ابی سفیان هنگامی که به مدینه آمده بود بردند.
من حیطان المدینة،فارتفع الکلام بینهما حتّی تلاحیا فقال عمرو،تلاحینی و أنت مولای؟فقال أسامة:و اللّه ما أنا بمولاک و لا یسرّنی أنّی فی نسبک،مولای رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:ألا تسمعون ما یستقبلنی به هذا العبد؟ثمّ التفت إلیه عمرو فقال له:
یابن السّوداء،ما أطغاک!فقال:أنت أطغی منّی و لم تعیّرنی بأمّی؟و أمّی و اللّه خیر من أمّک،و هی أمّ أیمن مولاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بشّرها رسول اللّه فی غیر موطن بالجنّة،و أبی خیر من أبیک،زید بن حارثة صاحب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و حبّه و مولاه، قتل شهیدا بمؤتة علی طاعة اللّه و طاعة رسول اللّه صلوات اللّه علیه و آله و قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أنا أمیر علی أبیک،و علی من هو خیر من أبیک،علی أبی بکر و عمر و أبی عبیدة،و سروات المهاجرین و الأنصار،فأنّی تفاخرنی یابن عثمان!فقال عمرو:یا قوم أما تسمعون بما یجبهنی به هذا العبد؟فقام مروان بن الحکم فجلس إلی جنب عمرو بن عثمان،فقام الحسن بن علیّ علیه السّلام فجلس إلی جنب أسامة، فقام عتبة بن أبی سفیان فجلس إلی جنب عمرو،فقام عبد اللّه بن عبّاس فجلس إلی جنب أسامة،فقام سعید بن العاص فجلس إلی جنب عمرو،فقام عبد اللّه بن جعفر فجلس إلی جنب أسامة.فلمّا رآهم معاویة قد صاروا فریقین من بنی هاشم و بنی أمیّة،خشی أن یعظم البلاء،فقال:إنّ عندی من هذا الحائط لعلما.قالوا:فقل بعلمک فقد رضینا.فقال معاویة:أشهد أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله جعله لأسامة بن زید،قم یا أسامة فاقبض حائطک هنیئا مریئا؛فقام أسامة و الهاشمیّین و جزوا معاویة
پس کلام میان آندو بالا گرفت تا آنکه به یکدیگر فحش و ناسزا گفتند.پس عمرو گفت:به من پرخاش میکنی درحالی که تو بنده و عبد من هستی؟اسامه گفت:به خدا سوگند من بنده تو نیستم و اینکه به تو منسوب باشم مرا شادمان نمیکند.آقای من،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است.پس عمرو گفت:آیا نمیشنوید که این بنده در مقابل من چه بر زبان میآورد؟آنگاه عمر رو به او کرد و به او گفت:ای فرزند زن سیاهرو!چه چیز تو را به سرکشی واداشته است؟پس گفت:تو از من سرکشتری.مادرم را بد بر میشماری درحالی که به خدا سوگند مادرم نکوتر از مادر تو است و امّ ایمن کنیز رسول خدا است که رسول خدا چندین بار به او بهشت را وعده داده است و پدرم نکوتر از پدرت است و او زید بن حارثه همراه و دوست و بنده رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است که در«موته»در راه فرمانبرداری خدا و فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله شهید گشت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از دنیا رفت درحالی که من فرمانروای پدرت و کسانی که بهتر از پدرت هستند همچون ابو بکر و عمر و ابو عبیده و مردان شریف از مهاجرین و انصار بودم.پس ای فرزند عثمان،تو به من فخر میفروشی؟پس عمرو گفت:ای جماعت!آیا نمیشنوید که این بنده چگونه مرا خوار میسازد؟پس مروان بن حکم برخاست و در کنار عمرو بن عثمان نشست و حسن بن علی علیه السّلام نیز برخاست و در کنار اسامه نشست پس عتبة بن ابی سفیان برخاست و در کنار عمرو نشست و عبد اللّه بن عباس برخاست و در کنار اسامه نشست همچنین سعید بن عاص برخاسته و کنار عمرو نشست و عبد اللّه بن جعفر نیز از جای خود بلندشده و کنار اسامه قرار گرفت.پس هنگامی که معاویه مشاهده کرد آنان دوگروه از بنی هاشم و بنی امیه گشتهاند ترسید که مبادا بلایی بزرگ به وقوع بپیوندد.پس گفت:من از[حقیقت مالکیت]این باغ آگاهم.آن جماعت گفتند:براساس دانشت سخن بگو که ما به آن خشنودیم.پس معاویه گفت:
گواهی میدهم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این باغ را برای اسامه بن زید قرار داد.ای اسامه برخیز و باغ خود را با راحتی و آسایش برگیر.پس اسامه و بنی هاشم برخاستند و به معاویه پاداشی نیکو دادند.
خیرا.فأقبل عمرو بن عثمان علی معاویة،فقال:لا جزاک اللّه عن الرّحم خیرا،ما زدت علی أن کذّبت قولنا،و فسخت حجّتنا،و أشمتّ بنا عدوّنا.فقال معاویة:
ویحک یا عمرو!إنّی لمّا رأیت هؤلاء الفتیة من بنی هاشم قد اعتزلوا،ذکرت أعینهم تدور إلیّ من تحت المغافر بصفّین فکاد یختلط علیّ عقلی،و ما یؤمنّی یا بن عثمان منهم و قد أحلّوا بأبیک ما أحلّوا،و نازعونی مهجة نفسی حتّی نجوت منهم بعد نبإ عظیم و خطب جسیم،فانصرف فنحن مخلفون لک خیرا من حائطک إن شاء اللّه(تعالی).
371-21- أخبرنا المفید عن الجعابیّ عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسن بن فضّال،عن أبیه،عن الحسن بن الجهم،عن عبد اللّه بن سنان،عن حمزة بن حمران،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:بینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یمشی ذات یوم مع أصحابه إذ قال لهم:علی رسلکم حتّی أثنی علی ربّی.ثمّ قال:«اللّهمّ لا مانع لما أعطیت،و لا معطی لما منعت،و لا قابض لما بسطت،و لا باسط لما قبضت،و لا هادی لمن أضللت،و لا مضلّ لمن هدیت،اللّهمّ أنت الحلیم فلا تجهل،و أنت الجواد فلا تبخل،و أنت العزیز فلا تستذلّ،و أنت المنیع فلا ترام».
372-22- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن ابن رئاب،عن محمّد بن مسلم،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:ما خلق اللّه خلقا أکثر من الملائکة،و إنّه لینزل کلّ یوم سبعون ألف ملک،فیأتون
پس عمرو بن عثمان بر معاویه رو کرد و گفت:خداوند از خویشاوندی میان ما به تو پاداش نیک ندهد تو برای ما کاری نکردی جز اینکه سخن ما را دروغ شمردی و دلیل ما را باطل کردی و دشمنان را بر ما دلشاد کردی.پس معاویه گفت:وای بر تو ای عمرو همانا وقتی این جوانان بنی هاشم را مشاهده کردم که از ما کناره گرفتند چشمانشان در جنگ صفین را به یاد آوردم که از زیر کلاه خود به سوی من مینگریستند پس نزدیک بود که عقلم واژگون شود و درهم بریزد.ای فرزند عثمان!من از آنان ایمن نیستم درحالی که بر سر پدرت آن آوردند که خود میدانی.آنان برای ریختن خون من با من به جنگ برخاستند تا آنکه پس از دروغی بزرگ و حوادثی ناگوار از آنان نجات یافتم پس بازگرد که اگر خدا بخواهد ما برای تو بهتر از باغت را بهجا خواهیم گذارد و به تو خواهیم بخشید.
[371]21-امام صادق علیه السّلام میفرماید:روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با یارانش حرکت میکرد پس به آنان فرمود:آرام باشید تا پروردگارم را بستایم.آنگاه فرمود:خداوندا!هیچ مانعی از آنچه عطا نموده و هیچ عطا کنندهای از آنچه بازداشتی و هیچ تنگ کنندهای بر آنچه گشادی و هیچ گشایندهای بر آنچه تنگ کردی و هیچ راهنمایی برای آنکه گمراهش کردی و هیچ گمراه کنندهای برای آنکه هدایتش نمودی وجود ندارد.خداوندا تو بردباری هستی که نادانی نمیکنی و بخشندهای هستی که بخل و خسّت نمیورزی و شکستناپذیری هستی که خوار نمیگردی و والایی هستی که دستیازیده نمیشوی.
البیت المعمور فیطوفون به،فإذا هم طافوا به نزلوا فطافوا بالکعبة،فإذا طافوا بها أتوا قبر النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فسلّموا علیه،ثمّ أتوا قبر أمیر المؤمنین علیه السّلام فسلّموا علیه،ثمّ أتوا قبر الحسین علیه السّلام فسلّموا علیه،ثمّ عرجوا،و ینزل مثلهم أبدا إلی یوم القیامة.
و قال علیه السّلام:من زار أمیر المؤمنین عارفا بحقّه،غیر متجبّر،و لا متکبّر،کتب اللّه له أجر مائة ألف شهید،و غفر اللّه ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر،و بعث من الآمنین،و هوّن علیه الحساب،و استقبله الملائکة،فإذا انصرف شیّعته إلی منزله،فإن مرض عادوه،و إن مات تبعوه بالاستغفار إلی قبره.قال:و من زار الحسین علیه السّلام عارفا بحقّه کتب اللّه له ثواب ألف حجّة مقبولة و ألف عمرة مقبولة،و غفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر.
373-23- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه،عن سعد عن محمّد بن أحمد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین،عن محمّد بن سلیمان عن الثّمالیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام قال:أوّل اثنین تصافحا علی وجه الأرض ذو القرنین و إبراهیم الخلیل علیه السّلام استقبله إبراهیم فصافحه،و أوّل شجرة علی وجه الأرض النّخلة.
374-24- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه،عن سعد عن محمّد بن أحمد بن یحیی،عن محمّد بن الحسین،عن ابن عمیرة،عن عمرو بن شمر،عن جابر، عن أبی جعفر علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا تلاقیتم فتلاقوا بالتّسلیم و التّصافح، و إذا تفرّقتم فتفرّقوا بالاستغفار.
[372]22-امام صادق علیه السّلام فرمود:خداوند هیچ آفریدهای را بیشتر از فرشتگان نیافرید.هر روز هفتاد هزار ملک فرود میآیند و به(بیت المعمور)میروند و آن را طواف مینمایند.پس هنگامی که به گرد آن طواف نمودند فرود میآیند و گرد کعبه طواف میکنند.پس هنگامی که بر گرد کعبه طواف کردند به نزد قبر پیامبر آمده و بر او سلام میکنند آنگاه به نزد قبر امیر مؤمنان علیه السّلام میآیند و بر او سلام میکنند آنگاه به نزد قبر حسین علیه السّلام میآیند و بر او سلام میکنند.آنگاه به بالا میروند و مانند این گروه همیشه و تا روز قیامت فرود میآیند[و این چنین میکنند]و امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس امیر مؤمنان علیه السّلام را درحالی که به حقش آگاه است و ستمگر و متکبّر نیست زیارت کند خداوند برایش پاداش صد هزار شهید را مینویسد و گناهان پیشین و پسین او را میبخشاید و در جمله ایمانآورندگان برانگیخته شده و حساب بر او آسان گرفته میشود و فرشتگان به استقبال او میروند و هنگامی که باز میگردد فرشتگان تا منزلش او را بدرقه میکنند.هنگامی که بیمار گردد از او عیادت میکنند و آنگاه که بمیرد تا قبرش به دنبالش رفته و برایش از خداوند طلب بخشش مینمایند و فرمود:
هرکس حسین علیه السّلام را درحالی که به حقش آگاهی دارد زیارت کند خداوند برایش پاداش هزار حج پذیرفتهشده و هزار عمره پذیرفتهشده را مینویسد و گناهان پیشین و پسین او را میآمرزد.
[373]23-امام باقر علیه السّلام فرمود:اولین کسانی که بر روی زمین با یکدیگر دست دادند ذو القرنین و ابراهیم خلیل اللّه علیه السّلام بودند که ابراهیم علیه السّلام به استقبال او رفته با او دست داد و اولین درخت بر روی زمین درخت خرما بود.
[374]24-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که یکدیگر را ملاقات کردید برهم سلام کرده و به هم دست دهید و هنگامی که از هم جدا گشتید برای یکدیگر طلب بخشش نمائید.
375-25- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید،عن أبیه،عن الصّفّار،عن ابن عیسی،عن ابن أبی عمیر،عن ربعیّ،عن الفضیل،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إنّ للّه علما لم یعلمه إلاّ هو،و علما أعلمه ملائکته و أنبیائه و رسله،و ما أعلمه ملائکته و أنبیاءه و رسله فنحن نعلمه.
376-26- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن أسید بن زید عن محمّد بن مروان،عن الصّادق علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:
صلاتکم علیّ إجابة لدعائکم،و زکاة لأعمالکم.
377-27- روی أنّ أمیر المؤمنین علیه السّلام خرج ذات لیلة من المسجد،و کانت لیلة قمراء،فأمّ الجبّانة،و لحقه جماعة یقفون أثره؛فوقف علیهم ثمّ قال:من أنتم؟ قالوا:شیعتک یا أمیر المؤمنین،فتفرّس فی وجوههم ثمّ قال:فما لی لا أری علیکم سیماء الشّیعة!قالوا:و ما سیماء الشّیعة،یا أمیر المؤمنین؟فقال:صفر الوجوه من السّهر،عمش العیون من البکاء،حدب الظّهور من القیام،خمص البطون من الصّیام،ذبل الشّفاه من الدّعاء علیهم غبرة الخاشعین.
378-28- و قال أمیر المؤمنین علیه السّلام الموت طالب و مطلوب،لا یعجزه المقیم، و لا یفوته الهارب،فقدّموا و لا تتکلّموا،فإنّه لیس عن الموت محیص،إنّکم إن لم تقتلوا تموتوا،و الّذی نفس علیّ بیده لألف ضربة بالسّیف علی الرّأس أهون من موت علی فراش.
[375]25-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا خداوند دانشی دارد که جز او کسی نمیداند و دانشی دارد که به فرشتگان و پیامبران و فرستادگانش آموخت و آنچه فرشتگان و پیامبران و فرستادگان خدا میدانند ما نیز میدانیم.
[376]26-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:درود بر شما بر من موجب پاسخ داده شدن به خواستههایتان و پاکی کردارتان است.
[377]27-روایت شده است که شبی امیر مؤمنان از مسجد خارج شد و آن شب مهتابی بود.
پس به جانب بیابان روان شد.و گروهی نیز به دنبال حضرت حرکت کردند.پس حضرت ایستاد و فرمود:شما کیستید؟گفتند:ای امیر مؤمنان!ما شیعیان تو هستیم.پس حضرت در چهرههایشان خیره شد،آنگاه فرمود:پس مرا چه شده است که سیمای شیعیان را بر شما نمیبینم؟!عرضه داشتند:ای امیر مؤمنان!سیمای شیعیان چگونه است؟امام فرمود:چهره هایشان از شببیداری زرد،چشمانشان از شدت گریستن کمسو گشته است،پشتشان از فراوانی نماز خمیده شده،شکمهایشان از روزه لاغر،لبانشان از کثرت دعا پژمرده شدهاست و بر آنان گرد و غبار انسانهای فروتن نشسته است.
[378]28-و امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:مرگ[انسان را]میطلبد و خود نیز طلبیده میشود.هیچ بر جای ماندهای آن را ناتوان نمیسازد و هیچ گریزانی از آن رهایی نمییابد.پس اعمال نیک از پیش بفرستید و سخن[بیهوده]مگوئید که از مرگ چارهای نیست به درستی که شما اگر[در میدان جنگ]کشته نشوید[در بستر]خواهید مرد.سوگند به کسی که جان علی در دست اوست هزار ضربه شمشیر بر سر برایم از مرگ در بستر آسانتر است.
379-29- و من کلامه علیه السّلام أیّها النّاس أصبحتم أغراضا تنتضل فیکم المنایا، و أموالکم نهب المصائب،و ما طعمتم فی الدّنیا من طعام فلکم فیه غصص،و ما شربتموه من شراب فلکم فیه شرق.و أشهد باللّه ما تنالون من الدّنیا نعمة تفرحون بها إلاّ بفراق أخری تکرهونها أیّها النّاس،و إنّا خلقنا و إیّاکم للبقاء لا للفناء، و لکنّکم من دار إلی دار تنقلون،فتزوّدوا لما أنتم صائرون إلیه و خالدون فیه، و السّلام.
380-30- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه عن الصّفّار عن ابن عیسی عن ابن محبوب عن البطائنیّ،عن أبی بصیر،عن أبی جعفر علیه السّلام قال أفضل ما توسّل به المتوسّلون:الإیمان باللّه و رسوله،و الجهاد فی سبیل اللّه،و کلمة الإخلاص فإنّها الفطرة،و إقامة الصّلاة فإنّها الملّة،و إیتاء الزّکاة فإنّها من فرائض اللّه،و صوم شهر رمضان فإنّه جنّة من عذاب اللّه،و حجّ البیت فإنّه میقات للدّین و مدحضة للذّنب،و صلة الرّحم فإنّه مثراة للمال و منساة للأجل،و صدقة السّرّ فإنّها تذهب الخطیئة و تطفئ غضب الرّبّ،و صنائع المعروف فإنّها تدفع میتة السّوء،و تقی مصارع الهوان،ألا فاصدقوا فإنّ اللّه مع من صدق،و جانبوا الکذب فإنّ الکذب مجانب الإیمان،ألا و إنّ الصّادق علی شفا منجاة و کرامة،ألا و إنّ الکاذب علی شفا مخزاة و هلکة،ألا و قولوا خیرا تعرفوا به،و اعملوا به تکونوا من أهله،و أدّوا الأمانة إلی من ائتمنکم،و صلوا من قطعکم،و عودوا بالفضل علیهم.
[379]29-از سخنان علی علیه السّلام است که فرمود:ای مردم شب را به صبح رساندید درحالی که هدفهایی هستید که آماج تیرهای مرگ قرار گرفتهاید و ثروتهای شما در معرض تاراج مصیبتهاست.در هر طعامی که در دنیا برگرفتید ناگواری و در هرنوشیدنی که آشامیدید اندوهی وجود داشت.خدا را گواه میگیرم که به هیچ نعمتی در دنیا شادمان نمیگردید مگر آنکه به خاطر از دست دادن نعمت دیگری ناخوش میشوید.ای مردم!به درستی که ما و شما برای پایندگی و نه نیستی آفریده شدهایم.اما شما از خانهای به خانه دیگر منتقل میشوید.پس برای سرایی که به سوی آن روی آورده و درآن جاودانهاید توشه برگیرید.و السلام.
[380]30-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:برترین چیزی که توسل جویندگان به آن دست یازیدند:
ایمان به خدا و فرستاده او و جهاد در راه خدا و کلمه اخلاص[لا اله الاّ اللّه]که[براساس] فطرت است و برپا داشتن نماز که حقیقت دین است و پرداخت زکات که از واجبات الهی است و روزه ماه رمضان که سپری از کیفر خداوند است و حج خانه خدا که میعادگاه دین و فروریزنده گناهان است و رفتوآمد با خویشان که موجب افزایش مال و به تأخیر افتادن اجل است و صدقه پنهانی که گناهان و اشتباهات را از میان برداشته و خشم خدا را خاموش میسازد و کردار نیک که مرگ بد را دور کرده و از کشته شدن ذلّتبار باز میدارد.آگاه باشید.
پس راست بگوئید که خداوند با راستگویان است و از دروغ دوری کنید که دروغ ایمان را دور میسازد و همانا انسان راستگو بر آستانه نجات و کرامت و دروغگو بر آستانه خواری و نابودی است.به نیکی سخن بگوئید تا به آن شناخته شوید و به نیکی رفتار کنید تا از اهل آن باشید.و امانت را به کسی که شما را امین دانسته است بازگردانید و با کسانی که از شما دوری میکنند رفتوآمد کنید و با آنان به احسان رفتار نمائید.
381-31- أخبرنا المفید عن الکاتب،عن الأجلح،عن حبیب بن أبی ثابت، عن ثعلبة بن یزید الحمّانیّ،قال:کتب أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام إلی معاویة بن أبی سفیان:«أمّا بعد،فإنّ اللّه أنزل إلینا کتابه و لم یدعنا فی شبهة،و لا عذر لمن رکب ذنبا بجهالة،و التّوبة مبسوطة وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری [الانعام (6):164]و أنت ممّن شرع الخلاف متمادیا فی غرّة الأمل،مختلف السّرّ و العلانیة رغبة فی العاجل و تکذیبا بعد بالآجل،و کأنّک قد تذکّرت ما مضی منک فلم تجد إلی الرّجوع سبیلا».و کتب(صلوات اللّه علیه)إلی عمرو بن العاص:«من عبد اللّه علیّ أمیر المؤمنین إلی عمرو ابن العاص.أمّا بعد،فإنّ الّذی أعجبک ممّا[تلویت] من الدّنیا و وثقت به منها منقلب عنک،فلا تطمئنّ إلی الدّنیا فإنّها غرّارة،و لو اعتبرت بما مضی حذرت ما بقی و انتفعت منها بما وعظت به،و لکنّک تبعت هواک و آثرته،لو لا ذلک لم تؤثر علی ما دعوناک إلیه غیره لأنّا أعظم رجاء و أولی بالحجّة،و السّلام».و کتب علیه السّلام إلی أمراء الأجناد:«من عبد اللّه أمیر المؤمنین إلی أصحاب المسالح،أمّا بعد،فإنّ حقّا علی المولی أن لا یغیّره عن رعیّته فضل ناله، و لا مرتبة اختصّ بها،و أن یزیده ما قسم اللّه له دنوّا من عباده و عطفا علیهم،ألا و إنّ لکم عندی ألاّ أحجبنّ دونکم سرّا إلاّ فی حرب،و لا أطوی دونکم أمرا إلاّ فی حکم،و لا أؤخّر لکم حقّا عن محلّه،و أن تکونوا فی الحقّ عندی سواء،فإذا فعلت ذلک وجبت لی علیکم البیعة و لزمتکم الطّاعة،و أن لا تنکصوا عن دعوة،و لا
[381]31-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام به معاویة بن أبی سفیان نگاشت و«امّا بعد!پس همانا خداوند فرازمند کتابش را بر ما فروفرستاد و ما را در شبههای رها نکرد و هیچ بهانهای برای کسی که از روی نادانی مرتکب گناهی شود وجود ندارد درحالی که[سفره]توبه باز و گشوده است.«و هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمیگیرد»[انعام(6):آیۀ 164]و تو از کسانی هستی که در غفلت آرزوهای خود در پنهان و آشکار شروع به سرپیچی و سرکشی نمودهای چون به دنیا میل داری و آخرت را دروغ برمیشمری.و گویا رفتار گذشتهات را[در دوران جاهلیت]به یاد آوردهای و راهی برای بازگشت نیافتهای.»و امام علی-درود خدا بر او باد-به عمرو بن عاص نگاشت.«از بنده خدا امیر مؤمنان به عمرو بن عاص.اما بعد!پس[بدان]آنچه از دنیا که تو را از خود بیخود کرده به گونهای که آن را در برگرفته و به آن اعتماد کردهای از تو رویگردان میشود.پس به دنیا اطمینان مکن که بسیار فریبنده است و اگر از آنچه بر دنیا گذشته است پند میگرفتی از آنچه باقیمانده است برحذر بودی و از آن به مقدار آنچه که پند گرفته بودی بهره میبردی ولی تو از هوای نفست پیروی نمودی و به دنبال آن رفتی.اگر اینچنین نبود غیر ما را بر آنچه ما تو را به سوی آن خواندیم برتری نمیدادی چون بر ما،امید بیشتری است[که بر حق باشیم]و به حجت پروردگار بودن سزاوارتریم.و السلام.»و امام علی علیه السّلام به سرداران سپاه نوشت:«از بنده خدا امیر مؤمنان به یاران سلاح و رزم.اما بعد پس بر مولا سزاوار است که برتری که زیردستش به آن دست یازیده و مرتبهای را که به آن مخصوص گشته از او پنهان ندارد و واژگون نسازد.و بر آنچه که خداوند بر آنان ارزانی داشته است بیفزاید تا از میان بندگانش آنان را به خود نزدیک گرداند و بر آنان مهربانی کند.آگاه باشید که بر من لازم است که جز در جنگ رازی را از شما پنهان ندارم و جز در حکم دادن امری را در برابرتان مخفی نسازم و حقی از شما را از موعدش به تأخیر نیندازم و اینکه در[هریک از]حقوق نزد من یکسان باشید.پس اگر چنین کردم بر شما واجب است که با من بیعت کنید و از من پیروی نمائید و از فرمان من سرپیچی نکنید
تفرّطوا فی صلاح،و أن تخوضوا الغمرات إلی الحقّ،فإن أنتم لم تسمعوا لی علی ذلک لم یکن أحد أهون علیّ ممّن خالفنی فیه،ثمّ أحلّ لکم فیه عقوبته،و لا تجدوا عندی فیها رخصة،فخذوا هذا من أمرائکم،و أعطوا من أنفسکم هذا یصلح أمرکم،و السّلام».
382-32- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد،عن العبّاس بن الولید،عن محمّد بن عمر الکندیّ،عن عبد الکریم بن إسحاق الرّازیّ،عن بندار عن سعید بن خالد،عن إسماعیل بن أبی إدریس،عن عبد الرّحمن بن قیس البصریّ،قال:
حدّثنا زاذان،عن سلمان الفارسیّ رحمه اللّه قال:لمّا قبض النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و تقلّد أبو بکر الأمر،قدم المدینة جماعة من النّصاری یتقدّمهم جاثلیق له سمت و معرفة بالکلام و وجوهه و حفظ التّوراة و الإنجیل و ما فیهما،فقصدوا أبا بکر،فقال له الجاثلیق:إنّا وجدنا فی الإنجیل رسولا یخرج بعد عیسی،و قد بلغنا خروج محمّد بن عبد اللّه یذکر أنّه ذلک الرّسول،ففزعنا إلی ملکنا فجمع وجوه قومنا، و أنفذنا فی التماس الحقّ فیما اتّصل بنا،و قد فاتنا نبیّکم محمّد،و فیما قرأناه من کتبنا أنّ الأنبیاء لا یخرجون من الدّنیا إلاّ بعد إقامة أوصیاء لهم یخلفونهم فی أممهم،یقتبس منهم الضّیاء فیما أشکل،فأنت أیّها الأمیر وصیّه لنسألک عمّا نحتاج إلیه؟فقال عمر:هذا خلیفة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فجثا الجاثلیق لرکبتیه،و قال له:
خبّرنا-أیّها الخلیفة-عن فضلکم علینا فی الدّین،فإنّا جئنا نسأل عن ذلک؟فقال
و در امر صلاح[دین و امت]کوتاهی نکنید و در جنگها در راه حق داخل شوید پس اگر شما این سخن و فرمان مرا گوش نسپرید هیچ کس برای من بیارزشتر از آن کسی که در این امر با من به مخالفت برخیزد نیست.آنگاه کیفر این مخالفت را بر شما وارد میکنم و در نزد من هیچ اجازه و بخششی نمییابید.پس این سخن را از فرمانروایان خود دریافت دارید و به گوش جان بشنوانید تا امرتان اصلاح گردد.و السلام.»
[382]32-سلمان فارسی-خدایش از او خشنود باشد-میگوید:هنگامی که پیامبر از دنیا رفت و ابو بکر امر خلافت را بر گردن گرفت گروهی از مسیحیان که در برابر آنها جاثلیق حرکت میکرد به مدینه آمدند.جاثلیق فردی متین بود که به کلام و انواع آن آشنا بود و تورات و انجیل را و آنچه در آندو است را از بر داشت.پس به سوی ابو بکر رفتند پس جاثلیق به او گفت:
همانا ما در انجیل خواندهایم که پیامبری بعد از عیسی خارج میشود و اکنون به ما خبر رسیده است که محمد بن عبد اللّه خارج شده است و گفته میشود که او همان پیامبر است پس به پادشاهمان پناه بردیم و از او یاری جستیم پس مردان قوم ما را جمع نمود و ما را در جستجوی حق آنچه به ما خبر رسیده است،فرستاد و اینک ما پیامبر شما محمد را از دست دادهایم و چون در کتابهایمان خواندهایم که پیامبران از دنیا نمیروند مگر اینکه جانشینی برایشان معین گردد که درمیان امتشان باقی مانند تا در آنچه[حکمش]مشکل میشود از نور آنان بهره برده شود.پس ای امیر آیا تو جانشین او هستی تا از آنچه بدان احتیاج داریم از تو بپرسیم؟ پس عمر گفت:اینجانشین فرستاده خدا است.پس جاثلیق بر زانو نشست و به او گفت:ای خلیفه ما را از برتری دین شما بر ما آگاه کن.پس ما آمدهایم که از این امر از شما سؤال کنیم؟
أبو بکر:نحن مؤمنون و أنتم کفّار،و المؤمن خیر من الکافر،و الإیمان خیر من الکفر.فقال الجاثلیق:هذه دعوی یحتاج إلی حجّة،فخبّرنی أنت مؤمن عند اللّه أم عند نفسک؟فقال أبو بکر:أنا مؤمن عند نفسی،و لا علم لی بما عند اللّه.قال:فهل أنا کافر عندک علی مثل ما أنت مؤمن،أم أنا کافر عند اللّه؟فقال:أنت عندی کافر، و لا علم لی بحالک عند اللّه.فقال الجاثلیق:فما أراک إلاّ شاکّا فی نفسک و فیّ، و لست علی یقین من دینک،فخبّرنی ألک عند اللّه منزلة فی الجنّة بما أنت علیه فی الدّین تعرفها؟فقال:لی منزلة فی الجنّة أعرفها بالوعد،و لا أعلم هل أصل إلیها أم لا.فقال له:فترجو أن تکون لی منزلة فی الجنّة؟قال:أجل أرجو ذلک.فقال الجاثلیق:فما أراک إلاّ راجیا لی،و خائفا علی نفسک،فما فضلک علیّ فی العلم؟ ثمّ قال له:أخبرنی هل احتویت علی جمیع علم النّبیّ المبعوث إلیک؟قال:لا و لکن أعلم منه ما قضی لی علمه.قال:فکیف صرت خلیفة للنّبیّ،و أنت لا تحیط علما بما تحتاج إلیه أمّته من علمه،و کیف قدّمک قومک علی ذلک؟فقال له عمر:
کفّ-أیّها النّصرانیّ-عن هذا العنت و إلاّ أبحنا دمک.فقال الجاثلیق:ما هذا عدل علی من جاء مسترشدا طالبا.قال سلمان رحمه اللّه فکأنّما ألبسنا جلباب المذلّة، فنهضت حتّی أتیت علیّا علیه السّلام فأخبرته الخبر،فأقبل-بأبی و أمّی-حتّی جلس و النّصرانیّ یقول:دلّونی علی من أسأله عمّا أحتاج إلیه،فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام سل-یا نصرانیّ-فو الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة،لا تسألنی عمّا مضی و لا ما
پس ابو بکر گفت:ما اهل ایمان و شما کافرید.و مؤمن بهتر از کافر و ایمان بهتر از کفر است.
پس جاثلیق گفت:این ادعایی است که نیاز به دلیل دارد.پس به من بگو که تو در نزد خداوند مؤمنی یا در پیش خودت؟پس ابو بکر گفت:من در نزد خودم مؤمنم و از آنچه در نزد خداست خبری ندارم!جاثلیق گفت:پس آیا من در نزد تو همانگونه که تو مؤمنی،کافرم یا من در نزد خدا کافرم؟ابو بکر گفت:تو در نزد من کافری و از حال تو در نزد پروردگار خبری ندارم!پس جاثلیق گفت:پس تو فقط درباره خود و من شک داری و در[صحّت]دین خود یقین و باور نداری.پس به من بگو که آیا تو در پیشگاه خداوند به خاطر دینی که برآنی جایگاهی در بهشت داری که آن را بشناسی؟ابو بکر گفت:من جایگاهی در بهشت دارم که با وعده پروردگار آن را میشناسم و نمیدانم آیا به آن میرسم یا نه؟پس جاثلیق گفت:پس امیدواری که من نیز جایگاهی در بهشت داشته باشم.ابو بکر گفت:بله به آن امید دارم.پس جاثلیق گفت:تو را اینچنین میبینم که بر من امید داری و بر خود در هراسی.پس تو چه برتری در دانش بر من داری؟آنگاه به او گفت:به من بگو آیا تمامی دانش پیامبری که به سوی تو برانگیخته شد را دارا هستی؟ابو بکر گفت:نه اما آنچه را از دانش او به من رسیده است میدانم.جاثلیق گفت:پس چگونه جانشین پیامبر گشتهای و حال آنکه به دانشی که امت او به آن نیاز دارند احاطه نداری.و قوم تو چگونه تو را براین امر سزاوار دانست؟!پس عمر گفت:
ای مسیحی!از این مجادله دست بردار وگرنه[ریختن]خونت را مباح میسازیم.پس جاثلیق گفت:اینچنین رفتاری در برابر کسی که در طلب هدایت است عادلانه[و شایسته]نیست.
پس سلمان-که رحمت خدا بر او باد-گوید:گویا که لباس خواری بر تنمان پوشانده باشند، برخاستم و به نزد علی علیه السّلام آمده و او را از این خبر آگاه کردم.پس علی-که پدر و مادرم به فدایش باد-آمد و نشست درحالی که آن مسیحی میگفت:مرا به کسی راهنمایی کنید که از آنچه نیاز دارم از او بپرسم.پس امیر مؤمنان علیه السّلام به او فرمود:ای مسیحی!بپرس.
یکون إلاّ أخبرتک به عن نبیّ الهدی محمّد صلّی اللّه علیه و اله فقال النّصرانیّ:أسألک عمّا سألت عنه هذا الشّیخ،خبّرنی أمؤمن أنت عند اللّه،أم عند نفسک؟فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام أنا مؤمن عند اللّه کما أنا مؤمن فی عقیدتی.فقال الجاثلیق:اللّه أکبر هذا کلام وثیق بدینه،متحقّق فیه بصحّة یقینه فخبّرنی الآن عن منزلتک فی الجنّة ما هی؟ فقال علیه السّلام منزلتی مع النّبیّ الأمّیّ فی الفردوس الأعلی،لا أرتاب بذلک،و لا أشکّ فی الوعد به من ربّی.قال النّصرانیّ:فبما ذا عرفت الوعد لک بالمنزلة الّتی ذکرتها؟فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام بالکتاب المنزل و صدق النّبیّ المرسل.قال:
فبما ذا علمت صدق نبیّک؟قال علیه السّلام:بالآیات الباهرات و المعجزات البیّنات.قال الجاثلیق:هذا طریق الحجّة لمن أراد الاحتجاج،فخبّرنی عن اللّه تعالی،أین هو الیوم،فقال علیه السّلام:یا نصرانیّ،إنّ اللّه تعالی یجلّ عن الأین،و یتعالی عن المکان،کان فیما لم یزل و لا مکان،و هو الیوم علی ذلک لم یتغیّر من حال إلی حال.فقال:أجل أحسنت أیّها العالم و أوجزت فی الجواب،فخبّرنی عنه تعالی أمدرک بالحواسّ عندک،فیسألک المسترشد فی طلبه استعمال الحواسّ،أم کیف طریق المعرفة به إن لم یکن الأمر کذلک،فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام تعالی الملک الجبّار أن یوصف بمقدار،أو تدرکه الحواسّ،أو یقاس بالنّاس،و الطّریق إلی معرفته صنائعه الباهرة للعقول،الدّالّة ذوی الاعتبار بما هو عنده مشهود و معقول.قال الجاثلیق:صدقت، هذا و اللّه هو الحقّ الّذی قد ضلّ عنه التّائهون فی الجهالات،فخبّرنی الآن عمّا قاله
پس سوگند به کسی که دانه را شکافت و خلق را آفرید از هیچچیز گذشته و آینده از من نمیپرسی مگر آنکه تو را از جانب پیامبر هدایت محمد صلّی اللّه علیه و اله آگاه میگردانم.پس مسیحی گفت:از تو همان را میپرسم که از این پیرمرد پرسیدم.مرا آگاه کن که آیا تو در نزد خدا مؤمنی یا در پیش خودت؟امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:من در نزد خدا مؤمنم همانگونه که در نظر خود نیز مؤمنم.پس جاثلیق گفت:اللّه اکبر!این سخن کسی است که به دین خود اطمینان داشته و به صحّت باور خود یقین دارد.پس اینک به من بگو چه جایگاهی در بهشت داری؟حضرت فرمود:جایگاه من با پیامبر امی در بهشت برین است.هیچ تردیدی در آن ندارم و در وعدهای که پروردگارم به من داده است شکی به دل راه نمیدهم.پس مسیحی گفت:پس چگونه وعده را به جایگاهی که ذکر نمودی دانستی؟پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:به وسیله کتاب فرو فرستادهشده و راستگویی پیامبر فرستادهشده.مسیحی گفت:پس از کجا به راستگویی پیامبرت پیبردی؟امام فرمود:به وسیله نشانههای آشکار و معجزات روشن.پس جاثلیق گفت:اینروش دلیل آوردن برای کسی است که میخواهد با دیگری بحث کند.پس مرا از خدا آگاه کن که او امروز کجاست؟حضرت فرمود:ای مسیحی!همانا شأن خداوند والا برتر از آن است که در پاسخ به سؤال(کجاست)بگنجد و از هر مکانی والاتر است.او همچنان از ازل و بدون مکان بوده و امروز هم اینچنین است و از حالی به حال دیگر تغییر نمیکند.
جاثلیق گفت:درست است.نیکو گفتی ای عالم،پاسخی کوتاه و رسا بیان کردی.پس مرا از خداوند والا خبر ده که آیا به نظر شما او با حواس ظاهری درک میشود تا انسان حقیقتجو در طلب او با استفاده از حواس پنجگانه خود حرکت کند و اگر اینچنین نیست راه شناخت او چگونه است؟پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:خداوند فرمانروای توانا والاتر از آن است که به مقدار وصف شود یا حواس او را دریابند و یا با مردم مقایسه گردد.و راه شناخت او آفریدگانش هستند که عقلها را به حیرت میافکند و اهل عبرت را به آنچه در نزد او دیده و فهمیده میشود راهنمایی مینماید.جاثلیق گفت:راست گفتی.به خدا سوگند این حقی است که گمشدگان در نادانی از آن بازماندهاند.پس اینک مرا از آنچه پیامبرتان درباره مسیح گفته است آگاه کن که فرموده است مسیح آفریده شدهاست.
نبیّکم فی المسیح،و أنّه مخلوق،من أین أثبت له الخلق،و نفی عنه الإلهیّة، و أوجب فیه النّقص و قد عرفت ما یعتقد فیه کثیر من المتدیّنین.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام:أثبت له الخلق بالتّقدیر الّذی لزمه،و التّصویر و التّغیّر من حال إلی حال،و الزیادة الّتی لم ینفکّ منها و النّقصان،و لم أنف عنه النّبوّة،و لا أخرجته من العصمة و الکمال و التّأیید،و قد جاءنا عن اللّه تعالی بأنّه مثل آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ [آل عمران(3):59]فقال له الجاثلیق:هذا ما لا یطعن فیه الآن، [غیر أنّ الحجاج ممّا تشترک فیه الحجّة علی الخلق و المحجوج منهم]فبم نبت أیّها العالم من الرّعیّة النّاقصة عنک؟قال:بما أخبرتک به من علمی بما کان و ما یکون.قال الجاثلیق:فهلمّ شیئا من ذکر ذلک أتحقّق به دعواک.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام خرجت-أیّها النّصرانیّ-من مستقرّک مستفزّا لمن قصدت بسؤالک له،مضمرا خلاف ما أظهرت من الطّلب و الاسترشاد،فأریت فی منامک مقامی، و حدّثت فیه بکلامی،و حذّرت فیه من خلافی،و أمرت فیه باتّباعی.قال:
صدقت و اللّه الّذی بعث المسیح،و ما اطّلع علی ما أخبرتنی به إلاّ اللّه تعالی،و أنا أشهد أن لا إله إلاّ اللّه،و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،و أنّک وصیّ رسول اللّه،و أحقّ النّاس بمقامه.و أسلم الّذین کانوا معه کإسلامه و قالوا:نرجع إلی صاحبنا، [فنخبره بما وجدنا علیه هذا الأمر]و ندعوه إلی الحقّ.فقال له عمر:الحمد للّه الّذی هداک-أیّها الرّجل-إلی الحقّ و هدی من معک إلیه،غیر أنّه یجب أن تعلم أنّ
چه دلیلی اثبات میکند که آفریدهشده و معبود نیست و نقص در او راه دارد؟درحالی که بسیاری از متدینین[به دین مسیحیت]به آن اعتقاد دارند اینرا میدانی؟پس امیر مؤمنان فرمود:آفریدگی او از تقدیر و اندازهای که لازمه وجود اوست و شکل[جسمیت]و تغییر او از حالی به حال دیگر و افزایش و کاستی که از او جدایی نمیپذیرد ثابت میشود من نبوت را از او نفی نکردم و او را از عصمت و کمال و تأیید از جانب خداوند خارج نساختم درحالی که از سوی خداوند والا به ما رسیده است که:«او همچون آدم علیه السّلام است که خداوند او را از خاک آفرید آنگاه به او فرمود:باش هماندم موجود شد»[آل عمران(3):آیۀ 59]پس جاثلیق به او گفت:این سخنی است که در آن خللی وارد نمیشود جز آنکه این چه دلیلآوری میان حجت خدا بر آفریدگان و کسانی که برایشان حجت آوردهشده یکسان است[نشانگر علم والای تو نیست]پس ای عالم به چهچیز از زیردستانی که از تو پائینترند ممتاز گشتی؟امام فرمود:آن چه از رویدادهای گذشته و آینده از روی دانشم به تو خبر میدهم جاثلیق گفت:پس چیزی از آن خبرها بیان کن تا حقیقت ادعایت را به وسیله آن دریابم.امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ای مسیحی!از جایگاه خود،به سوی کسی که از او پرسشی داشتی خارج شدی و برخلاف آنچه آشکار ساخته بودی که به دنبال هدایت و حقی قصد دیگری در سر داشتی.پس در خواب، مقام و جایگاه من به تو نشان دادهشده و درباره من با تو سخن گفته شد از مخالفت با من برحذر داشته شدهای و به پیروی از من فرمان داده شدی.جاثلیق گفت:سوگند به خدایی که مسیح را برانگیخت راست گفتی.و از آنچه مرا بر آن آگاه گرداندی جز خداوند والا خبر نداشت و من گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد صلّی اللّه علیه و اله فرستاده اوست و تو جانشین فرستاده خدا و سزاوارترین مردم به مقام او هستی.و کسانی که با جاثلیق بودند همچون او اسلام آورده و گفتند:به سوی فرمانروای خود باز میگردیم و او را از آنچه این امر را یافتهایم آگاه میکنیم و او را به سوی حق فرا میخوانیم.پس عمر به او گفت:ای مردم ستایش از آن خداوندی است که تو را به سوی حق دعوت نمود و همراهان تو را به سوی خود راهنمایی کرد جز آنکه واجب است بدانی.
علم النّبوّة فی أهل بیت صاحبها،و الأمر من بعده لمن خاطبت أوّلا برضا الأمّة و اصطلاحها علیه،و تخبر صاحبک بذلک و تدعوه إلی طاعة الخلیفة.فقال:قد عرفت-أیّها الرّجل-و أنا علی یقین من أمری فیما أسررت و أعلنت.و انصرف النّاس و تقدّم عمر أن لا یذکر ذلک المقام من بعد،و توعّد علی من ذکره بالعقاب، و قال:أما و اللّه لو لا أنّنی أخاف أن یقول النّاس:قتل مسلما؛لقتلت هذا الشّیخ و من معه،فإنّی أظنّ أنّهم شیاطین أرادوا الإفساد علی هذه الأمّة و إیقاع الفرقة بینها.
فقال أمیر المؤمنین(صلوات اللّه علیه)لی:یا سلمان،أتری کیف یظهر اللّه الحجّة لأولیائه،و ما یزید بذلک قومنا عنّا إلاّ نفورا!
383-33- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد،عن العبّاس بن المغیرة عن أحمد بن منصور عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن قتادة،عن نصر بن عاصم اللّیثیّ،عن خالد بن خالد الیشکریّ،قال:خرجت سنة فتح تستر حتّی قدمت الکوفة، فدخلت المسجد،فإذا أنا بحلقة فیها رجل جهم من الرّجال فقلت:من هذا؟فقال القوم:أما تعرفه؟قلت:لا.قالوا:هذا حذیفة بن الیمان صاحب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:فقعدت إلیه فحدّث القوم،فقال:إنّ النّاس کانوا یسألون رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن الخیر،و کنت أسأله عن الشّرّ؛فأنکر ذلک القوم علیه،فقال:سأحدّثکم بما أنکرتم:
إنّه[جاء أمر الإسلام فجاء أمر لیس کأمر الجاهلیّة،و کنت أعطیت من القرآن فقها]،و کانوا یجیئون فیسألون النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقلت أنا:یا رسول اللّه،أیکون بعد هذا
که علم پیامبری درمیان اهل بیت صاحب نبوت است ولی امر خلافت پس از پیامبر برای کسی است که ابتدا با او سخن گفتی که[انتخاب]او با رضایت و همرأیی مردم بوده است فرمانروای خود را به این امر آگاه کن و او را به پیروی از خلیفه فراخوان.پس جاثلیق گفت:ای مرد فهمیدم و من از امر خود در آنچه پنهان کرده و آشکار نمودم یقین دارم.مردم بازگشتند و عمر فرمان داد که اینرویداد پس از آن یاد نگردد و تهدید کرد که هرکس آن را بر زبان آورد کیفر دهد.و گفت:به خدا سوگند اگر از سخن مردم که بگویند عمر مسلمانی را به قتل رساند نمیترسیدم این شیخ و همراهیانش را به قتل میرساندم.پس همانا من گمان میکنم آنها شیاطینی بودند که میخواستند این امت را تباه گردانند و میانشان جدایی بیافکنند.پس امیر مؤمنان علیه السّلام به من فرمود:ای سلمان میبینی چگونه خداوند حجتش را بر دوستانش آشکار میگرداند و حال آنکه بر قوم ما به سبب آن جز نفرت از ما چیزی افزوده نمیشود.
[383]33-خالد بن خالد یشکری میگوید:در سال فتح(تستر)[از شهر خود]راهی شده تا به کوفه رسیدم پس در مسجدی داخل شده و گروهی از مردم را مشاهده کردم که در میانشان مردی زشترو حضور داشت.پس گفتم:او کیست؟آن جماعت گفتند:آیا او را نمیشناسی؟ گفتم:نه.گفتند:او حذیفة بن یمان همنشین پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله است.راوی گوید:پس من نیز نشستم پس شروع به سخن کرده و گفت:همانا مردم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره نیکی میپرسیدند و من درباره بدی از او سؤال میکردم.راوی گوید:آن جماعت این کار حذیفه را ناخوش داشتند.پس گفت:در آنچه ناخوش داشتید برایتان سخنی خواهم گفت:به درستی که اسلام آمد امری که همچون امر جاهلیّت نبود و به من نیز فهمی از قرآن ارزانی شد.مردم میآمدند و از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله سؤال میکردند.من نیز پرسیدم:ای رسول خدا!آیا پس از این
الخیر شرّا؟قال:نعم.قلت:فما العصمة منه.قال:السّیف.قال:قلت:و هل بعد السّیف بقیّة؟قال:نعم،تکون أمارة علی أقذاء و هدنة علی دخن.قال:قلت:ثمّ ما ذا؟قال:ثمّ تفشو دعاة الضّلالة،فإن رأیت یومئذ خلیفة عدل فالزمه،و إلاّ فمت عاضّا علی جذل شجرة.
384-34- أخبرنا المفید عن الحسین بن أحمد بن أبی المغیرة،عن حیدر بن محمّد،عن محمّد بن عمر الکشّیّ،عن جعفر بن أحمد،عن أیّوب بن نوح،عن نوح بن درّاج،عن إبراهیم المخارقیّ،قال:وصفت لأبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام،دینی فقلت:أشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لا شریک له،و أنّ محمّدا صلّی اللّه علیه و اله رسول اللّه،و أنّ علیّا إمام عدل بعده،ثمّ الحسن و الحسین،ثمّ علیّ بن الحسین،ثمّ محمّد بن علیّ،ثمّ أنت.فقال:رحمک اللّه.ثمّ قال:اتّقوا اللّه،اتّقوا اللّه،اتّقوا اللّه، علیکم بالورع و صدق الحدیث،و أداء الأمانة،و عفّة البطن و الفرج،تکونوا معنا فی الرّفیق الأعلی.
385-35- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن ابن عقدة عن یعقوب بن زیاد عن إسماعیل بن محمّد بن إسحاق بن جعفر عن أبیه عن جدّه إسحاق عن أخیه موسی بن جعفر،عن أبیه علیه السّلام قال أحسن من الصّدق قائله،و خیر من الخیر فاعله.
386-36- أخبرنا المفید عن الجعابیّ،عن علیّ بن سعید المنقریّ،عن عبد الرّحمن بن محمّد بن أبی هاشم،عن یحیی بن الحسین،عن ابن طریف،عن ابن
خیر[ظهور اسلام]شرّی خواهد بود؟پیامبر فرمود:بله.گفتم:پس چگونه از آن بدی در امان باشیم؟پیامبر فرمود:با شمشیر.عرضه داشتم:و آیا پس از[شری که از بین میرود با] شمشیر شر دیگری خواهد بود؟پیامبر فرمود:بله،حکومتی[استوار]بر گرد و غبار و صلحی [استوار]بردود.عرضه داشتم:آنگاه چه میشود؟پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آنگاه رهبران گمراهی آشکار میگردند.پس اگر در آن روز جانشینی عادل دیدی همراه او باش و گر نه بمیر درحالی که بر ریشه درخت چنگ انداختهای.
[384]34-ابراهیم مخارقی میگوید:بر امام صادق علیه السّلام دینم را عرضه داشته پس گفتم:گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست و او یگانه است و محمد فرستاده اوست و علی امام عادل پس از اوست و آنگاه حسن و حسین و سپس علی بن حسین و سپس محمد بن علی و آنگاه تو امامان ما هستید.پس امام علیه السّلام فرمود:خداوند بر تو ببخشاید.آنگاه سهبار فرمود:از خدا بترسید.بر شما باد به پرهیزگاری و راستگویی و بازگرداندن امانت و پاکی شکم و زیر شکم تا با ما در جوار خداوند والا باشید.
[385]35-امام کاظم علیه السّلام میفرماید:شنیدم که پدرم امام صادق علیه السّلام میفرمود:نیکوتر از راستگویی،گوینده آن و بهتر از نیکی،انجامدهنده آن است.
نباتة،عن سلمان الفارسیّ قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یا معشر المهاجرین و الأنصار،ألا أدلّکم علی ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی أبدا؟قالوا:بلی،یا رسول اللّه.قال:هذا علیّ أخی و وزیری و وارثی و خلیفتی إمامکم،فأحبّوه لحبّی، و أکرموه لکرامتی،فإنّ جبرئیل أمرنی أن أقول لکم ما قلت.
387-37- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین المنقریّ،عن علیّ بن العبّاس، عن الحسین بن بشر عن محمّد بن علیّ بن سلیمان،عن حنان بن سدیر عن أبیه عن الباقر علیه السّلام قال:کان النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله جالسا فی مسجده،فجاء علیّ علیه السّلام فسلّم و جلس،ثمّ جاء الحسن بن علیّ علیه السّلام فأخذه النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و أجلسه فی حجره و ضمّه إلیه و قبّله،ثمّ قال له:اذهب فاجلس مع أبیک؛ثمّ جاء الحسین علیه السّلام ففعل النّبیّ مثل ذلک و قال له اجلس مع أبیک إذ دخل رجل المسجد فسلّم علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله خاصّة،و أعرض عن علیّ و الحسن و الحسین علیهم السّلام،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:ما منعک أن تسلّم علی علیّ و ولده فو الّذی بعثنی بالهدی و دین الحقّ،لقد رأیت الرّحمة تنزل علیه و علی ولدیه.
388-38- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبیه،عن سعد عن ابن عیسی،عن یونس عن ابن محبوب،عن أبی محمّد الوابشیّ،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:إذا أحسن العبد المؤمن ضاعف اللّه عمله بکلّ حسنة سبعمائة ضعف،و ذلک قوله(عزّ و جلّ): وَ اللّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ. [البقرة(2):261].
[386]36-سلمان فارسی میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:ای گروه مهاجرین و انصار.آیا شما را به امری راهنمایی نکنم که اگر به آن دست یازید پس از من هرگز گمراه نمیشوید؟گفتند:بله،ای رسول خدا!پیامبر فرمود:این علی برادر و وزیر و وارث و جانشین من،امام شماست پس برای دوستی من او را دوست بدارید و برای بزرگداشت من او را بزرگ دارید.پس همانا جبرئیل به من فرمان داد که آنچه را گفتم به شما بگویم.
[387]37-امام باقر علیه السّلام میفرماید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در مسجد نشسته بودند.پس علی علیه السّلام به نزد او آمده سلام کرد و نشست.آنگاه حسن بن علی علیه السّلام آمد.پس پیامبر او را در دامنش نشاند و در آغوش گرفت و بوسید سپس به او فرمود:برو و در کنار پدرت بنشین.آنگاه حسین علیه السّلام آمد و پیامبر مانند آن رفتار را انجام داد.و به او گفت:در کنار پدرت بنشین.پس مردی در مسجد داخل شد و فقط بر پیامبر سلام کرد و از علی و حسن و حسین علیه السّلام روی گرداند.پس پیامبر به او فرمود:
چه چیز تو را بازداشت که بر علی و دو فرزندش سلام نکنی؟!پس سوگند به کسی که مرا به هدایت و دین حق برانگیخت مشاهده کردم که رحمت پروردگار بر او و دو فرزندش فرود میآید.
[388]38-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که بنده مؤمن عملی نیکو انجام میدهد خداوند عملش را چندین برابر کرده و در برابر هر نیکی هفتصد برابر پاداش میدهد و آن سخن خداوند است که میفرماید:«و خداوند اعمال هرکس را که بخواهد چند برابر میکند.»[بقره(2):آیۀ 261]
389-39- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه،عن سعد بن عبد اللّه عن علیّ بن عمر العطّار،قال:دخلت علی أبی الحسن العسکریّ علیه السّلام یوم الثّلاثاء فقال:لم أرک أمس؟قلت:کرهت الحرکة فی یوم الإثنین.قال:یا علیّ،من أحبّ أن یقیه اللّه شرّ یوم الإثنین فلیقرأ فی أوّل رکعة من صلاة الغداة هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ [الانسان(76):1]ثمّ قرأ أبو الحسن علیه السّلام فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً. [الانسان(76):11].
390-40- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن القاسم بن محمّد،عن علیّ بن إبراهیم،عن أبیه،عن جدّه،عن عبد اللّه بن حمّاد الأنصاریّ،عن جمیل بن درّاج عن معتّب مولی أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:سمعته یقول لداود بن سرحان:یا داود،أبلغ موالیّ عنّی السّلام،و أنّی أقول:رحم اللّه عبدا اجتمع مع آخر فتذاکرا أمرنا فإنّ ثالثهما ملک یستغفر لهما،و ما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلاّ باهی اللّه(تعالی)بهما الملائکة،فإذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذّکر،فإنّ فی اجتماعکم و مذاکرتکم إحیاءنا، و خیر النّاس من بعدنا من ذاکر بأمرنا و دعا إلی ذکرنا.
391-41- أخبرنا المفید عن حسن بن حمزة الحسنیّ رضی اللّه عن عن علیّ بن إبراهیم فی کتابه علی ید أبی نوح الکاتب،عن أبیه عن ابن بزیع،عن عبید اللّه بن عبد اللّه، عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام أنّه قال لأصحابه:اسمعوا منّی کلاما هو خیر لکم من الدّهم الموقّفة؛لا یتکلّم أحدکم بما لا یعنیه،و لیدع کثیرا من
[362 - هركس مىخواهد خداوند او را از بدى روز دوشنبه حفظ كند در اولين ركعت نماز صبح سورۀ (هَلْ أَتىٰ عَلَى اَلْإِنْسٰانِ) را بخواند]
[389] 39 - على بن عمر عطار مىگويد: در روز سهشنبه به نزد امام هادى عليه السّلام رفتم. پس امام فرمود: ديروز تو را نديدم. عرضه داشتم: حركت [به سوى تو] در روز دوشنبه را ناخوش داشتم. امام فرمود: اى على! هركس بخواهد كه خداوند او را از بدى دوشنبه حفظ كند در اولين ركعت نماز صبح سوره (هل أتى على الانسان) [سوره دهر] را بخواند. آنگاه امام اين آيه را تلاوت كردند: «خداوند از شرّ آن روز ايشان را نگه مىدارد و آنان را شادى و سرور مىبخشد.» [انسان (76): آيات 1 و 11].
[363 - تذكر در مورد اهل بيت عليهم السّلام]
[390] 40 - معتّب غلام امام صادق عليه السّلام مىگويد: شنيدم كه امام به داود بن سحان مىگويد: اى داود! به دوستان ما از جانب من سلام برسان. و بگو كه من مىگويم: خداوند بندهاى را كه با ديگرى بنشيند و امر ما اهل بيت را يادآورى كند مىبخشايد. پس به درستى كه سومين آنها فرشتهاى است كه برايشان طلب بخشش مىكند و هيچ دو نفرى بر ياد ما اهل بيت گرد هم نمىآيند مگر آنكه خداوند به آندو بر فرشتگان مباهات مىكند. پس هنگامى كه در كنار يكديگر گرد هم آمديد به ياد ما مشغول باشيد. به درستى كه اجتماع و سخن گفتن شما با يكديگر درباره ما زنده ساختن [امر] ماست و بهترين مردم پس از ما كسى است كه امر ما را ياد كند و ديگران را به ياد ما فرا بخواند.
[364 - موعظه از حضرت صادق عليه السّلام]
[391] 41 - امام صادق عليه السّلام به ياران خود فرمود: سخنى از من بشنويد كه براى شما از شترى سرخ كه در پاهايش خطوط سياه باشد [شترى بسيار گرانقيمت] نيكوتر است. هيچيك از شما درباره آنچه به او ربطى ندارد سخنى نگويد و سخن فراوان
الکلام فیما یعنیه حتّی یجد له موضعا،فربّ متکلّم فی غیر موضعه جنی علی نفسه بکلامه،و لا یمارینّ أحدکم سفیها و لا حلیما،فإنّه من ماری حلیما أقصاه و من ماری سفیها أرداه و اذکروا أخاکم إذا غاب عنکم بأحسن ما تحبّون أن تذکروا به إذا غبتم عنه،و اعملوا عمل من یعلم أنّه مجازی بالإحسان مأخوذ بالاجرام.
392-42- أخبرنا المفید عن محمّد بن محمّد بن طاهر عن ابن عقدة عن یحیی بن الحسن العلویّ عن إسحاق بن موسی،عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:المتّقون سادة،و الفقهاء قادة،و الجلوس إلیهم عبادة.
393-43- أخبرنا المفید عن محمّد بن طاهر عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم بن موسی بن جعفر عن الحسن بن موسی عن أبیه عن آبائه علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:الدّنیا دول،فما کان لک منها أتاک علی ضعفک، و ما کان علیک لم تدفعه بقوّتک و من انقطع رجاؤه ممّا فات استراح بدنه،و من رضی بما رزقه اللّه قرّت عینه.
394-44- أخبرنا المفید عن محمّد بن أحمد العلویّ عن عبد اللّه بن أبیّ عن أبی عروبة،عن محمّد بن المثنّی،عن المعتمر بن سلیمان،عن أبیه،عن أبی مخلد عن عبد اللّه بن مسعود قال:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کفّه فی کفّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و هو یقبّله.فقلت:یا رسول اللّه،ما منزلة علیّ منک؟فقال صلّی اللّه علیه و اله:کمنزلتی من اللّه.
در آنچه به او مربوط است را نیز رها کند تا جایگاهی مناسب برایش بیابد.سپس چه بسیار سخنگویی که سخن نابجایش مرتکب گناه میگردد.و هیچیک از شما با انسان کودن و انسان بردبار جرّ و بحث نکند.پس هرکس با انسان بردبار مجادله کند او را[از خود]دور میسازد و هرکس با انسان کودن جدال کند او را خوار و تباه میسازد و برادرتان را هنگامی که در نزد شما نیست به نیکوترین وجهی که دوست دارید در نبود شما او از شما چنان یاد نماید یاد کنید و همچون کسی عمل کنید که میداند به خاطر نیکیهایش پاداش داده میشود و به خاطر گناهانش مؤاخذه میگردد.
[392]42-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:پرهیزگاران،بزرگان[این امت]و فقها،رهبران[این امت] میباشند و نشستن نزد آنان عبادت است.
[393]43-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دنیا دستبهدست میگردد پس هر آنچه از دنیا به سود تو باشد در ناتوانیات به تو رسیده است[و تو برای رسیدن به آن کاری نکردهای]و آنچه از دنیا بر ضرر تو باشد با تواناییات،قدرت برطرف کردنش را نداری.هرکس امیدش در آنچه از دست رفته است قطع گردد بدنش راحت و آرام میشود و هرکس به آنچه خدا به او روزی میدهد خشنود باشد چشمانش روشنی مییابد.
[394]44-عبد اللّه بن مسعود میگوید:دیدم که رسول خدا دستدردست علی بن ابی طالب گذاشته و آن را میبوسید.پس عرضه داشتم:ای رسول خدا!علی در نزد تو چه جایگاهی دارد.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همان جایگاهی که من در نزد خدا دارم.
395-45- أخبرنا المفید،عن ابن قولویه،عن علیّ بن حاتم،عن الحسن بن عبید اللّه،عن الحسن بن موسی،عن ابن أبی نجران،و محمّد بن عمر بن یزید معا، عن حمّاد بن عیسی،عن ربعیّ،عن الفضیل قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام لمن کان الأمر حین قبض رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال:لنا أهل البیت.فقلت:فکیف صار فی تیم وعدیّ؟قال:إنّک سألت فافهم الجواب،إنّ اللّه تعالی لمّا کتب أن یفسد فی الأرض و تنکح الفروج الحرام،و یحکم بغیر ما أنزل اللّه،خلّی بین أعدائنا و بین مرادهم من الدّنیا حتّی دفعونا عن حقّنا،و جری الظّلم علی أیدیهم دوننا.
396-46- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن عثمان بن عیسی،عن سماعة،قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام أنزل اللّه(عزّ و جلّ):
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً [المائدة(5):32]قال:من أخرجها من ضلال إلی هدی فقد أحیاها،و من أخرجها من هدی إلی ضلال فقد و اللّه قتلها.
397-47- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبیه و محمّد بن الحسن،عن سعد عن ابن عیسی،عن الحسین بن سعید،عن ابن أبی عمیر،عن کلیب بن معاویة الصّیداویّ،قال:قال أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام:ما یمنعکم إذا کلّمکم النّاس أن تقولوا لهم:ذهبنا من حیث ذهب اللّه،و اخترنا من حیث اختار اللّه،إنّ اللّه(سبحانه) اختار محمّدا صلّی اللّه علیه و اله و اختار لنا آل محمّد،فنحن متمسّکون بالخیرة من اللّه(عزّ و جلّ).
[395]45-فضیل بن یسار میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:امر خلافت پس از رسول خدا بر عهده چهکسی است؟امام فرمود:بر عهده ما اهل بیت.پس عرضه داشتم:پس چه شد که به دست[قبایل]تیم و عدی افتاد.امام فرمود:حال که پرسیدی پس پاسخ را بفهم:آنگاه که خداوند والا مقدّر فرمود که:در زمین فساد شده و زنا رایج گشته و به غیر آنچه فروفرستاده است حکم شود،میان دشمنان ما و مقصودشان از دنیا مانعی ایجاد نکرد تا[با اختیار خود]ما را از حقمان باز دارند و ستم[مقدّر خداوند]به دست ایشان واقع شود نه به دست ما.
[396]46-سماعه میگوید:از امام صادق علیه السّلام از این آیه که خداوند فروفرستاده است پرسیدم:
«هرکس انسانی را جز به قصاص و یا فسادی که در زمین کرده است بکشد چنان است که همه مردم را کشته باشد و هرکس انسانی را از مرگ نجات دهد گویی مردمان را حیات بخشیده است.»[مائده(5):آیۀ 32]امام فرمود:هرکس انسانی را از گمراهی به سوی هدایت رهنمون شود او را زنده ساخته است و هرکس او را از هدایت به گمراهی بکشاند به خدا سوگند او را کشته است.
[397]47-امام صادق علیه السّلام فرمود:چه چیز را باز میدارد از اینکه در جواب سخن[و طعن و کنایه]مردم به آنان بگوئید:از همان راهی که خداوند رفته بود حرکت کردیم و از همان خاندانی که خداوند برگزیده بود برگزیدیم.خداوند پاک،محمد را برگزید و ما خاندان محمد را برگزیدیم پس ما به انتخابی از سوی خداوند چنگ زدهایم.
398-48- أخبرنا المفید عن علیّ بن أحمد القلانسیّ عن عبد اللّه بن محمّد عن عبد الرّحمن بن صالح،عن موسی بن عمران عن أبی إسحاق السّبیعیّ،عن زید بن أرقم،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بغدیر خمّ یقول:إنّ الصّدقة لا تحلّ لی و لا لأهل بیتی،لعن اللّه من ادّعی إلی غیر أبیه،لعن اللّه من تولّی غیر موالیه،الولد لصاحب الفراش و للعاهر الحجر،و لیس لوارث وصیّة،ألا و قد سمعتم منّی و رأیتمونی،ألا من کذب علیّ متعمّدا فلیتبوّأ مقعده من النّار،ألا و إنّی فرط لکم علی الحوض،و مکاثر بکم الأمم یوم القیامة،فلا تسوّدوا وجهی،ألا لأستنقذنّ رجالا من النّار،و لیستنقذنّ من یدی أقوام،إنّ اللّه مولای،و أنا مولی کلّ مؤمن و مؤمنة،ألا فمن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه.
399-49- أخبرنا المفید عن محمّد بن الحسین عن محمّد بن یحیی،عن جدّه یحیی بن الحسین عن أبی مصعب،یحیی بن أحمد عن یوسف بن الماجشون،عن محمّد بن المنکدر،قال:سمعت سعید بن المسیّب یقول:سألت سعد بن أبی وقّاص،أسمعت من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ علیه السّلام:أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لیس معی نبیّ؟قال:نعم.فقلت:أنت سمعته؟قال:فأدخل إصبعیه فی أذنیه و قال:نعم،و إلاّ فاستکتّا.
400-50- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد الکاتب،عن الحسن بن علیّ الزّعفرانیّ،عن إبراهیم بن محمّد الثّقفیّ،عن أبی جعفر السّعدیّ،عن یحیی بن
[398]48-زید بن ارقم میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز غدیر خم فرمود:صدقه بر من و اهل بیتم روا نیست.خداوند لعنت کند کسی را که خود را به غیر پدرش منسوب کند و سرپرستی غیر مولای خود را بپذیرد.فرزند برای صاحب بستر است و برای زناکار سنگ است[کنایه از اینکه هیچ بهرهای ندارد]و وارث وصیتی ندارد.آگاه باشید که شما سخن مرا شنیدید و مرا مشاهده کردید.هرکس از روی عمد بر من دروغ ببندد بررسی شود.آگاه باشید که من در کنار حوض کوثر چشم به راه شمایم و در روز قیامت به فراوانی شما امت مباهات میکنم.پس مرا روسیاه نکنید.آگاه باشید که من گروهی را از دوزخ رهایی میبخشم و گروههایی نیز به دست من از آتش رهایی مییابند.همانا خداوند سرپرست من و من نیز صاحب اختیار هر مرد و زن باایمان هستم.آگاه باشید که هرکس من سرپرست و صاحب اختیار او هستم این علی سرپرست و صاحب اختیار اوست.
[399]49-محمد بن منکدر گوید:شنیدم که سعید بن مسیّب میگوید:از سعد بن ابی وقّاص پرسیدم:آیا از رسول خدا شنیدی که به علی علیه السّلام میفرمود:جایگاه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی است جز آنکه پس از من پیامبری نمیآید؟گفت:بله.راوی گوید:به سعید گفتم:آیا تو نیز شنیدی؟پس انگشتانش را درون گوشش کرد و گفت:بله و راوی گوید:
اگر اینچنین نبود خاموش میماندند.
عبد الحمید الحمّانیّ،عن قیس بن الرّبیع،عن سعد بن طریف،عن الأصبغ بن نباتة،عن أبی أیّوب الأنصاریّ:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سئل عن الحوض فقال:أمّا إذا سألتمونی عنه فأخبرکم أنّ الحوض أکرمنی اللّه به،و فضّلنی علی من کان قبلی من الأنبیاء،و هو ما بین أیلة و صنعاء،فیه من الآنیة عدد نجوم السّماء،یسیل فیه خلیجان من الماء ماؤه أشدّ بیاضا من اللّبن،و أحلی من العسل،حصاه الزّمرّد و الیاقوت،بطحاؤه مسک أذفر،شرط مشروط من ربّی لا یرده أحد من أمّتی إلاّ النّقیّة قلوبهم،الصّحیحة نیّاتهم،المسلّمون للوصیّ من بعدی،الّذین یعطون ما علیهم فی یسر،و لا یأخذون ما علیهم فی عسر،یذود عنه یوم القیامة من لیس من شیعته کما یذود الرّجل البعیر الأجرب من إبله،من شرب منه لم یظمأ أبدا.
401-51- أخبرنا المفید عن أحمد بن محمّد بن الحسن بن الولید،عن أبیه،عن محمّد بن الحسن الصّفّار،عن یعقوب بن یزید،عن ابن أبی عمیر،عن عائذ الأحمسیّ،قال:دخلت علی سیّدی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت:السّلام علیک،یابن رسول اللّه،فقال:و علیک السّلام،و اللّه إنّا لولده و ما نحن بذوی قرابته.ثمّ قال لی:
یا عائذ،إذا لقیت اللّه(عزّ و جلّ)بالصّلوات الخمس المفروضات لم یسألک اللّه عمّا سوی ذلک.قال:فقال له أصحابنا:أیّ شیء کانت مسألتک حتّی أجابک بهذا؟قال:
ما بدأت بسؤال،و لکنّی رجل لا یمکننی قیام اللّیل،و کنت خائفا أن أوخذ بذلک فأهلک،فابتدأنی علیه السّلام بجواب ما کنت أرید أن أسأله عنه.
[400]50-ابو ایوب انصاری میگوید:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره حوض کوثر پرسیده شد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:اکنون پرسیدهاید به شما خبر میدهم که آن حوضی است که خداوند به وسیله آن مرا گرامی داشت و بر انبیاء پیشین برتری بخشید و آن درمیان(أیلة و صنعاء)است که در آن به تعداد ستارگان آسمان ظرف است و دو آبراه به آن سرازیر میشود.آب آن سپیدتر از شیر و شیرینتر از عسل است و سنگریزههای آن زمرد و یاقوت و مجرای آن از مشک خوشبو است.و شرطی از جانب پروردگارم قرار داده شد که جز کسانی که دلی پاک و نیّتی سالم دارند و بر جانشین پس از من سر تسلیم فرود میآورند و کسانی که در راحتی و آسایش هرآنچه دارند عطا میکنند و در سختی آن را پس نمیگیرند[و بر مشقتها بردباری میورزند]بر آن حوض وارد نشوند.در روز قیامت کسانی که از شیعیان وصّی من نیستند از آن حوض رانده میشوند همانگونه که شتری که بیماری جرب دارد از سایر شتران رانده میشود هرکس از آن بنوشد هرگز تشنه نمیگردد.
[401]51-عائذ أخمسی میگوید:بر آقای خود امام صادق علیه السّلام وارد شده و عرض کردم:سلام بر تو ای فرزند رسول خدا!امام فرمود:و سلام بر تو!به خدا سوگند ما اهل بیت،فرزندان پیامبر هستیم و نه فقط از نزدیکان او.آنگاه به من فرمود:ای عائذ.اگر با[به جا آوردن کامل] نمازهای واجب پنجگانه خدا را ملاقات کنی خداوند جز آن از تو چیزی نخواهد خواست.
راوی گوید:پس یکی از اصحاب از او پرسید:سؤال تو چه بود که امام اینچنین به تو پاسخ داد.گفتم:من سؤالی نپرسیدم.اما من مردی هستم که نمیتوانم نماز شب بخوانم.و میترسیدم که به خاطر این امر مورد بازخواست قرار گیرم و هلاک شوم.پس امام[پیش از سؤال من]پاسخ آنچه را که میخواستم از او بپرسم به من بیان فرمود.
402-52- أخبرنا المفید عن عبد اللّه بن علیّ الموصلیّ عن علیّ بن حاتم عن أحمد بن محمّد الموصلیّ العاصمیّ،عن علیّ بن الحسین،عن العبّاس بن علیّ الشّامیّ،قال:سمعت الرّضا علیه السّلام یقول:کلّما أحدث العباد من الذّنوب ما لم یکونوا یعلمون،أحدث لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون.
403-53- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبیه عن سعد عن ابن عیسی،عن بکر بن صالح،عن الحسین بن علیّ عن عبد اللّه بن إبراهیم،عن الحسن بن زید، عن جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أقربکم غدا منّی فی الموقف أصدقکم للحدیث،و آداکم للأمانة،و أوفاکم بالعهد،و أحسنکم خلقا،و أقربکم من النّاس.
404-54- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن الکلینیّ عن علیّ بن إبراهیم عن الیقطینیّ عن یونس عن محمّد بن زیاد،عن رفاعة قال:سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول:أربع فی التّوراة،و إلی جنبهنّ أربع،من أصبح علی الدّنیا حزینا فقد أصبح علی ربّه ساخطا،و من أصبح یشکو مصیبة نزلت به فإنّما یشکو ربّه،و من أتی غنیّا فتضعضع له لیصیب من دنیاه ذهب ثلثا دینه،و من دخل النّار ممّن قرأ القرآن فإنّما هو ممّن کان یتّخذ آیات اللّه هزوا.و الأربع الّتی إلی جنبهنّ:کما تدین تدان، و من ملک استأثر،و من لم یستشر ندم،و الفقر هو الموت الأکبر.
405-55- أخبرنا المفید عن المرزبانیّ،قال:وجدت بخطّ محمّد بن القاسم بن
[402]52-عباس بن علی شامی میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام میفرمود:هرگاه بندگان گناهی مرتکب شوند که پیش از آن انجام نمیدادند خداوند نیز بلایی ناشناخته بر آنان وارد میسازد.
[403]53-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:نزدیکترین شما به من فردا[ی قیامت]در جایگاه [حساب]راستگوترین و امانتدارترین و وفادارترین و خوش رفتارترین و نزدیکترین شما به مردم است.
[404]54-رفاعه میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:چهار جمله در تورات است که در کنار آن چهار امر آمده است:هرکس برای امر دنیا غمگین شود بر پروردگار خود خشمگین شده است و هرکس از مصیبتی که بر او وارد شده است شکایت کند از پروردگارش شکایت کرده است و هرکس به نزد توانگری بیاید و در برابرش فروتنی کند تا از دنیای او بهرهمند شود دو سوم دینش از بین میرود و هرکس از قاریان قرآن در دوزخ وارد شود از کسانی بوده است که آیات خداوند را به بازی میگرفت و چهار جملهای در کنار آن آمده است این است:همانگونه که رفتار کنی با تو رفتار میشود و هرکس چیزی را به تنهایی به دست آورد آن را به خود اختصاص میدهد[ملک شخصی او میشود]و هرکس مشورت نکند پشیمان میشود و فقر و نداری همان مرگ بزرگتر است.
مهرویه،قال:حدّثنی الحمدونیّ الشّاعر،قال:سمعت الرّیاشیّ ینشد للسّیّد ابن محمّد الحمیریّ.
إنّ امرأ خصمه أبو حسن لعازب الرّأی داحض الحجج
لا یقبل اللّه منه معذرة و لا یلقّیه حجّة الفلج
406-56- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال أخبرنی المظفّر بن محمّد،قال:حدّثنا أبو بکر محمّد بن أبی الثّلج،عن أحمد بن محمّد بن موسی عن محمّد ابن حمّاد الشّاشیّ،عن الحسین بن راشد،عن علیّ بن إسماعیل المیثمیّ،عن ربعیّ،عن زرارة،قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام ما منع أمیر المؤمنین علیه السّلام أن یدعو النّاس إلی نفسه،و یجرّد فی عدوّه سیفه؟فقال:تخوف أن یرتدّوا و لا یشهدوا أنّ محمّدا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.
407-57- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الزّیّات،عن علیّ بن العبّاس عن أحمد بن منصور عن عبد الرّزّاق،عن ابن عیینة،عن عمّار الدّهنیّ،قال:سمعت أبا الطّفیل یقول:جاء المسیّب بن نجبة إلی أمیر المؤمنین علیه السّلام متلبّبا بعبد اللّه بن سبإ،فقال له أمیر المؤمنین علیه السّلام:ما شأنک؟فقال:یکذب علی اللّه و علی رسوله.فقال:
ما یقول؟قال:فلم أسمع مقالة المسیّب،و سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:هیهات هیهات الغضب!و لکن یأتیکم راکب الدّغیلة[الذّ علبة]یشدّ حقوها بوضینها لم یقض تفثا من حجّ و لا عمرة فیقتلونه؛یرید بذلک الحسین بن علیّ علیهما السّلام.
[405]55-حمدونی شاعر میگوید:شنیدم که ریاشی برای سید بن محمد حمیری اینگونه میسراید:کسی که دشمنش علی علیه السّلام باشد کسی است که نظری دور از حق و حجتی باطل دارد *و خداوند هیچ عذری از او نمیپذیرد و بر دشمنانش برتری نمییابد.
[406]56-زراره میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:چه چیز امیر مؤمنان علیه السّلام را بازداشت از اینکه مردم را به سوی خود فراخواند و در برابر دشمنش شمشیر بکشد؟امام فرمود:ترس از اینکه آن جماعت از دین برگردند و بر پیامبری محمد صلّی اللّه علیه و اله نیز گواهی ندهند.[و اصل دین از دست برود].
[407]57-ابو طفیل میگوید:مسیّب بن نجبه نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد درحالی که از عبد اللّه بن سبأ شکایت داشت و خشمگین بود.پس امیر مؤمنان به او فرمود:تو را چه شده است.گفت:
عبد اللّه بر خدا و رسولش دروغ میبندد.امام فرمود:چه میگوید؟راوی گوید:پس من سخن مسیّب را نشنیدم ولی شنیدم که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرماید:خشمناکی دور باد[خشمگین مشو]!اما سواری بر شتری تندرو به نزد شما میآید درحالی که زین شتر را با ریسمانی محکم کرده و همه محرّمات حج و عمره را ترک نکرده است حج و عمره خود را ناتمام گذاشته است،شما او را به قتل میرسانید.و از آن سخن،حسین بن علی علیه السّلام را قصد میکرد.
408-58- أخبرنا المفید عن جعفر بن محمّد بن قولویه عن أبیه عن سعد بن عبد اللّه،عن أحمد بن محمّد بن عیسی،عن علیّ بن الحکم،عن أبی سعید القمّاط،عن المفضّل بن عمر،قال:سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول:لا یکمل إیمان العبد حتّی یکون فیه خصال أربع:یحسن خلقه،و تسخو نفسه، و یمسک الفضل من قوله،و یخرج الفضل من ماله.
تمّ المجلس الثّامن من کتاب الأمالیّ،و یتلوه المجلس التّاسع.
[408]58-مفضل بن عمرو میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:ایمان هیچ کامل نمیشود تا در او چهار خصوصیت به وجود آید:اخلاقش نیکو گردد و اهل بخشش شود و سخن اضافه نگوید و افزون از ثروتش را از اموالش خارج کند[و به فقرا ببخشد.]
مجلس هشتم از کتاب امالی پایان یافت و مجلس نهم به دنبال میآید.
[9] المجلس التاسع فیه بقیّة أحادیث الشّیخ السّعید أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النّعمان رحمه اللّه،و فیه بعض أحادیث أبی عمر عبد الواحد بن محمّد المعروف بابن مهدیّ،عن ابن عقدة،روایة محمّد بن الحسن بن علیّ الطّوسیّ،عن ابن مهدیّ
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم 409-1- أخبرنا المفید عن أبی حفص عمر بن محمّد الصّیرفیّ،قال:حدّثنا محمّد بن مخلد بن حفص،قال:حدّثنا محمّد بن الولید،قال:حدّثنا غندر بن محمّد،قال:حدّثنا سعید،عن سلمة بن کهیل،عن أبی الطّفیل،قال:قال أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فی خطبة له:إنّ أخوف ما أخاف علیکم طول الأمل و اتّباع الهوی،فأمّا طول الأمل فینسی الآخرة،و أمّا اتّباع الهوی فیضلّ عن الحقّ،ألا و إنّ الدّنیا قد تولّت مدبرة و إنّ الآخرة قد أقبلت مقبلة،و لکلّ واحدة منهما بنون،فکونوا من أبناء الآخرة و لا تکونوا من أبناء الدّنیا،فإنّ الیوم عمل و لا
جلسه نهم
و در آن بقیۀ روایات ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن نعمان و برخی روایات
ابو عمر عبد الواحد بن محمد معروف به ابن مهدی از ابن عقده و روایت محمد
بن محمد بن حسن بن علی طوسی از ابن مهدی است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[409]1-ابو طفیل میگوید:امیر مؤمنان علیه السّلام در خطبهای فرمود:بیشترین چیزی که از آن بر شما در هراسم آرزوهای طولانی و پیروی از هوای نفس است.اما آرزوی طولانی آخرت را از یاد میبرد و پیروی از هوای نفس انسان را از حق،منحرف میسازد.آگاه باشید که دنیا پشت کرده است و آخرت روی آورده است و هریک از این دو فرزندانی دارند پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید.پس به درستی که امروز عمل است نه حساب و فردا روز حساب است نه عمل.
حساب،و غدا حساب و لا عمل.
410-2- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن علیّ عن أبیه عن الیقطینیّ عن یونس عن عمرو بن شمر،عن جابر،قال دخلنا علی أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام و نحن جماعة بعد ما قضینا نسکنا،فودّعناه و قلنا له:أوصنا یا بن رسول اللّه.فقال:لیعن قویّکم ضعیفکم،و لیعطف غنیّکم علی فقیرکم،و لینصح الرّجل أخاه کنصیحته لنفسه،و اکتموا أسرارنا و لا تحملوا النّاس علی أعناقنا، و انظروا أمرنا و ما جاءکم عنّا،فإن وجدتموه للقرآن موافقا فخذوا به،و إن لم تجدوه موافقا فردّوه،و إن اشتبه الأمر علیکم فیه فقفوا عنده و ردّوه إلینا حتّی نشرح لکم من ذلک ما شرح لنا،و إذا کنتم کما أوصیناکم،و لم تعدّوا إلی غیره، فمات منکم میّت قبل أن یخرج قائمنا-عجّل اللّه تعالی فرجه-کان شهیدا،و من أدرک منکم قائمنا-عجّل اللّه فرجه-فقتل معه کان له أجر شهیدین،و من قتل بین یدیه عدوّا لنا کان له أجر عشرین شهیدا.
411-3- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن أبی العیّاشیّ،عن أبیه عن القاسم بن محمّد عن محمّد بن إسماعیل،عن علیّ بن صالح،عن سفیان بیّاع الحریر،عن عبد المؤمن الأنصاریّ،عن أبیه،عن أنس بن مالک،قال:سألته من کان آثر النّاس عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فیما رأیت؟قال ما رأیت أحدا بمنزلة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام، کان یبعثه فی جوف اللّیل إلیه فیستخلی به حتّی یصبح،هذا کان له عنده حتّی
[410]2-جابر میگوید:ما گروهی بودیم که پس از به پایان رسیدن مناسک حج بر امام باقر علیه السّلام وارد گشته و هنگام رفتن به ایشان عرضه داشتیم:ای فرزند رسول خدا!به ما سفارشی کن.
پس فرمود:باید که توانمندان شما ناتوانان را یاری کنند و بینیازان شما بر نیازمندان مهربانی نمایند و انسان میبایست همانگونه که برای خود خیرخواهی میکند برای برادر[دینیاش] نیز خیرخواهی نماید.رازهای ما را پنهان دارید و مردم را بر گرده سوار نگردانید[آنان را بر ما مسلط نکنید]و در امر ما و آنچه از سوی ما برای شما آمده است بنگرید پس اگر آن را موافق قرآن یافتید پذیرفته و اگر موافق نیافتید نپذیرید و اگر امر به شما مشتبه شد بایستید و آن را به ما بازگردانید تا آنچه برای ما توضیح داده شده را برایتان توضیح دهیم.و اگر همانگونه بودید که به شما سفارش نمودیم و به[راهی]غیر آن حرکت ننمودید و آنگاه کسی از شما پیش از آنکه(قائم)ما ظهور کند بمیرد شهید به حساب میآید و هرکس از شما[زمان ظهور]قائم ما حضور داشته پس با او کشته شود پاداش دو شهید را دریافت میدارد و هر کس که در رکاب آن حضرت یکی از دشمنان ما را بکشد پاداش بیست شهید به او داده میشود.
[411]3-راوی از انس بن مالک روایت میکند که از او پرسیدم رسول خدا چهکسی را بر سایرین ترجیح میداد؟انس گفت:هیچکس را به مرتبه علی بن ابی طالب مشاهده نکردم.در دل شب مرا به دنبال او میفرستاد و تا صبح با او خلوت مینمود و این جایگاه علی در نزد پیامبر بود تا پیامبر از دنیا رفت.
فارق الدّنیا قال:و لقد سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و هو یقول:یا أنس،تحبّ علیّا؟قلت:
یا رسول اللّه،و اللّه إنّی لأحبّه لحبّک إیّاه.فقال:أما إنّک إن أحببته أحبّک اللّه،و إن أبغضته أبغضک اللّه،و إن أبغضک اللّه أولجک فی النّار.
412-4- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد عن محمّد بن أحمد بن أبی الثّلج، عن أحمد بن محمّد بن موسی الهاشمیّ،عن محمّد بن عبد اللّه[البداریّ]عن أبیه عن ابن محبوب،عن أبی زکریّا الموصلیّ،عن جابر عن أبی جعفر،عن أبیه،عن جدّه علیهم السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال لعلیّ علیه السّلام:أنت الّذی احتجّ اللّه بک فی ابتدائه الخلق حیث أقامهم أشباحا،فقال لهم ألست بربّکم؟قالوا بلی.قال:و محمّد رسولی؟ قالوا:بلی.قال:و علیّ أمیر المؤمنین وصیّی؟فأبی الخلق جمیعا إلاّ استکبارا و عتوّا من ولایتک إلاّ نفر قلیل،و هم أقلّ القلیل،و هم أصحاب الیمین.
413-5- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران عن ابن درید عن الرّواسیّ عن عمر بن بکیر،عن ابن الکلبیّ،عن أبی مخنف،عن کثیر بن الصّلت،قال:جمع زیاد النّاس برحبة الکوفة لیعرضهم علی البراءة من أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب(صلوات اللّه علیه)و النّاس من ذلک فی کرب عظیم،فأغفیت فإذا أنا بشخص قد سدّ ما بین السّماء و الأرض،فقلت له:من أنت؟فقال أنا النّقّاد ذو الرّقبة،أرسلت إلی صاحب القصر؛فانتبهت مذعورا،و إذا غلام لزیاد قد خرج إلی النّاس فقال:انصرفوا،فإنّ الأمیر عنکم مشغول.و سمعنا الصّیاح من داخل القصر،
و شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:ای انس!آیا علی علیه السّلام را دوست داری؟عرضه داشتم:ای رسول خدا!به خدا سوگند من او را دوست دارم چون تو او را دوست میداری.پس پیامبر فرمود:آگاه باش که اگر او را دوست داشته باشی خدا تو را دوست میدارد و اگر او را دشمن داری خدا تو را دشمن میدارد و اگر خداوند تو را دشمن دارد در دوزخ میافکندت.
[412]4-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:تو کسی هستی که خداوند در آغاز آفرینش آفریدگان و هنگامی که آنان را به صورت اشباحی برپا داشت به تو احتجاج کرد.پس خداوند به آفریدگان فرمود:آیا من پروردگار شما نیستم؟عرضه داشتند:بله،هستی.خدا فرمود:و محمد فرستاده من نیست؟گفتند:بله،هست.خدا فرمود:و علی بن ابی طالب جانشین من نیست؟پس جز گروهی اندک دیگر آفریدگان از روی نخوت و سرکشی از ولایت تو سرباز زدند و آن چند نفر که کمترین افرادند و همان اصحاب یمین[اهل بهشت]میباشند.
[413]5-کثیر بن صلت میگوید:زیاد،مردم را در میدان شهر کوفه جمع نمود تا آنان را وادار به بیزاری جستن از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب-درود خدا بر او باد-نماید و مردم از آن امر در مشکلی بزرگ افتاده بودند.پس از اندکی به خواب رفتم و در خواب شخصی را دیدم که[از بزرگی]میان آسمان و زمین را پر کرده بود.پس به او گفتم:تو کیستی؟گفت من نقّاد ذو الرقبه[گردن کلفت]هستم و به سوی صاحب این قصر(زیاد)فرستاده شدهام.پس با ترس از خواب برخاستم که دیدم غلام زیاد به سوی مردم خارج شد و گفت:بازگردید.که امیر از شما صرفنظر نمود و فریادی از درون قصر به گوشمان رسید.پس در اینباره سرودم:
فقلت فی ذلک:
ما کان منتهیا عمّا أراد بنا حتّی تناوله النّقّاد ذو الرّقبة
فأسقط الشّقّ منه ضربة ثبتت کما تناول ظلما صاحب الرّحبة
414-6- أخبرنا المفید عن محمّد عن جعفر بن محمّد عن محمّد بن همّام،عن حمید بن زیاد،عن إبراهیم بن عبد اللّه عن الرّبیع بن سلیمان،عن إسماعیل بن مسلم السّکونیّ،عن أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من ردّ عن عرض أخیه المسلم کتب من أهل الجنّة البتّة،و من أتی إلیه معروف فلیکافئ،فإن عجز فلیثن به،فإن لم یفعل فقد کفر النّعمة.
415-7- أخبرنا المفید،عن المظفّر بن محمّد البلخیّ،عن محمّد بن أحمد بن أبی الثّلج،عن عیسی بن مهران،عن الحسن بن الحسین،عن الحسن بن عبد الکریم،عن جعفر بن زیاد الأحمر،عن عبد الرّحمن بن جندب،عن أبیه جندب بن عبد اللّه،قال:دخلت علی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و قد بویع لعثمان بن عفّان،فوجدته مطرقا کئیبا،فقلت له:ما أصابک-جعلت فداک-من قومک؟فقال:صبر جمیل.فقلت:سبحان اللّه!إنّک لصبور.قال:فأصنع ماذا؟قلت تقوم فی النّاس و تدعوهم إلی نفسک و تخبرهم أنّک أولی بالنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و بالفضل و السّابقة،تسألهم النّصر علی هؤلاء المتظاهرین علیک،فإن أجابک عشرة من مائة شدّدت بالعشرة علی المائة،فإن دانوا لک کان ذلک ما أحببت،و إن أبوا
از آنچه بر ما اراده داشت دست برنداشت تا نقادّ ذو الرقبه او را دریافت*پس همانگونه که با مردم در میدان از روی ستم رفتار میکرد،نقادّ گردن کلفت نیز با ضربتی،مشقّت و سختی او را از مردم برطرف نمود.
[414]6-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس از آبروی برادر مسلمان خویش دفاع کند نام او حتما از بهشتیان نوشته میشود و بایستی هرکس که به او نیکی شد جبران کند و اگر نتوانست از صاحب سپاسگزاری نماید پس اگر چنین نکرد کفران نعمت نموده است.
[415]7-جندب بن عبد اللّه میگوید:بر امیر مؤمنان علیه السّلام داخل شدم درحالی که با عثمان بن عفان بیعت شده بود.پس دیدم حضرت سرش را به پائین افکنده و بسیار اندوهگین است.پس عرضه داشتم:فدایت گردم.از قومت چه بر سرت آمد؟امام فرمود:[من مأمور به]بردباری نیکو[هستم]پس گفتم:خدا منزّه است.به درستی که بسیار بردبار هستی.امام علیه السّلام فرمود:
[بردباری نورزم]پس چهکنم؟گفتم:درمیان مردم برخیز و آنان را به خود فراخوان و ایشان را از اینکه به جانشینی پیامبر و برتری و پیشی گرفتن سزاوارتری آگاه کن و از آنان بخواه که تو را بر کسانی که علیه تو به پا خاستهاند یاری کنند.پس اگر ده درصد آنان به تو پاسخ گویند با ده درصد یاری شدهای.پس اگر به تو نزدیک گشتند آن چیزی است که تو میپسندی و اگر سرباز زدند با آنان بجنگ
قاتلهم،فإن ظهرت علیهم فهو سلطان اللّه الّذی آتاه نبیّه صلّی اللّه علیه و اله و کنت أولی به منهم، و إن قتلت فی طلبه قتلت إن شاء اللّه شهیدا،و کنت أولی بالعذر عند اللّه،لأنّک أحقّ بمیراث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.فقال أمیر المؤمنین علیه السّلام أتراه-یا جندب-کان یبایعنی عشرة من مائة؟فقلت:أرجو ذلک.فقال:لکنّی لا أرجو،و لا من کلّ مائة اثنان، و سأخبرک من أین ذلک،إنّما ینظر النّاس إلی قریش،و إنّ قریشا تقول:إنّ آل محمّد یرون لهم فضلا علی سائر قریش،و أنّهم أولیاء هذا الأمر دون غیرهم من قریش،و أنّهم إن ولّوه لم یخرج منهم هذا السّلطان إلی أحد أبدا،و متی کان فی غیرهم تداولوه بینهم،و لا و اللّه لا یدفع إلینا هذا السّلطان قریش أبدا طائعین.قال:
فقلت:أ فلا أرجع أخبر النّاس مقالتک هذه،و أدعوهم إلی نصرک؟فقال:یا جندب، لیس ذا زمان ذلک.قال جندب:فرجعت بعد ذلک إلی العراق،فکنت کلّما ذکرت من فضل أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام شیئا زبرونی و نهرونی حتّی رفع ذلک من قولی إلی الولید بن عقبة،فبعث إلیّ فحبسنی حتّی کلّم فیّ فخلّی سبیلی.
416-8- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد المراغیّ،عن أحمد بن الصّلت،عن حاجب بن الولید،عن الوصّاف بن صالح،عن أبو إسحاق عن خالد بن طلیق، قال:سمعت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:ذمّتی بما أقول رهینة، و أنا به زعیم،إنّه لا یهیج علی التّقوی زرع قوم،و لا یظمأ علی التّقوی سنخ أصل، ألا إنّ الخیر کلّ الخیر فیمن عرف قدره،و کفی بالمرء جهلا أن لا یعرف قدره،إنّ
پس چنانچه بر آنان پیروز شوی آن سلطه خداوندی است که بر پیامبرش صلّی اللّه علیه و اله بخشید و تو به آن سزاوارتری و اگر در طلب آن کشته شوی به خواست خدا شهید هستی.و عذر تو در نزد خداوند پذیرفته است چون تو سزاوارترین شخص به میراث رسول خدایی.پس امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ای جندب!آیا فکر میکنی ده درصد از ایشان با من بیعت میکنند؟عرضه داشتم:امید دارم.امام فرمود:اما من امید ندارم که از هر صد نفر دو نفر با من بیعت کنند.و تو را آگاه خواهم کرد که چرا چنین میگویم.همانا مردم به قریش مینگرند و قریش میگوید:
(خاندان محمد برای خود بر سایر قریش برتری میبینند و گمان میکنند که آنان مسئول امر خلافت هستند نه قریش!و خاندان محمد اگر خلافت را در دست گیرند این منصب هرگز به دست کسی غیر ایشان نخواهد افتاد و همچنان درمیان خود آن را دستبهدست کرده و در غیر خود قرار نمیدهند)به خدا سوگند قریش هیچگاه از روی اختیار این برتری را به ما نمیبخشد.راوی گوید:پس عرضه داشتم:آیا بازگردم و مردم را از این سخنت با خبر کنم و آنان را به یاری فراخوانم؟امام فرمود:ای جندب!اینک زمان این کار نیست.جندب میگوید:
پس از آن به عراق بازگشتم پس هرگاه از برتری امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام سخنی بر زبان میآوردم مرا باز میداشتند و بر من خشمگین میشدند تا سخنم به ولید بن عقبه رسید.
پس گروهی را به سوی من فرستاد و مرا زندانی کرد تا ضمانتم را نمودند پس مرا آزاد کرد.
[416]8-خالد بن طلیق میگوید:شنیدم که امیر مؤمنان علیه السّلام میفرمود:ذمّه من در گرو آنچه است که میگویم و من آن را بر عهده میگیرم.همانا با پرهیزگاری زراعت هیچ قومی خشک نمیگردد و ریشه درختی تشنه نمیماند آگاه باشید که تمام خیر در کسی است که ارزش خود را بداند و در نادانی انسان همینبس که ارزش خود را نشناسد
أبغض خلق اللّه إلی اللّه رجل قمش علما من أغمار غشوة و أوباش فتنة،فهو فی عمی عن الهدی الّذی أتی من عند ربّه،و ضالّ عن سنّة نبیّه صلّی اللّه علیه و اله یظنّ أنّ الحقّ فی صحفه،کلاّ و الّذی نفس ابن أبی طالب بیده،قد ضلّ و أضلّ من افتری،سمّاه رعاع النّاس عالما و لم یکن فی العلم یوما سالما،بکّر فاستکثر ممّا قلّ منه خیر ممّا کثر،حتّی إذا ارتوی من غیر حاصل،و استکثر من غیر طائل،جلس للنّاس مفتیا ضامنا لتخلیص ما اشتبه علیهم،فإن نزلت به إحدی المبهمات هیّأ لها حشوا من رأیه،ثمّ قطع علی الشّبهات،خبّاط جهالات رکّاب عشوات،و النّاس من علمه فی مثل غزل العنکبوت،لا یعتذر ممّا لا یعلم فیسلم،و لا یعضّ علی العلم بضرس قاطع فیغنم،تصرخ منه المواریث،و تبکی من قضائه الدّماء،و تستحلّ به الفروج الحرام،غیر ملیء و اللّه بإصدار ما ورد علیه،و لا نادم علی ما فرّط منه و أولئک الّذین حلّت علیهم النّیاحة و هم أحیاء.فقام رجل فقال:یا أمیر المؤمنین، فمن نسأل بعدک و علی ما نعتمد؟فقال:استفتحوا بکتاب اللّه،فإنّه إمام مشفق، و هاد مرشد،و واعظ ناصح،و دلیل یؤدّی إلی جنّة اللّه(عزّ و جلّ).
417-9- أخبرنا محمّد بن محمّد،قال اخبرنی أبو عبید اللّه محمّد بن عمران، قال:أخبرنی محمّد بن إبراهیم،قال حدّثنی عبد اللّه بن أبی سعید الورّاق،قال:
حدّثنی مسعود بن عمرو الجحدریّ،قال:حدّثنی إبراهیم بن داحة،قال:أوّل شعر رثی به الحسین بن علیّ(صلوات اللّه علیهما)قول عقبة بن عمرو السّهمیّ،
همانا مغبوضترین آفریدگان خدا نزد او کسی است که دانش خود را از کم تجربهگان دور مانده[از حقیقت]و فرومایگان گمراه به دست آورد.پس او هدایتی را که از سوی پروردگارش میآید مشاهده نکرده و از سنّت پیامبرش صلّی اللّه علیه و اله گمراه گشته است و گمان میکند که حقیقت آن چیزی است که در کتب او آمده است.هرگز،سوگند به کسی که جان علی بن ابی طالب در دست اوست هر آنکس که بر او دروغ ببندد گمراه است و گمراه میکند انسانهای نادان به او عالم میگویند درحالی که یک روز تمام نیز عمر خود را در دانش سپری نکرده است به سوی آنچه اندکش از فراوانش بهتر است سرعت میگیرد و آن را فراوان بر میشمرد و آنگاه که از آنچه فایدهای ندارد سیراب میگردد و کارهای بزرگ و فراوان به حساب میآورد[بر منصب]نشسته و برای مردم فتوا میدهد و پاک ساختن و تصحیح آنچه در آن به اشتباه افتادهاند را بر عهده میگیرد پس اگر یکی از امور پیچیده به نزد او آورده شود بر آن نظری زائد و بیارزش آماده سازد و آنگاه در[راههای]شبههناک قدم نهاده،سرگردان در نادانیها و سوار بر تیرگیها میشود.پس مردم از دانش او همچون تار عنکبوت[بهره میبرند]از آنچه نمیداند پوزش نمیطلبد تا سالم بماند و در هیچ علمی به یقین قاطع دست نمییابد تا از آن بهره برد.از او ارثها[که بیهوده تقسیم گشتهاند]فریاد میکشند و از قضاوتهای[اشتباه]او خونها[ی ناحق ریخته شده]میگریند و ازدواجهای حرام حلال شمرده میشوند.به خدا سوگند به آنچه از او سر زده است اندوهگین نیست و از کوتاهی هایی که از سوی او بوده است پشیمان نمیباشد.آنان کسانی هستند که زندهاند اما میبایست [همچون مردگان]بر آنان گریست.پس مردی برخاست و گفت:ای امیر مؤمنان!پس از تو از چهکسی سؤال کنیم و به چهکسی اعتماد نمائیم؟امام فرمود:از کتاب خدا یاری بخواهید که آن امامی دلسوز و هدایتگری راهنما و پند دهندهای خیرخواه و راهنمایی است که به سوی بهشت خدا هدایت میکند.
[417]9-ابراهیم بن داحه میگوید:اولین شعری که در رثای حسین بن علی علیه السّلام گفته شد سخن عقبة بن عمرو سهمی از قبیله بنی سهم بن عوف بود که غالب است که اینچنین سرود:
من بنی سهم بن عوف بن غالب.
إذا العین قرّت فی الحیاة و أنتم تخافون فی الدّنیا فأظلم نورها
مررت علی قبر الحسین بکربلاء ففاض علیه من دموعی غزیرها
فما زلت أرثیه و أبکی لشجوه و یسعد عینی دمعها و زفیرها
و بکیت من بعد الحسین عصابة أطافت به من جانبیه قبورها
سلام علی أهل القبور بکربلاء و قلّ لها منّی سلام یزورها
سلام بآصال العشیّ و بالضّحی تؤدّیه نکباء الرّیاح و مورها
و لا برح الوفاد زوّار قبره یفوح علیهم مسکها و عبیرها
418-10- أخبرنا المفید،عن علیّ بن خالد المراغیّ،عن محمّد بن أحمد البزّاز،عن أحمد بن الصّلت،عن صالح بن أبی النّجم،عن الهیثم بن عدیّ،عن عبد اللّه بن الیسع،عن الشّعبیّ،عن صعصعة بن صوحان العبدیّ رحمه اللّه،قال:
دخلت علی عثمان بن عفّان فی نفر من المصریّین،فقال عثمان:قدّموا رجلا منکم یکلّمنی؛فقدّمونی،فقال عثمان:هذا،و کأنّه استحدثنی.فقلت له:إنّ العلم لو کان بالسّنّ لم یکن لی و لا لک فیه سهم و لکنّه بالتّعلّم.فقال عثمان:هات.فقلت بسم اللّه الرّحمن الرّحیم اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ. [الحج(22):41]فقال عثمان:
فینا نزلت هذه الآیة؟فقلت له:فمر بالمعروف،و انه عن المنکر،فقال عثمان:دع
هنگامی که در زندگی چشم روشن میگردد درحالی که شما در دنیا در هراسید پس نور دنیا را خاموش کردیدبر قبر حسین به کربلا گذر کردم و در آن سرزمین اشک به شدت از چشمانم جاری شدپس همچنان در رثای او میسرایم و در اندوه او میگریم و چشمم اشک و آه خود را جاری میکندو پس از حسین گروههای که از دو سوی قبرش به دور آن طواف میکنند بر او میگریند سلام بر مدفونشدگان در کربلا ولی این سلام که از سوی من آن قبرها را زیارت میکند بسیار اندک استسلام در شبوروز[بر آن قبر]که باد صبا و بادهای شمال و وزش آن،سلام ما را بدرقه میکندو همچنان زائران قبرش به سوی او میآیند و مشک و عنبر آن قبر بر آنان میوزد*
[418]10-صعصعة بن صوحان عبدی میگوید:به همراه گروهی از اهل مصر بر عثمان بن عفّان داخل شدیم پس عثمان گفت:یکی از شما پیش بیاید و با من سخن گوید.ایشان مرا پیش فرستادند.عثمان گفت:با این سخن بگویم.گویا مرا کوچک شمرده بود پس به او گفتم:دانش اگر به سن بود من و تو هیچ بهرهای از آن نداشتیم اما آن به آموختن است.پس عثمان گفت:
چیزی بگو.پس گفتم:«به نام خداوند بخشاینده مهربان آنها کسانی هستند که اگر در زمین به آنان قدرت بخشیدیم نماز برپا میدارد و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و سرانجام کارها با خداست»[حج(22):آیۀ 41]پس عثمان گفت:این آیه درباره ما نازل شده است.به او گفتم:پس به نیکی فرمان ده و از بدی بازدار.عثمان گفت:این سخن را رها کن.
هذا،و هات ما معک.فقلت له بسم اللّه الرّحمن الرّحیم اَلَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ... [الحج(22):40]إلی آخر الآیة.فقال عثمان:
و هذه أیضا نزلت فینا.فقلت له:فأعطنا بما أخذت من اللّه تعالی.فقال عثمان:یا أیّها النّاس،علیکم بالسّمع و الطّاعة،فإنّ ید اللّه علی الجماعة،و إنّ الشّیطان مع الفذّ،فلا تسمعوا إلی قول هذا،و إنّ هذا لا یدری من اللّه و لا أین اللّه.فقلت له:أمّا قولک:علیکم بالسّمع و الطّاعة؛فإنّک ترید منّا أن نقول غدا:ربّنا إنّا أطعنا سادتنا و کبراءنا فأضلّونا السّبیلا،و أمّا قولک:أنا لا أدری من اللّه؛فإنّ اللّه ربّنا و ربّ آبائنا الأوّلین،و أمّا قولک:إنّی لا أدری أین اللّه؛فإنّ اللّه(تعالی)بالمرصاد.قال:فغضب و أمر بصرفنا و غلّق الأبواب دوننا.
419-11- أخبرنا المفید عن ابن قولویه عن الکلینیّ عن علیّ بن إبراهیم،عن محمّد بن عیسی،عن یونس عن محمّد بن زیاد،عن أبی محمّد الوابشیّ،قال:
ذکر أبو عبد اللّه علیه السّلام أصحابنا فقال:کیف صنیعک بهم فقلت:و اللّه ما أتغدّی و لا أتعشّی إلاّ و معی منهم اثنان أو ثلاثة أو أقلّ أو أکثر.فقال:فضلهم علیک-یا أبا محمّد-أکثر من فضلک علیهم.فقلت:جعلت فداک و کیف ذلک،و أنا أطعمهم طعامی و أنفق علیهم مالی و أخدمهم خادمی؟فقال:إذا دخلوا دخلوا بالرّزق الکثیر،و إذا خرجوا خرجوا بالمغفرة لک.
420-12- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید عن أبیه،عن الصّفّار،عن ابن
و آنچه از حفظ داری را بگو.پس به او گفتم:به نام خداوند بخشنده مهربان«و آنهایی که به ناحق از خانههایشان رانده شدند چرا گفتند خداوند پروردگار ماست»[حج(22):آیۀ 40] و تا آخر آیه را خواندم.پس عثمان گفت:این آیه نیز درباره ما نازل شدهاست.پس به او گفتم:
آنچه را که از خدا دریافت داشتهای به ما بده.پس عثمان گفت:ای مردم بشنوید و پیروی کنید.
به درستی که دست خدا با جماعت[مسلمین]است و شیطان با تنهایی و تکروی است پس سخن او را نشنوید.او نمیداند که خدا کیست و کجاست؟پس گفتم:اما اینکه میگوئید:
بشنوید و پیروی کنید گویا تو از ما میخواهی که فردا بگوئیم:پروردگارا!ما از بزرگان و سرورانمان پیروی کردیم پس ما را گمراه کردند و اما اینکه میگویی:من نمیدانم خدا چیست به درستی که خداوند پروردگار ما و پدران پیشین ماست.و اما اینکه میگویی:من نمیدانم خدا کجاست پس همانا خدا در کمین[ستمگران]است.در این هنگام عثمان خشمگین شد و فرمان داد که ما را بازگردانند و درها را به سوی ما بست.
[419]11-ابو محمد وابشی میگوید:امام صادق علیه السّلام یارانمان را یاد کرد و فرمود:رفتار تو با آنان چگونه است؟پس عرضه داشتم:به خدا سوگند ناهار و شام نمیخورم مگر آنکه دو یا سه نفر کمتر یا بیشتر از آنان همراه منند.امام فرمود:ای ابا محمد احسان آنان بر تو بیش از نیکی تو بر آنان است.عرضه داشتم:فدایت گردم چگونه اینچنین است؟درحالی که من از غذای خود به آنان میدهم و از اموالم به آنان میبخشم و خدمتکار خود را به خدمت آنان گماردهام.امام فرمود:هنگامی که داخل میشوند با روزی فراوان داخل میشوند و هنگامی که خارج میشوند با بخشش برای تو خارج میگردند.
عیسی،عن یونس عن السّریّ بن عیسی،عن عبد الخالق بن عبد ربّه،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام خیر ما یخلّف الرّجل بعده ثلاثة:ولد بارّ یستغفر له،و سنّة خیر یقتدی به فیها و صدقة تجری من بعده.
421-13- أخبرنا المفید عن ابن قولویه،عن أبیه،عن سعد عن ابن عیسی،عن الحسین بن سعید،عن ابن محبوب،عن مالک بن عطیّة،عن داود بن فرقد،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:فیما أوحی اللّه(عزّ و جلّ)إلی موسی بن عمران:یا موسی،ما خلقت خلقا أحبّ إلیّ من عبدی المؤمن،و إنّی إنّما ابتلیته لما هو خیر له،و أعافیه لما هو خیر له،و أنا أعلم بما یصلح عبدی علیه،فلیصبر علی بلائی،و لیشکر نعمائی،و لیرض بقضائی،أکتبه فی الصّدّیقین عندی إذا عمل برضائی و أطاع أمری.
422-14- أخبرنا المفید عن علیّ بن خالد عن محمّد بن الحسین بن صالح عن محمّد بن تسنیم عن جعفر الخثعمیّ،عن إبراهیم بن عبد الحمید،عن رقبة بن مصقلة بن عبد اللّه عن أبیه،عن جدّه قال:أتی عمر بن الخطّاب رجلان یسألان عن طلاق الأمة،فالتفت إلی خلفه فنظر إلی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:یا أصلع، ما تری فی طلاق الأمة؟فقال له بإصبعه هکذا،و أشار بالسّبّابة و الّتی تلیها، فالتفت إلیهما عمر و قال:ثنتان.فقال:سبحان اللّه!جئناک و أنت أمیر المؤمنین، فسألناک فجئت إلی رجل سألته و اللّه ما کلّمک.فقال عمر:تدریان من هذا؟قالا:
[420]12-امام صادق علیه السّلام فرمود:بهترین چیزی که انسان پس از خود باقی میگذارد سه چیز است:فرزند نیکوکاری که برایش طلب بخشش نماید و سنّتی نیکو که در آن به او اقتدا شود و صدقهای که پس از او جریان داشته باشد.
[421]13-امام صادق علیه السّلام فرمود:در آنچه خداوند والا به موسی بن عمران وحی کرد این بود:
ای موسی هیچ آفریدهای را محبوبتر از بنده مؤمنم نیافریدم و من او را به آنچه نیکی اوست مبتلا میسازم و به آنچه خیر اوست سلامت میبخشم و من به آنچه خیر بنده من در آن است آگاهترم پس میبایست بر امتحان من بردباری ورزد و نعمتهایم را شکرگذار باشد و به قضای من خشنود شود تا من نام او را هنگامی که به خشنودی من رفتار کرد و فرمانم را پیروی نمود نزد خود در زمره راستگویان بنگارم.
[422]14-رقبة بن مصقله از اجدادش روایت میکند که:دو مرد به نزد عمر بن خطاب آمدند و از او درباره طلاق کنیز پرسیدند.پس عمر به پشتسر نگریست و علی بن ابی طالب علیه السّلام را مشاهده کرد.پس گفت:ای مرد کم مو درباره طلاق کنیز چه نظری داری؟پس امام با انگشتان سبابه و انگشت کناری آن اشارهای کرد.پس عمر به سوی آندو برگشت و گفت:دوبار.پس گفتند:خدا منزّه است!سراغ تو آمدیم درحالی که امیر مؤمنان هستی و از تو سؤالی کردیم پس به نزد مردی رفتی و از او پرسیدی و به خدا سوگند او با تو سخن نگفت.پس عمر گفت:
آیا میدانید که او کیست؟گفتند:نه.گفت:او علی بن ابی طالب علیه السّلام است.شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:اگر آسمانها و زمینهای هفتگانه در یک کفه و ایمان علی در کفه دیگر قرار داده شود،ایمان علی برتری مییابد.
لا.قال:هذا علیّ بن أبی طالب،سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:لو أنّ السّماوات السّبع و الأرضین السّبع وضعتا فی کفّة و وضع إیمان علیّ فی کفّة لرجح إیمان علیّ.
423-15- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد البلخیّ،عن محمّد بن همّام عن الحمیریّ عن داود بن عمر النّهدیّ،عن ابن محبوب،عن عبد اللّه بن یونس عن المنهال بن عمرو،قال:دخلت علی علیّ بن الحسین علیهما السّلام منصرفی من مکّة فقال لی:یا منهال،ما صنع حرملة بن کاهلة الأسدیّ؟فقلت:ترکته حیّا بالکوفة؛قال:
فرفع یدیه جمیعا،فقال علیه السّلام:«اللّهمّ أذقه حرّ الحدید،اللّهمّ أذقه حرّ الحدید،اللّهمّ أذقه حرّ النّار»قال المنهال:فقدمت الکوفة،و قد ظهر المختار بن أبی عبید،و کان لی صدیقا،قال:فکنت فی منزلی أیّاما حتّی انقطع النّاس عنّی،و رکبت إلیه فلقیته خارجا من داره،فقال:یا منهال،لم تأتنا فی ولایتنا هذه،و لم تهنّنا بها،و لم تشرکنا فیها؟فأعلمته أنّی کنت بمکّة،و أنّی قد جئتک الآن؛و سایرته و نحن نتحدّث حتّی أتی الکناس،فوقف وقوفا کأنّه ینتظر شیئا و قد کان أخبر بمکان حرملة بن کاهلة، فوجّه فی طلبه،فلم نلبث أن جاء قوم یرکضون و قوم یشتدّون حتّی قالوا:أیّها الأمیر،البشارة،قد أخذ حرملة بن کاهلة؛فما لبثنا أن جیء به،فلمّا نظر إلیه المختار قال لحرملة:الحمد للّه الّذی مکّننی منک.ثمّ قال:الجزّار الجزّار؛فأتی بجزّار،فقال له:اقطع یدیه؛فقطعتا،ثمّ قال له:اقطع رجلیه؛فقطعتا ثمّ قال:النّار
[423]15-منهال بن عمرو میگوید:در بازگشتم از مکه به دیدار علی بن حسین علیه السّلام رفتم.پس به من فرمود:ای منهال!حرملة بن کاهله چه میکرد؟پس عرضه داشتم:هنگامی که کوفه را ترک کردم زنده بود.پس امام دستانش را بلند کرد و فرمود:«خداوندا!حرارت آهن را به او بچشان،خداوندا!حرارت آهن را به او بچشان،خداوندا!حرارت آتش را به او بچشان)منهال میگوید:پس به کوفه آمدم درحالی که مختار بن ابی عبید قیام کرده بود و او دوست من بود.
پس چند روزی در خانهام بود تا مردم مرا رها کردند پس به سوی مختار رفتم و او را بیرون خانهاش ملاقات کردم.پس گفت:ای منهال!چرا تحت رهبری ما نیامده و ما را یاری ننموده و در این امر با ما مشارکت نمیکنی؟پس او را آگاه نمودم که در مکه بودم و اینک به نزد تو آمدهام.و همراه او حرکت کرده و باهم سخن گفتیم تا به«کناس»رسیدیم پس ایستاد گویی که در انتظار چیزی بود و او از مکان حرملة بن کاهله آگاه شد و گروهی را به دنبال او فرستاده بود پس اندکی نگذشت که گروهی دواندوان و گروهی به سرعت روان آمده و گفتند:ای امیر!بشارت ده که حرملة بن کاهله دستگیر شد.پس اندکی نگذشت که حرمله را آوردند.
هنگامی که مختار به او نگریست گفت:ستایش از آن خداوندی است که مرا بر تو مسلط کرد سپس گفت:جلاّد[را بیاورید]پس جلاّد را آوردند.گفت:دو دستش را قطع کن.پس این چنین کردند.سپس گفت:دو پایش را هم قطع کن.پس اینچنین کردند.آنگاه گفت:آتش،
النّار؛فأتی بنار و قصب فألقی علیه فاشتعلت فیه النّار.فقلت:سبحان اللّه!فقال لی:یا منهال،إنّ التّسبیح لحسن،ففیم سبّحت؟فقلت:أیّها الأمیر.دخلت فی سفرتی هذه منصرفی من مکّة علی علیّ بن الحسین علیهما السّلام فقال لی:یا منهال،ما فعل حرملة بن کاهلة الأسدیّ؟فقلت:ترکته حیّا بالکوفة؛فرفع یدیه جمیعا فقال:«اللّهمّ أذقه حرّ الحدید،اللّهمّ أذقه حرّ الحدید،اللّهمّ أذقه حرّ النّار».فقال لی المختار:أسمعت علیّ بن الحسین علیهما السّلام یقول هذا؟فقلت:و اللّه لقد سمعته قال؛ فنزل عن دابّته و صلّی رکعتین فأطال السّجود،ثمّ قام فرکب،و قد احترق حرملة، و رکبت معه و سرنا،فحاذیت داری،فقلت:أیّها الأمیر،إن رأیت أن تشرّفنی و تکرمنی و تنزل عندی و تحرّم بطعامی.فقال:یا منهال،تعلمنی أنّ علیّ بن الحسین دعا بأربع دعوات فأجابه اللّه علی یدی ثمّ تأمرنی أن آکل!هذا یوم صوم شکرا للّه(عزّ و جلّ)علی ما فعلته بتوفیقه.حرملة:هو الّذی حمل رأس الحسین علیه السّلام.
424-16- أخبرنا المفید عن محمّد بن عمران المرزبانیّ،عن محمّد بن إبراهیم،عن الحارث بن أبی أسامة،قال:حدّثنا المدائنیّ،عن رجاله:أنّ المختار بن أبی عبید الثّقفیّ رحمه اللّه ظهر بالکوفة لیلة الأربعاء لأربع عشرة لیلة بقیت من شهر ربیع الآخر سنة ستّ و ستّین،فبایعه النّاس علی کتاب اللّه و سنّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و الطّلب بدم الحسین بن علیّ علیه السّلام و دماء أهل بیته رحمة اللّه علیهم و الدّفع عن
آتش[بیاورید].پس آتش و هیزم آوردند و بر او ریختند و آتش برافروختند.پس گفتم:
خداوند منزّه است.مختار گفت:ای منهال!همانا تسبیح همواره نیکو است اما برای چه تسبیح گفتی؟جواب دادم:ای امیر،در این سفرم به مکه هنگام بازگشت بر امام سجاد علیه السّلام داخل شدم پس به من فرمود:ای منهال!حرملة بن کاهله اسدی چه میکند؟عرضه داشتم:
هنگامی که کوفه را ترک کردم زنده بود پس امام دستانش را بلند کرد و فرمود:خداوند گرمای آهن را به او بچشان،خداوندا گرمای آهن را به او بچشان خداوند گرمای آتش را به او بچشان.
پس مختار به من گفت:آیا خود شنیدی که امام سجاد علیه السّلام اینگونه بگوید؟پس گفتم:به خدا سوگند شنیدم.پس مختار از اسبش فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد و سجده را طولانی کرد پس برخاست و سوار اسب شد درحالی که حرمله سوخته بود.من نیز به همراه او سوار شدم و حرکت کردیم.به کنار خانهام که رسیدم گفتم:ای امیر اگر مشرّف گردانید و مرا گرامی بدارید و به نزد من فرود آئید و از غذایم استفاده کنید[خوشحال میگردم].پس گفت:ای منهال!به من میگویی که امام سجاد علیه السّلام چهار دعا فرمود که خداوند به دست من آن را اجابت کرد آنگاه از من میخواهی که غذا بخورم.امروز روزی است که برای شکرگزاری آنچه به توفیق خدا انجام دادم باید روزه بدارم.حرمله کسی است که سر امام حسین علیه السّلام را حمل نمود.
[424]16-مدائنی از رجال خود روایت میکند که مختار بن ابی عبید ثقفی-که خدایش رحمت کند-شب چهارشنبه،چهارده شب از ماه ربیع الآخر سال شصت و شش باقیمانده بود به کوفه آمد و مردم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و طلب خون حسین بن علی علیه السّلام و خانوادهاش و دفاع از ناتوان با او بیعت کردند.پس شاعر در اینباره سرود:
الضّعفاء فقال الشّاعر فی ذلک.
و لمّا دعا المختار جئنا لنصره علی الخیل تردی من کمیت و أشقرا
دعا یالثارات الحسین فأقبلت تعادی بفرسان الصّباح لتثأرا
و نهض المختار إلی عبد اللّه بن مطیع،و کان علی الکوفة من قبل ابن الزّبیر فأخرجه و أصحابه منها منهزمین،و أقام بالکوفة إلی المحرّم سنة سبع و ستّین،ثمّ عمد علی إنفاذ الجیوش إلی ابن زیاد و کان بأرض الجزیرة،فصیّر علی شرطه أبا عبد اللّه الجدلیّ و أبا عمرة کیسان مولی عرینة،و أمر إبراهیم بن الأشتر رحمه اللّه بالتّأهّب للمسیر إلی ابن زیاد(لعنه اللّه)و أمّره علی الأجناد،فخرج إبراهیم یوم السّبت لسبع خلون من المحرّم سنة سبع و ستّین فی ألفین من مذحج و أسد،و ألفین من تمیم و همدان،و ألف و خمسمائة من قبائل المدینة،و ألف و خمسمائة من کندة و ربیعة،و ألفین من الحمراء.و قال بعضهم:کان ابن الأشتر فی أربعة آلاف من القبائل،و ثمانیة آلاف من الحمراء،و شیّع المختار إبراهیم بن الأشتر رحمه اللّه ماشیا، فقال له إبراهیم:ارکب رحمک اللّه؛فقال:إنّی لأحتسب الأجر فی خطای معک، و أحبّ أن تغبرّ قدمای فی نصر آل محمد علیهم السّلام ثمّ ودّعه و انصرف.فسار ابن الأشتر حتّی أتی المدائن،ثمّ سار یرید ابن زیاد،فشخص المختار عن الکوفة لمّا أتاه أنّ ابن الأشتر قد ارتحل من المدائن،و أقبل حتّی نزل المدائن،فلمّا نزل ابن الأشتر نهر الخازر بالموصل أقبل ابن زیاد فی الجموع و نزل علی أربعة فراسخ من
آنگاه که مختار ما را خواند سوار بر اسبهای سیاه و سرخ و سفید که سم بر زمین میکوفتند برای یاریش آمدیم/پس ندا درداد:ای طلبکنندگان خون حسین!پس اسبها صبحدم برای طلب خون او شروع به دویدن نمودند و باهم مسابقه دادند.
و مختار به سوی عبد اللّه بن مطیع که از سوی ابن زبیر حاکم کوفه بود حرکت کرد و او و یارانش را شکستخورده از کوفه بیرون کرد و خود تا محرّم سال شصت و هفت بر حکومت کوفه باقی ماند.آنگاه قصد کرد که سپاهیانی را به سوی ابن زیاد که در سرزمین«الجزیره»بود بفرستد.و پس ابو عبد اللّه جدلی و ابا عمره کیسان غلام عرینه را پیشقراولان سپاهش قرار داد و ابراهیم بن اشتر را برای آمادهسازی سپاه در حرکت به سوی ابن زیاد-لعنت خدا بر او باد- فرمان داد و او را فرمانده سپاهیان گرداند.پس ابراهیم در روز شنبه هفتم محرم سال شصت و هفت هجری درمیان دو هزار نفر از قبایل(مذحج و اسد)و دو هزار نفر از«همدان و تمیم»و هزار و پانصد نفر از قبایل مدینه و هزار و پانصد نفر از«کنده و ربیعه»و دو هزار نفر از قبیله «حمراء»خارج شد.و برخی میگویند:این اشتر درمیان چهار هزار نفر از قبایل مختلف و هشت هزار نفر از«حمراء»حرکت کرد و مختار،ابراهیم بن اشتر را با پای پیاده بدرقه نمود.
پس ابراهیم گفت:سوار شو که خداوند بر تو ببخشاید.مختار گفت:من برای قدم برداشتن همراه تو گمان به پاداش دارم.و دوست دارم که پاهایم در راه یاری خاندان محمد غبارآلود گردد.آنگاه با او خداحافظی نمود و بازگشت.پس ابن اشتر حرکت کرد تا به مدائن رسید آنگاه به سوی ابن زیاد حرکت کرد وقتی به مختار خبر رسید که ابن اشتر از مدائن حرکت کرده است از کوفه خارج شده و آمد تا در مدائن اتراق کرد هنگامی که ابن اشتر در کنار نهر«خازر» در موصل فرود آمد،ابن زیاد با لشگریان حرکت کرده و در چهار فرسخی لشگر ابن اشتر فرود آمد.
عسکر ابن الأشتر،ثمّ التقوا فحضّ ابن الأشتر أصحابه و قال:یا أهل الحقّ و أنصار الدّین،هذا ابن زیاد قاتل الحسین بن علیّ و أهل بیته علیهم السّلام قد أتاکم اللّه به و بحزبه حزب الشّیطان،فقاتلوهم بنیّة و صبر،لعلّ اللّه یقتله بأیدیکم،و یشفی صدورکم، و تزاحفوا و نادی أهل العراق:یا لثارات الحسین؛فجال أصحاب ابن الأشتر جولة،فناداهم:یا شرطة اللّه الصّبر الصّبر؛فتراجعوا فقال لهم عبد اللّه بن یسار بن أبی عقب الدّؤلیّ:حدّثنی خلیلی أنّا نلقی أهل الشّام علی نهر یقال له الخازر، فیکشفونا حتّی نقول:هی هی،ثمّ نکرّ علیهم فنقتل أمیرهم؛فأبشروا و اصبروا فإنّکم لهم قاهرون.ثمّ حمل ابن الأشتر رحمه اللّه عشیّا فخالط القلب،و کسرهم أهل العراق فرکبوهم یقتلونهم،فانجلت الغمّة و قد قتل عبید اللّه بن زیاد و حصین بن نمیر و شرحبیل بن ذی الکلاع و ابن حوشب غالب الباهلیّ و عبد اللّه بن أیاس السّلمیّ و أبو الأشرس الّذی کان علی خراسان و أعیان أصحابه(لعنهم اللّه).فقال ابن الأشتر:إنّی رأیت بعد ما انکشفت النّاس طائفة منهم قد صبرت تقاتل، فأقدمت علیهم،و أقبل رجل آخر فی کبکبة کأنّه بغل أقمر یفری النّاس،لا یدنو منه أحد إلاّ صرعه،فدنا منّی فضربت یده فأبنتها،و سقط علی شاطئ النّهر، فشرقت یداه و غربت رجلاه،فقتلته و وجدت منه ریح المسک،و أظنّه ابن زیاد فاطلبوه؛فجاء رجل فنزع خفّیه و تأمّله،فإذا هو ابن زیاد(لعنه اللّه)علی ما وصف ابن الأشتر،فاحتزّ رأسه،و استوقدوا عامّة اللّیل بجسده،فنظر إلیه مهران مولی
سپس دو لشگر در برابر هم قرار گرفتند پس ابن اشتر یارانش را[به جنگ]تشویق کرد و گفت:ای اهل حق و یاران دین!این ابن زیاد قاتل حسین بن علی علیه السّلام و خانوادهاش است.
خداوند شما را در برابر او و یارانش که یاران شیطانند قرار داده است پس با نیتی[خدایی]و بردباری با آنان بجنگید امید است که خداوند با دستان شما او را بکشد و[آتش]سینههایتان را تسکین دهد و آرام سازد.پس[برای جنگ]به یکدیگر نزدیک گشتند و به سوی اهل عراق ندا درداد:ای انتقامگیرندگان خون حسین علیه السّلام!پس یاران ابن اشتر در میدان به حرکت آمدند.
پس به سوی آنان ندا درداد:ای نگهبانان دین خداوند بردباری ورزید،بردباری ورزید.پس بازگشتند[در همین حال]عبد اللّه بن یسار بن ابی عقب الدولی به ابن اشتر گفت:دوستم برایم گفته است که ما با شامیان در کنار نهری به نام خازر[برای جنگ]ملاقات میکنیم پس بر ما [ضربه]سختی وارد کرده[و به عقب میرانند]تا آنکه بگوئیم:آن همان است[همینقدر عقبنشینی بس است]پس بار دیگر به ایشان حمله کرده برایشان سخت میگیریم تا فرمانروایشان را از میان برداریم و پس بشارت دهید و بردباری نمائید به درستی که شما بر آنان برتری مییابید.آنگاه ابن اشتر-که خدایش رحمت کند-به هنگام عصر به دشمن هجوم آورد و به قلب سپاه زد.پس اهل عراق دشمن را درهم شکستند بر آنان برتری یافته و همگی را به قتل رساندند.پس تنگنا و اندوه[شکست]بر آنان آشکار شد درحالی که عبید اللّه بن زیاد و حصین بن نمیر و شرحبیل بن ذی الکلاع و ابن حوشب و غالب باهلی و عبد اللّه بن أباس سلمی و ابو الأشرس که فرمانروای خراسان بود و سران یارانش-که نفرین خدا بر آنان باد-از میان رفته بودند.پس ابن اشتر گفت:پس از اینکه آن لشگر شکستخورده مشاهده کردم که گروهی از آنان همچنان پا برجا مانده و میجنگند پس به سویشان آمدم و مردی از آنان با کبکبه و هیاهو بهطرف ما آمد که گویی قاطری سپید و سیاه است.مردم را وادار به فرار میکرد و هیچ کس به او نزدیک نمیگشت مگر آنکه او را بر زمین میافکند.پس به من نزدیک شد و من ضربهای به دستش زدم و آن را جدا ساختم.پس بر ساحل نهر فروافتاد پس دو دستش از هم دریده شد و دو پایش سیاه گشت پس او را کشتم درحالی که از او بوی مشک به مشامم رسید و گمان کردم که او ابن زیاد است[فرمان دادم]که او را شناسایی کنید.پس مردی آمد و کفشهایش را درآورد و در او تأمّل نمود.پس او همانطور که ابن اشتر گمان کرده بود
زیاد و کان یحبّه حبّا شدیدا،فحلف ألاّ یأکل شحما أبدا،و أصبح النّاس فحووا ما فی العسکر و هرب غلام لعبید اللّه إلی الشّام،فقال له عبد الملک بن مروان:متی عهدک بابن زیاد؟فقال:جال النّاس و تقدّم فقاتل،و قال:ایتنی بجرّة فیها ماء؛ فأتیته فاحتملها فشرب منها وصبّ الماء بین درعه و جسده،و صبّ علی ناصیة فرسه فصهل ثمّ أقحمه،فهذا آخر عهدی به.قال:و بعث ابن الأشتر برأس ابن زیاد إلی المختار و أعیان من کان معه،فقدم بالرّءوس و المختار یتغدّی،فألقیت بین یدیه،فقال:الحمد للّه ربّ العالمین،وضع رأس الحسین بن علیّ علیه السّلام بین یدی ابن زیاد(لعنه اللّه)و هو یتغدّی،و أتیت برأس ابن زیاد و أنا أتغدّی.قال:رأینا حیّة بیضاء تخلّل الرّءوس حتّی دخلت فی أنف ابن زیاد و خرجت من أذنه،و دخلت من أذنه و خرجت من أنفه،فلمّا فرغ المختار من الغداء قام فوطئ وجه ابن زیاد بنعله ثمّ رمی بها إلی مولی له و قال:اغسلها فإنّی وضعتها علی وجه نجس کافر.
و خرج المختار إلی الکوفة،و بعث برأس ابن زیاد و رأس حصین بن نمیر و رأس شرحبیل بن ذی الکلاع مع عبد الرّحمن بن أبی عمیر الثّقفیّ و عبد اللّه بن شدّاد الجشمیّ و السّائب بن مالک الأشعریّ إلی محمّد بن الحنفیّة بمکّة و علیّ بن الحسین علیه السّلام یومئذ بمکّة،و کتب إلیه معهم:«أمّا بعد،فإنّی بعثت أنصارک و شیعتک إلی عدوّک یطلبونه بدم أخیک المظلوم الشّهید،فخرجوا محتسبین محنقین أسفین،فلقوهم دون نصیبین فقتلهم ربّ العباد،و الحمد للّه ربّ العالمین الّذی
همان ابن زیاد بود.پس سرش را جدا نمود و تمام شب با جسد او آتش برافروختند.وقتی مهران غلام زیاد به او نگریست-او را بسیار دوست میداشت-سوگند خورد که از آن پس هرگز چربی[کنایه از غذای چرب]نخورد و صبح که مردم آنچه در لشگرگاه بود را گردآوری میکردند[فهمیدند]غلام عبید اللّه به شام گریخته است.پس[در شام]عبد الملک بن مروان به او گفت:آخرین بار چه زمانی ابن زیاد را مشاهده کردی؟گفت:مردم هجوم آوردند و او نیز پیشآمد و جنگید آنگاه گفت:کوزهای آب برایم بیاور.پس کوزه را آوردم آن را برگرفت و از آن آشامید و مقداری آب میان زره و بدن خود و قدری بر پیشانی اسبش ریخت پس شیههای کشید و آنگاه به سوی میدان جنگ روانه شد و این آخرین بار بود که او را مشاهده کردم.راوی گوید:ابن اشتر سر ابن زیاد و بزرگان همراهش را به سوی مختار فرستاد.پس سرها را آورده و درحالی که مختار غذا میخورد در مقابلش انداخته شد پس گفت:ستایش از آن خدایی است که پروردگار جهانیان است.سر حسین بن علی در مقابل ابن زیاد نهاده شد درحالی که او غذا میخورد و سر ابن زیاد به نزد من آورده شد در حالیکه غذا میخوردم.راوی گوید:و دیدیم ماری سپید درمیان سرها حرکت میکند تا در بینی ابن زیاد داخل شد و از گوشش خارج گشت و در گوشش داخل شد و از بینیاش خارج گشت.پس هنگامی که مختار از غذا فارغ شد برخاست و با کفش خود صورت ابن زیاد را له کرد آنگاه کفشهایش را به سوی غلامش انداخت و گفت:آنها را بشوی پس همانا من آن را بر صورت انسانی نجس و کافر قرار دادم.و مختار به سوی کوفه حرکت نمود و سر ابن زیاد و حصین بن نمیر و شرحبیل بن ذی الکلاع و عبد الرّحمن بن ابی عمیر ثقفی و عبد اللّه بن شدّاد جشمی و سائب بن مالک اشعری را به سوی محمد بن حنیفه در مکه فرستاد و امام زین العابدین علیه السّلام نیز آن زمان در مکه بود و به همراه سرها به محمد نگاشت:
اما بعد!پس من یاران و شیعیانت را به سوی دشمنانت گسیل داشتم تا[انتقام]خون برادر مظلوم و شهیدت را طلب کنند پس خشمگین و اندوهناک درحالی که اجر خود را از خدا طلب میکردند خارج شدند و با دشمنانتان بدون درنظر گرفتن هیچ بهرهای[از دنیا]رو در رو شدند.پس پروردگار بندگان،آنان را به قتل رساند و ستایش از آن پروردگار جهانیان است
طلب لکم الثّأر،و أدرک لکم رؤساء أعدائکم،فقتلهم فی کلّ فجّ و غرّقهم فی کلّ بحر،فشفی بذلک صدور قوم مؤمنین،و أذهب غیظ قلوبهم».و قدموا بالکتاب و الرّءوس علیه،فبعث برأس ابن زیاد إلی علیّ بن الحسین علیهما السّلام فأدخل علیه و هو یتغدّی،فقال علیّ بن الحسین علیهما السّلام أدخلت علی ابن زیاد(لعنه اللّه)و هو یتغدّی و رأس أبی بین یدیه،فقلت:اللّهمّ لا تمتنی حتّی ترینی رأس ابن زیاد و أنا أتغدّی، فالحمد للّه الّذی أجاب دعوتی.ثمّ أمر فرمی به،فحمل إلی ابن الزّبیر،فوضعه ابن الزّبیر علی قصبة،فحرّکتها الرّیح فسقط،فخرجت حیّة من تحت السّتار فأخذت بأنفه،فأعادوا القصبة فحرّکتها الرّیح فسقط،فخرجت الحیّة فأزمت بأنفه،فعل ذلک ثلاث مرّات،فأمر ابن الزّبیر فألقی فی بعض شعاب مکّة.قال:و کان المختار رحمه اللّه قد سئل فی أمان عمر بن سعد بن أبی وقّاص،فآمنه علی أن لا یخرج من الکوفة فإن خرج منها فدمه هدر.قال:فأتی عمر بن سعد رجل فقال:إنّی سمعت المختار یحلف لیقتلنّ رجلا،و اللّه ما أحسبه غیرک.قال:فخرج عمر حتّی أتی الحمّام فقیل له:أتری هذا یخفی علی المختار،فرجع لیلا فدخل داره،فلمّا کان الغد غدوت فدخلت علی المختار،و جاء الهیثم بن الأسود فقعد،فجاء حفص ابن عمر بن سعد،فقال للمختار:یقول لک أبو حفص:أنزلنا بالّذی کان بیننا و بینک.قال:اجلس؛فدعا المختار أبا عمرة،فجاء رجل قصیر یتخشخش فی الحدید فسارّه،و دعا برجلین فقال:اذهبا معه؛فذهب فو اللّه ما أحسبه بلغ دار
که انتقام شما را طلبید و سر دشمنانتان را در برابرتان حاضر ساخت پس خداوند آنان را در هر راه و مسیری به قتل رساند و در هر دریایی غرق کرد و با آن سینه مؤمنان را آرام کرد و آتش خشم قلبهایشان را از میان برد.پس نامه و سرها را به نزد محمد بن حنیفه آوردند پس او سر ابن زیاد را به نزد امام سجاد علیه السّلام فرستاد.سر را به نزد امام آوردند درحالی که امام غذا میخورد.پس امام سجّاد علیه السّلام فرمود:به نزد ابن زیاد برده شدم درحالی که غذا میخورد و سر پدرم در مقابلش بود پس رو به خدا گفتم:خداوندا!مرا از دنیا مبر تا در هنگام غذا خوردن،سر ابن زیاد به من بنمائی؛پس ستایش از آن خدایی است که خواسته مرا پاسخ گفت.آنگاه امام فرمان[به بردن سر داد]و سر را از آنجا برده و به سوی ابن زبیر حمل کردند.پس ابن زبیر سر را بر شاخه ارزنی قرار داد که باد نیز آن را شاخه را حرکت داد سر از روی آن به پائین افتاد پس ماری از پشت بوتهای بیرون آمد و بینی او را گزید.بار دیگر نی را برگرداندند.باد آن را حرکت داد و سر به زمین افتاد پس مار خارج گشت و بینیاش را گزید و این امر سهبار تکرار شد پس ابن زبیر فرمان داد که سر را در یکی از درّههای مکه بیندازند.راوی گوید:و از مختار- که خدایش رحمت کند-خواسته شد که عمر بن سعد ابی وقّاص را امان دهد پس او را به این شرط امان داد که از کوفه خارج نگردد و اگر خارج شود خونش هدر است.پس مردی به نزد عمر سعد آمد و گفت:شنیدم که مختار سوگند میخورد که هرآینه مردی را خواهد کشت،به خدا سوگند گمان نمیکنم آن مرد جز تو باشد.راوی گوید:روزی عمر به قصد رفتن به گرمابه از خانه خارج شد.پس به او گفته شد:آیا گمان میکنی این کار تو بر مختار مخفی میماند؟ پس شبهنگام بازگشت و وارد خانهاش شد.راوی گوید:صبح روز بعد بر مختار داخل شدم و هیثم بن اسود نیز آمد و نشست و سپس حفص ابن عمر بن سعد آمد و به مختار گفت:ابو حفص[مراد عمر سعد است]میگوید:ما را به آنچه میان ما و تو بود فرود آر[و هرچه میخواهی بر سرم بیاور]مختار گفت:بنشین آنگاه ابا عمره را طلبید.پس مردی کوتاه قد که از زرهش به هنگام برخورد با او صدایی برمیخاست آمد.مختار او را به سوی عمر سعد روان کرد و دو مرد را فراخوانده و گفت:به همراه او بروید پس به خدا سوگند رفت و من گمان نمیکردم که حتی به خانه عمر بن سعد رسیده باشند که با سر او بازگشتند.
عمر بن سعد حتّی جاء برأسه،فقال المختار لحفص:أتعرف هذا؟فقال:إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون،قال:نعم.یا أبا عمرة ألحقه به؛فقتله.فقال المختار رحمه اللّه عمر بالحسین، و حفص بعلیّ بن الحسین،و لا سواء قال:و اشتدّ أمر المختار بعد قتل ابن زیاد و أخاف الوجوه و قال:لا یسوغ لی طعام و لا شراب حتّی أقتل قتلة الحسین بن علیّ علیه السّلام و أهل بیته،و ما من دینی أترک أحدا منهم حیّا.و قال:أعلمونی من شرک فی دم الحسین و أهل بیته،فلم یکن یأتونه برجل فیقولون هذا من قتلة الحسین أو ممّن أعان علیه إلاّ قتله،و بلغه أنّ شمر ابن ذی الجوشن(لعنه اللّه)أصاب مع الحسین إبلا فأخذها،فلمّا قدم الکوفة نحرها و قسّم لحومها،فقال المختار:
أحصوا لی کلّ دار دخل فیها شیء من ذلک اللّحم؛فأحصوها فأرسل إلی من کان أخذ منها شیئا فقتلهم و هدم دورا بالکوفة.و أتی المختار بعبد اللّه بن أسید الجهنیّ و مالک بن الهیثم البدّائیّ-من کندة و حمل بن مالک المحاربیّ،فقال:یا أعداء اللّه، أین الحسین بن علیّ؟قالوا:أکرهنا علی الخروج إلیه.قال:أفلا مننتم علیه و سقیتموه من الماء،و قال للبدّائیّ:أنت صاحب برنسه لعنک اللّه.قال:لا.قال:
بلی.ثمّ قال:اقطعوا یدیه و رجلیه،و دعوه یضطرب حتّی یموت؛فقطعوه،و أمر بالآخرین فضربت أعناقهما،و أتی بقراد بن مالک و عمر بن خالد و عبد الرّحمن البجلیّ و عبد اللّه بن قیس الخولانیّ فقال لهم:یا قتلة الصّالحین،ألا ترون اللّه بریئا منکم،لقد جاءکم الورس بیوم نحس؛فأخرجهم إلی السّوق فقتلهم.و بعث
پس مختار به حفص گفت:آیا اینرا میشناسی؟پاسخ داد:ما از خدائیم و به سوی او باز میگردیم.مختار گفت:ای ابا عمره او را به پدرش ملحق ساز.او نیز کشتش.پس مختار گفت:
عمر در مقابل حسین علیه السّلام و حفص در برابر علی بن حسین علیه السّلام کشته شد[و البته]هیچ برابری نیست.راوی گوید:حکومت مختار پس از کشتن ابن زیاد قدرت گرفت و سران کفر را به ترس انداخت.و میگوید:هیچ غذا و نوشیدنی بر من گوارا نیست تا کشندگان حسین بن علی علیه السّلام و خانوادهاش را به قتل برسانم و شیوه من آن نیست که هیچیک از آنان را زنده رها کنم.و گفت:مرا آگاه کنید که چهکسی در ریختن خون حسین و خانوادهاش مشارکت نموده است و هیچ مردی را به نزد او نمیآوردند که بگوید او از قاتلان حسین یا از کسانی است که بر قتل او یاری کرده است مگر آنکه مختار او را به قتل میرساند.به او خبر رسید که شمر بن ذی الجوشن-که خداوند لعنتش کند-بر شتری از امام حسین علیه السّلام دست یافته و آن را گرفته و هنگامی که به کوفه آمده است شتر را پی کرده و گوشتهایش را تقسیم نموده است.پس مختار گفت:خانههایی را که از آن گوشت در آن داخل شده است برایم برشمرید.پس آن خانهها را برشمردند آنگاه مختار یاران خود را به سوی هرکس که چیزی از آن گوشت گرفته بود فرستاد و آنان را کشت و خانههایشان را در کوفه ویران کرد.و عبد اللّه بن أسید جهنی و مالک بن هیثم بدّائی از(کنده)و حمل بن مالک محاربی نزد مختار آورده شدند.پس مختار گفت:ای دشمنان خدا!حسین بن علی کجاست؟گفتند:وادار شدیم که به سوی او خارج شویم[و به اکراه با او جنگیدم]مختار گفت:آیا بر او منت ننهاده و از آب سیرابش نکردید.و به بدّانی گفت:تو صاحب لباس حسین علیه السّلام هستی.[و پس از کشته شدن او پیراهنش را دزدیدی]خداوند تو را لعنت کند.گفت:نه.مختار گفت:بله سپس گفت:دو دست و دو پایش را قطع کنید و رهایش کنید تا بر خود بلرزد تا جان دهد.پس اینچنین کردند در مورد دو نفر دیگر فرمان داد پس گردنهایشان زده شود.و قراد بن مالک و عمر بن خالد و عبد الرّحمن بجلی و عبد اللّه بن قیس خولانی به نزد او آورده شدند.پس به آنان گفت:ای کشندگان انسانهای نیکوکار آیا نمیبینید که خداوند از شما بیزاری میجوید:ورس[گیاهی است که برای رنگرزی استفاده میشود]بر شما در روزی وارد آمده است[ضرب المثلی عربی است]پس آنان را به سوی بازار برد و به قتل رساند.
المختار معاذ بن هانئ الکندیّ و أبا عمرة کیسان إلی دار خولیّ بن یزید الأصبحیّ -و هو الّذی حمل رأس الحسین علیه السّلام إلی ابن زیاد-فأتوا داره فاستخفی فی المخرج،فدخلوا علیه فوجدوه قد أکّب علی نفسه قوصرّة،فأخذوه و خرجوا یریدون المختار،فتلقّاهم فی رکب،فردّوه إلی داره،و قتله عندها و أحرقه.و طلب المختار شمر بن ذی الجوشن فهرب إلی البادیة،فسعی به إلی أبی عمرة،فخرج إلیه مع نفر من أصحابه فقاتلهم قتالا شدیدا فأثخنته الجراحة،فأخذه أبو عمرة أسیرا و بعث به إلی المختار فضرب عنقه،و أغلی له دهنا فی قدر و قذفه فیها فتفسّخ،و وطئ مولی لآل حارثة بن مضرّب وجهه و رأسه،و لم یزل المختار یتتبّع قتلة الحسین علیه السّلام و أهله حتّی قتل منهم خلقا کثیرا،و هرب الباقون فهدم دورهم، و قتلت العبید موالیهم الّذین قاتلوا الحسین علیه السّلام فأتوا المختار فأعتقهم.
425-17- أخبرنا المفید عن جعفر بن محمّد عن محمّد بن یعقوب،عن علیّ بن إبراهیم عن محمّد بن عیسی،عن یونس بن عبد الرّحمن عن أبی الولید،عن الحسین بن زیاد الصّیقل،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام من صدق لسانه زکا عمله،و من حسنت نیّته زید فی رزقه،و من حسن برّه بأهل بیته زید فی عمره.
426-18- أخبرنا المفید عن علیّ بن محمّد البزّاز،عن زکریّا بن یحیی الکشحیّ عن أبی هاشم الجعفریّ،قال:سمعت الرّضا علیه السّلام یقول:الأئمّة علماء حلماء صادقون مفهّمون محدّثون.
و مختار،معاذ بن هانی کندی و ابو عمره کیسان را به خانه خولی بن یزید اصبحی که سر امام حسین علیه السّلام را به نزد ابن زیاد حمل کرد فرستاد.هنگامی که به خانهاش آمدند او در آستانه در مخفی شد پس داخل شده و درحالی که سبدی از نی بر روی خود انداخته بود او را یافتند پس او را گرفته و به سوی مختار بردند.وقتی مختار آنان را درحالی که سوار بر اسب بود مشاهده کرد[دستور داد]او را به خانهاش بازگرداندند و در کنار خانهاش به قتل رسانده و آتشش زدند.و مختار شمر بن ذی الجوشن را طلبید ولی او به بیابانها گریخت و آنگاه مختار ابو عمره را درپی او فرستاد او به همراه گروهی از یارانش به سوی او حرکت کرده و به سختی با آنان جنگید پس زخمیکاری بر شمر فرود آمد و ابو عمره او را به اسارت گرفت و به سوی مختار فرستاد پس او نیز گردنش را زد و روغنی در دیگی جوشاند و او را در آن دیگ افکند پس بدنش در آن ذوب شد و غلامی از خاندان حارثة بن مضرّب سر و صورتش را زیر پا له کرد.همچنان مختار به دنبال قاتلان حسین علیه السّلام و خانوادهاش بود تا گروه فراوانی از آنان را به قتل رساند و بقیه گریختند و مختار خانههایشان را ویران ساخت و پیوسته بندگان،اربابان خود را که با حسین علیه السّلام جنگیده بودند به قتل میرساندند و به نزد مختار میآمدند او هم آنان را آزاد میساخت.
[425]17-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس راستگو باشد کردارش پاک میگردد و هرکس نیّتش نیکوگردد روزیاش افزون شود و هرکس با خانوادهاش به نیکی رفتار کند بر عمرش افزوده گردد.
[426]18-ابو هاشم داود بن قاسم بن اسحاق جعفری میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام میفرمود:امامان دانشمندان و بردباران و راستگویانی هستند که از جانب خدا به درک حقیقت جهان رسیدهاند و با آنان سخن گفته میشود.
427-19- و عنه علیه السّلام قال:سمعته یقول:لنا أعین لا تشبه أعین النّاس،و فیها نور لیس للشّیطان فیها نصیب.
428-20- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد البلخیّ،عن محمّد بن جبیر عن عیسی،عن مخوّل بن إبراهیم،عن عبد الرّحمن بن الأسود،عن محمّد بن عبید اللّه،عن عمر بن علیّ،عن أبی جعفر عن آبائه علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ اللّه عهد إلیّ عهدا فقلت:یا ربّ بیّنه لی؟قال:اسمع.قلت:سمعت.قال:یا محمّد، إنّ علیّا رایة الهدی بعدک،و إمام أولیائی،و نور من أطاعنی،و هو الکلمة الّتی ألزمها اللّه المتّقین،فمن أحبّه فقد أحبّنی،و من أبغضه فقد أبغضنی،فبشّره بذلک.
429-21- أخبرنا المفید عن المظفّر بن محمّد،عن محمّد بن أحمد بن أبی الثّلج،عن أبیه،عن داود بن أبی رشید،عن عطاء بن مسلم عن الولید بن بشّار عن عمران بن میثم،عن أبیه رحمه اللّه قال:سمعت علیّا أمیر المؤمنین علیه السّلام و هو یجود بنفسه یقول:یا حسن.فقال الحسن:لبّیک یا أبتاه.فقال:إنّ اللّه أخذ میثاق أبیک علی بغض کلّ منافق و فاسق،و أخذ میثاق کلّ منافق و فاسق علی بغض أبیک.
430-22- أخبرنا المفید عن عمر بن محمّد الزّیّات عن علیّ بن عبّاس،عن أحمد بن منصور الرّقادیّ،عن محمّد بن مصعب عن الأوزاعیّ،عن شدّاد أبی عمّار،عن واثلة بن الأصقع،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ اللّه اصطفی إسماعیل من ولد إبراهیم،و اصطفی کنانة من بنی إسماعیل،و اصطفی قریشا من بنی کنانة،
[427]19-و هم او میگوید:شنیدم که امام رضا علیه السّلام میفرمود:ما چشمانی داریم که به چشمان مردم شبیه نیست و برای آن نوری است که شیطان در آن بهرهای ندارد.
[428]20-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند با من پیمانی بست پس عرضه داشتم:پروردگارا!آن را برایم آشکار کن.فرمود:بشنو.عرضه داشتم:شنیدم.فرمود:ای محمد!همانا علی پس از تو پرچم هدایت است و پیشوای دوستان من و نور کسانی است که از من پیروی مینمایند و او کلمهای است که خداوند پرهیزگاران را به همراهی او وادار ساخت پس هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.پس او را به آن بشارت ده.
[429]21-میثم میگوید:شنیدم که امیر مؤمنان علی علیه السّلام در آخرین لحظات حیاتش میفرمود:
ای حسن!پس حسن عرضه داشت:گوش به فرمانم ای پدر.پس امام فرمود:همانا خداوند بر پدرت پیمان گرفت که هر منافق و بدکار را دشمن بدارد و بر هر منافق و بدکاری پیمان گرفت که پدرت را دشمن بدارد.
[430]22-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا خداوند از میان فرزندان ابراهیم،اسماعیل را و از فرزندان اسماعیل کنانه را و از فرزندان کنانه قریش را و از قریش هاشم را برگزید و مرا از میان فرزندان هاشم انتخاب کرد.
و اصطفی هاشما من قریش،و اصطفانی من هاشم.
431-23- أخبرنا المفید عن أحمد بن الولید،عن أبیه،عن الصّفّار،عن ابن عیسی،عن ابن محبوب،عن زید الشّحّام،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:أحسنوا جوار النّعم،و احذروا أن تنتقل عنکم إلی غیرکم،أما إنّها لم تنتقل عن أحد قطّ فکادت أن ترجع إلیه.قال:و کان أمیر المؤمنین علیه السّلام یقول:قلّ ما أدبر شیء فأقبل.
إنتهت أخبار محمّد بن محمّد بن النّعمان.
432-24- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن الحسین عن إسماعیل بن عامر عن کامل ابن العلاء،عن عامر بن السّمط،عن سلمة بن کهیل،عن أبی صادق،عن علیم،عن سلمان،قال:إنّ أوّل هذه الأمّة ورودا علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أوّلها إسلاما علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
433-25- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا،عن علیّ بن قادم،عن إسرائیل،عن عبد اللّه بن شریک،عن سهم بن حصین الأسدیّ؛ قال:قدمت إلی مکّة أنا و عبد اللّه بن علقمة،و کان عبد اللّه بن علقمة سبّابة لعلیّ (صلوات اللّه علیه)دهرا.قال:فقلت له:هل لک فی هذا-یعنی أبا سعید الخدریّ- تحدث به عهدا؟قال:نعم؛فأتیناه فقال:هل سمعت لعلیّ منقبة؟قال:نعم إذا حدّثتک فسل عنها المهاجرین و قریشا،إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قام یوم غدیر خمّ،فأبلغ ثمّ قال:أیّها النّاس،ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟قالوا:بلی.قالها ثلاث
[431]23-امام صادق علیه السّلام فرمود:از همراهی نعمتها به نیکی بهره گیرید و از اینکه از شما به غیر شما منتقل شود برحذر باشید آگاه باشید نعمتها هرگز از کسی به دیگری منتقل نمیشود که بخواهد به او بازگردد.و امیر مؤمنان میفرمود:کم است که چیزی پشت کند و سپس روی آورد.
روایات محمد بن محمد بن نعمان به پایان رسید
[432]24-سلمان میگوید:همانا اولین کسی از این امت بر رسول خدا وارد میشود اولین کسی است که اسلام آورده است و او علی بن ابی طالب علیه السّلام است.
[433]25-سهم بن حصین أسدی میگوید:من و عبد اللّه بن علقمه به مکه آمدیم و عبد اللّه بن علقمه عمری به علی علیه السّلام دشنام داده بود.راوی گوید:پس به او گفتم:آیا میخواهی که با ابو سعید خدری دیداری تازه کنیم؟گفت:بله.پس به نزد او آمدیم آنگاه عبد اللّه گفت:آیا خصوصیتی نیکو دربارۀ علی شنیدهای؟گفت:بله.هنگامی که از آن با تو سخن گفتم،از مهاجرین و قریش نیز بپرس[تا حقیقت آن را دریابی].همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز عید غدیر خم برخاست و[پیام پروردگار را]ابلاغ کرد آنگاه فرمود:ای مردم!آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟گفتند:بله.پیامبر این کلمات را سهبار بر زبان آورد
مرّات،ثمّ قال:ادن یا علیّ؛فرفع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یدیه حتّی نظرت إلی بیاض آباطهما قال:من کنت مولاه فعلیّ مولاه؛ثلاث مرّات.قال:فقال عبد اللّه بن علقمة:أنت سمعت هذا من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال أبو سعید:نعم،و أشار إلی أذنیه و صدره،قال:سمعته أذنای و وعاه قلبی.قال عبد اللّه بن شریک:فقدم علینا عبد اللّه بن علقمة و سهم بن حصین،فلمّا صلّینا الهجیر قام عبد اللّه بن علقمة فقال:إنّی أتوب إلی اللّه و أستغفره من سبّ علیّ علیه السّلام ثلاث مرّات.
434-26- أخبرنا أبو عمر،قال حدّثنا أبو العبّاس،قال:حدّثنا یحیی بن زکریّا ابن شیبان الکندیّ،قال:حدّثنا إبراهیم بن الحکم بن ظهیر،قال:حدّثنی أبی،عن منصور بن سلم بن سابور،عن عبد اللّه بن عطاء،عن عبد اللّه بن یزید،عن أبیه، قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن أبی طالب مولی کلّ مؤمن مؤمنة،و هو ولیّکم من بعدی.
435-27- أبو عمرو عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن أحمد عن نصر بن مزاحم،عن عمرو بن شمر،عن جابر،عن تمیم،و عن أبی الطّفیل،عن بشر بن غالب،و عن سالم بن عبد اللّه،کلّهم ذکروا عن ابن عبّاس:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:یا بنی عبد المطّلب،إنّی سألت اللّه(عزّ و جلّ)ثلاثا أن یثبّت قائلکم،و أن یهدی ضالّکم،و أن یعلّم جاهلکم،و سألت اللّه(تعالی)أن یجعلکم جوداء نجباء رحماء،فلو أنّ امرأ صفّ بین الرّکن و المقام فصلّی و صام،ثمّ لقی اللّه(عزّ و جلّ)و هو لأهل بیت
آنگاه فرمود:ای علی به من نزدیک شو.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دستان او را بلند کرد تا جایی که من به سفید زیر بغل آندو نگریستم و سهبار فرمود:هرکه من صاحب اختیار اویم پس علی صاحب اختیار اوست.راوی گوید:پس عبد اللّه بن علقمه گفت:تو این سخن را از رسول خدا شنیدهای؟ابو سعید درحالی که به دو گوش و سینهاش اشاره میکرد گفت:دو گوشم آن را شنیدهاند و قلبم آن را در برگرفته است.عبد اللّه بن شریک میگوید:پس عبد اللّه بن علقمه و سهم بن حصین به نزد من آمدند پس هنگامی که در«هجیر»نماز خواندیم عبد اللّه بن علقمه برخاست و سهبار گفت:من به سوی خدا توبه میکنم و از دشنام دادن به علی بن ابی طالب-که درود خدا بر او باد-از خدا طلب بخشش مینمایم.
[434]26-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی بن ابی طالب صاحب اختیار هر زن و مرد مؤمنی است و او سرپرست شما پس از من است.
[435]27-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای فرزندان عبد المطلب!همانا من سهبار از خداوند فرازمند خواستم که سخنگوی[بر حق]شما را استوار دارد و گمراهتان را هدایت بخشد و نادانان شما را بیاموزد و همچنین از خدا خواستم که شما را اهل بخشش و نجابت و مهربانی قرار دهد.پس اگر کسی درمیان رکن و مقام بایستد و نماز بگزارد و روزه بگیرد آنگاه خدا را در حالی ملاقات کند که به خاندان محمد دشمنی میورزد در دوزخ داخل میشود.
محمّد صلّی اللّه علیه و اله مبغض،دخل النّار.
436-28- أبو عمرو عن ابن عقدة عن أبی الفضل بن یوسف عن محمّد بن عکّاشة،عن حمید بن المثنّی،عن یحیی بن طلحة عن أیّوب بن الحرّ عن أبی إسحاق السّبیعیّ،عن الحارث،عن علیّ علیه السّلام قال:إنّ فاطمة شکت إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:ألا ترضین أنّی زوّجتک أقدم أمّتی سلما،و أحلمهم حلما و أکثرهم علما،أما ترضین أن تکونی سیّدة نساء أهل الجنّة،إلاّ ما جعل اللّه لمریم بنت عمران،و أنّ ابنیک سیّدا شباب أهل الجنّة.
437-29- أبو العبّاس،قال حدّثنا الحسن بن عتبة الکندیّ،قال:حدّثنا بکّار بن بشر،قال حدّثنا علیّ بن القاسم أبو الحسن الکندیّ،عن محمّد بن عبد اللّه،عن أبی عبیدة،بن محمّد بن عمّار بن یاسر،عن أبیه عمّار بن یاسر،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:أوصی من آمن بی و صدّقنی بالولایة لعلیّ،فإنّه من تولاّه تولاّنی،و من تولاّنی تولّی اللّه،و من أحبّه أحبّنی،و من أحبّنی أحبّ اللّه،و من أبغضه أبغضنی،و من أبغضنی فقد أبغض اللّه(عزّ و جلّ).
438-30- أبو عمرو عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف بن زیاد،عن محمّد بن إسحاق بن عمّار،عن هلال بن أیّوب عن عطیّة قال:سمعت عطیّة العوفیّ یذکر أنّه سأل أبا سعید الخدریّ عن قول اللّه: إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [الاحزاب(33):33]قال نزلت فی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و علیّ
[436]28-علی علیه السّلام میفرماید:فاطمه[از فراوانی در کارها و تنهایی در امور]به پیامبر شکایت نمود.پیامبر فرمود:آیا خشنود نمیگردی که من اوّلین امت خود را در اسلام آوردن و بردبارترین و داناترین آنان را به ازدواج تو درآورم؟آیا خشنود نمیگردی که بانوی زنان بهشتی باشی؟جز مریم دختر عمران که خداوند او را بانوی زنان زمان خود قرار داد[البته این موافق روایات اهل تسنن است و طبق روایات شیعه فاطمه بانوی زنان از ابتداء تا انتهای خلقت است]و دو فرزندت آقای جوانان بهشتی باشند.
[437]29-عمّار یاسر میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هر آنکس را که به من ایمان آورده و سخن مرا راست برشمرد به ولایت علی سفارش میکنم.پس به درستی که هر کس ولایت او را بپذیرد و هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست بدارد خداوند را دوست داشته است و هرکس او را دشمن دارد مرا دشمن داشته و هرکس مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است.
[438]30-ابو ایوب صیرفی میگوید:شنیدم که عطیّه عوفی یاد میکرد که از ابو سعید خدری درباره سخن خداوند که میفرماید«خداوند میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد»[احزاب(33):آیۀ 33]پرسیدم[پس مرا آگاه کرد]که آیه درباره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و علی و فاطمه و حسن و حسین(که درود خدا بر آنان باد)فرو فرستاده شده است.
و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام.
439-31- أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن سلیمان عن نصر عن شریک عن إسماعیل المکّیّ،عن سلیمان الأحول،عن أبی رافع،قال:بعث النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عمر ساعیا علی الصّدقة،فأتی العبّاس یطلب صدقة ماله،فأتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و ذکر ذلک له،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:یا عمر،أما علمت أنّ عمّ الرّجل صنو أبیه،إنّ العبّاس أسلفنا صدقة للعام عام أوّل.
440-32- أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد القطوانیّ عن عبّاد بن ثابت،عن علیّ بن صالح،عن أبی إسحاق الشّیبانیّ،قال:و حدّثنی یحیی بن عبد الملک و عبّاد بن الرّبیع،و عبد اللّه بن أبی عتبة عن أبی إسحاق الشّیبانیّ،عن جمیع بن عمیر،قال:دخلت مع أمّی علی عائشة فذکرت لها علیّا علیه السّلام فقالت:ما رأیت رجلا کان أحبّ إلی رسول اللّه منه،و ما رأیت امرأة کانت أحبّ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من امرأته.
441-33- أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن بزیع،عن عمرو بن إبراهیم،عن سوّار بن مصعب عن الحکم بن عتیبة،عن یحیی بن الجزّار،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول من زعم أنّه آمن بی و بما جئت به، و هو یبغض علیّا،فهو کاذب لیس بمؤمن.
442-34- أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل الرّاشدیّ،عن علیّ
[439]31-پیامبر عمر را برای دریافت زکات گسیل داشت.پس به نزد عباس آمده و زکات مالش را طلبید.پس عباس به نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمد و ایشان را از کار عمر آگاه کرد.پس پیامبر فرمود:ای عمر!آیا نمیدانی که عموی انسان مانند پدرش است.همانا عباس زکات سالش را، همان سال اول از پیش فرستاد.
[440]32-جمیع بن عمیر میگوید:به همراه مادرم بر عایشه وارد شدیم.پس مادرم علی علیه السّلام را نزد عایشه یاد کرد.پس عایشه گفت:هیچ مردی محبوبتر از علی و هیچ زنی محبوبتر از فاطمه در نزد رسول خدا مشاهده نکردهام.
[441]33-عبد اللّه بن مسعود میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکس گمان میکند که به من و آنچه آوردهام ایمان آورده است و علی را دشمن میدارد پس او دروغگو است و اهل ایمان نیست.
بن ثابت العطّار،عن عبد اللّه بن میسرة عن عدیّ بن ثابت عن البراء بن عازب قال:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حامل الحسن علیه السّلام و هو یقول:اللّهمّ إنّی أحبّه فأحبّه.
443-35- أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن عفّان،عن حسین بن عطیّة-عن سعّاد،بن عبد اللّه بن عطاء،عن عبد اللّه بن بریدة،عن أبیه،قال:بعث رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و خالد بن الولید کلّ واحد منهما وحده، و جمعهما فقال:إذا اجتمعتما فعلیکم علیّ قال:فأخذنا یمینا أو یسارا،قال:و أخذ علیّ فأبعد فأصاب سبیا فأخذ جاریة من الخمس قال بریدة:و کنت أشدّ النّاس بغضا لعلیّ علیه السّلام و قد علم ذلک خالد بن الولید،فأتی رجل خالدا فأخبره أنّه أخذ جاریة من الخمس،فقال:ما هذا؟ثمّ جاء آخر،ثمّ أتی آخر،ثمّ تتابعت الأخبار علی ذلک،فدعانی خالد فقال:یا بریدة،قد عرفت الّذی صنع،فانطلق بکتابی هذا إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فأخبره؛و کتب إلیه،فانطلقت بکتابه حتّی دخلت علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أخذ الکتاب فأمسکه بشماله،و کان کما قال اللّه(عزّ و جلّ)لا یکتب و لا یقرأ،و کنت رجلا إذا تکلّمت طأطأت رأسی حتّی أفرغ من حاجتی،فطأطأت أو تکلّمت،فوقعت فی علیّ حتّی فرغت،ثمّ رفعت رأسی فرأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قد غضب غضبا شدیدا لم أره غضب مثله قطّ إلاّ یوم قریظة و النّضیر،فنظر إلیّ فقال:
یا بریدة،إنّ علیّا ولیّکم بعدی،فأحبّ علیّا فإنّما یفعل ما یؤمر.قال:فقمت و ما أحد من النّاس أحبّ إلیّ منه.و قال عبد اللّه بن عطاء:حدّثت بذلک أبا حرب بن
[442]34-براء بن عازب میگوید:دیدم که رسول خدا حسن را بر دوش گرفته و میفرمود:
خداوندا!به درستی که من او را دوست میدارم پس دوستش بدار.
[443]35-عبد اللّه بن بریده از پدرش روایت میکند که رسول خدا،علی بن ابی طالب علیه السّلام و خالد بن ولید را هرکدام به تنهایی[برای فرماندهی سپاه]برانگیخت و آندو را فراخوانده فرمود:هنگامی که هردو کنار یکدیگر گرد آمدید علی بر شما برتری دارد[و او فرمانده است].راوی گوید:پس ما به راست و چپ حرکت کردیم[و پراکنده شدیم]لیکن علی در جنگ پافشاری کرده زنی را به اسیری گرفت و او را از ناحیه خمس[سهم امام]به عنوان کنیز مال خود کرد.بریده میگوید:من کینه فراوانی نسبت به علی علیه السّلام داشتم و خالد بن ولید این امر را میدانست.پس مردی به نزد خالد آمد و او را آگاه کرد که علی کنیزی از ناحیه خمس برگرفته است و گفت:این طور نیست آنگاه اشخاص یکی پس از دیگری آمدند و اخبار براین امر پیدرپی به گوش رسید.پس خالد مرا به سوی خود فراخواند و گفت:ای بریده!از آنچه علی انجام داده است با خبر شدی.پس این نامه را به نزد رسول خدا ببر و او را از این امر آگاه کن و نامهای به پیامبر نگاشت.پس با نامه رهسپار شدم تا بر رسول خدا داخل گشتم.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نامه را بدست چپ خود گرفته و نگه داشت و همانگونه که خداوند والا میفرماید:
که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله نه مینویسد و نه میخواند و من عادت داشتم هنگامی که سخن میگفتم سرم را به پائین میانداختم تا از سخنم فارغ شوم.پس سر به زیر انداختم-یا سخن گفتم-و از علی علیه السّلام عیبجویی نمودم وقتی از سخن فارغ شدم،سرم را بلند کرده پس مشاهده کردم که پیامبر به شدت خشمگین شده است که مانند آن را جز در روز غزوه بنی قریظه و بنی نضیر هرگز مشاهده نکرده بودم.پس به من نگریست و فرمود:ای بریده!همانا علی پس از من سرپرست شماست.علی را دوست بدار که او به آنچه فرمان دادهشده عمل میکن.راوی گوید:پس برخاستم درحالی که هیچیک از مردم محبوبتر از علی علیه السّلام در نزد من نبود.
سوید بن غفلة،فقال:کتمک عبد اللّه بن بریدة بعض الحدیث إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال له:أنا وفقت بعدی یا بریدة.
444-36- أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسن القطوانیّ،عن مخلّد بن شدّاد،عن محمّد بن عبید اللّه عن أبی عبد اللّه عن أبی سخیلة،قال:
حججت أنا و سلمان فنزلنا بأبی ذرّ،فکنّا عنده ما شاء اللّه،فلمّا حان منّا خفوف قلت:یا أبا ذرّ،إنّی أری أمورا قد حدثت،و انا خائف أن یکون فی النّاس اختلاف، فإن کان ذلک،فما تأمرنی؟قال:الزم کتاب اللّه و علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،و أشهد أنّی سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:علیّ أوّل من آمن بی،و أوّل من یصافحنی یوم القیامة،و هو الصّدّیق الأکبر،و هو الفاروق یفرّق بین الحقّ و الباطل.
445-37- أخبرنا أبو عمرو،قال أخبرنا أبو العبّاس،قال:حدّثنا فضل بن یوسف،قال حدّثنا محمّد بن عکاشة،قال:حدّثنا أبو المغراء حمید بن المثّنی، عن منصور بن حازم،عن حبیب بن أبی ثابت،عن سعید بن جبیر،عن ابن عبّاس،قال:قال عمر:علیّ أقضانا.
446-38- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن یحیی بن زکریّا بن شیبان،عن أرطاة بن حیدر عن أیّوب بن واقد،عن یونس بن خباب،عن أبی حازم،عن أبی هریرة،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول من أحبّ الحسن و الحسین فقد أحبّنی، و من أبغضهما فقد أبغضنی.
عبد اللّه بن عطاء میگوید:این حدیث را برای ابو حرب بن سوید بن غفله روایت کردم.پس گفت:عبد اللّه بن بریده بعضی از حدیث را بر تو مخفی داشته است که رسول خدا به او فرمود:
ای بریده پس از من نفاق میورزی.
[444]36-ابو سخیله میگوید:من و سلمان باهم حج گزاردیم سپس به نزد ابو ذر فرود آمدیم.
پس هر آنقدر که خدا خواست در نزد او بودیم.پس هنگامی که زمان رفتن فرارسید گفتم:
ای ابا ذر!به درستی که من مشاهده میکنم اموری به وقوع پیوسته است و من در هراسم که در میان مردم اختلاف افتد.پس اگر اینچنین شد مرا به چه فرمان میدهی؟گفت:همراه کتاب خدا و علی بن ابی طالب علیه السّلام باش.گواهی میدهم که شنیدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:علی اولین کسی است که به من ایمان آورد و اولی کسی است که در روز قیامت دستدردست من مینهد و او راستگوی بزرگ و جدا کنندهای است که میان حق و باطل جدایی میافکند.
[445]37-ابن عباس میگوید:عمر گفت:علی آشناترین ما به امر قضاوت است.
[446]38-ابو هریره میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکس حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس آندو را دشمن دارد مرا دشمن داشته است.
447-39- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسین بن عبد الرّحمن عن أبیه عن عبد النّور بن عبد اللّه بن سنان عن سلیمان بن قرم عن أبی الحجّاف و سالم بن أبی حفصة،عن نقیع بن أبی داود،عن أبی الحمراء،قال:شهدت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أربعین صباحا یجیء إلی باب علیّ و فاطمة علیهما السّلام فیأخذ بعضادتی الباب،ثمّ یقول:السّلام علیکم أهل البیت و رحمة اللّه و برکاته،الصّلاة یرحمکم اللّه إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [الاحزاب(33):33].
448-40- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد القطوانیّ،عن إبراهیم بن أنس عن إبراهیم بن جعفر عن أبی الزّبیر،عن جابر بن عبد اللّه،قال:کنّا عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فأقبل علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قد أتاکم أخی؛ثمّ التفت إلی الکعبة فضربها بیده،ثمّ قال:و الّذی نفسی بیده،إنّ هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة؛ثمّ قال:إنّه أوّلکم إیمانا معی،و أوفاکم بعهد اللّه،و أقومکم بأمر اللّه،و أعدلکم فی الرّعیّة،و أقسمکم بالسّویّة،و أعظمکم عند اللّه مزیّة،قال فنزلت إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ [البینة(98):7] قال و کان أصحاب محمّد صلّی اللّه علیه و اله إذ أقبل علیّ علیه السّلام قالوا:قد جاء خیر البریّة.
449-41- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن الحسین بن عبد الملک، عن إسماعیل بن عامر،عن الحکم بن محمّد بن القاسم قال حدّثنی أبی،عن أبیه:
أنّه حضر عبید اللّه بن زیاد حین أتی برأس الحسین علیه السّلام فجعل ینکت بقضیب
[447]39-ابو الحمراء میگوید:مشاهده کردم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله چهل صبح به در خانه علی و فاطمه علیهما السّلام میآمد پس کنارههای در را میگرفت و میفرمود:سلام و رحمت و برکات خدا بر شما ای خانواده من،نماز برپا دارید،خداوند شما را ببخشاید«خداوند میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد.»[احزاب(33):آیۀ 33]
[448]40-جابر بن عبد اللّه میگوید:نزد پیامبر بودیم که علی بن ابی طالب علیه السّلام پیشآمد.پس پیامبر فرمود:برادرم به نزد شما آمد آنگاه پیامبر رو به جانب کعبه کرد و با دست به دیوار آن زد آنگاه فرمود:سوگند به کسی که جانم در دست اوست،او و شیعیانش در روز قیامت رستگارانند.سپس فرمود:او اولین کسی است که با من ایمان آورد و وفادارترین شما به پیمان خدا و پایدارترین شما به امر اوست و او نسبت به زیردستان از همه شما عدالتمندتر و به هنگام تقسیم در[رعایت]مساوات و برابری دقیقتر است و در نزد خداوند بیش از تمامی شما برتری دارد.راوی گوید:پس این آیه فروفرستاده شد:«کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند بهترین آفریدگانند»[بینه(98):آیۀ 7]و یاران پیامبر صلّی اللّه علیه و اله هرگاه که علی پیش میآمد میگفتند:بهترین آفریدگان آمده است.
[449]41-حکم بن محمد بن قاسم ثقفی از پدرانش روایت میکند:که هنگامی سر حسین علیه السّلام را به نزد عبید اللّه بن زیاد آورده بودند حاضر بودم پس عبد اللّه با شاخه خیزران به دندانهای حسین علیه السّلام میکوبید و میگفت:
ثنایاه و یقول:إنّه کان لحسن الثّغر.فقال له زید بن أرقم:ارفع قضیبک،فطال ما رأیت رسول اللّه یلثم موضعه.قال:إنّک شیخ قد خرفت.فقام زید یجرّ ثیابه،ثمّ عرضوا علیه،ثمّ أمر بضرب عنق علیّ بن الحسین فقال له علیّ إن کان بینک و بین هؤلاء النّساء رحم فأرسل معهنّ من یؤدّیهنّ،فقال تؤدّیهنّ أنت؛و کأنّه استحیا، و صرف اللّه(عزّ و جلّ)عن علیّ بن الحسین علیه السّلام القتل.قال:أبو القاسم بن محمّد.
ما رأیت منظرا قطّ أفزع من إلقاء رأس الحسین علیه السّلام بین یدیه و هو ینکته.
450-42- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة،عن أحمد بن الحسین،بن عبد الملک عن إسماعیل بن عامر،عن الحکم بن محمّد عن أبی إسحاق السّبیعیّ أنّ زید بن أرقم خرج من عنده یومئذ و هو یقول:أما و اللّه لقد سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:
اللّهمّ إنّی أستودعکه و صالح المؤمنین،فکیف حفظکم لودیعة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.
451-43- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسین بن عبد الرّحمن الأزدیّ، عن أبیه عن عبد النّور بن عبد اللّه بن المغیرة القرشیّ،عن إبراهیم بن عبد اللّه بن معبد،عن ابن عبّاس،قال:بات علیّ علیه السّلام لیلة خرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی المشرکین علی فراشه لیعمی علی قریش،و فیه نزلت هذه الآیة وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ. [البقرة(2):207].
452-44- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا،عن إسماعیل بن أبان،عن أبی مریم،عن أبی إسحاق،عن حبشیّ بن جنادة السّلولیّ،
همانا او دندانهای نکویی دارد.پس زید بن ارقم گفت:چوب خیزرانت را کنار بگذار.من فراوان مشاهده کردم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آنجایگاه را میبوسد.عبید اللّه فرمان داد که امام سجاد علیه السّلام را گردن بزنند.امام فرمود:اگر میان تو این زنان رحمی به جاست پس کسی را بفرست که خبر را به آنان برساند.ابن زیاد گفت:خود خبر را به آنان برسان.و گویا از امام شرم نمود و خداوند کشته شدن را از امام سجاد علیه السّلام بازگرداند.قاسم بن محمد میگوید:هرگز منظرهای هراسناکتر از اینکه سر امام حسین علیه السّلام در مقابل ابن زیاد انداخته شد و او با چوب به سر و دندان او زد مشاهده نکردهام.
[450]42-ابو اسحاق سبیعی میگوید:همان روز زید بن ارقم از نزد ابن زیاد بیرون آمد در حالی که میگفت:به خدا سوگند شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:خداوندا،او و مؤمنان نیکوکار را نزد تو به امانت میسپارم.پس چگونه امانت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را حفظ کردید؟
[451]43-ابن عباس میگوید:شبی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به سوی مشرکان خارج شد علی علیه السّلام در بسترش خوابید تا قریش را از کشتن پیامبر،منحرف سازد و دراین باره این آیه فروفرستاده شد«بعضی از مردم در طلب خشنودی خدا جان خود را میفروشند.»[بقره(2):آیۀ 207]
قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ علیه السّلام أنت منّی بمنزلة هارون من موسی،إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
453-45- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا عن إسماعیل عن أبی عبد اللّه المعلّی عن سماک عن جابر بن سمرة،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ علیه السّلام أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
454-46- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسن عن یوسف بن عدیّ،عن حمّاد بن المختار عن عبد الملک بن عمیر،عن أنس بن مالک،قال:أهدی لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله طائر،فوضع بین یدیه،فقال:اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی؛فجاء علیّ علیه السّلام فدقّ الباب،فقلت:من ذا؟فقال:أنا علیّ.
فقلت:إنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله علی حاجة؛حتّی فعل ذلک ثلاثا،فجاء الرّابعة فضرب الباب برجله فدخل،فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ما حبسک؟قال قد جئت ثلاث مرّات.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ما حملک علی ذلک؟قال:قلت:کنت أحبّ أن یکون رجلا من قومی.
455-47- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن عتبة عن بکّار بن بشیر عن حمزة الزّیّات،عن عبد اللّه بن شریک،عن بشر بن غالب عن الحسین بن علیّ علیه السّلام قال:من أحبّنا للّه وردنا نحن و هو علی نبیّنا صلّی اللّه علیه و اله هکذا-و ضمّ إصبعیه- و من أحبّنا للدّنیا فإنّ الدّنیا تسع البرّ و الفاجر.
[452]44-حبشی بن جناده سلولی میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام میفرمود:
جایگاه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی است جز آنکه پیامبری پس از من نیست.
[453]45-جابر بن سمرة میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام میفرمود:جایگاه تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی است جز آنکه پیامبری پس از من نیست.
[454]46-انس بن مالک میگوید:پرندهای[سرخشده]به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هدیه گشت پس آن را در برابر خود نهاد،فرمود:خداوندا محبوبترین بندگانت را به اینجا بیاور تا به همراه من از این پرنده بخورد.پس علی بن ابی طالب علیه السّلام آمد و در را زد.پس گفتم:کیست؟گفت:من علی هستم.گفتم:پیامبر مشغول کاری است.پس این امر سهبار انجام شد.پس علی برای چهارمین بار آمد و با پا در را باز کرده داخل شد.پس پیامبر فرمود:چه چیز مانع ورود تو شده بود؟علی علیه السّلام عرضه داشت:سهبار آمدم!پس پیامبر به من فرمود:ای انس!چه چیز تو را بر این کار واداشت؟گفتم:دوست داشتم که مردی از قوم من[محبوبترین بندگان خدا]باشد.
456-48- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن جعفر بن مدرار،عن عمّه طاهر عن معاویة بن میسرة عن الحکم بن عتیبة و سلمة بن کهیل عن حبیب الإسکاف عن زید بن أرقم یقول:خطبنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوم غدیر خمّ،فقال صلّی اللّه علیه و اله:
من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.
457-49- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن نصر بن مزاحم،عن محمّد بن مروان،عن الکلبیّ،عن أبی صالح،عن ابن عبّاس،قال:
بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ [یونس(10):58]بفضل اللّه النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و برحمته علیّ علیه السّلام.
458-50- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن أحمد بن حمّاد عن فطر بن خلیفة و برید بن معاویة العجلیّ،عن إسماعیل بن رجاء،عن أبیه،عن أبی سعید الخدریّ،قال:خرج إلینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قد انقطع شسع نعله، فدفعها إلی علیّ علیه السّلام یصلحها،ثمّ جلس و جلسنا حوله کأنّما علی رءوسنا الطّیر، فقال:إنّ منکم من یقاتل علی تأویل القرآن،کما قاتلت النّاس علی تنزیله.فقال أبو بکر:أنا هو،یا رسول اللّه؟قال:لا.فقال عمر:أنا هو،یا رسول اللّه؟فقال:لا، و لکنّه خاصف،النّعل قال:فأتینا علیّا علیه السّلام نبشّره بذلک،فکأنّه لم یرفع به رأسا، و کأنّه قد سمعه قبل.قال إسماعیل بن رجاء:فحدّثنی أبی،عن جدّی أبی أمّی حزام بن زهیر:أنّه کان عند علیّ فی الرّحبة،فقام إلیه رجل فقال له:یا أمیر المؤمنین،هل کان فی النّعل حدیث؟فقال:اللّهمّ إنّک تعلم أنّه کان ممّا کان یسرّه
[455]47-امام حسین علیه السّلام فرمود:هرکس ما را برای خدا دوست بدارد به همراه ما اینچنین بر پیامبرمان وارد میشود-دو انگشتش را بههم چسباند-و هرکس ما را برای دنیا دوست بدارد پس به درستی که دنیا نیکوکار و بدکار را فرا میگیرد[و به هردو میرسد].
[456]48-زید بن ارقم میگفت:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز عید غدیر خم برایمان خطبه خواند و فرمود:هرکه من صاحب اختیار اویم پس این علی صاحب اختیار اوست خداوندا هرکس که او را یاری کند،کمک کارش باش و با هرکس که با آنان دشمنی کند دشمنی کن.
[457]49-ابن عباس درباره آیه«به فضل و رحمت خدا»[یونس(10):آیۀ 58]گفت:فضل خدا پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و رحمت او علی علیه السّلام است.
[458]50-ابو سعید خدری میگوید:رسول خدا به سوی ما میآمد که بند کفشش پاره شد.پس آن را به علی علیه السّلام داد تا تعمیرش کند آنگاه نشست و ما نیز به آرامی در اطرافش نشستیم گویا که پرنده روی سرما نشسته بود[کنایه از شدت آرامی است]پس پیامبر فرمود:کسی از شما بر اساس باطن قرآن میجنگد همانگونه که من براساس ظاهر فرو فرستادهشده قرآن با مردم جنگیدم.پس ابو بکر گفت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله من آن شخص هستم؟پیامبر فرمود:نه.بلکه او همان تعمیرکننده کفش است.راوی گوید:پس به نزد علی علیه السّلام آمدیم تا او را به آن امر بشارت دهیم ولی او[پس از شنیدن این سخن]سر بلند نکرد گویا که پیش از این آن را شنیده بود.
اسماعیل بن رجاء از جدش که همان پدر مادرش خزام بن زهیر باشد روایت میکند که او در اجتماعی از مردم نزد علی علیه السّلام بود.پس مردی برخاست و به او گفت:ای امیر مؤمنان!آیا درباره کفش روایتی است؟پس حضرت فرمود:خداوندا!به درستی که تو میدانی که آن از سخنانی بود که رسول خدا مرا از آن آگاه میساخت و به دو دستش اشاره نمود و آنها را بالا برد.
إلیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أشار بیدیه و رفعهما.
459-51- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن عفّان،عن عبد اللّه عن فطر،بن خلیفة عن أبی إسحاق،عن عمرو بن ذی مرّ،و سعید بن وهب،و عن زید بن نقیع،قالوا:سمعنا علیّا علیه السّلام یقول فی الرّحبة:أنشد اللّه من سمع النّبیّ یقول یوم غدیر خمّ ما قال إلاّ قام،فقام ثلاثة عشر،فشهدوا أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؛قالوا:بلی یا رسول اللّه؛فأخذ بید علیّ فقال:من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه،و عاد من عاداه، و أحبّ من أحبّه،و أبغض من أبغضه،و انصر من نصره،و اخذل من خذله،قال:
أبو إسحاق حین فرغ من الحدیث:یا أبا بکر،أیّ أشیاخ هم؟
460-52- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن أحمد عن إسماعیل بن صبیح،عن سفیان عن عبد المؤمن عن الحسن بن عطیّة عن أبیه،عن أبی سعید الخدریّ:أنّه سمع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:إنّی تارک فیکم الثّقلین،إلاّ أنّ أحدهما أکبر من الآخر:کتاب اللّه حبل ممدود من السّماء إلی الأرض،و عترتی أهل بیتی، و إنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض و قال:ألا إنّ أهل بیتی عیبتی الّتی آوی إلیها،و إنّ الأنصار کرشی،فاعفوا عن مسیئهم،و أعینوا محسنهم.
461-53- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن حسن بن حمّاد عن أبیه،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام فی قوله:تعالی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
[459]51-زید بن نقیع میگوید:شنیدم که علی علیه السّلام در اجتماعی از مردم میفرمود:شما را به خدا سوگند میدهم که هرکس در روز غدیر خم شنید که پیامبر چه فرمود بایستد.پس سیزده نفر ایستادند و گواهی دادند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم.گفتند:بله،ای رسول خدا.پس دست علی را گرفت و فرمود:هرکه من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار و مولای اوست.خداوندا حمایت کن هرکس که او را حمایت کند و دشمنی کند با هرکس که با او دشمنی کند و دوست بدار هرکس او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و یاری کن هرکس که او را یاری کند و خوار ساز هر کس که او را خوار سازد.ابو اسحاق هنگامی که از حدیث فارغ شد گفت:ای ابا بکر!آن شیوخ چه کسانی بودند[که با علی بیعت کردند و بعد به مخالفت پرداختند]؟!
[460]52-ابو سعید خدری میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار میگذارم.که یکی از آندو بزرگتر از دیگری است.کتاب خدا که ریسمان کشیدهای از آسمان به سوی زمین است و خانوادهام که همان اهل بیت من هستند و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند و فرمود:آگاه باشید که خانوادهام جایگاه سرّ و امانت من هستند که به آنان[در کنار خود]مسکن دادهام و انصار همراهان من هستند پس از خطاکارشان درگذرید و نیکوکاران آنان را یاری کنید.
[461]53-امام باقر علیه السّلام درباره سخن خداوند که میفرماید:«ای مؤمنان از خدا بترسید و با راستگویان باشید»[توبه(9):آیۀ 119]فرمود:با علی بن ابی طالب علیه السّلام باشید.
اِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ [التوبة(9):119]قال:مع علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
462-54- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسین بن عبد الرّحمن عن أبیه، و عثمان بن سعید معا عن عمرو بن ثابت،عن صبّاح المزنیّ،عن الحارث بن حصیرة،عن أبی صادق،عن ربیعة بن ناجد،عن علیّ علیه السّلام قال:دعانی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا علیّ،إنّ فیک شبها من عیسی ابن مریم،أحبّته النّصاری حتّی أنزلوه بمنزلة لیس بها،و أبغضه الیهود حتّی بهتوا أمّه،قال:و قال علیّ علیه السّلام یهلک فیّ رجلان محبّ مفرط بما لیس فیّ،و مبغض یحمله شنآنی علی أن یبهتنی.
تم المجلس التاسع،و یتلوه المجلس العاشر من أمالی الشیخ السعید السدید الفاضل العالم أبی جعفر الطوسی رحمه اللّه
[462]54-علی علیه السّلام فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله مرا فراخواند و فرمود:ای علی!تو شباهتی با عیسی بن مریم داری.مسیحیان او را دوست داشتند و او را تا جایگاهی بالا بردند که سزاوارش نبود و یهود او را دشمن داشتند تا جایی که به مادرش تهمت زدند.راوی گوید:و علی علیه السّلام فرمود:
دوگروه درباره من هلاک میگردند:دوستدار زیادهرو که در آنچه در من وجود ندارد[سخن میگوید]و دشمنی که دشمنیاش او را بر آن میدارد که بر من تهمت زند.
مجلس نهم به پایان رسید و مجلس دهم از امالی شیخ نیکیاد و نیکاندیش و فاضل ابو جعفر طوسی به دنبال خواهد آمد.
[10] المجلس العاشر و فیه بقیّة أحادیث ابن مهدی،و بعض أحادیث أبی محمّد الفحّام السرّ من رآئی،روایة محمّد بن الحسن بن علیّ الطّوسی
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 463-1- أخبرنا به أبو عمرو عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن مهدیّ سنة عشر و أربع مائة فی منزله ببغداد فی درب الزّعفرانیّ،رحبة بن مهدیّ،عن ابن عقدة عن الحسین عن حسن بن حسن عن عمرو بن ثابت،عن الحارث بن حصیرة:مثله،و لم یذکر الصّبّاح.
464-2- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسن،عن موسی بن إبراهیم المروزیّ،عن موسی بن جعفر،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام،عن جابر بن عبد اللّه،قال:لمّا زوّج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فاطمة من علیّ علیه السّلام أتاه أناس من قریش فقالوا:إنّک زوّجت علیّا بمهر خسیس؟فقال:ما أنا زوّجت علیّا و لکنّ اللّه (عزّ و جلّ)زوّجه،لیلة أسری بی عند سدرة المنتهی،أوحی اللّه إلی السّدرة:أن
جلسه دهم
و در این مجلس،ادامه روایات ابن مهدی و برخی روایات ابو محمد فحّام
سامرایی و روایت محمد بن حسن بن طوسی آمده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[463]1-ابو عمرو عبد الواحد بن محمد به سال چهار صد و ده هجری،در خانهاش در بغداد،از رحبة بن مهدی و او نیز از ابن عقده حافظ،او نیز از حسین،او نیز از حسن بن حسین او نیز از عمرو بن ثابت و او از حارث بن حصیره:همانند اینروایت را نقل کرده است ولی صبّاح مزنی را در سند ذکر نکرده است.
[464]2-جابر بن عبد اللّه میگوید:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فاطمه و علی علیهما السّلام را به عقد یکدیگر درآورد گروهی از قریش به نزد پیامبر آمده و گفتند:به درستی که علی را با مهری اندک به ازدواج فاطمه درآوردی.پیامبر فرمود:من علی را به ازدواج[فاطمه]در نیاوردم بلکه خداوند چنین کرد.شبی که به سوی آسمان برده شدم در سدرة المنتهی خداوند به سدره وحی کرد:
انثری ما علیک؛و نثرت الدّرّ و الجوهر و المرجان،فابتدر الحور العین فالتقطن، فهنّ یتهادینه و یتفاخرن به و یقلن:هذا من نثار فاطمة بنت محمّد صلّی اللّه علیه و اله فلمّا کانت لیلة الزّفاف أتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ببغلته الشّهباء،و ثنّی علیها قطیفة،و قال لفاطمة:ارکبی؛ و أمر سلمان أن یقودها و النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یسوقها،فبینما هو فی بعض الطّریق إذ سمع النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله وجبة فإذا بجبرئیل علیه السّلام فی سبعین ألفا،و میکائیل فی سبعین ألفا فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ما أهبطکم إلی الأرض؟قالوا:جئنا نزفّ فاطمة إلی زوجها علیّ بن أبی طالب علیه السّلام؛فکبّر جبرئیل و کبّر میکائیل،و کبّرت الملائکة،و کبّر محمّد صلّی اللّه علیه و اله فوقع التّکبیر علی العرائس من تلک اللّیلة.
465-3- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن محمّد بن یحیی الجعفیّ عن أبیه عن زیاد بن خیثمة و زهیر بن معاویة،معا عن الأعمش،عن عدیّ بن ثابت،عن زرّ بن حبیش،عن علیّ علیه السّلام،قال:إنّ فیما عهد إلیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا یحبّک إلاّ مؤمن،و لا یبغضک إلاّ منافق.
466-4- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسین عن خزیمة بن ماهان عن عیسی بن یونس،عن الأعمش عن سعید بن جبیر،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یأتی علی النّاس یوم القیامة وقت ما فیه راکب إلاّ نحن أربعة.فقال له العبّاس بن عبد المطّلب عمّه:فداک أبی و أمّی،و من هؤلاء الأربعة قال:أنا علی البراق،و أخی صالح علی ناقة اللّه الّتی عقرها قومه،و عمّی
هر آنچه داری فروریز و سدره مروارید و گوهر و مرجان فروریخت پس حور العینها پیش آمدند و آن جواهرات را برگرفتند و آنها را بین خود رد و بدل کرده به خاطر آنها فخر فروشی میکردند و میگفتند:اینها از آن چیزی است که بر سر فاطمه دختر محمد ریخته میشود.
پس در شب زفاف فاطمه،پیامبر،قاطر خاکستری خود را آورد و پارچهای بر روی آن انداخت و به فاطمه فرمود:سوار شو.و به سلمان فرمان داد که پیشاپیش فاطمه حرکت کند و خود نیز در پشتسر حرکت کرد.درمیان راه پیامبر صدایی شنید آنگاه جبرائیل را درمیان هفتاد هزار فرشته و میکائیل را درمیان هفتاد هزار فرشته مشاهده کرد.پس پیامبر فرمود:چه چیز شما را به سوی زمین پائین آورده است؟گفتند:آمدهایم فاطمه را به خانه همسرش علی بن ابی طالب علیه السّلام ببریم.پس جبرئیل و میکائیل و فرشتگان و محمد صلّی اللّه علیه و اله تکبیر گفتند و از آن شب بود که تکبیر در هنگام مراسم عروسی رسم گردید.
[465]3-علی علیه السّلام میفرماید:همانا از وعدههایی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با من درمیان گذاشت این بود که فرمود:جز مؤمن تو را دوست نداشته و جز منافق تو را دشمن نمیدارد.
[466]4-ابن عباس میگوید:رسول خدا فرمود:در روز قیامت زمانی بر مردم فرا میرسد که جز ما چهار نفر کسی سواره نخواهد بود.پس عباس بن عبد المطّلب عموی پیامبر عرضه داشت:پدر و مادرم به فدایت.این چهار نفر چه کسانی هستند:پیامبر فرمود:من که بر براق سوارم و برادرم صالح که سوار بر ماده شتری است که قومش آن را پی کردند
حمزة أسد اللّه و أسد رسوله علی ناقتی العضباء،و أخی علیّ بن أبی طالب علی ناقة من نوق الجنّة،مدبّجة الجنبین،علیه حلّتان خضراوان من کسوة الرّحمن، علی رأسه تاج من نور،لذلک التّاج سبعون رکنا،علی کلّ رکن یاقوتة حمراء تضیء للرّاکب مسیرة ثلاثة أیّام،و بیده لواء الحمد ینادی:لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه؛فیقول الخلائق:من هذا،ملک مقرّب،أو نبیّ مرسل،أو حامل عرش؟ فینادی مناد من بطن العرش:لیس بملک مقرّب،و لا نبیّ مرسل،و لا حامل عرش،هذا علیّ بن أبی طالب وصیّ رسول اللّه ربّ العالمین،و أمیر المؤمنین، و قائد الغرّ المحجّلین فی جنّات النّعیم.
467-5- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن محمّد بن یحیی الجعفیّ، عن جابر بن الحرّ النّخعیّ،عن عبد الرّحمن بن میمون عن أبیه،قال:سمعت ابن عبّاس یقول:أوّل من آمن برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من الرّجال علیّ علیه السّلام،و من النّساء خدیجة علیها السّلام.
468-6- أخبرنا أبی عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن بزیع،عن قاسم بن الضّحّاک،عن منیر بن حوشب أخو العوّام عن أبی سعید الهمدانیّ،عن أبی جعفر علیه السّلام إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً [مریم(19):60]قال:و اللّه لو أنّه تاب و آمن و عمل صالحا،و لم یهتد إلی ولایتنا و مودّتنا و معرفة فضلنا،ما أغنی عنه ذلک شیئا.
و عمویم حمزه شیر خدا و شیر رسول او که بر ماده شتر غضباء من سوار است و برادرم علی بن ابی طالب که بر ماده شتری از ماده شتران بهشتی سوار است که دو سوی آن زینت شده و بر آندو پارچه سبز از پارچههای خداوند رحمان قرار داد،بر سرش تاجی از نور است که هفتاد پایه دارد.بر هر پایهای یاقوتی سرخ قرار دارد که برای سوارکار،مسیر حرکت سه روز را روشن میکند و پرچم حمد در دست اوست و ندا در میدهد:هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد فرستاده اوست پس آفریدگان میگویند:او کیست؟فرشتهای مقرّب است یا پیامبری فرستادهشده و یا حملکننده عرش خداوند؟پس منادی از درون عرش ندا در میدهد:او فرشتهای مقرّب و پیامبر فرستادهشده و حملکننده عرش خدا نیست.او علی بن ابی طالب جانشین فرستاده پروردگار جهانیان و امیر مؤمنان و پیشوای سپیدرویان نامدار در بهشتهای پرنعمت خداوند است.
[467]5-عبد الرحمان از پدرش روایت میکند:شنیدم که ابن عباس میگوید:اولین کسی که از مردان به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ایمان آورد علی علیه السّلام و از زنان خدیجه بود(که خدا از او خشنود باشد)
[468]6-امام باقر علیه السّلام درباره این آیه که میفرماید:«مگر آنان که توبه کنند و ایمان آورند و نیکوکار باشند»فرمود:به خدا سوگند.اگر توبه کنندهای توبه کند و ایمان بیاورد و کردار نیک انجام دهد ولی به ولایت و دوستی و شناخت برتری ما هدایت نیابد آن کردارش او را از چیزی بینیاز نمیسازد.
469-7- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن أحمد بن الحسین عن أبیه عن هاشم بن المنذر،عن الحارث بن الحصین عن أبی صادق،عن ربیعة بن ناجد،عن علیّ علیه السّلام قال:خرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حین خرج لمباهلة النّصاری بی و بفاطمة و الحسن و الحسین(رضوان اللّه علیهم).
470-8- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن بزیع،عن إسماعیل بن صبیح،عن خبّاب بن قسطاس،عن موسی بن عبیدة،عن إیاس بن سلمة،عن أبیه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله النّجوم أمان لأهل السّماء،و أهل بیتی أمان لأمّتی.
471-9- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی الصّوفیّ،عن عبد الرّحمن بن شریک عن أبیه عن عبد اللّه بن عاصم بن عبد الرّحمن بن أبی عمرة، عن أبیه قال:کنّا بإزاء الرّوم،فأصاب النّاس جوع،فجاءت الأنصار إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فاستأذنوه فی نحر الإبل،فأرسل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی عمر بن الخطّاب،فقال ما تری؟قال:الأنصار قد جاءوا یستأذنونیّ فی نحر الإبل.فقال:یا نبیّ اللّه،فکیف لنا إذا لقینا العدوّ غدا رجالا جیاعا.فقال:ما تری؟قال:مر أبا طلحة فلیناد فی النّاس بعزمة منک:لا یبقی أحد عنده طعام إلاّ جاء به؛و بسط الأنطاع فجعل الرّجل یجیء بالمدّ،و نصف المدّ و ثلث المدّ فنظرت إلی جمیع ما جاءوا به فقلت:سبع و عشرون صاعا أو ثمانیة و عشرون صاعا لا یجاوز الثّلاثین،و اجتمع النّاس
[469]7-علی علیه السّلام میفرماید:هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برای مباهله با مسیحیان خارج شد من و فاطمه و حسن و حسین را همراه برد(رضوان خدا بر آنان باد)
[470]8-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:ستارگان موجب ایمنی آسمانیان و خانواده من موجب ایمنی امّتم میباشند.
[471]9-ابو عمرو از پدرش روایت میکند که در جنگ در برابر روم بودیم که گرسنگی به مردم روی آورد.پس انصار به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمدند و از او اجازه خواستند که شتری را پی کنند.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به دنبال عمر بن خطاب فرستاد.پس عمر گفت:چه میبینید؟ [چه میفرمایید؟]پیامبر فرمود:انصار به نزد من آمده درباره پی کردن شتری اجازه میخواهند.عمر گفت:ای پیامبر خدا پس چگونه ما با مردانی گرسنه فردا با دشمنان نبرد کنیم؟پیامبر گفت:چه نظری داری؟عمر گفت:به ابا طلحه فرمان ده که درمیان مردم ندا دهد و از سوی شما تأکید کند که:هیچ کس نباشد که در نزد او غذایی است مگر آنکه آن را بیاورد.و پارچهای گشوده شد پس کسی میآمد و یک مد و یا نیم مد و یا یکسوم مدّ غذا در آن قرار میداد پس به تمام آنچه آورده بودند نگریستم و گفتم که آن بیست و هفت یا بیست و هشت صاع[پیمانه]است و از سی پیمانه نمیگذرد درحالی که تعداد لشگریانی که به دور پیامبر صلّی اللّه علیه و اله گرد آمدهبودند چهار هزار نفر بود.
یومئذ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و هم یومئذ أربعة آلاف رجل،فدعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بأکثر دعاء ما سمعته قطّ ثمّ أدخل یده فی الطّعام ثمّ قال للقوم:لا یبادرنّ أحدکم صاحبه،و لا یأخذنّ أحدکم حتّی یذکر اسم اللّه؛فقامت أوّل دفقة فقال:اذکروا اسم اللّه ثمّ خذوا؛فأخذوا فملئوا کلّ وعاء و کلّ شیء،ثمّ قام النّاس فأخذوا فملئوا کلّ وعاء و کلّ شیء،ثمّ بقی طعام کثیر،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أشهد أن لا إله إلاّ اللّه،و أنّ محمّدا عبده و رسوله،و الّذی نفسی بیده لا یقولها أحد إلاّ حرّمه اللّه علی النّار.
472-10- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا عن عبد الرّحمن عن أبیه عن الأجلح عن أبی الزّبیر،عن جابر،قال:ناجی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یوم الطّائف فأطال مناجاته،فرأی الکراهة فی وجوه رجال،فقالوا:قد أطال مناجاته منذ الیوم فقال:ما أنا انتجیته،و لکنّ اللّه(عزّ و جلّ) انتجاه.
473-11- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن عبد الرّحمن عن أبیه عن جابر، عن عبد اللّه بن یحیی قال سمعت علیّ بن أبی طالب علیه السّلام یقول:صلّیت مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قبل أن یصلّی معه أحد من النّاس ثلاث سنین،و کان ممّا عهد إلیّ أن لا یبغضنی مؤمن،و لا یحبّنی کافر أو منافق،و اللّه ما کذبت و لا کذبت،و لا ضللت و لا ضلّ بی،و لا نسیت ما عهد إلیّ.
474-12- أخبرنا أبو عمرو قال أخبرنا أحمد،قال حدّثنا أحمد بن یحیی،قال:
پس پیامبر دعایی خواندند که هرگز چنین دعای طولانی نشنیده بودم آنگاه دستش را در غذا کرد و سپس به آن جماعت فرمود:هیچیک از شما از همراه خود جلو نیفتد و هیچیک از شما غذا نگیرد مگر اینکه نام خدا را یاد کند.پس اولین گروه پیشآمدند و پیامبر فرمود:نام خدا بر زبان آرید آنگاه[سهم خود را]بگیرید.پس غذاها را گرفتند و هر ظرف و هر شیئی را پر[از غذا]کردند.آنگاه مردم برخاستند و هر ظرف و هرچیزی را که داشتند پر کردند و با این همه، غذای فراوانی باقی ماند!پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست و محمد بنده و فرستاده اوست.سوگند به کسی که جانم در دست اوست این سخن را کسی نمیگوید مگر آنکه خداوند او را بر آتش حرام میگرداند.
[472]10-جابر میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز طائف با علی بن ابی طالب علیه السّلام پنهان سخن میگفت و سخنش را طولانی کرد.پس ناخوشایندی را در چهره مردانی،مشاهده نمود.پس گفتند:پیامبر سخنش را از امروز طولانی ساخته است.پیامبر فرمود:من با او به پنهان سخن نگفتم بلکه خداوند والا با او سخن گفت.
[473]11-عبد اللّه بن یحیی میگوید:شنیدم که علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرمود:با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله سه سال پیش از آنکه کسی از مردم با او نماز گزارد،نماز خواندم و از آنچه با من در میان گذاشت این بود که مؤمن مرا دشمن نمیدارد و کافر یا منافق مرا دوست نمیدارد.به خدا سوگند دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشد و گمراه نشدم و کسی به خاطر من گمراه نگشت و آنچه را با من درمیان گذارد فراموش نکردهام.
حدّثنا عبد الرّحمن،قال:حدّثنا أبی،عن هشام بن عروة،عن أبیه،أنّه قال:کان رجل نمّاما فذکر له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله حدیثا،فقال:لا تذکره لأحد،و کان النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یحبّ أن یذکره،فلمّا أدبر قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله الحرب خدعة؛فانطلق الرّجل فأفشاه،و کاد اللّه لنبیّه فی بنی قریظة.
475-13- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن الأعمش،عن عطیّة عن أبی سعید الخدریّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام فی غزوة تبوک:اخلفنی فی أهلی.فقال علیّ علیه السّلام:یا رسول اللّه،إنّی أکره أن یقول العرب:خذل ابن عمّه،و تخلّف عنه؟فقال:أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟!قال:بلی.قال:فاخلفنی.
476-14- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن محمّد بن إسحاق،عن یحیی بن عبّاد،عن أبی الزّبیر،عن أبیه،عن صفیّة بنت عبد المطّلب،أنّها قالت:کنّا مع حسّان بن ثابت فی حصن فارع النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بالخندق،فإذا یهودیّ یطوف بالحصن،فخفنا أن یدلّ علی عورتنا، فقلت لحسّان:لو نزلت إلی هذا الیهودیّ،فإنّی أخاف أن یدلّ علی عورتنا قال:یا بنت عبد المطّلب،لقد علمت ما أنا بصاحب هذا.قال:فتحزّمت ثمّ نزلت و أخذت عمودا فقتلته به،ثمّ قلت لحسّان:اخرج فاسلبه قال:لا حاجة لی فی سلبه.
477-15- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن
[474]12-هشام بن عروه میگوید:مرد سخنچینی بود که روزی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله سخنی برایش نقل کرد و فرمود:آن را نزد هیچ کس یاد نکن.و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دوست داشت که آن سخن را بر زبان آورد[چون به سود پیامبر بود]پس هنگامی که آن مرد رفت.پیامبر فرمود:جنگ،نیرنگ است[یعنی سرنوشت یک جنگ با یک نیرنگ مشخص میشود و من میخواستم سخنم در میان این جماعت پخش شود از روی عمد چنین به آن انسان سخنچین گفتم تا آن را منتشر سازد]پس آن مرد رفت و سخن را فاش ساخت و خداوند به سود پیامبرش در جنگ با بنی قریظه نیرنگ به کار برد.
[475]13-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در جنگ تبوک به علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:جانشین من درمیان خانوادهام باش پس علی علیه السّلام عرضه داشت:ای رسول خدا!همانا من ناخوش دارم که عرب بگویند:پسر عموی پیامبر او را خوار ساخت و تنهایش گذاشت.پس پیامبر فرمود:آیا خشنود نمیگردی که جایگاه تو نسبت به من چون جایگاه هارون نسبت به موسی باشد.
عرضه داشت:بله،پیامبر فرمود:پس جانشین من باش.
[476]14-صفیّه دختر عبد المطلب میگوید:با حسّان بن ثابت در دژ فارع[در مدینه]بودیم و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در خندق بود که دیدیم شخصی یهودی در اطراف دژ میچرخد پس ترسیدیم که بر مخفیگاه ما راه یابد.پس به حسّان گفتم:کاش به سراغ این یهودی میرفتی به درستی که من در هراسم که بر مخفیگاه ما راه یابد.حسّان گفت:ای دختر عبد المطلب!میدانم که من یارای مقابله با این شخص را ندارم.صفیه گوید:آماده شدم سپس به بیرون آمده و نیزهای برداشته و او را با آن نیزه کشتم.آنگاه به حسّان گفتم:خارج شو و غنایم او را برگیر.حسّان گفت:نیازی به غنایم او ندارم.
عن أبیه عن محمّد بن إسحاق،عن محمّد بن مسلم ابن شهاب الزّهریّ،عن عروة بن الزّبیر،و مسور بن مخرمة:أنّ نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا افتتح خیبر و قسّمها علی ثمانیة عشر سهما،کانت الرّجال ألفا و أربعمائة رجل،و الخیل مائتی فرس،أربعمائة سهم للخیل،کلّ سهم من الثّمانیة عشر سهما مائة سهم،لکلّ مائة منهم رأس، فکان عمر بن الخطّاب رأسا،و علیّ رأسا،و طلحة راسا و الزّبیر رأسا،و عاصم بن عدیّ رأسا،و کان سهم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله مع عاصم بن عدیّ.
478-16- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن أشعث بن سوّار،عن الحسن البصریّ،أنّه قال:الخمس للّه و للرّسول و لذی قرابة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لیس کلّه،و قد کان یقسم لمن سمّی اللّه (عزّ و جلّ)فأعطته الخلفاء بعد قرابتهم.قلت:کلّهم؟قال:نعم،کلّهم.
479-17- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن لیث بن أبی سلیم،عن عطاء بن أبی رباح،عن جابر بن عبد اللّه،أنّه قال:هدیّة الأمراء غلول.
480-18- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن إبراهیم بن مهاجر،عن إبراهیم،قال:ارتدّ الأشعث بن قیس و أناس من العرب لمّا مات نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقالوا:نصلّی و لا نؤدّی الزّکاة؛فأبی علیهم أبو بکر ذلک و قال:لا أحلّ عقدة عقدها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و لا أنقصکم شیئا ممّا أخذ منکم
[477]15-مسور بن مخرمه میگوید:هنگامی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله خیبر را فتح نمود آن را بر هجده سهم تقسیم نمود و حال آنکه هزار و چهار صد نفر مرد[پیادهنظام]و دویست سوار حاضر بودند.[برای پیادهها هزار و چهار صد سهم و]چهار صد سهم نیز برای سوارها قرار داده شد.هر سهمی از هجده سهم صد سهم بود[مجموعا هزار و هشتصد سهم]و برای هر صد نفر یک سردسته مشخص کرد پس عمر بن خطاب و علی و طلحه و زبیر و عاصم بن عدیّ سردستهها بودند و سهم پیامبر نیز با عاصم بن عدیّ بود.
[478]16-حسن بصری میگوید:خمس برای خدا و فرستاده او و خویشاوندان رسول خدا میباشد اما نه تمام خمس و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آن را بر کسانی که خداوند آنان را مشخص نموده نیز تقسیم میکرد ولی خلفا آن را به خویشاوندان خود اختصاص دادند.راوی گوید:پرسیدم:
همۀ آنان؟گفت:بله،همۀ آنان[چنین کردند].
[479]17-جابر بن عبد اللّه میگوید:[پذیرفتن]هدیه فرمانروایان خیانت است.
[480]18-ابراهیم گوید:اشعث بن قیس و گروهی از عرب پس از وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از دین بازگشتند.زیرا گفتند:نماز میخوانیم ولی زکات نمیپردازیم.پس ابو بکر از این امر سرباززد و گفت:گروهی را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بسته است نمیگشایم و چیزی از آنچه پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله از شما دریافت میداشت نمیکاهم.
نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله و لأجاهدنّکم،و لو منعتمونی عقالا ممّا أخذ منکم نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله لجاهدتکم علیه،ثمّ قرأ وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ [آل عمران (3):144]حتّی فرغ من الآیة،فتحصّن الأشعث بن قیس هو و أناس من قومه فی حصن و قال الأشعث:اجعلوا لسبعین منّا أمانا،فجعل لهم،و نزل بعد سبعین و لم یدخل نفسه فیهم.فقال له أبو بکر:إنّه لا أمان لک إنّا قاتلوک.قال:أفلا أدلّک علی خیر من ذلک،تستعین بی علی عدوّک،و تزوّجنی أختک؛ففعل.
481-19- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن محمّد بن إسحاق،بن عمرو بن شعیب،عن أبیه،عن جدّه عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّه قال:أیّما حلف کان فی الجاهلیّة،فإنّ الإسلام لم یردّه إلاّ شدّة، و لا حلف فی الإسلام،المسلمون ید علی من سواهم،یجیر علیهم أدناهم فیردّ علیهم أقصاهم،تردّ سرایاهم علی قعّدهم،لا یقتل مؤمن بکافر،ودیة الکافر نصف دیة المؤمن،و لا جلب و لا جنب،و لا تؤخذ صدقاتهم إلاّ فی دورهم.قال:
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله هذا الحدیث فی خطبة یوم الجمعة قال یا أیّها النّاس.
482-20- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن أبی إسحاق،عن عبد اللّه بن معین مولی أمّ سلمة عن أمّ سلمة زوج النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّها قالت:نزلت هذه الآیة فی بیتها إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [الاحزاب(33):33]أمرنی رسول
و در برابر شما خواهم ایستاد و اگر مرا با ریسمانی بازدارید از آنچه پیامبر خدا از شما میگرفت بر آن امر با شما میجنگم.آنگاه این آیه را خواند:«محمد فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودهاند»[آل عمران(3):آیۀ 144]و تا آخر آیه را خواند.پس اشعث بن قیس و گروهی از قومش در دژی پناه گرفتند.اشعث گفت:برای هفتاد نفر از ما امان دهید.پس امان دادهشد و اشعث خود پس از هفتاد نفر فرود آمد و خود را درمیان آنان داخل نکرد.پس ابو بکر به او گفت:به درستی که تو امان نداری و ما با تو میجنگیم.اشعث گفت:آیا تو را به نیکوتر از آن راهنمایی نکنم؟از من برضد دشمنانت یاری بجو و خواهرت را به همسری من درآور.پس ابو بکر همچنین کرد.
[481]19-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هر پیمانی که در زمان جاهلیت بود اسلام جز بر شدّت آن نیفزود.
و هیچ پیمانی در اسلام نیست[مراد پیمانهایی است که بر کشتار و غارت درمیان جاهلیت مرسوم بود و اسلام از آن نهی کرد]و مسلمانان برضدّ غیر خود یکپارچهاند.نزدیکترین آنان پناه میجوید و دورترین آنان به او پاسخ میگوید و[سود]جنگهایشان به نشستگانشان باز میگردد[آن را میان همه به صورت مساوی تقسیم مینمایند]انسان مؤمن به خاطر کشتن انسان کافر کشته نمیشود.خونبهای کافر نصف خون بهای مؤمن است.
جلب و جنب صحیح نیست[جلب به این معناست که زکاتگیرنده به سوی اهل زکات رفته و در جایگاهی استقرار پیدا کند آنگاه مأمور گرفتن زکات را به سوی آنان بفرستد تا زکات را جمع کند و فرمان دادهشده که صدقات و زکات در محل خود اهل زکات گرفته شود و جنب به این معناست که کارگزار در دورترین مواضع اهل زکات فرود آید و فرمان دهد که اموال به سوی او آورده شود.]و نبایستی صدقاتشان جز در خانههایشان گرفته شود.رسول خدا این روایت را در خطبهاش در روز جمعه بیان فرمود و گفت:ای مردم...
[482]20-امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میگوید:این آیه در خانهام فروفرستاده شد:«خداوند میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و چنانکه باید و شاید شما را پاک سازد»[احزاب(33):آیۀ 33]
اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن أرسل إلی علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام فلمّا أتوه اعتنق علیّا بیمینه،و الحسن بشماله،و الحسین علی بطنه،و فاطمة عند رجلیه فقال:«اللّهمّ هؤلاء أهلی و عترتی،فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا»قالها ثلاث مرّات.
قلت:فأنا،یا رسول اللّه.فقال إنّک علی خیر إن شاء اللّه.
483-21- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن الحسن بن الحکم،عن عدیّ بن ثابت،عن رجل من الأنصار،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:من بدا جفا،و من تبع الصّید غفل، و من لزم السّلطان افتتن،و ما یزداد من السّلطان قربا إلاّ ازداد من اللّه(تعالی)بعدا.
484-22- أخبرنا أبو عمرو عن أحمد عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن عن أبیه عن الأعمش،عن تمیم بن سلمة،عن أبی عبیدة،عن عبد اللّه عن علیّ علیه السّلام قال:اقتصاد فی سنّة خیر من اجتهاد فی بدعة.قال عبد اللّه:تعلّموا ممّن علم فعمل.
485-23- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن عن أبیه عن الوصّاف،عن أبی بریدة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:لا یؤمّر رجل علی عشرة فما فوقهم إلاّ جیء به یوم القیامة مغلولة یده إلی عنقه،فإن کان محسنا فکّ عنه، و إن کان مسیئا زید غلاّ إلی غلّه.
486-24- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد
فرستاده خدا به من فرمان داد که به دنبال علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام بفرستم.پس هنگامی که به نزد پیامبر آمدند علی را با دست راست و حسن را با دست چپ در برگرفت و حسین را بر سینهاش و فاطمه را برپایش نهاد و سهبار فرمود:خداوندا،اینها اهل خاندان و عترت من هستند پس پلیدی را از آنان دور ساز و به بهترین وجه پاکشان گردان.امّ سلمه میگوید:عرضه داشتم:ای رسول خدا!من نیز درمیان آنان هستم.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:اگر خدا بخواهد تو بر نیکی هستی.
[483]21-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس در صحرا زندگی کند[طبعش]خشن میگردد و هرکس درپی صیدی رود غافل میشود[و خود را به آن مشغول داشته است]و هرکس همراه سلطان باشد فریفته شده و هر چقدر که به سلطان نزدیکتر شود از خداوند والا دورتر میگردد.
[484]22-عبد اللّه میگوید:که علی علیه السّلام فرمود:میانهروی در یک سنت و روش دیرین،نیکوتر از تلاش برای رسیدن به یک روش جدید است و همچنین میگوید:از کسی بیاموزید که آموخت و به آن عمل کرد.
[485]23-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ کس بر دهنفر به بالا فرمان نمیدهد[یا امیر و فرمانروا نمیگردد]مگر آنکه در روز قیامت درحالی آورده میشود که دستانش به گردنش با غل و زنجیر بسته شده پس اگر نیکوکار بود آزاد میگردد و اگر بدکار بود زنجیری بر زنجیرهایش افزوده میشود.
الرّحمن،عن أبیه عن محمّد بن إسحاق،قال:حدّثنا ابن عقدة عن محمّد بن عبید عن محمّد بن إسحاق،عن یزید بن أبی حبیب،عن مرثد بن عبد اللّه،عن أبی عبد الرّحمن الجهنیّ،قال:بینما نحن عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذ طلع راکبان،فلمّا رآهما نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله،قال:کندیّان مذحجیّان،فإذا رجلان من مذحج،فأتی أحدهما إلیه لیبایعه،فلمّا أخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بیده لیبایعه،قال:یا رسول اللّه،أرأیت من رآک فآمن بک،و صدّقک و اتّبعک ما ذا له؟قال:طوبی له،قال:فمسح علی یده و انصرف.قال:و أقبل الآخر حتّی أخذ بیده لیبایعه قال:یا رسول اللّه.أرأیت من آمن بک.فصدّقک و اتّبعک و لم یرک،ما ذا له،قال:طوبی له ثمّ طوبی له،قال:ثمّ مسح علی یده،ثمّ انصرف.
487-25- أخبرنا أبو عمرو قال:حدّثنا أحمد،قال:حدّثنا أحمد بن یحیی، قال:حدّثنا عبد الرّحمن،قال:حدّثنا أبی،عن محمّد بن إسحاق،عن الزّهریّ، عن عبد الرّحمن بن زید بن حارثة،عن مجمّع بن حارثة،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یقتل الدّجّال دون باب اللّدّ بسبعة عشر ذراعا،و اللّدّ بالرّملة بأرض الشّام.
488-26- أخبرنا أبو عمرو قال حدّثنا أحمد،قال حدّثنا أحمد،قال حدّثنا عبد الرّحمن،قال حدّثنا أبی،عن محمّد بن إسحاق،عن محمّد بن إبراهیم،عن أبی سلمة بن عبد الرّحمن،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:لیهبطنّ الدّجّال بجور
[486]24-عبد الرحمن جهنی میگوید:در نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بودیم که به ناگاه دو سوار ظاهر شدند.پس زمانی که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله آندو را مشاهده کرد فرمود:این دو از بنی کنده و مذحج هستند.[از قضا]آندو از(مذحج)بودند.پس یکی به سوی پیامبر آمد تا با پیامبر بیعت کند هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله دست او را گرفت تا بیعت کند عرضه داشت:ای رسول خدا!کسی که تو را دیده و به تو ایمان آورد و سخنت را راست برشمرده از تو پیروی نموده چه پاداشی برایش است؟پیامبر فرمود:خوشا به سعادتش.راوی گوید:پس بر دست پیامبر دست کشید و بازگشت.و دیگری پیشآمد همینکه پیامبر دست او را برای بیعت در دست گرفت عرضه داشت:ای رسول خدا!کسی که به تو ایمان آورد و سخنت را راست برشمرد و از تو پیروی نماید ولی تو را ندیده باشد برای او چه پاداشی است؟پیامبر فرمود:خوشا به سعادتش و باز هم خوشا به سعادتش.راوی گوید:سپس بر دست پیامبر دست کشید و بازگشت.
[487]25-مجمع بن جاریه میگوید:شنیدم که رسول خدا میفرمود:دجّال در کنار«باب اللّدّ» به فاصله هفده ذراع کشته میشود.ولّد دهی در سرزمین شام است[در نزدیکی بیت المقدس از نواحی فلسطین].
و کرمان فی ثمانین ألفا،کأنّ وجوههم مجانّ مطرقة،یلبسون الطّیالسة،و ینتعلون الشّعر.
489-27- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبی إسحاق،عن العبّاس بن معبد بن العبّاس،عن بعض أهله،عن العبّاس بن عبد المطّلب،أنّه:قال لمّا حضرت أبا طالب الوفاة،قال له نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا عمّ،قل کلمة واحدة أشفع لک بها یوم القیامة؛لا إله إلاّ اللّه فقال:لو لا أن یکون علیک و علی بنی أبیک غضاضة لأقررت بعینیک و لو سألتنی هذه فی الحیاة لفعلت.قال:و عنده جمیلة بنت حرب حمّالة الحطب،و هی تقول له:یا أبا طالب متّ علی دین الأشیاخ.قال:فلمّا خفت صوته فلم یبق منه شیء،قال:حرّک شفتیه،فقال العبّاس:فأصغیت إلیه فقال قولا خفیفا:لا إله إلاّ اللّه.فقال العبّاس للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:یا بن أخی،قد و اللّه قال أخی الّذی سألته.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لم أسمعه.
490-28- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن محمّد بن إسحاق،عن عبد اللّه بن أبی بکر بن عمرو بن حزم،عن أبیه،قال:عرض فی نفس عمر بن عبد العزیز شیء من فدک،فکتب إلی أبی بکر و هو علی المدینة:انظر ستّة آلاف دینار،فزد علیها غلّة فدک أربعة آلاف دینار،فاقسمها فی ولد فاطمة علیها السّلام من بنی هاشم.و کانت فدک للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله خاصّة،
[488]26-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دجّال درمیان هشتاد هزار نفر در جور[محلهای در نیشابور] و کرمان فرود میآید که چهرههایشان گویی سپرهایی کوبیدهشده[و یا پوشیده شده]است.
طیالس بر تن کرده[و آن لباسی غیر عربی است که بدن را فرا میگیرد و هیچ تزئین و خیاطی خاصی در آن دیده نمیشود]و کفشی پشمین به پا میکند.
[489]27-عباس بن عبد المطلب میگوید:هنگامی که وفات ابو طالب فرارسید پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به او فرمود:ای عمو!یک جمله بگو تا به سبب آن در روز قیامت شفاعت تو را کنم.بگو هیچ معبودی جز خدا نیست.پس گفت:اگر مایه خواری و کاستی تو و فرزندان پدرت نبود در مقابل چشمانت اقرار میکردم و اگر در زمان حیاتم اینچنین میخواستی انجام میدادم.
راوی گوید:و در نزد او جمیله دختر حرب همان[بر دوش کشنده هیزمها]بود و میگفت:
ای ابو طالب!بر دین پدران و بزرگان بمیر پس هنگامی که صدای ابو طالب به کاستی گرائید و قدرتی بر سخن گفتن در او باقی نماند دولب خود را تکان داد.عباس گوید:به او گوش سپردم پس به آرامی گفت:هیچ معبودی جز خدا نیست.پس عباس به پیامبر عرضه داشت:فرزند برادر،به خدا سوگند برادرم آنچه را خواسته بودی گفت.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:نشنیدم.
[490]28-عمرو بن حزم از پدرش روایت میکند:که عمر بن عبد العزیز در مورد فدک به فکر فرورفت آنگاه به ابو بکر که[دستنشانده او]در مدینه بود نگاشت:شش هزار دینار برگیر و غلّه فدک را که چهار هزار دینار است بر آن بیافزا و آن را درمیان فرزندان فاطمه علیها السّلام از بنی هاشم تقسیم کن.راوی گوید:فدک مخصوص پیامبر بود
فکانت ممّا لم یوجف علیها بخیل و لا رکاب.قال:و کانت للنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أموال سمّاها منها:العواف و یرقط و المیثب و الکلا و حیسیا و الصائفة و بیت أمّ إبراهیم،فأمّا العواف فهو سهم من بنی قریظة.
491-29- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن بن شریک عن أبیه عن أبی إسحاق،عن عبد اللّه بن أبی بکر بن عمرو عن أبیه،قال:
توفّی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی شهر ربیع الأوّل،فی اثنتی عشرة مضت من شهر ربیع الأوّل،یوم الإثنین،و دفن لیلة الأربعاء.
492-30- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن عن أبیه عن أبی معشر،عن سعید،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:تأخذون کما أخذت الأمم من قبلکم،ذراعا بذراع،و شبرا بشبر،و باعا بباع،حتّی لو أنّ أحدا من أولئک دخل جحر ضبّ لدخلتموه.قال:قال أبو هریرة:و إن شئتم فاقرءوا القرآن کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ قال أبو هریرة:و الخلاق الدّین فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاقِهِمْ [التوبة(9):69]حتّی فرغ من الآیة.قالوا:یا نبیّ اللّه،فما صنعت الیهود و النّصاری؟قال:و ما النّاس إلاّ هم.
493-31- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن أبی إسحاق،عن هبیرة ابن مریم،قال:سمعت علیّ بن أبی
چرا که از زمینهایی بود که بدون جنگ و خونریزی بر آن دست یافته بود و پیامبر اموالی داشت که آنها را برای خود نشان کرده بود.از جمله آنها:عواف و یرقط و میثب و کلا و حیسیا صائفه و خانه امّ ابراهیم میباشد و عواف سهمی از[زمینهای]بنی قریظه است.
[491]29-عمرو بن حزم از پدرش روایت میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در دوازدهم ربیع الاول در روز دوشنبه وفات یافت و در شب چهارشنبه به خاک سپرده شد.
[492]30-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانگونه که امتهای پیش از شما بهره خود را برگرفتند شما نیز بهره خود را خواهید برد.ذراعبهذراع،وجببهوجب و باعبهباع[باع مسافت بین دو شانه در هنگامی است که دستها به دو طرف باز گردد]حتی اگر یکی از آنان در سوراخ لانه بزمجه[آفتابپرست]وارد شده باشد شما نیز همین کار را خواهید کرد.راوی گوید که ابو هریره افزود:اگر خواستید قرآن بخوانید که میفرماید:«مانند پیشینیانتان که از شما نیرومندتر بودند و اموال و فرزندانشان زیادتر بود به سهم خود بهره بردند»[ابو هریره گوید خلاق به معنای دین است]«و شما نیز از سهم خویش برخوردار شدید همانگونه که پیشینیان شما بهره بردند»[توبه(9):آیۀ 69]و تا آخر آیه را خواندند.عرضه داشتند:ای پیامبر خدا!پس یهود و نصاری چه کردند.فرمود:و مردم جز آنان نمیباشند.
طالب علیه السّلام یقول و مسح لحیته:ما یحبس أشقاها أن یخضبها من أعلاها بدم.
494-32- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه عن حبیب بن أبی العالیة،عن مجاهد،عن نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:من فارقنی فقد فارق اللّه،و من فارق علیّا فقد فارقنی.
495-33- أخبرنا أبو عمرو عن أحمد عن أحمد،بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن الأعمش،عن عمرو بن مرّة،عن أبی عبیدة عن عبد اللّه بن مسعود، أنّه قال:لمّا کان یوم بدر و أسرت الأسری،قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما ترون فی هؤلاء القوم؟فقال عمر بن الخطّاب:یا رسول اللّه،هم الّذین کذّبوک و أخرجوک فاقتلهم.
ثمّ قال أبو بکر:یا رسول اللّه،هم قومک و عشیرتک،و لعلّ اللّه یستنقذهم بک من النّار.ثمّ قال عبد اللّه بن رواحة:أنت بواد کثیر الحطب،فاجمع حطبا فانصب فیه نارا و ألقهم فیه.فقال العبّاس بن عبد المطّلب:قطعک رحمک.قال:ثمّ إنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قام فدخل،و أکثر النّاس فی قول أبی بکر و عمر،فقال بعضهم:القول ما قال أبو بکر،و قال بعضهم:القول ما قال عمر؛فخرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:ما اختلافکم -یا أیّها النّاس-فی قول هذین الرّجلین،إنّما مثلهما مثل إخوة لهما ممّن کان قبلهما،نوح و إبراهیم و موسی و عیسی علیه السّلام،قال نوح: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً [نوح(71):26]و قال إبراهیم فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [ابراهیم(14):36]و قال موسی رَبَّنَا اطْمِسْ عَلی أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ
[493]31-هبیرة ابن مریم میگوید:شنیدم که علی بن ابی طالب علیه السّلام درحالی که دست بر ریشش میکشد میفرماید:چه چیز بدبختترین افراد این امت رای باز میدارد که این ریش رای از خون سر خضاب کند؟
[494]32-پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس از من جدا گردد از خدا جدا شده است و هرکس از علی جدا شود از من جدا شده است.
[495]33-عبد اللّه بن مسعود میگوید:در روز جنگ بدر هنگامی که اسیران دربند شدند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:درباره این جماعت چه نظری دارید؟پس عمر بن خطّاب گفت:ای رسول خدا!آنان کسانی هستند که سخنت رای دروغ شمردند و تو رای از وطنت بیرون کردند آنان رای بکش.آنگاه ابو بکر گفت:ای رسول خدا!آنان قوم و طائفه تو هستند و شاید که خدا آنان رای به خاطر تو از دوزخ نجات بخشد.آنگاه عبد اللّه بن رواحه گفت:تو در بیابانی هستی که هیزم در آن فراوان است هیزمی گرد هم آر و آتش برافروز و آنان رای در آتش بیافکن.پس عباس بن عبد المطلب گفت:خداوند خویشاوندی تو رای قطع کند.راوی گوید:سپس رسول خدا برخاست و به درون[خیمه]رفت و حال آنکه بیشتر مردم سخن ابو بکر و عمر را پذیرفته بودند.پس برخی گفتند:سخن[حق]سخن ابو بکر است و برخی میگفتند:سخن [حق]سخن عمر است پس رسول خدا به درآمد و فرمود:ای مردم اختلاف شما درباره سخن این دو مرد برای چیست.مثل این دو مانند برادران آنان از پیشینیان،نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السّلام میباشد.نوح عرضه داشت«پروردگارا!احدی از کافران رای بر روی زمین باقی نگذار»[نوح(71):آیۀ 26]و ابراهیم گفت:«هرکس از من پیروی کند از من است و هرکس نافرمانی کند تو آمرزنده مهربانی»[ابراهیم(14):آیۀ 36]و موسی گفت:
عَلی قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ [یونس(10):88]و قال عیسی إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ [المائدة(5):118]ثمّ قال:یا أیّها النّاس إنّ بکم عیلة،فلا ینفلتنّ منکم أحد إلاّ بفداء أو ضربة عنق.
فقلت:یا رسول اللّه،إلاّ سهیل بن بیضاء،و قد کنت سمعته یذکر الإسلام بمکّة.
قال:فسکت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فلم یحر.قال:فلقد جعلت أنظر إلی السّماء متی تقع علیّ الحجارة،فإنّی قدّمت بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:ثمّ إنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:إلاّ سهیل بن بیضاء.قال:ففرحت فرحا ما فرحت مثله قطّ.قال الأعمش:فکان فداؤهم ستّین أوقیّة.
496-34- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن عاصم بن أبی النّجود،عن أبی وائل،عن جریر بن عبد اللّه،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:المهاجرون و الأنصار بعضهم أولیاء بعض فی الدّنیا و الآخرة، و الطّلقاء من قریش و العتقاء من ثقیف بعضهم أولیاء بعض فی الدّنیا و الآخرة.
497-35- أخبرنا أبو عمرو،قال:أخبرنا أحمد،قال أخبرنا أحمد،قال:حدّثنا عبد الرّحمن،قال:حدّثنی أبی،قال:حدّثنا الأعمش،عن تمیم بن سلمة،عن عبد الرّحمن بن هلال العبسیّ،عن جریر بن عبد اللّه البجلیّ،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله مثله.
498-36- أخبرنا أبو عمرو،عن ابن عقدة،عن أحمد بن یحیی،عن عبد الرّحمن،عن أبیه،عن أحمد بن أبی العالیة،عن مجاهد،عن ابن عبّاس،عن علیّ
«پروردگارا!اموالشان را نابود و دلهایشان را سخت کن که اینان تا عذاب دردناک را نبینند ایمان نمیآورند»[یونس(10):آیۀ 88]و عیسی عرضه داشت:«اگر آنها را عذاب کنی بندگان تو هستند و اگر آنها را بیامرزی تو شکستناپذیر فرزانهای»[المائده(5):آیۀ 118] سپس فرمود:ای مردم!شما فقیر و محتاجید.پس هیچیک از این جماعت از دست شما رهایی نیابد تا از آنان فدیه بگیرید[و رهایشان سازید]و یا گردنش را بزنید.پس گفتم:ای رسول خدا!مگر سهیل بن بیضاء که شنیده بودم در مکه اسلام آورده است.پس رسول خدا خاموش شد و سخنی به نیکی بر زبان نیاورد.راوی میگوید:پس به آسمان نگریستم که چه زمانی سنگی بر سرم فرود میآید پس پیامبر فرمود:مگر سهیل بن بیضاء.پس به قدری خرسند شدم که هرگز آنگونه خوشحال نشده بودم.اعمش میگوید:و فدیه آنان شصت ظرف[سکّه]بود.
[496]34-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مهاجرین و انصار در دنیا و آخرت برخی دوستان یکدیگرند و آزادشدگان از قریش و ثقیف نیز در دنیا و آخرت برخی دوستان برخی دیگرند.
[497]35-جریر بن عبد اللّه بجلی نیز همچون این حدیث را از پیامبر روایت کرده است.
بن أبی طالب علیه السّلام،قال:إن شاء النّاس قمت لهم خلف مقام إبراهیم علیه السّلام فحلفت لهم باللّه،ما قتلت عثمان،و لا أمرت بقتله،و لقد نهیتهم فعصونی.
499-37- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن عثمان بن أبی ذرعة،عن حمران،عن محمّد بن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام أنّه قال:أنّ أعظم النّاس أجرا فی الآخرة أعظمهم مصیبة فی الدّنیا،و إنّ أهل البیت أعظم النّاس مصیبة،مصیبتنا برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قبل،ثمّ یشرکنا فیه النّاس.
500-38- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبد الرّحمن، عن أبیه عن عبد اللّه بن محمّد بن عقیل،عن حمزة بن أبی سعید الخدریّ،عن أبیه، عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:أتزعمون أن رحم نبیّ اللّه لا ینفع قومه یوم القیامة؛بلی و اللّه إنّ رحمی لموصولة فی الدّنیا و الآخرة.ثمّ قال:یا أیّها النّاس،أنا فرطکم علی الحوض،فإذا جئت و قام رجال یقولون:یا نبیّ اللّه،أنا فلان بن فلان،و قال آخر:
یا نبیّ اللّه،أنا فلان بن فلان،و قال آخر:یا نبیّ اللّه،أنا فلان بن فلان،فأقول:أمّا النّسب فقد عرفته،و لکنّکم أحدثتم بعدی،و ارتددتم القهقری.
501-39- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسین بن عبید عن إسماعیل بن أبان،عن سلاّم بن أبی عمرة،عن معروف،عن أبی الطّفیل،قال:
خطب الحسن بن علیّ علیه السّلام بعد وفاة علیّ علیه السّلام و ذکر أمیر المؤمنین فقال:خاتم الوصیّین و وصیّ خاتم الأنبیاء،و أمیر الصّدّیقین و الشّهداء و الصّالحین.ثمّ قال:
[498]36-علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:اگر مردم میخواستند برمیخاستم و در پشت مقام ابراهیم به خدا سوگند میخوردم که من عثمان را نکشتم و به قتل او فرمان ندادم بلکه آنان را از این امر بازداشتم ولی از من نافرمانی کردند.
[499]37-محمد بن حنیفه میگوید:پراجرترین مردم در آخرت پربلاترین آنها در دنیاست.
و به درستی که اهل بیت فاجعه دیدهترین مردم هستند.مصیبت ما به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از پیش بود آنگاه مردم در آن مصیبت با ما شریک گشتند.
[500]38-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا گمان میکنید که خویشاوندی پیامبر خدا در روز قیامت به قومش سود نمیبخشد؟بله به خدا سوگند خویشاوندی من در دنیا و آخرت برقرار است.
سپس فرمود:ای مردم.من در کنار حوض کوثر از پیش در انتظار شمایم.پس هنگامی که آمدم گروهی برمیخیزند و میگویند:ای پیامبر خدا من فلانی فرزند فلانی هستم.و دیگری میگوید:ای پیامبر خدا من فلانی فرزند فلانی هستم و دیگری میگوید:ای پیامبر خدا من فلانی فرزند فلانی هستم.پس من میگویم:نسبت شما را با خود فهمیدم.اما شما پس از من رفتاری[نادرست]انجام دادید و به گذشته خود بازگشتید.
[501]39-ابو طفیل میگوید:حسن بن علی علیه السّلام پس از وفات علی علیه السّلام خطبه خواند و امیر مؤمنان را یاد کرد و فرمود:او ختمکننده جانشینان،جانشین ختمکننده پیامبران و امیر راستگویان و شهدا و نیکوکاران بود.سپس فرمود:
أیّها النّاس،لقد فارقکم رجل ما سبقه الأوّلون،و لا تدرکه الآخرون،لقد کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یعطیه الرّایة فیقاتل جبرئیل عن یمینه،و میکائیل عن یساره،فما یرجع حتّی یفتح اللّه علیه،ما ترک ذهبا و لا فضّة إلاّ شیء علی صبیّ له،و ما ترک فی بیت المال إلاّ سبعمائة درهم،فضلت من عطائه،أراد أن یشتری بها خادما لأمّ کلثوم.ثمّ قال:من عرفنی فقد عرفنی،و من لم یعرفنی فأنا الحسن بن محمّد النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله.ثمّ تلا هذه الآیة،قول یوسف: وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ [یوسف(12):38]أنا ابن البشیر،و أنا ابن النّذیر،و أنا ابن الدّاعی إلی اللّه، و أنا ابن السّراج المنیر،و أنا ابن الّذی أرسل رحمة للعالمین،و أنا من أهل البیت الّذین أذهب اللّه عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا،و أنا من أهل البیت الّذین کان جبرئیل ینزل علیهم و منهم کان یعرج،و أنا من أهل البیت الّذین افترض اللّه مودّتهم و ولایتهم،فقال فیما أنزل علی محمّد صلّی اللّه علیه و اله قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً [الشوری(42):23]و اقتراف الحسنة:مودّتنا.
502-40- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن إبراهیم بن محمّد بن إسحاق عن إسحاق بن برید الطّائی،عن سعد بن صارم،عن الحسن بن عمرو عن رشید،عن حبّة العرنیّ،قال:سمعت علیّا علیه السّلام یقول:نحن النّجباء،و أفراطنا أفراط الأنبیاء، حزبنا حزب اللّه،و الفئة الباغیة حزب الشّیطان،من ساوی بیننا و بین عدوّنا فلیس منّا.
ای مردم!به درستی که مردی از شما جدا گردید که پیشینیان بر او برتری نیافتند و آیندگان به [جایگاه]او دست نیابند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پرچم جهاد را به او میسپرد و جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سوی چپش میجنگیدند و باز نمیگشت تا خداوند او را پیروز گرداند.
هیچ طلا و نقرهای به جا نگذاشت جز مقداری برای فرزندانش و در بیت المال نیز جز هفتصد درهم که از بخشش او افزون آمده بود چیزی باقی نگذاشت و میخواست با آن خدمتکاری برای امّکلثوم تهیه نماید.سپس فرمود:هرکس مرا شناخت که شناخت و هرکس مرا نشناخت من حسن فرزند محمد پیامبرم.سپس این آیه را از قول حضرت یوسف علیه السّلام تلاوت نمود«من از کیش نیاکانم ابراهیم،اسحاق و یعقوب پیروی کردهام»من فرزند بشارتدهنده و بیمدهنده و دعوتکننده به سوی خدا و چراغ روشنیبخش و فرزند کسی هستم که برای هدایت جهانیان فرستاده شد.من از اهل بیتی هستم که خداوند پلیدی را از آنان دور ساخت و به نیکی پاکشان گرداند.من از اهل بیتی هستم که جبرئیل بر آنان فرود آمده و از آنان عروج مییافت.من از اهل بیتی هستم که خداوند محبت و ولایتشان را واجب ساخت پس در آنچه بر محمد صلّی اللّه علیه و اله فروفرستاده فرمود:«بگو من در ازای رسالتم پاداشی جز محبت خویشاوندی از شما طلب نمیکنم و هرکس کار نیکی انجام دهد»و انجام کار نیک دوستی ما اهل بیت است.
[502]40-حبّه عرنی میگوید:شنیدم که علی علیه السّلام میفرمود:مردمان با نجابت ما هستیم که فرزندان ما فرزندان پیامبرانند،حزب ما حزب خداست و گروه سرکش گروه شیطانند.هر کس ما و دشمنان ما را یکسان بداند از ما نیست.
503-41- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن جعفر بن عبد اللّه المحمّدیّ،عن إسماعیل بن مرثد،عن جدّه،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حقّ علیّ علی النّاس حقّ الوالد علی ولده.
504-42- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسن بن عبید،عن إسماعیل بن أبان،عن إسحاق بن إبراهیم،عن أبی هارون،عن أبی سعید،قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ منّی و أنا منه فقال جبرئیل:یا محمّد،و أنا منکما.
505-43- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا،عن حسین بن علیّ الجعفیّ،عن زائدة،عن هشام بن حسّان،عن الحسن عن جابر، قال:قیل:یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،أیّ الإسلام أفضل؟قال:من سلم المسلمون من لسانه یده.
506-44- أخبرنا أبو عمرو عبد الواحد بن محمّد بن مهدیّ عن ابن عقدة عن الحسن بن جعفر بن مدرار عن عمّه طاهر عن الحسن بن عمّار،عن عمرو بن مرّة،عن عبد اللّه بن الحارث،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنا سیّد ولد آدم یوم القیامة و لا فخر،و أنا أوّل من تنشقّ الأرض عنه و لا فخر و أنا أوّل شافع و أوّل مشفّع.
507-45- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن یعقوب بن یوسف الضّبّیّ،عن محمّد بن إسحاق بن عمّار عن هلال بن أیّوب عن عبد الکریم
[503]41-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:حق علی بر مردم بسان حق پدر بر فرزندش میباشد.
[504]42-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی از من است و من از اویم.پس جبرئیل گفت:ای محمد صلّی اللّه علیه و اله من نیز از شمایم.
[505]43-جابر میگوید:گفته شد:ای رسول خدا!کدام اسلام[مسلمان]برتر است؟پیامبر فرمود:کسی که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند.
[506]44-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:من سرور فرزندان آدم در روز قیامت هستم که به آن افتخار نمیکنم و من اولین کس هستم که زمین در برابرش شکافته میشود ولی به خود نمیبالم و من اولین شفاعتگر و اولین کسی هستم که شفاعتش پذیرفته میگردد.
بن أبی أمیّة،عن مجاهد،قال:قلت لابن عبّاس:من الّذین أراد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یباهل بهم؟قال:علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام و الأنفس النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و علیّ علیه السّلام.
508-46- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبید اللّه بن موسی،عن فطر،عن أنس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ أخی و وزیری و وصیّی علیّ بن أبی طالب.
509-47- أخبرنا أبو عمرو،عن ابن عقدة عن الحسن عن عبید اللّه بن موسی عن هانئ بن أیّوب،عن طلحة بن مصرّف،عن عمیرة بن سعد أنّه سمع علیّا علیه السّلام فی الرّحبة ینشد النّاس:من سمع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه،و عاد من عاداه؟فقام بضعة عشر فشهدوا.
510-48- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن جعفر بن علیّ عن حسن بن حسین عن عمر بن راشد،عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام فی قوله ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ [التکاثر(102):8]قال:نحن من النّعیم.و فی قوله: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً [آل عمران(3):103]قال:نحن الحبل.
511-49- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن أبی غسّان، عن مسعود بن سعید عن جابر،عن أبی جعفر الباقر علیه السّلام فی قوله تعالی أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ [النساء(4):54]قال نحن النّاس.
[507]45-مجاهد میگوید:به ابن عباس گفتم:آنان که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله خواست بوسیلۀ آنان مباهله کند چه کسانی بودند؟گفت:علی و فاطمه و حسن و حسین-که درود خدا بر آنان باد- و انفس[تعبیر به خود،که در قرآن آمده است]،پیامبر و علی علیهما السّلام هستند.
[508]46-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا برادر و وزیر و جانشین من،علی بن ابی طالب علیه السّلام است.
[509]47-عمیرة بن سعد میگوید:شنیدم که علی علیه السّلام درمیان جمعیت،مردم را سوگند میدهد و میفرماید:چهکسی شنیده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکه من مولا و صاحب اختیار اویم علی مولا و صاحب اختیار اوست.خداوندا!گرامی بدار هرکس او را گرامی دارد و دشمن دار هرکس که با او دشمنی کند؟پس چند دهنفری برخاستند و گواهی دادند.
[510]48-امام صادق علیه السّلام درباره آیه«در آن روز از نعمتهایی که داشتید بازخواست خواهید شد»[تکاثر(102):آیۀ 8]فرمود:ما آن نعمتها هستیم.و درباره آیه«همگی به ریسمان الهی چنگ زنید»[آل عمران(3):آیۀ 103]فرمود:ما ریسمان هستیم.
[511]49-امام باقر علیه السّلام درباره آیه«یا به مردمی که خدا از کرمش بهرهمندشان ساخته حسد میورزند»فرمود:ما آن مردم هستیم.
512-50- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن موسی بن إسحاق، و محمّد بن عبد اللّه بن سلیمان،معا عن یحیی بن عبد الحمید،عن قیس،عن السّدّیّ،عن عطا عن ابن عبّاس أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ [النساء(4):54]قال:نحن النّاس دون النّاس.
513-51- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن عفّان،عن أبی حفص الصّائغ قال:صلّیت خلف جعفر بن محمّد علیه السّلام فجهر ببِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.
514-52- أخبرنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن أبی غسّان، عن جعفر بن حبیب النّهدیّ،عن أبی العبّاس:برذون بن شبیب عن الصّادق علیه السّلام یقول:احفظوا فینا ما حفظ العبد الصّالح فی الیتیمین، وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً. [الکهف(18):82].
515-53- أخبرنا أبو عمرو،قال:حدّثنا أحمد،عن جعفر بن محمّد بن هشام، قال:حدّثنا الحسین بن نصر،قال:حدّثنا أبی،قال:حدّثنا غضاض بن الصّلت الثّوریّ،عن الرّبیع بن المنذر،عن أبیه،قال:سمعت محمّد بن الحنفیّة یحدّث عن أبیه،قال:ما خلق اللّه(عزّ و جلّ)شیئا شرّا من الکلب،و النّاصب شرّ منه.
516-54- أخبرنا أبو عمرو،عن ابن عقدة عن أحمد،بن یحیی عن جعفر بن عنبسة عن إسماعیل بن أبان عن مسعود بن سعد،عن جابر،عن أبی جعفر علیه السّلام
[512]50-ابن عباس درباره آیه«یا به مردمی که خدا از کرمش بهرهمندشان ساخته حسد میورزند»گفت:ما آن مردم هستیم نه سایر مردم.
[513]51-ابو حفص صائغ میگوید:پشتسر امام صادق علیه السّلام نماز خواندم پس بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ را بلند تلاوت کرد.
[514]52-برذون بن شبیب میگوید:شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:درباره ما آنچه آن بنده صالح[خضر]درباره آندو کودک یتیم حفظ کرد،حفظ کنید درحالی که پدر آندو کودک انسانی نیکوکار بود[مراد تعمیر دیواری است که زیر آن گنجی برای دو کودک بود].
[515]53-محمد بن حنفیّه از پدرش علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت میکند که فرمود:خداوند چیزی بدتر از سگ نیافرید و دشمنان اهل بیت(ناصبیها)بدتر از سگ هستند.
[516]54-امام باقر علیه السّلام فرمود:شیعه ما کسی است که از خداوند والا فرمانبرداری کند.
قال:إنّما شیعتنا من أطاع اللّه(عزّ و جلّ).
517-55- حدّثنا أبو عمرو عبد الواحد بن محمّد عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،قال سمعت أبا غسان یقول:ما رأیت فی جعفیّ أفضل من مسعود بن سعد، و هو أبن سعد الجعفیّ.
518-56- حدّثنا أبو عمرو عن أحمد بن یوسف الجعفیّ،عن محمّد بن إسحاق،عن الحسن بن محمّد اللّیثیّ،قال:حدّثنی أبو جعفر المنصور،عن أبیه، عن جدّه،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:من آذی العبّاس فقد آذانی، إنّما عمّ الرّجل صنو أبیه.
519-57- حدّثنا أبو عمرو عن ابن عقدة عن محمّد بن الفضل بن إبراهیم عن أبیه عن نصر بن قابوس عن جابر،عن محمّد بن علیّ بن عبد اللّه بن عبّاس،قال:
قال ابن عبّاس:ما وطئت الملائکة فرش أحد من النّاس الا فرشنا.
520-58- أخبرنا أبو عمرو،قال:حدّثنا أحمد بن یحیی بن المنذر الحجریّ، قال:حدّثنا عمرو بن خالد،قال:حدّثنا إسرائیل،عن جابر،عن عکرمة،عن ابن عبّاس،قال:دعا لی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یؤتینی الله الحکمة.
521-59- أخبرنا أبو عمرو،قال:حدّثنا أحمد،قال:حدّثنا أحمد بن یحیی النّیسابوریّ،قال:حدّثنا بشر بن الحکم،قال:حدّثنا عمرو بن شبیب،عن عبد اللّه بن عیسی،عن شعیب بن یسار،عن عکرمة،عن ابن عبّاس،قال:دعا لی رسول
[517]55-احمد بن یحیی میگوید:شنیدم که ابو عسّان میگفت:درمیان طائفه(جعفی)با فضیلتتر از مسعود بن سعد ندیدم و او همان ابن سعد جعفی است.
[518]56-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس عباس را بیازارد مرا آزرده است.همانا عموی انسان چون پدر اوست.
[519]57-ابن عباس میگوید:فرشتگان،خانه هیچ کس جز ما[خاندان پیامبر]را زیر پای خود قرار ندادند.[و بر آن حرکت نکردند]
[520]58-ابن عباس میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برایم دعا فرمود که خدا حکمت و دانایی به من عطا کند.
[521]59-روایت دیگری همچون حدیث فوق است.
اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یؤتینی اللّه الحکمة.
522-60- حدّثنا أبو عمرو،عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن یحیی بن عبد الحمید،عن یحیی بن سلمة،عن أبیه،عن الباقر عن ابن عبّاس،قال:قال أبو موسی:علیّ أوّل من أسلم.
انتهت أحادیث أبی عمرو بن مهدی
523-61- أخبرنا أبو محمّد حسن بن محمّد بن یحیی الفحّام عن المنصوریّ، عن عمّ أبیه عن أبی الحسن العسکریّ عن آبائه علیه السّلام قال:جاء رجل إلی سیّدنا الصّادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام فشکا إلیه رجلا یظلمه،قال له:أین أنت عن دعوة المظلوم علی الظالم الّتی علّمها النّبیّ علیه السّلام لأمیر المؤمنین علیه السّلام؟ما دعا بها مظلوم علی ظالمه إلاّ نصره اللّه تعالی علیه و کفاه إیّاه،و هو:«اللّهمّ طمّه بالبلاء طمّا، و عمّه بالبلاء عمّا،و قمّه بالأذی قمّا،و ارمه بیوم لا معاد له،و ساعة لا مردّ لها، و أبح حریمه،و صلّ علی محمّد و أهل بیته(علیه و علیهم السّلام)،و اکفنی أمره، و قنی شرّه،و اصرف عنّی کیده،و أجرح قلبه و سدّ فاه عنّی،و خشعت الأصوات للرّحمن فلا تسمع إلاّ همسا،و عنت الوجوه للحیّ القیّوم،و قد خاب من حمل ظلما،اخسؤا فیها و لا تکلّمون»صه صه؛سبع مرّات.
524-62- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام فی قوله تعالی فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً [النحل(16):97]قال:القنوع.
[522]60-ابو موسی میگوید:علی علیه السّلام اولین کسی است که اسلام آورد.
«احادیث ابو عمرو بن مهدی به پایان رسید»
[523]61-امام کاظم علیه السّلام میفرماید:مردی نزد آقای ما امام صادق علیه السّلام آمد و از مردی که به او ستم مینمود شکایت نمود.امام فرمود:آیا دعایی را که ستمدیده برضدّ ستمکار انجام میدهد و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آن را به امیر مؤمنان آموخت نمیدانی؟آن دعایی است که آن را هیچ ستمدیدهای بر علیه ستمکاری نمیخواند جز آنکه خداوند او را یاری میکند و کفایتش مینماید و آن دعا اینچنین است که هفت بار میگویی:«خداوندا،او را در بلا فروبرده و مصیبت را بر او فراگیر کن و با آزار و اذیت او را از میان بردار و او را به روزی بیفکن که هیچ بازگشتی ندارد و به ساعتی دچار کن که هیچ رهایی در آن نباشد و حریمش را مباح بر شمر.و بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا از ستم او کفایت کن و از بدی او نگهدار و حیله و نیرنگ او را از من بازگردان.دلش را پارهپاره کن و دهانش را بر من ببند و تمامی صداها در برابر خداوند رحمان خاشع و آرامند پس جز صدایی آرام و پنهان نمیشنوی و چهره در برابر خداوند زنده و پاینده سر به زیر آوردهاند و هر ستمگری در خسران است.پس در جهنم خوار و درمانده شوید و سخنی نگوئید)و آرام باش آرام باش.[و بر خدا توکل کن].
[524]62-امام صادق علیه السّلام درباره آیه«او را زندگی پاکیزه خواهیم داد»فرمود:آن صرفهجویی است.
525-63- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال إذا عرضت لأحدکم حاجة فلیستشر اللّه ربّه،فإن أشار علیه اتّبع،و إن لم یشر علیه توقّف.قال:فقلت یا سیّدی،و کیف أعلم ذلک؟قال:تسجد عقیب المکتوبة،و تقول:«اللّهمّ خر لی» مائة مرّة،ثمّ تتوسّل بنا.و تصلّی علینا،و تستشفع بنا،ثمّ تنظر ما یلهمک تفعله،فهو الّذی أشار علیک به.
526-64- و بالإسناد،قال:قال الصّادق علیه السّلام إنّ اللّه تعالی یحبّ الجمال و التّجمّل،و یکره البؤس و التّباؤس،فإنّ اللّه(عزّ و جلّ)إذا أنعم علی عبد نعمة أحبّ أن یری علیه أثرها.قیل:و کیف ذلک؟قال:ینظّف ثوبه،و یطیّب ریحه، و یجصص داره،و یکنس أفنیته،حتّی إنّ السّراج قبل مغیب الشّمس ینفی الفقر، و یزید فی الرّزق.
527-65- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام عن آبائه علیه السّلام أنّ یهودیّا جاء إلی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال:أخبرنی عمّا لیس للّه،و عمّا لیس عند اللّه، و عمّا لا یعلمه اللّه؟فقال:أمّا ما لا یعلمه اللّه،فلا یعلم أنّ له ولدا تکذیبا لکم حیث قلتم:عزیر ابن اللّه،و أمّا قولک:ما لیس للّه؛فلیس للّه شریک،و أمّا قولک:ما لیس عند اللّه؛فلیس عند اللّه ظلم للعباد.فقال الیهودیّ:أشهد أن لا إله إلاّ اللّه،و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله،و أشهد أنّک الحقّ،و من أهل الحقّ،و قلت الحقّ،و أسلم علی یده.
[525]63-امام صادق علیه السّلام فرمود:هنگامی که برای یکی از شما نیازی پدید آمد از پروردگارش نظرخواهی کند[پنهانی]چنانچه پیشنهادی فرمود بپذیرد و گر نه بازایستد.راوی گوید:
عرضه داشتم:چگونه آن پیام پنهانی را بفهمم.امام فرمود:پس از نماز واجب به سجده میروی و صدبار میگویی:خداوند برای من[نیکی]برگزین آنگاه به ما اهل بیت توسّل میجویی و بر ما درود میفرستی و ما را[به درگاه خدا]واسطه قرار میدهی آنگاه مینگری که چه به تو الهام میشود پس به آن عمل میکنی پس آن چیزی است که خدا به تو اشاره فرموده است.
[526]64-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا خداوند والا زیبایی و زینت را دوست دارد و فقر و فقر نمایی را ناخوش دارد.آنگاه که خداوند بر بندهای نعمتی میدهد دوست دارد که اثر آن نعمت را بر او ببیند.عرضه داشتند:چگونه اثر آن را آشکار کند.امام فرمود:لباسش را تمیز میکند و خود را خوشبو میسازد و خانهاش را گچکاری میکند و آن را جارو میزند حتی برافروختن چراغ پیش از غروب خورشید که فقر را دور میسازد و از بین میبرد و بر روزی میافزاید.
[527]65-امام صادق علیه السّلام از جدّش روایت میکند که مردی یهودی به نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد و گفت:مرا از آنچه برای خدا نیست و آنچه در نزد او نمیباشد و خدا آن را نمیداند آگاه کن.
امام فرمود:اما آنچه خدا نمیداند این است که برای خودش فرزندی نمیداند و سخن شما را دروغ برمیشمرد هنگامی که گفتید:عزیر فرزند خداست.اما اینکه از آنچه برای خدا نیست پرسیدی.خدا شریک ندارد و اما اینکه میگویی آنچه در نزد خدا نیست،در نزد خدا ستم به بندگان وجود ندارد.پس یهودی گفت:گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و گواهی میدهم که تو حق و از اهل حق هستی و حق را بر زبان آوردی و به دست علی علیه السّلام اسلام آورد.
528-66- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه،قال:دخلت یوما علی المتوکّل و هو یشرب،فدعانی إلی الشّرب فقلت:یا سیّدی،ما شربته قطّ.فقال:أنت تشرب مع علیّ بن محمّد فقلت له:لیس تعرف من فی یدک إنّما یضرّک و لا یضرّه؛ و لم أعد ذلک علیه.قال:فلمّا کان یوما من الأیّام،قال لی الفتح بن خاقان:قد ذکر الرّجل-یعنی المتوکّل-خبر مال یجیء من قمّ،و قد أمرنی أن أرصده لأخبره به، فقل لی:من أیّ طریق یجیء حتّی أجتنبه؛فجئت إلی الإمام علیّ بن محمّد علیهما السّلام فصادفت عنده من أحتشمه فتبسّم و قال لی:لا یکون إلاّ خیرا یا أبا موسی،لم لم تعد الرّسالة الأوّلة؟فقلت:أجللتک یا سیّدی.فقال لی:المال یجیء اللّیلة،و لیس یضلون إلیه،فبت عندی،فلمّا کان من اللّیل و قام إلی ورده قطع الرّکوع بالسّلام، و قال لی:قد جاء الرّجل و معه المال،و قد منعه الخادم الوصول إلیّ فاخرج و خذ ما معه،فخرجت فإذا معه الزنفیلجة فیها المال،فأخذته و دخلت به إلیه،فقال:قل له:هات المخنقة الّتی قالت لک القمّیّة:إنّها ذخیرة جدّتها؛فخرجت إلیه فأعطانیها،فدخلت بها إلیه فقال لی:قل له:الجبّة الّتی أبدلتها منها ردّها إلینا، فخرجت إلیه،فقلت له ذلک،فقال:نعم.کانت ابنتی استحسنتها فأبدلتها بهذه الجبّة،و أنا أمضی فأجیء بها.فقال:اخرج فقل له:إنّ اللّه(تعالی)یحفظ ما لنا و علینا هاتها،من کتفک،فخرجت إلی الرّجل فأخرجتها من کتفه فغشی علیه، فخرج إلیه علیه السّلام فقال له:قد کنت شاکّا فتیقّنت.
[528]66-منصوری از عموی پدرش روایت میکند:روزی بر متوکل داخل شدم و او شراب مینوشید پس مرا به نوشیدن فراخواند.گفتم:آقای من،هرگز شراب ننوشیدهام.پس گفت:
تو با علی بن محمد(امام هادی)شراب مینوشی.پس گفتم:کسانی را که در برابرت هستند نشناختهای و این به زیان توست نه زیان او دیگربار چنین تهمتی به او نزن.راوی گوید:
روزی از روزها فتح بن خاقان به من گفت:متوکل خبردار شده که مالی از سوی قم[برای امام هادی]میآید و به من فرمان داده است که در کمین آن مال باشم تا او را باخبر سازم.پس به من بگو که آن مال از چه راهی میآید تا متوکل را از آن بازدارم.پس به نزد امام هادی علیه السّلام آمدم و نزد او یکی از کارگزاران را ملاقات کردم.پس امام لبخندی زد و فرمود:ای ابا موسی!جز خیر نمیباشد.چرا سخن متوکل را[که میگفت تو با من شراب مینوشی]برایم بازگو نکردی؟ عرضه داشتم:آقای من شما را بزرگتر از آن داشتم[که آن سخن را بر زبان آورم].پس امام به من فرمود:آن مال امشب میرسد و یاران متوکل بر آن دست نمییابند.پس شب در نزد من بمان.شبهنگام که برای نماز شب برخاسته بود در حین رکوع،نماز را با سلام به پایان رساند و به من فرمود:آن مرد به همراه اموال آمد و خادم نگذاشت که به نزدم آید پس بیرون رو و هر آنچه با اوست برگیر.پس بدر آمده دیدم که زنبیلی همراه دارد که اموال درون آن است پس آن را گرفتم و بر امام وارد شدم.پس امام فرمود:به او بگو گردنبندی را که آن زن قمی گفت که از مادر بزرگش برای او مانده است به ما بدهد.پس به سوی او رفتم پس گردنبند را به من داد و آن را نزد امام آوردم.پس امام به من فرمود:به او بگو:روپوشی که بهجای آن جایگزین کردی به ما بازگردان.پس به سوی او آمده و سخن امام را به او گفتم.پس گفت:بله.
دخترم از آن گردنبند خوشش آمد پس من این روپوش را جایگزینش کردم و به او دادم[تا دخترم به همان دلخوش باشد و گردنبند را طلب نکند]به خانه میروم و آن را بازپس میآورم پس امام فرمود:خارج شو و به او بگو:همانا خداوند والا آنچه برای ما و بر علیه ماست حفظ و نگهداری میکند،آن را از دوشت درآور و به ما بده.پس به سوی او رفتم پس روپوش را از دوشش درآورد و از هوش رفت.پس امام به سوی او خارج شد و پس آن مرد عرضه داشت:[در حقیقت امر شما]تردید داشتم و اکنون به باور و یقین رسیدم.
529-67- الفحّام عن المنصوریّ،عن سهل بن یعقوب بن إسحاق،الملقّب بأبی نواس المؤدّب فی المسجد المعلّق فی صفّ شنیف بسرّ من رأی،قال المنصوریّ:و کان یلقّب بأبی نواس لأنّه کان یتخلّع و یتطیّب مع الناس و یظهر التّشیّع علی الطّیّبة فیأمن علی نفسه،فلمّا سمع الإمام علیه السّلام لقّبنی بأبی نواس،قال:
یا أبا السّریّ،أنت أبو نواس الحقّ،و من تقدّمک أبو نواس الباطل.قال:فقلت له ذات یوم:یا سیّدی،قد وقع لی اختیارات الأیّام عن سیّدنا الصّادق علیه السّلام ممّا حدّثنی به الحسن بن عبد اللّه بن مطهّر،عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ،عن أبیه، عن سیّدنا الصّادق علیه السّلام فی کلّ شهر فأعرضه علیک فقال لی:افعل؛فلمّا عرضته علیه و صحّحته،قلت له:یا سیّدی،فی أکثر هذه الأیّام قواطع عن المقاصد لما ذکر فیها من النحس و المخاوف فتدلّنی علی الاحتراز من المخاوف،فیها فإنّما تدعونی الضّرورة إلی التّوجّه فی الحوائج فیها،فقال لی:یا سهل،إنّ لشیعتنا بولایتنا عصمة لو سلکوا بها فی لجّة البحار الغامرة و سباسب البیداء الغائرة بین السّباع و الذّئاب و أعادی الجنّ و الإنس،لأمنوا من مخاوفهم بولایتهم لنا،فثق باللّه(عزّ و جلّ)و أخلص فی الولاء لأئمّتک الطّاهرین،و توجّه حیث شئت، و اقصد ما شئت یا سهل،إذا أصبحت و قلت ثلاثا:«أصبحت اللّهمّ معتصما بذمامک المنیع الّذی لا یطاول و لا یحاول،من شرّ کلّ طارق و غاشم من سائر من خلقت و ما خلقت من خلقک الصّامت و النّاطق،فی جنّة من کلّ مخوف بلباس
[529]67-منصوری درباره ابو سری سهل بن یعقوب بن اسحاق ملقّب به ابو نواس اذانگوی مسجدی در«صفّ شنیف»به سامراء میگوید که:او به ابو نواس مشهور بود چون از مردم جدا بود و در قید و بند رفتار معمول با آنها نبود و به راحتی با آنان رفتار میکرد[و از نظر نوع سخن و رفتار هیچ مبالاتی نداشت]و به راحتی تشیّع خود را ابراز میداشت و بر خود ایمن بود[چون خود را به هزل و بیخیالی زده بود کسی کاری به کارش نداشت]ابو نواس میگوید:هنگامی که امام شنید که به من لقب ابی نواس دادهاند فرمود:ای ابا سری.تو ابو نواس برحقی و ابو نواس پیش از تو ابو نواس باطل بود.راوی گوید:پس روزی به امام عرضه داشتم:آقای من!حسن بن عبد اللّه بن مطهر از محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش از آقای ما امام صادق علیه السّلام برایم روایت کردهاند که در هر ماه روزهایی است که از شروع به کار در آن ایام باید برحذر بود.من آن روزها را بر شما عرضه میدارم[تا نظر شما را بدانم]امام به من فرمود:اینچنین کن.پس هنگامی که روزها را بر امام عرضه کردم و امام نیز آن را درست برشمرد عرضه داشتم:آقای من در بیشتر اینروزها موانعی است که ما را از رسیدن به هدف باز میدارد چون ذکر شده است در این ایام شومی و امور هراسانگیز وجود دارد.پس مرا بر [چگونگی]دوری از این امور در اینروزها راهنمایی کن چون ضرورت مرا وادار میکند که در اینروزها به دنبال نیاز خود حرکت کنم.پس امام به من فرمود:ای سهل.همانا شیعیان ما به سبب ولایت ما در امان هستند و چنانچه در ژرفای دریاهای عمیق و اعماق بیابانهای فرورفته میان درندگان و گرگها و گروههای جن و انس قرار بگیرند از هراس تمامی آنها به سبب پیروی ایشان از ما اهل بیت درامانند پس به خدا اطمینان داشته باش و ولایت خود را نسبت به امامان پاکت خالص گردان و به هرکجا خواستی رو کن و هرچه میخواهی انجام ده.
ای سهل!هنگامی که صبحدم سهبار گفتی:(خداوندا!صبح کردم درحالی که به رشته بلند و محکم(توحید)تو چنگ زدم که هیچ رشته از آن بلندتر و محکمتر نیست که از بدی هر نیرنگباز و دستانداز از هرکه آفریدی و از بدی هرچه که آفریدی چه خموش و چه گویا در امان باشم در سپری که همان لباس برازنده دوستی خاندان پیغمبرت باشد
سابغة،ولاء أهل بیت نبیّک،محتجزا من کلّ قاصد لی إلی أذیّة بجدار حصین، الإخلاص فی الاعتراف بحقّهم،و التّمسّک بحبلهم جمیعا،موقنا بأنّ الحقّ لهم و معهم و فیهم و بهم؛أوالی من والوا،و أجانب من جانبوا،فصلّ علی محمّد و آل محمّد،فأعذنی اللّهمّ بهم من شرّ کلّ ما أتّقیه،یا عظیم،حجزت الأعادی عنّی ببدیع السّماوات و الأرض إنّا جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ [یس(36):9]و قلتها عشیّا ثلاثا،حصلت فی حصن من مخاوفک،و أمن من محذورک.فإذا أردت التّوجّه فی یوم قد حذرت فیه،فقدّم أمام توجّهک الحمد للّه ربّ العالمین،و المعوّذتین،و آیة الکرسیّ،و سورة القدر، و آخر آیة من آل عمران،و قل:«اللّهمّ بک یصول الصّائل،و بقدرتک یطول الطّائل، و لا حول لکلّ ذی حول إلاّ بک،و لا قوّة یمتازها ذو قوّة إلاّ منک،بصفوتک من خلقک،و خیرتک من بریّتک،محمّد نبیّک،و عترته و سلالته(علیه و علیهم السّلام) صلّ علیهم،و اکفنی شرّ هذا الیوم و ضرره،و ارزقنی خیره و یمنه،و اقض لی فی متصرّفاتی بحسن العاقبة و بلوغ المحبّة،و الظّفر بالأمنیّة،و کفایة الطّاغیة الغویّة، و کلّ ذی قدرة لی علی أذیّة،حتّی أکون فی جنّة و عصمة من کلّ بلاء و نقمة، و أبدلنی من المخاوف فیه أمنا،و من العوائق فیه یسرا،و حتّی لا یصدّنی صادّ عن المراد،و لا یحلّ بی طارق من أذی العباد،إنّک علی کلّ شیء قدیر و الأمور إلیک تصیر،یا من لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ [الشوری(42):11]
هر امر هراسناکی قرار گرفته و از هرکس که قصد آزار مرا دارد به سنگر استوار اعتراف به حق آنان و دست یازیدن به رشته محبت ایشان پناه بگیرم درحالی که یقین دارم حق برای آنان و همراه ایشان و در[دست]آنها بوده و به سبب ایشان راه به حق توان یافت هرکس را دوست دارند دوست میدارم و از هرکس دوری کنند دوری میجویم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و به وسیله آنان مرا از بدی هر آنچه از آن در هراسم پناه ده،ای بزرگ!دست دشمنان را به واسطه پدیدآورنده آسمانها و زمین از خود کوتاه میکنم(همانا ما پیش رو و پشتسرشان دیواری کشیدیم و دیدگانشان را پوشاندیم که نبینند)و اگر شبانگاه نیز سهبار این کلمات را بر زبان آوری در پناهی از آنچه تو را به هراس میافکند و ایمنی در برابر آنچه از آن برحذر هستی.پس چنانچه بخواهی در روزی که از آن برحذر داشته شدهای به امری روی آوری پس پیش از اقدام به عمل بگو«ستایش از آن پروردگار جهانیان است»و دو سورۀ «فلق»و«ناس»و آیة الکرسی و سوره قدر و آیه آخر از سوره آل عمران را بخوان و بگو:
خداوندا!توانمندان به دست تو توانایی یافته و افزونمندان به قدرت تو افزونی مییابند و هیچ قدرتمندی جز به وسیله تو توان ندارد و هیچ نیرومندی جز از جانب تو نیرویی ندارد که بدان ممتاز گردد.به حق برگزیده آفریدگانت و انتخابشده مخلوقاتت،محمد پیامبرت و خاندان و فرزندانش بر آنان درود فرست و بدی اینروز و ضرر آن را از من بازدار.و نیکی و خیر آن را روزیام ساز.و در کردارم خوشعاقبتی و رسیدن به محبت تو و دستیابی به آرزوها و کفایت در برابر سرکشان گمراه و هر توانمندی که قصد آزار مرا دارد قرار ده.تا در پناه و امنیتی از هر بلا و عقوبت باشم و برای من بهجای هراس آن ایمنی و بهجای گرفتاری جهان آسانی جایگزین فرما تا هیچ بازدارندهای مرا از مردام بازندارد و هیچ آزاری از بندگان بر من وارد نشود.به درستی که تو بر هر کاری توانایی و امور به سوی تو باز میگردد ای کسی که«هیچچیز همانند او نیست و او شنوای بیناست».
530-68- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه علیهم السّلام عن أمیر المؤمنین صلّی اللّه علیه و اله قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لی و إلاّ صمّتا،یا علیّ، محبّک محبّی،و مبغضک مبغضی.
531-69- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أحبّوا اللّه بما یغذوکم به من نعمة،و أحبّونی لحبّ اللّه،و أحبّوا أهل بیتی لحبّی.
532-70- و بالإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یقول اللّه عزّ و جلّ:یا بن آدم،ما تنصفنی،أتحبّب إلیک بالنّعم،و تتمقّت إلیّ بالمعاصی، خیری علیک نازل و شرّک إلیّ صاعد،و لا یزال ملک کریم یأتینی عنک فی کلّ یوم و لیلة بعمل قبیح.یا بن آدم،لو سمعت وصفک من غیرک و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت إلی مقته.یا بن آدم،اذکرنی حین تغضب أذکرک حین أغضب،و لا أمحقک فیمن أمحق.
533-71- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال إذا کان لک صدیق فولّی ولایة، فأصبته علی العشر ممّا کان لک علیه قبل ولایته،فلیس بصدیق سوء.
534-72- الفحّام،عن عمّه عن عبد اللّه بن أحمد عن أبیه أحمد بن عامر عن الرّضا عن آبائه:(صلوات اللّه علیهم)قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله من قال فی کلّ یوم مائة مرّة:«لا إله إلاّ اللّه الملک الحقّ المبین»استجلب به الغنی،و استدفع به الفقر،و سدّ عنه باب النّار،و استفتح به باب الجنّة.
[530]68-امیر مؤمنان علی علیه السّلام میفرماید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای علی!دوستدار تو دوستدار من است و دشمن تو دشمن من.
[531]69-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خدا را به سبب نعمتهایی که به شما روزی کرده است دوست بدارید و مرا به خاطر دوستی خدا دوست بدارید و اهل بیت مرا به خاطر محبت من دوست بدارید.
[532]70-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:خداوند والا میفرماید:ای فرزند آدم.با من به انصاف رفتار نمیکنید.با نعمتهای خود به تو محبت میکنم و تو با گناهان با من بدرفتاری میکنی.نیکی من به سوی تو نازل و جاری است و بدی تو به سوی من بالا میآید.پیوسته در هر شبانهروز فرشته بزرگواری،با کردار ناشایست تو به نزد من میآید.ای فرزند آدم اگر صفت خود را غیر از خود میشنیدی و نمیدانستی این صفات از آن کیست شتابان بر او خشمگین میشدی.ای فرزند آدم در هنگام خشمناکیات مرا یاد کن تا در هنگام خشمناکیام تو را یاد کنم و تو را در میان نابودشدگان هلاک نسازم.
[533]71-امام صادق علیه السّلام فرمود:اگر دوستی داشت که به فرمانروایی و حکومتی رسید و با این همه به ده درصد رفاقتی که پیش از حکمرانیاش داشتی،دست یافتی پس دوست بدی نیست.
[534]72-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس در هر روز صد بار بگوید:«هیچ معبودی جز خداوند فرمانروای حق آشکار نیست»با این کلمات بینیازی را به سوی خود کشانده و فقر و نداری را از خود دور میسازد و در دوزخ بر خود بسته و در بهشت را بر روی خود میگشاید.
535-73- و بهذا الإسناد،قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أربعة أنا لهم شفیع یوم القیامة:
المحبّ لأهل بیتی،و الموالی لهم المعادی فیهم،و القاضی لهم حوائجهم و السّاعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم.
536-74- و بهذا الإسناد،قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یقول اللّه(عزّ و جلّ):«لا إله إلاّ اللّه حصنی،من دخله أمن من عذابی».
537-75- الفحّام،عن محمّد بن الحسن النّقّاش عن إبراهیم بن عبد اللّه عن الضّحّاک بن مخلد عن الصّادق علیه السّلام یقول:لیس من الإنصاف مطالبة الإخوان بالإنصاف.
538-76- الفحّام قال:حدّثنی المنصوریّ،قال:حدّثنی عمّ أبی،قال:قلت للإمام علیّ بن محمّد علیهما السّلام:علّمنی یا سیّدی دعاء أتقرّب إلی اللّه(عزّ و جلّ).فقال لی:هذا دعاء کثیرا مّا أدعوا اللّه به،و قد سألت اللّه(عزّ و جلّ)أن لا یخیّب من دعا به فی مشهدی بعدی و هو«یا عدّتی عند العدد،و یا رجائی و المعتمد،و یا کهفی و السّند،و یا واحد یا أحد،و یا قل هو اللّه أحد،أسألک اللّهمّ بحقّ من خلقته من خلقک، و لم تجعل فی خلقک مثلهم أحدا،و صلّ علی جماعتهم،و افعل بی کیت و کیت».
539-77- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن الإمام علیّ بن محمّد،عن آبائه علیه السّلام عن الصّادق علیه السّلام قال:ما کان لا یکون إلی یوم القیامة رجل مؤمن إلاّ و له جار یؤذیه.
[535]73-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چهار گروه هستند که من در روز قیامت از آنان شفاعت میکنم.دوستداران اهل بیت من و کسانی که برای رضایت من اهل بیت من را دوست میدارند و درباره آنان[و برای رضایت ما]دشمنی میکنند و کسانی که نیازهای اهل بیت را برآورده میسازند و تلاشگرانی که در مورد امور مرتبط با اهل بیت تلاش میکنند.
[536]74-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند شکوهمند بلندمرتبه میفرماید:کلمه«لا اله الا اللّه»دژ استوار من است که هرکس در داخل آن شود از عذاب من در امان است.
[537]75-ضحّاک بن مخلد میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:از انصاف نیست که از برادر خود طلب انصافی نمایی[شاید منظور این است که خود انصاف نداشته باشی و انتظار داشته باشی که آنان انصاف را رعایت کنند].
[538]76-منصوری از عموی پدرش روایت میکند که به امام علی بن محمد عرضه داشتم:
آقای من دعایی به من بیاموز که به وسیله آن به خدا نزدیکی جویم.پس امام فرمود:این دعایی است که من خدا را بسیار به آن میخوانم و از خدا خواستهام که هرکس را پس از من در مزارم با آن بخواندش،ناامید نگرداند و آن اینچنین است:«ای یاور و همراه من درمیان یاوران و همراهان و ای امید و مورد اعتماد من و ای پناهگاه و تکیهگاه من و ای یگانه،یکتا و ای[که میگویی]بگو خدا یگانه است.خداوند به حق آفریدگانی که درمیان مخلوقاتت چون آنان کسی را نیافریدی بر تمامی آنان درود فرست و برایم چنین و چنان کن[و دعای خود را ذکر کن].
[539]77-امام صادق علیه السّلام فرمود:هیچ انسان مؤمنی نبوده تا روز قیامت هم نخواهد بود جز آنکه همسایهای دارد که او را میآزارد.
540-78- و بهذا الإسناد،قال:و قال الصّادق علیه السّلام من صفت له دنیاه،فاتّهمه فی دینه.
541-79- و بهذا الإسناد،قال:قال الصّادق علیه السّلام ثلاث دعوات لا یحجبن عن اللّه (تعالی)دعاء الوالد لولده إذا برّه،و دعوته علیه إذا عقّه؛و دعاء المظلوم علی ظالمه،و دعاؤه لمن انتصر له منه؛و رجل مؤمن دعا لأخ له مؤمن واساه فینا، و دعاؤه علیه إذا لم یواسه مع القدرة علیه و اضطرار أخیه إلیه.
542-80- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال ثلاثة أوقات لا یحجب فیها الدّعاء عن اللّه(تعالی)فی أثر المکتوبة،و عند نزول المطر،و ظهور آیة معجزة للّه فی أرضه.
543-81- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال لیس منّا من لم یلزم التّقیّة، و یصوننا عن سفلة الرّعیّة.
544-82- و بهذا الإسناد،علیه السّلام قال قال الصّادق علیه السّلام علیکم بالورع،فإنّه الدّین الّذی نلازمه و ندین اللّه به،و نریده ممّن یوالینا،لا تتعبونا بالشّفاعة.
545-83- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه،قال:قال یوما الإمام علیّ بن محمّد علیهما السّلام یا أبا موسی،أخرجت إلی سرّ من رأی کرها،و لو أخرجت عنها خرجت کرها.قال:قلت:و لم یا سیّدی؟قال:لطیب هوائها و عذوبة مائها و قلّة دائها.ثمّ قال:تخرب سرّ من رأی حتّی یکون فیها خان،و بقّال للمارّة،و علامة
[540]78-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس را دنیایش سامان یافته و بی دردسر بود،در دینش متّهم کن[زیرا هرکس دین کامل داشته باشد در سختی و مصایب گرفتار خواهد بود].
[541]79-امام صادق علیه السّلام فرمود:سه دعا است که از خدا مخفی نمیماند[و آن را اجابت میکند]:دعای پدر برای فرزندش هنگامی که به او نیکی میکند و نفرین پدر برای فرزندش آنگاه که پدر را[از حقش]باز میدارد و نفرین ستمدیده بر ستمگر و دعای ستمدیده در حق کسی که او را در برابر آن ستمگر یاری کند و دعای انسان مؤمن برای برادر مؤمنش که در راه اهل بیت او را یاری دهد و نفرین او هنگامی که با توانایی بر یاری،و ناچاری برادرش به آن کمک،او را یاری ندهد.
[542]80-امام صادق علیه السّلام فرمود:در سه زمان دعا از خدا مخفی نمیماند[و اجابت میشود]:
پس از نماز واجب و هنگام فرود آمدن باران و زمان آشکار شدن نشانهای شگفت برای خداوند در زمین.
[543]81-امام صادق علیه السّلام فرمود:کسی که تقیّه را مراعات نکند و ما را از مردم پست حفظ ننماید از ما نیست.
[544]82-امام صادق علیه السّلام فرمود:بر شما باد به پارسایی که آن،همان دینی است که ما همراه آن هستیم و با خدا بدانگونه رفتار میکنیم و آن را از دوستداران خود میطلبیم[پس با پارسایی سعادتمند شوید و]ما را با[درخواست]شفاعتتان خسته مکنید.
[545]83-روزی امام علی بن محمد علیه السّلام فرمود:ای ابا موسی!با ناراحتی به سوی سامرا خارج شدم و اگر[اینک]از آن بیرون شوم از سر بیمیلی خارج میگردم.راوی گوید:عرضه داشتم:آقای من چرا؟امام فرمود:برای هوای نیکو و آب گوارا و کمی بیماریاش.سپس فرمود:سامرا ویران میگردد تا جایی که در آن فقط میهمانسرا و سبزی فروشی برای مسافران باقی میماند و نشانه خرابی آن،پس از من،نوسازی و آبادانی محل شهادتم خواهد بود.
تدارک خرابها تدارک العمارة فی مشهدی من بعدی.
546-84- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن علیّ بن محمّد العسکریّ عن آبائه عن موسی بن جعفر علیه السّلام قال:کنت عند سیّدنا الصّادق علیه السّلام إذ دخل علیه أشجع السّلمیّ یمدحه فوجده علیلا فجلس و أمسک،فقال له سیّدنا الصّادق علیه السّلام عد عن العلّة،و اذکر ما جئت له،فقال له.
ألبسک اللّه منه عافیة فی نومک المعتری و فی أرقک
یخرج من جسمک السّقام کما أخرج ذلّ السّؤال من عنقک
فقال:یا غلام،أیش معک؟قال:أربعمائة درهم.قال:أعطها للأشجع.قال:فأخذها و شکر و ولّی،فقال:ردّوه،فقال:یا سیّدی،سألت فأعطیت و أغنیت،فلم رددتنی؟ قال:حدّثنی أبی،عن آبائه،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:خیر العطاء ما أبقی نعمة باقیة،و إنّ الّذی أعطیتک لا یبقی لک نعمة باقیة،و هذا خاتمی فإن أعطیت به عشرة آلاف درهم و إلاّ فعد إلیّ وقت کذا و کذا أوفک إیّاها.قال:یا سیّدی،قد أغنیتنی،و أنا کثیر الأسفار،و أحصل فی المواضع المفزعة،فتعلّمنی ما آمن به علی نفسی.قال:فإذا خفت أمرا فاترک یمینک علی أمّ رأسک و اقرأ برفیع صوتک أَ فَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ [آل عمران(3):83] قال أشجع:فحصلت فی واد تعبث فیه الجنّ فسمعت قائلا یقول:خذوه؛فقرأتها فقال قائل:کیف نأخذه و قد احتجز بآیة طیّبة.
[546]84-امام کاظم علیه السّلام میفرماید:نزد آقایمان امام صادق علیه السّلام بودیم که اشجع سلمی بر او داخل شد تا او را مدح کند ولی امام را بیمار یافت.پس نشست و سخنی نگفت.پس آقای من امام صادق علیه السّلام به او فرمود:بیماری را کنار بگذار و آنچه برای آن به اینجا آمدی را ذکر کن.
پس گفت:خداوند از سوی خود در خوابت که موجب دردمندی تو شده و شب بیداریات سلامت را بر تنت بپوشاند و همانگونه که خواری نیازمندی را از گردنت برداشت بیماری را نیز از بدنت خارج سازد.پس امام فرمود:ای غلام!چه چیز همراه داری؟عرضه داشت:چهار صد درهم.امام فرمود:آن را به اشجع بده.راوی گوید:پس آن پول را گرفته،شکرگزاری نمود و بازگشت.پس امام فرمود:اشجع را بازگردانید.پس عرضه داشت:آقای من!از تو درخواست کردم پس عطا نمودی و مرا بینیاز ساختی.پس چرا مرا بازگرداندی؟امام فرمود:
پدرم از پدرانش از پیامبر روایت کرده که فرمود:بهترین بخشش آن است که نعمتی جاودان باقی گذارد و آنچه به تو عطا کردم برایت نعمتی جاودان باقی نمیگذارد ولی این انگشتر مرا بگیر.پس اگر در مقابلش ده هزار درهم به تو پرداختند[که آن را بفروش]و گر نه به نزد من در فلان زمان بازگرد تا مبلغ آن را بهطور کامل به تو پرداخت کنم.اشجع گفت:آقای من مرا بینیاز ساختی.من فراوان سفر میکنم و در برخی مواقع امور هراسناکی بر من رخ میدهد.
پس چیزی به من بیاموز که با آن بر خود ایمن باشم.امام فرمود:هنگامی که از چیزی ترسیدی دست راست خود را بر سر بنه و با بلندترین صدایت بخوان:«آیا آنها غیر آیین خدا میخواهند حال آنکه آسمانیان و زمینیان خواهوناخواه در برابر او تسلیم هستند و به سوی او باز میگردند.»[آل عمران(3):آیۀ 83]اشجع گفت:پس به منطقهای قدم گذاردم که جنّیان به آنجا رفتوآمد میکردند پس شنیدم کسی میگوید:او را بگیرید.پس آن آیه را خواندم.
پس کسی گفت:چگونه او را در بربگیریم درحالی که به آیهای نیکو پناه جسته است.
547-85- و بالإسناد،عن الصّادق،عن أبیه علیهما السّلام،عن جابر بن عبد اللّه،قال:
کنت عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنا من جانب و علیّ أمیر المؤمنین(صلوات اللّه علیه)من جانب،إذ أقبل عمر بن الخطّاب و معه رجل قد تلبّب به،فقال:ما باله قال:حکی عنک یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،أنّک قلت:من قال:«لا إله إلاّ اللّه محمّد رسول اللّه»دخل الجنّة،و هذا إذا سمعه النّاس فرّطوا فی الأعمال،أفأنت قلت ذلک،یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.قال:نعم،إذا تمسّک بمحبّة هذا و ولایته.
548-86- الفحّام عن عمّه عمر بن یحیی،عن محمّد بن سلیمان بن عاصم،عن أحمد بن محمّد العبدیّ،عن علیّ بن الحسن الأمویّ،عن محمّد بن جریر،عن عبد الجبّار بن العلاء عن یوسف بن عطیّة عن ثابت،عن أنس قال أمرنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن أسرج بغلته الذلول و حماره الیعفور،ففعلت ما أمرنی به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فاستوی علی بغلته و استوی علیّ علی حماره،و سارا و سرت معهما،فأتینا سفح جبل فنزلا و صعدا حتّی صارا إلی ذروة الجبل،ثمّ رأیت غمامة بیضاء کدارة الکرسیّ و قد أظلّتهما،و رأیت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و قد مدّ یده إلی شیء یأکل،و أطعم علیّا علیه السّلام حتّی توهّمت أنّهما قد شبعا،ثمّ رأیت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و قد مدّ یده إلی شیء و قد شرب و سقی علیّا علیه السّلام حتّی قدّرت أنّهما قد شربا ربّهما،ثمّ رأیت الغمامة و قد ارتفعت،و نزلا فرکبا و سارا و سرت معهما،فالتفت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فرأی فی وجهی تغیّرا،فقال:ما لی أری وجهک متغیّرا»فقلت:ذهلت ممّا رأیت.فقال:فرأیت ما
[547]85-جابر بن عبد اللّه میگوید:در نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بودیم من در سویی و علی علیه السّلام در سوی دیگر که عمر بن خطاب پیشآمد درحالی که گریبان مردی را گرفته میکشید.پیامبر فرمود:
او را چه شده است؟عمر گفت:ای رسول خدا!او از تو حکایت میکند که فرمودهای هرکس بگوید هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد فرستاده اوست در بهشت داخل میگردد.این سخنی است که اگر مردم بشنوند در اعمال خود کوتاهی میکنند.ای رسول خدا آیا تو چنین گفتهای؟پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بله.اگر به محبت و ولایت این شخص[علی علیه السّلام]تمسّک جوید.
[548]86-انس بن مالک میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمان داد که بر قاطرش«ذلول»و الاغش«یعفور»زین بنهم.پس آنچه به من فرمان داده بود را انجام دادم.آنگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بر قاطرش نشست و علی علیه السّلام نیز بر الاغ سوار شد.و حرکت کردند و من نیز با آنان حرکت نمودم.پس به دامنه کوهی رسیدیم.آندو پیاده شدند و از کوه بالا رفتند تا به قله کوه رسیدند آنگاه ابری سفید دیدم که چون طرفین تخت[که آن را در بر میگیرد]آندو را در برگرفت و دیدم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به سوی چیزی دست دراز کرد و شروع به خوردن کرد و به علی علیه السّلام نیز خوراند تا گمان کردم که آندو سیر گشتند آنگاه مشاهده کردم که پیامبر به سوی چیزی دست دراز کرد و از آن نوشید و به علی علیه السّلام نوشاند تاکه فکر کردم آندو سیراب گشتند.آنگاه دیدم که ابر بالا رفت.و آندو از کوه پایین آمدند و سوار مرکب شدند و حرکت کردند و من نیز با آن دو حرکت نمودم.پس پیامبر رو به من کرد و دگرگونی را در چهرهام مشاهده نمود پس فرمود:چه شده است که چهرهات را دگرگون میبینم؟عرضه داشتم:از آنچه دیدم به حیرت افتادم.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آنچه را بود دیدی؟
کان؟فقلت:نعم،فداک أبی و أمّی یا رسول اللّه.قال:یا أنس،و الّذی خلق ما یشاء، لقد أکل من تلک الغمامة ثلاثمائة و ثلاثة عشر نبیّا،و ثلاثمائة و ثلاثة عشر وصیّا، ما فیهم نبیّ أکرم علی اللّه منّی،و لا فیهم وصیّ أکرم علی اللّه من علیّ.
549-87- و بهذا الإسناد عن علیّ بن الحسن،عن جعفر الأمویّ،عن العبّاس بن عبد اللّه،عن ابن طریف،عن ابن نباتة،عن أبی مریم،عن سلمان،قال:کنّا جلوسا عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إذ أقبل علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فناوله النبیّ صلّی اللّه علیه و اله حصاة،فما استقرّت الحصاة فی کفّ علیّ علیه السّلام حتّی نطقت،و هی تقول:«لا إله إلاّ اللّه؛محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،رضیت باللّه ربّا،و بمحمّد صلّی اللّه علیه و اله نبیّا،و بعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام»ولیّا ثمّ قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله من أصبح منکم راضیا باللّه و بولایة علیّ بن أبی طالب،فقد أمن خوف اللّه و عقابه.
550-88- الفحّام،عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه عن الکاظم علیه السّلام،قال:من لم یغضب فی الجفوة لم یشکر فی النّعمة.
551-89- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه علیه السّلام قال:قال أمیر المؤمنین سألت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عن الإیمان؟فقال:تصدیق بالقلب،و إقرار باللّسان،و عمل بالأرکان.
552-90- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه علیه السّلام قال:قال الصّادق علیه السّلام أنّ من صفت له دنیاه،فاتّهمه فی دینه.
گفتم:بله،ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پدر و مادرم فدایت گردند.پیامبر فرمود:ای انس!سوگند به کسی که هر آنچه بخواهد میآفریند.از آن ابر سیصد و سیزدهنفر از پیامبران و سیصد و سیزده نفر از جانشینانشان خوردهاند که در میانشان هیچ پیامبری گرامیتر نزد خدا از من و جانشینی گرامیتر نزد خدا از علی نبوده است.
[549]87-سلمان میگوید:نزد پیامبر نشسته بودیم که علی بن ابی طالب پیشآمد.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله سنگ ریزهای در دست علی علیه السّلام قرار داد.و هنوز سنگریزه در دست علی علیه السّلام قرار نگرفته بود که شروع به سخن کرد و گفت:هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد صلّی اللّه علیه و اله فرستاده اوست، خداوند را به پروردگاری و محمد صلّی اللّه علیه و اله را به پیامبری و علی علیه السّلام را به سرپرستی پذیرفتم.سپس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس از شما به خدا و ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام خشنود بگردد از ترس خدا و کیفر او در امان است.
[550]88-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس در دوری و فراق خشمگین نگردد شکر نعمت [وصال]را به جا نخواهد آورد[شاید منظور این است که هرکس در فراق بیتاب نشود قدر وصال را نخواهد دانست].
[551]89-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرماید:از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله درباره[حقیقت]ایمان پرسیدم.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:راست شمردن با قلب و اقرار به زبان و عمل به اعضاء و جوارح بدن.
[552]90-امام کاظم علیه السّلام فرمود:هرکس را که دنیایش سامانه یافته و بیدرد سر بود در دینش متّهم کن.
553-91- و بالإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال من نالته علّة فلیقرأ فی جیبه الحمد سبع مرّات،فإن ذهبت العلّة و إلاّ فلیقرأ سبعین مرّة،و أنا الضّامن له العافیة.
تمّ المجلس العاشر،و یتلوه المجلس الحادی عشر،من أمالی الشیخ الفاضل العالم العامل أبی جعفر محمّد بن الحسن الطّوسی رحمه اللّه و نوّر ضریحه بمحمّد و آله الأطهار الأخیار الأبرار.
[553]91-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس بیمار شد در گریبان خود هفت بار سوره حمد را بخواند پس اگر بیماری برطرف شد[که نکوست]و گر نه هفتاد بار بخواند که من سلامتی او را ضمانت میکنم.
مجلس دهم به پایان رسید و مجلس یازدهم از امالی شیخ طوسی درپی خواهد آمد.
خداوند روحش را پاک و ضریح او را به حق محمد و خاندان پاک و برگزیده و نیکوکارش نورانی کند.
[11] المجلس الحادی عشر و فیه بقیّة أحادیث أبی محمّد الفحام،و فیه أحادیث أبی قتادة، و فیه أیضا أحادیث عن الحسین بن عبید اللّه،و فیه أحادیث عن أحمد بن أبی الفوارس الحافظ،و فیه أحادیث عن أبی منصور السکّری،و فیه أحادیث عن محمّد بن علی بن خشیش الکوفی بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 554-1- أخبرنا الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه عن أمیر المؤمنین(صلوات اللّه علیهم)قال:خمس تذهب ضیاعا:سراج تقده فی الشمس الدّهن یذهب و الضّوء لا ینتفع به،و مطر جود علی أرض سبخة المطر یضیع و الأرض لا ینتفع بها،و طعام یحکمه طاهیة یقدّم إلی شبعان فلا ینتفع به،و امرأة حسناء تزفّ إلی عنّین فلا ینتفع بها،و معروف تصطنعه إلی من لا یشکره.
555-2- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه قال:قصدت الإمام علیه السّلام یوما فقلت:
جلسه یازدهم
و در آن بقیه روایات ابو محمد فحّام و روایت های ابو قتاده و هم چنین روایات
حسین بن عبید اللّه و احمد بن ابی الفوارس حافظ و ابو منصور سکری و محمد بن
علی بن خشیش کوفی آمده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[554]1-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:پنج چیز است که تباه میگردد:چراغی که در روشنایی بر میافروزی که روغنش میسوزد ولی از نور آن بهره گرفته نمیشود و باران فراوانی که بر شورهزار ببارد که تباه میگردد و زمین از آن بهره نمیبرد و غذایی که آشپزش به نیکی آن را میپزد و آن را در برابر انسان سیری میگذارد و او از آن غذا استفاده نمیکند و زنی نیکو که به ازدواج مردی ناتوان[از نظر جنسی]در میآید و از او بهره نمیبرد و نیکی به کسی که شکر آن را به جا نمیآورد.
یا سیّدی،إنّ هذا الرّجل قد أطرحنی و قطع رزقی و ملّنی،و ما أتّهم فی ذلک إلاّ علمه بملازمتی لک،فإذا سألته شیئا منه یلزمه القبول منک،فینبغی أن تتفضّل علیّ بمسألته.فقال:تکفی إن شاء اللّه.فلمّا کان فی اللّیل طرقنی رسل المتوکّل،رسول یتلو رسولا فجئت و الفتح علی الباب قائم فقال:یا رجل،ما تأوی فی منزلک باللّیل؟کدّ هذا الرّجل ممّا یطلبک؟فدخلت و إذا المتوکّل جالس فی فراشه، فقال:یا أبا موسی نشغل عنک و تنسینا نفسک،أیّ شیء لک عندی؟فقلت:الصّلة الفلانیّة،و الرّزق الفلانیّ؛و ذکرت أشیاء،فأمر لی بها و بضعفها،فقلت للفتح:وافی علیّ بن محمّد إلی هاهنا؟فقال:لا فقلت:کتب رقعة؟فقال:لا.فولّیت منصرفا فتبعنی،فقال لی:لست أشکّ أنّک سألته دعاء لک،فالتمس لی منه دعاء،فلمّا دخلت إلیه علیه السّلام قال لی:یا أبا موسی،هذا وجه الرّضا فقلت:ببرکتک یا سیّدی، و لکن قالوا لی:إنّک ما مضیت إلیه و لا سألته.فقال:إنّ اللّه(تعالی)علم منّا أنّا لا نلجأ فی المهمّات إلاّ إلیه،و لا نتوکّل فی الملمّات إلاّ علیه،و عوّدنا إذا سألنا الإجابة،و نخاف أن نعدل فیعدل بنا.قلت:إنّ الفتح قال لی کیت و کیت.قال:إنّه یوالینا بظاهره،و یجانبنا بباطنه،الدّعاء لمن یدعو به إذا أخلصت فی طاعة اللّه، و اعترفت برسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و بحقّنا أهل البیت،و سألت اللّه(تبارک و تعالی)شیئا لم یحرمک.قلت:یا سیّدی فتعلّمنی دعاء أختصّ به من الأدعیة.قال:هذا الدّعاء کثیرا ما أدعوا اللّه به،و قد سألت اللّه أن لا یخیّب من دعا به فی مشهدی بعدی،
[555]2-منصوری از عمویش روایت میکند که روزی به سوی امام رفته و عرضه داشتم:آقای من!این مرد[متوکل]مرا از خود دور ساخته و روزیام را قطع نموده و مرا ملول کرده است.
و در این امر جز آنکه او میداند من از همراهان توام به چیزی متّهم نیستم.پس هنگامی که چیزی[از حقم]را از او میطلبم موافقت تو او را وادار[به قبول]خواهد ساخت پس سزاوار است که خواسته او را بر من ببخشایی[و حق مرا از او بگیری]پس امام فرمود:اگر خدا بخواهد کفایت میشوی.شبهنگام فرستادگان متوکل یکی پس از دیگری به نزد من آمدند پس به در خانه که آمدم فتح را کنار در مشاهده کردم پس گفت:ای مرد!امشب در خانهات چه آرمیدهای که این مرد[متوکل]در طلبت پافشاری میکند پس به نزد متوکل رفته و او را بر بسترش نشسته یافتم.پس گفت:ای ابو موسی!ما تو را از یاد بردهایم و تو خود نیز ما را به فراموشی وا داشتهای.چه طلبی از ما داری؟پس گفتم:فلان هدیه،فلان مقدار پول و چیزهایی را بیان کردم.پس فرمان داد که دو برابر آن اموال را به من بدهند.پس به فتح گفتم:
علی بن محمد به اینجا آمد؟گفت:نه.پس گفتم:نامهای نگاشت؟گفت:نه.پس بازگشتم و فتح به دنبال من آمد.پس به من گفت:شک ندارم که تو از او خواستهای برایت دعایی کند.پس از او بخواه که برای من نیز دعایی کند.پس هنگامی که به نزد امام رفتم به من فرمود:ای ابا موسی!چهرهات چهره انسانهای خشنود است.پس عرضه داشتم:ای آقای من!همه به برکت وجود شماست.اما به من گفتند که شما به آنجا نرفتهای و چیزی از او درخواست نکردهای.پس امام فرمود:همانا خداوند والا میدانست که ما در امور مهم جز به او پناه نمیبریم و در سختیها جز بر او توکل نمیکنیم و از اینروی در،درخواستهایمان ما را به اجابت عادت داده است و[چون میدانست]از اینکه به کژی بگرائیم در هراسیم ما را استوار میدارد.عرضه داشتم:فتح به من چنین و چنان گفت[و از شما خواست که او را دعا کنید] امام فرمود:به درستی که او در ظاهر ما را دوست داشته و ولایت ما را میپذیرد ولی در باطن از ما دوری میکند دعا برای کسی که تو برایش دعا میکنی هنگامی که دربندگی خداوند خالص باشی و به[پیامبری]رسول خدا و حق ما اهل بیت اعتراف نمایی و چیزی از خدا بخواهی تو را محروم نمیسازد.عرضه داشتم:آقای من دعایی به من میآموزی که از میان دعاها برگزینم.امام فرمود:این دعایی است که فراوان به آن خدا را میخوانم و از خدا
و هو:«یا عدّتی عند العدد،و یا رجائی و المعتمد،و یا کهفی و السّند،و یا واحد یا أحد،یا قل هو اللّه أحد،أسألک اللّهمّ بحقّ من خلقته من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم أحدا أن تصلّی علیهم،و تفعل بی کیت و کیت».
556-3- الفحّام عن أحمد بن محمّد بن بطّة عن خیر الکاتب،قال:حدّثنی شمیلة الکاتب،و کان قد عمل أخبار سرّ من رأی،قال:کان المتوکّل رکب إلی الجامع،و معه عدد ممّن یصلح للخطابة،و کان فیهم رجل من ولد العبّاس بن محمّد یلقّب بهریسة،و کان المتوکّل یحقّره،فتقدّم إلیه أن یخطب یوما فخطب و أحسن،فتقدّم المتوکّل یصلّی،فسابقه من قبل أن ینزل من المنبر،فجاء فجذب منطقته من ورائه،و قال:یا أمیر المؤمنین،من خطب یصلّی.فقال المتوکّل:أردنا أن نخجله فأخجلنا.و کان أحد الأشرار،فقال یوما للمتوکّل:ما یعمل أحد بک أکثر ممّا تعمله بنفسک فی علیّ بن محمّد،فلا یبقی فی الدّار إلاّ من یخدمه،و لا یتعبونه بشیل ستر و لا فتح باب و لا شیء و هذا إذا علمه النّاس قالوا:لو لم یعلم استحقاقه للأمر ما فعل به هذا دعه إذا دخل یشیل السّتر لنفسه و یمشی کما یمشی غیره، فتمسّه بعض الجفوة؛فتقدّم أن لا یخدم و لا یشال بین یدیه ستر،و کان المتوکّل ما رئی أحد ممّن یهتمّ بالخبر مثله،قال:فکتب صاحب الخبر إلیه أنّ علیّ بن محمّد دخل الدّار،فلم یخدم و لم یشل أحد بین یدیه سترا،فهبّ هواء رفع السّتر له فدخل،فقال:%اعرفوا خبر خروجه؛فذکر صاحب الخبر أن هواء خالف ذلک
خواستهام که هرکس پس از من در مزارم خدا را به این دعا بخواند ناامید نگرداند.و آن این چنین است:ای یاور من درمیان یاوران و ای امید و مورد اطمینان من و ای پناهگاه و تکیهگاه من و ای یگانه یکتا و ای کسی که[میگوید]بگو خدا یگانه است.خداوندا،به حق آفریدگانی که خلق کردی و درمیان آفریدگانت بسان آنان قرار ندادی[مراد اهل بیت است]از تو میخواهم که بر آنان درود فرستی و با من چنین و چنان کنی[و آنگاه خواستۀ خود را بطلبد].
[556]3-سمیله کاتب که در کار نگارش وقایع سامرا بود میگوید:متوکل عباسی برای نماز جمعه حرکت کرد و با او تعدادی از کسانی بودند که برای خطابه و سخنرانی سزاوار بودند.و درمیان آنان مردی از فرزندان عباس بن محمد ملقب به هریسه نیز بود.و متوکل او را خوار بر میشمرد.پس روزی برای خواندن خطبه[های نماز جمعه]در حضور آن مرد پیش از آنکه متوکل از منبر فرود آید به سوی او پیشی گرفته کمربند او را از پشتسر کشید و گفت:ای امیر مؤمنان!هرکس خطبه بخواند هم او نماز میگزارد.پس متوکل گفت:خواستیم که او را شرمنده کنیم اما او ما را شرمنده کرد.راوی گوید:و او یکی از نابکاران بود.پس روزی به متوکل گفت:هیچ کس بیشتر از آنچه تو برای علی بن محمد کار انجام میدهی برای خود تو کاری نمیکند.پس در خانه کسی نمانده مگر اینکه خدمت او را میکند نه برای کنار زدن پرده،نه برای گشودن در و نه هیچ کار دیگری[به او زحمت نداده]و او را خسته نمیکنند و اگر مردم از این امر آگاه شوند میگویند:اگر متوکل شایستگی او بر امر خلافت را نمیدانست با او چنین رفتار نمیکرد.او را رها کن تا هنگامی که بر تو وارد میشود خود پرده را از مقابلش کنار زند و همانند دیگران راه برود.پس کمی به او سختی برسان و دستور ده که کسی خدمت او را نکند و پردهای از مقابلش کنار زده نشود.متوکل از کسانی بود که دیده نشد کسی چون او به سخن[دیگران]اهتمام ورزد.راوی گوید:پس پیک متوکل به او نگاشت که علی بن محمد داخل خانه شد و هیچ کس به خدمتگزاری او برنخاست و پرده را از مقابلش کنار نزد.بلکه بادی وزید و پرده را کنار زد و او داخل شد پس متوکل گفت:از خبر خروج امام آگاه شوید[و ببینید هنگام بیرون رفتنش چه پیش میآید]پس آن پیک بیان داشت که بادی مخالف
الهواء شال السّتر له حتّی خرج،فقال:لیس نرید هواء یشیل السّتر،شیلوا السّتر بین یدیه.
557-4- قال و دخل علیه السّلام یوما علی المتوکّل فقال:یا أبا الحسن،من أشعر النّاس؛ و کان قد سأل قبله ابن الجهم،فذکر شعراء الجاهلیّة و شعراء الإسلام،فلمّا سأل الإمام علیه السّلام قال فلان بن فلان العلویّ.قال ابن الفحّام:و احسبه الحمّانیّ.قال:
حیث یقول:
لقد فاخرتنا من قریش عصابة بمطّ خدود و امتداد أصابع
فلمّا تنازعنا القضاء قضی لنا علیهم بما نهوی نداء الصّوامع
قال:و ما نداء الصّوامع،یا أبا الحسن؟قال:أشهد أن لا إله إلاّ اللّه،و أنّ محمّدا رسول اللّه،جدّی أم جدّک؟فضحک المتوکّل،ثمّ قال:هو جدّک،لا ندفعک عنه.
558-5- الفحّام قال حدّثنی أبو الطّیّب،أحمد بن محمّد بن بطّة و کان لا یدخل المشهد و یزور من وراء الشّبّاک،فقال لی:جئت یوم عاشوراء نصف نهار ظهیر و الشّمس تغلی،و الطّریق خال من أحد،و أنا فزع من الزّعّار و من أهل البلد، أتخفّی إلی أن بلغت الحائط الّذی أمضی منه إلی الشّبّاک فمددت عینی،فإذا برجل جالس علی الباب ظهره إلیّ کأنّه ینظر فی دفتر،فقال لی:یا أبا الطّیّب،بصوت یشبه صوت حسین بن علیّ بن جعفر ابن الرّضا.فقلت:هذا حسین قد جاء یزور أخاه؟قلت:یا سیّدی،أمضی أزور من الشّبّاک و أجیئک فأقضی حقّک؟قال:و لم لا
باد قبلی پرده را برای امام کنار زد تا امام خارج گشت.پس متوکل گفت:نمیخواهیم که باد پرده را کنار زند.خودتان پرده را از مقابل علی بن محمد کنار زنید.
[557]4-راوی گوید:روزی امام بر متوکل داخل شد.پس متوکل گفت:ای ابا الحسن!بهترین شاعران چه کسانی بودند؟و او پیش از امام از ابن جهم نیز پرسیده بود و او شاعران جاهلیت و اسلام را ذکر نموده بود.پس هنگامی که از امام پرسید:گفت:فلانی فرزند فلانی که علوی است.ابن فحّام گفت:گمان میکنم او(حمّانی)باشد.امام فرمود:[او علوی است]چون این چنین سرود:همانا گروهی از قریش بر ما فخر فروختند به خاطر برآمدگی گونهها و بلندی انگشتان پس هنگامی که برای قضاوت میان ما و آنان به مخاصمه برخاستیم به نفع ما و به ضرر آنها حکم شد چون ما،ندای گلدستهها را بر فراز میکنیم[یا دوست میداریم]متوکل گفت:
ای ابا الحسن!ندای گلدسته چیست؟گفت:گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد فرستاده اوست.ای متوکل او جدّ من است یا جدّ تو؟پس متوکل خندید و گفت:او جدّ توست.تو را از[انتساب به]او باز نمیداریم.
[558]5-ابو محمد فحّام میگوید:ابو طیّب برایم روایت کرد-او کسی بود که برای زیارت در کنار ضریح داخل نمیشد و از پشت پنجره زیارت میکرد-پس به من گفت:هنگام ظهر در روز عاشورا درحالی که خورشید[از شدت گرما]همهچیز را به جوش آورده و در راه نیز هیچ کس نبود به شهر وارد شدم.من از بدکاران و از اهل آن دیار در هراس بودم.پس پنهانی حرکت کردم تا به دیواری رسیدم که از آنجا به سوی پنجره[برای زیارت]حرکت میکردم.
پس چشم برگشودم و دیدم مردی در کنار در نشسته و پشت بر من کرده است گویا درون دفتری مینگرد.پس با صدایی که شبیه صدای حسین بن علی بن جعفر بن رضا بود به من گفت:ای ابا طیّب!من گفتم:آیا این حسین است که آمده است برادرش را زیارت کند؟گفتم:
آقای من.آمدهام تا از پشت پنجره زیارت کنم و آنگاه به سوی تو میآیم و حق تو را اداء میکنم.گفت:ای ابا طیّب!چرا داخل نمیشوی.
تدخل،یا أبا الطّیّب؟فقلت له:الدّار لها مالک لا أدخلها من غیر إذنه.فقال:یا أبا الطّیّب؟تکون مولانا رقّا،و توالینا حقّا،و نمنعک تدخل الدّار!ادخل یا أبا الطّیّب.
فقلت:أمضی أسلّم علیه و لا أقبل منه.فجئت إلی الباب و لیس علیه أحد فیشعر بی،و بادرت إلی عند البصریّ خادم الموضع،ففتح لی الباب،و دخلت فکان یقول:ألیس کنت لا تدخل الدّار؟فقال:أمّا أنا فقد أذنوا لی بقیتم أنتم.
559-6- الفحّام قال حدّثنی المنصوریّ،عن عمّ أبیه،و حدّثنی عمّی،عن کافور الخادم بهذا الحدیث،قال:کان فی الموضع مجاور الإمام من أهل الصّنائع صنوف من النّاس،و کان الموضع کالقریة،و کان یونس النّقّاش یغشی سیّدنا الإمام علیه السّلام و یخدمه،فجاءه یوما یرعد،فقال له:یا سیّدی،أوصیک بأهلی خیرا.
قال:و ما الخبر؟قال:عزمت علی الرّحیل.قال:و لم یا یونس؟و هو متبسّم علیه السّلام قال:قال یونس:ابن بغا وجّه إلیّ بفصّ لیس له قیمة؟أقبلت أن أنقشه فکسرته باثنین و موعده غدا و هو موسی بن بغا،إمّا ألف سوط أو القتل.قال:امض إلی منزلک،إلی غد فرج،فما یکون إلاّ خیرا،فلمّا کان من الغد وافی بکرة یرعد،فقال:
قد جاء الرّسول یلتمس الفصّ.قال:امض إلیه فما تری إلاّ خیرا.قال:و ما أقول له،یا سیّدی؟قال:فتبسّم،و قال:امض إلیه و اسمع ما یخبرک به.فلن یکون إلاّ خیر.قال:فمضی و عاد یضحک.قال:قال لی،یا سیّدی:الجواری اختصموا، فیمکنک أن تجعله فصّین حتّی نغنیک.فقال سیّدنا الإمام علیه السّلام:اللّهمّ لک الحمد إذ
گفتم:خانه صاحبی دارد که بدون اجازه او داخل نمیشوم.پس گفت:ای ابا طیّب تو دوستدار ما باشی و حقیقتا از ما پیروی کنی و[آنگاه]تو را بازداریم که در خانه داخل شوی!ای ابا طیّب!داخل شو.پیش خود گفتم:حرکت میکنم و بر او سلام مینمایم و نمیپذیرم[که در خانه داخل شوم].پس به در خانه آمدم و هیچ کس آنجا نبود که مرا ببیند.ناگهان در مقابل دیدگانم خادم خانه را مشاهده کردم.پس در را بر من گشود و داخل شدم درحالیکه میگفت:
آیا تو کسی نبودی که در خانه داخل نمیشدی؟پس گفتم:به من که اجازه دخول دادند و ماندهاید شما.
[559]6-فحّام گوید:منصوری از عموی پدرش همچنین عمویم از کافور خادم روایت میکند که:در جایگاهی اطراف امام علیه السّلام گروهی از مردم با شغلهایی گوناگون زندگی میکردند و آن جایگاه چون روستایی بود و یونس نقّاش به نزد امام علیه السّلام میآمد و به او خدمت میکرد.پس روزی درحالیکه میلرزید نزد امام آمد و عرضه داشت:آقای من!به شما وصیّت میکنم که با خانوادهام به نیکی رفتار کنید.امام فرمود:چه خبر است؟گفت:تصمیم بر کوچ گرفتهام و میخواهم از اینجا بروم.امام درحالی که لبخند میزد فرمود:چرا ای یونس.یونس گفت:
«ابن بغا»نگینی به سوی من فرستاد که قیمتی برایش نبود[بسیار پرقیمت بود]و خواست که بر روی آن نقشی بیافرینم ولی آن را به دو قسمت شکستم و زمان تحویل نگین نیز فردا است و او«موسی بن بغا»است.یا هزار تازیانه به من میزند یا مرا میکشد.امام فرمود:به خانهات برو.تا فردا گشایش حاصل میشود پس جز خیر نخواهد بود.فردا صبح یونس درحالیکه میلرزید به نزد امام آمد و گفت:فرستاده ابن بغا آمده است و نگین را میطلبد.امام فرمود:به سوی او برو پس جز خیر مشاهده نخواهی کرد.یونس گفت:آقای من به او چه بگویم؟امام لبخند زد و فرمود:به سوی او برو و آن خبری را که برایت آورده است بشنو.پس هرگز جز نیکی نخواهد بود.راوی گوید:پس یونس حرکت کرد و لبخندزنان بازگشت و گفت:آقای من،فرستاده او به من گفت:دو شریک با یکدیگر به نزاع برخاستهاند پس اگر بتوانی آن را به دو نگین تقسیم کنی تو را بینیاز خواهم ساخت.پس آقای ما امام علیه السّلام فرمود:
جعلتنا ممّن یحمدک حقّا،فأیش قلت له؟قال:قلت:أمهلنی حتّی أتأمّل أمره کیف أعمله.فقال:أصبت.
560-7- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن الإمام علیّ بن محمّد العسکریّ عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من أدّی للّه مکتوبة فله فی أثرها دعوة مستجابة.قال ابن الفحّام:رأیت و اللّه أمیر المؤمنین علیه السّلام فی النّوم،فسألته عن الخبر،فقال:صحیح إذا فرغت من المکتوبة، فقل و أنت ساجد«اللّهمّ بحقّ من رواه و روی عنه صلّ علی جماعتهم و افعل بی کیت و کیت».
561-8- الفحّام عن عمّه عمرو بن یحیی عن إسحاق بن عبدوس عن محمّد بن بهار عن عیسی بن مهران،عن مخوّل بن إبراهیم،عن الفضیل بن الزّبیر،عن أبی داود السّبیعیّ،عن عمرو بن حصیب أخی بریدة بن حصیب،قال:بینا أنا و أخی بریدة عند النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إذ دخل أبو بکر فسلّم علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،فقال:انطلق فسلّم علی أمیر المؤمنین فقال:یا رسول اللّه،و من أمیر المؤمنین؟قال:علیّ بن أبی طالب.قال:عن أمر اللّه و أمر رسوله.قال:نعم.ثمّ دخل عمر فسلّم فقال:انطلق فسلّم علی أمیر المؤمنین،فقال:یا رسول اللّه،و من أمیر المؤمنین؟قال:علیّ بن أبی طالب.قال:عن أمر اللّه و أمر رسوله؟قال:نعم.ثمّ دخل عمر فسلّم فقال:
انطلق فسلّم علی أمیر المؤمنین.فقال:یا رسول اللّه،و من أمیر المؤمنین؟قال:
خداوندا!ستایش از آن توست که ما را از کسانی قرار دادی که به حق تو را میستایند.پس تو به او چه گفتی؟یونس گفت:گفتم:به من فرصت دهید تا فکر کنم چگونه نگین را به دو قسمت تقسیم نمایم.امام فرمود:زدی به هدف.
[560]7-امام علی علیه السّلام فرمود:شنیدم که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکس برای خدا نماز واجبی بخواند برایش پس از آن نماز خواسته برآوردهشدهای است.ابن فحّام میگوید:به خدا سوگند که امیر مؤمنان علیه السّلام را در عالم رؤیا دیده و درباره این روایت از او پرسیدم.پس امام علیه السّلام فرمود:صحیح است.پس هنگامی که نماز واجبت را به پایان رساندی در حال سجده بگو:خداوندا!به حق کسانی که این حدیث را روایت کرده و از آنان روایت شده است بر همگی آنان درود فرست و با من چنین و چنان کن[و خواسته خود را ذکر کن].
[561]8-عمرو بن حصیب برادر بریدة بن حصیب میگوید:هنگامی که من و برادرم نزد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله بودیم ابو بکر داخل شد.پس بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سلام کرد.پیامبر فرمود:برو و بر امیر مؤمنان نیز سلام کن.پس گفت:ای رسول خدا!امیر مؤمنان کیست؟پیامبر گفت:علی بن ابی طالب.ابو بکر گفت:آیا این امر به فرمان خدا و فرستاده اوست؟پیامبر فرمود:بله.آنگاه عمر داخل شد.پس سلام کرد.پیامبر فرمود:برو و به امیر مؤمنان هم سلام کن.پس گفت:ای رسول خدا!امیر مؤمنان کیست؟پیامبر فرمود:علی بن ابی طالب.گفت:آیا این امر به فرمان خدا و فرستاده اوست؟پیامبر فرمود:بله.
علیّ بن أبی طالب.قال:عن أمر اللّه و أمر رسوله؟قال:نعم.
562-9- الفحّام عن عمّه عن إسحاق بن عبدوس،عن محمّد بن بهار بن عمّار، عن زکریّا بن یحیی،عن جابر،عن إسحاق بن عبد اللّه بن الحارث،عن أبیه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:أتیت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و عنده أبو بکر و عمر،فجلست بینه و بین عائشة فقالت لی عائشة:ما وجدت إلاّ فخذی أو فخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:مه یا عائشة،لا تؤذینی فی علیّ،فإنّه أخی فی الدّنیا و أخی فی الآخرة،و هو أمیر المؤمنین یجلسه اللّه یوم القیامة علی الصّراط،فیدخل أولیاءه الجنّة،و أعداءه النّار.
563-10- الفحّام عن محمّد بن الفرحان عن محمّد بن علیّ بن فرات عن سفیان ابن وکیع،عن أبیه،عن الأعمش،عن ابن المتوکّل النّاجی،عن أبی سعید الخدریّ،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یقول اللّه(تعالی)یوم القیامة لی و لعلیّ بن أبی طالب:أدخلا الجنّة من أحبّکما،و أدخلا النّار من أبغضکما؛و ذلک قوله أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ. [ق(50):24].
564-11- الفحّام عن محمّد بن هاشم الهاشمیّ عن أبیه عن محمّد بن زکریّا الجوهریّ البصریّ،عن عبد اللّه بن المثنّی،عن تمامة بن عبد اللّه بن أنس بن مالک،عن أبیه،عن جدّه،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:إذا کان یوم القیامة و نصب الصّراط علی جهنّم لم یجز علیه إلاّ من معه جواز فیه ولایة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام؛و ذلک
[562]9-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرماید:به نزد پیامبر آمدم و ابو بکر و عمر نیز نزد ایشان بودند.پس میان او و عایشه نشستم.پس عایشه به من گفت:جز ران من یا ران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله جایی را نیافتی؟پیامبر فرمود:ای عایشه[از این سخن]دست بردار.مرا درباره علی آزار مده.به درستی که او در دنیا و آخرت برادر من است و امیر مؤمنان است که خداوند در روز قیامت او را بر صراط مینشاند و بدین روی،دوستان خدا را در بهشت و دشمنان او را در دوزخ داخل میسازد.
[563]10-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند در روز قیامت به من و علی بن ابی طالب میفرماید:
هرکس که شما را دوست داشت در بهشت و هرکس که شما را دشمن داشت در دوزخ داخل سازید و آن معنی سخن خداوند است که میفرماید:(ناسپاسان لجوج را به جهنم دراندازید.)[ق(50):آیۀ 24]
[564]11-پیامبر فرمود:در روز قیامت هنگامی که[پل]صراط بر جهنم قرار میگیرد هیچ کس بر آن نمیگذرد جز آنکه با او برگه عبوری است که در آن ولایت علی بن ابی طالب است و آن معنای سخن پروردگار است که میفرماید:(و آنها را نگاهدارید که باید بازخواست شوند) مراد پرسش از ولایت علی بن ابی طالب است.
قوله(تعالی): وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ [الصافات(37):24]یعنی عن ولایة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
565-12- الفحّام عن عمّه عمرو بن یحیی عن الحسن بن المتوکّل عن عفّان بن مسلم،عن حمّاد بن سلمة،عن ابن طاوس،عن أبیه،عن ابن عمر،قال:سألنی عمر بن الخطّاب،فقال لی:یا بنیّ من أخیر النّاس بعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال:قلت:
من أحلّ اللّه له ما حرّم علی النّاس.و حرّم علیه ما أحلّ للنّاس؟فقال و اللّه لقد قلت فصدقت حرّم علی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام الصّدقة و أحلّت للنّاس و حرّم علیهم أن یدخلوا المسجد و هم جنب و أحلّه له و غلقت الأبواب و سدّت و لم یغلق لعلیّ باب و لم یسدّ.
566-13- الفحّام عن عمّه عن أحمد بن عبد اللّه بن علیّ الرّأس،عن عبد الرّحمن بن عبد اللّه العمریّ،عن أبو سلمة یحیی بن المغیرة قال حدّثنی أخی محمّد بن المغیرة،عن محمّد بن سنان،عن سیّدنا أبی عبد اللّه جعفر بن محمّد علیهما السّلام قال:قال أبی لجابر بن عبد اللّه:لی إلیک حاجة أرید أن أخلو بک فیها؛فلمّا خلا به فی بعض الأیّام،قال له:أخبرنی عن اللّوح الّذی رأیته فی ید أمّی فاطمة علیهما السّلام قال جابر:أشهد باللّه لقد دخلت علی فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأهنّئها بولدها الحسین علیه السّلام فإذا بیدها لوح أخضر من زبرجدة خضراء،فیه کتاب أنور من الشّمس و أطیب من رائحة المسک الأذفر.فقلت:ما هذا،یا بنت رسول اللّه؟
[565]12-ابن عمر میگوید:عمر بن خطاب از من پرسید:فرزندم چهکسی بهترین مردم پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله است؟گفتم:هرکس که خداوند آنچه را برای مردم حرام ساخته بر او حلال کرده باشد و آنچه را برای مردم حلال ساخته بر او حرام کرده باشد.پس عمر گفت:به خدا سوگند گفتی و راست گفتی خداوند بر علی بن ابی طالب صدقه را حرام ساخت درحالیکه برای مردم حلال گشته بود همچنین بر آنان حرام ساخت که در حال جنابت در مسجد داخل شوند و آن را بر علی حلال ساخت پس درها[به روی دیگر صحابه]بسته شد ولی برای علی هیچ دری بسته نشد و مسدود نگردید.
[566]13-امام صادق علیه السّلام میفرماید:پدرم امام باقر علیه السّلام به جابر بن عبد اللّه فرمود:با تو کاری دارم که میخواهم در آن زمینه با تو خلوت کنم.پس در یکی از روزها که با جابر خلوت کرد به او فرمود:مرا از لوحی که در دست مادرم فاطمه علیها السّلام دیدهای آگاه کن.جابر گفت:خدا را گواه میگیرم که بر فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله داخل شدم تا به خاطر[تولّد]فرزندش حسین به او تبریک بگویم.پس لوحی از زبرجد سبز در دستش بود که در آن نوشتهای نورانیتر از خورشید و خوشبوتر از بوی مشک اذفر قرار داشت.پس عرضه داشتم:ای دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این چیست؟
فقالت:هذا لوح أهداه اللّه(عزّ و جلّ)إلی أبی،فیه اسم أبی و اسم بعلی و اسم الأوصیاء بعده من ولدی،فسألتها أن تدفعه إلیّ لأنسخه ففعلت،فقال له:فهل لک أن تعارضنی به؟قال:نعم فمضی جابر إلی منزله و أتی بصحیفة من کاغذ فقال له:
انظر فی صحیفتک حتّی أقرأها علیک،و کان فی صحیفته مکتوب:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.هذا کتاب من اللّه العزیز العلیم،أنزله الرّوح الأمین علی محمّد خاتم النّبیّین.یا محمّد،عظّم أسمائی،و اشکر نعمائی،و لا تجحد آلائی،و لا ترج سوای،و لا تخش غیری،فإنّه من یرجو سوای و یخش غیری أعذّبه عذابا لا أعذّبه أحدا من العالمین،یا محمّد،إنّی اصطفیتک علی الأنبیاء،و فضّلت وصیّک علی الأوصیاء،و جعلت الحسن عیبة علمی من بعد انقضاء مدّة أبیه،و الحسین خیر أولاد الأوّلین و الآخرین،فیه تثبت الإمامة،و منه تعقب علیّ زین العابدین، و محمّد الباقر لعلمی و الدّاعی إلی سبیلی علی منهاج الحقّ،و جعفر الصّادق فی العقل و العمل تنشب من بعده فتنة صمّاء فالویل کلّ الویل للمکذّب بعبدی و خیرتی من خلقی موسی،و علیّ الرّضا یقتله عفریت کافر یدفن بالمدینة الّتی بناها العبد الصّالح إلی جنب شرّ خلق اللّه،و محمّد الهادی إلی سبیلی الذّابّ عن حریمی و القیّم فی رعیّته حسن أغرّ،یخرج منه ذو الاسمین علیّ[و الحسن]، و الخلف محمّد یخرج فی آخر الزّمان علی رأسه غمامة بیضاء تظلّه من الشّمس، ینادی بلسان فصیح یسمعه الثّقلین و الخافقین،و هو المهدیّ من آل محمّد،یملأ
پس فرمود:«این لوحی است که خداوند والا و بلندمرتبه به پدرم هدیه کرده است در آن نام پدرم و شوهرم و جانشینان پس از او از فرزندان من قرار دارد.»پس از او خواستم که آن را به من[امانت]بدهد تا از روی آن بنویسم.پس چنین کرد.امام باقر علیه السّلام به او فرمود:آیا میتوانی آن نوشته را بر من عرضه کنی؟عرضه داشت:بله.پس جابر به خانهاش رفت و نوشتهای بر کاغذ را به همراه آورد.پس امام به او فرمود:در نوشتهات بنگر تا آن را بر تو بخوانم و در نوشته آمده بود:به نام خداوند بخشنده مهربان.این نوشتهای از خداوند شکستناپذیر داناست که آن را فرشته وحی[جبرئیل و روح الأمین]بر محمد ختمکننده پیامبران فرو فرستاد.ای محمد!نامهایم را بزرگ شمار و نعمتهایم را شکرگذار باش و بخششهایم را انکار مکن و به غیر من امیدوار نباش و جز از من نترس.همانا هرکس را که به غیر من امید داشته باشد و از او بهراسد چنان کیفر کنم که هیچیک از جهانیان را چنان کیفر نکرده باشم.ای محمد!همانا من تو را بر پیامبران خود برگزیدم و جانشینت را بر تمامی جانشینان برتری دادم و حسن را فراگیرنده علم خود پس از به پایان رسیدن زمان[امامت]پدرش قرار دادم و حسین را بهترین فرزندان پیشینیان و آیندگان قرار دادم که امامت در او استوار میگردد و از او علی زینت عبادتگران و محمد شکافنده علمم و دعوتکننده به راه من با روشی درست و جعفر راستگو در عقل و کردار که پس از او فتنهای شدید به وجود میآید،درپی خواهند آمد.
پس تمامی نفرینها بر کسی که بنده و بهترین آفریدگانم موسی را دروغ برشمرد و علی رضا را موجودی خبیث و کافر به قتل میرساند و در شهری که بندهای نیکوکار آن را بنا نهاده است در کنار بدترین آفریدگان خدا به خاک سپرده میشود.و محمد که به راه من هدایت میکند و از حریم من دفاع مینماید و امور زیردستانش را بر عهده میگیرد و او نیکو و نامدار است که از او صاحب دو نام علی و حسن خارج میشود[مراد امام هادی و امام عسگری علیهما السّلام است]و جانشین ایشان محمد است که در آخر الزّمان خارج میشود درحالیکه بر سرش ابری سپید است که در برابر خورشید بر او سایه میافکند.با زبانی عربی و واضح که جنّ و انس در شرق و غرب آن را میشنوند ندا در میدهد که او مهدی از خاندان محمد است که زمین را همان گونه که پر از ستم شده است از عدل پر میسازد.
الأرض عدلا کما ملئت جورا.
567-14- الفحّام عن المنصوریّ عن سهل بن یعقوب بن إسحاق عن الحسن بن عبد اللّه بن مطهّر،عن محمّد بن سلیمان الدّیلمیّ،عن أبیه،قال:جاء رجل إلی سیّدنا الصّادق علیه السّلام فقال له:یا سیّدی،أشکو إلیک دینا رکبنی و سلطانا غشمنی، و أرید أن تعلّمنی دعاء أغتنم به غنیمة أقضی بها دینی و أکفی بها ظلم سلطانی.
فقال:إذا جنّک اللّیل،فصلّ رکعتین،اقرأ فی الأولی منهما الحمد و آیة الکرسیّ، و فی الرّکعة الثّانیة الحمد و آخر الحشر لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ [الحشر (59):21]إلی خاتمة السّورة،ثمّ خذ المصحف فدعه علی رأسک و قل:«بهذا القرآن و بحقّ من أرسلته به،و بحقّ کلّ مؤمن مدحته فیه،و بحقّک علیهم فلا أحد أعرف بحقّک منک بک یا اللّه»عشر مرّات،ثمّ تقول:«یا محمّد»عشر مرّات«یا علیّ»عشر مرّات«یا فاطمة»عشر مرّات«یا حسن»عشر مرّات«یا حسین» عشر مرّات«یا علیّ بن الحسین»عشر مرّات«یا محمّد بن علیّ»عشر مرّات«یا جعفر بن محمّد»عشر مرّات«یا موسی بن جعفر»عشر مرّات«یا علیّ بن موسی»عشر مرّات«یا محمّد بن علیّ»عشر مرّات«یا علیّ بن محمّد»عشر مرّات«یا حسن بن علیّ»عشر مرّات«یا حجّة»عشر مرّات ثمّ تسأل اللّه(تعالی) حاجتک.قال:فمضی الرّجل و عاد إلیه بعد مدّة،قد قضی دینه،و صلح له سلطانه، و عظم یساره.
[567]14-محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش روایت میکند که مردی نزد آقایمان صادق علیه السّلام آمد پس عرضه داشت:آقای من!به تو از قرضی که بر دوش من قرار گرفته و سلطانی که بر من ستم روا میدارد شکایت میکنم و میخواهم که دعایی به من بیاموزی تا از آن بهرهای برده که قرض خود را با آن بپردازم و از ستم سلطانم ایمن گردم.پس امام علیه السّلام فرمود:هنگامی که شب تو را فراگرفت دو رکعت نماز بگزار.در رکعت اول از آن،حمد و آیة الکرسی و در رکعت دوم حمد و آیات آخر سوره حشر«اگر ما این قرآن را بر کوه نازل میکردیم...»[حشر(59):
آیۀ 21]تا آخر سوره را بخوان آنگاه قرآن را برگیر و بر سرت گذار و ده بار بگو:«به حق این قرآن و به حق کسی که قرآن را به وسیله او فروفرستادی و به حق هر مؤمنی که در قرآن او را ستودی و به حق تو بر آنان که هیچ کس داناتر از تو به حقت بر آنان نیست».پس ده بار میگویی«به ذات خودت ای خدا»سپس ده بار میگویی«ای محمد»و ده بار میگویی«ای علی»و ده بار میگویی«ای فاطمه»و ده بار میگویی«ای حسن»و ده بار میگویی«ای حسین» و ده بار میگویی«ای علی بن حسین»و ده بار میگویی«ای محمد بن علی»و ده بار میگویی «ای جعفر بن محمد»و ده بار میگویی«ای موسی بن جعفر»و ده بار میگویی«ای علی بن موسی»و ده بار میگویی«ای محمد بن علی»و ده بار میگویی«ای علی بن محمد»و ده بار میگویی«ای حسن بن علی»و ده بار میگویی«ای حجت»آنگاه نیاز خود را از خدا میطلبی.
پس مرد رفت و پس از مدتی بازگشت درحالی که قرضش را پرداخته بود و سلطانش با او نیکو شده بود و در کارهایش راحتی و آسایش فراوانی به وجود آمده بود.
568-15- الفحّام عن محمّد بن أحمد الهاشمیّ عن عیسی بن أحمد المنصوریّ عن عمّ أبیه عن أبی الحسن العسکریّ علیه السّلام عن آبائه عن الصّادق علیه السّلام قال استخارة الباقر علیه السّلام:«اللّهمّ إنّ خیرتک تنیل الرّغائب،و تجزل المواهب،و تغنم المطالب، و تطیب المکاسب،و تهدی إلی اجمل العواقب،و تقی محذور النّوائب،اللّهمّ یا مالک الملوک أستخیرک فیما عزم رأیی علیه و قادنی یا مولای إلیه،فسهّل من ذلک ما توعّر،و یسّر منه ما تعسّر،و اکفنی فی استخارتی المهمّ،و ارفع عنّی کلّ ملمّ، و اجعل عاقبة أمری غنما،و محذوره سلما،و بعده قربا،و جدبه خصبا،أعطنی یا ربّ لواء الظّفر فیما استخرتک فیه،و فوز الإنعام فیما دعوتک له،و منّ علیّ بالإفضال فیما رجوتک،فإنّک تعلم و لا أعلم،و تقدر و لا أقدر،و أنت علاّم الغیوب».
569-16- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال علیکم بالتّقیّة،فإنّه لیس منّا من لم یجعلها شعاره و دثاره مع من یأمنه لتکون سجیّته مع من یحذره.
570-17- و بهذا الإسناد،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یا علیّ،إنّ اللّه(عزّ و جلّ) قد غفر لک و لشیعتک،و محبّی شیعتک،فأبشر فإنّک الأنزع البطین،منزوع من الشّرک،بطین من العلم.
571-18- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّما سمّیت ابنتی فاطمة لأنّ اللّه(عزّ و جلّ)فطمها و فطم من أحبّها من النّار.
[568]15-امام صادق علیه السّلام فرمود:استخاره امام باقر علیه السّلام اینچنین بود:«خداوندا همانا برگزیده تو،دستیابی به آرزوها را نزدیک میگرداند و موهبتهایت را فراوان میکند و[انسان را در راه رسیدن به]خواستههایش رستگار و بهرهمند میسازد و درآمدها را پاکیزه میسازد و به زیباترین سرنوشتها راهنمایی میکند و از مصیبتهای برحذر داشتهشده حفظ مینماید.
خداوندا!ای فرمانروای فرمانروایان!در آنچه نظرم بر آن محکم و استوار گشته است از تو طلب خیر میکنم.مولای من مرا به سوی آن هدایت کن.پس شدتها و سختیهای آن را آسان گردان و مرا در این طلب خیر،از آنچه که مهم است کفایت کن و هر امر دردناکی را از من برطرف گردان.خداوندا پایان امورم را بهرهمندی،و ناگواری و نامرادی آن را سلامتی و دوریاش را نزدیکی و خشکسالیاش را خرّمی قرار ده.پروردگارا پرچم پیروزی را در آنچه در آن از تو طلب خیر نمودم به من عطا فرما و دستیابی به بخشش خود را در آنچه تو را برای آن خواندم بر من ببخش و با احسانت در آنچه به تو امید دارم بر من منّت بگذار پس به درستی که تو میدانی و من نمیدانم،تو میتوانی و من نمیتوانم و تو بر امور پنهان،بسیار دانایی.
[569]16-امام صادق علیه السّلام فرمود:بر شما باد به تقیّه.پس به درستی که از ما نیست هرکس تقیّه را شعار و پوشش خود با کسانی که از[بدی آنها]در امان است[و خطری از سوی آنان او را تهدید نمیکند]قرار ندهد تا آنکه تقیه در مواجهه با کسانی که از[شرّ]آنها ترسان است جزئی از نهاد و طبیعت او باشد و جزء اخلاقش دربیاید.
[570]17-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی!همانا خداوند والا تو و شیعیانت و دوستداران شیعیانت را بخشید.پس بر تو بشارت باد که تو کنارهگیر لبریز هستی[این تعبیری است که برخی منافقین از حضرت داشتند به معنای بیموی شکم بزرگ]از شرک برکنار شدهای و لبریز از دانشی.[در حقیقت پیامبر از تعبیری که برخی منافقان برای حضرت علی علیه السّلام استفاده میکردند بهره برد و معنای دیگری را از آن استفاده فرمود].
572-19- و بهذا الإسناد،عن الصّادق علیه السّلام فی قوله تعالی إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ [هود(11):114]قال:صلاة اللّیل تذهب بذنوب النّهار.
573-20- و بالإسناد،فی قول اللّه(عزّ و جلّ)فی قول یعقوب: فَصَبْرٌ جَمِیلٌ [یوسف(12):18]قال:بلا شکوی.
574-21- و بإسناده،قال:قال الباقر علیه السّلام اتّقوا فراسة المؤمن،فإنّه ینظر بنور اللّه، ثمّ تلا هذه الآیة إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ. [الحجر(15):75].
575-22- و بإسناده،فی قوله تعالی فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ [الحج(22):30]قال:الرّجس الشّطرنج،و قول الزّور:الغناء.
576-23- و بإسناده،عن الصّادق علیه السّلام فی قوله وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ [القصص(28):51]قال إمام بعد إمام و فی قوله تعالی تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ [السجدة(32):16]قال:کانوا لا ینامون حتّی یصلّوا العتمة.
577-24- الفحّام عن المنصوریّ عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:قال لی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یا علیّ،خلقنی اللّه(تعالی)و أنت من نور اللّه حین خلق آدم،و أفرغ ذلک النّور فی صلبه،فأفضی به إلی عبد المطّلب،ثمّ افترقا من عبد المطّلب؛أنا فی عبد اللّه،و أنت فی أبی طالب،لا تصلح النّبوّة إلاّ لی،و لا تصلح الوصیّة إلاّ لک،فمن جحد وصیّتک جحد نبوّتی،و من جحد نبوّتی أکبّه اللّه علی منخریه فی النّار.
[571]18-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا دخترم،فاطمه نامیده شد زیرا خداوند فرازمند او و دوستدارانش را از دوزخ جدا گرداند.
[572]19-امام صادق علیه السّلام درباره سخن خداوند که میفرماید:«همانا نیکیها بدیها را از میان میبرد»[هود(11):آیۀ 114]فرمود:نماز شب گناهان را از میان میبرد.
[573]20-امام صادق علیه السّلام درباره سخن خداوند والا درباره یعقوب که میفرماید:«پس بردباری زیبا»[یوسف(12):آیۀ 18]فرمود:بردباری بدون شکایت.
[574]21-امام باقر علیه السّلام فرمود:از زیرکی انسان مؤمن برحذر باشید پس به درستی که او با نور خدائی مشاهده میکند آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:«و در این نشانههایی برای هوشیاران است.»[حجر(22):آیۀ 30]
[575]22-امام باقر علیه السّلام درباره سخن خداوند که میفرماید:«از بتهای پلید و گفتار دروغ دوری کنید»[حج(22):آیۀ 30]فرمود:پلیدی،شطرنج و گفتار دروغ،غنا و آواز است[احتمالا مراد امام بیان برخی مصادیق باشد].
[576]23-امام صادق علیه السّلام درباره سخن خداوند که میفرماید:«ما این گفتار را یکی بعد از دیگری به آنها رساندیم»[قصص(28):آیۀ 51]فرمود:مراد امامی پس از امام دیگر است.و درباره سخن خداوند که میفرماید:«پهلو از بستر خواب برگیرند»[سجده(32):آیۀ 16] فرمود:نمیخوابیدند تا نماز شب میخواندند.
[577]24-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای علی! خداوند والا من و تو را از نور خود هنگامی که آدم را خلق کرد و آن نور را در پشت آدم قرار داد و به عبد المطلب رساند آنگاه آندو نور از عبد المطلب از هم جدا شدند من در عبد اللّه قرار داده شدم و تو در ابو طالب قرار گرفتی پیامبری جز برای من و جانشینی جز برای تو سزاوار نیست.پس هرکس جانشینی تو را انکار کند پیامبری مرا انکار کرده است و هرکس پیامبری مرا انکار کند خداوند او را با صورت در دوزخ میاندازد.
578-25- قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا أسری بی إلی السّماء کنت من ربّی کقاب قوسین أو أدنی،فأوحی إلیّ ربّی ما أوحی،ثمّ قال:یا محمّد،اقرأ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام أمیر المؤمنین السّلام،فما سمّیت بها أحدا قبله،و لا أسمّی بهذا أحدا بعده.
579-26- و بالإسناد،عن جابر،قال:سمعت ابن مسعود یقول:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله حرمت النّار علی من آمن بی و أحبّ علیّا و تولاّه،و لعن اللّه من ماری علیّا و ناواه، علیّ منّی کجلدة ما بین العین و الحاجب.
580-27- و بالإسناد،عن جابر بن عبد اللّه الأنصاریّ،قال:سمعت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یقول:من أحبّ أن یجاور الخلیل فی داره،و یأمن حرّ ناره،فلیتولّ علیّ بن أبی طالب.
581-28- و بالإسناد،قال:دخل سماعة بن مهران علی الصّادق علیه السّلام فقال له:یا سماعة،من شرّ النّاس؟قال:نحن یا بن رسول اللّه.قال:فغضب حتّی احمرّت و جنتاه،ثمّ استوی جالسا،و کان متّکئا،فقال:یا سماعة،من شرّ النّاس؟فقلت:
و اللّه ما کذبتک یا بن رسول اللّه،نحن شرّ النّاس عند النّاس،لأنّهم سمّونا کفّارا و رفضة،فنظر إلیّ ثمّ قال:کیف بکم إذا سیق بکم إلی الجنّة،و سیق بهم إلی النّار، فینظرون إلیکم فیقولون: ما لَنا لا نَری رِجالاً کُنّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ [ص(38):
62]یا سماعة ابن مهران،إنّه و اللّه من أساء منکم إساءة مشینا إلی اللّه یوم القیامة
[578]25-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که[در شب معراج]به آسمان برده شدم از پروردگار خود به مقدار نزدیکی دو سوی کمان یا نزدیکتر فاصله داشتم.پس پروردگارم آنچه را میخواستم به من وحی فرمود آنگاه فرمود:ای محمد!به امیر مؤمنان علی بن ابی طالب سلام برسان که بر هیچ کس پیش از او اینگونه نام را ننهادم و پس از او نیز بر هیچ کس این نام را نمینهم.
[579]26-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آتش بر هر آنکس که به من ایمان آورد و علی را دوست بدارد و سرپرستی او را نپذیرد حرام گردیده است و نفرین خدا بر هرکس که با علی جدال کند.و قصد[دشمنی با]او نماید.علی نسبت به من همچون پوست میان چشم و ابرو[پلک]است.
[580]27-جابر بن عبد اللّه انصاری میگوید:شنیدم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هرکس دوست میدارد که با خداوند خلیل در خانهاش همسایگی کند و از گرمای دوزخش در امان باشد پس علی بن ابی طالب را دوست بدارد.
[581]28-سماعة بن مهران به[حضور]امام صادق علیه السّلام شرفیاب شد.پس امام علیه السّلام به او فرمود:
ای سماعة بدترین مردم کیست؟عرضه داشت:ما،ای فرزندان رسول خدا.راوی گوید:پس امام خشمناک شد تا گونههایش سرخ گشت آنگاه راست نشست و پیش از آن تکیه داده بود.
پس فرمود:ای سماعه!بدترین مردم کیست؟پس گفتم:ای فرزند رسول خدا!به خدا سوگند به شما دروغ نگفتم.ما در نزد مردم بدترین مردم هستیم.زیرا آنان ما را بیدین و پیمانشکن نام مینهند.پس امام به من نگریست آنگاه فرمود:چگونهاید هنگامی که شما به سوی بهشت برده شوید و آنان به سوی دوزخ روان گردند پس به سوی شما مینگرند و میگویند:«چرا مردمانی را که از اشرار میشمردیم و مسخرهشان میکردیم نمیبینیم؟»[ص(38):آیۀ 62] ای سماعة بن مهران!به خدا سوگند هرکس از شما گناهی مرتکب شود ما اهل بیت در روز قیامت به نزد خداوند آمده و او را شفاعت مینمائیم و شفاعتمان پذیرفته میگردد.
بأقدامنا فنشفع،فیه فنشفّع و اللّه لا یدخل النّار منکم عشرة رجال،و اللّه لا یدخل النّار منکم خمسة رجال،و اللّه لا یدخل النّار منکم ثلاثة رجال،و اللّه لا یدخل النّار منکم رجل واحد،فتنافسوا فی الدّرجات و أکمدوا عدوّکم بالورع.
582-29- الفحّام عن عمّه عن محمّد بن جعفر عن محمّد بن المثنّی،عن أبیه، عن عثمان بن زید،عن جابر بن یزید الجعفیّ،قال:خدمت سیّد الأنام أبا جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام ثمانی عشرة سنة،فلمّا أردت الخروج ودّعته،و قلت:أفدنی.
فقال:بعد ثمانی عشرة سنة،یا جابر!قلت:نعم،إنّکم بحر لا ینزف و لا یبلغ قعره.
فقال:یا جابر،بلّغ شیعتی عنّی السّلام،و أعلمهم أنّه لا قرابة بیننا و بین اللّه (عزّ و جلّ)،و لا یتقرّب إلیه إلاّ بالطّاعة له،و یا جابر،من أطاع اللّه و أحبّنا فهو ولیّنا، و من عصی اللّه لم ینفعه حبّنا.یا جابر،من هذا الّذی یسأل اللّه فلم یعطه،أو توکّل علیه فلم یکفه،أو وثق به فلم ینجه!یا جابر،أنزل الدّنیا منک کمنزل نزلته ترید التّحوّل عنه و هل الدّنیا إلاّ دابّة رکبتها فی منامک فاستیقظت و أنت علی فراشک غیر راکب و لا آخذ بعنانها،أو کثوب لبسته أو کجاریة وطئتها،یا جابر،الدّنیا عند ذوی الألباب کفیء الظّلال،لا إله إلاّ اللّه إعزاز لأهل دعوته،الصّلاة تثبیت للإخلاص و تنزیه عن الکبر،و الزّکاة تزید فی الرّزق،و الصّیام و الحجّ تسکین القلوب،القصاص و الحدود حقن الدّماء،و حبّنا أهل البیت نظام الدّین،و جعلنا اللّه و إیّاکم من الّذین یخشون ربّهم بالغیب و هم من السّاعة مشفقون.
به خدا سوگند از شما دهنفر در دوزخ داخل نمیگردد.به خدا سوگند از شما پنج نفر در دوزخ داخل نمیگردد.به خدا سوگند از شما سه نفر در دوزخ داخل نمیگردد به خدا سوگند از شما یک نفر هم در دوزخ داخل نمیگردد.پس به درجات الهی با یکدیگر رقابت کنید و دشمنانتان را با پرهیزگاری اندوهگین سازید.
[582]29-جابر بن یزید جعفی میگوید:هجده سال در خدمت امام باقر علیه السّلام بودم.پس هنگامی که خواستم از نزد ایشان خارج شوم با او وداع کردم و عرضه داشتم:مرحمتی نمائید[سخنی به من بفرمائید].امام فرمود:ای جابر!پس از هجده سال؟عرضه داشتم:بله.همانا شما دریایی هستید که پایان نمیپذیرد و به ژرفای آن رسیده نمیشود.پس امام فرمود:به شیعیانم از جانب من سلام برسان و آنان را آگاه کن که هیچ خویشاوندی میان ما و خداوند نیست و جز با فرمانبرداری از خداوند به او نزدیکی جسته نمیشود.ای جابر!هرکس از خدا پیروی کند و ما را دوست بدارد همو دوستدار ماست و هرکس نافرمانی خدا را نماید دوستی ما به او سودی نمیبخشد.ای جابر!چهکسی است که از خداوند چیزی طلبد و به او عطا ننماید یا بر او توکّل کند و خدا او را کفایت نکند یا به او اطمینان داشته باشد پس خدا او را نجات نبخشد؟ ای جابر در دنیا همچون منزلی که در آن فرود آمدهای و میخواهی از آن رهسپار جای دگر گردی،فرود آی.و آیا دنیا جز مرکبی است که در خواب بر آن سوار گشتهای پس آنگاه که بیدار شدهای خود را بر بسترت یافتهای که نه بر مرکبی سواری و نه افسار آن را به دست گرفتهای.یا جز لباسی است که پوشیدهای و کنیزی است که با او نزدیکی نمودهای.ای جابر! دنیا نزد صاحبان عقل چون سایهای است.کلمه«لا اله الاّ اللّه»موجب شکستناپذیری ایمان آورندگان به آن و نماز موجب استواری اخلاص و پاکی از خودپسندی است.زکات در روزی میافزاید،روزه و حج سبب آرامش دلها و قصاص و اجرای حدود موجب جلوگیری از خونریزی و دوستی ما اهل بیت موجب سامان یافتن دین میباشد.خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در پنهان از پروردگار خود در هراسند و از قیامت بیمناکند.
583-30- الفحّام عن صفوان بن حمدون الهرویّ،عن أحمد بن محمّد بن السّریّ،عن أحمد بن محمّد بن عبد الرّحمن،عن الحسین بن عبد الرّحمن بن محمّد الأزدیّ،عن أبیه و عمّه عبد العزیز بن محمّد عن عمرو بن أبی المقدام،عن أبی یحیی،عن جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام قال:سئل الباقر علیه السّلام عن فضل لیلة النّصف من شعبان،فقال:هی أفضل لیلة بعد لیلة القدر،فیها یمنح اللّه(تعالی) العباد فضله،و یغفر لهم بمنّه،فاجتهدوا فی القربة إلی اللّه فیها،فإنّها لیلة آلی اللّه تعالی علی نفسه ألاّ یردّ سائلا له فیها ما لم یسأل معصیة،و إنّها اللّیلة الّتی جعلها اللّه لنا أهل البیت بإزاء ما جعل لیلة القدر لنبیّنا صلّی اللّه علیه و اله فاجتهدوا فی الدّعاء و الثّناء علی اللّه تعالی(عزّ و جلّ)فإنّه من سبّح اللّه(تعالی)فیها مائة مرّة،و حمده مائة مرّة و کبّره مائة مرّة غفر اللّه(تعالی)له ما سلف من معاصیه،و قضی له حوائج الدّنیا و الآخرة،ما التمسه منه،و ما علم حاجته إلیه و إن لم یلتمسه منه،کرما منه(تعالی) و تفضّلا علی عباده.قال أبو یحیی:فقلت لسیّدنا الصّادق علیه السّلام أیش الأدعیة فیها؟ فقال:إذا أنت صلّیت العشاء الآخرة،فصلّ رکعتین؛اقرأ فی الأولی بالحمد و سورة الجحد و هی قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ و اقرأ فی الرّکعة الثّانیة بالحمد و سورة التّوحید و هی قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ فإذا سلّمت قلت«سبحان اللّه»ثلاثا و ثلاثین مرّة و«الحمد للّه»ثلاثا و ثلاثین مرّة و«اللّه أکبر»أربعا و ثلاثین مرّة،ثمّ قل«یا من إلیه ملجأ العباد فی المهمّات»الدّعاء إلی آخره،ذکرناه فی عمل السّنة،فإذا فرغ سجد
[583]30-امام صادق علیه السّلام میفرماید:از امام باقر علیه السّلام از برتری شب نیمه شعبان پرسیده شد.امام فرمود:آن برترین شب پس از شب قدر است.در آن شب خداوند والا احسانش را به بندگان بیدریغ عطا میکند و آنان را با لطف خود میآمرزد.پس در آن شب برای نزدیکی به خدا تلاش کنید.پس به درستی که آن شبی است که خداوند به خود سوگند خورده است که هیچ درخواستگری را تا زمانی که گناهی را نطلبیده است بازنگرداند و آن شبی است که خداوند در برابر آنکه شب قدر را برای پیامبرمان صلّی اللّه علیه و اله قرار داد آن را برای ما مقرّر فرمود.پس در دعا و ستایش خداوند والا کوشش کنید.به درستی که هرکس در آن صد بار خدا را تسبیح گوید و صد بار ستایش او را بهجای آورد و صد بار او را بزرگ بدارد خداوند والا گناهان پیشین او را میبخشاید و خواستههای دنیا و آخرتش هر آنچه که از خدا میطلبد و آنچه را که خداوند والا او را بدان نیازمند میداند هرچند که آن را طلب نکرده باشد از روی بخشش و احسان بر بندگانش برآورده میسازد.ابو یحیی میگوید:پس به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:چه دعایی در آن شب بخوانم؟امام فرمود:هنگامی که نماز عشا را خواندی دو رکعت نماز بگزار در رکعت اول حمد و سوره جحد که همان«قل یا ایها الکافرون»است بخوان و در رکعت دوم حمد و سوره توحید که همان«قل هو اللّه احد»است تلاوت کن.پس هنگامی که سلام گفتی سی و سهبار«سبحان اللّه»و سی و سهبار«الحمد للّه»و سی و چهاربار«اللّه اکبر»بگو و آنگاه بگو:«ای کسی که پناه بندگان در هنگام سختیها و مشکلات به سوی اوست»و تا آخر دعا را بخوان[مؤلف گوید:]-ما آن دعا را در اعمال سال[در کتاب مصباح المتهجّد]بیان کردهایم-
و یقول«یا ربّ»عشرین مرّة«یا محمّد»سبع مرّات«لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه» عشر مرّات«ما شاء اللّه»عشر مرّات«لا قوّة إلاّ باللّه»عشر مرّات،ثمّ تصلّی علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و تسأل اللّه حاجتک،فو اللّه لو سألت بها بفضله بکرمه عدد القطر لبلغک اللّه إیّاها بکرمه و بفضله.
584-31- الفحّام عن المنصوریّ عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه عن موسی بن جعفر علیهم السّلام قال:إنّ رجلا جاء إلی سیّدنا الصّادق علیه السّلام فشکا إلیه الفقر، فقال:لیس الأمر کما ذکرت و ما أعرفک فقیرا.قال:و اللّه یا سیّدی ما استبنت، و ذکر من الفقر قطعة و الصّادق علیه السّلام،یکذّبه إلی أن قال له:خبّرنی لو أعطیت بالبراءة منّا مائة دینار،کنت تأخذ؟قال:لا.إلی أن ذکر ألوف دنانیر و الرّجل یحلف أنّه لا یفعل،فقال له:من معه سلعة یعطی بها هذا المال لا یبیعها هو فقیر!
585-32- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه،عن أبی الحسن الثّالث عن آبائه عن الباقر علیه السّلام عن جابر،قال:کنت أماشی أمیر المؤمنین علیه السّلام علی الفرات،إذ خرجت موجة عظیمة فغطّته حتّی استتر عنّی،ثمّ انحسرت عنه و لا رطوبة علیه، فوجمت لذلک و تعجّبت،و سألته عنه،فقال:و رأیت ذلک؟قال:قلت:نعم.قال:
إنّما الملک الموکّل بالماء خرج فسلّم علیّ و اعتنقنی؟
586-33- الفحّام عن المنصوریّ عن عمّ أبیه عن أبی الحسن العسکریّ عن آبائه علیه السّلام قال قال أمیر المؤمنین علیه السّلام سمعت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یقول:إذا حشر النّاس یوم
پس هنگامی که فارغ گشتی به سجده برو و بیست بار بگو«ای پروردگار»و هفت بار بگو:«هر آنچه خدا بخواهد»و ده بار بگو(هیچ توانایی جز به کمک خداوند ممکن نیست)آنگاه بر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله درود میفرستی و نیاز خود را از او میطلبی.پس به خدا سوگند چنانچه اینگونه به تعداد قطرات باران از فضل و کرمش بخواهی خداوند با بزرگمنشی و احسانش آن را به تو میرساند.
[584]31-امام کاظم علیه السّلام فرمود:مردی به نزد آقای ما امام صادق علیه السّلام آمد و از نداری به او شکایت نمود.امام فرمود:امر آنگونه که میگویی نیست و من تو را ندار برنمیشمرم.مرد گفت:آقای من!به خدا سوگند امر بر تو آشکار نگشته است[و پیوسته]از نداری خود بیان میکرد و امام صادق علیه السّلام سخن او را صحیح نمیشمرد.تا اینکه امام به او فرمود:مرا آگاه کن که اگر برای بیزاری جستن از ما صد دینار به تو داده شود میپذیری؟عرضه داشت:نه.پس امام تا هزاران دینار پیشرفت ولی مرد قسم میخورد که چنین نمیکند[و در مقابل آن مقدار پول از امام بیزاری نمیجوید]پس امام به او فرمود:آیا کسی که چنین سرمایه و کالایی دارد که در برابرش این مقدار پول داده میشود و او آن کالا را نمیفروشد فقیر است!؟
[585]32-جابر میگوید:با امیر مؤمنان علیه السّلام در کنار فرات قدم میزدیم که ناگهان موجی بزرگ از فرات برخاست و حضرت را در برگرفت تا او را از دیدگان من پنهان ساخت آنگاه موج بازگشت درحالی که هیچ تری و رطوبتی بر امام نبود.از این امر زبانم بند آمد و شگفتزده شدم و از امام سبب را پرسیدم.امام فرمود:آن را مشاهده کردی؟عرضه داشتم:بله.امام فرمود:فرشته گماشته بر آب بیرون آمده و بر من سلام کرد و مرا در آغوش گرفت.
[586]33-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:شنیدم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هنگامی که مردم در روز قیامت برانگیخته شوند.
القیامة نادی مناد:یا رسول اللّه،إنّ اللّه جلّ اسمه قد أمکنک من مجازاة محبّیک و محبّی أهل بیتک،الموالین لهم فیک،و المعادین لهم فیک،فکافئهم بما شئت؛ فأقول:یا ربّ الجنّة.فأنادی:فولّهم منها حیث شئت،فذلک المقام المحمود الّذی وعدت به.
587-34- الفحّام عن عمّه عمر بن یحیی عن کافور الخادم قال:قال لی الإمام علیّ بن محمّد علیه السّلام اترک السّطل الفلانیّ فی الموضع الفلانیّ،لأتطهّر منه للصّلاة؛ و أنفذنی فی حاجة،و قال:إذا عدت فافعل ذلک لیکون معدّا إذا تأهّبت للصّلاة؛ و استلقی علیه السّلام لینام،و أنسیت ما قال لی،و کانت لیلة باردة،فحسست به و قد قام إلی الصّلاة،و ذکرت أنّنی لم أترک السّطل،فبعدت عن الموضع خوفا من لومه، و تألّمت له حیث یشقی بطلب الإناء،فنادانی نداء مغضب فقلت:إنّا للّه أیش عذری أن أقول نسیت مثل هذا؟و لم أجد بدّا من إجابته،فجئت مرعوبا فقال لی:
یا ویلک،أما عرفت رسمی،أنّنی لا أتطهّر إلاّ بماء بارد،فسخّنت لی ماء و ترکته فی السّطل؟قلت:و اللّه یا سیّدی ما ترکت السّطل و لا الماء.قال:الحمد للّه لا ترکنا رخصة و لا رددنا منحة،الحمد للّه الّذی جعلنا من أهل طاعته،و وفّقنا للعون علی عبادته،إنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله کان یقول:إنّ اللّه یغضب علی من لا یقبل رخصه.
588-35- الفحّام عن عمّه عمر بن یحیی عن إبراهیم بن عبد اللّه الکنجیّ،عن أبی عاصم،عن الصّادق علیه السّلام قال:شیعتنا جزء منّا،خلقوا من فضل طینتنا،
منادی ندا دردهد«ای فرستاده خدا!همانا خداوند-که نامش پرعظمت باد-به تو این توانایی را داده که دوستدارانت و دوستداران اهل بیتت را که به خاطر تو آنان را دوست میدارند و به خاطرت با[دشمنان]آنان دشمنی میکنند پاداش دهی.پس آنگونه که میخواهی به آنان جزا ده».پس من میگویم:ای پروردگار بهشت.آنگاه فراخوانده میشوم که آنان را در هر جا از بهشت که خواستی جای ده.و این همان مقام ستوده شدهای است که به آن وعدهداده شدی.
[587]34-کافور خادم میگوید:امام علی بن محمد به من فرمود:«فلان سطل[آب]را در فلان مکان قرار ده تا از آب آن برای نماز وضو بسازم»و مرا به دنبال نیازی فرستاد و فرمود:
هنگامی که بازگشتی چنین کن تا زمانی که برای نماز آماده میشوم مهیّا باشد.و امام علیه السّلام به پشت دراز کشید تا بخوابد و من آنچه را که امام به من فرمود فراموش کردم و آن شب،شب سردی بود.پس احساس کردم که امام برای نماز برخاسته است و به یاد آوردم که من سطل را در مکانش قرار ندادهام.پس از ترس سرزنش امام از آن مکان دور شدم و از اینکه امام در طلب ظرف به سختی بیفتد اندوهگین و دردمند گشتم.پس امام با صدایی خشمگین مرا صدا زد.پس با خود گفتم:ما از خدائیم.چه عذری دارم تا نگویم این کار را فراموش کردهام؟هیچ چارهای از پاسخ امام نیافتم.پس هراسان به نزد ایشان رفتم.پس امام به من فرمود:وای بر تو.
آیا شیوه مرا نمیدانی که من جز با آب سرد وضو نمیسازم پس برایم آب گرم کردهای و در سطل ریختهای؟[امام علیه السّلام با این سخن،برای خادم بهانه ساخت تا شرمنده نشود]عرضه داشتم:آقای من به خدا سوگند من نه سطل و نه آب را در آنجا قرار ندادم.امام فرمود:ستایش از آن خداست.به خدا سوگند،هیچ اجازه و عذری را رد ننموده و از هیچ بخششی دریغ نکردیم.ستایش از آن خدایی است که بخشش را از اهل بندگیاش قرار داد و بر کمک بر عبادتش توفیق عطا نمود.همانا پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:به درستی که خداوند بر کسی که عذر دیگری را نمیپذیرد خشمگین است.
یسوؤهم ما یسوؤنا،و یسرّهم ما یسرّنا،فإذا أرادنا أحد فلیقصدهم فإنّهم الذین یوصل منه إلینا.
589-36- الفحّام عن المنصوریّ،عن عمّ أبیه عن أبی الحسن الثّالث علیه السّلام عن آبائه علیه السّلام قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله لا تخیّب راجیک،فیمقتک اللّه و یعادیک.
590-37- الفحّام قال کان أبو الطّیّب أحمد بن محمّد بن بوطیر رجلا من أصحابنا،و کان جدّه بوطیر غلام الإمام أبی الحسن علیّ بن محمّد،و هو سمّاه بهذا الاسم،و کان ممّن لا یدخل المشهد،و یزور من وراء الشّبّاک،و یقول:للدّار صاحب حتّی أذن له،و کان متأدّبا یحضر الدّیوان،و کان إذا طلب من الإنسان حاجة،فإن أنجزها شکر و بشر،و إن وعده عاد إلیه ثانیة،فإن أنجزها و إلاّ عاد ثالثة،فإن أنجزها و إلاّ قام فی مجلسه،إن کان ممّن له مجلس،أو جمع النّاس فأنشد:
أ علی الصّراط ترید رعیة ذمّتی أم فی المعاد تجود بالإنعام
إنّی لدنیائی أریدک فانتبه یا سیّدی من رقدة النّوّام
591-38- الفحّام عن محمّد بن عیسی عن هارون،عن أبی عبد الصّمد إبراهیم، عن أبیه،عن جدّه محمّد بن إبراهیم،قال:سمعت الصّادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقول فی قوله(تعالی): اُدْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً [البقرة(2):208]قال:فی ولایة أمیر المؤمنین علیّ علیه السّلام وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ [آل عمران(3):33]قال:لا
[588]35-امام صادق علیه السّلام فرمود:شیعیان ما جزئی از ما هستند که از باقیمانده گل ما آفریده شدند.هر آنچه ما را اندوهگین کند آنان را اندوهگین میسازد و هر آنچه ما را شادمان سازد آنان را شادمان میگرداند.پس هرکس که ما را میطلبد میبایست آنان را قصد کند[و به آنان نیکی نماید]پس آنان کسانی هستند که از ایشان به ما میرسد.[و نیکی در حق شیعیان ما چون نیکی در حق ماست].
[589]36-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:امید دار به خودت را ناامید نگردان که خداوند بر تو خشم گرفته و با تو به دشمنی برمیخیزد.
[590]37-ابو محمد میگوید:ابو طیّب احمد بن محمد بن بوطیر مردی از یاران ما بود و جدّش بوطیر غلام ابو الحسن علی بن محمد هادی علیهما السّلام بود که امام خود،او را بدین اسم نام گذاری کرده بود.و او از کسانی بود که[برای زیارت]در حرم داخل نمیشد و از پشت پنجره زیارت میکرد و میگفت:خانه صاحبی دارد تا آنکه به او اجازه داده شد که داخل گردد[که شرح آن در احادیث گذشته آمده است]و او انسان شعر پیشهای بود که در مجامع شعری حاضر میشد.و هنگامی که از کسی حاجتی میطلبید اگر آن را برایش به انجام میرساند شکرگذاری مینمود و شادمان میگشت و اگر به او وعده[آینده]میداد برای دومین بار باز میگشت پس اگر برایش به انجام میرساند[که شکرگذاری مینمود]و گر نه برای سومین بار باز میگشت پس اگر برایش به انجام میرساند[که شکرگذاری مینمود]و گر نه اگر مجلسی برقرار بود برمیخاست و در همانجا این اشعار را میخواند و اگر مجلسی فراهم نبود مردم را جمع میکرد و بر آنها اینچنین میخواند:
آیا در این راه(یعنی دنیا)تو بر گردن من حقّی میخواهی بگذاری یا میخواهی در روز قیامت به من احسانی بنمایی؟همانا من به خاطر دنیای خود تو را میخواهم ای سرور من از خواب بیدار شو!
[591]38-محمد بن ابراهیم گوید از امام صادق علیه السّلام شنیدم که در خصوص این آیه«ای اهل ایمان همۀ شما باهم در مقام تسلیم درآیید»فرمودند:مراد از آن تسلیم در برابر ولایت حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام است و آیۀ«و از وسوسههای شیطان پیروی نکنید»یعنی فقط از علی علیه السّلام پیروی کنید و پیروی از غیر او پیروی از شیطان است.
تتّبعوا غیره.
592-39- الفحّام،عن محمّد بن عیسی عن هارون،عن أبی عبد الصّمد إبراهیم،عن أبیه،عن جدّه،و هو إبراهیم بن عبد الصّمد قال سمعت جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول:کان یقرأ إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ [و آل محمّد] عَلَی الْعالَمِینَ [آل عمران(3):33]قال:هکذا نزلت.
593-40- الفحّام عن محمّد بن عیسی بن هارون،عن إبراهیم بن عبد الصّمد، عن أبیه،عن جدّه،قال:قال سیّدنا الصّادق علیه السّلام من اهتمّ لرزقه کتب علیه خطیئة، إنّ دانیال کان فی زمن ملک جبّار عات،أخذه فطرحه فی جبّ و طرح معه السّباع،فلم تدن منه،و لم تجرحه،فأوحی اللّه إلی نبیّ من أنبیائه:أن ائت دانیال بطعام قال:یا ربّ،و أین دانیال؟قال:تخرج من القریة فیستقبلک ضبع فاتّبعه فإنّه یدلّک علیه،فأتت به الضّبع إلی ذلک الجبّ،فإذا فیه دانیال،فأدلی إلیه الطّعام،فقال دانیال:الحمد للّه الّذی لا ینسی من ذکره،و الحمد للّه الّذی لا یخیّب من دعاه، الحمد للّه الّذی من توکّل علیه کفاه،الحمد للّه الّذی من وثق به لم یکله إلی غیره، الحمد للّه الّذی یجزی بالإحسان إحسانا و بالصّبر نجاة ثمّ قال الصّادق علیه السّلام إنّ اللّه أبی إلاّ أن یجعل أرزاق المتّقین من حیث لا یحتسبون،و ألاّ تقبل لأولیائه شهادة فی دولة الظّالمین.
انتهت أخبار أبی محمّد الفحام.
[592]39-ابراهیم بن عبد الصمد گوید:از امام صادق علیه السّلام شنیدم که هنگام قرائت آیۀ«همانا خداوند برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را»میفرمود:«و آل محمد»را سپس ادامه آیه را میخواند:«بر جهانیان».گفت:اینچنین نازل شده بود.[این حدیث قابل بررسی است.]
[593]40-ابراهیم بن عبد الصمد از پدرش و او هم پدرش نقل میکند که سرور ما امام صادق علیه السّلام فرمود:هرکس همّ و غم او رزق و روزی او باشد بر او گناهی نوشته میشود.
حضرت دانیال در روزگار پادشاهی ستمگر و عصیانگر زندگی میکرد.آن پادشاه او را گرفت و به چاهی انداخت و چند حیوان درنده نیز همراه او به چاه انداخت تا او را تکه و پاره نمایند ولی آن شیر و پلنگ به او نزدیک نشدند و او را مجروح نساختند.در این شرایط خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که به دانیال غذا و طعام ببر.آن پیامبر پرسید:دانیال کجاست؟ خداوند فرمود:از آن منطقه یک کفتاری بیرون میآید تو دنبال او را بگیر تا آن مکان را بیابی.
آن کفتار به سوی آن چاه آمد.آن پیامبر غذایی را که فراهم کرده بود به داخل چاه رساند.دانیال گفت:خدایی را حمد میگویم که آن کسی را که او را یاد میکند فراموش نمینماید و درخواست او را برآورده میسازد.خدایی را سپاسگزارم که هرکه بر او توکّل نماید او را کفایت کند و حمد از آن خدایی است که هرکس به او اطمینان ورزد به غیر خود وا نمینهد.
ستایش از آن خدایی است که نیکی را با نیکی و صبر و بردباری را با نجات پاداش میدهد آنگاه امام صادق علیه السّلام فرمود:به درستی که خداوند ابا کرد جز آنکه روزی تقواپیشگان را از آنجا که به حساب نمیآورند قرار دهد و جز آنکه برای دوستان خود گواهی در دولت ستمگران نپذیرد[و آنان را یاری ننماید].
روایات ابو محمد فحّام به پایان رسید.
594-41- أخبرنا الشّیخ أبو عبد اللّه الحسین بن عبید اللّه الغضائریّ،عن أبی محمّد هارون بن موسی التّلّعکبریّ،قال:حدّثنا محمّد بن همام،قال:حدّثنا علیّ بن الحسین الهمدانیّ،قال حدّثنا أبو عبد اللّه محمّد بن خالد البرقیّ،عن أبی قتادة القمی،قال:کنّا عند أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ تذاکروا عنده الفتوّة،فقال:و ما الفتوّة، لعلّکم تظنّون أنّها بالفسوق و الفجور!کلاّ إنّما الفتوّة طعام موضوع،و نائل مبذول، و بشر مقبول،و عفاف معروف،و أذی مکفوف،و أمّا تلک فشطارة و فسوق.ثمّ قال:و ما المروّة؟فقلنا:لا نعلم.قال علیه السّلام:المروّة و اللّه أن یضع الرّجل خوانه بحسب غناه،فإنّ المروّة مروّتان:مروّة فی السّفر،و مروّة فی الحضر،فأمّا الّتی فی الحضر فتلاوة القرآن،و لزوم المساجد،و المشی مع الإخوان فی الحوائج،و النّعمة تری علی الخادم،فإنّها ممّا تسرّ الصّدیق،و تکبت العدوّ؛و أمّا الّتی فی السّفر فکثرة الزّاد،و طیبه و بذله لمن یکون معک،و کتمانک علی القوم بعد مفارقتک إیّاهم.قال:
و الّذی بعث محمّدا صلّی اللّه علیه و اله بالحقّ نبیّا،إنّ اللّه(عزّ و جلّ)یرزق العبد علی قدر المروّة، و إنّ المعونة علی قدر المئونة،و إنّ الصّبر لینزل علی قدر شدّة البلاء علی المؤمن.
595-42- بإسناد أبی قتادة،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لیس لحاقن رأی،و لا لملول صدیق،و لا لحسود غنی،و لیس بحازم من لم ینظر فی العواقب،و النّظر فی العواقب تلقیح للقلوب.
596-43- بالإسناد إلی أبی قتادة،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لمعلّی بن خنیس:یا
[594]41-ابو قتاده میگوید:نزد امام صادق علیه السّلام بودیم که از جوانمردی یاد شد.پس امام فرمود:جوانمردی چیست؟شاید شما گمان میکنید که جوانمردی با بدکاری و بدسگالی میسّر است.هرگز.همانا جوانمردی غذایی است نهادهشده و تحفهای است بخشیدهشده و نشاطی است پذیرفتهشده و عفتی است نکو و آزاری است[که از دیگران]باز داشتهشده است و اما آن[که دیگران انجام میدهند]موذیگری و بدکاری است.پس امام فرمود:و مروّت چیست؟عرضه داشتیم:نمیدانیم.امام فرمود:به خدا سوگند مروّت در این است که انسان سفرهاش را به قدر توانگریاش قرار دهد.پس به درستی که مروّت بر دو قسم است:
مروّت در سفر و مروّت در وطن اما مروّت در وطن تلاوت قرآن است و بسیار رفتن به مسجد و سعی در برطرف ساختن نیاز برادران دینی و نعمتی که به خدمتگزار خود ارزانی میداری.پس این امور از کارهایی است که دوست را شادمان میگرداند و دشمن را خوار میسازد.و اما مروّت در سفر فراوانی توشه و نیکویی آن و بخشش آن به همراهانت و پوشاندن این امر از مردم پس از جدایی از ایشان است.سوگند به کسی که محمد صلّی اللّه علیه و اله را به حق به پیامبری برانگیخت همانا خداوند والا و بلندمرتبه بنده را به قدر مروّتش روزی میبخشد و یاری پروردگار[در رساندن رزق]به میزان هزینه است[که در راه صحیح انجام میدهد]و به درستی که بردباری به میزان سختی بلاء بر مؤمن فروفرستاده میشود.
[595]42-امام صادق علیه السّلام فرمود:نظر کسی که ادرار خود را جمع کرده و در فشار است[در چنین حالی نظریه میدهد]ارزش ندارد و انسان کسل و افسرده دوستی ندارد،حسود بینیاز نمیگردد و کسی که به سرانجام کار ننگرد دوراندیش نیست و سرانجامنگری موجب آزمودگی دلهاست.
معلّی،علیک بالسّخاء و حسن الخلق،فإنّهما یزیّنان الرّجل کما تزیّن الواسطة القلادة.
597-44- بإسناد أبی قتادة،القمّیّ قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام لداود بن سرحان:یا داود،إنّ خصال المکارم بعضها مقیّد ببعض،یقسمها اللّه حیث یشاء،تکون فی الرّجل،و لا تکون فی ابنه،و تکون فی العبد،و لا تکون فی سیّده:صدق الحدیث، و صدق النّاس،و إعطاء السّائل،و المکافأة بالصّنائع،و أداء الأمانة،و صلة الرّحم، و التّودّد إلی الجار و الصّاحب،و قری الضّیف،و رأسهنّ الحیاء.
598-45- بالإسناد،عن أبی قتادة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام،قال:وصیّة ورقة بن نوفل لخدیجة بنت خویلد علیها السّلام إذا دخل علیها،یقول لها:یا بنت أخی،لا تماری جاهلا و لا عالما،فإنّک متی ماریت جاهلا أذلّک،و متی ماریت عالما منعک علمه، و إنّما یسعد بالعلماء من أطاعهم.أی بنیّة،إنّه لا فراق أبعد من الموت،و لا حزن أطول من النّساء،و تلقی من لا یجدی علیک الموت الأحمر.أی بنیّة،إیّاک و صحبة الأحمق الکذّاب،فإنّه یرید نفعک فیضرّک،و یقرّب منک البعید،و یبعّد منک القریب،إن ائتمنته خانک،و إن ائتمنک أهانک،و إن حدّثک کذبک،و إن حدّثته کذّبک،و أنت منه بمنزلة السّراب الّذی یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً [النور(24):36]و اعلمی أنّ الشّابّ الحسن الخلق مفتاح للخیر،مغلاق للشّرّ،و أنّ الشّابّ الشّحیح الخلق مغلاق للخیر مفتاح للشّرّ،و اعلمی أنّ الآجرّ إذا
[596]43-امام صادق علیه السّلام به معلّی بن خنیس فرمود:ای معلّی!بر تو باد به گشادهدستی و نکو رفتاری که این دو موجب زینت انسان میگردند همانگونه که نگین گردنبند را زینت میبخشد.
[597]44-امام صادق علیه السّلام به داود بن سرحان فرمود:ای داود!همانا برخی از خصوصیّات نیک وابسته به برخی دیگر است و خداوند آنها را به هرکجا که بخواهد میپراکند[و چهبسا]در انسانی باشد ولی در فرزندش نباشد و در عبد باشد ولی در اربابش نباشد[و آنها عبارتند از:] راستگویی و صداقت با مردم و کمک به نیازمند و پاداشدهی به کردار نیک و پرداخت امانت و رفتوآمد خویشاوندان و دوستی با همسایه و همراه،و میهمانداری و سرآمد آنها هم حیاست.
[598]45-امام صادق علیه السّلام فرمود:سفارش ورقة بن نوفل به خدیجه دختر خویلد-که سلام خدا بر او باد-هنگامی که بر او داخل شد اینچنین بود:ای دختر برادرم!با نادان و دانا ستیزه مکن پس همانا تو هرزمان که با نادان جدال کنی تو را میآزارد و هرگاه با دانا جدال کنی دانشش تو را[از رسیدن به مقصودت]باز میدارد.و همانا کسی به واسطه دانشمندان رستگار میشود که از آنان پیروی کند.دختر عزیزم همانا هیچ جدالی دورتر از مرگ و هیچ اندوهی طولانیتر از[گرفتار شدن به]زنان[نابکار]نیست.گاه با کسی ملاقات میکنی که مرگ سرخ[قتل]نیز برایت سودی نمیبخشد.دختر عزیزم!از همصحبتی با کودن دروغپرداز دوری کن پس او سود تو را میطلبد و به تو ضرر میرساند.دور را برایت نزدیک و نزدیک را برایت دور جلوه میدهد.اگر او را امین برشمری به تو خیانت میکند و اگر او تو را امین برشمرد تو را خوار میسازد.اگر با تو سخن بگوید دروغ میگوید و اگر تو با او سخن بگویی سخنت را دروغ و تو را نسبت به او همچون سرابی هستی«که تشنه به آن گمان آب میبرد و زمانی که به آن میرسد چیزی نمییابد»[نور(39):آیۀ 24]و بدانکه جوان نیک رفتار کلید نیکیها و قفل بدیهاست و جوان بداخلاق و بخیل قفل نیکیها و کلید بدیهاست.و بدانکه آجر اگر بشکند
انکسر لم یشعب،و لم یعد طینا.
599-46- بالإسناد إلی أبی قتادة،عن الصّادق علیه السّلام قال:إنّ للّه(عزّ و جلّ) وجوها خلقهم من خلقه و أرضه لقضاء حوائج إخوانهم،یرون الحمد مجدا،و اللّه (عزّ و جلّ)یحبّ مکارم الأخلاق،و کان فیما خاطب اللّه(تعالی)به نبیّه صلّی اللّه علیه و اله أن قال له:یا محمّد إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ [القلم(68):4]قال:السّخاء و حسن الخلق.
600-47- بالإسناد،إلی أبی قتادة،عن داود بن سرحان،قال:کنّا عند أبی عبد اللّه علیه السّلام إذ دخل علیه سدیر الصّیرفیّ،فسلّم و جلس،فقال له:یا سدیر،ما کثر مال رجل قطّ إلاّ عظمت الحجّة للّه علیه،فإن قدرتم أن تدفعوها عن أنفسکم فافعلوا.
فقال له:یا بن رسول اللّه،بما ذا؟قال:بقضاء حوائج إخوانکم من أموالکم.ثمّ قال:
تلقّوا النّعم-یا سدیر-بحسن مجاورتها،و اشکروا من أنعم علیکم،و أنعموا علی من شکرکم،فإنّکم إذا کنتم کذلک استوجبتم من اللّه(تعالی)الزّیادة،و من إخوانکم المناصحة؛ثمّ تلا لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ [ابراهیم(14):7].
601-48- بالإسناد إلی أبی قتادة،عن داود قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام ثلاث هنّ من السّعادة:الزّوجة المواتیة،و الولد البارّ،و الرجل یرزق معیشة یغدو علی إصلاحها و یروح إلی عیاله.
602-49- بالإسناد إلی أبی قتادة قال:کنت عند أبی عبد اللّه علیه السّلام فدخل علیه زیاد القندیّ،فقال له:یا زیاد،ولّیت لهؤلاء؟قال:نعم یا بن رسول اللّه،لی مروّة
دوباره بههم نمیچسبد و گل به حساب نمیآید[کنایه از اینکه آب رفته را نمیتوان به جوی بازگرداند و برخی اشتباهات قابل جبران نیست].
[599]46-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا خداوند متعال کسانی را دارد که آنان را از میان آفریدگان زمینی خود و برای برطرف ساختن نیاز برادرانشان آفریده است.آنان ستایش خداوند را مایه عظمت و بزرگی خود میبینند و خداوند متعال نیز خصلتهای بزرگوارانه اخلاقی را دوست میدارد.و در آنچه خداوند والا پیامبرش را به آن خطاب کرد این بود که فرمود:ای محمد! «تو اخلاقی شگرف داری»[قلم(68):آیۀ 4]امام صادق علیه السّلام فرمود:مراد گشادهدستی و خوشخلقی است.
[600]47-داود بن سرحان میگوید:نزد امام صادق علیه السّلام بودیم که سدیر صیرفی بر او داخل شد پس سلام کرد و نشست پس امام علیه السّلام به او فرمود:ای سدیر!هرگز مال و ثروت هیچ انسانی فراوان نمیگردد مگر آنکه حجّت خدا بر او بزرگ و تمام میگردد پس اگر توانستید آن را از خود دور سازید پس چنین کنید.پس سدیر عرضه داشت:ای فرزند رسول خدا چگونه؟ نعمتهای خداوند را با درست استفاده کردن از آنها دریابید و از کسی که نعمتی بر شما ارزانی داشته سپاسگزار باشید و از نعمتهای خود بر کسی که از شما سپاسگزاری میکند ببخشایید.پس چنانچه شما چنین باشید شایسته فزونی[از جانب]خداوند و خیرخواهی برادرانتان خواهید شد آنگاه این آیه را تلاوت فرمود که:«اگر شاکر باشید افزونی به شما عطا خواهیم کرد.»[ابراهیم(14):آیۀ 7]
[601]48-امام صادق علیه السّلام فرمود:سه چیز از سعادت انسان است:همسری که از او تمکین نماید و فرزند حرمتگزار و مردی که کسب و کاری نصیبش شود که برای بهرهوری در آن صبح زود از خانه بیرون رود و[درآمدی کسب کند]و[شبهنگام]در کنار خانوادهاش بیارامد.
[602]49-ابو قتاده میگوید:نزد امام صادق علیه السّلام بودم که زیاد قندی بر او داخل شد.پس امام به او فرمود:ای زیاد!آیا این[ستمگران را]به عنوان دوست انتخاب کردهای؟عرضه داشت:بله، ای فرزند رسول خدا!من مروّت و جوانمردی دارم
و لیس وراء ظهری مال،و إنّما أواسی إخوانی من عمل السّلطان.فقال:یا زیاد،أمّا إذا کنت فاعلا ذلک،فإذا دعتک نفسک إلی ظلم النّاس عند القدرة علی ذلک فاذکر قدرة اللّه(عزّ و جلّ)علی عقوبتک،و ذهاب ما أتیت إلیهم عنهم،و بقاء ما أتیت إلی نفسک علیک؛و السّلام.
603-50- بالإسناد إلی أبی قتادة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال ثلاث لم یسأل اللّه (عزّ و جلّ)بمثلهنّ؛أن تقول:اللّهمّ فقّهنی فی الدّین،و حبّبنی إلی المسلمین، وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ [الشعراء(26):84].
604-51- بإسناد أبی قتادة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:لست أحبّ أن أری الشّابّ منکم إلاّ غادیا فی حالین:إمّا عالما أو متعلّما،فإن لم یفعل فرّط،فإن فرّط ضیّع،فإن ضیّع أثم،و إن أثم سکن النّار،و الّذی بعث محمّدا بالحقّ.
605-52- بالإسناد إلی أبی قتادة،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام یا ابا قتادة، أ تتهادون؟قال:نعم یا بن رسول اللّه.قال:فاستدیموا الهدایا بردّ المزید إلی أهلها.
606-53- بالإسناد أبی قتادة،قال:قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام لکلّ شیء حلیة، و حلیة الخوان البقل،و لا ینبغی للمؤمن أن یجلس إلاّ حیث ینتهی به الجلوس، فإنّ تخطّی أعناق الرّجال سخافة.
607-54- بالإسناد إلی أبی قتادة،عن الصّادق علیه السّلام قال إنّما الحقّ منیف فاعملوا به،و من سرّه طول العافیة فلیتّق اللّه.
اما اندوخته مالی ندارم و من از طریق کار برای سلطان و درآمد حاصله از آن به برادرانم کمک و انفاق میکنم.پس امام فرمود:ای زیاد!اما اگر میخواهی چنین کنی پس هنگامی که نفست تو را به ستم بر مردم فراخواند و تو بر آن توانایی داشتی،توانایی خداوند والا بر مجازات تو و از بین رفتن آنچه بر سر آنان آوردهای و بجا ماندن آنچه بر سر خود آوردهای را به یاد آور و السلام.
[603]50-امام باقر علیه السّلام فرمود:سه دعا است که خداوند والا به مانند آنها خوانده نشده[مگر آنکه اجابت فرموده]است:اینکه بگویی:خداوندا به من فهم دین عطا کن و مرا دوستدار مسلمانان قرار ده و برایم زبانی گویا و راستگو درمیان آیندگان مقرّر فرما.[شعرا(26)84]
[604]51-امام صادق علیه السّلام فرمود:دوست ندارم که جوانان شما را جز در دو حال ببینم:دانشمند و یا دانشآموز پس اگر چنین نکند کوتاهی کرده است پس اگر کوتاهی کند[نعمت خود را] تباه ساخته است و اگر نعمت خود را تباه سازد گناه نموده است و اگر گناه کند سوگند به کسی که محمد صلّی اللّه علیه و اله را به حق برانگیخت،در دوزخ سکنی میگزیند.
[605]52-امام صادق علیه السّلام فرمود:ای قتاده!آیا به یکدیگر هدیه میدهید؟عرضه داشت:بله،ای فرزند رسول خدا!امام فرمود:پس هدیه دادن را با بازگردان زیادی آن به اهلش[و کسانی که به آن نیاز دارند]ادامه دهید و برپا دارید.
[606]53-امام صادق علیه السّلام فرمود:هرچیز زینتی دارد و زینت سفره سبزی است و برای انسان مؤمن سزاوار نیست که بنشیند مگر در مکانی که نشستن به او منتهی شود[یعنی در آخر مجلس بنشیند و یا وقتی همه نشستند بنشیند]پس به درستی که تجاوز به حقوق دیگران و جلو زدن از آنان،نشانه ضعف عقل است.
[607]54-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا حق والا و فرازمند است پس به آن عمل کنید و هرکس دوست دارد که عافیت و سلامتش طولانی باشد از خدا بترسد و تقوا داشته باشد.
608-55- بالإسناد إلی أبی قتادة،عن صفوان الجمّال،قال:دخل المعلّی بن خنیس علی أبی عبد اللّه علیه السّلام یودّعه و قد أراد سفرا،فلمّا ودّعه،قال:یا معلّی،اعزز باللّه یعززک.قال:بما ذا،یا بن رسول اللّه؟قال:یا معلّی،خف اللّه(تعالی)یخف منک کلّ شیء.یا معلّی،تحبّب إلی إخوانک بصلتهم،فإنّ اللّه جعل العطاء محبّة و المنع مبغضة،فأنتم و اللّه إن تسألونی و أعطیکم فتحبّونی أحبّ إلیّ من ألاّ تسألونی فلا أعطیکم فتبغضونی،و مهما أجری اللّه(عزّ و جلّ)لکم من شیء علی یدی فالمحمود اللّه(تعالی)و لا تبعدون من شکر ما أجری اللّه لکم علی یدی.
609-56- بإسناد أبی قتادة،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام أنّه قال:حقوق شیعتنا علینا أوجب من حقوقنا علیهم.قیل له:و کیف ذلک.یا بن رسول اللّه؟فقال:لأنّهم یصابون فینا،و لا نصاب فیهم.
610-57- بالإسناد إلی أبی قتادة،قال:قال أبو عبد اللّه علیه السّلام أهل المعروف فی الدّنیا هم أهل المعروف فی الآخرة،لأنّهم فی الآخرة ترجّح لهم الحسنات فیجودون بها علی أهل المعاصی.
آخر أخبار أبی قتادة
أحادیث الغضائری
611-58- أخبرنا أبو عبد اللّه الحسین بن عبید اللّه الغضائریّ،عن التّلّعکبریّ عن محمّد بن همّام،عن محمّد بن علیّ بن الحسین الهمذانیّ عن محمّد بن خالد
[608]55-صفوان جمّال میگوید:معلّی بن خنیس برای خداحافظی بر امام صادق علیه السّلام داخل شد چرا که قصد سفر داشت.پس هنگامی که با امام وداع نمود امام فرمود:ای معلّی!از خدا سرافرازی بجو تا تو را سربلند دارد.عرضه داشت:ای فرزند رسول خدا!به چه چیز؟امام فرمود:ای معلّی!از خداوند والا بترس تا هرچیز از تو در هراس باشد.ای معلّی!با برادرانت به وسیله رفتوآمد با آنان دوستی کن پس همانا خداوند بخشش را موجب محبت و باز داشتن را موجب کینه قرار داده است.به خدا سوگند اگر شما از من چیزی بخواهید و من عطا کنم پس مرا دوست بدارید در نزد من محبوبتر است که از من چیزی نطلبید پس به شما عطا نکنم و مرا دشمن دارید.پس هر زمانی که خداوند نعمتی را به دست من برای شما محقق سازد آنکه ستوده میشود خداوند است و شما از شکرگذاری آنچه خداوند به دست من برای شما محقق ساخته است برکنار نباشید.
[609]56-امام صادق علیه السّلام فرمود:حقوق شیعیان ما بر ما واجبتر[و بزرگتر]از حقوق ما بر شیعیان است.گفته شد:ای فرزند رسول خدا!چطور چنین است؟امام پاسخ داد:چرا که آنان در[رعایت حق]ما گرفتار[سختیها]میشوند ولی ما در[رعایت حق]آنها دچار [مشکلات]نمیشویم.
[610]57-امام صادق علیه السّلام فرمود:اهل نیکی در دنیا همان اهل نیکی در آخرتند زیرا آنگاه که در آخرت نیکیهایشان بر اشتباهاتشان فزونی مییابد از آن[نیکیها]بر گنهکاران میبخشایند.
پایان روایات ابی قتاده
البرقیّ،عن محمّد بن سنان،عن المفضّل عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:إنّ اللّه(تعالی) لم یجعل للمؤمن أجلا فی الموت،یبقیه ما أحبّ البقاء،فإذا علم منه أنّه سیأتی بما فیه بوار دینه قبضه إلیه مکرما.قال أبو علیّ:فذکرت هذا الحدیث لأحمد بن علیّ بن حمزة مولی الطّالبیّین-و کان روایة للحدیث-فحدّثنی عن الحسین بن أسد الطّفاویّ،عن محمّد بن القاسم بن الفضیل بن یسار،عن أبیه،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام، أنّه قال:من یموت بالذّنوب أکثر ممّن یموت بالآجال،و من یعیش بالإحسان أکثر ممّن یعیش بالأعمار.
612-59- أخبرنا الغضائریّ قال أخبرنا أبو محمّد،قال حدّثنا محمّد بن همام، قال حدّثنا علیّ بن الحسین الهمدانیّ،قال حدّثنی محمّد بن خالد البرقیّ،قال حدّثنا محمّد بن سنان،عن مفضّل بن عمر،عن جعفر بن محمّد عن أبیه عن علیّ بن الحسین عن أبیه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:کان ذات یوم جالسا بالرّحبة و النّاس حوله مجتمعون،فقام إلیه رجل فقال:یا أمیر المؤمنین،إنّک بالمکان الّذی أنزلک اللّه به،و أبوک یعذّب بالنّار!فقال له:مه فضّ اللّه فاک،و الّذی بعث محمّدا بالحقّ نبیّا،لو شفع أبی فی کلّ مذنب علی وجه الأرض لشفّعه اللّه(تعالی) فیهم،أبی یعذّب بالنّار و ابنه قسیم النّار!ثمّ قال:و الّذی بعث محمّدا بالحقّ نبیّا،إنّ نور أبی طالب یوم القیامة لیطفئ أنوار الخلق إلاّ خمسة أنوار:نور محمّد صلّی اللّه علیه و اله و نوری،و نور فاطمة،و نوری الحسن و الحسین و من ولده من الأئمّة،لأنّ نوره
احادیث غضائری
[611]58-امام صادق علیه السّلام فرمود:همانا خداوند بلندمرتبه برای انسان مؤمن مدت معیّنی برای مرگ قرار نداده است.تا زمانی که او[در دنیا]ماندن را دوست بدارد زندهاش میدارد و هنگامی که بداند به زودی از او عملی سر خواهد زد که تباهی دینش در آن است او را گرامی و ارجمند به سود خود بالا میبرد[و با احترام جانش را میگیرد].ابو علی میگوید:اینروایت را برای احمد بن علی بن حمزه مولی الطالبین-که راوی حدیث بود-نقل کردم پس از او حسین بن اسد طفاوی از محمد بن قاسم بن فضیل بن یسار از پدرش از امام صادق علیه السّلام برایم روایت نمود که فرمود:کسانی که به وسیله گناهان خود میمیرند بیش از کسانی هستند که با اجلهای معیّن از دنیا میروند و کسانی که با نیکیهای خود زندگی میکنند بیش از کسانی هستند که با عمر[طبیعی]خود زندگی مینمایند.
[612]59-امام صادق از پدرانش علیهم السّلام روایت میکند که روزی امیر مؤمنان علیه السّلام در میدان شهر نشسته بود و مردم در اطرافش جمع شده بودند.پس مردی برخاست و عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!تو در مکان و جایگاهی هستی که خداوند تو را در آن فروفرستاده است درحالی که پدرت با آتش عذاب میشود[چون گمان میکردند ابو طالب کافر بوده است].پس علی علیه السّلام به او فرمود:ساکت باش که خداوند دهانت را ببندد.سوگند به کسی که محمد صلّی اللّه علیه و اله را به حق به پیامبری برانگیخت اگر پدرم برای هرگنهکار روی زمین شفاعت کند خداوند شفاعت او را درباره آنان میپذیرد.
آیا پدرم با آتش عذاب شود درحالی که پسرش قسمتکننده آتش[و بهشت]است.آنگاه فرمود:سوگند به کسی که محمد صلّی اللّه علیه و اله را به حق به پیامبری برانگیخت نور ابو طالب در روز قیامت،نور همه آفریدگان را جز پنج نور خاموش میسازد:نور محمد صلّی اللّه علیه و اله و نور من و دو نور حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین.زیرا نور او از نور ماست که خداوند دو هزار سال پیش از خلقت آدم آن را آفریده است.
من نورنا الذی خلقه اللّه(عزّ و جلّ)من قبل خلق آدم بألفی عام.
613-60- أخبرنا الغضائریّ عن هارون بن موسی عن محمّد بن همّام عن الحسین بن أحمد المالکیّ،عن الیقطینیّ عن یحیی بن زکریّا،عن داود بن کثیر بن أبی خالد الرّقّیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:قال اللّه عزّ و جلّ:لو لا أنّی أستحیی من عبدی المؤمن،ما ترکت علیه خرقة یتواری بها،و إذا کملت له الإیمان ابتلیته بضعف فی قوّته و قلّة فی رزقه،فإن هو جزع أعدت علیه،و إن صبر باهیت به ملائکتی،ألا و قد جعلت علیّا علما للنّاس،فمن تبعه کان هادیا، و من ترکه کان ضالاّ،لا یحبّه إلاّ مؤمن و لا یبغضه إلاّ منافق.
614-61- أخبرنا الغضائریّ عن التّلّعکبریّ عن محمّد بن همّام عن الحسین بن أحمد المالکیّ،عن الیقطینیّ عن یحیی بن زکریّا بن بشر عن داود الرّقّیّ،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ اللّه(عزّ و جلّ)خلق المؤمن من عظمة جلاله و قدرته،فمن طعن علیه،أو ردّ علیه قوله،فقد ردّ علی اللّه(عزّ و جلّ).
أحادیث محمّد بن أحمد بن أبی الفوارس
615-62- حدّثنا محمّد بن أحمد بن أبی الفوارس الحافظ إملاء،فی مسجد الرصافة جانب الشّرقیّ ببغداد،فی ذی القعدة سنة إحدی عشرة و أربعمائة،عن أحمد بن جعفر عن الحسن بن عنبر عن محمّد بن الزّریق عن محمّد بن معدان العبدیّ،عن ثویر بن یزید،عن خالد بن معدان،عن معاذ بن جبل،قال:قال
[613]60-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند بلندمرتبه و والا میفرماید:اگر نبود که از بنده مؤمن حیا میکنم و شرمسارم بر او تکّه لباسی باقی نمیگذارم که به وسیله آن خود را بپوشاند و هنگامی که ایمان او کامل گردد او را به سستی توانش و کاستی در روزیاش دچار میسازم پس اگر بیتابی کند نعمت و توانایی را به او باز میگردانم و اگر بردباری بورزد به او بر فرشتگانم مباهات میکنم.آگاه باشید که علی علیه السّلام را نشانهای برای مردم قرار دادهام پس هرکس از او پیروی کند هدایت یافته و هرکه او را رها کند گمراه گشته است جز مؤمن او را دوست نمیدارد و جز منافق او را دشمن نمیدارد.
[614]61-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا خداوند والا انسان مؤمن را از عظمت جلال و تواناییاش آفریده است پس هرکس از او عیبجویی کند یا سخنش را نپذیرفته و رد نماید [سخن]خدا را رد کرده است.
روایات محمد بن احمد بن أبی الفوارس
رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما عظمت نعمة اللّه علی عبد إلاّ عظمت مئونة النّاس علیه،فمن لم یحتمل تلک المئونة فقد عرض تلک النّعمة للزّوال.
616-63- حدّثنا محمّد بن أحمد بن أبی الفوارس،عن أحمد بن محمّد الصّائغ، عن محمّد بن إسحاق السّرّاج،عن قتیبة بن سعید،عن حاتم عن بکیر بن یسار عن عامر بن سعد،عن أبیه،قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ علیه السّلام ثلاثا فلأن یکون لی واحدة منهنّ أحبّ إلیّ من حمر النّعم؛سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ، و خلّفه فی بعض مغازیه،فقال:یا رسول اللّه،تخلّفنی مع النّساء و الصّبیان؟فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی؟و سمعته یقول یوم خیبر:لأعطینّ الرّایة رجلا یحبّ اللّه و رسوله،و یحبّه اللّه و رسوله،قال:فتطاولنا لها،قال:ادعوا لی علیّا؛فأتی علیّ أرمد العینین،فبصق فی عینیه،و دفع إلیه الرّایة ففتح علیه،و لمّا نزلت هذه الآیة نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ دعا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّا و فاطمة و حسنا و حسینا علیهم السّلام و قال:اللّهمّ هؤلاء أهلی.
أحادیث أبی منصور السکّری
617-64- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر،عن عبد اللّه بن أحمد بن العبّاس،عن مهدیّ بن یحیی،عن عبد الرّزّاق،عن أبیه،عن مینا عن ابن مسعود،قال:لیلة الجنّ قال لی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا بن مسعود،نعیت إلیّ نفسی.
فقلت:استخلف،یا رسول اللّه.قال:من؟قلت أبا بکر:فأعرض عنّی.ثمّ قال:یا بن
[615]62-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچگاه نعمت خدا بر بندهای فراوان نگردد مگر آنکه [مسئولیّت]خرج زندگی مردم نیز بر او فزونی مییابد.پس هرکس آن مسئولیّت را نپذیرد نعمتش را در پیشگاه نابودی و فنا قرار داده است.
[616]63-عامر بن سعد از پدرش روایت میکند:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام سه خصوصیت ذکر کرد که اگر یکی از آنها برای من بود از شتران سرخمو در نزد من محبوبتر بود.درحالی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله علی علیه السّلام را در یکی از جنگهایش[در مدینه]جانشین خود ساخته بود شنیدم که علی علیه السّلام عرضه داشت:ای رسول خدا!مرا درمیان زنان و کودکان باقی میگذاری؟پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا خشنود نمیگردی که جایگاه تو نسبت به من همچون جایگاه هارون نسبت به موسی باشد جز آنکه هیچ پیامبری پس از من نیست.و همچنین شنیدم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در روز جنگ خیبر فرمود:پرچم را فردا به کسی میسپارم که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند.پس ما گردن بر میافراشتیم تا رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله پرچم را به ما بدهد.ولی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی را نزد من فرا بخوانید.پس علی آمد در حالیکه چشمانش را از شدت درد بسته بود.آنگاه پیامبر از آب دهان خود بر دو چشمش گذارد و پرچم را به او سپرد و به وسیله او بر دشمن پیروز شد.و دیگربار هنگامی بود که این آیه فرو فرستادهشد«بیائید فرزندان خود را به مباهله فرا بخوانیم»[آل عمران(3):آیۀ 61]که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را فراخواند و فرمود:خداوندا اینها خانواده منند.
روایات ابو منصور سکّری
[617]64-ابن مسعود میگوید:در شبی تاریک رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:ای ابن مسعود.به [گوش]جانم،خبر مرگم خوانده شد.پس گفتم:ای رسول خدا جانشینی قرار ده.فرمود:چه کسی؟گفتم:ابا بکر.پس از من روی گرداند دگرباره فرمود:ای ابن مسعود،
مسعود،نعیت إلیّ نفسی.قلت:استخلف.قال:من؟قلت عمر:فأعرض عنّی،ثمّ قال:یا بن مسعود،نعیت إلیّ نفسی.قلت:استخلف.قال:من؟قلت علیّا.قال:أمّا إنهم إن أطاعوه دخلوا الجنّة أجمعون أکتعون.
618-65- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر عن عیسی بن سلیمان عن محمّد بن حمید،عن زافر بن سلیمان،عن المسلم بن سعید،عن الحکم بن أبان،عن عکرمة،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما ولد بارّ نظر فی کلّ یوم إلی أبویه برحمة إلاّ کان له بکلّ نظرة حجّة مبرورة.فقالوا:یا رسول اللّه،و إن نظر فی کلّ یوم مائة نظرة؟قال:نعم اللّه أکثر و أطیب.
619-66- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر عن العبّاس بن یوسف السّککیّ عن عبید اللّه بن هشام عن محمّد بن مصعب عن الهیثم بن حمّاد، عن یزید الرّقاشیّ عن أنس بن مالک قال:رجعنا مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قافلین من تبوک،فقال لی فی بعض الطّریق:ألقوا لی الأحلاس و الأقتاب،ففعلوا فصعد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فخطب،فحمد اللّه و أثنی علیه بما هو أهله،ثمّ قال:معاشر النّاس، ما لی إذا ذکر آل إبراهیم علیه السّلام تهلّلت وجوهکم،و إذا ذکر آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله کأنّما یفقأ فی وجوهکم حبّ الرّمّان،فو الّذی بعثنی بالحقّ نبیّا،لو جاء أحدکم یوم القیامة بأعمال کأمثال الجبال و لم یجئ بولایة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام لأکبّه اللّه(عزّ و جلّ) فی النّار.
به[گوش]جانم،خبر مرگم داده شد.گفتم:جانشینی برگزین فرمود:که را؟گفتم:عمر را.پس بار دیگر از من روی گرداند.آنگاه فرمود:ای ابن مسعود.به[گوش]دلم،خبر از وفاتم داده شد.گفتم:جانشینی قرار ده.فرمود:چهکسی؟گفتم:علی.
فرمود:آگاه باش چنانچه آنان از او پیروی کنند همگی در بهشت داخل میگردند.
[618]65-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ فرزند نیکوکار نیست که در هر روز با مهربانی به پدر و مادرش بنگرد مگر آنکه در برابر هر نگاهی حجّی پذیرفتهشده برایش نوشته میشود.گفتند:
ای رسول خدا!هرچند در هر روز صد بار نگاه کند؟پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:بله،نعمتهای خداوند بیشتر و نکوتر از اینهاست.
[619]66-انس بن مالک میگوید:با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از تبوک باز میگشتیم که در میانه راه به من فرمود:برایم زینها و رحلهای شتران را بر روی هم گرد آورید.پس چنین کردند آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر فراز آنها رفت و خطبه خواند پس ستایش خداوند را به جا آورد و سپاس او را چنانچه سزاوارش است به زبان آورد آنگاه فرمود:ای گروه مردم.مرا چه شده است[که میبینم]هنگامی که خاندان ابراهیم یاد میشود چهرههایتان میدرخشد و هنگامی که خاندان محمد صلّی اللّه علیه و اله یاد میشود گویا در چهرههایتان دانه انار فشردهاند.سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت اگر یکی از شما در روز قیامت با کرداری همچون کوهها[به عرصه قیامت]قدم بگذارد و ولایت علی بن ابی طالب را همراه نیاورد خداوند او را به صورت در آتش میاندازد.
620-67- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر،عن إسحاق بن مروان القطّان،عن أبیه عن عبید بن مهران العطّار،عن یحیی بن عبد اللّه بن الحسن،عن أبیه،و عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام عن أبیهما،عن جدّهما،قالا:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ فی الفردوس لعینا أحلی من الشّهد،و ألین من الزّبد،و أبرد من الثّلج،و أطیب من المسک،فیها طینة خلقنا اللّه(عزّ و جلّ)منها،و خلق منها شیعتنا،فمن لم یکن من تلک الطّینة فلیس منّا،و لا من شیعتنا،و هی المیثاق الّذی أخذ اللّه(عزّ و جلّ)علیه ولایة علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال عبید:فذکرت لمحمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ علیه السّلام هذا الحدیث،فقال:صدقک یحیی بن عبد اللّه، هکذا أخبرنی أبی عن جدّی عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله.
621-68- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر،عن محمّد بن محمّد الباغندیّ،عن هاشم بن ناجیة،عن عطاء بن مسلم عن الولید بن یسار عن عمران بن میثم،عن أبیه قال:شهدت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام هو یجود بنفسه،فسمعته یقول:یا حسن،قال الحسن علیه السّلام لبّیک یا أبتاه.قال:إنّ اللّه (تعالی)أخذ میثاق أبیک-و ربّما قال:أعطی میثاقی و میثاق کلّ مؤمن-علی بغض کلّ منافق و فاسق،و أخذ میثاق کلّ منافق و فاسق علی بغض أبیک.
622-69- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر،عن إسحاق بن مروان،عن أبیه عن حمّاد بن کثیر عن أبی خالد،عن ابن طریف،عن ابن نباتة،
[620]67-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا در بهشت چشمهای است شیرینتر از عسل و نرمتر و روانتر از کره و خنکتر از برف و خوشبوتر از مشک که در آن گلی است که خداوند والا ما و شیعیانمان را از آن آفرید.پس هرکس که از آن گل نباشد از ما و شیعیان ما نیست و آن پیمانی است که خداوند والا از آن گل برگرفت که همان ولایت علی بن ابی طالب علیه السّلام باشد.عبید میگوید:اینروایت را برای محمد بن علی بن حسین بن علی صلّی اللّه علیه و اله ذکر نمودم پس فرمود:
یحیی بن عبد اللّه به تو راست گفت،پدرم از جدّم پیامبر چنین روایت کرده است.
[621]68-میثم میگوید:در لحظات آخر عمر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام که او در حال احتضار بود به نزد حضرت رفتم پس شنیدم که فرمود:ای حسن!امام حسن علیه السّلام عرضه داشت:گوش به فرمانم:ای پدر!حضرت فرمود:همانا خداوند والا پیمان پدرت را براین برگرفت-و شاید فرمود:خداوند پیمان من و هر مؤمنی را براین برگرفت-که هر منافق و بدکاری را دشمن بدارم و پیمان هر منافق و بدکاری را بر کینه و دشمنی پدرت برگرفت.
عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنا مدینة الجنّة و أنت بابها یا علیّ،کذب من زعم أنّه یدخلها من غیر بابها.
623-70- حدّثنا أبو منصور السّکّریّ،عن جدّه علیّ بن عمر،عن أحمد بن الأزهر عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن الزّهریّ،عن عبید اللّه بن عبد اللّه،عن ابن عبّاس،قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ علیه السّلام:یا علیّ أنت سیّد فی الدّنیا سیّد فی الآخرة، من أحبّک فقد أحبّنی،و من أحبّنی فقد أحبّ اللّه،و من أبغضک فقد أبغضنی،و من أبغضنی فقد أبغض اللّه(عزّ و جلّ).
أحادیث ابن خشیش
624-71- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش عن محمّد بن أحمد بن علیّ إملاء،فی المسجد الحرام،فی ذی الحجّة من سنة ثمان و سبعین و ثلاثمائة،عن المنذر بن محمّد عن یوسف بن موسی عن الحسن بن علیّ عن عبد الرّزّاق،عن مالک،بن أبی زیاد عن الأعرج،عن أبی هریرة قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا کان یوم عرفة غفر اللّه(تعالی)للحاج الخلّص،و إذا کان لیلة المزدلفة غفر اللّه(تعالی) للتّجّار،و إذا کان یوم منی غفر اللّه للجمّالین،و إذا کان عند جمرة العقبة غفر اللّه للسّؤّال،فلا یشهد خلق ذلک الموقف ممّن قال«لا إله إلاّ اللّه»إلاّ غفر اللّه له.
625-72- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش،عن محمّد بن أحمد بن عبد الوهّاب عن محمّد بن علیّ بن خلف عن الحسن بن العلاء عن مکّیّ بن إبراهیم،
[622]69-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:من شهر بهشت هستم و ای علی تو درب آن هستی.دروغ میگوید هر آنکس که گمان کند از راهی جز درش در آن شهر داخل میگردد.
[623]70-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام فرمود:ای علی!تو در دنیا و آخرت سروری.هرکس تو را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هرکس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هرکس مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است.
احادیث ابن حشیش
[624]71-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که روز عرفه فرا میرسد خداوند حاجیان راستین را میبخشاید و در شب مزدلفه خداوند والا تاجران را میآمرزد و در روز منی خداوند شترداران را میبخشد و در هنگام جمره عقبه خداوند خواهشگران را میبخشاید پس هیچ آفریدهای از کسانی که«لا اله الاّ اللّه»میگویند درآن جایگاه حاضر نمیشوند مگر آنکه خداوند او را میآمرزد.
عن ابن جریج،عن عطاء،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لیس من مات فاستراح بمیّت،إنّما المیّت میّت الأحیاء.
626-73- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش،عن محمّد بن أحمد بن علیّ بن عبد الوهّاب عن محمّد بن علیّ بن الحسین عن علیّ بن عبید اللّه عن محمّد بن إسحاق الضّبّیّ،عن نصر بن حمّاد،عن شعبة،عن السّدّیّ،عن مقسّم،عن ابن عبّاس،قال:وقف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی قتلی بدر فقال:جزاکم اللّه من عصابة شرّا لقد کذّبتمونی صادقا و خوّنتم أمینا،ثمّ التفت إلی أبی جهل بن هشام،فقال:إنّ هذا أعتی علی اللّه من فرعون إنّ فرعون لمّا أیقن بالهلاک وحّد اللّه،و إنّ هذا لمّا أیقن بالهلاک دعا باللاّت و العزّی.
627-74- حدّثنا ابن خشیش عن إبراهیم بن محمّد بن أحمد عن عبد اللّه بن محمّد بن عبد العزیز عن یحیی بن عبد الحمید عن إسحاق بن سعید،عن أبیه عن ابن عبّاس،قال:أتی رجل إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:ما عمل إن عملت به دخلت الجنّة؟ قال:اشتر سقاء جدیدا،ثمّ اسق فیه حتّی تخرقه،فإنّک لا تخرقه حتّی تبلغ به عمل الجنّة.
628-75- حدّثنا ابن خشیش،عن محمّد بن عبد الغنیّ بن سعید عن عثمان بن محمّد السّمرقندیّ،عن محمّد بن حمّاد الطّهرانیّ،عن عبد الرّزّاق،عن سفیان الثّوریّ،عن أبی معشر،عن سعید المقبریّ،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّه قال:
[625]72-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:کسی که بمیرد و درپی آن آسایش و راحتی بیابد مرده [حقیقی]نیست.مرده[واقعی]مرده زندگان است[مقصود کسی است که حیات معنوی ندارد].
[626]73-ابن عباس میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر کشتهشدگان بدر ایستاد و فرمود:خداوند از این گروه به شما کیفر شرّ و ناگوار چشاند[سخنان]مرا که راستگو بودم دروغ برشمردید و به من که امانتکار بودم خیانت کردید آنگاه رو به سوی ابو جهل بن هشام کرد و فرمود:او بر خدا از فرعون سرکشتر است.همانا فرعون هنگامی که به هلاکتش یقین کرد خدا را یگانه بر شمرد و او هنگامی که به هلاکتش یقین نمود لات و عزّی را فراخواند.
[627]74-ابن عباس میگوید:مردی به نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرضه داشت:چه عملی انجام دهم که با آن به بهشت رهنمون گردم.پیامبر فرمود:مشکی نو بخر آنگاه با آن مردم را سیراب کن تا [از کثرت استفاده از آن]آن را پاره کنی.پس به درستی که تو آن را پاره نمیکنی مگر آنکه به وسیله آن به کرداری شایسته بهشت رسیده باشی.
دعوة المظلوم مستجابة و إن کانت من فاجر مخوف علی نفسه.قال عبد الرّزّاق:
ثمّ لقیت أبا معشر فحدّثنی به.
629-76- حدّثنا ابن حشیش عن أحمد عن سلیمان بن أحمد الطّبرانیّ عن عمرو بن ثور عن محمّد بن یوسف عن سفیان الثّوریّ،عن عبد الرّحمن بن القاسم،عن أبیه،عن عائشة،قالت:ما شبع آل محمّد علیهم السّلام ثلاثة أیّام تباعا حتّی لحق باللّه(عزّ و جلّ).
630-77- حدّثنا محمّد بن علیّ بن خنیس عن أحمد عن الحسن بن أبی الحسن العسکریّ عن الحسین بن حمید عن زهیر بن عبّاد عن أبی بکر بن شعیب،عن مالک بن أنس،عن الزّهریّ،عن عمرو بن أبی الشّریک،عن فاطمة علیها السّلام قالت:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من تختّم بالعقیق لم یزل یری خیرا.
631-78- حدّثنا ابن حشیش عن محمّد بن أحمد الأسفراینیّ عن عبد الرّحمن بن محمّد بن عبد اللّه،عن عبد اللّه بن محمود،عن صخر بن محمّد عن اللّیث بن سعد،عن الزّهریّ،عن أنس قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بجّلوا المشایخ،فإنّ من إجلال اللّه تبجیل المشایخ.
632-79- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش عن إبراهیم بن أحمد الدّینوریّ عن عبد اللّه بن حمدان عن أبی سعید الأشجّ،عن عقبة بن خالد،عن موسی بن محمّد بن إبراهیم التّمیمیّ،عن أبیه،عن أنس بن مالک قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا
[628]75-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:دعای ستمدیده پذیرفته شدهاست هرچند از بدکاری باشد که بر خود هراسان است عبد الرزّاق میگوید:آنگاه ابا معشر را ملاقات کردم پس این حدیث را برایم روایت نمود.
[629]76-عایشه میگوید:خاندان محمد صلّی اللّه علیه و اله سه روز پشت سرهم سیر نگشتند تا به خدا پیوستند[و از دنیا رفتند].
[630]77-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس انگشتر عقیق به دست کند همیشه نیکی میبیند.
[631]78-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:پیران را بزرگ دارید[و احترام کنید]پس همانا از [مصادیق]بزرگ داشتن خداوند بزرگداشت پیران است.
أکلتم فاخلعوا نعالکم،فإنّه أروح لأقدامکم.
633-80- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش،قال حدّثنا أبو ذرّ،قال:حدّثنا عبد اللّه،قال:حدّثنی الأحمسیّ،قال:حدّثنی ابن أبی حمّاد،قال:حدّثنا یحیی بن سلمة،عن أبیه،عن أبی صادق،عن علیم،قال:سمعت سلمان یقول:إنّ أوّل هذه الأمّة ورودا علی نبیّها أوّلها إسلاما علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،و إنّ خراب هذا البیت علی ید رجل من آل فلان.
634-81- حدّثنا ابن حشیش،عن أبی ذرّ،عن عبد اللّه عن فضل بن یوسف، عن مخوّل،عن منصور-بن أبی الأسود-عن أبیه،عن الشّعبیّ،عن الحارث،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة.
635-82- حدّثنا ابن حشیش،عن یحیی ابن الحسین عن أحمد بن عمر عن یونس بن عبد الأعلی عن سفیان بن عیینة،عن الزّهریّ،عن أنس بن مالک:أنّ رجلا سأل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عن السّاعة،فقال:ما أعددت لها؟قال:حبّ اللّه و رسوله.قال:أنت مع من أحببت.
636-83- حدّثنا محمّد بن علیّ بن حشیش،عن محمّد بن أحمد بن عبد الوهّاب عن محمّد بن محمّد بن یحیی عن الحسن بن علیّ،عن اللّؤلؤیّ،عن شعبة،عن توبة العنبریّ،عن أنس بن مالک،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:علیکم بالوجوه الملاح و الحدق السّود،فإنّ اللّه یستحیی أن یعذّب الوجه الملیح بالنّار.
[632]79-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که غذا میخورید کفشهایتان را درآورید که این برای پاهایتان آسودهتر است.
[633]80-علیم میگوید:شنیدم که سلمان میگفت:همانا اولین کسی که از این امت بر پیامبرش وارد میشود اولین کسی است که اسلام آورده و او علی بن ابی طالب علیه السّلام است و ویرانی این خانه به دست مردی از خاندان فلان است.
[634]81-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند.
[635]82-انس بن مالک میگوید:مردی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره قیامت پرسید.پیامبر فرمود:
برایش چه فراهم آوردهای؟گفت:محبت خدا و فرستاده او.فرمود:تو با کسانی هستی که دوستشان داری.
[636]83-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بر شما باد به نمکین چهرهگان و چشم سیاهان.پس همانا خداوند حیا میکند که چهره نمکین را در آتش عذاب کند.
637-84- حدّثنا ابن حشیش عن علیّ بن القاسم بن یعقوب عن محمّد بن الحسین بن مطاع عن أحمد بن حسن القوّاس عن محمّد بن سلمة الواسطیّ،عن یزید بن هارون،عن حمّاد بن سلمة،عن ثابت عن أنس بن مالک،قال:رکب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذات یوم بغلته،فانطلق إلی جبل آل فلان،و قال:یا أنس،خذ البغلة و انطلق إلی موضع کذا و کذا،تجد علیّا جالسا یسبّح بالحصی،فأقرئه منّی السّلام و احمله علی البغلة و آت به إلیّ.قال أنس:فذهبت فوجدت علیّا علیه السّلام کما قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فحملته علی البغلة فأتیت به إلیه،فلمّا أن بصر به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:السّلام علیک یا رسول اللّه.قال:و علیک السّلام یا أبا الحسن،فإنّ هذا موضع قد جلس فیه سبعون نبیّا مرسلا،ما جلس فیه من الأنبیاء أحد إلاّ و أنا خیر منه، و قد جلس فی موضع کلّ نبیّ أخ له ما جلس من الإخوة أحد إلاّ و أنت خیر منه.
قال أنس:فنظرت إلی سحابة قد أظلّتهما و دنت من رءوسهما،فمدّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یده إلی السّحابة،فتناول عنقود عنب فجعله بینه و بین علیّ،و قال:کل یا أخی،فهذه هدیّة من اللّه(تعالی)إلیّ ثمّ إلیک.قال أنس:فقلت:یا رسول اللّه،علیّ أخوک؟ قال:نعم.علیّ أخی.فقلت:یا رسول اللّه،صف لی کیف علیّ أخوک؟قال:إنّ اللّه (عزّ و جلّ)خلق ماء تحت العرش قبل أن یخلق آدم بثلاثة آلاف عام،و أسکنه فی لؤلؤة خضراء فی غامض علمه إلی أن خلق آدم،فلمّا أن خلق آدم نقل ذلک الماء من اللّؤلؤة فأجراه فی صلب آدم إلی أن قبضه اللّه،ثمّ نقله إلی صلب شیث،
[637]84-انس بن مالک میگوید:روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بر قاطرش سوار شده و به سوی کوه خاندان فلان رهسپار شد و فرمود:ای انس!قاطر را بگیر و به فلان محلّ و فلان جایگاه برو.
علی را میبینی که نشسته است و بر روی سنگریزهها تسبیح میگوید.سلام مرا به او برسان و او را بر قاطر سوار کن و به اینجا بیاور.انس میگوید:پس رفتم و علی را همانگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرموده بود یافتم پس او را بر قاطر سوار نموده و به سوی پیامبر آوردم.پس هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را مشاهده کرد عرضه داشت:سلام بر تو ای فرستاده خدا!پیامبر فرمود:و سلام بر تو ای ابا الحسن.همانا اینجایگاهی است که هفتاد پیامبر فرستادهشده بر آن نشستهاند.و هیچ پیامبری بر آن ننشسته است مگر آنکه من از او برترم.و در جایگاه هر پیامبری برادری برای او نشسته است و هیچ برادری بر آن ننشسته مگر آنکه تو از او برتری.
انس میگوید:پس ابری را مشاهده کردم که بر آنان سایه افکند و به سرهایشان نزدیک گشت.
پس پیامبر به سوی آن ابر دست گشود و خوشهای انگور برگرفت و میان خود و علی قرار داد.
و فرمود:برادرم بخور.پس این هدیهای از سوی خداوند والا به من و آنگاه به تو است.انس میگوید:پس عرضه داشتم:ای فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله علی برادر توست؟پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا خداوند والا سه هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند آبی زیر عرش خود آفرید و آن را در مرواریدی سبز در دانش پیچیده خود قرار داد تا اینکه آدم را آفرید.پس هنگامی که آدم را آفرید آن آب را از مروارید منتقل کرد و در پشت آدم جاری ساخت تا او از دنیا رفت آنگاه آن آب را به پشت(شیث)منتقل نمود.
فلم یزل ذلک الماء ینتقل من ظهر إلی ظهر حتّی صار فی صلب عبد المطّلب،ثمّ شقّه اللّه(عزّ و جلّ)بنصفین،فصار نصفه فی أبی عبد اللّه بن عبد المطّلب،و نصف فی أبی طالب،فأنا من نصف الماء و علیّ من النّصف الآخر،فعلیّ أخی فی الدّنیا و الآخرة،ثمّ قرأ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیراً [الفرقان(25):54].
638-85- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل الشّیبانیّ،عن محمّد بن علیّ بن معمر عن ابن أبی الخطّاب،عن ابن أبی عمیر و محمّد بن سنان،عن هارون بن خارجة،عن أبی بصیر،عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:سمعته یقول:بینا الحسین عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذ أتاه جبرئیل علیه السّلام فقال:یا محمّد،أتحبّه؟قال:نعم.قال:أما إنّ أمّتک ستقتله؛فحزن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لذلک حزنا شدیدا،فقال جبرئیل علیه السّلام أیسرّک أن أریک التّربة الّتی یقتل فیها؟قال:نعم.قال:فخسف جبرئیل علیه السّلام ما بین مجلس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إلی کربلاء حتّی التقت القطعتان هکذا-و جمع بین السّبّابتین- فتناول بجناحیه من التّربة فناولها لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ثمّ دحا الأرض من طرف العین، فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله طوبی لک من تربة،و طوبی لمن یقتل فیک.
639-86- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل عن ابن عقدة عن إبراهیم بن عبد اللّه النّحویّ عن محمّد بن مسلمة عن یونس بن أرقم،عن الأعمش،عن سالم بن أبی الجعد،عن أنس بن مالک:أنّ عظیما من عظماء الملائکة استأذن ربّه
پس همچنان آن آب از پشتی به پشت دیگر منتقل میگشت تا در صلب عبد المطّلب قرار گرفت.آنگاه خداوند آن را به دو نیم کرد.پس نیمی از آن در پدرم عبد اللّه بن عبد المطّلب و نیمی دیگر در ابو طالب قرار گرفت.پس من از نیم آن آب و علی از نیم دیگر است.بنابراین علی در دنیا و آخرت برادر من است.آنگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله این آیه را تلاوت فرمود:«اوست که بشر را از آب آفرید و برای او نسب و سبب قرار داد و پروردگار تو تواناست.»[فرقان (25):آیۀ 54]
[638]85-ابو بصیر میگوید:شنیدم که امام صادق علیه السّلام میفرمود:آن هنگام که حسین علیه السّلام نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود جبرئیل به نزد حضرت آمد پس عرضه داشت:ای محمد!آیا او را دوست میداری؟فرمود:بله.جبرئیل عرضه داشت:اگر خاکی که در آن کشته میشود را به تو نشان دهم شادمان میگردی؟فرمود:بله.راوی گوید:پس جبرئیل ما بین محلّ نشستن رسول خدا تا کربلا را درهم کشید تا این دو قطعه[کربلا و مجلس پیامبر]اینچنین بههم نزدیک گشتند- و دو انگشت سبّابه خود را جمع کرد-پس با دو بال خود از خاک کربلا برداشت.و به رسول خدا داد آنگاه زمین را در چشم برهمزدنی گستراند.پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله[به امام حسین علیه السّلام] فرمود:چه خاک نیکویی داری و خوشا به حال کسی که در[راه]تو کشته میشود.
[639]86-انس بن مالک گوید:یکی از بزرگان فرشتگان برای زیارت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله رخصت طلبید.پس به او اجازه داده شد.
(عزّ و جلّ)فی زیارة النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فأذن له،فبینما هو عنده إذ دخل علیه الحسین علیه السّلام فقبّله النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و أجلسه فی حجره،فقال له الملک:أتحبّه؟قال:أجل أشدّ الحبّ، إنّه ابنی،قال له:إنّ أمّتک ستقتله.قال:أمّتی تقتل إبنی هذا؟ولدی قال:نعم،و إن شئت أریتک من التّربة الّتی یقتل علیها.قال:نعم؛فأراه تربة حمراء طیّبة الرّیح، فقال:إذا صارت هذه التّربة دما عبیطا فهو علامة قتل ابنک هذا.قال سالم بن أبی الجعد:أخبرت أنّ الملک کان میکائیل علیه السّلام.
640-87- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل الشّیبانیّ عن علیّ بن محمّد بن مخلد عن محمّد بن سالم بن عبد الرّحمن عن عون بن مبارک الخثعمیّ،عن عمرو بن ثابت،عن أبیه أبی المقدام،عن ابن جبیر،عن بن عبّاس،قال:بینا أنا راقد فی منزلی إذ سمعت صراخا عظیما عالیا من بیت أمّ سلمة زوج النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فخرجت یتوجّه بی قائدی إلی منزلها،و أقبل أهل المدینة إلیها الرّجال و النّساء، فلمّا انتهیت إلیها قلت:یا أمّ المؤمنین،ما بالک تصرخین و تغوثین؟فلم تجبنی، و أقبلت علی النّسوة الهاشمیّات و قالت:یا بنات عبد المطّلب أسعدینی و ابکین معی،فقد و الله قتل سیّدکنّ و سیّد شباب أهل الجنّة،قد و اللّه قتل سبط رسول اللّه و ریحانته الحسین.فقیل:یا أمّ المؤمنین،و من أین علمت ذلک؟قالت:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی المنام السّاعة شعثا مذعورا،فسألته عن شأنه ذلک،فقال:قتل ابنی الحسین علیه السّلام و أهل بیته الیوم فدفنتهم،و السّاعة فرغت من دفنهم.قالت:
هنگامی که او در نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بود حسین علیه السّلام بر حضرت وارد شد پس پیامبر او را بوسید و در دامنش نشاند.پس فرشته به پیامبر عرضه داشت:آیا دوستش داری؟پیامبر فرمود:بله بسیار.چرا که او فرزند من است.فرشته گفت:همانا امت تو او را خواهد کشت.فرمود:امت من او را خواهند کشت؟عرضه داشت:بله،اگر بخواهی خاکی را که در آن کشته میشود به تو نشان میدهم.فرمود:بله.پس خاکی سرخگون و خوشبو به پیامبر نشان داد و عرضه داشت:
هنگامی که این خاک به خونی تازه تبدیل شود آن نشانه کشته شدن این فرزندت میباشد.
سالم بن ابی جعد میگوید:آگاه شدم که آن فرشته میکائیل بود.
[640]87-عبد اللّه بن عبّاس میگوید:هنگامی که در خانهام خوابیده بودم ناگهان فریادی بلند و عظیم از خانه،امّ سلمه همسر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله شنیدم.از خانه خارج شدم درحالی که حسّی مرا به سوی منزل او میکشاند و اهل مدینه از مرد و زن به سوی او آمده بودند.پس هنگامی که به او رسیدم گفتم:ای ام المؤمنین!تو را چه شده است که فریاد میزنی و یاری میطلبی؟پس پاسخم را نداد.و به سوی زنان هاشمی رو کرد و گفت:ای دختران عبد المطّلب مرا یاری کنید.
و با من بگریید.به خدا سوگند آقای شما و سرور جوانان اهل بهشت کشته شد.به خدا سوگند نوه رسول خدا و گل خوشبوی او حسین کشته شد.
پس گفته شد:ای ام المؤمنین!این امر را از کجا دانستی؟گفت:هم اینک رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را دگرگون و هراسان در خواب دیدم از او علت این حالت را پرسیدم پس فرمود:فرزندم حسین و خانوادهاش امروز کشته شدند پس آنان را به خاک سپردم و اینک از دفن آنان فارغ گشتم.
فقمت حتّی دخلت البیت و أنا لا أکاد أن أعقل،فنظرت فإذا بتربة الحسین الّتی أتی بها جبرئیل من کربلاء،فقال:إذا صارت هذه التّربة دما فقد قتل ابنک؛و أعطانیها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:اجعلی هذه التّربة فی زجاجة-أو قال:فی قارورة-و لتکن عندک،فإذا صارت دما عبیطا فقد قتل الحسین؛فرأیت القارورة الآن و قد صارت دما عبیطا تفور.قال:و أخذت أمّ سلمة من ذلک الدّم فلطّخت به وجهها،و جعلت ذلک الیوم مأتما و مناحة علی الحسین علیه السّلام،فجاءت الرّکبان بخبره،و أنّه قد قتل فی ذلک الیوم.قال عمرو بن ثابت:قال أبی:و دخلت علی أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما منزله فسألته عن هذا الحدیث،و ذکرت له روایة سعید بن جبیر هذا الحدیث عن عبد اللّه بن عبّاس،فقال أبو جعفر علیه السّلام حدّثنیه عمر بن أبی سلمة،عن أمّه أمّ سلمة.قال:ابن عبّاس:فی روایة سعید بن جبیر عنه قال:فلمّا کانت اللّیلة رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی منامی أغبر أشعث،فذکرت له ذلک و سألته عن شأنه، فقال لی:ألم تعلم أنّی فرغت من دفن الحسین و أصحابه.قال عمرو بن أبی المقدام:فحدّثنی سدیر،عن أبی جعفر علیه السّلام أنّ جبرئیل جاء إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بالتّربة الّتی یقتل علیها الحسین علیه السّلام قال أبو جعفر علیه السّلام:فهی عندنا.
641-88- أخبرنا ابن حشیش عن أبی المفضّل عن هاشم بن نقیّة الموصلیّ عن جعفر بن محمّد بن جعفر المدائنیّ عن زیاد بن عبد اللّه المکاری عن لیث بن أبی سلیم،عن حدیر-أو حدمر-بن عبد اللّه المازنیّ،عن زید مولی زینب بنت
پس برخاستم و به[این]اتاق داخل گشتم و تا آن زمان چیزی نمیفهمیدم.[به اطرافم] مینگریستم که چشمم افتاد به تربت حسین که جبرئیل آن را از کربلا آورده و به پیامبر گفته بود:هنگامی که این خاک به خون تبدیل شود فرزندت کشته شده است و پیامبر نیز آن را به من سپرده و فرمود:این خاک را در شیشهای-یا گفت در ظرفی-قرار ده و پیش تو باشد پس هنگامی که تبدیل به خون تازه شد حسین کشته شده است.پس اینک به این ظرف نگریستم و آن خاک تبدیل به خون تازهای شده بود که فوران میکرد.راوی گوید:و ام سلمه از آن خون برگرفت و چهرهاش را با آن خونین کرد و آن روز را روز ماتم و نوحهسرایی بر حسین علیه السّلام قرار داد.پس سواران خبر شهادت حسین علیه السّلام را آوردند و[گفتند]که او در آن روز کشته شده است.عمرو بن ثابت از پدرش روایت میکند که بر امام باقر علیه السّلام در منزلش وارد شدم و از این روایت از او پرسیدم و روایت حدیث توسط سعید بن جبیر از عبد اللّه بن عباس را برایش ذکر کردم پس امام باقر علیه السّلام فرمود:عمر بن ابی سلمه از مادرش ام سلمه این حدیث را برایم روایت کرده است.ابن عباس در روایت سعید بن جبیر میگوید:شبهنگام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را غبار آلود و دگرگون در خواب دیدم.پس آن امر را بر حضرت بیان کردم و از علّت آن حالت پرسیدم.پس به من فرمود:آیا نمیدانی که از خاکسپاری حسین و یارانش فارغ گشتهام؟ عمرو بن ابی مقدام میگوید:سدیر از امام باقر علیه السّلام روایت میکند که جبرئیل خاکی را که حسین علیه السّلام در آن کشته میشود به نزد پیامبر آورد آنگاه امام باقر علیه السّلام فرمود:آن خاک در نزد ماست.
جحش،قالت:کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذات یوم عندی نائما فجاء الحسین علیه السّلام فجعلت أعلّله مخافة أن یوقظ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فغفلت عنه،فدخل و اتّبعته،فوجدته و قد قعد علی بطن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فوضع زبیته فی سرّة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فجعل یبول علیه،فأردت أن آخذه عنه،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله دعی ابنی یا زینب حتّی یفرغ من بوله؛فلمّا فرغ توضّأ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و قام یصلّی،فلمّا سجد ارتحله الحسین علیه السّلام فلبث النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بحاله حتّی نزل فلمّا قام عاد الحسین فحمله حتّی فرغ من صلاته،فبسط النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یده و جعل یقول:أرنی أرنی،یا جبرئیل.فقلت:یا رسول اللّه لقد رأیتک الیوم صنعت شیئا ما رأیتک صنعته قطّ.قال:نعم،جاءنی جبرئیل علیه السّلام فعزّانی فی ابنی الحسین،و أخبرنی أنّ أمّتی تقتله،و أتانی بتربة حمراء.قال زیاد بن عبد اللّه.
أنا شککت فی اسم الشّیخ حدیر أو حدمر بن عبد اللّه،و قد أثنی علیه لیث خیرا، و ذکر من فضله.
642-89- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل عن العبّاس بن خلیل عن محمّد بن هاشم عن سوید بن عبد العزیز،عن داود بن عیسی الکوفیّ،عن عمارة بن عریّة،عن محمّد بن إبراهیم التّیمیّ،عن أبی سلمة،عن عائشة:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أجلس حسینا علی فخذه فجعل یقبّله،فقال جبرئیل:أتحبّ ابنک هذا؟ قال:نعم.قال:فإنّ أمّتک ستقتله بعدک؛فدمعت عینا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال له:إن شئت أریتک من تربته الّتی یقتل علیها؟قال:نعم،فأراه جبرئیل علیه السّلام ترابا من تراب
[641]88-زینب بنت جحش میگوید:رسول خدا روزی در نزد من خوابیده بود.پس حسین علیه السّلام آمد و من او را از بیم اینکه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را بیدار سازد مشغول ساخته بودم[لحظهای] از او غافل شدم و او داخل[اتاق]شد.به دنبالش رفتم و دیدم که بر شکم پیامبر نشسته است پس آلتش را در ناف رسول خدا قرار داد و شروع به ادرار کرد.خواستم که او را از پیامبر برگیرم.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای زینب!فرزندم را رها کن تا از ادرارش فارغ شود.هنگامی که از ادرار فارغ شد پیامبر خود را شستشو داد و وضوگرفت و برای نماز برخاست.به سجده که رفت حسین بر دوش او قرارگرفت و پیامبر به همان حالت درنگ نمود تا حسین فرود آمد.پس هنگامی که برخاست حسین علیه السّلام بازگشت پس او را برگرفت تا از نمازش فارغ شد.
آنگاه پیامبر دست برگشود و میفرمود:ای جبرئیل به من نشان بده!به من نشان بده.پس عرضه داشتم:ای رسول خدا!امروز کاری کردید که هرگز ندیده بودم چنین کنید.فرمود:بله.
جبرئیل به نزد من آمد و درباره فرزندم حسین به من تسلیت گفت و مرا آگاه کرد که امتم او را خواهند کشت و خاکی سرخرنگ برایم آورد-زیاد بن عبد اللّه گوید:در اسم راوی که حدیر است یا حدمر شک دارم ولی هرچه که باشد،جناب لیث از او به نیکی ستایش کرده و از خصوصیاتاش یاد کرده است-
[642]89-عایشه میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله حسین را بر ران خود نشاند و شروع به بوسیدنش کرد.پس جبرئیل گفت:آیا این فرزندت را دوست میداری؟فرمود:بله.گفت:همانا امّت پس از تو او را خواهند کشت.پس اشک از چشمان پیامبر جاری شد جبرئیل عرضه داشت:اگر بخواهی از خاکی که در آن کشته میشود به تو نشان میدهم.فرمود:بله.پس جبرئیل اندکی خاک از زمینی را که حسین علیه السّلام در آن کشته میشود به ایشان نشان داد و گفت:این زمین به «طفّ»نامیده شده است.
الأرض الّتی یقتل علیها و قال:تدعی الطّفّ.
643-90- أخبرنا ابن حشیش،عن محمّد بن عبد اللّه،عن محمّد بن القاسم بن زکریّا عن الحسن بن عبد الواحد عن یوسف بن کلیب عن عامر بن کثیر،عن أبی الجارود،قال:حفر عند قبر الحسین علیه السّلام عند رأسه و عند رجلیه أوّل ما حفر فأخرج مسک أذفر لم یشکّوا فیه.
644-91- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل الشّیبانیّ عن محمّد بن محمّد بن معقل القرمیسینیّ عن محمّد بن أبی الصّهبان عن البزنطیّ عن کرّام بن عمرو عن محمّد بن مسلم،قال:سمعت أبا جعفر و جعفر بن محمّد علیهما السّلام یقولان:إنّ اللّه (تعالی)عوّض الحسین علیه السّلام من قتله أن جعل الإمامة فی ذرّیّته،و الشّفاء فی تربته،و إجابة الدّعاء عند قبره،و لا تعدّ أیّام زائریه جائیا و راجعا من عمره.قال محمّد بن مسلم:فقلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام هذا الجلال ینال بالحسین علیه السّلام فما له فی نفسه؟قال:إنّ اللّه(تعالی)ألحقه بالنّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فکان معه فی درجته و منزلته،ثمّ تلا أبو عبد اللّه علیه السّلام وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ [الطور (52):21]الآیة.
645-92- أخبرنا ابن حشیش عن أبی المفضّل عن حمید بن زیاد الدّهقان عن عبد اللّه بن أحمد بن نهیک عن سعید بن صالح،عن الحسن بن علیّ بن أبی المغیرة،عن الحارث بن المغیرة قال:قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام إنّی رجل کثیر العلل
[643]90-ابی جارود میگوید:وقتی برای اولینبار قبری برای امام حسین علیه السّلام کنده شد،در بالا سر و پایین پاهای آن حضرت گودالی کنده شد و مقداری مشک اذفر[که مشکی بسیار خوشبو است]پیدا شد ولی در آن هیچ شکّی نکردند.
[644]91-محمد بن مسلم میگوید:شنیدم که امام صادق و امام باقر علیهما السّلام میفرمودند:همانا خداوند والا به حسین علیه السّلام در برابر کشته شدنش پاداش داد به اینکه امامت در فرزندانش و شفا در خاکش و اجابت دعا را در نزد قبرش باشد و اینکه روزهایی که زائرینش[برای زیارت] میآیند و میروند از عمرشان محسوب نمیگردد.محمد بن مسلم میگوید:پس به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:این همه بزرگی و احترام به واسطه[بزرگداشت]حسین علیه السّلام به دست میآید ولی به خودش چه خواهد رسید؟فرمود:همانا خداوند او را به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله ملحق میگرداند و پیوسته با او در درجه و جایگاه او همراه خواهد بود.آنگاه امام صادق علیه السّلام این آیه را تلاوت فرمود:«و مؤمنان و فرزندانشان را که به پیروی از آنها ایمان آوردهاند بههم ملحق مینمائیم»[طور(52):آیۀ 21]تا آخر آیه.
[645]92-حارث بن مغیره نصری میگوید:به امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم:من مردی هستم که فراوان بیمار میشوم
و الأمراض،و ما ترکت دواء إلاّ تداویت به فما انتفعت بشیء منه.فقال لی:أین أنت عن طین قبر الحسین بن علیّ علیه السّلام فإنّ فیه شفاء من کلّ داء،و أمنا من کلّ خوف،فإذا أخذته فقل هذا الکلام:«اللّهمّ إنّی أسألک بحقّ هذه الطّینة،و بحقّ الملک الّذی أخذها،و بحقّ النّبیّ الّذی قبضها،و بحقّ الوصیّ الّذی حلّ فیها،صلّ علی محمّد و أهل بیته،و افعل بی کذا و کذا»قال:ثمّ قال لی أبو عبد اللّه علیه السّلام أمّا الملک الّذی قبضها فهو جبرئیل علیه السّلام و أراها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:هذه تربة ابنک الحسین،تقتله أمّتک من بعدک،و الّذی قبضها فهو محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و أمّا الوصیّ الّذی حلّ فیها فهو الحسین علیه السّلام و الشّهداء(رضی اللّه عنهم)قلت:قد عرفت -جعلت فداک-الشّفاء من کلّ داء،فکیف الأمن من کلّ خوف؟فقال:إذا خفت سلطانا أو غیر سلطان فلا تخرجنّ من منزلک إلاّ و معک من طین قبر الحسین علیه السّلام فتقول:«اللّهمّ إنّی أخذته من قبر ولیّک و ابن ولیّک،فاجعله لی أمنا و حرزا لما أخاف و ما لا أخاف»فإنّه قد یردّ ما لا یخاف.قال الحارث بن المغیرة:فأخذت کما أمرنی،و قلت ما قال لی فصحّ جسمی،و کان لی أمانا من کلّ ما خفت و ما لم أخف،کما قال أبو عبد اللّه علیه السّلام فما رأیت مع ذلک بحمد اللّه مکروها و لا محذورا.
646-93- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل عن محمّد بن محمّد عن النّهاوندیّ عن عبد اللّه بن حمّاد عن زید أبی أسامة،قال:کنت فی جماعة من عصابتنا بحضرة سیّدنا الصّادق علیه السّلام فأقبل علینا أبو عبد اللّه علیه السّلام فقال:إنّ اللّه(تعالی)
و هیچ دوایی را رها ننمودم جز آنکه خود را با آن مداوا کردم ولی از هیچیک از آنها بهرهای نبردم.پس امام به من فرمود:چرا از گل قبر حسین بن علی علیه السّلام استفاده نمیکنی.به درستی که در آن شفا از هر بیماری و ایمنی از هر ترسی است.پس هنگامی که از آن گل برداشتی این سخن را بگو:«خداوندا!من به حق این گل و به حق فرشتهای که آن را برگرفت و به حق پیامبری که آن را در مشت گرفت و به حق جانشینی که در آن فرود آمد از تو میخواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و برایم چنین و چنان کنی[و دعاهای خود را بطلبد].راوی گوید:آنگاه امام صادق علیه السّلام به من فرمود:اما فرشتهای که آن را برگرفت جبرئیل است که آن را به پیامبر نشان داد و عرضه داشت:این خاک[مزار]فرزندت حسین است که امتت پس از تو او را خواهند کشت و کسیکه آن را در مشت گرفت محمد فرستاده خداست صلّی اللّه علیه و اله و جانشینی که در آن فرود آمد حسین علیه السّلام و شهدا[ی همراه او]هستند-که خداوند از آنان خشنود باشد- عرضه داشتم:فدایت گردم بهبودی از هر بیماری را فهمیدم.ایمنی از هر ترسی چگونه است؟پس فرمود:هنگامی که از سلطان یا غیر سلطانی ترسیدی از منزلت خارج مشو مگر آنکه از گل قبر حسین علیه السّلام همراهت باشد.پس میگویی:«خداوندا!من آن را از قبر دوست تو و فرزند دوستت برداشتم.پس آن را برای من مایه ایمنی و مانعی از آنچه میترسم و نمیترسم قرار ده».چرا که گاهی آنچه که موجب هراس نیست را هم برطرف میسازد.
حارث بن مغیره میگوید:پس همانگونه که امام فرموده بود از آن گل برداشتم و هر آنچه امام فرموده بود را بر زبان آوردم پس بدنم سالم گشت و برای من ایمنی از هر آنچه میترسیدم و نمیترسیدم بود همانگونه که امام صادق علیه السّلام فرمود.پس با آن-با سپاس از خدا-هیچ امر ناخوشایند و ترسناکی را مشاهده نکردم.
[646]93-زید بن اسامه میگوید:درمیان گروهی از مردم در محضر آقایمان امام صادق علیه السّلام بودیم که امام به ما رو کرد و فرمود:
تجعل تربة جدی الحسین علیه السّلام شفاء من کلّ داء و أمانا من کلّ خوف،فإذا تناولها أحدکم فلیقبّلها و لیضعها علی عینیه،و لیمرّها علی سائر جسده،و لیقل:«اللّهمّ بحقّ هذه التّربة،و بحقّ من حلّ بها و ثوی فیها،و بحقّ أبیه و أمّه و أخیه و الأئمّة من ولده،و بحقّ الملائکة الحافّین به إلاّ جعلتها شفاء من کلّ داء،و برءا من کلّ مرض، و نجاة من کلّ آفة،و حرزا ممّا أخاف أحذر»ثمّ یستعملها قال أبو أسامة:فإنّی أستعملها من دهری الأطول،کما قال و وصف أبو عبد اللّه علیه السّلام،فما رأیت بحمد اللّه مکروها.
647-94- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسن بن فضّال،عن جعفر بن إبراهیم بن ناجیة،عن سعد بن سعید،قال سألته علیه السّلام عن الطّین الّذی یؤکل یأکله النّاس.فقال:کلّ طین حرام کالمیتة و الدّم و ما أهلّ لغیر اللّه به ما خلا طین قبر الحسین علیه السّلام فإنّه شفاء من کلّ داء.
648-95- أخبرنا محمّد بن علیّ بن حشیش عن أبی المفضّل عن عمر بن الحسین بن علیّ عن المنذر بن محمّد القابوسیّ،عن الحسین بن محمّد الأزدیّ عن أبیه قال صلّیت فی جامع المدینة و إلی جانبی رجلان علی أحدهما ثیاب السّفر،فقال أحدهما لصاحبه:یا فلان،أما علمت أنّ طین قبر الحسین علیه السّلام شفاء من کلّ داء،و ذلک أنّه کان بی وجع الجوف فتعالجت بکلّ دواء فلم أجد فیه عافیة، و خفت علی نفسی و أیست منها،و کانت عندنا امرأة من أهل الکوفة عجوز کبیرة،
همانا خداوند والا خاک قبر جدّم حسین را بهبودی از هر بیماری و ایمنی از هر ترس قرار داده است.پس هنگامی که یکی از شما[مقداری از]آن را برگرفت آن را ببوسد و بر چشم نهد و بر بقیه بدنش بکشد و بگوید:(خداوندا!به حق این خاک و بهحق کسی که در آن فرود آمد و اقامت نمود و به حق پدر و مادر و برادر و امامان از فرزندانش و به حق فرشتگانی که او را دربر گرفتهاند[هیچ نمیخواهم مگر اینکه]آن را شفای از هر دردی و بهبودی از هر بیماری و رهایی از هر آفت و پناهی از هر آنچه میترسم و از آن برحذرم،قرار دهی»آنگاه از آن استفاده کند.ابو اسامه میگوید:پس من در تمام دوران طولانی زندگیم همانگونه که امام صادق علیه السّلام فرموده بود و توصیف نموده بود از آن استفاده کردم و به شکر خدا هیچ ناخوشایندی مشاهده نکردم.
[647]94-سعد بن سعید اشعری میگوید:از گلی که خورده میشود و مردم از آن استفاده میکنند پرسیدم.فرمود:هر گلی همچون لاشه مرده و خون و آنچه بدون ذکر نام خدا سر بریده شده حرام است مگر گل قبر حسین علیه السّلام که آن شفای هر بیماری است.
[648]95-حسین بن محمد ابو عبد اللّه ازدی از پدرش روایت میکند که:در مسجد جامع مدینه نماز میگزاردم و در دو سوی من دو مرد بود که یکی لباس سفر به تن داشت.پس یکی از آندو به همراهش گفت:فلانی آیا میدانی که گل قبر حسین علیه السّلام شفای هر بیماری است؟و آن به این دلیل است که خود درد شکم داشتم و با هردوایی که معالجه میکردم بهبودی نمییافتم.پس بر خود هراسان شدم و از خود ناامید گشتم و در نزد ما زنی پر سن و سال از اهل کوفه بود که بر من گذشت درحالی که من در شدیدترین حالت بیمارییام بودم.
فدخلت علیّ و أنا فی أشدّ ما بی من العلّة،فقالت لی:یا سالم ما أری علّتک کلّ یوم زائدة؟فقلت لها:نعم.قالت:فهل لک أن أعالجک فتبرأ بإذن اللّه(عزّ و جلّ) فقلت لها:ما أنا إلی شیء أحوج منّی إلی هذا؛فسقتنی ماء فی قدح،فسکتت عنّی العلّة،و برئت حتّی کأن لم تکن بی علّة قطّ.فلمّا کان بعد أشهر دخلت علیّ العجوز فقلت لها:باللّه علیک یا سلمة-و کان اسمها سلمة-بماذا داویتنی؟فقالت:
بواحدة ممّا فی هذه السّبحة-من سبحة کانت فی یدها-فقلت:و ما هذه السّبحة؟ فقالت:إنّها من طین قبر الحسین علیه السّلام.فقلت لها:یا رافضیّة داویتنی بطین قبر الحسین علیه السّلام؟فخرجت من عندی مغضبة و رجعت و اللّه علّتی کأشدّ ما کانت و أنا أقاسی منها الجهد و البلاء،و قد و اللّه خشیت علی نفسی،ثمّ أذّن المؤذّن فقاما یصلّیان و غابا عنّی.
649-96- أخبرنا ابن حشیش عن أبی المفضّل عن الفضل بن محمّد بن أبی طاهر عن محمّد بن موسی الشّریعیّ عن أبیه موسی بن عبد العزیز قال:لقینی یوحنّا بن سراقیون النّصرانیّ المتطبّب فی شارع أبی أحمد فاستوقفنی،و قال لی:
بحقّ نبیّک و دینک،من هذا الّذی یزور قبره قوم منکم بناحیة قصر ابن هبیرة،من هو من أصحاب نبیّکم؟قلت:لیس هو من أصحابه هو ابن بنته،فما دعاک إلی المسألة عنه؟فقال له:عندی حدیث طریف.فقلت:حدّثنی به.فقال:وجّه إلیّ سابور الکبیر الخادم الرّشیدیّ فی اللّیل،فصرت إلیه فقال لی:تعال معی؛فمضی
پس به من گفت:ای سالم میبینم که بیماریت روزبهروز فزونی مییابد؟به او گفتم:بله.
گفت:میخواهی که تو را مداوا کنم و به اذن خداوند والا بهبودی یابی؟به او گفتم:من هیچ چیز چون این امر نیازمند نمیباشم.پس مقداری آب از یک ظرف را به من نوشاند و بیماریام برطرف شد و بهبود یافتم گویا هرگز بیمار نبودهام.پس از چند ماه که پیرزن به سراغم آمد به او گفتم:ای سلمه-اسم آن زن سلمه بود-تو را به خدا سوگند میدهم چگونه مرا مداوا کردی؟پس گفت:با یکی از دانههای این تسبیح-از تسبیحی که در دست داشت- گفتم:این تسبیح از چیست؟پس گفت:همانا این تسبیح از گل قبر حسین علیه السّلام است.پس به او گفتم:ای از دین،برگشته[لقبی برای شیعه در نزد اهل سنت]!مرا با گل قبر حسین مداوا کردی.پس خشمگین از نزد من خارج شد.به خدا سوگند از آن لحظه بیماریام به شدیدترین صورت خود بازگشت.و من از آن روز بیماریام را با تلاش و سختی معالجه میکنم.به خدا سوگند[از آن بیماری]بر خود هراسانم.آنگاه اذانگو اذان گفت پس آندو مرد برخاسته و نماز گزاردند و از مقابل چشمانم دور شدند.
[649]96-ابو موسی بن عبد العزیز میگوید:یوحنّا بن سراقیون مسیحی دانشجوی پزشکی مرا در خیابان ابو احمد ملاقات کرد پس نگهم داشت و به من گفت:به حق پیامبرت و دینت [به من بگو]:این کیست که گروهی از شما هر روز او را در حوالی قصر ابن هبیره زیارت میکنید؟او از کدام یاران پیامبرتان است؟گفتم:او از یاران پیامبر نیست بلکه فرزند دختر اوست.پس چه چیز تو را واداشت که از او بپرسی؟پس گفت:در نزد من درباره او روایتی نیکو و نادر است.پس گفتم:آن را برایم روایت کن.پس گفت:شبهنگام سابور بزرگ(خادم رشیدی)به دنبال من فرستاد.به نزدش رفتم.پس به من گفت:با من بیا.
و أنا معه حتّی دخلنا علی موسی بن عیسی الهاشمیّ،فوجدناه زائل العقل متّکئا علی وسادة،و إذا بین یدیه طست فیها حشو جوفه،و کان الرّشید استحضره من الکوفة،فأقبل سابور علی خادم کان من خاصّة موسی،فقال له:ویحک ما خبره؟ فقال له:أخبرک أنّه کان من ساعته جالسا و حوله ندماؤه،و هو من أصحّ النّاس جسما و أطیبهم نفسا،إذ جری ذکر الحسین بن علیّ علیه السّلام قال یوحنّا:هذا الّذی سألتک عنه.فقال موسی:إنّ الرّافضة لتغلو فیه حتّی إنّهم فیما عرفت یجعلون تربته دواء یتداوون به فقال له رجل من بنی هاشم کان حاضرا:قد کانت بی علّة غلیظة فتعالجت لها بکلّ علاج،فما نفعنی،حتّی وصف لی کاتبی أن آخذ من هذه التّربة،فأخذتها فنفعنی اللّه بها،و زال عنّی ما کنت أجده.قال:فبقی عندک منها شیء؟قال:نعم.فوجّه فجاءه منها بقطعة فناولها موسی بن عیسی فأخذها موسی فاستدخلها دبره استهزاء بمن تداوی بها و احتقارا و تصغیرا لهذا الرّجل الّذی هذه تربته-یعنی الحسین علیه السّلام-فما هو إلاّ أن استدخلها دبره حتّی صاح:النّار النّار الطّست الطّست؛فجئناه بالطّست فأخرج فیها ما تری؛فانصرف النّدماء و صار المجلس مأتما،فأقبل علیّ سابور فقال:انظر هل لک فیه حیلة؟فدعوت بشمعة، فنظرت فإذا کبده و طحاله و ریته و فؤاده خرج منه فی الطّست،فنظرت إلی أمر عظیم فقلت:ما لأحد فی هذا صنع إلاّ أن یکون لعیسی الّذی کان یحیی الموتی.
فقال لی سابور:صدقت و لکن کن هاهنا فی الدّار إلی أن یتبیّن ما یکون من أمره؛
او به راه افتاد و من نیز همراه او روان شدم تا اینکه به موسی بن عیسی هاشمی رسیدیم و دیدیم که عقلش از میان رفته و بر بالشی تکیه داده و در مقابلش طشتی است که دل و رودهاش در آن ریخته است و این درحالی بود که رشید او را از کوفه فرا خوانده بود.پس سابور رو به خادمی که از نزدیکان موسی بود کرد و گفت:وای بر تو!او را چه شده است.پس جواب داد:
تو را آگاه میکنم که ساعتی پیش نشسته بود و خدمتگزاران و همصحبتانش در اطرافش بودند و او از سالمترین و نیکحالترین مردم بود که ناگاه یاد حسین بن علی علیه السّلام به میان آمد.
یوحنّا گفت:این چیزی است که از تو درباره آن پرسیدم.[پس خادم گفت]پس موسی گفت:
شیعیان درباره حسین زیادهروی میکنند و تا آنجا که میدانم آنان خاک مزار او را داروی خود قرار میدهند و خود را با آن مداوا میکنند.پس مردی از بنی هاشم که در جمع حاضر بود به او گفت:من به سختی بیمار بودم و به هر درمانی متوسّل گشتم ولی مرا سود نبخشید تا اینکه نگارنده[نامههایی]بیان داشت که از این تربت برگیرم پس،از آن برگرفتم[و استفاده کردم] و خدا اینچنین به وسیله آن مرا سود بخشید و بیماری را که در خود مییافتم از من برطرف نمود.موسی گفت:از آن تربت چیزی نزد تو باقیمانده است؟گفت:بله پس به دنبال آن فرستاد و تکهای از آن تربت را برایش آوردند پس موسی به عیسی آن را برگرفت و برای مسخره کردن کسی که به وسیله آن خاک بیماری خود را مداوا کرده بود و خوار ساختن و کوچک نمودن کسی که این خاک مزار اوست-یعنی حسین علیه السّلام-آن خاک را در مقعد خود داخل ساخت پس هنوز آن خاک را در پشت خود داخل نساخته بود که فریاد کشید:آتش آتش!طشت طشت!پس برایش طشتی آوردیم و آنچه میبینی را درمیان آن بالا آورد.پس هم صحبتان بازگشتند و مجلس ماتمسرا شد.پس سابور رو به من کرد و گفت:نگاه کن!آیا چارهای میبینی.پس شمعی خواستم و در طشت نگریستم و دیدم که کبد و طحال و ریه و قلب او در طشت ریخته شده است.امری بس بزرگ را مشاهده کردم.پس گفتم:از هیچ کس جز عیسی که مردگان را زنده میکرد کاری برنمیآید.سابور به من گفت:راست گفتی اما این جا در خانهاش باش تا امر او بر ما واضح گردد.
فبتّ عندهم و هو بتلک الحال ما رفع رأسه،فمات فی وقت السّحر.قال محمّد بن موسی:قال لی موسی بن سریع:کان یوحنّا یزور قبر الحسین و هو علی دینه،ثمّ أسلم بعد هذا و حسن إسلامه.
650-97- أخبرنا ابن حشیش،عن محمّد بن عبد اللّه،عن علیّ بن محمّد بن مخلد عن أحمد بن میثم عن یحیی بن عبد الحمید الحمّانیّ أملا علیّ فی منزله، قال:خرجت أیّام ولایة موسی بن عیسی الهاشمیّ فی الکوفة من منزلی فلقینی أبو بکر بن عیّاش،فقال لی:امض بنا یا یحیی إلی هذا،فلم أدر من یعنی،و کنت أجلّ أبا بکر عن مراجعته،و کان راکبا حمارا له،فجعل یسیر علیه و أنا أمشی مع رکابه،فلمّا صرنا عند الدّار المعروفة بدار عبد اللّه بن حازم التفت إلیّ فقال یا ابن الحمّانیّ إنّما جررتک معی و جشّمتک معی أن تمشی خلفی لأسمعک ما أقول لهذه الطّاغیة.قال:فقلت:من هو یا أبا بکر؟قال:هذا الفاجر الکافر موسی بن عیسی؛ فسکّت عنه،و مضی و أنا أتبعه حتّی إذا صرنا إلی باب موسی بن عیسی و بصر به الحاجب و تبیّنه،و کان النّاس ینزلون عند الرّحبة،فلم ینزل أبو بکر هناک،و کان علیه یومئذ قمیص و إزار و هو محلول الإزار.قال:فدخل علی حماره و نادانی:
تعال یا بن الحمّانیّ؛فمنعنی الحاجب فزجره أبو بکر،و قال له:أتمنعه یا فاعل و هو معی؟فترکنی،فما زال یسیر علی حماره حتّی دخل الإیوان،فبصر بنا موسی و هو قاعد فی صدر الإیوان علی سریره و بجنبی السّریر رجال متسلّحون
پس شب را در آنجا ماندم و او در آن حال بود و سر خود را بلند نکرد و صبحدم از دنیا رفت.
محمد بن موسی میگوید:موسی بن سریع به من گفت:یوحنّا درحالی که بر دین خود بود قبر حسین علیه السّلام را زیارت میکرد سپس اسلام آورد و اسلامش بس نکو بود.
[650]97-احمد بن میثم بن ابی نعیم میگوید:اینروایت را یحیی بن عبد الحمید حمّانی در منزلش بر من املا کرد و گفت:در ایّام حکمرانی موسی بن عیسی هاشمی در کوفه از منزل خارج شدم پس ابو بکر بن عیّاش مرا مشاهده کرد و به من گفت:ای یحیی با ما به سوی او بیا.
پس ندانستم که چهکسی را درنظر دارد و من بیش از اینها ابو بکر را احترام میکردم که نخواهم او را همراهی کنم و او سوار بر الاغش بود و حرکت نمود و من نیز در رکابش پیاده حرکت میکردم پس هنگامی که به خانههای معروف به خانه عبد اللّه بن حازم رسیدیم رو به من کرد و گفت:ای ابن حمّانی.همانا تو را با خود به اینجا کشانده و وادار کردم که پشتسر من حرکت کنی تا آنچه را به این ستمگر میگویم به تو بشنوانم.پس گفتم:ای ابو بکر.او کیست؟گفت:این بدکار کافر موسی بن عیسی است.پس خاموش شده و به دنبالش رفتم تا به در خانه موسی بن عیسی رسیدیم.پس دربان او را دید و شناخت.و مردم[در آن زمان]در میدان گاهی فرود میآمدند.پس ابو بکر در آنجا فرود نیامد و در آن روز پیراهن و لنگی بر تن داشت و او لنگ را برگشود.پس سوار بر الاغش داخل شد و به من ندا داد:ای ابن حمّانی به دنبالم بیا.پس دربان مرا بازداشت ولی ابو بکر او را منع نمود و به او گفت:آیا او را باز میداری درحالی که او به همراه من است؟پس دربان مرا رها کرد.او همچنان بر الاغش حرکت میکرد تا به ایوان قصر رسید.پس موسی ما را مشاهده کرد درحالی که در جلوی ایوان بر تختش نشسته بود و در دو سوی تخت مردان مسلّح قرار داشتند
و کذلک کانوا یصنعون،فلمّا أن رآه موسی،رحّب به و قرّبه و أقعده علی سریره، و منعت أنا حین وصلت إلی الإیوان أن أتجاوزه،فلمّا استقرّ أبو بکر علی السّریر التفت فرآنی حیث أنا واقف،فنادانی:تعال ویحک؛فصرت إلیه و نعلی فی رجلی، و علیّ قمیص و إزار،فأجلسنی بین یدیه،فالتفت إلیه موسی فقال:هذا رجل تکلّمنا فیه؟قال:لا و لکنّی جئت به شاهدا علیک.قال:فیما ذا؟قال:إنّی رأیتک و ما صنعت بهذا القبر.قال:أیّ قبر؟قال:قبر الحسین بن علیّ بن فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کان موسی قد وجّه إلیه من کربه و کرب جمیع أرض الحائر و حرثها و زرع الزّرع فیها،فانتفخ موسی حتّی کاد أن ینقدّ،ثمّ قال:و ما أنت و ذا؟ قال:اسمع حتّی أخبرک،اعلم أنّی رأیت فی منامی کأنّی خرجت إلی قومی بنی غاضرة،فلمّا صرت بقنطرة الکوفة اعترضنی خنازیر عشرة تریدنی،فأغاثنی اللّه برجل کنت أعرفه من بنی أسد فدفعها عنّی،فمضیت لوجهی،فلمّا صرت إلی شاهی ضللت الطّریق،فرأیت هناک عجوزا فقالت لی:أین ترید،أیّها الشّیخ؟ قلت:أرید الغاضریّة قالت لی:تبطن هذا الوادی،فإنّک إذا أتیت إلی آخره اتّضح لک الطّریق.فمضیت ففعلت ذلک فلمّا صرت إلی نینوی إذا أنا بشیخ کبیر جالس هناک،فقلت:من أین أنت أیّها الشّیخ؟فقال لی:أنا من أهل هذه القریة.فقلت:کم تعدّ من السّنین؟فقال:ما أحفظ ما مضی من سنّی و عمری،و لکن أبعد ذکری أنّی رأیت الحسین بن علیّ علیهما السّلام و من کان معه من أهله و من تبعه یمنعون الماء الّذی
و آنان نیز چنین میکردند.پس هنگامی که موسی او را دید به او خیر مقدم گفت و به خود نزدیک گرداند و بر تخت خود نشاند.ولی من که به ایوان رسیدم.از عبور بازداشتند پس وقتی ابو بکر بر تخت قرار گرفت روی گرداند و مرا دید که ایستادهام.پس ندا درداد:وای بر تو پیش آی.پس به سوی او رفتم درحالی که کفشهایم در پایم بود و پیراهن و لنگی بر تن داشتم پس مرا در مقابلش نشاند.پس موسی روبه او کرد و گفت:این مردی است که دربارهاش با ما سخن میگویی؟گفتم:نه امّا او را برای گواهی بر تو آوردهام.موسی گفت:در چه چیزی؟ گفت:همانا تو و آنچه را با این قبر کردی مشاهده نمودم.گفت:کدام قبر؟گفتم:قبر حسین بن علی علیه السّلام فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله.و موسی در آن زمان کسانی را فرستاده بود که آن قبر و تمامی زمینهای حرم حسینی را شخم زده و آن را برای کشت آماده نمایند و در آن زراعت و کشاورزی کنند.پس موسی خشمگین شد تا جایی که نزدیک بود از هم دریده گردد.آنگاه گفت:آن امر به تو چه ربطی دارد؟ابو بکر گفت:بشنو تا تو را آگاه کنم.بدانکه من در خواب دیدم که گویا به سوی قومم،بنی غاضره حرکت میکنم.پس هنگامی که به پل کوفه رسیدم ده خوک مرا دنبال کردند و قصد مرا داشتند.پس خداوند به وسیله مردی از بنی اسد که او را میشناختم مرا یاری نمود و آنان را از من بازداشت.پس به راه خود ادامه دادم پس هنگامی که به شاهی[مکانی نزدیک قادسیّه]رسیدم راه را گم کردم.پس پیرزنی را در آنجا مشاهده کردم که به من گفت:ای پیرمرد.به کجا میخواهی بروی؟گفتم:میخواهم به غاضریه بروم.به من گفت:از میان این وادی برو آنگاه که به نهایتش برسی راه بر تو روشن میگردد.پس حرکت نمودم و آنچنان کردم پس هنگامی که به نینوا رسیدم پیرمردی مسن را مشاهده کردم که آنجا نشسته بود.پس گفتم:ای پیرمرد تو از کجا هستی؟گفت:از اهل این ده هستم.گفتم:چند سال داری؟گفت:آنچه از سن و عمرم گذشته است را در یاد ندارم امّا دورترین چیزی که در یاد دارم این است که دیدم حسین بن علی علیه السّلام و پیروان و همراهان و خانوادهاش از این آب که میبینی باز داشته شدند
تراه و لا یمنع الکلاب و لا الوحوش شربه؛فاستفظعت ذلک و قلت له:ویحک أنت رأیت هذا؟قال:إی و الّذی سمک السّماء،لقد رأیت هذا أیّها الشّیخ و عاینته،و إنّک و أصحابک الّذین یعینون علی ما قد رأینا ممّا أقرح عیون المسلمین،إن کان فی الدّنیا مسلم.فقلت:ویحک و ما هو؟قال:حیث لم تنکروا ما أجری سلطانکم إلیه.
قلت:ما أجری إلیه؟قال:أیکرب قبر ابن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و تحرث أرضه؟قلت:و أین القبر؟قال:ها هو ذا أنت واقف فی أرضه،فأمّا القبر فقد عمی عن أن یعرف موضعه.قال أبو بکر بن عیّاش:و ما کنت رأیت القبر قبل ذلک الوقت قطّ و لا أتیته فی طول عمری،فقلت:من لی بمعرفته؟فمضی معی الشّیخ حتّی وقف بی علی حیر له باب و آذن،و إذا جماعة کثیرة علی الباب فقلت للآذن:أرید الدّخول علی ابن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:لا تقدر علی الوصول فی هذا الوقت قلت:و لم؟قال:هذا وقت زیارة إبراهیم خلیل اللّه و محمّد رسول اللّه و معهما جبرئیل و میکائیل فی رعیل من الملائکة کثیر.قال أبو بکر بن عیّاش:فانتبهت و قد دخلنی روع شدید و حزن و کآبة و مضت بی الأیّام حتّی کدت أن أنسی المنام،ثمّ اضطررت إلی الخروج إلی بنی غاضرة لدین کان لی علی رجل منهم،فخرجت و أنا لا أذکر الحدیث حتّی إذ صرت بقنطرة الکوفة لقینی عشرة من اللّصوص،فحین رأیتهم ذکرت الحدیث و رعبت من خشیتی لهم،فقالوا لی:ألق ما معک و انج بنفسک؛ و کانت معی نفیقة،فقلت:و یحکم أنا أبو بکر بن عیّاش،و إنّما خرجت فی طلب
درحالی که سگان و درندگان از نوشیدن آن بازداشته نمیشوند.پس آن امر را بزرگ پنداشته و دهشتزده شده و به او گفتم:وای بر تو.این صحنه را مشاهده کردهای؟گفت:بله،ای پیرمرد سوگند به کسی که آسمان را برافراشت این امر را دیدم و با چشمان خود مشاهده کردم.و همانا تو و یارانت کسانی هستید که بر آنچه ما دیدهایم[و مصیبت آن]چشمان مسلمانان را زخمی ساخته است[کنایه از قتل حسین بن علی علیه السّلام و یارانش[ستمگران را] یاری میکنند هرچند در دنیا[به ظاهر]مسلمان هستید.پس گفتم:وای بر تو مردات چیست؟گفت:زیرا آنچه سلطانتان با حسین علیه السّلام کرده است را بد نمیشمارید و ردّ نمیکنید.
گفتم:با او چه کرده است؟گفتم:آیا قبر فرزند پیامبر شخم زده شده و در زمینش کشاورزی میشود؟گفت:قبر کجاست؟گفتم:تو اینک در زمین آن قبر ایستادهای.امّا از اینکه جایگاهش شناخته شود به دور مانده است.ابو بکر بن عیاش گفت:من هرگز پیش از آن زمان قبر را ندیده بودم و در تمام عمرم به نزد آن نیامده بودم پس گفتم:چگونه آن قبر را بشناسم؟ پس آن پیرمرد با من حرکت کرد تا مرا در کنار صحنی متوقّف کرد که در و دربانی داشت و گروه فراوانی پشت در بودند.پس به دربان گفتم:میخواهم[به کنار قبر]فرزند رسول خدا بروم.گفت:در این زمان نمیتوانی داخل شوی؟گفتم:چرا؟گفت:اینک زمان زیارت ابراهیم دوست خدا و محمد فرستاده اوست صلّی اللّه علیه و اله و همراه آندو جبرئیل و میکائیل درمیان تعداد فراوانی از بزرگان فرشتگان حاضر هستند ابو بکر بن عیاش گفت:پس از خواب بیدار شدم هراسناک و اندوهگین و ناراحت.و چند روز گذشت تا جایی که نزدیک بود خوابم را فراموش کنم.آنگاه مجبور شدم به خاطر طلبی که از کسی داشتم به سوی بنی غاضره خارج شوم.پس از خانه خارج شدم درحالی که آنچه را در خواب دیده بودم به یاد نمیآوردم تا به پل کوفه رسیدم و ده دزد مرا مشاهده کردند.پس هنگامی که آنان را دیدم خواب را به یاد آوردم و از ترس آنان وحشت مرا فراگرفت.پس به من گفتند:هرچه داری بر زمین بیافکن و خود را نجات ده.و همراه من مقداری پول و توشه سفر بود.پس گفتم وای بر شما من ابو بکر عیاش هستم و به دنبال طلبم از خانه خارج شدهام.
دین لی،و اللّه اللّه لا تقطعونی عن طلب دینی و تضرّوا بی فی نفقتی،فإنّی شدید الإضافة،فنادی رجل منهم،مولای و ربّ الکعبة لا یعرّض له.ثمّ قال لبعض فتیانهم:کن معه حتّی تصیر به إلی الطّریق الأیمن.قال أبو بکر:فجعلت أتذکّر ما رأیته فی المنام،و أتعجّب من تأویل الخنازیر حتّی صرت إلی نینوی،فرأیت و اللّه الّذی لا إله إلاّ هو الشّیخ الّذی کنت رأیته فی منامی بصورته و هیئته،رأیته فی الیقظة کما رأیته فی المنام سواء،فحین رأیته ذکرت الأمر و الرّؤیا،فقلت:لا إله إلاّ اللّه ما کان هذا إلاّ وحیا،ثمّ سألته کمسألتی إیّاه فی المنام فأجابنی ثمّ قال لی:
امض بنا؛فمضیت فوقفت معه علی الموضع و هو مکروب،فلم یفتنی شیء فی منامی إلاّ الآذن و الحیر فإنّی لم أر حیرا و لم أر آذنا فاتّق اللّه أیّها الرّجل،فإنّی قد آلیت علی نفسی ألاّ أدع إذاعة هذا الحدیث،و لا زیارة ذلک الموضع و قصده و إعظامه،فإنّ موضعا یأتیه إبراهیم و محمّد و جبرئیل و میکائیل علیهم السّلام لحقیق بأن یرغب فی إتیانه و زیارته،فإنّ أبا حصین حدّثنی أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:من رآنی فی المنام فإیّای رأی،فإنّ الشّیطان لا یتشبّه بی.فقال له موسی:إنّما أمسکت عن إجابة کلامک لأستوفی هذه الحمقة الّتی ظهرت منک،و باللّه لئن بلغنی بعد هذا الوقت أنّک تحدّث بهذا لأضربنّ عنقک و عنق هذا الّذی جئت به شاهدا علیّ.
فقال أبو بکر:إذا یمنعنی اللّه و إیّاه منک،فإنّی إنّما أردت اللّه بما کلّمتک به.فقال له:أ تراجعنی یا عاصّ؛و شتمه،فقال له:اسکت أخزاک اللّه و قطع لسانک،فارعد
شما را به خدا سوگند میدهم که مرا از طلب قرضم باز ندارید و به اموال و ره توشهام آسیبی نرسانید.همانا من بسیار تنگدستم پس مردی از میان آنان ندا درداد:به پروردگار کعبه سوگند میدهم کسی به او کاری نداشته باشد.
سپس به یکی از جوانانشان گفت:با او باش تا او را به راهی ایمن برسانی.ابو بکر گفت:پس آنچه را در خواب دیده بودم به یاد میآوردم و از تعبیر شدن خوکها[یی که در خواب دیده بودم]در شگفت بودم تا به نینوا رسیدم.به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست پیرمردی را که در خواب دیده بودم با همان چهره و ظاهر مشاهده کردم.آنچه از او در خواب دیده بودم با آنچه در بیداری میدیدم یکسان بود.پس هنگامی که او را در خواب دیدم خواب را[بهطور کامل]به یاد آوردم.پس گفتم:هیچ معبودی جز خدا نیست.آن خواب چیزی جز وحی نبود.
آنگاه همانگونه که در خواب از او پرسیده بودم سؤال کردم و او به من پاسخ گفت.سپس به من گفت:باهم برویم.پس حرکت کردم و با او بر جایگاهی ایستادم درحالی که او اندوهگین بود.پس هیچ قسمتی از خواب از من فوت نشد[و همه آن را]جز صحن و سرا و دربان [مشاهده کردم]ولی هیچ صحن و دربانی مشاهده نکردم.پس ای مرد از خدا بترس.به درستی که من خود را قسم دادهام که پخش خبر این خواب را[درمیان مردم]رها نکنم و زیارت آنجایگاه و حرکت به سوی آن و بزرگداشت آن را ترک ننمایم.سزاوار است در آمدن و زیارت جایگاهی که ابراهیم و محمد و جبرئیل و میکائیل علیهم السّلام بدانجا میآیند.همانا ابو حصین برایم روایت نموده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس مرا در خواب دید [گویا]مرا[در بیداری]دیده است چون شیطان خود را شبیه من نمیسازد.پس موسی به او گفت:همانا از پاسخ سخنت دست نگاه داشتم تا این حماقتی را که از تو پدید آمده است به طور کامل دریابم.به خدا سوگند اگر پس از این به من خبر رسد که تو این سخن را بر زبان آوردهای هرآینه گردن تو و این مرد را که به عنوان گواه بر من آوردهای خواهم زد.پس ابو بکر گفت:بنابراین خدا من و او را از[شرّ]تو باز میدارد.پس همانا من در آنچه با تو سخن گفتم [رضایت]خدا را طلبیدم.پس موسی گفت:ای سرکش با من مجادله میکنی-و به او دشنام داد-پس ابو بکر گفت:خاموش باش.خدا تو را خوار سازد و زبانت را قطع کند.
موسی علی سریره،ثمّ قال:خذوه؛فأخذ الشّیخ عن السّریر و أخذت أنا،فو اللّه لقد مرّ بنا من السّحب و الجرّ و الضّرب ما ظننت أنّنا لا نکثر الأحیاء أبدا،و کان أشدّ ما مرّ بی من ذلک أنّ رأسی کان یجرّ علی الصّخر،و کان بعض موالیه یأتینی فینتف لحیتی،و موسی یقول:اقتلوهما بنی کذا و کذا؛بالزّانی لا یکنّی،و أبو بکر یقول له:أمسک قطع اللّه لسانک و انتقم منک،اللّهمّ إیّاک أردنا،و لولد ولیّک غضبنا و علیک توکّلنا.فصیّر بنا جمیعا إلی الحبس،فما لبثنا فی الحبس إلاّ قلیلا،فالتفت إلیّ أبو بکر و رأی ثیابی قد خرّقت و سالت دمائی،فقال:یا حمّانیّ قد قضینا للّه حقّا،و اکتسبنا فی یومنا هذا أجرا،و لن یضیع ذلک عند اللّه و لا عند رسوله؛فما لبثنا إلاّ مقدار غدائه و نومه حتّی جاءنا رسوله فأخرجنا إلیه،و طلب حمار أبی بکر فلم یوجد،فدخلنا علیه فإذا هو فی سرداب له یشبه الدّور سعة و کبرا،فتعبنا فی المشی إلیه تعبا شدیدا،و کان أبو بکر إذا تعب فی مشیه جلس یسیرا ثمّ یقول:
اللّهمّ إنّ هذا فیک فلا تنسه؛فلمّا دخلنا علی موسی،و إذا هو علی سریر له،فحین بصربنا،قال:لا حیّ اللّه و لا قرّب من جاهل أحمق یتعرّض لما یکره،ویلک یا دعیّ ما دخولک فیما بیننا معشر بنی هاشم.فقال له أبو بکر:قد سمعت کلامک و اللّه حسبک.فقال له:اخرج قبّحک اللّه،و اللّه لئن بلغنی أنّ هذا الحدیث شاع أو ذکر عنک لأضربنّ عنقک.ثمّ التفت إلیّ و قال:یا کلب؛و شتمنی،و قال:إیّاک ثمّ إیّاک أن تظهر هذا،فإنّه إنّما خیّل لهذا الشّیخ الأحمق شیطان یلعب به فی منامه،اخرجا
پس موسی بر تخت خود لرزید آنگاه گفت:او را بگیرید.پس شیخ و من را روی تخت دستگیر کردند.به خدا سوگند آنچه که از کشیدن و زدن بر ما گذشت چنان بود که هرگز گمان نمیکردم بیش از این زنده بمانیم.و سختترین چیزی که بر من گذشت این بود که سرم بر تخته سنگی کشیده میشد و بعضی از اطرافیان او نیز به نزد من آمده و ریش مرا میکندند و موسی میگفت:این دو فرزند کذا و کذا را بکشید-نه اینکه-با کنایه به ما نسبت زنا دهد[بلکه با الفاظی صریح و واضح به ما دشنام میداد]و ابو بکر به او میگفت:خاموش شو.خداوند زبانت را قطع سازد و از تو انتقام بگیرد.خداوندا ما[رضایت]تو را طلبیدیم و برای فرزند دوست تو خشمگین شدیم و بر تو توکّل نمودیم.آن ظالم ما را به زندان انداخت ولی جز اندکی در زندان نماندیم.پس ابو بکر رو به من کرد و دید که لباسم پاره شده و خون جاری گشته است.پس گفت:ای حمّانی!برای خدا حقّی را به انجام رساندیم و در اینروز پاداشی [عظیم]به دست آوردیم و این کار ما هرگز در نزد خدا و فرستادهاش ضایع نمیگردد.پس جز به مقدار یک روزوشب در زندان باقی نماندیم تا فرستادهاش به نزد ما آمد و ما را به سوی موسی برد و فرستاده موسی در جستجوی الاغ ابو بکر رفت ولی آن را نیافت.بنابراین با پای پیاده برای دیدن موسی به راه افتادیم.او در سردابی بود که از نظر وسعت و بزرگی همچون شهر بود.پس آنقدر پیش رفتیم که به سختی خسته شدیم.و ابو بکر هنگامی که از راه رفتن خسته میشد اندکی مینشست و میگفت:خداوندا!همه این[سختی]ها به خاطر توست پس آن را فراموش مکن.پس هنگامی که بر موسی داخل شدیم او بر تختش نشسته بود.
زمانی که ما را دید گفت:خداوندا هیچ نادان احمقی را که آنچه ناخوش میدارد انجام میدهد زنده ندارد و[به ما]نزدیک نگرداند.وای بر تو ای زنازاده.چه شده است که در کار ما جماعت بنی هاشم دخالت میکنی؟پس ابو بکر گفت:سخنت را شنیدم و خدا تو را کفایت میکند.پس موسی گفت:خارج شو.خداوند تو را زشت[رو]گرداند به خدا سوگند اگر به من خبر رسد که این سخن در[میان مردم]رواج یافته است یا از تو یاد شود گردنت را خواهم زد.آنگاه روبه من کرد و گفت:ای سگ-و به من دشنام داد و گفت-برحذر باش و باز هم بر حذر باش که از او پشتیبانی کنی همانا شیطان براین شیخ احمق مشتبه شده و او را در خوابش بازی داده است.خارج شوید.
علیکما لعنة اللّه و غضبه؛فخرجنا و قد یئسنا من الحیاة،فلمّا وصلنا إلی منزل الشّیخ أبی بکر و هو یمشی و قد ذهب حماره،فلمّا أراد أن یدخل منزله التفت إلیّ و قال:احفظ هذا الحدیث و أثبته عندک،و لا تحدّثنّ هؤلاء الرّعاع،و لکن حدّث به أهل العقول و الدّین.
651-98- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل عن محمّد بن علیّ بن هاشم الأبلّیّ،عن الحسن بن أحمد بن النّعمان الجوزجانیّ عن یحیی بن المغیرة الرّازیّ،قال:کنت عند جریر بن عبد الحمید إذ جاءه رجل من أهل العراق،فسأله جریر عن خبر النّاس،فقال:ترکت الرّشید و قد کرب قبر الحسین علیه السّلام و أمر أن تقطع السّدرة الّتی فیه فقطعت.قال:فرفع جریر یده و قال:اللّه أکبر،جاءنا فیه حدیث عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنّه قال:لعن اللّه قاطع السّدرة؛ثلاثا،فلم نقف علی معناه حتّی الآن،لأنّ القصد بقطعه تغییر مصرع الحسین علیه السّلام حتّی لا یقف النّاس علی قبره.
652-99- عنه عن أبی المفضّل عن محمّد بن جعفر بن محمّد بن فرج الرّخّجیّ،قال حدّثنی أبی،عن عمّه عمر بن فرج قال:أنفذنی المتوکّل فی تخریب قبر الحسین علیه السّلام فصرت إلی النّاحیة،فأمرت بالبقر فمرّ بها علی القبور، کلّها،فلمّا بلغت قبر الحسین علیه السّلام لم تمرّ علیه.قال عمّی عمر بن فرج:فأخذت العصا بیدی،فما زلت أضربها حتّی تکسّرت العصا فی یدی،فو اللّه ما جازت
نفرین و خشم خدا بر شما باد.پس خارج گشتیم درحالی که از زندگی ناامید بودیم پس هنگامی که به منزل شیخ ابا بکر رسیدیم-و او پیاده حرکت میکرد چون الاغش رفته بود- خواست در خانهاش داخل شود که رو به من کرد و گفت:این خواب را در یاد نگهدار و در نزد خود باقی گذار و برای این نادانان روایت مکن اما برای دانایان و دینداران روایت نما.
[651]98-یحیی بن مغیره رازی میگوید:نزد جریر بن عبد الحمید بودم که مردی از اهل عراق به نزد او آمد پس جریر از اخبار مردم از او پرسید.پس گفت:رشید[هارون عبّاسی]را در حالی ترک کردم که قبر حسین علیه السّلام را شخم زده و فرمان داده بود که درخت سدر که در آن بود قطع شود و پس آن را قطع نمودند.راوی گوید:پس جریر دستانش را بلند کرد و گفت:خدا بزرگتر[از آن]است[که به وصف درآید].درباره او روایتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به ما رسیده است که ایشان سهبار فرمود:خداوند قطعکننده درخت سدر را نفرین کند.پس تاکنون مفهوم آن را نفهمیده بودیم.زیرا قصد او از قطع آن درخت تغییر محلّ قتلگاه حسین علیه السّلام است تا مردم بر محل قبر او آگاه نگردند.
[652]99-عمر بن فرج میگوید:متوکّل مرا برای ویران نمودن قبر حسین علیه السّلام فرستاد پس به آن ناحیه آمده و دستور دادم که گاوها را بر قبرها عبور دهند[و آنها را شخم بزنند]پس آنها بر روی تمامی قبرها حرکت کردند ولی به قبر حسین علیه السّلام که رسیدند از حرکت بازایستادند عمویم عمر بن فرج میگوید:پس عصا به دست گرفته و آن قدر آنها را زدم که عصا در دست من شکست اما به خدا سوگند از قبر حسین علیه السّلام عبور نکرده و گامی به سوی آن برنداشتند.
علی قبره و لا تخطّته،قال لنا محمّد بن جعفر:کان عمر بن فرج شدید الإنحراف عن آل محمّد صلّی اللّه علیه و اله فأنا أبرأ إلی اللّه منه و کان جدّی أخوه محمّد بن فرج شدید المودّة لهم(رحمه اللّه و رضی عنه)،فأنا أتولاّه لذلک و أفرح بولادته.
653-100- أخبرنا ابن حشیش،عن أبی المفضّل الشّیبانیّ عن أحمد بن عبد اللّه الثّقفیّ عن علیّ بن محمّد بن سلیمان عن الحسین بن محمّد بن مسلمة عن إبراهیم الدّیزج،قال:بعثنی المتوکّل إلی کربلاء لتغییر قبر الحسین علیه السّلام و کتب معی إلی جعفر بن محمّد بن عمّار القاضی:أعلمک أنّی قد بعثت إبراهیم الدّیزج إلی کربلاء لنبش قبر الحسین،فإذا قرأت کتابی فقف علی الأمر حتّی تعرف فعل أو لم یفعل.قال الدّیزج:فعرّفنی جعفر بن محمّد بن عمّار ما کتب به إلیه،ففعلت ما أمرنی به جعفر بن محمّد بن عمّار ثمّ أتیته فقال لی:ما صنعت؟فقلت:قد فعلت ما أمرت به،فلم أر شیئا و لم أجد شیئا.فقال لی:أ فلا عمّقته قلت:قد فعلت و ما رأیت؛فکتب إلی السّلطان:أنّ إبراهیم الدّیزج قد نبش فلم یجد شیئا و أمرته فمخره بالماء و کربه بالبقر.قال أبو علیّ العمّاریّ:فحدّثنی إبراهیم الدّیزج، و سألته عن صورة الأمر،فقال لی:أتیت فی خاصّة غلمانی فقط،و إنّی نبشت فوجدت باریة جدیدة و علیها بدن الحسین بن علیّ و وجدت منه رائحة المسک، فترکت الباریة علی حالها و بدن الحسین علی الباریة،و أمرت بطرح التّراب علیه، و أطلقت علیه الماء،و أمرت بالبقر لتمخره و تحرثه فلم تطأه البقر،و کانت إذا
راوی گوید:محمد بن جعفر به ما گفت که عمر بن فرج از[طریق]خاندان محمد صلّی اللّه علیه و اله بسیار انحراف داشت پس من از او به سوی خدا بیزاری میجویم ولی جدّم که برادر او بود همان محمد بن فرج،اهل بیت محمد صلّی اللّه علیه و اله را بسیار دوست میداشت-خداوند بر او ببخشاید و از او خشنود گردد-پس من بههمین خاطر او را دوست میدارم و به خاطر اینکه از نسل او هستم خشنودم.
[653]100-ابراهیم دیزج میگوید:متوکّل مرا برای تغییر محل قبر حسین علیه السّلام به کربلا گسیل داشت و به همراه من به جعفر بن محمد بن عمّار قاضی نگاشت:تو را آگاه میکنم که ابراهیم دیزج را برای شکافتن قبر حسین به کربلا گسیل داشتم.پس هنگامی که نامهام را خواندی بر این امر آگاه باش تا بدانی او چنین کرد یا نه.دیزج میگوید:پس جعفر بن محمد بن عمّار از آنچه بدو نگاشته شده بود مرا شناخت و من نیز آنچه جعفر بن محمد بن عمار به من فرمان داد انجام دادم.آنگاه به نزد او آمدم.پس به من گفت:
چه کردی؟گفتم:آنچه به من فرمان دادی اما چیزی نیافتم و قبری مشاهده نکردم.پس به من گفت:آیا عمیق کندی؟گفتم:اینچنین کردم و چیزی ندیدم.پس به سلطان نگاشت،همانا ابراهیم دیزج قبر را شکافت و چیزی نیافت و به او فرمان دادم که بر آن آب بگشاید و با گاو شخم زند.ابو علی عمّاری میگوید:ابراهیم دیزج برایم روایت نمود و من نیز از چگونگی آن امر از او پرسیدم.پس به من گفت:فقط با زیردستان مخصوص خود به آنجا آمدم و قبر حسین علیه السّلام را شکافتم حصیری نو یافتم که بدن حسین بن علی علیه السّلام بر آن قرار داشت و بوی مشک از آن به مشام میرسید.پس حصیر را درحالی که بدن حسین بر آن قرار داشت به حال خود رها کردم.و فرمان دادم که بر آن خاک بریزند آنگاه آب بر آن گشودم و فرمان دادم که با گاو آن را شخم زنند و بر آن زراعت شود ولی گاو آن قبر را زیر پا نگذاشت
جاءت إلی الموضع رجعت عنه،فحلفت لغلمانی باللّه و بالأیمان المغلّظة لئن ذکر أحد هذا لأقتلنّه.
654-101- عنه عن أبی المفضّل عن محمّد بن إبراهیم بن أبی السّلاسل عن أبی عبد اللّه الباقطانیّ قال ضمّنی عبید اللّه بن یحیی بن خاقان إلی هارون المعرّیّ، و کان قائدا من قوّاد السّلطان،أکتب له،و کان بدنه کلّه أبیض شدید البیاض حتّی یدیه و رجلیه کانا کذلک،و کان وجهه أسود شدید السّواد کأنّه القیر،و کان یتفقّأ مع ذلک مدّة منتنة.قال:فلمّا آنس بی سألته عن سواد وجهه فأبی أن یخبرنی،ثمّ إنّه مرض مرضه الّذی مات فیه،فقعدت فسألته،فرأیته کأنّه یحبّ أن یکتم علیه، فضمنت له الکتمان فحدّثنی،قال:وجّهنی المتوکّل أنا و الدّیزج لنبش قبر الحسین و إجراء الماء علیه،فلمّا عزمت علی الخروج و المسیر إلی النّاحیة رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی المنام،فقال:لا تخرج مع الدّیزج و لا تفعل ما أمرتم به فی قبر الحسین.فلمّا أصبحنا جاءوا یستحثّوننی فی المسیر،فسرت معهم حتّی وافینا کربلاء،و فعلنا ما أمرنا به المتوکّل،فرأیت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی المنام فقال:ألم آمرک ألاّ تخرج معهم و لا تفعل فعلهم،فلم تقبل حتّی فعلت ما فعلوا؟ثمّ لطمنی و تفل فی وجهی،فصار وجهی مسودّا کما تری،و جسمی علی حالته الأولی.
655-102- عنه عن أبی المفضّل عن سعید بن أحمد أبی القاسم الفقیه عن الفضل بن محمّد بن الحمید قال:دخلت علی إبراهیم الدّیزج،و کنت جاره،أعوده
و هرگاه که به آن مکان میرسید باز میگشت پس غلامان خود را به خدا و سوگندهای شدید قسم دادم که اگر یکی از آنها این امر را یاد کند او را خواهم کشت.
[654]101-ابو عبد اللّه باقطانی میگوید:عبید اللّه بن یحیی بن خاقان مرا به عنوان کاتب هارون معرّی که یکی از سران[سپاه]سلطان بود منصوب کرد.بدن هارون بسیار سفید بود حتی دستها و پاهایش هم اما صورتش سیاه بود آن هم بسیار سیاه که گویا که قیر بود و از آن جراحتی متعفّن شکافته سرگشوده بود.
راوی گوید:پس از مدتی که با من أنس گرفت از سیاهی چهرهاش پرسیدم و او از پاسخ به من سر باز زد.بعدها او به بیماری مبتلا شد که در همان بیماری از دنیا رفت.پس در کنارش نشستم و از آن امر از او پرسیدم.پس مشاهده کردم که گویا مایل است رازش نهفته بماند.پس به او ضمانت دادم که رازش را پوشیده بدارم پس به من اینچنین حکایت گفت:متوکّل،من و دیزج را برای شکافتن قبر حسین علیه السّلام و آب گشودن به روی آن گسیل داشت پس هنگامی که تصمیم به خروج و حرکت به آن ناحیه را نمودم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را در خواب مشاهده کردم.
پس فرمود:با دیزج خارج شو و آنچه درباره قبر حسین علیه السّلام به شما دستور دادهشده انجام مده.
پس هنگامی که صبح کردیم گروهی نزد من آمدند و مرا به حرکت ترغیب و تشویق نمودند پس با آنان حرکت کردم تا به کربلا رسیدیم.و آنچه را متوکل به ما فرمان داده بود انجام دادیم.پس پیامبر را در خواب دیدم که فرمود:آیا به تو فرمان ندادم که با آنان خارج مشو و کردارشان را انجام مده ولی قبول نکردی و آنچه انجام دادند،انجام دادی؟آنگاه پیامبر در خواب سیلی محکمی بر من نواخت و در صورتم آب دهان افکند پس چهرهام همانگونه که میبینی سیاه گشت و بدنم به حالت اولش باقی ماند.
[655]102-فضل بن محمد بن عبد الحمید میگوید:بر ابراهیم دیزج داخل شدم-و من همسایهاش بودم و در بیماری که به مرگش انجامید از او عیادت میکردم-
فی مرضه الّذی مات فیه،فوجدته بحال سوء،و إذا هو کالمدهوش و عنده الطّبیب،فسألته عن حاله،و کانت بینی و بینه خلطة و أنس توجب الثّقة بی و الانبساط إلیّ،فکاتمنی حاله،و أشار إلی الطّبیب،فشعر الطّبیب بإشارته،و لم یعرف من حاله ما یصف له من الدّواء ما یستعمله،فقام فخرج و خلا الموضع، فسألته عن حاله فقال:أخبرک و اللّه و أستغفر اللّه إنّ المتوکّل أمرنی بالخروج إلی نینوی إلی قبر الحسین علیه السّلام،فأمرنا أن نکربه و نطمس أثر القبر،فوافیت النّاحیة مساء و معنا الفعلة و الرّوز کاریّون معهم المساحی و المرور،فتقدّمت إلی غلمانی و أصحابی أن یأخذوا الفعلة بخراب القبر و حرث أرضه،فطرحت نفسی لما نالنی من تعب السّفر و نمت،فذهب بی النّوم فإذا ضوضاء شدیدة و أصوات عالیة، و جعل الغلمان ینبّهوننی،فقمت و أنا ذعر فقلت للغلمان:ما شأنکم؟قالوا:أعجب شأن.قلت:و ما ذاک؟قالوا:إنّ بموضع القبر قوما قد حالوا بیننا و بین القبر،و هم یرموننا مع ذلک بالنّشّاب؛فقمت معهم لأتبیّن الأمر،فوجدته کما وصفوا،و کان ذلک فی أوّل اللّیل من لیالی البیض فقلت:ارموهم،فرموا فعادت سهامنا إلینا،فما سقط سهم منها إلاّ فی صاحبه الّذی رمی به فقتله،فاستوحشت لذلک و جزعت و أخذتنی الحمّی و القشعریرة،و رحلت عن القبر لوقتی و وطّنت نفسی علی أن یقتلنی المتوکّل لما لم أبلغ فی القبر جمیع ما تقدّم إلیّ به.قال أبو برزة:فقلت له:
قد کفیت ما تحذر من المتوکّل،قد قتل بارحة الأولی و أعان علیه فی قتله
پس او را در بدحالی یافتم.او بیهوش بود و پزشک بر بالینش بود.پس از حالش پرسیدم و میان من و او همنشینی و انسی بود که موجب میشد به من اطمینان کند و با من راحت باشد.
پس حالش را از من پنهان ساخت و به من درباره پزشک اشارهای کرد.پس پزشک اشاره او را فهمید و از حالش چیزی به دست نیاورد و ندانست که چه دوایی بنویسد تا او استفاده نماید.
پس برخاست و خارج شد و اتاق خالی گشت.پس از حال دیزج پرسیدم.او گفت:به خدا سوگند تو را آگاه مینمایم و از خدا طلب بخشش مینمایم همانا متوکل به من فرمان داد که به سوی نینوا به جانب قبر حسین علیه السّلام خارج بشویم و آن را شخم زده و آثار قبر او را محو و نابود بگردانیم.پس هنگام عصر به آن ناحیه رسیدیم و همراه ما کارگران و بنّاهایی بودند که با خود بیل و کلنگ داشتند.پس به نزد غلامان و یارانم آمدم تا کارگران را به ویرانی قبر و شخم زمین بگمارند و خود را از خستگی سفر بر زمین انداختم تا بخوابم و مرا خواب در ربوده بود که ناگهان سروصدایی شدید و بلند به گوش رسید و غلامان مرا بیدار کردند.پس هراسان برخاستم و به غلامان گفتم:شما را چه شده است؟گفتند:شگفتترین امر است؟گفتم:آن چیست؟گفتند:در محلّ قبر گروهی میان ما و قبر مانع شدهاند و بهطرف ما قیر پرتاب میکنند پس برخاستم تا[حقیقت]آن امر را روشن نمایم که آن را همانگونه که وصف کردند یافتم و آن حادثه در اولین شب از شبهای بیض[یعنی سیزدهم ماه]بود.پس گفتم:شما نیز به سویشان تیراندازی کنید.اینان تیراندازی کردند و تیرهایمان به سویمان بازگشت.پس هیچ تیری از آنها جز بر کسی که آن را پرتاب کرده بود فرود نیامد و او را کشت.از این امر هراسان و ترسان شدم و تبولرز مرا فراگرفت.همان وقت از جانب قبر بازگشتم و خود را آماده ساختم که متوکل مرا به قتل برساند چون درباره قبر حسین علیه السّلام تمام آنچه را از پیش به من گفته بود به انجام نرساندم.ابو برزه میگوید:به او گفتم:از آنچه از متوکل برحذری کفایت شدی.متوکل اوایل دیشب کشته شد
المنتصر؛فقال لی:قد سمعت بذلک و قد نالنی فی جسمی ما لا أرجو معه البقاء.
قال أبو برزة:کان هذا فی أوّل النّهار،فما أمسی الدّیزج حتّی مات.قال ابن حشیش:قال أبو المفضّل إنّ المنتصر سمع أباه یشتم فاطمة علیها السّلام فسأل رجلا من النّاس عن ذلک،فقال له:قد وجب علیه القتل،إلاّ أنّه من قتل أباه لم یطل له عمر.
قال:ما أبالی إذا أطعت اللّه بقتله أن لا یطول لی عمر؛فقتله و عاش بعده سبعة أشهر.
656-103- عنه عن أبی المفضّل عن علیّ بن عبد المنعم بن هارون الخدیجیّ الکبیر من شاطئ النّیل،قال:حدّثنی جدّی القاسم بن أحمد بن معمر الأسدیّ الکوفیّ،و کان له علم بالسّیرة و أیّام النّاس،قال:بلغ المتوکّل جعفر بن المعتصم أنّ أهل السّواد یجتمعون بأرض نینوی لزیارة قبر الحسین علیه السّلام فیصیر إلی قبره منهم خلق کثیر،فأنفذ قائدا من قوّاده،و ضمّ إلیه کتفا من الجند کثیرا لیشعث قبر الحسین علیه السّلام و یمنع النّاس من زیارته و الاجتماع إلی قبره.فخرج القائد إلی الطّفّ، و عمل بما أمر،و ذلک فی سنة سبع و ثلاثین و مائتین،فثار أهل السّواد به و اجتمعوا علیه و قالوا:لو قتلنا عن آخرنا لما أمسک من بقی منّا عن زیارته؛و رأوا من الدّلائل ما حملهم علی ما صنعوا،فکتب بالأمر إلی الحضرة،فورد کتاب المتوکّل إلی القائد بالکفّ عنهم و المسیر إلی الکوفة مظهرا أنّ مسیرة إلیها فی مصالح أهلها و الإنکفاء إلی المصر.فمضی الأمر علی ذلک حتّی کانت سنة سبع و أربعین،فبلغ
و منتصر قاتلان او را در کشتنش یاری نمود.پس به من گفت:این خبر را شنیدهام ولی به بدنم چیزی رسیده است که با آن امیدی به زنده ماندن ندارم.ابو برزه گوید:این امر در اول روز بود و دیزج روز را به شب نرسانده از دنیا رفت.ابن حشیش میگوید:ابو المفضّل گوید:همانا منتصر شنید که پدرش به فاطمه علیها السّلام ناسزا میگوید:پس از یکی از مردم[از کلم]این امر پرسید.پس به او گفت:کشتن او واجب شده است جز آنکه هرکس پدرش را به قتل رساند عمر طولانی نخواهد داشت.منتصر گفت:پروایی ندارم چنانچه با کشتن او،از خدا فرمانبرداری نمایم و عمرم طولانی نگردد پس او را به قتل رساند و پس از او هفت ماه زندگی کرد.
[656]103-علی بن عبد المنعم بن هارون از جدّش قاسم بن احمد بن معمر اسدی کوفی که به سیره و روزهای مردم آگاهی داشت روایت میکند که:به متوکل جعفر بن معتصم خبر رسید که روستانشینان فراوانی در زمین نینوی برای زیارت قبر حسین علیه السّلام گرد هم میآیند و از آنان جمعیت بسیاری در اطراف قبر او تشکیل میگردد پس یکی از امیران خود را به آنجا فرستاد و به همراه او جمعیت فراوانی از سپاهیانش را گسیل داشت تا قبر حسین علیه السّلام را بشکافند و مردم را از زیارت و اجتماع در کنار قبر او بازدارند.پس آن امیر به سوی کربلا خارج شد و به آنچه فرمان داده شده بود عمل کرد و آن در سال دویست و سی و هفت هجری بود.پس روستانشینان به پا خاستند و برضدّ او اجتماع کرده و گفتند:اگر تا آخرین نفر کشته شویم کسانی که از ما باقی ماندهاند از زیارت حسین علیه السّلام دست برنمیدارند-و دلیل این پایبندی- کرامات فراوانی بود که آنان را بر اینگونه رفتار وادار میکرد پس امیر[حقیقت]امر را به خلیفه نوشت.پس نامه متوکل به امیر رسید[که در آن]به دست نگاهداشتن از آن مردم حرکت به سوی کوفه فرمان داده بود و اظهار داشته بود که حرکت به سوی کوفه به مصلحت اهل کوفه و بازگشت به آن سرزمین است.پس امر بدین منوال گذشت تا سال دویست و چهل و هفت فرارسید.
المتوکّل أیضا مصیر النّاس من أهل السّواد و الکوفة إلی کربلاء لزیارة قبر الحسین علیه السّلام و أنّه قد کثر جمعهم لذلک،و صار لهم سوق کبیر،فأنفذ قائدا فی جمع کثیر من الجند،و أمر منادیا ینادی ببراءة الذّمّة ممّن زار قبره و نبش القبر و حرث أرضه،و انقطع النّاس عن الزّیارة،و عمل علی تتبّع آل أبی طالب علیهم السّلام و الشّیعة فقتل و لم یتمّ له ما قدّر.
657-104- عنه عن أبی المفضّل عن عبد الرّزّاق بن سلیمان بن غالب الأزدیّ قال:حدّثنی عبد اللّه بن رابیة الطّوریّ،قال:حججت سنة سبع و أربعین و مائتین، فلمّا صدرت من الحجّ صرت إلی العراق فزرت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام علی حال خیفة من السّلطان،وزرته ثمّ توجّهت إلی زیارة الحسین علیه السّلام، فإذا هو قد حرثت أرضه و مخر فیها الماء،و أرسلت الثّیران العوامل فی الأرض، فبعینی و بصری کنت أری الثّیران تساق فی الأرض فتنساق لهم حتّی إذا حاذت مکان القبر حادت عنه یمینا و شمالا،فتضرب بالعصی الضّرب الشّدید فلا ینفع ذلک فیها،و لا تطأ القبر بوجه و لا سبب،فما أمکننی الزّیارة،فتوجّهت إلی بغداد، و أنا أقول فی ذلک:
تاللّه إن کانت أمیّة قد أتت قتل ابن بنت نبیّها مظلوما
فلقد أتاه بنو أبیه بمثلها هذا لعمرک قبره مهدوما
أسفوا علی أن لا یکونوا شایعوا فی قتله فتتّبعوه رمیما
پس به متوکل خبر رسید که مردم از روستانشینان و اهل کوفه به سوی کربلا برای زیارت قبر حسین علیه السّلام حرکت میکنند و جمعیت آنان به این وسیله فزونی یافته است و آن مکان برایشان همچون بازاری بزرگ گشته است.پس امیری را درمیان تعداد فراوانی از سپاهیان فرستاد و فرمان داد که جارچی به بری شدن ذمه کسانی که قبر حسین علیه السّلام را زیارت میکنند ندا دردهد [کنایه از اینکه حجت براین گروه تمام است و هرکس پس از این زیارت کند خونش هدر است]و قبر حسین علیه السّلام را شکافت و زمینش را شخم زد.و مردم نتوانستند به زیارت بروند و شروع به تعقیب و پیجویی خاندان ابی طالب و شیعیان نمود تا اینکه کشته شد ولی آنچه را درنظر داشت و مقرّر ساخته بود نتوانست به پایان برساند.
[657]104-عبد اللّه بن رابیه طوری میگوید:در سال دویست و چهل و هفت حج گذاردم پس هنگامی که از حج بازگشتم به عراق رفتم و با هراس از سلطان به زیارت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام نایل شده و او را زیارت کردم آنگاه برای زیارت حسین علیه السّلام حرکت کردم و دیدم که زمین قبر او را شخم زدهاند و در آن آب بستهاند و گاوهای شخمزن در آن رها شدهاند.و به چشم خود دیدم که گاوها در زمین رانده شده و حرکت میکنند و آنگاه که به مقابل قبر میرسند از قبر رانده میشوند و بهسمت راست و چپ منحرف میشوند.پس با عصا به شدّت بر آنان کوفته میشود ولی سودی نمیبخشد و قبر را به هیچوجه زیر پا قرار نمیدهند.
پس نتوانستم زیارت کنم و به سوی بغداد حرکت کردم درحالی که در اینباره میسرودم:
به خدا سوگند اگر بنی امیه فرزند دختر پیامبرش را با مظلومیت به قتل رساند/فرزندان پدرش[بنی العباس]به مانند آن رفتار کرده و به جان تو سوگند که قبر او را ویران ساختند/از این در تأسف بودند که نتوانستند آنان را در قتل حسین یاری دهند پس به دنبال جنگ و دشمنی با پیکر بیجان او هستند/
فلمّا قدمت بغداد سمعت الهائعة،فقلت:ما الخبر؟قالوا:سقط الطّائر بقتل جعفر المتوکّل،فعجبت لذلک و قلت:إلهی لیلة بلیلة.
658-105- عنه عن الحسین بن الحسن بن عامر،عن محمّد بن دلیل بن بشر عن علیّ بن سهل،عن مؤمّل،عن عمارة بن زاذان،عن ثابت،عن أنس أنّ ملک المطر استأذن أن یأتی رسول اللّه فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله لأمّ سلمة:املکی علینا الباب لا یدخل علینا أحد؛فجاء الحسین علیه السّلام لیدخل فمنعته،فوثب حتّی دخل،فجعل یثب علی منکبی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و یقعد علیهما.فقال له الملک:أتحبّه؟قال:نعم.
قال:فإنّ أمّتک ستقتله،و إن شئت أریتک المکان الّذی یقتل به،فمدّ یده فإذا طینة حمراء،فأخذتها أمّ سلمة فصیّرتها إلی طرف خمارها،قال ثابت:فبلغنی أنّه المکان الّذی قتل به بکربلاء.
659-106- أخبرنا ابن حشیش،عن الحسین بن الحسن،عن محمّد بن دلیل، عن علیّ بن سهل،عن مؤمّل،عن حمّاد بن سلمة،عن عمّار بن أبی عمّار،قال:
أمطرت السّماء یوم قتل الحسین علیه السّلام دما عبیطا.
660-107- أخبرنا ابن حشیش،عن یزید بن جناح عن عبد اللّه بن زید عن عبّاد بن یعقوب،عن یوسف بن کهیل عن هارون بن الحسن،عن أبی سلام مولی قیس،قال:خرجت مع مولای قیس إلی المدائن،قال:سمعت سعد بن حذیفة یقول:سمعت أبی حذیفة یقول:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:ما من عبد و لا أمة
پس هنگامی که به بغداد وارد شدم صدای هراسانگیزی شنیدم و گفتم:چه خبر است؟گفتند:
بخت و اقبال اینچنین فرود آمد که جعفر متوکل به قتل رسید.پس از این امر در شگفت شدم و گفتم:خداوندا شبی در برابر شبی[کنایه از اینکه هر کردار ناشایست پاسخی ناگوار دارد].
[658]105-انس بن مالک میگوید:فرشته باران اجازه خواست که به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیاید.
پس پیامبر به امّ سلمه فرمود:در را ببند تا هیچ کس بر ما داخل نگردد.پس حسین علیه السّلام آمد تا داخل شود ام سلمه او را بازداشت ولی او پرید و داخل شد و شروع به پریدن بر شانههای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله کرد و بر دوش حضرت نشست.پس فرشته به حضرت عرضه داشت:آیا او را دوست میداری؟پیامبر فرمود:بله.فرشته گفت:همانا امت تو او را خواهند کشت پس اگر بخواهی مکانی را که در آن کشته میشود به تو نشان میدهم.پس دست برکشید و گلی سرخ آورد.پس ام سلمه آن را بگرفت و در کنار روسریاش نهاد.ثابت میگوید:به من خبر رسید که آن[گل از]مکانی بود که حسین علیه السّلام در کربلا در آن مکان کشته شد.
[659]106-عمّار بن ابی عمّار میگوید:از آسمان در روزی که حسین علیه السّلام کشته شد خون تازه بارید.
یموت و فی قلبه مثقال حبّة خردل من حبّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام إلاّ أدخله اللّه الجنّة.
تمّ المجلس الحادی عشر،و یتلوه المجلس الثانی عشر،من أمالی الشیخ السعید السدید الفقیه الحبر البحر محمّد بن الحسن بن علی أبی جعفر الطوسی تغمّده اللّه بغفرانه.
[660]107-ابو حذیفه میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:هیچ بنده و کنیزی[کنایه از هیچ زن و مردی است]نمیمیرد درحالی که قلبش به مقدار دانهای خردل از محبت علی علیه السّلام باشد مگر آنکه خداوند او را در بهشت داخل میسازد.
مجلس یازدهم به پایان رسید و مجلس دوازدهم از امالی شیخ محمد بن حسن بن علی ابو جعفر طوسی-که خداوند او را با بخشش خود در برگیرد-از پی خواهد آمد.
[12] المجلس الثانی عشر فیه أحادیث أحمد بن محمّد بن الصلت الأهوازی، و فیه بعض أحادیث أبی الفتح هلال بن محمّد الحفّار.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 661-1- أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد بن هارون بن الصّلت سماعا منه فی مسجده بشارع دار الرّقیق ببغداد،فی سلخ شهر ربیع الأوّل من سنة تسع و أربعمائة،عن ابن عقدة عن عبد اللّه بن أحمد بن المستورد،عن یوسف بن کلیب، عن یحیی بن سالم،عن صبّاح المزنیّ،عن علاء بن المسیّب،عن أبی داود،عن بریدة،قال:أمرنا النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أن نسلّم علی علیّ علیه السّلام بإمرة المؤمنین.
662-2- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی بن زکریّا،عن إسماعیل بن أبان،عن عبد اللّه بن مسلم الملاّئیّ،عن الأجلح،عن أبی الزّبیر،عن جابر:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله دعا علیّا علیه السّلام و هو محاصر الطّائف،فکان القوم استشرفوا لذلک و قالوا:لقد طال نجواک له منذ الیوم.فقال ما أنا انتجیته،و لکنّ اللّه انتجاه.
جلسه دوازدهم
و در آن روایات احمد بن محمد بن صلت اهوازی و برخی روایات ابو الفتح هلال
بن محمد حفّار می باشد.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[661]1-از ابو الحسن احمد بن محمد بن هارون معروف به ابن الصّلت در مسجدش که در خیابان دار الرقیق بغداد بود،در آخر ماه ربیع الاول سال 409 هجری قمری شنیدم که از ابن عقده،از عبد اللّه بن احمد،از یوسف بن کلیب،از یحیی بن سالم،از صبّاح مزنی،از علاء بن مسیّب،از ابی داود،از بریده روایت کرد که:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به ما امر فرمود که بر علی علیه السّلام به نام امیر مؤمنان سلام کنیم.
[662]2-جابر میگوید:پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله درحالی که طائف را محاصره کرده بود علی علیه السّلام را فراخواند و جماعتی به این امر نگریسته و گفتند:از امروز نجوایت یا علی فزونی یافته است.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:من با او نجوا نکردم بلکه خداوند با او نجوا فرمود.
663-3- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن عبید اللّه بن موسی،عن جعفر الأحمریّ،عن جمیع بن عمیر قال:قالت عمّتی لعائشة و أنا أسمع له أنت مسیرک إلی علیّ علیه السّلام ما کان؟قالت:دعینا منک إنّه ما کان من الرّجال أحبّ إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من علیّ علیه السّلام و لا من النّساء أحبّ إلیه من فاطمة علیها السّلام.
664-4- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی،عن علیّ بن ثابت،عن منصور بن الأسود،عن مسلم الملائیّ،عن أنس بن مالک،أنّه سمع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول یوم غدیر خمّ:أنا أولی بالمؤمنین من أنفسهم،و أخذ بید علیّ علیه السّلام فقال:من کنت مولاه،فعلیّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه.
665-5- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن محمّد بن سلیمان عن إسماعیل بن أبان،عن عبد اللّه بن مسلم الملائیّ،عن أبیه،عن إبراهیم بن علقمة بن الأسود، عن عائشة،قالت:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا حضره الموت:ادعوا لی حبیبی.فقلت لهم:ادعوا له ابن أبی طالب،فو اللّه ما یرید غیره فلمّا جاءه فرّج الثّوب الّذی کان علیه ثمّ أدخله فیه،فلم یزل یحتضنه حتّی قبض و یده علیه.
666-6- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن عفّان،عن عبد العزیز بن الخطّاب،عن ناصح عن زکریّا،عن أنس،قال:اتّکأ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله علی علیّ علیه السّلام فقال:یا علیّ،أما ترضی أن تکون أخی و أکون أخاک،و تکون ولیّی و وصیّی و وارثی؟تدخل رابع أربعة الجنّة:أنا و أنت و الحسن و الحسین و ذرّیّتنا
[663]3-جمیع بن عمیر میگوید:میشنیدم که عمّهام به عایشه میگفت:تو بودی که آنسان به سوی علی علیه السّلام قدم برداشتی؟عایشه گفت:ما را رها کن!هیچ مردی در نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله محبوبتر از علی علیه السّلام و هیچ زنی محبوبتر از فاطمه علیها السّلام نبود.
[664]4-انس بن مالک میگوید:شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در روز عید غدیر خم میفرمود:من از مؤمنان به خودشان سزاوارترم و دست علی را گرفت و فرمود:هرکه من صاحب اختیار اویم علی صاحب اختیار اوست،خداوندا بزرگ دار کسی که او را بزرگ میدارد و دشمنی کن با کسی که با او دشمنی کند.
[665]5-عایشه میگوید:هنگامی که زمان وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرارسید فرمود:دوستم را نزد من بخوانید.پس به اطرافیان حضرت گفتم:فرزند ابو طالب را فراخوانید به خدا سوگند جز او را نمیطلبد.پس هنگامی که علی علیه السّلام به نزد پیامبر آمد پارچهای را که بر خود بود بر گشود و علی علیه السّلام را در آن داخل ساخت پس همچنان علی علیه السّلام را در آغوش داشت تا از دنیا رفت درحالی که دست او بر[تن]علی علیه السّلام بود.
[666]6-انس میگوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بر علی علیه السّلام تکیه داد و فرمود:آیا خشنود نمیگردی که برادرم باشی و من نیز برادرت باشم و سرپرست و جانشین و وارث[پس از من]باشی؟و جزء چهار نفری باشی که در بهشت داخل میشوند:من و تو و حسن و حسین و فرزندان ما که از پس ما
خلف ظهورنا،و من تبعنا من أمّتنا عن أیمانهم و شمائلهم؟قال:بلی یا رسول اللّه.
667-7- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد الکندیّ،عن حسن بن حسین،عن أبی غیلان سعد بن طالب،عن أبی إسحاق،عن أبی الطّفیل، قال:کنت فی البیت یوم الشّوری و سمعت علیّا علیه السّلام یقول:أنشدکم باللّه جمیعا أ فیکم أحد صلّی القبلتین مع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،غیری.قالوا:اللّهمّ لا.قال:أنشدکم باللّه جمیعا هل فیکم أحد وحّد اللّه قبلی؟قالوا:اللّهمّ لا.قال:فأنشدکم باللّه جمیعا هل فیکم أحد هو أخو رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،غیری؟قالوا:اللّهمّ لا.قال أنشدکم باللّه؟ هل فیکم أحد له زوجة مثل زوجتی فاطمة سیّدة نساء أهل الجنّة؟قالوا:اللّهمّ لا.
قال:فأنشدکم باللّه هل فیکم أحد له سبطان مثل سبطیّ الحسن و الحسین ابنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سیّدی شباب أهل الجنّة؟قالوا:اللّهمّ لا.قال:فأنشدکم باللّه هل فیکم أحد ناجاه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقدّم بین یدی نجواه صدقة،غیری؟قالوا:اللّهمّ لا.
قال:فأنشدکم باللّه هل فیکم أحد قال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله«من کنت مولاه فعلیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه،و عاد من عاداه»،غیری؟قالوا:اللّهمّ لا.قال:فأنشدکم باللّه هل فیکم أحد قال له رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:«أنت منّی بمنزلة هارون من موسی»، غیری؟قالوا:اللّهمّ لا.قال:أنشدکم باللّه هل فیکم أحد أتی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله بطیر،فقال:
«اللّهمّ ایتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطّائر»،فدخلت علیه،فقال:
«اللّهمّ و إلیّ»فلم یأکل معه أحد،غیری؟قالوا:اللّهمّ لا.قال:اللّهمّ اشهد.
خواهند آمد و هرکس از امت ما که در چپ و راست خود[و در تمامی موارد]از ما پیروی کند؟عرضه داشت:بله،ای فرستاده خدا!
[667]7-ابو طفیل میگوید:در روز عاشورا[سقیفه بنی ساعده]در خانه بودم و شنیدم که علی علیه السّلام میفرمود:تمامی شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما جز من کسی هست که با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله به دو قبله نماز گزارده باشد.گفتند:نه.فرمود:تمامی شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما کسی هست که پیش از من خدا را یگانه برشمرده باشد؟گفتند:نه.
فرمود:تمامی شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما کسی جز من برادر رسول خدا میباشد؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما کسی هست که همسری همچون همسرم فاطمه،بانوی زنان اهل بهشت داشته باشد؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما کسی دو فرزند چون حسن و حسین دو فرزند فرستاده خدا صلّی اللّه علیه و اله و سرور جوانان اهل بهشت دارد؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما جز من کسی هست که با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نجوا کند و برای نجوایش صدقه بپردازد؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما جز من کسی هست که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره او گفته باشد:هرکه من مولا و صاحب اختیار اویم علی نیز مولا و صاحب اختیار اوست.خداوندا گرامی بدار هرکه او را گرامی بدارد و دشمن دار هرکه او را دشمن دارد؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما جز من کسی هست که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او گفته باشد:جایگاه تو نسبت به من همچون جایگاه هارون نسبت به موسی است؟گفتند:نه.فرمود:شما را به خدا سوگند میدهم آیا درمیان شما کسی جز من هست آنگاه که پرندهای[سرخشده]برای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آوردند پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
خداوندا محبوبترین آفریدگانت را به اینجا بیاور تا با من از این پرنده بخورد پس من داخل شدم و پیامبر فرمود:و[محبوبترین آفریدگان تو]در نزد من[نیز هست]پس هیچ کس جز من از آن پرنده نخورد؟گفتند:نه.حضرت فرمود:خداوندا گواه باش.
668-8- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن إسماعیل بن أبان،عن نصیر بن زیاد،عن جابر عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه قال:إنّا ولد فاطمة مغفور لنا.
669-9- حدّثنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف الضّبّیّ،عن عبید اللّه بن موسی،عن جعفر الأحمریّ عن الشّیبانیّ عن جمیع بن عمیر عن عبید اللّه بن موسی عن زکریّا عن فراس،عن مسروق،عن عائشة،قالت:أقبلت فاطمة علیها السّلام تمشی،لا و اللّه الّذی لا إله إلاّ هو ما مشیتها تخرم من مشیة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فلمّا رآها قال:مرحبا بابنتی؛مرّتین؛قالت فاطمة علیها السّلام فقال لی:أما ترضین أن تأتی یوم القیامة سیّدة نساء المؤمنین أو سیّدة نساء هذه الأمّة؟
670-10- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن یعقوب بن یوسف الضّبّیّ،عن محمّد بن إسحاق بن عمّار عن هلال بن أیّوب عن عبد الکریم عن أبی أمیّة،عن مجاهد،قال:قلت لابن عبّاس رضی اللّه عنه من الّذین أراد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أن یباهل بهم؟قال:علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین و الأنفس النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و علیّ علیه السّلام.
671-11- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن أحمد بن یحیی عن عبید اللّه بن موسی،عن فطر،عن أنس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:إنّ أخی و وزیری و وصیّی فی أهلی علیّ بن أبی طالب.
672-12- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن عفّان،عن
[668]8-امام باقر علیه السّلام فرمود:ما فرزندان فاطمه علیها السّلام[از سوی خدا]بخشیده شدهایم[شاید اشاره به مقام عصمت ائمه باشد].
[669]9-عایشه میگوید:فاطمه علیها السّلام راه میرفت و سوگند به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست راه رفتن او هیچ کاستی از راه رفتن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نداشت پس هنگامی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فاطمه را دید دوبار فرمود:دخترم خوشآمدی.فاطمه علیها السّلام فرمود:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به من فرمود:آیا خشنود نمیگردی که در روز قیامت بانوی زنان مؤمن و بانوی زنان این امت باشی؟
[670]10-مجاهد میگوید:به ابن عباس گفتم:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله همراه چه کسانی میخواست[با مسیحیان نجران]مباهله کند؟گفت:علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام و مراد از انفس [خودمان]پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام بودند.
[671]11-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا برادر و وزیر و جانشین من درمیان خانوادهام،علی بن ابی طالب است.
عبد اللّه عن فطر بن خلیفة عن أبی إسحاق عن عمرو بن ذی مرّ و سعید بن وهب و عن زید بن نقیع عن الحسن عن عبید اللّه بن موسی عن هانئ بن أیّوب،عن طلحة بن مصرّف،عن عمیرة بن سعد؛أنّه سمع علیّا علیه السّلام فی الرّحبة و هو ینشد النّاس:من سمع رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:«من کنت مولاه،فعلیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه،و عاد من عاداه»فقام بضعة عشر فشهدوا.
673-13- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن جعفر بن محمّد المحمّدیّ،عن إسماعیل بن مزید عن عیسی بن عبد اللّه،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حقّ علیّ علی المسلمین کحقّ الوالد علی ولده.
674-14- حدّثنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن علیّ بن الحسن بن عبید،عن إسماعیل بن أبان،عن إسحاق بن إبراهیم،عن أبی هارون،عن أبی سعید،قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ منّی و أنا منه.فقال جبرئیل:یا محمّد،و أنا منکما.
675-15- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن الحسن بن علیّ بن بزیع عن إسماعیل بن أبان،عن صبّاح بن یحیی،عن جابر،عن عبد اللّه بن یحیی عن علیّ علیه السّلام قال:إنّ ابنی فاطمة یشترک فی حبّهما البرّ و الفاجر،و إنّی کتب لی أن یحبّنی کلّ مؤمن،و یبغضنی کلّ منافق.
676-16- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل،عن عمر التّمّار،عن عبد الرّحمن بن هلقام،عن شعبة،عن الأعمش و عبید بن إبراهیم،عن
[672]12-عمیرة بن سعد میگوید:شنیدم که علی صلّی اللّه علیه و اله در میدانگاه شهر مردم را سوگند میدهد و میفرماید:چهکسی شنید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکه من مولای اویم علی مولای اوست،خداوندا گرامی بدار هرکه او را گرامی بدارد و دشمن دار هرکه او را دشمن بدارد.پس چند دهنفر برخاستند و گواهی دادند.
[673]13-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:حق علی بر مسلمانان چون حق پدر بر فرزندانش است.
[674]14-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی از من و من از اویم.پس جبرئیل گفت:ای محمد صلّی اللّه علیه و اله و من نیز از شمایم.
[675]15-علی علیه السّلام فرمود:همانا نیکوکار و بدکار در محبت دو فرزند فاطمه[حسن و حسین] مشترکند ولی برای من نگاشته شده است که هر مؤمن مرا دوست بدارد و هر منافقی با من دشمنی کند.
عطیّة العوفیّ،قال:سألت جابر بن عبد اللّه عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام؟فقال:ذاک خیر البشر.
677-17- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن محمّد بن الفضل بن إبراهیم عن أبیه عن نصر بن قابوس عن جابر،عن محمّد بن علیّ بن عبد اللّه بن عبّاس قال:قال ابن عبّاس:ما وطئت الملائکة فرش أحد من النّاس غیر فرشنا.
678-18- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن محمّد بن إسماعیل بن إبراهیم بن موسی عن عمّ أبیه عبد اللّه بن موسی،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ بن الحسین، عن أبیه علیه السّلام قال:قال عمر بن الخطّاب:عیادة بنی هاشم سنّة،و زیارتهم نافلة.
679-19- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن یعقوب بن یوسف عن أحمد بن حمدان عن مختار التّمّار،عن أبی حیّان،عن أبیه،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من تولّی علیّا فقد تولاّنی،و من تولاّنی فقد تولّی اللّه(عزّ و جلّ).
680-20- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة عن إبراهیم بن محمّد بن إسحاق عن محمّد بن إسحاق عن صبّاح،عن السّدّیّ،عن صبیح،عن زید بن أرقم،قال:
خرج رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فإذا علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیه السّلام فقال:أنا حرب لمن حاربکم،و سلم لمن سالمکم.
681-21- أخبرنا عن ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن علیّ بن محمّد بن علیّ الحسنیّ عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبد اللّه بن علیّ عن الرّضا علیه السّلام عن
[676]16-عطیه کوفی میگوید:از جابر بن عبد اللّه دربارۀ علی بن ابی طالب علیه السّلام پرسیدم.پس گفت:او بهترین انسانهاست.
[677]17-ابن عباس میگوید:فرشتگان در زمین خانه کسی از مردم جز خانه ما قدم نگذاردند.
[678]18-امام حسین علیه السّلام میفرماید:عمر بن خطاب گفت:عیادت از بنی هاشم رسم است و زیارت و دیدار با آنان مستحب.
[679]19-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس ولایت و سرپرستی علی را بپذیرد سرپرستی مرا پذیرفته است و هرکس سرپرستی مرا بر خودش بپذیرد خداوند والا را به سرپرستی خود برگزیده است.
[680]20-زید بن ارقم میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از خانه خارج شد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را مشاهده کرد پس فرمود:من با هرکس که با شما بجنگد میجنگم و با هرکس که با شما از در آشتی درآید،با صلح و آشتی رفتار میکنم.
آبائه،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:کلّ ما ألهی عن ذکر اللّه فهو من المیسر.
682-22- أخبرنا ابن الصّلت،قال:أخبرنا ابن عقدة،قال:حدّثنا علیّ بن محمّد،قال:حدّثنا داود،قال:حدّثنی علیّ بن موسی،عن أبیه،عن جعفر بن محمّد،عن أبیه،عن علیّ بن الحسین،عن أبیه،عن علیّ علیهم السّلام،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا کان یوم القیامة یقول اللّه(عزّ و جلّ)لملک الموت:و عزّتی و جلالی و ارتفاعی فی علوّ مکانی لأذیقنّک طعم الموت کما أذقت عبادی.
683-23- أخبرنا ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن الحسن بن القاسم،عن ثبیر بن إبراهیم عن سلیمان بن بلال،عن الرّضا علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال دخل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یوم فتح مکّة و الأصنام حول الکعبة و کانت ثلاثمائة و ستّین صنما،فجعل یطفها بمخصرة فی یده،و یقول: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً [الاسراء (17):81] جاءَ الْحَقُّ وَ ما یُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما یُعِیدُ [سبا(34):49]فجعلت تکبّ لوجوهها.
684-24- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد،عن داود بن سلیمان،عن الرّضا علیه السّلام عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله هل تدرون ما تفسیر هذه الآیة کَلاّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا دَکًّا [فجر(89):21]قال:إذا کان یوم القیامة تقاد جهنّم بسبعین ألف زمام بید سبعین ألف ملک،فتشرد شردة لو لا أنّ اللّه(تعالی)حبسها لأحرقت السّماوات و الأرض.
[681]21-علی علیه السّلام فرمود:هرچه انسان را از یاد خدا باز دارد رد از مصادیق قمار است.
[682]22-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که روز قیامت فرارسد خداوند والا به فرشته مرگ میفرماید:به شکستناپذیری و شکوه و فرازمندی در بلند مرتبگیام سوگند،طعم مرگ را به تو میچشانم همانگونه که آن را به بندگانم چشاندی.
[683]23-امام رضا علیه السّلام از پدرانش روایت میکند که:در روز فتح مکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله[در شهر]داخل شد درحالی که سیصد و شصت بت در اطراف کعبه بود پس با چوبدستی که در دست داشت آنان را از زمین بلند میکرد[و بر زمین میکوفت]درحالی که میفرمود:«حق آمد و باطل نابود شد به درستی که باطل نابودشدنی است»[اسراء(17):آیۀ 81]«حق آمد و باطل آشکار نمیشود و باز نمیگردد»[سبا(34):آیۀ 49]و بتها با صورت به زمین میافتادند.
[684]24-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا میدانید تفسیر آیه«اما چنین نیست هنگامی که زمین به سختی درهم کوبیده شود»[فجر(89):آیۀ 21]چیست؟فرمود:هنگامی که روز قیامت فرا رسد دوزخ با هفتاد هزار افسار که در دست هفتاد هزار فرشته است لگام زده میشود پس چنان[آن بندها و افسارها را]از خود دور میسازد که اگر خداوند والا او را باز ندارد آسمانها و زمین را خواهد سوزاند.
685-25- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن المنذر بن محمّد عن أحمد بن یحیی الضّبّیّ،عن موسی بن القاسم،عن أبی الصّلت،عن الرّضا علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا قول إلاّ بعمل،و لا قول و لا عمل إلاّ بنیّة،و لا قول و لا عمل و نیّة إلاّ بإصابة السّنّة.
686-26- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن محمّد بن عبد الملک،عن هارون بن عیسی،عن جعفر بن محمّد عن أبیه قال أخبرنی علیّ بن موسی،عن أبیه،عن أبی عبد اللّه:عن أبیه علیه السّلام عن جابر بن عبد اللّه،أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال فی خطبته:إنّ أحسن الحدیث کتاب اللّه،و خیر الهدی هدی محمّد،و شرّ الأمور محدثاتها،و کلّ محدثة بدعة،و کلّ بدعة ضلالة و کان إذا خطب قال فی خطبته:
أمّا بعد.فإذا ذکر السّاعة اشتدّ صوته و احمرّت و جنتاه،ثمّ یقول:صبّحتکم السّاعة أو مسّتکم؛ثمّ یقول:بعثت أنا و السّاعة کهذه من-هذه و یشیر بإصبعیه-.
687-27- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن موسی بن القاسم،عن إسماعیل بن همّام،عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام أنّ علیّا علیه السّلام قال:یا رسول اللّه،إنّک تبعثنی فی الأمر،أفأکون فیها کالسّکّة المحماة أم الشّاهد یری ما لا یری الغائب؟ قال:بل الشّاهد یری ما لا یری الغائب.
688-28- أخبرنا ابن الصّلت،عن أحمد بن محمّد بن سعید ابن عقدة عن أبی عبد اللّه بن علیّ عن جدّه عبید اللّه،عن أبیه عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیهم السّلام قال:
[685]25-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ سخنی جز با عمل،کامل نمیگردد و هیچ سخن و کرداری جز با نیّت[سالم]،تمام نمیشود و هیچ سخن و کردار و نیتی جز براساس سنت [من]،سودی نمیبخشد.
[686]26-جابر بن عبد اللّه میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در خطبهاش فرمود:همانا نیکوترین سخن،کتاب خداوند و بهترین هدایت،هدایت محمد و بدترین امور،جدیدترین آنان است و هر امر جدیدی که با قرآن و سنت سازگار نباشد بدعت است و هر بدعتی گمراهی است.و در خطبه[نماز جمعه]اش میفرمود:اما بعد...پس هنگامی که از قیامت یاد میکرد صدایش بالا میرفت و گونههایش سرخ میشد آنگاه میفرمود:قیامت صبح یا شب به شما میرسد و بر شما فرود میآید.آنگاه میفرمود:من و قیامت مانند این-و به دو انگشتش اشاره میفرمود -برانگیخته شدیم.
[687]27-امام کاظم علیه السّلام از جدّش روایت میکند که علی علیه السّلام عرضه داشت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله! شما مرا بر امری گسیل میدارید آیا من در آن امر چون آهنی گداختهام؟[که برای کشاورزان استفاده میشود و هنگامی که با آتش گداخته شود سریعتر در زمین فرو میرود]یا اینکه حاضر آنچه را که غایب نمیبیند مشاهده میکند؟پیامبر فرمود:بلکه حاضر و شاهد آنچه را غایب نمیبیند مشاهده میکند[در باب اینروایت بحثهای فراوان و تفسیرهای گوناگون ارائه شده است و شاید بهترین آنها این باشد که علی علیه السّلام پرسیدند:آیا شما مرا به خاطر قدرت و توانایی ظاهری و بدنیام برای مأموریتها گسیل میدارید یا علت دیگری دارد که شما بر آن داناترید و پیامبر فرض دوم را پذیرفتند.برای توضیح بیشتر به امالی سید مرتضی ج 1 صفحه 77 مراجعه شود].
لمّا صرفت القبلة أتی رجل قوما فی صلاة،فقال:إنّ القبلة قد صرفت؛تحوّلوا و هم رکوع.
689-29- حدّثنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد الحسنیّ عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبید اللّه بن علیّ،عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:رؤیا الأنبیاء وحی.
690-30- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن جعفر بن عنبسة بن عمر، و عن سلیمان بن یزید،عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:الذّبیح إسماعیل.
691-31- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد الحسینیّ،عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبید اللّه بن علیّ،عن الرّضا عن آبائه،عن علیّ علیه السّلام قال:کان إبراهیم أوّل من أضاف الضّیف،و أوّل من شاب،فقال:ما هذا؟ قیل:و قار فی الدّنیا و نور فی الآخرة.
692-32- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن الحسن بن القاسم،عن ثبیر بن إبراهیم،عن سلیمان بن بلال المدنیّ،عن الرّضا عن أبیه،عن جعفر بن محمّد عن آبائه علیهم السّلام أنّ إبلیس کان یأتی الأنبیاء علیهم السّلام من لدن آدم علیه السّلام إلی أن بعث اللّه المسیح علیه السّلام یتحدّث عندهم و یسائلهم،و لم یکن بأحد منهم أشدّ أنسا منه بیحیی بن زکریّا علیه السّلام،فقال له یحیی:یا أبا مرّة إنّ لی إلیک حاجة.فقال له:أنت أعظم قدرا من أن أردّک بمسألة فسلنی ما شئت،فإنّی غیر مخالفک فی أمر تریده.فقال یحیی:
[688]28-امام علی علیه السّلام فرمود:هنگامی که قبله از جهت اولش تغییر یافت مردی به نزد گروهی آمد که نماز میگزارند پس گفت:همانا قبله تغییر یافته است.پس آن گروه در حال رکوع سوی قبله خود را تغییر دادند.
[689]29-امام علی علیه السّلام فرمود:خواب پیامبران،وحی است.
[690]30-امام علی علیه السّلام فرمود:آنکس که آماده شد برای سر بریده شدن،اسماعیل است.
[691]31-امام علی علیه السّلام فرمود:ابراهیم اولین کسی است که از میهمان پذیرایی نمود و اولین کسی است که موی سرش سپید گشت.پس ابراهیم گفت:این[سپیدی موی]چیست؟گفته شد:موجب متانت در دنیا و نورانیت در آخرت است.
[692]32-امام صادق علیه السّلام از پدرانش روایت میکند که:ابلیس از زمان آدم تا هنگامی که خداوند مسیح را برانگیخت به نزد پیامبران میآمد و سخن میگفت و از آنان سئوال میپرسید و با هیچیک از آنان چون یحیی بن زکریا علیه السّلام انس و همنشینی نداشت.پس یحیی علیه السّلام به او فرمود:ای ابا مرّه[کنیه ابلیس است]از تو چیزی میطلبم؟ابلیس گفت:منزلت تو بزرگتر از آن است که خواسته تو را رد کنم.پس هرچه میخواهی بپرس.که من در امری که میطلبی با تو مخالفت نمیکنم.پس یحیی فرمود:
یا أبا مرّة،أحبّ أن تعرض علیّ مصائدک و فخوخک الّتی تصطاد بها بنی آدم.فقال له إبلیس:حبّا و کرامة؛و واعده لغد.فلمّا أصبح یحیی علیه السّلام قعد فی بیته ینتظر الموعد و أجاف علیه الباب إغلاقا،فما شعر حتّی ساواه من خوخة کانت فی بیته، فإذا وجهه صورة وجه القرد،و جسده علی صورة الخنزیر،و إذا عیناه مشقوقتان طولا،و إذا أسنانه و فمه عظما واحدا بلا ذقن و لا لحیة و له أربعة أید:یدان فی صدره و یدان فی منکبه،و إذا عراقیبه قوادمه و أصابعه خلفه،و علیه قباء و قد شدّ وسطه بمنطقة،فیها خیوط معلّقة بین أحمر و أصفر و أخضر و جمیع الألوان،و إذا بیده جرس عظیم،و علی رأسه بیضة،و إذا فی البیضة حدیدة معلّقة شبیهة بالکلاّب.فلمّا تأمّله یحیی علیه السّلام قال له:ما هذه المنطقة الّتی فی وسطک؟فقال:هذه المجوسیّة أنا الّذی سننتها و زیّنتها لهم.فقال له:فما هذه الخیوط الألوان؟قال له:
هذه جمیع أصباغ النّساء،لا تزال المرأة تصبغ الصّبغ حتّی یقع مع لونها فأفتتن النّاس بها.فقال له:فما هذا الجرس الّذی بیدک؟قال:هذا مجمع کلّ لذّة من طنبور و بربط و معزفة و طبل و نای و صرنای،و إنّ القوم لیجلسون علی شرابهم فلا یستلذّونه فأحرّک الجرس فیما بینهم،فإذا سمعوه استخفّهم الطّرب،فمن بین من یرقص،و من بین من یفرقع أصابعه،و من بین من یشقّ ثیابه.فقال له:و أیّ الأشیاء أقرّ لعینک؟قال:النّساء هنّ فخوخی و مصائدی،فإنّی إذا اجتمعت علیّ دعوات الصّالحین و لعناتهم صرت إلی النّساء فطابت نفسی بهنّ.فقال له یحیی علیه السّلام فما
ای ابا مرّه!دوست دارم،فریبها و دامهایی که فرزندان آدم را به وسیله آن به دام میاندازی بر من عرضه کنی.ابلیس گفت:با محبت و بزرگواری چنین میکنم و به او وعده فردا داد.پس هنگامی که یحیی علیه السّلام صبح کرد در خانهاش و در انتظار وعده شیطان نشست و در را محکم بست.پس چیزی احساس نکرد تا شیطان از شکاف کوچکی که در خانهاش بود[و نور از آن به داخل میآمد]بر او مجسم شد.پس چهرهاش همچون میمون و بدنش همانند خوک بود و چشمانش از کثرت فاصله دو سوی آن از هم دریده بود و دندانها و دهانش یک استخوان و بدون چانه و ریش بود و چهار دست داشت:دو دست در سینه و دو دست در شانه.عضلات پشتش در مقابل و انگشتانش در پشت او قرار گرفته بودند.قبایی بر تن داشت و میان آن را با کمربندی بسته بود در آن نخهایی به رنگهای سرخ و زرد و سبز و رنگهای دیگر آویزان بود و در دستش زنگی بزرگ و بر سرش کلاه خودی بود و در آن آهنی آویزان بود شبیه قلاّب.
پس هنگامی که یحیی در او تأمّلی کرد به او گفت:این کمربند که درمیان بستهای چیست؟این همان آتشپرستی است که من آن را بنیان نهادم و برایشان زینت بخشیدم.پس یحیی گفت:
این نخهای رنگین چیست؟گفت:این تمامی رنگهایی است که زنان استفاده میکنند از این رنگها[برای خود و لباسهایشان]به کار میبرند تا آنکه رنگ[لباسهایشان]با این رنگ هماهنگ میشود همرنگ شوند پس مردم را با آن میفریبند پس یحیی به او گفت:این زنگ در دست تو چیست؟گفت:این گردآورنده هر لذتی از سنتور و بربط[سازهای رشتهای با کاسه صوتی]و دف و طبل و نی و نی لبک است و همانا این جماعت بر شرابخواری مینشینند و آن را گوارا و خوشطعم نمییابند پس این زنگ را در میانشان تکان میدهم با شنیدن صدای زنگ خوشی و طرب آنان را سبک میسازد پس برخی میرقصند و برخی بشکن میزنند و برخی نیز لباس بر خود میدرند.پس یحیی گفت:
هذه البیضة الّتی علی رأسک؟قال:بها أتوقّی دعوة المؤمنین.قال:فما هذه الحدیدة الّتی أراها فیها؟قال:بهذه أقلّب الصّالحین.قال یحیی علیه السّلام فهل ظفرت بی ساعة قطّ؟قال:لا و لکن فیک خصلة تعجبنی.قال یحیی:فما هی؟ قال:أنت رجل أکول،فإذا أفطرت أکلت و بشمت فیمنعک ذلک من بعض صلاتک و قیامک باللّیل.قال یحیی علیه السّلام:فإنّی أعطی اللّه عهدا أنّی أشبع من الطّعام حتّی ألقاه.قال له إبلیس:و أنا أعطی اللّه عهدا أنّی لا أنصح مسلما حتّی ألقاه؛ثمّ خرج فما عاد إلیه بعد ذلک.
693-33- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن محمّد بن المنذر عن أحمد بن یحیی عن موسی بن القاسم،عن علیّ بن جعفر،عن أخیه موسی عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إنّ اللّه أخرجنی و رجلا معی من ظهر إلی ظهر،من صلب آدم حتّی خرجنا من صلب أبینا،فسبقته بفضل هذه-علی هذه و ضمّ بین السّبّابة و الوسطی-و هو النّبوّة.فقیل له:و من هو،یا رسول اللّه؟قال:علیّ بن أبی طالب.
694-34- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد العلویّ،عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبید اللّه بن علیّ عن الرّضا عن آبائه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کلّ نسب و صهر منقطع یوم القیامة إلاّ نسبی و سببی.
695-35- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن أحمد بن محمّد بن عبد الرّحمن قراءة،عن محمّد بن عیسی العبدیّ،قال:حدّثنا مولی علیّ بن موسی،
چه چیز بیش از همه چشم تو را روشن میکند؟گفت:زنان.آنها دامهای منند.هنگامی که نفرین و لعن نیکوکاران بر من جمع گردید به نزد زنان رفتم و با آنان آسایش و راحتی یافتم.
پس یحیی به او گفت:پس این کلاه خود که بر سرت نهادهای چیست؟گفت:با این از نفرین مؤمنان در امان میمانم.یحیی گفت:این آهنی که در آن میبینم چیست؟گفت:با این دل نیکوکاران را دگرگون میسازم.یحیی گفت:آیا هرگز لحظهای بوده که بر من چیره گردی؟ گفت:نه.اما در تو خصوصیتی است که مرا به شگفتی واداشته است.یحیی گفت:آن چیست؟ گفت:تو مردی هستی که بسیار میخوری پس هنگامی که افطار میکنی[آنقدر]غذا میخوری که سنگین میشوی و آن تو را از برخی نمازها و شبزندهداریهایت باز میدارد.
یحیی گفت:من با خداوند پیمان میبندم که تا زمانی که او را ملاقات کنم از غذا سیر نگردم پس ابلیس به او گفت:من نیز با خداوند پیمان میبندم که تا زمانی که با او ملاقات کنم برای هیچ مسلمانی خیرخواهی ننمایم آنگاه خارج شد و پس از آن دیگر به نزد او بازنگشت.
[693]33-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا خداوند من و مردی همراه من را از پشتی به پشت دیگر از صلب آدم خارج ساخت تا از صلب پدرمان خارج گشتیم و من بر او به مقدار برتری این براین پیشی گرفتم-و انگشت سبابه و وسط دستش را بههم چسباند-و آن برتری نبوت است.پس گفته شد:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله!او کیست؟گفت:علی بن ابی طالب.
[694]34-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هر خویشاوندی نسبی و سببی در روز قیامت جز خویشی من چه از نسب و چه از سبب(ازدواج)بریده خواهد شد.
عن علیّ بن موسی،عن أبیه موسی بن جعفر،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ علیهم السّلام أنّهم قالوا:یا علیّ،صف لنا نبیّنا صلّی اللّه علیه و اله کأنّنا نراه،فإنّا مشتاقون إلیه.قال:کان نبیّ اللّه صلّی اللّه علیه و اله أبیض اللّون مشربا حمرة،أدعج العین،سبط الشّعر،کثّ اللّحیة،ذا وفرة، دقیق المسربة،کأنّما عنقه إبریق فضّة،یجری فی تراقیه الذّهب،له شعر من لبّته إلی سرّته کقضیب خیط إلی السّرّة،و لیس فی بطنه و لا صدره شعر غیره،شثن الکفّین و القدمین،شثن الکعبین،إذا مشی کأنّما ینقلع من صخر،إذا أقبل کأنّما ینحدر من صبب،إذا التفت التفت جمیعا بأجمعه کلّه،لیس بالقصیر المتردّد و لا بالطّویل الممّغط،و کان فی وجهه تداویر،إذا کان فی النّاس غمرهم،کأنّما عرقه فی وجهه اللّؤلؤ،عرقه أطیب من ریح المسک،لیس بالعاجز و لا باللّئیم،أکرم النّاس عشرة،و ألینهم عریکة،و أجودهم کفّا،من خالطه بمعرفة أحبّه،و من رآه بدیهة هابه،عزّه بین عینیه،یقول ناعته:لم أر قبله و لا بعده مثله صلّی اللّه علیه و اله و سلّم تسلیما.
696-36- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد بن علیّ الحسینیّ،عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبید اللّه بن علیّ،عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:إنّی لأعرف حجرا کان یسلّم علیّ بمکّة قبل أن أبعث،إنّی لأعرفه الآن.
697-37- ابن الصّلت عن ابن عقدة عن علیّ بن محمّد بن علیّ الحسینیّ عن جعفر بن محمّد بن عیسی عن عبید اللّه بن علیّ عن الرّضا عن آبائه،عن علیّ علیه السّلام
[695]35-امام باقر علیه السّلام از اجدادش از علی علیه السّلام روایت میکند که به علی علیه السّلام عرضه داشتند:ای علی!پیامبرتان را به گونهای برایمان وصف نما که گویا او را مشاهده میکنیم.پس به درستی که ما به او اشتیاق و رغبت داریم.علی علیه السّلام فرمود:پیامبر[پوستی]سپید رنگ داشت که به سرخی درآمیخته بود.چشمانی سیاه و موهایی بلند داشت که تا روی گوشش آمده بود.
ریشش تنک بود و موهای میان سینهاش نازک بود.گردنش گویا جامی نقرهای بود که در لولههای آن طلا جریان دارد.از جناق سینه تا نافش مو همچون رشته نخی کشیده شده بود و در شکم و سینهاش جز آن مویی نبود کف دستها و پاها زانوانش بزرگ و مردانه بود.هنگامی که راه میرفت گویا از میان تخته سنگی بیرون میآید و هنگامی که پیش میآمد گویا از سراشیبی فرو میافتد.هنگامی که به سویی برمیگشت با تمام بدنش چنین میکرد.[از نظر جثه]نه کوتاهقد و نه بسیار دراز بود و در چهرهاش خالهایی بود که هنگامی که درمیان مردم بود آنها را میپوشاند.گویا عرق چهرهاش مروارید بود.عرقش از بوی مشک خوشبوتر بود.
ناتوان و پست نبود و از تمامی مردم زندگی گرامیتر و کریمانهتر داشت و از همه آسانگیرتر و نرم رفتارتر و بخشایندهتر بود.هرکس را که با شناخت با او انس میگرفت دوست میداشت و هرکس را که برای اولینبار میدید بزرگ و گرامی میداشت.سپیدیای میان دو چشمش بود که ستاینده او میگفت:پیش از او و پس از او مانند آن ندیدهام(خداوندا بر او و خانوادهاش درود و سلام فرست).
[696]36-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:همانا من سنگی را میشناسم که پیش از آنکه برانگیخته شوم در مکه به من سلام میکرد.و اینک نیز آن را میشناسم.
قال:انشقّ القمر بمکّة فلقتین،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله اشهدوا اشهدوا بهذا.
698-38- ابن الصّلت عن ابن عقدة عن علیّ بن محمّد بن علیّ بن الحسین عن جعفر بن محمّد بن علیّ الحسینیّ عن جعفر بن محمّد بن عیسی عن عبید اللّه بن علیّ عن الرّضا عن آبائه علیهم السّلام أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال یوم بدر:لا تأسروا أحدا من بنی عبد المطّلب؛فإنّما أخرجوا کرها.
699-39- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن الحسن بن القاسم،عن إبراهیم بن شیبان،عن سلیمان بن بلال،عن علیّ بن موسی،بن الحسن عن أبیه عن جعفر بن محمّد عن أبیه،عن آبائه علیهم السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله دفع خیبر إلی أهلها بالشّطر،فلمّا کان عند الصّرام بعث عبد اللّه بن رواحة فخرصها علیهم،ثمّ قال:إن شئتم أخذتم بخرصنا،و إن شئتم أخذنا و احتسبنا لکم.فقالوا:هذا الحقّ،بهذا قامت السّماوات و الأرض.
700-40- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن عبد اللّه بن علیّ قال:هذا کتاب جدّی عبید اللّه بن علیّ،فقرأت فیه:أخبرنی علیّ بن موسی أبو الحسن عن أبیه،عن جدّه جعفر بن محمّد،عن آبائه علیهم السّلام عن علی علیه السّلام أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قضی بابنة حمزة لخالتها و قال:الخالة والدة.
701-41- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن عبد الملک الطّحّان عن هارون بن عیسی،عن عبد اللّه،بن إبراهیم،عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیهم السّلام أنّ رسول
[697]37-علی علیه السّلام فرمود:ماه در مکه به دو نیم شد(شقّ القمر)و از هم شکافت پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:گواه باشید،براین امر گواه باشید.
[698]38-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در روز جنگ بدر فرمود:هیچ کس از فرزندان عبد المطّلب را به اسیری نگیرید.آنان با اجبار و بیمیلی[به سوی این جنگ]خارج شدند.
[699]39-امام صادق علیه السّلام از پدرانش روایت میکند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نیمی از خیبر را به اهلش بازگرداند پس هنگامی که زمان میوهچینی فرارسید عبد اللّه بن رواحه را بدانجا گسیل داشت و او مقدار[محصولی را باید به مسلمانان میپرداختند]را براساس حدس معین ساخت.
سپس گفت:اگر خواستید تخمین ما را بپذیرید و چنانچه خواستید[میوهها چیده شود] میپذیریم و آنگاه سهم شما را به حساب میآوریم.پس گفتند:این است حق که آسمانها و زمین بر آن استوار گردیدهاند.
[700]40-علی علیه السّلام میفرماید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله امر فرمود که دختر حمزه را به خالهاش بسپارند و فرمود:خاله[همچون]مادر است.
اللّه صلّی اللّه علیه و اله سار إلی بدر فی شهر رمضان،و افتتح مکّة فی شهر رمضان.
702-42- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد بن علیّ عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبد اللّه بن علیّ عن علیّ بن موسی،عن أبیه،عن جدّه،عن آبائه،عن علیّ علیه السّلام قال:خلّف رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّا علیه السّلام فی غزوة تبوک، فقال:یا رسول اللّه،تخلّفنی بعدک؟قال:ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.
703-43- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن عبید اللّه بن علیّ،قال:هذا کتاب جدّی عبید اللّه بن علیّ،فقرأت فیه:اخبرنی علیّ بن موسی أبو الحسن،عن أبیه،عن جدّه جعفر بن محمّد،عن آبائه علیهم السّلام أنّ علیّا أوّل من أسلم.
704-44- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد،عن داود بن سلیمان،عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من کنت مولاه فعلیّ مولاه،اللّهمّ وال من والاه،و عاد من عاداه،و اخذل من خذله،و انصر من نصره.
705-45- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن محمّد بن هارون الهاشمیّ عن محمّد بن مالک بن الأبرر[الأبرد]النّخعیّ،عن محمّد بن فضیل بن غزوان الضّبّیّ،عن مالک الجهنیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین،عن أبیه،عن جدّه،علیّ بن أبی طالب علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا أسری بی إلی السّماء،ثمّ من السّماء إلی السّماء،ثمّ إلی سدرة المنتهی،أوقفت بین یدی ربّی(عزّ و جلّ)
[701]41-علی علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در ماه رمضان به سوی جنگ بدر رفت و در ماه رمضان مکه را فتح نمود.
[702]42-علی بن موسی الرضا علیه السّلام از اجداد خود روایت میکند:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله علی علیه السّلام را در جنگ تبوک جانشین خود ساخت.پس عرضه داشت ای رسول خدا.پس از خود مرا بهجای میگذاری؟[و با خود به جنگ نمیبری؟]فرمود:آیا خشنود نمیگردی که جایگاه تو نسبت به من چون جایگاه هارون نسبت به موسی باشد جز آنکه پیامبری پس از من نیست.
[703]43-امام صادق علیه السّلام از پدرانش روایت میکند که علی علیه السّلام اولین کسی بود که اسلام آورد.
[704]44-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکه من مولای اویم علی مولای اوست.خداوندا گرامی دار هرکس که او را گرامی دارد و دشمن دار کسی که با او دشمنی کند و خوار ساز هرکس که او را خوار نماید و یاری کن هرکس که او را یاری کند.
[705]45-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که[در شب معراج]به آسمانها برده شدم از آسمانی به آسمان دیگر رفتم تا به سدرة المنتهی رسیدم و در برابر پروردگارم ایستادم
فقال:یا محمّد.فقلت:لبّیک ربّی و سعدیک.قال:قد بلوت خلقی،فأیّهم وجدت أطوع لک؟قال:قلت:ربّ علیّا.قال:صدقت یا محمّد،فهل اتّخذت لنفسک خلیفة یؤدّی عنک،و یعلّم عبادی من کتابی ما لا یعلمون؟قال:قلت:اخترلی، فإنّ خیرتک خیر لی.قال:قد اخترت لک علیّا،فاتّخذه لنفسک خلیفة و وصیّا، فانی قد نحتله علمی و حلمی و هو أمیر المؤمنین حقّا،لم یقلها أحد قبله و لا أحد بعده،یا محمّد،علیّ رایة الهدی،و إمام من أطاعنی،و نور أولیائی،و هو الکلمة الّتی ألزمتها المتّقین،من أحبّه فقد أحبّنی،و من أبغضه فقد أبغضنی،فبشّره بذلک یا محمّد.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله ربّ فقد بشّرته.فقال علیّ:أنا عبد اللّه و فی قبضته إن یعذّبنی فبذنوبی،لم یظلمنی شیئا،و إن یتمّ لی ما وعدنی فاللّه أولی بی.فقال:اللّهمّ أجلّ قلبه و اجعل ربیعه الإیمان بک.قال:قد فعلت ذلک به یا محمّد،غیر أنّی مختصّه بشیء من البلاء لم أختصّ به أحدا من أولیائی.قال:قلت:ربّ أخی و صاحبی.قال:إنّه قد سبق فی علمی أنّه مبتلی و مبتلی به.و لو لا علیّ لم یعرف حزبی و لا أولیائی و لا أولیاء رسلی.
706-46- قال محمّد بن مالک:فلقیت نصر بن مزاحم المنقریّ،فحدّثنی عن غالب الجهنیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لمّا أسری بی إلی السّماء...و ذکر مثله سواء.
707-47- قال محمّد بن مالک:فلقیت علیّ بن موسی بن جعفر علیه السّلام،فذکرت له
پس خداوند به من فرمود:ای محمد!عرضه داشتم:پروردگارا گوش به فرمانم و[از پاسخ به تو سعادتمندم]فرمود:همانا آفریدگان مرا آزمودی.پس کدام یک[بیش از دیگران]از تو فرمان پذیرفتند؟گفتم:پروردگارا!علی.فرمود:ای محمد راست گفتی.پس آیا برای خود جانشینی برگزیدهای که پس از تو امور تو را به انجام رساند.و به بندگانم از کتابم آنچه را که نمیدانند بیاموزد.حضرت میفرماید:عرضه داشتم:تو خود برایم برگزین.پس همانا انتخاب تو برایم نکوتر است.خداوند فرمود:علی را برایت برگزیدم پس او را جانشین و خلیفه خود قرار ده.پس به درستی که من دانش و بردباری خود را به او بخشیدهام و او به حق امیر مؤمنان است و هیچ کس پیش از او و پس از او به این نام نامیده نشده است.ای محمد علی پرچم هدایت و امام کسانی است که از من پیروی میکنند.او نور دوستان من و همان کلمهای است که پرهیزگاران را به همراهی آن واداشتم.هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس او را دشمن دارد مرا دشمن داشته است.پس ای محمد او را براین امر بشارت ده.پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:پروردگارا به او بشارت دادم و علی در جواب گفت:من بنده خدا و در اختیار او هستم.اگر مرا عذاب کند که به سبب گناهانم بوده و بر من ستم روا نداشته است و اگر آنچه به من وعده داده است بر من تمام سازد پس خداوند به من سزاوارتر است پس پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوندا قلبش را روشنی بخش و بهار دل او را ایمان به خود قرار ده.
خداوند فرمود:ای محمد با او چنین کردم جز آنکه او را به بلایی مخصوص گردانم که هیچ یک از دوستانم را به چنین بلایی مخصوص نگردانیدهام.گفتم:پروردگارا او برادر و همراه من است.فرمود:همانا در دانش من از پیش بوده است که او مورد امتحان قرار میگیرد و مردم نیز درباره او در معرض امتحان قرار میگیرند.اگر علی نبود گروه من و دوستانم و دوستان فرستادهام شناخته نمیشدند.
[706]46-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که به آسمان برده شدم...و دقیقا مانند حدیث فوق را روایت کرده است.
هذا الحدیث،فقال:حدّثنی به أبی موسی بن جعفر،عن أبیه جعفر،عن أبیه،عن جدّه،عن الحسین بن علیّ،عن علیّ علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لمّا أسری بی إلی السّماء،ثمّ من السّماء إلی السّماء،ثمّ إلی سدرة المنتهی...و ذکر الحدیث بطوله.
708-48- أخبرنا ابن الصّلت:عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد القزوینیّ،عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لعلیّ علیه السّلام:یا علیّ إنّک أعطیت ثلاثة ما لم أعط قلت:یا رسول اللّه،ما أعطیت فقال:أعطیت صهرا مثلی و لم أعط،و أعطیت زوجتک فاطمة و لم أعط،و أعطیت الحسن و الحسین و لم أعط.
709-49- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد بن علیّ الحسینیّ،عن جعفر بن محمّد بن عیسی،عن عبید اللّه بن علیّ،عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا علیّ إنّ فیک مثلا من عیسی ابن، مریم أحبّه قوم فأفرطوا فی حبّه فهلکوا فیه،و أبغضه قوم فأفرطوا فی بغضه فهلکوا فیه،و اقتصد فیه قوم فنجوا.
710-50- أخبرنا ابن الصّلت،قال:أخبرنا ابن عقدة،قال:حدّثنی علیّ بن محمّد القزوینیّ،قال:حدّثنی داود بن سلیمان الغازیّ،عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یا علیّ،إنّک سیّد المسلمین،و إمام المتّقین،و قائد الغرّ
[707]47-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که به آسمانها برده شدم،از آسمانی به آسمان دیگر میرفتم تا به سدرة المنتهی رسیدم...تمامی حدیث را روایت نموده است.
[708]48-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی علیه السّلام!سه چیز به تو عطا گشت که به من عطا نگردید.
عرضه داشتم:ای رسول خدا به من چه عطا گشته است.فرمود:دامادی کسی همچون من به تو عطا گردید که به من عطا نشد و همسرت فاطمه به تو عطا شد که به من عطا نگردید و فرزندانی چون حسن و حسین به تو داده شد که به من عطا نگشت.
[709]49-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی!همانا تو همچون عیسی بن مریم هستی.گروهی او را دوست داشتند و در محبت او زیادهروی کردند پس نابود شدند و گروهی او را دشمن داشتند و در دشمنی با او زیادهروی کردند و نابود گشتند و گروهی درباره او میانهروی کردند پس نجات یافتند.
[710]50-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای علی!همانا تو آقا و سرور مسلمانان و امام پرهیزگاران و پیشوای سپیدرویان نامدار و رهبر مؤمنان هستی.
المحجّلین،و یعسوب المؤمنین.
711-51- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن علیّ بن محمّد عن داود بن سلیمان عن الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لیس فی القیامة راکب غیرنا و نحن أربعة.قال:فقام إلیه رجل من الأنصار،فقال:فداک أبی و أمّی، أنت و من؟قال:أنا علی دابّة اللّه البراق،و أخی صالح علی ناقة اللّه الّتی عقرت، و عمّی حمزة علی ناقتی العضباء،و أخی علیّ بن أبی طالب علی ناقة من نوق الجنّة،و بیده لواء الحمد،واقف بین یدی العرش ینادی:«لا إله إلاّ اللّه،محمّد رسول اللّه».قال:فیقول الآدمیّون ما هذا إلاّ ملک مقرّب أو نبیّ مرسل أو حامل عرش ربّ العالمین؟قال:فیجیبهم ملک من تحت بطنان العرش:معاشر الآدمیّین، ما هذا ملکا مقرّبا،و لا نبیّا مرسلا،و لا حامل عرش،هذا الصّدّیق الأکبر،هذا علیّ بن أبی طالب.
712-52- قال ابن عقدة اخبرنی عبد اللّه بن أحمد بن عامر فی کتابه،قال:
حدّثنی أبی،قال:حدّثنی علیّ بن موسی بهذا.
713-53- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن القاسم بن جعفر المعروف بابن الشّامیّ عن عبّاد بن أحمد القزوینیّ عن عمّه عن أبیه،عن جابر،عن الشّعبیّ،عن أبی رافع،عن حذیفة بن الیمان،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عن أهل یأجوج و مأجوج،قال:إنّ القوم لینقرون بمعاولهم دائبین،فإذا کان اللّیل قالوا:غدا نفرغ؛
[711]51-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در قیامت جز ما چهار نفر کسی سواره نیست.پس مردی از انصار برخاست و عرضه داشت:پدر و مادرم به فدایت.تو و چه کسانی؟فرمود:من بر مرکب خدا،براق و برادرم صالح بر شتر خدا که آنرا پی کردند و عمویم حمزه بر شترم عضباء و برادرم علی بن ابی طالب بر شتری از شتران بهشت سوار است.درحالی که پرچم حمد را در دست دارد در مقابل عرش میایستد و ندا در میدهد:هیچ معبودی جز خدا نیست و محمد فرستاده اوست.راوی گوید:پس انسانها میگویند او جز فرشتهای مقرّب یا پیامبری فرستاده شده و یا حملکننده عرش پروردگار جهانیان نیست.پس فرشتهای از درون عرش به آنان پاسخ میدهد:ای گروه انسانها او فرشتهای مقرّب یا پیامبری فرستادهشده و یا حملکننده عرش نیست او راستگوی بزرگ،علی بن ابی طالب است.
[712]52-روایت فوق توسط علی بن موسی نیز نقل گردیده است.
[713]53-حذیفه بن یمان گوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله درباره اهل سرزمین یاجوج و ماجوج فرمود:همانا آن گروه با جدّیت و بدون سستی با کلنگهایشان سنگ را میشکستند پس هنگامی که شب میگشت میگفتند:فردا کار را به پایان میرسانیم[و ان شاء اللّه نمیگفتند]
فیصبحون و هو أقوی منه بالأمس،حتّی یسلم منهم رجل حین یرید اللّه أن یبلغ أمره،فیقول المؤمن:غدا نفتحه إن شاء اللّه؛فیصبحون ثمّ یغدون علیه فیفتحه اللّه، فو الّذی نفسی بیده لیمرّنّ الرّجل منهم علی شاطئ الوادی الّذی بکوفان و قد شربوه حتّی نزحوه،فیقول:و اللّه لقد رأیت هذا الوادی مرّة،و إنّ الماء لیجری فی عرضه.قیل:یا رسول اللّه،و متی هذا؟قال:حین لا یبقی من الدّنیا إلاّ مثل صبابة الإناء.
714-54- أخبرنا ابن الصّلت،عن ابن عقدة،عن عبّاد،عن عمّه،عن أبیه،عن أبی المخالد،عن زید بن وهب،عن أبی المنذر الجهنیّ،قال:قلت:یا نبیّ اللّه، علّمنی أفضل الکلام.قال:«لا إله إلاّ اللّه،وحده لا شریک له،له الملک،و له الحمد، یحیی و یمیت،بیده الخیر،و هو علی کلّ شیء قدیر»مائة مرّة فی کلّ یوم،فأنت یومئذ أفضل النّاس عملا إلاّ من قال مثل ما قلت و أکثر من«سبحان اللّه،و الحمد للّه،و لا إله إلاّ اللّه،و اللّه أکبر،و لا حول و لا قوّة إلاّ باللّه»و لا تنسینّ الاستغفار فی صلاتک،فإنّها ممحاة للخطایا برحمة اللّه.
715-55- ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن عبّاد،عن عمّه،عن أبیه،عن موسی الجهنیّ،عن زید بن وهب،عن عقبة بن عامر عن سلمان الفارسیّ عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:إنّ أکثر النّاس شبعا فی الدّنیا أکثرهم جوعا فی الآخرة.یا سلمان، إنّما الدّنیا سجن المؤمن،و جنّة الکافر.
پس صبح میکردند درحالی که آن سنگها از دیروز سختتر شده بود.تا اینکه مردی از آنان [در مقابل اراده پروردگار]تسلیم میشود و آن در زمانی است که خدا میخواهد امرش را به انجام برساند.پس آن انسان مؤمن میگوید:فردا اگر خدا بخواهد آنرا میگشائیم.پس صبح زود شروع به کار میکنند پس خدا آن را میگشاید.سوگند به کسی که جانم در دست اوست یکی از آنان بر ساحل برکهای که در کوفه بوده و از آن به قدری آشامیده بودند که آبش تمام گشته بود گذر کرده و میگوید:به خدا سوگند یکبار این برکه را دیده بودم که در آن آب جریان داشت.گفته شد:ای رسول خدا!آن امر چه هنگامی است.فرمود:زمانی که از دنیا جز به مقدار اندکی از[محتویات]ظرفی باقی نمانده است.
[714]54-ابی منذر جهنی میگوید:عرضه داشتم:ای پیامبر خدا،برترین سخن را به من بیاموز.فرمود:هر روز صد بار بگو:«هیچ معبودی جز خدا نیست و او یگانهای است که هیچ همتایی ندارد.فرمانروایی و ستایش از آن اوست.اوست که زنده میدارد و میمیراند.همه نیکیها به دست اوست و او بر هر کاری توانا است.»که تو در آن روز پر فضیلتترین کردار را درمیان مردم انجام دادهای جز آنکه کسی چون آنچه گفتهای بر زبان آورد.و ذکر(خدا منزه است و ستایش از آن اوست و هیچ معبودی جز خدا نیست و هیچ نیرو و توانایی جز به وسیله او ممکن نیست)را فراوان بگو و طلب بخشش در نمازت را فراموش مکن که آن اشتباهات را با[کمک]رحمت خدا پاک میسازد.
[715]55-عقبة بن عامر جهنی میگوید:شنیدم که سلمان میگفت:همانا شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمود:به درستی که سیرترین مردم در دنیا گرسنهترین آنان در آخرت است.ای سلمان!دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
716-56- ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن عبّاد بن أحمد القزوینیّ عن أبیه،عن جابر عن الشّعبیّ،عن جابر بن عبد اللّه البجلیّ،قال:سمعت سلمان الفارسیّ رضی اللّه عنه یقول لی و للأشعث بن قیس:إنّ لی عندکما ودیعة.فقلنا:ما نعلمها إلاّ أنّ قوما قالوا لنا:أقرءوا سلمان عنّا السّلام.قال:فأیّ شیء أفضل من السّلام و هی تحیّة أهل الجنّة؟
717-57- ابن الصّلت عن ابن عقدة،عن عبّاد بن أحمد القزوینیّ عن عمّه،عن أبیه،عن مطرّف،عن الشّعبیّ،عن صعصعة بن صوحان،قال:عادنی أمیر المؤمنین علیه السّلام فی مرض،ثمّ قال:انظر فلا تجعلنّ عیادتی إیّاک فخرا علی قومک، فإذا رأیتهم فی أمر فلا تخرج منه،فإنّه لیس بالرّجل غناء عن قومه،إذا خلع منهم یدا واحدة یخلعون منه أیدی کثیرة،فإذا رأیتهم فی خیر فأعنهم علیه،و إذا رأیتهم فی شرّ فلا تخذلنّهم،و لیکن تعاونکم علی طاعة اللّه،فإنّکم لن تزالوا بخیر ما تعاونتم علی طاعة اللّه تعالی و تناهیتم عن معاصیه.
718-58- ابن الصّلت،عن ابن عقدة عن القاسم بن جعفر بن أحمد عن عبّاد بن أحمد عن عمّه،عن أبیه،عن جابر،عن إبراهیم بن عبد الأعلی،عن سوید بن غفلة،عن عمر بن الخطّاب و عن أبی بکر و عن علیّ علیه السّلام و عن عبد اللّه بن عبّاس، قال:کلّهم.قالوا:إذا کنت مسافرا ثمّ مررت ببلدة ترید أن تقیم بها عشرا فأتمّ الصّلاة،و إن کنت إنّما ترید أن تقیم بها أقلّ من عشرة فقصّر،فإن قدمت و أنت
[716]56-جریر بن عبد اللّه بجلی میگوید:شنیدم که سلمان فارسی به من و اشعث بن قیس میگفت:من در نزد شما امانتی دارم.پس گفتیم:چیزی به یاد نداریم جز آنکه گروهی به ما گفتند:به سلمان از جانب ما سلام برسانید.سلمان گفت:پس چه چیز با ارزشتر از سلام است درحالی که آن تبریک و شادباش بهشتیان است؟
[717]57-صعصعة بن صوحان میگوید:در بیماریام،امیر مؤمنان علی علیه السّلام از من عیادت نمود آنگاه فرمود:[اینک]بنگر و عیادت مرا از خود موجب فخرفروشی بر قومت قرار مده.آنگاه که ایشان را مشغول به امری مشاهده کردی خود را از آن کنار مکش همانا هیچ انسانی از اطرافیان و نزدیکان خود بینیاز نیست و هنگامی که یک دست از آنان برکشد آنان چندین دست از[یاری]او برخواهند کشید.پس هنگامی که آنان را در بدی مشاهده کردی خوارشان مساز و باید یاری شما در راه بندگی خدا باشد چرا که شما تا زمانی که یکدیگر را در راه بندگی خدا یاری کنید و یکدیگر را از نافرمانی او بازدارید،در خیر و نیکی هستید.
[718]58-راوی از عمر و ابو بکر و علی علیه السّلام و ابن عباس روایت میکند که همگی آنها گفتند:
هنگامی که در سفر بوده و از سرزمینی عبور میکنی که میخواهی ده روز در آن اقامت کنی نماز را کامل به جا آور و اگر میخواهی کمتر از ده روز در آنجا بمانی نماز را کامل نخوان.پس اگر به مکانی رسیدی درحالی که با خود میگویی
تقول:أسیر غدا أو بعد غد،حتّی تتمّ علی شهر،فأکمل الصّلاة و لا تقصّر فی أقلّ من ثلاث.و قال:سألتهم عن صاحب السّفینة،أیقصّر الصّلاة کلّها؟قال:نعم،إذا کنت فی سفر ممعن،و إن سافرت فی رمضان فصم إن شئت.و کلّهم قال:إذا صلّیت فی السّفینة فأوجب الصّلاة إلی القبلة،فاذا استدارت فاثبت حیث أوجبت.و کلّهم صلّی العصر و الفجاج مسفرة،فإنّها کانت صلاة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کلّهم قنت فی الفجر،و عثمان أیضا قنت فی الفجر.
719-59- و بهذا الإسناد،عن عبّاد،عن عمّه،عن أبیه،عن جابر،عن إبراهیم بن عبد الأعلی،عن سوید بن غفلة:ذکر أنّ علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و عبد اللّه بن عبّاس ذکرا أنّ ابن آدم إذا کان فی آخر یوم من الدّنیا،و أوّل یوم من الآخرة،مثّل له ماله و ولده و عمله،فیلتفت إلی ماله فیقول:و اللّه إنّی کنت علیک لحریصا شحیحا،فما عندک؟فیقول:خذ منّی کفنک.فیقبل إلی ولده فیقول:و اللّه إنّی کنت لکم لمحبّا،فما لی عندکم؟فیقولون:أن نؤدّیک إلی حفرتک فنواریک فیها.فیقبل إلی عمله فیقول:و اللّه إنّی کنت فیک لزاهدا،و إنّک کنت علیّ لثقیلا،فما عندک؟ فیقول:أنا قرینک فی قبرک و یوم نشرک حتّی أعرض أنا و أنت علی ربّک.فإن کان للّه ولیّا أتاه أطیب خلق اللّه ریحا،و أحسنه منطقا،و أحسنه ریاشا،فیقول:أبشر بروح و ریحان و جنّة نعیم.فیقول:من أنت؟قال:أنا عملک الصّالح ارتحل من الدّنیا إلی الجنّة،فإنّه لیعرف غاسله و یناشد حامله أن یعجّله،فإذا دخل قبره أتاه
فردا یا پسفردا حرکت میکنم[و آنقدر به این حالت باقی بمانی]تا یک ماه کامل گردد پس از یک ماه نماز را کامل به جا آور و در سفر کمتر از سه[شبانهروز]نماز را شکسته نخوان.
راوی گوید:از آنان درباره کسی پرسیدم که با کشتی مسافرت میکند آیا نماز را بشکند یا کامل بخواند؟گفت:بله.اگر در سفری دوردست هستی و چنانچه در رمضان مسافرت کردی اگر خواستی روزه بگیر و تمامی آنها گفتند:هنگامی که با کشتی مسافرت میکنی واجب است به سوی قبله نمازگزاری پس هنگامی که درمیان نماز کشتی دور زد به همان سو که نماز میگزاردی باقی بمان.و تمامی آنها نماز عصر وقتی به پا داشتند زیر نور خورشید واضح و مشخص بود و آن به شیوه نماز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود و تمامی آنان در نماز صبح قنوت گرفتند و عثمان چنین کرد[اینروایت از طریق اهل سنت نقل شده و احکام فقهی اهل سنت را در بر دارد و موافقت علی علیه السّلام با مواردی همچون«شکسته نخواندن نماز در سفر کمتر از سه روز و اینکه در سفر ماه رمضان اگر خواستی روزه بگیر یا اینکه قنوت گرفتن را ویژه نماز صبح دانسته است اگر نگوییم دروغ بستن به حضرت باشد،بر تقیه حمل میشود].
و فرزندان و کردارش بر او ظاهر می شوند]
[719]59-سوید بن غفله میگوید:علی بن ابی طالب علیه السّلام و عبد اللّه بن عباس گفتند:هنگامی که فرزند آدم در آخرین روز از دنیا و اولین روز از آخرت قرار میگیرد[شب اول قبر]ثروت و فرزندان و کردارش بر او ظاهر میشود پس رو به ثروتش میکند و میگوید:به خدا سوگند من بر تو آزمند و بخیل بودم.پس چه چیز در نزد توست؟پس میگوید:کفنت را از من بگیر.
پس رو به سوی فرزندانش میکند پس میگوید:اینکه تو را تا قبرت بدرقه کنیم و در آن به خاک سپاریم.پس رو به کردارش میکند و میگوید:به خدا سوگند من به تو دلبستگی و رغبتی نداشتم و تو بر من سنگین بودی پس چه در نزد توست؟میگوید:من در قبرت و در روزی که برانگیخته میشوی همراه توام تا آنگاه که من و تو برپروردگارت عرضه گردیم.
پس اگر از دوستان خدا باشد خوشبوترین و خوش سخنترین و خوش لباسترین آفریدگان خدا به نزد او میآید و میگوید:روح و ریحان و بهشت پر نعمت خداوند بر تو بشارت باد.
پس میگوید:تو کیستی؟میگوید:من کردار نیک توام که از دنیا به سوی بهشت کوچ کردهام.
پس[مرده]شوینده خود را میشناسد و از حملکنندگان خود میطلبد که در بردن او شتاب کنند.پس هنگامی که در قبر داخل میشود دو[فرشته]به نزدش میآیند.
اثنان:یقال لأحدهما منکر،و للآخر نکیر،یجرّان أشعارهما،و یحکّان بأنیابهما، أصواتهما کالرّعد العاصف،و أبصارهما کالبرق الخاطف،ثمّ یقولان:یا هذا من ربّک،و ما دینک،و من نبیّک؟فیقول:اللّه ربّی و دینی الإسلام و نبیّی محمّد.
فیقولان:ثبّتک اللّه لما تحبّ و ترضی،فهو قول اللّه(تعالی) یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ [ابراهیم(14):27].ثمّ یقولان:نم ولیّ اللّه قریر العین نومة الآمن الشّابّ النّاعم،فأنت لقول اللّه(عزّ و جلّ) أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلاً. و أمّا عدوّ اللّه فإنّه یأتیه أقبح خلق اللّه وجها،و أخبثه ثیابا،و أنتنه ریحا،فیقول له:أبشر بنزل من حمیم و تصلیة جحیم قدمت شرّ مقدم.فیقول:من أنت؟فیقول أنا عملک الخبیث،فإنّه لیعرف غاسله و یناشد حامله أن یحبسه،فإذا دخل فی قبره أتاه ممتحنا القبر،فألقیا أکفانه فی حفرته،ثمّ قالا:من ربّک،و ما دینک،و من نبیّک؟فیقول:لا أدری.فیقولان:لا دریت و لا هدیت،فیضربان یأفوخه بمرزبة ضربة ما خلق اللّه من دابّة إلاّ تذعر لها ما خلا الثّقلین،ثمّ یفتحان له بابا إلی النّار و یقولان له:نم علی شرّ الحال؛فإنّه لمن الضّیق لفی مثل قبّة القناة من الزّجّ،حتّی إنّ دماغه لیخرج من بین أظفاره و لحمه،و یسلّط اللّه علیه حیّات الأرض و عقاربها و هوامّها و شیاطینها فتتناهشه حتّی یبعثه اللّه،و إنّه لیتمنّی قیام السّاعة ممّا هو فیه من الشّرّ.
720-60- ابن الصّلت،عن أحمد بن محمّد بن عقدة،عن القاسم بن جعفر بن
که به یکی منکر و به دیگری نکیر گفته میشود موهایشان به زمین کشیده میشود و دندان هایشان را برهم میسایند.صدایشان چون رعدی شدید و مهیب و دیدگانشان چون برقی رباینده است.آنگاه میگویند:فلانی پروردگارت و دینت و پیامبرت کیست؟پس میگوید:
خداوند پروردگارم و اسلام دینم و محمد پیامبرم است.پس میگویند:خداوند تو را بر آنچه دوست داری و میپسندی پا برجا بدارد و آن سخن خداوند والا است که میفرماید:
«خداوند مؤمنان را با گفتار ثابت در زندگی دنیا و آخرت پایدار میدارد»[ابراهیم(14):آیۀ 27]آنگاه آندو فرشته میگویند:ای دوست خدا با چشمان آرام و همچون جوانی آسوده و ایمن بخواب.پس تو مصداق سخن پروردگار هستی که میفرماید:«در آن روز قرارگاه بهشتیان از همه بهتر و آسایششان نیکوتر است»[فرقان(25):آیۀ 24]و اما زشتروترین و بد لباسترین و بدبوترین آفریدگان خدا به نزد دشمن خدا میآید.پس به او میگوید:وارد شدن در آتش گداختهشده و داخل شدن در دوزخ بر تو بشارت باد.به بد قدمگاه قدم گذاشتی.پس میگوید:تو کیستی؟پاسخ میدهد:من کردار ناپسند توام.پس او شوینده خود را میشناسد و از حملکنندگانش میطلبد که او را نگهدارند[و به سوی قبر نبرند]پس هنگامی که در قبر داخل میشود دو فرشته سئوالکننده داخل میشوند و کفنهایش را در قبر میاندازند آنگاه میگویند:پروردگار و دین و پیامبر تو کیست؟پاسخ میدهد:نمیدانم.پس آندو فرشته میگویند:ندانستی و هدایت نگشتی.آنگاه با گرزی آهنی چنان ضربهای بر سرش میزنند که هیچ آفریدهای از خدا جز جن و انس نمیماند مگر آنکه از آن ضربه هراسان میشود.آنگاه دری از دوزخ به رویش میگشایند و به او میگویند:با بدترین حالت بخواب.
پس آن قبر از نظر تنگی همچون سر آهنی نیزهای است[و این فشار به حدی است]که مغز سر او از میان ناخن و گوشتش بیرون میزند و خداوند مارها و عقربها و گزندگان و شیاطین زمین را بر او مسلط میگرداند تا روزی که او را برانگیزد.و او از شدت بدی و شرّی که در آن به سر میبرد آرزو میکند قیامت برپا شود.
أحمد عن عبّاد،بن أحمد القزوینیّ،عن أبیه،عن عبد الرّحمن بن ثابت عن حسّان بن عطیّة،عن عمرو بن میمون الأزدیّ قال:کنت مع معاذ بالشّام،فلمّا قبض أتیت عبد اللّه بن مسعود بالکوفة و کنت معه،فأبکر بعض الوقت فی زمانه فقلت له:یا أبا عبد الرّحمن،کیف تری فی الصّلاة معهم؟فقال:صلّ الصّلاة لوقتها، و اجعل صلاتک معهم سبحة.فقلت:أبا عبد الرّحمن-یرحمک اللّه ندع-الصّلاة فی الجماعة؟فقال:ویحک یا بن میمون إنّ جمهور النّاس الأعظم قد فارقوا الجماعة،إنّ الجماعة من کان علی الحقّ و إن کنت وحدک.فقلت:أبا عبد الرّحمن،و کیف أکون جماعة و أنا وحدی؟فقال:إنّ معک من ملائکة اللّه و جنوده المطیعین للّه أکثر من بنی آدم أوّلهم و آخرهم.
انتهت أحادیث ابن الصلت 721-61- أخبرنا هلال بن محمّد بن جعفر عن علیّ بن محمّد البزّاز،عن إبراهیم بن إسحاق عن محمّد بن الحسن السّکونیّ عن صالح بن أبی الأسود،عن أبان بن تغلب،عن حبیش بن المعتمر،عن أبی ذرّ عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:إنّما مثل أهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح علیه السّلام من دخلها نجا،و من تخلّف عنها غرق.
722-62- أخبرنا الحفّار،عن عیسی بن موسی الهاشمیّ عن أبی بکر بن المرزبان،عن محمّد بن موسی القرشیّ،عن إبراهیم بن سعید الجعفیّ،عن عبد اللّه البجلیّ،عن شعبة،عن قتادة،عن حمید بن عبد الرّحمن،عن أبی سعید
[720]60-عمرو بن میمون ازدی میگوید:به همراه معاذ در شام بودم پس هنگامی که از دنیا رفت به نزد عبد اللّه بن مسعود در کوفه رفتم و با او همنشین شدم گاهی بعضی از نمازها را زودتر از جماعت و در اول وقت به جا میآورد.پس به او گفتم:ای ابا عبد الرحمن!نماز با آنان را چگونه میبینی؟[و درباره آنچه نظری داری؟]گفت:نماز[واجبت]را در زمانش[به فردای]به جایآور و نماز خود با آنان را مستحبی قرار ده.پس گفتم:ای ابا عبد الرحمن- خداوند تو را ببخشاید-نماز درمیان جماعت مسلمانان را رها کنیم.پس گفت:وای بر تو ای ابن میمون!همانا توده انبوهی از مردم جماعت را رها نمودهاند.همانا جماعت،کسانی هستند که بر حق باشند هرچند که تو یک نفر به تنهایی[بر حق]باشی پس گفتم:ای ابا عبد الرحمن.چگونه من به تنهایی یک جماعت باشم؟گفت:همانا فرشتگان خدا و سپاهیانش فرمانبر او که از پیشینیان و آیندگان فرزندان آدم بیشترند به همراه تو هستند.
روایات ابن صلت به پایان رسید
[721]61-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مثل اهل بیت من درمیان شما همچون کشتی نوح علیه السّلام است هر کس در آن داخل شود نجات مییابد و هرکس از آن سر باز زند غرق میشود.
الخدریّ،عن عمران ابن حصین،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:النّظر إلی وجه علیّ بن أبی طالب عبادة.
723-63- أخبرنا هلال بن محمّد أبو الفضل عیسی بن المتوکّل علی اللّه،قال اخبرنی أبو عبد اللّه بن نصیر عن محمّد بن عیسی المقری،عن سعید بن أحمد البزّاز،عن المنذر بن محمّد بن محمّد:عن أبیه،عن الرّضا عن آبائه،عن علیّ علیهم السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما من هدهد إلاّ و فی جناحه مکتوب بالسّریانیّة«آل محمّد خیر البریّة».
724-64- أخبرنا الحفّار،عن عیسی بن موسی عن علیّ بن عبید،عن محمّد بن سهل عن أبی عبد اللّه بن محمّد البلویّ عن إبراهیم بن عبید اللّه بن العلا،عن أبیه عن زید ابن علیّ عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ علیه السّلام قال:ما زلت مظلوما مذ کنت،أن کان عقیل لیرمد فیقول:لا تذرّونی حتّی تذرّوا أخی علیّا؛فأضجع فأذرّ و ما بی رمد.
725-65- أخبرنا الحفّار،قال:حدّثنی أبو الفضل،قال:حدّثنا علیّ بن عبید، قال:حدّثنا محمّد بن سهل،قال:حدّثنا عبد اللّه بن محمّد البلویّ،قال:حدّثنی إبراهیم بن عبید اللّه بن العلاء،عن أبیه،عن زید بن علیّ،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ ابن أبی طالب علیهم السّلام،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،قال الحسن و الحسین یوم القیامة عن جنبی عرش الرّحمن بمنزلة الشّنفین من الوجه.
[722]62-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:نگاه به چهره علی بن ابی طالب،عبادت است.
[723]63-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ هدهدی نیست مگر آنکه در بالش به زبان سریانی نوشته است:خاندان محمد بهترین آفریدگانند.
[724]64-علی علیه السّلام فرمود:از زمانی که به دنیا آمدم تاکنون مظلوم و ستمدیده بودهام.اگر عقیل چشم درد میگرفت میگفت:پیش از اینکه در چشم برادرم علی دوا بگذارید در چشمم دوا نهید.[و اجازه دوا گذاشتن نمیداد].پس مرا خوابانده و در چشمم دوا گذاشته میشد در حالی که چشم دردی نداشتم.
[725]65-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در روز قیامت حسن و حسین در دو طرف عرش خداوند رحمان همچون دو گوشواره یک چهرهاند.
726-66- أخبرنا الحفّار،عن الجعابیّ عن علیّ بن موسی الخزّاز عن الحسن بن علیّ الهاشمیّ عن إسماعیل عن عثمان بن أحمد عن أبی قلابة عن بشر بن عمر عن مالک بن أنس عن زید بن أسلم عن إسماعیل بن أبان،عن أبی مریم،عن ثویر بن أبی فاختة،عن عبد الرّحمن بن أبی لیلی،قال:قال أبی دفع:النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله الرّایة یوم خیبر إلی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام ففتح اللّه علیه،و أوقفه یوم غدیر خمّ، فأعلم النّاس أنّه مولی کلّ مؤمن و مؤمنة،و قال له:«أنت منّی،و أنا منک».قال له:
«تقاتل علی التّأویل کما قاتلت علی التّنزیل».و قال له:«أنت منّی بمنزلة هارون من موسی».و قال له:«أنا سلم لمن سالمت،و حرب لمن حاربت».و قال له:
«أنت العروة الوثقی».و قال له:«أنت تبیّن لهم ما اشتبه علیهم بعدی».و قال له:
«أنت إمام کلّ مؤمن و مؤمنة،و ولیّ کلّ مؤمن و مؤمنة بعدی»و قال له:أنت الّذی أنزل اللّه فیه: وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ [التوبة(9):3] و قال له:«أنت الآخذ بسنّتی و الذّابّ عن ملّتی».و قال له:«أنا أوّل من تنشقّ الأرض عنه و أنت معی».و قال له:«أنا عند الحوض،و أنت معی».و قال له:«أنا أوّل من یدخل الجنّة و أنت بعدی تدخلها و الحسن و الحسین و فاطمة علیهم السّلام».و قال له:«إنّ اللّه أوحی إلیّ بأن أقوم بفضلک فقمت به فی النّاس و بلّغتهم ما أمرنی اللّه بتبلیغه».و قال له:«اتّق الضّغائن الّتی لک فی صدور من لا یظهرها إلاّ بعد موتی، أولئک یلعنهم اللّه و یلعنهم اللاّعنون».ثمّ بکی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقیل:ممّ بکاؤک یا رسول
[726]66-ابو لیلی میگوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در روز جنگ خیبر پرچم را به علی بن ابی طالب علیه السّلام سپرد و خداوند به وسیلۀ او مسلمانان را پیروز ساخت و پیامبر او را در روز غدیر خم ایستاند و مردم را آگاه کرد که او مولای هر زن و مرد مؤمنی است.و به او فرمود:تو از منی و من از توأم.و به او فرمود:براساس باطن قرآن میجنگی همانگونه که من براساس ظاهر فرو فرستادهشدۀ قرآن جنگیدم.و به او فرمود:جایگاه تو نسبت به من همچون جایگاه هارون نسبت به موسی است و به او فرمود:من با هرکس که صلح کنی صلح میکنم و با هرکس بجنگی میجنگم.و به او فرمود:تو ریسمان محکم الهی هستی.و به او فرمود:توئی که هر آنچه پس از من بر آنان اشتباه گردد را بیان میکنی و به او فرمود:تو پس از من پیشوا و سرپرست هر زن و مرد مؤمنی هستی.و به او فرمود:تو کسی هستی که خداوند دربارۀ او این آیه را فروفرستاد:«در روز حجّ اکبر خدا و رسولش به مردم اعلام میکنند...»[توبه(9):
آیۀ 3]و به او فرمود:تو سنت و شیوۀ مرا پیاده میکنی و از ملت من حمایت و دفاع میکنی.و به او فرمود:من اولین کسی هستم که در بهشت داخل میشوم و تو و حسن و حسین و فاطمه پس از من در بهشت داخل میگردید.و به او فرمود:خداوند به من وحی فرمود که برتری تو را بیان دارم پس برتریات را درمیان مردم بیان داشتم و آنچه را که خداوند ابلاغ و رساندن آن را به من فرمان داده بود ابلاغ کردم.و به او فرمود:خداوند به من وحی فرمود که برتری تو را بیان دارم پس برتریات را درمیان مردم بیان داشتم و آنچه را که خداوند ابلاغ و رساندن آن را به من فرمان داده بود ابلاغ کردم.و به او فرمود:از کینههایی که در سینههای کسانی است که آن را جز پس از مرگ من آشکار نمیسازند برحذر باش.ایشان کسانی هستند که خداوند و نفرینکنندگان آنان را نفرین میکنند.آنگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله گریست.پس گفته شد:ای رسول خدا! چرا میگریی؟
اللّه؟قال:أخبرنی جبرئیل علیه السّلام أنّهم یظلمونه و یمنعونه حقّه،و یقاتلونه و یقتلون ولده،و یظلمونهم بعده،و أخبرنی جبرئیل علیه السّلام عن ربّه(عزّ و جلّ)أنّ ذلک یزول إذا قام قائمهم،و علت کلمتهم،و أجمعت الأمّة علی محبّتهم،و کان الشّانئ لهم قلیلا، و الکاره لهم ذلیلا،و کثر المادح لهم،و ذلک حین تغیّر البلاد،و ضعف العباد، و الإیاس من الفرج،و عند ذلک یظهر القائم منهم.فقیل له:ما اسمه؟قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله اسمه کاسمی،و اسم أبیه کاسم أبی،هو من ولد ابنتی،یظهر اللّه الحقّ بهم،و یخمد الباطل بأسیافهم،و یتبعهم النّاس بین راغب إلیهم و خائف منهم.قال:و سکن البکاء عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:معاشر المؤمنین،أبشروا بالفرج،فإنّ وعد اللّه لا یخلف،و قضاءه لا یردّ،و هو الحکیم الخبیر،فإنّ فتح اللّه قریب.اللّهمّ إنّهم أهلی فأذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا،اللّهمّ اکلأهم وارعهم و کن لهم و انصرهم و أعنهم و أعزّهم،و لا تذلّهم،و اخلفنی فیهم،إنّک علی کلّ شیء قدیر.
727-67- أخبرنا الحفّار،عن الجعابیّ،عن سعید بن عبد اللّه بن عجب الأنصاریّ،عن خلف بن درست،عن القاسم بن هارون،عن سهل بن سفیان،عن همّام عن قتادة،عن أنس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لمّا عرج بی إلی السّماء دنوت من ربّی(عزّ و جلّ)حتّی کان بینی و بینه قاب قوسین أو أدنی،فقال:یا محمّد،من تحبّ من الخلق علیه السّلام قلت:یا ربّ علیّا.قال:التفت یا محمّد؛فالتفتّ عن یساری، فإذا علیّ بن أبی طالب علیه السّلام.
فرمود:جبرئیل به من خبر داد که آنان به او ستم روا داشته و او را از حقّش باز میدارند و با او میجنگند و فرزندانش را به شهادت میرسانند و پس از او به آنان ستم میکنند.و جبرئیل از جانب خدا به من خبر داد که آن[مصیبت و سختی]زمانی برطرف میشود که قائم این امت بر خیزد و حکم و خواستهشان والایی یابد و این امت بر محبت آنان اجتماع کند و دشمنان آنان اندک و ناخوش دارندگانشان خوار گردند و ستایندگانشان فراوان گردند و آن در زمانی است که سرزمینها تغییر یابد و بندگان ناتوان شوند و از گشایش ناامید گردند و در آن هنگام است که قائمشان پدیدار میشود.پس گفته شد:اسمش چیست؟پیامبر فرمود:نام او چون نام من و پدرش چون نام پدرم است او از فرزندان دخترم میباشد که خداوند به وسیلۀ آنان حق را آشکار میسازد و با شمشیرهایشان باطل را خاموش مینماید و مردم از ایشان پیروی میکنند گروهی به سوی آنان میل دارند و گروهی از آنان در هراسند.راوی گوید:و گریستن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله متوقّف شد پس فرمود:ای گروه مؤمنان بر شما به گشایش بشارت باد.به درستی که وعدۀ خداوند تخلّف نمیپذیرد و قضای[حتمی]او باز نمیگردد و او حکیم آگاه است پس همانا پیروزی خداوند نزدیک است.خداوندا همانا ایشان خاندان نزدیک من هستند پس پلیدی را از آنان دور بدار و به بهترین شکل پاکشان کن.خداوندا آنان را حفظ و از آنان مراقبت نما و برایشان[یار و یاور]باش و یاریشان نما و گرامیشان بدار و خوارشان نساز و از میان آنان برایم جانشین قرار ده به درستی که تو بر هر کاری توانایی.
[727]67-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که به سوی آسمان بالا برده شدم به پروردگارم نزدیک شدم تا جایی که میان من و او به مقدار نزدیکی دو سر کمان یا نزدیکتر فاصله بود.
پس خداوند فرمود:ای محمّد!از میان آفریدگانم چهکسی را دوست میداری؟عرضه داشتم:
پروردگارا!علی را دوست میدارم.فرمود:ای محمّد روی گردان پس به سمتچپ خود برگشتم و علی ابن ابی طالب علیه السّلام را مشاهده کردم.
728-68- أخبرنا الحفّار،عن الجعابیّ،عن محمّد بن أحمد الکاتب،عن أحمد بن یحیی الأودیّ،عن حسن بن حسین الأنصاریّ،عن یحیی بن یعلی عن عبد اللّه بن موسی عن أبی هاشم الرّمّانیّ،عن أبی البختریّ،عن زاذان قال قال لی سلمان یا زاذان،أحبّ علیّا،فإنّی رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ضرب فخذه،و قال:محبّک محبّی و محبّی محبّ للّه،و مبغضک مبغضی و مبغضی مبغض للّه(عزّ و جلّ).
729-69- أخبرنا الحفّار،عن عبد اللّه بن محمّد بن عثمان عن محمّد بن علیّ بن معمر عن أحمد بن المعافا عن علیّ بن موسی الرّضا عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السّلام،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله،عن جبرئیل،عن میکائیل،عن إسرافیل،عن القلم، عن اللّوح،عن اللّه تعالی علیّ حصنی،من دخله أمن ناری.
730-70- أخبرنا الحفّار،عن عبد اللّه بن محمّد،بن عثمان عن محمّد بن علیّ بن معمر عن علیّ بن یونس اللّؤلؤیّ عن جدّه هشام بن یونس،عن حسین بن سلیمان،عن عبد الملک بن عمیرة،عن أنس،قال:نظر النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إلی علیّ علیه السّلام فقال:کذب من زعم أنّه یبغضک و یحبّنی.
731-71- أخبرنا الحفّار،عن عبد اللّه بن محمّد عن عبد اللّه بن زاذان عن عبّاد بن یعقوب،عن یحیی بن یسار عن محمّد بن إسماعیل عن أبی إسحاق،عن عاصم بن ضمرة،عن علیّ علیه السّلام و عن الحارث،عن علیّ علیه السّلام،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّه قال:مثلی مثل شجرة أنا أصلها،و علیّ فرعها،و الحسن و الحسین ثمرتها،
[728]68-زاذان میگوید:سلمان به من گفت:ای زاذان!علی را دوست بدار.پس همانا من مشاهده کردم که رسول خدا بر روی ران علی زد و فرمود:دوستدار تو دوستدار من است و دوستدار من دوستدار خداست و دشمنت دشمن من و دشمن من دشمن خدای والاست.
[729]69-امیر مؤمنان علیه السّلام از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و او از جبرئیل و او از جبرئیل و او از میکائیل و او نیز از اسرافیل و او از قلم و او از لوح و او از خدای والا روایت میکند که فرمود:علی دژ استوار من است که هرکس در آن داخل گردد از آتش من در امان است.
[730]70-انس میگوید:پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به علی علیه السّلام نگریست پس فرمود:دروغ میگوید کسی که گمان میکند با وجود دشمنی با تو مرا دوست میدارد.
[731]71-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مثل من چون درختی است که من تنۀ آن و علی شاخۀ آن و حسن و حسین میوۀ آن و شیعیان برگهای آنند.از نیکو فقط حاصل و نتیجۀ نیکو به دست میآید.
و الشّیعة ورقها،فأبی أن یخرج من الطّیّب إلاّ الطّیّب.
732-72- أخبرنا الحفّار،عن عبد اللّه بن محمّد عن محمّد بن أبی بکر عن أحمد بن محمّد بن یزید،عن حسین بن حسن،عن قیس بن الرّبیع،عن أبی هاشم الرّمّانیّ،عن مجاهد،عن ابن عبّاس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ منّی بمنزلة رأسی من بدنی.
733-73- أخبرنا هلال بن محمّد بن جعفر عن محمّد بن عمر عن محمّد بن هارون الهاشمیّ،عن محمّد بن زیاد النّخعیّ عن محمّد بن فضیل بن غزوان،عن غالب الجهنیّ،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ،عن أبیه،عن جدّه علیه السّلام قال:قال علیّ علیه السّلام قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله لمّا أسری بی إلی السّماء،ثمّ من السّماء إلی سدرة المنتهی، وقفت بین یدی ربّی(عزّ و جلّ)فقال لی:یا محمّد.قلت:لبّیک و سعدیک.فقال:قد بلوت خلقی فأیّهم وجدت أطوع لک؟قال:قلت:ربّ علیّا.قال:صدقت یا محمّد،فهل اتّخذت لنفسک خلیفة یؤدّی عنک،و یعلّم عبادی من کتابی ما لا یعلمون؟قال:قلت:اختر لی،فإنّ خیرتک خیرتی.قال:قد اخترت لک علیّا، فاتّخذه لنفسک خلیفة و وصیّا و نحلته علمی و حلمی،و هو أمیر المؤمنین حقّا،لم ینلها أحد قبله و لیست لأحد بعده.یا محمّد،علیّ رایة الهدی و إمام من أطاعنی و نور أولیائی،و هو الکلمة الّتی ألزمتها المتّقین،من أحبّه فقد أحبّنی،و من أبغضه فقد أبغضنی،فبشّره بذلک یا محمّد.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قلت:ربّی فقد بشّرته.فقال
[732]72-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:جایگاه علی نسبت به من همچون جایگاه سرم نسبت به بدنم میباشد.
[733]73-هنگامی که[در شب معراج]به آسمانها برده شدم از آسمانی به آسمان دیگر رفتم تا به سدرة المنتهی رسیدم و در مقابل پروردگارم ایستادم پس خداوند به من فرمود:ای محمّد!عرضه داشتم:پروردگارا!گوش به فرمانت هستم از پاسخگویی به تو سعادتمندم.
فرمود:همانا تو آفریدگان مرا آزمودی.پس کدامیک از تو فرمان پذیرترند؟گفتم:پروردگارا! علی.فرمود:ای محمّد راست گفتی.پس آیا برای خود جانشینی برگزیدهای که پس از تو امور تو را به انجام رساند و به بندگانم از کتابم آنچه را که نمیدانند بیاموزد؟حضرت میفرماید:
عرضه داشتم:خود برایم برگزین،پس همانا انتخاب تو برایم نیکوتر است.خداوند فرمود:
علی را برایت برگزیدم پس او را جانشین و خلیفۀ خود قرارده.به درستی که من دانش و بردباری خود را به او بخشیدهام و او به حق امیر مؤمنان است و هیچ کس پیش از او و پس از او به این نام نامیده نشده است.ای محمّد!علی پرچم هدایت و امام کسانی است که از من پیروی میکنند.او نور دوستان من و کلمهای است که پرهیزگاران را به همراهی آن واداشتم.هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هرکس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
پس ای محمّد او را براین امر بشارت ده.پس پیامبر فرمود:پروردگارا!به او بشارت دادم
علیّ علیه السّلام:أنا عبد اللّه و فی قبضته،إن یعاقبنی فبذنوبی لم یظلمنی شیئا،و إن یتمّ لی وعدی فاللّه مولای.قال:أجل،و اجعل ربیعة الإیمان بک قال:قد فعلت ذلک به یا محمّد،غیر أنّی مختصّه بشیء من البلاء لم أختص به أحدا من أولیائی.قال:قلت:
ربّی أخی و صاحبی.قال:قد سبق فی علمی أنّه مبتلی،لو لا علیّ لم یعرف حزبی و لا أولیائی و لا أولیاء رسلی.
734-74- أخبرنا الحفّار،عن الجعابیّ،عن علیّ بن أحمد العجلیّ،عن عبّاد بن یعقوب،عن عیسی بن عبد اللّه العلویّ عن أبیه،عن أبیه عن جدّه،عن علیّ علیه السّلام قال:جاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ذات لیلة یطلبنی،فقال:أین أخی،یا أمّ أیمن؟قالت:و من أخوک؟قال:علیّ.قالت:یا رسول اللّه،تزوّجه ابنتک و هو أخوک؟قال:نعم.أما و اللّه یا أمّ أیمن،زوّجتها کفوا شریفا وجیها فی الدّنیا و الآخرة و من المقرّبین.
735-75- أخبرنا الحفّار،عن الجعابیّ،عن علیّ بن أحمد،عن عبّاد بن یعقوب،عن عیسی بن عبد اللّه،عن أبیه،عن جدّه،عن علیّ علیه السّلام،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:علیّ یعسوب المؤمنین،و المال یعسوب المنافقین.
736-76- أخبرنا الحفّار،عن محمّد بن أحمد بن الصّوّاف،عن إسحاق بن عبد اللّه عن زید بن عبد الغفّار،عن حسین بن موسی بن جعفر عن آبائه علیه السّلام عن فاطمة عن أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیهما قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:أیّما رجل صنع إلی رجل من ولدی صنیعة،فلم یکافئه علیها،فأنا المکافئ له علیها.
که علی در جواب گفت:من بندۀ خدا و در اختیار او هستم.اگر مرا عذاب کند که به سبب گناهانم بوده و بر من ستم روا نداشته است و اگر آنچه به من وعده داده است را بر من تمام سازد پس خداوند به من سزاوارتر است.پس پیامبر فرمود:ای محمد با او چنین کردم جز آن که او را به بلایی مخصوص گرداندم که هیچیک از دوستانم را به چنین بلایی مخصوص نگردانیدهام.گفتم:پروردگارا او برادر و همراه من است.فرمود:همانا در دانش من از پیش بوده است که او مورد امتحان قرار میگیرد و مردم نیز دربارۀ او در معرض امتحان قرار میگیرند.اگر علی نبود گروه من و دوستانم و دوستان فرستادهام شناخته نمیشدند.
[734]74-علی علیه السّلام میگوید:شبی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به دنبال من آمد و فرمود:ای امّ ایمن برادرم کجاست؟عرضه داشت:برادرت کیست؟فرمود:علی.عرضه داشت:ای رسول خدا.
دخترت را به ازدواج او در میآوری درحالی که او برادر توست؟فرمود:بله به خدا سوگند ای امّ ایمن.دخترم را به ازدواج همسری شریف و آبرومند در دنیا و آخرت و از نزدیک شدگان[درگاه الهی]درآوردم.
[735]75-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی پیشوای مؤمنان،و ثروت پیشوای منافقان است.
[736]76-علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس به یکی از فرزندان من نیکی و احسان کند و فرزندم در مقابل نیکی او پاداش ندهد من پاداش آن شخص را در برابر آن احسان خواهم داد.
737-77- أخبرنا الحفّار،عن أبی الحسن علیّ بن أحمد الحلوانیّ،قال:حدّثنا محمّد بن إسحاق المقرئ،قال:حدّثنا علیّ بن حمّاد الخشّاب،عن علیّ المدینیّ،عن وکیع عن سلیمان بن مهران،عن جابر،عن مجاهد،عن ابن عبّاس، قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لمّا عرج بی إلی السّماء رأیت علی باب الجنّة مکتوبا«لا إله إلاّ اللّه،محمّد رسول اللّه،علیّ حبیب اللّه،الحسن و الحسین صفوة اللّه،فاطمة أمة اللّه،علی باغضهم لعنة اللّه».
738-78- أخبرنا الحفّار،عن علیّ بن أحمد الحلوانیّ،عن محمّد بن القاسم المقری،عن الفضل بن حباب عن مسلم بن إبراهیم،عن أبان،عن قتادة،عن أبی العالیة،عن ابن عبّاس،قال:کنّا جلوسا مع النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله إذ هبط علیه الأمین جبرئیل علیه السّلام،و معه جام من البلّور الأحمر مملوءا،مسکا و عنبرا،و کان إلی جنب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و ولداه الحسن و الحسین فقال له:السّلام علیک،اللّه یقرأ علیک السّلام،و یحیّیک بهذه التّحیّة،و یأمرک أن تحیّی بها علیّا و ولدیه،قال ابن عبّاس:فلمّا صارت فی کفّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله هلّل ثلاثا،و کبّر ثلاثا،ثمّ قالت بلسان ذرب طلق:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم طه* ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی [طه(20):1-2]فاشتمّها النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و حیّا بها علیّا علیه السّلام،فلمّا صارت فی کفّ علیّ علیه السّلام قالت:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ [المائده(5):55]فاشتمّها
[737]77-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هنگامی که به سوی آسمان بالا برده شدم دیدم که بر در بهشت نوشته شده است:هیچ معبودی جز خدا نیست محمّد فرستادۀ اوست.علی دوست خداست.حسن و حسین برگزیدگان اویند.فاطمه کنیز خداست نفرین خدا بر دشمنانشان.
[738]78-ابن عبّاس میگوید:در نزد پیامبر نشسته بودیم که جبرئیل امین بر او فرود آمد در حالی که با او جامی بلورین و سرخرنگ و لبریز از مشک و عنبر بود.و در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله علی بن ابی طالب و دو دو فرزندش حسن و حسین قرار داشتند.پس جبرئیل به پیامبر عرضه داشت:سلام بر تو.خداوند به تو سلام میرساند و با این هدیه به تو درود میفرستد و به تو فرمان میدهد که بر علی و دو فرزندش درود فرستی.ابن عبّاس میگوید:پس هنگامی که آن هدیه در دستان پیامبر قرار گرفت سهبار«لا اله الاّ اللّه»و سهبار«اللّه اکبر»گفت آنگاه با زبانی شیوا و برّان عرضه داشت:به نام خداوند بخشایندۀ مهربان«طه[ای پیامبر]قرآن را بر تو نازل نکردیم که به مشقّت افتی»[طه(20):آیۀ 1-2]پس پیامبر او را بوئید و آن را به علی سپرد پس هنگامی که در دستان علی علیه السّلام قرار گرفت عرضه داشت:به نام خداوند بخشایندۀ مهربان«فقط خدا و رسولش و مؤمنانی که نماز را برپا میدارند و در رکوع زکات میدهند یار و یاور شما هستند»[مائده(5):آیۀ 55]
علیّ علیه السّلام و حیّا بها الحسن علیه السّلام فلمّا صارت فی کفّ الحسن قالت:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم عَمَّ یَتَساءَلُونَ* عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ* اَلَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ [النبا(78):1- 3]فاشتمّها الحسن و حیّا بها الحسین فلمّا صارت فی کفّ الحسین علیه السّلام قالت:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ [الشوری(42):23]ثمّ ردّت إلی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقالت:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم اَللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ [النور (24):35]قال ابن عبّاس:فلا أدری إلی السماء صعدت،أم فی الأرض توارت بقدرة اللّه(عزّ و جلّ).
739-79- أخبرنا الحفّار،عن ابن السّماک،عن عبد الملک بن محمّد الرّقاشیّ، عن أبیه و معلّی بن راشد معا عن عبد الواحد بن زیاد،عن عبد الرّحمن بن إسحاق،عن النّعمان بن سعد،عن علیّ علیه السّلام أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:خیارکم من تعلّم القرآن و علّمه.
740-80- أخبرنا الحفّار،عن أبی عمرو عثمان بن أحمد بن عبد اللّه الدّقّاق المعروف بابن السّمّاک عن أبی قلابة عبد الملک بن محمّد بن عبد اللّه الرّقاشیّ، عن مسلم بن إبراهیم،عن الحارث بن نبهان،عن عاصم بن بهدلة،عن مصعب بن سعد،عن سعد،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:خیارکم من تعلّم القرآن و علّمه.
741-81- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن الرّقاشیّ،عن وهب بن
پس علی آن را بوئید به حسن سپرد.پس هنگامی که در دست حسن قرار گرفت گفت:به نام خداوند بخشندۀ مهربان«دربارۀ چه چیز از یکدیگر میپرسند؟از خبری بزرگ.خبری که دربارۀ آن اختلاف دارند»[نبا(78):آیۀ 1-3]پس حسن آن را بوئید و به حسین سپرد پس هنگامی که در دست حسین قرار گرفت گفت:به نام خداوند بخشایندۀ مهربان«بگو من در ازای رسالتم پاداشی جز محبّت خویشاوندانم از شما طلب نمیکنم و هرکس کار نیکی انجام دهد بر نیکیش میافزایم زیرا خدا آمرزندۀ شکرپذیر است»[شوری(43):آیۀ 23] آنگاه آن تحیّت به پیامبر بازگردانده شد پس گفت:به نام خداوند بخشایندۀ مهربان«خداوند نور آسمانها و زمین است»[نور(24):آیۀ 35]ابن عبّاس میگوید:پس نمیدانم که با قدرت خداوند والا به سوی آسمانها بالا رفت یا در زمین پنهان شد.
[739]79-علی علیه السّلام نقل کرد که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهترین شما کسی است که قرآن بیاموزد و به دیگران یاد دهد.
[740]80-سعد بن سعد نقل کرد که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهترین شما کسی است که قرآن بیاموزد و به دیگران یاد دهد.
حریر،عن موسی بن علیّ بن رباح،عن أبیه عن عقبة بن عامر:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:أیّکم یحبّ أن یغدو إلی العقیق أو إلی بطحاء مکّة فیؤتی بناقتین کوماوین حسنتین،فیدعی[فیدعو]بهما إلی أهله من غیر مأثم و لا قطیعة رحم؟قالوا:کلّنا نحبّ ذلک یا رسول اللّه.قال:لأن یأتی أحدکم المسجد فیتعلّم آیة خیر له من ناقة، و آیتین خیر له من ناقتین و ثلاث خیر له من ثلاث.
742-82- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن أبی قلابة عن أبیه عن محمّد بن مروان،عن المعارک بن عبّاد،عن سعید بن أبی سعید،عن أبیه،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:تعلّموا القرآن،و تعلّموا غرائبه،و غرائبه فرائضه و حدوده،فإنّ القرآن نزل علی خمسة وجوه:حلال،و حرام،و محکم،و متشابه، و أمثال؛فاعملوا بالحلال،و دعوا الحرام،و اعملوا بالمحکم،و دعوا المتشابه، و اعتبروا بالأمثال.
743-83- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن أبی قلابة،عن وهب بن حریز و أبو زید عن شعبة،عن الأعمش،عن أبی وائل،عن عبد اللّه،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:من حلف علی یمین یقتطع بها مال أخیه لقی اللّه(عزّ و جلّ)و هو علیه غضبان،فأنزل اللّه تصدیق ذلک فی کتابه إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً [آل عمران(3):77]قال:فبرز الأشعث بن قیس فقال:فیّ نزلت، خاصمت إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقضی علیّ بالیمین.
[741]81-عقبة بن عامر میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:کدام یک از شما دوست دارد که صبح زود به سوی عتیق و بطحاء مکّه حرکت کند و دو ماده شتر بزرگ کوهان نیکو بیاورد و آندو را به سوی خانوادۀ خود ببرد بدون اینکه گناه یا قطع رحمی انجام داده باشد؟گفتند:ای رسول خدا!همگی ما آن امر را دوست میداریم.فرمود:پس اگر یکی از شما به مسجد بیاید و آیهای بیاموزد برایش بهتر از یک شتر است و اگر دو آیه بیاموزد برایش بهتر از دو شتر است و اگر سه آیه بیاموزد برایش بهتر از سه شتر است.
[742]82-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:قرآن بیاموزید و پیچیدگیهای آن را فراگیرید و پیچیدگیهای آن واجبات و حدود آن است.پس به درستی که قرآن[مشتمل]بر پنج صورت فروفرستاده شد:حلال و حرام و محکم و متشابه و مثالها.حلال را انجام دهید و حرام را ترک کنید و به محکمات عمل کنید و متشابهات را رها نمائید و از مثالها پند بگیرید.
[743]83-پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس قسمی بخورد که به وسیلۀ آن مال برادرش را از آن خود سازد،درحالی خداوند را ملاقات میکند که بر او خشمگین است.پس خداوند تصدیق این امر را در کتابش فروفرستاد و فرمود:«کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود را به بهای اندکی بفروشند...»[آل عمران(3):آیۀ 77]راوی گوید:پس اشعث بن قیس به پا خاست و گفت:این آیه دربارۀ من نازل شده است برای طرح دعوا به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله رفتم و او با حکم به قسم خوردن[منکر]،برضد من حکم کرد.
744-84- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن أبی قلابة،عن وهب بن جریر،عن أبیه،عن عدیّ بن عدیّ عن رجاء بن حیاة و العزیز بن عمر عن عدیّ بن عدیّ،عن أبیه،قال:اختصم إمرؤ القیس و رجل من حضر موت إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی أرض،قال:ألک بیّنة؟قال:لا.قال:فیمینه قال:إذن و اللّه یذهب بأرضی.قال:إن ذهب بأرضک بیمینه؟کان ممّن لا ینظر اللّه إلیه یوم القیامة،و لا یزکّیه،و له عذاب ألیم.قال:ففزع الرّجل وردّها إلیه.
745-85- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن أبی قلابة،عن أبی الولید، عن أبی عوانة،عن عبد الملک بن عمیر،عن علقمة بن وائل،عن أبیه،قال اختصم رجل من اهل حضر موت و إمرؤ القیس إلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی أرض فقال:إنّ هذا ابتزّ علی أرضی فی الجاهلیّة.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ألک بیّنة؟قال:لا.قال:فیمینه؟ قال:یذهب و اللّه یا رسول اللّه بأرضی.فقال:إن ذهب بأرضک کان ممّن لا ینظر اللّه إلیه یوم القیامة،و لا یزکّیه،و له عذاب ألیم.
746-86- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،قال:حدّثنا أبو قلابة،قال:
حدّثنی أبی،قال:حدّثنا یزید بن بزیع،قال:حدّثنا حمید بن ثابت،عن أنس:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله رأی رجلا یهادی بین ابنیه أو بین رجلین،فقال:ما هذا؟فقال:نذر أن یحجّ ماشیا.فقال:إنّ اللّه(عزّ و جلّ)غنیّ عن تعذیب نفسه،مروه فلیرکب ولیهد.
747-87- أخبرنا الحفّار،عن عثمان بن أحمد،عن أبی قلابة،عن محمّد بن
[744]84-عدیّ بن عدیّ از پدرش روایت میکند:امرو القیس و مردی از حضر موت دعوای خود دربارۀ زمینی را به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بردند.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله[به امرو القیس]فرمود:آیا شاهدی داری؟گفت:نه.پیامبر فرمود:پس او قسم بخورد؟عرضه داشت:به خدا سوگند بدینسان زمین مرا از من خواهد گرفت.پیامبر فرمود:اگر با قسم[دروغش]زمینت را از تو بگیرد از کسانی خواهد بود که خداوند در روز قیامت به او نمینگرد و او را پاک نمیسازد و برایش عذابی دردناک است.راوی میگوید:پس آن مرد هراسان شد و زمین را به او بازگرداند.
[745]85-علقمه بن وائل از پدرش نقل میکند که:مردی از اهالی حضر موت و امرو القیس در مورد زمینی،نزد پیامبر اقامۀ دعوا کردند.پس امرو القیس گفت:این مرد در دوران جاهلیت، زمین مرا به زور گرفته است.پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا شاهد یا دلیلی داری؟گفت:نه،پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:پس این مرد باید قسم بخورد.گفت:به خدا سوگند زمین مرا از چنگم درخواهد آورد.آنگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:اگر[واقعا]زمین تو را از جنگت درآورد از کسانی خواهد بود که خداوند در روز قیامت به او نمینگرد و او را پاک نمیسازد و برایش عذابی دردناک است.
[746]86-انس میگوید:پیامبر مردی را مشاهده کرد که میان دو پسرش یا میان دو مرد به سختی راه میرود و گاهی به این سو و آن سو متمایل میشود.پس فرمود:این چیست؟گفتند:
نذر کرده است که پیاده به حج رود.پیامبر فرمود:همانا خداوند والا از اینکه به خود آزار رسانیم بینیاز است.به او بگوئید که سوار شود و[برای کفّاره آن نذر]قربانی دهد.
عبد اللّه الأنصاریّ،عن صالح بن رستم،عن کثیر بن سیاطین عن الحسن،عن عمران بن حصین،قال:ما خطبنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله خطبة أبدا إلاّ أمرنا فیها بالصّدقة و نهانا عن المثله.قال:ألا و إنّ من المثلة أن ینذر الرّجل أن یخرم أنفه،و من المثلة أن ینذر الرّجل أن یحجّ ماشیا،فمن نذر أن یحجّ ماشیا فلیرکب ولیهد بدنة.
748-88- أخبرنا الحفّار،قال حدّثنا عثمان بن أحمد،قال:حدّثنا أبو قلابة، قال:حدّثنا بشر بن عمر،قال حدّثنا مالک بن أنس،عن زید بن أسلم:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:لیسلّم الرّاکب علی الماشی،و إذا سلّم من القوم واحد أجزأ عنهم.
749-89- أخبرنا الحفّار،عن أبی القاسم إسماعیل الدّعبلیّ،عن أبیه عن علیّ بن علیّ أخی دعبل الخزاعیّ قال:حدّثنا سیّدی أبو الحسن علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام بطوس سنة ثمان و تسعین و مائة،و فیها رحلنا إلیه علی طریق البصرة، و صادفنا عبد الرّحمن بن مهدیّ علیلا فأقمنا علیه أیّاما،و مات عبد الرّحمن بن مهدیّ و حضرنا جنازته،صلّی علیه إسماعیل بن جعفر،و رحلنا إلی سیّدی أنا و أخی دعبل،فأقمنا عنده إلی آخر سنة مائتین،و خرجنا إلی قمّ بعد أن خلع سیّدی أبو الحسن الرّضا علیه السّلام علی أخی دعبل قمیصا خزّا أخضر و خاتما فصّه عقیق،و دفع إلیه دراهم رضویّة و قال له:یا دعبل،صر إلی قمّ فإنّک تفید بها.و قال له:احتفظ بهذا القمیص،فقد صلّیت فیه ألف لیلة ألف رکعة،و ختمت فیه القرآن ألف ختمة.فحدّثنا إملاءّ فی رجب سنة ثمان و تسعین و مائة،قال:حدّثنا أبی عن
[747]87-عمران بن حصین میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هرگز هیچ خطبهای برایمان نخواند مگر آنکه در آن ما را به صدقه فرمان داد و از مثله بازداشت.آگاه باشید که از[مصادیق]مثله آن است که کسی نذر کند که بینی خود را بشکافد و از[مصادیق دیگر]مثله آن است که انسان نذر کند پیاده به حج رود پس هرکس نذر کرد که پیاده به حج رود سوار شود و[برای کفارۀ آن نذر]شتری قربانی کند.
[748]88-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:سواره باید بر پیاده سلام کند و هنگامی که از گروهی یکی سلام کند از دیگران کفایت میکند.
[749]89-ابو الحسن علی بن علیّ برادر دعبل خزاعی-که خدا از او خشنود باشد-روایت نمود که:آقایم ابو الحسن علی بن موسی الرضا علیه السّلام در سال صد و نود و هشت در طوس برای ما روایت میفرمود در آن سال از راه بصره به سوی او سفر کردیم و با عبد الرّحمن بن مهدی درحالی که بیمار و از پا افتاده بود برخورد نمودیم و چند روز در نزد او ماندیم تا عبد الرّحمن بن مهدی از دنیا رفت و ما بر تشییع جنازهاش حاضر شدیم و اسماعیل بن جعفر بر او نماز گزارد آنگاه من و برادرم دعبل به سوی آقا خود[امام رضا علیه السّلام]حرکت نمودیم و تا پایان سال دویست نزد او ماندیم.پس از آنکه آقایم ابو الحسن رضا صلّی اللّه علیه و اله به برادرم دعبل پیراهنی ابریشمی و سبز رنگ و انگشتری که نگینش عقیق بود به همراه چند درهم رضوی عطا کرد و خواستیم به سوی قم حرکت کنیم امام فرمود:ای دعبل به سوی قم حرکت کن پس به درستی که تو در قم سودمند خواهی بود و به او فرمود:از این پیراهن نگهداری کن که در آن هزار شب و در هر شب هزار رکعت نماز گزاردهام و در آن هزار بار قرآن را ختم نمودهام.پس به سوی قم حرکت کردیم پس امام[همچنین]در رجب سال صد و نود و هشت املاء فرمود که:
الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام قال:من أدام أکل إحدی و عشرین زبیبة حمراء علی الرّیق،لم یمرض إلاّ مرض الموت.
تمّ المجلس الثانی عشر،و یتلوه المجلس الثالث عشر من أمالی الشیخ الطّوسی قدّس اللّه سرّه و روحه و نوّر ضریحه آمین ربّ العالمین.
پدرم موسی بن جعفر علیه السّلام از جعفر بن محمّد علیه السّلام از محمّد بن علی علیه السّلام از علی بن حسین علیه السّلام از حسین بن علی علیه السّلام از علی بن ابی طالب علیه السّلام روایت نموده است که حضرت فرمود:هرکس ناشتا به خوردن بیست و یک دانه کشمش سرخ ادامه دهد جز به بیماری مرگ،به بیماری دیگری دچار نخواهد شد.
مجلس دوازدهم به پایان رسید و مجلس سیزدهم از امالی شیخ طوسی-که خداوند تربت و روحش را پاک گرداند و ضریحش را نورانی کند-درپی خواهد آمد.
[13] المجلس الثالث عشر فیه بقیّة أحادیث الحفّار،و فیه أحادیث ابن الحمامی المقرئ، و فیه بعض أحادیث أبی الحسن محمّد بن محمّد بن محمّد بن مخلد
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 750-1- أخبرنا الحفّار،عن أبی القاسم إسماعیل الدّعبلیّ،عن أبیه عن علیّ بن علیّ ابن أخی دعبل الخزاعیّ قال:حدّثنا سیّدی أبو الحسن علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام بطوس سنة ثمان و تسعین و مائة،و فیها رحلنا إلیه علی طریق البصرة، و صادفنا عبد الرّحمن بن مهدیّ علیلا،فأقمنا علیه أیّاما و مات عبد الرّحمن بن مهدیّ و حضرنا جنازته،و صلّی علیه إسماعیل بن جعفر،و رحلنا إلی سیّدی أنا و أخی دعبل،فأقمنا عنده إلی آخر سنة مائتین،و خرجنا إلی قمّ.قال:الرّضا عن آبائه عن علیّ علیه السّلام أنّه قال:من أکل إحدی و عشرین زبیبة حمراء،لم یر فی جسده شیئا یکرهه.
751-2- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:إنّ الزّبیب یشدّ القلب،و یذهب
جلسه سیزدهم
در آن بقیۀ احادیث حفار،و همچنین احادیث ابن حمامی المقری و بعضی از
احادیث محمد بن مخلد آمده است.
به نام خداوند رحمتگر مهربان
[750]1-علی بن علی-برادر دعبل خزاعی-روایت کرد:سرورم حضرت رضا علیه السّلام به سال صد و نود و هشت در طوس برای ما روایت میفرمود:ما در آن سال از راه بصره به سویش سفر کردیم و به عبد الرحمان مهدی که بیمار بود برخورده،چند روزی به او پرداختیم و او مرد و ما جنازهاش را تشییع کردیم و اسماعیل جعفر بر او نماز خواند و من و برادرم دعبل به سوی سرورم رفتیم و تا پایان سال دویست نزدش ماندیم و آنگاه به سوی قم بیرون آمدیم.امام رضا علیه السّلام از پدرانش از علی علیه السّلام روایت میکند که فرمود:هرکس بیست و یک کشمش سرخ بخورد،در بدنش چیزی که او را ناخوش آید،نمیبیند.[الفاظ این حدیث با حدیث قبلی مقداری فرق دارد].
بالمرض،و یطفئ الحرارة و یطیّب النّفس.
752-3- بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین،عن عمّه الحسن بن علیّ علیه السّلام قال:
سمعت عمر بن الخطّاب یقول:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول إنّ فی علیّ بن أبی طالب خصالا لأن یکون فیّ إحداهنّ أحبّ إلیّ من الدّنیا و ما فیها؛سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لعلیّ بن أبی طالب علیه السّلام.اللّهمّ ارحمه و ترحّم علیه،و انصره و انتصر به،و أعنه و استعن به،فإنّه عبدک و کتیبة رسولک.
753-4- بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:أطعموا صبیانکم الرّمّان،فإنّه أسرع لألسنتهم.
754-5- بإسناد،أخی دعبل عن الرّضا عن آبائه عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله احفظونی فی عمّی العبّاس،فإنّه بقیّة آبائی.
755-6- و بالإسناد،قال:کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یعجبه الدّبّاء و یلتقطه من الصّحفة.
756-7- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:إنّ الدّبّاء یزید فی العقل.
757-8- و بهذا الإسناد،عن الحسین بن علیّ علیه السّلام قال:سمعت أمیر المؤمنین علیه السّلام و سئل عن القرع أیذبح؟فقال:لیس بشیء یذکّی،فکلوا القرع و لا تذبحوه،و لا یستفزّنّکم الشّیطان.
758-9- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:الفجل أصله یقطع البلغم،و یهضم الطّعام، و ورقه یحدر البول.
[751]2-حضرت علی علیه السّلام فرمود:همانا کشمش قلب را تقویت کرده،بیماری را از بین میبرد.
تب را فرونشانده و نفس را پاک میکند.
[752]3-حضرت مجتبی علیه السّلام فرمود:از عمر بن خطاب شنیدم که میگفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که درباره علی بن ابی طالب خصلتهایی میشمرد که اگر یکی از آنها در من بود از دنیا و آنچه در آن است برایم محبوبتر بود.از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم درباره علی بن ابی طالب میفرمود:خداوندا به او رحم کرده و بر او ببخش.و او را یاری کرده،پیروزش کن.و او را نجات بده و او را وسیله نجات[امت]قرار ده؛زیرا او بنده تو و لشکر فرستاده تو است.
[753]4-حضرت علی علیه السّلام فرمودند:به کودکانتان انار بخورانید؛زیرا انار زبانشان را زودتر میگشاید.
[754]5-حضرت علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:عمویم عباس را به خاطر من پاس بدارید؛زیرا او بازمانده پدران من است.
[755]6-حضرت علی علیه السّلام فرمودند:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از کدو خوشش میآمد و آن را از کاسه غذا بر میگزید.
[756]7-حضرت علی علیه السّلام فرمود:همانا کدو بر عقل میافزاید.
[757]8-حضرت حسین علیه السّلام فرمود:از امیر مؤمنان علی علیه السّلام شنیدم که وقتی درباره بریدن سر کدو از او پرسیدند،فرمود:چیزی نیست که پاک شود،کدو بخورید و سر آن را نبرید و شیطان شما را نترساند.
[758]9-حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ریشه تربچه،بلغم را میخشکاند و هضم غذا را فراهم میسازد و برگ آن ادرارآور است.
759-10- و بالإسناد،عن علیّ عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:ما من صباح إلاّ و یقطّر علی الهندباء قطرة من الجنّة،فکلوه و لا تنفضوه.
760-11- و بهذا الإسناد عن الباقر علیه السّلام عن جابر الأنصاریّ،قال:إنّی لأدناهم من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی حجّة الوداع بمنی،فقال:لا عرفتکم ترجعون بعدی کفّارا یضرب بعضکم رقاب بعض،و ایم اللّه لئن فعلتموها لتعرفنی فی الکتیبة الّتی تضاربکم؛ثمّ التفت إلی خلفه فقال:أو علیّ،أو علیّ ثلاثا،قال جابر فرأینا أنّ جبرئیل علیه السّلام غمزه،و أنزل اللّه(عزّ و جلّ) فَإِمّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ بعلیّ أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ [زخرف(43):42]ثمّ نزلت:
قُلْ رَبِّ إِمّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ* رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظّالِمِینَ* وَ إِنّا عَلی أَنْ نُرِیَکَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ* اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ [المؤمنون(23):93-96]ثمّ نزلت: فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ من أمر علیّ بن أبی طالب إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ و إنّ علیّا لعلم للسّاعة لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ [زخرف(43):43-44] عن محبّة علیّ بن أبی طالب.
761-12- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ بن أبی طالب محنة للعالم،به یمیّز اللّه المنافقین من المؤمنین.
762-13- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله تلا هذه الآیة لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ [حشر(59):20]فقال:
[759]10-حضرت علی امیر مؤمنان روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ صبحهنگامی نیست که قطرهای از بهشت بر کاسنی نبارد پس آن را بخورید و گردوخاکش را نگیرید.
[760]11-جابر بن عبد اللّه گوید:من در منا در آخرین حج رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نزدیکترین کس به ایشان بودم که فرمودند:گمان میبرم که پس از من کافر میگردید و برخی،گردن برخی دیگر را میزنید و به خدا سوگند اگر چنین کنید مرا در لشکری که با شما میجنگد،خواهید دید.
سپس به پشتسرش رو کرد و سهبار فرمود:بجز علی.آنگاه ما دیدیم که جبرئیل علیه السّلام او را لمس کرد و خداوند والا اینچنین فروفرستاد«یا تو را ببریم که ما از آنها انتقام بگیریم»به واسطه علی«یا کیفری را که به آنها وعده کردهایم به تو نشان میدهیم:زیرا که ما بر آنها تواناییم»[زخرف(43):42-41]سپس نازل شد:«بگو پروردگارا!کاش چیزی را که به آنها وعده دادهشده به من نشان میدادی.پروردگارا مرا در گروه ستمکاران قرار نده.و ما به نشان دادن وعدهمان بر آنها تواناییم.بدی را با چیزی بهتر دفع کن»[سوره مؤمنون(23):
96-93]سپس نازل شد:«پس به آنچه به تو وحی شده چنگ بزن»یعنی آنچه درباره علی علیه السّلام است.«که تو بر صراط مستقیم هستی»[زخرف(43):آیۀ 43]و همانا علی نشانهای برای قیامت است.«برای تو و مردمت و شما بازخواست خواهید شد»[زخرف(43):آیۀ 44]در مورد مهرورزی به علی علیه السّلام.
[761]12-امیر مؤمنان علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:علی آزمون سختی است برای کسی که او را میشناسد که خداوند به وسیله او منافقان را از مؤمنان باز مینماید.
[762]13-امیر مؤمنان علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا این آیه را«اصحاب دوزخ و اصحاب بهشت برابر نیستند.اصحاب بهشت رستگارانند»[حشر(59):آیۀ 20]
أصحاب الجنّة من أطاعنی،و سلّم لعلیّ بن أبی طالب بعدی،و أقرّ بولایته.فقیل:
و أصحاب النّار؟قال:من سخط الولایة،و نقض العهد،و قاتله بعدی.
763-14- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أنّه تلا هذه الآیة أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ [البقرة(2):257]قیل:یا رسول اللّه من أصحاب النّار؟قال:من قاتل علیّا بعدی،فأولئک أصحاب النّار مع الکفّار فقد کفروا بالحقّ لمّا جاءهم،ألا و إنّ علیّا منّی فمن حاربه فقد حاربنی و أسخط ربّی؛ثمّ دعا علیّا علیه السّلام فقال:یا علیّ حربک حربی،و سلمک سلمی،و أنت العلم فیما بینی و بین أمّتی بعدی.
764-15- و بهذا الإسناد،قال:خطب النّاس أمیر المؤمنین علیه السّلام بالکوفة،فقال:
معاشر النّاس،إنّ الحقّ قد غلبه الباطل،و لیغلبنّ الباطل عمّا قلیل،أین أشقاکم-أو قال:شقیّکم:شکّ أبی،هذا قول أبی رضی اللّه عنه فو اللّه لیضربنّ هذه فلیخضبنّها من هذه و أشار بیده إلی هامته و لحیته.
765-16- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام أنّه قال:ألا إنّکم ستعرضون علی سبّی، فإن خفتم علی أنفسکم فسبّونی،ألا و إنّکم ستعرضون علی البراءة منّی،فلا تفعلوا فإنّی علی الفطرة.
766-17- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام فی قوله فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ [الزمر(39):32]قال:الصّدق ولایتنا أهل البیت.
خوانده،فرمود:اصحاب بهشت کسانیاند که از من فرمان بردند و علی بن ابی طالب را پس از من پذیرفته،به ولایتش اقرار کردند،پرسیدند:اصحاب دوزخ چه کسانی هستند؟فرمود:
کسانی که از ولایت او خشمگین شدند و پیمان شکسته،به جنگ با او پرداختند.
[763]14-علی علیه السّلام روایت کرده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و آله این آیه را خواند:«و آنان اصحاب دوزخ اند که در آتش جاودانهاند»[بقره(2):آیه 57]پرسیده شد:ای رسول خدا،اصحاب دوزخ چه کسانی هستند؟فرمود:کسانی که پس از من با علی بجنگند.آنان کسانی هستند که به همراه کافران اهل دوزخاند.کسانی که چون حق به سویشان آمد،کافر گشتند.بدانید که علی از من است.و هرکس با او جنگیده،پروردگارم را به خشم آورده است.سپس علی علیه السّلام را خواند و فرمود:ای علی!جنگ با تو،جنگ با من و سازش با تو،سازش با من است.و تو پس از من، نشانه میان من و امّتم هستی.
[764]15-امیر مؤمنان علیه السّلام در کوفه خطبه خواند و فرمود:ای مردم همانا باطل بر حق چیره شده است ولی پس از اندکی حق بر باطل چیره میشود،کجا است شقیترین کسان شما؟-یا فرمود:شقیّ[راوی گوید]پدرم دراین جای سخن شک داشت-به خدا سوگند براین ضربهای میزنند و تا اینجا را رنگین میکنند و با دست به سر و محاسناش اشاره فرمود.
[765]16-علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:بدانید که شما را به دشنام بر من وادار خواهند کرد.
پس اگر بر جانتان ترسیدید مرا دشنام بگویید،و بدانید که شما را به بیزاری جستن از من وادار خواهند کرد،ولی چنین نکنید همانا که من[از ابتدای نوجوانی]بر اسلام هستم[و هرگز بت پرستی نکردم].
[766]17-علی بن ابی طالب درباره این آیه«ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بست و آن راستی را که بر او آمد،دروغ خواند،کیست؟»[زمر(39):آیه 32]فرمود:آن راستی، ولایت ما خاندان است.
767-18- و بالإسناد،عن علیّ علیه السّلام أنّه قال:أحبب حبیبک هونا ما فعسی أن یکون بغیضک یوما ما،و أبغض بغیضک هونا ما فعسی أن یکون حبیبک یوما ما.
768-19- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال لمّا ضرب ابن ملجم (لعنه اللّه)أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و کان معه آخر فوقعت ضربته علی الحائط،و أمّا ابن ملجم فضربه فوقعت الضّربة و هو ساجد علی رأسه علی الضّربة الّتی کانت،فخرج الحسن و الحسین علیهما السّلام و أخذا ابن ملجم و أوثقاه، و احتمل أمیر المؤمنین علیه السّلام،فأدخل داره،فقعدت لبابة عند رأسه،و جلست أمّ کلثوم عند رجلیه،ففتح عینیه فنظر إلیهما،فقال:الرّفیق الأعلی خیر مستقرّا و أحسن مقیلا،ضربة بضربة أو العفو إن کان ذلک.ثمّ عرق ثمّ أفاق،فقال:رأیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یأمرنی بالرّواح إلیه عشاء،ثلاث مرّات.
769-20- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله من سبّ نبیّا من الأنبیاء فاقتلوه،و من سبّ وصیّا فقد سبّ نبیّا.
770-21- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیه السّلام أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:سنّوا بهم سنّة أهل الکتاب؛یعنی المجوس.
771-22- و بهذا الإسناد،عن الحسین بن علیّ علیه السّلام قال:أتی أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام أصحاب القمص فساوم شیخا منهم،فقال:یا شیخ بعنی قمیصا بثلاثة دراهم.فقال الشّیخ:حبّا و کرامة؛فاشتری منه قمیصا بثلاثة دراهم فلبسه
[767]18-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:در مهرورزی به دوستت میانهرو باش چهبسا که روزی دشمنت شود و در کینهورزی با دشمنت میانهرو باش چهبسا که روزی دوستت شود.
[768]19-حضرت سجاد علیه السّلام فرمود:وقتی ابن ملجم-خدا او را لعنت کند-امیر مؤمنان را علیه السّلام را ضربت زد با او مرد دیگری بود که ضربهاش بر دیوار فرود آمد ولی ابن ملجم ضربهای زد و ضربهاش درحالی که حضرت در سجده بود،بر سرش و روی جراحتی که پیش از آن بود، فرود آمد.آنگاه حسن و حسین علیهما السّلام بیرون آمده،ابن ملجم را گرفته،محکم بستند آنگاه امیر مؤمنان علیه السّلام را بر دوش گرفته و به خانه حضرت آوردند:پس لبابه کنار سرش و امّ کلثوم کنار پایش نشستند و حضرت دیدگانش را گشود و به آندو نگریست و فرمود:(رفیق اعلا بهترین منزل و نیکوترین جایگاه است)یک ضربه در برابر یک ضربه،یا گذشت،اگر [امکان]گذشت باشد.سپس از هوش رفت و وقتی به هوش آمد،سهبار فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را دیدم که به من فرمان داد تا شب سوم به سویش بروم.
السّلام می دهد]
[769]20-امیر مؤمنان علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرکس به پیامبری از پیامبران دشنام گفت،او را بکشید.و هرکس به جانشین پیامبری دشنام گوید،به پیامبر دشنام گفته است.
[770]21-علی بن حسین علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:با آنها(یعنی زرتشتیان) رفتاری همچون رفتار با اهل کتاب در پیش گیرید و مقصودشان زرتشتیان بود.
[771]22-حضرت حسین علیه السّلام فرمود:امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام به نزد پیراهنفروشان رفت و به پیرمردی از ایشان قیمتی داد و فرمود:ای پیرمرد پیراهنی به قیمت سه درهم به من بفروش.آن پیرمرد عرض کرد:با کمال میل و احترام.آنگاه پیراهنی به قیمت سه درهم از او خرید و پوشید.
ما بین الرّسغین إلی الکعبین،و أتی المسجد فصلّی فیه رکعتین،ثمّ قال:الحمد للّه الّذی رزقنی من الرّیاش ما أتجمّل به فی النّاس،و أؤدّی فیه فریضتی،و أستر به عورتی.فقال له رجل:یا أمیر المؤمنین أ عنک نروی هذا أو شیء سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله؟قال:بل شیء سمعته من رسول اللّه سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول ذلک عند الکسوة.
772-23- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علیّ سیّد العرب.فقالت امرأة من نسائه:ألست أنت سیّد العرب؟فقال صلّی اللّه علیه و اله:اسکتی،أنا سیّد ولد آدم،و علیّ بن أبی طالب سیّد العرب.
773-24- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لأمّ سلمة:
اشهدی علی أنّ علیّا یقاتل النّاکثین القاسطین و المارقین.
774-25- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال:فقیه واحد أشدّ علی إبلیس من ألف عابد.
775-26- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام أنّه قال:بلّوا جوف المحموم بالسّویق و العسل ثلاث مرّات،و یحوّل من إناء إلی إناء و یسقی المحموم فإنّه یذهب بالحمّی الحارّة،و إنّما عمل بالوحی.
776-27- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام انّه قال:من أفضل سحور الصّائم السّویق بالتّمر.
که از شانهها تا روی پاهایش میافتاد و به مسجد آمده،دو رکعت نماز گزارد و عرضه داشت:
سپاس خداوندی را است که جامهای روزیام کرد تا با آن خود را درمیان مردم بیارایم و فریضهام را به انجام برسانم و شرمگاهم را بپوشانم.مردی به ایشان عرض کرد:آیا این سخن را از شما روایت کنیم یا که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدهاید؟فرمود:بله سخنی است که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدهام.از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که هنگام پوشیدن جامه چنین میفرمود.
[772]23-علی علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:علی،سرور عرب است.زنی از همسرانش گفت:مگر تو سرور عرب نیستی؟حضرت فرمود:خاموش باش.من سرور فرزندان آدم هستم و علی بن ابی طالب سرور عرب است.
[773]24-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به امّ سلمه فرمود:برایم گواهی بده که همانا علی با ناکثان(پیمان شکنان)و قاسطان(ستمکاران)و مارقان(گمراهان)خواهد جنگید.
[774]25-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمودند:برای ابلیس یک فقیه دشوارتر از هزار عابد است.
[775]26-علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:سینه تبزده را سهبار با حلیم و عسل،تر کنید و از ظرفی به ظرف دیگر ریخته،به تب زده بنوشانید؛زیرا آن تب تند را از بین میبرد و عمل به وحی است.
[776]27-علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمود:از بهترین سحریهای روزهدار حلیم با خرما است.
777-28- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله المؤمن لیّن هیّن سمح له خلق حسن،و الکافر فظّ غلیظ له خلق سیّئ و فیه جبریّة.
778-29- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول اللّه(عزّ و جلّ)من آمن بی و بنبیّی،و تولّی علیّا،أدخلته الجنّة علی ما کان من عمله.
779-30- و بهذا الإسناد،عن علیّ علیه السّلام قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله أربعة أنا لهم شفیع یوم القیامة:المکرم لذرّیّتی من بعدی،و القاضی لهم حوائجهم،و السّاعی لهم فی أمورهم عند اضطرارهم إلیه،و المحبّ لهم بقلبه و لسانه.
780-31- و بهذا الإسناد،عن عن الحسین بن علیّ(صلوات اللّه علیهم)قال:
أدخل علی أختی سکینة بنت علیّ علیه السّلام خادم فغطّت رأسها منه،فقیل لها:إنّه خادم،فقالت:هو رجل،منع شهوته!
781-32- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیه السّلام قال:حدّثنی أسماء بنت عمیس الخثعمیّة،قالت:قبلت جدّتک فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله بالحسن و الحسین علیهما السّلام قالت:فلمّا ولدت الحسن علیه السّلام جاء النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا أسماء هاتی ابنی؛قالت:فدفعته إلیه فی خرقة صفراء،فرمی بها و قال:ألم أعهد إلیکنّ ألاّ تلفّوا المولود فی خرقة صفراء؛و دعا بخرقة بیضاء فلفّه فیها،ثمّ أذّن فی أذنه الیمنی، و أقام فی أذنه الیسری،و قال لعلیّ علیه السّلام:بم سمّیت إبنک هذا؟قال:ما کنت لأسبقک باسمه یا رسول اللّه.قال:و أنا ما کنت لأسبق ربّی(عزّ و جلّ)قال:فهبط جبرئیل.
[777]28-علی علیه السّلام میفرماید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:مؤمن،نرمخو،ساده،بخشنده و خوشاخلاق است و کافر خشن،سنگدل و زشتخو میباشد و در این صفات یک نوع جبر [و وراثت]دخیل است.
[778]29-علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید:که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خداوند عزتمند میفرماید:هرکس به من و پیامبرم ایمان آورد و ولایت علی را بپذیرد،من بنا بر عملش او را به بهشت میبرم.
شفاعت می کنم]
[779]30-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چهار کساند که من در روز قیامت خواهشگر و شفاعتگر آنان خواهم بود:کسی که پس از من فرزندانم را گرامی دارد،کسی که نیازهای آنان را برآورد، کسی که برای کارهای آنان به هنگام نیازشان بکوشد و کسی که با دل و زبانش آنان را دوست بدارد.
[780]31-حسین بن علی علیه السّلام میفرماید:خادمی را به نزد خواهرم سکینه دختر علی علیه السّلام آوردند و او سرش را از آن مرد پوشاند.به او گفتند:این مرد خادم است.او گفت:او مرد است که از میل به او باز داشتهاند.
[781]32-علی بن حسین علیهما السّلام میفرماید:اسماء دختر عمیس خثعمیة به من گفت:من در تولّد حسن و حسین علیهما السّلام قابله مادر بزرگت فاطمه دختر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بودم و چون حسن علیه السّلام به دنیا آمد،پیامبر گرامی آمد و فرمود:اسماء!فرزندم را بیاور.من او را در کهنه پارچه زردی به ایشان دادم.حضرت آن پارچه را کنار زد و فرمود:آیا به شما نگفتهام که نوزاد را در پارچه زرد نپیچید.و پارچهای سپید خواست و نوزاد را در آن پیچید سپس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند و به علی علیه السّلام فرمود:این پسرت را چه نام دادهای؟او عرض کرد:ای رسول خدا من در نام او بر شما پیشی نمیگیرم،رسول خدا نیز فرمودند که در نام او بر خدا پیشی نمیگیرم.آنگاه جبرئیل فرود آمد و عرضه داشت:
فقال:إنّ اللّه(عزّ و جلّ)یقرأ علیک السّلام،و یقول لک:یا محمّد،علیّ منک بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدک،فسمّ ابنک باسم ابن هارون.قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یا جبرئیل،ما اسم ابن هارون؟قال جبرئیل:شبّر.قال:و ما شبّر؟قال:الحسن.
قالت أسماء:فسمّاه الحسن.قالت:فلمّا ولدت فاطمة الحسین علیه السّلام نفستها به، فجاءنی النّبیّ فقال:هلمّی ابنی یا أسماء؛فدفعته إلیه فی خرقة بیضاء،ففعل به کما فعل بالحسن علیه السّلام قالت:و بکی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.ثمّ قال:إنّه سیکون لک حدیث، اللّهمّ العن قاتله،لا تعلمی فاطمة بذلک.قالت:فلمّا کان یوم سابعه جاءنی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فقال:هلمّی ابنی؛فأتیته به،ففعل به کما فعل بالحسن علیه السّلام و عقّ عنه کما عقّ عن الحسن کبشا أملح،و أعطی القابلة رجلا،و حلق رأسه،و تصدّق بوزن الشّعر ورقا،و خلّق رأسه بالخلوق،و قال:إنّ الدّم من فعل الجاهلیّة.قالت:ثمّ وضعه فی حجره،ثمّ قال:یا أبا عبد اللّه،عزیز علیّ؛ثمّ بکی فقلت:بأبی أنت و أمّی فعلت فی هذا الیوم و فی الیوم الأوّل،فما هو؟فقال أبکی:علی ابنی هذا،تقتله فئة باغیة کافرة من بنی أمیّة،لا أنالهم اللّه شفاعتی یوم القیامة،یقتله رجل یثلم الدّین و یکفر باللّه العظیم،ثمّ قال:اللّهمّ إنّی أسألک فیهما ما سألک إبراهیم فی ذرّیّته، اللّهمّ أحبّهما،و أحبّ من یحبّهما،و العن من یبغضهما ملء السّماء و الأرض.
782-33- و بهذا الإسناد،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فی قوله(عزّ و جلّ): أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ [ق(50):24]قال:نزلت فیّ و فی علیّ بن أبی طالب،و ذلک أنّه
خدای والا به تو سلام میرساند و میفرماید:ای محمد!علی برای تو به منزله هارون برای موسی است.جز اینکه پس از تو پیامبری نیست.پس تو پسرت را به نام پسر هارون بگذار.
پیامبر گرامی فرمود:ای جبرئیل نام پسر هارون چه بود؟جبرئیل عرض کرد:شبّر[شبّر به ضمّ شین غلط است].حضرت فرمود:شبّر به چه معنااست؟عرض کرد:حسن[نیکو].اسماء گوید:و حضرت بر او نام حسن نهاد.و چون فاطمه حسین را به دنیا آورد،من قابلهاش بودم.
پس پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله به نزدم آمد و فرمود:ای اسماء!زود فرزندم را بیاور.من او را در پارچهای سپید به ایشان دادم.حضرت با او چنان کرده با حسن علیه السّلام کرده بود.جز اینکه گریست و سپس فرمود:همانا برای تو رخدادی خواهد بود.خدایا کشنده او را لعنت کن.ای اسماء!فاطمه را از این سخن آگاه نکن.چون روز هفتم شد،پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله به نزدم آمد و فرمود:زود فرزندم را بیاور.من او را به نزدشان بردم.و ایشان با او چنان کرد که با حسن علیه السّلام کرده بود.آنگاه قوچی سپید و سیاه ذبح کرد چنانکه برای حسن علیه السّلام ذبح کرد.و به قابله یک پای قوچ را داد.سپس سر حسین علیه السّلام را تراشید و به وزن موی تراشیده نقره صدقه داد.و سر را با خلوق(عطری که قسمت عمدهاش زعفران است.)عطرآگین کرد و فرمود:همانا خونریزی[در اثر تیغ زدن به سر بچه]از کارهای جاهلیت است.سپس او را در دامنش نهاد و فرمود:ای ابا عبد اللّه بر من سخت است.سپس گریست.من عرض کردم:پدر و مادرم به فدایت.امروز و روز نخست گریستید.این گریه برای چیست؟فرمودند:براین پسرم میگریم که گروهی ستمکار کافر از بنی امیه او را میکشند و خداوند در روز قیامت شفاعت مرا به آنان نمیرساند.او را مردی میکشد که[حریم]دین را میشکند و به خداوند بزرگ کفر میورزد.سپس فرمودند:خداوندا من درباره این دو[فرزند]چیزی را میخواهم که ابراهیم درباره فرزندانش خواست.خدایا این دو را دوست بدار و کسانی را که اینان را دوست میدارند،دوست بدار و هرکس را که با این دو دشمنی میکند به اندازه آسمان و زمین لعنت کن.
[782]33-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله درباره این سخن خدای فرازمند«همه کافران ستیزهجو را در دوزخ افکنید»[ق(50):آیه 24]فرمود:درباره من و علی بن ابی طالب نازل شده است.
إذا کان یوم القیامة شفّعنی ربّی و شفّعک یا علیّ،و کسانی و کساک یا علیّ،ثمّ قال لی و لک یا علیّ،ألقیا فی جهنّم کلّ من أبغضکما،و أدخلا فی الجنّة کلّ من أحبّکما،فإنّ ذلک هو المؤمن.
783-34- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیه السّلام عن أمّ سلمة،قالت:نزلت هذه الآیة فی بیتی و فی یومی،و کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عندی فدعا علیّا و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام و جاء جبرئیل علیه السّلام فمدّ علیهم کساء فدکیّا،ثمّ قال:اللّهمّ هؤلاء أهل بیتی،اللّهمّ أذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیرا.قال جبرئیل:و أنا منکم یا محمّد.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و أنت منّا یا جبرئیل.قالت أمّ سلمة:فقلت:یا رسول اللّه.و أنا من أهل بیتک؛و جئت لأدخل معهم.فقال:کونی مکانک یا أمّ سلمة،إنّک إلی خیر،أنت من أزواج نبیّ اللّه.فقال جبرئیل:اقرأ یا محمّد إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [الاحزاب(33):33] فی النّبیّ و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام.
784-35- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا کان یوم القیامة،و فرغ اللّه من حساب الخلائق،دفع الخالق(عزّ و جلّ)مفاتیح الجنّة و النّار إلیّ فأدفعها إلیک،فیقول لک:احکم.قال علیّ علیه السّلام:و اللّه إنّ للجنّة أحدا و سبعین بابا،یدخل من سبعین منها شیعتی و أهل بیتی،و من باب واحد سائر النّاس.
785-36- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال:أربعة نزلت من الجنّة:
آن بدین جهت است که چون روز قیامت شود پروردگارم من و تو را ای علی شفیع قرار میدهد و من و تو را ای علی جامه میدهد.سپس به من و تو ای علی میفرماید:هرکس را که با شما دشمنی کرد در دوزخ افکنید و هرکس را که با شما دوستی کرد به بهشت ببرید که او مؤمن است.
[783]34-علی بن حسین علیهما السّلام میفرماید:که امّ سلمه گفت:این آیه در خانه من و در روز [نوبت]من نازل شد.رسول خدا نزد من بود که علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را خواند و جبرئیل علیه السّلام آمده،کسای فدکی به رویشان کشید.سپس حضرت فرمود:خداوند اینان خاندان منند.خداوندا از آنان پلیدی را دور کن و به بهترین وجه پاکشان گردان.جبرئیل عرض کرد:ای محمد من هم از آنان هستم.پیامبر گرامی فرمود:ای جبرئیل تو هم از مایی.امّ سلمه گفت:من عرض کردم:ای رسول خدا من از خاندان توام و آمدم که به میانشان بروم حضرت فرمود:ای امّ سلمه در جایت بمان.تو در نیکی هستی.تو از همسران پیامبر خدایی.
آنگاه جبرئیل عرض کرد:ای محمد بخوان:«همانا خدا میخواهد که از شما خاندان پلیدی را دور کند و آنگونه که باید و شاید پاکیزهتان گرداند»[احزاب(33):آیه 33]که درباره پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام است.
[784]35-امیر مؤمنان علیه السّلام میفرماید:که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:چون روز قیامت شود و خداوند حساب آفریدگان را به پایان رساند،آن آفریننده عزّتمند کلیدهای بهشت و دوزخ را به من میدهد و من نیز آن را به تو میدهم.آنگاه خداوند به تو میفرماید:داوری کن.علی علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند برای بهشت هفتاد و یک در است که از هفتاد در آن شیعیان و خاندان من وارد میشوند و از در دیگر مردمان دیگر.
[785]36-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید:چهار چیز از بهشت فرود آمده است:
العنب الرّازقیّ،و الرّطب المشانی،و الرّمّان الإملاسیّ،و التّفّاح الشّعشعانیّ،یعنی الشّامیّ-و فی خبر آخر:و السّفرجل.
786-37- و بهذا الإسناد،عن الباقر علیه السّلام قال:إنّ الأترجّ لثقیل،فإذا أکل فإنّ الخبز الیابس یهضمه من المعدة.
787-38- و بهذا الإسناد،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما من رمّانة إلاّ و فیها حبّة من الجنّة،قال:فأنا أحبّ ألاّ أترک منها شیئا.
788-39- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام،أنّه قال:أربعة من قصور الجنّة فی الدّنیا:المسجد الحرام،و مسجد الرّسول،و مسجد بیت المقدس،و مسجد الکوفة.
789-40- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال:الإیمان إقرار باللّسان، و معرفة بالقلب،و عمل بالجوارح.
790-41- و بهذا الإسناد،عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال:شیئان ما دخلا جوفا قطّ إلاّ أفسداه،و شیئان ما دخلا جوفا قطّ إلاّ أصلحاه:فأمّا اللّذان یصلحان جوف ابن آدم فالرّمّان و الماء الفاتر،و أمّا اللّذان یفسدان فالجبنّ و القدید.
791-42- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا خیر فی علم إلاّ لمستمع واع،أو عالم ناطق.
792-43- و بهذا الإسناد،قال أمیر المؤمنین علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:خیر
انگور رازقی،خرمای مشانی(جایی نزدیک بصره)انار املاسی(انار کویر)و سیب شعشعانی [یعنی بزرگ و اینکه مولف به سیب شامی تفسیر کرده شاید به این سبب باشد که سیبهای آنجا اکثرا چنین است]-یعنی شامی-و در روایت دیگر آمده است:و به.
[786]37-محمد بن علی علیه السّلام فرمود:همانا بالنگ سنگین است.و چون خورده شود،نان خشک آن را در معده هضم میکند.
[787]38-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در هر اناری یک دانه بهشتی است و من دوست ندارم که هیچ دانهای از یک انار را نخورده کنار بگذارم.
[788]39-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:چهار قصر بهشتی در دنیا است:مسجد الحرام،مسجد پیامبر،مسجد بیت المقدس و مسجد کوفه.
[789]40-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:ایمان اقرار به زبان،شناخت با قلب و عمل به جوارح است.
[790]41-علی بن حسین علیهما السّلام فرمود:دو چیز است که هرگاه به شکم کسی درآید،آن را خراب میکند.و دو چیز است که هرگاه به شکم کسی درآید آن را درست میکند.آندو چیز که سینه فرزند آدم را درست میکند انار و آب ولرم است و دو چیزی که آن را خراب میکند،پنیر و گوشت قطعهقطعه شده است.
[791]42-امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:در هیچ دانشی خیر و بهرهای نیست مگر برای شنوندهای سینه گشاده یا دانشمندی سخنور.
[792]43-امیر مؤمنان علی بن ابو طالب علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهترین زنان شما
نسائکم الخمس فقیل:و ما الخمس؟قال:الهیّنة،اللّیّنة،المؤاتیة،الّتی إذا غضب زوجها لم تکتحل عینها؟بغمض حتّی یرضی،و الّتی إذا غاب زوجها حفظته فی غیبته،فتلک عاملة من عمّال اللّه،و عامل اللّه لا یخیب.
793-44- بهذا الإسناد،قال:قال أمیر المؤمنین علیه السّلام النّساء أربع:جامع مجمع، ربیع مربع،و کرب مقمع،و غلّ قمل،یجعله اللّه فی عنق من یشاء،و ینتزعه منه إذا شاء.
794-45- و بهذا الإسناد،عن الباقر علیه السّلام أنّه قال: أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ [البقرة (2):254]قال:ممّا رزقکم اللّه علی ما فرض اللّه علیکم فیما ملکت أیمانکم،و اتّقوا اللّه فی الضّعیفین-یعنی النّساء و الیتیم-فإنّما هم عورة.
795-46- و بهذا الإسناد:قال إنّ امرأة سألت أبا جعفر علیه السّلام فقالت:أصلحک اللّه إنّی متبتّلة.قال لها:و ما التّبتّل عندک؟قالت:لا أرید التّزویج أبدا.قال:و لم؟قالت:
ألتمس فی ذلک الفضل.فقال:انصرفی،فلو کان فی ذلک فضل لکانت فاطمة علیها السّلام أحقّ به منک،إنّه لیس أحد یسبقها إلی الفضل.
796-47- و بهذا الإسناد،عن أبی جعفر علیه السّلام أنّه قال لخیثمة:أبلغ شیعتنا أنّه لا ینال ما عند اللّه إلاّ بالعمل،و أبلغ شیعتنا أنّ أعظم النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ خالفه إلی غیره،و أبلغ شیعتنا أنّهم إذا قاموا بما أمروا أنّهم هم الفائزون یوم القیامة.
پنج نفرند.پرسیدند:آن پنج نفرند کیستند؟فرمود:زن ساده و نرمخو و همراه و کسی که هنگام به خشم آمدن شوهرش پلک برهم نزند تا آنکه او خشنود شود و زنی که وقتی همسرش از او دور است،در دوریاش از او محافظت کند،که او کارگزاری از کارگزاران خداوند است و کارگزار خداوند ناامید نمیشود.
[793]44-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:زنان چهار دستهاند:جامع خوبیها[پرخیر و روزی]،بهار پرمحصول،بداخلاق و پوست خشکیده.[برای توضیح ر.ک:مکارم الاخلاق باب هشتم فصل دوم]خداوند بر گردن هرکس که بخواهد میگذارد و هرگاه خواهد از او برمیدارد.
[ربیع مربع:زنی که فرزندی در دامن و فرزندی در شکم دارد.غل قمل:زنجیری پوستی شپشداری است که بر گردن اسیر میانداختند و شپش به او آسیب میرساند و او نمیتوانست گردن خود را بخاراند.این ضرب المثل عربهااست.]
[794]45-محمد بن علی علیهما السّلام درباره آیه«از آنچه به شما روزی دادیم،ببخشید»[بقره(2):
آیۀ 254]فرمود:یعنی از آنچه خداوند به شما روزی کرده و شما مالک آن شدهاید براساس واجب شده از جانب خداوند ببخشید و درباره دوگروه ناتوان:زنان و یتیمان،از خدا پروا کنید که همانا آنان نقصانی دارند.
[795]46-زنی به حضرت باقر علیه السّلام عرض کرد:خدا کارت را به سامان کند،من ترک هوس کردهام.حضرت به او فرمود:چه چیز را ترک هوس میدانی؟او عرض کرد:نمیخواهم هیچ گاه ازدواج کنم.حضرت فرمود:برای چه؟او عرض کرد:برای به دست آوردن فضیلت.
حضرت فرمود:از این قصد خود بازگرد،زیرا اگر در این کار فضیلتی بود،فاطمه علیها السّلام از تو به آن سزاوارتر بود؛زیرا هیچ کس در فضیلت بر او پیشی نمیگیرد.
[796]47-حضرت باقر علیه السّلام به خیثمه فرمود:به شیعیان ما بگو که هیچ کسی به آنچه نزد خداوند است دست نمییابد مگر در سایۀ عمل.به شیعیان ما بگو که بزرگ افسوسترین مردمان در روز قیامت کسی است که از عدل سخن بگوید و سپس از آن به غیرش روی گرداند و به شیعیان ما بگو که اگر به آنچه فرمان داده شدهاند،قیام کنند،در روز قیامت از رستگاراناند.
797-48- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام قال لا ترفعوا الطّست حتّی تنطف،أجمعوا وضوءکم جمع اللّه شملکم.
798-49- و بهذا الإسناد،عن الباقر علیه السّلام قال:إذا أصبحت فقل:«اللّهمّ اجعل لی سهما وافرا فی کلّ حسنة أنزلتها من السّماء إلی الأرض فی هذا الیوم،و اصرف عنّی کلّ مصیبة أنزلتها من السّماء إلی الأرض فی هذا الیوم،و عافنی من طلب ما لم یقدّر لی من رزق،و ما قدّرت لی من رزق فسقه إلیّ فی یسر منک و عافیة آمین؛ثلاث مرّات.
799-50- و بهذا الإسناد،عن الرّضا علیه السّلام عن أبیه قال سمعت الصّادق علیه السّلام یقول إذا أمسی:«أمسینا و أمسی الملک للّه الواحد القهّار،و الحمد للّه ربّ العالمین الّذی أذهب بالنّهار و جاء باللّیل و نحن فی عافیة منه،اللّهمّ هذا خلق جدید قد غشّانا، فما علمت فیه من خیر فسهّله و قیّضه و اکتبه أضعافا مضاعفة،و ما علمت فیه من شرّ فتجاوز عنه برحمتک،أمسیت لا أملک ما أرجو،و لا أدفع شرّ ما أخشی، أمسی الأمر لغیری،و أمسیت مرتهنا بکسبی،و أمسیت لا فقیر أفقر منّی،فلتسع لفقری من سعتک ممّا کتبت علی نفسک التّقوی ما أبقیتنی،و الکرامة إذا توفّیتنی، و الصّبر علی ما أبلیتنی،و البرکة فیما رزقتنی،و العزم علی طاعتک فیما بقی من عمری،و الشّکر لک فیما أنعمت به علیّ»و قال:إذا خرجت من منزلک فقل:«بسم اللّه،توکّلت علی اللّه،ما شاء اللّه،لا قوّة إلاّ باللّه،اللّهمّ إنّی أسألک خیر ما خرجت
[797]48-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:تشت[آب وضو]را بلند نکنید که سرریز شود،آب وضویتان را جمع کنید تا خداوند شما را یکپارچه کند.
[798]49-محمد بن علی علیه السّلام فرمود:چون صبح برخاستی سهبار بگو:«خداوندا برایم در هر حسنهای که امروز از آسمان به زمین فرو میفرستی بهرهای فراوان قرار ده و هر مصیبتی را که امروز از آسمان به زمین فرو میفرستی از من دور بکن و مرا از جستن روزیام که برایم مقدّر نکردهای سالم بدار.و آنچه را برایم روزی کردهای در آسانی و سلامت به سویم بران.آمین».
[799]50-و با همان سند روایت شده که حضرت کاظم علیه السّلام فرمودند:از پدرم حضرت صادق علیه السّلام شنیدم که هنگام شامگاه میفرمود:«به شامگاه رسیدیم درحالی که حکومت برای خداوند یکتای چیرهگر است.و سپاس از آن او است که پروردگار جهانیان است.کسی که روز را برد و شب را آورد درحالی که ما به سلامت هستیم.خداوندا این آفریدهای است که ما را فراگرفته است.پس هر خیری را که در آن میبینی برایم فراهم و مقدّر کن و چندین برابر بنویس و به هر بدی که آگاهی داری به رحمت خودت از آن درگذر.شب کردم و به آنچه امیدوار بودم نرسیدم و از شرّ آنچه میترسیدم محفوظ نماندم.قدرت به دیگری رسید و در گرو دستاوردم ماندم.به شب رسیدم درحالی که هیچ نیازمندی،نیازمندتر از من نیست.پس گشایشی برای فقرم از آنچه که انجام آن را بر خود واجب ساختهای عنایت فرما.از تو خواستار تقوی هستم تا زمانی که مرا زنده نگه خواهی داشت و خواهان کرامتم هنگامی که قبض روحم میفرمایی و خواستار شکیباییام در آنچه مورد آزمایشم قرار میدهی و تقاضای برکت دارم در آنچه روزیام میفرمایی و خواهان تصمیم بر فرمانبری از تو را دارم در باقیمانده در عمرم.و تو را سپاسگزارم در آنچه بر من ارزانی داشتهای.و فرمود:وقتی از خانهات بیرون آمدی،بگو:«به نام خدا بر خدا توکّل کردم که هرچه خدا بخواهد[همان شود.]هیچ نیرویی جز به سبب خداوند نیست.
له،و أعوذ بک من شرّ ما خرجت إلیه،اللّهمّ أوسع علیّ من فضلک،و أتمّ علیّ نعمتک،و استعملنی فی طاعتک،و اجعلنی راغبا فیما عندک،و توفّنی فی سبیلک و علی ملّتک و ملّة رسولک صلّی اللّه علیه و اله»و کان یقول إذا خرج إلی الصّلاة:«اللّهمّ إنّی أسألک بحقّ السّائلین لک،و بحقّ مخرجی عن هذا،فإنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا ریاء و لا سمعة،و لکن خرجت ابتغاء رضوانک اجتناب سخطک،فعافنی بعافیتک من النّار».
800-51- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام،أنّه کان یوم الجمعة یخطب علی المنبر،فقال:و الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة،ما من رجل من قریش جرت علیه المواسی إلاّ و قد نزلت فیه آیة من کتاب اللّه(عزّ و جلّ)أعرفها کما أعرفه، فقام إلیه رجل فقال:یا أمیر المؤمنین،ما آیتک الّتی نزلت فیک؟فقال:إذا سألت فافهم و لا علیک ألاّ تسأل عنها غیری،أقرأت سورة هود؟قال:نعم یا أمیر المؤمنین.قال:أفسمعت اللّه(عزّ و جلّ)یقول: أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ [هود(11):17]؟قال:نعم.قال:فالّذی علی بیّنة من ربّه محمّد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و الّذی یتلوه شاهد منه،و هو الشّاهد،و هو منه،علیّ بن أبی طالب،و أنا الشّاهد،و أنا منه صلّی اللّه علیه و اله.
801-52- و بهذا الإسناد،عن أمیر المؤمنین علیه السّلام أنّه قال:تعطّروا بالاستغفار لا تفضحکم روائح الذّنوب.
خداوندا،من از تو خوبی آنچه را برایش بیرون آمدهام،میخواهم و از بدیاش به تو پناه میبرم.خداوندا،احسانت را بر من بگستر،نعمتات را بر من کامل کن،مرا به فرمانبری از خودت بگمار،مرا به آنچه در نزدت داری مشتاق گردان و در راه خودت و بر آیین خودت و آیین فرستادهات صلّی اللّه علیه و اله بمیران.»و آن حضرت هنگامی که به سوی نماز میرفت،میفرمود:«به حق درخواستکنندگان از تو و به حق گریزگاهم از این[نماز]از تو میخواهم که من از روی گستاخی و غرور و ریا و شهرت بیرون نیامدهام،بلکه به جستجوی رضایت تو و دوری از خشمت بیرون آمدهام.پس به بخشش خود مرا از دوزخ سلامت بدار.»
[800]51-امیر مؤمنان علیه السّلام در خطبه نماز جمعه فرمود:سوگند به کسی که دانه را شکافت و جنبدگان را آفرید،کسی از قریش نیست که بر او ستمی روا شده باشد مگر آنکه درباره او آیهای نازل شده است.کسی پرسید:ای امیر مؤمنان علیه السّلام آیهای که درباره شما نازل شده،کدام است؟فرمودند:چون پرسیدی،بفهم و اشکالی ندارد که جز از من نپرسی.آیا سوره هود را خواندهای؟او عرض کرد:بله،ای امیر مؤمنان.حضرت فرمود:پس شنیدهای که خداوند عزتمند میفرماید:(آیا کسی که دلیلی روشن از جانب پروردگارش داشت و به دنبالش شاهدی از خود داشت)[هود(11):آیۀ 17]او عرض کرد:بله.حضرت فرمود:کسی که دلیلی روشن از جانب پروردگارش داشت،محمد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بود و کسیکه به دنبالش شاهد او بود که گواه است و از او است؛علی پسر ابو طالب است.شاهد منم و من از اویم.
[801]52-امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:با طلب آمرزش خودتان را خوشبو کنید تا بوی گناهان شما را رسوا نکند.
802-53- أخبرنا الحفّار،عن أبی القاسم الدّعبلیّ،عن أبیه عن أخی دعبل،بن علیّ عن محمّد بن إسماعیل و سعید بن سفیان عن أبی عبد اللّه عن أبیه علیه السّلام عن عبد اللّه بن جعفر بن أبی طالب(رضی اللّه عنه)أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:إنّ اللّه مع الدّائن حتّی یقضی دینه،ما لم یکن فی أمر یکرهه اللّه.قال:و کان عبد اللّه بن جعفر یقول لجاریته:اذهبی فخذی لی بدین،فإنّی أکره أن أبیت لیلة إلاّ و اللّه معی بعد الّذی سمعته من رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله.
803-54- أخبرنا الحفّار،قال حدّثنا أبو القاسم الدّعبلیّ،قال:حدّثنا أبی،قال:
حدّثنا أخی دعبل،قال:حدّثنا محمّد بن سلامة الشّامیّ،عن زرارة بن أعین،عن أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام،عن ابن عبّاس،و عن محمّد،عن أبیه،عن جدّه علیهم السّلام، قال:ذکرت الخلافة عند أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام،فقال:«و اللّه لقد تقمّصها ابن أبی قحافة،و إنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی،ینحدر عنّی السّیل،و لا یرقی إلیّ الطّیر،و لکنّی سدلت دونها ثوبا،و طویت عنها کشحا، و قد طفقنا عنها برهة بین أن أصول بید جذّاء أو أصبر علی طخیة عمیاء یرضع فیها الصّغیر و یدبّ فیها الکبیر.فرأیت الصّبر علی هاتا أحجی،فصبرت و فی العین قذی،و فی الحلق شجا،بین أن أری تراث محمّد صلّی اللّه علیه و اله نهبا.إلی أن حضرته الوفاة فأدلی بها إلی عمر،فیا عجبا!بینا هو یستقیلها فی حیاته،إذ عهد بها و عقدها لآخر بعد وفاته!لشدّ ما شاطرا ضرعیها،ثمّ تمثّل:
[802]53-عبد اللّه ابن جعفر بن ابی طالب میگوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:همانا خداوند همراه بدهکار است تا بدهیاش را بپردازد تا وقتی در کاری نباشد که خداوند نمیپسندد.
حضرت فرمودند:و عبد اللّه جعفر همواره به کنیزش میگفت:برو و برایم قرضی بگیر؛زیرا دوست دارم وقتی شب میخوابم،خدا با من باشد.پس از آنکه این سخن را از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم.
[803]54-زرارة بن أعین از حضرت باقر علیه السّلام به نقل از ابن عباس و به نقل از پدرش از جدّش علیهم السّلام روایت کرده که او گفته است:نزد امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام از خلافت سخن گفتم.حضرت فرمودند:«به خدا سوگند پسر ابو قحافه آن را در بر کرد در حالیکه میدانست جایگاه من در برابر او همچون جایگاه محور برای سنگ آسیا است.من همچون کوهی بلندم و ژرف.در این فکر بودم که با دست شکسته حمله کنم یا بر فضای تاریکی که در آن،کودک به شیر خوردن مشغول است و بزرگ در حال فرسوده شدن است،شکیبایی کنم.و دیدم که شکیبایی در آن حال خردمندانهتر است.پس شکیبایی ورزیدم درحالیکه خار در چشمم بود و استخوان در گلویم که ارث محمد صلّی اللّه علیه و اله به تاراج رفته میدیدم.تا اینکه او در گذشت و آن پیراهن[خلافت]را به عمر بخشید.شگفتا!ابو بکر در زمان حیاتش آنگاه که آن را به گردن گرفت درخواست کنارهگیری میکرد و اکنون برای پس از مرگش[عقد آن عروس را]به دیگری میبست؛گویا دو پستان این شتر را باهم قسمت کرده بودند.سپس مثال زد و فرمود:
شتّان ما یومی علی کورها و یوم حیّان أخی جابر
فعقدها و اللّه فی ناحیة خشناء،یخشن مسّها و یغلظ کلمها،و یکثر العثار و الإعتذار فیها،صاحبها منها کراکب الصّعبة،إن أشنق لها خرم،و إن أسلس لها عسفت به، فمنی النّاس-لعمر اللّه-بخباط و شماس و تلوّن اعتراض،إلی أن مضی لسبیله، فجعلها شوری بین ستّة زعم أنّی أحدهم،فیا للشّوری و للّه!متی اعترض الرّیب فیّ مع الأوّلین فأنا الآن أقرن إلی هذه النّظائر و لکنّی أسففت مع القوم حیث أسفّوا، وطرت مع القوم حیث طاروا،صبرا لطول المحنة و انقضاء المدّة،فمال رجل لضغنه و أصغی آخر إلی صهره مع هن و هن،إلی أن قام الثّالث نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه منها،و أسرع معه بنو أبیه فی مال اللّه یخضمونه خضم الإبل نبتة الرّبیع،حتّی انتکثت به بطانته،و أجهز علیه عمله.فما راعنی من النّاس إلاّ و هم رسل کعرف الضّبع،یسألونی أن أبایعهم و آبی ذلک،و انثالوا علیّ حتّی لقد وطئ الحسنان و شقّ عطافی،فلمّا نهضت بها و بالأمر فیها نکثت طائفة،و مرقت طائفة، و قسط آخرون،کأنّهم لم یسمعوا اللّه یقول: تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ، بلی و اللّه لقد سمعوها، و لکن راقتهم دنیاهم و أعجبهم زبرجها.أما و الّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة،لو لا حضور النّاصر،و لزوم الحجّة و ما أخذ اللّه من أولیاء الأمر من أن لا یقارّوا علی کظّة ظالم و سغب مظلوم،لألقیت حبلها علی غاربها،و لسقیت آخرها بکأس
چه فرق بزرگی است بین زندگی من بر پشت این شتر و زندگی راحتی که با حیان برادر جابر داشتم.و به خدا سوگند او آن را به جانبی ناهموار کشاند که رونده در آن آسیب میبیند و جراحت و لغزش و پوزش بسیار میشود.صاحب حکومت همچون سوارکار اسب سرکش است.اگر عنان،محکم کشد پردههای بینی حیوان پاره میشود و اگر رهایش کند سوارش را بر زمین زند.پس به خدا سوگند مردم به خطا و سرکشی و هم به بیثباتی و رویگردانی[از حق]گرفتار شدند.تا او نیز درگذشت و خلافت را در شورایی شش نفره قرار داد و گمان کرد که من نیز یکی از آنان[و همردیف ایشان]هستم.بار خدایا در این شورا از تو مدد میجویم! چه هنگام من در برابر آندو نفر نخستین مورد تردید بودم تا اکنون با اینان جفت شوم!ولی من به همراه آنان[همچون پرندگان]هرکجا که نشستند،نشستم و هرکجا که پریدند،پریدم تا بر درازای رنج و پایان مدت،شکیبایی کنم.آنگاه یکی از آنها به جهت کینهای که از من داشت روی برتافت و دیگری به دامادش گوش سپرد،کارهای دیگری[که از گفتنش کراهت دارم]تا آن سومی به خلافت رسید که از پرخوارگی باد به پهلوها انداخته بود چونان چارپایی که همّی جز خوردن نداشت به همراه او خاندان پدریاش ایستادند و مانند شتری که علفهای تازه بهار را میبلعد،بیت المال را خوردند.تا آنکه شکمش دریده شد و کردارش قتلش را درپی آورد و ناگاه دیدم که مردم مانند یال کفتار بر سرم ریختند و از من خواستند که با ایشان بیعت کنم ولی من سرپیچیدم.سپس آنان چنان بر من ازدحام کردند که حسن و حسین زیر دست و پا ماندند و ردایم از هردو طرف پاره شد.آنگاه که زمام کار را به دستم گرفتم گروهی پیمان شکستند،جماعتی از دین بیرون رفتند و دستهای نیز ستم کردند.گویا سخن خداوند را نشنیده بودند که میفرمود:(آن سرای دیگر(آخرت)را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین برتری نمیجویند و تباهکاری نمیکنند و پایان کار برای پرهیزگاران است)[قصص(28):آیۀ 83]،چرا به خدا سوگند آن را شنیده بودند ولی دنیایشان ایشان را
أوّلها،و لألفوا دنیاهم أزهد عندی من عفطة عنز».فناوله رجل من أهل السّواد کتابا فانقطع کلامه،فما أسفت علی شیء کأسفی علی ما فات من کلامه،فلمّا فرغ من قراءته قلت له:یا أمیر المؤمنین،لو اطّردت مقالتک من حیث أفضیت إلیه منها.فقال:هیهات یا ابن عبّاس،تلک شقشقة هدرت ثمّ قرّت.
804-55- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ عن أحمد بن علیّ الخزّاز عن أبی سهل الدّقّاق عن عبد الرّزّاق،و قال الدّعبلیّ:و حدّثنا إسحاق بن إبراهیم الدّیریّ عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن الزّهریّ،عن عبید اللّه بن عبد اللّه بن عتبة بن مسعود،عن ابن عبّاس،قال:دخلت نسوة من المهاجرین و الأنصار علی فاطمة بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یعدنها فی علّتها،فقلن لها:السّلام علیک یا بنت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله،کیف أصبحت؟فقالت:أصبحت و اللّه عائفة لدنیا کنّ،قالیة لرجالکنّ،لفظتهم بعد إذ عجمتهم،و سئمتهم بعد إذ سبرتهم،فقبحا لأفون الرّأی و خطل القول و خور القناة،و لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ [المائدة(5):80]و لا جرم و اللّه لقد قلّدتهم ربقتها،و شننت علیهم غارها،فجدعا و رغما للقوم الظّالمین.ویحهم،أنّی زحزحوها عن أبی الحسن!ما نقموا و اللّه منه إلاّ نکیر سیفه،و نکال وقعه،و تنمّره فی ذات اللّه!و تاللّه لو تکافّوا علیه عن زمام نبذه إلیه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لاعتلقه،ثمّ لسار بهم سیرا سجحا،فإنّه قواعد الرّسالة،و رواسی النّبوّة،و مهبط الرّوح الأمین و البطین بأمر
فریب داده آنان را شیفته ساخت و به زر و زیورش دل باخت.هان به خدایی که دانه را شکافت و جنبندگان را پدید آورد اگر نبود گرد آمدن یاران و تمام شدن حجت و پیمانی که خداوند از صاحبان امر گرفته بود،به اینکه در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان ساکت ننشینند،افسار شتر حکومت را بر کوهانش میانداختم و در پایان با آن همان میکردم که در آغاز کرده بودم و میدیدند که این دنیای ایشان در نزد من از عطسه بزغالهای بی ارزشتر است.در این هنگام مردی از اهل عراق نامهای به دست امام داد و سخن حضرت قطع شد.و من بر هیچچیزی چنان دریغ نخوردم که بر این سخنان باقیمانده،حضرت چون خواندن نامه را به پایان برد من عرض کردم:ای امیر مؤمنان ای کاش سخن خود را ادامه میدادی.که حضرت فرمود:هیهات ای پسر عباس.این آتش درون بود که زبانه کشید و سپس فرو نشست.
[804]55-ابن عباس گفته است:گروهی از زنان مهاجر و انصار به نزد فاطمه دخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمدند تا در آن بیماری ایشان را عیادت کنند و گفتند:سلام بر تو ای دخت رسول خدا،چگونهاید؟او فرمود:به خدا سوگند بامداد درحالی برخاستم که از دنیایتان بیزار و از مردانتان خشمگینم.پس از آنکه ایشان را شناختم به دورشان انداختم و پس از آزمودنشان از ایشان بدم آمد.چه زشت است کاستی اندیشه و پریشانی سخن و نیزهشکننده و(چه بد چیزی برای خودشان از پیش فرستادند.خداوند بر آنها خشمگین میشود و در عذاب الهی جاودانه خواهند ماند)[مائده(5):آیۀ 80]و به خدا سوگند به ناچار ریسمانش را به گردنشان انداختم و شرمش را متوجه ایشان کردم.و نابودی و شرم باد بر گروه ستمگران.وای بر آنان.
آن را از جانب ابا الحسن به کجا حرکت دادند به خدا سوگند،تنها به خاطر شمشیر باطل براندازش و سختی عقوبتش و خشم گرفتنش در راه خدا از او انتقام گرفتند.قسم به خدا که اگر افسار مرکب خلافت را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او سپرده بود در دستش وا مینهادند،مرکب را مهار کرده و به نرمی روح الامین و کاردان امر دین در دنیا و آخرت است
الدّین فی الدّنیا و الآخرة أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ [الزمر(39):15]و اللّه لا یکتلم خشاشه،و لا یتعتع راکبه،و لأوردهم منهلا رویّا فضفاضا،تطفح ضفّته و لأصدرهم بطانا قد خثر بهم الرّیّ غیر متحلّ بطائل إلاّ بغمر النّاهل وردع سورة الساغب،و لفتحت علیهم برکات من السّماء و الأرض و سیأخذهم اللّه بما کانوا یکسبون.فهلمّ فاسمع،فما عشت أراک الدّهر عجبا،و إن تعجب بعد الحادث،فما بالهم بأیّ سند استندوا،أم بأیّة عروة تمسّکوا؟لبئس المولی و لبئس العشیر بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً [الحج(32):13]استبدلوا الذّنابی بالقوادم،و الحرون بالقاحم، و العجز بالکاهل،فتعسا لقوم یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً [الکهف(18):104] أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ [البقرة(2):12]لقحت فنظرة ریثما تنتج،ثمّ احتلبوا طلاع القعب دما عبیطا و ذعافا ممضّا،هنالک یخسر المبطلون و یعرف التّالون غبّ ما أسّس الأوّلون،ثمّ طیبوا بعد ذلک عن أنفسکم لفتنها،ثمّ اطمئنّوا للفتنة جأشا،و أبشروا بسیف صارم و هرج دائم شامل و استبداد من الظّالمین،یدع فیئکم زهیدا و جمعکم حصیدا،فیا حسرة لهم و قد فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ [القصص(28):66] أَ نُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ [هود(11):28].
805-56- قرئ علی أبی الفتح هلال بن محمّد بن جعفر عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ عن أبی علیّ بن علیّ عن أبیه علیّ بن رزین عن أبیه رزین بن عثمان،
«بدانید که آن،همان زیان آشکار است»[زمر(39):آیه 15]و به خدا سوگند مرکب را میراند آنسان که نه حیوان خسته و زخمی گردد و نه سواره،آزرده و کوفته.و آنان را به سر چشمهای میرساند گوارا و جوشان که آب از کنارههایش لبریز میشد و باز میگرداند آن گونه که از شدت سیری،سنگین و فربه شده باشند.بدون آنکه خود بهرهای برده باشد مگر به نوشیدن جرعههایی اندک و رفع شدت گرسنگی.به خدا سوگند تنها به خاطر شمشیر باطل براندازش و سختی عقوبتش و از کوره در رفتنش در راه خدا از او انتقام گرفتند.به خدا سوگند اگر زمام مرکب حکومت را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او سپرده بود در دست او باز میگذاشتند و از او حمایت میکردند او به خوبی این مرکب را مهار میکرد و به نرمی آنان را به پیش میبرد که همانا او چارچوبه رسالت و پایههای پا برجای نبوت و فرودگاه روح الامین کاردان امر دین در دنیا و آخرت است«بدانید که آن،همان بدبختی آشکار است»[زمر(39):
آیۀ 15]آنگونه که نه مرکب خسته و مجروح شود و نه راکب آزرده و کوفته.آنان را به سرچشمه گوارا جوشانی که آب کناره از کنارههایش لبریز میشد هدایت میکرد تا به قدری بنوشند که از سیرابی سنگین شوند نه آنچنان که بیبهره و لبتشنه و ناامید بازگرداند.به راستی که اگر چنین کرده بودند برکت از آسمان و زمین به روی آنان گشوده میشد،اما به زودی خدای بزرگ آنان را به کیفر آنچه کردهاند،خواهد رساند.«اکنون بیا و بشنو!هرچه پس از این زندگی کنی روزگار تازهها و شگفتیهای دیگری به تو نشان خواهد داد!به راستی که کار اینان شگفتآور است.اینان به چه تکیهگاهی تکیه زده و به چه چیز ریسمانی چنگ زدهاند؟چه بد دوستدار و چه بد همراهی است.و چه بد جایگزینی برای ستمکاران خواهد بود»[حج(22):آیۀ 13]اینان دنبالهروها را بهجای پیشروان نشاندند سرکش را بهجای بیپروای شجاع گرفتند.پیشتازان را رها کردند و پسماندگان را گرفتند.
ننگ و خواری باد بر مردمانی که«گمان میکنند کار خوبی کردهاند»[کهف(18):آیۀ 104](درحالی که خود جامعه خویش را تباه ساختهاند و نمیدانند)[بقره(2):آیۀ 12] «آیا کسی که مردم را به سوی حقیقت هدایت میکند سزاوار است که پیروی شود یا کسی که خود باید پیروی کند؟شما را چه شده است.چگونه حکم میکنید؟»[یونس(10):آیۀ 35]«این کار نابجا و ناپسند روزگار شما را به آبستن حوادثی کرد که نتایج شوم آن را در
عن أبیه عثمان بن عبد الرّحمن،عن أبیه عبد الرّحمن بن عبد اللّه عن أبیه عبد اللّه بن بدیل بن ورقاء قال:سمعت أبی بدیل بن ورقاء الخزاعیّ یقول:لمّا کان یوم الفتح أوفقنی العبّاس بین یدی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فقال:یا رسول اللّه،هذا یوم قد شرّفت فیه قوما،فما بال خالک بدیل بن ورقاء و هو قعید حیّه؟قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله احسر عن حاجبیک یا بدیل؛فحسرت عنهما و حدرت لثامی فرأی سوادا بعارضی،فقال:کم سنوک یا بدیل؟فقلت:سبع و تسعون یا رسول اللّه فتبسّم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله و قال:زادک اللّه جمالا و سوادا و أمتعک و ولدک،لکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قد نیّف علی السّتّین،و قد أسرع الشّیب فیه،ارکب جملک هذا الأورق،فناد فی النّاس:إنّها أیّام أکل و شرب؛و کنت جهیرا،فرأیتنی بین خیامهم،و أنا أقول:أنا رسول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول لکم:إنّها أیّام أکل و شرب؛و هی لغة خزاعة یعنی الاجتماع؛و من هاهنا قرأ أبو عمرو فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ [الواقعه(56):55].
806-57- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ عن أبیه عن أبی مقاتل الکشّیّ عن أبی مقاتل السّمرقندیّ،عن مقاتل بن حیّان،عن الأصبغ بن نباتة،عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال:لمّا نزلت علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ [الکوثر(108):2]قال:یا جبرئیل،ما هذه النّحیرة الّتی أمر بها ربّی؟قال:یا محمّد إنّها لیست نحیرة،و لکنّها رفع الأیدی فی الصّلاة.
807-58- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ عن أبیه عن أخی
آینده خواهید دید.بدانید که بهجای شیر،خون تازه و زهر کشنده خواهید دوشید و در آن هنگام است که تبهکاران روز زیانباری داشته و آیندگان آثار شوم بدعتهای گذشتگان و پیشینیان خود را خواهند دید.از این پس خود را برای آغاز فتنهها و حوادث ناگوار آماده کنید و چشم را به راه شمشیرهای برنده و هرجومرج فراگیرنده و استبداد ستمگران باشید که حق شما را بربایند و مقدار ناچیزی به شما بدهند و دسترنج شما را به یغما ببرند.آه که اخبار برایتان پنهان است چگونه ما میتوانیم شما را به اجبار به راه حق ببریم درحالی که خودتان نمیخواهید.»[هود(11):آیۀ 28]
[805]56-عبد اللّه بن بدیل گفت:از پدرم بدیل بن ورقاء خزاعی شنیدم که میگفت:در روز فتح مکه عباس مرا به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برد و عرض کرد:ای رسول خدا امروز روزی است که گروهی را در آن گرامی داشتهای.چرا داییات بدیل ورقاء چنین نباشد که سرپرست قبیلهاش است؟پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای بدیل نقاب از چهره بردار.من چنین کردم و نقاب از چهرهام پایین افتاد حضرت صلّی اللّه علیه و اله در گونهام سیاهی دید و فرمود:ای بدیل چند سال داری؟ من عرض کردم:نود و هفت سال ای رسول خدا.پیامبر خدا لبخند زد و فرمود:خداوند بر زیبایی و سیاهی مویت بیفزاید و تو و فرزندانت را بهرهمند گرداند،-ولی رسول خدا که تازه از شصت گذشته،سپیدی موها در سرش شتاب گرفتهاند-براین شتر سپید و سیاهت سوار شو و درمیان مردم فریاد بزن که:اکنون روزهای خوردن و آشامیدن است،من صدایم بلند بود و ناگاه خودم را میان خیمههای آنان دیدم که میگفتم:من فرستاده رسول خدایم که به شما فرمود:اکنون روزهای خوردن و آشامیدن است.و این گویش خزاعیان است و به معنای گرد همایی است.و از اینروی ابو عمرو این آیه را خوانده است:«چونان شتران تشنهای که میآشامند.»[واقعه(56):آیۀ 55]
[806]57-أصبغ بن نباته روایت کرده که علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمودند:وقتی این آیه«برای پروردگارت نماز بگزار و ذبح کن»[کوثر(108):آیۀ 2]نازل شد،حضرت گفت:ای جبرئیل این قربانی که پروردگارم مرا به آن فرمان داده است چیست؟او عرض کرد:ای محمد مقصود از آن،ذبح چیزی نیست.مقصود بلند کردن دستها در نماز است.
دعبل،عن شعبة بن الحجّاج،عن علقمة بن مزید عن سعد بن عبیدة عن البراء بن عازب،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی قوله تعالی یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ [ابراهیم(14):27]قال:فی القبر إذا سئل الموتی.
808-59- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل،عن محمّد بن غالب بن حرب عن علیّ بن أبی طالب البزّاز عن موسی بن عمیر الکوفیّ،عن الحکیم بن إبراهیم، عن الأسود بن یزید،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أیّما رجل آتاه اللّه علما فکتمه و هو یعلمه،لقی اللّه(عزّ و جلّ)یوم القیامة ملجما بلجام من نار.
809-60- أخبرنا الحفّار،عن أبی القاسم الدّعبلیّ عن محمّد بن غالب عن أبی عمیر الحوصیّ،عن الحسن بن أبی جعفر،عن معمر،عن الزّهریّ،عن سعید بن المسیّب،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله حریم البئر خمسة و عشرون ذراعا،و حریم البئر العادیّة خمسون ذراعا،و حریم عین البئر السّائحة ثلاثمائة ذراع،و حریم بئر الزّرع ستّمائة ذراع.
810-61- أخبرنا الحفّار،عن أبی القاسم الدّعبلیّ عن أبیه عن دعبل عن مجاشع بن عمرو،عن میسرة بن عبید اللّه،عن عبد الکریم الجزریّ،عن سعید بن جبیر،عن ابن عبّاس:أنّه سئل عن قول اللّه(عزّ و جلّ): وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً [الفتح(48):29]قال:سأل قوم النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله
[807]58-براء بن عازب از پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله درباره این آیه«خداوند مؤمنان را با گفتار ثابت در زندگی دنیا و آخرت پایدار میکند.»[ابراهیم(14):آیۀ 27]روایت کرده که فرمود:یعنی هنگامی که در گور از مردگان پرسیده میشود.
[808]59-از عبد اللّه مسعود روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرگاه خداوند به مردی، علمی دهد و او آن را نهان کند در روز رستاخیز درحالی که با پارهای از آتش افسارشده با خداوند دیدار میکند.
[809]60-از ابو هریره روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:حریم چاه،بیست و پنج ذراع است حریم چاه قدیمی پنجاه ذراع و حریم چشمه روان سیصد ذراع و حریم چاه کشت، ششصد ذراع است.
[810]61-سعید بن جبیر روایت کرده که از ابن عباس درباره این آیه پرسیدند:«خداوند به کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک کردند،آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است» [فتح(48):آیۀ 29]او گفت:مردی به پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله عرض کرد:
فقالوا:فیمن نزلت هذه الآیة،یا نبیّ اللّه؟قال:إذا کان یوم القیامة عقد لواء من نور أبیض و نادی مناد:لیقم سیّد المؤمنین و معه الّذین آمنوا فقد بعث محمّد صلّی اللّه علیه و اله؛ فیقوم علی بن أبی طالب فیعطی اللّه اللّواء من النّور الأبیض بیده تحته جمیع السّابقین الأوّلین من المهاجرین و الأنصار لا یخالطهم غیرهم،حتّی یجلس علی منبر من نور ربّ العزّة،و یعرض الجمیع علیه رجلا رجلا فیعطی أجره و نوره، فإذا أتی علی آخرهم قیل لهم:قد عرفتم موضعکم و منازلکم من الجنّة،إنّ ربّکم یقول لکم:عندی لکم مغفرة و أجر عظیم؛-یعنی الجنّة-فیقوم علیّ بن أبی طالب و القوم تحت لوائه معه حتّی یدخل الجنّة،ثمّ یرجع إلی منبره و لا یزال یعرض علیه جمیع المؤمنین،فیأخذ نصیبه منهم إلی الجنّة،و یترک أقواما علی النّار، فذلک قوله(عزّ و جلّ)«و الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم أجرهم و نورهم» یعنی السّابقین الأوّلین و المؤمنین و أهل الولایة له،و قوله: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ [الحدید(57):19]هم الّذین قاسم علیهم النّار فاستحقّوا الجحیم.
811-62- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ بن علیّ الدّعبلیّ عن أبیه و إسحاق بن إبراهیم الدّیریّ،معا عن عبد الرّزّاق،عن أبیه عن مثنّی مولی عبد الرّحمن بن عوف،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله أنا دعوة أبی إبراهیم فقلنا:یا رسول اللّه،و کیف صرت دعوة أبیک إبراهیم؟قال:أوحی اللّه
ای پیامبر خدا،این آیه درباره چهکسی نازل شده است؟ایشان فرمودند:چون روز رستاخیز شود پرچمی از نور سپید برپا میشود و منادیای فریاد میزند:سرور مؤمنان و به همراه او کسانی که ایمان آوردهاند،برخیزند که محمد صلّی اللّه علیه و اله مبعوثشده است.آنگاه علی بن ابی طالب علیه السّلام برمیخیزد و خداوند آن پرچم را به دست او میدهد و در زیر آن همه پیشی گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار جمعند و هیچ کس دیگری با آنان نمیآمیزد.تا آن حضرت بر منبری از نور پروردگار شکوهمند بنشیند و همگان یکبهیک بر او عرضه شوند و او پاداش و نورشان را بدهد.و چون کار نفر پایانی به انجام رسد،به آنان گفته میشود:
جایگاه و مرتبهتان در بهشت را شناختید.پروردگارتان به شما میفرماید:برای شما در نزد من آمرزش و پاداشی بزرگ است-مقصود بهشت است-آنگاه علی بن ابی طالب علیه السّلام و مردمان زیر پرچم او با او بر میخیزند تا به بهشت بروند.سپس به منبرش باز میگردد و پیوسته همه مؤمنان بر او عرضه میشوند و حضرت شیعیان خود را از بین مردم[برگزیده] و آنها را به بهشت میبرد و گروهی را در دوزخ رها میکند و این است سخن خداوند که میفرماید:«و کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای نیک کردهاند،پاداش و نور برای آنان است»[اقتباسی از آیه 19 سوره حدید(57)]که مقصود پیشیگیرندگان نخستین و مؤمنان و ولایتمداران آن حضرت هستند.و این سخن خداوند«و کسانی که کفر ورزیدند و آیههای ما را دروغ خواندند،همانا دوزخیاناند»[حدید(57):آیۀ 19]درباره کسانی است که آن حضرت آتش را برایشان قسمت کرده و آنان سزاوار دوزخ شدهاند.
[811]62-عبد اللّه بن مسعود روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:من خواسته پدرم ابراهیم هستم.ما گفتیم:ای رسول خدا شما چگونه خواسته پدرتان ابراهیم شدهاید؟ حضرت فرمودند:
(عزّ و جلّ)إلی إبراهیم إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً [البقرة(2):124]فاستخفّ إبراهیم الفرح،فقال:یا ربّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی [البقرة(2):124]أئمّة مثلی؟فأوحی اللّه (عزّ و جلّ)إلیه:أن یا إبراهیم،إنّی لا أعطیک عهدا لا أفی لک به قال:یا ربّ،ما العهد الّذی لا تفی لی به؟قال:لا أعطیک لظالم من ذرّیّتک.قال:یا ربّ.و من الظّالم من ولدی ألذی لا ینال عهدک؟قال:من سجد لصنم من دونی لا أجعله إماما أبدا،و لا یصحّ أن یکون إماما؟قال إبراهیم:و اجنبنی و بنیّ أن نعبد الأصنام.
ربّ إنّهنّ أضللن کثیرا من النّاس،قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فانتهت الدّعوة إلیّ و إلی أخی علیّ علیه السّلام لم یسجد أحد منّا لصنم قطّ فاتّخذنی اللّه نبیّا،و علیّا وصیّا.
812-63- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ عن أبیه عن أخی دعبل،عن حفص بن غیاث،عن أبیه،عن جابر و أبی موسی الأشعریّ و ابن عبّاس،قالوا:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله النّجوم أمان لأهل السّماء،و أهل بیتی أمان لأمّتی، فإذا ذهبت النّجوم ذهب أهل السّماء،و إذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض.
813-64- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل،بن علیّ الخزاعیّ عن إسحاق بن إبراهیم عن عبد الرّزّاق،عن معمر،عن الزّهریّ،عن عروة و أبی سلمة معا عن عائشة،قالت:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله ما أسکر کثیره فالجرعة منه خمر.
814-65- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل،بن علیّ الدّعبلیّ عن محمّد بن إبراهیم بن کثیر عن أبی نواس الحسن بن هانی عن حمّاد بن سلمة،عن یزید
خدای عزتمند به ابراهیم وحی کرد که:من تو را برای مردم امام قرار میدهم ابراهیم از شادی در پوست خود نگنجید و عرض کرد:پروردگارا آیا از فرزندانم نیز امامانی همچون من هستند؟و خداوند عزتمند به او وحی کرد که:ای ابراهیم من با تو پیمانی نمیبندم که به آن پابند نباشم.او عرض کرد:پروردگارا کدام است آن پیمانی که با من وفا نمیکنی؟خداوند فرمود:درباره ستمکار از فرزندانت با تو پیمان نمیبندم.او عرض کرد:پروردگارا از فرزندان من کدام ستمکار است که به پیمان تو دست نمییابد؟خداوند فرمود:کسی که برای بتی سجده کرده باشد،هرگز به امامت برنمیگزینم و سزاوار هم نیست که او امام باشد.ابراهیم عرض کرد:مرا و فرزندانم را از بندگی بتها دور کن.پروردگارا آنان بسیاری از مردم را گمراه کردند.پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:و این خواسته به من و برادرم علی ختم شد که هیچ کدام از ما هرگز به بتی سجده نکرد از اینروی،خداوند مرا پیامبر و علی را وصی قرار داد.
بیت امان امّتم هستند]
[812]63-از جابر،ابو موسی اشعری و ابن عباس روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:
ستارگان،ایمنی اهل آسماناند و خاندانم ایمنی امت من.چون ستارگان از میان بروند،اهل آسمان نیز از بین میروند و وقتی خاندانم از میان بروند،اهل زمین از بین میروند.
[813]64-از عایشه روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:آنچه بسیارش مست میکند یک جرعهاش نیز شراب[حرام]است.
الرّقاشیّ،عن أنس قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا یموتنّ أحدکم حتّی یحسن ظنّه باللّه (عزّ و جلّ)فإنّ حسن الظّنّ باللّه ثمن الجنّة.
815-66- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ،عن محمّد بن إبراهیم بن کثیر،قال:دخلنا علی أبی نواس الحسن بن هانی نعوده فی مرضه الّذی مات فیه،فقال له عیسی بن موسی الهاشمیّ:یا أبا علیّ،أنت فی آخر یوم من أیّام الدّنیا،و أوّل یوم من أیّام الآخرة،و بینک و بین اللّه هنات،فتب إلی اللّه (عزّ و جلّ)قال أبو نواس:سنّدونی،فلمّا استوی جالسا قال:إیّای تخوّف باللّه، و قد حدّثنی حمّاد بن سلمة،عن ثابت البنانیّ،عن أنس بن مالک،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لکلّ نبیّ شفاعة،و أنی خبأت شفاعتی لأهل الکبائر من أمّتی یوم القیامة؛أفتری لا أکون منهم!
816-67- أخبرنا الحفّار،عن إسماعیل بن علیّ الدّعبلیّ،عن أبیه عن جدّه عن أبیه،علیّ بن علیّ عن أبیه،عن الرّضا عن آبائه علیه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:یقول اللّه(عزّ و جلّ)من آمن بی و بنبیّی و بولیّی،أدخلته الجنّة علی ما کان من عمله.
انتهت أحادیث الحفار 817-68- أخبرنا أبو الحسن علیّ بن أحمد بن عمر بن حفص المقرئ المعروف بابن الحمّامیّ عن أحمد بن سلیمان بن الحسن عن معاذ بن المثنّی عن مسدّد،عن أبی عوانة،عن سهیل،عن أبیه،عن أبی هریرة،قال:قال رسول
[814]65-از انس بن مالک روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:به راستی که نباید هیچ کدام از شما تا گمانش را به خدا نیکو نکرده،بمیرد؛زیرا خوشگمانی به خداوند،بهای بهشت است.
[815]66-محمد بن ابراهیم بن کثیر گفته است:ما به نزد ابو نواس حسن بن هانی رفتیم تا از او در آن بیماریاش که به مرگش کشید،عیادت کنیم.آنگاه عیسی بن موسی هاشمی گفت:ای ابو علی!تو در روز پایانی دنیا و نخستین روز آخرتت هستی و میان تو و خداوند زشتیهایی است،پس به درگاه خداوند توبه کن.ابو نواس گفت:مرا بنشانید.چون نشست،گفت:مرا از خداوند میترسانی،درحالی که حمّاد بن سلمه از ثابت بنانی به نقل از انس بن مالک روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:برای هر پیامبری شفاعتی است و همانا من شفاعتم را در رستاخیز برای صاحبان گناهان کبیره امتم نگاه داشتهام.آیا تو میپنداری که من از آنان نیستم.
وارد بهشت می شود]
[816]67-ابو علی علی از پدرش به نقل از حضرت رضا علیه السّلام از پدر گرامیش به نقل از پدرانشان روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:خداوند عزّتمند فرموده است:هرکس به من و به پیامبرم و به دوستم ایمان بیاورد،او را براساس عمل خودش به بهشت میبرم.
حدیثهای حفّار[سر سلسله راویان گذشته]به پایان رسید.
اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لأعطینّ الرّایة غدا رجلا یحبّه اللّه و رسوله،و یحبّ اللّه و رسوله،لا یرجع حتّی یفتح اللّه علیه.قال عمر:ما أحببت الإمارة قبل یومئذ،فدعا علیّا علیه السّلام فبعثه، فقال له:اذهب.فقاتل حتّی یفتح اللّه(عزّ و جلّ)علیک،و لا تلتفت؛فمشی ساعة- أو قال:قلیلا-ثمّ وقف و لم یلتفت،فقال:یا رسول اللّه،علی ما أقاتل النّاس؟قال:
قاتلهم حتّی یشهدوا«أن لا إله إلاّ اللّه،و أنّ محمّدا رسول اللّه»فإذا فعلوا ذلک فقد منعوا منک دماءهم و أموالهم إلاّ بحقّها،و حسابهم علی اللّه(عزّ و جلّ).
818-69- أخبرنا ابن الحمّامیّ عن أبی سهل أحمد بن عبد اللّه بن زیاد القطّان، عن إسماعیل بن محمّد بن أبی کثیر القاضی عن علیّ بن إبراهیم،عن السّریّ بن عامر،قال:صعد النّعمان بن بشیر علی المنبر بالکوفة،فحمد اللّه و أثنی علیه و قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:إنّ لکلّ ملک حمی،و إنّ حمی اللّه حلاله و حرامه و المشتبهات بین ذلک،کما لو أنّ راعیا رعی إلی جانب الحمی لم تلبث غنمه أن تقع فی وسطه،فدعوا المشتبهات.قال:و سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:یا أیّها النّاس،إنّ من العنب خمرا،و إنّ من الزّبیب خمرا،و إنّ من التّمر خمرا،و إنّ من الشّعیر خمرا.ألا أیّها النّاس أنهاکم عن کلّ مسکر.
819-70- أخبرنا ابن الحمّامیّ عن أحمد بن محمّد بن عبید اللّه القطّان،عن یعقوب بن إسحاق النّحویّ،عن عبد السّلام بن مطهّر عن موسی بن خلف،عن لیث بن أبی سلیم،عن مجاهد،عن ابن عمر،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کن فی الدّنیا
السّلام دادند]
[817]68-از ابو هریره روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:فردا پرچم را به مردی که خداوند و فرستادهاش را دوست میدارد و خداوند و فرستادهاش نیز او را دوست میدارند خواهم داد کسی که تا خداوند او را پیروز نکند باز نمیگردد.عمر گفت:پیش از آن روز حکمرانی را دوست نمیداشتم.آنگاه حضرت علی علیه السّلام را خواند و او را فرستاده حضرت به او فرمود:برو و بجنگ تا خداوند عزتمند تو را پیروز کند و روی نگردان.او ساعتی به راه افتاد-یا گفته است:اندکی-سپس ایستاد و بدون آنکه روی بگرداند فرمود:ای رسول خدا بر چه چیزی با این مردمان بجنگم؟آن حضرت فرمودند:با آنان بجنگ تا شهادت بدهند «معبودی جز خداوند نیست و محمد صلّی اللّه علیه و اله فرستاده خداوند است.»که چون چنین کنند،خون و اموالشان را-مگر آنچه حق است-از تو نگاه داشتهاند.و حساب آنان با خدای عزتمند است.
[818]69-سری بن عامر گفت:نعمان بن بشیر بر منبر کوفه رفت و پس از سپاس و ستایش خداوند گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که میفرمود:همانا برای هر فرمانروایی حرمی است و حرم خداوند،حلال و حرام او و مشتبهات میان آندو است.پس همانگونه که وقتی چوپانی به سوی خلوتگاهی میراند،دور نیست که گوسفندانش را درمیان آن ببیند[انجام مشتبهات نیز چنین است]پس مشتبهات را رها کنید.او گفت:و من شنیدم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرماید:ای مردم همانا از انگور و کشمش و خرما و جو شرابی به دست میآید.هان ای مردم شما را از هر مست کنندهای باز میدارم.
[819]70-ابن عمر گوید:رسول خدا فرمود:در دنیا چنان باش که گویا بیگانه یا رهگذری.
کأنّک غریب،و کأنّک عابر سبیل،وعدّ نفسک فی أصحاب القبور.قال مجاهد:
و قال لی عبد اللّه بن عمر:و أنت یا عبد اللّه،إذا أمسیت فلا تحدّث نفسک أن تصبح، و إذا أصبحت فلا تحدّث نفسک أن تمسی،فخذ من حیاتک لموتک،و من صحّتک لسقمک،فإنّک لا تدری ما اسمک غدا.
820-71- أخبرنا ابن الحمّامیّ عن أحمد بن عثمان عن محمّد بن الحسین عن أبی غسّان عن أبی بکر بن عیّاش،عن صدقة بن سعید عن جمیع بن عمیر التّمیمیّ،قال:دخلت مع أمّی و خالتی علی عائشة،فسألناها کیف کان منزلة علیّ علیه السّلام فیکم؟قالت:سبحان اللّه!کیف تسألان عن رجل لمّا مات رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و قال النّاس:أین تدفنونه؟فقال علیّ علیه السّلام لیس فی أرضکم بقعة أحبّ إلی اللّه من بقعة قبض فیها رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و کیف تسألانّی عن رجل وضع یده علی موضع لم یطمع فیه أحد.
821-72- أخبرنا علیّ بن أحمد المعروف بابن الحمّامیّ عن محمّد بن جعفر القاریّ،عن محمّد بن إسماعیل بن یوسف عن سعید بن أبی مریم،عن محمّد بن جعفر بن کثیر،عن موسی بن عقبة،عن أبی إسحاق،عن عاصم بن ضمرة،عن علیّ علیه السّلام أنّه قال:لتملأنّ الأرض ظلما و جورا حتّی لا یقول أحد اللّه إلاّ مستخفیا، ثمّ یأتی اللّه بقوم صالحین یملئونها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.
انتهت أخبار ابن الحمامی
و خودت را از جمله به گوررفتگان بهشمار.مجاهد گوید:ابن عمر به من گفت:و تو ای عبد اللّه چون به شب رسیدی نگو که فردا به صبح میرسی و چون به صبح رسیدی نگو که به شب میرسی.از زندگی برای مرگت،از تندرستی برای بیماریات توشه برگیر؛زیرا که نمیدانی فردا نامت چه خواهد بود.
[820]71-جمیع بن عمر تیمی گوید:به همراه مادر و خالهام به نزد عایشه رفتیم و از او پرسیدیم که جایگاه علی علیه السّلام درمیان شما چگونه بود؟او گفت:سبحان اللّه.چگونه میپرسید از مردی که چون رسول خدا درگذشت و مردم گفتند:او را کجا دفن میکنید؟علی علیه السّلام گفت:
در همه زمین شما هیچ مکانی نزد خداوند محبوبتر از مکانی نیست که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در آن جان سپرده است.و چگونه از من درباره مردی میپرسید که دست بر جایگاهی گذاشت که طمع هیچ کس به آن نمیرسید.
[821]72-عاصم ضمره روایت کرده که علی علیه السّلام فرمود:به راستی این زمین از ستم و بیداد پر خواهد شد چنانکه کسی جز در نهان به خداوند معتقد نباشد.سپس خداوند مردمان نیکوکار را میآورد که آن را از عدل و داد پر میکنند چنانکه از ستم و بیداد پر شده بود.
حدیثهای ابن الحمامی[سرسلسله راویان این احادیث]پایان یافت
822-73- أخبرنا أبو الحسن محمّد بن محمّد بن محمّد بن مخلد قراءة علیه، فی ذی الحجّة سنة سبع عشرة و أربعمائة،قال:حدّثنا أبو الحسین عمر بن الحسن بن علیّ بن مالک الشّیبانیّ القاضیّ،المعروف بابن الأشنانیّ،فی منزله سنة تسع و ثلاثین و ثلاثمائة،قال:أخبرنا محمّد بن مسلمة بن الولید بن عبد الملک،قال:
أخبرنا یزید بن هارون،قال:أخبرنا شعبة،عن قتادة،عن أنس،قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:
الدّجّال لا یدخل مکّة و المدینة،علی کلّ نقب من أنقابها ملک شاهر سیفه.
823-74- أخبرنا ابن مخلد،عن عمر بن الحسن الشّیبانیّ عن محمّد بن شدّاد المسمعیّ،عن یحیی بن سعید القطّان عن عبد اللّه بن عمرو و عن نافع،عن ابن عمر:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله نهی أن یسافر بالقرآن إلی أرض العدوّ مخافة أن یناله العدوّ.
824-75- أخبرنا محمّد بن مخلد،عن الحارث بن محمّد عن یزید بن هارون، عن محمّد بن إسحاق،عن نافع،عن ابن عمر،قال:قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:من جاء إلی الجمعة فلیغتسل.
825-76- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی الحسین عن محمّد بن عیسی بن حنان عن سفیان بن عیینة،عن منصور،عن إبراهیم،عن همّام،عن حذیفة،قال:سمعت النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله یقول:لا یدخل الجنّة قتّات.
826-77- أخبرنا ابن مخلد،قال:أخبرنا أبو الحسین،قال:حدّثنا موسی بن سهل الوشّاء،قال:أخبرنا إسماعیل بن علیّة،عن أیّوب،عن نافع،عن ابن عمر،
[822]73-از انس روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:دجال به مکه و مدینه نمیآید؛بر هر گذرگاهی از آندو،فرشتهای با شمشیر آخته است.
[823]74-از ابن عمر روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله از مسافرت به همراه قرآن به سرزمین دشمن نهی فرمود.به جهت ترس از اینکه قرآن به دست دشمن بیفتد.
[824]75-از ابن عمر روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:هرکس به نماز جمعه بیاید باید غسل کرده باشد.
[825]76-حذیفه گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که میفرمود:سخنچین به بهشت نمیرود.
قال:سمعت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول:من جاء إلی الجمعة فلیغتسل.
827-78- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن عمر بن الحسن الشّیبانیّ عن موسی بن سهل عن إسماعیل بن علیّة عن لیث بن أبی قرّة عن أبیه،قال:مرّوا بجنازة تمخض کما یمخض الزّقّ.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله علیکم بالسّکینة،علیکم بالقصد فی المشی بجنائزکم.
828-79- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی الحسین،عن محمّد بن عیسی بن حنان، عن شعیب بن حرب،عن شعبة،عن عدیّ بن ثابت،عن عبد اللّه بن یزید،عن عبد اللّه بن مسعود،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا أنفق المسلم علی أهله،نفقة و هو یحتسبها،کانت له صدقة.
829-80- أخبرنا ابن مخلد،قال:حدّثنا أبو الحسین،قال:حدّثنا محمّد بن عبدک القزّاز،قال:حدّثنا عبّاد بن صهیب،قال:حدّثنا شعبة،قال:سمعت محمّد بن زیاد،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:لا یشکر اللّه من لا یشکر النّاس.
830-81- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد عن عمر بن الحسن الشّیبانیّ عن محمّد بن إسماعیل التّرمذیّ،عن سعد بن عنبسة،عن منصور بن وردان العطّار، عن یوسف بن أبی إسحاق،عن الحارث،عن علیّ علیه السّلام:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله قال:
الخیل معقود فی نواصیها الخیر إلی یوم القیامة،و من ارتبط فرسا فی سبیل اللّه، کان علفه و روثه و شرابه فی میزانه یوم القیامة.
[826]77-ابن عمر گفته است:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که میفرمود:هرکس به نماز جمعه بیاید باید غسل کند.
[827]78-قرّه گوید که پدرش گفت:مردم جنازهای را در تشییعش به سختی تکان دادند چنان که گویا مشک آب است.پس پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:بر شما باد آرامش.بر شما باد میانهروی در تشییع جنازه.
[828]79-عبد اللّه مسعود روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:وقتی مسلمان به خانوادهاش نفقه بدهد و از خداوند امید پاداش داشته باشد،برایش صدقه محسوب میشود.
[829]80-از ابو هریره گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:کسی که مردم را سپاس نگوید،خداوند را سپاس نتواند گفت.
[830]81-علی علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بر پیشانی اسبها تا روز قیامت خیر نوشته شده است و هرکس اسبی را در راه خدا آماده کند،در روز قیامت علف و سرگین و آبش در ترازوی[اعمال]او سنگینی خواهد کرد.
831-82- أخبرنا ابن مخلد،عن محمّد بن عبد الواحد النّحویّ عن إبراهیم بن إسحاق الخیبریّ عن أبی نعیم،عن أبی الأحوص،عن عبد العزیز بن رفیع،عن مجاهد،قال:نزل ضیف برجل من الأنصار فأبطأ الأنصاریّ علی أهله،فجاء فقال:ما عشّیتم ضیفی،و اللّه لا أطعم عشاءکم.و قالت المرأة:و أنا و اللّه لا أطعم اللّیلة.قال الضّیف:و أنا و اللّه لا أطعم اللّیلة.فقال الأنصاریّ:یبیت اللّیلة ضیفی بغیر عشاء!قرّبوا طعامکم؛فأکل و أکلوا معه،فلمّا أصبح غدا علی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله فأخبره بأمره،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله اللّه أطعت اللّه(عزّ و جلّ)و عصیت الشّیطان.
832-83- أخبرنا ابن مخلد،قال:أخبرنا أبو عمر،قال:حدّثنا محمّد بن یونس القرشیّ،قال:أخبرنا عبد اللّه بن بکر السّهمیّ،قال:حدّثنا أبو سنان،عن ثابت،عن عبید بن عمیر،عن أنس بن مالک،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:ما من مسلم یبتلی فی جسده إلاّ قال اللّه(عزّ و جلّ)لملائکته:اکتبوا لعبدی أفضل ما کان یعمل فی صحّته.
833-84- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی عمرو،عن بشر بن موسی عن أبی عبد الرّحمن المقری،عن سعید بن أبی أیّوب،عن عبید اللّه بن أبی جعفر القرشیّ،عن سالم الجیشانیّ،عن أبیه،عن أبی ذرّ:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:یا أبا ذرّ،إنّی أحبّ لک ما أحبّ لنفسی،إنّی أراک ضعیفا،فلا تأمّرنّ علی اثنین،و لا تولّینّ مال یتیم.
834-85- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن محمّد بن یونس القرشیّ،عن سعید بن عامر،عن محمّد بن عمرو بن علقمة،عن أبی سلمة،عن أبی هریرة،
[831]82-مجاهد گفته است:مردی به مهمانی یکی از انصار رفت.آن مرد دیر به خانه آمد و به محض ورود گفت:شام مهمانم را چه دیدهاید به خدا سوگند من شام نخواهم خورد.زن گفت:
و من به خدا سوگند شب،چیزی نمیخورم.آن مهمان گفت:و من نیز به خدا سوگند شب را چیزی نمیخورم.آن مرد گفت:مهمان من شب را بیشام بخوابد!شام را پیش بیاورید.آنگاه او خورد و آنان هم با او خوردند.چون صبح شد،به نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمد و از آن قصّه آگاهشان کرد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:خدای عزّتمند را فرمان بردهای و از شیطان نافرمانی کردهای.
[832]83-از انس بن مالک روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هرگاه مسلمانی به بیماری تن دچار شود خداوند عزّتمند به فرشتگانش میفرماید:برای بندهام برتر از آنچه در تندرستیاش عمل میکرد،بنویسید.
می دارم برای تو نیز دوست می دارم ]
[833]84-از ابو ذر روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:ای ابو ذر من آنچه را برای خودم دوست دارم برای تو نیز دوست میدارم.من تو را ناتوان میبینم،پس نه حتی بر دو نفر امیری کن و نه مال یتیمی را به گردن بگیر.
قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:الکمأة من المنّ،و ماؤها شفاء العین.
835-86- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن عبد الواحد بن محمّد عن أحمد بن زیاد السّمسار عن أبی نعیم،عن قیس بن سلیم عن علقمة بن وائل،عن أبیه قال:صلّیت خلف النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فکبّر حین افتتح الصّلاة و رفع یدیه،و حین أراد الرّکوع و بعد الرّکوع.
836-87- أخبرنا ابن مخلد،عن محمّد بن عبد الواحد عن محمّد بن عمّار العبسیّ،عن أحمد بن طارق عن علیّ بن هاشم،عن محمّد بن عبید اللّه،عن عون بن أبی رافع،عن أبیه،عن علیّ بن أبی طالب علیه السّلام قال:دخلت علی نبیّ اللّه علیه السّلام و هو مریض،فإذا رأسه فی حجر رجل أحسن ما رأیت من الخلق،و النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله نائم، فلمّا دخلت علیه قال الرّجل:ادن إلی ابن عمّک،فأنت أحقّ به منّی؛فدنوت منهما فقام الرّجل و جلست مکانه،و وضعت رأس النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فی حجری کما کان فی حجر الرّجل،فمکثت ساعة ثمّ إنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله استیقظ،فقال:أین الرّجل،الّذی کان رأسی فی حجره؟فقلت:لمّا دخلت علیک دعانی إلیک،ثمّ قال:ادن إلی ابن عمّک،فأنت أحقّ به منّی؛ثمّ قام فجلست مکانه.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:فهل تدری من الرّجل؟قلت:لا بأبی و أمّی.فقال النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله:ذاک جبرئیل علیه السّلام کان یحدّثنی حتّی خفّ عنّی وجعی،و نمت و رأسی فی حجره.
837-88- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی عمرو عن الحارث بن محمّد عن الواقدیّ
[834]85-ابو هریره گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:قارچ از نعمتها است و آبش درمان چشمها است.
[835]86-علقمه بن وائل گوید:پدرم به من گفت:من پشتسر پیامبر گرامی نماز گزاردم.
ایشان هنگام آغاز نماز دستهایش را بالا برد و تکبیر گفت و هنگام رکوع و پس از رکوع هم تکبیر گفت.
[836]87-عبید اللّه ابو رافع روایت کرده که علی بن ابی طالب علیه السّلام فرمودند:به خدمت پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله که بیمار بودند رفتم و دیدم که سرش در دامن مردی است که زیباتر از او در آفریدگان ندیده بودم و پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله در خواب بود.چون من وارد شدم،آن مرد گفت:به نزد پسر عمویت بیا که تو از من به او سزاوارتری.من به آندو نزدیک شدم و آنگاه آن مرد برخاست و من در جایش نشستم و سر پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله را در دامنم نهادم،چنانکه در دامن آن مرد بود.ساعتی سپری کردم و سپس پیامبر بیدار شد و فرمود:آن مردی که سرم در دامنش بود کجا است؟من گفتم:وقتی من وارد شدم مرا به سوی شما خواند و گفت:به نزد پسر عمویت بیا که تو از من به او سزاوارتری.سپس برخاست و من در جایش نشستم.پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:آیا میدانی آن مرد چهکسی بود؟من گفتم:نه،پدر و مادرم به فدایت،پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمود:
او جبرئیل بود که با من سخن میگفت تا دردم کاهش یافت و خوابیدم درحالی که سرم بر دامنش بود.
محمّد بن عمر،عن عبد اللّه بن جعفر الزّهریّ،عن یزید بن الهاد،عن هند بنت الحارث الفراسیّة،عن أمّ الفضل،قالت:دخل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله علی رجل یعوده هو شاک فتمنّی الموت،فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا تتمنّ الموت،فإنّک إن تک محسنا تزدد إحسانا إلی إحسانک،و إن تک مسیئا فتؤخّر تستعتب،فلا تمنّوا الموت.
838-89- أخبرنا ابن مخلد،عن محمّد بن عبد الواحد النّحویّ عن موسی بن سهل الوشّاء،عن إسماعیل بن علیّة،عن یونس بن عبید،عن الحسن،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله عمل قلیل فی سنّة خیر من عمل کثیر فی بدعة.
839-90- أخبرنا ابن مخلد،عن محمّد بن عبد الواحد عن أبی جعفر المروزیّ محمّد بن هشام عن یحیی بن عثمان،عن بقیّة،عن إسماعیل بن علیّة عن أبان، عن أنس،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله لا یقبل قول إلاّ بعمل،و لا یقبل قول و لا عمل إلاّ بنیّة،و لا یقبل قول و لا عمل و نیّة إلاّ بإصابة السّنّة.
840-91- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن عثمان بن أحمد بن عبد اللّه عن الحسن بن مکرم عن عثمان بن عمر عن سفیان،عن عمرو بن دینار،عن أبی الطّفیل،عن معاذ بن جبل:أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله جمع بین الظّهر و العصر و المغرب و العشاء عام تبوک.
841-92- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی عمرو السّماک،عن یحیی بن أبی طالب، عن أبی بکر الحنفیّ،عن سفیان،عن ابن الزّبیر،عن جابر:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله عاد
[837]88-أمّ فضل گوید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به نزد مردی رفت تا از او عیادت کند.او از بیماری شکایت داشت و آرزوی مرگ میکرد.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به او فرمود:آرزوی مرگ نکن؛زیرا اگر نیکوکار باشی،[به زنده بودن]نیکیای به نیکیهایت افزوده میشود و اگر گناهکار باشی فرصت مییابی از گناهانت بازگردی.پس آرزوی مرگ نکنید.
[838]89-امام حسن علیه السّلام میفرماید:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:عمل اندک براساس سنّت بهتر از عمل بسیار از روی بدعت است.
[839]90-از انس روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:هیچ گفتاری جز به همراه کردار پذیرفته نمیشود و هیچ گفتار و کرداری جز به همراهی نیّت پذیرفته نمیشود و گفتار و کردار و نیّت جز براساس سنّت پذیرفته نمیشود.
نینداختند]
[840]91-از معاذ بن جبل روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در سال[غزوۀ]تبوک بین [نمازهای]ظهر و عصر و بین شام و خفتن جمع میکرد.
[841]92-از جابر روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله از بیماری عیادت کرد
مریضا فرآه یصلّی علی وسادة،فأخذها فرمی بها:فأخذ عودا لیصلّی علیه فأخذه فرمی به،و قال:علی الأرض إن استطعت،و إلاّ فأومأ إیماء و اجعل سجودک أخفض من رکوعک.
842-93- أخبرنا ابن مخلد،عن ابن السّماک عن حمّاد بن سهیل عن أبی نعیم، عن سفیان،عن ربیعة،قال:سمعت أنسا یقول:ما کان فی رأس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و لحیته عشرون طاقة بیضاء.
843-94- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی عمرو عن الحسن بن سلاّم عن قبیصة، عن سفیان،عن هشام،عن ابن سیرین،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:إذا تقارب الزّمان لم تکد رؤیا المؤمن تکذب،و أصدقهم رؤیا أصدقهم حدیثا.
844-95- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد عن عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن مهدیّ عن یحیی بن أبی طالب عن عبد الرّحمن بن علقمة عن عبد اللّه بن المبارک،عن سفیان،عن إسماعیل بن أبی خالد،عن زیاد،عن أبی هریرة:أنّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله کان إذا توضّأ بدأ بمیامنه.
845-96- أخبرنا ابن مخلد،عن ابن السّماک عن عبد الکریم بن الهیثم عن أبی توبة،عن مصعب عن سفیان،عن معمر،عن الزّهریّ،عن سالم،عن أبیه،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:من باع عبدا و له مال فماله للبائع إلاّ أن یشترط المبتاع.
846-97- أخبرنا ابن مخلد،عن أبی عمرو،عن جعفر بن محمّد بن شاکر عن
و دید که او بر روی بالش سجده میکند پس آن را برداشت و به کناری انداخت.او عصایی برداشت تا بر آن سجده کند،حضرت آن را برداشت و به کنار انداخت و فرمود:اگر توانستی بر زمین[سجده کن]و گرنه به اشاره،و سجدههایت را فروتر از رکوعت قرار بده.
[842]93-ربیعه گفته است:از انس شنیدم که میگفت:در سر و محاسن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله بیش از بیست تار سپید نبود.
[843]94-ابو هریره گوید:پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:وقتی زمان[ظهور]نزدیک شود کمتر رؤیای مؤمن دروغ گوید.و راست رؤیاترین آنان،راستگوترین ایشان هستند.
[844]95-از ابو هریره روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله هرگاه وضو میگرفت از راست آغاز میکرد.
[845]96-سالم از پدرش روایت کرده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:وقتی کسی غلامی را بفروشد در صورتیکه آن غلام مالی داشته باشد برای فروشنده است مگر اینکه خریداری آن را[برای خود]شرط کرده باشد.
قبیصة عن عقبة،عن سفیان،عن أبی إسحاق عن حمزة بن مالک،قال:قال عبد اللّه:لقد قرأت من فی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله سبعین سورة،و زید بن ثابت له ذؤابتان یلعب مع الصّبیان.
847-98- أخبرنا ابن مخلد،عن محمّد بن عبد الواحد النّحویّ عن حنبل،بن إسحاق عن عمرو بن عون،عن عبد اللّه بن حکیم عن سفیان،عن أبی إسحاق، عن حبّة العرنیّ،عن حقیبة أنّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله کتب إلیه کتابا فرقّع به دلوه،فقالت له ابنته:عمدت إلی کتاب سیّد العرب فرقّعت به دلوک لیصیبنّک بلاء،قال:
فأغارت علیه خیل النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله فهرب و أخذ کلّ قلیل و کثیر هو له،ثمّ جاء بعد مسلما،فقال له النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله انظر ما وجدت من متاعک قبل قسمة السّهام فخذه.
848-99- أخبرنا ابن مخلد،عن ابن السّمّاک عن محمّد بن عیسی بن السّکن عن مسلم بن إبراهیم،عن شعبة،عن أبی إسحاق،عن عبد الرّحمن بن یزید،عن عبد اللّه،قال:کنّا نتحدّث أنّ أقضی أهل المدینة علیّ علیه السّلام.
849-100- أخبرنا ابن مخلد،عن ابن السمّاک عن أبی غلابة الرّقاشیّ،عن عازم بن الفضل عن أبی یحیی صاحب السّفط،قال:و قد ذکرته لحمّاد بن زید فعرفه عن معمر بن زیاد:أنّ أبا مطر حدّثه،قال:کنت بالکوفة فمرّ علیّ رجل فقالوا:هذا أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب(صلوات اللّه علیه)قال:فتبعته فوقف علی خیّاط فاشتری منه قمیصا بثلاثة دراهم فلبسه،فقال:الحمد للّه الّذی ستر
[846]97-حمزه بن مالک روایت کرد که عبد اللّه گفته است:من از دهان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هفتاد سوره را قرائت کردم درحالی که زید بن ثابت دو زلف داشت و با کودکان بازی میکرد.
[847]98-از حقیبه روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله نامهای به او نوشته و او سطل خود را با آن وصله زده است و دخترش به او گفته است:نامۀ سرور عرب را به دست گرفتی و با آن سطل خود را وصله میزنی حتما بلائی بر سرت خواهد آمد.او گفته است:آنگاه سواران پیامبر بر او حمله برده و او گریخت و همۀ اموال او مصادره شد.بعد از مدّتی مسلمان شده بازگشت.
پیامبر به او فرمود:برو پیش از تقسیم سهم غنیمت هرچه از مال خودت مییابی،بردار.
[848]99-عبد اللّه گوید:ما درمیان خودمان میگفتیم که علی علیه السّلام کارگشاترین مرد مدینه است.
[849]100-ابو مطر گوید:در کوفه بودم که مردی از کنارم گذشت و گفتند:این امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام است.من او را دنبال کردم.بر در خیاطی ایستاد و از او پیراهنی به سه درهم خرید و آن را پوشید و فرمود:سپاس خداوندی را که شرمگاهم را پوشاند و جامهام داد.سپس فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله وقتی پیراهنی میپوشید،چنین میفرمود.
عورتی و کسانی الرّیاش.ثمّ قال:هکذا کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله یقول إذا لبس قمیصا.
850-101- أخبرنا ابن مخلد،عن ابن السّماک،عن أحمد بن بشر عن موسی بن محمّد بن حنان عن إبراهیم بن أبی العزیز عن عثمان بن أبی الکنّات،عن ابن أبی ملیکة،عن عائشة،قالت:لمّا مات إبراهیم بکی النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله حتّی جرت دموعه علی لحیته،فقیل له:یا رسول اللّه،تنهی عن البکاء و أنت تبکی!فقال:لیس لهذا بکاء،إنّما هذا رحمة،و من لا یرحم لا یرحم.
851-102- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن ابن السّمّاک،عن أحمد بن علیّ الخزّاز،عن یحیی بن عمران عن سلیمان بن أرقم،عن الحسن،عن أبی هریرة،عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و اله قال:قال:خیر ثیابکم البیاض،فلیلبسه أخیارکم،و کفّنوا فیه موتاکم.
852-103- أخبرنا محمّد بن محمّد بن مخلد،عن ابن السّمّاک،عن عبید بن عبد الواحد عن ابن أبی مریم،عن نافع بن یزید،عن یحیی بن أبی سلیمان المدنیّ،عن یزید بن أبی القتّات و ابن المقبریّ،عن أبی هریرة،قال:قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله:إذا جئتم إلی الصّلاة و نحن سجود فاسجدوا و لا تعدّوها شیئا،و من أدرک الرّکعة فقد أدرک الصّلاة.
تمّ المجلس الثالث عشر،و یتلوه المجلس الرابع عشر من أمالی الشیخ الطّوسی رحمه اللّه.
[850]101-عایشه گوید:وقتی ابراهیم درگذشت پیامبر چنان گریست که اشکهایش بر محاسنش روان شد.گفتند:ای رسول خدا از گریستن[بر مردگان]باز میداری و خودت میگریی!فرمودند:این گریه نیست،همانا این دلسوزی است و هرکس دلسوزی نکند،بر او دلسوز نمیشود.
[851]102-از ابو هریره روایت شده که پیامبر گرامی صلّی اللّه علیه و اله فرمود:بهترین جامه،جامۀ سپید است که باید نیکوکاران شما آن را بپوشند و مردگانتان را در آن کفن کنید.
[852]103-از ابو هریره روایت شده که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله فرمود:وقتی به نماز آمدید و ما در سجده بودیم،شما نیز سجده کنید و چیزی به آن نیفزایید و هرکس یک رکعت را دریابد همۀ نماز را دریافته است.
مجلس سیزدهم پایان یافت و به دنبال آن مجلس چهاردهم از امالی شیخ طوسی-خدایش بیامرزد-میآید.
مجلس اوّل
1-کراهت داشتن صحبت زیاد به غیر از ذکر خداوند متعال 11
2-خروج حضرت علی علیه السّلام برای مبارزه با مرحب 11
3-دعای اعرابی 15
4-خطبۀ معاویه در مسجد دمشق و جواب صعصعه 15
5-حدیث در ترغیب به دعا کردن 17
6-حدیث در تعامل با ترک 19
7-خداوند قلبی را که قرآن را در خود جای دهد عذاب نمیکند 19
8-وصیت امیر المؤمنین نزد کسی که مرگش نزدیک بود 19
9-خلافت امیر المؤمنین از طرف خداوند 23
10-تفسیر قول خداوند در قرآن: (فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ) 25
11-شش چیز است که هرکس یکی از آنها را انجام دهد وارد بهشت میشود 27
12-مکارم الاخلاق ده چیز است 27
13-خطبۀ حضرت امیر علیه السّلام در مورد ترغیب داشتن به طاعات 27
14-سخن ابن عباس در مورد فضائل حضرت علی علیه السّلام 31
15-وحی خداوند به حضرت عیسی بن مریم 31
16-سخن الذئب باراعی در مورد حضرت رسول 33
17-سه گناه زود عذاب میشوند 35
18-کلام نجاشی در یاری کردن پیامبر بر دشمنانش با جعفر طیار 35
19-دعای امام سجاد در مهمات 37
20-من درختم و فاطمه شاخههای آن 45
21-لا اله الا اللّه نصف میزان است 47
22-اعتراض قریش به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و نزول سورۀ کافرون و آیۀ ضرب لنا مثلا 47
23-موعظۀ امیر المؤمنین علیه السّلام به کمیل 49
24-افتتاح دین و اختتام آن 51
25-خوشبختی برای کسی است که نعمت خدا را تبدیل به کفر نکند 51
26-دعای رسول اللّه برای پسر عبد المطلب 53
27-مردم عبد من هستند در اطاعت 53
28-کلام امام رضا در مورد توحید 53
29-رسول خدا فرمودند:کار نیک هدیهای از جانب من به بندۀ مؤمن است 57
30-فاطمه پارۀ تن من است و علی عزیزترین مردم 59
31-کلام امیر المؤمنین با محمد بن ابی بکر و اهل مصر 59
مجلس دوم
32-با برادر خود شماتت 75
33-کلام امام صادق علیه السّلام:شما بر دین خدا هستید 75
34-کلام صفیه دختر حیّیّ بن أخطب با رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و حدیث حارث همدانی در دوست داشتن اهل بیت 77
35-سوارهها در روز قیامت 79
36-دو خصلت که در منافق جمع نمیشود 81
37-محاسبۀ نفس و توقفگاههای روز قیامت 83
38-ایمان در قول و عمل و عرفان 83
39-خطبۀ امام علی علیه السّلام در مورد ایمان 83
40-انگشتر عقیق 87
41-نهی از سخن با احمق 89
42-ازدواج حضرت علی علیه السّلام با حضرت فاطمه علیها السّلام 89
43-جهازیۀ حضرت فاطمه علیها السّلام 91
44-امیر المؤمنین علیه السّلام همکفو حضرت فاطمه علیها السّلام 99
45-ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه بعد از جنگ بدر 99
46-حرام بودن بقیۀ زنها تا وقتی که حضرت زهرا علیها السّلام زنده بودند 99
47-سکوت بر عیوب مردم 101
48-بنای اسلام بر چند چیز است 101
49-کمال ایمان در چهار چیز است 103
50-فضیلت روزۀ ماه رجب 103
51-قول امام صادق علیه السّلام به عمر بن یزید 103
52-قول امام صادق علیه السّلام به حماد سمندری در مورد زمانی که به سرزمین اهل شرک میرود و در آنجا میمیرد 105
53-قول امام صادق علیه السّلام به هشام بن حکم 105
54-صحیفۀ مؤمن بعد از مرگش 107
55-یاد گرفتن و عمل کردن و یاد دادن به خاطر خدا 109
56-فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام در نیمۀ شعبان 109
57-ایمان و دوست داشتن آل محمد علیهم السّلام 109
58-دوست داشتن حضرت علی علیه السّلام منفعت دارد در روز قیامت 111
59-انگشتر فیروزه برای طلب فرزند 111
60-شعر سید حمیری قبل فوتش 111
61-کلام نبی اکرم زمانی که برایش واقعۀ خوبی یا واقعۀ بدی اتفاق میافتاد 113
62-حدیث منزلت 113
63-کلام والی منصور در مسجد النبی زمانی کشته شدند فرزندان عبد اللّه بن حسن 115
64-مواجه شدن حضرت علی علیه السّلام با حضرت خضر علیه السّلام در مسجد کوفه 117
65-دیدار حضرت علی علیه السّلام با ربذة زمانی که حضرت بهطرف بصره میرفتند و کلام امام حسن با حضرت علی علیه السّلام 117
66-سخن پیامبر با ابا ذر 121
67-تمام مجالس امن هستند الا سه مجلس 121
68-حق حضرت علی علیه السّلام بر امت 121
69-سخن در مجالس و سخن زمانی که نام امام حسین علیه السّلام میآید و اینکه آسمان و زمین برای آن حضرت گریه کردند 123
70-فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام 123
71-کلام حضرت علی علیه السّلام زمانی که از قبرستان میگذشت 125
72-ابو رجا میگوید:به علی و اهل بیت او دشنام ندهید 127
73-بالا رفتن مقام به خاطر فروتنی 127
74-به حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله پنج چیز عطا شده که به پیامبران قبلی داده نشده بود 129
75-تفسیر قول خداوند متعال (لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً) و قول رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله به حضرت علی علیه السّلام و اصحابش 129
76-لزوم اطاعت از حضرت علی علیه السّلام 131
77-از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست دهید 33
78-حکایت مار و خواب پیامبر و کلام پیامبر با ابی رافع 133
79-امام صادق علیه السّلام فرمودند:از خدا بترسید و برادرانی نیکو باشید 135
80-حدیث سفینه 135
81-چیزهایی که شب قدر اتفاق افتاده 137
82-در مورد تقوا 137
83-در مورد رزق 137
مجلس سوم
84-کسی که به ریسمان علی علیه السّلام دست پیدا کند به بهشت میرسد 141
85-خطبۀ ابن عباس در بصره 143
86-علی را هنگام قضاوتی نمییابی جز آنکه برایش اصلی در سنت یابی 143
87-قصۀ جوانی که پیامبر لحظۀ مرگش پیش او بود 143
88-نزول سورۀ نصر و خبر دادن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به علی در مورد فتنه 145
89-شفاعت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به شیعیان علی علیه السّلام روز قیامت 149
90-موعظههای حضرت صادق علیه السّلام 151
91-موعظههای لقمان 151
92-شخصی نزد ابو بکر آمد و گفت پیامبر به من قول داده که به من سه شاخۀ خرما بدهد 151
93-دوست داشتن علی علیه السّلام 153
94-در وصف کوثر و آن برای دوستداران علی علیه السّلام است 153
95-کلام حضرت علی علیه السّلام با عبد اللّه بن خلیفه زمانی که به بصره میرفتند 155
96-تفسیر قول خداوند متعال (وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ) 159
97-تفسیر قول خداوند متعال (فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ) 161
98-چهار چیز از کمال ایمان هستند 161
99-فضیلت شهر رمضان 163
100-بلاء و سختی شروع میشود برای ائمه و بعد شیعیان آنها 163
101-شکوۀ اعرابی به خاطر کمی باران 163
102-بسر بن ارطاة دو بچۀ عبید اللّه بن عباس را کشت 167
103-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله آیۀ (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ) قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السّلام در کنارش بود 169
104-تذکر مرگ 171
105-در ذکر و ثوابش 171
106-خلق و خوی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام از یک طینت است 173
107-برائت میجوید خداوند از کسانی که از آل محمد برائت میجویند 173
108-قصۀ اصحاب فیل و حضرت عبد المطلب 175
109-خطبۀ حضرت امام حسن علیه السّلام بعد از جنگ جمل در بصره 179
110-چیزهایی که قلبها را فاسد میکند 181
111-آمدن طلبکار و قصۀ ابی لبابه 181
112-بردار در راه خدا 183
113-دین خیرخواهی است 183
114-حقیقت اسلام 183
115-حضرت فاطمه علیها السّلام سیدۀ زنان اهل بهشت،و حسن و حسین علیهما السّلام سید جوانان اهل
بهشت هستند 185
116-افتخار کردن حضرت علی علیه السّلام به اموری 185
117-هرکس حضرت علی علیه السّلام را دشنام دهد پیامبر اسلام را دشنام داده است 187
118-پنهان کردن اهل بیت و صیانت آنها 187
119-قول حذیفه:بدرستی که نشانۀ بهشت و راهنمای آن تا روز قیامت امامان از آل محمد هستند 187
120-مشورت مغیرة با حضرت علی علیه السّلام در مورد قرار دادن معاویه به فرمانروایی شام 189
121-پاککننده استغفار است 191
122-شدیدترین و مهمترین واجبات بر مردم 191
123-عاجزترین مردم،آن کسی است که عاجز از دعا باشد 193
124-دعای پیامبر برای حضرت علی علیه السّلام درحالی که حضرت علی چشم درد داشتند 193
125-پیامبر هر روز صبح به خانۀ حضرت علی علیه السّلام میآمدند و میفرمودند:نماز،خدا بر شما ببخشاید 193
126-شعر اسماء دختر عقیل در مورد امام حسین علیه السّلام 193
127-گریه کردن امّ سلمه برای امام حسین علیه السّلام 195
128-شعر جنّ در مورد حضرت امام حسین علیه السّلام در شب عاشورا 195
129-گذشتن اسیران از کوفه و خطبۀ حضرت زینب 197
130-اولین شعری که در مورد امام حسین علیه السّلام گفته شد 201
131-پیوند خویشاوندی پیامبر در دنیا و آخرت ناگسستنی است 203
132-دیدار با برادران 203
133-ایستادن حضرت علی علیه السّلام بر در جهنم و پل صراط 203
مجلس چهارم
134-برآورده کردن حاجتهای مؤمنان 207
135-وصیت امام صادق علیه السّلام در مورد خوبی به برادران مسلمان 207
136-برای مؤمنان نسبت به مؤمنان دیگر هفت حق وجود دارد 209
137-برآورده کردن حاجت برادران دینی 211
138-کسی که به حضرت علی علیه السّلام بپیوندد به بهشت میرسد 211
139-خطبۀ ابن عباس 213
140-خواندن قصیدۀ رائیة توسط دعبل برای مأمون عباسی 215
141-موعظۀ حضرت علی علیه السّلام بعد از نماز صبح 219
142-خداوند متعال امر میفرمایند روز قیامت به منادیان که ندا بزنید که یا اهل صبر و یا اهل فضل و ای همسایگان خدا 219
143-خطبۀ حضرت امام حسن علیه السّلام در بصره بعد از جنگ جمل 221
144-خداوند پیمان گرفته از انبیا قبل به پیامبری حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله و امامت حضرت علی علیه السّلام 223
145-خداوند متعال به پیامبر و حضرت علی پنج چیز عطا فرمودند 223
146-وصیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به ابن عباس 223
147-حکایت از وهب بن منبّه و جدش در زبور داود 229
148-سریعترین خوبیها نیکی به دیگران است و سریعترین بدیها بدکاری است 229
149-به وقوع پیوستن دعای پیامبر در مورد حضرت علی علیه السّلام 231
150-اعتراض مردی به عبد الملک بن مروان در خطبهاش 231
151-وفات حضرت زهرا علیها السّلام و آماده کردن حضرت برای دفن و اندوه حضرت علی علیه السّلام بعد از دفن حضرت فاطمه علیها السّلام 233
152-مرگ کفارۀ گناهان است 237
153-قول حضرت علی علیه السّلام برای کمیل:اخوک دینک 237
154-کلام امام صادق علیه السّلام در کیفیت دعا 237
155-وصیت ابن عباس به پسرش علی 239
156-قول حذیفه:بدرستی که راهنما و نشانۀ بهشت تا روز قیامت آل محمد صلّی اللّه علیه و اله هستند 241
157-کلام حضرت علی علیه السّلام با خسش بن معتمر 243
158-خبر دادن حضرت علی به ذی قار به اینکه بر دشمنانش پیروز میشود و قتل طلحه و زبیر 243
159-خواب سدیر و خوردن خرما از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 245
160-علم میراثی گرانبها 247
161-موعظههای امام سجاد علیه السّلام 247
162-کسی که آبروی برادری را حفظ کند برای او مانعی در برابر آتش جهنم میآید 247
163-نفس و آه کسی که برای مظلومی باشد تسبیح است 249
164-حدیث حضرت علی علیه السّلام بر مرد همدانی 249
165-دعوت کردن حضرت از بعضی از قبایل عرب و مذمت کردن آنها 251
166-فضیلت گریه کردن بر حضرت ابا عبد اللّه 251
167-مذموم بودن حسد 253
168-در هراسم برای شما از طولانی بودن آرزوهایتان و پیروی از هوای نفس 253
169-دعای حضرت محمد برای فرزندان عبد المطلب 253
170-خطبه پیامبر در فضیلت حضرت علی به امر جبرئیل 255
171-نوشتۀ محمد بن حنفیه به ابن عباس هنگامی که ابن زبیر آن را به طائف میبرد و جوابش 257
172-عمل به واجبات و راضی به چیزهایی که خدا قرار داده است 259
مجلس پنجم
173-خطبۀ امام حسن علیه السّلام بعد از بیعت 263
174-کلام أمّ فضل دختر عباس و گریه کردن او وقتی که پیامبر مریض بودند 265
175-موعظۀ حضرت علی علیه السّلام بعد از ضربت خوردن 265
176-اسلام بر پنج چیز بنا شده است 269
177-از بندگان،روز قیامت از چهار چیز سؤال میشود 269
178-مؤمن در روز قیامت قدم از قدم برنمیدارد مگر از چهار چیز سؤال میشود 269
179-چهار خصلت از کمال ایمان است 273
180-موعظه در حدیث قدسی 273
181-قصۀ قاضی بنی اسرائیلی 275
182-قصۀ اعرابی و شهادت شتر به دروغ شخصی 275
183-هرگاه پیامبر ابری را میدید همهچیز را رها میکرد 277
184-کلام سلمان با ملک مرگ 279
185-آمدن باران در جنگ حدیبیه به دعای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 279
186-شعر اسماء بن خارجة 281
187-عمر و مجلس شراب 281
188-کعب بن سور و سبب قرار گرفتنش به قضاوت بصره 281
189-قول حضرت علی علیه السّلام در جنگ جمل در مورد آیۀ وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ... 283
190-سخن پسر عاص به حضرت علی علیه السّلام و جوابش 285
191-بهترین عبادتگاه 285
192-امام صادق علیه السّلام فرمودند:که چه بسیار نعمتی که از سوی خداوند بر بندهاش که به آن امیدی ندارد 287
193-دعای پیامبر برای کسی که او را دوست میدارد و برای کسی که او را دوست نمیدارد 287
194-دوست داشتن حضرت علی علیه السّلام 287
195-سه خصلت سلمان محمدی 289
196-علی از من و من از او هستم 289
197-نظر حارث پسر حوط در مورد طلحه و زبیر و عایشه 291
198-اعتراض معاویه به پسر عاص روز صفین 291
199-کلام امام صادق علیه السّلام به خثیمه 293
200-فضیلت دعا کردن 293
201-وصیت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به حضرت علی هنگامی که حضرت به یمن میرفتند 295
202-فاطمه و شوهرش و فرزندانش به خانۀ ام سلمه وارد شدند،پس پیامبر فرمودند 295
203-ده خصلت حضرت علی علیه السّلام 295
204-احتجاج حضرت علی در روز جنگ جمل بر زبیر 297
205-تفسیر قول خداوند متعال: لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُوراً 299
206-معنی ایمان و اسلام 301
207-مسجد،بازار آخرت است 301
208-فضیلت حسنخلق 301
209-زهد در دنیا 303
210-قبول شدن اعمال با ولایت اهل بیت 303
211-جنگ موته 303
212-دعای پیامبر در روز احد بعد از مجروح شدنشان 307
213-شعر برای حضرت علی علیه السّلام بعد از برگشتن از احد 309
214-کلام عمار با عایشه در روز جنگ جمل 309
215-مدح اهل کوفه 311
216-تسبیح ملائکه در آسمان چهارم 313
217-کسی که فراموش کند صلوات بر محمد صلّی اللّه علیه و اله به خطا رفته راه بهشت را 313
218-بهترین جاها و بدترین آنها 313
219-سخن در مورد داخل شدن در بازار 313
220-ولادت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 315
221-وصیت حضرت علی علیه السّلام به پسرش حسن علیه السّلام 315
222-سؤال عمر از سلمان از نسبش 317
223-وصیت ابو ذر به تمسک به قرآن و به حضرت علی علیه السّلام 319
224-دوستدار و دشمن اهل بیت علیهم السّلام 319
225-طینت شیعه و طینت دشمنانشان 321
226-افضل و بهترین ساعات برای دعا در شب 323
227-فضیلت ماه رمضان 323
228-چهار شخص دعایش برنمیگردد 325
مجلس ششم
229-تفسیر قول خداوند (إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ) 327
230-دو حکایت از عروه و مردی از بنی عبس نزد ولید بن عبد الملک 327
231-عاقبت صبر 331
232-از انسان عاقل هدایت بطلبید 331
233-ده خصلت برای مؤمن است 333
234-کسی بر حضرت علی علیه السّلام فضیلت ندارد 331
235-شکایت حضرت امام باقر علیه السّلام به منهال در مورد رفتار امت با ایشان 333
236-عیادت فاطمه علیها السّلام از پدرش وقتی مریض بودند و بشارت ایشان به حضرت فاطمه علیها السّلام 335
237-بیعت مسلمانان با حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله مشروط است به دوستی با علی علیه السّلام 337
238-عیادت عباس با حضرت فاطمه علیها السّلام وقتی حضرت فاطمه علیها السّلام بیمار بودند 337
239-محبت اهل بیت 339
240-فضیلت صدقه 341
241-بهترین جلسات 341
242-میترسم زنهای امتم را از سه چیز 341
243-چیزی که بعد از نماز صبح میگویند 341
244-چیزی که خداوند ضمانت میکند برای مؤمن 343
245-وصیت امام حسن علیه السّلام به امام حسین علیه السّلام در هنگام مریضی آن حضرت 343
246-شیخ انتظار میکشید دولت حق را و گریه میکرد برای امام حسین علیه السّلام 351
247-کیفیت هلاک شدن مردی که امام حسین علیه السّلام را کشت 353
248-تفسیر قول خداوند: (وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ) 355
249-موعظۀ حضرت علی علیه السّلام 355
250-عاقبت ظلم به اهل بیت 355
251-دوست داشتن علی علیه السّلام و دشمن داشتن آن حضرت 357
252-فضیلت دوستداشتن اهل بیت 357
253-چیزهایی که خداوند به حضرت موسی وحی کرده 357
254-کیفیت شهادت رشید هجری 359
255-حقیقت روزه 361
256-حدیث قدسی 361
257-السلام علی النبی 363
258-یاد گرفتن و یاد دادن و عمل کردن به خاطر خدا 363
259-فضیلت نماز 363
260-معنی علم خدا و کلامش 365
261-مساجد کوفه 365
262-خطبۀ حضرت علی علیه السّلام وقتی فرستادگان او از پیش طلحه و زبیر و عایشه بر میگشتند 367
263-تأثر بعضی از تابعین وقتی که حجر کشته شد 369
264-علم حضرت علی علیه السّلام دربارۀ تفسیر قرآن 369
265-مناقب حضرت علی علیه السّلام 371
266-حضرت علی علیه السّلام ممانعت میکند از وارد شدن دشمنانش به حوض 373
267-امام باقر علیه السّلام فرمودند:هرکس خدا را به ما بخواند رستگار میگردد 373
268-صلوات بر پیامبر قبل از دعا 373
269-سه چیز از روح خدا هستند 375
270-دعایی که حضرت علی علیه السّلام به اصبغ یاد داد 375
271-خطبۀ حضرت علی علیه السّلام بعد از غارت شدن شهر انبار توسط سفیان غامری 375
272-حضرت فاطمه علیها السّلام بعد از وفات مادرش 379
273-دعای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 381
274-نماز ولید در کوفه در حالت مستی 381
275-کلام عمار وقتی توجه به جنگ صفین میکرد 381
276-تمثل شیطان در چهار دفعه 383
مجلس هفتم
277-حقیقت دین اقرار به ولایت است 387
278-امام باقر علیه السّلام:برای خدا آزادشدگانی از دوزخ است 387
279-دوست داشتن حضرت علی علیه السّلام 389
280-خطبۀ حضرت علی علیه السّلام در تشویق جنگ کردن اهل شام 389
281-مناقب حضرت علی علیه السّلام 391
282-سرزنش کردن عمار،ابو موسی اشعری را 391
283-موعظه از کتاب وهب بن منبّه 393
284-موعظه از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 393
285-خلقت حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله و علی علیه السّلام قبل از آدم 395
286-نامۀ حضرت علی علیه السّلام به معاویه وقتی بهطرف شام میرفت 397
287-نزول قول خداوند: (وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ) 399
288-خداوند حج را جز از دوستداران اهل بیت نمیپذیرد 399
289-موعظۀ پیامبر 399
290-دعای صبح و شب 403
291-دوستی اهل بیت 403
292-اختلاف در نوشتن بین حضرت علی علیه السّلام و معاویه در صفین 405
293-زمانی که نزدیک شد وفات حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله گریه میکردند به خاطر مصیبتهایی که بر ذریهاش وارد میشود 407
294-پنج چیز عطا شده به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام 407
295-خصلتهای ایمان 409
296-کمال اسلام در چهار چیز 409
297-تعیین وصی از طرف خداوند 411
298-تعریف عربی و علج 413
299-کلام مقداد و عبد الرحمن بن عوف در مورد اهل بیت 413
300-کلام جاریة بن قدامة با معاویه 415
301-در کفّارۀ غیبت 417
302-در طلب رزق 417
303-از سه کس نماز قبول نمیشود 417
304-در مورد منقبت علی علیه السّلام زمانی که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به معراج رفته بودند 417
305-ده خصلت برای حضرت علی علیه السّلام 417
306-فضیلت گریه بر اهل بیت 419
307-ربیعة و عماره میگویند:گروهی از یاران امیر المؤمنین به نزد حضرت آمدند زمانی که تعدادی از یاران حضرت بهطرف معاویه رفتند 419
308-کیفیت دادن زکات 421
309-مؤمن بعد از قبض روحش 421
310-دعا برای درد چشم 423
311-نهایت اطاعت،راضی بودن به آنچه خداوند انجام میدهد است 425
312-مذمت افشاگری 425
313-سؤال شخصی از حضرت علی علیه السّلام دربارۀ کسانی که با آن حضرت میجنگند و به حج میروند 427
314-عاقبت کسی که بر علیه مؤمنی یاری دهد 427
315-بدگویی در مورد خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 429
316-عبور حضرت علی علیه السّلام از منطقۀ زوراء و براثا بعد از جنگ خوارج 431
317-خبر دادن حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله از خوارج 433
318-فضیلت زیارت امام حسین علیه السّلام 435
319-زمانی که خداوند بر مردم غضب میکند 435
320-اعمالی که باعث خشنودی خداوند از ماست 437
321-جواب امام حسن علیه السّلام به تسلیتگویندگان در ارتباط با دخترش 437
322-کسی که حکم کرد از آل داود 439
323-موعظهای از امام کاظم علیه السّلام 439
324-ثواب برآورده کردن حاجت 441
325-سه چیز،که بوسیلۀ آنها به ما ضرری نمیرسد 441
326-کلام حضرت فاطمه علیها السّلام به عایشه دختر طلحه 441
مجلس هشتم
327-عطا شده به حضرت علی علیه السّلام نه چیز 445
328-فضائل حضرت علی علیه السّلام 445
329-علامت مؤمن و منافق 447
330-خبر دادن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله از نزدیک شدن فوتشان 449
331-موعظۀ حضرت عیسی 451
332-صفتهای مؤمن 451
333-دعای امام سجاد علیه السّلام 453
334-عطا کردن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به حضرت علی علیه السّلام نه چیز را 453
335-کمک کردن ملائکه به حضرت علی علیه السّلام روز جنگ جمل 455
336-علی اول کسی که ایمان آورد 455
337-نهی از دوری جستن از حضرت علی علیه السّلام 455
338-نکتهای از کتاب حضرت علی علیه السّلام 455
339-شعر گفتن حضرت علی علیه السّلام و شنیدن حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله 457
340-معنای ارادۀ خداوند 459
341-حجت خداوند بر مردم 459
342-جدیّت در عبادت 459
343-توقف بنده در پیشگاه خداوند برای حساب پس دادن در مقابل نعمتها 461
344-اختلاف عمرو بن عثمان بن عفان و اسامه که اختلاف خود را نزد معاویة بن ابی سفیان بردند 461
345-دعای حضرت رسول صلّی اللّه علیه و اله 465
346-فضیلت زیارت امام علی و امام حسین علیهما السّلام 465
347-اولین کسانی که بر روی زمین با یکدیگر دست دادن،ذو القرنین و حضرت ابراهیم بودند 467
348-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله میفرمایند هنگامی که یکدیگر را ملاقات کردید باهم دست دهید و سلام کنید 467
349-علم اهل بیت علیهم السّلام 469
350-فضیلت نماز بر حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله 469
351-صفات شیعه 469
352-موعظۀ حضرت علی علیه السّلام 469
353-بهترین توسلها 471
354-نامۀ حضرت علی علیه السّلام به معاویه 473
355-آمدن نصاری به مدینه بعد از فوت پیامبر 475
356-حذیفة بن یمان حدیث میگوید در مسجد کوفه 483
357-حدیث امام صادق علیه السّلام با ابراهیم مخارقی 485
358-موعظۀ حضرت امام صادق علیه السّلام 485
359-جبرئیل امر به ولایت حضرت علی علیه السّلام کرد 485
360-تسلیم شدن بر حضرت علی علیه السّلام و فرزندانش 487
361-هرگاه نیکو شود عبدی،خدا عملش را زیاد میکند 487
362-هرکس میخواهد خداوند او را از بدی روز دوشنبه حفظ کند در اولین رکعت نماز صبح سورۀ (هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ) را بخواند 489
363-تذکر در مورد اهل بیت علیهم السّلام 489
364-موعظه از حضرت صادق علیه السّلام 489
365-بزرگان و فقها رهبران امت من هستند 491
366-دنیا رهگذری است و میچرخد 491
367-منزلت علی علیه السّلام مثل منزلت من به خداست 491
368-امور در دست اهل بیت علیهم السّلام است زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله از دنیا رفته است 493
369-تفسیر قول خداوند در قرآن: (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ) 493
370-حدیث حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در مورد غدیر خم 495
371-حدیث منزلت 495
372-صفت حوض در بهشت 497
373-هنگامی که خدا را با نمازهای پنجگانه ملاقات کنید از چیز دیگری سؤال نمیشود 497
374-جزای گناهان 499
375-اعمالی که انسان را به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله نزدیک میکند 499
376-چهار حکم از تورات 499
377-شعر حمیری 499
378-سبب عدم دعوت حضرت علی علیه السّلام مردم را به سوی خودش 501
379-عبد اللّه بن سبأ دروغ بست بر خداوند و پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 501
380-کمال ایمان به چهار خصلت است 503
مجلس نهم
381-خطبۀ حضرت علی در مورد طولانی بودن آرزوها و تبعیت از هوای نفس 505
382-وصیت امام باقر علیه السّلام به جماعتی از اصحاب 507
383-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله هیچکسی را به اندازۀ حضرت علی علیه السّلام بلندمرتبه نمیدانستند 507
384-احتجاج خداوند با حضرت علی علیه السّلام در ابتدای خلقت 509
385-ابن زیاد جمع کرد مردم را در کوفه برای برائت از حضرت علی علیه السّلام 509
386-حفظ آبروی برادر مسلمان 511
387-حدیث جندب عبد اللّه با حضرت علی علیه السّلام بعد از بیعت با عثمان 511
388-موعظۀ حضرت علی علیه السّلام 513
389-اولین شعری که در رثای امام حسین علیه السّلام سروده شد 515
390-صعصعة مثال آورد اهل مصر را در گفتگو با عثمان 515
391-فضیلت اطعام 517
392-بهترین چیزهایی که انسان بعد از مرگش باقی میگذارد سه چیز است 519
393-وحی خداوند به حضرت موسی علیه السّلام 521
394-معنی طلاق کنیز 521
395-مختار قاتل حرمله 523
396-بیعت مختار در کوفه 525
397-موعظۀ امام صادق علیه السّلام 537
398-صفات ائمه علیهم السّلام 537
399-علی امام بعد از پیامبر 539
400-علامت منافق و فاسق 539
401-حدیث اصطفاء 539
402-امام صادق علیه السّلام فرمودند که از همراهی نعمتها به نیکی بهرهگیرید 541
403-اولین کسی که بر پیامبر وارد میشود علی علیه السّلام میباشد 541
404-حدیث غدیر 541
405-علی علیه السّلام مولای هر مؤمن و مؤمنه است 543
406-دعای رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله برای پسر عبد المطلب 543
407-جواب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله به فاطمه علیها السّلام هنگام شکایت به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله 545
408-وصیت حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به ولایت علی علیه السّلام 545
409-نزول آیۀ تطهیر 545
410-عموی انسان مانند پدر انسان است 547
411-دوست داشتنیترین مردم نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و اله حضرت علی علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام هستند 547
412-محب علی علیه السّلام 547
413-حضرت علی علیه السّلام از خمس،کنیزی اختیار کرد 549
414-رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله میفرمایند:اول کسی که به من ایمان آورد علی علیه السّلام بود 551
415-حضرت علی علیه السّلام بر مردم قضاوت میکرد 551
416-دوست داشتن امام حسن و حسین علیهما السّلام دوست داشتن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله است 551
417-حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله چهل روز صبح در خانه حضرت علی علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام میرفتند و میگفتند:السلام علیکم یا اهل بیت النبوة 553
418-نزول آیۀ (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) 553
419-سر امام حسین علیه السّلام در مقابل ابن زیاد 553
420-نزول آیۀ شریفۀ (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِی) 555
421-حدیث منزلت 555
422-حدیث طیر 557
423-دوست داشتن اهل بیت علیهم السّلام برای خداوند متعال 557
424-حدیث غدیر 559
425-تفسیر آیۀ شریفۀ (بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ) 559
426-حدیث نعل 559
427-حدیث مناشدة 561
428-حدیث ثقلین 561
429-تفسیر قول خداوند: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ) 561
430-در حضرت علی علیه السّلام شباهتهایی از حضرت عیسی علیه السّلام وجود دارد 563
مجلس دهم
431-ازدواج حضرت فاطمه علیها السّلام با حضرت علی علیه السّلام 565
432-تو را غیر از مؤمنین دوست ندارند یا علی 567
433-جز چهار نفر روز قیامت سواره نیستند 567
434-اوّلین کسی که به حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله ایمان آورد 567
435-تفسیر آیۀ شریفۀ (إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً) 567
436-مباهلۀ پیامبر با مسیحیان همراه علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام 571
437-حضرت رسول فرمایند که اهل بیت من امان امت من هستند 571
438-دعای پیامبر برای لشکرش 571
439-حدیث مناجات 573
440-نماز خواندن حضرت علی علیه السّلام پشتسر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به مدت سه سال 573
441-خداوند به سود پیامبرش در جنگ با بنی قریظه نیرنگ به کار برد 573
442-حدیث منزلت 575
443-کشتن فرد یهودی توسط صفیّه،زمانی که پیامبر در خندق بودند 575
444-فتح خیبر و تقسیم غنائم جنگی 575
445-هدیۀ امرا را پذیرفتن،خیانت است 577
446-مرتد شدن اشعث بعد از فوت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله 577
447-مسلمانان برضد غیر خودشان یکپارچهاند 579
448-نزول آیۀ تطهیر 579
449-موعظه از حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله 581
450-حضرت علی علیه السّلام فرمودند:میانهروی در یک سنت نیکوتر از تلاش برای رسیدن به یک روش جدید است 581
451-دو مرد از قبیلۀ مذحج به نزد پیامبر آمدند برای بیعت با آن حضرت 581
452-دجّال در سرزمین لدّ کشته خواهد شد 583
453-دجال در جور و کرمان فرود میآید 583
454-گفتن لا اله الا اللّه ابو طالب قبل از فوتش 585
455-تقسیم ثمرات فدک بین فرزندان حضرت زهرا علیها السّلام 585
456-وفات رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله در ماه ربیع الاول 587
457-خبر دادن حضرت علی علیه السّلام به شهادتشان 587
458-اسیران جنگ بدر 589
459-مهاجرین و انصار،برخی دوست برخی دیگرند 591
460-بری بودن حضرت علی علیه السّلام از قتل عثمان 591
461-بزرگترین مردم از نظر اجر در آخرت مصیبتدیدهها در دنیا هستند 593
462-رحم حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله 593
463-خطبۀ امام حسن علیه السّلام بعد از وفات حضرت علی علیه السّلام 593
464-حق حضرت علی علیه السّلام بر مردم 597
465-مسلمان کسی است که مسلمانان از دست او و زبانش در امان باشند 597
466-رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله سرور فرزندان آدم 597
467-کسانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله به همراه آنها مباهله کرد 597
468-حدیث غدیر 599
469-تفسیر قول خداوند متعال: (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) و (اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً) 599
470-تفسیر قول: (أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ) 599
471-بلند گفتن بسم اللّه 601
472-ناصبیها 601
473-شیعه کسی است،که از خداوند متعال فرمان میبرد 601
474-مدح مسعود جعفی 603
475-هرکس عباس عموی پیامبر را اذیت کند پیامبر خدا را اذیت کرده است 603
476-ابن عباس میگوید:فرشتگان جز خانه خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله را زیر پا نگذاشتهاند 603
477-دعای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله برای ابن عباس 603
478-اول کسی که اسلام آورد حضرت علی علیه السّلام بود 605
479-(پایان احادیث ابی عمر بن مهدی)605
480-دعای مظلوم 605
481-تفسیر آیۀ (فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً) 605
482-کیفیت استخاره کردن 607
483-مستحب است در ظاهر خود اظهار کند نعمت را انسان 607
484-سؤال یهودی از حضرت علی علیه السّلام 607
485-آمدن مال و پول خدمت امام هادی علیه السّلام از قم در زمان متوکّل 609
486-دعا برای دوری از چیزهایی که از آنها میترسی 611
487-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمودند:یا علی دوستدار تو دوستدار من است و دشمن تو دشمن من است 615
488-موعظه در حدیث قدسی 615
489-در صفت دوستی که به ولایتی رسیده 615
490-فائدۀ گفتن لا اله الا اللّه الملک الحقّ المبین 615
491-چهار شخص که من شفیع آنها هستم 617
492-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمودند لا اله الا اللّه دژ محکم من است 617
493-دعای امام هادی علیه السّلام 617
494-تمام مؤمنان همسایگانی خواهند داشت،که آنها را اذیت خواهند کرد 617
495-سه دعا مستجاب میشود 619
496-وقتهای دعا کردن 619
497-لزوم تقیه و زهد 619
498-مدح سامراء و اخبار خراب شدن آنجا 619
499-اشجع سلمی نزد امام صادق علیه السّلام رفتند 621
500-ولایت حضرت علی علیه السّلام سبب داخل شدن در بهشت است 623
501-حدیث غمامة 623
502-شهادت دادن سنگ به ولایت حضرت علی علیه السّلام 625
503-حقیقت ایمان 625
504-خواندن سورۀ حمد بر مریض 627
مجلس یازدهم
505-پنج چیز است که تباه میگردد 629
506-حکایت ابو موسی و متوکل 631
507-حکایت متوکل و هریسة 633
508-سؤال متوکل از أشعر عرب 635
509-ابو طیب و زیارت عاشورا 635
510-قصۀ نگین انگشتر 637
511-استجابت دعا بعد از نماز 639
512-سلام عمر به دستور پیامبر صلّی اللّه علیه و اله بر امیر المؤمنین علیه السّلام 639
513-کلام پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و عایشه در مورد حضرت علی علیه السّلام 641
514-تفسیر آیۀ (أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ) 641
515-تفسیر آیۀ (وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ) 641
516-علی علیه السّلام بهترین مردم 643
517-لوحی که نزد حضرت فاطمه علیها السّلام بود 643
518-دعای امام صادق علیه السّلام 647
519-استخارۀ امام باقر علیه السّلام 649
520-تقیه شعار مؤمن است 649
521-خداوند میبخشد شیعیان حضرت علی علیه السّلام را 649
522-در سبب نامگذاری حضرت فاطمه علیها السّلام 649
523-تفسیر آیۀ (إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ) 651
524-تفسیر آیۀ (فَصَبْرٌ جَمِیلٌ) 651
525-تفسیر آیۀ (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ) 651
526-تفسیر آیۀ (فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ) 651
527-تفسیر آیۀ (وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ) و (تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ) 651
528-محمد صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام از نور خداوند به دنیا آمدند 651
529-خداوند حضرت علی علیه السّلام را امیر المؤمنین نامیدند 653
530-آتش جهنم بر دوستداران علی علیه السّلام حرام است 653
531-شفاعت اهل بیت در روز قیامت 653
532-شیعیان ما از خداوند متعال اطاعت میکنند 655
533-فضیلت نیمۀ شعبان 657
534-مردی که از فقرش شکایت میکرد نزد ابی عبد اللّه 659
535-فرشتهای که از آب بیرون آمد و بر حضرت علی علیه السّلام سلام کرد 659
536-در روز قیامت منادی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله را ندا میزد که 659
537-کافور خادم و حدیث سطل 661
538-اخلاق شیعه از فضیلت طینت ائمه است 661
539-بو طیر غلام ابی الحسن علی بن محمد 663
540-تفسیر قول خداوند: (ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً) و (وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ) 663
541-در مورد آیۀ (إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ) 665
542-حضرت دانیال در چاه 665
543-معنی فتوّت و مروّت 667
544-موعظۀ حضرت صادق علیه السّلام 669
545-وصیت و رقت بن نوفل به حضرت خدیجه 669
546-مکارم الاخلاق 671
547-موعظۀ حضرت صادق علیه السّلام به سدیر 671
548-سه چیز از سعادت هستند 671
549-کلام حضرت صادق علیه السّلام به زیاد قندی 671
550-سه درخواست از خداوند اجابت میشود 673
551-جوانان باید یا دانشمند باشند یا دانشآموز 673
552-امام صادق علیه السّلام فرمودند:در هدیه دادن را و به دادن هدیه به اهلش استمرار داشته 673
553-آداب نشستن 673
554-وداع معلّی با امام صادق علیه السّلام و موعظۀ آن حضرت به او 675
555-حقوق شیعیان 675
556-اهل معروف در دنیا همان اهل معروف در آخرت هستند 675
557-مردن با گناهان 677
558-نور ابو طالب در روز قیامت 677
559-مبتلا شدن مؤمن 679
560-سبب از بین رفتن نعمتها 679
561-سه فضیلت حضرت علی علیه السّلام 681
562-کلام ابن مسعود با رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله در مورد خلافت 681
563-خوبی به پدر و مادر 683
564-انکارکنندۀ ولایت حضرت علی علیه السّلام 683
565-شیعیان ما از خاک بهشتی آفریده شدهاند 685
566-انسان منافق و کافر،حضرت علی علیه السّلام را دوست ندارد 685
567-حدیث مدینه 687
568-حضرت علی علیه السّلام آقای دنیا و آخرت 687
569-حجاج و بخشیده شدن گناهانشان 687
570-حقیقت مرگ 689
571-کلام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در جنگ بدر 689
572-ثواب آب دادن 689
573-دعای مظلوم مستجاب میشود 691
574-خاندان پیامبر سه روز سیر نگشتهاند 691
575-ثواب انگشتر عقیق 691
576-احترام به سالمندان 691
577-آداب خوردن 693
578-اولین کسی که بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله وارد میشود 693
579-حدیث رسول اللّه در مورد امام حسن و امام حسین علیهما السّلام 693
580-سؤال مردی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در مورد قیامت 693
581-اصحابی که چهرۀ ملیحی دارند 693
582-هدیۀ خداوند به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام و سیاه بودن چشمانشان 695
583-خبر دادن جبرئیل به کشته شدن امام حسین علیه السّلام 697
584-خبر دادن میکائیل به قتل امام حسین علیه السّلام 697
585-امّ سلمه خبر به قتل رسیدن امام حسین علیه السّلام را داد 699
586-خبر جبرئیل در مورد قتل امام حسین علیه السّلام 703
587-هنگام کندن قبر برای امام حسین علیه السّلام مشک خوشبویی پیدا شد 703
588-خداوند به خاطر شهید شدن امام حسین علیه السّلام چند چیز را به حضرت عطا فرمودند 705
589-شفا در خاک قبر امام حسین علیه السّلام 707
590-حرمت خوردن هر خاکی مگر خاک قبر امام حسین علیه السّلام 709
591-شفا با خاک امام حسین علیه السّلام 709
592-قصۀ موسی بن عیسی و تربت امام حسین علیه السّلام 711
593-شخم زدن قبر امام حسین علیه السّلام به دستور موسی بن عیسی 715
594-رشید(هارون عباسی)قبر امام حسین علیه السّلام را خراب و درخت سدر آن را قطع کرد 725
595-متوکل دستور تخریب قبر حضرت امام حسین علیه السّلام را داد 725
596-ابراهیم دیزج قبر امام حسین علیه السّلام را نبش کرد 727
597-قصۀ هارون معرّی و نبش قبر امام حسین علیه السّلام 729
598-قصۀ ابراهیم دیزج و نبش قبر امام حسین علیه السّلام 731
599-زیارت قبر امام حسین علیه السّلام در زمان متوکل 733
600-شخم زدن قبر امام حسین علیه السّلام در سال 247 هجری 735
601-فرشتهای خبر کشته شدن امام حسین علیه السّلام را به حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله داد 737
602-از آسمان خون بارید روز شهادت امام حسین علیه السّلام 737
603-دوستدار علی وارد بهشت میشود 739
مجلس دوازدهم
604-سلام دادن به حضرت علی علیه السّلام 741
605-حدیث مناجات 741
606-دوست داشتن حضرت علی علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام 743
607-حدیث غدیر 743
608-حضرت علی علیه السّلام دوست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله 743
609-حضرت علی علیه السّلام جزء چهار نفری که وارد بهشت میشوند 743
610-حدیث مناشدت 745
611-حضرت فاطمه علیها السّلام یگانه بانوی زنان اسلام 747
612-کسانی که پیامبر به همراه آنها به مباهله رفتند 747
613-حدیث غدیر 749
614-حق حضرت علی علیه السّلام بر مسلمین 749
615-فضائل حضرت علی علیه السّلام 749
616-ملائکه جز خانۀ ما جایی پا نمیگذارند 751
617-عیادت از بنی هاشم سنت است 751
618-ولایت حضرت علی علیه السّلام 751
619-هرچیزی که انسان را از یاد خدا دور میکند از مصادیق قمار است 753
620-روز قیامت فرشتۀ مرگ هم میمیرد 753
621-فتح مکه و شکستن بتها 753
622-تفسیر آیۀ: (کَلاّ إِذا دُکَّتِ الْأَرْضُ دَکًّا) 753
623-خطبۀ حضرت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله 755
624-تغییر قبله 755
625-خواب پیامبر وحی است 757
626-اسماعیل برای قربانی شدن 757
627-اولین کسی که از میهمان پذیرایی نمود 757
628-قصۀ حضرت یحیی علیه السّلام با ابلیس 757
629-نسب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله 761
630-صفات حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله 761
631-سنگ به پیامبر سلام کرد 763
632-شقّ القمر در مکه 763
633-خارج شدن بنی عبد المطلب روز بدر به زور 765
634-بازگرداندن نصف زمین خیبر به اهلش 765
635-پیامبر فرمودند:خاله مثل مادر است 765
636-تاریخ جنگ بدر و فتح مکه 765
637-حدیث منزلت 767
638-اولین کسی که اسلام آورد 767
639-حدیث غدیر 767
640-حدیث اسراء 767
641-سه چیز به حضرت علی علیه السّلام اعطا شده 771
642-حضرت علی علیه السّلام مانند حضرت عیسی 771
643-حضرت علی علیه السّلام آقا و سرور مسلمین 771
644-سوارهها روز قیامت 773
645-مردمان قوم یأجوج و مأجوج 773
646-بهترین کلامها چیست 775
647-دنیا زندان مؤمن است 775
648-اهل بهشت 777
649-عیادت حضرت علی علیه السّلام از صعصعه در هنگام بیماری او 777
650-شکسته و تمام خواندن نماز 777
651-هنگامی که انسان در آخرین روز از دنیا و اولین روز آخرت قرار میگیرد ثروت و فرزندان و کردارش بر او ظاهر میشوند 779
652-نماز جمعه 781
653-حدیث سفینه 783
654-نگاه کردن به صورت حضرت علی علیه السّلام 783
655-هیچ هدهدی نیست مگر آنکه زیر بالش نوشته شده که آل محمد بهترین آفریدگانند 783
656-حضرت علی علیه السّلام از زمانی که به دنیا آمدند مظلوم بودند 783
657-امام حسن و حسین علیه السّلام در روز قیامت 783
658-فضائل حضرت علی علیه السّلام 787
659-حدیث اسراء 789
660-دوست داشتن حضرت علی علیه السّلام 791
661-علی دژ محکم الهی است 791
662-فضائل علی علیه السّلام 791
663-حضرت علی علیه السّلام به منزلۀ سر نسبت به بدن من است 793
664-حدیث اسراء 793
665-علی علیه السّلام برادر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله 795
666-حضرت علی علیه السّلام پیشوای مؤمنان 795
667-پاداش پیامبر به نیکی بر فرزندان او 795
668-حدیث معراج 797
669-جامی از بلور قرمز هدیه خداوند به حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله 797
670-یاد گرفتن و یاد دادن قرآن 799
671-نزول آیۀ شریفۀ (إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ) 801
672-قسم دروغ 803
673-نذر پیاده به حج رفتن 803
674-در آداب سلام کردن 805
675-هدیۀ امام رضا علیه السّلام به دعبل 805
676-منفعتهای کشمش خوردن 805
مجلس سیزدهم
677-منفعتهای خوردن کشمش سیاه 809
678-قول عمر در مورد حضرت علی علیه السّلام 811
679-منفعت انار خوردن 811
680-پیامبر به عمویش عباس وصیت کرد که 811
681-منفعت خوردن کدو 811
682-منفعت ریشۀ تربچه 811
683-منفعت کاسنی 811
684-حدیث پیامبر در آخرین حج 813
685-در مورد حضرت علی علیه السّلام 813
686-اصحاب بهشت 813
687-اصحاب جهنم 815
688-خطبۀ حضرت علی علیه السّلام در کوفه 815
689-نهی از برائت از حضرت علی علیه السّلام 815
690-تفسیر آیۀ شریفۀ (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَی اللّهِ) 815
691-در دوستی با دوست میانهرو باش 817
692-در مورد شهادت حضرت علی علیه السّلام 817
693-حکم کسی که دشنام به حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و حضرت علی علیه السّلام میدهد 817
694-دربارۀ مجوسیها 817
695-قول حضرت علی علیه السّلام وقتی لباس جدیدی پوشیده بود 817
696-حضرت علی علیه السّلام سید عرب 819
697-علی علیه السّلام به کشتن ناکثین و قاسطین و مارقین پرداخت 819
698-منفعت عسل و جو 819
699-از بهترین سحریهای روزهدار حلیم با خرماست 819
700-وصف مؤمن 821
701-سبب دخول به بهشت 821
702-رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله میفرمایند:چهار شخص را من روز قیامت شفاعت میکنم 821
703-قصۀ سکینه دختر حضرت علی علیه السّلام 821
704-ولادت امام حسن و حسین علیه السّلام 821
705-تفسیر قول خداوند (أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ) 823
706-سبب نزول آیۀ (إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ) 825
707-کلید بهشت و جهنم در دست حضرت علی علیه السّلام 825
708-چهار چیز از بهشت نازل شده است 825
709-بالنگ در معده سنگین است و باید بعد از آن نان خشک بخورید 827
710-منفعتهای انار 827
711-چهارجا از قصرهای بهشتند 827
712-معنی ایمان 827
713-دو چیز سینۀ انسان را خوب و دو چیز سینۀ انسان را خراب میکند 827
714-بهترین علم 827
715-بهترین زنها پنج زنند 827
716-زنها چهار نوعند 829
717-تفسیر قول خداوند: (أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ) 829
718-ذمّ تصمیم ازدواج نکردن 829
719-به شیعیان ما بگو که به آنچه نزد خداست نمیرسد مگر به عمل کردن 829
720-دعای هنگام صبح 831
721-دعای هنگام شب و هنگام خارج شدن از منزل 831
722-نزول آیۀ شریفۀ (أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ) 833
723-معطّر شوید به استغفار 833
724-خدا با بدهکاران است 835
725-خطبۀ شقشقیه 835
726-خطبۀ فاطمه علیها السّلام به زنان مهاجرین و انصار 839
727-سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله با بدیل بن ورقاء 841
728-نزول آیۀ شریفۀ (فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ) 843
729-تفسیر آیۀ شریفۀ (یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ) 843
730-پنهان کردن علم 845
731-حریم چاه 845
732-تفسیر قول خداوند: (وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ) 845
733-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله فرمودند که من خواستۀ پدرم ابراهیم هستم 847
734-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله میفرمایند:ستارهها امان اهل آسمانند و اهل بیت امان امّتم هستند 849
735-حرام بودن شراب 849
736-حس ظنّ به خداوند 849
737-ابی نؤاس در مریضی که با آن فوت کرد 851
738-حدیث قدسی:خداوند میفرمایند کسی که به من و نبی من و به ولی من ایمان آورد وارد بهشت میشود 851
739-حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله در جنگ پرچم را به دست حضرت علی علیه السّلام دادند 851
740-حرم خداوند حلال و حرام او و مشتبهات میان آندوست 853
741-در مورد دنیا مثل عابد باش 853
742-منزلت حضرت علی علیه السّلام 855
743-زمین پر از ظلم و جور میشود 855
744-دجال وارد مکه و مدینه نمیشود 857
745-با قرآن به سرزمین دشمنان سفر نکنید 857
746-غسل جمعه 857
747-سخنچین وارد بهشت نمیشود 857
748-در مورد غسل کردن روز جمعه 857
749-راه رفتن در قبرستان 859
750-نفقه دادن مسلمان به خانوادهاش 859
751-شکر کردن خداوند 859
752-بر پیشانی اسبها تا روز قیامت خیر نوشته شده است 859
753-پذیرایی از مهمان 861
754-حدیث قدسی(اکتبوا العبدی المریض افضل ما کان عمل فی صحّته)861
755-پیامبر صلّی اللّه علیه و اله به ابا ذر فرمودند هرچه برای خود دوست میدارم برای تو نیز دوست میدارم 861
756-قارچ از نعمتهاست و آبش درمان چشمهاست 861
757-تکبیر گفتن در نماز 863
758-وارد شد حضرت علی علیه السّلام بر حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله درحالی که حضرت مریض بودند 863
759-در مورد مرگ 863
760-عمل کم که از سنت باشد بهتر است از عمل زیادی که بدعت باشد 865
761-قول قبول نیست مگر با عمل کردن 865
762-حضرت رسول نماز ظهر و عصر و همچنین مغرب و عشا را جمع کردند و فاصله نینداختند 865
763-نماز مریض 865
764-نبود در موی سر و محاسن حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله بیست موی سفید 867
765-وقتی زمان ظهر نزدیک شود کمتر رویای مؤمن دروغگوید 867
766-وضوی حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله حضرت همیشه از راست آغاز میکردند 867
767-دربارۀ عبدی که مالی را دارد 867
768-قرائت عبد اللّه هفتاد سوره را از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله 867
769-کیفیت اسلام جفینة 869
770-حضرت علی علیه السّلام کارگشایی میکند در مدینه 869
771-دعای حضرت علی علیه السّلام هنگامی که لباس نو خریده بودند 869
772-گریه کردن پیامبر صلّی اللّه علیه و اله وقتی ابراهیم فوت کرد 871
773-بهترین جامهها جامۀ سفید رنگ است 871
774-کسی که یک رکعت درک کند همۀ نماز را دریافته است 871